PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩۞۩۩۞۩ محرم نامه - همسفر با شهسوران ديار عشق وشهادت ۩۞۩۩۞۩



صفحه ها : [1] 2

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۰:۲۳
http://img03.picoodle.com/img/img03/9/8/3/f_hejraan1205m_ef0498d.gif


http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/moharampic13.jpg



http://img40.picoodle.com/img/img40/5/11/25/f_15m_c8f9cfa.gif


محرم نامه -همسفر با شهسوران ديار عشق و شهادت 1


http://img40.picoodle.com/img/img40/5/11/25/f_15m_c8f9cfa.gif



كربلا كعبه دلهاست خداميداند
ديدنش آرزوي ماستخدا ميداند
اولين مستمع مجلس پر فيض حسين
مادرش حضرت زهراست خدا ميداند
فرا رسيدن محرم،ماه پيروزي خون بر شمشير برسوگوران آل الله تسليت باد


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_88.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۰:۲۹
http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/814248-b.jpg



مختصري از زندگينامه امام حسين ( عليه السلام)

نام : حسين (سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است )
كنيه: ابو عبد اللّه
لقب: خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى ، زكى
پدر: حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاريخ ولادت: شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مكان ولادت: مدينه
مدت عمر: 57 سال
علت شهادت: پس از روى كار آمدن يزيد، امام كه او را نالايق ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدينه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت: جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مكان شهادت و دفن : كربلا
سال از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود.
خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پيامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسينا يعنى : خداوند دوست ميدارد كسى را كه حسين را دوست بدارد. پيامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسين پيشوايان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسين (ع ) عهده دار امر امامت گرديد. معاويه پس از بيست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسين عليه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست .
يزيد نامه اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع ) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند. در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. امام حسين (ع ) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، مردم كوفه فريب اقدامات او را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتيجه عبيداللّه ، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به شهادت رسانيد. هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بيعت كردند، مسلم نامه اى به امام حسين (ع ) نوشت و به ايشان اطلاع داد كه به كوفه بيايد. امام حسين (ع ) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه بن زياد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع ) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد.
عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود از هيچ ستمى فروگذار نكرد. دستور داد امام حسين (ع ) و يارانش را محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند. ياران امام حسين (ع ) كه از شجاع ترين افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى كه بيش از 72 تن نبودند يكى پس از ديگرى در دفاع از امام زمان خود يعنى امام حسين (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسيدند. حر بن يزيد رياحى نيز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانيت امام حسين (ع ) را مشاهده كرد به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد.
واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها يكروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا كارى ، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه كربلا دانشگاهى است كه از طفل شيرخوار تا پيرمرد محاسن سفيدش به بشريت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسين (ع ) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسين عليه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسيد. مرقد ايشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و يارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد.



http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_90.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۰:۳۵
http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/rbuni45mrexqbpmnbv4y.jpg


علل قيام عاشورا از زبان امام حسين(ع)

باني قيام عاشورا حضرت اباعبدالله الحسين(ع)است.
ضمن گراميداشت نام و ياد شهداي كربلا و فرستادن درود فراوان بر روح سترگ حضرت امام حسين(ع) مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:


اهميت دلايل شكل گيري نهضت

قيام امام حسين(ع) داراي ابعاد مختلفي است كه در اين ميان زمينه ها و دلايل شكل گيري اين نهضت عظيم از اهميت ويژه اي برخوردار است. تبيين علت هاي قيام عاشورا همواره الهام بخش مسلمانان و به ويژه شيعيان در اعصار متمادي بوده است.


براي بررسي دلايل قيام حضرت سيدالشهدا(ع) بايستي ويژ گي هاي دوره امامت آن حضرت مورد توجه قرار گيرد، آنچه مسلم است دوران امامت حسين بن علي(ع) را مي توان به دو بخش: دوره حاكميت معاويه و حكومت يزيد تقسيم كرد.


«در حقيقت در زمان

امام حسين(ع) انحراف از اصول و موازين اسلام كه پس از رحلت رسول خدا(ص)آغاز و در زمان عثمان خليفه سوم گسترش يافته بود به اوج خود رسيد.



در اين دوره معاويه كه سالها به عنوان استاندار در منطقه شام حكومت كرده و موقعيت خود را كاملاً تثبيت نموده، به نام خليفه مسلمين سرنوشت و مقدرات كشور اسلامي را در دست گرفته و حزب اموي را بر امت اسلام مسلط ساخته بود.»




http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_122.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۰:۴۰
http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/husain.jpg


چرا سيدالشهداء(ع) در دوره معاويه قيام نكرد ؟

«امام حسين(ع) اگر در زمان معاويه قيام مي كرد، معاويه مي توانست از پيمان صلحي كه با امام حسن(ع) امضاء كرده بود، براي متهم ساختن امام حسين(ع) بهره برداري كند، زيرا همه مردم مي دانستند كه امام حسن و امام حسين(ع) متعهد شده اند تا زماني كه معاويه زنده است سكوت كنند.

البته لازم به يادآوري است كه امام حسين(ع) معاهده با معاويه را پيماني لازم الوفاء نمي دانست، زيرا اين عهدنامه تحت فشار و اجبار و در شرايطي صورت گرفته بود كه بحث و گفت و گو فايده اي نداشت، به علاوه معاويه خود آن را نقض كرده بود و محترم نمي شمرد. اما با وضعيت آن روز جامعه اسلامي اگر امام حسين(ع) عليه معاويه قيام مسلحانه مي كرد، معاويه مي توانست از آن به عنوان يك شورش غير موجه و برخلاف مفاد پيمان سوء استفاده كند.

عامل ديگري كه مانع قيام حضرت در زمان معاويه بود، ظاهرسازيهاي اين خليفه اموي است. اگر چه معاويه عملاً اسلام را تحريف كرده بود، اما اين مطلب را به خوبي درك مي كرد كه چون به نام دين و خلافت اسلامي حكومت مي كند، بايد به اعمال خود رنگ ديني داده و مردم را فريب بدهد.

http://shiaupload.ir/images/gmuix7vjdbie8nlp3j7.gif

با اين حال امام حسين(ع) به رغم موانعي كه ذكر شد در دوره حكومت معاويه نيز چندين بار به صورت علني در برابر رفتارهاي اين حاكم جائر بني اميه ايستاد و مبارزه كرد.

معاويه در اواخر عمر خود كوشيد تا با بيعت گرفتن از بزرگاني همچون حسين بن علي(ع)و ابن عباس مسئله وليعهدي يزيد را تثبيت كند، وي در ديداري كه باامام حسين(ع) در مدينه داشت اين مسئله را مطرح كرد كه حضرت در سخناني به شدت با آن مخالفت كرده و با برشمردن خصوصيات زشت يزيد، وي را فاقد صلاحيت حكومت مي داند.

از ديگر اقدامات حضرت در برابر معاويه، سخنراني افشاگرانه در مراسم حج است. دراين خطبه كه يك يا دو سال پيش از مرگ معاويه و در حضور بزرگاني از صحابه و تابعين ايراد شده است، امام(ع) اينچنين در برابر معاويه موضع مي گيرد:

«... ديديد كه اين مرد زورگو و ستمگر (معاويه) با ما و شيعيان ما چه كرد؟ من در اينجا مطالبي را با شما در ميان مي گذارم، اگر درست بود آنرا تصديق و اگر دروغ بود تكذيب كنيد. سخنان مرا بشنويد و گفتار مرا بنويسيد،

وقتي كه به شهرها و ميان قبايل خود برگشتيد با افراد مورد اطمينان و اعتماد در ميان بگذاريد و آنان را به رهبري ما دعوت كنيد، زيرا مي ترسم اين موضوع (رهبري امت توسط اهل بيت) به دست فراموشي سپرده شود و حق نابود و مغلوب گردد.»

سخناني كه حضرت دراين خطبه مطرح مي كند اگر چه در زمان معاويه است اما در حقيقت مي تواند موضع امام(ع) را در برابر حاكم اموي مشخص كند، زيرا حضرت صريحاً حكومت را حق خود و اهل بيت ذكر مي كند.

اقدام ديگر امام(ع) در دوره معاويه ضبط اموال كاروان بيت المالي بود كه از يمن به سوي شام حركت مي كرد. حضرت اموال ضبط شده بيت المال را ميان مستمندان تقسيم كرد و در نامه اي به معاويه از سياست هاي وي به شدت انتقاد كرد.

به هرحال دوران معاويه به پايان مي رسد و با روي كارآمدن يزيد وضع تغيير مي كند. قيام و نهضت عظيم امام حسين(ع) در دوره اي آغاز مي شود كه يزيد به حكومت رسيده و با ارايه چهره اي زشت، شرايط خاصي را ايجاد كرده است.
مرحوم شيخ مفيد(ره) در كتاب ارشاد وضعيت پس از مرگ معاويه را اينگونه توصيف مي كند:

«پس از مرگ معاويه و پايان دوره سازشي كه اجازه نمي داد امام حسين(ع) اظهار امامت نمايد و پرده از روي كار ولايت خود بردارد، حسين(ع) به اندازه اي كه ممكن بود اظهار دعوت كرد و هر وقتي كه موقعيتي به دست مي آورد حق الهي خود را براي آنها كه بي خبر بودند آشكار مي ساخت، تا اينكه ياراني پيدا كرد و بعداز اين مردم را به جهاد در راه خدا دعوت نمود و خود را براي قتال با دشمنان حق آماده ساخت...»


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_120.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۰:۵۴
http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/Banner.jpg



فساد علني دستگاه حكومت يزيد


يزيد كه جواني ناپخته، شهوتران و هوسباز و بيخرد و خوشگذران و فاقد هرگونه صلاحيتي براي اداره امور مسلمين بود، پس از اينكه به قدرت رسيد به صورت علني تظاهر به فسق و فجور مي كرد و مقدسات و احكام اسلامي را به راحتي زيرپا مي گذاشت. به قدرت رسيدن يزيد زمينه را براي قيام امام حسين(ع) فراهم كرد و جاي هيچ گونه ترديد را باقي نگذاشت.


براي روشن شدن دلايل و علل قيام امام حسين(ع) مي توان به بيانات و تقريرات آن حضرت در مقاطع مختلف رجوع كرد.




امتناع از بيعت با خليفه فاسق

يزيد در نامه اي به وليد بن عتبه فرماندار مدينه از او مي خواهد كه از امام حسين(ع) براي وي بيعت بگيرد و
در غير اينصورت سر از بدن حسين(ع) جدا كند. حضرت در پاسخ به خواسته وليد گفت: ما از خاندان نبوت و رسالتيم، خانداني كه خانه آنها محل رفت و آمد فرشتگان است و خداوند به خاطر ما همه چيز را آغاز كرد و همه چيز را پايان مي بخشد. اما يزيد، مردي فاسق و شرابخوار و قاتل است و آشكارا جنايت و گناه مي كند و مثل من با مثل او بيعت نخواهد كرد.



امام حسين(ع) درجاي ديگر هنگامي كه مروان از حضرت مي خواهد تا با يزيد بيعت كند، در پاسخ به وي مي فرمايد:
ديگر بايد بر اسلام سلام داد (و بايد با آن وداع كرد) زيرا امت دچار زمامداري همانند يزيد گرديده است! و من از جدم رسول خدا(ص) شنيدم كه مي فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفيان حرام است.



http://img32.picoodle.com/img/img32/5/12/7/f_wioej4m_5725da4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۲۱:۰۰
http://shiaupload.ir/images/l217sqpfhw52o98rjzky.gif



امام معصوم شايسته رهبري جامعه
در همين راستا حضرت در مراحل مختلف سفر خود علاوه بر اينكه به ظلم و ستم بني اميه اشاره مي كند، رهبري جامعه را شايسته اهل بيت(ع) مي داند، حضرت در مواجهه با سپاه حر در نزديكي كربلا پس از اقامه نماز عصر خطبه اي به اين مضمون مي خواند:

«اي مردم اگر از خدا مي هراسيد و حق را براي صاحب حق مي دانيد كاري كنيد كه هرچه بهتر و بيشتر خشنودي خدا را بدست آوريد و ما آل محمد(ص) شايسته تريم بر امر ولايت (مردم) از عده اي كه مدعي امامت و ولايت بر شما هستند، زيرا آنان جز ستم و دشمني كار ديگري با شما نمي كنند و اگر از امامت ما بر خود كراهت داريد و حق ما را نشناخته و اكنون رايتان بر خلاف اظهارنامه ها و فرستادگانتان مي باشد من از تصميم خود منصرف مي شوم.»

البته در اينجا به نظر مي رسد منظور حضرت از انصراف، به واقع منصرف شدن از حركت به سوي كوفه است و نمي توان اينگونه برداشت كرد كه امام (ع) از تصميم خود بر قيام عليه حكومت فاسد يزيد منصرف شده است، زيرا سخنان حضرت درباره لزوم امر به معروف ونهي از منكر و پرداختن به حق، گواهي بر اين مدعاست.

امام حسين (ع) در كربلا نيز حقانيت خود و باطل بودن دشمنان را در سخناني تصريح مي كند، آنجا كه خطاب به سپاه ابن زياد مي فرمايد:

«چه شده عليه من قيام كرده و دشمنان مرا ياري مي نماييد؟ سوگند به خدا اگر مرا بكشيد، حجت خدا را كشته ايد و بدانيد در ميان جابلقا و جابرسا (در روايت آمده خداوند اين دو شهر را در شرق و غرب عالم خلق نموده است) به جز من پسر پيغمبري كه حجت خدا برخلقش باشد، وجود ندارد.»


http://img37.picoodle.com/img/img37/5/11/25/f_3m_2d2e356.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۰۲:۴۳
http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/arbain08.jpg



ايستادگي در برابر ظالم
حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام درمنزلي به نام بيضه خطاب به اصحاب خود و سپاهيان حر، انگيزه قيام خود را لزوم مقابله با حكومت ظالم وجائر مي داند و اظهار مي دارد:
اي مردم! رسول خدا (ص) فرمود: هر كس (مسلماني) سلطان ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال شمرده و عهد خدا را مي شكند، خلاف سنت رسول خدا رفتار ميكند و در ميان بندگان خدا به گناه و ستم عمل مي كند، ولي او (شخص مسلمان) سكوت اختيار كند ونه از راه كردار و نه از راه گفتار او (سلطان ستمگر) را سرزنش نكند و در مقام انكار و عيب گويي بر نيايد، بر خداوند است كه او (مسلمان سكوت اختيار كرده) را به كيفر و سزاي همان ستمگر (آتش جهنم) محكوم كند.
آگاه باشيد كه اين طائفه ستمگر و حكام جائر بني اميه، پيوسته از شيطان پيروي نموده و طاعت او را بر خود لازم دانستند و اطاعت رحمان را ترك گفتند وزشتي و فساد را ظاهر نمودند و حدود خدا را تعطيل كردند و غنائم و في ء را كه متعلق به همه مسلمين است اختصاص به خود دادند و حرام خدا را حلال شمردند و حلال خدا را حرام شمردند، و من از غير خودم سزاوار ترم (به جلوگيري از اين امور و نهي كردن از آنها و زمام امور مسلمانان را به دست گرفتن، تا به احكام قرآن و سنترسول الله عمل شود)»
نكته مهم خطبه فوق اين مطلب است كه حضرت علاوه بر نهي نمودن و بر حذر داشتن مردم از سكوت در برابر ظلم و ستم (كه محور اصلي خطبه است) براي چندمين بار در سخنان خود به فساد و تباهي حكومت بني اميه و حق امام (ع) بر حاكميت و ولايت مسلمين تاكيد دارد و در حقيقت سه دليل مهم از مجموع دلايل قيام عاشورا در اين خطبه تشريح شده است.
امام (ع) از ابتداي حركت از مكه به سوي كوفه همراهان و اصحاب خود را براي جانفشاني آماده ساخته بود، حضرت در سخنراني مشهوري كه پيش از خروج از مكه ايراد فرمود حاضران را از عزم خود مبني بر ايستادگي مقابل ظلم تا پاي جان باخبر ساخت امام حسين(ع) فرمود:
مرگ همچون گردن بند برگردن دختران جوان كشيده و بسته شده است و من به ديدار نياكان خود مشتاقم آن چنان اشتياقي كه يعقوب به ديدار يوسف داشت.
از قبل براي من قتلگاهي انتخاب شده كه بايد به آنجا برسم. گويا مي بينم بند بند بدنم را گرگ هاي بيابان بين نواويس و كربلا از هم جدا مي كنند و شكم هاي گرسنه خود را سير و انبان هاي خالي خود را پر مي نمايند. از آنچه با قلم تقدير و سرنوشت نوشته شده است، گريزي نيست. ما خاندان رسالت به آنچه موجب رضا و خشنودي حق است راضي هستيم. و در برابر امتحانات و بلاهاي او شكيبا و صابريم و خدا پاداش صابرين را به صورت كامل به ما عنايت خواهد كرد. هرگز پاره هاي تن رسول خدا از او جدا نمي گردد، بلكه در بهشت برين و حظيره القدس گرداگرد او جمع مي شوند، و چشم رسول به ديدار آنها روشن مي شود و وعده او بوسيله خاندانش تحقق مي پذيرد. حال هر يك از شما كه آماده جانبازي و فداكردن خون خويش در راه ما است و خود را براي ديدار خداوند آماده كرده است با ما همسفر شود كه من ان شاءالله صبحگاهان حركت خواهم كرد.»



http://www.mo3afa.com/fasel/f122.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۰۲:۵۴
http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/6kpobb8.jpg



ذلت و فرمانبرداري فرومايگان ممنوع

حضرت در روز عاشورا نيز مساله ايستادگي در برابر ظالم را بدين شكل بيان مي دارد: «آگاه باشيد زنازاده پسر زنازاده مرا بين دو كار مخير گردانيد: شمشير كشيدن يا خواري چشيدن، و دور باد كه به ذلت تن دهيم كه خدا و رسولش و مؤمنان بر ما نمي پسندند، و دامن هاي پاك و پاكيزه و سرهاي پرحميت و جان هاي والايي كه فرمانبرداري فرومايگان را بركشته شدن با افتخار ترجيح ندهند. بدانيد كه من با اين خانواده ام با اين كه تعداد كمي هستند و ياوري ندارم با شما مي جنگم»

و باز هم حضرت پس از شهادت جمعي از ياران خود در ميدان جهاد مي فرمايد: «... خشم الهي بر امتي كه براي كشتن
فرزند پيامبر خود متحد و هماهنگ شدند، شدت گرفته است. سوگند به خدا خواسته آنان را نخواهم پذيرفت تا آن هنگام كه به خون خويشتن خضاب كنم و با اين حال خداي خود را ملاقات نمايم.»
رجزهاي امام(ع) در هنگام نبرد نيز گوياي همين مطلب است، حضرت در اين جايگاه نيز ذلت در برابر ظالمان را برنمي تابد آنچنانكه فرياد مي زند:
القتل اولي من ركوب العار. كشته شدن از زندگي با ننگ و عار بهتر است.»

http://www.sobh.org/monasebat/Vijename/sal84/84-moharam/images/tasvire-eshgh/63.jpg

اصلاح امور امت اسلام
يكي از مهمترين مستنداتي كه مي توان در بررسي اهداف قيام امام حسين(ع) به آن مراجعه نمود وصيتنامه حضرت است.
در روايت آمده كه امام(ع) هنگاميكه مي خواستند از مدينه منوره به سوي مكه حركت كنند، وصيت نامه اي نوشته و آن را به مهر خود ممهور نمودند و سپس آن را به برادر خود محمدبن حنفيه تسليم كردند، وصيت نامه مذكور چنين است:

«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما أوصي به الحسين بن علي بن ابي طالب الي اخيه محمد المعروف بابن الحنفيه:... اني لم أخرج أشراً و لابطراً و لامفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي محمد صلي الله عليه وآله، أريد أن آمربالمعروف و أنهي عن المنكر و أسير بسيره جدي و سيره أبي علي بن ابي طالب عليه السلام. »

... اين وصيت حسين بن علي بن ابي طالب است به برادرش محمدبن حنفيه:... من خروج (قيام) نكردم از براي هوسراني و نه از براي استكبار و خودخواهي و سركشي، و نه از براي فساد و خرابي و نه از براي ظلم و ستم و بيدادگري! بلكه خروج (قيام) من براي اصلاح امت جدم محمد(ص) مي باشد. من مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر نمايم و به سيره و سنت جدم و آئين و روش پدرم علي بن ابي طالب رفتار كنم. پس هر كه مرا بپذيرد و قبول كند پس خداوند سزاوارتر است به حق و هر كه مرا در اين امر رد كند، پس من صبر و شكيبايي پيشه مي گيرم تا آنكه خداوند ميان من و ميان اين جماعت حكم به حق فرمايد:...»

آنچنانكه مي بينيم حضرت در اين وصيت نامه هدف خود را از قيام عليه بني اميه امر به معروف و نهي از منكر و پيروي از سيره پيامبر و علي(ع) عنوان مي دارد، ضمن اينكه اصلاح امور امت اسلامي نيز نخستين مبحثي است كه توسط حضرت در اين وصيت نامه مطرح شده است. به نظر مي رسد مي توان گفت اصلاح امور مسلمانان محور اصلي وصيت نامه امام(ع) است، زيرا مي توان امر به معروف، نهي از منكر و عمل به سيره پيامبر و اميرالمؤمنين را نيز در گرو اصلاح جامعه دانست.


http://www.sobh.org/monasebat/Vijename/sal84/84-moharam/images/tasvire-eshgh/63.jpg

احياي سنت نبوي و از بين بردن بدعت ها

پس از پيامبر اسلام(ص) بدعت هاي بسياري وارد جامعه اسلامي شد و در مقابل بخش قابل توجهي از سنن نبوي به دست فراموشي سپرده شد.

امام حسين(ع) علاوه بر اينكه در وصيت نامه خود بر مسأله عمل به سنت پيامبر و علي(ع)تأكيد دارد، محو و نابودي بدعت هاي ايجاد شده را نيز امري ضروري مي داند، آنجا كه پس از ورود به مكه نامه اي به سران قبائل بصره فرستاد و طي آن چنين نوشت:

«... اينك پيك خود را با اين نامه به سوي شما مي فرستم، شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت مي كنم، زيرا در شرايطي قرار گرفته ايم كه سنت پيامبر به كلي از بين رفته و بدعت ها زنده شده است، اگر سخن مرا بشنويد، شما را به راه راست هدايت خواهم كرد.»

http://www.sobh.org/monasebat/Vijename/sal84/84-moharam/images/tasvire-eshgh/63.jpg

احياي احكام الهي و ياري ستمديدگان

از ديگر خطبه هاي چند بعدي امام حسين(ع) در اين خصوص، خطبه اي است كه در لمعات الحسين علامه طهراني(ره) از تحف العقول نقل مي كند. حضرت در اين خطبه علاوه بر اصلاح جامعه (كه به آن پرداخته شد) و احياي سنت پيامبر(ص) چند دليل ديگر را نيز براي قيام خود ذكر مي كند.


در اين خطبه چنين آمده است: بار پروردگارا تو مي داني كه آنچه از ما تحقق يافته (از ميل به قيام و اقدام و امر به معروف و نهي از منكر و نصرت مظلومان و سركوبي ظالمان) به جهت ميل و رغبت رسيدن به سلطنت و قدرت مفاخرت انگيز و مبارات آميز نبوده است و نه از جهت درخواست زياديهاي اموال و حطام دنيا، بلكه به علت آنست كه نشانه ها و علامت هاي دين تو را ببينم و در بلاد و شهرهاي تو صلاح و اصلاح ظاهر سازيم، تا اينكه ستمديدگان از بندگانت در امن و امان بسر برند و به واجبات تو و سنت ها و احكام تو رفتار گردد. پس هان اي مردم! اگر شما ما را ياري ندهيد و از در انصاف با ما در نياييد؛ اين حاكمان جائر و ستمكار بر شما چيره مي گردند و قواي خود را عليه شما بكار مي بندند و در خاموش شدن نور پيغمبرتان مي كوشند...»

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۰۳:۰۴
http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/2yx0hgm.jpg


گرايش به حق
امام(ع) پس از مواجهه با سپاهيان حر، خطبه اي در ميان اصحاب خود ايراد مي كند كه اهميت بسياري دارد.
حضرت مي فرمايند:
اي ياران من! مي بينيد كه چگونه بلا و شدت بر ما وارد گرديده. همانا راه و رسم روزگار وارونه شد و صورت كريه و زشت آن پديدار گرديد، و از نيكويي و معروف چيزي مگر بسيار ناچيز و فريبنده بر جاي نمانده است و بر اين برگشتگي خود ادامه داد، زيستن در اين روزگار سخت ناگوار است. آيا نمي بينيد كه كسي به حق عمل نمي كند و براي باطل انتهايي نيست؟

در چنين وضعي يك مرد خدا بايد طالب مرگ باشد و بدون ترديد لقاي پروردگار خود را آرزو كند و من در اين شرايط مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران و ناپاكان را جز ذلت و ننگ نمي بينم.

همانگونه كه مشاهده مي كنيم حضرت در اين سخنراني عمل نكردن به حق و پيشتازي باطل را سخت و ناگوار مي داند. علاوه بر اين همچون ديگر خطب حضرت، در اينجا نيز مسايل ديگري مورد اشاره قرار گرفته كه مقاومت در برابر ستمكاران تا جاي ممكن (كه همان مرگ است) در راس قرار دارد.

در پايان مي توان گفت خطابه ها، تقريرات و روايات نقل شده از امام حسين(ع) در رابطه با قيام عاشورا به اندازه اي است كه مي تواند زمينه ها و انگيزه هاي اين حركت عظيم را روشن كند، گو اينكه ممكن است بسياري ديگر از سخنان حضرت به دليل شرايط خاص آن دوره به دست ما نرسيده باشد.

زمينه ها و اهداف قيام عاشورا در كلام امام حسين(ع) محورهاي متعددي همچون لزوم مقابله با ظالمان، احياي سنت پيامبر (ص) و ائمه (ع)، امر به معروف و نهي از منكر، اصلاح امور مسلمين، عمل به حق، فساد دستگاه حكومتي و شخص يزيد بن معاويه را دربرمي گيرد. امام (ع) در برخي خطبه ها چندين دليل و انگيزه را مطرح مي سازد و در برخي روايات نيز محور قيام را بر مساله اي خاص استوار مي سازد.

مساله مهم ديگري كه مي توان به آن پرداخت، مقوله دعوت مردم كوفه از امام حسين(ع) است. در تاريخ آمده كه اهل كوفه پس از اينكه از بيعت نكردن امام با يزيد و خروج آن حضرت از مدينه مطلع شدند نامه ها و پيك هاي خود را به سوي مكه روانه ساختند، ضمن اينكه حضرت پيش از دريافت دعوت نامه هاي كوفيان حركت انقلابي خود را با امتناع از بيعت و عزيمت به سوي مكه آغاز نمودند و علاوه بر آن وصيت نامه امام حسين(ع) كه حاوي مباحث مهمي از دلايل قيام ايشان است پيش از دعوت كوفيان نوشته شده است. بنابراين عامل دعوت اهل كوفه اهميت كمي داشته و استاد شهيد مطهري نيز در حماسه حسيني بر اين مساله تاكيد دارد.
حضرت همچنين هنگام حركت به سمت مكه، كه خبري از نامه هاي كوفيان نبود، آيه اي از سوره قصص را تلاوت مي كند كه مي تواند از آغاز حركتي انقلابي خبر دهد. حضرت اين آيه را تلاوت مي كند: «فخرج منها خائفاً يترقب قال رب نجني من القوم الظالمين»

موسي از شهر خارج شد در حالي كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه اي، عرض كرد پروردگارا مرا از اين قوم ظالم رهايي بخش.»

شرايط دوران امامت حضرت سيدالشهدا(ع) به شكلي بود كه تمامي زمينه هاي لازم براي قيامي اينچنين مهيا بود و حضرت نيز توانست از اين شرايط بهترين استفاده و نفع را براي اسلام به ارمغان بياورد. آنگونه كه پس از قيام عاشورا، نهضت هاي متعددي شكل گرفت و ديري نپاييد كه حكومت بني اميه نابود شد.

مساله مهم ديگري كه در اين ميان مطرح است و مي تواند مورد توجه قرار گيرد، اين است كه حضرت چندين مرتبه در سخنان خود به حق امام معصوم در اداره جامعه اشاره مي كند و خود را شايسته تر از هر كس بر رهبري امت اسلام مي داند، به واقع بايد گفت شكل گيري حكومت اسلامي با رهبري امام معصوم (ع) مي توانست زمينه ساز بهره مندي بيشتر جامعه ا سلامي از نتايج اين قيام باشد، عليرغم اينكه پيامدها و دستاوردهاي اين نهضت خونين در تاريخ اسلام بي نظير است.



http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/814248-b.jpg


ايام يوم الله محرم و سوگواري اباعبدالله الحسين رو به تمامي
عاشقان و منتظران تسليت عرض مي كنيم
العجل العجل يا مولی ياصاحب العصر و الزمان (عج)
"" اللهم عجل لوليک الفرج ""
براي تعجيل در فرج معشوقمان صلوات يادتون نره






http://www.mo3afa.com/fasel/f59.gif

reza007
۱۳۸۷/۱۰/۰۹, ۱۱:۵۳
آغاز خطبه حضرت زینب علیهاسلام

پس از آنکه یزید (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF+%D8%A8%D9% 86+%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87) چوب به لب و دندان حسین علیه السلام (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%8 5) زد و اشعار کفر آمیزی خواند، زینب به پا خواست و این خطبه را ایراد فرمود:
« به نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوند جهانیان را حمد و سپاس می‌گویم و بر پیامبر اسلام (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D8% AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C+%D8% B5%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D9%87) و خاندان او درود می فرستم. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود، آنجا که در قرآن بیان داشت: « کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام داده‌‌اند، به جایی رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به مسخره گرفتند.»
آری؛ کلام خدا راست و عین حقیقت است. یزید! از این که زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته‌ای و ما را همانند اسیران کافر به این شهر و آن شهر کشانده‌ای، گمان کردی که ما نزد خدا خوار و پست شدیم و تو در پیشگاه او منزلت یافتی؟ با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته‌ای و با نگاه غرورآمیز و نخوت بار به اطراف خود می‌نگری، در حالیکه شادمانی از اینکه دنیایت آباد شده و بر وفق مرادت است و مقام و منصبی را که حق ما خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، در دست گرفته‌ای.
اگر چنین خیال باطلی در تو پیدا شده، لحظه‌ای بیندیش! مگر تو فراموش کرده‌ای کلام خدا را که می‌فرماید:« آنان گمان نکنند که مهلت یافتن خیر و سعادتشان است. نه تنها به نفع‌شان نیست، بلکه برای آن است که بر گناهان خود بیافزایند و برای آنان عذاب ذلت آمیز ابدی در پیش است.»


اشاره به منزلت خاندان پیامبر

ای فرزندان بردگان آزاد شده! آیا عدالت این است که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی، ولی دختران پیامبر خدا را در میان نامحرمان به اسارت بگیری؟ زنان و کنیزان خود را پوشیده نگاه داری، ولی خاندان رسالت را با دشمنان‌شان در شهرها و آبادی‌ها بگردانی تا بادیه نشینان، خویشان و غریبه‌ها و اراذل و اشراف آنان را ببینند؛ در حالی که کسی از مردان آنان همراهشان نیست و سرپرست و حمایت کننده‌ای ندارند؟
چگونه امید خیر می‌توان داشت از فرزند کسی که می‌خواست با دهان خود جگر پاکان را ببلعد و گوشت و خون او از شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه می‌توان انتظار کوتاه آمدن از کسی داشت که همواره با بغض و دشمنی و کینه و عداوت به خاندان ما نگریسته است؟

یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده‌ای، آنگاه نشسته‌ای و بی آنکه خود را گناهکار بدانی یا جنایات خود را بزرگ بشماری، با خود ندا سر می‌دهی که ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانی و سرور فریاد بر می‌آوردند و می‌گفتند: « ای یزید! دست مریزاد»؟ این جمله جسارت آمیز را می‌گویی، در حالی که با چوب‌دستی بر دندان‌های مبارک سید جوانان بهشتی می‌کوبی؛
زهی بی‌شرمی و بی‌حیایی! چگونه چنین یاوه‌سرایی نکنی؟
تو بودی که زخم‌های گذشته را شکافتی و دست خود را به خون پیامبر آغشته ساختی و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%B9%D8% A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8+%D8%B 9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7 %D9%85) نسل جدید را خاموش نمودی و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت پرستی) را ندا می‌دهی و گمان داری که با آنان سخن می‌گویی.
به زودی خودت به جمع آنان ملحق می‌گردی و در آن جایگاه، عذابی ابدی در انتظار توست که آرزو می‌کنی ای کاش دستم‌ شکسته و زبانم لال می‌شد و هرگز چنین کارهای ناشایستی را انجام نمی‌دادم.


یزید پاسخگو در محشر

پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند، انتقام بکش و آتش غضب را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست. یزید! بدان که با این جنایت هولناک، پوست خود را شکافتی و با این عمل وحشیانه‌ات، گوشت خود را پاره کردی. به زودی در عرصه محشر به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کشانده خواهی شد در حالی که بار سنگینی از مسئولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره‌های تنش را بر دوش داری. آن روز همان روزی است که خداوند همه پراکنده‌ها را یک‌جا جمع می‌نماید و حق هر حق‌داری را به صاحبش باز می‌گرداند.


مقام بلند شهید نزد خداوند

« گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگانند؛ بلکه زنده‌اند و نزد پروردگار خود، روزی می‌خورند.» ای یزید! برای تو همان بس که خدا در کارت داوری کند و پیامبر دشمنت باشد و جبرئیل نیز از او حمایت کند. به زودی آنان که تو را حمایت کردند و بر این جایگاه نشاندند و بر گرده مسلمانان سوار نمودند، درخواهند یافت چه ستمگری را انتخاب نمودند. به زودی درخواهید یافت که کدامیک از شما بدبخت‌تر و پست‌تر از همگان هستید.

ای فرزند معاویه (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%8 7)! اگرچه سختی‌ها و پیشامدها و فشار روزگار، مرا در شرایطی قرار داد که مجبور شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهری‌ات می بینم و بسیار توبیخ و سرزنش می‌کنم. چگونه سرزنش نکنم در حالی که چشم‌ها در فراق دوستان، گریان و دل‌ها در فراق عزیزان، سوزان است.


شکایت به پیشگاه خداوند

آه! چه شگفت انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست شیطان کشته شوند! دستان جنایتکار شما، به خون ما خاندان پیامبر آغشته شده است و دهان‌تان از گوشت ما پر و مالامال است. آری! راستی جای شرم نیست که آن بدن‌ای پاک و پاکیزه روی زمین بمانند و گرگ‌های بیابان به سراغ آنها بروند و تو مغرور و سرمست، بر اریکه‌ی قدرت تکیه زنی و به خود ببالی؟
ای پسر ابوسفیان (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8 C%D8%A7%D9%86)! اگرچه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت شمرده‌ای و به آن می‌بالی، طولی نمی‌کشد که مجبور می‌گردی غرامت و تاوان آن را پس دهی. البته در روزی که هیچ نوع اندوخته نیک و مفیدی همراه نداشته باشی و مجبور باشی به تنهایی سزای اعمال خود را بچشی. « و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی‌ورزد.» ما از بیدادگری‌های تو، به پیشگاه او شکایت می‌بریم؛ و او تنها پناهگاه و امید ماست.


یاد ائمه در دلها باقی است

زید! هر آنچه می‌خواهی مکر و فریب و سعی خود را به کار گیر، ولی بدان که هر چه تلاش و مکر به کارگیری، باز هرگز توان آن را نداری که ذکر خیر ما را از یادها بیرون ببری. هرگز قدرت نداری که وحی ما را نابود و ذکر ما را خاموش سازی و به آرزوی پلید و دیرینه خود نایل شوی. سعی و تلاش تو هرگز نخواهد توانست ننگ و عار اعمالت را از دامنت پاک سازد.
هرگز! هرگز! آگاه باش که عقل تو بسیار ناتوان، و دوران زندگی و عیشت به سرعت از بین‌رفتنی و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد که منادی حق فریاد بر می‌آورد:« لعنت خدا بر ستمکاران و بیدادگران باد!»
اکنون من نیز حمد خدا را می‌گویم که سر آغاز زندگی دودمان ما را با سعادت و آمرزش قرین ساخت و پایان زندگی ما را با شهادت سرشار از رحمت به پایان برد.


فضل برای شهداء

از خداوند متعال می‌خواهم ثواب و فضل خویش را بر شهیدان تکمیل فرماید و اجر و مزد آنان را افزون سازد و امانت‌داری و جانشینی ما را از آنان به ترتیب خوب و نیکو قرار دهد؛ زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. او تنها پناهگاه و امید ما و نیکوکارترین و بهترین وکیل و مدافع حق ماست.»

یزید پس از شنیدن این سخنان گفت:« فریاد ناله و صیحه زنندگان بسی پسندیده است و حق است زنان داغدیده‌ی نوحه‌گر از غصه جان از بدن‌شان خارج شود.» سپس با بزرگان شام مشورت کرد که با اسیران چه رفتاری کند.
آنان توصیه کردند همه‌ی اسیران را بکشد، ولی نعمان بن بشیر گفت: « فکر کن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با اسیران چگونه رفتار می‌کرد، تو نیز همانگونه رفتار کن.


منابع:


لهوف سید بن طاووس، ص 215 و 221.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۱:۲۹
http://www.karbala-najaf.org/images/aza1.gifhttp://www.eteghadat.com/Files/Images/besm/05.gifhttp://www.karbala-najaf.org/images/aza1.gif



http://shiaupload.ir/images/hgb4tq4gh7cnfnfywjl5.gif


محرم نامه -همسفر با شهسوران ديار عشق و شهادت2


http://shiaupload.ir/images/hgb4tq4gh7cnfnfywjl5.gif



http://shiaupload.ir/images/fjiv21zm48xv0qf4bifi.gif


http://shiaupload.ir/images/g9owu9p7f5j82ntcsll3.jpg


حرکت ابن زياد به سمت کوفه
ابن زياد به سوي كوفه حركت كرد و برادرش را موقتاً حاكم بصره گماشت. ابن زياد با 500 نفر وارد كوفه شد، در حال ورود به كوفه خود را طوري نشان داد كه مردم او را با حسين (ع) اشتباه گرفتند و مردم استقبال با شكوهي از او نمودند (با ذكر الله اكبر ، لا اله الاالله و … ) چون ابن زياد شبانه وارد شهر شد و اين يكي از شاهكارهاي مهم سياسي ابن زياد است كه خود را به جاي حسين به مردم كوفه جا زد تا اينكه وارد دارالاماره شد، به پشت قصر دارالاماره كه رسيد نعمان بن بشير درب را به سوي او و يارانش بسته بود يكي از همراهان ابن زياد گفت درب را بگشا.
نعمان هم فكر كرد حسين (ع) است، گفت: تو را به خدا دور شو من جنگي با تو ندارم. ولي وقتي فهميد درب را به سوي ابن زياد باز كرد. نماز صبح ابن زياد بالاي منبر رفت و بعد از حمد و ثناي خداوند گفت: يزيد مرا والي شهر شما كرده و مرز و دارايي شما را به من سپرده و امر كرده به فرمانبران نيكي كنم و به عاصيان سختگيري كنم، من فرمان او را اجرا مي كنم. سپس گفت: به مسلم بن معقل بگوئيد تا از خشم من بر حذر باشد. سپس از منبر پائين آمد. مسلم بن عقيل گفته هاي او را شنيد و از منزل مختار به سوي خانه هاني بن عروه مرادي رفت و شيعيان از آن به بعد با كمال احتياط به منزل هاني مي رفتند و مردم با او بيعت مي كردند تا اينكه شماره آنها به بيست و پنج هزار نفر رسيد.
ابن زياد يكي از غلامان خود را به نام معقل خواست و گفت اين سه هزار درهم بگير و مسلم ابن عقيل و يارانش را جستجو كن و اين مال را به آنها بده و خود را از آنها وانمود كن. آن مرد به مسجد رفت و ديد كه مسلم ابن عوسجه براي حسين(ع) بيعت مي گيرد، نزد او رفت و گفت: من مردي شامي هستم و سه هزار درهم دارم، اين وجه را بگير و مرا نزد مسلم ببر تا با او بيعت كنم . معقل بعد از چند روز اصرار و رفت وآمد بالاخره توانست مسلم بن عوسجه را قانع كند و مسلم بن عوسجه هم او را به نزد مسلم بن عقيل برد. ابن زياد، محمد بن اشعث بن قيس (اشعث دشمن قسم خورده اهل بيت (ع)و محمد(ص) و جعده فرزندان او بودند) را خواند و به او گفت: برو منزل هاني و حالش را بپرس.
محمدبن اشعث به هاني گفت: ابن زياد حال تو را پرسيد، بيا به كاخ برويم تا او به تو خشم نكند. هاني قبول كرد و به كاخ رفت و اوضاع را خيلي بد ديد (معقل كه جاسوس ابن زياد بود معقل همان شخصي بود كه با سه هزار درهم منزل اخفاء مسلم بن عقيل را شناخت- مسلم بن عوسجه سه هزار درهم را به ابوثمامه صائدي داد، ابوثمامه صائدي هم جاسوس بود و شيعيان از وجود دو جاسوس بي خبر بودند اين دو جاسوس خطرناك در منزل هاني اسرار را به ابن زياد رساندند و اين دو نفر موجب شدند كه انقلابي كه زحمت ها برايش كشيده شده بود و از كوفه تا مكه گسترش داشت از هم گسيخته شود و دو ستون آن كه مسلم بن عقيل و هاني بودند منهدم گردد و بدين گونه زمينه براي كشته شدن امام حسين (ع) مساعد شد.
ابن زياد وقتي چشمش به هاني افتاد، گفت: خائن به پاي خودش آمد. ابن زياد به هاني گفت: اين چه فتنه اي است كه در خانه خود جاي دادي چرا مسلم را به خانه خود بردي ؟ آيا فكر كردي بر من پوشيده مي ماند. هاني انكار كرد، ابن زياد غلامش معقل را آورد و گفت: هاني او را مي شناسي؟ گفت: آري. و فهميد كه او جاسوس بوده است، هاني به ابن زياد گفت: باور كن من او را دعوت نكردم بلكه خودش آمد لذا من هم او را راه دادم و حمايت او بر من لازم است، اگر مي خواهي او را تحويل مي دهم در قبالش وثيقه بده. ابن زياد گفت: بخدا اگر او را نياوري، تو را مي كشم. ابن زياد كمي او را كتك زد و دماغش شكست. خبر به ياران و قبيله هاني رسيد كه هاني را كشته اند لذا كاخ را محاصره كردند، ابن زياد به شريح قاضي گفت: برو هاني را ببين و به آنها اعلام كن كه هاني زنده است. هاني به شريح گفت: به قبيله ام برسان اگر ده تن از آنها وارد شوند مرا نجات مي دهند و اگر برگردند مرا خواهند كشت. شريح با ديده باني كه ابن زياد او را همراه شريح كرده بود بيرون رفتند و شريح گفت با چشم خود هاني را زنده ديدم. بعدا شريح گفت: اگر ديده بان همراهم نبود پيغام هاني را به قبيله اش مي رساندم (براي اينكه گناه خود را توجيه كند.) تا اينكه جريان به مسلم بن عقيل رسيد، مسلم ياران هاني را خبر كرد و جمعاً 4 هزار نفر كاخ را محاصره كردند (اگر اتحاد داشتند كار كوفه و ابن زياد يكسره مي شد، ولي واقعاً كوفيان وفا ندارند) ابن زياد در قصر از روي ترس متحصن شد. در كاخ فقط 30 نفر محافظ و 20 نفر از اشراف بودند لذا ابن زياد نيرنگي زد و به محمدبن اشعث بن قيس و شمر بن ذي الجوشن و چند نفر ديگر گفت داخل مردم برويد و آنها را از مسلم دور كنيد خلاصه وعده و وعيدهاي دروغ موجب شد آن سپاه 4 هزار نفري در مقابل 50 نفر شكست بخورند، كار بجايي رسيد كه زنان مي آمدند و پسر و برادران و شوهران خود را مي بردند و به آنها مي گفتند تو برگرد مردم ديگر هستند. هنگام نماز مغرب كه شد مسلم فقط با 30 نفر در مسجد ماند و نماز مغرب را با همان 30 نفر خواند و بعد از نماز همه او را تنها گذاشتند.



http://shiaupload.ir/images/hgb4tq4gh7cnfnfywjl5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۱:۳۷
http://shiaupload.ir/images/x3cm6r6t5vfh7rria7k.jpg




حرکت امام حسين (ع) از مکه به سمت کوفه






چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام در سوّم ماه شعبان سال 60 از هجرت از بيم آسيب مخالفان مكه معظمه را به نور قدوم خود منور گردانيده در بقيه آن ماه و رمضان و شوال و ذي القعده در آن بلدة محترمه به عبادت حق تعالي قيام داشت و در آن مدت جمعي از شيعيان از اهل حجاز و بصره نزد آن حضرت جمع شدند، و چون ماه ذي الحجه درآمد حضرت احرام به حج بستند، و چون روز ترويه يعني هشتم ذي الحجه شد عمروبن سعيد بن العاص با جماعت بسياري به بهانه حج به مكه آمدند، و از جانب يزيد مأمور بودند كه آن حضرت را گرفته به نزد او برند يا آن جناب را به قتل رسانند. حضرت چون بر مكنون ضمير ايشان مطلع بود احرام حج به عمره عدول نموده و طواف خانه و سعي مابين صفا و مروه به جا آورد و محل شد و در همان روز متوجه عراق گرديد و از ابن عباس منقولست كه گفت حضرت امام حسين عليه السلام را پيش از آنكه متوجه عراق گردد و بر در كعبه ايستاده بود و دست جبرئيل در دست او بود، و جبرئيل مردم را به بيعت آن حضرت دعوت مي‌كرد و ندا مي‌داد كه:

هُلُمّوا اِلي بَيعَهِ الله.

بشتابيد اي مردم به سوي بيعت خدا.

و سيد بن طاوس روايت كرده است كه چون آن حضرت عزم توجه به عراق نمود از براي خطبه خواندن به پاي خاست پس از ثناي خدا و درود بر حضرت مصطفي صلي الله عليه و آله فرمود كه مرگ بر فرزندان آدم ملازمت قلاده دارد مانند گلوبند زنان جوان و سخت مشتاقم ديدار گذشتگان خود را چون اشتياق يعقوب ديدار يوسف را، و اختيار شده است از براي من مصرع و مقتلي كه ناچار بايدم ديدار كرد، و گويا مي‌بينم مفاصل و پيوندهاي خودم را كه گرگان بيابان: يعني لشكر كوفه پاره پاره نمايند در زميني كه مابين نواويس و كربلا است، پس انباشته مي‌كنند از من شكمهاي آمال و انبانهاي خالي خود را چاره و گريزي نيست از روزي كه قلم قضا بر كسي رقم رانده و ما اهل بيت رضا به قضاي خدا داده‌ايم و بر بلاي او شكيبا بوده‌ايم و خدا به ما عطا خواهد فرمود مزدهاي صبر كنندگان را، و دور نمي‌افتد از رسول خدا صلي الله عليه و آله پاره گوشت او و با او مجتمع خواهد شد در حظيرة قدس يعين در بهشت برين، روشن مي‌شود چشم رسول خدا صلي الله عليه و آله بدووراست مي‌آيد وعدة‌ او. اكنون كسي كه در راه ما از بذل جان نينديشد، و در طلب لقاي حق از فداي نفس نپرهيزد بايد با من كوچ دهد چه من بامدادان كوچ خواهم نمود انشاءالله تعالي.


http://shiaupload.ir/images/viht07846adcq9889u1f.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۱:۴۴
http://shiaupload.ir/images/rjzolf4stuw12t3tm02z.jpg


ايضا به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است: در شبي از حضرت سيدالشهداء عليه السلام عازم بود كه صباح آن از مكه بيرون رود محمد بن حنفيه به خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد اي برادر همانا اهل كوفه كساني هستند كه دانسته چگونه با پدر و برادر تو غدر كردند و مكر نمودند من مي‌ترسم كه با شما نيز چنين كنند، پس اگر رأي شريفت قرار گيرد كه در مكه بماني كه حرم خدا است عزيز و مكرم خواهي بود و كسي معترض جناب تو نخواهد شد.
حضرت فرمود اي برادر من مي‌ترسم كه يزيد مرا در مكه ناگهان شهيد گرداند و به اين سبب حرمت اين خانه محترم ضايع گردد.

محمد گفت اگر چنين است پس به جانب يمن برو يا متوجه باديه شو كه كسي بر تو دست نيابد، حضرت فرمود كه در اين باب فكري كنم.

چون هنگام سحر شد حضرت از مكه حركت فرمود، چون خبر به محمد رسيد بيتابانه آمد و مهار ناقة آن حضرت را گرفت عرض كرد اي برادر به من وعده نكردي در آن عرضي كه ديشب كردم تأمل كني؟
فرمود بلي، عرض كرد پس چه باعث شد شما را كه به اين شتاب از مكه بيرون روي فرمود كه چون از نزدم رفتي پيغمبر صلي الله عليه و آله نزد من آمد و فرمود كه اي حسين بيرون رو همانا خدا خواسته كه ترا كشته راه خود ببيند، محمد گفت:
اِنّآ للهِ وَ اِنّا اِلّيهِ راجِعُونَ
به عزم شهادت مي‌روي پس چرا اين زنها را با خود مي‌بري فرمود كه خدا خواسته آنها را اسير ببيند پس محمد با دل بريان و ديدة گريان آن حضرت را وداع كرده برگشت.
و موافق روايات معتبره هر يك از عبادله آمدند و آن حضرت را از حركت كردن به سمت عراق منع مي‌كردند و مبالغه در ترك آن سفر مي‌نمودند حضرت هر كدام را جوابي داده و وداع كردند و برگشتند.
و ابوالفرج اصهباني و غير او روايت كرده كه چون عبدالله بن عباس تصميم عزم امام را بر سفر عراق ديد مبالغه بسيار نمود در اقامت به مكه و ترك سفر عراق و برخي مذمت از اهل كوفه كرد و گفت كه اهل كوفه كساني هستند كه پدر ترا شهيد كردند و برادرت را زخم زدند و چنان پندارم كه با تومكر كنند و دست از ياري تو بردارند و جناب ترا تنها گذارند، فرمود اين نامه‌هاي ايشان است در نزد من و اين نيز نامه مسلم است نوشته كه اهل كوفه در بيعت من اجتماع كرده‌اند.
ابن عباس گفت: الحال كه رأي شريفت بر اين سفر قرار گرفته پس اولاد و زنهاي خود را بگذار و آنها را با خود حركت مده و يادآور آن روز را كه عثمان را كشتند و زنها و عيالاتش او را بدان حال ديدند چه بر آنها گذشت پس مبادا كه شما را نيز در مقابل اهل و عيال شهيد كنند و آنها ترا به آن حالت مشاهده كنند .
حضرت نصيحت او را قبول نكرد و اهل بيت خود را با خود به كربلا برد. و نقل كرده بعضي از كساني كه در كربلا حاضر بود در روز شهادت آن حضرت كه آن جناب نظري به زنها و خواهران خود افكند ديد كه به حالت جزع و اضطراب از خيمه‌ها بيرون مي‌آيند و بر كشتگان نظر مي‌كنند و جزع مي‌نمايند و آن حضرت را به آن حالت مظلوميت مي‌بينند و گريه مي‌كنند، آن حضرت كلام ابن عباس را ياد آورد و فرمود: للهِ دَرَّ ابْنُ عَبّاسٍ اَشارَ عَلَيَّ بِهِ.

و بالجمله چون ابن عباس ديد كه آن حضرت به عزم سفر عراق مصمم است و به هيچ وجه منصرف نمي‌شود چشمان خويش به زير افكند و بگريست و با آن حضرت وداع كرد و برگشت، و چون آن حضرت از مكه بيرون شد ابن عباس عبدالله بن زبير را ملاقات كرد و گفت يابن زبير حسين بيرون رفت و ملك حجاز از براي تو خالي و بيمانع شد و به مراد خود رسيد، و خواند از براي او:

يا لَكِ مِنْ قُنْبَرَه بِمعْمَرٍ
وَ نَقِري ما شِئتِ اَنَ ِتِنَقّري

خَلاّلّكِ الْجَوُّ فَبيضي وَاصْفِري
هذاالْحُسَيْنُ خارِجٌ فاستبشري


و بالجمله چون حضرت امام حسين عليه السلام از مكه بيرون رفت عمرو بن سعيد بن العاص برادر خود يحيي را با جماعتي فرستاد كه آن حضرت را از رفتن مانع شود، چون به آن حضرت رسيدند عرض كردند كجا مي‌رويد برگرديد به جانب مكه حضرت قبول برگشتن نكرد و ايشان ممانعت مي‌كردند از رفتن آن حضرت، و پيش از آنكه كار به مقاتله منتهي شود دست برداشتند و برگشتند و حضرت روانه شد، و چون به منزل تنعيم رسيد شترهاي چند ديد كه بار آنها هديه چند بود كه عامل يمن براي يزيد فرستاده بود، حضرت بارهاي ايشان را گرفت زيرا كه حكم امور مسلمين با امام زمان است و آن حضرت به آنها احق است آنها را تصرف نموده و با شتربانان فرمود كه هر كه با ما به جانب عراق مي‌آيد كراية او را تمام مي‌دهيم و با او احسان مي‌كنيم و هر كه نمي‌خواهد بيايد او را مجبور به آمدن نمي‌كنيم كرايه تا اين مقدار راه را به او مي‌دهيم پس بعضي قبول كرده با آن حضرت رفتند و بعضي مفارقت اختيار كردند.
شيخ مفيد روايت كرده كه بعد از حركت جناب سيدالشهداء عليه السلام از مكه عبدالله بن جعفر پسرعم آن حضرت نامه‌اي براي آن جناب نوشت بدين مضمون:
اما بعد، همانا من قسم مي‌دهم شما را به خداي متعال كه از اين سفر منصرف شويد به درستي كه من بر شما ترسانم از توجه به سمت اين سفر مبادا آنكه شهيد شوي و اهل بيت تو مستاصل شوند، اگر شما هلاك شويد نور اهل زمين خاموش خواهد شد، چه جانب تو امروز پشت و پناه مؤمنان و پيشوا و مقتداي هدايت يافتگاني، پس در اين سفر تعجيل مفرمائيد و خود هم از عقب نامه ملحق خواهم شد.
پس آن نامه را با دو پسر خويش عون و محمد به خدمت آن حضرت فرستاد و خود رفت به نزد عمروبن سعيد و از او خواست كه نامه امان براي حضرت سيدالشهداء عليه السلام بنويسيد و از او بخواهد كه مراجعت از آن سفر كند.
عمرو خط امان براي آن حضرت نوشته و وعدة صله و احسان داد كه آن حضرت برگردد و نامه را با برادر خود يحيي بن سعيد روانه كرد و عبدالله بن جعفر با يحيي همراه شد بعد از آنكه فرزندان خويش را باز پيش روانه كرده بود چون به آن حضرت رسيدند نامه را به آن جناب دادند و مبالغه در مراجعت از آن سفر نمودند، حضرت فرمود كه من پيغمبر صلي الله عليه و آله را در خواب ديده‌ام مرا امري فرموده كه در پي امتثال آن امر روانه‌ام، گفتند آن خواب چيست؟ فرمود تا به حال براي احدي نگفته‌ام و بعد از اين هم نخواهم گفت تا خداي خود را ملاقات كنم.


http://shiaupload.ir/images/rkdc36vf74detrcac182.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۱:۴۹
http://shiaupload.ir/images/bmsib2w1tvbbf7wtt9p.jpg

پس چون عبدالله مأيوس شده بود فرمود فرزند خود عون و محمد را كه ملازم آن حضرت باشند و در سير و جهاد در ركاب آن جناب باشند و خود با يحيي بن سعيد در كمال حسرت برگشت و آن حضرت به سمت عراق حركت فرمود و به سرعت شتاب سير مي‌كرد تا در ذات عرق منزل فرمود.
و موافق روايت سيد در آنجا بشر بن غالب را ملاقات فرمود كه از عراق آمده بود آن حضرت از او پرسيد كه چگونه يافتي اهل عراق را عرض كرد آنها با شما است و شمشيرهاي ايشان با بني اميه است و فرمود راست گفتي همانا حق تعالي بجا مي‌آورد آنچه مي‌خواهد و حكم مي‌كند در هر چه اراده مي‌فرمايد.
و شيخ مفيد روايت كرده كه چون خبر توجه امام حسين عليه السلام بابن زياد رسيد حصين ابننمير را با لشكر انبوه بر سر راه آن حضرت به قادسيه فرستاد و از قادسيه تا خفان و تا قطقطانيه از لشكر ضلالت اثر خود پر كرد و مردم را اعلام كرد كه حسين (ع) متوجه عراق شده است تا مطلع باشند پس حضرت از ذات عرق حركت كرد به حاجر (براء مهمله كه موضعي است از بطن الرمه) رسيد، پس قيس بن مسهر صيداوي و به روايتي عبدالله بن يقطر برادر رضاعي خود را به رسالت به جانب كوفه فرستاد و هنوز خبر شهادت جناب مسلم ره به آن حضرت نرسيده بود و نامه‌اي به اهل كوفه قلمي فرمود بدين مضمون.
بسم الله الرحمن الرحيم اين نامه ‌ايست از حسين بن علي به سوي برادران خويش از مؤمنان و مسلمان و بعد از حمد و سلام مرقوم داشت: به درستي كه نامه مسلم به عقيل به من رسيده و در آن نامه مندرج بود كه اتفاق كرده‌ايد بر نصرت ما و طلب حق از دشمنان ما، از خدا سوال مي‌كنم كه احسان خود را بر ما تمام گرداند و شما را بر حسن نيت وخوبي كردار عطا فرمايد بهترين جزاي ابرار، آگاه باشيد كه من به سوي شما از مكه بيرون آمدم در روز سه شنبه هشتم ذيحجه چون پيك من به شما برسد كمر متابعت بر ميان بنديد و مهياي نصرت من باشيد كه من در همين روزها به شما خواهم رسيد و اَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَهُ الله وَ بَرَكاتُةُ.
و سبب نوشتن اين نامه آن بود كه مسلم (ع) بيست و هفت روز پيش از شهادت خود نامه‌اي به آن حضرت نوشته بود و اظهار اطاعت و انقياد اهل كوفه نموده بود، و جمعي از اهل كوفه نيز نامه‌ها به آن حضرت نوشته بودند كه در اينجا صدهزار شمشير براي نصرت تو مهيا گرديده است خود را به شيعيان خود برسان.
چون پيك حضرت روانه شد به قادسيه رسيد حصين بن تميم او را گرفت، و به روايت سيد خواست او را تفتيش كند قيس نامه را بيرون آورد و پاره كرد، حصين او را به نزد ابن زياد فرستاد، چون به نزد عبيدالله رسيد آن لعين از او پرسيد كه تو كيستي؟ گفت مردي از شيعيان علي و اولاد او مي‌باشم، ابن زياد گفت چرا نامه را پاره كردي گفت براي آنكه تو بر مضمون آن مطلع نشوي، عبيدالله گفت آن نامه از كي و براي كي بود گفت از جناب امام حسين عليه السلام به سوي جماعتي از اهل كوفه كه من نامهاي ايشان را نمي‌دانم، ابن زياد در غضب شد و گفت دست از تو بر نمي‌دارم تا آنكه نامهاي ايشان را بگوئي يا آنكه بر منبر بالا روي و بر حسين و پدرش و برادرش ناسزا گوئي و گرنه ترا پاره پاره خواهم نمود. پس بر منبر بالا رفت و حمد و ثناي حق تعالي را ادا كرد و صلوات بر حضرت رسالت و درود بسيار بر حضرت اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام فرستاد و ابن زياد و پدرش و طاغيان بني اميه را لعنت كرد پس گفت اي اهل كوفه من پيك جناب امام حسينم به سوي شما و او را در فلان موضع گذاشته‌ام و آمده‌ام هر كه خواهد ياري او نمايد به سوي او بشتابد چون خبر بابن زياد رسيد امر كرد كه او را از بالاي قصر به زير انداختند و به درجه شهادت فايز گرديد.
و به روايت ديگر چون از قصر به زير افتاد استخوانهايش درهم شكست و رمقي در او بود كه عبدالملك بن عمير لحمي او را شهيد كرد.
مؤلف گويد: كه قيس بن مسهر صيداوي اسدي مردي شريف و شجاع و در محبت اهل بيت عليهم السلام قدمي راسخ داشت. و بعد از اين بيايد كه چون خبر شهادتش به حضرت امام حسن عليه السلام رسيد بي‌اختيار اشگ از چشم مباركش فرو ريخت فرمود: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضي نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ الخ.
و كميت بن زيد اسدي اشاره به او كرده و تعبير از او به شيخ بني الصيدا نموده در شعر خويش: وَ شَيْخِ بَني الصَّيْداء قَدْ فاظَ بَيْنَهُمْ. (فاظ اي مات).
و شيخ مفيد ره فرموده كه حضرت امام حسين عليه السلام از حاجر به جانب عراق كوچ نمودند به آبي از آبهاي عرب رسيدند، عبدالله بن مطيع عدوي نزديك آن آب منزل نموده بود چون نظر عبدالله بر آن حضرت افتاد و به استقبال او شتافت و آن حضرت را در بر گرفته و از مركب خود پياده نمود و عرض كرد پدر و مادرم فداي تو باد براي چه به اين ديار آمده‌اي حضرت فرمود چون معاويه وفات كرد چنانكه خبرش به تو رسيده و دانسته‌اي اهل عراق به من نوشتند و مرا طلبيدند. ابن مطيع گفت ترا به خدا سوگند مي‌دهم كه خود را در معرض تلف در نياوردي و حرمت اسلام و قريش و عرب را برطرف نفرمائي زيرا كه حرمت تمام به حرمت تو بسته است به خدا سوگند كه اگر اراده نمائي كه سلطنت بني اميه را از ايشان بگيري ترا به قتل مي‌رسانند و بعد از كشتن تو از قتل هيچ مسلماني پروا نخواهد كرد و از هيچكس نخواهند ترسيد، پس زنهار كه به كوفه مرو و متعرض بني اميه مشو. حضرت معترض سخنان او نگرديد و از آنچه از جانب حق تعالي مأمور بود تقاعد نورزيد اين آيه را قرائت فرمود:
لَنْ يُصيبَنا اِلاّ ما كَتَبَ اللهُ لَنا
و از او گذشت.
و ابن زياد از واقصه كه راه كوفه است تا راه شام و تا راه بصره را مسدود كرده بود و خبري بيرون نمي‌رفت و كسي داخل نمي‌توانست شد و كسي بيرون نمي‌توانست رفت، و حضرت امام حسين عليه السلام بدين جهت از اخبار كوفه به ظاهر مطلع نبود و پيوسته در حركت و سير بود تا آنكه در بين راه جماعتي رسيد و از ايشان خبر رسيد گفتند به خدا قسم ما خبري نداريم جز آنكه راهها مسدود است و ما رفت و آمد نمي‌توانيم كرد.


http://shiaupload.ir/images/rkdc36vf74detrcac182.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۱:۵۴
http://shiaupload.ir/images/3qc3l0alr9q9kn00g69.jpg


و روايت كرده‌اند جماعتي از قبيلة فزاره و بجليه كه ما با زهيربن قين بجلي رفيق بوديم در هنگام مراجعت از مكه معظمه و در منازل حضرت امام حسين عليه السلام مي‌رسيديم و از او دوري مي‌كرديم، زيرا كه كراهت و دشمن مي‌داشتيم سير با آن حضرت را، لاجرم هرگاه امام حسين عليه السلام حركت مي‌كرد زهير مي‌ماند، و هرگاه حضرت منزل مي‌كرد زهير حركت مي‌نمود، تا آنكه در يكي از منازل كه آن حضرت در جانبي منزل كرد ما نيز از باب لابدي در جانب ديگر منزل كرديم و نشسته بوديم و چاشت مي‌خورديم كه ناگاه رسولي از جانب امام حسين عليه السلام آمده و سلام كرد و با زهير خطاب كرد كه اباعبدالله الحسين عليه السلام ترا مي‌طلبد، ما از نهايت دهشت قلمه‌ها را كه در دست داشتيم افكنديم و متحير مانديم به طريقي كه گويا در جاي خود خشك شديم و حركت نتوانيم كرد.
زوجة زهير كه دلهم نام داشت با زهير گفت كه سبحان الله فرزند پيغمبر خدا ترا مي‌طلبد وتو در رفتن تأمل مي‌نمائي؟
برخيز برو ببين چه مي‌فرمايد.
زهير به خدمت آن حضرت رفت و زماني نگذشت كه شاد و خرم با صورت برافروخته برگشت و فرمود كه خيمه او را كندند و نزديك سراپرده‌هاي آن حضرت نصب كردند و زوجه خود را گفت كه تو از قيد زوجيت من يله و رهائي ملحق شو به اهل خود كه نمي‌خواهم به سبب من ضرري به تو رسد.
و موافق روايت سيد به زوجه خود گفت كه من عازم شده‌ام با امام حسين عليه السلام مصاحبت كنم و جان خود را فداي او نمايم پس مهر او را داده و سپرد او را به يكي از پسران عم خود كه او را به اهلش برساند.



گفت جفتش الفاق اي خوش خصال
گفت ني ني الوصال است الوصال
گفت آنرويت كجا بينيم ما
گفت اندر خلوت خاص خدا

زوجه‌اش با ديده گريان و دل بريان برخاست و با او وداع كرد و گفت خدا خير ترا ميسر گرداند از تو التماس دارم كه مرا در روز قيامت نزد جد حضرت حسين عليه السلام ياد كني. پس زهير با رفيقان خود خطاب كرد هر كه خواهد با من بيايد و هر كه نخواهد اين آخرين ملاقات من است با او، پس به آنها وداع كرده و به آن حضرت پيوست. و بعضي ارباب سير گفته‌اند كه پسر عمش سلمان بن مضارب ابن قيس نيز با او موافقت كرده و در كربلا بعدازظهر عاشورا شهيد گرديد.



http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_91.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۲:۰۰
http://shiaupload.ir/images/chcnfrwcoyy2411q4m36.jpg


خبر شهادت مسلم بن عقيل

شيخ مفيد روايت كرده است از عبدالله بن سليمان اسدي و منذربن مشمعل اسدي كه گفتند چون ما از اعمال حج فارغ شديم به سرعت مراجعت كرديم و غرض ما از سرعت و شتاب آن بود كه به حضرت حسين عليه السلام در راه ملحق شويم تا آنكه ببينيم عاقبت امر آن جناب چه خواهد شد.
پس پيوسته به قدم عجل و شتاب طي طريق مي‌نموديم تا به زرود كه نام موضعي است نزديك ثعلبيه به آن حضرت رسيديم چون خواستيم نزديك آن جناب برويم ناگاه ديديم كه مردي از جانب كوفه پيدا شد و چون سپاه آن حضرت را ديد راه خود را گردانيد و از جاده به يكسوي شد و حضرت مقداري مكث فرمود تا او را ملاقات كند چون از او مأيوس شد از آنجا گذشت.

ما با هم گفتيم كه خوبست برويم اين مرد را ببينيم و از او خبر بپرسيم چه او اخبار كوفه را مي‌داند، پس ما خود را به او رسانديم و بر او سلام كرديم و از او پرسيديم از چه قبيله مي‌باشي؟
گفت از بني اسد.
گفتيم ما نيز از همان قبيله‌ايم پس اسم او را پرسيده و خود را به او شناسانيديم.

پس از اخبار تازة‌ كوفه پرسيديم، گفت خبر تازه آنكه از كوفه بيرون نيامدم تا مسلم بن عقيل و هاني بن عروه را كشته ديدم كه پاهاي ايشان را گرفته بودند در بازارها مي‌گردانيدند .

پس از آن مرد گذشتيم و به لشكر امام حسين عليه السلام ملحق شديم و رفتيم تا شب درآمد به ثعلبيه رسيديم حضرت در آنجا منزل كرد، چون آن زبدة اهل بيت عصمت و جلال در آن جا نزول اجلال فرمود، ما بر ان بزرگوار وارد شديم و سلام كرديم و جواب شنيديم پس عرض كرديم كه نزد ما خبري است اگر خواسته باشيد آشكارا گوئيم و اگر نه در پنهاني عرض كنيم،

آن حضرت نظري به جانب ما و به سوي اصحاب خود كرد فرمود كه من از اين اصحاب خودم چيزي پنهان نمي‌كنم آشكارا بگوئيد، پس ما آن خبر وحشت اثر را كه از آن مرد اسدي شنيده بوديم در باب شهادت مسلم و هاني بر آن حضرت عرض كرديم آن جناب از استماع اين خبر اندوهناك گرديد و مكرر فرمود:

اّنّا للهِ وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعُونَ، رَحْمَهُ اللهِ عَلَيْهِما

خدا رحمت كند مسلم و هاني را پس ما گفتيم يابن رسول الله اهل كوفه اگر بر شما نباشند از براي شما نخواهند بود و التماس مي‌كنيم كه شما ترك اين سفر نموده و برگرديد، پس حضرت متوجه اولاد عقيل شد و فرمود شما چه مصلحت مي‌بينيد در برگشتن، مسلم شهيد شده، گفتند به خدا قسم كه بر نمي‌گرديم تا طلب خون خود نمائيم يا از آن شربت شهادت كه آن غريق بحر سعادت چشيده ما نيز بچشيم، پس حضرت رو بما كرد و فرمود بعد از اينها ديگر خير و خوبي نيست در عيش دنيا.

ما دانستيم كه آن حضرت عازم برفتن است گفتيم خدا آنچه خير است شما را نصيب كند، و آن حضرت در حق ما دعا كرد پس اصحاب گفتند كه كار شما از مسلم بن عقيل نيك است اگر كوفه برويد مردم به سوي جناب تو بيشتر سرعت خواهند كرد، حضرت سكوت فرمود و جوابي نداد، چه خاتمت امر در خاطر او حاضر بود.



http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_88.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۲:۰۷
http://shiaupload.ir/images/sec1xapv0bnzmlacdsd.jpg



اتمام حجت امام حسين عليه السلام با اصحابش

و سيد بن طاوس نيز نقل كرده كه آن حضرت در وقت نصف النهار به ثعلبيه رسيد در آن حال قيلوله فرمود، پس از خواب برخاست و فرمود در خواب ديدم كه هاتفي ندا مي‌كرد كه شما سرعت مي‌كنيد و حال آنكه مرگهاي شما شما را به سوي بهشت سرعت مي‌دهد، حضرت علي بن الحسين عليه السلام گفت اي پدر آيا ما بر حق نيستيم فرمود بلي ما بر حقيم به حق آن خداوندي كه بازگشت بندگان به سوي او است.

پس علي (ع) عرض كرد اي پدرالحال كه ما بر حقّيم پس از مرگ چه باك داريم حضرت فرمود كه خدا ترا جزاي خير دهد اي فرزند جان من پس آن حضرت آن شب را در آن منزل بيتوته فرمود .

چون صبح شد مردي از اهل كوفه او را اباهرة ازدي مي‌گفتند به خدمت آن حضرت رسيد و سلام كرد گفت يابن رسول الله چه باعث شد شما را كه از حرم خدا و از حرم جد بزرگوارت رسول خدا صلي الله عليه و آله بيرون آمدي حضرت فرمود اي اباهره بني اميه مالم را گرفتند صبر كردم و هتك حرمتم كردند صبر نمودم و چون خواستند خونم بريزند از آنها گريختم، و به خدا سوگند كه اين گروه ياغي طاغي مرا شهيد خواهند كرد و خداوند قهار لباس ذلت و خواري وعار برايشان خواهد پوشانيد و شمشير انتقام برايشان خواهد كشيد و برايشان مسلط خواهد گردانيد كسي را كه ايشان را ذليل‌تر گرداند از قوم سبا كه زني فرمانفرماي ايشان بود و حكم مي‌كند به گرفتن اموال و ريختن خون ايشان.

و به روايت شيخ مفيد و غيره چون وقت سحر شد جوانان انصار خود را فرمود كه آب بسيار برداشتند و بار كردند و روانه شد تا به منزل زباله رسيدند و در آنجا خبر شهادت عبدالله بن يقطر به آنجناب رسيد چون اين خبر موحش را شنيد اصحاب خود را جمع نمود كاغذي بيرون آورد و براي ايشان قرائت فرمود بدين مضمون:

بسم الله الرحمن الرحيم

اما بعد به درستي كه به ما خبر شهادت مسلم بن عقيل و هاني بن عروه و عبدالله بن يقطر رسيده و به تحقيق كه شيعيان ما دست از ياري ما برداشته‌اند پس هر كه خواهد از ما جدا شود بر او حرجي نيست پس جمعي كه براي طمع مال و غنيمت و راحت و عزت دنيا با آن جناب همراه شده بودند از استماع اين خبر متفرق گرديدند و اهل بيت و خويشان آن حضرت و جمعي كه از روي يقين و ايمان اختيار ملازمت آن سرور اهل ايقان نموده بودند ماندند.

پس چون سحر شد اصحاب خود را امر فرمود كه آب بردارند آب بسيار برداشتند و روانه شدند تا در بطن عقبه نزول نمودند، و در آنجا مرد پيري از بني عكرمه را ملاقات فرمودند آن پيرمرد از آن حضرت پرسيد كه كجا اراده داريد؟

فرمودند كوفه مي‌روم آن مرد عرض كرد يابن رسول الله تو را سوگند مي دهم به خدا كه برگردي، به خدا سوگند كه نمي‌روي مگر رو به نوك نيزه‌ها و تيزي شمشيرها. و از اين مقوله با آن حضرت تكلم كرد آن جناب پاسخش داد كه اي مرد آن چه تو خبر مي‌دهي بر من پوشيده نيست وليكن اطاعت امر الهي واجب است و تقديرات رباني واقع شدني است.

پس فرمود به خدا سوگند كه دست از من بر نخواهند داشت تا آنكه دل پرخونم از اندرونم بيرون آورند و چون مرا شهيد كنند حق تعالي برايشان مسلط گرداند كسي را كه ايشان را ذليلترين امتها گرداند. و از آنجا كوچ فرموده و روانه شد.


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_89.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۲:۱۷
http://shiaupload.ir/images/me7gug5zxtrv05fjmg4.jpg





http://shiaupload.ir/images/dhf4mr64gb7bk0eyohf.gifروضه حضرت اباعبدالله (http://www.bachehayeghalam.ir/go.php?url=8274) حسين (http://www.bachehayeghalam.ir/go.php?url=8274)(سعيد حداديان)
http://shiaupload.ir/images/dhf4mr64gb7bk0eyohf.gif روی تو را به چشم دل از سر دار ديده ام (http://www.bachehayeghalam.ir/go.php?url=8261)(محمود کريمی) (http://www.bachehayeghalam.ir/go.php?url=8261)
http://shiaupload.ir/images/dhf4mr64gb7bk0eyohf.gifخدا را شکر محرم تو دیدم (سینه زنی) (http://dl110.yasinmedia.com/Audio/Maddahi%20(Nohe-Sinezani)/Karimi%20(Moharram%2086)/1/06%20mo86-%20Khodaro%20Shokr%20Moharrameto%20Didam%20(sinehz ani%20emam%20hosein.karimi.sh01).mp3)




جهت دانلود فايلهاي زير بر روي لينك كليك كنيد و گزينه سيو تراك از را بزنيد



http://www.mo3afa.com/fasel/f74.gif

silence
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۶:۰۷
كربلا را خون عاشق بيمه كرد
خون مگر شمشيرها را نيمه كرد!
اين سياهي ها كه بر ديوارها است
رمز استمرار در پيكارها است

اين سيه پوشان گريان غمين
نوحه خوانان شقايق زار دين
از فرات آب عطشان آمدند
مست و سيراب از مي جان آمدند

اين محرم نامه ها احيا گرند
نوحه ها بيداد را رسوا گرند
سينه زن ها محو عترت مي شوند
غرق درياي محبت مي شوند


(با عرض پوزش بابت ایجاد پستی برخلاف موضوع تایپک)

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۰۷:۵۸
چرا حضرت زینب (س) بعد از ان همه حوادث تلخ فرمودند : ما رایت الا جمیلا؟


در ابتدا باید گفت گاهی زیبایی در چیزی است که به ان نگاه می شود و گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است. ان کس که به چشم نظام احسن به همه هستی می نگردو همه عالم را از او می داند خیلی چیزها را که دیگران نمی بینند، هم می بیند وهم زیبا می بیند.نگاه کردن با چنین دیدی هم موجب ارامش روح و جان و هم موجب صلابت وپایداری می شودو قدرت تحمل ناگواری هارا افزایش می دهد.چون با چنین دیدی ناگواری ها هم زیباست.از این نگاه عاشورا-همان گونه که زینب کبری (س)فرمود-جز زیبایی نبود.چون تجلی گاه عشق بازی عاشق ومعبود بود.

کربلا نشان داد که انسان تا کجا می تواند اوج گیرد ودر معبود خویش فانی شود. به راستی که امام علی بن حسین(ع) در میان انان – که یکی درد ویکی درومان پسندد-«انچه را که جانان پسندد» می پسندید.ان حضرت در اخرین لحظات در قتلگاه چنین زمزمه می کرد: «الهی رضی بقضائک» و خواهر خویش را هم نیز به این نکته توصیه کرده بود:«ارضی بقضاء الله»

ان روزکه جان خودرا فدا می کردیم با خون خود به حسین اقتدا می کردیم

چون منطق ما منطق عاشورا بود با نفی خود اثبات خدا می کردیم

از زیبایی های دیگر عاشورا خط کشی میان انسانهای دیومنش و فرشته خو بود.وقتی خوبی و بدی و حق و باطل با هم در امیزد تیرگی باطل، حق را هم غبار الود و ناپیدا می کند.در چنین ظلمت کده ای گمراهی اندیشه ها و انسانها طبیعی است و کفر نقابدار،مسلمانان ساده لوح و سطحی نگر را به شبهه می افکند!زیبایی کار حسین ان بود که مشعلی روشن کرد تا راه، روشن و تیرگی زدوده شود و چهره ها در ان هوای گرگ ومیش نمایان و بازشناسانده شود،تا دیگر فریب و نقاب بی اثر شود.
از دیگر زیبایی های عاشورا ، مفهوم تازه ای از پیروزی بود.عاشورا نشان داد که در اوج مظلومیت هم می توان فاتح و پیروز بود. این همان «پیروزی خون بر شمشیر» است که در سخن امام راحل هم جلوه گر شدو فرمود:«ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است...ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم».

گرچه از داغ لاله می سوزیم ما همان سربلند دیروزیم

چون به تکلیف خود عمل کردیم روز فتح و شکست پیروزیم
این دیدگاه را، هم امام حسین(ع)و هم حضرت زینب(ع)و هم سایر شهدای کربلا داشتند.با این دید همه ان حوادث تلخ ،چون پیامدهای بسیار بزرگی به سود اسلام وحق داشت شیرین و زیبا بود.انچه در کربلا اتفاق افتاد به یک مکتب ضد ظلم و دفاع از حق در تمام طول تاریخ تبدیل شد و به انسانها درس ازادگی، وفا، ایمان ،شجاعت ، شهادت طلبی و بصیرت اموخت.
وقتی ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین پرسید:«چه کسی غالب و پیروزشد؟»حضرت فرمود:«ان گاه که وقت نماز فرا می رسد ،اذان واقامه بگو،خواهی فهمید چه کسی پیروز شد!»
زینب قهرمان و عارف ،چون اینهارا می دانست و از ورای قرون می دید.این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه _که با طعنه به این بانوی اسیر گفت:کار خدارابا برادرانت و خاندانت چگونه دیدی _فرمود:«مارایت الا جمیلا»؛جز زیبایی چیزی ندیدم!

«کتاب پرسشهاوپاسخ های دانشجویی۱۳-باکمی دخل و تصرف»

فلسفه عزاداری (http://www.rv.persianblog.ir/1384_11_rv_archive.html#4579164)
فضيلت وثواب عزاداري (http://www.rv.persianblog.ir/1384_11_rv_archive.html#4579164)
از مدينه تا کربلا (http://www.rv.persianblog.ir/1384_11_rv_archive.html#4579164)

moridenur
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۲:۰۷
اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا «علیه السلام»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت و فداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى در فضيلت ياران امام وارد شده است.(1) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است.(2)
مرورى بر زيارتنامه‏هاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان در نصرت حجت خدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مى‏شود. ويژگيهاى افراد جبهه حسينى به تعبير يكى از پژوهشگران چنين است:
1ـاطاعت محض و عاشقانه 2ـ هماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازه نمى‏جنگيدند)3ـ خطر پذيرى و شهادت طلبى 4ـ شجاعت ويژه 5ـ صباريت و مقاومت جاودانه 6ـ سازش ناپذيرى 7ـ جديت، قاطعيت و عزم راسخ 8ـخدا بين و خدا خواه 9ـ از همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10ـ دقيق، منظم، منضبط 11ـ نهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى، فرهنگى)12ـ الگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة)
13ـ باوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان 14ـ آزادگى(هيهات منا الذلة)15ـ فرماندهى ويژه،مديريت نمونه 16ـ غناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا) 17ـ شركت در ميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظام ى در طفوليت و سنين پايين 18ـ«كل»
بينى نه«جزء» بينى(كل يوم عاشورا... مثلى لا يبايع مثله)19ـ سازنده حركتهاى تاريخ ساز 20ـ مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى 21ـ يقين و بصيرت كامل،شك شكن 22ـ پافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف (لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله)23ـ نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت 24ـ سپر دين بودن،نه دين سپرى 25ـ صالت با جهاد اكبر 26ـ ساختار روحى و جسمى مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.(3)
آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند ، جمعى از بنى هاشم بودند، جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخى هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضت حسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مى‏آيند.تعداد 6 نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند، عبارتند از:عبد الأعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بن بقطر، عمارة بن صلخب، قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه.
شهداى بنى هاشم: تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از:
على بن الحسين الأكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بن على بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بن حسين بن على، ابو بكر بن حسن بن على، قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على، عون بن عبد الله بن جعفر، محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل، عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل.(4) نام ده نفر ديگر نيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب،عبيد الله بن عبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بن ابى طالب، ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بن محمد بن عقيل.(5)
شهداى ديگر: نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين«ع» به شهادت رسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب (به ترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب «انصار الحسين» مى‏آوريم.
در كتب ياد شده، دو جدول نام است. يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيز در منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفر را در بر دارد چنين است: اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى، ام وهب،برير بن خضير،بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن على شيبانى،جنادة بن حارث انصارى،جندب بن حجير خولانى، جون مولى ابو ذر غفارى، جوين بن مالك ضبعى، حبيب بن مظاهر،حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى، حلاس بن عمرو راسبى، حنظلة بن اسعد شبامى، خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولى عمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى،زيد بن معقل جعفى، سالم مولى بنى المدينة كلبى، سالم مولى عامر بن مسلم عبدى، سعد بن حنظله تميمى، سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس، سويد بن عمرو خثعمى، سيف بن حارث بن سريع جابرى، سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى، شوذب مولى شاكر، ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى، عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى، عبد الرحمان بن عبد ربه انصارى، عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب، عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بن قرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى، عمرو بن مطاع، عمير بن عبد الله مذحجى، قارب مولى الحسين«ع»، قاسط بن زهير، قاسم بن حبيب، قرة بن ابى قره غفارى، قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى، مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين«ع»، نافع بن هلال،نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بن حصين همدانى،يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط.
جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متأخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب»ابن شهرآشوب،«مثير الأحزان»يا«لهوف»آمده است كه عبارتند از:(29 نفر)ابراهيم بن حصين،ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بن مهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب، سليمان بن سليمان ازدى،سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)، عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر، عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان، مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى.
از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين«ع»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،بكير بن حر، عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و....
ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه‏گر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايسته‏تر و بهتر از ياران خود نمى‏شناسم«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لا اوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا».(6) در زيارت ناحيه مقدسه هم امام زمان«ع»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...».
در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مى‏توان گفت.از زبان دشمن هم مى‏توان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت داشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزى بودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مى‏كردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضه شمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مى‏نورديدند و خويش را به كام مرگ مى‏افكندند.نه امان مى‏پذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نه چيزى مى‏توانست مانع ورودشان بر بركه‏هاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دست بر مى‏داشتيم،جان همه سپاه را مى‏گرفتند.اى بى مادر،پس مى‏خواستى چه كنيم؟ !...(7) براى آشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين«ع»بودند،رجوع كنيد به«منتخب التواريخ»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله:
رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودن مقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت، معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين«ع»،ياران واقعى دين خدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاست كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلا همه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع»است.
در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست‏
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست‏
گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع‏
چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست‏
از جان گذشته‏ايم و به جانان رسيده‏ايم‏
در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست‏
خاموش گشته‏ايم و فراموش كى شويم‏
بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست‏
ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست‏
كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست‏
پی نوشتها:
1ـ از جمله در سفينة البحار،ج 2،ص .11
2ـ ر.ك:انصار الحسين،الدوافع الذاتية لأنصار الحسين،ابصار العين فى انصار الحسين،فرسان الهيجاء،عنصر شجاعت،اسوه‏هاى جاويد،مقاتل الطالبيين،موسوعة المصطفى و العترة،ج 6،ص 201 و....
3ـ جزوه«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص .23
4ـ انصار الحسين،محمد مهدى شمس الدين،ص .111
5- همان،ص 117،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ك:مجله«تراثنا»،شماره 2،مقاله«تسمية من قتل مع الحسين».
6ـ مقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص .79
7ـ شرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص .263
نويسنده:جواد محدثى‏
منبع:فرهنگ عاشورا صفحه 49


منبع (http://noorportal.net/1/13/17/14547.aspx)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۱۵:۲۷
http://shiaupload.ir/images/3v5l2gl4878espi4f7j.jpg



سلام من به محرم محرم گل زهرا
به لطمه های ملائك به ماتم گل زهرا



سلام من به محرم به تشنگی عجیبش
به بوی سیب زمین و غم حسین غریبش


سلام من به محرم به غصه و غم مهدی
به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی




سلام من به محرم به كربلا و جلالش
به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش


سلام من به محرم به حال خسته زینب
به بینهایت داغ دل شكسته زینب



سلام من به محرم به دست و مشك ابوالفضل
به ناامیدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل


سلام من به محرم به قد و قامت اكبر
به خشك اذان گوی زیر نیزه و خنجر



سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم
به شوق شهد شهادت حنای گیسوی قاسم


سلام من به محرم به گهواره اصغر
به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر



سلام من به محرم به احترام سكینه
به آن ملیكه كه رویش ندیده چشم مدینه


سلام من به محرم به عاشقی زهیرش
به بازگشتن حر خروج ختم به خیرش



سلام من به محرم به مسلم و به حبیبش
به رو سپیدی عون و بوی عطر عجیبش


سلام من به محرم به زنگ محمل زینب
به پاره پاره تن بی سر مقابل زینب



سلام من به محرم به انتظار رقیه
به پای آبله بسته به چشم تار رقیه


سلام من به محرم به شور و حال عیانش
سلام من به حسین و به اشك سینه زنانش



سلام من به محرم به حزن نغمه هایش
به پرچم و به سیاهی به خیمه های عزایش



http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

sepide13620
۱۳۸۷/۱۰/۱۰, ۲۰:۲۴
:Sham:دیباچعه عشق و عاشقی باز شود دلها همه اماده پرواز شود بابوی محرم الحرام تو حسین ایم عزا و غصه اغاز شود اسلام علیک یا اباعبدالله-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------محرم امدو ماه عزا شد مه جان بازی خون خدا شد جوان مردان عالم را بگویید دوباره شور عاشورا به پا شد

ایام فرارسیدن روز عاشورارا به تمامیه شیعیان تسلیت میگویم

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۲:۴۸
http://shiaupload.ir/images/tx0o6td1b2lvswf0z84.gifhttp://www.eteghadat.com/Files/Images/besm/02.gifhttp://shiaupload.ir/images/tx0o6td1b2lvswf0z84.gif


http://img29.picoodle.com/img/img29/4/6/8/f_5yvvgnm_c970d6f.gif
محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت 3
http://img29.picoodle.com/img/img29/4/6/8/f_5yvvgnm_c970d6f.gif


سوم محرم سال شصت و يکم هجري (ورود عمر بن سعد و سپاهيانش به کربلا)





عبيدالله بن زياد براي مقابله با امام حسين (ع) و مجبور کردن وي به پذيرفتن بيعت با يزيد«عمربن سعد ابن ابي وقاص‌» را در رأس چهار تا شش هزار نفر (به اختلاف منابع‌) به کربلا فرستاد و عمر در روز سوم محرم سال 60 هجري وارد کربلا شد و بلافاصله مذاکرات خود را با امام آغاز کرد عمر، حسين (ع) را خوب مي‌شناخت و مي‌دانست که او مرد سازش نيست‌، ولي بيشتر مايل بود تا کار بدون جنگ و با مصالحه به پايان برسد.بنابراين پس از آنکه نخستين گفتگو بين او و امام صورت گرفت‌، نامه‌اي به ابن زيادنوشت که خدا را شکر که فتنه آرام گرفت و جنگ بر نخاست‌ ، چراکه من از حسين پرسيدم که چرا به اينجا آمده‌اي ‌؟ گفت‌: مردم اين شهر از من دعوت کرده‌اند که نزد آنها بيايم‌، حالا که شما نمي‌خواهيد برمي گردم‌» اما ابن زياد در پاسخ نامه ابن سعد نوشت‌: کار را برحسين سخت گير و آب را بر او و يارانش ببند، مگر اينکه حاضر شوند با شخص من به نام يزيد بيعت کند.





http://shiaupload.ir/images/dnkbz7hfapc32isxkztg.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۲:۵۴
http://shiaupload.ir/images/9rxtdcld1p3wxskmapb.jpg


عزاداري چيست؟

عزاداري از مقوله ياد و ذكر است. ياد كسي كه به مصيبتي دچار شده است و ياد كسي كه به علل طبيعي و غير طبيعي از قبيل قتل، حادثه و امثال اينها از دنيا رفته است.

شكي نيست كه انسان موجودي است كه طبيعتاً فراموشكار است و نسبت به چيزهايي كه توجه به آنها برايش مفيد است، دچار غفلت مي شود. در اين مواقع يادآوري و تذكّر آن چيز انسان را از ابتلا به حوادثي برايش مضرّ است نجات مي دهد و از آثار خوب توجه به آن چيز مفيد، بهره مند مي سازذ.

يكي از قوانين مهم خلقت اين است كه هر چيزي كه براي سعادت دنيا و آخرت انسان مفيد، لازم و ضروري باشد،غفلت از آن انسان را دچار خسران دنيوي و يا اخروي مي كند و به همين دليل لازم است به هر وسيله ممكن او را متوجه آن چيز مهم كرد و غفلت او را بر طرف ساخت.
غمگين شدن، نارضايتي، تباكي، گريستن، جامه عزا بر تن كردن و ...همگي درجات و يا به بيان ديگر مراتبي از عزاداري اند؛ وسيله اي براى ذكر كسي كه به گونه اي از دست داده ايم ، راهي براى شناخت و سازندگي. ..



http://shiaupload.ir/images/ctth5jv3tysgql3fjyx.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۳:۰۰
http://www.askquran.ir/signaturepics/sigpic8599_4.gif



ارزش و نقش عزاداری
موضوع زيارت قبور مطهر و مقدّس معصومين (عليهم السلام) و اولياي دين و نيز توسل به ايشان و سوگواري در ايّام شهادت، همچنين بزرگداشت ايّام ميلادشان و يا ايّامي كه به نحوي به آن انوار طيبه مربوط است، به خصوص در مورد سيّد الشهدا(ع) ، از مهمترين موضوعاتي است كه در فرهنگ اسلام و البته در عقايد شيعي، جايگاه بسيار رفيعي دارد.

هيچ عملي به اندازهء برپايي عزاداري براي امام حسين(ع) در حفظ دين از انحرافات و از هجوم بي امان دشمنان اسلام براي نابودي دين و همچنين توسعه فرهنگ ديني مؤثر نبوده و نيست. مي توان چنين مجالسي را مهمترين "وسيله" براي صيانت از كيان دين و جامعه اسلامي و نيز بسط روح دين و دينداري دانست. چه زيبا فرمود رهبر كبير انقلاب، امام خميني (ره) :

امام حسين (ع) نجات داد اسلام را، ما براي يك آدمي كه نجات داده اسلام را و رفته و كشته شده، هر روز بايد گريه كنيم، ما هر روز بايد منبر برويم براي حفظ اين مكتب. محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است. فداكاري سيّدالشهدا (ع) است كه اسلام را براي ما زنده نگه داشته است.


عزاداري ها با همهء اهميّت و جايگاه مهمي كه دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتي شده است كه اين "وسيله" مهم را تا حدودي كمرنگ كرده است.

هيچ ديني و هيچ ملّتي در جهان، چنين "وسيله" قدرتمندي را براي پيشرفت و سعادت در دست ندارد.
با وجود بيان فلسفه عزاداري و نيز شرح زيارت عاشورا در مجالس عزاداري، به نظر مي رسد هنوز نتوانسته ايم از اين "وسيله" با عظمت استفاده كافي و لازم را براي پيشبرد اهداف مقدّس دين و مبارزه با دشمنان خونين آن بنماييم، باشد كه با درك صحيح از اين موضوع گامهايي سازنده در جهت پيشرفت اهداف فرهنگ شيعي برداريم و به اين فرمايش نوراني اميرالمؤمنين (عليه السلام) عمل كرده باشيم كه:

اِذا لَمْ يَكُنْ ما تُريدُ فَاردْ ما يَكونُ:

هر گاه آنچه را مي خواهي نيست پس آنچه را كه هست بخواه

(غررالحكم، ج3، ص135)

(صحيفه نور، ج 8، ص 69)




http://shiaupload.ir/images/zkk73suue6u3d8363e47.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۳:۱۴
http://shiaupload.ir/images/bu7suekv6cdczmubizs4.jpg



مراتب سير و سلوك عزادار

عزاداران، همانند مؤمنان داراي درجات و مراتب مختلفي هستند كه هر مرتبه، درجه و جايگاه عزادار را در نظام انسانيت و در نزد خداوند و نيز ميزان قرب او را به سيّدالشهدا (ع) نشان مي دهد.البته تمامي درجات عزاداري داراي اجر و ثواب الهي است و هر مرتبه خير و ثوابي را نصيب عزادار مي كند.

مراتب عزاداري

مرتبه اول عزاداري

مرتبه دوم عزاداري

مرتبه سوم عزاداري

مرتبه چهارم عزاداري
مرتبه پنجم عزاداري ( آخرين مرتبه)


http://shiaupload.ir/images/rwnjsgvilv9ggqtu0c0.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۳:۱۸
http://shiaupload.ir/images/7nsc8fueko2dr0yfpp38.jpg


مرتبه اول عزاداري

در اين مرتبه عزادار فقط در قلب خود از مصيبت وارده بر سيّدالشهدا(ع) غمگين و ناراضي است؛ بدون اينكه غم و نارضايتي خود را معمولاً بروز دهد.

اين مرتبه كمترين درجه عزاداري است؛ و پايين تر از آن، مرتبهء دشمنان حضرت است يعني مرتبه اي كه شخص به مصيبت هاي حسيني اگاه شود و ناراحت نگردد و به آن راضي باشد. درباره اين گروه در زيارت وارث چنين مي خوانيم:

لَعَنَ اللهُ اَمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللهُ اُمّةً سَمِعَتْ بِذلكَ فَرَضِيَتْ بهِ

خداوند لعنت كند امّتي را كه تو را كشتند و به تو ظلم كردند؛ و خداوند لعنت كند امّتي را كه خبر چنين جنايتي را شنيدند و به آن راضي شدند
(مفاتيح الجنان)

كساني كه در مرتبه اول عزاداري هستند، از هر دين و آييني كه باشند به خاطر اندوه قلبي شان براي مصيبت امام حسين(ع) در نزد خداوند از ثواب و پاداشي به تناسب عقيده شان برخوردار مي شوند. عظمت مقام اهل بيت (عليهم السلام) به قدري است كه كوچكترين كاري كه براي آنها صورت گيرد، با پاداش هاي بزرگي از ناحيه آنها جبران خواهد شد.

حال اگر يك كافر هم خدمتي به آنها كند يا ادبي را نسبت به آنها رعايت نمايد، چون شخص كافر در آخرت اهل نجات نيست، پاداش او را در دنيا به او مي دهند و اگر شخص، كوچكترين سنخيت و آمادگي را داشته باشد، چه بسا پاداش اهل بيت(عليهم السلام) موجب هدايت او نيز مي شود.


http://shiaupload.ir/images/sprjv4tbf1g6q805lx4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۳:۲۳
http://shiaupload.ir/images/pbu0uzdbvch6f6sux4xa.jpg


مرتبه دوم عزاداري
در اين مرتبه عزادار غم و نارضايتي خود را به شكل هاى گوناگون از قبيل گرفتگي چهره،گرفتن حالت بغض و گريه(تباكي)، گريه كردن، پوشيدن لباس عزا، به سينه و سر زدن و ... بروز مي دهد و در اين كار گاهي تنها و گاهي به همراه ديگران عزاداري مي كند.
عزادار در اين مرتبه نوعي انس و الفت و نيز نوعي كشش و نياز به آن حضرت پيدا مي كند و همين يافت دروني و نيز انس غريب، او را وادار مي كند كه براي آن حضرت گريه كند و در عزاداري ايشان شركت كند.

گرايش عزاداران كليمي، مسيحي و پيروان ساير مذاهب ـ كه براي امام حسين(ع) گريه مي كنند ـ همچنين احساسي كه نسبت به آن حضرت دارند، نشان دهنده اين حقيقت است كه حضرت براي آنها يك "غريب آشنا" است.
معمولاً نفوذ اين "غريب آشنا" به درون قلب عزادار و ايجاد محبت و شدت گرفتن آن، رفته رفته او را به سوي مرتبه سوم عزاداري مي كشاند.




http://shiaupload.ir/images/p9pbxontivkel9lgbqqn.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۳:۲۹
http://shiaupload.ir/images/fopmm2luqevegdtofrv8.gif



مرتبه سوم عزاداري

در اين مرتبه كه شيعيان حضرت بيشترين اعضاي آن را تشكيل مي دهند، عزادار تنفّر و اعتراض خود را به املين مصيبت و جنايتكاران در حق سيدالشهدا (ع) و يارانش و بطور كلي همه اهل بيت(عليهم السلام) اظهار مي كند و بر آنها لعن و نفرين نثار مي كند؛ آنچه موجب شده كه عزادار از مرتبه دوم به مرتبه سوم ترقي كند،

شناخت و معرفتي است كه عزادار به وجود مقدس سيدالشهدا (ع) پيدا كرده و اعتقاد بالاتري است كه نسبت به مقام آن حضرت و فهم محدود و نسبي درباره قيام ايشان در برابر يزيد و يزيديان يافته است.

همچنين علاوه بر موارد ذكر شده، شدت يافتن محبت به آن حضرت، عواطف عزادار را رقيق تر نموده است تا جائي كه عزادار در درون خود از يك سو به عنايت حضرت و از سوي ديگر به گريه و آه و سوز براي ايشان و نيز اعلان برائت از قاتلان او احساس نياز بيشتري مي كند. در اين مرتبه عزاداري به نيّت كسب ثواب، برآورده شدن حاجات و عرض ادب صورت مي گيرد.

عزادار در مرتبه سوم با تجليات گوناگوني از عظمت امام حسين (ع) و خاندان و اصحابش آشنا مي شود. در اين حال احساس مي كند كه ماندن در مرتبه سوم او را اشباع و راضي نمي كند و به همين خاطر در اين مزتبه عطش و ظرفيت بيشتري براي درك عظمت محمد و آل محمد (عليهم السّلام) و به خصوص سيّدالاشهدا (ع) در خود احساس مي كند، كه ديگر توجيه ها و توضيح هاي مداحان و بعضي گويندگان و نويسندگان كه خود نيز در مرحله سوم قرار دارند، روح تشنه او سيراب و قانع نمي كند، چرا كه هركس به اندازهء فهم خود از امام حسين و ساير معصومين (عليهم السّلام) مي گويند و مي خوانند ولي عزادار به خوبي احساس مي كند كه حقيقت، بالاتر از چيزي است كه آنها مي گويند.





http://shiaupload.ir/images/v59mfz8dukk8gsu10kc0.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۳:۳۹
https://www.sharemation.com/najvayedel/ya_hossein.jpg?uniq=skfw9v


مرتبه چهارم عزاداري

اساساً آنچه عزادار را از مرتبه سوم كه مرتبه "مشترك" بين مسلمين و غيرمسلمين است، بالاتر مي برد و در گروه عزاداران و شيعيان حقيقي معصومين (عليهم السلام) وارد مي سازد، صفاي باطن و بالا رفتن ميزان محبت و معرفت او نسبت به حقايق جهان است.
چگونه ممكن است درباره وجود با عظمت اين انوار طيّبه (عليهم السلام) آن طور كه شايسته است بگويند و بنويسند.

هيچكس به جز خداوند عظيم و اعلي نمي تواند وجود معصومين (عليهم السلام) را آن طور كه شايسته است معرفي و توصيف نمايد. بنابراين پس از مدتي كه از سلوكش در مرتبه سوم مي گذرد و مجهولات و پرسشهايش به اوج مي رسد، و او را تحت فشار قرار مي دهد، به سراغ خداوند تبارك و تعالي كه خالق محمّد و آل محمّد (عليهم السلام) است و نيز به سراغ خود ايشان مي رود تا او را به معرفت جديد برسانند و عطش او را برطرف كنند.

او پس از جستجو و پرهيز از كسالت و تلاش پيگير و نيز مشورت با اهل علم و دانش، به خصوص روحانيّت و علماي دين، كه آشناترين مردم به خدا و دين خدا و معصومين (عليهم السلام) هستند ـ و خود مراتب چهارم و پنجم را طي كرده اند ـ به منابع معرفتي و اطلاعاتي مهمي دست مي يابد.

مهمترين منابع شناخت معصومين (عليهم السلام) :

قرآن كريم، زيارت عاشورا، جامعه كبيره، زيارت ناحيه مقدسه

عزاداري در اين مرتبه وسيله اي براي احيا و حفظ ازرش هاي مقدّس است كه اهل بيت (عليهم السلام) به خاطر آنها به شهادت رسيدند. اين مراسم از دروغ، حرام، تحريف و اختلافات به دور است و مردم با شركت در اين مجالس بيش از پيش با دين و وظايف خود آشنا مي شوند.

همچنين، مجالس عزاداري در اين مرتبه محل "شناخت و نيز پيدا كردن روح انتقام" است.مراسم عزاداري در اين مرحله، رنگ و بوي سيدالشهدا (ع) دارد. روح و حقيقت سيدالشهدا (ع) بر آن حاكم است. اين نوع مجالس از طرفي مردم را با حقيقت و جايگاه سيدالشهدا (ع) آشنا مي كند و از طرفي همان كاري را مي كند كه ايشان در كربلا كردند؛ يعني آثار وجوديحضرت (نجات مردم از جهالت و خروج از گمراهي و تاريكي، مهمترين توصيه بزرگان دين به برپائي مجالس عزاي حسيني) را منتقل مي كند و بين مردم و حضرت شباهت بوجود مي آورد.

گريه براي عزادار در اين مرتبه صرفاً يك عمل احساسي نيست؛ بلكه وسيله اي براي زنده نگه داشتن پيام عاشورا براي نسل امروز، بالا بردن سطح معرفت مردم و پيوندشان با اهل بيت (عليهم السلام) ، تبعيت از گريه هاي حضرت زهرا(س) (گريه اي سياسي و جهت دار) و آزار و تهديد غاصبين خلافت و دشمنان اميرالمؤمنين است.به فرموده شهيد مطهّري كه خود بسيار اهل گريه و عزاداري حقيقي بود؛ " گريه بر شهيد شركت در حماسه او است" .



http://www.mo3afa.com/fasel/f103.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۰۳:۴۸
http://shiaupload.ir/images/67wckn753qbreiyq6gq7.gif


مرتبه پنجم عزاداري

عزادار در اين مرتبه که کامل شدهء مرتيه چهارم است از صفاي باطن بالاتر و معرفتي عميق تر برخوردار است، به مودّت نسبت به اهل بيت (ع) و نيز به برائت از دشمنان ايشان دست يافته است و بيشتر به " عمل " روي مي آورد؛ در اين مرحله عزادار ، نه تنها بر آنچه در کربلا بر حسين بن علي (ع) و يارانش گذشته است متأثر ،گريان و .... مي باشد بلکه در اعمالش آنچه را که دين مبين اسلام و اهل بيت(ع) براي کمال انساني بيان کرده اند در وجود خويش بالفعل مي سازد، گويي همگام با امامش در کربلا و روز عاشورا در برابر ظلم ، فساد و جهل زمانه به پا مي خيزد و مراحل سه گانه احياي خون امام حسين (ع):

1 ) لعن و برائت زباني ، از آنجا که قطع يا ضعيف کردن رابطهء انسان ها با خداوند و معصومين عليهم السلام بزرگترين جنايت و خيانت در زندگي آدميان است ، تمامي کساني که در طول تاريخ تاکنون در اين جنايت دست داشته اند ، مورد لعن خداوند و فشته هاي الهي و پيامبران قرار مي گيرند.

معاني لعن :

1) دور بودن از رحمت و هدايت الهي و جدا بودن از راه خوشبختي
2) طلب عذاب و نفرين براي عاملين چنين ظلمي


در زيارت عاشورا سه گروه از دشمنان ، مورد لعن و برائت زباني قرا گرفته اند که عبارتند از:

1) دشمناني که با تغيير مسير خلافت و غصب آن، ظلم هاي بعدي از جمله جنايات در روز عاشورا را پايه گذاري کردند.
2) دشمناني که امام حسين (ع) و اصحابش را به شهادت رساندند و يا مقدّمه آن جنايت را با سکوت و يا همکاري با لشکر دشمن فراهم کردند.
3) دشمناني که بعد از عاشورا به وجود خواهند آمد تا روز قيامت.

2 ) لعن و برائت عملي: دوري از فرهنگ تسلط و تسلطِ فرهنگي دشمنان اسلام و پرهيز از اخلاق و عقايد آنان .
امام صادق (ع) فرمودند : دروغ مي گويد کسي که ادعاي دوستي ما را مي کند و از دشمنان ما برائت نمي جويد.

بحار الانوار،ج 27 ، ص 58

3 ) جهاد با دشمنان اسلام و اهل بيت عليهم السّلام و حداقل، محدود کردن قدرت آنان تا نابودي کاملشان ؛ دفاع از حق فطري انسانها ـ که همان توحيد است ـ لازم و مبارزه با عامل کفر و شرک ضروري است. در آيات قرآن نيز وجوب جهاد در برابر کساني که درصدد خاموش کردن نور الهي هستند مورد توجه قرار گرفته است ( سوره توبه، آيه 32 ـ سوره انعام ، آيه 26 و ...).

در اين مرحله، عزادار با نگاه ابدي و صحيحي که به انسان از يک طرف، و به دين و رهبران معصوم (ع) از سوي ديگر دارد و در سايه آگاهي دقيق نسبت به زمان خود ، دشمنان حيات انساني و ابدي انسان ها و موانع حقيقي رشد و سعادت آنها را مي شناسد و جهادي مبتني بر محبت هميشگي به انسان ها را براي نابودي آفات و موانع حيات الهي و انساني ، آغاز مي نمايد.

پيوند عزادار حقيقي با منتقم خون امام حسين (ع)

دو عامل عاطفي و معرفتي که در وجود عزادار در اين مرحله ، شدت گرفته است، در او کششي مستمر به سوي وجود مقدّس امام زمان (عج) ايجاد مي کند؛ چرا که انتقام خون امام حسين (ع) جز با ظهور منتقم اصلي ممکن نخواهد بود و عزادار به يکي از مهم ترين و بالاترين مقاماتي که ممکن است يک انسان به آن برسد ، نايل مي شود و آن مقام " انتظار" است.و اينجاست که براي عزادار " کلّ يوم عاشورا و کلّ ارض کربلا " معنا پيدا مي کند؛

بدان معني که در هر مکان و زماني از گناه، ظلم و ... دوري مي جويد و با ظالم و مفسد مبارزه مي کند. از سپيده دم تا شامگاهان در انديشهء احوال بشريت بوده و آزادگي را سرلوحهء حيات خويش قرار مي دهد.



http://www.mo3afa.com/fasel/f105.gif

hamidsar
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۱۰:۲۷
سلام به گرمای خورشید کربلا:Norani::Norani:یعنی این
.
.
خانوم هدیه فاطمی اول اینکه واقعا ممنون از مطالب خوبتون
دوم اینکه امیدوارم ایاممحرم سرآغازی بر بعضی کارهای ناشایستی ناشه که بعضی ها در ایام سوگواری به نشانه ها ودلایلی در خیابان ها مخصوصا شبها به اجرا در میارن.......
به امید بهره مندی تمام مشتاقان عالم از نور علی و ال علی
.
.
یا علی قوربون دلاتون:Rose:

goleleila
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۱۴:۴۳
:Sham:مشاهده ويزه نامه غمنامه 3 - ويژه ايام ماه محرم

تاريخ بروز رساني : 10/10/87
حتما ً ببينيد...




مشاهده (http://groups.yahoo.com/group/goleleila/message/43)


توجه : براي مشاهده صفحه به صورت درست بايد از منوي View يا Page گزينه Encoding را انتخاب کرده و از بخش more گزينه UTF-8 را علامت بزنيد.
همچنين : براي دريافت اين ويژه نامه ها از طريق ايميل خود و دريافت ساير مطالب جالب به صورت روزانه گروه گل ليلا با چند کليک ساده عضو شويد.


عضويت جهت دريافت روزانه ويژه نامه ها (http://groups.yahoo.com/group/goleleila)


دوستاني که عضو شدند تو همين پست يک صلوات درج کنند.

مشاهده ويژه نامه هاي قبلي (http://groups.yahoo.com/group/goleleila/messages)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۱۴:۴۷
:Sham:بنام تو اي قرار هستي:Sham:

سلام و عرض ادب و احترام

تشكر مي كنم از حضورتون و تذكر به جاي شما
در ادامه مطالب اين ويژه نامه به زودي به مسائل و احكام عزاداري و عزاداري صحبح از ديد فقها و مراجع تقليد خواهيم رسيد . اميدوارم دوستان قرآني عزيز كه ان شاء الله همگي از شيفيتگان خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام هستند و طبعا بايد در همه ابعاد زندگي سيره و شيوه آن بزرگان را الگو و مشي خود قرار دهند اين مطالب را بخوانند و خداقل خداي نكرده در ميان ما وخانواده ما كسي نباشه كه نادانسته و يا ناخواسته موجب شرمساري اسلام و مسلمين شود

موفق و مويد باشيد

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۱, ۱۷:۵۶
http://www.morsalat.com/pictures/42so4sk.jpg




شهادت حضرت رقیه

نميدانم بر اساس چه مدرك تاريخي اكثر روضه خوانها و مداحان شب چهارم محرم را اختصاص به مصائب دردانه مظلومه حسين ابن علي عليه السلام ؛ حضرت رقيه سلام الله عليها مي دهند و اين روز را به نام اين شهيده مطلومه كوچك نام گذاري كرده اند . لذا در اين فرصت به شرح مختصري از شهادت آن نازدانه كربلا مي پردازم :

تاریخ شهادت: 5 صفر سال 61 هجری قمری
شناسنامه حضرت رقیه

حضرت رقیه فرزند امام حسین علیه السلام است . بر اساس نوشته‏ هاي بعضي کتاب‏هاي تاريخي، نام مادر حضرت رقیه(عليهاالسلام)، امّ اسحاق است که پيش‏تر همسر امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (عليه‏السلام) به عقد امام حسين (عليه‏السلام) درآمده است. در مورد تاریخ تولد حضرت رقیه چیزی معلوم نیست.

خواهران حضرت رقیه علیه السلام

در تعداد دختران امام حسین و نامهای آنها اختلاف وجود دارد. آنچه از منابع بدست می آید امام حسین علیه السلام دارای چهار دختر بنامهای فاطمه کبری، فاطمه صغری، سکینه و رقیه بوده است.

اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین علیه السلام در منابع شیعی آمده است در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است. اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و... اختلاف است.
لهوف سید ابن طاووس و حضرت رقیه

يکي از کتاب‏هاي کهن که در زمينه حضرت رقیه مطالبي نقل نموده، کتاب اللهوف از سيدبن طاووس است. وي مي‏نويسد: «شب عاشورا که حضرت سيدالشهداء (عليه ‏السلام) اشعاري در بي وفايي دنيا مي‏خواند، حضرت زينب (عليهاالسلام) سخنان ايشان را شنيد و گريست. امام (عليه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو اي زينب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي که من کشته شدم، براي من گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد [و خويشتن دار باشيد.

سن حضرت رقیه و تاریخ شهادت ایشان

مشهور اين است که ايشان سه يا چهار بهار بيشتر به خود نديده و در روزهاي آغازين صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.

چگونگی شهادت و مرقد مطهر حضرت رقیه

بعد از واقعه عاشورا دشمن تمام کسانی را که زنده مانده بودند ، اسير کرد. ميان اين اسرا، يک دختر کوچک هم ديده می ‏شد. اين دختر کوچک رقیه بود. رقیه دختر امام حسين عليهاالسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه ‏اش زينب و اسرای ديگر به طرف شام می ‏رفت.


از داخل خرابه های شام، صدای یک کودک به گوش می ‏رسيد. تمام کسانی که در میان اسرا بودند، می ‏دانستند که اين صدای رقیه دختر کوچک امام حسين است. رقیه از خواب بيدار شده بود و سراغ پدرش را می ‏گرفت. گویا خواب پدرش را ديده بود. در این حال يزيد، دستور داد سر امام حسين عليه‏ السلام را به رقیه نشان بدهند. وقتی حضرت رقیه عليهاالسلام سر بريده پدرش امام حسين عليه‏ السلام را ديد، با فرياد و ناله خودش را روی سر بريده پدرش انداخت و همان جا، از دنیا رفت.
مرقد مطهر حضرت رقیه علیها السلام در سوریه نزدیک به قبر حضرت زینب علیها السلام است.




http://shiaupload.ir/images/rbgdyg7ckn8drcrhqh6a.gifhttp://shiaupload.ir/images/u1nk6vj666sb7a7peg.gif

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۰۸:۴۴
دراين روز شمر بن ذي الجوشن اولين فردي بود كه با چهار هزار نفر سپاهي آزموده براي جنگ با امام حسين ( عليه السلام ) اعلام آمادگي كرد و بعد يزيد بن ركاب كلبي با دوهزار نفر و حصين بن نميربا چهارهزار نفر و مضاير بن رهينه مازني باسه هزار نفر و نصر بن حرشه با دوهزار نفر كه جمعاً بيست هزار نفر مي شدند .
درتعداد كل لشكرياني كه به همراه عمربن سعد دركربلا حضور پيدا كردند تا با امام حسين ( عليه السلام ) بجنگند ، اختلاف است ولي نكته اي كه نبايد فراموش كرد اين است كه تعداد نظاميان جيرخواري كه ازحكومت وقت ، حقوق و لباس و سلاح و لوازم جنگي دريافت مي كردند سي هزار نفر بوده است .

goleleila
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۰۸:۴۴
ويژه نامه هاي روزانه محرم(حتماً ببينيد!!!)



:Sham:مشاهده ويزه نامه غمنامه 4 - ويژه ايام ماه محرم

تاريخ بروز رساني : 12/10/87
حتما ً ببينيد...




مشاهده (http://groups.yahoo.com/group/goleleila/message/44)


توجه : براي مشاهده صفحه به صورت درست بايد از منوي View يا Page گزينه Encoding را انتخاب کرده و از بخش more گزينه UTF-8 را علامت بزنيد.
همچنين : براي دريافت اين ويژه نامه ها از طريق ايميل خود و دريافت ساير مطالب جالب به صورت روزانه گروه گل ليلا با چند کليک ساده عضو شويد.


عضويت جهت دريافت روزانه ويژه نامه ها (http://groups.yahoo.com/group/goleleila)


دوستاني که عضو شدند تو همين پست يک صلوات درج کنند.

مشاهده ويژه نامه هاي قبلي (http://groups.yahoo.com/group/goleleila/messages)


امضا
تو اي صفاي ضميرم چرا نمي آيي
چرا بهانه نگيرم چرا نمي آيي
اگر حجاب ظهورت حضور پست منست
خدا کند که بميرم چرا نمي آيي

------------------------------------------
شرکت در طرح صلوات تاظهور مهدي(عج) (http://www.goleleila.com/salavat.html)
دانلود مجموعه سخنرانيهاي بسيار جذاب و شنيدني در شناخت درست اسلام و مکتب تشيع (http://www.goleleila.com/download.html)
دانلود جديدترين نرم افزارهاي مذهبي موبايل (http://www.goleleila.com/mobile.html)
عضويت در بزرگترين گروه اينترنتي مذهبي جهت دريافت ايميلهاي روزانه (http://groups.yahoo.com/group/goleleila)
:Rose: بازديد از سايت ديدني گل ليلا (http://www.goleleila.com/)

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۰۸:۵۶
شخصيت معنو ي حضرت عباس عليه السلام
مهدي سلطاني رناني / ماهنامه كوثر
مقدمه َ آب تا قبل از اين اقدام حضرت، خودداري نمود.[15] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn15)
ولي آيا اين قضاوت، تعريف كاملي از جوانمردي و وفاداري آن حضرت است؟ آيا ممكن است عباس علمدار كه سقايي را از كودكي تمرين كرده، ‌اكنون دچارغفلت گرددو منشأ مأموريتش را؛ حتي چند لحظه فراموش كند؟ آيا وفاداري محض، جايي براي غفلت باز مي گذارد؟ هيهات!
آب كه مظهر پاكي و علت ساري ايجاد است، با شخصيت مير حرم، «ابوالقربه» از كودكي عجين گشته و حداقل بر سياق عادت و ملكه اخلاقي هم اين امكان وجود نداشته كه دچار غفلت مذكور گردد.
به يقين، انگيزه آب نخوردن ابوالفضل(ع) خيلي لطيف تر از آن است كه تاكنون شنيده ايم. خوب دقت و توجه نماييد!
تاريخ مي گويد كه: حضرت عباس(ع) وقتي وارد شريعه فرات شد، اسبش هم با همه تشنگي كه به طور طبيعي داشت، ابتدا از خوردن آب خودداري مي كرد. اسب، با هوش است و شايد به دليل همين هوش، عرب اين حيوان را «فرس» مي نامد. اين حيوان خوب مي فهميد كه راكبش آب نمي خورد و فضا، فضاي جنگ است؛ هياهو و كشتار و شهادت را مي ديد و بر سياق ذات هوشي اش حوادث راپيش بيني مي كرد و مي فهميد. بنابراين رغبتي به خوردن آب از خود نشان نمي داد و در واقع، نوعي تعهد به راكب و احترام را از خود بروز مي داد! اسب مي فهميد كه نبايد غفلت كند؛ ولي با كمال تأسف، تاريخ در اين باره در توضيح جوانمردي سپهسالار كربلا، غافلانه نقض غرض كرده و حقيقتي لطيف را در قالب يك وهم تاريخي جلوه مي دهد؛ زيرا با مراجعه به كليد شخصيتي حضرت باب الحوائج عباس بن علي(ع) و از سر وفاداري و ارادت ورزي اش، به خوبي د رمي يابيم كه او نه تنها غافلانه و از سر سهو هم يك لحظه از دايره وفا خارج نگشت؛ بلكه از سر جوانمردي وقتي ديد حيوانش هم حرمت گرفته و تشنگي را تحمل كرده، دست به زير آب برد و آب را دست نزديك دهان خود نمود تا حيوان فريب اين حركت را بخورد و درآسودگي آب بياشامد. و اين، به طور دقيق عين نكته سنجي حضرت ابوالفضل (ع) است كه در تمامي زواياي حوادث، ريز و درشت، غفلت نكرده و در حساس ترين لحظات جاي خالي و ناتمام باقي نگذارده است. تنها در اين صورت است كه راز وفاداري حضرت عباس (ع) به عنوان بارزترين چهره او آشكار مي گردد و وجود مقدسش را براي هميشه سرخيل مريدان عالم قرار مي دهد.[16] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn16)
در گفتار معصومان عليهم السلام
1- پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
در يكي از رؤياهاي صادقه آمده است كه پيامبر(ص) به عباس(ع) فرمود: «خداوند چشمت را روشن گرداند! تو باب الحوائج هستي!‌عز هر كه خواستي، شفاعت كن!»[17] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn17)
2- امام علي عليه السلام
حضرت علي(ع) در شأن فرزندش حضرت ابوالفضل(ع)، در آن هنگام كه در بستر شهادت بود و او را طلبيد و به سينه اش چسبانيد، فرمود:
« به زودي در روز قيامت، چشمم به وسيله وجود تو روشن مي گردد!»[18] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn18)
3- حضرت زهرا عليهما السلام
پيامبر(ص) به علي(ع) مي فرمايد: به حضرت زهرا(ع) بگو؛ براي شفاعت و نجات امت چه داري؟ حضرت علي(ع) بعد از ابلاغ اين پيام به حضرت زهرا(ع) چنين پاسخ مي شنود:
« اي اميرمؤمنان! دو دست بريده پسرم عباس(ع) براي ما در مورد مقام شفاعت،‌كافي است.»[19] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn19)
4- امام حسين عليه السلام
امام حسين(ع) در شأن حضرت عباس(ع) گفتارهاي متعددي دارد كه ما از ميان آنها به يك گفتار اشاره مي كنيم:
در عصر تاسوعا، امام حسين(ع) به ابوالفضل(ع) فرمود:
«برادرم! جانم به قربانت! سوار بر اسب شو و نزد دشمن برو و از آنها بپرس براي چه به اينجا آمده اند...»[20] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn20)
در اين عبارت‌، امام حسين(ع) با عالي ترين تعبير؛ يعني «فدايت شوم»، محبت خود را به حضرت عباس(ع) ابراز مي دارد و با چنين گفتاري، كه بيانگر اوج عظمت مقام حضرت عباس(ع) است، او را مي ستايد.
5- امام سجاد عليه السلام
امام سجاد(ع) وقتي كه روز سيزدهم محرم، همراه بني اسد براي دفن پيكرهاي مطهر شهيدان به كربلا آمد و در كنار بدن بي دست عمويش حضرت ابوالفضل(ع) قرار گرفت، خود را به روي پيكر مطهر آن حضرت انداخت و در حالي كه آن را مي بوسيد، فرمود:
«اي ماه بني هاشم! بعد از تو، خاك بر سر دنيا!»[21] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn21)
6- امام صادق عليه السلام
فرازهاي مهمي از زيارت نامه حضرت عباس(ع) از زبان امام صادق(ع) نقل شده است كه ما در اينجا به فراز آخر آن اشاره مي نماييم:
«اَشهدُ اَنَّكَ لَم تَهِن و لَم تَنكُل وَ اَنَّكَ مَضَيتَ عَلي بصيرةٍ مِن اَمرِكَ، مّقتَدِياً بِالصّالحِينَ وَ مُتَّبِعاً لِلنّبّيين؛ گواهي مي دهم كه تو اي عباس! در امر دينت هيچ گونه سستي نكردي و در برابر دشمن از مقاومت، باز نايستادي و به راستي با كمال بصيرت و اگاهي به صالحان نمودي و از پيامبران پيروي كردي.»[22] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn22)
7- امام هادي عليه السلام
در فرازي از زيارت نامه امام هادي(ع)، از زبان آن حضرت خطاب هايي با اين مضامين به حضرت عباس(ع) آمده است:
السلام علي ابي الفضل العباس ابن اميرالمؤمنين...؛ سلام بر ابوالفضل العباس پسر اميرمؤمنان عليه السلام:
آنكه با كمال مواسات، ايثار و برادري، جانش را نثار برادرش حسين(ع) كرد.
آنكه دنيا را وسيله آخرت قرار داد.
آنكه خود را فداكارانه فداي برادر نمود.
آنكه نگهبان دين و سپاه حسين(ع) بود.
آنكه تلاشش بسيار براي آب رساني به سوي لب تشنگان بود.
آنكه دو دستش در راه خداوند متعال قطع شد.[23] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn23)-[24] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn24)
8- امام زمان عليه السلام
در اينجا بسيار تناسب دارد تعبير جالب امام عصر(ع) از مقام ارجمند حضرت ابوالفضل العباس(ع) را كه درقالب كرامتي از كرامات ايشان وارد شده، بيان نماييم.
حضرت آيه الله مرعشي نجفي قدس سره فرمود: يكي از علماي نجف اشرف كه مدتي به قم آمده بود، براي من نقل كرد: براي رفع مشكلي كه داشتم، به مسجد مقدس جمكران رفتم. درد دلم را در عالم معنا به حضرت ولي عصر - عجل الله تعالي فرجه الشريف – عرض كردم و از او خواستم كه وساطت كرده، از درگاه خدا شفاعت كند تا مشكل من حل شود. براي اين منظور، به طور مكرر به مسجد جمكران رفتم؛ ولي نتيجه اي نگرفتم تا اينكه روزي در آن مسجد در هنگام نماز، دلم شكست و خطاب به امام زمان(ع) عرض كردم:
مولا جان! آيا جايز است كه درمحضر شما باشم و به ديگري متوسل شوم؟شما امام من هستيد! آيا زشت نيست با وجود امام، حتي به علمدار كربلا قمر بني هاشم متوسل شوم و او را نزد خدا شفيع قرار دهم؟
از شدت ناراحتي بين خواب و بيداري بودم؛ ناگهان با چهرة نوراني قطب عالم امكان حضرت حجت – عجل الله تعالي فرجه الشريف – رو به رو شدم. بي درنگ سلام كردم. حضرت جواب سلامم را داد و فرمود:
«نه تنها زشت نيست و ناراحت نمي شوم كه به علمدار كربلا متويل شوي؛ بلكه شما را راهنمايي نيز مي كنم كه هنگام توسل به علمدار كربلا چه بگويي؟! هنگامي كه براي رواي حاجت به آن حضرت متوسل شدي، بگو: يا اباالغوث ادركني؛ اي پدر پناه دهندگان! به فريادم برس و به من پناه ده!»[25] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn25)
طلوعي غروب آفرين
هفتمين روز محرم فرا رسيد و ميزباني نامهربانانه يزيديان شروع شد. فريادي از لابه لاي شمشيرها آخته و نيزه هاي بر افراشته به گوش همه رسيد:
قطره اي آب به سپاه حسين و خاندان او نرسد! بگذاريد عطش، و كار حسين و خاندان و سربازان او را بسازد! اين، در حالي است كه تيغ عطش بر عمق جان كودكان و بانوان حرم فرو رفته بود و صداي العطش نوباوگان به گوش مي رسيد.
ناگاه ناوك نگاه امام به عباس افتاد و با نيم نگاهي پر معنا و تأملي بصيرت آميز مأموريت تهيه آب براي خيمه ها به ابوالفضل(ع) واگذار شد. سي سوار و بيست پياده همراه سقاي كاروان حسين(ع) حركت كردند تا به شريعه فرات دست يابند و به نهر علقمه برسند.
نافع بن هلال، پيشاني حركت كرد و عباس چون شيري ژيان، دلاور و قوي پنجه،‌ خيره سران سپاه اموي را كنار مي زد. عمروبن حجاج با ترفندي شيطاني قصد سيراب سازي سقاي تشنه لب حسين را داشت؛ اما شور حماسه ابوالفضل(ع) و عهد و پيمان والاي او تمامي حيله هاي دشمن راخنثي نمود و ديري نپاييد كه همراهان غيرتمند و پر شور عباس، همانند فرمانده خود، وارد شريعه شدند مشك هاي آب را با قامتي افراشته به سوي امام حركت دادند. تمام تشنگان از دست سقاي لب تشنه سيراب شدند و اين نهضت گران سنگ و جاودان براي هميشه بر بلنداي قله كرامات عباس چون بيرقي درخشان به اهتزاز در آمد.[26] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn26)
علامه مجلسي قدس سره ماجراي شهادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) را چنين نقل مي كند:
وقتي كه عباس(ع) تنهايي برادرش حسين(ع) را ديد، به محضرش رسيد و عرض كرد:يا اَخي هَل مِن رُخصَهً؟
حسين(ع) با شنيدن اين سخن، گريه سختي كرد و چنين فرمود:
يا اَخي اَنت صاحِبُ لِوائي، ‌وَ اِذا مَضَيتَ تَفَرَّقُ عَسكَري!
عباس(ع) عرض كرد: سينه ام تنگ گشته و از زندگي خسته شده و به ستوه آمده ام، مي خواهم انتقام خون شهيدان را از اين منافقان بگيرم!
امام حسين(ع) فرمود: پس برو و براي اين كودكان تشنه، اندكي آب بياور!
عباس(ع) به طرف شريعه فرات روانه شد و در برابر جمعيت دشمن ايستاد، آنها را موعظه كرد و به آنه هشدار داد؛ ولي انذار و هشدار آن حضرت در دل سياه آن كوردلان اثر نكرد. عباس(ع) نزد برادرش بازگشت و موضوع را گزارش داد. دراين هنگام فرياد العطش كودكان را شنيد. حضرت سوار بر اسب شد، نيزه خود و مشكي را برداشت و به طرف فرات حركت كرد. چهار هزار نفر نگهبان شريعه فرات، سر راه آن حضرت را بستند و آن حضرت را تيرباران كردند، حضرت عباس(ع) با شجاعتي بي بديل بر آنها حمله كرد؛ به طوري كه هشتاد نفر از آنها راكشت. بقيه هم پراكنده شده و عباس(ع) خود را به شريعه فرات رسانيد. حضرت، مشك را پر از آب كرد و بر شانه راستش نهاد و به سوي خيمه ها روانه شد، به اميد آنكه آب را به لب تشنگان برساند. در راه بازگشت، شروع به رجزخواني در ميدان نبرد نمود كه هر فرازي از آنها بيانگر عالي ترين درس هاي شجاعت، ايثار، همت بلند، وفاداري و اخلاص است.
نگهبانان شريعه به حضرت عباس(ع) حمله كردند. او نيز به آنها حمله كرد و همچنان رجزخواني نمود و به جنگ خود ادامه داد و دشمن را پراكنده نمود. در اين هنگاه، زيد بن وقار – كه در پشت نخله خرما كمين كرده بود – با همياري حكيم بن طفيل، شمشير خود را بر دست راست عباس(ع) فرود آورد و دست راست آن حضرت را قطع نمود.حضرت عباس(ع) شمشير به دست چپ گرفت و در اين حال رجزهايي خواند و همچنان به جنگ ادامه داد. دراين ميان حكيم بن طفيل هم كه درپشت نخله خرما كمين كرده بود، شمشيرش را بر دست چپ آن حضرت فرود آورد كه دست چپش نيز قطع گرديد.
عجب اينكه، حضرت عباس(ع) همانند عمويش جعفر طيار، پرچم را به سينه اش چسبانيد و با بازوان قطع شده آن را نگه داشت و دوباره به رجز خواني پرداخت. در آن هنگام ظالمي شقي عمود آهنين بر سرش زد كه آن حضرت از پشت اسب بر زمين افتاد.[27] (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn27)
نتيجه
در پايان، با عرض عذر و تقصير به پيشگاه مقدس حضرت عباس(ع) كه با قلم ناقص خويش، به شرح زندگاني و ابعاد وجودي آن والا مقام پرداختم، از درگاه ايزد منان مسألت مي نمايم كه به همه ما با آگاهي كامل توفيق عطا فرمايد تا از رشادت هاي بي بديل،‌پيكار و پايداري حضرت ابوالفضل العباس(ع) و اخلاص حسنه او پيروي نماييم وبا الگو قرار دادن تنديس و اسوه حقيقي تقوا، معرفت، انسانيت و معنويت؛ يعني حضرت عباس(ع)، به درگاه الهي اش تقرب جسته، سعادت دنيا و آخرت را براي خويش به ارمغان آوريم. همچنين هميشه براي رفع حاجات خود، وجود مقدس ايشان را شفيع به درگاه خداوندي قرار دهيم، كه «شفاعت او» رد نخواهد شد.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۱:۴۲
http://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gif
http://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gif


نواي غم




http://shiaupload.ir/images/5q2jdz1k6v7p5tx29s7.gif وای.. وای.. بابا حسینم (درد دل حضرت رقیه(س)با پدر(محمد رضا طاهري) (http://www.bachehayeghalam.ir/go.php?url=843)http://shiaupload.ir/images/5q2jdz1k6v7p5tx29s7.gif


http://shiaupload.ir/images/5q2jdz1k6v7p5tx29s7.gif وقتی در آن غوغا در ظهر شور انگیز آن صحرا (http://www.bachehayeghalam.ir/go.php?url=8259)(محمود کریمی)http://shiaupload.ir/images/5q2jdz1k6v7p5tx29s7.gif



http://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gif
http://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/679/679756vtql6ozj6a.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۲:۱۳
http://shiaupload.ir/images/ibnibprb637u0xu1g1k5.gifhttp://shiaupload.ir/images/93kv0ust9xn9vi7lye.gifhttp://shiaupload.ir/images/ibnibprb637u0xu1g1k5.gif




http://sl.glitter-graphics.net/pub/1139/1139540gpr9bczcla.gif






محرم نامه -همسفر با شهسوران ديار عشق و شهادت 4



http://sl.glitter-graphics.net/pub/1139/1139540gpr9bczcla.gif




http://i29.tinypic.com/fxrltt.jpg


اسارت و شهادت طفلان حضرت مسلم

چون ذكر شهادت مسلم شد مناسب ديدم كه شهادت طفلان او را نيز ذكر كنم اگر چه واقعة شهادت آنها بعد از يك سال از قتل مسلم گذشته واقع شده شيخ صدوق به سند خود روايت كرده از يكي از شيوخ اهل كوفه كه گفت چون امام حسين عليه السلام به درجه رفيعة شهادت رسيد اسير كرده شد از لشكرگاه آن حضرت دو طفل كوچك از جناب مسلم بن عقيل و آوردند ايشان را نزد ابن زياد آن معلون طلبيد زندانبان خود را و امر كرد او را كه اين دو طفل را در زندان كن و برايشان تنگ بگير و غذاي لذيذ و آب سرد به ايشان مده آن مرد نيز چنين كرده و آن كودكان را در تنگناي زندان بسر مي‌بردند و روزها روزه‌ مي‌داشتند، و چون شب مي‌شد دو قرص نان جوين با كوزة آبي براي ايشان پيرمرد زنداني مي‌آورد و به آن افطار مي‌كردند

تا مدت يك سال حبس ايشان به طول انجاميد، پس از اين مدت طويل يكي از آن دو برادر ديگري را گفت كه اي برادر مدت حبس ما به طول انجاميد و نزديك شد كه عمر ما فاني و بدنهاي ما پوسيده وبالي شود پس هرگاه اين پيرمرد زندانبان بيايد حال ما را براي او نقل كن و نسبت ما را به پيغمبمر صلي الله عليه و آله به او بگو تا آنكه شايد بر ما توسعه دهد .

پس گاهي كه شب داخل شد آن پيرمرد به حسب عادت هر شب آب و نان آن كودكان را آورد، برادر كوچك او را فرمود كه اي شيخ محمد صلي الله عليه و آله را مي‌شناسي؟

گفت بلي چگونه نشناسم و حال آنكه آن جناب پيغمبر من است. گفت: جعفربن ابيطالب را مي‌شناسي؟ گفت بلي جعفر همان كسي است كه حق تعالي دو بال به او عطا خواهد كرد در بهشت با ملائكه طيران كند.

آن طفل فرمود كه علي بن ابيطالب را مي‌شناسي؟ گفت: چگونه نشنااسم او پسرعم و برادر پيغمبر من است.
آنگاه فرمود اي شيخ ما از عترت پيغمبر تو مي‌باشيم، ما دو طفل مسلم بن عقيليم اينك در دست تو گرفتاريم اينقدر سختي بر ما روا مدار و پاسخ حرمت نبوي را در حق ما نگه دار.

شيخ چون اين سخنان را بشنيد بر روي پاهاي ايشان افتاد و مي‌بوسيد و مي‌گفت جان من فداي جان شما اي عترت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله اين در زندانست گشاده بر روي شما بهر جا كه خواهيد تشريف ببريد.



http://img03.picoodle.com/img/img03/4/4/19/f_goldswirll1m_67cb8c5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۲:۲۰
http://shiaupload.ir/images/49fkiyho1nqj0wqocz3.jpg



پس چون تاريكي شب دنيا را فرا گرفت آن پيرمرد آن دو قرص جوين را با كوزه آب به ايشان داد و ايشان را ببرد تا سر راه و گفت اي نور ديدگان شما را دشمن بسيار است از دشمنان ايمن مباشيد پس شب را سير كنيد و روز را پنهان شويد تا آن كه حق تعالي براي شما فرجي كرامت فرمايد. پ

س آن دو كودك نورس در آن تاريكي شب راه مي‌پيمودند تا گاهي به منزل پيرزني رسيدند پيرزن را ديدند نزد در ايستاده از كثرت خستگي ديدار او را غنيمت شمرده نزديك او شتابيدد و فرمودند اي زن ما دو طفل صغير و غريبيم و راه به جائي نمي‌بريم چه شود بر ما منت نهي و ما را در اين تاريكي شب در منزل خود پناه دهي چون صبح شود از منزلت بيرون شويم و به طريق خود رويم.

پيرزن گفت اي دو نور ديدگان شما كيستيد كه من بوي عطر از شما مي‌شنوم كه پاكيزه‌تر از آن بوئي به مشامم نرسيده؟

گفتند: ما از عترت پيغمبر تو مي‌باشيم كه از زندان ابن زياد گريخته‌ايم آن زن گفت اي نور ديدگان من مرا دامادي است فاسق و خبيث كه در واقعه كربلا حضور داشته مي‌ترسم كه امشب به خانه من آيد و شما را در اينجا ببيند و شما را آسيبي رساند.

گفتند شب است و تاريكيست و اميد مي‌رود كه آن مرد امشب اينجا نيايد ما هم بامداد از اينجا بيرون مي‌شويم .

پس زن ايشان را به خانه درآورد و طعامي براي ايشان حاضر نمود و كودكان طعام تناول كردند و در بستر خواب بخفتند. و موافق روايت ديگر گفتند ما را به طعام حاجتي نيست از براي ما جا نمازي حاضر كن كه قضاي فوائت خويش كنيم پس لختي نماز بگذاشتند و بعد از فراغ به خوابگاه خويش آرميدند.

طفل كوچك برادر بزرگ را گفت كه اي برادر چنين اميد مي‌رود كه امشب راحت و ايمني ما باشد بيا دست به گردن هم كنيم و استشمام رايحه يكديگر نمائيم پيش از آنكه مرگ مابين ما جدائي افكند. پس دست به گردن هم درآوردند و بخفتند.

چون پاسي از شب گذشت از قضا داماد آن عجوزه نيز به جانب منزل آن عجوزه آمد و در خانه را كوبيد.

زن گفت كيست؟ آن خبيث گفت منم زن پرسيد كه اين ساعت كجا بودي گفت در باز كن كه نزديكست از خستگي هلاك شوم،

پرسيد مگر ترا چه روي داده گفت دو طفل كوچگ از زندان عبيدالله فرار كرده‌اند و منادي امير ندا كرد كه هر كس يك تن از آن دو طفل بياورد هزار درهم جايزه بگيرد و اگر هر دو تن را بكشد دو هزار درهم عطاي او باشد و من به طمع جايزه تا به حال اراضي كوفه را مي ‌گرديدم و بجز تعب و خستگي اثري از آن دو كودك نديدم.

زن او را پند داد كه اي مرد اين خيال بگذر و بپرهيز از آنكه پيغمبر (ص) خصم تو باشد، نصايح آن پيرزن در قلب آن ملعون مانند آب در پرويزن مي‌نمود بلكه از اين كلمات برآشفت و گفت تو حمايت از آن دو طفل مي‌نمائي شايد نزد تو خبري باشد برخيز برويم نزد امير همانا امير ترا خواسته.

عجوزة مسكين گفت امير را با من چكار است و حال آنكه من پيرزني هستم در اين بيابان بسر مي‌برم، مرد گفت در را باز كن تا داخل شوم و في الجمله استراحتي كنم تا صبح شود به طلب كودكان برايم،

پس آن زن در را باز كرد و قدري طعام و شراب براي او حاضر كرد، چون مرد از كار خوردن بپرداخت به بستر خواب رفت يك وقت از شب نفير خواب آن دو طفل را در ميان خانه بشنيد مثل شتر مست برآشفت و مانند گاو بانگ مي‌كرد و در تاريكي به جهت پيدا كردن آن دو طفل دست بر ديوار و زمين مي‌ماليد تا گاهي كه دست نحسش به پهلوي طفل صغير رسيد.

آن كودك مظلوم گفت تو كيستي,؟ گفت: من صاحب منزلم شما كيستيد؟

پس آن كودك برادر بزرگتر را بيدار كرد كه برخيز اي حبيب من، از آنچه مي‌ترسيديم در همان واقع شديم.




http://moharram113.jeeran.com/mohremeshgh/19.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۲:۲۹
http://shiaupload.ir/images/z00wx2n89274wotc1g6k.gif



پس گفتند اي شيخ اگر ما راست گوئيم كه كيستيم در امانيم؟
گفت: بلي،

گفتند در امان خدا و پيغمبر؟
گفت بلي،

گفتند :خدا و رسول شاهد و وكيل است براي امان ؟
گفت بلي،

بعد از آنكه امان مغلظ از او گرفتند. گفتند اي شيخ ما از عترت پيغمبر تو محمد صلي الله عليه و آله مي‌باشيم كه از زندان عبيدالله فرار كرده‌ايم گفت از مرگ فرار كرده‌ايد و به گير مرگ افتاده‌ايد و حمد خداي را كه مرا بر شما ظفر داد.

پس آن ملعون بيرحم در همان شب دو كتف ايشان را محكم ببست و آن كودكان مظلوم به همان حالت كه آن شب را به صبح آوردند، همين كه شب به پايان رسيد آن ملعون غلام خود را فرمان داد كه آن دو طفل را ببرد در كنار نهر فرات و گردن بزند .

غلام حسب الامر مولاي خويش ايشان را برد به نزد فرات چون مطلع شد كه ايشان از عترت پيغمبر مي‌باشند اقدام در قتل ايشان ننمود و خود را در فرات افكند و از طرف ديگر بيرون رفت.

آن مرد اين امر را به فرزند خويش ارجاع نمود آن جوان نيز مخالفت حرف پدر كرده و طريق غلام را پيش داشت.

آن مرد كه چنين ديد شمشير بركشيد به جهت كشتن آن دو مظلوم به نزد ايشان شد.

كودكان مسلم كه شمشير كشيده ديده اشگ از چشمشان جاري گشت و گفتند: اي شيخ دست ما را بگير و ببر بازار و ما را بفروش و به قيمت ما انتفاع ببر و ما را مكش كه پيغمبر دشمن تو باشد.

گفت چاره نيست جز آنكه شما را بكشم و سر شما را براي عبيدالله ببرم و دو هزار درهم جايزه بگيرم.

گفتند اي شيخ: قرابت و خويشي ما را با پيغمبر خدا (ص) ملاحظه نما.
گفت:‌شما را با آن حضرت هيچ قرابت نيست.
گفتند پس ما را زنده ببر به نزد ابن زياد تا هر چه خواهد در حق ما حكم كند.
گفت من بايد بريختن خون شما در نزد او تقرب جويم.
گفتند پس بر صغر سن و كودكي ما رحم كن.
گفت: خدا در دل من رحم قرار نداده.
گفتند: الحال كه چنين است، ولابد ما را مي‌كشي پس ما را مهلت بده كه چند ركعت نماز كنيم.
گفت هر چه خواهيد نماز كنيد اگر شما را نفع بخشد.
پس كودكان مسلم چهار ركعت نماز گذاردند پس از آن سر به جانب آسمان بلند نمودند و با حق تعالي عرض كردند:

يا حَيُّ يا قَيُّومُ يا حَليمُ يا اَحْكَمَ الْحاكمينَ اُحْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُ بِالْحَقّ.




http://img39.picoodle.com/img/img39/9/8/3/f_flower26m_a8e1766.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۲:۳۶
http://www.ido.ir/myhtml/article/1386/m10/13861026151.jpg


آنگاه آن ظالم شمشير به جانب برادر بزرگ كشيد و آن كودك مظلوم را گردن زد و سر او را در توبره نهاد .

طفل كوچك كه چنين ديد خود را در خون برادر افكند و مي‌گفت به خون برادر خويش خضاب مي‌كنم تا به اين حال رسول خدا (ص) را ملاقات كنم.
آن ملعون گفت الحال ترا نيز به برادرت ملحق مي‌سازم پس آن كودك مظلوم را نيز گردن زد و سر از تنش برداشت و در توبره گذاشت و بدن هر دو تن را به آب افكندو سرهاي مبارك ايشان را براي ابن زياد برد.

چون به درالاماره رسيد و سرها را نزد عبيدالله بن زياد نهاد، آن ملعون بالاي كرسي نشسته بود و قضيبي بر دست داشت چون نگاهش به آن سرهاي مانند قمر افتاد بي‌اختيار سه دفعه از جاي خود برخاست و نشست و آنگاه قاتل ايشان را خطاب كرد كه واي بر تو در كجا ايشان را يافتي؟
گفت در خانه پيرزني از ما ايشان مهمان بودند،
ابن زياد را اين مطلب ناگوار آمد گفت حق ضيافت ايشان را مراعات نكردي؟
گفت بلي مراعات ايشان نكردم.
گفت وقتي كه مي‌خواستي ايشان را بكشي با تو چه گفتند؟
آن ملعون يك يك سخنان آن كودكان را براي ابن زياد نقل كرد تا آنكه گفت آخر كلام ايشان اين بود كه مهلت خواستند نماز خواندند پس از نماز دست نياز به درگاه الهي برداشتند و گفتند:

يا حُيّ يا عَلُيم يا حَليمُ يا اَحْكَمَ الْحاكِمينَ اُحْكُمْ بَيْنَا وَ بَيْنَهُ بِالْحقّ.


http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza4.jpg


عبيدالله گفت احكم الحاكمين حكم كرد. كيست كه برخيزد و اين فاسق را بدرك فرستد؟
مردي از اهل شام گفت اي امير اين كار را به من حوالت كن.
عبيدالله گفت كه اين فاسق را ببر در همان مكاني كه اين كودكان در آنجا كشته شده‌اند گردن بزن و مگذار كه خون نحس او به خون ايشان مخلوط شود و سرش را زود به نزد من بياور.
آن مرد نيز چنين كرده و سر آن ملعون را بر نيزه زده و به جانب عبيدالله كوچ مي‌داد.
كودكان كوفه سر آن ملعون را هدف تير دستان خويش كرده و مي‌گفتد اين سر قاتل ذرية پيغمبر صلي الله عليه و آله است.

مؤلف گويد: كه شهادت اين دو طفل به اين كيفيت نزد من مستبعد است لكن چون شيخ صدوق كه رئيس محدثين شيعه و مروج اخبار و علوم ائمه عليهم السلام است آنرا نقل فرموده و در سند آن جمله‌اي از علماء و اجلاء اصحاب ما واقع است لاجرم ما نيز متابعت ايشان كرديم و اين قضيه را ايراد نموديم.
والله تعالي العالم.



http://img03.picoodle.com/img/img03/4/4/19/f_goldswirll1m_67cb8c5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۳:۲۶
http://shiaupload.ir/images/lbftsqapukiw9w78648e.jpg

تحريفات در واقعهء تاريخي کربلا 1

معني تحريف و انواع آن (http://www.emamhossein.com/tahrif%20dar%20ashoora.htm#معنی_تحریف_و_ انواع_آن_#معنی_تحریف_و_انواع _آن_)

تحريف در زبان عربي ازمادّه حرفبه معني منحرف كردن چيزي از مسير اصلي خود که داشته است و يا بايد داشته باشد. به عبارت ديگر تحريف نوعي تغيير و تبديل است، ولي تحريف مشتمل بر چيزي است که کلمهء تغيير و تبديل نيست. شما، اگر کاري کنيد که جمله اي، نامه اي، شعر و عبارتي آن مقصودي را که بايد بفهماند، نفهماند و مقصود ديگري را بفهماند، مي گويند شما اين عبارت را تحريف کرده ايد. قرآن كلمه تحريف را به خصوص در مورد يهوديان به كار برده و اگر تحقيقي جامع انجام بدهيم، بيشتر خبرگزاريهاي تبليغاتي جهان در دست يهوديان بوده و يا خط دهنده آنها به طريقي با يهوديان در تماس است مانند آسوشيتدپرس براي يونايتدپرس .
تحريف انواعي دارد که مهمترين آنها عبارت است از:

1- تحريف لفظي
2- تحريف معنوي.

تحريف لفظياين است كه ظاهر مطلبي را عوض كنند يعني از يك جمله گفتاري حذف يا اضافه شود يا جملات را پس و پيش كنند.

تحريف معنوياين است كه ظاهر مطلب را عوض نمي كنند يعني در لفظ تصرف نمي شود ولي آنرا طوري معنا مي كنند كه خلاف گوينده مطلب را بيان مي كند، بعبارتي ديگر طوري تفسير مي كنند كه با بيان و عمل آن فرق مي كند لذا تحريف معنوي بسيار خطرناكتر از لفظي است.

مانند:
در روزي كه مسجد مدينه را بنا كردند جناب حضرت عمار فوق العاده زحمت صادقانه مي كشيد پيامبر(ص) هم در حق او فرمودند:
يا عَمّار، تقتلك الفئة الباغية؛
اي عمار تو را گروهى طاغي و سركش به شهادت مي رسانند.

لذا وقتي عمار در صفين در سپاه حضرت علي(ع) بود وزنه بزرگي براي حضرت محسوب مي شد، افراد ضعيف الايمان هم كه سخن رسول خدا(ص) را شنيده بودند تا وقتي عمار شهيد نشده بود هنوز مطمئن نبودند جنگي را كه در ركاب علي (ع) مي كنند به حق است يا نه؟

وقتي هم كه عمار شهيد شد ناگهان فرياد از همه بلند شد كه حديث پيامبر صادق آمد و مثل آفتاب روشن بود كه گروه طاغي سپاه معاويه است.
با استناد به آيه نهم سوره حجرات
( وَ اِن طائفَتان … اِلي اَمْرالله)
پس به نصّ قرآن بايد به نفع لشگريان حضرت علي (ع) عليه سپاه معاويه وارد جنگ شد.

اين قضيه تزلزلي در لشكر معاويه ايجاد كرد. معاويه كه هميشه با حيله كار خود را پيش مي برد به يك تحريف معنوي دست زد. چون كه گفتار پيامبر(ص) را نمي شد تحريف لفظي كرد زيرا اقلاً پانصد نفر در آن زمان اين مطلب را از پيامبر(ص) شنيده بودند و شهادت مي دادند كه فرمايش پيامبر را شنيده ايم.


عدّه اي از سپاه معاويه به معاويه اعتراض كردند كه عمار را ما كشتيم، معاويه به آنها گفت اشتباه نكنيد، عمار را علي(ع) آورده و او موجب كشته شدن عمار شده است.

عمر و عاص ملعون دو پسر داشت يكي مانند خودش دنياپرست و فاسق بود ولي ديگري نستباً مؤمن كه عبدالله نام داشت، در جلسه اي كه عبدالله حاضر بود همين مغلطه معنوي را به كار بردند.
عبدالله گفت: اين چه حرفي است كه مي زنيد عمار در لشگر علي(ع) بوده پس علي(ع) او را كشته است، بنابراين حمزه سيدالشهداء عموي پيامبر كه در احد به شهادت رسيد، پيامبر او را كشته است؟

معاويه به عمر وعاص مي گويد: چرا جلوي پسر بي ادبت را نمي گيري؟

مثلاً گفته اند:
1ـ ليلا مادر علي اكبر(ع) نذر كرده كه اگر فرزندم سالم بماند از كربلا تا مدينه ريحان خواهم كاشت، بعدها علما با سند ردنمودند اولاً حضرت در كربلا حضور نداشته، ثانياً منطقه فيمابين كربلا و مدينه براي كشت ريحان بلا امكان است، ثالثاً مسافت بين آن دو شهر سيصد فرسنگ است.
2ـ گفته اند امام حسين(ع) در كربلا سيصد هزار نفر را كشته است، اگر فرض شود هر ثانيه يك نفر را بكشد براي اين تعدادهشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت لازم است.

داستانى است كه بد نيست آن را بگويم . يك نفر از علماء نقل مى كرد كه در ايام جوانيش مداحى از تهران به مشهد آمده بود كه روزها در مسجد گوهرشاد يا در صحن مى ايستاد و شعر مى خواند , مديحه مى خواند . از جمله غزل معروف منسوب به حافظ را مى خواند : اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش { پيوسته در حمايت لطف اله باش قبر امام هشتم سلطان دين رضا { از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش.
اين آقا براى اينكه او را دست بيندازد , رفته بود و به او گفته بود آقا چرا اين شعر را غلط مى خوانى ؟ بايد اين طور بخوانى : قبر امام هشتم سلطان دين رضا { از جان ببوس و بر در آن , بار كاه باش يعنى وقتى به در حرم رسيدى همان طور كه يك بار كاه را از روى الاغ بزمين مى اندازند , تو هم فورا خودت را بزمين بينداز .
از آن پس هر وقتى مداح بيچاره اين شعر را مى خواند , بجاى بارگاه مى گفت بار كاه و خود را هم بزمين مى انداخت . اين را مى گويند تحريف .
در همين جا اين مطلب را بگويم كه تحريف از نظر موضوع نيز فرق مى كند . يك وقت است كه تحريف در يك سخن عادى است . مثل اينكه دو نفر در نقل قول و گفتار يكديگر تحريف كنند . يك وقت هم هست كه تحريف در يك موضوع بزرگ اجتماعى است , مثل تحريف در شخصيت ها . شخصيت هايى هستند كه قول و عملشان براى مردم حجت است , خلقشان براى مردم نمونه است . مثلا كسى سخنى را به على عليه السلام نسبت مى دهد كه نگفته است , يا مقصودش چيز ديگرى بوده , اين خيلى خطرناك است . خلق و خوئى را به پيغمبر , به امام نسبت مى دهد , در صورتى كه خلق او طور ديگرى بوده است . يا در يك حادثه بزرگ , در يك حادثه تاريخى كه از نظر اجتماع يك سند اجتماعى و يك پشتوانه اخلاقى و تربيتى است , تحريف بوجود آوردند . اين ديگر چقدر اهميت دارد و چقدر خطرناك است كه تحريفات , چه تحريف لفظى و چه تحريف معنوى در موضوعاتى صورت بگيرد كه موضوع عادى نيستند . ي
ك وقت كسى در شعر حافظ تحريفى مى كند يا مثلا در كتاب موش و گربه دست مى برد اين چندان اهميتى ندارد . البته نبايد در يك كتاب ادبى با ارزش كسى تحريف بكند .

يك وقتى يكى از استادها مقاله اى درباره كتاب موش و گربه كه از نظر ادبى بسيار كتاب با ارزشى است نوشته بود و ثابت كرده بود كه بقدرى مردم در آن دست برده و شعرها را كم و زياد و كلمه ها را عوض كرده اند كه حد ندارد .
بعد نوشته بود كه به نظر من قومى در دنيا به اندازه قوم ايرانى بى امانت نيست كه اين همه در آثار خودش دخل و تصرفها و تحريفهاى بى جا بكند .
در مورد مثنوى هم همين طور , آنقدر شعر الحاقى در مثنوى اضافه كرده اند كه خدا مى داند . مثلا يك شعر عالى راجع به اثر محبت در مثنويهاى اصل بوده است كه مى گويد : از محبت تلخها شيرين شود { وز محبت مسها زرين شود كه حرف حسابى است . محبت مثل چيزى است كه تلخها را شيرين مى كند , محبت حكم كيميا را دارد كه مس وجود انسان را تبديل به زر مى كند . بعد ديگران آمدند و بدون اينكه تناسبى وجود داشته باشد اشعارى به آن افزودند .

مثلا گفتند : از محبت مار مورى مى شود , و يا از محبت مثلا سقف ديوار مى شود و يا از محبت خربزه هندوانه مى شود كه اينها ديگر ربطى به موضوع ندارد . البته اينها نبايد بشود ولى اين تحريف ها به حيات و سعادت اجتماع ضربه نمى زند , در مسير اجتماع انحرافى ايجاد نمى كند , اما تحريف در چيزهائى كه بستگى به اخلاق و تربيت و دين مردم دارد خطرناك است , و واى به آنجا كه در اسناد و پشتوانه هاى زندگى بشر تحريف صورت بگيرد .

حادثه كربلا براى ما مردم , خواهى نخواهى يك حادثه بزرگ اجتماعى است . يعنى در تربيت ما , در خلق و خوى ما اين حادثه اثر دارد .

حادثه اى است كه خود بخود بدون اينكه هيچ قدرتى ما مردم را مجبور كرده باشد , ميليون ها نفر و قهرا ميليون ها ساعت از وقت خودمان را براى استماع قضاياى مربوط به آن صرف مى كنيم , ميليون ا تومان در اين راه خرج مى كنيم . اين قضيه بايد همان طورى كه بوده است بدون كم و زياد بيان شود و اگر كوچكترين داخل و تصرفى از طرف ما در اين حادثه صورت بگيرد , حادثه را منحرف مى كند و بجاى اينكه ما از اين حادثه استفاده بكنيم قطعا ضرر خواهيم كرد .

حالا بحث من اين است كه در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا , ما هزاران تحريف وارد كرده ايم ! هم تحريف هاى لفظى , يعنى شكلى و ظاهرى كه راجع به اصل قضايا , راجع به مقدمات قضايا , راجع به متن مطلب و راجع به حواشى مطلب است , و هم تحريف در تفسير اين حادثه .
با كمال تاسف اين حادثه , هم دچار تحريف هاى لفظى شده و هم دچار تحريف هاى معنوى . گاهى از اوقات تحريف هايى كه مى شود لااقل با اصل مطلب هماهنگى دارد , , ولى گاهى وقت ها تحريف , كوچكترين هماهنگى كه ندارد هيچ , قضيه را هم مسخ مى كند قضيه را به كلى واژگون مى كند و به شكلى در مى آورد كه به صورت ضد خودش رمى آيد .
باز هم با كمال تاسف بايد بگويم تحريفهايى كه بدست ما مردم در اين حادثه صورت گرفته است همه در جهت پائين آوردن و مسخ كردن قضيه بوده است , در جهت بى خاصيت و بى اثر كردن قضيه بوده است . و در اين قضيه , هم گويندگان و علماى امت , و هم مردم تقصير داشته اند كه همه اينها را انشاء الله توضيح خواهم داد .

من نمونه هايى از بعضى تحريف هايى كه در لفظ ظاهر , يعنى در شكل قضيه بوجود آورده اند و چيزهايى كه نسبت داده اند را ذكر مى كنم . مطلب آنقدرزياد است كه قابل بيان كردن نيست , آنقدر زياد است كه اگر بخواهيم روضه هاى دروغى را كه مى خوانند جمع آورى كنيم شايد چند جلد كتاب پانصد صفحه اى بشود ! من فقط براى نمونه عرض مى كنم :

مرحوم حاج ميرزا حسين نورى اعلى الله مقامه , استاد مرحوم حاج شيخ عباس قمى و مرحوم حاج شيخ على اكبر نهاوندى در مشهد و مرحوم حاج شيخ محمد باقر بيرجندى محدث كه مرد بسيار فوق العاده اى بوده است , محدثى است كه در فن خودش فوق العاده متبحر بوده و حافظه اى بسيار قوى داشته است . مرد باذوق و سيار باشور و حرارت و با ايمانى بوده است . گو اينكه بعضى از كتاب هايى كه اين مرد نوشته در شان او نبوده و علماى وقت هم ملامتش كردند , ولى معمولا كتاب هايش خوب است , مخصوصا كتابى در موضوع منبر نوشته است بنام لئلو مرجان كه با اينكه كتاب كوچكى است ولى فوق العاده خوب است .

در اين كتاب راجع به وظايف اهل منبر سخن گفته است . همه اين كتاب در دو فصل است , يك فصل آن درباره اخلاص , يعنى خلوص نيت است كه يكى از شرايط گوينده , خطيب , واعظ , روضه خوان اين است كه خلوص نيت داشته باشد . منبر كه مى رود , روضه كه مى خوان د , به طمع پول نباشد و چقدر عالى در اين موضوع بحث كرده است كه من وارد بحث آن نمى شوم .

شرط دوم , صدق و راستى است , و در اينجاست كه موضوع راست گفتن و دروغ گفتن تشريح شده و انواع دروغ ها را چنان بحث كرده كه من خيال نمى كنم در هيچ كتابى درباره دروغ و انواع آن به اندازه اين كتاب بحث شده باشد و شايد نظير اين كتاب در دنيا وجود نداشته باشد .
عجيب اين مرد تبحر از خودش نشان داده است . اين مرد بزرگ در همين كتاب نمونه هايى از دروغهايى را كه معمول است و به حادثه تاريخى كربلا نسبت مى دهند , ذكر مى كند . آنچه كه من مى گويم غالبا يا همه آن , همان هايى است كه مرحوم حاجى نورى هم از آنها ناله كرده است , و حتى صريحا اين مرد بزرگ مى گويد :

امروز بايد عزاى حسين را گرفت اما براى حسين در عصر ما يك عزاى جديدى است كه در گذشته نبوده است و آن اينهمه دروغ هائى است كه درباره حادثه كربلا گفته مى شود و هيچكس جلوى اين دروغها را نمى گيرد . براى مصيبت حسين بن على بايد گريست , ولى نه براى شمشيرها و نيزه هايى كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد , بلكه به خاطر دروغها .

و در مقدمه كتاب هم نوشته است كه فلان عالم بزرگ از علماى هندوستان نامه اى به من نوشته و از روضه هاى دروغى كه در هندوستان خوانده مى شود شكايت كرده و از من خواهش كرده است كه كارى بكنم و كتابى بنويسم كه جلوى روضه هاى دروغ در آنجا گرفته شود .

بعد مرحوم حاجى مى نويسد : اين عالم هندى خيال كرده است كه روضه خوانها وقتى به هندوستان مى روند دروغ مى گويند , نمى داند كه آب از سرچشمه گل آلود است و مركز روضه هاى دروغ , كربلا و نجف و ايران يعنى همين مراكز تشيع است .

حالا , من بطور نمونه تحريفاتى را بيان مى كنم كه بعضى از اينها مربوط به وقايع قبل از عاشورا , بعضى مربوط به وقايع بين راه , بعضى مربوط به ايام اقامت در ماه محرم , بعضى مربوط به ايام اسارت و بعضى هم مربوط به ائمه بعد از قضاياى كربلا , و اغلب مربوط به روز عاشورا است .

حال براى هر كدام دو نمونه مى آورم . يك مطلب را لازم است قبلا بگويم كه در همه اينها مردم مسئولند . يعنى شما مردمى كه در روضه خوانى ها شركت مى كنيد , هيچ خيال نمى كنيد كه در اين قضيه مسئول هستيد , بلكه فكر مى كنيد كه مسئول فقط گويندگان هستند .

دو مسئوليت بزرگ مردم دارند , يكى اينكه نهى از منكر بر همه واجب است . وقتى مى فهمند و مى دانند كه اغلب هم مى دانند كه دروغ است , نبايد در آن مجلس بنشينند كه حرام است و بايد مبارزه كنند .

و ديگر از بين بردن تمايلى است كه صاحب مجلسها و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس بايد بگيرد , بايد كربلا شود . روضه خوان بيچاره مى بيند كه اگر هر چه مى گويد راست و درست باشد آن طور كه شايد و بايد مجلس نمى گيرد و همين مردم هم دعوتش نمى كنند , ناچار يك چيزى اضافه مى كند .

مردم بايد اين انتظار را از سر خودشان بيرون كنند و با رفتارشان آن روضه خوانى را كه مى ميراند و مجلس را كربلا مى كند تشويق نكنند . كربلا مى كند يعنى چه ! مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان , سطح فكرشان بالا بيايد و بدانند كه اگر روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد , يعنى با روح حسين بن على هماهنگ شد و در نتيجه اشكى ولو ذره اى , از چشمشان بيرون آمد واقعا مقام بزرگى است . اما اشكى كه از راه قصابى كردن از چشم بيرون بيايد اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد .


با كمال تاسفتحريفات زيادى در حادثه عاشورا وارد شده كه موجب مسخ كردن وكم اثر كردنقضيه شده استو متأسفانه به قول شهيد استادمطهري:

براي مصيبت امام حسين (ع) و اهل بيتش (س) به خاطر آنهمه زجرهاي روحي و جسمي و ضربات شمشيرها نبايد گريست بلكه بايد به خاطر مظلوميت و دروغ پردازيهايي گريست كه مقام حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) را متنزّل مي كند




برگرفته از كتاب حماسه حسيني - نوشته استاد شهيد مرتضي مطهري




http://www.passionup.com/images3/MDROSE1BAR.GIF

e.1_m
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۳:۳۲
به نام خداوند یکتا
سلام خدا بر عاشقان خدا
ای مردم ! کافران پنداشتند ! گریه فقط گریه ی بد بختیست و برای بدبختی ! اما به خدا این طور نیست ! این گریه گریه ی عشق است ! این گریه گریه ی رضاست ! این گریه گریه ی شکر است ! این گریه خود عشق است ! این گریه گریه ی امام زمان و گریه ی امام زمانیست !
گریه و سوگواری بر سیدالشهدا(ع) از زمان رسول اکرم (ص) در بین مسلمانان فراگیر شد و ایشان آن را برای مولایمان امام زمان (ع) به یادگار گذاشت.
گریه و سوگواری سابقه ای دیرین در طول تاریخ و در بین پیامبران الهی داشته است و امام صادق (ع) با معرفی حضرت آدم (ع)، حضرت یعقوب (ع)، حضرت یوسف (ع)، حضرت فاطمه (س) و حضرت امام زین العابدین (ع) به عنوان پنج بکاؤؤن ـ زیاد گریه کنندگان تاریخ ـ قدمت گریه و سوگواری را با خلقت بشریت یکی می داند.
آری حضرت آدم ابوالبشر به خاطر دوری از بهشت، آن قدر گریست که در اثر جریان اشک بر گونه هایش، صورت او مجروح شد و نیز د ر مصیبت فرزند خود هابیل، مدت چهل شب گریه کرد و به گواه قرآن مجید یعقوب پیغمبر(ع) در فراق فرزند خویش یوسف، آن قدر گریه کرد که بینایی خود را از دست داد و یوسف (ع) نیز هفت سال زندان خود را به راز و نیاز با خداوند و گریه به درگاه او سپری کرد.
درباره اشک های حضرت زهرا (س) در فراق پدر خویش و حضورشان در بیت الاحزان و ناله های حضرت زین العابدین آن قدر سخن رفته است که تاریخ را در لابه لای قطرات اشک الماس گون خود گم می کند و هیچ مورخ صاحب نامی نیست که به این فصل از تاریخ بشریت رسیده باشد و از کنار این اشک ها بی تفاوت عبور کند.
اگرچه تاریخ از گریه کنندگان بزرگی چون حضرت نوح (ع)، حضرت ابراهیم (ع)، حضرت یونس (ع) و حضرت یحیی (ع) نیز در کنار بکاؤؤن یاد می کند اما فلسفه گریستن بر سید الشهدا (ع) بدعتی است که از آخرین رسول خدا و ائمه (ع) در تاریخ اسلام جاری شده است و تا آنجا پیش می رود که علامه مجلسی و محدث قمی در زیارت ناحیه مقدسه نقل کرده اند که امام زمان (عج) می فرمایند: "ای جدّ بزرگوار! روزگاران مرا به تأخیر انداخت و نتوانستم به یاری تو بشتابم و با دشمنانت جنگ کنم اما آن قدر صبح و شب بر تو گریه می کنم تا اشکانم به خون بدل شود."
آری گریه کردن بر دیگر مؤمنان سنتی است که رسول الله قرار داده است و خود در بعد از جنگ احد می فرمایند: "کسی که بعد از مرگ در جهان گریه کننده ندارد هیچ عزت و آبرویی در آن دنیا نخواهد داشت پس برای برادران دینی خود که به شهادت رسیدند گریه کنید" و یا فرق مسلمانان و کافران را با اشک هایشان در هنگام قرائت قرآن مجید جست و جو می کند.
این حدیث خود برگ دیگری از عزت و آبروی حسینی در پیشگاه حضرت حق است که با گذشت قرن ها تعداد گریه کنندگان بر سید الشهدا (ع) هر روز بیشتر می شود و پذیرش شور حسینی خود ملاک و محکی برای تعین اسلام شده است.
اشک هایی که برای آن حضرت ریخته می شود لیاقت زیادی را برای پذیرش خود از سوی خداوند دارد زیرا گریستن بر آل رسول الله (ص) همان زنده نگه داشتن مکتب عرفانی عاشورا را در خود جای داده است.
امام باقر (ع) می فرمایند: "جبرییل بر پیامبر وارد شد و وقایع کربلا را بر او خواند و با هم گریستند به گونه ای که صورت پیامبر اکرم (ص) کاملاً خیس شد و در حالی که سید الشهدا را در آغوش داشتند گلوی او را مدام بوسیده و می فرمودند: "ای فرزند من بپذیر این جایگاه شمشیرها را و بر تو مبارک بادا".
دومین گریه کننده تاریخ بر حضرت سیدالشهدا (ع) حضرت امیر المؤمنین است. ابن عباس آورده است: "هنگام رفتن به جنگ صفین آن حضرت در موقع عبور از نینوا چنان گریستند که تمام لشکر به گریه افتاد و پس از مدتی رو به آسمان فرمودند: "خداوندا من با آل ابوسفیان چه کرده ام؟" سپس رو به لشکریان کرده و می فرمایند: "در این سرزمین هفده نفر از فرزندان من و فاطمه (س) به شهادت می رسند و به آغوش خاک می روند."
امام صادق (ع) نیز بارها و بارها از اشک های حضرت زهرا (س) بر مصیبت سیدالشهدا (ع) یاد کرده است و یکی از دلایل گریه های این بزرگ بانوی اسلام در بیت الاحزان را مصیبت فرزندانش دانسته اند.
گریه و عزاداری برای سیدالشهدا (ع) اتفاق بزرگی است که تمام جهان را تحت الشعاع خود قرار می دهد زیرا با توجه به بدعت های نبوی در این حوزه جهان تسنن و تشیع اسلام با یکدیگر متحد شده و این واقعه بزرگ را به جهانیان عرضه کرده اند و هر انسان آزاده ای را تحت تأثیر قرار داده است.
اولین عزاداری رسمی آن حضرت در بعد از شهادت به فرمان امام زین العابدین (ع) توسط حضرت زینب کبری (س) در کوفه راه اندازی شد و امام چهارم ما که خود در کربلا شاهد مصائب دردناک پدر و یاران فداکارش بود تا زمانی که در قید حیات بودند دست از عزاداری برنداشتند.
ابن شهر آشوب می نویسد: "آن حضرت هر وقت ظرف آبی بر می داشت که بنوشد، گریه می کرد. وقتی هم افرادی وی را دلداری می دادند، می فرمود: "چه طور گریه نکنم؟ به درستی که به وحشیانه ترین شکلی پدرم را از نوشیدن آب منع کردند."
تمام ائمه (ع) هر کدام با گرفتن مراسم هایی سعی بر زنده نگه داشتن عاشورا کرده اند، علقمهٔ بن محمد حضرمی روایت می کند که امام باقر(ع) برای جدشان گریه و ناله سر می داد و به هر کس هم که در خانه او بود دستور می داد گریه کند و امام صادق (ع) نیز به ابوهارون مکفوف دستور می دهد مرثیه ای درباره عاشورا بسراید و در هنگام قرائت آن سخت گریه می کنند به گونه ای که از صدای ایشان زنانی که پشت پرده حضور داشتند، صدای خود را به گریه و شیون بلند کرده و در پایان امام فرمودند: "هرکس شعری برای جدم سیدالشداء بنویسد و کسی با آن بگرید و باعث گریستن دیگران شود خداوند برای او بهشت را می نویسد."
امام رضا (ع) درباره پدر خویش می فرمایند: "روش همیشگی پدرم این بود که هرگاه ماه محرم می رسید، پیوسته اندوهناک بود و خنده ای در چهره نداشت تا دهه عاشورا سپری شود. این امام بزرگ که سرزمین ما به نوعی مدیون ایشان است خود بارها و بارها درباره قیام عاشورا سخنرانی کرده اند و بسیاری از مصیبت های معروف کربلا با تصدیق ایشان توسط دعبل خزایی شاعر بزرگ اهل بیت به رشته تحریر در آمده است.
امام رضا (ع) در ماه محرم به شیوه پدر خویش رفتار می کرد و می فرمود: "محرّم ماهی است که در روزگار جاهلیت احترام داشت و مردم در آن از جنگ و خونریزی پرهیز داشتند اما دشمنان در آن خون حرمت ما را شکستند، زنان و عزیزان ما را به اسارت گرفتند، آتش به خیمه های ما زدند و سفارش پیامبر اکرم را در حق ما پاس نداشتند."
واقعه کربلا آن قدر عظیم است که نه تنها تمام انسان های مسلمان و آزاده را تحت تأثیر قرار می دهد بلکه تمام هستی را به هم ریخته و تحمل آن برای ملائکه و سایر موجودات نیز دشوار است.
جعفر بن محمدبن قولویه فقیه و محدث بزرگ روایت می کند که امام صادق (ع) می فرمودند: "پس همانا چهار هزار ملک در کنار قبر جدم سیدالشهدا (ع) تا روز قیامت گریه می کنند." و یا آن حضرت در خطابی به زراره با جمله "و إنَّ الشمس بکت أربعین صباحاً بالکسوف و الحمرهٔ..." از گریستن خورشید در بعد از واقعه عاشورا خبر داده اند.
از دیگر شگفتی های کربلا همانا گریستن آسمان و زمین است که بیش از ۲۵ روایت در این زمینه نقل شده است و اولین ان ها از حضرت امیر است. آنجا که در مسجد النبی دست خود را بر روی سر حسین(ع) گذاشته و فرمودند: "فرزندم! خداوند در قرآن سرگذشت قومی را موجب عبرت قرار داده و فرموده: آسمان و زمین بر آنها نگریست و مهلتی برای ماندن نیافتند و به خدا سوگند بعد از من تو را میکشند و آسمان و زمین بر تو گریه خواهند کرد."
این شگفتی را امام باقر (ع) با عبارت: "بکاء جمیع ما خلق الله علی الحسین (ع)" ـ همه آنچه خداوند خلق کرده است بر جدم گریستند ـ کامل کرده و با عبارت "بکتْ الإنس و الجنّ والطّیر والوحش، علی الحسین(ع)" ـ تمام انسان ها و جنیان و پرندگان و حیوانات بر جدم گریستند ـ ابعاد خاص تری را به آن می بخشد.
ابعادی که حرکت سیدالشهدا را از امر به معروف و نهی از منکر و ایجاد عدالت انسانی فراتر برده و حرکت او را یک حرکت کلی در طول خلقت هستی قرار می دهد و تأثیرات آن را با گریه خورشید، زمین، آسمان و هر انچه خداوند خلق کرده به رخ می کشد. تأثیری که تا امروز نیز جاری بوده و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران خمینی بزرگ رمز بقای اسلام و زنده ماندن مفاهیم اسلامی را در محرم و صفر جست و جو و معرفی می کند و آن را با اشک هایی بر سیدالشهدا (ع) به دست می آورد.
آری باید همگام با امام زمانمان مهدی موعود (عج)، کائنات و ملائکه در عزای سیدالشهدا (ع) و مصیبت های آن گریست تا شاید این گریه ها راهی را برای رسیدن به مفاهیم بزرگ عاشورا بر روی ما باز کند و مقدمات فرج مولایمان را فراهم کند.

e.1_m
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۴:۵۹
ایا مراسم برای اولیای خدا ، بدعت یا شرک است؟
خداوند فرمود «قُل لا اسئلکم علیه اجراً الّا المودةَ فی القربی»شوری/23 پس مراسم بزرگداشت آنها جلوه ای از عشق و علاقه مردم به آنان است «فالذین امنوا به و عَزَّروه (او را گرامی داشتند) اعراف/157

e.1_m
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۵:۳۸
پس شما ای مومنان گریه کنید گریه به عشق امام حسین (ع)

e.1_m
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۶:۰۱
امام زمان (عج) می فرمایند: "ای جدّ بزرگوار! روزگاران مرا به تأخیر انداخت و نتوانستم به یاری تو بشتابم و با دشمنانت جنگ کنم اما آن قدر صبح و شب بر تو گریه می کنم تا اشکانم به خون بدل شود."

ای عشق یکتا ! یقینم به این پیام به قدریست که گویی بر این بند ه ی شرمنده ی تو هم وارد شده است !!!

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۶:۰۴
http://img.tebyan.net/big/1385/11/218236104177237658916188124126447192180.jpg


تحريفات در واقعهء تاريخي کربلا 2


نقل مى كنند كه يكى از علماى بزرگ در يكى از شهرستانها تا اندازه اى درد دين داشت و هميشه به اين دروغهائى كه روى منبر گفته مى شد اعتراض مى كرد و تعبيرش هم اين بود كه اين زهر ماريها چيست كه بالاى منبرها مى گوئيد .
يك وقت يك واعظى به او گفت اگر اينها را نگوئيم اصلا بايد در دكان را تخته كنيم ! آن آقا جواب داد اينها دروغ است و نبايد گفته شود .

از قضا چندى بعد خود اين آقا بانى شد و مجلسى در مسجد خودش تشكيل داد و همان واعظ را دعوت كرد , ولى قبل از شروع منبر به واعظ گفت من مى خواهم به عنوان نمونه مجلسى ترتيب بدهم كه جز روضه راست در آن خوانده نشود و تو هم بايد مقيد باشى كه جز از كتابهاى معتبر هيچ روضه اى نخوانى , و با تعبير خودش گفت از آن زهرماريها نبايد چيزى بگويى .
واعظ هم گفت چون مجلس مال شماست اطاعت مى شود . شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود , منبر هم كنار محراب بود . آقاى واعظ صحبت هايش را كرد و موقع خواندن روضه شد , شروع كرد به خواندن روضه و خود را مقيد كرده بود كه جز روضه راست چيزى نگويد , اما هر چه گفت مجلس تكان نخورد و همين طور يخ كرده بود . آقا ديد عجب , اين مجلس مال خودش هم هست بعد مردم چه مى گويند , زنها مى گويند لابد آقا نيتش پاك نيست كه مجلسش نمى گيرد , اگر آقا خودش نيتش درست بود , اخلاص نيت داشت , حالا كربلا شده بود . ديد كه آبرويش مى رود چه بكند ؟ يواشكى و زير چشمى به واعظ گفت يك كمى از آن زهرماريها قاطى كن .

اين انتظارى كه مردم براى كربلا شدن دارند , خود دروغ ساز است و لهذا غالب جعلياتى كه شده است مقدمه گريز زدن بوده است . يعنى براى اينكه بشود گريزى زد و اشك مردم را جارى كرد يك جعل صورت گرفته و غير از اين چيزى نبوده است . اين قضيه را من مكرر شنيده ام و لابد شما هم شنيده ايد , و حاج آقاى نورى در مقدمات قضايا آن را نقل كرده است كه مى گويند :
روزى اميرالم…منين على عليه السلام بالاى منبر بود و خطبه مى خواند . امام حسين عليه السلام فرمود من شنه ام و آب مى خواهم , حضرت فرمود كسى براى فرزندم آب بياورد , اول كسى كه از جا بلند شد , كودكى بود كه همان حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بود , ايشان رفتند و از مادرشان يك كاسه آب گرفتند و آمدند وقتى كه وارد شدند در حالى وارد شدند كه آب را روى سرشان گرفته بودند و قسمتى از آن هم مى ريخت كه با يك طول و فصيلى قضيه نقل ميشود . بعد اميرالمومنين على عليه السلام چشمشان كه به اين منظره افتاد اشكشان جارى شد . به آقا عرض كردند چرا گريه مى كنيد ؟ فرمود قضاياى اينها يادم افتاد .

ديگر معلوم است گريز به كجا منتهى مى شود . حاجى نورى در اين جا يك بحث عالى دارد , مى گويد شما كه مى گوئيد على در بالاى منبر خطبه مى خواند , بايد بدانيد كه على فقط در زمان خلافتش منبر مى رفت و خطبه مى خواند . پس در كوفه بوده است و در آن وقت امام حسين مردى بوده كه تقريبا سى و سه سال داشته است . بعد مى گويد اصلا آيا اين حرف معقول است كه يك مرد سى و سه ساله در حالى كه پدرش دارد مردم را موعظه مى كند و خطابه مى خواند ناگهان وسط خطابه بگويد آقا من تشنه ام آب مى خواهم ؟
اگر يك آدم معمولى اين كار را بكند مى گويند چه آدم بى ادب و بى تربيتى است , و از طرفى حضرت ابوالفضل هم در آن وقت كودك نبوده , يك نوجوان اقلا پانزده ساله بوده است . مى بينيد كه چگونه قضيه اى را جعل كردند .
آيا اين قضيه در شان امام حسين است ؟ ! و غير از دروغ بودنش , اصلا چه ارزشى دارد ؟ آيا اين شان امام حسين را بالا مى برد يا پائين مى آورد ؟ مسلم است كه پايين مى آورد , چون يك دروغ به امام نسبت داده ايم و آبروى امام را برده ايم , طورى حرف زده ايم كه امام را در سطح بى ادبترين افراد مردم پائين آورده ايم . در حالى كه پدرى مثل على مشغول حرف زدن است , تشنه اش مى شود , طاقت نمى آورد كه جلسه تمام شود و بعد آب بخورد , همانجا حرف آقا را مى برد و مى گويد من تشنه ام , براى من آب بياوريد !

نمونه ديگرى كه تحريف و جعل كردند اين است كه :

قاصدى براى اباعبدالله عليه السلام نامه اى آورده بود و جواب مى خواست , آقا فرمود كه سه روز ديگر بيا از من جواب بگير . سه روز ديگر كه سراغ گرفت , گفتند : آقا حركت كردند و امروز عازم رفتن هستند . او هم گفت پس حالا كه آقا مى روند , بروم ببينم جلال و كوكبه پادشاه حجاز چگونه است . رفت و ديد آقا خودش روى يك كرسى نشسته و بنى هاشم روى كرسيهاى چنين و چنان . بعد محملهائى آوردند , چه حريرها , چه ديباجها , چه چيزها در آنجا بود . بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامى سوار اين محملها كردند .

اينها را مى گويند تا ناگهان به روز يازدهم گريز مى زنند و مى گويند اينها كه در آن روز چنين محترم آمدند روز يازدهم چه حالى داشتند . حاجى نورى مى گويد : اين حرفها يعنى چه ؟ اين تاريخ است كه مى گويد : امام حسين در حالى كه بيرون مى آمد اين آيه را مى خواند : فخرج منها خائفا يترقب ( 1 )
يعنى در اين بيرون آمدن خودش را به موسى بن عمران كه از فرعون فرار مى كرد تشبيه كرده است :
قال عسى ربى ان يهدينى سواء السبيل ( 2 )
يك قافله بسيار بسيار ساده اى حركت كرده بود .
مگر عظمت اباعبدالله به اين است كه يك كرسى مثلا زرين برايش گذاشته باشند ؟ ! يا عظمت خاندان او به اين است كه سوار محمل هائى از ديباج و حرير شده باشند ؟ ! اسبها و شترهايشان چطور باشد , نوكرهايشان چطور باشد ؟ !




http://shiaupload.ir/images/rwnjsgvilv9ggqtu0c0.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۶:۱۶
http://img.tebyan.net/big/1383/06/1120710818930140952515336249201224192182210.jpg



تحريفات در واقعهء تاريخي کربلا 3


آن چيزى كه بيشتر دل انسان را به درد مى آورد اينست كه اتفاقا در ميان وقايع تاريخى كمتر واقعه اى است كه از نظر نقلهاى معتبر به اندازه حادثه كربلا غنى باشد .
من در سابق خيال مى كردم كه اساسا علت اينكه اين همه دروغ در اين مورد پيدا شده , اين است كه وقايع راستين را كسى نمى داند كه چه بوده است , بعد كه مطالعه كردم ديدم اتفاقا هيچ حادثه اى در تاريخهاى دور دست مثل سيزده , چهارده قرن پيش به اندازه حادثه كربلا تاريخ معتبر ندارد .
مورخين معتبر اسلامى از همان قرون اول و دوم قضايا را با سندهاى معتبر نقل كردند و اين نقلها با يكديگر انطباق دارد و به يكديگر نزديك هستند , و يك قضايائى در كار بوده است كه سبب شده جزئيات اين تاريخ بماند .
يكى از چيزهائى كه سبب شده متن اين حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود اين است كه در اين حادثه خطبه زياد خوانده شده . در آن عصرها خطبه حكم اعلاميه در اين عصر را داشت . همان طور كه در اين عصر , در جنگها مخصوصا اعلاميه هاى رسمى بهترين چيزى است كه متن تاريخ را نشان بدهد , در آن زمان هم خطبه ها اين طور بوده است . لذا خطبه زياد است , چه قبل از حادثه كربلا و چه در خلال آن و چه بعد از آن كه اهل بيت در كوفه , در شام , در جاهاى ديگر خطبه هايى ايراد كردند . و اصلا هدف آنها از اين خطبه ها اين بود كه مى خواستند به مردم اعلام كنند كه چه گذشت و قضايا چه بود و هدف چه بود , و اين خودش يك انگيزه اى بوده كه قضايا نقل شود .
در قضيه كربلا سوال و جواب زياد شده است و همينها در متن تاريخ ثبت است كه ماهيت قضيه را به ما نشان مى دهد .
در كربلا رجز زياد خوانده شده است , مخصوصا شخص اباعبدالله زياد رجز خوانده است و همين رجزها مى تواند ماهيت قضيه را نشان بدهد .
در قضيه كربلا چه قبل و چه بعد از آن , نامه هاى زيادى مبادله شده است , نامه هائ ى كه ميان امام و اهل كوفه مبادله شده است , نامه هائى كه ميان امام و اهل بصره مبادله شده است , نامه هائى كه خود امام قبلا براى معاويه نوشته است ( از اينجا معلوم مى شود كه امام خودش را براى قيامى بعد از معاويه آماده مى كرده است ) .
نامه هائى كه خود دشمنان براى يكديگر نوشته اند , يزيد براى ابن زياد , ابن زياد براى يزيد , ابن زياد براى عمر سعد , عمر سعد براى ابن زياد , كه متن همه اينها در تاريخ اسلام مضبوط است .
لذا قضاياى كربلا , قضاياى روشنى است و سراسر آن هم افتخار آميز است . ولى ما چهره اين حادثه تابناك تاريخى را تا اين مقدار مشوه و بزرگترين خيانتها را به امام حسين عليه السلام كرده ايم كه اگر امام حسين عليه السلام در عالم ظاهر بيايد و ببيند , خواهد گفت كه شما بكلى قيافه حادثه را تغيير داده ايد .

آن امام حسينى كه شما در خيال خودتان رسم كرده ايد كه من نيستم ,
آن قاسم بن الحسنى كه شما در خيال خودتان رسم كرده ايد كه برادرزاده من نيست
آن على اكبرى كه شما در مخيله خودتان درست كرده ايد كه جوان با معرفت من نيست ,
آن يارانى كه شما درست كرده ايد كه آنهائي نيستند كه با من شهيد شدند.

ما قاسمى درست كرده ايم كه آرزويش فقط دامادى بوده ,
آرزوى عمويش هم دامادى او بوده !
اين را شما با قاسمى كه در تاريخ بوده است مقايسه كنيد .

تواريخ معتبر اين قضيه را نقل كرده اند كه در شب عاشورا امام عليه السلام اصحابش را در خيمه عند قرب الماء ( 1 ) يا نزديك آن خيمه جمع كرد و آن خطابه بسيار معروف شب عاشورا را به آنها القاء كرد كه نمى خواهم آن را به تفصيل نقل كنم .
در اين خطبه امام بطور خلاصه به آنها مى گويد شما آزاد هستيد . امام نمى خواسته كسى رو دربايستى داشته باشد و خودش را مجبور ببيند , حتى كسى خيال كند كه به حكم بيعت لازم است بماند . لذا مى گويد همه شما را آزاد كردم , همه يارانم , خاندانم , برادرانم , فرزندانم , برادرزاده هايم .
اينها جز به شخص من به كس ديگرى كار ندارند , شب تاريك است و از اين تاريكى شب استفاده كنيد و برويد و آنها هم قطعا با شما كارى ندارند . در اول هم از اينها تجليل مى كند و مى گويد منتهاى رضايت را از شما دارم , اصحابى بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم , اهل بيتى بهتر از اهل بيت خودم سراغ ندارم .

اما همه آنها بطور دسته جمعى مى گويند آقا چنين چيزى مگر ممكن است , جواب پيغمبر را چه بدهيم , وفا كجا رفت , انسانيت كجا رفت , محبت كجا رفت , عاطفه كجا رفت ؟
و آن سخنان پر شورى كه آنجا گفتند كه واقعا دل سنگ را كباب مى كند , يعنى انسان را به هيجان مى آورد . يكى مى گويد مگر يك جان هم ارزش اين حرفها را دارد كه كسى بخواهد فداى شخصى مثل تو كند , اى كاش هفتاد بار زنده مى شدم و هفتاد بار خودم را فداى تو مى كردم . آن يكى مى گويد هزار بار , ديگرى مى گويد اى كاش امكان داشت جانم را فداى تو كنم , بعد بدنم را آتش بزنند , خاكسترش كنند , آنگاه خاكسترش را بباد دهند و دوباره مرا زنده كنند و باز . . .
اول كسى كه به سخن آمد برادرش ابوالفضل بود و بعد همه بنى هاشم . همينكه اين سخنان را گفتند , امام مطلب را عوض كرد و از حقايق فردا قضايائى را گفت . به آنها خبر كشته شدن را داد كه همه آنها درست مثل يك مژده بزرگ تلقى كردند . همين جوانى كه اين قدر به او ظلم مى كنيم و آرزوى او را دامادى مى دانيم , سوالى كرد كه در حقيقت خودش گفته است كه آرزوى من چيست ؟ وقتى كه جمعى از مردان در مجلسى اجتماع مى كنند , يك بچه سيزده ساله در جمع آنها شركت نمى كند , پشت سر مردان مى نشيند .

مثل اينكه اين جوان پشت سر اصحاب نشسته بود و مرتب سر مى كشيد كه ديگران چه مى گويند . وقتى كه امام فرمود همه شما كشته مى شويد , اين طفل با خودش فكر كرد كه آيا شامل من هم خواهد شد يا نه ؟ آخر من بچه هستم شايد مقصود آقا اين است كه بزرگان كشته مى شوند و من هنوز صغيرم .
لذا رو كرد به آقا و عرض كرد : و انا فى من يقتل ؟
آيا من هم جزء كشته شدگان هستم يا نيستم ؟
حالا ببينيد آرزو چيست ؟
امام فرمود اول من از تو يك سوال مى كنم , جواب مرا بده , بعد من جواب تو را مى دهم .
من اينطور فكر مى كنم كه آقا اين سوال را مخصوصا كرد , مى خواست اين سوال و جواب پيش بيايد تا مردم آينده فكر نكنند كه اين جوان ندانسته و نفهميده خودش را به كشتن داد , و نگويند اين جوان در آرزوى دامادى بود , ديگر برايش حجله درست نكنند , جنايت نكنند .
لذا آقا فرمود كه اول من سوال مى كنم : كيف الموت عندك پسركم , فرزند برادرم , اول بگو كه مردن و كشته شدن در ذائقه تو چه مزه اى دارد ؟
فورا گفت : احلى من العسل ,
از عسل شيرينتر است .
اگر از ذائقه مى پرسى , كه مرگ از عسل در ذائقه من شيرينتر است . يعنى براى من آرزوئى شيرينتر از اين آرزو وجود ندارد .

منظره چقدر تكان دهنده است ! اينهاست كه اين حادثه را يك حادثه بزرگ تاريخى كرده و ما بايد اين حادثه را زنده نگه داريم . چون ديگر نه حسينى پيدا خواهد شد و نه قاسم بن الحسنى . اين است كه اين مقدار ارزش مى دهد كه بعد از چهارده قرن اگر يك چنين حسينيه اى ( 1 ) بنامشان بسازيم كارى نكرده ايم .

و گرنه آرزوى دامادى داشتن كه وقت صرف كردن نمى خواهد , پول صرف كردن نمى خواهد , حسينيه ساختن نمى خواهد , سخنرانى نمى خواهد . ولى اينها جوهره انسانيت هستند , مصداق انى جاعل فى الارض خليفه ( 2 ) هستند , اينها بالاتر از فرشته هستند .
امام بعد از گرفتن اين جواب فرمود :
فرزند برادرم تو هم كشته مى شوى , بعد ان تبلو ببلاء عظيم
اما جان دادن تو با ديگران خيلى متفاوت است و گرفتارى بسيار شديدى پيدا مى كنى .
لذا روز عاشورا پس از آنكه با اصرار زياد اجازه رفتن به ميدان را گرفت , از آنجا كه بچه است , زرهى متناسب با اندام او وجود ندارد , كلاه خود مناسب با سر او وجود ندارد , اسلحه و چكمه مناسب با اندام او وجود ندارد , نوشته اند عمامه اى به سرگذاشته بود كانه فلقه القمر ( 1 ) همين قدر نوشته اند بقدرى اين بچه زيبا بود كه دشمن گفت مثل يك پاره ماه است .

بر فرس تندرو هر كه تو را ديد گفت
برگ گل سرخ را باد كجا مى برد
راوى گفت ديدم بند يكى از كفشهايش باز است و يادم نمى رود كه پاى چپش هم بود . از اينجا معلوم مى شود چكمه پايش نبوده است . نوشته اند كه امام كنار خيمه ايستاده و لجام اسبش در دستش بود . معلوم بود منتظر است , كه يك مرتبه فريادى شنيد . نوشته اند امام به سرعت يك باز شكارى روى اسب پريد و حمله كرد . آن فرياد , فرياد يا عماه قاسم بن الحسن بود .

آقا وقتى به بالين اين جوان رسيد در حدود دويست نفر دور اين بچه را گرفته بودند . امام حمله كرد آنها فرار كردند و يكى از دشمنان كه از اسب پائين آمده بود تا سر جناب قاسم را از بدن جدا كند , خودش در زير پاى اسب رفقاى خود پايمال شد . آن كسى را كه مى گويند در روز عاشورا در حالى كه زنده بود زير سم اسبها پايمال شد , يكى از دشمنان بود نه حضرت قاسم . ب
هر حال حضرت وقتى به بالين قاسم رسيدند كه گرد و غبار زياد بود و كسى نمى فهميد قضيه از چه قرار است . وقتى كه اين گرد و غبارها نشست , يك وقت ديدند كه آقا بر بالين قاسم نشسته و سر قاسم را به دامن گرفته است . اين جمله را از آقا شنيدند كه فرمود : يعز و الله على عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك صوته ( 1 )
برادرزاده ! خيلى بر عموى تو سخت است كه تو او را بخوانى , نتواند تو را اجابت كند , يا اجابت بكند , اما نتواند براى تو كارى انجام بدهد . در همين حال بود كه يك وقت فريادى از اين جوان بلند شد و جان به جان آفرين تسليم كرد .

برگرفته از كتاب حماسه حسيني - نوشته استاد شهيد مرتضي مطهري





http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۸:۱۳
حضرت عباس (ع):
در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.
اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.
ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).
http://www2.irna.ir/occasion/abbas84/001.jpg
دوران كودكي حضرت ابوالفضل العباس (ع):
در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثير مى‏نهاد. او از دانش و بينش على(ع) بهره مى‏برد. حضرت در باره تكامل و پويايى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مى‏گيرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازين روزهايى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك. عباس گفت: يك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مى‏كنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ‏ام، دو بگويم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاك و مبارك براى ايام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصيرت‏ آميز خود آينده عباس را نظاره مى‏كرد، با لبختدى رضايت ‏آميز، سرشك غم از ديدگان جارى مى‏كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مى‏پرسيد، مى‏فرمود: دستان عباس در راه يارى حسين(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مى‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏داشت تا پاره پيكرش را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اينرو لحظه‏اى عباس را از خود دور نمى‏ساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.
در ايام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه كه در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه‏اى جاويد آفريد.

مقام علمي حضرت عباس (ع):
حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.
علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.
مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.http://www2.irna.ir/occasion/abbas84/002.jpg
در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.
در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.
روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،‌الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.
امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:‌هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند. http://www2.irna.ir/occasion/abbas84/003.jpg
ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):
با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است.
فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.
در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.
علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.
حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟
جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود:
(ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.
در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.
http://www2.irna.ir/occasion/abbas84/004.jpg
القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)
1. قمر بنى‏هاشم
بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج
كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.
3. طيار
بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
4. الشهيد
شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است
5.سقا
دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.
6. عبد صالح
لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:
السلام عليك ايها العبد الصالح.� سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
7. سپه سالار
صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.
8. پرچمدار و علمدار
يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۸:۵۰
شهداى بنى‌هاشم



پس از این كه یاران امام علیه‏السلام یكى پس از دیگرى به خدمت آن حضرت آمدند و اذن گرفتند و جانانه مبارزه كردند تا به فیض شهادت نائل آمدند، جز اهل‌بیت خاص آن حضرت، دیگر كسى براى دفاع از حریم حرمت امام علیه‏السلام باقى نماند و نوبت فداكارى به اهل‌بیت رسید
على بن الحسین علیهماالسلام
(http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=31708#00)

حضرت على‌بن الحسین(على اكبر) در یازدهم ماه شعبان(182) سال سى و سوم هجرت متولد شد.(183) او از جد بزرگوارش على بن ابى طالب علیه‏السلام حدیث نقل مى‏كرد، و ابن ادریس در «سرائر» به این مطلب اشاره نموده است. كنیه او ابوالحسن و ملقب به اكبر است زیرا او بر اساس روایات موثق بزرگترین فرزند امام حسین علیه‏السلام بود.(184) مادرش لیلا دختر ابى مرة بن عروة بن مسعود ثقفى است.(185) و از نظر وجاهت و تناسب اندام كسى همتاى حضرت على اكبر نبود.
خاندان عقیل بن ابى طالب

1 - عبدالله بن مسلم بن عقیل:او فرزند رقیه دختر امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود، و بعد از على بن الحسین به میدان آمد
2 - محمد بن مسلم بن عقیل
3 - جعفر بن عقیل: مادر او حوصأ دختر عمرو بن عامر است
4 - عبدالرحمن بن عقیل
5 - عبدالله بن عقیل: به او عبدالله اكبر لقب داده بودند
6 - محمد بن ابى سعید بن عقیل
خاندان جعفر بن ابى طالب

1- عون بن عبدالله بن جعفر: فرزند زینب كبرى عقیله بنى‌هاشم دختر على بن ابى طالب است
2- محمدبن عبدالله بن جعفر: فرزند خوصأ، دختر حفصه است
3- عبیدالله بن عبدالله بن جعفر:او نیز فرزند خوصأ دختر حفصه بود،
4- قاسم بن محمد بن جعفر بن ابى طالب
فرزندان امام حسن علیه‏السلام
1- قاسم بن حسن: مادرش رملد نام داشت
2- ابوبكر بن الحسن: او و برادرش قاسم از یك مادر و پدر بودند
3- عبدالله بن الحسن
4- حسن بن الحسن
فرزندان امیر المؤمنین علیه‏السلام

1- عبدالله بن على:مادر او فاطمه ‏ام‌البنین است
2- عثمان بن على
3- جعفر بن على
4- ابوبكر بن على
5- محمد بن على
6- عباس الاصغر
7- عباس بن على: او در سال بیست و شش هجرى متولد شد و مادر بزرگوار آن حضرت، ام البنین فاطمه دختر حزام بن خالد است.
8 - محمد بن عباس بن على

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۸:۵۱
تعداد شهداى اهل بیت علیه‏السلام


اهل تاریخ در عدد شهداى اهل‌بیت اختلاف كرده‏اند كه به برخى از آن اقوال اشاره مى‏كنیم:
1- «17نفر» این تعداد از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است. در حدیثى آمده است كه آن حضرت فرمود: خونى است كه خدا آن را طلب خواهد كرد، آنان كه از اولاد فاطمه شهید شدند و مصیبتى همانند مصیبت حسین نیست كه با او هفده نفر از اهل‌بیت خود شهید شدند و در راه خدا صبر پیشه ساخته و خالصانه جان باختند.
و از محمدبن حنفیه نقل شده است كه: هفده نفر با حسین كشته گشتند كه همه آنها از فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏باشند.
در زیارات ناحیه نام هفده نفر شهید ذكر شده از اهل‌بیت، و شیخ مفید هم همین تعداد را ذكر كرده و شاید همین اقرب باشد.
2 - «16 نفر» این قول از حسن بصرى نقل شده است كه مى‏گوید: با حسین بن على شانزده نفر كشته شدند كه همانند و نظیرى در روى زمین نداشتند.
3 - «15 نفر» این تعداد را مغیرة بن نوفل در شعرى كه در مرثیه آنان سروده ذكر كرده است.
4 - «19 نفر»
5 - «20 نفر»
6 - «23 نفر»
7 - «27 نفر» از اولاد فاطمه بنت اسد.
8 - «78 نفر» این را نسّابه سید ابو محمد الحسین حسینى ذكر كرده و شاید تعداد تمام شهداى كربلا باشد نه شهداى اهل‌بیت.
9 - «30 نفر» كه در حدیث عبدالله بن سنان آمده است.
10 - «13 نفر» این را مسعودى در مروج الذهب ذكر كرده است. 11 - «14 نفر» این عدد را خوارزمى ذكر كرده.(273)

پاکی
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۱۹:۵۸
با سلام دوست عزیز از این هدیه ی گرانبها تشکر می کنم بسیار عالی واموزنده بود باتشکر خدانگهدارتان

پاکی
۱۳۸۷/۱۰/۱۲, ۲۰:۰۴
باسلام بسیار استفاده کردم با تشکر

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۰:۱۶
\http://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gif http://shiaupload.ir/images/rdrt2ccib791df47giy3.gifhttp://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gif


http://img40.picoodle.com/img/img40/5/11/24/f_4dcyc80m_622754b.gif


محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت 5


http://img27.picoodle.com/img/img27/5/11/24/f_4dcyc81m_862a140.gif


نگاهي به حربن رياحي فرمانده سپاه دشمن

از آن وقتي که عمرو بن حجاج براي يورش آن اقدامات را کرد حر نفس يأس کشيده و رفته بود با عمر سعد گفتگوهاي خود را کرده بود و اينک در حال بيچارگي خود بين زمين و آسمان گرفتار است و از طرف عمر سعد روي خود را يکسر گردانده و از اين طرف هم در بحبوحه‏ي بيچارگي است اين دعوت حسين (ع) راه را براي او باز و موقع را مناسب کرده بود.

آري موقع حساس را نفسيت بزرگ در مي‏يابد، و کار بزرگ را هم مرد بزرگ مي‏کند، يکي از حسن فعال و شاهکارهاي او اين است که تشخيص داد اين موقع که خود امام (ع) کس ميطلبد بهتر و بيشتر مناسب با تلافي آن گناه بزرگست.

به گفته‏ي ابن طاوس و کشف‏الغمه و مطالب السؤل و فصول‏المهمه، رياحي که در اين وقت صداي استغاثه‏ي امام را شنيد در جواب گفت من هستم اي پسر پيغمبر! با آخرين درجه‏ي فداکاري، من اينک ياري تو را حاضرم و جان بکف نهاده، اين را گفت و با شتاب از مقام خود حرکت کرد و به لشکر امام پيوست.

اکنون لشکر حسين (ع) مهياي دفاع از لشکر شمرند که در تعقيب کار عمرو بن حجاج با لشکر چپ حمله خواهد آورد و در آن وقت حر رياحي ضميمه‏ي لشکر امامست و اينک که نزديک آمده و از نزديک مطالعه‏ي اردوي امام عليه‏السلام را مي‏کند چيزهاي شگفتي از غيرت‏مردان حق‏پرست دور امام (ع) مي‏بيند، لياقتي را در پيراهن آنها مي‏بيند که به نيروي آن در برابر انبوه اين لشکر ايستادگي مي‏کنند. احساس اين لياقت بر شهامت او مي‏افزايد.

اين مقبول از آن عده‏ي مقبل حرارتها مي‏بيند تا آنکه اندکند آنها را بسيار مي‏بيند.
مرد جنگي است جنگجويان را مي‏شناسد، مي‏بيند که
در شمار دو چشم يکتن کم
در شمار خرد هزاران بيش
احساسات از نزديک در هر بيننده تفاوت مي‏کند. مشاهده‏ي چند خريدار که با شور به سر متاعي بريزند به ميل و رغبت انسان مي‏افزايد، از دور او حسين (ع) را مي‏ديد، و تنها. و تنها از گناه و هراس و ترس خدا بود که خود را به کنار کشيده اما اينک آمده و مجددا حسين (ع) را مي‏بيند اما نه تنها بلکه به انتها.
چه تنها؟؟ هر يک تن از ياورانش يک دريا حرارت، عبدالله بن عمير شير اوژن را مي‏بيند که سرانگشتانش افتاده و از آنها خون مي‏ريزد ولي خود با مادر و زن همه ديدبان حسين‏اند و فاني در موجوديت و نگهداري اويند.

خطباي امروز صبح را مي‏بيند که در آن ساعت صبح مانند پيغمبري بودند ولي الساعه تنها سلحشوري‏اند که پاي سخنان خود به جان‏فشاني ايستاده‏اند اين ساعت به قيمت آن نطق و آن ناطق بيشتر احساس مي‏کند مي‏بيند برير است قاري اهل زمان و زهير است امير ستون راست و ناطق توانا، سنگيني وزن آنها و حال و جوش و خروش و حال کنوني آنها افزون از آن چيزهاست که صبح در موقع نطق و خطابه و دفاع از آنها بروز مي‏کرد، محبت و شور بيش از آنست، شهامت و جان‏نثاري بيش از آنست، پاکي بيش از آنست البته به پاکي آنها حر رياحي غبطه مي‏خورد که چسان پاکند و آلوده به جرم او نيستند،

رياحي بهر خدمتي عزيمت کرده بود اکنون دو چندان شد مي‏بايد خدمت خود را محدود نکند به آنکه منحصرا جزو قلب يا ستون راست يا ستون چپ شود بايد نظر کند کدام ناحيه اکنون به خطر و مورد مهاجمه است، جزو مدافعين آن قرار بگيرد بلکه اصلا قرار نبايد بگيرد چون بعلاوه از اين محرکات که اسباب بيقراري است اوضاع رقت‏آور ديگري هم از تشنگان حرم پيغمبر (ص) مي‏بيند که بر بيقراري او مي‏افزايد حر هر چه بود صد چندان شد، تا در جاذبه‏ي بينا بين بود مانند کسي که در بين دو جاذبباشد و هر يک او را به يک طرف خود بکشد قوه‏ي تملک او کافي نبود تا که رعدي مانند لرز و تب او را تکان مي‏داد و مي‏لرزاند اما اکنون که بکلي از تحت تأثير آنطرف بيرون آمده و از اثر جذب آن طرف مستخلص شده قوه‏ي تملک او منحصر به خود، حرارت او لبريز و تکميل شده و بعلاوه اسباب بيقراري بيشماري در اين منظر کنوني احساس و مشاهده مي‏کند،

مانند جنازه‏ي مسلم بن عوسجه که با سکوت عميقش دليران را نفس تازه مي‏دهد، او از منظر ياوران آنچه بايد ببيند ديد و گرفت و استفاده کرد و آنها هم از وجود او و آمدن او و انقلابهاي او استفاده‏هاي زياد کردند ودريافتند که اين مردم بدبخت کوفه خيانت به اعتقاد خود مي‏کنند ورنه مانند رياحي اگر به حسب اعتقاد و بقدر اعتقاد شهامت کافي داشتند همگي با آنها هم‏صدا مي‏شدند و در اثر دعوت حسين (ع) احساساتي مانند حر بروز مي‏دادند باري نيروي ياوران قويتر شد و در اثر احساس به صحت روش خود مرگ بر آنها گواراتر گشت، آري کسي که مرگ را بر خود پذيرا شده هر پيش آمد که بتواند بر عقيده‏ي او بيفزايد دوست دارد و فرح‏بخش به آن خواهد بود، ديدن حر به اين وضعيت و موافقت، کمترين تأثيرش براي ياوران اين است که مرگ را سهل تر مي‏کند.



http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_122.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۰:۳۱
http://shiaupload.ir/images/d8c7wm76z167lyuzd3o1.jpg

(گوته شاعر عظيم آلماني مي‏گويد) من براي تقويت عقيده‏ي انسان هيچ چيز رااز شريک شدن انسان ديگري مؤثرتر نمي‏دانم، خصوص يکنفري که از آثار اخلاص مانند حر رياحي منقلب و موافق پيش بيايد و آن حد موافقت ابراز کند که عواطف انسان را شاداب کند، بويژه اگر اقدام او نمونه‏اي باشد .
از معتقدات عموم، و معلوم است که عموم هم براين عقيده‏اند گرچه خيانت مي‏کنند و بواسطه‏ي نداشتن شهامت کافي نمي‏توانند پاي عقيده‏ي خود پافشاري کنند و بواسطه‏ي ضعف حکومت نفس عقيده‏ي آنها دستخوش بازيگران شده و دست و شمشير آنها آلت نيات ديگران و بيگانگان قرار گرفته، البته نفسيت بزرگ شهدا در برابر خود دشمني مي‏ديد با کثرت بي‏اندازه اما دلخوش از اينند که اين کثرت عدد توأم است با ضعف نفسيت که فاقد حکومت بر نفس و بي‏اراده از خويشتن‏داري است،در برابر هر گونه انفعالات رام است پس از مهابت شوکت آن نمي‏هراسند چون تکيه به هيچ معنويتي ندارند و آمدن رياحي اين مدعا را بيشتر تثبيت مي‏کرد و بيشتر آنها را به زعيم خود مهربان و دل‏سوز مي‏کرد خصوص آن قيافه‏ي مهرافزاي حر و جدا از لشکر خود شدنش که عقيده‏زا و ايمان‏افزا است،
با سپر به پشت انداختن او که از دور آن وضع الفت‏زا جلب توجه همه را کرده بود، چون همه مانند ديدبان ناظر ميدان امروز و يک پارچه چشم و گوش و هوشند، بويژه براي نظاره‏ي جبهه‏ي دشمن که از آن سو چه طلوع مي‏کند ديدند سواري بتاخت مي‏آيد ولي نزديک رسيد آرام شد و سپر را به وضع مخصوصي به پشت سر انداخته و نزديکتر که مي‏آيد
آرام آرام پيش مي‏آيد هنوز او را نشناخته با هم گفتند، امان‏خواه است که سپر را به پشت سر انداخته و دست بالاي سر گذاشته، نزديکتر رسيد شناختندش که حر رياحي سردار ربع لشکر است ولي زمزمه‏اي با يزدان پاک دارد مي‏گويد:
بار خدايا! به سوي تو برگشتم تو هم از راه توبه به من برگرد توبه‏ام را بپذير زيرا دل اولياي تو را، و اولاد دختر پيغمبر (ص) تو را من لرزاندم و به هراس انداختم همينکه نزديک رسيد و صدا رس و نزديک شد سلام کرد
بالحقيقه لبخندي بود که خدا و حقيقت هنگام شدت به رخ حسين زده او را دلداري مي‏داد خاصه همينکه زبان به عذرخواهي گشوده خود را معرفي کرد و گفت:
قربانت گردم اي پسر رسول خدا! من آنم که همراه تو روان شدم و پاسباني کردم و با آن سختگيري بين راهها تو را حبس کردم يعني از مراجعت تو مانع شدم تو را به خود وانگذاشتم، دوش به دوش تو راه آمدم که آزاد نباشي و چاره‏اي به کار خود بکني و بعد فشار آوردم تا تو را در اين مکان پياده کردم، گمانم نبود که اين مردم پيشنهادهايي که تو به آنها کردي رد کنند و نه آنکه کار را با تو تا اين پايه برسانند، به خدا سوگند اگر علم داشتم که اينها با تو تا اينجا که مي‏بينم، کار را مي‏رسانند مرتکب نمي‏شدم آنچه شدم
و اينک من جدا به صدد توبه و توبه‏کنان از اين کاري که از دستم صادر شده آمده‏ام، آمده‏ام که با پروردگار توبه کنم وبا تو جان ميان نهاده‏ام تا پايان که پيش روي تو بميرم، به اين ترتيب توبه‏اي براي من مي‏بيني ؟؟


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_88.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۰:۴۰
http://www.ihic.org.au/pimages/ue_16.jpg

حسين (ع) آيت رحمت نويدش داد به پذيراييش دعوت کرد فرمود بلي خدا توبه‏پذير است، اينک پياده شو (يعني براي پذيرايي).

شادان گفت من سواريم براي تو بهتر است از پيادگيم است . بايد بالاي اسبم ساعتي نبرد کنم و به پياده شدن، در آخر، کار من مي‏کشد.

حسينش (ع) فرمود:هرچه به نظرت مي‏آيد چنان ساز، خدايت رحمت کند، بلافاصله براي مذاکره‏ي با دشمن سر اسب را برگرداند با شتاب و با دلي پر از خون خود را برابر سپاه رسانيد زخمي هنوز نخورده ولي خونين دل است همان مکاني که برير و زهير خطبه خوانده بودند ايستاد، يعني مقام آنان را براي خود به فاصله‏ي يک ساعت ديد.

چنان مي‏ديد که از شراره‏ي احساسات خود مي‏تواند قلوب را عوض کند يا دست کم قانع کند خواست شروع بسخن کند اما مبادا شدت غيظ و خشم نگذارد به شرايط ناصح مشفق خود را بيارايد، حرا است با يک جهان جوش مانند کوه آتش‏فشان براي منقلب کردن سپاه به رخ سپاه ايستاده به مقياس حال خود و حرارت خود اگر تندي کند کوه را از هم مي‏شکافد ناچار متانت را از دست نداده ابتدا با نرمي و متانت آنها را متوجه مسؤوليت کرده پرسيد:

اي قوم! آيا قبول نمي‏کنيد از حسين هيچيک از اين چند خصالي را که به شما پيشنهاد کرده تا خدا شما را از تبعات جنگ با او عافيت دهد گفتند: با امير عمر سعد گفتگو کن، حر مجددا گفتگو را با عمر از سر گرفت و گفتار اعتراض‏آميز خود را باز گفت.

عمر گفت: من به اين کار حرص خود را زدم، اصرار خود را کردم اگر راهي به آن يافته بودم کرده بودم حر پس از اين به پرخاش آمده به مردم رو کرده شروع به سخن نکوهش‏آميز کرد از نکوهش کوتاهي نکرد و هر مطلب را در چند جمله چنان محکم متين مدلل ادا مي‏کرد که جا داشت .

به خود اميدواري ببيند، با آن حرارت مخصوص فرياد زد: اي اهل کوفه! به مادرتان سزد اشک فرزندمردگي و شيون آيا دعوت کرديد از اين بنده‏ي شايسته تا اينک که به اصرار شما آمد او را واگذار کرديد به عقيده‏ي خود گمان داشتيد که جلو قدم او خودکشي مي‏کنيد. سپس بتاخت و تاز به صدد کشتن او بر سرش تاخته‏ايد و محکم او را گرفته نگه داشته‏ايد گلوگاه او را دست آورده مي‏فشاريد درها را به روي او بسته‏ايد و دور او را از هر طرف احاطه کرده‏ايد که او را از رو کردن به اين بلاد پهناور خداوندي جلوگيري کنيد تا امروز کارش به اين جا رسيده که مانند اسير در دست شما گرفتار شده به هيچگونه نفعي او را توانايي نيست که براي خود اقدام کند و هيچگونه ضرري را قادر نيست که از خود دفع کند.

او را و زنان او را و بچه‏ها و کسان او را تشنه نگه داشته‏ايد آن هم از چنين آب فراتي روان که هر ناکس و هر يهودي و نصراني و مجوس از او مي‏نوشند و حيوانات وحشي اين سرزمين پرآب و سبزه مانند خنزيرها و سگهاي اين سرزمين در آن غوطه مي‏خورند هان من از نزديک مطلعم اينانند که عطش آنها را به خاک افکنده بد بجا مانده‏ايد از محمد (ص) درباره‏ي ذريه‏اش سيراب نکند خدايتان در روز تشنگي اگر توبه نکنيد و دست از اين کارتان برنداريد: هم امروز! همين ساعت!

اقدام حر و اين نطق آتشين او از آن شراره‏ها ي نيروي ملکوتي بود که مي‏توانست دشمن را بلکه هر ستون را بلرزاند ولي به بدموقع از روز گرفتار شد زيرا اراذل پيش جنگ در سپاه کوفه در خط آتش بودند رغبتهاي سفلي بر نهادها چيره شده و ناجوري مي‏کرد قواي خير در نفوس دشمن از آنگاه که خون ريخته شد بيچاره شده و از بيچارگي بارو بنه بسته و از دلها کوچ کرده بود، اراذل فرصت تأني نمي‏دادند؛ بخصوص براي خودنمايي به اينگونه دفاعها بي‏مبالاتي مي‏کردند (اين آفات از آسيب غوغاء است)

تيراندازها اين تاجور فضيلت حر رياحي را به باد تير گرفتند ........

السلام علي الحسين و علي الارح التي حلت بفنائك عليكم مني جميعا سلام الله ابدا مابقيت و بقي الليل و النهار


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_90.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۱:۲۰
http://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gifhttp://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gifhttp://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gif


نواي غم


http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg ارضي طفلان زينبhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg (http://snd.tebyan.net/1383/11/0-arzi-teflanezeinabi.wma)
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgار ضي اي به قربان وفايتhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg (http://snd.tebyan.net/1383/11/0-arzi-eybeghorbanevaayat.wma)
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgحد اديان آقا جانم به قربانتhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg (http://snd.tebyan.net/1383/11/0-hadadiyan-aghajanambeghorbanat.wma)
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgار ضي ما که خود ذريه پيغمبريمhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg (http://dnl.tebyan.net/1383/11/0-arzi-makekhodzoriyrpeyghambarim.zip)
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgکر يمي عزيز زهرا شاه تشنه لبhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg (http://snd.tebyan.net/1383/11/0-karimi-azizezahrashaheteshnelab.wma)
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgکر يمي در (http://dnl.tebyan.net/1383/11/0-karimi-darharimeghodsmahramzeinabast.zip)حريم قدس محرم زينب استhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg (http://dnl.tebyan.net/1383/11/0-karimi-darharimeghodsmahramzeinabast.zip)



http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_89.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۲:۴۲
http://www.karbalanews.net/media/lib/pics/1108906923.jpg


احكام عزاداري امام حسين عليه السلام

مقدمه:
تمام اعمال و رفتار انسانها; چه فردى و چه اجتماعى، مشمول حكمى از احكام شرعى مى‏باشد و تمام موضوعاتى كه به گونه‏اى با رفتار آدمى ارتباط پيدا مى‏كند، در فقه اسلامى داراى قانون و مقرراتى است . عزادارى سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام و امامان معصوم عليهم السلام نيز همچون ساير اعمال انسان داراى احكامى است كه در اين مختصر بدان مى‏پردازيم .
لازم به ذكر است كه براى جمع آورى اين احكام، از فتاوا و سخنان مراجع معظم تقليد و عالمان بزرگوار تا آنجا كه مقدور بوده است ‏سود برده‏ايم و از آنجا كه در رساله‏هاى عمليه و استفتائات همه مراجع بزرگوار، درباره عزادارى در ابعاد مختلف بحث نشده است، فقط به فتاوا و استفتائات موجود بسنده كرده‏ايم .

• احكام عزاداري
امام خمينى رحمه الله:
«عزادارى براى سيدالشهداء از افضل قربات و مايه تقويت روح ايمان و شهامت اسلامى و ايثار و فداكارى و شجاعت در مسلمين است .»

سؤال: آيا بر پا كردن مراسم عزادارى [توسط زن] بدون اذن شوهر جايز مى‏باشد؟

آيت الله نورى همدانى:
در صورتى كه از اموال شوهر باشد جايز نيست .

سؤال: گاهى برخى از دسته‏ها كه وارد مسجد مى‏شوند، با كفش وارد مى‏شوند، كه نوعى بى احترامى به مسجد محسوب مى‏شود، لطفا بفرمائيد كه اين مسئله چه حكمى دارد؟

آيت الله نورى همدانى:
اگر موجب هتك شود اشكال دارد .

سؤال: در مورد زنجير زنى كه منجر به سياه شدن يا مجروح شدن بدن مى‏شود و همچنين غالبا پشت پيراهن افراد باز است و بيشتر درخيابان و معابر عمومى ظاهر مى‏شوند، نظر شما چيست؟

امام خمينى رحمه الله:
مانعى ندارد، مگر اينكه موجب ضرر فاحش بر بدن شود .

سؤال: آيا برهنه شدن مردان با حضور زنان براى عزادارى عيب دارد يا خير؟

آيت الله فاضل لنكرانى:
مانعى ندارد و زنها نبايد به بدن مرد اجنبى نظر كنند .

سؤال: در مجالس زنانه، زنان مداحى و سخنرانى مى‏كنند و صداى آنها به گوش مردان رهگذر مى‏رسد . آيا اين عمل جايز است؟

آيت الله فاضل لنكرانى:
شنيدن صداى ايشان اگر در معرض ريبه و التذاذ نباشد حرام نيست .

سؤال: سينه زدن با تيغ و يا زنجير زدن با زنجيرى كه داراى چاقو و يا تيغ مى‏باشد و منجر به زخمى شدن بدن و جارى شدن خون مى‏شود چه حكمى دارد؟

آيت الله مكارى شيرازى:
كيفيت عزادارى بايد چنان باشد كه بهانه‏اى به دست دشمنان اسلام ندهد و موجب سوء استفاده از آن نشود .



http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza4.jpg

e.1_m
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۲:۴۳
سلام خدا بر عاشقان خدا و عاشقان معشوق های خدا !
ای عاشقان خدا و عاشقان معشوق های خدا ! چه عشق بازیی میکنند پدر و پسر این روز ها با هم ! گریه ی حضرت مهدی (عج ) به عشق پدرش امام حسین (ع ) و گریه ی امام حسین (ع ) به عشق ظهور پسرش مهدی ! هر دو گریه ! گریه ی خدایی و به عشق خدا ! و چه سعاتی دارند کسانی که حسینی و مهدوی گریه میکنند !

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۳:۲۴
http://shiaupload.ir/images/r766i4114crtgjm7lln7.gif



• احكام علامت

سؤال: بسيارى از تكايا در ايام عزاداريهاى مذهبى، اقدام به حمل «علاماتى‏» مى‏كنند كه به قيمت گزافى خريده شده و حمل آن نيز موجب اشكال است . اين وسائل از نظر شرعى چه حكمى دارند؟

امام خمينى رحمه الله:
اشكال ندارد .

سؤال: حكم علمهايى كه در مراسم عزادارى امام حسين عليه السلام از آنها استفاده مى‏شود و بعضى داراى نقش و نگارهايى نيز هستند چيست؟

آيت الله فاضل لنكرانى:
استفاده از آنها در عزادارى جايز است .

سؤال: آيا جايز است پارچه و دستمالهايى را كه در ايام محرم بر روى علم مى‏بندند بفروش برسانند و در عزادارى و تعمير حسينيه مصرف كنند؟

آيت الله فاضل لنكرانى:
اگر در مراسم عزادارى محل حاجت نباشد و زايد بر متعارف باشد، مى‏توانند بفروشند و به مصارف عزادارى و احتياجات حسينيه‏ ها برسانند .



http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza4.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۳:۳۲
http://www.asriran.com/files/fa/news/1386/11/2/87180_230.jpg


• احكام تعزيه و شبيه خوانى

سوال: آيا تعزيه و شبيه خواني درست درمراسم عزاداري جايز است ؟

امام خمينى رحمه الله:
تعزيه و شبيه خوانى اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود، اشكال ندارد ولى بهتر است‏ به جاى آن، مجالس روضه خوانى برپا كنند .



آيت الله فاضل لنكرانى:
اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود مانعى ندارد .

آيت الله گلپايگانى رحمه الله:
اگر تعزيه خوانى مشتمل بر استعمال آلات موسيقى نباشد و غنا و دروغ نخوانند و مرد لباس مختص به زن نپوشد، اشكال ندارد .

سؤال: آيا تشبه به اهل بيت عليهم السلام در نمايش و تعزيه و غير آن جايز است؟

امام خمينى رحمه الله:
با مراعات احترام آنان جايز است .

آيت الله فاضل لنكرانى و آيت الله صافى گلپايگانى:
در صورتى كه مستلزم اهانت نباشد مانعى ندارد .

آيت الله علوى گرگانى:
اگر تعزيه و شبيه خوانى موجب هتك حرمت‏ به ساحت مقدس بزرگان دين شود، بايد اجتناب شود .



http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza4.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۳:۵۵
http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/3/19/10411_741.jpg


• احكام استفادهاز لباس سياه

سؤال: آيا پوشيدن لباس سياه در عزادارى امام حسين عليه السلام جايز است و آيا رجحان دارد؟

آيت الله فاضل لنكرانى:
پوشيدن لباس سياه در عزاى امام حسين عليه السلام و ديگر ائمه عليهم السلام چون از مصاديق تعظيم شعائر است، واجد رجحان شرعى مى‏باشد و عملا بزرگانى چون مرحوم آيت الله بروجردى در روز عاشورا از قباى سياه استفاده مى‏كردند .

آيت الله صافى گلپايگانىو آيت الله نورى همدانى:
پوشيدن لباس سياه به عنوان اعلان حزن و اندوه در مصيبت امام حسين عليه السلام و ائمه عليهم السلام رجحان دارد .

سؤال: آيا نماز خواندن با لباس سياه بر عزاداران امام حسين عليه السلام مكروه است؟

آيت الله صافى گلپايگانى:
چون لباس سياه علامت عزاداران سيدالشهداء است و عزادارى آن حضرت كمال رجحان را دارد، لذا نماز خواندن با آن نيز مكروه نمى‏باشد .




http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza4.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۴:۱۳
http://www.karbalanews.net/media/lib/pics/1108906881.jpg


• احكام قمه زدن

سؤال: قمه زدن در عزادارى امام حسين عليه السلام چه حكمى دارد؟

علامه امينعاملى:
«قمه زنى و اعمالى ديگر از اين قبيل در مراسم عزادارى حسينى به حكم عقل و شرع حرام است و زخمى ساختن سر، كه نه سود دنيوى دارد و نه اجر اخروى، ايذاء نفس است كه خود در شرع حرام است و در مقابل اين عمل، شيعه اهل بيت را در انظار ديگران مورد تمسخر قرار داده و آنها را وحشى قلمداد مى‏كنند . شكى نيست كه اين اعمال ناشى از وساوس شياطين بوده و موجب رضايت‏خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت اطهار عليهم السلام نيست .»

مرحوم آيت الله حكيم رحمه الله جوازقمه زنى را مقيد به چهار شرط نموده است:
1- خوف ضرر وجود نداشته باشد
2- عزادارى بر آن صدق كند
3- باعث مسخره قرار گرفتن نشود
4- عداوت و دشمنى ديگران را ايجاد نكند

امام خمينى رحمه الله:
اگر موجب ضرر نباشد مانع ندارد، ولى در اين زمان اين عمل نشود .

مقام معظم رهبرى:
اگر موجب وهن مذهب در زمان حاضر و يا مستلزم خوف خطر جان يا ضرر معتنى به باشد، جايز نيست .

آيت الله جوادى آملى:
چيزى كه مايه وهن اسلام و مايه هتك حرمت عزاداراى است جايز نيست، انتظار مى‏رود از قمه زنى و مانند آن پرهيز شود .

سؤال: اگر قمه زدن در عزاداريها موجب مرگ كسى شد، آيا اين عمل خودكشى و گناه محسوب مى‏شود؟



مقام معظم رهبرى:
اگر با خوف خطر جان اقدام كرده باشد، حكم انتحار دارد .

سؤال: آيا قمه زنى جايز است؟ چنانچه در اين خصوص نذرى وجود داشته باشد وظيفه چيست؟

آيت الله فاضل لنكرانى:
با توجه به اينكه ايران اسلامى به عنوان ام القراى جهان اسلام شناخته مى‏شود، و اعمال و رفتار ملت ايران به عنوان الگو و بيانگر اسلام است، بايد با سوگوارى و عزادارى امام حسين عليه السلام به گونه‏اى عمل شود كه موجب گرايش بيشتر به آن حضرت گردد .
مسئله قمه زدن نه تنها نقشى ندارد بلكه به علت عدم قابليت پذيرش و نداشتن هيچگونه توجيه قابل فهم مخالفين، نتيجه سوء بر آن مترتب خواهد شد . لذا لازم است‏شيعيان از آن خوددارى كنند . و چنانچه در اين مورد نذرى وجود داشته باشد نذرصحيح نيست .

آيت الله نورى همدانى:
اشكال دارد .


http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza4.jpg

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۰/۱۳, ۱۴:۴۳
كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام‏
شد در این قبله عشاق،دو تا تقصیرم‏
دست من خورد به آبی كه نصیب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان تصویرم‏
باید این دیده و این دست دهم قربانی‏
تا كه تكمیل شود حج من و تقدیرم

hamid reza
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۰۷:۲۹
آداب محرم

1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله عليه و آله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ را آشكار نمايند.
2- خوب است كه مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مى آيد، ترك نمايند و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است .
3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهند.
4- مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسين عليه السلام را با زيارت عاشورا زيارت نمايند.
5- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا نمايند و اگر نمى توانند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كنند.
6- شايسته است كه هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.
7- مستحب است كه در آخر روز عاشورا، زيارت تسليت را بخوانند.
8- يكى از اعمال مهم دهه اول ، دعاى اول ماه است و براى اينكه اول اين ماه ، اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد؛ اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكيها دارد.
9- بهتر است كه در شب اول ، بعضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده به مقدار حال و توانايى خود بخواند؛ حداقل دو ركعت نمازى را كه شامل حمد و يازده بار قل هو اللّه احد است را بخواند. بعد از آن ، دعايى را كه پيامبر صل الله عليه و آله بعد از اين نماز خوانده است و در كتاب اقبال نقل شده را بخواند و فرداى آن روز را روزه بگيرد. در روايت آمده است كسى كه چنين عملى را انجام بدهد مانند كسى است كه به مدت يك سال كارهاى خوب انجام داده و تا سال آينده محفوظ خواهد بود.
10- مستحب است كه روز سوم را روزه بگيرد. در روايت آمده است : حضرت يوسف عليه السلام در اين روز از چاه خارج شد. و اگر كسى اين روز را روزه بگيرد، خداوند مشكل او را برطرف نموده و سختيها را بر او آسان مى نمايد.
11- روايت شده است : مستحب است كه انسان تمام ماه را روزه بگيرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روايت مخصوص داريم ، اما احتياط اين است كه روز عاشورا را روزه نگيرد ولى از خوردن و آشاميدن تا عصر خوددارى نمايد و آنگاه چيزى بخورد يا بياشامد؛ به جهت اين كه امام حسين عليه السلام و ياران حضرت در عصر از غصه هاى اين دنياى پست رهايى يافتند.
12- از كارهايى مثل سرمه كشيدن و غير آن ، بهتر است پرهيز شود.
13- مستحب است كه شب عاشورا تا صبح پيش قبر امام حسين عليه السلام بماند.
14- از شيخ مفيد رحمة اللّه روايت شده است كه شب بيست و يكم محرم ، شب زفاف سرور تمام زنان جهان حضرت فاطمه عليه السلام است و به همين جهت روزه آن روز مستحب مى باشد.
15- مستحب است كه در آخر ماه محرم محاسبه نفس ، استغفار و دعا براى اصلاح حال ، صورت پذيرد.
از كتاب :المراقبات

rana_
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۰۹:۵۷
مي‌توان مانند كوهي درد بود
شام با يك قافله شب‌گرد بود

مي‌‌توان چون شير دشت كربلا
نام زينب داشت، اما مرد بود

goleleila
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۰:۳۵
مشاهده ويزه نامه غمنامه 4 - ويژه ايام ماه محرم
تاريخ بروز رساني :11/10/87
حتما ً ببينيد...





مشاهده (http://groups.yahoo.com/group/goleleila/message/44)


توجه : براي مشاهده صفحه به صورت درست بايد از منوي View يا Page گزينه Encoding را انتخاب کرده و از بخش more گزينه UTF-8 را علامت بزنيد.
همچنين : براي دريافت اين ويژه نامه ها از طريق ايميل خود و دريافت ساير مطالب جالب به صورت روزانه گروه گل ليلا با چند کليک ساده عضو شويد.


عضويت جهت دريافت روزانه ويژه نامه ها (http://groups.yahoo.com/group/goleleila)


دوستاني که عضو شدند تو همين پست يک صلوات درج کنند.

goleleila
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۰:۳۶
مشاهده ويزه نامه غمنامه 5 - ويژه ايام ماه محرم
تاريخ بروز رساني : 12/10/87
حتما ً ببينيد...





مشاهده (http://groups.yahoo.com/group/goleleila/message/46)


توجه : براي مشاهده صفحه به صورت درست بايد از منوي View يا Page گزينه Encoding را انتخاب کرده و از بخش more گزينه UTF-8 را علامت بزنيد.
همچنين : براي دريافت اين ويژه نامه ها از طريق ايميل خود و دريافت ساير مطالب جالب به صورت روزانه گروه گل ليلا با چند کليک ساده عضو شويد.


عضويت جهت دريافت روزانه ويژه نامه ها (http://groups.yahoo.com/group/goleleila)


دوستاني که عضو شدند تو همين پست يک صلوات درج کنند.

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۱۲:۱۹
كاروان اسيران

عمر بن سعد بعد از شهادتامام حسین علیه السلامدو روزدیگر در کربلا ماند آنگاه بسوی کوفه کوچ کرد و دختران و خواهران و کودکان امام راهم با خود به کوفه برد در حالی کهعلی بن الحسین علیهالسلامهمچنان مریض بود(1(

اسیران
اسیران از مردان بنی هاشم
1- امام علی بن الحسین زین العابدین علیهالسلام
2- امام محمد بن علی بن الحسین علیهالسلام(2)
3- حسن بن الحسن علیهالسلام(3)
4- محمد الاصغربنعلی بن ابی طالب؛بنابر قولی(4)
5- عمر بنالحسن بن علی بن ابی طالب(5)
6- زید بنالحسن بن علی بن ابیطالب(6)
7- دو فرزند مسلم بن عقیل(7)

اسیران از زنان بنی هاشم
1- حضرت زینب کبری علیها السلام دختر حضرتامیرالمومنین علیه السلام...(8)
2- ام کلثوم که اوزینب صغری می باشد...(9)
3- فاطمه دخترامیر المومنین علیه السلام (10)
4-فاطمه دخترامام حسین علیهالسلام (11)
5- سکینهدخترامام حسین علیه السلام (12)
6- رباب دختر امرء القیس، همسرامام حسین علیه السلام (13)
7- دختر چهار ساله ازامام حسین علیه السلام (رقیه).(14)
8- رقیه همسر مسلم بن عقیل
9- دختر مسلم بنعقیل(15)
10- خوصاء که مشهور به ام الثغر می باشد، همسر عقیل و مادر جعفر بنعقیل، و در کربلا به همراه فرزندش آمده بود.(16)
11- ام کلثوم صغری، دخترعبدالله بن جعفر و زینب کبری که به همراه شوهرش قاسم بن محمد بن جعفر به کربلا آمدو شوهرش شهید شد.(17)
12- رمله مادر قاسم فرزند اماحسنمجتبی علیه السلام.(18)
13- شهربانو مادر طفلی است که از خیمه ها بیرونآمد و هانی بن ثبیت او را شهید کرد(19)؛ واین بانو غیر از مادرحضرت سجاد علیه السلاماست.
14- لیلی دختر مسعودب ن خالدتیمی، مادر عبدالله اصغر که در کربلا شهید شد(20)؛ و این بانو از همسرانامیرالمومنین علیه السلاماست و غیر از لیلی مادر حضرت علیاکبر است.
15-فاطمهدخترامام حسن مجتبی علیه السلامومادرحضرت باقر علیه السلامکه بههمراهامام زین العابدین علیه السلامبه کربلا آمد ...(21)
اسیران از زنان غیر بنی هاشم
1- حسنیه خدمتکارحضرت زین العابدین علیه السلامکه به همراه پسرش منجح بهکربلا آمد، پس منجح به درجه رفیع شهادت رسید.(22)
2- همسر عبدالله بن عمیر کلبیکه به همراه شوهرش به کربلا آمد و شوهرش را به دفاع از اههل بیت ترغیب می کرد، وعبدالله خواست او را بازگرداند، نپذیرفت؛امام حسین علیهالسلاماو را به خیمه ها با زگرداند(23).
3- فکیهه مادر قارب بن عبداللهبن اریقط. قارب به همراه مادرش فکیهه که خادمه رباب همسرامامحسین علیه السلامبود به مکه و از آنجا به کربلاآمد و در حمله اول شهیدگردید.(24)
4- بحریه دختر مسعود خزرجی که همراه شوهرش جناده بن کعب و فرزندشعمرو بن جناده به کربلا آمد، پس شوهر و فرزندش هر دو شهید شدند.(25)
5- کنیزمسلم بن عوسجه اسدی که بعد از شهادت مسلم بن عوسجه فریاد می زد: "یابن عوسجتاه! یاسیداه"(26). و بعضی او را ام خلف زوجه مسلم بن عوسجه ذکر کرده اند(27).
6- فضهخائمه که در بعضی روایات آمده است که در کربلا حضور داشته است.(28)

و نقلشده است که: چون اسیران را به کوفه آوردندعیالات و زنان غیر بنی هاشم، خویشان آناندر کوفه نزد عبیدالله رفته و تقاضای آزادی آنها را نمودند، او دستور آزادی آنان راداد و بقیه اسیران بنی هاشم را به اسارت به شام فرستاد.(29)
التماس دعا

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۲۰:۱۲
http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif http://my.opera.com/omideiran/homes/EmailFilesOmideiran/Bism01.gif http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif


http://www.mo3afa.com/fasel/f14.gif
محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت 6
http://www.mo3afa.com/fasel/f14.gif


http://www.iec-md.org/farhangi/images/taaziyeh_1.jpg



شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام


در آن شب،بعد از آن اتمام حجت‏ها وقتی که همه یکجا و صریحا اعلام وفاداری کردندو گفتند:ما هرگز از تو جدا نخواهیم شد،یکدفعه صحنه عوض شد.امام علیه السلام فرمود:
حالا که این طور است،بدانید که ما کشته خواهیم شد.


همه گفتند:الحمد لله،خدا راشکر می‏کنیم برای چنین توفیقی که به ما عنایت کرد،این برای ما مژده است، شادمانی است.


طفلی در گوشه‏ای از مجلس نشسته بود که سیزده سال بیشتر نداشت.این طفل پیش خودششک کرد که آیا این کشته شدن شامل من هم می‏شود یا نه؟
از طرفی حضرت فرمود:تمام شماکه در اینجا هستید،ولی ممکن است من چون کودک و نا بالغ هستم مقصود نباشم.رو کرد به ابا عبد الله و گفت:
«یا عماه!»عمو جان!«و انا فی من یقتل؟ »آیا من جزء کشته شدگان فردا خواهم بود؟


نوشته‏اند ابا عبد الله در اینجا رقت کرد و به این طفلکه جناب قاسم بن الحسن است جوابی نداد.از او سؤالی کرد،فرمود:
پسر برادر!تو اول به سؤال من جواببده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم.
اول بگو: «کیف الموت عندک؟»مردن پیش تو چگونه است،چه طعم و مزه‏ای دارد؟
عرض کرد:«یا عماه احلی من العسل‏»از عسل برای من شیرین‏تر است،تو اگر بگویی که من فردا شهید می‏شوم،مژده‏ای به من داده‏ای.
فرمود:بله فرزندبرادر،«اما بعد ان تبلو ببلاء عظیم‏»ولی بعد از آنکه به درد سختی مبتلا خواهی شد،بعد از یک ابتلای بسیار بسیار سخت.


گفت:خدا را شکر،الحمد لله که چنین حادثه‏ای رخمی‏دهد.
حالا شما ببینید با توجه به این سخن ابا عبد الله،فردا چه صحنه طبیعی عجیبی به وجود می‏آید.


بعد از شهادت جناب علی اکبر ،همین طفل سیزده ساله می‏آید خدمت ابا عبدالله در حالی که چون اندامش کوچک است و نابالغ و بچه است،اسلحه‏ای به تنش راستن می‏آید . زره‏ها را برای مردان بزرگ ساخته‏اند نه برای بچه‏های کوچک . کلاه خودها برایسر افراد بزرگ مناسب است نه برای سر بچه کوچک.


عرض کرد:عمو جان!نوبت من است،اجازه بدهید به میدان بروم.(در روز عاشورا هیچ کس بدون اجازه ابا عبد الله به میدان نمی‏رفت.هر کس وقتی می‏آمد،اول سلامی عرض می‏کرد: السلام علیک یا ابا عبد الله،به من اجازه بدهید.)
ابا عبد الله به این زودیها به او اجازه نداد.او شروع کرد به گریه کردن. قاسم و عمو در آغوش هم شروع کردند به گریه کردن.نوشته‏اند:


«فجعل یقبل یدیه ورجلیه‏» (1) یعنی قاسم شروع کرد دستها و پاهای ابا عبد الله رابوسیدن.آیا این[صحنه]برای این نبوده که تاریخ بهتر قضاوت کند؟
او اصرار می‏کند و اباعبد الله انکار.ابا عبد الله می‏خواهد به قاسم اجازه بدهد و بگوید اگر می‏خواهی بروی برو،اما با لفظ به او اجازه نداد،بلکه یکدفعه دستها را گشود و گفت: بیا فرزندبرادر،می‏خواهم با تو خداحافظی کنم.قاسم دست‏به گردن ابا عبد الله انداخت و ابا عبدالله دست‏به گردن جناب قاسم.
نوشته‏اند این عمو و برادر زاده آنقدر در این صحنه گریه کردند اصحاب و اهل بیت ابا عبد الله ناظر این صحنه جانگداز بودند که هر دو بی حال و از یکدیگر جدا شدند.



http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/emi6kh2cfd3dg1qb981s.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۴, ۲۰:۲۲
http://shiaupload.ir/images/u856952kbwq9knmv2pyy.jpg




بعد از آن قاسم (ع)مقابل باعمو
اذن میدانش نداده روبه رو
مضطرب این سو و ان سو بی قرار
مادرش امد کند درمان کار
نامه بابا برایش خوانده است
چون ژدر اذنش به میدان داده است
نامه را بگرفته و بس شادمان
همچو رعدی تندری شیر دمان
بند کفشی بسته ان دیگر رها
رو به سوی خیمه ان مه لقا
السلام مولای من بابا عمو
قاسم این سو وا ه حسین است روبه رو
نامه را داد ودگر خاموش بود
از دل وجان او سراپا گوش بود
چون که دست خط برادر را بدید
خط اشکی روی رخسارش دوید
با سوالی رمز حق را باز کرد
از بلایی بس عظیم اغاز کرد
مرگ در کامت چگونه در سر است؟
از عسل ای جان جان شیرین تر است
نوجوان قاسم (ع)در آغوشش نشست
از عموصد بوسه بر رویش نشست
بر تنش ایا زره اندازه بود؟!!
نه رفیقان قاسمم دردانه بود
داشت پایش تا رکابش فاصله
دشمنان ان سو کشیدند هلهله
با خدایش لحظه هایی راز کرد
او سپس اهنگ میدان ساز کرد
تیغ در کف در دفاع حق شتافت
قلب اقا در فراقش می شتافت
حمله ور غرید بر اعدای دون
نعره زن چون شیر غران غرق خون
گفت لشکر قاسمم ابن الحسن
در دفاع از عمو بر تن کفن
کوفیان اماده ام بر جنگتان
حق کند لعنت بر این نیرنگتان
او رجز میخواند و در لشکر تنید
هر کسی از روبه رویش می دوید
یکنفر فریاد زد سنگش زنید
همچو بابا تیر بارانش کنیند
چون کمان داران نشستند بر زمین
گشت بر پا در فلک صوتی حزین
تیرها بر جسم پاکش بوسه زد
خاک خون بر چشم ماهش سرمه زد
مهر عشقی بر تنش سم ستور
زیر تیغ و مشت کین و درد و زور
شهد شیرین عسل در جام او
کرد فریاد ای عمو جان!ای عمو
قاسمت روی زمین افتاده است
جان خود بر تیغ دشمن داده است
استخوانم با هزاران زمزمه
خرد شد چون استخوان فاطمه
بر زمین افتاده و ارام بود
چون سرش در دامن مه کام بود
جسم پاره پاره بر جانش گرفت
آسمان غرید و بارانش گرفت...


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۳:۳۰
http://shiaupload.ir/images/127sih1ldv62tspn5rfn.gif

این طفل فورا سوار بر اسب خودش شد.
راوی که در لشکر عمر سعد بود می‏گوید:یک مرتبه ما بچه‏ای را دیدیم که سوار اسب شده و به سر خودش به جای کلاه خود یک عمامه بسته است و به پایش هم چکمه‏ای نیست،کفش معمولی است و بند یک کفشش هم باز بود و یادم نمی‏رود که پای چپش بود،و تعبیرش این است:
«کانه فلقة القمر» (2)
گویی این بچه پاره‏ای از ماه بود،اینقدر زیبا بود.
همان راوی می‏گوید:قاسم که داشت می‏آمد،هنوز دانه‏های اشکش می‏ریخت.رسم بر این بود که افراد خودشان را معرفی می‏کردند که من کی هستم.همه متحیرند که این بچه کیست؟ همین که مقابل مردم ایستاد،فریادش بلند شد:

ان تنکرونی فانا ابن الحسن سبط النبی المصطفی المؤتمن
مردم!اگر مرا نمی‏شناسید،من پسر حسن بن علی بن ابیطالبم.
هذا الحسین کالاسیر المرتهن بین اناس لا سقوا صوب المزن(3)
این مردی که اینجا می‏بینید و گرفتار شماست، عموی من حسین بن علی بن ابی طالب است



http://shiaupload.ir/images/bt3fq4vqjkssicrmq22t.jpg



جناب قاسم به میدان می‏رود.ابا عبد الله اسب خودشان را حاضر کرده و[افسار آنرا]به دست گرفته‏اند و گویی منتظر فرصتی هستند که وظیفه خودشان را انجام بدهند.
من نمی‏دانم دیگر قلب ابا عبد الله در آن وقت چه حالی داشت. منتظر است،منتظر صدای قاسم که ناگهان فریاد«یا عماه‏»قاسم بلند شد.
راوی می‏گوید:ما نفهمیدیم که حسین با چه سرعتی سوار اسب شد و اسب را تاخت کرد.تعبیر او این است که مانند یک باز شکاری خودش را به صحنه جنگ رساند.
نوشته‏اند بعد از آنکه جناب قاسم از روی اسب به زمین افتاده بود در حدود دویست نفر دور بدن او بودند و یک نفر می‏خواست‏سر قاسم را از بدن جداکند ولی هنگامی که دیدند ابا عبد الله آمد،همه فرار کردند و همان کسی که به قصد قتلقاسم آمده بود،زیر دست و پای اسبان پایمال شد.از بس که ترسیدند،رفیق خودشان را زیرسم اسبهای خودشان پایمال کردند.جمعیت زیاد،اسبها حرکت کرده‏اند، چشم چشم رانمی‏بیند.به قول فردوسی:
ز سم ستوران در آن پهن دشت
زمین شد شش و آسمان گشت هشت

هیچ کس نمی‏داند که قضیه از چه قرار است.«و انجلت الغبرة‏» (4) همین که غبارها نشست، حسین را دیدند که سر قاسم را به دامن گرفته است.
در حالی که جناب قاسم آخرین لحظاتش را طی می‏کند و از شدتدرد پاهایش را به زمین می‏کوبد(و الغلام یفحص برجلیه) (5) شنیدند که اباعبد الله چنین می‏گوید:
«یعز و الله علی عمک ان تدعوه فلا ینفعک صوته‏» (6)
پسر برادرم!چقدر بر من ناگوار است که تو فریاد کنی یا عماه،ولی عمویتو نتواند به تو پاسخ درستی بدهد، چقدر بر من ناگوار است که به بالین تو برسم امانتوانم کاری برای تو انجام بدهم.

و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آلهالطاهرین


پی‏نوشت‏ها:
1) این عبارت در مقاتل به این صورت است:«فلم یزل الغلام یقبل یدیه و رجلیه حتیاذن له‏»(بحار الانوار،ج 45/ص 34).
2) مناقب ابن شهر آشوب،ج 4/ص‏106.
3) بحار الانوار ج 45/ص 34.
4) همان،ص 35.5 و 6) مقتل الحسین مقرم،ص 332.


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۳:۴۱
سوگ و سوز
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgطا هري بر روي خاک جسمم صد چاک شده (http://dnl.tebyan.net/1383/11/6-barroyekhak-jesmam-sad-chak-taheri2.zip)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgطا هري عمو جان من گلي بي باغبانم (http://dnl.tebyan.net/1383/11/6-amojan-mangoli-bibaghebanam-taheri1.zip)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgکر يمي اني انا القاسم من نسل علي (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-karimi-enianalghasemmennasleali.zip)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgسي ب سرخي قاسم بن الحسني (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-sib-ghasemebnelhasani.zip)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgسي ب سرخي اي گل ياسمن (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-sib-eygoleyasaman.zip)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgطا هري قاسم اي گل حسن (http://dnl.tebyan.net/1383/11/6-ghasem-ey-gole-hasan-taheri3.zip)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgار ضي انا المجنون الحسين (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-arzi-analmajnonolhossein.zip)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgکر يمي همه تار و پودم (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-karimi-hosseinjanam.zip)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgکر يمي حسين جان (http://dnl.tebyan.net/1383/11/g-karimi-hosseinjanam.zip)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۳:۵۶
طرح لوگوهاي عاشورايي


http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814406-b.jpg http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814436-b.jpg





http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814252-b.jpg http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814404-b.jpg





http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814366-b.jpg http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814254-b.jpg





http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814256-b.jpg http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814259-b.jpg





http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814261-b.jpg http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814262-b.jpg





http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814286-b.jpg http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814248-b.jpg





http://i4.tinypic.com/6q2thc4.jpg http://i3.tinypic.com/6kpobb8.jpg



استاد مسعود نجابتي استاد ابراهيم حقيقي




http://i10.tinypic.com/85krthh.jpg http://i3.tinypic.com/82o1y4y.jpg



محمد اردلاني محمد اردلاني




http://i14.tinypic.com/6ly2s07.jpg http://i16.tinypic.com/8ad0q55.jpg



محمد اردلاني محمد اردلاني






برگرفته از وبلاگ نسل جوان (http://naslejavan.parsiblog.com/772364.htm)


نويسنده : سخن آشنا


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/naslejavan/Thumb_51997.jpg (http://naslejavan.parsiblog.com/772364.htm)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۰۳:۵۹
طرح لوگوهاي عاشورايي





http://i10.tinypic.com/6q1c46s.jpg http://i13.tinypic.com/6yed9n6.jpg








محمد اردلاني سيمين هنرور






http://i8.tinypic.com/7w6dlb8.jpg http://i8.tinypic.com/6yczo6e.jpg






محمد اردلاني محمد اردلاني






http://i4.tinypic.com/6xpxf84.jpg http://i4.tinypic.com/6yu1jxh.jpg








فاطمه سعيد الزاکرين تبسم زند پور






http://i16.tinypic.com/8gdriq8.jpg http://i1.tinypic.com/6luw5lh.jpg







برگرفته از وبلاگ نسل جوان (http://naslejavan.parsiblog.com/772364.htm)



نويسنده : سخن آشنا



http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/naslejavan/Thumb_51997.jpg (http://naslejavan.parsiblog.com/772364.htm)

goleleila
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۲:۴۲
:Sham:
مشاهده ويزه نامه غمنامه 6 - ويژه ايام ماه محرم
تاريخ بروز رساني : 15/10/87
حتما ً ببينيد...





مشاهده (http://groups.yahoo.com/group/goleleila/message/47)


توجه : براي مشاهده صفحه به صورت درست بايد از منوي View يا Page گزينه Encoding را انتخاب کرده و از بخش more گزينه UTF-8 را علامت بزنيد.
همچنين : براي دريافت اين ويژه نامه ها از طريق ايميل خود و دريافت ساير مطالب جالب به صورت روزانه گروه گل ليلا با چند کليک ساده عضو شويد.


عضويت جهت دريافت روزانه ويژه نامه ها (http://groups.yahoo.com/group/goleleila)


دوستاني که عضو شدند تو همين پست يک صلوات درج کنند.

مجیب
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۳:۴۲
حبيب بن مظاهر

حبيب يكى از حافظان قرآن به شمار مى آيد.
وقتى معاويه درگذشت سران شيعيان كوفه همچون سـلـيـمـان بـن صـرد, مـسـيـب بـن نـجبه , رفاعة بن شداد بجلى و حبيب بن مظاهر براى امام حـسـيـن (ع )نـامـه نوشتند و آن حضرت را براى قيام عليه امويان به كوفه دعوت كردند.
حبيب از كـسـانـى بود كه در كوفه براى حضرت بيعت مى گرفت .
او در روز عاشورا در سپاه حسين سردار سـتـون چـپ بـود و خـود را بـراى مبارزه آماده مى نمود.
وقتى حسين (ع ) براى به پا داشتن نماز مهلت خواست , حصين بن تميم گفت : نماز شما مورد پذيرش پروردگارنيست .
حبيب در پاسخ گفت : گمان مى برى نماز آل رسول (ع ) پذيرفته نمى شود و نماز تو را مى پذيرند؟ حـصـين با شنيدن اين سخن به حبيب حمله كرد.
او شمشير كشيدو برصورت اسب حصين فرود آورد.
اسـب سركشى كرد و حصين به زمين افتاد.
گروهى به يارى اش شتافتند و حصين را نجات داده , نـزدخـود بـردنـد.
حبيب , در حالى كه پيوسته رجز مى خواند, به آن ها حمله كرد و ميانشان جنگى سخت در گرفت .
او بااين كه پير بود جمع بسيارى را از پا در آورد.
سرانجام با شمشير بديل بن صريم و نيزه فردى از بنى تميم از اسب به زمين افتاد.
وقتى خواست برخيزد,حصين شمشيرى بـر سـرش فرود آورد وحبيب با صورت به زمين افتاد.
در اين هنگام , مرد تميمى پيش آمد و سر از پيكرش جدا ساخت .
شهادت حبيب امام حسين (ع ) را سخت تكان داد.
حضرت فرمود: [عنداللّه احتسب نفسى و حماة اءصحابى .
] ((93))

شهادت خود و اصحابم را به حساب فرمان خدامى گذارم

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۶:۱۶
http://shiaupload.ir/images/s0dyu9lrscukfsjzyg21.jpghttp://img26.picoodle.com/img/img26/3/12/24/f_God3m_4bfb1e9.gifhttp://shiaupload.ir/images/nwxkj25sj5ka871rrp54.jpg

http://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA1.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA6.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA5.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA3.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA7.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA4.gif

محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت7

http://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA4.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA1.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA6.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA5.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA3.gifhttp://www.100megsfree4.com/sultry/mbnl/other/transstarA7.gif




حضرت امام جعفر صادق (ع) در مورد اين آيه«وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»





(آندختران زنده بگور شده پرسيده شود كه به كدامين گناه كشته شدند؟ )




فرمودند:«اين آيه درباره امام حسين (ع) نازل شده است.»

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۷:۰۵
داني که چرا مهر جبين خاک حسين است؟
چون قبله ي دل پيکر صد چاک حسين است
داني که چرا چوب شود قسمت آتش؟
بي حرمتيش بر لب و دندان حسين است
داني که چرا آب فراتست گل آلود؟
شرمنده زلعل لب عطشان حسين است
داني که چرا کعبه ي حق گشته سيه پوش
يعني که خدا هم عزادار حسين است

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۸:۱۸
http://shiaupload.ir/images/sec1xapv0bnzmlacdsd.jpg


مقتل جمعي ديگر از ياران امام حسين (ع)

شهادت سعيد بن عبدالله حنفي رحمه الله
روايت شده كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام زهيربن قين و سعيد بن عبدالله را فرمود كه پيش روي من بايستيد تا من نماز ظهر را به جاي آورم ايشان بر حسب فرمان در پيش رو ايستادند و خود را هدف تير و سنان گردانيدند، پس حضرت با يك نيمه اصحاب نماز خوف گذاشت و نيمي ديگر ساخته دفع دشمن بودند،
و روايت شده كه سعيد بن عبدالله حنفي در پيش روي آن حضرت ايستاد و خود را هدف تير نموده بود تا روي زمين افتاد و در اين حال مي گفت خدايا لعن كن اين جماعت را لعن عاد و ثمود، اي پروردگار من سلام مرا به پيغمبر خود برسان و ابلاغ كن او را آنچه به من رسيد از زحمت جراحت و زخم چه من در اين كار قصد كردم نصرت ذرية پيغمبر ترا اين بگفت و جان بداد، و در بدن او بغير از زخم شمشير و نيزه سيزده چوبه تير يافتند.
و شيخ ابن نما فرموده كه گفته شده آن حضرت و اصحابش نماز را فرادي به ايماء و اشارت گذاشتند.
مولف گويد: كه سعيد بن عبدالله از وجوه شيعه كوفه و مردي شجاع و صاحب عبادت بود، و در سابق دانستي كه او و هاني بن هاني سبيعي را اهل كوفه با بعضي نامه‌ها به خدمت امام حسين عليه السلام فرستادند كه آن حضرت راحركت دهند از مكه و به كوفه بياورند، و اين دو نفر آخر كس بودند كه كوفيان ايشان را روانه كرده بودند و كلمات او در شب عاشورا در وقتي كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام اجازه انصراف داد در مقاتل معتبره مضبوط است و در زيارت مشتمله بر اسامي شهداء مذكور است، و در حق او و مواسه حر با زهير بن قين عبيدالله بن عمر و بدي كندي گفته:

سَعيدَبْنَ عَبَدِاللهِ لا تَنْسِيَنَّهُ
فَلَوْ وَقَفَتْ صَمُّ الْجِبالِ مَكانَهُمْ
فَمِنْ قائم يَسْتَعْرِضُ النَّبْلَ وَجْهُهُ

وَلاالْحُرَّ اِذْ آسي زُهَيْرًا عَلي قَسْر
لَمارَتْعَلي سَهلٍ وَ دَكَّتْ عَلي وَعْرٍ
وَ مِنْ مُقْدِم يَلْثَي الاَسِنَهَ بِالصَّدْرِ حَشَرَنا الله مَعَهُم في المُستَشهدينَ
وَ رَزَقْنا مُرافَقَهُم في اَعلا عِليّينَ.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۸:۵۵
http://shiaupload.ir/images/18bmctyqodio0387ahxw.jpg


شهادت زهيربن القين رضي الله عنه


راوي گفت زهير بن القين ره كارزار سختي نمود و رجز خواند:

اَنَا زُهَيْرٌ وَ اَنَا ابْنُ الْقَيْنِ
اِنَّ حُسَيْناً اَحَدُ السّبْطَيْنِ

اَذوُدُكُمْ بِالسّّيْفِ عَنْ حُسَيْنٍ
اَضْرِبُكُمْ وَلا اَري مِنْ شَيْنٍ

پس چون صاعقه آتشبار خويش را بر آن اشرار زد و بسيار كس از ابطال رجال را به خاك هلاك افكند، و به روايت محمد بن ابيطالب يكصد و بيست تن از آن منافقان را به جهنم فرستاد، آنگاه كثير بن عبدالله شعبي به اتفاق مهاجرين اوس تميمي بر او حمله كردند او را از پاي درآوردند و در آن وقت كه زهير بر خاك افتاد حضرت حسين عليه السلام فرمود: خدا ترا از حضرت خويش دور نگرداند و لعنت كند كشندگان ترا همچنان كه لعن فرمود جماعتي از گمراهان را و ايشان را به صورت ميمون و خوك مسخ نمود.
مؤلف گويد: زهير بن قين جلالت شانش زياده از آنست كه ذكر شود و كافي است در اين مقام آنكه امام حسين عليه السلام يوم عاشورا ميمنه را به او سپرد و در وقت نماز خواندن او را با سعيد بن عبدالله فرمود كه در پيش روي آن جناب بايستند و خود را وقايه‌ آن حضرت كنند و احتجاج او با قوم به شرح رفت و مردانگي و جلادت او با حر ذكر شد الي غير ذلك مما يتعلق به.



مقتل نافع بن هلال بن نافع بن جمل رحمه الله

و پيوسته با آن تيرها جنگ كرد تا تمام شد، آنگاه دست زد به شمشير آبدار و شروع كرد به جهاد و مي‌گفت:
پس دوازده نفر و به روايتي هفتاد نفر از لشكر پسر سعد به قتل رساند به غير آنانكه مجروح كرده بود پس لشكر بر او حمله كردند و بازوهاي او را شكستند و او را اسير نمودند. راوي گفت شمر بن ذي الجوشن (ملعون) او را گرفته بود و با او بود اصحاب او و نافع را مي‌بردند به نزد عمر سعد (لعنه) و خون بر محاسن شريفش جاري بود عمر سعد (لعنه) چون او را ديد به او گفت و يحك اي نافع چه واداشت ترا بر نفس خود رحم نكردي و خود را به اين حال رسانيدي؟ گفت خداي مي‌داند كه من چه اراده كردم و ملامت نمي‌كنم خود را بر تقصير در جنگ با شماها و اگر بازو و ساعد مرا بود اسيرم نمي‌كردند. شمر (لعنه) بابن سعد گفت بكش او را اصلحك الله گفت تو او را آورده‌اي اگر مي‌خواهي تو بكش، پس شمر (لعين) شمشير خود را كشيد براي كشتن او، نافع گفت به خدا سوگند اگر تو از مسلمانان بودي عظيم بود بر تو كه ملاقات كني خدا را به خونهاي ما.
فَالْحْمدُللهِ الَّذي جَعَلَ مَنا يا ناعَلي يَدَي‌ْ شِرارِ خَلْقِهِ.
پس شمر (ملعون) او را شهيد كرد.
مكشوف باد كه در بعض كتب به جاي اين بزرگوار هلال ابن نافع ذكر شده، و مظنونم آنست كه نافع از اول اسم سقط شده، و سببش تكرار نافع بوده، و اين بزرگوار خيلي شجاع و با بصيرت و شريف و بزرگ مرتبه بوده، در سابق دانستي به دلالت طرماح از بيراهه به ياري حضرت سيدالشهداء عليه السلام از كوفه بيرون آمد و در بين راه به آن حضرت ملحق شد با مجمع بن عبدالله و بعضي ديگر، و اسب نافع را كه كامل نام داشت كتل كرده بودند و همراه مي‌آوردند.و طبري نقل كرده كه در كربلا وقتي كه آب را بر روي سيدالشهداء (ع) و اصحابش بستند تشنگي برايشان خيلي شدت كرد حضرت سيدالشهداء (ع) جناب عباس (ع) را با سي سوار و بيست نفر پياده با بيست مشك فرستاد تا آب بياورند. نافع بن هلال علم بدست گرفت و جلو افتاد، عمر به حجاج كه موكل شريعه بود صدا زد كيستي؟ فرمود: منم نافع بن هلال عمرو گفت: مرحبا به تو اي برادر براي چه آمدي؟
گفت: آمدم براي آشاميدن از اين آب كه از ما منع كرديد،
گفت بياشام گوارا باد ترا، گفت والله نمي‌آشامم قطره‌اي با آنكه مولايم حسين (ع) و اين جماعت از اصحابش تشنه‌اند، در اين حال اصحاب پيدا شدند،
عمرو بن حجاج گفت ممكن نيست كه اين جماعت آب بياشامند زيرا كه ما را براي منع از آب در اينجا گذاشتند، نافع پيادگان را گفت كه اعتنا به ايشان نكنيد و مشكها را پر كنيد. عمرو بن حجاج و اصحابش برايشان حمله آوردند، جناب ابوالفضل العباس و نافع بن هلال ايشان را متفرق كردند و آمدند نزد پيادگان و فرمودند برويد و پيوسته حمايت كرد از ايشان تا آبها را به خدمت امام حسين (ع) رسانيدند. و اين نافع بن هلال همان است كه در جمله كلمات خود به سيد الشهداء (ع) عرض كرد:
وَ اِنّا علي نيّاتِنا وَ بَصائِرنا نُوالي مَنْ والاك وَ نُعادي مَنْ عاداكَ.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۲۰:۳۲
http://shiaupload.ir/images/w47uinz6hmhv7klik553.jpg


شهادت حنظله بن اسعد

شهادت حنظله بن اسعد، قدّ مردي علم كرد و پيش آمد و در برابر امام عليه السلام بايستاد و در حفظ و حراست آن جناب خويشتن را سپر تيز و نيزه و شمشير ساخت و هر زخم سيف و سناني كه به قصد امام عليه السلام مي‌رسيد به صورت و جان خود مي‌خريد و همي ندا در مي‌داد كه اي قوم! من مي‌ترسم بر شما كه مستوجب عذاب لشكر احزاب شويد، و مي‌ترسم بر شما برسد مثل آن عذابهائي كه بر امتهاي گذشته وارد شده مانند عذاب قوم نوح و عاد و ثمود و آنانكه بعد از ايشان طريق كفر و جحود گرفتند و خدا نمي‌خواهد ستمي براي بندگان، اي قوم! من بر شما مي‌ترسم از روز قيامت، روزي كه روز از محشر بگردانيد به سوي جهنم و شما را از عذاب خدا نگاه دارنده‌اي نباشد، اي قوم مكشيد حسين (ع) را پس مستاصل و هلاك گرداند خدا شما را به سبب عذاب، و به تحقيق كه بي‌بهره و نااميد است كسي كه به خدا افتراء‌ بندد و از اين كلمات اشاره كرد به نصيحتهاي مؤمن آل فرعون با آل فرعون.
و موافق بعضي از مقاتل حضرت فرمود اي حنظله بن اسعد خدا ترا رحمت كند دانسته باش كه اين جماعت مستوجب عذاب شدند هنگامي كه سر بر تافتند از آنچه كه ايشان را به سوي حق دعوت كردي و بر تو بيرون شدند و ترا و اصحاب ترا ناسزا و بد گفتند و چگونه خواهد بود حال ايشان الان و حال آنكه برادران پارساي ترا كشتند، پس حنظله عرض كرد راست فرمودي فدايت شوم، آيا من به سوي پروردگار خود نروم و با برادران خود ملحق نشوم؟ فرمود بلي شتاب كن و برو به سوي آنچه كه از براي تو مهيا شده‌ است و بهتر است از دنيا و آنچه در دنيا است و به سوي سلطنتي كه هرگز كهنه نشود و زوال نپذيرد، پس آن سعيد نيك اختر حضرت را وداع كرد و گفت:
السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ وَ عَلي اَهْلِ بَيْتِكَ وَ عَرَّفَ بَيْنَنا وَ بَيْنَكَ في جَنَّتِهِ.
فرمود: آمين آمين، پس آنجناب در جنگ با منافقان پيشي گرفت و نبرد دليرانه كرد و شكيبائي در تحمل شدائد نمود تا آنكه بر او حمله كردند و او را به برادران شايسته‌اش ملحق نمودند . مؤلف گويد كه حنظله بن اسعد از وجوه شيعه و از شجاعان و فصحاء تعداد شده و او را شبامي گويند به جهت آنكه نسبتش به شبام (بر وزن كتاب موضعي است به شام) مي‌رسد، و بنو شبام بطني مي‌باشند از هَمْدان.


http://shiaupload.ir/images/afca52sertpof3o0kdsn.jpg

شهادت شوذب و عابس رضي الله عنهما

عابس بن ابي شبيب شاكري همداني چون از براي ادراك سعادت شهادت عزيمت درست كرد روي كرد با مصاحب خود شوذب مولي شاكر كه از متقدمين شيعه و حافظ حديث و حامل آن و صاحب مقامي رفيع بلكه نقل شده كه او را مجلسي بود كه شيعيان به خدمتش مي‌رسيدند و از جنابش اخذ مي‌نمودند و كانَ رَحِمَهُ اللهُ وَجْهاً فيهِمْ.
بالجمله عابس با وي گفت اي شوذب امروز چه در خاطر داري؟ شوذب گفت مي‌خواهي چه در خاطر داشته باشم؟ قصد كرده‌ام كه با تو در ركاب پسر پيغمبر (ص) مبارزت كنم تا كشته شوم. عابس گفت گمان من هم به تو همين بوده، الحال به خدمت آن حضرت بشتاب تا ترا چون ديگر كسان در شمار شهداء به حساب گيرد ودانسته باش كه از پس امروز چنين روز به دست هيچكس نشود چه امروز روزيست كه مرد بتواند از تحت الثري قدم بر فرق ثريا زند و همين يك روز روز عمل و زحمت است و بعد از آن روز مزد و حساب و جنت است. پس شوذب به خدمت حضرت شتافت و سلام وداع گفت پس به ميدان رفت و مقاتله كرد تا شهيد گشت، رحمه الله و رضوانه عليه.
راوي گفت پس از آن عابس به نزد جناب امام حسين عليه السلام شتافت و سلام كرد و عرض كرد يا اباعبدالله هيچ آفريده‌اي چه نزديك چه دور، چه خويش و چه بيگانه در روي زمين روز به پاي نبرد كه در نزد من عزيز و محبوبتر از تو باشد و اگر قدرت داشتم كه دفع اين ظلم و قتل از تو بنمايم به چيزي كه از خون من و جان من عزيزتر بودي تواني و سستي در آن نمي‌كردم و اين كار را به پايان مي‌رسانيدم آنگاه آن حضرت را سلام داد و گفت گواه باش كه من بر دين تو و دين پدر تو مي‌گذرم، پس با شمشير كشيده چون شير شميده به ميدان تاخت در حالي كه ضربتي بر جبين او رسيده بود، ربيع بن تميم كه مردي از لشكر عمر بن سعد بود گفت كه چون عابس را ديدم كه رو به ميدان آورده او را شناختم، و من از پيش او را مي شناختم و شجاعت و مردانگي او را در جنگها مشاهده كرده بودم و شجاع‌تر از او كسي نديده بودم، اين وقت لشكر را ندا در دادم كه هان اي مردم، هذا اَسَدُ الاُسُودِ هذا ابْن اَبي شبيبٍ.

ربيع ابن تميم آواز برداشت
كه مي‌آيد هزبري جانب فوج


ربيع گفت قسم به خدا مي‌ديدم كه عابس بهر طرف كه حمله كردي زياده از دويست تن از پيش او مي‌گريختند و بر روي يكديگر مي‌ريختند، بدينگونه رزم كرد تا آنكه لشكر از هر جانب او را فرا گرفتند و از كثرت جراحت سنگ و زخم سيف و سنان او را از پاي درآوردند و سر او را ببريدند و من سر او را در دست جماعتي از شجاعان ديدم كه هر يك دعوي مي‌كرد كه من او را كشتم عمر سعد (ملعون) گفت اين مخاصمت به دور افكنيد هيچكس يك تنه او را نكشت بلكه همگي در كشتن او همدست شديد و او را شهيد كرديد. مؤلف گويد نقل شده كه عابس از رجال شيعه و رئيس و شجاع و خطيب و عابد و متهجد بوده و كلام او با مسلم بن عقيل در وقت ورود او به كوفه در سابق ذكر شد. و طبري نقل كرده كه مسلم نامه به حضرت امام حسين عليه السلام نوشت بعد از آنكه كوفيان با او بيعت كردند و از حضرت خواست كه بيايد، و كاغذ را عابس براي امام حسين عليه السلام ببرد.

بسوي فوج اعدا گردن افراشت
كه عمان است از بحر كفش موج

فرياد كشيد اي قوم اين شير شيران است، اين عابس بن ابي شبيب است هيچكس به ميدان او نرود و اگر نه از چنگ او سلامت نرهد.
پس عابس چون شعله جواله در ميدان جولان كرد و پيوسته ندا در داد الارجُل الارَجلُ هيچكس جرأت مبارزت او ننمود اين كار بر ابن سعد ناگوار آمد ندا در داد كه عابس را سنگباران نمايند لشكريان از هر سو به جانب او سنگ افكندند، عابس كه چنين ديد زره از تن دور كرد و خود از سر بيفكند.

وقت آن آمد كه من عريان شوم
آنچه غير از شورش و ديوانگي است
آزمودم مرگ من در زندگيست
آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است
و آنكه مردن شد مر او را فتح باب
الصّلا اي حشر بنيان سارِعُوا
جسم بگذارم سراسر جان شوم
اندرين ره روي در بيگانگي است
چون رهم زين زندگي پايندگيست
نهي لاتُلقوا بگيرد او به دست
سارعوا آمد مر او را در خطاب
البلا اي مرگ بنيان دارعوا

و حمله بر لشكر نمود و گويا حسان بن ثابت در اين مقام گفته:

يَلْقَي الرِمّاحَ الشّاجِراتِ بِنَحْرِهِ
ما اَنْ يُريدُ اِذِا الرّماحُ شَجَرْنَهُ
وَ يَقْوُلُ لِلّطَرْفِاصْطَبْرِ لِشَبَا الْقَنا
وَ يُقيمُ هامَتَهُ مَقامَ الْمِغْفَرِ
دِرْعاً سِوي سِرْ طيبِ الْعَنْصُر
فَهَدَمْتُ رُكْنَ الْمجْدِ اِنْ لَمْ تَعْقَرِ

و شاعر عجم در اين مقام گفته:

جوشن ز بر فكند كه ما هَم نه ماهيم
مغفر ز سر فكند كه بازم نيم خروس
بي‌خود و بي‌زره بدر آمد كه مرگ را
در بر برهنه مي‌كشم اينك چو نوعروس


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۲۰:۵۰
http://shiaupload.ir/images/qqxxive41wlodkmd4nz7.jpg

شهادت ابي اشعثاء‌ البهدلي الكندي عليه الرحمه
راوي گفت يزيد بن زياد بهدلي كه او را ابوالشعثاء‌ مي‌گفتند شجاعي تيرانداز بود، مقابل حضرت سيدالشهداء عليه السلام به زانو در آمد و صد تير بر دشمن افكند كه ساقط نشد از آنها مگر پنج تير، در هر تيري كه مي‌افكند مي‌گفت:
اَنَا ابْنُ بَهْدَلَه، فُرسانُ الْعَرْجله
و سيّدالشّهداء عليه السلام مي‌گفت خداوندا تير او را بنشان آشنا كن و پاداش او را بهشت عطا كن. و رجز او در آن روز اين بود.
اَنَا يَزيدٌ و‌َ اَبي مُهاصِرٌ
يا رَبّ اِنّي لِلحُسَيْنِ ناصِرٌ
اَشْجَعُ مِنْ لَيْثٍ بِغِيْلٍ خادِرٌ
وَلاِبْنِ سَعْدٍ تارِكٌ وَ هاجِرٌ
مؤلف گفت: كه در مناقب ابن شهر آشوب مصرع ثاني چنين است: لَيْتٌ هَصُورٌ فِي الَْرينِ خادِرٌ. اين لطفش زيادتر است به ملاحظه هصور با مهاصر و هصور يعني شير بيشه و فيروزآبادي گفته: كه يزيدبن مهاصر از محدثين است.



http://shiaupload.ir/images/0pak7bfzgb3cnoif3wt.jpg

مقتل جمعي از اصحاب حضرت امام حسين عليه السلام:
روايت شده كه عمرو بن خالد صيداوي و جابرن حارث سليماني و سعد مولي عمروبن خالد و مجمع بن عبدالله عائذي مقاتله كردند در اول قتال و با شمشيرهاي كشيده به لشكر پسر سعد حمله نمودند، چون در ميان لشكر واقع شدند لشكر بر دور آنها احاطه كردند و ايشان را از لشكر سيدالشهداء عليه السلام جدا كردند و جناب عباس ابن اميرالمؤمنين عليه السلام حمله كرد بر لشكر و ايشان را خلاص نمود و بيرون آورد در حالي كه مجروح شده بودند و ديگر باره كه لشكر رو به آنها آوردند بر لشكر حمله نمودند و مقاتله كردند تا در يك مكان همگي شهيد گرديدند. رحمه الله عليهم.
و روايت شده از مهران كابلي كه گفت در كربلا مشاهده كردم مردي را كه كارزار سختي مي‌كند، حمله نمي‌كند بر جماعتي مگر آنكه ايشان را پراكنده و متفرق مي‌سازد و هرگاه از حمله خويش فارغ مي‌شود مي‌آيد نزد امام حسين عليه السلام و مي‌گويد:
اَبْشِر هَدَيْتَ الرُّشْدَ يَابْنَ اَحْمَدا
في جَنَّهِ الْفِرْدَوْسِ تَعْلوُ صَعَدا
پرسيدم كيست اين شخص؟ گفتند: ابوعمره حنظلي، پسر عامربن نهشل تيمي او را شهيد كرد و سرش را بريد، مولف گويد: گفته‌اند كه اين ابوعمره نامش زياد بن غريب است و پدرش از صحابه است و خودش درك حضرت رسول (ص) نموده و مردي شجاع و متعبد و متهجد، معروف به عبادت و كثرت نماز بوده رضوان الله عليه.


http://shiaupload.ir/images/0pak7bfzgb3cnoif3wt.jpg



شهادت جون رضي الله عنه
ماه بني غفاري و خورشيد آسمان
هم روح دوستاني و هم سرو بوستان
جَون مولي ابوذر غفاري رضي الله عنه در ميان لشكر سيدالشهداء عليه السلام بود و آن سعادتمند نيز عبدي سياه بود آرزوي شهادت نموده از حضرت امام عليه السلام طلب رخصت كرد آنجناب فرمود تو متابعت ما كردي در طلب عافيت پس خويشتن را به طريق ما مبتلا مكن از جانب من مأذوني كه طريق سلامت خويش جوئي. عرض كرد: يابن رسول الله من در ايام راحت و وسعت كاسه ليس خوان شما بوده‌ام و امروز كه در روز سختي و شدت شما است دست از شما بردارم، به خدا قسم كه بوي من متعفن و حسب من پست و رنگم سياه است پس دريغ ميفرمائي از من بهشت را تا بوي من نيكو شود و جسم من شريف و رويم سفيدگردد. لا والله هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سياه خود را با خونهاي طيب شما مخلوط سازم.
اين بگفت و اجازت حاصل كرد و به ميدان شتافت و اين رجز خواند.
كَيْفَ يَرَي الْكُفّارُ ضَرْبَ الاَسْوَدِ
اَُذُّب عَنْهُمْ بِالِلّسانِ وَالْيَدِ
بِالسَّيْفِ ضَرْباً عَنْ بَني مُحَمّد
اَرْجُوا بِه الْجَنَّهَ يَوْمَ الْمَوْرِد
و بيست و پنج نفر را به خاك هلاك افكند تا شهيد شد. و در بعض مقاتل است كه حضرت امام حسين عليه السلام بيامد و بر سر كشته او ايستاد و دعا كرد:
بارالها روي جون را سفيد گردان بوي او را نيكو كن و او را با ابرار محشور گردان و در ميان او و محمد و آل محمد عليهم السلام شناسائي ده و دوستي بيفكن.
و روايت شده: گاهي كه مردمان براي دفع شهداء حاضر شدند جسد جون را بعد از ده روز يافتند كه بوي مشك از او ساطع بود رضوان الله عليه. حجاج بن مسروق مؤدن حضرت امام حسين عليه السلام به ميدان آمد و رجز خواند:
اَقْدِمْ حُسَيْناً هادِيًا مَهْدِياُ
ثُمَّ اَباكَ ذَا النَّدي عَليّا
فَالْيَوْمَ تَلْقي جَدَّكَ انَّبِيّا
ذاكَ الّذَي نَعْرِفُهُ وَصِيًّا
و بيست و پنج نفر به خاك هلاك افكند پس شهيد شد. رحمه الله عليه.


http://shiaupload.ir/images/0pak7bfzgb3cnoif3wt.jpg
شهادت جواني پدر كشته قدس سره
جواني در لشكر حضرت بود كه پدرش را در معركه كوفيان كشته بودند مادرش با او بود و او را خطاب كرد كه اي پسرك من از نزد من بيرون شو و در پيش روي پسر پيغمبر صلي الله عليه و آله قتال كن. لاجرم آن جوان تحريك مادر آهنگ ميدان كرد، جناب سيدالشهداء عليه السلام كه او را ديد فرمود كه اين پسر پدرش كشته گشته و شايد كه شهادت او بر مادرش مكروه باشد، آن جوان عرض كرد پدر و مادرم فداي تو باد مادرم مرا به قتال امر كرده، پس به ميدان رفت و اين رجز را قرائت كرد:
اَميري حُسَيْنٌ وَ نِعْمَ الاَمير
عَليٌ وَفاطِمَهٌ والِداهُ
لَهُ طَلْعَهٌ مِثْلُ شَمْسِ الضُّحي
سُروُر فُؤادِ الْبَشيرِ النَّذيرِ
فَهَلْ تَعْلَمُونَلَهُ مِنْ نَظيرٍ
لَهُ غُرَّهٌ مِثْلُ بَدْرٍ مُنيرٍ
تا كارزار كرد و اين جهان را وداع نمود، كوفيان سر او را از تن جدا كردند و به لشكرگاه امام حسين عليه السلام افكندند، مادر سر پسر را گرفت و بر سينه چسبانيد و گفت: احسنت اي پسرك من، اي شادماني دل من و اي روشني چشم من، و آن سر را با تمام غضب به سوي مردي از سپاه دشمن افكند و او را بكشت، آنگاه عمود خيمه را گرفت و بر ايشان حمله كرد و مي‌گفت:
اَنَا عَجُوزُسَيّديضَعيَهٌ
اَضْرِبُكُمْ بِضَرْبَهٍ عَنيفَهٍ
خاوِيَهٌ بالِيَهٌ نَحيفهٌ
دُونَ بَني فاطِمَهَ الشَّريفَهَ
پس دو تن از لشكر دشمن را بكشت، جناب امام حسين عليه السلام فرمان كرد كه از ميدان برگردد و دعا در حق او كرد.


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۲۱:۰۱
http://shiaupload.ir/images/9o0cbyvzjqmvzphxjwp.jpg

شهادت غلام تركي
گفته شد كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام را غلام تركي بود در نهايت صلاح و سداد و قاري قرآن بود، در روز عاشورا آن غلام باوفا خود را بر صف سپاه مخالفان زد و رجز خواند:
اَلْبَحْرُ مِنْ طَعْني وَ ضَرْبي يَصْطَلي
اِذا حُسامي في يَميني يَنْجَلي

وَ الْجَوُّ مِنْ سَهْمي وَ نَبْلي يَمْتَلي
يَنْشَقُّ قَلْبُالْحاسِدِ الْمُبَجَّل
پس حمله كرد و بسياري از مخالفان را بدرك فرستاد، و بعضي گفته‌اند هفتاد نفر از آن سپاه رويان را به خاك هلاك افكند و آخر به تيغ ظلم و عدوان بر زمين افتاد، حضرت امام حسين عليه السلام بالاي سرش آمد و بر او بگريست و روي مبارك خود را بر روي آن سعادتمند گذاشت آن غلام چشم بگشود و نگاهش به آن حضرت افتاد و تبسمي كرد و مرغ روحش به بهشت پرواز نمود.


http://shiaupload.ir/images/0pak7bfzgb3cnoif3wt.jpg

شهادت عمروبن قرظه بن كعب انصاري خزرجي
عمروبن قرظه از براي جهاد قدم مردي در پيش نهاد و از حضرت سيدالشهداء عليه السلام رخصت طلبيد و به ميدان رفت و رجز خواند:
قَدْ عَلِمَتْكَتيبَهُ الاَنْصار
ضَرْبَ غُلام غَيْرَ نُكْسٍ شارٍ

اِنّي سَاَحْميحَوْزَهَ الذّمار
دوُنَ حُسَيْنِمُهْجَتي وَداري
و به تمام شوق و رغبت كارزار نمود تا جمعي از لشكر ابن زياد را به جهنم فرستاد و هر تير و شمشيري كه به جانب امام حسين عليه السلام مي‌رسيد او به جان خود مي‌خريد، و تا زنده بود نگذاشت كه شر و بدي به آن حضرت برسد. تا آنكه از شدت جراحت سنگين شد، پس به جانب آن حضرت نگران شد وعرض كرد: يابن رسول الله آيا به عهد خويش وفا كردم؟ فرمود: بلي، تو پيش از من به بهشت مي‌روي رسول خدا (ص) را از من سلام برسان و او را خبر ده كه من هم بر اثر مي‌رسم. پس عاشقانه با دشمن مقاتله كرد تا شربت شهادت نوشيد و رخت به سراي ديگر كشيد.
مؤلف گويد كه قرظه (به ظاء معجمه و فتحات ثلث) والد عمرو از صحابه كبار و از اصحاب علي اميرالمومنين عليه السلام است، و مردي كافي و شجاع بوده و در سنه بيست و چهار، ري را با ابوموسي فتح كرده و در صفين اميرالمؤمنين عليه السلام رايت انصار را به او مرحمت كرده بود. و در سنة پنجاه و يك وفات كرده و غير از عمر و پسري ديگر داشت كه نامش علي بود و در جيش عمر در كربلا بود و چون برادرش عمرو شهيد شد امام حسين عليه السلام را ندا كرد و گفت:
يا حسين يا كذّاب ابنْالكذّاب اَضْلاَلت اَخي غَرَّرْته حتي قَتَلَه،
حضرت در جواب فرمود:
اِنَّ اللهِ لَمْ يُضِلَّ اَخاكَ وَلكِنَّهُ هَدي اَخاكَ وَ اَضَلَّكَ
علي ملعون گفت خدا بكشد مرا اگر ترا نكشم مگر آنكه پيش از آن كه بتو برسم هلاك شوم، پس به قصد آن حضرت حمله كرد، نافع بن هلال او را نيزه زد كه بر زمين افتاد و اصحاب عمر سعد حمله كردند و او را نجات دادند، پس از آن خود را معالجه كرد تا بهبودي يافت و عمرو بن قرظه همان كس است كه جناب امام حسين عليه السلام او را فرستاد به نزد عمر سعد و از عمر خواست كه شب همديگر را ملاقات كنند، و گويند چون ملاقات حاصل شد حضرت او را به نصرت خويش طلبيد. عمر عذر آورد و از جمله گفت كه خانه‌ام خراب مي‌شود، حضرت فرمود: من بنا مي‌كنم براي تو، عمر گفت ملكم را مي‌گيرند، حضرت فرمود: من بهتر از آن از مال خودم در حجاز به تو خواهم داد عمر قبول نكرد.
عمروبن قرظه در يوم عاشورا در رجز فرمود:
تعريض بر عمر سعد در اين مصرع دوُن حُسَيْنٍ مُهْجَتي وَداري. حاصل آنكه عمر سعد به جهت آنكه خانه‌اش خراب نشود از حضرت حسين عليه السلام اعراض كرد و گفت اِنهَدَم داري لكن من مي‌گويم فداي حسين باد جان و خانه‌ام.



http://shiaupload.ir/images/0pak7bfzgb3cnoif3wt.jpg

شهادت سويد بن عمرو بنابي المطاع الحثعمي ره
سويد بن عمرو آهنگ قتال نمود و او مردي شريف النسب و زاهد و كثيرالصلوه بود، چون شير شرزه حمله كرد و بر زخم سيف و سنان شكيبائي بسيار كرد چندان جراحت يافت كه اندامش سست شد و در ميان كشتگان بيفتاد و بر همين بود تا وقتي كه شنيد حسين عليه السلام شهيد گرديد. ديگر تاب نياورده، در موزه او كاردي بود او را بيرون آورده و به زحمت و مشقت شديد لختي جهاد كرد تا شهيد گرديد. قاتل او عُرْوَه بْنِ بَكّارِ نابكار تغلبي و زيد بن ورقاءاست و اين بزرگوار آخر شهيد از اصحاب است. رحمه الله و رضوانه عليهم اجمعين و اشركنا معهم اله الحق آمين.
ارباب مقاتل گفته‌اند كه در ميان اصحاب جناب امام حسين عليه السلام اين خصلت معمول بود:اَلسَلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسوُلِ اللهِ صَلَّي الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
حضرت پاسخ ايشان مي‌داد و مي‌فرمود ما در عقب ملحق به شما خواهيم شد، و اين آيه مباركه را تلاوت مي‌كرد:
فَمِنْخُمْ مَنْ قَضي نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً.



http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۰۲:۰۲
عشق يعني آتش افروخته
عشق يعني خيمه هاي سوخته
عشق يعني حاجي بيت الحرام
دل بريدن ها وحج ناتمام
عشق يعني غربت نور دوعين
عشق يعني گريه برقبر حسين
عشق را گويم فقط در يک کلام
يا اباالفضل وحسين و والسلام

پاکی
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۰:۰۲
السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین وعلی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین :Sham:

اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا:Doaa:

پاکی
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۰:۱۱
باسلام وخسته نباشید از این همه اطلاعات مفیدی که در اختیار ما قرار می دهید متشکرم خداوند توفیقتان دهد

پاکی
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۰:۱۴
با سلام
دوست گرامی بسیار بسیار لذت معنوی بردم فالله خیر حافظا وهو ارحم الراحمین

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۷:۰۸
القاب حضرت ابوالفضل سلام الله علیه:قمر بنى‌هاشم..سقا..قهرمان علقمه..پرچمدار..كبش الكتيبه...سپهسالار...حامى بانوان...باب الحوائج...خطیب الکعبه...طيار..الشهيد...سپه سالار..ابوالقاسم...قهرمان علقمی.. ابوقربه (صاحب مشک)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شکيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق) و مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) از ديگر لقبهاى حضرت ابوالفضل(ع) است....

seiid
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۷:۳۳
http://shiaupload.ir/images/ppzm0be44ddvkjhv70s.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۱۹:۴۸
http://shiaupload.ir/images/tx0o6td1b2lvswf0z84.gifhttp://www.eteghadat.com/Files/Images/besm/02.gifhttp://shiaupload.ir/images/tx0o6td1b2lvswf0z84.gif

http://img32.picoodle.com/img/img32/4/6/8/f_novremindbam_5428bff.gif

محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت 8

http://img32.picoodle.com/img/img32/4/6/8/f_novremindbam_5428bff.gif

http://shiaupload.ir/images/rdj0ninxwgaltbbvmekv.jpg

هشتم محرم الحرام
در اين روز هشتم محرم سال ۶۱ هجري قمري آب در خيمه هاي سيد الشهدا(ع) ناياب شد.

"خوارزمي" در مقتل الحسين و "خياباني" در وقايع الايام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسين عليه‏السلام و اصحابش از تشنگي سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراين امام عليه‏السلام كلنگي برداشت و در پشت خيمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمين را كَند، آبي گوارا بيرون آمد و همه نوشيدند و مشك ها را پر كردند سپس آن آب ناپديد شد و ديگر نشاني از آن ديده نشد.

هنگامي كه خبر اين ماجرا به عبيداللّه‏ بن زياد رسيد، پيكي نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسيده است كه حسين چاه مي‏كَند و آب به دست مي‏آورد. به محض اينكه اين نامه به تو رسيد، بيش از پيش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسين عليه‏السلام و يارانش سخت بگير. عمر بن سعد دستور وي را عمل نمود.

در اين روز "يزيد بن حصين همداني" از امام عليه‏ السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: اي مرد همداني! چه چيز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نيستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداري پس چرا بر عترت پيامبر شوريده و تصميم به كشتن آنها گرفته‏اي و آب فرات را كه حتي حيوانات اين وادي از آن مي‏نوشند از آنها مضايقه مي‏كني؟

عمر بن سعد سر به زير انداخت و گفت: اي همداني! من مي‏دانم كه آزار دادن به اين خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسي قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم بايد چه كنم؛ آيا حكومت ري را رها كنم، حكومتي كه در اشتياقش مي‏سوزم؟ و يا دستانم به خون حسين آلوده گردد، در حالي كه مي‏دانم كيفر اين كار، آتش است؟ اي مرد همداني! حكومت ري به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بينم كه بتوانم از آن گذشت كنم.

يزيد بن حصين همداني بازگشت و ماجرا را به عرض امام عليه لسلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ري به قتل برساند.

امام عليه‏السلام مردي از ياران خود بنام "عمرو بن قرظهٔ" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتي داشته باشند. شب هنگام امام حسين عليه‏السلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسين عليه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نيز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقيه را مرخص كرد.

در اين ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام عليه‏السلام كه فرمود: آيا مي‏خواهي با من مقاتله كني؟ عذري آورد. يك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام عليه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگيرند!
فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالي كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زياد بيمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشير بگذراند.

حضرت هنگامي كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصميم خود باز نمي‏گردد، از جاي برخاست در حالي كه مي‏فرمود: تو را چه مي ‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگيرد و تو را در قيامت نيامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهي خورد!

ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است. پس از اين ماجرا، عمر بن سعد نامه‏اي به عبيداللّه‏ نوشت و ضمن آن پيشنهاد كرد كه حسين عليه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه يا به حجاز برمي‏گردم يا به مملكت ديگري مي‏روم.

عبيداللّه‏ در حضور ياران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذي الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبيداللّه‏ با پيشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.

در اين روز، سنه 686، وفات كرد بدرالدين محمد بن محمد بن مالك اندلسى نحوى معروف به ابن ناظم شارح الفيه پدرش و صاحب شرح كافيه و غيره .

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۲۰:۰۴
http://img.tebyan.net/big/1387/10/112200245101832061551001761321761756418881182.jpg



در بيان شهادت حضرت علی اکبر(ع)


شهادت جناب ابوالحسن علي بن الحسين الاكبر سلام الله عليه
مادر آنجناب ليلي بنت ابي مره بن عروه بن مسعود ثقفي است، و عروه بن مسعود يكي از سادات اربعه در اسلام و از عظماي معروفين است و او را مثل صاحب يس و شبيه‌ترين مردم به عيسي بن مريم گفته‌اند. و علي اكبر عليه السلام جواني خوشصورت و زيبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سيرت و خلقت اشبه مردم بود به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله شجاعت از علي مرتضي عليه السلام داشت، و به جميع محامد و محاسن معروف بود چنانكه ابوالفرج از مغيره روايت كرده كه يك روز معاويه در ايام خلافت خويش گفت سزاوارتر مردم به امر خلافت كيست؟ گفتند جز تو كسي را سزاوارتر ندانيم، معاويه گفت نه چنين است بلكه سزاوارتر براي خلافت علي بن الحسين عليه السلام است و جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله است، و جامع است شجاعت بني هاشم و سخاوت بني اميه و حسن منظر و فخر و فخامت ثقيف را.
بالجمله آن نازنين جوان عازم ميدان گرديد، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبيد، حضرت او را اذن كارزار داد. علي عليه السلام چون به جانب ميدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه مأيوسانه به آن جوان كرد و بگريست و محاسن شريفش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:
اي پروردگار من گواه باش بر اين قوم هنگامي كه به مبارزت ايشان مي‌رود جواني كه شبيه‌ترين مردم است در خلقت و خلق و گفتار با پيغمبر تو، و ما هر وقت مشتاق مي‌شديم به ديدار پيغمبر تو نظر به صورت اين جوان مي‌كرديم، خداوندا بازدار از ايشان بركات زمين را و ايشان را متفرق و پراكنده ساز و در طرق متفرقه بيفكن ايشان را و واليان را از ايشان هرگز راضي مگردان چه اين جماعت ما را خواندند كه نصرت ما كنند چون اجابت كرديم آغاز عداوت نمودند و شمشير مقاتلت بر روي ما كشيدند.
آنگاه بر ابن سعد (ملعون) صيحه زد كه چه مي‌خواهي از ما، خداوند قطع كند رحم ترا و مبارك نفرمايد بر تو امر ترا و مسلط كند بر تو بعد از من كسي را كه ترا در فراش بكشد براي آنكه قطع كردي رحم مرا و قرابت مرا با رسول خدا صلي الله عليه و آله مراعات نكردي، پس به صوت بلند اين آيه مباركه را تلاوت فرمود:
اِنَّ اللهَ اصْطفي آدمَ وَ نُوحاً وَ الَ اِبراهيمَ وَ الَ عِمرانَ عَلي العالمينَ ذُرِيّهً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَميعٌ علَيمٌ.
و از آن سوي جناب علي اكبر عليه السلام چون خورشيد تابان از افق ميدان طالع گرديد و عرصه نبرد را به شعشه طلعتش كه از جمال پيغمبر (ص) خبر مي‌داد منور كرد.
ذَكَروُا بِطَلْعَتِهِ النَّبِيَّ فَهَلَّلوُا
فَافْتَنَّ فيهِ النّاظِروُنَ فَاِصْبَعٌ


لَمّا بَدا بَيْنَ الصُّفُوفِ وَ كبًّرَوُا
يُوْمي اِلَيْه بِها وَ عَيْنَ تَنْظُروُا


اَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيًّ
اَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتّ يَنْثَي
وَلا يَزالُ الْيَوْمَ اَحْمي عْنَ اَبي


نَحْنُ وَ بَيْتِ اللهِ اَوْلي بِالنَّبِي
ضَرْبَ غُلامٍ هاشِميِ عَلوِيّ
تَاللهِ لايَحْكُمُ فينَا ابْنُ الدَّعي



همي حمله كرد و آن لئيمان شقاوت انجام را طعمه شمشير آتشبار خود گردانيد. بهَر جانب كه روي مي‌كرد گروهي را به خاك هلاك مي‌افكند، آنقدر از ايشان كشت تا آنكه صداي ضجه و شيون از ايشان بلند شد، و بعضي روايت كرده‌اند كه صد و بيست تن را به خاك هلاك افكند. اين وقت حرارت آفتاب و شدت عطش و كثرت جراحت و سنگيني اسلحه او را به تعب درآورد، علي اكبر عليه السلام از ميدان به سوي پدر شتافت. عرض كرد كه اي پدر تشنگي مرا كشت و سنگيني اسلحه مرا به تعب عظيم افكند آيا ممكن است كه بشربت آبي مرا سقايت فرمايي تا در مقاتله با دشمنان قوتي پيدا كنم؟ حضرت سيلاب اشك از ديده باريد و فرمود واغوثاه اي فرزند مقاتله كن زمان قليلي پس زود است كه ملاقات كني جدت محمد صلي الله عليه و آله را پس سيراب كند ترا به شربتي كه تشنه نشوي هرگز و در روايت ديگر است كه فرمود اي پسرك من بياور زبانت را پس زبان علي را در دهان مبارك گذاشت و مكيد و انگشتر خويش را بدو داد و فرمود كه در دهان خود بگذار و برگرد به جهاد دشمنان.
فَاِنّي اَرْجُو انّضك لاتُمْسي حَتّي يَسْقيكَ جَدُّكَ بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَهً لاتَظْمَا بَعْدَها اَبَداً


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۲۰:۳۸
http://shiaupload.ir/images/ywq99bkt4r4wngpbj55b.gif

فَاِنّي اَرْجُو انّضك لاتُمْسي حَتّي يَسْقيكَ جَدُّكَ بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَهً لاتَظْمَا بَعْدَها اَبَداً
پس جناب علي اكبر عليه السلام دست از جان شسته و دل بر خدا بسته به ميدان برگشت و اين رجز خواند:
الْحَرْبُ قَدْ باَنَتْ لَهاض الْحَقايِقُ
وَاللهِ رَبّ الْعَرْشِ لانُفارِقُ
وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِها مَصادِق
جُمُوعَكُمْ اَوْ تُعْمَدَ الْبَوارِقُ
پس خويشتن را در ميان كفار افكند و از چپ و راست همي زد و همي كشت تا هشتاد تن را به درك فرستاد، اين وقت مره بن منقذعبدي لعين فرصتي به دست كرده شمشيري بر فرق همايونش زد كه فرقش شكافته گشت و از كارزار افتاد. و موافق روايتي مره بن منفذ چون علي اكبر عليه السلام را ديد كه حمله مي‌كند و رجز مي‌خواند، گفت گناهان عرب بر من باشد اگر عبور اين جوان از نزد من افتاد پدرش را به عزايش نشانم، پس همينطور كه جناب علي اكبر عليه السلام حمله مي‌كرد به مره به منقذ برخورد مره لعين نيزه بر آن جناب زد و او را از پا در آورد. و به روايت سابقه پس سواران ديگر نيز علي (ع) را به شمشيرهاي خويش مجروح كردند تا يك باره توانائي از او برفت دست در گردن اسب در آورد و عنان رها كرد اسب او را در لشكر اعداء از اين سوي بدان سوي مي‌برد و بهر بيرحمي كه عبور مي‌كرد زخمي بر علي (ع) مي‌زد تا اينكه بدنش را با تيغ پاره پاره كردند.

وَ قالَ اَبٌوالْفَرَجُ وَ جَعَلَ يَكرُّ كَرَّه بَعْدَ كَرَّهٍ حَتّي رُمِيَ بِسَهْمٍ فَوَقَعَ في حَلْقِهِ فَخَرَقَهُ وَ اَقْبَلَ يَنْقَلِبُ في دَمِهِ.

و به روايت ابوالفرج همينطور كه شهزاده حمله مي‌كرد بر لشكر تيري به گلوي مباركش رسيد و گلوي نازنينش را پاره كرد. آن جناب از كار افتاد و در ميان خون خويش مي‌غلطيد و در اين اوقات تحمل مي‌كرد، تا آنگاه كه روح به گودي گلوي مباركش رسيد و نزديك شد كه به بهشت عنبر سرشت شتابد صدا بلند كرد:

يا اَبَتاه عَلَيْكَ مِنّيِ السًّلامُ هذا جَدّي رَسُولُ اللله يَقْرَؤُكَ السَّلام وَ يَقُولُ عَجّلِ الْقُدُومَ اِلَيْنا. يا اَبَتاه هذا جَديّ رَسُولُ اللهِ صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ قَدْسَقاني بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَه لااَضْمَأ بَعْدَها اَبَداً وَ هُوَ يَقُولُ العَجَلَ العَجَلَ فَاِنَّ لَكَ كَاساً مَذْخوُرَه حَتّي تَشْرِيَهَا السّاعَه.

يعني اينك جد من رسول خدا صلي الله عليه و آله حاضر است و مرا از جام خويش شربتي سقايت فرمود كه هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد و مي‌فرمايد: اي حسين تعجيل كن در آمدن كه جام ديگر از براي تو ذخيره كرده‌ام تا در اين ساعت بنوشي پس حضرت سيدالشهداء عليه السلام بالاي سر آن كشته تيغ ستم و جفا آمد، به روايت سيد بن طاوس صورت بر صورت او نهاد: شاعر گفته:

چهر عالمتاب بنهادش به چهر شد جهان تار از قرآن ماه و مهر
سر نهادش بر سر زنواي ناز گفت كاي باليده سر و سرفراز
اين بيابان جاي خواب ناز نيست كايمن از صياد تيرانداز نيست
تو سفر كردي و آسودي ز غم من در اين وادي گرفتار الم


http://img.tebyan.net/big/1387/10/108210781105884662613125412220123417824371.jpg
و فرمود خدا بكشد جماعتي را كه ترا كشند، چه چيز ايشان را جري كرده كه از خدا و رسول نترسيدند و پرده حرمت رسول را چاك زدند، پس اشگ از چشمهاي نازنينش جاري شد و گفت: اي فرزند
عَلَي الدُنيا بَعَدَكَ العفَا
بعد از تو خاك بر سر دنيا و زندگاني دنيا.
شيخ مفيد ره فرموده اين وقت حضرت زينب سلام الله عليها از سراپرده بيرون آمد و با حال اضطراب و سرعت به سوي نعش جناب علي اكبر مي‌شتافت و ندبه بر فرزند برادر مي‌كرد، تا خود را به آن جوان رسانيد و خويش را بر روي او افكند، حضرت سر خواهر را از روي جسد فرزند خويش بلند كرد و به خيمه‌اش بازگردانيد و رو كرد به جوانان هاشمي و فرمود كه برداريد برادر خود را پس جسد نازنينش را از خاك برداشتند و در خيمه‌اي كه در پيش روي آن جنگ مي‌كردند گذاشتند.
مؤلف گويد: كه در باب حضرت علي اكبر عليه السلام دو اختلافست.
يكي آنكه در چه وقت شهيد گشته، شيخ مفيد و سيد بن طاوس و طبري و ابن اثير و ابوالفرج و غيره ذكر كرده‌اند كه اول شهيد از اهل بيت عليهم السلام علي اكبر بوده و تاييد مي‌كند كلام ايشان را زيارت شهداء معروفه
السَّلامُ عَليكَ يا اَوّل قَتيل مِن نَسْلِ خَير سَليل
ولكن بعضي از ارباب مقاتل اول شهيد از اهل بيت را عبدالله بن مسلم گفته‌اند و شهادت علي اكبر را در اواخر شهداء ذكر كرده‌اند.
دوم اختلاف در سن شريف آن جنابست كه آيا در وقت شهادت هيجده ساله يا نوزده ساله بوده، و از ‍حضرت سيد سجاد عليه السلام كوچكتر بوده يا بزرگتر و به سن بيست و پنچ سالگي بوده؟ و مابين فحول علماء در اين باب اختلاف است، و ما در جاي ديگر اشاره باين اختلاف و مختار خود را ذكر كرديم و بهر تقدير اين مدتي كه در دنيا بود عمر شريف خود را صرف عبادت و زهادت و اطعام مساكين و اكرام وافدين وسعه در اخلاق و توسعه در ارزاق فرموده به حدي كه در مدحش گفته شده:
لَمْ تَرَعَيْنُ نَظَرَتْ مِثْلَهُ مِنْ‌مُحْتَفٍ يَمْشي وَلاناعِلٍ
و در زيارتش خوانده مي‌شود:
اَلسَّلامَ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصّدّيقُ وَ الشَّهيدُ الْمُكَرَّمُ وَ السَّيّدُ المُقَدَّمُ الّذَي عاشَ سَعيداً وَ ماتَ شَهيداً وَ‌ذَهَبَ فَقيداً فَلَمْ تَتَمَتَّعْ مِنَ الدُّنْيا اِلاّ بِالْعَمَلش الصّالِحِ وَ لَمْ تَتَشاغَلْ اِلاّ بِالْمَتْجَرش الرّابِحِ.


http://img.tebyan.net/big/1387/10/219514683519113817929241234159795256155.jpg

و چگونه چنين نباشد آن جواني كه اشبه مردم باشد به حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و اخذ آداب كرده باشد از دو سيد جوانان اهل جنت، چنانچه خبر مي‌دهد از اين مطلب عبارت زيارت مرويه معتبره آن حضرت
اّلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ و آيا
والده آن جناب در كربلا بوده يا نبوده؟ ظاهر آنست كه نبوده و در كتب معتبره نيافتم در اين باب چيزي. و اما آنچه مشهور است كه بعد از رفتن علي اكبر عليه السلام به ميدان، حضرت حسين عليه السلام نزد مادرش ليلي رفت و فرمود برخيز و برو در خلوت دعا كن براي فرزندت كه من از جدم شنيدم كه مي‌فرمود دعاي مادر در حق فرزند مستجاب مي‌شود الخ به فرمايش شيخ ما تمام دروغست.


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۲۰:۴۵
http://shiaupload.ir/images/unycq3dtcd2io7tmmrep.jpg


علي اکبر حسين (عليه السلام) اولين شهيد کربلا


علي ابن الحسين « علي اکبر » و ويژگيها

« علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب »، در اوايل خلافت عثمان بن عفان به دنيا آمد. وي از جدش علي بن ابي طالب عليه السلام روايت نموده است: مادرش« ليلي» دختر« ابي مرة بن عروة بن مسعود ثقفي » است.
علي اکبر، در گفتار و وجاهت و تناسب اندام و خلق و خوي همانند جدش رسول خدا بوده است.
روزي معاويه از اطرافيان خود پرسيد: به نظر شما چه کسي سزاوارتر است به خلافت؟ اطرافيان پاسخ دادند: تو. معاويه گفت: نه سزاوارترين مردم به خلافت علي بن الحسين است؛ چرا که جدش رسول خداست و در وي شجاعت بني هاشم، سخاوت بني اميه و زيبايي ثقيف موج مي زند.
کنيه آن حضرت « ابوالحسن » و لقبش علي اکبر است. زيرا بنابر صحيح ترين اقوال درباره سن آن حضرت، وي بزرگترين فرزند امام حسين عليه السلام است. برخي سن مبارک ايشان در هنگام شهادت بيست و پنج سال نوشته اند. ولي اين قول مشهورتر است .
از بني هاشم علي اکبر اولين کسي است که در کربلا به شهادت رسيده است.

خواب امام حسين عليه السلام و پرسش علي اکبر

در توقفگاه قصر بني مقاتل، امام حسين عليه السلام به جوانان خاندان خود دستور داد آب بردارند و سپس در آخر شب به کاروان دستور حرکت داد. امام همچنان که بر روي اسب بود، اندک خوابي او را فرا گرفت و پس از اين که بيدار شد، چند بار گفت:« انالله و انا اليه راجعون و الحمدلله رب العالمين »
فرزندش علي اکبر پيش آمد و گفت:« اي پدر، چرا حمد خدا به جا آوردي و « انا لله و انا اليه راجعون » گفتي؟ »
فرمود:« پسرم. لحظه‌اي به خواب رفتم و در خواب، اسب سواري را ديدم که مي‌گفت:« اين گروه مي‌روند و مرگ نيز به سوي آنها مي رود.»
دانستم که او همان جان ماست که خبر مرگ ما را مي‌دهد.»
علي اکبر گفت:« پدر جان! خداوند براي ما بدي پيش نياورد. مگر ما بر حق نيستيم؟»
فرمود:« چرا، سوگند به آن خدايي که بازگشت بندگان به سوي اوست، ما بر حق هستيم.»
علي اکبر گفت:« پس باکي نداريم از اين که بر حق بميريم.»
امام حسين عليه السلام به او فرمود:« خدايت بهترين پاداشي که فرزند از پدر خود مي برد به تو عنايت کند.»
مرگ اگر مرد است گو نزد من آي *** تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من از او عمري ستانم جاودان *** او زمن دلقي ستاند رنگ رنگ

مبارزات حضرت علي اکبر در روز عاشورا

علي اکبر در روز عاشورا پس از آن که از پدرش اجازه مبارزه گرفت، به سپاه کوفه حمله کرد، و چنين رجز خواند:« من علي، پسر حسين فرزند علي هستم. به خدا سوگند که ما به رسول خدا از همه کس نزديک تريم. آن قدر با نيزه با شما بجنگم که نيزه ام خم شود.
از پدرم حمايت مي کنم و با شمشير بر شما ضربتي فرود مي آورم که زيبنده جوان هاشمي علوي است. پسر زياد کجا و حکم‌کردن درباره ما کجا.»
وي چندين بار بر سپاه دشمن تاخت و بسياري از سپاهيان کوفه را کشت.
روايت شده است که آن بزرگوار با اين که تشنه بود، 120 نفر را کشت. آن گاه نزد پدر آمد و در حالي که زخم هاي زيادي برداشته بود، گفت:« اي پدر، عطش مرا کشت و سنگيني سلاح مرا به زحمت انداخت. آيا جرعه آبي هست که توان ادامه رزميدن با دشمنان را پيدا کنم؟» امام عليه السلام گريست و فرمود:«آه، پسرم! اندکي ديگر به مبارزه خود ادامه بده. ديري نمي گذرد که جد بزرگوارت، رسول خدا، را زيارت کني، و او تو را از آبي سيراب کند که هرگز احساس تشنگي نکني.»

برخي از مورخان نوشته اند امام عليه السلام به او فرمود:« پسرم! زبان خود را نزديک بيار!» و سپس زبان او را در دهان گرفت و مکيد، آن‌گاه انگشتري خود را به او داد وفرمود:« آن را در دهان بگذار و به سوي دشمن بازگرد. اميدوارم که هنوز روز به پايان نرسيده، جدّت رسول خدا جامي به تو بنوشاند که هر گز تشنه نگردي.»
علي اکبر به ميدان بازگشت و اين رجز را خواند:« جنگ است که جوهر مردان را آشکار مي سازد. درستي ادعاها پس از جنگ ظاهر مي‌شود. به خداي عرش سوگند، که از شما جدا نگردم مگر آن که تيغ‌هاي شما غلاف شود.»
و همچنان رزميد تا آن که تعداد افرادي که به دست او به هلاکت رسيدند به 200 نفر رسيد.

کيفيت شهادت حضرت علي اکبر

پس از حملات پي در پي علي اکبر به سپاه دشمن و کشته شدن بسياري از آنان، دشمن از کثرت کشته شدگان به خروش آمده بود.
لشگريان عمر بن سعد از کشتن علي بن الحسين پرهيز مي کردند، ولي « مرة بن منقذعبدي » که از دلاوري هاي او به تنگ آمده بود، گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر اين جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم!
پس علي اکبر به او رسيد در حالي که بر آن سپاه حمله ور بود. مرة بن منقذ راه را بر او گرفت و با نيزه اي او رااز اسب بر زمين انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شدند و با شمشير پاره اش کردند!

بعضي نقل کرده اند که مرة بن منقذ ابتدا با نيزه به پشت او زد و بعد با شمشير ضربتي به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مبارکش شکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت، ولي اسب که ظاهراً خون روي چشمانش را گرفته بود او را در ميان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد.
در اين هنگام بود که فرياد زد: السلام عليک يا ابتاه! اين جدم رسول خداست که مرا سيراب کرد و او امشب در انتظار توست.
تو را سلام مي رساند و مي گويد: در آمدنت به نزد ما شتاب کن. و آن گاه فرياد زد و به شهادت رسيد.

امام حسين و خاندانش در سوگ حضرت علي اکبر

روز عاشورا پس از شهادت علي اکبر، امام حسين عليه السلام بر بالين فرزندش آمد، صورت به صورتش نهاد و گفت:« خدا بکشد گروهي را که تو را کشتند، گستاخي را از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از تو خاک بر سر دنيا باد!» صداي گريه امام بلند شد، به گونه اي که کسي تا آن زمان نشنيده بود.
آن گاه سر علي را بر دامان گرفت و در حالي که خون از دندان‌هايش پاک مي‌کرد، بر صورتش بوسه زد و گفت:« فرزندم! تو از محنت دنيا آسوده شدي و به سوي رحمت جاودانه حق رهسپار گشتي. پدرت پس از تو تنها مانده است، ولي به زودي به تو ملحق خواهد شد.»

در اين هنگام زينب کبري با شتاب از خيمه بيرون آمد، در حالي که فرياد مي زد:« اي برادرم، و اي پسر برادرم!» و خود را بر روي علي اکبر افکند.
امام حسين عليه السلام او را بلند کرد و به خيمه بازگرداند، و به جوانان دستور داد جسد علي را از ميدان بيرون ببرند. آنان پيکر علي اکبر را در برابر خيمه اي که در مقابل آن مبارزه مي کردند بر زمين نهادند.

امام حسين عليه السلام محزون و دلشکسته به خيمه بازگشت. سکينه پيشش آمد و سراغ برادرش را گرفت. امام خبر شهادت او را به دخترش داد. سکينه در حالي که فريادمي‌زد، خواست از خيمه خارج شود. امام حسين عليه السلام اجازه نداد و فرمود:« اي سکينه! تقواي خدا پيشه کن و شکيبا باش!» سکينه گفت:« اي پدر! کسي که برادرش را کشته اند چگونه صبر کند؟!»



http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۶, ۲۰:۵۹
http://www.iran-newspaper.com/1381/810727/html/092556.jpg (http://www.iran-newspaper.com/1381/810727/html/back.htm#s163215)
در بيان شهادت حضرت علی اصغر (ع)


پس حضرت بر در خيمه آمد و به جناب زينب سلام الله عليه فرمود كودك صغيرم را به من سپاريد تا او را وداع كنم، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد كه حرمله بن كامل اسدی لعين تيری انداخت و بر گلوی آن طفل رسيد و او را شهيد كرد. و باين مصيبت اشاره كرده شاعر در اين شعر:

وَ مُنْعَطِفِ اَهْوي لِتَقْبيلِ طِفْلِهِ
فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلهُ السَّهْمُ مَنْحَراً

پس آن كودك را به خواهر داد، زينب سلام الله عليه او را گرفت و حضرت امام حسين عليه السلام كفهاي خود را زير خون گرفت همينكه پر شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصيبتي كه بر من نازل شود زيرا كه خدا نگران است.
سبط ابن جوزي در تذكره از هشام بن محمد كلبي نقل كرده كه چون حضرت امام حسين عليه السلام ديد كه لشكر در كشتن او اصرار دارند قرآن مجيد را برداشت و آنرا از هم گشود و بر سر گذاشت و در ميان لشكر ندا كرد:
بَيْني وَ بَيْنَكُمْ كِتابُ الله وَجَدّدي مُحَمّّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلّي الله عَلَيْه و الِهِ.

اي قوم براي چه خون مرا حلال مي‌دانيد آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم؟ آيا به شما نرسيد قول جدم در حق من و برادرم حسن عليه السلام.
هذانِ سَيّدِا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ.

در اين هنگام كه با آن قوم احتجاج مي‌نمود ناگاه نظرش افتاد به طفلي از اولاد خود كه از شدت تشنگي مي‌گريست حضرت آن كودك را بر دست گرفت و فرمود:
يا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ.

اي لشكر اگر بر من رحم نمي‌كنيد پس بر اين طفل رحم كنيد، پس مردي از ايشان تيري به جانب آن طفل افكند و او را مذبوح نمود. امام حسين عليه السلام شروع كرد به گريستن و گفت اي خدا حكم كن بين ما و بين قومي كه خواندند ما را كه ياري كنند بر ما پس كشتند ما را، پس ندائي از هوا آمد كه بگذار او را يا حسين كه از براي او مرضع يعني دايه‌ايست در بهشت.

در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نيام شمشير گودي در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود.

طبري از حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه تيري آمد رسيد بر گلوي پسري از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح مي‌كرد خون را بر او و مي‌گفت:


اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا



http://shiaupload.ir/images/4dp4iatg2olnryzt8b.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۰۳:۱۹
http://shiaupload.ir/images/tx0o6td1b2lvswf0z84.gifhttp://www.eteghadat.com/Files/Images/besm/02.gifhttp://shiaupload.ir/images/tx0o6td1b2lvswf0z84.gif


http://img40.picoodle.com/img/img40/5/11/25/f_15m_c8f9cfa.gif




محرم نامه - همسفر باشهسواران ديار عشق و شهادت 9




http://img40.picoodle.com/img/img40/5/11/25/f_15m_c8f9cfa.gif


نهم محرم مطابق با تاسوعای حسينی را به عموم آزادگان جهان به ويژه دوستاران و عاشقان حضرتاباعبدالله الحسين(ع)، عاشقان و منتظران صاحب الزمان و شيعيان تسليت می گوييم.




http://www.karbala-najaf.org/images/aza1.gifhttp://www.karbala-najaf.org/images/aza2.gif
http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpgزيا ت عاشورا (http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/ziarat/emam,hossein_01.wma) http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpg
http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpg لب تشنه ام (http://snd.tebyan.net/1383/11/9-lab-teshneam-taheri3.wma) http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpg
http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpg اي علمدار سپاهم (http://snd.tebyan.net/1383/11/v-arzi-eyalamdaresepaham.wma) http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpg
http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpgحسي تنهاستواويلا (http://snd.tebyan.net/1383/11/v-arzi-hosseintanhastvaveila.wma)http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpg
http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpg بي تو حرم صفا ندارد (http://snd.tebyan.net/1383/11/v-karimi-bitoharamsafanadarad.wma) http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpg
http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpg يا ابو فاضل (http://snd.tebyan.net/1383/11/v-karimi-yaabofazel.wma) http://img.tebyan.net/small/1382/12/301152116327200023314194442231297312459.jpg


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۰۴:۲۳
http://shiaupload.ir/images/dbti3av9o34dranz30z.jpg




امام باقر (ع) فرمود:
‌« قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ والدٍ وَ ما وَلَدَ: هُوَ عَلِيُّ بْنُ اَبي طالبٍ (ع) وَ ما وَلدَ: اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (ع) » .





« اين سخن خدای صاحب شوكت و بزرگی كه فرموده: سوگند به پدر و فرزندش، مقصود [ازپدر] علی بن ابی طالب (ع) و[ مقصود] از فرزند حسن و حسين (ع) هستند».


http://img.tebyan.net/big/1387/10/2372503127183215219281820815370239163230.jpg


عن ابی عبدالله الجدلی قال :‌
«‌ دَخَلْتُ عَلَي اميرالمؤمنين عليه السلام وَ الْحسينِ عليه السلام اِلي جَنْبِهِ فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلي كَتَفِ الْحسينِ عليه السلام .
ثمّ قال :
اِنَّ هذا يُقْتِلُ وَ لا يَنْصُرُهُ اَحَدٌ . قالَ : قُلْتُ يا اَميرَ الْمؤمنينَ وَاللهُ اَنّ تِلّكَ لِحَياةِ سُوءٌ. قالَ: اِنْ ذلِكَ لَكائِنٌ .»‌


ابو عبدالله جدلی گويد :
« بر امير المؤمنين عليه السلام وارد شدم . حسين عليه السلام نزد ايشان بود . پس دست بر شانه حسين عليه السلام زد
و فرمود:
همانا اين [‌فرزندم] را می كشند و كسی به ياريش نمی شتابد . گفتم : ای امير مؤمنان به خدا قسم آن زندگی ناگوار است. فرمود: به درستی كه آن مقدر شده است. »



http://shiaupload.ir/images/bt3fq4vqjkssicrmq22t.jpg




عَنْ اَبي عَبْداللهِ عليه السلام قال :
‌«اِذا اَرَدْتَ زِيارَةَ الْحُسَيْن عليه السلام فَزُرْهُ وَ اَنْتَ كَئيبٌ حَزينٌ مَكروبٌ شُعْثاً مُغْبِراً جائعاً عَطْشاناً فَاِنَّ الْحُسينِ قُتِلَ حَزيناً مَكْروباً شُعْثاً مُغْبِراً جائعاً عَطْشاناً وَ سَلَهُ الْحَوائِجَ وَ انْصَرْفْ عَنْهُ وَ لا تَتّخِذْهُ وَطَن.»‌







امام صادق عليه السلام فرمود:
چون قصد زيارت حسين عليه السلام را كردی در حالی كه پريشان غمناك مصيبت ديده ژوليده ،‌ غم آلود ،‌ مصبيت ديده ،‌ گرسنه و تشنه ای او را زيارت كن زيرا حسين عليه السلام در حالی كشته شد كه غمگين ، مصيبت ديده ،‌ ژوليده ، غم آلود ،‌ گرسنه و تشنه بود از او حوائجت را بخواه و بازگرد . و آن [ كربلا ]‌ را وطن خود قرار مده.»








http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۰۴:۳۴
http://shiaupload.ir/images/wwoqe5vk3l4cblst9jzo.jpg


شهادت حضرت اباالفضل العباس (ع)
حضرت عباس عليه السلام كه اكبر اولاد ام البنين و پسر چهارم اميرالمؤمنين عليه السلام بود و كنيتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لواي امام حسين عليه السلام بود،
چنان جمال دل آرا و طلعتي زيبا داشت كه او را ماه بني هاشم مي‌گفتند و چندان جسيم و بلند بالا بود كه بر پشت اسب قوي و فربه بر نشستي پاي مباركش بر زمين مي‌كشيدي.

او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هيچكدام را فرزند نبود. ابوالفضل عليه السلام اول ايشان را به جنگ فرستاد تا كشته ايشان را به بيند و ادراك اجر مصائب ايشان فرمايد. پس از شهادت ايشان به نحوي كه ذكر شد بعضي از ارباب مقاتل گفته‌اند كه چون آن جناب تنهائي برادر خود را ديد به خدمت برادر آمده عرض كرد اي برادر آيا رخصت مي‌فرمائي كه جان خود را فداي تو گردانم؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گريه آمد و گريه سختي نمود، پس فرمود اي برادر تو صاحب لواي مني چون تو نماني كس با من نماند.

ابوالفضل عليه السلام عرض كرد سينه‌ام تنگ شده و از زندگاني دنيا سير گشته ام و اراده كرده ام كه از اين جماعت منافقين خونخواهي خود كنم.حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخر گريده اي‏‏، پس طلب كن از براي اين كودكان كمي از آب، پس حضرت عباس عَلَيْه السًَلام حركت فرمود و در برابر صفوف لشكر ايستاد و لواي نصيحت و موعظت افراشته و هر چه توانست پند و نصيحت كرد و كلمات آن بزر گوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد. (http://www.emamhossein.com/shahadate%20abbas.htm#بالای صفحه#بالای صفحه)

لاجرم حضرت عباس عَلَيْه السًَلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشكر ديد به عرض برادر رسانيد.كودكان اين بدانستند بناليدند و نداي العطش العطش در آوردند، جناب عباس عَلَي‍‍ْه السًَلام بي تابانه سوار بر اسب شده و نيزه بر دست گرفت و مشگي برداشت و آهنگ فرات نمود شايد كه آبي به دست آورد.پس چهار هزار تن كه مو كل بر شريعة فرات بودند دور آن جناب را احاطه كردند و تيرها به چلة كمان نهاده و به جناب او انداختند، جناب عباس عَلَيْه السًَلام كه از پستان شجاعت شير مكيده چون شير شميده بر ايشان حمله كرد و زجز خواند.:


لا اَرْهَبُ الْمُوْتَ اِذشا الْمَوتُ زَقَا
نَفْسي لِنَفْس الًمُصطَفَي الطُّهرْوَقا
وَ لا اَخافُ الشَّرَ يَو‎ْمَ الْمُلْتَقي
حَتّي اُوراي فِي الْمَصاليتِلِقا
اِنّي اَنَا الْعّباسُ اَغْدُوا بِالسَّقا

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۰۴:۴۵
http://i8.tinypic.com/24yzt79.jpg



و از هر طرف كه حمله مي كرد لشكر را متفرق مي ساخت تا آنكه به روايتي هشتاد تن را به خاك هلاك افكند، پس وارد شريعه شد و خود را به آب فرات رسانيد چون از زحمت گير و دار و شدت عطش جگرش تفته بود خواست آبي به لب خشك تشنة خود رساند دست فرا برد و كفي از آب برداشت تشنگي سيدالشهداء عَلَيْه السلام و اهلبيت او را ياد آورد ‌آب را از كف بريخت:


پر كرد مشگ و پس كفي از آب برگرفت
مي ‌خواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار
شد با روان تشنه از آب روان روان
چون اشك خويش ريخت ز كف آب و شد سوار
آمد به يادش از جگر تشنة حسين (ع)
دل پر ز جوش و مشگ بدوش آن بزرگوار
كردند حمله جمله بر آن شبل مرتضي
يك شير در ميانه گرگان بيشمار
يك تن كسي نديده و چندين هزار تير
يك گل كسي نديده و چندين هزار خار

مشگ را پر آب نمود و بر كتف راست افكند و از شريعه بيرون شتافت تا مگر خويش را به لشكرگاه برادر برساند و كودكان را از زحمت تشنگي برهاند. لشكر كه چنين ديدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه كردند، و آن حضرت مانند شير غضبان بر آن منافقان حمله مي‌كرد و راه مي‌پيمود. ناگاه نوفل الارزق و به روايتي زيدبن ورقاء كمين كرده از پشت نخلي بيرون آمد و حكيم بن طفيل او را معين گشت و تشجيع نمود پس تيغي حواله آن جناب نمود آن شمشير بر دست راست آن حضرت رسيد و از تن جدا گرديد، حضرت ابوالفضل عليه السلام جلدي كرد و مشك را بدوش چپ افكند و تيغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله كرد و اين رجز خواند:


وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُمُ يَميني
اِنيّ اُحامي اَبَداً عَنْ‌ديني
وَ عَنْ اِمامٍ صادِقِ الْيَقين
نَجْلِ النَّبّي الطّاهِرِ الاَمينِ

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۰۴:۵۰
http://shiaupload.ir/images/1lsj4mxh5hcw0t0717.jpg

پس مقاتله كرد تا ضعف عارض آن جناب شد، ديگر باره نوفل (لعين) و به روايتي حكيم بن طفيل لعين از كمين نخله بيرون تاخت و دست چپش را از بند بينداخت، جناب عباس عليه السلام اين رجز خواند:

يا نَفْسُ لاتَخْشي منَ الْكُفّارِوَ‌ اَبْشِري بِرحْمَهِ الْجَبّارِ
مَعَ النَّبِيّ السَّيّدِ الْمُختارِقَدْ قَطَعُوا بِبَغْيِهِمْ يَساري
فَاَصْلِهِمْ يا رَبّ حّر َّ النّار

و مشگ را به دندان گرفتو همت گماشت تا شايد آب را به آن لبان تشنگان برساند وناگاه تيري بر مشگ آب آمد و آب آن بريخت و تير ديگر بر سينه‌اش رسيد و از اسب در افتاد.

عَمُّوهُ بِالنَّبْلِ وَالسَّمْرِ الْعَواسِلفَخَرّض لِلاَرْضِ مَقْطُوعَ الْيَديْنِ لَهُ
وَالْبَيْضِ الْفَواصِلِ مِنْ فَرْق اِلي قَدَممِنْ كُلّ مَجْدٍ يمينٌ غَيْرَ مُنْجَذِمٍ

پس فرياد برداشت كه اي برادر مرا درياب، به روايت مناقب ملعوني عمودي از آهن بر فرق مباركش زد كه به بال سعادت به رياض جنت پرواز كرد. چون جناب امام حسين عليه السلام صداي برادر شنيد، خود را به او رسانيد ديد برادر خود را در كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهاي مقطوع بگريست و فرمود:

اَلانَ اِنْكَسَرَ ظَهْري وَ قَلَّتْ حيلَت.
اكنون پشت من شكست و تدبير و چاره من گسسته و به روايتي اين اشعار انشاء فرمود:

تَعَدَّيْتُمُ ياشَرَّ قَوْمٍ بِبَغْيكُمْوَ خالَفْقُمُوا دينَ النًّبِيّ مُحَمدٍ
اَما كانِ خَيْرُ الرُّسْلِ وَصّاكُمُ بنااَما نَحْنُ مِنْ نَسْلِ النَّبِيّ الْمُسَدَّدِ
اَما كانَتِ الزَّهْرآءُ اُمّيَ دُونَكُمْاَما كانِ مِنْ خَيْرِ الْبَريَّهِ اَحْمَدِ
لَعِنْتُم وَ‌اُخْزيتُمْ بِماقَدْ جَنَيْتُمُفَسَوْفَ تُلاقُوا حرَّ نارٍ تُوَقَّدُ

در حديثي از حضرت سيد سجاد عليه السلام مرويست كه فرمودند خدا رحمت كند عمويم عباس را كه برادر را بر خود ايثار كرد و جان شريفش را فداي او نمود تا آنكه در ياري او دو دستش را قطع كردند و حق تعالي در عوض دو دست او دو با ل به او عنايت فرمود كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز مي‌كند و از براي عباس عليه السلام در نزد خدا منزلتي است در روز قيامت كه مغبوظ جميع شهداء است و جميع شهداء را آرزوي مقام اوست.


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۰۵:۰۱
http://shiaupload.ir/images/0qvhb67hkrz97jckfqfc.jpg

نقل شده كه حضرت عباس عليه السلام در وقت شهادت سي و چهار ساله بود و آنكه ام البنين مادر جناب عباس عليه السلام در ماتم او و برادران اعياني او بيرون مدينه در بقيع مي‌شد و در ماتم ايشان چنان ندبه و گريه مي‌كرد كه هر كه از آنجا مي‌گذشت گريان مي‌گشت، گريستن دوستان عجيبي نيست مروان بن الحكم كه بزرگتر دشمني بود خاندان نبوت را چون ام البنين عبور مي‌كرد از اثر گريه او گريه مي‌كرد.
اين اشعار از ام البنين در مرثيه حضرت ابوالفضل عليه السلام و ديگر پسرانش نقل شده:


يا مَنْ رَاَي العَبّاسَ كَرَّعَلي جَماهيرِ النَّقَدِ
وَ وَراهُ مِنْ‌اَبْنآءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذي لَبَدٍ
انُبتُ اَنّص ابْني اُصيبَ بِرَاْسِهِ مَقْطُوعَ يَدٍ
وَيْلي عَلي شِبْلي اَمالَ بِرَاْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ
لَوْ كانَ سَيْفُكَ في يَدَيْكَ لَمادضني مِنْهُ اَحَدٌ

وَلَها ايْضاً:


لا تَدْعُونّي وَيْكِ اُمّ الْبنَينَ
تًذَكّريني بِلُيوُثِ الْعَرينِ
كانَتْ بَنُونَ لي اُدعي بِهمْ
وَالْيَوْمَ اَصْبَحْتُ وَلا مِنْ بَنينِ
اَرْبَعَه مِثْلُ نسُورُ الرُّبي
قَدْ و اصَلوُا الْمَوْت بِقَطْعِ الوتينِ
تَنازَعَ الْخِرصانُ اَشْلائهُمْ
فَكُكُّهُمْ اَمْس صريعاً طَعينِ
يا لَيْتَ شِعْري اَكْما اَخُبرَوُا
بِاَنَّ عَبّاساً قَطيعُ اليَمينِ

شعری ديگر در مرثية حضرت ابوالفضل سلام الله عليه، و شايسته است که در اينجا اين چند شعر ذكر شود:


وَ مازالَ في حَرْب، الطُّغاهِ مُجاهِداً
اِلي اَنْ هَوي فَوْقَ الصَّعيدِ مُجَدَّلاً
وَ قَدْ رَشَقوُهَ بالنّبالِ وَ خَزَّقوُا
لَهُ قِرْبَه الْمآءِ الَّذي كان قَدْملاً
فنادي حُسَيْناً وَالدّمُوُعُ هَوايلٌ
اَيّا بْنَ اَخي قَدْخابَ ما كُنْتُ امِلاً
عَلَيْكَ سَلامُ اللهش يَابْنَ مُحَمَّدٍ
عَلَي الزَّعْمِ مِنّي يا اَخي نَزَلَ الْبَلا
فَلَمّا رَاهُ السّبْطُ مُلْقيً عَلَي الثَّري
يُعالِجُ الْمَوْت وَ الدَّمْعُ اَهْمَلا
فَجآءَ اِلَيْهِ وَالْفُؤادُ مُقَرَّحٌ
وَ نادي بَقَلْبٍ بالْهُمُوم قَدِ امْتَلا
اخي كَنْتَ عَوْني في الاُمُورِ جَميعِها
اَبَالْفَضْلش يا مَنْ‌كانَ لِلنَّفْس باذلاً
يَعِزُّ عَلَيْنا اَنْ نَراكَ عَلَي الثَّري
طريحاً وَ مِنْكَالوجُه اَضْحي مُرَمَّلاً


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۰۵:۰۷
http://shiaupload.ir/images/am54xr31e1p14njnu1j9.jpg

محل دفن حضرت عباس (ع)
قبرحضرت عباس(ع) نزديك محل شهادتش كنار شريعه فرات است ، حضرت ابوالفضل(ع) لحظه شهادت سي و چهار سال سن داشت.

حسين عمادزاده نويسنده متبحّري است كه رحلت نمودند، ايشان كتابي مخصوص حضرت عباس(ع) مي نويسد و زمانيكه جناب عماد زاده به عتبات عاليات تشريف مي برد خدّام مرقد حضرت ابوالفضل (ع) از ديدنشان (بخاطر كتابي كه راجع به حضرت عباس(ع) نوشته است خوشحال مي شوند لذا خدّام به او احترام زيادي مي گذارند حتي به ايشان اجازه مي دهند تا قبر حضرت را براي او باز كند و ايشان به زير جايگاه تصريح حضرت بروند. خدّام مي گفتند: جايگاه را فقط براي بزرگان باز مي كنيم و اين جايزه توست كه براي حضرت عباس(ع) زحمت كشيدي.

http://i34.tinypic.com/52zzbl.jpg
وقتي عمادزاده به كنار قبر مي رود چاله اي را كنار مرقد حضرت مي بيند كه داخل چاله را آب گرفته است، عمادزاده از خدام مي پرسد: چرا اينجا چاله اي است كه درونش را آب گرفته است؟ خدام گفتند: مرقدحضرت كنار فرات است و سطح زمين با آب زياد فاصله ندارد لذا ما چاله اي كنديم تا داخل قبر را آب نگيرد. ببينيد چقدر دردناك است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا كنار حضرت مي آيد ولي داخل قبر نمي تواند برود. سپس عمادزاده مي گويد: حالا كه لطفي شامل حال من شده است، دو ركعت نماز هم كنار قبر حضرت بخوانم كه ركعت دوم در قنوت چشمم به مرقد حضرت افتاد، ديدم حضرت با وجود قد رشيدي كه داشته چقدر مرقد كوچكي دارد (مانند قبر طفلي مي ماند).

نمي دانم اين چه رابطه اي است كه بعد از قرنها ذكر كربلا، حضرت ابا عبدالله(ع) و اباالفضل العباس(ع) و ... اشك از رخسارمان سرازير مي گردد؛ وقتي دست ميوه دل علي(ع) (وجود مقدس ابالفضل(ع) را قطع مي كنند، دشمنان جرأت مي يابند و به سوي ايشان حمله مي كنند، تيري به چشم مباركش مي زنند و آقا ديگر نمي بيند، از طرفي هم دست ندارد كه تير را بيرون بياورد؛ زانوها و پاهايش را جمع مي كند و تير را از چشم خود خارج مي كند، خون چشم آقا را فراگرفته است، جايي را نمي بيند، دشمنان به او شمشير مي زنند حضرت كه هيچوقت مولايش را برادر صدا نمي كرد فرياد مي زند:

:يااخا ادرك اخا لا يوم كيومك يا ابا عبدالله(ع) ...




لا حول و لا قوه بالله العلي العظيم.


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

سپیدارسبز
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۰۸:۴۰
وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُمُ يَميني
اِنيّ اُحامي اَبَداً عَنْ‌ديني
وَ عَنْ اِمامٍ صادِقِ الْيَقين
نَجْلِ النَّبّي الطّاهِرِ الاَمينِ

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۴:۱۹
http://shiaupload.ir/images/4pgxqdmhcyj5nsn7okk0.jpg


روز تاسوعا


روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند، بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۴:۲۵
http://shiaupload.ir/images/qyp1xb07cvl065b9r1y.jpg


امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام

شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.
ام البنين ، همسر حضرت على عليه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس عليه السلام كه بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاورى ، غيرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.
ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديكى خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟
امام حسين عليه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.
حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.
حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم . آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين ، خشمناك شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است : در ميان سپاه عمربن سعد، فردى بود به نام (عبدالله بن ابى محل بن حزام) كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش (كزمان) براى آنان ارسال كرد. او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دايى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.



http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۴:۳۷
http://www.roshd.org/multimedia/tasooa/final.jpg



وقايع تا روز تاسوعا و ورود شمر ملعون

چون روز پنجشنبه نهم محرم الحرام رسيد شمر ملعون با نامه ابن زياد لعين در امر قتل امام عليه السلام به كربلا وارد شد و آن نامه را به ابن سعد نمود، چون آن پليد از مضمون نامه آگه گرديد خطاب كرد به شمر و گفت مالك وَيْلَكَ خداوند ترا از آبادانيها دور افكند و زشت كند چيزي را كه تو آورده‌اي، سوگند با خداي چنان گمان مي‌كنم كه تو بازداشتي ابن زياد را از آنچه من بدو نوشتم و فاسد كردي امري را كه اصلاح آن را اميد مي‌داشتم والله حسين آنكس نيست كه تسليم شود و دست بيعت به يزيد دهد چه جان پدرش علي مرتضي در پهلوهاي او جا دارد، شمر گفت اكنون با امر امير چه خواهي كرد؟ يا فرمان او بپذير و با دشمن او طريق مبارزت گير و اگرنه دست از عمل بازدار و امر لشكر را با من گذار، عمر سعد گفت لا وَلا كَرامَهَ لَكَ من اينكار را انجام خواهم داد تو همچنان سرهنگ پيادگان باش و من امير لشكرم، اين بگفت و در تهيه قتال با جناب سيدالشهداء عليه السلام شد.
شمر چون ديد كه ابن سعد مهياي قتال است به نزديك لشكر امام عليه السلام آمد و بانگ زد كه كجايند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس چه آنكه مادر اين چهار برادر ام البنين از قبيله بني كلاب بود كه شمر ملعون نيز از اين قبيله بوده جناب امام حسين عليه السلام بانگ او را شنيد برادران خود را امر فرمود كه جواب او را دهيد اگرچه فاسق است لكن با شما قرابت و خويشي دارد، پس آن سعادتمندان با آن شقي گفتد چه بود كارت؟ گفت اي فرزندان خواهر من شماها در امانيد با برادر خود حسين رزم ندهيد از دور برادر خود كناره گيريد و سر در طاعت اميرالمؤمنين يزيد (ملعون) درآوريد.
جناب عباس بن علي عليه السلام بانگ بر او زد كه بريده باد دستهاي تو و لعنت باد بر اماني كه تو از براي ما آوردي، اي دشمن خدا امر مي‌كني ما را كه دست از برادر و مولاي خود حسين بن فاطمه عليه السلام برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ملاعينان درآوريم آيا ما را امان مي‌دهي و از براي پسر رسول خدا صلي الله عليه و آله امان نيست؟ شمر از شنيدن اين كلمات خشمناك شد و به لشكرگاه خويش بازگشت.
پس ابن سعد لشكر خويش را بانگ زد كه يا خليل الله اركبي و بالجّنه ابشري اي لشكرهاي خدا سوار شويد و مستبشر بهشت باشيد، پس جنود نامسعود او سوار گشته و رو به اصحاب حضرت سيدالشهداء عليه السلام آوردند در حالي كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام در پيش خيمه شمشير خود را برگرفته بود و سر به زانوي اندوه گذاشته و به خواب رفته بود و اين واقعه در عصر روز نهم محرم الحرام بود.

شيخ كليني از حضرت صادق عليه السلام روايت فرموده كه آن جناب فرمود روز تاسوعا روزي بود كه امام حسين عليه السلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و سپاه اهل شام بر قتال آن حضرت اجتماع كردند، و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند به سبب كثرت سپاه و بسياري لشكر كه براي آنها جمع شده بودند و حضرت امام حسين عليه السلام و اصحاب او را ضعيف شمردند و يقين كردند كه ياوري از براي آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند كرد، پس فرمود پدرم فداي آن ضعيف و غريب .
و بالجمله چون جناب زينب سلام الله عليها صداي ضجه و خروش لشكر را شنيد نزد برادر دويد و عرض كرد برادر مگر صداهاي لشكر را نمي‌شنويد كه نزديك شده‌اند، پس حضرت سر از زانو برداشت و خواهر را فرمود كه اي خواهر اكنون رسول خدا (ص) را در خواب ديدم كه به من فرمود تو به سوي ما خواهي آمد، چون حضرت زينب سلام الله عليها اين خبر وحشت اثر را شنيد طپانچه بر صورت زد و صدا را به واويلا بلند كرد، حضرت فرمود كه اي خواهر ويل و عذاب از براي تو نيست ساكت باش خدا ترا رحمت كند. پس جناب عباس عليه السلام به خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد برادر لشكر روي به شما آورده حضرت برخاست و فرمود اي برادر عباس سوار شو جانم فداي تو باد و برو ايشان را ملاقات كن و بپرس چه شده كه ايشان رو به من آورده‌اند. جناب عباس عليه السلام با بيست سوار كه از جمله زهير و حبيب بودند به سوي ايشان شتافت و از ايشان پرسيد كه غرض شما از اين حركت و غوغا چيست؟ گفتند از امير حكم آمده كه بر شما عرض كنيم كه در تحت فرمان او در آئيد و اطاعت او را لازم دانيد و اگرنه با شما قتال و مبارزت كنيم، جناب عباس عليه السلام فرمود پس تعجيل مكنيد تا من برگردم و كلام شما را با برادرم عرضه دارم. ايشان توقف نمودند جناب عباس (ع) به سرعت تمام به سوي آن امام انام شتافت و خبر آن لشكر را بر آن جناب عرضه داشت. حضرت فرمود به سوي ايشان برگرد و از ايشان مهلتي بخواه كه امشب را صبر كنند و كارزار به فردا اندازند كه امشب قدري نماز و دعا و استغفار كنم چه خدا مي‌داند كه من دوست مي‌دارم نماز و تلاوت قرآن و كثرت دعا و استغفار را، و از آن سوي اصحاب عباس در مقابل آن لشكر توقف نموده بودند و ايشان را موعظه مي‌نمودند تا جناب عباس (ع) برگشت و از ايشان آن شب را مهلت طلبيد.
سيد فرموده كه ابن سعد خواست مضايقه كند عمرو بن الحجاج الزبيدي گفت به خدا قسم اگر ايشان از اهل ترك و ديلم بودند و از ما چنين امري را خواهش مي‌نمودند ما اجابت مي‌كرديم ايشان را، تا چه رسد به اهل بيت (صلي الله عليه و آله). و در روايت طبري است كه قيس بن اشعث گفت اجابت كن خواهش ايشان را و مهلتشان ده لكن به جان خودم قسم است كه اين جماعت فردا صبح با تو مقاتله خواهند كرد و بيعت نخواهند نمود. عمر سعد گفت به خدا قسم اگر اين بدانم امر ايشان را به فردا نخواهم افكند پس آن منافقان آن شب را مهلت دادند، و عمر سعد رسولي در خدمت جناب عباس (ع) روان كرد و پيام داد براي آن حضرت كه يك امشب را به شما مهلت داديم بامدادان اگر سر به فرمان درآوريد شما را به نزد پسر زياد كوچ خواهيم داد و اگر نه دست از شما برنخواهيم داشت و فيصل امر را بر ذمت شمشير خواهيم گذاشت، اين هنگام دو لشكر به آرامگاه خود باز شدند.

http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۴:۴۸
http://shiaupload.ir/images/z00wx2n89274wotc1g6k.gif
عصر تاسوعا

اينک زمين در سفر آسمانی خويش به عصر تاسوعا رسيده است و خورشید از امام اذن گرفته که غروب کند.

ديگر تا آن نباء عظيم، اندک فاصله ای بيش نمانده است و زمين و آسمان در انتظارند.

فرات تشنه است و بيابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر.

فرات تشنهء مشکهای اهل حرم و بيابان تشنهء خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ امّا نه آن تشنگی که با آب سيراب شود ... او سرچشمه تشنگی است و می دانی، رازها را همه، در خزانهء مکتومی نهاده اند که جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود.

امام سر چشمه راز است و بيابان طف، عرصه ای که مکنونات حجاب تکوين را بی پرده می نماید.

مگر نه اينکه اينجا را عالم شهادت می نامند؟ و مگر از اين فاش تر هم می توان گفت؟



http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۴:۵۴
http://shiaupload.ir/images/kk9qqq07vbs7aevry1c.jpg


فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.
وى با گفتن (( يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش ‍ نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه به حركت درآمده و به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.
امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.

http://i18.tinypic.com/34rzscj.jpg

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد:
منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .
حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وى فرمود: به سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .
حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين ، ديگر مهلتى نيست !ليكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دريغ نمى كرديم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مى سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبى حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.

reza007
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۵:۱۰
<H2 class=page-title>فلسفه اینکه روز عاشورا و تاسوعا را به این نام نهادند چیست ؟آیا تاسوعا و عاشورا قبل از قیام کربلا وجود داشتند؟

در پاسخ این

</H2>سؤال باید توجه کرد که: «تسع» در عربی به معنای نٌه و تاسع و تاسوعا به معنای نهم می باشد. چنانکه «عشر» به معنای ده و عاشورا به معنای دهم می باشد.
اطلاق کلمه «عاشورا» بر دهم ماه محرم، پس از به شهادت رسیدن حضرت امام حسین و یاران آن حضرت، صورت پذیرفته است و در دوره پیش از اسلام بر دهم ماه محرم عاشورانمیگفتند.کاروان اباعبدالله الحسین علیه السلام در روز دوم محرم به سرزمین مقدس کربلا فرود آمد و تا روز عاشورا در آن سرزمین بودند به لحاظ آن که حوادث مهم کربلا در روز نهم و دهم ماه محرم الحرام اتفاق افتاد این دو روز را برجسته تر نموده و به نام تاسوعا و عاشورا یعنی روز نهم و دهم محرم الحرام نامیدند.
ابن اثیر در کتاب «نهایه» میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی است» و ابن درید میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی» است و در دوره جاهلیت به این نام معروف نبود، (1).
در «مجمع البحرین» نیز آمده است: «عاشورا یک اسم اسلامی است» آنچه پیش از به شهادت رسیدن حضرت امام حسین علیه السلام بود این بود که هم پیامبر اسلام(ص) و هم حضرت علی علیه السلام شهادت امام حسین علیه السلام را در کربلا پیشگویی کرده بودند و حتی امام حسین علیه السلام نیز شهادت خود را پیشگویی کرده بود و به برخی از پیامبران پیشین هم شهادت آن حضرت وحی شده بود، (2). ولی پیش از اسلام دهم محرم را عاشورا نمیگفتند. ولی پس از آنکه حضرت امام حسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسید، آن روز در میان مردم به روز عاشورا معروف گردید و شیعیان علی علیه السلام آن روز را روز عزا و عزاداری قرار دادند و در مقابل آنان بنی امیه و پیروانشان آن روز را روز جشن و سرور قرار دادند و به تدریج دشمنان شیعه درباره عاشورا احادیثی ساختند تا آن روز را با فضیلت نشان بدهند در حالی که آن روز، روز غم و اندوه است و روز مصیبت و نکبت است، روزی است که بهترین انسان را کشته‏اند، جگر رسول خدا را پاره کرده‏اند و زنان و کودکان پیامبر را به اسارت برده‏اند، آیا اینگونه روز میتواند روز مبارکی باشد؟!
شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان میگوید: روز دهم ماه محرم روز شهادت امام حسین است، روز مصیبت و حزن ائمه اطهار و شیعیان آنان است و شایسته است که شیعیان در این روز مشغول کارهای دنیوی نگردند و مشغول گریه و نوحه باشند و زیارت عاشورا بخوانند.
شیخ عباس قمی به نقل از نویسنده «شفاء الصدور» میگوید: بنی امیه روز عاشورا را مبارک میدانستند: در این روز برای خود خرید میکردند و خرید را در آن روز سنّت خود کرده بودند، آنان در این روز مراسم عید بر پا میکردند، آن روز را روزه میگرفتند و در آن روز طلب حوائج را مستحب میدانستند و برای همین درباره روز عاشورا فضایل و مناقبی ساخته‏اند و حتی دعائی هم درباره آن درست کرده‏اند که اولش این است: یا قابل توبة آدم یوم عاشورا، یا رافع ادریس الی السماء یوم عاشورا، یا مسکّن السفینة یوم عاشورا یا غیاث ابراهیم من النار یوم عاشورا. اینها را ساخته‏اند. تا امر، مشتبه شود. آنان در سخنرانیهای خود میگویند: هر نبیّ وسیله و شرفی دارد و در روز عاشورا، این شرف زیاد میشود مانند خاموش کردن آتش نمرود برای ابراهیم، قرار گرفتن سفینه نوح به کوه جودی، غرق ساختن فرعون در دریا و نجات حضرت موسی از دست فرعون، نجات حضرت عیسی از دست یهودیان.
شیخ عباس قمی در ادامه میگوید: شیخ صدوق از میثم تمار نقل کرده که میثم تمّار گفت: این امت پیامبر، فرزند پیغمبر خود را میکشند و روز عاشورا را که فرزند پیغمبر را کشته‏اند، روز مبارک قرار میدهند و این کار شدنی است و خواهد شد. راوی میگوید: به میثم گفتم: چگونه آن روز را روز مبارک قرار میدهند؟ گفت: آنان در فضیلت آن حدیث وضع میکنند و میگویند: روز عاشورا روزی است که خداوند توبه آدم را پذیرفته است با اینکه توبه آدم در ذی حجه پذیرفته شده است، آنان میگویند: در عاشورا، یونس از شکم ماهی نجات یافته است، در حالی که در ذی قعده از شکم ماهی نجات یافته است، میگویند: روز عاشورا روزی است که سفینه نوح در کوه جودی قرار گرفت در حالی که روز هیجدهم ذی حجه در کوه قرار گرفت و آنان میگویند: روز عاشورا دریا برای موسی شکافته شد در حالی که در ربیع الاول شکافته شده بود، (3).
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- الصحیح من سیرة النبی، ج 3، ص 106، چاپ جامعه مدرسین.
2- بحارالانوار، ج 44، ص 223 و ص 250.
3- مفاتیح الجنان، ص 476، اعمال روز عاشورا، چاپ اول، انتشارات فاطمه زهرا.

reza007
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۵:۱۴
بهترین نوع عزاداری برای ائمه آن است كه اهداف ذیل در آن عزاداری ها تأمین شود كه به نحو اختصار به برخی از آنها اشاره می كنیم :
1_ شناساندن مقام پیشوایان بزرگ اسلام كه در سراسر زندگی آنان برای جامعه اسلامی الگو و سرمشق است خواه در مبارزه با طاغوتیان یا مسایل اخلاقی و روحی و ..... ؛
2_ افزایش عشق و محبّت به اهل بیت كه پاداش رسالت پیامبر ( است ؛
3_ دعوت به دین و آگاه شدن از حقایق و معارف آن و فراخوانی مردم به صلاح و اصلاح و دوری از انحراف و فساد ؛
4_ بیان حقانیت نهضت حسینی بر ضد طاغوتیان و آشكار كردن مردم با ویژگیهای قیام امام حسین (علیه السلام) ؛
5_ اطعام عده ای از گرسنگان در پرتو مجالس عزا كه از دستورات موكّد قرآن و اسلام است ؛
6_ یاد مصیبت اهل بیت ( كه موجب آسان شدن مصائب و سختیهای دوستداران آنان است ؛‌
7_ همدردی با رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حضرت زهرا ( ، امام زمان ( و سایر ائمه ( .
8_ افشاگری جنایات ستمگران به ویژه بنی امیّه و بنی عباس و تطبیق آن با شرایط و مقتضیات زمان ؛
9_ رشد فضایل و كرامتهای انسانی و الهی و پرورش روحیه شهادت طلبی ؛ هر قطره اشك كلامی است كه شهادت را چون پیامی به مردم ابلاغ می كند و گریه نشان آن است كه فاجعه ای روی داده و ظلمی صورت گرفته است. عزاداری نه یك روز ، نه ده روز ، بلكه در تمام سال برای این است كه ملّتی كه در شهادت زندگی می كند بایدعزادارباشد و در مجالس عزا با بیان فلسفه شهادت و با یاد آوری از شهیدانش ، روحیه شهادت طلبی را همچنان تازه نگه دارد.
بی شك به خاطر نشر فلسفه شهادت و ایثار و كرامتهای انسانی است كه شیعه حتی به بهانه مرگ برادر ، عمو ، ودایی و ... جلسه برگزار می‌كند و در آن یادی از كربلا نی کند و از امام حسین (ع) سخن می گوید.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۰۹:۵۶
http://shiaupload.ir/images/qv0hr575dvpmujzlm58o.gifhttp://shiaupload.ir/images/18qd4qdriklj31vx3559.gif http://shiaupload.ir/images/qv0hr575dvpmujzlm58o.gif


http://i13.tinypic.com/44hb394.gif


http://shiaupload.ir/images/0dakn2n9a0zilv7fjxr3.jpg


http://i13.tinypic.com/44hb394.gif


محرم نامه - همسفر باشهسواران ديار عشق و شهادت 10
http://i13.tinypic.com/44hb394.gif
http://shiaupload.ir/images/0dakn2n9a0zilv7fjxr3.jpg
http://i13.tinypic.com/44hb394.gif


http://shiaupload.ir/images/6ao88443kgms8qubjvv.jpg

شهادت مظلومانه امام حسين عليه السلام و هفتاد دو تن يار با وفايش بر امام عصر(عج) وعاشقان حضرتش تسليت باد.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۰:۰۹
http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/29c48x5.jpg


مبارزه حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) و شهادت آن مظلوم
از بعض ارباب مقاتل نقل است كه چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظر كرد هفتاد و دو تن از ياران و اهلبيت خود را شهيد و كشته بر روي زمين ديد عازم جهاد گرديد، پس به جهت وداع زنها رو به خيمه كرد و پردگيان سرادق عصمت را طلبيد و ندا كرد كه اي سكينه، اي فاطمه، اي زينب، اي ام كلثوم.


عَلَيْكُنَّ مِنّي السَّلامُ:
وَاَسْكَنَّ مِنهُ الذَّيلَ مُنتجِباتِ
وَ يا كَهْفَ اَهْلِ الْبَيْتِ في الاْزَماتِوَ يا لَيْتَنا لَمْ
نَمْتَحِنْ بِحَيات
وَ مَنْ لَلْعُذاري عِنْدَ فَقْدِ وُلاه


زد حلقه گرد او همه چون هاله گرد
ماه وين موكنان بگريه كه شد روز ما تباه


فَقٌمن وَاَرْسَلنَ الدُّموُعَ تَلَهُفّا
اِلي اَيْنَ يَابْنَ الْمُصْطَفي كوْكَبَ الدُّجي
فَيا لَيْتَنا مِتْنا وَلَمْ نَرَمانَري
فَمَنْ لِلْيَتامي اِذْ تَهَدَّمَ رُكْنُهُمْ


سرگشته بانوان سراپرده عفاف
آن سر زنان به ناله كه شد حال ما زبون


پس سكينه عرض كرد:
يا اَبَه اَسَتَسْلَمْت لِلْمَوتِ


اي پدر آيا تن به مرگ داده‌اي؟ فرمود چگونه تن به مرگ ندهد كسي كه ياور و معيني ندارد عرض كرد پس ما را به حرم جدمان بازگردان، حضرت در جواب بدين مثل تمثل جست:


هَيْهاتَ لَوتُرِكَ الْقَطالَنام.


اگر صياد از مرغ قطا دست بر مي‌داشت آن حيوان در آشيانة‌ خود آسوده مي‌خفت. كنايت از آنكه اين لشكر دست از من برنمي‌دارند، و نمي‌گذارند كه شما را به جائي برم، زنها صدا به گريه بلند كردند، حضرت ايشان را ساكت فرمود. و گويند كه آن حضرت رو به ام كلثوم نمود و فرمود.


اوُصيكِ يا اُخَيَّه بِنَفْسِكِ خَيْراً وَ اِنّي بارِرٌ اِلي هؤلاءِ الْقَوْم.


در اثبات الوصيه است كه امام حسين عليه السلام حاضر كرد علي بن الحسين عليه السلام را و آن حضرت بیمار بود پس وصيت فرمود به او به اسم اعظم و مواريث انبياء عليهم السلام و آگاه نمود او را كه علوم و صحف و مصاحف و سلاح را كه از مواريث نبوتست نزد ام سلمه رضي الله عنها گذاشته و امر كرده كه چون امام زين العابدين عليه السلام برگردد به او سپارد.


در دعوات راوندي از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه فرمود پدرم مرا در بر گرفت و به سينه خود چسباند در آن روز كه كشته شد وَالدّمآءُ تَغْلي و خونها در بدن مباركش جوش مي‌خورد، و فرمود اي پسر من حفظ كن از من دعائي را كه تعليم فرمود آنرا به من فاطمه صلوات الله عليه و تعليم فرمود به او رسول خدا صلي الله عليه و آله و تعليم نمود به آن حضرت جبرئيل از براي حاجت و مهم و اندوه و بلاهاي سخت كه نازل مي‌شود و امر عظيم و دشوار و فرمود بگو:


بِحَقّ يس وَالْقُرانِ الْحَكيمِ وَ بِحَقّ طه وَالْقُرانِ الْعَظيم يا مَنْ يَقْدِرُ عَلي حَوائِج السّائِلينَ يا مَنْ يَعْلَمُ ما في الضَّميرِِ يا مُنَفّسَ عَنِ الْمَكروُبينَ يا مُفَرّجَ عَنِ الْمَغْمُومينَ يا ارحِمَ الشَّيْخ الْكبيرِ يا رازِقَ الّطِفْلِ الصَّغيرِ يا مَنْ لايَحْتاجُ اِلَي التَّفْسيرِ صَلّ عَلي مُحًّمَدٍ وَ الِ مُحَّمَدٍ وَ افعَلْ بي كَذا وَ كَذا.


در كافي روايت شده كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام وقت وفات خويش حضرت امام محمد باقر عليه السلام را به سينه چسبانيد و فرمود اي پسر جان من وصيت مي‌كنم ترا به آنچه كه وصيت كرد به من پدرم هنگامي كه وفاتش حاضر شد و فرمود اين وصيت را پدرم به من نموده فرمود,


يا بُنّيَّ اِيّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً اِلاّض اللهُ.


اي پسر جان من بپرهيز از ظلم بر كسي كه ياوري و دادرسي ندارد مگر خدا.
راوي گفت پس حضرت سيدالشهداء عليه السلام به نفس نفيس عازم قتال شد. امام زين العابدين عليه السلام چون پدر بزرگوار خود را تنها و بيكس ديد با آنكه از ضعف و ناتواني قدرت برداشتن شمشير نداشت راه ميدان پيش گرفت، ام كلثوم از قفاي او ندا در داد كه اي نور ديده برگرد، حضرت سجاد عليه السلام فرمود كه اي عمه دست از من بردار و بگذار تا پيش روي پسر پيغمبر صلي الله عليه و آله جهاد كنم، حضرت سيدالشهداء عليه السلام به ام كلثوم فرمود كه باز دار او را تا كشته نگردد و زمين از نسل آل محمد عليهم السلام خالي نماند. بالجمله امام حسين عليه السلام در چنين حال از محبت امت دست بازنداشت و همي خواست بلكه تني چند به راه هدايت درآيد و از آن گمراهان روي برتابد. لاجرم ندا در داد كه آيا كسي هست كه ضرر دشمن را از حرم رسول خدا صلي الله عليه و آله بگرداند؟ آيا خداپرستي هست كه در باب ما از خدا بترسد؟ آيا فريادرسي هست كه اميد ثواب از خدا داشته باشد و به فرياد ما برسد؟ آيا معيني و ياوري هست كه به جهت خدا ياري ما كند؟ زنها كه صداي نازنينش را شنيدند به جهت مظلومي او صدا را به گريه و عويل بلند كردند.


در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نيام شمشير گودي در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود.


طبري از حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه تيري آمد رسيد بر گلوي پسري از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح مي‌كرد خون را بر او و مي‌گفت:


اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.


پس امر فرمود آوردند حبره‌اي و آن جامه‌اي است يماني آن را چاك كرد و پوشيد پس با شمشير به سوي كارزار بيرون شد، انتهي. بالجمله چون از كار طفل خويش فارغ شد سوار بر اسب شد و روي به آن منافقان آورد و فرمود:



عَنْ‌ ثَوابِ الله رَبّ الثّقَلَيْنِ
حَسَنَ الْخَيرِ كَريمَ الاَبَوَيْنِ اُحْشُرُوا النَّاس اِلي حَرْبِ الْحُسَيْنَ
كَفَرَ الْقَوْمُ وَ قِدْماً رَغِبُوا
قَتَلَ الْقَوْمُ عَلِيّاً وَابْنَهُ حَنَقاً مِنْهُمْ وَ قالُوا اَجْمِعُوا


پس مقابل آن قوم ايستاد و در حالتي كه شمشير خود را برهنه در دست داشت و دست از زندگاني دنيا شسته و يك باره دل به شهادت و لقاي خدا بسته و اين اشعار را قرائت مي‌فرمود:



كَفاني بِهذا مُفْخَرًا حينَ اَفْخَرُ
وَ نَحْنُ سِراجُ اللهِ فيِ الْخَلْقِ يَزْهَرُ
وَ عَمّي يُدْعي ذاالْجَناحَيْن جَعْفَرٌ
وَ فينَا الْهًدي وَ‌الْوَحْيُ بِالْخَيْر يُذْكَرُ
نَسُرُّ بِهاذا في الاَنامِ وَ نَجْهَرُ
بِكَاْس رَسُولِ اللهِ ما لَيْسَ يُنْكَرُ
وَ مُبْغِضُنا يَوْمَ الْقِيامَهِ يَخْسُرُ
اَنَا ابْنُ عِليّ الّطُهْرِ مِنْ‌الِ هاشِمٍ
وَجَدّي رَسُول اللهِ اَكْرَمُ مَنْ مَشي
وَ فاطِمَهُ اَمّي مِنْ سُلالَهِ اَحْمَدَ
وَ فينا كِتابُ اللهِ اُنْزِلَ صادِقاً
وَ نَحْنُ اَمانُ اللهِ لِلناسِ كُلّهمْ
وَ نَحْنُ وَلاهُ الْحُوْضِ نَسْقي وُلاتِنا
وَ شيعَتُنا فيِ النّاسِ اَكْرَمُ شيعَهٍ


پس مبارز طلبيد و هر كه در برابر آن فرزند اسد الله الغالب مي‌آمد او را به خاك هلاك مي‌افكند تا آنكه كشتار عظيمي نمود و جماعت بسيار از شجاعان و ابطال رجال را به جهنم فرستاد، ديگر كسي جرئت ميدان آن حضرت نكرد.


پس آن جناب حمله بر ميمنه نمود و فرمود:



وَالْعارُ اَوْلي مِنْ دُخُولِ النّارِ
اَلْمَوْتُ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الْعارِ


پس حمله بر مسيره كرد و فرمود:



الَيْتُ اَنْ لا اَنْثَني
اَمْضي عَلي دين النّبي
انا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِ اَحْمي عَيالاتِ اَبيً


بعض از رواه گفته به خدا قسم هرگز نديدم مردي را كه لشكرهاي بسيار او را احاطه كرده باشند و ياران و فرزندان او را به جمله كشته باشند و اهلبيت او را محصور و مستأصل ساخته باشند شجاعت و قوي القلب‌تر از امام حسين عليه السلام چه تمام اين مصائب در او جمع بود به علاوه تشنگي و كثرت حرارت و بسياري جراحت و با وجود اينها گرد اضطراب و اضطرار بر دامن وقارش ننشست و به هيچگونه آلايش تزلزل در ساحت وجودش راه نداشت و با اينحال مي‌زد و مي‌كشت، و گاهي كه ابطال رجال بر او حمله مي‌كردند و چنان بر ايشان مي‌تاخت كه ايشان چون گله گرگ ديده مي‌رميدند و از پيش روي آن فرزند شير خدا مي‌گريختند، ديگر باره لشكر گرد هم در مي‌آمدند و آن سي هزار نفر پشت با هم مي‌دادند و حاضر به جنگ او مي‌شدند، پس آن حضرت بر آن لشكر انبوه حمله مي‌افكند كه مانند جراد منتشر از پيش او متفرق و پراكنده مي‌شدند و لختي اطراف او از دشمن تهي مي‌گشت. پس از قلب لشكر روي به مركز خويش مي‌نمود و كلمه مباركه لاحَوْلَ وَلاقُو‌ّهَ اِلاّ بِاللهِ را تلاوت مي‌فرمود.


شايسته است در اين مقام كلام (جميز كار كردن) هندوي هندي را در شجاعت امام حسين عليه السلام نقل كنيم:
شيخ مرحوم در لؤلؤ مرجان از اين شخص نقل كرده كه كتابي در تاريخ چين نوشته به زبان اردو كه زبان متعارف حاليه هند است و آنرا چاپ كردند، در جلد دوم در صفحه 111 چون به مناسبتي ذكري از شجاعت شده بود اين كلام كه عين ترجمه عبارت اوست در آنجا مذكور است:
«چون بهادري و شجاعت رستم مشهور زمانه است لكن مرداني چند گذشته كه در مقابلشان نام رستم قابل بيان نيست چنانچه حسين بن علي عليهم السلام كه شجاعتش بر همه شجاعان رتبه تقدم يافته چرا كه شخصي كه در ميان كربلا به ريگ تفته با حالات تشنگي و گرسنگي مردانگي به كار برده باشد به مقابل او نام رستم كسي آرد كه از تاريخ واقف نخواهد بود. قلم كه را يارا است كه حال حسين عليه السلام برنگارد، و زبان كه را طاقت كه مدح ثابت قدمي هفتاد و دو نفر در مقابله سي هزار فوج شامي خونخوار و شهادت هر يك را چنانچه بايد ادا نمايد، نازك خيالي كجا اينقدر رسا است كه حال و دلهاي آنها را تصوير كند كه بر سرشان چه پيش آمد از آن زماني كه عمر سعد (ملعون) با ده هزار فوج دور آنها را گرفته تا زماني كه شمر (ملعون) سر اقدس را از تن جدا كرد.


مثل مشهور است كه دواي يك، دو باشد يعني از آدم تنها كار بر نمي‌آيد تا دومي برايش مددكار نباشد. مبالغه بالاتر از آن نيست كه در حق كسي گفته شود كه فلان كس را دشمن تنگ كرده بودند با وجود آن ثابت قدمي را از دست ندادند. چنانچه از چهار طرف ده هزار فوج يزيد بود كه بارش نيزه و تيرشان مثل بادهاي تيره طوفان ظلمت برانگيخته بودند. دشمن پنجم حرارت آفتاب عرب بود كه نظيرش در زير فلك‌ صورت امكان نپذيرفته، گفته مي‌توان شد كه تمازت و گرمي عرب غير از عرب يافت نمي‌تواند شد. دشمن ششم ريگ تفيدة ميدان كربلا بود كه در تمازت آفتاب شعله زن و مانند خاكستر تنور گرم سوزنده و آتش افكن بوده بلكه درياي قهاري مي‌توان گفت كه حبابهايش آبله‌هاي پاي بني فاطمه بودند، واقعي دو دشمن ديگر كه از همه ظالمتر يكي تشنگي و دوم گرسنگي مثل همراهي دغاباز ساعتي جدا نبودند.
خواهش و آرزوي اين دو دشمن همان وقت كم مي‌شد كه زبانها از تشنگي چاك چاك مي‌گرديدند. پس كساني كه در چنين معركه هزارها كفار را مقابله كرده باشند بهادري و شجاعت برايشان ختم است».


http://irapic.com/uploads/1216711197.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۴:۱۶
http://tinypic.com/4dmib7k.jpg (http://tinypic.com/view/?pic=4dmib7m)


اين وقت ابن سعد لعين بدانست كه در پهن دشت آفرينش هيچكس را آن قدرت و توانائي نيست كه با امام حسين عليه السلام كوشش كند و اگر كار بدينگونه رود آن حضرت تمام لشكر را طمعه شمشير خود گرداند. لاجرم سپاهيان را بانگ بر زد و گفت: واي بر شما آيا مي‌دانيد كه با كه جنگ مي‌كنيد و با چه شجاعتي رزم مي‌دهيد اين فرزند انزع البطين غالب كل غالب علي بن ابيطالب عليه السلام است، اين پسر آن پدر است كه شجاعان عرب و دليران روزگار را به خاك هلاك افكنده. همگي همدست شويد و از هر جانب بر او حمله آريد:
فَصَوَّبُوا الرَّايَ لَمّا صَعَّدُوا الْفِكَرا
السَّيْفَ وَ السَّهْمَ وَ الْخِطّيَّ وَالحَجَرا


اَعْياهُمْ اَنْ يَنالوُهُ مَبارَزَه
اَنْ وَجَّهُوا نَحْوَهُ فِي الْحَرْبِ اَرْبَعَهً


پس آن لشكر فراوان از هر جانب بر آن بزرگوار حمله آوردند و تيراندازان تيرها بر كمان نهادند و بسوي آن حضرت رها كردند.
پس دور آن غريب مظلوم را احاطه كردند و مابين او و خيام اهلبيت حاجز و حائل شدند، و جماعتي جانب سرادق عصمت گرفته. حضرت چون اين بدانست بانگ بر آن قوم زد و فرمود كه اي شيعيان آل ابوسفيان اگر دست از دين برداشتيد و از روز قيامت و معاد نمي‌ترسيد پس در دنيا آزاد مرد و با غيرت باشيد رجوع به حسب و نسب خود كنيد زيرا كه شما عرب مي‌باشيد.
يعني عرب غيرت و حميت دارد شمر (ملعون) بيحيا رو به آن حضرت كرد و گفت چه مي‌گوئي اي پسر فاطمه؟ فرمود مي‌گويم من با شما جنگ دارم و مقاتلت مي‌كنم و شما با من نبرد مي‌كنيد، زنان را چه تقصير و گناه است؟ پس منع كنيد سركشان خود را كه متعرض حرم من نشوند تا من زنده‌ام.
شمر صيحه در داد كه اي لشكر از سراپردة اين مرد دور شويد كه كفوي كريم است و قتل او را مهيا شويد كه مقصود ما همين است.


پس سپاهيان بر آن حضرت حمله كردند و آن جناب مانند شير غضبناك در روي ايشان درآمد و شمشير در ايشان نهاد و آن گروه انبوه را چنان به خاك مي‌افكند كه باد خزان برگ درختان را.
و بهر سو كه رو مي‌كرد لشكريان پشت مي‌دادند. پس از كثرت تشنگي راه فرات در پيش گرفت، كوفيان دانسته بودند كه اگر آن جناب شربتي آب بنوشد ده چندان از اين بكوشد و بكشد. لاجرم در طريق شريعه صف بستند و راه آب را مسدود نمودند و هرگاه آن حضرت قصد فرات مي‌نمود و بر او حمله مي‌كردند و او را بر مي‌گردانيدند.


اعور سلمي و عمر و بن حجاج كه با مردانی كماندار نگهبان شريعه بودند بانگ بر سپاه زدند كه حسين را راه بر شريعه مگذاريد، آن حضرت مانند شير غضبان برايشان حمله مي‌افكند و صفوف لشكر را بشكافت و راه شريعه را از دشمن بپرداخت و اسب را به فرات راند و سخت تشنه بود و اسب آن جناب نيز تشنگي را از حد افزون داشت سر به آب گذاشت. حضرت فرمود كه تو تشنه و من نيز تشنه‌ام به خدا قسم كه آب نياشامم تا تو بياشامي، كانه اسب فهم كلام آن حضرت كرد، سر از آب برداشت يعني در شرب آب من بر تو پيشي نمي‌گيرم، پس حضرت فرمود آب بخور من مي‌آشامم و دست فرا برد و كفي آب بر گرفت تا آن حيوان بياشامد كه ناگاه سواري فرياد برداشت كه اي حسين تو آب مي‌نوشي و لشكر به سراپرده‌ات مي‌روند و هتك حرمت تو مي‌كنند.


چون آن معدن حميت وغيرت اين كلام را از آن ملعون شنيد آب از كف بريخت و به سرعت از شريعه بيرون تاخت و بر لشكر حمله كرد تا به سراپردة خويش رسيد معلوم شد كه كسي متعرض خيام نگشته و گوينده اين خبر مكري كرده بوده. پس دگرباره اهلبيت را وداع گفت، اهلبيت همگان با حال آشفته و جگرهاي سوخته و خاطرهاي خسته و دلهاي شكسته در نزد آن حضرت جمع آمدند و در خاطر هيچ آفريده صورت نبندد كه ايشان به چه حالت بودند و هيچكس نتواند كه صورت حال ايشان را تقرير يا تحرير نمايد.


كه تصويرش زده آتش بجانم
شنيدن كي بود مانند ديدن
من از تحرير اين غم ناتوانم
ترا طاقت نباشد از شنيدن


بالجمله ايشان را وداع كرد و به صبرو شكيبائي ايشان را وصيت نمود و فرمان داد تا چادر اسيري بر سر كنند و آماده لشكر مصيبت و بلا گردند، و فرمو د بدانيد كه خداوند شما را حفظ و حمايت كند و از شر دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را به خير كند و دشمنان شما را به انواع عذاب و بلا مبتلا سازد و شما را به انواع نعم و كرم مزد و عوض كرامت فرمايد، پس زبان به شكوه ميگشائيد و سخني ميگوئيد كه از مرتبت و منزلت شما بكاهد، اين سخنان بفرمود و رو به ميدان نمود. شاعر در اين مقام گفته:


بر كودكان نمود به حسرت همي نگاه


آنرا گذاشت بر دل و از دل كشيد آه


وز خيمه‌گاه گشت روان سوي حربگاه
فرياد واخاه شد و بانگ وا اباه


آمد به خيمگاه وداع حرم نمود
اين را نشاند در بر و بر رخ فشاند اشگ
در اهلبيت شور قيامت بپا نمود
او سوي رزمگاه شد و در فقاي او


پس عنان مركب به سوي ميدان بگردانيد و بر صف لشكر مخالفان تاخت مي‌زد و مي‌انداخت و با لب تشنه و بدن خسته از كشته پشته مي‌ساخت و مانند برگ خزان سرهاي آن منافقان را بر زمين مي‌ريخت و به ضرب شمشير آبدار خون اشرار و فجار را با خاك معركه مي‌ريخت و مي‌آميخت، لشكر از هر طرف او را تيرباران نمودند، آن حضرت در راه حق آن تيرها را بر رو و گلو و سينه مبارك خود مي‌خريد و از كثرت خدنگ كه بر چشمه‌هاي زره آن حضرت نشست سينه مباركش چون خارپشت گشت. در اين وقت حضرت از بسياري جراحت و كثرت تشنگي و بسياري ضعف و خستگي توقف فرمود تا ساعتي استراحت كرده باشد كه ناگاه ظالمي سنگي انداخت به جانب آن حضرت آن سنگ بر جبين مباركش رسيد و خون از جاي او بر چشم و چهره خود را از خون پاك كند تا ناگاه تيري كه پيكانش زهرآلوده و سه شعبه بود بر سينه مباركش و به قولي بر دل پاكش رسيد و از آن سوي سر بدر كرد و حضرت در آنحال گفت:


بِسْمِ اللهِ وَ باللهِ وَ علي مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ صَلّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ.


آنگاه رو به سوي آسمان كرد و گفت اي خداوند من ، تو مي‌داني كه اين جماعت مي‌كشند مردي را كه در روي زمين پسر پيغمبر جز او نيست. پس دست برد و آن تير را از قفا بيرون كشيد و از جاي آن تير مسموم مانند ناودان خون جاري گرديد، حضرت دست به زير آن جراحت مي‌داشت چون از خون پر شد به جانب آسمان مي‌افشاند و از آن خون شريف قطره‌اي برنمي‌گشت ديگرباره كف دست را از خون پر كرد و بر سر و روي و محاسن خود ماليد و فرمود كه با سر و روي خون آلود و به خون خويش خضاب كرده جدم رسول خدا (ص) را ديدار خواهم كرد و نام كشندگان خود را به او عرض خواهم داشت.


مؤلف گويد: كه صاحب معراج المحبه اين مصيبت را نيكو به نظم آورده است، شايسته است كه من آن را در اينجا ذكر كنم، فرموده:



كه آسايد دمي از زخم پيكار


به پيشاني وجه الله احسن
شكست آيينة‌ ايزد نما را
چه در روز احد روي محمد
نمايان شد ز زير چرخ جوشن
گرفت اندر دل شه جاي تا پر
عيان گرديد زهرآلوده پيكان
ز زهر آلوده پيكان گشت پرخون
كه جنب الله بدريد از سنانش
سمند عشق بار عشق بگذاشت
برو افتاد و مي‌گفت اندر آندم


وَاَيْتَمْتُ الْعيالَ لِكَيْ اَراكا لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلي سِواكا


به مركز باز شد سلطان ابرار
فلك سنگي فكند از دست دشمن
چه زد از كينه آن سنگ جفا را
كه گلگون گشت روي عشق سرمد
دلي روشنتر از خورشيد روشن
يكي الماس وش تيري ز لشگر
كه از پشت و پناه اهل ايمان
مقام خالق يكتاي بيچون
سنان زد نيزه بر پهلو چنانش
بديدارش دل آرا رايت افراخت
بشكر وصل فخر نسل آدم


تَرَكْتُ الْخَلْقَ طُرّافي هَواكا وَلَوْ قَطّعْتَني فِي الْحُبّ اِرْباً


اين وقت ضعف و ناتواني بر آن حضرت غلبه كرد و از كارزار بازايستاد و هر كه به قصد او نزديك مي‌آمد يا از بيم يا از شرم كناره مي‌كرد و برمي‌گشت. تا آنكه مردي از قبيله كنده كه نام نحسش مالك (لعين) بن يسر بود به جانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشير ضربتي بر سر مباركش زد كلاهي كه بر سر مقدس آن حضرت بود شكافته شد و شمشير بسر مقدسش رسيد و خون جاري شد به حدي كه آن كلاه از خون پر شد. حضرت در حق او نفرين كرد و فرمود:
با اين دست نخوري و نياشامي و خداوند ترا با ظالمان محشور كند. پس آن كلاه ديگر بر سر گذاشت و عمامه بر روي آن بست. مالك بن يسر آن كلاه پرخون را كه از خز بود برگرفت و بعد از واقعه عاشورا به خانه خويش برد و خواست او را از آلايش خون بشويد زوجه‌اش ام عبدالله بنت الحر البدي كه آگه شد بانگ بر او زد كه در خانه من لباس مأخوذي فرزند پيغمبر را مي‌آوري؟ بيرون شو از خانه من خداوند قبرت را از آتش پر كند و پيوسته آن ملعون فقير و بدحال بود و از دعاي امام حسين عليه السلام هر دو دست او از كار افتاد بود و در تابستان مانند دو چوب خشك مي‌گرديد و در زمستانت خون از آنها مي‌چكيد و بر اين حال خسران بود تا به جهنم واصل شد.









http://shiaupload.ir/images/qm2oqdyrcyzozujikfj0.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۴:۳۴
http://shiaupload.ir/images/ravqrkkjekv5gdn2gulu.jpg

و به روايت سيد ره و مفيد (ره) لشكر لحظه از جنگ آن حضرت درنگ كردند پس از آن رو به او آوردند و او را دائره وار احاطه كردند.
اين هنگام عبدالله بن حسن كه در ميان خيام بود و كودكي غيرمراهق بود چون عم بزرگوار خود را بدين حال ديد تاب و توان از وي برفت و به آهنگ خدمت آن حضرت از خميه بيرون دويد تا مگر خود را به عموي بزرگوار رساند.
جناب زينب سلام الله عليها از عقب او بشتاب بيرون شد و او را بگرفت و از آن سوي امام عليه السلام نيز ندا در داد كه اي خواهر عبدالله را نگاه دار مگذار كه در اين ميدان بلاانگيز آيد و خود را هدف تير و سنان بيرحمان نمايد.
حضرت زينب هر چه در منع او اهتمام كرد فايده نبخشيد و عبدالله از برگشتن به سوي خيمه امتناع سختي نمود و گفت به خدا قسم كه از عموي خويش مفارقت نكنم و خود را از چنگ عمه‌اش رهانيد و به تعجيل تمام خود را به عموي خود رسانيد و در اين وقت ابحر (لعين) ابن كعب شمشير خود را بلند كرده بود كه به حضرت امام حسين عليه السلام فرود آورد كه آن شاهزاده رسيد و به آن ظالم فرمود واي بر تو اي پسر زانيه مي‌خواهي عموي مرا بكشي آن ملعون چون تيغ فرود آورد عبدالله دست خود را سپر ساخت و در پيش شمشير داد، شمشير دست آن مظلوم را قطع كرد چنانكه صداي قطع كردنش بلند شد و به نحوي بريده شد كه با پوست زيرين بياويخت.
آن طفل فرياد برداشت كه يا ابتاه يا عماه حضرت او را بگرفت و بر سينه خو د چسبانيد و فرمود اي فرزند برادر صبر كن بر آنچه بر تو فرود آيد و آنرا از در خير و خوبي به شمار گير، هم اكنون خداوند ترا با پدران بزرگوارت ملحق خواهد نمود پس حرمله (لعين) تيري به جانب آن كودك انداخت و او را در بغل عم خويش شهيد كرد.
حميد بن مسلم گفته كه شنيدم حسين عليه السلام در آن وقت مي‌گفت:

اَلَلّهُمَّ اَمْسِكْ عَنْهُمْ قِطْرِ السَماءِ وَ امْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الاَرْضِ الخ.

شيخ مفيد ره فرمود كه رجاله حمله كردند از يمن و شمال بر كساني كه باقيمانده بودند با امام حسين عليه السلام پس ايشان را به قتل رسانيدند و باقي نماند با آن حضرت جز سه نفر يا چهار نفر. سيد بن طاوس (ره) و ديگران فرموده‌اند كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام فرمود بياوريد براي من جامه‌اي كه كسي در آن رغبت نكند كه آنرا در زير جامه‌هايم بپوشم تا چون كشت شوم و جامه‌هايم را بيرون كنند آن جامه را كسي از تن من بيرون نكند.

پس جامه‌اي برايش حاضر كردند، چون كوچك بود و بر بدن مباركش تنگ مي‌افتاد آنرا نپوشيد، فرمود اين جامه اهل ذمت است جامه از اين گشادتر بياوريد پس جامه وسيعتر آوردند آنگاه در پوشيد. و به روايت سيد ره جامه كهنه آوردند حضرت چند موضع آنرا پاره كرد تا از قيمت بيفتد و آنرا در زير جامه‌هاي خود پوشيد
فَلَمّا قُتِلَ جَرّدَوُهُ مِنْهُ
چون شهيد شد آن كهنه جامه را نيز از تن شريفش بيرون آوردند.


كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش
تني نماند كه پوشند جامه يا كفنش
لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش
لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور
شيخ مفيد (ره) فرموده كه چون باقي نماند با آن حضرت احدي مگر سه نفر از اهلش يعني از غلامانش، رو كرد بر آن قوم و مشغول مدافعه گرديد، و آن سه نفر حمايت او مي‌كردند تا آن سه نفر شهيد شدند و آن حضرت تنها ماند و از كثرت جراحت كه بر سر و بدنش رسيده بود سنگين شده بود و با اين حال شمشير بر آن قوم كشيده و ايشان را به يمين و شمال متفرق مي‌نمود
شمر (ملعون) كه خمير ماية‌ هر شر و بدي بود چون اين بديدسواران را طلبيد و امر كرد كه در پشت پادگان صف كشند و كمانداران را امر كرد كه آن حضرت را تيرباران كنند،
پس كمانداران آن مظلوم بي‌كس را هدف تير نمودند و چندان تبر بر بدنش رسيد كه آن تيرها مانند خار خارپشت بر بدن مباركش نمايان گرديد. اين هنگام آن حضرت از جنگ باز ايستاد و لشكر نيز در مقابلش توقف نمودند.

خواهرش زينب سلام الله عليها كه چنين ديد بر در خيمه آمد و عمر سعد را ندا كرد و فرمود:

وَيْحَكَ يا عُمرَ اَيُقْتَلُ ابَوعَبْداللهِ وَ اَنْتَ تَنْظُرُ اِلَيْهِ

عمر سعد جوابش نداد. و به روايت طبري اشگش به صورت و ريش نحسش جاري گرديد و صورت خود را از آن مخدره برگردانيد، پس جناب زينب عليهاالسلام رو به لشكر كرد و فرمود واي بر شما آيا در ميان شما مسلماني نيست؟ احدي او را جواب نداد.

سيد بن طاوس (ره) روايت كرده كه چون از كثرت زخم و جراحت اندامش سست شد و قوت كارزار از او برفت و مثل خارپشت بدنش پر از تير شده بود اين وقت صالح (لعين) بن وهب المزني وقت را غنيمت شمرده از كنار حضرت درآمد و با قوت تمام نيزه بر پهلوي مباركش زد چنانكه از اسب درافتاد و روي مباركش از طرف راست بر زمين آمد و در اين حال فرمود:

بِسْمِ الله وَ باللهِ عَلي مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ.



http://shiaupload.ir/images/qm2oqdyrcyzozujikfj0.jpg



http://www.askquran.ir/signaturepics/sigpic8599_4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۴:۴۶
http://shiaupload.ir/images/y2i02j76z0iz9ahfgu4.jpg


پس برخاست و ايستاد.
فَلَمّا خَلي سَرْجُ الْفَرسِ مِنْ هَيْكَلِ الوَحْي وَ التَّنْزيل وَ هَوي عَلَي الارْضِ عَرْشُ الْمَلِكِ الْجَليلِ جَعَلَ يُقاتِلُ وَ‌ هُوَ راجِلٌ قِتالاً اَفْعَدَ الْفَوارِسَ وَ اَرْعَدَ الْفَرائِصَ وَ اَذْهَلَ عُقوُلَ فُرسانِ الْعَرَبِ وَ اَطارِعَنِ الُّرؤُسِ الاَلْبابَ وَ الّلًبَبِ.


حضرت زينب سلام الله عليها كه تمام توجهش به سمت برادر بود چون اين بديد از در خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت كه وا اخاه وا سيداه وا اهلبيتاه اي كاش آسمان خراب مي‌شد و بر زمين مي‌افتاد و كاش كوهها از هم مي‌پاشيد و بر روي بيابانها پراكنده مي‌شد.


راوي گفت كه شمر بن ذي الجوشن (ملعون) لشكر خود را ندا در داد براي چه ايستاده‌ايد و انتظار چه مي‌بريد؟ چرا كار حسين را تمام نمي‌كنيد؟ پس همگي بر آن حضرت از هر سو حمله كردن حصين (لعين) بن تميم تيري بر دهان مباركش زد ابوايوب (ملعون) غنوي تيري بر حلقوم شريفش زد و زرعه (لعين) بن شريك بر كف چپش زد و قطعش كرد و ظالمي ديگر بر دوش مباركش زخمي زد كه آن حضرت بر وي درافتاد و چنان ضعف بر آن حضرت غالب شده بود كه گاهي به مشقت زياد برمي‌خاست، طاقت نمي‌آورد و بر روي مي‌افتاد تا اينكه سنان ملعون نيز بر گلوي مباركش فرو برد پس بيرون آورده و فرو برد در استخوانهاي سينه‌اش و بر اين هم اكتفا نكرد آنگاه كمان بگرفت و تيري بر نحر شريف آن حضرت افكند كه آن مظلوم درافتاد.
در روايت ابن شهر آشوب است كه آن تير بر سينه مباركش رسيد پس آن حضرت بر زمين واقع شد و خون مقدسش را با كفهاي خود مي‌گرفت و مي‌ريخت بر سر خود چند مرتبه پس عمر سعد (ملعون) گفت به مردي كه در طرف راست او بود از اسب پياده شو و به سوي حسين رو و او را راحت كن.


خولي (لعين) بن يزيد چون اين بشنيد به سوي قتل آن حضرت سبقت كرد دويد چون پياده شد و خواست كه سر مبارك آن حضرت را جدا كند رعده و لرزشي او را گرفت و نتوانست شمر (ملعون) با وي گفت خدا بازويت را پاره پاره گرداند چرا مي‌لرزي؟ پس خود آن ملعون كافر سر مقدس آن مظلوم را جدا كرد.


سيد بن طاوس (ره) فرمود كه سنان بن انس لعنه الله پياده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشير را بر حلقوم شريفش زد ومي‌گفت والله كه من سر ترا جدا مي‌كنم و مي‌دانم كه تو پسر پيغمبري و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتري پس سر مقدسش را بريد.


در روايت طبري است كه هنگام شهادت امام حسين عليه السلام هر كه نزديك او مي‌آمد سنان بر او حمله مي‌كرد و او را دور مي‌نمود براي آنكه مبادا كس ديگر سر آن جناب را ببرد تا آنكه خود او سر را از تن جدا كرد و به خولي سپرد.


مُجْمَلَهً ذِكْرُها لِمُدَّكَّرٍ
مابَيْنَ لَحْظِ الْجُفُونِ وَالزُّبُرِ
فَاجِعَهٌ اِنْ ارَدْتُ اكْتُبُها جَرَتْ دُمُوعي وَ حال حائِلُها



http://shiaupload.ir/images/1dqiebx8a9xnhc6yxxa.jpg


پس در اين هنگام غبار سختي كه سياه و تاريك بود در هوا پيدا شد و بادي سرخ وزيدن گرفت و چنان هوا تيره و تار شد كه هيچكس عين و اثري از ديگر نمي‌ديد، مردمان منتظر عذاب و مترصد عقاب بودند تا اينكه پس از ساعتي هوا روشن شد و ظلمت مرتفع گرديد.


ابن قولويه قمي (ره) روايت كرده است كهحضرت صادق عليه السلام فرمود در آن هنگامي كه حضرت امام حسين عليه السلام شهيد گشت لشكريان شخصي را نگريستند كه صيحه و نعره مي‌زند گفتند بس كن اي مرد اين همه ناله و فرياد براي چيست؟

گفت چگونه صحيه نزنم و فرياد نكنم و حال آنكه رسول خدا صلي الله عليه و آله را مي‌بينم ايستاده گاهي نظر به سوي آسمان مي‌كند و زماني حربگاه شما را نظاره مي‌فرمايد از آن مي‌ترسم كه خدا را بخواند و نفرين كند و تمام اهل زمين را هلاك نمايد و من هم در ميان ايشان هلاك شوم.

بعضي از لشكر با هم گفتند كه اين مردي است ديوانه و سخن سفيهانه مي‌گويد، و گروهي ديگر كه توابون آنها را گويند از اين كلام متنبه شدند و گفتند به خدا قسم كه ستمي بزرگ بر خويشتن كرديم و به جهت خوشنودي پسر سميه سيد جوانان اهل بهشت را كشتيم و همانجا توبه كردند و بر ابن زياد خروج كردند و واقع شد از امر ايشان آنچه واقع شد. راوي گفت فدايت شوم آن صيحه زننده چه كس بود فرمود ما او را جز جبرئيل ندانيم.


شيخ مفيد (ره) در ارشاد فرموده كهحضرت سيدالشهداء عليه السلام از دنيا رفت در روز شنبه دهم محرم سال شصت و يكم هجري بعد از نماز ظهر آن روز در حالي كه شهيد گشت و مظلوم و عطشان و صابر بر بلايا بود به نحوي كه به شرح رفت و سن شريف آن جناب در آن وقت پنجاه و هشت سال بود كه هفت سال از آنرا با جد بزر گوارش رسول خدا صلي الله عليه و آله بود و سي و هفت سال با پدرش اميرالمؤمنين عليه السلام و با برادرش امام حسين عليه السلام چهل و هفت سال و مدت امامتش بعد از امام حسين عليه السلام يازده سال بود، و خضاب مي‌فرمود با حنا و رنگ در وقتي كه كشته شد خضاب از عارضش بيرون شده بود



وسيعلم الذين اي منقلب ينقلبون


http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza4.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۵:۳۷
http://shiaupload.ir/images/mxqh6h2gmvoseqcm6ef.jpg


عاشورا در نگاه اهل سنّت


عاشورا فراتر از یک فرقه
سندیّت حادثه کربلا در کتب اهل سنّت
پیام هایی برای بشریت
دیدگاه اهل سنت به عاشورا از لحاظ تاریخی
دو رویکرد عاطفی و تحلیلی ـ اجتهادی اهل سنّت به عاشورا
مسأله لعن یزید از دیدگاه اهل سنّت
دیدگاه معاصر و عزاداری اهل سنّت

عاشورا فراتر از یک فرقه

حجت الا‌سلا‌م ناصری داوودی، مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره،سخن گفت و نهضت عاشورا را یکی از ماندگارترین و پُراثرترین نهضت ها و جریان هایتاریخی دانست که فراتر از یک فرقه در طول تاریخ اثرگذار بوده است، بلکه مرزهای فرقهای مذهبی و حتّی دینی و جغرافیایی را در نوردیده و دانشمندان، علما، سیاست‌گذاران واصلا‌ح گران را در خارج جهان اسلا‌م نیز به خود جذب کرده است،

مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکدهء سیره گفت: " علی‌رغم پندار برخی شیعیان، با نگاهی اجمالی به تاریخ بهروشنی دریافت می شود که حادثه عاشورا به هیچ وجه اختصاص به جامعه‌ء شیعه نداشتهاست. همان‌طوری که فراتر از جامعه اسلا‌می نیز اثرگذار بوده است. باید پذیرفت که عاشورا و پاس داشت شهادت سالا‌ر شهیدان به عنوان یک مبنا و معیارمی تواند گفتمان بین المذاهب باشد".

وی یادآور شد: " عاشورا نه تنها اختصاص به جامعه تشیع ندارد، بلکه می تواند بهعنوان مبنای گفتمان و سوژه قابل بحث و معیار و محور مشترک و قابل توجه در میانمذاهب مطرح باشد و مبنای گفتمان بین تشیع و تسنن باشد، زیرا در منابع اصلی حدیثی، تاریخی، رجالی و حتی کلا‌می اهل سنت به خصوص صحیح بخاری که در نظر اهل سنت بعد ازقرآن (مما لا‌ریب فیه) تلقی می‌شود، احادیث و روایات متعددی نسبت به عظمت و جایگاهامام حسین(ع) از دیدگاه پیامبر اکرم(ص) وجود دارند. در بقیه‌ء کتب صحاح هم احادیثی وجود دارند که می توانند مبنای گفتمان تشیع و تسنن باشند".

سندیّت حادثه کربلا در کتب اهل سنّت

ناصری با استناد بهشماری از احادیث صحاح سته گفت: " احادیث حسینمنی و انا منحسین از پیامبر اکرم(ص)، "یا الحسن والحسین ریحانتان من هذه الا‌مه" یا حدیث کسا و احادیث متعدد دیگر وجوددارند که شخصیت بی‌مانند امام حسین(ع) را نشان می دهند و از دیدگاه اهل سنت و بنابرمبنای آنها در حدیث، پیروی از حضرت امام حسین(ع)‌ و محبت آن حضرت و یاری رساندن بهایشان به خصوص در حادثه عاشورا به عنوان یک اصل در میان اهل سنت پذیرفته شده است. این احادیث در صحیح مسلم، ‌سنن ابوداوود و سنن ابن ماجه ترمزی با بیان ها و کمیت‌های متفاوت آمده است و در مجموع تردیدی باقی نمی گذارند".


پیام هایی برای بشریت

ایشان، در ادامه، به خطبه‌هایی که دارای پیام هستند اشاره کرد و گفت: "این پیامها هرگز اختصاص به شیعه ندارند، بلکه شامل بشریت می شوند". وی امر به معروف، نهی ازمنکر، مبارزه با فساد و تبعیض ، ‌اجرای عدالت و... استفاده از اصول صحیح، پایبندی بهاصول و مکتب، استفاده نکردن از وسایل نامشروع مانند ترور برای اهداف مشروع را ازجمله مسایلی دانست که شامل جامعه اهل سنت و شیعه می شوند.

حجت الا‌سلا‌م ناصری افزود: "مصلحان و انقلا‌بیون جهان و متفکران غیر مسلمانمانند گاندی و بعضی از شخصیت های دیگر شرق و غرب، شیفته‌ء مکتب حسین(ع) ، شخصیت اوو عاشورا شده اند. درست است بعضی از منابع و مقاتل مربوط به اهل سنت، به خطبه‌هانپرداخته‌اند، ولی بحث علمی و کاملا‌ً مناظره‌ای می‌تواند آنها را ملزم به پذیرشاین واقعیت ها نمود".

مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره شخصیت سیدالشهدا (ع) را در منابع اهل سنتیکی دیگر از دستاویزهای گفتمان یاد کرد و گفت: "با قطع نظر از احادیث نبوی(ص)، وقتیشخصیت این بزرگوار را در منابع روایی،‌تاریخی و رجالی اهل سنت مطالعه‌ می‌کنید، می بینید بسیاری از صفات که از نظر ما گاهی ممکن است غلوآمیز باشند درمنابع اهل سنت وجود دارند که در منابع شیعه کم‌تر وجود دارند یا از منابع اهل سنتوام گرفته شده اند. خود این امر نیز می تواند منابع گفتمان بین شیعه و اهل سنت باشد".


دیدگاه اهل سنت به عاشورا از لحاظ تاریخی


ناصری داوودی، در ادامه، با اشاره به پیامدها و حوادث خارق العاده همزمان وبعد از عاشورا گفت: " اهل سنت، بیش‌تر، به آثار و پیامدهای خارق‌العاده شهادت امام حسین(ع) و یارانش در منابع تاریخی،‌ روایی، رجالی و مقاتل آنها پرداخته اند، در حالیکه شیعیان نپرداخته اند یا به صورت محدود و پراکنده از منابع اهل سنت استفاده کرده اند". وی خاطرنشان کرد :

"حوادثی وجود دارند؛ مانند ظاهر شدن حمره آسمانی بعد از شهادت حضرت به مدت ۶ماه؛ حتی در بعضی بیابان های عراق و شام و بصره خون باریدن از آسمان و پر شدن خیمه ها از خون که شیعیان آنها را مطرح نکرده اند ولی اهل سنت در منابع خود آورده اند یا مسأله قرائت قرآن توسط رأس بریده سیدالشهدا(ع) در کربلا‌ و کوفه و شام، اززیر سنگ‌های بیت المقدس همزمان و بعد از عاشورا خون جوشیدن ، یا ابتلا‌ی تمسخرکنندگان و قاتلا‌ن امام حسین(ع) به عقوبت های دردناک دنیوی، صداها و مرثیه هاو اشعار حتی رثایی شنیدن از جاها و مناطقی که افراد خواننده معلوم نیست و نیز مسلمان شدن تعدادی از مسیحیان با مشاهده‌ء تلا‌وت قرآن توسط سر بریده و خواب های عجیب که از که از اصحاب مورد پذیرش اهل سنت نسبت به عاشورا نقل شده است. نمونه های زیادی از این قبیل وجود دارند که عظمت شخصیت امام حسین(ع) را نشان می دهد و دیدگاه اهل سنت را از لحاظ تاریخی نسبت به عظمت این شخصیت بیان می کند؛ بیش‌تر راویان اینگونه حوادث که پیامدهای عاشورا را بیان کرده اند بصری‌یا شامی بوده‌اند.



http://shiaupload.ir/images/qm2oqdyrcyzozujikfj0.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۵:۵۵
http://shiaupload.ir/images/84sj1l2yx9x07s35u0.jpg

دو رویکرد عاطفی و تحلیلی ـ اجتهادی اهل سنّت به عاشورا

حجت الاسلام ناصري دوادي حادثه‌ء عاشورا را از دیدگاه دانشمندان اهل سنت نیز بررسی نمود و اظهارداشت:

" اهل سنت با توجه به منابع شان با دو رویکرد عاطفی و تحلیلی، اجتهادی بهعاشورا نگریسته‌اند؛ نقطه‌ء عطف رویکرد عاطفی توجه به نفس مظلومیت است. حادثهءعاشورا با توجه به مقام سیدالشهدا(ع) و یارانش و با توجه به این که فرزندان پیامبرند و بعد از نیم قرن چگونه در صحرای کربلا‌ شهید می‌شوند، با چه جرمی کشته می‌شوند؟ پیام آنها چیست؟

بر سر فرزندان و زنان آنها چه می آید؟ بر سر اجسادشان چه می آید؟ اینها بعد رثایی حادثه‌اند که مورد توجه اهل سنت قرار گرفته و به اتفاق عوامل حادثه را محکوم کرده‌اند و نسبت به آن اظهار اندوه نموده‌اند".

وی در تبیین جنبه اجتهادی، تحلیلی گفت: " اکثریت اهل سنت، نسبت به حادثهء عاشوراوقتی با رویکرد تحلیلی و اجتهادی هم برخورد کرده اند، موضع روشنی گرفته اند، به طوری که آن بعد عاطفی را نیز تکمیل کرده اند و جالب است که نقطه‌ء عزیمت وبیت‌العزال این موضع گیری اهل‌سنت مسأله‌ء جواز لعن و عدم جواز لعن یا وجوب لعن یزید و عدم وجوب آن است.

دیدگاه بیش‌تر اهل سنت این است که یزید بعد از واقعه عاشورا و ارتکاب این جنایت بی مانند تاریخی، کافر و واجب اللعن شد".

ناصری داوودی در دایره‌ء آرای اکثریت کسانی که با لعن یزید موافق ‌اند سخن گفت و خاطرنشان کرد:

" قبل از این که صاحب نظران اهل سنت وارد معرکه شوند اصلا‌ً لعن بر یزید و محکومنمودن او و این که به عنوان فرد شماره‌ء یک در جنایت عاشورا متهم شود از داخل خاندان اموی بروز پیدا کرد".

مسأله لعن یزید از دیدگاه اهل سنّت

حجت الاسلام ناصري دوادي افزود: "بنابر گزارش های اهل سنت، یزید اعتراف می کند که شایستگی حکومت راندارد و معاویه خلا‌فت را از دست کسی گرفته که نسبت به او شایسته تر بود. پدر وینیز به ناحق خلا‌فت را غصب کرد و کسی را که نسبت به خلا‌فت شایسته بود به شهادت رساند.

در میان امویان نیز عمربن عبدالعزیز، خوش نام ترین خلیفه‌ء اموی در میان اهلسنت است. وقتی در حضورش یکی از افراد اهل سنت یزید را امیرالمؤمنین خطاب می‌کند،ایشان دستور می‌دهد به او ۴۰ تا ۸۰ ضربه شلا‌ق بزنند. در میان خانواده‌ی اموی،ابوالفرج اصفهانی، یزید را لعن می کند. بعد از او جاحز و قبل از جاحز، از حسن بصریاین مسأله‌ء لعن آغاز می شود. میان بزرگان اهل سنت کسانی مثل حسن بصری، ابوحنیفه،عبدالحمید جعفر، ابن عجلا‌ن،‌عمربن جاحز، عبدالقاسم سلیمان طبرانی، قاضی ابوالعلا‌یحنبلی، ابوالقاسم شافعی، محمدبن طلحه دمشقی، عبدالفرج بن جوزی،‌ابومظفر شمس الدین سبط جوزی،‌سعدالدین تفتازانی، شمس الدین ذهبی،‌جلا‌ل الدین محمد مولوی بلخی،‌حمدالله مستوفی،عبدالرحمن بن خلدون،‌علی بن محمد مالکی، ابن صباغ، عبدالرحمن جامی، ‌فضل‌الله روزبهانی، خونجی، شمس الدین،‌ابن حجر و سیوطی از مهم‌ترین شخصیت هایی هستند که لعن یزید را مطرح کرده اند و به صورت علنی یزید را واجب اللعن دانسته اند".

مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره درباره‌ء اقلیت مخالفان با لعن یزید اضافهکرد: "عده ای به طور غیر مستقیم مسأله‌ء لعن یا عدم لعن را در قالب تاریخ نگاری مطرح کرده اند. در تاریخ طبری مسأله‌ء لعن به صورت مبهم مطرح شده است. به این صورتکه روایات متعددی آورده است؛ صحیح و ضعیف، راست و بلا‌واسطه یا دروغ و غیر قابل باور.
همین طور در طبقات ابن سعد که سردسته‌ء تاریخ نگارانی است که در مورد حادثه‌ءعاشورا دچار انحراف، و تحریف و بدعت هایی شده است. همین ابن سعد مسأله لعن یا عدم لعن یزید را در قالب تاریخ نگاری با بافتن روایات جعلی و متناقض و ارائه این روایات غیر قابل باور مطرح کرده است".

وی در ادامه افزود: " ابن کثیر نیز در البدایه و النهایه در قالب تاریخ نگاریاز قرن پنجم و ششم به بعد مشهور است. اولین شخصی که مسأله عدم جواز لعن یزید رامطرح کرده ست،‌ابوحامد غزالی است.
بعد از او ابوبکر بن عربی مالکی در العواصم من القواصم به صورت بسیار جدی عدم جواز لعن یزید را مطرح کرده است.

ابن خلدون نیز با همهء این که امام حسین(ع) را عادل و امام می ‌داند در عین حال مسأله‌ء شوکت در خلا‌فت را مطرح و به نحو غیر مستقیم از یزید طرفداری می کند".

دیدگاه معاصر و عزاداری اهل سنّت

ناصری داوودی، در پایان، به طرح نظریات معاصران پرداخت و اظهار داشت: "در دورانمعاصر نیز همین اکثریت و اقلیت وجود دارند. در میان اقلیت تعدادی را می‌بینیم کهشخصیتی با عنوان استاد دانشگاه کویت کتابی نوشته است به نام برائه یزیدبن معاویه من دم الحسین یا کتابی دیگری را یکی از اساتید مصری نوشته است با عنوان: اباطیل یجب ان طمح من التاریخ یا کتابی... مثل تاریخ اسلا‌م دوره‌ء اموی، دوره‌ء عباسی وامم اسلا‌می را نوشته است و طرفداری از یزید را به عنوان تاریخ نگاری یا حتیبحث‌های جامعه شناسی و روان شناسی مطرح کرده است".

وی خاطرنشان ساخت: «ولی در میان معاصران اهل سنت بازهم اکثریت بیش از گذشتهطرفدار لعن یزید و طرفدار شهادت امام حسین(ع) و تجلیل از وی می‌باشند. در رأس آنهاسید جمال الدین را جزو اهل سنت یا پذیرفته شده از سوی اهل سنت بدانیم در این باره نظراتی بسیار ظریف دارد که اصلا‌ً اسلا‌م را محمدی الحدوث و حسینی البقا می داند.

همین طور مرثیه‌ء بسیار زیبای مصلح دیگر اهل سنت، اقبال لا‌هوری را داریم که اصلا‌ًحادثه‌ء عاشورا را به عنوان جریانی می داند که به حق ریشه در دوران آدم داشته و اززمان آدم تا خاتم(ص) ادامه دارد. او حادثهء عاشورا را از جهات گوناگونی قابلالگوگیری و تاخاتم ادامه دار می داند".

مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره ، درباره‌ء برخورد عملی اهل سنت با حادثه عاشورا، گفت:

"در گذشته، اهل سنت نسبت به عاشورا با تجلیل و قدردانی برخورد کردهاند و این می‌تواند ازعواملی مؤثر برای گفتمان بین المذاهب درباره‌ء عاشورای حسینی باشد.

امروزه نیز اهل سنت در جنوب شرقی آسیا، اندونزی ،‌مسأله‌ء تابوت کشان را دارندکه کاملا‌ً با فرهنگ ملی‌شان آمیخته است و آنها را سوگوار نشان می دهد.

همچنین استمسأله‌ء نذر، نیت و روزه داری. همین طور در آسیای میانه عملا‌ً سوگواری در گذشته باعنوان عاشورا و عاشوری در میان آنها با عنوان علم‌هایی مطرح می باشد که نشان می دهدآنها سوگوار هستند".

وی افزود: " در قفقاز، شمال آفریقا و در جهان عرب، خاورمیانه وحتی کشور هایی مانند پاکستان و افغانستان در میان اهل سنت و استان های کاملا‌ً سنی نشین، عزاداری موجود است. حتی در دهه های اخیر دشمنان خارجی و بعضی متحجّران در صددهستند که با این مسأله مبارزه کنند و عزاداری اهل‌سنت را زیر سؤال ببرند و با آن مبارزه نمایند".



http://irapic.com/uploads/1216711197.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۶:۰۴
http://shiaupload.ir/images/0sgzysrokf4kc83reuyz.jpg

احياي اقامه نماز در عاشورا


نـهـضـت حـسـينى براى احياء دين در همه مظاهر و جلوه‌هايش از جمله (نماز) بود. بُعد معنوى و عبادى زنـدگـى، بـرتـريـن بـُعد حيات است و نماز، بارزترين نشانه حيات معنوى مسلمانان است. با توجّه به اثرات سازنده و تربيتى و بازدارنده اين ارتباط با خدا از مفاسد و منكرات، در اسلام اهميّت ويژه‌اى دارد.

امـام حـسـيـن (عليه السلام) در نهضت عاشورا اهتمام بسيارى به نماز مى‌داد. مهلت شب عاشورا را آن حضرت و يـارانـش بـه نـمـاز و تـضـرّع بـه درگـاه خداوند گذراندند و از تكيه‌گاه خدايى براى نبرد عـاشـورا، مـدد گـرفـتـنـد. عـشـق بـه نـمـاز و نـيـايـش و تـلاوت قـرآن و اسـتـغـفـار و دعـا در دل امـام آن چـنـان بـود كـه بـه بـرادرش عـباس گفت: "از اين گروه بخواه تا نبرد را به فردا بـيندازند و امشب به تاخير افتد، باشد كه به نماز و دعا و استغفار بپردازيم. خدا مى‌داند كه من پيوسته علاقه به نماز و تلاوت آيات الهى داشته‌ام:

«لَعـَلَّنـا نُصَلّى لِرَبِّنَا اللَّيْلَةَ وَ نَدْعوُهُ و نَسْتَغْفِرُهُ فَهُوَ يَعْلَمُ اَنّى كُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَ تَلاوَةَ كِتابِهِ وَ كَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالاِْسْتِغْفارَ.»

بـه نـقـل تاريخ، شب عاشورا از خيمه اصحاب امام حسين (عليه السلام)، آواى مناجات و زمزمه دعا و تلاوت به گوش مى‌رسيد.

امام روز عـاشـورا پـس از نـمـاز صـبـح، بـا يـاران سـخن گفت و آماده نبرد شدند. ظهر عاشورا وقتى ابـوثـمامه صائدى وقت نماز را به ياد او آورد، حضرت فرمود: نماز را به ياد آوردى! خداوند تـو را از نـمـازگـزاران و ذاكـران قـرار دهـد. آرى ايـنـك اوّل وقـت نـمـاز است. سپس فرمود: از اينان بخواهيد تا دست از جنگ بردارند تا نماز بگزاريم.

سـعـيـد بن عبدالله حنفى نيز هنگام نماز امام، جلوى او ايستاد و همه تيرهاى دشمن را كه به سوى امـام مـى‌آمـد بـه جـان خريد تا آنجا كه نماز امام پايان يافت و او غرق در خون شد و اوّلين شهيد نماز در جبهه كربلا شد.

عـشـق بـه نـمـاز، در پـيـروان راستين ابا عبداللّه الحسين (عليه السلام) بود. عبدالله بن عفيف ازدى كه در كوفه مى‌زيست و در مسجد كوفه آن اعتراض تند را عليه ابن زياد، نسبت به كشتن امام حسين (عليه السلام) كـرد و در نـهـايـت هـم در راه ايـن دفـاع، بـه شـهـادت رسـيـد، بـه نقل مورّخان پيوسته در مسجد بزرگ كوفه بود و تا شب نماز مى‌خواند.

اگـر امـام حـسـيـن (عليه السلام) را احـيـاگر فرهنگ نماز راستين بدانيم ـ آنگونه كه در زيارتنامه‌هاى آن حـضـرت آمـده اسـت ـ سـخـنـى بجاست. امام، هم خودش عبادتى مخلصانه داشت و هم شعائر دين را اقامه مى‌كرد.

در زيارت او مى‌خوانيم:
«اَشـْهـَدُ اَنَّكَ قـَدْ اَقـَمـْتَ الصَّلاةَ و آتـَيـْتَ الزَّكـاةَ ... وَ عـَبـَدْتـَهُ مـُخـْلِصـاً حـَتـّى اَتـاكَ الْيَقينُ.»

در زيـارت مـسـلم بـن عـقـيـل نـيـز ايـن تعبير ديده مى‌شود.همچنين در بسيارى از زيـارت‌هـاى سـيـدالشـهـدا(عليه السلام) بـه ايـن نـكته برمى‌خوريم. اين جايگاه والاى نماز را در نهضت عاشورا و حماسه آفرينان آن نشان مى‌دهد.

پـيـام عـاشـورا، پـيـام اقـامـه نـمـاز و تـربـيـت نـسـلى نـمـاز خـوان و خـدادوسـت و اهـل تـهـجّد و عرفان است. عزاداران حسينى نيز بايد (اقامه نماز) را در درجه نخست اهتمام خويش قرار دهند تا تبعيّت و پيروى خويش را از مولايشان نشان دهند.
امام خمينى(ره) در تاكيد بر همين مساله، از عاشوراى حسينى اينگونه ياد مى‌كند:

«سـيـدالشـهـدا(عليه السلام) در هـمـان ظـهـر عـاشـورا كـه جـنـگ بـود و آن جـنـگ بزرگ بود و همه در معرض خـطـر بـودنـد، وقـتـى يكى از اصحاب گفت كه ظهر شده است، فرمود كه ياد من آورديد نماز را و خـدا تـو را از نمازگزاران حساب كند و ايستاد در همان جا نماز خواند. نگفت كه ما مى‌خواهيم جنگ بكنيم، خير، جنگ را براى نماز كردند.»



http://tinypic.com/4dmib7k.jpg (http://tinypic.com/view/?pic=4dmib7m)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۶:۳۱
http://shiaupload.ir/images/45xhjq2d97yo1g751hnz.jpg


در سوگ امام حسين عليه السلام چگونه بايد تسليت گفت؟


الإمامُ الباقرُ عليه‏السلام


في حديثِ زِيارَةِ الحُسَينِ عليه‏السلام يَومَ عاشوراءَ مِن قُربٍ أو بُعدٍ: ثُمَّ ليَندُبِ الحسينَ عليه‏السلام ويَبكيهِ ،
ويأمُرُ مَن في دارِهِ مِمَّن لا يَتَّقيهِ بِالبُكاءِ علَيهِ ...
ولِيُعَزِّ بَعضُهُم بَعضا بِمُصابهِم بِالحُسَينِ عليه‏السلام ...
قُلتُ : فكَيفَ يُعَزّي بَعضُنا بَعضا ؟
قالَ : تَقولونَ : أعظَمَ‏اللّه‏ُ اُجورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَينِ ،
وجَعَلَنا وإيّاكُم مِنَ الطّالِبينَ بِثارِه مَعَ وَلِيِّهِ الإمامِ المَهدِيِّ
مِن آلِ مُحَمَّدٍ عليهم‏السلام.


http://www.weblogs.asrjavan.com/img/Emem%20Hosein%20MagicMan-MBlogfa.jpg




امام باقر عليه‏السلام


در حديث زيارت حسين عليه‏السلام در روز عاشورا از مسافت نزديك يا دور: سپس ، براى حسين عليه‏السلام گريه و زارى كند و به كسانى كه در خانه‏اش هستند و از آنها تقيه نمى‏كند دستور دهد كه براى او بگريند ...
و در سوگ حسين عليه‏السلام به يكديگر تسليت گويند ...
عرض كردم : چگونه به همديگر تسليت بگوييم ؟
حضرت فرمود : بگوييد :
خداوند اجر ما را به سبب مصيبتى كه از حسين به ما رسيده بزرگ گرداند و ما و شما را از كسانى قرار دهد كه در كنار ولىّ دم او ، امام مهدى از خاندان محمّد عليهم‏السلام ،
به خونخواهى او بر مى‏خيزند.


http://www.weblogs.asrjavan.com/img/MoharamMagicMan-MBlogfa.jpg




كسي كه روز عاشورا، روز سوگواري واندوهش
بايد چه پاداشي دارد؟
الإمامُ الرِّضا عليه‏السلام:


مَن كانَ يَومُ عاشوراءَ يَومَ مُصيبَتِهِ وحُزنِهِ وبُكائهِ ،
يَجعَلِ اللّه‏ُ عز و جل يَومَ القِيامَةِ يَومَ فَرَحِهِ وسُرورِهِ.


http://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gifhttp://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gifhttp://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gif
امام رضا عليه‏السلام:
هر كه روز عاشورا ، روز سوگوارى و اندوه و گريه‏اش باشد ،
خداوند عز و جل روز قيامت را روز شادى و سرور او قرار دهد.



http://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gifhttp://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gifhttp://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gif



السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


از کعبه شد جدا سيدالشهداء


به قربانگاه عشق، می‌رود از منا


حسين فاطمه ، عزيز مصطفی


نور چشم علی ، همتاي مجتبي


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


پيوسته بر لبش ، لبيک و ياربش


يار همراز او ، قهرمان زينبش


همگامی با وفا ، در نماز شبش


همناله ، همنوا ، در هنگام دعا


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


آماده کن بستر ، بر سبط پيغمبر


راهت گل افشان کن ، در مقدم اکبر


ای آغوش مهرت ، مهد علی اصغر


رقيه مهمان است ، منزل کن مهيا


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


خون مبارزين ، رويت کند رنگين


ای خاک تو مهر ، نماز مصلين


داری عجب آبی ، آب حيات است اين


آيد لب فرات ، يک تشنه لب سقا


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


ای ماه محرم ، ماه خون و شمشير


ای روز عاشورا ،تو روز عشق و تکبير


انقلاب ايران ، دارد ز تو تأثير


گلگون ز شهيدان ، شد بهشت زهرا


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


هر مکان کربلاست ، هر زمان عاشوراست


رشته مهر او ، رمز وحدت ماست


ماتمش جاويدان ، پرچم او بر پاست


«حجت بن الحسن» ، گريد در اين عزا


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


http://shiaupload.ir/images/0dakn2n9a0zilv7fjxr3.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۷:۲۰
http://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gifhttp://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gifhttp://shiaupload.ir/images/off0ehd5gowgjxk5hwon.gif
سوز وسوگ


http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgزي ارت عاشورا (http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/ziarat/emam,hossein_01.wma) http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg اي اميد خيمه ها (http://snd.tebyan.net/1383/11/10-ey-omide-kheymeha-taheri1.wma) http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgدل م به عشق يارم (http://snd.tebyan.net/1383/11/10-delam-be-eshghe-yaram-karimi.wma) http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg حسين جانم حسين جان (http://snd.tebyan.net/1383/11/10-hoseinjanamhiseinjan-taheri2.wma) http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgاش ک ناقه ها بر من روان بود (http://snd.tebyan.net/1383/11/10-ashke-nagheha-bar-man-ravanbod-karimi.wma) http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgام شبي را شه دين مهمان است (http://dnl.tebyan.net/1383/11/z-arzi-emshabirashahedinmehmanast.zip) http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg روضه حضرت علی اصغر (ع) (http://snd.tebyan.net/1387/10/20081231141135911.mp3) http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg
http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg جان به لبم مي کني اي عزيز زهرا (http://snd.tebyan.net/1383/11/z-arzi-janbelabammikonieyazizezahra.wma)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۷:۲۳
http://img02.picoodle.com/img/img02/7/3/9/f_ifdeg5m_104eb5e.jpg


دلخوشم من چون گدای این درم
هم گدای فاطمه هم حیدرم


سوی این در هست دائم دست من
نیست حاجت بر سرای دیگرم


آبرویم از در این خانه است
زین سبب از خلق عالم برترم


تا که آید نام زیبای حسین (ع)
اشک آید از دو چشمان ترم


روضه‌هایش چون به گوشم می‌رسد
می‌زند بر سینه و دل آزرم


کاش می‌شد کربلا باشم شبی
تا به برگیرم مزار دلبرم


یاد دارم کودکی بودم ولی
شور عشقی بود دائم در سرم


تا که آیام محرم می‌رسید
می‌نمودم رخت ماتم در برم


یاد دارم مانده در گوشم هنوز
گریه‌های بی صدای مادرم

اینچنین می‌گفت با صد شور و شین
من فدای کام عطشان حسین (ع)


http://i11.tinypic.com/4bswu42.gifhttp://i11.tinypic.com/4bswu42.gif

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۹:۳۰
السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك عليكم مني جميعا سلام الله ابدا مابقيت و بقي الليل و النهار

fatememeshkat
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۰۷:۴۳
...ظهور جلوه وجودی انسان کامل آنهم در مثل عاشورا...

همه چیز بر مقدار و میزان و آنچه باید باشد است...

همه چیز در جای خود است ...

تابلوی بی بدیل عاشورا را که می نگری ...

قرنها که به آن نگاه می کنی ...

کوچکترین نقصی در آن نخواهی یافت ...

همه چیز در جای خود و در اوج ربط به انسان کامل است ...

ظهور امامت حسین بن علی (ع) و وجه ربط وجودی انسانها با آن حضرت در عاشورا چه دیدنی است ...

او امام شمر است و عمر و سعد و حرمله و امام قاتلین اولاد و اصحابش هرچند آنان نخواهند و روی برتابند و هلهله کنند و تمسخر و...یک دنیا استغنا از امامشان ، اما او امام است و هیچ کجا از این وظیفه برای آنان فرو گذار نمی کند ...

راستی می دانستی که اگر قلب امام لحظه ای به نفرین برود لساخت الارض باهلها خواهد شد !!!!!!!

پس چرا زمین کربلا این لشکر پلید را نبلعید ؟ شاید ...که نه .... یقینا حسین (ع) با آنهمه ظلمی که دید نفرینشان نکرد ... و اوحینا الیهم فعل الخیرات

نکات کلیدی و رمز اطاعت و تبعیت و تمرد و عصیان ...همه و همه را در سخنرانیها ، خطبه ها ، دعوت سپاه یزید ، وداع با اصحاب و حرم و... بوضوح می توان یافت .

آنانی که در عاشورا- پس ازآنکه حسین بن علی (ع) بیعت خویش را برداشت و حاضرین را تشویق به رفتن و ترک زمین کربلا نمود – امام را ترک نکردند ، کسانی بودندکه ضرورت نیاز به انسان کامل را بخوبی دریافته بودند ...

آنان بدون امام نمی توانستند زنده بمانند .

اما...من...

اما...ما...

حقیقت عاشورا را از دریچه چشمان زینب (س) و سجاد (ع) باید دیدو گفته ها و ناگفته هایش را از زبان آن بزرگواران باید شنید.

عاشورا را باید خواست ...

عاشورا را هر ساله از نو باید شناخت ...

السلام علی الحسین

وعلی علی بن الحسین

وعلی اولاد الحسین

وعلی اصحاب الحسین

سفیر
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۱۳:۱۵
http://shiaupload.ir/images/oxs5dsalpbb30p0i34en.gif



سپاس خدايى را كه سزد كه پروردگار جهانيان است و درود خدا بر پيامبر و خاندان او بادا خداى تعالى راست گفت كه فرمود :
عاقبت آنان كه كار زشت كردند، اين بود كه آيات خدا را تكذيب نموده و آن را به سخره گرفتند.
اى يزيد، اكنون كه به گمان خويش بر ما سخت گرفته اى و راه اقطار زمين و آفاق آسمان و راه چاره را به روى ما بسته اى و ما را همانند اسيران به گردش در آوردى ، مى پندارى كه خدا تو را عزيز و ما را خوار و ذليل ساخته است ؟
و اين پيروزى به خاطر آبروى تو در نزد خداست ؟
پس از روى كبر مى خرامى و با نظر عجب و تكبر مى نگرى و به خود مى بالى خرم و شادان كه دنيا به تو روى آورده و كارهاى تو را آراسته و حكومت ما را به تو اختصاص داده است.

اندكى آهسته تر !
آيا كلام خداى تعالى را فراموش كرده اى كه فرمود :
گمان نكنند آنان كه به راه كفر رفتند مهلتى كه به آنان دهيم به حال آنان بهتر خواهد بود ، بلكه مهلت براى امتحان مى دهيم تا بر سركشى بيفزايند و آنان را عذابى است خوار و ذليل كننده ؟

اى پسر آزاد شده جد بزرگ ما !
آيا از عدل است كه تو زنان و كنيزان خود را در پرده بنشانى و پردگيان رسول خدا صلى الله عليه و آله را اسير كرده و از شهرى به شهر ديگر ببرى ؟
پرده آبروى آنها را بدرى و صورت آنان را بگشايى كه مردم چشم بدانها دوزند و نزديك و دور و فرومايه و شريف ، چهره آنها را بنگرند ،
از مردان آنان كسى به همراهشان نيست ، نه ياور و نه نگهدارنده و نه مددكارى.

چگونه مى توان اميد بست به دلسوزى و غمگسارى كسى كه مادرش جگر پاكان را جويده و گوشتش از خون شهيدان روييده ؟
واين رفتار از آن كس كه پيوسته چشم دشمنى به ما دوخته است بعيد نباشد و اين گناه بزرگ را چيزى نشمارى و خود را بر اين كردار ناپسند و زشت بزهكار نپندارى و به اجداد كافر خويش مباهات وتمناى حضورشان را كنى تا كشتار بى رحمانه تو را ببينند و شاد شوند و از تو تشكر كنند !
و با چوب بر لب و دندان ابى عبدالله سيد جوانان بهشت مى زنى !
و چرا چنين نكنى و نگويى كه اين جراحت را ناسور كردى و ريشه اش را ريشه كن ساختى و سوختى و خون فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله را كه از آل عبدالمطلب و ستارگان روى زمين بودند ريختى و اكنون گذشتگان خويش را مى خوانى.

شكيبايى بايد كرد كه ديرى نگذرد كه تو هم به آنان ملحق شوى و آرزو كنى كه اى كاش دستت خشك شده بود و زبانت لال و آن سخت را بر زبان نمى آوردى و آن كار زشت را انجام نمى دادى !

بار الها!
حق ما را بستان و انتقام ما را از اينان بگير و بر اين ستمكاران كه خون ما ريخته اند چشم و عذاب خود را فرو فرست.

به خدا سوگند اى يزيد ! كه پوست خود را شكافتى و گوشت بدن خود را پاره پاره كردى و رسول خدا را ملاقات خواهى كرد با آن بار سنگينى كه بر دوش دارى ، خون دودمان آن حضرت را ريختى و پرده حرمت او را دريدى و فرزندان او را به اسيرى بردى ، در جايى كه خداوند پريشانى آنان را به جمعيت مبدل كرده و داد آنها را بستاند.

و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه زنده و نزد خدا روزى مى خورند .
همين بس كه خداوند حاكم و محمد صلى الله عليه و آله خصم اوست و جبرئيل پشتيبان اوست
و همان كس كه راه را براى تو هموار ساخت و تو را بر مسلمين مسلط كرد بزودى خواهد يافت كه پاداش ستمكاران چه بد پاداشى است و خواهد دانست كه كدام يك از شما بدتر و سپاه كدام يك ناتوانتر است.

اگر مصائب روزگار با من چنين كرد كه با تو سخن گويم ، اما من ارزش تو را ناچيز و سرزنش تو را بزرگ مى دانم و تو را بسيار نكوهش مى كنم ،
چه كنم ؟
ديده ها گريان و دلها سوزان است.

بسى جاى شگفتى است كه حزب خدا به دست حزب شيطان كشته شوند و خون ما از پنجه هاى شما بچكد ، پاره هاى گوشت بدن ما از دهان شما بيرون بيفتد و آن بدن هاى پاك و مطهر را گرگ هاى وحشى بيابان دريابند و گذرگاه دام و ددان قرار گيرند!

آنچه امروز غنيمت مى دانى فردا براى تو غرامت است و آنچه را از پيش ‍ فرستاده اى ، خواهى يافت ،
خدا بر بندگان ستم روا ندارد،
به او شكوه مى كنم و بر او اعتماد مى جويم ،
پس هر نيرنگى كه دارى بكن و هر تلاشى كه مى توانى بنما و هر كوششى كه دارى به كار گير.

به خدا سوگند ياد ما را از دل ها و وحى ما را محو نتوانى كرد و به جلال ما هرگز نخواهى رسيد و لكه ننگ اين ستم را از دامن خود نتوانى شست ،
راى و نظر تو بى اعتبار و ناپيدار و زمان دولت تو اندك و جمعيت تو به پريشانى خواهد كشيد.

در آن روز كه هاتفى فرياد زند :
الا لعنه الله على القوم الظالمين و الحمدالله رب العالمين
سپاس خداى را كه اول ما را به سعادت و آمرزش و آخر ما را به شهادت و رحمت رقم زد
و از خدا مى خواهم كه آنان را اجز جزيل عنايت كند و بر پاداش آنان بيفزاييد،
خود او بر ما نيكو خليفه اى است
و او مهربان ترين مهربانان است
و فقط بر او توكل مى كنيم.

http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/272/814261-b.jpg


منبع : تبیان زنجان

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۱۵:۳۴
http://tinypic.com/qnaeit.gifhttp://shiaupload.ir/images/5bre4yb1y1t48o6p8v50.gif http://tinypic.com/qnaeit.gif
http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/bar/barrosa1.gif



محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت 11


http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/bar/barrosa1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۱۶:۳۵
http://shiaupload.ir/images/lipahxrmr4hwfsibi6v.jpg


عَنْ اَبي عَبْداللهِ عليه السلام قال :‌
«اِذا اَرَدْتَ زِيارَةَ الْحُسَيْن عليه السلام فَزُرْهُ وَ اَنْتَ كَئيبٌ حَزينٌ مَكروبٌ شُعْثاً مُغْبِراً جائعاً عَطْشاناً فَاِنَّ الْحُسينِ قُتِلَ حَزيناً مَكْروباً شُعْثاً مُغْبِراً جائعاً عَطْشاناً وَ سَلَهُ الْحَوائِجَ وَ انْصَرْفْ عَنْهُ وَ لا تَتّخِذْهُ وَطَناً . »‌



امام صادق عليه السلام فرمود:
چون قصد زيارت حسين عليه السلام را كردی در حالی كه پريشان غمناك مصيبت ديده ژوليده ،‌ غم آلود ،‌ مصبيت ديده ،‌ گرسنه و تشنه ای او را زيارت كن زيرا حسين عليه السلام در حالی كشته شد كه غمگين ، مصيبت ديده ،‌ ژوليده ، غم آلود ،‌ گرسنه و تشنه بود از او حوائجت را بخواه و بازگرد . و آن [ كربلا ]‌ را وطن خود قرار مده . »


http://shiaupload.ir/images/bc4bssevfwt7wfmx3mb.gif



قال الصادق عليه السلام
« اِنَّ الْبُكاءَ وَ الْجَزَعَ مَكْروهٌ لِلْعَبْدِ في كُلّ ما جَزَعَ ما خَلَاالْبُكاءَ‌ عَلَي الْحُسينِ بْنِ عَليٍّ عليهما السلام فَاِنّهُ فيهِ مَاْجورٌ . »‌


http://shiaupload.ir/images/bc4bssevfwt7wfmx3mb.gif


امام صادق عليه فرمود :
«‌ هرگونه گريه و بی تابی برای بنده در هرجا كه بی تابی كند مكروه و ناپسند است مگر گريه بر حسين بن علي عليه السلام كه پاداش و ثواب دارد .»


http://shiaupload.ir/images/bc4bssevfwt7wfmx3mb.gif


زین وداع آتشین، کز شهر قرآن می‌کنی
آستان وحی را ، بی تاب و حیران می‌کنی
ای که با جمعی پریشان ، از مدینه می‌روی
قلب زهرا را ، ز حال خود پریشان می‌کنی
تا ابد بنیاد غم ، از غصه ات ماند بپا
کاخ شادی را چرا با خاک یکسان می‌کنی ؟
ای که مصباح هدایت هستی و فلک نجات
از چه با این اشکها ایجاد طوفان می‌کنی ؟
با عزیزان می‌روی و ، زادگاه خویش را
پیش چشم فاطمه ، خالی ز جانان می کنی
سینه بشکسته او ، رفت از یادش دگر
با دلی بشکسته هجران را چو عنوان می‌کنی
مصطفی را قصه پیراهنت مدهوش کرد
زینب از این پیرهن بردن ، پشیمان می‌کنی
ای ذبیح کربلا ، جانها فدای حج تو
ای که خود را در منای عشق ، قربان می‌کنی
در طوافت کعبه بر گرد تو می گردد حسین
کآمدی ، در بیت حق ، تجدید پیمان می کنی
اشک بیت الله می‌جوشد ، ز چشم زمزمش
از حرم ، ثارالها ، تا قصد هجران می‌کنی
کعبه بگرفته ست دامانت ، که برگرد ای حسین
این حرم را ، ز فراقت ، جسم بی جان می‌کنی
مروه گردد بی فروغ و ، بی صفا گردد صفا
کربلا خوش باد ، کآنجا را گلستان می‌کنی
نهضت خونین تو ، سرمشق آزادی بود
بهترین تعلیم را ، از درس قرآن می‌کنی
جان فدای تربت تو ، ای طبیب جسم و جان
درد عالم را به درد خویش درمان می‌کنی
ابر رحمت می شود ، این چشمه اشکت
ز آن ، تاریک قبرت ، نور باران می‌کنی




http://i11.tinypic.com/4bswu42.gifhttp://i11.tinypic.com/4bswu42.gif

reza007
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۱۶:۳۸
مي‌بينيم در طول تاريخ پس از انقلاب عاشورا، پدران و مادران ما، براي حسيني ماتم گرفته‌اند که در شب عاشورا و فارغ از خيال فردا، براي قاسم نوجوانش مجلس عروسي مي‌گيرد؛ براي حسيني گريسته‌اند که در روز عاشورا جنيان به کمک و حمايتش آمده‌اند؛ همه ما اين موارد و نظاير آنها را در خلال روضه‌ها و نوحه‌ها بسيار شنيده ايم. در همه اينها عنصر اسطوره‌سازي بسيار قوي است؛ همچنان‌که ويل دورانت مي‌گويد:‌ «دين هرچه اسطوره‌اي‌تر باشد، دين‌تر است.»
كد خبر: ۳۱۷۸۱تاريخ انتشار: ۱۰:۴۲ - ۱۷ دي ۱۳۸۷تعداد بازديد: ۴۰۱۵
زمينه التفات، شناخت است. آدمي به خاطر معرفتي که نسبت به ديگري دارد به او محبت مي‌نمايد. بنابراين هرچه سطح و دامنه معرفت انسان به ديگري بيشتر باشد، ميزان مهرورزي او نيز بيشتر خواهد بود. ما ديگران را دوست داريم چون آنها را به ‌اندازه کافي مي‌شناسيم. اغلب انسانهاي پيرامون ما کساني هستند شبيه ما و با اغلب خصوصياتي که کم و بيش ما در خود سراغ داريم. نوع برخورد و نگاه ما نيز به همه آنها (با اندکي شدت و ضعف) يکسان و به يک اندازه است.

اما گاهي پيرامون ما افرادي متفاوت از جمع ما يافت مي‌شوند. گاهي اشخاصي با مروت بسيار، فداکار و دانش سرشارند و گاهي اولياء الله، قديسان و قهرمانان فراروي نگاه ما هستند. ما هر دو دسته را دوست داريم؛ چراکه خود آنها دوست‌داشتني هستند. در واقع، دوستداري آنها دليل نمي‌خواهد، اما بي‌علت هم نيست. گاهي ما به واسطه نيازي که به آنها وا حساس ضعفي که در خود سراغ داريم، مجذوبشان مي‌شويم. اين احترام گاه شکل پرستش و محبت مفرط به خود مي‌گيرد.

امام حسين(ع) از معدود انسان‌هاي تاريخ است که هم قديس بود و هم قهرمان. در اينجا مراد از قديس، کسي است که همه دوست داشتني‌هايش را براي اخلاقي زيستن فدا مي‌کند و منظور از قهرمان نيز کسي که همه ترس‌هاي خود را براي اخلاقي زيستن از بين مي‌برد. (1)
قدر قداست و نيز قهرمانانه مردن او و خاندانش چنان در اوج است که آدمي بي اختيار شيفته و مجذوبشان مي‌شود و براي اظهار اين علاقه‌مندي، شيوه‌هاي بسياري را پيشه خود مي‌سازد. اگرچه اين کار، نيکو و شايسته است، اما از يک آفت نيز در امان نيست و آن کم شدن ميزان معرفت و شناخت انسان به عمق اين حماسه و آشنايي با پيام واقعي آن است. در صورت تداوم اين روند، ما کارکرد عملي و الگويي عاشورا را از دست خواهيم داد و اين چيزي است که با هدف و انگيزه اصلي قيام حسيني منافات دارد. در اين نوشتار و به اختصار ريشه‌هاي محبت صرف و ضرورت معرفت بيشتر نسبت به حماسه حسيني کنکاش شده است.
درآمد:
تاريخ پر از طراوت تکرار حماسه‌هاي سرخ است و قربانگاه‌هاي عدل و فضيلت بسيار ديده است. چه رخدادهاي وخيمي که به‌واسطه مواظبت از حرمت‌هاي قومي و قبيله‌اي، نژادي و زباني و يا ناموسي و اقليمي در تاريخ رخ نداده است. همه آنها اما در گذر زمان به تاريخ پيوستند و تنها يک رويداد تاريخي شدند. طرفه تحرکي بود، اگر مي‌توانست مجال اين را ندهد که تاريخ مصرفش سپري شود و لازمه آن، اين بود که کاري فراتر از انگيزه‌هاي قومي و قبيله‌اي باشد.
برنامه‌اي که در آن نه به انسان اين مکاني و اين زماني، که بتواند به انسان بينديشد و چراغي فراروي نگاهش روشن نگاه دارد تا با آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرد. چنين قيامي است که امکان آن را مي‌يابد تا چونان گوهري تابناک بر تارک تاريخ بدرخشد و سنگ نشاني شود تا آدمي راه راستي را گم نکند و حماسه خونبارح سيني اين‌گونه بوده است. عاشورا ضمن اينکه رستاخيز احساسات ناب انساني است، آبروي تمامي آزاديخواهان روي زمين هم هست. عاشورا، نه يک اتفاق تاريخ اسلام و عرب که آشوب درون هر انسان مسئول است. نشان به آن نشان که قافله سالار اين قوم برگشته از يک حج نيمه تمام گفت: «اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد و کارمن در اين قيام، سرمشق شماست.»
سطح و دامنه ماندگاري آن روز واقعه، باورنکردني است. اگر چه اين همه سال تعزيت و عزاداري، معمولا در خور شأن و منزلت واقعي آن نبوده و نتوانسته در ژرفاي پيام واقعي عاشورا کاوش کند، ولي با اين حال هنوز و تا هميشه تاريخ آن حماسه زنده و پابرجاست. ضمن اينکه قدرت عجيبي در پيوند و وفاق اجتماعي دادن به مردم داشته و دارد. تشکيل اجتماعات، ايجاد دسته‌جات و هيئات، اداي نذرها و ترويج ساير برنامه‌هاي اجتماعي، کمترين تأثير اين حماسه است که البته همه اينها در روحيه بخشي و هويت‌دهي به جهان تشيع بي‌اثر نبوده است. همواره هم به واسطه بار احساسي و حماسي بالاي آن، برداشت‌هاي ايدئولوژيکي از آن شده و از اين رهگذر، حکومت‌هاي اسلامي مختلفي نيز تاسيس گشته است. (2)
بر اينها بيفزاييد روايت عشق و عاطفه برادري و خواهري، جدال خير و شر، ارزش غيرت و جوانمردي، حرمت نهادن به خانواده، سفارش به خوبي‌ها، فضيلت صبر و شکيبايي و بسياري آموزه‌هاي ناب و اخلاقي ديگر که در فرهنگ عاشورا موجود است.
معرفت حماسه حسيني:
حماسه حسيني، ازيک سو ايثار شهادت گونه عاشقانه‌اي است که براي هميشه به صورت والاترين ارزش اخلاقي در رفتار انساني در عالم باقي خواهد ماند و از سوي ديگر يک حرکت عاقلانه و دورانديشانه‌اي است که شخصي مسئول در برابر يک بي‌عدالتي سيستماتيک انجام داد. (3) با اين حال و در طول تاريخ، برق غيرتش چشم عقل و منطق را زده است و خلق چنان به تعزيتش نشسته‌اند که چندان فرصت معرفتش را نداشته‌اند. ايرادي نيست اگر بگوييم که در همراهي با اين کاروان کوچک، پاي استدلاليان چوبين است؛ چه اينکه ضمن وجود يک سري موانع عاطفي که از آنها در برانگيختن حس ترحم ديگران استفاده شده است، متأسفانه آنچه از اين قضيه به دست ما رسيده، اغلب با موازين درست تاريخ‌نگاري حاصل نگشته است. بيشتر چيزهايي از آن به ما رسيده که روايتگرانش خوش داشته‌اند ما آنها را به ياد داشته باشيم. (4)
تاريخ حماسه حسيني به شدت نقلي و روايتي بوده و عنصر سوگ و گريه چنان بر آن سايه ‌انداخته که مجال زيادي به تحليل و تأمل درباره آن نداده است. مختصر تأمل درباره ان نيز کمتر به واسطه منابع دست اول مکتوب و بيشتر به وسيله تکايا و روضه‌ها و نوحه‌ها انجام شده است. تداوم اين وضع، تا آن هنگام که جامعه در فضاي تک‌بعدي پيش از عصر ارتباطات و اطلاعات سير مي‌کرد، شايد حساسيت زيادي نداشت؛ چراکه اکثريت جامعه را طبقه عوام تشکيل داده بود؛ بنابراين پرسش کمتري در امور معنوي و تاريخي به ذهن آنها خطور مي‌کرد.
براي مردم اين گفته پيامبر کفايت مي‌کرد که: «حسن و حسين، فرزندان من هستند؛ خواه بجنگند و يا صلح کنند.» تا ضمن زدن مهر تأييد بر حرکت آنها به خاطر معصوميتشان، بي‌اعتنا به تأمل جدي درباره چندوچون اقدامات آن بزرگواران بشوند. بنابراين اغلب اين وقايع را دربست مي‌پذيرفتند و همچنان به ستايش آنها مي‌پرداختند. اما براي آنکه دينداران از اين وقايع درسي تازه بياموزند، هنوز زمان لازم بود تا نوبت تحليل اين وقايع برسد.
خوشبختانه ما در عصري و جامعه‌اي زندگي مي‌کنيم که شاهد خوانش و کاوش جدي د رماهيت قيام عاشورا هستيم. متفکران هم‌عصرما توجهات تازه و تأمل‌برانگيزي در اين باره به عمل آورده‌اند. استاد مرتضي مطهري، دکترع لي شريعتي و مرحوم نعمت‌الله صالحي نجف آبادي از جمله کساني بودند که در زمينه معرفت حماسه حسيني، تأملات چشمگيري از خود نشان داده‌اند. در اين مجال اما فرصت و حوصله نقد و بررسي ديدگاه‌هاي ايشان نيست؛ بنابراين فارغ از مشخصه‌ها و تفاوت‌هاي فکري هر کدام نسبت به فلسفه عاشورا، يک نکته برجسته و مشترک در همه اين نظرات وجود دارد و آن، ضرورت معرفت و مطالعه حماسه حسيني است.
اين ادعا، آنگاه فوريتي دوچندان مي‌يابد که بدانيم در نقل و روايت اين حماسه، متأسفانه تحريفات بسياري صورت گرفته است. در اين ميان پيش از آنکه بر عظمت و ماهيت قيام امام حسين تأکيد و توجه شود، بر شدت وحدت ظلم ظالمان و سپاه مقابل ايشان تاکيد شده است. اين برخورد ساده با آن واقعه پيچيده، شايد تا پيش از اين اشکالي نداشت و حتي ضرورت هم داشت. در آن روزگاران و در برابر حضور و نفوذ گسترده دولت‌هاي مستبد و مسلمان‌نمايي همچون امويان و عباسيان، استفاده از نمادهاي عاطفي تاريخ عاشورا براي گرم نگه داشتن کوره انتقام و مقابله شيعيان تا رسيدن به يک فرصت مناسب، لازم بود.
امروزه اما فضا عوض شده است. ديگر، ضمن اينکه شيعيان در اقليت و تنگنا نيستند، براي خود قوتي پيدا کرده‌اند و صاحب نام و نشان و هويت و حکومتي شده‌اند؛ به گونه‌اي که حتي توان رقابت با ديگر نظام‌هاي سياسي و فکري را نيز يافته‌اند. ما در زمانه‌اي زندگي مي‌کنيم که اغلب مردم به عوام زدگي، خرافات و تحريفات در وقايع تاريخي بزرگي مثل قيام عاشورا، وقعي نمي‌نهند. امروزه ديگر نسل جوان و نوجوان نمي‌تواند و نمي‌خواهدفلسفه عاشورا را صرفا از طريق بلندگوهاي تکايا و هيئات بياموزد. اكنون ديگر فهم و درک عالمانه و محققانه قيام عاشورا در وهله نخست اهميت قرار دارد که آدمي بداند کجا مي‌ارزد تا جانش را فداکند. در صورت تأمل جدي در اين موضوع، (و همچنان‌که پيشتر به آن اشاره شد)، قطعا نوع التفات و احترام ما به اين واقعه هم صورتي تازه به خود خواهد گرفت. در آن صورت، محبتي تازه نسبت به اين حماسه احساس مي‌کنيم که بر پايه معرفتي نو بنا نهاده شده است.
محبت حماسه حسيني:
مهرورزي به شخصيت امام حسين(ع) چيز عجيبي نيست، چراکه ايشان به قدر کافي دوست داشتني هستند. آدمي در گريه کردن بر اين مصيبت بزرگ نيز ناگزير است؛ از بس که اين واقعه جانسوز است. ضمن اينکه انسان بايد فارغ از غمهاي کوچکي که او را دربر گرفته‌اند، با غم قابل و بزرگي دمساز شود تا باعث رونق و روشني دل و دماغ او گردد. همه اينها تا آنجا شايسته و پسنديده است که صرفا به خاطر خود محبت خلاصه نشود و گريه براي گريه نباشد. به عبارت ديگر منجر به اين نشود که ما در عوض پاسداري از پيام حماسه عاشورا، به عزاداري بر حماسه‌سازان عاشورا بسنده کنيم. جامعه شيعه و ايراني در طول تاريخ و به خاطر عوامل گوناگون از تبليغ شعارهاي عاشورا بازماند.
در مقابل به درج و نشر يک‌سري تحريفات در اين حماسه کمر بست که باعث وقفه در عملي شدن شعارهاي عاشورا گرديد. استاد مطهري، عوامل مؤثر در بروز اين تحريفات را، اضافه بر دشمني و غرض ورزي دشمنان، حس اسطوره‌سازي مردم و دوستي دوستان که در همه وقايع جهاني مشترک بوده و هست، يک عامل خصوصي را نيز در پيدايش تحريف در واقعه عاشورا دخيل مي‌داند وآن نوعي سوء استفاده و بد برداشت کردن از سفارش اولياي دين به اقامه عزاي حسيني و زنده نگاه داشتن نام و خاطره اوست که به تدريج سبب شد بعضي مرثيه‌خوان‌هاي حرفه‌اي پيدا شوند و کم‌کم مرثيه‌خواني هم يک فن و هم وسيله امرار معاش گردد. با اين توجيه که چون گرياندن براي امام حسين اجر و ثواب دارد، پس به حکم قاعده «هدف، وسيله را مباح مي‌کند» از هر وسيله‌اي مي‌توان در اين جهت استفاده کرد. در ادامه اين روند است که وارد کردن جعل و دروغ در اين زمينه در نظرعده‌اي مشروع و کم‌کم رايج مي‌شود. (5)
به همين خاطر است که مي‌بينيم در طول تاريخ پس از انقلاب عاشورا، پدران و مادران ما، براي حسيني ماتم گرفته‌اند که در شب عاشورا و فارغ ازخيال فردا، براي قاسم نوجوانش مجلس عروسي مي‌گيرد؛ براي حسيني گريسته‌اند که در روز عاشورا جنيان به کمک و حمايتش آمده‌اند؛ آنها براي مرگ حسيني عزاگ رفته‌اند که روزي که کشته شد، هر سنگي را در هر نقطه‌اي از زمين که بر مي‌داشتند از زيرآن خون تازه مي‌جوشيد؛ براي حسيني گريه کرده‌اند که وقتي متولد شد، جد و مادرش برايش گريستند، چون مي‌دانستند روزي روزگاري به طرز فجيعي و با لب تشنه و تنها در صحرايي خشک شهيد خواهد شد. همه ما اين موارد و نظاير آنها را در خلال روضه‌ها و نوحه‌ها بسيار شنيده‌ايم. در همه اينها عنصر اسطوره‌سازي بسيار قوي است؛ همچنان‌که ويل دورانت مي‌گويد: «دين هرچه اسطوره‌اي‌تر باشد، دين‌تر است.»(6)
هدف مروجان اين وضع نيز، بيشتر تحريک عواطف مردم بوده است؛ چراکه با اين روش مردم با يک امرماوراء طبيعي، فوق بشري و سرشار از رمز و راز روبه‌رو مي‌شدند که براي خاضع کردن عقل و قانع نمودن دل، بسيار مؤثر ونافذ بود. در حالي که عاشورا اين نيست که با تلاش شماري منبري و مداح حرفه‌اي، مردم را به در يک روز معين به بر سر و سينه زدن وادارند و در معابر روان سازند. عاشورا، پرچم اجراي عدالت است و اگر شيعه کوتاهي نکرده بود و آن را به جهانيان شناسانده بود، امروز عاشورا همه محيط‌هاي انساني را با عدالت و انصاف آشنا کرده بود. (7)
چه بايدکرد؟
پس از چهارده قرن، هنوز همه ما زخمي آن روز واقعه هستيم. اين همه سال قاعدتا در خاموشي و به فراموشي سپردن يک رويداد تاريخي کفايت مي‌کند. در حالي که مي‌بينيم هر چه هم زمان مي‌گذرد، خاطره عاشورا پرشورتر، پررنگتر و باروح‌تر در هر زمان و مکان و ذهن و زباني، جلوه‌گري مي‌کند. راز اين مانايي، هم در هيبت و عظمت عاشورا و هم در نياز و تمنايي است که مردم به اين مکتب انسان‌ساز احساس مي‌کنند، نهفته است. روشن است که حتي بي ‌عنايت و حمايت ما، اين حماسه سترگ قادر به حفظ ثبات و اقتدار خود در ذهن و زبان خلق خواهد بود اما استفاده کردن و فيض بردن از درسهاي حيات بخش عاشورا ديگر وظيفه ماست. به جاي آنکه هر ساله چند شب قبل از روز عاشورا نوحه‌خواني کنيم و آغاز حماسه کربلا را از روز تاسوعا بدانيم و تا عصر عاشورا پايان دهيم، بايد چشم‌ها را بشوييم و جور ديگر ببينيم.

اکنون ديگر نه فقط بر مرگ حسين و يارانش که لازم است بر اين شيوه ماتم‌سرايي خويش نيز ماتم بگيريم. به راستي کدام آدمي است که (فارغ از شيعه و يا سني بودنش) قصه جانسوز کربلا را بشنود و بغض راه گلويش را نبندد؟ هدف اگر گريه و اندوه محض باشد، مگر اولين چشم‌هايي که بر اين واقعه گريستند، همان کساني نبودند که حسين و يارانش را به شهادت رساندند؟
البته که نوع نکوداشت و عزاداري حسيني بايد پرشور برگزار شود، اما باور کنيم که شور بدون شعور هم ارزشي ندارد. يادمان باشد ما در فضاي دين و مذهبي تنفس مي‌کنيم که معرفت پرور، فلسفه دوست و دانش محور است و همين زمينه خوبي است تا برگ برگ صفحات تاريخش را که اتفاقا عاشورا سرآمد همه آنهاست، موشکافي و بازخواني کنيم و در کنار «تجليل» از آن، به «تحليل» آن نيز همت نماييم.
و نخواهيم که به جهت فرار از وظيفه دشوار امر به معروف و نهي از منکر و شانه خالي کردن از بار تعهد و مسئوليت در چگونه زيستن، ياد و خاطره حماسه حسيني را چنان سطحي و کم عمق جلوه دهيم که از آن فقط به تحريک عواطف و احساسات مردم بسنده کنيم. نخواهيم که ضمن برپايي هماره عزاداري‌هاي مرسوم، هزينه کردن در شکل و شمايل هيأت‌ها، تهيه نمادهاي تزئيني، گرياندن و گريستن به وسيله نوحه‌ها و روضه‌هاي غير مستند و سرانجام تبديل کردن قافله سالار کربلا به عنوان فيلتري براي عبور از يوم الحساب، به فروع قضيه توجه و از اصل آن دور شويم.
فراموش نکنيم که در زنده نگاه داشتن ياد و خاطره عاشورا، دانش کم خطرناک است. در هنگام عزاداري حسيني، ما نه فقط در مقابل وجدان خويش که در برابر نسل جوان و نوجوان نيز مسئوليت داريم که آنچه مي‌کنيم و مي‌گوييم برپايه مستندات و واقعيات تاريخي باشد. چراکه ميزان ضرباتي که در طول تاريخ از ناحيه دوستان بر اين حماسه رسيده است، بيش از ضرباتي است که در آن روز واقعه از ناحيه دشمنان به حماسه‌سازان آن وارد شده است. در اين راه، البته همه موظف و مسئوليم. به ويژه جماعت معلمان که حاملان و مروجان فرهنگ جامعه هم به شمار مي‌روند.

با اميد به آن‌که پيام‌رسانان و عاملان خوبي براي شعارهاي عاشورا باشيم، حسن ختام اين گفتار را کلام مشهور و محبوب دکتر شريعتي قرار مي‌دهيم که:
«آنان که رفتند، کاري حسيني کردند و آنها که ماندند، بايد کاري زينبي کنند وگرنه يزيدي‌اند. »(8)


-------------------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
1-مليکان، مصطفي/عاشورادرگذاربه عصرسکولار/انتشارات کوير/تهران/1383/ص230
2-محمدي، مجيد/همان/ص208
3-سروش، عبدالکريم/قمارعاشقانه/انتشارات صراط/تهران/1379/ص165
4-ملکيان، مصطفي وديگران/همان/ص227
5-مطهري، مرتضي/حماسه حسيني/جلدسوم/انتشارت صدرا/تهران/1365/ص281
6-سروش، عبدالکريم/همان/ص145
7-حکيمي، محمدرضا/عاشورا، مظلوميتي مضاعف/انتشارات دليل ما/تهران/1382/ص32
8-شريعتي، علي/حسين وارث آدم/انتشارات قلم/تهران/1367/ص208
نويسنده: علي افشاري

reza007
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۱۶:۴۲
ر _ ثرايي
كد خبر: ۳۱۶۹۸تاريخ انتشار: ۲۱:۵۹ - ۱۵ دي ۱۳۸۷تعداد بازديد: ۱۵۸۸۰
نوشته زير اقتباسي است از پاره‏اي بازتاب‏هاي جهاني از آنچه در برخي كشورهاي شيعه نشين به عنوان «قمه زني» جريان دارد و از زبان تازه مسلماني فرضي بيان مي‏شود؛ مكان و زمان و شخصيت‌هاي ان نيز فرضي است. پيشاپيش به دليل به كار بردن بعضي عبارت‌هاي خشن از خوانندگان عزيز پوزش مي‏طلبم.

چيزي كه پيش از گرويدنم به مذهب تشيع همواره آزارم مي‏داد و به خوبي ديده بودم دشمنان تشيع در كشور من كه يك كشور غربي است و بسياري ديگر از كشورها، در تبليغات رسانه‏اي خود چگونه از آن سوءاستفاده مي‏كنند، موضوع خرافات و به ويژه در سالهاي گذشته «قمه زني» بود.

پيش از ورود به ايران، «قمه زني» را در گوگل جستجو كردم. اولين يافته‏ام روحاني ظاهرالصلاحي بود كه در مزيت‏هاي قمه‏زني صحبت مي‏كرد؛ همو كه بارها تصويرش را از شبكه‏هاي كشورم ديده بودم. اما من كه با تحقيق كامل تشيع را انتخاب كرده بودم و مهمترين حجت من نيز بر اين انتخاب، مظلوميت و در عين حال مهرباني و رحمت اباعبدالله الحسين(ع) بود، با اين چيزها از راه بيرون نمي‏شدم؛ گرچه هرگاه اسلام خود را براي دوستانم بازگو مي‏كردم، آنها با تعجب از همين روزنه بر من مي‏تاختند و من را خشونت طلب و پرخاشگر معرفي مي‏كردند!

من كه با مطالعه دقيق در مكتب حيات‌بخش شيعه به آن گرويده بودم، به اصرار زياد، يكي از رفقايم را كه در گرويدنم به اين مذهب، نقش بسزايي داشت، راضي كردم تا امسال محرم من را به جايي كه اين عمل در آنجا برگزار مي‏شد، ببرد. با پافشاري زياد من راضي شد، اما به خوبي شرم و خجالت را در چهره او ديدم و همين شرم و حياي او دلم را قرص مي‏كرد كه اين موضوع در ميان شيعيان عموميت ندارد و بر اطمينان قلبي من از انتخاب اين راه مي‏افزود.

يكي از روزهاي محرم به شهر مورد نظر رسيديم. دور تا دور محل پر بود از جمعيت. دسته‏اي زنجير زن با پيراهن‏هاي سياهي كه پشت آنها را به‏اندازه ضرب زنجير پاره كرده بودند، وارد ميدان شدند؛ مجلس، حال و هواي عجيبي گرفته بود! نگاه كردن به پوست‏هاي كبود كه گاه تيغ‏هاي تيز لاي دانه‏هاي زنجير، آنها را پاره كرده بود، با رگ‏هايي متورم كه ديگر تركيده و خون از انها به بيرون فوران مي‏كرد، قلب هر بيننده‏اي را آزار مي‏داد؛ نمي‏دانم گريه من در ان حال بر عزاي ابي عبدالله (ع) بود يا بر وضع رقت بار اينان ! پيرِ ميدانداري كه با بالا و پايين بردن دست راست خود، ضرباهنگِ زنجيرزنان را كم و زياد مي‏كرد، با نگاه به روحاني كه ظاهرا براي مراسم دعوت شده بود و ديدن شدت جزع او، بر شدت عمل خود تحريك مي‏شد و زنجيرها با سرعت و قدرت بيشتري به پشت و گاه بر سر و صورت زنجيرزنان مي‏خورد. آن روحاني محترم كه چند قدمي من بود، انگار به خود امد و متوجه تاثير گريه‌اش بر آن صحنه شد. خود را كنترل كرد و دست آن پيرمرد نيز آرام گرفت. دسته زنجيرزن هم ازسوي ديگر ميدان خارج شدند، در همين گير و دار صداي جمعيتي خروشان كه به محل نزديك مي‏شدند همه را متوجه خود كرد!

پيشاپيش آنان گوسفندي براي ذبح آوردند و بَرّه‏اي كه معلوم بود مدتي است از شير گرفته شده را از مادر جدا كرده و براي آنكه چشم آن بره به مادرش نيفتد، كيسه‏اي به سر او كشيده، و در جايي مخصوصي نگه داشتند؛ پارچه‏اي سبز به گردنش بسته بودند و با احترام كامل به او آب داده، رو به قبله خوابانيدند، بسم الله گفتند و براي آنكه زياد زجر و درد نكشد با چاقويي تيز، سريع خلاصش كردند. گفتم مي‏داني براي چه بسم الله مي‏گويند؟ گفت: براي چه؟ گفتم: يكي از دلايلش آن است كه اينجا قرار است خوني از يك جاندار بر زمين بريزد و «بسم الله» يعني خدايا فقط با اجازه تو، چنين كاري مي‏كنم. رفيقم گفت عجب! تفاسير زيادي شنيده بودم\ ولي اين تاحالا به گوشم نخورده بود!

لاشه گوسفند را باز به احترام بلند كردند و در پي آنها عده‏اي فريادزنان در حالي كه تيغ‏هاي برهنه را بالا و پايين مي‏بردند، وارد شدند! سراسيمه داخل جمعيت شدم؛ پنداشتم دشمني به جمعيت هجوم آورده و اينان براي مقابله با او شمشير و تيغ از نيام كشيده‏اند. با كمال تعجب ديدم با همان تيغ‏ها بر سر خود مي‏كوبند و خون بر سر و روي خود جاري مي‏سازند و كمي آن‌طرف‌تر جلوي چشم مادر و پدر، حسين حسين گويان، سر ِطفلكي معصوم را در حالي كه مادرش به خود مي‏لرزيد و دست شويش را گرفته بود تا قمه را كمي پايين بگيرد و آرام بر فرق بچه بزند، براي قمه آماده مي‏كرد. بچه‏ها از ترس دست در دهان مي‏كردند و به مادران خود مي‏چسبيدند؛ عده‏اي از زنان و مردان سالخورده با ديدن آن صحنه رقت بار، از مجلس بيرون رفتند. تعدادي زن و مرد خارجي كه هيأتشان به مردم كشورهاي آسياي شرقي مي‏خورد و معلوم بود تاب نگاه كردن ندارند، سر را ميان دو دست گرفته دست‏ها را بالا برده و با حرص و ولع خاصي در حال فيلمبرداري از مراسم بودند؛ بدون آنكه خود به صحنه نگاه كنند. يكي از آنها دوربين را به بغل دستي داد و به سرعت به حاشيه ميدان رفت و به تير برق كنار خيابان تكيه زد. در حالي كه مي‏شد سرگيجه و تهوع را در سر و صورتش مشاهده كرد.

گفتم اينها كيستند؟ گفت شيعيان و عاشقان امام حسين؛ ‌گفتم: آيا مي‏داني شيعه حقيقي امام حسين كيست؟ گفت: مي‏دانم، ولي دوست دارم از زبان تو بشنوم؛ گفتم: تا آنجا كه من مي‏دانم، امام حسين براي پيراستن دين از خرافات و پلشتي‏ها كه توسط يزيد و اجدادش بر آن وارد شده بود، كشته شد و مگر مي‏شود پيرو و عاشق كسي بود اما هدفي كه براي آن جانش را فدا كرده فراموش كرد حتي اگر اين كار از روي عشق واقعي هم باشد، عاشق وقتي ببيند كمترين اتهامي به معشوقش وارد مي‏شود، از همه چيزش مي‏گذرد حال آنكه اينها مي‏دانند هيچ تضميني وجود ندارد كه اگر امروز از اين خرافات كه همه عقلا و مراجع شيعه آن را رد مي‏كنند، دست نكشند فردا هر نورسيده‏اي هرچه خواست به نام عشق به كوي معشوق مي‌ريزد و آن وقت ديگر از دست اينها هم كاري بر نيايد.

هنوز دسته قبل كاملا از ميدان بيرون نشده بودند كه هيأتي ديگر كه به آرامي زنجير مي‏زدند و مداحي خوش‌صدا هم اشعاري رسا و جانسوز در رساي امام حسين (ع) مي‏خواند، وارد ميدان شد. دقايقي بعد ديدم طلبه جواني كه همراه هيأت زنجير زن بود و قدم به قدم با مداح حركت مي‏كرد نزد اين روحاني امد و با متانت و بعد از گفتن عظم الله اجوركم... گفت ببخشيد حاج اقا ! كارهاي هيأت قبلي را تأييد مي‏كنيد؟ گفت: نه؛ گفت: پس چرا چيزي نگقتيد!؟ گفت موقعيت مناسب نبود. گفت اينها همه مسلمان بودند و شيعه امام حسين؛ آيا فكر مي‏كنيد موقعيت ما روحانيون در نظام اسلامي براي اينگونه موارد از موقعيت امام حسين و يارانش در برابر دشمن سخت‏تر است؟

آن روحاني محترم گفت نمي‏دانم تاحالا اين جوري به قضيه نگاه نكرده بودم ولي يك دست صدا ندارد.
به رفيقم گفتم راستي اگر با هر هيأتي يك روحاني آگاه مثل اين طلبه ي جوان همراه مي‏شد ايا بازهم شاهد اينگونه صحنه‏ها بوديد؟

رفيقم دست يكي از آنها را گرفت و گفت: شما از چه كسي تقليد مي‏كني؟ او نام يكي از مراجع را برد. گفت: ايا تاكنون او خود قمه زده است؟ گفت: هرگز نشنيده ام؛ از او پرسيد: مي‏داني كه او و همه مراجع به نام و پرهيزگار به اين كار فتواي به حرمت داده‏اند؟ گفت: آري مي‏دانم ولي به حال تو تآسف مي‏خورم كه از تاريخ بي‏اطلاعي! رفيقم گفت: چطور؟ گفت: مگر نشنيده‏اي كه عده‏اي از تجار خدمت آيت‌الله بروجردي رسيدند و وقتي او آنها را از امثال اينگونه امور منع كرد، آنها هم گفتند: ما در همه سال از تو تقليد مي‏كنيم، ولي در اين يك روز مي‏خواهيم به سبك خودمان عمل كنيم! من هيجان زده حرفش را قطع كردم و گفتم: خوب اين چه چيزي را ثابت مي‏كند؟ گفت: اي بابا خوب معلوم است؛ يعني اينكه ما سند تاريخي داريم كه قبلا هم چنين كارهايي مي‏شده است و مراجع چيزي نمي‏گفتند!

از اينكه آن واقعه را به صورت وارونه مصادره به مطلوب كرده بود، هيچ پاسخ و راه محاجه و استدلالي برايش نيافتم و به رفيقم گفتم او را به حال خود رها كن.
به رفيقم گفتم: در اثناي مطالعاتم روي مكتب نجاتبخش شيعه، اين روايت را كه به گمانم از امام صادق (ع)باشد ديدم كه فرموده‏اند: «همه ما اهل بيت كشتي و باب نجاتيم ولي كشتي جدمان حسين(ع) سريع‏تر است.»

گيرم كه اينهمه استدلال بر حرمت قمه زني وجود نداشته باشد، با اين رفتاري كه شما در روز عاشورا از خود بروز مي‏دهيد، چه كشتي و باب نجاتي از امام خود به دنيا معرفي مي‏كنيد؟
شكي نيست كه مرام حسين (ع) امروز با رفتار ما شيعيان به جهان عرضه مي‏شود و گرچه او نوري است كه حتي با هزازان خرافه و دسيسه دوست و دشمن خاموش نمي‏شود اما بي شك ما با برخي اعمال زشت و كريه خود به جاي سرعت و وسعت دادن به آن، حركت مكتبش را در جهان كند و دايره اش را تنگ مي‏كنيم.

آن حسيني كه من در مطالعاتم شناخته‌ام، كشتي نجاتي است كه حتي نگاه به عزاداري آن هم مظلوميت اما يك نوع شجاعت عقل گرايانه و از روي انتخاب، نه هيجان و تهور را پيش پاي آدمي مي‏گذارد اما كشتي نجاتي كه اينان معرفي مي‏كنند ايا اينگونه است؟
با ديدن اين صحنه‏هاي مردم گريز بايد به اين سوال‏ها جواب داد كه اين چه كشتي نجاتي است كه انسان نه تنها در رسيدن به كمالات سرعت نمي‏گيرد، بلكه قلب و دل ادمي چركين مي‏شود و درجا مي‏زند؟!

كشتي نجاتي كه در اين صحنه‏ها به من معرفي مي‏شود نه تنها وسعت ندارد بلكه دايره اش ان قدر تنگ و محدود شده كه فقط عده‏اي تيغ زن و قفل زن و قمه زن كه به هيچ منطق و استدلالي، حتي گوش نمي‏دهند، مي‏توانند داخل ان شوند! چگونه است كه از ميليونها مردم عزادار ايران و ساير كشورهاي مسلمان، اكثريت انها عزاداريشان معمولي است كه هر بيننده‏اي با نگاه به ان گرچه دلش مي‏شكند و‏هاي هاي گريه مي‏كند اما بعد از ان احساس سبكي و ارامش مي‏كند اما با ديدن اين مناظر جز چندش و تهوع چيزي در دلش نمي‏ماند و حتي انها كه ان را با ديد مثبت نگاه مي‏كنند اما تاب اين كارها را ندارند چه بسا به خاطر عدم توانايي بر اين امور خود را از دايره ي حسينيان بيرون بدانند و همواره بر اين امر تاسف بخورند و خود را ملامت كنند؛ ايا اين كار با وسعت باب و كشتي نجات حسين(ع) همخواني دارد؟

به رفيقم گفتم ايا اينها مي‏دانند كه امروز چشم دنيا به مكتب نجات بخش شيعه دوخته شده است ايا مي‏دانند رهبران جهادي در لبنان و حتي فلسطين كه بعضا شيعه هم نيستند اما از اين مكتب و امام اين مكتب الهام مي‏گيرند و در مقابل دشمن مشترك مقاومت مي‏كنند؟ و ايا مي‏دانند دشمنان شيعه با استناد به اينگونه اعمال چه تبليغات وسيعي بر عليه مسلمين راه‏انداخته‏اند و ايا با اين كارها به حركت كشتي حسين (ع) در جهان سرعت مي‏بخشند يا مردم را بر سر دو راهي متوقف مي‏كنند؟ راستي چرا اين جماعت، شمشير خود را بر سر اسرائيل نمي‏كوبند و چرا مسلمين غزه را ياري نمي‏رسانند؟! دوستم كه البته همه جا از نظرات من دفاع مي‏كرد و از ته دل از اعمال اين دسته دل ناخوش بود، اينجا قيافه‏اي حق به جانب گرفت و گفت:حرف خوبي زدي؛ اتفاقا اينها چون افراد دلير و شجاعي هستند و اكنون دستشان به ان دشمن مشترك نمي‏رسد اينگونه بر سر و صورت خود مي‏كوبند و مثل اين است كه دارند مشق شمشير مي‏كنند ! گفتم اگر چنين است مي‏شود روز عاشورا با اموزش برنامه ريزي شده تير اندازي و مشق شمشير براي اين گروه براي روز موعود مقابله با دشمن مشترك در ركاب امام زمان به امادگي دفاعي واقعي پرداخت؛ ايا نشان دادن صحنه‏هاي پيكرهاي پاره پاره بچه‏ها مظلوم غزه در كنار اين صحنه‏هاي فجيع براي صهيونيسم غاصب چيزي جز دل خوشي انها دارد؟!

تصور كنيد سران امريكا و رژيم غاصب اسرائيل را كه امروزه با ديدن صحنه‏هاي غزه باده مي‏نوشد و در قهقه ي بد مستي خود به مسلمين مي‏خندد و از طرفي ما را هم ببينند كه مثل صيدي كه صياد دست و پايش را بسته خود را به هر دري مي‏زند تا خلاصي يابد و صياد نيز نظاره گراست و مي‏بيند و مي‏خندد ! من در جايي از قران خوانده ام كه شما كاري كنيد تا كفار غيظشان بگيرد و حتي از غصه دق كنند اما اگر اين استدلال تو درست باشد، ما بر عكس خود را گرفتار غيظ نا بجا و بي مورد كرده ايم و دل دشمن را شاد.
و به نظر تو، اگر از امام حسين (ع) بپرسيم كه ما در غم جنايات امروز اسرائيل در غزه مي‏سوزيم و دشمنان ما و تو صحنه‏هاي قمه زني ما را در كنار كودكان به خاك و خون كشيده غزه مي‏بينند و مي‏خندند ايا اجازه مي‏دهيد بر سر و روي خود بزنيم؟ امام چه پاسخي خواهند داد؟

رفيقم عرق پيشانيش را پاك كرد و چيزي نگفت. گفتم در اين چند وقتي كه در كشور شما بودم نديدم تلوزيون شما به صورت هنرمندانه و جدي به اين مقوله وارد شود؛ چرا؟ گفت: آنها از ورود جدي به اين قضايا واهمه دارند گفتم: چرا؟! گفت: چون حوزه دين است و مي‏ترسند همانند سريالي قرآني كه اين روزها در حال پخش است به انها ايراد بگيرند. گفتم اولا هر كار بزرگي خطر هم دارد ثانيا مي‏شود قبل از ورود به ساخت اينگونه برنامه‏ها با ارائه فيلمنامه و...، امضاي مراجع تقليد يا حوزه‏هاي مهم علميه را پاي كار گرفت و با خيال اسوده وارد ميدان شد.
گفت البته اينگونه هم نيست كه تلوزيون ما بي كار نشسته باشد، انجا را نگاه كن ! و با دستش سمت راست ميدان را به من نشان داد گفتم انها كيستند؟ گفت دوربين ويژه صدا و سيماست كه براي مستند سازي امده است.

من به گروه بزرگ تلوزيوني نگاه مي‏كردم که تازه از ماشین پیاده می شدند و به دسته‏هاي قمه زن كه ديگر قمه‏ها را انداخته بودند و با سر و صورت زخمي توسط نيروهاي مخصوص به اتوبوس هدايت مي‏شدند.
پاورقي:

در پاره‏اي از استنادات اين داستان از كتاب "قمه زني سنت يا بدعت " (مهدي مسايلي) بهره جسته ايمَ

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۱۷:۱۱
http://shiaupload.ir/images/39jy54jizfem3oxrkv2v.jpg

بعد از شهادت حضرت امام حسین (ع)


چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام به درجه رفيعه شهادت رسيد اسب آن حضرت در خون آن حضرت غلطيد و سرو كاكل خود را به آن خون شريف آلايش داد و به اعلي صوت بانگ واويلي برآورد و روانه به سوي سراپرده شد چون نزد خيمه آن حضرت رسيد چندان صيحه كرد و سر خود را بر زمين زد تا جان داد دختران امام عليه السلام چون صداي آن حيوان را شنيدند از خيمه بيرون دويدند ديدند اسب آن حضرتست كه بي‌صاحب غرقه به خون مي‌آيد پس دانستند كه آن جناب شهيد شده آن وقت غوغاي رستخيز از پردگيان سرادق عصمت بالا گرفت و فرياد واحسيناه و واماماه بلند شد. شاعر عرب در اين مقام گفته:



يَنوُحُ وَ يَنعْي الظّامِي الْمُتَرَمِلا
فَعايَنَّ مُهْر السّبْطِ وَ السَّرجُ قَدْخلا
وَ اَسكَبْنَ دَمْعاً حَرُّ لَيْسَ يُصْطَلي
وَ راحَ جَوادُ السّبْطِ نَحْوَ نِسآئِهِ
خَرَجْنَ بُنَيّاتُ الرَّسُولِ حَوا سِراً
فاَدْمَيْنَ باللَّطْمِ الْخُدود لِفَقْدِهِ


و شاعر عجم گفته:
كه با زين نگون شد سوي خرگاه
تن عاشق كشش آماج پيكان
كه چون شد شهسوار روز محشر
چه با او كرد خصم بدسگالش
كه جويا گردد از حال برادر
نداند كس بجز داناي احوال
بناگه زفرق معراج آنشاه

پر و بالش پر از خون ديده گريان
برويش صيحه زد دخت پيمبر
كجا افكنديش چونست حالش
سوي ميدان شد آن خاتون محشر
ندانم چون بدي حالش در آنحال

راوي گفت پس ام كلثوم دست بر سر گذاشت و بانگ ندبه واویلی برداشت و مي‌گفت:
وا مُّحَمَّداه وا جَدّاه وا نبيّاه وا اَبَا الْقاسِماه وا عَلِيّاه وا جَعْفَراه وا حَمْزَتاه وا حَسَناه هذا حُسَيْنٌ بِالْعَرآءِ صَريحٌ بِكَرْبَلا مَحُزوزُ الرَّاسِ مِنَ الْقَفا مَسْلوُبُ الْعِمامَهِ وَ الرّداء.
و آنقدر ندبه و گريه كرد تا غش كرد. و حال ديگر اهلبيت نيز چنين بوده و خدا داند حال اهلبيت آن حضرت را كه در آن هنگام چه بر آنها گذشت كه احدي ياراي تصور و بيان تقرير و تحرير آن نيست.

وَ فيِ الزّيارَهِ الْمَرْويَّهِ عَنِ النّاحِيَهِ الْمُقَدَّسَه:
وَ اسْرَع فرسُك شارداً الي خيامك قاصداً مُهمْهِما باكياً فلمّا رَاَيْن النساءُ جوادك مخزْياً و نظرْن سرجك عليهِ ملوِيّا برزْن من الخدور ناشرات الشُعور علي الخدود لاطِمات و عن الوُجوه سافِرات و باْلعَويل داعيات و بعدَ العِزّ مُذِلَّلاتٍ و الي مَصْرعك مبادرات و الشِمرُ جالسٌ علي صدرك مُوْلع‏ٌ سيفه علي نَحرك قابضٌ علي شَيْبتكِ بيده ذابحٌ لك بمُهَّنده قد سكنت حواسُّك و خفيت انفاسك و رفع علي الْقناه رَاسُك.



راوي گفت چون لشكر ، آن حضرت را شهيد كردند به جهت طمع ربودن لباس او بر جسد مقدس آن شهيد مظلوم روي آوردند، پيراهن شريفش را اسحق (لعين) ابن حيوه حضرمي برداشت و بر تن پوشيد و مبروض شد و موي سر و رويش ريخت، و در آن پيراهن زياده از صد وت ده سوراخ تير و نيزه و شمشير بود..
عمامه آن حضرت را اخنس (لعين) ابن مرثد و به روايت ديگر جابرن يزيد ازدي براشت و سر بست ديوانه يا مجذوم شد. و نعلين مباركش را اسود (لعين) بن خالد ربود. و انگشتر آن حضرت را بحدل (لعين) بن سليم با انگشت مباركش قطع كرد و ربود. مختار به سزاي اين كار دستها و پاهاي او را قطع نمود و گذاشت او در خون خود بلغطيد تا به جهنم واصل گرديد. و قطيفهء خز آن حضرت را قيس (لعين) بن اشعث برد و از اين جهت او را قيس القطيفه ناميدند.




روايت شده كه آن ملعون مجذوم شد و اهلبيت او از او كناره كردند و او را در مزابل افكندند و هنوز زنده بود كه سگها گوشتش را مي‌دريدند.
زره آن حضرت را عمر سعد (ملعون) برگرفت و وقتي كه مختار او را بكشت آن زره را به قاتل او ابوعمره بخشيد، و چنين مي‌نمايد كه آن حضرت را دو زره بوده زيرا گفته‌اند كه زره ديگرش را مالك بن يسر ربود و ديوانه شد. و شمشير آن حضرت را جميع بن الخلق اودي، و به قولي اسود بن حنظله تميمي، و به روايتي فلافس نهلشي برداشت، و اين شمشير غير از ذوالفقار يا امثال خود از ذخاير نبوت و امامت مصون و محفوظ است.
مؤلف گويد كه در كتب مقاتل ذكري از ربودن جامه و اسلحه ساير شهداء‌ رضوان الله عليهم نشده لكن آنچه به نظر مي‌رسد آن است كه اجلاف كوفه ابقاء‌ بر احدي نكردند و آنچه بر بدن آنها بود ربودند. ابن نما گفته كه حكيم (لعين) بن طفيل جامه و اسلحه حضرتعباس عليه السلام را ربود.

در زيارت مرويه صادقيه شهداء‌است
وَ سَلَبُوكُم لاْبْن سُميَّ وَابْن اكِلَه الاَكْباد.

در بيان شهادت عبدالله بن مسلم دانستي كه قاتل او از تيري كه به پيشاني آن مظلوم رسيده بود نتوانست بگذرد و به آن زحمت آن تير را بيرون آورد چگونه تصور مي‌شود كسي كه از يك تير نگذرد از لباس و سلاح مقتول خود بگذرد. در حديث معتبر مروي از زائده از علي بن الحسين عليه السلام تصريح به آن شده در آنجا كه فرموده:

وَ كَيْفَ لا اَجْزَعْ وَ اَهْلَعُ وَ قَدْاَرَي سَيّدي وَ اخْوَتي وَ عُمُومَتي و وَلَدِ عَمّي وَ اَهْلي مُصْرَعينَ بِِدِمائِهِمْ مُرَمَّلين بِالّْعراءِ مُسْلَبينَ لايُكْنَفُونَ وَلا يُواروُنَ.





http://tinypic.com/4dmib7k.jpg (http://tinypic.com/view/?pic=4dmib7m)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۱۸:۰۳
http://shiaupload.ir/images/vutimm2rwrps3k0ncl8b.jpg


در بيان فرستادن سرهای مطهر شهداء به سوی كوفه

عمر بن سعد چون از كار شهادت امام حسين عليه السلام پرداخت نخستين سر مبارك آن حضرت را به خولي (به فتح خاء و سكون واو و آخره ياء) بن يزيد و حميد بن مسلم سپرد و در همان روز عاشورا ايشان را به نزد عبيدالله بن زياد روانه كرد خولي آن سر مطهر را برداشت و به تعجيل تمام شب خود را به كوفه رسانيد، و چون شب بود و ملاقات ابن زياد ممكن نمي‌گشت لاجرم به خانه رفت.طبري و شيخ ابن نما روايت كرده‌اند از نوار زوجه خولي كه گفت آن ملعون سر آن حضرت را در خانه آورد و در زير اجّانه جاي بداد و روي به رختخواب نهاد. من از او پرسيدم چه خبر داري بگو، گفت مداخل يك دهر پيدا كردم سر حسين را آوردم، گفتم واي بر تو مردمان طلا و نقره مي‌آورند تو سر حسين فرزند پيغمبر را، به خدا قسم كه سر من و تو در يك بالين جمع نخواهد شد. اين بگفتم و از رختخواب بيرون جستم و رفتم در نزد آن اجّانه كه سر مطهر در زير آن بود نشستم، پس سوگند با خدا كه پيوسته مي‌ديدم نوري مثل عمود از آنجا تا به آسمان سر كشيده، و مرغان سفيد همي ديدم كه در اطراف آن سر طيران مي‌كردند تا آنكه صبح شد و آن سر مطهر را خولي به نزد ابن زياد برد. مؤلف گويد: كه ارباب مقاتل معتبره از حال اهلبيت امام حسين عليه السلام در شام عاشورا نقل چيزي نكرده‌اند و بيان نشده كه چه حالي داشتند كه چه بر آنها گذشته تا ما در اين كتاب نقل كنيم، بلي بعض شعراء در اين مقام اشعاري گفته‌اند كه ذكر بعضش مناسب است. صاحب معراج المحبه گفته:


نگون چون رايت عباس گرديد
چه خود را ديد بي‌سالار و صاحب
بنات العش را جمع‌آوري كرد
غم قتل پدر بودش پرستار
درون خيمه سوزيده ز اخگر
قيامت بر شفيعان دست امت
كه زهرا بود در جنت مكدر
كه از تصوير آن عقل است حيران
زبان صد چو من ببريده و لال بود
دور از ادب گفت و شنودش
چه از ميدان گردون چتر خورشيد
بتول دومين ام المصائب
بر ايتام برادر مادري كرد
شفابخش مريضان شاه بيمار
شدندي داغداران پيمبر
بپا شد از جفا و جور امت
شبي بگذشت بر آل پيمبر
شبي بگذشت بر ختم رسولان
ز جمال و حكايتهاي جمال
ز انگشت و ز انگشتر كه بودش

ديگري گفته از زبان جناب زينب سلام الله عليها :


اگر صبح قيامت را شبي هست آنشب ست امشب
طبيب از من ملول و جان ز حسرت بر لبست امشب
برادرجان يك سر بر كن از خواب و تماشا كن
كه زينب بي تو چون در ذكر يا ربست امشب
جهان پر انقلاب و من غريب اين دشت پر وحشت
تو در خواب خوش و بيمار در تاب و تبست امشب
سرت مهمان خولي و تنت با ساربان همدم
مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب
صبا از من به زهرا گو بيا شام غريبان بين
كه گريان ديدة دشمن به حال زينب است امشب


و محتشم عليه الرحمه گفته :



ما را به صد هزار بلا مبتلا ببين
مردانشان شهيد و زنان در عزا ببين

كاي بانوي بهشت بيا حال ما بين
بنگر به حال زار جوانان هاشمي





بالجمله چون عمر سعد (ملعون) سرامام عليه السلامرا با خولي( لعين) سپرد امر كرد تا ديگر سرها را كه هفتاد و دو تن به شمار مي‌رفت از خاك و خون تنظيف كردند و به همراهي شمر (ملعون) بن ذي الجوشن و قيس (لعين) بن اشعث و عمرو (ملعون) بن الحجاج براي ابن زياد (ملعون) فرستاد و به قولي سرها را در ميان قبايل كنده و هوازن و بني تميم و بني اسد و مردم مذحج و ساير قبايل پخش كرد تا به نزد ابن زياد برند و به سوي او تقرب جويند.




و خود آن ملعون بقيه آن روز را ببود و شب را نيز بغنود و روز يازدهم را تا وقت زوال در كربلا اقامت كرد و بر كشتگان سپاه خويش نماز گذاشت و همگي را به خاك سپرد و چون روز از نيمه بگذشت عمر بن سعد (ملعون) امر كرد كه دختران پيغمبر صلي الله عليه و آله را مشكفات الوجوه بر شتران بي‌وطا سوار كردند و سيد سجاد عليه السلام را غل جامعه بر گردن نهادند.




ايشان را چون اسيران ترك و روم روان داشتند چون ايشان را به قتلگاه عبور دادند زنها را كه نظر بر جسد مبارك امام حسين عليه السلام و كشتگان افتاد لطمه بر صورت زدند و صدا را به صيحه و ندبه برداشتند. صاحب معراج المحبه گفته :





بهم پيوست نيسان و حزيران
يكي شد موكنان بر سوگ دلبند

يكي داغ علي را تازه مي‌كرد
بپا گرديد غوغاي قيامت
بنور ديدة ساقي كوثر
به جان خلد نار دوزخي زد
سيه شد روزگار آل عصمت
شنيدن كي بود مانند ديدن
چه بر مقتل رسيدن آن اسيران
يكي مويه كنان گشتي به فرزند
يكي از خون به صورت غازه مي‌كرد
به سوگ گلرخان سروقامت
نظر افكند چون دخت پيمبر
بناگه ناله هذا اخي زد
ز نيرنگ سپهر نيل صورت
ترا طاقت نباشد از شنيدن


ديگري گفته:






خود برافكندند از پشت شتر
شور محشر در جهان انداختند

از جگر هجران كشيده بلبلي
خاست محشر از قرآن مهر و ماه
آن همايون بانوي خورشيد مهد
زخم خواره در ميانه ناپديد بود
جاي تير و شمشير و سنان
مه جبينان چون گسسته عقد در
حلقها از بهر ماتم ساختند
گشت نالان بر سر هر نوگلي
زينب آمد بر سر بالين شاه
تا نظر برد اندر آن پيكر بجهد
ديد پيدا زخمهاي بي عديد
هر چه جستي موبمو از وي نشان


http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza4.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۱۸:۲۷
http://shiaupload.ir/images/kfq1tck67j6sy6k3x0.jpg

شيخ ابن قولويه قمي به سند معتبر از حضرت سجاد عليه السلام روايت كرده كه به رائده فرمود همانا چون روز عاشورا رسيد، رسيد به ما آنچه رسيد از دواهي و مصيبات عظيمه و كشته گرديد پدرم و كساني كه با او بودند از اولاد و برادران و ساير اهلبيت او، پس حرم محترم و زنان مكرمه آن حضرت را بر جهاز شتران سوار كردند براي رفتن به جانب كوفه پس نظر كردم به سوي پدر و ساير اهلبيت او كه در خاك و خون آغشته گشته و بدنهاي آنها طاهر بر روي زمين است و كسي متوجه دفن ايشان نشد و سخت بر من گران آمد و سينه من تنگي گرفت و حالتي مرا عارض شد كه همي خواست جان از بدن من پرواز كند.
عمه‌ام زينب كبري سلام الله عليها چون مرا بدين حال ديد پرسيد كه اين چه حالتست كه در تو مي‌بينم اي يادگار پدر و مادر و برادران من، مي‌نگرم ترا كه مي‌خواهي جان تسليم كني.
گفتم اي عمه چگونه جزع و اضطر اب نكنم و حال آنكه مي‌بينم سيد وآقاي خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل و عيشرت خود را كه آغشته به خون در اين بيابان افتاده و تن ايشان بي‌كفن است و هيچكس بر دفن ايشان نمي‌پردازد و بشري متوجه ايشان نمي گردد و گويا ايشان را از مسلمانان نمي‌دانند.
عمه‌ام گفت: « از آنچه مي‌بيني دلگران مباش و جزع مكن به خدا قسم كه اين عهدي بود از رسول خدا صلي الله عليه و آله به سوي جد و پدر و عم تو و رسول خدا صلي الله عليه و آله مصائب هر يك را به ايشان خبر داده به تحقيق كه حق تعالي در اين امت پيمان گرفته از جماعتي كه فراعنه ارض ايشان را نمي‌شناسند لكن در نزد اهل آسمانها معروفند كه ايشان اين اعضاي متفرقه و اجساد در خون طپيده را دفن كنند.

وَ ينصِبُونَ لِهذا اللطَّف عَلَما لقبرِ اَبيكَ سَيّدِ الشّهداء (ع) لايُدْرَسُ اَثَرُهُ ولا يَعْفُو رَسْمُهُ عَلي كرُوُرِ الليالي والايّام.

و در ارض بر قبر پدرت سيدالشهداء عليه السلام علامتي نصب كردند كه اثر آن هرگز برطرف نشود و به مرور ايام و ليالي محو و مطموس نگردد يعني مردم از اطراف و اكناف به زيارت قبر مطهرش بيايند و او را زيارت نمايند، و هر چند كه سلاطين كفره و اعوان ظلمه در محو آثار آن سعي و كوشش نمايند ظهورش زياده گردد و رفعت و علوش بالاتر خواهد گرفت.»
بقيه اين حديث شريف از جاي ديگر گرفته شود، بنابر اختصار است .
و بعضي عبارات سيد ابن طاوس را در باب آتش زدن خيمه‌ها و آمدن اهلبيت عليهم السلام به قتلگاه كه در روز عاشورا نقل كرده، در روز يازدهم نقل كرده‌اند مناسبست ذكر آن، نيز چون ابن سعد (ملعون) خواست زنها را حركت دهد به جانب كوفه امر كرد آنها را از خيمه بيرون كنند و خيام محترمه را آتش زنند پس آتش در خيمه‌هاي اهل بيت زدند شعله آتش بالا گرفت فرزند پيغمبر (ص) دهشت زده با سر و پاي برهنه از خيمه‌ها بيرون دويدند و لشكر را قسم دادند كه ما را به مصرع حسين عليه السلام گذر دهيد پس به جانب قتلگاه روان گشتند، چون نگاه ايشان به اجساد طاهره شهداء افتاد صيحه و شيون كشيدند و سر و روي را با مشت و سيلي بخستند. و چه نيكو سروده محتشم عليه الرحمه در اين مقام :


بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد
شور نشو واهمه را درگمان فتاد
بر زخمهاي كاري تير و كمان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان
بر پيكر شريف امام زمان فتاد
بي‌اختيار نعره هذا حسين از او
سرزد چنانكه آتش او در جهان فتاد


http://shiaupload.ir/images/bc4bssevfwt7wfmx3mb.gifhttp://shiaupload.ir/images/bc4bssevfwt7wfmx3mb.gif


پس بازبان پرگله آن بضعه رسول
رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول
اين كشته فتاده به هامون حسين توست
وين صيددست وپا زده درخون حسين توست
اين ماهي فتاده به درياي خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست
اين خشك لب فتاده و ممنوع از فرات
كز خون او زمين شده جيحون حسين توست
اين شاه كم سپاه كه با خيل اشگ و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست


http://shiaupload.ir/images/bc4bssevfwt7wfmx3mb.gifhttp://shiaupload.ir/images/bc4bssevfwt7wfmx3mb.gif


پس روي در بقيع و به زهرا خطاب كرد
مرغ هوا و ماهي دريا كباب كرد
كاي مونس شكسته دلان حال ما ببين
ما را غريب و بيكس و بي‌آشنا ببين
اولاد خويش را كه شفيعان محشرند
در ورطه عقوبت اهل جفا ببين
تنهاي كشتگان همه در خاك و خون نگر
سرهاي سروان همه در نيزه‌ها ببين
آن تن كه بود پرورشش در كنار تو
غلطان به خاك معركه كربلا ببين


http://shiaupload.ir/images/bc4bssevfwt7wfmx3mb.gifhttp://shiaupload.ir/images/bc4bssevfwt7wfmx3mb.gif


و ديگري گفته:


زينب چو ديد پيكر آنشه به روي خاك
از دل كشيد ناله به صد درد سوزناك


كاي خفته خوش ببستر خون ديده باز كن
احوال ما ببين و سپس خواب ناز كن


اي وارث سرير امامت به پاي خيز
بر كشتگان بي‌كفن خود نماز كن


طفلان خود به ورطة بحر بلانگر
دستي به دستگيري ايشان دراز كن


برخيز صبح شام شد اي مير كاروان
ما را سوار بر شتر بي‌جهاز كن


بار دگر روانه به سوي حجاز كن
يا دست ما بگير و از اين دشت پرهراس



راوي گفت به خدا سوگند فراموش نمي كنيم زينب دختر علي عليهماالسلام را كه بر برادر خويش ندبه مي‌كرد و با صوتي حزين و قلبي كئيب ندا برداشت كه:


يا مُحمَداه اين حسين تست كه قتيل اولاد زنا گشته و جسدش بر روي خاك افتاده و باد صبا بر او خاك و غبار مي‌پاشد، واَحزنا و اَكرباه امروز روزي را كه ماند كه جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله وفات كرد. اي اصحاب مُحَمَّد صلي الله عليه و آله اينك ذريه پيغمبر شما را مي‌برند مانند اسيران. و موافق روايت ديگر مي‌فرمايد:


يا مُحَمَّداه اين حسين تست كه سرش را از قفا بريده‌اند، و عمامه و رداء او را ربوده‌اند. پدرم فداي آن كسي كه سراپرده‌اش را از هم بگسيختند، پدرم فداي آن كسي كه لشكرش را در روز دوشنبه منهوب كردند، پدرم فداي آن كسي كه با غصه و غم از دنيا برفت، پدرم فداي آن كسي كه با لب تشنه شهيد شد، پدرم فداي آن كسي كه ريشش خون آلوده است و خون از او مي‌چكد، پدرم فداي آن كسي كه جدش محمد مصطفي (ص) است، پدرم فداي آن مسافري كه به سفري نرفت كه اميد برگشتش باشد، و مجروحي نيست كه جراحتش دوا پذيرد. و بالجمله جناب زينب سلام الله عليها از اين نحو كلمات از براي برادر ندبه كرد تا آنكه دوست و دشمن از ناله او بناليدند، و سكينه جسد پاره پاره پدر را در بر كشيد و بعويل و ناله كه دل سنگ خاره را پاره مي‌كرد مي‌ناليد و مي‌گريست.


همي گفت اي شه باشوكت و فر
تراسر رفت ومارا افسرازسر
دمي برخيز و حال كودكان بين
اسير و دستگير كوفيان بين


و روايت شده كه آن مخدره جسد پدر را رها نمي‌كرد تا آنكه جماعتي از اعراب جمع شدند و او را از جسد پدر باز گرفتند. و در مصباح كفعمي است كه سكينه گفت چون پدرم كشته شد آن بدن نازنين را در آغوش گرفتم حال اغما و بيهوشي براي من روي داد در آنحال شنيدم پدرم مي‌فرمود:


اِذْ سَمِعْتُمْ بِغَريبٍ اَوْ شَهيدٍ فَانْذُبوني
شيعَتي ما اِنْ شَرِبْتُمْ ماء عَذْبِفَاذْكُروني



پس اهلبيت را از قتلگاه دور كردند پس آنها را بر شتران برهنه به تفصيلي كه گذشت سوار كردند و به جانب كوفه روان داشتند

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۱۸:۳۴
http://shiaupload.ir/images/w7rv96rh0f7hkck295x.jpg

حركت كاروان اسیران از كربلا
عمربن سعد ملعون روز یازدهم محرم سال 61 هـ .ق. تا ظهر در زمین كربلا ماند و بر كشتگان سپاه خود نماز خواند و آنان را به خاك سپرد؛ در حالی كه بدن امام حسین(علیه السلام) به همراه 72 تن از اصحاب گران قدرش بدون كفن برزمین گرم كربلا مانده بود. چون روز به نیمه رسید، عمر بن سعد دستور داد تا اهل بیت امام حسین‌(علیه السلام) را بر شترها سوار كردند. حضرت زینالعابدین‌(علیه السلام) را در حالی که بیمار بود نیز با غل و زنجیر بر اشتری سوار نمودند . هنگام حرکت کاروان اسرا از کنار قتلگاه، صدای شیون و گریة بانوان بلند شد که به یکباره غوغایی در کربلا به پا شد.
حضرت زینب‌(سلام الله علیها) با چشمی خون فشان رو به بدن مطهر برادر كردند و فرمودند:
«به فدای آنكس كه سپاهش روز دوشنبه غارت شد! به فدای آنكس كه ریسمان خیامش را قطع كردند! به فدای آنكس كه نه غایب است تا امید بازگشتنش باشد و نه مجروح است كه امید بهبودش باشد! به فدای آنكس كه جان من فدای او باد! به فدای آنكس كه با دلی اندوهناك و با لبی عطشان او را شهید كردند! به فدای آنكس كه از محاسنش خون می‌چكید» .

نكتة قابل توجه در این فرمایش حضرت زینب(سلام الله علیها) آن است كه شهادت امام حسین(علیه السلام) و غارت خیمه های آن حضرت را روز دوشنبه بیان فرموده‌اند در حالی كه بنا به گفتة تمام تاریخ نویسان روز عاشورا، روز جمعه یا شنبه بوده است. از این رو باید گفت که این کلام بلند آن حضرت، به روز دوشنبه‌ای اشاره دارد كه غاصبان خلافت در سقیفة بنی ساعده دور هم جمع شدند تا سنگ بنای انحراف و گم راهی میلیون‌ها مسلمان را بگذارند؛ پس در همان جا واقعة كربلا را نیز كه ثمرة این فتنة ننگین بود، طراحی نمودند و در حقیقت خنجری كه شمر ملعون در عصر عاشورا بر گلوی نازنین امام حسین‌(علیه السلام) قرار داد،
غاصبان خلافت در سال 11 هـ .ق. آن را از غلاف بیرون آورده و برای كشتن امام حسین‌(علیه السلام) آماده كرده بودند. آنكه طرح بیعت شـورا فكـند خود همانجا طرح عاشورا فكند



برگزاری مجلس ابن زیاد ملعون

عمر بن سعد روز یازدهم محـرم به كوفه آمد و عبـیدالله بن زیـاد، بـابرگزاری مجلس باشكوهی، اذن عمومی داد تا مردم در مجلسش حاضر شوند. آن گاه سر مقدس امام حسین‌(علیه السلام) را مقابل او گذاشتند و او به آن نگاه و تبسم می‌نمود و با چوبی كه در دست داشت جسارت می‌كرد. در این هنگام زید بن ارقم برخاست و در حالیكه می‌گریست، فریاد زد:
«چوبت را از لب و دندان حسین‌(علیه السلام) بردار كه من با چشم خود دیدم رسول خدا‌(صلی الله علیه و اله) لبان مبارك خویش را بر همین لب و دهان گذارده بود!» ابن زیاد ملعون به او گفت:

«اگر پیرمردی سالخورده نبودی و عقل خود را از دست نداده بودی، گردنت را می‌زدم!» پس در این هنگام زید از جا برخاست و روانة خانه‌اش شد




اللهم العن العصابته التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علیقتله اللهم العنهم جمیعا


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۱۸:۴۰
http://shiaupload.ir/images/ry0yille3mnvq3r0tdv9.jpg

سوگ و سوز



http://img.tebyan.net/small/1387/10/20081227094926909_moharram87_icon.jpgزيارت عاشورا (http://dlserver.yasinmedia.com/v87/Dua%20(3)/11_ZYART_ASHORA_taheri.mp3)http://img.tebyan.net/small/1387/10/20081227094926909_moharram87_icon.jpg
http://img.tebyan.net/small/1387/10/20081227094926909_moharram87_icon.jpg امان اي دل اي دل واي (http://snd.tebyan.net/1383/11/o-karimi-amaneydeleydelvay.wma) http://img.tebyan.net/small/1387/10/20081227094926909_moharram87_icon.jpg
http://img.tebyan.net/small/1387/10/20081227094926909_moharram87_icon.jpgگلي گم کرده ام مي جويم او را (http://snd.tebyan.net/1383/11/o-karimi-goligomkardeam.wma) http://img.tebyan.net/small/1387/10/20081227094926909_moharram87_icon.jpg
http://img.tebyan.net/small/1387/10/20081227094926909_moharram87_icon.jpg وادی هدایتی بهترین شهادتی (http://dlserver.yasinmedia.com/zip/Muharram-86-golchin-32k-mp3/01%20-%20Karimi/08%20-%20Karimi%20(Vadiye%20Hedayati)32k%20[yasinmedia.com].mp3) http://img.tebyan.net/small/1387/10/20081227094926909_moharram87_icon.jpg


http://shiaupload.ir/images/qm2oqdyrcyzozujikfj0.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۱۸:۴۳
http://www.aksestan.persiangig.com/image/fateme-zahra/fatemeh.zahra.gifhttp://img159.exs.cx/img159/1212/showletter0ui.gif http://www.aksestan.persiangig.com/image/fateme-zahra/fatemeh.zahra.gif


http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/bar/barverde.gifhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/bar/barverde.gif


محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت 12


http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/bar/barverde.gifhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/bar/barverde.gif
دوازدهم محرم شهادت مظلومانه رواي كربلا ؛ سيد الساجدين ؛ زين العابدين ؛حضرت علي ابن الحسين عليه السلام بر شيفتگان خاندان عصمت و طهارت تسليت باد




http://img.tebyan.net/big/1387/10/20090105143850471_sh_sajjad87_02.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/10/20090105143850502_sh_sajjad87_03.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/10/20090105143850518_sh_sajjad87_04.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/10/20090105143850534_sh_sajjad87_05.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/10/20090105143850565_sh_sajjad87_06.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۰۵:۱۳
http://i9.tinypic.com/5ycn98i.jpg


حضرت امام سجاد(ع)

اسم مبارك آن بزرگوار علي است و مشهورترين القاب آن حضرت زين العابدين و سجّاد است و مشهورترين كنية او ابامحمد وابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارش پنجاه و هفت سال است زيرا پانزدهم جمادي الاول سال سي و هشت از هجرت به دنيا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت اميرالمؤمنين (ع) است و تقريباً بيست و سه سال به پدر بزرگوار زندگي كرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سي و چهار سال است.

حضرت سجّاد (ع) پدري چون حسين دارد و مادرش دختر يزدگرد پادشاه ايران است كه دست عنايت حق بطور خارق العاده اين دختر را به امام حسين مي رساند. شرافت اين زن آن است كه مادر نه نفر از ائمة طاهرين مي شود و چنانچه حسين (ع) اب الائمه است. اين زن نيز ام الائمه است. و اما از نظر فضايل انساني: امام سجّاد (ع) گرچه با اهل بيت عليهم السلام وجه اشتراك در همة فضايل دارند و هيچ فرقي ميان آنان از نظر صفات و فضايل انساني نيست، اما از نظر گفتار و كردار شباهت تامّي به جدشان اميرالمؤمنين عليه السلام دارد.

ايمان امام سجاد (ع)

اميرالمؤمنين (ع) در دعاي صباح مي گويد: يا من دل علي ذاته بذاته.
«اي كسي كه برهان وجود خود هستي.»
حضرت سجّاد نيز در دعاي ابوحمزة ثمالي مي گويد: بك عرفتك وانت دللتني عليك وعويني اليك ولولا انت لم أدرما انت.
«تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودي مرا بر خودت و دعوت نمودي به خودت و اگر نبودي، ترا نمي شناختم.»
اين گونه كمات منتهاي ايمان را مي رساند و اين همان ايمان شهودي است كه اميرالمؤمنين مي فرمايد: لو كشفت لي الغطاء ما ازددت يقينا.
«اگر بر فرض محال ممكن بود خدا را بر اين چشم ظاهري ديد و مي ديدم بر يقين من كه الآن به ذات مقدس حق دارم افزوده نمي شد.».

علم امام سجّاد (ع)

اگر اميرالمؤمنين عليه السلام مي گويد: «از من بپرسيد هرچه مي خواهيد كه به خدا قسم تمام وقايع را تا روز قيامت مي دانم، حضرت سجاد نيز مي گويد: «اگر نمي ترسيدم كه مردم در حق ما غلوّ كنند، وقايع را تا روز قيامت مي گفتم.»

تقواي امام سجاد (ع)

اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمود: والله لو اعطيت الاقاليم السبعة وما تحت افلا كها علي ان اعصي في نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلت.
«به خدا قسم اگر تمام عالم هستي را به من دهند كه به مورچه اي ظلم كنم و بيجهت پوست جوي را از دهان آن بگيرم، نمي كنم.»
حضرت سجّاد نيز مي فرمود:
تعصي الاله وانت تظهر حبّه هذا لعمري في الفعال بديع
لو كنت تظهر حبه لأطعته ان المحب لمن يحب مطيع
«خداوند را معصيت مي كني و ادعا مي كني كه او را دوست داري. به جان من اين ادعا از عجايب امور است. اگر راستي خدا را دوست داشتي او را اطاعت مي كردي، زيرا محّب هميشه مطيع محبوب است.»
در اين اشعار نيز امام سجاد مي گويد محال است كه خداوند را معصيت كنم، زيرا او را دوست دارم.

عبادت امام سجاد (ع)

دربارة اميرالمؤمنين گفته شده است كه روزها به ايجاد باغ و قنات براي فقرا و محتاجين مشغول بود، و تا به صبح عبادت مي كرد. حضرت سجّاد نيز چنين بود چه بسيار باغها و قنوات كه به دست ايشان براي ديگران آباد يا ايجاد شد. عبادت و سجدة او به حدي بود كه به زين العابدين و سجّاد ملقّب شد.
از رسول اكرم روايت شده كه روز قيامت خطاب مي شود: «كجا است زين العابدين؟» و مي بينم كه فرزندم علي بن الحسين جواب مي دهد و مي آيد. از امام باقر روايت شده كه: «پدرم را مي ديدم كه از كثرت عبادت پاهاي او ورم كرده، و صورت او زرد، و گونه هاي او مجروح، و محل سجدة او پينه بسته بود.»

سخاوت، فتوت و رأفت امام سجّاد (ع)

در تاريخ است يكي از كارهاي اميرالمؤمنين (ع) اداره كردن فقرا بطور مخفيانه بوده است. اميرالمؤمنين شبها خوراك، پوشاك و هيزم به خانة بينوايان مي برد، و آن بينوايان حتي نمي دانستند كه چه كسي آنها را اداره مي كند. همچنين ميان مورخين مشهور است كه امام سجاد (ع) چنين بوده است.
راوي مي گويد: در محضر امام صادق (ع) بوديم كه از مناقب اميرالمؤمنين (ع) صحبت شد و گفته شد هيچ كس قدرت عمل اميرالمؤمنين را ندارد و شباهت هيچ كس به اميرالمؤمنين، بيشتر از علي بن الحسين نبوده است كه صد خانواده را اداره مي كرد. شبها گاهي هزار ركعت نماز مي خواند.»
از طريق اهل تسنن روايت شده است كه چون حضرت سجاد شهيد گشت روشن شد كه آن حضرت صد خانواده را بطور مخفي اداره مي كرده است.

زهد امام سجّاد (ع)

چنانچه اميرالمؤمنين (ع) زاهد به تمام معني بوده است و دلبستگي به مالي و به كسي جز به خداي متعال نداشته است. همچنين بوده است امام سجاد (ع). لذا به اصحاب خود سفارش مي فرمود: اصحابي، اخواني، عليكم بدار الآخرة ولا اوصيكم بدار الدنيا فانكم عليها وبها متمسكون اما بلغكم ان عيسي عليه السلام قال للحواريين. الدنيا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها. وقال: من يبني علي موج البحر داراً؟ تلكم الدار الدنيا ولا تتخذوها قراراً.
«اي ياران من، برادران من، مواظب خانة آخرت باشيد من سفارش دنيا را به شما نمي كنم زيرا شما بر آن حريص هستيد و به آن چنگ زده ايد. آيا نشنيده ايد كه حضرت عيسي به حواريون مي گفت: دنيا پل است، از روي آن بگذريد و به تعميرش نپردازيد! چه كسي روي موج آب خانه مي سازد؟ موج دريا اين دنيا است، به آن دلبستگي نداشته باشيد.»

شجاعت اميرالمؤمنين (ع)

شجاعت اميرالمؤمنين (ع) زبانزد خاص و عام است. و اگر گفتار امام سجاد (ع) را در مجلس ابن زياد و در مجلس يزيد و مخصوصاً خطبة آن بزرگوار را در مسجد شام در نظر بگيريم شجاعت اين بزرگوار نيز بر ما روشن مي شود.
اميرالمؤمنين شجاعت خود را در ميدان براي افرادي مثل عمروبن عبدود و مرحب خيبري به كار مي برد و فرزند گرامي او امام سجّاد، شجاعت را در مجلس ابن زياد و مجلس يزيد و روي منبر در مسجد شام به كار برده است.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۰۵:۲۳
http://i7.tinypic.com/2pqoyf5.jpg





سياست امام سجّاد (ع)


اميرالمؤمنين به اقرار همة مورخين از سنّي و شيعه پاسدار اسلام بود و رأي و تدبير او فوق العاده مفيد بود، چنانكه عمر بيشتر از هفتاد مورد گفته است: لولا علي لهك عمر، يعني: «اگر علي نبود عمر هلاك شده بود.»
امام سجاد عليه السلام در مدت سي و پنج سال پاسدار شيعه بود. مورخين معتقدند كه تدبير امام سجّاد، مدينه را و بسياري از شيعيان را از دست كساني چون يزيد و عبدالملك مروان نجات داد.
حلم امام سجاد (ع)


دربارة اميرالمؤمنين گفتاري نقل شده و ايشان فرمودند: «برآدم بيخردي گذشتم كه به من بد مي گفت. از او صرف نظر كردم گويي كه او حرفي نزده است.» دربارة امام سجاد نيز گفتاري نقل شده است و ايشان فرمودند: «بر كسي گذشتم كه به من بد مي گفت. بدو گفتم كه اگر راست مي گويي خداوند متعال مرا رحمت كند، و اگر دروغ مي گويي خدا تو را بيامرزد!»


تواضع امام سجاد (ع)


آن حضرت با فقرا مي نشست، با آنان غذا مي خورد، از آنان دلجويي مي كرد، به آنان لطف داشت و پناه آنان بود، براي آنان كار مي كرد و از آنان پذيرايي مي نمود، و دربارة آنان به ديگران سفارش مي كرد.
تاريخ نويسان اقرار دارند كه امام سجاد (ع)، دوست داشت فقيران، يتيمان و بينوايان سر سفره اش باشند و با آنها بنشيند، غذا براي آنها آماده كند و حتي غذا در دهن آنان بگذارد.


فصاحت و بلاغت امام سجّاد (ع)


فصاحت به معني خوب سخن گفتن، مجاز، كنايه، لطايف و مثالها را به كار بردن است. و بلاغت سخن خوب گفتن، بجا سخن گفتن، از طول كلام بي فايده پرهيز داشتن است. فصاحت و بلاغت اميرالمؤمنين مورد اقرار همه است آنچنانكه دربارة نهج البلاغه گفته شده:
دون كلام الخالق وفوق كلام المخلوق.
«پايين تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است.»
امام سجّاد صحيفة كامله سجاديه را به جهان عرضه داشت. صحيفه اي كه چون آن نيامده و نخواهد آمد. صحيفه اي كه در ضمن دعا، معارف اسلام، سياست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعيات اسلام، حقانيت شيعه، حقانيت اهل بيت، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقيقت، و بالاخره يك دوره معارف اسلامي را آموزش مي دهد. صحيفه اي كه محققين اسم آن را اخت القرآن، انجيل اهل بيت، زبور آل محمد نهاده اند. صحيفه اي كه ابلهي با فصاحت ادعا كرد كه مي تواند چون آن بياورد چون قلم به دست گرفت و نتوانست، دق كرد و مرد.


جهاد امام سجاد (ع)


اميرالمؤمنين عليه السلام بزرگترين مجاهد اسلام است كه توانست اسلام را از دست كفار و مشركين نجات دهد. ولي فرزندش امام سجّاد گرچه در كربلا كشته نشد اما وجودش، بقايش و اسارتش عامل بقاي اسلام بوده است. قيام ابي عبدالله الحسين (ع) درختي بود كه در كربلا كاشته شد و آبياري و به ثمر رساندن و نگاهداري از آن به دست امام سجاد (ع) به دست زينب كبري انجام گرفت.
تدبير امام سجاد در اسارت، گريه هاي امام سجاد در مدينه، نوحه خواني و روضه خوانيهاي آن حضرت در مدت سي و پنج سال سخنرانيش، به موقع جهادي بود فوق العاده مفيد و ثمربخش كه تحليل سياسي تاريخ، اين مطالب را نشان مي دهد.


عفو و جوانمردي امام سجّاد (ع)


اگر تاريخ دربارة اميرالمؤمنين (ع) مي گويد كه چگونه از ابن ملجم مواظبت كرد و هنگامي كه ظرف شيري را براي حضرت مي آوردند نيمي را مي خورد و نيم ديگر را براي او مي فرستاد، و دربارة او وصيّت و سفارش فراوان نمود، دربارة امام سجّاد نيز منقول است كه: فرماندار مدينه كه دل امام سجاد را خون كرده بود، از طرف عبدالملك مروان معزول شد و امر شد كه او را به درختي ببندند و مردم بيايند و به او توهين كنند. امام سجاد (ع) اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود كه مبادا به او توهين شود! امام سجاد نزد او رفت و او را دلداري داد و نزد عبدالملك مروان وساطت او را كرد كه از اين خواري نجات يابد.
آن فرماندار معزول مي گفت از علي بن الحسين و يارانش ترس دارم زيرا به آنها ظلم بسيار كردم.


ابهت و شخصيت امام سجّاد (ع)


دربارة اميرالمؤمنين (ع) گفته شده كه بسيار متواضع بود، ولي بزرگي شخصيّت آن بزرگوار ميان همه محفوظ بود. همچنين است فرزند عزيزش امام سجاد (ع).
در تاريخ ضبط است كه هشام بن عبدالملك به حج آمده بود و كثرت جمعيت مانع شدكه حجر الاسود را استلام كند. پس در گوشه اي براي او فرشي انداخته و نشسته بود كه امام سجّاد وارد طواف شد و وقتي به حجر الاسود رسيد، مردم كنار رفتند و حضرت مكرّر استلام نمود. هشام فوق العاده ناراحت شد. يكي از اطرافيان پرسيد: اين مرد كيست كه مردم چنين به او احترام دارند؟ هشام تجاهل كرد و گفت نمي دانم. فرزدق آنجا بود، في البداهة قصيدة مفصلي دربارة امام سجاد سرود. ما چند بيت از آن قصيده را مي آوريم: تمام قصيده در مناقب ابن شهر آشوب موجود است:
هذا الذي تعرف البطحاء وطاته والبيت يعرفه والحل والحرم
ما قال لاقط الا في تشهده لولا التشهد كانت لانه نعم
يغضي حياء ويغضي من مهابته فما يكلم الا حين يبتسم
من معشر حبهم دين وبغضهم كفر وقربهم منجي ومقتصم
مقدم بعد ذكر الله ذكرهم في كل فرض ومختوم به الكلم
«اين مردي است كه حجاز، خانة خدا، حل، حرم او را مي‌شناسند.
نه، در كلامش نيست ـ حاجت سائل را هميشه برآورده مي كند جز در تشهد ـ كه لا اله الا الله مي گويد. و اگر تشهد در نماز نبود، نه او، هميشه آري بود: هنگام برخورد با مردمان چشمها را فرو مي بندد براي آنكه حيا دارد، و ديگران چشم فرو مي بندد به جهت ابهتي كه او دارد. و سخن با او نمي گويند مگر كه آن بزرگوار تبسّم كند. روز قيامت حب آنها دين است و بغض آنها كفر است و قرب و نزديكي به آنان پناه و نجات انسانها است. در نمازها ياد آنها و اسم آنها مقدم بر هر چيزي است بعد از اسم خداي متعال. و نمازها به اسم آنان تمام مي شود ـ يعني در نماز بعد از اسم خدا در اقامه، اسم اهل بيت است و آخر مطلب كه در تشهد آخر گفته مي شود باز اسم اهل بيت است. گفته شده كه فرزدق به اين اشعار آمرزيده شده است و به گفتة جامي اگر اهل عالم به اين اشعار آمرزيده شوند جا دارد.


زندگي امام سجاد (ع)

مي دانيم زندگي اميرالمؤمنين (ع) پر تلاطم بود در نهج البلاغه مي فرمايد: صبرت وفي العين قذي وفي الحلق شجي. يعني: «صبر نمودم در مصايب نظير كسي كه خاري در چشم و استخواني در گلو داشته باشد.» ولي زندگي امام سجّاد عليه السلام از زندگي اميرالمؤمنين عليه السلام بسيار پرتلاطم تر بود. آن حضرت در بحبوحة جنگ صفين به دنيا آمد: در زمان معاويه و آن جناياتش پرورش پيدا كرده. معاويه را با كشتارهاي دسته جمعي شيعيان، با اشاعة سبّ اميرالمؤمنين در خطبه ها و بعد از نمازها ديده است. بعداً حماسة كربلا و اسارت، كه هر روزي از آن چند بار مرگ است، مجلس ابن زياد و مجلس يزيد را با اهل بيت پدرش پشت سر نهاد. قضية حره كه ننگي است بر دامن مسلمانان را مشاهده كرد.
يزيد سال دوم سلطنت، شخصي را با پنج هزار لشگر به مدينه فرستاد و دستور قتل عام داد و سه روز مدينه را براي لشگريان خود مباح اعلام نمود.
او شاهد قضية عبدالله بن زبير است ـ كه همة بني هاشم و من جمله محمد بن حنفيه را در شعب ابي طالب جمع نمود كه بسوزاند و چون دشمن رسيد موفق نشد ـ شاهد مروان بن حكم بود كه دشمن سرسخت اهل بيت بود. شاهد حكومت عبدالملك مروان با فرماندارش حجاج بن يوسف ثقفي است. زنداني زندان حجاج بن يوسف است كه در ميان بياباني، پنجاه هزار زنداني در آن زندان بود و دميري در حياة الحيوان مي گويد خوراك آنها دو قرصه نان بود كه بيشتر آن خاكستر بود. شاهد كشتار بيشتر از صد هزار نفر بود به جرم دوستي با اهل بيت. پنجاه و هفت سال در اين دنيا زندگي كرد ولي هر روز از آن براي آن بزرگوار قتلگاهي بود.
والسلام عليه يوم ولد ويوم استشهد ويوم يبعث حياً.

مرتضی کمیل
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۱۲:۲۷
دو امان‌نامه به عباس (عليه السلام)



ابومخنف گويد: نامه ابن سعد که گوياي وضع اباعبدالله الحسين(عليه السلام) بود، به ابن زياد رسيد. او هم در پاسخ به او نوشت: «حسين را فرود آور و ... اگر نمي‌تواني فرماندهي سپاه را شمر به دست گرفته، خود عمل خواهد کرد.»

در اين ميان «عبدالله بن ابي محل بن حزّام» که حضرت ام البنين(عليه السلام)، عمه او بود از جاي برخاست و از عبيدالله امان‌نامه‌اي براي عباس(عليه السلام) و برادرانش طلب کرد. شمر نيز از جاي برخاست و او را در اين خواسته همراهي کرد. عبيدالله بن زياد هم اماني (بر عباس و برادران او) نوشت و آن را به عبدالله داد و او هم اين نامه را به غلامش «کُزمان» داد تا به حضرت عباس(عليه السلام) و برادران او تحويل دهد. او هم اين امان‌نامه را به عباس(عليه السلام) و برادرانش رسانيد. هنگامي که آنها نامه را مطالعه کردند به او گفتند: «به دايي ما سلام برسان و به او بگو ما نيازي به امان شما نداريم. امان خدا بهتر از امان پسر سميه است» و او بازگشت.

شب نهم محرم بود که شمر نامه‌اي را از طرف ابن زياد آورد و فرياد زد: «اين بنو اختنا؟ پسران خواهر ما کجايند؟ عباس(عليه السلام) و برادرانش عمداً او را پاسخ ندادند. امام فرمود: «اجيبوه، و ان کان فاسقاً؛ گرچه او فاسق است ولي پاسخش دهيد» برادران همگي از او پرسيدند چه مي‌خواهي؟ او گفت: «شما در امن و امان هستيد، خودتان را با حسين به کشتن ندهيد و اطاعت اميرالمومنين يزيد را گردن نهيد.» در پاسخ او قمر بني هاشم فرمود: «خداوند تو و امان نامه‌ات را لعنت کند (از رحمتش دور بدارد) آيا تو ما را امنيت مي‌دهي ولي فرزند رسول خدا در امن و امان نباشد؟ چون همه مي‌دانستند هند جگرخوار و فرزندانش همگي مورد لعن پيامبر و اميرالمومنين(عليه السلام) بودند. شمر غضبناک از خدمت عباس (عليه السلام) بازگشت.

پس از آن «زهير بن قين» داستان خواستگاري امام علي(عليه السلام) را از فاطمه ام البنين را بر عباس بازگو کرد.

مرتضی کمیل
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۱۲:۲۹
تلاش امام در حفظ جان عباس(عليه السلام)



هنگامي که علي اکبر اجازه جهاد خواست، امام بي هيچ تاملي اجازه فرمود. اما وقتي برادرش اجازه خواست. در پاسخ فرمود: «اذا مضيت تفرّق عسکري؛ برادر! هنگامي که از دنيا بروي، سپاه من نيز از هم گسسته خواهد شد.» اين سخن گوياي اين است که بقاي سپاه امام وابستگي ويژه‌اي به عباس(عليه السلام) داشته است.



حضرت عباس و امام سجاد(عليهماالسلام)



بني اسد امام سجاد(عليه السلام) را هنگام دفن شهداي کربلا ياري رساندند؛ اما امام، در دفن حضرت سيدالشهداء و عمويشان عباس با کسي شريک نشد، و در پاسخ آنها که قصد ياري او را داشتند فرمود: «انّ معي من يعينني؛ همراه من کسي است که او مرا ياري مي‌رساند.»

مرتضی کمیل
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۱۲:۲۹
دلاوري‌هاي عباس(عليه السلام)

عصر عاشورا فرا رسيده بود. همه ياران، مردان، برادران، و فرزندان عباس در راه بقاي اسلام و قطب دايره آن جان فدا کرده بودند. تنها «عباس» و «حسين» در برابر سپاه دشمن با دلي پر از غم و مقاوم ايستاده بودند. از طرفي فرياد کودکان، ناله زنان و صداي شادي سپاه شام به گوش مي‌رسيد. عباس(عليه السلام) که تنها بازمانده درگاه امام بود و دشمن از حملات او عاجز شده بود نزد امام رفت تا اجازه جهاد دريافت کند. امام فرمود: «يا اخي انت صاحب لوائي؛ اي برادر! تو پرچمدار مني» عباس عرض کرد: «قد ضاق صدري و سئمت من الحياة و اريد ان اطلب ثاري من هولاء المنافقين؛ سينه‌ام از اين منافقين به تنگ آمده و مي‌خواهم از اينها انتقام خونم را بگيرم.»
عباس(عليه السلام) پرچم را به سينه خود نگهداشته بود. اين شيوه چون رفتار عمويش جعفر طيار بود: وقتي در جنگ موته دست راست و چپش را قطع کردند، چنين کرد.

پس از آن امام حسين(عليه السلام) فرمود: براي اطفال آب بياوريد.» عباس رهسپار شد و آن مردمان را موعظه کرد و از خشم الهي برحذر داشت. گفتار آن جوانمرد چندان تاثيري بر آن قوم نداشت؛ ناگاه بر ابن سعد نهيب زد: «اين حسين پسر دختر رسول خدا است که شما ياران و اهل بيت او را کشته‌ايد و اينها فرزندان و عيال اويند که تشنه‌کام‌اند. آنها را سيراب کنيد که جگر آنها را تشنگي و گرما آتش زده است. از اينها گذشته، او (حسين) فرمود: مرا رها کنيد تا به هند يا روم بروم و حجاز و عراق را بر شما بگذارم.»
کلام عباس(عليه السلام) در جان مردم نشست تا آنجا که برخي گريان شدند. اما شمر گفت: اي پسر ابوتراب! اگر تمام زمين را آب گرفته باشد و آن در اختيار ما باشد، قطره‌اي از آن را نخواهيد نوشيد مگر اين که در بيعت با يزيد درآييد.» عباس(عليه السلام) رو به جانب حسين(عليه السلام) بازگشت تا نتيجه گفتارش را برگويد و صداي اطفال به گوشش مي‌خورد که از عطش مي‌ناليدند. او بي‌تاب شد و غيرت علي گونه‌اش به جوش آمد. بار ديگر با اندکي تامل سوار بر اسب شد و مشک آب را در دست گرفت. در اندک زماني چهار هزار نفر او را محاصره و تيرباران کردند. فراواني و بي شمار بودن آنها در عزم او تاثيري نداشت. او به تنهايي در حالي که پرچم «حمد» بر روي سرش در احتزاز بود، آن جمعيت را از خود دور مي‌ساخت و کسي باور نداشت که او در رزم است. حملات او به خوبي يادآور شجاعت و صلابت اميرالمومنين(عليه السلام) بود. حقيقت اين بود که دشمن تاب پايداري در برابر آن شجاع را نداشت و با زبوني و خواري عقب نشيني کرده بود.

http://img.tebyan.net/big/1387/10/715244015523956467801932141181202245.jpg

عباس(عليه السلام) با آرامش تمام وارد شريعه فرات شد. روشن بود که کثرت اين جمعيت چشم او را نگرفته است. او در آن آب خنک وارد شده بود. همين که مشتي آب برگرفت و تا نزديک دهان آورد، به ياد تشنگي حسين و همراهانش افتاد. پس آن آب را فرو ريخت و مشک را پر از آب نمود.
با خود چنين مي‌گفت: «اي نفس! پس از حسين، تو نزد من خواري. نباشد که تو پس از او باقي باشي.»
سپس مشک را پر از آب کرد و بر اسب نشست و تمام توجه او به خيمه‌ها مصروف بود. کوتاه‌ترين راه به خيمه‌ها را انتخاب کرده بود و با ازدحام جمعيت خود را درگير ساخته بود، سپاه را مي‌دريد و لحظه به لحظه به قطب و مرکز عالم نزديک‌تر مي‌شد. کشتار زيادي پيش آمده و دشمن خود را باخته بود. اشعار حماسي عباس جان او را دلداري مي‌داد: «لا ارهب الموت ...؛ مرا از مرگ باکي نيست.»
اما پايداري آن رادمرد الهي با خيانت دشمن شکسته شد. زيد بن ورقاء جهني در پشت درخت خرمايي کمين کرده بود. حكيم بن طفيل سنبسي هم او را ياري کرد تا اين که ضربتي به دست راست آن يار حسين وارد ساخت که دست حضرت قطع گرديد. پرچم را به دست چپ خود داده و اينجا شعار حماسي عباس(عليه السلام) تغيير کرد: «اگر دست راستم را قطع کرديد، جهادکنان از دين حمايت مي‌کنم.»
قطع شدن دست، او را تحت تاثير قرار نداده بود؛ چه اين که او در تلاش بود تا آب را به کودکان برساند. اين بار «حکيم بن طفيل» پشت نخلي کمين کرده بود و ضربه‌اي به دست چپ او زد که آن هم قطع شد.
عباس(عليه السلام) پرچم را به سينه خود نگهداشته بود. اين شيوه چون رفتار عمويش جعفر طيار بود: وقتي در جنگ موته دست راست و چپش را قطع کردند، چنين کرد. عباس(عليه السلام) شعارهاي ديگري را سر داد:
الا ترون معشر الفجار قد قطعوا ببغيهم يساري
«آيا نمي‌بينيد که چگونه به ستم خود دست چپم را زده‌اند؟» دشمنان نيرو يافته، از هر طرف او را تيرباران کردند. باران تير بر او مي‌باريد تا اين که تير بر مشک آب نشست و آب سرازير شد. تيري هم بر سينه عباس(عليه السلام) نشست. ديگري با عمودي بر فرق مبارکش زد. از آن ضربه، عباس از روي اسب بر زمين افتاد. فرياد دلاور کربلا بلند شد: «عليک مني السلام يا اباعبدالله؛ اي اباعبدالله خداحافظ.

مرتضی کمیل
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۱۲:۳۰
شعارهاي حماسي عباس(عليه السلام)

پس از آن که عباس(عليه السلام) با ده سوار رو به شريعه نهاد. او و ياران با آن جمع درآويختند، در آن کشش و کوشش اين رجز را مي‌خواند:
اقاتل القوم بقلب مهتد اذب عن سبط النبي احمد
اضربكم بالصارم المهند حتي تحيدوا عن قتال سيدي
اني انا العباس ذوالتودد نجل علي المرتضي المويد
«من اينک با قوم کافر با قلبي هدايت يافته در ستيزم، و از حريم فرزند پيامبر اکرم(مرسل) دفاع مي‌کنم؛
با شمشير بّران بر سرهايتان مي‌کوبم تا از نبرد با سرور من (حسين) کنار رويد؛
من عباس مهربان، فرزند علي مرتضي هستم که همواره مورد تاييد (الهي) او بود.»
آري او از راست و چپ، دشمنان را پراکنده مي‌ساخت و اين رجز را مي‌خواند:
لا ارهب الموت اذ الموت زقا حتي اواري ميتا عنداللقل
نفسي لنفس الطاهر الطهر وقا اني صبور شاكر للملتقي
بل اضرب الهام و افري المفرقا اني انا العباس صعب باللقا
« مرا از مرگ، آنگاه که بانگ برآورد، باکي نيست، تا آن هنگام که در نبرد، خود در خاک شوم؛
جانم براي آن پاک پاکيزه نگهدار است و من در جنگ شکيبا و شاکرم؛
بلکه سر را مي‌زنم و سر را مي‌شکافم؛ من عباس دلاورم که پايداري در نبرد، با من دشوار است.»
آنگاه که از شريعه بيرون شد و مشک بر دوش افکند و بر زين، استوار نشست و اين رجز را مي‌خواند:
يا نفس من بعد الحسين هوني و بعده لا كنت ان تكوني
هذا حسين شارب المنون و تشربين بارد المعين
هيهات ما هذا فعال ديني ولا فعال صادق اليقين
«اي نفس! پس از حسين، خوار باش و پس از او مباد که زنده باشي؛
حسين شربت مرگ را چشد و حال آن که تو از آب سرد و گوارا مي‌نوشي؟!
از من اين کردار بعيد است. نه از آيين من است و نه کردار مرد راست باور»

http://img.tebyan.net/big/1387/10/5915322492312111921352362103015513728120223.jpg

قاتلان عباس (عليه السلام) «يزيد بن وقاد» و «حکيم بن طفيل» بودند. اين دو نفر در زيارت مقدسه مورد لعن امام قرار گرفته‌اند.
هنگامي که دست راست عباس (عليه السلام) قطع شد، رجز او اين بود: و الله لو قطعتم يميني اني احامي ابدا عن ديني
و عن امام صادق اليقين سبط النبي الطاهر الامين
نبي صدق جاءنا بالدين مصدقا للواحد الامين
«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع کنيد تا ابد از دينم حمايت مي‌کنم؛
و از امام درستکار و با تقوايي که فرزند پيامبر پاک و راستگوست و تصديق کننده خداوند يکتاست، حمايت مي‌کنم.»
هنگام قطع شدن دست چپش نيز چنين رجز مي‌خواند:
يا نفس لا تخشي من الكفار و ابشري برحمة الجبار
مع نبي سيد الابرار فاصلهم يا رب حر النار
قد قطعوا ببغيهم يساري
«اي نفس! از کفار نترس، تو را مژده بر رحمت خداوند بسيار جبران کننده است؛
تو به زودي با پيامبر سرور نيکوکاران محشور خواهي شد؛
دست چپم را به ستم بريدند، خدايا، شراره دوزخ را نصيبشان کن.»

مرتضی کمیل
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۱۲:۳۱
شهادت حضرت عباس(عليه السلام)



حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) هنگام شهادت، حدود سي و چهار سال سن داشت. پيش از اين گفته شد که دست راست و سپس چپ عباس(عليه السلام) قطع شد. پس از آن بود که شخصي که از قبيله تميم که از فرزندان «ابا بن دارم» بود به جانب او حمله‌ور شد و با عمودي که در دست داشت بر فرق آن بزرگوار نواخت.

از شدت اين ضربت، عباس بن علي(عليه السلام) از فراز اسب بر زمين افتاد. و با فرياد بلند برادر را خواند: «ادرکني يا اخي؛ اي برادر مرا درياب. ناگهان حسين(عليه السلام) چون عقاب، سپاه را از هم گسست و در کنار برادر نشست. چشم مبارک امام به او افتاد که دست راست و چپش قطع شده و پيشاني‌اش شکسته و چشم با تيري دريده شده، در حالي که سخت مجروح گشته بود. امام در کنار بدن برادر خم شد و نزد سر او گريان نشست. تا اين که جان عباس(عليه السلام) عروج کرد.

واقعيت اين بود که عباس آخرين کسي بود که به دست دشمنان حسين(عليه السلام) به شهادت مي‌رسيد. بعد از او کسي جز اطفال کوچک از آل ابوطالب که توان حمل سلاح نداشتند، کشته نشد.

مرتضی کمیل
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۱۲:۳۱
پس از شهادت عباس(عليه السلام)



در تاريخ آمده بعد از آن مصيبت بزرگ، گويا امام حسين(عليه السلام) از لوازم حيات به طور کلي بريده شده بود. امام سخت تحت تاثير اين واقعه قرار گرفته بود، به گونه‌اي که سر او را در دامن خود نهاد و خاک و خون را از آن زدود و بلند گريست و فرمود: «اخي اباالفضل! ... الان انکسر ظهري ... و قلّت حيلتي؛ برادرم اباالفضل، حالا کمرم شکست و تدبيرم گسست. سپس امام خم شد و برادر را بوسيد، در حالي که اشک بر گونه مبارک و محاسن شريفش جاري شده بود.

پس از آن بود که امام به سوي دشمن حمله کرد و گاه به طرف راست و گاه به طرف چپ حمله‌ور مي‌شد. آن سپاه همگي از امام مي‌گريختند. در آن هنگام امام مي‌فرمود: «کجا فرار مي‌کنيد در حالي که برادرم را کشتيد؟! کجا فرار مي‌کنيد در حالي که بازويم را شکستيد؟!» سپس به تنهايي به جايگاه خويش بازگشت.

امام حسين(عليه السلام) برادر را در جاي خود رها کرد تا شايد بعد از شهادتش از همگان ممتاز باشد و قبر او محل رسيدگي به حوائج امت اسلامي شود. حضرت قمر بني هاشم(عليه السلام) همانگونه که روز عاشورا حلقه وصلي بين امام و همه شهدا بود، هنوز هم اين منسب را داراست.

ناگاه حضرت سکينه از خيمه بيرون دويده و از حال عمو سوال کرد. امام خبر شهادت او را داد، زينب نيز اين خبر را شنيد و فريادش بلند شد: «وا اخاه، وا عباساه، وا ضيعتنا بعدک؛ اي برادرم! اي عباسم! واي از بي کسي ما بعد از تو» آري زنان همه گريستند و حسين نيز با آنها هم گريه شد. و امام فرمود: « وا ضيعتنا بعدک! وا انقطاع ظهراه؛ واي بر بي کسي بعد از تو! و واي از کمرشکستگي»

امام به خيمه‌گاه بازگشتند در حالي که با آستين اشک از چشمان خود مي‌گرفت. در همان حال سرگرم دفاع و دور ساختن دشمن از اطراف خيمه‌گاه بود. نداي غربت امام خاندان او را تحت تاثير قرار داد: «آيا پناه دهنده‌اي نيست که ما را پناه دهد؟ آيا حفظ کننده‌اي نيست که ما را حفظ کند؟ آيا طالب حقي نيست تا اين که ما را ياري رساند؟ آيا کسي که از آتش بترسد نيست تا که از ما دفاع کند؟»

ناگاه حضرت سکينه از خيمه بيرون دويده و از حال عمو سوال کرد. امام خبر شهادت او را داد، زينب نيز اين خبر را شنيد و فريادش بلند شد: «وا اخاه، وا عباساه، وا ضيعتنا بعدک؛ اي برادرم! اي عباسم! واي از بي کسي ما بعد از تو» آري زنان همه گريستند و حسين نيز با آنها هم گريه شد. و امام فرمود: « وا ضيعتنا بعدک! وا انقطاع ظهراه؛ واي بر بي کسي بعد از تو! و واي از کمرشکستگي» سپس امام (عليه‌السلام) اشعاري را قرائت کرد:


http://img.tebyan.net/big/1387/10/138195224195249421411452243817486163131138190.jpg

«برادرم! اي نور چشم و پاره تنم، تو براي من همانند رکني مطمئن بودي؛

اي پسر پدرم! بردارت را خيرخواهي کردي، تا اين که خداي تعالي به تو کاسه‌اي از رحيق (مختوم) بهشتي نوشانيد؛

اي ماه تابان! در گرفتاري‌ها و در همه مصيبت‌ها تو ياور من بودي؛

پس بعد از تو زندگي بر ما شيرين نيست. فردا ما در کنار هم خواهيم بود؛

آگاه باش! که شکوه و شکيبايي‌ام براي خداست، و او را ملاقات خواهم کرد با آن تشنگي و گرفتاري که ديدم.»

مرتضی کمیل
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۱۲:۳۲
مرثيه‌خواني ام البنين



هر روز فاطمه - ام البنين(عليهاالسلام)- در حالي که فرزند عباس(عليه السلام) - عبيدالله- را به همراه مي‌آورد از منزل خارج مي‌شد و با هم به سوي بقيع رهسپار مي‌شدند. از صداي گريه و زاري او اهل مدينه در بقيع اجتماع مي‌کردند. در بين آنها گاه مروان بن حکم که خود از دشمنان بود نيز ديده مي‌شد که از ندبه وي گريان مي‌شد. از جمله عبارات ايشان اين بود:

«اي کسي که ديدي عباس بر همه سپاهيان نقد حمله‌ور مي‌شد؛

و به دنبال او را پسران حيدر تعقيب مي‌کردند که هر کدام شيراني شرزه بودند؛

خبردار شده‌ام به سر پسرم در حالي که دستانش قطع شده بود ضربه‌اي وارد شده؛

واي بر من بر شيربچه‌ام، آيا به فرق او عمودي ضربه زده است؟

اگر شمشير بر دستش بود، احدي به او نزديک نمي‌شد.»

مرتضی کمیل
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۱۲:۳۳
حرم حضرت عباس(عليه السلام)



اين روزها حرم عباس (عليه السلام) محل تردد مسلمانان، اعراب باديه‌نشين و عرب‌هاي که بسيار محترم و شناخته شده است. شايد در هر ماه، هفته‌اي نباشد که از مناره‌هاي حرم حضرت عباس نداي «رفع الله راية العباس»؛ خدا پرچم عباس را برافراشته دارد و «بيض الله تعالي وجهه»؛ خداوند متعال عباس را روسفيد قرار دهد برنخيزد. آري، حوائج ما به سبب اين که خود را دخيل درگاهش ساخته‌ايم برآورده شده است. اين از تمسک به اوست. و به واقع هنوز آن خورشيد تابان الهي به کار برآوردن حوائج بندگان خداوند است. کرامات فراواني از ايشان بروز کرده است، درگاه با عظمتش از همگان گوي سبقت را ربوده، تا آنجا که از حدّ بيان و شمارش گذشته است.





برگرفته از كتاب ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۱۸:۳۲
http://img.tebyan.net/big/1386/10/183992381822542142391672147915137107116209227.jpg


با صحیفه سجادیه، «زبور آل محمد» آشنا شویم ‏

علی بن حسین بن علی علیهم السلام چهارمین امام شیعیان، در سال 38 هجری ‏قمری، روز سوم شعبان دیده به جهان گشود. نام مادرش شهربانو، «شهر بانویه‏» «شاه ‏زنان‏» و...، و مشهورترین القاب آن حضرت «زین العابدین‏» و «سجاد» می‏باشد. ‏
دوران كودكی را در مدینه سپری كرد، و مدت دو سال از امامت جدش، امیرمؤمنان علیه ‏السلام و ده سال از امامت عمویش، امام حسن مجتبی علیه السلام و ده سال از امامت ‏پدر بزرگوارش، امام حسین علیه السلام را درك نمود. (1) ‏
در محرم سال 61 هجری قمری در جریان قیام امام حسین علیه السلام، در سرزمین ‏كربلا حضور داشت و پس از آن فاجعه دردناك به امامت رسید و با توجه به وضعیت زمان و ‏اختناق حاكم در آن دوران، اقدام به یك سلسله برنامه‏های ارشادی و فرهنگی و مبارزات ‏غیرمستقیم نمود، بدون آنكه حساسیت‏حكومتها را برانگیزد و فعالیتهایی انجام داد كه ‏مهم‏ترین آنها عبارتند از: ‏
‏1. زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و رساندن پیام آن به مردم آن زمان
‏2. پند و ارشاد امت
‏3. تبیین معارف از طریق دعا و مناجات


كتابهای منسوب به امام سجاد علیه السلام

دوران امام سجاد علیه السلام، با توجه به برنامه‏های پیش گفته حضرت، طلیعه ‏درخشش فرهنگ تشیع شمرده می‏شود و حدیث و دعا رونقی دیگر می‏یابد. ‏
در این دوره، آثار مكتوب بر جای مانده از امام سجاد علیه السلام بسیار است. ‏
در شمارش نوشته‏های به‏جا مانده از این امام همام به كتبی بر می‏خوریم كه برخی از ‏آنها از این قرار است: ‏
‏1. صحیفه سجادیه; (كه مقاله حاضر، در ادامه به معرفی این اثر می‏پردازد). ‏
‏2. مناسك الحج: یكی دیگر از كتب آن حضرت است كه فرزندان آن حضرت این كتاب را نقل ‏كرده‏اند و در بغداد نیز به چاپ رسیده است. (2) ‏
‏3. رساله حقوق: از دیگر آثار گرانسنگ آن حضرت كه جامع آداب سلوك فردی و اجتماعی ‏است و محور شرح و بسط زیادی قرار گرفته است، رساله حقوق آن حضرت است. (3) ‏
‏4. الجامع فی الفقه: عنوان یكی دیگر از آثار آن حضرت است كه ابوحمزه ثمالی نقل كرده ‏است. (4) ‏
‏5. صحیفة الزهد: كتاب دیگری است كه توسط ابوحمزه ثمالی نقل شده است. (5) ‏
‏6. كتاب دیگری كه توسط داود بن عیسی از آن حضرت نقل شده، كتاب حدیثی است كه ‏امام سجاد علیه السلام آن را گردآوری نموده است. (6) ‏
‏7. كتاب علی بن الحسین علیه السلام: عنوان كتاب دیگری است كه در ضمن مصادر از ‏آن یاد شده است. (7) ‏
آنچه در پیش رو دارید، قدمی است در معرفی صحیفه سجادیه، بدان امید كه جامعه ما، ‏مخصوصا جوانان عزیز با این كتاب آشنایی بیشتری پیدا كنند و از دریای معرفت آن، ‏گوهرها به دست آورند، و دنیا و آخرت خویش را با انس گرفتن با آن برای همیشه آباد ‏كنند. ‏



صحیفه سجادیه را بشناسیم

مدت سیزده قرن است كه كتاب صحیفه سجادیه مونس بزرگان زهاد و صالحان و مرجع و ‏ملجا مشاهیر علما و مصنفان بوده و هست. برای آشنایی با این گنج معنوی بحث را در ‏چند بخش پی می‏گیریم. ‏

الف) سند صحیفه ‏
از نظر سندی، صحیفه سجادیه در حد تواتر بلكه فوق آن است، شیخ آقا بزرگ تهرانی در ‏این باره می‏گوید: «الصحیفة الاولی المنتهی سندها الی الامام زین العابدین... و هی من ‏المتواترات عند الاصحاب لاختصاصها بالاجازة والروایة فی كل طبقة وعصر... ; (8) ‏
صحیفه اولی كه سند آن به امام زین العابدین علیه السلام می‏رسد... از متواترات [و ‏قطعیات] نزد اصحاب است; چرا كه از ویژگی آن، این است [كه تمام اصحاب از اساتید ‏خود] اجازه نقل آن را در تمام طبقات [رجالی] و در تمام عصرها گرفته‏اند.» كار شهرت ‏سند صحیفه به جایی رسیده كه مرحوم محمد تقی مجلسی ادعا نموده است كه او در ‏نقل و روایت صحیفه یك میلیون سند دارد. (9) و همین طور شیخ محمد بن نعمان مفید ‏‏(م‏413) در ارشاد و علی بن محمد خزاز قمی، شاگرد صدوق بن بابویه (م‏381) و احمد ‏بن عیاشی (م‏401) و ابوالفضل شیبانی، و.... آن را نقل نموده‏اند، و از علمای اهل سنت ‏نیز، ابن جوزی در خصائص الائمه، و حافط سلیمان بن ابراهیم القندوزی (م 1294) در ‏ینابیع المودة از صحیفه اسم برده، بخشهایی از دعای آن را نقل نموده‏اند. (10) ‏
ابوالفضل شیبانی سندش به این صورت است: حدیث كرد ما را عامربن عیسی بن عامر ‏سیرافی در مكه در سال 381، و گفت: حدیث كرد مرا ابو محمد حسن بن محمد بن ‏یحیی بن حسن بن جعفر بن عبیدالله بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، ‏گفت: حدیث كرد مرا پدرم و او از عمیر بن متوكل، او از پدرش متوكل بن هارون و او از ‏یحیی بن زید، پس از شهادت پدرش در حالی كه به سوی خراسان در حركت‏بود و مردی ‏را به پایه و عقل او ندیدم.... كه او صحیفه كامله‏ای را كه دعاهای علی بن الحسین علیه ‏السلام در آن بود، به من نشان داد. (11) ‏
گذشته از كتب تاریخی و رجالی، هیچ كتاب دعای معتبری از دعاهای صحیفه سجادیه ‏خالی نیست، مانند:

1. «مصباح المتهجد» شیخ طوسی (385 - 460). ‏
‏2. «سلوك الحزین‏» قطب الدین بن سعید بن هبة الله راوندی (م‏573) كه كتابش مشهور ‏به «دعوات الراوندی‏» می‏باشد. ‏
‏3. «اختیار المصباح‏» از سید علی بن حسین بن باقی. ‏
‏4. «اقبال و جمال الاسبوع و فتح الابواب‏» سید رضی الدین علی بن طاووس (م‏589). ‏
‏5. «زوائد الفوائد» ابوالقاسم علی بن رضی الدین. ‏
‏6. «البلد الامین‏» ابراهیم بن علی كفعمی (م. 868) و.... ‏


از همه آنها گذشته، علامه مجلسی اول، به نقل آیت الله مرعشی نجفی، در بسیاری از ‏اجازات خود اشاره كرده كه او صحیفه را شفاها و بلاواسطه از حضرت حجة بن الحسن ‏صاحب الزمان علیه السلام نقل می‏كند. مجلسی می‏گوید: ‏
‏«در بین خواب و بیداری دیدم كه گویا در مسجد جامع عتیق اصفهان ایستاده‏ام و حضرت ‏مهدی علیه السلام نیز ایستاده بود. من چند مسئله را كه برایم مشكل شده بود، از ‏محضر آن حضرت پرسیدم، پس جواب آن را برایم بیان فرمود. آنگاه از كتابی كه به آن عمل ‏كنم سؤال كردم و آن حضرت مرا به مولانا محمد التاج حواله داد و من [نزد او رفتم] و از او ‏كتابی گرفتم، به نظرم آمد كه آن كتاب دعا بود، پس آن را بوسیدم و بر چشم نهادم، ولی ‏وقتی به خویش آمدم [و از خواب بیدار شدم] آن كتاب را در دست‏خود نیافتم، پس تا صبح ‏گریه كردم، فردای آن روز به دنبال «محمد تاج‏» راه افتادم تا رسیدم به «دارالبطیخ‏»، مرد ‏صالحی را كه آقا حسن نام و «تاجا» لقب داشت دیدم، به او سلام كردم، او مرا فرا خواند ‏و به كتابخانه خود برد، اولین كتابی كه به دست من داد، همان كتابی بود كه در خواب ‏دیده بودم، آنگاه شروع نمودم به گریه و گفتم همین كتاب مرا بس است. و از آنجا به نزد ‏شیخ محمد مدرس رفتم و به مقابله آن نسخه با نسخه‏ای كه جد پدر محمد مدرس از ‏روی نسخه شهید نوشته بود، پرداختم. دیدم نسخه‏ای كه حضرت صاحب الزمان به من ‏مرحمت فرموده بود، درست مطابق نسخه صحیفه شهید می‏باشد. (12) ‏

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۰, ۱۸:۵۰
http://img.tebyan.net/big/1386/10/2419202471962171411102525314724424515620311.jpg



ب) نامهای صحیفه سجادیه ‏
معروف است كه «صحیفه سجادیه‏» پس از قرآن و نهج البلاغه بزرگ‏ترین گنجینه گرانبهای ‏حقایق و معارف الهی به شمار می‏رود و به نقل شیخ آقا بزرگ تهرانی به آن «اخت ‏القرآن‏»: خواهر قرآن، «انجیل اهل بیت‏»، «زبور آل محمد» و «صحیفه كامله‏» نیز گفته ‏می‏شود، (13) و قندوزی نیز چنین تعبیر نموده است: ‏
‏«فی ایراد بعض الادعیة والمناجاة التی تكون فی الصحیفة الكاملة للامام الهمام زین ‏العابدین... وهی زبور اهل البیت الطیبین علیهم السلام; (14) در بیان بعضی دعاها و ‏مناجاتهایی كه در صحیفه كامله امام زین العابدین علیه السلام آمده است... و آن زبور ‏اهل بیت پاك است.» ‏
و علت اینكه آن را «صحیفه كامله‏» نامیده‏اند، این است كه در نزد طایفه «زیدیه‏» از ‏صحیفه نسخه‏ای هست كه كامل نیست، بلكه در حدود نصف صحیفه موجود می‏باشد. ‏به این جهت، به صحیفه موجود [در دست‏شیعیان دوازده امامی] صحیفه كامله گفته ‏شده است. (15) ‏


ج) شرحهای صحیفه ‏

مرحوم علامه «شیخ آقا بزرگ تهرانی‏» در كتاب الذریعه در حدود پنجاه شرح - غیر از ‏ترجمه‏ها - بر صحیفه سجادیه نام برده است. (16) ‏
علاوه بر این شرحها، گروهی از دانشمندان گذشته و معاصر، ترجمه‏های متعددی (17) بر ‏صحیفه نگاشته‏اند، كه در این بخش به عنوان نمونه به برخی شرحها اشاره می‏كنیم: ‏
‏1. «الازهار اللطیفة فی شرح مفردات الصحیفة‏»، تالیف سید علامه محمد رضا اعرجی ‏حسینی. ‏
‏2. شرح میرزا محمد مشهدی جمال الدین طوسی صاحب دقائق التنزیل. ‏
‏3. شرح محمد علی بن محمد نصیر چهاردهی رشتی (م 1334)، صاحب كتاب «شرح ‏الوقت و القبلة‏». ‏
‏4. شرح سید افصح الدین محمد شیرازی. ‏
‏5. شرح مولا تاج الدین مشهور به (تاجا). ‏
‏6. شرح مفتی، میر محمد عباس جزائری (م 1306). ‏
‏7. شرح مولی حبیب الله كاشانی. ‏
‏8. شرح ابن مفتاح ابوالحسن عبدالله بن ابی القاسم بن مفتاح الزیدی الیمنی. ‏
‏9. شرح مولی خلیل قزوینی. ‏
‏10. شرح آقا هادی ابن مولا صالح مازندرانی. ‏
‏11. شرح مولا محمد طاهر بن حسین شیرازی. ‏
‏12. شرح سید محسن بن قاسم بن اسحاق صنعانی یمنی زیدی از علمای قرن 13. ‏
‏13. شرح سید محسن بن احمد شامی حسنی یمنی زیدی (متوفای 1251). ‏
‏14. شرح سید جمال الدین كوكبانی یمنی الاصل ساكن هند (م 1339). (18) ‏


د) مستدركات صحیفه ‏

عده‏ای از علما و دانشمندان مستدركاتی بر صحیفه نوشته‏اند. ‏
مقصود از این مستدركات، دعاهای منسوب به حضرت سجاد علیه السلام است كه در ‏صحیفه كامله نیامده است. در اینجا به برخی از آنها اشاره می‏شود: ‏
‏1. «صحیفه ثانیه‏»، تالیف شیخ محمد بن حسن الحر العاملی، صاحب وسائل الشیعه. ‏
‏2. «صحیفه ثالثه‏»، گردآوری شده توسط مورخ و رجالی معروف، میرزا عبدالله افندی، ‏صاحب كتاب ریاض العلمأ. ‏
‏3. «صحیفه رابعه‏»، تالیف محدث میرزا حسین نوری طبرسی. ‏
‏4. «صحیفه خامسه‏»، علامه محسن امین حسینی عاملی. ‏
‏5. «صحیفه سادسه‏»، تالیف شیخ محمد باقر بن محمد حسن بیرجندی قائینی. ‏
‏6. «صحیفه سابعه‏» كه توسط شیخ هادی بن عباس آل كاشف الغطأ نجفی، صاحب ‏كتاب مستدرك نوشته شده است. ‏
‏7. «صحیفه ثامنه‏»، تالیف حاج میرزا علی حسینی مرعشی شهرستانی حائری. ‏
‏8. «ملحقات صحیفه‏»، مؤلف آن شیخ محمد، معروف به تقی زیابادی قزوینی می‏باشد كه ‏از شاگردان برجسته مرحوم شیخ بهایی بوده و ملحقات را در سال 1023 به پایان رسانده ‏است. (19) ‏


ه). جایگاه صحیفه نزد علما ‏

دعاهای صحیفه علاوه بر حسن بلاغت و كمال فصاحت از علوم الهی و معارف یقینی ‏برخوردار است كه عقلها در مقابل آن رام است و فحول علما در مقابل آن سر تسلیم و ‏خضوع فرود آورده‏اند. ‏
این حقیقت‏برای صاحبدلان حقیقت‏بین بانگاهی به صحیفه آشكار می‏گردد; زیرا عبارات ‏صحیفه خود بیانگر آن است كه فوق كلام مخلوق و پایین‏تر از كلام خالق است; لذا هم از ‏دسترس اوهام جاعلان برتر و بالاتر است و هم علما و بزرگان سخت‏بدان توجه و از آن ‏ستایش كرده‏اند كه به نمونه‏هایی اشاره می‏شود: ‏

‏1. ابن شهر آشوب (م‏588) در كتاب مناقب خود می‏گوید: «وقتی در بصره نزد یكی از بلغأ ‏از فصاحت صحیفه كامله سخن به میان آمد، او گفت: من هم می‏توانم مانند آن را بر شما ‏املأ و بیان كنم. آنگاه قلم برداشت و سر به زیر افكند [و هیچ جمله‏ای نتوانست‏به زبان ‏آورد] و در همان حال سرافكندگی از دنیا رفت. (20) » ‏

‏2. در سال 1353 ه. ق مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی رحمه الله نسخه‏ای از ‏صحیفه سجادیه را برای طنطاوی، دانشمند اهل سنت و مؤلف تفسیر طنطاوی (مفتی ‏اسكندریه) به «قاهره‏» فرستاد. وی پس از دریافت و تشكر از چنان هدیه‏ای گرانبها و ‏ستایش فراوان در پاسخ نوشت: «این از بدبختی ماست كه تاكنون بر این اثر گرانبهای ‏جاوید كه از مواریث نبوت است، دست نیافته بودیم، من هر چه در آن می‏نگرم آن را از ‏گفتار مخلوق برتر و از خالق پایین‏تر می‏یابم. (21) » ‏
تعجب از این مفسر معاصر است كه لااقل به منابع اهل سنت‏به دقت توجه نكرده; چرا كه ‏امثال قندوزی قسمتهایی از صحیفه سجادیه را در كتابهای خود نقل نموده‏اند. (22) ‏

‏3. از میرزا هادی مشهدی ذاكر نقل شده كه ابن جوزی در «خصائص الائمه‏» چنین گفته ‏است: «اگر امیرالمؤمنین علی علیه السلام نبود، توحید مسلمانان و عقاید ایشان كامل ‏نمی‏شد; زیرا آنچه پیغمبر اكرم بیان فرمود، اصول عقاید و فروع مهم دین بود، ولی دقائق ‏عقائد را [همچون صفات ذات و فعل، و عینیت صفات با ذات را] مسلمانان مدیون و ریزه ‏خوار خوان نعمت امیرالمؤمنین علیه السلام و شاگردان او می‏باشند...»، آنگاه درباره امام ‏سجاد علیه السلام می‏گوید: «علی بن الحسین زین العابدین در املأ و انشأ و ‏كیفیت‏سخن گفتن و خطاب و عرض حاجت‏به پیشگاه الهی بر مسلمین حق تعلیم دارد; ‏زیرا اگر آن حضرت نبود، مسلمانان آیین سخن گفتن و عرض حوائج‏خود را به خدای متعال ‏نمی‏دانستند; لذا آن امام به مردم آموخت كه هنگام استغفار چگونه با خدا سخن بگویند و ‏در موقع درخواست‏باران رحمت‏با چه زبانی از خداوند نزول باران بخواهند، و زمان ترس از ‏دشمن چگونه به خدا پناه برده، دفع شر دشمنان را بخواهند... (23) » ‏

و) مروری بر دعاهای صحیفه ‏

صحیفه سجادیه تنها شامل راز و نیاز با خدا وبیان حاجت در پیشگاه وی نیست، بلكه ‏دریایی بیكران از علوم و معارف اسلامی است كه طی آن مسائل عقیدتی، فرهنگی، ‏اجتماعی، سیاسی و پاره‏ای از قوانین طبیعی و احكام شرعی در قالب دعا مطرح و بیان ‏شده است. ‏
در بخش ارتباط با خداوند طبق مقتضای زمانهای مختلف و احوال گوناگون دعاهایی بیان ‏شده است، برخی دعاهای آن سالی یكبار، همچون دعای عرفه و وداع ماه رمضان، و ‏برخی هر ماه یكبار، مانند دعای دیدن هلال، و برخی در هفته و برخی برای هر شبانه روز ‏قرار داده شده است. ‏


http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/bar/barverde.gifhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/bar/barverde.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۱, ۰۱:۳۸
http://img.tebyan.net/big/1386/10/1512192204655221130112888025278810298107.jpg


صحیفه سجادیه مشتمل بر 54 دعا است كه فهرست عناوین آن بدین شرح است: ‏

‏1. ستایش خداوند كه با كلمه «حمد» شروع و با كلمه «حمید» پایان می‏یابد. ‏
‏2. درود بر محمد و خاندان او. ‏
‏3. درود و صلوات بر فرشتگان نگه دارنده عرش و سایر فرشتگان مقرب، همچون اسرافیل، ‏میكائیل، جبرئیل، روح، ملك الموت، منكر، نكیر و.... ‏
‏4. درود و صلوات و درخواست رحمت‏برای پیروان و ایمان آورندگان به پیامبران. ‏
‏5. دعای حضرت برای خود و دوستانش. ‏
‏6. دعا هنگام صبح و شام. ‏
‏7. دعا هنگامی كه پیشامدها و حوادث مهمی پیش آید و نیز به هنگام غم و اندوه. ‏
‏8. پناه بردن به خداوند از ناپسندیها، بدی اخلاق و كردارهای زشت و نكوهیده. ‏
‏9. در اشتیاق به درخواست آمرزش از خداوند. ‏
‏10. پناه بردن به درگاه خداوند. ‏
‏11. درخواست عاقبت‏به خیری. ‏
‏12. اقرار به گناه و درخواست توبه و بازگشت. ‏
‏13. درخواست‏حوائج از خداوند. ‏
‏14. هنگامی كه انسان ستمی می‏بیند و یا از ستمكاران كار ناخوشایندی می‏بیند. ‏
‏15. هنگام بیماری، اندوه و گرفتاری. ‏
‏16. درخواست عفو از گناهان و عیبها. ‏
‏17. درخواست دفع شر شیطان و پناه بردن به خداوند از دشمنی و مكر او. ‏
‏18. دعا پس از رفع خطر و برآورده شدن سریع حاجت. ‏
‏19. درخواست‏باران هنگام خشكسالی. ‏
‏20. درخواست مكارم اخلاق و كردارهای پسندیده از خداوند. ‏
‏21. دعا هنگام حزن و اندوه. ‏
‏22. دعا هنگام رنج و سختی و دشوار شدن كارها. ‏
‏23. دعا هنگام درخواست تندرستی و سپاس بر آن. ‏
‏24. دعا برای پدر و مادر. ‏
‏25. دعا درباره فرزندان. ‏
‏26. همسایگان و دوستان. ‏
‏27. دعا برای رزمندگان و مرزداران كشور اسلامی. ‏
‏28. هنگام پناه بردن به خدا. ‏
‏29. دعا هنگام تنگدستی. ‏
‏30. كمك خواستن بر پرداخت قرض. ‏
‏31. توبه و بازگشت‏به خدا. ‏
‏32. دعا بعد از نماز شب. ‏
‏33. درخواست‏خیر و نیكی. ‏
‏34. دعا هنگام گرفتاری به بلا و یا هنگامی كه مبتلا به گناهی را می‏بیند. ‏
‏35. خشنودی از خداوند هنگام دیدن دنیا داران. ‏
‏36. دعا هنگامی كه انسان به ابرها می‏نگرد و رعد و برق آسمان را مشاهده می‏كند. ‏
‏37. اعتراف به ناتوانی از ادای شكر الهی. ‏
‏38. دعای عذر خواهی از كوتاهی در ادای حقوق بندگان. ‏
‏39. درخواست عفو و رحمت الهی. ‏
‏40. دعا هنگام مرگ دیگران و یاد مرگ. ‏
‏41. درخواست پرده پوشی و نگه داری از گناه. ‏
‏42. هنگام ختم قرآن. ‏
‏43. هنگام دیدن هلال ماه. ‏
‏44. دعای اول رمضان. ‏
‏45. دعای وداع ماه رمضان. ‏
‏46. دعای روز عید فطر و جمعه. ‏
‏47. دعای روز عرفه (نهم ذی حجه). ‏
‏48. دعای روز جمعه و روز عید قربان. ‏
‏49. دعا برای دفع مكر و شر شیطان. ‏
‏50. ترس عاقلان از خدا. ‏
‏51. تضرع و زاری در پیشگاه الهی. ‏
‏52. اصرار به درخواست از خدای متعال. ‏
‏53. در مقام كوچكی در پیشگاه الهی. ‏
‏54. دعا برای دور شدن اندوهها. ‏



http://sl.glitter-graphics.net/pub/5/5985fna1mq07oq.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۱, ۰۱:۴۲
http://img.tebyan.net/big/1386/10/24172193158219468156155157702277617945135.jpg

ح) نمی‌از یم صحیفه ‏

اشاره شد كه صحیفه تنها شامل راز و نیاز... نیست، بلكه ابعاد سیاسی، اجتماعی و ‏فرهنگی و عقیدتی نیز دارد. حضرت در ضمن دعاها، مباحث‏سیاسی بویژه مسئله ‏‏«امامت‏» و رهبری جامعه اسلامی را مطرح كرده كه به نمونه‏هایی از آن اشاره می‏شود:

‏1. امام سجاد علیه السلام در دعای بیستم (دعای مكارم الاخلاق) چنین می‏گوید: ‏
‏«خدایا! بر محمد و آل او درود بفرست و مرا بر آنكه بر من ستم روا دارد، دستی (نیرویی) ‏و بر آنكه با من ستیزه جوید، زبانی [و برهانی] و بر كسی كه با من دشمنی و عناد ورزد، ‏پیروزی عطا كن، و در برابر آن كس كه نسبت‏به من، به حیله گری و بد اندیشی بپردازد ‏راه و تدبیر و در برابر كسی كه بر من آزار رساند، نیرو عنایت كن و در برابر عیب جویانی كه ‏بر من عیب جویی و ناسزا گویی می‏كنند، توان تكذیب [و رد سخنان آنها] و در برابر خطر ‏تهدید دشمنان، به من امنیت عطا فرما...» (24) ‏
در واقع، این بخش از دعا شكوائیه‏ای است از حضرت در برابر زورگوییهای حكومت و ‏كارگزاران عبدالملك; نظیر «هشام بن اسماعیل مخزومی‏» حاكم مدینه، و از این جهت‏بار ‏سیاسی دارد. ‏

‏2. در دعای چهل و هشتم كه مربوط به عید قربان و روز جمعه است، چنین می‏خوانیم: ‏
‏«خدایا! این مقام [خلافت و رهبری امت كه اقامه نماز جمعه و عید و ایراد خطبه از شئون ‏آن است] مخصوص جانشینان و برگزیدگان تو، و این پایگاهها، از آن امنای تو است، كه ‏آنان را در رتبه بالایی قرار داده‏ای، ولی ستمگران [همچون خلفای اموی] آن را به زور، ‏غصب و تصاحب كرده‏اند... تا آنجا كه برگزیدگان و خلفای تو مغلوب و مقهور [و مجبور به ‏سكوت] گشته‏اند، در حالی كه می‏بینند احكام تو تغییر یافته، كتاب تو از صحنه عمل دور ‏افتاده، فرائض و واجبات دستخوش تحریف گشته، و سنت (و راه و رسم) پیامبرت متروك ‏گشته است. خدایا! دشمنان بندگان برگزیده‏ات از اولین و آخرین و همچنین اتباع و ‏پیروانشان و همه كسانی را كه به كارهای آنان راضی هستند، لعنت كن و از رحمت‏خود ‏دور ساز....» (25) ‏
در این دعا امام سجاد علیه السلام با صراحت از مسئله امامت و رهبری امت كه ‏اختصاص به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام دارد و غصب شدن آن توسط ‏ستمگران یاد می‏كند و بدین ترتیب، مشروعیت‏حكومت‏بنی امیه و حتی خلفای اول را ‏نفی می‏كند. ‏

‏3. در دعای عرفه (دعای چهل و هفتم) چنین می‏گوید: «پروردگارا! درود فرست‏به پاك‏ترین ‏افراد خاندان پیامبر كه آنان را برای رهبری امت و اجرای اوامر خود برگزیده‏ای و آنان را ‏خزانه داران علمت، نگهبانان دینت، جانشینان خود در زمین، و حجتهای خویش بر بندگانت ‏قرار داده‏ای، و به خواست‏خود، آنان را از هر گونه پلیدی یكباره پاك كرده‏ای و آنان را وسیله ‏ارتباط با خود و راه بهشت‏خویش قرار داده‏ای... خدایا! تو در هر زمان دین خود را به وسیله ‏امامی تایید فرموده‏ای كه او را برای بندگانت رهبر و پرچمدار، و در جهان گیتی مشعل ‏هدایت قرار داده‏ای، پس از آنكه او را با ارتباط غیبی، با خود مرتبط ساخته‏ای و او را ‏وسیله خشنودی خود قرار داده‏ای و پیروی از او را واجب كرده‏ای، و از نافرمانی او بیم ‏داده‏ای، و به اطاعت از اوامر و پذیرش نهی او دستور داده‏ای، و مقرر داشته‏ای كه هیچ ‏كس از او سبقت نگیرد، و هیچ كس از پیروی او واپس نماند [و سرپیچی ننماید]... (26).» ‏
حضرت در این دعا با بیان نقش و موقعیت ویژه رهبران الهی و امامان از خاندان نبوت و ‏امتیازهای آنان با دقت تمام شروعیت‏حكومت زمامداران وقت را نشانه رفته و نشان داده ‏است كه مشروعیت‏حكومت‏با انتخاب الهی به دست می‏آید، نه از طریق زور و قدرت و نه ‏حتی از راه جمع آوری آرای مردم. ‏

حسن ختام كلام را گوشه‏هایی از دعای آن حضرت برای مرزداران و هشدارهایی كه بیان ‏می‏فرماید، قرار می‏دهیم: ‏
‏4. در دعای بیست و هفتم چنین آمده: «خدایا! بر محمد و آلش درود [و رحمت] فرست و ‏مرزهای مسلمانان را به عزت خویش نفوذ ناپذیر گردان و مرزداران را با قدرت خویش تقویت ‏فرما و عطایای آنها را از [خزانه] توانگری خود سرشار ساز. ‏
بارالها! بر محمد و آل محمد درود فرست و عده [مرزداران] را افزون نموده، اسلحه آنها را ‏بران، حوزه‏های آنان را حراست نمای و نقاط حساس جبهه‏های آنان را محكم كن و در بین ‏آنها الفت [و همكاری] قرار ده و كارشان رابه خوبی روبه راه كن... و مشكلاتشان را با ‏نصرت خویش حل نموده، با پایداری و صبر تقویتشان كن، و چاره جوییهای دقیق [به ‏ایشان برای مقابله با دشمن] بیاموز... و هنگام برخورد با دشمن فكر دنیای فریبنده را از ‏یادشان ببر و اندیشه ثروت اندوزی و جمع مال را از دلهای آنها بزدای... و با عشق به ‏آخرت و بهشت دمسازشان كن.... (27) » ‏
سید جواد حسینی


پي نوشت :

‏1) محمد بن یعقوب كلینی، اصول كافی، (تهران، مكتبة الصدوق)، 1381 ه. ق، ج‏1، ‏ص‏467، و شیخ مفید، الارشاد، (قم، مكتبة بصیرتی)، ص‏256. ‏
‏2) سید محمد رضا حسینی جلالی، تدوین السنه الشریفه، (مكتب الاعلام الاسلامی، ‏قم، 1418ق، ص‏151). ‏
‏3) علی بن شعبه، تحف العقول، (بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1394ق)، ص‏255. ‏
‏4) ابوالعباس نجاشی، رجال النجاشی، (قم، مكتبة الداوری)، ص‏116. ‏
‏5) الكافی، (دارالكتب الاسلامیه، 1366)، ج‏8، ص‏17. ‏
‏6) رجال النجاشی، همان، ص‏157. ‏
‏7) همان، ص 115 - 116. ‏
‏8) آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، (تهران، المكتبة الاسلامیه)، ج‏15، ‏ص‏18 - 19. ‏
‏9) صحیفه سجادیه، ترجمه سید صدرالدین بلاغی، با مقدمه‏ای از آیت الله مرعشی ‏نجفی، (تهران، دارالكتب الاسلامیه)، ص‏9 مقدمه. ‏
‏10) ر. ك: سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المودة، (نجف، مكتبة الحیدریة، 1384 ه. ‏‏1965 م) ج‏1 - 2، ص‏599. ‏
‏11) مقدمه آیت الله مرعشی بر صحیفه سجادیه، (همان)، ص‏8 - 9، مقدمه. ‏
‏12) همان، ص‏27 - 29 مقدمه، با تلخیص و تغییر. ‏
‏13) الذریعه، همان، ج‏15، ص‏18 - 19. ‏
‏14) ینابیع المودة (همان)، ص‏599. ‏
‏15) مقدمه آیت الله مرعشی نجفی بر صحیفه، (همان)، ص‏46 مقدمه. ‏
‏16) الذریعه، (همان)، ج‏3، ص 345 - 359. ‏
‏17) مانند ترجمه الهی قمشه‏ای، فیض الاسلام، ابوالحسن شعرانی، محمد آیتی، و ‏ترجمه سید احمد فهری و حسین انصاریان و.... ‏
‏18) همان، ص‏345 - 359 و ر. ك: مقدمه آیت الله مرعشی نجفی، (همان)، ص‏33 - 35 ‏مقدمه. ‏
‏19) همان، ص‏41 - 43. ‏
‏20) همان، ص‏13 مقدمه. ‏
‏21) همان، ص‏37 مقدمه، و ر. ك: مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، (قم، مؤسسه امام ‏صادق علیه السلام)، ص‏270 - 271. ‏
‏22) ینابیع المودة، (همان)، ص‏599 - 630. ‏
‏23) مقدمه آیت الله مرعشی بر صحیفه، (همان)، ص‏43 - 45. ‏
‏24) صحیفه سجادیه، (همان)، ص‏102 - 103. ‏
‏25) همان، ص‏281 - 282. ‏
‏26) همان، ص‏254 - 256. ‏
‏27) همان، ص‏40 - 41، دعای 41. ‏



http://sl.glitter-graphics.net/pub/1139/1139540gpr9bczcla.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۱, ۰۲:۰۴
http://shiaupload.ir/images/ymfn2i8axqzkgtyauat.jpg



چهل حدیث گهربار از حضرت زین العابدین عليه السلام ‏


‏1 - قالَ الاْ مامُ عَلی بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین عَلَیْهِ السَّلامُ: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ كانَ فی كَنَفِ اللّهِ، وَ أظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ ‏الْیَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أعْطی النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، و رَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَ رِجْلاً حَتّی یَعْلَمَ أنَّهُ فی طاعَةِ اللّهِ ‏قَدِمَها أوْ فی مَعْصِیَتِهِ، وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْبٍ حَتّی یَتْرُكَ ذلكَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(1)

سه حالت و خصلت در هر یك از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش ‏الهی می‌باشد و از سختی‌ها و شداید محشر در امان است.
اوّل آن كه به مردم چیزی را دهد كه از آنان برای خویش می‌خواهد (آنچه برای خود می‌پسندد را به آنان عطا كند).
دوّم آن قدم از قدم برندارد تا آنكه بداند آن حركتش در راه اطاعت خداست یا معصیت و نافرمانی او
سوّم از برادر مومن خود (به عیبی كه در خود نیز دارد ) عیب جویی نكند تا آنكه آن عیب را از خودش دور سارد

‏2 - قال علیه السلام: ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُؤْمِن: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَاغتِیابِهِمْ، وَإ شْغالُهُ نَفْسَهُ بِما یَنْفَعُهُ لاَِّخِرَتِهِ وَدُنْیاهُ، وَطُولُ الْبُكأ ‏عَلی خَطیئَتِهِ .(2)

سه چیز موجب نجات انسان مومن خواهد بود:
نگهداری زبانش از حرف زدن درباره مردم غیبت آنان،
مشغول شدنش به خویشتن با كارهایی ‏كه برای آخرت و دنیایش ‍ مفید باشد.
و بسیار گریستن بر اشتباهاتش.‏

‏3 - قال علیه السلام:أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فیهِ كَمُلَ إسْلامُهُ، وَ مَحَصَتْ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِیَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ راضٍ: وِقأ لِلّهِ بِما ‏یَجْعَلُ عَلی نَفْسِهِ لِلنّاس، وَ صِدْقُ لِسانِه مَعَ النّاسِ، وَ الاْ سْتحْیأ مِنْ كُلِّ قَبِیحٍ عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ، وَ حسْنِ ‏خُلْقِهِ مَعَ أهْلِهِ.(3)

چهار خصلت است كه در هركس باشد، ایمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتی خداوند را ‏ملاقات می‌كند كه از او راضی و خوشنود است:
‏1 - تقوای الهی با كارهایی كه برای مردم به به دوش می‌كشد.
‏2 - راست گوئی و صداقت با مردم .
‏3 - حیا و پاكدامنی نسبت به تمام زشتی‌های در پیشگاه خدا و مردم.
‏4 - خوش اخلاقی و خوش برخوردی با خانواده‌ی خود.‏


‏4 - قال علیه السلام: یَا ابْنَ آدَم، إ نَّكَ لا تَزالُ بَخَیْرٍ ما دامَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَ ما كانَتِ الْمُحاسَبَةُ مِنْ ‏هَمِّكَ، وَ ما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعارا.(4)

ای فرزند آدم، همیشه در عافیت و خیر خواهی بود مادامی كه از درون خود پند دهنده‌ای داشته باشی و محاسبه‌(نفس) از كارهای مهمت باشد و ترس از (عاقبت امور) سرلوحه‌ات گردد.

‏5 - قال علیه السلام: وَ أمّا حَقُّ بَطْنِكَ فَأنْ لا تَجْعَلْهُ وِعأ لِقَلیلٍ مِنَ الْحَرامِ وَلا لِكَثیرٍ، وَ أنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِی ‏الْحَلالِ.(5)

حقّی كه شكم بر تو دارد این است كه آن را ظرف چیزهای حرام - چه كم و چه زیاد - قرار ندهی و (نیز) در ‏چیزهای حلال میانه‌روی كنی.‏

‏6 - قال علیه السلام: مَنِ اشْتاقَ إلی الْجَنَّةِ سارَعَ إلی الْحَسَناتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ، وَ مَنْ أشْفَقَ مِنَ النارِ ‏بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إلی اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الْمَحارِمِ.(6)

كسی كه مشتاق بهشت باشد در انجام كارهای نیك، سرعت می‌نماید و شهوات را زیر پا می‌گذارد و ‏هركس از آتش جهنم هراسناك باشد به درگاه خداوند از گناهانش توبه می‌كند و از گناهان و چیزهای حرام روی برمی‌گرداند.‏

‏7 - قال علیه السلام: طَلَبُ الْحَوائِجِ إلی النّاسِ مَذَلَّةٌ لِلْحَیاةِ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَیاء، وَ اسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَ هُوَ الْفَقْرُ ‏الْحاضِرِ، وَ قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النّاسِ هُوَ الْغِنَی الْحاضِر.(7)

دست نیاز به سوی مردم دراز كردن، سبب ذلّت و خواری در زندگی و در معاشرت خواهد بود. و نیز موجب از بین رفتن حیا و كاهش وقار خواهد گشت. و همین خود فقر بالفعل است(كه گریبانگیر شخص شده) و (اما) كم بودن نیازمندیها از مردم خود غنا و توانمندی بالفعل است (كه شخص به آن آراسته است).‏

‏8 - قال علیه السلام:اَلْخَیْرُ كُلُّهُ صِیانَةُ الانْسانِ نَفْسَهُ.(8)

تمام سعادت و خوشبختی، حفظ (و كنترل اعضا و جوارح خود از هرگونه بدی) از سوی خویش است.‏

‏9 - قال علیه السلام: سادَةُ النّاسِ فی الدُّنْیا الاَسْخِیاء، وَ سادَةُ الناسِ فی الاخِرَةِ الاتْقیاء.(9)

در این دنیا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ و در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزكاران خواهند بود.‏

‏10 - قال علیه السلام: مَنْ زَوَّجَ لِلّهِ، وَ وَصَلَ الرَّحِمَ تَوَّجَهُ اللّهُ بِتاجِ الْمَلَكِ یَوْمَ الْقِیامَةِ.(10)

هركس برای (رضا و خوشنودی) خداوند ازدواج نماید و با خویشان خود صله رحم نماید، خداوند او را در قیامت ‏مفتخر و سربلند می‌گرداند.‏


http://img.tebyan.net/big/1386/10/1143357911873592024521213480192484865.jpg

‏11 - قال علیه السلام: إنَّ أفْضَلَ الْجِهادِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.(11)

با فضیلت‌ترین و مهمترین مجاهدتها، عفت شكم و عورت است (از چیزهای حرام و شبهه ‏ناك).‏

‏12 - قال علیه السلام: مَنْ زارَ أخاهُ فی اللّهِ طَلَبا لاِنْجازِ مَوْعُودِ اللّهِ، شَیَّعَهُ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَكٍ، وَ هَتَفَ بِهِ ‏هاتِفٌ مِنْ خَلْفٍ ألا طِبْتَ وَ طابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ، فَإذا صافَحَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ.(12)

هركس به دیدار دوست و برادر خود برود و برای رضای خداوند او را زیارت نماید به امید آن كه به وعده‌های ‏الهی برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشایعت خواهند كرد، و نیز هاتفی از پشت سر ندایش در دهد كه بهشت گوارایت باد‏ كه از آلودگی‌ها پاك شدی . پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه كند رحمت فرایش خواهد گرفت.‏

‏13 - قال علیه السلام:إ نْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ یَمینِكَ، ثُمَّ تَحَوَّلَ إلی یَسارِكَ فَاعْتَذَرَ إلَیْكَ فَاقْبَلْ مِنْهُ.(13)

چنانچه شخصی از سویی تو را بدگویی كند، و سپس برگردد و از سوی دیگر پوزش طلبد، عذرخواهی و پوزش او را پذیرا باش.‏

‏14 - قال علیه السلام: عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمی مِنَ الطَّعامِ لِمَضَرَّتِهِ، كَیْفَ لایَحْتَمی مِنَ الذَّنْبِ لِمَعَرَّتِهِ.(14)

تعجّب دارم از كسی كه به خاطر ضررهای غذا نسبت به ( تشخیص خوب و بد ) خوراكش ‍ اهتمام می‌ورزد ، چگونه نسبت به گناهان به خاطر زشتی و زیانش اهمیّت نمی‌دهد.

‏15 - قال علیه السلام: مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِنا مِنْ جُوعٍ أطْعَمَهُ اللّهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ، وَ مَنْ سَقی مُؤْمِنا مِنْ ظَمَأ ‏سَقاهُ اللّهُ مِنَ الرَّحیقِ الْمَخْتُومِ، وَ مَنْ كَسا مُؤْمِنا كَساهُ اللّهُ مِنَ الثّیابِ الْخُضْرِ.(15)

هركس مؤمن گرسنه‌ای را طعام دهد خداوند او را از میوه‌های بهشت اطعام می‌نماید، و هر كه تشنه‌ای ‏را آب دهد خداوند از چشمه گوارای بهشتی سیرابش می‌گرداند، و هركس مومن برهنه‌ای را لباس بپوشاند ‏خداوند او را از لباس سبز بهشتی خواهد پوشاند.‏

‏16 - قال علیه السلام: إنَّ دینَ اللّهِ لایُصابُ بِالْعُقُولِ النّاقِصَةِ، وَ الاَّْرأ الْباطِلَةِ، وَ الْمَقاییسِ الْفاسِدَةِ، وَ لایُصابُ إلاّ بِالتَّسْلیمِ، فَمَنْ سَلَّمَ لَنا سَلِمَ، و مَنِ اهْتَدی بِنا هُدِی، وَ مَنْ دانَ بِالْقِیاسِ وَ الرَّأی هَلَكَ.(16)

به وسیله عقل ناقص و نظریه‌های باطل، و قیاسهای فاسد و بی اساس نمی‌توان به دین خدا دست یافت؛ تنها وسیله رسیدن به دین واقعی، تسلیم محض می‌باشد؛ پس هركس تسلیم ما اهل بیت باشد (از هر انحرافی) در امان است و هر كه به وسیله ما هدایت یابد خوشبخت ‏خواهد بود. و شخصی كه با قیاس و نظریات شخصی خود بخواهد دین را دریابد، هلاك می‌گردد.‏

‏17 - قال علیه السلام: الدُّنْیا سِنَةٌ، وَ الاَّْخِرَةُ یَقْظَةٌ، وَ نَحْنُ بَیْنَهُما أضْغاثُ احْلامِ.(17)

دنیا همچون نیمه خواب (چرت ) است و آخرت بیداری می‌باشد و ما در این میان این دو در خواب پریشانیم.‏

‏18 - قال علیه السلام: مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ أنْ یَكُونَ مَتْجَرُهُ فی بِلادِهِ، وَ یَكُونَ خُلَطاؤُهُ صالِحینَ، وَ تَكُونَ لَهُ أوْلادٌ ‏یَسْتَعینُ بِهِمْ(18)

از سعادت مرد آن است كه در شهر خود كسب و تجارت نماید و معاشرینش افرادی صالح و ‏نیكوكار باشند، و نیز دارای فرزندانی باشد كه با آنان یاری گردد و كمك حال او باشند.‏

‏19 - قال علیه السلام: آیاتُ الْقُرْآنِ خَزائِنُ الْعِلْمِ، كُلَّما فُتِحَتْ خَزانَةٌ، فَیَنْبَغی لَكَ أنْ تَنْظُرَ ما فیها.(19)

آیه‌های قرآن، هر كدام آن، خزینه علوم (خداوند) است، هر گاه خزینه‌ای باز می‌شود شایسته است كه خوب در آن بنگری.‏

‏20 - قال علیه السلام: مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَكَّة لَمْ یَمُتْ حَتّی یَری رَسُولَ اللّهِ صَلّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، وَ یَرَی مَنْزِلَهُ ‏فی الْجَنَّةِ(20)

هر كه قرآن را در مكّه مكرّمه ختم كند نمی‌میرد مگر آن كه حضرت رسول اللّه و نیز جایگاه خود را در ‏بهشت رؤیت می‌نماید.‏


http://img.tebyan.net/big/1386/10/1481419663143133203245165751621620518665.jpg

‏21 - قال علیه السلام: یا مَعْشَرَ مَنْ لَمْ یَحِجَّ اسْتَبْشَرُوا بِالْحاجِّ إذا قَدِمُوا فَصافِحُوهُمْ وَ عَظِّمُوهُمْ، فَإنَّ ذلِكَ ‏یَجِبُ عَلَیْكُمْ تُشارِكُوهُمْ فی الاْجْرِ.(21)

شماهائی كه به مكّه نرفته اید و در مراسم حجّ شركت نكرده اید، بشارت باد شماها را به آن حاجیانی كه ‏بر می‌گردند، با آن‌ها - دیدار و - مصافحه كنید تا در پاداش و ثواب حجّ آن‌ها شریك باشید.‏

‏22 - قال علیه السلام: الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضا، مِنْ أعْلی دَرَجاتِ الْیَقینِ.(22)

راضی بودن به سخت‌ترین مقدّرات الهی از عالی‌ترین مراتب ایمان و یقین خواهد بود.‏

‏23 - قال علیه السلام: ما مِنْ جُرْعَةٍ أحَبُّ إلی اللّهِ مِنْ جُرْعَتَیْنِ: جُرْعَةُ غَیْظٍ رَدَّها مُؤْمِنٌ بِحِلْمٍ، أوْ جُرْعَةُ ‏مُصیبَةٍ رَدَّها مُؤْمِنٌ بِصَبْرٍ.(23)

نزد خداوند متعال حالتی محبوب‌تر از یكی از این دو حالت نیست:
حالت غضب و غیظی كه مؤمن با بردباری و حلم از آن بگذرد و دیگری حالت بلا و مصیبتی كه مؤمن آن را ‏با شكیبائی و صبر بگذراند.‏

‏24 - قال علیه السلام: مَنْ رَمَی النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فیِهِ.(24)

هركس مردم را عیب جوئی كند و عیوب آنان را بازگو نماید و سرزنش كند، دیگران او را متهّم به آنچه در او نیست ‏می‌كنند.‏

‏25 - قال علیه السلام: مُجالَسَةُ الصَّالِحیِنَ داعِیَةٌ إلی الصَّلاحِ، وَ أدَبُ الْعُلَمأ زِیادَةٌ فِی الْعَقْلِ.(25)

هم نشینی با صالحان انسان را به سوی صلاح و خیر می‌كشاند، و معاشرت و هم صحبت شدن با علما، ‏سبب افزایش عقل است.‏

‏26 - قال علیه السلام: إنَّ اللّهَ یُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزینٍ، وَ یُحِبُّ كُلَّ عَبْدٍشَكُورٍ.(26)

همانا خداوند دوست دارد هر قلب حزین و غمگینی را (كه در فكر نجات و سعادت خود باشد) و هر بنده ‏شكرگزاری را دوست دارد.‏


‏27 - قال علیه السلام:إنَّ لِسانَ ابْنَ آدَمٍ یَشْرُفُ عَلی جَمیعِ جَوارِحِهِ كُلَّ صَباحٍ فَیَقُولُ: كَیْفَ أصْبَحْتُمْ؟
فَیَقُولُونَ: بِخَیْرٍ إنْ تَرَكْتَنا، إ نَّما نُثابُ وَ نُعاقَبُ بِكَ.(27)

زبان آدمی بر تمام اعضا و جوارحش تسلط دارد هر روز صبحگاهان زبان انسان بر آنها می‌گوید: چگونه شب را به روز رساندید؟
جواب دهند: اگر تو ما را رها كنی خوب و آسوده هستیم، چون كه ما به وسیله تو مورد ثواب و عقاب قرار ‏می‌گیریم.‏

‏28 - قال علیه السلام: ما تَعِبَ أوْلِیاء اللّهُ فِی الدُّنْیا لِلدُّنْیا، بَلْ تَعِبُوا فِی الدُّنْیا لِلاَّْخِرَةِ.(28)

دوستان و اولیاء خدا در فعالیّت‌های دنیوی خود را برای دنیا به زحمت نمی‌اندازند و خود را خسته نمی‌كنند ‏بلكه برای آخرت زحمت می‌كِشند.‏

‏29 - قال علیه السلام: لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِی طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.(29)

چنانچه مردم منافع و فضایل تحصیل علوم را می‌دانستند هر آینه آن را تحصیل می‌كردند گرچه با ریخته ‏شدن خونها و یا فرو رفتن زیر آب‌ها در گرداب‌های خطرناك باشد.‏

‏30 - قال علیه السلام: لَوِ اجْتَمَعَ أهْلُ السّماء وَ الاْ رْضِ أنْ یَصِفُوا اللّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ یَقْدِرُوا.(30)


http://img.tebyan.net/big/1386/10/182822713216233124177652421362201521550110.jpg

چنانچه تمامی اهل آسمان و زمین گِرد هم آیند و بخواهند خداوند متعال را در جهت عظمت و جلال توصیف ‏و تعریف كنند، قادر نخواهند بود.‏

‏31 - قال علیه السلام: ما مِنْ شَیْیءٍ أحبُّ إلی اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ، وَ ما شَیْیءٌ أحَبُّ إلی اللّهِ مِنْ أنْ یُسْألَ.(31)

بعد از معرفت به خداوند چیزی محبوب‌تر از عفت شكم و عورت نیست، و نیز محبوبترین كارها نزد خداوند درخواست نیازمندیها به درگاهش ‍ می‌باشد.‏

‏32 - قال علیه السلام: یابْنَ آدَم إ نَّكَ مَیِّتٌ وَ مَبْعُوثٌ وَ مَوْقُوفٌ بَیْنَ یَدَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلّ مَسْؤُولٌ، فَأعِدَّ لَهُ ‏جَوابا.(32)

ای فرزند آدم (ای انسان، تو) خواهی مُرد و سپس محشور می‌شوی و در پیشگاه خداوند جهت سوال و ‏جواب احضار خواهی شد، پس جوابی (قانع كننده و صحیح در مقابل سؤالها) برایش مهیّا و آماده كن.‏

‏33 - قال علیه السلام: نَظَرُ الْمُؤْمِنِ فِی وَجْهِ أخِیهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الْمَحَبَّةِ لَهُ عِبادَة.(33)

نظر كردن مؤمن به صورت برادر مؤمنش از روی علاقه و محبّت عبادت است.‏

‏34 - قال علیه السلام: إیّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الْفاسِقِ، فَإنّهُ بائِعُكَ بِأكْلَةٍ أوْ أقَلّ مِنْ ذلِكَ وَ إ یّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الْقاطِعِ ‏لِرَحِمِهِ فَإنّی وَجَدْتُهُ مَلْعُونا فی كِتابِ اللّهِ.(34)

بر حذر باش از دوستی و همراهی با فاسق چون كه او به یك لقمه نان و چه بسا كمتر از آن هم، تو را ‏می‌فروشد؛ و مواظب باش از دوستی و صحبت كردن با كسی كه قاطع رحم (كسی كه ارتباط خویشاوندی را بریده) می‌باشد چون كه او را در ‏كتاب خدا ملعون یافتم.‏

‏35 - قال علیه السلام: أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعاتٍ: السّاعَةُ الَّتی یُعایِنُ فیها مَلَكَ الْمَوْتِ، وَ السّاعَةُ ‏الَّتی یَقُومُ فیها مِنْ قَبْرِهِ، وَ السَّاعَةُ الَّتی یَقِفُ فیها بَیْنَ یَدَیِ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالی، فَإمّا الْجَنَّةُ وَ إمّا إلَی ‏النّارِ.(35)

مشكل‌ترین و سخت‌ترین لحظات و ساعات دوران‌ها برای انسان، سه مرحله است:
‏1 - آن موقعی كه عزرائیل بر بالین انسان وارد می‌شود و می‌خواهد جان او را برگیرد.
‏2 - آن هنگامی كه از درون قبر زنده می‌شود و در صحرای محشر به پامی خیزد.
‏3 - آن زمانی كه در پیشگاه خداوند متعال - جهت حساب و كتاب و بررسی اعمال - قرار می‌گیرد و نمی‌داند ‏راهی
بهشت و نعمت‌های جاوید می‌شود و یا راهی دوزخ و عذاب دردناك خواهد شد.‏



‏36 - قال علیه السلام:إ ذا قامَ قائِمُنا أذْهَبَ اللّهُ عَزَوَجَلّ عَنْ شیعَتِنا الْعاهَةَ، وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ كُزُبُرِ الْحَدیدِ، ‏وَ جَعَلَ قُوَّةَ الرَجُلِ مِنْهُمْ قُوَّةَ أرْبَعینَ رَجُلاً.(36)

هنگامی كه قائم ما ( حضرت حجّت، روحی له الفدأ و عجّ) قیام و خروج نماید خداوند بلا و آفت را از شیعیان ‏و پیروان ما بر می‌دارد ودلهای ایشان را همانند قطعه آهن محكم می‌نماید، و نیرو و قوّت هر یك از ایشان ‏به مقدار نیروی چهل نفر دیگران خواهد شد.‏

‏37 - قال علیه السلام: عَجَباً كُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناء وَ تَرَكَ دارَالْبقاء.(37)

بسیار عجیب است از كسانی كه برای این دنیای زودگذر و فانی كار می‌كنند و خون دل می‌خورند ولی ‏آخرت را كه باقی و ابدی است رها و فراموش كرده اند.‏

‏38 - قال علیه السلام: رَأیْتُ الْخَیْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فِی أیْدِی النّاسِ.(38)

تمام خیرات و خوبی‌های دنیا و آخرت را در چشم پوشی و قطع طَمَع از زندگی و اموال دیگران می‌بینم ‏‏(یعنی قناعت داشتن ).‏

‏39 - قال علیه السلام: مَنْ لَمْ یَكُنْ عَقْلُهُ أكْمَلَ ما فیهِ، كانَ هَلاكُهُ مِنْ أیْسَرِ ما فیهِ.(39)

كسی كه بینش و عقلش كاملترین چیزش نباشد هلاكتش آسانترین چیزش است.

‏40 - قال علیه السلام:إنَّ الْمَعْرِفَةَ، وَ كَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فیما لایُغْنیهِ، وَ قِلَّةُ ریائِهِ، وَ حِلْمُهُ، ‏وَ صَبْرُهُ، وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.(40)

همانا معرفت و كمال دین مسلمان در گرو رها كردن سخنان و حرف‌هایی است كه به حالش ‏سودی ندارد.
همچنین از ریاء و خودنمایی دوری جستن و در برابر مشكلات زندگی بردبار و شكیبا بودن و نیز دارای اخلاق ‏پسندیده و نیك سیرت بودن است.‏


http://shiaupload.ir/images/cc2kbpp1uu5xvboleu.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۱, ۰۲:۰۸
http://img.tebyan.net/big/1385/11/13996126495422096785378301423033209.jpg


آخرین لحظات حیات امام سجاد از زبان روایات


1-ابو حمزه ثمالی از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که فرمود:
چون هنگام وفات حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرا رسید، من را به سینه خود چسبانید و فرمود:
پسرم، تو را به چیزی وصیت می کنم که پدرم به هنگام وفاتش به من وصیت کرد. او فرمود از ظلم به کسی که بر علیه تو ناصری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز.

2- از حضرت ابی الحسن علیه السلام نقل شده است که امام سجاد علیه السلام در هنگام وفات بیهوش شد. سپس چشمان خود را گشود و سوره واقعه و فتح را قرائت کرد و بعد گفت:
حمد خداوندی را که وعده خود به ما را راست گردانید و همه‌ی بهشت را به ما بخشید و ما در هر جای بهشت که بخواهیم برای خود منزل اختیار می‌کنیم.
سپس آیه 74 سوره زمر را تلاوت کرد: "پس چه خوب است اجر عاملین"
و از دنیا رفت.

3- و در روایت دیگری آمده است:
امام پیش از وفات لحظه ای به هوش آمد و پارچه ای را که رویش بود کنار زد و فرمود:
قبر مرا حفر کنید تا به زمین سفت برسید.بعد پارچه را روی صورتش کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

__________________________________________________ ______________


بحارالانوار، ‌ج 46، ص 152، حدیث 16 (به نقل از اصول کافی ) و ص 147 حدیث





http://shiaupload.ir/images/hgb4tq4gh7cnfnfywjl5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۱, ۰۲:۱۲
http://img.tebyan.net/big/1385/11/901233522244194169159991525121141125171.jpg


پیامبر دعا



سلام اى چارمین نور الهى
كلیم وادى طور الهى


تو آن شاهى كه در بزم مناجات
خدا مى‏كرد با نامت مباهات


تو را سجاده داران مى‏شناسند
تو را سجده گزاران مى‏شناسند


تو سجادى تو سجاده نشینى
تو در زهد و ورع تنهاترینى


قیامت مى‏شود پیدا جبینت
به صوت «این زین العابدینت»


شبیه تو خدا عابد ندارد
مدینه غیر تو زاهد ندارد


تو با درماندگان خود شفیعى
تو با خیل جذامى‏ها رفیقى


سحرها نان و خرما روى دوشت
صداى سائلان تو به گوشت


فرزدق را تو شعر تازه دادى
تو بر شعر ترش آوازه دادى


تو میقاتى تو مشعر زاده هستى
عزیز من پیمبر زاده هستى


تو كز نسل امیر المؤمنینى
پیمبر زاده ایران زمینى


سزد شاهان فتند اینجا به زانو
على‏بن الحسین شهر بانو


تو را ایرانیان رب مى‏شناسند
تو را با نام زینب مى‏شناسند


تو در افلاك زین العابدینى
تو روى خاك با ما همنشینى


قتیل تار گیسوى تو اصغر
فدایى تو باشد همچو اكبر


ابوفاضل همان ماه مدینه
كنارت دست دارد روى سینه


تو كوه عصمتى، لرزش ندارى
تو از غیر خدا خواهش ندارى


تو در بالاى منبر چون رسولى
تو در محراب خود گویا بتولى


تو بابایى چنان شمشیر دارى
تو بابایى ز نسل شیر دارى


تو را شب زنده داران مى‏پرستند
لبت را روزه داران مى‏پرستند


تو جنس‏ات از نیستان غدیر است
تو نامت روى دیوان غدیر است


تو بر پیشانى خود پینه دارى
تو بر حق خدمتى دیرینه دارى


تو آنى كه به كویت هر كه آمد
غلام مستجاب الدّعوة باشد


تو اشك مطلقى، گریه تبارى
تو از روز ازل ابر بهارى


تو مقتل سیرتى از جنس آهى
تو مثل حنجر گل بى گناهى


رعیت‏هاى تو شه‌زادگانند
اسیران درت آزادگانند


تو بزم روضه را بنیانگذارى
تو در دل روضه ماهانه دارى


تو از جنس غرور دخترانى
تو آه سینه بى معجرانى


تو منبر رفته‏اى اما به ناقه
سخن‏ها گفته‏اى امّا به ناقه


تو آن یعقوب یوسف زاده هستى
تو آن از دست یوسف داده هستى
محمد سهرابی




http://shiaupload.ir/images/hgb4tq4gh7cnfnfywjl5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۱, ۰۲:۱۵
http://shiaupload.ir/images/ihneih1buzqu0ptp451l.jpg


سوگ و سوز





http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg آيينه‌دار عشقم (http://www.tebyan.net/sound/1386/10/20080121164946239.wma)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg






http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg زين العباد (http://www.tebyan.net/sound/1386/10/2008012116494727.wma)ينhttp://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg




http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpgزم زمه‌هاي عاشقانه (http://www.tebyan.net/sound/1386/10/20080121164946617.wma)http://img.tebyan.net/small/1383/11/111868527951202172311001242151880101120254.jpg




http://shiaupload.ir/images/hgb4tq4gh7cnfnfywjl5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۱, ۰۲:۲۰
http://mahdizare.persiangig.com/image/new_folderali/امام%20سجاد.jpg



امام سجاد(ع) مى ‏فرماید:
«خدایا! به من دست و نیرویى ده تا بتوانم بر کسانى که به من ‏ستم مى ‏کنند پیروز شوم، و زبانى عنایت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال بر مخالف چیره شوم، و اندیشه ‏اى ده تا نیرنگ فکرى دشمن را درهم شکنم، و دست ‏ستمگران را از تعدى و تجاوز کوتاه سازم.»


امام سجاد(ع) مى ‏فرماید:


«خدایا!دلی که مسیر عمر را در کویر هجران تو طی کرده چسان به غیر سبزه زار لقاء تو راضی شود؟


چشمی که جز به افق انتظار تو دوخته نشده ودور دستها را در پی سایه محو دیدار تو کاویده چگونه جز وصل تو را بپذیرد؟
وپایی که در هر قدم توان از تو گرفته وبا سنگ وخاروخاشاک به شوق تو در آویخته به چه امید در دیار غیر ،رحل اقامت افکند ؟



http://shiaupload.ir/images/hgb4tq4gh7cnfnfywjl5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۱, ۰۲:۲۵
http://shiaupload.ir/images/73q07wca2r01j2ayiquu.jpg



السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين
و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

http://shiaupload.ir/images/hgb4tq4gh7cnfnfywjl5.gif



شهادت مظلومانه حضرت علي بن الحسين ؛
امام زین العابدین (ع)، پاسدارقیام خونین کربلا بر
عموم شیعیان تسلیت باد.



http://shiaupload.ir/images/hgb4tq4gh7cnfnfywjl5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۱, ۱۸:۰۹
http://shiaupload.ir/images/ygcjsbr4ccqeq2ytk9hb.jpghttp://shiaupload.ir/images/v6zpt38bvmi7u8a93z0.gif http://shiaupload.ir/images/ygcjsbr4ccqeq2ytk9hb.jpg


http://sl.glitter-graphics.net/pub/5/5985fna1mq07oq.gif


محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت 13


http://sl.glitter-graphics.net/pub/5/5985fna1mq07oq.gif
http://shiaupload.ir/images/vhrcqfsozil5dnoo4f0e.jpg



رفع گرفتاري مؤمن



امام حسین (ع):
كسی‌ كه‌ گرفتاری‌ و اندوه‌ مؤمنی را برطرف‌ كند و او را آسوده‌ كند، خداوند گرفتاری‌ و اندوه‌ دنيا و آخرت‌ را از او رفع‌ می‌كند.



نشانه‌هاي جاهل و عالم
امام حسین (ع):




يكی‌ از نشانه‌های‌ جهل‌ و نادانی‌، نزاع‌ و جدال‌ با غير اهل‌ فكر است‌ از نشانه‌های‌ عالم‌، نقد سخن‌ و انديشه‌ خود و آگاهی‌ از نظرات‌ مختلف‌ است.




http://shiaupload.ir/images/abu4hmd1y10bfti0yy2.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۱, ۱۸:۱۵
http://shiaupload.ir/images/kee36zbiaw4kxu8mbnwy.jpg


دفن اجساد طاهره شهداء


چون عمر سعد از كربلا به سوي كوفه روان گشت جماعتي از بني اسد كه در اراضي غاضريه مسكن داشتند، چون دانستند كه لشكر ابن سعد از كربلا بيرون شدند به مقتل آن حضرت و اصحاب او آمدند و بر اجساد شهداء نماز گذاشتند و ايشان را دفن كردند به اين طريق كه امام حسين عليه السلام را در همين موضعي كه اكنون معروفست دفن نمودند و علي بن الحسين (ع) را در پايين پدر به خاك سپردند، و از براي ساير شهداء و اصحابي كه در اطراف آن حضرت شهيد شده بودند حفره‌اي در پايين پا كندند و ايشان را در آن حفره دفن نمودند، و حضرت عباس عليه السلام را در راه غاضريه در همين موضع كه مرقد مطهر او است دفن كردند. و ابن شهر آشوب گفته كه از براي بيشتر شهداء قبور ساخته و پرداخته بود و مرغان سفيدي در آنجا طواف مي دادند.
و نيز شيخ مفيد در موضعي از كتاب ارشاد اسامي شهداء اهلبيت را شمار كرده پس از آن فرموده كه تمام اينها در مشهد امام حسين (ع) پايين پاي او مدفونند مگر جناب عباس بن علي عليهماالسلام كه در منساه راه غاضريه در مقتل خود مدفونست و قبرش ظاهر است، ولكن قبور اين شهداء كه نام برديم اثرش معلوم نيست بلكه زائر اشاره مي‌كند به سوي زميني كه پايين پاي حضرت حسين (ع) است و سلام بر آنها مي كند و علي بن الحسين (ع) نيز با ايشانست. و گفته شده كه آن حضرت از ساير شهداء به پدر خود نزديكتر است.
و اما اصحاب حسين عليه السلام كه با آن حضرت شهيد شدند در حول آن حضرت دفن شدند، و ما نتوانيم قبرهاي ايشان را به طور تحقيق و تفصيل تعيين كنيم كه هر يك در كجا دفنند، الا اين مطلب را شك نداريم كه حاير بر دور ايشانست و بر همه احاطه كرده است.رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ اَرْضاهْمْ وَ اَسْكَنَهُمْ جَنّاتِ النَّعيمِ.
مؤلف گويد: مي‌توان گفت كه فرمايش شيخ مفيد (ره) در باب مدفن شهداء نظر به اغلب باشد پس منافات ندارد كه حبيب بن مظاهر و حربن يزيد قبري عليحده و مدفني جداگانه داشته باشند.

صاحب كتاب كامل بهائي نقل كرده كه عمر بن سعد روز شهادت را در كربلا بود تا روز ديگر به وقت زوال و جمعي پيران و معتمدان را بر امام زين العابدين و دختر اميرالمومنين عليهم السلام و ديگر زنان موكل كرد و جمله بيست زن بودند. و امام زين العابدين عليه السلام آنروز بيست و دو ساله بود و امام محمد باقر عليه السلام چهار ساله و هر دو در كربلا حضور داشتند و حق تعالي ايشان را حراست فرمود.
چون عمر سعد از كربلا رحلت كرد قومي از بني اسد كوچ كرده مي‌رفتند چون به كربلا رسيدند و آن حالت را ديدند امام حسين عليه السلام را تنها دفن كردند و علي بن الحسين عليه السلام را پايين پاي او نهادند و حضرت عباس عليه السلام را بر كنار فرات جائي كه شهيد شده بود دفن كردند و باقي را قبر بزرگ كندند و دفن كردند و حربن يزيد را اقرباء او در جائي كه به شهادت رسيده بود دفن نمودند. و قبرهاي شهداء معين نيست كه از آن هر يك كدام است الا اينك لاشك حائر محيط است بر جمله انتهي.
و شيخ شهيد در كتاب دروس بعد از ذكر فضائل زيارت حضرت ابوعبدالله عليه السلام فرموده و هرگاه زيارت كرد آن جناب را پس زيارت كند فرزند علي بن الحسين عليهماالسلام را و زيارت كند شهداء‌ (ع) را و برادرش حضرت عباس عليه السلام را و زيارت كند حربن يزيد عليه السلام را الخ. اين كلام ظاهر بلكه صريح است كه در عصر شيخ شهيد قبر حر بن يزيد در آنجا معروف و نزد آن شيخ جليل به صفت اعتبار موصوف بوده و همينقدر در اين مقام ما را كافي است.
وصلٌ: مستور نماند كه موافق احاديث صحيحه كه علماي اماميه به دست دارند بلكه موافق اصول مذهب امام را جز امام نتواند متصدي غسل و دفن و كفن شود، پس اگرچه به حسب ظاهر طايفه بني اسد حضرت سيدالشهداء عليه السلام را دفن كرد چنانكه حضرت امام رضا عليه السلام در احتجاج با واقفيه تصريح نموده بلكه از حديث شريف بصائر الدرجات مروي از حضرت جواد عليه السلام مستفاد مي‌شود كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله در هنگام دفن آن حضرت حاضر بوده و همچنين اميرالمؤمنين و امام حسن و حضرت سيدالعابدين با جبرئيل و روح و فرشتگان كه در شب قدر بر زمين فرود مي‌آيند.
در مناقب از ابن عباس نقل شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله را در عالم رؤيا ديد بعد از كشته شدن سيدالشهداء عليه السلام در حالي كه گردآلود و پابرهنه و گريان بود. وَ قَدْ ضَمَّ حِجْزَ قَميصِه اِلي نَفْسِهِ يعني دامن پيراهن را بالا كرده و بدل مبارك چسبانيده مثل كسي كه چيزي در دامن گرفته باشد و اين آيه تلاوت مي‌فرمود: وَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِمُونَ.



http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza4.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۱, ۱۹:۰۰
http://shiaupload.ir/images/naoe900dm2t9aq6hka90.jpg



و فرمود رفتم به سوي كربلا و جمع كردن خون حسينم را از زمين و اينك آن خونها را در دامن من است و من مي‌روم براي آنكه مخاصمه كنم با كشندگان او نزد پروردگار. روايت شده از سلمه: گفت داخل شدم براي سلمه رضي الله عنها در حالي كه مي‌گريست، پس پرسيدم از او كه براي چه گريه مي‌كني؟ گفت براي آنكه ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله را در خواب و بر سر و محاسن شريفش اثر خاك بود گفتم يا رسول الله براي چيست شما غبارآلود هستيد؟ فرمود در نزد حسين بودم هنگام كشتن او و از نزد او مي‌آيم.
در روايت ديگر است كه صبحگاهي بود كه ام سلمه مي‌گريست، سبب گريه او را پرسيدند خبر شهادت حسين عليه السلام را داد و گفت نديده بودم پيغمبر (ص) را در خواب مگر ديشب كه او را با صورت متغير و با حالت اندوه ملاقات كردم سبب آن حال را از او پرسيدم فرمود امشب حفر قبور مي‌كردم براي حسين و اصحابش.
از جمع ترمذي و فضايل سمعاني نقل شده كه ام سلمه پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله را در خواب ديد كه خاك بر سر مبارك خود ريخته، عرضه داشت كه اين چه حالتست فرمود از كربلا مي‌آيم. و در جاي ديگر است كه آن حضرت گردآلود بود و فرمود از دفن حسين فارغ شدم. و معروفست كه اجساد طاهره سه روز غيرمدفون در زمين باقي ماندند. و از بعضي كتب نقل شده كه يك روز بعد از عاشورا دفن شدند، و اين بعيد است زيرا كه عمرو بن سعد روز يازدهم در كربلا بود براي دفن اجساد خبيثة لشكر خود. و اهل غاضريه شب عاشورا از نواحي فرا كوچ كردند از خوف عمر سعد و به حسب اعتبار به اين زودي جرئت معاودت ننمايند.


از مقتل محمد بن ابيطالب از حضرت باقر از پدرش امام زين العابدين عليهماالسلام روايت شده: مردمي كه حاضر معركه شدند و شهداء را دفن كردند بدن جون را بعد از ده روز يافتند كه بوي خوشي مانند مشك از او ساطع بود. و مؤيد اين خبر است آنچه در تذكره سبط است كه زهير با حسين (ع) كشته شد، زوجه‌اش با غلام زهير گفت برو و آقايت را كفن كن، آن غلام رفت به كربلا پس ديد حسين عليه السلام را برهنه،‌با خود گفت كفن كنم آقاي خود را و برهنه بگذارم حسين (ع) را! نه به خدا قسم، پس آن كفن را براي حضرت قرار داد و مولاي خود زهير را در كفن ديگر كفن كرد.
از امالي شيخ طوسی (ره) معلوم مي‌شود در خبر ديزج كه بامر متوكل براي تخريب قبر امام حسين عليه السلام آمده بود، كه بني اسد بوريائي پاره آورده بودند و زمين قبر را با آن بوريا فرش كرده و جسد طاهر را بر روي آن بوريا گذارده و دفن نمودند.



ورود اهلبيت اطهار عليه السلام به كوفه و ذكر خبر مسلم حصاص


چون ابن زياد (ملعون) را خبر رسيد كه اهلبيت (ع) به كوفه نزديك شده‌اند، امر كرد سرهاي شهدا را كه ابن سعد (لعين) از پيش فرستاده بود باز برند و پيش روي اهلبيت سر نيزه‌ها نصب كنند و از جلو حمل دهند و به اتفاق اهلبيت به شهر درآورند و در كوچه و بازار بگردانند تا قهر و غلبه و سلطنت يزيد (پليد) بر مردم معلوم گردد و بر هول و هيبت مردم افزوده شود، و مردم كوفه چون از ورود اهل بيت عليهم السلام آگهي يافتنتد از كوفه بيرون شتافتند.


در شهر كوفه ناله كنان نوحه‌گر شدند
در پيش روي اهل حرم جلوه‌گر شدند
جمع از پي نظاره به هر رهگذر شدند
بر عترت پيمبر پيمبر خود پرده در شدند
هر دم نمك فشان به جفاي دگر شدند



چون بيكسان آل نبي دربدر شدند
سرهاي سروان همه بر نيزه و سنان
از ناله‌هاي پردگيان ساكنان عرش
بي‌شرم امتي كه نترسيد از خدا
دست از جفا نداشته بر زخم اهلبيت


از مسلم گچكاز روايت كرده‌اند كه گفت عبيدالله بن زياد مرا به تعمير دارالاماره گماشته بود هنگامي كه دست در كار بودم ناگاه صيحه و هياهوئي عظيم از طرف محلات كوفه شنيدم، پس به آن خادمي كه نزد من بود گفتم كه اين فتنه و آشوب در كوفه چيست؟ گفت همين ساعت سر مردي خارجي كه بر يزيد خروج كرده بود مي‌آورند و اين انقلاب و آشوب به جهت نظاره آنست. پرسيدم كه اين خارجي كه بوده، گفت حسين بن علي (ع) چون اين شنيدم صبر كردم تا آن خادم از نزد من بيرون رفت آن وقت لطمه سختي بر صورت خود زدم كه بيم آن داشتم دو چشمم نابينا شود، آن وقت دست و صورت را كه آلوده بگچ بود شستم و از پشت قصرالاماره بيرون شدم تا به كناسه رسيدم پس در آن هنگام كه ايستاده بودم و مردم نيز ايستاده منتظر آمدن اسيران و سرهاي بريده بودند كه ناگاه ديدم قريب به چهل محمل و هودج پيدا شد كه بر چهل شتر حمل داده بودند و در ميان آنها زنان وحرم حضرت سيدالشهداء عليه السلام و اولاد فاطمه بودند، و ناگاه ديدم كه علي بن الحسين عليه السلام را بر شتر برهنه سوار است و از زحمت زنجير خون از رگهاي گردنش جاري است و از روي اندوه و حزن شعري چند قرائت مي‌كند كه حاصل مضمون اشعار چنين است:


اي امت بدكار خدا خير ندهد شما را كه رعايت جد ما در حق ما نكرديد و در روز قيامت كه ما و شما نزد او حاضر شويم چه جواب خواهيد گفت؟ ما را بر شتران برهنه سوار كرده‌ايد و مانند اسير مي‌بريد گويا كه ما هرگز به كار دين شما نيامده‌ايم و ما ناسزا مي‌گوئيد و دست بر هم مي‌زنيد و به كشتن ما شادي مي‌كنيد، واي بر شما مگر نمي‌دانيد كه رسول خدا و سيد انبياء صلي الله عليه و آله جد من است.


اين واقعه كربلا اندوهي بر دل ما گذاشتي كه هرگز تسكين نمي‌يابد.
مسلم گفت كه مردم كوفه را ديدم كه بر اطفال اهلبيت رقت و ترحم مي‌كردند و نان و خرما و گردو براي ايشان مي‌آوردند آن اطفال گرسنه مي‌گرفتند ام كلثوم آن نان پاره‌ها و گردو خرما را از دست و دهان كودكان مير بود و مي‌افكند، پس بانگ بر اهل كوفه زد و فرمود:


يا اَهْلَ الْكُوفَهِ اِنَّ الصَّدَقَهَ عَلَيْنا حَرامٌ.


دست از بذل اين اشياء بازگيريد كه صدقه بر ما اهلبيت روا نيست.
زنان كوفيان از مشاهده اين احوال زار زار مي‌گريستند ام كلثوم سر از محمل بيرون كرد، فرمود اي اهل كوفه مردان شما ما را مي‌كشند و زنان شما بر ما مي‌گريند. خدا در روز قيامت مابين ما و شما حكم فرمايد. هنوز اين سخن در دهان داشت كه صداي ضجه و غوغا برخاست و سرهاي شهداء را بر نيزه كرده بودند آوردند، و از پيش روي سرها سر حسين عليه السلام را حمل مي‌دادند و آن سري بود تابنده و درخشنده، شبيه‌ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله و محاسن شريفش مانند شبه مشگي بود و بن موها سفيد بود زيرا كه خضاب از عارض آن حضرت جدا شده بود و طلعتش چون ماه مي‌درخشيد و باد محاسن شريفش را از راست به چپ جنبش مي‌داد، زينب(س) را چون نگاه بسر مبارك افتاد جبين خود را بر چوب مقدم محمل زد چنانچه خون از زير مقنعه‌اش فرو ريخت و از روي سوز دل با سر خطاب كرد و اشعاري فرمود كه صدر آن اين بيت است:


غالَهُ خَسْفُهُ فَاَبْدي غروباً (الخ)


يا هِلالاً لَمَّا اِسْتَتَمَّ كَمالاً


مؤلف گويد: كه ذكر محامل و هودج در غير خبر مسلم حصاص نيست،‌و اين خبر را گرچه علامه مجلسي نقل فرموده لكن مأخذ نقل آن منتخب طريحي و كتاب نورالعين است كه حال هر دو كتاب بر اهل فن حديث مخفي نيست، و نسبت شكستن سر به جناب زينب سلام الله عليها و اشعار معروفه نيز بعيد است از آن مخده كه عقيله هاشميين و عالمه غيرمعلمه و رضيعة‌ ثدي نبوت و صاحب مقام رضا و تسليم است. و آنچه از مقاتل معتبره معلوم مي شود حمل ايشان بر شتران بود كه جهاز ايشان پلاس و روپوش نداشته بلكه در ورود ايشان به كوفه موافق روايت حذام بن ستير كه شيخان نقل كرده‌اند به حالتي بود كه محصور ميان لشكريان بوده‌اند چون خوف فتنه و شورش مردم كوفه بوده چه در كوفه شيعه بسيار بوده و زنهائي كه خارج شهر آمده بودند گريبان چاك زده و موها پريشان كرده بودند و گريه و زاري مي نمودند و روايت حذام بعد از اين بيايد.


http://irapic.com/uploads/1216711197.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۲, ۰۲:۱۸
http://shiaupload.ir/images/soouvbmjtf2i854m9ui.jpg


و بالجمله فرزندان احمد مختار و جگرگوشه حيدر را چون اسراي كفار با سرهاي شهداء وارد كوفه كردند، زنهاي كوفيان بر بالاي بامها رفته بودند كه ايشان را نظاره كنند. همين كه ايشان را عبور مي‌دادند زني از بالاي بام آواز برداشت:
مِنْ اَيّ الاساري اَنْتُنّ شما اسيران از اسيران كدام مملكت و كدام قبيله‌ايد؟ گفتند ما اسيران آل مُحَمَّديم، آن زن چون اين بشنيد از بام به زير آمد و هر چه چادر و مقنعه داشت جمع كرد و بر ايشان بخش نمود، ايشان گرفتند و خود را به آنها پوشانيدند.
مؤلف گويد: كه شيخ عالم جليل القدر مرحوم حاج ملا احمد نراقي عطرالله مرقده در كتاب سيف الاُمّه از كتاب ارمياي پيغمبر نقل كرده كه در اخبار از سيدالشهداء عليه السلام در فصل چهارم آن فرمود آنچه خلاصه‌اش اينست كه چه شد و چه حادثه‌اي روي داد كه رنگ بهترين طلاها تار شد، و سنگهاي بناي عرش الهي پراكنده شدند و فرزندان بيت المعمور كه به اولين طلا زينت داده شده بودند و از جميع مخلوقات نجيب‌تر بودند چون سفال كوزه‌گران پنداشته شدند در وقتي كه حيوانات پستانهاي خود را برهنه كرده بچه‌هاي خود را شير مي‌دادند. عزيزان من در ميان امت بيرحم دل سخت چوب خشك شده در بيانان گرفتار مانده‌اند، و از تشنگي زبان طفل شيرخواره به كامش چسبيده، در چاشتگاهي كه همه كودكان نان مي‌طلبيدند چون بزرگان آن كودكان را كشته بودند كسي نبود كه نان به ايشان دهد.
آناني كه در سفره عزت تنعم مي‌كردند در سر راهها هلاك شدند. پس واي بر غريبي ايشان، برطرف شدند عزيزان من به نحوي كه برطرف شدن ايشان از برطرف شدن قوم سدوم عظيم‌تر شد، زيرا كه آنها هر چند برطرف شدن اما كسي دست به ايشان نگذاشت، اما اينها با وجود آنكه از راه پاكي و عصمت مقدس بودند و از برف سفيدتر و از شير بي‌غش‌تر و از ياقوت درخشانتر. رويهاي ايشان از شدت مصيبتهاي دوران متغير گشته بود كه در كوچه‌ها شناخته نشدند زيرا كه پوست ايشان به استخوانها چسبيده بود.
فقير گويد: كه از اين فقره از كتاب آسماني كه ظاهراً اشاره به همين واقعه در كوفه باشد معلوم شد سر سوال آن زن مِن اَيّ الاُساري اَنْتُنّ والله العالم.
شيخ مفيد و شيخ طوسي از حذلم بن ستير روايت كرده‌اند كه گفت من در ماه محرم سال شصت و يكم وارد كوفه گشتم و آن هنگامي بود كه حضرت علي بن الحسين عليهماالسلام را با زنان اهلبيت به كوفه وارد مي‌كردند و لشكر ابن زياد برايشان احاطه كرده بودند و مردم كوفه از منازل خود به جهت تماشا بيرون آمده بودند چون اهلبيت را بر آن شتران بي‌روپوش و برهنه وارد كردند، زنان كوفه به حال ايشان رقت كرده گريه و ندبه آغاز نمودند. در آن حال علي بن الحسين عليه السلام را ديدم كه از كثرت علت و مرض رنجور و ضعيف گشته و غل جامعه بر گردنش نهاده‌اند و دستهايش را به گردن مغلول كرده‌اند و آن حضرت به صداي ضعيفي مي‌فرمود كه اين زنها بر ما گريه مي‌كنند پس ما را كه كشته است. و در آن وقت حضرت زينب سلام الله عليها آغاز خطبه كرد و به خدا قسم كه من زني با حيا و شرم افصح و انطق از جناب زينب دختر علي عليه السلام نديدم كه گويا از زبان پدر سخن مي‌گويد و كلمات اميرالمومنين عليه السلام از زبان او فرو مي‌ريزد، در ميان آن ازدحام و اجتماع كه از هر سو صدائي بلند بود به جانب مردم اشارتي كرد كه خاموش باشيد، در زمان نفسها به سينه برگشت و صداي جرسها ساكت شد آنگاه شروع در خطبه كرد و بعد از سپاس يزدان پاك و درود بر خواجه لولاك فرمود:
اي اهل كوفه اي اهل خديعه و خذلان آيا بر ما مي‌گرئيد و ناله سر مي‌دهيد هرگز بازنايستد اشگ چشم شما، و ساكن نگردد ناله شما، جز اين نيست كه مثل شما مثل آن زني است كه رشته خود را محكم مي‌تابد و باز مي‌گشود چه شما نيز رشته ايمان را ببستيد و بازگسستيد و به كفر برگشتيد، نيست در ميان شما خصلتي و شيمتي جز لاف زدن و خودپسندي كردن و دشمن داري و دروغ گفتن و به سبك كنيزان تملق كردن و مانند اعدا غمازي كردن، مثل شما مثل گياه و علفي است كه در مزبله روئيده باشد يا گچي است كه آلايش قبري به آن كرده باشد پس بد توشه‌اي بود كه نفسهاي شما از براي شما در آخرت ذخيره نهاد و خشم خدا را بر شما لازم كرد و شما را جاودانه در دوزخ جاي داد از پس آنكه ما را كشتيد بر ما مي‌گرييد. سوگند به خدا كه شما بگريستن سزاواريد، پس بسيار بگرئيد و كم بخنديد چه آنكه ساحت خود را به عيب و عار ابدي آلايش داديد كه لوث آن به هيچ آبي هرگز شسته نگردد و چگونه توانيد شست و با چه تلافي خواهيد كدر كشتن جگرگوشه خاتم پيغمبران و سيد جوانان اهل بهشت و پناه نيكوان شما و مفرغ بليات شما و علامت مناهج شما و روشن كننده محجه شما و زعيم و متكلم حجج شما كه در هر حادثه به او پناه مي‌برديد و دين و شريعت را از او مي‌آموختيد. آگاه باشيد كه بزرگ وزري براي حشر خود ذخيره نهاديد، پس هلاكت از براي شما باد و در عذاب به روي درافتيد و از سعي و كوشش خود نوميد شويد و دستهاي شما بريده باد و پيمان شما مورث خسران و زيان باد، همانا به غضب خدا بازگشت نموديد و ذلت و مسكنت بر شما احاطه كرد، واي بر شما آيا مي‌دانيد كه چه جگري از رسول خدا (ص) شكافتيد و چه خوني از او ريختند و چه پردگيان عصمت او را از پرده بيرون افكنديد، امري وقيع و داهيه عجيب بجا آورديد كه نزديكست آسمانها از آن بشكافد و زمين پاره شود و كوهها پاره گردد و اينكار قبيح و ناستوده شما زمين را گرفت، آيا تعجب كرديد كه از آثار اين كارها از آسمان خون باريد؟ آنچه در آخرت بر شما ظاهر خواهد گرديد از آثار آن عظيم‌تر و رسواتر خواهد بود پس بدين مهلت كه يافتيد خوشدل و مغرور نباشيد چه خداوند به مكافات عجلت نكند، و بيم ندارد كه هنگام انتقام بگذرد و خداوند در كمينگاه گناهكاران است.

راوي گفت پس آن مخدره ساكت گرديد و من نگريستم كه مردم كوفه از استماع اين كلمات در حيرت شده بودند و گريستند و دستها به دندان مي‌گزيدند. و پيرمردي را همي ديدم كه اشگ چشمش بر روي و مو مي‌دويد و مي‌گفت:

اِذا عُدَّ نَسْلٌ لايَخيبُ وَلايَخْزي

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۲, ۰۲:۲۸
http://shiaupload.ir/images/gkst0bnu1eqr2nbzjqh.jpg

به روايت صاحب احتجاج در اين وقت حضرت علي بن الحسين عليه السلام فرمود اي عمه خاموشي اختيار فرما و باقي را از ماضي اعتبار گير و حمد خداي را كه تو عالمي مي‌باشي كه معلم نديدي، و دانائي باشي كه رنج دبستان نكشيدي، و مي‌داني كه بعد از مصيبت جزع كردن سودي نمي‌كند، و به گريه و ناله آنكه از دنيا رفته باز نخواهد گشت. و از براي فاطمه دختر امام حسين عليه السلام و ام كلثوم نيز دو خطبه نقل شده لكن مقام را گنجايش نقل نيست.

سيد بن طاوس بعد از نقل آن خطبه فرموده كه مردم صداها به صيحه و نوحه بلند كردند و زنان گيسوها پريشان نمودند و خاك بر سر ريختند و چهره‌‌ها بخراشيدند و طپانچه‌ها بر صورت زدند و ندبه بويل و ثبور آغاز كردند و مردان ريشهاي خود را همي كندند و چندان بگريستند كه هيچگاه ديده نشد كه زنان و مردان چنين گريه كرده باشند.
پس حضرت سيد سجاد عليه السلام اشارت فرمود مردم را كه خاموش شويد و شروع فرمود به خطبه خواندن پس ستايش كرد خداوند يكتا را و درود فرستاد محمد مصطفي صلي الله عليه و آله را پس از آن فرمود كه:
ايهاالناس هر كه مرا شناسد شناسد و هركس نشناسد بداند كه منم علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب (عليه السلام)، منم پسر آنكس كه او را در كنار فرات ذبح كردند بي ‌آنكه از او خوني طلب داشته باشند، منم پسر آنكه هتك حرمت او نمودند و مالش را به غارت بردند و عيالش را اسير كردند، منم فرزند آنكه او را به قتل صبر كشتند و همين فخر مرا كافي است. اي مردم سوگند مي‌دهم شما را به خدا آيا فراموش كرديد شما كه نامه‌ها به پدر من نوشتيد چون مسئلت شما را اجابت كرد از در خديعت بيرون شديد، آيا ياد نمي‌آوريد كه با پدرم عهد و پيمان بستيد و دست بيعت فرا داديد آنگاه او را كشتيد و مخذول داشتيد پس هلاكت باد شما را براي آنچه براي خود به آخرت فرستاديد، چه زشت است رأيي كه براي خود پسنديديد، با كدام چشم به سوي رسول خدا (ص) نظر خواهيد كرد گاهي كه بفرمايد شماها را كه كشتيد عترت مرا و هتك كرديد حرمت مرا و نيستيد شما از امت من.

چون سيد سجاد عليه السلام سخن بدينجا آورد صداي گريه از هر ناحيه و جانبي بلند شد، بعضي را مي‌گفتند هلاك شديد و ندانستيد، ديگر باره حضرت آغاز سخن كرد و فرمود:
خدا رحمت كند مردي را كه قبول كند نصيحت مرا و حفظ كند وصيت مرا در راه خدا و رسول خدا و اهلبيت او چه ما را با رسول خدا (ص) متابعتي شايسته و اقتدائي نيكو است.
مردمان همگي عرض كردند كه يابن رسول الله ما همگي پذيراي فرمان توئيم و نگاهبان عهد و پيمان و مطيع امر توئيم و هرگز از تو روي نتابيم و بهرچه امر فرمائي تقديم خدمت نمائيم و حرب كنيم با هر كه ساخته حرب تست و از در صلح بيرون شويم با هر كه با تو در طريق صلح و سازش است تا گاهي كه يزيد را مأخوذ داريم و خونخواهي كنيم از آنانكه با تو ظلم كردند و بر ما ستم نمودند. حضرت فرمود: هيهات هيهات اي غداران حيلت اندوز كه جز خدعه و مكر خصلتي بدست نكرديد ديگر من فريب شماها را نمي‌خورم مگر باز اراده كرده‌ايد كه با من روا داريد آنچه با پدران من بجا آوريد، حاشا و كلا بخدا قسم هنوز جراحاتي كه از شهادت پدرم در جگر و دل ما ظاهر گشته بهبودي پيدا نكرده چه آنكه ديروز بود كه پدرم با اهلبيت شهيد گشت، و هنوز مصائب رسول خدا (ص) و پدرم و برادرانم مرا فراموش نگشته و حزن و اندوه بر ايشان در حلق من كاوش مي‌كند و تلخي آن در دهانم و سينه‌ام فرسايش مي‌نمايد، و غصه آن در راه سينه من جريان مي‌كند،‌ من از شما همي خواهم كه نه با ما باشيد و نه بر ما، و فرمود:


قَدْ كانَ خَيْراً مِنْ حُسَيْنِ وَ اَكْرَما
اَصيبَ حُسَيْنٌ كانَ ذلشكَ
اَعْظَما جَزاءُ الَّذي اَرْادهُ نارُجَهَنَّما
لا غَرْر اَنْ قُتِلَ الحُسَيْنُ فَشَيْخُهُ
فَلا تَفْرحُوا يا اَهْلَ كُوفان
بالّذي قَتيلٌ بِشَط النَّهْرِ رُوحي فَداؤهُ
ثُمَّ قالَ رَضينا مِنْكُمْ رَأساً
بِرَأسٍ فَلايّوْمٌ لَنا وَلايَوْمٌ عَلَيْا



http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۲, ۰۲:۴۱
http://shiaupload.ir/images/y2i02j76z0iz9ahfgu4.jpg



ورود اهل بيت (ع) به درالاماره

عبيدالله زياد چون از ورود اهلبيت به كوفه آگه شد، مردم كوفه را از خاص و عام اذن عام داد لاجرم مجلس او را حاضر و بادي انجمن و آكنده شده، آنگاه امر كرد تا سر حضرت سيدالشهداء عليه السلام را حاضر مجلس كنند، پس آن سر مقدس را به نزد او گذاشتند، از ديدن آن سر مقدس سخت شاد شد و تبسم نمود، و او را قضيبي در دست بود كه بعضي آنرا چوبي گفته‌اند و جمعي تيغي رقيق دانسته‌اند، سر آن قضيب را به دندان ثناياي امام حسين عليه السلام مي‌زد و مي‌گفت حسين را دندانهاي نيكو بوده.

زيد بن ارقم كه از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده در اين وقت پيرمردي گشته در مجلس آن ميشوم حاضر بود، چون اين بديد گفت اي پسر زياد قضيب خود را از اين لبهاي مبارك بردار سوگند به خداوندي كه جز او خداوندي نيست كه من مكرر ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بر اين لبها كه موضوع قضيب خود كرده‌اي بوسه مي‌زد، اين بگفت و سخت بگريست.

ابن زياد (ملعون) گفت خدا چشمهاي ترا بگرياند اي دشمن خدا آيا گريه مي‌كني كه خدا به ما فتح و نصرت داده است؟ اگر نه اين بود كه پير فرتوت (سالخورده و خرف شده) گشته‌اي و عقل تو زايل شده مي‌فرمودم تا سر ترا از تن دور كنند. زيد كه چنين ديد از جا برخاست و به سوي منزل خويش بشتافت. آنگاه عيالات جناب امام حسين عليله السلام را چون اسيران روم در مجلس آن ميشوم وارد كردند.

راوي گفت كه داخل آن مجلس شد حضرت زينب (ع) خواهر امام حسين (ع) متنكره و پوشيده بود پست‌ترين جامه‌هاي خود را و به كناري از قصرالاماره رفت و آنجا بنشست و كنيزكان در اطرفش درآمدند و او را احاطه كردند.

ابن زياد (لعين) گفت اين زن كه بود كه خود را كناري كشيد، كسي جوابش نداد، ديگرباره پرسيد پاسخ نشنيد، تا مرتبه سيم يكي از كنيزان گفت اين زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا (ص) است.

ابن زياد لعين چون بنشيند رو به سوي او كرد و گفت حمد خدا را كه رسوا كرد شما را و كشت شما را و ظاهر گردانيد دروغ شما را .

جناب زينب سلام الله عليها فرمود حمد خدا را كه ما را گرامي داشت به محمد صلي الله عليه و آله پيغمبر خود و پاك و پاكيزه داشت ما را از هر رجسي و آلايشي همانا رسوا مي‌شود فاسق و دروغ مي‌گويد فاجر و ما به حمدالله از آنان نيستيم و آنها ديگرانند.

ابن زياد (ملعون) گفت چگونه ديدي كار خدا را با برادر و اهلبيت تو ?

حضرت زينب عليها السلام فرمود نديدم از خدا جز نيكي و جميل را چه آل رسول جماعتي بودند كه خداوند از براي قربت محل و رفعت مقام حكم شهادت بر ايشان نگاشته بود لاجرم به آنچه خدا از براي ايشان اختيار كرده بود اقدام كردند و به جانب مضجع خويش شتاب كردند ولكن زود باشد كه خداوند ترا و ايشان را در مقام پرسش بازدارد و ايشان با تو احتجاج و مخاصمت كنند، آنوقت ببين غلبه از براي كيست و رستگاري كراست، مادر تو بر تو بگريد اي پسر مرجانه.

ابن زياد (لعين) از شنيدن اين كلمات در خشم شد و گويا قصد اذيت يا قتل آن مكرمه كرد. عمرو بن حريث كه حاضر مجلس بود انديشة او را به قتل زينب سلام الله عليها دريافت از در اعتذار بيرون شد كه اي امير او زني است و بر گفته زنان مؤاخذه نبايد كرد، پس ابن زياد (خبيث) گفت كه خدا شفا داد دل مرا از قتل برادر طاغي تو و متمردان اهل بيت تو.

جناب زينب (ع) رقت كرد و بگريست و گفت بزرگ ما را كشتي و اصل و فرع ما را قطع كردي و از ريشه بركندي اگر شفاي تو در اين بود پس شفا يافتي، ابن زياد (لعين) گفت اين زن سجاعه است يعني سخن به سجع و قافيه مي‌گويد: و قسم به جان خودم كه پدرش نيز سجاع و شاعر بود. حضرت زينب سلام الله عليها جواب فرمود كه مرا حالت و فرصت سجع نيست.


و به روايت ابن نما فرمود كه من عجب دارم از كسي كه شفاي او بكشتن ائمه خود حاصل مي‌شود و حال آنكه مي داند كه در آن جهان از وي انتقام خواهند كشيد.
اين وقت آن ملعون به جانب سيد سجاد عليه السلام نگريست و پرسيد اين جوان كيست؟ گفتند: علي فرزند حسين است،


http://mahdizare.persiangig.com/image/new_folderali/امام%20سجاد.jpg

ابن زياد (لعين) گفت مگر علي بن الحسين نبود كه خداوند او را كشت?

حضرت فرمود كه مرا برادري بود كه او نيز علي بن الحسين نام داشت لشكريان او را كشتند،
ابن زياد (لعين) گفت بلكه خدا او را كشت،
حضرت فرمود:
اَللهُ يَتَوفيّ الاَنْفُسَ حينَ مَوْتِها
خدا مي‌ميراند نفوس را گاهي كه مرگ ايشان فرا رسيده، ابن زياد (ملعون) در غضب شد و گفت ترا آن جرأتست كه جواب به من دهي و حرف مرا رد كني بيائيد او را ببريد و گردن زنيد.

حضرت زينب سلام الله عليها كه فرمان قتل آن حضرت را شنيد سراسيمه و آشفته به آن جناب چسبيد و فرمود اي پسر زياد كافي است ترا اين همه خون از ما ريختي دست به گردن حضرت سجاد عليه السلام در آورد و فرمود به خدا قسم كه از وي جدا نشوم اگر مي‌خواهي او را بكشي مرا نيز با او بكش.

ابن زياد (ملعون) ساعتي به حضرت زينب و امام زين العابدين عليهماالسلام نظر كرد و گفت: عجبست از علاقة‌ رحم و پيوندي خويشاوندي به خدا سوگند كه من چنان يافتم كه زينب از روي واقع مي‌گويد و دوست دارد كه با او كشته شود، دست از علي بازداريد كه او را همان مرضش كافي است.

و به روايت سيد بن طاوس حضرت سجاد عليه السلام فرمود كه اي عمه خاموش باش تا من را جواب گويم.

و به ابن زياد فرمود كه مرا بكشتن مي‌ترساني مگر نمي‌داني كشته شدن عادت ما است و شهادت كرامت و بزرگواري ما است. نقش شده كه رباب دختر امرء القيس كه زوجه امام حسين عليه السلام بود در مجلس ابن زياد سر مطهر را بگرفت و در برگرفت و بر آن سر بوسه داد و آغاز ندبه كرد و گفت:


اًقصَدتْهُ اَسِنَّهُ الاَدْعِياءِ
لاسَقَي الله جانِبَيْ كَرْبَلاء
و احُسَيْنا فَلا نَسيتُ حُسَيْناً
غادَرُوهُ بِكَر‌ْبَلاءِ صَريعا


حاصل مضمون آنكه واحسيناه من فراموش نخواهم كرد حسين را و فراموشي نحواهم نمود كه دشمنان نيزه‌ها بر بدن او زدند كه خطا نكرد، و فراموش نخواهم نمود كه جنازه او را در كربلا روي زمين گذاشتند و دفن نكردند، و در كلمه لاشقي الله جانبي كربلاء اشاره به عطش آن حضرت را فراموش نكرد چنانچه در فصل آخر معلوم خواهد شد.


راوي گفت پس ابن زياد (ملعون) امر كرد كه حضرت علي بن الحسين (ع) را با اهلبيت بيرون بردند و در خانه‌اي كه در پهلوي مسجد جامع بود جاي دادند. حضرت زينب (س) فرمود كه به ديدن ما نيايد زني مگر كنيزان و مماليك چه ايشان اسيرانند و ما نيز اسيرانيم.
قُلْتُ وَ يُنناسِبُ في هذَا الْمَقامِ اَنْ اَذْكُرَ شِعْرَاَبي قَيْسِ بْنِ الاسْلَتِ الاَوْسي:


وَ تَعْتَلُّ عَنْ اِتْيا نِهِنَّ فَتُعْذَرُ
وَلِكنَّها مِنْهُنَّ تَحْيي وَ تَخفْرُ
وَ يُكرِمُها جاراتُها فَيَزُرْتَها
وَ لَيْس لَها اَنْ تَسْتَهينَ بِجبارَهٍ


پس امر كرد ابن زياد (ملعون) كه سر مطهر را در كوچه‌هاي كوفه بگردانند.


http://shiaupload.ir/images/fkln3xovp4f7z3vr03w.gifhttp://shiaupload.ir/images/fkln3xovp4f7z3vr03w.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۲, ۰۲:۴۸
http://shiaupload.ir/images/9kt14uq43boo8t3bq2.jpg




http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifان لقتل الحسین (ع) (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/02%20-%20Mirdamad/04%20-%20Mirdamad%20(Ena%20Le%20Ghatlel%20Hosayn)%20[yasinmedia.com].mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif
http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifارباب تویی قتیل العبرات (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/03%20-%20Salahshor/03%20-%20Salahshor%20(Arbab%20Toei%20Ghatilol%20Abarat)% 20[yasinmedia.com].mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif
http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifای مرا آشفته کرده حل تو (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/15%20-%20Nariman%20Panahi/03%20-%20Nariman%20Panahi%20(Ey%20Mara%20Ashofte%20Karde %20Hale%20To)%20[yasinmedia.com].mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif
http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifمیون دیر راهب مثل نور فانوسه (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/01%20-%20Karimi/14%20-%20Karimi%20(Miyone%20Deyre%20Raheb)%20[yasinmedia.com].mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif
http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifغصه ای نگفته تو سینه ام جا نمیشه (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/09%20-%20Taheri/06%20-%20Taheri%20(Ghosehaye%20Nagofte%20Toye%20Sineam%2 0Ja%20Nemishe)%20[yasinmedia.com].mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif
http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifصاحب غیرت و شوکت و هیبت مولا (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/03%20-%20Salahshor/06%20-%20Salahshor%20(Sahebe%20Gheyrato%20Shokato%20Heyb ate%20Mola)%20[yasinmedia.com].mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif





http://shiaupload.ir/images/fkln3xovp4f7z3vr03w.gifhttp://shiaupload.ir/images/fkln3xovp4f7z3vr03w.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۲, ۲۰:۰۱
http://shiaupload.ir/images/7rlzwl0ceozi4b1qk9n4.jpghttp://shiaupload.ir/images/8oy8vu31ws13hvk8onyy.gifhttp://shiaupload.ir/images/wul7pesdgccgxx3lihx.jpg



http://img03.picoodle.com/img/img03/4/4/19/f_goldswirll1m_67cb8c5.jpg



محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت 14


http://img03.picoodle.com/img/img03/4/4/19/f_goldswirll1m_67cb8c5.jpg



كم‌خردي


امام حسین (ع):


عجله‌ كردن‌، كم‌خردی‌ است.




رهايي‌ از آتش


امام حسین (ع):
گريه‌ از روی‌ ترس‌ از خدا، موجب‌ رهايی‌ از آتش‌ است‌.




در معرض اتّهام


امام حسین (ع):


همنشينی‌ با فاسقان‌ انسان‌ را در معرض‌ اتهام‌ قرار می‌دهد.




http://img03.picoodle.com/img/img03/4/4/19/f_goldswirll1m_67cb8c5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۲, ۲۰:۰۶
http://shiaupload.ir/images/hfg9wse6qa1139y8bhs9.jpg


شهادت عبدالله بن عفيف ازدي به دست دژخيمان عبيدالله بن زياد.

يزيد بن معاويه و خاندان بني اميه و هواداران آنها از جمله عبيدالله بن زياد، عامل يزيد در کوفه و بصره و عنصر اصلي جنايت واقعه کربلا، پس از شهادت امام حسين عليه السلام و ياران فداکارش در کربلا، بر اين باور بودند که کار مخالفان بني اميه و دشمنان يزيد پايان يافته و آنان براي هميشه سرکوب گرديدند.

آنان گمان کردند که با خاموش کردن نور حسيني، براي هميشه انوار طيبه اهل بيت عليه السلام را خاموش کردند. ولي غافل از اينکه شهادت امام حسين عليه السلام آغاز راهي است که ادامه آن، حکومت ننگين بني اميه را بر فنا خواهد داد.

بي ترديد قيام اباعبدالله الحسين عليه السلام آثار و نتايج سنگيني براي خاندان ستم پيشه بني اميه و عاملان نابکار آنان به بار آورد و آنها را در معرض اعتراض ها و قيام هاي متعدد مردمي قرار داد و سرانجام در سال 132 قمري، درست 71 سال بعد، اين خاندان جنايت کار را با قيام سراسري مسلمانان مواجه ساخت و حکومت هزار ماهه آنان را براي هميشه به وادي نيستي و نابودي سپرد.
نخستين اعتراض آشکار نسبت به جنايات عبيدالله بن زياد در شهادت امام حسين عليه السلام، از سوي يکي از شيعيان کوفه، به نام عبيدالله بن عنيف ازدي برخاست.

عبيدالله بن زياد، پس از آن که اسيران واقعه کربلا را در مجلس خود با کلمات درشت و خشن، مورد اذيت و آزار قرار داد و آنان را سرزنش کرد و پاسخ دندان شکن و کوبنده اي از امام زين العابدين عليه السلام و زينب کبري عليه السلام شنيد، براي نشان دادن قدرت ظاهري خويش و گرفتن زهره چشم از مخالفان بني اميه و هواداران اهل بيت عليه السلام، دستور داد مردم کوفه در مسجد اعظم گرد آيند تا براي آنان سخنراني کند.


وي در جمع اهالي کوفه با تکبر و غرور، چنين گفت: الحمدلله الذي اظهر الحق و اهله، و نصر اميرالمؤمنين يزيد و حزبه و...؛ سپاس ‍ خداي را که حق را آشکار و اهل حق را روسفيد کرد و يزيد و لشکريانش را ياري نمود و دروغ گو و دروغ گو زاده و ياران او را نابود ساخت و از ميان برد.
از سخنان خشن و خارج از نزاکت وي بسياري از حاضران خشمگين و متنفر گرديدند ولي نمي توانستند خشم خويش را آشکار سازند. اما عبدالله بن عفيف که از شيعيان دلير اميرمؤمنان و از زاهدان و عبادت پيشه گان کوفه بود و چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خود را در جنگ صفين از دست داد و نابينا شده بود و پيوسته ملازم مسجد اعظم کوفه و اوقات خود را به صوم صلوات مي گذرانيد، همين که نعره هاي نفرت انگيز عبيدالله را شنيد، به خشم آمد و با صداي بلند بانگ زد که اي دشمن خدا، دروغ گو تويي و پدرت زياد بن ابيه و اميرت يزيد بن معاويه که تو را حکومت داده است، دروغ گويند.

اي پسر مرجانه! فرزندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را مي کشي و بر فراز منبر و مقام صديقين مي نشيني و کلمات کفرآميز مي گويي.

عبيدالله بن زياد که انتظار چنين پيش آمدي را نداشت و خيال مي کرد که ديگر نفس در سينه هاي دوستان اهل بيت عليه السلام حبس شده است، با تکبر و خودخواهي تمام دستور داد او را دستگير کرده و به نزدش ببرند.

مأموران حکومتي به سوي عبدالله بن عفيف هجوم آورده و او را دستگيرش کردند ولي وي مردان طايفه خود، يعني «ازد» را به ياري طلبيد. بي درنگ 700 تن از مردان ازدي از داخل و خارج مسجد به ياري او شتافته و او را از دست دژخيمان عبيدالله رهانيدند. ابن زياد براي خاموش ‍ کردن جنبش ازديان به رهبري عبدالله بن عفيف، آن روز را تامل کرد و با خشم و کينه و سرافکندگي به دارالاماره برگشت. ولي چون شبانگاه فرا رسيد و مردم پراکنده شده و در خانه هاي خويش آرميدند، مأموران عبيدالله به سوي خانه عبدالله بن عفيف هجوم آورده و او را از خانه اش به بيرون کشيده و با ضربات شمشير به شهادت رسانيدند.

جنايتکاران حکومتي، سرش را از بدن جدا کرده و تن او را در محله سبخه به درا آويختند. بدين گونه نخستين جرقه اي که مي رفت کوفه را بار ديگر به حرکت درآورد و جنبش عظيمي را پي افکند، به دست مزدوران پليد اموي به خاموشي گراييد.

ولي شش سال بعد، شيعيان کوفه و دوستداران اهل بيت عليه السلام انتقام خويش را از عاملان جنايت کربلا گرفتند و آنان را به دست مختار بن ابي عبيده ثقفي به اشد مجازات رسانيدند.

ذكر مقتل عبدالله بن عفيف ازدی رحمه الله تعالی

شيخ مفيد (ره) فرموده پس ابن زياد (لعين) از مجلس خود برخاست و به مسجد رفت و بر منبر برآمد و گفت حمد و سپاس خداوندي را كه ظاهر ساخت حق و اهل حق را و نصرت داد اميرالمؤمنين يزيد بن معاويه (عليهما العنه) و گروه او را و كشت دروغگوي (نعوذ بالله) پس دروغگو را و اتباع او را.

اين وقت عبدالله بن عفيف ازدي كه از بزرگان شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام و از زهاد و عباد بود و چشم چپش در جنگ جمل و چشم ديگرش در صفين نابينا شده بود و پيوسته ملازمت مسجد اعظم مي‌نمود و اوقات را به صوم و صلوه بسر مي‌برد، چون اين كلمات كفرآميز ابن زياد (لعين) را شنيد بانگ بر او زد كه اي دشمن خدا دروغگو توئي و پدر تو زياد بن ابيه است و ديگر يزيد (پليد) است كه ترا امارت داده و پدر اوست اي پسر مرجانه. اولاد پيغمبر را مي‌كشي و بر فراز منبر مقام صديقين مي‌نشيني و از اين سخنان مي‌گوئي؟

ابن زياد در غضب شد بانگ زد كه اين مرد را بگيريد و نزد من آريد، ملازمان ابن زياد برجستند و او را گرفتند، عبدالله طايفه ازد را ندا در داد كه مرا دريابيد هفتصد نفر از طايفه ازد جمع شدند و ابن عفيف را از دست ملازمان ابن زياد بگرفتند. ابن زياد را چون نيروي مبارزت ايشان نبود صبر كرد تا شب درآمد آنگاه فرمان داد تا عبدالله را از خانه بيرون كشيدند و گردن زدند، و امر كرد جسدش را در سبحه بدار زدند. و چون عبيدالله اين شب را به پايان برد روز ديگر شد امر كرد كه سر مبارك امام عليه السلام را در تمامي كوچه‌هاي كوفه بگردانند و در ميان قبايل طواف دهند.

از زيد بن ارقم روايت شده كه گاهي كه آن سر مقدس را عبور مي‌دادند من در غرفه خويش جاي داشتم و آن سر را بر نيزه كرده بودند چون برابر من رسيد شنيدم كه اين آيه را تلاوت مي‌فرمود:

اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانُوا مِنْ اياتِنا عَبَجاً.

سوگند با خداي كه موي بر اندام من برخاست و ندا در دادم كه يابن رسول الله امر سر مقدس تو والله از قصه كهف و رقيم اعجب و عجيبتر است. روايت شده كه به شكرانه قتل حسين عليه السلام چهار مسجد در كوفه بنيان كردند. نخستين را مسجد اشعث خوانند، دوم مسجد جرير، سيم مسجد سماك، چهارم مسجد شبث بن ربعي لعنهم الله، و بدين بنيانها شادمان بودند.


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۲, ۲۰:۱۳
http://h1.ripway.com/ayehhayeentezar/amamhosain/814248-b.jpg

نامه ابن زياد به يزيد و رسیدن خبر شهادت امام (ع) به مدینه
عبيدالله زياد چون از قتل و اسر و نهب بپرداخت و اهلبيت را محبوس داشت نامه به يزيد نوشت و صورت حال را در آن درج نمود و رخصت خواست كه با سرهاي بريده و اسراي مصيبت ديده چه عمل آورد، و مكتوبي ديگر به امير مدينه عمروبن سعيد بن العاص رقم كرد و شرح اين واقعه جانسوز را در قلم رقم كرد و شرح اين واقعه جانسور را در قلم آورد، و شيخ مفيد متعرض مكتوب يزيد نشده بلكه فرموده:
بعد از آنكه سر مقدس حضرت را در كوچه‌هاي كوفه بگردانيدند ابن زياد (ملعون) او را با سرهاي سايرين به همراهي زحر بن قيس براي يزيد (لعين) فرستاد.
بالجمله پس از آن عبدالملك سلمي را به جانب مدينه فرستاد و گفت به سرعت طي مسافت كن و عمروبن‌سعيد را به قتل حسين بشارت ده. عبدالملك گفت كه من به راحله خود سوار شدم و به جانب مدينه شتاب كردم و در نواحي مدينه مردي از قبيله قريش مرا ديدار كرد و گفت چنين شتاب زده از كجا مي‌رسي و چه خبر مي‌رساني، گفتم خبر در نزد امير است خواهي شنيد آنرا، آن مرد گفت: اناالله و انا اليه راجعون به خدا قسم كه حسين عليه السلام كشته گشته. پس من داخل مدينه شدم و به نزد عمروبن‌سعيد رفتم، عمرو گفت خبر چيست؟ گفتم خبر خوشحالي است اي امير، حسين كشته شد. گفت بيرون رو در مدينه ندا كن و مردم را به قتل حسين خبر ده. گفت بيرون آمدم و ندا به قتل حسين در دادم. زنان بني‌هاشم چون اين ندا را شنيدند چنان صيحه و ضجه از ايشان برخاست كه تاكنون چنين شورش و شيون و ماتم نشنيده بودم كه زنان بني هاشم در خانه‌هاي خود براي شهادت حضرت امام حسين عليه السلام مي‌كردند. آنگاه به نزد عمرو بن سعيد رفتم، عمرو چون مرا ديد بر روي من تبسمي كرد و شعر عمرو بن معديكرب را خواند:

كَعَجيجِ نِسْوَتِنا غَد اهَ الاَرْيَب


عَجَّتْ نِساءُ بَني زِيادٍ عَجَّهً


آنگاه عمرو گفت هذه واعيه بواعيه عثمان يعني اين شيونها و ناله‌ها كه از خانه‌هاي بني هاشم بلند شد به عوض شيونها است كه بر قتل عثمان از خانه‌هاي بني اميه بلند شد. آنگاه به مسجد رفت و بر منبر آمد و مردم را از قتل حسين عليه السلام آگهي داد.{ البته که بنی هاشم جز دفاع از خلیفه مقتول کاری انجام نداند .}


و موافق بعضي روايات عمرو بن سعيد لعنت الله عليه كلماتي چند گفت كه تلويح و تذكره خون عثمان مي نمود، و اراده مي كرد اين مطلب را كه بني هاشم سبب قتل عثمان شدند و او را كشتند حسين نيز به قصاص خون عثمان كشته شد. آنگاه براي مصلحت گفت به خدا قسم دوست مي داشتم كه حسين زنده باشد و احياناً ما را به فحش و دشنام ياد كند و ما او را به مدح و ثنا نام بريم، و او از ما قطع كند و ما پيوند كنيم چنانچه عادت او و عادت ما چنين بود، اما چه كنم با كسي كه شمشير بر روي ما كشد و اراده قتل ما كند جز آنكه او را از خود دفع كنيم و او را بكشيم{ ای دروغ گو ! }.


پس عبدالله بن سايب كه حاضر مجلس بود برخاست و گفت اگر فاطمه زنده بود سر فرزند خويش مي‌ديد چشمش گريان و جگرش بريان مي‌شد، عمرو گفت ما با فاطمه نزديكتريم از تو اگر زنده بود چنين كه مي‌گوئي، لكن كشنده او را كه دافع نفس بود ملامت نمي‌فرمود. آنگاه يكي از موالي عبدالله بن جعفر خبر شهادت پسران او را به او رسانيد عبدالله گفت:


اٍنّالِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ.


پس بعضي از مواليان او و مردم بر او داخل شدند و او را تعزيت گفتند، اين وقت غلام او ابواللسلاس گفت: هذا ما لقينا من الحسين بن علي. يعني اين مصيبت كه به ما رسيد سببش حسين بن علي بود. عبدالله چون اين كلمات را شنيد در خشم شد و او را با نعلين بكوفت و گفت:


يَابْنَ اللَّخْناءِ اَلْلِحُسَيْن تَقُولُ هذا.


اي پسر كنيزكي گنديده بو آيا در حق حسين چنين مي‌گوئي، به خدا قسم من دوست مي‌داشتم كه با او بودم و از وي مفارقت نمي‌جستم تا در ركاب او كشته مي‌گشتم، به خدا سوگند كه آنچه بر من سهل مي‌كند مصيبت فرزندانم را آنست كه ايشان مواسات كردند با برادر و پسر عمم حسين عليه السلام و در راه او شهيد شدند. اين بگفت و رو به اهل مجلس كرد و گفت سخت گران و دشوار است بر من شهادت حسين عليه السلام لكن الحمدلله اگر خودم حاضر نبودم كه با او مواسات كنم فرزندانم به جاي من در ركاب او سعادت شهادت يافتند. رواي گفت چون لقمان دختر عقيل قصه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام را شنيد با خواهران خود ام هاني و اسماء و رمله و زينب بيهوشانه با سر برهنه دويد و بر كشتگان خود مي‌گريست و اين اشعار را مي‌خواند:



ماذا فَعَلْتُم وَ‌اَنتُم‌ْ اخِرُ الاُمَمِ
مِنْهُمْ اُساري وَ قَتْلي ضُرّجُوابِدَمٍ

اَنْ تَخْلُفُوني بِسُوء في ذَوي رَحِم
ماذا تقُولونَ اِذْ قالَ النَّبِيُّ لَكُمْ
بِعِتْرَتي وَ باَهْلي بَعْدَ مُفْتَقَدي
ما كانِ هذا جَزائي اِذْ نَصَحْتُ لَكُم






خلاصه ‌مضمون آنكه اي كافران بيحيا چه خواهيد گفت در جواب سيد انبياء‌ هنگامي كه از شما بپرسد كه چه كرديد با عترت و اهلبيت من بعد از وفات من ايشان را دو قسمت كرديد قسمتي را اسير كرديد و قسمتي ديگر را شهيد و آغشته به خون نموديد، نبود اين مزد رسالت و نصيحت من شماها را كه بعد از من با خويشان و ارحام من چنين كنيد. شيخ طوسي (ره) روايت كرده كه چون خبر شهادت امام حسين عليه السلام به مدينه رسيد اسماء بنت عقيل با جماعتي از زنهاي اهلبيت خود بيرون آمد تا به قبر پيغمبر صلي الله عليه و آله رسيد پس خود را به قبر آن حضرت چسبانيد و شهقه زد و رو كرد به مهاجر و انصار و گفت:





يُوْمَ الْحِسابِ وَ صِدْقُ الْقَولِ مَسْمُوعٌ
وَالْحَقُّ عِنْدَ وَلِيّ الاَمْرِ مَجْمُوعٌ

مِنْكُمْ لَهُ الْيَوْمَ عِنْدَاللهِ مَشْفُوعٌ
ماذا تَقُولُونَ اِذْ قالَ النبَّيُّ لَكُمْ
خَذَلْتُمُ عِتْرتي اَوْكُنْتُمُ غَيَباً
اَسْلَمْتَمُوهُمْ بِاَيْديِي الظّالِمينَ فَما





راوي گفت نديدم روزي را كه زنها و مردها اينقدر گريسته باشند مثل آنروز پس چون به پايان رسيد اهل مدينه در نيمة‌شب نداي هاتفي شنيد و شخصش را نمي‌ديدند كه اين اشعار را مي‌گفت:





اَبْشِرُو بِالْعَذابِ وَالتَّنْكيلِ

مِنْ نَبِي وَ مُرسَلٍ وَ قَبيلٍ
وَ مُوسي وَ صاحِبِ الانْجيلِ



http://irapic.com/uploads/1216711197.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۲, ۲۰:۳۴
http://shiaupload.ir/images/nrvyjqctcxdm3kuiqx.jpg


در احوال عبادت كنندگان

امام حسین (ع):

عده‌ای‌ از روی‌ طمع‌ عبادت‌ خدا می كنند، اين‌ عبادت‌ سوداگران‌ است‌، و جمعی‌ از ترس‌ بندگيی خدا می‌كنند، اين‌ عبادت‌ بردگان‌ است‌ و برخى‌ به‌ انگيزه‌ شكر خدا را عبادت‌ می كنند، اين‌ عبادت‌ آزادمردان‌ و بهترين‌ عبادتهاست.‌




لااقل آزاده باشيد

امام حسین (ع):

وای‌ بر شما ای‌ پيروان‌ آل‌ ابی‌سفيان‌، اگر دينی‌ نداريد و از معاد و روز قيامت‌ نمی‌ترسيد، پس‌ لااقل‌ در دنيا آزاده‌ و جوانمرد باشيد.

http://irapic.com/uploads/1216711197.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۲, ۲۰:۴۷
http://shiaupload.ir/images/sq4fhm4ganrskda50lb.jpg

فرستادن جواب نامه ابن زياد از طرف يزيد

چون نامه ابن زياد به يزيد رسيد و از مضمون آن مطلع گرديد در جواب نوشت كه سرها را با اموال ايشان به شام بفرست.

ابوجعفر طبري در تاريخ خود روايت كرده كه چون سيدالشهداء عليه السلامشهيد شدند و اهلبيتشان را اسير كردند و به كوفه نزد ابن زياد (لعين) آوردند ايشان را در حبس نمود در اوقاتي كه در محبس بود، روزي ديدند كه سنگي در زندان افتاد كه با او بسته بود كاغذي و در آن نوشته بود كه قاصدي در امر شما به شام رفته نزد يزيد بن معاويه (عليهم االلعنه و الهاويه) در فلان روز، و او فلان روز به آنجا مي‌رسد و فلان روز مراجعت خواهد كرد. پس هرگاه صداي تكبير شنيدند بدانيد كه امر قتل شما آمده و به يقين شما كشته خواهيد شد، و اگر صداي تكبير نشنيدند پس امان براي شما آمده انشاءالله.

پس دو يا سه روز پيش از آمدن قاصد باز سنگي در زندان افتاد كه با او بسته بود كتابي و تيغي و در آن كتاب نوشته كه وصيت كنيد و اگر عهدي و سفارشي و حاجتي به كسي داريد به عمل آوريد تا فرصت داريد كه قاصد در باب شما فلان روز خواهد آمد. پس قاصد آمد و تكبير شنيده نشد و كاغذ از يزيد آمد كه اسيران را به نزد من بفرست، چون اين نامه بابن زياد رسيد آن ملعون مخفربن ثعلبه عائذي را طلبيد كه حامل سرهاي مقدس او بوده باشد با شمر بن ذي الجوشن (عليه اللعنه) و به روايت شيخ مفيد سر حضرت را با ساير سرها به حربن قيس داد و ابوبردة‌ازدي و طارق بن ابي ظبيان را با جماعتي از لشكر كوفه همراه زحر نمود.

بالجمله بعد از فرستادن سرها تهيه سفر اهلبيت را نمود و امر كرد تا سيد سجاد عليه السلام را در غل و زنجير نمودند و مخدرات سرادق عصمت را به روش اسيران بر شترها سوار كردند و مخفر بن ثعلبه را با شمر (عليهم االلعنه) برايشان گماشت و گفت عجلت كنيد و خويشتن را به زحربن قيس رسانيد، پس ايشان در طي راه سرعت كردند و به زحر بن قيس پيوسته شدند.

مقريزدي در خطوط و آثار گفته كه زنان و صبيان را روانه كرد و گردن و دستهاي علي بن الحسين عليه السلام را در غل كرد و سوار كردند ايشان را بر اقتاب.

در كامل بهائي است كه امام و اهل البيت به چهارپايان خود به شام رفتند زيرا كه مالها را غارت كرده بودند اما چهارپايان با ايشان گذارده بودند، و هم فرموده كه شمر بن ذي الجوشن (ملعون) و مخفر بن ثعلبه (لعين) را بر سر ايشان مسلط كرد و غل گران بر گردن امام زين العابدين عليه السلام نهاد چنانكه دستهاي مباركش بر گردن بسته بود. امام در راه به حمد و ثناي خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و هرگز با هيچكس سخن نگفت الا با عورات اهل البيت عليهم السلام انتهي.

بالجمله آن منافقان سرهاي شهدا را بر نيزه كرده و در پيش روي اهلبيت رسول خدا (ص) مي‌كشيدند و ايشان را شهر به شهر و منزل به منزل با تمام شماتت و ذلت كوچ مي‌دادند و بهر قريه و قبيله مي‌بردند تا شيعيان علي (ع) پند گيرند و از خلافت آل علي (ع) مايوس گردند و دل بر طاعت يزيد (ملعون) بندند، و اگر هر يك از زنان و كودكان بر كشتگان مي‌گريستند نيزه‌داراني كه برايشان احاطه كرده بودند كعب نيزه بر سر ايشان مي‌زدند و آن بي‌كسان ستمديده را مي‌آزردند تا ايشان را بدمشق رسانيدند.

چنانچه سيد بن طاوس ره در كتاب اقبال نقلاً عن كتاب مصابيح النور از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه پدرم حضرت باقر عليه السلام فرمود كه پرسيدم از پدرم حضرت علي بن الحسين عليه السلام از بردن او را به نزد يزيد، فرمود سوار كردند مرا بر شتري كه لنگ بود بدون روپوشي و جهازي و سر حضرت سيدالشهداء عليه السلام بر نيزة‌ بلندي بود و زنان ما پشت سر من بودند بر استران پالاندار.
وَالْفارِطَهُ خَلْفَنا وَ حَوْلَنا.

فارطه يعني آن جماعتي كه از قوم پيش پيش مي‌روند كه اسباب آب خود را درست كنند، يا آنكه مراد آن جماعتي است كه از حد درگذشتند در ظلم و ستم و بهر معني باشد يعني اين نحو مردم پشت سر ما و گرد ما بودند با نيزه‌ها، هرگاه يكي از ما چشمش مي‌گريست سر او را به نيزه مي‌كوبيدند تا آنگاه كه وارد دمشق شديم، و چون داخل آن بلده شديم فرياد كرد فرياد كننده‌اي كه يا اهل الشّام هُولاء سَبايا اَهْلِ الْبَيْتِ الْمَلعُون (نَعُوذُ بِاللهِ).

و از تِبْرِ مذاب و غيره نقل شده:
عادت كفاري كه همراه سرها و اسيران بودند اين بود كه در همه منازل سر مقدس را از صندوق بيرون مي‌آوردند و بر نيزها مي‌زدند و حمل مي‌كردند و در اكثر منازل مشغول شرب خمر مي‌بودند و در جمله از آنها بود: مخفر بن ثعلبه و زحر بن قيس و شمر و خولي و ديگران لَعَنَهُمُ اللهُ جَميعاً.

مؤلف گويد كه: ارباب مقاتل معروفه معتمده ترتيب منازل و مسافرت اهلبيت عليهم السلام را از كوفه به شام مرتب نقل نكرده‌اند الا وقايع بعضي منازل را ولكن مفردات وقايع در كتب معتبره مضبوطست.

و در كتاب منسوب بابي مخنف اسامي منازل را نامبرده و گفته كه سرها و اهلبيت عليهم السلام را از شرقي حَصّاصه بردند و عبور دادند ايشان را به تكريت پس از طريق بريه عبور دادند ايشان را بر اعمي پس از آن بر دير اَعور پس از آن بر صليتا و بعد به وادي نخله و در اين منزل صداهاي زنهاي جنيه را شنيدند كه نوحه مي‌خواندند و مرثيه مي‌گفتند براي حسين عليه السلام، پس از وادي نخله از طريق ارمينا رفتند و سير كردند تا رسيدند به لبا و اهل آنجا از شهر بيرون شدند و گريه و زاري كردند و بر امام حسين و پدرش و جدش صلوات الله عليهم صلوات فرستادند و از قتلة آن حضرت برائت جستند و لشكر را از آنجا بيرون كردند.

پس عبور كردند به كَحيلْ و از آنجا بجُهَنْيَه و از جُهَنيهَ به عامل موصل نوشتند كه ما را استقبال كن همانا سر حسين با ما است. عامل موصل امر كرد كه شهر را زينت بستند و خود با مردم بسيار تا شش ميل به استقبال ايشان رفت، بعضي گفتند مگر چه خبر است؟
گفتند سر خارجي مي‌آورند به نزد يزيد (ملعون) برند،

مردي گفت اي قوم سر خارجي نيست بلكه سر حسين بن علي (عليهما السلام) است همين كه مردم چنين فهميدند چهارهزار نفر از قبيلة اوس و خزرج مهيا شدند كه با لشكر جنگ كنند و سر مبارك را بگيرند و دفن كنند، لشكر يزيد كه چنين دانستند داخل موصل نشدند و از تل اعفر عبور كردند
پس به جبل سنجار رفتند و از آنجا به نصيبين وارد شدند و از آنجا به عين الورده و از آنجا به دعوات رفتند و پيش از ورود كاغذي به عامل دعوات نوشتند كه ايشان را استقبال كند، عامل آنجا ايشان را استقبال كرد و به عزت تمام داخل شهر شدند و سر مبارك را از ظهر تا به عصر در رجبه نصب كرده بودند، و اهل آنجا دو طايفه شدند يكي طايفه خوشحالي مي‌كردند و طايفه ديگر گريه مي‌كردند و زاري مي‌نمودند. پس آن شب را لشكر يزيد (عليهم اللعنه) به شرب خمر پرداختند روز ديگر حركت كردند و به جانب قنسرين رفتند،‌اهل آنجا به ايشان راه ندادند و از ايشان تبري جستند و آنها را هدف لعن و سنگ ساختند. لاجرم از آنجا حركت كردند و به مَعره النعمان رفتند و اهل آنجا ايشان را راه دادند و طعام و شراب براي ايشان حاضر كردند، يك روز در آنجا بماندند و به شيزر رفتند و اهل آنجا ايشان را راه ندادند، پس از آنجا به كفر طاب رفتند واهل آنجا نيز به ايشان راه نداد و عطش بر لشكر يزيد غلبه كرده بود و هر چه خولي (لعين) التماس كرد كه ما را آب دهيد گفتند يك قطره آب به شما نمي‌چشانيم هم چنانكه حسين و اصحابش را (عليهم السلام) لب تشنه شهيد كردند. پس از آنجا رفتند به سيبور جمعي از اهل آنجا به حمايت اهل بيت عليهم السلام با آن كافران مقاتله كردند.

جناب ام كلثوم در حق آن بلده دعا فرمود كه آب ايشان گوارا و رخ اجناسشان ارزان باشد و دست ظالمين از ايشان كوتاه باشد پس از آنجا به حماه رفتند اهل آنجا دروازه‌ها را ببستند و ايشان را راه ندادند. پس از آنجا به حمص رفتند و از آنجا به بعلبك اهل بعلبك خوشحالي كردند و دف و ساز زدند جناب ام كلثوم بر ايشان نفرين نمود به عكس سبور، پس از آنجا به صومعه عبور كردند و از آنجا به شام رفتند.


http://irapic.com/uploads/1216711197.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۲, ۲۰:۵۷
http://www.irannewsagency.com/files/امام-حسین.jpg


اين مختصر چيزيست كه در كتاب منسوب بابي مخفف ره ضبط شده، و در اين كتاب و كامل بهائي و روضه الاحباب و روضه الشهداء و غير قضايا يا وقايع متعدده و كرامات بسيار از اهلبيت عليهم السلام و از آن سر مطهر در غالب اين منازل نقل شده، و چون نقل آنها به تفصيل منافي با اين مختصر است ما در اينجا چند قضيه قناعت كنيم اگرچه ابن شهر آشوب در مناقب فرموده:

وَ منْ مَناقِبِهِ ما ظَهَرَ مِنَ الْمَشاهِدِ الَّذي يُقالُ لَهُ مَشْهَدُ الرَّاْسِ مِنْ كَرْبَلاءِ اِلي عَسْقَلانِ وَ ما بَيْنَهُما وَ الْمُوصِلَ وَ نَصيبيْن وَ حَمْاَهِ وَ حِمْص وَ دَمِشْق وَ غَيْرِ ذالِكَ.

و از اين عبارت معلوم مي‌شود كه در هر يك از وقايع و كرامات آن چيزي است كه در روضه الشهداء فاضل كاشفي مسطور است كه چون لشكر يزيد (عليهم اللعنه) نزديك موصل رسيدند و به آنجا اطلاع دادند اهل موصل راضي نشدند كه سرها و اهلبيت وارد شهر شوند در يك فرسخي براي آنها آذوقه و علوفه فرستادند و در آنجا منزل كردند و سر مقدس را بر روي سنگي نهادند قطرة‌خوني از حلقوم مقدس به آن سنگ رسيد و بعد از آن همه ساله در روز عاشورا خون تازه از آن سنگ مي‌آمد و مردم اطراف آنجا مجتمع مي‌شدند و اقامة تعزيه مي‌كردند و همچنين بود تا زمان عبدالملك مروان كه امر كرد آن سنگ را از جا كندند و پنهان نمودند و مردم در محل آن سنگ گنبدي بنا كردند و آنرا مشهد نقطه نام نهادند، و ديگر وقعه حران است كه در جمله از كتب و هم در كتاب سابق مسطور است كه چون سرهاي شهداء را با اسراء به شهر حران وارد كردند و مردم براي تماشا بيرون آمدند از شهر، يحيي نامي از يهودان مشاهده كرد كه سر مقدس لب او حركت مي‌كند نزديك آمد، شنيد كه اين آيت مبارك تلاوت مي‌فرمايد:

وَسَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون.

از اين مطلب تعجب كرد، داستان پرسيد براي وي نقل كردند. ترحمش گرفت عمامه خود را به خواتين علويات قسمت كرد و جامه خزي داشت با هزار درهم خدمت سيد سجاد عليه السلام داد،‌ موكلين اسراء او را منع كردند او شمشير كشيد و پنج تن از ايشان بكشت تا او را كشتند بعد از آنكه اسلام آورد و تصديق حقيقت مذهب اسلام نمود و قبر او در دروازه حران است و معروف به قبر يحيي شهيد است و دعا نزد قبر او مستجابست. و نظير وقعه يحيي است وقعه زرير در عسقلان كه شهر را مزين ديد و چون شرح حال پرسيد و مطلع شد جامه‌هائي براي حضرت علي بن الحسين و خواتين اهلبيت عليهم السلام آورد و موكلين او را مجروح كردند.

و هم از بعض كتب نقل شده كه چون به حماه آمدند اهل آنجا از اهلبيت عليهم السلام حمايت كردند، جناب ام كلثوم (ع) چون بر حمايت اهل حماه مطلع شد فرمود:

ما يُقالً لِهذِهِ الْمَدينَهِ قالُوا حَمْاهَ قالَتْ حَماها اللهُ مِنْ كُلّ ظالِم.

يعني آن مخدره پرسيد كه نام اين شهر چيست گفتند حماه، فرمود نگهدار خداوند او را از شر هر ستمكاري، و ديگر واقعه سقط جنين است كه در كنار حلب واقع شده.

حموي در معجم البلدان گفته است جوشن كوهي است در طرف غربي حلب كه از آنجا برداشته مي‌شود مس سرخ و آنجا معدن او است لكن آن معدن از كار افتاده از زماني كه عبور دادند از آنجا اسراي اهلبيت حسين بن علي عليهم السلام را زيرا كه در ميان آنها حسين را زوجه‌اي بود حامله، بچه خود را در آنجا سقط كرد. پس طلب كرد از عمله جات در آن كوه خبزي يا آبي؟ ايشان او را ناسزا گفتند و از آب و نان منع نمودند پس آن زن نفرين كرد بر ايشان پس تا به حال هر كه در آن معدن كار كند فائده و سودي ندهد و در قبله آن كوه مشهد آن سقط است و معروفست به مشهدالسّقط و مشهدالدّكه و آن سقط اسمش محسن بن حسين (ع) است.

مؤلف گويد كه : من به زيارت آن مشهد مشرف شده‌ام و به حلب نزديك است و در آنجا تعبير مي‌كنند از او به شيخ محسن به فتح حاء و تشديد سين مكسوره و عمارتي رفيع و مشهدي مبني بر سنگهاي بزرگ داشته لكن فعلاً خراب شده به جهت محاربه‌اي كه در حلب واقع شده. و صاحب نسمه السحر از ابن طي نقل كرده كه در تاريخ حلب گفته كه سيف الدوله تعمير كرد مشهدي را كه خارج حلب بود، به سبب آنكه شبي ديد نوري را در آن مكان هنگامي كه در يكي از مناظر خود در حلب بود، پس چون صبح شد سوار شد به آنجا رفت و امر كرد آنجا را حفر كردند پس يافت سنگي را كه بر آن نوشته بود كه اين محسن بن حسين بن علي بن ابيطالب است پس جمع كرد علويين و سادات را و از ايشان سوال كرد. بعضي از ايشان گفتند كه چون اهلبيت را اسير كردند ايام يزيد از حلب عبور مي‌دادند يكي از زنهاي امام حسين عليه السلام سقط كرد بچه خود را پس تعمير كرد سيف الدوله آنرا.

فقير گويد كه: در آن محل شريف قبرهاي شيعه واقع است، و مقبره ابن شهر آشوب و ابن منبر و سيد عالم فاضل ثقه جليل ابوالمكارم بن زهره در آنجا واقعست بلكه بني زهره كه بيتي شريف بوده‌اند در حلب تربت مشهوري در آنجا دارند. ديگر واقعه ‌ايست كه در دير راهب اتفاق افتاده و اكثر مورخين و محدثين شيعه و سني در كتب خويش به اندك اتفاقي نقل كرده‌اند و حاصل جميع آنها آنست كه چون لشكر ابن زياد ملعون در كنار دير راهب منزل كردند سر حضرت حسين عليه السلام را در صندوق گذاشتند و موافق روايت قطب راوندي آن سر را بر نيزه كرده بودند و بر دور او نشسته حراست مي‌كردند، پاسي از شب را به شرب خمر مشغول گشتند و شادي مي‌كردند آنگاه خوان طعام بنهادند و به خورش و خوردني بپرداختند ناگاه ديدند دستي از ديوار دير بيرون شد و با قلمي از آهن اين شعر را بر ديوار دير با خون نوشت:

شَفاَْهَ جَدّهِ يَوْمَ الْحِسابِ
اَتَرْجُوا اُمَّهٌ قَتَلَتْ حُسَيْناً

يعني آيا اميد دارند امتي كه كشتند حسين (ع) را شفاعت جد او را در روز قيامت. آن جماعت سخت بترسيدند و بعضي برخاستند كه آن دست و قلم را بگيرند ناپديد شد، چون بازآمدند و بكار خود مشغول شدند ديگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و اين شعر را نوشت:



وَ هُمْ يَوْمَ الْقيمَهِ فيِ الْعَذابِ
فَلاوَاللهِ لَيْسَ لَهُمْ شَفيعٌ

يعني به خدا قسم كه شفاعت كننده نخواهد بود قاتلانحسين عليه السلام را بلكه ايشان در قيامت در عذاب باشند، بازخواستند كه آن دست را بگيرند همچنان ناپديد شد چون باز به كار خود شدند ديگر باره بيرون شد و اين شعر را بنوشت:



وَ خالَفَ حُكْمُهُمْ حُكْمَ الْكِتابِ
وَ قَدْ قَتَلُوا الْحُسَيْنَ بِحُكْمِ جَوْرٍ

يعني چگونه ايشان را شفاعت كند پيغمبر (ص) و حال آنكه شهيد كردند فرزند عزيز ايشان حسين (ع) را به حكم جور و مخالفت كرد حكم ايشان با حكم كتاب خداوند. آن طعام بر پاسبانان آن سر مطهر آن شب ناگوار افتاد و با تمام ترس و بيم بخفتند. نيم شب راهب را بانگي به گوش رسيد چون گوش فرا داشت همه ذكر تسبيح و تقديس الهي شنيد، برخاست و سر از دريچة دير بيرون كرد ديد از صندوقي كه در كنار ديوار دير نهاده‌اند نوري عظيم به جانب آسمان ساطع مي‌شود و از آسمان فرشتگان فوجي از پس فوج فرود آمدند و همي گفتند:

اَلسَّلامُ عَلًيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ اَلَّسلام عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ صَلَواتُ وَ سَلامُهُ عَلَيْكَ.

راهب را از مشاهدة اين احوال تعجب آمد و جزعي شديد و فزعي هولناك او را گرفت ببود تا تاريكي شب برطرف شد و سفيده صبح دميد، پس از صومعه بيرون شد و به ميان لشكر آمد و پرسيد كه بزرگ لشكر كيست؟ گفتند خولي اصبحي (عليه اللعنه) است. به نزد خولي (لعين) آمد و پرسش نمود كه در اين صندوق چيست؟ گفت سر مرد خارجي (نعوذبالله) است و او را در اراضي عراق بيرون شد و عبيدالله بن زياد او را به قتل رسانيد گفت نامش چيست؟

گفت حسين بن علي بن ابيطالب (عليهم االسلام). گفت نام مادرش كيست؟ گفت فاطمه زهراء دختر محمد المصطفي (صلي الله عليه و آله) .
راهب گفت هلاك باشد شما را بر آنچه كرديد، همانا احبار و علماي ما راست گفتند كه مي‌گفتند هر وقت اين مرد كشته شود آسمان خون خواهد باريد و اين نيست جز در قتل پيغمبر و وصي پيغمبر. اكنون از شما خواهش مي‌كنم كه ساعتي اين سر را با من گذاريد آنگاه رد كنم، گفتند ما اين سر را بيرون نمي‌آوريم مگر در نزد يزيد بن معاويه (عليه اللعنه) تا از وي جايزه بگيريم، راهب گفت جايزه تو چيست گفت بدره‌اي كه ده هزار درهم داشته است، گفت اين مبلغ را نيز عطا كنم گفت حاضر كن.

راهب همياني آورد كه حامل ده هزار درهم بود، پس خولي (ملعون) آن مبلغ را گرفت و صرافي كرده و در دو هميان كرد و سر هر دو را مهر نهاد و به خزانه دار خود سپرد و آن سر مطهر را تا يك ساعت به راهب سپرد.

پس راهب آن سر مبارك را به صومعه خويش برد و با گلاب شست و با مشك و كافور خوشبو گردانيد و بر سجاده خويش گذاشت و بناليد و بگريست و به آن سر منور عرض كرد يا ابا عبدالله به خدا قسم كه بر من گران است كه در كربلا نبودم و جان خود را فداي تو نكردم، يا ابا عبدالله گاهي كه جدت را ملاقات كني شهادت بده كه من كلمه شهادت گفتم و در خدمت تو اسلام آوردم. پس گفت:

اَشْهَدُ اَنْ لا اِله اِلاَّ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّداً رَسُولُ اللهِ وَ اَشْهَدُ اَنَّ عَلِياً وَليُّ اللهِ.

پس راهب سر مقدس را رد كرد و بعد از اين واقعه از صومعه بيرون شد و در كوهستان مي‌زيست و به عبادت و زهادت روزگاري به پاي برد تا از دنيا بيرون رفت. پس لشكريان كوچ دادند و در نزديكي دمشق كه رسيدند از ترس آنكه مبادا يزيد (لعين) آن پولها را از ايشان بگيرد جمع شدند تا آن مبلغ را پخش كنند خولي (لعين) گفت تا آن دو هميان را آوردند چون خاتم برگرفت آن درهمها را سفال يافت و بر يك جانب هر يك نوشته بود:

لا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِِمُونَ. و بر جانب ديگر مكتوب بود. وَ سَيَعْلَمُ الذينَ ظَلَمُو اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.

خولي (لعين) گفت اين راز را پوشيده داريد و خود گفت:

اِنّا لِلّهِ راجِعُونَ خَسِرَ الدُّنْيا وَالاخِرَهِ.

يعني زيانكار دنيا و آخرت شدم و گفت آن سفالها را در نهر بردي كه نهري بود در دمشق ريختند.









http://irapic.com/uploads/1216711197.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۳, ۰۱:۴۴
http://shiaupload.ir/images/hnm0eh4586keury2pk81.jpg


کعبه عشق


ای کربلا! ای کعبه عشق وامیدم
بعداز جدائیها به دیدارت رسیدم
ای کربلا! آغوش بگشا زینب آمد
من زینبم کز رنج دوریها رسیدم
هرروز دیدم کربلای تازه ای را
ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم
ای قافله سالار زینب! دیده بگشا
تا گویمت با دیده گریان چه دیدم
هر چند با دستت به قلبم صبر دادی
من همچوحسین هر جا شهامت آفریدم
اما دو جادست غمم از پا در آورد
کز خودشدم بی خودگریبان را دریدم
یکجا که دشمن بر لبانت چوب می زد
یکجا سرت را بر فراز نی چو دیدم
بشنیده بودم صوت قرآنت بسی لیک
نشنیده بودم من سرني ؛آنهم شنیدم

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۳, ۰۲:۴۱
http://shiaupload.ir/images/v8otrzcybtr75nnxaidt.jpghttp://shiaupload.ir/images/tlx2g3671eldul2zdrrh.gif http://shiaupload.ir/images/v8otrzcybtr75nnxaidt.jpg


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_89.gif


محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت 15


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_89.gif



والاتر ، زيباتر و بهتر




امام حسین (ع):


اگر دنيا باارزش‌ شمرده‌ شود، منزل‌ آخرت‌ و دار ثواب‌ الهی‌ باارزشتر و والاتر است‌. و اگر بدن‌ و جسم‌ انسانها براى‌ مرگ‌ آفريده‌ شده‌، به‌ خدا سوگند كشته‌ شدن‌ انسان‌ با شمشير (شهادت‌) بهتر است‌.


و اگر رزق‌ و روزى‌ موجودات‌ تقسيم‌ شده‌ و مقدّر گرديده‌، زيباتر و نيكوتر آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ در طلب‌ رزق‌ و روزي‌ كمتر حرص‌ داشته‌ باشد. اگر جمع‌ كردن‌ اموال‌ براي‌ ترك‌ كردن‌ آن‌ است‌، چرا انسان‌ آزاده‌ نسبت‌ به‌ اين‌ چيزي‌ كه‌ ترك‌ كردنی‌ است‌ بخل‌ بورزد.


http://irapic.com/uploads/1216711197.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۳, ۲۰:۴۱
http://shiaupload.ir/images/9o0cbyvzjqmvzphxjwp.jpg


ورود اسراء و رؤس شهداء به شام

شيخ كفعمي و شيخ بهائي و ديگران نقل كرده‌اند كه در روز اول ماه صفر سر مقدس حضرت امام حسين عليه السلام را وارد دمشق كردند، و آن روز بر بني‌اميه عيد بود، و روزي بود كه تجديد شد در آن روز احزان اهل ايمان، قُلتُ وَ يَحقُ اَن يُقال:

اَمَوِيَّهٌ بِالشّام مِنْ اَعْيادِها
كانَتْ مَاتِمُ بِالْعِراقِ تَعُدُّها

سيد ابن طاوس (ره) روايت كرده كه چون اهلبيت رسول خدا صلي الله عليه و آله را با سر مطهر حضرت سيدالشهداء عليه السلام از كوفه تا دمشق سير دادند چون نزديك دمشق رسيدند جناب ام كلثوم (ع) نزديك شمر (ملعون) رفت و به او فرمود مرا با تو حاجتي است،‌ گفت حاجت تو چيست؟

فرمود اينك شهر شام است، چون خواستي ما را داخل كن كه سرهاي شهدا را از بين محامل بيرون ببرند و پيش دارند تا مردم به تماشاي آنها مشغول شوند و به ما كمتر نگاه كنند چه ما رسوا شديم از كثرت نظر كردن مردم به ما. شمر (ملعون) كه مايه هر شر و شقاوت بود چون تمناي او را دانست برخلاف مراد او ميان بست، فرمان داد تا سرهاي شهدا را بر نيزه‌ها كرده و در ميان محامل و شتران حرم بازدارند و ايشان را از همان دروازه ساعات كه انجمن رعيت و رعايت بود در آوردند تا مردم نظاره بيشتر باشند و ايشان را بسيار نظر كنند.

علامه مجلسي (ره) در جلاء العيون فرموده كه در بعض از كتب معتبره روايت كرده‌اند كه سهل بن سعد گفت من در سفري وارد دمشق شدم. شهري ديدم در نهايت معموري و اشجار و انهار بسيار و قصور رفيعه و منازل بيشمار و ديدم كه بازارها را آئين بسته‌اند و پرده‌ها آويخته‌اند و مردم زينت بسيار كرده‌اند و دف و نقاره و انواع سازها مي‌نوازند. با خود گفتم مگر امروز عيد ايشان است، تا آنكه از جمعي پرسيدم كه مگر در شام عيدي هست كه نزد ما معروف نيست؟ گفتند اي شيخ مگر تو در اين شهر غريبي؟

گفتم من سهل بن سعدم و به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله رسيده‌ام. گفتند اي سهل ما تعجب داريم كه چرا خون از آسمان نمي‌بارد و چرا زمين سرنگون نمي‌گردد. گفتم چرا؟ گفتند اين فرح و شادي براي آن است كه سر مبارك حسين بن علي عليهم االسلام را از عراق براي يزيد (پليد) به هديه آورده‌اند. گفتم سبحان الله سر امام حسين عليه السلام را مي‌آورند و مردم شادي مي‌كنند!

پرسيدم كه از كدام دروازه داخل مي‌كنند؟ گفتند از دروازه ساعات. من به سوي آن دروازه شتافتم چون به نزديك دروازه رسيدم ديدم كه رايت كفر و ضلالت از پي يكديگر مي‌آورند، ناگاه ديدم كه سواري مي‌آيد و نيزه در دست دارد و سري بر آن نيزه نصب كرده‌ است كه شبيه‌ترين مردم است به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله پس زنان و كودكان بسيار ديدم بر شتران برهنه سوار كرده مي‌آورند، پس من رفتم به نزديك يكي از ايشان و پرسيدم كه تو كيستي؟ گفت من سكينه دختر امام حسين عليه السلامم. گفتم من از صحابه جد شمايم، اگر خدمتي داري به من بفرما.

جناب سكينه (ع) فرمود كه بگو به اين بدبختي كه سر پدر بزرگوارم را دارد از ميان ما بيرون رود و سر را پيشتر برد كه مردم مشغول شوند به نظاره آن سر منور و ديده از ما بردارند و به حرمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) اينقدر بي‌حرمتي روا ندارند. سهل گفت من رفتم به نزد آن ملعون كه سر آن سرور را داشت، گفتم آيا ممكن است كه حاجت مرا برآوري و چهارصد دينار طلا از من بگيري؟

گفت حاجت تو چيست؟ گفتم حاجت من آن است كه اين سر را از ميان زنان بيرون بري و پيش روي ايشان بروي آن زر را از من گرفت و حاجت مرا روا كرد. و به روايت ابن شهر آشوب چون خواست كه زر را صرف كند هر يك سنگسياه شده بود و بر يك جانبش نوشته بود:

وَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِمونَ.

و بر جانب ديگر:
وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.

قطب راوندي از منهال بن عمرو روايت كرده است كه گفت به خدا سوگند كه در دمشق ديدم سر مبارك امام امام حسين عليه السلام را بر سر نيزه كرده بودند و در پيش روي آن جناب كسي سوره كهف مي‌خواند چون به اين آيه رسيد:

اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانُوا مِنْ اياتِنا عَجَباً.

به قدرت خدا سر مقدس سيدالشهداء عليه السلام به سخن درآمد و به زبان فصيح گويا گفت امر من از قصه اصحاب كهف عجيبتر است و اين اشاره است به رجعت آن جناب براي طلب خون خود.
پس آن كافران حرم و اولاد سيد پيغمبران را در مسجد جامع دمشق كه جاي اسيران بود بازداشتند، و مرد پيري از اهل شام به نزد ايشان آمد و گفت الحمدلله كه خدا شما را كشت و شهر ما را از مردان شما راحت داد و يزيد (ملعون) را بر شما مسلط گردانيد. چون سخن خود را تمام كرد امام زين العابدين عليه السلام فرمود كه اي شيخ آيا قرآن خوانده‌اي گفت بلي فرمود كه اين آيه را خوانده‌اي:

قُلْ لا اَسْئَلُكُم عَلَيهِ اَجْراً اِلاَّ المَوَدَّهَ فِي الْقُرْبي.

گفت بلي، آن جناب فرمود آنها مائيم كه حق تعالي مودت ما را مزد رسالت گردانيده است، باز فرمود كه اين آيه را خوانده‌اي؟وَاتِ ذَالْقُربي حَقَّهُ. گفت بلي، فرمود كه مائيم آنها كه حق تعالي پيغمبر خود را امر كرده است كه حق ما را به ما عطا كند، آيا اين آيه را خوانده‌اي؟

وَ اعْلَمْوا اَنَّما غَنْمِتُمْ مِنْ شَيء فًاِن لِلّهِ خًمُسَهُ وَ للرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي.

گفت بلي، حضرت فرمود كه مائيم ذوي القربي كه اقرب قرباي آن حضرتيم. آيا خوانده‌اي اين آيه را.

اِنَّما يُريدُ اللهُ لِيْذْهِبَ عَنْكُمٌ الرّجْس اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهّرِكُمْ تَطْهيراً.

گفت بلي، حضرت فرمود كه مائيم اهلبيت رسالت كه حق تعالي شهادت به طهارت ما داده است. آن مرد پير گريان شد و از گفته‌هاي خود پشيمان گرديد و عمامه خود را از سر انداخت و رو به آسمان گردانيد و گفت خداوندا بيزاري مي‌جويم به سوي تو از دشمنان آل محمد از جن و انس، پس به خدمت حضرت عرض كرد كه اگر توبه كنم آيا توبه من قبول مي‌شود فرمود بلي، آن مرد توبه كرد چون خبر او به يزيد (پليد) رسيد او را به قتل رسانيد.



http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۳, ۲۰:۴۷
http://shiaupload.ir/images/izza0qwcjlp4bveorqpq.jpg


از حضرت امام محمد باقر (ع) مرويست كه چون فرزندان و خواهران و خويشان حضرت سيدالشهداء عليه السلام را به نزد يزيد پليد بردند بر شتران سوار كرده بودن بيعماري و محمل، يكي از اشقياي اهل شام گفت ما اسيران نيكوتر از ايشان هرگز نديده بوديم، سكينه خاتون عليهاالسلام فرمود اي اشقياء مائيم سبايا و اسيران آل محمد (ص).

شيخ جليل و عالم خبير حسن بن علي طبري كه معاصر علامه و محقق است در كتاب امام حسين عليه السلام به شام گفته كه اهلبيت را از كوفه به شام ده بده سير مي‌دادند تا به چهار فرسخي از دمشق رسيدند بهر ده از آنجا تا به شهر نثار بر ايشان مي‌كردند، و بر در شهر سه روز ايشان را باز گرفتند تا شهر بيارايند و هر حلي و زيوري و زينتي كه در آن بود به آئينها بستند به صفتي كه كسي چنان نديده بود.

قريب پانصد هزار مرد و زن با دفها و اميران ايشان با طبلها و كوسها و بوقها و دهلها بيرون آمدند و چند هزار مردان و جوانان و زنان رقص كنان با دف و چنگ و رباب زنان استقبال كردند، جمله اهل ولايت دست و پاي خضاب كرده و سرمه در چشم كشيده روز چهارشنبه شانزدهم ربيع الاول به شهر رفتند از كثرت خلق گوئي كه رستخيز بود چون آفتاب برآمد ملاعين سرها را به شهر درآوردند از كثرت خلق به وقت زوال به در خانه يزيد لعين رسيدند.

يزيد (ملعون) تخت مرصع نهاده بود خانه و ايوان آراسته بود و كرسي هاي زرين و سيمين راست و چپ نهاده حجاب بيرون آمدند و اكابر ملاعين را كه با سرها بودند به پيش يزيدعليه العنة بردند و احوال بپرسيد، ملاعين گفتند به دولت امير دمار از خاندان ابوتراب درآورديم و حالها باز گفتند و سرهاي اولاد رسول را (عليهم السلام) آنجا بداشتند و در اين شصت و شش روز كه ايشان در دست كافران بودند هيچ بشري بر ايشان سلام كردن نتوانست.

و هم نقل كرده از سهل بن سعد الساعه كه من حج كرده بودم به عزم زيارت بيت المقدس متوجه شام شدم چون به دمشق رسيدم شهري ديدم كه پرفرح و شادي و جمعي را ديدم كه در مسجد پنهان و نوحه مي‌كردند و تعزيت مي‌داشتند، و پرسيدم شما چه كسانيد؟

گفتند ما از مواليان اهلبيتم و امروز سر امام حسين عليه السلام و اهلبيت او را به شهر آوردند. سهل گويد كه به صحرا رفتم از كثرت خلق و شيهه اسبان و بوق و طبل و كوسات و دفوف رستخيزي ديدم تا سواد اعظم برسيد، ديدم كه سرها مي‌آورند بر نيزه‌ها كرده.

اول سر حضرت عباس عليه السلام را آوردند و در عقب سرها عورات حسين عليه السلام مي‌آمدند. و سر حضرت امام حسين عليه السلام را ديدم با شكوهي تمام و نوري عظيم از او مي‌تافت با ريش مدور كه موي سفيد با سياه آميخته بود و به وسمه خضاب كرده و سياهي چشمان شريفش نيك سياه بود و ابروهايش پيوسته بود و كشيده بيني بود، و تبسم كنان به جانب آسمان، چشم گشوده بود به جانب افق و باد محاسن او را مي‌جنبانيد به جانب چپ و راست، پنداشتي كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام است.

عمرو بن منذر همداني گويد: جناب ام كلثوم عليهاالسلام را ديدم چنانكه پنداري فاطمه زهرا عليهاالسلام است چادر كهنه بر سر گرفته و روي بند بر روي بسته،

من نزديك رفتم و امام زين العابدين عليه السلام و عورات خاندان را سلام كردم مرا فرمودند: اي مؤمن اگر بتواني چيزي بدين شخص ده كه سر حضرت حسين (ع) را دارد كه به پيش برد ه از نظاره‌گيان ما را زحمت است، من صد درهم بدادم بدان لعين كه سر داشت كه سر حضرت حسين عليه السلام را پيشتر داد و از عورات دور شود بدين منوال مي‌رفتند تا نزد يزيد پليد بنهادند.


http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۴, ۰۱:۲۰
http://xs123.xs.to/xs123/08035/0106431.jpg






ورود اهل بيت (ع) به مجلس يزيد پليد


سخنان حضرت زینب (س) در مجلس یزید
سخنان حضرت امام زین العابدین (ع) در مجلس یزید
يزيد ملعون چون از ورود اهلبيت طاهره عليهم السلام به شام آگهي يافت مجلس آراست و به زينت تمام بر تخت خويش نشست و ملاعين اهل شام را حاضر كرد، از آن سوي اهل بيت حضرت رسول صلي الله عليه و آله را با سرهاي شهداء عليهم السلام در باب دالاماره حاضر كردند در طلب رخصت باز ايستادند. نخستين زحر بن قيس (لعنه) كه مأمور بردن سر حضرت حسين عليه السلام بود رخصت حاصل كرده بر يزيد (پليد) داخل شد، يزيد (لعنه) از او پرسيد كه واي بر تو خبر چيست؟

گفت يا اميرالمؤمنين بشارت باد ترا كه خدايت فتح و نصرت داد همانا حسين بن علي با هيجده تن از اهلبيت خود و شصت نفر از شيعيان خود بر ما وارد شدند ما بر او عرضه كرديم كه جانب صلح و صلاح را فرو گذارد و سر به فرمان عبيدالله بن زياد فرود آورد و اگرنه مهياي قتال شود ايشان اطاعت عبيدالله بن زياد را قبول نكردند و جانب قتال را اختيار نمودند.

پس بامدادان كه آفتاب طلوع كرد با لشكر برايشان بيرون شديم و از هر ناحيه و جانب ايشان را احاطه كرديم و حمله گران افكنديم و با شمشير تاخته بر ايشان بتاختيم و سرهاي ايشان را موضع آن شمشيرها ساختيم، آن جماعت را هول و هرب پراكنده ساخت چنانكه بهر پستي و بلندي پناهنده گشتند بدانسان كه كبوتر از باز هراسنده گردد.

پس سوگند با خدا يا اميرالمؤمنين به اندك زماني كه ناقه را نحر كنند يا چشم خوابيده به خواب آشنا گردد تمام آنها را با تيغ درگذرانديم و اول تا آخر ايشان را مقتول و مذبوح ساختيم. اينك جسدهاي ايشان در آن بيابان برهنه و عريان افتاده با بدنهاي خون آلوده و صورتهاي بر خاك نهاده همي خورشيد بر ايشان مي‌تابد، و باد خاك و غبار برايشان مي‌انگيزاند و آن بدنها را عقابها و مرغان هوا همي زيارت كنند در بيابان دور.

چون آن ملعون سخن به پاي آورد يزيد (ملعون) لختي سر فرو داشت و سخن نكرد پس سر برآورد و گفت اگر حسين را نمي‌كشتيد من از كردار شما بهتر خوشنود مي‌شدم و اگر من حاضر بودم حسين را معفو مي‌داشتم و او را عرصه هلاك و دمار نمي‌گذاشتم.

بعضي گفته‌اند كه چون زحر (لعين) واقعه را براي يزيد (پليد) نقل كرد آن ملعون بسيار متوحش شد و گفت ابن زياد تخم عداوت مرا در دل تمام مردم كشت و عطائي به زحر نداد و او را نزد خود بيرون كرد.

و اين معجزه بود از حضرت سيدالشهداء عليه السلام چه آنكه در اثناء آمدن به كربلا به زهير بن قين خبر داد كه زحر بن قيس سر مرا براي يزيد خواهد برد به اميد عطا و عطائي به وي نخواهد كرد، چنانچه محمد بن جرير طبري نقل كرده.

پس مخف ربن ثعلبه كه مأمور به كوچ دادن اهلبيت عليهم السلام بود از در دارالامارة درآمد و ندا در داد و گفت: هذا مَحْفَر بْن ثَعْلَبَه اَتي اَميرَالْمُؤمِنينَ بالِلئامِ الْفَجَره.

يعني من مخفر بن ثعلبه هستم كه لئام فجره را به درگاه امير المؤمنين يزيد (پليد) آورده‌ام.

حضرت سيد سجاد عليه السلام فرمود آنچه مادر مخفر زائيده شرير تر و لئيم‌تر است.

و به روايت شيخ ابن نما اين كلمه را يزيد جواب مخفر داد و شايد اين اولي باشد چه آنكه حضرت امام زين العابدين عليه السلام با اين كافران كه از راه عناد بودند كمتر سخن مي‌كرد.

goleleila
۱۳۸۷/۱۰/۲۴, ۰۸:۳۳
مشاهده ويژه نامه گل ليلا 871024
تاريخ بروز رساني :23/10/87
حتما ً ببينيد...


مشاهده (http://groups.yahoo.com/group/goleleila/message/50)

توجه : براي مشاهده صفحه به صورت درست بايد از منوي View يا Page گزينه Encoding را انتخاب کرده و از بخش more گزينه UTF-8 را علامت بزنيد.
همچنين : براي دريافت اين ويژه نامه ها از طريق ايميل خود و دريافت ساير مطالب جالب به صورت روزانه گروه گل ليلا با چند کليک ساده عضو شويد.


عضويت جهت دريافت روزانه ويژه نامه ها (http://groups.yahoo.com/group/goleleila)


دوستاني که عضو شدند تو همين پست يک صلوات درج کنند

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۴, ۱۹:۳۱
http://shiaupload.ir/images/bc4bssevfwt7wfmx3mb.gifhttp://my.opera.com/omideiran/homes/EmailFilesOmideiran/Bism01.gif http://shiaupload.ir/images/bc4bssevfwt7wfmx3mb.gif


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_88.gif


محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت 16


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_88.gif


اصلاح جامعه و عمل به احكام

امام حسین (ع):

خداوندا، تو آگاهی‌ كه‌ آنچه‌ انجام‌ داديم‌، نه‌ برای‌ رقابت‌ در كسب‌ جاه‌ و مقام‌ بود و نه‌ برای‌ چيزهاى‌ پوچ‌ و بيهوده‌ دنيا، بلكه‌ برای‌ اين‌ بود كه‌ نشانه‌های‌ راه‌ دينت‌ را ارائه‌ دهيم‌ و (مفاسد را) در شهرهای‌ تو اصلاح‌ كنيم‌ تا بندگان‌ مظلوم‌ تو در امنيت‌ و آسايش‌ باشند و به‌ احكام‌ تو عمل‌ كنند.

http://shiaupload.ir/images/dbti3av9o34dranz30z.jpg

قرارگيري در جايگاه ظلم

امام حسین (ع):


ای مردم‌! رسول‌ خدا فرمود: هر كس‌ سلطان‌ زورگويی‌ را ببيند كه‌ حرام‌ خدا را حلال‌ نموده‌، پيمان‌ الهی‌ را مي‌شكند و با سنّت‌ و قوانين‌ رسول‌ خدا از در مخالفت‌ درآمده‌ و در ميان‌ بندگان‌ خدا، راه‌ گناه‌ و معصيت‌ و ستم‌ و دشمني را در پيش‌ می‌گيرد، ولي‌ با عمل‌ يا سخن‌ اظ‌هار مخالفت‌ نكند، بر خداوند است‌ كه‌ او را در محل‌ و جايگاه‌ آن‌ سلطان‌ ظ‌الم‌ قرار دهد.



http://shiaupload.ir/images/qm2oqdyrcyzozujikfj0.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۴, ۲۰:۳۳
http://shiaupload.ir/images/wdxqsbmj2uedpd5wxlyb.jpg

ورود سرهاي شهدا به مجلس يزيد


هنگامي كه خبر ورود اهلبيت عليهم السلام به يزيد رسيد آن ملعون در قصر جيرون و منظر آنجا بود و همينكه از دور نگاهش به سرهاي مبارك بر سر نيزه‌ها افتاد از روي طرب و نشاط اين دو بيت انشاد كرد:


تِلْكَ الشُّمُوسُ عَلي رُبي جَيْروُنٍ فَلَقَدْ قَضَيْتُ مِنَ الَْغريمِ دُيُوني


لَمّا بَدَتْ تِلْكَ الْحُمُولُ وَ اَشْرَقَتْ نَعْبَ الْغُرابِ قُلْتَ صِحْ اَوْلا تَصِحْمراد آن ملحد اظهار كفر و زندقه و كيفر خواستن از رسول اكرم صلي الله عليه و آله بوده يعني رسول خدا (ص) پدران و عشيرة مرا در جنگ بدر كشت من خونخواهي از اولاد او نمودم، چنانچه صريحاً اين مطلب كفرآميز را در اشعاري كه بر اشعار ابن زبعري افزود در مجلس ورود اهلبيت عليهم السلام خوانده:



وَعَدَ لْنا قَتْلَ بَدْرٍ فَاعْتَدَلهم
قَد‎ْ قَتَلْنَا الْقَوْمَ مِنْ‌ ساداتِهِمْ



بالجمله چون سرهاي مقدس را وارد آن مجلس شوم كردند سر مبارك حضرت امام حسين عليه السلام را در طشتي از زر به نزد يزيد (لعين) نهادند و يزيد (پليد) كه مدام عمرش به شرب مدام مي‌پرداخت اين وقت از شرب خمر نيك سكران بود و از نظارة سر دشمن خود شاد و فرحان گشت، و اين اشعار را گفت:





يَلْمَعُ في طَستٍ مِنَ اللّجَيْنٍ
كَيْفَ رَاَيْتَ الضَّرْبَ يا حُسَيْنُ
يا لَيْتَ مَنْ شاهَدَ فيِ الْحُنَيْنِ
يا حُسْنُهُ يَلْمَعُ بِالْيَدَيْنِ
كاَنَّما حُفّ بِوَرْ دَنَيْنِ شَفَيْتُ
غِلّي مِنْ‌دَمِ الْحُسَيْنِ
يَرَوْنَ فِعْلِي الْيَوْمَ بِالْحُسَيْنِ

و شيخ مفيد (ره) فرمود كه چون سر مطهر حضرت را با ساير سرهاي مقدس در نزد او گذاشتند يزيد ملعون اين شعر گفت:



عَلَيْنا وَهُمْ كانُوا اَعَقَّ وَاَظْلَما
نُفَلّقُ هاماً مِنْ رِجالِ اَعِزَّهٍ
يحيي بن حكم كه برادر مروان بود و با يزيد در مجلس نشسته بود اين دو شعر قرائت كرد:

مِن ابْنِ زيادِ الْعَبْدِ ذي النَّسَبِ الْوَغْل
وَ بِنْتُ رَسُول اللهِ لَيْسَتْ بِذي نَسْلٍ
لَهامٌ بِجَنْبِ الطَّفّ اَذْني قِرابَهً
سُميَّه اَمْسي نَسْلُها عَدَدَ الْحَصي



يزيد (پليد) دست بر سينه‌ او زد و گفت ساكت شو يعني در چنين مجلس جماعت آل زياد را شناعت مي كني و بر قلت آل مصطفي دريغ مي‌خوري.

بالجمله چون سرهاي مبارك را بر يزيد (ملعون) وارد كردند، اهلبيت عليهم السلام را نيز درآوردند در حالتي كه ايشان را به يك رشته بسته بودند و حضرت علي بن الحسين عليه السلام در غل جامعه بود و چون يزيد (ملعون) ايشان را به آن هيئت ديد گفت خدا قبيح و زشت كند پسر مرجانه را اگر بين شما و او قرابت و خويشي بود ملاحظه شماها را مي‌نمود و اين نحو بدرفتاري با شما نمي‌نمود و به اين هئيت و حال شما را براي من روانه نمي‌كرد.

و به روايت ابن نما از حضرت سجاد عليه السلام دوازده تن ذكور بودند كه در زنجير و غل بودند، چون نزد يزيد (خبيث) ايستادند، حضرت سيد سجاد عليه السلام رو كرد به يزيد و فرمود آيا رخصت مي‌دهي مرا تا سخن گويم؟ گفت بگو ولكن هذيان مگو. فرمود من در موقفي مي‌باشم كه سزاوار نيست از مانند من كسي كه هذيان سخن گويد.

آنگاه فرمود اي يزيد ترا به خدا سوگند مي‌دهم چه گمان مي‌بري با رسول خدا صلي الله عليه و آله اگر ما را بدين حال ملاحظه فرمايد؟

پس حضرت فاطمه دختر حضرت سيدالشهداء فرمود اي يزيد دختران رسول خدا (ص) را كسي اسير مي‌كند! اهل مجلس و اهل خانه يزيد از استماع اين كلمات گريستند چندانكه صداهاي گريه و شيون بلند شد، پس يزيد (لعين) حكم كرد كه ريسمانها را بريدند و غلها را برداشتند.



شيخ جليل علي بن ابراهيم القمي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه چون سر مبارك حضرت سيدالشهداء را با حضرت علي بن الحسين و اسراي اهلبيت عليهم السلام بر يزيد (لعين) وارد كردند علي بن الحسين عليه السلام را غل در گردن بود يزيد (ملعون) با او گفت اي علي بن الحسين حمد مرخدائي را كه كشت پدرت را حضرت فرمود كه لعنت خدا بر كسي باد كه كشت پدر مرا.

يزيد (پليد) چون اين بشنيد در غضب شد و فرمان قتل آن جناب را داد، حضرت فرمودند هرگاه بكشي مرا پس دختران رسول خدا (ص) را كه برگرداند به سوي منزلگاهشان و حال آنكه محرمي جز من ندارند يزيد (ملعون) گفت تو بر مي‌گرداني ايشان را به جايگاه خودشان.

پس يزيد (پليد) سوهاني طلبيد و شروع كرد به سوهان كردن غل جامعه كه بر گردن آن حضرت بود، پس از آن گفت اي علي بن الحسين آيا مي‌داني چه اراده كردم بدين كار؟
فرمود بلي، خواستي كه ديگري را بر من منت و نيكي نباشد، يزيد (لعين) گفت اين بود به خدا قسم آنچه اراده كرده بودم. پس يزيد (خبيث) اين آيه را خواند:

ما اَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَهٍ فبما كَسَبَتْ اَيْديكُمْ وَ يَعْفُوعَنْ كَثيرٍ.

حاصل ترجمه آنست كه گرفتاري ها كه به مردم مي ‌رسد به سبب كارهاي خودشان است و خدا در گذشت كند از بسياري. حضرت فرمودند چنين است كه تو گمان كرده‌اي اين آيه درباره ما فرود نيامده بلكه آنچه درباره ما نازل شده اين است:

ما اَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَهٍ فِي الاَرْضِ وَلا في اَنْفُسِكُمْ اِلاَّ في كتابٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَبْرِاَها الايه.

مضمون آيه آنكه نرسد مصيبتي به كسي در زمين و نه در جانهاي شما آدميان مگر آنكه در نوشته آسماني است پيش از آنكه خلق كنيم او را تا افسوس نخوريد بر آنچه از دست شما رفته و شاد نشويد براي آنچه شما را آمده.

پس حضرت مائيم كساني كه چنين هستند. بالجمله يزيد (ملعون) فرمان داد تا آن سر مبارك را در طشتي در پيش روي او نهادند و اهلبيت عليهم السلام را در پشت سر او نشانيدند تا به سر حسين (ع) نگاه نكنند، سيد سجاد عليه السلام را چون چشم مبارك بر آن سر مقدس افتاد بعد از آن هرگز از سر گوسفند غذا ميل نفرمود، و

چون نظر حضرت زينب سلام الله عليها بر آن سر مقدس افتاد بي‌ طاقت شد و دست برد گريبان خود را چاك كرد و با صداي حزيني كه دلها را مجروح مي‌كرد ندبه آغاز نمود و مي‌گفت :
يا حسينا واي حبيب رسول خدا واي فرزند مكه و مني، اي فرزند دلبند فاطمه زهراء و سيدة نساء، اي فرزند دختر مصطفي. اهل مجلس آن لعين به گريه درآمدند و يزيد خبيث پليد ساكت بود.




وَ يَتْرُكُ زَنْدَ الْغَيْظِ فيِ الصَّدر واريا
بِحالٍ بِها تَشْجينَ حَتَّي الاَعادِيا
وَ مِمّا يُزيلُ الْقَلْبَ عَنْ مُمْتَقِرّها
وُقوُفُ بَناتِ الْوَحيِ عِنْدَ طَليقِها

پس صداي زني هاشميه كه در خانه يزيد (پليد) بود به نوحه و ندبه بلند شد و مي‌گفت: يا حبيباه يا سيد اهلبيتاه يان محمداه، اي فرياد رس بيوه زنان و پناه يتيمان، اي كشته تيغ اولاد زناكاران. بار دگر حاضران كه آن ندبه را شنيدند گريستند و يزيد (پليد) بي‌حيا هيچ از اين كلمات متأثر نشد و چوب خيزراني طلبيد و به دست گرفت و بر دندانهاي مبارك آن حضرت مي‌كوفت و اشعاري مي گفت كه حاصل بعضي از آنها آنكه اي كاش اشياخ بني اميه كه در جنگ بدر كشته شدند حاضر مي‌بودند و مي‌ديدند كه من چگونه انتقام ايشان را از فرزندان قاتلان ايشان كشيدم و خوشحال مي‌شدند و مي‌گفتند اي يزيد (ولدالزنا) دستت شل نشود كه نيك انتقام كشيدي.


http://shiaupload.ir/images/55tfmsrf49omek8gs9n5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۴, ۲۰:۴۵
http://shiaupload.ir/images/shth4fsxpobob976hvdr.jpg

چون ابوبرزة‌ اسلمي كه حاضر مجلس بود و از پيش يكي از صحابه حضرت رسول (ص) بوده نگريست كه يزيد (خبيث) چون بر دهان مبارك حضرت حسين عليه السلام مي‌زند گفت اي يزيد (لعين) واي بر تو آيا دندان حسين را به چوب خيزران مي‌كوبي گواهي مي‌دهم كه من ديدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دندانهاي او را و برادر او حسن (عليه السلام) را مي‌بوسيد و مي‌مكيد و مي‌فرمود شما دو سيد جوانان اهل بهشتيد، خدا بكشد كشنده شما را و لعنت كند قاتل شما را و ساخته كند از براي او جهنم را. يزيد (ملعون) از اين كلمات در غضب شد و فرمان داد تا او را بر زمين كشيدند و از مجلس بيرون بردند. اين وقت حضرت زينب دختر اميرالمؤمنين عليهم االسلام برخاست و خطبه خواند كه خلاصة آن به فارسي چنين مي‌آيد:
حمد و ستايش مختص يزدان پاك است كه پروردگار عالميان است و درود و صلوات از براي خواجه لولاك رسول او محمد و آل او صلوات الله عليهم اجمعين است. هر آينه خداوند راست فرمودند هنگامي كه فرمودند:

ثُمَّ كانَ عاقِبَه الّذيَ اَساؤُ السُّوي اَنْ كَذَّبْوا بِاياتِ اللهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهزِؤُنَ.

حضرت زينب سلام الله عليها از اين آيه مباركه اشاره فرمود كه يزيد و اتباع او (لعنهم الله) كه سر از فرمان خداي برتافتند و آيات خدا را انكار كردند بازگشت ايشان به آتش دوزخ خواهد بود. بازگشت ايشان به آتش دوزخ خواهد بود. آنگاه روي با يزيد (پليد) آورد و فرمود: هان اي يزيد (لعين) آيا گمان مي كني كه چون زمين و آسمان را بر ما تنگ كردي و ما را شهر تا شهر مانند اسيران كوچ دادي از منزلت و مكانت ما كاستي و بر حشمت و كرامت خود افزودي و قربت خود را در حضرت يزدان به زيادت كردي كه از اين جهت آغاز تكبر و تنمر نمودي و بر خويشتن بيني بيفزودي و يك باره شاد و فرحان شدي كه مملكت دنيا بر تو گرد آمد و سلطنت ما از بهر تو صافي گشت، نه چنين است اي يزيد (لعين) عنان بازكش و لختي به خود باش مگر فراموش كردي فرمايش خدا را كه فرموده: البته گمان نكنند آنانكه كفر ورزيدند كه مهلت دادن ما ايشان را بهتر است از براي ايشان همانا مهلت داديم ايشان را تا بر گناه خود بيفزايند و از براي ايشانست عذابي مهين.

آيا از طريق عدالت است اي پسر طلقا كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده‌داري و دختران رسول خدا (ص) را چون اسيران شهر به شهر بگرداني همانا پردة حشمت و حرمت ايشان را هتك كردي و ايشان را از پرده برآوردي و در منازل و مناهل به همراهي دشمنان كوچ دادي و مطمح نظر هر نزديك و دور و ضيع و شريف ساختي در حالتي كه از مردان و پرستاران ايشان كسي با ايشان نبود و چگونه اميد مي‌رود كه نگاهباني ما كند كسي كه جگر آزادگان را بخايد و از دهان بيفكند و گوشتش به خون شهيدان برويد و نمو كند، كنايه از آنكه از فرزند هند جگرخواره چه توقع بايد داشت و چه بهر توان يافت و چگونه درنگ خواهد كرد در دشمني ما اهلبيت كسي كه بغض و كينه ما را از بدر و احد در دل دارد و هميشه به نظر دشمني ما را نظر كرده پس بدون آنكه جرم و جريرتي بر خود داني و بي‌آنكه امري عظيم شماري شعري بدين شناعت مي‌خواني:


ثُمَّ قالوُا يا يَزيُد لاتَشَلْ
لاَ هَلّووُا وَ اسْتَهَلّوُا فَرِحاً


و با چوبي كه در دست داري بر دندانهاي ابوعبدالله عليه السلام سيد جوانان بهشت مي‌زني و چرا اين بيت را نخواني و حال آنكه دلهاي ما را مجروح و زخمناك كردي و اصل و بيخ ما را بريدي از اين جهت كه خون ذريه پيغمبر (ص) را ريختي و سلسلة آل عبدالمطلب را كه ستارگان روي زمينند گسيختي و مشايخ خود را ندا مي‌كني و گمان داري كه نداي تو را مي‌شنوند، و البته زود باشد كه به ايشان ملحق شوي و آرزو كني كه شل بودي و گنگ بودي و نمي‌گفتي آنچه را كه گفتي و نمي‌كردي آنچه را كه كردي، لكن آرزو سودي نكند آنگاه حق تعالي را خطاب نمود و عرض كرد بار الها بگير حق ما را و انتقام بكش از هر كه با ما ستم كرد و نازل گردان غضب خود را بر هر كه خون ما ريخت و حاميان ما را كشت.

پس فرمود: هان اي يزيد (پليد) قسم به خدا كه نشكافتي مگر پوست خود را و نبريدي مگر گوشت خود را، و زود باشد كه بر رسول خدا وارد شوي در حالتي كه متحمل باشي وزر ريختن خون ذريه او را و هتك حرمت عترت او را در هنگامي كه حق تعالي جمع مي‌كند پراكندگي ايشان را و مي‌گيرد حق ايشان و گمان مبر البته آنان را كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه ايشان زنده و در راه پروردگار خود روزي مي‌خورند و كافي است ترا خداوند از جهت داوري، و كافي است محمد صلي الله عليه و آله ترا براي مخاصمت و جبرئيل براي ياري او و معاونت و زود باشد كه بداند آن كسي كه تو را دستيار شد و بر گردن مسلمانان سوار كرد و خلافت باطل براي تو مستقر گردانيد و چه نكوهيده بدلي براي ظالمين هست و خواهيد دانست كه كدام يك از شما مكان او بدتر و ياور او ضعيفتر است و اگر دوراهي روزگار مرا بازداشت كه با تو مخاطبه و تكلم كنم همانا من قدر ترا كم مي‌دانم و سرزنش ترا عظيم و توبيخ ترا كثير مي‌شمارم چه اينها در تو اثر نمي‌كند و سودي نمي‌بخشد، لكن چشمها گريان و سينه‌ها بريان است.

چه امري عجيب و عظيم است نجيباني كه لشكر خداوندند به دست طلقاء كه لشكر شيطانند كشته گردند و خون ما از دستهاي ايشان بريزد و دهان ايشان از گوشت ما بدوشد و بنوشد و آن جسدهاي پاك و پاكيزه را گرگهاي بيابان به نوبت زيارت كنند و آن تنهاي مبارك را مادران بچه كفتارها بر خاك بمالند. اي يزيد (لعين) اگر امروز ما را غنيمت خود دانستي زود بادشد كه اين غنيمت موجب غرامت تو گردد در هنگامي كه نيابي مگر آنچه را كه پيش فرستادي و نيست خداوند بر بندگان ستم كننده و در حضرت او است شكايت ما و اعتماد ما اكنون هر كيد و مكري كه تواني بكن و هر سعي كه خواهي به عمل آور و در عداوت ما كوشش فرو مگذار و با اين همه به خدا سوگند كه ذكر ما را نتواني محو كرد و وحي ما را نتواني دور كرد، و با زنداني فرجام ما را و درك نخواهي كرد غايت و نهايت ما را و عار كردار خود را از خويش نتواني دور كرد و رأي تو كذب و عليل و ايام سلطنت تو قليل و جمع تو پراكنده و روز تو گذرنده است كه منادي حق ندا كند كه لعنت خدا بر ستمكاران است.

سپاس و ستايش خداوندي را كه ختم كرد در ابتدا بر ما سعادت را و در انتها رحمت و شهادت را و از خدا سوال مي‌كنم كه ثواب شهداي ما را تكميل فرمايد و هر روز بر اجر ايشان بيفزايد و در ميان ما خليفه ايشان باشد و احسانش را بر ما دائم دارد كه اوست خداوند رحيم و پروردگار ودود، و كافي است در هر امري و نيكو وكيل است. ي

زيد (پليد) را موافق نمي ‌افتاد كه حضرت زينب (ع) را بدين سخنان درشت و كلمات شتم آميز مورد غضب و سخط دارد، خواست كه عذري بتراشد كه زنان نوائح بيهشانه سخن كنند، و اين قسم سخنان از جگر سوختگان پسنديده است لاجرم اين شعر را بگفت:



ما اَهْوَنَ الْمَوْتُ عَليَ الّوائِح
يا صَيْحَه تُحْمَدُ مِنْ صَوائح

آنگاه يزيد (ملعون) با حاضرين اهل شام مشورت كرد كه با اين جماعت چه عمل نمايم آن خبيثان كلام زشتي گفتند كه معني آن مناسب ذكر نيست و مرادشان آن بود كه تمام را با تيغ در گذران. نعمان بن بشير كه حاضر مجلس بود گفت اي يزيد ببين تا رسول خدا (ص) با ايشان چه صنعت داشت آن كن كه رسول خدا (ص) كرد.





http://shiaupload.ir/images/55tfmsrf49omek8gs9n5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۴, ۲۰:۵۷
http://shiaupload.ir/images/moogtawpf9suufyfbrjv.jpg



و مسعودي نقل كرده: وقتي كه اهل مجلس يزيد (پليد) اين كلام را گفتند حضرت باقر عليه السلام شروع كرد به سخن، و در آن وقت دو سال و چند ماه از سن مباركش گذشته بود پس حمد و ثنا گفت خداي را پس رو كرد بيزيد (لعين) و فرمود اهل مجلس تو در مشورت تو رأي دادند به خلاف اهل مجلس فرعون در مشورت كردن فرعون با ايشان در امر موسي و هرون چه آنها گفتند ارجه و اخاه و اين جماعت رأي دادند بكشتن ما و براي اين سببي است. يزيد (پليد) پرسيد كه سببش چيست؟ فرمود اهل مجلس فرعون اولاد حلال بودند و اين جماعت اولاد حلال نيستند و نمي‌كشد انبياء و اولاد ايشان را مگر اولادهاي زنا، پس يزيد (لعين) از كلام باز ايستاد و خاموش گرديد.

اين هنگام به روايت سيد و مفيد از مردم شام مردي سرخ رو نظر كرد به حضرت فاطمه دختر حضرت امام حسين عليه السلام پس رو كرد به يزيد (ولدالزنا) و گفت يا اميرالمؤمنين هب لي هذه الجاريه يعني اين دخترك را به من ببخش حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود چون اين سخن بشنيدم بر خود بلرزيدم و گمان كردم كه اين مطلب از براي ايشان جايز است. پس به جامة عمه‌ام حضرت زينب (ع) چسبيدم و گفتم عمه يتيم شدم اكنون بايد كنيز مردم شوم ! جناب زينب (ع) روي با شامي كرد و فرمود دروغ گفتي والله و ملامت كرده شدي، به خدا قسم اين كار براي تو و يزيد صورت نبندد و هيچيك اختيار چنين امري نداريد. يزيد (ملعون) در خشم شد و گفت سوگند با خداي دروغ گفتي اين امر براي من روا است و اگر خواهم بكنم مي‌كنم.

حضرت زينب سلام الله عليها فرمود نه چنين است به خدا سوگند حق تعالي اين امر را براي تو روا نداشته و نتواني كرد مگر آنكه از ملت ما بيرون شوي و ديني ديگر اختيار كني. يزيد (لعين) از اين سخن خشمش زيادتر شد و گفت در پيش روي من چنين سخن مي‌گوئي همانا پدر و برادر تو از دين بيرون شدند (نعوذبالله).
جناب زينب عليهاالسلام فرمود به دين خدا و دين پدر و برادر من، تو و پدر و جدت هدايت يافتند اگر مسلمان باشي. يزيد (پليد) گفت دروغ گفتي اي دشمن خدا.

حضرت زينب سلام الله عليها فرمودند: اي يزيد اكنون تو امير و پادشاهي و هر چه مي‌خواهي از روي ستم فحش و دشنام مي‌دهي و ما را مقهور مي‌داري. يزيد (پليد) گويا شرم كرد و ساكت شد، آن مرد شامي ديگرباره سخن خود را اعاده كرد، يزيد گفت دور شو خدا مرگت دهد، آن مرد شامي از يزيد پرسيد ايشان كيستند؟
يزيد (پليد) گفت: آيا فاطمه دختر حسين و آن زن دختر علي است، شامي گفت حسين پسر فاطمه و علي پسر ابوطالب؟ يزيد گفت بلي، آن مرد شامي گفت لعنت كند خداوند ترا اي يزيد (پليد) عترت پيغمبر خود را مي‌كشي و ذريه او را اسير مي‌كني به خدا سوگند كه من گمان نمي‌كردم ايشان را جز اسيران روم، يزيد (لعين) گفت به خدا سوگند ترا نيز بايشان مي‌رسانم و امر كرد كه او را گردن زدند ره.
شيخ مفيد (ره) فرمود پس يزيد (خبيث) امر كرد تا اهلبيت را با علي بن الحسين عليهم السلام در خانه عليحده كه متصل به خانه خودش بود جاي دادند و به قولي ايشان را در موضع خرابي حبس كردند كه نه دافع گرما بود و نه حافظ سرما چنانكه صورتهاي مباركشان پوست انداخت، و در اين مدتي كه در شام بودند نوحه و زاري بر حضرت امام حسين عليه السلام مي‌كردند.

و روايت شده كه در اين ايام در ارض بيت المقدس هر سنگي كه از زمين برمي‌داشتند از زيرش خون تازه مي‌جوشيد. و جمعي نقل كرده‌اند كه يزيد (لعين) امر كرد سر مطهر امام عليه السلام را بر در قصر شوم او نصب كردند و اهلبيت (ع) را امر كرد كه داخل خانه او شوند، چون مخدرات اهلبيت عصمت جلالت عليهم السلام داخل خانه آن لعين شدند زنان آل ابوسفيان زيورهاي خود را كندند و لباس ماتم پوشيدند و صدا به گريه و نوحه بلند كردند و سه روز ماتم داشتند و هند دختر عبدالله بن عامر كه در آن وقت زن يزيد بود و پيشتر در حباله حضرت امام حسين عليه السلام بود پرده را دريد و از خانه بيرون دويد و به مجلس آن لعين آمد در وقتي كه مجمع عام بود گفت اي يزيد سر مبارك فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر در خانه من نصب كرده‌اي! يزيد (ملعون) برجست و جامه بر سر او افكند و او را برگردانيد و گفت اي هند نوحه و زاري كن بر فرزند رسول خدا و بزرگ قريش كه پسر زياد لعين در امر او تعجيل كرد و من به كشتن او راضي نبودم.

علامة‌ مجلسي (ره) در جلاء العيون پس از آنكه حكايت مرد سرخ روي شامي را نقل كرده فرموده پس يزيد (لعين) امر كرد كه اهلبيت رسالت عليهم السلام را به زندان بردند، حضرت امام زين العابدين عليه السلام را با خود به مسجد برد و خطيبي را طلبيد و بر منبر بالا كرد، آن خطيب (ملعون) ناسزاي بسيار به حضرت اميرالمؤمنين و امام حسين عليهماالسلام گفت و يزيد و معاويه عليهمااللعنه را مدح بسيار كرد، حضرت امام زين العابدين عليه السلام ندا كرد او را كه:

وَيْلَكَ اَيُّهَا الْخاطِبُ اشتريت مَرْضاه الْمَخْلوُقِ بِسَخطِ الخالِقِ فَتَبَّوء مَقْعَدُكَ مِنَ النّار.

يعني واي بر تو اي خطيب كه براي خوشنودي مخلوق خدا را به خشم آوردي جاي خود را در جهنم مهيا بدان.
پس حضرت علي بن الحسين عليه السلام فرمود كه اي يزيد مرا رخصت ده كه بر منبر بروم و كلمه چند بگويم كه موجب خوشنودي خداوند عالميان و اجر حاضران گردد، يزيد (لعين) قبول نكرد، اهل مجلس التماس كردند كه او را رخصت بده كه ما مي‌خواهيم سخن او را بشنويم، يزيد گفت اگر بر منبر برآيد مرا و آل ابوسفيان را رسوا مي كند، حاضران گفتند از اين كودك چه برمي‌آيد، يزيد (لعين) گفت او از اهل بيتي است كه در شيرخوارگي به علم و كمال آراسته‌اند. چون اهل شام بسيار مبالغه كردند يزيد (لعين) رخصت داد تا حضرت بر منبر بالا رفت و حمد و ثناي الهي ادا كرد و صلوات بر حضرت رسالت پناهي و اهلبيت او فرستاد و خطبه‌اي در نهايت فصاحت و بلاغت ادا كرد كه ديده‌هاي حاضران را گريان و دلهاي ايشان را بريان كرد.
قُلْتُ اِنّي اُحِبُّ في هذَا الْمَقامِ
اَنْ اَتَمَثَّلَ بِهذهِ الاَبْياتِ الَّتي لايَسْتَحِقُّ اَنْ يُمْدَحَ بِها اِلاّ هذَا الاِمامُ عَلَيْه السَّلام.
ذاكَ الدُّجي وَ انْجابَ ذاك الْعَثيرُ
يُؤُمي اِلَيْكَ بِها وَ عَيْنٌ تَنْظُرُ
مِنْ اَنْعُمِ الله الَّتي لاتُكفرُوا
لِلّهِ لايُزْهي وَلايَتَكَبَّرُ
في وُسْعِه لَمَشي اِلَيْكَ الْمِنْبَرُ
تُنْبي عَنِ الْحَقّ الْمُبينٍ وَ تُخْبِرُ
حَتّي اَنَرْتَ بِضَوْءِ وَجْهِكَ فَانْجَلي
فَافْتَنَّ فيكَ النّاظِروُنَ فَاَصْبَعٌ
يَجدُونَ رُؤْيَتَكَ الَّتي فازُوابِها
فَمَشَيْتَ مَشْيَهَ خاضِع مُتَواضِع
فَلَوْ اَنَّ مُشْتاقاً تَكَلَّفَ فَوْقَ ما اَبْدَيْتَ
مِنْ فَصِلْ الْخِطابِ بِحِكْمَهٍ

پس فرمود كه
ايها الناس حق تعالي ما اهلبيت رسالت را شش خصلت عطا كرده است و به هفت فضيلت ما را بر ساير خلق زيادتي داده، عطا كرده است به ما علم و بردباري و جوانمردي و فصاحت و شجاعت و محبت در دلهاي مومنان. و فضيلت داده است ما را به آنكه از ما است نبي مختار محمد مصطفي صلي الله عليه و آله، و از ما است صديق اعظم علي مرتضي عليه السلام، و از ما است جعفر طيار كه با دو بال خويش در بهشت با ملائكه پرواز مي‌كند، و از ما است حمزه شير خدا و شير رسول خدا (ص)، و از ما است دو سبط اين امت حسن و حسين عليهماالسلام كه دو سيد جوانان اهل بهشتند. هر كه مرا شناسد شناسد و هر كه مرا نشناسد من خبر مي‌دهم او را به حسب و نسب خود.

ايها الناس: منم فرزند مكه و مني، منم فرزند زمزم و صفا و پيوسته مفاخر خويش و مدائح آباء و اجداد خود را ذكر كرد تا آنكه فرمود: منم فرزند فاطمه زهراء عليهاالسلام،‌ منم فرزند سيدة نساء، منم فرزند خديجه كبري، منم فرزند امام مقتول به تيغ اهل جفا، منم فرزند لب تشنه صحراي كربلا، منم فرزند غارت شده اهل جور و عنا، منم فرزند آنكه بر او نوحه كردند جنيان زمين و مرغان هوا، منم فرزند آنكه سرش را بر نيزه كردند و گردانيدند در شهرها، منم فرزند آنكه حرم او را اسير كردند اولاد زِنا، مائيم اهلبيت محنت و بلا، مائيم محل نزول ملائكه سماء و مهبط علوم حق تعالي. پس چندان مدائح اجداد گرام و مفاخر آباء عظام خود را ياد كرد كه خروش از مردم برخاست و يزيد (ملعون) ترسيد كه مردم از او برگردند مؤذن را اشاره كرد كه اذان بگو، چون مؤذن الله اكبر گفت، حضرت فرمود از خدا چيزي بزرگتر نيست چون مؤذن گفت اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاًّ اللهُ حضرت فرمودند كه شهادت مي‌دهند به اين كلمه پوست و گوشت و خون من، چون مؤذن گفت اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ صَلَّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ حضرت فرمودند كه اي يزيد (لعنه الله) بگو اين محمد (ص) كه نامش را به رفعت مذكور مي‌‌سازي جد من است يا جد تو، اگر مي‌گوئي جد تست دروغ گفته باشي و كافر مي‌شوي، و اگر مي‌گوئي جد من است پس چرا عترت او را كشتي و فرزندان او را اسير كردي؟ آن ملعون جواب نگفت و به نماز ايستاد.


http://shiaupload.ir/images/55tfmsrf49omek8gs9n5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۴, ۲۲:۳۰
http://shiaupload.ir/images/nllbi020au0omtjxy90l.jpg


مؤلف گويد كه: آنچه از مقاتل و حكايات رفته يزيد (خبيث) با اهلبيت عليهم السلام ظاهر مي‌شود آن است كه يزيد از انگيزش فتنه بيمناك شد و از شماتت و شناعت اهلبيت خوي بگردانيد.

و في الجمله به طريق رفق و مدارا با اهلبيت رفتار مي‌كرد و حارسان و نگاهبانان را از مراقبت اهلبيت عليهم السلام برداشت و ايشان را در حركت و سكون به اختيار خودشان گذاشت و گاهگاهي حضرت سيد سجاد عليه السلام را در مجلس خويش مي‌طلبيد و قتل امام حسين عليه السلام را بابن زياد نسبت مي‌داد و او را لعنت مي‌كرد بر اينكار و اظهار ندامت مي‌كرد و اين همه به جهت جلب قلوب عامه و حفظ ملك و سلطنت بود نه اينكه در واقع پشيمان و بدحال شده باشد.

زيرا كه مورخين نقل كرده‌اند كه يزيد (لعين) مكرر بعد از قتل حضرت سيدالشهداء عليه آلاف التحيه و الثناء موافق بعضي مقاتل در هر چاشت و شام سر مقدس آن سرور را بر سر خوان خود مي‌طلبيد و گفته‌اند كه مكرر يزيد (ملعون) بر بساط شراب بنشست و مغنيان را احضار كرد و ابن زياد (لعين) را به جانب دست راست خود بنشانيد و روي به ساقي نمود و اين شعر را قرائت كرد:


ثُمَّ مِلّ فَاْسقِ مَثْلَها ابْنَ زيادٍ
وَ لِتسَريدِ مَغنَمي وَ جَهادي
وَ مُبيدَ الاعْداءِ وَ الحُسّادِ
اَسقِني شَرْبَه نُزَوّي مُشا شي
صاحِبَ السِرّ وَ الاَمانَهِ عِندي
قاتِلَ الخارِجِي اَعْني حُسَيناً

aminbakhoda
۱۳۸۷/۱۰/۲۴, ۲۳:۰۰
:Sham:السلام عليك يا ابا عبدالله:Sham:

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۵, ۰۰:۴۰
http://shiaupload.ir/images/5b9y2e7ilk77q037tvf8.jpg

داستان فرستاده پادشاه روم در مجلس يزيد

سيد ابن طاوس (ره) از حضرت سيد سجاد عليه السلام روايت كرده است كه از زماني كه سر مطهر امام حسين عليه السلام را براي يزيد آوردند يزيد (لعين) مجالس شراب فراهم مي‌كرد و آن سر مطهر را حاضر مي‌ساخت و در پيش خويش مي‌نهاد و شرب خمر مي‌كرد.

روزي رسول سلطان روم كه از اشراف و بزرگان فرنگ بود در مجلس آن مي‌شوم حاضر بود از يزيد (پليد) پرسيد كه اي پادشاه عرب اين سر كيست؟ يزيد (خبيث) گفت ترا با اين سر حاجت چيست؟

گفت چون من به نزد ملك خويش باز شوم از هر كم و بيش از من پرسش مي‌كند مي‌خواهم تا قصه اين سر را بدانم و به عرض پادشاه برسانم تا شاد شود و با شادي تو شريك گردد.

يزيد (ولدالزنا) گفت اين سر حسين بن علي بن ابيطالب است. گفت مادرش كيست؟
گفت فاطمه دختر رسول خدا (ص).

نصراني گفت اف بر تو و بر دين تو، دين من از دين شما بهتر است چه آنكه پدر من از نژاد داود پيغمبر است و ميان من و داود پدران بسيار است و مردم نصاري مرا با اين سبب تعظيم مي‌كنند و خاك مقدم مرا به جهت تبرك برمي‌دارند و شما فرزند دختر پيغمبر خود را كه با پيغمبر يك مادر بيشتر واسطه ندارد به قتل مي‌رسانيد!

پس اين چه دين است كه شما داريد پس براي يزيد (لعين) حديث كنيسه جافر را نقل كرد. يزيد (ملعون) فرمان داد كه اين مرد نصاري را بكشيد كه در مملكت خويش مرا رسوا نسازد.

نصراني چون اين بدانست گفت اي يزيد (پليد) آيا مي‌خواهي مرا بكشي گفت بلي، گفت بدانكه من در شب گذشته پيغمبر شما را در خواب ديدم مرا بشارت بهشت داد من در عجب شدم اكنون از سر آن آگاه شدم، پس كلمه شهادت گفت و مسلمان شد پس برجست و آن سر مبارك را برداشت و بر سينه چسبانيد و مي‌بوسيد و مي‌گريست تا او را شهيد كردند.

و در كامل بهائي است كه در مجلس يزيد (ملعون) ملك التجاره روم كه عبدالشمس نام داشت حاضر بود گفت يا امير قريب شصت سال باشد كه من تجارت مي‌كردم، از قسطنطنيه به مدينه رفتم و ده برد يمني و ده نافه مشك و دو من عنبر داشتم به خدمت حضرت رسول (ص) رفتم او در خانه‌ام سلمه بود، انس بن مالك اجازت خواست من به خدمت او رفتم و اين هدايا را كه مذكور شد نزد او بنهادم از من قبول كرد و من مسلمان شدم، مرا عبدالوهاب نام كرد ليكن اسلام را پنهان دارم از خوف ملك روم، و در خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله بودم كه حسن و حسين عليهماالسلام درآمدند و حضرت رسول صلي الله عليه و آله ايشان را ببوسد و بر ران خود نشانيد، امروز تو سر ايشان را از تن جدا كرده‌اي قضيب به ثناياي حسين عليه السلام كه بوسه گاه رسول خدا (ص) است مي‌زني!

در ديار ما دريائي است و در آن دريا جزيره‌اي و در آن جزيره صومعه‌اي و در آن صومعه چهار سم خر است كه گويند عيسي عليه السلام روزي بر آن سوار شده بود آنرا بزر گرفته در صندوق نهاده سلاطين و امراي روم و عامه مردم هر سال آنجا به حج روند و طواف آن صومعه كنند و حرير آن سمها را تازه كنند و آن كهنه را پاره پاره كرده به تحفه برند، شما با فرزند رسول خود اين مي‌كنيد.

يزيد (ملعون) گفت بر ما تباه كرد، گفت تا عبدالوهاب را گردن زنند. عبدالوهاب زبان بر گشود به كلمه شهادت و اقرار به نبوت حضرت محمد (ص) و امامت حسين (ع) كرد و لعنت كرد بر يزيد (پليد) و آباء و اجداد (عليهم اللعنه) و بعد از آن او را شهيد كردند.


http://shiaupload.ir/images/55tfmsrf49omek8gs9n5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۵, ۰۰:۵۴
http://shiaupload.ir/images/shth4fsxpobob976hvdr.jpg



علت ترغيب ائمه به اقامه عزاي حسين (ع)
هيچيك از تكاليف شرعي بدون حكمت نيست و منظور از عزاداري هم اين نبوده كه همدردي با حضرت زهرا(س) و پيامبر(ص) كنيم. هر اندازه گريه و زاري كنيم تسلّي خاطر آنها نيست، چرا كه آرزوي همگي آنها شهادت بوده و اينطور نيست كه آنها هم هنوز در اندوه و ماتم باشند، البته منتظر قيام حضرت ولي(عج) مي باشند تا انتقام ظلم را بگيرند. لذا اگر به آن نيت بگوئيم آنها و عقايد اسلام را كوچك شمرده ايم بلكه مقصود اين است كه كربلا به صورت يك مكتب تعليمي و ترتيبي زنده بماند و تا اين روحيه شهادت طلبي زنده است، اسلام و انسانيت زنده خواهد ماند.


در بيان ثواب بكاء و گفتن و خواندن مرثيه و اقامه

مجلس عزاء براي آن حضرت

شيخ جليل كامل جعفر بن قولويه در كامل از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم و حضرت امام حسين عليه السلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم،

پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السلام مي‌فرمود: كه منم كشتة گريه و زاري، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه گريان مي‌گردد. و نيز روايت كرده است كه هيچ روزي حسين بن علي عليه السلام نزد حضرت صادق عليه السلام مذكور نمي‌شد كه كسي آن حضرت را تا شب متبسم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و مي‌فرمود كه جناب امام حسين عليه السلام سبب گرية هر مؤمن است.

و شيخ طوسي و مفيد از ابان بن تغلب روايت كرده‌اند كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه نفس آن كسي كه به جهت مظلوميت ما مهموم باشد تسبيح است، و اندوه او عبادت و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است. آنگاه فرمود كه واجب مي‌كند اين حديث به آب طلا نوشته شود.

و به سندهاي معتبرة بسيار از ابوعمارة منشد يعني شعرخوان روايت كرده‌اند كه گفت روزي به خدمت حضرت صادق عليه السلام رفتم حضرت فرمود كه شعري چند در مرثية حسين عليه السلام بخوان چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه مي‌خواندم و حضرت مي‌گريست تا آنكه صداي گريه از خانة آن حضرت بلند شد.

و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشي كه در پيش خود مي‌خوانيد و نوحه مي‌كنيد بخوان، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداي گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد چون فارغ شدم حضرت فرمود كه هر كه شعري در مرثيه حضرت حسين عليه السلام بخوانند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سي كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه بيست كس را. و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد.

و هر كه او را گريه نيايد پس تباكي كند بهشت او را واجب گردد.
و شيخ كشي (ره) از زيد شحام روايت كرده است كه من با جماعتی از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم كه جعفر بن عفان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس فرمود يا جعفر عرض كرد لبيك خدا مرا فداي تو گرداند، حضرت فرمود بَلَغَني اَنَكَ تَقُولُ الشّعِر فيِ الْحُسَيْنِ وَ تَجيدَ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السلام شعر مي‌گويي و نيكو مي‌گوئي عرض كرد بلي فداي تو شوم فرمود كه پس بخوان. چون جعفر مرثيه خواند حضرت وحاضرين مجلس گريستند و حضرت آنقدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جاري شد. پس فرمود به خدا سوگند كه ملائكه مقربان در اينجا حاضر شدند و مرثية تو را براي حسين عليه السلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاي آن از براي تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود اي جعفر مي‌خواهي كه زيادتر بگويم؟ گفت بلي اي سيد من، فرمود كه هر كه در مرثية حسين عليه السلام شعري بگويد و بگريد و بگرياند البته حق تعالي بهشت را براي او واجب گرداند و بيامرزد او را.

داخل شدن کمیت بر امام صادق (ع)

حامي حوزة اسلام سيد اجل مير حامد حسين طاب ثراه در عبقات از معاهده التنصيص نقل كرده كه محمد بن سهل صاحب كميت گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السلام در ايام تشريق كميت گفت فدايت شوم اذن مي‌دهي كه در محضر شما چند شعر بخوانم فرمود اين ايام عظيم و محترم است،‌ كنايت از آنكه شايسته نيست در ايام شريفه خواندن شعر. عرضه داشت كه اين اشعار در حق شما است فرمود بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد:

يَصيبَ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرِهِم فَيا اخِراً اَسْدي لَهُ الْغَيَّ اَوَّلَهُ

حضرت دستهاي خود را بلند كرد و گفت:

اَلّلّهُمَّ اْغفِرْ لِلْكُمَيْتِ ماقَدًَّمَ وَ ما اَخًَّرَ وَ ما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّي يَرْضي


http://shiaupload.ir/images/55tfmsrf49omek8gs9n5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۵, ۰۲:۳۱
http://shiaupload.ir/images/talzhky4f3ocjpdrdkss.jpg

روایتی از امام رضا (ع) در باره محرم

و شيخ صدوق (ره) در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند همانا ماه محرم ماهي بود كه اهل جاهليت قتال در آن ماه را حرام مي‌دانستند و اين امت جفا كار خونهاي ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمه‌هاي ما افروختند و اموال ما را غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (ص) را در حق ما رعايت نكردند.

همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السلام ديده‌هاي ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جاري كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مورث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت فرو مي‌ريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرم داخل مي‌شد تا عاشر محرم چون روز عاشورا مي‌شد آن روز مصيبت و حزن و گرية او بود و مي‌فرمود امروز روزي است كه حسين «ع» شهيد شده است.

و ايضاً شيخ صدوق از آن حضرت روايت كرده كه هر كه ترك كند سعي در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالي حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را روز شادي و سرور آن گرداند و ديده‌اش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براي بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخيره كند بركت نيابد در آنچه ذخيره كرده است و خدا او را در روز قيامت با يزيد و عبدالله بن زياد و عمر بن سعد لعنهم الله در اسفل درك جهنم محشور گرداند.


و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب كه خال معتصم خليفه عباسي بوده است روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزه‌اي گفتم نه فرمود كه اين روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را مستجاب فرمود در وقتي كه از حق تعالي فرزند طلبيد و ملائكه او را ندا كردند در محراب كه خدا بشارت مي‌دهد تو را به يحيي پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.

پس فرمود كه اي پسر شبيب محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را در اين ماه حرام مي‌دانستند براي حرمت اين ماه پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز!

اي پسر شبيب اگر گريه مي‌كني براي چيزي پس گريه كن براي حسين بن علي عليهماالسلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. و به تحقيق كه گريستند براي شهادت او آسمانهاي هفتگانه و زمينها و به تحقيق كه چهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد (ص) ظاهر شد، پس از ياوران آن حضرت خواهند بود و در وقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود:

يا لَثاراتِ الْحُسِيْن عَلَيْهِ السَّلام.

اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اي پسر شبيب اگر گريه كني بر حسين عليه السلام تا آب ديده بر تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جمعي گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس زيارت كن امام حسين عليه السلام را.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفة عاليه بهشت ساكن شوي با رسول خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام پس لعنت كن قاتلان حسين «ع» را. اي پسر شبيب اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:

يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.

يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مي‌يافتم.
اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما كه اگر مردي سنگي دوست دارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي ‌گرداند.

ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابي هرون مكفوف يعني نابينا، كه گفت به خدمت حضرت صادق عليه السلام مشرف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براي من پس من شروع كردم به خواندن فرمود نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارفست و نزد قبر حسين عليه السلام مي‌خواند پس من خواندم:

اُمْرُرْ عَلي جَدَتِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لِاَعْظُمِهِ الزَّكِيَّه.

تتمة اين شعر در آخر باب در ذكر مراثي خواهد آمد. حضرت گريستن من ساكت شدم فرمودند: بخوان من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، حضرت فرمودند باز هم براي من مرثيه بخوان من شروع كردم به خواندن اين اشعار:

يا مَرْيمُ قوُمي فَانْدُبي مَوْلاكِ وَ عَلَي الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي بِبُاكِ

پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند و شيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند حضرت فرمود اي ابا هرون هر كه مرثيه بخواند براي حسين عليه السلام پس بگرياند ده نفر را از براي او بهشت است پس يك يك كم كرد از ده تا آنكه فرمود هر كه مرثيه بخواند و بگرياند يك نفر را بهشت از براي او لازم شود، پس فرمود كه هر كه ياد كند حضرت امام حسين عليه السلام را پس گريه كند بهشت او را واجب شود.


http://shiaupload.ir/images/55tfmsrf49omek8gs9n5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۵, ۰۲:۳۷
http://shiaupload.ir/images/z0wy7xn6an4cy1ov2wzo.jpg



کسانیکه تا آخر عمرشان مدام می گریستند


مادرامام سجاد(ع) شهربانودختر بزرگردشاه ايران بن شهريار بن كسري بود كه هنگام زايمان امام سجاد(ع) رحلت نمود .

مادر حضرت علي اكبر(ع) ليلي دختر ابي مره بن مسعود ثقفي بود.

مادر حضرت علي اصغر(ع)رباب دختر امرء القيس بن عدي كلبي است كه بعد از شهادت امام حسين(ع) يكسال بيشتر زندگي نكرد و حتي يكبار هم زير سايه نرفت يا ننشست تا اينكه رحلت نمود.

در تاريخ شش نفرتا آخر عمرشان دائم الگريه بودند؛

آدم از پشيماني مي گريست،
نوح براي گمراهي قومش،
يعقوبدر فراق فرزندش يوسف
،يحيي از ترس آتش جهنم،
حضرت زهرا (س) در فراق مرگ حضرت رسول اكرم (ص)
و امام سجاد(ع).


http://shiaupload.ir/images/55tfmsrf49omek8gs9n5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۵, ۰۲:۴۰
http://pics.mediaplazza.com/t_24/64x64/CtnWms2119772678.gifhttp://img33.picoodle.com/img/img33/8/6/11/f_besmelahm_f66fbac.gif http://pics.mediaplazza.com/t_24/64x64/CtnWms2119772678.gif

http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_92.gif

محرم نامه - همسر با شهسواران ديار عشق و شهادت 17


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_92.gif


ثواب بیاد حضرت بودن

و نيز ابن قولويه به سند معتبر از داود رقي روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه آب طلبيد چون بياشاميد آب از ديده‌هاي مباركش فرو ريخت و فرمود اي داود خدا لعنت كند قاتل حسين عليه السلام را، پس فرمود هر بنده‌اي كه آب بياشامد و ياد كند آن حضرت را و لعنت كند بر قاتل او البته حق تعالي صد هزار حسنه براي او بنويسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صد هزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت با دل خنك و شاد و خرم مبعوث گردد.



http://shiaupload.ir/images/55tfmsrf49omek8gs9n5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۵, ۰۲:۴۵
http://shiaupload.ir/images/i1t5t2vrvjyk5co2b6ge.jpg

هجوم مسلمانان به دمشق

مسلمانان پس از پيروزهايى كه در نبرد بامسيحيان و سپاهيان روم در جبهه هاى شرقى شام مانند اجنادين ، بصرى و مرج صفر به دستآورده بودند، نيروهاى خويش را برى نبرد با مدافعان شهر تاريخى دمشق (مركز كشورسوريه كنونى ) متمركز كردند. سپاه مسلمانان در آغاز زمين هاى سرسبز و هموار دمشق مانند و مرج صفر و كليساهاى آن را با قدرت تصاحب كردند و پس از 15 روز اقامت در اين منطقه ، به سوى دمشق رهسپار شدند. آنان در شانزدهم محرم سال 14 هجرى به دمشق هجوم آورده و آن را از چند سو به محاصره خويش درآوردند.مدافعان شهر، تمام درهاى شهررا به روى مسلمانان بسته و در داخل شهر سنگربندى كردند.

خالد بن وليد بهفرماندهى پنج هزار رزمجو در سمت شرقى دمشق آماده نبرد شد. وى علاوه بر اين گروه ،فرماندهى كل نيروها را نيز بر عهده داشت . اما در همان هنگام عزل وى از فرماندهى كلصادر گرديد و اين مقام به ابوعبيده جراح واگذار شد.

عمرو بن عاص در باب توما، شرحبيل در باب فراديس ، ابوعبيده در باب جابيه ، يزيد بن ابى سفيان ، در باب الصغير وابو دردا در برزه با انبوه سپاهيان خويش ، دژهاى استوار دمشق را در محاصره گرفته بودند.

اسقف بزرگ شهر، چون اوضاع را خطرناك و وحشت آورديد، به بالاى دژى كه درمقابل خالد بن وليد بود آمد و وى را به صلح و سازش دعوت كرد. خالد پذيرفت و وارد دژشد و پس از گفت و گوهاى طرفين ، صلح نامه اى نوشته شد طرفين امضا كردند. متن صلحنامه چنين است :

بسم الله الرحمن الرحيم . هذا ما اعطى خالدبن الوليد اهل دمشق اذا دخلها اعطاها امانا على انفسهم ، و اموالهم ، و كنائسهم ، وسور مدينتهم لايهدم ، و لا يسكن شيى من دورهم ، لهم بذلك عهدالله ، و ذمة رسوله صلىالله عليه و آله و سلم و الخلفاء و المؤ منين ، لا يعرض لهم الا خيرا اذا اعطواالجزية .

به نام خداوند بخشاينده مهربان . اين ، چيزىاست كه خالد بن وليد به اهل دمشق اعطا مى كند. به اين كه هنگامى وارد شهر دمشقگ رديد به مردم اين شهر آسيبى نرساند و از جهت جانشان ، دارايى شان و كليساهاى آنانتاءمين دهد و ديوارها و دژهاى شهر را تخريب نكند و در خانه هاى مردم ، كسى را ساكنن گرداند. اين تعهدى است الهى و بر ذمه رسول خدا صلى الله عليه و آله و خلفا و مؤمنان است براى اهالى دمشق كه با اين مردم جز به نيكى رفتار نشود مادامى كه به وظيفه خود در پرداخت جزيه (ماليات اهل كتاب ) عمل نمايند.

اما دسته سربازان ابوعبيده جراح كه در باب جابيه ، كمين كرده بودند، بدون اطلاع از سازش خالد بن وليد،به داخل دژها نفوذ كرده و وارد شهر شدند و ميان آنان و مدافعان شهر نبردى سنگين درگرفت .

مسلمانان مهاجم ، مدافعان دمشق را وادار به شكست و عقب نشينى نمودند و به پيشروى خويش ادامه دادند، تا اين كه در محله((مقسلاط)) (بازار مسگرها) با نيروى خالد بن وليد كه پيش از اين بدونجنگ وارد شده بودند، تلاقى نمودند.

اسقف دمشق به فرمان دهان و سپاهيان مسلمان كهاز سوى ديگر هجوم آورده بودند، پيام داد كه ما با خالد بن وليد مصالحه كرده ايم . با اين حال چگونه دسته ها و گروه هاى ديگرى از سربازان مسلمان در شهر ما تاخت و تازمى كنند؟

سربازان مسلمان پاسخ دادند كه فرماندهاى سپاه با ابوعبيده جراح است ،نه خالد بن وليد، و مصالحه وليد براى ما ارزشى ندارد. اما ابوعبيده جراح كه متوجهمصالحه خالد بن وليد با اسقف دمشق شده بود، به سربازان مسلمان دستور داد كه نبرد رامتوقف كرده و به صلح نامه پاى بند باشند.

آن روزى كه مسلمانان وارد دمشق شده واين شهر بزرگ را گشودند، روز عيد مسيحيان بود. مسيحيان ، آن روز را بنا بر جشن وشادمانى داشتند كه با ورود مسلمانان ، جشن آنان تبديل به اندوه و شرمسارى گرديد.

لازم به يادآورى است كه از هنگام هجوم مسلمانان به دمشق تا تصرف آن ،چندين ماه طول كشيد. زيرا آنان به مدت شش ماه اين شهر را از چهار طرف در محاصرهخويش داشتند. پس از تصرف دمشق از سوى مسلمانان ، بسيارى از مسيحيان از اين شهر كوچكرده و به))انطاكيه(( نقلمكان نمودند و خانه هاى خالى آنان در اختيار مسلمانان قرار گرفت .

فتح خلدون ، فتح دمشق را در ماه رجب همانسالى مى داند كه عمر بن خطاب به خلافت رسيده بود. بنا به گفته وى ، نخستين كار عمرپس از تصاحب خلافت ، عزل خالد بن وليد از فرماندهى شام و نصب ابوعبيده جراح به جاىوى بود. ولى ابوعبيده ، امارت خويش را تا پايان فتح دمشق نگه مى داشت . ابو عبيده از اين طريق ، مانع از هم پاشيدگىسپاه مسلمانان و ضعف احتمالى آنان در برابر سپاهيان روم گرديد.



http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۵, ۰۲:۵۶
تدوين تاريخ اسلامى

در عصر خليفه دوم برخى از استانداران و برخى از دور انديشان مدينه لزوم انتخاب تاريخى ويژه اىبراى مسلمانان را به اطلاع خليفه رسانيدند.

عمر بن خطاب كه دو سال و نيم ازخلافتش مى گذشت ، تصميم گرفت براى مسلمانان تاريخ ويژه اى ترتيب دهد.

به همين جهت تعدادى از صاحب نظران مهاجر و انصار را گرد آورد و با آنان درباره تدوين تاريخ اسلامى مشورت و گفت و گو كرد.

امير مؤ منان على بن ابى طالب عليه السلام نيز كه در آن جمع حضور داشت ، پيشنهاد كرد:
به خاطر اهميت هجرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه منوره ، هجرت آن حضرت را مبداء تاريخ قرار بدهند.

غير از آن حضرت ، برخى از حاضران تولد پيامبر صلى الله عليه و آله ، برخى سال بعثت آن حضرت ،برخى سال رحلت آن حضرت اميرمؤ منان على بن ابى طالب را اصلح دانست و همان را تاييد كرد و بناگذاشت كه هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله مبداء تاريخ اسلامى باشد.

پس از آندرباره ابتداى سال قمرى كه از چند ماهى آغاز گردد، گفت و گو شد. در اين باره هم نظرهاى گوناگونى ارائه گرديد. برخى به خاطر اهميت ماه رمضان ، ابتداى رمضان را وبرخى به خاطر اهميت حج، اول ذى حجه را و برخى ماه رجب را كه در عصر جاهليت اهميت ويژه اى در نزد عرب ها داشت و عثمان بن عفان ، ماه محرم را به خاطر اين كه نخستي نماه حرام است ،پيشنهاد نمودند.

عمر بن خطاب پيشنهاد عثمان را پذيرفت و دستور دادكه نخستين ماه سال قمرى را از محرم آغاز كنند.

لازم به يادآورى است كه اول محرم نخستين سال قمرى (دو ماه پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله ) مصادف بود بانخستين روز فروردين (عيد نوروز) سال 33 حكومت خسرو پرويز ساسانى.



http://shiaupload.ir/images/8dyi62mdxy11t3t1hej5.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۵, ۰۳:۰۶
http://aftab-e-mehr.persiangig.com/image/monasebatha/abbas.jpg

چرا بايد دشمنان امام حسين را لعن کرد؟

به دنبال اين سؤال ممکن است سؤال ديگري پديد آيد که اين روزها بيشتر مطرح شده است، اغلب، اين پرسش را منافقان مطرح مي‏کنند.

البته منافقان مدرن! آنها مي‏گويند که بسيار خوب، ما تا اين جا قبول کرديم که تاريخ امام حسين (ع) تاريخ مؤثر و حرکت‏آفريني بوده است. همچنين دريافتيم که بايد آن را عميقاً به خاطر داشت، و به ياد امام حسين (ع) عزاداري کرد؛ تا اين جا را قبول داريم. اما شما در اين عزاداري‏هاي خود کار ديگري هم مي‏کنيد. علاوه بر اين که از امام حسين (ع) به نيکي ياد مي‏کنيد، و بر شهادت او گريه مي‏کنيد، بر دشمنان امام حسين (ع) هم لعن مي‏فرستيد. اين کار براي چيست و چرا دشمنان ابي‏عبدالله را لعن مي‏کنيد؟
اين کار نوعي خشونت و بدبيني است. اين يک نوع احساسات منفي است و با منش «انسان مدرن» نمي‏سازد. هنگامي که احساسات شما تحريک مي‏شود، برويد گريه و عزادري کنيد. اما چرا دشمنان را لعن مي‏کنيد؟

چرا مي‏گوييد «أَتَقَرَّبُ اِلي اللَّهِ بِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِک»، . من با تبري از دشمنان تو، به خدا تقرب مي‏جويم. چرا مقيد هستيد همواره در زيارت عاشورا صد مرتبه دشمنان امام حسين (ع) را لعن کنيد؟

بياييد فقط همان صد مرتبه سلام را بخوانيد. چرا بايداين همه لعن بگوييد و مردم را نسبت به ديگران بدبين کنيد و يا نسبت به ديگران احساسات منفي ايجاد کنيد؟

امروز زماني است که بايد با همه مردم با خوشي و شادي و لبخند رفتار کرد. امروز بايد دم از زندگي زد، دم از شادي زد، دم از صلح و آشتي زد. اين روحيه لعن و تبري و پشت کردن به ديگران خشونت ‏هايي است که به هزار و چهار صد سال پيش، يعني زماني که امام حسين عليه ‏السلام را کشتند برمي‏گردد و با آن زمان مناسبت دارد. اما امروز ديگر جامعه و مردم اين کارها را نمي‏پسندند. بياييد به جاي اينها راه آشتي را پيش بگيريد، و روي دشمنان هم لبخند بزنيد، به آنها هم محبت کنيد. مگر اسلام دين محبت، دين رأفت و رحمت نيست؟ اين چه کاري است که شما دائما لعن و بدگويي مي‏کنيد؟

پاسخ :
اگر کساني واقعاً از روي جهل اين سؤال را مطرح کنند، جواب دادن به آنها مشکل نيست. اما احتمال قوي مي‏دهيم که بسياري از کساني که اين‏گونه سخن مي‏گويند، انديشه ‏هاي ديگري، و اغراض خاصي در سر دارند.

احتمال دارد آنها از سياست‏هاي ديگري پيروي کنند، و يا نقشه‏ هايي را که ديگران کشيده‏ اند اجرا کنند. البته ما فرض را بر اين مي ‏گذاريم که اين سؤال عاقلانه و عالمانه‏اي ست که جواب آن هم بايد عالمانه باشد. صرف نظر از ارزش‏گذاري در مورد طرح اين‏گونه سؤال ‏ها، فرض کنيد اگر نوجواني از ما سؤال کرد که چرا بايد قاتلان ابي‏ عبدالله را لعن کرد؟ به جاي لعن‏هايي که در زيارت عاشورا مي‏ خوانيد صد مرتبه ديگر هم باز بر امام حسين (ع) سلام بفرستيد.

مگر سلام کردن براي سيدالشهداء (ع) ثواب ندارد؟ به جاي آن صدر مرتبه لعن، صد مرتبه سلام بفرستيد، چه عيبي دارد؟ اين همه لعن و بدگويي، فحش، ناسزا و اظهار برائت چه لزومي دارد؟

جواب علمي چنين سؤالي اين است که همان‏گونه که سرشت انسان فقط از شناخت ساخته شده است، تنها از احساسات و عواطف مثبت هم ساخته نشده است. آدميزاد موجودي است که من احساس مثبت و هم احساس منفي دارد. هم عواطف مثبت و هم عواطف منفي دارد. همان‏گونه که شادي در وجود ما هست، غم هم هست. خدا ما را اين‏گونه آفريده است، هيچ انساني نمي‏تواند بي‏غم و يا بي‏شادي زندگي کند. همچنان که خدا استعداد خنديدن به ما داده استعداد گريه کردن هم به ما عطا فرموده است.

در جاي خودش بايد خنديد و به جاي خود هم بايد گريست. تعطيل کردن بخشي از وجودمان، به اين معني است که از داده‏ هاي خدا در راه آنچه آفريده شده استفاده نکنيم. دليل اينکه خدا در ما گريه را قرار داده، اين است که در مواردي بايد گريه کرد.

البته مورد آن را بايد پيدا کنيم، و الا استعداد گريه در وجود ما لغو خواهد بود. خدا چرا در انسان اين احساس را قرار داده است که به واسطه آن، حزن و اندوه پيدا مي‏کند و اشک از ديدگانش جاري مي‏شود؟

معلوم مي‏شود گريه کردن نيز در زندگي انسان جاي خود را دارد. گريه براي خدا، به انگيزه خوف از عذاب يا شوق به لقاي الهي و شوق به لقاي محبوب در تکامل انسان نقش دارد. انسان در اثر دلسوزي نسبت به محبوب مصيبت ديده خود، رقت پيدا مي‏کند؛ اين طبيعت انسان است که در مواردي بايد رقت قلب پيدا کند و در اثر آن گريه به سر دهد.


خداوند در ما محبت را آفريده است تا نسبت به کساني که به ما خدمت مي ‏کنند، نسبت به کساني که کمالي دارند، خواه کمال جسماني، يا کمال عقلاني يا رواني و يا عاطفي، به ابراز علاقه و محبت بپردازيم. هنگامي که انسان احساس مي‏کند در جايي کمالي و يا صاحب کمالي يافت مي‏شود، نسبت به آن کمال و صاحب کمال محبت پيدا مي‏کند. علاوه بر آن در وجود انسان نقطه ‏ي مقابل محبت به نام بغض و دشمني قرار داده شده است.

همان‏گونه که فطرت انسان بر اين است که کسي را که به او خدمت مي‏کند دوست بدارد، فطرتش نيز بر اين است که کسي را که به او ضرر مي‏زند دشمن بدارد. البته ضررهاي مادي دنيوي براي مؤمن اهميتي ندارد. چون اصل دنيا براي او ارزشي ندارد. اما دشمني که دين را از انسان بگيرد، دشمني که سعادت ابدي را از انسان بگيرد، آيا قابل اغماض است؟ قرآن مي‏فرمايد:

«انَّ الشَّيْطانَ لَکُمْ عَدُّوٌ فَاتَّخِذُوهُ عَدُّواً»

شيطان دشمن شما است، شما هم بايد با او دشمني کنيد. با شيطان ديگر نمي‏شود لبخند زد و کنار آمد. وگرنه انسان هم مي‏شود شيطان. اگر بايد با اولياي خدا دوستي کرد، با دشمنان خدا هم بايد دشمني کرد. اين فطرت انساني است و عامل تکامل و سعادت انساني است. اگر «دشمني» با دشمنان خدا نباشد، به تدريج رفته رفته رفتار انسان به آنها دوستانه مي‏شود، و در اثر معاشرت، رفتار آنها را مي‏پذيرد و حرفهايشان را قبول مي‏کند. کم کم شيطان ديگري مثل آنها مي‏شود.
مي‏گوييد نه! ببينيد قرآن چه مي‏فرمايد:

«وَ اِذا رَأَيْتَ الَّذينَ يَخُوضُونَ في آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُم حتّي يَخوضُوا في حَديثٍ غيرهِ».

چنانچه ببيني کساني نسبت به دين بدگويي و اهانت مي‏کنند، با سستي و با زبان مسخره و استهزا سخن مي‏گويند، به آنها نزديک نشو. هر چه گفتند، گوش نده تا زماني که به بحث ديگري بپردازند. و در جاي ديگر مي‏فرمايد:

«وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْکُمْ في الْکتابِ أَنْ اِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُکْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدوا مَعَهُمْ حتّي يخوضوا في حديثٍ غَيْرهِ»

بعد مي‏فرمايد اگر کساني اين نصيحت را گوش نکردند، بايد بدانند که عاقبت به آنها ملحق خواهند شد.

«اِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْکافِرينَ وَالْمُنافِقينَ في جَهَنَّمَ جَميعاً»

سرانجام کساني که نسبت به استهزا کنندگان دين محبت مي‏ورزند و به آنها روي خوش نشان مي‏دهند اين است که تدريجاً حرفهاي استهزا کنندگان بر آنها اثر مي‏گذارد. وقتي حرفهايشان اثر کرد، در دلهايشان شک به وجود مي‏آيد. و اگر شک ايجاد شد، اظهار ايمان کردن نفاق مي‏شود.

انسان وقتي در دل ايمان ندارد اما در ظاهر بگويد من مسلمانم، اين عين نفاق است. قرآن مي‏فرمايد:

«اِنَّ اللَّه جامِعُ الْکافِرينَ وَالْمُنافِقينَ في جَهَنَّمَ جَميعاً»

چنين کساني که در دنيا به واسطه اثر همنشيني با کافران منافق مي‏شوند، در آخرت داخل جهنم با ايشان همنشين خواهند بود.

به عبارت ديگر، دشمني با دشمنان، سيستمي دفاعي در مقابل ضررها و خطرها ايجاد مي‏کند. بدن انسان همان‏گونه که عامل جاذبه‏اي دارد که موارد مفيد را جذب مي‏کند، يک سيستم دفاعي نيز دارد که سموم و ميکرب‏ها را دفع مي‏کند، سيستمي که با ميکرب مبارزه مي‏کند و آنها را مي‏کشد. کار گلبول‏هاي سفيد همين است. اگر سيستم دفاعي بدن ضعيف شد، ميکرب‏ها رشد مي‏کنند. رشد ميکرب‏ها به بيماري انسان منجر مي‏شود و انسان بيمار ممکن است با مرگ روبه‏ رو شود. اگر بگوييم ورود ميکروب به بدن ايرادي ندارد! به ميکرب خوش آمد گفته و بگوييم مهمان هستيد! احترامتان واجب است! آيا در اين صورت بدن سالم مي‏ماند؟

بايد ميکرب را از بين برد. اين سنت الهي است. اين تدبير و حکمت الهي است که براي هر موجود زنده‏اي دو سيستم در نظر گرفته است، يک سيستم براي جذب و ديگري سيستم دفع. همانطور که جذب مواد مورد نياز، براي رشد هر موجود زنده‏اي لازم است، دفع سموم و مواد مضر از بدن هم لازم است. اگر انسان سموم را دفع نکند، نمي‏تواند به حيات خود ادامه دهد.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۵, ۰۳:۱۴
http://aycu30.webshots.com/image/41389/2006334251454172844_fs.jpg

موجودات زنده قوه دافعه دارند. اين قوه دافعه به خصوص در حيوانات و انسان همين نقش را ايفا مي‏کند. چيزهايي که براي بدن مضر است بايد بيرون ريخت. دستگاه‏هايي در بدن وجود دارند نظير کليه، مثانه، و... که اين کار را به طور عادي انجام مي‏دهند.

گاهي هم وقتي ميکروب‏هاي خارجي حمله ‏ور مي‏شوند، بايد گلبول ‏هاي سفيد فعال شوند و با آنها بجنگند تا آنها را کشته و از بدن بيرون بريزند.

در روح انسان نيز بايد چنين استعدادي وجود داشته باشد. بايد يک عامل جاذبه رواني داشته باشيم تا از کساني که براي ما مفيد هستند خوشمان بيايد، دوستشان بداريم، به آنها نزديک شويم، از آنان علم، کمال، ادب، معرفت و اخلاق فرابگيريم.

چرا انسان بايد افراد و امور پسنديده را دوست دارد؟ براي اين که وقتي به آنها نزديک مي‏شود از آنها استفاده مي‏کند. نسبت به خوباني که منشأ کمال هستند، و در پيشرفت جامعه مؤثر هستند بايد ابراز دوستي کرد، و در مقابل، بايد عملاً با کساني که براي سرنوشت جامعه مضر دشمني کرد:

«قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسْوُةٌ حَسَنَةٌ في اِبْراهيمَ وَالَّذينَ مَعَهُ اِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ اِنَّا بُرَئاءُ مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ، کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ اَبَداً حَتَّي تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ»

قرآن مي‏فرمايد شما بايد به حضرت ابراهيم عليه ‏السلام و ياران او تأسي کنيد. مي‏دانيد که حضرت ابراهيم (ع) در فرهنگ اسلامي جايگاه بسيار رفيعي دارد. پيغمبر اکرم صلي الله عليه ‏و آله هم مي‏ فرمودند من تابع ابراهيم هستم. اسلام هم نامي است که حضرت ابراهيم (ع) به اين دين و آيين داد:

«هُوَ سَمَّاکُم الْمُسْلِمينَ مِنْ قِبْل»

خداوند مي‏فرمايند شما بايد به ابراهيم (ع) تأسي کنيد. کار ابراهيم (ع) چه بود؟ ابراهيم (ع) و يارانش به بت‏پرستاني که با آنها دشمني مي‏کردند و ايشان را از شهر و ديار خود بيرون راندند گفتند: «اِنَّا بُرَئاءٌ مَنْکُمْ» ما از شما بيزاريم. اعلان برائت کردند. بعد به اين هم اکتفا نمي‏کند. مي‏فرمايند بين ما و شما تا روز قيامت دشمني و کينه برقرار است،مگر اين که دست از خيانتکاري خود برداريد.

اين که ما نسبت به دشمنان اسلام و شيطان بزرگ اين قدر کينه داريم و اجازه نمي‏دهيم شعار «مرگ بر آمريکا» حذف شود، تاسي به حضرت ابراهيم عليه‏ السلام است. قرآن مي‏ فرمايد شما بايد از ابراهيم (ع) ياد بگيريد و صريحاً بگوييد مگر در دشمن اسلام، و عداوت و دشمني خود را نسبت به دشمنان دين اعلام کنيد.

همه موارد، جاي لبخند نيست. در بعضي موارد بايد عبوس بود، بايد اخم کرد، بايد صريحاً گفت ما دشمن شماييم، ما آشتي نمي‏ کنيم، مگر دست از خيانت برداريد. اين دستور قرآن است. سابقاً مي‏گفتند فروع دين ده تا است. بعد از «امر به معروف» و «نهي از منکر» دو فرع «تولي» و «تبرّي» را نيز جزء فروع دين به حساب مي‏ آوردند.
يعني از جمله واجباتي که همه مسلمانها بايد توجه داشته باشند و به آنها عمل کنند، اين است که بايد دوستان خدا را دوست بدارند و با دشمنان خدا نيز دشمني کنند.

تنها دوستي دوستان خدا کافي نيست؛ اگر دشمني با دشمنان خدا نباشد، دوستي دوستان هم از بين خواهد رفت. اگر سيستم دفاعي بدن نباشد، آن سيستم جذب هم، نابود خواهد شد.

آنچه مهم است اين است که ما جاي جذب و دفع را درست بشناسيم . گاهي متأسفانه امور متشبه مي‏شود. در موردي که بايد جذب کنيم عملاً به دفع مي‏پردازيم. کسي که از روي ناداني سخني به اشتباه و خطا گفته و لغزشي براي او پيش آمده و بعد هم پشيمان گرديده است، و يا اگر براي او توضيح دهيم، از روي انصاف قبول خواهد کرد، نسبت به چنين کسي نبايد دشمني کرد.

صرف اين که کسي مرتکب گناهي شد، نبايد او را از جامعه طرد کرد، بلکه بايد در صدد اصلاح او برآييم. او بيماري است که بايد به پرستاري‏اش پرداخت. در اين مورد جاي اظهار دشمني نيست. مگر کسي که تعمد داشته باشد و علناً گناه را در جامعه رواج دهد. اين ديگر خيانت است، تعمد و خيانت و پليدي است. بايد با چنين شخصي دشمني کرد.

اما اگر کسي اشتباهاً مرتکب گناهي شده است، بايد با مهرباني با او رفتار کرد. نبايد آبروي او را ريخت، بلکه بايد در اصلاح او سعي کرد. او مشکل دارد و بايد مشکلش را حل کرد.

اما در مورد دشمنان غدار، کينه‏ توز و قسم خورده، خداوند مي‏فرمايند:

«وَ لَنْ تَرْضي عَنْکَ الْيَهُودُ وَ لا النَّصاري حتَّي تَتَّبِعَ مَلّتَهُم»،

تا دست از انقلابتان برنداريد، آمريکا از شما راضي نخواهد شد. هر روز لازم است تأمل کنيم که آشتي با چنين کساني يعني چه؟

لبخند به روي آنان يعني چه؟ بايد با نهايت غضب، خشونت، تندي و عبوسي با اينها برخورد کرد. بايد مرگ را بر سر اينها باريد، چون آنان جز به مرگ ما راضي نيستند، نه تنها به مرگ بدن ما، بلکه تنها به مرگ روح ما، به مرگ دين ما راضي مي‏شوند.

حاصل سخن اينکه، بزرگداشت مراسم سيدالشهداء عليه‏السلام بازسازي حيات حسيني است، تا از آن حيات به نحو احسن استفاده شود نبايد به بحثهاي علمي اکتفا شود. چون انسان به برانگيخته شدن عواطف و احساسات احتياج دارد. نبايد به عواطف مثبت، به شادي، به خنده، بسنده کرد، زيرا زنده نگه داشتن خاطره سيدالشهداء (ع) و مظلوميت او از راه احساسات شورانگيز حزن و گريه و سوگواري امکان دارد. و بالاخره همراه با آن همه درود و سلام و عرض ارادت به خاک پاي حسيني و به خاک قبر حسيني، بايد بر دشمن حسين (ع) و دشمن اسلام و دشمنان خدا لعن و نفرين کرد.

تنها سلام و درود مشکل را حل نمي‏کند. ما نمي‏توانيم از برکات حسيني استفاده کنيم، مگر اين که اول دشمنان او را لعن کنيم، بعد بر او سلام بفرستيم، قرآن هم اول مي‏فرمايد:

«أَشِدَّاءُ عَلَي الْکُفَّار»،

بعد مي‏فرمايد:

«رُحَماءُ بَيْنَهُم».

پس در کنار سلام، بايد لعن هم باشد. در کنار ولايت، تبرّي و اظهار دشمني نسبت به دشمنان اسلام نيز بايد باشد. اگر اين‏گونه شديم، حسيني هستيم؛ وگرنه بي‏جهت خودمان را به حسين (ع) نسبت ندهيم.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۵, ۰۳:۲۹
http://shiaupload.ir/images/uwpu5blra3tgwmzkd90x.jpg




ديده بگشا يک نظر کن بر پدر

کآمده بالين تو خونينجگر


سوخت جانم تشنه رفتي از برم
اين تاثر کي رود ازخاطرم


با دل خونين صدايت مي کنم
بوسه باران زخمهايت ميکنم


مي گذارم بر لبت بابا لبم
منتظر در خيمه بهرتزينبم


از وداعت دل غمگين اهل حرم
رفت جان با رفتنت ازپيکرم


از ميان دشمنان کردي صدا
در دم آخر مه اي بابابيا


آمدم اندر کنارت دل حزين
خيز و اين حال من دلخسته بين



در دم آخر بمن کردي سلام
بهر تسکين دلم گو يککلام



قلب من از مرگ خود کردي کباب
کامت از دست نبي سيرابآب



از غم مرگ علي قدم خميد
آفتاب عمر من آخر رسيد






http://i36.tinypic.com/292pvft.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۶, ۰۱:۴۶
http://www.tinypic.com/n15i5y_th.gifhttp://shiaupload.ir/images/6zvokms16gm89xpkz7g9.gif http://www.tinypic.com/n15i5y_th.gif


http://img36.picoodle.com/img/img36/5/11/25/f_40m_17509b8.gif


محرم نامه - همسفر با شهسواران ديار عشق و شهادت 18


http://img36.picoodle.com/img/img36/5/11/25/f_40m_17509b8.gif




رضايت‌ مخلوق


امام حسین (ع):



كسانی‌ كه‌ رضايت‌ مخلوق‌ را به‌ بهای‌ غضب‌ خالق‌ بخرند، رستگار نخواهند شد.







در امان بودن در روز قيامت


امام حسین (ع):


هيچ‌ كس‌ روز قيامت‌ در امان‌ نيست‌، مگر آن‌ كه‌ در دنيا خداترس‌ باشد.





قرارگيري در جايگاه ظلم




امام حسین (ع): ای مردم‌! رسول‌ خدا فرمود:
:
هر كس‌ سلطان‌ زورگويی‌ را ببيند كه‌ حرام‌ خدا را حلال‌ نموده‌، پيمان‌ الهی‌ را مي‌شكند و با سنّت‌ و قوانين‌ رسول‌ خدا از در مخالفت‌ درآمده‌ و در ميان‌ بندگان‌ خدا، راه‌ گناه‌ و معصيت‌ و ستم‌ و دشمني را در پيش‌ می‌گيرد، ولي‌ با عمل‌ يا سخن‌ اظ‌هار مخالفت‌ نكند، بر خداوند است‌ كه‌ او را در محل‌ و جايگاه‌ آن‌ سلطان‌ ظ‌الم‌ قرار دهد.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۶, ۱۰:۴۰
http://shiaupload.ir/images/kfccwlvuu8nbma29216.jpg


صبر و شجاعت امام حسين

شجاع کسي است که قلب او قوي باشد و در پيش آمدها و ناگواري‏ها نترسد و خود را نبازد، و جزع و فزع ننمايد، و تحمل داشته باشد، اگر چه از جهت بدن قوي نباشد.

امام حسين عليه‏السلام اشجع شجاعان، هم از جهت قلب و هم از جهت بدن بود و اگر در کارهاي آنحضرتدر همان روز عاشورا دقت شود، اين مطلب کاملا معلوم مي‏شود. زيرا با آن که دشمن او را محاصره کرده بود، و معلوم بود که کشته مي‏شود، به خوبي از عهده‏ي وظيفه‏ي خود برآمد، و به تمام کارها رسيدگي کرد.

آن حضرت مبارزه‏اي همه جانبه را با دشمنان شروع نمود؛ از لحاظ تبليغ و وعظ و ترساندن فروگذاري نکرد، و اتمام حجت نمود.

خود آن سرور، آن خطبه‏ي بليغ را بيان فرمود و حقانيت خود را بر لشکر دشمن ثابت نمود. در چنان روزي و با آن گرفتاري‏ها که زمينه‏ي تشويش و پريشاني خاطر کاملا مهيا بود، آن حضرت چنان خطبه را براي دشمنان انشا فرمود و در گوش آنان وارد نمود که تمامي حاضرين را از جواب عاجز نمود.

حضرت از لحاظ فنون جنگي نيز کوتاهي ننمود، مانند کندن خندق و پر کردن آن از آتش و نزديک کردن خيمه‏ها به يکديگر ، تا آن که دشمن نتواند از پشت سر نفوذ کرده و وارد شود، و هميشه از يک طرف جنگ شود.

همچنين آن حضرت به لشکر بسيار کم و محدود خود، نظم و ترتيب داد و ميمنه و ميسره و قلب لشکر را معين فرمود.

امام عليه‏السلامبه قدري منظم و مرتب جنگ مي‏کرد که گويا خود را غالب و دشمن را مغلوب مي‏بيند. اين امور کاشف از آن است که خود را نباخته و دلسرد نشده است.

از طرف ديگر، با آن که به حدي مصيبت به آن حضرترسيده که قابل شمارش نيست که اگر يکي از آن مصائب بر تواناترين مردم وارد مي‏شد، او را عاجز مي‏کرد و از پاي درمي‏آورد، وليامام عليه‏السلام همچون کوه، محکم و استوار ايستاده و گويا اصلا در وجودش ضعفي حاصل نشده است.

شما اگر صبورترين مردم را ملاحظه نماييد، چنانچه به مرگ عزيزترين کسان خود مبتلا شود، به قدري ضعيف مي‏شود که ديگران بايد به کمک او برخيزند، و او را ياري کنند.ولي اين حسين بن علي عليهم االسلام است که از برابر ديدگان او حضرت علي اکبر عليه‏السلام عبور مي‏کند و به سمت ميدان مي‏رود و پس از اندک زماني به چشم خود مي‏بيند که دشمنان بدن او را قطعه قطعه کرده، اما چنين مصيبتي را تحمل مي‏نمايد،

مثل آن که اصلا چنين پيش آمدي نکرده و مجددا به کارهاي خود رسيدگي مي‏نمايد، و براي مقاومت و مبارزه با مصائب ديگر آماده مي‏گردد.
اگر اندکي تأمل و تعقل شود عظمت هر يک از اين مصائب و مشکل مبارزه با کوچکترين آن‏ها و صبر بر آن، معلوم مي‏شود، و کمال شجاعت امام عليه‏السلام هم از لحاظ قوت قلب و هم از جهت قوت بدن، از حملات وجود مبارکش بر لشکر اهل کوفه معلوم مي‏شود، و با آن که امام عليه‏السلام تنها گشته، و خويشان و ياوران او کشته شده‏اند، و آن همه مصائب و ناملايمات ديده و مي‏بيند، چون بر دشمنان حمله مي‏کند همگي از جلو شمشيرش فرار مي‏کنند.

راوي مي‏گويد: به خداسوگند! کسي را که دشمن او را احاطه کرده باشد و فرزندان و خويشان و اصحاب او کشته شده باشند محکمتر و قوي قلب‏تر از حسين عليه‏السلامنديدم نه پيش از او و نه پس از کشته شدن او، چون او بر دشمنان حمله مي‏کرد از سمت راست و چپ حضرتش فرار مي‏کردند، مانند گله بز که گرگ بر آن حمله کند.

در آن زمان جنگ تن به تن در ميان شجاعان عرب مرسوم بود و اهل کوفه مردان جنگ و رزم بودند، و در جنگ‏هاي ايران و شام و خوارج شرکت کرده بودند، اما با اين حال، از روبرو شدن باامام حسين عليه‏السلام هراس داشتند و حتي در صورت جنگ گروهي نيز تاب نياورده، از مقابل آن حضرت فرار مي‏کردند.

از تشبيه مردمان کوفه به گله بز، ميزان شجاعت دو طرف معلوم مي ‏شود. و اگر در کثرت زخمهاي امام حسين عليه‏السلام و مقاومت او با آن بدن که از کثرت تير مثل خارپشت شده بود، دقت شود، عظمت و شجاعت حسين بن علي عليهم االسلام معلوم مي‏شود.

اگر يک صدم آن زخمها به قوي‏ترين مردم برسد در حالي که مصيبت ديگري نديده باشد، و دشمن او را احاطه نکرده باشد، همان خونريزي زخم‏ها او را از پاي در مي‏آورد.

آري! او خلف صالح علي بن ابي‏طالب عليهم االسلام است، چنانکه ابن ‏سعد به اين امر اعتراف نموده است.


«صلي الله عليک يا أباعبدالله»

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۶, ۱۱:۰۱
http://shiaupload.ir/images/bsgsxv38t4h5dtmoyvn.jpg


جوانمردي امام حسين

بسيارند کساني که به رياست و سلطنت مي‏رسند، اما ذاتا پست و فرومايه هستند، و سلطنت و رياست، حقيقت آنان را تغيير نمي‏دهد. بني اميه از اين قماش بودند. کارها و جنايات ابوسفيان با نعش حمزه، برخوردهاي معاويه با علي عليه‏السلام حتي پس از شهادت آنحضرت، وادار کردن او مردم را به سب آن بزرگوار، کارهاي يزيد پليد با خاندان طهارت عليهم‏السلام، و جسارت او به سر انور امام عليه‏السلام، همگي کاشف از خباثت و پستي اين شجره ملعونه مي‏باشد. ولي فرزندان هاشم ذاتا آقا و بزرگ بودند. کارها و برخوردهاي پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم با مردم مختلف و آزاد نمودن آن حضرت مشرکين را در فتح مکه - پس از آن همه آزار و اذيت‏ها و مبارزه‏ها که با اسلام و پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلمنمودند - نمونه‏اي از عظمت و بزرگواري آن سرور است.

عفو نمودن علي عليه‏السلام از عايشه پس از جنگ جمل و روانه فرمودن او را به مدينه به آن طرز مجلل، و گذشت حضرتش از کشتن عمرو بن عاص و بسر بن ابي‏ارطات در ميدان جنگ - چون کشف عورت نمودند - و برهنه نکردن آن حضرت جنازه‏ي عمرو ابن‏عبدود را و نگرفتن آن حضرت زره او را - با آن که زره او در ميان عرب بي‏نظير يا کم نظير بود - نمونه‏اي است از فتوت و جوانمردي آن بزرگوار. پس از کشته شدن عمرو چون خواهرش جنازه او را ديد که برهنه نشده، گفت: ديگر بر برادرم گريه نمي‏کنم، چون کشنده‏ي او جوانمرد عرب «علي» است. آري! «لا فتي الا علي».

حسين بن علي عليه‏السلام وارث مجد و عظمت جد و پدر است. او نيز جوانمرد عصر خود بود. شاهد اين موضوع، حکايتي است که طبري در تاريخ خود از هشام کلبي نقل نموده است. او مي‏گويد:

حر بن يزيد رياحي با هزار سوار در وسط روز و شدت گرما به امام حسين عليه‏السلام رسيدند،و در برابر آن حضرت ايستادند. حضرت به جوانان خود فرمود: اين گروه را سيراب نماييد. آنها تمام سپاه را از تشنگي نجات دادند و سپس آب را در ظرف‏هايي ريخته، نزديک اسب‏ها بردند و همه را سيراب نمودند. چون آخرين سوار، علي بن طعان محاربي ديرتر رسيد و تشنگي در او اثر نموده بود، امام تشنگي او و اسب او را مشاهده فرمود، پس خود امام برخاست و لب مشک آب را برگردانيد تا او و اسب او سيراب شدند.
اين گروه، دشمن امام حسين عليه‏السلام بودند، و از طرف ابن ‏زياد آمده بودند. آنان ياوران او نبودند، ولي امام عليه‏السلام نتوانست مشاهده کند که دشمنانش در آن بيابان با اسب‏هاي خود تشنه باشند. بزرگي و آقايي حضرتش تا اين اندازه است. چون تشنگي آن جمع را مشاهده مي‏کند، بي آن که آب بطلبند آنان را سيراب مي‏نمايد. آري!حسين عليه‏السلام فرزند اميرالمؤمنين است.

در جنگ صفين نخستين فرمان اين بود که جلو آب را بگيرند و لشکرعلي عليه‏السلام را از برداشتن آب منع نمايند. علي عليه‏السلام، صعصعه را نزد معاويه فرستاد و فرمود به او بگو: من اگر چه به صفين آمدم، ولي تا اتمام حجت نکنم جنگ نمي‏کنم. تو جلوتر جنگ را شروع کردي، و از طرف ديگر پيش دستي نمودي و از آب برداشتن مردم جلوگيري کردي، دست از اين کاربردار و بگذارهمگي ازآب بهره ببرند. سپس تأمل کنيم در کاري که براي آن به اينجا آمده‏ايم، و اگر مايل باشي بر سر آب بجنگيم و هر کس غالب شد آب بنوشد، همان کار را بنماييم.

عمرو بن عاص به معاويه گفت: از آب جلوگيري مکن، نمي‏توان باور کرد آنان تشنه بمانند و تو سيراب باشي، فکر ديگري کن. معاويه مخالفت کرد، و آب را از سپاه حضرت علي عليه‏السلام بازداشت.علي عليه‏السلام به اصحاب خود فرمان داد تا لشکر معاويه را از آب دور کنند، و شريعه به تصرف لشکريان علي عليه‏السلام درآمد. لشکر گفتند: ما به معاويه و اهل شام آب نمي‏دهيم.علي عليه‏السلام فرمود: آب برداريد و به لشکرگاه خود برگرديد و از آب بردن اهل شام جلوگيري نکنيد. و به معاويه پيغام داد: ما جزاي تو را نمي‏دهيم، و ما و شما هر دو از آب استفاده مي‏کنيم!

اين است رسم جوانمردي و فتوت، و عمل معاويه هم کاشف از لئامت و فرومايگي او بود. اين آب دادن به دشمنان در اين خانواده سابقه داشته است. چون عبدالمطلب در خواب مأمور به حفر چاه زمزم شد، قريش در اين کار به او کمک نکردند. او با پسر خود مشغول کندن چاه شد، تا آن که آثار چاه پس از قرن‏ها اختفا، پيدا شد.

قريش از عبدالمطلب خواستند که در سقايت آن چاه با او شريک شوند، ولي آن جناب مخالفت کرد. سرانجام تصميم گرفتند نزد مردي در حدود شام روند تا به حکم او نزاع خاتمه يابد.


پس عبدالمطلب با جمعي از خويشان خود و قريش نيز از هر طايفه‏اش جمعي، حرکت نمودند. در ميان راه آب بني هاشم تمام شد و مشرف بر مرگ شدند، ولي قريش به آنان آب ندادند و گفتند: مي‏ترسيم ما نيز مثل شما شويم! پس از مدتي توقف، تصميم گرفتند که براي يافتن آب حرکت کنند. چون عبدالمطلب بر شترش سوار شد از زير پاي شتر آن جناب آب بيرون آمد، و چشمه‏اي گوارا نمايان شد. آنها آب نوشيده و با خود نيز برداشتند، و به قريش نيز آب دادند، آن گاه آب فرورفت.


امام حسين عليه‏السلام در شب عاشورا - پس از قدرداني از اصحاب خود و خبر دادن از پايان عمر خود - به اصحاب خود اجازه مرخصي مي‏دهد و مي‏فرمايد: «از اين شب و تاريکي آن استفاده کنيد و هر کجا خواهيد برويد».


حسين عليه‏السلام نمي‏خواهد جنگ را به اصحاب خود تحميل نمايد، و در اين موقع که وجود آن جماعت تأثيري در حيات حضرتش نخواهد داشت، آنان را وادار به جنگ و کشته شدن نمايد.


اين امر در اين خاندان سابقه داشته است. پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم نيز پس از آن که اصحابش در جنگ احد فرار کردند و جز علي عليه‏السلام و ابودجانه باقي نماندند، به آن دو اجازه‏ي مرخصي داد، ولي آن دو جوانمرد قبول نکردند، و پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم را در آن حال تنها نگذاردند.


فرزند علي عليه‏السلام، حضرت ابوالفضل عليه‏السلام نيز چنان کرد، و به پدر بزرگوار خود اقتدا فرمود و تا آخر، امام حسين عليه‏السلام را تنها نگذاشت.


به راستي که «تعرف الأشياء بأضدادها» از بيماري و ناخوشي قدر صحت و خوشي دانسته مي‏شود، و از رسيدن شب فوايد روز معلوم مي‏گردد. عظمت و فتوت حسين عليه‏السلام از مقايسه‏ي بين او و عبدالله پس از کشته شدن حسين عليه‏السلام در طلب سلطنت برآمد. يزيد او را در مکه محاصره کرد که اين محاصره با مرگ يزيد بر طرف شد، و سلطنت او رو به توسعه گذاشت، و در مدت کمي اکثر بلاد به تصرف وي درآمد، تا آن که مروان، مصر و شام را به تصرف خويش درآورد. هنگامي که عبدالملک بن مروان به سلطنت رسيد، عراق را از جنگ او بيرون آورد، و مصعب - برادر عبدالله و حاکم کوفه - را کشت.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۰/۲۶, ۱۱:۱۷
http://shiaupload.ir/images/6dvn0obzl8vnfwrggemq.jpg


سپس حجاج بن يوسف را به جنگ عبدالله بن زبير فرستاد و او حدود شش ماه عبدالله را در مکه محاصره نمود تا آن که فرزندان و خويشان و يارانش او را تنها گذاردند و بالاخره کشته شد.

او در آخرين خطبه خود در مسجدالحرام گفت:

«يا آل الزبير! فلا يرعکم وقع السيوف، فاني لم أحضر موطنا قط الا ارتشت فيه من القتل و ما أجد من أدواء جراحها أشد مما أجد من ألم وقعها، صونوا سيوفکم کما تصونون وجوهکم لا أعلم امرءا کسر سيفه و استبقي نفسه، فان الرجل اذا ذهب سلاحه فهو کالمرأة أعزل، غضوا أبصارکم عن البارقة و ليشغل کل امرء قرنه و لا يلهينکم السؤال علي و لا تقولن أين عبدالله بن الزبير؟ ألا من کان سائلا عني فاني في الرعيل الأول.»

از مقايسه ميان خطبه‏ي ابن‏زبير براي اصحاب وخويشان خود، و خطبه‏ي امام حسين عليه‏السلام در شب عاشورا، تا حدي عظمت و شخصيت و آقايي امام معلوم مي‏شود.

امام عليه‏السلام پس از قدرداني و اظهار تشکر از آن جماعت، همه را مرخص نمود و فرمود: از تاريکي شب استفاده کنيد و برويد، ولي عبدالله بن زبير مي‏گويد: شمشير خود را خوب حفظ کنيد. مبادا کسي شمشير خود را بشکند براي آن که جان خود را حفظ کند و بهانه داشته باشد که چون شمشير نداشتم، نتوانستم بجنگم و از اين جهت ت