PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : @>----ویژه نامه ولادت امام محمد باقر(علیه السلام)@>----



صفحه ها : [1] 2

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۰۳:۳۱
http://yves.marsal.free.fr/atoutgifs/yfleur25.gif http://www.eteghadat.com/Files/Images/besm/05.gif http://yves.marsal.free.fr/atoutgifs/yfleur25.gif


http://img28.picoodle.com/img/img28/5/11/24/f_2nva2l01m_d732d26.gif


ويژه نامه ميلاد فرخنده امام محمد باقر عليه السلام



السلام عليک يامحمدبن علي،ايّهاالامام الباقر يابن رسول الله...



http://img01.picoodle.com/img/img01/5/11/24/f_2nva2l02m_51ccba5.gif
چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.
http://img01.picoodle.com/img/img01/5/11/24/f_2nva2l02m_51ccba5.gif

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۰۳:۴۱
فرشته ها
ستاره می ریزین از آسمون
ستاره ها
چراغ خونه های دلامون
ترانه ها
روی لب هر پیر و جوون


:Rose:میلاد مسعود حضرت امام محمد باقر تبریک و تهنیت باد:Rose:.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۰۴:۰۰
حدیث(301) امام باقر (ع) فرمودند:
مَن قُسِمَ لَهُ الرَّفقُ قَسِمَ لَهُ الإیمانُی
کسی که برایش مدارا تقسیم شده ایمان برای وی تقسیم گردیده است

http://img.tebyan.net/big/1386/08/161392514325025410116814216719213435419740.jpg (http://dnl.tebyan.net/1384/12/screen-t-imamBaqir84-01.zip) http://shiaupload.ir/images/kq1exyfgmn9112ai5k8p.gif http://img.tebyan.net/big/1386/08/1972272477215333162103188812291621063136.jpg (http://dnl.tebyan.net/1384/12/screen-t-imamBaqir84-02.zip)

براي دانلود اسكرين سيور بر روي تصاوير كليك كنيد

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۰۴:۰۳
http://shiaupload.ir/images/dytfj0stkd3dmsgu8cy7.jpg


امشب ز لطف كبريا عالم همه بر نور شد
شمسي عيان شد در جهان ؛ ظلمت دو باره دورشد

خفاش سان خصم دني از نور تابان كور شد
نور دو جشم ساقي كوثر از آن مسرورشد

ابليس ديد اين نوررا آزرده و رنجور شد
دلهاي مردان خدا پر از نشاط و شورشد

آمد امام بنجمين از فاطمه بنت حسن
جشم علي بن الحسين ، روشن از اين فخر زمن

بيت امام ساجدين روشن شد از نور خدا
از اين تجلي در عجب سكان عرش كبريا

سبوح كو ،قدوس كو ، كروبيان اندر سما
گوئي عيان آمد زنو ، انوار ختم الأنبياء

آمد بدنيازادهْ دخت امام مجتبي
رويش حسن ، بويش حسن ، نسل علي مرتضي

به به از اين زيبا پسر؛ كز دامن عصمت بود
كنج سخا ، كان كرم ، بر مصطفي عترت بود

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۰۴:۱۳
http://shiaupload.ir/images/afczp9uwdrs8rttceb0.jpg



خلاصه اي از زندگاني امام محمدباقر(ع)

نام مبارک امام پنجم محمد بود .لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است. بدين جهت که: درياي دانش راشکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت .

القاب ديگري مانند شاکر و صابر و هادي نيزبراي آن حضرت ذکر کرده اند که هريک بازگوينده صفتي از صفات آن امام بزرگوار بودهاست.


کنيه امام "ابوجعفر" بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبي(ع)است. بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن(ع)و از سوي پدر به امام حسين(ع) مي رسيد. پدرش حضرت سيدالساجدين، امام زين العابدين، علي بنالحسين(ع) است .


تولد حضرت باقر(ع) در روز جمعه سوم ماهصفر سال 57هجري در مدينه اتفاق افتاد .در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيدالشهداء کودکي بود که به چهارمين بهارزندگيش نزديک مي شد .

دوران امامت امام محمد باقر(ع) از سال95 هجري که سال درگذشت امام زين العابدين(ع) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنيمدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۰۴:۱۹
http://i22.tinypic.com/10cmf81.jpg


در دوره امامت امام محمد باقر(ع) و فرزندشان امام جعفرصادق(ع) مسائلي مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيداشدن مشاجرات سياسي و ظهور سرداران و مدعياني مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراساني و ديگران مطرح است، .

ترجمه کتابهاي فلسفي و مجادلات کلامي در اين دوره پيش مي آيد،و عده اي از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند .قاضيها و متکلماني به دلخواه مقامات رسمي و صاحب قدرتان پديد مي آيندو فقه و قضاءو عقايد و کلام و اخلاق را بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد ،و تعليمات قرآني به ويژه مسأله امامت و ولايت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياري از حق طلبان را به حقانيت آل علي(ع) متوجه کرده بود، وپرده از چهره زشت ستمکاران اموي و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف ميکشاندند و احاديث نبوي را در بوته فراموشي قرار مي دادند.

برخي نيز احاديثي به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند.

اينها عواملي بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهباناندين در برابر آنها بايستند. بدين جهت امام محمد باقر(ع) و پس از وي امام جعفرصادق(ع) از موقعيت مساعد روزگار سياسي ، براي نشر تعليمات اصيل اسلامي و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامي را پايه ريزي نمودند. زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقي تعليمات پيامبر(ص) وناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگرداني عالم وعامل و يارانيشايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد(ص) را جمع و تدوين و تدريس کنند .

به همين جهت محضر امام باقر(ع) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث وخطيبان وشاعران بنام بود. درمکتب تربيتي‌امام باقر(ع)علم و فضيلت به مردم آموخته‌مي‌شد.

ابوجعفر امام‌محمدباقر(ع)متولي صدقات حضرت رسول(ص) و اميرالمؤمنين(ع) و پدر و جد خود بود و اين صدقات رابر بني هاشم ومساکين ونيازمندان تقسيم مي کرد، واداره آنها رااز جهت مالي به عهده داشت.

امام باقر(ع) داراي خصالستوده و مؤدب به آداب اسلامي بود. سيرت و صورتش ستوده بود. پيوسته لباس تميز و نومي پوشيد. در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود. از آن حضرت مي پرسيدند: جدت لباس کهنه و کم ارزش مي پوشيد، تو چرا لباس فاخر بر تن مي کني؟ پاسخ مي داد :

مقتضاي تقواي جدم و فرمانداري آن روز، کهمحرومان و فقرا و تهيدستان زياد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در اينانقلاب افکار، نمي توانم تعظيم شعائر دين کنم.

امام پنجم(ع) بسيار گشاده رو و با مؤمنانو دوستان خوش برخورد بود .با همه اصحاب مصافحه مي کرد وديگران را نيز بدين کار تشويق مي فرمود .

در ضمن سخنانش مي فرمود : مصافحه کردنکدورتهاي دروني را از بين مي برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - مي ريزد. امام باقر(ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامي مانند دستگيري ازنيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين وعيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سننديني ، کمال مواظبت را داشت .

مي خواست سنتهاي جدش رسول الله (ص)را عملادر بين مردم زنده کند و مکارم اخلاقي را به مردم تعليم نمايد . در روزهاي گرم برايرسيدگي به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت ، و با کارگران و کشاورزان بيل مي زد وزمين را براي کشت آماده مي ساخت. آنچه از محصول کشاورزي- که با عرق جبين و کديمين - به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود .

بامداد که براي اداي نماز به مسجد جدش رسول الله(ص) مي رفت، پس از گزاردن فريضه، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انواردانش و فضيلت او بهره مند مي گشتند .


مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهاي ديگر اسلامي درواژگون جلوه دادن حقايق اسلامي - با زور و زر و تزوير و اجيرکردن عالمان خود فروخته - کوشش بسيار کردند .

ناچار حضرت سجاد(ع) و فرزندارجمندش امام محمد باقر(ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهاي بي سابقه آلابوسفيان، که مردم به حقانيت اهل بيت عصمت(ع) توجه کردند، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبري، که تنها شايسته امام معصوم است، سعي بليغ کردندو معارف حقه اسلامي را در جهات مختلف -به مردم تعليم دادند تا کار نشر فقه واحکام اسلام به جايي رسيد که فرزند گرامي آن امام، حضرت امام جعفر صادق(ع)دانشگاهي با چهار هزار شاگرد پايه گذاري نمود، و احاديث و تعليمات اسلامي را دراکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد.

امام سجاد(ع) با زبان دعا ومناجات و يادآوري از مظالم اموي وامر به معروف و نهي از منکر و امام باقر(ع) باتشکيل حلقه هاي درس ، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم ديني را برايمردم روشن فرمود .

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۰۴:۳۱
http://www.aqrazavi.org/UserFiles/Image/1387/04/milad-emam-bagher-14-4-1387.jpg



رسول اکرم اسلام(ص) در پرتو چشم واقع بينو با روشن بيني وحي الهي وظايفي را که فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشي را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمناحاديثي که از آن حضرت روايت شده ، تعيين فرموده است. چنان که در اين حديث آمده است :

روزي جابر بن عبدالله انصاري که در آخر عمردو چشم جهان بينش تاريک شده بود به محضر حضرت سجاد (ع) شرفياب شد. صداي کودکيرا شنيد، پرسيد کيستي ؟

گفت من محمد بن علي بن الحسينم، جابر گفت :نزديک بيا، سپس دست او را گرفت و بوسيد وعرض کرد :

روزي خدمت جدت رسول خدا (ص) بودم. فرمود :شايد زنده بماني و محمد بن علي بن الحسين که يکي از اولاد من است ملاقات کني. سلاممن را به او برسان و بگو: خدا به تو نور حکمت دهد. علم و دين را نشر بده. امام پنجم هم به امر جدش قيام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف ديني و تعليم حقايق قرآني و احاديث نبوي (ص) پرداخت.اين جابر بن عبدالله انصاري همان کسي استکه در نخستين سال بعد از شهادت حضرت امام حسين (ع) به همراهي عطيه که مانند جابراز بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسران بود ،

در اربعين حسيني به کربلا آمد و غسل کرد، و در حالي که عطيه دستش را گرفته بود در کنار قبر مطهر حضرت سيدالشهداء آمد و زيارت آن سرور شهيدان را انجام داد. باري، امام باقر عليهه سلام منبع انوار حکمت و معدن احکام الهي بود. نام نامي آن حضرت با دهها و صدهاحديث و روايت و کلمات قصار و اندرزهايي همراه است ، که به ويژه در19سال امامت براي ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است. بنا به رواياتي که نقل شده است، در هيچ مکتب و محضري دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضرمحمد بن علي (ع) نبوده اند .

در زمان اميرالمؤمنين علي(ع) گوئيا، مقامعلم و ارزش دانش هنوز-چنان که بايد- بر مردم روشن نبود، گويا مسلمانان هنوز قدماز تنگناي حيات مادي بيرون ننهاده و از زلال دانش علوي جامي ننوشيده بودند، و درکنار درياي بيکران وجود علي (ع) تشنه لب بودند و جز عده اي معدود قدر چونان گوهري را نمي دانستند.

بي جهت نبود که مولاي متقيان بارها مي فرمود: سلوني قبل ازتفقدوني پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد . و بارها مي گفت: من به راههاي آسمان از راههاي زمين آشناترم. ولي کو آن گوهرشناسي که قدر گوهر وجود عليرا بداند ؟

اما به تدريج ، به ويژه در زمان امام محمد باقر(ع) مردم کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامي را درک مي کردند ، و مانند تشنه لبي که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گواراي دانش امام باقر)ع)را دريافتند و تسليم مقام علمي امام(ع) شدند، و به قول يکي از مورخان :"مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشي متوجه فتح دروازه هاي علم و فرهنگ شدند ".

امام باقر(ع) نيز چون زمينه قيام بالسيف (قيام مسلحانه) در آن زمان به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرينان فراهم نبود،

از اين رو، نشر معارفاسلام و فعاليت علمي را و هم مبارزه عقيدتي و معنوي با سازمان حکومت اموي را، ازاين طريق مناسب تر مي ديد، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود، به فعاليتهاي ثمر بخش علمي در اين زمينه پرداخت. اما بدين خاطر که نفس شخصيت امام و سير تعليمات او در ابعاد و مرزهاي مختلف بر ضرر حکومت بود، مورد اذيت وايذاء دستگاه قرار مي گرفت. در عين حال امام هيچگاه از اهميت تکليفي شورش (عليه دستگاه) غافل نبود، و از راه ديگري نيز آن را دامن مي زد: و آن راه، تجليل وتأييد برادر شورشي اش زيد بن علي بن الحسين بود .

رواياتي در دست است که وضع امام محمد باقر)ع) که خود -در روزگارش مرزبان بزرگ فکري و فرهنگي بوده و نقش مهمي در نشر اخلاقو فلسفه اصيل اسلامي و جهان بيني خاص قرآن و تنظيم مباني فقهي و تربيت شاگرداني" مانند امام شافعي" و تدوين مکتب داشته، موضع انقلابي برادرش "زيد" را نيز تأييد مي کرده است چنانکه نقل شده امام محمد باقر(ع) مي فرمود: خداوندا پشت من را بهزيد محکم کن .

و نيز نقل شده است که روزي زيد برامام باقر)ع) وارد شد، چون امام (ع) زيد بن علي را ديد، اين آيه را تلاوت کرد :

" يا ايها الذين آمنوا کونوا قوامين بالقسطشهداء لله ". يعني: "اي مؤمنان، بر پاي دارندگان عدالت باشيد و گواهان، خدايرا ".

آنگاه فرمود: انت و الله يا زيد من اهل ذلک، اي زيد، به خدا سوگند تو نمونه عمل به اين آيه اي . مي دانيم که زيد برادر امام محمد باقر(ع (که تحت تأثير تعليمات ائمه(ع) براي اقامه عدل ودين قيام کرد.

سرانجام عليه هشام به عبدالملک اموي،در سال (120يا 122) زمان امامت امام جعفر صادق (ع) خروج کرد و دستگاه جبار، ناجوانمردانه او را به قتل رساند. بدن مقدس زيد را سالها بردار کردند و سپس سوزانيدند. و چنانکه تاريخ مي نويسد:

گرچه نهضت زيد نيز به نتيجه اي نيانجاميد و قيامهاي ديگري نيز که در اين دوره به وجود آمد، از جهت ظاهري به نتايجي نرسيد، ولي اين قيامها و اقدامها در تاريخ تشيع موجب تحرک و بيداري و بروزفرهنگ شهادت عليه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاک شيعه را در جوشش و غليان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاريخ شيعه ادامه داده است.

امام باقر(ع (وامام صادق(ع) گرچه به ظاهر به اين قيامها دست نيازيدند، که زمينه را مساعدنمي ديدند ، ولي در هر فرصت و موقعيت به تصحيح نظر جامعه درباره حکومت و تعليم و نشر اصول اسلام وروشن کردن افکار، که نوعي ديگر از مبارزه است، دست زدند. چه در اين دوره، حکومت اموي رو به زوال بود و فتنه عباسيان دامنگير آنان شده بود،

از اين روبهترين فرصت براي نشر افکار زنده و تربيت شاگردان و آزادگان و ترسيم خط درست حکومت، پيش آمده بود و در حقيقت مبارزه سياسي به شکل پايه ريزي و تدوين اصول مکتب که امري بسيار ضروري بود پيش آمد .



http://kyniem.easyvn.com/daudaxaem/trangchu/line12.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۰۵:۱۹
http://shiaupload.ir/images/7oangbasgthz64vkcpcn.jpg



اما چنان که اشاره شد، دستگاه خلافت آنجاکه پاي مصالح حکومتي پيش مي آمد واحساس مي کردند امام(ع) نقاب از چهره ظالما نهدستگاه برمي گيرد و خط صحيح را در شناخت "امام معصوم (ع)"و امامت که دنباله خط" رسالت" و بالاخره "حکومت الله" است تعليم مي دهد، تکان مي خوردند و دست به ايذاء و آزار و شکنجه امام(ع) مي زدند و گاه به زجر و حبس و تبعيد... براي شناخت اين امر، به بيان اين واقعه که در تاريخ ياد شده است مي پردازيم :


" در يکي از سالها که هشام بن عبدالملک،خليفه اموي، به حج مي آيد، جعفر بن محمد، امام صادق، در خدمت پدر خود، اماممحمد باقر، نيز به حج مي رفتند. روزي در مکه، حضرت صادق، در مجمع عموم يسخنراني مي کند و در آن سخنراني تأکيد بر سر مسأله پيشوايي و امامت و اينکه پيشوايان بر حق و خليفه هاي خدا در زمين ايشانند نه ديگران،

و اينکه سعادت اجتماعي و رستگاري در پيروي از ايشان است و بيعت با ايشان و... نه ديگران. اين سخنان کهدر بحبوحه قدرت هشام گفته مي شود، آن هم در مکه در موسم حج، طنيني بزرگ مي يابد وبه گوش هشام مي رسد
مکه جرأت نمي کند و به مصلحت خود نمي بيند که متعرض آنان شود. اما چون به دمشق مي رسد، مأمور به مدينه مي فرستد و از فرماندار مدينه مي خواهد که امام باقر(ع) و فرزندش را به دمشق روانه کرد، و چنين مي شود .


حضرت صادق(ع) مي فرمايد: چون وارد دمشق شديم، روز چهارم ما را به مجلس خود طلبيد. هنگامي که به مجلس او درآمديم، هشام ر تخت پادشاهي خويش نشسته و لشکر و سپاهيان خود را در سلاح کامل غرق ساخته بود، ودر دو صف در برابر خود نگاه داشته بود. نيز دستور داده بود تا آماج خانه اي)جاهايي که در آن نشانه براي تيراندازي مي گذارند) در برابر او نصب کرده بودند، وبزرگان اطرافيان او مشغول مسابقه تيراندازي بودند.


هنگامي که وارد حياط قصر اوشديم، پدرم در پيش مي رفت و من از عقب او مي رفتم، چون نزديک رسيديم، به پدرم گفته: "شما هم همراه اينان تير بيندازيد"پدرم گفت:

"من پير شده ام،اکنون اين کار از من ساخته نيست اگر من رامعاف داري بهتر است ". هشام قسم ياد کرد:"به حق خداوندي که ما را به دين خود وپيغمبر خود گرامي داشت، تو را معاف نمي دارم". آنگاه به يکي از بزرگان بني اميه امر کرد که تير و کمان خود را به او(يعني امام باقر (ع)) بده تا او نيز درمسابقه شرکت کند .
پدرم کمان را از آن مرد بگرفت و يک تير نيربگرفت و در زه گذاشت و به قوت بکشيد و بر ميان نشانه زد. سپس تير ديگر بگرفت و برفاق تير اول زد ... تا آنکه نه تير پياپي افکند . هشام از ديدن اين چگونگي خشمگين گشت و گفت :
" نيک تير انداختي اي ابوجعفر ، تو ماهرترين عرب و عجمي در تيراندازي . چرا مي گفتي من بر اين کار قادر نيستم ؟ ... بگو: اينتيراندازي را چه کسي به تو ياد داده است ". پدرم فرمود : " مي داني که در ميان اهل مدينه ، اين فن شايع است . من در جواني چندي تمرين اين کار کرده ام " .

سپس امام صادق(ع) اشاره مي فرمايد که : هشام از مجموع ماجرا غضبناک گشت و عازم قتل پدرم شد . در همان محفل هشام بر سر مقامرهبري و خلافت اسلامي با امام باقر(ع) سخن مي گويد .

امام باقر درباره رهبري رهبران بر حق و چگونگي اداره اجتماع اسلامي و اينکه رهبر يک اجتماع اسلامي بايدچگونه باشد ، سخن مي گويد . اينها همه هشام را که فاقد آن صفات بوده است و غاصبآن مقام پيش از پيش ناراحت مي کند . بعضي نوشته اند که : امام باقر را در دمشق به زندان افکند .


و چون به او خبر مي دهند که زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام(ع (شده اند ، امام را رها مي کند و به شتاب روانه مدينه مي نمايد . و پيکي ,سريع ،پيش از حرکت امام از دمشق ، مي فرستد تا در آباديها و شهرهاي سر راه همه جا عليه آنان امام باقر وامام صادق(ع (تبليغ کنند تا بدين گونه ، مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند .


با اين وصف امام (ع) در اي نسفر ، از تماس با مردم حتي مسيحيان و روشن کردن آنان غفلت نمي ورزد . جالب توجهو قابل دقت و يادگيري است که امام محمد باقر(ع) وصيت مي کند به فرزندش امام جعفرصادق(ع) که مقداري از مال او را وقف کند ، تا پس از مرگش ،


تا ده سال در ايام حج و در مني محل اجتماع حاجيها براي سنگ انداختن به شيطان (رمي جمرات)و قرباني کردن براي اومحفل عزا اقامه کنند. توجه به موضوع و تعيين مکان، اهميت بسياردارد. به گفته صاحب الغدير زنده ياد علامه اميني اين وصيت براي آن است که اجتماع بزرگ اسلامي ،

و از ديگران ببرد و به اين پيشوايان بپيوندد ، و اين نهايت حرص بر هدايت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهي.


http://i2.glitter-graphics.org/pub/432/432022s1vheyatjs.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۱:۲۲
http://shiaupload.ir/images/im8r2shfaxs1zbfmfe0c.jpg


امتيازات امام محمد باقر (ع)


امام باقر دو امتياز در ميان ائمه عليهم السلام دارد. اول جد پدري ايشان امام حسين (ع) و جد مادري آن حضرت امام حسن (ع) است .

از اين جهت در حق ايشان گفته شده: «علوي من علويين وفاطمي من فاطميين وهاشمي من هاشميين.»

از نظر نسبت امتياز فوق العاده اي را دارا است. خصوصاً اينكه مادر ايشان فاطمه دختر امام حسن (ع) زني بسيار عالمه و مقدسه بود.

از امام صادق نقل شده كه فرمود: «جدّه ام صديقه اي بود كه در ميان اولاد امام حسن، مثلش ديده نشده است.»

و نيز خرق عادتي از ايشان نقل مي كند و مي فرمايد:«مادرم پاي ديواري نشسته بود كه ديوار فرو ريخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفي كه خداوند اذن نداده است كه ساقط شوي. ديوار باقي ماند تا جدّه ام از پاي آن گذشت.

امتياز ديگر آنكه وي پايه گذار انقلاب فرهنگي شيعه محسوب مي شود. گرچه انتشار معارف شيعه به دست امام صادق (ع) صورت گرفت ولي به دست امام باقر پايه گذاري شد.

در دوران امام باقر(ع) دولت بني اميه رو به زوال بود مردم از آنها متنفر بودند. بعلت وجود كسي چون عمر بن عبدالعزيز، كه علاوه بر اينكه نفع بزرگي براي شيعه داشت ضرر بزرگي نيز براي بني اميه داشت و اختلاف شديدي كه در ممالك اسلامي پديد آمده بود و هر كسي از گوشه اي قيام مي كرد، خلفا بسرعت تغيير مي كردند.

در مدت نوزده سال پنج خليفه روي كار آمدند: وليدبن عبدالملك، سليمان بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك، هشام بن عبدالملك .

پس موقعيت مناسبي براي آن حضرت كه از ظلم بني اميه فارغ شده بود، پديد آورد كه انقلاب علمي را آغاز نمايد و بزرگاني از عامه و خاصه در اطراف ايشان جمع شدند و حقايق اسلام، لطايف اسلام و بالاخره معارف اسلام را منتشر كردند.

از اين جهت رسول اكرم به ايشان لقب باقر داده است. لسان العرب مي گويد: لقّب به لانّه بقر العلم وعرف اصله واستنبط فرعه وتوسع فيه، والتبقر التوسع.


http://shiaupload.ir/images/tqi1hdys0t2pu6mc1mj4.gif

askari110
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۱:۳۸
ss

http://www.balagh.net/persian/specific/vije_milad_imam_bagher/menu_img/bagher.jpg
میلاد با سعادت امام باقر(ع) برهمه شما مبارک.


امام باقر(ع) فرمودند:

«لا يَكُونُ الْعَبْدُ عالِمًا حَتّى لا يَكُونَ حاسِدًا لِمَنْ فَوْقَهُ وَ لا مُحَقِّرًا لِمَنْ دُونَهُ.»:

هيچ بنده اى عالم نباشد تا اين كه به بالا دست خود حسد نبرد و زير دست خود را خوار نشمارد.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۱:۴۳
http://shiaupload.ir/images/ggvdffxh9pvayhp0vluh.jpg

«امام باقر ملقّب به اين لقب است چون شكافنده علم است. پايه علوم اسلامي را شناخت و فروع آن را درك فرمود و آن را توسعه داد» و ريشة تبقّر به معني توسعه است.
عامه و خاصه نقل مي كنند كه رسول اكرم به جابر بن عبدالله انصاري فرموده است:
يا جابر يوشك ان تبقي حتّي تلقي ولداً من الحسين يقال له محمد يبقر علم النبيين بقراً، فاذا لقيته فاقرأه مني السلام.

«اي جابر، تو زنده مي ماني مردي از اولاد حسين را كه نامش محمد است ملاقات مي كني كه او علم انبيا را مي شكافد. هنگامي كه او را ديدي سلامم را به او برسان.»

و جابر وقتي سلام پيامبر را به امام باقر رسانيد حضرت فرمودند: «وصيت كن كه در اين چند روزه مي ميري. جابر گريست و گفت: از كجا مي گويي؟

حضرت فرمودند: اي جابر به خدا قسم پروردگار عالم علم گذشته و آينده را تا روز قيامت به من عنايت فرموده است.» حضرت باقر را باقر ناميده اند چون انتشار دين و معارف اسلامي را او شالوده ريزي كرده است.

مفيد در ارشاد گويد: «افرادي از اصحاب رسول الله (ع) كه مانده بودند نظير جابربن عبدالله انصاري و بزرگان از تابعين رؤساء مسلمين از فقها و غير فقها نظير جابر جعفي، كيسان سختياني، امين مبارك، زهري، اوزاعي، ابي حنيفه، مالك، شافعي و زياد بن منذر، از امام باقر روايت نقل مي كنند.

همچنين مصنفيني نظير طبري، بلاذري، سلامي، خطيب، ابي داود، اسكافي، مروزي، الاصفهاني، بسيط و نقاش و غيرهم از امام باقر (ع) روايت نقل مي كنند.

اين افراد از علماي عامه هستند كه بعضي از آنان به فيض محضر امام باقر رسيده اند. و بسياري از علماي اهل تسنن اقرار دارند كه حضرت، بزرگترين عالم زمان خويش بوده است. حتي حكم بن عتيبه يكي از علماي بسيار بزرگ عامه در تفسير اين آية شريفه: ان ذلك للمتوسّمين گفته است.


«والله محمد بن علي منهم.» يعني: به خدا قسم محمد باقر از متوسّمين است. عبدالله بن عطا كه او نيز از علماي عامه است مي گويد: ما رايت العلماء عند احدٍ اصغر علما منهم عند ابي جعفر لقد رايت الحكم بن عتيبة عنده كانه متعلم.

«نديدم دانشمندان را كه نزد كسي چنين خويش را كوچك پندارند كه نزد امام باقر كوچك بودند؛ حكم بن عتيبه نزد امام باقر فقط يك شاگرد بود.
خواصّ اصحاب امام باقر و همچنين افرادي كه از او روايت نقل مي كنند بيشتر از چندين هزار نفرند. ولي افراد فوق العاده مبرزي در ميان آنها وجود دارند كه جداً بايد گفت فخر شيعه هستند.

اجماع شيعه بر اين است كه در ميان اصحاب رسول الله و تابعين آنها كه شاگردان اصحاب هستند و آن شش نفر عبارتند از: زراره معروف، الخربوز، ابو بصير، فضيل بن يسار، محمدبن مسلم و يزيد بن معاويه، كه يكي از آنها مثل محمد بن مسلم سي هزار روايت از امام باقر روايت كرده، و مي گويم اين روايات از اسرار است كه به كسي نبايد بگويم.»

امام باقر دو امتياز عالي علاوه بر امتيازهايي كه براي ائمه عليهم السلام وجود دارد، در ميان ائمة دين دارند و از زبان ايشان به بعضي از آن امتيازها اشاره شده است.

مناقب ابن شهر آشوب از امام باقر نقل مي كند كه حضرت فرموده اند:

نحن جنب الله ونحن حبل الله ونحن رحمة الله علي خلقه وبنا يفتح الله وبنا يختم الله، نحن ائمة الهدي ومصابيح الدجي ونحن العلم المرفوع لاهل الدنيا ونحن السابقون ونحن الآخرون، من تمسك بنا لحق ومن تخلف عنا غرق. نحن قادة المحجلين ونحن حرم الله ونحن الطريق والصراط المستقيم الي الله عزوجل ونحن من نعم الله علي خلقه ونحن المنهاج ونحن معدن النبوة ونحن موضع الرسالة ونحن اصول الدين والينا يختلف الملائكة ونحن السراج لمن استضاء بنا ونحن السبيل لمن اقتدي بنا ونحن الهداة الي الجنة ونحن عروة الاسلام ونحن الجسور ونحن القناطر من مضي علينا اسبق ومن تخلف عنا محق ونحن السنام الاعظم وبنا يصرف الله عنكم العذاب من ابصر بنا وعرفنا وعرف حقنا واخذ بامرنا فهومنا.

اين خطبة شريفه اشاره به آيات قرآن و روايات قطعي از پبامبر اكرم است.
«ما جنب خداوند متعاليم، جنب به معني پهلو است و عرب چنانچه از وجه كه به معني صورت است ارادة ذات مي كند و از يد كه به معني دست است ارادة قدرت مي كند، از جنب، ارادة قرب مي كند. و چون اهل بيت عليهم السلام منتهاي قرب الهي را دارند به آنها جنب الله گفته مي شود.

اين جملة امام باقر اشاره است به آيه اي كه در سورة زمر است:
ان تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله يعني: «توبه كنيد قبل از اينكه بگويد اي واي به من و تفريطگري من دربارة خدا.» بنابراين تفسير، معني چنين مي شود كه مي گويد: اي واي به من كه سرو كاري با اهل بيت نداشتم.

ماييم حبل الله. جمله اشاره است به آية شريفه واعتصموا بحبل الله جميعاً ولاتفرقوا

يعني: «چنگ بزنيد به ريسمان محكم خدا و متفرق نشويد». ماييم از جمله رحمت واسعة پروردگار كه بر بنده ها دارد. جمله اشاره است به آية شريفة «ورحمتي وسعت كل شيء.» يعني رحمت من هر چيزي را فرا گرفته است. و در روايات آمده است كه رحمت واسعة خدا حقيقت اهل بيت عليهم السلام است.

ماييم كه خلقت عالم از ابتدا تا انتها به دليل ما است و خداوند به دليل ما عالم را خلق نمود. اين جمله كه در زيارات نيز ديده مي شود اشاره به آية شهادت است: وكذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا يعني: «و همانا ما شما ـ اهل بيت را مستكمل آفريده ايم تا شاهد مردم باشيد و رسول اكرم نيز شاهد بر شما». و در روايات فراوان است كه اين شهادت واسطة فيض است.

ما اماماني هستيم رهنما و چراغهاي درخشان و علم افراشته شده براي مردم. ماييم سابقون و آخرون. يعني اول ماييم و آخر ماييم .

باز اشاره به واسطة فيض است هر كه به ما پناه برد، رستگار مي شود و هر كه از ما تخلف كند، غرق خواهد شد. جمله اشاره است به حديث نبوي كه بطور متواتر از پيامبر اكرم روايت شده است. پيامبر (ع) فرموده است: مثل اهل بيت، كشتي نوح است هر كه به آنان تمسك جويد رستگار و هر كه از آنان تخلف كند غرق خواهد شد.

ما راهنماي افراد هستيم در روز قيامت كه رستگارند. ماييم حرم الله كه احترام ما در ميان مردم محفوظ است. جملة ما راه مستقيم هستيم، اشاره به آيه اهدنا الصراط المستقيم دارد.

از جملة نعمتهاي خدا بر بندگان هستيم. اشاره است به آية شريفة: وضرب الله مثلاً قرية كانت آمنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع والخوف بما كانوا يصنعون. (http://aa.mc509.mail.yahoo.com/mc/compose?.rand=1439888190&uc=1#_ftn5) يعني: «پروردگار عالم مثل زد به قريه اي كه عقيده و امنيت داشتند و نعمت مثل باران براي آنها مي باريد، آنان به نعمت خدا كفر ورزيدند پس پروردگار عالم لباس قحطي و ناامني را بر آنان پوشانيد در قبال آنچه كه انجام مي دادند.»

راه حق و حقيقت هستيم و معدن نبوّت. آنچه پيامبر داشته ما داريم. و رسالت در خانة ما فرو آمده است: الله اعلم حيث يجعل رسالته.

ما پايه هاي اسلام هستيم و ملائكه به خانة ما رفت و آمد دارند. ما چراغ راه هر كه بخواهد هستيم كه نور ماه بهره ببرند.

ماييم عروة الوثقاي اسلام. اشاره به آية شريفه است: ويؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي لاانفصام لها. يعني: «هركه ايمان به خدا آورد به دستاويز محكمي دست زده كه ناگستني است.»

ما هستيم پاي هر كه بخواهد به حق رسد، از ضلالت نجات يابد و به بهشت رود بايد ما را طي كند و از ما راهنمايي گيرد. هر كه از ما عبور كرد سبقت برد و هر كه تخلّف كند نابود شد. بزرگترين حافظ اسلام هستيم.

ماييم كه به دليل وجود ما عذاب دنيوي و اخروي از بندگان برطرف مي شود. هر كه ما را شناخت و حق ما را شناخت، و دستورات ما را اجرا كرد، از ما است ـ رستگار خواهد شد.


http://shiaupload.ir/images/l63mr0vpodamhwpac587.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۱:۵۰
http://i31.tinypic.com/k2b59t.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/k2b59t.gif

میلاد مسعود حضرت امام محمد باقر تبریک و تهنیت باد

http://i31.tinypic.com/k2b59t.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/k2b59t.gif




در میلاد آخرین بازمانده كربلای عطش (بنا به روایتی سوم ماه صفر یا اول

رجب)، اشکهای چشمانمان مضاعف میشود و طپش قلبمان سنگین تر از

دیروز و دستهایمان بر پنجره های سخت قبرستان غریب و دلگیر بقیع گره

میخورد، آنجا که مأوی شكافنده دانش هاست. چشم هایت را می بندی و

دیوار بقیع را در برابرت می‌‌‌‌یابی و آنگاه كه شبكه های پنجره را لمس

می‌كنی مرغ جانت پر می كشد كه بر مزار های مطهر و پاكشان حضور

یابی، صورت بر خاك معطرشان بگذاری و با سوز دل غربت اشان را گریه

كنی. این جا مدینه است این جا بقیع است و این چهار بقعه تاریك و

مظلوم ... چهار قبر مظلوم را می‌نگری كه تنها با سنگی بر روی آنها نشان از

مزار شریف گلی از بوستان محمد (ص) دارند. گل ستاره وجود حضرت باقر

در آسمان شیعه تابیدن گرفت؛ امامی که شكافنده دانش ها، جامع علم و

منبع دانش و مشهور به فضیلت و بینش است و درجه علم و دانشش بالاتر

از فهم بشری، امام پایداری و تلخی چشیده ای از حماسه عاشورا كه

پیمانش با خدا غیر قابل تردید و فضیلت و كمالش غیر قابل انكار است. امام

علم كه چشمه‌های جوشان دانش و فنون و حكمت از اندیشه های این

بابغه دین می جوشید و می‌تراوید و اوراق زندگی اش سراسر سرشار از

احادیث روایت‌‌ها و كلمات قصار و نصیحت هاست. شب میلادش، فضای

ساكت و آرام مدینه، مبهوت نورافشانی خانه گلین امام سجاد (ع) است و

فروغی نورانی، آسمان مدینه را روشن كرده است؛ نوری كه از چهره

معصوم و منور نوزادی مبارك به آسمان ساطع است. چشمه جاری

شكافنده علم ها در بیابان خشكیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان

علم و معرفت را از زلال پر بركت خود سیراب ساخت.



http://sl.glitter-graphics.net/pub/408/408727i48e626jo8.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۱:۵۲
http://abrahammed.persiangig.com/audio/58718520723514365191768170562799255203.jpg


بايد گفت اين خطبه داراي اشارات و كنايات و لطايف فراوان است و بايد كتابي دربارة اين خطبه نگاشت. اما امام باقر (ع) اضافه بر فضايلي كه همة اهل بيت دارند و حضرت در اين خطبه به بعضي از آنها اشاره نموده است، دو امتياز عالي دارد كه في الجمله دربارة آن سخن گفتيم.

مورخين دربارة سؤال و جواب آن راهب نصراني با امام باقر مطالبي نوشته اند كه ما خلاصه اي از آن را مي آوريم.

هشام بن حكم، حضرت باقر را به شام احضار نمود. آن بزرگوار همراه با امام صادق عليه السلام به طرف شام حركت كردند. در بين راه راهبي را ديدند كه ارادتمندان به دور از حلقه زده بودند تا راهب آنان را نصيحت كند.

حضرت باقر (ع) وارد جمع آنان شد. ابهّت و تجلي نور امام باقر، راهب را تحت تأثير قرار داد. آنگاه از حال آن بزرگوار استفسار كرد و مسايلي پرسيد. مسايل او گرچه از نظر ما عوامانه است و با مقام قدس علمي حضرت باقر مناسبتي ندارد، ولي در آن دورة جهل مسايلي بود بزرگ كه توانسته راهب و اطرافيانش را مسلمان كند.

1 ـ ساعتي كه نه از روز است و نه از شب؟
فرمودند ساعتهاي بين الطلوعين مي باشد كه از ساعتهاي بهشت است. در آن ساعتها مي توان آخرت را آباد كرد و سعادت دو جهان را به دست آورد.

2 ـ مي گويند اهل بهشت فضولات ندارند، نشانة آن در اين دنيا چيست؟
حضرت فرمودند: نشانة آن بچه اي است كه در شكم مادر است.

3 ـ مي گويند نعمتهاي بهشت پايان ناپذير است، نشانة آن در دنيا چيست؟
حضرت فرمودند: نشانة آن علم است كه هر چه از آن بهره گيرند نقصان ندارد.

4 ـ آن دو برادر كه با هم متولد شدند و با هم مردند، اما عمر يكي از آنان پنجاه سال و عمر ديگري صد و پنجاه سال چه كساني بوده اند؟
حضرت جواب دادند: آن دو برادر عزيز و عزيز بوده اند كه قرآن از آنها خبر مي دهد كه عزيز چون در زنده شدن مرده ها در روز قيامت ترديد كرد، پروردگار عالم جان او را صد سال گرفت سپس زنده كرد.

آن راهب پس از شنيدن جوابهاي حكيمانه با اطرافيانش مسلمان شد. شأن ائمة طاهرين در تاريخ ناشناخته مانده است، گرچه ابن حجر متعصّب در حق او گفته است: هو باقر العلم وجامعه وشاهد علمه ورافعه صفي قلبه وزكا علمه وعمله وطهرت نفسه وشرف خلقه وعمرت اوقاته بطاعة الله وله من الرسوخ من مقامات العارفين مايكل عنه السنة الواصفين وله كلمات كثيرة في السلوك والمعارف لاتجملها من العجالة.

«او جامع علوم و شكافندة علم و توسعه دهندة علم بود. او نمايانگر علم بود و علم را رفعت داد. قلب او مهذب و علم و عمل او پاك و پاك بود. او طاهر و مطهر بود، خلق او عالي بود و عمر او در اطاعت خداوند صرف شد. تبحّري در عرفان داشت كه زبان گوياي آن نيست.

سخنان او در عرفان و سير و سلوك به حدّي است كه نمي تواند در اين گفتار ضبط شود.» صاحب جنات الخلود كه شيعه است مي گويد: «اكثر اوقات او صرف اطاعت خدا مي شد. از خوف خدا مي گرييد.

بسيار متواضع بود تمام بر سر مزارع مي رفت و كار مي كرد و آنچه به دست مي آورد در راه خدا صرف مي نمود.

سخي ترين مردم بود و تمام علما نزدش مي آمدند؛ علمشان قطره اي بود در مقابل دريا، و نظير اميرالمؤمنين (ع) چشمه هاي حكمت از اطرافش مي جوشيد و در مقابل جلالتش هر جليلي كوچك بود.»

در خاتمه، معجزه اي از معجزات آن حضرت را يادآور مي شويم. كليني رحمه الله در كافي از ابي بصير نقل مي كند كه نزد امام باقر(ع) رفتم و گفتم: شما وارث رسول اكرم هستيد؟

فرمود: آري.

گفتم: رسول الله وارث انبياست و آنچه آنان مي دانند او مي داند؟ فرمود: آري، چنين است.

گفتم: بنابراين شما قدرت داريد كه مرده را زنده كنيد و كور مادرزاد و مرض برص را شفا دهيد، چنانچه قرآن دربارة عيسي عليه السلام فرموده؟

فرمود: به اذن پروردگار قدرت داريم.

سپس فرمود جلو بيا! چون جلو رفتم دست مبارك خود را به چشمهاي من زد و من بينا شدم. سپس به من فرمودند: اي ابي بصير، آيا مي خواهي بينا باشي ولي در روز قيامت مثل مردم، حساب، كتاب و مشقتهاي آخرت را دارا باشي، يا كور باشي ولي در آخرت بدون محاسبه به بهشت روي؟ ابي بصير مي گويد كوري را انتخاب كردم.

*سجاد*
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۱:۵۸
http://yves.marsal.free.fr/atoutgifs/yfleur25.gif http://www.eteghadat.com/Files/Images/besm/05.gif http://yves.marsal.free.fr/atoutgifs/yfleur25.gif


http://img28.picoodle.com/img/img28/5/11/24/f_2nva2l01m_d732d26.gif


ويژه نامه ميلاد فرخنده امام محمد باقر عليه السلام



السلامعليک يامحمدبن علي،ايّهاالامام الباقر يابن رسولالله...



http://img01.picoodle.com/img/img01/5/11/24/f_2nva2l02m_51ccba5.gif
چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.
http://img01.picoodle.com/img/img01/5/11/24/f_2nva2l02m_51ccba5.gif

*سجاد*
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۱:۵۸
السلام عليک يامحمدبن علي،ايّهاالامام الباقر يابن رسولالله...

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۲:۱۰
http://shiaupload.ir/images/9ayummfwvlst28trzgnf.jpg





پايه گذار نهضت بزرگ علمى

پيشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهى پرداخت و مشكلات علمى را تشريح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسيس يك دانشگاه بزرگ اسلامى را كه در دوران امامت فرزند گراميش امام صادق (ع) به اوج عظمت رسيد، پى ريزى كرد.

امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصديق دوست و دشمن بود.

به قدرى روايات و احاديث، در زمينه مسائل و احكام اسلامى، تفسير، تاريخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين (ع) به جا نمانده بود.
رجال و شخصيتهاى بزرگ علمى آن روز، و نيز عده‏اى از ياران پيامبر (ص) كه هنوز درحال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‏ كردند.

جابر بن يزيد جعفى و كيسان سجستانى (از تابعين) و فقهائى مانند: ابن مبارك،زهرى، اوزاعى، ابوحنيفه، مالك،شافعى،زياد بن منذرنهدى از آثار علمى او بهره‏مند شده سخنان آن حضرت را، بى واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده‏اند.

كتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطيب بغدادى، ابونعيم اصفهانى، و كتبى مانند: موطا مالك، سنن ابى داود، مسند ابى حنيفه، مسند مروزى، تفسير نقاش، تفسير زمخشرى، و دهها نظير اينها، كه از مهمترين كتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پيشواى پنجم است و همه جا جمله: قال محمد بن على و يا قال محمد الباقر به چشم مى‏خورد.

كتب شيعه نيز در زمينه‏ هاى مختلف سرشار از سخنان و احاديث حضرت باقر(ع) است و هر كس كوچكترين آشنايى با اين كتابها داشته باشد، اين معنا را تصديق مى‏كند.

http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gifامام باقر (ع) از نظر دانشمندان http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


آوازه علوم و دانشهاى امام باقر (ع) چنان اقطار اسلامى را پر كرده بود كه لقب باقر العلوم (گشاينده دريچه‏ هاى دانش و شكافنده مشكلات علوم) به خود گرفته بود.

ابن حجر هيتمى مى‏نويسد:
محمد باقر به اندازه‏اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمتها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همينجاست كه وى را شكافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده‏اند.

عبدالله بن عطأ كه يكى از شخصيتهاى برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مى‏گويد:
من هرگز دانشمندان اسلام را در هيچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمد بن على (ع) از نظر علمى حقير و كوچك نديدم.

من حكم بن عتيبه را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، ديدم كه در خدمت محمد باقر مانند كودكى در برابر استاد عاليمقام، زانوى ادب بر زمين زده شيفته و مجذوب كلام وشخصيت او گرديده بود.

امام باقر ع در سخنان خود،اغلب به آيات قرآن مجيد استناد نموده از كلام خدا شاهد مى‏آورد و مى‏ فرمود: هر مطلبى گفتم، از من بپرسيد كه در كجاى قرآن است تا آيه مربوط به آن موضوع را معرفى كنم



http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif

*سجاد*
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۲:۱۷
امام محمد باقر:
سوگند به خدا شیعه ما نیست مگر کسی که پرهیزکار بوده واز خدا اطاعت كند.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۲:۱۸
http://shiaupload.ir/images/vgsulwhzks4f5zc7nbc.jpg



http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gifشاگرادان مكتب امام باقر (ع) http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


حضرت باقر ع شاگردان برجسته‏اى در زمينه‏هاى فقه وحديث و تفسير و ديگر علوم اسلامى تربيت كرد كه هر كدام وزنه علمى بزرگى به شمار مى‏رفت. شخصيتهاى بزرگى همچون: محمد بن مسلم، زراره‏بن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه عجلى، جابربن يزيد، حمران بن اعين، و هشام بن سالم از تربيت يافتگان مكتب آن حضرتند.

پيشواى ششم مى‏فرمود: مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند، اين چهار نفر عبارتند از: زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلى.

اگر اينها نبودند كسى از تعاليم دين و مكتب پيامبر بهره‏اى نمى‏يافت. اين چند نفر حافظان دين بودند. آنان، از ميان شيعيان زمان ما، نخستين كسانى بودند كه با مكتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست.

شاگردان مكتب امام باقر(ع) سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در ميدان رقابت علمى بر فقها و قضات غير شيعى برترى داشتند.



http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gifشكافنده علوم و گشاينده درهاى دانش http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


آثار درخشان علمى پيشواى پنجم و شاگردان برجسته‏اى كه مكتب بزرگ وى تحويل جامعه اسلامى داد، پيشگويى پيامبر اسلام (ص) را عينيت بخشد. راوى اين پيشگويى جابر بن عبدالله انصارى شخصيت معروف صدر اسلام است.

جابر كه يكى از ياران بزرگ پيامبر اسلام (ص) و از علاقه‏مندان خاص خاندان نبوت است، مى ‏گويد:

روزى پيامبر اسلام (ص) به من فرمود: بعد از من شخصى از خاندان مرا خواهى ديد كه اسمش اسم من و قيافه‏اش شبيه قيافه من خواهد بود. او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود.

پيامبر اسلام (ص) هنگامى كه پيشگويى را فرمود كه هنوز حضرت باقر (ع) چشم به جهان نگشوده بود.

سالها از اين جريان گذشت، زمان پيشواى چهارم رسيد. روزى جابر از كوچه‏هاى مدينه عبور مى‏كرد، چشمش به حضرت باقر افتاد. وقتى دقت كرد، ديد نشانه هايى كه پيامبر (ص) فرموده بود، عينا در او هست.
پرسيد اسم تو چيست ؟

گفت: اسم من محمد بن على بن الحسين است.

جابر بوسه بر پيشانى او زد و گفت: جدت پيامبر به وسيله من به تو سلام رساند!

جابر از آن تاريخ، به پاس احترام پيامبر (ص) و به نشانه عظمت امام باقر (ع) هر روز دوبار به ديدار آن حضرت مى ‏رفت، او در مسجد پيامبر ميان انبوه جمعيت مي ‏نشست (و در پاسخ بعضى از مغرضين كه از كار وى خرده‏ گيرى مى ‏كردند) پيشگويى پيامبراسلام را نقل مي‏كرد.




http://sl.glitter-graphics.net/pub/5/5985fna1mq07oq.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۲:۴۲
http://shiaupload.ir/images/y397agrwoat0ak5vkm7y.jpg


كلام نور



قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَيْه السلام :



إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فيكَ خَيْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِكَ فَإنْ كانَ يُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفيكَ خَيْرٌ; وَاللّهُ يُحِبُّك، وَ إذا كانَ يُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُحِبّ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ; وَ اللّهُ يُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.


حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) فرمودند:


اگر خواستى بدانى كه در وجودت خير و خوشبختى هست يا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصيت و گناه ناخوشايندى، پس در وجودت خير و سعادت وجود دارد، و خداوند تو را دوست مى دارد. ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشايند باشى و به اهل معصيت عشق و علاقه ورزيدى، پس خير و خوبى در تو نباشد، و خداوند تو را دشمن دارد.


(اصول كافى: ج 2، ص 103، ح 11، وسائل الشّيعة: ج 16، ص 183، ح 1. )



http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif



قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَيْه السلام :


لَوْ أنَّ الاْمامَ رُفِعَ مِنَ الاْرْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِأهْلِها كَما يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ.


حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) فرمودند:


اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمين و از بين افراد جامعه برداشته شود، زمين اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى كه دريا چيزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد.

(اصول كافي: ج 1، ص 179، ح 12.)



http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif



قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَيْه السلام :


إنَّ جَميعَ دَوابِّ الاْرْضِ لَتُصَلّي عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحيتانِ في الْبَحْرِ.


حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) فرمودند:


به درستى كه تمام موجودات و جانوراان زمين و بلكه ماهيان دريا براى تحصيل كنندگان علوم ـ اسلامى و معارف الهى ـ تحيّت و درود مى فرستند.



(بحارالأنوار: ج 1، ص 137، ح 31.)



http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif



قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَيْه السلام:


مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلايَتِنا فِي غِيْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهيد مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَيْن.


حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند:


كسى كه در زمان غيبت امام زمان (عجّل الله فرجه الشّريف) بر ايمان و ولايت ما اهل بيت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهيد از شهداى جنگ بدر و حنين به او عطا مى فرمايد.



(إثبات الهداة: ج 3، ص 467.)



http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif



الامام محمد ابن علی الباقرعلیه السلام:


ان لله عقوبات فی القلوب و الابدان ضنک فی المعیشة و وهن فی العبادة و ما ضرب عبد بعقوبة اعظم من قسوة القلوب .


حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) فرمودند:


خداوند برای دلها و بدنها کیفرهایی دارد : تنگی در معیشت سستی در عبادت و به هیچ بنده ای کیفری بزرگتر از قساوت قلب چشانده نشده است.



بحارج75ص176



http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif



الامام باقر العلوم عليه السلام:


اذا هممت بخير فبادر فانک لا تدري ما يحدث


حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) فرمودند:


هر گاه اهنگ کار خيري کردي شتاب کن چرا که نميداني چه پيش خواهد امد .


کافي ج 2 ص 142


http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif



الامام باقر العلوم عليه السلام:


خُذُوا الکلِمَةَ اطَّیبَةَ مِمَّن قالَها و إن لَم یعمَل بِها


حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند:


سخن طیب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید،‌ اگر چه او خود،‌


بدان عمل نکند.


(تحف العقول، ص391)


http://sl.glitter-graphics.net/pub/1139/1139540gpr9bczcla.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۲:۵۱
http://shiaupload.ir/images/gyx3d24s1f3rm79twfyr.jpg

كلام نور




الامام باقر العلوم عليه السلام:



قُولُوا لِلنّاسِ‌ أحسَنَ ما تُحِبُّونَ أن یقالَ لَکم



حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند:



به مردم بگویید بهتر از آن چیزی که می خواهید به شما بگویند.



(محاضرات ج 1 ص 251)


http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif




الامام باقر العلوم عليه السلام:



افضل العبادة عفة البطن و الفرج



حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند:



بالاترین عبادت، عفت شکم و شهوت است



(تحف العقول، ص 296)



http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif





الامام باقر العلوم عليه السلام:



ما عَرَفَ اَللهَ مَن عَصاهُ.



حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند:



خدا را نشناخته آن که نافرمانی اش کند



(تحف العقول ص294)



http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif



الامام باقر العلوم عليه السلام:



لا یکونُ اَلعَبدُ عالِماً حَتّی لا یکونَ حاسِداً لِمَن فَوقَهُ و لا مُحَقِّراً لِمَن دُونَهُ.



حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند:



هیچ بنده ای عالم نباشد تا اینکه به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد.



(تحف العقول ص293)



http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif



الامام باقر العلوم عليه السلام:



لا فَضیلَةَ کالجِهادِ ، ولا جِهادَ کمُجاهَدَةِ اَلهَوی



حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند:



فضیلتی چون جهاد نیست ، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست



(تحف العقول ص 286

http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif




الامام باقر العلوم عليه السلام:




«اما علمت ما فی المصافحة، ان المؤمنین یلتقیان فیصافحاحدهما صاحبه فما تزال الذنوب تتحات عنهما كما یتحات الورق عن الشجر و الله ینظرالیهما حتی یفترقان ؛ آیا نمی‏دانی كه مصافحه




امام باقر علیه‌السلام فرمود:




نهادن دست محبت در دست دوستان ومؤمنان چه ارزشی دارد؟ مؤمنان هر گاه با یكدیگر مصافحه كنند و دست دوستی بفشارند،گناهانشان همانند برگ‌های درخت فرو می‏ریزد و در منظر لطف خدایند تا از یكدیگر جداشوند.»




اصول کافی، ج 2، ص

http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif




الامام باقر العلوم عليه السلام:




أَوْشَكُ دَعْوَةٍ وَ أَسْرَعُإِجَابَةٍ دُعَأ الْمَرْءِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ




امام باقر علیه‌السلام فرمود:

دعا (http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=42453)ییكه بیشتر امید اجابت آن می‌رود و زودتر به اجابت می‌رسد،دعا (http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=42453) برای برادر دینی است در پشت سرِ او»




اصول كافی، ج 2 ص 507)

http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif




الامام باقر العلوم عليه السلام:




إن المؤمن أخ المؤمن لا یشتمه و لایحرمه و لا یسی‏ء به الظن




امام باقر علیه‌السلام فرمود:




مؤمن برادر مؤمن است، او را دشنام نمی‌ دهد، از او دریغنمی‌کند، و به او گمان بد نمی ‌برد.




تحف‏العقول، ص 296

http://shiaupload.ir/images/ssvvfsayt0qohi79fiau.gif




الامام باقر العلوم عليه السلام:




صانع المنافق بلسانك و أخلص ودك للمؤمن و إن جالسك یهودی فأحسن مجالسته




امام باقر علیه‌السلام فرمود:




بامنافق با زبانت مدارا کن و مؤمن را از دل دوست بدار و اگر با یهودی نیز همنشین شدی،خوشرفتاریکن»




امالی مفید (http://www.tebyan.net/NonContemporary/2007/11/28/54624.html) ،ص 185

http://sl.glitter-graphics.net/pub/1139/1139540gpr9bczcla.gif

مرصاد
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۳:۱۵
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1111111111/20590.jpg











أبان بن تغلب و همچنین ابوبصیر - كه هر دو از راویان حدیث و از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده اند - حكایت كنند: طاووس یمانى با بعضى از دوستان خود مشغول طواف كعبه الهى بود، ناگهان متوجّه شد كه جلوتر از او نوجوانى خوش سیما نیز مشغول طواف كعبه الهى مى باشد، و چون در چهره نورانیش خوب دقیق شد، او را شناخت ، كه آن نوجوان حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام است .


هنگامى كه حضرت طواف خود را به پایان رساند و دو ركعت نماز طواف به جاى آورد، در گوشه اى از صحن مطهّر نشست و مردم یك به یك مى آمدند و سؤ الات خود را در حضور آن حضرت مطرح مى كردند و جواب مى گرفتند و مى رفتند.
آن گاه طاووس یمانى به دوستان خود گفت : ما نزد این دانشمند برویم و از او سؤالى كنیم ، شاید جواب آن را نداند.
سپس طاووس یمانى به همراه دوستانش خدمت حضرت رسیدند و سلام كردند.
بعد از آن طاووس گفت : اى ابوجعفر! آیا مى دانى چه زمانى یك سوّم جمعیّت روى زمین هلاك و كشته شد؟
امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: اى ابو عبدالرّحمن ! یك سوّم نبود؛ بلكه یك چهارم جمعیّت هلاك و نابود گردید.
طاووس گفت : صحیح مى فرمائى ، حقّ با شما است ، اكنون بفرما كه چگونه چنان شد؟
حضرت فرمود: این جریان ، آن زمانى اتّفاق افتاد كه تنها جمعیّت روى زمین حضرت آدم ، حواء، قابیل و هابیل بودند؛ و قابیل برادر خود را كشت ، در حالى كه هابیل در آن زمان یك چهارم جمعیّت را تشكیل مى داد.
طاووس گفت : كدام یك از هابیل و قابیل پدر تمام مردم بود؟
حضرت فرمود: هیچ كدام ؛ بلكه بعد از حضرت آدم علیه السلام ، شیث پدر آدمیان بود.
طاووس پرسید: چرا حضرت آدم علیه السلام را آدم نامیدند؟
فرمود: چون سرشت و خمیرمایه او را از خاك روى زمین برگرفتند.
پرسید: چرا همسر حضرت آدم را حوّاء گفته اند؟
فرمود: چون او از دنده آدم علیه السلام آفریده شد.
پرسید: چرا شیطان را ابلیس نامیده اند؟
فرمود: چون او از رحمت خداوند محروم و ناامید گشت .
پرسید: چرا جنّ را به این نام گفته اند؟
فرمود: چون كه آنها مى توانند از دید انسانها مخفى و نامرئى گردند.
پرسید: اوّلین كسى كه حیله بكار برد و دروغ گفت چه كسى بود؟
فرمود: شیطان بود، كه به خداوند عزّ و جلّ گفت : من از آدم بهتر و برترم ؛ چون كه مرا از آتش و او را از گِل آفریدى .
پرسید: آن گروهى كه شهادت به حقّ دادند؛ ولى دروغ مى گفتند، چه كسانى بودند؟
فرمود: منافقین بودند، كه در ظاهر شهادت به رسالت و نبوّت رسول خدا صلى الله علیه و آله دادند؛ ولى در باطن دروغ مى گفتند، چون عقیده و ایمان به خداوند نداشتند.
پرسید: آن رسولى را كه خداوند براى هدایت انسان فرستاد؛ ولى خودش از جنّ و انسان نبود، كه بود؟
فرمود: كلاغى بود، كه براى تعلیم قابیل آمد تا او را هدایت كند كه چگونه جسد برادرش هابیل را دفن نماید.
پرسید: آن كه قوم و تبار خود را راهنمائى و انذار كرد، و از زمره جنّ و إنس نبود، كه بود؟
فرمود: مورچه اى بود كه در مقابل لشكر عظیم حضرت سلیمان علیه السلام ، به هم نوعان خود گفت : درون لانه هایتان بروید تا توسّط لشكر سلیمان لگدمال نگردید.
طاووس یمانى گفت : آن چه حیوانى بود، كه به دروغ مورد تهمت قرار گرفت ؟
فرمود: گرگ بود، كه برادران حضرت یوسف علیه السلام آن را متّهم به قتل برادر خویش كردند.
طاووس در آخرین سؤال خود از امام امام محمّد باقر صلى الله علیه و آله ، پرسید: آن چیست كه كم و زیاد مى گردد؛ و آن دیگرى چیست كه زیاد مى شود ولى كم نمى گردد؛ و آن چست كه كم مى شود ولى زیاد نمى گردد؟
حضرت باقرالعلوم علیه السلام همچنین در او جواب فرمود: آن كه كم و زیاد مى شود، ماه است ؛ و آن كه زیاد مى شود ولى كم نمى گردد، آب دریا است ؛ و آن كه كم مى شود ولى زیاد نمى گردد، عمر انسان است .*



پی نوشت ها



*احتجاج مرحوم طبرسى : ج 2، ص 180، ح 206، و ص 186، ح 210، بحارالا نوار: ج 46، ص 351، ح 4.
داستان طولانى بود كه در صفحات مختلف با عباراتى متفاوت نقل شده است كه خلاصه اى از آن ترجمه شد.
منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر (ع )

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۳:۱۸
http://img.tebyan.net/big/1387/11/20090128091235998_m_bagher87_002.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/11/2009012809123660_m_bagher87_007.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/11/2009012809123613_m_bagher87_004.jpg


تصاوير ويژه ميلاد مسعود امام محمدباقر عليه السلام


براي ديدن تصاوير در اندازه واقعي بر روي عكس مورد نظر خود كليك
كنيد



http://img.tebyan.net/big/1387/11/1904910147641852522351089315561141762129.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/233995523049111701721888421423195115148218.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/78173113321602321642384758173716616679103.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/15715223212028633587482092101512151498182.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/129961308031841016610118121914652190192211.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/22386250418919723209229176247221852313960.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/541812202145917744202521202091511831583168.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/1299072198169138183100101248802443818613052.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/475237421221871062916435654518676436.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/1812011622181632749502312751222617314967.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/2461982412441522101581922074711422914120917.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/16083197112621861051891829948182761613049.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/1610218730335115146187971201909161129232.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/11501411331991391382411772384018717510412200.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/233625171992411612062221261231051421520373.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/18130272201541201891976424811920415318151138.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/203248391701991825315196108253242174240152213.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/1711073311100100892201201493163391832546.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/1592349023280127115867791132671996247.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/1239319029190561971379012387239666891138.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/632301222007915221291264118920247116239166.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/5064247151261652133523213416850124212156233.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/523297127254133801191996859711176218151.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/1567013618977170233254140591301301781889164.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1387/11/152371902037886273062211162266255173138.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/61120156214174381161548718465481003730171.jpg)


http://img.tebyan.net/big/1387/11/20717318942181817313948137209249084147.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/2713444716542221761415124515513917028149.jpg)

مرصاد
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۳:۱۸
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1111111111/20592.jpg




عمربن ذرقاضي ، و ابن قيس ماصر، و صلت بن بهرام از شخصيتها و علماي برجسته و معروف اهل تسنن در قرن اول هجري بودند، اين سه نفر در سفر حج تصميم گرفتند در مدينه به حضور امام باقر(ع) رسيده و چهار هزار مساءله (روزي سي مساءله) بپرسند (به قول خودشان ، با اين كار آن حضرت را در بن بست و تنگنا قرار دهند.) ثويربن فاخته معروف به ابوجهم كوفي كه از شاگردان امام باقر(ع) بود، در سفر حج با سه شخص نامبرده همسفر شد، آنها به وي گفتند: چهار هزار مساءله نوشته ايم و مي خواهيم از امام باقر(ع) بپرسيم ، از شما خواهش مي كنيم ، از امام باقر(ع) براي ما اجازه ورود به حضورش بگير. ابوجهم مي گويد: من پيش خود غمگين شدم ، با آنها وارد مدينه شديم ، من از آنها جدا شده و به حضور امام باقر(ع) رسيدم ، و جريان را به امام باقر(ع) گفتم و عرض كردم من در اين باره غمناك هستم . فرمود: هيچ غمگين مباش ، هر گاه آمدند، اجازه ورود به آنها بده . فرداي آن روز، خادم امام آمد و گفت : گروهي با عمربن ذر، آمده اند و اجازه ورود مي طلبند. امام فرمود: به آنها اجازه بده وارد شوند، اجازه داده شد و آنها به حضور امام باقر(ع) وارد شدند و پس از سلام نشستند. ولي شكوه امام آنچنان بر آنان چيره شده بود كه مدت طولاني گذشت ، كه هيچكدام سخن نگفتند. وقتي كه امام اين وضع را مشاهده كرد، به كنيزش فرمود: غذا بياور، كنيز سفره غذا را آورد و گسترد، امام باقر(ع) شروع به سخن كرد (تا بلكه آنها نيز سخن بگويند) فرمود: حمد و سپاس خداوندي را كه براي هر چيزي حدّي قرار داده و حتي براي اين سفره طعام نيز حدي هست .
ابن ذر گفت : حدّ سفره غذا چيست ؟ امام فرمود: خوردن غذا با نام خدا شروع شود، و پس از دست كشيدن از غذا، حمد و سپاس الهي بجا آورده شود. پس از مدتي ، امام از كنيز آب خواست ، كنيز كوزه آبي آورد، امام فرمود: حمد و سپاس خداوندي را كه براي هر چيزي حدي قرار داده كه بازگشت به سوي آن حد دارد، حتي براي اين كوزه حدّي است كه به آن منتهي مي شود. ابن ذر گفت : حدّ آن چيست ؟ امام فرمود: آغاز نوشيدن ، همراه نام خدا باشد، و پس از نوشيدن حمد خدا را بجاي آورد، و از ناحيه دسته كوزه آب نياشامد، و همچنين از جانب شكستگي كوزه آب نياشامد (كه مكروه است) بعد از غذا، و جمع كردن سفره ، امام باقر(ع) از آنان خواست كه سخن بگويند و سؤالات خود را مطرح سازند. ولي آنان همچنان خاموش و ساكت بودند، سرانجام امام از ابن ذر پرسيد: آيا از احاديث ما كه به شما رسيده ، سخني نمي گوئي ؟ ابن ذر گفت : چرا اي پسر رسول خدا(ص)، از جمله : رسول خدا(ص) فرمود: انّي تارك فيكم الثقلين احدهما اكبر من الاخر، كتاب الله و اهل بيتي ، ان تمسّكتم بهمالن تضلوا. : من در ميان شما دو چيز گرانقدر به يادگار مي گذارم كه يكي از آنها بزرگتر از ديگري است : كتاب خدا و اهل بيت من ، هر گاه به اين دو تمسّك نموديد، هر گز گمراه نخواهيد سد. امام باقر(ع) فرمود: اي پسر ذر! هر گاه (در روز قيامت) با رسول خدا ملاقات كني و او از تو بپرسد كه با ثقليل (قرآن و عترت) چگونه رفتار كردي ، چه پاسخ مي دهي ؟ ابن ذر با شنيدن اين سخن ، بي اختيار گريست ، آنچنان كه اشكهايش از محاسنش فرو مي ريخت و گفت : امّا الاكبر فمر فناه و امّا الا صغر فقتلناه . : اما امانت بزرگتر (قرآن) را پاره كرديم ، و امانت كوچكتر (ائمه اهلبيت) را كشتيم امام فرمود: آري اگر چنين بگوئي ، راست گفته اي ، آنگاه فرمود: يابن ذر لا والله ، لاتزول قدم يوم القيامه حتي تسال عن ثلاث ، عن عمره فيما افناه ، و عن ماله من اين اكتسبه و فيما انفقه ، و عن حبّنا اهل البيت . : اي پسر ذر!، سوگند به خدا، در روز قيامت ، هيچ كسي قدم بر نمي دارد مگر اينكه از او سه سؤال مي شود: 1 از عمرش ، كه در چه راهي به پايان رسانده است . 2 از مالش ، كه از كجا بدست آورده و در چه راهي مصرف نموده است . 3 و از حبّ و دوستي ما اهل بيت رسول خدا(ص).
ابوجهم مي گويد: آنها برخاستند و رفتند، امام باقر(ع) به خادم خود فرمود: پشت سر آنها برو، مواظب باش ببين به همديگر چه مي گويند. خادم پشت سر آنها رفت و پس از مدتي بازگشت و به امام عرض كرد: همراهان ابي ذر به او گفتند: آيا براي چنين ملاقاتي به اينجا آمده بوديد؟ (يعني مگر بنا نبود چهار هزار مساءله بپرسيم ؟!) ابن ذر گفت : واي بر شما، ساكت باشيد، چه بگويم درباره كسي كه معتقد است خداوند از مردم در مورد ولايت او سؤال و بازخواست مي كند و به حدود و رموز احكام غذا و آب واقف است.
منبع: داستان دوستان

مرصاد
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۳:۲۰
http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/PhotoGallery/Photos/852c5c2f-1c8e-4814-a8b6-de8c118d5cfa.jpg (http://www.rasekhoon.net/PhotoGallery/Show-412-27989.aspx)







ابن حجر هيثمي از متعصبان اهل سنت درباره امام باقر(علیه السلام) مي‌نويسد:
«ابوجعفر محمدالباقر سمي بذالك من بقر الارض اي شقها و آثار مخبئاتها و مكامنها فلذالك هو اظهر من مخبئات كنوز المعارف و حقائق الاحكام ما لايخفي الا علي منطمس البصيره او فاسد الطويه و من ثم قيل فيه هو باقرالعلم و جامعه و شاهر علمه و رافعه؛
لقب باقر براي ابوجعفر محمد باقر برگرفته از شكافتن زمين و بيرون آوردن گنج‌هاي پنهان آن است، بدين جهت كه او از گنج‌هاي پنهان معارف و حقايق احكام را آن‌قدر آشكار ساخت كه جز بر افراد بي‌بصيرت و دل‌هاي ناپاك پوشيده نيست و از اين جاست كه وي را شكافنده و جامع دانش و نشر دهنده و بر افرازنده‌ي علم خويش ناميده‌اند.
وي سپس به شخصيت امام(علیه السلام) در بعد عرفان اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «و له من الرسوخ في مقامات العارفين ما يكل عنه السنه الواصفين و له كلمات كثيره في السلوك و المعارف لا تحتملها هذه العجاله»
و براي او از استواري و ثبات در مراحل سلوك عرفاني منزلتي است كه وصف‌كنندگان از بيان آن عاجزند و در زمينه‌ي اين سلوك و معارف داراي كلمات فراواني است كه فرصت، مجال طرح آن را نمي‌دهد.(1)
«عبدالله عطاء» مكي از دانشمندان عصر امام(علیه السلام) مي‌گويد: «هيچ‌گاه دانشمندان را از نظر علمي بدان سان كه نزد امام محمدباقر(علیه السلام) بودند كوچك و حقير نيافتم. ديدم «حكم ابن عتيبه» را با همه‌ي زيادي علم و منزلتي كه در نزد مردم داشت، در مقابل آن حضرت همانند كودكي بود كه در مقابل معلم خويش نشسته باشد.»(2)
«جاحظ» ديگر دانشمند برجسته اهل سنت، آفاق زيبا و بلنداي كلام حكيمانه‌ي امام باقر(علیه السلام) را اين‌گونه ترسيم مي‌كند: «قد جمع محمد ابن علي ابن الحسين(علیه السلام) صلاح حال الدنيا بحذافيرها في كلمتين فقال: «صلاح جميع المعايش و التعاضر ملا مكيال: ثلثان فطنه و ثلثه تغافل»
محمد ابن علي ابن الحسين مصلحت تمامي زندگي دنيا را در دو كلمه جمع كرده و فرموده است: صلاح همه زندگي‌ها و روابط و معاشرت «با ديگران» در پر كردن پيمانه‌اي است كه دو سوم آن هوش و فراست و زيركي و يك سوم آن تغافل (و خود را به غفلت زدن در بعضي از امور) است.(3)
«قتاده» فقيه بصره به امام باقر(علیه السلام) گفت: «به خدا سوگند من در نزد فقيهان و ابن عباس نشسته‌ام اما اضطرابي كه در نزد شما دارم، در نزد هيچ يك از آنان نداشته‌ام.
فقال له ابوجعفر(علیه السلام) اتدري اين انت، انت بين يدي بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه...؛
فرمود: آيا مي‌داني كه در كدامين مكان قرار گرفته‌اي؟ تو اكنون در مقابل خانه‌هايي هستي كه خداوند به رفعت و بلند مرتبه‌اي آن رخصت داده است و نام خدا در آن برده مي‌شود و صبح و شام خداي را در آن خانه‌ها تسبيح مي‌كنند و آنان مرداني هستند كه تجارت و خريد و فروش آنان را از ياد خدا و اقامه‌ي نماز و پرداخت زكات باز نمي‌دارد. تو در اين گونه مكاني و ما داراي اين خانه‌ها.»(4)
نظير همين سؤال را «عكرمه» ديگر دانشمند اهل سنت از امام(علیه السلام) نمود و پاسخي نظير پاسخ قتاده دريافت داشت.(5)
«فخر رازي» از علماي اهل سنت در تفسير خود در بيان نظرهاي مختلف راجع به معناي كوثر مي‌نويسد: «سومين نظر در معناي كوثر اين است كه منظور از آن، فرزندان پيامبر اسلام(ص) است و اين به آن جهت است كه اين سوره در رد كساني نازل شده است كه از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزند عيب‌جويي مي‌كردند كه در اين صورت معناي آن اين است كه خداوند تو را فرزندان و نسلي عطا مي‌كند كه در طول تاريخ برقرار خواهند ماند. سپس مي‌گويد: «ببين كه چقدر انسان‌ها از اهل بيت پيامبر(ص) به شهادت رسيده‌اند اما جهان همچنان شاهد رونق فزاينده آنان است. آن‌گاه بنگر كه چه تعداد از بزرگان انديشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا عليهم‌السلام و محمد نفس زكيه در ميان آنها جلوه‌گر شده است.»(6)
منابع:
1ـ الصواعق المحرقه، ص 201.
2ـ حليه الاولياء، ج 3، ص 186؛ ارشاد مفيد، ص 280، به نقل از بحارالانوار، ج 46، ص 286 و تذكره الخواص، ص 337 و البدايه و النهايه «ابن كثير»، ج 9، ص 311، به نقل از سره‌ي پيشوايان، ص 308.
3ـ البيان و التبيين، ج 1، ص 84، نقل از بحارالانوار، ج 46، ص 289.
4ـ بحارالانوار، ج 46، ص 357.
5ـ همان، ص 258.
6ـ تفسير فخر رازي، ج 32، ص 124.
پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۳:۲۶
می زنه یاس دلم جوونه
که می یاد از یارم یه نشونه
سورد جشن ولادت ارباب
طنینش امشب از آسمونه

ولادت امام محمد باقر مبارک باد

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۳:۵۱
http://ma1348.jeeran.com/bagher/v2.jpg

زیارتنامه امام باقر عليه السلام




اي آقايان من اي فرزندان رسول خدا بنده شما وکنيززاده خوار و ناتوان در مقابل علو و مرتبه شما

و معترف به حق شما آمده امنزد شما در حال پناهندگي به قصد حرم
مقدس شما و نزديکي به مقام شامخ شما متوسلبه سوي خداي تعالي به وسيله شما

آياداخل شوم اي مولايم آيا داخل شوم اي دوستان خدا ؟

آيا درآيم اي فرشتگان خدا که در
گرد و اطراف اين حرميد و مقيم اين زيارتگاه ؟

خدا بزرگتر است بسيار و حمد براي خداست فراوان
و منزه است خدا صبح و شام


وحمد از آن خداست يکتا بي نياز بزرگوار
يگانه با تفضل پر منت احسان بخش پر مهر

که منت نهاد به بخشش خود و آسان نمود زيارت آقايان مرا به احسانش

و مگردانيدمرا از زيارتشان ممنوع
بلکه بخشش نمود و احسان کرد

درود بر شما امامان هدايت

درود بر شما اهل تقوي

درود بر شما اي حجت هاي اهل دنيا

درود بر شمااي عدالت گستران در ميان مردم

درود بر شما اي اهل صفا

درود برشما خاندان رسولخدا

درود بر شما اهل نجوي

گواهم که شما تبليغ کرديد و نصيحت نموديد صبر کرديد درباره خدا
و تکذيب شديد و با شما بدرفتاري شد و گذشت مي کرديد

و گواهم که شمااز امامان راهبر و راه يافته ايد و فرمان بردن شما واجب
است
و گفتار شما راستاست و شما به حق دعوت کرديد پس گوش ندادند
و فرمانداديد پس اطاعت نکردند

و شماستون هاي دين و پايه هاي زمين هستيد
و هميشه زيرنظر خدا بوديد

درمي آورد شمارا از پشت هاي هر پدر پاک و و نقل مي کرد شما را از
رحمهاي پاکيزه چرکين نکردشما را دوران جاهليت عميق

و دچار فتنه و هوس نشديد
پاکيد و پاک است بنياد شما

منت نهاد بر وجود شما بر ما جزابخش روز جزا
ونهاده شما را در خانه هايي که خدااجازه داده فرازي گيرند
و نامش در آنها برده شود

و صلوات ما بر شما رحمتبراي ما و کفاره گناهانمان ساخته زيرا شما را خدا به سود ما انتخاب کرده

وپاکيزه گردانيد آفرينش ما را بدانچه منت نهاده بر ما
از پيروي دوستي شما

و مادر پيشگاه خدا از نامبردگان به دانش شما معترفيم به
تصديق به شما
و اين مقام کسي است که اسراف نموده و خطا کرده و مستمند شده
واقرار دارد بر آنچه جنايت کرده

و بدين مقام خود اميد اخلاص دارد
و نجات دهد اورا بوسيله شما و نجات دهد هلاکان را از نابودي

باشيد براي من شفيع که من به شمارو آوردم هنگاميکه روگردانيدند از شما اهل دنيا و آيات خدا را مسخره گرفتند
وبزرگي به آنهاورزيدند اي کسيکه او برپاست

و سهو و خطا ندارد و هميشگي استبازي گري ندارد
ومحيط بر هر چيز است

منت براي توست به توفيقي که دادي به من
وشناخت عقيده اي که پشت کردند بدان بندگانت و از ناداني به آن
و سبک شمردندحقش و ميل به سوي ديگري کردند مي باشد

منت از تو به من با مردمي که امتيازشان
دادي بدانچه مخصوص کردي مرا بدان

سپاس خداي را چونکه من هستم نزد تو در مقام
خود ياد شده
ونوشته شده محرومم نکن از آنچه اميدوارم و نوميدم مساز درباره آنچه
خواستم
به احترام حضرت محمد و خاندان پاکش

و رحمت خدا بر محمد و آل محمد

درود بر شمااي امامان رهبر و رحمت خدا و برکات او

وداع کنم با شما و به خدامي سپارم

و به شما سلام دهم
ايمان داريم به خدا و به رسول و به آنچه شما آورديد
ورهنمايي کرديد به آن

خدايا بنويس ما را از گواهان

http://shiaupload.ir/images/ryn1gzzohap40ll48l.gifhttp://shiaupload.ir/images/ryn1gzzohap40ll48l.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۴:۰۹
http://img.tebyan.net/big/1383/06/135155862042071078749742153619892242112233.jpghttp ://img.tebyan.net/big/1383/06/1022711694220131191501821902251172027190237.jpg


مجبت اهل بيت عليهم السلام

محبت ودیعه ای الهی است كه خداوند نزد انسان قرار داده است . و افراد از این موهبت در طرق گوناگون استفاده می نماید . و برخی این نعمت را صرف عشق ورزیدن به عترت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می نمایند .

- عیاشی در كتاب " تفسیر"از برید بن معاویه عجلی نقل كرده است كه گفت: نزد امام باقر (ع) حاضر بودم كه ناگاه شخصی كه از خراسان پیاده برای ملاقات آن حضرت سفر كرده بود وارد شد، دو پای خود را كه تركیدگی و شكاف برداشته بود برای نشان دادن بیرون آورد و عرض كرد: به خدا قسم چیزی جزمحبت شما اهل بیت مرا به این كار وانداشت، و دوستی شما باعث شد كه این راه طولانی را پیاده بپیمایم.

امام باقر (ع) فرمود:
" به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد خداوند تبارك و تعالی او را با ما محشور گرداند، و آیا دین چیزی جز محبت است؟"

همانا خداوند می فرماید:
" قُل إنْ كُنْتُم تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْكُمُ الله " ( ال عمران /31)
" بگو اگر شما خدا را دوست دارید از من پیروی كنید تا خدا شما را دوست داشته باشد."

و فرموده است: " یُحِبُّونَ مَن هاجَرَ إلَیْهِم." ( حشر/9)
" مهاجرین را كه به سوی ایشان آمدند دوست می دارند. "
( ودو مرتبه تكرار فرمود) آیا دین چیزی جز محبت و دوستی است؟(1)

- كلینی در كتاب " كافی"از حكم بن عتبه نقل می كند:
در خدمت امام باقر (ع) بودم و خانه پر از جمعیت بود كه ناگاه پیرمردی كه برعصای خود تكیه می كرد آمد تا آنكه كنار در اتاق ایستاد و رو كرد به امام باقر (ع) و گفت:" السلام علیك یابن رسول الله و رحمة الله و بركاته" ، ای فرزند رسول خدا! درود و رحمت و بركات خداوندی بر شما باد. سپس ساكت شد و منتظر جواب ماند.

امام(ع) سلام او را به همان گونه پاسخ داد، آنگاه پیرمرد روی خود را به اهل مجلس كرد و به آنها سلام نمود و ساكت ماند تا آنكه جمعیت همگی سلام او را پاسخ گفتند.

سپس رو كرد به امام باقر(ع) و عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! مرا نزدیك خود جای بده، خدا مرا فدایت گرداند. به خدا قسم ! به راستی من شما را دوست دارم و هر كس شما را دوست داشته باشد دوست دارم، و به خدا قسم این دوستی ام به خاطر طمع دنیوی نیست، و من به راستی با دشمنان شما دشمنم، و از آنها بیزارم ونفرت دارم، و به خدا قسم این دشمنی و نفرت به خاطرانتقامجوئی یا كدورتی شخصی كه بین من و او باشد نیست، و به خدا قسم حلال شما را حلال می دانم و حرام شما را حرام می دانم، و منتظر امر شما و دولت كریمه شما هستم، آیا امیدوار باشم و شما نسبت به من امیدی دارید؟ خداوند مرا فدای شما گرداند.

امام باقر(ع) فرمود:
به سوی من بیا، بسوی من بیا، پس او را كنارخود نشانید سپس فرمود:

ای پیرمرد! شخصی خدمت پدرم علی بن الحسین (ع) رسید و از آن حضرت همین سئوال تو را پرسش نمود، پدرم به او فرمود:

اگر با این حال از دنیا رفتی بر رسول خدا، امیرالمؤمنین ، امام مجتبی، امام حسین و علی بن الحسین(ع) وارد می شوی و دلت آرام می گیرد ، قلبت خشنود و چشمانت روشن می گردد و هنگامی كه جان به حلقومت می رسید فرشتگان با آغوش باز و با دسته های گل به استقبال تو می آیند.

و اگر زنده ماندی آنچه باعث روشنی چشمان تو است ، خواهی دید و در مقامات عالی بهشت با ما خواهی بود.

پیرمرد كه گویا از شنیدن گفتار امام باقر (ع) شوق زده شده بود عرض كرد: ای ابوجعفر! چه فرمودید؟

امام (ع) بار دیگر مطالبی را كه فرموده بود تكراركرد.
پیرمرد شگفت زده گفت: الله اكبر، ای ابوجعفر! اگر بمیرم بر رسول خدا ، امیرالمؤمنین ، امام حسن ، امام حسین و علی بن الحسین(ع) وارد می شوم ... و همان مطالبی را كه امام (ع) فرموده بود تكرار كرد.

سپس پیرمرد صدا را به گریه بلند كرد و گریه راه گلویش را گرفته هق هق می كرد تا نقش زمین گردید، اهل مجلس از مشاهده حال این پیرمرد و گریه های او همه ناله كردند.

امام باقر(ع) با انگشتان مبارك اشك از گوشه های چشم پیرمرد پاك كرد و آنها را فرو ریخت.

پیرمرد سر بلند كرد و به امام باقر (ع) عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! دست مبارك خود را بده تا ببوسم خداوند مرا فدای شما گرداند. آنگاه دست امام(ع) را گرفت و بوسید وبر چشمان و صورت خود نهاد، سپس پیراهن خود را بالا زد و سینه و شكم خود را برهنه نمود و دست امام(ع) را بر آن گذاشت و بعد از آن از جا برخاست و خداحافظی كرد. امام باقر(ع) از پشت سرش به او نگاه می كرد و او می رفت، سپس رو به اهل مجلس كرد و فرمود:
هر كه دوست دارد یكی از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه كند.





http://shiaupload.ir/images/ml2s86mxjhugzuzeoio.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۴:۳۰
http://shiaupload.ir/images/n51dgiuuwtx7a4gakhj.jpg



نجم آسمان ولایت


باد چون دامان پُرگل می رود از بوستان
بس كه رنگین است از عكس خزان هر سوهوا


گلشن طبع مرا گویی بهار است این خزان
بشكفد هر دم زشاخ ِ خامه ام رنگین گلی


كرده ما را فارغ از گلشن ز سیر گلستان
ما ز سیر گلشن معنی، دلی وا می كنیم


می كنم زین حرف ها، كلك زبان را امتحان
نی غلط گفتم، چه آید زین پریشان گفته ها


سرور دنیا و دین، فخر زمین وآسمان
تا نویسم شمه ای از مدحت شاهی كه اوست


آن كه می بالد سخن بر خود زمدحش هر زمان
نور چشم مصطفی" باقر" امام پنجمین


حكم حق را بود گوش و حرف حق را بُد زبان
صنع حق را بود چشم و یاد حق را بود دل


راه حق را رهنما و حصن دین را پاسبان
كاخ ملت را ستون وقصر دانش را اساس


گر شود قدر سخن با این سبك قدری، گران
از وقارش چون بگویم شمه یی، نبود عجب


لفظ و معنی گرددش بر گرد سر پروانه سان
شمع فكر مدحش از فانوس دل تا روشن است


نیست جز تعریف عرض حال منظوری از آن
حد " واعظ " كی بود شاها تلاش مدح تو؟


وقت همراهی است ای امید گاه شیعیان
هست ما را وقت تنگ و پای لگن و راه سنگ


بی كسم، بیچاره ام، بی دست و پایم، الامان!
دردمندم، نامردام ، بینوایم، عاجزم


گر تو برداری زخاكم، آسمانم، آسمان
گر تو افروزی چراغم، آفتابم آفتاب!


مدعا در پرده ی دل نیز پیش او عیان
گو سخن راه دعا سر كن دگر، زان رو كه هست


تا به گیتی از بهار و از خزان باشد نشان
تا به دل، از دوستی و دشمنی باشد اثر


دشمنش بر خاك ریزد، همچون اوراق خزان
دوستش از خاك خیزد، همچو گلهای بهار


واعظ قزوینی

http://shiaupload.ir/images/ruzv8y5b5im6jhjs0mv.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۴:۴۳
http://shiaupload.ir/images/tcom2j2abaagwxbkdtbx.jpg


دریای علم امام باقر علیه السلام


امام ابوجعفر، باقرالعلوم، پنجمین پیشواى ما، در سوم ماه صفر سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدینه چشم به جهان گشود.(1) او را"محمد" نامیدند و"ابوجعفر" كنیه و"باقرالعلوم‏" یعنى‏" شكافنده‏ دانش ها" لقب آن گرامى است.

احاطه علمی امام به قدری بود که علما و دانشمندان بسیاری در باب میزان دانش ایشان سخن گفته اند که در این مقاله برخی از نظرات عالمان را مطرح می کنیم .


در كشف الغمة از حافظ عبد العزیز بن اخضر جنابذى در كتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حكم بن عتیبه نقل شده است كه در مورد آیه " ان فى ذلك لایات للمتوسمین"( حجر/75)؛ و در این - عذاب- هوشمندان را عبرت و بصیرت بسیار است. گفت: " به خدا سوگند محمد بن على در ردیف همین هوشمندان است." ابو زرعه نیز گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگترین دانشمندان است.
ابو نعیم در حلیة الاولیاء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئله‏اى پرسش كرد. ابن عمر نتوانست او را پاسخ گوید.

پس به سوى امام باقر(ع) اشاره كرد و به پرسش كننده گفت: نزد این كودك برو و این مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى. آن مرد به سوى امام باقر(ع) رفت و مشكل خود را مطرح كرد. امام نیز پاسخ او را گفت. مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر(ع) آگاه كرد. آنگاه ابن عمر گفت: اینان اهل بیتى هستند كه از همه علوم آگاهى دارند.
در حلیة الاولیاء آمده است: محمد بن احمد بن حسین از محمد بن عثمان بن ابى شیبه، از ابراهیم بن محمد بن ابى میمون، از ابو مالك جهنى، از عبدالله بن عطاء، نقل كرده است كه گفت: من هیچ یك از دانشمندان را ندیدم كه نسبت به دانشمندى دیگر كم دانش ‏تر باشند مگر نسبت به ابو جعفر. من حكم را مى‏دیدم كه در نزد او چون شاگردى مى‏كرد.

شیخ مفید در كتاب ارشاد و ابن جوزی در تذکرة الخواص مى‏نویسند: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شیبانى، از عبد الرحمن بن صالح ازدى، از ابو مالك جهنى، از عبدالله بن عطاء مكى، روایت كرده است كه گفت: هرگز دانشمندى را ندیدم كه نسبت به دانشمندى دیگر آگاهی هایش كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن على بن حسین. من حكم بن عتیبة را با آن آوازه‏اى كه در میان پیروانش داشت مى‏دیدم كه در مقابل آن حضرت چونان طفلى مى‏نمود كه در برابر آموزگارش قرار گرفته است.

این سخن، چنان كه ملاحظه گردید، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه كه شنیدید ابو نعیم اصفهانى و شیخ مفید آن را از عبد الله بن عطاء روایت كرده‏اند. محمد بن طلحه نیز در كتاب مطالب السؤول، این روایت را به همین نحو نقل كرده است. البته در این باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقرالعلوم و شهرت وى در میان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدین لقب كفایت مى‏كند.

ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل كرده است كه گفت: من سى هزار حدیث از آن حضرت پرسیدم. شیخ مفید نیز در كتاب اختصاص، به نقل از جابر جعفى آورده است: ابو جعفر امام باقر(ع) هفتاد هزار حدیث برایم گفت كه هرگز از كسى نشنیده بودم.

شیخ مفید مى‏نویسد: از هیچ كدام از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام این اندازه از علم دین و آثار و سنت و علم قرآن و سیره و فنون ادب كه از امام باقر علیه السلام صادر شده، ظاهر نشده است.

بسیارى از دانشمندان از آن حضرت كسب علم كرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پیروى مى‏كردند و از فقه و دلایل روشنى بخش حضرتش در توحید و فقه و كلام كمال استفاده را به عمل مى‏آوردند.

گفتار آن حضرت درباره توحید


بنابر نقل مدائنى، روزى یكى از اعراب بادیه به خدمت ابو جعفر محمد بن على آمد و از وى پرسید: آیا به هنگام عبادت خداوند هیچ او را دیده‏اى؟ امام پاسخ داد: من چیزى را كه ندیده باشم عبادت نمى‏كنم. اعرابى پرسید: چگونه او را دیده‏اى؟

فرمود: دیدگان نتوانند او را دید اما دل ها با نور حقایق ایمان او را مى‏بینند. با حواس به درك نمى‏آید و با مردمان قیاس نمى‏شود. با نشانه‏ها شناخته شود و با علامت ها موصوف گردد. در كار خود هرگز ستم روا نمى‏دارد. او خداوندى است كه جز او معبودى نیست. اعرابى با شنیدن پاسخ امام باقر(ع) گفت: خداوند خود آگاه ‏تر است كه رسالتش را كجا قرار دهد.

احتجاج امام علیه السلام


احتجاج آن حضرت با محمد بن منكدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خویش .

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از یعقوب بن یزید از محمد بن ابى عمیر، از عبد الرحمن بن حجاج، از ابوعبدالله امام صادق(ع) نقل كرده است كه فرمود: محمد بن منكدر مى‏گفت: گمان نمى‏كردم كسى مانند على بن حسین، خلفى از خود باقى گذارد كه فضل او را داشته باشد، تا این كه پسرش محمد بن على را دیدم.

مى‏خواستم او را اندرزى گفته باشم اما او به من پند داد. ماجرا چنین بود كه من به اطراف مدینه رفته بودم ساعت بسیار گرمی ‏بود. در آن هنگام با محمد بن على مواجه شدم. من با خودم گفتم: یكى از شیوخ قریش در این گرما و با این حال در طلب دنیا كوشش مى‏كند. به خدا او را اندرز خواهم گفت. پس نزدیك او شدم و سلامش دادم او نیز در حالى كه عرق مى‏ریخت با گشاده ‏رویى جوابم گفت. به وى عرض كردم:

خداوند كار ترا اصلاح كند! یكى از شیوخ قریش در این ساعت و با این حال براى دنیا كوشش مى‏كند! به راستى اگر مرگ فرا رسد و تو در این حال باشى چه مى‏كنى؟ او دست از کار برداشت و گفت:به خدا سوگند اگر مرگ من در این حالت فرا رسد؛ مرگم فرا رسیده در حالى كه من به طاعتى از طاعات الهى مشغولم. در حقیقت من با این طاعت مى‏خواهم خود را از تو و از دیگران بى‏نیاز كنم. بلكه من هنگامى از مرگ باك دارم كه از راه برسد در حالى كه من مشغول به یكى از معاصى الهى باشم.
محمد بن مكندر گوید: گفتم: "خدا تو را رحمت كند! مى‏خواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادى."

كلینى در كافى، مانند همین روایت را از امام صادق (ع) نقل كرده‏اند.
البته باید گفت که معناى سخن محمد بن منكدر كه گفته بود: " مى‏خواستم اندرزت گفته باشم ولى تو به من اندرز دادى" این است كه وى همچون طاووس یمانى و ابراهیم ادهم و... از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپرى مى‏كرد و دست از كسب و كار شسته بود و بدین سبب خود را سربار مردم كرده بود. و بار زندگى خود را بر دوش مردم نهاده بود او مى‏خواست امام باقر (ع) را نصیحت كند كه مثلا شایسته نیست آن حضرت در آن گرماى روز به طلب دنیا برود. امام (ع) نیز به او پاسخ مى‏دهد كه: بیرون آمدن وى براى یافتن رزق و روزى است تا احتیاج خود را از مردمان ببرد كه این خود از برترین عبادات است. اندرزى كه این سخن براى ابن منكدر داشت این بود كه وى در ترك كسب و كار و انداختن بار زندگیش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهى خطا در پیش گرفته است. به همین جهت بود كه ابن منكدر گفت: " مى‏خواستم اندرزت گفته باشم..."

بنابر همین اصل است كه از صادقین علیهما السلام دستور اشتغال به كسب و كار و نهى از افكندن بار زندگى بر دوش دیگران صادر شده است. از آنان همچنین روایت شده است كه اگر كسى به عبادت خداى پردازد و شخص دیگرى در پى كسب و كار روانه شود، عبادت این شخص اخیر بالاتر و برتر از آن دیگرى است. امام صادق(ع) از پیامبر(ص) نقل كرده است كه فرمود:" ملعون است ملعون است كسى كه خود را سربار مردمان قرار دهد."


منبع:


كتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 18.

نویسنده: سید محسن امین. ترجمه: على حجتى كرمانى .


http://shiaupload.ir/images/hgzjeiq5vy86cb62yxjr.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۴:۵۷
http://shiaupload.ir/images/bor4ytka9pp4kwws6kpz.jpg

تحقق وعده پیامبر(ص) (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamBaqir/2004/8/18/21239.html#درس هایی از آموزگار دهر)

پیامبر(ص) به یكى از یاران پارساى خود « جابربن عبدالله انصارى‏» فرمود:اىجابر! تو زنده مى‏مانى و فرزندم ‏«محمد بن على بن الحسین بن على بن ابیطالب‏» را كهنامش در تورات ‏«باقر» است در مى‏یابى، در آنهنگام سلام مرا به او برسان.

پیامبر رحلت نمود و جابر،عمرى دراز یافت؛و بعدها روزى به خانه‏ امام زین العابدین آمد و امام باقر را كه كودكى خردسال بود دید، به او گفت: پیش بیا... امام باقر(ع) جلو رفت.

جابرگفت: برو...
امام بازگشت. جابر اندام و راه رفتن او را تماشا كرد و گفت: به خداى كعبه سوگندآیینه‏ى تمام نماى پیامبر است. آنگاه از امام سجاد پرسید این كودك كیست؟
فرمود:امام پس از من، فرزندم ‏« محمد باقر» است.

جابر برخاست و بر پاى امام باقر(ع) بوسه زد و گفت: فدایت ‏شوم اى فرزند پیامبر(ص)، سلام و درود پدرت پیامبر خدا(ص) را بپذیر؛ چرا که ایشان به شما سلام رسانده است.

دیدگان امام باقر پر از اشگ شد و فرمود: سلام و درود بر پدرم پیامبر خدا باد تابدان هنگام كه آسمانها و زمین پایدارند و بر تو اى جابر كه سلام او را به منرساندى.

دانش امام در کودکی (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamBaqir/2004/8/18/21239.html#درس هایی از آموزگار دهر)

دانش امام باقرعلیه السلام نیز همانند دیگر امامان از سرچشمه‏ وحى فیض می گرفت؛آنانآموزگارى نداشتند و در مكتب بشرى درس نخوانده بودند، «جابربن عبدالله‏» نزد امامباقر(ع) مى‏آمد و از آن حضرت دانش فرا مى‏گرفت وامام را با این لقب خطاب قرار می داد: اىشكافنده‏ى علوم! گواهى مى‏دهم تودر حالی که كودك هستی از دانشى خداداد برخوردارى.

"عبدالله بن عطاء مكى‏"مى‏ گوید:هرگز دانشمندان را نزد كسى چنان حقیر و كوچك
نیافتم كه نزد امام باقرعلیه السلام دیدم.«حكم بن عتیبه‏» كه درنزد مردم جایگاه علمى والایى داشت در پیشگاه امام باقر(ع) چونان كودكى در برابر آموزگار بود.

شخصیت آسمانى و شكوه علمى امام باقر(ع) چنان خیره كننده بود كه ‏« جابر بن یزیدجعفى‏» به هنگام روایت از آن گرامى مى‏گفت:"وصى اوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بنعلى بن الحسین مرا چنین روایت كرد..."

مردى از«عبدالله عمر» مسئله‏ اى پرسید و او در پاسخ درماند، وی امام باقر(ع) را به سئوال كننده نشان داد و گفت از این كودك بپرس و مرا نیز از پاسخآن آگاه ساز. آن مرد ازامام پرسید و پاسخى قانع كننده شنید و براى‏ «عبدالله عمر» بازگو كرد؛

عبدالله گفت: اینان خاندانى هستند كه دانششان خداداد است.

"ابو بصیر" یکی از اصحاب مى‏گوید:

با امام باقرعلیه السلام به مسجد مدینه وارد شدیم، مردم دررفت و آمد بودند. امام به من فرمود: از مردم بپرس آیا مرا مى‏بینند؟ از هر كه پرسیدمآیا ابو جعفر را دیده‏اى پاسخ منفى شنیدم، در حالی كه امام در كنار من ایستاده بود. دراین هنگام یكى از دوستان حقیقى آن حضرت ‏«ابوهارون‏» كه نابینا بود به مسجد آمد. امام فرمود: از او نیز بپرس.

از ابوهارون پرسیدم: آیامی دانی ابوجعفرکجاست؟
فورا پاسخ داد: مگر كنار تو نایستاده است؟

گفتم: از كجا دریافتى؟
گفت: چگونه ندانم در حالی كه او نوردرخشنده‏ اى است.

و نیز«ابو بصیر» مى‏گوید: امام باقر(ع) از یكى از آفریقائیان، حال یكى از شیعیان
خود به نام‏« راشد» را جویا شد. پاسخ داد خوب بود و سلام مى‏رساند.
امام فرمود خدا رحمتش كند.
با تعجب گفت: مگر او مرده است؟
فرمود: آرى.
گفت: چه وقت درگذشت؟
فرمود: دو روز پس از خارج شدن تو.
گفت: به خدا سوگند او بیمار نبود...
فرمود: مگر هر كس مى‏میرد به جهت ‏بیمارى است؟

آنگاه ابوبصیر از امام در مورد آن فرد رحلت نموده سئوال كرد

امام فرمود: او از دوستان و شیعیان ما بود، گمان مى‏كنید كه چشمهاى بینا و گوشهاىشنوایى براى ما همراه شما نیست؟ چه پندار نادرستى است! به خدا سوگند هیچ چیز ازكردارتان بر ما پوشیده نیست پس ما را نزد خودتان حاضر بدانید و خود را به كار نیك عادت دهید و از اهل خیر باشید تا به همین نشانه و علامت ‏شناخته شوید. من فرزندان وشیعیانم را به این برنامه فرمان مى‏دهم

یكى از راویان مى‏گوید: در كوفه به زنى قرآن مى‏آموختم، روزى با او شوخى كردم، بعدبه دیدار امام باقر شتافتم، فرمود:
آن كه (حتى) در پنهان مرتكب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجهى ندارد،
از شرمسارى چهره‏ام را پوشاندم و توبه كردم، امام فرمود: تكرار نكن .

عظمت امام باقر(ع) زبانزد خاص و عام بود، هر جا سخن‏ از والایى هاشمیان و علویانو فاطمیان به میان مى‏آمد او را یگانه وارث آن همه قداست و شجاعت و بزرگوارىمى‏شناختند و هاشمى و علوى و فاطمیش مى‏خواندند.ایشان را راستگوترین لهجه‏ها و جذاب‏ترین چهره‏ها و بخشنده ‏ترین انسانهادانسته اند.


http://shiaupload.ir/images/rbgdyg7ckn8drcrhqh6a.gifhttp://shiaupload.ir/images/u1nk6vj666sb7a7peg.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۵:۱۱
http://shiaupload.ir/images/41md641fr4yo3j3x68lj.jpg



منش امام باقرعلیه السلام با دشمنان (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamBaqir/2004/8/18/21239.html#درس هایی از آموزگار دهر)

مردى از اهل شام در مدینه ساكن بود و به خانه‏ امام بسیار مى‏آمد و به آن گرامى مى ‏گفت: «... در روى زمین بغض و كینه‏ كسى را بیش از تو در دل ندارم و با هیچ كس بیشاز تو و خاندانت دشمن نیستم! و عقیده‏ام آنست كه اطاعت‏ خدا و پیامبر و امیر مؤمنان در دشمنى با توست، اگر مى‏بینى به خانه‏ تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردىسخنور و ادیب و خوش بیان هستى!»

در عین حال امام علیه السلام با او مدارا مى ‏فرمود وبه نرمى سخن مى ‏گفت. پس از چندی آن مرد بیمار شد و مرگ را رویا روى خویش دید واز زندگى نومید شد، پس وصیت كرد كه چون درگذشت ابوجعفر«امام باقر» بر او نمازگزارد.

شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند، بامداد وصى او به مسجد آمد وامام باقرعلیه السلام را دید كه نماز صبح به پایان برده و به تعقیب نشسته است، و آن گرامى همواره چنین بود كه پس از نماز به ذكر و تعقیب مى‏پرداخت.

عرض كرد: آن مرد شامى به دیگر سراى شتافته و خود چنین خواسته كه شما بر او نمازگزارید.
فرمود: او نمرده است... شتاب مكنید تا من بیایم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعابرداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا برآمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه‏ فرد شامى آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد،

امام او رابر جای نشانید و پشتش را به دیوار تكیه داد و شربتى طلبید و به كام او ریخت و به بستگانش فرمودغذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت.

دیرىنگذشت كه فردشامى شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض كرد:

"گواهى مى‏دهم كه تو حجت‏ خدا برروی زمین هستی..." (12)


حسن خلق امام باقر عليه السلام



روایات بسیاری از ائمه اطهار و رسول اکرم تصریح می کنند که اخلاق نیکو بخش عمده ایی از دینداری است. و حتی نبی مکرم اسلام در حدیثی یادآوری کرده اند که ایشان برای تکمیل مکارم اخلاقی مبعوث شده اند( نقل به مضمون) اخلاق نیکو در کنار ایمان به خداوند و روز حساب ، اقامه نماز، پرداخت زکات و انفاق مال در راه خدا و شکیبایی در مصایب از صفات برجسته نیکوکاران، راستگویان و پرهیزگاران است.

جامعه اسلامی آنگاه بر راه درست گام برمیدارد و آن زمان شایسته این صفت( اسلامی) خواهد بود که بیش از همیشه بر طریق اخلاق انسانی گام بردارد. چرا که موازین اخلاقی برای فرد همچون قوانین برای جامعه است.

جامعه بی قانون با انسان بی اخلاق برابر است. هر دو برآشفته ، غیرقابل اعتماد وراکدند و هر دو رو به سوی قهقرا خواهند رفت . بهتر آن است با توجه به روزهایی چنین خوش که شادی را از میلاد امام محمد باقر به عاریت گرفته است، به این اصل اساسی در سخنان عالم خاندان علم و امامت امام محمد باقر العلوم بپردازیم.

- نیکوگفتاری با دیگران: امام محمد باقر در کلامی نغز و عمیق فرموده اند:
" با مردم سخن بگوئید بهتر از آن چیزی که می خواهید با شما سخن بگویند."این سخن و عمل بدان در جامعه ایی که مردم آن به اندک تلنگری عصبانی شده و مرزها را در هم می شکنند می تواند چون آبی که بر زمین خشک جاری شده و آن را سبزپوش می سازد، این جامعه پرتنش را آرامش بخشد. متاسفانه مردم در جامعه ما در یک فردگرایی بیمارگونه دست و پا می زنند و تنها خود، منافع و حقوق خود را می نگرند و نه وظایف خود را.

در چنین جامعه ایی کلامی دیگر از معصوم هفتم ( علیه السلام) می تواند راهگشا باشد:" تواضع و فروتنی آن است که آدمی به نشستن در آنجا که فروتر از شان اوست راضی باشد و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی و جدال را وانهی گرچه بر حق باشی"جامعه ایی که در آن اصول اخلاقی و پیام های دینداری نه بر دیوارهای شهر که بر ذهن و قلب مردم آن نوشته شده باشد جامعه ایی سالم و پرتوان خواهد بود چرا که برای هر عملی عکس العملی است برابر با آن. عمل و یا عکسل العمل آن را در کلام امام چنین می یابیم:

- سه عمل سه پاداش:
هر که زبانش راست است کردارش پاک است.
هر که خوش نیت است روزی اش افزون است.
و هر که با اهلش نیکی می کند به عمرش افزوده شود.

جالب آن است که امام در این پیام های اخلاقی یادآور نشده اند که هر که بیشتر نماز گذارد یا روزه بگیرد و یا بیشتر شب زنده داری کند، آنچه را که امام بدان تصریح نموده اند، زبانی راستگو و خلقی خوش است. در کنار راستگویی و خوش خلقی، شکیبایی نیز از صفات پسندیده در جامعه اسلامی است.

امام محمد باقر پنج نکته را سفارش فرموده اند:
اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن.
اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن.
اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو.
اگر مدحت کنند شاد مشو.
اگر نکوهشت کنند بی تابی مکن.

این نکات را نه تنها شکیبایی که استقامت بزرگ می توان نامید . مردمی که در مناسبات متقابل با یکدیگر این موارد را رعایت کند: حقوق دیگران را مانند حقوق خود محترم داشته بر آن دل بسوزانند، فروتنی را پیشه خویش ساخته از غرور و جدال بپرهیزند و درکنار این سه شکیبایی به خرج دهند مطمئناً درِ دنیایی زیبا و جامعه ای سالم را به روی خویش خواهند گشود و پس از آن ما ناظر مشاجره و برخوردهای فیزیکی رانندگان درخیابان ها، مردم در صف ارزاق و دیگر صحنه های دل آزار نخواهیم بود. فراموش نکنیم که : " شیعه بودن به معنای عمل کردن چون ائمه اطهار است و این مرحله ای پس از شناخت و پس از عشق است.

انسان هایی چنین بزرگ با ارواحی چنین جاذب تنها برای ستوده شدن آفریده نشده اند، آنان آماده اند تا راه زندگی را و راه بهتر زیستن و انسانی بهتر بودن را به ما بیاموزند.آنان آمده اند تا انسان را به بهشت موعود رهنمون سازند ولی نه در آخرت که در همین دنیا وبر همین کره خاکی . مراقب باشیم که دیگران در عمل به دستورات ائمه اطهار بر ما پیشی نگیرند.

امروز کودکی پا بر عرصه وجود نهاده است که علم بدو زینت نبخشیده ، بل این اوست که علم را با لقب باقرالعلوم خویش مفتخر ساخته است. میلادش مبارک.




پى‏نوشتها:


1-مصباح المتهجد، شیخ طوسى، ص 557.
2-امام صادق(ع) درباره ‏«ام عبدالله‏» فرمود: از زنهاى با ایمان و پرهیزكار ونیكوكار بود ...، تواریخ النبى والآل، تسترى، ص 47.
3-امالى شیخ صدوق، ص 211، چاپ سنگى.
4-علل الشرایع، شیخ صدوق، ج 1، ص 222، چاپ قم.
5-ارشاد القلوب، شیخ مفید، ص 246، چاپ آخوندى.
6- همان.
7-مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 329، چاپ نجف.
8-بحارالانوار، ج 46، ص 243، به نقل از خرائج راوندى.
9-همان.
10- همان، ص 247.
11-تعقیب: دعاها و ذكرهایى است كه بدون فاصله پس از نماز مى‏خوانند.
12-امالى شیخ طوسى، ص 261، چاپ سنگى با اختصار. 13-ارشاد مفید، ص 247.
14اشاره به آیه 177 سوره بقره.
15اشاره به کتاب قاسطین مارقین ناکثین، ص 2.



http://kyniem.easyvn.com/daudaxaem/trangchu/line12.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۵:۱۸
http://shiaupload.ir/images/gfbotksdrnuxkoklav4r.jpg



غنچه زد گلي از گلستان امامت


بهار آمد هوا چون زلف یارم باز مشکین شد
زمین چون رویش از گلهای رنگارنگ رنگین شد

نگارستان چینی شد زمین از نقش گوناگون
چمن رشک ختن از یاسمین وز بوی نسرین شد

دلِ آشفته شد محو گلی از گلشن طاها
اسیر سنبلی از بوستان آل یاسین شد

چه گویم از گل رویش؟ مپرس از سنبل مویش
ز فیض لعل دل جویش مذاق دهر شیرین شد

به میزان تعادل با گل رویش چه باشد گل
که با آن خرمن سنبل کم از یک خوشه پروین شد

جمال جانفزای او ظهور غیب مکنون بود
دو زلف مشکسای او حجاب عزّ و تمکین شد

به باغ استقامت اولین سرو آن قد و قامت
به میدان کرامت شهسوار ملک تکوین شد

سلیل1 پاک احمد، زیب وزن مسند سرمد
ابوجعفر محمد، باقر علم نبیّین شد

محیط علم ربّانی، مدار فیض سبحانی
که در ذات و معانی ثانی عقل نخستین شد

حقایق گو، دقائق جو، رقائق جو، شقایق بو
سراج راه حق، کز او رواج دین و آیین شد

مرارتها چشید آن شاه خوبان از بنی مروان
مگر آن تلخ کامی بهر زهرکین به تمرین شد

عجب نبود گر از آن اخگر سوزان سراپا سوخت
چه او را شاهد بزم حقیقت شمع بالین شد

برای یکّه تاز عرصه ی میدان جانبازان
ز جور کینه مروانیان اسب اجل زین شد

محمدحسین غروی اصفهانی(کمپانی)


http://shiaupload.ir/images/gpjx5o5t1bj9og4cq94g.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۵:۵۵
http://shiaupload.ir/images/il50eomq7fz4g53weljn.jpg



http://img.tebyan.net/big/1383/05/23322923821213114125132761921011424314683176.jpgا مام باقرعلیه السلام؛ حافظ دین

امامان ما تا حضرت باقرعلیه السلام وظیفه حفاظت اسلام را از خطرصدمه انحراف، و مصونیت اسلام را به عنوان قانونگذار تحقق بخشیدند، كوششهاى پیشوایان بعدی در مرحله دوم با فعالیت امام باقر(ع) آغاز گردید و برترى‏ فعالیت آن بزرگوار این بود كه به توده شیعه شكلى تفصیلى و خاص داده و آن ‏را به حركت درآورد.

این توده ‏شیعى، به عنوان توده مؤمن و نگاهدارنده خط حقیقى اسلام شناخته می شد و به ‏عبارت دیگرهمه كوشش امام این بود كه به شیعه شكلى مخصوص بدهد و خصوصیات آن را مشخص كند و آن گروه را به عنوان گروه مؤمن و حافظ خط حقیقى اسلام بشناساند.

تفاوت میان این دو مرحله آن بود كه پیشوایان مرحله نخستین معناى‏ تشیع را در فضایی مخوف و نا آرام سیاسی آشكار كردند زیرا آنان به چاره ‏گرى هدف‏ مهم خود یعنى محافظت اسلام از صدمه انحراف توجه داشتند در حالی كه ‏پیشوایان مرحله دوم، به خصوص امام باقر(ع) فراز آمدند تا شیعه را به شكل حقیقى ‏آن درآورند و در سطح عام، چهار چوبى تفصیلى و دربرگیرنده، به گروه ‏شیعه بدهند و برنامه‏اش را تنظیم كنند.

معناى این سخن آن نیست كه پیشوایان ‏مرحله نخستین براى ظاهر ساختن توده شیعه كارى نكردند، بلكه فعالیت آنان‏ در این زمینه فعالیت ثانوى و ایجاد نظم مخصوص بود و این فعالیت در سطحى‏ خاص توسط امام على(ع) صورت گرفته بود و امثال سلمان پارسى و ابوذرغفارى و عماربن یاسر و مالك اشتر و دیگران از شیعیان او بودند.

http://img.tebyan.net/big/1383/05/23322923821213114125132761921011424314683176.jpgن ظر امت نسبت به امام باقر(ع)

آمدن امام(ع) مقدمه‏اى براى اقدام به وظایف دگرگون سازى ‏امت بود. زیرا امت، او را فردى منحصر از فرزندان كسانى مى‏شناخت كه جان ‏خود را فدا كردند تا موج انحراف كه نزدیك بود معالم اسلام را از میان ببرد متوقف گردد. پس، آنان از این رو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند كه حكامى ‏كه به نام اسلام حكومت می كنند، از تطبیق اسلام با واقعیت آن به اندازه‏اى‏ دورند كه مفاهیم كتاب خدا و سنت رسول اكرم(ص) در یك طرف قرار دارد و آن حاكمان منحرف در طرف دیگر.

وظیفه كشف سرپرست‏ حاكمان و واقعیت منحرف آنان و نشان دادن‏ دورى آنان از اسلام از وظایف پیشوایان مرحله نخستین بود و از خلال مساعى‏ و فداكارى آنان،آن وظیفه انجام گرفت و آن مهم تحقق یافت.

اینك امام باقر(ع) برآن شد تا آن معانى و مساعى را بارور گرداند و براى ‏مسلمانان آشكار سازد كه چنان امورى كه تحقق یافته است و آن قربانیها و فداكاریهاى بزرگ، مجرد اعمال دلخواه نبود كه عده‏اى براى پیروزى اسلام ‏به آن برخاسته باشند و غیرت و حمیتى كه نسبت به اسلام داشته‏اند آنان را برانگیخته باشد. بلكه آن فعالیتها، صورت منحصر فعالیتهایى است كه با آن ‏مواجه شده‏اند تا بنیان توده‏اى آگاه را پى افكنند كه به اسلام، ایمان صحیح و آگاهانه داشته باشند. چنین توده‏اى را، معالم و منطق و شرایط مخصوصى است‏ و باید داراى دیدى متمایز باشند كه آن را در شئون گوناگون حیات اسلامى‏ به كار برند.

در آن زمان شرایطی فراهم شد كه كوششهاى امام باقر(ع) به فزونى روى گذارد تا آنچه نیاكان گذشته او(ع) آغاز كردند، بنیان گذارد و از دستاوردهایى كه ‏دراین میدان به آن صورت تحقق بخشیدند، فایده برد.

پس، خط تاریخى كه با فداكاریها و كوششهاى امامان مرحله نخستین ‏تجسم یافته بود، براى امام باقر(ع) و نزد امت اسلام مكان و منزلتى والا ایجاد كرد و ما این منزلت و مقام را از خلال مسلمات بسیار تاریخ مى‏شناسیم.

هشام که درآن زمان خلیفه بود وقتى به امام(ع) اشاره می كند و مى‏پرسد كه این شخص‏ كیست؟ به او می گویند او كسى است كه مردم كوفه شیفته و مفتون اویند.


http://img.tebyan.net/big/1383/05/23322923821213114125132761921011424314683176.jpgا ین شخص امام عراق است

در روایت‏ حبابة الوالبیه آمده است كه گفت:«در مكه مردى را دیدم‏ كه بین‏«باب‏» و«حجر» بر بلندى ایستاده بود. مردم پیرامون وى انبوه شده ‏بودند و در مشكلات خود از او نظر می خواستند و باب پرسشهاى دشوار را بر او می گشودند و او را رها نكردند تا دو هزار مساله را به آنان فتوى داد.

آنگاه ‏برخاست و می خواست رهسپار شود كه یكى با آوائى آهسته بانك برآورد كه‏ هان، این نور درخشان... و جمعى نیز كه می گفتند این كیست؟ جواب شنیدند كه او محمد بن على باقر، امام محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب‏علیهم السلام است. از ابرش روایت است كه وقتى هشام به امام باقر(ع) اشاره كرد و گفت ‏این كیست كه مردم عراق پیرامون او گرد آمده‏اند و از او پرسش می كنند؟ گفت:

این پیمبر كوفه و فرزند رسول الله و باقرالعلوم است و مفسر قرآن. پس مساله‏اى‏ را كه نمی دانست از او پرسید.

در موسم حج، ازعراق و خراسان و دیگر شهرها هزاران مسلمان از ایشان فتوى می خواستند و از هر باب از معارف اسلام از او مى‏پرسیدند و این امر دلیل آن بود كه او در دل توده‏هاى مردم جاى داشت. این واقعه میزان نفوذ وسیع امام را در قلوب توده‏هاى مردم نشان می داد.

از سوى فقیهان بزرگ كه وابسته به حوزه‏هاى فكرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح و گفتگوهاى بسیار با امام(ع) به عمل آمد. البته ازامام پاسخ می خواستند تا وی را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم، امام را به خاموشى ‏وا دارند.

كسانى بودند كه از شهرى به شهرى سفر می كردند تا ازایشان(ع) پرسش ‏كنند و در محضرش سؤالى طرح نمایند. همه این امور به این معنى اشاره ‏می كند كه در برنامه امام(ع) دقت بسیار به كار رفته بود و مردم او را دوست ‏می داشتند و او به مردم علاقمند بود و در امت نفوذى گسترده داشت و این امر در بسیارى از شهرها واكنش پدید آورده بود. از پاره‏اى از نصوص چنین‏ استنباط می شود كه رهبرى مردمى او فراتر از جهان اسلام و تقسیمات گروهى‏ و قبیله‏اى بود. نه این كه رهبرى گروهى را بر عهده داشت و رهبرى برخى رانداشت. بلكه اگر گروههاى جدیدى به اسلام می گرویدند، آنان نیز به رهبرى‏ او معترف بودند و روحا با وى پیوند داشتند.

با وجود این كه كشت و كشتار نژادى و قبیله‏اى در مدت خلافت امویان بین قبیله ‏«مضر» و«حمیر» شعله ‏ور بود، با این همه مى‏بینم، اهل هر دو قبیله، یاران امام(ع) بودند. چندانكه شاعران ‏رسمى شیعه از هر دو سوى مانند فرزدق تمیمى مغیرى و كمیت اسدى حمیرى ‏در دوستى امام(ع) و اهل بیت اتفاق داشتند.

این میزان عاطفه توده‏اى و نفوذ وسیع، امام باقر(ع) را وارث كوششها و فداكاریهایى كرده بود كه در اعمال پیشوایان مرحله نخستین تجسم یافته بود. آن كوششها و فداكار یها، به پیشوایان آن مرحله فرصت داد تا به بیان ‏و ارائه چهارچوب تفصیلى و واضح تشیع پردازند.




http://shiaupload.ir/images/zry1nnoh3lh2d11si5a0.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۶:۰۰
http://shiaupload.ir/images/eg03lom8veqdv6psweo.jpg




http://img.tebyan.net/big/1383/05/336013612915212811024116022618724224413392108.jpg مام(ع) نقطه گذارى را در حروف ابداع فرمود

گفتیم كه وظیفه مهم امام(ع) دراین مرحله، رویارویى با توضیح تفصیلى ‏چهارچوب تشیع بود و نشان دادن صفات ممیز و برجسته آن به وسیله توسعه و نشر مفاهیم مكتب از سطح محدود و اشخاص معدود به سطحى وسیعتر، تا توده ‏مردم را از حیث چون و چند پرورش دهند و اسلام حقیقى را مجسم سازند و براى همه شئون زندگانى چاره جویى منطقى اسلامى بیندیشند.

از دو راه امكان داشت كه امام باقر(ع) در این زمینه براى تحقق بخشیدن ‏به وظایف تاریخى خود اقدام فرماید:

الف- راه گسترده آموزش از درون حوزه خود كه آن را به همین منظور تاسیس كرده بود. همچنین براى افزودن علما و طلاب علوم اسلامى و آموختن‏ آداب آن، حوزه مزبور را بنا كرده بود.

امام باقر(ع) درعصر خود، در مورد علوم اسلامى، مرجع یگانه جهان ‏اسلام بود و علماى عصر او در برابر وجود مقدسش(ع)، فروتنى مى‏نمودند. و این معنى اعترافى بود به مقام شامخ علمى او. حوزه او براى صدها دانشمند و محدث كه تربیت كرده بود پایگاهى بود.

جابر جعفى گوید:«ابوجعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت كرد.» و محمد بن مسلم گوید: «هر مسئله كه در نظرم دشوار مى‏نمود از ابو جعفر(ع) مى‏پرسیدم ‏تا جایی كه سى هزار حدیث ازامام سؤال كردم.»

ابن شهرآشوب از بقایاى اصحاب و تابعین برجسته و بزرگان و فقیهان ‏اسلام بود. او از كسانى كه از امام روایت نقل كرده‏اند، عده‏اى بسیار را مى‏شمارد.

از صحابه،"جابربن عبد الله انصارى" و از تابعین،"جابر بن زید جعفى" و" كیسان‏ سختیانى" و از فقیهان،"ابن مبارك" و "زهرى" و "اوزاعى" و "ابو حنیفه" و "مالك" و"شافعى" و "زیاد بن منذر" و از مصنفان،"طبرى" و "بلاذرى" و" سلامى" و "خطیب بغدادى" ‏در تاریخ نویسى.

ب- از راه روبرویى امت با این چهارچوب. تقریبا در زندگى پیشوایان(ع) نخستین بار بود كه مفهوم تشیع به اعتبار این كه عقیده گروهى آگاه است، تمركز مى‏یافت و شكل روشن می گرفت و حدود آن عقیده مرزبندى می شد. تشیعى ‏كه در تفسیر اسلام، طریقى خاص داشت و ناچار باید درهمه راه‏هاى جامعه‏ اسلامى انتشار یابد.

http://img.tebyan.net/big/1383/05/336013612915212811024116022618724224413392108.jpg ولفه های شیعه

امام(ع) شیعیان خود را با چنین سخنانى توصیف مى‏فرماید:

«همانا كه شیعه ما، شیعه على، با دست و دل گشاده و از سرگشاده دستى ‏و بى ریایى از ما طرفدارى می كنند و براى زنده نگاهداشتن دین، متحد و پشتیبان ‏ما هستند. اگر خشمگین گردند، ستم نمی كنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمى‏گذرند. براى آن كس كه همسایه آنان باشد بركت دارند و با هر كس كه با آنان ‏مخالف باشد طریق مسالمت پیش میگیرند.»

در جاى دیگر مى ‏فرماید:«شیعه ما اطاعت ‏خدا می كنند.»
اما در بعضى اوقات، مخالفان امام(ع) كه رویاروى ایشان مى‏ایستادند، حالت مبارزه جویى به خود می گرفتند و براى ذهنیات و افكار بیشتر مردم در این چهارچوب كه امام به خاطر آن فعالیت می كرد و مردم بدان معتقد بودند، ارزشى ‏قائل نمی شدند.
از این رو بود كه امام(ع) با كمال روشنى در سطح امت ‏شعارهاى خود را مطرح مى‏فرماید:

در روایتى آمده است كه حضرت باقر(ع) همراه با حضرت صادق كه‏ همراه امام آمده بود، حج بیت الله به جاى آوردند. وقتى به مسجد الحرام رسیدند، هزاران كس در مسجد گرد آمدند. امام صادق(ع) با وجود حضورهشام بن‏عبد الملك، در محضر پدر بزرگوار خود ایستاد و مفهوم شیعه اهل بیت را با وضوح تمام براى حاضران به شرح باز گفت. او آشكارا و با بیانى روشن‏ توضیح داد كه شیعیان كسانى هستند كه داراى این صفات و خصوصیاتند و آنان ‏اصحاب روحانى و اجتماعى در جامعه مى‏باشند و وارثان حقیقى اهل بیتند.

این آشكارا گویى و صراحت در سطح توده مردم و در حضور هشام بن‏عبد الملك، گزافه گویى و یا ماجراجویى نبود كه امام حساب آن را نكرده باشد، بلكه موافق برنامه‏اى بود كه براى خواستهاى آن مرحله ضرورت داشت و درحقیقت توضیحى بود كه مردم از پیشوایان(ع) می خواستند و مسلمانان آن را ادراك می كردند و می دانستند كه اینك مساله، همان مساله امام حسین(ع) نیست ‏كه با اخلاص براى حفظ اسلام جنگید و به شهادت رسید. بلكه مساله بالاتر و بزرگتر از این تصور بسیطى است كه آنها دارند. مساله عبارت ازهدف وعقیده ‏و رهبرى و برنامه ‏ریزى الهى بود كه در وجود امام حسین(ع) تجلى یافته بود و اینك دوباره متجلى شده است. و چه بسا كه در عصرهاى گوناگون و نسل‏هاى ‏مختلف همچنان برقرار باشد و بروز كند.

این مساله، مساله‏اى بود كه ناگزیر باید ملت را به آن توجه می داد و به‏ شكلى واضح و تفصیلى و دربرگیرنده، به او مى‏فهماند تا او را عمیقا به حركت ‏درآورد و واقعیتى را كه در آن زندگانى مى‏كنند دگرگون سازد. دلیل این مطلب چیزى از این گویاتر نیست كه امام باقر(ع) به خلیفه اموى ‏وارد شد و خلیفه كوشید با استهزاء از امام(ع) پرسش كند و به او گفت: آیا تو فرزند ابو ترابى؟ و بعد سعى كرد او را خفیف گرداند.

اما امام(ع) به این ‏مسائل اهمیتى نداد بلكه در مجلس خلیفه به پاى ایستاد و خطابه‏اى ایراد فرمود تا رهبرى اهل بیت را توضیح دهد و مشروعیت آنان را در حكومت، آشكارا بیان كند. امام با دعوت خود و چنین آشكارا سخن گفتن‏ها و از گذرگاه این ‏برنامه وسیع، و با رویارویى صریح با امت در هدفهاى واضح، روزگارى ‏نوین را مجسم ساخت.


http://shiaupload.ir/images/5o5cep6vnic8e15akxn.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۶:۱۴
http://shiaupload.ir/images/x3bxd1jnsmz77dlfk4xb.jpg







http://shiaupload.ir/images/pm7a112i7bkinsflnn2.jpgدشواریهایى كه در راه برنامه امام(ع) روى دادhttp://shiaupload.ir/images/pm7a112i7bkinsflnn2.jpg

در آن هنگام، زندگانى عمومى اسلامى به طور كلى نزدیك بود به هدفى‏ دیگر كه مغایرعقیده امام بود منجر گردد.عصرى كه عصر امام باقر(ع) با آن ‏آغاز گردید،آغازى نو بود كه انحراف سیاسى در شكل هدف فكرى در آن ‏خود نمائى میكرد و آن هدف فكرى، امتداد آن انحراف سیاسى بود .

انحراف سیاسى كه پیشوایان مرحله نخستین با آن همزمان بودند، تحول ‏یافت و در خلال این مدت یعنى در مدت هشتاد سال، یك هدف فكرى و عقیدتى ‏ایجاد شده بود كه با هدف و عقیده امام اختلاف داشت و از قرار ذیل بود:

1- این هدف و عقیده به مرجعیت صحابه كه از مهاجران و انصار و تابعین بودند واگذار شده بود و خود این مراجع می دانستند كه رسول اكرم(ص) به فرمان حق تعالى، امام على(ع) را به مرجعیت ‏سیاسى و فكرى برگزید به‏ این اعتبار كه عمق وجود شخص امام على(ع) در موجودیت دعوت مایه گرفته ‏و بمثابه ستون دعوت اسلامى بود و پس از امام على(ع) نیز جانشینان او شایسته این مقام بودند. خود مردم به خوبى می دانستند كه پس از رحلت نبى اكرم(ص) وقتى در سقیفه اجتماع كردند، این مرجعیت از امام على سلب شد.

2- اما مرجعیت فكرى به عنوان مرجعیت رسمى بدون یاور معطل مانده‏ بود و در این مورد برنامه‏اى روشن موجود نبود تا این خلاء را پر سازد و این‏ امر درعهد ابوبكر و عمر و عثمان روى داد كه خلفاى سه گانه ضرورت مراجعه‏ كردن به امام على(ع) و ارزش اعانت او را براى حل مشكلاتى كه كار آنان ‏را دشوار مى‏نمود، احساس كردند. گرچه می كوشیدند از مراجعه به آن امام(ع) خود دارى كنند.

پس از پایان عصر صحابه، عصر تابعین آغاز گردید و رفته رفته نزدیك بود تا عصر جدید یعنى تابعین تابعین نیز آغاز شود.

در آن عصر، دولت اسلامى و جامعه اسلامى با مسائلى روبرو شد كه‏ به صورتى جدید، گرفتار این خلاء فكرى و سیاسى بود.


علت این احساس عوامل زیر بود:
الف- تابعین تابعین كه از ابناى عصر بودند از مصادر اسلام محسوب‏ مى‏شدند و از كتاب و سنت دور افتاده بودند و به واسطه بعد زمان ازعهد نبى‏اكرم(ص) جدا شده بودند. آن نسل از زمان و شرایط و مناسبات كتاب و سنت نبوى دور افتاده بود و از این روى روزى بر آمد كه در قرآن، معضلاتى مشاهده ‏كردند كه معلول دورى از زمان رسول اكرم(ص)بود.

ب- آنان اعتقاد داشتند كه پیامبر خدا(ص) هیچ كس را به منظور اداره‏ مكتب رسالت تربیت نفرموده و هیچ كس را آماده مرجعیت فكرى و سیاسى ‏نكرده است و آموزش خاص عقیدتى درباره كسى منظور نداشته است بلكه، همه آنچه رسول اكرم(ص) انجام داد- به نظر آنان- تنها این بود كه رهبرى ‏دعوت را به امت واگذاشت و مهاجر و انصار را ضمیمه یكدیگر فرمود تا پس از او دعوت را رهبرى كنند.

ج- از آن پس كه حیات اسلامى گسترش یافت و از راه پیروزى نظامى به ‏دسته‏ها و سرزمینها و دولتها پیوست، رویدادهاى گوناگون و شرایط و گروهها بوجود آمد و افكار درهم ریخته و پیچیدگیهایى كه هرگز پیش بینى نمى‏شد پیش‏ آمد و براى نصوص تشریعى مفقود شده كه از رسول اكرم نقل میكردند، راه ‏حلى وجود نداشت، پس ناچار این نیاز پدید آمد كه به غیر از كتاب و سنت، به دلایل و وسایل دیگر از قبیل استحسان و قیاس و غیر آن از انواع[ادله]اجتهاد كه ملكه مجتهد است رجوع كنند. این امر باعث گردید كه ذوق و اخلاقیات شخصى وارد قانونگذارى شود.

این سه وسیله مسلمانان را واداشت كه با ضرورت جستجو درباره یك ‏منشا فكرى كه با آن شرایط و اوضاع و احوال جدید هماهنگ باشد، پى ببرند، زیرا در بسیارى از مسائل نصى وجود نداشت و ناچار باید راه حلى براى ‏آن مى‏جستند. شهرستانى در این مورد گوید:«ما به طور قطع می دانیم كه حوادث ‏و وقایع در عبادات و رفتار و كردار چندان است كه به شمار در نمى‏آید و حد و حصرى ندارد و به طور قطع می دانیم كه در همه رویدادها نصى موجود نیست ‏وقتى نصوص محدود باشد، امر نامحدود را ضبط نمیكند، پس اجتهاد و قیاس ‏لازم الاتباع و معتبر است چندان كه براى هر رویدادى اجتهادى است.‏»

در چنین موقعیتهایى امكان نداشت كه بتوانند این مرجعیت فكرى را قبول ‏داشته باشند و به این اعتبار كه مرجعیت فكرى به رهبرى سیاسى منتهى می شود آن را به اهل بیت مستند بدانند و اگر مرجعیت فكرى را به اهل بیت مى‏دادند، برنده ‏ترین سلاح را به آنان تقدیم مى‏كردند كه به آنان امكان می داد كه به آسانى ‏به مرجعیت ‏سیاسى دست ‏یابند.

از این رو در این عصر آغاز فعالیتهایى را مى‏بینیم و توسعه و گسترش مدارسى‏ را ملاحظه می كنیم كه گاهى به‏«راى‏» تكیه می كنند و گاهى به قیاس و استحسان‏ و گاه به مصالح مرسله و عرف جریانهاى پیش آمد كه ظهور آنها با خط مرجعیت ‏اهل بیت(ع) اختلاف داشت و آشكارا نشان می داد كه این پدیده در جامعه اسلامى ‏بسى اوج گرفته و ریشه دوانیده است. اهل بیت(ع) بر عهده گرفتند كه آن ادعاها را پاسخ گویند و تكذیب كنند. و به علت پاسخگوئى به این خطوط فكرى، خصوصیات مذهبشان را كه داراى مركزیت و قدرت است تاكید كنند.

ابن جمیع میگوید: به جعفر بن محمد وارد شدم، ابن ابى لیلى و ابو حنیفه ‏نیز با من بودند. او به ابن ابى لیلى گفت: این مرد كیست؟ جواب داد:
او مردى است كه در دین بینا و با نفوذ است.

امام(ع) فرمود: شاید به راى ‏خود قیاس میكند؟ سپس رو به ابو حنیفه كرد و فرمود: اى نعمان، پدرم از جدم روایت كرد كه رسول خدا(ص) فرمود:

نخستین كس كه امر دین را به راى ‏خود قیاس كرد، ابلیس بود كه خداى تعالى به او فرمان داد: به آدم سجده ‏برو. او گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفریدى و او را از خاك. پس ‏هر كس كه دین را با راى خود قیاس كند حق تعالى روز قیامت، او را با ابلیس‏ قرین سازد. زیرا او شیطان را بقیاس پیروى كرده است‏.»

سپس امام جعفر(ع) آنگونه كه در روایت ابن شبرمه آمده است به او گفت: آیا قتل نفس گناهى بزرگتر است ‏یا زنا؟
گفت: قتل نفس.
امام(ع) فرمود: خدای تعالى در قتل نفس دو گواه مى‏پذیرد اما در زنا چهار شاهد باید.

سپس پرسید: نماز بزرگتر است‏ یا روزه؟
گفت: نماز.
امام(ع) فرمود: چه گویى در مورد حایض كه روزه را قضا می كند و نماز را قضا نمى‏كند. واى بر تو، چگونه قیاس میكنى؟ از خداى بترس و دین را با راى خود قیاس مكن.

این نبردى كه اهل بیت(ع) وارد آن شدند، از شدت تاثیر اهل راى ‏كاست. چنانكه براى پیدا شدن مكاتبى كه در راه و خط مخالف آن بود، ایجاد آمادگى كرد و مدرسه حدیث بوجود آمد كه براى حفظ احادیث و سنت و آثار و فتاوى صحابه و تابعین كوشید و براى تقویت آن به تبلیغ آغازید و در عین حال ‏از اهل راى بد مى‏گفتند و در مقابل دستاورد اهل راى كه در اخذ به راى و روى ‏گردانیدان از احادیث تند روى داشتند، عكس العملى محسوب می گردید.

اهل بیت(ع) بر ضد اهل راى ایستادگى كردند و در این كار به شعار معروفشان ‏تمسك مى‏جستند كه می گفت:«همانا كه دین خدا با عقول سنجیده نمیشود.»

چه، این مكتب اهل راى به راهى مى‏رفت كه تشریع اسلامى را تحلیل مى‏برد و نابود مى ‏كرد و در مرحله بعد، خاصیت و صلابت و اصالت اسلامى تشریع را كه از ویژگیهاى قانونگذارى است از دست می داد و در اثنایى كه اهل حدیث ‏با جمود شریعت روبرو می گردید و معناى ظاهر نصوص اتخاذ مى‏شد، خاصیت ‏نرمش و قابلیت تطبیق با شرایط گوناگون اجتماعى از كف مى‏رفت.

پى‏نوشت ها:

1- منظور این است كه مكتب تشیع را همگانى كرده و از جهت علمى و عملى توسعه ‏بخشید چنان كه فراگیرى آن بر هر فردى سهل و پیروى از آن بر هر كس كه داراى فرهنگ‏ اسلامى و عقل مذهبى باشد، پذیرفتنى بود.

2- مراة الجنان.
3- بحث در ولایت- صدر.
4- بحث در ولایت.
5- سلم الوصول ص 295.
6- اصول عمومى فقه، ص 329 نقل از حلیة الاولیاء،ج 3 ص 197. 7- اجتهاد و تقلید از مقدمه محمد مهدى اصفى، ص 17- 18.



http://irapic.com/uploads/1216615708.gif

ظهور
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۲۰:۳۳
الامام محمد الباقر(علیه السلام): البر وصدقة ینفیان الفقر و یزیدان فی العمر و یدفعان عن سبعین میتة سوء . نیکوکاری و صدقه دادن پنهانی فقر را از بین می برند؛عمر را زیاد و هفتاد نوع مرگ بد و ناگوار را دفع میکنند _ الزهد ص 33

ظهور
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۲۰:۴۹
بسم الله الرحمن الرحيم


ميلاد با سعادت امام باقر العلوم حضرن محمد ابن علي(عليهم السلام)مبارک باد


حضرت باقر(ع)در سال 57 هجري در شهر مدينه چشم به جهان گشود او فرزند امام بزرگوار حضرت سجاد(ع) بود و مادرش حضرت(ام عبد الله)دختر امام مجتبي(ع) بود بدين جهت او اولين امامي بود که هم از نظر پدر و هم مادر علوي و فاطمي بود.نامشان محمد و کنيه اش ابو جعفر است و باقر و باقر العلوم القاب ان امام بزرگوار ميباشند


در هنگام شهادت پدرشان در سال 94 هجري امام باقر (ع) سي و نه سال داشتند .


ايشان معاصر 5 خليفه اموي بودند که سر انجام در سال 114 به دست هشام ابن عبد الملک به شهادت رسيدند و در قبرسان بقيع در جوار پدر بزرگوارش و حضرت مجتبي(عليهم السلام) دفن گرديدند .مدت امامت ان حضرت 18 سال بوده است.


سخاني گهر بار از ان امام همام:


الامام باقر العلوم(عليه السلام):اذا هممت بخير فبادر فانک لا تدري ما يحدث _ هر گاه اهنگ کار خيري کردي شتاب کن چرا که نميداني چه پيش خواهد امد . کافي ج 2 ص 142


الامام محمد ابن علي الباقر(عليه السلام):اياک و ظلم من لا يجد عليک ناصر الا الله _ از ظلم کردن به کسي که در مقابل تو ياوري جز خدا ندارد سخت دوري کن _ کافي ج2 ص 331


الامام محمد ابن علي الباقر(عليهم السلام):اذا علم الله حسن نيه من احد اکتنفه بالعصمه_ هر گاه خداوند ببيند کسي حسن نيت دارد او را در پناه خود حفظ مي کند . بحار الانوار ج75 ص 188


الامام ابي جعفر الباقر(عليهم السلام): الوقوف عند الشبهه خير من الاقتحام في الهلکه _ توقف در هنگام مواجهه با کار شبهه ناک بهتر از فرو رفتن در گرداب هلاکت است . کافي ج1 ص 50


الامام محمد الباقر(عليه السلام):اربع من کنوز البر : کتمان الحاجه و کتمان الصدقه و کتمان الوجع و کتمان المصيبه _ چهار چيز از گنجهاي نيکوکاري است : پنهان داشتن حاجت صدقه پنهاني نهان داشتن درد و نهان داشتن مصيبت . بحار ج75 ص 216


الامام محمد الباقر(علیه السلام): البر وصدقة ینفیان الفقر و یزیدان فی العمر و یدفعان عن سبعین میتة سوء . نیکوکاری و صدقه دادن پنهانی فقر را از بین می برند؛عمر را زیاد و هفتاد نوع مرگ بد و ناگوار را دفع میکنند _ الزهد ص 33





به اميد زيارت ايشان در دنيا و شفاعتشان در اخرت و به اميد عمل کردن به اين دستورات اسماني و گنجهاي معنوي انشاء الله_التماس دعا

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۲, ۰۲:۰۷
http://shiaupload.ir/images/aqrrwfy2eat3ocilktl.jpg



شهر مدينه غرق شادى بود آنشب
اكنده از بانگ منادى بود آنشب


آنشب شفق ائينه دار لطف حق بود
چشم انتظار جلوه نص علق بود


آنشب قلم ، شمشير خود را تيز ميكرد
پيمانه انديشه را لبريز ميكرد


آنشب منادى داد عدل و داد ميزد
بين زمين و آسمان فرياد ميزد


كاى اهل عالم قلب عالم منجلى شد
نام محمد زنده از نام على شد


بايد زمان ائينه دار راز گردد
درهاى رحمت بر رخ ما باز گرديد


بايد سحر شعر طلوع فجر خواند
بهر سپيده ، ايه هاى قدر خواند


اينك شكوه علم را تفسير بايد
كلك قضا را قدرت تحرير بايد


الاله بايد باده ، در پيمانه ريزد
گلواژه ها در مقدم جانانه ريزد


كامشب شب مرگ غم و وقت سرور است
هنگامه ازادى و ميلاد نور است


جولان جشن پنجمين مولاست امشب
عيد علوم كل ما فيهاست امشب


امشب شب پيدايش بحر العلوم است
اكنده از شور و شعف ، قلب عموم است


خورشيد علم از شهر يثرب سر زد امشب
ارض و سما، فرياد شادى بر زد امشب


ائينه دار نهضت فرداست امشب
ميلاد پيك روز عاشوراست امشب


هنگامه شادى زين العابدين است
ميلاد مسعود امام پنجمين است


آمد بدنيا آنكه نامش جاودانى است
روشنگر ائين و راه زندگانى است


آمد بدنيا مظهر يكتا پرستى
احيا گر دين خدا در ملك هستى


آمد بدنيا تشنه جام محمد(ص )
همفكر و هم ائين و هم نام محمد(ص )


از كوشش او دين حق پاينده گردد
از دانش او علم و دانش زنده گردد


احمد به وصفش با على تفسير گويد
زهرا زيمن مقدمش تكبير گويد



http://irapic.com/uploads/1219045344.gif

rana_
۱۳۸۷/۱۱/۱۲, ۰۸:۲۹
http://yves.marsal.free.fr/atoutgifs/yfleur25.gifميلاد امام محمد باقر مبارك باد http://yves.marsal.free.fr/atoutgifs/yfleur25.gif


http://yves.marsal.free.fr/atoutgifs/yfleur25.gifhttp://yves.marsal.free.fr/atoutgifs/yfleur25.gif ( فرا رسيدن 12 بهمن روز ورود امام (ره) به ميهن اسلامي مبارك باد

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۲, ۱۵:۲۳
http://kkkkk03.persiangig.ir/125.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)



ولادت امام محمد باقر(ع) مبارک باد






چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.





http://img.tebyan.net/big/1386/08/177751293314124716110169171385625316124374.jpg

goleleila
۱۳۸۸/۰۴/۰۲, ۱۵:۴۷
http://img.tebyan.net/big/1388/04/2009062310593443_m_bagher88_01.jpghttp://img.tebyan.net/big/1388/04/20090623105934105_m_bagher88_02.jpghttp://img.tebyan.net/big/1388/04/20090623105934121_m_bagher88_03.jpghttp://img.tebyan.net/big/1388/04/20090623105934168_m_bagher88_04.jpghttp://img.tebyan.net/big/1388/04/20090623105934199_m_bagher88_05.jpghttp://img.tebyan.net/big/1388/04/20090623105934230_m_bagher88_06.jpg


اى بوسه گاه جن و ملك، خاك پاى تو
جان تمام عالم خاكى فداى تو
اى اختر سپهر ولایت كه تا ابد
عالم منور است به نور لقاى تو
ای شهریار كشور دانش كه در جهان
نشناخت كس مقام تو را جز خداى تو
اى ریزه خوار سفره علمت جهانیان
خورشید علم، كرده طلوع از سراى تو
اى باقر العلوم كه هنگام مكرمت
باشد هزار حاتم طایى گداى تو
پنجم ولى و حجت خلاق عالمى
لوح دل است مهر به مهر و ولاى تو
در عرصه وجود نهى قبل از آنكه پاى
داده سلام احمد مرسل براى تو
هر كس تو را شناخت دل از دیگرى برید
بیگانه گشت با همه كس آشناى تو
چندین هزار عالم و دانشور فقیه
آمد برون زمكتب و دانشسراى تو
اى خفته همچو گنج، به ویرانه بقیع
پر مى‏زند كبوتر دل، در هواى تو
فولادى است پیر غلام شكسته دل
چشم امید بسته به لطف و عطاى تو

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۲, ۱۷:۲۰
http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)



شب میلادش، فضای ساکت و آرام مدینه، مبهوت نورافشانی خانه گلین امام سجاد (ع) است و فروغی نورانی، آسمان مدینه را روشن کرده است؛ نوری که از چهره معصوم و منور نوزادی مبارک به آسمان ساطع است. چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت.




http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۲, ۱۷:۲۵
http://baharpic.persiangig.ir/133.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

امام ابو جعفر، باقرالعلوم، پنجمين پيشواى ما، جمعه‏ى نخستين روز ماه رجب سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدينه چشم به جهان گشود. او را «محمد» ناميدند و «ابو جعفر» كنيه و «باقر العلوم‏» يعنى‏ «شكافنده‏ى دانشها» لقب آن گرامى است.
به هنگام تولد هاله‏اى از شكوه و عظمت نوزاد اهل بيت را فرا گرفته بود، و همچون ديگر امامان پاك و پاكيزه به دنيا آمد.
پدر او امام زين العابدين فرزند امام حسين، و مادر او بانوى گرامى «ام عبد الله‏» دختر امام مجتبى عليهم السلام است.
عظمت امام باقر(ع) زبانزد خاص و عام بود، هر جا سخن‏از والايى هاشميان و علويان و فاطميان به ميان مى‏آمد او را يگانه وارث آنهمه قداست و شجاعت و بزرگوارى مى‏شناختند و هاشمى و علوى و فاطميش مى‏خواندند.
راستگوترين لهجه‏ها و جذاب‏ترين چهره‏ها و بخشنده‏ترين انسانها برخى از ويژگيهاى امام باقر عليه السلام است.


http://baharpic.persiangig.ir/133.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۲, ۱۸:۵۲
http://pics2.persiangig.ir/200xkra.gif (http://bahar-20.com/)

میلاد که باشد این چنین پر آه است


گویا که ز داغِ کربلا آگاه است

او کیست شکافنده‌ی علمِ عالم

همنام محمد بن عبدالله است

http://pics2.persiangig.ir/200xkra.gif (http://bahar-20.com/)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۲, ۱۸:۵۶
http://baharpic.persiangig.ir/45.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

با آمدنش بهار شد شیدایی


در سینه‌ی انتظار شد غوغایی

از گلشن زین العابدین می‌آید

بر اهلِ جهان کودکی عاشورایی

http://baharpic.persiangig.ir/45.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۲, ۱۹:۰۵
http://baharpic.persiangig.ir/45.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

فرشته‌ها ز عرش حق آمده‌اند بر زمین
دسته گلی داده خدا به دستِ زین العابدین
لاله و یاس و یاسمن، گلِ شقایق و چمن
برای دیدنِ رخش، چشمِ همه کرده کمین
گاه همه به زاری و گاه همه به شادی‌اند
گریه به خنده زد گره، خنده به گریه شد عجین
این که به آسمانِ دل در شبِ تیره روشن است
ماه امام باقر است، ماهِ امامِ پنجمین
شد پدرش پورِ حسین، مادر او دختِ حسن
حاصلِ زوج علوی، فخرِ وجود نازنین
بیند اگر به کودگی رنج و مصیبت فزون
وارثِ کربلاست این دشمنِ ظلمِ ظالمین
پای بنه به کوی او از سرِ عشق و معرفت
ذکرِ توسلش شده، مرهمِ زخمِ مؤمنین

http://baharpic.persiangig.ir/45.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

!Deli
۱۳۸۸/۰۴/۰۲, ۲۳:۱۴
حلول ماه مبارك رجب و میلاد با سعادت امام محمد باقر (ع) بر عموم شیعیان جهان مبارك باد! ان‌شاءالله همه جزو پیروان راستین اهل بیت باشیم.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۲, ۲۳:۲۱
http://baharpic.persiangig.ir/133.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

پيامبر(ص) به يكى از ياران پارساى خود «جابر بن عبد الله انصارى‏» فرمود. اى جابر! تو زنده مى‏مانى و فرزندم‏ «محمد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب‏» را كه نامش در تورات‏ «باقر» است در مى‏يابى، بدان هنگام سلام مرا بدو برسان.
پيامبر در گذشت و جابر عمرى دراز يافت ـ و بعدها روزى به خانه‏ى امام زين العابدين آمد و امام باقر را كه كودكى خرد سال بود ديد، به او گفت: پيش بيا... امام باقر(ع) آمد.
گفت: برو...
امام بازگشت. جابر اندام و راه رفتن او را تماشا كرد و گفت: به خداى كعبه سوگند آيينه‏ى تمام نماى پيامبر است. آنگاه از امام سجاد پرسيد اين كودك كيست؟
فرمود: امام پس از من فرزندم‏ «محمد باقر» است.
جابر برخاست و بر پاى امام باقر(ع) بوسه زد و گفت: فدايت ‏شوم اى فرزند پيامبر(ص)، سلام و درود پدرت پيامبر خدا(ص) را بپذير چه او ترا سلام رسانده است.
ديدگان امام باقر پر از اشگ شد و فرمود: سلام و درود بر پدرم پيامبر خدا باد تا بدان هنگام كه آسمانها و زمين پايدارند و بر تو اى جابر كه سلام او را به من رساندى.

http://baharpic.persiangig.ir/133.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

آساره
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۰۷:۲۴
عی_______________________________د شما هم مبارک

آساره
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۰۸:۰۶
شبه فرار غمه،ماه و ستاره همه،میگن خوش اومد به تو گل پسر فاطمه(می_____________________لاد مبارک)

مجیب
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۰۸:۲۷
http://i15.tinypic.com/61v4zkj.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۰۹:۰۴
http://pics2.persiangig.ir/200xkra.gif (http://bahar-20.com/)
ذکر امامِ باقر
هزار تا رمز و رازه
تو خاطرت بمونه
که تو بقیع نیازه
* * *
امشب دلِ خرابم
به عشق اون هوایی
هم زائر مدینه‌ات
هم شده کربلایی
* * *
قیامت قد تو
عالمی کرده دلشاد
نام قشنگ و زیباش
کرده محمد و یاد
* * *
لب از حدیثِ نامش
خسته و سیر نمی‌شه
دل که جوونِ اون شد
تو دنیا پیر نمی‌شه

http://pics2.persiangig.ir/200xkra.gif (http://bahar-20.com/)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۰۹:۰۸
http://baharpic.persiangig.ir/45.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

فرشته‌ها ز عرش حق آمده‌اند بر زمین
دسته گلی داده خدا به دستِ زین العابدین
لاله و یاس و یاسمن، گلِ شقایق و چمن
برای دیدنِ رخش، چشمِ همه کرده کمین
گاه همه به زاری و گاه همه به شادی‌اند
گریه به خنده زد گره، خنده به گریه شد عجین
این که به آسمانِ دل در شبِ تیره روشن است
ماه امام باقر است، ماهِ امامِ پنجمین
شد پدرش پورِ حسین، مادر او دختِ حسن
حاصلِ زوج علوی، فخرِ وجود نازنین
بیند اگر به کودگی رنج و مصیبت فزون
وارثِ کربلاست این دشمنِ ظلمِ ظالمین
پای بنه به کوی او از سرِ عشق و معرفت
ذکرِ توسلش شده، مرهمِ زخمِ مؤمنین

http://baharpic.persiangig.ir/45.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

آساره
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۱۲:۴۰
شبه فرار غمه،ماه و ستاره همه،میگن خوش اومد به تو گل پسر فاطمه(می_____________________لاد مبارک)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۱۲:۵۱
امام محمد باقر ـ عليه‌السلام ـ پنجمين اختر فروزان آسمان امامت و هفتمين گوهر عرش عصمت است. او شكافنده و تبيين كننده علوم اسلامي است.
امامي كه سراسر زندگي‌اش نور بود و همه لحظات عمر با بركتش، در راه ارشاد و هدايت انسان‌ها صرف شد.



امامي كه از زمينه سازي‌هاي پدرش امام سجادعليه‌السلام در راستاي معرفي مكتب تشيع، و مبارزه با طاغوت‌ها، بهره‌برداري بسيار كرد، و با تربيت شاگردان برجسته، و تبيين فقه ناب اسلام و اهل‌بيت ـ عليه‌السلام ـ بزرگ‌ترين قدم را براي شناسايي تشيع و مكتب اهل بيت ـ عليه‌السلام ـ برداشت.



او در سن چهار سالگي در كربلا و ماجراي عاشوراي حسيني حضور داشت، و در سفر كوفه و شام، همراه پدر، همه ماجراها را مي ديد، و براساس فرهنگ عاشورا تربيت شد.



او تجسمي از ارزش‌هاي والاي انساني و كمالات اخلاقي بود و همه لحظه‌هاي زندگي درخشانش، درس‌هاي بزرگ انساني را الهام مي‌بخشيد.
بي شك، آشنايي با سيره علمي، تربيتي، سياسي و اخلاقي آن امام همام راهنماي خوبي براي ما در مسير پر پيچ و خم زندگي است

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۱۲:۵۳
سيره علمي امام باقر (ع)




زندگي امام باقرعليه‌السلام مصادف با دوران پر تلاطم زوال بني اميه بوده است، اما به دليل شرايط خاص آن زمان ايشان از نظر سياسي در انزوا بودند و اعتراض هاي او، با اين كه در اين راه تا سر حد شهادت حركت كرد، به صورت يك نهضت سياسي همه جانبه براي سرنگوني رژيم بني اميه نيانجاميد.



‌او دريافته بود فرهنگ تشيع در انزوا قرار دارد؛ از اين رو لازم بود به يك انقلاب وسيع فرهنگي دست بزند و با تشكيل حوزه علميه و تربيت شاگردان برجسته، فقه آل محمد ـ صلي‌الله‌عليه‌وآله ـ و خط فكري تشيع را آشكار کند.




در اين راستا نمود و پس از ايشان، فرزند برومندش امام صادق ـ‌ عليه‌السلام ـ با تشكيل حوزه علميه با چهار هزار نفر شاگرد، آن را به ثمر رسانيد و يك دانشگاه عظيم اسلامي در تاريخ اسلام آشكار و ماندگار شد.


‌بنابراين، مي‌توان گفت؛ امام باقر ـ عليه‌السلام ـ مؤسس و بنيانگذار حوزه علميه شيعه و نهضت فرهنگي انقلاب فرهنگي تشيع بود.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۱۲:۵۴
حكومت و سياست در سيره امام باقر(ع)



با وجود تمام سخت گيري هاي بني اميه، امام باقرعليه‌السلام به تبيين معارف اهل بيت عليه‌السلام مي پرداخت و از تبيين جايگاه امامت و ولايت در اسلام كه به معناي زعامت و تصدي امر است، دست بر نمي داشت.



‌زراره، يكي از اصحاب امام باقرعليه‌السلام حديثي را از ايشان روايت مي‌كند كه امام عليه‌السلام در تشريح مباني اسلام فرموده است:


« بني الاسلام علي خمسة اشياء، علي الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولايه.
اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولايت (رهبري اسلامي) »
زراره مي‌گويد: عرض كردم كدام يك از اين مباني برتر است؟
حضرت فرمود: الوِلايَةُ اَفْضَل؛ لِاَنَّها مِفْتاحُهُنَّ. وَالواليُ هُوَ الدَّليلُ عَلَيهِنَّ ؛ ولايت و رهبري برتر است. زيرا كليد و راهگشاي مباني ديگر است و اين رهبر؛ راهنماي مباني ديگر است.

‌با اين وجود امام باقرعليه‌السلام به تبعيت از جد بزرگوارش امام علي ـ عليه‌السلام ـ هر جا كه احساس مي‌كرد، كيان كشور اسلامي و آبروي اسلام در خطر است، خلفا را از راهنمايي و ارشاد‌هاي خود محروم نمي‌کرد

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۱۲:۵۷
حلم امام



‌‌مردى مسيحى از روى كينه‏اى كه با امام عليه‌السلام داشت كلمه باقر را به بقر تغيير داد و به آن حضرت گفت: انت بقر. امام عليه‌السلام بدون آن‌كه از خود ناراحتى نشان داده و اظهار عصبانيت كند با كمال سادگى فرمود: نه من بقر نيستم، من باقرم.
مسيحى گفت: تو پسر زنى هستى كه آشپز بود امام فرمود: «شغلش اين بود، عارو ننگى محسوب نمى ‏شود.
مسيحى گفت: مادرت سياه وبى شرم وبد زبان بود. امام فرمود: اگر اين نسبت‌ها را كه به مادرم مى ‏دهى راست است خدا او را بيامرزد و از گناهانش بگذرد و اگر دروغ است از گناه تو بگذرد كه دروغ و افترا بستى.
مشاهده اين همه حلم از مردى كه قادر بود همه گونه موجبات آزار يك مرد خارج از دين اسلام را فراهم آورد كافى بود كه انقلابى در روحيه مرد مسيحى ايجاد نمايد و او را به سوى اسام بكشاند. اما ب مرد مسيحى بعد مسلمان شد.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۱۲:۵۹
زحمت در طلب رزق

http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)


‌در گرماى شديد تابستان محمدبن منكدر كه خود را از زهاد و عباد و تارك دنيا مى ‏دانست امام را در حال خستگى شديد در انجام كارى مى ‏بيند گمان مى ‏كند امام خود را براى طلب دنيا اين گونه به زحمت انداخته، لذا به نصيحت مى‏پردازد و مى ‏گويد آيا سزاوار است مرد شريفى مثل شما در اين گرماى طاقت فرسا در طلب دنيا بيرون بيايد، اگر خداى نخواسته در اين حال مرگ شما را فرا رسد چه وضعى براى شما پديد خواهد آمد؟
شايسته نيست شما به دنبال دنيا برويد و خود را به رنج و زحمت بيندازيد.
امام عليه‌السلام فرمودند: اگر مرگ من در همين حال برسد و من بميرم، در حال عبادت و انجام وظيفه از دنيا رفته‏ ام، زيرا اين كار، عين طاعت و بندگى خدا است.
تو خيال كرده ‏اى كه عبادت منحصر به ذكر و نماز و دعاست من زندگى و خرج دارم اگر كار نكنم بايد دست حاجت به سوى تو و امثال تو دراز كنم.
من در طلب رزق مى ‏روم تا احتياج خود را از ديگران سلب كنم. وقتى بايد از رسيدن مرگ هراسان باشم كه در حال معصيت و خلافكارى و تخلف از فرمان الهى باشم نه در چنين حالى كه در حال اطاعت امر حق هستم و او مرا موظف كرده بار دوش ديگران نباشم و رزق خود را خودم تحصيل كنم.
زاهد گفت عجب اشتباهى كرده بودم. اكنون متوجه شدم كه من روش غلطى را مى ‏پيموده ‏ام و احتياج كاملى به نصيحت داشته ‏ام.

http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۱۳:۰۱
سيره اخلاقي امام باقر(ع)

http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)


‌روايات بسياري از ائمه اطهار و رسول اکرم تصريح مي کنند که اخلاق نيکو بخش عمده ايي از دينداري است. و حتي نبي مکرم اسلام(ص)، در حديثي يادآوري کرده اند که ايشان براي تکميل مکارم اخلاقي مبعوث شده اند.


‌اخلاق نيکو در کنار ايمان به خداوند و روز حساب ، اقامه نماز، پرداخت زکات و انفاق مال در راه خدا و شکيبايي در مصايب از صفات برجسته نيکوکاران، راستگويان و پرهيزگاران است0


‌جامعه اسلامي آنگاه بر راه درست گام برميدارد و آن زمان شايسته اين صفت( اسلامي) خواهد بود که بيش از هميشه بر طريق اخلاق انساني گام بردارد؛ چون موازين اخلاقي براي فرد همچون قوانين براي جامعه است. جامعه بي‌قانون با انسان بي‌اخلاق برابر است. هر دو برآشفته‌، غيرقابل اعتماد و راکد‌اند و هر دو رو به سوي قهقرا خواهند رفت.



‌بهتر آن است با توجه به روزهايي چنين خوش که شادي را از ميلاد امام محمد باقر به عاريت گرفته است، به اين اصل اساسي در سخنان عالم خاندان علم و امامت امام محمد باقرعليه‌السلام بپردازيم.



http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۱۳:۰۴
نيکوگفتاري با ديگران


http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)



‌بهترين چيزي را که دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد.


امام محمد باقر ـ عليه‌السلام ـ پنج نکته را سفارش فرموده اند:
اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن.
اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن.
اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو.
اگر مدحت کنند شاد مشو.
اگر نکوهشت کنند بي تابي مکن.



اين نکات را نه تنها شکيبايي که استقامت بزرگ مي توان ناميد. مردمي که در مناسبات متقابل با يکديگر اين موارد را رعايت کند: حقوق ديگران را مانند حقوق خود محترم داشته بر آن دل بسوزانند، فروتني را پيشه خويش ساخته از غرور و جدال بپرهيزند و درکنار اين سه شکيبايي به خرج دهند مطمئناً درِ دنيايي زيبا و جامعه اي سالم را به روي خويش خواهند گشود و پس از آن ما ناظر مشاجره و برخوردهاي رانندگان درخيابان ها، مردم در صف ارزاق و ديگر صحنه هاي دل آزار نخواهيم بود.



http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۰۳, ۱۸:۳۵
http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)



‌اميد است با بهره گيري از سيره اين امام همام در همه

مراحل زندگي، يك زندگي سالم، همراه با روشن بيني و

بصيرت بنا كنيم. و با زمينه سازي و انتظار ظهور حجت راه را

براي تشكيل حكومت عدل الهي هموار سازيم.



http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)


التماس دعا
یا علی

ناصح
۱۳۸۸/۰۴/۰۴, ۰۲:۰۵
بسم الله الرحمن الرحیم

السلام عليک يا باقر علم النبيين

ائينه دار نهضت فرداست امشب
میلاد پیک روزعاشوراست امشب
هنگامه شادی زین العابدین است
میلاد مسعودامام پنجمین است




حلول ماه پيامبر رحمت؛ ماه مبارك رجب و


ميلاد پنجمين گل بوستان امامت و و لايت ؛ شكافنده علوم؛

امام محمدباقر عليه السلام بر شيعيان مبارك





ولادت با سعادت

حـضـرت امـام مـحـمـّدبـاقـر عـليـه السـلام ، پـنـجـمـيـن پـيـشـواى ما بنابر روايتي روز ، اول ماه رجب سال پنجاه و هفت هجرى .1 در شهر مدينه چشم به جهان گشود. او اولين فـرزنـدى بـود كـه از پـدر و مـادر فـاطمى ، علوى وهاشمى متولد مى شد زيرا پدرش على بن الحـسين عليه السلام و مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى عليه السلام بود و به همين جهت او را هاشمّى من هاشميين و فاطمى من فاطميين و علوّى من علويين مى خواندند. در حادثه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سیدالشهداء كودكى بود كه به چهارمین بهار زندگیش نزدیك می‌شد.

پدر امام
پدرش حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین على بن الحسین علیه‌السلام است

مادر امام
فـاطـمـه بـا كنيه ام عبدالله دخترامام حسن مجتبى عليه السلام بود. امام حسين عليه السلام كه بـعـد از شـهـادت امـام حـسـن علیه السلام سـيـّد خـانـدان و كـفـيـل و سـرپـرسـت اهـل بـيـت امـام حـسـن علیه السلام هـم بود، فاطمه را به عقد فرزندش امام سجاد درآورد و دخترش فاطمه حـورالعـيـن را نـيـز بـه عـقـد بـرادر زاده اش حسن فرزند امام حسن درآورد.امام باقر ثمره ازدواج اول و عبدالله محض نيز ثمره ازدواج دوم بود.

بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن علیه‌السلام و از سوى پدر به امام حسین علیه‌السلام می‌رسید. ام عبدالله از بانوان فاضل ، با عفّت ومعظّم اهل بيت عليهم السلام بود. امام صادق عليه السلام درحق او مى فرمايد : جـدّه ام صـدّيقه اى بود كه درميان اولاد امام حسن مجتبى عليه السلام هيچ زنى به پايه او نمى رسيد.
عـظـمـت شـاءن ايـن بـانـو بـه حـدى بـود كـه كـرامـات عـجـيـبـى از او ظـاهـر شـد.. امـام بـاقـر نقل مى كند:
روزى مـادرم كـنـار ديـوارى نـشـسته بود كه ناگاه ديوار شكاف برداشت و صداى ريزش و از جاكنده شدن سختى شنيديم . مادرم با اشاره دست گفت : نه ، قسم به حق پيامبر كه خدا به تو اجـازه فـرو ريـخـتـن نـداده اسـت . پـس ديـوار درهـوا مـعـلق مـانـد تـا مادرم از آنجا گذشت و پدرم صددينار از جانب او صدقه داد.





دوران امامت امام

دوران امامت امام محمد باقر علیه‌السلام از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام سجاد علیه‌السلام است آغاز شد و تا سال 114 هجری یعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است .

در دوره امامت امام محمد باقر علیه‌السلام و فرزندش امام جعفرصادق علیه‌السلام مسایلى مانند انقراض امویان و بر سر كار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسى و ظهور سرداران و مدعیانى مانند ابومسلم خراسانى و دیگران مطرح است، ترجمه كتاب‌هاى فلسفى و مجادلات كلامى در این دوره پیش می‌آید , و عده‌اى از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا می‌شوند .قاضی‌ها و متكلمانى به دلخواه مقامات رسمى و صاحب قدرتان پدید می‌آیند و فقه و عقاید و كلامو اخلاق را بر طبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسیر می‌نماید و تعلیمات قرآنى به ویژه مساله امامت و ولایت را، كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا، افكار بسیارى از حق طلبان را به حقانیت آلعلى علیه‌السلام متوجه كرده بود و پرده از چهره زشت ستمكاران اموى و دین به دنیا فروشان برگرفته بود، به انحراف می‌كشاندند و احادیث نبوى را در بوته فراموشى قرار می‌دادند.

برخى نیز احادیثى به نفع دستگاه حاكم ساخته و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون می‌ نمودند .اینها عواملى بود بسیار خطرناك كه باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند. بدین جهت امام محمد باقر علیه‌السلام و پس از وى امام جعفر صادق علیه‌السلام از موقعیت مساعد روزگار سیاسى، براى نشر تعلیمات اصیل اسلامى بهره جستند و دانشگاه تشیع و علوم اسلامى را پایه‌ریزى نمودند .

زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقى تعلیمات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و قانون عدالت بودند و می‌بایست به تربیت شاگردانى عالم و عامل و یارانى شایسته و فداكار دست یازند و فقهآل محمدعلیهم‌السلام را جمع و تدوین و تدریس كنند .

به همین جهت محضر امام باقر علیه‌السلام مركز علماء ودانشمندان و راویان حدیثو خطیبان و شاعران بنام بود. در مكتب تربیتى امام باقر علیه‌السلام علم و فضیلت به مردم آموخته می‌شد. ایشان متولى صدقات پدر و جد خود بود و این صدقات را بر بنى هاشم و مساكین و نیازمندان تقسیم می‌كرد و اداره آنها را از جهت مالى به عهده داشت




كنيه والقاب امام

امـام پـنـجـم ، نـامـش مـحـمـد و كـنـيـه اش ابـوجـعفر. و به چند لقب معروف بود كه مـشهورترين آنها لقب باقر و باقرالعلوم مى باشد پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله آن بـزرگوار را بدين لقب خواند يا به تعبير دقيقتر خداوند او را در تورات با اين لقب معرفى فـرمـود. او را بدين لقب خواندند چون علم را شكافت و در گستره پهناور آن وارد شد.
آن امـام بـزرگـوار را بـه خـاطـر شـبـاهـت بـسـيـار بـه رسول خدا، شبيه هم مى خواندند..
ديگر القاب امام باقرعلیه السالم عبارت بوداز: امين ، شاكر، هادى ، صابر و شاهد.





دوران زندگی امام محمد باقر علیه السلام
امام باقر علیه‌السلام داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود . سیرت و صورتش ستوده بود . پیوسته لباس تمیز و نو می ‌پوشید.
در كمال وقار و شكوه حركت می‌فرمود. از آن حضرت می‌پرسیدند : جدت لباس كهنه و كم ارزش می‌پوشید، تو چرا لباس فاخر بر تن می‌كنى؟
پاسخ می‌داد: مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز، كه محرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افكار، نمی‌توانم تعظیم شعائر دین كنم.

بسیار گشاده‌رو و با مؤمنان و دوستان، خوش برخورد بود. در بخشش و آداب اسلامى مانند دستگیرى از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینى، كمال مواظبت را داشت.

در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگیرى از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینى، كمال مواظبت را داشت.
می‌خواست سنت‌هاى جدشرسول الله را عملا در بین مردم زنده كند و مكارم اخلاقى را به مردم تعلیم نماید.

در روزهاى گرم براى رسیدگى به مزارع و نخلستان‌ها بیرون می‌رفت و با كارگران و كشاورزان بیل می‌زد و زمین را براى كشت آماده می‌ساخت. آنچه ازمحصول كشاورزى كه با عرق جبین و كد یمین به دست می‌آورد در راه خدا انفاق می‌فرمود.

بامداد كه براى اداى نماز به مسجد می‌رفت، پس از گزاردن نماز، مردم گرداگردش جمع می‌شدند و از انوار دانش و فضیلت او بهره‌مند می‌گشتند.





شخصیت اخلاقی

در گفتار راستگوترین و در دیدار گشاده رو ترین و در بذل جان در راه خدا، بخشنده ترین و در اخلاق متواضع‌ترین مردمان بود. از خوف خدا بسیار می‌گریست و هنگام مشكلات اهل بیت را جمع می‌كرد و با هم به ذكر و استغفار می‌پرداختند.

قسمت عمده درآمد خود را در راه خدا انفاق می‌فرمود و خود مانند غلامانش در مزرعه كار می‌كرد.

در زهد و فضل و تقوا و آشنایی با رموز قرآن و سنت و تفسیر و احكام شرع سرآمد همگان بود

علی بن عیسی اربلی در كتاب كشف الغمه و انب طلحه در مطالب السوول و سبط ابن جوزی در تذكرة الائمه و سایر محدثین اهل سنت از عبدالله بن عطاء مكی روایت كرده‌اند كه گفته است: علما را نزد هیچ‌ كس حقیرتر از آن ندیدم كه در محضر ابوجعفر محمد بن علی دیدم

امام محمد باقرعلیه السلام در مورد نمونه‌ای از اخلاق امام باقر روایت است که مردى از اهل شام در مدینه ساكن بود و به خانه ‏امام بسیار مى‏آمد و به آن گرامى مى‏گفت: «... در روى زمین بغض و كینه‌ كسى را بیش از تو در دل ندارم و با هیچ كس بیش از تو و خاندانت دشمن نیستم! و عقیده‌‏ام آنست كه اطاعت‏ خدا و پیامبر و امیرمؤمنان در دشمنى با توست، اگر مى ‏بینى به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و ادیب و خوش بیان هستى!»
در عین حال امام علیه السلام با او مدارا مى فرمود و به نرمى سخن می گفت. چندى بر نیامد كه شامى بیمار شد و مرگ را رویا روى خویش دید و از زندگى نومید شد، پس وصیت كرد كه چون درگذرد ابو جعفر «امام باقر» بر او نماز گزارد.

شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند. بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر علیه السلام را دید كه نماز صبح به پایان برده و به تعقیب نشسته است، و آن گرامى همواره چنین بود كه پس از نماز به ذكر و تعقیب مى ‏پرداخت.

عرض كرد: آن مرد شامى به دیگر سراى شتافته و خود چنین خواسته كه شما بر او نماز گزارید. فرمود: او نمرده است.شتاب مكنید تا من بیایم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو ركعت نماز خواند و دست‌ها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه‏ شامى آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد.

امام او را برنشانید و پشتش را به دیوار تكیه داد و شربتى طلبید و به كام او ریخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت. دیرى بر نیامد كه شامى شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض كرد: «گواهى مى ‏دهم كه تو حجت ‏خدا بر مردمانى.»





شخصیت علمی

بی تردید چنان که بسیاری از علمای اهل سنت نیز گفته اند، امام باقر علیه السلام در زمان حیات خویش شهرت فراوانی داشته و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامی بلاد و سرزمین‌های اسلامی، پر بوده است.

موقعیت علمی ایشان، به مثابه شخصیتی عالم و فقیه، به ویژه به عنوان نماینده علوم اهل بیت، بسیاری را وا می‌داشت تا از محضر او بهره گیرند و حل اشکالات علمی و فقهی خود را از او بطلبند.

در این میان، اهل عراق که بسیاری از آنان شیعه بودند بیش از دیگران مفتون شخصیت آن حضرت شده بودند. مراجعه کنندگان، خضوعی خاص نسبت به شخصیت علمی امام داشتند چنان که عبدالله بن عطای مکی گوید: علما را در محضر هیچ کسی کوچکتر از زمان حضور در محضر امام باقر علیه السلام ندیدم. حکم بن عتیبه با تمام عظمت علمی اش در میان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزی در مقابل معلم خود به نظر می رسید.

امام از موقعیت مساعد روزگار سیاسى، براى نشر تعلیمات اصیل اسلامى بهره جسته و دانشگاه تشیع و علوم اسلامى را پایه‌ریزى نمودند.

شهرت علمی امام، در حد تعبیر ابن عنبة، مشهورتر از آن است که کسی بخواهد آن را بیان کند. این شهرت در زمان خود ایشان، نه تنها در حجاز که «کان سید فقهاء الحجاز» بلکه حتی در عراق و خراسان نیز به طور گسترده فراگیر شده بود. چنان که راوی می گوید: دیدم که مردم خراسان دور حضرت حلقه زده و اشکالات علمی خود را از ایشان می پرسیدند.

ذهبی درباره امام باقر علیه السلام می نویسد: ایشان از کسانی است که بین علم و عمل، سیادت و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و برای خلافت اهلیت داشت.

ابرش کلبی از هشام بن عبدالملک پرسید: این کیست که مردم عراق او را در میان گرفته و مشکلات علمی خود را از وی می پرسند؟ هشام گفت: این پیامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن می‌داند.






دوران زندگی و شهادت امام

امام باقر علیه السلام با پنج خلیفه از خلفاى بنى امیه معاصر بود كه عبارتند از: ولید بن عبدالملك (96 ق) و سلیمان بن عبدالملك ( 99 ق) و عمر بن عبد العزیز (101 ق) و یزید بن عبدالملك (107ق) و هشام بن عبدالملك ( 125 ق) و همه آنان جز عمر بن عبدالعزیز در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نیاكان خود نداشتند و پیوسته براى امام باقرعلیه السلام مشكلاتى فراهم مى نمودند.

ولى در عین حال، او از طریق تعلیم و تربیت، جنبشى علمى به وجود آورد و مقدمات تأسیس یك مركز علمى اسلامى را در دوران امامت خود پى ریزى كرد كه در زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق علیه السلام به نتیجه كامل رسید.

روش كار پیشوایان ما به ویژه امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام كه در اوضاع فشار و خفقان به سر مى بردند به شیوه مخفى و زیرزمینى بود، شیوه اى كه موجب مى شد كسى از كارهاى آنان مطلع نشود. همین كارهاى پنهانى، گاهى كه آشكار مى شد، خلفا را سخت عصبانى مى نمود در نتیجه، وسایل تبعید و زندانى شدن آنها فراهم مى شد.

سرانجام، امام باقر علیه السلام كه پیوسته مورد خشم و غضب خلیفه وقت، هشام بن عبدالملك بود، به وسیله ایادى او مسموم شد و در روز دوشنبه 7 ذیحجه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى به شهادت رسید. بدن مطهر آن دریای بیکران دانش خدایی در قبرستان بقیع، در کنار پدر و جد بزرگوارش امام حسن مجتبی و امام سجاد علیهم االسلام به خاک سپرده شده است.





اصحاب امام باقر علیه السلام



آوازه علوم و دانش امام باقر(ع) چنان اطراف و اكناف پیچیده بود كه ملقب به باقرالعلوم؛ یعنى شكافنده دانش‌ها گردید. در مكتب امام ابوجعفر باقرالعلوم كه درود فرشتگان بر او شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش یافتند كه اینك به نام برخى از آنان اشاره مى ‏شود:

1-ابان بن تغلب: او محضر سه امام - امام زین العابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام - را درک نمود .
ابان از شخصیت‌های علمی عصر خود بود و در تفسیر، حدیث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسیاری داشت. والایی دانش ابان چنان بود که امام باقر علیه السلام به او فرمود: در مسجد مدینه بنشین و به رای مردم فتوا بده، زیرا دوست دارم، مردم فردی چون تو را در میان شیعیان ما ببینند.

2-زراره: دانشمندان شیعه از میان شاگردان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام، شش تن را فقیه تر می شمرند که زراره یکی از آنها است. از امام صادق نقل است که فرمود: اگر "برید بن معاویه"، "ابوبصیر"، "محمد بن مسلم" و "زراره " نبودند، آثار پیامبر(معارف شیعه) از میان می رفت؛ آنان بر حلال و حرام خدا امین هستند. باز فرمود: برید، زراره، محمد بن مسلم و احول در زندگی و مرگ، نزد من محبوب‌ترین مردمان هستند.

3-کمیت اسدی: شاعری سر آمد بود و زبان گویایش در دفاع از اهل بیت، اشعاری پر مغز می سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پیوسته از طرف خلفای اموی تهدید به مرگ می شد.
4-محمد بن مسلم: فقیه اهل بیت و از یاران راستین امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بود. چنان که گفته شد، امام صادق او را یکی از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پیامبر به وجودشان پا برجا و باقی است.






نقش خاتم

از آنـجـا كـه هـمـگـى امامان عليهم السلام در شرايط خفقانى باشدت و ضعف زندگى مى كردند وراهـهـاى اظـهـار نـظـر صـريح براى آنان مهيّا نبود، روشهاى گوناگونى براى اظهار نظر و بيان عقايد ومعارف ومنويات خويش پيش مى گرفتند.

يكى از اين روشها، به دست كردن انگشتر و حـكّ عـباراتى خاص بر آن بود. هر كدام از امامان به اقتضاى شرايط و حوادث دوران زندگى يـك يـا چـنـد انگشتر داشت وگاهى نيز ازانگشتر امامان قبلى استفاده مى كرد..

عباراتى هم كه بر نگين انگشترها حكّ مى شد بيانگر موضعى سياسى ، مفهومى اعتقادى يا شاخصه اى اخلاقى بود كه بيان و ثبت آن حداقل درهمين سطح لازم بود. اين مطلب از نوع و تفاوت نقش خاتم امامان عليهم السلام كاملا آشكار مى گردد.. به عنوان مثال نقش خاتم امام حسين عليه السلام اين جمله بود:
(ان الله بالغ امره )
خداوند امر واراده خود را به انجام مى رساند.

امـام بـا ايـن شـعـار اين مطلب را اعلام مى كند كه گرچه حكومت ظالمانه اموى زمينه هاى سلطه را بـه طور كامل فراهم كرده وگرچه دستهاى يارى مسلمانان از او دريغ مى شود و او را در غربت و تـنـهـايى وامى گذارند ولى او به وظيفه خودقيام مى كند و مى داند كه خداوند اراده خود را هر چه باشد ـمحقق مى گرداند و تا خداوند با او و او در طريق رضاى خداوند است از هيچ چيز باك ندارد.

واما بعد از امام حسين علیه السلام نوبت به امام سجادعلیه السلام مى رسد و ايشان بر انگشتر خود حك مى كند:

خَزِىَ وَ شَقِىَ قاتِلُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِي
قاتل حسين بن على علیه السلام خوار و بدبخت شد

و بـا ايـن روش بـر زنـده نـگـه داشـتـن يـاد حماسه عاشورا و ايجاد نفرت نسبت به ظالمان به خاندان پيامبر اقدام مى كند.

امـــام بـــاقـــر عـليـه السـلام نـيـز ايـن روش اعلام راى ، نظر، مبارزه وتبليغ را ادامه داد و با تـوجـهبـه شـرايـط مختلف دوران امامت خويش انگشترهايى با عبارات متفاوت داشت . گاهى بـراى يـادآورى ياد امام حسين وتاكيد براستمرار مبارزه اى كه آن بزرگوار با ظالمان در پيش ‍ گرفت و تاكيدبـر نـقـش هـدايـتـ گرانه امام حسين عليه السلام ، خاتم جدش امام حسين عـليـه السـلام را در دسـت مـى كـــرد و بـراى ايـنـكـه عـزت و اقتدار بنى اميه را پوشالى وتـهـى مـعـرفـى كند همانند عمويش امامحـسـن علیه السلام ، بر انگشترى خود حك كرده بود:
"اَلْعِزَّةُ لِلّهِ"
هـمـه عـزت از آن خـداسـت
و يـا
"اَلْعـِزَّةُ لِلّهِ جـَمـيـعاً"
ودر انگشترى ديگر حك كرده بود:
اَلْقُوَّةُ لِلّهِ جَميعاً.


پي نوشت ها:
15 - بحارالانوار، ج 46، ص 213 به نقل از اعلام الورى ، ص 259 و مصباح المتهجد، ص 557وارشـاد ص 279. البـتـه بـعـضـى ولادت او را در سـوم صـفـر سال پنجاه و هفت دانسته اند (بحارالانوار به نقل از روضة الواعظين ، ص 248 و مصباح كفعمى ، ص ‍ 521 و دروس شهيد، ص 154 و كشف الغمه ، ج 2، ص 329).
- بـحـارالانـوار، ج 46، ص 215 واعـلام الورى ، ص 259 واعـيـان الشـيـعه ، ج 8، ص 390.
كـافـى ، ج 1، ص 469 (كـانـت صـدّيـقـةً لم تـدرك فـى آل الحسن (ع ) امراةٌ مثلُها)
- همان مدرك .
- ر.ك بـحـارالانـوار، ج 46، ص 223 و 225 واصول كافى ، ج 1، ص 390. 22 - حياة الامام الباقر، باقر شريف القرشى ، ج 1، ص 22.
- مناقب ، ج 4، ص 210.
- حياة الامام الباقر، ج 1، ص 22.
–نقش الخواتيم لدى الائمـه ...)
تنقيح المقال ، ج 1، ص 199.
رساله امام محمد باقر علیه السلام، سعد الخیر / روضه كافی ج اول
(ص 79 – 75 )





کلام امام

1-همانا خداوند عزوجل نگاه دارد به وسیله تقوا بنده را از آنچه عقلش بدان دسترسی ندارد.

2-بردباری جامه شخص دانا و عالم است مبادا خود را از آن برهنه كنی.

3-خدا بر خویش مهرورزی را لازم كرده و رحمت او بر خشمش پیشی جسته و از روی راستی و درستی به انجام رسیده، پس چنان نیست كه خداوند به بندگان خشم آغاز كند پیش از آن كه آنان او را به خشم آورند...

4-هر ملتی كه كتاب خدا را به پشت سر انداخته خدا نیز علم كتاب را از آنها بگیرد…





امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند:

«إن الذی یعلّم العلم منکم له أجر مثل أجر المتعلّم و له الفضل علیه فتعلّموا العلم من حملة العلم و علّموه إخوانکم کما علّمکموه العلماء ؛ از دانشمندان دانش را فرا بگیرید و آن را به برادران دینی خود بیاموزید؛ همان گونه كه دانشمندان آنرا به شما آموختند.»
(اصول کافی، جلد1، صفحه 35)


امام محمد باقر علیه‌السلام پایه گذار انقلاب فرهنگی شیعه محسوب می‌شود. گرچه انتشار معارف شیعه به دست امام صادق علیه‌السلام صورت گرفت، ولی به دست امام باقر علیه‌السلام پایه گذاری شد.

در دوران امام باقر علیه‌السلام دولت بنی امیه رو به زوال بود و مردم نیز از آنها متنفر بودند. از طرف دیگر اختلاف شدیدی در ممالك اسلامی پدید آمده بود و هر كسی از گوشه‌ای قیام می‌كرد و در نتیجه خلفا به سرعت تغییر می‌كردند؛ چنانكه در مدّت امامت امام باقر علیه‌السلام، در مدت نوزده سال پنج خلیفه روی كار آمدند. لذا موقعیت مناسبی برای آن حضرت كه از ظلم بنی امیه فارغ شده بود، پدید آورد تا انقلابی علمی را آغاز نماید. با بهره گیری از همین فرصت بود که بزرگانی از شیعیان و اهل تسنن در اطراف ایشان جمع شدند و حقایق و معارف اسلام را منتشر كردند. از این جهت رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز از سالها پیش به ایشان لقب "باقر" داده بودند. امام باقر ملقّب به این لقب است چون شكافنده علم است. پایه علوم اسلامی را شناخت و فروع آن را درك نمود و آن را توسعه داد.

انتشار دین و معارف اسلامی را ایشان پایه ریزی كرده است. شیخ مفید در کتاب ارشاد می‌گوید: «افرادی از اصحاب رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله كه باقی مانده بودند (نظیر جابربن عبدالله انصاری) و همچنین بزرگان مسلمین (نظیر جابر جعفی، كیسان سختیانی، امین مبارك، زهری، اوزاعی، ابی حنیفه، مالك، شافعی و زیاد بن منذر)، از امام باقر علیه‌السلام روایت نقل می‌كنند. همچنین نویسندگانی نظیر طبری، بلاذری، سلامی، خطیب، ابی داود، اسكافی، مروزی، اصفهانی، بسیط و نقاش و... از امام باقر علیه‌السلام روایت نقل می‌كنند. این افراد از علمای اهل سنت هستند كه بعضی از آنان به فیض محضر امام باقر علیه‌السلام رسیده‌اند.

همچنین بسیاری از علمای اهل تسنن نیز اقرار دارند كه آن حضرت، بزرگترین عالم زمان خویش بوده است.
اصحاب خاصّ امام باقر علیه‌السلام و همچنین افرادی كه از او روایت نقل می‌كنند بیشتر از چندین هزار نفرند؛ ولی افراد فوق‌العاده بارزی در میان آنها وجود دارند كه افتخار شیعه هستند. به عنوان نمونه تنها یكی از آنها، یعنی محمد بن مسلم، سی هزار روایت از امام باقر علیه‌السلام نقل كرده است.
ابن حجر - دانشمند اهل تسنن – در ‌مورد این امام بزرگوار می‌گوید: «او جامع علوم و شكافنده و توسعه دهنده علم بود. او نمایانگر علم بود و دانش را رفعت داد. قلب او مهذب و علم و عمل او پاك و پاكیزه بود. او طاهر و مطهر بود، خُلق او عالی بود و عمر او در اطاعت خداوند صرف شد. تبحّری در عرفان داشت كه زبان گویای آن نیست. سخنان او در عرفان و سیر و سلوك به حدّی است كه نمی‌تواند در این گفتار ضبط شود.»

اما با وجود همه اینها،‌شان ائمه طاهرین علیهم‌السلام هنوز هم در تاریخ ناشناخته مانده است...




بس كه رنگین است از عكس خزان هر سوهوا

باد چون دامان پُرگل می رود از بوستان
گلشن طبع مرا گویی بهار است این خزان
بشكفد هر دم زشاخ ِ خامه ام رنگین گلی
كرده ما را فارغ از گلشن ز سیر گلستان
ما ز سیر گلشن معنی، دلی وا می كنیم
می كنم زین حرف ها، كلك زبان را امتحان
نی غلط گفتم، چه آید زین پریشان گفته ها
سرور دنیا و دین، فخر زمین وآسمان
تا نویسم شمه ای از مدحت شاهی كه اوست
آن كه می بالد سخن بر خود زمدحش هر زمان
نور چشم مصطفی" باقر" امام پنجمین
حكم حق را بود گوش و حرف حق را بُد زبان
صنع حق را بود چشم و یاد حق را بود دل
راه حق را رهنما و حصن دین را پاسبان
كاخ ملت را ستون وقصر دانش را اساس
گر شود قدر سخن با این سبك قدری، گران
از وقارش چون بگویم شمه یی، نبود عجب
لفظ و معنی گرددش بر گرد سر پروانه سان
شمع فكر مدحش از فانوس دل تا روشن است
نیست جز تعریف عرض حال منظوری از آن
حد " واعظ " كی بود شاها تلاش مدح تو؟
وقت همراهی است ای امید گاه شیعیان
هست ما را وقت تنگ و پای لگن و راه سنگ
بی كسم، بیچاره ام، بی دست و پایم، الامان!
دردمندم، نامردام ، بینوایم، عاجزم
گر تو برداری زخاكم، آسمانم، آسمان
گر تو افروزی چراغم، آفتابم آفتاب!
مدعا در پرده ی دل نیز پیش او عیان
گو سخن راه دعا سر كن دگر، زان رو كه هست
تا به گیتی از بهار و از خزان باشد نشان
تا به دل، از دوستی و دشمنی باشد اثر
دشمنش بر خاك ریزد، همچون اوراق خزان
دوستش از خاك خیزد، همچو گلهای بهار
واعظ قزوینی




احادیت نورانی



قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَيْه السلام :

إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فيكَ خَيْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِكَ فَإنْ كانَ يُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفيكَ خَيْرٌ; وَاللّهُ يُحِبُّك، وَ إذا كانَ يُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُحِبّ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ; وَ اللّهُ يُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.

حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند:

اگر خواستى بدانى كه در وجودت خير و خوشبختى هست يا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصيت و گناه ناخوشايندى، پس در وجودت خير و سعادت وجود دارد، و خداوند تو را دوست مى دارد. ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشايند باشى و به اهل معصيت عشق و علاقه ورزيدى، پس خير و خوبى در تو نباشد، و خداوند تو را دشمن دارد.

اصول كافى: ج 2، ص 103، ح 11، وسائل الشّيعة: ج 16، ص 183، ح 1







قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَيْه السلام :

لَوْ أنَّ الاْمامَ رُفِعَ مِنَ الاْرْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِأهْلِها كَما يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ.

حضرت امام محمد باقرعليه السلام فرمودند:

اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمين و از بين افراد جامعه برداشته شود، زمين اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى كه دريا چيزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد.
اصول كافي: ج 1، ص 179، ح 12



قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَيْه السلام :

إنَّ جَميعَ دَوابِّ الاْرْضِ لَتُصَلّي عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحيتانِ في الْبَحْرِ

حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند:

به درستى كه تمام موجودات و جانوراان زمين و بلكه ماهيان دريا براى تحصيل كنندگان علوم ـ اسلامى و معارف الهى تحيّت و درود مى فرستند.



بحارالأنوار: ج 1، ص 137، ح 31







قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر عَلَيْه السلام:



مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلايَتِنا فِي غِيْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهيد مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَيْن.



حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند:



كسى كه در زمان غيبت امام زمان (عجّل الله فرجه الشّريف) بر ايمان و ولايت ما اهل بيت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهيد از شهداى جنگ بدر و حنين به او عطا مى فرمايد.



إثبات الهداة: ج 3، ص 467








الامام محمد ابن علی الباقرعلیه السلام:



ان لله عقوبات فی القلوب و الابدان ضنک فی المعیشة و وهن فی العبادة و ما ضرب عبد بعقوبة اعظم من قسوة القلوب .

حضرت امام محمد باقرعليه السلام فرمودند:

خداوند برای دلها و بدنها کیفرهایی دارد : تنگی در معیشت سستی در عبادت و به هیچ بنده ای کیفری بزرگتر از قساوت قلب چشانده نشده است.



بحارج75ص176

الامام باقر العلوم عليه السلام:



اذا هممت بخير فبادر فانک لا تدري ما يحدث



حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند:



هر گاه اهنگ کار خيري کردي شتاب کن چرا که نميداني چه پيش خواهد امد .



کافي ج 2 ص 142




محبت اهل بيت عليهم السلا م

محبت ودیعه ای الهی است كه خداوند نزد انسان قرار داده است . و افراد از این موهبت در طرق گوناگون استفاده می نماید .. و برخی این نعمت را صرف عشق ورزیدن به عترت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می نمایند .
- عیاشی در كتاب " تفسیر"از برید بن معاویه عجلی نقل كرده است كه گفت: نزد امام باقر (ع) حاضر بودم كه ناگاه شخصی كه از خراسان پیاده برای ملاقات آن حضرت سفر كرده بود وارد شد، دو پای خود را كه تركیدگی و شكاف برداشته بود برای نشان دادن بیرون آورد و عرض كرد: به خدا قسم چیزی جزمحبت شما اهل بیت مرا به این كار وانداشت، و دوستی شما باعث شد كه این راه طولانی را پیاده بپیمایم.
امام باقر (ع) فرمود:
" به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد خداوند تبارك و تعالی او را با ما محشور گرداند، و آیا دین چیزی جز محبت است؟"
همانا خداوند می فرماید:
" قُل إنْ كُنْتُم تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْكُمُ الله " ( ال عمران /31)
" بگو اگر شما خدا را دوست دارید از من پیروی كنید تا خدا شما را دوست داشته باشد."
و فرموده است: " یُحِبُّونَ مَن هاجَرَ إلَیْهِم." ( حشر/9)
" مهاجرین را كه به سوی ایشان آمدند دوست می دارند. "
( ودو مرتبه تكرار فرمود) آیا دین چیزی جز محبت و دوستی است؟(1)
- كلینی در كتاب " كافی"از حكم بن عتبه نقل می كند:
در خدمت امام باقر (ع) بودم و خانه پر از جمعیت بود كه ناگاه پیرمردی كه برعصای خود تكیه می كرد آمد تا آنكه كنار در اتاق ایستاد و رو كرد به امام باقر (ع) و گفت:" السلام علیك یابن رسول الله و رحمة الله و بركاته" ، ای فرزند رسول خدا! درود و رحمت و بركات خداوندی بر شما باد. سپس ساكت شد و منتظر جواب ماند.
امام(ع) سلام او را به همان گونه پاسخ داد، آنگاه پیرمرد روی خود را به اهل مجلس كرد و به آنها سلام نمود و ساكت ماند تا آنكه جمعیت همگی سلام او را پاسخ گفتند.
سپس رو كرد به امام باقر(ع) و عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! مرا نزدیك خود جای بده، خدا مرا فدایت گرداند. به خدا قسم ! به راستی من شما را دوست دارم و هر كس شما را دوست داشته باشد دوست دارم، و به خدا قسم این دوستی ام به خاطر طمع دنیوی نیست، و من به راستی با دشمنان شما دشمنم، و از آنها بیزارم ونفرت دارم، و به خدا قسم این دشمنی و نفرت به خاطرانتقامجوئی یا كدورتی شخصی كه بین من و او باشد نیست، و به خدا قسم حلال شما را حلال می دانم و حرام شما را حرام می دانم، و منتظر امر شما و دولت كریمه شما هستم، آیا امیدوار باشم و شما نسبت به من امیدی دارید؟ خداوند مرا فدای شما گرداند.
امام باقر(ع) فرمود:
به سوی من بیا، بسوی من بیا، پس او را كنارخود نشانید سپس فرمود:
ای پیرمرد! شخصی خدمت پدرم علی بن الحسین (ع) رسید و از آن حضرت همین سئوال تو را پرسش نمود، پدرم به او فرمود:
اگر با این حال از دنیا رفتی بر رسول خدا، امیرالمؤمنین ، امام مجتبی، امام حسین و علی بن الحسین(ع) وارد می شوی و دلت آرام می گیرد ، قلبت خشنود و چشمانت روشن می گردد و هنگامی كه جان به حلقومت می رسید فرشتگان با آغوش باز و با دسته های گل به استقبال تو می آیند.
و اگر زنده ماندی آنچه باعث روشنی چشمان تو است ، خواهی دید و در مقامات عالی بهشت با ما خواهی بود.
پیرمرد كه گویا از شنیدن گفتار امام باقر (ع) شوق زده شده بود عرض كرد: ای ابوجعفر! چه فرمودید؟
امام (ع) بار دیگر مطالبی را كه فرموده بود تكراركرد.
پیرمرد شگفت زده گفت: الله اكبر، ای ابوجعفر! اگر بمیرم بر رسول خدا ، امیرالمؤمنین ، امام حسن ، امام حسین و علی بن الحسین(ع) وارد می شوم .... و همان مطالبی را كه امام (ع) فرموده بود تكرار كرد. سپس پیرمرد صدا را به گریه بلند كرد و گریه راه گلویش را گرفته هق هق می كرد تا نقش زمین گردید، اهل مجلس از مشاهده حال این پیرمرد و گریه های او همه ناله كردند.
امام باقر(ع) با انگشتان مبارك اشك از گوشه های چشم پیرمرد پاك كرد و آنها را فرو ریخت..
پیرمرد سر بلند كرد و به امام باقر (ع) عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! دست مبارك خود را بده تا ببوسم خداوند مرا فدای شما گرداند. آنگاه دست امام(ع) را گرفت و بوسید وبر چشمان و صورت خود نهاد، سپس پیراهن خود را بالا زد و سینه و شكم خود را برهنه نمود و دست امام(ع) را بر آن گذاشت و بعد از آن از جا برخاست و خداحافظی كرد. امام باقر(ع) از پشت سرش به او نگاه می كرد و او می رفت، سپس رو به اهل مجلس كرد و فرمود:
هر كه دوست دارد یكی از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه كند..
پی نوشتها:

1- تفسیر عیاشی ، ج1، ص 167، ح 27.
2- الوافی، ج 5، ص 799، ح 3.







امام محمد باقر علیه السلام :
" زبان، كلید هر خوبی وبدی است. سزاوار است كه مومن بر زبان خود مُهر زند، چنانكه بر طلا و نقره اش مُهر می زند."(1)
امام محمد باقر علیه السلام چهار سال پیش از واقعه عاشورا در سال 57 هجری، از پدر و مادری علوی ( امام سجاد و دختر امام حسن مجتبی علیهما السلام) در مدینه، چشم هستی را به جمال خویش روشن نمود.
درباره روز ولادت ایشان اختلاف است. برخی میلاد آن حضرت را سوم صفر و برخی اول رجب گفته اند.(2)

موقعیت روائی امام

در میان امامان پس از امیرمومنان علیه السلام ، بخش عمده ای از روایات به امام باقر و امام صادق علیهما السلام منتهی می گردد و این به دلیل موقعیت خاص سیاسی جامعه آن روز بود كه این دو امام بیش از امامان دیگر فرصت نشر علوم آل محمد علیهم السلام را پیدا نمودند.

ابن شهر آشوب می نویسد: از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام آنچه در زمینه تفسیر، كلام، فتوا و احكام حلال و حرام از آن حضرت صادر شده ،از كس دیگری صادر نشده است.(3)
نشر این احادیث سبب شهرت عظیم علمی آن امام همام، در آن روزگار به عنوان عالم، امام، فقیه و محدث بوده است. ابوزهره از میان انبوه كسانی كه به آن حضرت مراجعه و از محضر ایشان كسب علم كرده اند، به سفیان ثوری، سفیان بن عینیه( محدث مكه) و ابوحنیفه اشاره كرده است.(4)
ابرش كلبی از هشام بن عبدالملك پرسید: این كیست كه مردم عراق او را در میان گرفته و مشكلات علمی خود را از او می پرسند؟ هشام گفت: این پیامبر كوفه است، خود را پسر رسول خدا و شكافنده علم و مفسر قرآن می داند.(5)

روایت جابربن عبدالله انصاری

جابربن عبدالله انصاری روایتی در فضیلت امام باقر علیه السلام نقل نموده كه به نوشته ابن شهر آشوب ، فقهای مدینه و عراق، همگی آن را روایت كرده اند . در این روایت جابر گوید(6): رسول خدا مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: تو بعد از من آنقدر زنده می مانی كه مردی از فرزندان مرا- كه شبیه ترین مردم به من و نامش مطابق نام من باشد- زیارت كنی، وقتی كه او را دیدی، سلام مرا به او برسان و این سفارش مرا حتماً عمل كرده و سهل مگیر.

یعقوبی در ادامه حدیث چنین آورده است(7) :
وقتی جابر به سنین پیری رسید و مرگ خود را نزدیك دید، پیوسته می گفت، ای باقر ای باقر، كجایی. تا این كه روزی آن حضرت را دید و خود را به وی رسانید، در حالی كه دست و پای حضرت را می بوسید و می گفت: پدر و مادرم فدای تو كه شبیه پدرت رسول خدا هستی، رسول خدا بر تو سلام فرستاد.




ویژگیهای اخلاقی امام باقر علیه السلام

كسی از جانب پروردگار عهده دار مقام امامت می شود كه در تقوا، خداترسی و اجلال او، تواضع و فروتنی و نشان دادن اخلاص در بندگی نمونه باشد ، تا برای دیگران الگو قرار گیرد.

ما نیز به فراخور توان خویش پرتوهایی ازمؤلفه های اخلاقی امام باقر علیه السلام را كه بر ما تابیده است را ذكر می نماییم.
ابن شهر آشوب در كتاب مناقب در مورد امام باقرعلیه السلام می نویسد:
او راستگوترین و گشاده روترین و بخشنده ترین مردمان بود. در میان اهل بیت كمترین ثروت و درعین حال بیشترین هزینه را داشت. هر جمعه یك دینار صدقه می داد و می فرمود: صدقه روز جمعه به خاطر فضیلت این روز بردیگر روزها، دو چندان می شود. چون پیشامدی غم انگیز به او روی می نمود زنان و كودكان را جمع می كرد و آنگاه خود دعا می كرد و آنان آمین می گفتند. بسیار ذكر خدا می گفت. راه می رفت در حالی كه ذكر خدا می گفت. غذا می خورد در حالی كه ذكر خدا می گفت. با مردم سخن می گفت، اما این امر او را از ذكر خدا باز نمی داشت. فرزندانش را جمع می كرد و به آنان می فرمود تا طلوع آفتاب ذكر بگویند. هر كس از آنان را كه می توانست قرآن بخواند به تلاوت قرآن و هر كس را كه نمی توانست به گفتن ذكر، امر می فرمود. شیخ مفید نیز درباره آن حضرت می گوید: مراتب بخشندگی او در خاص و عام آشكار و بزرگواری اش در میان مردم مشهور و با وجود كثرت عیال و متوسط بودن وضع زندگی اش به تفضیل و احسان شناخته شده بود.
از سلیمان بن دمدم نقل شده است كه گفت: آن حضرت از پانصد درهم تا ششصد و تا هزار درهم هدیه می داد و هیچ گاه از دادن صله به برادران و دیدار كنندگان و امیدواران و آرزومندانش به ستوه نمی آمد. هرگاه می خندید، می فرمود: خداوندا بر من خشم مگیر!
أبی در كتاب نثر الدر می نویسد: هر گاه فرد دردمند و گرفتاری را می دید ، زیر لب استعاذه می گفت و هیچ گاه از اهل خانه اش شنیده نشد كه به فقیر بگوید: ای فقیر خدا به تو بركت دهد و یا ای فقیر این را بگیر بلكه آن حضرت همواره می فرمود كه فقیران را با بهترین نامهایشان صدا بزنند.(8) ابونعیم اصفهانی به هنگامی كه از امام باقر در كتاب خود( حلیة الاولیاء) نام می برد او را با این صفات وصف می كند: حاضر، ذاكر، خاشع، صابر ابوجعفر محمد بن علی الباقر .(9)






عبادت امام

درباره خشوع فراوان آن امام در برابر خداوند، از افلح ، آزاد كرده ابوجعفر بشنویم كه چه می گوید: با محمد بن علی به قصد حج بیرون شدم. چون به مسجد درآمد به خانه خدا نگریست با صدای بلند گریست. عرض كردم: پدر و مادرم به فدایت مردم به شما می نگرند ای كاش اندكی صدای خود را پایین می آوردید. امام به من پاسخ داد: وای برتو ای افلح ! چرا نگریم ؟! شاید خدای تعالی در اثر این گریه بر من به مهربانی بنگرد و فردا در پیشگاهش سرفراز و رستگار شوم. افلح گوید: آنگاه امام طواف كرد و سپس آمد تا نزد مقام نماز گزارد. سپس سر از سجودش برداشت و دیدم كه پیشانی آن حضرت از بسیاری اشك ، خیس شده است.

افلح می افزاید: آن حضرت هر گاه می خندید، می فرمود: خداوندا بر من خشم مگیر!(10)
فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق علیه السلام در وصف اخلاص و عبادت پدرش چنین می فرماید:
پدرم بسیار ذكر خدا می گفت. من با او می رفتم، و او ذكر خدا می گفت. با او غذا می خوردم و او ذكر خدا می گفت. با مردم سخن می گفت، اما این امر او را از ذكرخدا باز نمی داشت. زبانش را می دیدم كه به كامش می چسبید و با این وصف پیوسته از گفتن ذكر لا اله الا الله باز نمی ایستاد. ما را جمع می كرد و به ما می فرمود كه تا طلوع آفتاب ذكر خدا بگوییم و هر یك از ما را كه می توانست بخواند به تلاوت قرآن فرمان می داد و هر كه نمی توانست، می فرمود ذكر بگوید.(11)
امام صادق (ع) در همین باره باز می فرماید:
من بستر پدرم را می گستردم و انتظار می كشیدم تا بیاید. چون او به بسترش می آمد و می خوابید من نیز به سوی بستر خود می رفتم. شبی او دیر كرد و من به جستجویش به مسجد رفتم . مردم همه در خواب بودند . ناگهان پدرم را دیدم كه در مسجد به حال سجده است. در مسجد جز او كس دیگر نبود. ناله اش را می شنیدم كه می گفت: پیراسته ای پرورگارا! تو، به حقیقت پروردگار منی .. از روی تعبد وبندگی تو را سجده می كنم. معبودا! كردار من اندك است پس تو خود آن را برایم دو چندان كن. بارالها! مرا از شكنجه ات درروزی كه بندگانت را بر می انگیزی، در امان نگاه دار و بر من نظر كن كه توالبته توبه پذیر و مهربانی .(12)







عشق به قرآن
آن حضرت بسیار به قرآن عشق می ورزید و بدان علاقه نشان می داد و تحت تأثیر آیات آن قرار می گرفت. ابان بن میمون قداح گوید: ابوجعفرعلیه السلام به من فرمود: قرآن بخوان؟ پرسیدم: از كدام سوه بخوانم؟ فرمود: از سوره نهم( توبه). ابان گوید: آمدم كه حواس خودرا بر آن سوره متمركز كنم آن حضرت فرمود: از سوره یونس بخوان. ابان گوید: این آیه را خواندم:

" لِلَّذینَ أَحْسَنُوا الحُسْنی وَ زِیادَةُ وَ لا یرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرُ وَلا ذِلَّةُ". ( یونس /26)
" برای كسانی كه ایمان آوردند نیكوی و زیادت است و هرگز بر رخسارش گرد خجالت و ذلت ننشیند."
امام با شنیدن این آیه فرمود: بس است. آنگاه گفت : رسول خدا (ص) فرمود: در شگفتم كه چطور وقتی قرآن می خوانم پیر نمی شوم.(13)

تسلیم رضای خدا


آن حضرت (ع) كاملاً به فرمان خداوند تسلیم بود. یكی از اصحابش روایت می كند كه عده ای نزد ابوجعفر آمدند و دیدند كه پسر آن حضرت بیمار و خود وی نیز ناراحت و اندوهگین است و آرام و قرار ندارد. دیدار كنندگان گفتند: به خدا قسم اگر به وی مصیبتی رسد، می ترسیم از او چیزی ببینیم كه خوش نداریم. پس دیری نپایید كه صدای شیون و زاری بر آن پسر بلند شد. در این لحظه امام باقرعلیه السلام با رویی گشاده و حالتی متفاوت با آنچه پیش از این داشت، بر دیدار كنندگان وارد شد . آنان عرض كردند: فدایت شویم، ما از حالتی كه شما پیش از این داشتید، می ترسیدیم( با مرگ این كودك) حادثه ای پیش آید كه موجب اندوه و ناراحتی ما شود! حضرت به آنان پاسخ داد: ما مایلیم كسانی كه به آنان علاقه داریم، سالم بمانند و بهبود یابند. اما هنگامی كه فرمان خدا جاری می شود به آنچه كه او دوست می دارد گردن می نهیم.(14)









انجام اعمال صالح

آن حضرت از انجام هیچ كردار صالحی فروگذار نمی كرد. در این باره روایت جالبی از یكی از اصحاب آن حضرت نقل شده است.

راوی می گوید: ابوجعفر (ع) در تشییع جنازه یكی از مردان قریش حاضر شد. من نیز با آن حضرت بودم. مردی به نام عطاء در میان تشییع كنندگان بود. ناگاه زنی فریاد سر داد. عطاء گفت: ای زن اگر ساكت نشوی ما باز می گردیم، اما زن خاموش نشد و در نتیجه عطاء بازگشت. راوی می گوید: به ابوجعفر گفتم: عطاء بازگشت. امام پرسید: چرا؟ گفتم:
این زن فریاد سر داد و عطاء به او گفت: یا خاموش شو یا ما باز می گردیم و چون این زن دست از فریاد برنداشت عطاء هم بازگشت.
امام علیه السلام فرمود: به راه خود ادامه دهیم. اگر ما باطلی را با حق ببینیم و حق را به باطل واگذاریم حق مسلمان را ادا نكرده ایم. چون بر جنازه، نماز گزارده شد، صاحب عزا به ابوجعفر عرض كرد: باز گرد كه تو پاداش خود را گرفتی خداوند تو را بیامرزد. تو نمی توانی راه بروی، اما آن حضرت از بازگشت امتناع ورزید . به آن حضرت عرض كردم: صاحب عزا به تو اجازه بازگشت داد و من حاجتی دارم كه می خواهم آن را از شما درخواست كنم: آن حضرت پاسخ داد: من با جنازه می روم. ما به اجازه او نرفتیم و به اجازه او هم باز نمی گردیم بلكه این فضل و پاداشی است كه ما آن را طلب كرده بودیم. انسان تا آن اندازه كه به دنبال جنازه می رود، پاداش آن را
دریافت می كند. (15)






آداب معاشرت امام


معاشرت آن حضرت با دیگران در نهایت ادب و بزگواری بود . به عنوان مثال ابوعبیده از ادب امام باقرعلیه السلام به هنگام سفر روایتی نقل كرده و گفته است: من رفیق راه ابوجعفر بودم. ابتدا من سوار می شدم و سپس آن حضرت . پس چون هر دو بر پشت مركب سوار می شدیم، سلام می كرد و احوال می پرسید مانند كسی كه انگار تا این لحظه دوستش را ندیده بود و با من مصافحه می كرد و به هنگام پایین آمدن، پیش از من فرود می آمد و چون هر دو قرار می یافتیم، سلام می داد و احوالپرسی می كرد چنان كه گویی تازه دوستش را دیده است.

پس به او عرض كردم: ای فرزند رسول خدا كاری می كنی كه پیشینیان ما چنین نكرده اند واگر حتی یك بار هم این كار را بكنند، بسیار است.
امام فرمود:" آیا نمی دانی در مصافحه چه چیزی (نهفته) است؟ دو مؤمن كه با یكدیگر برخورد می كنند و یكی از آنها با دیگری مصافحه می كند گناهان آن دو فرو می ریزد چونان كه برگ از درخت می ریزد و خداوند تا زمانی كه آن دو ازهم جدا شوند به آن دو می نگرد.(16)

سعه صدر امام


امام در رفتار با مردم نكوكار و عفیف و پاكدامن بود. بدین سان از گناه دیگران تا آنجا كه می توانست چشم می پوشید و همین بهترین اثر را در دل مردمان می گذاشت.

روزی مردی مسیحی( از روی طعنه) به آن حضرت گفت: تو بقری؟
امام فرمود: نه من باقرم. باز مرد به قصد طعنه گفت: تو فرزند آشپزی؟
امام فرمود: آشپزی حرفه مادرم بود. مرد باز گفت: تو پسر آن زن سیاه چرده زنگی بد اخلاقی؟
حضرت پاسخ داد: اگر تو راست می گویی خداوند او را بیامرزد و اگرتو دروغ می گویی خداوند تو را بیامرزد!
مرد نصرانی از اخلاق امام باقرعلیه السلام مات و مبهوت ماند و همین امر او را واداشت تا به دست امام باقر(ع) به دین اسلام تشرف یابد.(17)


پی نوشت ها:

1- تحف العقول ، ص 308.
2- قول اول در كشف الغمه، ج 2، ص 136 و قول دوم در مسارالشیعه، ص 33 آمده است.
3- مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 327.
4- الامام الصادق علیه السلام ، ص 22.
5- بحار الانوار، ج 46، ص 355.
6- بحار الانوار، ج 46، ص 294.
7- تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 320.
8- فی رحاب ائمة اهل البیت- سیرة الباقر، ص 6.
9- حلیة الاولیاء ، ص 289.
10- همان، ص 290.
11- حلیة الاولیاء، ص 298.
12- همان، ص 301.
13- حلیة الاولیاء ، ص 303.
14- همان، ص 301.
15- همان .

16- همان، ص 289.
17- همان .




بهار آمد هوا چون زلف یارم باز مشکین شد
زمین چون رویش از گلهای رنگارنگ رنگین شد
نگارستان چینی شد زمین از نقش گوناگون
چمن رشک ختن از یاسمین وز بوی نسرین شد
دلِ آشفته شد محو گلی از گلشن طاها
اسیر سنبلی از بوستان آل یاسین شد
چه گویم از گل رویش؟ مپرس از سنبل مویش
ز فیض لعل دل جویش مذاق دهر شیرین شد
به میزان تعادل با گل رویش چه باشد گل
که با آن خرمن سنبل کم از یک خوشه پروین شد
جمال جانفزای او ظهور غیب مکنون بود
دو زلف مشکسای او حجاب عزّ و تمکین شد
به باغ استقامت اولین سرو آن قد و قامت
به میدان کرامت شهسوار ملک تکوین شد
سلیل1 پاک احمد، زیب وزن مسند سرمد
ابوجعفر محمد، باقر علم نبیّین شد
محیط علم ربّانی، مدار فیض سبحانی
که در ذات و معانی ثانی عقل نخستین شد
حقایق گو، دقائق جو، رقائق جو، شقایق بو
سراج راه حق، کز او رواج دین و آیین شد
مرارتها چشید آن شاه خوبان از بنی مروان
مگر آن تلخ کامی بهر زهرکین به تمرین شد
عجب نبود گر از آن اخگر سوزان سراپا سوخت
چه او را شاهد بزم حقیقت شمع بالین شد
برای یکّه تاز عرصه ی میدان جانبازان
ز جور کینه مروانیان اسب اجل زین شد

محمدحسین غروی اصفهانی



التماس دعا

valayat
۱۳۸۸/۱۰/۲۸, ۲۳:۰۷
با سلام وعرض ادب
و صمیمانه ترین درودها به یاوران اسک قرآن
ویژه نامه مولودصفر از سایت اسک دین آماده شد.
برای دیدن بشتابید.
حاوی احادیث فلش
دانلود نوای میلاد
کتابخونه
و......
....
..
.

امام دانش و بصیرت(ویژه مولود صفر-باقرالعلوم علیه السلام)8
http://www.askdin.com/showthread.php?t=2596&p=8527

ddoosti
۱۳۸۸/۱۰/۲۹, ۰۱:۴۶
موفق باشيد:Gol:

Hamishak
۱۳۸۸/۱۰/۲۹, ۰۱:۵۹
عـــاشقان عیدتان مبارک باد


میلاد که باشد این چنین پر آه است

گویا که ز داغِ کربلا آگاه است

او کیست شکافنده‌ی علمِ عالم

همنام محمد بن عبدالله است

Hamishak
۱۳۸۸/۱۰/۲۹, ۰۲:۰۰
با آمدنش بهار شد شیدایی

در سینه‌ی انتظار شد غوغایی

از گلشن زین العابدین می‌آید



بر اهلِ جهان کودکی عاشورایی

Hamishak
۱۳۸۸/۱۰/۲۹, ۰۲:۰۲
شکر است که یاورِ رقیه آمد

فرزندِ برادرِ رقیه آمد

او همسفر کرب و بلا تا شام است

فرمانده‌ی لشکرِ رقیه آمد

Hamishak
۱۳۸۸/۱۰/۲۹, ۰۲:۰۳
شکر است که یاورِ رقیه آمد

فرزندِ برادرِ رقیه آمد

او همسفر کرب و بلا تا شام است

فرمانده‌ی لشکرِ رقیه آمد

Hamishak
۱۳۸۸/۱۰/۲۹, ۰۲:۰۶
دل جرعه بنوش از قدح و جام محمّد

دیگر شده مرهم همه آلام محمّد

بشکفته گلِ پنجم گلخانه‌ی معشوق

او کیست؟ لقب باقر و همنام محمّد

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

Hamishak
۱۳۸۸/۱۰/۲۹, ۰۲:۱۱
این است بهشتی گوهر و شمس فروزان

با علم کند کاخ ستم را همه معدوم

هر جا که بُوَد حامی دین حامی قرآن

وین هست همان حجت و آن حضرت معصوم

او کیست که شد کرب و بلا واله و عطشان

ای سینه بگو باقر و پنجم گلِ مظلوم

iranproud
۱۳۸۸/۱۰/۲۹, ۰۶:۵۷
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_imam-bagher-main-1.jpg








http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_kanoon_1.png





http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-imam-bagher-2.jpg کلیپ فلش هدیه ویژه میلاد امام باقر (1) (http://iranproud3088.persiangig.com/imam%20bagher%20askquran.ir.swf)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-imam-bagher-2.jpg کلیپ فلش هدیه ویژه میلاد امام باقر (2) (http://iranproud3088.persiangig.com/imam%20bagher2%20askquran.ir.swf)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-imam-bagher-2.jpg تصاویر ویژه (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=231083)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-imam-bagher-2.jpg زندگینامه امام باقر (ع) (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=18020)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-imam-bagher-2.jpg امام باقر و تربیت فرزند (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=18029)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-imam-bagher-2.jpg (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=18029)دستاورد های امام باقر (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=13341)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-imam-bagher-2.jpg نوای شادی (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=18039)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-imam-bagher-2.jpg کتاب ویژه میلاد امام محمد باقرعلیه السلام (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=17115)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-imam-bagher-2.jpg ویژه نامه گذشته میلاد باقر العلوم (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=10408)



http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_salavat.jpg

طارق
۱۳۸۸/۱۰/۲۹, ۰۷:۳۱
با او

سلام علیکم و رحمه الله و انواره

من هم میلاد این امام عزیزمان را تبریک میگم و جدا چقدر دلم می خواد امام باقر رو ببینم ، بقلشان کنم ، دست لطیف نورانیشون رو که تجلی ید الله است ببوسم و خاک کف پایشان رو طوطیای چشمم کنم.
مثل بچه آهوی سرگردانی که در این دنیای بی مروت آواره و گریان و بی هدف و یتیم می پرخد ، می چرخم به امید روزی که روزی با دیدن حضرت بقیه الله الاعظم و دیدار امام باقر و دیگر انوار آسمانی 14 گانه ، فریاد بزنم که : من هم صاحبم را دیدم.

*********************

چند کلامی هم از بیان شیرین امام عزیز دلمون بشنویم :

امام باقر (ع):

حدیث 1:

و قال (ع) :
ثلاثه من مکارم الدنیا و الاخره : ان تعفو عمّن ظلمک ،و تصل من قطعک ،و و تحلم اذا جهل علیک.

ترجمه : سه کردار هم در دنیا و هم در آخرت ارزشمند است:از آن کس که بر تو ستم ورزیده در گذری و با آن کسی که با تو قطع رابطه کرده ،رابطه برقرار کنی و برآن که بر تو جهل ورزیده ، بردباری کنی.

ص 519

*********************

حدیث 2:

و قال(ع) :

من لم یجعل الله له من نفسه واعظا ، فانّ مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئا.

ترجمه : هر آن کس که خداوند در نهانش اندرزگوییِ بر خویش قرار نداده است ، تندرز های مردم در اون اثری نکند.

توضیح : ( اینجا منظور از اینکه خداوند در او قرار نداده این است که خداوند در نهان آنکه نخواسته اندرزگویی بر خویش قرار نداده.فلذا این نیست که خداوند برای عده ای امتیاز قائل شده و اندرزگویی بر خویش و توجه بر نفس قرار داده و برای بعضی قرار نداده.این قرار دادن و ندادن خداوند بر اساس خواست خود ماست.خداوند در نهان کسی که نخواهد توجه بر نفس و اندرزگویی بر خویش قرار نداده است.معنی درست این است.انشا الله)

ص 520

*********************

حدیث 3:

و قال (ع) :
عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد.

ترجمه : دانشمندی که از دانش او سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است.

ص 520

منبع : کتاب تحف العقول


*********************

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیرالمومنین
زیاده عرضی نیست.
التماس دعا

طارق

askari110
۱۳۸۸/۱۰/۲۹, ۱۶:۰۴
با سلام وعرض تبریک میلاد امام باقر(ع) به همه
دوستان خوب قرآنی:Gol:
جهت عرض ارادت و گرفتن حاجت ، تقدیم به آقا
امام باقر دارنده کرامت
چون سایت قرآنی است ازارتباط امام باقر و قرآن كريم مطلبی عرض کنم.
وجود مبارك امام باقر(ع) فرمود: خودتان را با «قرآن» وزن بكنید. قرآن، ترازوی خوبی است، برای اینكه خدا فرمود: ما این را میزان قرار دادیم. «میزان» یكی از القاب پربركت قرآن كریم است
بدون ترديد، در فرهنگ اسلامي، «قرآن» محور همه دانش هاي ضروري براي زندگي جوامع بشري است. دانش هاي باقرالعلوم از اين كوثر زلال آسماني جوشيده و بسياري از سخنان آن بزرگوار، شرح و توضيح آيات قرآني است.
صدها حديث از امام باقر(علیه السّلام) در تبيين و تفسير آيات قرآني رسيده كه اي كاش تفسير باقرالعلوم، جداگانه گردآوري مي شد و ميراث فرهنگي آن بزرگوار به طور كامل و جامع همراه با تبيين و روشنگري در اختيار امت اسلامي و جوامع انساني قرار مي گرفت!
گردآوري موسوعه كامل كلمات حضرت باقرالعلوم(علیه السّلام)، پرداخت موضوعي به هريك از ديدگاه هاي آن بزرگوار، انتقال فرهنگ حديث به جامعه اسلامي و توجه به روش ها و ديدگاه هاي عترت، در فهم بهتر قرآن، از نيازهاي حياتي امروز امت اسلامي است.باشد که همه ما از این میراث عظیم بهره مند شویم.واز شاگردان این امام همام محسوب شویم....
التماس دعا از همه شما خوبان:Gol::Gol::Gol:

sistani
۱۳۸۸/۱۰/۳۰, ۱۶:۴۳
ضمن عرض تبریک و تهنیت به مناسبت میلاد فرخنده و مسعود حضرت امام محمد باقر علیه السلام دو بیت به رسم یادگار خدمتتان تقدیم می کنم باشد که ضعف کلام را به کرم خود بر ما ببخشاید


رسید مـــژده که اینک جهـــان مصفا شد



به یمن حضرت باقـــر نهــان هویـدا شد



مرا نبــــوده نیـازی به غیــر آل رســـول


زغیر هر چه در این خانه ، دل مبـرّا شد

ماندانا
۱۳۸۸/۱۱/۰۸, ۰۱:۰۷
سلام
بنده با کلی تاخیر خدمت شما و سایر دوستان تبریک عرض میکنم .
و عذر بنده رو بپذیرید به این سبب که حقیر قدری دیر به دیر به کانون سر میزنم .
از تبریک و اطلاعات ارشمندی که در اختیار بنده و دوستان قرار دادید کمال تشکر رو دارم و از خداوند برای شما دوست عزیز سلامتی و شاد باش آرزومندم .
یاعلی مدد:Rose:

golden
۱۳۸۸/۱۱/۱۰, ۱۰:۲۴
:Rose::Rose:عالي بود بسيار متشكرم
التماس دعا:Rose::Rose:

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۵:۵۵
http://upload.tazkereh.ir/images/48067155041188361534.gifhttp://shiaupload.ir/images/89504349838975593171.pnghttp://upload.tazkereh.ir/images/47909001738551963840.gif


http://shiaupload.ir/images/98745096293378677780.gif


السلام عليک يامحمد بن علي،
ايّهاالامام الباقريابن رسول الله ...


ويژه نامه ميلاد فرخنده امام محمد باقر عليه السلام


http://shiaupload.ir/images/98745096293378677780.gif


http://iranproud3088.persiangig.com/flash/imambagher89.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۶:۳۸
http://upload.tazkereh.ir/images/38184626780820320113.jpg


http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif


http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif چشمه جاری شکافنده علم هاhttp://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif و جان جویندگان علم و معرفت را http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif و بر این پیشوای معصوم خود بالید. http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif ای افتخار شیعه که درضیافت خانه حوزه ها http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif ودانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif میلاد مسعودت را گرامی می داریمhttp://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif


http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۶:۵۱
http://upload.tazkereh.ir/images/06199661138173773085.jpg



http://upload.tazkereh.ir/images/98793219305544397474.gif



حدیث(301) امام باقر (ع) فرمودند:


مَن قُسِمَ لَهُ الرَّفقُ قَسِمَ لَهُ الإیمانُی


کسی که برایش مدارا تقسیم شده ایمان برای وی تقسیم گردیده



http://upload.tazkereh.ir/images/98793219305544397474.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۷:۴۹
http://upload.tazkereh.ir/images/21173544522512772120.jpg




خلاصه اي از زندگاني امام محمدباقر(ع)

نام مبارک امام پنجم،محمد بود

لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،بدين جهت که: درياي دانش راشکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت .

القاب ديگري مانند شاکر و صابر و هادي نيزبراي آن حضرت ذکر کرده اند که هريک بازگوينده صفتي از صفات آن امام بزرگوار بوده است.

کنيه امام "ابوجعفر" بود.

مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبي(ع)است.

نابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن(ع)و از سوي پدر به امام حسين(ع) مي رسيد.

پدرش حضرت سيدالساجدين، امام زين العابدين، علي بنالحسين(ع) است .

تولد حضرت باقر(ع) در روز جمعه سوم ماهصفر سال 57هجري در مدينه اتفاق افتاد .

در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيدالشهداء کودکي بود که به چهارمين بهارزندگيش نزديک مي شد .

دوران امامت امام محمد باقر(ع) از سال95 هجري که سال درگذشت امام زين العابدين(ع) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعني مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .





http://upload.tazkereh.ir/images/68541632533576495532.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۸:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/23864034702925120760.jpg



دوران امامت

در دوره امامت امام محمد باقر(ع) و فرزندشان امام جعفرصادق(ع) مسائلي مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيداشدن مشاجرات سياسي و ظهور سرداران و مدعياني مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراساني و ديگران مطرح است.

ترجمه کتابهاي فلسفي و مجادلات کلامي در اين دوره پيش مي آيد،و عده اي از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند .

قاضيها و متکلماني به دلخواه مقامات رسمي و صاحب قدرتان پديد مي آيندو فقه و قضاءو عقايد و کلام و اخلاق را بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد ،و تعليمات قرآني به ويژه مسأله امامت و ولايت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياري از حق طلبان را به حقانيت آل علي(ع) متوجه کرده بود، وپرده از چهره زشت ستمکاران اموي و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف ميکشاندند و احاديث نبوي را در بوته فراموشي قرار مي دادند.

برخي نيز احاديثي به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند.

اينها عواملي بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند. بدين جهت امام محمد باقر(ع) و پس از وي امام جعفرصادق(ع) از موقعيت مساعد روزگار سياسي ، براي نشر تعليمات اصيل اسلامي و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامي را پايه ريزي نمودند.

زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقي تعليمات پيامبر(ص) وناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگرداني عالم وعامل و ياراني شايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد(ص) را جمع و تدوين و تدريس کنند .

به همين جهت محضر امام باقر(ع) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث وخطيبان وشاعران بنام بود. درمکتب تربيتي‌امام باقر(ع)علم و فضيلت به مردم آموخته‌مي‌شد.

ابوجعفر امام‌محمدباقر(ع)متولي صدقات حضرت رسول(ص) و اميرالمؤمنين(ع) و پدر و جد خود بود و اين صدقات رابر بني هاشم ومساکين ونيازمندان تقسيم مي کرد، واداره آنها رااز جهت مالي به عهده داشت.

امام باقر(ع) داراي خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامي بود. سيرت و صورتش ستوده بود. پيوسته لباس تميز و نومي پوشيد. در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود.

از آن حضرت مي پرسيدند: جدت لباس کهنه و کم ارزش مي پوشيد، تو چرا لباس فاخر بر تن مي کني؟ پاسخ مي داد :

مقتضاي تقواي جدم و فرمانداري آن روز، که محرومان و فقرا و تهيدستان زياد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افکار، نمي توانم تعظيم شعائر دين کنم.

امام پنجم(ع) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود .با همه اصحاب مصافحه مي کرد وديگران را نيز بدين کار تشويق مي فرمود .

در ضمن سخنانش مي فرمود : مصافحه کردن کدورتهاي دروني را از بين مي برد و گناهان دو طرف همچون برگ درختان در فصل خزان - مي ريزد. امام باقر(ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامي مانند دستگيري ازنيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين وعيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سننديني ، کمال مواظبت را داشت .

مي خواست سنتهاي جدش رسول الله (ص)را عملادر بين مردم زنده کند و مکارم اخلاقي را به مردم تعليم نمايد . در روزهاي گرم برايرسيدگي به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت ، و با کارگران و کشاورزان بيل مي زد وزمين را براي کشت آماده مي ساخت. آنچه از محصول کشاورزي که با عرق جبين و کديمين به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود .

بامداد که براي اداي نماز به مسجد جدش رسول الله(ص) مي رفت، پس از گزاردن فريضه، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انواردانش و فضيلت او بهره مند مي گشتند .

مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهاي ديگر اسلامي درواژگون جلوه دادن حقايق اسلامي - با زور و زر و تزوير و اجيرکردن عالمان خود فروخته - کوشش بسيار کردند . ناچار حضرت سجاد(ع) و فرزندارجمندش امام محمد باقر(ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهاي بي سابقه آل ابوسفيان، که مردم به حقانيت اهل بيت عصمت(ع) توجه کردند، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبري، که تنها شايسته امام معصوم است، سعي بليغ کردندو معارف حقه اسلامي را در جهات مختلف به مردم تعليم دادند تا کار نشر فقه واحکام اسلام به جايي رسيد که فرزند گرامي آن امام، حضرت امام جعفر صادق(ع)دانشگاهي با چهار هزار شاگرد پايه گذاري نمود، و احاديث و تعليمات اسلامي را دراکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد.

امام سجاد(ع) با زبان دعا ومناجات و يادآوري از مظالم اموي وامر به معروف و نهي از منکر و امام باقر(ع) باتشکيل حلقه هاي درس ، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم ديني را براي مردم روشن فرمود .





http://upload.tazkereh.ir/images/79224736928580232744.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۸:۱۶
http://upload.tazkereh.ir/images/03131632924982740520.jpg


نورحکمت و علم دين

رسول اکرم اسلام(ص) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بيني وحي الهي وظايفي را که فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشي را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمناحاديثي که از آن حضرت روايت شده ، تعيين فرموده است. چنان که در اين حديث آمده است :

روزي جابر بن عبدالله انصاري که در آخر عمردو چشم جهان بينش تاريک شده بود به محضر حضرت سجاد (ع) شرفياب شد. صداي کودکي را شنيد، پرسيد کيستي ؟

گفت من محمد بن علي بن الحسينم،

جابر گفت :نزديک بيا، سپس دست او را گرفت و بوسيد وعرض کرد :

روزي خدمت جدت رسول خدا (ص) بودم. فرمود :شايد زنده بماني و محمد بن علي بن الحسين که يکي از اولاد من است ملاقات کني. سلام من را به او برسان و بگو: خدا به تو نور حکمت دهد. علم و دين را نشر بده.

امام پنجم هم به امر جدش قيام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف ديني و تعليم حقايق قرآني و احاديث نبوي (ص) پرداخت.

اين جابر بن عبدالله انصاري همان کسي است که در نخستين سال بعد از شهادت حضرت امام حسين (ع) به همراهي عطيه که مانند جابراز بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسران بود ،

در اربعين حسيني به کربلا آمد و غسل کرد، و در حالي که عطيه دستش را گرفته بود در کنار قبر مطهر حضرت سيدالشهداء آمد و زيارت آن سرور شهيدان را انجام داد.

باري، امام باقر عليه السلام منبع انوار حکمت و معدن احکام الهي بود. نام نامي آن حضرت با دهها و صدهاحديث و روايت و کلمات قصار و اندرزهايي همراه است ، که به ويژه در19سال امامت براي ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است.

بنا به رواياتي که نقل شده است، در هيچ مکتب و محضري دانشمندان خاضع تر و خاشع تر از محضرمحمد بن علي (ع) نبوده اند .
در زمان اميرالمؤمنين علي(ع) گوئيا، مقام علم و ارزش دانش هنوز چنان که بايد بر مردم روشن نبود، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگناي حيات مادي بيرون ننهاده و از زلال دانش علوي جامي ننوشيده بودند، و درکنار درياي بيکران وجود علي (ع) تشنه لب بودند و جز عده اي معدود قدر چونان گوهري را نمي دانستند. بي جهت نبود که مولاي متقيان بارها مي فرمود:

سلوني قبل ازتفقدوني
پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد .

و بارها مي گفت: من به راههاي آسمان از راههاي زمين آشناترم. ولي کو آن گوهرشناسي که قدر گوهر وجود علي را بداند ؟

اما به تدريج ، به ويژه در زمان امام محمد باقر(ع) مردم کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامي را درک مي کردند ، و مانند تشنه لبي که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گواراي دانش امام باقر)ع)را دريافتند و تسليم مقام علمي امام(ع) شدند، و به قول يکي از مورخان :"مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشي متوجه فتح دروازه هاي علم و فرهنگ شدند ".

امام باقر(ع) نيز چون زمينه قيام بالسيف (قيام مسلحانه) در آن زمانبه علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرينان فراهم نبود، از اين رو، نشر معارفاسلام و فعاليت علمي را و هم مبارزه عقيدتي و معنوي با سازمان حکومت اموي را، ازاين طريق مناسب تر مي ديد، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود، به فعاليتهاي ثمر بخش علمي در اين زمينه پرداخت.

اما بدين خاطر که نفس شخصيت امام و سير تعليمات او در ابعاد و مرزهاي مختلف بر ضرر حکومت بود، مورد اذيت وايذاء دستگاه قرار مي گرفت.

در عين حال امام هيچگاه از اهميت تکليفي شورش (عليه دستگاه) غافل نبود، و از راه ديگري نيز آن را دامن مي زد: و آن راه، تجليل وتأييد برادر شورشي اش زيد بن علي بن الحسين بود .






http://upload.tazkereh.ir/images/82938473698856668800.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۸:۲۴
http://upload.tazkereh.ir/images/46166106728492085844.jpg



رواياتى در دست است كه وضع امام محمد باقر ( ع ) كه خود در روزگارش مرزبان بزرگ فكرى و فرهنگى بوده و نقش مهمى در نشر اخلاق و فلسفه اصيل اسلامى و جهان بينى خاص قرآن , و تنظيم مبانى فقهى و تربيت شاگردانى مانند امام شافعى و تدوين مكتب داشته , موضع انقلابى برادرش زيد را نيز تأ ييدمي كرده است چنانكه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) ميفرمود : خداوندا پشت من را به زيد محكم كن .
و نيز نقل شده است كه روزى زيد بر امام باقر ( ع ) وارد شد , چون امام ( ع ) زيد بن على را ديد , اين آيه را تلاوت كرد : يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله .
يعنى : اى مؤمنان , بر پاى دارندگان عدالت باشيد و گواهان , خداى را .
آنگاه فرمود : انت و الله يا زيد من اهل ذلك , اى زيد , به خدا سوگندتو نمونه عمل به اين آيهاى .
ميدانيم كه زيد برادر امام محمد باقر ( ع ) كه تحت تأ ثير تعليمات ائمه ( ع ) براى اقامه عدل و دين قيام كرد .
سرانجام عليه هشام به عبدالملك اموى ,در سال ( 120 يا 122 ) زمان امامت امام جعفر صادق ( ع ) خروج كرد و دستگاه جبار , ناجوانمردانه او را به قتل رساند .بدن مقدس زيد را سالها بر دار كردند و سپس سوزانيدند .

و چنانكه تاريخ مينويسد : گرچه نهضت زيد نيز به نتيجهاى نينجاميد و قيامهاى ديگرى نيز كه در اين دوره به وجود آمد , از جهت ظاهرى به نتايجى نرسيد , ولى اين قيامها و اقدامها در تاريخ تشيع موجب تحرك و بيدارى و بروز فرهنگ شهادت عليه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاك شيعه را درجوشش و غليان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاريخ شيعه ادامه داده است .

امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به اين قيامها دست نيازيدند , كه زمينه را مساعد نميديدند , ولى در هر فرصت و موقعيت به تصحيح نظر جامعه درباره حكومت و تعليم و نشر اصول اسلام و روشن كردن افكار , كه نوعى ديگر از مبارزه است , دست زدند .

چه در اين دوره , حكومت اموى رو به زوال بود و فتنه عباسيان دامنگير آنان شده بود , از اين رو بهترين فرصت براى نشرافكار زنده و تربيت شاگردان و آزادگان و ترسيم خط درست حكومت , پيش آمده بود و در حقيقت مبارزه سياسى به شكل پايه ريزى و تدوين اصول مكتب كه امرى بسيار ضرورى بود پيش آمد .







http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۸:۲۹
http://upload.tazkereh.ir/images/28482579409440669554.jpg



اما چنان كه اشاره شد , دستگاه خلافت آنجا كه پاى مصالح حكومتى پيش ميآمدو احساس ميكردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برميگيرد و خط صحيح را در شناخت امام معصوم ( ع ) و امامت كه دنباله خط رسالت و بالاخره حكومت الله است تعليم ميدهد , تكان ميخوردند و دست به ايذاء و آزار وشكنجه امام ( ع ) ميزدند و گاه به زجر و حبس و تبعيد ...

براى شناخت اين امر , به بيان اين واقعه كه در تاريخ ياد شده است ميپردازيم : در يكى از سالها كه هشام بن عبدالملك , خليفه اموى , به حج ميآيد , جعفر بن محمد , امام صادق , در خدمت پدر خود , امام محمد باقر , نيز به حج ميرفتند .

روزى در مكه , حضرت صادق , در مجمع عمومى سخنرانى ميكند و در آن سخنرانى تأ كيد بر سر مسأ له پيشوايى و امامت و اينكه پيشوايان بر حق و خليفه هاى خدا در زمين ايشانند نه ديگران , و اينكه سعادت اجتماعى و رستگارى در پيروى از ايشان است و بيعت با ايشان و ... نه ديگران .

اين سخنان كه در بحبوحه قدرت هشام گفته ميشود , آن هم در مكه در موسم حج , طنينى بزرگ مييابد و به گوش هشام ميرسد .
هشام در مكه جرأ ت نميكند و به مصلحت خود نميبيند كه متعرض آنان شود .

اما چون به دمشق ميرسد , مأ مور به مدينه ميفرستد و از فرماندارمدينه ميخواهد كه امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق روانه كرد , و چنين ميشود .

حضرت صادق ( ع ) ميفرمايد : چون وارد دمشق شديم , روز چهارم ما را به مجلس خود طلبيد .

هنگامى كه به مجلس او درآمديم , هشام بر تخت پادشاهى خويش نشسته و لشكر و سپاهيان خود را در سلاح كامل غرق ساخته بود , و در دو صف دربرابر خود نگاه داشته بود .

نيز دستور داده بود تا آماج خانهاى ( جاهايى كه درآن نشانه براى تيراندازى ميگذارند ) در برابر او نصب كرده بودند , و بزرگان اطرافيان او مشغول مسابقه تيراندازى بودند .

هنگامى كه وارد حياط قصر او شديم , پدرم در پيش ميرفت و من از عقب او ميرفتم , چون نزديك رسيديم , به پدرم گفته : شما هم همراه اينان تير بيندازيد پدرم گفت : من پير شده ام .

اكنون اين كار از من ساخته نيست اگر من را معاف دارى بهتر است .
هشام قسم ياد كرد : به حق خداوندى كه ما را به دين خود و پيغمبر خود گرامى داشت , تورا معاف نميدارم .







http://upload.tazkereh.ir/images/61659554748455981463.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۸:۳۵
http://upload.tazkereh.ir/images/38429516384518310199.jpg



آنگاه به يكى از بزرگان بنى اميه امر كرد كه تير و كمان خود را به او ( يعنى امام باقر عليه السلام ) بده تا او نيز در مسابقه شركت كند .
پدرم كمان را از آن مرد بگرفت و يك تير نير بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بكشيد و بر ميان نشانه زد .

سپس تير ديگر بگرفت و بر فاق تير اول زد ... تاآنكه نه تير پياپى افكند

هشام از ديدن اين چگونگى خشمگين گشت و گفت : نيك تير انداختى اى ابوجعفر , تو ماهرترين عرب و عجمى در تيراندازى .

چراميگفتى من بر اين كار قادر نيستم ؟ ...

بگو : اين تيراندازى را چه كسى به توياد داده است .

پدرم فرمود : ميدانى كه در ميان اهل مدينه , اين فن شايع است .
من در جوانى چندى تمرين اين كار كرده ام .

سپس امام صادق ( ع ) اشاره ميفرمايد كه : هشام از مجموع ماجرا غضبناك گشت و عازم قتل پدرم شد .

در همان محفل هشام بر سر مقام رهبرى و خلافت اسلامى با امام باقر ( ع ) سخن ميگويد .

امام باقر درباره رهبرى رهبران بر حق و چگونگى اداره اجتماع اسلامى و اينكه رهبر يك اجتماع اسلامى بايد چگونه باشد , سخن ميگويد .

اينها همه هشام را كه فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام -بيش از پيش ناراحت ميكند .

بعضى نوشته اند كه : امام باقر را در دمشق به زندان افكند .
و چون به او خبر ميدهند كه زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام ( ع ) شده اند , امام را رها ميكند و به شتاب روانه مدينه مينمايد .
و پيكى سريع , پيش از حركت امام از دمشق , ميفرستد تا در آباديها و شهرهاى سر راه همه جا عليه آنان ( امام باقر و امام صادق ع ) تبليغ كنند تا بدين گونه ,مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأ ثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند .

با اين وصف امام ( ع ) در اين سفر , از تماس با مردم حتى مسيحيان و روشن كردن آنان غفلت نميورزد .

جالب توجه و قابل دقت و يادگيرى است كه امام محمد باقر ( ع ) وصيت ميكند به فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) كه مقدارى از مال او را وقف كند , تاپس از مرگش , تا ده سال در ايام حج و در منى محل اجتماع حاجيها براى سنگ انداختن به شيطان ( رمى جمرات ) و قربانى كردن براى او محفل عزا اقامه كنند .

توجه به موضوع و تعيين مكان , اهميت بسيار دارد .
به گفته صاحب الغدير زنده ياد علامه امينى اين وصيت براى آن است كه اجتماع بزرگ اسلامى , در آن مكان مقدس با پيشواى حق و رهبر دين آشنا شود و راه ارشاد در پيش گيرد , واز ديگران ببرد و به اين پيشوايان بپيوندد , و اين نهايت حرص بر هدايت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهى .





http://upload.tazkereh.ir/images/29770564347481504115.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۸:۴۰
http://upload.tazkereh.ir/images/69127527424772162288.jpg


مهابت و شجاعت

علم و تقوايش، زهد و پارسايى ‏اش،چنان عظمت، جلالت و ابهتى به وى داده بود كه كسى نمى ‏توانست او را سير نگاه كند. و دانشمندان بزرگ از جمله‏«حكم بن عتيبه‏» با همه عظمت و بزرگى ‏اش، در نزد او، كودكى دانش‏ آموز مى‏ نمود.

يكى از همراهان هشام بن عبدالملك خليفه اموى، به هنگام ‏حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را ديد، تصميم گرفت‏ با طرح سوالى او راشرمنده كند، و چون به نزد آن گرامى رسيد و چشمش به او افتاد، تنش لرزيد، رنگش ‏پريد و زبانش بند آمد.

يا آن كه در ميان مردم چون يكى از آنها بود، و ازمتواضع ‏ترين مردم به شمار مى‏ آمد، ولى در مقابل ستمكاران، شجاعانه مى ‏ايستاد و ازحق و حقيقت دفاع مى‏ كرد.

آنگاه كه خليفه اموى هشام بن عبدالملك، آن حضرت را به‏ دمشق احضار كرده بود، در مجلسى كه تمام سران اموى گرد آمده بودند ابتدا هشام وسپس ديگر بزرگان بنى‏ اميه آن حضرت را سرزنش كردند.

مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل بيت پيامبر دفاع كرد، چنان كه هشام از سخن‏ آن حضرت، كه امويان را غاصب حقوق اهل بيت معرفى مى‏ كرد، به اندازه ‏اى خشمگين شد كه فرمان داد امام را زندانى كنند.

در مجلسى ديگر در نزد هشام در حالى كه دركنار او و بر تخت وى نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانيت‏ خانواده خود را اثبات ‏كرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، كه صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت.






http://upload.tazkereh.ir/images/34769496325301148762.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۸:۴۳
http://upload.tazkereh.ir/images/59494009970223838130.jpg

رفتار با ياران و ديگر مردم

آن بزرگوار، يارانش را به همدردى و برادرى و نيز يارى مسلمانان سفارش مى‏ كرد و مى ‏فرمود:

«دوست داشتنى‏ ترين كارها نزد خدا اين ‏است كه مسلمانى، شكم مسلمانى را سير كند، غمش را بزدايد و دينش را ادا كند».

با همه مهربان بود. حتى با كسانى كه نسبت‏ به او رفتار بدى داشتند، از بد كاران‏ در مى ‏گذشت، اگر نيمه شب مهمانى مى ‏رسيد با مهربانى در به رويش باز مى‏ كرد و در باز كردن بار و بنه‏ اش به او كمك مى ‏كرد، در تشييع جنازه مردم عادى شركت مى‏ كرد.

لغزش هاى ياران را ناديده مى ‏گرفت و مى‏ فرمود:«اصلاح امور زندگى و روش برخورد با مردم چون پيمانه پرى است كه دو سوم آن زيركى و يك سوم آن گذشت است‏».

از تحقير مسلمانان نهى مى‏ كرد و به غلامان و كنيزانش مى‏ فرمود: «گدايان را گدا نناميد و آنها را با اين نام نخوانيد، بلكه آنان را به بهترين نامهايشان صدا بزنيد».

در امر اصلاح جامعه و جلوگيرى از فساد و تنبيه بدكاران، تلاش مى‏ كرد آنگاه كه ‏از دزدى افرادى آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آن ها را گرفتند و به والى مدينه ‏تحويل دادند و اموال دزديده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.

ياران و همراهان را غذا مى ‏داد و چون كمى از آنان فاصله مى‏ گرفت در برخورد مجدد با آنان چنان احوال پرسى مى‏ كرد كه گويا مدت ها است آنها را نديده است.





http://upload.tazkereh.ir/images/14277275399474925247.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۸:۴۳
http://shiaupload.ir/images/3gw6gpk1qsxu9cljjhb.jpg (http://shiaupload.ir/images/3gw6gpk1qsxu9cljjhb.jpg)



آراستگى ظاهر

موى سرش تميز و مرتب بود و مى ‏فرمود:«هركس موى نگه مى ‏دارد، آن را مرتب كند و فرق بگذارد» و به دو طرف سرشانه كند، ريش خود را كوتاه مى ‏كرد و خط مى ‏گرفت و موهاى دو طرف صورت و زير چانه ‏اش را مى ‏سترد، حجامت مى‏ كرد. دست ها و ناخن هايش را حنا مى‏ گرفت. دندان هايش را كه سست ‏شده بود، با طلا محكم كرده بود. انگشترى در دست مى ‏كرد، نقش انگشترى‏ اش «العزه لله‏» بود.

غذا خوردن

غذا را با «بسم الله‏» آغاز و با «الحمد لله‏» ختم مى‏ كرد، و آنچه ‏را در اطراف سفره ريخته بود، اگر در خانه بود، بر مى ‏داشت و اگر در بيابان بود براى پرندگان وا مى ‏نهاد.





http://www.shiaupload.ir/images/89164432766375147049.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۸:۵۰
http://shiaupload.ir/images/90246153188545442362.jpg


ميهمانى دادن

غذا دادن به مومنين به ويژه شيعيان را بسيار مهم مى‏ شمرد و به ‏ياران خود سفارش مى ‏كرد، كه دوستان و هم كيشان خود را ميهمان كنند و غذا بدهند. مى ‏فرمود:

«كمك به خانواده يك مسلمان و سير كردن شكمشان و بى‏ نياز كردن آن ها از مردم، برايم از هفتاد حج‏ بهتر است‏» به سير كردن شكم خيلى اهميت مى ‏داد. و سير كردن يك نفر نزد وى از آزاد كردن يك بنده بهتر بود.

خانه‏ اش منزلگاه شيعيان، مسلمانان، غريبان و رهگذران بود، ميهمان زياد به خانه ‏مى ‏برد. به ميهمانان غذاى لذيذ مى‏ داد، اجازه نمى ‏داد ميهمانش كارى انجام دهد





http://upload.tazkereh.ir/images/86416182288593441498.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۸:۵۸
http://upload.tazkereh.ir/images/11686810796170011965.jpg

تجارت و كار

يارانش را به كار و كسب تشويق مى ‏كرد، از شغل آنها مى ‏پرسيد. اگربيكار بودند، سفارش اكيد مى‏ كرد كه به كارى مشغول شوند و مى‏ فرمود:

«من كسى را كه كار و كاسبى را رها كرده و به پشت ‏بخوابد و بگويد; خدايا روزيم ده، دشمن‏ دارم‏» به يكى از يارانش كه بيكار بود فرمود: «مغازه ‏اى بگير، جلويش را جاروب ‏كن و آب بپاش، بساطى در آن بگستر، چون چنين كنى وظيفه ‏ات را انجام داده ‏اى!» به ‏يارانش سفارش مى‏ كرد كه اگر آب يا زمينى را مى‏ فروشند حتما با پول آن آب و زمين‏ بخرند.

آن گرامى تنها سفارش به كار نمى ‏كرد، بلكه خود نيز به باغ و مزرعه خويش‏ مى ‏رفت و حتى در هواى گرم تابستان، عرق ريزان كار مى ‏كرد. آن حضرت ‏مى ‏فرمود: «دنيا چه ياور خوبى براى طلب آخرت است‏» و غلامان خويش را به كارى وامى ‏داشت‏ بر آنها سخت نمى ‏گرفت و آن ها را در انجام كار آزاد مى ‏گذاشت.

اگر كارشان ‏سنگين و مشكل بود خود نيز به آنها كمك مى‏ كرد و مى‏ فرمود: «هرگاه غلامان خود رابه كار مى‏ گيريد، و كار بر آنان سخت است‏ خودتان نيز با آنان كار كنيد».





http://sl.glitter-graphics.net/pub/408/408727i48e626jo8.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۹:۰۵
http://upload.tazkereh.ir/images/57472371551764766370.jpg



سخاوت و بخشش

امام باقر(ع) با آن كه درآمدش كم، خرجش بسيار و عيال وار بود، درعين حال بخشندگى ‏اش بين خاص و عام آشكار و بزرگوارى ‏اش - مشهور، و فضل و نيكى ‏اش ‏معروف بود، افراد زيادى به اميد بهره ‏مندى از جود و كرمش به سويش مى‏ شتافتند وهيچ يك نااميد بر نمى ‏گشتند. هركس به خانه‏ اش وارد مى ‏شد، از آنجا بيرون نمى ‏رفت،مگر آنكه غذايش مى ‏داد، لباس نيكويش مى‏ پوشاند و مبلغى پول به او مى ‏بخشيد. بخشش‏ او به حدى بود كه مورد اعتراض نزديكان قرار گرفت. آن حضرت ياور بيچارگان، يار درماندگان و دستگير در راه ماندگان بود.

هرگاه شيعيانش از شهرهاى ديگر به ديدارش مى ‏رفتند. زاد و توشه راه، لباس و جايزه ‏شان مى ‏داد، و مى ‏فرمود:

«پيش از آنكه ملاقاتم كنيد اين ها برايتان آماده شده ‏بود».

جايزه ‏هايش بين پانصد تا هزار درهم بود. هم خود مى‏ بخشيد و هم به ياران وخويشانش سفارش مى ‏كرد كه بخشنده باشند، در يك روز هشت هزار دينار به مستمندان‏ مدينه بخشيد و خانواده ‏اى را كه يازده نفر بودند و همه غلام و كنيز بودند آزاد كرد. به سبب بخشش هايش نيازمندان زيادى به منزلش مراجعه مى‏ كردند و آن حضرت به‏ غلامان و كنيزانش سفارش مى ‏كرد كه آنها را تحقير نكنند و گدا ننامند بلكه آنان ‏را به بهترين نامهايشان صدا بزنند. هر روز جمعه يك دينار صدقه مى‏ داد و مى‏ فرمود:

«نيك و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان مى ‏شود»

و نيز مى ‏فرمود:

«نيكى،فقر را مى‏ زدايد و بر عمر مى ‏افزايد و از مرگ بد پيشگيرى مى‏ كند». پيوسته يارانش‏ را به همدردى و دستگيرى يكديگر سفارش مى ‏كرد

و مى ‏فرمود: «چه بد برادرى است، برادرى كه چون غنى باشى همراهت‏ باشد و چون فقير شوى تو را تنها بگذارد». و مى ‏فرمود: «برادرى آنگاه كامل است كه يكى از شما دست در جيب رفيقش كند و هرچه مى ‏خواهد برگيرد».






http://upload.tazkereh.ir/images/55550858419500005725.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۹:۰۹
http://upload.tazkereh.ir/images/95742613224980082843.jpg (http://shiaupload.ir/images/05094852411967595748.jpg)


درياي علم امام باقر عليه السلام

امام ابوجعفر، باقرالعلوم، پنجمین پیشواى ما، در سوم ماه صفر سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدینه چشم به جهان گشود.(1) او را"محمد" نامیدند و"ابوجعفر" كنیه و"باقرالعلوم‏" یعنى‏" شكافنده‏ دانش ها" لقب آن گرامى است.

احاطه علمی امام به قدری بود که علما و دانشمندان بسیاری در باب میزان دانش ایشان سخن گفته اند که در این مقاله برخی از نظرات عالمان را مطرح می کنیم .

در كشف الغمة از حافظ عبد العزیز بن اخضر جنابذى در كتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حكم بن عتیبه نقل شده است كه در مورد آیه " ان فى ذلك لایات للمتوسمین"( حجر/75)؛ و در این - عذاب- هوشمندان را عبرت و بصیرت بسیار است. گفت: " به خدا سوگند محمد بن على در ردیف همین هوشمندان است."

ابو زرعه نیز گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگترین دانشمندان است.

ابو نعیم در حلیة الاولیاء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئله‏اى پرسش كرد. ابن عمر نتوانست او را پاسخ گوید. پس به سوى امام باقر(ع) اشاره كرد و به پرسش كننده گفت: نزد این كودك برو و این مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى.

آن مرد به سوى امام باقر(ع) رفت و مشكل خود را مطرح كرد. امام نیز پاسخ او را گفت. مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر(ع) آگاه كرد. آنگاه ابن عمر گفت: اینان اهل بیتى هستند كه از همه علوم آگاهى دارند.

در حلیة الاولیاء آمده است: محمد بن احمد بن حسین از محمد بن عثمان بن ابى شیبه، از ابراهیم بن محمد بن ابى میمون، از ابو مالك جهنى، از عبدالله بن عطاء، نقل كرده است كه گفت: من هیچ یك از دانشمندان را ندیدم كه نسبت به دانشمندى دیگر كم دانش ‏تر باشند مگر نسبت به ابو جعفر. من حكم را مى‏دیدم كه در نزد او چون شاگردى مى‏كرد.

شیخ مفید در كتاب ارشاد و ابن جوزی در تذکرة الخواص مى‏نویسند: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شیبانى، از عبد الرحمن بن صالح ازدى، از ابو مالك جهنى، از عبدالله بن عطاء مكى، روایت كرده است كه گفت:

هرگز دانشمندى را ندیدم كه نسبت به دانشمندى دیگر آگاهی هایش كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن على بن حسین. من حكم بن عتیبة را با آن آوازه‏اى كه در میان پیروانش داشت مى‏دیدم كه در مقابل آن حضرت چونان طفلى مى‏نمود كه در برابر آموزگارش قرار گرفته است.

این سخن، چنان كه ملاحظه گردید، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه كه شنیدید ابو نعیم اصفهانى و شیخ مفید آن را از عبد الله بن عطاء روایت كرده‏اند. محمد بن طلحه نیز در كتاب مطالب السؤول، این روایت را به همین نحو نقل كرده است. البته در این باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقرالعلوم و شهرت وى در میان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدین لقب كفایت مى‏كند.






http://upload.tazkereh.ir/images/30536943633720695960.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۹:۱۵
http://upload.tazkereh.ir/images/36127467268019885715.jpg



ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل كرده است كه گفت: من سى هزار حدیث از آن حضرت پرسیدم. شیخ مفید نیز در كتاب اختصاص، به نقل از جابر جعفى آورده است:

ابو جعفر امام باقر(ع) هفتاد هزار حدیث برایم گفت كه هرگز از كسى نشنیده بودم.
شیخ مفید مى‏ نویسد: از هیچ كدام از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهم االسلام این اندازه از علم دین و آثار و سنت و علم قرآن و سیره و فنون ادب كه از امام باقر علیه السلام صادر شده، ظاهر نشده است.

بسیارى از دانشمندان از آن حضرت كسب علم كرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پیروى مى‏ كردند و از فقه و دلایل روشنى بخش حضرتش در توحید و فقه و كلام كمال استفاده را به عمل مى‏آوردند.

گفتار آن حضرت درباره توحید

بنابر نقل مدائنى، روزى یكى از اعراب بادیه به خدمت ابو جعفر محمد بن على آمد و از وى پرسید:

آیا به هنگام عبادت خداوند هیچ او را دیده‏اى؟ امام پاسخ داد:

من چیزى را كه ندیده باشم عبادت نمى‏كنم. اعرابى پرسید:

چگونه او را دیده‏اى؟

فرمود: دیدگان نتوانند او را دید اما دل ها با نور حقایق ایمان او را مى‏ بینند. با حواس به درك نمى ‏آید و با مردمان قیاس نمى‏شود. با نشانه‏ ها شناخته شود و با علامت ها موصوف گردد.

در كار خود هرگز ستم روا نمى ‏دارد. او خداوندى است كه جز او معبودى نیست. اعرابى با شنیدن پاسخ امام باقر(ع) گفت: خداوند خود آگاه ‏تر است كه رسالتش را كجا قرار دهد.





http://upload.tazkereh.ir/images/30597654144971187290.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۹:۲۲
http://upload.tazkereh.ir/images/12189273047533014591.jpg (http://shiaupload.ir/images/07761058443958389913.jpg)


احتجاج امام علیه السلام

احتجاج آن حضرت با محمد بن منكدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خویش .
شیخ مفید در ارشاد می نویسد: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از یعقوب بن یزید از محمد بن ابى عمیر، از عبد الرحمن بن حجاج، از ابوعبدالله امام صادق(ع) نقل كرده است كه فرمود: محمد بن منكدر مى‏گفت: گمان نمى‏كردم كسى مانند على بن حسین، خلفى از خود باقى گذارد كه فضل او را داشته باشد، تا این كه پسرش محمد بن على را دیدم.

مى‏خواستم او را اندرزى گفته باشم اما او به من پند داد. ماجرا چنین بود كه من به اطراف مدینه رفته بودم ساعت بسیار گرمی ‏بود. در آن هنگام با محمد بن على مواجه شدم. من با خودم گفتم: یكى از شیوخ قریش در این گرما و با این حال در طلب دنیا كوشش مى‏كند. به خدا او را اندرز خواهم گفت.

پس نزدیك او شدم و سلامش دادم او نیز در حالى كه عرق مى‏ریخت با گشاده ‏رویى جوابم گفت. به وى عرض كردم: خداوند كار ترا اصلاح كند! یكى از شیوخ قریش در این ساعت و با این حال براى دنیا كوشش مى‏كند! به راستى اگر مرگ فرا رسد و تو در این حال باشى چه مى‏كنى؟ او دست از کار برداشت و گفت:

به خدا سوگند اگر مرگ من در این حالت فرا رسد؛ مرگم فرا رسیده در حالى كه من به طاعتى از طاعات الهى مشغولم. در حقیقت من با این طاعت مى‏خواهم خود را از تو و از دیگران بى‏نیاز كنم. بلكه من هنگامى از مرگ باك دارم كه از راه برسد در حالى كه من مشغول به یكى از معاصى الهى باشم.

محمد بن مكندر گوید: گفتم: "خدا تو را رحمت كند! مى‏خواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادى."

كلینى در كافى، مانند همین روایت را از امام صادق (ع) نقل كرده‏اند.
البته باید گفت که معناى سخن محمد بن منكدر كه گفته بود: "

مى‏خواستم اندرزت گفته باشم ولى تو به من اندرز دادى" این است كه وى همچون طاووس یمانى و ابراهیم ادهم و... از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپرى مى‏كرد و دست از كسب و كار شسته بود و بدین سبب خود را سربار مردم كرده بود. و بار زندگى خود را بر دوش مردم نهاده بود او م ى‏خواست امام باقر (ع) را نصیحت كند كه مثلا شایسته نیست آن حضرت در آن گرماى روز به طلب دنیا برود.

امام (ع) نیز به او پاسخ مى‏دهد كه: بیرون آمدن وى براى یافتن رزق و روزى است تا احتیاج خود را از مردمان ببرد كه این خود از برترین عبادات است.

اندرزى كه این سخن براى ابن منكدر داشت این بود كه وى در ترك كسب و كار و انداختن بار زندگیش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهى خطا در پیش گرفته است. به همین جهت بود كه ابن منكدر گفت: " مى‏خواستم اندرزت گفته باشم..."

بنابر همین اصل است كه از صادقین علیهما السلام دستور اشتغال به كسب و كار و نهى از افكندن بار زندگى بر دوش دیگران صادر شده است. از آنان همچنین روایت شده است كه اگر كسى به عبادت خداى پردازد و شخص دیگرى در پى كسب و كار روانه شود، عبادت این شخص اخیر بالاتر و برتر از آن دیگرى است. امام صادق(ع) از پیامبر(ص) نقل كرده است كه فرمود:

" ملعون است ملعون است كسى كه خود را سربار مردمان قرار دهد."


منبع:
كتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 18.
نویسنده: سید محسن امین. ترجمه: على حجتى كرمانى .






http://upload.tazkereh.ir/images/83415184257931628089.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/83415184257931628089.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/83415184257931628089.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۹:۲۵
http://shiaupload.ir/images/80015511751900131989.jpg (http://shiaupload.ir/images/80015511751900131989.jpg)



سيره اجتماعي امام صادق عليه السلام

امامان ما تا حضرت باقرعلیه السلام وظیفه حفاظت اسلام را از خطرصدمه انحراف، و مصونیت اسلام را به عنوان قانونگذار تحقق بخشیدند، كوششهاى پیشوایان بعدی در مرحله دوم با فعالیت امام باقر(ع) آغاز گردید و برترى‏ فعالیت آن بزرگوار این بود كه به توده شیعه شكلى تفصیلى و خاص داده و آن ‏را به حركت درآورد.

این توده ‏شیعى، به عنوان توده مؤمن و نگاهدارنده خط حقیقى اسلام شناخته می شد و به ‏عبارت دیگرهمه كوشش امام این بود كه به شیعه شكلى مخصوص بدهد و خصوصیات آن را مشخص كند و آن گروه را به عنوان گروه مؤمن و حافظ خط حقیقى اسلام بشناساند.

تفاوت میان این دو مرحله آن بود كه پیشوایان مرحله نخستین معناى‏ تشیع را در فضایی مخوف و نا آرام سیاسی آشكار كردند زیرا آنان به چاره ‏گرى هدف‏ مهم خود یعنى محافظت اسلام از صدمه انحراف توجه داشتند در حالی كه ‏پیشوایان مرحله دوم، به خصوص امام باقر(ع) فراز آمدند تا شیعه را به شكل حقیقى ‏آن درآورند و در سطح عام، چهار چوبى تفصیلى و دربرگیرنده، به گروه ‏شیعه بدهند و برنامه‏اش را تنظیم كنند.

معناى این سخن آن نیست كه پیشوایان ‏مرحله نخستین براى ظاهر ساختن توده شیعه كارى نكردند، بلكه فعالیت آنان‏ در این زمینه فعالیت ثانوى و ایجاد نظم مخصوص بود و این فعالیت در سطحى‏ خاص توسط امام على(ع) صورت گرفته بود و امثال سلمان پارسى و ابوذرغفارى و عماربن یاسر و مالك اشتر و دیگران از شیعیان او بودند.







http://shiaupload.ir/images/3lr2r67c7lc4w7i1ou2h.gifhttp://shiaupload.ir/images/3lr2r67c7lc4w7i1ou2h.gifhttp://shiaupload.ir/images/3lr2r67c7lc4w7i1ou2h.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۹:۲۹
http://upload.tazkereh.ir/images/24259607296599803055.jpg


نظر امت نسبت به امام باقر(ع)

آمدن امام(ع) مقدمه‏اى براى اقدام به وظایف دگرگون سازى ‏امت بود. زیرا امت، او را فردى منحصر از فرزندان كسانى مى‏شناخت كه جان ‏خود را فدا كردند تا موج انحراف كه نزدیك بود معالم اسلام را از میان ببرد متوقف گردد.

پس، آنان از این رو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند كه حكامى ‏كه به نام اسلام حكومت می كنند، از تطبیق اسلام با واقعیت آن به اندازه‏اى‏ دورند كه مفاهیم كتاب خدا و سنت رسول اكرم(ص) در یك طرف قرار دارد و آن حاكمان منحرف در طرف دیگر.

وظیفه كشف سرپرست‏ حاكمان و واقعیت منحرف آنان و نشان دادن‏ دورى آنان از اسلام از وظایف پیشوایان مرحله نخستین بود و از خلال مساعى‏ و فداكارى آنان،آن وظیفه انجام گرفت و آن مهم تحقق یافت.

اینك امام باقر(ع) برآن شد تا آن معانى و مساعى را بارور گرداند و براى ‏مسلمانان آشكار سازد كه چنان امورى كه تحقق یافته است و آن قربانیها و فداكاریهاى بزرگ، مجرد اعمال دلخواه نبود كه عده‏اى براى پیروزى اسلام ‏به آن برخاسته باشند و غیرت و حمیتى كه نسبت به اسلام داشته‏اند آنان را برانگیخته باشد. بلكه آن فعالیتها، صورت منحصر فعالیتهایى است كه با آن ‏مواجه شده‏اند تا بنیان توده‏اى آگاه را پى افكنند كه به اسلام، ایمان صحیح و آگاهانه داشته باشند.

چنین توده‏اى را، معالم و منطق و شرایط مخصوصى است‏ و باید داراى دیدى متمایز باشند كه آن را در شئون گوناگون حیات اسلامى‏ به كار برند.

در آن زمان شرایطی فراهم شد كه كوششهاى امام باقر(ع) به فزونى روى گذارد تا آنچه نیاكان گذشته او(ع) آغاز كردند، بنیان گذارد و از دستاوردهایى كه ‏دراین میدان به آن صورت تحقق بخشیدند، فایده برد.

پس، خط تاریخى كه با فداكاریها و كوششهاى امامان مرحله نخستین ‏تجسم یافته بود، براى امام باقر(ع) و نزد امت اسلام مكان و منزلتى والا ایجاد كرد و ما این منزلت و مقام را از خلال مسلمات بسیار تاریخ مى‏شناسیم.

هشام که درآن زمان خلیفه بود وقتى به امام(ع) اشاره می كند و مى‏پرسد كه این شخص‏ كیست؟ به او می گویند او كسى است كه مردم كوفه شیفته و مفتون اویند.





http://upload.tazkereh.ir/images/84062412858194045463.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۱۹:۵۲
http://upload.tazkereh.ir/images/17170659519911906155.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/77829895409585519661.gif)



این شخص امام عراق است

در روایت‏ حبابة الوالبیه آمده است كه گفت:«در مكه مردى را دیدم‏ كه بین‏«باب‏» و«حجر» بر بلندى ایستاده بود. مردم پیرامون وى انبوه شده ‏بودند و در مشكلات خود از او نظر می خواستند و باب پرسشهاى دشوار را بر او می گشودند و او را رها نكردند تا دو هزار مساله را به آنان فتوى داد.

آنگاه ‏برخاست و می خواست رهسپار شود كه یكى با آوائى آهسته بانك برآورد كه‏ هان، این نور درخشان... و جمعى نیز كه می گفتند این كیست؟

جواب شنیدند كه او محمد بن على باقر، امام محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب‏ علیهم السلام است.

از ابرش روایت است كه وقتى هشام به امام باقر(ع) اشاره كرد و گفت ‏این كیست كه مردم عراق پیرامون او گرد آمده‏اند و از او پرسش می كنند؟ گفت:

این پیمبر كوفه و فرزند رسول الله و باقرالعلوم است و مفسر قرآن. پس مساله‏اى‏ را كه نمی دانست از او پرسید.

در موسم حج، ازعراق و خراسان و دیگر شهرها هزاران مسلمان از ایشان فتوى می خواستند و از هر باب از معارف اسلام از او مى‏پرسیدند و این امر دلیل آن بود كه او در دل توده‏هاى مردم جاى داشت. این واقعه میزان نفوذ وسیع امام را در قلوب توده‏هاى مردم نشان می داد.

از سوى فقیهان بزرگ كه وابسته به حوزه‏هاى فكرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح و گفتگوهاى بسیار با امام(ع) به عمل آمد. البته ازامام پاسخ می خواستند تا وی را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم، امام را به خاموشى ‏وا دارند.

كسانى بودند كه از شهرى به شهرى سفر می كردند تا ازایشان(ع) پرسش ‏كنند و در محضرش سؤالى طرح نمایند. همه این امور به این معنى اشاره ‏می كند كه در برنامه امام(ع) دقت بسیار به كار رفته بود و مردم او را دوست ‏می داشتند و او به مردم علاقمند بود و در امت نفوذى گسترده داشت و این امر در بسیارى از شهرها واكنش پدید آورده بود.

از پاره‏اى از نصوص چنین‏ استنباط می شود كه رهبرى مردمى او فراتر از جهان اسلام و تقسیمات گروهى‏ و قبیله‏اى بود. نه این كه رهبرى گروهى را بر عهده داشت و رهبرى برخى رانداشت. بلكه اگر گروههاى جدیدى به اسلام می گرویدند.

آنان نیز به رهبرى‏ او معترف بودند و روحا با وى پیوند داشتند. با وجود این كه كشت و كشتار نژادى و قبیله‏اى در مدت خلافت امویان بین قبیله‏«مضر» و«حمیر» شعله ‏ور بود، با این همه مى‏بینم، اهل هر دو قبیله، یاران امام(ع) بودند.

چندانكه شاعران ‏رسمى شیعه از هر دو سوى مانند فرزدق تمیمى مغیرى و كمیت اسدى حمیرى ‏در دوستى امام(ع) و اهل بیت اتفاق داشتند.

این میزان عاطفه توده‏اى و نفوذ وسیع، امام باقر(ع) را وارث كوششها و فداكاریهایى كرده بود كه در اعمال پیشوایان مرحله نخستین تجسم یافته بود. آن كوششها و فداكاریها، به پیشوایان آن مرحله فرصت داد تا به بیان ‏و ارائه چهارچوب تفصیلى و واضح تشیع پردازند.





http://ayehayeentezar.com/images/smilies/star4.gif----------------http://ayehayeentezar.com/images/smilies/star4.gif------------------http://ayehayeentezar.com/images/smilies/star4.gif----- ------ http://ayehayeentezar.com/images/smilies/star4.gif




http://upload.tazkereh.ir/images/77829895409585519661.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۰:۱۰
http://upload.tazkereh.ir/images/12885391591753008654.jpg



امام(ع) نقطه گذارى را در حروف ابداع فرمود

گفتیم كه وظیفه مهم امام(ع) دراین مرحله، رویارویى با توضیح تفصیلى ‏چهارچوب تشیع بود و نشان دادن صفات ممیز و برجسته آن به وسیله توسعه و نشر مفاهیم مكتب از سطح محدود و اشخاص معدود به سطحى وسیعتر، تا توده ‏مردم را از حیث چون و چند پرورش دهند و اسلام حقیقى را مجسم سازند و براى همه شئون زندگانى چاره جویى منطقى اسلامى بیندیشند.

از دو راه امكان داشت كه امام باقر(ع) در این زمینه براى تحقق بخشیدن ‏به وظایف تاریخى خود اقدام فرماید:

الف- راه گسترده آموزش از درون حوزه خود كه آن را به همین منظور تاسیس كرده بود. همچنین براى افزودن علما و طلاب علوم اسلامى و آموختن‏ آداب آن، حوزه مزبور را بنا كرده بود.

امام باقر(ع) درعصر خود، در مورد علوم اسلامى، مرجع یگانه جهان ‏اسلام بود و علماى عصر او در برابر وجود مقدسش(ع)، فروتنى مى‏نمودند. (1) و این معنى اعترافى بود به مقام شامخ علمى او. حوزه او براى صدها دانشمند و محدث كه تربیت كرده بود پایگاهى بود.

جابر جعفى گوید:«ابوجعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت كرد.» و محمد بن مسلم گوید: «هر مسئله كه در نظرم دشوار مى‏نمود از ابو جعفر(ع) مى‏پرسیدم ‏تا جایی كه سى هزار حدیث ازامام سؤال كردم.» (2)

ابن شهرآشوب از بقایاى اصحاب و تابعین برجسته و بزرگان و فقیهان ‏اسلام بود. او از كسانى كه از امام روایت نقل كرده‏اند، عده‏اى بسیار را مى‏شمارد.

از صحابه،"جابربن عبد الله انصارى" و از تابعین،"جابر بن زید جعفى" و" كیسان‏ سختیانى" و از فقیهان،"ابن مبارك" و "زهرى" و "اوزاعى" و "ابو حنیفه" و "مالك" و"شافعى" و "زیاد بن منذر" و از مصنفان،"طبرى" و "بلاذرى" و" سلامى" و "خطیب بغدادى" ‏در تاریخ نویسى.

ب- از راه روبرویى امت با این چهارچوب. تقریبا در زندگى پیشوایان(ع) نخستین بار بود كه مفهوم تشیع به اعتبار این كه عقیده گروهى آگاه است، تمركز مى‏یافت و شكل روشن می گرفت و حدود آن عقیده مرزبندى می شد. تشیعى ‏كه در تفسیر اسلام، طریقى خاص داشت و ناچار باید درهمه راه‏هاى جامعه‏ اسلامى انتشار یابد.






http://upload.tazkereh.ir/images/86558567651148613535.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/86558567651148613535.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/86558567651148613535.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۰:۲۳
بخاطر باطل، دست از حق نكشيد
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/8/89/imam_baqer_01.jpg
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif
زرارة بن اعين گويد: ابو جعفر امام باقر (ع) در تشييع جنازه‏اى از قريش حاضر شدند، من نيز در خدمتش بودم، عطاء بن ابى رباح از جمله حاضران بود، زنى در پشت جنازه ضجه مى‏كشيد و ناله مى‏كرد، عطاء به آن زن گفت: ساكت شو و صدايت بلند نشود وگرنه من بر مى‏گردم، زن ساكت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟
گفتم: زن ساكت نشد او نيز برگشت. حضرت فرمود: به تشييع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلى را با حق ديديم و بخاطر باطل، دست از حق بركشيديم حق مسلمان را ادا نكرده‏ايم .

چون نماز ميت خوانده شد، ولىّ ميت به امام عرض كرد: برگرديد خدا شما را رحمت كند، كه آمدن، شمارا ناراحت مى‏كند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگرديد، من هم با شما كار خصوصى دارم، فرمود: به راهت ادامه‏بده ما با اجازه او نيامده‏ايم تا با اجازه او برگرديم. بلكه از اين عمل خواسته‏ايم به اجر و فضل خدا برسيم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مى‏برد. 2
عطاء بن ابى رباح از آخوندهاى دربارى بود كه بنى اميه بسيار تعظيمش مى‏كردند، حتى در ميان مردم جار مى‏زدند: كسى جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابى نجيح فتوا خواهد داد، عطاء يك چشم، پهن بينى، و بسيار سياه رنگ بود چنانكه ابن جوزى در تاريخش گفته است (مرآت العقول) يعنى ظاهرش مثل باطنش چركين و تنفر آور بود. اين گونه ناكسان بودند كه خانه‏هاى وحى را به صورت خرابه‏ها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسياهى خداى خويش را ملاقات كردند.

اين مطلب نيز قابل دقت است كه منصور خليفه ستمگر عباسى مالك بن انس را در مكه ملاقات كرد، و از او در بسيارى از مسائل سؤالهاى و از فشارى كه عامل مدينه به او وارد آورده بود، اعتذار نمود و گفت: كتابى بنويس كه مردم را وادار به عمل به آن كنم، تا نظام واحد شريعتى بوجود آيد و همه بر يك مفتى گرد آيند، ولى بشرط آن كه از على بن ابى طالب در آن كتاب چيزى نقل نكنى، مالك به شرط او عمل كرد و در «موطّأ» چيزى از على (ع) نقل نكرد.
(الامام الصادق و المذاهب الاربعه: ج 2 ص 555).

در اين كتاب كه شامل هزار و هفتصد و بيست حديث است، از عبدالله بن عمر صد و پنج حديث، از ابن شهاب زهرى صد و پانزده حديث، از ابوهريره پنجاه حديث، از عايشه چهل و هشت حديث و از على بن ابى طالب (ع) تنها پانزده حديث نقل شده و از حضرت فاطمه و حسنين عليهم السلام حتى يك حديث هم نقل نشده است
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۰:۲۶
http://yas80.jeeran.com/b5.jpg

كثيرالذكر
ابن قداح از امام صادق (ع) نقل مى‏ كند كه فرمود: پدرم (امام باقر) كثيرالذكر بود، خدا را بسيار ياد مى‏ كرد، من در خدمت او راه مى‏ رفتم مى ‏ديدم كه خدا را ذكر مى ‏كند. با او به طعام خوردن مى‏نشستم، مى‏ديدم كه زبانش به ذكر خدا گوياست. با مردم سخن مى‏گفت و اين كار او را از ذكر خدا مشغول نمى‏كرد.
من مرتب مى‏ديدم كه زبانش به سقف دهانش چسبيده و مى‏گويد: «لااله ‏الاالله» او در خانه، ما راجمع مى‏كرد و مى‏فرمود تا طلوع خورشيد خدا را ذكر كنيم، هر كه قراءت قرآن مى‏توانست امر به قراءت قرآن مى‏كرد و هر كه ت امر به نمى‏توانست امر به ذكر خدا مى‏فرمود.
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۱:۰۵
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif
تسليم
گروهى به محضر امام باقر (ع) مشرف شدند، ديدند امام بچه‏اى دارد مريض است و حضرت در مرض او بسيار ناراحت و بى آرام است. آنها پيش خود گفتند: خدا نكند كه اين كودك بميرد و گرنه به خود امام احتمال خطر مى‏رود. در اين ميان شيون زنان بلند شد، معلوم شد كه كودك از دنيا رفت، بعد از اندكى امام (ع) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قيافه‏اش باز بود.

گفتند: خدا ما را فداى تو كند، شما در حالى بوديد كه ما فكر مى‏كرديم اگر اتفاقى بيافتد شما به وضعى درآييد كه موجب غصه ما باشد!! ولى مى‏بينيم كه قضيه بعكس شد؟

امام صلوات الله عليه فرمود: ما دوست مى‏داريم كه محبوب و عزيز ما در عافيت باشد، و چون قضاى خدا بيايد تسلم آن كار مى‏شويم كه خدا دوست داشته است: «فقال لهم: انا نحب ان نعافى فيمن نحب فاذا جاء امرالله سلمناالله فيمايحب»
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۱:۰۹
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif
مى گرددم دو ديده پريشان و جان، غريب

در منظرى كه نيست به هفت آسمان، غريب


يا رب بقيع، قطعه اى از آسمان توست

پيچيده در غبار زمين و زمان، غريب


آن گوهرى كه بود مَلك خادم درش

خفته ست در كنار حَرَم، بى نشان، غريب


اين خاك، ميزبان پريشان كربلاست

مانده ست در حضور تو، اى آسمان، غريب


اينجا مزار صادق آل محمد(ص) است

تنها، ميان گردش چشم جهان، غريب


در خلوت است بارگه باقرالعلوم(عليه السلام)

همچون مزار مادر زخمى، جوان، غريب


اين سوى ميله، مرقد اولاد مصطفاست

و آن سو، نگاه غمزده زائران، غريب


اين محرمان پردگى عرش ذوالجلال

اينسان فتاده اند در اين خاكدان، غريب


اشك است اينكه مى چكد از آستين ابر

مِهر است اينكه مانده در اين آستان، غريب


مى گردد آسمان، به طوافى هميشگى

بر اين مدار غربت و بر اين مكان، غريب


يا رب چه حكمتى ست در اين قطعه شريف

مهمان غريب و بارگه ميزبان، غريب


يارب كرامتى! كه زنم بوسه بر بقيع

سر را نهم به خاك و بگويم بر آن غريب


http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۲:۰۸
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif



:roz:پاسداری از اندیشه­ها :roz:

http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif
امام باقر(ع) در زمانی زندگی می­کرد که از یک­سو، نقل و کتابت احادیث پیامبر ممنوع شده بود و از سوی دیگر، احادیث ساختگی، دهان به دهان می­گشت.
فرقه­های گوناگون سر برآورده و دین را با سلیقه خود تعریف می­کردند.
یهودیان و مسلمانانی که یهودی بوده و ناگزیر، اسلام را پذیرفته بودند، دین را به سمت آموزه­های تحریف شده یهودی بردند. تجمل و خوشی­خواهی در میان مسلمانان رایج شده بود؛ در حالی که بحران اقتصادی گریبان­گیر جامعه بود و فضاهای تنگ سیاسی، مزید بر علت. در این میان، امام باقر(ع) می­کوشید فهم درستی از دین ارائه دهد. احادیث پیامبر و امامان پیشین را احیا کند، از انحرافات جلوگیری نماید و این اهداف، پایه گذاری نهضتی بزرگ را می­طلبیدکه امام باقر(ع) با تربیت شاگردانی فراوان از اقصا نقاط جامعه اسلامی به آن همت گماشت و فرزند بزرگوارش، آن را به بار نشاند.

شبهاتی عظیم درباره خداوند در ذهن مردم بود که درباره او، اندیشه مرئیت، جسمانیت، تشبیه و غیره قائل بودند. بخش مهم از اوقات تدریس و تعلیم امام باقر(ع)، صرف این شد که اعتقادات مربوط به توحید را در مردم اصلاح کند.
علی قائمی، فجر دانش­ها، انتشارات امیری، چاپ اول، زمستان 1376، ص 352.
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۲:۰۹
http://upload.tazkereh.ir/images/47909001738551963840.gifhttp://www.ido.ir/myhtml/article/1387/m11/13871109011.jpghttp://upload.tazkereh.ir/images/48067155041188361534.gif

امام محمد باقر (ع)، شكافنده علوم
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif


ولادت
حضرت امام محمد باقر عليه‌السلام پنجمين امام شيعيان است که در سال 57 هجري قمري در مدينه متولد شد. پدر بزرگوارش امام سجاد عليه السلام و مادر والامقامش ام عبدالله است.
وي اولين شخصي است که نسب پدر و مادرش به حضرت فاطمه زهرا عليهاسلام مي رسد.
فضائل
پيشوايي امام باقر عليه السلام از صدر اسلام روشن و مسلم بود و نص بر امامت آن امام همراه با تعاريف رسول خدا، فراوان به ما رسيده است. br>از آن امام معجزات و کرامات بسيار و نيز امور غريبه فراواني در کتب معتبر ثبت شده و جنّ و ملائکه و حتّي جبرئيل خدمت او مي‌رسيده‌اند.
مکارم اخلاق امام، زبانزد خاص و عام است و علوم و معارف فراواني از وجود او سرچشمه گرفته . وي همچنين توجه خاصّي به عبادت و ذکر و مناجات داشته است. در زمان اين امام، عده‌اي متمايل به رهبانيت و ترک دنيا بودند که با مخالفت امام مواجه مي‌شدند.


http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
علم
امام باقرعليه السلام چون در اواخر دوران حکومت بني‌ اميه به‌سر مي‌برد، از ضعف قدرت حاکمه استفاده نمود و در نشر معارف اسلامي، تلاش گسترده‌اي کرد و با مخالفين و صاحبان عقايد مختلف، مناظرات مفصّلي داشت و به سؤالات شيعيان و مخالفين پاسخ داد. لذا از آن امام در تمام مسائل فقهي و اجتماعي و حکومتي روايات فراواني نقل شده است، به‌طوري‌که تقريباً هيچ کتاب روايي نيست مگر اين که از امام باقر عليه السلام در موارد مختلف روايتي ذکر شده است.
امام باقر عليه السلام با صحابي بزرگ رسول خدا، جابر بن عبدالله انصاري روابط صميمانه‌اي داشت و براي او احترام خاصي قائل بود.
براي آن امام، غير از جابر، اصحاب و راويان زيادي نام مي‌برند که در بين آنها جابر بن يزيد جعفي و محمّد بن مسلم و زراره و حمران، بسيار معروفند. شاعر معروف امام نيز کميت نام دارد.




http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۲:۱۰
http://upload.tazkereh.ir/images/06199661138173773085.jpg

http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif

حوادث دوران امامت
برادر امام باقر عليه السلام زيد بن علي بن الحسين پس از شهادت امام سجاد عليه السلام پرچم مخالفت با بني‌اميه را برافراشت و افراد زيادي را به دور خود جمع کرد. ولي امام باقر او را از قيام مسلّحانه منع کرد و فرمود: « هنوز وقتش نرسيده است، و قيام تو در انتها به ضرر مسلمين مي انجامد.» اما زيد که خون حسيني در رگ‌هاي او مي‌جوشيد، زير بار نرفت و قيام کرد و عاقبت در اثر اعلان مخالفت با بني‌اميه به شهادت رسيد.

حاکمان دوران امامت
امام باقر عليه السلام در زمان حکومت وليد بن عبدالملک به امامت رسيدند که پس از او سليمان بن عبدالملک و سپس عمربن عبدالعزيز و سپس يزيد بن عبدالملک و پس از او هشام بن عبدالملک، يکي پس از ديگري حاکم مَمالک اسلامي شدند.

امام با هر يک از آنها به نحو خاصّي برخورد مي‌کرد، ولي متأسّفانه بعضي از بستگان وي، از جمله زيد بن حسن بن علي به بدگويي او دست زدند تا سرانجام هشام ، امام را مسموم کرد و به شهادت رساند.
امام باقر عليه السلام به فرزند ارجمندش امام صادق عليه السلام وصيت فرمود و به لقاء پرورگار شتافت.

آن حضرت داراي سه همسر و هفت فرزند بود. از امام باقر عليه السلام مواعظ بسيار ارزشمندي به يادگار مانده است که تمام نسل‌ها تا قيامت از آن بهره‌مند خواهند بود.
مردي از اهالي شام در مجالس امام باقر عليه السلام حاضر مي شد و مي گفت:«من مي دانم طاعت خدا و رسول خدا در دشمني با شما اهل بيت است، ولي چون شما مرد فصيح و با ادب و خوش‌سخني هستيد، در مجالس‌تان شرکت مي‌کنم .


امام باقر عليه السلام پاسخ او را با خوشرويي مي‌داد و مي فرمود:
«هيچ چيزي بر خداوند پنهان نيست.

چندي بعد مرد شامي مريض شد و مرضش شدت يافت. دوست خود را صدا کرد و به او وصيت کرد که وقتي از دنيا رفتم، برو محمد بن علي الباقر را خبر کن تا بر من نماز بگزارَد. نيمه هاي شب، مرد شامي از دنيا رفت. او را در پارچه‌اي پيچيدند. نيمه‌هاي شب، دوست او خدمت امام باقر عليه السلام رسيد و گفت:«آن مرد شامي از دنيا رفت. او از شما خواسته تا بر او نماز بخوانيد.

حضرت باقر عليه السلام فرمود:«برو تا من بيايم.
سپس برخاست و وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و تا طلوع آفتاب در سجده بود. آن‌گاه به خانه‌ي آن مرد شامي رفت، و نام او را صدا زد.
مرد در کفنش جواب امام را داد. امام او را نشاند و فرمود شربتي براي او بياورند. سپس برخاست و رفت.
چند روز بعد مرد شامي کاملا بهبود يافت و خدمت امام باقر رفت و عرض کرد : « مجلس را براي من خلوت بفرماييد.
امام مجلس را خلوت کرد. مرد گفت:«شهادت مي‌دهم که شما حجّت خدا بر بندگانش هستيد و دري که از آن بايد به سوي خدا رفت شماييد. هر کس از غير راه شما به سوي خدا برود زيانکار و گمراه خواهد بود.

امام باقر عليه السلام فرمود:«چرا عقيده‌ات عوض شده؟
او گفت:«من در حال مرگ، با چشم خود ديدم و با گوش خود شنيدم که منادي ندا کرد: روح او را باز گردانيد چرا که محمد باقر از ما خواسته است او را به دنيا بازگردانيم.
امام فرمود:«مگر نمي داني که گاهي خداوند، بنده اي را دوست دارد، ولي از عملش خشمگين است؟ و گاهي نيز از بنده‌اي خشمگين است ولي عملش را دوست دارد؟» (يعني تو از همان ها هستي )

از آن روز به بعد، مرد از اصحاب خوب امام باقر عليه السلام شد.
ابوبصير مي گويد:
روزي مولايم، امام محمد باقر عليه السلام ، به من فرمود : « وقتي به کوفه برگشتي ، خداوند به تو دو پسر خواهد داد . اولي را عيسي و دوّمي را محمد بنام . آن دو از شيعيان ما هستند، اسم آنها در صحيفه ما ثبت شده و تمام فرزندان آنها تا روز قيامت نزد ما مشخص‌اند.br>عرض کردم:«آيا شيعه شما با شماست و همراه‌تان به بهشت داخل مي‌شود؟
امام فرمود:«بله تا زماني که از خدا بترسد و تقوا داشته باشد.
در ايام برگزاري حج، روزي ابوبصير به امام باقر عليه السلام گفت:« چقدر حجّاج زيادند و ناله و گريه فراوان!!»
امام فرمود:«ناله و فرياد زياد است، امّا حاجي کم! آيا مي‌خواهي خودت به چشم ببيني؟
در اين هنگام امام دستي بر چشم ابوبصير کشيد و دعايي خواند. ابوبصير که نابينا بود، بينا شد.
امام باقر فرمود : « به اين حاجي‌ها نگاه کن!
ابوبصير وقتي به مردم نگاه کرد، ديد بيشتر آنها ميمون و خوک‌اند و مؤمن در بين آنها مانند ستاره درخشان در ظلمت و تاريکي مي‌درخشد.
بنابراين گفت:« بله اي مولاي من! راست گفتيد. چقدر حاجي واقعي کم، و ناله و فرياد زياد است!
ابوبصير از امام درخواست کرد که بينا بماند.
اما امام باقر فرمود:«اي ابا بصير! من درباره تو بخل ندارم. خداوند هم به تو ظلمي نکرده است . با اين حال، او براي تو «نابينايي» را اختيار فرموده. پروردگار همه ما خداوند است و ما بندگان اوييم، از عبادت او تجاوز نمي کنيم و از طاعت او خسته نمي‌شويم، بلکه تسليمش هستيم.»
آن‌گاه دعايي فرمود و ابوبصير دوباره نابينا شد.

********************************
منابع:
بحار الانوار، ج 46، ص 261 ، حديث 62.
بحار الانوار، ج 46، ص 233 ، حديث 1

http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۲:۱۳
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif
السلام عليک يا محمد بن علي، ايّها الامام الباقر يابن رسول الله ...



چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت


خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در


ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است،
میلاد مسعودت را گرامی می داریم.
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif
http://www.eteghadat.com/Files/user2/baghia.jpg
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif
امام باقر (ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگيری از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و عيادت از بيماران و رعايت


ادب و آداب و سنن دينی، کمال مواظبت را داشت. ميخواست سنتهای جدش رسول الله (ص) را عملا در بين مردم زنده کند


و مکارم اخلاقی را به مردم تعليم نمايد.

http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۲:۲۱
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif
http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif« السلام علیک یا باقر العلوم (ع) »http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif

بین نماز ، وقت دعا گریه می کنی
با هر بهانه در همه جا گریه می کنی


در التهاب آهِ خودت آب می شوی
می سوزی و بدون صدا گریه می کنی
هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد
اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی
اصلاً خود تو کرب و بلای مجسّمی
وقتی برای خون خدا گریه می کنی
آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود
با ناله های وا عطشا گریه می کنی
با یاد روزهای اسارت چه می کشی ؟
هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی
با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار
http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gifهر صبح با نسیم صبا گریه می کنیhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif

http://i2.tinypic.com/qo63iq.jpg
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۲:۲۴
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif


http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gifتنها تر ین غر یب دیار مد ینه بودhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif

او مرد علم و زهد و وقار و سکینه بود

http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gifصد باب علم از کلماتش گشوده شدhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif

در بین عالمان به خدا بی قرینه بود

http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gifاین خا نواده نسل نجات و هدایتندhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif

او نا خدای پنجمی این سفینه بود

http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gifنا ن آور همیشة هر کو دک یتیمhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif

بر شانه های خستة او جای پینه بود

http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gifآتش گرفته باغ دلش از شراره ایhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif

سهم امام خستة ما زهر کینه بود

http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gifهمواره آسمان دلش رنگ لاله داشتhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif

http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gifهفتاد و چند داغ شقایق به سینه بودhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif

http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gifدشت نگاه او پُرِ گلهای اشک بودhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif

http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gifیاد آور حکایت سقا و مشک بودhttp://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/flor/flor244.gif
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif
http://yas80.jeeran.com/b5.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۲, ۲۳:۲۴
http://upload.tazkereh.ir/images/21173544522512772120.jpg



مولفه های شیعه

امام(ع) شیعیان خود را با چنین سخنانى توصیف مى‏فرماید:

«همانا كه شیعه ما، شیعه على، با دست و دل گشاده و از سر گشاده دستى ‏و بى ریایى از ما طرفدارى می كنند و براى زنده نگاهداشتن دین، متحد و پشتیبان ‏ما هستند. اگر خشمگین گردند، ستم نمی كنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمى‏گذرند.

براى آن كس كه همسایه آنان باشد بركت دارند و با هر كس كه با آنان ‏مخالف باشد طریق مسالمت پیش میگیرند.»

در جاى دیگر مى‏فرماید:«شیعه ما اطاعت ‏خدا می كنند.»

اما در بعضى اوقات، مخالفان امام(ع) كه رویاروى ایشان مى ‏ایستادند، حالت مبارزه جویى به خود می گرفتند و براى ذهنیات و افكار بیشتر مردم در این چهارچوب كه امام به خاطر آن فعالیت می كرد و مردم بدان معتقد بودند، ارزشى ‏قائل نمی شدند.

از این رو بود كه امام(ع) با كمال روشنى در سطح امت ‏شعارهاى خود را مطرح مى‏فرماید:

در روایتى آمده است كه حضرت باقر(ع) همراه با حضرت صادق كه‏ همراه امام آمده بود، حج بیت الله به جاى آوردند. وقتى به مسجد الحرام رسیدند، هزاران كس در مسجد گرد آمدند.

امام صادق(ع) با وجود حضورهشام بن‏عبد الملك، در محضر پدر بزرگوار خود ایستاد و مفهوم شیعه اهل بیت را با وضوح تمام براى حاضران به شرح باز گفت. او آشكارا و با بیانى روشن‏ توضیح داد كه شیعیان كسانى هستند كه داراى این صفات و خصوصیاتند و آنان ‏اصحاب روحانى و اجتماعى در جامعه مى‏باشند و وارثان حقیقى اهل بیتند.

این آشكارا گویى و صراحت در سطح توده مردم و در حضور هشام بن‏عبد الملك، گزافه گویى و یا ماجراجویى نبود كه امام حساب آن را نكرده باشد، بلكه موافق برنامه‏اى بود كه براى خواستهاى آن مرحله ضرورت داشت و درحقیقت توضیحى بود كه مردم از پیشوایان(ع) می خواستند و مسلمانان آن را ادراك می كردند و می دانستند كه اینك مساله، همان مساله امام حسین(ع) نیست ‏كه با اخلاص براى حفظ اسلام جنگید و به شهادت رسید. بلكه مساله بالاتر و بزرگتر از این تصور بسیطى است كه آنها دارند. مساله عبارت ازهدف وعقیده ‏و رهبرى و برنامه ‏ریزى الهى بود كه در وجود امام حسین(ع) تجلى یافته بود و اینك دوباره متجلى شده است.

و چه بسا كه در عصرهاى گوناگون و نسل‏هاى ‏مختلف همچنان برقرار باشد و بروز كند. این مساله، مساله‏اى بود كه ناگزیر باید ملت را به آن توجه می داد و به‏ شكلى واضح و تفصیلى و دربرگیرنده، به او مى‏فهماند تا او را عمیقا به حركت ‏درآورد و واقعیتى را كه در آن زندگانى مى‏كنند دگرگون سازد.

دلیل این مطلب چیزى از این گویاتر نیست كه امام باقر(ع) به خلیفه اموى ‏وارد شد و خلیفه كوشید با استهزاء از امام(ع) پرسش كند و به او گفت:

آیا تو فرزند ابو ترابى؟ و بعد سعى كرد او را خفیف گرداند.

اما امام(ع) به این ‏مسائل اهمیتى نداد بلكه در مجلس خلیفه به پاى ایستاد و خطابه‏اى ایراد فرمود تا رهبرى اهل بیت را توضیح دهد و مشروعیت آنان را در حكومت، آشكارا بیان كند.

امام با دعوت خود و چنین آشكارا سخن گفتن‏ها و از گذرگاه این ‏برنامه وسیع، و با رویارویى صریح با امت در هدفهاى واضح، روزگارى ‏نوین را مجسم ساخت.







http://upload.tazkereh.ir/images/00708439557563917863.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۰۷:۳۶
http://shiaupload.ir/images/77680166241603962616.jpg


امام باقر(ع) از نظر دانشمندان

پیشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرایط نامساعد، به نشر و اشاعه حقایق و معارف الهى پرداخت و مشكلات علمى را تشریح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسیس یك «دانشگاه بزرگ اسلامى» را كه در دوران امامت فرزند گرامیش امام صادق (ع) به اوج عظمت رسید، پى ریزى كرد.
امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضیلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصدیق دوست و دشمن بود. به قدرى روایات و احادیث، در زمینه مسائل و احكام اسلامى، تفسیر، تاریخ اسلام، و انواع علوم، از آن حضرت به یادگار مانده است كه تا آن روز از هیچ یك از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به جا نمانده بود.(1)

رجال و شخصیتهاى بزرگ علمى آن روز، و نیز عده‏اى از یاران پیامبر(ص) كه هنوز درحال حیات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‏كردند.

«جابربن یزید جعفى» و «كیسان سجستانى» (از تابعین) و فقهائى مانند: «ابن مبارك»، «زهرى»، «اوزاعى»، «ابوحنیفه»، «مالك»، «شافعى»، «زیاد بن منذرنهدى» از آثار علمى او بهره‏ مند شده سخنان آن حضرت را، بى واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده‏اند.

كتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلا ذرى، سلامى، خطیب بغدادى، ابونعیم اصفهانى، و كتبى مانند: موطا مالك، سنن ابى داود، مسند ابى حنیفه، مسند مروزى، تفسیر نقاش، تفسیر زمخشرى، و دهها کتاب دیگر، كه از مهمترین كتب جهان تسنن است، مملو از سخنان پرمغز پیشواى پنجم است و همه جا جمله: «قال محمد بن على» و یا «قال محمد الباقر» به چشم مى‏خورد. (2)

كتب شیعه نیز در زمینه‏هاى مختلف سرشار از سخنان و احادیث حضرت باقر(ع) است و هر كس كوچكترین آشنایى با این كتابها داشته باشد، این معنا را تصدیق مى‏كند.

آوازه علوم و دانشهاى امام باقرعلیه السلام چنان اقطار اسلامى را پر كرده بود كه لقب «باقرالعلوم» (گشاینده دریچه‏هاى دانش و شكافنده مشكلات علوم) به خود گرفته بود.

«ابن حجر هیثمى» مى‏نویسد:
"محمد باقر به اندازه‏اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشكار ساخته، حقایق احكام و حكمتها و لطایف دانشها را بیان نموده كه جز بر عناصر بى بصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همینجاست كه وى را شكافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده‏اند." (3)

«عبدالله بن عطأ» كه یكى از شخصیتهاى برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مى‏گوید:
"من هرگز دانشمندان اسلام را در هیچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمد بن على (ع) از نظرعلمى حقیر و كوچك ندیدم. من «حكم بن عتیبه» را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، دیدم كه در خدمت محمد باقر(ع) مانند كودكى در برابر استاد عالی مقام، زانوى ادب بر زمین زده شیفته و مجذوب كلام و شخصیت او گردیده بود."(4)

امام باقر(ع) در سخنان خود،اغلب به آیات قرآن مجید استناد نموده از كلام خدا شاهد مى‏آورد و مى‏فرمود: «هر مطلبى گفتم، از من بپرسید كه در كجاى قرآن است تا آیه مربوط به آن موضوع را معرفى كنم».(5)


پی نوشت ها:
1- شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصیرتى، ص 261.
2- ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 195.
3- اظهر من مخبئات كنوزالمعارف و حقایق الاحكام و الحكم و اللطائف مالا یخفى الا على منطمس البصیره او فاسد الطویه و السریره و من ثم قیل و فیه هو باقرالعلم و جامعه و شاهرعلمه و ارفعه (الصواعق المحرقه، الطبعه الثانیة، قاهره، مكتبه القاهره، ص 201).
4- سبط ابن الجوزى، تذكرة الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریة، 1383 ه".ق، ص 337 /على بن عیسى الاربلى، كشف الغمه، تبریز، مكتبه بنى هاشم، 1381 ه".ق، ج 2، ص 329 / فضل بن الحسن البدایة و النهایة، الطبعه الثانیة، بیروت، مكتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص .311 در بعضى از نسخه‏ها «حكم بن عیینه» ذكر شده است ولى «عتیبه» صحیح است. ر.ك به: كاظم مدیر شانه چى، علم الحدیث و درایة الحدیث، چاپ سوم، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیة قم، 1362 ه".ش، ص 67. 5- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویة، 1350 ه".ق، ص 176.





http://upload.tazkereh.ir/images/86416182288593441498.gif

مجیب
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۰۹:۰۸
بهار آمد هوا چون زلف یارم باز مشکین شد
زمین چون رویش از گلهای رنگارنگ رنگین شد


نگارستان چینی شد زمین از نقش گوناگون
چمن رشک ختن از یاسمین وز بوی نسرین شد


دلِ آشفته شد محو گلی از گلشن طاها
اسیر سنبلی از بوستان آل یاسین شد


چه گویم از گل رویش؟ مپرس از سنبل مویش
ز فیض لعل دل جویش مذاق دهر شیرین شد


به میزان تعادل با گل رویش چه باشد گل
که با آن خرمن سنبل کم از یک خوشه پروین شد


جمال جانفزای او ظهور غیب مکنون بود
دو زلف مشکسای او حجاب عزّ و تمکین شد


به باغ استقامت اولین سرو آن قد و قامت
به میدان کرامت شهسوار ملک تکوین شد


سلیل1 پاک احمد، زیب وزن مسند سرمد
ابوجعفر محمد، باقر علم نبیّین شد


محیط علم ربّانی، مدار فیض سبحانی
که در ذات و معانی ثانی عقل نخستین شد


حقایق گو، دقائق جو، رقائق جو، شقایق بو
سراج راه حق، کز او رواج دین و آیین شد


مرارتها چشید آن شاه خوبان از بنی مروان
مگر آن تلخ کامی بهر زهرکین به تمرین شد


عجب نبود گر از آن اخگر سوزان سراپا سوخت
چه او را شاهد بزم حقیقت شمع بالین شد


برای یکّه تاز عرصه ی میدان جانبازان
ز جور کینه مروانیان اسب اجل زین شد


محمدحسین غروی اصفهانی(کمپانی)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۰۹:۳۳
http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)



شب میلادش، فضای ساکت و آرام مدینه، مبهوت نورافشانی خانه گلین امام سجاد (ع) است و فروغی نورانی، آسمان مدینه را روشن کرده است؛

نوری که از چهره معصوم و منور نوزادی مبارک به آسمان ساطع است.

چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت.



http://bahar-pic.persiangig.ir/08.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۰:۱۰
http://upload.tazkereh.ir/images/92124862319953643555.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gif

چهل حدیث از امام محمد باقر (علیه السلام)


1 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N) . چه‌ بسا شخص‌ حريص‌ بر امرى‌ از امور دنيا ، كه‌ بدان‌ دست‌ يافته‌ و باعث‌نافرجامى و بدبختى‌ او گرديده‌ است‌ ، و چه‌ بسا كسى‌ كه‌ براى‌امرى‌ از امور آخرت‌ كراهت‌ داشته‌ و بدان‌ رسيده‌ ، ولى‌ به‌ وسيله‌ آن‌سعادتمند گرديده‌ است‌. بحارالانوار ، دار احياء التراالعربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 166

2 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).تو را به‌ پنج‌ چيز سفارش‌ مى‌كنم‌ : اگر مورد ستم‌ واقع‌ شدى‌ ستم‌ مكن‌ ،اگر به‌ تو خيانت‌ كردند خيانت‌ مكن‌ ، اگر تكذيبت‌ كردند خشمگين‌ مشو ، اگرمدحت‌ كنند شادمشو ، و اگر نكوهشت‌ كنند ، بيتابى‌ مكن‌بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 162

3 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).سخن‌ نيك‌ را از هر كسى‌ ، هر چند به‌ آن‌ عمل‌ نكند ، فرا گيريد. بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 170

4 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).چيزى‌ با چيزى‌نياميخته‌ است‌ كه‌ بهتر از حلم‌ با علم‌ باشد .. بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 172

5 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).نهايت‌ كمال‌ ،فهم‌ در دين‌ و صبر بر مصيبت‌ ، و اندازه‌ گيرى‌ در خرج‌ زندگانى‌است‌.بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 172

6 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).سه‌ چيز ازخصلتهاى‌ نيك‌ دنيا و آخرت‌ است‌ : از كسى‌ كه‌ به‌ تو ستم‌ كرده‌ است‌گذشت‌كنى‌ ، به‌ كسى‌ كه‌ از تو بريده‌ است‌ بپيوندى‌ ، و هنگامى‌ كه‌ با تو به‌ نادانى‌رفتار شود ، بردبارى‌ كنى‌.بحارالانوار ، دار احياءالترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 173

7 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).خداوند دوست‌ندارد كه‌ مردم‌ در خواهش‌ از يكديگر اصرار ورزند ، ولى‌ اصرار درخواهش‌ ازخودش‌ را دوست‌ دارد . بحارالانوار ، دار احياء التراالعربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 173

8 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).دانشمندى‌ كه‌ ازعلمش‌ سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است‌.حارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 173

9 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).هيچ‌ بنده‌اى‌عالم‌ نيست‌ ، مگر اينكه‌ نسبت‌ به‌ بالا دست‌ خود ، حسادت‌ نورزد ، و زيردست‌خود را خوار نشمارد.بحارالانوار ، دار احياء التراالعربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 173

10 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).هر كه‌ خوش‌نيت‌ باشد ، روزى‌اش‌ افزايش‌ مى‌يابد. بحارالانوار ، داراحياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 175


http://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/92124862319953643555.gif

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۰:۳۱
:Gol::Rose:بسم الله:Rose::Gol:
:Rose:باسلام و تبريك سالروز ولادت حضرت باقرالعلوم عليه السلام:Rose:
:Rose:ازبروردكار متعال خواهانيم:Rose:
مارا از استخراج و استفاده كنندكان دستورات آن امام همام
قرار دهد.
:Sham:العبدمحمودسبط الشيخ الانصاري:Sham:

محبان الحسن
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۱:۴۶
ميــــــــلاد نــــــــــــــــــــــــ ــــــــــور مبــــــــــــــــارك

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۲:۲۳
http://upload.tazkereh.ir/images/53825755988678844878.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/79451778915993566956.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/50355198053055101544.gif

11 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).هر كس‌ باخانواده‌اش‌ خوشرفتار باشد ، بر عمرش‌ افزوده‌ مى‌گردد .بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 175
12 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N) .از سستى‌ وبى‌قرارى‌ بپرهيز ، كه‌ اين‌ دو ، كليد هر بدى‌ مى‌باشند ، كسى‌ كه‌ سستى‌ كند،حقى‌ را ادا نكند ، و كسى‌ كه‌ بى‌قرار شود ، بر حق‌ صبر نكند.بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 175

13 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).پيوند باخويشان‌ ، عملها را پاكيزه‌ مى‌نمايد ، اموال‌ را افزايش‌ مى‌دهد ، بلا رادورمى‌كند ، حسا آخرت‌ را آسان‌ مى‌نمايد ، و مرگ‌ را به‌ تاخير مى‌اندازد.بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 71 ، ص‌ 111

14 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).بهترين‌ چيزى‌را كه‌ دوست‌ داريد درباره‌ شما بگويند ، درباره‌ مردم‌ بگوييد. بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 65 ، ص‌ 152

15 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).خداوند بنده‌مؤمنش‌ را با بلا مورد لطف‌ قرار مى‌دهد ، چنانكه‌ سفر كرده‌اى‌ براى‌ خانواده‌خود هديه‌ مى‌فرستد ، و او را از دنيا پرهيز مى‌دهد ، چنانكه‌ طبيب‌ مريض‌راپرهيز مى‌دهد. بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ،ج‌ 75 ، ص‌ 180

16 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).بر شما باد به‌پرهيزكارى‌ و كوشش‌ و راستگويى‌ ، و پرداخت‌ امانت‌ به‌ كسى‌ كه‌ شما را بر آن‌امين‌ دانسته‌ است‌ ، چه‌ آن‌ شخص‌ ، نيك‌ باشد يا بد.بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 179

17 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).غيبت‌ آن‌ است‌كه‌ درباره‌ برادرت‌ چيزى‌ را بگويى‌ كه‌ خداوند بر او پوشيده‌ و مستورداشته‌است‌ . و بهتان‌ آن‌ است‌ كه‌ عيبى‌ را كه‌ در برادرت‌ نيست‌ ، به‌ او ببندى‌.بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌178

18 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).خداوند ، دشنام‌گوى‌ بى‌آبرو را دشمن‌ دارد. بحارالانوار ، دار احياءالترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 176

19 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).تواضع‌ ، راضى‌بودن‌ به‌ نشستن‌ در جايى‌ است‌ كه‌ كمتر از شانش‌ باشد ، و اينكه‌ به‌ هر كس‌رسيدى‌ سلام‌ كنى‌ ، و جدال‌ را هر چند حق‌ با تو باشد ، ترك‌ كنى‌ .بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 176

20 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).برترين‌ عبادت‌، پاكى‌ شكم‌ و پاكدامنى‌ است‌.بحارالانوار ، دار احياءالترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌176




http://upload.tazkereh.ir/images/79451778915993566956.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۴:۲۵
http://upload.tazkereh.ir/images/57279777577841978405.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/44298279768400056447.gif


21 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).خداوند در روزقيامت‌ در حساب‌ بندگانش‌ ، به‌ اندازه‌ عقلى‌ كه‌ در دنيا به‌ آنهاداده‌ است‌، دقت‌ و باريك‌ بينى‌ مى‌كند .بحارالانوار ، دار احياءالترا العربى‌ ، ج‌ 7 ، ص‌ 267

22 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).آن‌ كه‌ از شمابه‌ ديگرى‌ علم‌ بياموزد ، پاداش‌ او ( نزد خداى‌ تعالى‌ ) به‌ مقدارپاداش‌دانشجوست‌ ، و از او هم‌ بيشتر مى‌باشد. كافى‌ ، ج‌ 1 ،ص‌ 35

23 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).هر كه‌ علم‌ ودانش‌ را جويد براى‌ آنكه‌ به‌ علما فخر فروشى‌ كند ، يا با سفهابستيزد ، و يامردم‌ را متوجه‌ خود نمايد ، بايد آتش‌ را جاى‌ نشستن‌ خود گيرد.بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، 2 ، ص‌ 38

24 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).خداوند عزوجل‌كسى‌ را كه‌ در ميان‌ جمع‌ ، بدون‌ ناسزاگويى‌ شوخى‌ كند ، دوست‌ دارد .كافى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 663

25 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).سه‌ خصلت‌ است‌كه‌ دارنده‌اش‌ نمى‌ميرد تا عاقبت‌ شوم‌ آن‌ را ببيند : ستمكارى‌ ، ازخويشان‌بريدن‌ ، و قسم‌ دروغ‌ كه‌ نبرد با خداست‌. كافى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 174

26 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).به‌ خدا سوگندهيچ‌ بنده‌اى‌ در دعا ، پافشارى‌ و اصرار به‌ درگاه‌ خداى‌ عزوجل‌ نكند ،
جزاينكه‌ حاجتش‌ را بر آورد.كافى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 475

27 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).خداوند عزوجل‌از ميان‌ بندگان‌ مؤمنش‌ آن‌ بنده‌اى‌ را دوست‌ دارد كه‌ بسيار دعا كند ،پس‌ برشما باد دعا در هنگام‌ سحر تا طلوع‌ آفتاب‌ ، زيرا آن‌ ، ساعتى‌ است‌ كه‌ درهاى‌آسمان‌ در آن‌ هنگام‌ باز گردد و روزيها در آن‌ تقسيم‌ گردد و حاجتهاى‌ بزرگ‌بر آورده‌شود. كافى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 478

28 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).دعاى‌ انسان‌پشت‌ سر برادر دينى‌اش‌ ، نزديكترين‌ و سريعترين‌ دعا به‌ اجابت‌ است‌.كافى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 507

29 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).هر چشمى‌ روزقيامت‌ گريان‌ است‌ ، جز سه‌ چشم‌ : چشمى‌ كه‌ در راه‌ خدا شب‌ را بيدار باشد ،چشمى‌ كه‌ از ترس‌ خدا گريان‌ شود ، و چشمى‌ كه‌ از محرمات‌ الهى‌ و گناهان‌ بسته‌شود .كافى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 80

30 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).شخص‌ حريص‌ به‌دنيا مانند كرم‌ ابريشم‌ است‌ كه‌ هر چه‌ بيشتر ابريشم‌ به‌ دور خود مى‌تند ،راه‌ بيرون‌ شدنش‌ را دورتر و مشكل‌تر مى‌كند ، تا اينكه‌ از غم‌ و اندوه‌بميرد.كافى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 316


http://upload.tazkereh.ir/images/44298279768400056447.gif

مجیب
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۴:۵۵
http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gifای حلم و علم به هم درآمیخته!http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gifای آفتاب علم و هدایت!http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

بر گلزار جانمان،

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif از تابش «شکر» و «هدایتِ» خویش بتاب http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gifکه از فرط «هدایت»،به اوج قله «شکر» بار یافتی http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gifو «شاکر» و «هادی» لقب گرفتی. http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

دور نبود...،

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif از تو که نورافشانی خویش را از هنگام فرا رسیدنت آغاز کنی؛http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif آخر پدرت، زاده حسین علیه‏السلام بود که بر خوانِ خداوند،http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

نان نماز و سجده می‏خورد و مادرت،

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif شاهزاده موقّره امام حسن مجتبی علیه‏السلام بود http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gifکه بر سفره آن بزرگ مهر، شراب طهور معرفت نوشیده بودhttp://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif و بر بساط زین العباد علیه‏السلام روز و شب از چشمه فیض ربانی، http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

بلور تقرب در می‏کشید و نور می‏شد.

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gifای قبله پنجم! درود و سلام خدا بر تو باد،http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gifای بر شاخه‏های طوبای خدا، آویخته!http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif

http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gifدرودت باد!http://i10.glitter-graphics.org/pub/575/575270ehu3guptig.gif



http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۶:۱۴
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif

بهار آمد هوا چون زلف يارم باز مشكين شد

زمين چون رويش از گل هاى رنگارنگ رنگين شد

نگارستان چينى شد زمين از نقش گوناگون

چمن رشك ختن از ياسمين وز بوى نسرين شد

دلِ آشفته شد محو گلى از گلشن طاها

اسير سنبلى از بوستان آل ياسين شد

چه گويم از گل رويش؟ مپرس از سنبل مويش

ز فيض لعل دلجويش مذاق دهر شيرين شد

به ميزان تعادل با گل رويش چه باشد گل

كه با آن خرمن سنبل كم از يك خوشه پروين شد

جمال جانفزاى او ظهور غيب مكنون بود

دو زلف مشك ساى او حجاب عزّ و تمكين شد

به باغ استقامت اوّلين سرو آن قد و قامت

به ميدان كرامت شهسوار ملك تكوين شد

سليل پاك احمد، زيب و زين مسند سرمد

ابوجعفر محمد، باقر علم نبييّن شد

محيط علم ربّانى، مدار فيض سبحانى

كه در ذات و معانى ثانى عقل نخستين شد

حقايق گو، دقايق جو، رقايق جو، شقايق بو

سراج راه حق، كز او رواج دين و آيين شد

مرارت ها چشيد آن شاه خوبان از بنى مروان

مگر آن تلخ كامى بهر زهر كين به تمرين شد

عجب نبود گر از آن اخگر سوزان سراپا سوخت

چه او را شاهد بزم حقيقت شمع بالين شد

براى يكّه تاز عرصه ميدان جانبازان

ز جور كينه مروانيان اسب اجل زين شد

http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۶:۱۷
http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif
فصل بهار آمد و عالم معطر است
بوى نسيم صبح بسى روح پرور است
گويا ز خلد مى وزد اين باد مشكبيز
كاين سان دماغ ابر ز بوى خوشتر است
هم اين زمين مرده شده احيا ز فيض او
هم اين جهان پير، جوان بار ديگر است
چندان نموده عقد عقد جواهر نثار يار
كز فيض او فضاى زمين، پر ز گوهر است
گستره است فرش ز مرد به صحن باغ
دهقان باغ را ندانم چه بر سر است
در بزم بلبل آمد گل، باز بى نقاب
اما به سوز حسن رخش طرفه چادر است
نرگس گشوده چشم تماشا به روى گل
سوسن به صد زبان، پى مدحش ثناگر است
بنگرد مى به شاخه نيلوفر از شعف
در پيچ و خم، چو زلف عروسان دلبر است
ريحان تو گويى آمده از خطّه خطا
مجموع بار او همه از مشك اسفر است
در پاى قصر گل زده خوش خيمه نسترن
گويا طلب نموده چه درويش بر در است
از صوت سار و صلصل و بلبل، به گلستان
چشم حسود كور و همى گوش او كر است
با صد نوا به شاخ گل ارغوان، هزار
طوطى به نعمه بر سر شاخ صنوبر است
من هم زبان گشوده به مدح شهنشهى
كو بر علم حجله موجود، بائر است
نور خدا، امام هدى، باقرالعلوم
هادى دين و وارث علم پيمبر است
بابش على و جد كبارش بود حسين
زين العابد را پسر و باب جعفر است
كى عقل مى رسد به در قصر قدر او
جايى كه عشق، مات رخ آن فلك فر اشت
در جاه و رتبه صد چو سليمان، به عّز و جاه
در زير بال طايرى از كويش اندر است
هم لطف اوست مونس يونس، به بطن حوت
هم در طريق، هادى خضر و سكندر است
نعلين مصطفى است به پايش كه عروج
كو قصر جاه و رتبه اش از عرش برتر است
دراعه و قار على هم بر دوش اوست
به تاركش ز نور حسينى هم افسر است
در پيش حر جود و سخايش كجا و كى
بحر محيط قلزم و عمان برابر است
مفتاح قفل گنج سعادت، به دست ست
بر پا از او بناى شفاعت، به محشر است
كى با شهان، گداى درش را مثل زنم
چون بر در گداى درش، صد چو قيصر است
مى خواست تا هشام، حقيرش كند ز كين
با علم آنكه حجت خلاق اكبر است
وقتى طلب نمود به بزم خود آن لعين
كو ايستاده با همه اعيان برابر است
تير و كمان، بهانه خود ساخت آن شقى
با آن عناها كه به قلبش مخمر است
گفتا كمان كشى نبود كار هر كسى
چون كار آزموده يلان دلاور است
شاها تو چون به علم كما ندار اكملى
اكنون كمان و تير در اين بزم حاضر است
بايد كمان كشى بنشان تا كه بنگرم
فضل و هنر، به شان كه امروز در خور است
تير تو چون ز تير قضا مى برد گرو
چشمم به چوب و تير تو شايق چه منظر است
مولاى دين، ز خصم دنى، عذر خواست ليك
راضى نشد ز بغض كه جانش در آذر است
آنكه فكند تير پس آن شاه بر نشان
با آنكه تير از پى حكمش چه چاكر است
با سوزن قضا، به دل خال آن چنان
پيوسته دوخت تير، كه دور از تصور است
نه جوب تير، دوخت به بالاى يكديگر
آنسان كه ذهن و عقل، ز ادراك قاصر است
هر كس كه ديد گفت تعالى از اين هنر
اين دست، دست قدرت خلاق اكبر است
دست ولى خالق كون و مكان بود
تير اين چنين، به راست ى از دست داور است
اما به حيرتم ز چه آن شه به كربلا
مغلوب كوفيان شرير ستمگر است
همراه باب خويش برندش به شهر شام
بر چشم شاميان، چو اسيران مضطر است
با آنكه خود مروج دين خدا بود
با آنكه نور ديده زهراى اطهر است
گاهى به شهر كوفه و گاهى به شهر شام
گه در خرابه، گاه به زندان بى در است
گاهى ز ابتلاى پدر، مى زند به سر
گه فكر دستگيرى آل پيمبر است
فائز ز سوز ماتم او دم مزن دگر
كز آه آتشين تو عالم در آذر است
http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۶:۱۹
http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif



:roz::roz::roz::roz::roz:

خواهم امشب باز شيدايى كنم

از در رحمت تمنّايى كنم

تا شوم دور از تمام هرچه زشت

سير، در گلزار زيبايى كنم

گرچه خوارم، دم ز گلها مى‏زنم

ياد گل، ياد گل آرايى‏كنم



مدت كوتاه عمر خويش را

صرف خدمت نزد مولايى كنم

از همين كوتاه خدمت، تاابد

زندگى در لطف و آقايى كنم

آمدم نوشم مى‏از شير و رُطب

بر در ميخانه ماه رجب

اى رجب ميخانه حيدر تويى

مِى تويى، باده تويى، ساغر تويى

طعم تو گرديده احلى من عسل

گوشه‏اى از وسعت كوثر تويى

راه درك ليلةالقدر على

بهر شيعه تا صف محشر تويى

ماه شعبان بر تو كرده اقتدا

باعث توفيق پيغمبر تويى

مطلعت زيباترين روز خداست

ميزبان حجت داور تويى

حسن مطلع در تو باشد لطف يار

شد رخ زيباى باقر آشكار

او شعيب عترت پيغمبر است

باقر درياى علم داور است

مفتخر بر نام او هستيم ما

اين كلام يك امام و رهبر است

اول خير آخر خير اصل خير

اين محمد، سفره دار كوثر است

بى رواياتى كه از او آمده

دين ما تا روز محشر ابتر است

سائل علمش مراجع گشته اند

وسعت علمش ز هركس برتر است

او كه باشد بهترين مولاى من

مادرش شد فاطمه بنت الحسن

مادرش از فاطمه تصوير داشت

دربرش آئينه تقدير داشت

پاكتر از آب زمزم خُلق او

رزق و سهم از آيه تطهير داشت

او كه باشد دختر بيت كريم

حُسن بابايش در او تأثير داشت

نِى به دامانش گرفته كودكى

او به دامان خضر راهى پير داشت

تا كند مارا غلام درگهش

در نگاه چشم خود زنجير داشت

ما غلام حضرت باقر شديم
بر مَرام غير او كافر شديم

:roz::roz::roz::roz::roz:
http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۶:۳۳
http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif
چهل حديث گهربار منتخب
1 - قالَ الاْ مامُ ابوجَعْفَر محمّد بنِ عليّ باقرُ العلومِ صَلواتُ اللّه وَ سَلامُهُ عَلَيْه :
إ ذا اءرَدْتَ اءنْ تَعْلَمَ اءنَّ فى كَ خَيْراً، فَانْظُرْ إ لى قَلْبِكَ فَإ نْ كانَ يُحِبُّ اءهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُبْغِضُ اءهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفيكَ خَيْرٌ؛ وَاللّهُ يُحِبُّك ، وَ إ ذا كانَ يُبْغِضُ اءهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُحِبّ اءهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ؛ وَ اللّهُ يُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ اءحَبَّ.
فرمود: اگر خواستى بدانى كه در وجودت خير و خوشبختى هست يا نه ، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصيت و گناه ناخوشايندى ، پس در وجودت خير و سعادت وجود دارد؛ و خداوند تو را دوست مى دارد.
ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشايند باشى و به اهل معصيت عشق و علاقه ورزيدى ، پس خير و خوبى در تو نباشد؛ و خداوند تو را دشمن دارد.
و هر انسانى با هر كسى كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.
2 - قالَ عليه السلام : مَنْ كَفَّ عَنْ اءعْراضِ النّاسِ اءقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَمَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.
فرمود: هركس دنبال هتك حرمت - ناموس و آبروى - ديگران نباشد، خداوند متعال او را در قيامت مورد عفو و بخشش قرار مى دهد؛ و هركس غضب و خشم خود را از ديگران باز دارد، خداوند نيز خشم و غضب خود را در قيامت از او بر طرف مى سازد.
3 - قالَ عليه السلام : مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلايَتِنا فِى غِيْبَةِ قائِمِنا، اءعْطاهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ اءلْفِ شَهيدٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَ حُنَيْنٍ.
فرمود: كسى كه در زمان غيبت امام زمان (عجّل اللّه فرجه الشّريف ) بر ايمان و ولايت ما اهل بيت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهيد از شهداى جنگ بدر و حنين به او عطا مى فرمايد.
4 - قالَ عليه السلام : لَوْ أ نَّ الاْ مامَ رُفِعَ مِنَ الاْ رْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِاءهْلِها كَما يَمُوجُ الْبَحْرُ بِاءهْلِهِ.
فرمود: اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمين و از بين افراد جامعه برداشته شود، زمين اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى كه دريا چيزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد.
5 - قالَ عليه السلام : إ نَّ جَميعَ دَوابِّ الاْ رْضِ لَتُصَلّى عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحيتانِ فى الْبَحْرِ.
فرمود: به درستى كه تمام موجودات و جانوراان زمين و بلكه ماهيان دريا براى تحصيل كنندگان علوم - اسلامى و معارف الهى - تحيّت و درود مى فرستند.
6 - قالَ عليه السلام : لَوْ اءُوتيتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّيعَةِ لا يَتَفَقَّهُ فِى الدّينِ، لَاءَوجَعْتُهُ.
فرمود: اگر جوانى از جوانان شيعه را نزد من بياورند كه به مسائل دين - و زندگى - آشنا نباشد، او را تنبيه و تأ ديب خواهم كرد (تا به دنبال تحصيل مسائل دين برود).
7 - قالَ عليه السلام : مَنْ اءفْتَى النّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً، لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُالرَّحْمَةِ و مَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَلَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْياهُ.
فرمود: هركس درباره مسائل دين فتوا و نظريه اى دهد كه بدون علم و اطّلاع باشد، ملائكه رحمت و ملائكه عذاب او را لعن و نفرين مى كنند و گناه عمل كننده - اگر خلاف باشد - بر عهده گوينده است .
8 - قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ عَمُودُالدّينِ، مَثَلُها كَمَثَلِ عَمُودِ الْفِسْطاطِ، إ ذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَْوْتادُ وَ الاَْطْناب ، وَ إ ذا مالَ الْعَمُودُ وَانْكَسَرَ لَمْ يَثْبُتْ وَ تَدٌ وَلاطَنَبٌ.
فرمود: نماز ستون دين است و مثالش همانند تيرك و ستون خيمه مى باشد كه چنانچه محكم و استوار باشد ميخ ‌ها و طناب هاى اطراف آن پا بر جا خواهد بود ولى اگر ستون سُست يا كج باشد ميخ ‌ها و طنابهاى اطراف آن نمى تواند پا برجا باشد.
9 - قالَ عليه السلام : لا تَتَهاوَنْ بَصَلاتِكَ، فَإ نَّ النَّبيَّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قالَ عِنْدَ مَوْتِهِ: لَيْسَ مِنّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ، لَيْسَ مِنّى ، مَنْ شَرِبَ مُسْكِراً لايَرِدُ عَلَىّ الْحَوْضَ، لا وَ اللّهِ.
فرمود: نسبت به نماز بى اعتنا مباش و آن را سبك و ناچيز مشمار، همانا كه پيامبر خدا هنگام وفات خود فرمود:
هركس نماز را سبك شمارد و يا مسكرات بنوشد از - امّت - من نيست و بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.
10 - قالَ عليه السلام : بُنِيَ الاْ سْلامُ عَلى خَمْسَةِ اءشْياءٍ: عَلَى الصَّلاةِ، وَ الزَّكاةِ، وَالْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلايَةِ، وَ لَمْ يُنادَ بِشَيْى ءٍ مِثْلَ ما نُودِىَ لِلْوِلايَةِ.
فرمود: دين مبين اسلام بر پنج پايه و اساس استوار است : نماز، زكات ، خمس ، حجّ، روزه ، ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام .
سپس افزود: آن مقدارى كه نسبت به ولايت سفارش شده است نسبت به هيچ كدام تاءكيد نگرديده است و ولايت اساس و محور تمام اعمال مى باشد.
11 - قالَ عليه السلام : مَنْ دَعَا اللّهَ بِنا اءفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَيْرِنا هَلَكَ وَ اسْتَهْلَكَ.
فرمود: هر كه خداوند را به وسيله ما بخواند و ما را واسطه قرار دهد رستگار و موفّق خواهد شد.
و كسى كه غير از ما اهل بيت - عصمت و طهارت - را وسيله گرداند نااميد و هلاك خواهد گشت .
12 - قالَ عليه السلام : الاْ عْمالُ تُضاعَفُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَأ كْثِرُوا فيها مِنَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الدُّعاءِ.
فرمود: پاداش اعمال - بد يا خوب - در روز جمعه دو برابر ديگر روزها است ، پس سعى نمائيد در اين روز نماز و صدقه و دعا بسيار انجام دهيد.
13 - قالَ عليه السلام : مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا اسْتِعْفافا عَنِ النّاسِ، وَ سَعْيا عَلى اءهْلِهِ، وَ تَعَطُّفا عَلى جارِهِ، لَقَى اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ.
فرمود: هركس دنيا را به جهت يكى از اين سه حالت طلب كند: بى نيازى از مردم ، آسايش و رفاه خانواده و عائله اش ، كمك و رسيدگى به همسايه اش .
روز قيامت در حالتى محشور مى گردد و به ملاقات خداوند متعال نايل مى شود كه صورتش همچون ماه شب چهارده ، نورانى است .
14 - قالَ عليه السلام : ثَلاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ لِاءحَدٍ فيهِنَّ رُخْضةً: اءداءُ الاْ مانَةِ إ لَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِّرِ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَيْنِ بِرَّيْنِ كانا اَوْ فاجِرَيْنِ.
فرمود: خداوند سبحان در سه چيز رخصت قرار نداده است :
امانت را سالم تحويل صاحبش دادن ، خواه آن كه صاحبش آدم خوبى باشد يا فاجر.
وفاى به عهد نسبت به هر شخصى خوب باشد يا بد.
نيكى و احسان به پدر و مادر خوب باشند يا بد.
15 - قالَ عليه السلام : إ نَّ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ لَتَشْتاقُ إ لى مَنْ يَكْسَحُ الْمَسْجِدَ، اَوْ يَاءخُذُ مِنْهُ الْقَذى .
فرمود: همانا بهشت و حورالعين در انتظار افرادى است كه در نظافت و تميز كردن مسجد سعى و تلاش نمايند.
16 - قالَ عليه السلام : إ نَّما يَبْتَلِى الْمُؤ مِنُ فِى الدُّنْيا عَلى قَدْرِ دينِهِ.
فرمود: همانا مؤ من در اين دنيا هر مقدارى كه دين و ايمان داشته باشد به همان اندازه مورد امتحان و آزمايش قرار مى گيرد.
17 - قالَ عليه السلام : لا يَكُونُ الْعَبْدُ عابِدا لِلّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتّى يَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ كُلِّهِمْ، فَحينَئِذٍ يَقُولُ: هذا خالِصٌ لى ، فَيَقْبَلُهُ بِكَرَمِهِ.
فرمود: كسى به بندگى و ستايش گر حقيقى در برابر خداوند نمى رسد مگر آن كه از تمام افراد قطع اميد كند و تنها اميدش خداى يكتا باشد.
در يك چنين حالتى خداوند گويد: اين عمل خالصانه براى من است و آن را مورد قبول و عنايت خود قرار مى دهد.
18 - قالَ عليه السلام : اُقْسِمُ بِاللّهِ وَ هُوَ حَقُّ، مافَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ الْمَسْاءلَةِ إ لاّ فَتَحَ اللّهُ عَلَيْهِ بابَ فَقْرٍ.فرمود: سوگند به خدائى كه بر حقّ است ، چنانچه شخصى در موردى ، تقاضاى خود را به يكى از هم نوعان خود بگويد و بدون توجّه به خداوند متعال درخواست كمك نمايد، خداوند درى از درهاى فقر و تنگ دستى را بر او بگشايد.
19 - قالَ عليه السلام : مَنْ قَضى مُسْلِما حاجَتَهُ، قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ثَوابُكَ عَلَىَّ وَلا اَرْضى لَكَ ثَوابا دُونَ الْجَنَّةِ.
فرمود: هركس حاجتى را براى مسلمانى برآورده كند و گره از مشگلش بگشايد، خداوند متعال به او خطاب كند:
ثواب و پاداش تو بر عهده من خواهد بود و غير از بهشت چيز ديگرى لايق تو نخواهد بود.
20 - قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اءَوْحى إ لى شُعَيْبٍ النَّبى صلى الله عليه و آله : إ نّى مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ اءلْفٍ، اءرْبَعينَ اءلْفا مِنْ شِرارِهِمْ وَ سِتّينَ اءلْفا من خِيارِهِمْ.
فقال : يارَبِّ هؤُلاءِ الاْ شْرار فَما بالُ الاْ خْيار؟ فَاءوحىَ اللّهُ إ لَيْهِ: إ نَّهُمْ داهَنُوا اءهْلَ الْمَعاصى وَ لَمْ يَغْضِبُوا لِغَضَبى .
فرمود: همانا خداوند متعال ، براى حضرت شعيب عليه السلام وحى فرستاد: من از قوم تو يكصد هزار نفر را عذاب و هلاك مى نمايم كه شصت هزار نفر ايشان ، اشرار و چهل هزار نفر ديگرشان از خوبان و عبادت كنندگان خواهند بود.
حضرت شعيب عليه السلام سؤ ال نمود: اشرار كه مستحقّ عذاب هستند ولى خوبان را چرا عذاب مى نمائى ؟
خداوند وحى نمود: به جهت آن كه اين افراد، نسبت به گناهكاران بى تفاوت بوده و با ايشان سازش مى كردند.

http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۶:۳۵
http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif
21 - قالَ عليه السلام : مَنْ اءطْعَمَ مُؤْمِنا، اءطْعَمَهُ اللّهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ.
فرمود: هركس مؤ منى را طعام دهد، خداوند از ميوه هاى بهشتى روزى او گرداند.
22 - قالَ عليه السلام : مَنْ حَمَلَ اءخاهُ عَلى رَحْلِهِ بَعَثَهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ إ لىَ الْمَوْقِفِ عَلى ناقَةِ مِنْ نُوْقِ الْجَنَّةِ يُباهى بِهِ الْمَلائِكَةَ.
فرمود: كسى كه برادرش را (و هركس كه در مسير راه بدون وسيله است ) سوار وسيله نقليه خود كند - و حتّى الا مكان او را به مقصد برساند - خداوند متعال او را در قيامت سوار شترى از شترهاى بهشتى مى گرداند - كه سريع او را به مقصد برساند و از شدائد و سختى هاى محشر در امان گردد -، و به بر ملائكه مباهات و افتخار مى كنند.
23 - قالَ عليه السلام : إ ذا دَخَلَ اءحَدُكُمْ عَلى اءخيهِ فى بَيْتِهِ، فَلْيَقَعُدْ حَيْثُ يَاءمُرُهُ صاحِبُ الرَّحْلِ، فَإ نَّ صاحِبَ الْبَيْتِ اءعْرَفُ بِعَوْرة بَيْتِهِ مِنَ الدّاخِلِ عَلَيْهِ.
فرمود: هنگامى به منزل يكى از برادران و دوستانتان وارد شديد، هر كجا به شما گفت بنشينيد، بپذيريد و همانجا بنشينيد، چون كه صاحب منزل بيش از ديگران به اءسرار منزل خود آشنا و آگاه است .
24 - قالَ عليه السلام : اَلْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى الْفَتّانينَ الْمشّائينَ بِالنَّميمَةِ.:
فرمود: بهشت - و نعمت هاى حيات بخش آن - براى اشخاص فتنه گر و سخن چينِ آشوب طلب ، حرام است .
25 - قالَ عليه السلام : إ نّا نَاءمُرُ صِبْيانَنا بِالصَّلاةِ إ ذا كانُوا بَنى خَمْسِ سِنين ، فَمُرُوا صِبْيانَكُمْ إ ذا كانوا بَنى سَبْعِ سِنين .
فرمود: ما - اهل بيت عصمت و طهارت - كودكان خود را از دوران پنج سالگى به انجام نماز دستور مى دهيم ، ولى شما - دوستان و پيروان ما - فرزندان خود را از سنين هفت سالگى وادار به نماز نمائيد.
26 - قالَ عليه السلام : مَنْ حَمَلَ جِنازَةً مِنْ اَرْبَع جَوانِبِها، غَفَرَ اللّهُ لَهُ اَرْبَعينَ كَبيرَةً.
فرمود: هركس جنازه اى را تشييع نمايد و چهار جانب تابوت را بر شانه خود حمل كند، خداوند چهل گناه از گناهانش ‍ را مى آمرزد.
27 - قالَ عليه السلام : خَفِ اللّهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَيْكَ، وَ اسْتَحِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ.
فرمود: بترس از قدرت بى منتهاى خداوند متعال كه از - جهات مختلف - بر تو دارد، و از خداوند شرم و حيا كن - در انجام گناهان - به جهت آن كه از هر چيزى به تو نزديك تر است .
28 - قالَ عليه السلام : الْحِكْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَحَيْثُ ماوَجَدَ اءحَدُكُمْ ضالَّتَهُ فَلْيَاءخُذْها.
فرمود: دانش و حكمت ، گمشده - ارزشمندى است براى - مؤ من كه هر كجا و نزد هركس يافت شود بايد آن را دريافت نمايد.
29 - قالَ عليه السلام : فِى الْمِلْحِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعينَ داء، ثُمَّ قالَ: لَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فِى الْمِلْحِ ما تَداوَوا إ لاّ بِهِ.
فرمود: نمك شفابخش و درمان كننده هفتاد نوع مرض و درد خواهد بود و افزود چنانچه مردم خواصّ نمك مى شناختند به چيزى غير از نمك مداوا و درمان نمى كردند.
30 - قالَ عليه السلام : إ نَّ الْمُؤ مِنَ إ ذا صافَحَ الْمُؤ مِنَ تَفَرَّقا مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ.
فرمود: همانا مؤ منى كه با برادر مؤ منش ديدار و مصافحه نمايد، گناهانشان ريخته مى شود و بدون گناه از يكديگر جدا خواهند شد.
31 - قالَ عليه السلام : مَثَلُ الْحَريصِ عَلَى الدُّنْيا مَثَلُ ذَرْوَةِالْقَزِّ، كُلَّما ازْدادَتْ عَلى نَفْسِها لَفّا كانَ اءبْعَدُ مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمّا.
فرمود: تمثيل افراد حريص به مال و زيورآلات دنيا همانند كرم ابريشمى است كه هر چه اطراف خود بچرخد و بيشتر فعاليّت كند و تارهاى ابريشم را به دور خود بپيچد، خارج شدنش از بين آن تارها سخت تر گردد و چه بسا غير ممكن مى شود تا جائى كه چاره اى جز مرگ نداشته باشد.
32 - قالَ عليه السلام : إ نَّ الْمُؤْمِنَ اءخُ الْمُؤ مِنِ لا يَشْتِمُهُ، وَ لا يُحَرِّمُهُ، وَ لا يُسيى ءُ بِهِ الظَّنَّ.
فرمود: مؤ من برادر مؤ من است ، بايد او را دشنام ندهد، سرزنش و بدگوئى نكند، و او را از خوبيها محروم نگرداند، و به او بدگمان نباشد.
33 - قالَ عليه السلام : اَلْكَمالُ كُلُّ الْكَمالِ، التَّفَقُّهُ فِى الدّينِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النائِبَةِ، وَ تَقْديرُ الْمَعيشَةِ.
فرمود: تمام كمالات - معنوى و مادّى انسان - در فقاهت و شناخت دقيق و صحيح مسائل دين و معارف الهى است ؛ و صبر و شكيبائى در مقابل ناملايمات ، و نيز زندگى را با تدبّر و مديريّت برنامه ريزى كردن مى باشد.
34 - قالَ عليه السلام : صِلِةُ الاْ رْحامِ تُزَكّي الاْ عْمالَ، وَ تُنْمِى الاْ مْوالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى ، وَ تُيَسِّرُ الْحِسابَ، وَ تُنْسِى ءُ فِى الاْ جَلِ.
صله رحم نمودن (پنج فايده دارد:) موجب تزكيه اعمال و عبادات مى شود، سبب رشد و بركت در اموال مى گردد، بلاها و گرفتارى ها را دفع و بر طرف مى نمايد، حساب (قبر و قيامت ) را آسان مى گرداند و مرگ و اءجل (معلّق ) را تاءخير مى اندازد.
35 - قالَ عليه السلام : فَضْلُ صَلاةِ الْجَماعَةِ عَلى صَلاةِ الرَّجُلِ فَرْدا خَمْساً وَ عِشْرينَ دَرَجَةً فِى الْجَنَّةِ
فرمود: فضيلت و برترى نماز جماعت بر نماز فرادا و تنها، بيست و پنج درجه از مقامات بهشتى است .
36 - قالَ عليه السلام : وَ اءمَّا الْمُنْجِيات : فَخَوْفُ اللّهِ فِى السِّرَ وَ الْعَلانِيَةِ، وَ الْقَصْدُ فِى الْغِنى وَ الْفَقْرِ، وَ كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ السّخَطِ.
فرمود: از اسباب نجات ، ترس از خدا در خفاء و آشكارا است ، رعايت اقتصاد و صرفه جوئى در تمام حالات بى نيازى و نيازمندى ، نيز رعايت انصاف و گفتن سخن حقّ و عدالت در همه حالت هاى خوشى و ناراحتى .
37 - قالَ عليه السلام : لا تَنالُ وِلايَتُنا إ لاّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.
فرمود: ولايت و شفاعت ما شامل نمى شود مگر افرادى را كه داراى عمل - صالح - و نيز پرهيز از گناه داشته باشند.
38 - قالَ عليه السلام : إ نَّ اءعْمالَ الْعِبادِ تُعْرَضُ عَلى نَبيِّكُمْ كُلَّ عَشيَّةِ خَميسٍ، فَلْيَسْتَحِ اءحَدُكُمْ اءنْ يُعْرِضَ عَلى نَبيِّهِ الْعَمَلَ الْقَبيح .
فرمود: همانا تمام كارها و حركات بندگان در هر شب جمعه بر پيغمبر اسلام عرضه مى گردد، پس حياء كنيد از اين كه عمل زشت شما را نزد پيغمبرتان ارائه دهند.
39 - قالَ عليه السلام : مَنْ عَلَّمَ بابَ هُدىً فَلَهُ مِثْلُ اءجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ، وَلايَنْقُصُ اُولئِكَ مِنْ اءجُورِهِمْ.
فرمود: هركس راه هدايت و سعادتى را بگشايد و يا به ديگران تعليم دهد، اجر و پاداش او همانند كسى است كه به آن كار خير عمل كرده باشد بدون آن كه از پاداش عمل كنندگان كسر شود.
40 - قالَ عليه السلام : اَرْبَعٌ مِنْ كُنُوزِالْبِرِّ: كِتْمانُ الْحاجَةِ، وَ كِتْمانُ الصَّدَقَةِ، وَ كِتْمانُ الْوَجَعِ، وَ كِتْمانُ الْمُصيبَةِ.
فرمود: چهار حالت از كنزهاى نيك و پسنديده است : پوشاندن نياز و حاجت خود را از ديگران ، دادن صدقه و كمك به افراد به طور مخفيانه و محرمانه ، دردها و مشكلات و ناراحتى ها را تحمّل كردن و هنگام مصيبت و حوادث ، جزع و داد و فرياد نكردن .
http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۶:۴۱
http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
:roz:پنج درس ارزشمند و آموزنده:roz:
http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif
1 - امام جعفر صادق عليه السلام حكايت نمايد:
روزى پدرم - امام محمّد باقر عليه السلام - فرمود: به خدا سوگند، بعضى روش هائى را چون : در آغوش گرفتن ، روى زانو نشاندن ، بوسيدن و اظهار محبّت و مهربانى كردن ، كه نسبت به بعضى از فرزندانم انجام مى دهم .
با اين كه مى دانم شايسته آن محبّت ها نيستند؛ بلكه ديگرى شايسته و مستحقّ آن مهربانى ها و محبّت ها است .
اين برخورد يكسان من با آن ها به خاطر آن است كه آنچه برادران حضرت يوسف عليه السلام با وى انجام دادند، در بين فرزندان من واقع نشود.
و خداوند حكيم داستان حضرت يوسف عليه السلام را به عنوان درس و تنبيه بيان كرده است تا آن كه حسادت و كينه در خانواده ها و جامعه ما نباشد و آنچه بر سر يوسف عليه السلام آمد، بر فرزندان و برادران ما نيايد.
2 - همچنين حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم حكايت فرمود: روزى شخصى نزد پدرم ، امام محمّد باقر عليه السلام آمد، پدرم از او سؤ ال نمود: آيا ازدواج كرده اى ؟
آن شخص گفت : خير.
پدرم فرمود: من دنيا و آنچه را كه در آن است ، دوست ندارم اگر يك شب را بدون همسر باشم ؛ بدان كه عظمت و فضيلت آن به قدرى است كه دو ركعت نماز شخص متاءهّل افضل است از يك شبانه روز عبادت و روزه يك فرد مجرّد.
و پس از آن پدرم ، مبلغ هفتصد دينار به آن شخص داد و فرمود: با اين پول ازدواج نما و توجّه داشته باش كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: همسرى انتخاب كنيد كه هم شاءن خودتان باشد كه در توسعه روزى مفيد مى باشد.
3 - روزى برادر امام محمّد باقر عليه السلام به همراه بعضى از دوستانش وارد منزل آن حضرت شدند، همين كه نشستند، امام عليه السلام فرمود: براى هر چيزى حدّ و مرزى هست و سپس سفره غذا چيده شد.
يكى از افراد گفت : ياابن رسول اللّه ! براى اين سفره هم حدّ و حدودى وجود دارد؟
حضرت فرمود: بلى .
افراد سؤ ال كردند: آن چيست ؟
حضرت فرمود: آن كه هنگام شروع ((بسم اللّه الرّحمن الرّحيم )) بگوئى ؛ و چون خواستند سفره را جمع كنند ((الحمدللّه )) بگوئى ؛ و ديگر آن كه هركس از آنچه جلويش نهاده اند استفاده كند و چشم به جلوى ديگران نيندازد.
4 - يكى از اصحاب امام محمّد باقر عليه السلام كه در كوفه ، مكتبِ قرآن داشت و زنان را نيز آموزش مى داد، روزى با يكى از زنان شاگرد خود شوخى لفظى كرد.
پس از گذشت چند روزى از اين جريان ، در مدينه منوّره به ملاقات آن حضرت آمد.
و چون وارد منزل حضرت گرديد، امام عليه السلام با تندى و خشم با او مواجه شد و فرمود: هر كه در خلوت مرتكب گناهى شود، از عقاب و قهر خداوند متعال در امان نخواهد بود؛ و سپس افزود: به آن زن چه گفتى ؟
آن شخص از روى شرمسارى و خجالت در حالت سكوت ، با دست هايش ، صورت خود را پوشاند؛ و آن گاه حضرت به او فرمود: ديگر چنين نكن و از كردار خويش توبه نما.
5 - امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
از پدرم ، حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم عليه السلام شنيدم ، كه مى فرمود: من در منزل از غلامان خود و نيز از اهل منزل مشكلات و سختى هائى را تحمّل مى كنم كه از حَنظَل - هندوانه ابوجهل - تلخ ‌تر و بدتر مى باشد.
و سپس حضرت فرمود: هر كه در مقابل ناملايمات و حرف هاى نابجاى اهل منزل صبر و تحمّل كند، ثواب روزه دار و شب زنده دار نصيبش مى گردد و هم نشين با شهدائى مى شود، كه در ركاب حضرت رسول صلى الله عليه و آله شهيد شده باشند.
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۶:۴۴
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

آن سرورى كه خلقت عالم براى اوست



عالم تمام سايه نشين لواى اوست



نوشيروان به درگه او كمترين غلام



هنگام جود، حاتم طائى گداى اوست



گويند كه خلق ، نور مجسّم نمى شود



اين جسم بين كه نور ز سر تا به پاى اوست



در روزگار جسم مجرّد كسى نديد



جز اين بدن جسم مجرّد قباى اوست



مردم كنند وصف قيامت به راستى



گويا قيامت آن قد طوبى نماى اوست



خلق خدا تمام به جز سيزده نفر



چشم اميدشان همه به سوى عطاى اوست



پيغمبران مرسل از آدم و خليل



باب الا مانشان در دولت سراى اوست



مقصود گر ز خلق خلايق عبادتست



شرط قبول و عين عبادت ولاى اوست



بود اَر دم مسيح شفا بهر هر مريض



عيسى يكى طبيب ز دارالشّفاى اوست



پنجم امام حضرت باقر كه از أ زل



علم و كمال و شوكت و عزّت رداى اوست

http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۶:۵۸
http://www.ido.ir/myhtml/article/1386/m11/13861121101.jpg
http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif


http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/8/89/imam_baqer_01.jpg




ولادت


حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام پنجمین امام شیعیان است که در سال 57 هجری قمری در مدینه متولد شد. پدر بزرگوارش امام سجاد علیه السلام و مادر والامقامش ام عبدالله است.
وی اولین شخصی است که نسب پدر و مادرش به حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام می رسد.


فضائل


پیشوایی امام باقر علیه السلام از صدر اسلام روشن و مسلم بود و نص بر امامت آن امام همراه با تعاریف رسول خدا، فراوان به ما رسیده است.
از آن امام معجزات و کرامات بسیار و نیز امور غریبه فراوانی در کتب معتبر ثبت شده و جنّ و ملائکه و حتّی جبرئیل خدمت او می‌رسیده‌اند.


مکارم اخلاق امام، زبانزد خاص و عام است و علوم و معارف فراوانی از وجود او سرچشمه گرفته . وی همچنین توجه خاصّی به عبادت و ذکر و مناجات داشته است.
در زمان این امام، عده‌ای متمایل به رهبانیّت و ترک دنیا بودند که با مخالفت امام مواجه می‌شدند.


علم


امام باقرعلیه السلام چون در اواخر دوران حکومت بنی‌ امیه به‌سر می‌برد، از ضعف قدرت حاکمه استفاده نمود و در نشر معارف اسلامی، تلاش گسترده‌ای کرد و با مخالفین و صاحبان عقاید مختلف، مناظرات مفصّلی داشت و به سؤالات شیعیان و مخالفین پاسخ داد. لذا از آن امام در تمام مسائل فقهی و اجتماعی و حکومتی روایات فراوانی نقل شده است، به‌طوری‌که تقریباً هیچ کتاب روایی نیست مگر این که از امام باقر علیه السلام در موارد مختلف روایتی ذکر شده است.


امام باقر علیه السلام با صحابی بزرگ رسول خدا، جابر بن عبدالله انصاری روابط صمیمانه‌ای داشت و برای او احترام خاصی قائل بود.
برای آن امام، غیر از جابر، اصحاب و راویان زیادی نام می‌برند که در بین آنها جابر بن یزید جعفی و محمّد بن مسلم و زراره و حمران، بسیار معروفند. شاعر معروف امام نیز کمیت نام دارد.



http://www.shiaupload.ir/images/20782937058218084608.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۷:۰۸
http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifدانلودhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif
:Rose:مدیحه ولادت امام محمد باقر (علیه السلام):Rose:

http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifمدینه باز دل بیقرارهhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifزمین پر از عطر بهارهhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifفرشته نزد امام باقر گلاب و آئینه میارهhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifسحر روشن امیدhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifتو آسمونا در اومدهhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifمیتابه نور معرفتhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifکه عمر ظلمت سراومدهhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifروی دست امام سجادhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifگل پیغمبر اومدهhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۷:۱۶
http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif
***دانلود***
http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif
http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifبارونهhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gifشبونهhttp://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gif
http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifاز عشقتhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gif میخونهhttp://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gifقلب کبوترhttp://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gif
http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifمیشه مسافرhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif
http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifبا ذکرhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif
http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifآقاhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gifامام باقرhttp://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۷:۴۴
:Gol::Hedye::Gol:
مولود موفور السّرور باقر العلو بر همگان مبارک باد
:Mohabbat:

خادم شهدا
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۸:۲۹
http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif



من هم میلاد امام محمد باقر (ع)پنجمین امامم رو ابتدا به آقا صاحب زمان(عج) وبعد به تمامی دوستان قرآنیم تبریک می گم :Rose::Rose::Rose::Rose::Rose:

behnam27
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۲:۱۲
خواهم امشب باز شيدايى كنم

از در رحمت تمنّايى كنم

تا شوم دور از تمام هرچه زشت

سير، در گلزار زيبايى كنم

گرچه خوارم، دم ز گلها مى‏زنم

ياد گل، ياد گل آرايى‏كنم


مدت كوتاه عمر خويش را

صرف خدمت نزد مولايى كنم

از همين كوتاه خدمت، تاابد

زندگى در لطف و آقايى كنم

آمدم نوشم مى‏از شير و رُطب

بر در ميخانه ماه رجب

اى رجب ميخانه حيدر تويى

مِى تويى، باده تويى، ساغر تويى

طعم تو گرديده احلى من عسل

گوشه‏اى از وسعت كوثر تويى

راه درك ليلةالقدر على

بهر شيعه تا صف محشر تويى

ماه شعبان بر تو كرده اقتدا

باعث توفيق پيغمبر تويى

مطلعت زيباترين روز خداست

ميزبان حجت داور تويى

حسن مطلع در تو باشد لطف يار

شد رخ زيباى باقر آشكار

او شعيب عترت پيغمبر است

باقر درياى علم داور است

مفتخر بر نام او هستيم ما

اين كلام يك امام و رهبر است

اول خير آخر خير اصل خير

اين محمد، سفره دار كوثر است

بى رواياتى كه از او آمده

دين ما تا روز محشر ابتر است

سائل علمش مراجع گشته اند

وسعت علمش ز هركس برتر است

او كه باشد بهترين مولاى من

مادرش شد فاطمه بنت الحسن

مادرش از فاطمه تصوير داشت

دربرش آئينه تقدير داشت

پاكتر از آب زمزم خُلق او

رزق و سهم از آيه تطهير داشت

او كه باشد دختر بيت كريم

حُسن بابايش در او تأثير داشت

نِى به دامانش گرفته كودكى

او به دامان خضر راهى پير داشت

تا كند مارا غلام درگهش

در نگاه چشم خود زنجير داشت

ما غلام حضرت باقر شديم
بر مَرام غير او كافر شديم

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۳:۳۳
http://upload.tazkereh.ir/images/47909001738551963840.gifhttp://www.ido.ir/myhtml/article/1387/m11/13871109011.jpghttp://upload.tazkereh.ir/images/48067155041188361534.gif

امام محمد باقر (ع)، شكافنده علوم
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif


ولادت
حضرت امام محمد باقر عليه‌السلام پنجمين امام شيعيان است که در سال 57 هجري قمري در مدينه متولد شد. پدر بزرگوارش امام سجاد عليه السلام و مادر والامقامش ام عبدالله است.
وي اولين شخصي است که نسب پدر و مادرش به حضرت فاطمه زهرا عليهاسلام مي رسد.
فضائل
پيشوايي امام باقر عليه السلام از صدر اسلام روشن و مسلم بود و نص بر امامت آن امام همراه با تعاريف رسول خدا، فراوان به ما رسيده است. br>از آن امام معجزات و کرامات بسيار و نيز امور غريبه فراواني در کتب معتبر ثبت شده و جنّ و ملائکه و حتّي جبرئيل خدمت او مي‌رسيده‌اند.
مکارم اخلاق امام، زبانزد خاص و عام است و علوم و معارف فراواني از وجود او سرچشمه گرفته . وي همچنين توجه خاصّي به عبادت و ذکر و مناجات داشته است. در زمان اين امام، عده‌اي متمايل به رهبانيت و ترک دنيا بودند که با مخالفت امام مواجه مي‌شدند.


http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
علم
امام باقرعليه السلام چون در اواخر دوران حکومت بني‌ اميه به‌سر مي‌برد، از ضعف قدرت حاکمه استفاده نمود و در نشر معارف اسلامي، تلاش گسترده‌اي کرد و با مخالفين و صاحبان عقايد مختلف، مناظرات مفصّلي داشت و به سؤالات شيعيان و مخالفين پاسخ داد. لذا از آن امام در تمام مسائل فقهي و اجتماعي و حکومتي روايات فراواني نقل شده است، به‌طوري‌که تقريباً هيچ کتاب روايي نيست مگر اين که از امام باقر عليه السلام در موارد مختلف روايتي ذکر شده است.
امام باقر عليه السلام با صحابي بزرگ رسول خدا، جابر بن عبدالله انصاري روابط صميمانه‌اي داشت و براي او احترام خاصي قائل بود.
براي آن امام، غير از جابر، اصحاب و راويان زيادي نام مي‌برند که در بين آنها جابر بن يزيد جعفي و محمّد بن مسلم و زراره و حمران، بسيار معروفند. شاعر معروف امام نيز کميت نام دارد.




http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۳:۳۳
http://upload.tazkereh.ir/images/06199661138173773085.jpg

http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif

حوادث دوران امامت
برادر امام باقر عليه السلام زيد بن علي بن الحسين پس از شهادت امام سجاد عليه السلام پرچم مخالفت با بني‌اميه را برافراشت و افراد زيادي را به دور خود جمع کرد. ولي امام باقر او را از قيام مسلّحانه منع کرد و فرمود: « هنوز وقتش نرسيده است، و قيام تو در انتها به ضرر مسلمين مي انجامد.» اما زيد که خون حسيني در رگ‌هاي او مي‌جوشيد، زير بار نرفت و قيام کرد و عاقبت در اثر اعلان مخالفت با بني‌اميه به شهادت رسيد.

حاکمان دوران امامت
امام باقر عليه السلام در زمان حکومت وليد بن عبدالملک به امامت رسيدند که پس از او سليمان بن عبدالملک و سپس عمربن عبدالعزيز و سپس يزيد بن عبدالملک و پس از او هشام بن عبدالملک، يکي پس از ديگري حاکم مَمالک اسلامي شدند.

امام با هر يک از آنها به نحو خاصّي برخورد مي‌کرد، ولي متأسّفانه بعضي از بستگان وي، از جمله زيد بن حسن بن علي به بدگويي او دست زدند تا سرانجام هشام ، امام را مسموم کرد و به شهادت رساند.
امام باقر عليه السلام به فرزند ارجمندش امام صادق عليه السلام وصيت فرمود و به لقاء پرورگار شتافت.

آن حضرت داراي سه همسر و هفت فرزند بود. از امام باقر عليه السلام مواعظ بسيار ارزشمندي به يادگار مانده است که تمام نسل‌ها تا قيامت از آن بهره‌مند خواهند بود.
مردي از اهالي شام در مجالس امام باقر عليه السلام حاضر مي شد و مي گفت:«من مي دانم طاعت خدا و رسول خدا در دشمني با شما اهل بيت است، ولي چون شما مرد فصيح و با ادب و خوش‌سخني هستيد، در مجالس‌تان شرکت مي‌کنم .


امام باقر عليه السلام پاسخ او را با خوشرويي مي‌داد و مي فرمود:
«هيچ چيزي بر خداوند پنهان نيست.

چندي بعد مرد شامي مريض شد و مرضش شدت يافت. دوست خود را صدا کرد و به او وصيت کرد که وقتي از دنيا رفتم، برو محمد بن علي الباقر را خبر کن تا بر من نماز بگزارَد. نيمه هاي شب، مرد شامي از دنيا رفت. او را در پارچه‌اي پيچيدند. نيمه‌هاي شب، دوست او خدمت امام باقر عليه السلام رسيد و گفت:«آن مرد شامي از دنيا رفت. او از شما خواسته تا بر او نماز بخوانيد.

حضرت باقر عليه السلام فرمود:«برو تا من بيايم.
سپس برخاست و وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و تا طلوع آفتاب در سجده بود. آن‌گاه به خانه‌ي آن مرد شامي رفت، و نام او را صدا زد.
مرد در کفنش جواب امام را داد. امام او را نشاند و فرمود شربتي براي او بياورند. سپس برخاست و رفت.
چند روز بعد مرد شامي کاملا بهبود يافت و خدمت امام باقر رفت و عرض کرد : « مجلس را براي من خلوت بفرماييد.
امام مجلس را خلوت کرد. مرد گفت:«شهادت مي‌دهم که شما حجّت خدا بر بندگانش هستيد و دري که از آن بايد به سوي خدا رفت شماييد. هر کس از غير راه شما به سوي خدا برود زيانکار و گمراه خواهد بود.

امام باقر عليه السلام فرمود:«چرا عقيده‌ات عوض شده؟
او گفت:«من در حال مرگ، با چشم خود ديدم و با گوش خود شنيدم که منادي ندا کرد: روح او را باز گردانيد چرا که محمد باقر از ما خواسته است او را به دنيا بازگردانيم.
امام فرمود:«مگر نمي داني که گاهي خداوند، بنده اي را دوست دارد، ولي از عملش خشمگين است؟ و گاهي نيز از بنده‌اي خشمگين است ولي عملش را دوست دارد؟» (يعني تو از همان ها هستي )

از آن روز به بعد، مرد از اصحاب خوب امام باقر عليه السلام شد.
ابوبصير مي گويد:
روزي مولايم، امام محمد باقر عليه السلام ، به من فرمود : « وقتي به کوفه برگشتي ، خداوند به تو دو پسر خواهد داد . اولي را عيسي و دوّمي را محمد بنام . آن دو از شيعيان ما هستند، اسم آنها در صحيفه ما ثبت شده و تمام فرزندان آنها تا روز قيامت نزد ما مشخص‌اند.br>عرض کردم:«آيا شيعه شما با شماست و همراه‌تان به بهشت داخل مي‌شود؟
امام فرمود:«بله تا زماني که از خدا بترسد و تقوا داشته باشد.
در ايام برگزاري حج، روزي ابوبصير به امام باقر عليه السلام گفت:« چقدر حجّاج زيادند و ناله و گريه فراوان!!»
امام فرمود:«ناله و فرياد زياد است، امّا حاجي کم! آيا مي‌خواهي خودت به چشم ببيني؟
در اين هنگام امام دستي بر چشم ابوبصير کشيد و دعايي خواند. ابوبصير که نابينا بود، بينا شد.
امام باقر فرمود : « به اين حاجي‌ها نگاه کن!
ابوبصير وقتي به مردم نگاه کرد، ديد بيشتر آنها ميمون و خوک‌اند و مؤمن در بين آنها مانند ستاره درخشان در ظلمت و تاريکي مي‌درخشد.
بنابراين گفت:« بله اي مولاي من! راست گفتيد. چقدر حاجي واقعي کم، و ناله و فرياد زياد است!
ابوبصير از امام درخواست کرد که بينا بماند.
اما امام باقر فرمود:«اي ابا بصير! من درباره تو بخل ندارم. خداوند هم به تو ظلمي نکرده است . با اين حال، او براي تو «نابينايي» را اختيار فرموده. پروردگار همه ما خداوند است و ما بندگان اوييم، از عبادت او تجاوز نمي کنيم و از طاعت او خسته نمي‌شويم، بلکه تسليمش هستيم.»
آن‌گاه دعايي فرمود و ابوبصير دوباره نابينا شد.

********************************
منابع:
بحار الانوار، ج 46، ص 261 ، حديث 62.
بحار الانوار، ج 46، ص 233 ، حديث 1


http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۳:۳۶
http://yas80.jeeran.com/b5.jpg

امام باقر(علیه السلام) وتربيت فرزند
http://upload.tazkereh.ir/images/69751875439767946394.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/69751875439767946394.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/69751875439767946394.gif


تربيت اساسى‏ترين مساله انسان است كه بدون آن به سعادت دنيا وآخرت نايل نمى‏گردد. معصومين(عليهم السلام) همچنان كه در سايرابعاد زندگى، چراغ هدايت پيروان خود بوده‏اند در زمينه تربيت ‏نيز بهترين و مطمئن‏ترين الگويند. اين مقاله بر آنست تا نكاتى‏از دفتر زرين ديدگاهها و سيره تربيتى يكى از آن بزرگواران‏ يعنى امام باقر(ع) به پيروان آن حضرت تقديم نمايد.

الف- آداب تربيتى پس از تولدhttp://upload.tazkereh.ir/images/08352351175417051973.gif:

از امتيازات تربيت اسلامى اين است كه در آن علاوه بر زمينه‏سازى‏مناسب در قبل از تولد فرزند و بلكه پيش از ازدواج والدين،تربيت از آغازين لحظه تولد به طور عملى شروع مى‏شود و آداب و سنن‏ويژه‏اى نسبت‏به نوزادان سفارش شده است كه در اينجا به برخى ازآنها كه در كلمات گوهربار امام باقر(ع) مورد توجه واقع گرديداشاره مى‏شود.

1،2- گفتن اقامه در گوش و باز كردن كام نوزاد با آب فرات: امام باقر(ع) فرمودند: «شايسته است كام نوزاد با آب فرات بازگردد و در گوشش اقامه گفته شود.»(1)

3،4- عقيقه و نامگذارى: آنحضرت فرمودند: «هرگاه براى شما فرزندى بدنيا آمد در روزهفتم اگر پسر است گوسفند نر و اگر دختر است گوسفند ماده برايش‏عقيقه كنيد و از گوشت آن به قابله بدهيد و در روز هفتم او رانامگذارى كنيد.(2) نكته مهم در نامگذارى انتخاب نام نيكو وپرهيز از نامهاى ناخوشايند است. زيرا نام نيكو مايه سرورفرزند و نام ناخوشايند باعث نگرانى و دغدغه خاطر او مى‏گردد،امام باقر(ع) در سخنان خود برخى از نامهاى نيكو و غير نيكو رابيان كرده‏اند. آن حضرت در اين زمينه فرمودند: «اصدق الاسماءما سمى بالعبوديه و افضلها اسماء الانبياء»(3) صادقترين‏نامها، نامهايى است كه بندگى خداوند را تداعى نمايد و بهترين‏آنها نامهاى پيامبران است. و در حديث ديگرى فرمودند:«مبغوض‏ترين نامها نزد خداوند نامهاى «حارث، مالك و خالد»است‏»(4)
ب- تاثير شير مادر در تربيتhttp://upload.tazkereh.ir/images/08352351175417051973.gif

در تربيت فرزندان، والدين نخستين نقش را دارا هستند، اين نقش‏و تاثير در مقاطع گوناگون سنى يكسان و هم‏اندازه نمى‏باشدبلكه در مقاطع و مراحلى از تربيت نقش پدر برجسته‏تر و در مراحل‏ديگرى نقش مادر تعيين‏كننده‏تر است و در يك ديدگاه كلى مى‏توان‏گفت كه تا پيش از سن نوجوانى بويژه در دوران جنينى وشيرخوارگى نقش مستقيم مادر در تربيت فرزند بيشتر از پدر خواهدبود و از دوره نوجوانى به بعد بخصوص در مورد پسران نقش پدران‏مهمتر است، البته اين بدان معنا نيست كه نقش پدر در دوران‏كودكى و نقش مادر در دوران نوجوانى و جوانى ناچيز و كم‏رنگ‏باشد بلكه مقصود بيان برجستگى نقش و تاثير بيشتر هر يك در يك‏مرحله خاص است. بنابر اين يكى از مقاطع مهم مقطع شيرخوارگى است‏كه در آن، مادر نقش مستقيم و اساسى را دارد.

در اين مقطع‏شيردادن مهمترين عامل ارتباط نوزاد با مادر است، شير مادر علاوه‏بر نقش مهمى كه در تغذيه و بهداشت جسمانى نوزاد دارد عامل‏ايجاد و انتقال بعضى ويژگيها به فرزند نيز مى‏باشد و ما به دونمونه از آنها كه در سخنان امام باقر(ع) بيان شده، اشاره‏مى‏كنيم:

1- حماقت و كودنى: امام باقر(ع) فرمود: «لا تسترضعوا الحمقاءفان اللبن يعدى و ان الغلام ينزع الى اللبن يعنى الى الظئر فى‏الرعونه و الحمق‏» زنان كودن را دايه فرزندانتان قرار ندهيدزيرا از طريق شير حماقت و كودنى به آنها منتقل مى‏شود.(5)

2- زيبايى و زشتى: آن حضرت فرمودند: «دايه‏هاى زيبا براى‏فرزندانتان انتخاب كنيد و از دايه‏هاى زشت‏رو بپرهيزيد زيرا چه‏بسا شير انتقال‏دهنده (زشتى و زيبايى) باشد.»(6) نيز در حديث‏ديگرى فرمود: «برشما باد به انتخاب دايه‏هاى نظيف و زيبازيرا شير انتقال‏دهنده (زيبايى) است.»(7)


http://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/91894212663016194603.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۳:۳۷
http://i2.tinypic.com/qo63iq.jpg
http://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/08352351175417051973.gifج- كودك و نياز به محبت:
محبت از ضرورى‏ترين نيازهاى عاطفى فرزند در دوران كودكى است وبدون توجه به آن كودك به رشد عاطفى مناسب نايل نمى‏شود، اين‏نياز، براى كودك به شكلهاى گوناگون قابل پاسخگويى است كه‏مى‏توان به بوسيدن كودك، در آغوش گرفتن، گفتن جملات زيبا و محبت‏آميز،خريدن هديه و اسباب بازى و... اشاره كرد.

امام باقر(ع)در فرصتهاى مناسب از طريق در آغوش گرفتن و بيان جملات محبت‏آميز،محبت‏خود را به كودك خردسالش امام صادق(ع) نشان مى‏دادندو از اين طريق به نياز عاطفى او پاسخ مى‏گفتند، محمد بن مسلم‏از اصحاب بزرگ آن حضرت نقل مى‏كند كه من در خدمت امام باقر(ع)بودم. در اين هنگام فرزند(خردسال-)ش جعفر(ع) وارد شد و بر سراو ذؤابه(8)
و در دستش عصايى بود كه با آن بازى مى‏كرد.

امام ‏باقر(ع) او را به گرمى در آغوش گرفت و به سينه خود فشرد و خطاب‏به او فرمود: «پدر و مادرم به فدايت‏باد (با اين چوب) كارلهو انجام مده و بازى مكن، سپس فرمود:«اى محمد، پس از من او امام توست.از او پيروى كن و از دانش او استفاده نما، به خدا سوگند اوهمان صادقى است كه رسول خدا(ع) او را توصيف نمود كه شيعيان اودر دنيا و آخرت پيروزند و دشمنانش در زمان هر پيامبرى ملعون‏هستند.

در (اين هنگام) جعفر(ع) خنديد و صورتش قرمز گرديد، آنگاه امام باقر(ع) به من فرمود: از او سؤال كن، من از اوپرسيدم اى پسر رسول خدا، خنده از كدام عضو بدن منشا مى‏گيرد.جعفر(ع) فرمود: اى محمد، عقل از قلب، اندوه از كبد و نفس ازريه و خنده از طحال منشا مى‏گيرد. (وقتى اين پاسخ را از اوشنيدم) از جايم برخاستم و او را بوسيدم.»(9)
http://upload.tazkereh.ir/images/08352351175417051973.gifد- ستايش از فرزند صالح:
ستايش بجا از فرزند و كارهاى نيك او باعث احساس‏موفقيت و توانايى و نيز موجب انگيزه قوى براى تكراركارهاى خوب‏و رشد بيشتر او مى‏گردد.
بخصوص اگر اين تمجيد به موقع و درحضور كسانى باشد كه آگاهى آنها از رفتار شايسته فرزند براى اومهم باشد. على بن حكم به نقل از طاهر يكى از اصحاب امام‏باقر(ع) نقل مى‏كند. من در خدمت امام باقر(ع) نشسته بودم كه‏فرزندش جعفر(ع) وارد شد. امام باقر(ع) در باره‏اش فرمود:


«اوبهترين مخلوقات خداوند است‏»(10)
در اين حديث ملاحظه مى‏شود كه‏امام باقر(ع) در نزد صحابى حود فرزندش را كه صلاحيت و شايستگى‏لازم را داشته به بهترين وجه ممكن ستوده است.

http://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83053621832142766337.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/83053621832142766337.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۳:۳۷
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/8/89/imam_baqer_01.jpg


http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
ه- والدين و نصيحت فرزند:

نصيحت فرزندان و صحبت كردن با آنها علاوه بر آنكه والدين ازطريق آن مى‏توانند رهنمودهاى مهم و اساسى را ره توشه زندگى‏فرزندانشان قرار دهند مى‏تواند يك نوع زمينه ايجاد ارتباطصميمى بين والدين و فرزندان را فراهم نمايد و از اين طريق‏والدين بخصوص پدر، مى‏توانند به فرزند نزديك شوند و در يك فضاى‏صميمى و عاطفى، ضمن آگاهى از مشكلات و خواسته‏هاى فرزندان‏رهنمودهاى لازم را به آنها ارائه دهند.
امام باقر(ع) نيز درفرصتهاى مناسب با فرزندان خود صحبت مى‏كردند و گاهى به شكل‏گروهى و عمدتا به شكل فردى به نصحيت آنها مى‏پرداختند كه به‏نمونه‏هايى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1- اسماعيل بن خالد نقل مى‏كند كه از امام باقر(ع) شنيدم كه‏فرمود: پدرم ابو جعفر(ع) ما (فرزندان) را جمع مى‏نمود و به مامى‏فرمود: اى فرزندان از تعرض نسبت‏به حقوق ديگران بپرهيزيد،بر مشكلات و سختيها صبر پيشه كنيد و اگر خويشان شما را به كارى‏كه ضررش براى شما بيش از نفعش باشد دعوت كردند اجابت‏نكنيد.»(11)

2- از جمله سفارشهاى آن حضرت به فرزندش امام صادق(ع) اين‏جملات است: «خداوند سه چيز را در سه چيز ديگر پنهان كرده است،رضايش را در اطاعت مخفى كرد پس هيچ طاعتى را كوچك نشمار، شايدكه رضايتش در همان اعت‏باشد، خشم و غضبش را در معصيت پنهان‏نمود پس هيچ نوع معصيتى را كوچك نپندار، شايد كه غضبش در همان‏باشد و اولياء خود را در ميان بندگانش پنهان كرد، پس احدى ازبندگان او را حقير مدان كه شايد همان بنده ولى او باشد.»(12)

3- آن حضرت به فرزندش فرمود:«فرزندم از كسالت و اندوه بپرهيز كه اين دو كليد هر شرى‏مى‏باشند، زيرا اگر سست و تنبل باشى به اداى حق نخواهى پرداخت‏و اگر محزون و اندوهناك باشى بر حق، صبر پيشه نخواهى‏كرد.»(13)

4- سفيان ثورى نقل مى‏كند كه امام صادق(ع) را ملاقات كردم واز او خواستم مرا نصحيت كند... آن حضرت فرمود: اى سفيان! پدرم‏مرا به سه چيز سفارش و از سه چيز برحذر داشت، از جمله آن‏سفارشات اين بود كه فرزندم، هر كه با رفيق بد همراه شود سالم‏نمى‏ماند و هر كه در محلهاى اتهام برود مورد اتهام قرار مى‏گيردو هر كه بر زبان خود كنترل نداشته باشد پشيمان مى‏شود14


http://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/91894212663016194603.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۳:۳۸
http://www.ido.ir/myhtml/article/1387/m11/13871109011.jpg

http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/star4.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/star4.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/star4.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/08352351175417051973.gifو- اهميت آرامش خانواده در تربيت:-
ترديدى نيست كه خانواده نقش اساسى در تربيت فرزند دارد وپرورش صحيح فرزندان بدون توجه جدى والدين به اين امر مهم وايجاد فضاى مناسب و آرام براى آن ميسر نيست.
نا بسامانى‏خانواده، اختلاف و نزاعهاى والدين، عدم رابطه صميمى ميان اعضاى‏خانواده بويژه والدين، فقدان امنيت و آرامش لازم در جامعه كوچك‏خانواده، تربيت صحيح فرزند را به مخاطره مى‏اندازد.

از اين رو در مبحث‏حسن خلق در روايات، بيش از هر مورد ديگرى‏در باره خوشرفتارى پدر خانواده با اهلش تاكيد شده است و اين‏حاكى از آن است كه خوشرفتارى در كانون خانواده اهميت ويژه‏دارد و آثار مثبت آن فراتر از خوشرفتارى با افراد ديگر است،زيرا در جامعه كوچك خانواده افراد كاملا با هم در ارتباط هستندو بر يكديگر تاثير مى‏گذارند و چتر آثار مثبت‏ خوشرفتارى وپيامدهاى سوء بدرفتارى بر سر همه اعضاى خانواده پهن مى‏گردد ودر يك كلام خوش‏رفتارى در كانون خانواده آثار تربيتى فراوان وبدرفتارى پيامدهاى سوء بى‏شمار به همراه دارد.

امام باقر(ع) در زمينه اهميت ‏خوشرفتارى در كانون خانواده‏فرموده است:«... من حسن بره باهله زيد فى عمره‏»(15) هر كس‏احساس و ملاطفتش را نسبت ‏به خانواده‏اش نيكو گرداند عمرش طولانى‏مى‏گردد.، در اين حديث‏ شريف تعبير لطيف و ظريف «من حسن بره‏»دلالت‏ بر آن دارد كه نه تنها احسان و ملاطفت نسبت‏ به خانواده‏پسنديده و لازم است ‏بلكه مى‏بايست‏براى تاثير بيشتر، اين احسان ‏و ملاطفت ‏به نيكويى و بهترين وجه انجام گيرد.

همچنين در حديث ديگرى آن حضرت، كامل شدن اسلام و ايمان، آمرزش‏گناهان و رضايت‏ خداوند متعال در روز قيامت را از آثار خوشرفتارى با خانواده برشمرده‏اند. «اربع من كن فيه كمل ‏اسلامه ... و حسن الخلق مع الاهل و الناس‏»(16)


http://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/88722044038710468233.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/45549627886005555708.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/45549627886005555708.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/45549627886005555708.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/45549627886005555708.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/45549627886005555708.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/45549627886005555708.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۳:۳۸
http://www.ido.ir/myhtml/article/1386/m11/13861121101.jpg
http://upload.tazkereh.ir/images/95105366744312943864.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/95105366744312943864.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/95105366744312943864.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/08352351175417051973.gifز- نقش تربيتى عمل والدين و مربيان:

مربيان موفق در جهاد مقدس تربيت ‏بيش از آن كه به گفتار دعوت ‏به نيكى كنند با عمل صالح دعوت كرده‏اند، پيش از آنكه سخن‏ بگويند عمل نمودند، پيش از آن كه به تربيت ديگران اقدام كنندبه اصلاح خويش پرداختند، بنابراين والدين كه خود اولين مربيان ‏فرزندان هستند مى‏بايست ‏با زبان عمل با فرزندانشان سخن بگويند ، فرزندان بايد در عمل ببينند كه والدين به آنچه مى‏گويند پاى ‏بند هستند و خود عمل مى‏كنند و گفتارشان با عملشان مطابقت ‏دارد.

به نظر مى‏رسد كه اساسى‏ترين عامل تربيتى معصومان(عليهم‏السلام) و در واقع مهمترين راز موفقيتشان در تربيت فرزندان‏ همان تربيت ‏با عمل و پاى ‏بنديشان به آنچه مى‏گفتند بوده است واين شيوه در سيره تربيتى امام باقر(ع) نيز كاملا آشكار است، فرزندان آن حضرت با ديدن اعمال پدر براى انجام اعمال صالح ورفتار درست الگو مى‏گرفته و به راز بندگى خداوند دست مى‏يافتند.

در ذيل به ذكر دو نمونه از رفتارهاى آن حضرت اكتفا مى‏كنيم:

1- امام باقر(ع) و صدقه به فقراء:از فرزند بزرگوار آن حضرت نقل شده است كه روزى بر پدرم وارد شدم و مشاهده كردم كه در آن روز پدرم هشت هزار دينار به‏ تهى‏دستان مدينه صدقه داده‏اند و اهل خانه‏اى را كه تعداد آنهابه يازده نفر مى‏رسيد آزاد كرده است‏»(17)

2- اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) نقل كرده است: من پيوسته‏رختخواب پدرم را پهن مى‏كردم و منتظر مى‏ماندم تا ايشان به‏رختخواب بروند و بخوابند، سپس برمى‏خاستم و به رختخواب خودمى‏رفتم، شبى آن حضرت تاخير كردند و من در طلب او به مسجدرفتم، در حالى كه مردم خواب بودند، او را در حال سجده ديدم وغير او كسى در مسجد نبود. من صداى او را مى‏شنيدم كه مى‏گفت:«سبحانك اللهم انت ربى حقا حقا، سجدت لك يا رب تعبدا و رقا، اللهم ان عملى ضعيف فضاعفه لى، اللهم قنى عذابك يوم تبعث‏عبادك و تب على انك انت التواب الرحيم.»(18)



http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۳:۳۹
http://upload.tazkereh.ir/images/12885391591753008654.jpg


http://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/06590330483332268747.gif


ن- تربيت معنوى فرزندان http://upload.tazkereh.ir/images/08352351175417051973.gif

تربيت ابعاد مختلفى چون جسمانى، عقلانى، عاطفى، اجتماعى واخلاقى دارد. از مهمترين ابعاد تربيت، تربيت معنوى است كه به‏عقيده ما در تربيت اسلامى، پرورش اين بعد غايت همه ابعاد ديگراست. اين نوع تربيت كه شامل پرورش بعد معنوى انسان و فراهم‏نمودن زمينه ارتباط انسان با خداوند و در نهايت پرورش انسان‏براى رسيدن به قرب الهى است.

بسيار مورد تاكيد ائمه(عليهم السلام) بوده است و آن بزرگواران‏ در تمام صحنه‏هاى زندگى بيشترين اهميت را به پرورش اين بعدفرزندان مى‏دادند و براى تحقق آن از شيوه‏هاى خاص بهره مى‏گرفتندكه به نظر مى‏رسد از مهمترين شيوه‏ها، دو شيوه (ذكر و دعا) است‏و هر چند دعا نيز يك نوع ذكر تلقى مى‏شود اما از آنجا كه درتربيت معنوى عنصرى كليدى و مهم است از آن بعنوان يك شيوه‏ جداگانه ياد مى‏كنيم. امام باقر(ع) در سيره تربيتى خود از اين‏دو شيوه به شكل خاصى بهره جستند.

1 ذكر و ياد خدا:ذكر كه عبارت از توجه قلبى انسان نسبت ‏به خداوند است و گاهى‏در قالب الفاظ مخصوصى بر زبان جارى مى‏شود. نقش بسيار مهمى درتربيت ‏بعد معنوى انسان دارد.

ابن قداح از امام صادق(ع) نقل‏كرده كه «پدرم (امام باقر-ع-) بسيار ياد خدا مى‏نمود، همراه ‏او راه مى‏رفتم او را در حال ذكر مى‏ديدم با او غذا مى‏خوردم اورا در حال ياد خداوند مى‏ديدم، با مردم سخن مى‏گفت و اين كار اورا از ياد خدا غافل نمى‏كرد.
من مشاهده مى‏كردم كه زبان او مدام ‏در حال گفتن ذكر لا اله الا الله بود. پدرم ما را جمع مى‏نمود وما را به ذكر و ياد خدا امر مى‏فرمود و اين كار تا طلوع خورشيد ادامه داشت، هر كدام از ما كه قرائت قرآن آموخته بود به ‏خواندن قرآن و هر كدام كه قرآن نياموخته بود به گفتن ذكر امر مى‏نمودند.»(19)

اين حديث در بر دارنده دو نكته مهم است. نخست آنكه بر مطابقت ‏گفتار با عمل حضرت دلالت دارد و نشان مى‏دهد كه امام ابتدا خود عمل مى‏نمودند و از ذكر گفتن غافل نمى‏شدند و بعد فرزندانشان را به ذكر و ياد خدا امر مى‏نمودند.
نكته دوم آنكه نبايد فرزندان‏را به حال خودشان رها كرد بلكه مى‏بايست ضمن حفظ آزادى حساب ‏شده و منطقى و توجه به استقلال طلبى و آزاديخواهى آنها در فرصتهاى مناسب با ايجاد انگيزه و شوق بطور عملى آنها را به ‏انجام كار نيك مشغول نمود:

2- دعا: دعا و مناجات از مؤثرترين روشها در تربيت‏ بعد معنوى‏انسان است، از طريق دعا و مناجات انسان با خداوند ارتباط پيدا مى‏كند و در پرتو آن جان خود را از چشمه معرفت و محبت ‏سيراب ‏مى‏گرداند. امام صادق(ع) فرمود: «هرگاه مساله‏اى پدرم رامحزون مى‏كرد ايشان زنان و فرزندان را جمع مى‏نمود. آنگاه خود دعا مى‏كردند و آنها آمين مى‏گفتند. »(20)

همچنين بريد بن معاويه عجلى نقل مى‏كند:«هرگاه امام باقر(ع) قصد مسافرت داشتند خانواده خود را درمنزلى جمع مى‏نمودند و اين چنين دعا مى‏كردند «اللهم انى استودعك‏نفسى و اهلى و مالى و ولدى، الشاهد منا و الغائب، اللهم ‏احفظنا و احفظ علينا، اللهم اجعلنا فى جوارك، اللهم لا تسلبنا نعمتك و لا تغير ما بنا من عافيتك و فضلك‏». پرودگارا خود و اهلم و مالم و فرزندانم، حاضر و غايب آنها را به تو سپرده‏ام ، پروردگارا ما را حفظ كن و سلامتى ما را مستدام دار، پروردگارا ما را در جوار خودت جاى ده و نعمتت را از ما مگير و عافيت وفضلت را نسبت‏به ما تغيير مده‏»(21)

از دو حديث‏ بيان شده ‏معلوم مى‏شود كه آن حضرت فرزندان خود را از طريق دعا به يادخداوند متوجه مى‏گردانيد و غير مستقيم به آنها تعليم مى‏داد كه‏بايد در تنهايى و هنگام مشكلات بر خداوند توكل نمود و تنها از او در خواست كمك نمود



http://upload.tazkereh.ir/images/14277275399474925247.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۳:۳۹
http://www.shiaupload.ir/images/89164432766375147049.gif



پي نوشت :
1- وسايل الشيعه، ج 15، ص 138، ح
2- همان، ص 151، ح 11.
3- همان، ص 124، ح 1.
4- همان، ص 130، ح 2.
5- تهذيب الاحكام، ج 8، ص 110، ح 375.
6- الكافى، ج 6، ص 44، ح 12.
7- التهذيب، ج 8، ص 110; الكافى، ج 6، ص 44، ح 13.
8- الذؤابه، طرف العمامه و السوط، و فى الحديث، كان ابى يطول‏دوائب نعليه‏اى اطرافها (مجمع البحرين، ج 2، ص 57) اما درفرهنگ‏هاى عربى به فارسى آن را به «زلف و گيسو» معناكرده‏اند.
9- بحار الانوار، ج 47، ص 15، ح 12; به نقل از كفايه الاثر، ص‏ 321
10- همان، ص 13، به نقل از ارشاد مفيد.
11- حليه الابرار، ج 2، ص 126.
12- كشف الغمه، ج 2، ص 360; سيره الائمه الاثنى عشر، ج 2،
13- همان، ص 344.
14- الخصال، صدوق، ص 169.
15- تحف العقول، ص 216; ائمتنا، ج 1، ص 365.
16- حياه الامام الباقر(ع)، باقر شريف القرشى، ص 300-299;(اين حديث‏با همين مضمون و با كمى تفاوت در الخصال صدوق، ص‏ 222 از امام سجاد(ع) نيز نقل شده است.)
71 بحار الانوار، ج 46، ص 290.
18- حليه‏الابرار، ج 2، ص 112.
19- الكافى، ج 2، ص 299; بحار الانوار، ج 46، ص 8-297; حليه‏الابرار، ج 2، ص 111-110.
20- بحار الانوار، به نقل از الكافى، ج 2، ص 487.
21- حليه الابرار، ج 2، ص 134.

منبع: موسسه جهانی سبطین



http://www.shiaupload.ir/images/89164432766375147049.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۳:۵۰
http://shiaupload.ir/images/38331123031840997453.jpg



دشواریهایى كه در راه برنامه امام(ع) روى داد

در آن هنگام، زندگانى عمومى اسلامى به طور كلى نزدیك بود به هدفى‏ دیگر كه مغایرعقیده امام بود منجر گردد.عصرى كه عصر امام باقر(ع) با آن ‏آغاز گردید،آغازى نو بود كه انحراف سیاسى در شكل هدف فكرى در آن ‏خود نمائى میكرد و آن هدف فكرى، امتداد آن انحراف سیاسى بود .

انحراف سیاسى كه پیشوایان مرحله نخستین با آن همزمان بودند، تحول ‏یافت و در خلال این مدت یعنى در مدت هشتاد سال، یك هدف فكرى و عقیدتى ‏ایجاد شده بود كه با هدف و عقیده امام اختلاف داشت و از قرار ذیل بود:

1- این هدف و عقیده به مرجعیت صحابه كه از مهاجران و انصار و تابعین بودند واگذار شده بود و خود این مراجع می دانستند كه رسول اكرم(ص) به فرمان حق تعالى، امام على(ع) را به مرجعیت ‏سیاسى و فكرى برگزید به‏ این اعتبار كه عمق وجود شخص امام على(ع) در موجودیت دعوت مایه گرفته ‏و بمثابه ستون دعوت اسلامى بود و پس از امام على(ع) نیز جانشینان او شایسته این مقام بودند. خود مردم به خوبى می دانستند كه پس از رحلت نبى اكرم(ص) وقتى در سقیفه اجتماع كردند،این مرجعیت از امام على سلب شد.

2- اما مرجعیت فكرى به عنوان مرجعیت رسمى بدون یاور معطل مانده‏ بود و در این مورد برنامه‏اى روشن موجود نبود تا این خلاء را پر سازد و این‏ امر درعهد ابوبكر و عمر و عثمان روى داد كه خلفاى سه گانه ضرورت مراجعه‏ كردن به امام على(ع) و ارزش اعانت او را براى حل مشكلاتى كه كار آنان ‏را دشوار مى‏نمود، احساس كردند. گرچه می كوشیدند از مراجعه به آن امام(ع) خود دارى كنند. (3)

پس از پایان عصر صحابه، عصر تابعین آغاز گردید و رفته رفته نزدیك بود تا عصر جدید یعنى تابعین تابعین نیز آغاز شود.

در آن عصر، دولت اسلامى و جامعه اسلامى با مسائلى روبرو شد كه‏ به صورتى جدید، گرفتار این خلاء فكرى و سیاسى بود.

علت این احساس عوامل زیر بود:
الف- تابعین تابعین كه از ابناى عصر بودند از مصادر اسلام محسوب‏ مى‏شدند و از كتاب و سنت دور افتاده بودند و به واسطه بعد زمان ازعهد نبى‏اكرم(ص) جدا شده بودند. آن نسل از زمان و شرایط و مناسبات كتاب و سنت نبوى دور افتاده بود و از این روى روزى بر آمد كه در قرآن، معضلاتى مشاهده ‏كردند كه معلول دورى از زمان رسول اكرم(ص)بود.

ب- آنان اعتقاد داشتند كه پیامبر خدا(ص) هیچ كس را به منظور اداره‏ مكتب رسالت تربیت نفرموده و هیچ كس را آماده مرجعیت فكرى و سیاسى ‏نكرده است و آموزش خاص عقیدتى درباره كسى منظور نداشته است بلكه، همه آنچه رسول اكرم(ص) انجام داد- به نظر آنان- تنها این بود كه رهبرى ‏دعوت را به امت واگذاشت و مهاجر و انصار را ضمیمه یكدیگر فرمود تا پس از او دعوت را رهبرى كنند.

ج- از آن پس كه حیات اسلامى گسترش یافت و از راه پیروزى نظامى به ‏دسته‏ها و سرزمینها و دولتها پیوست، رویدادهاى گوناگون و شرایط و گروهها بوجود آمد و افكار درهم ریخته و پیچیدگیهایى كه هرگز پیش بینى نمى‏شد پیش‏ آمد و براى نصوص تشریعى مفقود شده كه از رسول اكرم نقل میكردند، راه ‏حلى وجود نداشت، پس ناچار این نیاز پدید آمد كه به غیر از كتاب و سنت، به دلایل و وسایل دیگر از قبیل استحسان و قیاس و غیر آن از انواع[ادله]اجتهاد كه ملكه مجتهد است رجوع كنند. این امر باعث گردید كه ذوق و اخلاقیات شخصى وارد قانونگذارى شود. (4)

این سه وسیله مسلمانان را واداشت كه با ضرورت جستجو درباره یك ‏منشا فكرى كه با آن شرایط و اوضاع و احوال جدید هماهنگ باشد، پى ببرند، زیرا در بسیارى از مسائل نصى وجود نداشت و ناچار باید راه حلى براى ‏آن مى‏جستند.

شهرستانى در این مورد گوید:«ما به طور قطع می دانیم كه حوادث ‏و وقایع در عبادات و رفتار و كردار چندان است كه به شمار در نمى‏آید و حد و حصرى ندارد و به طور قطع می دانیم كه در همه رویدادها نصى موجود نیست ‏وقتى نصوص محدود باشد، امر نامحدود را ضبط نمیكند، پس اجتهاد و قیاس ‏لازم الاتباع و معتبر است چندان كه براى هر رویدادى اجتهادى است.‏» (5)




http://www.mehrupload.ir/images/ow7yjd2b5kt0bkr0oo38.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۳:۵۶
http://shiaupload.ir/images/16637550352959565149.jpg


در چنین موقعیتهایى امكان نداشت كه بتوانند این مرجعیت فكرى را قبول ‏داشته باشند و به این اعتبار كه مرجعیت فكرى به رهبرى سیاسى منتهى می شود آن را به اهل بیت مستند بدانند و اگر مرجعیت فكرى را به اهل بیت مى‏دادند، برنده ‏ترین سلاح را به آنان تقدیم مى‏كردند كه به آنان امكان می داد كه به آسانى ‏به مرجعیت ‏سیاسى دست ‏یابند.

از این رو در این عصر آغاز فعالیتهایى را مى‏بینیم و توسعه و گسترش مدارسى‏ را ملاحظه می كنیم كه گاهى به‏«راى‏» تكیه می كنند و گاهى به قیاس و استحسان‏ و گاه به مصالح مرسله و عرف جریانهاى پیش آمد كه ظهور آنها با خط مرجعیت ‏اهل بیت(ع) اختلاف داشت و آشكارا نشان می داد كه این پدیده در جامعه اسلامى ‏بسى اوج گرفته و ریشه دوانیده است. اهل بیت(ع) بر عهده گرفتند كه آن ادعاها را پاسخ گویند و تكذیب كنند. و به علت پاسخگوئى به این خطوط فكرى، خصوصیات مذهبشان را كه داراى مركزیت و قدرت است تاكید كنند.

ابن جمیع میگوید: به جعفر بن محمد وارد شدم، ابن ابى لیلى و ابو حنیفه ‏نیز با من بودند. او به ابن ابى لیلى گفت: این مرد كیست؟ جواب داد:

او مردى است كه در دین بینا و با نفوذ است. امام(ع) فرمود: شاید به راى ‏خود قیاس میكند؟ سپس رو به ابو حنیفه كرد و فرمود: اى نعمان، پدرم از جدم روایت كرد كه رسول خدا(ص) فرمود: نخستین كس كه امر دین را به راى ‏خود قیاس كرد، ابلیس بود كه خداى تعالى به او فرمان داد: به آدم سجده ‏برو. او گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفریدى و او را از خاك. پس ‏هر كس كه دین را با راى خود قیاس كند حق تعالى روز قیامت، او را با ابلیس‏ قرین سازد. زیرا او شیطان را بقیاس پیروى كرده است‏.»

سپس امام جعفر(ع) آنگونه كه در روایت ابن شبرمه آمده است به او گفت: آیا قتل نفس گناهى بزرگتر است ‏یا زنا؟
گفت: قتل نفس.
امام(ع) فرمود: خدای تعالى در قتل نفس دو گواه مى‏پذیرد اما در زنا چهار شاهد باید.
سپس پرسید: نماز بزرگتر است‏ یا روزه؟
گفت: نماز.
امام(ع) فرمود: چه گویى در مورد حایض كه روزه را قضا می كند و نماز را قضا نمى‏كند. واى بر تو، چگونه قیاس میكنى؟ از خداى بترس و دین را با راى خود قیاس مكن. (6)

این نبردى كه اهل بیت(ع) وارد آن شدند، از شدت تاثیر اهل راى ‏كاست. چنانكه براى پیدا شدن مكاتبى كه در راه و خط مخالف آن بود، ایجاد آمادگى كرد و مدرسه حدیث بوجود آمد كه براى حفظ احادیث و سنت و آثار و فتاوى صحابه و تابعین كوشید و براى تقویت آن به تبلیغ آغازید و در عین حال ‏از اهل راى بد مى‏گفتند و در مقابل دستاورد اهل راى كه در اخذ به راى و روى ‏گردانیدان از احادیث تند روى داشتند، عكس العملى محسوب می گردید.

اهل بیت(ع) بر ضد اهل راى ایستادگى كردند و در این كار به شعار معروفشان ‏تمسك مى‏جستند كه می گفت:«همانا كه دین خدا با عقول سنجیده نمیشود.»


چه، این مكتب اهل راى به راهى مى‏رفت كه تشریع اسلامى را تحلیل مى‏برد و نابود مى‏كرد و در مرحله بعد، خاصیت و صلابت و اصالت اسلامى تشریع را كه از ویژگیهاى قانونگذارى است از دست می داد و در اثنایى كه اهل حدیث ‏با جمود شریعت روبرو می گردید و معناى ظاهر نصوص اتخاذ مى‏شد، خاصیت ‏نرمش و قابلیت تطبیق با شرایط گوناگون اجتماعى از كف مى‏رفت. (7)

پى ‏نوشت ها:
1- منظور این است كه مكتب تشیع را همگانى كرده و از جهت علمى و عملى توسعه ‏بخشید چنان كه فراگیرى آن بر هر فردى سهل و پیروى از آن بر هر كس كه داراى فرهنگ‏ اسلامى و عقل مذهبى باشد، پذیرفتنى بود.
2- مراة الجنان.
3- بحث در ولایت- صدر.
4- بحث در ولایت.
5- سلم الوصول ص 295.

6- اصول عمومى فقه، ص 329 نقل از حلیة الاولیاء،ج 3 ص 197.
7- اجتهاد و تقلید از مقدمه محمد مهدى اصفى، ص 17- 18.








http://upload.tazkereh.ir/images/17496750048166178167.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۰۰:۰۰
http://shiaupload.ir/images/73265593379559779081.jpg



روایات بسیاری از ائمه اطهار و رسول اکرم تصریح می کنند که اخلاق نیکو بخش عمده ایی از دینداری است. و حتی نبی مکرم اسلام در حدیثی یادآوری کرده اند که ایشان برای تکمیل مکارم اخلاقی مبعوث شده اند( نقل به مضمون) اخلاق نیکو در کنار ایمان به خداوند و روز حساب ، اقامه نماز، پرداخت زکات و انفاق مال در راه خدا و شکیبایی در مصایب از صفات برجسته نیکوکاران، راستگویان و پرهیزگاران است.(1)

جامعه اسلامی آنگاه بر راه درست گام برمیدارد و آن زمان شایسته این صفت( اسلامی) خواهد بود که بیش از همیشه بر طریق اخلاق انسانی گام بردارد. چرا که موازین اخلاقی برای فرد همچون قوانین برای جامعه است. جامعه بی قانون با انسان بی اخلاق برابر است. هر دو برآشفته ، غیرقابل اعتماد وراکدند و هر دو رو به سوی قهقرا خواهند رفت . بهتر آن است با توجه به روزهایی چنین خوش که شادی را از میلاد امام محمد باقر به عاریت گرفته است، به این اصل اساسی در سخنان عالم خاندان علم و امامت امام محمد باقر العلوم بپردازیم.

- نیکوگفتاری با دیگران: امام محمد باقر در کلامی نغز و عمیق فرموده اند:" با مردم سخن بگوئید بهتر از آن چیزی که می خواهید با شما سخن بگویند." این سخن و عمل بدان در جامعه ایی که مردم آن به اندک تلنگری عصبانی شده و مرزها را در هم می شکنند می تواند چون آبی که بر زمین خشک جاری شده و آن را سبزپوش می سازد، این جامعه پرتنش را آرامش بخشد. متاسفانه مردم در جامعه ما در یک فردگرایی بیمارگونه دست و پا می زنند و تنها خود، منافع و حقوق خود را می نگرند و نه وظایف خود را. در چنین جامعه ایی کلامی دیگر از معصوم هفتم ( علیه السلام) می تواند راهگشا باشد:" تواضع و فروتنی آن است که آدمی به نشستن در آنجا که فروتر از شان اوست راضی باشد و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی و جدال را وانهی گرچه بر حق باشی"

جامعه ایی که در آن اصول اخلاقی و پیام های دینداری نه بر دیوارهای شهر که بر ذهن و قلب مردم آن نوشته شده باشد جامعه ایی سالم و پرتوان خواهد بود چرا که برای هر عملی عکس العملی است برابر با آن. عمل و یا عکسل العمل آن را در کلام امام چنین می یابیم:

- سه عمل سه پاداش:
هر که زبانش راست است کردارش پاک است.

هر که خوش نیت است روزی اش افزون است.

و هر که با اهلش نیکی می کند به عمرش افزوده شود.

جالب آن است که امام در این پیام های اخلاقی یادآور نشده اند که هر که بیشتر نماز گذارد یا روزه بگیرد و یا بیشتر شب زنده داری کند، آنچه را که امام بدان تصریح نموده اند، زبانی راستگو و خلقی خوش است. در کنار راستگویی و خوش خلقی، شکیبایی نیز از صفات پسندیده در جامعه اسلامی است.

امام محمد باقر پنج نکته را سفارش فرموده اند:

اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن.
اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن.
اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو.
اگر مدحت کنند شاد مشو.
اگر نکوهشت کنند بی تابی مکن.

این نکات را نه تنها شکیبایی که استقامت بزرگ می توان نامید . مردمی که در مناسبات متقابل با یکدیگر این موارد را رعایت کند: حقوق دیگران را مانند حقوق خود محترم داشته بر آن دل بسوزانند، فروتنی را پیشه خویش ساخته از غرور و جدال بپرهیزند و درکنار این سه شکیبایی به خرج دهند مطمئناً درِ دنیایی زیبا و جامعه ای سالم را به روی خویش خواهند گشود و پس از آن ما ناظر مشاجره و برخوردهای فیزیکی رانندگان درخیابان ها، مردم در صف ارزاق و دیگر صحنه های دل آزار نخواهیم بود. فراموش نکنیم که :

" شیعه بودن به معنای عمل کردن چون ائمه اطهار است و این مرحله ای پس از شناخت و پس از عشق است.(2) انسان هایی چنین بزرگ با ارواحی چنین جاذب تنها برای ستوده شدن آفریده نشده اند، آنان آماده اند تا راه زندگی را و راه بهتر زیستن و انسانی بهتر بودن را به ما بیاموزند.آنان آمده اند تا انسان را به بهشت موعود رهنمون سازند ولی نه در آخرت که در همین دنیا وبر همین کره خاکی . مراقب باشیم که دیگران در عمل به دستورات ائمه اطهار بر ما پیشی نگیرند.

امروز کودکی پا بر عرصه وجود نهاده است که علم بدو زینت نبخشیده ، بل این اوست که علم را با لقب باقرالعلوم خویش مفتخر ساخته است. میلادش مبارک.

پی نوشت ها:
1- اشاره به آیه 177 سوره بقره.
2- اشاره به کتاب قاسطین مارقین ناکثین، ص 2.







http://smiles.al-wed.com/smiles/13/anyaflower195.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۰۰:۴۲
http://shiaupload.ir/images/05327141654182244264.jpg



انقلاب فرهنگي

امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند:

«إن الذی یعلّم العلم منکم له أجر مثل أجر المتعلّم و له الفضل علیه فتعلّموا العلم من حملة العلم و علّموه إخوانکم کما علّمکموه العلماء ؛

از دانشمندان دانش را فرا بگیرید و آن را به برادران دینی خود بیاموزید؛ همان گونه كه دانشمندان آنرا به شما آموختند.» (اصول کافی، جلد1، صفحه 35)

امام محمد باقر علیه‌السلام پایه گذار انقلاب فرهنگی شیعه محسوب می‌شود. گرچه انتشار معارف شیعه به دست امام صادق علیه‌السلام صورت گرفت، ولی به دست امام باقر علیه‌السلام پایه گذاری شد.

در دوران امام باقر علیه‌السلام دولت بنی امیه رو به زوال بود و مردم نیز از آنها متنفر بودند. از طرف دیگر اختلاف شدیدی در ممالك اسلامی پدید آمده بود و هر كسی از گوشه‌ای قیام می‌كرد و در نتیجه خلفا به سرعت تغییر می‌كردند؛ چنانكه در مدّت امامت امام باقر علیه‌السلام، در مدت نوزده سال پنج خلیفه روی كار آمدند. لذا موقعیت مناسبی برای آن حضرت كه از ظلم بنی امیه فارغ شده بود، پدید آورد تا انقلابی علمی را آغاز نماید. با بهره گیری از همین فرصت بود که بزرگانی از شیعیان و اهل تسنن در اطراف ایشان جمع شدند و حقایق و معارف اسلام را منتشر كردند.

از این جهت رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز از سالها پیش به ایشان لقب "باقر" داده بودند. امام باقر ملقّب به این لقب است چون شكافنده علم است. پایه علوم اسلامی را شناخت و فروع آن را درك نمود و آن را توسعه داد.

انتشار دین و معارف اسلامی را ایشان پایه ریزی كرده است. شیخ مفید در کتاب ارشاد می‌گوید:

«افرادی از اصحاب رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله كه باقی مانده بودند (نظیر جابربن عبدالله انصاری) و همچنین بزرگان مسلمین (نظیر جابر جعفی، كیسان سختیانی، امین مبارك، زهری، اوزاعی، ابی حنیفه، مالك، شافعی و زیاد بن منذر)، از امام باقر علیه‌السلام روایت نقل می‌كنند. همچنین نویسندگانی نظیر طبری، بلاذری، سلامی، خطیب، ابی داود، اسكافی، مروزی، اصفهانی، بسیط و نقاش و... از امام باقر علیه‌السلام روایت نقل می‌كنند. این افراد از علمای اهل سنت هستند كه بعضی از آنان به فیض محضر امام باقر علیه‌السلام رسیده‌اند.

همچنین بسیاری از علمای اهل تسنن نیز اقرار دارند كه آن حضرت، بزرگترین عالم زمان خویش بوده است.

اصحاب خاصّ امام باقر علیه‌السلام و همچنین افرادی كه از او روایت نقل می‌كنند بیشتر از چندین هزار نفرند؛ ولی افراد فوق‌العاده بارزی در میان آنها وجود دارند كه افتخار شیعه هستند. به عنوان نمونه تنها یكی از آنها، یعنی محمد بن مسلم، سی هزار روایت از امام باقر علیه‌السلام نقل كرده است.

ابن حجر - دانشمند اهل تسنن در ‌مورد این امام بزرگوار می‌گوید: «او جامع علوم و شكافنده و توسعه دهنده علم بود. او نمایانگر علم بود و دانش را رفعت داد. قلب او مهذب و علم و عمل او پاك و پاكیزه بود. او طاهر و مطهر بود، خُلق او عالی بود و عمر او در اطاعت خداوند صرف شد. تبحّری در عرفان داشت كه زبان گویای آن نیست. سخنان او در عرفان و سیر و سلوك به حدّی است كه نمی‌تواند در این گفتار ضبط شود.»

اما با وجود همه اینها،‌شان ائمه طاهرین علیهم‌السلام هنوز هم در تاریخ ناشناخته مانده است...

برگرفته از آثار آیت الله صافی گلپایگانی





http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۰۲:۳۱
http://shiaupload.ir/images/60642181213263529412.jpg



جهاد علمی

لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است، بدین جهت كه : دریاى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت .

القاب دیگرى مانند شاكر و صابر و هادى نیز براى آن حضرت ذكر كرده‌اند كه هریك بازگوینده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است. كنیه امام ابوجعفر بود.مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه‌السلام است .

تولد امام باقر علیه‌السلام در اول رجب سال 57 هجرى در مدینه بود. در حادثه كربلا كودكى چهار ساله بود. دوران امامت امام باقر علیه‌السلام از سال 95 هجرى آغاز شد و تا سال 114 هجری یعنى مدت 19 سال ادامه داشته است.

حافظان و نگهبانان دین باید در برابر انحراف دین بایستند. بدین جهت امام باقر علیه‌السلام از موقعیت مساعد روزگار سیاسى، براى نشر تعلیمات اسلامى بهره جستند و دانشگاه تشیع و علوم اسلامى را پایه‌ریزى نمودند.

محضر امام باقر علیه‌السلام مركز دانشمندان و راویان حدیث بنام بود. در مكتب تربیتى امام باقر علیه‌السلام علم و فضیلت به مردم آموخته می‌شد.

امام باقر علیه‌السلام داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود. پیوسته لباس تمیز و نو می‌پوشید. در كمال وقار حركت می‌فرمود. از آن حضرت می‌پرسیدند: جدت لباس كهنه و كم ارزش می‌پوشید، تو چرا لباس فاخر بر تن می‌كنى؟

پاسخ می‌داد: «مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز، كه محرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افكار، نمی‌توانم تعظیم شعائر دین كنم»
بسیار گشاده‌رو و با مؤمنان و دوستان، خوش برخورد بود.

در بخشش و آداب اسلامى مانند دستگیرى از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینى، كمال مواظبت را داشت. می‌خواست سنت‌هاى جدش رسول الله را عملا در بین مردم زنده كند و مكارم اخلاقى را به مردم تعلیم نماید.

در روزهاى گرم براى رسیدگى به مزارع و نخلستان‌ها بیرون می‌رفت و با كارگران و كشاورزان بیل می‌زد و زمین را براى كشت آماده می‌ساخت.

آنچه ازمحصول كشاورزى كه با عرق جبین و كد یمین - به دست می‌آورد در راه خدا انفاق می‌فرمود. بامداد كه براى اداى نماز به مسجد می‌رفت، پس از گزاردن نماز، مردم گرداگردش جمع می‌شدند و از انوار دانش و فضیلت او بهره‌مند می‌گشتند.






http://upload.tazkereh.ir/images/11980415470500238285.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۰۹:۰۵
http://www.shiaupload.ir/images/94745429432871222662.jpg

قرائت (http://snd.tebyan.net/MainParts/Persian/Maref/Etrat/Pilgrimage/7.rm) دعا

زیارتنامه امام باقر (ع)

اي آقايان من اي فرزندان رسول خدا

بنده شما و کنيززاده خوار و ناتوان

در مقابل علو و مرتبه شما

و معترف به حق شما آمده ام نزد شما

در حال پناهندگي به قصد حرم مقدس شما

و نزديکي به مقام شامخ شما

متوسل به سوي خداي تعالي به وسيله شما

آيا داخل شوم اي مولايم آيا داخل شوم اي دوستان خدا

آيا درآيم اي فرشتگان خدا که در گرد و اطراف اين حرميد

و مقيم اين زيارتگاه

خدا بزرگتر است بسيار و حمد براي خداست فراوان

و منزه است خدا صبح و شام و حمد از آن خداست

يکتا بي نياز بزرگوار يگانه

با تفضل پر منت احسان بخش پر مهر که منت نهاد به بخشش خود

و آسان نمود زيارت آقايان مرا به احسانش

و مگردانيد مرا از زيارتشان ممنوع

بلکه بخشش نمود و احسان کرد

درود بر شما امامان هدايت درود بر شما اهل تقوي درود بر شما اي حجت هاي اهل

دنيا درود بر شما اي عدالت گستران در ميان مردم

درود بر شما اي اهل صفا درود بر شما خاندان رسول خدا

درود بر شما اهل نجوي

گواهم که شما تبليغ کرديد و نصيحت نموديد

صبر کرديد درباره خدا و تکذيب شديد

و با شما بدرفتاري شد و گذشت مي کرديد

و گواهم که شما از امامان راهبر و راه يافته ايد

و فرمان بردن شما واجب است

و گفتار شما راست است و شما به حق دعوت کرديد

پس گوش ندادند و فرمان داديد پس اطاعت نکردند

و شما ستون هاي دين و پايه هاي زمين هستيد

و هميشه زير نظر خدا بوديد

درمي آورد شما را از پشت هاي هر پدر پاک

و نقل مي کرد شما را از رحمهاي پاکيزه

چرکين نکرد شما را دوران جاهليت عميق

و دچار فتنه و هوس نشديد

پاکيد و پاک است بنياد شما

منت نهاد بر وجود شما بر ما

جزابخش روز جزا

و نهاده شما را در خانه هايي که خدا اجازه داده فرازي گيرند

و نامش در آنها برده شود

و صلوات ما بر شما رحمت براي ما

و کفاره گناهانمان ساخته

زيرا شما را خدا به سود ما انتخاب کرده

و پاکيزه گردانيد آفرينش ما را

بدانچه منت نهاده بر ما از پيروي دوستي شما



http://upload.tazkereh.ir/images/82938473698856668800.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۰۹:۰۵
http://upload.tazkereh.ir/images/82938473698856668800.gif

و ما در پيشگاه خدا از نامبردگان به دانش شما معترفيم

به تصديق به شما

و اين مقام کسي است که اسراف نموده

و خطا کرده و مستمند شده

و اقرار دارد بر آنچه جنايت کرده

و بدين مقام خود اميد اخلاص دارد

و نجات دهد او را بوسيله شما

و نجات دهد هلاکان را از نابودي

باشيد براي من شفيع که من به شما رو آوردم

هنگاميکه روگردانيدند از شما اهل دنيا

و آيات خدا را مسخره گرفتند و بزرگي به آنها ورزيدند

اي کسيکه او برپاست و سهو و خطا ندارد و هميشگي است

بازي گري ندارد و محيط بر هر چيز است

منت براي توست به توفيقي که دادي به من

و شناخت عقيده ايکه پشت کردند بدان بندگانت

و از ناداني به آن و سبک شمردند حقش

و ميل به سوي ديگري کردند

مي باشد منت از تو به من با مردميکه امتيازشان دادي

بدانچه مخصوص کردي مرا بدان سپاس خداي را

چونکه من هستم نزد تو در مقام خود ياد شده و نوشته شده

محرومم نکن از آنچه اميدوارم و نوميدم مساز درباره آنچه
خواستم

به احترام حضرت محمد و خاندان پاکش

و رحمت خدا بر محمد و آل محمد

درود بر شما اي امامان رهبر و رحمت خدا و برکات او

وداع کنم با شما و به خدا مي سپارم

و به شما سلام دهم

ايمان داريم به خدا و به رسول و به آنچه شما آورديد

و رهنمايي کرديد به آن خدايا بنويس ما را از گواهان



http://upload.tazkereh.ir/images/82938473698856668800.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۰۹:۱۴
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)




ساغر زده ام ز جام باقر

بشکفته لبم به نام باقر

چشم همه روشن از جمالش

آمد به جهان امام باقر

http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۱:۴۵
http://upload.tazkereh.ir/images/44298279768400056447.gif


31 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).چه‌ بسيار خوب‌است‌ نيكى‌ها پس‌ از بدى‌ها ، و چه‌ بسيار بد است‌ بدى‌ها پس‌ از نيكى‌ها .كافى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 458

32 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).چون‌ مؤمن‌ بامؤمنى‌ دست‌ دهد ، پاك‌ و بى‌گناه‌ از يكديگر جدا مى‌شوند .بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 73 ، ص‌ 20

33 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).از دشمنى‌بپرهيزيد ، زيرا فكر را مشغول‌ كرده‌ و مايه‌ نفاق‌ مى‌گردد .بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 301

34 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).هيچ‌ قطره‌اى‌نزد خداوند ، محبوبتر از قطره‌ اشكى‌ كه‌ در تاريكى‌ شب‌ از ترس‌ خدا و براى‌ اوريخته‌ شود ، نيست . كافى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 482

35 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).هر كه‌ بر خداتوكل‌ كند ، مغلوب‌ نمى‌شود ، و هر كه‌ از گناه‌ به‌ خدا پناه‌ برد ،شكست‌نمى‌خورد.بحارالانو ر ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 68 ، ص‌ 151

36 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).افزايش‌ نعمت‌از جانب‌ خداوند قطع‌ نمى‌شود ، مگر اينكه‌ شكر از جانب‌ بندگان‌ قطع‌گردد .بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 68 ، ص‌ 54

37 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).خداوند دنيا رابه‌ دوست‌ و دشمن‌ خود مى‌دهد ، اما دينش‌ را فقط به‌ دوست‌ خود
مى‌بخشد .بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 215

38 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).مؤمن‌ برادرمؤمن‌ است‌ ، او را دشنام‌ نمى‌دهد ، از او دريغ‌ نمى‌كند ، و به‌ او گمان‌
بدنمى‌برد. بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75، ص‌ 176

39 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).هيچ‌ كس‌ ازگناهان‌ سالم‌ نمى‌ماند ، مگر اينكه‌ زبانش‌ را نگه‌ دارد .بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 178

40 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).سه‌ چيز پشت‌انسان‌ را مى‌شكند : مردى‌ كه‌ عمل‌ خويش‌ را زياد شمارد ، گناهانش‌ را فراموش‌كند ، و به‌ راى‌ خويش‌ ، خوشنود باشد.بحارالانوار ،دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 69 ، ص‌ 314

41 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N). هر كس‌ ظ‌اهرش‌از باطنش‌ بهتر باشد ، ترازوى‌ اعمالش‌ سبك‌ مى‌شود .یحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 404

42 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).امروز ، غنيمت‌است‌ ، در حالى‌ كه‌ نمى‌دانى‌ فردا ، از آن‌ كيست‌. بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 179

43 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).پليدترين‌ كسبها، كسب‌ رباست‌. بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ،ج‌ 5 ، ص‌ 147

44 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).هر كس‌ خشم‌ خودرا ، با آنكه‌ بر اظ‌هار آن‌ تواناست‌ ، فرو برد ، خداوند در روز
قيامت‌ قلبش‌را از امنيت‌ و آرامش‌ پر مى‌كند. حارالانوار ، داراحياء الترا العربى‌ ، ج‌ 7 ، ص‌ 303



http://upload.tazkereh.ir/images/44298279768400056447.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۲:۲۱
http://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gif

خوش آمدی ای جان جانان ای فخر جهان
یا محمد باقر العلوم
http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
http://img.tebyan.net/big/1383/05/25017882214172131172556025024419015114212225.jpg
http://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/31145685589421583072.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/31625437977597806445.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۲:۴۰
http://upload.tazkereh.ir/images/48067155041188361534.gifhttp://img.tebyan.net/big/1383/05/391922062052347110618355671341559195146133.jpghttp ://upload.tazkereh.ir/images/47909001738551963840.gif


بکوشیم بهشتی بر زمین بنا نهیم
http://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gif
روایات بسیاری از ائمه اطهار و رسول اکرم تصریح می کنند که اخلاق نیکو بخش عمده ایی از دینداری است. و حتی نبی مکرم اسلام در حدیثی یادآوری کرده اند که ایشان برای تکمیل مکارم اخلاقی مبعوث شده اند( نقل به مضمون) اخلاق نیکو در کنار ایمان به خداوند و روز حساب ، اقامه نماز، پرداخت زکات و انفاق مال در راه خدا و شکیبایی در مصایب از صفات برجسته نیکوکاران، راستگویان و پرهیزگاران است.
(1) جامعه اسلامی آنگاه بر راه درست گام برمیدارد و آن زمان شایسته این صفت( اسلامی) خواهد بود که بیش از همیشه بر طریق اخلاق انسانی گام بردارد. چرا که موازین اخلاقی برای فرد همچون قوانین برای جامعه است.
جامعه بی قانون با انسان بی اخلاق برابر است. هر دو برآشفته ، غیرقابل اعتماد وراکدند و هر دو رو به سوی قهقرا خواهند رفت . بهتر آن است با توجه به روزهایی چنین خوش که شادی را از میلاد امام محمد باقر به عاریت گرفته است، به این اصل اساسی در سخنان عالم خاندان علم و امامت امام محمد باقر العلوم بپردازیم.

- نیکوگفتاری با دیگران: امام محمد باقر در کلامی نغز و عمیق فرموده اند:" با مردم سخن بگوئید بهتر از آن چیزی که می خواهید با شما سخن بگویند."این سخن و عمل بدان در جامعه ایی که مردم آن به اندک تلنگری عصبانی شده و مرزها را در هم می شکنند می تواند چون آبی که بر زمین خشک جاری شده و آن را سبزپوش می سازد، این جامعه پرتنش را آرامش بخشد. متاسفانه مردم در جامعه ما در یک فردگرایی بیمارگونه دست و پا می زنند و تنها خود، منافع و حقوق خود را می نگرند و نه وظایف خود را.
در چنین جامعه ایی کلامی دیگر از معصوم هفتم ( علیه السلام) می تواند راهگشا باشد:" تواضع و فروتنی آن است که آدمی به نشستن در آنجا که فروتر از شان اوست راضی باشد و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی و جدال را وانهی گرچه بر حق باشی"جامعه ایی که در آن اصول اخلاقی و پیام های دینداری نه بر دیوارهای شهر که بر ذهن و قلب مردم آن نوشته شده باشد جامعه ایی سالم و پرتوان خواهد بود چرا که برای هر عملی عکس العملی است برابر با آن. عمل و یا عکسل العمل آن را در کلام امام چنین می یابیم:

- سه عمل سه پاداش:
هر که زبانش راست است کردارش پاک است.
هر که خوش نیت است روزی اش افزون است.
و هر که با اهلش نیکی می کند به عمرش افزوده شود.

جالب آن است که امام در این پیام های اخلاقی یادآور نشده اند که هر که بیشتر نماز گذارد یا روزه بگیرد و یا بیشتر شب زنده داری کند، آنچه را که امام بدان تصریح نموده اند، زبانی راستگو و خلقی خوش است. در کنار راستگویی و خوش خلقی، شکیبایی نیز از صفات پسندیده در جامعه اسلامی است.


امام محمد باقر پنج نکته را سفارش فرموده اند:

اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن.

اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن.

اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو.

اگر مدحت کنند شاد مشو.

اگر نکوهشت کنند بی تابی مکن.


این نکات را نه تنها شکیبایی که استقامت بزرگ می توان نامید . مردمی که در مناسبات متقابل با یکدیگر این موارد را رعایت کند: حقوق دیگران را مانند حقوق خود محترم داشته بر آن دل بسوزانند، فروتنی را پیشه خویش ساخته از غرور و جدال بپرهیزند و درکنار این سه شکیبایی به خرج دهند مطمئناً درِ دنیایی زیبا و جامعه ای سالم را به روی خویش خواهند گشود و پس از آن ما ناظر مشاجره و برخوردهای فیزیکی رانندگان درخیابان ها، مردم در صف ارزاق و دیگر صحنه های دل آزار نخواهیم بود. فراموش نکنیم که : " شیعه بودن به معنای عمل کردن چون ائمه اطهار است و این مرحله ای پس از شناخت و پس از عشق است.
(2) انسان هایی چنین بزرگ با ارواحی چنین جاذب تنها برای ستوده شدن آفریده نشده اند، آنان آماده اند تا راه زندگی را و راه بهتر زیستن و انسانی بهتر بودن را به ما بیاموزند.آنان آمده اند تا انسان را به بهشت موعود رهنمون سازند ولی نه در آخرت که در همین دنیا وبر همین کره خاکی . مراقب باشیم که دیگران در عمل به دستورات ائمه اطهار بر ما پیشی نگیرند.
امروز کودکی پا بر عرصه وجود نهاده است که علم بدو زینت نبخشیده ، بل این اوست که علم را با لقب باقرالعلوم خویش مفتخر ساخته است. میلادش مبارک.

*************************************************
پی نوشت ها:
1- اشاره به آیه 177 سوره بقره.
2- اشاره به کتاب قاسطین مارقین ناکثین، ص 2


http://upload.tazkereh.ir/images/41357839903471571660.gif

belher2
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۲:۵۰
او شكافنده علم است خدا ميداند....رونق مكتب پوياي تشيع هم از اوست

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۳:۴۹
http://upload.tazkereh.ir/images/44298279768400056447.gif

45 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).چهار چيز ازگنجهاى‌ نيكى‌ است‌ : نهان‌ داشتن‌ حاجت‌ ، پنهان‌ نمودن‌ صدقه‌ ،پوشيده‌
داشتن‌ درد ، و نهان‌ كردن‌ مصيبت‌. بحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 75 ، ص‌ 175

46 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).فرزندان‌ ، به‌واسطه‌ صالح‌ بودن‌ پدرانشان‌ ( از انحراف‌ ) محفوظ مى‌مانند .یحارالانوار ، دار احياء الترا العربى‌ ، ج‌ 68 ، ص‌ 236

47 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).رفاقت‌ بيست‌سال‌ ، خويشاوندى‌ است‌. تحف‌العقول‌ ، ص‌ 302

48 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).در هر قضاى‌الهى‌ ، براى‌ مؤمن‌ خيرى‌ نهفته‌ است‌.تحف‌العقول‌ ، ص‌ 302

49 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).هر بدعت‌ ( و نسبت‌ دروغ‌ دادن‌ به‌ دين‌ خدا ) گمراهى‌ است‌ ، و هر گمراهى‌ ، راهش‌
به‌ سوى‌آتش‌ جهنم‌ است‌.كافى‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 56

50 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).نزديكترين‌ وسريعترين‌ طاعت‌ در ثواب‌ ، پيوند با خويشان‌ است‌تحف‌العقول‌ ، ص‌ 303

51 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).دوستى‌ قلبى‌برادرت‌ را از اندازه‌ دوستى‌ قلبى‌ خودت‌ نسبت‌ به‌ او بفهم‌.تحف‌العقول‌ ، ص‌ 304

52 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).ايمان‌ ، دوستى‌با (دوستان‌ خدا ) و دشمنى‌ ( با دشمنان‌ خدا ) است‌.تحف‌العقول‌ ، ص‌ 304

53 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).ايمان‌ ، اقراربا عمل‌ است‌ ، و اسلام‌ ، اقرار بدون‌ عمل‌ است‌. تحف‌العقول‌ ، ص‌ 307

54 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).بر شما باد به‌صدقه‌ دادن‌ در بامداد ، كه‌ روى‌ ابليس‌ را سياه‌ كرده‌ ، و شر سلطان‌ ظ‌الم‌را در آن‌ روز از شما دور مى‌كند.تحف‌العقول‌ ، ص‌ 308




http://upload.tazkereh.ir/images/44298279768400056447.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۴:۲۷
http://upload.tazkereh.ir/images/41357839903471571660.gif
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)
(http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)

http://multi-download.com/photos/sher_emam_mohammad_bagher.jpg (http://multi-download.com/)
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif (http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif)


ساقيا مى ده كه دل از اضطراب آيد برون


كز افق جاى مه امشب آفتاب آيد برون
آن چنان مستم كن اى ساقى كه از فرط شعف


جاى اشك از ديده ام درّ خوشاب آيد برون
بزم شادى كن بيا امشب به صد جاه و جلال
تا ز پشت پرده يارم بى حجاب آيد برون
شد شب ميلاد مسعود امام پنجمين


آن كه توصيف صفاتش از حساب آيد برون
زد قدم در عرصه گيتى گل گلزار عشق


تا ز شرم روى او از گل، گلاب آيد برون
خشم حق بين باز كن كز بارگاه قُرب حق
موكب نوباوه ختمى مأب آيد برون
از قدوم ميمنت با دُر درياى علم


بوى مشك و عود و عنبر از تراب آيد برون
تا منور ملك هستى گردد از نور رُخَش


يوسف فرخ رخ ما بى نقاب آيد برون
آمد آن شاهى كه آدم از براى ديدنش


از جنان هِق هِق زنان غرق خضاب آيد برون
آمد آن شاهى كه موسى با عصا از كوه طور
بهر ديدار رُخَش با صد شتاب آيد برون
آمد آن شاهى كه بهر كسب فيض از محضرش
حضرت عيسى بن مريم با كتاب آيد برون
آمد آن فرمانرواى مكتب صدق و صفا
كز صفايش نخل ايمان كامياب آيد برون
آمد آن آموزگارى كز كتاب ناطقش


از براى حل هر مشكل جواب آيد برون


http://upload.tazkereh.ir/images/41357839903471571660.gif

شهودي
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۵:۰۳
حلول ماه با بركت رجب كه طليعه ي آن مزين به فرخنده ميلاد حضرت امام محمد باقر عليه السلام است، بر همه ي رجبيون مبارك باد


http://i31.tinypic.com/2cpusn4.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۶:۴۶
http://upload.tazkereh.ir/images/44298279768400056447.gif



55در طلب‌ آمرزش‌از خدا اصرار كنيد ، كه‌ موجب‌ محو گناهان‌ مى‌گردد.تحف‌العقول‌ ، ص‌ 308

56 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).بدان‌ كه‌درخواست‌ كننده‌ از تو ، آبرويش‌ را در برابرت‌ حفظ نكرده‌ است‌ ، پس‌تو آبرويت‌ را حفظ كن‌ و به‌ او جواب‌ رد مده‌.تحف‌العقول‌ ، ص‌ 309

57 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).شيعه‌ على‌) عليه‌ السلام‌ ) آنانند كه‌ در راه‌ ولايت‌ ما به‌ هم‌ بخشش‌ دارند ، و به‌ خاطردوستى‌ ما يكديگر را دوست‌ دارند ، و براى‌ احياى‌ امر ما از هم‌ ديدن‌ مى‌كنند ،
هرگاه‌ خشمگين‌ شوند ستم‌ نكنند و هرگاه‌ خشنود گردند اسراف‌ نورزند ، بركت‌همسايه‌اند
و مايه‌ صلح‌ و صفا با معاشران‌.تحف‌العقول‌ ، ص‌ 310

58 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).خداوند ،باحياى‌ بردبار عفيف‌ پرهيزكار را دوست‌ دارد.تحف‌العقول‌ ، ص‌ 310

59 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).خداوند ، آشكاركردن‌ سلام‌ را دوست‌ دارد.تحف‌العقول‌ ، ص‌ 311

60 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).با منافق‌ بازبانت‌ مدارا كن‌ ، و مؤمن‌ را از دل‌ دوست‌ بدار ، و اگر با يهودى‌ نيزهمنشين‌شدى‌ ، خوشرفتارى‌ كن‌.تحف‌العقول‌ ، ص‌ 301

61 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).زبان‌ ، كليد هرخوبى‌ و بدى‌ است‌ ، پس‌ سزاوار است‌ كه‌ مؤمن‌ بر زبان‌ خود مهر زند ،چنانكه‌بر طلا و نقره‌اش‌ مهر مى‌زند.تحف‌العقول‌ ، ص‌ 308

62 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).چون‌ قائم‌ ماقيام‌ كند ، خداوند دست‌ رحمتش‌ را بر سر بندگان‌ گذارده‌ و عقلهايشان‌را جمع‌مى‌كند ، در نتيجه‌ خردشان‌ كامل‌ مى‌شود.كافى‌ ، ج‌ 1، ص‌ 25

63 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).خدا رحمت‌ كندبنده‌اى‌ را كه‌ علم‌ را زنده‌ كند.كافى‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 41

64 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).حسد ايمان‌ رامى‌خورد ، چنانكه‌ آتش‌ هيزم‌ را مى‌خورد.كافى‌ ، ج‌ 2 ،ص‌ 306

65 (http://localhost/Paygah.E.M/ahl-ul-bait/Persian/etrat/etr7/hadis7.htm#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N#_%C3%AEsl%20P%20Oq]%C3%A2N).هر چيزى‌ بهارى‌دارد ، و بهار قرآن‌ ماه‌ رمضان‌ است‌.كافى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌630



http://upload.tazkereh.ir/images/44298279768400056447.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۸:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/30604113351996359701.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/87656032320136297650.gif

چهل داستان


1- بشارت بر نور هدايت و نشر علوم
مرحوم شيخ صدوق ، كلينى ، مجلسى و ديگر علماء رحمة اللّه عليهم آورده اند:
روزى سُلَيْم بن قيس هلالى به محضر مبارك مولاى متّقيان امام علىّ عليه السلام آمد؛ و از آن حضرت چند سؤ ال كرد؛ و امام عليه السلام پاسخ او را بيان فرمود.
و سپس حضرت اظهار داشت : روزى در محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم ، كه ضمن بيان مطالبى پيرامون اوصياء و خلفاء بعد از من ، افزود:
اوّلين آنها فرزندم ، حسن و سپس حسين (سلام اللّه عليهما) خواهند بود و بعد از او فرزندش علىّ بن الحسين عليهماالسلام و پس از او نيز پسرش ، به نام محمّد بن علىّ (باقر العلوم عليه السلام ) مى باشد.
و آن گاه خطاب به حسين عليه السلام نمود و فرمود: به همين زودى در حيات تو فرزندى به نام محمّد بن علىّ - سلام اللّه عليهما - متولّد مى شود، پس سلام مرا به او برسان .
و سپس تمام دوازده خليفه خود را تا آخر معرّفى نمود.(8)
همچنين آورده اند:
چون حضرت باقرالعلوم عليه السلام به دنيا آمد، امام سجّاد صلوات اللّه عليه فرمود: فرزندم ، باقرالعلوم را بياوريد.
در اين هنگام يكى ديگر از فرزندانش اظهار داشت : چرا اين نوزاد را به عنوان باقر مطرح نمودى ؟
امام سجّاد عليه السلام سر به سجده نهاد و پس از آن كه سر از سجده برداشت ، فرمود: اين نوزاد امام و راهنما و نور هدايت امّت است ؛ او گنجينه بردبارى و علوم مختلف است ؛ او شكافنده همه علوم و فنون خواهد بود، او شبيه ترين مردم به رسول خدا صلى الله عليه و آله مى باشد.(9)
و نيز آورده اند:
چون روزهاى آخر عمر حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله به پايان رسيد جبرئيل امين عليه السلام صحيفه اى را از طرف خداوند تقديم آن حضرت نمود، كه هر قسمتى از آن مربوط به يكى از ائمّه اطهار عليهم السلام بود كه شرح وظائف هر يك به طور فشرده بيان شده بود؛ و هر يك از ايشان وظيفه داشت كه در پايان عمر خويش آن را به امام بعد از خود تحويل دهد.
پس هنگامى كه امام سجّاد، زين العابدين عليه السلام در آخرين لحظات عمر پربركتش بود، آن صحيفه را تحويل فرزندش امام محمّد باقر عليه السلام داد.
وقتى امام باقر سلام اللّه عليه آن صحيفه را گشود، اين شرح وظائف را ملاحظه نمود:
كتاب خداوند - قرآن - را تفسير نما، امّت را كمك و راهنمائى كن و حقايق را بيان و روشن ساز و از هيچ قدرتى بيم و هراس نداشته باش مگر از خداوند متعال ... .(10)
2- شهامت و خطاب به كودكى معصوم
طبق آنچه كه تاريخ ‌نويسان و راويان حديث نقل كرده اند:
امام محمّد باقر عليه السلام ، در صحنه كربلا حضور داشت و برخى سنّ آن حضرت را در آن هنگام چهار ساله (11) و عدّه اى هم دو سال (12) گفته اند
و هنگامى كه حضرت به همراه ديگر اسيران كربلاء وارد مجلس يزيد ملعون شد؛ و پرخاشگرى هايى را از يزيد در مقابل پدرش امام سجّاد عليه السلام مشاهده كرد.
و چون امام سجّاد، زين العابدين عليه السلام در مقابل سخنان زشت و ناپسند يزيد ساكت نبود و جواب مى داد، يزيد با اطرافيان خود مشورت كرد و آها پيشنهاد قتل حضرت را دادند.
به همين جهت حضرت باقرالعلوم عليه السلام در همان سنين كودكى ، پس از مشاهده چنين صحنه اى لب به سخن گشود و خطاب به يزيد كرد و فرمود:
اى يزيد! پيشنهاد و نظريه اطرافيان تو بر خلاف نظريّه اطرافيان فرعون مى باشد، چون كه آن ها در مقابل حركت و سخن حضرت موسى و هارون عليهماالسلام ، گفتند:
اى فرعون ! دانشمندان و جادوگران را جمع كن تا موسى و هارون را محكوم نمايند.
وليكن اطرافيان تو پيشنهاد قتل و كشتار ما را مى دهند.
يزيد ضمن تعجّب از سخنورى و استدلال اين كودك خردسال ، سؤ ال كرد: علّت و سبب اين دو نظريّه مخالف در چيست ؟!
حضرت باقرالعلوم عليه السلام با كمال شهامت فرمود: آن ها رشيد و هوشيار بودند؛ ولى اين ها بى فكر و عقب افتاده اند.
و سپس افزود: پيامبران و فرزندانشان را كسى نمى كشد، مگر آن كه زنازاده باشد.
پس از آن يزيد سرافكنده شد و ساكت ماند؛ و ديگر هيچ عكس العملى از خود نشان نداد.(13)


http://upload.tazkereh.ir/images/87656032320136297650.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۸:۳۳
http://www.shiaupload.ir/images/94745429432871222662.jpg
http://www.upload.tazkereh.ir/images/56301487768418916647.gifhttp://www.upload.tazkereh.ir/images/56301487768418916647.gifhttp://www.upload.tazkereh.ir/images/56301487768418916647.gifhttp://www.upload.tazkereh.ir/images/56301487768418916647.gif
http://www.upload.tazkereh.ir/images/48162406933261754331.gifhttp://www.upload.tazkereh.ir/images/48162406933261754331.gif

چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت.

شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید.

ای افتخار شیعه که در ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است،
میلاد مسعودت را گرامی می داریم

http://www.upload.tazkereh.ir/images/48162406933261754331.gifhttp://www.upload.tazkereh.ir/images/48162406933261754331.gif
http://www.upload.tazkereh.ir/images/56301487768418916647.gifhttp://www.upload.tazkereh.ir/images/56301487768418916647.gifhttp://www.upload.tazkereh.ir/images/56301487768418916647.gifhttp://www.upload.tazkereh.ir/images/56301487768418916647.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۸:۳۳
http://www.upload.tazkereh.ir/images/95415259091121686820.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.upload.tazkereh.ir/images/95415259091121686820.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
http://www.shiaupload.ir/images/31242098836912515768.jpg
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.upload.tazkereh.ir/images/95415259091121686820.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.upload.tazkereh.ir/images/95415259091121686820.gif

http://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gif
میلاد خجسته حجت حق، امام محمد باقر علیه السلام ؛

غواص اقیانوس دانش ها،

رازگشای بی هماورد بینش ها و پرتوگستر بی همتای ارزش ها،

هفتمین ستاره عصمت،

پنجمین آفتاب امامت،

بر رهپویان عطر ولایت مبارک باد؛

امامی که در عصر حاکمیت جهل و حکومت جور،

چونان خورشیدی فرهنگ گستر و ظلمت سوز،

روشنی بخش و شب برانداز بر قلب تیرگی ها و تباهی ها فرود آمد و ژرفای بلند اندیشه های ناب محمدی را بنیانی دوباره نهاد.



درود و سلام و صلوات بی کران خداوندی، بر روح و ریحانِ روانِ پاک او و خاندان طاهرش باد.
http://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/02543366511483797372.gif
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۱۹:۵۲
http://shiaupload.ir/images/11294962518802552244.jpg



اى بوسه گاه جن و ملك، خاك پاى تو
جان تمام عالم خاكى فداى تو


اى اختر سپهر ولایت كه تا ابد
عالم منور است به نور لقاى تو


ای شهریار كشور دانش كه در جهان
نشناخت كس مقام تو را جز خداى تو


اى ریزه خوار سفره علمت جهانیان
خورشید علم، كرده طلوع از سراى تو


اى باقر العلوم كه هنگام مكرمت
باشد هزار حاتم طایى گداى تو


پنجم ولى و حجت خلاق عالمى
لوح دل است مهر به مهر و ولاى تو


در عرصه وجود نهى قبل از آنكه پاى
داده سلام احمد مرسل براى تو


هر كس تو را شناخت دل از دیگرى برید
بیگانه گشت با همه كس آشناى تو


چندین هزار عالم و دانشور فقیه
آمد برون زمكتب و دانشسراى تو


اى خفته همچو گنج، به ویرانه بقیع
پر مى‏زند كبوتر دل، در هواى تو


فولادى است پیر غلام شكسته دل
چشم امید بسته به لطف و عطاى تو



http://shiaupload.ir/images/6sh47ipz7s3t3n21q5.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۲۲:۲۵
http://upload.tazkereh.ir/images/43767473713301409187.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/38192751859097233169.gif

3- آئينه تمام نماى پيامبر خدا
مرحوم شيخ صدوق و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:
روزى جابر بن عبداللّه انصارى وارد منزل امام سجّاد، زين العابدين عليه السلام شد، در بين صحبت با آن حضرت ، نوجوانى نورانى وارد مجلس گرديد.
همين كه چشم جابر بر آن نوجوان زيبا اندام افتاد، لرزه بدنش را فرا گرفت ؛ و از جاى خود بر خاست و مرتّب تمام قامت آن عزز نورانى را تماشا مى كرد.
و چون با دقّت او را نگريست ، اظهار داشت : اى نوجوان ! جلو بيا، هنگامى كه مقدارى كه جلو آمد، جابر گفت : اكنون برگرد و برو.
پس از آن گفت : قسم به خداى كعبه ، كه اين نوجوان از نظر شكل و شمايل از هر جهت ، شبيه ترين افراد به رسول خدا صلى الله عليه و آله مى باشد.
بعد از آن ، جابر چند قدمى به سوى نوجوان آمد؛ و چون نزديك شد، سؤ ال كرد: نامت چيست ؟
حضرت فرمود: محمّد.
گفت : نام پدرت چيست ؟
فرمود: من پسر علىّ بن الحسين هستم .
گفت : اى عزيزم ! جانم فدايت باد، توئى شكافنده علوم ؟
فرمود: بلى ، آنچه را كه جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله تو را بر آن ماءمور كرده است ، ابلاغ كن .
لذا جابر بن عبداللّه انصارى گفت : رسول خدا مرا بشارت داد، كه من باقى خواهم ماند تا زمانى كه تو را ملاقات نمايم ؛ و آن گاه فرمود: سلام او را به شما برسانم .
بنابر اين سلام رسول اللّه بر تو باد.
آن گاه حضرت باقرالعلوم عليه السلام خطاب به جابر نمود و اظهار داشت : و اى جابر! سلام بر رسول خدا باد تا هنگامى كه زمين و آسمان پايدار و پا بر جا باشند؛ و نيز سلام بر تو باد، كه ابلاغ سلام جدّم را نمودى .
بعد از آن جابر مرتّب در جلسات امام محمّد باقر عليه السلام حضور مى يافت و از درياى علوم و فنون آن حضرت بهره مند مى گرديد.
روزى امام محمّد باقر عليه السلام مساءله اى را از جابر سؤ ال نمود؟
جابر در پاسخ گفت : همانا رسول خدا مرا خبر داد كه شما اهل بيت هدايت گر هستيد و در تمام دوران ها از همه انسان ها بردبارتر و عالم تر خواهيد بود.
و نيز فرمود: به اهل بيت من چيزى نياموزيد، زيرا كه نيازى به آموختن ندارند و ايشان در همه مسائل و علوم از همه برترند.
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: بلى ، جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله صحيح فرمود: من در كودكى حكمت را مى دانستم و در كودكى فضل خداوند شامل من و ديگر اهل بيت رسالت عليهم السلام گرديده است و مى گردد.(14)
همچنين آورده اند:
ابان بن تغلب گفت : از حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود: روزى در مكتب خانه نشسته بودم كه جابر بن عبد اللّه انصارى وارد شد و به من گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا دستور داده است تا سلام آن حضرت را به تو ابلاغ دارم .(15)
4- نجات نسل دو پرنده و تسليم نخل خشكيده
جابر بن يزيد جُعفى حكايت كند:
در يكى از سال ها، به همراه حضرت باقرالعلوم عليه السلام رهسپار مكّه معظّمه شدم .
در بين راه ، دو پرنده به سمت ما آمدند و بالاى كجاوه امام محمّد باقر عليه السلام نشستند و مشغول سر و صدا شدند، من خواستم آن ها را بگيرم تا همراه خود داشته باشم ، ناگهان حضرت با صداى بلند، فرمود: اى جابر! آرام باش و پرندگان را به حال خود واگذار، آن ها به ما اهل بيت عصمت و طهارت پناه آورده اند.
عرضه داشتم : مولاى من ! مشكل و ناراحتى آن ها چيست ، كه اين چنين به شما پناهنده شده اند؟!
حضرت فرمود: آن ها مدّت سه سال است كه در اين حوالى لانه دارند و هرگاه تخم مى گذارند تا جوجه شود، مارى در اطراف آن ها هست كه مى آيد و جوجه هاى آن ها را مى خورد.
اكنون پرندگان به ما پناهنده شده تا از خداوند بخواهم كه آن مار را به هلاكت رساند؛ و من نيز در حقّ آن مار نفرين كردم و به هلاكت رسيد؛ و پرندگان در امان قرار گرفتند.
جابر گويد: سپس به راه خود ادامه داديم تا نزديك سحر و اذان صبح به بيابانى رسيديم ؛ و من پياده شدم و افسار شتر حضرت را گرفتم ؛ و چون حضرت فرود آمد، در گوشه اى خم شد و مقدارى از شن ها را كنار زد و در حال كنار زدن شن ها، چنين دعائى را بر لب هاى خود زمزمه مى نمود: خداوندا! ما را سيراب و تطهير و پاك گردان .
ناگهان سنگ سفيدى نمايان شد و امام عليه السلام آن سنگ را كنار زد و چشمه اى زلال و گوارا آشكار گرديد، و از آن آب آشاميدم و نيز براى نماز وضو گرفتيم .
و بعد از خواندن نماز، سوار شديم و به راه خود ادامه داديم تا آن كه صبحگاهان به روستائى رسيديم ، كه نخلستانى كنار آن روستا بود، در آن جا فرود آمديم ؛ و حضرت كنار نخل خرمائى - كه از مدّتها قبل خشك شده بود - آمد و خطاب به آن كرد و اظهار داشت : اى درخت خرما! از آنچه خداوند متعال در درون شاخه هاى تو قرار داده است ، ما را بهره مند ساز.
جابر افزود: ناگهان ديدم درخت خرما، سرسبز و پربار شد و خود را در مقابل امام عليه السلام خم كرد؛ و ما به راحتى از ثمره آن مى چيديم و مى خورديم .
در همين اثنا، يك مرد عرب بيابان نشين كه در آن حوالى بود، وقتى اين معجزه را مشاهده كرد، به حضرت خطاب كرد و گفت : سحر و جادو كرديد؟!
امام عليه السلام در پاسخ ، به آن عرب خطاب نمود و به آرامى اظهار داشت :
اى مرد! به ما نسبت ناروا مده ، چون كه ما از اهل بيت رسالت هستيم ؛ و هيچ كدام از ما ساحر و جادوگر نبوده و نيستيم ، بلكه خداوند متعال از اسامى مقدّسه خود كلماتى را به ما آموخته است كه هر موقع هر چه را بخواهيم و اراده كنيم ، به وسيله آن كلمات ، خداوند متعال را مى خوانيم و تقاضا ميكنيم ، آن گاه دعاى ما به لطف او مستجاب خواهد شد.(16)


http://upload.tazkereh.ir/images/38192751859097233169.gif

شکسته دل
۱۳۸۹/۰۳/۲۴, ۲۲:۵۵
منم جا داره که تولد پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت و تبریک بگم ...
در ضمن یه تبریک هم به همنام های امام محمدباقر (ع) که من خودم هم یکی از اونام ....
همیشه سربلند و پیروز باشید....

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۰:۱۸
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/83473801631435739967.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/83473801631435739967.gif
5- دخالت بيجا و خواسته هركس
مرحوم ثقة الا سلام كلينى در كتاب شريف كافى آورده است :
روزى بين امام محمّد باقر عليه السلام و بين يكى از نوه هاى امام حسن مجتبى عليه السلام اختلافى واقع شد.
شخصى ، به نام عبدالملك گويد: من اختلاف آن حضرت و پسر عمويش را شنيدم ، جهت صلح و اصلاح خدمت امام باقر عليه السلام رفتم و چون خواستم در آن زمينه صحبت كنم ، حضرت فرمود: آرام باش و در كار ما دخالت نكن .
جريان ما همانند آن شخص است كه در بنى اسرائيل داراى دو دختر بود، يكى از آن ها را به عقد كشاورزى و ديگرى را به عقد كوزه گرى در آورد.
پس از آن كه هر دوى آن ها به خانه شوهر رفتند، روزى پدر به ديدار دختر و داماد كشاورزش رفت و احوال آنان را جويا شد؟
دختر گفت : شوهرم زراعت كرده است و نياز به آبيارى دارد، اگر خداوند باران بفرستد حال ما خوب است .
سپس به منزل ديگر دختر و دامادش رفت و احوال آنها را پرسيد؟
دختر گفت : شوهرم تعداى كوزه ساخته است و آن ها را بيرون گذاشته تا خشك شده و آماده كوره شوند، چنانچه باران نيايد حال ما خوب خواهد بود؛ پدر ضمن خداحافظى ، دست به سوى آسمان بلند كرده و گفت : خدايا، تو خود به احوال هر دوى آن ها و همچنين به مصلحت ايشان آگاه تر مى باشى .
بعد از آن ، حضرت فرمود: ما نيز چنين هستيم و چنين گوئيم .(17)
همچنين تاريخ ‌نويسان به نقل از سُدير صيرفى آورده اند، كه گفته است :
به زيارت كعبه الهى مشرّف شده بودم ، در آن جا امام محمّد باقر عليه السلام را ملاقات كردم ، حضرت دست مرا گرفت ، و روى به جانب كعبه نمود و اظهار داشت : اى سُدير! مردم موظّف شده اند كه به زيارت اين كعبه سنگى آمده و اطراف آن طواف نمايند؛ و آن گاه بايستى نزد ما اهل بيت رسالت آيند و ايمان و عقايد خود را بر ما عرضه دارند تا ما آن ها را راهنمائى و هدايت نمائيم .
سپس امام عليه السلام اشاره به سينه خويش نمود و فرمود: همانا ولايت ما از هر چيزى مهم تر و بلكه اساس و بنيان هر چيزى است .
و پس از آن ، افزود: اى سُدير! اگر آن دو نفر - ابوحنيفه و سفيان ثورى - نبودند و مردم را به گرد خود جمع نكرده و آن ها را به بى راهه منحرف نمى كردند؛ ما فرصت مناسبى در اين سفر حجّ مى يافتيم ، كه مردم را به حقايق دين و منافع دنيا و آخرتشان راهنمايى كنيم و نسبت به تمام امور مادّى و معنوى آشنا و آگاهشان سازيم .(18)
6- پدر مرده و گنج مخفى
مرحوم قطب الدّين راوندى ، ابن شهر آشوب و برخى ديگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى عليهم آورده اند:
امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
جوانى مؤ من نزد پدرم ، حضرت باقرالعلوم عليه السلام آمد و اظهار داشت : من پدرى فاسق و مخالف شما اهل بيت عليهم السلام داشتم كه هم اكنون به هلاكت رسيده است ؛ و چون او مى دانست كه من شيعه مى باشم اموال خود را از من مخفى و پنهان داشت ، چنانچه ممكن باشد مرا در اين مورد كمك فرما.
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: آيا دوست دارى پدرت را ببينى و آنچه مى خواهى از او سؤ ال كنى ؟
جوان پاسخ داد: آرى ، چون من بسيار فقير و تهى دست هستم .
بنابر اين حضرت نامه اى نوشت و آن را مهر نمود و به آن جوان داد و فرمود: اين نوشته را به قبرستان بقيع بِبَر؛ هنگامى كه در وسط قبرستان قرار گرفتى ، صدا بزن و بگو: يا دُرجان !
آن گاه ، شخصى حاضر مى شود، نامه را به او تحويل مى دهى تا به مطلوب و خواسته خود برسى ، پس همين كه جوان به قبرستان بقيع رفت و به دستور حضرت عمل نمود و نامه را تحويل داد، دُرجان گفت : دوست دارى پدرت را ملاقات كنى ؟
جوان گفت : آرى .
ناگاه دُرجان به سمت كوهى در نزديكى مدينه رهسپار شد و چيزى نگذشت كه ديدم به همراه مردى سياه - كه زنجير بر گردن و زبانش آويزان بود - به سوى من آمدند.
دُرجان گفت : اى جوان ! اين پدر تو مى باشد، كه حرارت آتش و عذاب الهى او را به چنين حالى در آورده است .
بعد از آن ، من از حال پدرم جويا شدم ؟
پدرم مرا مخاطب قرار داد و اظهار داشت : اى پسرم ! من از دوستداران بنى اميّه و از علاقه مندان به آن ها بودم ، و چون تو از دوستان و پيروان اهل بيت رسالت بودى ، دشمنت داشته و تو را از اموال خود محروم ساختم ، و به جهت همين كينه توزى ام نسبت به اهل بيت رسالت و شيعيان آن ها مى باشد، كه مرا در چنين حالت و عذاب دردناكى مشاهده مى كنى ؛ و اكنون از عمل خويش بسيار پشيمان هستم ، ولى سودى به حالم ندارد.
سپس افزود: گنج را در فلان باغ زير درخت زيتون مخفى كرده ام ، آن را بردار و پنجاه هزار از سكّه هاى آن را تحويل حضرت ابوجعفر، امام محمّد بن علىّ عليهماالسلام بده ؛ و مابقى آن اموال از براى خودت باشد.
حضرت صادق عليه السلام افزود: هنگامى كه آن جوان سكّه ها را خدمت پدرم آورد، همه آن سكّه ها را دريافت نمود و مقدارى از آن ها را بابت بدهى قرض يك نفر تهى دست پرداخت كرد و باقيمانده اش را زمينى خريد - كه فقيران و تهى دستان از آن استفاده كنند - و فرمود: ميّت به وسيله آن سودمند و شادمان خواهد شد.(19)



http://upload.tazkereh.ir/images/83473801631435739967.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/83473801631435739967.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۰:۲۰
http://upload.tazkereh.ir/images/68541632533576495532.gif


7- موقعيّت و منزلت ائمّه عليهم السلام
روزى امام محمّد باقر صلوات اللّه و سلامه عليه در جمع عدّه اى از دوستان و اصحاب خود فرمود:
من در حيرت و تعجّب هستم از كسانى كه ولايت ما را پذيرفته اند و امامت و خلافت ما را قبول كرده اند و معتقد هستند كه دستورات ما در تمام امور واجب و همانند دستورات الهى لازم الا جراء مى باشد؛ ولى در مرحله عمل سست و ضعيف هستند.
و عقيده آن ها نسبت به عمل - در همه جوانب معنوى و مادّى - ضعيف است و حقوق ما را رعايت نمى كنند و كردار و اعمال خويش را توجيه مى نمايند.
و فكر مى كنند كه ما از زندگى و از افكار و عقائد آن ها بى اطّلاع مى باشيم .
آيا چنين افرادى گمان برده اند كه خداوند، طاعت عدّه اى از بندگانش را بر ديگران واجب و لازم گردانيده است ؟!
و اين عدّه نسبت به حوادث و رخ دادهاى آسمان و زمين بى اطّلاع و ناآگاه هستند؛ و فكر مى كنند كه خداوند سبحان علوم و دانش خود را نسبت به ايشان دريغ و مضايقه نموده است .
و ايشان بر اين عقيده هستند كه ما اهل بيت از آن بى اطّلاع هستيم !!
در اين هنگام ، يكى از افراد حاضر در مجلس به نام حمران ، گفت : يا ابن رسول اللّه ! آيا آنچه اميرالمؤ منين علىّ و نيز دو فرزندش حسن و حسين عليهم السلام انجام دادند و آنچه كه بر سرشان آمد، همه آن ها اراده و خواست خداوند متعال بود؟!
امام محمّد باقر عليه السلام در پاسخ او اظهار داشت : چنانچه آن ها از خداوند متعال درخواست مى نمودند، دعايشان مستجاب مى گرديد و خداوند ظلم طاغوتيان را برطرف مى ساخت عُمْر و حكومت ظالمان پايان مى يافت .
وليكن آنچه ظلم و ستم بر آن ها وارد شد، نه به جهت گناه و معصيت ايشان بود بلكه به جهت مصالح و حكمت هاى ديگرى بود - كه انسان هاى عادّى از درك آن ناآگاه و عاجزند - .
و ما - اهل بيت عصمت و طهارت و بلكه همه افراد - بايد تابع مصالح و مقدّرات الهى باشيم .(20)
8- شرمسارى دشمن در كنار كعبه
ابوحمزه ثمالى حكايت كند:
در سالى كه امام محمّد باقر عليه السلام جهت زيارت خانه خدا وارد مكّه معظّمه شده بود، پس از طواف كعبه الهى ، در گوشه اى از حرم الهى نشست و مردم بسيارى جهت پرسش مسائل خود اطراف حضرت اجتماع كرده بودند.
در همان سال هشام بن عبدالملك نيز به همراه برخى از اطرافيان خود، كه از آن جمله نافع - غلام عمربن خطّاب - بود، وارد مسجدالحرام شدند.
نافع با ديدن امام عليه السلام ، از هشام بن عبدالملك پرسيد: اين شخص كيست كه مردم اين چنين اطراف او گرد آمده اند؟
هشام گفت : او ابو جعفر، محمّد بن علىّ است .
نافع گفت : نزد او مى روم و سؤ الى از او مى نمايم ، كه جواب آن را فقط پيامبر و يا وصىّ او مى داند؛ و هشام موافقت كرد.
پس نافع نزديك آمد و در جمع افراد نشست و سپس گفت : من تورات و انجيل و زبور و فرقان را خوانده ام ؛ و تمام معارف و احكام حلال و حرام را مى شناسم .
اكنون آمده ام تا مسائلى را سؤ ال كنم كه جواب آن تنها نزد پيامبر، يا وصىّ او، يا پسر پيامبر خواهد بود.
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: آنچه مى خواهى سؤ ال كن .
نافع گفت : بين حضرت عيسى عليه السلام و حضرت محمّد صلى الله عليه و آله چه مقدار زمان فاصله بوده است ؟
حضرت فرمود: جواب آن را طبق عقيده شما پاسخ گويم ، يا طبق نظر خودم بيان كنم ؟
نافع گفت : هر دو جواب را بفرما.
امام عليه السلام فرمود: بنابر نظريّه ما اهل بيت رسالت ، فاصله آن به مقدار پانصد سال ؛ ولى بنابر نظريّه شما ششصد سال فاصله بود.
نافع گفت : ياابن رسول اللّه ! سؤ الى ديگر مطرح نمايم ؟
حضرت فرمود: آنچه مى خواهى مطرح كن .
گفت : خداوند متعال از چه وقت بوده است ؟
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: بگو چه وقت نبوده است ، تا پاسخ تو را بيان كنم ؛ و سپس افزود: منزّه است خداوندى ، كه قبل از هر چيزى بوده و بعد از هر چيزى خواهد بود، نه شريكى دارد و نه فرزندى ، او تنها و بى مانند است .
سپس نافع نزد هشام آمد و گفت : به راستى او عالم ترين مردم و همانا او فرزند رسول خدا است .(21)


http://upload.tazkereh.ir/images/68541632533576495532.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۰:۲۴
http://www.shiaupload.ir/images/38017006857880830705.gif


9- ملكوت آسمان ها و طبقات زمين
جابر بن يزيد جُعفى حكايت كند:
روزى به محضر شريف حضرت باقرالعلوم عليه السلام شرفياب شدم و پيرامون آيه قرآن :
وَ كَذلِكَ نُرى إ براهيمَ مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَالاْ رْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ (22)
از حضرت سؤ ال كردم كه چگونه خداوند متعال ، ملكوت آسمان ها را به حضرت ابراهيم عليه السلام نشان داد؟
حضرت باقرالعلوم عليه السلام پس از لحظه اى سكوت ، دست مبارك خود را بلند نمود و فرمود: اى جابر! بالا را نگاه كن ، همين كه نگاه كردم متوجّه شدم كه سقف اطاق شكاف برداشت و نورى شگرف ، زمام چشمم را به خود خيره ساخت .
سپس امام عليه السلام فرمود: حضرت ابراهيم ملكوت آسمان و زمين را اين چنين مشاهده نمود.
و بعد از آن ، دستور فرمود: سر خود را پائين بينداز؛ و پس از گذشت لحظه اى دو باره فرمود: سرت را بلند كن .
و چون سرم را بلند كردم ، ديدم كه سقف به حالت اوّل خود بازگشته و اثرى از شكاف نبود.
بعد از آن ، حضرت دست مرا گرفت و از آن اتاق به اتاقى ديگر بُرد و لباس هائى را كه به تن داشت در آورد و لباسى ديگر پوشيد و فرمود: چشم هاى خود را ببند.
هنگامى كه چشم هايم را بستم ، ساعتى بعد از آن فرمود: مى دانى اكنون كجا هستيم ؟
عرضه داشتم : خير.
فرمود: در آن ظلمت و طبقه اى از زمين هستيم ، كه ذوالقرنين در آن راه يافته بود.
عرض كردم : اجازه مى فرمائى چشم هايم را بگشايم ؟
فرمود: بلى ، چشم هايت را باز كن ولى چيزى را نخواهى ديد، وقتى چشم هايم را باز كردم ، ظلمت و تاريكى عجيبى همه جا را فرا گرفته بود، به حدّى كه حتّى جلوى پاى خودم را هم نمى ديدم .
سپس دست مرا گرفت ؛ و چون مقدارى راه رفتيم فرمود: اكنون مى دانى كجا هستى ؟
گفتم : نمى دانم .
فرمود: هم اينك بر سر چشمه آب حيات هستى ، كه حضرت خضر عليه السلام از آن نوشيد.
و پس از آن ، از آنجا حركت كرديم و به طبقه اى ديگر راه يافتيم ، كه همانند سرزمين و جايگاه زندگى ما انسان ها بود؛ و سپس از آن جا به طبقه ديگرى قدم نهاديم كه همانند طبقه قبلى تاريك و ظلمانى بود تا آن كه پنج طبقه از طبقات زمين را گردش كرديم .
آن گاه حضرت باقرالعلوم عليه السلام فرمود: اى جابر! اين ملكوت زمين بود، كه تو ديدى ؛ و حضرت ابراهيم عليه السلام آن ها را نديده بود، بلكه او تنها ملكوت آسمان ها را - كه دوازده طبقه مى باشد - مشاهده كرد.
بعد از آن فرمود: هر يك از ما اهل بيت عصمت و طهارت - صلوات اللّه عليهم - اين عوالم و طبقات را پيموده و مى پيمائيم تا آن كه آخرين و دوازدهمين امام بر حقّ ظهور نمايد.
و پس از آن اظهار داشت : حال چشم هاى خود را ببند؛ و بعد دست مرا گرفت و حركت كرديم ، كه پس از لحظه اى كوتاه خود را در همان منزل و اتاق ديدم .
و حضرت لباس هاى خود را عوض كرد و همان لباس قبلى خود را كه اوّل پوشيده بود، بر تن مبارك خود كرد؛ و سپس ‍ در همان جاى اوّل آمديم و نشستيم .(23)
10- توجيه مغرضان و بى خردان
مرحوم ثقة الاسلام كلينى رضوان اللّه تعالى عليه حكايت كند:
روزى امام محمّد باقر عليه السلام در جمع اصحاب و دوستان خود - كه اطراف آن حضرت گرد آمده بودند - چنين فرمود:
مردم مقدار ناچيزى از آب را گرفته اند و آن را مزه مزه مى كنند؛ ولى رود و نهر عظيم را رها كرده و نسبت به آن بى توجّه هستند.
يكى از افراد حاضر - كه در آن جمع حضور داشت - گفت : ياابن رسول اللّه ! نهر عظيم كدام است و چگونه مى باشد؟
حضرت فرمود: منظور حضرت رسول صلى الله عليه و آله مى باشد؛ و نيز علومى كه خداوند متعال به ايشان و - اهل بيت عصمت و طهارت - عطا كرده است .
و سپس ضمن فرمايشات طولانى ، افزود: به درستى كه خداوند متعال تمام آنچه را از معجزات و علوم و فنون و آداب - كه به ديگر پيغمبران داده بود - تمامى آن ها را به حضرت محمّد صلى الله عليه و آله عطا نموده است ؛ و آن حضرت نيز تمامى آن ها را به اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السلام تعليم نمود.
يكى ديگر از افراد حاضر، اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! بنابر اين آيا اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام نسبت به ديگر پيامبران الهى داراى فضل بيشترى است ؟!
امام محمّد باقر عليه السلام در اين هنگام خطاب به تمامى حضّار نمود و اظهار داشت :
اى جماعت ! خوب گوش كنيد او چه مى گويد، خداوند متعال به هر كسى گوش شنوائى داده است ، من گفتم : تمام علوم و فنونى را كه همه پيغمبران دارا بودند، خداوند متعال به حضرت محمّد صلى الله عليه و آله داده است و او نيز تمام آن ها را به اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام تحويل داد.

با اين حال اين شخص از من سؤ ال مى كند: كدام يك افضل و اعلم هستند؟!(24)


http://www.shiaupload.ir/images/38017006857880830705.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۰:۲۶
http://www.shiaupload.ir/images/41543571863883655415.gif


11- جنّ در طواف كعبه و تبعيّت از ولايت
ابوحمزه ثمالى حكايت نمايد:
روزى از روزها در محضر شريف امام محمّد باقر صلوات اللّه و سلامه عليه بودم ، آن حضرت برايم تعريف نمود:
روزى در مناسك حجّ عمره ، مشغول طواف كعبه إ لهى بودم ، چون طواف خود را انجام دادم در حِجر اسماعيل نشسته و مشغول ذكر و دعا گرديدم .
ناگهان متوجّه شدم ، كه يكى از جنّيان از سمت صفا و مروه به سوى كعبه معظّمه الهى در حركت است ، همين كه به حَجَرالا سود رسيد، مشغول طواف حرم گرديد و هفت دور اطراف كعبه الهى طواف كرد.
و سپس نزديك مقام حضرت ابراهيم عليه السلام رفت و بر روى دو پا و قدم هاى خود ايستاد و دو ركعت نماز به جاى آورد.
پس از آن ، حضرت باقرالعلوم عليه السلام در ادامه فرمايشات خود افزود: اين داستان هنگام ظهر واقع شد؛ و عدّه اى از مردم مانند عطاء و دوستانش كه شاهد اين جريان بودند، نزد من آمدند و اظهار داشتند: يا ابا جعفر! آيا اين جنّ را ديدى ؟!
پاسخ دادم : بلى ؛ و آنچه را هم كه انجام داد مشاهده كردم .
پس از آن به ايشان گفتم : اكنون نزد جنّ برويد و به او بگوئيد: محمّد بن علىّ عليهماالسلام پيام فرستاد بر اين كه در همين لحظات ، بندگان خدا وارد مى شوند؛ و اين موقع ، هنگام حضور و اجتماع آنها در اين مكان مقدّس است .
و چون مناسك و اعمال خود را انجام داده اى ، مى ترسم كه مشكلى برايت پيش آيد اگر ممكن است بلند شو و برو.
بعد از آن جنّ سر بر زمين نهاد و سپس سر از سجده برداشت و بلند شد و ناگهان در هوا ناپديد گرديد.(25)
12- كليد بدبختى و شرارت ها
مرحوم كلينى و ديگر بزرگان آورده اند:
روزى حضرت ابو جعفر، امام محمّد باقر عليه السلام جهت زيارت خانه خدا وارد مسجدالحرام گرديد، در هنگام زيارت و طواف حرم الهى ، عدّه اى از قريش - كه در گوشه اى نشسته بودند - چون نگاهشان به حضرت افتاد، به يكديگر گفتند: اين كيست كه با اين كيفيّت عبادت مى نمايد؟
شخصى به آن ها گفت : او محمّد بن علىّ عليهماالسلام امام و پيشواى مردم عراق است .
يكى از آنان گفت : يك نفر را به نزد او بفرستيم تا از او مسئله اى پرسش نمايد.
پس جوانى از آن ميان داوطلب شد، و همين كه نزد حضرت رسيد، خطاب به ايشان گفت : بزرگ ترين گناه كدام است ؟
امام عليه السلام فرمود: نوشيدن شراب (خمر).
جوان بازگشت ، و جواب حضرت را براى دوستان خود بيان كرد.
دوستان به او گفتند: نزد او باز گَرد، و همين سؤ ال را دو مرتبه مطرح نما.
بنابر اين ، جوان به خدمت امام عليه السلام رسيد، و همان سؤ ال را تكرار كرد، كه بزرگ ترين گناه چيست ؟
حضرت فرمود: مگر نگفتم نوشيدن خمر و شراب بزرگ ترين گناه است ؛ و سپس افزود: شراب عقل اراده انسان را ضعيف و بلكه نابود مى كند؛ و پس از آن كه عقل زايل گشت ، شخص مرتكب اعمالى چون زنا، دزدى ، آدم كشى ، شرك به خدا و ... مى شود.
و خلاصله آن كه نوشيدن شراب ، كليد تمام بدبختى ها و شرارت ها است ؛ و مفاسد آن از هر گناهى بالاتر مى باشد، همانطور كه درخت انگور سعى مى كند از هر درختى بلندتر باشد و بالاتر رود.(26)
12- چهار مطلب يا مباحثه تكان دهنده
محدّثين و مورّخين به نقل از امام جعفر عليه السلام آورده اند:
روزى هشام بن عبدالملك ، پدرم امام محمّد باقر عليه السلام را نزد خود احضار كرد.
و چون حضرت به مجلس هشام وارد شد، پس از مذاكراتى در مسائل مختلف ، هشام ما را به همراه چند ماءمور مرخّص ‍ كرد.
از مجلس هشام بن عبدالملك خارج و راهى منزل شديم ، در بين راه به ميدان شهر برخورديم كه عدّه بسيارى در آن ميدان تجمّع كرده بودند، پدرم از مامورين هشام - كه همراه ما بودند - سؤ ال نمود: اين ها چه كسانى هستند؟ و براى چه اين جا جمع شده اند؟
يكى از مأ مورين گفت : اين ها علماء و رُهبانان يهود هستند، كه سالى يك بار در همين مكان تجمّع مى كنند و پرسش و پاسخ دارند؛ و آن كه در وسط جمعيّت نشسته ، از همه بزرگ تر و عالم تر مى باشد.
آن گاه پدرم حضرت باقرالعلوم عليه السلام صورت خود را پوشاند و در ميان آن جمعيّت نشست ؛ و من هم نيز صورت خود را پوشاندم و كنار پدرم نشستم .
مأ مورين نيز در اطراف ما شاهد كارهاى ما بودند، در همين بين عالم يهودى از جايش بلند شد و نگاهى به اطراف انداخت و سپس به پدرم حضرت باقرالعلوم عليه السلام خطاب كرد و گفت : آيا تو از ما هستى ، يا از امتّ مرحومه ؟
پدرم اظهار داشت : از امّت مرحومه هستم .
پرسيد: از علماء هستى يا از جاهلان ؟
پدرم فرمود: از جاهلان نيستم .
عالم يهودى مضطرب شد و گفت : سؤ الى دارم ؟
امام فرمود: سؤ الت را مطرح كن ، گفت : دليل شما چيست كه مى گوئيد: اهل بهشت مى خورند و مى آشامند بدون آن كه موادّ زائدى از آنها خارج گردد؟
فرمود: شاهد و دليل آن ، جنين در شكم و رحم مادر است ، آنچه را تناول نمايد جذب بدنش مى شود و موادّ زائدى خارج نمى شود.
عالم يهودى گفت : مگر نگفتى كه من از علماء نيستم ؟
پدرم فرمود: گفتم كه من از جاهلان نيستم .
سپس آن عالم يهودى گفت :: كدام ساعتى است كه نه از ساعات شب محسوب مى شود و نه از ساعات روز؟
فرمود: آن ساعت ، بين طلوع فجر و طلوع خورشيد است .
عالم يهودى اظهار داشت : سؤ ال ديگرى باقيمانده است كه بر جواب آن قادر نخواهى بود؛ و آن اين كه كدام دو برادر دوقلو بودند كه هم زمان به دنيا آمدند و همزمان هلاك شدند، در حالتى كه يكى از آن دو، پنجاه سال و ديگرى صد و پنجاه سال عُمْر داشت ؟
پدرم فرمود: آن دو برادر دوقلو به نام عزيز و عُزير بودند، كه در يك روز به دنيا آمدند؛ و چون عمر آنها به بيست و پنج سال رسيد، عُزَير سوار الاغى بود و از روستائى به نام أ نطاكيه گذر كرد، در حالتى كه تمامى درخت ها خشكيده و ساختمان ها خراب و اهالى آن در زمين مدفون بودند، گفت : خدايا! چگونه آن ها را زنده مى نمائى ؟
در همان لحظه خداوند جانش را گرفت و الاغ هم مُرد و اجسادشان مدّت يك صد سال در همان مكان ماند و سپس ‍ زنده شد و الاغ هم زنده شد و به منزل خود بازگشت ولى برادرش عزيز او را نمى شناخت و به عنوان ميهمان او را به منزل راه داد و خاطره هاى برادرش را تعريف كرد و سپس افزود: بر اين كه او صد سال قبل از منزل بيرون رفت و برنگشت .
سپس عُزير كه جوانى بيست و پنج ساله بود خود را به برادرش عزيز كه پيرمردى صد و بيست و پنج ساله بود معرّفى كرد و با يكديگر بيست پنج سال ديگر زندگى كرده و يكى در سنّ پنجاه سالگى و ديگرى در سنّ صد و پنجاه سالگى وفات يافت .
عالم يهودى ناراحت و غضبناك شد و از جاى خود برخاست و گفت : تا اين شخص در ميان شما باشد من با شماها سخن نمى گويم ، مأ مورين هشام اين خبر را براى هشام گزارش دادند و هشام دستور داد كه هر چه سريع تر ما را به سوى مدينه منوّره حركت دهند.(27)


http://www.shiaupload.ir/images/41543571863883655415.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۰:۳۰
http://upload.tazkereh.ir/images/17659680806394927934.gif

http://www.shiaupload.ir/images/64326523334228636954.gif


13- نفرين در جايگاه حضرت شعيب عليه السلام
امام جعفر صادق عليه السلام در ادامه داستان قبل فرمود:
چون عالم يهود رفت ، اجتماع يهوديان پراكنده شد، و ما نيز به سوى مدينه طيّبه حركت نموديم .
در اين ميان هشام بن عبدالملك نامه اى توسّط مأ مورين حكومتى براى شهرها و روستاهاى بين راه فرستاد مبنى بر اين كه محمّد باقر و پسرش جعفر، دروغ گو و مخالف اسلام مى باشند و كار آن ها ايجاد تفرفه و عداوت بين اهالى و گروه ها است ، كسى آن ها را به منزل خود راه ندهد؛ و هر گونه معاشرت و معامله با آنان ممنوع مى باشد.
و از جمله شهرهاى بين راه ، شهر مداين بود، كه قبل از ورود ما به آن جا، نامه هشام لعين به دست فرمان دار مداين رسيده بود و مردم را از هر گونه ارتباط با ما منع كرده بود.
پس همين كه نزديك اين شهر رسيديم ، دروازه ها را به روى ما بستند و آنچه پدرم ايشان را موعظه نمود تأ ثيرى نداشت و بلكه شروع به فحّاشى و ناسزاگوئى كردند، در نهايت چون تبليغات سوء بسيار بود با جسارت تمام گفتند: بايد از گرسنگى و تشنگى بميريد.
به ناچار پدرم بالاى كوهى كه مُشرِف بر شهر مداين بود رفت و دست خود را در گوش نهاد و با صداى بلند سخنانى را كه حضرت شعيب عليه السلام براى نصيحت قوم خود خوانده بود تلاوت كرد.
بعد از آن باد سياهى به وزيدن گرفت و تمام مردان و زنان به همراه فرزندانشان بر بالاى بام خانه هايشان رفتند.
در بين آن ها پيرمردى كهن سال بود، كه چون چشمش بر پدرم افتاد و صداى او را شنيد، فرياد كشيد: اى مردم ! از خدا بترسيد، اين شخص در همان جائى ايستاده است كه حضرت شعيب ايستاده و بر قوم خود نفرين كرد و به عذاب الهى گرفتار شدند، چنانچه دروازه ها را باز نكنيد و به آن ها بى احترامى نمائيد، عذاب نازل مى شود.
مردم بسيار وحشت زده و متزلزل گشته و دروازه ها را گشودند و ما را با عزّت و احترام وارد شهر كردند.
و چون خبر اين جريان ، نيز به هشام ملعون رسيد، دستور داد تا آن پيرمرد مؤ من را دست گير و اعدام نمايند و پس از آن كه ما از شهر مداين خارج و به سوى مدينه طيّبه حركت كرديم ، مأ مورين دستور هشام را نسبت به آن پيرمرد اجرا كردند.
بعد از آن هشام نامه اى براى استاندار مدينه فرستاد مبنى بر اين كه هر چه زودتر پدرم حضرت باقرالعلوم عليه السلام را مسموم و به قتل برساند، و چون هشام به هلاكت رسيد و به دَرَك واصل گشت ، به قتل پدرم موّفق نشد.(28)
14- پيش گوئى از كشتار
روزى از روزها امام محمّد باقر عليه السلام در مجلسى نشسته بود و افرادى گرد وجود مبارك آن حضرت حلقه زده بودند.
پس از گذشت مدّتى ، حضرت سر مبارك خود را به زير انداخت و پس از لحظاتى بلند نمود و خطاب به افراد حاضر كرد و چنين فرمود: چه خواهيد كرد آن هنگامى كه مردى به همراه چهار هزار سرباز وارد شهر مدينه مى گردد و تا مدّت سه روز كشتار مى كنند و به زنان و دختران تجاوز مى نمايند و آنچه بتوانند فساد و جنايت مى كنند؛ و شما توان مقابله با آن ها را نداريد؟
و سپس افزود: اين حادثه خطرناك در سال آينده رخ خواهد داد، پس همگى آماده باشيد و خود را مجهّز كنيد كه به طور حتم چنين قضيّه اى اتّفاق خواهد افتاد.
ولى متأ سّفانه مردم مدينه به پيش گوئى و سخنان آينده نِگَر حضرت ، اهمّيت ندادند؛ و با بى توجّهى اظهار داشتند: اين پيش گوئى صحّت نخواهد داشت .
به همين جهت هيچ گونه تجهيزاتى فراهم نكردند، مگر تعدادى اندك كه به فرمايشات حضرت ، ايمان و عقيده داشتند، كه به سبب ايمنى از شرّ دشمنان ، از شهر مدينه خارج شده و هجرت كردند.
و چون يك سال سپرى شد امام محمّد باقر عليه السلام به همراه اهل و عيال و بعضى افرادى كه از بنى هاشم بودند، از شهر مدينه بيرون رفتند.
و بعد از آن ، همان طور كه حضرت پيش گوئى و اخطار داده بود، نافع بن اءزرق به همراه چهار هزار لشكر به شهر مدينه هجوم آورد؛ و با ايجاد رعب و وحشت ، بسيارى از مردان را كشتند و به زنان تجاوز نمودند و اموالشان را نيز به يغما بردند.
و چون اهل مدينه مجهّز نبودند، توان هيچ گونه دفاع و مقابله اى را در برابر دشمن نداشتند.
پس از اين جريان ، مردم شهر مدينه به اشتباه خويش معترف شده و اظهار داشتند: اكنون فهميديم كه آنچه امام محمّد باقر عليه السلام مى فرمايد، حقّ است و ما بايد تابع و مطيع فرمايشات و دستورات آن بزرگوار باشيم .(29)




http://upload.tazkereh.ir/images/17659680806394927934.gif





http://www.shiaupload.ir/images/64326523334228636954.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۰:۳۲
http://upload.tazkereh.ir/images/89517584756475991797.gif


15- مرگ شامى و حياتى دوباره
يكى از اهالى شام كه به امام محمّد باقر عليه السلام بسيار علاقه مند بود و هر چند وقت يك بار به ملاقات و زيارت آن حضرت مى آمد، در يكى از زيارت هايش پس از گذشت چند روزى در شهر مدينه منوّره مريض شد و در بستر بيمارى و در شُرف مرگ قرار گرفت ، به يكى از دوستان خود گفت :
همين كه من از دنيا رفتم ، به حضرت ابو جعفر محمّد بن علىّ، باقرالعلوم صلوات اللّه عليه بگو تا بر جنازه ام نماز بخواند و در مراسم تدفين من نيز شركت نمايد.
وقتى كه آن مرد شامى وفات يافت و دوستش نزد امام محمّد باقر عليه السلام آمد و به حضرت گفت كه فلانى مرده و توصيه كرده است تا شما بر جنازه اش نماز بخوانى و در مراسم دفن او شركت فرمائى .
حضرت فرمود: شام سردسير است و حجاز گرم سير، در دفن او عجله و شتاب نكنيد تا من بيايم .
و سپس به سمت منزل مرد شامى حركت كرد و چون وارد منزل او گرديد در كنار بسترش نشست ؛ و بعد از گذشت لحظه اى ، دعائى را زمزمه نمود؛ و سپس او را با نام صدا كرد.
در اين هنگام ، مرد شامى در حالى كه پارچه اى سفيد، رويش انداخته بودند، حركتى كرد و پاسخ حضرت را داد.
بعد از آن ، حضرت او را نشانيد و دستور داد تا شربتى مخصوص ، برايش تهيّه كردند و به او خورانيد.
و چون به طور كامل بهبود يافت ، خطاب به حضرت كرد و اظهار داشت : ((أ شهد أ نّك حجّة اللّه على خلقه ...)) يعنى ؛ شهادت مى دهم كه تو حجّت خداوند بر خلق جهانى و مردم آن چه بخواهند بايد در همه امور، به شماها رجوع نمايند و هر كه به غير شما مراجعه كند، همانا او گمراه گشته است .
پس از آن ، امام باقر عليه السلام فرمود: اكنون پيش آمد و جريان بازگشت خود را براى اين افراد بازگو كن ؟
گفت : هنگامى كه روح از بدن من پرواز كرد، مابين زمين و آسمان ندائى رسيد، كه روح او را به كالبدش بازگردانيد، چون كه محمّد بن علىّ عليهماالسلام درخواست حيات دوباره او را كرده است .(30)
16- حاجيان انسان نما
ابوبصير كه يكى از اصحاب باوفاى امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهماالسلام و نيز يكى از راويان حديث مى باشد، ضمن حكايتى گويد:
به همراه حضرت باقرالعلوم عليه السلام در مراسم حجّ بيت اللّه الحرام شركت كردم ، چون در جمع حُجّاج قرار گرفتيم ، به آن حضرت عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! امسال حاجى ها بسيار هستند و ضجّه و شيون عظيمى بر پا است ؟!
حضرت فرمود: آرى ؛ ضجّه و شيون بسيار مى باشد، ولى حاجى بسيار اندك است ؛ و سپس افزود: اى ابو بصير! آيا دوست دارى آنچه را گفتم ببينى تا بر ايمانت افزوده گردد؟
عرض كردم : بلى .
پس از آن ، خضرت دست مباركش را بر صورت و چشم هايم كشيد و دعائى را زمزمه نمود و سپس فرمود: اى ابوبصير! اكنون خوب نگاه كن ببين چه مى بينى .
همين كه چشم هايم را گشودم و دقّت كردم بيشتر افراد را شبيه حيواناتى ، چون خوك ، ميمون و... ديدم ، ولى قيافه انسان در آن جمع بسيار كم و ناچيز بود، همانند ستارگانى درخشان در فضائى تاريك ، گفتم : درست فرمودى ، اى مولاى من ! حاجيان اندك و سر و صدا بسيار است .
سپس امام باقر عليه السلام دعائى ديگر زمزمه و قرائت نمود و ديدگان من به حالت اوّل بازگشت ، و پس از آن فرمود: ما بخيل نيستيم ، ليكن مى ترسيم فتنه اى در بين مردم واقع شود و آنان لطف و فضل خداوند را نسبت به ما ناديده بگيرند و ما را در مقابل خداى سبحان قرار دهند، با اين كه ما بندگان خدا هستيم و از عبادت و اطاعت او سرپيچى نمى كنيم و در تمام امور تسليم محض او بوده و خواهيم بود.(31)


http://upload.tazkereh.ir/images/89517584756475991797.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۰:۳۵
http://upload.tazkereh.ir/images/09503118168391848202.gif


17- نصيحت به عمر بن عبدالعزيز و بازگشت فدك
يكى از راويان حديث ، به نام هشام بن معاذ حكايت كند:
روزى عمر بن عبدالعزيز وارد شهر مقدّس مدينه گرديد و من در خدمت او بودم كه يكى از غلامانش ، به نام مزاحم و گفت : حضرت ابو جعفر، محمّد بن علىّ عليه السلام مى خواهد وارد شود.
عمر بن عبدالعزيز گفت : اجازه دهيد وارد گردد.
همين كه امام باقر عليه السلام وارد شد، عمر مشغول گريه بود، حضرت فرمود: تو را چه شده است كه گريه مى كنى ؟
وسپس افزود: اى عمر بن عبدالعزيز! دنيا نوعى از بازار كسب و تجارت است ، عدّه اى در آن سود مى برند و عدّه اى از آن خارج مى گردند در حالى كه زيانكار و خسارت ديده اند.
و عدّه اى ديگر وقتى از اين دنيا بروند پشيمان و نادم خواهند بود كه چرا براى آخرت خود توشه اى برنگرفته اند.
سوگند به خداوند متعال ، ما اهل بيت رسول اللّه صلى الله عليه و آله ، صاحبان حقّ هستيم و كلّيّه اعمال و كردار بندگان بايستى از برابر ديدگان ما بگذرد.
اى عمر بن عبدالعزيز! تقواى الهى پيشه كن و در درون خود پيرامون دو چيز بينديش :
اوّل آن كه دقّت كن چه چيزهائى را دوست دارى كه همراه تو باشد تا در پيشگاه خداوند سعادتمند باشى .
دوّم آن كه متوجّه باش ، از چه چيزهائى ناراحت هستى و تو را ناپسند آيد، كه همانا در پيشگاه خداوند تو را سرافكنده مى گرداند و مانع عبور تو از صراط خواهد شد.
اى عمر بن عبدالعزيز! درب ها را به روى مردم و مراجعين خود بگشاى و مانع ها را برطرف نما و سعى كن كه هميشه يار و ياور مظلومان و طردكننده ظالمان و متجاوزان باشى ؛ و سپس افزود: هر كه داراى سه خصلت باشد، ايمانش كامل است .
عُمَر با شنيدن اين سخن ، دو زانو نشست و گفت : ياابن رسول اللّه ! آن سه چيز را بيان فرما؟ همانا شما اهل بيت نبوّت هستيد.
حضرت فرمود: اوّل آن كه هنگام شادمانى و خوشحالى گناه و معصيتى مرتكب نشود، دوّم آن كه هنگام غضب و ناراحتى حقّ را فراموش نكند؛ و سوّم آن كه هنگام دست يافتن به امور و اموال دنيا آنچه حلال و مباح او نيست تصرّف نكند.
راوى گويد: چون سخن به اين جا رسيد، عمر بن عبدالعزيز دستور داد تا قلم و كاغذ آوردند و سپس حواله انتقال فدك را - كه خلفاء قبل از او غصب كرده بودند - تحويل امام محمّد باقر عليه السلام داد.(32)
18- آسايش دنيا و يا سعادت آخرت
ابوبصير آن راوى حديث و از اصحاب صادقَيْن عليهماالسلام ، نابينا شده بود؛ روزى محضر مبارك مولايش امام محمّد باقر عليه السلام وارد شد و اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! آيا شما وارثان و جانشنان پيامبر خدا هستيد؟
حضرت در پاسخ فرمود: بلى .
سؤ ال كرد: آيا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارث علوم همه انبياء عظام عليهم السلام بوده است ؟
حضرت فرمود: بلى ، او در تمام علوم و فنون وارث تمامى پيامبران الهى عليهم السلام مى باشد.
گفت : آيا شما اهل بيت عصمت و طهارت ، نيز در تمام علوم و فنون وارث پيامبر هستيد؟
فرمود: بلى ، ما وارث تمامى علوم و فنون او مى باشيم .
سپس افزود: آيا شما توان آن را داريد كه مرده را زنده و مريض را شفا دهيد؟
و آيا از آنچه انسان ها انجام مى دهند و يا در درون خود پنهان دارند، آگاه هستيد؟
امام عليه السلام فرمود: بلى ، وليكن تمامى آنچه را كه ما انجام مى دهيم ، با إ ذن و اراده خداوند متعال است .
پس از آن فرمود: اى ابوبصير! نزديك بيا، چون كنار حضرت قرار گرفت ، دست مبارك خود را بر صورت و چشم او كشيد كه تمام فضاء برايش نورانى شد و همه چيز را به خوبى مشاهده كرد.
سپس فرمود: آيا اين حالت را دوست دارى كه بينا باشى و در قيامت همانند ديگر افراد گرفتار حساب و بررسى اعمال گردى ؟
و يا آن كه همان حالت نابينائى را دوست دارى و اين كه در قيامت بدون دردسر وارد بهشت گردى ؟
ابو بصير عرض كرد: مى خواهم همانند قبل نابينا باشم .
پس امام محمّد باقر عليه السلام دستى بر چشم هاى ابوبصير كشيد و به حالت اوّل بازگشت .(33)
همچنين آورده اند:
سعد بن عبدالملك بن مروان - كه از بنى اميّه بود و امام محمّد باقر عليه السلام او را سعد الخير مى ناميد - روزى در حالى كه بدنش سخت مى لرزيد و گريان بود، بر امام عليه السلام وارد شد.
حضرت به او فرمود: اى سعد! اين چه حالتى است كه در تو مشاهده مى كنم ؟! چرا گريان هستى ؟
سعد اظهار داشت : چرا ترسناك و گريان نباشم و حال آن كه من از خانواده و از شجره اى هستم كه در قرآن مورد لعن و غضب پروردگار قرار گرفته اند.
امام باقر عليه السلام فرمود: اى سعد! غمگين مباش ، چون كه تو از آن ها نيستى ، تو بر حسب ظاهر منسوب به بنى اميّه هستى ؛ ولى در حقيقت از ما مى باشى .
و سپس حضرت افزود: مگر اين آيه شريفه قرآن را نشنيده اى كه خداوند متعال از قول حضرت ابراهيم عليه السلام مى فرمايد:
((فَمَنْ تَبِعَنى فَإ نَّهُ مِنّى )) يعنى ؛ هركس - از هر طائفه و خانواده اى كه باشد - اگر از من تبعيّت و پيروى كند از من و با من خواهد بود.(34)
خدا را چگونه مى توان ديد؟!
مرحوم سيّد محسن امين در كتاب شريف خود آورده است :
روزى شخص عرب بيابان نشينى به حضور مبارك امام محمّد باقر عليه السلام شرف حضور يافت و عرضه داشت : آيا شما خدائى را كه عبادت و ستايش مى نمائى ، تاكنون ديده اى ؟!
حضرت باقرالعلوم عليه السلام در پاسخ او اظهار داشت : من هرگز چيزى را كه نبينم ، اطاعت و عبادت نمى كنم .
عرب بيابان نشين گفت : چگونه او را ديده اى ؟!
حضرت فرمود: خدا را با چشم و ديد ظاهرى نمى توان ديد؛ وليكن مى توان او را با چشم دل و نيروى درون مشاهده نمود، چون حقايق امور و اشياء به وسيله فهم و شعور درونى درك و تحصيل مى گردند.
و سپس در ادامه فرمايشاتش افزود: خداوند سبحان با حواسّ ظاهرى قابل حسّ و لمس نيست ، او را نمى توان با مردم و ديگر موجودات مقايسه نمود؛ بلكه او به وسيله آيات و نشانه ها شناخته مى گردد، همچنين او به وسيله علامات و حركات جهان طبيعت ، قابل وصف و درك مى باشد.
او خدائى است كه مانند و شريكى ندارد و قابل مقايسه با هيچ موجودى نيست .(35)
حقير گويد: براى خداشناسى به ترجمه و تفسير آية الكرسى و نيز سوره توحيد مراجعه شود.
همچنين براى تشبيه نسبى و تقريب ذهن به اوايل فصل اوّل كتاب كشكول نفيس : ج 2 مراجعه شود كه مى توان اين جهان را با كالبد جهان بدن انسان و نيز خداوند سبحان را در چند جهت با عقل و روح مقايسه نسبى كرد.


http://upload.tazkereh.ir/images/09503118168391848202.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۰۷
http://upload.tazkereh.ir/images/66623046262897357003.gif


19- كشاورزى و كار افتخار است
امام جعفر صادق عليه السلام حكايت فرموده است :
محمّد بن منكدر(36) معتقد بود كه پس از حضرت سجّاد، امام زين العابدين عليه السلام كسى در فضل و علم و عبادت ، هم رديف آن حضرت نخواهد بود.
تا آن كه روزى از روزها، در يكى از باغستان هاى اطراف شهر مدينه ، حضرت باقرالعلوم عليه السلام را مشاهده كرد كه مشغول كارگرى و كشاورزى است .
با خود گفت : بايد او را نصيحت كنم تا خود را در اين كهولت سنّ و سنگينى بدن به زحمت نيندازد، پس در حالى كه امام محمّد باقر عليه السلام در اثر خستگى بر دو غلام خود تكيه زده بود محمّد بن منكدر جلو آمد.
و چون نزديك امام عليه السلام رسيد، سلام كرد و حضرت با حالتى گرفته و ناراحتى ، جواب سلام او را داد.
سپس محمّد بن منكدر حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! خداوند امور تو را اصلاح نمايد، شما در اين كهولت سنّ؛ و با اين كه يكى از بزرگان قريش هستى ، در اين گرماى سخت ، در طلب و تحصيل دنيا مى باشى ؟!
اگر در چنين حالتى مرگ فرا رسد چه خواهى كرد؟
و در پيشگاه خداوند چه جوابى دارى ؟
امام باقر عليه السلام خود را از آن دو غلام كنار گرفت و آزاد روى پاى خود ايستاد و سپس فرمود:
به خدا سوگند، چنانچه در اين حالت ، مرگ سراغ من آيد در بهترين حالت ها خواهم بود؛ چون كه مشغول طاعت خدا هستم و مى خواهم خود را از افرادى همانند تو بى نياز گردانم و سربار جامعه نباشم ؛ زيرا هر كه سربار جامعه باشد، گناه و معصيت خداى تعالى را كرده است .
امام جعفر صادق عليه السلام افزود: در اين هنگام محمّد بن منكدر اظهار داشت :
خداوند تو را مورد رحمت خويش قرار دهد، خواستم تو را نصيحتى نمايم ؛ وليكن تو مرا ارشاد و نصيحت نمودى .(37)
20- ارزش و اهميّت خوردنى ها
محمّد بن وليد كه يكى از دوستان و اصحاب امام محمّد باقر عليه السلام است ، حكايت كند:
روزى به قصد زيارت آن حضرت حركت كردم ، وقتى نزديك منزل امام عليه السلام رسيدم ، جمعيّت بسيارى را ديدم كه براى زيارت آن حضرت آمده بودند.
به همين جهت برگشتم و فرداى آن روز دوباره براى ديدار آن حضرت به راه افتادم و چون تنها بودم دوست داشتم كه رفيقى با خود مى يافتم تا با يكديگر به محضر شريف امام باقر صلوات اللّه عليه شرفياب مى شديم .
آن روز هوا بسيار گرم بود؛ و من همچنان تنها حركت مى كردم ، در بين راه خسته و تشنه و گرسنه شده بودم ، مقدارى آب كه همراه داشتم آشاميدم و در گوشه اى نشستم .
پس از لحظاتى ، غلامى آمد و طَبَقى ، كه در آن غذاهاى متنوّع وجود داشت ، به همراه آفتابه اى برايم آورد.
و هنگامى كه طَبَق غذا را جلوى من گذاشت ، گفت : سرور و مولايم فرمود: پيش از غذا دست هايت را بشوى - و با نام خدا - غذايت را تناول كن .
پس چون مشغول خوردن غذا بودم ، مولايم امام باقر عليه السلام تشريف آورد و من به احترام حضرت ، از جاى بر خاستم و ايستادم ، حضرت فرمود: - سر سفره - حركت نكن ، بنشين و غذايت را ميل نما. به همين جهت نشستم و غذايم را خوردم .
پس از آن ، غلام مشغول جمع آورى ريزه هاى غذا شد كه اطراف ظرف غذا ريخته شده بود.
حضرت فرمود: چنانچه در بيابان غذا خوردى ، اضافات آن را جمع نكن و آن ها را در گوشه اى رها نما - تا مورد استفاده جانوران و حيوانات قرار گيرد -.
ولى اگر در منزل غذا خوردى ، آنچه را كه اطراف سفره و يا اطراف ظرف غذا مى ريزد، تمام آن را جمع كن و تناول نما، چون كه رضايت خداوند متعال در چنين كارى است ؛ و نيز سبب توسعه روزى و مانع از فقر و بيچارگى مى باشد، و همچنين شفاى هر دردى در آن ريزه هاى غذا خواهد بود.(38)
همچنين مرحوم شيخ صدوق آورده است :
روزى امام محمّد باقر عليه السلام وارد خلوت گاه - مستراح - شد، لقمه نانى را مشاهده نمود(39)، آن را برداشت و پس از تميز كردن به غلام خود داد و فرمود: آن را نگه دار تا من بازگردم .
پس از آن كه حضرت خارج شد و لقمه نان را از غلام تقاضا نمود، غلام گفت : اى سرورم و مولايم ! من آن را خوردم .
حضرت فرمود: چنانچه كسى تكّه نانى پيدا كند و آن را تميز نمايد و بخورد، موجب دخول در بهشت خواهد شد.(40)
همچنين از امام جعفر، حضرت صادق آل محمّد عليهم السلام وارد شده است كه فرمود:
جمع كردن و تناول نمودن خورده ها و ريزه هاى نان و غذائى كه اطراف سفره يا اطراف ظرف مى ريزد موجب جلوگيرى از درد خاصره (41) مى شود.(42)


http://upload.tazkereh.ir/images/66623046262897357003.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۰۹
http://upload.tazkereh.ir/images/18367307668075764057.gif


21- اطّلاع از جريانات و افشاى خيانت
مرحوم شيخ طوسى رضوان اللّه عليه در كتاب خود آورده است :
اسماعيل بن ابى حمزه بطائنى به نقل از پدرش حكايت نمود: روزى حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم عليه السلام سوار مَركب خود شد و به همراه عدّاى از غلامان و يكى از اصحابش به نام سليمان بن خالد، راهى باغ خود گرديد، من نيز سوار مَركب خود شده و همراه ايشان حركت كردم .
يعد از پيمودن مقدارى از راه ، سليمان بن خالد اظهار داشت : فدايت شوم ، آيا امام از آنچه در شبانه روز رُخ مى دهد آگاه است ؟
حضرت فرمود: اى سليمان ! سوگند به كسى كه حضرت محمّد صلى الله عليه و آله را به نبوّت و رسالت بر انگيخت ! همانا تمام آنچه را كه در طول روز، ماه و بلكه در طول سال رُخ مى دهد، امام و حجّت خدا نسبت به آن ، آگاه و عالم مى باشد.
بعد از آن افزود: آيا نمى دانى كه فرشته روح در شب قدر از طرف خداوند متعال بر امام وارد مى شود و او را در جريان تمام حوادث و امور قرار مى دهد؛ و هيچ موضوعى از امام مخفى نخواهد بود؟
و در بين فرمايشات خود افزود: همين الا ن دو نفر به ما مى رسند كه اموالى را دزديده و پنهان كرده اند.
ابوحمزه گويد: به خدا سوگند! طولى نكشيد كه دو نفر نمايان شدند و حضرت به يكى از غلامان خود دستور داد كه آن دو نفر سارق را نزد من بياور، هنگامى كه خدمت امام عليه السلام احضار شدند، حضرت به آن ها فرمود: شما دزد هستيد.
ولى آن ها سوگند خوردند كه ما سارق نيستيم و چيزى ندزديديم .
حضرت اظهار نمود: چنانچه حقيقت را نگوئيد، مى گويم كه چه اموالى از چه شخصى سرقت كرده ايد و در كجا پنهان نموده ايد.
و چون آن دو نفر از بيان حقيقت امتناع ورزيدند، امام عليه السلام به سليمان فرمود: به همراه يكى از غلامان ، بالاى آن كوه كه در آن سمت قرار دارد، برو؛ در آن جا غارى است ، هر مقدار اموال و اشيائى كه داخل آن غار باشد، بياور.
سليمان گويد: طبق فرمان امام محمّد باقر عليه السلام به سمت غار رفتيم و چون داخل آن شديم آنچه موجود بود برداشتيم و نزد امام عليه السلام آورديم .
حضرت به ما فرمود: چنانچه تا فردا صبر نمائيد جريان عجيب ترى را خواهيد ديد، كه چگونه بر افراد بى گناه ظلم مى شود.
فرداى آن روز به همراه امام عليه السلام نزد والى و استاندار مدينه رفتيم ؛ لحظاتى نشستيم ، پس ناگهان شخصى كه اموالش را سرقت كرده بودند به همراه افرادى وارد شد؛ و آن مرد اظهار داشت : اين افراد اموال مرا دزديده اند.
امام باقر عليه السلام فرمود: اين افراد دزد نيستند، بلكه دزد ديگرانند؛ و اموال تو را فلانى و فلانى سرقت كرده بودند و اكنون آن ها نزد من موجود مى باشند.
بعد از آن حضرت دستور داد تا مقدارى از آن اموال را كه مال آن شخص بود تحويلش دهند.
پس از آن ، امام عليه السلام به والى مدينه فرمود: مقدارى ديگر از اموال مسروقه نزد اين جانب است ، كه مربوط به فلان شخص از اهالى بربر مى باشد، هرگاه آمد مرا خبر كنيد تا اموال او را تحويلش دهم .
سپس حضرت آن دو نفر سارق را معرّفى نمود و دستور داد تا دست هر دو نفر طبق حكم اسلام قطع شود.(43)
22- هديه به شاعر از خزينه خالى
مرحوم شيخ مفيد، طبرى و برخى ديگر از بزرگان به نقل از جابر جُعفى حكايت كنند:
روزى به محضر شريف امام محمّد باقر عليه السلام شرفياب شدم ، و اظهار داشتم : مولايم ! من بسيار تنگ دست و محتاج شده ام ؛ از شما خواهش مى كنم ، مقدارى پول جهت تاءمين هزينه زندگى ام به من عنايت فرمائيد؟
امام عليه السلام فرمود: اى جابر! در حال حاضر، چيزى نزد ما نيست كه به تو كمك دهيم .
در همين بين - كه مشغول صحبت بوديم - كُميت شاعر وارد شد و چند بيت شعر در مدح و عظمت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام فرمود و چون اشعار او پايان يافت ، حضرت به غلام خود فرمود: وارد آن اتاق شو، كيسه اى در آن جا وجود دارد، آن را بياور و تحويل كميتِ شاعر بده .
غلام رفت و پس از لحظه اى - در حالى كه كيسه اى در دست گرفته بود - بازگشت ، و آن كيسه را جلوى كُميت شاعر نهاد.
سپس كميت به حضرت عرضه داشت : سرورم ! اگر اجازه فرمائى ، قصيده ديگرى نيز بخوانم ؟
امام عليه السلام فرمود: مانعى نيست ، چنانچه مايل هستى ، بخوان ؛ سپس كميت قصيده اى ديگر در مدح ائمّه عليهم السلام خواند، و پس از پايان اشعار، حضرت به غلام خود فرمود: داخل همان اتاق برو، كيسه اى ديگر آن جا هست ، آن را براى كميت شاعر بياور؛ و غلام نيز اجابت كرد.
بار ديگر كميت اجازه خواست تا اشعار ديگرى را بخواند.
و حضرت اجازه فرمود و سپس فرمود تا كيسه اى ديگر تحويل كُميت گردد.
در اين هنگام كُميت شاعر خطاب به حضرت كرد و اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! به خدا سوگند، من براى گرفتن هديه و پول ، اين اشعار را نخواندم و غرض من كسب اموال و متاع دنيا نبود؛ بلكه براى خوشنودى حضرت رسول و رضايت پروردگار اين اشعار را سروده ام .
آن گاه امام عليه السلام براى او دعا كرد و به غلام خود فرمود: اين كيسه ها را بازگردان و سر جايش بگذار، غلام آن ها را برداشت و در جاى اوّلش قرار داد.
جابر افزود: من با ديدن چنين صحنه اى ، با خود گفتم : هنگامى كه من مشكلات خود را براى حضرت توضيح دادم و تقاضاى كمك كردم به من فرمود: چيزى نزد ما نيست ؛ لكن براى كُميت شاعر، كه چند شعرى را سروده است ، سه كيسه معادل سى هزار درهم ، اهداء مى نمايد.
در همين افكار بودم كه كُميت بلند شد و خداحافظى كرد و رفت ، سپس حضرت فرمود: اى جابر! بلند شو و برو داخل همان اتاق و هر چه آن جا بود، بياور.
هنگامى كه داخل اتاق رفتم هر چه بررسى كردم ، چيزى نيافتم و اثرى از كيسه ها نبود، بازگشتم و به امام عليه السلام خبر دادم كه چيزى پيدا نكردم .
حضرت فرمود: اى جابر! ما از تو چيزى را پنهان نمى كنيم و سپس دست مرا گرفت و همراه حضرت وارد همان اتاق شدم ، وقتى داخل اتاق شديم ، حضرت با پاى مبارك خود بر زمين زد و مقدار زيادى طلا نمايان گشت .
پس از آن فرمود: اى جابر! آنچه مى بينى و مشاهده مى كنى براى ديگران بازگو نكن ؛ مگر آن كه از هر جهت مورد اعتماد باشند.
و سپس افزود: روزى جبرئيل عليه السلام نزد جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و تمام گنج هاى زمين و ذخاير آن را بر جدّم عرضه داشت ، بدون آن كه كمترين چيزى از مقام و موقعيّت حضرتش كاسته شود.
ولى او نپذيرفت و تواضع و قناعت را برگزيد و آن ذخاير و گنج ها را ردّ نمود.
و ما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام چنين هستيم ؛ و شيعيان و دوستان ما نيز بايد چنين باشند.(44)


http://upload.tazkereh.ir/images/18367307668075764057.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۱۸
http://upload.tazkereh.ir/images/90901421452179212826.gif


23- بهترين دارو و درمان
محمّد بن مسلم در ضمن حديثى حكايت كند:
روزى در مدينه بيمار بودم ، امام محمّد باقر عليه السلام توسّط غلامش ظرفى كه در آن شربتى مخصوص قرار داشت و در پارچه اى پيچيده بود، برايم فرستاد.
وقتى غلام آن شربت را به من داد، گفت : مولا و سرورم فرموده است : بايد براى درمان و علاج بيمارى خود، آن را بنوشى .
هنگامى كه خواستم آن را بنوشم ، متوجّه شدم كه آن شربت بسيار خوشبو و خنك است .
و چون شربت را نوشيدم ، غلام گفت : مولايم فرموده است : پس از آن كه شربت را نوشيدى ، حركت كن و نزد ما بيا.
من در فكر فرو رفتم كه چگونه به اين سرعت خوب شدم ؟!
و اين شربت چه داروئى بود؟ چون تا قبل از نوشيدن شربت قادر به حركت و ايستادن نبودم .
به هر حال حركت كردم و به حضور امام عليه السلام شرفياب شدم ؛ و دست و پيشانى مبارك آن حضرت را بوسيدم ؛ و چون گريه مى كردم حضرت فرمود: چرا گريه مى كنى ؟
عرض كردم : اى مولايم ! بر غريبى و دورى مسافت خانه ام از شما و همچنين بر ناتوانى خويش گريه مى كنم از اين كه نمى توانم مرتّب به خدمت شما برسم و كسب فيض نمايم .
حضرت فرمود: و امّا در رابطه با ناتوانى و ضعف جسمانيت ، متوجّه باش كه اولياء و دوستان ما در اين دنيا به انواع بلا و مصائب گرفتار مى شوند، و مؤ من در اين دنيا هر كجا و در هر وضعيتى كه باشد غريب خواهد بود تا آن كه به سراى باقى رحلت كند.
امّا اين كه گفتى در مسافت دورى هستى ، پس به جاى ديدار با ما، به زيارت قبر امام حسين عليه السلام برو؛ و بدان آنچه را كه در قلب خود دارى و معتقد به آن باشى با همان محشور خواهى شد.
سپس حضرت فرمود: آن شربت را چگونه يافتى ؟
عرض كردم : شهادت مى دهم بر اين كه شما اهل بيت رحمت هستيد، من قدرت و توان حركت نداشتم ؛ وليكن به محض اين كه آن شربت را نوشيدم ، ناراحتيم برطرف شد و خوب شدم .
حضرت فرمود: آن شربت دارويى بر گرفته شده از تربت قبر مطهّر امام حسين عليه السلام است ، كه اگر با اعتقاد و معرفت استفاده شود شفاء و درمان هر دردى خواهد بود.(45)
24- اهميّت افطارى دادن
مرحوم شيخ صدوق رحمة اللّه عليه ، با سند خود به نقل از حضرت صادق آل محمّد عليهم السلام ، حكايت فرمايد:
روزى يكى از دوستان و اصحاب پدرم ، به نام سُدير صيرفى در ماه مبارك رمضان نزد پدرم ، حضرت باقرالعلوم عليه السلام شرفياب شد.
پدرم او را مخاطب قرار داد و فرمود: اى سُدير! آيا مى دانى اين شب ها، چه شب هائى است ؟
سُدير در پاسخ اظهار داشت : بلى ، فدايت گردم ، اين شب ها، شب هاى ماه مبارك رمضان است .
پدرم فرمود: آيا قادر هستى كه ده نفر از فرزندان حضرت اسماعيل عليه السلام را در هر شب از شب هاى آخر ماه مبارك رمضان خريدارى نموده و آزادشان كنى ؟
سُدير گفت : پدر و مادرم فداى شما باد، امكانات مالى ندارم .
پدرم فرمود: نُه نفر، چطور؟
جواب داد: توان ندارم .
پس پدرم يك به يك از تعداد آن ها كم كرده ، و سُدير همچنان به گفته خويش پايدار بود، تا آن كه در نهايت ، پدرم سؤ ال نمود: آيا يك نفر را هم نمى توانى آزاد كنى ؟!
سُدير پاسخ داد: خير، توان آن را ندارم .
پدرم - حضرت باقرالعلوم عليه السلام - اظهار داشت : آيا نمى توانى هرشب يك مرد مسلمان را ميهمان خود كنى تا روزه خود را در منزل تو افطار نمايد؟
سدير گفت : بلى ، ياابن رسول اللّه ! دو نفر را مى توانم افطارى دهم .
پدرم - امام محمّد باقر عليه السلام - فرمود: منظور من نيز همين بود كه افطارى دادن به يك مسلمان در اين شب ها، معادل با آزادى يكى از فرزندان حضرت اسماعيل است ، كه در قيد اسارت باشد.(46)


http://upload.tazkereh.ir/images/90901421452179212826.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۲۱
http://upload.tazkereh.ir/images/53242959792885823194.gif


25- خودآرائى براى همسر
يكى از راويان حديث ، به نام حسن بصرى - كه شغلش توليد روغن زيتون بود - گويد:
روزى به همراه يكى از دوستانم - كه از اهالى بصره بود - به محضر مبارك امام محمّد باقر عليه السلام شرف حضور يافتيم .
و هنگامى كه وارد شديم ، حضرت را در اتاقى مرتّب و مزيّن ديديم ، كه لباسى تميز و زيبا پوشيده است و خود را خوشبو و معطّر گردانيده بود.
پس مسائلى چند از حضرتش سؤ ال كرديم و جواب يكايك آن ها را شنيديم ؛ و چون خواستيم از خدمت آن بزرگوار خارج شويم ، فرمود: فردا نزد من بيائيد.
و من اظهار داشتم : حتما شرفياب خواهيم شد.
بنابر اين فرداى آن روز به همراه دوستم به محضر امام عليه السلام وارد شديم و حضرت را در اتاقى ديگر مشاهده كرديم ، كه روى حصيرى نشسته است و پيراهنى ضخيم و خشن نيز بر تن مبارك دارد.
پس از آن كه در حضور ايشان نشستيم ، روى مبارك خود را به سمت دوست من كرد و فرمود: اى برادر بصرى ! مى خواهم موضوعى را برايت روشن سازم ، تا از حالت شگفت و تحيّر در آئى ، ديروز كه بر من وارد شُديد و مرا با آن تشكيلات ديديد، آن اتاق همسرم بود و تمام وسائل و امكانات آن ، مال وى بود كه او آن ها را براى من مرتّب و مزيّن ساخته بود؛ و من نيز در قبال آن آراستگى و زينت ، لباس زيبا پوشيده و خود را براى همسرم آراسته و معطّر گردانيده بودم .
زيرا همان طورى كه مرد علاقه دارد همسرش خود را فقط براى او بيارايد، مرد نيز بايد خود را براى همسر بيارايد تا مبادا به نوعى دلباخته ديگرى گردد.(47)
26- زائيدن گرگ باوفا
مرحوم شيخ مفيد رحمة اللّه عليه به نقل از محمّد بن مسلم - كه يكى از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهماالسلام و از راويان حديث است - حكايت كند:
روزى به همراه حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر عليه السلام از شهر مدينه طيّبه به سوى مكّه معظّمه حركت كرديم ؛ من سوار الاغ بودم و حضرت بر قاطرى سوار بود.
در بين راه ، ناگهان گرگى از بالاى كوهى نمايان شد و كم كم جلو آمد تا نزديك ما رسيد و حضرت متوقّف شد.
گرگ نزديك تر آمد و سپس دست هاى خود را بلند كرده و بر زين قاطر نهاد و سر خود را تا نزديك گوش امام باقر عليه السلام بلند كرد و حضرت نيز سر خود را فرود آورد؛ و گرگ لحظاتى در گوش حضرت سخنانى را مطرح و نجوا كرد.
آن گاه امام عليه السلام گرگ را مخاطب قرار داد و فرمود: برو، مشكل تو را حلّ كردم .
پس از آن ، گرگ با سرعت برگشت و از آنجا دور شد.
من از مشاهده چنين صحنه اى در حيرت و تعجّب قرار گرفته و به امام محمّد باقر عليه السلام عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چيز بسيار عجيبى را ديدم ، جريان چه بود؟!
حضرت فرمود: گرگ به من گفت : اى پسر رسول خدا! جفت - همسر - من در اين كوه مى باشد؛ و باردار است و هم اكنون درد زائيدن بر او بسيار سخت شده است .
از خداوند متعال بخواه تا زائيدن را بر آن آسان و ساده گرداند.
و همچنين از خدا درخواست نما، تا نسل مرا بر هيچ يك از دوستان و شيعيان تو مسلّط نگرداند.
و در نهايت ، من به آن گرگ گفتم : خواسته ات را انجام دادم ، و حاجتش برآورده شد.(48)


http://upload.tazkereh.ir/images/53242959792885823194.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۲۳
http://upload.tazkereh.ir/images/19179309252776060033.gif


27- شرايط و حدود سفره
ابولبيد بحرانى گويد:
روزى در مكّه معظّمه حضور امام محمّد باقر عليه السلام نشسته بودم ، كه شخصى وارد شد و عرض كرد: اى محمّد بن علىّ! تو آن كسى هستى كه براى هر چيزى حدّ و شرايطى مى دانى ، و نيز براى هر كارى مقرّراتى را وضع فرموده اى ؟
حضرت فرمود: بلى ، من مى گويم ، براى هر چيزى خواه كوچك و حقير باشد يا بزرگ و عظيم ، خداوند حكيم براى آن شرايط و حدودى را تعيين كرده است .
و هر كسى از آن تجاوز كند، از حدّ و مرز خداى بزرگ بيرون رفته و كفران كرده است .
آن شخص سؤ ال كرد: سفره غذا كه كنار آن مى نشنيم ، داراى چه حدود و شرايطى است ؟
امام عليه السلام فرمود: حدّ و مرز سفره غذا آن است كه چون خواستى شروع نمائى ، به نام خدا شروع كنى ، و چون سفره را جمع كنند، شكرش را به جا آورى ، و آنچه از غذاها اطراف آن ريخته باشد، جمع كنى و تناول نمائى .
آن شخص عرض كرد: حدود ظرف آب چيست ؟
فرمود: اين كه اگر لبه ظرف آب شكسته باشد، از آن آب نياشامى ؛ چون كه آن قسمت ، محلّ تجمّع ميكروب ها است .
و چون خواستى ظرف آب را بر دهان بگذارى و بياشامى ، اوّل نام خداى مهربان را بر زبان جارى نما، و پس از آن كه آب را آشاميدى ، شكر و سپاس خدا را انجام ده .
و همچنين سعى نمائى آب را يك نفس و يك دفعه نياشامى ، بلكه سه دفعه ؛ و با سه نفس آب را بياشام ، كه اين گونه گواراتر و سودمندتر خواهد بود.(49)
28- خوردن انگور و خريد بهترين مادر
مرحوم راوندى در كتاب خرايح و جرايح آورده است :
روزى يكى از دوستان امام محمّد باقر عليه السلام ، به نام ابن عكاشه أ سدى در منزل آن حضرت وارد شد.
ابن عكاشه گويد: چون بر آن حضرت وارد شدم ، فرزندش ابوعبداللّه ، جعفر صادق عليه السلام را ديدم ، كه كنار پدر ايستاده است ، پس از آن كه نشستم مقدارى انگور آوردند.
خواستم كه تناول كنم ، حضرت باقرالعلوم عليه السلام فرمود: پيرمردان و كودكان انگور را دانه دانه مى خورند؛ ليكن تو دو تا دو تا ميل كن ، كه اين چنين مستحبّ است .
بعد از آن عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! فرزندت جعفر هنگام تزويجش فرا رسيده است ، چرا برنامه ازدواج او را فراهم نمى فرمائى ؟!
حضرت فرمود: به همين زودى قافله كنيزفروشان وارد مى شوند و با پول هاى درون اين كيسه ، جاريه اى مناسب برايش ‍ فراهم مى كنيم .
چند روزى پس از آن ، دوباره به حضور آن حضرت وارد شدم ، كه چند نفر ديگر نيز حضور داشتند، حضرت فرمود: اى ابن عكاشه ! قافله كنيزفروشان از راه رسيده است ، اين كيسه را برگير و جاريه اى مناسب براى فرزندم خريدارى نما.
لذا نزد آن قافله آمديم و جوياى كنيزى شديم ؟
گفتند: آنچه داشتيم فروخته ايم ؛ و در حال حاضر فقط دو كنيز مريض حال باقى مانده است .
گفتم : آن ها را ببينيم ، پس از آن كه آن ها را مشاهده كرديم ، يكى از آن دو كنيز را برگزيديم و قيمت آن را جويا شديم ؟
فروشنده گفت : قيمت آن هفتاد دينار تمام مى باشد.
گفتم : من او را به آنچه كه در داخل اين كيسه موجود است ، خريدارم ، در اين هنگام پيرمرد محاسن سفيدى - كه همراه آن ها حضور داشت - گفت : مانعى ندارد.
و چون كيسه را گشوديم و پول ها را محاسبه نموديم ، مبلغ هفتاد دينار كامل در آن موجود بود، پس آن ها را پرداختيم و كنيز را تحويل گرفته و خدمت حضرت باقرالعلوم عليه السلام در حالتى كه فرزندش جعفر عليه السلام نيز حضور داشت ، آورديم .
موقعى كه كنيز در حضور امام باقر عليه السلام قرار گرفت ، حضرت به او فرمود: نام تو چيست ؟
كنيز گفت : حميده .
حضرت فرمود: تو حميده ، در دنيا و محموده آخرت هستى .
و سپس اظهار داشت : برايم بگو كه آيا باكره هستى يا ثيّبه ؟
گفت : بلى ، باكره هستم .
فرمود: چگونه باكره هستى ، و حال آن كه كسى از چنگال و تجاوز كنيزفروشان سالم نمى ماند؟!
كنيز گفت : هرگاه رئيس آن ها نزد من مى آمد، كه با من نزديكى و مجامعت كند، پيرمردى سفيدموى حاضر مى شد و او را از نزديكى با من جلوگيرى و ممانعت مى كرد؛ و اين كار چندين مرتبه واقع شد ولى او هرگز توفيق نزديكى با مرا نيافت .
سپس امام محمّد باقر عليه السلام آن جاريه پاكدامن را تحويل فرزندش ، حضرت ابوعبداللّه ، جعفر صادق عليه السلام داد و فرمود: او را تحويل بگير، كه همانا بهترين خلق خداوند متعال ، در روى زمين ، به نام موسى كاظم عليه السلام از او متولّد خواهد شد.(50)


http://upload.tazkereh.ir/images/19179309252776060033.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۲۵
http://upload.tazkereh.ir/images/63306425838176815797.gif


29- پيرزنى ، جوان شد
حُبابه والبيّه يكى از زن هاى مؤ منه اى بود، كه در زمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله هميشه به حضور آن حضرت شرفياب مى شد و كسب فيض مى نمود.
همچنين در زمان امام محمّد باقر عليه السلام نيز چند مرتبه به محضر مبارك آن حضرت شرفياب گرديده است .
اين زن مؤ منه ، روزى پس از گذشت مدّت ها، خدمت امام باقر عليه السلام وارد شد، حضرت به او فرمود: اى حُبابه ! مدّتى است كه نزد ما نيامده اى ؟
حُبابه اظهار داشت : اى سرورم ! كُهولت سنّ و ضعف جسم و سفيدى موى سرم و نيز غم و اندوهى كه دارم ، مرا از زيارت شما باز داشته است .
حضرت به حُبابه فرمود: جلو بيا.
وقتى حُبابه نزديك امام محمّد باقر عليه السلام قرار گرفت ، حضرت دست مبارك خود را روى سر حبابه نهاد(51) و دعائى را زمزمه نمود، كه ناگاه گيسوان حُبابه سياه و چهره اش شاداب و جوان گشت .
حبابه ، تبسّمى كرد و خوشحال شد و حضرت نيز شادمان گرديد.
پس از آن ، حُبابه از حضرت سؤ ال كرد و گفت : اى مولاى من ! پيش از آن كه اين عالم آفريده شود، شما - اهل بيت عصمت و طهارت صلوات اللّه عليهم - در چه حالتى و در كجا بوديد؟
حضرت باقرالعلوم عليه السلام فرمود: ما نورى بوديم ، كه هر لحظه تسبيح و تقديس خداوند سبحان را مى گفتيم .
و ملائكه الهى نيز چگونگى تسبيح و تقديس را از ما آموختند؛ و چون حضرت آدم عليه السلام آفريده شد، خداوند متعال نور ما را در صلب او قرار داد.(52)
30- اعتراض و پاسخى دندان شكن
ابو حنيفه - كه امام و پيشواى يكى از مذاهب چهارگانه اهل سنّت مى باشد - روزى به مسجد حضرت رسول صلى الله عليه و آله وارد شد و سپس به حضور مبارك حضرت باقرالعلوم عليه السلام شرفياب گرديد؛ و از ايشان اجازه خواست تا مقدارى در كنار آن حضرت بنشيند؟
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: اى ابو حنيفه ! تو را مى شناسند، مصلحت نيست كنار من بنشينى .
ابوحنيفه اعتنائى به فرمايش حضرت نكرد و پهلوى آن حضرت نشست ؛ و در ضمن صحبت هائى پيرامون مسائل مختلف ، از آن بزرگوار سؤ ال كرد: آيا شما امام هستى ؟
حضرت فرمود: خير.
گفت : بسيارى از مردم كوفه عقيده دارند، كه شما امام و پيشواى ايشان مى باشى ؟
حضرت فرمود: من چه كنم ؟! منظورت چيست ؟
ابوحنيفه گفت : پيشنهاد مى دهم كه نامه اى براى آن گروه از مردم كوفه بنويسى ؛ و آن ها را از اين عقيده باز دارى .
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: ولى آن ها حرف مرا نمى پذيرند، همانطور كه خودت حرف مرا نپذيرفتى ؛ چون به تو گفتم كه در كنار و پهلوى من منشين .
وليكن تو سخن مرا گوش نكردى و در كنارم نشستى ؛ و با اين كه در حضور من بودى مخالفت مرا كردى ؛ پس چه انتظارى از ديگران دارى ؛ با اين كه بين من و آن ها فاصله است ؟!
و چگونه توقّع دارى كه آن ها به حرف من ترتيب اثر دهند؟!

در اين لحظه ، ابوحنيفه سرافكنده شد و ديگر حرفى نزد، و سپس از جاى خود برخاست و رفت .(53)


http://upload.tazkereh.ir/images/63306425838176815797.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۳۱
http://upload.tazkereh.ir/images/12499096938360632319.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/12499096938360632319.gif


31- دو سؤ ال درباره قيامت
مرحوم شيخ مفيد و ديگر بزرگان به نقل از عبدالرّحمن زُهرى آورده اند:
هشام بن عبدالملك در يكى از سال ها، جهت انجام مراسم حجّ و زيارت خانه خدا، وارد مسجدالحرام شد، در حالى كه بر يكى از غلامانش - به نام سالم - تكيه زده بود.
امام محمّد باقر عليه السلام در گوشه اى از مسجدالحرام نشسته و مشغول دعا و مناجات بود.
سالم به هشام گفت : اى اميرالمؤ منين ! اين شخص محمّد بن علىّ ابن الحسين عليهماالسلام است .
هشام اظهار داشت : آيا اين همان كسى است كه اهالى عراق دلباخته و شيفته او هستند؟
سالم در پاسخ به هشام ، گفت : آرى .
هشام گفت : به نزد او برو؛ و به او بگو كه خليفه ، هشام گويد: مردم در روز قيامت - در آن مدّتى كه مشغول بررسى و محاسبه اعمال هستند - چه خوراكى دارند و چه مى آشامند؟
پس هنگامى كه غلام نزد امام باقر عليه السلام آمد و سؤ ال هشام را مطرح كرد، حضرت فرمود:
هنگامى كه مردم محشور مى شوند، در صحراى محشر چشمه هائى است ، كه از آن مى خورند و مى آشامند تا وقتى كه از حساب و بررسى اعمال فارغ آيند.
وقتى سالم ، جواب حضرت را براى هشام بازگو كرد، هشام با شدّت ناراحتى گفت : اللّه اكبر! و آن گاه دوباره سالم را فرستاد تا از حضرت باقرالعلوم عليه السلام سؤ ال كند: چه چيزى مردم را از خوردن و آشاميدن باز مى دارد؟
امام عليه السلام در پاسخ فرمود: آن هنگامى كه خلافكاران در آتش دوزخ قرار گيرند، بيشتر اشتهاء پيدا مى كنند و سپس خطاب به مؤ منين كرده و گويند:
أ فيضُوا عَلَيْنا مِنَالْماءِ أ وْ مِمّا رَزَقَكُمُاللّهُ.(54)
يعنى ؛ يا مقدارى آب و يا مقدارى از آنچه كه خداوند به شما روزى داده است ، به ما هم عنايتى كنيد.
در اين موقع هشام ، با شنيدن جواب صريح و روشنگرانه امام عليه السلام ساكت شد و ديگر حرفى نزد.(55)
32- بهترين كلام در آخرين فرصت
مرحوم شيخ طوسى ، راوندى و ديگر بزرگان ، به نقل از ابو بصير حكايت كند:
روزى به محضر مقدّس امام محمّد باقر عليه السلام شرفياب شدم و لحظاتى بعد از آن ، حمران نيز به همراه بعضى از افراد وارد شد و به حضرت خطاب كرد و گفت : ياابن رسول اللّه ! عكرمه در سكرات مرگ قرار گرفته است .
ابوبصير گويد: عكرمه با خوارج هم عقيده بود و خود را از امام محمّد باقر عليه السلام رهانيده بود.
حضرت با شنيدن سخن حمران ، از جاى خود برخاست و فرمود: مرا مهلت دهيد تا بروم و بازگردم ؟
گفتيم : مانعى نيست .
لذا امام باقر عليه السلام حركت نمود و رفت و پس از گذشت لحظاتى دوباره مراجعت نمود و اظهار داشت :
چنانچه پيش از آن كه عكرمه ، جان از جسدش مفارقت كند، او را درك مى كردم ، كلماتى را به او تعليم و تلقين مى نمودم كه برايش بسيار سودمند و نجات بخش مى بود؛ وليكن موقعى بر بالين او رسيدم كه تمام كرده و جان از بدنش ‍ خارج گشته بود.
ابوبصير افزود: به حضرت عرض كرديم : فدايت گرديم ، آن كلمات چيست تا ما از آن ها براى خود و ديگران بهره گيريم ؟
فرمود: همان كلماتى است كه شماها بر آن معتقد هستيد.
و سپس افزود: هرگاه بر بالين شخصى قرار گرفتيد كه احتمال مرگ براى او مى دهيد، او را بر شهادت و اقرار به ((لااله الاّاللّه ، محمّد رسول اللّه )) و نيز بر ولايت و امامت ما - اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام - تلقين كنيد، كه از جهاتى براى او سودمند و نجات بخش خواهد بود.(56)


http://upload.tazkereh.ir/images/12499096938360632319.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/12499096938360632319.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۳۳
http://upload.tazkereh.ir/images/90563229065141311344.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/30443021596430929385.gif


33- تسليم در مقابل حوادث
مرحوم شيخ كلينى و ديگر بزرگان آورده اند:
روزى عدّه اى از دوستان و شيعيان حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر عليه السلام به ملاقات آن حضرت شرف حضور يافتند.
چون وارد اتاق شدند و نشستند، متوجّه گشتند كه يكى از كودكان امام عليه السلام سخت مريض و ناراحت است و حضرت غمگين و اندوهناك مى باشد؛ به طورى كه لحظه اى قرار و آرام ندارد.
با خود گفتند: چنانچه مسئله و حادثه اى براى اين كودك بيمار پيش آيد، آيا امام عليه السلام با اين بى تابى كنونى كه دارد، چه خواهد كرد.
پس از گذشت لحظاتى ، صداى ناله و شيون از درون خانه به گوش رسيد و حضرت حركت نمود و از نزد حضّار خارج شده و به درون منزل رفت .
و چون مدّتى كوتاه گذشت ، امام عليه السلام با حالتى رضايت بخش و در ظاهر شادمان ، به داخل اتاق مراجعت نمود.
تمامى افراد حاضر در مجلس ، از اين جريان متعجّب شده و گفتند: ياابن رسول اللّه ! همه ما فدايت گرديم ، ما ترسيديم كه مبادا حادثه اى پيش آيد و شما بى تاب و اندوهناك گرديد!
حضرت فرمود: چنانچه مرض و ناراحتى براى يكى از ما - اهل بيت عصمت و طهارت - پيش آيد، دوست داريم كه با لطف خداوند مهربان ، مرض برطرف گشته و بيمار شفا يافته و تندرستى خود را باز يابد.
ولى اگر حادثه اى پيش آمد و مقدّرات الهى فرا رسيد، تسليم رضا و تقدير الهى خواهيم بود.(57)
34- چهارده معمّا و پاسخ
أ بان بن تغلب و همچنين ابوبصير - كه هر دو از راويان حديث و از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهماالسلام بوده اند - حكايت كنند: طاووس يمانى با بعضى از دوستان خود مشغول طواف كعبه الهى بود، ناگهان متوجّه شد كه جلوتر از او نوجوانى خوش سيما نيز مشغول طواف كعبه الهى مى باشد، و چون در چهره نورانيش خوب دقيق شد، او را شناخت ، كه آن نوجوان حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم عليه السلام است .
هنگامى كه حضرت طواف خود را به پايان رساند و دو ركعت نماز طواف به جاى آورد، در گوشه اى از صحن مطهّر نشست و مردم يك به يك مى آمدند و سؤ الات خود را در حضور آن حضرت مطرح مى كردند و جواب مى گرفتند و مى رفتند.
آن گاه طاووس يمانى به دوستان خود گفت : ما نزد اين دانشمند برويم و از او سؤ الى كنيم ، شايد جواب آن را نداند.
سپس طاووس يمانى به همراه دوستانش خدمت حضرت رسيدند و سلام كردند.
بعد از آن طاووس گفت : اى ابوجعفر! آيا مى دانى چه زمانى يك سوّم جمعيّت روى زمين هلاك و كشته شد؟
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: اى ابو عبدالرّحمن ! يك سوّم نبود؛ بلكه يك چهارم جمعيّت هلاك و نابود گرديد.
طاووس گفت : صحيح مى فرمائى ، حقّ با شما است ، اكنون بفرما كه چگونه چنان شد؟
حضرت فرمود: اين جريان ، آن زمانى اتّفاق افتاد كه تنها جمعيّت روى زمين حضرت آدم ، حواء، قابيل و هابيل بودند؛ و قابيل برادر خود را كشت ، در حالى كه هابيل در آن زمان يك چهارم جمعيّت را تشكيل مى داد.
طاووس گفت : كدام يك از هابيل و قابيل پدر تمام مردم بود؟
حضرت فرمود: هيچ كدام ؛ بلكه بعد از حضرت آدم عليه السلام ، شيث پدر آدميان بود.
طاووس پرسيد: چرا حضرت آدم عليه السلام را آدم ناميدند؟
فرمود: چون سرشت و خميرمايه او را از خاك روى زمين برگرفتند.
پرسيد: چرا همسر حضرت آدم را حوّاء گفته اند؟
فرمود: چون او از دنده آدم عليه السلام آفريده شد.
پرسيد: چرا شيطان را ابليس ناميده اند؟
فرمود: چون او از رحمت خداوند محروم و نااميد گشت .
پرسيد: چرا جنّ را به اين نام گفته اند؟
فرمود: چون كه آنها مى توانند از ديد انسانها مخفى و نامرئى گردند.
پرسيد: اوّلين كسى كه حيله بكار برد و دروغ گفت چه كسى بود؟
فرمود: شيطان بود، كه به خداوند عزّ و جلّ گفت : من از آدم بهتر و برترم ؛ چون كه مرا از آتش و او را از گِل آفريدى .
پرسيد: آن گروهى كه شهادت به حقّ دادند؛ ولى دروغ مى گفتند، چه كسانى بودند؟
فرمود: منافقين بودند، كه در ظاهر شهادت به رسالت و نبوّت رسول خدا صلى الله عليه و آله دادند؛ ولى در باطن دروغ مى گفتند، چون عقيده و ايمان به خداوند نداشتند.
پرسيد: آن رسولى را كه خداوند براى هدايت انسان فرستاد؛ ولى خودش از جنّ و انسان نبود، كه بود؟
فرمود: كلاغى بود، كه براى تعليم قابيل آمد تا او را هدايت كند كه چگونه جسد برادرش هابيل را دفن نمايد.
پرسيد: آن كه قوم و تبار خود را راهنمائى و انذار كرد، و از زمره جنّ و إ نس نبود، كه بود؟
فرمود: مورچه اى بود كه در مقابل لشكر عظيم حضرت سليمان عليه السلام ، به هم نوعان خود گفت : درون لانه هايتان برويد تا توسّط لشكر سليمان لگدمال نگرديد.
طاووس يمانى گفت : آن چه حيوانى بود، كه به دروغ مورد تهمت قرار گرفت ؟
فرمود: گرگ بود، كه برادران حضرت يوسف عليه السلام آن را متّهم به قتل برادر خويش كردند.
طاووس در آخرين سؤ ال خود از امام امام محمّد باقر صلى الله عليه و آله ، پرسيد: آن چيست كه كم و زياد مى گردد؛ و آن ديگرى چيست كه زياد مى شود ولى كم نمى گردد؛ و آن چست كه كم مى شود ولى زياد نمى گردد؟
حضرت باقرالعلوم عليه السلام همچنين در او جواب فرمود: آن كه كم و زياد مى شود، ماه است ؛ و آن كه زياد مى شود ولى كم نمى گردد، آب دريا است ؛ و آن كه كم مى شود ولى زياد نمى گردد، عمر انسان است .(58)


http://upload.tazkereh.ir/images/30443021596430929385.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/90563229065141311344.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۳۹
http://upload.tazkereh.ir/images/83053621832142766337.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/83053621832142766337.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/83053621832142766337.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/51572180352339055156.gif


35- انقراض بنى عبّاس توسط هلاكو
مرحوم شيخ كلينى و ديگر بزرگان به نقل از ابوبصير آورده اند:
روزى با مولايم حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر عليه السلام در مسجد النّبى صلى الله عليه و آله نشسته بوديم ، ناگهان سه نفر به نام : داود بن علىّ، سليمان بن خالد و ابوجعفر منصور دوانيقى وارد مسجد شدند و در گوشه اى نشستند.
پس از ساعتى ، داود و سليمان حركت كردند و حضور امام محمّد باقر عليه السلام آمده و سلام كردند.
حضرت فرمود: چرا آن شخص جبّار خودخواه نيامد؟
گفتند: ياابن رسول اللّه ! او را معذور داريد.
سپس امام عليه السلام فرمود: به خداى يكتا سوگند، به همين زودى او پادشاه و مالك كشورهاى اسلامى خواهد شد؛ و به دنبالش مردانى ديگر حكمرانى كنند و با خدعه و سياست خود تمام مردم را خاضع و ذليل حكومت خود گردانند.
داود بن علىّ به حضرت عرضه داشت : آيا حكومت بنى العبّاس قبل از حكومت شما - يعنى ؛ حكومت امام زمان (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ) - مى باشد؟
امام عليه السلام فرمود: آرى ، رياست و سلطنت شماها قبل از ما خواهد بود.
داود گفت : آيا مدّت حكومت بنى العبّاس مقدّر و معيّن است ؟
حضرت فرمود: آرى ، آنچه بنى اميّه حكومت و رياست كنند، شما حكومتى دو چندان آن خواهيد داشت ، و حكومت شما آلت دست و دستخوش كودكان و بوالهوسان مى گردد؛ و آنان با حكومت چنان بازى كنند كه با توپ بازى نمايند.
داود به همراه سليمان در كمال خوشحالى از جاى برخاستند تا اين خبر مهمّ را براى منصور دوانيقى مطرح كنند.
حضرت آن ها را صدا زد و فرمود: توجّه داشته باشيد كه حكومت شما تا مادامى تداوم دارد كه در كشتن ما - اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام - نقشى نداشته باشيد؛ وگرنه درون خاك از روى زمين برايتان بهتر و سزاوارتر خواهد بود؛ و در آن صورت هيچ يار و ياورى نخواهيد داشت .
و هنگامى كه اين خبر را به منصور دوانيقى گزارش دادند، او سريع حركت كرد و با شتاب نزد امام محمّد باقر عليه السلام آمد؛ و پس از عرض سلام ، آنچه را كه از سليمان و داود شنيده بود به حضرت عرض كرد؛ و سپس افزود: ياابن رسول اللّه ! آيا اين سخنان و پيشگوئى ها صحّت دارد؟!
امام عليه السلام در جواب ، فرمود: آرى ، آنچه را كه برايت گفته اند درست مى باشد؛ و سپس حضرت همان سخنان و مطالب را تكرار نمود و پس از آن افزود: حكومت و رياست در دست شما و به فرمان شما خواهد بود تا هنگامى كه از جانب شما آسيب و گزندى به ما نرسد، ولى چنانچه بخواهيد خون ما را بريزيد و يكى از ما - خاندان رسالت را با شمشير يا زهر - به قتل برسانيد، در آن صورت به غضب خداوند قادر متعال گرفتار مى شويد؛ و در آن هنگام سلطنت و رياست شما مُنقرض مى گردد.
و خداوند حكيم يكى از بندگان پست و ناچيز خود را(59) بر شما مسلّط مى نمايد؛ و حكومت شما - بنى العبّاس - توسّط او نابود و مُنقرض خواهد گشت .(60)
36- تيراندازى در كهولت سنّ
در يكى از سال ها هشام بن عبدالملك جهت انجام مراسم حجّ به مكّه معظّمه رفته بود، در همان سال نيز امام محمّد باقر عليه السلام به همراه فرزندش ، حضرت صادق عليه السلام تشرّف يافته بود.
پس از انجام مراسم حجّ، هشام به سوى دمشق و امام باقر عليه السلام به سمت مدينه منوّره رهسپار شدند.
و بعد از گذشت چند روزى ، هشام نامه اى به والى و استاندار مدينه فرستاد مبنى بر اين كه ابوجعفر، امام محمّد باقر را به همراه حضرت صادق عليهماالسلام روانه دمشق سازد.
در ادامه روايت ، امام صادق عليه السلام حكايت فرمايد:
چون وارد دمشق شديم ، دربان هشام به مدّت سه روز مانع از دخول ما بر هشام گرديد.
و چون روز چهارم داخل كاخ شديم ، هشام بر تخت سلطنتى نشسته و افسران و وزيران و ديگر اطرافيان با حالت خاصّى در مقابلش سرپا و دست به سينه ايستاده بودند و نيز سربازان مسلّح در اطراف حضور داشتند.
همچنين در گوشه اى ، شاخصى نصب كرده بودند و تيراندازان ماهر به آن تيراندازى مى كردند.
همين كه چشم هشام بر پدرم ، حضرت باقرالعلوم عليه السلام افتاد، گفت : تو هم مانند ديگر تيراندازان ، كمان را به دست بگير و تيراندازى كن .
امام باقر عليه السلام تقاضاى عفو نمود، ولى هشام اصرار كرد و به ناچار پدرم پيشنهاد او را پذيرفت ، پس آن گاه ، كمانى را گرفت و تير را رها نمود، كه در مقابل چشمان بُهت زده حاضران ، تير به وسط خال اصابت كرد و تا 9 مرتبه تير انداخت و هر بار تيرها در همان جاى اوّل وارد و اصابت مى كرد.
هشام از ديدن چنين صحنه شگفت آور، مضطرب شد؛ و بى اختيار گفت : عجب تيرانداز ماهرى هستى كه در عرب و عجم مثل شما يافت نمى شود و سپس در حالتى كه من و پدرم در مقابل او ايستاده بوديم ، سر به زير انداخت .
و چون مدّتى بدين منوال گذشت ، پدرم عصبانى گرديد و نگاهى به آسمان انداخت .
هشام كه متوجّه ناراحتى پدرم گشت ، فورا از روى تخت بلند شد و پدرم را سمت راست خود و مرا سمت راست پدرم نشانيد؛ و سپس پدرم را مخاطب قرار داد و گفت :
عرب و عجم نسبت به شما حسود هستند، شماها تيراندازى را چه كسى و در چه مدّتى آموخته ايد؟
پدرم فرمود: مردم مدينه مرتّب برنامه تيراندازى دارند؛ و من نيز در دوران جوانى در امر با آن ها مشاركت مى كردم .
ولى مدّتى بود كه آن را ترك كرده بودم ، ولى چون امروز بر من اصرار كردى ، من نيز پذيرفته و آن را انجام دادم .
هشام گفت : در تمام عمرم تيراندازى ، ماهر مانند تو را نديده ام و گمان هم نمى كنم روى زمين كسى مثل تو وجود داشته باشد.
پس از آن پرسيد: آيا فرزندت ، جعفر مثل خودت به فنون تيراندازى آشنا و آگاه است ؟
پدرم فرمود: آرى ، ما - اهل بيت نبوّت - تمام كمالات و علوم و فنون را همانند پيغمبران از يكديگر به ارث برده و مى بريم ؛ و هيچ موقع زمين از حجّت خدا خالى نخواهد بود.(61)


http://upload.tazkereh.ir/images/51572180352339055156.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/83053621832142766337.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/83053621832142766337.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/83053621832142766337.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۴۷
http://upload.tazkereh.ir/images/30604113351996359701.jpg


http://upload.tazkereh.ir/images/35830457928247621773.gif
نهضت بزرگ علمى امام باقرعلیه السلام
http://upload.tazkereh.ir/images/35830457928247621773.gif

پیشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرایط نامساعد، به نشر و اشاعه حقایق و معارف الهى پرداخت و مشكلات علمى را تشریح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسیس یك «دانشگاه بزرگ اسلامى» را كه در دوران امامت فرزند گرامیش امام صادق (ع) به اوج عظمت رسید، پى ریزى كرد.

امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضیلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصدیق دوست و دشمن بود. به قدرى روایات و احادیث، در زمینه مسائل و احكام اسلامى، تفسیر، تاریخ اسلام، و انواع علوم، از آن حضرت به یادگار مانده است كه تا آن روز از هیچ یك از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به جا نمانده بود.(1)

رجال و شخصیتهاى بزرگ علمى آن روز، و نیز عده‏اى از یاران پیامبر(ص) كه هنوز درحال حیات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‏كردند.

«جابربن یزید جعفى» و «كیسان سجستانى» (از تابعین) و فقهائى مانند: «ابن مبارك»، «زهرى»، «اوزاعى»، «ابوحنیفه»، «مالك»، «شافعى»، «زیاد بن منذرنهدى» از آثار علمى او بهره‏ مند شده سخنان آن حضرت را، بى واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده‏اند.

كتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلا ذرى، سلامى، خطیب بغدادى، ابونعیم اصفهانى، و كتبى مانند: موطا مالك، سنن ابى داود، مسند ابى حنیفه، مسند مروزى، تفسیر نقاش، تفسیر زمخشرى، و دهها کتاب دیگر، كه از مهمترین كتب جهان تسنن است، مملو از سخنان پرمغز پیشواى پنجم است و همه جا جمله: «قال محمد بن على» و یا «قال محمد الباقر» به چشم مى‏خورد. (2)

كتب شیعه نیز در زمینه‏هاى مختلف سرشار از سخنان و احادیث حضرت باقر(ع) است و هر كس كوچكترین آشنایى با این كتابها داشته باشد، این معنا را تصدیق مى‏كند.



http://upload.tazkereh.ir/images/21438804011517801463.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۴۸
http://upload.tazkereh.ir/images/89833859515705503037.gif


37- تواضع و فروتنى
مرحوم كلينى رضوان اللّه تعالى عليه به نقل از اسحاق بن عمّار روايتى را آورده است ؛ مبنى بر اين كه روزى امام جعفر صادق عليه السلام حكايت فرمود:
من هر شب رختخواب پدرم حضرت امام محمّد باقر عليه السلام را آماده و پهن مى كردم و منتظر مى ماندم تا آن حضرت تشريف بياورد و استراحت نمايد؛ و پس از آن در رختخواب خود مى رفتم و استراحت مى كردم .
در يكى از شب ها، پدرم تاءخير نمود و به موقع هميشه به منزل نيامد، من در فكر فرو رفتم و ناراحت شدم كه چه شده است ، و چرا آن حضرت در وقت هميشگى نيامد؟
پس به سوى مسجد حركت كردم تا پدرم امام باقر عليه السلام را پيدا كنم ؛ و از جريان آكاه گردم .
همين كه وارد مسجد شدم ، پدرم را تك و تنها در گوشه اى از مسجد مشاهده كردم .
و در حالتى كه تمامى ماءمومين و مردم به منازل خود رفته بودند، پدرم تنها در مسجد با خداى خويش خلوت كرده و سر تواضع و فروتنى بر سجده نهاده بود و به درگاه بارى تعالى اين دعا را در حال گريه و زارى مى خواند:
((سُبْحانَكَ اللّهمّ أ نْتَ رَبّى حَقّا حقّا، سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّدا وَ رِقّا، الّلهمّ إ نَّ عَمَلى ضَعيفٌ، فَضاعِفْهُ لى ، الّلهمّ قِنى عَذابَكَ يَوْمَ يُبْعَثُ عِبادُكَ، وَتُبْ عَلَىَّ إ نَّكَ أ نْتَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ))
اى خدائى كه پاك و منزّه هستى ! توئى پروردگار حقّ و حقيقت .
اى خداوندا! از روى عبوديّت و بندگى و فروتنى ، در مقابل تو سجده كرده ام .
اى خداوندا! اعمال نيك من ، ناچيز و ناقابل است ، پس خودت بر اعمال من فزونى بده .
خداوندا! مرا در قيامت از عذاب دردناك خويش مصون دار، و مرا مورد عفو و بخشش خود قرار بده ، زيرا تنها توبه پذير بخشنده و مهربان ، تو هستى .(62)


38- مرورى بر لحظات حسّاس
مرحوم كلينى در كتاب شريف خود به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است ، كه آن حضرت حكايت نمود:
در آن روزهائى كه پدرم حضرت امام محمّد باقر عليه السلام مريض احوال و در بستر بود، روزى مرا به نزد خويش فرا خواند و اظهار داشت :
اى پسرم ! عدّه اى از مردم قريش را دعوت نما تا امروز در اين جا گرد هم حضور يابند و من ضمن توصيه هائى ، آن ها را بر مطالبى شاهد و گواه قرار دهم .
بنابر اين ، طبق دستور پدرم ، چند نفر از قريش را دعوت كردم و ايشان را به منزل آوردم ، همين كه همگى به محضر پدرم آمده و در كنار بسترش گرد آمديم ، به من خطاب نمود و فرمود:
اى جعفر! هنگامى كه من وفات يافتم و از اين دنيا رحلت كردم ، خودت مرا غسل مى دهى و كفن مى كنى و سپس بر من نماز مى خوانى .
و پس از آن كه مرا به خاك سپردى ، قبر مرا بيش از چهار انگشت (حدود 10 سانتيمتر) از زمين بلندتر مگردان ؛ و در پايان نيز مقدارى آب روى خاكهاى قبرم بپاش .
حضرت صادق آل محمّد عليهم السلام افزود: چون وصايا و سفارشات پدرم پايان يافت و جمعيّت از منزل خارج شدند، به پدرم گفتم : اى پدرجان ! نيازى به حضور اين افراد نبود و چنانچه مرا به تنهائى وصيّت مى فرمودى به آن عمل مى كردم .
پدرم در پاسخ اظهار نمود: خواستم آن افراد را شاهد و گواه قرار دهم تا بعد از من درباره امامت تو منازعه و مشاجره اى نداشته باشند.(63)
همچنين آن حضرت حكايت فرمايد:
پدرم حضرت باقرالعلوم عليه السلام به من وصيّت نمود تا جسد مطهّرش را در سه نوع پارچه بپوشانم و كفن كنم ، يكى از آن ها، رداء و پارچه اى بود كه پدرم روزهاى جمعه آن را روى دوش خود مى انداخت و در آن نماز مى خواند؛ و امّا دو پارچه ديگرى را پدرم آنها را معرّفى نمود.(64)
و نيز حكايت فرمايد:
در آن شب آخرى كه پدرم سلام اللّه عليه ، به شهادت رسيد و به درجات أ على علّيين عروج نمود، لحظاتى قبل از رحلتش نزديك وى رفتم ، ديدم مشغول مناجات و راز و نياز به درگاه خداوند متعال مى باشد؛ و چون مناجات و زمزمه اش پايان يافت به من فرمود:
اى فرزندم ! امشب وعده الهى فرا مى رسد و من لحظاتى ديگر به سوى او خواهم رفت ، و امشب همان شبى است كه جدّم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت نمود.(65)
مرحوم إ ربلى و ابن شهرآشوب و ديگر بزرگان و مورّخين گفته اند:
امام محمّد باقر عليه السلام در اثر زهر و سمّى كه ابراهيم بن وليد به دستور هشام بن عبدالملك ملعون به آن حضرت خورانيده بود، به شهادت رسيد.
و پس از انجام غسل و كفن و اقامه نماز بر جنازه مطهّرش ، توسّط فرزندش امام جعفر صادق عليه السلام ، در قبرستان بقيع ، در جوار مرقد شريف عمويش ، امام حسن مجتبى و پدرش ، امام زين العابدين عليهماالسلام ، به خاك سپرده شد.(66)



http://upload.tazkereh.ir/images/89833859515705503037.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۴۸
http://upload.tazkereh.ir/images/19192386647954093778.gif
http://j-alzahra.org/fetr/images/stories/akhbar/bag2.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/19192386647954093778.gif
http://www.upload.tazkereh.ir/images/48162406933261754331.gif

امام باقر(ع) از نظر دانشمندان



http://www.upload.tazkereh.ir/images/48162406933261754331.gif


آوازه علوم و دانشهاى امام باقرعلیه السلام چنان اقطار اسلامى را پر كرده بود كه لقب «باقرالعلوم» (گشاینده دریچه‏هاى دانش و شكافنده مشكلات علوم) به خود گرفته بود.«ابن حجر هیثمى» مى‏نویسد:

"محمد باقر به اندازه‏اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشكار ساخته، حقایق احكام و حكمتها و لطایف دانشها را بیان نموده كه جز بر عناصر بى بصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همینجاست كه وى را شكافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده‏اند." (3)

«عبدالله بن عطأ» كه یكى از شخصیتهاى برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مى‏گوید:
"من هرگز دانشمندان اسلام را در هیچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمد بن على (ع) از نظرعلمى حقیر و كوچك ندیدم. من «حكم بن عتیبه» را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، دیدم كه در خدمت محمد باقر(ع) مانند كودكى در برابر استاد عالی مقام، زانوى ادب بر زمین زده شیفته و مجذوب كلام و شخصیت او گردیده بود."(4)

امام باقر(ع) در سخنان خود،اغلب به آیات قرآن مجید استناد نموده از كلام خدا شاهد مى‏آورد و مى‏فرمود: «هر مطلبى گفتم، از من بپرسید كه در كجاى قرآن است تا آیه مربوط به آن موضوع را معرفى كنم».(5)




http://upload.tazkereh.ir/images/21438804011517801463.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۴۸
http://kkkkk03.persiangig.com/123.gif
پی نوشت ها:

1- شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصیرتى، ص 261.

2- ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 195.


3- اظهر من مخبئات كنوزالمعارف و حقایق الاحكام و الحكم و اللطائف مالا یخفى الا على منطمس البصیره او فاسد الطویه و السریره و من ثم قیل و فیه هو باقرالعلم و جامعه و شاهرعلمه و ارفعه (الصواعق المحرقه، الطبعه الثانیة، قاهره، مكتبه القاهره، ص 201).


4- سبط ابن الجوزى، تذكرة الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریة، 1383 ه".ق، ص 337 /على بن عیسى الاربلى، كشف الغمه، تبریز، مكتبه بنى هاشم، 1381 ه".ق، ج 2، ص 329 / فضل بن الحسن البدایة و النهایة، الطبعه الثانیة، بیروت، مكتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص .311 در بعضى از نسخه‏ها «حكم بن عیینه» ذكر شده است ولى «عتیبه» صحیح است. ر.ك به: كاظم مدیر شانه چى، علم الحدیث و درایة الحدیث، چاپ سوم، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیة قم، 1362 ه".ش، ص 67.


5- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویة، 1350 ه".ق، ص 176.



http://kkkkk03.persiangig.com/123.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۴۹
http://shiaupload.ir/images/11294962518802552244.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/87656032320136297650.gif
نجم آسمان ولایت

باد چون دامان پُرگل می رود از بوستان


بس كه رنگین است از عكس خزان هر سوهوا

گلشن طبع مرا گویی بهار است این خزان

http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
بشكفد هر دم زشاخ ِ خامه ام رنگین گلی

كرده ما را فارغ از گلشن ز سیر گلستان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
ما ز سیر گلشن معنی، دلی وا می كنیم

می كنم زین حرف ها، كلك زبان را امتحان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
نی غلط گفتم، چه آید زین پریشان گفته ها

سرور دنیا و دین، فخر زمین وآسمان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
تا نویسم شمه ای از مدحت شاهی كه اوست

آن كه می بالد سخن بر خود زمدحش هر زمان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
نور چشم مصطفی" باقر" امام پنجمین

حكم حق را بود گوش و حرف حق را بُد زبان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
صنع حق را بود چشم و یاد حق را بود دل

راه حق را رهنما و حصن دین را پاسبان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
كاخ ملت را ستون وقصر دانش را اساس

گر شود قدر سخن با این سبك قدری، گران
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
از وقارش چون بگویم شمه یی، نبود عجب

لفظ و معنی گرددش بر گرد سر پروانه سان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
شمع فكر مدحش از فانوس دل تا روشن است

نیست جز تعریف عرض حال منظوری از آن
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
حد " واعظ " كی بود شاها تلاش مدح تو؟

وقت همراهی است ای امید گاه شیعیان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
هست ما را وقت تنگ و پای لگن و راه سنگ

بی كسم، بیچاره ام، بی دست و پایم، الامان!
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
دردمندم، نامردام ، بینوایم، عاجزم

گر تو برداری زخاكم، آسمانم، آسمان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
گر تو افروزی چراغم، آفتابم آفتاب!

مدعا در پرده ی دل نیز پیش او عیان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
گو سخن راه دعا سر كن دگر، زان رو كه هست

تا به گیتی از بهار و از خزان باشد نشان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
تا به دل، از دوستی و دشمنی باشد اثر

دشمنش بر خاك ریزد، همچون اوراق خزان
http://www.shiaupload.ir/images/06486784461874905638.gif
دوستش از خاك خیزد، همچو گلهای بهار

واعظ قزوینی

http://upload.tazkereh.ir/images/87656032320136297650.gif

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۳/۲۵, ۰۱:۵۰
http://upload.tazkereh.ir/images/77007205826777571122.gif


پی نوشت ها:
8-تلخيص از غيبة نعمانى : ص 75، ح 10، كافى : ج 1، ص 64، ح 1، احتجاج طبرسى : ج 1، ص 264، بحار: ج 36، ص 273، ح 96، حلية الا برار: ج 3، ص 253، ح 1.
9-كفاية الا ثر: ص 237، بحار الا نوار: ج 36، ص 388، ح 3.
10-اصول كافى : ج 1، ص 279، ح 1، اءمالى طوسى : ج 2، ص 56، بحارالا نوار: ج 36، ص 192، ح 1، و ج 48، ص 27، ح 46.
11-معالى السّبطين ، ج 3، ص 23.
12-حديقة الشّيعة ، ج 2، ص 161.
13-حديقة الشّيعة : ج 2، ص 161.
14-اكمال الدين مرحوم صدوق : ص 253، ح 3، بحارالا نوار: ج 46، ص 223، ح 1، به نقل از اءمالى شيخ صدوق .
15-بحار الا نوار: ج 46، ص 224، ح 3.
16-بحارالا نوار: ج ، ص 248 و 38، به نقل از خرائج مرحوم راوندى .
17-فروع كافى : ج 8، ص 71، ح 45.
18-اصول كافى : ج 1، ص 392، ح 3.
19-مناقب ابن شهر آشوب : ج 1، ص 326، الخرائج والجرائح : ج 2، ص 597، ح 9، بحارالا نوار: ج 46، ص 267.
20-الخراج و الجرايح : ج 2، ص 870، ح 87.
21-احتجاج طبرسى : ج 2، ص 178، ش 205.
22-سوره انعام : آيه 75.
23-اختصاص شيخ مفيد: ص 322، مناقب ابن شهر آشوب : ج 3، ص 326، بحارالانوار: ج 46، ص 268.
24-اصول كافى : ج 1، ص 222، ح 6.
25-مختصر بصائرالدّرجات : باب اوّل ، ص 15، بحارالانوار: ج 46، ص 250.
26-فروع كافى : ج 6، ص 429، ح 3، بحارالا نوار: ج 46، ص 358، ح 12، وسائل الشّيعة : ج 25، ص 316، ح 10.
27-بحارالا نوار: ج 46، ص 309 - 312 ، تفسير علىّ بن ابراهيم : ج 1، ص 88.
28-بحارالا نوار: ج 46، ص 311 - 313.
29-بحار الا نوار: ج 46، ص 254، ح 51.
30-اثبات الهداة : ج 3، ص 46، ح 21.
31-بحارالا نوار: ج 46، ص 261، ح 1.
مشابه همين داستان به امام سجّاد عليه السلام نيز نسبت داده شده است ، كه در صحراى مِنى و عرفات چنين جريانى واقع گرديد.
32-خصال شيخ صدوق : ج 1، ص 104، ح 64.
33-بحارالا نوار: ج 46، ص 237، ح 13 ، اصول كافى : ج 1، ص 470، ح 3، الخرائج والجرائج : ج 2، ص 711، ح 8 ، إ حقاق الحقّ: ج 19، ص ‍ 491.
34-اختصاص شيخ مفيد: ص 85، بحارالا نوار: ج 46، ص 337، ح 25.
35-أ عيان الشّيعة : ج 1، ص 651.
36- محمّد بن منكدر از سران صوفيّه بود كه تنها اوقات خود را به عبادت و بطالت مى گذراند و اهل كار و تلاش نبود و خود را نيازمند ديگران و سربار جامعه قرار مى داد.
37- أ عيان الشّيعة : ج 1، ص 652.
38- مستدرك الوسائل : ج 16، ص 288، ح 2.
39-در متن تصريح نشده است كه آيا لقمه نان در راهرو بوده و يا در جائى ديگر.
40- وسائل الشّيعة : ج 1، ص 361، ح 957، نقل از كتاب من لا يحضره الفقيه : ج 1، ص 18، ح 49.
و ضمناً مشابه همين داستان به امام حسين عليه السلام نيز نسبت داده شده است .
41-خاصره به معناى استخوان لگن مى باشد.
42-بحارالا نوار: ج 59، ص 170، ح 5 و 6.
43- بحار الا نوار: ج 46، ص 272، ح 76، به نقل از رجال كشّى .
44-اختصاص شيخ مفيد: ص 271، بصائرالدّرجات : ص 395، ح 5، دلائل الا مامة : ص 224، ح 151.
45-بحارالا نوار: ج 101، ص 120، ح 9، اختصاص شيخ مفيد: ص 52.
46-من لايحضره الفقيه : ج 2، ص 85، ح 2.
47-بحارالا نوار: ج 46، ص 293، ح 20، كافى : ج 6، ص 448.
48- اختصاص شيخ مفيد: ص 300.
49- ناسخ التّواريخ : ج 5، ص 100، 101.
50- الخرائج والجرائح : ج 1، ص 197، بحارالا نوار: ج 48، ص 5، ح 5.
51-در متن عبارت وارد نشده است كه حضرت با چه كيفيّتى دست روى سر آن پيرزن نهاد؛ ولى مسلّم است كه پارچه اى مانند چادر يا روسرى و چارقد روى سرش بوده است و حضرت دست خود را روى آن پارچه نهاد.
52- بحارالا نوار: ج 46، ص 284، ح 87.
حبابه والبيّه پس از اين جريان تا زمان امام رضا عليه السلام عمر كرد و يه محضر مبارك يكايك امامان معصوم عليهم السلام شرفياب گشت .
53-بحارالا نوار: ج 46، ص 356، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب : ج 3، ص 338.
54-سوره اءعراف : آيه 50.
55-ارشاد شيخ مفيد: ص 282، بحارالا نوار: ج 46، ص 432، ح 14، احتجاج طبرسى : ج 2، ص 172، ش 202.
56-دعوات راوندى : ص 113، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 125، رجال كشّى : ص 216، ح 387، بحارالا نوار: ج 81، ص 236، ج 16.
57- بحارالا نوار: ج 46، ص 31، كافى : ج 3، ص 326.
58- احتجاج مرحوم طبرسى : ج 2، ص 180، ح 206، و ص 186، ح 210، بحارالا نوار: ج 46، ص 351، ح 4.
داستان طولانى بود كه در صفحات مختلف با عباراتى متفاوت نقل شده است كه خلاصه اى از آن ترجمه شد.
59- تمام محدّثين و مورّخين گفته اند: او هلاكوخان بوده است .
60- فروع كافى : ج 8، ص 210، بحارالا نوار: ج 46، ص 341، ح 33.
61- بحارالا نوار: ج 46، ص 306 - 307.
62- كافى : ج 3، ص 323، بحارالا نوار: ج 46، ص 301، ح 45.
63- كافى : ج 3، ص 166، بحارالا نوار: ج 46، ص 214، ح 9.
64- بحارالا نوار: ج 46، ص 220، ح 24، تهذيب شيخ طوسى : ج 1، ص 293، كافى : ج 3، ص 144.
65- بصائرالدّرجات : جزء 10، باب 9، ح 7، بحارالا نوار: ج 46، ص 213، ح 6.
66- بحارالا نوار: ج 46، ص 216، ح 15 - 19، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب : ج 3، ص 340، مصباح كفعمى : ص 521، كشف الغمّة : ج 2، ص ‍ 322.


http://upload.tazkereh.ir/images/77007205826777571122.gif

خادم الزهرا
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۰۷:۱۲
ممنون دوست خوبم عالی بود:Gol:

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۱۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_f_PixelAnimatm_8489136.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_b_054a.pnghttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_f_PixelAnimatm_8489136a.gif
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif
ويژه نامه ولادت با سعادت امام
محمد باقر عليه السلام
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39818939005871244292.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39818939005871244292.gif)

http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif

حدیث(301) امام باقر (ع) فرمودند:

مَن قُسِمَ لَهُ الرَّفقُ قَسِمَ لَهُ الإیمانُی

کسی که برایش مدارا تقسیم شده ایمان برای وی تقسیم گردیده
http://shiaupload.ir/images/33840356687156613147.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۱۴
http://s3.aks98.com/images/11910120621746731767.gif

السلام عليک يا محمد بن علي، ايّها الامام الباقر يابن رسول الله ...



چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت



خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در


ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است،


میلاد مسعودت را گرامی می داریم.

http://s3.aks98.com/images/11910120621746731767.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher_g__4_.png


بهار آمد هوا چون زلف یارم باز مشکین شد
زمین چون رویش از گلهای رنگارنگ رنگین شد


نگارستان چینی شد زمین از نقش گوناگون
چمن رشک ختن از یاسمین وز بوی نسرین شد


دلِ آشفته شد محو گلی از گلشن طاها
اسیر سنبلی از بوستان آل یاسین شد


چه گویم از گل رویش؟ مپرس از سنبل مویش
ز فیض لعل دل جویش مذاق دهر شیرین شد


به میزان تعادل با گل رویش چه باشد گل
که با آن خرمن سنبل کم از یک خوشه پروین شد


جمال جانفزای او ظهور غیب مکنون بود
دو زلف مشکسای او حجاب عزّ و تمکین شد


به باغ استقامت اولین سرو آن قد و قامت
به میدان کرامت شهسوار ملک تکوین شد


سلیل1 پاک احمد، زیب وزن مسند سرمد
ابوجعفر محمد، باقر علم نبیّین شد


محیط علم ربّانی، مدار فیض سبحانی
که در ذات و معانی ثانی عقل نخستین شد


حقایق گو، دقائق جو، رقائق جو، شقایق بو
سراج راه حق، کز او رواج دین و آیین شد


مرارتها چشید آن شاه خوبان از بنی مروان
مگر آن تلخ کامی بهر زهرکین به تمرین شد


عجب نبود گر از آن اخگر سوزان سراپا سوخت
چه او را شاهد بزم حقیقت شمع بالین شد


برای یکّه تاز عرصه ی میدان جانبازان
ز جور کینه مروانیان اسب اجل زین شد


محمدحسین غروی اصفهانی(کمپانی)


http://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_193333gpnp0dcjc3.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)



شب میلادش، فضای ساکت و آرام مدینه، مبهوت نورافشانی خانه گلین
امام سجاد (ع) است و فروغی نورانی، آسمان مدینه را روشن کرده است؛

نوری که از چهره معصوم و منور نوزادی مبارک به آسمان ساطع است.

چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت
و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_193333gpnp0dcjc3.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۱۴
http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif

http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif چشمه جاری شکافنده علم هاhttp://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif

http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif

http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif و جان جویندگان علم و معرفت را http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif

http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif

http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif

http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif و بر این پیشوای معصوم خود بالید. http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif

http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif ای افتخار شیعه که درضیافت خانه حوزه ها http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif

http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif ودانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif

http://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif میلاد مسعودت را گرامی می داریمhttp://shiaupload.ir/images/rzmrefhmejrdsbw0nv.gif

http://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gifhttp://shiaupload.ir/images/9hdiaipqkoiy4ak1le.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۱۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__11_.jpg


نگاهي گذرا برولادت پنجمين خورشيد

نام مبارک امام پنجم،محمد بود

لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،بدين جهت که: درياي دانش راشکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت .

القاب ديگري مانند شاکر و صابر و هادي نيزبراي آن حضرت ذکر کرده اند که هريک بازگوينده صفتي از صفات آن امام بزرگوار بوده است.

کنيه امام "ابوجعفر" بود.

مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبي(ع)است.

نابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن(ع)و از سوي پدر به امام حسين(ع) مي رسيد.

پدرش حضرت سيدالساجدين، امام زين العابدين، علي بنالحسين(ع) است .

تولد حضرت باقر(ع) در روز جمعه سوم ماه صفر سال وبه روايتي اول ماه رجب 57هجري در مدينه اتفاق افتاد .

در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيدالشهداء کودکي بود که به چهارمين بهارزندگيش نزديک مي شد .

دوران امامت امام محمد باقر(ع) از سال95 هجري که سال درگذشت امام زين العابدين(ع) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعني مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .





http://www.shiaupload.ir/images/56150781467075918122.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۱۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__12_.jpg

دوران امامت

در دوره امامت امام محمد باقر(ع) و فرزندشان امام جعفرصادق(ع) مسائلي مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيداشدن مشاجرات سياسي و ظهور سرداران و مدعياني مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراساني و ديگران مطرح است.

ترجمه کتابهاي فلسفي و مجادلات کلامي در اين دوره پيش مي آيد،و عده اي از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند .

قاضيها و متکلماني به دلخواه مقامات رسمي و صاحب قدرتان پديد مي آيندو فقه و قضاءو عقايد و کلام و اخلاق را بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد ،و تعليمات قرآني به ويژه مسأله امامت و ولايت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياري از حق طلبان را به حقانيت آل علي(ع) متوجه کرده بود، وپرده از چهره زشت ستمکاران اموي و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف ميکشاندند و احاديث نبوي را در بوته فراموشي قرار مي دادند.

برخي نيز احاديثي به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند.

اينها عواملي بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند. بدين جهت امام محمد باقر(ع) و پس از وي امام جعفرصادق(ع) از موقعيت مساعد روزگار سياسي ، براي نشر تعليمات اصيل اسلامي و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامي را پايه ريزي نمودند.

زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقي تعليمات پيامبر(ص) وناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگرداني عالم وعامل و ياراني شايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد(ص) را جمع و تدوين و تدريس کنند .

به همين جهت محضر امام باقر(ع) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث وخطيبان وشاعران بنام بود. درمکتب تربيتي‌امام باقر(ع)علم و فضيلت به مردم آموخته‌مي‌شد.

ابوجعفر امام‌محمدباقر(ع)متولي صدقات حضرت رسول(ص) و اميرالمؤمنين(ع) و پدر و جد خود بود و اين صدقات رابر بني هاشم ومساکين ونيازمندان تقسيم مي کرد، واداره آنها رااز جهت مالي به عهده داشت.

امام باقر(ع) داراي خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامي بود. سيرت و صورتش ستوده بود. پيوسته لباس تميز و نومي پوشيد. در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود.

از آن حضرت مي پرسيدند: جدت لباس کهنه و کم ارزش مي پوشيد، تو چرا لباس فاخر بر تن مي کني؟ پاسخ مي داد :

مقتضاي تقواي جدم و فرمانداري آن روز، که محرومان و فقرا و تهيدستان زياد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افکار، نمي توانم تعظيم شعائر دين کنم.

امام پنجم(ع) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود .با همه اصحاب مصافحه مي کرد وديگران را نيز بدين کار تشويق مي فرمود .

در ضمن سخنانش مي فرمود : مصافحه کردن کدورتهاي دروني را از بين مي برد و گناهان دو طرف همچون برگ درختان در فصل خزان - مي ريزد. امام باقر(ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامي مانند دستگيري ازنيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين وعيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سننديني ، کمال مواظبت را داشت .

مي خواست سنتهاي جدش رسول الله (ص)را عملادر بين مردم زنده کند و مکارم اخلاقي را به مردم تعليم نمايد . در روزهاي گرم برايرسيدگي به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت ، و با کارگران و کشاورزان بيل مي زد وزمين را براي کشت آماده مي ساخت. آنچه از محصول کشاورزي که با عرق جبين و کديمين به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود .

بامداد که براي اداي نماز به مسجد جدش رسول الله(ص) مي رفت، پس از گزاردن فريضه، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انواردانش و فضيلت او بهره مند مي گشتند .

مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهاي ديگر اسلامي درواژگون جلوه دادن حقايق اسلامي - با زور و زر و تزوير و اجيرکردن عالمان خود فروخته - کوشش بسيار کردند . ناچار حضرت سجاد(ع) و فرزندارجمندش امام محمد باقر(ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهاي بي سابقه آل ابوسفيان، که مردم به حقانيت اهل بيت عصمت(ع) توجه کردند، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبري، که تنها شايسته امام معصوم است، سعي بليغ کردندو معارف حقه اسلامي را در جهات مختلف به مردم تعليم دادند تا کار نشر فقه واحکام اسلام به جايي رسيد که فرزند گرامي آن امام، حضرت امام جعفر صادق(ع)دانشگاهي با چهار هزار شاگرد پايه گذاري نمود، و احاديث و تعليمات اسلامي را دراکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد.

امام سجاد(ع) با زبان دعا ومناجات و يادآوري از مظالم اموي وامر به معروف و نهي از منکر و امام باقر(ع) باتشکيل حلقه هاي درس ، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم ديني را براي مردم روشن فرمود .




http://www.shiaupload.ir/images/70998678984874721069.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۱۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__1_.jpg
نورحکمت و علم دين

رسول اکرم اسلام(ص) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بيني وحي الهي وظايفي را که فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشي را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمناحاديثي که از آن حضرت روايت شده ، تعيين فرموده است. چنان که در اين حديث آمده است :

روزي جابر بن عبدالله انصاري که در آخر عمردو چشم جهان بينش تاريک شده بود به محضر حضرت سجاد (ع) شرفياب شد. صداي کودکي را شنيد، پرسيد کيستي ؟

گفت من محمد بن علي بن الحسينم،

جابر گفت :نزديک بيا، سپس دست او را گرفت و بوسيد وعرض کرد :

روزي خدمت جدت رسول خدا (ص) بودم. فرمود :شايد زنده بماني و محمد بن علي بن الحسين که يکي از اولاد من است ملاقات کني. سلام من را به او برسان و بگو: خدا به تو نور حکمت دهد. علم و دين را نشر بده.

امام پنجم هم به امر جدش قيام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف ديني و تعليم حقايق قرآني و احاديث نبوي (ص) پرداخت.

اين جابر بن عبدالله انصاري همان کسي است که در نخستين سال بعد از شهادت حضرت امام حسين (ع) به همراهي عطيه که مانند جابراز بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسران بود ،

در اربعين حسيني به کربلا آمد و غسل کرد، و در حالي که عطيه دستش را گرفته بود در کنار قبر مطهر حضرت سيدالشهداء آمد و زيارت آن سرور شهيدان را انجام داد.

باري، امام باقر عليه السلام منبع انوار حکمت و معدن احکام الهي بود. نام نامي آن حضرت با دهها و صدهاحديث و روايت و کلمات قصار و اندرزهايي همراه است ، که به ويژه در19سال امامت براي ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است.

بنا به رواياتي که نقل شده است، در هيچ مکتب و محضري دانشمندان خاضع تر و خاشع تر از محضرمحمد بن علي (ع) نبوده اند .
در زمان اميرالمؤمنين علي(ع) گوئيا، مقام علم و ارزش دانش هنوز چنان که بايد بر مردم روشن نبود، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگناي حيات مادي بيرون ننهاده و از زلال دانش علوي جامي ننوشيده بودند، و درکنار درياي بيکران وجود علي (ع) تشنه لب بودند و جز عده اي معدود قدر چونان گوهري را نمي دانستند. بي جهت نبود که مولاي متقيان بارها مي فرمود:

سلوني قبل ازتفقدوني
پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد .

و بارها مي گفت: من به راههاي آسمان از راههاي زمين آشناترم. ولي کو آن گوهرشناسي که قدر گوهر وجود علي را بداند ؟

اما به تدريج ، به ويژه در زمان امام محمد باقر(ع) مردم کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامي را درک مي کردند ، و مانند تشنه لبي که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گواراي دانش امام باقر)ع)را دريافتند و تسليم مقام علمي امام(ع) شدند، و به قول يکي از مورخان :"مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشي متوجه فتح دروازه هاي علم و فرهنگ شدند ".

امام باقر(ع) نيز چون زمينه قيام بالسيف (قيام مسلحانه) در آن زمانبه علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرينان فراهم نبود، از اين رو، نشر معارفاسلام و فعاليت علمي را و هم مبارزه عقيدتي و معنوي با سازمان حکومت اموي را، ازاين طريق مناسب تر مي ديد، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود، به فعاليتهاي ثمر بخش علمي در اين زمينه پرداخت.

اما بدين خاطر که نفس شخصيت امام و سير تعليمات او در ابعاد و مرزهاي مختلف بر ضرر حکومت بود، مورد اذيت وايذاء دستگاه قرار مي گرفت.

در عين حال امام هيچگاه از اهميت تکليفي شورش (عليه دستگاه) غافل نبود، و از راه ديگري نيز آن را دامن مي زد: و آن راه، تجليل وتأييد برادر شورشي اش زيد بن علي بن الحسين بود.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_99477188240509473723a.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۱۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__8_.jpg

رواياتى در دست است كه وضع امام محمد باقر ( ع ) كه خود در روزگارش مرزبان بزرگ فكرى و فرهنگى بوده و نقش مهمى در نشر اخلاق و فلسفه اصيل اسلامى و جهان بينى خاص قرآن , و تنظيم مبانى فقهى و تربيت شاگردانى مانند امام شافعى و تدوين مكتب داشته , موضع انقلابى برادرش زيد را نيز تأ ييدمي كرده است چنانكه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) ميفرمود : خداوندا پشت من را به زيد محكم كن .
و نيز نقل شده است كه روزى زيد بر امام باقر ( ع ) وارد شد , چون امام ( ع ) زيد بن على را ديد , اين آيه را تلاوت كرد : يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله .
يعنى : اى مؤمنان , بر پاى دارندگان عدالت باشيد و گواهان , خداى را .
آنگاه فرمود : انت و الله يا زيد من اهل ذلك , اى زيد , به خدا سوگندتو نمونه عمل به اين آيهاى .
ميدانيم كه زيد برادر امام محمد باقر ( ع ) كه تحت تأ ثير تعليمات ائمه ( ع ) براى اقامه عدل و دين قيام كرد .
سرانجام عليه هشام به عبدالملك اموى ,در سال ( 120 يا 122 ) زمان امامت امام جعفر صادق ( ع ) خروج كرد و دستگاه جبار , ناجوانمردانه او را به قتل رساند .بدن مقدس زيد را سالها بر دار كردند و سپس سوزانيدند .

و چنانكه تاريخ مينويسد : گرچه نهضت زيد نيز به نتيجهاى نينجاميد و قيامهاى ديگرى نيز كه در اين دوره به وجود آمد , از جهت ظاهرى به نتايجى نرسيد , ولى اين قيامها و اقدامها در تاريخ تشيع موجب تحرك و بيدارى و بروز فرهنگ شهادت عليه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاك شيعه را درجوشش و غليان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاريخ شيعه ادامه داده است .

امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به اين قيامها دست نيازيدند , كه زمينه را مساعد نميديدند , ولى در هر فرصت و موقعيت به تصحيح نظر جامعه درباره حكومت و تعليم و نشر اصول اسلام و روشن كردن افكار , كه نوعى ديگر از مبارزه است , دست زدند .

چه در اين دوره , حكومت اموى رو به زوال بود و فتنه عباسيان دامنگير آنان شده بود , از اين رو بهترين فرصت براى نشرافكار زنده و تربيت شاگردان و آزادگان و ترسيم خط درست حكومت , پيش آمده بود و در حقيقت مبارزه سياسى به شكل پايه ريزى و تدوين اصول مكتب كه امرى بسيار ضرورى بود پيش آمد .





http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۲۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__9_.jpg

علم و تقوا و شجاعت

علم و تقوايش، زهد و پارسايى ‏اش،چنان عظمت، جلالت و ابهتى به وى داده بود كه كسى نمى ‏توانست او را سير نگاه كند. و دانشمندان بزرگ از جمله‏«حكم بن عتيبه‏» با همه عظمت و بزرگى ‏اش، در نزد او، كودكى دانش‏ آموز مى‏ نمود.

يكى از همراهان هشام بن عبدالملك خليفه اموى، به هنگام ‏حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را ديد، تصميم گرفت‏ با طرح سوالى او راشرمنده كند، و چون به نزد آن گرامى رسيد و چشمش به او افتاد، تنش لرزيد، رنگش ‏پريد و زبانش بند آمد.

يا آن كه در ميان مردم چون يكى از آنها بود، و ازمتواضع ‏ترين مردم به شمار مى‏ آمد، ولى در مقابل ستمكاران، شجاعانه مى ‏ايستاد و ازحق و حقيقت دفاع مى‏ كرد.

آنگاه كه خليفه اموى هشام بن عبدالملك، آن حضرت را به‏ دمشق احضار كرده بود، در مجلسى كه تمام سران اموى گرد آمده بودند ابتدا هشام وسپس ديگر بزرگان بنى‏ اميه آن حضرت را سرزنش كردند.

مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل بيت پيامبر دفاع كرد، چنان كه هشام از سخن‏ آن حضرت، كه امويان را غاصب حقوق اهل بيت معرفى مى‏ كرد، به اندازه ‏اى خشمگين شد كه فرمان داد امام را زندانى كنند.

در مجلسى ديگر در نزد هشام در حالى كه دركنار او و بر تخت وى نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانيت‏ خانواده خود را اثبات ‏كرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، كه صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت.



http://tehranpic.net/images/0gqmprw6gk6n76remvdn.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۲۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__4_.jpg

رفتار با ياران و ديگر مردم

آن بزرگوار، يارانش را به همدردى و برادرى و نيز يارى مسلمانان سفارش مى‏ كرد و مى ‏فرمود:

«دوست داشتنى‏ ترين كارها نزد خدا اين ‏است كه مسلمانى، شكم مسلمانى را سير كند، غمش را بزدايد و دينش را ادا كند».

با همه مهربان بود. حتى با كسانى كه نسبت‏ به او رفتار بدى داشتند، از بد كاران‏ در مى ‏گذشت، اگر نيمه شب مهمانى مى ‏رسيد با مهربانى در به رويش باز مى‏ كرد و در باز كردن بار و بنه‏ اش به او كمك مى ‏كرد، در تشييع جنازه مردم عادى شركت مى‏ كرد.

لغزش هاى ياران را ناديده مى ‏گرفت و مى‏ فرمود:«اصلاح امور زندگى و روش برخورد با مردم چون پيمانه پرى است كه دو سوم آن زيركى و يك سوم آن گذشت است‏».

از تحقير مسلمانان نهى مى‏ كرد و به غلامان و كنيزانش مى‏ فرمود: «گدايان را گدا نناميد و آنها را با اين نام نخوانيد، بلكه آنان را به بهترين نامهايشان صدا بزنيد».

در امر اصلاح جامعه و جلوگيرى از فساد و تنبيه بدكاران، تلاش مى‏ كرد آنگاه كه ‏از دزدى افرادى آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آن ها را گرفتند و به والى مدينه ‏تحويل دادند و اموال دزديده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.

ياران و همراهان را غذا مى ‏داد و چون كمى از آنان فاصله مى‏ گرفت در برخورد مجدد با آنان چنان احوال پرسى مى‏ كرد كه گويا مدت ها است آنها را نديده است.


آراستگى ظاهر

موى سرش تميز و مرتب بود و مى ‏فرمود:«هركس موى نگه مى ‏دارد، آن را مرتب كند و فرق بگذارد» و به دو طرف سرشانه كند، ريش خود را كوتاه مى ‏كرد و خط مى ‏گرفت و موهاى دو طرف صورت و زير چانه ‏اش را مى ‏سترد، حجامت مى‏ كرد. دست ها و ناخن هايش را حنا مى‏ گرفت. دندان هايش را كه سست ‏شده بود، با طلا محكم كرده بود. انگشترى در دست مى ‏كرد، نقش انگشترى‏ اش «العزه لله‏» بود.

غذا خوردن

غذا را با «بسم الله‏» آغاز و با «الحمد لله‏» ختم مى‏ كرد، و آنچه ‏را در اطراف سفره ريخته بود، اگر در خانه بود، بر مى ‏داشت و اگر در بيابان بود براى پرندگان وا مى ‏نهاد.





http://www.shiaupload.ir/images/89164432766375147049.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۲۴
http://shiaupload.ir/images/90246153188545442362.jpg


ميهمانى دادن

غذا دادن به مومنين به ويژه شيعيان را بسيار مهم مى‏ شمرد و به ‏ياران خود سفارش مى ‏كرد، كه دوستان و هم كيشان خود را ميهمان كنند و غذا بدهند. مى ‏فرمود:

«كمك به خانواده يك مسلمان و سير كردن شكمشان و بى‏ نياز كردن آن ها از مردم، برايم از هفتاد حج‏ بهتر است‏» به سير كردن شكم خيلى اهميت مى ‏داد. و سير كردن يك نفر نزد وى از آزاد كردن يك بنده بهتر بود.

خانه‏ اش منزلگاه شيعيان، مسلمانان، غريبان و رهگذران بود، ميهمان زياد به خانه ‏مى ‏برد. به ميهمانان غذاى لذيذ مى‏ داد، اجازه نمى ‏داد ميهمانش كارى انجام دهد

تجارت و كار

يارانش را به كار و كسب تشويق مى ‏كرد، از شغل آنها مى ‏پرسيد. اگربيكار بودند، سفارش اكيد مى‏ كرد كه به كارى مشغول شوند و مى‏ فرمود:

«من كسى را كه كار و كاسبى را رها كرده و به پشت ‏بخوابد و بگويد; خدايا روزيم ده، دشمن‏ دارم‏» به يكى از يارانش كه بيكار بود فرمود: «مغازه ‏اى بگير، جلويش را جاروب ‏كن و آب بپاش، بساطى در آن بگستر، چون چنين كنى وظيفه ‏ات را انجام داده ‏اى!» به ‏يارانش سفارش مى‏ كرد كه اگر آب يا زمينى را مى‏ فروشند حتما با پول آن آب و زمين‏ بخرند.

آن گرامى تنها سفارش به كار نمى ‏كرد، بلكه خود نيز به باغ و مزرعه خويش‏ مى ‏رفت و حتى در هواى گرم تابستان، عرق ريزان كار مى ‏كرد. آن حضرت ‏مى ‏فرمود: «دنيا چه ياور خوبى براى طلب آخرت است‏» و غلامان خويش را به كارى وامى ‏داشت‏ بر آنها سخت نمى ‏گرفت و آن ها را در انجام كار آزاد مى ‏گذاشت.

اگر كارشان ‏سنگين و مشكل بود خود نيز به آنها كمك مى‏ كرد و مى‏ فرمود: «هرگاه غلامان خود رابه كار مى‏ گيريد، و كار بر آنان سخت است‏ خودتان نيز با آنان كار كنيد».




http://sl.glitter-graphics.net/pub/408/408727i48e626jo8.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۲۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__5_.jpg

سخاوت و بخشش

امام باقر(ع) با آن كه درآمدش كم، خرجش بسيار و عيال وار بود، درعين حال بخشندگى ‏اش بين خاص و عام آشكار و بزرگوارى ‏اش - مشهور، و فضل و نيكى ‏اش ‏معروف بود، افراد زيادى به اميد بهره ‏مندى از جود و كرمش به سويش مى‏ شتافتند وهيچ يك نااميد بر نمى ‏گشتند. هركس به خانه‏ اش وارد مى ‏شد، از آنجا بيرون نمى ‏رفت،مگر آنكه غذايش مى ‏داد، لباس نيكويش مى‏ پوشاند و مبلغى پول به او مى ‏بخشيد. بخشش‏ او به حدى بود كه مورد اعتراض نزديكان قرار گرفت. آن حضرت ياور بيچارگان، يار درماندگان و دستگير در راه ماندگان بود.

هرگاه شيعيانش از شهرهاى ديگر به ديدارش مى ‏رفتند. زاد و توشه راه، لباس و جايزه ‏شان مى ‏داد، و مى ‏فرمود:

«پيش از آنكه ملاقاتم كنيد اين ها برايتان آماده شده ‏بود».

جايزه ‏هايش بين پانصد تا هزار درهم بود. هم خود مى‏ بخشيد و هم به ياران وخويشانش سفارش مى ‏كرد كه بخشنده باشند، در يك روز هشت هزار دينار به مستمندان‏ مدينه بخشيد و خانواده ‏اى را كه يازده نفر بودند و همه غلام و كنيز بودند آزاد كرد. به سبب بخشش هايش نيازمندان زيادى به منزلش مراجعه مى‏ كردند و آن حضرت به‏ غلامان و كنيزانش سفارش مى ‏كرد كه آنها را تحقير نكنند و گدا ننامند بلكه آنان ‏را به بهترين نامهايشان صدا بزنند. هر روز جمعه يك دينار صدقه مى‏ داد و مى‏ فرمود:

«نيك و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان مى ‏شود»

و نيز مى ‏فرمود:

«نيكى،فقر را مى‏ زدايد و بر عمر مى ‏افزايد و از مرگ بد پيشگيرى مى‏ كند». پيوسته يارانش‏ را به همدردى و دستگيرى يكديگر سفارش مى ‏كرد

و مى ‏فرمود: «چه بد برادرى است، برادرى كه چون غنى باشى همراهت‏ باشد و چون فقير شوى تو را تنها بگذارد». و مى ‏فرمود: «برادرى آنگاه كامل است كه يكى از شما دست در جيب رفيقش كند و هرچه مى ‏خواهد برگيرد».


http://tehranpic.net/images/edyo82vdr2p9bsgbabcz.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۴۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__7_.jpg

علم بيکران امام باقر عليه السلام

امام ابوجعفر، باقرالعلوم، پنجمین پیشواى ما، در سوم ماه صفر سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدینه چشم به جهان گشود.(1) او را"محمد" نامیدند و"ابوجعفر" كنیه و"باقرالعلوم‏" یعنى‏" شكافنده‏ دانش ها" لقب آن گرامى است.

احاطه علمی امام به قدری بود که علما و دانشمندان بسیاری در باب میزان دانش ایشان سخن گفته اند که در این مقاله برخی از نظرات عالمان را مطرح می کنیم .

در كشف الغمة از حافظ عبد العزیز بن اخضر جنابذى در كتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حكم بن عتیبه نقل شده است كه در مورد آیه " ان فى ذلك لایات للمتوسمین"( حجر/75)؛ و در این - عذاب- هوشمندان را عبرت و بصیرت بسیار است. گفت: " به خدا سوگند محمد بن على در ردیف همین هوشمندان است."

ابو زرعه نیز گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگترین دانشمندان است.

ابو نعیم در حلیة الاولیاء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئله‏اى پرسش كرد. ابن عمر نتوانست او را پاسخ گوید. پس به سوى امام باقر(ع) اشاره كرد و به پرسش كننده گفت: نزد این كودك برو و این مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى.

آن مرد به سوى امام باقر(ع) رفت و مشكل خود را مطرح كرد. امام نیز پاسخ او را گفت. مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر(ع) آگاه كرد. آنگاه ابن عمر گفت: اینان اهل بیتى هستند كه از همه علوم آگاهى دارند.

در حلیة الاولیاء آمده است: محمد بن احمد بن حسین از محمد بن عثمان بن ابى شیبه، از ابراهیم بن محمد بن ابى میمون، از ابو مالك جهنى، از عبدالله بن عطاء، نقل كرده است كه گفت: من هیچ یك از دانشمندان را ندیدم كه نسبت به دانشمندى دیگر كم دانش ‏تر باشند مگر نسبت به ابو جعفر. من حكم را مى‏دیدم كه در نزد او چون شاگردى مى‏كرد.

شیخ مفید در كتاب ارشاد و ابن جوزی در تذکرة الخواص مى‏نویسند: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شیبانى، از عبد الرحمن بن صالح ازدى، از ابو مالك جهنى، از عبدالله بن عطاء مكى، روایت كرده است كه گفت:

هرگز دانشمندى را ندیدم كه نسبت به دانشمندى دیگر آگاهی هایش كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن على بن حسین. من حكم بن عتیبة را با آن آوازه‏اى كه در میان پیروانش داشت مى‏دیدم كه در مقابل آن حضرت چونان طفلى مى‏نمود كه در برابر آموزگارش قرار گرفته است.

این سخن، چنان كه ملاحظه گردید، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه كه شنیدید ابو نعیم اصفهانى و شیخ مفید آن را از عبد الله بن عطاء روایت كرده‏اند. محمد بن طلحه نیز در كتاب مطالب السؤول، این روایت را به همین نحو نقل كرده است. البته در این باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقرالعلوم و شهرت وى در میان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدین لقب كفایت مى‏كند.

ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل كرده است كه گفت: من سى هزار حدیث از آن حضرت پرسیدم. شیخ مفید نیز در كتاب اختصاص، به نقل از جابر جعفى آورده است:

ابو جعفر امام باقر(ع) هفتاد هزار حدیث برایم گفت كه هرگز از كسى نشنیده بودم.
شیخ مفید مى‏ نویسد: از هیچ كدام از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهم االسلام این اندازه از علم دین و آثار و سنت و علم قرآن و سیره و فنون ادب كه از امام باقر علیه السلام صادر شده، ظاهر نشده است.

بسیارى از دانشمندان از آن حضرت كسب علم كرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پیروى مى‏ كردند و از فقه و دلایل روشنى بخش حضرتش در توحید و فقه و كلام كمال استفاده را به عمل مى‏آوردند.




http://tehranpic.net/images/xdtlrwdvqeklv5ozp.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۵۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__2_.jpg



احتجاج آن حضرت با محمد بن منكدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خویش

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از یعقوب بن یزید از محمد بن ابى عمیر، از عبد الرحمن بن حجاج، از ابوعبدالله امام صادق(ع) نقل كرده است كه فرمود: محمد بن منكدر مى ‏گفت: گمان نمى‏كردم كسى مانند على بن حسین، خلفى از خود باقى گذارد كه فضل او را داشته باشد، تا این كه پسرش محمد بن على را دیدم.

مى‏خواستم او را اندرزى گفته باشم اما او به من پند داد. ماجرا چنین بود كه من به اطراف مدینه رفته بودم ساعت بسیار گرمی ‏بود. در آن هنگام با محمد بن على مواجه شدم. من با خودم گفتم: یكى از شیوخ قریش در این گرما و با این حال در طلب دنیا كوشش مى‏كند. به خدا او را اندرز خواهم گفت.

پس نزدیك او شدم و سلامش دادم او نیز در حالى كه عرق مى‏ریخت با گشاده ‏رویى جوابم گفت. به وى عرض كردم: خداوند كار ترا اصلاح كند! یكى از شیوخ قریش در این ساعت و با این حال براى دنیا كوشش مى‏كند! به راستى اگر مرگ فرا رسد و تو در این حال باشى چه مى‏كنى؟ او دست از کار برداشت و گفت:

به خدا سوگند اگر مرگ من در این حالت فرا رسد؛ مرگم فرا رسیده در حالى كه من به طاعتى از طاعات الهى مشغولم. در حقیقت من با این طاعت مى‏خواهم خود را از تو و از دیگران بى‏نیاز كنم. بلكه من هنگامى از مرگ باك دارم كه از راه برسد در حالى كه من مشغول به یكى از معاصى الهى باشم.

محمد بن مكندر گوید: گفتم: "خدا تو را رحمت كند! مى‏خواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادى."

كلینى در كافى، مانند همین روایت را از امام صادق (ع) نقل كرده‏اند.
البته باید گفت که معناى سخن محمد بن منكدر كه گفته بود: "

مى‏خواستم اندرزت گفته باشم ولى تو به من اندرز دادى" این است كه وى همچون طاووس یمانى و ابراهیم ادهم و... از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپرى مى‏كرد و دست از كسب و كار شسته بود و بدین سبب خود را سربار مردم كرده بود. و بار زندگى خود را بر دوش مردم نهاده بود او م ى‏خواست امام باقر (ع) را نصیحت كند كه مثلا شایسته نیست آن حضرت در آن گرماى روز به طلب دنیا برود.

امام (ع) نیز به او پاسخ مى‏دهد كه: بیرون آمدن وى براى یافتن رزق و روزى است تا احتیاج خود را از مردمان ببرد كه این خود از برترین عبادات است.

اندرزى كه این سخن براى ابن منكدر داشت این بود كه وى در ترك كسب و كار و انداختن بار زندگیش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهى خطا در پیش گرفته است. به همین جهت بود كه ابن منكدر گفت: " مى‏خواستم اندرزت گفته باشم..."

بنابر همین اصل است كه از صادقین علیهما السلام دستور اشتغال به كسب و كار و نهى از افكندن بار زندگى بر دوش دیگران صادر شده است. از آنان همچنین روایت شده است كه اگر كسى به عبادت خداى پردازد و شخص دیگرى در پى كسب و كار روانه شود، عبادت این شخص اخیر بالاتر و برتر از آن دیگرى است. امام صادق(ع) از پیامبر(ص) نقل كرده است كه فرمود:

" ملعون است ملعون است كسى كه خود را سربار مردمان قرار دهد."


منبع:
كتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 18.
نویسنده: سید محسن امین. ترجمه: على حجتى كرمانى .



http://smiles.al-wed.com/smiles/70/281a.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۵۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__6_.jpg

سيره اجتماعي امام صادق عليه السلام

امامان ما تا حضرت باقرعلیه السلام وظیفه حفاظت اسلام را از خطرصدمه انحراف، و مصونیت اسلام را به عنوان قانونگذار تحقق بخشیدند، كوششهاى پیشوایان بعدی در مرحله دوم با فعالیت امام باقر(ع) آغاز گردید و برترى‏ فعالیت آن بزرگوار این بود كه به توده شیعه شكلى تفصیلى و خاص داده و آن ‏را به حركت درآورد.

این توده ‏شیعى، به عنوان توده مؤمن و نگاهدارنده خط حقیقى اسلام شناخته می شد و به ‏عبارت دیگرهمه كوشش امام این بود كه به شیعه شكلى مخصوص بدهد و خصوصیات آن را مشخص كند و آن گروه را به عنوان گروه مؤمن و حافظ خط حقیقى اسلام بشناساند.

تفاوت میان این دو مرحله آن بود كه پیشوایان مرحله نخستین معناى‏ تشیع را در فضایی مخوف و نا آرام سیاسی آشكار كردند زیرا آنان به چاره ‏گرى هدف‏ مهم خود یعنى محافظت اسلام از صدمه انحراف توجه داشتند در حالی كه ‏پیشوایان مرحله دوم، به خصوص امام باقر(ع) فراز آمدند تا شیعه را به شكل حقیقى ‏آن درآورند و در سطح عام، چهار چوبى تفصیلى و دربرگیرنده، به گروه ‏شیعه بدهند و برنامه‏اش را تنظیم كنند.

معناى این سخن آن نیست كه پیشوایان ‏مرحله نخستین براى ظاهر ساختن توده شیعه كارى نكردند، بلكه فعالیت آنان‏ در این زمینه فعالیت ثانوى و ایجاد نظم مخصوص بود و این فعالیت در سطحى‏ خاص توسط امام على(ع) صورت گرفته بود و امثال سلمان پارسى و ابوذرغفارى و عماربن یاسر و مالك اشتر و دیگران از شیعیان او بودند.





http://shiaupload.ir/images/3lr2r67c7lc4w7i1ou2h.gifhttp://shiaupload.ir/images/3lr2r67c7lc4w7i1ou2h.gifhttp://shiaupload.ir/images/3lr2r67c7lc4w7i1ou2h.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۲:۵۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__3_.jpg

نظر امت نسبت به امام باقر(ع)

آمدن امام(ع) مقدمه‏اى براى اقدام به وظایف دگرگون سازى ‏امت بود. زیرا امت، او را فردى منحصر از فرزندان كسانى مى‏شناخت كه جان ‏خود را فدا كردند تا موج انحراف كه نزدیك بود معالم اسلام را از میان ببرد متوقف گردد.

پس، آنان از این رو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند كه حكامى ‏كه به نام اسلام حكومت می كنند، از تطبیق اسلام با واقعیت آن به اندازه‏اى‏ دورند كه مفاهیم كتاب خدا و سنت رسول اكرم(ص) در یك طرف قرار دارد و آن حاكمان منحرف در طرف دیگر.

وظیفه كشف سرپرست‏ حاكمان و واقعیت منحرف آنان و نشان دادن‏ دورى آنان از اسلام از وظایف پیشوایان مرحله نخستین بود و از خلال مساعى‏ و فداكارى آنان،آن وظیفه انجام گرفت و آن مهم تحقق یافت.

اینك امام باقر(ع) برآن شد تا آن معانى و مساعى را بارور گرداند و براى ‏مسلمانان آشكار سازد كه چنان امورى كه تحقق یافته است و آن قربانیها و فداكاریهاى بزرگ، مجرد اعمال دلخواه نبود كه عده‏اى براى پیروزى اسلام ‏به آن برخاسته باشند و غیرت و حمیتى كه نسبت به اسلام داشته‏اند آنان را برانگیخته باشد. بلكه آن فعالیتها، صورت منحصر فعالیتهایى است كه با آن ‏مواجه شده‏اند تا بنیان توده‏اى آگاه را پى افكنند كه به اسلام، ایمان صحیح و آگاهانه داشته باشند.

چنین توده‏اى را، معالم و منطق و شرایط مخصوصى است‏ و باید داراى دیدى متمایز باشند كه آن را در شئون گوناگون حیات اسلامى‏ به كار برند.

در آن زمان شرایطی فراهم شد كه كوششهاى امام باقر(ع) به فزونى روى گذارد تا آنچه نیاكان گذشته او(ع) آغاز كردند، بنیان گذارد و از دستاوردهایى كه ‏دراین میدان به آن صورت تحقق بخشیدند، فایده برد.

پس، خط تاریخى كه با فداكاریها و كوششهاى امامان مرحله نخستین ‏تجسم یافته بود، براى امام باقر(ع) و نزد امت اسلام مكان و منزلتى والا ایجاد كرد و ما این منزلت و مقام را از خلال مسلمات بسیار تاریخ مى‏شناسیم.

هشام که درآن زمان خلیفه بود وقتى به امام(ع) اشاره می كند و مى‏پرسد كه این شخص‏ كیست؟ به او می گویند او كسى است كه مردم كوفه شیفته و مفتون اویند.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324031vmkp4nsykk.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۳:۴۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__10_.jpg

ابداع نقطه گذاري حروف توسط امام باقر عليه السلام

گفتیم كه وظیفه مهم امام(ع) دراین مرحله، رویارویى با توضیح تفصیلى ‏چهارچوب تشیع بود و نشان دادن صفات ممیز و برجسته آن به وسیله توسعه و نشر مفاهیم مكتب از سطح محدود و اشخاص معدود به سطحى وسیعتر، تا توده ‏مردم را از حیث چون و چند پرورش دهند و اسلام حقیقى را مجسم سازند و براى همه شئون زندگانى چاره جویى منطقى اسلامى بیندیشند.

از دو راه امكان داشت كه امام باقر(ع) در این زمینه براى تحقق بخشیدن ‏به وظایف تاریخى خود اقدام فرماید:

الف- راه گسترده آموزش از درون حوزه خود كه آن را به همین منظور تاسیس كرده بود. همچنین براى افزودن علما و طلاب علوم اسلامى و آموختن‏ آداب آن، حوزه مزبور را بنا كرده بود.

امام باقر(ع) درعصر خود، در مورد علوم اسلامى، مرجع یگانه جهان ‏اسلام بود و علماى عصر او در برابر وجود مقدسش(ع)، فروتنى مى‏نمودند. (1) و این معنى اعترافى بود به مقام شامخ علمى او. حوزه او براى صدها دانشمند و محدث كه تربیت كرده بود پایگاهى بود.

جابر جعفى گوید:«ابوجعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت كرد.» و محمد بن مسلم گوید: «هر مسئله كه در نظرم دشوار مى‏نمود از ابو جعفر(ع) مى‏پرسیدم ‏تا جایی كه سى هزار حدیث ازامام سؤال كردم.» (2)

ابن شهرآشوب از بقایاى اصحاب و تابعین برجسته و بزرگان و فقیهان ‏اسلام بود. او از كسانى كه از امام روایت نقل كرده‏اند، عده‏اى بسیار را مى‏شمارد.

از صحابه،"جابربن عبد الله انصارى" و از تابعین،"جابر بن زید جعفى" و" كیسان‏ سختیانى" و از فقیهان،"ابن مبارك" و "زهرى" و "اوزاعى" و "ابو حنیفه" و "مالك" و"شافعى" و "زیاد بن منذر" و از مصنفان،"طبرى" و "بلاذرى" و" سلامى" و "خطیب بغدادى" ‏در تاریخ نویسى.

ب- از راه روبرویى امت با این چهارچوب. تقریبا در زندگى پیشوایان(ع) نخستین بار بود كه مفهوم تشیع به اعتبار این كه عقیده گروهى آگاه است، تمركز مى‏یافت و شكل روشن می گرفت و حدود آن عقیده مرزبندى می شد. تشیعى ‏كه در تفسیر اسلام، طریقى خاص داشت و ناچار باید درهمه راه‏هاى جامعه‏ اسلامى انتشار یابد.



http://sl.glitter-graphics.net/pub/1820/1820547f3f66c2imi.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۳:۴۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__14_.jpg

امام باقر(ع) از نظر دانشمندان

پیشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرایط نامساعد، به نشر و اشاعه حقایق و معارف الهى پرداخت و مشكلات علمى را تشریح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسیس یك «دانشگاه بزرگ اسلامى» را كه در دوران امامت فرزند گرامیش امام صادق (ع) به اوج عظمت رسید، پى ریزى كرد.
امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضیلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصدیق دوست و دشمن بود. به قدرى روایات و احادیث، در زمینه مسائل و احكام اسلامى، تفسیر، تاریخ اسلام، و انواع علوم، از آن حضرت به یادگار مانده است كه تا آن روز از هیچ یك از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به جا نمانده بود.(1)

رجال و شخصیتهاى بزرگ علمى آن روز، و نیز عده‏اى از یاران پیامبر(ص) كه هنوز درحال حیات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‏كردند.

«جابربن یزید جعفى» و «كیسان سجستانى» (از تابعین) و فقهائى مانند: «ابن مبارك»، «زهرى»، «اوزاعى»، «ابوحنیفه»، «مالك»، «شافعى»، «زیاد بن منذرنهدى» از آثار علمى او بهره‏ مند شده سخنان آن حضرت را، بى واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده‏اند.

كتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلا ذرى، سلامى، خطیب بغدادى، ابونعیم اصفهانى، و كتبى مانند: موطا مالك، سنن ابى داود، مسند ابى حنیفه، مسند مروزى، تفسیر نقاش، تفسیر زمخشرى، و دهها کتاب دیگر، كه از مهمترین كتب جهان تسنن است، مملو از سخنان پرمغز پیشواى پنجم است و همه جا جمله: «قال محمد بن على» و یا «قال محمد الباقر» به چشم مى‏خورد. (2)

كتب شیعه نیز در زمینه‏هاى مختلف سرشار از سخنان و احادیث حضرت باقر(ع) است و هر كس كوچكترین آشنایى با این كتابها داشته باشد، این معنا را تصدیق مى‏كند.

آوازه علوم و دانشهاى امام باقرعلیه السلام چنان اقطار اسلامى را پر كرده بود كه لقب «باقرالعلوم» (گشاینده دریچه‏هاى دانش و شكافنده مشكلات علوم) به خود گرفته بود.

«ابن حجر هیثمى» مى‏نویسد:
"محمد باقر به اندازه‏اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشكار ساخته، حقایق احكام و حكمتها و لطایف دانشها را بیان نموده كه جز بر عناصر بى بصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همینجاست كه وى را شكافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده‏اند." (3)

«عبدالله بن عطأ» كه یكى از شخصیتهاى برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مى‏گوید:
"من هرگز دانشمندان اسلام را در هیچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمد بن على (ع) از نظرعلمى حقیر و كوچك ندیدم. من «حكم بن عتیبه» را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، دیدم كه در خدمت محمد باقر(ع) مانند كودكى در برابر استاد عالی مقام، زانوى ادب بر زمین زده شیفته و مجذوب كلام و شخصیت او گردیده بود."(4)

امام باقر(ع) در سخنان خود،اغلب به آیات قرآن مجید استناد نموده از كلام خدا شاهد مى‏آورد و مى‏فرمود: «هر مطلبى گفتم، از من بپرسید كه در كجاى قرآن است تا آیه مربوط به آن موضوع را معرفى كنم».(5)


پی نوشت ها:
1- شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصیرتى، ص 261.
2- ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 195.
3- اظهر من مخبئات كنوزالمعارف و حقایق الاحكام و الحكم و اللطائف مالا یخفى الا على منطمس البصیره او فاسد الطویه و السریره و من ثم قیل و فیه هو باقرالعلم و جامعه و شاهرعلمه و ارفعه (الصواعق المحرقه، الطبعه الثانیة، قاهره، مكتبه القاهره، ص 201).
4- سبط ابن الجوزى، تذكرة الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریة، 1383 ه".ق، ص 337 /على بن عیسى الاربلى، كشف الغمه، تبریز، مكتبه بنى هاشم، 1381 ه".ق، ج 2، ص 329 / فضل بن الحسن البدایة و النهایة، الطبعه الثانیة، بیروت، مكتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص .311 در بعضى از نسخه‏ها «حكم بن عیینه» ذكر شده است ولى «عتیبه» صحیح است. ر.ك به: كاظم مدیر شانه چى، علم الحدیث و درایة الحدیث، چاپ سوم، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیة قم، 1362 ه".ش، ص 67. 5- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویة، 1350 ه".ق، ص 176.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1818379ypm1wty9d4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۳:۴۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher_g__1_.png

دلم پر مى ‏زند امشب براى حضرت باقر
كه گويم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر

نديده ديده ى گيتى به علم و دانش و تقوا
كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر

ز بهر رفع حاجات و نياز خويش گرديده
سلاطين جهان يكسر گداى حضرت باقر

زبان از وصف او لكن، قلم از مدح او عاجز
كه جز حق كس نمى ‏داند بهاى حضرت باقر

نزايد مادر گيتى ز بهر خدمت مردم
به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر

به ذرات جهان يكسر بود او هادى و رهبر
كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر

برو كسب فضيلت كن چو مردان خدا اى دل
ز بحر دانش بى منتهاى حضرت باقر

اگر گردد شفيع ما بنزد خالق يكتا
بهر هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر

ز اندوه و غم و محنت بود آسوده و راحت
بزير سايه و تحت لواى حضرت باقر

"ژوليده نيشابوري "


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_45k.gif

habib12
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۵:۱۹
زبان از وصف او اَلكن، قلم از مدح او عاجز
كه جز حق كس نمى ‏داند بهاى حضرت باقر

اگر گردد شفيع ما بنزد خالق يكتا
به هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر
:Gol:

مجیب
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۹:۰۵
http://www.eteghadat.com/Files/user2/b_flowers.gif



امشب ز لطف كبريا عالم همه پرنور شد

شمس عيان شد در جهان ظلمت دوباره دور شد

خفاش سان خصم ولى از نور تابان كور شد
نور دو چشم ساقى كوثر از آن مسرور شد

ابليس ديد اين نور را آزرده و رنجور شد
دل هاى مردان خدا پر از نشاط و شور شد

آمد امام پنجمين از فاطمه بنت حسن
چشم على بن الحسين روشن از اين فخر ز من

بيت امام ساجدين روشن شد از نور خدا
از اين تجلى در عجب سكّان عرش كبريا

سبّوح گو، قدوس گو كروبيان اندر سما
گويى عيان آمد ز نو انوار ختم الانبيا

آمد به دنيا زاده دخت امام مجتبى
رويش حسن بويش حسين از نسل پاك مرتضى

به به از اين زيبا پسر كز دامن عصمت بود
از علم و حلم و فضل او دين نبى محكم بود

هم نام جدش مصطفى آن رهبر عالم بود
مانند شاه لافتى فرمانده اعظم بود

http://www.eteghadat.com/Files/user2/b_flowers.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۹:۱۷
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/farvardin/03/30906.jpg
نیایش‏هایی از امام محمد باقر
پاک و منزّه است خالق و پروردگار،
پاک و منزه است نیرومند و توانا؛ پاک و منزّه است برانگیزاننده و ارث برنده؛ پاک و منزّه است آنکه تمامی اشیاء در برابرش خاضع است؛ پاک و منزّه است آنکه رعد به حمد او تسبیحش را گفته و فرشتگان از هراس تسبیح گوی اویند؛ پاک و منزّه است خدای بزرگ و او را می‏ستایم.
خدایا! از تو می‏خواهم به زره محکمت و به نیرو و عظمت و سلطنت که مرا از شیطان رانده شده و از شرّ هر ستمگر کینه توز پناه دهی؛ خدایا! از تو می‏خواهم به محبتم به تو و به دوستی‏ام نسبت به پیامبرت و به محبتم به خاندان پیامبرت که درود تو بر آنان باد، ای آنکه از پدر و مادر و تمامی مردم نیکوکارتری! تو بخشنده‏ای هستی که بخل نمی‏ورزد و بردباری که جهل در او راه ندارد و عزیزی هستی که ذلیل نمی‏گردد.
از امام صادق علیه‏السلام ـ نقل شده که فرمود:
هنگامی که حوادث مهمّی تحقق می‏یافت پدرم این دعا را می‏خواند:
خدایا!
بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا بیامرز و مشمول رحمت قرار ده و عملم را پاک و بازگشتم را آسان و قلبم را مطمئن ساز و ترسم را ایمنی بخش و در تمامی عمرم به من سلامتی عطا کن و دینم را تثبیت گردان و خطاهایم را ببخش و چهره‏ام را درخشان گردان و در دینم مرا حفاظت فرما و روزیم را گسترده نما،
چرا که من ناتوانم و از زشتیِ اعمالم به واسطه زیبایی‏هایی که نزد تو است، درگذر و مرا به نفسم مبتلا مگردان و مرا به فقدان دوست داغدار مساز.
خدایا!
یاد عطاهایت مرا مأنوس خود ساخته و امید به نعمت دادنت به من نیرو می‏دهد و از هنگام تولد هرگز از نعمت‏هایت بی‏بهره نبوده‏ام و تو پروردگار و آقا و پناهگاه و حافظ و نگهبان و مهربان نسبت به من بوده و متکفّل روزیم گردیده‏ای و آنچه در مورد من تحقق می‏یابد، در قضا و قدر تو قرار دارد.
پس ای آقا و مولای من!
در مقدّرات و امور حتمی‏ات سرعت رهایی و خلاصی از آنچه که در آنم و تندرستی و سلامتی را مقدّر نما، چرا که من برای دفع آنها کسی جز تو را نمی‏یابم و در آنها تنها بر تو اعتماد دارم.

* * *
به نام بخشنده مهربان،
گواهی می‏دهم که معبودی جز خدا نیست،
یگانه بوده و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست؛ به خداوند و تمامی پیامبران او و آنچه بر تمامی پیامبران نازل کرده،
ایمان آوردم و وعده الهی حق است و ملاقات او حق است، و خدا راست گفته و پیامبران پیام را ابلاغ کرده‏اند و سپاس خدای را سزاست که پروردگار جهانیان است.
خدایا!
راه‏های شناخت خیر را به رویم باز کن و درهایش را گشوده گردان و به برکات رحمتت مرا بپوشان، بر من به حفاظت از زوال دینم منّت گذار،
قلبم را از به حفظ آنچه جهالت آن را از من نمی‏پذیری مشغول‏دار و برای هر خیر و نیکی زبانم را رام گردان، و قلبم را از ریا پاک نما و آن را در اندامم قرار نده و عملم را خالص برای خود قرار ده.
خدایا!
از شرّ جن و انس،
فتنه‏ها و کیدها و محل‏های دیدن فاسقان و از اینکه در دینم بلغزم و آخرتم را فاسد گرداند و اینکه آنان در زندگی‏ام ضرری به من برسانند، یا مرا به بلایی دچار گردانند که قدرت تحملش را ندارم و صبر بر آن در توانم نیست به تو پناه می‏برم؛ خدایا! پس مرا به مشکلات آن دچار مگردان تا از یاد تو مانع گردد و از عبادتت مرا مشغول دارد، تو حافظ و نگهبان و حراست کننده از تمامی امور می‏باشی.
خدایا!
تا آنگاه که زنده‏ام مرا در زندگی آسوده گردان،
زندگی که بدان بر طاعتت نیرومند گردیده و به خشنودیت دست یابم و در روز قیامت به بهشت رهنمون گردم،
و مرا از رزق و روزی که مرا به طغیان کشاند،
بهره‏مند مکن و به فقری که مرا بدبخت سازد و بر من تنگ گیرد مبتلا مساز.
خدایا از جانب خود سکینه و وقار بر من نازل فرما و زره محکمت را بر من بپوشان، و به پوشش فراگیرت مرا حفظ فرما و لباس عافیت را بر من بپوشان و سخن و کردارم را تصدیق گردان، و در فرزندان و خاندان و اموالم برکت عطا کن.
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۹:۱۹
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif


نیایش‏های امام محمد باقر علیه‏السلام در ماه ذیحجه
هنگام داخل شدن در مسجد الحرام
از آن حضرت روایت شده که فرمود
هنگامی که داخل مسجد الحرام شده و مقابل حجرالاسود قرار گرفتی بگو:
گواهی می‏دهم که معبودی جز خدا نیست، یگانه است و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست؛
به خدا ایمان آورده و به طاغوت و بت‏ها و به بندگی شیطان و به بندگی هر کسی که غیر از خدا خوانده شود، کافر گردیم.
هنگام بوسیدن حجرالاسود
از آن حضرت روایت شده که فرمود:
سپس نزدیک حجرالاسود شده و با دست راستت آن را لمس کن،
آنگاه بگو:
به نام خدا، و خدا برتر است؛
خدایا!
امانتم را ادا کردم و میثاقم را عهده دار گردیدم تا در پیشگاه خود در قیامت به وفاداری‏ام گواهی دهی.

هنگامی که در مقابل ناودان کعبه قرار می‏گرفت
امام صادق از پدرش ـ که بر آنان درود باد ـ نقل می‏کند که آن حضرت هنگامی که در مقابل ناودان کعبه قرار می‏گرفت، عرض می‏کرد: خدایا! مرا از آتش رهایی بخش، و روزی حلالت را بر من گسترده ساز، و شرّ فاسقان جن و انس را از من دور نما، و به رحمتت مرا داخل بهشت گردان. *هنگام دست زدن به رکن یمانی
ابو مریم گوید: نزد امام باقرـ که بر او درود باد ـ بودم و طواف می‏کردم، آن حضرت هرگاه به رکن یمانی می‏رسید، آن را لمس می‏نمود و عرض می‏کرد:
خدایا! به من روی آور تا توبه نمایم و مرا حفاظت نما تا به گناه باز نگردم.

دعا در صفا و مروه
زراره گوید: از آن حضرت سؤال کردم: انسان در صفا و مروه چه باید بگوید؟ فرمود: باید سه بار بگوید:
معبودی جز خدا نیست، یگانه است و شریکی ندارد، پادشاهی و ستایش از آن اوست، زنده کرده و می‏میراند و او بر هر کار توانا است.

دعا برای هر که از جانب کسی دیگر حج می‏کند

از آن حضرت نقل شده که فرمود: هر کس به نیابت از غیر خود حج می‏کند، باید هنگام احرام بگوید:
خدایا! من از طرف فلانی حج به جا می‏آورم، از او بپذیر و مرا در به جای آوردن آن اجر و پاداش ده.

دعا در تکبیر در ایّام تشریق

خدا برتر است، خدا برتر است، معبودی جز خدا نیست و خدا برتر است، خدا برتر است و حمد و سپاس او را سزاست و خدا برتر است بر آنکه ما را هدایت کرده، و خدا برتر است بر آنکه ما را از گوشت حیوانات بهره‏مند ساخته است.

منابع :

1. گنجینه :: فروردین و اردیبهشت 1385، شماره 58
2. گنجینه :: آذر و دی 1384، شماره 57

منبع:سایت حوزه نت
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۹:۲۷
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/farvardin/03/30895.jpg
امام باقر و نماز عشق بر سجده‌گاه عبوديت
نماز در ميان تمامي عبادات و مسايل معنوي و عرفاني از اهميت و ارزش بسياري برخوردار است،
از اين رو تمامي انبيا،
امامان و عارفان و عاشقان به اداي اين فريضه الهي اشاره و سفارش كرده‌اند. نماز در زندگي و حيات انسان به اندازه‌اي ارزش دارد كه اولياي الهي براي يك لحظه از آن غافل نبودند و از هر راهي كه ممكن بود ديگران را هم به اين عبادت ملكوتي تشويق مي‌كردند.
امام محمد باقر (علیه السّلام) معروف به باقرالعلوم امام پنجم شيعيان نيز همانند ديگر معصومين در طول عمر پربركت خود همواره به ياد خدا مشغول بود، در زهد و فضل و تقوا و آشنايي با رموز قرآن و سنت و تفسير و احكام شرع سرآمد همگان بود. امام باقر (علیه السّلام) را از زاهدان بزرگ عالم اسلام خوانده‌اند به گونه‌اي كه ابو نعيم با عبارت "الحاضر الذاكر" و"الخاشع الصابر" از ايشان ياد كرده است.
عطار نيشابوري كتاب تذكره الاولياء خود را با ياد اين امام خاتمه داده و به پيروي از هجويري از آن حضرت به "برهان ارباب مشاهدت" و "امام اولاد نبي" و "گزيده نسل علي" تعبير كرده است. علاوه بر زهد عملي، بيانات آن حضرت در تفسير الفاظي چون عبادت، محبت، غنا، تقوا، توكل و دنيا راهگشاي كساني بوده كه دين را از وجهه معنوي و عرفاني مي‌نگريسته‌اند.
كليني از امام صادق (علیه السّلام) نقل كرده است كه فرمود:
"پدرم همواره ذكر خدا مي‌گفت و افراد خانواده خود را هم به اين كار سفارش مي‌كرد."
در روايتي از ابي ايوب پيرامون كيفيت نماز امام باقر (علیه السّلام) و امام جعفر صادق (علیه السّلام) آمده است:
"هنگامي كه امام باقر (علیه السّلام) و امام صادق (علیه السّلام) به نماز مي‌ايستادند، رنگ صورت مباركشان گاهي قرمز مي‌شد، و گاهي زرد مي‌گشت و، مثل اين كه اين دو بزرگوار با كسي كه با چشم او را مي‌بينند مناجات مي‌كردند.
بسياري از بزرگان از جمله علامه مجلسي نقل كرده‌اند كه در سفر حج امام باقر (علیه السّلام) را ديدند كه غسل كرد و با پاي برهنه وارد منطقه حرم شد،
چون به مسجد الحرام رسيد،
به كعبه نگريست و با صداي بلند گريه كرد.آنگاه طواف كرد و بعد از نماز سربه سجده نهاد، هنگامي كه سر از زمين برداشت محل سجده از بسياري اشك مرطوب شده بود.
همچنين نقل شده است كه امام باقر (علیه السّلام) در شبانه روز صد و پنجاه ركعت نماز مي‌گزارد،
و از امام صادق (علیه السّلام) روايت شده است كه پدرش را بنابر وصيت خود او، در جامه‌اي كه هنگام نماز بر تن مي‌كرد به خاك سپردند.
آن امام بزرگوار از خوف خدا بسيار مي‌گريست و هنگام مشكلات اهل بيت را جمع مي‌كرد و با هم به ذكر و استغفار مي‌پرداختند.
با وجود اين كه نماز به كساني واجب است كه به سن تكليف رسيده باشند، اما به دليل اهميت و ارزش آن، امامان همواره سفارش مي‌كردند كه كودكان خود را از سنين شش و هفت سالگي به اداي اين فريضه معنوي تشويق كنيد.
در وسايل الشيعه پيرامون اين مساله آمده است كه:
معاويه بن وهب از امام باقر(علیه السّلام)مي‌پرسد:
درچه زماني كودكان خود را متوجه نماز كنيم؟
حضرت مي فرمايد: در هفت و شش سالگي. در جاي ديگر ازاين كتاب نيز اشاره شده است: محمد بن مسلم كه از ياران بي نظير امامان است، از امام باقر يا امام صادق (علیه السّلام) مي‌پرسد:
كودك در چه زماني نماز بخواند؟
حضرت مي‌فرمايد:
وقتي كه نماز را بفهمد.
عرضه مي‌دارد:
چه زماني مي‌فهمد تا خواندن نماز بر او لازم باشد؟
امام مي‌فرمايد: در شش سالگي. حلبي از راويان بزرگوار شيعه از امام صادق (علیه السّلام) نقل مي‌كند كه حضرت از پدر بزرگوارشان امام باقر (علیه السّلام) روايت مي‌كنند كه ما فرزندانمان را در سن پنج سالگي به نماز امر مي‌كنيم، پس شما آنان را به وقت هفت سالگي به دنياي نماز حركت دهيد.
در روايات بسياري اشاره شده كه امامان معصوم همواره انسان‌ها را از سبك شمردن نماز برحذر داشته‌اند،امام باقر(علیه السّلام) دراين‌باره مي‌فرمايد: "نمازت را سبك مشمار، به حقيقت كه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به وقت مرگش فرمود: هركس نماز را سبك انگارد از من نيست، هر كس شراب بنوشد از من نيست ، و الله قسم كنار كوثر بر من وارد نمي‌شود."
همچنين از امام باقر (علیه السّلام) روايت شده كه فرمودند:
"نماز موجب استواري اخلاص و دوري از كبر است."
آن حضرت در جاي ديگر مي‌فرمايد: "شيعه ما تنها كسي است كه تقوا پيشه و مطيع خداوند باشد."
امام باقر (علیه السّلام) در خصوص ذكر و ياد خدا مي‌فرمايد:
"گويا مومنان همان فقيهان (فرزانگان دين فهم) واهل انديشيدن وپندگرفتن هستند.شنيده‌هاي دنيوي ، گوش آنها را از (شنيدن) ياد خدا كر نمي‌كند و زرق و برق دنيا چشم آنان را از ياد خدا كور نمي‌گرداند.
امام باقر (علیه السّلام) همچنين فرمود: "با بسياري ذكر در خلوت ، به دل نرمي نايل شو."
امام باقر (علیه السّلام) همواره مومنان را به اداي نماز در اول وقت سفارش كرده و مي‌فرمودند:
"بدان كه اول وقت هميشه بهتر است پس تا جايي كه مي‌تواني به كار خير بشتاب محبوبترين كارها نزد خداي عز و جل كاري است كه بنده بر آن مداومت ورزد گر چه اندك باشد."
نمازنخستين چيزي است كه روز قيامت درباره‌اش سئوال مي‌شود امام باقر(علیه السّلام) در اين‌باره مي‌فرمايد: "نخستين چيزي كه بنده براي آن حسابرسي مي‌شود نماز است اگر پذيرفته شد ساير اعمالش هم پذيرفته مي‌شود."
در وسايل الشيعه به نقل از امام باقر (علیه السّلام) درباره آداب نماز آمده است كه فرمودند:
"هر مومني محافظت برنمازش نمايد، و او را در وقتش به جا آورد از انسان‌هاي غافل شمرده نمي‌شود."
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۹:۳۳
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif
پنج درس آموزنده

http://img.tebyan.net/big/1386/11/13514315079135121081182401421922378617417285.jpg
1 - امام جعفر صادق علیه السلام حكایت نماید:
روزى پدرم - امام محمّد باقر علیه السلام - فرمود:
به خدا سوگند، بعضى روش هائى را چون :
در آغوش گرفتن ،
روى زانو نشاندن ،
بوسیدن و اظهار محبّت و مهربانى كردن ،
كه نسبت به بعضى از فرزندانم انجام مى دهم .
با این كه مى دانم شایسته آن محبّت ها نیستند؛ بلكه دیگرى شایسته و مستحقّ آن مهربانى ها و محبّت ها است .
این برخورد یكسان من با آن ها به خاطر آن است كه آنچه برادران حضرت یوسف علیه السلام با وى انجام دادند،
در بین فرزندان من واقع نشود.
و خداوند حكیم داستان حضرت یوسف علیه السلام را به عنوان درس و تنبیه بیان كرده است تا آن كه حسادت و كینه در خانواده ها و جامعه ما نباشد و آنچه بر سر یوسف علیه السلام آمد، بر فرزندان و برادران ما نیاید.(1)
2 - همچنین حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حكایت فرمود:
روزى شخصى نزد پدرم ،
امام محمّد باقر علیه السلام آمد، پدرم از او سؤال نمود:
آیا ازدواج كرده اى؟
آن شخص گفت : خیر.
پدرم فرمود:
من دنیا و آنچه را كه در آن است ، دوست ندارم اگر یك شب را بدون همسر باشم ؛ بدان كه عظمت و فضیلت آن به قدرى است كه دو ركعت نماز شخص متأهّل افضل است از یك شبانه روز عبادت و روزه یك فرد مجرّد.
و پس از آن پدرم ، مبلغ هفتصد دینار به آن شخص داد و فرمود:
با این پول ازدواج نما و توجّه داشته باش كه رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید:
همسرى انتخاب كنید كه هم شأن خودتان باشد كه در توسعه روزى مفید مى باشد.(2)
3 - روزى برادر امام محمّد باقر علیه السلام به همراه بعضى از دوستانش وارد منزل آن حضرت شدند،
همین كه نشستند، امام علیه السلام فرمود:
براى هر چیزى حدّ و مرزى هست و سپس سفره غذا چیده شد.
یكى از افراد گفت :
یا ابن رسول اللّه !
براى این سفره هم حدّ و حدودى وجود دارد؟
حضرت فرمود: بلى .
افراد سؤال كردند: آن چیست ؟
حضرت فرمود: آن كه هنگام شروع (بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ) بگوئى ؛
و چون خواستند سفره را جمع كنند (الحمدللّه) بگوئى ؛
و دیگر آن كه هركس از آنچه جلویش نهاده اند استفاده كند و چشم به جلوى دیگران نیندازد.(3)
4 - یكى از اصحاب امام محمّد باقر علیه السلام كه در كوفه ،
مكتبِ قرآن داشت و زنان را نیز آموزش مى داد، روزى با یكى از زنان شاگرد خود شوخى لفظى كرد.
پس از گذشت چند روزى از این جریان ،
در مدینه منوّره به ملاقات آن حضرت آمد.
و چون وارد منزل حضرت گردید،
امام علیه السلام با تندى و خشم با او مواجه شد و فرمود:
هر كه در خلوت مرتكب گناهى شود،
از عقاب و قهر خداوند متعال در امان نخواهد بود؛
و سپس افزود: به آن زن چه گفتى ؟
آن شخص از روى شرمسارى و خجالت در حالت سكوت ، با دست هایش ، صورت خود را پوشاند؛ و آن گاه حضرت به او فرمود: دیگر چنین نكن و از كردار خویش توبه نما.(4)
5 - امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
از پدرم ، حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام شنیدم ، كه مى فرمود:
من در منزل از غلامان خود و نیز از اهل منزل مشكلات و سختى هایى را تحمّل مى كنم كه از حَنظَل - هندوانه ابوجهل - تلخ ‌تر و بدتر مى باشد.
و سپس حضرت فرمود:
هر كه در مقابل ناملایمات و حرف هاى نابجاى اهل منزل صبر و تحمّل كند، ثواب روزه دار و شب زنده دار نصیبش مى گردد و هم نشین با شهدایى مى شود، كه در ركاب حضرت رسول صلى الله علیه و آله شهید شده باشند.(5)
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif
پی نوشت ها:

1- مستدرك الوسائل : ج 15، ص 171، تفسیر عیّاشى : ج 2، ص 166.
2- -عوالى اللئالى : ج 3، ص 282، ح 6.
3- محاسن برقى : ص 431، ح 255.
4- خرایج راوندى : ج 2، ص 594، ح 5 اختیار معرفة الرجال : ص 173، ح 295.
5- ثواب الا عمال : ص 235، ح 1.
منبع:
چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر (ع )، عبداللّه صالحى

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۹:۳۶
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif
هماره نامت بلند باد ای آسمانی مرد زمینی!
تو از تبار نوری و تاریخ وامدار شعاع تباناک اندیشه توست.
ای تو سیراب از سرچشمه کلام خداوند!
کام‌هایمان تشنه باران کلام توست.
سخن بگو،
تا نور کلامت بر ما ببارد و زمین و زمان سینه به سینه از عطر گل محمدی آکنده شود.
دانش،
از نام تو آوازه گرفت،
آنگاه که شکافته شد و شگفتی آفرید.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif ای اَبَرمردِ دانش و ای شکوه فرهنگ!
تو در زمانه‌ای که ابرهای سیاه،
سایه تردید می‌گستردند،
خورشیدوار تابیدی تا بذرهای یقین جوانه زند و یخ‌های یأس و تردید آب شود.
ای امانت‌دارِ رسالت توحید و وارث تعلیمات محمدی و علوی!
تو یادگار کربلا بودی و سند مظلومیت بقیع. اینک بقیع قلب ما روشن از نور توست.
اینک خیل قاصدک‌ها را بدرقه سلامی می‌کنیم که پیامبر(ص) بر تو فرستاد.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gifسلام ما را نیز پذیرا باش!
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

seyed yasin
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۱:۳۲
امام باقر عليه السلام فرمودند :
تو را به پنج چيز سفارش مي كنم : اگر مورد ستم واقع شدي ستم مكن ، اگر به تو خيانت كردند خيانت مكن ، اگر تكذيبت كردند خشمگين مشو ، اگر مدحت كنند شاد مشو ، و اگر نكوهشت كنند ، بيتابي مكن .
بحارالانوار ، ج 75، ص (167)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۵:۳۷
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif
اى که احمد مبتلاى روى توست
خرّمى باغ زهرا بوى توست
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
اى تمام اهل عالم سائلت
لعن و نفرین خدا بر قاتلت
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
اى که علم از تو دو عالم یافتند
از چه رو قلب ترا بشکافتند
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
دور از رسم مودّت مانده‏اند
مردم جاهل یهودت خوانده‏اند
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
اشک صادق در غمت جارى شده
گوییا زهر عدو کارى شده
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
استخوانهاى تو را فرسوده‏اند
از چه پاهایت ورم بنموده‏اند
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
اى شده رخسار پر نور تو زرد
کى توان درک غریبى تو کرد
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
باز برخیز اى عزیز مصطفى
گو تو یا زهرا به امید شفا
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
آبروى هر دو عالم اسم توست
رخت احرامت کفن بر جسم توست
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
اى که امر بر عزا بنموده‏اى
از مدینه تا مدینه بوده‏اى
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
خون رگهاى بریده دیده‏اى
در کنار عمه‏ات رنجیده‏اى
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
آشنا هستى تو با سوز عطش
تشنه بودى خود در آن روز عطش
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
کام خشک شیر خواره دیده‏اى
حنجرى را پاره پاره دیده‏اى
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
ناظر آن دستهاى بسته‏اى
شاهد آن کودکان خسته‏اى
http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

بی نام
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۵:۵۶
هو الحق
چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟
در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدين لقب مى‏خواندند زيرا علوم را مى‏شكافت و باز مى‏كرد. در صحاح آمده است: «تبقر، يعنى توسع در علم‏». و در قاموس گفته شده است: محمد بن على بن حسين را باقر مى‏خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نيز ذكر شده است: آن حضرت را باقر مى‏خواندند چرا كه علم را مى‏شكافت و به اصل آن پى مى‏برد و فروع علم را از آن استنباط مى‏كرد و دامنه علوم را مى‏شكافت و وسعت مى‏داد. ابن حجر در صواعق مى‏نويسد: «او را باقر مى‏خواندند و اين كلمه از«بقر الارض‏»اخذ شده است، يعنى آنكه زمين را مى‏شكافد و مكنونات آن را آشكار مى‏كند. زيرا او نيز گنجينه‏هاى نهانى معارف و حقايق احكام و حكمتها و لطايف را كه جز از ديد كوته نظران و ناپاكان پنهان نبود، آشكار مى‏كرد. »از اين رو درباره وى گفته مى‏شد كه آن حضرت شكافنده علم و جامع آن و نيز آشكار كننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذكرة الخواص نيز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زيرا در اثر سجده‏هاى فراوان، پيشانى‏اش شكاف برداشته بود. برخى هم گويند چون آن حضرت از دانش بسيار برخوردار بود او را باقر مى‏خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهرى در صحاح مى‏پردازد.
شيخ صدوق در علل الشرايع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفى پرسيدم چرا به امام پنجم، باقر مى‏گفتند؟گفت: «چون علم را مى‏شكافت و اسرار آن را آشكار مى‏كرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته‏اند براى هيچ يك از فرزندان حسن و حسين (علیه السلام) اين اندازه از علوم، از قبيل تفسير و كلام و فتوا و احكام و حلال و حرام فراهم نشد كه براى امام باقر (علیه السلام). محمد بن مسلم نقل كرده است كه از آن حضرت سى هزار حديث پرسش كردم.
جابر جعفى گويد:«ابو جعفر هفتاد هزار حديث براى من روايت كرد». و محمد بن مسلم گويد: « هر مسئله كه در نظرم دشوار مى‏نمود از ابو جعفر(علیه السلام) مى‏پرسيدم‏ تا جائيكه سى هزار حديث ازو سؤال كردم.» (مراة الجنان)
طبق نقل مورّخين از بين اصحاب آن حضرت كه از محضر علميش استفاده مى كردند در حدود 500 نفر به مقامهاى عظيم علمى نائل شدند و همينها بودند كه مكتب علمى اسلام را با تأ ليفات و تصنيفات خود در فقه ، حديث ، تفسير و ديگر شئون علمى ، رونق و شكوه دادند. زراره ، ابوبصير اسدى ، حمران بن اعين ، محمّد بن مسلم ، محمّد بن مروان ، اسماعيل بن فضل هاشمى ، ابوبصير و بسيارى ديگر، از جمله شخصيتهاى بارزى هستند كه از محضر امام عليه السلام استفاده كرده و در شئون علمى شهرتى جهانى و جاويد كسب كرده اند.

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۵:۵۹
http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif
از روشنی طلعت رخشنده «باقر»
شد نور علوم نبوی بر همه ظاهر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif



منشق شده از نور «علیّ بن حسین» است
این نور که نورانی از او گشته ضمائر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
بر «فاطمه بنت حسن» بس بُوَد این فخر
کاورده پدید این مه تابنده باهر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
«باقر» لقب و کنیه «اباجعفر» و او
ربوده است لقب های دگر: هادی و شاکر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
از هر بدی و عیب و زلل اوست مبرّ
جان و تنش از «یُذبَّ عنکم» شده ظاهر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
دریای علوم است و، زداینده اوهام
گفتار حکیمانه او زیب منابر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
از یک نفسش زنده کند صد چو مسیح
از یک نظرش دیده اعمی شده باصر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
یاد آمدش از چهره تابان محمّد
با چشم بصیرت نگهش کرد چو «جابر»
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
عالم همه شد روشن از آن نور خدائی
شد بارور از او شجر دین و شعائر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
خوش باد، زمینی که هم آغوش شد او ر
خوش آنکه به سوی حرمش گشته مسافر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
دیگر غمی از محنت ایّام ندارد
هرکس به حرمخانه او گشت مجاور
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
وصفش نتوان گفت «حسان» با سخنی چند
چون، قصّه بلند است و زبان، الکن و قاصر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
ای کاش که بالی بدهد عشق به من نیز
تا سوی حریمش پرم از شوق چو طائر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
تا کی بدهد بار به دربار وصالش
جان بال سفر بسته، به لب آمده حاضر
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ghalba.gif
گر اذن دهد، نیست کسی مانعِ راهم
چون دفتر عشق است گذرنامه شاعر

http://www.shiaupload.ir/images/32750664519705534551.gif

بی نام
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۶:۰۱
رفتار با ياران و ديگر مردم
آن بزرگوار، يارانش را به همدردى و برادرى و نيزيارى مسلمانان سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود: «دوست داشتنى‏ترين كارها نزد خدا اين‏است كه مسلمانى، شكم مسلمانى را سير كند، غمش را بزدايد و دينش را ادا كند».
با همه مهربان بود. حتى با كسانى كه نسبت‏به او رفتار بدى داشتند، از بد كاران‏در مى‏گذشت، اگر
نيمه شب مهمانى مى‏رسيد با مهربانى در برويش باز مى‏كرد و در بازكردن بار و بنه‏اش به او كمك مى‏كرد، در تشييع جنازه مردم عادى شركت مى‏كرد،لغزشهاى ياران را ناديده مى‏گرفت و مى‏فرمود:«اصلاح امور زندگى و روش برخورد بامردم چون پيمانه پرى است كه دو سوم آن زيركى و يك سوم آن گذشت است‏».
از تحقير مسلمانان نهى مى‏كرد و به غلامان و كنيزانش مى‏فرمود: «گدايان را گدانناميد و آنها را با اين نام نخوانيد، بلكه آنان را به بهترين نامهايشان صدابزنيد».
در امر اصلاح جامعه و جلوگيرى از فساد و تنبيه بدكاران، تلاش مى‏كرد آنگاه كه‏از دزدى افرادى آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آنها را گرفتند و به والى مدينه‏تحويل دادند و اموال دزديده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.
ياران و همراهان را غذا مى‏داد و چون كمى از آنان فاصله مى‏گرفت در برخورد مجددبا آنان چنان احوال پرسى مى‏كرد كه گويا مدتها است آنها را نديده است.

بی نام
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۶:۰۷
http://www.shirazu.ac.ir/images/extract_image.php?image_id=3464

بی نام
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۶:۰۹
كثيرالذكر
1- ابن قداح از امام صادق (علیه السلام) نقل مى‏كند كه فرمود: پدرم (امام باقر) كثيرالذكر بود، خدا را بسيار ياد مى‏كرد، من در خدمت او راه مى‏رفتم مى‏ديدم كه خدا را ذكر مى‏كند. با او به طعام خوردن مى‏نشستم، مى‏ديدم كه زبانش به ذكر خدا گوياست. با مردم سخن مى‏گفت و اين كار او را از ذكر خدا مشغول نمى‏كرد.
من مرتب مى‏ديدم كه زبانش به سقف دهانش چسبيده و مى‏گويد: «لااله‏الاالله» او در خانه، ما راجمع مى‏كرد و مى‏فرمود تا طلوع خورشيد خدا را ذكر كنيم، هر كه قراءت قرآن مى‏توانست امر به قراءت قرآن مى‏كرد و هر كه ت امر به نمى‏توانست امر به ذكر خدا مى‏فرمود. (اصول كافى: ج 2 ص 449 ضمن حديث).

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۶:۱۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_42jnbgpl0sav643bwnha.gif
عصر ظهور در کلام امام باقر علیه‏السلام
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
این آگاهیها و اطلاع‏رسانی آن ستارگان هدایت موجب شده است که اهل ایمان و منتظران حکومت عدل حضرت مهدی علیه‏السلام بیش از پیش امیدوار و دلبسته آن عصر گشته، نسلهای بعدی را نیز با این فرهنگ مأنوس کنند.


دلدادگان فرهنگ انتظار با همه مشکلات و گرفتاریهایی که دشمنان برایشان فراهم می‏آورند، هرگز امید به رسیدن آن روز دیدنی و لذتبخش را از دست نمی‏دهند، بلکه شوق و عشقشان بیشتر می‏شود و زیر لب زمزمه می‏کنند:
چه خوش باشد که بعد از انتظاری به امیدی رسد امیدواری
سخن از خصوصیات انقلاب جهانی آن یار سفر کرده، زمانی شیرین‏تر می‏شود که امامان معصوم علیهم‏السلام ویژگیها و نشانه‏های عصر ظهور حضرت قائم آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را برایمان توصیف کنند و بذر امید و آرزوی استقرار دولت کریمه امام زمان علیه‏السلام را در دلهای به انتظار نشسته‏مان شکوفا گردانند تا رایحه دل‏انگیز دوران ظهور در روح و جسم انسانهایِ خسته از ظلم و ناعدالتی و فتنه و فساد، حیاتی تازه ببخشد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
اگر آن نائب رحمان ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید
دارم امید خدایا که کنی تأخیری
در اجل تا به سرم تاج سرم بازآید
گر نثار قدم مهدی هادی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید
آن‏که فرق سر من خاک کف پای وی است
پادشاهی کنم ار او به سرم بازآید
کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم
گر ببینم که شه دین ز درم بازآید
می‏روم در طلبش کوی به کو دشت به دشت
شخصم ار باز نیاید خبرم بازآید
«فیض» نومید مشو در غم هجران و منال
شاید ار بشنود آه سحرم، بازآید
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۶:۱۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif
منتظران مژده باد
امام باقر علیه‏السلام در گفتاری امیدآفرین و نشاط‏بخش به منتظران حقیقی آن حضرت مژده می‏دهد که
«یَأْتِی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ اِمامُهُمْ فَیاطُوبی لِلثّابِتِینَ عَلی اَمْرِنا فِی ذلِکَ الزَّمانِ اِنَّ اَدْنی ما یَکُونُ لَهُمْ مِنَ الثّوابِ اَنْ یُنادِیَهُمُ الْبارِی‏ءُ عَزَّ وَجَلَّ عِبادِی آمَنْتُمْ بِسِرّی وَصَدَّقْتُمْ بِغَیْبی فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوابِ مِنّی؛(۱)
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
بر مردم زمانی می‏آید که امامشان از منظر آنان غایب می‏شود. خوشا به حال آنان‏که در آن زمان در امر [ولایت] ما اهل بیت ثابت‏قدم و استوار بمانند! کمترین پاداشی که به آنان می‏رسد، این است که خدای متعال خطابشان می‏کند و می‏فرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است.»
آن‏گاه امام باقر علیه‏السلام ادامه داد:
«خداوند متعال به خاطر ارج‏گذاری از چنین منتظران راستینی به آنان می‏فرماید: شما مردان و زنان، بندگان حقیقی من هستید. رفتار نیک و شایسته‏تان را می‏پذیرم و از کردار ناپسندتان عفو می‏کنم و به خاطر شما سایر گنهکاران را می‏آمرزم و بندگانم را به خاطر شما با باران رحمت خود سیراب و از آنان بلا را دفع می‏کنم. ای عزیزترین بندگان من! اگر شما نبودید، عذاب دردناک خود را به مردم نافرمان نازل می‏کردم.»(۲)
یاران وفادار
پیشوای پنجم علیه‏السلام در توصیف یاران حضرت مهدی علیه‏السلام که در زمان غیبت، خود را برای شرکت در قیام جهانی آن حضرت آماده می‏کنند، به ابو خالد کابلی فرمود: «من به گروهی می‏نگرم که در آستانه ظهور از طرف مشرق زمین به پا می‏خیزند. آنان به دنبال طلب حق و ایجاد حکومت الهی تلاش می‏کنند. بارها از متولیان حکومت اجراء حق را خواستار می‏شوند، امّا با بی‏اعتنایی مسئولین مواجه می‏شوند. وقتی که وضع را چنین ببینند، شمشیرهای خود را به دوش می‏نهند و با اقتدار و قاطعیت تمام در انجام خواسته‏شان اصرار می‏ورزند تا اینکه سردمداران حکومت نمی‏پذیرند و آن حق طلبانِ ثابت قدم، ناگزیر به قیام و انقلاب می‏گردند و کسی نمی‏تواند جلوگیرشان شود. این حق‏جویان وقتی که حکومت را به دست گرفتند، آن را به غیر از صاحب الامر علیه‏السلام به کس دیگری نمی‏سپارند. کشته‏های اینها همه از شهیدان راه حق محسوب می‏شوند.»
در اینجا امام باقر علیه‏السلام به ابو خالد کابلی جمله‏ای زیبا فرمود که می‏تواند نصب العین همه منتظران لحظات ظهور باشد.
آن حضرت فرمود:
«اَما اِنِّی لَوْ اَدْرَکْتُ ذلِکَ لاَءَسْتَبْقَیْتُ نَفْسی لِصاحِبِ هذَا الاْءَمْرِ؛(۳)
مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را برای فداکاری در رکاب حضرت صاحب الامر علیه‏السلام تقدیم می‏دارم.»
امام پنجم علیه‏السلام در مورد استقامت و استواری یاران حضرت مهدی علیه‏السلام به آیه‏ای از قرآن استناد کرد و در تفسیر آیه
«فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُوْلهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمَ عِبادا لَنا اُولی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَکانَ وَعْدا مَفْعُولاً»؛(۴)
«هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجویِ خود را بر ضد شما برمی‏انگیزیم [تا شما را سخت درهم کوبند و برای به دست آوردن مجرمان [خانه‏ها را جستجو می‏کنند و این وعده‏ای است قطعی.» فرمود: «این بندگان پیکارجو و مقاوم که به طرفداری از حق به پا می‏خیزند، همان حضرت قائم و یاران وفادار او هستند.»(۵)
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۶:۱۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif
چشم به راه ظهور
از منظر امام باقر علیه‏السلام در عصر غیبت،
چشم به راه ظهور حضرت مهدی علیه‏السلام بودن و انتظار حکومت آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را کشیدن از عبادات شایسته و برتر محسوب می‏شود. آن گرامی به نقل از وجود مقدس رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «اَفْضَلُ الْعِبادَهِ انْتِظارُ الْفَرَجِ؛(۶) انتظار [پیروزی و] فرج [آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ] از برترین عبادات محسوب می‏شود.»
جهان در آستانه ظهور
در آستانه ظهور حضرت مهدی علیه‏السلام اوضاع جهان به بدترین وضع خود می‏رسد و ظلم و ناعدالتی، تبعیض، تضییع حقوق دیگران به بدترین وضع خود تبدیل شده و مردم از هر کس و حکومتی ناامید گردیده، به دنبال روزنه امید و ندای عدالتی می‏گردند که آنان را از آن منجلاب ستم و از چنگال زورمداران و مستکبران نجات بخشد. مردم چنان از دست دروغگویان فتنه‏انگیز و فرصت طلب به تنگ می‏آیند که شب و روز آرزوی قیام منادی عدالت را در سر می‏پرورانند. حضرت امام باقر علیه‏السلام فضای تاریک جهان قبل از ظهور را این‏گونه بیان می‏کند:
«لا یَقُومُ الْقائِمُ اِلاّ عَلی خَوْفٍ شَدیدٍ مِنَ النّاسِ وَزَلازِلَ وَفِتْنَهٍ وَبَلاءٍ یُصیبُ النّاسَ وَطاعُونٍ قَبْلَ ذلِکَ وَسَیْفٍ قاطِعٍ بَیْنَ الْعَرَبِ وَاخْتِلافٍ شَدیدٍ بَیْنَ النّاسِ وَتشْتیتٍ فی دینِهِمْ وَتَغْییرٍ فی حالِهِمْ حَتّی یَتَمَنَّی الْمُتَمَنّی الْمَوْتَ صَباحا وَمَساءً مِنْ عِظَمِ ما یَری مِنْ کَلْبِ النّاسِ وَاَکْلِ بَعْضِهِمْ بَعْضا؛(۷)
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
حضرت قائم علیه‏السلام قیام نمی‏کند،
مگر در حال ترس شدید مردم و زلزله‏ها و فتنه و بلایی که بر مردم فرا رسد و قبل از آن، گرفتار طاعون می‏شوند. آن‏گاه شمشیر برنده میان اعراب حاکم می‏شود و اختلاف میان مردم و تفرقه در دین و دگرگونی احوالشان به اوج می‏رسد؛ به‏گونه‏ای که هر کس بر اثر مشاهده درنده‏خویی و گزندگی‏ای که در میان برخی از مردم نسبت به بعضی دیگر به وجود می‏آید، صبح و شام آرزوی مرگ می‏کند.»
امام آن‏گاه افزود:
«وقتی که یأس و ناامیدی تمام مردم را فرا گرفت و دیگر از هر جهت خود را در بن‏بست احساس کردند، امام غائب علیه‏السلام قیام می‏کند.»
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۶:۱۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif
اقتدار حضرت مهدی علیه‏السلام
برای اجراء عدالت و گسترش مساوات در جامعه اسلامی لازم است که موانع عدالت را از میان برداشت و راه آن را هموار کرد؛ زیرا اصحاب زر و زور و تزویر و کسانی که از درهم ریختگی جامعه در راه ترویج فساد و انحراف بهره می‏برند، هرگز از عدالت و برنامه‏های عادلانه راضی نخواهند بود و با توسل به هر شیوه‏ای در مسیر احقاق حقوق مردم سنگ‏اندازی خواهند کرد. بنابراین، یکی از مهم‏ترین ویژگیهای زمامداران عادل قاطعیت و صلابت در مقابله با دشمنان داخلی و خارجی است. امام زمان علیه‏السلام نیز با اقتدار کامل مخالفین اسلام و دشمنان عدالت را سرکوب خواهد کرد. امام باقر علیه‏السلام می‏فرماید:
«لَیْسَ شَأْنُهُ اِلاّ بِالسَّیْفِ؛(۸) آن حضرت [در سرکوب دشمنان قسم خورده‏اش[ فقط شمشیر را می‏شناسد.»
او در قاطعیت همانند جدّش رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عمل خواهد کرد و به خیانتکاران، کافران و عوامل داخلی دشمن اجازه هیچ‏گونه توطئه‏ای نخواهد داد.
حضرت باقر علیه‏السلام درباره شباهت حضرت مهدی علیه‏السلام به پیامبران الهی مطالبی فرموده و درباره تشابه حضرت خاتم الاوصیاء به حضرت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرموده است:
«وَاَمّا مِنْ مُحَمَّدٍ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فَالْقِیامُ بِالسَّیْفِ وَتَبْیینُ آثارِهِ ثُمَّ یَضَعُ سَیْفَهُ عَلی عاتِقِهِ ثَمانِیَهَ اَشْهُرٍ فَلا یَزالُ یَقْتُلُ اَعْداءَ اللّهِ حَتّی یَرْضَی اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ؛(۹) و امّا [شباهت حضرت مهدی علیه‏السلام ] به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله قیام با شمشیر است [که دشمنان لجوج را از میان برمی‏دارد] و آثار آن حضرت را آشکار می‏کند. آن‏گاه هشت ماه به صورت مسلّح و آماده به سر می‏برد و همواره با دشمنان خدا مبارزه می‏کند تا اینکه خداوند راضی شود.»
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
بانوان در دولت مهدوی
بدون تردید بانوانِ شایسته و متعهد در دولت آن حضرت جایگاه ارزشمندی دارند. نقش زن در آن زمان همانند زنان صدر اسلام، فراخور حال آنان و نسبت به موقعیت ویژه‏شان خواهد بود؛ یعنی همان رسالتی که یک زن مسلمان طبق آیین اسلام به دوش گرفته است، در عصر ظهور نیز به آن پای‏بند خواهد بود. آنچه از روایات برمی‏آید، آن است که عده‏ای از کارگزاران آن حضرت از بانوان ارجمند هستند. جابر بن یزید جعفی از یاران نزدیک امام محمد باقر علیه‏السلام به نقل از آن حضرت فرمود: «وَیَجِی‏ءُ وَاللّهِ ثَلاثُ مِائَهٍ وَبِضْعَهَ عَشَرَ رَجُلاً فیهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَهً یَجْتَمِعُونَ بِمَکَّهَ عَلی غَیْرِ میعادٍ؛(۱۰)
به خدا سوگند! ۳۱۳ نفر یاران مهدی علیه‏السلام می‏آیند که پنجاه نفر از آنان زن می‏باشند و بدون هیچ‏گونه وعده قبلی در شهر مکه گرد هم جمع می‏شوند.»
روایت دیگری در این زمینه از ام سلمه، همسر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از طریق اهل سنت نقل شده است که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در آن گفتار با اشاره به عصر ظهور و اجتماع یاران حضرت مهدی علیه‏السلام در اطراف آن حضرت می‏فرماید:
«یَعُوذُ عائِذٌ فِی الْحَرَمِ فَیَجْتَمِعُ النّاسُ اِلَیْهِ کَالطَیْرِ الْوارِدِ الْمُتَفَرِّقَهِ حَتّی یَجْتَمِعَ اِلَیْهِ ثَلاثُ مِائَهٍ وَاَرْبَعَهَ عَشَرَ رَجُلاً فِیهِ نِسْوَهٌ...؛
[در زمان ظهور[ پناه‏خواهی به حرم خداوند در مکه پناهنده می‏شود. مردم همانند کبوتران از هر سو به جانب ا و رو می‏آورند تا اینکه سیصد و چهارده نفر که عده‏ای از آنان زن هستند، دور او را می‏گیرند.» و ادامه داد: «و از همان‏جا خروج می‏کنند و بر تمام ستمگران و اعوان و انصارشان پیروز می‏گردند و عدل را آن‏چنان در روی زمین برقرار می‏سازند که زندگان آرزو می‏کنند که ای کاش مرده‏هایشان نیز از طعم آن عدالت می‏چشیدند!»(۱۱)
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۶:۱۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif
مخالفین دولت مهدوی
سران جبهه باطل معمولاً افرادی خودخواه، متکبر، صاحب صفات ناپسند انسانی هستند که در مقابل حق خودنمایی می‏کنند. آنان چنان در منجلاب فساد و گناه غوطه‏ورند که انسانهای حق‏طلب و جلوه‏های فضیلت را خطرناک‏ترین دشمنان خویش قلمداد می‏کنند. به همین جهت، تمام تلاشهای خود را برای نابودی آیین حق و رهبران الهی به کار می‏گیرند. امّا خداوند طبق سنت پایدار خود همواره حق را پیروز گردانیده و دشمنانش را مأیوس و مغلوب کرده است.
قرآن می‏فرماید: «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَ هِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلآَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَـفِرُونَ »؛(۱۲)
«[مخالفین حق [می‏خواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش کنند، ولی خدا جز این نمی‏خواهد که نورش را کامل کند؛ هر چند کافران را خوش نیاید.»
در عصر ظهور، تلاشهای زیادی صورت می‏گیرد تا از استقرار حکومت قائم آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله جلوگیری شود، امّا آن حضرت به لطف و مدد الهی، تمام موانع را از میان برمی‏دارد. سفیانی یکی از دشمنان سرسخت حضرت مهدی علیه‏السلام است.
امیر مؤمنان علی علیه‏السلام در مورد جنایات وی به کوفیان فرمود: «بدا به حال کوفه! سفیانی چه جنایاتی در آنجا انجام می‏دهد! به حریم شما تجاوز می‏کند، کودکان را سر می‏برد و ناموس شما را هتک می‏کند.»(۱۳)
امام باقر علیه‏السلام درباره ویژگیهای این دشمن سرسخت حضرت مهدی علیه‏السلام فرمود: «اگر سفیانی را مشاهده کنی، در واقع پلیدترین مردم را دیده‏ای. وی دارای رنگی بور و سرخ و کبود است. هرگز سر به بندگی خدا فرو نیاورده و مکه و مدینه را ندیده است.»(۱۴)
امام باقر علیه‏السلام می‏فرماید: «گویا من سفیانی (سرکرده دشمنان حضرت امام عصر علیه‏السلام ) را می‏بینم که در زمینهای سرسبز شما در کوفه اقامت گزیده، ندا می‏دهد که هر کس سر یک تن از شیعیان علی علیه‏السلام را بیاورد، هزار درهم پاداش اوست. در این هنگام، همسایه به همسایه دیگر حمله می‏کند و می‏گوید: این شخص از شیعیان است. او را می‏کشد و هزار درهم جایزه می‏گیرد.»(۱۵)
شیصبانی نیز یکی دیگر از سران جبهه باطل در عصر ظهور است. او از دشمنان کینه‏توز اهل بیت علیهم‏السلام و حضرت مهدی علیه‏السلام می‏باشد. ریشه‏اش به بنی‏عباس می‏رسد و شخصی بدکردار، شیطان صفت و گمنام است. امام باقر علیه‏السلام به جابر جعفی فرمود: «سفیانی خروج نمی‏کند، مگر آنکه قبل از او شیصبانی در سرزمین عراق خروج می‏کند. او همانند جوشیدن آب از زمین، یکباره پیدا می‏شود و فرستادگان شما را به قتل می‏رساند. بعد از آن در انتظار خروج سفیانی و ظهور قائم علیه‏السلام باشید.»(۱۶)
دجّال نیز فتنه‏گری کذّاب و فریبنده است که موجی از آشوب و فتنه به پا می‏کند و بسیاری را با دسیسه‏های شیطانی‏اش می‏فریبد. چشم راست او ناپیداست و نام اصلی‏اش صیف بن عائد است. او ادّعای خدایی می‏کند. در سحر و جادو، زبردست و در فریب مردم، مهارت عجیبی دارد. شیطان صفتان به اطراف او گرد می‏آیند.
امّا طبق مشیت الهی و سنت تغییرناپذیرش همچنان که در طول تاریخ همواره به اثبات رسیده است، اهل باطل همچون کف روی آب نابود شدنی هستند و حضرت مهدی علیه‏السلام نیز با غلبه بر سران کفر و فتنه و نفاق طومار زندگانی دشمنان فضیلت و کمال را درهم می‏پیچد و بساط عدل و داد و انسانیت را در روی زمین می‏گسترد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_69132306723151569307.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_69132306723151569307a.gif

________________________________________
۱. کمال الدین، ج ۱، ص ۳۳۰.
۲. همان.
۳. غیبت نعمانی، ص ۲۷۳.
۴. اسراء / ۵.
۵. تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۲۸۱.
۶. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۵.
۷. همان، ص ۲۳۰.
۸. همان، ص ۳۵۴.
۹. کمال الدین، ص ۳۲۹.
۱۰. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۲۲.
۱۱. معجم احادیث المهدی علیه‏السلام ، ج ۱، ص ۵۰۱؛ المعجم الاوسط، ج ۵، ص ۳۳۴.
۱۲. توبه / ۳۲.
۱۳. یوم الخلاص، ص ۹۳.
۱۴. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۴.
۱۵. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۱۵.
۱۶. غیبت نعمانی، ص ۳۰۲.

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۶:۳۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
یا باقر از فرط غمت افسرده گشتیم
از غصه جانسوز تو پژمرده گشتیم
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
هر شیعه در دل حجله داغ تو بسته
سنگینى داغت دل ما را شکسته
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
سوز دلت از سینه ات بار سفر ساخت
در سینه ما رفت و ما را دیده‏تر ساخت
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
پنجم امام و هفتمین معصوم هستى
جانم فدایت پس چرا مسموم هستى
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
اى صبر مطلق، گشته‏اى بى تاب از چه؟
اى کشتى عدل خدا، گرداب از چه؟
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
جسم شریفت از چه کم کم آب گشته
بنگر که صادق از غمت بى تاب گشته
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
تو یادگار آخرینِ کربلایى
تو داغدار و دل غمینِ کربلایى
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
تفسیر دشت کربلا در سینه توست
دلها گرفتار غم دیرینه توست
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
با رفتنت دیگر تو آسوده ز دردى
داغ یتیمى را به صادق هدیه کردى
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
تاریکى صحن تو بر غربت گواه است
شمعى ندارد قبر تو بى بارگاه است
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
اى کاش بر قبرت حرم سازیم امامم
بر گنبدش پرچم بیافرازیم امامم
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
آییم پابوس و تو را زوّار گردیم
ما بى کسان هم لایق دیدار گردیم

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_69132306723151569307.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_69132306723151569307a.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۶:۵۷
http://img.tebyan.net/big/1385/12/16014621223842023418410024615142203177190116.jpg

http://dl5.glitter-graphics.net/pub/2215/2215005b7w060dru8.gif
http://dl7.glitter-graphics.net/pub/438/438747ssby05di26.gifhttp://dl7.glitter-graphics.net/pub/438/438747ssby05di26.gifhttp://dl7.glitter-graphics.net/pub/438/438747ssby05di26.gif
میلاد امام محمد باقر (علیه السلام)
بر تمامی شما دوستان عزیز تبریک و تهنیت باد
http://dl7.glitter-graphics.net/pub/438/438747ssby05di26.gifhttp://dl7.glitter-graphics.net/pub/438/438747ssby05di26.gifhttp://dl7.glitter-graphics.net/pub/438/438747ssby05di26.gif
http://dl5.glitter-graphics.net/pub/2215/2215005b7w060dru8.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۶:۵۹
http://dl8.glitter-graphics.net/pub/1139/1139348gm3744qpip.gifhttp://dl8.glitter-graphics.net/pub/1139/1139348gm3744qpip.gif

بیا به پای دل خود سفر کنیم امشب

ز کوچه های مدینه گذر کنیم امشب

خدا به زین عبادش عطیه ای بخشید

بیا تمام جهان را خبر کنیم امشب

بیا سلام و درود و تهیت خود را

نثار این پدر و این پسر کینم امشب

در آسمان ولا مهر و مه هم آغوشند

بیا نظاره شمس و قمر کنیم امشب

دگر به دیدن باغ بهشت حاجت نیست

اگر به باغ ولایت نظر کنیم امشب

برای این که بگیریم عیدی از زهرا

سزد ارادت خود بیشتر کنیم امشب

بپاس مقدم دریا شکاف علم و کمال

زاشک شوق نثارش گهر کنیم امشب

شب ولادت او در مدینه جشنی نیست

بیا ز غربت او دیده تر کنیم امشب

تمام فرصت ما وقف خدمت بر اوست

چه حاجت است که کار دگر کنیم امشب

اگر که چشمه ای از معرفت شود پیدا

نهال مهر ورا بارور کنیم امشب

کنار خرمنی از عشق او بیا بنشین

که فکر توشه راه سفر کنیم امشب

بگو به خلق(وفائی) زجای برخیزد

لباس خدمت بر او به بر کنیم امشب



شاعر : سید هاشم وفائی

منبع : تبیان

http://dl8.glitter-graphics.net/pub/1139/1139348gm3744qpip.gifhttp://dl8.glitter-graphics.net/pub/1139/1139348gm3744qpip.gif

آساره
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۷:۴۷
http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/PhotoGallery/Photos/41c70e4d-5640-4680-8494-a320b82b3a9e.jpg

آساره
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۷:۵۳
پدر و مادر امام



اماممحمدباقر علیه السلام ، فرزند سید ساجدین، زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام است. مادر حضرت، فاطمه دختر امام حسن مجتبی است، بدین سبب، اماممحمدباقر تنها نواده هاشم، جد بزرگوار ایشان است که پدر و مادر او نیز هر دو هاشمی هستند و تنها علوی است که پدر و مادرش نیز علوی هستند. مادرش زنی صدیقه بود که امام صادق علیه السلام ، در حق ایشان فرمود: «در خاندان امام حسن علیه السلام زنی چون او دیده نشد.»



http://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gif


نام های اماممحمدباقر علیه السلام



در عرب رسم است، در هنگام تولد برای فرزندانشان اسمی انتخاب می کنند. سپس کنیه ای در بزرگسالی، برای او به نام پدر یا مادر و یا فرزندانش می گذارند و با ویژگی هایش، بر او لقب می نهند. اسم شریف آن حضرت محمد و کنیه آن جناب ابوجعفر و القاب شریفش: باقر، شاکر و هادی است؛ مشهورترین آن ها باقر است. این لقبی است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله ، آن را بر ایشان گذارده، چنان چه از جابربن عبداللّه انصاری روایت شده که حضرت فرمود: «ای جابر، امید است که تو در دنیا بمانی تا ملاقات کنی، فرزندی از اولاد حسین که او را محمد نامند. او علم دین را موشکافی می کند، پس هر گاه او را ملاقات کردی، سلام مرا به او برسان.»



http://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gif





مبارزه با افکار یهود


بعضی از بزرگان یهود، در زمان اماممحمدباقر علیه السلام با اسلام نمایی، به پراکندن حدیث های جعلی درباره پیامبر، بنام «اسرائیلیات» پرداخته بودند. تأثیر این احادیث در مسائل فقهی و کلامی بسیار خطرناک می نمود. برای همین، امام با محکوم کردن این حدیث ها و طرد آنان، از نفوذ فرهنگ نامطلوب آنان جلوگیری می کرد. امامان معصوم نیز، بعدها می کوشیدند، این رابطه فرهنگی نامطلوب را که میان مسلمین و یهود به وجود آورده و فرهنگ اصیل و غنی اسلامی را به کج روی می کشاند، قطع کنند.



http://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gif

کار و تلاش اماممحمدباقر علیه السلام


این تصور خطایی است که فردی برای عبادت و بندگی و داشتن زهد و تقوا دست از کار بکشد و یا از دیگران توقع اداره زندگی خود را داشته باشد. سیره رفتاری ائمه معصوم نیز چنین نبوده است.
سندهای تاریخی، نشان می دهد که اماممحمدباقر علیه السلام در کار کشاورزی و فعالیت اقتصادی تلاش بسیاری می کرد و هرگز آسایش طلب نبود. امام خود بر سر ملک ها و مزرعه ها می رفت و هنگام کار، بر افراد نظارت می کرد. هم چنین اگر کاری را به کارگری وا می گذارد که انجام آن برایش دشوار می بود، خود در آن کار با او هم کاری می کرد.
بررسی دیگران درباره زندگی امام، نشان می دهد که ایشان وضع میانه ای داشت؛ غذای او بسیار ساده بود، ولی برای زیردستان، اهل خانه، فقیران و درماندگان، امکانات بیشتری فراهم می کرد.

آساره
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۷:۵۴
زندگانی اماممحمدباقر علیه السلام



اماممحمدباقر علیه السلام در دوران کودکی، هم زمان با حکومت یزیدبن معاویه، شاهد حادثه های خونین کربلا بود. در آن واقعه، ایشان سه یا چهار سال بیشتر نداشتند. تحمل چنان مصیبتی برای ایشان بسیار طاقت فرسا بود. به شهادت رسیدن نزدیک ترین افراد خانواده شان، به دست شقی ترین افراد زمانه، مریضی سخت پدر در آن زمان و اسارت زنان و کودکان خانواده ایشان، برای هر کودکی دردناک و تحمل ناشدنی است، اما ایشان به عنایت الهی، همه این ها را با صبر جمیل پشت سر گذاشت. دوران جوانی و بزرگ سالی ایشان، با اواخر حکومت اموی هم زمان شد، به طوری که دیگر حکومت، اقتدار پیشین را نداشت؛ هر چند آزار مؤمنان، بویژه اماممحمدباقر علیه السلام در دستور کار حکومت بود، اما تزلزل حکومت فضا را برای گسترش فعالیت های امام مناسب کرده بود. کم کم ایشان توانست نشست های پرباری را برای احیای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله تشکیل دهد که از سراسر مملکت های اسلامی شاگردان ممتازی تربیت کنند.


http://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gif






موقعیت علمی اماممحمدباقر علیه السلام



بی تردید، از دیدگاه علمای شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، امامباقر علیه السلام در زمان حیات خویش، شهرت علمی عالم گیری پیدا کرد و همواره در محضر ایشان، مراجعان فراوانی از بلاد اسلامی حاضر بودند.
بیان ابن عنبه، از علمای معروف اهل سنت: «علم او وسیع و حلم او فراوان بود.» مقام علمی امامباقر، مشهورتر از آن است که کسی بخواهد آن را بیان کند. در میان رجوع کننده ها، آن چنان شخصیت علمی امام بچشم می خورد که عبدالله بن عطای مکی می گفت: «عالمان را در محضر هیچ کس، کوچک تر از آن گاه که در محضر ابوجعفر علیه السلام بودند، ندیدم.» حَکَم بن عُیینه با تمام عظمت علمی اش در میان مردم، در برابر آن حضرت، مانند دانش آموزی در برابر معلم خود، به نظر می رسید. هم چنین ذَهبی در مورد امام آورده: «[ایشان] از کسانی [است] که بین علم و عمل و آقایی و شرف و وثاقت و سنگینی جمع کرده و شایستگی برای خلافت داشت.»




http://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/74100922214776503141.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۷:۵۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_193333gpnp0dcjc3.gif


شمه اى از اخلاق ، صفات و كرامات امام باقر عليه السلام

نويسنده: محمد عطايي

ابن طلحه مى گويد: (1) وى شكافنده و جامع علوم و برافرازنده بيرق علم و پرچمدار دانش است ؛ از پستان علم و دانش شير خورده و مرواريد علم را زينت بخشيده و در كنار هم چيده است ؛ او قلبى پاك و رفتارى پاكيزه و روحى توانا و اخلاقى والا داشت ، تمام اوقات زندگى خود را در طاعت خدا گذراند و در مقام تقوا استوار و ثابت قدم بود و مقامات بلند قرب الهى (2) و پاكيزگى روح در او آشكار بود. بنابراين فضايل به استقبال او مى آمدند و خوبيها به او مفتخر بودند.
ابن طلحه مى گويد: او سه لقب داشت : باقر العلم ، شاكر و هادى ، مشهورتر از همه ، باقر بود كه به جهت وسعت علمى اش بدان لقب شهرت يافت .
امّا مناق و صفات نيكوى او بسيار است ، از جمله :
افلح ، غلام امام باقر )) مى گويد: به قصد سفر حج در خدمت محمّد بن على عليه السلام حركت كرديم . همين كه به مسجد الحرام وارد شد و چشمش به خانه خدا افتاد با صداى بلند گريست . عرض كردم : پدر و مادرم فدايت باد! مردم به شما نگاه مى كنند، خوب است قدرى آرامتر گريه كنيد. فرمود: واى بر تو اى افلح ! چرا گريه نكنم ، شايد خداوند به لطف و رحمت خويش به من نظر كند و من فرداى قيامت در پيشگاه او رستگار شوم . افلح مى گويد: سپس طواف كرد و آمد در مقام ابراهيم مشغول نماز شد و به ركوع رفت و چون سر از سجده برداشت ديدم جاى سجده اش از زيادى اشك چشمانش تر شده است و چنان بود كه هرگاه مى خنديد، مى گفت : خدايا بر من خشم نگير.(3)
عبداللّه بن عطا مى گويد: هيچ وقت نديدم دانشمندان نزد كسى اين قدر از نظر علمى كوچك باشند كه در نزد امام باقر عليه السلام بودند، حكم را همچون شاگردى در نزد آن حضرت ديدم .(4)
فرزندش جعفر بن محمّد از آن حضرت نقل كرده ، مى گويد: ((پدرم در دل شب به هنگام لابه و زارى ، مى گفت : خدايا تو به من امر كردى ، فرمانت را نبردم و مرا نهى كردى ، خوددارى نكردم ، اينك من همان بنده تو هستم كه در برابرت ايستاده ام و هيچ بهانه اى ندارم .))(5)
سلمى ، كنيز امام باقر عليه السلام مى گويد: دوستان و برادران دينى امام عليه السلام خدمت آن حضرت كه مى رسيدند، تا غذايى گوارا به آنها نمى داد و جامه اى نيكو بر آنها نمى پوشانيد و درهمى چند به آنها نمى داد، محضرش را ترك نمى گفتند. عرض مى كردم ، كمتر احسان بفرماييد. مى فرمود: ((اى سلمى ، خوبى دنيا، جز احسان به برادران و كارهاى نيك نمى باشد.)) از پانصد و ششصد تا هزار دينار مرحمت مى كرد و از همنشينى با برادران دينى خسته نمى شد.(6)
اسود بن كثير مى گويد: خدمت امام باقر عليه السلام از نيازمندى خود و جفاى دوستان گله كردم ، فرمود:(( بد دوستى است آن كه وقت بى نيازى با تو ارتباط داشته باشد ولى به هنگام تنگدستى از تو ببرد.)) سپس به غلامش دستور داد، كيسه اى را كه هفتصد درهم داشت ، آورد، فرمود: ((اينها را خرج كن ، وقتى كه تمام شد به من خبر بده ))؛ و فرمود: ((مقدار محبت قلبى دوستت را نسبت به خود، با محبت قلبى خود نسبت به او مقايسه كن و بشناس .))(7)



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__56_.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۷:۵۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_193333gpnp0dcjc3.gif

از ابوالزبير، محمّد بن مسلم مكى نقل كرده اند كه گفت : ما نزد جابر بن عبداللّه بوديم كه على بن حسين عليه السلام وارد شد در حالى كه پسرش ‍ محمّد عليه السلام كه هنوز كودك بود، همراه وى بود. على بن حسين عليه السلام به پسرش فرمود: سر عمويت را ببوس ، محمّد نزديك جابر رفت و سر او را بوسيد. جابر پرسيد: اين كودك كيست ؟ - چشمان جابر نابينا شده بود - امام عليه السلام فرمود: اين پسرم ، محمّد است . جابر با شنيدن نام محمّد، او را در آغوش گرفت و گفت : يا محمّد! محمّد رسول خدا صلى اللّه عليه و اله به تو سلام فرستاد. از جابر پرسيدند: اى ابوعبداللّه ! چگونه پيامبر صلى اللّه عليه و اله سلام رساند؟ گفت : همراه رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بودم ؛ حسين عليه السلام در دامن او بود و با او بازى مى كرد فرمود: جابر! از پسرم ، حسين ، پسرى به نام على به دنيا مى آيد كه چون روز قيامت شود، منادى ندا كند: بايد سرور عابدان قيام كند! پس على بن حسين عليه السلام برخيزد، و از على بن حسين عليه السلام پسرى به دنيا مى آيد به نام محمّد، اى جابر اگر او را ملاقات كردى سلام مرا به او برسان و بدان كه عمر تو پس از ديدن او اندك خواهد بود. پس از آن طولى نكشيد كه جابر از دنيا رفت . و اين داستان گرچه يك منقبت است امّا بسى بزرگ و برابر شمارى از مناقب است .(8)
مى گويم :
اين حديث جابر را اشخاص زيادى از عامه و خاصه با عبارات مشابهى نقل كرده اند.
در ارشاد مفيد (9) از عمر بن دينار و عبداللّه بن عبيد بن عمير نقل شده است كه آن دو گفتند: ما هيچ وقت با ابوجعفر محمّد بن على عليه السلام پانصد، ششصد تا هزار درهم به ما مرحمت مى كرد و از ارتباط و احسان به برادران و ديدار كنندگان و كسانى كه از او چشم اميدى داشتند خسته نمى شد.
از آن حضرت نقل شده ، درباره حديثى سؤ ال شد كه وى به طور مرسل نقل مى كند، نه مسند. فرمود: ((هرگاه حديثى براى شما نقل مى كنم ، سند من پدرم از قول پدرش و او از جدش رسول خدا صلى اللّه عليه و اله ، به نقل از جبرئيل و او از خداى تعالى است .))(10)
همواره مى گفت : ((گرفتارى ما از ناحيه مردم سنگين است ، زيرا هرگاه ما ايشان را بخوانيم ، اجابت نكنند و اگر آنان را واگذاريم ، به وسيله ديگرى هدايت نشوند.))(11)
بارها مى فرمود: ((مردم از ناحيه ما كه خاندان رحمت ، شجره نبوت ، كان حكمت ، جايگاه فرشتگان و محل نزول وحى هستيم ، مورد كينه و عقوبت قرار نمى گيرند.))(12)
فصل :
امّا كرامات آن حضرت در كتاب (( كشف الغمه )) (13) به نقل از كتاب (( دلائل )) حميرى از يزيد بن ابى حازم نقل كرده ، مى گويد:
در خدمت امام باقر عليه السلام بودم ، از كنار منزل هشام بن عبدالملك كه در دست ساختمان بود، گذر كرديم . فرمود: ((هان به خدا سوگند، محققا ويران خواهد شد! به خدا قسم كه خاكش را از ميان خرابه به جاى ديگر خواهند بود! به خدا سوگند كه از زير آن خاكها (( احجار الزّيت )) نمودار (14) خواهد شد كه آن جايگاه نفس زكيه است !)) من از شنيدن اين سخنان تعجب كردم ، با خود گفتم : اين منزل هشام است ، چه كسى او را خراب مى كند كه من با گوش خودم از امام باقر، اين حرف را شنيدم ! مى گويد: بعد از اين كه هشام از دنيا رفت ، ديدم كه وليد دستور داد تا آن سرا را خراب كنند و خاكش را ببرند، خاكها را بردند تا احجار نمودار شد و من خود ديدم .
از همان شخص با ذكر سند نقل شده كه مى گويد: به همراه ابوجعفر عليه السلام بودم ، زيد بن على از كنار ما گذشت . امام عليه السلام فرمود: ((به خدا سوگند كه او در كوفه قيام خواهد كرد؛ به يقين او را مى كشند و سرش را از اطراف شهر مى گردانند، سپس مى آورند و در آن موضع بر سر نى نصب مى كنند! - راوى مى گويد: - ما از اين سخن امام كه فرمود: ((بر سر نى نصب مى كنند)) تعجب كرديم زيرا در مدينه نى وجود نداشت ، امّا پس ‍ از شهادت زيد بن على ، جهت نصب سر مبارك ايشان با خودشان نى آورند.(15)
در همان كتاب به نقل از ابوبصير آمده است كه مى گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: ((از جمله وصاياى پدرم اين كه به من فرمود: وقتى كه من از دنيا رفتم ، كسى جز تو عهده دار غسل من نشود، زيرا امام را جز امام غسل نمى دهد و بدان كه برادرت عبداللّه مردم را به امامت خود دعوت خواهد كرد. او را به حال خود واگذار، زيرا كه عمرش كوتاه است . وقتى كه پدرم درگذشت ، همان طورى كه دستور داده بود (پيكر پاكش را) غسل دادم و عبداللّه - چنانكه پدرم فرموده بود - ادعاى امامت و جانشينى پدرم را كرد و طولى نكشيد كه از دنيا رفت و اين خود از دلايل امامت آن حضرت بود كه ما را پيشاپيش به چيزى بشارت مى داد و همان طور مى شد. آرى بدين وسيله امام شناخته مى شود.))(16)
از فيض بن مطر نقل شده كه مى گويد: خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم . قصد داشتم راجع به خواندن نماز شب در ميان كجاوه بپرسم . او از من پيشى گرفت و فرمود: ((رسول خدا صلى اللّه عليه و اله سوار بر شتر به هر سوى كه حركت مى كرد نماز مى خواند.))(17)
در همان كتاب از سعد اسكاف نقل شده كه مى گويد: اجازه خواستم تا خدمت امام باقر عليه السلام شرفياب شوم . گفتند: عجله نكن كه جمعى از برادران شما نزد ايشان هستند، فاصله اى نشد كه دوازده مرد، شبيه قومى از هندوها كه قباهاى تنگ بر تن و كفشهايى به پا داشتند بيرون آمدند، سلام دادند و گذشتند و من به حضور امام باقر عليه السلام شرفياب شدم ؛ عرض ‍ كردم ، اينهايى كه از خدمت شما رفتند من نشناختم ، اينها كه بودند؟ فرمود: ((آنها گروهى از برادران جن بودند. سعد مى گويد، پرسيدم : جنيان بر شما ظاهر مى شوند؟ فرمود: آرى همان طورى كه شماها نزد ما مى آييد، نمايندگان آنها نيز در حلال و حرامشان به ما مراجعه مى كنند.))(18)
در همان كتاب از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: ((شنيدم ، پدرم روزى مى فرمود: فقط پنج سال از عمر من مانده است . پس آن مدت بدون كم و زياد سپرى شد.))(19)
از محمّد بن مسلم نقل شده است كه مى گويد: با امام باقر عليه السلام بين مكه و مدينه حركت مى كرديم در حالى كه آن حضرت ، بر استرى سوار بود و من بر الاغ ايشان سوار بودم . ناگهان گرگى از قله كوه سرازير شد، تا نزديك امام باقر عليه السلام رسيد، استر بر زمين نشست و گرگ جلو آمد تا آن جا كه سرش را بر قربوس زين نهاد و صورتش را جلو برد و امام عليه السلام مدت زيادى به سخن او گوش فرا داد سپس فرمود: برو، من حاجتت را بر آوردم ، گرگ نيز با خوشحالى دوان دوان بازگشت امام عليه السلام رو به من كرد و فرمود: او به من گفت : پسر پيغمبر! همسر من در آن كوه ، زايمانش مشكل شده است شما از خداوند بخواهيد تا او را نجات دهد و احدى از نسل مرا بر هيچ كس از شيعيان شما مسلط نگرداند. من هم گفتم : اين كار را كرده ام .(20)
در همان كتاب از عبداللّه بن عطاء مكى نقل شده است كه مى گويد: من در مكه مشتاق ديدار امام باقر عليه السلام بودم ، به مدينه رفتم و جز شوق ديدار آن حضرت هدفى از رفتن به مدينه نداشتم . همان شب ورودم با باران و سرماى شديدى روبرو شدم ، از اين رو نيمه شب به در خانه آن حضرت رفتم ، با خودم گفتم ؛ اكنون در بزنم يا منتظر بمانم تا صبح شود؟ من در اين باره مى انديشيدم كه ناگاه صدايى شنيدم كه به كنيزش مى گفت : در را براى ابن عطاء باز كن كه امشب سرما خورده و آزار ديده است . مى گويد: كنيز آمد، در را باز كرد و من وارد شدم .(21)
از همان كتاب به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود: ((روزى كه پدرم محمّد بن على عليه السلام از دنيا رفت ، نزد آن حضرت بودم . وصيتى چند درباره غسل و كفن و دفنش به من فرمود. آنگاه من گفتم : اى پدر! به خدا سوگند از روزى كه شما بيمار شده ايد هيچ روزى شما را بهتر از امروز نديده ام و اثر مردن را در شما نمى بينم . فرمود: پسرم ، آيا نشنيدى كه على بن حسين عليه السلام از پشت ديوار صدا مى زد: محمّد! زود باش ، بيا.))(22)
در همان كتاب از حمزة بن محمّد طيار نقل شده كه مى گويد: به منزل امام باقر عليه السلام رسيدم ، اجازه ورود خواستم ، به من اجازه نفرمود ولى ديگران را اجازه مى داد، من افسرده به منزلم برگشتم ، خودم را داخل منزل روى تختى انداختم ولى خواب به چشمم نمى آمد و همين طور فكر مى كردم و با خود مى گفتم : به چه كسى رو آورم ؟ به مرجثه كه چنين عقيده اى دارند! به قدريه كه اين طور مى گويند! به زيديه كه چنين مى گويند! و قول تمام اينها مردود است . من در اين زمينه فكر مى كردم تا اين كه صدايى را شنيدم : ناگاه در زدند، گفتم : كيست ؟ جواب داد: فرستاده امام باقر عليه السلام هستم . در را باز كردم : گفت : امام عليه السلام شما را طلبيده است . لباس را پوشيدم و رفتم ، همين كه به محضر آن حضرت رسيدم ، فرمود: حمزة بن محمّد! نه به مرجثه ، نه به قدريه ، نه به زيديه و نه به حروريه ، به هيچ كدام مراجعه نكن بلكه به ما مراجعه كن كه حجت تو چنين و چنان است . من همان كار را كردم و بدان معتقد شدم .(23)
از مالك جهنى نقل است كه مى گويد: خدمت امام باقر عليه السلام نشسته بودم و به آن حضرت نگاه مى كردم و با خود مى انديشيدم و مى گفتم : براستى كه خدا تو را بزرگ و گرامى داشته و بر خلايق حجت قرار داده است . امام عليه السلام نگاهى به من كرد و فرمود: اى مالك ، قضيه بالاتر از آن است كه تو فكر مى كنى .(24)


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__53_.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۷:۵۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_193333gpnp0dcjc3.gif

در همان كتاب از جابر نقل شده كه مى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: ((هيچ كس بر ضد هشام قيام نخواهد كرد مگر آن كه او را خواهد كشت .)) مى گويد: من اين مطلب را براى زيد نقل كردم ، زيد گفت : من هشام را در حالى ديدم كه اثرى از شريعت رسول خدا صلى اللّه عليه و اله در نزد او نبود و او بر اين وضع هيچ اعتراضى نداشته و از آن ناراضى نبود به خدا سوگند كه اگر هيچ كس ، جز من و يك نفر ديگر نباشد، هر آينه بر ضد هشام قيام خواهم كرد.(25)
در همان كتاب از ابوالهذيل نقل شده است كه مى گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمود: ((ابوالهذيل ، همانا شب قدر بر ما پوشيده نيست ، فرشتگان در آن شب پيرامون ما مى گردند.))(26)
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: ((در منزل امام باقر عليه السلام قمريى بود، (روزى ) شنيد كه قمرى فرياد مى زند. فرمود: آيا مى دانيد كه اين قمرى چه مى گويد؟ گفتند: خير. فرمود: مى گويد: من شما را از دست دادم ، شما را از دست دادم . پيش از آن كه او ما را از دست بدهد، ما او را از دست مى دهيم . سپس دستور داد آن را سربريدند.(29)
در كتاب خرايج و جرايح امام قطب الدين ، ابوالحسين ، سعيد بن هبة اللّه بن حسن راوندى - رحمه اللّه - ضمن معجزات امام محمّد باقر عليه السلام از عباد بن كثير بصرى نقل كرده ، مى گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم ، حق مؤ من بر خدا چيست ؟ صورتش را برگرداند. سه مرتبه اين را از آن حضرت پرسيدم ، فرمود: ((از جمله حق مؤ من بر خدا آن است كه اگر به آن درخت خرما بگويد: بيا، بيايد.)) پس به خدا قسم به درخت خرمايى كه آن جا بود نگاه كردم ديدم جلو مى آيد. امام عليه السلام اشاره اى به سوى آن كرد يعنى : بايست ! مقصود من ، تو نبودى .(30)
در همان كتاب از ابوالصباح كنانى نقل شده كه مى گويد: روزى به منزل امام محمّد باقر رفتم و در زدم . دختر بچه اى كه تازه پستانش سر زده بود. در را باز كرد. من دستى به تك پستانش زدم و گفتم : به مولايت بگو كه من در منزلم ! امام عليه السلام از داخل منزل فرياد زد: اى بى مادر وارد شو! وارد شدم ، گفتم : مولاى من قصد بدى نداشتم و مقصودى جز فزونى ايمانى قلبى ام نداشتم . فرمود: تو راست مى گويى ، اگر شما گمان مى بريد كه اين ديوارها مانع ديدن ماست ، همان طورى كه مانع ديدن چشمان شماست ، در آن صورت تفاوتى بين ما و شما نخواهد بود. پس مبادا دوباره چنان تصورى داشته باشى !(31)
از همان كتاب نقل كرده است كه حبابه والبيه ، بر امام باقر عليه السلام وارد شد امام باقر عليه السلام فرمود: ((چه چيز باعث شد كه به نزد ما دير آمدى ؟ عرض كرد: در فرق سرم سفيديى پيدا شده كه فكر مرا به خود مشغول كرده . فرمود: آن را به من نشان بده ! آنگاه امام باقر عليه السلام دست مباركش را روى آن نهاد ناگهان سياه شد. سپس فرمود: آيينه اى برايش ‍ بياوريد. حبابه ، به آيينه نگاه كرد، ديد آن موهاى سفيد، سياه شده است .))(32)
در آن كتاب به نقل از ابوبصير آمده است كه مى گويد: در مسجد رسول خدا صلى اللّه عليه و اله خدمت امام باقر عليه السلام نشسته بوديم و هنوز زمان چندانى از رحلت على بن حسين عليه السلام نگذاشته بود. ناگهان منصور با داوود بن على وارد شدند. اين قضيه پيش از رسيدن سلطنت به بنى العباس ‍ بود، فقط داوود بن على نزد امام باقر عليه السلام آمد و نشست . امام عليه السلام فرمود: چه باعث شد كه منصور دوانيقى نزد ما نيامد؟ داوود گفت : او يك نوع بد خلقى دارد، امام باقر عليه السلام فرمود: طولى نخواهد كشيد كه زمام امر اين مردم را به دست خواهد گرفت و همه مردم را تحت فرمان خود در مى آورد و شرق و غرب عالم را مالك مى شود و عمرى طولانى خواهد كرد تا آن قدر گنجينه هاى ثروت را جمع آورى كند كه هيچ كس پيش از او نكرده باشد. پس داوود بلند شد و رفت و جريان را به اطلاع دوانيقى رساند. او خدمت امام عليه السلام آمد و گفت : تنها عظمت شما مانع نشستن من در خدمت شما شد، حال بفرماييد آنچه داوود خبر داد چگونه است ؟ فرمود: وقوع آن حتمى است .
عرض كرد: آيا پيش از آن كه شما به قدرت برسيد، ما مى رسيم ؟ فرمود: آرى . عرض كرد: كسى از اولاد من هم بعد از من به قدرت مى رسد؟ فرمود: آرى . عرض كرد: آيا مدت حكومت بنى اميه بيشتر است يا مدت حكومت ما؟ فرمود: مدت حكومت شما بيشتر است و كودكان شما به حكومت مى رسند و همچون گوى با آن بازى مى كنند، اين عهد و پيمانى است از پدرم به من . وقتى كه منصور دوانيقى به سلطنت رسيد از گفته هاى امام باقر عليه السلام تعجب كرد.(33)
در همان كتاب از ابوبصير نقل شده كه مى گويد: روزى به امام باقر عليه السلام عرض كردم : شما وارثان رسول خداييد؟ فرمود: آرى . عرض ‍ كردم : رسول خدا عليه السلام وارث تمام انبيا بود؟ فرمود: آرى او تمام علوم انبيا را به ارث برده بود. گفتم : شما تمام علوم رسول خدا صلى اللّه عليه و اله را به ارث برده ايد؟ فرمود: آرى . عرض كردم : شما مى توانيد مردگان را زنده كنيد و كور مادرزاد و پيس را بهبود بخشيد و مردم را از آنچه مى خورند و در خانه هايشان اندوخته مى كنند، خبر دهيد؟ فرمود: آرى به اذن خدا. سپس ‍ فرمود: ابوبصير جلوتر بيا! نزديك آن حضرت رفتم دستش را به صورت من كشيد. دريافتم كه كوه و دشت و آسمان و زمين را مى بينم . دوباره دست به صورتم كشيد، به حال اول برگشتم ، چيزى را نمى ديدم . ابوبصير مى گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمود: اگر مايلى همچنان بينا بمانى مى توانى و حسابت با خداست و اگر هم دوست دارى چنان كه بودى نابينا باشى ، پاداشت بهشت است ؟ عرض كردم : همچنان نابينا مى مانم زيرا بهشت را بيشتر دوست مى دارم .(34)
در همان كتاب به نقل از جابر آمده است كه مى گويد: حدود پنجاه نفر خدمت امام باقر عليه السلام بوديم . ناگاه مردى به نام كثير النواء، از جمله افراد قمار باز، وارد شد، سلام داد و نشست ، سپس گفت : مغيرة بن عمران در شهر ما يعنى كوفه معتقد است كه همراه شما فرشته اى است كه كافر را از مؤ من و شيعيان شما را از دشمنانتان براى شما جدا مى سازد و معرفى مى كند. امام عليه السلام فرمود: شغل تو چيست ؟ عرض كرد: خريد و فروش گندم ، فرمود: دروغ گفتى ، عرض كرد: گاهى جو نيز خريد و فروش ‍ مى كنم ، فرمود: چنان نيست كه تو مى گويى ، بلكه تو هسته خرما خريد و فروش مى كنى ، عرض كرد: چه كسى به شما خبر داده ؟ فرمود: همان فرشته الهى كه شيعيان ما را از دشمنانمان جدا مى كند و به ما مى شناساند و تو نخواهى مرد مگر آن كه پريشان عقل شوى ، جابر مى گويد: وقتى كه به كوفه برگشتيم جمعى به جستجوى آن مرد رفتيم و از افراد بسيارى سراغ او را گرفتيم ما را به پيرزنى راهنمايى كردند و به او گفت : سه روز پيش در حالى كه پريشان عقل شده بود، از دنيا رفت .(35)
از همان كتاب به نقل از عاصم بن حمزه آمده است - و من به اختصار نقل مى كنم - مى گويد: روزى امام باقر عليه السلام به قصد رفتن به باغ خود سوار بر مركبى شد و من با سليمان بن خالد همراه آن حضرت بوديم . قدرى كه راه رفتيم ، دو مرد را ديديم ، امام عليه السلام فرمود: اينها دزد هستند، آنها را بگيريد. غلامان آن دو مرد را گرفتند، فرمود: آنها را محكم نگه داريد آنگاه رو به سليمان كرد و فرمود: با اين غلام به آن كوه برو و بالاى سرت را نگاه كن ، در آن جا غارى مى بينى ، داخل آن برو، هر چه بود از آن بيرون آور و بده غلام بياورد كه آن را از دو مرد دزديده اند. سليمان رفت و دو صندوقچه آورد، فرمود: صاحب اين صندوقها يكى حاضر و ديگرى غايب است كه بزودى حضور خواهد يافت و صندوقچه ديگرى را از جاى ديگر غار بيرون آورد و به مدينه برگشت . صاحب آن دو صندوق وارد شد در حالى كه گروهى را متهم كرده بود و حاكم مى خواست آنها را مجازات كند، امام باقر عليه السلام به حاكم فرمود: آنها را مجازات نكن و آن دو صندوق را به صاحبش بازگردانيد، و دست هر دو دزد را بريد، يكى از آنها گفت : به حق دست ما را بريد، سپاس خداى را كه توبه ما و بريدن دست ما به دست پسر رسول خدا صلى اللّه عليه و اله انجام گرفت ، امام عليه السلام فرمود: دست تو بيست سال جلوتر از خودت به بهشت رفت . و آن مرد بيست سال پس از بريدن دستش زنده بود. بعد از سه روز از آن جريان صاحب صندوق ديگر حضور يافت . امام باقر عليه السلام به او فرمود: به تو خبر دهم كه داخل صندوق چه دارى ؟ ميان صندوق هزار دينار از تو هزار دينار از ديگرى است و جامه هايى چنين و چنان داخل آن است ، آن مرد گفت : اگر بفرماييد كه صاحب آن هزار دينار كيست و اسمش چيست و در كجاست مى فهمم كه تو امامى و اطاعتت واجب است . فرمود: وى محمّد بن عبدالرحمن ، مردى صالح است كه صدقه زياد مى دهد و نماز بسيار مى گذارد و هم اكنون بيرون منزل منتظر شماست . آن مرد كه از طايفه برير و نصرانى مذهب بود، گفت : به خدايى كه جز او خدايى نيست و به محمّد، بنده و رسول خدا ايمان آوردم و مسلمان شدم .(36)


http://shiaupload.ir/images/80015511751900131989.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۷:۵۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_193333gpnp0dcjc3.gif

از همان كتاب نقل است كه حسين بن راشد مى گويد: من در حضور امام صادق عليه السلام از زيد بن على نام بردم و از او بدگويى كردم ، امام عليه السلام فرمود: اين حرفها را نزن ، خدا عمويم زيد را بيامرزد، زيرا او نزد پدرم آمد و گفت : من قصد خروج بر اين ظالم را دارم ، پدرم فرمود: زيد! اين كار را نكن زيرا مى ترسم تو آن كشته اى باشى كه در بيرون شهر كوفه به دار آويخته مى شود. زيد! مگر نمى دانى كه هر كس از فرزندان فاطمه بر هر يك از پادشاهان پيش از خروج سفيانى خروج كند كشته مى شود. و فرمود: اى حسين بن راشد! براستى كه فاطمه كمال عفت را داشت از اين رو خداوند اولاد او را بر آتش دوزخ حرام كرده و درباره آنان اين آيه را نازل فرموده است : ععع ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منه مقتصد و منهم سابق بالخيرات . )) (37) بنابراين آن كه به خود ستم مى كند كسى است كه امام شناس نباشد و مقتصد كسى است كه عارف به حق امام باشد، و پيشى گيرنده به سوى خيرات ، خود امام است . سپس ‍ فرمود: اى حسين ! ما اهل بيت از دنيا نمى رويم تا وقتى كه براى هر صاحب فضيلتى به فضيلتش اقرار نماييم .(38)
از جمله ، ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: ((همانا من مردى را مى شناسم كه اگر كنار دريا بايستد هر آينه جانداران آبزى را با مادران ، عمه ها و خاله هايشان مى شناسد.))(39)
از آن جمله ، گروهى از امام باقر عليه السلام اجازه ورود خواستند و گفتند: وقتى كه وارد راهرو خانه شديم صداى خواندن كسى به زبان سريانى به گوش مى رسيد كه با صداى خوش مى خواند و مى گريست به گونه اى كه بعضى از ما نيز گريه كرديم امّا نمى فهميديم كه چه مى گويد. گمان برديم كه كسى از پيروان تورات و انجيل خدمت امام عليه السلام است و اجازه يافته تا بخواند. امّا همين كه صدا قطع شد و ما وارد شديم كسى را نزد آن حضرت نديدم . عرض كرديم : ما صداى قرائت كسى را به زبان سريانى با صوتى غم انگيز شنيديم ، فرمود: ((من به ياد مناجات الياس پيامبر صلى اللّه عليه و اله افتاده بودم كه مرا به گريه واداشت .))(40)
از جمله روايتى است كه عيسى بن عبدالرحمن به نقل از پدرش كه مى گويد: ابن عكاشة بن محصن اسدى بر امام باقر عليه السلام وارد شد. امام صادق عليه السلام نيز در نزد ايشان ايستاده بود. انگورى خدمتش آوردند، فرمود: پيرمرد، بزرگسال و كودك خردسال از اين انگور دانه دانه مى خورند و كسى كه گمان مى برد سير نخواهد شد سه دانه و چهار دانه مى خورد، شما دو دانه ، دو دانه ميل كنيد كه مستحب است . سپس ابن عكاشه ، به امام باقر عليه السلام عرض كرد: چرا ابوعبداللّه (امام صادق ) را داماد نمى كنيد كه وقت دامادى اش فرا رسيده است . در جلو امام كيسه پول سربسته اى بود، فرمود: ((برده فروشى از طايفه برير بزودى مى آيد و به محل دار ميمون وارد مى شود)) سپس مدتى گذشت ، بار ديگر ما خدمت امام باقر عليه السلام رسيديم ، فرمود: آيا راجع به آن برده فروش شما را خبر دهم كه او آمده است ؟ برويد با اين كيسه كنيزى از او بخريد. اين بود كه ما نزد برده فروش رفتيم ، او گفت هر چه كنيز بوده فروخته ام جز دو كنيز كه يكى زيباتر از ديگرى است . گفتيم : آنها را بياور تا ببينيم آنها را آورد. گفتيم : اين كه بهتر است چند مى فروشى ؟ گفت : هفتاد دينار گفتيم : تخفيف بده ، گفت : از هفتاد دينار كمتر نمى دهم ، گفتيم : به همين كيسه هر مبلغى كه هست مى خريم و ما نمى دانيم چقدر است ؟ مردى با سر و ريش سفيد نزد او بود، گفت : سر كيسه را باز كنيد و بشمريد، برده فروش گفت : باز نكنيد كه اگر كمتر از هفتاد دينار باشد به شما نخواهم داد. آن پيرمرد گفت : باز كنيد! ما باز كرديم و پولها را شمرديم ديديم بدون كم و زياد، هفتاد دينار است ، پس كنيز را گرفتيم و خدمت امام باقر عليه السلام آورديم و جعفر عليه السلام نزد وى بود. آنگاه ما آنچه اتفاق افتاده بود براى امام عليه السلام بازگو كرديم . پس ‍ حمد خدا را گفت و از آن كنيز پرسيد: اسمت چيست ؟ گفت : حميده . فرمود: در دنيا حميده و در آخرت محموده اى ، بگو ببينم باكره اى يا نه ؟ گفت : باكره ام . فرمود: چگونه ؟ در حالى كه اگر كسى به دست اين برده فروشان بيفتد، فاسدش مى كنند؟ گفت : برده فروش تا نزديك من مى آمد و مى نشست ولى خداوند مردى را با سر و ريش سفيد بر او مسلط مى كرد و او را سيلى مى زد تا از نزد من بر مى خاست . چندين بار اين اتفاق افتاد و آن پير مرد همان كار را كرد! پس امام باقر عليه السلام رو به جعفر عليه السلام كرد و فرمود: او را براى خودت بگير. پس بهترين اهل زمين ، موسى بن جعفر عليه السلام از او به دنيا آمد.(41)
از جمله روايتى است كه ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: ((روزى پدرم در انجمنى كه داشت ناگهان سر به زير انداخت و بعد سرش را بلند كرد و فرمود: چگونه خواهيد بود وقتى كه مردى با چهار هزار نفر وارد شهر شما شود و سه روز شمشير به روى شما بكشد و مبارزان شما را بكشد و شما از او ستم ببينيد و نتوانيد دفاع كنيد و اين كار از سال آينده خواهد شد. شما احتياط لازم را بكنيد و بدانيد اين كه گفتم حتما روى خواهد داد.)) مردم مدينه توجهى به سخن آن حضرت نكردند و گفتند هرگز چنين چيزى اتفاق نمى افتد و احتياط لازم را نكردند جز گروه اندكى بويژه بنى هاشم به آن دليل كه مى دانستند سخن امام عليه السلام حق است ، همين كه سال بعد فرا رسيد امام باقر عليه السلام خانواده خود و بنى هاشم را كوچ داد و از مدينه بيرون برد. (چندى بعد) نافع بن ازرق آمد، مدينه را اشغال كرد، مبارزان را كشت و زنهايشان را بى ناموس كرد. مردم مدينه گفتند: پس از آنچه ما ديديم و شنيديم هرگز سخنى را كه از امام باقر عليه السلام بشنويم ، رد نخواهيم كرد، زيرا ايشان از اهل بيت نبوتند و به حق سخن مى رانند. اين آخرين روايتى است كه از كتاب راوندى نقل شده است .))(42)
از كتابى كه وزير سعيد مؤ يد الدين ابوطالب محمّد بن احمد بن محمّد بن على علقمى - رحمه اللّه - گرد آورده است ، نقل شده است كه : مرد بزرگوار ابوالفتح يحيى بن محمّد بن حباء كاتب به نقل از بعضى از بزرگان مى گويد: بين مكه و مدينه بودم ، ناگاه چشمم به سياهيى افتاد كه از دور نمودار شد، گاهى پيدا و گاهى ناپيدا تا اين كه نزديك ما رسيد. خوب نگاه كردم ديدم پسر بچه اى هفت يا هشت ساله است ، همين كه رسيد به من سلام داد، جواب سلامش را دادم و پرسيدم : از كجا مى آيى ؟ گفت : از جانب خدا، گفتم : به كجا مى روى ؟ گفت : به سوى خدا. مى گويد: پرسيدم براى چه مى روى ؟ گفت : براى خدا، گفتم : توشه سفرت چيست ؟ گفت : تقوا. پرسيدم از كدام قبيله اى ؟ گفت : من مرد عربى هستم . گفتم : توضيح بده ! گفت : مردى از قريشم . گفتم : بيشتر توضيح بده ! گفت : هاشمى هستم ، گفتم : باز هم واضح تر بگو! گفت : مردى علوى هستم ، سپس اين شعر را خواند و گفت :
(( فنحن على الحوض ذواده
تذود و يسعد وراده
فما فاز من فاز الابنا
و ما خاب من حبنا زاده
فمن سرنا نال منا السرور
و من ساء ناساء ميلاده
و من كان غاصبنا حقنا
فيوم القيامة ميعاده )) (43)
سپس فرمود: منم محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام بعد كه صورتم را برگردانم او را نديدم ، نفهميدم به آسمان بالا رفت يا به زمين فرو رفت .

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__45_.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۸:۰۰
http://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gif


زندگى اجتماعى امام محمد باقر (علیه السلام)
نويسنده: احمد ترابى

زندگى امام، آينه تمام نماى زندگى شرافتمندانه انسانهاى موحد و متعالى است.يكى از بارزترين ويژگيهاى امام جامعيت اوست.
توجه به علم، او را از اخلاق و فضايل روحى غافل نمى‏سازد و روى آورى به معنويات و عبادت و بندگى، وى را از پرداختن به زندگى مادى و روابط اجتماعى و اصلاح جامعه باز نمى‏دارد .
در حالى كه انسانهاى معمولى، در بيشتر زمينه‏ها گرفتار افراط و تفريط مى‏شوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه‏نشينى كشيده مى‏شوند و اگر به كار و تلاش رو آورند، از انجام بايسته وظايف عبادى و معنوى، دور مى‏مانند!
كار و تلاش در اوج زهد و تقوا

انسانهاى كم ظرفيت و كوته‏انديش، گمان مى‏كنند كه لازمه زهد و تقوا، اين است كه خرقه‏اى پشمينه بر دوش افكنده و زاويه خلوتى را انتخاب كنند و روى از خلق بگردانند تا به خدا نزديك شوند!
اينان گمان مى‏كنند كه تلاش براى تأمين معاش و كسب روزى، مخالف زهد و توكل است، و وظيفه انسان فقط ذكر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مى‏باشد و روزى از هر جا كه باشد مى‏رسد ! ولى برنامه امامان (ع)، و از جمله امام باقر (ع) غير از اين بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهايت عبادت و بندگى خدا، اهل كار و تلاش بوده‏اند، و از اين كه ديگران روزى آنها را تأمين كنند و خرج زندگى ايشان را بپردازند، بشدت بيزار بوده‏اند.
محمد بن منكدر يكى از زهاد معروف عصر امام باقر (ع) است كه همانند طاووس يمانى و ابراهيم بن ادهم و عده‏اى ديگر، داراى گرايشهاى صوفيانه بوده است.او خود نقل مى‏كند:
در يكى از روزهاى گرم تابستان، از مدينه به سمت يكى از نواحى آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواى گرم، محمد بن على (ع) را ملاقات كردم كه با بدنى فربه و با كمك دو نفر از خدمتكارانش مشغول كار و رسيدگى به امور زندگى است.با خود گفتم: بزرگى از بزرگان قريش، در چنين ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنين وضعيت جسمى، به فكر دنيا است! به خدا سوگند، بايد پيش رفته و او را موعظه كنم.
به آن حضرت نزديك شدم و سلام كردم.
او نفس زنان و عرق ريزان، سلامم را پاسخ گفت.
فرصت را غنيمت شمرده، به او گفتم:
خداوند، كارهايت را سامان دهد! چرا بزرگى چون شما در چنين شرايطى به فكر دنيا و طلب مال باشد! براستى اگر مرگ در چنين حالتى به سراغ شما بيايد، چه خواهيد كرد!
امام باقر (ع)، دست از دست خدمتكاران برگرفت و ايستاد و فرمود:
به خدا سوگند، اگر در چنين حالتى مرگ به سراغم آيد، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.اين تلاش من خود اطاعت از خداست، زيرا با همين كارهاست كه خود را از تو و ديگر مردم بى‏نياز مى‏سازم (تا دست حاجت و تمنا به كسى دراز نكنم) .
من زمانى از خدا بيمناك هستم كه هنگام معصيت و نافرمانى خدا، مرگم فرا رسد!
محمد بن منكدر مى‏گويد:
پس از شنيدن اين سخنان، به آن حضرت عرض كردم: خداى رحمتت كند، من‏مى‏خواستم شما را موعظه كنم، اما شما مرا راهنمايى كرديد.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__43_.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۸:۰۱
http://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gif


حضور سازنده و مؤثر در جامعه

امام باقر (ع) با اين كه توجه به استغناى نفس و لزوم تلاش براى كسب معاش داشت و عملا در اين راستا گام مى‏نهاد، اما هرگز زندگى خود را وقف تأمين معاش نكرده بود، بلكه همت اصلى آن حضرت، حضور سازنده و مؤثر در جامعه بود.
اين درست است كه نبايد براى تأمين زندگى، سربار ديگران بود، ولى اين نكته را نيز بايد در نظر داشت كه هدف اصلى و عالى زندگى، دستيابى به رفاه، و ثروت نيست و نبايد در طريق تلاشهاى دنيوى، از ارزشهاى اصيل زندگى غافل بود.
امام باقر (ع) در روزگار خود، بزرگترين تأثير علمى و عملى را براى جامعه خويش داشت.
حضور در مجامع علمى و تأسيس جلسات فرهنگى، يكى از بهترين و ارزنده‏ترين نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زيرا هر گونه تكامل اجتماعى در ابعاد اخلاقى و معنوى و اقتصادى و...منوط به تكامل فكرى و فرهنگى است.
براى تبيين نقش حياتى امام باقر (ع) در جامعه اسلامى، ياد همين نكته كافى است كه:
جمع عالمان بر اين عقيده اتفاق دارند كه فقيه‏ترين مردم در آغاز سلسله فقيهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بشمار مى‏آيند. (2) و سخن حسن بن على الوشاء (3) كه از معاصران امام رضا (ع) مى‏باشد، خود گواهى روشن بر مدعاى ماست كه مى‏گويد: نهصد شيخ و بزرگ راوى حديث را در مسجد كوفه مشغول تدريس يافتم كه همگى از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) نقل حديث مى‏كردند. (4)
محققان بر اين عقيده‏اند كه امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در حقيقت بنيانگذار دانشگاه اهل البيت هستند كه حدود شش هزار رساله علمى از فارغ التحصيلان آن به ثبت رسيده است .
اصول اربعمائه همان رساله‏هاى چهار صد گانه‏اى است كه در ميان محدثان شيعه، به عنوان كتب اصول شناخته مى‏شود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مى‏آيد، و چه بسا بيشتر محتويات كتب چهارگانه شيعه (كافى، من لا يحضره الفقيه، تهذيب و استبصار) از همين رساله‏هاى اربعمائه گرفته شده باشد. (5)
مرجعيت و پاسخگويى به پرسشهاى مردم

ابو بصير مى‏گويد: امام باقر (ع) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زيادى از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در اين هنگام طاووس يمانى به همراه گروهى به من نزديك شد و پرسيد: آن مردم در اطراف چه كسى حلقه زده‏اند؟
گفتم: محمد بن على بن الحسين (باقر العلوم عليه السلام) است كه نشسته و مردم دور او گرد آمده‏اند.
طاووس يمانى گفت: من نيز به او كار داشتم.آنگاه پيش رفت، سلام كرد و نشست و گفت: آيا اجازه مى‏دهيد مطالبى را از شما بپرسم؟
امام باقر (ع) فرمود: آرى بپرس! (6) طاووس يمانى سؤالهايش را مطرح كرد و امام (ع) به او پاسخ بايسته را ارائه داد.ابو حمزه ثمالى نيز مى‏گويد: در مسجد رسول خدا نشسته بودم كه مردى پيش آمد، سلام كرد و گفت: تو كيستى؟
به او گفتم: مردى از اهل كوفه‏ام.چه مى‏خواهى و در جستجوى چه هستى؟
مرد گفت: آيا ابو جعفر، محمد بن على (ع) را مى‏شناسى؟
گفتم: بلى، به آن گرامى چه كار و حاجتى دارى؟
گفت: چهل مسأله آماده كرده‏ام تا از وى سؤال كنم و آن چه حق بود بپذيرم.
ابو حمزه مى‏گويد: از آن مرد پرسيدم، آيا تو فرق بين حق و باطل را مى‏دانى؟
مرد گفت: آرى...
در اين هنگام امام باقر (ع) وارد شد در حالى كه گروهى از اهل خراسان و مردم ديگر در اطراف وى بودند و مسايل حج را از آن حضرت مى‏پرسيدند.
آن مرد نيز نزديك امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در ميان گذاشت و جواب لازم را دريافت داشت. (7)
اين نمونه‏ها و موارد ديگر، بروشنى مى‏نماياند كه امام باقر (ع) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نيازهاى مختلف آنان رسيدگى مى‏كرده است.
رسيدگى به محرومان

درباره امام باقر (ع) گفته‏اند: هرگز شنيده نشد كه نيازمندى نيازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفى، مواجه شده باشد.
امام باقر (ع) همواره توصيه مى‏كرد كه وقتى نيازمندان به شما رو مى‏آورند و يا شما مى‏خواهيد آنان را صدا بزنيد، بهترين نامها و عناوين را درباره آنان به كارگيريد (8) و با عناوين و اوصاف زشت و بى ارزش و با بى احترامى با ايشان برخورد نكنيد) .
امام صادق (ع) مى‏فرمايد: پدرم با اين كه از نظر امكانات مالى، نسبت به ساير خويشاوندان، در سطح پايينترى قرار داشت و مخارج زندگى وى، سنگينتر از بقيه بود، هر جمعه به نيازمندان انفاق مى‏كرد و مى‏فرمود: انفاق در روز جمعه، داراى ارجى فزونتر است، چنان كه روز جمعه، خود بر ساير روزها برترى دارد. (9)
و نيز اين سخن را هم امام صادق (ع) فرموده است:
در يكى از روزها به حضور پدرم رسيدم در حالى كه ميان نيازمندان مدينه، هشت هزار دينار، تقسيم كرده و يازده برده را آزاد ساخته بود.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__61_.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۸:۰۲
http://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gif

سخاوت و مروت نسبت به دوستان

عمرو بن دينار و عبد الله بن عبيد مى‏گويند: ما هرگز به ملاقات امام باقر (ع) نرفتيم، مگر اين كه به وسيله هدايا و پوشاك و امكانات مالى، از ما استقبال و پذيرايى كرده، مى‏فرمود : اينها را از قبل براى شما تدارك ديده بودم. (11)
ظاهرا منظور امام از بيان جمله اخير اين بوده است كه دوستان و ميهمانانش احساس شرم و نگرانى نكنند و گمان نبرند كه با دريافت آن هدايا و امكانات، بر زندگى شخصى امام باقر (ع) كم و كاستى را تحميل كرده‏اند.سلمى يكى از خدمتكاران خانه امام باقر (ع) است.او مى‏گويد: برخى از دوستان و آشنايان امام باقر (ع) به ميهمانى آن حضرت مى‏آمدند و از نزد وى بيرون نمى‏شدند، مگر اين كه بهترين غذاها را تناول كرده و چه بسا گاهى لباس و پول از آن گرامى دريافت مى‏كردند.
سلمى مى‏گويد: گاهى من با امام در اين باره سخن مى‏گفتم كه خرج خانواده
شما، خود سنگين است و از نظر در آمد وضع متوسطى داريد (بهتر اين است كه در پذيرايى از دوستان و مهمانان با احتياط بيشترى رفتار كنيد!) اما امام مى‏فرمود: اى سلمى! نيكى دنيا، رسيدگى به برادران و دوستان و آشنايان است، و گاهى حضرت پانصد و تا هزار درهم هديه مى‏داد . (12)
اسود بن كثير مى‏گويد: تهيدست شدم و دوستانم به من رسيدگى نكردند.نزد امام باقر (ع) رفتم و از نيازمندى خود و جفاى برادران شكوه كردم، آن حضرت فرمود:
بد برادرى است آن برادرى كه به هنگام ثروت و توانمندى، حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولى زمانى كه تهيدست و نيازمند شدى، از تو ببرد و به سراغت نيايد! سپس امام به خدمتكارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود: اين مقدار را خرج كن و هر گاه تمام شد و نياز داشتى باز مرا از حال خود با خبر ساز. (13)
شكيبايى و بردبارى در روابط اجتماعى

شرط اصلى حضور سازنده و مفيد در جامعه، برخوردارى فرد از صبر و شكيبايى است.اين ويژگى به عاليترين شكل آن در زندگى امام باقر (ع) مشهود است.
براى نماياندن اين ويژگى ارزشمند در زندگى آن حضرت نقل اين حديث كافى است كه:
مردى غير مسلمان (نصرانى) در يكى از روزها با امام باقر (ع) روبرو شد.آن مرد به دليلى نامشخص نسبت به آن حضرت، كينه داشت، از اين رو دهان به بدگويى گشود و با تغيير اندكى در اسم امام باقر (ع) گفت:
تو بقر (گاو) هستى!
امام بدون اين كه خشمناك شود و عكس العمل شديدى نشان دهد، با آرامش خاصى فرمود: من باقرم .
مرد نصرانى كه از سخن قبل به مقصود نرسيده بود و احساس مى‏كرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت:
تو فرزند زنى آشپز هستى!
امام فرمود: اين حرفه او بوده است (و ننگ و عارى براى او نخواهد بود)
مرد نصرانى، پا فراتر نهاد و با گستاخى هر چه تمامتر گفت:
تو فرزند زنى سياه چرده و زنگى و...هستى!
امام (ع) فرمود: اگر تو راست مى‏گويى و مادرم آن گونه كه تو توصيف مى‏كنى بوده است، پس از خداوند مى‏خواهم او را بيامرزد، و اگر ادعاهاى تو دروغ و بى اساس است، از خداوند مى‏خواهم كه تو را بيامرزد!
در اين لحظه، مرد نصرانى كه شاهد حلم و بردبارى اعجاب انگيز امام باقر (ع) بود و مشاهده كرد كه اين شخصيت اصيل و پر نفوذ، عليرغم پايگاه عظيم اجتماعى و علمى خود كه صدها شاگرد از درس او بهره مى‏گيرند و در ميان قريش و بنى هاشم از ارج و منزلت و حمايت برخوردار است، به جاى عكس العمل منفى و مقابله به مثل در برابر بد زبانيهاى او، چون كوه صبر و شكيبايى، آرام و مطمئن ايستاده و با او سخن مى‏گويد، ناگهان در دادگاه وجدان خويش، خود را محكوم وشكست خورده يافت، و بى تأمل از گفته‏هاى خود معذرت خواهى كرد و اسلام آورد . (14)
ارزش و اهميت اين گونه شكيبايى و بردبارى، چه بسا براى بسيارى از انسانها، نامفهوم باشد، ولى كسانى چون خواجه نصير الدين طوسى كه از يك سو افضل عالمان عصر خويش در علوم عقلى و نقلى شناخته شده، و از سوى ديگر منصب وزارت را در دستگاه حكومت به وى واگذار كرده‏اند، در اوج موقعيت علمى و اجتماعى، به امام خويش اقتدا كرده و در مقابل بدگويان به صبرى شگفت نايل مى‏شود.
شخصى به او خطاب مى‏كند: اى سگ، و اى سگ زاده!
اما او در پاسخ مى‏گويد، اين سخن تو درست نيست، زيرا سگ بر چهار دست و پا راه مى‏رود و من چنين نيستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمى‏انديشد، ولى من چنين نيستم و... (15)
براستى چنين شكيبايى و تحملى را جز در پيروان مكتب اهل بيت نمى‏توان پيدا كرد.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__60_.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۸:۰۳
http://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gif


صميميت و محبت با دوستان

يكى از دوستان امام باقر (ع) به نام ابى عبيده مى‏گويد:
در سفر، رفيق و همراه، امام باقر (ع) بودم.در طول سفر هميشه نخست من سوار بر مركب مى‏شدم و سپس آن حضرت بر مركب خويش سوار مى‏شد. (و اين نهايت احترام و رعايت حرمت بود) .
زمانى كه بر مركب مى‏نشستيم و در كنار يكديگر قرار مى‏گرفتيم، آن چنان با من گرم مى‏گرفت و از حالم جويا مى‏شد كه گويى لحظاتى قبل در كنار هم نبوده‏ايم ودوستى را پس از روزگار دورى جسته است.
به آن حضرت عرض كردم:
اى فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفيقان به گونه‏اى رفتار مى‏كنيد كه از ديگران سراغ ندارم، و براستى اگر ديگران دست كم در اولين برخورد و مواجهه، چنين برخورد خوشى با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدير خواهد بود.
امام باقر (ع) فرمود: آيا نمى‏دانى كه مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هر گاه با يكديگر مصافحه كنند و دست دوستى بفشارند، گناهانشان همانند برگهاى درخت فرو مى‏ريزد و در منظر لطف خدايند تا از يكديگر جدا شوند. (16)
محبت و عاطفه نسبت به خانواده

محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاى خانواده در اوج رعايت ارزشهاى دينى و الهى، چيزى است كه تنها در مكتب اهل بيت به صحيحترين شكل آن ديده مى‏شود.كسانى كه از مكتب اهل بيت (ع) دور مانده‏اند، چه آنان كه اصولا پايبند به دين نيستند و چه آنان كه دين را از طريق غير اهل بيت دريافت كرده‏اند، در ايجاد تعادل ميان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفريط شده‏اند.
گروهى آنچنان دلبسته به فرزند و زندگى هستند كه همه قوانين و ارزشهاى دينى و اجتماعى را فداى آن مى‏كنند، و دسته‏اى آنچنان گرفتار جمود و جهالت شده‏اند كه گمان كرده‏اند، توحيد و محبت به خدا مستلزم بى‏عاطفگى و بى مهرى نسبت به غير خداست.اين گروه دوستى و محبت زن و فرزند را عار مى‏دانند و در مرگ‏عزيزانشان، حتى از قطره‏اى اشك دريغ دارند، ولى در مكتب امام باقر (ع) خبرى از اين افراط و تفريطها نيست.
گروهى نزد امام باقر (ع) شرفياب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا يكى از فرزندان خردسال امام باقر (ع) مريض بود و آنان آثار غم و اندوه فراوانى را در آن حضرت مشاهده كردند.امام باقر از مريضى فرزند به گونه‏اى نگران و ناراحت بود كه آرامش نداشت.آن گروه با مشاهده اين وضع با خود گفتند كه اگر اين كودك طورى بشود (بميرد) ممكن است امام باقر (ع) چنان ناراحت و غمگين شود و از خود عكس العملهايى نشان دهد كه ما از ايشان انتظار نداشته باشيم.در همين انديشه بودند كه ناگهان صداى شيون شنيده شد و دانستند كه كودك جان سپرده و اطرافيان بر او مى‏گريند، اما همچنان از وضع امام باقر (ع) بيخبر بودند كه ايشان با صورتى گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده كرده بودند.
ميهمانان گفتند: وقتى كه ما وارد شديم و حال مضطرب شما را ديديم، ما نيز نگران وضع و حال شما شديم!
امام (ع) فرمود: ما دوست داريم كه عزيزانمان سالم و بى رنج و درد باشند، ولى زمانى كه امر الهى سر رسيد و تقدير خداوندى محقق شد، خواست خداوند را مى‏پذيريم و در برابر مشيت او تسليم و راضى هستيم. (17)
اين بيان، مى‏نماياند كه برخوردارى از روحيه رضا و تسليم به معناى كنار نهادن عواطف و احساسهاى طبيعى نيست، بلكه عواطف در جاى خود بايد ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انسانى، روحيه رضا و تسليم در برابر حكم الهى را نيز بايد حفظ كرد.
احترام به حقوق اجتماعى مؤمنان

زراره گويد: امام باقر (ع) براى تشييع جنازه مردى از قريش، حضور يافت و من هم با ايشان بودم.در ميان جمعيت تشييع كننده عطاء نيز حضور داشت.
در اين ميان، زنى از مصيبت ديدگان فرياد و ناله بر آورد.
عطاء به زن مصيبت زده گفت: يا ساكت مى‏شوى، يا من بازخواهم گشت! و در اين تشييع، شركت نخواهم جست.
اما، آن زن ساكت نشد و به زارى و افغان ادامه داد.و عطاء هم بازگشت و تشييع را ناتمام گذاشت.
من براى امام باقر (ع) قضيه عطاء را باز گفتم (و در انتظار عكس العمل امام بودم) .امام فرمود: به راه ادامه دهيم و جنازه را همچنان تشييع كنيم، زيرا اگر بنا باشد كه به خاطر مشاهده يك عمل اشتباه و سر و صداى بيجاى يك زن، حقى را كنار بگذاريم (و به وظيفه اجتماعى خود نسبت به مؤمنى عمل نكنيم) حق مسلمانى را ناديده گرفته‏ايم.
زراره گويد: پس از تشييع، جنازه را بر زمين نهادند و بر آن نماز خوانديم و مراسم تدفين ادامه يافت.در اين ميان، صاحب عزا پيش آمد، از امام باقر (ع) سپاسگزارى كرد و به ايشان عرض كرد: شما توان راه رفتن زياد را نداريد، به
همين اندازه كه لطف كرده و در تشييع جنازه شركت كرده‏ايد، متشكريم و اكنون بازگرديد!
زراره مى‏گويد: من به امام گفتم: اكنون كه صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگرديد، زيرا من سؤالى دارم كه مى‏خواهم از محضرتان استفاده كنم.
امام فرمود: به كار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نيامده‏ايم تا با اجازه او بازگرديم.تشييع جنازه يك مؤمن، فضل و پاداشى دارد كه ما به خاطر آن آمده‏ايم.به هر مقدار كه انسان به تشييع ادامه دهد و به مؤمن حرمت نهد، از خداوند پاداش مى‏گيرد. (18) در اين حديث، درسهاى چندى نهفته است كه از آن جمله به اين موارد مى‏توان اشاره كرد:
الف: لزوم وا ننهادن وظيفه و ترك نكردن حق به خاطر مشاهده باطل از ديگران.
ب: لزوم اهتمام به حقوق اجتماعى مؤمنان و ضرورت اجتناب از تنگ نظرى.
ج: حرمت مؤمن، حتى پس از مردن.
د: ضرورت انجام همه وظايف حتى وظايف اجتماعى، براى خدا و نه صرفا رضاى خلق.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__59_.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۸:۰۵
http://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gifhttp://img01.picoodle.com/img/img01/7/2/25/f_24tfyqm_5b896f2.gif



اهتمام به حقوق مالى مردم

ابو ثمامه گويد: حضور امام باقر (ع) رسيدم و عرض كردم: فدايت شوم! من مردى هستم كه مى‏خواهم در مكه اقامت گزينم، ولى يكى از پيروان مذهب مرجئه (19) از من طلبكار است و من به او مديون مى‏باشم.نظر شما چيست؟ (آيا بهتر است كه به وطنم بازگردم و بدهكاريم را به آن مرد بپردازم، يا با توجه به اين كه مذهب آن مرد مذهب باطلى است، مى‏توانم پرداخت بدهى خود را به تأخير انداخته، همچنان در مكه بمانم؟)
امام فرمود: به سوى طلبكار باز گرد و قرضت را ادا كن و مصمم باش به گونه‏اى زندگى كنى كه هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبى از ناحيه ديگر بر عهد تونباشد، زيرا مؤمن هرگز خيانت نمى‏كند. (20)
رعايت حقوق و نيازهاى روحى همسران

زاهد نمايان و تنگ نظرانى كه عبادت و تقوا را در انزوا و كسالت و جمود مى‏بينند و با ترك شؤون زندگى و رفتارهاى اجتماعى در صدد راهيابى به مقامات معنوى هستند! واقعيات حيات را ناديده گرفته و به جاى پيروى از تماميت وحى، تشخيصهاى نادرستشان را، ملاك حق مى‏شمرند، تشكيل زندگى خانوادگى را مانع وصول به حق پنداشته و رعايت حقوق و نيازهاى طبيعى و واقعى همسران را در خور دنيا گرايان مى‏دانند! و در جهت ضديت با فطرت و طبيعت و نظام هستى بر مى‏خيزند، اما در مكتب اهل بيت (ع) و در زندگى امام باقر (ع) اثرى از اين گونه حركتها نيست، بلكه هر حقيقتى در جاى خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نيازهاى روحى همسران است كه معمولا در نگاه انسانهاى سطحى مورد غفلت و بي مهرى قرار مى‏گيرد، ولى در زندگى امامان (ع) به عنوان يك واقعيت مورد توجه بوده است.
گروهى از مردم به حضور امام باقر (ع) رسيدند، در حالى كه امام خضاب (21) كرده بود.
تازه واردان، از علت خضاب كردن آن حضرت، جويا شدند.
امام (ع) فرمود: چون زنان از آراستگى شوهر خويش شادمان مى‏شوند، من براى همسرانم خضاب كرده و خود را آراسته‏ام. (22)
عدم تحميل ايده‏هاى خويش بر همسران
ايده‏هاى انسان بر دو گونه‏اند:

1 ـ ايده‏هاى اصولى و غير قابل چشم پوشى، مانند پايبندى به اصول دين و واجبات و محرمات شرعى و نيز رعايت اصول اخلاق انسانى و...كه انسان نسبت به چنين ايده‏هايى نمى‏تواند بى تفاوت باشد، چه در مورد همسر و چه ديگران.
امر به معروف و نهى از منكر شامل چنين زمينه‏هايى است و همه مردم در قلمرو مكتب وظيفه دارند كه در مرحله نخست، اعضاى خانواده خويش را به اين ارزشها دعوت كرده و از ضد ارزشها بازدارند و در مرحله بعد همه افراد جامعه را امر به معروف و نهى از منكر نمايند.
2 ـ ايده‏هاى فردى در مورد مسايل مختلفى كه فراتر از حد وظايف ضرورى است، مانند رعايت مستحبات و ترك مكروهات، و يا چشم پوشى از مباحات به منظور هدف و آرمانى خاص و ارزشمند .
اهل تقوا و زهد، علاوه بر انجام وظايف واجب و ضرورى، بسيارى از لذتهاى دنيوى را ترك مى‏كنند و حتى از تجملهاى مجاز و مباح نيز اجتناب مى‏ورزند.
گاه موقعيت اجتماعى و سنى يك فرد، مستلزم رعايت مسايلى است كه رعايت آنها بر ديگران و حتى همسران وى لازم نيست.در چنين مواردى، معمول انسانها سعى مى‏كنند تا ايده‏هاى خود و شيوه زندگى خويش را بر ديگران و همسر و فرزندشان تحميل كنند و شرايط و روحيات ايشان را در نظر نگيرند.
در زندگى امام باقر (ع) نه تنها چنين نقطه ضعفهايى ديده نمى‏شود، بلكه خلاف آن قابل مشاهده است.
حسن زيات بصرى مى‏گويد: من به همراه يكى از دوستانم به منزل امام باقر (ع) رفته، بر او وارد شديم.
برخلاف تصور خويش، آن حضرت را در اتاقى مفروش، آراسته و زينت شده يافتيم و بر دوش وى پارچه‏اى به رنگ گلهاى سرخ مشاهده كرديم.محاسن را قدرى كوتاه كرده و بر چشمان سرمه كشيده بود. (بايد توجه داشت كه در آن عصر و محيط سرمه كشيدن مردان رايج بوده است) .
ما مسايل خود را با آن حضرت در ميان گذاشتيم و سؤالهايمان را پرسيديم و ازجا برخاستيم .هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بياييد.
گفتم بسيار خوب، خواهيم آمد.
چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتيم، ولى اين بار به اتاقى وارد شديم كه در آن، جز يك حصير، هيچ امكاناتى نبود و امام پيراهنى خشن بر تن داشت.
در اين هنگام امام به رفيق من رو كرد و فرمود: اى برادر بصرى! اتاقى كه ديشب مشاهده كردى و در آنجا نزد من آمدى از همسرم بود كه تازه با او ازدواج كرده‏ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نيز، لوازم و امكاناتى است كه او آورده است.
او خودش را براى من آراسته بود و من نيز مى‏بايست عكس العمل مناسبى داشته باشم و خودم را براى او بيارايم و بى‏تفاوت نباشم. اميدوارم از آنچه ديشب مشاهده كردى، به قلبت گمان بد راه نداده باشى.
رفيق من در پاسخ امام گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولى اكنون خداوند آن بد گمانى را از قلبم زدود و حقيقت را دريافتم. (23)
آنچه از اين حديث استفاده مى‏شود، اين است كه امام از همسرش انتظار ندارد كه چون او بر حصير بنشيند و لباس خشن بر تن كند.
امام با اين كه در قلمرو اعمال فردى خود، از تجمل پرهيز دارد، ولى در زندگى خانوادگى و حتى اجتماعى، عواطف و نيازهاى روحى همسر و نيز شرايط و مقتضيات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمى‏شمارد و در مواردى لازم‏هم مى‏داند.
حكم بن عتيبه مى‏گويد: بر امام باقر (ع) وارد شدم در حالى كه اتاقش آراسته و لباسش رنگين بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خيره شده بودم و نگاه مى كردم.امام كه آثار شگفتى را در من مشاهده كرده بود، فرمود: اى حكم نظرت درباره آنچه مى‏بينى چيست؟
عرض كردم: درباره عمل شما چگونه مى‏توانم داورى كنم (شما امام هستيد و جز كار بايسته انجام نمى‏دهيد)، ولى در محيط ما، جوانان كم سن و سال چنين مى‏پوشند، نه بزرگسالان!
امام فرمود: اى حكم، چه كسى زينتهاى الهى و خدادادى را ممنوع ساخته است! (پوشيدن اين لباس زيبا و شيك، حرمت شرعى ندارد) ولى خوب است بدانى كه اين اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج كرده‏ام و تو مى‏دانى كه اتاق ويژه خود من چگونه اتاقى است. (24)
رعايت جمال و زى شرافتمندانه

ائمه (ع) به تناسب شرايط زمانى و مسؤوليتهاى اجتماعى خود، زندگى مى‏كرده‏اند.
در حالات على (ع) ديده شده است كه آن حضرت در دوران حكومت و فرمانروايى خويش، كفشهايش را خود وصله مى‏زد و از ساده‏ترين و كم بهاترين جامه‏ها استفاده مى‏كرد، ولى آن حضرت شيوه زندگى خود را براى همگان تجويز نمى‏نمود و مى‏فرمود: من چون حاكم جامعه هستم، وظيفه خاصى دارم و بايد در حد پايين‏ترين طبقات جامعه زندگى كنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضايت كنند.
اما ساير امامان، از آنجا كه مسؤوليت حكومت را بر عهده نداشته‏اند و در شرايط اجتماعى ويژه‏اى زندگى مى‏كرده‏اند، كه چه بسا استفاده از لباسهاى كم بها و وصله‏دار موجب تضعيف موقعيت اجتماعى آنان و توهين به شيعه مى‏شد، و بازتاب منفى داشته است، بر اساس وظيفه، آداب صحيح اجتماعى را رعايت كرده، به جمال و زى شرافتمندانه در جامعه اهتمام مى‏ورزيده‏اند .
امام باقر (ع) حتى در مورد چگونگى اصلاح محاسن خويش به مرد پيرايشگر رهنمود مى‏دهد. (25) و در انتخاب لباس براى خويش، عزت و شرافت و زى شايسته را در نظر دارد! چنان كه گاه لباس فاخر و تهيه شده از خز مى‏پوشد. (26) و براى لباس رنگهاى جذاب و پر نشاط انتخاب مى‏كند. (27)
امام باقر (ع) از اين كه در اندام او آثار رخوت و كسالت و پژمردگى ظاهر باشد، متنفر بود.
حكم بن عتيبه مى‏گويد: امام باقر (ع) را ديدم كه حنا بر ناخنها نهاده است.
امام به من فرمود: نظرت درباره اين كار چيست؟
عرض كردم: درباره كار شما چه مى‏توانم بگويم (شما خود آگاهتر هستيد و جز كار بايسته انجام نمى‏دهيد)، ولى در آداب و رسوم اجتماعى ما، جوانان ناخنهايشان را با حنا مى‏آرايند !
امام فرمود: اى حكم! وقتى كه انسان تنظيف مى‏كند و با دارو، موهاى زايد بدن را مى‏زدايد، دارو بر ناخنها اثر گذاشته و رنگ آن را شبيه ناخن مردگان مى‏سازد.رنگ آن را با حنا مى‏توان تغيير داد. (28) اين احاديث در مجموع مى‏رساند كه امام باقر (ع) به چگونگى وضع لباس و زى خويش در جامعه توجه داشته، بى قيدى و بد منظرى و بى‏مبالاتى را نمى‏پسنديده است.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__57_.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۹:۵۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
یا باقر از فرط غمت افسرده گشتیم
از غصه جانسوز تو پژمرده گشتیم
هر شیعه در دل حجله داغ تو بسته
سنگینى داغت دل ما را شکسته
سوز دلت از سینه ات بار سفر ساخت
در سینه ما رفت و ما را دیده‏تر ساخت
پنجم امام و هفتمین معصوم هستى
جانم فدایت پس چرا مسموم هستى
اى صبر مطلق، گشته‏اى بى تاب از چه؟
اى کشتى عدل خدا، گرداب از چه؟
جسم شریفت از چه کم کم آب گشته
بنگر که صادق از غمت بى تاب گشته
تو یادگار آخرینِ کربلایى
تو داغدار و دل غمینِ کربلایى
تفسیر دشت کربلا در سینه توست
دلها گرفتار غم دیرینه توست
با رفتنت دیگر تو آسوده ز دردى
داغ یتیمى را به صادق هدیه کردى
تاریکى صحن تو بر غربت گواه است
شمعى ندارد قبر تو بى بارگاه است
اى کاش بر قبرت حرم سازیم امامم
بر گنبدش پرچم بیافرازیم امامم
آییم پابوس و تو را زوّار گردیم
ما بى کسان هم لایق دیدار گردیم

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_69132306723151569307.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_69132306723151569307a.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۲۳:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80355014578227006613.jpg


دعای پولدار شدن از امام باقر


نصیحتی از حضرت امام باقر علیه السلام




حضرت سه بار تکرار کردند که برای دیگران، پشت سرشان دعا کن تا روزی برایتان سرازیر شود!

مقدمه:
از ماندگارترین و مفیدترین و هدایتگرترین گنجینه‌های معنوی تشیّع، وصیّت ها و نصیحت هایی است که از امامان معصوم علیه‌السلام به یادگار مانده است، این وصیّت ها، وصیّت های اصطلاحی که درباره مال و اموال باشد، نیست، بلکه وصیّت های معنوی و اخلاقی است که جنبه موعظه و هدایتگری دارد، و این هدایتگری می‌تواند در طول تاریخ ادامه داشته باشد.
این وصیّت ها از تک تک معصومان و امامان، از پیامبر گرفته تا علی و امامان به دست ما رسیده است آنچه در این مقال به دنبال ارائه آن هستیم، گوشه‌هایی از وصیّت های حضرت باقر علیه‌السلام است که نسبت به برخی افراد داشته. امید که بتواند مفید و راهنما و راهگشا باشد.
یکی از ارزشمندترین سفارشاتی که از امام محمد باقر علیه السلام رسیده است وصیّتی است که به درخواست یکی از دوستان ایشان ارائه شده است. امام در پاسخ آن مرد فهیم تنها به گفتن سه جمله اکتفا کرده است. اما سه جمله‌ای که یک دریا سخن در آن و یک زندگی سعادت در آن نهفته است.

1ـ «اوصیک بتقوی اللّه؛ تو را به تقوای الهی در خودنگهداری توصیه می‌کنم».
این جمله هر چند کوتاه است ولی اگر نگاه و نظری به قرآن داشته باشیم به خوبی می‌فهمیم که از جایگاه با عظمت و با اهمیّت برخوردار است. در یک نگاه اجمالی به قرآن به این نکات درباره تقوا برمی خوریم:

تقوا، ملاک برتری فرد بر انسانهای دیگر: «انّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم»(1)
تقوا، زمینه پذیرش هدایت الهی را فراهم می‌کند: «هدی للمتّقین»(2)
تقوا، وسیله برای دریافت علم الهی و ویژه است: «اتقواللّه و یعلّمکم اللّه»(3)
تقوا، وسیله دریافت رحمت الهی است: «اتقوا لعلّکم ترحمون»(4)
تقوا، معیار قبولی اعمال و طاعات: «انّما یتقبل اللّه من المتّقین»(5)
تقوا، وسیله دریافت رزق از طرق غیر منتظره: «و یرزقه من حیث لا یحتسب»(6)
تقوا، وسیله برای در بن بست قرار نگرفتن: «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»(7)
تقوا، عامل توجه و حمایت و همراهی خاص خداوند: «ان اللّه مع المتّقین»(8)
تقوا، عامل عاقبت به خیری است: «والعاقبة للمتّقین»(9)
تقوا، فلسفه عبادت(10) و بسیاری از دستورات اسلامی چون روزه(11) و... می‌باشد.

2ـ «وَ اِیّاکَ وَ المِزاح فَاِنَّه یُذهِب هَیبةَ الرّجُل وَ ماءَ وَجهِه؛ از شوخی بپرهیز، زیرا شوخی هیبت مرد و آبروی او را می‌برد.»
البته باید به نکاتی درباره "شوخی" توجّه داشت:
یک: شوخی اگر از دائره حق خارج نشود ممدوح است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه ‌و‌آله فرمود: «انّی امزح ولا اقول الّا حقّاً؛ من مزاح می‌کنم ولی جز حق نمی‌گویم»(12). باید توجه داشت که در شوخی دروغ گفته نشود، غیبت کسی نشده و موجب آزار و تمسخر کسی نگردد و...
دو: اصل شوخی و مزاح نمودن ممدوح است حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر این که در او از "دَعابه" وجود دارد، عرض کردم: دعابة چیست؟ فرمود: «المزاح».(13) این مطلب بیانگر این است که مومن باید در روابط اجتماعی خود بشاش و اهل بگو و بخند باشد.
سه: مزاح ممدوح نیز نباید از حَد و مرز عبور کند و زیاد شود و گرنه مذموم می‌شود، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «کَثرَةُ المِزاح یُذهب بماءِ الوجه؛ زیاد مزاح کردن آبروی انسان را می‌برد.»(14)
با این نکات روشن شد که در کلام حضرت باقر علیه‌السلام نیز مقصود زیاد شوخی کردن و از حق و اندازه خارج شدن است.

3ـ «و علیک بالدّعاء لاخوانک بظهر الغیب فانّه یهیل الرّزق، بقولها ثلاثاً؛ (15) بر تو باد به دعا کردن برای برادرانت (از اهل ایمان) در غیاب آنها، زیرا که این کار روزی را سرازیر می‌کند، حضرت این جمله را سه بار فرمود».
دعا گاه برای مسائل دنیوی است و گاه مسائل معنوی و آخرتی، دعا برای دنیا گاه برای خود انسان است و گاه برای دیگران، و همین طور دعا در مسائل معنوی یا برای خود شخص است و یا دیگران.
از بین اقسام دعا، بهترین دعا آن است که در حق برادران دینی و دیگران باشد. در این باره زیاد شنیده‌اید. یکی از معروف ترین آنها ماجرایی است که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از حضرت زهرا سلام الله علیها نقل می‌کنند.
پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «اذا دعا احدٌ فلیعمّ فانّه اوجب للدّعاء و من قدّم اربعین رجلاً من اخوانه قبل ان یدعوا لنفسه استجیب له فیهم و فی نفسه؛(16) هرگاه کسی خواست دعا کند دعای خود را عمومیّت دهد (و برای دیگران نیز دعا کند) زیرا فراگیری لازمتر است برای دعا نمودن، و کسی که جلو اندازد چهل نفر نفر از برادران (مؤمن) خود را قبل از دعا کردن برای خودش، دعایش در حق آنان و خودش مستجاب می‌شود.»

پی نوشت ها:
1. سوره حجرات، آیه 13.
2. سوره بقره، آیه 2.
3. سوره بقره، آیه 282.
4. سوره انعام، آیه 155.
5. سوره مائده، آیه 27.
6. سوره طلاق، آیه 3.
7. سوره طلاق، آیه 2.
8. سوره توبه، آیه 36.
9. سوره اعراف، آیه 128.
10. سوره بقره، آیه 21.
11. سوره بقره، آیه 183.
12. منتخب میزان الحکمه، ص 464، ش 5797.
13. همان، ش 5801.
14. همان، ش 5804.
15. میزان الحکمه محمدی ری شهری، ترجمه حمید رضا شیخی، دارالحدیث، اوّل، 1377، ج 14، ص 6820.
16. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، داراحیاء التراث، ج 93، ص 313، ح 17، منتخب میزان الحکمه، همان، ص 184، ج 1، حدیث 2143.



http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif:dosti:http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif:dosti:http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif:dosti:http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif:dosti:http://smiles.al-wed.com/smiles/70/sr16.gif

آسمان ابری
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۲۳:۱۴
من هم این عید را به شما عزیزان تبریک عرض میکنمhttp://tehranpic.net/images/0gqmprw6gk6n76remvdn.gif

HAMSA
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۲۳:۴۰
ممنونم ازتون منم تبریک میگم

التماس دعا

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۰۱:۰۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
اى که احمد مبتلاى روى توست
خرّمى باغ زهرا بوى توست
اى تمام اهل عالم سائلت
لعن و نفرین خدا بر قاتلت
اى که علم از تو دو عالم یافتند
از چه رو قلب ترا بشکافتند
دور از رسم مودّت مانده‏اند
مردم جاهل یهودت خوانده‏اند
اشک صادق در غمت جارى شده
گوییا زهر عدو کارى شده
استخوانهاى تو را فرسوده‏اند
از چه پاهایت ورم بنموده‏اند
اى شده رخسار پر نور تو زرد
کى توان درک غریبى تو کرد
باز برخیز اى عزیز مصطفى
گو تو یا زهرا به امید شفا
آبروى هر دو عالم اسم توست
رخت احرامت کفن بر جسم توست
اى که امر بر عزا بنموده‏اى
از مدینه تا مدینه بوده‏اى
خون رگهاى بریده دیده‏اى
در کنار عمه‏ات رنجیده‏اى
آشنا هستى تو با سوز عطش
تشنه بودى خود در آن روز عطش
کام خشک شیر خواره دیده‏اى
حنجرى را پاره پاره دیده‏اى
ناظر آن دستهاى بسته‏اى
شاهد آن کودکان خسته‏اى

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1811695wio5oh31xf.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_679152rzoh861uxv.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۰۲:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91414425592240680855.jpg


عن الباقر (ع):

ما مِن شیءٍ أحبُّ إلی اللهِ مِن أن يَسألَ وَ يَُطلَبَ ما عندَه؛ و ما أحَدٌ أبغَضُ إلی اللهِ – عزَّوجلّ – مِمَّن يَستَکبِرُ عن عبادتِهِ و لا يَسألُ ما عندَه

امام باقر (ع):
هیچ چیز در نزد خداوند از آن محبوتر نیست که از او چیزی بخواهند
و از آنچه در خزانه قدرت او هست مسئلت کنند.
و هیچ فردی در نزد خداوند بزرگ از آن کس مبغوض‌تر نیست
که از عبادت خداوند سر می‌پیچد و از خدا حاجت نمی‌خواهد.


منبع: جامعه سازی قرآنی/علامه حکیمی/ 232

http://www.shiaupload.ir/images/73665469390878220183.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۰۲:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13739377248303855493.jpg

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21706912662253579595.gif
امام محمد باقر علیه السلام:

سخن نيک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گيريد .

بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (170)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21706912662253579595.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۰۲:۲۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__64_.jpg



نقش امام باقر(ع) در صورت بندی جهان بینی تشیع (http://www.tabnak.ir/fa/news/104346)



جايگاه اديان در عصرجديد وحاكميت عقلانيت سراسري كجاست؟ دين و يا اديان در عصر رسانه و جهاني شدن چگونه جلوه خواهند كرد؟ آيا سكولاريسم غربي به معناي پيروزي عقلانيت رياضي بر شريعت مذهبي است؟ در صورت حيات مذهب در عصرجديد ماهيت آن در جوامع پساسكولار چگونه است ؟كدام يك از اديان ابراهيمی يا غير ابراهيمي با اقبال بيشتري مواجه خواهد بود و چرا؟ نحوه رويارويي فكر اسلامي با عصر جديد چگونه بايد باشد؟ اسلا م اروپائي به چه معناست و راهكارهاي آن براي بحران هاي پيش رو چيست ؟ و اما وضعیت تشیع در عصر جدید چگونه است؟كليت جهان اسلا م و غرب چه تعريفي از آن دارند واين تعريف تا چه اندازه با حقيقت تشيع هماهنگ است؟ چگونه مي توان تشيع و فكر ديني _ سياسي حقيقي آن را معرفي و احياء كرد؟ دورنماي مطالعات شيعي و معرفي امامان شيعه در محافل دانشگاهي داخلي، اسلامي و غربي چگونه است؟

پرسش هاي بالا و صدها پرسش ديگر از اين دست مهم ترين سوالاتي هستند كه دين پژوهان و هويت انديشان عصر جديد را به خود وا داشته است و بدیهي است ادياني که در صدد پاسخي منطقي به پرسش هاي بالا نباشد شيوه زيست و پويايي آنها در عصر جديد كه جهاني مبهم و البته اندكي كم التفات به اديان است دشوار خواهد بود.



http://shiaupload.ir/images/h8e2rogp3vk4ui1tmtk.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۰۲:۲۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__53_.jpg

تشيع از جمله اديان(مذاهبی) است كه به نظرمي رسد كم رنگ شدن مرزها و حا كميت هاي سياسي، انقلاب رسانه اي، شبه دموكراتيك شدن فضاي بين المللي و. . . یاريگر آن خواهد بود. تحقيقات بي طرف در باب وضعيت اديان در جهان كنوني نشان مي دهد كه امروزه بسياري از شخصيت ها و عقايد شيعه چون گذشته ديگر براي مردم دنيا نا آشنا نيست. كربلا و قيام ا مام حسين (ع)، امام علي (ع)و شخصيت متعالي اش از تولد تا شهادت، حضرت فاطمه(س)، اعتقاد به منجي و مهدويت و. . . مهم ترين عقايد و ايده هايي هستند كه آگاهي نسبت به آنها عموميت يافته و سخن گفتن در باب آنها نيازمند تقيه يا هر چيز ديگري نيست. امروزه مجموعه عقايد شيعي از دستگاههاي فقهي، كلامي وفلسفي گرفته تا عرفان وگرايش هاي تصوف منسوب به تشيع در محافل علمي و روشنفكري دنيا مورد بحث و گفتگو قرار مي گيرند ومهم ترين مجلات تخصصي دين شناسي و فلسفي غرب ابائي از چاپ مقالات و يادداشتهاي مرتبط با علما و متفكران شيعي و از همه مهم تر شيعه دوازده امامي ندارند. همگي اين تحولات معنایی جزاين ندارد كه تشيع از انزوا به درآمده است بگونه اي كه هم مي تواند مورد تحقيق و پژوهش هاي علمي معتبر قرار بگيرد و هم الهام بخش تحولات و جنبش هاي سياسي - ا جتماعي باشد.



http://www.shiaupload.ir/images/15385700583388683731.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۱۹, ۰۲:۲۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emambagher__55_.jpg


تا اواسط قرن نوزده كه به تدريج نگاه برخي از فلاسفه ودين شناسان غربي ( مستشرقين ) به گونه اي متفاوت متوجه فكر اسلامي گرديد تشيع نه تنها در مطالعات اسلامي جايگاهي نداشت بلکه در مواردي هم که به ندرت بدان توجه ميشد از زاويه اسلام سني و متأثراز گفتمان اهل سنت بود كه شيعيان را گروهي منزوي، منحرف ازصراط مستقيم كه كژ آيين اند ودر مذ هب غلو مي كنند معرفی مي شدند. به عبارت ديگر اغياري بودند كه ماهيت شكل گيري آنها سياسي بوده و فاقد مباني فكري و عقيدتي قابل تأملي مي باشند. برچسب سياسي بودن مذهب تشيع كافي بود تا متفكران قابلی را براي مطالعه و پژوهش به خود جلب نسازد.

رودلف اشتروتمان(1877-1960)، مرحوم ماسينون (96-1883)، هانري كربن (1903-1978)، مادلونگ، هانيتس هالم، حسين جعفري (جفري)، موجان مومن، امير معزي و. . . با هر انگيزه اي كه داشتند كمك هاي شايان توجهي به تجديد حيات مطالعات شيعي كردند و برخي از آنها نيز مطابق روايات دلبسته شيعه شدند كه از جمله آنها مستشرق معروف مرحوم هانري كربن است كه علي رغم برخي انتقادات از نوع نگاه وشيوه معرفي تشيع به جهان غرب اما خدماتي شاياني انجام داد كه گفت وگو هاي وي با مرحوم علامه طباطبائي از شهرت خاصي برخوردار شد.

کربن برخي از متفكران شيعي را همچون سيدحيدر آملي كشف كرد و جداي از جهان غرب به جهان شيعي نیز شناساند وكوشيد تا با تأ كيد بر اين امر كه فلسفه اسلامي با ابن رشد به پايان نرسيده و درجهان شيعي و ايران به نمايندگي از ملاصدرا حياتي پرفروغ يافته است محافل دانشگاهي غرب را مهم متوجه سازد كه ابن رشد پايان فلسفه اسلامي نيست واين خود نقطه عطفي بود كه در جاي خود پيرا مون آن بسيار سخن رفته است. هر يك از اين شرق شناسان كنجكاوانه بخشي از جهان بيني شيعه را گرامي داشتند و همين جاست كه براي كربن از زوايه گنوستيكي رازواري و باطن نگري فكر شيعي اعتبار مي يابد و قرائت خاصي عرضه مي دارد كه مرحوم حائري يزدي با نگاهي تحليلي بر آن است كه كربن فهمي اشتباه داشت و عملاً فلسفه اسلامي را چيزي شبيه به تئوسوفي يا جادو معرفي كرد كه البته اين نظريه از نگاه نگارنده قابل تامل و تردید است.

خلاصه آن كه در پرتو مطالعات جديد هژمون و سيطره مطالعات اسلامي با نگاه سني شكسته شد و به تدريج فرق مختلف شيعه اعم از زيديه، اسماعيليه، كيسانيه، دوازده اماميه،و. . .و حتي بسياري از رهبران و امامان فرق تشيع چون امام علي (ع)، امام محمدباقر(ع، وداعياني چون ناصر خسرو قبادياني، قاضي نعمان، شيخ مفيد و. . . مورد توجه قرار گرفتند و بسياري از حوادث و تحولات تاريخي مهم چون مسئله سقيفه يا كربلا كه تا آن زمان ساده و قابل فهم جلوه مي كرد با ترديد مواجه شدند و شيعه بعنوان گفتماني جدي و رقيب مورد پژوهش قرار گرفت.




http://img37.picoodle.com/img/img37/5/11/25/f_dividers25m_c2e58bb.gif