PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩۞۩۩۞۩ ويژه نامه ولادت با سعادت امام موسي كاظم عليه السلام ۩۞۩۩۞۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۴, ۲۲:۱۰
http://shiaupload.ir/images/ft048xnlb6hqh9fwa66n.gif http://shiaupload.ir/images/18qd4qdriklj31vx3559.gif http://shiaupload.ir/images/ft048xnlb6hqh9fwa66n.gif



http://shiaupload.ir/images/h5hk9giqlgs0bkgj7gd.gifhttp://shiaupload.ir/images/h5hk9giqlgs0bkgj7gd.gifhttp://shiaupload.ir/images/h5hk9giqlgs0bkgj7gd.gifhttp://shiaupload.ir/images/h5hk9giqlgs0bkgj7gd.gifhttp://shiaupload.ir/images/h5hk9giqlgs0bkgj7gd.gif
ولادت با سعادت حضرت امام موسي بن جعفر(ع) را به مسلمانان جهان تبريک مي گوييم.
http://irapic.com/uploads/1186664441.gif
دل را به دسته گل هاي انتظار آذين مي بنديم و چشم در راه مولود فضيلت ها و سرمشق عارفان و سالكان، امام موسي كاظم (ع) مي نشينيم و ندا سر مي دهيم: سلام ما بر تو اي كه سجاده شب، غمناك از مناجات شب و نيمه شبت و ميله هاي سرد و زندان شرمنده از اين همه استقامت تو. اي سرمشق مقاومت و صبوري! اي اسطوره پرشكوه و هارون شكن!


http://shiaupload.ir/images/faz3s0o7icixhx6woqkg.gifhttp://shiaupload.ir/images/faz3s0o7icixhx6woqkg.gifhttp://shiaupload.ir/images/faz3s0o7icixhx6woqkg.gifhttp://shiaupload.ir/images/faz3s0o7icixhx6woqkg.gifhttp://shiaupload.ir/images/faz3s0o7icixhx6woqkg.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۰۰:۰۳
http://shiaupload.ir/images/myakhxry13ni6871k8hi.jpg







نگاهى به زندگى امام موسى کاظم علیه السلام
طلوع خورشید
از تبار نور
القاب امام موسى بن جعفر علیه السلام
از تولد تا امامت
تثبیت امامت
جلوه‏هایى از شخصیت امام علیه السلام
دوران امامت
ویژگى عصر هارون الرشید


طلوع خورشید

ابوبصیر گفت: همراه امام صادق علیه السلام براى شركت در مراسم حج عازم مكه بودیم.

وقتى به سرزمین ابواء رسیدیم، حضرت براى ما صبحانه‏اى تدارك دید. مشغول صرف صبحانه بودیم كه كسى از طرف همسر امام صادق علیه السلام آمد و به ایشان خبر داد كه حال همسرتان دگرگون شده و درد زایمان آغاز شده است و چون فرموده بودید در این باره قبل از هر كار شما را مطلع كنیم، خدمتتان آمدم.

امام صادق علیه السلام همان لحظه برخواست و همراه فرستاده‏ همسرش رفت و بعد از چند لحظه برگشت. ما كه چهره شاداب ایشان را دیدیم، شاد باش گفتیم و از وضعیت همسرشان پرسیدیم، فرمود:

خداوند حمیده را به سلامت داشت و به من پسرى عنایت فرمود كه در میان مخلوقاتش از همه بهتر است. همسرم درباره‏ آن نوزاد مطلبى به من گفت كه گمان مى‏كرد من از آن بى‏خبرم؛ اما من پیرامون آن موضوع از او آگاه‏تر بودم .

من (ابوبصیر) درباره‏ محتواى آن مطلب سؤال كردم، ایشان فرمود: «حمیده گفت: هنگامى كه آن نوزاد متولد شد، دست‏هایش را بر زمین گذاشت و سر به سوى آسمان بلند كرد.»

من به حمیده گفتم این كار نشانه‏ رسول خدا صلى الله علیه و آله و نشانه‏ وصى بعد از اوست. و به این ترتیب بود كه ابوالحسن موسى كاظم علیه السلام در روز شنبه هفتم ماه صفر سال 128 ه ق در سرزمین ابواء (بین مكه و مدینه) به دنیا آمد.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/408/408727i48e626jo8.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۰۰:۱۶
http://shiaupload.ir/images/r2i2s9o7o92nrwo8txzi.jpg



از تبار نور

پدرش حضرت امام جعفر صادق علیه السلام و مادرش «حمیده‏» (س) بود. این بانو در مكتب امام صادق علیه‌السلام به چنان صفاى باطنى دست‏ یافت كه حضرت درباره‏اش فرمود:

«حمیدة مصفاة من الادناس كسبیكة الذهب ما زالت الاملاك تحرسها حتى ادیت الى كرامة من الله لى والحجة من بعدى‏» ؛

حمیده مانند طلاى خالص از ناپاكى‏ها، پاك است. فرشتگان او را همواره نگهدارى كردند تا به من رسید، به خاطر كرامتى كه خدا نسبت ‏به من و حجت پس از من عنایت فرمود.

القاب امام موسى بن جعفر علیه السلام

نام حضرت، موسى، كنیه‏هایش ابوالحسن اول، ابوالحسن ماضى، ابو ابراهیم، ابوعلى، ابو اسماعیل، و القابش كاظم، عبد صالح، نفس زكیه، زین المجتهدین، وفى، صابر، امین و زاهر بود. ابن شهرآشوب مى‏نویسد: از این جهت كه حضرت با اخلاق بزرگوارانه‏اش درخشید، به «زاهر» و از این حیث كه خشم خود را فرو مى‏برد، به «كاظم‏» مشهور شد.

از تولد تا امامت

امام كاظم علیه السلام همچون اجداد طاهر خود از همان كودكى به سان خورشیدى فروزنده در خاندان اهل‌بیت علیهم السلام مى‏درخشید. در این دوره دو موضوع «تثبیت امامت‏» وى بعد از پدر و بروز «جلوه‏هایى از شخصیت‏» بیشتر از هر چیزى توجه ما را به خود جلب مى‏كند.

تثبیت امامت

1- امام صادق علیه السلام از همان لحظه‏ نخست تولد، شیعیان را نسبت ‏به امامت فرزندش موسى آگاه ساخت و این‏ گونه فرمود: «فعلقوا بابنى هذا المولود... فهو والله صاحبكم من بعدى‏» ؛ به فرزندم، این مولود بچسبید. به خدا سوگند او بعد از من صاحب شماست.

2- علائم برترى این مولود پاك از همان روزها بر همگان آشكار شد. از جمله مى‏توان به سخن گفتن حضرت در گهواره اشاره كرد. یعقوب بن سراج مى‏گوید: «به حضور امام صادق علیه السلام رفتم و دیدم حضرت در كنار گهواره پسرش موسى ایستاده و فرزندش در گهواره است.

امام مدتى با او راز گفت. پس از آن كه سخنانش به پایان رسید، نزدیكتر رفتم. به من فرمود: نزد مولایت (در گهواره) برو و سلام كن. من كنار گهواره رفتم و سلام كردم. موسى بن جعفر علیه السلام كه در میان گهواره بود با كمال شیوایى جواب سلام مرا داد و فرمود:

«برو و نام دخترت [حمیرا] را كه دیروز برایش برگزیده‏اى، عوض كن، آن گاه نزد من بیا؛ زیرا خداوند چنان نامى را نمى‏پسندد. من هم رفتم و نام او را عوض كردم‏.»


http://shiaupload.ir/images/jxmdpxvomqutbcsihfk.gifhttp://shiaupload.ir/images/jxmdpxvomqutbcsihfk.gifhttp://shiaupload.ir/images/jxmdpxvomqutbcsihfk.gif http://shiaupload.ir/images/jxmdpxvomqutbcsihfk.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۰۰:۳۱
http://shiaupload.ir/images/g5k7fxbrl8tjcumhbjqu.jpg




دوران امامت (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamKazim/2006/3/6/16205.html#00#00)


دوران امامت‏ حضرت موسى بن جعفر علیه السلام از 25 شوال سال 148 ه. همزمان با شهادت پدر بزرگوارش امام صادق علیه السلام آغاز شد. در این زمان حضرت 20 سال داشت. در آغاز امامت، حضرت با قاتل پدرش، منصور دوانیقى رو در رو بود.

وى كه از سال 136 خلافت اسلامى را پس از ابوالعباس سفاح به دست گرفته بود، به دلیل وصیت امام صادق علیه السلام در مورد تعیین جانشین خود و ملاحظات دیگر علنا تعرضى به امام نمى‏كرد.


ولى در خفا سیاست فشار بر حضرت را در دستور كار خویش قرار داده بود و دقیقا به همین علت ‏بود كه امام صادق علیه السلام در وصیت ‏خود خلیفه را به عنوان یكى از جانشینان خود معرفى كرد تا از فشارهاى سیاسى بر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام حداقل در منظر مردم كاسته شود.


از این رو وقتى منصور دوانیقى امام صادق علیه السلام را به شهادت رساند، به فرماندار مدینه محمد بن سلیمان دستور داد «اگر جعفر بن محمد شخصى را جانشین خود قرار داده او را حاضر كن و گردنش را بزن‏» اما فرماندار در پاسخش نوشت:

«جعفر بن محمد در وصیت نامه‏اش پنج نفر را جانشین قرار داده است.

منصور دوانیقى، محمدبن سلیمان (فرماندار مدینه)، عبدالله بن جعفر، موسى بن جعفر و حمیده.» وى آن گاه از خلیفه پرسید كدام را گردن بزنم!؟
در مقابل منصور كه آثار خشم از این كیاست امام در سیمایش هویدا بود، گفت: این‏ها را نمى‏توان كشت. وى از این پس در صدد برآمد با شیوه‏هاى سیاسى، حضرت را در فشار قرار دهد.

از این زمان به مدت سى و پنج ‏سال امام موسى بن جعفر علیه السلام در منصب امامت قرار گرفت پس از مرگ منصور، نوبت ‏به خلافت مهدى بن عبدالله منصور رسید وى كه در سال 158 به خلافت رسید، وقت ‏خود را عموما به حل منازعات داخلى و كشورگشایى گذراند، لذا امام اندك فرصتى براى بیان حقایق شرع و مظلومیت اهل بیت علیهم السلام یافت.

البته خلیفه نیز براى درامان ماندن از خطر احتمالى از سوى امام ، حضرت را مدتى زندانى كرد و چون تضمین گرفت كه بر علیه او نشورد، حضرت را آزاد كرد.

تفصیل واقعه به روایت فضل بن ربیع از پدرش چنین است: وقتى مهدى، حضرت موسى بن جعفر علیه السلام را زندانى كرد، یكى از شب‏ها حضرت امیر مؤمنان على علیه السلام را در خواب دید كه به او فرمود:


« یا محمد فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم‏»


آیا شما به این امید بودید كه اگر ولایت ‏یافتید، در زمین فساد كنید و قطع ارحام كنید! به دنبال این خواب، خلیفه شبانه ربیع را خواست و گفت كه موسى بن جعفر علیه السلام را نزدش حاضر كند. او این كار را كرد و چون امام حاضر شد، خلیفه دست در گردن امام انداخت و جریان خواب خود را بازگو كرد و گفت: آیا به من اطمینان مى‏دهى بر علیه من یا فرزندانم خروج نكنى؟!


بعد از آن كه تضمین گرفت، از ربیع خواست امام را به مدینه بازگرداند و او نیز شبانه همین كار را كرد. البته این اعمال و فراخواندن مكرر حضرت، موجبات نگرانى خاندان و شیعیان حضرت را فراهم مى‏كرد؛


از جمله صاحب كشف‌الغمه از كتاب دلایل از ابى قتاده قمى از ابى خالد زبالى نمونه‏اى از این نگرانى یاران را نشان مى‏دهد. این واقعه مربوط به زمانى است كه قیام شهید فخ سركوب شد و مهدى چون عامل تحریك را امام مى‏دانست، قسم خورد حضرت را به شهادت برساند.


لذا حضرت را به دستور مهدى دستگیر كردند تا به پایتخت ‏ببرند و وقتى به شهر زباله رسیدند، امام از ابى خالد كه با نگرانى و اندوه ایشان را نگاه مى‏كرد، خواست نیازهایش را برطرف كند همچنین علت غم و اندوهش را پرسید. ابى خالد گفت: چرا غمگین نباشم كه تو را نزد این طاغى مى‏برند و من خیالم از این قضیه ناراحت است.

حضرت فرمود: اى ابا خالد من از او ترسى ندارم وقتى هلال ماه، روز شد منتظر من ‏باش.

ابى خالد مى‏گوید من كه نگران حضرت بودم، روز و شب منتظر آن لحظه بودم. تا این كه روز موعود رسید.


من اول شب در محلى كه به من وعده داده بود، منتظر ماندم، و چون كمى طول كشید به وسوسه افتادم در همین لحظه سوارى از طرف عراق پیش آمد و در این بین حضرت ابوالحسن علیه السلام جلو كاروان بر قاطر خود سوار بود، مرا صدا زد و فرمود: شك مكن؛ شیطان دوست دارد كه تو را به شك بیندازد. من از خلاصى حضرت خوشحال شدم و گفتم:


«الحمدلله الذى خلصك من الطاغیة‏.»


بعد از مرگ مهدى عباسى در سال 169 ه . ق هادى عباسى به خلافت رسید. وى نیز نسبت‏ به حضرت حساسیت‏ خاصى داشت ‏به گونه‏اى كه در صدد برآمد به حضرت آسیب برساند و نزدیكان امام، او را به دورى از خلیفه دعوت كردند. امام در مقابل، دست ‏به آسمان برداشت و گفت:


«الهى كم من عدو شحذ لى ظبة مدیته وارهف لى شاحذه وداف لى قواتل سمومه ولم تنم عنى عین حراسته فلما رایت ضعفى عن احتمال الفوادح و عجزى عن ملمات الجوائح صرفت ذلك عنى بحولك و قوتك لا بحولى و قوتى والقیته فى الحفیرة التى احتفرها لى»؛


اى خداى من چه دشمن‏هایى كه از براى كشتن من شمشیر خود را تیز نمودند و دشنه خود را سوهان زدند و زهر جانگداز خود را براى هلاك من تهیه كرده و سائیدند و دیده حراست و دیدبانى آن‏ها براى آزار من به ‏خواب نرفت و دائم در اندیشه قتل من بودند ولیكن چون ناتوانى و ضعف مرا از تحمل این بارهاى سنگین بلا و این گونه گرفتارى‏ها دیدى و عجز مرا از دچار شدن به این بلاهاى جانگذار مشاهده فرمودى به حول و قوه خود آن را از من رد كردى نه به حول و قوه من؛ و دشمن مرا در گودال یا چاهى افكندى كه او آن را براى من كنده بود.»


بعد از این دعا، اهل بیت ‏حضرت از نزدش خارج شدند. امام اندكى بعد بازگشت تا خبر مرگ هادى را برایش قرائت كنند. در هر صورت بعد از مرگ وى نوبت ‏به خلافت هارون الرشید رسید.




http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/bar/barverde.gif

ظهور
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۰۰:۴۰
الامام موسي ابن جفر الکاظم(عليهم السلام) قال و کان عند قبر:
ان شيئا هذا اخره لحقيق ان يزهد في اوله و ان شيئا هذا اوله لحقيق ان يخاف من اخره _ امام کاظم(ع)در کنار قبري اينگونه فرمود: چيزي که پايانش اين است سزاست که از همان اغاز دل از ان برکند و چيزي که اغازش اين است سزاست که از پايانش ترسيد . وسائل الشيعه ج16 ص 15

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۰۰:۵۸
http://shiaupload.ir/images/7wow8vjwsxw9qbvzs06m.gif
عالم همه غرق زیب و زیور آمد
http://shiaupload.ir/images/7wow8vjwsxw9qbvzs06m.gif
از جلوه‏ نور حق منور آمد
http://shiaupload.ir/images/7wow8vjwsxw9qbvzs06m.gif
آمد به جهان باب حوایج كاظم
http://shiaupload.ir/images/7wow8vjwsxw9qbvzs06m.gif
محبوب خدا موسى جعفر آمد
http://shiaupload.ir/images/7wow8vjwsxw9qbvzs06m.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۰۱:۱۱
http://shiaupload.ir/images/x2g3a8eai5udllwroo.jpg



ویژگى عصر هارون الرشید (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamKazim/2006/3/6/16205.html#00#00)

هارون الرشید، نواده منصور دوانیقى بود و در 27 ذى حجه سال 145 ه به دنیا آمد. همزمان با وفات برادرش موسى، هادى به خلافت رسید و آن زمان (چهاردهم ربیع الاول 170 ه . ق) 22 سال داشت. هارون در دوره اوج و عظمت ‏خلافت ‏بنى عباس به سلطنت رسید.

در این دوره دانش و فلسفه و حكمت و ادب به رشدى شگفت انگیز رسید كه البته تا حدود زیادى در حول فعالیت‏هاى علمى امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بود. حضرت موسى بن جعفر علیه السلام نیز تا زمانى كه از شر هارون در امان بود در این نهضت فكرى و علمى نقش پیشرو داشت و انبوه شاگردان فاضل او گواه این مدعاست.

دقیقا همین پیشروى امام و یارانش، هارون را به وحشت انداخت و با وجود فضاى باز علمى، در صدد محصور كردن حضرت برآمد تا نفوذ معنوى و علمى ایشان را نابود سازد.

هارون به این منظور در برابر حقایق دینى كه از سوى امام بیان مى‏شد، فلسفه یونان و كتب هند و افسانه‏ها را به عنوان ابزار فرهنگى و معنوى علم كرد و در برابر فقه و احكام پویا نیز، مانند جد خود منصور، علماى مخالف اهل بیت را تشویق كرد تا در مقابل حضرت عرض اندام كنند.

حتى در مدینه منوره براى امور شرعى و احكام دینى اشخاصى را معین كرد و به مالك بن انس و كتاب موطاء او اهمیت فوق العاده داد و پسران خود را براى قرائت آن كتاب به مدینه فرستاد.

تمام این كارها براى كاستن از مراجعه مردم به حضرت موسى بن جعفر علیه السلام بود اما غافل از این كه هر چه مى‏كرد بر جلال و عظمت‏ حضرت مى‏افزود. از این رو به مقابله فیزیكى با حضرت روى آورد. در این جبهه هارون علاوه بر خود حضرت، علویان را نیز تحت فشار قرار مى‏داد حكایتى كه در ذیل مى‏آید شاهد این مدعا است:

عبدالله بن بزاز نیشابورى مى‏گوید. میان من و حمید بن قحطبه طوسى معامله بود. در سالى به نزد او رفتم. وقتى خبر آمدن مرا شنید در همان روز پیش از آن كه جامه‏هاى سفر را تغییر دهم مرا طلبید و این در ماه مبارك رمضان و وقت زوال بود. وقتى داخل شدم دیدم در خانه نشسته است و نهر آبى در میان آن خانه جارى است.

چون سلام كردم و نشستم سفره غذا را پهن كرد. من كه یادم نبود روزه‏ام دست ‏به سفره بردم ولى بلافاصله یادم آمد روزه‏ام، لذا دست كشیدم. حمید پرسید: چرا غذا نمى‏خورى؟ گفتم: ماه مبارك رمضان است و من روزه‏ام شاید شما عذرى دارید كه موجب افطار شده است او گفت: من عذرى ندارم. و همان لحظه گریان شد. وقتى غذایش را خورد. پرسیدم براى چه گریه كردى، گفت:

وقتى كه هارون در طوس بود شبى مرا خواست. وقتى نزد او رفتم دیدم شمعى نزد او مى‏سوزد و شمشیر برهنه‏اى نزد اوست و خادمى در كنارش. وقتى مرا دید گفت: چگونه است اطاعت تو از من؟ گفتم: به جان و مال تو را اطاعت مى‏كنم. لحظاتى سر به زیر انداخت و به من اجازه برگشتن داد. وقتى به خانه رسیدم دوباره پیك او به دنبالم آمد و من نزد خلیفه برگشتم. باز پرسید چگونه است اطاعت تو؟ گفتم: فرمانبردار تو از جان و مال و زن و فرزند هستم. او تبسمى كرد و اجازه مرخصى داد. تا داخل خانه شدم باز فرستاده‏اش مرا خواست. نزد او رفتم: پرسید اطاعت تو از ما چه اندازه است؟ گفتم: تو را اطاعت مى‏كنم در جان و مال و زن و فرزند و دین خود.
او تا این پاسخ را شنید خندید و گفت: این شمشیر را بگیر و به آنچه این خادم گفت، عمل كن.

خادم شمشیر را به من داد و مرا به خانه‏اى آورد و قفل را باز كرد. وقتى داخل شدیم چاهى دیدم كه در صحن خانه كنده‏اند. سه اتاق در بسته هم آنجا بود در یكى را باز كرد دیدم بیست نفر از پیران و جوانان و كودكان كه گیسوها و كاكل‏ها داشتند [نشانه سیادت] همه در بند و زنجیر هستند و همه از فرزندان امیرمؤمنان علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام هستند.

آن خادم گفت: كه خلیفه از تو خواسته این‏ها را گردن بزنى. پس یك یك را بیرون مى‏آورد و من در كنار چاه ایشان را گردن مى‏زدم تا آن كه همه را گردن زدم و او سرها و بدن‏ها را در چاه انداخت. آن گاه در اتاق دوم را گشود آنجا نیز بیست نفر بودند آن‏ها را هم گردن زدم. در اتاق سوم هم بیست نفر بودند آن‏ها را هم كشتم تا این‏ كه نوبت نفر بیستم شد، مرد پیرى بود. گفت:

دستت‏ بریده باد اى ملعون! چه عذر خواهى داشت نزد جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله وقتى از تو بپرسد چرا شصت نفر از فرزندان بى‏گناه مرا كشتى؟ تا این سخن را شنیدم بر خود لرزیدم. خادم پیش آمد و فریاد زد كه چرا معطلى! من او را نیز گردن زدم. حال با این وضع كه شصت نفر را گردن زدم، روزه و نماز چه فایده‏اى به حالم دارد.

آرى همین روایت دردناك خود گوشه‏اى از سختگیرى‏هاى هارون نسبت‏ به علویان را نشان مى‏دهد. اما درباره فشار بر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام مى‏توان دوره طولانى زندان را بارزترین فشار خلیفه دانست كه بر حضرت وارد كرد.

و سرانجام امام موسى بن جعفر علیه السلام به دستور هارون و به دست ‏سندى بن شاهك با خرماى زهرآلود مسموم گردید و مطابق قول مشهور در روز جمعه 25 رجب سال 183 ه . ق به شهادت رسید.



http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۰۱:۲۷
http://shiaupload.ir/images/apg61p5n18gqti7zlmon.jpg



زندان نمودن امام و چگونگي شهادت

درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند.

جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود.

و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد.

هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد.

آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند. عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد.

هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد.

چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست.

بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.


http://irapic.com/uploads/1220508739.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۰۱:۳۹
http://shiaupload.ir/images/kh2v3bm88f5c0cfeye.jpg


امام كاظم ‏عليه السلام:


إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛


هر گاه سه نفردرخانه ‏اى بودند، دونفرشان باهم نجوا نكنند؛زيرا نجوا كردن،نفر سوم را ناراحت مى كند.



http://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gifhttp://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gifhttp://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gifhttp://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gif http://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gif

امام كاظم ‏عليه السلام:


مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛


هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مى‏دارد.


http://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gifhttp://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gifhttp://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gifhttp://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gifhttp://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gif


امام كاظم ‏عليه السلام:


أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛


خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.


http://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gifhttp://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gifhttp://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gifhttp://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gifhttp://shiaupload.ir/images/arvixdg2afuiwlegdy0h.gif


روايت شده است: أنّهُ (الكاظِم َ‏عليه السلام)


كانَ يَبِكي مِن خَشيَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحيَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛


امام كاظم همواره از بيم خدا مى‏گريست، چندان كه محاسنش
از اشك تر مى‏ شد.


http://shiaupload.ir/images/6oi7vup6e6jyp9k765rk.gifhttp://shiaupload.ir/images/6oi7vup6e6jyp9k765rk.gifhttp://shiaupload.ir/images/6oi7vup6e6jyp9k765rk.gifhttp://shiaupload.ir/images/6oi7vup6e6jyp9k765rk.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۰۱:۵۳
http://shiaupload.ir/images/ckcfr7rv646bnp36amf.jpg


شمه‏ای از اخلاق امام موسی کاظم علیه السلام

کمک و محبّت به مخالفان

مردی از فرزندان عمر بن خطاب در مدینه بود که پیوسته حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام را آزار می‏داد و هرگاه آن بزرگوار را می‏دید به حضرتش ناسزا می‏گفت و نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام بدگویی می‏کرد!!

روزی اصحاب حضرت گفتند: پسر پیامبر! ما را آزاد بگذار تا این بدکار را نابود کنیم. حضرت آنان را به شدت از این کار باز داشت و به سختی از انجام آن عمل نهی کرد.

امام از وضع عمری پرسید؛ گفتند: درناحیه‏ای از نواحی مدینه کشت و زرع می‏کند. حضرت سوار بر مرکبی شده و به سوی او حرکت کردند و او را در مزرعه‏اش یافتند. با مرکبشان وارد مزرعه شدند، عمری فریاد برداشت:
روی زراعت ما قدم مگذار؛ ولی حضرت سوار بر مرکب جلو رفتند تا به او رسیدند. از مرکب پیاده شدند و کنار او نشستند، با گشاده‏رویی و خنده با او برخورد کردند و به او گفتند: برای زراعتت چه مقدار هزینه کرده‏ای؟

گفت: صد دینار. فرمود: چه مقدار امید برداشت داری؟ گفت: غیب نمی‏دانم. فرمود: حرفم این است که چه اندازه امید داری به تو برسد؟

گفت: امیدوارم دویست دینار نصیبم شود. حضرت کیسه‏ای که در آن سیصد دینار بود به او عطا کردند و فرمودند: این زراعتت که بر حال خود است و خدا در آن، آنچه را امید داری به تو می‏بخشد. عمری از جای برخاست و سر حضرت را بوسید و از آن بزرگوار خواست که از اسائه ادبش بگذرد.

حضرت تبسمی حاکی از رضایت به روی او نمودند و بازگشتند.
راوی می‏گوید: امام به مسجد رفتند و دیدند عمری در آنجا نشسته؛ چون حضرت را دید، گفت: "خدا می ‏داند رسالتش را کجا قرار دهد!"

یاران عمری به او هجوم بردند و گفتند: داستانت چیست؟ تو در حق او سخنانی غیر این می‏گفتی! گفت: بی‏تردید آنچه را الآن گفتم شنیدید و با آنان درباره امام بحث و گفتگو کرد و آنان هم با او به مجادله و ستیز برخاستند!

هنگامی که حضرت به خانه بازگشت به اصحابش که خواستار قتل عمری بودند فرمود: آنچه را شما در حق او خواستید بهتر بود یا آنچه را من خواستم؟ من کارش را به مقداری که دانستید اصلاح کردم و شرّش را کفایت نمودم .

عبادت ربّ و خدمت به خلق

حضرت بسیار دعا می‏کرد و این دعا را تکرار می‏نمود:

اللّهمّ إنّی أسألک الرّاحة عند الموت، و العفوَ عند الحساب.

خداوندا از تو آسودگی در زمان مرگ و بخشایش در روز حسابرسی مسألت دارم.

از دعاهای آن حضرت این بود:

عَظُمَ الذَّنبُ من عبدک فلیَحسُنَ العفوُ مِن عندک

گناهان بنده ات زیاد شده پس چه نیکوست عفو از جانب تو.

همواره از خشیت خدا گریه می‏کرد تا جایی که محاستش از اشک دیدگانش تر می‏شد. آن بزرگوار به اهل بیت و اقوامش از همه بیشتر رسیدگی می‏کرد و همواره از تهیدستان مدینه در تاریکی شب تفقد و دلجویی می‏نمود؛ زنبیلی از درهم و دینار و آرد و خرما برای آنان می‏برد و به دستشان می‏رساند و آنان نمی‏دانستند این لطف و عنایت از چه ناحیه‏ای است ؟!


اللّهمّ صلّ و سلّم و زِد و بارک علی رسول الله و آله الأطهار


http://shiaupload.ir/images/ae6fp4l4gqukhsh9125.gifhttp://shiaupload.ir/images/ae6fp4l4gqukhsh9125.gifhttp://shiaupload.ir/images/ae6fp4l4gqukhsh9125.gifhttp://shiaupload.ir/images/ae6fp4l4gqukhsh9125.gifhttp://shiaupload.ir/images/ae6fp4l4gqukhsh9125.gifhttp://shiaupload.ir/images/ae6fp4l4gqukhsh9125.gif

توحید صمدی
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۰۲:۳۳
امام موسی کاظم فرمودند:تمام علم مردم را در چهار موردشناسائى كرده ام:
اوّلین آنها این كه پروردگار و آفریدگار خود را بشناسى ونسبت به او شناخت پیدا كنى، دوّم، این كه بفهمى كه از براى وجود تو و نیز براىبقاء حیات تو چه كارها و تلاش هائى صورت گرفته است، سوّم، بدانى كه براى چهآفریده شده اى و منظور چه بوده است،چهارم، معرفت پیدا كنى به آن چیزهائى كهسبب مى شود از دین و اعتقادات خود منحرف شوى (یعنى راه خوشبختى و بدبختى خود رابشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حركت نكنى

سفیر
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۰۸:۴۲
http://i9.tinypic.com/6ex4708.gif (http://night-skin.com/pic2/141/141-2.gif)


عالم همه غرق زیب و زیور آمد
از جلوه نور حق منور امد
آمد به جهان باب حوائج کاظم
محبوب خدا موسی جعفر آمد
http://i34.tinypic.com/35bi7vt.jpghttp://i34.tinypic.com/35bi7vt.jpg

http://i9.tinypic.com/6ex4708.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۴:۱۵
http://shiaupload.ir/images/jdly5ljjfl0bibe7rhvv.jpg


امام او را مى‏ شناسد

هر كس به كارى مشغول است. یكى خشت مى‏آورد و دیگرى دیوار مى‏چیند و البته چند روزى است كه تازه واردى نیز به آنها پیوسته است .

تازه ‏وارد بالاى نردبان است كه امام كاظم (ع) وارد آنجا مى‏شود . مدتى به این طرف و آن طرف نگاه مى‏كند و چشمش كه به تازه‏ وارد مى‏افتد، خنده‏اى مهمان لبانش مى‏شود؛ صدا مى‏زند: " بكار قمى، پایین بیا"

همه كارگران دست از كار مى‏كشند . باز هم جلوه‏اى دیگر . همه در حیرت هستند و تازه ‏وارد را نگاه مى‏كنند .

بكار از همان بالا چند لحظه‏اى به امام خیره مى‏شود. مثل این كه خودش هم باور نمى‏كند كه امام او را مى‏شناسد . با عجله از پله‏ها پایین مى‏آید، پایش چند بار از روى پله سُر مى‏خورد اما هر طور كه هست دست و پایش را جمع مى‏كند. از روى پله‏هاى آخر هم پایین مى‏پرد و دوان دوان به سوى امام مى‏رود .

آشناى مهربان

بكار از آغوش امام جدا مى‏شود. هنوز شانه‏هایش در دستان امام است كه امام با تبسمى دل‏ نشین مى‏گوید:" بكار از احرامت ‏

بگو ."
بكار از دیدن تبسم امام غرق شادى مى‏شود و مثل كودكان چیزى در دلش مى‏شكند و چشمانش پراشك مى‏شود .
" چگونه از اینجا سر درآوردى؟"

بكار دست امام را مى‏بوسد: " چهلمین سفرم به مكه بود اما این مرتبه پس از پایان اعمال حج، پس‏اندازم تمام شد. رسیدن به كوفه با این شرایط ممكن نبود. گفتم به مدینه مى‏آیم تا هم مرقد پیامبر را زیارت كنم و هم به دست ‏بوس شما بیایم و از طرف دیگر نیز با كار در این شهر مقدمات بازگشت را فراهم كنم
.
امام مى‏گوید: امشب پس از اتمام كارهایت مهمان من باش .
بكار در پوست‏خودش هم نمى‏گنجد؛ تمام حیرت و شوق را با لبخندى به امام نشان مى‏دهد .

نامه

شام را خورده‏اند كه امام كاظم (ع) كیسه‏اى را در دستان بكار مى‏گذارد و مى‏گوید: " این 15 دینار براى رسیدنت ‏به كوفه كافى است . به كوفه كه رسیدى این نامه را به على بن ابى ‏حمزه بده ."

بكار به نامه مُهر و موم شده نگاهى مى‏كند. باز هم خوشحال است كه پیام ‏بَر امامش شده است.

- زودتر حركت كن و خودت را به منزلگاه كاروانیان برسان .
بكار مى‏خواهد حرفى بزند اما انگار زبانش بند آمده است .

- زوتر حركت كن .
ناچار است كه این لحظات شیرین را در خاطرات خود دنبال كند؛ از امام خداحافظى مى‏كند و به راه مى‏افتد.

على ابن ابى‏حمزه

رسیدن او به منزلگاه كاروانیان درست همزمان مى‏شود با حركت كاروانى به سوى كوفه. بكار هم دست‏ به كار مى‏شود و شتر و آذوقه‏اى براى راه خود دست و پا مى‏كند .

دیگر چیزى از 15 دینار باقى نمانده است كه به كوفه مى‏رسد . یك راست‏ به خانه‏اش مى‏رود. حضور او بعد از غیبتى چند هفته‏اى همه خانه را به ولوله مى‏اندازد .
ساعتى بعد كه ذوق و شوق بازگشت كم مى‏شود بكار نامه امام را به یاد مى‏آورد. بلافاصله برمى‏خیزد . صداى اهل خانه را نمى‏شنود . از او مى‏پرسند مى‏خواهد كجا برود؟

هنوز به پشت در نرسیده است كه صداى كوبه در بلند مى‏شود .
در را كه باز مى‏كند از تعجب خشكش مى‏زند .

على بن ابى‏حمزه گویا سلام را هم فراموش كرده است كه بى‏ مقدمه مى‏پرسد: " بكار، آیا تو از جانب مولایم براى من نامه‏اى آورده‏اى؟"

بكار حیرت‏ زده نامه را در دستانش مى‏فشرد. انگار كه در این هست و نیست، دستش را به آرامى بالا مى‏آورد تا جایى كه نگاه‏هاى او و ابن ابى‏حمزه را قطع كند .

چهل دینار تمام

على بن ابى‏حمزه كه خواندن نامه را تمام كرده است . به بكار نگاهى مى‏كند . نمى‏داند كه باید بپرسد یا نه . اما وقتى كه نامه را دوباره جمع مى‏كند مى‏گوید: دزدان چقدر اموال مغازه‏ات را برده‏اند؟

بكار اخمى مى‏كند و مى‏گوید: دزد!
به دور و برش نگاهى مى‏كند و دوباره نگاهش به نگاه ابن ابى‏حمزه گره مى‏خورد: " من تازه رسیده‏ام . صبر كن تا از كسى بپرسم.‏"

با عجله داخل خانه مى‏رود و چند لحظه بعد خیلى آرام، طورى كه گویى چیزى بر شانه‏اش سنگینى مى‏كند به سوى كوچه باز مى‏گردد .

سرش را بالا نمى‏آورد. همان طور كه به زمین خیره شده است. مى‏گوید: " اهل خانه نمى‏خواستند من را كه هنوز ساعتى از آمدنم نگذشته با چنین خبرى ناراحت كنند ."
ابن ابى‏حمزه یك دست‏ بكار را در دست مى‏گیرد و با دست دیگر كیسه‏اى در دستان او جاى مى‏دهد: نگران نباش، عزیزم . این هم چهل دینارى كه است كه دزدان به تو ضرر زده‏اند .

بكار تعجب مى‏كند و مى‏گوید: " من كه هنوز از خسارت آنها چیزى نگفته بودم ."
ابن ابى‏حمزه خنده‏اى مى‏كند تا تعجب حقیقى چهره‏اش خیلى مشخص نشود: " راستش در خواب دیدم كه امام دستور این 40 دینار را به من داد. و آن نامه را هم یادآورى كردند. در این نامه امام بر همین مطلب تاكید كرده‏اند.

اشك در چشمان بكار حلقه مى‏زند طورى زمزمه مى‏كند كه ابن ابى‏حمزه نیز نشنود: " براستى كه رهبرى تنها شایسته توست؛ اى عالم به غیب‏." سرش را كه بالا مى‏آورد مى‏بیند صورت على نیز از اشك خیس خیس شده است .



http://sl.glitter-graphics.net/pub/1139/1139540gpr9bczcla.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۴:۲۹
http://shiaupload.ir/images/aocbqgvw8hahv9ldpq9.jpg

پاسداران ولایت در عصر امام كاظم علیه السلام


با طلوع خورشید ولایت در طلیعه هفتمین روز از ماه صفر، در روستاى «ابواء»، شعف و سرور بر سرزمین حجاز حاكم شد.
مادرش، حمیده، خادمه‏اى از شمال آفریقا بود كه در نزد حضرت امام صادق(ع) مقامى والا داشت.

امام صادق(ع) به همراه خانواده‏اش در حال بازگشت از مكه بود كه سومین پسر آن حضرت پا به عرصه گیتى نهاد. نام آن مولود پاك را موسى گذاشتند. (1)

امام صادق(ع) نگاهى پدرانه به سیماى نورانى فرزند سومش انداخت، آنگاه به سوى مسلمانانى كه در سفر حج آن امام همام را همراهى مى‏كردند، بازگشت و فرمود: خداوند امروز پسرى به من عنایت فرمود كه بهترین مردم زمان خود و پیشواى آینده شما خواهد بود. (2)


برف هاى تردید آب شد (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamKazim/2004/3/29/20902.html#پاسداران ولایت در عصر امام كاظم علیه السلام)

تا آن روز كه اسماعیل - بزرگترین فرزند امام صادق(ع) - در قید حیات بود، گروهى از اصحاب تصور مى‏كردند، رهبرى آینده شیعیان از آن او خواهد بود اما وى، در جوانى و در زمان حیات پدر بزرگوارش دار فانى را وداع گفت.

امام صادق(ع)، به یاران وفات او را خبر داد، حتى جنازه‏اش را به اصحاب و برخى بزرگان شیعه نشان داد، تا ریشه عقیده‏اى موهوم، و تصورى غیر واقعى بخشكد، با این حال عده‏اى با انگیزه مهدویت اسماعیل و یا بهانه‏هاى دیگر فرقه‏اى به نام باطنیه، یا اسماعیلیه، را در تاریخ تشیع پدید آوردند كه مسیرى انحرافى از صراط مستقیم عترت پیامبر بود.

پس از مرگ اسماعیل، امام صادق(ع) به اصحاب خود فرصت داد تا درباره امام آینده سخن به میان آورند. هر بار كه آنان با تعابیر متفاوت از نام امام هفتم سؤال مى‏كردند، حضرت صادق(ع) با تصریح و در مواقعى با اشاره، اصحاب را به امام موسى بن‏جعفرعلیهما السلام راهنمایى مى‏كرد.

روایاتى در منابع مستند شیعه به چشم مى‏خورد كه امام كاظم(ع) از ابتدا براى برخى خواص شیعه به عنوان جانشین راستین و بر حق امام صادق(ع) معین شده بود. روایت لوح نیز در ارتباط با اسامى مشخص امامان این نكته را تایید مى‏كند.

كلینى در كتاب كافى، ذیل اشاره و نص بر امام كاظم(ع) از اصحاب و راویان امام صادق(ع) و یا امام موسى بن‏جعفرعلیهما السلام سخن به میان مى‏آورد كه؛ وقتى هفتمین امام دوران كودكى را مى‏گذراند، از پدرش امامِ پس از او را پرسیدند و آن حضرت اشاره به حضرت كاظم(ع) كرد.

فیض بن‏مختار، معاذ بن‏كثیر، عبدالرحمن بن ‏حجاج، مفضل بن‏عمرو، اسحاق بن‏جعفر، صفوان جمال، عیسى بن‏عبدالله، یعقوب سراج، سلیمان بن‏خالد و ظاهر - خادم امام صادق(ع)- از جمله افرادى هستند كه این خبر را روایت كرده‏اند. (3)

فیض بن‏مختار مى‏گوید: وقتى ابوالحسن اول (امام هفتم) آمد، در محضر امام صادق(ع) بودم. او را در بغل گرفته، بوسیدم، امام ششم فرمود:

« شما كشتى هستید و این فرزند ملاح (كشتى‏بان) شماست.» وى مى‏افزاید « در سال بعد به حج مشرف شدم و دو هزار اشرفى با خود داشتم، هزار دینار براى امام صادق(ع) و هزار دینار براى امام كاظم(ع) فرستادم. وقتى خدمت امام ششم شرفیاب شدم، فرمود:

اى فیض او را با من برابر دانستى؟ عرض كردم: این كار را به خاطر فرموده شما انجام دادم، فرمود: به خدا سوگند من این كار را نكردم بلكه خداى بلند مرتبه این مقام را به وى اعطا كرده است.» (4)

رهنمودهاى آگاهى‏ بخش (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamKazim/2004/3/29/20902.html#پاسداران ولایت در عصر امام كاظم علیه السلام)

خفقان حاكم بر سرزمین‏هاى اسلامى كه خلفاى غاصب عباسى براى شیعیان پدید آورده بودند، محیط بسیار ناامنى به وجود آورده بود كه رسیدن به آرمان مقدس معنویت توسط امام در چنین شرایط نابسامان، خط مشى خاصى را مى‏طلبید.

به دستور منصور - خلیفه ستم‏ گستر عباسى، جاسوس‏هاى فراوانى مامور شدند تا در سراسر دنیاى اسلامى به تجسس پرداخته، هر كجا به شیعیان دست ‏یافتند، آنان را گردن بزنند.

سرانجام وقتى كه امام كاظم(ع) به سن بیست ‏سالگى رسید، پدر بزرگوارش توسط منصور دوانیقى، در سن 65 سالگى، شهید شد. در چنین اوضاعى هشام ‏بن سالم با هوشیارى و فراست‏ خاصى در صدد بود، هفتمین ستاره ولایت را بشناسد و محبت ناشى از معرفت را نثار وى كند. خطاب به امام هفتم عرض كرد: فدایتان شوم، پدرتان به شهادت رسید، امام پاسخ داد: بلى، پرسید: بعد از امام صادق ( پدر شما) رهبر ما چه كسى است؟ فرمود: اگر خواست‏ خداوند بر این تعلق گیرد، تو را هدایت مى‏كند. پرسید: آیا شما پیشواى من مى‏باشید؟ فرمود: چنین نمى‏گویم،

هشام ادامه داد: آیا شما امام و رهبرى دارید؟ موسى بن ‏جعفر پاسخ داد: خیر، امامى ندارم. در پایان این گفتگو امام وى را مخاطب قرار داد و فرمود: به دیگران اخبار ما را بگو ولى هرگز موضوع شیوع پیدا نكند، چون مخاطراتى در پیش است. (5) از گفتگوى هشام با امام، چنین استفاده مى‏شود كه اختناق آن عصر بسیار شدید بود، تا آنجا كه امام موسى كاظم(ع) در منزل شخصى خویش و نزد یكى از شیعیان برگزیده و بهترین یارانش، پاره‏اى از مسایل اصلى را ناگفته گذاشت و هشام بن ‏سالم را به عدم افشاى برخى حقایق دعوت كرد.

در آن دوره فشار، هر گونه اقدام آشكار و برنامه‏اى كه حكومت منصور از آن آگاهى مى‏یافت، وضع جبهه حق و شیعیان را آشفته مى‏كرد، لذا امام هفتم دنباله روش پدر را پی گرفت و با سیاست ویژه‏اى كه از درایت و معنویت آن امام خبر مى‏داد، به پرتو افشانى پرداخت و شاگردان بسیارى را در رشته‏هاى علوم دینى و فضایل و مكارم اسلامى پرورش داد.


http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۵:۱۲
http://shiaupload.ir/images/ckcfr7rv646bnp36amf.jpg



پرورش‏ یافتگان (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamKazim/2004/3/29/20902.html#پاسداران ولایت در عصر امام كاظم علیه السلام)


گروه كثیرى از عالمان و راویان حدیث، پیرامون امام موسى(ع) گرد آمدند و آن حضرت با توانایى بسیار آراء خردمندانه‏اى در دانش‏هاى گوناگون دینى ابراز كرد.
مجموعه‏هاى بسیار از احكام اسلامى كه در موضوع فقه و حدیث و كلام اسلامى تدوین شده به آن حضرت منسوب است و راویان، همواره با آن افاضات علمى مانوس بوده، فرمایشات و فتاوى امام(ع) را ثبت مى‏كردند.
سید بن ‏طاووس مى‏نویسد: « یاران و نزدیكان امام(ع) در مجلس درس آن بزرگوار حاضر مى‏شدند و لوحه‏هاى آبنوس در آستین‏ها داشتند، هر گاه او سخنى مى‏فرمود یا در موردى نظرى ارائه مى‏داد، به ضبط آن مبادرت مى‏كردند.» (6)
امام كاظم(ع) در عصر خویش عابدترین و عالم‏ترین و فهیم‏ترین مردم بود. (7) پدر بزرگوارش در تایید آگاهى‏هاى علمى و فقهى این فرزند فرزانه‏اش، فرمود: « توان علمى او به اندازه‏اى است كه اگر از تمام مضامین قرآنى پرسش كنى، با علم كافى كه دارد، پاسخ قانع ‏كننده‏اى خواهد داد. او كانون حكمت، معرفت و اندیشه است.»
چشمه‏هاى اندیشه امام در عصرى جارى گردید كه با وجود اختناق حاكمان عباسى، شیعیانى اهل درك، منطق و خرد داشت. از مجموع روایات و كتب سیره برمى‏آید كه؛ پیروان امامان با طرح سؤالات علمى - فقهى، دانش وى را ارزیابى كرده، در صورتى كه از جنبه علمى، وى یقین حاصل مى‏كردند، او را به وصایت مى‏پذیرفتند. به همین دلیل شیعیان، عبدالله بن‏ جعفر را كه مشهور به عبدالله افطح بود - بدین سبب گروندگان به او را فطحیه مى‏نامیدند - با طرح برخى مسائل فقهى و احكام شرعى نماز و زكات آزمودند و چون آگاهى وى را از این مسائل ناكافى دانستند از وى روى برتافتند. (8)
با آن كه صدها نفر از محضر پر فیض امام موسى كاظم(ع) بهره برده و اخبار و احادیث او را نقل مى‏كردند، اما در میان اصحاب، حدیث هیجده نفر به صدق و امانت مشهور گردیده و منقولات آنان مُهر اعتبار و اطمینان خورده و همگان بر صدق گفته‏هایشان اعتراف كرده‏اند. شش نفر از آنان شاگردان امام باقر(ع)، شش نفر از اصحاب امام صادق(ع) و بقیه هم از خواص تربیت ‏یافتگان حضرت امام كاظم(ع) بوده‏اند. اسامى آنان به این شرح است:
یونس بن‏عبدالرحمن، صفوان بن ‏یحیى، محمد بن‏ ابى‏عمیر، عبدالله بن‏المغیره، حسن بن‏محبوب السراد، احمد بن‏ ابى‏نصر بزنطى. به این افراد اصحاب اجماع مى‏گفتند. شاگردان زبده دیگرى در مكتب علمى - تربیتى و سرشار از معنویت هفتمین امام پرورش یافتند از جمله؛ محمد بن‏ خلاد، عبدالرحمن بجلى، على بن‏جعفر، اسحاق بن‏عمار صیرفى، اسماعیل بن‏موسى بن‏جعفر، حسین بن‏على بن‏فضال، داود رقى، عبدالسلام بن‏صالح حصروى، موسى بن ‏بكیر و اسماعیل بن ‏مهران. (9)
گسترش نهضت هاى علوى توسط گروهى از امامزادگان و سادات و افزایش قدرت سیاسى بنى‏عباس، خصوصا در دوران خلافت هارون، باعث تشدید مراقبت و سخت‏ گیرى نسبت ‏به امام كاظم(ع) شد به طورى كه هارون درباره امام هفتم‏ علیه السلام مى‏گفت: مى‏ترسم فتنه‏اى بر پا كند كه خون ها ریخته شود!؟ سخت‏گیرى نسبت ‏به امام در حدى بود كه به ندرت كسى مى‏توانست ‏حتى براى ضرورى‏ترین مسایل و سؤالات فقهى و علمى به خدمت امام(ع) شرفیاب شود.
با این وجود، امام یارانى داشت كه در جهان اسلام پراكنده بودند و با ایشان، به خصوص در دوران اقامت در مدینه، تماس داشتند. تلاش هاى تبلیغى این برگزیدگان بر محبوبیت امام بین شیعیان شهرهاى اسلامى افزود و موجب نگرانى هارون شد. از این ‏روى هارون حضرت را تحت نظر از مدینه به بصره و سپس به بغداد آورد و سال ها امام را در زندان هاى مختلف تحت نظر گرفت و به احدى اجازه ملاقات با آن مقام معنوى را نداد.
مرحوم شیخ طوسى راوایان و شاگردان امام را 272 نفر ذكر كرده است. احمد بن‏ خالد برقى تلامیذ حضرت را 160 نفر دانسته و مؤلف كتاب حیاة الامام موسى بن‏ جعفر تعداد319 نفر از اصحاب و شاگردان هفتمین فروغ امامت را به تفصیل نام برده است.

مرواریدها (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamKazim/2004/3/29/20902.html#پاسداران ولایت در عصر امام كاظم علیه السلام)

یاران برجسته امام كاظم(ع) تداوم امامت را براى رهبرى جامعه اصل مسلم اسلامى دانسته و در برابر امواج انحرافى كه خلفاى خلافكار و فرقه‏هاى گوناگون پدید مى‏آوردند، مقاومت مى‏كردند.

- یونس بن‏عبدالرحمن:

وى در اعتقاد به امامت ‏ حضرت موسى بن‏جعفر(ع) چنان روشن‏ بین و استوار بود كه كوچكترین نرمش و یا لغزشى را در مقابل منحرفان روا نمى‏شمرد و در برخورد با فرقه‏هایى چون واقفیه، موضع قاطعى داشت. او در پرتو انوار درخشان هفتمین و هشتمین فروغ امامت از چهره‏هاى درخشان جهان تشیع و شخصیتى ارزنده به شمار مى‏رود. حضرت امام رضا(ع) او را سلمان زمان خود دانسته و عموم علماى شیعه، تقوا و پاكى وى را ستوده و مقام علمى و فقهى وى را تصدیق كرده و روایاتش را بدون هیچگونه شبهه‏اى پذیرفته‏اند. او روز گار خود را غالبا با تالیف كتاب مى‏گذراند و سى كتاب در زمینه‏هاى گوناگون علوم اسلامى نوشته است. (10) -

محمد بن‏ابى‏عمیر:

وی در میان شیعیان و جامعه تسنن از چهره‏هاى محبوب و عابد و پارسا محسوب مى‏شود. (11) او روایاتى از امام هفتم نقل كرده كه در آنها امام را با كنیه ابااحمد مخاطب قرار داده است. (12) وى 94 جلد كتاب در مباحث مختلف علمى، دینى و فقهى به رشته تحریر درآورد و مجموعه روایاتى كه نقل كرده به 654 حدیث مى‏رسد. طى چهار سالى كه در زندان بود، نگاشته‏هاى وى از بین رفت و بعدها با تكیه بر حافظه و آنچه به راویان دیگر انتقال داده بود، روایت مى‏كرد.

سرانجام محمد بن‏ابى‏عمیر مورد خشم دستگاه خلافت عباسى قرار گرفت؛ زیرا هارون اعتقاد داشت اسرار فعالیت ‏سیاسى و مبارزات مخفى شیعیان و اسناد ارتباط آنان با پیشواى هفتم در اختیار اوست. كشى به نقل از فضل ابن‏ شاذان گفته است: « در باره ابن‏عمیر نزد خلیفه شکایت ‏شد، او را دستگیر كرده و از وى خواستند نام شیعیان و كسانى كه با موسى بن‏جعفر علیهما السلام در ارتباط هستند به دستگاه خلافت تحویل دهد، وى امتناع كرد و از افشاى نام رابطین با امام اجتناب نمود، دژخیمان او را در میان دو چوب قرار دادند. و براى اقرار گرفتن از نامبرده صد تازیانه بر بدنش زدند و چون از مقاومت دلیرانه‏اش خسته شده و به خشم آمدند بیش از صدهزار درهم وى را جریمه كرده و تمام اموالش را مصادره نمودند.» (13)
محمد بن ‏مفضل بن‏عمر جعفى؛ محمد را باب امام كاظم(ع) نامیده‏اند؛ او رابط میان مردم و حضرت بود و فرزند مفضل است، كه امام صادق(ع) توحید معروف خویش را به وى املاء فرمود.

- محمد بن‏على بن‏نعمان:

كنیه‏اش ابوجعفر و لقب او مؤمن طاق بود - چون مغازه‏اش در كوفه زیر طاقى قرار گرفته بود - از بزرگان اصحاب امام ششم و امام هفتم است. وى توان آن را داشت كه با هر مخالفى بحث كند و بر وى غالب گردد. (14)

- حسن بن‏محبوب:

از راویان بزرگ است كه فقهاى شیعه در صحت احادیث او اجماع و خودش را توثیق كرده‏اند. او نزد امام هفتم و امام هشتم از احترام زیادى برخوردار بود و از اركان عصر خویش به شمار مى‏رفت، شیعیان اهل بیت از اطراف و اكناف دنیاى اسلام به نزدش رفته و از فضل و دانش وى خصوصا در فقه بهره مى‏گرفتند، تالیفات و تصنیفات وى را شیخ طوسى در فهرست ‏خویش ذكر نموده است.

- ابوعبدالله بن ‏یحیى كاهلى اسدى:

از اصحاب امام كاظم(ع) است كه نزد آن حضرت محترم بود و علماى رجال او را با منزلت و فضل مى‏دانند. حضرت موسى بن ‏جعفر(ع) خطاب به على بن ‏یقطین كه در دستگاه هارون نفوذ سیاسى داشت، فرمود: از كاهلى اسدى و خاندانش صیانت كنید. من بهشت را برایتان ضمانت مى‏كنم. وى هم قبول كرد و ابن ‏یقطین زندگى او و خاندانش را تامین مى‏كرد. (15)

- ابان بن‏عثمان بجلى:

اهل كوفه بود و زمانی را در بصره سكونت داشت. شیخ طوسى وى را از موالیان بجیله مى‏داند. گروهى از بصریان همچون ابوعبیده از وى حدیث نقل كرده‏اند. ابان با حضرت موسى بن‏جعفر علیهما السلام ارتباط داشته و در كتاب هایش از آن حضرت روایاتى نقل كرده است. (16)

- عبدالله بن‏جندب:

وی بجلى و كوفى است او منزلتى بلند نزد امام هفتم داشت و وكیل آن حضرت به شمار مى‏رفت، امام رضا سوگند یاد كرد كه؛ عبدالله بن ‏جندب مورد رضایت‏ خدا و رسول الله صلى الله علیه و آله و از مخبتین ماست. (17)

- هشام بن‏حكم:

پرورش‏ یافته مكتب امام صادق(ع) بود. او به خاطر دشمنى با بنى‏عباس سال ها مخفیانه زندگى مى‏كرد و امام ششم او را نگهبان و گواهى ‏دهنده بر راستى خویش مى‏دانست. بارها از سوى امام كاظم(ع) براى انجام كارهاى شخصى یا عمومى به عنوان وكیل تعیین شد. هارون كه در پى فرصتى بود تا هشام را به قتل برساند، جلسه‏اى با حضور دانشمندان وابسته در منزل یحیى بر مكى ترتیب داد و خود از پشت پرده به نظاره نشست، هشام با همه فراست و شجاعت، به آنچه اعتقاد داشت اعتراف كرد و از آن جلسه گریخت و از بغداد به كوفه رفت و در منزل بشیر كه از شیعیان معروف بود وارد گردید. او دانشمندى برجسته، متكلمى بزرگ و داراى بیانى شیرین و رسا بود. (18)


http://shiaupload.ir/images/ryn1gzzohap40ll48l.gifhttp://shiaupload.ir/images/ryn1gzzohap40ll48l.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۵:۲۲
http://shiaupload.ir/images/9wzx22dt8j4shwltrefc.jpg


- صالح بن ‏واقدى:

طبرى مى‏گوید: خدمت امام موسى كاظم(ع) رسیدم، حضرت فرمود: هارون تو را زندانى مى‏كند و درباره من از تو مى‏پرسد، بگو او را نمى‏شناسم و آنگاه كه به زندان افتادى تو را آزاد مى‏كنم. و همین ‏گونه هم شد. او با كمك امام به طرز شگفت‏انگیزى از زندان به مازندران (طبرستان) رفت. صالح بن ‏واقدى مى‏گوید: چون به دیار خویش برگشتم، به خدا سوگند نه كسى از من خبر گرفت و نه از زندانى بودنم كسى جویا شد. (19) او به بركت كرامت امام از چنین دسیسه‏اى رهایى یافت و توانست مدت ها در طبرستان به دفاع از حریم امامت ‏بپردازد و ولایت را پاسدارى نماید.

- صفوان بن‏یحیى:

زمانى كه صفوان فرزند یحیى به رشد عقلى رسید و علوم عقلى را از پدر خویش فرا گرفت، در حوزه درس امام كاظم(ع) حاضر شده و از بیانات قدسى آن فروغ آسمانى بهره‏ مند گشت. او از فقیهان، محدثان و متكلمان كم‏ نظیر است. علاوه بر مقام شامخ علمى، جایگاه والایى در زهد، تقوا و عبادت داشت. صفوان را یكى از وكیلان و نایبان خاص امام دانسته‏اند و مى‏گویند او ضمن جمع‏آورى وجوهات شرعى، ماموریت ‏خطیر نشر روایات اهل بیت و مبارزه با خطوط انحرافى و التقاطى آن عصر را بر عهده داشت. (20)

- على بن‏یقطین:

از دوستان و علاقه ‏مندان امام موسى(ع) بود، در دستگاه هارون به مقام وزارت رسید. چندین مرتبه خواست از این مقام استعفا بدهد، ولى حضرت مخالفت كرد. وى براى ارتباط با امام و كمك به شیعیان و حمایت از محبان آل عترت كه در فقر و نادارى بسر مى‏بردند، از ماموران مخفى استفاده مى‏كرد، اسماعیل بن‏ سلان و فلان بن‏ حمید از آن جمله‏اند كه فرزند یقطین آنان را احضار كرد و گفت دو مركب‏ سوارى تدارك دیده و از طریقى غیر از راه معمول بروید تا به امام هفتم برسید و نامه و مبالغى كه مى‏دهم به نحوى تحویل آن حضرت دهید كه كسى متوجه نشود. (21)

- ابن ‏بزیع:

از اعیان و رجال شیعه و شاگردان امام كاظم(ع) است. طبق دستور امام در تشكیلات بنى‏عباس شغل مهمى داشت و از مشاورین خاص دستگاه خلافت ‏به شمار مى‏رفت. امور تعدادى از شیعیان جهان اسلام توسط وى اصلاح گشت. او به نیازمندان پناه مى‏داد و عاشقان اهل بیت را از گرفتارى مى‏رهانید. (22)

- یعقوب بن‏داود:

مردى با ایمان، پاك‏ سرشت و نیكوكار بود. به دلیل برخوردارى از شهامت و روحیه مبارزاتى به اتفاق برادرانش در قیام ابراهیم فرزند عبدالله بن ‏حسن شركت كرد و به همین دلیل دستگیر و زندانى گردید و تا آخر خلافت منصور در حبس به سر برد.

با روى كار آمدن مهدى عباسى آزاد شد. این بار بعقوب تلاش هاى خود را در حمایت از خاندان عصمت و طهارت و توسعه اقتدار شیعیان به صورت نفوذ در دستگاه حكومت و قبضه كردن پنهانى قدرت ادامه داد و سرانجام به پست وزارت رسید. به این ترتیب توانست‏ بسیارى از مناصب مهم تحت قلمرو خلافت اسلامى را به علویان و سادات و برخى شیعیان تفویض كند.

این وضع دشمنان را نزد خلیفه عباسى به سعایت و مذمت از وى واداشت و مهدى عباسى را به این موضوع تهدید كردند كه سراسر كشور اسلامى در دست‏ یعقوب و شیعیان است و با انقلابى سریع مى‏تواند بساط حكومت تو را سرنگون كنند. تبلیغات زهرآگین دشمنان كار خود را كرد و موجب بركنارى یعقوب و زندانى شدن او گردید. (23)

جویبارهاى خونین (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamKazim/2004/3/29/20902.html#پاسداران ولایت در عصر امام كاظم علیه السلام)

گروهى از فرزندان ائمه علیهم السلام و نیز سادات و علویان، طى مبارزات و قیام هایى حضرت امام كاظم(ع) را در دفاع از جبهه حق و افشاى باطل یارى مى‏دادند.
در دوران حكومت منصور و فرزندش مهدى شرایط طاقت ‏فرسایى بر شیعیان مدینه سایه افكند. خفقان آن چنان علویان را احاطه كرد؛ كه آنان چون آتشى زیر خاكستر در صدد پیدا كردن فرصتى بودند تا بر دستگاه ستم حریق افكنند.

وقتى مهدى یكى از دشمنان معروف اهل بیت را به عنوان والى مدینه منصوب كرد، او حقوق علویان را از بیت‏المال قطع كرد و دستور به بازداشت ‏سادات و شیعیان حوزه حكومتى داد.

زمینه‏هاى خروش خونین علویان به این ترتیب فراهم گشت و حسین بن‏على بن ‏حسن مثلث كه از نوادگان امام حسن مجتبى علیه السلام بود، رهبرى « قیام فخ‏» را عهده ‏دار گردید. وجود دویست نفر از اصحاب امام كاظم(ع) و بزرگان بنى‏هاشم در این نهضت و تایید ضمنى امام از وى دلیل بارزى بر موافقت هفتمین فروغ امامت ‏با جنبش مذكور است، گر چه در آغاز نیروهاى حسین بن‏على بر شهر مدینه استیلا یافتند، ولى با آمدن نیروهاى تازه ‏نفس از سوى مركز خلافت و آرایش نظامى عباسیان طى نبردى خونین كه در وادى فخ واقع در غرب شهر مكه رخ داد، گروهى به شهادت رسیدند. (24)

- عبدالله بن‏ حسن:

از بزرگان شیعه و مطیع امام هفتم بود، گروه عظیمى از شیعیان را به گرد خودش فرا آورد و مخالفت ‏خود را با غاصبان آغاز كرد. سرانجام به زندان كشیده شد. او محبس را آموزشگاه انقلاب خویش ساخت و از طریق مكاتبه با رهبر خود، امام كاظم(ع)، الهام مى‏گرفت و خبر مى‏رساند تا آن كه به شهادت رسید.

- یحیى بن‏عبدالله:

از قهرمانان انقلاب حسین بن‏على رهبر قیام فخ بود و بعد از كشته شدن وى به سرزمین دیلم گریخت. در آنجا شیعیان را مجتمع كرد. هارون كه از فعالیت وى واهمه داشت، فضل بن‏ یحیى را با لشكرى زیاد به سوى او روانه داشت. نبرد فرستاده خلیفه با یحیى به پراكندگى یارانش انجامید و او را به صلح وادار كرد، هارون از فرصت پیش ‏آمده استفاده كرد و او را به زندان افكند و دستور داد دیوار زندان را به رویش ویران كنند تا به شهادت برسد. (25)

- حسین بن ‏عبدالله:

مردى زاهد و عابد در عصر خویش محسوب مى‏شد. او به جهت مبارزات و مجاهدت هاى مداوم و دفاع از حریم امامت، به دست ‏حكومت ظالم وقت گرفتار و شهید شد.حسین، فرزند امام كاظم(ع) بود و در ناحیه فارس به حالت اختفاء و دور از ستم عباسیان زندگى مى‏كرد. ماموران و حاكمان فارس محل اختفاء او را یافته و آن سید بزرگوار را شهید كردند. هم اكنون به سید علاء الدین حسین معروف است و در شیراز داراى قبه و بارگاه مى‏باشد. (26)

- احمد بن ‏عیسى:

از دوستداران امام كاظم(ع) بود و همزمان با جنبش یحیى قیامى ترتیب داد. هارون وى را به زندان انداخت، او از محبس گریخت و به بصره رفت. از آنجا با شیعیان مكاتبه داشت و مردم را علیه دستگاه عباسى برمى‏انگیخت. بر اثر فعالیت هاى وى نهال تشیع در بصره به بالندگى افزون ترى رسید و چون امام كاظم(ع) به دستور هارون در بصره زندانى گشت، مردم این شهر از زندانى شدن امام خشمگین شده و نسبت ‏به عباسیان اظهار تنفر كردند. اما به دلیل پر خفقان و حكومت نظامى عباسیان، قادر نبودند به قیامى دست ‏بزنند.

- اسماعیل، فرزند موسى بن‏ جعفرعلیهما السلام:

در مصر رحل اقامت افكند. فرزندان وى نیز در آنجا زندگى مى‏كردند، وى ضمن تالیف چندین كتاب، جانبدارى از حریم ولایت و نگهبانى دژ استوار امامت و فراخوانى شیعیان در ستیز با ستم مشغول بود.

اختناق فكرى و جلوگیرى از فعالیت هاى شیعیان به اندازه‏اى بود كه شیعیان و سادات و علویان عصر امام كاظم(ع) به شیوه‏اى افشاگرانه روى آوردند و آن نوشتن مطالبى مبنى بر حقانیت اهل بیت(ع) و غاصب بودن خلفاى عباسى و نیز درج اندیشه‏هاى الهام گرفته از پرتو فروزان امام هفتم بود بدین گونه دیوارهاى سرزمین اسلامى با تابلوهاى رنگین، اعمال ننگین عباسیان را فاش مى‏ساخت ‏شاعران، گویندگان و روشنگران از این طریق مسؤولیت ‏حساس و نقش تاریخى خویش را ایفا مى‏كردند.

سرانجام حكومت فاسد عباسى كه هراس عمیقى از امام در دل داشت و تمامى تلاش هاى فرهنگى سیاسى این عصر را در پرتو رهنمودهاى حكیمانه امام هفتم مى‏دانست و مشاهده مى‏كرد كه عظمت و مهابت ‏شخصیت امام در بین مردم و درگیرى مستقیم و توام با صراحت او در برخورد با خلفا تشكیلات آنان را به مخاطره افكنده، در سال‏183 هجرى امام را در سیاه ‏چال هاى بغداد در سن 55 سالگى به شهادت رساند.

پى‏نوشت ها:

1- كشف‏الغمه فى معرفة الائمة، على بن‏عیسى اربلى، ج‏3، صص 2 و3، به نقل از كمال‏الدین.

2- بحارالانوار، ج 48، صص 2 -3.
3- اصول كافى، ج 2، صص 468 - 470.
4- همان، ص 475 / الغیبة، نعمانى، ص 324.
5- رجال كشى، صص‏239 – 241 / حیاة الامام موسى بن ‏جعفر، ج 1، صص 418 - 419.
6- الانوار البهیه، ص 91.
7- الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 231.
8- حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، رسول جعفریان، ج 2، صص‏19 - 20.
9- دورنمایى از زندگانى امام موسى بن‏جعفر(ع)، عبدالرحیم عقیقى بخشایشى، ص 122.
10- جامع الرواة، محمد بن‏على اردبیلى، ج 2، صص‏356 -357 .
11- فهرست ‏شیخ طوسى، ص 265.
12- معجم رجال حدیث، ج 14، ص 301.
13- این واقعیت در رجال نجاشى، ص‏229 و رجال كشى، ص 591 آمده است.
14- رجال كشى، ص‏186.
15- راویان امام رضا(ع) در مسند الرضا، ص 361.
16- همان، ص 15.
17- منتهى الامال، ج 2، ص‏276.
18- رجال نجاشى، ص 305 / رجال كشى، ص‏269.
19- بحارالانوار، ج 48، ص‏67.
20- در مورد وى بنگرید به كتاب صفوان بن‏یحیى، شكوه ایمان، محمد اصغرى ‏نژاد.
21- بحارالانوار، ج 48، ص 35.
22- رجال نجاشى، ص 255.
23- پیشواى آزاده، مهدى پیشوایى، ص 55.
24- سرزمین وحى، سرچشمه تشیع،غلامرضا گلى ‏زواره ، صص 120 - 121.
25- مامقانى در تنقیح المقال، ج‏3، باب یحیى وى را از یاران امام كاظم(ع) و رجال موثق دانسته است.
26- ابى‏نصر بخارى در كتاب سرالسلسلة العلویة وى را از فرزندان امام هفتم دانسته و وى را بلاعقب مى‏داند.

منبع:

مجلات، ماهنامه كوثر، شماره 9
"غلامرضا گلى‏زواره"


http://shiaupload.ir/images/rbba041hfpze964ez7ne.gifhttp://shiaupload.ir/images/rbba041hfpze964ez7ne.gif

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۵:۲۷
میلاد امام موسی کاظم(علیه السلام) تبریک و تهنیت باد

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۵:۳۵
http://shiaupload.ir/images/ro40x9msruyykhtxva7i.jpg


در زندان هاى هارونى

از بارزترین نكات دردناك در زندگانى امام كاظم علیه السلام، زندانى شدن هاى مكرر و طولانى آن حضرت در عصر هارون الرشید است. آنچه مى‏خوانید، مطلبى در این باره است‏ كه از كتاب « سیره رسول الله و اهل بیته‏» جلد دوم صفحه 382 به بعد براى خوانندگان كوثر ترجمه شده است. كتاب یاد شده، كارى است گروهى از«موسسه البلاغ‏»، كه از سوى معاونت فرهنگى «مجمع جهانى اهل بیت‏» منتشر شده ‏است.

هراس حكومت هارون

امام كاظم(ع) در شرایط دشوار حكومت عباسیان ‏مى‏زیست كه دستگیرى و آزار هواداران اهل بیت، سیاست رایج ‏خلفا بود و طبیعى بود كه آن حضرت نیز، از سوى هارون‏الرشید، دچار زندان و شكنجه گردد.

به گواهى تاریخ، امام موسى بن جعفر(ع) ، قربانى بیم و هراسى شد كه هارون نسبت ‏به از دست دادن حكومت ‏خویش داشت، نیز قربانى سخن‏ چینى‏ها و گزارش هاى دروغ‏ بدخواهان و متملقان گردید.

به نقل برخى مورخان، سبب آمدن موسى بن جعفر(ع) به بغداد، آن بود كه‏هارون‏الرشید مى‏خواست‏ خلافت را براى پسرش «محمد امین‏» استوار سازد.
در سال‏179 به حج رفت و به همه نواحى فرمان صادر كرد و به همه فقیهان،عالمان، قاریان و امیران دستور داد كه در موسم حج در مكه حضور یابند و خود، راه مدینه را در پیش گرفت.

از جمله كسانى كه نسبت ‏به امام كاظم، سخن چینى مى‏كرد، یحیى بن خالد ( وزیرهارون) بود و این سعایت را از طریق جعفر بن محمد اشعث انجام مى‏داد. به هارون‏ گفت: من پیشتر از اخبار جعفر و مذهب او به تو مى‏گفتم و نمى‏پذیرفتى، اینك این ‏خبر را بشنو كه:
هیچ مالى از هیچ جا به جعفر نمى‏رسد مگر آن كه خمس آن را براى موسى بن جعفر(ع) مى‏فرستد.

هارون الرشید به سبب این گزارش، شبانه مامور فرستاد تا صحت گزارش را تحقیق ‏كند. وقتى دروغ بودن آن آشكار شد، اطمینان هارون به جعفر زیادتر شد، ولى یحیى ‏بن خالد پیوسته مى‏كوشید تا پاپوشى براى جعفر درست كند و او را ساقط كند و از این رهگذر، ضربه اصلى را به امام كاظم(ع) بزند. امام، حتى از سعایت و سخن‏ چینى ‏بستگان خویش نیز در امان نبود. یكى از برادرانش (محمد بن جعفر كه زیدى مذهب‏ بود) روزى نزد هارون الرشید رفت و پس از سلام، گفت: فكر نمى‏كردم كه روى زمین دو خلیفه باشد، تا آن كه برادرم موسى بن جعفر را دیدم، كه به حضورش مى‏آیند و به‏ عنوان خلیفه بر او سلام مى‏دهند.

به نقل یحیى بن خالد، هارون الرشید پیش از آن كه امام كاظم(ع) را زندانى كند، در مدینه نزد قبر حضرت رسول(ص) رفت و خطاب به حضرت گفت: یا رسول الله! از تصمیمى كه گرفته‏ام عذر مى‏خواهم! تصمیم گرفته‏ام موسى بن جعفر را زندانى كنم، چون مى‏ترسم میان امت تو جنگ افروزى كند و خون ها ریخته شود! فرداى آن روز، فضل ‏بن ربیع را براى دستگیرى امام فرستاد، و امام را در حالى كه به نماز ایستاده ‏بود، دستگیر كرد و به زندان افكند.

شخصیت والاى امام كاظم(ع) ، چندان جاذبه ‏دار و والا بود كه دشمنان را به وحشت‏ انداخته بود و با همه قدرت و امكاناتى كه داشتند، در برابر عظمت او، احساس‏ كوچكى و ضعف مى‏كردند و جز زندانى كردن و محدود ساختن وى، راهى براى حفظ تاج و تخت‏ خویش نداشتند.

كیفیت دستگیرى امام نیز نشان این وحشت است. امام را دست‏ بسته از منزل خارج كردند و براى رد گم كردن، دو استر را كجاوه بستند كه پوشیده ‏بود و همراه هر یك، گروهى از نظامیان بودند، یكى را به سوى كوفه و دیگرى را به ‏سمت ‏بصره روانه كردند، تا مردم نفهمند امام را كجا بردند.

امام در بصره

امام را پس از دستگیرى به بصره بردند و تحویل عیسى بن جعفر بن منصور دادند كه آن زمان، والى بصره بود. امام كاظم(ع) مدت یك سال نزد او بود.

سپس عیسى به هارون‏الرشید نوشت: موسى بن جعفر را از من تحویل بگیر و به هر كه ‏مى‏خواهى بسپار، وگرنه رهایش خواهم ساخت، در این مدت هر چه كوشیدم، سند و بهانه‏اى براى زندانى ساختنش نیافتم. حتى وقتى دعا مى‏كرد، به گوش ایستادم كه ‏شاید بر ضد من یا خلیفه دعا و نفرین كند، اما آنچه شنیدم، فقط دعا براى خودش‏ بود كه از خداوند، مغفرت و آمرزش مى‏طلبید.

هارون كسى را فرستاد تا امام را از او تحویل گرفت و به بغداد آورد و نزد فضل ‏بن ربیع زندانى كرد. مدت درازى امام نزد او محبوس بود. فضل، نامه‏اى نوشت و درخواست كرد كه حضرت را تحویل گرفته به فضل بن یحیى بسپارد.

به هارون خبر رسید كه امام در « رقه‏» در وضعیت مناسب و خوبى قرار دارد.
هارون خادم خود « مسرور» را به صورت پیك سریع به بغداد فرستاد تا از وضعیت‏ موسى بن جعفر، گزارش بیاورد. سپس نامه‏اى به « سندى بن شاهك‏» نوشت.
وقتى نتیجه گزارش همانگونه بود كه به هارون گفته بودند، دستور داد که فضل بن یحیى را صد ضربه شلاق زدند.

مسرور، اوضاع را براى هارون نوشت، هارون الرشید هم دستور داد كه امام را تحویل سندى بن شاهك بدهند.

رفتار امام كاظم (ع) در زندان

در دیدگاه امام كاظم، سراسر زمین مسجد و معبد و محراب وسیع پرستش و زمینه‏اى براى تسبیح و تقدیس خدا بود، چه در زندان چه ‏بیرون، چه در مدینه چه در بصره یا بغداد. هر چه حلقه حصار را بر او تنگ‏ ترمى‏كردند و سخت گیری ها بیشتر مى‏شد و محنت ها متراكم تر مى‏گشت، احساس قرب بیشتر به ‏خدا مى‏كرد و از« نماز» و « صبر»، كمك مى‏گرفت. امام، زندان را پرستشگاه‏ ساخته بود و از تنهایى زندان، خانه انس و الفت ‏با خدا پدید آورده بود.

روزها روزه مى‏گرفت و شب ها به نماز و مناجات مى‏ایستاد. به روایت ‏یكى از زندان بانانش، حضرت، خدا را حمد مى‏كرد كه جایى مهیا و آسوده براى عبادت، نصیب وى‏ ساخته است.

احمد بن عبدالله از پدرش نقل مى‏كند: نزد فضل بن ربیع رفتم. وى بر پشت‏ بامى ‏نشسته بود. به من گفت: به داخل این اتاق نگاه كن چه مى‏بینى؟
گفتم: جامه‏اى بر روى زمین افتاده.
گفت: خوب بنگر. دقت كردم، گفتم:
مردى است در حال سجود. گفت: او را مى‏شناسى؟ او موسى بن جعفر است.
من شب و روز مراقب حال او هستم، همواره او را در همین حالت مى‏یابم.

پس از نماز صبح، تا طلوع خورشید تعقیبات مى‏خواند، سپس به سجده مى‏افتد تا اذان‏ ظهر. كسى را گماشته كه وقت نماز را به او اطلاع دهد. وقتى هنگام نماز را به او خبر مى‏دهد، برخاسته، بدون آن كه دوباره وضو بگیرد، به نماز مى‏پردازد و این حالت ‏اوست، تا غروب كه افطار مى‏كند، تجدید وضو مى‏كند، سپس به سجده مى‏افتد و در دل‏ شب تا طلوع فجر نماز مى‏خواند.

در نقل دیگرى آمده است:
وقتى امام موسى را به فضل بن یحیى تحویل دادند، او را در یكى از اتاقهایش‏ محبوس ساخت و كسى را گماشت تا رفتار او كنترل كند. امام پیوسته به عبادت مشغول‏ بود. شب ها را با نماز و تلاوت قرآن و روزها را با روزه سپرى مى‏كرد و چهره از محراب بر نمى‏گرداند. فضل بن یحیى كه حالات او را دید، او را مورد احترام قرار داد و بر او آسان گرفت.

امام همواره بر زندان بانان و جلادان هم تاثیر مى‏گذاشت. فرصت هاى زندان را به ‏دعا و مناجات و استغفار و ذكر و ركوع و سجود مى‏گذراند و این را منت و نعمت و موهبتى از سوى خداوند قلمداد مى‏كرد و سپاسگزار بود.

حكومت هارون نتوانست ‏با هیچ شیوه‏اى، اراده حضرت كاظم را در هم شكند و او را وادار سازد كه براى رهایى از زندان، دست‏ به دامان حكام شود و اندكى در موضع و رفتار خویش، انعطاف و ضعف نشان دهد.

وقتى هارون احساس كرد كه روحیه مقاوم حضرت در زندان بر دیگران هم تاثیر مى‏گذارد و به بیدارى آنان مى‏انجامد، از افزایش این حالت ‏بیدارى و آگاهى هراسان ‏شد و با وزیرش یحیى بن خالد برمكى مشورت كرد كه با امام چه كند؟ او گفت: آزادش‏ كن.

هارون به این شرط حاضر شد از زندان آزادش كند كه امام كاظم به گناه خویش‏ اعتراف كند و درخواست عفو از گذشته بنماید.

ولى امام، درخواست او را رد كرد و حاضر نشد در برابر هارون به گناه اعتراف‏ كند و پیغام داد كه: « فردا كه در پیشگاه خداوند حاضر خواهیم شد، روشن خواهد گشت كه چه كسى تعدى و ستم كرده است!»

براى هارون‏الرشید، تنها راه باقى مانده، كشتن امام بود. فكر مى‏كرد مى‏تواند با قتل وى و پرده ‏پوشى بر این جنایت از عواقب ‏این ننگ برهد و از شورش و جهاد آگاهان جان سالم به در برد. در دوران زندانى ‏بودن، هارون این كار را به والى بصره، عیسى بن جعفر واگذاشت، ولى او عذر خواست‏ و این ماموریت را نپذیرفت.

به فضل بن ربیع سپرده شد، او هم تحت تاثیر شخصیت‏ حضرت قرار گرفت و از كشتن‏امام امتناع كرد و حاضر شد عواقب این تخلف و امتناع را نیز، هر چه كه باشد، بپذیرد. فضل بن یحیى هم حاضر به كشتن امام كاظم نشد و به علت ‏خوشرفتارى با امام كاظم در مدتى كه در اختیارش بود، طعم صد ضربه شلاق را چشید.

سندى بن شاهك، رئیس پلیس هارون در بغداد بود، بسیار خشن و سخت گیر و سنگدل و از جلادان و آدم ‏كشان بود. سندى حضرت را تحویل گرفت، و به زنجیر بست، بر او سخت گرفت و حتى امام را مورد توهین و ضرب و كتك قرار داد و در نهایت، امام را به شهادت رساند،

با خرماى زهرآلود، حضرت را مسموم كرد. پس از سه روز، روح پاك ‏امام، از جسد مطهرش پرگشود و امام در 25 رجب سال‏183 هجرى به خدا پیوست و آسمان بغداد، با غروب این خورشید فروزان، تیره گشت.

منبع:
مجله کوثر


http://shiaupload.ir/images/sprjv4tbf1g6q805lx4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۵:۵۳
http://shiaupload.ir/images/0pwvcm7rfs59if293w.jpg



كنیزك چی می‌خواست و چی شد!

قدوس قدوس سبحانك

جلوى آینه دور خودش چرخید. موهاى سیاه و بلندش هم چرخیدند. لپ‏هایش سرخ سرخ بود. عین انارهاى روى شاخه درخت. از توى آینه پنجره و درخت ‏انار پشت پنجره پیدا بود. لبخند كوچكى زد و به لب‏هایش خیره شد. درست عین شكوفه‏هاى قرمز و مایل به نارنجى انار بودند. شانه چوبى را انداخت ‏روى طاقچه، یقه لباسش را صاف و مرتب كرد و قبل از این كه از جلوى آینه كنار برود دوباره از آن لبخندهایى كه به قول خودش دل را مى‏برد، زد و زیر لب گفت:

«بهتر از این دیگر نمى‏شود، زودتر بروم ببینم هارون الرشید با من چكار دارد!» دستى به موهایش كه روى پیشانى‏اش ریخته بود كشید و با یك حركت تند و سریع‏ عقبشان زد و از اتاق آمد بیرون. سؤال‏هاى گوناگون به مغزش فشار مى‏آورد. چرا هارون گفت: بهترین لباسم را بپوشم؟ براى چه گفت: به بهترین شكل خودم را آرایش كنم؟

سعى كرد دیگر به این مسائل فكر نكند در عوض لب‏هایش را غنچه كرد و دوباره از آن لبخندهاى آرام زد.
شكوفه‏هاى كوچك انار هم از روى شاخه به او لبخند زدند.

زندانبان درِ سیاه و چوبى زندان را پشت ‏سر او بست. زندان تاریك و نمناك ‏بود. فقط از روزنه گرد سقف گنبدى شكل زندان نور كمرنگ و بى‏جانى به داخل ‏مى‏تابید. یكى از دست‏هایش را به دیوار گرفت. مواظب بود ناخن‏هاى بلندش به دیوار نخورد و خراشیده نشود.
دست ظریفش روى دیوار سیاه و چرك زندان از سفیدى مى‏درخشید.

سعى كرد آرام جلو برود. زمین زندان نمناك بود و كف دمپایى‏هاى زرد رنگ و سبكش ‏به زمین نمناك زندان مى‏چسبید.

خلخال‌هاى درشت و طلایى كه به مچ پاهایش بسته بود، جرینگ جرینگ صدا مى‏كرد. با خودش گفت: زندانى هر كه باشد حتما شیفته‏ام مى‏شود.

چشم‏هایش را باز و بسته كرد تا به تاریكى زندان عادت كند. با نگاهش دنبال زندانى گشت. زندانى درست گوشه زندان بود.

آرام آرام رفت طرفش. خلخال پاهایش جرینگ جرینگ صدا مى‏كرد.

"بل انتم بهدیتكم تفرحون."

این شما هستید كه به هدیه‌‏تان خوشحال هستید؛ مرا احتیاج به خدمت نیست‏ و نه امثال این خدمتگزاران. سر جایش میخكوب شد. پاهایش طاقت جلو رفتن نداشت.

این آیه را زندانى مى‏خواند: صدایش تا عمق روح كنیزك اثر كرد.
عجب صداى خوشى داشت. پاهاى كنیزك بى‏اختیار برگشت‏ سمت در زندان.

هیكل غلام سیاه خم شده بود رو به در چوبى زندان؛ اگر كسى یك دفعه او را مى‏دید فكر مى‏كرد از وسط تایش زده‏اند. یكى از چشم‏هایش را گذاشته بود روى سوراخ‏ گرد و كوچكى كه بغل قفل در بود. مى‏خواست هر چه كه مى‏بیند فورا به هارون گزارش ‏بدهد.

كنیزك را دوباره فرستاده بودند توى زندان، تا زندانى را وسوسه كند نمى‏دانست‏ چرا كنیزك به سمت زندانى نمى‏رود.
چشمش را از روى سوراخ برداشت.
قامت لاغر و درازش را صاف كرد. دستى به كمرش كشید و زیر لب با عصبانیت گفت: از بس تاریك است نمى‏شود چیزى دید.

چشم‏هایش را مالید و آرام تف كرد روى زمین و دوباره خم شد و چشمش را گذاشت روى ‏سوراخ. از آنچه دید خشكش زد، شاید خواب مى‏دید، اما نه، بیدار بود.

كنیزك به سجده افتاده بود. موهاى سیاه و بلندش كه گویى با تاریكى زندان گره ‏خورده بود، پخش شده بود روى زمین. صورتش پیدا نبود موها صورتش را پوشانده ‏بودند. گریه مى‏كرد و مى‏گفت: قدوس، قدوس، سبحانك، سبحانك.

هارون نشسته بود روى تختش و آرام و قرار نداشت. با كف دستش مى‏زد روى ‏پیشانى‏اش و لب پایینى‏اش را تند و تند گاز مى‏گرفت. صدایش در تالار قصر پیچید: به ‏خدا قسم! او را سحر كرده است! آرى موسى بن ‏جعفر(علیهماالسلام) او را سحر كرده است. با صداى‏ بلند و خشمگین پرده‏هاى حریر و سبك كه به دیوار و پنجره‏هاى گرد و بیضى شكل تالار آویزان بود، لرزید. غلام هم دست‏ به سینه ایستاده بود. آنقدر سر پا ایستاده بود كه دوست داشت ‏برود یك جاى دنج و آرام، بنشیند و تكیه بدهد به دیوار.

داشت ‏به موسى بن‏ جعفر(علیهماالسلام) فكر مى‏كرد و تاثیرى كه بر روى كنیزك گذاشته بود.

به كنیزك نگاه كرد كه گوشه‏اى كنار كنیزان دیگر ایستاده بود.
داشت زیر لب چیزى زمزمه مى‏كرد.
حتما مى‏گفت: قدوس، قدوس، سبحانك، سبحانك. صداى فریاد هارون باز در تالار پیچید این بار، با كنیزك بود: بگو ببینم یك دفعه چه‏ات شد؟ او با تو چه كرد كه به این‏ وضعیت افتادى؟ لب‏هاى كنیزك آرام آرام به هم مى‏خورد. همه چشم‏ها به لب‏هاى او گره ‏خورده بود. كنیزك نگاهش را در تالار گردانید: دیوارهاى سفید با حاشیه‏‌كاری‌هاى ‏بنفش و آبى، پنجره‏هاى چوبى مشبك كه از پشت پرده‏هاى نازك پیدا بود، زمین سنگى و درخشان تالار همه و همه جلوى چشم‏هایش مى‏رقصیدند. در خیالش تالار قصر با آنچه كه ‏او دیده بود، از زمین تا آسمان فرق مى‏كرد؛ اصلا قابل مقایسه نبود.

صداى هارون الرشید او را به خودش آورد: پس چرا ساكتى؟ كنیزك! زود باش! سریع!

هارون دستش را گذاشته بود روى سیب‏هاى سرخ و آبدارى كه توى ظرف بلورین رو به ‏رویش ‏بود. حتما دلش مى‏خواست كلكشان را بكند، اما اشتهایش كور شده بود، بى‏صبرانه به ‏لب‏هاى كنیزك چشم دوخته بود.

كنیزك دیگر آن كنیزك قبلى نبود، از این رو به آن رو شده بود. دیگر چشم‏هاى ‏سیاه و درشتش را خمار نمى‏كرد و تند و تند مژه‏هاى بلند و تابدارش را به هم ‏نمى‏زد. كنیزك به حرف آمد:

من توى زندان كنار او بودم. مرتب جلوى او راه مى‏رفتم و به هر طریقى سعى‏ مى‏كردم توجه او را به خود جلب كنم اما او اصلا به من محل نمى‏گذاشت. انگار كه ‏مرا نمى‏دید.

همه‏اش مشغول نماز بود. بعد از نماز هم دائما ذكر مى‏گفت: یك بار از او پرسیدم:

آقاى من! آیا نیازى دارى كه من بتوانم آن را انجام دهم؟ گفت: نیازم به تو چیست؟

گفتم: مرا فرستاده‏اند كه به حاجات شما رسیدگى كنم. یك دفعه با انگشتانش به ‏نقطه‏اى اشاره كرد و گفت: پس اینها براى كیست؟

كنیزك ایستاده بود كنار كنیزكان و غلامان دیگر و هر چه را برایش پیش آمده بود، براى هارون‏الرشید تعریف مى‏كرد: دوست داشت دوباره برود توى آن باغ بزرگ و پردرخت. همان باغى كه زیر درخت‏هایش پر از گل لاله بود.

همان باغى كه یك عالم درخت انار داشت و شكوفه‏هاى انار مثل ستاره مى‏درخشیدند.
یاد تخت‏هاى بزرگى افتاد كه دور تا دور باغ چیده شده بود. روى تخت‏ها را با فرش‏هاى ابریشمى پوشانده بودند. كنیزكان خوش‏ اندام و خوش ‏قیافه‏اى در تكاپو بودند.
توى باغ غلامان و لباس‏هایشان از حریر سبز بود. حریر سبزى درست مثل برگ درخت انار، توى دستشان‏ هم ظرف‏هاى بلورینى بود از آب و خوراكى. كنیزك هر چه در خاطرش بود به زبان جارى ‏كرد.

پرده‏هاى دور تا دور تالار آرام آرام تكان مى‏خورد. دلش مى‏خواست‏ یكى از آن ‏كنیزكان سبزپوش را گیر بیاورد و از او آب بخواهد، دلش مى‏خواست توى زندان باشد و باز امام با انگشتانش به نقطه‏اى اشاره كند؛ اشك از چشمانش سرازیر شد و زیر لب گفت: قدوس سبحانك سبحانك.

منبع:
برداشت آزاد از كتاب مناقب آل ابى‏طالب، ج 4، ص ‏297.



http://shiaupload.ir/images/q7e2busdr6n19b08avru.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۶:۳۶
http://shiaupload.ir/images/h0ljoehf5btfuc11yrgs.jpg

امام کاظم (ع)؛ حافظ اسلام

امام موسى بن جعفر(ع) همان راه و روشى را ادامه داد كه امام صادق(ع) در روبرو شدن با اجتماع، بر محور عمل و برنامه ‏ریزى اتخاذ كرده بود.

محوراول:

برنامه ‏ریزى فكرى و آگاهى دادن عقیدتى و چاره‏ گرى در روبرو شدن با عقاید منحرف و انگیزه‏ها و وا پس گرائیهاى شعوبى و نژاد پرستى ‏و عقاید مختلف دینى.

از خطرنا كترین این تبلیغات زهر آگین، تبلیغ افكار الحادى و كفرآمیز بود كه تزریق زهر آن با فعالیت و گسترش در دلهاى نوجوانان مسلمان سرازیر شده بود.

موضع امام موسى(ع) در برابر این تبلیغات، آن بود كه با دلایل ‏استوار در برابر آن بایستد و با پوچى و بی مایگى آن به معارضه برخیزد و دورى ‏آن را از منطق و واقعیت توضیح دهد و عیوب آن را بازگوید تا آنجا كه گروهى ‏انبوه از پیروان آن عقاید به اشتباه خود و فساد خط مشى اتخاذى خویش اعتراف ‏كردند و به این جهت جنبش امام درخشندگى یافت و قدرت علمى آن حركت ‏منتشر گردید و به گوشها در رسید. چندان كه گروهى بزرگ از مسلمانان پیروى ‏آن كردند و آن را پذیرفتند و این امر بر مسئولان حكومت گران آمد و با آنان با شدت و فشار و شكنجه رفتار كردند و در زمینه‏هاى عقیدتى آنان را از گفتگو باز داشتند و امام موسى(ع) ناچار شد به هشام(یكى از اصحاب خود) فرستاده‏اى گسیل دارد و او را هشدار دهد تا به علت ‏خطر هاى موجود از سخن ‏گفتن خود دارى كند و هشام تا مرگ مهدى خلیفه از سخن گفتن خود دارى كرد. (1)

گروهى كثیر از بزرگان دانشمندان و راویان حدیث، از كسانى كه در دانشگاه بزرگ امام صادق(ع) تحصیل می كردند، هنگام اقامت او در یثرب، پیرامون امام موسى(ع) گرد آمدند و ایشان با توانائى و نیروى بسیار، بر فقه ‏اسلامى، آراء و عقاید خردمندانه در فقه اسلامى ابراز كردند.

مجموعه‏هاى ‏بسیار از احكام اسلامى به او(ع) منسوب است كه در باب حدیث و فقه تدوین ‏شده است و دانشمندان و راویان حدیث همواره با آن افاضات علمى، همدم ‏بودند و احادیث و گفتگوها و فتواهاى او را ثبت مى‏نمودند.

سید بن طاووس چنین روایت كرده است كه یاران و نزدیكان امام(ع) در مجلس او حاضر می شدند و لوحه‏هاى آبنوس در آستین‏ها داشتند. هرگاه ‏او(ع) كلمه‏اى می گفت ‏یا در موردى فتوى می داد، به ثبت آن مبادرت می كردند. (2)

آن دانشمندان همه انواع علوم را با توجه به گوناگونى و پهناورى آن از ایشان نقل كرده‏اند. كوششهاى علمى او همه مراكز اسلامى را فرا گرفته بود و دانشمندان نسلى پس از نسلى، پیشكشها و عطایاى علمى او را نقل كرده‏اند.

محور دوم:

نظارت مستقیم بر پایگاههاى توده‏اى و طرفداران و پیروان ‏خود و هماهنگى با آنها در پیش گرفتن مواضع سلبى و منفى در برابر حكومت، به منظور ناتوان كردن حكومت از نظر سیاسى و بریدن از آن و حرام كردن ‏تماس با آن و به محاكمه دادگسترى دولتى دعوى نبردن و شكایت نكردن، به منظور آماده كردن وسایل سقوط آن حكومت و نابود كردن آن از نظر سیاسى.

چیزى كه امام(ع) را وا داشت تا چنین موضع استوارى داشته باشد، آن دگرگونى آشكار و گستردگى و انتشار پایگاههاى مردمى ایشان بود.
این مطلب با جنبش امام(ع) و با فعالیتهاى منفى او نسبت به حكومت منحرف‏ عباسیان، و فرا خواندن او در حرام دانستن یارى با حكومت در هر زمینه ‏از زمینه‏ها،هماهنگ شده بود. این موضع امام در گفتگوى وى با یكى ازاصحاب، (صفوان) آشكار میگردد:

- اى صفوان همه چیز تو پسندیده است جز یك چیز.
- فدایت ‏شوم،آن چیست؟

- كرایه دادن شترهایت به این ستمکار- یعنى هارون- به خدا سوگند آنها را از جهت تكبر و خودخواهى و یا شكار و سرگرمى ‏كرایه نداده‏ام، بلكه براى این راه- راه مكه- كرایه داده‏ام و خود همراهى ‏با شتران را بر عهده نمی گیرم بلكه غلامان خود را با آنان مى‏فرستم.

پس امام(ع) او را گفت:
- اى صفوان آیا كرایه‏ات بر عهده آنان است؟
- آرى فدایت گردم.
- آیا دوست می دارى زنده بمانند تا كرایه تو را بپردازند؟
- آرى.
- پس فرمود: هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است ‏و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.

امام نارضایى و خشم خود را از حكومت هارون، پیاپى ابراز مى‏فرمود و همكارى با آنان را در هر صورت و شكل كه باشد حرام می دانست و اعتماد و تكیه بر آنان را منع می كرد و با این سخن كه فرمود:

«به آنان كه ستمکارند تكیه مكنید كه گرفتار دوزخ می گردید»، مردم را از تماس با ستمکاران باز می داشت و تمایل به آنان را بر مسلمانان حرام كرد و ترك كردن آنان را ضرورى دانست. حتى اگر تماس با آنان به علت بعضى ‏مصلحتهاى شخصى بود.
یاران خویش را از شركت كردن در سلك حكومت هارون یا پذیرفتن‏ هر گونه مسئولیت و وظیفه دولتى بر حذر می داشت و به زیاد بن ابى اسلمه ‏فرمود:
«اى زیاد،اگر از پرتگاهى بلند فرو افتم و پاره پاره گردم بیشتر دوست ‏می دارم تا براى آنان كارى انجام دهم و یا بر بساط كسى از آنان پاى ‏گذارم. (3)»

اما امام(ع)، على بن یقطین یكى از بزرگ یاران خویش را از این فرمان ‏استثناء كرد و اجازت داد تا منصب وزارت را در روزگار هارون عهده ‏دارگردد و پیش از او، منصب زمامدارى را در ایام مهدى بپذیرد، (4)

او نزد امام ‏موسى(ع) رفت و از او اجازه خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترك ‏كند. اما امام(ع) او را از این كار باز داشت. و او را گفت‏«چنین مكن، ما به تو آموخته شده‏ایم و برادران تو به سبب تو عزت دارند و به تو افتخار می كنند.

شاید به یارى خدا بتوانى شكسته‏اى را درمان كنى و دست بینوائى را بگیرى ‏یا به دست تو مخالفان خدا درهم شكنند. اى على، كفاره و تاوان شما، خوبى ‏كردن به برادرانتان است. یك مورد را براى من تضمین كن، سه مورد را برایت تضمین می كنم. نزد من ضامن شو كه هر یك از دوستان ما را دیدى نیاز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن می شوم كه هرگز سقف زندانى ‏به تو سایه نیفكند و دم هیچ شمشیر به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى ‏نگذارد.

اى على،هر كس مؤمنى را شاد سازد، اول خداى را و دوم پیامبر را و درمرحله سوم ما را شاد كرده است. 5)»

محور سوم:

موضع آشكار و صریح در احتجاج با كسی كه زمامدار حكومت ‏بود به این كه آن ‏حق اوست نه دیگرى و بر همه مسلمانان در احراز این‏ مقام برترى دارد.

مناظره ایشان(ع) با هارون الرشید در مرقد نبى اكرم(ص) و در برابر توده‏اى ‏عظیم از اشراف و فرماندهان ارتش و كارمندان عالی رتبه دولت اتفاق افتاد.

هارون روى به ضریح مقدس رسول اكرم(ص) نمود و چنین سلام گفت:
"درود بر تو اى پسر عم‏" و از نسبت ‏خود با نبى اكرم مفتخر بود. چه او به ‏سبب نزدیكى با رسول اكرم(ص) به مقام خلافت نائل آمده بود. آنگاه امام ‏كه حاضر بود، بر نبى اكرم درود فرستاد و گفت:«سلام بر تو باد اى پدر.»

هارون خرد خویش از دست بداد و ناراحتى او را فرا گرفت. زیرا امام(ع) در آن فخر و مجد بر او پیشى گرفته بود.

پس با آهنگى لبریز از كینه و خشم‏ به او گفت:«چرا گفتى كه تو از ما به رسول الله(ص) نزدیكترى؟ و امام‏ پاسخى تند به او داد و فرمود: اگر رسول اكرم زنده می شد و از تو دخترت را خواستگارى مى‏فرمود، آیا او را اجابت می كردى؟ هارون گفت: سبحان الله ‏و به این كار بر عرب و عجم فخر می كردم.

امام گفت: اما او دختر مرا خواستگارى نمی كرد و من دختر به او نمی دادم زیرا او پدر ما است نه پدر شما. و به این علت ما به او نزدیكتریم. (6)»

هارون كه این دلیل او را از پاى درآورد، به منطق ناتوانان پناه برد و به دستگیرى امام(ع) فرمان داد و او را زندانى كرد. (7)

موضع امام(ع) در برابر هارون، آشكار و روشن بود. امام(ع) در یكى‏ از كاخهاى استوار و زیباى هارون كه مانند آن در بغداد و جاى دیگر نبود، وارد شد. هارون سرمست از قدرت گفت: این سرا چون است؟

امام بى واهمه و اعتنا از قدرت و جبروت او گفت: این سراى فاسقان ‏است. خداى تعالى فرماید:

" ساصرف عن ایاتى الذین یتكبرون فى الارض بغیرالحق و ان یروا كل آیة ‏لا یومنوا بها و ان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا و ان یروا سبیل الغى ‏یتخذوه سبیلا..."؛

به زودی كسانى را كه در زمین، به ناحق تکبر می ورزند، از آیاتم روی گردان سازم - به طوری که- اگر هر نشانه ای را - از قدرت من- بنگرند، بدان ایمان نیاورند، و اگر راه صواب را ببینند آن را برنگزینند، و اگر راه گمراهی را ببینند آن را راه خود قرار دهند... . (اعراف/146)

هارون از خشم لرزید و موجى از تشویش او را فرا گرفت. آنگاه به ‏امام گفت: خانه از آن كیست؟
- این سرا، شیعه ما را مجال است و دیگران را فتنه.
- چرا صاحبخانه آن را باز پس نمی گیرد؟
- خانه را آباد از او گرفتند و تا آباد نگردد آن را پس نمى‏گیرد.
شیعیان تو كجایند؟ و در اینجا امام(ع) سخن حق تعالى را قرائت كرد:

"لم یكن الذین كفروا من اهل الكتاب والمشركین منفكین حتى تاتیهم البینة."(بینه/1)؛

كافران از اهل كتاب و مشركان، دست بردار نبودند تا دلیلی آشکار برایشان آید.
هارون را خشم فرا گرفت و گفت آیا ما كافرانیم؟

- نه، اما چنان كه خداى تعالى فرماید:

"الم ترالی الذین بدلوا نعمة الله كفرا و احلوا قومهم دار البوار."(ابراهیم/28)؛

آیا به کسانی که - شکر- نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند ننگریستی؟

و این چنین امام آشكار كرد كه هارون منصب خلافت را غصب كرده و سلطنت و حكومت را، دزدیده است. این مطلب خشم هارون را بر او(ع) بر انگیخت و به هنگامى كه شنید امام او را به مبارزه مى‏طلبد و در موضعى است ‏كه در آن نرمش نیست، در سخن خود با امام(ع) به خشونت پرداخت. (8)

و در هنگامى دیگر، وقتى هارون از امام(ع) راجع به فدك پرسید تا آن را به او باز پس دهد، امام(ع) از باز پس گرفتن خوددارى فرمود مگر این كه ‏حدود آن را نیز باز پس دهند.
رشید پرسید: حدود آن چیست؟
امام(ع) گفت:اگر حدود آن را بگویم آن را پس نخواهى داد.
هارون پاى فشرد تا حدود آن را براى او معلوم دارد و امام(ع) جز آن كه ‏مرزهاى فدك را تعیین كند چاره‏اى ندید و گفت:

«مرز نخستین عدن است‏» وقتى هارون این سخن را شنید چهره‏اش ‏برافروخت. امام(ع) همچنان به سخن ادامه داد:«مرز دوم سمرقند» رنگ‏ هارون به تیرگى گرایید و خشمى بیكران او را فرا گرفت. اما امام(ع) گفتار خود را پى گرفت و فرمود:«مرز سوم آفریقا» رنگ هارون سیاه شد و با آوائى كه خشم از آن مى‏بارید گفت:«هیه‏» و امام، حد آخر را بیان فرمود و گفت:«از ساحل دریا تا ارمنستان‏».

رشید خویشتن دارى از دست بداد و گفت: آن وقت براى ما چیزى باقى نمى‏ماند.
امام فرمود:«می دانستم كه تو آن را باز پس نخواهى داد.» (9).

محور چهارم:

بیدار كردن وجدان انقلابى امت از راه تشویق آنان براى ‏شورش و مبارزه. شورش و مبارزه را علویان به كار گرفتند تا وجدان اسلامى ‏و اراده اسلامى را از سقوط در برابر حكام منحرف نگاهدارند. پیشوایان(ع) از متعهدان با وفاى آن كار پشتیبانى می كردند.

هنگامی كه حسین بن على بن حسن- صاحب واقعه فخ- (10)بر آن شد تا علیه ‏اوضاع فاسدى كه با هر كس كه شیعه و علوى و طرفدار امام بود، توهین وشكنجه‏هاى شدید اعمال مى‏كرد، شورش كند، نزد امام موسى(ع) رفت و از او در باب قیام خود مشورت كرد. امام روى به او كرد و گفت:

«تو به قتل ‏می رسى،از رفتن صرفنظر كن. مردم فاسقند و به ظاهر ایمان دارند و در دل نفاق ‏و شرك مى‏ورزند،انا لله و انا الیه راجعون. خداى شما را از پیروان خود به شمار آورد.»

هنگامی كه امام کاظم(ع) واقعه قتل حسین را شنید بر او گریست وسجایاى او را بیان كرد و بر او نالید كه:

«انا لله و انا الیه راجعون.

به خدا سوگند، مسلمانى صالح و روزه ‏گیر و قدرتمند كه امر به معروف و نهى ازمنكر می كرد و خانواده‏اش مانند نداشت، درگذشت (11)

وقتى هادی عباسی از دست علویان به ستوه آمد، آنان را به مرگ و نابودى بیم داد و امام موسى(ع) را به یاد آورد و گفت:

"به خدا سوگند حسین جز به فرمان او خروج نكرد و جز از مهر او ازچیزى پیروى نمی كرد. چه، او در میان اهل این خاندان عهده ‏دار كار دین است." (12)
پس اصحاب او خروشان نزد امام شتافتند و از امام خواستند كه پنهان شود تا از شر آن كافر سركش رها گردد.

امام(ع) لبخند زد و به قول كعب بن مالك شاعر تمثل فرمود:
" برخی را گمان چنین است كه بر پروردگار خویش پیروز مى‏گردند. اما به زودى مغلوب خواهند شد.

پى ‏نوشت ها:
1- رجال كشى ص 172.
2- انوار البهیه ص 91.
3- مكاسب شیخ انصارى.
4- جهش یارى.
5- مكاسب شیخ انصارى.
6- اخبارالدول ص 113.
7- تذكرة الخواص 359.
8 و9- مناقب،ج 2، ص 381.
10- «فخ‏» نام محلى است در یك فرسنگى مكه و فاجعه‏اى عظیم در آنجا روى داد كه ‏پس از واقعه كربلا، آن را از حیث فجیع بودن بی مانند دانسته‏اند.
حسین بن على بن حسن بن حسن بن على بن ابیطالب(ع) كه در تاریخ، معروف به‏ حسین بن على شهید فخ مى‏باشد، با سیصد نفر از علویان و طرفداران خاندان عصمت‏ و طهارت علیه خلیفه خروج كردند و از مدینه به سوى مكه به راه افتادند. در وادى‏«فخ‏» با گروهى كثیر از عباسیان كه مجهز و مسلح بودند برخورد نمودند. جنگ‏ سختى در گرفت. علویان و بنى الحسن شكست‏خوردند و بیش از صد نفرشان را سربریدند شهادت حسن در خلافت موسى هادى عباسى روى داد به تاریخ 8 ذیحجة الحرام ‏سال 196 هجرى.
حضرت امام جواد(ع) فرمود براى ما اهل بیت پس از واقعه كربلا واقعه‏اى سهمگینتراز واقعه فخ روى نداده است. حسن بن على و پدرانش از تاریخ سازان بوده و هر یك را داستانى مفصل است. حسن ‏دوم را به نام حسن مثنى و حسن سوم را حسن مثلث نامیده‏اند.(اقتباس از مروج الذهب ‏و منتهى الامال)
11- مقاتل ص 453. 12- بحارالانوار، ج 11، ص 278.




http://irapic.com/uploads/1216625102.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۷:۱۵
http://shiaupload.ir/images/pbjwptkwmfpo52yk6uz.jpg


كيست اين عبد صالح

غروبى دیگر به قادسیه رسیدیم.
كاروان در كاروانسرایى بزرگ و قدیمى از حركت ‏باز ایستاد. مسافران خسته‏از چارپایان فرود آمدند و بارها بر زمین نهادند. من نیز پیاده شدم و باراندكم را كنجى گذاردم.

كاروانسرا پر از مسافر بود. گروهى سر بر بارهاشان نهاده، خفته بودند; دسته‏اى پیرامون چاه سر وصورت مى‏شستند; برخى نماز مى‏خواندند; گروهى گرم گفتگو بودند و تعدادى به‏چارپایانشان مى‏رسیدند.

سمت چاه رفتم، دلوى آب كشیدم، سر و صورت شستم. آب نوشیدم و به سوى‏دوستانم حركت كردم.

در این لحظه جوانى نحیف، زیبا و گندمگون توجه‏ام را جلب كرد. همهمه بسیاربود; هر مسافرى بارى همراه داشت، ولى او با جامه پشمین و بى‏هیچ ره‏توشه‏اى تنها نشسته بود. پروردگارا، این كیست؟ اگر سفر مى‏رود، چراتوشه‏اى ندارد؟

این پرسشها رهایم نمى‏كرد. با خود گفتم: بى‏تردید ازصوفیان است. این جماعت‏سبكبار راه مى‏سپارند و با دریوزگى روزگار مى‏گذرانند.

شایسته است نزدش شتابم و لب به نكوهشش گشایم. چنین كردارى زیبنده این مسیرنیست. چون به وى نزدیك شدم، در چهره‏ام نگریست و گفت:

یاشفیق، «... اِجْتَنِبوُا کَثیراً مِن الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثمٌ...» (حجرات/12)

اىشفیق، ازبسیارى گمانها بپرهیزید، همانا برخى از گمانها گناه است.

از این سخن در شگفتى فرو رفتم. با خود گفتم: عبد صالح پروردگاراست. بى‏آنكه مراقبلاًدیده باشد، نامم را بر زبان راند و از آنچه در اندیشه ‏داشتم خبر داد. باید از وى پوزش بخواهم. سر بلند كردم تا چیزى بگویم، ولى‏او از من دور شده بود ...

جوان پشمینه ‏پوش به شدت مرا جذب كرده بود. احساس مى‏كردم باید او رابیابم و به خاطر پندار نادرستم پوزش بخواهم.

در منزلگاه «واقصه‏» دیگر بار آن بزرگمرد را دیدم. نماز مى‏گزارد ؛ اشك از دیدگانش روان بود و پیكر نحیفش مى‏لرزید. با خود اندیشیدم: این همان جوان فرخنده است، باید به نزدش بروم و پوزشبخواهم. اندكى درنگ كردم. چون نمازش پایان یافت،به وى نزدیك شدم. هنگامى كه مرا دید، فرمود:

یا شقیق، « وَ انّی لغَفّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ اَمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهتَدیَ»( طه/82)

اى‏شقیق، "همانا من بر كسى كه توبه كند،ایمان آورد، كردار نیك پیشه سازد و در مسیر هدایت گام بردارد، بسیار بخشنده ام."آنگاه از من دور شد. با خود گفتم:

بى‏تردید این جوان نزد خداوند جایگاهى والا دارد، تاكنون دو بار از آنچه‏در درونم مى‏گذرد، خبر داده است.

سرنوشت در منزلگاهى دیگر ما را به هم رساند. ظرفى در دست داشت،كنار چاهى ایستاده بود و مى‏خواست آب بكشد. ناگاه ظرف از دستش لغزید و درچاه فرو غلتید. سر سمت آسمان بلند كرد و گفت:

پروردگارا، هرگاه تشنه شوم، عطشم را فرومى‏نشانى و هر گاه غذایى ‏بخواهم، گرسنگى‏ام را پایان مى‏بخشى.

سرورم، جز این ظرف ندارم، آن را از من مگیر!
به آفریدگار سوگند! یكباره ‏آب چاه چنان بالا آمد كه با چشم مشاهده مى‏شد. جوان دست دراز كرد، ظرفش رابرداشت، از آب آكنده ساخت، وضو گرفت و چهار ركعت نماز گزارد.

آنگاه به سمت انبوهی ازریگ ها شتافت، مشتى ریگ در ظرفش ریخت، تكان داد و آشامید.
چون چنین دیدم، نزدیك رفتم و سلام كردم. وقتى پاسخ داد، گفتم: كرم كنید و ازآنچه پروردگار به شما ارزانى داشته، بهره‏مندم سازید.

جوان فرمود:
نعمت‏خدا پیوسته، آشكار و پنهان، بر ما فرو مى‏بارد. به پروردگارت گمان‏نیك داشته باش.

پس ظرفى كه در دست داشت‏به من سپرد غذایى لذیذ بود; غذایى كه گواراتر و خوشبوى‏تر از آن ندیده بودم ...

دیگر آن بزرگوار را ندیدم. تا آنكه در مكه، نیمه شبى در كنار «قبه‏السراب‏»، توفیق به یارى‏ام شتافت و آن جوان را دیدم.

پیوسته مى‏گریست‏ و با فروتنی نماز مى‏گزارد. چون بامدادان فرا رسید، ذكر خداوند بر زبان راند;نماز صبح گزارد; هفت‏بار پیرامون كعبه طواف كرد و از مسجد الحرام‏برون رفت. در پى او از مسجد بیرون شدم. مردم گرداگردش حلقه زده، از هرسوى بر وى سلام مى‏كردند.

به یكى از حاضران گفتم: این جوان کیست؟
پاسخ داد:

موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابیطالب‏علیهم السلام .


http://irapic.com/uploads/1216615708.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۷:۲۳
http://shiaupload.ir/images/6fokcyd4dugl6k87fi.jpg


صلابت و مدارا در سیره امام كاظم علیه السلام

امام کاظم علیه السلام می فرماید: " به راستی که با ارزش ترین مردم کسی است که دنیا را برای خود مقامی نداند، بدانید بهای تن شما مردم ، جز بهشت نیست ، آن را جز بدان نفروشید."

صلابت در سیره امام كاظم( ع )

هفتم صفرسال 128ه.ق روز ولادت هفتمین ستاره آسمان امامت ، حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام است . برای شناخت بیشتراین امام همام ، به بیان بخشهایی از زندگی ایشان می پردازیم.

1- امام كاظم(ع)

و قیام فخ قیام و نهضت"فخ"كه در نتیجه ی ستمِبسیار دستگاه خلافت ‏به‏علویان و شیعیان رخ داد. با پیشواى هفتم بى‏ارتباط نبود ؛ زیرا آن حضرت نه تنها از آغاز تا تشكیل نهضت از آن اطلاع داشت ‏بلكه با رهبر آن(حسین ، شهیدِ فخ) نیز در تماس و ارتباط بود. امام ‏هنگامى كه احساس كرد حسین در تصمیم خود براى مبارزه با دستگاه ‏ستم پیشه استوار است، به او فرمود: «گرچه شهید خواهى شداما‏همچنان درجهاد و پیكار كوشا باش. این گروه(عباسیان) مردمى پلید وبدكارند كه اظهار ایمان مى‏كنند ولى در باطن ایمان و اعتقادى‏ ندارند. من دراین راه پاداش شما را از خداى بزرگ مى‏خواهم . » (1)

هادى عباسى كه مى‏دانست قیام فخبا صلاحدیدامام‏ كاظم(ع) صورت گرفته است، امام را به قتل تهدید كرد و گفت: به‏خدا سوگند، حسین به دستور موسى بن جعفر بر ضد من قیام و از او پیروى كرده ؛ زیرا پیشواى این خاندان، كسى جز موسى بن جعفرنیست. خدا مرا بكشد، اگر او را زنده بگذارم. (2)

2- صلابت در اجراى حدود

یكى از ویژگیهاى مهم حكومت اسلامى، اجراى حدود،بدون هیچ ملاحظه ‏و مسامحه است. امام كاظم(ع)در مورد اجراى حدود مى‏فرماید: منفعت ‏اقامه حد براى خداوند در روى زمین از بارش چهل روز باران بیشتراست. و این كه در قرآن آمده است: "یحیى الارض بعد موتها " (خداوند زمین مرده را زنده مى‏كند). منظور زنده كردن به وسیله قطرات‏ باران نیست، بلكه منظور این است كه خداوند مردانى را در روى ‏زمین بر مى‏گزیند تا عدالت را بر پا دارند و با اقامه عدل،زمین‏ را زنده كنند. (3)


3- ممنوعیت ‏بازى با مقدسات

امام موسى کاظم(ع) مى‏ فرماید: اگر كسى نزد حاكم فاسقى برود و براى این كه دنیایش آباد شود ، آیاتى از قرآن را برایش‏ بخواند، به خاطر هر حرفى كه از دهانش خارج مى‏شود، ده ‏بار لعنت ‏مى ‏گردد. (4)


4- عدم سازش بر سر اصول

روزى هارون الرشید به امام موسى بن جعفرعلیهما السلامعرض كرد: مى‏خواهم ‏فدك را به تو برگردانم. امام فرمود: من فدك را نمى‏خواهم مگر باحدود آن. هارون گفت: حدود آن رامشخص كن.

امام فرمود: اگر حدودش‏را بگویم آن را به من نخواهى داد. هارون اصرار كرد و گفت: فدك‏ را با حدودش به امام خواهد بخشید. امام فرمود: حد اول فدك، عدن‏است. هارون باشنیدن این جمله درهم كشیده شد. امام فرمود: حد دوم آن سمرقند، حد سوم آن آفریقا و حد چهارم آن نواحى دریاى ‏خزر و ارمنستان است.

هارون الرشید در حالى كه به شدت عصبانى‏شده بود، گفت: با این حال چیزى براى ما باقى نمى‏ماند. امام ‏فرمود: من از اول گفتم که: اگر فدك را بخواهم با حدود آن است و توآن را به ما نخواهى داد. (5)

این حدیث نشان مى‏دهد كه بیان فدك،رمز حكومت،عدل است و امام ‏با بیان این مطلب بر مشروعیت حكومت‏ بنى‏عباس خط بطلان كشید.

5- مبارزه با كاخ نشینى

روزى امام كاظم(ع)وارد یكى از كاخهاى هارون در بغداد شد. هارون به قصر خود اشاره كرده و با نخوت وتكبر پرسید: این قصراز آن كیست؟(هدف او از این كار، آن بود كه شكوه و قدرت خود رابه رخ امام بكشد.) .

حضرت بدون آن كه كوچكترین اهمیتى به كاخ پرزرق و برق او دهد، با كمال صراحت فرمود: این خانه، خانه فاسقان‏است ؛همان كسانى كه خداوند درباره آنان مى‏فرماید: « به زودى‏ كسانى را كه در زمین به ناحق كبر مى‏ورزند و هرگاه آیات الهى راببینند، ایمان نمى‏آورند از آیات دورخواهم ساخت ، چراکه اینان اگر راه رشد و كمال را ببینند، آن رادر پیش نمى‏ گیرند ؛ ولى هرگاه راه گمراهى را ببینند ، آن را طى ‏مى‏كنند ؛ زیرا آنان آیات ما را تكذیب ‏كرده، از آن غفلت ورزیده‏اند.»

هارون الرشید از این پاسخ سخت‏ ناراحت ‏شد ودرحالى كه خشم خود را به سختى پنهان مى‏كرد باالتهاب پرسید: پس این خانه از آن كیست؟ امام بى‏درنگ فرمود:

این‏خانه مِـلك شیعیان و پیروان ما است، ولى دیگران آن را با زور تصاحب ‏كرده‏اند. این خانه در حال عمران و آبادى از صاحب اصلى‏ اش گرفته ‏شده است و هروقت ‏بتواند آن را آباد سازد ، پس خواهد گرفت. (7)


6- مبارزه با عوام فریبى هارون

یكى از شگردهاى تبلیغاتى ِ دستگاه خلافت، مسأله انتساب هارون ‏به خاندان رسالت‏ بودکه شخص هارون بر آن بسیار تكیه ‏داشت. او روزى وارد مدینه شد و به سمت قبر پیامبر اكرم(ص) رفت.

هنگامى كه به حرم رسید و انبوه جمعیت را دید ، رو به قبرپیامبر كرد و گفت:

درود بر تو اى پیامبر خدا، درود برتو اى ‏پسرعمو. او این كلمات را با صداى بلند گفت تا مردم بدانند خلیفه پسرعموى پیامبر است.

در این هنگام امام هفتم(ع) كه در آن ‏جمع حاضر و از هدف هارون آگاه شده بود. نزدیك قبر پیامبر رفت ‏و باصداى بلند فرمود: درود بر تو اى پیامبر خدا(ص)، درود برتواى پدر. هارون از این سخن سخت ناراحت ‏شد ورنگ صورتش تغییر یافت ‏. (8)

هارون نه تنها كوشش مى‏كرد انتساب خویش رابه مقام رسالت به‏ رخ مردم بكشد، بلكه به وسایلى مى‏خواست پیامبرزادگى این ‏پیشوایان بزرگ را نیز انكار كند. او روزى به امام كاظم(ع) گفت: شما چگونه ادعا مى‏كنید فرزند پیامبرید در حالى كه فرزندان‏على (ع)هستید ؛ زیرا هركس به جد پدرى خود منسوب مى‏شود ، نه جد مادرى!؟

امام كاظم(ع) در پاسخ آیه‏اى را تلاوت فرمود كه خداوندضمن آن مى‏فرماید:

«... و از نژاد ابراهیم، داوود، سلیمان،ایوب، زكریا، یحیى، عیسى و الیاس را كه همگى از نیكان وشایستگانند. هدایت كردیم.» آنگاه فرمود:

در این آیه، عیسى ازفرزندان ِ پیامبران پیشین شمرده شده است در صورتى كه او پدرنداشت و نسبتش تنها از طریق مادرش مریم به پیامبران مى‏رسید. پس‏ به حكم این آیه، فرزندان دخترى نیز فرزند شمرده مى‏شوند. ما نیزبه واسطه مادرمان حضرت زهرا(س) فرزند پیامبریم. (9)

7- امام و مبارزه با ترویج افكار باطل

هشام بن سالم مى‏گوید: من و ابوجعفر(مؤمن طاق) بعد از وفات‏امام صادق(ع) در مدینه بودیم ؛ مردم مى‏گفتند: بعد از امام‏صادق(ع)، عبدالله امام است، زیرا او پسر بزرگ است.

ما برعبدالله وارد شدیم، دیدیم مردم گرد او جمع شده‏اند. ما چنان كه ‏قبلا از پدرش مى ‏پرسیدیم، در مورد زكات و مقدار آن از اوپرسیدیم، گفت: در دویست درهم، پنج درهم و در صد درهم، دو و نیم‏ درهم. گفتیم: حتى مُرجئه هم چنین حرفى نزده است . و در حالى كه‏حیران بودیم از نزد او بیرون آمدیم.

من و ابوجعفر در كوچه‏هاى‏ مدینه سرگردان بودیم و نمى‏دانستیم كجا برویم و از چه كسى ‏بپرسیم. با خود گفتیم: آیا به سوى مُرجئه رویم یا به سوى قدریه‏ یا زیدیه یامعتزله و یا خوارج؟

در دریاى این افكار غوطه ‏وربودیم كه پیرمردى به من اشاره كرد تا همراهش بروم. با نگرانى‏از این كه مبادا این پیرمرد از اعوان و انصار دستگاه خلافت‏باشد، به دنبالش راه افتادم. پیرمرد مرا به خانه امام موسی کاظم علیه السلام هدایت كرد. حضرت خطاب به من فرمود: به سوى من بیا نه به‏ سوى مرجئه و نه قدریه و نه زیدیه و نه معتزله و نه خوارج، به‏سوى من. (10)


8- امام كاظم و مبارزه با لهو ولعب

علامه حلى در كتاب «منهاج الكرامه‏» آورده است كه روزى امام‏موسىکاظم علیه السلام از درِخانه"بـُشرحافى " در بغداد مى‏گذشت، صداى ساز و آواز و غنا و نى و رقص از خانه بشر بلند بود. در این هنگام ‏كنیزكى از خانه بیرون آمد تا خاكروبه بیرون بریزد. حضرت به اوفرمود: آیا صاحب این خانه آزاد است ‏یا بنده؟

كنیزك گفت: آزاداست. امام فرمود: راست گفتى، اگر بنده بود از مولایش مى‏ترسید.

كنیزك چون برگشت، بشر علت دیر آمدنش را پرسید. كنیز حكایت را بازگفت. بشر با پاى برهنه بیرون دوید، خود را به حضرت رسانده ،عذر خواست و توبه كرد. بعد از آن هرگز كفش‏ نپوشید و همیشه پا برهنه راه مى‏رفت. (11)

. پى‏نوشت ها:
1- بحار الانوار، ج 48، ص 169.
2- همان، ص 151.
3- كافى، ج 7، ص 174.
4- الاختصاص، ص 262.
5- بحار، ج 48، ص 144.
6- مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص ؟
7- بحار، ج 48، ص 138.
8- سیره پیشوایان، ص 431.
9- همان، ص 433.
10-منتهی الامال،ج2، ص221. 11- همان، ص 214.



http://shiaupload.ir/images/hdqtrdlbbs58j7d7ypkz.gifhttp://shiaupload.ir/images/hdqtrdlbbs58j7d7ypkz.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۷:۲۸
http://shiaupload.ir/images/v67z8j3dwcdc2pdcer5n.jpg

سلام بر تو اي امام .......


- سلام بر تو که وارث نیکان و آبروبخش نیاکانی.

- سلام بر تو که نیازمندان را باب الحوائجی.

- سلام بر نام معطر و زیبایت، که الهام بخش ِ صبوری ، شکیبایی ،

بردباری و حلم است.

- سلام بر سجاده ای که از اشکهایت خیس می شد.

- و بر زمینی که پیشانی و صورت بر آن می نهادی.

- و بر آن دستها، که به درگاه خدا می گشودی.

- سلام بر آن گوهرهای غلطانی که از آسمان چشمانت بر گونه ی نورانی ات می چکید.

- سلام بر غـُل و زنجیری که از بوسه بر دست و پایت قداست یافت.

- سلام بر مرقد نورافشانت، که آسمان تیره عراق را روشن و جانهای شیعیان مظلوم آن دیار را گلشن ساخته است.

- سلام بر تو ، بر پدران و فرزندانت و بر شیفتگان و پیروانت.

- سلام بر تو، که مایه افتخار اسلامی و شیعه به وجود تو می بالد.

- ایران، همراه عشق تو، پیکر فرزندان بسیاری از نسل تو را در آغوش کشیده است.

- خراسان، راضی است که " رضا" ی تو را دارد.

- شیراز ، حمد می کند که " احمد" تو در آنجاست.

- قم به خود می بالد که عاصمه ی تشیع و فقاهت، " معصومه" تو را در بردارد.

- و... شهرها و روستاهای بسیار، نوادگان تو را چونان گنجی در سینه های خود به امانت نگه می دارند که هر کدام منبع برکات فراوانند.

حتی " حوزه علمیه" ، درخت پرثمری است که در بوستان حرم دخترت روییده و شکوفه ای است که بر شاخه" حرم اهل بیت" شکفته است.

- سلام بر تو و بر اراده و صبوری ات.

- سلام برتو، که حکومت ستم، از نستوهی تو به ستوه می آمد.

- زندانبانان، اسیر صفا و عبودیت تو می شدند.

- سلام بر تو و بر تن رنجورت که در ژرفای تاریک مطامیر، محبوس و معذب بود، و بر جنازه مطهرت که بر" جسر بغداد" نهاده شد.

- سلام برتو ... امام مظلوم و مسموم، زجر دیده ی زندان جفا، رداپوش محنت درراه خدا، جرعه نوش جام بلا و به عشق مولا مبتلا.

- سلام بر تو و برحرم تو در کاظمین، که قبله ی اهل ولاست و کعبه ی عشق است و منزلگه شوق.

- سلام بر تو، کاظم آل محمد(ص)


" جواد محدثی"


http://irapic.com/uploads/1219045344.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۷:۳۹
http://shiaupload.ir/images/magh14gsckfx0w5pbmwf.jpg


فضائل و سیره فردى امام موسى بن جعفر علیهمااسلام


شیخ مفید رضوان الله علیه فرموده: ابوالحسن موسى بن جعفر علیه السلام عابدترین و فقیه‏ترینِ اهل زمانش بود، از همه سخى‏تر و از لحاظ كرامت نفس در عالیترین درجه قرار داشت... نوافل شب را مى‏خواند تا به وقت صبح مى‏رسید، و بلافاصله نماز صبح را مى‏خواند، آنگاه تا طلوع آفتاب به تعقیب و ذكر الله اشتغال داشت، بعد سر به سجده مى‏گذاشت و مشغول دعا و حمد بود تا نزدیكى ظهر.(1)

بسیار اوقات این دعا رامی خواند:

«اللهمّ اِنّى اسالك الرّاحةَ عند الموت والعفو عند الحساب»

و آن را تكرار مى‏فرمود و از جمله دعاهایش آن بود كه:

«عظُم الذّنب من عبدك فلیحسن العفو من عندك.»

از ترس خدا گریه مى‏كرد تا جایى كه اشك از محاسنش جارى مى‏شد، از همه مردم بیشتر به خانواده‏اش و ارحامش مى‏رسید، شب‌ها به فقراء اهل مدینه سر مى‏زد و زنبیل‌هاى حاوى مال و پول نقره و آرد و خرما براى آنها مى‏برد، آنها نمى‏دانستند آورنده اینها كیست... موقع احسان دویست دینار تا سیصد دینار احسان مى‏كرد، كیسه‏هاى احسان موسى‏بن جعفر علیه السلام، ضرب المثل بود...

مردم از او بسیار روایت نقل كرده‏اند و او افقه اهل زمان و كتاب خدا را از همه بهتر حافظ بود، صوتش در قرائت قرآن از همه نیكوتر بود؛ چون قرآن مى‏خواند محزون مى‏شد، آنها كه قرائت او را مى‏شنیدند گریه مى‏كردند. مردم مدینه او را «زین المتهجّدین» مى‏نامیدند،"كاظم" لقب یافت زیرا كه خشم خود را فرو خورد و بر ظلم ظالمان صبر كرد.(2

عبادت

عبدالله قروى از پدرش نقلمی‌کند: محضر فضل بن ربیع رفتم، او در پشت بام نشسته بود، گفت: نزدیك بیا، نزدیك رفتم تا محاذى او شدم، گفت: به آن اتاق نگاه كن؛ نگاه كردم، گفت: چه مى‏بینى؟ گفتم: یك لباس كه به زمین انداخته‏اند. گفت: دقت كن؛ بهدقت نگاه كردم، گفتم: مردى را مى‏بینم كه در حال سجده است .

گفت: او را مى‏شناسى؟ گفتم: نه، گفت: او مولاى تو است، گفتم: مولاى من كیست؟ گفت: خود را به نادانى مى‏زنى؟! گفتم: نه،من براى خود مولایى نمى‏شناسم. گفت: این ابوالحسن موسى بن جعفر است، من شب و روز حال او را زیر نظر دارم، او را همیشه در این حال یافته‏ام، او نماز صبح را مى‏خواند، تا طلوع آفتاب به تعقیب مى‏نشیند، بعد سر به سجده مى‏گذارد تا ظهر مى‏رسد، به بعضى از خدمتكاران زندان گفته است چون ظهر شود او را خبر كند. وقتى كه غلام، اعلام ظهر مى‏كند، برخاسته بدون وضو شروع به نماز مى‏كند، از آن مى‏دانم كه در سجده نخوابیده است .(3)

دعا براى مومن‎

على بن ابراهیم از پدرش نقل كرده: عبدالله بن جندب را در موقف حج (ظاهراً عرفات) دیدم، بهتر از او كسى را در آن جا ندیدم، دست به آسمان برداشته مرتب دعا مى‏كرد و اشك چشمانش بر صورتش جارى بود و به زمین مى‏ریخت چون مردم از وقوف برگشتند، گفتم یا ابا محمد! من بهتر از موقف تو ندیدم. گفت:

به خدا قسم دعا نكردم مگر براى برادران مؤمن، چون ابوالحسن موسى بن جعفر علیه السلام به من فرمود: هر كه براى برادر مؤمنش در پشت سر دعا كند، از عرش ندا مى‏شود: آگاه باش براى تو صد هزار برابر آن است،

«و ذلك ان اباالحسن موسى بن جعفر علیه السلام أَخبرنى انه من دعا لاخیه بظهر الغیب نودى من العرش‌ها، و لك ماة الف ضعفٍ مثلِه.»

من خوش نداشتم صد هزار برابر ضمانت شده را بگذارم براى یك دعایى كه نمى‏دانم مستجاب خواهد شد یا نه.( 4)


http://shiaupload.ir/images/23r6fpojpelehz84hwlo.gifhttp://shiaupload.ir/images/23r6fpojpelehz84hwlo.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۷:۴۵
http://shiaupload.ir/images/nb2phou51txwjbf3srw5.jpg

فتواى امام كاظم علیه السلام

حسن بن على بن نعمان گوید: وقتى كه مهدى عباسى مسجدالحرام مكه را توسعه داد، خانه‏اى در مربع شدن مسجد باقى ماند، مهدى از صاحبان خانه خواست كه آن را بفروشند تا داخل مسجد الحرام كند، ولى آنها حاضر به فروش نشدند.
مهدى از فقها فتوا خواست، همه گفتند: چیز غصبى نمى‏شود داخل در مسجدالحرام شود و جزء آن باشد، على بن یقطین گفت: یا امیرالمؤمنین! اگرمشکل رابه موسى بن جعفر بنویسم،راهی می‌دهد.

مهدى عباسى به حاكم مدینه نوشت از موسى بن جعفر بپرس:"خانه‏اى است مى‏خواهیم داخل در مسجدالحرام بكنیم، صاحبانش حاضر به فروش نیستند، در این امر چاره چیست؟" حاكم آن را از امام علیه السلام پرسید، حضرت فرمود: ناچاریم كه جواب بدهیم؟ گفت: آرى، ضرورتى است كه پیش آمده است .

فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم اگر كعبه بعد از خانه ساختن مردم ساخته شده است، مردم به اطراف آن سزاوارترند و اگر مردم به اطراف كعبه آمده‏اند، كعبه به اطرافش اولى است:

«بسم الله الرحمن الرحیم ان كانت الكعبة هى النازلة بالناس فالناس اولى بفنائها و ان كان الناس هم النازلون بفناء الكعبة فالكعبة اولى بفنائها.»

امام صلوات الله علیه یكى از احكام و مصادیق حریم را در اینجا بیان فرموده است و چون خانه اطراف كعبه، بعد از كعبه ساخته شده بود، حق كعبه در توسعه مقدم بود. مهدى چون نامه را خواند، بوسید و دستور داد خانه مزبور را خراب كرده داخل مسجد نمایند. صاحبان خانه محضر امام علیه السلام آمدند كه به مهدى نامه بنویسد اقلاً قیمت خانه را بدهد، امام مرقوم فرمود مقدارى به آنها پول بدهد، مهدى آنها را با پول راضى كرد.( 5)

امام كاظم علیه السلام و قیام علمى

در زمان حضرت كاظم صلوات الله علیه براى قیام مسلحانه بر علیه طاغوت و تشكیل حكومت اسلامى، زمینه‏اى فراهم نبود، وگرنه بر آن حضرت واجب بود كه دست به كار شود و حكومت اسلامى بهوجود آورد، چنانكه از قیام حسین بن على شهید فخ كه مورد تایید امام علیه السلام بود معلوم گردید، حضرت به او فرمود: مردم فاسقند، كارى از پیش نخواهى برد.

ولى براى مبارزه منفى و قیام علمى و ارشاد مردم، شرایط آماده بود، بدین جهت، امام فعالیت خویش را در دو جبهه آغاز فرمود، یكى مبارزه منفى و عدم تسلیم در برابر طاغوت و متنفر كردن مردم از دستگاه ظلم و جور، دلیل این مدعا زندانى شدن آن حضرت و سالها در زندان ماندن و شهادت در زندان است و دیگر آن كه آن حضرت صفوان جمال را وادار به فروش شترهایش كرد تا هارون الرشید حتى در رفتن به حج آنها را كرایه نكند و امام به وى فرمود: هر كه بقاء هارون را دوست دارد ولو بهمدت دادن كرایه شتران، در قیامت با او محشور خواهد بود.

دیگرى در جهت ارشاد و هدایت مردم و نشر احكام و تربیت افراد، شیخ مفید در ارشاد فرموده: مردم روایات بسیارى از آن حضرت نقل كرده‏اند و آن حضرت افقه اهل زمان خویش بود.(6)

مرحوم شیخ طوسى در رجال نام دویست و هفتاد و دو نفر از روایان را ذكر كرده كه همه از آن حضرت نقل حدیث كرده‏اند، مطالعه نام آنها در همان كتاب بسیار دیدنى است، با مراجعه به كتب اربعه و بحار و امثال آن خواهیم دید كه بخش قابل توجهى از احكام و اعتقادات و اخلاق اسلامى و تفسیر توسط آن جناب بوده است .

وصیت آن حضرت به هشام كه در كافى: كتاب العقل و الجهل ص 13 - 23 و در تحف العقول در ذكر ارشادات آن حضرت نقل شده، حائز اهمیت است. على بن جعفر برادر آن حضرت كه از تربیت شدگان آن حضرت و از خواص آن بزرگوار بود همه «كتاب المناسك و المسائل» را از آن حضرت نقل كرده است.

مرحوم مجلسى همه آن كتاب را در بحارالانوار ج 10 از صفحه 249 تا صفحه 291 یعنى در چهل و یك صفحه آورده است تحت عنوان «ما وصل الینا من اخبار على بن جعفر عن اخیه موسى علیه السلام...» و آنها حدود چهار صد و هیجده سؤال و جواب است كه به صورت: «سالته... قال» منقول است.

شیخ طوسى در اختیارالرجال فرموده: امامیه اتفاق دارند بر شش نفر از فقها از اصحاب امام كاظم و امام رضا علیهماالسلام و آنها عبارتند از: یونس بن عبدالرحمان، صفوان بن یحیى، بیّاع سابرى، محمد بن ابى عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن محمود سرّاد و احمد بن ابى نصر بزنطى. (7)اینك به عده‏اى از بزرگان و فقهاء و محدثین كه از تربیت یافتگان آن حضرت و پدرش امام صادق و پسرش امام رضا (علیهم السلام) بوده‏اند، اشاره مى‏كنیم .

1- یونس عبدالرحمن مولى آل یقطین. در فهرست شیخ آمده كه او بیشتر از سى كتاب در احكام جمع و تألیف كرده است. صدوق فرمود: از ابن الولید شنیدم مى‏فرمود: روایات كتب یونس همه صحیح است مگر آنچه محمد بن عیسى بن عبید بهتنهایى از او نقل كرده است .

نجاشى در رجال خود فرموده: در میان اصحاب ما متقدم و عظیم المنزلة بود. در ایام هشام بن عبدالملك متولد شد، امام صادق علیه السلام را در میان صفا و مروه دید ولى از وى چیزى نقل نكرده و از امام كاظم و امام رضا علیهماالسلام روایت نقل فرموده است؛ امام رضا علیه السلام در علم و فتوا دادن به او اشاره مى‏كرد.

ابوهاشم جعفرى گوید: كتاب «یوم و لیلة» یونس را به امام حسن عسكرى علیه السلام عرضه كردم، فرمود: این كتاب تصنیف كیست؟ گفتم: تصنیف یونس آل یقطین است. فرمود: «اعطاه الله بكل حرف نوراً فى الجنة.»

2- صفوان بن یحیى. شیخ طوسى در فهرست مى‏فرماید: صفوان بن یحیى كه لباس سابرى خرید و فروش مى‏كرد، اوثق اهل زمانش در نزد اصحاب حدیث و عابدترین اهل روزگارش بود. روزى صد و پنجاه ركعت نماز مى‏خواند و سالى سه ماه روزه مى‏گرفت و هر سال زكات مالش را سه برابر مى‏داد.

او و عبدالله جندب و على بن نعمان در بیت الله الحرام عهد كردند كه اگر یكى از دنیا رفت، بقیه بعد از او نماز او را بخوانند، روزه او را بگیرند، حج او را به جاى آورند و زكات او را بدهند، دو رفیقش قبل از او از دنیا رفتند، لذا صفوان به عهد خود عمل مى‏كرد.

او از حضرت رضا و امام جواد و امام هادى علیهم السلام روایت كرده و نیز از چهل نفر از اصحاب امام صادق علیه السلام نقل حدیث مى‏كند و كتبمتعددی دارد و از موسى بن جعفر علیهماالسلام مسائلى و روایاتى دارد.

نجاشى فرموده: صفوان بن یحیى ثقةٌ ثقةٌ عَینٌ. از حضرت رضا علیه السلام روایت نقل كرده و در نزد آن حضرت مقام شریفى داشت، كشّى او را در رجال امام كاظم علیه السلام ذكر كرده. وكیل امام رضا و امام جواد علیهماالسلام بود، به طرف مذهب واقفیه نرفت. او در سال دویست و ده وفات یافته است .

3- محمد بن ابى عمیر. نجاشى فرمود: كنیه‏اش ابو احمد و بغدادى الاصل است. امام كاظم علیه السلام را ملاقات كرد و از او احادیث بسیارى شنید و در بعضى احادیث، امام او را أبا احمد خطاب كرده است و نیز از حضرت رضا علیه السلام حدیث نقل كرده، در نزد خاصه و عامه داراى منزلت است. شیخ در فهرست فرمود: «و كان من أوثق الناس عندالخاصة و العامة و أنسكهم نسكاً.»

اوکسی است كهوقتیبه هارون الرشید خبر دادند: كه او نام‌هاى همه شیعه را در عراق مى‏داند، هارون او را گرفت و گفت: نام شیعیان را بگو، او قبول نكرد، او را لخت كرده و آویزان نموده و صد ضربه شلاق زدند. مى‏گوید: تحمل فشار بهقدرى سخت شد كه عنقریب بود نام شیعیان را فاش كنم، ناگاه نداى محمد بن یونس بن عبدالرحمان را شنیدم كه مى‏گفت: ابن ابى عمیر! از خدا بترس، وجایگاهخود را درنزد خدا بیاد آور. این گفته باعث قوت قلب شد كه تحمل كردم و نگفتم والحمدلله؛ و در آن گرفتارى بیشتر از صد هزار درهم ضرر دید. (رجال كشى)

او چهار سال بهعلت طرفدارى از امامت بهزندان رفت؛ خواهرش كتاب‌هاى او را دفن كرد وکتباز بین رفت. بهقولى خودشآنها رادر غرفه‏اى گذاشته بود كه باران بر آنها جارى گردید و شسته شدند، لذا از حفظ، نقل حدیث مى‏كرد. اصحاب ما بر مراسیل او اعتماد كرده‏اند، كتاب‌هاى زیادى تألیف كرده است. او در سال دویست و هفده به جوار حق پیوست. (رجال نجاشى)

سندى بن شاهك بهامر هارون او را صد و بیست تازیانه زد و در حبس افكند، او بیست و یك هزار درهم داد تا خلاص شد... از مردى ده هزار درهم طلب داشت. آن مرد خانه خود را به ده هزار درهم فروخت، پولش را پیش ابن ابى عمیر آورد و گفت: این طلب تو است.

گفت: این پول از كجاست؟ آیا به ارث برده‏اى یا كسى به تو بخشیده است؟ گفت: خانه‏اى را فروخته‏ام، پول آن است. ابن ابى عمیر گفت: ذریح محاربى از امام صادق علیه السلام به من نقل كرد كه فرمود: «لا یُخرج الرجل من مَسقط رأسه بالدّین» یعنى بهعلت قرض، مرد را از خانه‏اش بیرون نمى‏كنند. لذا این پول‌ها را قبول نمى‏كنم با آن كه به خدا قسم فعلاً به یك درهم نیز احتیاج دارم (تحفة الاحباب).

ببین تربیت امامان صلوات الله علیهم چه مردانى به وجود آورده است. اگر انسان خودش خانه‏اش را بفروشد و بیاورد مانعى ندارد، ولى آن بزرگوار احتیاط كرده است.
4- عبدالله بن مغیره ابو محمد بجلى. نجاشى فرموده: ثقة ثقة، كسى در جلالت و دین و ورع به او نمى‏رسد، از ابى الحسن موسى بن جعفر علیه السلام حدیث نقل كرده و گویند سى كتاب تألیف نموده است .

كشى در رجال خود نقل كرده: عبدالله بن مغیره گوید: قول واقفی‌ها را قبول كرده بودم. به حج مشرف شدم، به وسوسه و تردید افتادم، به پرده كعبه چسبیده و گفتم: خدایا! مطلوب و اراده مرا مى‏دانى، مرا به بهترین ادیان هدایت كن. در آن وقت به دلم افتاد كه محضر امام رضا علیه السلام بروم، به مدینه آمدم و به در خانه آن حضرت رفتم. به غلام آن حضرت گفتم: بگو مردى از اهل عراق اجازه ورود مى‏خواهد. در این بین صداى امام را شنیدم كه فرمود: عبدالله بن مغیره! داخل شو، داخل خانه شدم، امام چون به من نگاه كرد، فرمود: خدا دعایت را قبول فرمود و تو را به دین خود هدایت كرد. گفتم: «اشهد انك حجة الله و امینه على خلقه.»

5- على بن جعفر صادق علیه السلام، برادر امام كاظم و از تربیت شدگان آن حضرت است و زمان چهار امام را درك كرده است. مفید رحمة الله در ارشاد فرموده: على بن جعفر رضى الله عنه از راویان حدیث، صحیح العقیده، شدیدالورع و كثیرالفضل است؛ ملازم برادرش موسى بن جعفر علیه السلام بود و از وى روایات بسیارى نقل كرده است (ارشاد: ص 269)

شیخ در فهرست فرموده: «على بن جعفر... جلیل القدر ثقة و له كتاب المناسك و مسائل اِلأَ خیه موسى بن جعفر علیه السلام سأله عنها.» در مناقب فرموده: از جمله ثقات آن حضرت، حسن بن على بن فضال كوفى، عثمان بن عیسى، داوود بن كثیر رقى، و على بن جعفر صادق علیه السلام است و از خواص اصحابش على بن یقطین، ابوالصلت عبدالله بن سلام، اسماعیل بن مهران، على بن مهزیار، ریان بن صلت، احمد بن محمد حلبى، موسى بن بكیر واسطى و ابراهیم بن أبى البلاد كوفى است. (ج 4، ص 325)


http://shiaupload.ir/images/hhhad9hmi0gw9cauaay.gifhttp://shiaupload.ir/images/hhhad9hmi0gw9cauaay.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۷:۵۲
http://shiaupload.ir/images/2mn9hu3ivr30dz7i1.jpg




موعظه امام كاظم و بُشر حافى‏ (http://www.tebyan.net/religion_thoughts/articles/theinfallibles/imamkazim/2006/3/6/16204.html#00)

ابونصر بشر بن الحارث معروف به «بشر حافى» از اولاد روساء و درباریان بود، اغلب به لهو و لعب و بیعارى و كارهاى قبیح اشتغال داشت، چنان كه رسم اینگونه اشخاص است .

روزى امام كاظم علیه السلام در بغداد ازکنارخانه او عبور مى‏كرد، صداى ساز و آواز شنید، در این بین كنیزى از خانه بشر بیرون آمد تا خاكروبه را بیرون ریزد.
امام علیه السلام به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است یا عبد؟ گفت: آزاد است. امام فرمود: راست گفتى، اگر عبد بود از مولایش مى‏ترسید. كنیز به خانه برگشت، بشر كه بر سفره شراب نشسته بود، گفت: چرا تأخیر كردى؟!

گفت: با مردى سخن مى‏گفتم كه چنین گفت. بشر كه معنى كلام را فهمید پا برهنه در عقب امام علیه السلام دوید، تا خود را به امام رسانید و بهدست آن حضرت توبه كرد و اعتذار نمود و گریست. (الكنى و الالقاب - حافى).

او بالاخره از زهّاد عصر خود گردید. مواعظ بسیارى از او در كتب اخلاق نقل شده است. گویند: بعد از آن دیگر كفش نپوشید و پیوسته پا برهنه بود كه لقب حافى (پا برهنه) یافت. لفظ بشر بضم اول بر وزن «عذر» است.

امام كاظم علیه السلام و صفوان بن مهران

صفوان بن مهران جمال گوید: روزى به خدمت ابوالحسن اول (امام كاظم علیه السلام) رسیدم. فرمود: صفوان! همه چیز تو خوب است، مگر یك چیز. گفتم: فدایت شوم، آن كدام است؟!

فرمود: آن كه شتران خود را به هارون رشید كرایه مى‏دهى، گفتم: به خدا قسم من براى تكبر، افتخار، شكار و لهو كرایه نمى‏دهم، بلكه فقط براى سفر مكه كرایه مى‏دهم، وانگهى خودم با شتران نمى‏روم، بعضى از غلامان خود را مى‏فرستم.

فرمود: یا صفوان! آیا پول كرایه را مقروض مى‏مانی یا در اول مى‏دهند؟ گفتم: بعد از عمل حج مى‏دهند. فرمود: دوست دارى زنده بمانند تا كرایه تو را بدهند؟ گفتم: آرى.
فرمود: هر كه بقاء آنها را دوست دارد، با آنهاست و هر كه با آنها باشد اهل آتش است .

صفوان گوید: رفتم همه شتران را فروختم. هارون چون از این كار مطلع شد، مرا خواست و گفت: گزارش رسید كه شتران خود را فروخته‏اى، گفتم: آرى، گفت: چرا؟ گفتم: خودم پیر شده‏ام، غلامان نیز درست كار نمى‏كنند.

گفت: هیهات هیهات، مى‏دانم كدام كس به این كار دلالت كرده است، موسى بن جعفر به این عمل اشاره كرده است. گفتم: مرا با موسى بن جعفر چه كار؟ گفت: ساكت باش، به خدا اگر حسن مصاحبتت نبود تو را مى‏كشتم .(8)

نگارنده گوید: صفوان بن مهران أسدى از راویان موثق و از اهل كوفه بود، و از احادیث امامان صلوات الله علیهم كتابى نوشته است. او از كرایه دادن شتران امرار معاش مى‏كرد، كه صفوان جمال نام گفته بود، او دفعات متعددى حضرت صادق صلوات الله علیه را از مدینه به كوفه و بغداد آورده است .

او همان است كه زیارت وارث و دعاى علقمه و زیارت رجبیه امام حسین صلوات الله علیه را از امام صادق علیه‌السلام نقل كرده است، رضوان الله علیه.

امام كاظم علیه السلام و مرد عُمَرى‏

مفید رحمة الله نقل مى‏كند: در مدینه مردى بود از نسل عمربن الخطاب. او امام كاظم علیه السلام را اذیت مى‏كرد؛ هر وقت آن حضرت را مى‏دید به او و على بن أبى طالب علیه السلام ناسزا مى‏گفت. بعضى از یاران امام گفتند: اجازه بدهید او را بكشیم، حضرت آنها را از این كار بهسختى نهى كرد.

حضرت از حال آن مرد عمرى پرسید. گفتند: او در بعضى از نواحى مدینه به شغل زراعت مشغول است. امام بر مركب خویش سوار شده به دیدار او رفت و داخل مزرعه او شد. عمرى فریاد كشید: زراعت مرا پایمال نكن، امام به حرف او اهمیت نداد تا خودش را به او رسانید. و نزد او نشست و با او شوخى و خوشرویى كرد، بعد فرمود: براى این زراعت چقدر خرج كرده‏اى؟ گفت: صد دینار، فرمود: چقدر امید دارى عایدت شود؟
گفت: علم غیب نمى‏دانم، فرمود: من گفتم: چقدر امید دارى؟ گفت: دویست دینار.

امام كیسه‏اى به او داد كه سیصد دینار داشت، فرمود: مزرعه‏ات نیز مال تو باشد، خدا آنچه امید دارى به تو روزى فرماید. مرد عمرى برخاست، سر مبارك امام را بوسید و از گذشته‏ها معذرت خواست.

امام تبسم فرمود و به مدینه برگشت و چون به مسجد داخل شد دید مرد عمرى در مسجد نشسته و مى‏گوید: «الله اعلم حیث یجعل رسالته».

یاران مرد عمرى پیش او آمده گفتند: چه شده!؟ چرا عوض شده‏اى؟! گفت: آنچه را كه گفتم شنیدید؟ آنگاه شروع به دعا كردن براى امام كرد. با او مخاصمه كردند، او نیز با آنها مخاصمه نمود، امام چون نزد یاران خویش آمد، فرمود: كدام كار بهتر بود، آنچه شما گفتید، یا آنچه من كردم؟ كار او را با مقدارى پول اصلاح كردم و از شرش راحت شدم.(ارشاد: ص 278).

امام صلوات الله علیه و حمّادبن عیسى‏

ثقه جلیل حمادبن عیسى گوید: در شهر بصره به خدمت حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر رسیدم، گفتم: فدایت شوم، از خدا بخواه به من خانه‏اى و همسرى و فرزندى و خدمتكارى و پنجاه دفعه زیارت حج روزى فرماید، امام دست به دعا برداشت كه:
«اللهم صل على محمد و آل محمد و ارْزُق حمّادبن عیسى داراً و زوجةً و ولداً و خادماً والحّج خمسین سنةً.»

حماد گوید: چون حج را پنجاه بار گفت، دانستم كه بیشتر از پنجاه بار حج نخواهم كرد. آنگاه حماد به راوى حدیث گفت من در اثر دعاى امام چهل و هشت بار حج رفته‏ام، این خانه من است كه خدا روزى كرده و این همسر من است كه در پس پرده سخن مرا مى‏شنود و این پسر من و این خدمتكار من است، كه خدا عطا فرموده است.

راوى گوید: حماد بعد از آن دو بار نیز به حج رفت كه پنجاه حج شد، بار پنجاه و یكم براى حج حركت كرد و با ابوالعباس نوفانى هم كجاوه بود. چون به میقات رسید، داخل آب شد كه غسل كند، در آن بین سیل آمد و او را غرق كرد و قبرش در «سیاله» (محلى در حجاز) واقع است. (رجال كشى - حماد). بدین طریق نتوانست حج پنجاه و یكم را به جا بیاورد.

حماد بن عیسى یكى از روایان موثق راستگوست، ابوالعباس نجاشى در رجال خود مى‏فرماید: او از امام صادق و امام كاظم و امام رضا علیهم السلام حدیث نقل كرده و در زمان امام جواد صلوات الله علیه فوت كرده است، گوید: از امام صادق علیه السلام هفتاد حدیث شنیدم، پیوسته در آنها شك مى‏كردم تا به بیست حدیث اختصار نمودم.

امام كاظم صلوات علیه و على بن یقطین‏

مردى به نام محمد بن على صوفى نقل مى‏كند: ابراهیم جمال كه شغل شتردارى داشت براى عرض حاجتى محضر على بن یقطین وزیر آمد، على او را اجازه ورود نداد و رد كرد. اتفاقاً در آن سال على بن یقطین به حج مشرف شد و در مدینه به زیارت امام كاظم علیه السلام آمد، امام به او اجازه ورود نداد. على بن یقطین در روز دوم امام را ملاقات كرد و گفت: مولاى من! گناه من چیست؟!

امام فرمود: من از ورود تو مانع شدم، زیرا كه تو از ورود برادرت ابراهیم جمال مانع شدى و نگذاشتى پیش تو بیاید، خدا عمل تو را قبول نخواهد فرمود، مگر آن كه ابراهیم جمال از تو بگذارد.

على گفت: سرور من و مولاى من! این چطور ممكن است، من در مدینه هستم و او در كوفه!!! امام فرمود: چون شب رسید بهتنهایى به قبرستان «بقیع» برو، بى آن كه كسى از یارانت بداند، خواهى دید در آن جا اسب اصیلى زین كرده آماده است، آن تو را به كوفه خواهد رسانید.

على بن یقطین شب به «بقیع» آمد و بر آن مركب سوار شد، بعد از كمى آن اسب او را در كوفه به در خانه ابراهیم جمال رسانید، على در را زد و گفت: من على بن یقطین هستم .

ابراهیم از درون خانه صدا زد: على بن یقطین وزیر در خانه من چه مى‏كند؟ على بن یقطین گفت: كار من بزرگ است، آنگاه اجازه گرفت و داخل شد گفت: اى ابراهیم! سرورم موسى كاظم علیه السلام مرا قبول نكرده مگر آن كه تو از من عفو كنى. گفت: خدا تو را بیامرزد.

على بن یقطین گفت: من صورتم را به زمین مى‏گذارم، تو قدم بر صورت من بگذار. ابراهیم گفت: این كار را نكنم، على بن یقطین اصرار كرد كه بكن، ابراهیم پا به صورت على مى‏گذاشت و على مى‏گفت: خدایا! شاهد باش.

بعد از خانه ابراهیم بیرون آمد، سوار آن اسب شد و اسب همان شب، او را به در خانه امام رسانید، امام علیه السلام به او اجازه ورود داد و قبولش فرمود.(9)
نگارنده گوید: نظیر این مطلب در نوادر حضرت باقر علیه السلام در قضیه «یادر جان» گذشت؛ امامان علیهم‌السلام از این كرامات زیاد داشته‏اند.

عبدالله بن سنان گوید: روزى هارون الرشید مقدارى لباس بهعنوان تحفه به وزیرش على بن یقطین داد، از جمله جبه سیاهى زر دوخت از لباس پادشاهان بود، على بن یقطین همه آن لباس‌ها و همان جبه را با مقدارى پول از خمس مالش طبق معمول، محضر امام كاظم علیه السلام فرستاد.

امام علیه السلام پول و لباس‌ها را قبول كرد ولى جبه را برگردانید و در نامه خود نوشت: این جبه را حفظ كن و از دستت خارج نكن، بهزودى كارى پیش مى‏آید كه به آن ضرورت پیدا مى‏كنى. على بن یقطین از این جریان به تردید افتاد و ندانست سبب آن چیست، به هر حال جبه را نگاه داشت .

او بعد از چندى به غلام مخصوص خویش خشم گرفت و او را از خدمتش معزول كرد، غلام مى‏دانست كه ابن یقطین از ارادتمندان موساى كاظم علیه السلام است و از ارسال پول و لباس و غیره به محضر آن حضرت مطلع بود، او پیش هارون رفت، سعایت كرد و گفت: على بن یقطین معتقد به امامت موسى بن جعفر است. و هر سال خمس مال خویش را به وى ارسال مى‏كند، حتى جبه مخصوص را كه هارون به او داد به مدینه فرستاده است .

هارون با شنیدن این سخن از خشم آتش گرفت و گفت: در این رابطه تحقیق خواهم كرد، اگر درست باشد، خونش را خواهم ریخت، در دم به احضار على بن یقطین فرمان داد. چون او به دربار آمد، هارون گفت: جبه‏اى را كه به تو داده بودم چه كرده‏اى؟

گفت: یا امیرالمؤمنین، آن در یك ظرف مهر زده و معطر كرده در نزد من است. اغلب در وقت بامداد آن را باز كرده و به عنوان تبرك تماشا مى‏كنم و مى‏بوسم و به محلش برمى‏گردانم. شب‌ها نیز چنین مى‏كنم. گفت: الان آن را بیاور، گفت: آرى، یا امیرالمؤمنین!

آن وقت به بعضى از خدمه‏اش گفت: برو به فلان اتاق در خانه من، كلید آن را از دربان من بگیر، پس از آن كه اتاق را باز كردى، فلان صندوق را نیز باز كن و ظرف مُهر شده‏اى را كه در آن است بیاور. غلام بعد از كمى آن ظرف را آورد و در پیش هارون به زمین نهاد، هارون گفت مُهر را برداشته، ظرف را باز كنند. چون باز كردند، دید جبه در آن جا و در میان عطر است، غضب هارون فرو نشست، گفت آن را به محلش بازگردان و پى كار خود برو، دیگر هیچ سعایتگرى را درباره تو تصدیق نخواهم كرد و گفت جایزه خوبى نیز به على بن یقطین دادند.

بعد گفت به غلام كه سعایت كرده بود هزار شلاق بزنند، چون ضربات به پانصد رسید، غلام چشم از جهان فرو بست،(11) علم غیب خدایى كه در نزد امام بود على بن یقطین را نجات داد.

پى نوشت ها:
1- ظاهراً سر به سجده گذاشتن در ایام حبس بوده است .
2- ارشاد مفید ص 277 - 279.
3- بحارالانوار، ج 48، ص 210.
4- كافى، ج 4، ص 465، كتاب الحج.
5- تفسیر عیاشى، ج 1، ص 187، ذیل آیه «ان اوّل بیت وضع للناس» آل عمران، 96.
6- ارشاد، ص 279.
7- مناقب، ج 4، ص 325.
8- رجال كشى، (صفوان).
9- بحار الانوار، ج 48، ص 85 .
10- الدراعة بالضم جبة مشقوقه المقدم.
11- ارشاد مفید، ص 274.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/1064/1064972qm293tz1zr.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/1064/1064972qm293tz1zr.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۸:۰۶
تصاوير ويژه ولادت امام موسي كاظم عليه السلام

براي ديدن تصاوير در اندازه واقعي بر روي عكس كليك كنيد


http://img.tebyan.net/big/1387/11/23920302231551521371176963221972467622967.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/34308616310112124539184822014845132146205.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/818414919387238553514713012217015225169146.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/4110103511971851061852042011561351813293230.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/901403112916424024319811816423037202143252101.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/16892892501642076323822414920018423625539.jpg)




http://img.tebyan.net/big/1387/11/9011315333541061804951582010563214206.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/1922021225310725390203214114185198232717411.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/152121223229801851381062001093923910413209183.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/331031951952491354569112772246412616521588.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/122130381302877322195414220444129253121150.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/10245772367821421714202116254977113160109.jpg)




http://img.tebyan.net/big/1387/11/183162162112101233324318576151213124452178.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/2433348222401102371162392368212219023215320.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/19620415219216256219108432037621510513111550.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/16025310912316362732241317176100102216137247.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/168141424363901331035024116115226892433.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/1232416122211561076916515935231486237130.jpg)




http://img.tebyan.net/big/1387/11/13724782201781392049222311811219165252127196.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/107144142271391081892491302471029714217340161.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/105152192302012421109392124223211162815592.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/24356227991949241174181111462448101248185.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/105152192302012421109392124223211162815592.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/24356227991949241174181111462448101248185.jpg)




http://img.tebyan.net/big/1387/11/23514821081201782482820124622416420913711812.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/159149691781541513619456115921797114201206.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/118236971452151782021552323421523613069132106.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/9222392132721581283010717286147177200226144.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/3818521321521710414207602231245334035199.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/59121871652372281519812924014113280239222149.jpg)




http://img.tebyan.net/big/1387/11/1651281814225313122212251130324512935231215.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/199137931261412471911591031482621589242107.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/56155204131601432218757615660189275341.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/24031581019211365912816122041987648227.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/11/531062461631431073190431902485219012229196.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/126251172491989218422941051401921411720493.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۸:۱۱
http://img.tebyan.net/big/1387/11/20090202102555961_m_kazem87_01.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/11/200902021025568_m_kazem87_02.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/11/2009020210255623_m_kazem87_03.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/11/2009020210255686_m_kazem87_04.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/11/20090202102556101_m_kazem87_05.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/11/20090202102556117_m_kazem87_06.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۱۹:۴۷
http://shiaupload.ir/images/qmz2z2il6rml766bbaif.jpg



احاديث نوراني ز امام موسي كاطم عليه السلام

http://i19.tinypic.com/523uyv9.gif امام موسی کاظم (ع) فرمودند:



مَن لَم یجِد لِلاساءَةِ مَضَضّا لَم یکن عِندَهُ لِلاِحسانِ مَوقعٌ.


کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده ، نیکی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.

(بحارالانوار، جلد 78، ص333)


http://i19.tinypic.com/523uyv9.gif امام موسی کاظم (ع) :



أوشَک دَعوَةً‌ وَ أسرَعُ إجابَةُ دُعاءُ المَرءِ لاِخیهِ‌ بِظَهرِ الغَیبِ.



دعایی که بیشتر امید اجابت آن می رود و زودتر به اجابت می رسد،‌ دعا برای برادر دینی است در پشت سر او.






(اصول کافی،ج1 ،ص52)




http://i19.tinypic.com/523uyv9.gif امام موسی کاظم (ع) :





اَلمُومِنُ مِثلُ کفَّتی المیزانِ کلَّما زیدَ فی ایمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ.





مومن همانند دو کفه ترازوست. هرگاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش نیز افزوده می گردد






( تحف العقول ص 408)




http://i19.tinypic.com/523uyv9.gif امام موسی کاظم (ع) :





مَن أرادَ أن یکنَ‌ أقوَی النّاسِ‌ فَلیتَوکل عَلی الله .






هر که می خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکل نماید.






(بحار الانوار، ج7 ، ص143)





http://i19.tinypic.com/523uyv9.gif امام موسی کاظم (ع) :









رَجُلٌ مِنْ أهْلِ قُمَ يَدْعوُ النّاسَ إلَی الحَقِّ، يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الحَديدِ.


مردی از قم، مردم را به حق فرا می‌خواند و گروهی چون پاره‌های آهن [استوار]، پيرامون او گرد می‌آيند.









بحاالانوار ، ج 78، ص 327


http://i19.tinypic.com/523uyv9.gifامام موسی کاظم (ع) فرمودند:






" أفضَلُ العِبادَةِ بَعدِ المَعرِفَةِ‌ إِنتِظارُ‌ الفَرَجِ "






« بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند ،‌ انتظار فرج و گشایش است »



(تحف العقول، ص403)




http://i19.tinypic.com/523uyv9.gifامام موسی کاظم (ع) فرمودند:





مَلْعُونٌ مَنْ اغْتابَ أخاهُ.






ملعون است کسی که از برادرش غیبت کند.







بحار الأنوار، ج 74، ص 232









http://i19.tinypic.com/523uyv9.gif امام موسی کاظم (ع) فرمودند:





« وَجَدتُ عِلمَ الناس فی اَربعٍ :



1- اَوّلُها أن تَعرِفَ رَبَّکَ




2-وَالثّانیةُ أن تَعرِفَ ما صَنَعَ بکَ




3- وَ الثّالثَةُ أن تَعـرِفَ ما أرادَ مِـنکَ




4- وَ الرّابعَةُ أن تَعرفَ ما َیخرُجُکَ مِن دینِکَ .







« علومی را که مردم به آن نیاز دارند در چهار چیز یافتم :



1- اول اینکه خدای خودت را بشناسی .




2- بشناسی که خداوند با تو چه کار کرده است .




3- بشناسی که خداوند چه چیزی از تو می خواهد .




4- و بشناسی که چه چیزی تو را از دینت خارج می کند . »








http://shiaupload.ir/images/e2xdf2unh254rpmkfwk.gif

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۱۱/۱۵, ۲۲:۵۳
امشب شب عشقه
شب عشقه نگاره
از زلفای یارم
می باره ماه و ستاره
میلاد امام موسی کاظم مبارک باد

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۶, ۰۱:۵۴
http://shiaupload.ir/images/lmgeyo7ie2op9pcm7y.jpg


چهل حديث امام موسي كاظم عليه السلام




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif ابلغ خیراً و قل خیراً و لا تکن امعهً


خبر و نیکی را به همگان برسان، آنچه خیر و صلاح است بگو، منافق نباش




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif اداء الامانه و الصدق یجلبان الرزق و الخیانه و الکذب يجلبان الفقرو النفاق


ادای امانت و راستگوئی رزق و روزی را جلب نماید، خیانت و دروغ موجب تنگدستی و نفاق گردد.




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif احسن من الصدق قائله و خیر من الخیر فاعله


نیکوتر از راستی، گوینده آن و بهتر از کار خیر انجام دهنده آن است





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif اذا اکبرت ذنوب تمتحق السروربه


هر گاه گناهان بزرگ شمرده شود، سرور و خوشی آنها محو و نابود گردد.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif اشرف الاعمال التقرب بعباده الله عز و جل


برترین اعمال، عبادتی است که به قصد قربت به درگاه پروردگار متعال به جای آورده شود.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif افضل العباده بعد المعرفه انتظار الفرl


بالاترین عبادت بعد از معرفت باریتعالی انتظار فرج است.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif التدبیر نصف العیش و التود الی الناس نصف العقل


از خوشی و کامرانی را تامین می نماید، دوستی و مودت با مردم نیمی از خردمندی است.




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif الحیاء من الایمان و الایمان فی الجنه و البذاء من الجفاء فی النار


شرم و حیا نشانه ایمان است و میعادگاه شخص با ایمان در بهشت و بی شرمی و بد زبانی ستمکاری است و و عده گاه ستمکار در دوزخ است.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif المتقون سادَه و الفقهاء قادَه و الجلوس الیهم عبادَه


پرهیزکاران، بزرگوارانند و دانایان به دین(فقها) پیشوایانند و همنشینی و مصاحبت با آنان به منزله عبادت است.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif المعروف تلو المعروف غل لا یفکه الا مکافاه او شکر


نیکی به دنبال نیکی، حلقه ای است آهنین در گردن شخص که باز نمی کند آن را مگر پاداش نیک یا شکر و سپاس.




http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۶, ۱۶:۰۶
http://shiaupload.ir/images/yebl6gf27kghxpj6506.jpg





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif المغبون من غبن من عمره ساعهٌ



کسی که یک ساعت از عمرش را بیهوده تلف و ضایع سازد مغبون است.




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif اما و الله ائن عز بالظلم فی الدنیا ایذلن بالعدل فی الاخره



سوگند به پروردگار بزرگ که اگر بیدادگران یا ستمگرانی در دنیا به عزت و جاهی برسند در آخرت در محکمه عدل الهی خوار و ذلیل خواهند بود.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif ان لله عباداً فی الارض یسعون فی حوائج الناس هم الآمنون یوم القیامه



در روی زمین خدای را بندگانی است که در رفع حوائج مردم می کوشند اینان در قیامت در امان پروردگار خواهند بود.




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif ان العاقل الذی لایشغل الحلال شکره و لا یغلب الحرام صبره



عاقل آن است که نعمتهای حلال از شکرش باز ندارد و مشاهده ثروت حرامی که دیگران به چنگ آورده اند موجب از دست دادن صبر و تحملش نشود.




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif ان العاقل لا یکذب و ان کان فیه هواه


عاقل دروغ نمی گوید هر چند دروغ موجب بر آمدن خواسته های او گردد





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif ان المومن اعز من الجبل، الجبل یستفل بالمعاول و المومن لا یستفل دینه بشی ء


مومن استوارتر و نفوذ نا پذیرتر از کوه است، زیرا در کوه با و سائلی می توان رخنه ای ایجاد کرد ولی در مومن هیچ عاملی تزلزل ایجاد نمی نماید.




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif ان فوق کل برٍ براً حتی یقتل الرجل شهیداً فی سبیل الله


بالاتر از هر خوبی خوبی است تا اینکه فردی در راه خدا به فیض شهادت که برترین خوبیهاست نائل آید.




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif ایاک ان تمنع فی طاعه الله فتنفق مثله فی معصیه الله


مبادا در راه خداوند از انفاق مالی دریغ ورزی و حال آنکه معادل آن را در راه معصیت پروردگار صرف نمائی.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif ان مثل الدنیا مثل الحیه مسها لین و فی جوفها السم القاتل یحذرها الرجال ذوو العقول و یهوی الیها الصبیان با یدیهم


مثل دنیا به مثابه ماری است که تنش نرم و درونش زهر کشنده است عقلا و خردمندان از آن دوری می جویند کودکان و نادانان آن را در دست می گیرند.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif بئس العبدُ عبد یکون ذا وجهین و ذالسانین، یطری اخاه اذا شاهده و یا کله اذا غاب عنه ان اعطی حسده و ان ابتلی فذله


بد بنده ای است: بنده دو رو و دو زبان که در برابر و روبرو، برادرش را بستاید و در غیاب و پشت سر، بدگوئی و غیبتش کند، اگر به او عطا کند حسد برد و اگر گرفتار باشد او را وا نهد.



http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۶, ۱۶:۱۷
http://shiaupload.ir/images/magh14gsckfx0w5pbmwf.jpg


http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif تعجب الجاهل من العاقل اکثر من تعجب العاقل من الجاهل



شگفتی نادان از خردمند به مراتب بیشتر از شگفتی خردمند از نادان است.




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif راس السخاء اداء الامانه


با لاترین مرحله سخاوت و جوانمردی، ادای امانت است.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif رای رجلین یتسابان فقال (ع) : البادی اظلم و وزرصاحبه علیه ما لم یعقد المظلوم



امام (ع) درباره دو مرد که به یکدیگر ناسزا می گفتند فرمود: آنکه آغازگر بوده ستمکارتر است و گناه خودش و رفیقش به گردن اوست تا زمانی که ستمدیده از حد نگذرد و تجاوز ننماید.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif سائلوا العلماء و خالطوا الحکماء و جالسوا الفقراء



از دانایان و علماء سوال کنید و با حکما آمیزش داشته باشید و با تهیدستان همنشینی کنید.




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif صلاه النوافل قربان الی الله لکل مومن



نمازهای نافله موجب قرب و نزدیکی هر مومنی به خداست.






http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif طوبی لمن آمن و کان عیشه کفافا



کسی که از نعمت ایمان برخوردار بوده و معاشش تامین باشد سعادتمند است.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif عونک للضعیف من افضل الصدقه



کمک تو به ناتوان بهتر از صدقه دادن به اوست





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif قله الوفاء عیب بالمروه



قصور در وفاداری، نقص مروت و جوانمردی است.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gifقله الشکر تزهدفی اصطناع المعروف



قصور در شکر گزاری کاهش می دهد کارهای نیک را





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif کثره الهم یورث الهرم و العجله هی الخرق و قله العیال احد الیسارین



اندوه و رنج بسیار موجب پیری زود رس است شتاب در کارها نشانه نادانی و حمق است تعداد کمِ عائله نوعی توانگری است.




http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۶, ۱۶:۳۳
http://shiaupload.ir/images/jdly5ljjfl0bibe7rhvv.jpg





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif کن بارا و اقتصر علی الجنه و ان کنت عاقاً فظا فاقتصر علی النار



رفتار نیک نسبت به پدر و مادر موجب نزدیکی به بهشت است و بد رفتاری با آنان باعث نزدیکی به دوزخ.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif لاخیر فی العیش الا لمسمع واع او عالم ناطق



از زندگی بهره مند نمی شود مگر شنونده ای که گوش پند نیوش داشته باشد و یا دانشمندی که دارای نطق و بیان شیوا باشد.






http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif لاتذهب الحشمه بینک و بین اخیک و ابق منها فان ذهابها ذهاب الحیاء



وقار و متانت بین خود و برادرت را حفظ کن تا احترامت محفوظ ماند زیرا از بین رفتن آن موجب از بین رفتن شرم و حیای او می شود.






http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif لیس من شیعتنا من لا تتحدث المخدرات بورعه فی خدورهن




لیس من شیعتنا من لا تتحدث المخدرات بورعه فی خدورهن






http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif مثل الدنیا مثل ماء البحر کلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتی یقتله



مثل دنیا مانند آب دریا ست که تشنه کام هر چه از آن بیشتر بنوشد عطشش بیشتر می شود تا زمانی که به هلاکت رسد.






http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif من اتی الی اخیه مکر و ها فبنفسه بداها


آن کس که بدی را برای برادرش روا دارد، نخست خودش بدان گرفتار خواهد شد.





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif من احزن والدیه فقد عقها



کسی که پدر و مادرش را برنجاند و اندوهگین سازد عاق آنها خواهد شد.






http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif من تعلم فی شبابه کان بمنزله الرسم فی الحجر


دانشی که در اوان جوانی آموخته شود مانند نقشی است که بر سنگ حک گردد.




http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif من تکلف ما لیس من علمه ضیع عمله و خاب امله


کسی که خود را به زحمت اندازد و دست به کاری زند که از آن اطلاعی ندارد عمل خود را تباه و ضایع ساخته است و آرزویش به نومیدی انجامد





http://shiaupload.ir/images/w1gytk0saafzh3wkaz9c.gif من ولده الفقرا بطره الغنی


آنکه زاییده فقر و نا داری است غنا و بی نیازی او را نا سپاس و مغرور می کند.


http://shiaupload.ir/images/i6eupok48f9srpz3s2an.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۱۷, ۰۱:۳۸
http://shiaupload.ir/images/h0ljoehf5btfuc11yrgs.jpg


حضرت موسی بن جعفر(ع) رهبر راه ولاست



باطن نورانی‏اش آیینه ایزدنماست




مطلع غیب الغیوب و مظهراللّه‏ نور



در سماوات حقایق رازدار کبریاست




عالم و فاضل سخیّ و کاظم و باب المراد



بوده آن فرزند پیغمبر امام و رهنماست




او غلامان را به راه عشق حق آزاد کرد



مکتب او مکتب توحید و ایمان و صفاست




حضرت باب الحوائج نور جان جعفر است



در جهان معرفت او نایب خاص خداست




صابرا، دست طلب بر دامن فیضش بزن



حضرت موسی بن جعفر (ع) رهبر شاه و گداست


http://shiaupload.ir/images/rw1g449ih43kia06ybbx.gif

مرصاد
۱۳۸۷/۱۱/۱۸, ۱۰:۵۴
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1111111110/10649.jpg

ولادت تا امامت


پيشواى هفتم; حضرت موسى بن جعفر عليه‏السلام در روز هفتم ماه صفرسال صد و بيست و هشت هجرى در «ابواء» ديده به جهان گشود. پدر گرامى‏اش امام‏صادق عليه‏السلام و مادر ارجمندش «حميده‏» بربريه، يكى از زنان با فضيلت‏بود.
او به حدى از اصالت‏خانوادگى و فضايل انسانى برخوردار بود كه امام صادق‏عليه‏السلام درباره‏اش فرمود: «حميده مصفاه من الادناس، كسبيكه الذهب، مازالت‏الاملاك تحرسها حتى اديت الى كرامه من‏الله لى و الحجه من بعدى; حميده ازپليدى‏ها پاك است; مانند شمش طلا، فرشتگان همواره او را نگهدارى كردندتا به من‏رسيد، به خاطر كرامتى كه خدا نسبت‏به من و حجت پس از من فرمود.»
نامى كه‏براى اين كودك انتخاب گرديد، موسى بود كه تا آن روز در خاندان رسالت و امامت‏سابقه نداشت و يادآور مجاهدت‏هاى موسى بن عمران (ع) بود. آن حضرت با القاب‏كاظم; عبد صالح و باب الحوائج و ... نيز ياد مى‏شد و مشهورترين كنيه‏اش ابوالحسن‏و ابو ابراهيم بود. امام كاظم (ع) در دوران كودكى تحت مراقبت و تربيت پدر ومادر گرامى‏اش، مراحل رشد و كمال را پيمود و مدت بيست‏سال از دوران زندگى خودرا در محضر پرفيض و مكتب سازنده پدر سپرى كرد.
آن حضرت در اين مدت از سيره و عمل عالى و ارزنده پدر بزرگوارش الهام مى‏گرفت واز علوم و دانش او بهره مى‏جست; به طورى كه امام صادق عليه‏السلام دستور داد زنان‏مسلمان، براى فراگيرى مسايل دينى به او مراجعه كنند.

امامت تا شهادت امام

موسى كاظم عليه‏السلام در سال صد و چهل و هشت هجرى كه پدر بزرگوارش امام صادق(ع) توسط منصور، مسموم شد و به شهادت رسيد به دستور الهى به منصب پرافتخارامامت نايل آمد.


تحكيم امامت



در زمان امام صادق عليه‏السلام عده‏اى از ياران آن حضرت، اسماعيل،فرزند بزرگ ايشان را امام آينده خود مى‏پنداشتند. اما آنگاه كه اسماعيل در سنين‏جوانى از دنيا رفت امام ششم از مرگ او خبر داد و حتى امام جنازه فرزندش را به‏بزرگان قوم، نشان داد تا علت ريشه عقيده پيشوايى اسماعيل را بخشكاند.
امام(ع) بعد از مرگ اسماعيل در فرصت‏هاى مناسب يارانش را به امام پس از خود، موسى‏بن جعفر (ع) راهنمايى مى‏كرد كه به چند نمونه اشاره مى‏كنيم:
1 مفضل بن عمر مى‏گويد: «كنت عند ابى عبدالله عليه‏السلام فدخل ابوابراهيم‏موسى (ع) و هو غلام، فقال لى ابو عبدالله عليه‏السلام: استوص به، و ضع امره عندمن تثق به من اصحابك; خدمت امام صادق (عليه‏السلام) بودم كه ابو ابراهيم; موسى‏بن جعفر كه در سن جوانى بود، وارد شد.
امام فرمود: وصيت مرا درباره اين بپذير و بدانكه او امام است و موضوع امامت‏او را با هر يك از اصحاب خود كه مورد اطمينان‏اند، در ميان بگذار.
2 اسحاق بن جعفر بن محمد (ع) مى‏گويد: «روزى خدمت پدرم بودم كه على بن عمربن على; پسر امام چهارم (ع) از پدرم پرسيد: قربانت گردم، بعد از شما به چه كسى‏پناه ببريم؟ فرمود: كسى كه دو لباس زرد پوشيده، و دو گيسو دارد و اكنون از طرف‏اين در نزد تو مى‏آيد. او هر دو لنگه در را با دو دستش باز مى‏كند.
چيزى نگذشت كه ديديم دو دست دو لنگه در را گرفته، و آنها را گشود و ظاهر گشت.
او ابو ابراهيم (ع) بود كه روبروى ما قرار گرفته بود».
3 صفوان جمال‏مى‏گويد: منصور بن حازم به امام صادق (ع) عرض كرد:
پدر و مادرم به قربانت، مرگ هر صبح و شام به سراغ جان‏ها مى‏آيد، اگر اتفاقى‏افتاد، امام كيست؟ امام صادق (ع) در حالى كه با دست‏به شانه است ابوالحسن (ع)مى‏زد، فرمود: اگر چنين شد، امام شما اين است.
4 على بن جعفر مى‏گويد: پدرم امام صادق (ع) به گروهى از اصحابش فرمود:
«سفارش مرا درباره فرزندم موسى بپذيريد; زيرا او از همه فرزندانم و از كسانى‏كه از من به يادگار مى‏مانند، برتر است و جانشينم پس از من و حجت‏خدا بربندگانش خواهد بود.»


دوران امامت



دوران امامت امام موسى بن جعفر (عليه‏السلام)از سال صد و چهل و هشت‏شروع شد و تا سال صد و هشتاد و سه هجرى به طول انجاميد.
در مدت سى و پنج‏سال امامت‏با خليفه‏هاى وقت; منصور دوانيقى، مهدى، هادى وهارون‏الرشيد معاصر بود.
حضرت، پس از رحلت پدر، رهبرى و ارشاد علمى و فكرى را به عهده گرفت و گروه‏زيادى از دانشمندان، محدثان، مفسران، فقها و متكلمان را پرورش داد.
شرايط سياسى و حكومت منصور ايجاب مى‏كرد كه امام (عليه‏السلام) مبارزه خود را ازابعاد علمى آغاز كند و از طريق نشر معارف به جلوگيرى از شيوع عقايد منحرف‏بپردازد.
در همين راستا داستان ذيل را مى‏خوانيم: منصور دوانيقى پس از اين كه امام صادق(عليه‏السلام) را مسموم كرد، زمينه را براى از ميان برداشتن ديگر مخالفان مناسب‏ديد; از اين‏رو به فرماندار مدينه، محمد بن سليمان نوشت: «اگر جعفر بن محمدشخصى را جانشين خود قرار داده، او را احضار كن و گردنش را بزن‏» فرماندار درپاسخ نوشت: جعفر بن محمد در وصيت نامه‏اش 5 نفر را جانشين خود قرار داده است;منصور دوانيقى، محمد بن سليمان فرماندار مدينه عبدالله بن جعفر، موسى بن‏جعفر و حميده همسر آن حضرت. در پايان نامه فرماندار، از خليفه كسب تكليف كردكه كدام يك را گردن بزند.
منصور كه هرگز تصور نمى‏كرد با چنين وضعى روبه رو شود، به شدت خشمگين شد و گفت:
اينها را نمى‏توان كشت. البته مخفى نماند كه امام صادق (عليه‏السلام) با تنظيم‏چنين وصيت نامه سياسى توانست ا زقتل امام موسى (ع) جلوگيرى كند و اين‏گونه وصيت‏از باب تقيه بود; زيرا نزد شيعه لياقت نداشتن چند نفرى كه در وصيت نامه حضرت‏ذكر شده‏اند، واضح و روشن بود.
آن امام مظلوم به خاطر حق گويى و افشاگرى بر ضد خلفاى بنى عباس; مخصوصا هارون‏الرشيد همواره زندانى بود و بين چهار تا هفت‏سال از عمر شريفش را در زندانهاى‏مخوف به سر برد.
در اين راستا دو ماجراى ذيل مورد توجه تاريخ نگاران قرار گرفته است.
1 مهدى عباسى، سومين خليفه عباسى براى سرپوش گذاشتن بر جنايات خود، روزى‏اعلام كرد، مى‏خواهم مظالم مردم و حقوقى را كه مردم بر گردنم دارند، به‏صاحبانشان بدهم.
امام كاظم (عليه‏السلام) اين مطلب را شنيد و نزد مهدى عباسى رفت.
مهدى ظاهرا به اداى حقوق مردم اشتغال داشت، به او فرمود: چرا حقوق از دست‏رفته ما باز نمى‏گردد؟
مهدى عباسى گفت: حقوق شما چيست؟ امام فرمود: «فدك‏». مهدى گفت: حدود فدك رامشخص كن تا به شما بازگردانم. امام (ع) فرمود: حد اول آن كوه احد، حد دوم عريش‏مصر، حد سوم «سيف البحر» حدود شام و سوريه و حد چهارمش «دومه الجندل‏» (بين‏شام و عراق) است.
مهدى پرسيد همه اينها از حدود فدك است؟
امام كاظم (ع) پاسخ داد: آرى. به يكباره آثار خشم در چهره مهدى عباسى آشكارشد، چرا كه امام فهماند حكومت همه دنياى اسلام بايد در دست ائمه باشد. پس خليفه‏از جا برخاست و از آنجا رفت در حالى كه مى‏گفت: «اين حدود بسيار است، بايدپيرامون آن بينديشم‏».
2 روزى ديگر هارون از امام كاظم (ع) فدك را تقاضاكرد و گفت: فدك را بگير تا رسما آن را به تو واگذار كنم. امام كاظم (ع) هيچ‏عكس‏العملى نشان نداد.
هارون اصرار زيادى نمود تا اينكه حدود آن چه اندازه است؟
امام فرمود: اگر آن را مشخص كنم، در اختيار من نخواهى گذاشت.
هارون اظهار داشت: به حق جدت قطعا آن را در اختيار تو مى‏گذارم.
امام (ع) فرمود: حد اول آن، «عدن‏» (قسمتى از يمن). چهره هارون عوض شد امام‏ادامه داد: حد دوم آن «سمرقند» است; رنگ چهره هارون بيشتر تغيير كرد. امام‏اضافه كرد: حد سوم آن، «آفريقا» است. هارون از اين سخن به قدرى ناراحت‏شد كه‏رنگش سياه گشت امام فرمود: حد چهارم آن، «سيف البحر» است.
هارون گفت: «فلم يبق لنا شى‏ء»; بنابراين چيزى براى ما باقى نمى‏ماند.
امام فرمود: من گفتم كه تو آن را در اختيار من نخواهى گذاشت.
هارون در همين هنگام تصميم كشتن آن حضرت را گرفت.


شيوه مبارزاتى



امام‏عليه‏السلام به روشهاى مختلف در برابر حكومت عباسى موضع‏گيرى مى‏كرد و يارانش رادر اين زمينه راهنمايى مى‏فرمود. براى نمونه به دو مورد اشاره مى‏كنيم:
1 امام (ع) به صفوان فرمود: همه ويژگيهاى تو جز يك مورد پسنديده است چراشترهاى خود را به هارون كرايه مى‏دهى.
عرض كرد: براى سفر حج كرايه مى‏دهم و خودم هم به دنبال شترها نمى‏روم.
فرمود: آيا دوست ندارى، هارون حداقل تا بازگشت از مكه زنده بماند تا كرايه‏ات‏را بپردازد؟
گفت: چرا.
حضرت فرمود: «من احب بقائهم فهو منهم و من كان منهم كان ورد النار; كسى كه‏دوست دار بقاى ستمگران باشد، از آنان بشمار مى‏آيد و هر كس با آنان باشد، جايش‏در آتش است.»
2 به زياد بن سلمه فرمود: اى زياد; اگر از پرتگاه بلندى فروافتم و پاره پاره گردم، برايم بهتر است از اين كه در دستگاه جور منصبى‏رابپذيريم; يا بر بساط يكى از آنان قدم بگذارم.
امام كاظم (ع) با بر حذرداشتن ياران از پذيرفتن منصب دولتى كه تقويت‏حاكمان ظالم را در پى داشت و ضمن‏اين كه خط بطلانى بر مشروعيت دستگاه خلافت عباسى مى‏كشيد، زمامداران غاصب را به‏انزوا كشانده، از داشتن پايگاه مردمى نيز محروم مى‏ساخت.
البته امام با اشغال مناصب مهم توسط ياران شايسته و مورد اعتماد مخالفت‏نمى‏كرد; زيرا كسب اين موقعيت از يك سو موجب نفوذ در دستگاه حكومتى مى‏شد و ازسوى ديگر باعث مى‏شد مردم تحت‏حمايت كارگزاران نفوذى امام قرار بگيرند. به قدرت‏رسيدن «على به يقطين‏» در دستگاه خلافت در همين راستا بود. وى كه از شاگردان‏برجسته امام و شخصيتى مورد اعتماد بود; از طرف هارون به وزارت برگزيده شد. على‏بن يقطين در تمام مدت وزارت، دژى استوار و پناهگاهى مطمئن براى شيعيان محسوب‏مى‏شد و در آن شرايط دشوار براى تامين اعتبارات لازم به منظور حفظ حيات واستقلال اقتصادى ياران امام (ع) نقش مؤثرى ايفا مى‏كرد. جالب اين كه وى چندين‏بار خواست از پست‏خود استعفا دهد، كه امام (ع) او را از تصميمش برگرداند.


سيره عملى و اخلاقى



الف) عبادت
شناخت ويژه امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع)از خداوند، او را به عبادتى افزون و راز و نيازى عاشقانه با پروردگار سوق‏مى‏داد. از اين رو به محض فراغت از كارهاى اجتماعى، به عبادت و نيايش مى‏پرداخت.
هنگامى كه امام به دستور هارون به زندان افتاد، عرض كرد: «پروردگارا! مدتهابود از تو مى‏خواستم فراغت‏براى عبادت به من عطا فرمايى، اينك خواسته‏ام رابرآورده ساختى، تو را بر اين نعمت‏سپاس مى‏گويم.» در عبادت آن بزرگوار همين بس‏كه در زيارتش مى‏خوانيم: «... الذى كان يحيى الليل بالسهر الى السحر بمواصله‏الاستغفار حليف السجده الطويله و الدموع الغزيره و المناجات الكثيره و الضراعات‏المتصله‏» آن بزرگوارى كه شب تا صبح به استغفار بيدار و شب زنده‏دار بود و درسجده طولانى با چشم اشك‏بار با خدا به مناجات و راز و نياز و زارى به درگاه خدامشغول بود و اين دعا را بسيار مى‏خواند: «اللهم انى اسئلك الراحه عند الموت‏و العفو عند الحساب‏» خدايا! آسايش هنگام مرگ و بخشايش هنگام حساب را از تومى‏خواهم.

ب) گذشت و بردبارى

لقب «كاظم‏» براى حضرت گوياى همين خصلت و شهرت ايشان به‏فرو خوردن خشم و غضب است. ابن حجر عسقلانى; دانشمند و محدث اهل سنت مى‏نويسد:
«موسى كاظم، وارث علوم پدر و داراى فضل و كمال او بود. در پرتو گذشت وبردبارى فوق‏العاده‏اى كه در رفتار با مردم نادان از خود نشان داد، كاظم لقب‏يافت...»
نمونه‏اى از بردبارى حضرت
مردى در مدينه با دشنام و توهين امام‏عليه‏السلام را آزار مى‏داد. برخى از ياران امام (ع) پيشنهاد كردند او را از ميان‏بردارند. اما امام (ع) آنان را از اين كار منع كرد. و از محل كار او درمزرعه‏اى بيرون مدينه بود، پرسيد آنگاه به چهارپايى سوار شد و خود را به مزرعه‏او رساند. مرد با ديدن امام فرياد مى‏زد زراعت مرا پايمال نكن!
اما حضرت‏اعتنايى نكرد و همچنان جلوتر مى‏آمد. وقتى روبروى مرد كشاورز رسيد، پياده شد وبا گشاده‏رويى پرسيد:
براى اين مزرعه چقدر خرج كرده‏اى؟
گفت: صد دينار. فرمود: اميدوارى چقدر سود نصيب تو شود؟ گفت: دويست دينار.
حضرت سيصد دينار به او داد و فرمود: زراعت هم از آن خودت; بدان آنچه را كه‏اميدوارى برداشت كنى، خدا به تو خواهد رسانيد.
آن مرد بى‏درنگ از جا برخاست و سر امام كاظم (ع) را بوسيد و با نهايت پوزش ازامام خواست گناهش را ناديده بگيرد.
امام (ع) تبسمى كرد و بازگشت ...
روز بعد آن شخص در مسجد نشسته بود كه امام وارد شد. تا نگاه مرد به امام (ع)افتاد، گفت: خدا بهتر مى‏داند سالت‏خود را در كدام خاندان قرار دهد.
دوستان باشگفتى پرسيدند كه داستان چيست؟ تا ديروز به امام دشنام مى‏گفتى. اودوباره امام (ع) را دعا كرد و با دوستانش به ستيزه برخاست.
امام (ع) از يارانش پرسيد: كدام بهتر است; نيت‏شما يا رفتار من؟

ج) كار وتلاش

موسى بن جعفر (ع) زمين زراعت داشت و خود به كشاورزى مى‏پرداخت.
حسن بن على; يكى از ياران و شاگردان آن حضرت از قول پدرش اينگونه نقل مى‏كند:
«موسى بن جعفر (ع) را در مزرعه‏اش در حالى كه در اثر شدت تلاش و فعاليت، عرق تاقدمهايش رسيده بود، ملاقات كردم. پرسيدم: فدايت‏شوم مردان (كارگرانتان) كجاهستند كه خود اين گونه مشغول كار هستيد؟
فرمود: اى على، بزرگوارتر از من و پدرم با دست‏خودشان در امر زراعت كارمى‏كردند. عرض كردم آنان كيستند؟
فرمود: جدم رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين و پدران بزرگوارم سپس فرمود: كشاورزى‏از كارهاى پيامبران و فرستادگان الهى و نيكوكاران است.»

د) سخاوت و كرم

جود و سخاوت، از بارزترين صفات پيشواى هفتم (ع) بود. امام امكانات مالى خود را كه‏از راه زراعت و كشاورزى بدست آورده بود، در اختيار نيازمندان مى‏گذاشت. اين‏جمله كه «تعجب از كسى است كه كيسه بخشش موسى به جعفر (ع) به او رسيده باشدولى باز اظهار تنگ‏دستى كند.» در مدينه به صورت ضرب‏المثل درآمده بود.
آن بزرگوار، مواد غذايى و ديگر نيازمندى‏هاى ضرورى را به خانه مستمندان مدينه‏مى‏برد بى‏آنكه حتى خود مستمندان بدانند اين نعمتها از كجا رسيده است.


شهادت



موضع گيريهاى امام (ع) در برابر حكومت هارون، موجب شد كه هارون حضرت رازير نظر بگيرد و رابطه ايشان را با مردم قطع كند. از اين‏رو آن بزرگوار رادستگير و روانه زندان ساخت. اولين زندان حضرت در بصره بود كه مدت يك سال طول‏كشيد.
عيسى بن جعفر; نوه منصور دوانيقى در نامه‏اى كه براى هارون مى‏نويسد وضعيت امام‏را در اين زندان بازگو مى‏كند و مى‏نويسد: «مدتى است كه موسى بن جعفر (ع) درزندان من است. در اين مدت او را آزمودم و جاسوسانى بر او گماشتم. چيزى جزعبادت و دعا از او ديده نشد. كسى را مامور كردم تا دعاهاى او را بشنود. شنيده‏نشد كه بر تو يا من نفرين كند. براى خود نيز جز به آمرزش و رحمت، دعايى نمى‏كندبنابراين كسى را بفرست تا موسى بن جعفر را به او تحويل دهم و گرنه او را آزادمى‏كنم‏» پس از وصول نامه عيسى، هارون مامورى فرستاد تاامام را از بصره به‏بغداد نزد فضل بن ربيع; يكى از وزراى هارون ببرد. امام مدت طولانى در زندان فضل‏به سر برد تا اينكه هارون از فضل خواست تا امام را بكشد.
ولى فضل چنين نكرد. هارون براى فضل نامه نوشت و خواست امام كاظم(ع) را به فضل‏بن يحى برمكى بسپارد. او حضرت راتحويل گرفت و در يكى از اطاقهاى خانه‏اش تحت‏نظر قرار داد و ديده‏بانانى بر او گماشت، آن بزرگوار شب و روز سرگرم عبادت بودو بيشتر روزها را روزه مى‏گرفت; هارون از فضل بن يحيى برمكى نيز خواست‏حضرت رابه قتل برساند. ولى او دست‏به چنين اقدامى نزد. هارون امام را به سندى بن شاهك‏سپرد. حضرت مخوفترين و تاريكترين دوران حبس را در اين زندان سپرى كرد وسرانجام به دستور هارون روز بيست و پنجم رجب سال صد و هشتاد و سه هجرى درزندان «سندى بن شاهك‏» مسموم شد و پس از سه روز به شهادت رسيد. سندى بن شاهك(براى ظاهر سازى) چند نفر قاضى و اشخاصى عادل نما را احضار كرد تا بر مرگ‏طبيعى امام گواهى دهند; اما به اذن الهى امام كاظم(ع) متوجه آنها شد و فرمود:
«اشهدوا على انى مقتول بالسم، منذ ثلاثه ايام. اشهدوا انى صحيح الظاهر لكنى‏مسموم، و ساحمر فى آخر هذا اليوم حمره شديده منكره... فمضى (ع) كما قال فى‏آخر اليوم الثالث ...» گواهى دهيد كه من مدت سه روز است كه مسموم شده‏ام،ظاهرا سالم هستم ولى مسموم شده‏ام و به زودى بر اثر اين مسموميت از دنيا مى‏روم،... و به اين ترتيب در آخر روز سوم هفتمين ستاره فروزان آسمان ولايت چشم ازجهان فرو بست.
منبع: پایگاه حوزه

مرصاد
۱۳۸۷/۱۱/۱۸, ۱۰:۵۸
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1111111110/10647.jpg


قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام) :

1- تعقّل و معرفت

«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى عِبادِهِ إِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»:
خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقّل کنند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.

2- حجّت ظاهرى و باطنى

«إِنَّ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَیْنِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»:
همانا براى خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشکار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشکار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانى عبارت است از عقول مردمان.

3- صبر و گوشهگیرى از اهل دنیا

«أَلصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ کانَ اللّهُ آنِسَهُ فِى الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِى الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِى الْعَیْلَةِ وَ مُعِزَّهُ فى غَیْرِ عَشیرَة.»:
صبر بر تنهایى، نشانه قوّت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقّل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزّت او در بىتیره و تبارى است.

4- عاقلان آینده نگر

«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِى الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِی الاْخِرَةِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الاْخِرَةُ طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّى یَسْتَوْفى مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَةُ فَیَأْتیهِ الْمَوْتُ فَیُفْسِدُ عَلَیْهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:
به راستى که عاقلان، به دنیا بىرغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا می دانند که دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر که آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزىِ خود را از آن دریافت کند، و هر که دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه کند.

5- تضرّع براى عقل

«مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِى الدّینِ فَلْیَتَضَّرَعْ إِلَى اللّهِ فى مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یُکْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ اسْتَغْنى وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنى أَبَدًا.»:
هر کس بی نیازى خواهد بدون دارایى، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتى دین طلبد، باید به درگاه خدا زارى کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد ورزد، بدانچه کفایتش کند قانع باشد. و هر که بدانچه او را بس باشد قانع شود، بی نیاز گردد. و هر که بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بی نیازى نرسد.

6- دیدار با مؤمن براى خدا

«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیْرِهِ، لِیَطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَکَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَک مِنْ حینَ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّى یَعُودَ إِلَیْهِ یُنادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً.»:
هر کس ـ فقط براى خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعدههاى الهى برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که همه ندایش کنند: هان! پاک و خوش باش و بهشت برایت پاکیزه باد که در آن جاى گرفتى.

7- مروّت، عقل و بهاى آدمى

«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّةَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذى لایَرَى الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَکُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیْرِها.
کسى که جوانمردى ندارد، دین ندارد; و هر که عقل ندارد، جوانمردى ندارد. به راستى که باارزشترین مردم کسى است که دنیا را براى خود مقامى نداند، بدانید که بهاى تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.

8- حفظ آبروى مردم

«مَنْ کَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ.»:
هر که خود را از آبروریزى مردم نگهدارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.

9- عوامل نزدیکى و دورى به خدا

«أَفْضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ وَ تَرْکُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:
بهترین چیزى که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب مىجوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکى به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینى و به خود بالیدن است.

10- عاقل دروغ نمی گوید

«إِنَّ الْعاقِلَ لا یَکْذِبُ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَواهُ.»:
همانا که عاقل دروغ نمی گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.

11- حکمت کم گویى و سکوت

«قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُکْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیْکُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْر، وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:
کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است.

12- هرزه گویى بى حیا

«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلى کُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یُبالى ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:
همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ کم حیا که باکى ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.

13- متکبّر، داخل بهشت نمی شود

«إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یَدْخُلِ الْجَنَّةَ مَنْ کانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ کِبْر.»:
از کبر و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد، داخل بهشت نمی شود.

14- تقسیم کار در شبانه روز

«إِجْتَهِدُوا فى أَنْ یَکُونَ زَمانُکُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ، وَساعَةً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الاِْخْوانِ والثِّقاةِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَیُخَلِّصُونَ لَکُمْ فِى الْباطِنِ، وَساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فى غَیْرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِروُنَ عَلَى الثَّلاثِ ساعات.»:
بکوشید که اوقات شبانه روزى شما چهار قسمت باشد:1 ـ قسمتى براى مناجات با خدا، 2 ـ قسمتى براى تهیّه معاش، 3 ـ قسمتى براى معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد که عیبهاى شما را به شما می فهمانند و در دل به شما اخلاص مىورزند، 4 ـ و قسمتى را هم در آن خلوت می کنید براى درک لذّتهاى حلال [و تفریحات سالم] و به وسیله انجام این قسمت است که بر انجامِ وظایف آن سه قسمت دیگر توانا می شوید.

15- همنشینى با دیندار و عاقل خیرخواه

«مُجالَسَةُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ، وَ مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَکَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیْکَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیّاکَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِکَ الْعَطَبَ.»:
همنشینى اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یُمن و برکت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظرى داد، مبادا مخالفت کنى که مخالفتش هلاکت بار است.

16- پرهیز از اُنس زیاد با مردم

«إِیّاکَ وَ مُخالَطَةَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سایِرِهِمْ کَهَرْبِکَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیَةِ.»:
بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این که خردمند و امانتدارى در میان آنها بیابى که [در این صورت] با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده هاى شکارى.

17- نتیجه حبِّ دنیا

«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِىَ عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیْهِ غَضَبًا.»:
هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.

18- پرهیز از طمع و تکیه بر توکّل

«إِیّاکَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَیْکَ بِالْیَأْسِ مِمّا فى أَیْدِى النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنیسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَیْکَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّکَ وَ التَّوَکُّلِ عَلَیْهِ.
از طمع بپرهیز، و بر تو باد به ناامیدى از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقین بِبُر که طمع، کلیدِ خوارى است، طمع، عقل را مىرباید و مردانگى را نابودکند و آبرو را می آلاید و دانش را از بین می برد. بر تو باد که به پروردگارت پناه برى و بر او توکّل کنى.

19- نتایج امانتدارى و راستگویى

«أَداءُ الأَمانَةِ وَ الصِّدْقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَةُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:
امانتدارى و راستگویى، سبب جلب رزق و روزی اند، و خیانت و دروغگویى، سبب جلب فقر و دورویى.

20- سقوطِ برترى جوى

«إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّةِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَیْنِ، فَطارَتْ فَأَکَلَهَا الطَّیْرُ.»:
هر گاه خداوند بدى مورچه را بخواهد، به او دو بال می دهد که پرواز کند تا پرنده ها او را بخورند.

21- حقگویى و باطل ستیزى

«إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَلاکُکَ فَإِنَّ فیهِ نَجاتُکَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ کانَ فیهِ نَجاتُکَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاکُکَ.»:
از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودى تو در آن باشد. زیرا که در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا که در واقع، نابودى تو در آن است.

22- تناسب بلا و ایمان

«أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَىِ الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فى إِیمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.»:
مؤمن همانند دو کفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.

23- کفّاره خدمت به حاکمان

«کَفّارَةُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَى الاِْخْوانِ.»:
کفّاره کارمندى سلطان، احسان به برادران دینى است.

24- نافله و تقرّب

«صَلاةُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللّهِ لِکُلِّ مُؤْمِن... .»:
نماز نافله راه نزدیک شدن هر مؤمنى به خداوند است... .

25- اصلاح و گذشت

«یُنادى مُناد یَوْمَ القِیمَةِ: أَلا مَنْ کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ أَجْرٌ فَلْیَقُمْ، فَلا یَقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَى وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ.»:
ندا کننده اى در روز قیامت ندا می کند:آگاه باشید، هر که را بر خدا مزدى است برخیزد، و برنمىخیزد، مگر کسى که گذشت کرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.

26- بهترین صدقه

«عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.»:
کمک کردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.

27- سختى ناحقّ

«یَعْرِفُ شِدَّةَ الْجَوْرِ مَنْ حُکِمَ بِهِ عَلَیْهِ.»:
سختى ناحقّ را آن کس شناسد که بدان محکوم گردد.

28- گناهان تازه، بلاهاى تازه

«کُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یَکُونُوا یَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یَکُونُوا یَعُدُّونَ.»:
هر گاه مردم گناهان تازه کنند که نمی کردند، خداوند بلاهایى تازه به آنها دهد که به حساب نمی آوردند.

29- کلید بصیرت

«تَفَقَّهُوا فى دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ فِى الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:
در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا که فهم عمیقِ دین، کلید بصیرت و بینایى و کمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.
و برترى فقیه بر عابد، مانند برترى آفتاب است بر کواکب، و کسى که در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملى را از او نپسندد.

30- دنیا، بهترین وسیله

«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِکُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهى مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یَثْلِمُ الْمُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ عَلى أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِىَ «لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَکَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:
براى خود بهره اى از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردى ایجاد نکند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله براى انجام امور دین یارى جویید. زیرا که روایت شده است: «از ما نیست کسى که دنیایش را براى دینش ترک گوید یا دینش را براى دنیایش رها سازد.»

31- انتظار فَرَج

«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»:
بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.

32- مِهرورزى با مردم

«أَلتَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:
مِهرورزى و دوستى با مردم، نصف عقل است.

33- پرهیز از خشم

«مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یَوْمِ الْقِیمَةِ.»:
هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می دارد.

34- قویترین مردم

«مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ.»:
هر که مىخواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید.

35- ترقّى، نه درجا زدن

«مَنِ اسْتِوى یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزِّیادَةَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ کانَ إِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.»:
کسى که دو روزش مساوى باشد، مغبون است، و کسى که دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و کسى که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسى که در نقصان است مرگ براى او بهتر از زندگى است.

36- خیر رسانى به دیگران

«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیکَ أَنْ لا تَکْتُمَهُ شَیْئًا یَنْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:
همانا واجبترین حقّ برادرت بر تو آن است که چیزى را که سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده ندارى.

37- پرهیز از شوخى

«إِیّاکَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ إِیْمانِکَ.»:
از شوخى [بىمورد] بپرهیز، زیرا که شوخى، نور ایمان تو را می برد.

38- پند پدیدهها

«ما مِنْ شَىْء تَراهُ عَیْناکَ إِلاّ وَ فیهِ مَوْعِظَةٌ.»:
چیزى نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزى است.

39- رنج نادیده، نیکى را نمی فهمد

«مَنْ لَمْ یَجِدْ لِلاِْساءَةِ مَضَضًا لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»:
کسى که مزه رنج و سختى را نچشیده، نیکى و احسان در نزد او جایگاهى ندارد.

40- محاسبه اعمال

«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیِّئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَیْهِ.»:
از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکى کرده است از خدا زیادى آن را بخواهد، و اگر در آن کار بدى کرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوى او توبه نماید.


مطـــــــــالــــــــــــ ـــب انتـــــــقال داده شـــــــــــــــــــــد

مرصاد
۱۳۸۷/۱۱/۱۸, ۱۰:۵۹
اهلبیت (علیهم السّلام) ذریه و نسل پیامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله وسلم)
مناظره امام كاظم(علیه السلام) با هارون


هارون الرّشید (پنجمین خلیفه عبّاسی) در گفتگویی، با امام كاظم ـ علیه السّلام ـ سخن را چنین ادامه داد و به آن حضرت خطاب كرده و گفت:
شما در بین عام و خاص، روا دانسته‌اید تا شما را به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نسبت دهند و می‌گویید ما پسر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستیم، با این‌كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسری نداشت، تا نسل او از ناحیه پسر ادامه یابد، و می‌دانید كه ادامه نسل از ناحیه پسر است نه دختر و شما اولاد دختر او هستید، پس پسر پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیستید؟
امام كاظم: اگر پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ هم اكنون حاضر شود و از دختر تو خواستگاری كند، آیا جواب مثبت به او می‌دهی؟
هارون: عجبا! چرا جواب مثبت ندهم، بلكه بر این وصلت بر عرب و عجم افتخار می‌كنم.
امام كاظم: ولی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دختر من خواستگاری نمی‌كند و برای من روا نیست كه دخترم را همسر او گردانم.
هارون: چرا؟
امام كاظم: زیرا، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ باعث تولّد من شده است (و من نوه او هستم) ولی باعث تولّد تو نشده است.
هارون: احسن ای موسی! اكنون سؤال من این است كه چرا شما می‌گوئید: «من از ذریّه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستم؟ با این‌كه پیامبر نسلی نداشت، زیرا نسل از ناحیه پسر است نه دختر، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسر نداشت، شما از نسل دختر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ هستید، نسل حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ نسل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نخواهد بود.
امام كاظم: آیا در امانم، و اجازه می‌دهی جواب دهم؟
هارون: آری، جواب بده.
امام كاظم: خداوند در قرآن (آیه 84 و 85 انعام) می‌فرماید: وَ مِنْ ذُرِّیَتهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ اَیّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی هاروُنَ وَ كَذلِكَ نَجْزِی المُحْسِنِینَ ـ وَ زَكَرِیّا وَ یَحْیی و وَعِیسی وَ اِلْیاسَ كُلّ مِنَ الصّالِحینَ
: «و از دودمان ابراهیم ـ علیه السّلام ـ، داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون هستند، این چنین نیكوكاران را پاداش می‌دهیم ـ و هم‌چنین زكریّا و یحیی و عیسی و الیاس، هر كدام از صالحان بودند» (سوره انعام، آیه 84 و 85).
اكنون از شما می‌پرسم: پدر عیسی چه كسی بود؟
هارون: عیسی ـ علیه السّلام ـ پدر نداشت.
امام كاظم: بنابراین خداوند در آیه مذكور، عیسی ـ علیه السّلام ـ را به ذریّه پیامبران از طریق مادرش مریم ملحق نموده است، هم‌چنین ما از طریق مادرمان فاطمه ـ علیها السّلام ـ به ذریّه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیوسته‌ایم.
آن‌گاه فرمود: آیا بر دلیلم بیفزایم؟
هارون گفت: بیفزا.
امام كاظم: خداوند (در مورد ماجرای مباهله) می‌فرماید:
فَمَنْ حاجّكَ فِیهِ مِنْ بَعدِ ماجائَكَ مِنَ الْعِلمْ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائكُم وَ اَنْفُسنَا وَ اَنْفُسَكُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ الله عَلی الْكاذِبینَ
: «هرگاه بعد از علم و دانشی كه (درباره مسیح) به تو رسید (باز) كسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آن‌ها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعوت می‌كنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خود را دعوت می‌كنیم، شما نیز زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌كنیم شما نیز از نفوس خود، آن‌گاه مباهله می‌كنیم، ولعنت خدا را بر درغگویان قرار می‌دهیم» (سوره آل‌عمران، آیه 61)
آن‌گاه فرمود: هیچ‌كس ادّعا ننموده كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هنگام مباهله (یعنی نفرین كردن برای هلاكت آن كس كه راه باطل را می‌پیماید) با گروه نصاری، كسانی را برای مباهله آورده باشد، جز علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمه و حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ را، بنابراین از این ماجرا استفاده می‌شود كه منظور از «اَنْفُسَنا» (از نفوس خود) علی ـ علیه السّلام ـ است، و منظور از «اَبْنائَنا» (پسران ما)، حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ می‌باشند، كه خداوند آن‌ها را پسران رسول خدا خوانده است.
هارون: دلیل روشن امام كاظم ـ علیه السّلام ـ را پذیرفت و گفت: احسن بر تو ای موسی! ...[1]



پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اولویت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ
مناظره امام كاظم(علیه السلام) با هارون الرشيد

روزی هارون‎ الرشید، وجود مقدس موسی بن جعفر ـ علیه‎السّلام ـ را بحضور طلبید وگفت: من نمی‎دانم چرا شما خود را به پیغمبر اسلام ـ صلی‎الله علیه و آله ـ از ما سزاوارتر می‎دانید؛ بلكه خود را وارث او می‎شمارید با اینكه چون پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ از دنیا رفت جدّ ما، عباس، عموی پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ در حال حیات بوده و آیا با بودن عمو ارث به عموزاده كه علی ـ علیه‎السّلام ـ باشد می‎رسد تا از او این مقام ارجمند به شما انتقال پیدا نماید؟»‎

حضرت ابتداء تقاضا كردند كه صلاح است خلیفه در این موضوع بحثی ننماید ولكن هارون قانع نگردید و عرضه داشت باید حتماً برتری خود رانسبت به پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ از ما ثابت نمائید.
حضرت فرمودند: «اكنون كه چنین است من به دو جهت، اولویّت خود را نسبت به پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ از شما ثابت می‎كنم:
اول اینكه: پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ كه از دنیا رفت، دخترش حضرت زهرا ـ علیهاالسّلام ـ در قید حیات بود و مقام فرزند (چه دختر باشد و چه پسر) از عمو مقدم می‎باشد، زیرا فرزند در طبقه اول ارث قرار گرفته و عمو در طبقه سوم [2] پس ما كه از طرف مادر منسوب به پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ می‎باشیم، مقدم بر شما هستیم كه از طرف عمو نسبت دارید.
دوم اینكه: از خلیفه سؤال می‎كنم، اگر پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ زنده شود و از تو دختر بخواهد آیا دخترت را به او تزویج می‎كنی؟» هارون گفت: «صد البته، و به این وصلت افتخار هم می‎كنم.»
حضرت ـ علیه‎السّلام ـ فرمود: «اما اگر پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ از من دختر بخواهد من به او دختر نخواهم داد و البته خود آن حضرت هم هرگز تقاضای وصلت با دختر مرا نمی‎نماید؛ زیرا اولادهای من، ‌همان اولاد پیامبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ وازدواج با نوه شرعاً حرام و ممنوع است، پس بنابراین ما بدین دو جهت أنسب به پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ هستیم و نوبت به شما نمی‎رسد.»
هارون چون چنین دید،‌سر به زیر انداخت و ساكت شد.[3]



حرمت شراب در قرآن
مناظره امام كاظم(علیه السلام) با مهدي عباسي


در یكی از سالها مهدی عباسی وارد مدینه شد و پس از زیارت قبر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با امام كاظم ـ علیه السلام ـ ملاقات كرد و برای آن كه به گمان خود از نظر علمی آن حضرت را آزمایش كند! بحث «خَمر» (شراب) در قرآن را پیش كشید و پرسید: «آیا شراب در قرآن مجید تحریم شده است؟» آن گاه اضافه كرد: «مردم اغلب می‎دانند كه در قرآن از خوردن شراب نهی شده، ولی نمی‎دانند كه معنای این نهی، حرام بودن آن است!»
امام ـ علیه السلام ـ فرمود: «بلی. این حرمت شراب در قرآن مجید صراحتاً بیان شده است.»
ـ در كجای قرآن؟
ـ آنجا كه خداوند متعال خطاب به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ... .» ترجمه: «بگو پروردگار من، تنها كارهای زشت، چه آشكار و چه پنهان و نیز «إثم» (گناه) و ستم به ناحق را حرام نموده است... .»
آنگاه امام ـ علیه السلام ـ پس از بیان چند موضوع دیگر كه در این آیه تحریم شده، فرمود: «مقصود از كلمه «إثم» در این آیه كه خداوند آن را تحریم كرده، همان شراب است، زیرا خداوند در آیه دیگری می‎فرماید: «یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ كَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما... .»[4] ترجمه: «از تو در مورد شراب و قمار می‎پرسند، بگو در آن «اثم كبیر» (گناهی بزرگ) و سودهایی برای مردم است و گناهش از سودش بیشتراست.»
و «إثم» كه در سوره اعراف صریحاً حرام معرفی شده در سوره بقره در مورد شراب و قمار به كار رفته است، بنابراین شراب صریحاً در قرآن مجید حرام معرّفی شده است.
مهدی، سخت تحت تأثیر استدلال امام ـ علیه السلام ـ قرار گرفت و بی‎اختیار رو به «علی بن یقطین»[5] كرد و گفت: «به خدا قسم این فتوا، فتوای هاشمی است!»
علی بن یقطین گفت: «شكر خدا را كه این علم را در شما خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرار داده است.»[6]
مهدی از این پاسخ ناراحت شد و در حالی كه خشم خود را به سختی فرو می‎خورد گفت: «راست می‎گوئی ای رافضی!!»[7]



در جستجوی حق ـ حقّانیّت اسلام
مناظره امام كاظم(علیه السلام) و مسلمان شدن جاثليق مسيحيان


شیخ صدوق (ره) و دیگران از هشام بن حكم (شاگرد برجسته امام صادق ـ علیه السّلام ـ) روایت كرده‌اند، یكی از دانشمندان و روحانیون بزرگ مسیحیان به نام «بُرَیهَه» كه او را جاثلیق[8] می‌گفتند؛ هفتاد سال در آئین مسیحیان بود، او در جستجوی اسلام و جویای حقّ و اسلام بود، زنی همراه او بود و سالیان دراز به او خدمتگذاری می‌كرد، بُرَیهَه، سستی آئین مسیحیّت و سستی دلائل آن را از آن زن، مخفی می‌كرد، تا این‌كه: آن زن از این جریان آگاه گردید، بُرَیهَه همچنان به پرس‌وجو و كندوكاو درباره اسلام پرداخت، و از رهبران و علما و صالحان اسلام، جویا می‌شد، و برای شناختن اندیشمندان اسلام كنجكاوی می‌كرد.
او در میان هر فرقه و گروهی وارد می‌شد، و گفتار و عقائد آن‌ها را بررسی می‌نمود، ولی چیزی از حقّ به دست نمی‌آورد، به آن‌ها می‌گفت: «اگر رهبران شما بر حق باشند، لازم بود كه مقداری از حقّ نزد شما وجود داشته باشد.»
تا این‌كه او در این راه جستجو، اوصاف شیعه و آوازه «هشام بن حكم» را شنید.
یونس بن عبدالرّحمن (یكی از شاگردان امام صادق ـ علیه السّلام ـ) می‌گوید: هشام گفت: روزی در كنار مغازه‌ام كه در «باب الكرخ» قرار داشت، نشسته بودم، جمعی نزد من قرآن می‌آموختند، ناگاه دیدم گروهی از مسیحیان، كه همراه «بُرَیهَه» بودند، بعضی از آن‌ها كشیش و بعضی در مقامات دیگر، در حدود صدنفر بودند، لباس‌های سیاه در تن داشتند، و كلاه‌های بُرنُس[9] بر سرشان بود، بُرَیهَه «جاثَلیق اكبر» نیز در میانشان بود آمدند و در اطراف مغازه من اجتماع كردند، برای بُرَیهَه، كرسی (صندلی مخصوص) گذاشتند، او بر آن نشست، اُسقف‌ها و رُهبانان، با كلاه‌های بُرنُس كه بر سرداشتند، برخاستند و بر عصاهای خود تكیه دادند.
بُرَیهَه گفت: در میان مسلمانان هیچ‌كس از افرادی كه به «علم كلام» شهرت دارند، نبودند مگر این‌كه من با آن‌ها درباره حقّانیّت مسیحیت بحث و مناظره كرده‌ام، ولی چیزی را كه با آن مرا محكوم كنند، در نزد آن‌ها نیافته‌ام، اكنون نزد تو آمده‌ام تا درباره حقّانیّت اسلام با تو مناظره كنم.
سپس ماجرای مناظره هشام با بُرَیهَه، و پیروزی هشام را در ضمن گفتاری طولانی شرح داده‌ آن‌گاه می‌گوید: نصرانی‌ها پراكنده شدند، در حالی كه با خود می‌گفتند: ای كاش ما با هشام و اصحاب او، روبرو نمی‌شدیم، و بُرَیهَه پس از این مناظره، در حالی كه بسیار غمگین و محزون بود به خانه‌اش بازگشت. زنی كه در خانه او، خدمت می‌كرد به بُرَیهَه گفت: «علّت چیست كه تو را غمگین و پریشان می‌نگرم»
بُرَیهَه ماجرای مناظره خود با هشام را برای زن، بیان كرد، و گفت: علّت غمگین بودن من همین است.
زن به بُرَیهَه گفت: «وای بر تو، آیا می‌خواهی بر حق باشی یا بر باطل؟!»
بُرَیهَه جواب داد: «می‌خواهم بر حقّ باشم».
زن گفت: هر جا كه حق خود را یافتی، به همان جا میل كن، و از لجاجت بپرهیز، زیرا لجاجت، نوعی شكّ است، و شكّ، موضوع زشتی است و اهل شكّ، در آتش دوزخند.
بُرَیهَه، سخن زن را پذیرفت و تصمیم گرفت بامداد نزد هشام برود، بامداد نزد هشام رفت، دید هیچ‌كس از اصحاب هشام در نزدش نیستند، به هشام گفت: «ای هشام! آیا تو كسی را سراغ داری كه رأی او را الگو قرار داده و از او پیروی كنی؟، و اطاعت او را دین خود بدانی».
هشام گفت: «آری ای بُرَیهَه».
بُرَیهَه، از اوصاف آن شخص، سؤال كرد.
هشام، اوصاف امام صادق ـ علیه السّلام ـ را برای بُرَیهَه، بیان كرد، بُرَیهَه به امام ـ علیه السّلام ـ اشتیاق پیدا كرد و همراه هشام، از عراق به مدینه مسافرت كردند، زن خدمت‌كار، نیز همراه بُرَیهَه بود، آن‌ها تصمیم داشتند به حضور امام ـ علیه السّلام ـ برسند، ولی در دالان خانه امام صادق ـ علیه السّلام ـ، با موسی‌بن جعفر ـ علیه السّلام ـ دیدار نمودند.
مطابق روایت «ثاقب المناقب» هشام بر او سلام كرد، بُرَیهَه نیز سلام كرد، سپس آن‌ها علّت شرفیابی خود را به حضور امام، بیان كردند، امام كاظم ـ علیه السّلام ـ در آن هنگام، كودك بود (و طبق روایت شیخ صدوق (ره) هشام، داستان بُرَیهَه را برای حضرت كاظم نقل نمود.)


گفتگوی جاثلیق با امام كاظم ـ علیه السّلام ـ



امام كاظم: ای بُرَیهَه! تا چه اندازه به كتاب خودت (انجیل) آگاهی داری؟
بُرَیهَه: من به كتاب خودم آگاهی دارم.
امام كاظم: تا چه اندازه به تأویل (معنای باطنی) آن اعتماد داری؟
بُرَیهَه: به همان اندازه كه به آگاهیم از آن، اعتماد دارم.
در این هنگام، امام كاظم ـ علیه السّلام ـ به خواندن آیاتی از انجیل، آغاز كرد.
بُرَیهَه (آن‌چنان مرعوب قرائت امام شد كه) گفت: «حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ انجیل را این چنین كه شما می‌خوانید، تلاوت می‌كرد، این گونه قرائت را جز حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ، هیچ‌كس نمی‌خواند»، آن‌گاه بُرَیهَه به امام كاظم ـ علیه السّلام ـ عرض كرد: اِیّاك كُنْتُ اَطْلُبُ مُنْدُ خَمْسِینَ سَنَهَ اَوْ مِثْلَكَ: «مدّت پنجاه سال بود كه در جستجوی تو یا مثل تو بودم» سپس، بُرَیهَه، همان‌دم مسلمان شد، زن خدمت‌كار او نیز مسلمان گردید، و در راه اسلام، استقامت نیكو نمودند، سپس هشام همراه بُرَیهَه و آن زن، به محضر امام صادق ـ علیه السّلام ـ رسیدند، و هشام ماجرای گفتگوی حضرت كاظم ـ علیه السّلام ـ و بُرَیهَه، و مسلمان شدن بُرَیهَه و زن خدمت‌كار را به عرض امام صادق ـ علیه السّلام ـ رسانید.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: ذُرِّیَّهً بَعْضُها مِن بَعْضٍ وَاللهُ سَمیِعُ عَلیِمُ: «آن‌ها فرزندانی بودند كه (از نظر پاكی و كمال) بعضی، از بعضی دیگر گرفته شده‌اند و خداوند شنوا و دانا است» (آل‌عمران ـ آیه 34)



گفتگوی بُرَیهَه با امام صادق ـ علیه السّلام ـ


بُرَیهَه: فدایت گردم، تورات و انجیل و كتاب‌های پیامبران ـ علیه السّلام ـ از كجا نزد شما آمده است؟
امام صادق: این كتاب‌ها، از جانب آن‌ها به ارث به ما رسیده است، ما همانند آن‌ها، آن كتاب‌ها را تلاوت می‌كنیم، و همانند آن‌ها می‌خوانیم، خداوند در زمین، حجّتی را قرار نمی‌دهد، كه هرگاه از او سؤالی كنند، در پاسخ بگوید: «نمی‌دانم».
از آن پس، بُرَیهَه ملازم امام صادق ـ علیه السّلام ـ و از یاران او گردید، تا این‌كه در عصر امام صادق ـ علیه السّلام ـ از دنیا رفت، امام صادق ـ علیه السّلام ـ او را با دست خود غسل داد و كفن كرد و با دست خود، او را در میان قبر نهاد، و فرمود:
هذا حَوارِی مِنْ الْمَسِبح عَلَیهِ السَّلامُ یَعْرِفُ حَقَّ اللهِ عَلَیْهِ: «این مرد، یكی از حواریّون (یاران نزدیك) عیسی ـ علیه السّلام ـ است كه حقّ خدا بر خویش را می‌شناسد»، بیشتر اصحاب امام صادق ـ علیه السّلام ـ آرزو می‌كردند كه همچون بُرَیهَه (دارای آن مقام عالی معنوی) باشند.[10]



زیر سایه رفتن مُحْرِم

مناظره امام كاظم(علیه السلام) با ابو يوسف


مهدی عباسی سومین خلیفه عباسی، روزی در محضر امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ نشسته بود، ابویوسف (كه از دانشمندان مخالف اهل بیت نبوّت بود) در آن مجلس حضور داشت، به مهدی رو كرد و گفت: «اجازه می‎دهی سؤالهایی از موسی بن جعفر كنم كه از پاسخ آنها درمانده شود؟»
مهدی عباسی: اجازه دادم.
ابویوسف به امام كاظم ـ علیه السلام ـ گفت: «اجازه می‎دهید سؤال كنم؟»
امام ـ علیه السلام ـ : سؤال كن.
ـ كسی كه در مراسم حجّ، اِحرام بسته، آیا زیر سایه رفتن برای او جایز است؟
ـ جایز نیست.
ـ اگر خیمه‎ای در زمین نصب كند و برای استراحت، زیر آن برود جایز است؟
ـ آری.
ـ بین این دو سایه چه فرقی است كه در اولی جایز نیست ولی دردومی جایز است؟!
امام موسی كاظم ـ علیه السلام ـ به او فرمود: «در مسأله زنی كه عادت ماهیانه داشته، آیا نمازهای آن ایام را باید قضا كند؟»
ـ نه.
ـ آیا روزه‎هایش كه در آن ایام نگرفته باید قضا كند؟
ـ آری.
ـ به من بگو، بین این دو، چه فرق است كه در مورد اولی (نماز) قضا لازم نیست ولی در مورد دومی (روزه) قضا لازم است؟
ـ دستور چنین آمده است.
ـ در مورد كسی كه در احرام حج است نیز دستور چنان آمده است كه گفته شد. ابویوسف از این پاسخ دندان شكن، شرمنده و خجالت زده شد. مهدی عباسی به او گفت: «می‎خواستی كاری كنی كه موجب سرشكستگی امام شود ولی نتوانستی.»
ابو یوسف گفت: «رَمانِیَ بِحَجَرٍ دامِغٍ» یعنی: «موسی بن جعفر با سنگِ خرد كننده مرا ترور كرد.»[11]



هدایت شدن كنیز هارون
مناظره امام كاظم(علیه السلام) و كنيز هارون


هارون، امام كاظم ـ علیه السلام ـ را به زندان طویل المده محكوم كرد و علاوه بر این خواست تا آن حضرت را تحت فشار روحی شدید قرار دهد و حضرت را در انظار مردم گناه كار جلوه دهد. لذا كنیزكی بسیار خوش سیما و زیبارو را نزد امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ فرستاد تا بلكه امام كاظم ـ علیه السلام ـ كه سالها از همسران خود دور است دستی به سوی كنیز دراز كند و هارون با این بهانه امام را بكوبد.
چون كنیز روانه زندان شد امام ـ علیه السلام ـ پرسید: این زن كیست؟
فرستاده هارون: كنیزی است كه هارون آن را از باب هدیه برای خدمت به شما فرستاده است.
امام كاظم ـ علیه السلام ـ : «بَل اَنْتُم بِهَدِیَّتِكُم تُفْرَحُونَ» من احتیاجی به این زن و امثال او ندارم.
هارون: ما با اختیار او و به رضای وی او را حبس نكرده‎ایم. جاریه باید در كنار تو بماند.
زندان ماند و كنیزك زیبا رو و امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ و صدها چشم جاسوس كه از روزنه‎ها امام را تحت نظر داشتند.
مدتی گذشت ناگهان جاریه را دیدند كه سر به سجده گذارد و ناله و شیون می‎كند و فریاد می‎زند: «سُبُّوحٌ، قدوسٌ.»
هارون: بروید كنیز را نزد من آورید.
چون كنیز را آوردند دیدند كه بدنش می‎لرزد و نظر به آسمان می‎كند.
هارون: ای كنیز! ترا چه شده است؟!
كنیز: من امر عجیبی دیدم. وقتی كه مرا در زندان گذاشتند و رفتند. هر چه دلربائی كردم تا حضرت را متوجه خود سازم مؤثر واقع نشد و امام ـ علیه السلام ـ دائماً مشغول نماز بود و چون از نماز فارغ شد مشغول به ذكر می‎شد.
عاقبت الامر با ادب جلو رفتم و گفتم: آقا جان! مرا به خدمت شما فرستاده‎اند. آیا حاجتی داری تا برآورده سازم؟
امام ـ علیه السلام ـ فقط اشاره به آسمان كرد و فرمود: تا اینها هستند نیازی به تو ندارم.
به آسمان نگاه كردم. باغی دیدم كه نظیر آن را ندیده بودم. باغی پردرخت كه اول و آخرش دیده نمی‎شد. باغی مفروش با فرشهای زیبا و حریر، و جاریه‎ها و زنانی را دیدم كه در خوشی سیمایی و خوش لباسی نظیر نداشتند. كنیزكانی دیدم كه لباس حریر بر تن داشتند و تاجهایی از یاقوت به سر. در دست آنان ظرف‎های بلورین و دستمالهای لطیف دیدم و از هر رنگی غذا حاضر بود.
زنان زیبا رو به من گفتند: ای كنیز ناپاك! از نزد مولای ما دور شو.
من از مشاهده آن همه زیبایی بی‎اختیار به سجده افتادم و مدهوش شدم تا اینكه خادم تو آمد و مرا نزد تو آورد.
هارون: نه! شاید تو به سجده رفته‎ای و خواب دیده‎ای.
جاریه: نه به خدا قسم. پیش از سجده این‎ها را دیدم و برای آن به سجده رفتم. هارون با عصبانیت فریاد زد: ببرید این زن ناپاك را و زندانی كنید تا كسی این حرف‎ها را نشنود.
كنیز از آن پس دائماً مشغول به نماز بود و زبان به ذكر خداوند می‎گرداند.
شخصی از او پرسید: چرا همیشه به نماز و عبادت و ذكر مشغولی؟
كنیز: عبد صالح را این گونه دیدم كه همیشه در عبادت خدا بود.
ـ عبد صالح كیست؟
كنیز: مدتی كه در زندان كنار امام كاظم ـ علیه السلام ـ ، بودم شنیدم كه زنان زیبا روی آسمانی به آن حضرت ـ علیه السلام ـ عبد صالح می‎گفتند.[12]

پي نوشت ها:

------------------------------------

[1] ـ اقتباس از احتجاج طبرسی، ج 2، ص 340 ـ 338، نشر اسوه.
[1] . طبقات ارث:
كسانی كه به واسطه خویشاوندی نسبی از میّت ارث می‎برند به سه گروه (طبقه) تقسیم می‎شوند:
گروه اول:1ـ پدر و مادر 2ـ فرزندان
گروه دوم:1ـ جدّ و جدّه 2ـ برادر و خواهر
گروه سوم:1ـ عمو و عمه 2ـ دایی و خاله
نكته: با وجود گروه اول، گروه دوم و سوم ارث نمی‎برند، حتی اگر یك نفر از آنها زنده باشد، و با وجود گروه دوم چیزی به گروه سوم نمی‎رسد. (تحریرالوسیله، جلد3، كتاب الارث، ص378.)
[2] . منهاج الولایه، علی بن إبراهیم القرنی، ص490.
[4] . سوره بقره، آیه 219.
[5] . علی بن یقطین از اصحاب امام كاظم ـ علیه السلام ـ بود كه موفق شده بود اعتماد دستگاه حكومت عباسی را به خود جلب كند و بر اساس دستورات امام ـ علیه السلام ـ از این طریق در خدمت به شیعیان بكوشد.
[6] . گویا مقصود وی این بود كه به حكم قرابتی كه میان بنی عباس و بنی هاشم هست، علم و دانش امام كاظم ـ علیه السلام ـ برای مهدی نیز موجب افتخار است.
[7] . علی بن یقطین از مذهب خود تقیه می‎كرد و مهدی عباسی با این جمله به او فهماند من به مذهب واقعی تو یعنی تشیع پی بردم. كلینی، الفروغ من الكافی، ج 6، ص 406.
[8] ـ «جاثلیق»: شخصیّت بزرگ مسیحیان است، كه بعد از او در درجه، «مطران»، و بعد از او اُسقُف»، و بعد از او «قسّیس» است.
[9] ـ بُرنس: كلاه‌های درازی كه روحانیون مسیحی، بر سر می‌گذارند.
[10] ـ انوار البهیّه، ص 189 تا 192.
[11] . عیون أخبار الرضا ـ علیه السلام ـ ، ج 1، ص 78.
[12] . مناقب، این شهر آشوب، چ 3، ص 315، طبع نجف.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۲, ۱۹:۵۵
http://kkkkk03.persiangig.ir/125.gif
http://www.hekmatschool.com/Image/Week/92.jpg




http://baharpic.persiangig.ir/45.gif



هــفــتــم مـــاه صفــر عـیـد گــل است
بــهـتــریـن آئــیـنـه چــشـــم بــلـبل است
صبح صادق در جهان تابان شده است
هـفـتـمـین خورشید نورافشان شده است
طــیـب الله بــنــگــریــد ای اهـل جـان
جــلـوه «مـوسی بـــن جـعفـر» در جهان...
شــارح دیـــــن نــبـــی را بــنـــگــریـد
وارث عــلـــم «عـلــی» را بـــنــگــــــریــــد
کـیـسـت این نوح زمان عیسای قرن
کــاظــم شـیعــه است، هـم موسای قرن
او شــرف بــر عــرش و علیـین دهـد
او «عــلـی» دیـگـری بـــر دیـــن دهــــد...
غـلـغـلـی در روضه بلبل کرده اسـت
عــشــق در مــاه صفــر گــل کـــرده است
سـبــز شــد در شـاخـه گردون قمر
نـــیــــمـــروز هــــفـــــــتـــــم مــاه صـفــــر
در مـــقـــام و مـــقــدم جـانــان من
مــســت عـــطــر عشق گـشته جان مـن...
بـلـبـلــان را عـــطر گل بی تاب کرد
قــریـــــه «ابــواء» قـــمــــر را قـــــاب کــرد
هـفـتـمین وادی ایمان کـشف شد
هــفــتــمــیــن مـفـتــاح قـرآن کـــشف شــد
نــور می‌ریــزد زسقـــف کـهکشان
در بـــیـــابـــان بــــرگ گـــل از آســــمـــــــان
در بـیـــابان جلوه دریا خوش است
صبح «صادق» در شب «ابواء» خوش است



http://baharpic.persiangig.ir/45.gif


سروده : شجاع الدین ابراهیمی

مجیب
۱۳۸۸/۱۱/۰۲, ۲۰:۰۱
صبح انوار هدایت موسى کاظم بود

صاحب سرّ ولایت، موسى کاظم بود...




آن گلستان ولایت کز نسیم او دمید

گلبنى در هر ولایت، موسى کاظم بود




عقل در تفسیر آیات کمالش کى رسد

آیتى در صد روایت، موسى کاظم بود




آفتابى چون على موسى الرضا را در وجود

مشرق صبح سعادت، موسى کاظم بود


دل را به دسته گل هاى انتظار آذین مى بندیم و چشم به راه مولود فضیلت ها و سرمشق دفتر عارفان و سالکان، امام موسی کاظم علیه السلام مى نشینیم و ندا سر مى دهیم:
اى سرمشق مقاومت و صبورى! اى اسطوره پرشکوه و هارون شکن! اى مهربان! خوش آمدى.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۲, ۲۰:۰۲
http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-53.gif

ابو الحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم از ائمه اثنى عشر عليهم السلام و نهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) است .

آن حضرت در ابواء(منزلى ميان مكه و مدينه) در روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ه.ق. متولد شد.

به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به الكاظم گرديد.

كنيه آن حضرت ابو ابراهيم بوده ولى به ابو على نيز معروف بوده‏اند.مادر آن حضرت حميده كنيزى از اهل بربر(مغرب) يا از اهل اندلس(اسپانيا) بوده است و نام پدر اين بانو را «صاعد بربرى» گفته‏اند.حميده به «حميدة البربرية» و «حميدة المصفاة» نيز معروف بوده است.برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده‏اند.

امام موسى الكاظم(ع) هنوز كودك بود كه فقهاى مشهور مثل ابو حنيفه از او مسأله مى‏پرسيدند و كسب علم مى‏كردند.بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) (148 ه.ق.) در بيست سالگى به امامت رسيد و 35 سال رهبرى و ولايت شيعيان را بر عهده داشت.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-53.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۲, ۲۰:۱۸
http://penelopeh.persiangig.com/image/1186680441.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۲, ۲۰:۲۲
مراحل زندگی امام کاظم علیه‌السلام

http://img.tebyan.net/big/1387/11/7412536621515856159851281011562092319223.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/21114920720317824199254244925250610150212.jpg)

براساس طبیعت، محیط و شرایط زندگی امام کاظم علیه‌السلام بررسی زندگی آن حضرت به سه مرحله تقسیم می‌شود.

مرحله نخست

از ولادت آن حضرت در سال 128 ه.ق تا شهادت امام جعفرصادق علیه‌السلام در سال 148 ه.ق را دربردارد. در این مدت، او شاگرد پدر بزرگوارش بود. در این دوره بیست ساله، علم الهی و توانایی بالایی امام در مناظره و گفت‌و‌گوهای علمی تبلور یافت، تا آنجا که هنوز پنج سال از زندگی خود را پشت سر نگذاشته بود که ابوحنیفه را با ادله و برهان محکم به سکوت واداشت.

مرحله دوم

این مرحله پس از شهادت امام صادق علیه‌السلام و رهبری دینى، علمى، سیاسی و تربیتی امام کاظم علیه‌السلام آغاز شد. در این فضا و شرایط سخت سیاسى، بیم آن می‌رفت که جان امام در معرض خطر قرار گیرد. به همین علت، امام ششم در زمان حیات خود، امام کاظم علیه‌السلام را یکی از پنج جانشین خود معرفی کرد. به این ترتیب، برنامه منصور را برای از میان برداشتن فیزیکی امام هفتم خنثی کرد. این مرحله تا زمان مرگ منصور (158 ه.ق) ادامه داشت. پس از او مهدی و هادی به قدرت رسیدند. در زمان آنها که بیش از بیست سال به درازا کشید، فضای باز و آزادی نسبى، به‌ویژه در روزگار مهدى، برای اهل‌بیت و پیروان ایشان فراهم شد.
از ولادت آن حضرت در سال 128 ه.ق تا شهادت امام جعفرصادق علیه‌السلام در سال 148 ه.ق را دربردارد. در این مدت، او شاگرد پدر بزرگوارش بود.

مرحله سوم

این مرحله از زندگی امام کاظم علیه‌السلام با حکومت هارون‌الرشید هم‌زمان بود. هارون در سال 170 ه.ق به قدرت رسید. او در کینه‌توزی و دشمنی با اهل‌بیت علیه‌السلام و علویان، پس از برادرش هادی و پدرش مهدى، شهره بود. امام در این دوره از زندگی خود با تنگناها و سختی‌های فراوانی روبه‌رو شد. هنوز هارون‌الرشید در آغاز راه بود که امام را در سیاه‌چال‌ها به بند کشید. گاهی حضرت را در بصره و زمانی در بغداد به زندان می‌سپرد. این سال‌های طاقت‌فرسا، با دیگر سال‌ها متفاوت بود؛ زیرا هارون همواره درصدد کوچک کردن امام و کاستن از منزلت آن حضرت بود.
اگر موضع‌گیری امام را در قبال منصور و مهدی در نظر بگیریم، می‌بینیم که فعالیت خود را علیه حکومت‌هارون فزونی می‌بخشید، اما با وجود اینکه علویان از اقدام‌های انقلابی علیه هارون‌الرشید پرهیز می‌کردند، هارون اهل‌بیت علیه‌السلام و پیروان آنان و به‌ویژه امام کاظم علیه‌السلام را در تنگنا قرار داد.
حضرت کاظم علیه‌السلام در آن شرایط و نیز در پی سخت‌گیری حاکمیت بر علویان، تمام توان خود را برای رسیدن به هدف‌های الهی و انجام دادن وظایفی که بر دوش داشت، به ‌کار بست. او سیاست‌های هارون را به ‌خوبی می‌شناخت و می‌دانست که تصمیم نهایی هارون، از میان برداشتن اوست. امام این مطلب را نیز دریافته بود که هارون، حتی میانجیگری اطرافیان خود را دراین‌باره نمی‌پذیرد. بنابراین، با ایستادگی در برابر خواسته‌های هارون، همه سختی‌ها را به

جان خرید.
آن بزرگوار، وظایف خود را با دقت و ژرف‌نگری به انجام رساند و به امامت فرزندش علی بن موسی الرضا علیه‌السلام وصیت کرد. سرانجام در زندان سندی بن شاهک، در روز 25 رجب سال 183 ه.ق به شهادت رسید و در گورستان قریش در بغداد به خاک سپرده شد.

تنظیم : گروه دین و اندیشه – حسین عسگری
سید منذر حکیم، پیشوایان هدایت، باب الحوائج امام موسی کاظم علیه‌السلام، ، ج 1، ص 60.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۲, ۲۰:۲۵
جام محبت

http://sl.glitter-graphics.net/pub/819/819987g0fbg9s6l2.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/819/819987g0fbg9s6l2.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/819/819987g0fbg9s6l2.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/819/819987g0fbg9s6l2.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/819/819987g0fbg9s6l2.gif
(http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/11/119168193209423418212590921035893716694.jpg)
روزگاری است که من طالب دلدار شدم
رهــرو مــخـلــص آن قافـله سالار شدم
هـمــچو مجنون دل افکار به امـید وصال
والــه پـیــچ و خــم کـــوچـه و بازار شدم
غــرقــه در کــوثــر عشق ازلــی گردیدم
هـفــت تــکـبـیـر زدم وز هـمـه بیزار شدم
عـنــدلـیــب سـحرم تــا کـه سرایم غزلی
راهــی روضــه خــضـــراء و چـمنزار شدم
هـفـتـمـیـن اخـتـر تــابـان سماوات وجود
مـتـجـلــی شــد و مـن پـاک ز پـنــدار شدم
کـنـج زنــدان بـــلا خــلــوت اسرارش بود
نــوحـه گـر گــشتــم و هم لاعن جبار شدم
کاظمین قبله دلهای نژند است و پریــش
تــن رهــا کــردم و مـشـتـاق سر دار شدم
درس آزادی و آزادگــی و عــــز و شــرف
از وی آمـوخــتــم و در صف احــرار شــــدم
پــرتـــو موعــظه‌اش جان مرا روشن کرد
خــواب غــفــلــت گــذرانـیـدم و بـیـدار شدم
هـر دو عــالم ثـمـن بـخس گل رویش باد
گــریه و آه ز هـجـــرانــــش خــریــدار شدم
بــا تـن پـاک وی آن زهـر جفا چونان کرد
آه از ســــــوز دل آوردم و بــیــــدار شـــــدم
تا که اوصاف کـمالش به دل من ره یافت
فــاش گویــم کــه بـه سوداش گرفتار شدم
تـا ورا یــافـتـم، آن واسطه فیض و کمال
در رهش یکسره من بی سر و دستار شدم
(صبحی) از جام محبت بچشید و بسرود
ایــن غــزل، کــز نـفـسـش غالیه گفتار شدم

http://sl.glitter-graphics.net/pub/819/819987g0fbg9s6l2.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/819/819987g0fbg9s6l2.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/819/819987g0fbg9s6l2.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/819/819987g0fbg9s6l2.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/819/819987g0fbg9s6l2.gif
سروده احمد بهشتی

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۲, ۲۰:۲۸
یک جرعه آفتاب از چشمه سار حضرت کاظم


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

لاتَمْنِحُوا الْجُهّالَ الْحِکْمَةَ فَتَظْلِمُوها، وَ لا تَمْنَعُوها أهْلَها فَتَظْلِمُوهُمْ.

حکمت را به افراد نادان نیاموزید؛
زیرا به آن ستم می‌کنید و از اهلش دریغ ندارید که به آن ستم روا داشته‌اید.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ، فَأِنَّ یُمْنٌ وَ الرِّفْقَ شَوْمٌ اِنَّ الرِّفْقَ وَ الْبَّرَ و حُسْنَ الْخَلْقَ
یَعمُرُ الدِّیارَ وَ یَزِیدُ فِی ‌الرِّزْق.
نرم‌خو و ملایم باش؛ زیرا نرمش، نیکو و کج‌خلقى، شوم و مذموم است، به‌درستی‌که نرمش و نیکوکاری و خوش‌اخلاقى، خانه را آباد می‌کند و بر روزی می‌افزاید.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

فضلُ یُتَقَرَّبُ به العبدُ الی‌اللهِ بعدَ المعرفة بِه الصلاةٌ و برُّ الوالدینِ و
ترکُ الحسِد و العجبِ و الفخر.
برترین چیزی‌که بنده به‌وسیله آن به خداوند نزدیک می‌شود، پس از شناخت خدا نماز و نیکی به پدر و مادر و ترک حسد و خودپسندی و تکبر است.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

من لَمْ یَکنْ لهُ من نفسِهِ واعظٌ تَمَکَن منهُ عَدّوهُ.
هرکس در وجودش پنددهنده‌ای نداشته باشد، دشمنش بر او مسلط می‌شود.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

اذا وَعَدتُمُ الصبیانَ فَفوا لهم، فاِنّهم یَرَونُ اَنَکم الذین ترزقونهم، انّ الله عزوجلَ لیس یغضِبُ یشیءِ کغضبه النّساء و الصبیان.
وقتی به کودکان وعده‌ای دادید، وفا کنید؛ زیرا می‌پندارند شما روزی‌دهنده‌آنها هستید. خداوند برای هیچ‌چیز به اندازه تجاوز به حقوق زنان و کودکان خشمگین نمی‌شود.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

ایاک و الضجر و الْکَسَلَ، فاِنهما یَمَنعانِ خطَّک من الدنیا و الاخرة.
از سستی و بی‌حوصلگی بپرهیز؛ زیرا این دو خصلت، تو را از بهره‌وری از نعمت‌های دنیا و آخرت باز می‌دارد.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

انَّ العاقل لایکذبُ و ان کان فیه هواهُ.
انسان خردمند دروغ نمی‌گوید؛ اگرچه دروغ وسیله‌برآمدن خواهش‌های نفسانی او باشد.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۲, ۲۰:۳۴
طلوع خورشید

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/56769e2b3kmecs1.gif

ابوبصیر گفت: همراه امام صادق علیه السلام براى شركت در مراسم حج عازم مكه بودیم. وقتى به سرزمین ابواء رسیدیم، حضرت براى ما صبحانه‏اى تدارك دید. مشغول صرف صبحانه بودیم كه كسى از طرف همسر امام صادق علیه السلام آمد و به ایشان خبر داد كه حال همسرتان دگرگون شده و درد زایمان آغاز شده است و چون فرموده بودید در این باره قبل از هر كار شما را مطلع كنیم، خدمتتان آمدم.

امام صادق علیه السلام همان لحظه برخواست و همراه فرستاده‏ همسرش رفت و بعد از چند لحظه برگشت. ما كه چهره شاداب ایشان را دیدیم، شاد باش گفتیم و از وضعیت همسرشان پرسیدیم، فرمود:

خداوند حمیده را به سلامت داشت و به من پسرى عنایت فرمود كه در میان مخلوقاتش از همه بهتر است. همسرم درباره‏ آن نوزاد مطلبى به من گفت كه گمان مى‏كرد من از آن بى‏خبرم؛ اما من پیرامون آن موضوع از او آگاه‏تر بودم .

من (ابوبصیر) درباره‏ محتواى آن مطلب سؤال كردم، ایشان فرمود:

«حمیده گفت: هنگامى كه آن نوزاد متولد شد، دست‏هایش را بر زمین گذاشت و سر به سوى آسمان بلند كرد.» من به حمیده گفتم این كار نشانه‏ رسول خدا صلى الله علیه و آله و نشانه‏ وصى بعد از اوست.

و به این ترتیب بود كه ابوالحسن موسى كاظم علیه السلام در روز شنبه هفتم ماه صفر سال 128 ه ق در سرزمین ابواء (بین مكه و مدینه) به دنیا آمد.

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/56769e2b3kmecs1.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۰۷:۰۶
گوشه اي از صفات حضرت امام موسى كاظم عليه السلام

http://www.askquran.ir/picture.php?albumid=545&pictureid=3805



حضرت امام موسى كاظم عليه السلام عابدترين و زاهدترين، فقيه ترين، سخى ترين و كريمترين مردم زمان خود بود.




هر گاه دو سوم از شب مى گذشت نمازهاى نافله را به جا مى آورد و تا سپيده صبح به نماز خواندن ادامه مى داد و هنگامى كه وقت نماز صبح فرا مى رسيد، بعد از نماز شروع به دعا مى كرد و از ترس خدا آن چنان گريه م ىكرد كه تمام محاسن شريفش به اشك آميخته مى شد و هر گاه قرآن مى خواند مردم پيرامونش جمع مى شدند و از صداى خوش او لذّت مى بردند.




آن حضرت، صابر، صالح، امين و كاظم لقب يافته بود و به عبد صالح شناخته مى شد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به كاظم مشهور گرديد.




شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : " او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت .

اين جمله را زياد تکرار مي کرد :
« اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب "
(خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار ).


امام موسی بن جعفر ( ع ) بسيار به سراغ فقرا مي رفت .
شب ها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند ، در حالی که آن ها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است . هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن مي خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند .




مردم مدينه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايی عجيب کردند . آن روزها فقرای مدينه دانستند چه کسی شب ها و روزها برای دلجويی به خانه آن ها مي آمده است .




امام‌ ( ع‌ ) با آن‌ كرم‌ و بزرگوارى‌ و بخشندگى‌ خود لباس‌ خشن‌ بر تن‌ مى‌كرد ، چنان كه‌ نقل‌ كرده‌اند : " امام‌ بسيار خشن‌ پوش‌ و روستايى‌ لباس‌ بود " و اين‌ خود نشان‌ ديگرى‌ است‌ از بلندى‌ روح‌ و صفاى‌ باطن‌ و بى‌اعتنايى‌ آن‌ امام‌ به‌ زرق‌ و برق هاى‌ گول‌ زننده‌ دنيا .




امام‌ موسى‌ كاظ‌م‌ ( ع‌ ) نسبت‌ به‌ زن‌ و فرزندان‌ و زيردستان‌ بسيار با عاطفه‌ و مهربان‌ بود . هميشه‌ در انديشه‌ فقرا و بيچارگان‌ بود ، و پنهان‌ و آشكار به‌ آنها كمك‌ مى‌كرد .




مردى از تبار عمر بن الخطاب در مدينه بود كه او را مى آزرد و على(عليه السلام) را دشنام مى داد. برخى از اطرافيان به حضرت گفتند: اجازه ده تا او را بكشيم، ولى حضرت به شدّت از اين كار نهى كرد و آنان را شديداً سرزنش فرمود. روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدينه، به كار زراعت مشغول است. حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.




آن مرد فرياد برآورد: زراعت ما را خراب مكن، ولى امام به حركت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسيد، پياده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از اين بابت زيان ديدى؟




گفت: صد دينار. فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عايدت شود؟ گفت: من از غيب خبر ندارم. امام به او فرمود: پرسيدم چه مبلغ از آن عايدت شود؟




گفت: انتظار دارم دويست دينار عايدم شود. امام به او سيصد دينار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جايش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسيد و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را ديد كه نشسته است. وقتى آن حضرت را ديد، گفت:




خداوند مى داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد. يارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو كه تا حال خلاف اين را مى گفتى. او نيز به دشنام آنها و به دعا براى امام موسى(عليه السلام) پرداخت. امام(عليه السلام) نيز به اطرافيان خود كه قصد كشتن او را داشتند




فرمود: آيا كارى كه شما مى خواستيد بكنيد بهتر بود يا كارى كه من با اين مبلغ كردم؟وبسيارى از اين گونه روايات، كه به اخلاق والا و سخاوت و شكيبايى آن حضرت بر سختيها و چشم پوشى ايشان از مال دنيا اشارت مى كند، نشانگر كمال انسانى و نهايت عفو و گذشت آن حضرت است.

http://www.askquran.ir/picture.php?albumid=545&pictureid=3805

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۰۷:۰۷
http://www.shiaupload.ir/images/06953668012352565469.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۰:۱۸
امام كاظم(علیه السلام) و احیاى فرهنگ عاشورا


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/56769e2b3kmecs1.gif

زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین(علیه‏السلام) و حماسه عاشورا به عنوان نماد مقاومت اهل بیت (علیهم‏السلام) در برابر جبهه كفر و نفاق و مقابله با طغیان و ستمگرى، یكى از مهم‏ترین دغدغه‏هاى امامان معصوم(علیهم‏السلام) بوده است. آن بزرگواران مى‏كوشیدند تا قیام جاویدان عاشورا زنده بماند و پیام پایدارى و استوارى اهل حق در مقابل باطل در بلنداى تاریخ با نام مقدس حضرت امام حسین (علیه‏السلام) طنین‏انداز شود.

از شیوه‏هایى كه حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) براى رساندن پیام استوارى و مقاومت از آن بهره مى‏برد، تداوم بخشیدن و زنده نگه‏ داشتن یاد و خاطره جدّ بزرگوارش حضرت سیدالشهدا (علیه‏السلام) بود.

روایت ذیل بیانگر این حقیقت تاریخى است:
محدث نورى مى‏نویسد: منصور دوانیقى در عید نوروز، امام را مجبور كرد كه در مجلس عمومى بنشیند و مردم براى عرض تبریك به محضرش بیایند و هدایا و تحفه‏ها را به حضور آن حضرت بیاورند.

امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امراى لشكرى و كشورى و عموم مردم براى تهنیت مى‏آمدند و هدایا و تحفه‏هاى فراوانى مى‏آوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت مى‏كرد. آخرین فردى كه به حضور امام آمد، پیرمردى سالمند بود كه به امام عرضه داشت:

اى پسر دختر رسول خدا(صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله)! من مرد فقیرى هستم كه از مال دنیا بى‏بهره‏ام، اما سه بیت شعرى را كه جدم در رثاى جدّتان حضرت حسین بن على(علیهماالسلام) سروده، به خدمتتان تقدیم مى‏كنم:

عَجِبْتُ لِمَصْقُولٍ عَلاكَ فِرِنْدُهُ یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌ
یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌ یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌ

یا ابا عبدالله‏! من (از دشمنان تو تعجب نمى‏كنم كه چرا تو را كشتند، بلكه) تعجب مى‏كنم از شمشیرى كه بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالى كه غبار كربلا بر بدن تو نشسته بود.

وَلاَِسْهُمٍ نَفَذَتكَ دونَ حَرائِرَ یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ
یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ

من شگفت زده هستم از آن تیرهایى كه بر بدنت فرو رفتند، در حالى كه خانواده‏ات با چشمان اشكبار قتل تو را نظاره كرده و جدّت را صدا مى‏زدند.

اِلاّ تَقَضْقَضَتِ السِّهامُ وَ عاقَها عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ
عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ

یا ابا عبدالله‏! چرا بزرگى و جلالت تو مانع نشد از این كه تیرها بر بدنت اصابت كنند و آن جسم پاك را مجروح نمایند!

امام فرمود: احسنت! بارك الله‏ فیك! هدیه‏ات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آنگاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمى دارد؟ منصور گفت: همه آنها را به حضرت كاظم (علیه‏السلام) بخشیدم، هر طور دوست دارد مصرف كند. امام نیز تمام آن تحفه‏ها را به آن پیرمرد شیعه كه زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین(علیه‏السلام) خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود

امام كاظم(علیه‏السلام) به این وسیله، از شاعران و احیاگران حماسه عاشورا تجلیل نمود و پیام پایدارى اهل بیت(علیهم‏السلام) را كه در حركت انقلابى امام حسین(علیه‏السلام) جلوه‏گر شده بود، علنى ساخت.

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/56769e2b3kmecs1.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۱:۱۸
http://www.shiaupload.ir/images/95853031742710871972.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۵:۴۲
http://dl2.glitter-graphics.net/pub/714/714992j6v84lbn4k.gif


صبح انوار هدایت موسى کاظم بود
صاحب سرّ ولایت، موسى کاظم بود

آن گلستان ولایت کز نسیم او دمید
گلبنى در هر ولایت، موسى کاظم بود

عقل در تفسیر آیات کمالش کى رسد
آیتى در صد روایت، موسى کاظم بود

آفتابى چون على موسى الرضا را در وجود
مشرق صبح سعادت، موسى کاظم بود


http://dl2.glitter-graphics.net/pub/714/714992j6v84lbn4k.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۵:۵۶
http://img.tebyan.net/big/1383/01/23022955194542212282491707666821961841087.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۵:۵۹
امام کاظم (ع)؛ حافظ اسلام



http://img.tebyan.net/big/1383/01/173362542432482531657766291715991251159241.jpg


امام موسى بن جعفر(ع) همان راه و روشى را ادامه داد كه امام صادق(ع) در روبرو شدن با اجتماع، بر محور عمل و برنامه ‏ریزى اتخاذ كرده بود.

محوراول:

برنامه ‏ریزى فكرى و آگاهى دادن عقیدتى و چاره‏ گرى در روبرو شدن با عقاید منحرف و انگیزه‏ها و وا پس گرائیهاى شعوبى و نژاد پرستى ‏و عقاید مختلف دینى.

از خطرنا كترین این تبلیغات زهر آگین، تبلیغ افكار الحادى و كفرآمیز بود كه تزریق زهر آن با فعالیت و گسترش در دلهاى نوجوانان مسلمان سرازیر شده بود. موضع امام موسى(ع) در برابر این تبلیغات، آن بود كه با دلایل ‏استوار در برابر آن بایستد و با پوچى و بی مایگى آن به معارضه برخیزد و دورى ‏آن را از منطق و واقعیت توضیح دهد و عیوب آن را بازگوید تا آنجا كه گروهى ‏انبوه از پیروان آن عقاید به اشتباه خود و فساد خط مشى اتخاذى خویش اعتراف ‏كردند و به این جهت جنبش امام درخشندگى یافت و قدرت علمى آن حركت ‏منتشر گردید و به گوشها در رسید. چندان كه گروهى بزرگ از مسلمانان پیروى ‏آن كردند و آن را پذیرفتند و این امر بر مسئولان حكومت گران آمد و با آنان با شدت و فشار و شكنجه رفتار كردند و در زمینه‏هاى عقیدتى آنان را از گفتگو باز داشتند و امام موسى(ع) ناچار شد به هشام(یكى از اصحاب خود) فرستاده‏اى گسیل دارد و او را هشدار دهد تا به علت ‏خطرهاى موجود از سخن ‏گفتن خود دارى كند و هشام تا مرگ مهدى خلیفه از سخن گفتن خود دارى كرد.
گروهى كثیر از بزرگان دانشمندان و راویان حدیث، از كسانى كه در دانشگاه بزرگ امام صادق(ع) تحصیل می كردند، هنگام اقامت او در یثرب، پیرامون امام موسى(ع) گرد آمدند و ایشان با توانائى و نیروى بسیار، بر فقه ‏اسلامى، آراء و عقاید خردمندانه در فقه اسلامى ابراز كردند. مجموعه‏هاى ‏بسیار از احكام اسلامى به او(ع) منسوب است كه در باب حدیث و فقه تدوین ‏شده است و دانشمندان و راویان حدیث همواره با آن افاضات علمى، همدم ‏بودند و احادیث و گفتگوها و فتواهاى او را ثبت مى‏نمودند.
سید بن طاووس چنین روایت كرده است كه یاران و نزدیكان امام(ع) در مجلس او حاضر می شدند و لوحه‏هاى آبنوس در آستین‏ها داشتند. هرگاه ‏او(ع) كلمه‏اى می گفت ‏یا در موردى فتوى می داد، به ثبت آن مبادرت می كردند.
آن دانشمندان همه انواع علوم را با توجه به گوناگونى و پهناورى آن از ایشان نقل كرده‏اند. كوششهاى علمى او همه مراكز اسلامى را فرا گرفته بود و دانشمندان نسلى پس از نسلى، پیشكشها و عطایاى علمى او را نقل كرده‏اند.

محور دوم:

نظارت مستقیم بر پایگاههاى توده‏اى و طرفداران و پیروان ‏خود و هماهنگى با آنها در پیش گرفتن مواضع سلبى و منفى در برابر حكومت، به منظور ناتوان كردن حكومت از نظر سیاسى و بریدن از آن و حرام كردن ‏تماس با آن و به محاكمه دادگسترى دولتى دعوى نبردن و شكایت نكردن، به منظور آماده كردن وسایل سقوط آن حكومت و نابود كردن آن از نظر سیاسى.

چیزى كه امام(ع) را وا داشت تا چنین موضع استوارى داشته باشد، آن دگرگونى آشكار و گستردگى و انتشار پایگاههاى مردمى ایشان بود.
این مطلب با جنبش امام(ع) و با فعالیتهاى منفى او نسبت به حكومت منحرف‏ عباسیان، و فرا خواندن او در حرام دانستن یارى با حكومت در هر زمینه ‏از زمینه‏ها،هماهنگ شده بود. این موضع امام در گفتگوى وى با یكى ازاصحاب، (صفوان) آشكار میگردد:
- اى صفوان همه چیز تو پسندیده است جز یك چیز.
- فدایت ‏شوم،آن چیست؟
- كرایه دادن شترهایت به این ستمکار- یعنى هارون- به خدا سوگند آنها را از جهت تكبر و خودخواهى و یا شكار و سرگرمى ‏كرایه نداده‏ام، بلكه براى این راه- راه مكه- كرایه داده‏ام و خود همراهى ‏با شتران را بر عهده نمی گیرم بلكه غلامان خود را با آنان مى‏فرستم.
پس امام(ع) او را گفت:
- اى صفوان آیا كرایه‏ات بر عهده آنان است؟
- آرى فدایت گردم.
- آیا دوست می دارى زنده بمانند تا كرایه تو را بپردازند؟
- آرى.
- پس فرمود: هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است ‏و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.
امام نارضایى و خشم خود را از حكومت هارون، پیاپى ابراز مى‏فرمود و همكارى با آنان را در هر صورت و شكل كه باشد حرام می دانست و اعتماد و تكیه بر آنان را منع می كرد و با این سخن كه فرمود:
«به آنان كه ستمکارند تكیه مكنید كه گرفتار دوزخ می گردید»، مردم را از تماس با ستمکاران باز می داشت و تمایل به آنان را بر مسلمانان حرام كرد و ترك كردن آنان را ضرورى دانست. حتى اگر تماس با آنان به علت بعضى ‏مصلحتهاى شخصى بود.
یاران خویش را از شركت كردن در سلك حكومت هارون یا پذیرفتن‏ هر گونه مسئولیت و وظیفه دولتى بر حذر می داشت و به زیاد بن ابى اسلمه ‏فرمود:
«اى زیاد،اگر از پرتگاهى بلند فرو افتم و پاره پاره گردم بیشتر دوست ‏می دارم تا براى آنان كارى انجام دهم و یا بر بساط كسى از آنان پاى ‏گذارم. (3)»
اما امام(ع)، على بن یقطین یكى از بزرگ یاران خویش را از این فرمان ‏استثناء كرد و اجازت داد تا منصب وزارت را در روزگار هارون عهده ‏دارگردد و پیش از او، منصب زمامدارى را در ایام مهدى بپذیرد، (4)او نزد امام ‏موسى(ع) رفت و از او اجازه خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترك ‏كند. اما امام(ع) او را از این كار باز داشت. و او را گفت‏«چنین مكن، ما به تو آموخته شده‏ایم و برادران تو به سبب تو عزت دارند و به تو افتخار می كنند. شاید به یارى خدا بتوانى شكسته‏اى را درمان كنى و دست بینوائى را بگیرى ‏یا به دست تو مخالفان خدا درهم شكنند. اى على، كفاره و تاوان شما، خوبى ‏كردن به برادرانتان است. یك مورد را براى من تضمین كن، سه مورد را برایت تضمین می كنم. نزد من ضامن شو كه هر یك از دوستان ما را دیدى نیاز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن می شوم كه هرگز سقف زندانى ‏به تو سایه نیفكند و دم هیچ شمشیر به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى ‏نگذارد.
اى على،هر كس مؤمنى را شاد سازد، اول خداى را و دوم پیامبر را و درمرحله سوم ما را شاد كرده است.

محور سوم:

موضع آشكار و صریح در احتجاج با كسی كه زمامدار حكومت ‏بود به این كه آن ‏حق اوست نه دیگرى و بر همه مسلمانان در احراز این‏ مقام برترى دارد.

مناظره ایشان(ع) با هارون الرشید در مرقد نبى اكرم(ص) و در برابر توده‏اى ‏عظیم از اشراف و فرماندهان ارتش و كارمندان عالی رتبه دولت اتفاق افتاد.
هارون روى به ضریح مقدس رسول اكرم(ص) نمود و چنین سلام گفت:
"درود بر تو اى پسر عم‏" و از نسبت ‏خود با نبى اكرم مفتخر بود. چه او به ‏سبب نزدیكى با رسول اكرم(ص) به مقام خلافت نائل آمده بود. آنگاه امام ‏كه حاضر بود، بر نبى اكرم درود فرستاد و گفت:«سلام بر تو باد اى پدر.»
هارون خرد خویش از دست بداد و ناراحتى او را فرا گرفت. زیرا امام(ع) در آن فخر و مجد بر او پیشى گرفته بود.
پس با آهنگى لبریز از كینه و خشم‏ به او گفت:«چرا گفتى كه تو از ما به رسول الله(ص) نزدیكترى؟ و امام‏ پاسخى تند به او داد و فرمود: اگر رسول اكرم زنده می شد و از تو دخترت را خواستگارى مى‏فرمود، آیا او را اجابت می كردى؟ هارون گفت: سبحان الله ‏و به این كار بر عرب و عجم فخر می كردم.
امام گفت: اما او دختر مرا خواستگارى نمی كرد و من دختر به او نمی دادم زیرا او پدر ما است نه پدر شما. و به این علت ما به او نزدیكتریم. (6)»
هارون كه این دلیل او را از پاى درآورد، به منطق ناتوانان پناه برد و به دستگیرى امام(ع) فرمان داد و او را زندانى كرد. (7)
موضع امام(ع) در برابر هارون، آشكار و روشن بود. امام(ع) در یكى‏ از كاخهاى استوار و زیباى هارون كه مانند آن در بغداد و جاى دیگر نبود، وارد شد. هارون سرمست از قدرت گفت: این سرا چون است؟
امام بى واهمه و اعتنا از قدرت و جبروت او گفت: این سراى فاسقان ‏است. خداى تعالى فرماید:
" ساصرف عن ایاتى الذین یتكبرون فى الارض بغیرالحق و ان یروا كل آیة ‏لا یومنوا بها و ان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا و ان یروا سبیل الغى ‏یتخذوه سبیلا..."؛ به زودی كسانى را كه در زمین، به ناحق تکبر می ورزند، از آیاتم روی گردان سازم - به طوری که- اگر هر نشانه ای را - از قدرت من- بنگرند، بدان ایمان نیاورند، و اگر راه صواب را ببینند آن را برنگزینند، و اگر راه گمراهی را ببینند آن را راه خود قرار دهند... . (اعراف/146)
هارون از خشم لرزید و موجى از تشویش او را فرا گرفت. آنگاه به ‏امام گفت: خانه از آن كیست؟
- این سرا، شیعه ما را مجال است و دیگران را فتنه.
- چرا صاحبخانه آن را باز پس نمی گیرد؟
- خانه را آباد از او گرفتند و تا آباد نگردد آن را پس نمى‏گیرد.
شیعیان تو كجایند؟ و در اینجا امام(ع) سخن حق تعالى را قرائت كرد:
"لم یكن الذین كفروا من اهل الكتاب والمشركین منفكین حتى تاتیهم البینة."(بینه/1)؛ كافران از اهل كتاب و مشركان، دست بردار نبودند تا دلیلی آشکار برایشان آید.
هارون را خشم فرا گرفت و گفت آیا ما كافرانیم؟
- نه، اما چنان كه خداى تعالى فرماید:
"الم ترالی الذین بدلوا نعمة الله كفرا و احلوا قومهم دار البوار."(ابراهیم/28)؛ آیا به کسانی که - شکر- نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند ننگریستی؟ و این چنین امام آشكار كرد كه هارون منصب خلافت را غصب كرده و سلطنت و حكومت را، دزدیده است. این مطلب خشم هارون را بر او(ع) بر انگیخت و به هنگامى كه شنید امام او را به مبارزه مى‏طلبد و در موضعى است ‏كه در آن نرمش نیست، در سخن خود با امام(ع) به خشونت پرداخت.

و در هنگامى دیگر، وقتى هارون از امام(ع) راجع به فدك پرسید تا آن را به او باز پس دهد، امام(ع) از باز پس گرفتن خوددارى فرمود مگر این كه ‏حدود آن را نیز باز پس دهند.
رشید پرسید: حدود آن چیست؟
امام(ع) گفت:اگر حدود آن را بگویم آن را پس نخواهى داد.
هارون پاى فشرد تا حدود آن را براى او معلوم دارد و امام(ع) جز آن كه ‏مرزهاى فدك را تعیین كند چاره‏اى ندید و گفت:
«مرز نخستین عدن است‏» وقتى هارون این سخن را شنید چهره‏اش ‏برافروخت. امام(ع) همچنان به سخن ادامه داد:«مرز دوم سمرقند» رنگ‏ هارون به تیرگى گرایید و خشمى بیكران او را فرا گرفت. اما امام(ع) گفتار خود را پى گرفت و فرمود:«مرز سوم آفریقا» رنگ هارون سیاه شد و با آوائى كه خشم از آن مى‏بارید گفت:«هیه‏» و امام، حد آخر را بیان فرمود و گفت:«از ساحل دریا تا ارمنستان‏».
رشید خویشتن دارى از دست بداد و گفت: آن وقت براى ما چیزى باقى نمى‏ماند.
امام فرمود:«می دانستم كه تو آن را باز پس نخواهى داد.» (9).

محور چهارم:

بیدار كردن وجدان انقلابى امت از راه تشویق آنان براى ‏شورش و مبارزه. شورش و مبارزه را علویان به كار گرفتند تا وجدان اسلامى ‏و اراده اسلامى را از سقوط در برابر حكام منحرف نگاهدارند. پیشوایان(ع) از متعهدان با وفاى آن كار پشتیبانى می كردند.

هنگامی كه حسین بن على بن حسن- صاحب واقعه فخ- (10)بر آن شد تا علیه ‏اوضاع فاسدى كه با هر كس كه شیعه و علوى و طرفدار امام بود، توهین وشكنجه‏هاى شدید اعمال مى‏كرد، شورش كند، نزد امام موسى(ع) رفت و از او در باب قیام خود مشورت كرد. امام روى به او كرد و گفت:«تو به قتل ‏می رسى،از رفتن صرفنظر كن. مردم فاسقند و به ظاهر ایمان دارند و در دل نفاق ‏و شرك مى‏ورزند،انا لله و انا الیه راجعون. خداى شما را از پیروان خود به شمار آورد.»
هنگامی كه امام کاظم(ع) واقعه قتل حسین را شنید بر او گریست وسجایاى او را بیان كرد و بر او نالید كه:«انا لله و انا الیه راجعون. به خدا سوگند، مسلمانى صالح و روزه ‏گیر و قدرتمند كه امر به معروف و نهى ازمنكر می كرد و خانواده‏اش مانند نداشت، درگذشت
وقتى هادی عباسی از دست علویان به ستوه آمد، آنان را به مرگ و نابودى بیم داد و امام موسى(ع) را به یاد آورد و گفت:
"به خدا سوگند حسین جز به فرمان او خروج نكرد و جز از مهر او ازچیزى پیروى نمی كرد. چه، او در میان اهل این خاندان عهده ‏دار كار دین است."
پس اصحاب او خروشان نزد امام شتافتند و از امام خواستند كه پنهان شود تا از شر آن كافر سركش رها گردد.

امام(ع) لبخند زد و به قول كعب بن مالك شاعر تمثل فرمود:
" برخی را گمان چنین است كه بر پروردگار خویش پیروز مى‏گردند. اما به زودى مغلوب خواهند شد.


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/56769e2b3kmecs1.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۰۷
http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-37.gif



امام کاظم علیه السلام می فرماید:


" به راستی که با ارزش ترین مردم کسی است که دنیا را

برای خود مقامی نداند، بدانید بهای تن شما مردم ، جز

بهشت نیست ،آن را جز بدان نفروشید."


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-37.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۰۹
امام كاظم(ع)و قیام فخ

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

قیام و نهضت"فخ"كه در نتیجه ی ستمِ بسیار دستگاه خلافت ‏به‏علویان و شیعیان رخ داد. با پیشواى هفتم بى‏ارتباط نبود ؛ زیرا آن حضرت نه تنها از آغاز تا تشكیل نهضت از آن اطلاع داشت ‏بلكه با رهبر آن(حسین ، شهیدِ فخ) نیز در تماس و ارتباط بود.

امام ‏هنگامى كه احساس كرد حسین در تصمیم خود براى مبارزه با دستگاه ‏ستم پیشه استوار است، به او فرمود: «گرچه شهید خواهى شداما‏همچنان درجهاد و پیكار كوشا باش.

این گروه(عباسیان) مردمى پلید وبدكارند كه اظهار ایمان مى‏كنند ولى در باطن ایمان و اعتقادى‏ ندارند. من دراین راه پاداش شما را از خداى بزرگ مى‏خواهم . »

هادى عباسى كه مى‏دانست قیام فخبا صلاحدیدامام‏ كاظم(ع) صورت گرفته است، امام را به قتل تهدید كرد و گفت: به‏خدا سوگند، حسین به دستور موسى بن جعفر بر ضد من قیام و از او پیروى كرده ؛

زیرا پیشواى این خاندان، كسى جز موسى بن جعفرنیست. خدا مرا بكشد، اگر او را زنده بگذارم.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۱۰
صلابت در اجراى حدود

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-51.gif


یكى از ویژگیهاى مهم حكومت اسلامى، اجراى حدود،بدون هیچ ملاحظه ‏و مسامحه است. امام كاظم(ع)در مورد اجراى حدود مى‏فرماید: منفعت ‏اقامه حد براى خداوند در روى زمین از بارش چهل روز باران بیشتراست. و این كه در قرآن آمده است: "یحیى الارض بعد موتها " (خداوند زمین مرده را زنده مى‏كند). منظور زنده كردن به وسیله قطرات‏ باران نیست، بلكه منظور این است كه خداوند مردانى را در روى ‏زمین بر مى‏گزیند تا عدالت را بر پا دارند و با اقامه عدل،زمین‏ را زنده كنند


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-51.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۱۱
ممنوعیت ‏بازى با مقدسات

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-59.gif

امام موسىکاظم(ع) مى‏فرماید: اگر كسى نزد حاكم

فاسقى برود و براى این كه دنیایش آباد شود ، آیاتى از قرآن

را برایش‏ بخواند، به خاطر هر حرفى كه از دهانش خارج

مى‏شود، ده ‏بار لعنت‏مى‏گردد.


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-59.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۱۳
عدم سازش بر سر اصول

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-68.gif

روزى هارون الرشید به امام موسى بن جعفرعلیهما السلامعرض كرد: مى‏خواهم ‏فدك را به تو برگردانم. امام فرمود: من فدك را نمى‏خواهم مگر باحدود آن.

هارون گفت: حدود آن رامشخص كن. امام فرمود: اگر حدودش‏را بگویم آن را به من نخواهى داد. هارون اصرار كرد و گفت: فدك‏ را با حدودش به امام خواهد بخشید. امام فرمود: حد اول فدك، عدن‏است. هارون باشنیدن این جمله درهم كشیده شد.

امام فرمود: حد دوم آن سمرقند، حد سوم آن آفریقا و حد چهارم آن نواحى دریاى ‏خزر و ارمنستان است. هارون الرشید در حالى كه به شدت عصبانى‏شده بود، گفت: با این حال چیزى براى ما باقى نمى‏ماند.

امام‏فرمود: من از اول گفتم که: اگر فدك را بخواهم با حدود آن است و توآن را به ما نخواهى داد. این حدیث نشان مى‏دهد كه بیان فدك،رمز حكومت،عدل است و امام ‏با بیان این مطلب بر مشروعیت حكومت‏ بنى‏عباس خط بطلان كشید.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-68.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۱۴
مبارزه با كاخ نشینى

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-69.gif
روزى امام كاظم(ع)وارد یكى از كاخهاى هارون در بغداد شد. هارون به قصر خود اشاره كرده و با نخوت وتكبر پرسید: این قصراز آن كیست؟(هدف او از این كار، آن بود كه شكوه و قدرت خود رابه رخ امام بكشد.)

حضرت بدون آن كه كوچكترین اهمیتى به كاخ پرزرق و برق او دهد، با كمال صراحت فرمود: این خانه، خانه فاسقان‏است ؛همان كسانى كه خداوند درباره آنان مى‏فرماید: « به زودى‏ كسانى را كه در زمین به ناحق كبر مى‏ورزند و هرگاه آیات الهى راببینند، ایمان نمى‏آورند از آیاتدورخواهمساخت ، چراکه ایناناگر راه رشد و كمال را ببینند، آن رادر پیش نمى‏گیرند ؛

ولى هرگاه راه گمراهى را ببینند ، آن را طى ‏مى‏كنند ؛ زیرا آنان آیات ما را تكذیب ‏كرده، از آن غفلت ورزیده‏اند.» هارون الرشید از این پاسخ سخت‏ ناراحت ‏شد ودرحالى كه خشم خود را به سختى پنهان مى‏كرد باالتهاب پرسید: پس این خانه از آن كیست؟ امام بى‏درنگ فرمود: این‏خانه مِـلك شیعیان و پیروان ما است، ولى دیگران آن را با زور تصاحب ‏كرده‏اند. این خانه در حال عمران و آبادى از صاحب اصلى‏اش گرفته ‏شده است و هروقت ‏بتواند آن را آباد سازد ، پس خواهد گرفت.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-69.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۱۶
مبارزه با عوام فریبى هارون

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-42.gif


یكى از شگردهاى تبلیغاتى ِ دستگاه خلافت، مسأله انتساب هارون ‏به خاندان رسالت‏ بودکه شخص هارون بر آن بسیار تكیه ‏داشت. او روزى وارد مدینه شد و به سمت قبر پیامبر اكرم(ص) رفت. هنگامى كه به حرم رسید و انبوه جمعیت را دید ، رو به قبرپیامبر كرد و گفت:

درود بر تو اى پیامبر خدا، درود برتو اى ‏پسرعمو. او این كلمات را با صداى بلند گفت تا مردم بدانند خلیفه پسرعموى پیامبر است. در این هنگام امام هفتم(ع) كه در آن ‏جمع حاضر و از هدف هارون آگاه شده بود. نزدیك قبر پیامبر رفت ‏و باصداى بلند فرمود: درود بر تو اى پیامبر خدا(ص)، درود برتواى پدر. هارون از این سخن سخت ناراحت ‏شد ورنگ صورتش تغییر یافت ‏.

هارون نه تنها كوشش مى‏كرد انتساب خویشرابه مقام رسالت به‏ رخ مردم بكشد، بلكه به وسایلى مى‏خواست پیامبرزادگى این‏پیشوایان بزرگ را نیز انكار كند. او روزى به امام كاظم(ع) گفت: شما چگونه ادعا مى‏كنید فرزند پیامبرید در حالى كه فرزندان‏على (ع)هستید ؛ زیرا هركس به جد پدرى خود منسوب مى‏شود ، نه جد مادرى!؟ امام كاظم(ع) در پاسخ آیه‏اى را تلاوت فرمود كه خداوندضمن آن مى‏فرماید: «... و از نژاد ابراهیم، داوود، سلیمان،ایوب، زكریا، یحیى، عیسى و الیاس را كه همگى از نیكان وشایستگانند. هدایت كردیم.»

آنگاه فرمود: در این آیه، عیسى ازفرزندان ِ پیامبران پیشین شمرده شده است در صورتى كه او پدرنداشت و نسبتش تنها از طریق مادرش مریم به پیامبران مى‏رسید. پس‏ به حكم این آیه، فرزندان دخترى نیز فرزند شمرده مى‏شوند. ما نیزبه واسطه مادرمان حضرت زهرا(س) فرزند پیامبریم.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-42.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۱۸
http://img.tebyan.net/big/1383/01/22519025217421722272111303115719219023420854.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۱۹
امام و مبارزه با ترویج افكار باطل

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-33.gif


هشام بن سالم مى‏گوید: من و ابوجعفر(مؤمن طاق) بعد از وفات‏امام صادق(ع) در مدینه بودیم ؛ مردم مى‏گفتند: بعد از امام‏صادق(ع)، عبدالله امام است، زیرا او پسر بزرگ است. ما برعبدالله وارد شدیم، دیدیم مردم گرد او جمع شده‏اند. ما چنان كه ‏قبلا از پدرش مى‏پرسیدیم، در مورد زكات و مقدار آن از اوپرسیدیم، گفت: در دویست درهم، پنج درهم و در صد درهم، دو و نیم‏ درهم.

گفتیم: حتى مُرجئه هم چنین حرفى نزده است . و در حالى كه‏حیران بودیم از نزد او بیرون آمدیم. من و ابوجعفر در كوچه‏هاى‏ مدینه سرگردان بودیم و نمى‏دانستیم كجا برویم و از چه كسى ‏بپرسیم. با خود گفتیم: آیا به سوى مُرجئه رویم یا به سوى قدریه‏ یا زیدیه یامعتزله و یا خوارج؟ در دریاى این افكار غوطه ‏وربودیم كه پیرمردى به من اشاره كرد تا همراهش بروم.

با نگرانى‏از این كه مبادا این پیرمرد از اعوان و انصار دستگاه خلافت‏باشد، به دنبالش راه افتادم. پیرمرد مرا به خانه امام موسی کاظم علیه السلامهدایت كرد. حضرت خطاب به من فرمود: به سوى من بیا نه به‏ سوى مرجئه و نه قدریه و نه زیدیه و نه معتزله و نه خوارج، به‏سوى من

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-33.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۲۱
امام كاظم و مبارزه با لهو ولعب

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gif


علامه حلى در كتاب «منهاج الكرامه‏» آورده است كه روزى امام‏موسىکاظم علیه السلام از درِخانه"بـُشرحافى " در بغداد مى‏گذشت، صداى ساز و آواز و غنا و نى و رقص از خانه بشر بلند بود.

در این هنگام ‏كنیزكى از خانه بیرون آمد تا خاكروبه بیرون بریزد. حضرت به اوفرمود: آیا صاحب این خانه آزاد است ‏یا بنده؟ كنیزك گفت: آزاداست. امام فرمود: راست گفتى، اگر بنده بود از مولایش مى‏ترسید.

كنیزك چون برگشت، بشر علت دیر آمدنش را پرسید. كنیز حكایت را بازگفت. بشر با پاى برهنه بیرون دوید، خود را به حضرت رسانده ،عذر خواست و توبه كرد. بعد از آن هرگز كفش‏ نپوشید و همیشه پا برهنه راه مى‏رفت

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gifhttp://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-45.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۴۷
http://img.tebyan.net/big/1383/01/21926171301448462186634911225366242184245.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۱۶:۴۸
http://img.tebyan.net/big/1383/01/104192672261721422565242108144102020219486.jpg

atefem
۱۳۸۸/۱۱/۰۳, ۲۰:۱۷
منم این اتفاق بزرگ را به همه تبریک میگم یکی دیگز از افتخارات ما مسلمانان هم متولد شدند

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۰۹, ۱۴:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/62626017135777138824.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98562861745820083751.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72747448104720406017.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72747448104720406017.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/16998136889044406029.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91392158927643997925.gif)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76642822921640058791.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76642822921640058791.gif)
http://www.askquran.ir/upload/files/veladat_imam_kazem.ask_askquran.ir.swf
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76642822921640058791.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76642822921640058791.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۰۹, ۲۲:۳۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ve.e.kazem.moteharak.t__25_.gif
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00810629885233545217.gif)


قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام) :


اَفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ به العَبدُ اِلی اللهِ بَعدِ المَعرِفَةِ به ، الصَلوةُ؛

امام کاظم علیه السلام فرمودند:

بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا
به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می کند، نماز است.

(تحف العقول،ص455)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02820846965238430815.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02820846965238430815.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۰۹, ۲۲:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/01443812109149324955.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/01443812109149324955.gif)


مژده‏ اى دل که به ما تاج سرى داد خدا
شب ما سوته دلان را سحرى داد خدا

سجده شکر به جا آر که از رحمت خویش
تیر جانسوز دعا را اثرى داد خدا

شجر طیبه ى گلشن طاها را باز
هم ثمر داده و هم برگ و برى داد خدا

تا که اسلام قوى گردد و الحاد ضعیف
صدف بحر ولا را گهرى داد خدا

اى صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف
صادق آل نبى را پسرى داد خدا

ملک از کنگره ى عرش برین مژده دهد
که به ما ناجى نیک و سپرى داد خدا

بهر آزادى ابناء بشر بار دگر
به بشر رهبر فریادگرى داد خدا

تا کند زیر و زبر کاخ ستم را اى دل
مژده ‏ى آیت فتح و ظفرى داد خدا

تا به پرواز در آید به جهان طایر فکر
امشب از شوق و شعف بال و پرى داد خدا

شادمانم من ژولیده که از رحمت خود
به من بى هنر امشب هنرى داد خدا
ژولیده نیشابوری

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30500751203985080469.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30500751203985080469.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۰۹, ۲۲:۴۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ve.e.kazem.moteharak.t__24_.gif
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/68292872189504119428.gif)


سلام بر تو که نور فروزان هدایتی.

سلام بر تو؛ سلام بر شبی که قدم‌هایِ بهشتی‌ات را

بر سنگ‌فرش کوچه‌های مدینه گذاشتی

و با تبسم شیرینت، تمامِ «ابواء» را غرق در شادمانی کردی.

آمدی؛ از سمتِ روزنه‌هایِ امید و شکوفا کردی همه غنچه‌هایِ توحید را،

تا بوستانِ حوایج را از عنایتت بیارایی

و حاجت‌هایِ عاشقانت را قرین اجابت نمایی.

ای کاظم‌ترین بنده خدا، ای باب الحوایج!

دست‌های نوازشگرت را بر سرهامان فرود آر

که دیری ست بر ضریحِ طلایی‌ات دخیل بسته‌ایم.

ای عبد صالح! هنوز ترنّمِ نیازهای شبانه‌ات

از لب‌هایِ فرشتگان می‌تراود و نسیمِ اخلاصت،

کوچه پس کوچه‌های کاهگلی «ابواء» را می‌نوازد.

یا باب الحوایج! مگر می‌شود به سوی دریا نگریست و شوقِ لحظه‌های توفانی را نداشت؟

مگر می‌شود به زیارتِ آفتاب رفت و مشتاق پرتوهای طلایی‌اش نشد؟!

آفرین به دامان پاک خاتون لحظه‌های نیایش،

که تو را در آغوش فشرد و بر کرامتِ والایت مرحبا گفت!

شبهای مدینه با مناجات عاشقانه تو، آهنگِ توحید می‌نوازند

و زندان هارون و کوچه‌های مدینه،

با گلخندهایِ صبورانه‌ات آوایِ استقامت سر می‌دهند.

سلام بر سجاده معطّر تو که مشام فرشتگان را می‌آشوبد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88622370390574866433.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88622370390574866433.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۰:۲۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55095962622435503723.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55095962622435503723.gif)




http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif ▐✿▐✿▐مژده میلاد تو نفخه باد صباست...{اشعارولادت امام کاظم (ع) ▐✿▐✿▐ (http://www.askquran.ir/thread29756.html#post509830)
(http://www.askquran.ir/thread29756.html#post509830)http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif۩°●♥●°۩رهنمودهاي ارزشمند امام موسي كاظم (ع) با شرح كوتاه۩°●♥●°۩ (http://www.askquran.ir/thread29756.html#post509830)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif✎*✿*✎ گوشه هایی از مکارم اخلاقی امام موسی بن جعفر (ع) ✎*✿*✎ (http://www.askquran.ir/thread29762.html#post509892)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif✿▬♥▬✿ میلاد عبد صالح ، کانون حکمت و انديشه امام کاظم(ع) ✿▬♥▬✿ (http://www.askquran.ir/thread29759.html#post509886)
(http://www.askquran.ir/thread29759.html#post509886)http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif (http://www.askquran.ir/thread29759.html#post509886)▌*๑۩๑*▌ گزیده ای از سخنان امام موسی کاظم(علیه السلام)▌*๑۩๑*▌ (http://www.askquran.ir/thread31780.html)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif::•::•::میلاد خجسته امام کاظم علیه السلام در قاب تصویر::•::•:: (http://www.askquran.ir/thread29755.html)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif╫ミ★ミ╫ از گناه کوچک بترس ( در محضر امام کاظم(ع) ╫ミ★ミ╫ (http://www.askquran.ir/thread31786.html)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gifبا حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) در سایه قران کریم (http://www.askquran.ir/thread31785.html)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif ▐♥* ♥ ▐امام کاظم علیه السلام اسوه ظلم ستيزي ▐♥* ♥ ▐ (http://www.askquran.ir/thread29760.html#post509887)
(http://www.askquran.ir/thread29760.html#post509887)http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif••*♥♥*••زندگي نامـه امام موسی بن جعفر (ع)••*♥♥*•• (http://www.askquran.ir/thread29760.html#post509887)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gifتربیت یافتگان مكتب تربیتى امام موسی کاظم(علیه السلام) (http://www.askquran.ir/thread31784.html)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gifپرتوى از سیره و سیماى امام موسى کاظم(علیه السلام) (http://www.askquran.ir/thread31778.html)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif (*●*●*) پیامک های تبریک ولادت علیه السلام(* ●*●*) (http://www.askquran.ir/thread29757.html#post509855)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif★❊★مناظرات امام موسی کاظم علیه السلام★❊★ (http://www.askquran.ir/thread29761.html#post509888) (http://www.askquran.ir/thread29762.html#post509892) (http://www.askquran.ir/thread29756.html#post509830) (http://www.askquran.ir/thread29757.html#post509855)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/heart01.gif (http://www.ayehayeentezar.com/thread2978.html):.:كيست اين عبد صالح ؟:.: (http://www.ayehayeentezar.com/thread2978.html)








http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/44555581079302131495.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/44555581079302131495.gif)

reyhaneh114
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۰:۵۶
http://www.askdin.com/gallery/images/594/1_92.jpg

reyhaneh114
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۰:۵۷
http://www.isfaf.com/farsi/images/stories/agha/2010_01_23__20_34_29_news.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۴:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02820846965238430815.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02820846965238430815.gif)

سلام بر امام کاظم علیه السلام



http://img.tebyan.net/big/1383/01/1651901142271219172551501321831582898251.jpg


- سلام بر تو که وارث نیکان و آبروبخش نیاکانی.
- سلام بر تو که نیازمندان را باب الحوائجی.
- سلام بر نام معطر و زیبایت، که الهام بخش ِ صبوری ، شکیبایی ، بردباری و حلم است.
- سلام بر سجاده ای که از اشکهایت خیس می شد.
- و بر زمینی که پیشانی و صورت بر آن می نهادی.
- و بر آن دستها، که به درگاه خدا می گشودی.
- سلام بر آن گوهرهای غلطانی که از آسمان چشمانت بر گونه ی نورانی ات می چکید.
- سلام بر غـُل و زنجیری که از بوسه بر دست و پایت قداست یافت.
- سلام بر مرقد نورافشانت، که آسمان تیره عراق را روشن و جانهای شیعیان مظلوم آن دیار را گلشن ساخته است.
- سلام بر تو ، بر پدران و فرزندانت و بر شیفتگان و پیروانت.
- سلام بر تو، که مایه افتخار اسلامی و شیعه به وجود تو می بالد.
- ایران، همراه عشق تو، پیکر فرزندان بسیاری از نسل تو را در آغوش کشیده است.
- خراسان، راضی است که " رضا" ی تو را دارد.
- شیراز ، حمد می کند که " احمد" تو در آنجاست.
- قم به خود می بالد که عاصمه ی تشیع و فقاهت، " معصومه" تو را در بردارد.
- و... شهرها و روستاهای بسیار، نوادگان تو را چونان گنجی در سینه های خود به امانت نگه می دارند که هر کدام منبع برکات فراوانند.
حتی " حوزه علمیه" ، درخت پرثمری است که در بوستان حرم دخترت روییده و شکوفه ای است که بر شاخه" حرم اهل بیت" شکفته است.
- سلام بر تو و بر اراده و صبوری ات.
- سلام برتو، که حکومت ستم، از نستوهی تو به ستوه می آمد.
- زندانبانان، اسیر صفا و عبودیت تو می شدند.
- سلام بر تو و بر تن رنجورت که در ژرفای تاریک مطامیر، محبوس و معذب بود، و بر جنازه مطهرت که بر" جسر بغداد" نهاده شد.
- سلام برتو ... امام مظلوم و مسموم، زجر دیده ی زندان جفا، رداپوش محنت درراه خدا، جرعه نوش جام بلا و به عشق مولا مبتلا.
- سلام بر تو و برحرم تو در کاظمین، که قبله ی اهل ولاست و کعبه ی عشق است و منزلگه شوق.
- سلام بر تو، کاظم آل محمد(ص)!
" جواد محدثی"


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02820846965238430815.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02820846965238430815.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۴:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/01443812109149324955.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/01443812109149324955.gif)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

«یا باب‏الحوائج»

می‏گویم: یا باب‏الحوائج و در قنوتم یک آسمان التجا گل می‏کند.
کیستی ای روح نیایش، نیاز حاجتمندان، سبب ساز رحمت واسعه الهی.
کیستی تو که می‏شود با التجای به تو، تمام نابسامانی‏ها را سامان بخشید، تمام دردها را درمان کرد و تمام غصه‏ها را از دل زدود؟ کیستی تو ای روح نماز که حتی دشمنت به خاکساری نیایشت غبطه می‏خورد؟ حضور آسمانی تو را چه کسی می‏تواند انکار کند؛ حتی در زندان، حتی در تنگنای تمام «سیاه‏چال‏ها»؟!
بریده باد دستی که زنجیر را به ملازمت پاهایت برگزید!
آخر چگونه می‏شود مفهوم ناب آزادی و آزادگی را به بند کشید؟
مولا، شگفتا از صبر تو؛ صبر مقابل سیه‏کارترین ستمگران روزگار، صبر مقابل تمام ناروایی‏های زندان و زندانیان! بریده باد دستی که تازیانه بر پیکر کبریایی‏ات نواخت! بریده باد دستی که با زهر خنده نگاهش، سمّ هستی سوز حسادت را به جام جان تو ریخت!
مولا جان، ای اسطوره شکیبایی! ما رابه التجای تو نیازی است که در طول زندگی بدان محتاجیم و خداوند دعای تو را بهانه اجابت بی‏واسطه کرده است.
ای باب رحمت و اجابت! چگونه می‏شود در عین درماندگی از یاد تو غافل شد؟
اینک، این غروب غمبار شهادت توست که آسمان «کاظمین» را فرا گرفته است؛ غروبی که یادآور روزهای تاریک زندان است؛ روزهای تلخ تازیانه و خشم، روزهای سرشار از خلوت غریبانه مناجات‏هایت.
مولا جان، چگونه می‏توانم عبادت‏هایت را بسرایم؛ ولی برای زخم‏های غریبانه‏ات سکوت کنم؟
چگونه می‏توانم به شکیبایی بی‏نظیر بیاندیشم؛ ولی به شکنجه دژخیمان توجه نکنم؟
چه نامرد مردمانی بودند، آنان که شمع وجودت را خاموش می‏خواستند!
چه وارونه اندیشانی که وجود آسمانی‏ات، تاب تماشا از آنان گرفته بود.
مولا، ای خورشید فرو نشسته در محاق زندان‏ها! امروز دل ما تنها به اندوه نشسته است که شمع جان به یاد روزهای بی‏چراغت، سوزان و اشک غم به یاد ناله‏هایت فروزان است.
سلام بر تو، در همه حال!
سلام بر تو در همه روز!
سلام بر تو و شکیبایی‏ات در زندان‏های تاریک هارون!
ما و دریای کرمت یا باب‏الحوائج!
سیدعلی اصغر موسوی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

neginsabz
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۷:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)
چهل حدیث نورانی از امام کاظم(علیه السلام)
http://www.persianguides.org/WebFiles/Post_Images/4010215130191977712661671812946213014[1].jpg

قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام) :
1- تعقّل و معرفت
«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى عِبادِهِ إِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»:خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقّل کنند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.
2- حجّت ظاهرى و باطنى«إِنَّ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَیْنِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»:
همانا براى خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشکار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشکار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانى عبارت است از عقول مردمان.
3- صبر و گوشهگیرى از اهل دنیا
«أَلصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ کانَ اللّهُ آنِسَهُ فِى الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِى الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِى الْعَیْلَةِ وَ مُعِزَّهُ فى غَیْرِ عَشیرَة.»:
صبر بر تنهایى، نشانه قوّت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقّل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزّت او در بىتیره و تبارى است.
4- عاقلان آینده نگر
«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِى الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِی الاْخِرَةِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الاْخِرَةُ طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّى یَسْتَوْفى مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَةُ فَیَأْتیهِ الْمَوْتُ فَیُفْسِدُ عَلَیْهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:
به راستى که عاقلان، به دنیا بىرغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا می دانند که دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر که آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزىِ خود را از آن دریافت کند، و هر که دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه کند.
5- تضرّع براى عقل
«مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِى الدّینِ فَلْیَتَضَّرَعْ إِلَى اللّهِ فى مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یُکْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ اسْتَغْنى وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنى أَبَدًا.»:
هر کس بی نیازى خواهد بدون دارایى، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتى دین طلبد، باید به درگاه خدا زارى کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد ورزد، بدانچه کفایتش کند قانع باشد. و هر که بدانچه او را بس باشد قانع شود، بی نیاز گردد. و هر که بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بی نیازى نرسد.
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

neginsabz
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۷:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

6- دیدار با مؤمن براى خدا

«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیْرِهِ، لِیَطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَکَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَک مِنْ حینَ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّى یَعُودَ إِلَیْهِ یُنادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً.»:

هر کس ـ فقط براى خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعدههاى الهى برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که همه ندایش کنند: هان! پاک و خوش باش و بهشت برایت پاکیزه باد که در آن جاى گرفتى.

7- مروّت، عقل و بهاى آدمى

«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّةَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذى لایَرَى الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَکُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیْرِها.
کسى که جوانمردى ندارد، دین ندارد; و هر که عقل ندارد، جوانمردى ندارد. به راستى که باارزشترین مردم کسى است که دنیا را براى خود مقامى نداند، بدانید که بهاى تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.

8- حفظ آبروى مردم

«مَنْ کَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ.»:

هر که خود را از آبروریزى مردم نگهدارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.

9- عوامل نزدیکى و دورى به خدا

«أَفْضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ وَ تَرْکُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:

بهترین چیزى که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب مىجوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکى به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینى و به خود بالیدن است.

10- عاقل دروغ نمی گوید

«إِنَّ الْعاقِلَ لا یَکْذِبُ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَواهُ.»:

همانا که عاقل دروغ نمی گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.

11- حکمت کم گویى و سکوت

«قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُکْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیْکُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْر، وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:

کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است.

12- هرزه گویى بى حیا

«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلى کُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یُبالى ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:
همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ کم حیا که باکى ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.

13- متکبّر، داخل بهشت نمی شود

«إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یَدْخُلِ الْجَنَّةَ مَنْ کانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ کِبْر.»:
از کبر و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد، داخل بهشت نمی شود.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

neginsabz
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۷:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

14- تقسیم کار در شبانه روز

«إِجْتَهِدُوا فى أَنْ یَکُونَ زَمانُکُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ، وَساعَةً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الاِْخْوانِ والثِّقاةِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَیُخَلِّصُونَ لَکُمْ فِى الْباطِنِ، وَساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فى غَیْرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِروُنَ عَلَى الثَّلاثِ ساعات.»:

بکوشید که اوقات شبانه روزى شما چهار قسمت باشد:1 ـ قسمتى براى مناجات با خدا، 2 ـ قسمتى براى تهیّه معاش، 3 ـ قسمتى براى معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد که عیبهاى شما را به شما می فهمانند و در دل به شما اخلاص مىورزند، 4 ـ و قسمتى را هم در آن خلوت می کنید براى درک لذّتهاى حلال [و تفریحات سالم] و به وسیله انجام این قسمت است که بر انجامِ وظایف آن سه قسمت دیگر توانا می شوید.

15- همنشینى با دیندار و عاقل خیرخواه

«مُجالَسَةُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ، وَ مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَکَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیْکَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیّاکَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِکَ الْعَطَبَ.»:

همنشینى اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یُمن و برکت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظرى داد، مبادا مخالفت کنى که مخالفتش هلاکت بار است.

16- پرهیز از اُنس زیاد با مردم

«إِیّاکَ وَ مُخالَطَةَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سایِرِهِمْ کَهَرْبِکَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیَةِ.»:

بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این که خردمند و امانتدارى در میان آنها بیابى که [در این صورت] با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده هاى شکارى.

17- نتیجه حبِّ دنیا

«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِىَ عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیْهِ غَضَبًا.»:

هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.

18- پرهیز از طمع و تکیه بر توکّل

«إِیّاکَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَیْکَ بِالْیَأْسِ مِمّا فى أَیْدِى النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنیسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَیْکَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّکَ وَ التَّوَکُّلِ عَلَیْهِ.

از طمع بپرهیز، و بر تو باد به ناامیدى از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقین بِبُر که طمع، کلیدِ خوارى است، طمع، عقل را مىرباید و مردانگى را نابودکند و آبرو را می آلاید و دانش را از بین می برد. بر تو باد که به پروردگارت پناه برى و بر او توکّل کنى.

19- نتایج امانتدارى و راستگویى

«أَداءُ الأَمانَةِ وَ الصِّدْقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَةُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:
امانتدارى و راستگویى، سبب جلب رزق و روزی اند، و خیانت و دروغگویى، سبب جلب فقر و دورویى.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

neginsabz
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۷:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

20- سقوطِ برترى جوى

«إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّةِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَیْنِ، فَطارَتْ فَأَکَلَهَا الطَّیْرُ.»:
هر گاه خداوند بدى مورچه را بخواهد، به او دو بال می دهد که پرواز کند تا پرنده ها او را بخورند.

21- حقگویى و باطل ستیزى

«إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَلاکُکَ فَإِنَّ فیهِ نَجاتُکَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ کانَ فیهِ نَجاتُکَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاکُکَ.»:

از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودى تو در آن باشد. زیرا که در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا که در واقع، نابودى تو در آن است.

22- تناسب بلا و ایمان

«أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَىِ الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فى إِیمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.»:
مؤمن همانند دو کفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.

23- کفّاره خدمت به حاکمان

«کَفّارَةُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَى الاِْخْوانِ.»:
کفّاره کارمندى سلطان، احسان به برادران دینى است.

24- نافله و تقرّب

«صَلاةُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللّهِ لِکُلِّ مُؤْمِن... .»:
نماز نافله راه نزدیک شدن هر مؤمنى به خداوند است... .

25- اصلاح و گذشت

«یُنادى مُناد یَوْمَ القِیمَةِ: أَلا مَنْ کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ أَجْرٌ فَلْیَقُمْ، فَلا یَقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَى وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ.»:
ندا کننده اى در روز قیامت ندا می کند:آگاه باشید، هر که را بر خدا مزدى است برخیزد، و برنمىخیزد، مگر کسى که گذشت کرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.

26- بهترین صدقه

«عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.»:
کمک کردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

neginsabz
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۷:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

27- سختى ناحقّ

«یَعْرِفُ شِدَّةَ الْجَوْرِ مَنْ حُکِمَ بِهِ عَلَیْهِ.»:
سختى ناحقّ را آن کس شناسد که بدان محکوم گردد.

28- گناهان تازه، بلاهاى تازه

«کُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یَکُونُوا یَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یَکُونُوا یَعُدُّونَ.»:

هر گاه مردم گناهان تازه کنند که نمی کردند، خداوند بلاهایى تازه به آنها دهد که به حساب نمی آوردند.

29- کلید بصیرت

«تَفَقَّهُوا فى دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ فِى الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:

در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا که فهم عمیقِ دین، کلید بصیرت و بینایى و کمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.
و برترى فقیه بر عابد، مانند برترى آفتاب است بر کواکب، و کسى که در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملى را از او نپسندد.

30- دنیا، بهترین وسیله

«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِکُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهى مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یَثْلِمُ الْمُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ عَلى أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِىَ «لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَکَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:

براى خود بهره اى از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردى ایجاد نکند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله براى انجام امور دین یارى جویید. زیرا که روایت شده است: «از ما نیست کسى که دنیایش را براى دینش ترک گوید یا دینش را براى دنیایش رها سازد.»

31- انتظار فَرَج

«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»:
بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.

32- مِهرورزى با مردم

«أَلتَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:
مِهرورزى و دوستى با مردم، نصف عقل است.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

neginsabz
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۷:۴۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

33- پرهیز از خشم


«مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یَوْمِ الْقِیمَةِ.»:
هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می دارد.

34- قویترین مردم

«مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ.»:

هر که مىخواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید.

35- ترقّى، نه درجا زدن

«مَنِ اسْتِوى یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزِّیادَةَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ کانَ إِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.»:
کسى که دو روزش مساوى باشد، مغبون است، و کسى که دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و کسى که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسى که در نقصان است مرگ براى او بهتر از زندگى است.

36- خیر رسانى به دیگران

«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیکَ أَنْ لا تَکْتُمَهُ شَیْئًا یَنْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:
همانا واجبترین حقّ برادرت بر تو آن است که چیزى را که سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده ندارى.

37- پرهیز از شوخى

«إِیّاکَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ إِیْمانِکَ.»:
از شوخى [بىمورد] بپرهیز، زیرا که شوخى، نور ایمان تو را می برد.

38- پند پدیدهها

«ما مِنْ شَىْء تَراهُ عَیْناکَ إِلاّ وَ فیهِ مَوْعِظَةٌ.»:
چیزى نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزى است.


39- رنج نادیده، نیکى را نمی فهمد

«مَنْ لَمْ یَجِدْ لِلاِْساءَةِ مَضَضًا لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»:

کسى که مزه رنج و سختى را نچشیده، نیکى و احسان در نزد او جایگاهى ندارد.

40- محاسبه اعمال

«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیِّئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَیْهِ.»:

از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکى کرده است از خدا زیادى آن را بخواهد، و اگر در آن کار بدى کرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوى او توبه نماید.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۸:۴۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78392509104933186045.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78392509104933186045.gif)

امشب، زيباترين گل
از گلستان مهربانى و عطوفت شكوفا مى‏ شود.
گل بى‏ خار كه رايحه دل‏انگيز مهربانى
با خلق را به مشام جان مى‏ رساند.
گلى كه هيچ‏گاه رخ در نقاب خشم نكشيد
و شميم روح‏فزاى عفو و گذشت را در فضاى دل‏ها پراكند.

دل را به دسته گل‏هاى انتظار آذين مى ‏بنديم
وچشم به راه مولود فضيلت‏ها
و سرمشق دفتر عارفان و سالكان،
امام موسى كاظم عليه‏السلام مى‏ نشينيم
و ندا سر مى‏ دهيم:
اى سرمشق مقاومت و صبورى!
ى اسطوره پرشكوه و هارون‏شكن!
اى مهربان! خوش آمدى.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95818914244614525019.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95818914244614525019.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۲۰:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90233992513524553245.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/90233992513524553245.gif)


هلهله کنید و فرشتگان سپیدبال را به شادی بخوانید
که امشب، زمین و آسمان،
نورباران قدوم مولودی بزرگ است؛
آمدن هفتمین بهار زمین،
بر دل‏های علوی مبارک باد!

چشم‏ها، ستاره‏ریز لحظه‏هایی مبارک است
و آسمان، زمین را به پاس هفتمین حجت خداوند،
شهاب‏باران کرده است.

سلام بر هفتمین دلیل هستی؛
او که بردباری را برای جان‏های بی‏قرارمان به هدیه آورد!

اى فروخورنده خشم، به تو تمسك مى‏جوييم
تا آن‏سان كه خداوند در روح انسان دميد،
به مدد عنايت خويش،
بر نفوس مشتاقانت صبر و تقوا را بِدَمى
تا پيروىِ تو، شايسته ما باشد.

امام كاظم عليه‏السلام مظهر تهذيب نفس،
تقوا و علم الهى است كه با ميلادش،
هفتمين صبح امامت را عطرآگين كرد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00974454580412925630.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00974454580412925630.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۰/۱۱, ۰۶:۲۶
del.askqurana7y4wfwlxpctvhdyh3a.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98010276055199470864.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98010276055199470864.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98010276055199470864.gif)del.askqurana7y4wfwlxpctv hdyh3a.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98010276055199470864.gif)

ستاره‌درخشان


به یاد حضرت کاظم علیه السلام



نیاز به روزنه‌ای نداشت
او خود ستاره بود
که گاهی باید
از پس ابری می‌درخشید

سنگین بود
هوای تاریک زندانش
غل و زنجیری که او را در محاصره داشت
و سرش
از هجوم بلایای کوچک و بزرگ
او اما...

سبک بود
با یاد خدایی که نزدیک است

ستاره‌ها می‌درخشند
هرچند ابرها
قاب آسمان را
از پنجره بگیرند

سروده : رقیه ندیری
del.askquranr7n599g6wzmyzeh2atbf.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۱۱, ۰۷:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97189269622178935620.gif



تو را باب الحوائج ناميدند؛
كه هيچ خواهشى در آستانه كرامتت بى ‏پاسخ نبود.
در شگفتم از آن صبرِ بالا بلند كه در تو سر بر اوج مى ‏زد
و ظلم و كفر و زمانه را انگشت به دهان كرده بود.

زنجير بر دست و پاى آفتاب،
چه قصه تلخى است!
ديدن خورشيد در زنجير چه ناگوار است!
تقواى به ارث رسيده از عصمت نبوى را نمى ‏توان
با هيچ زليخاى فتنه ‏گرى، به وسوسه واداشت
و استقامت فاطمى را با هيچ آزارى
به زانو نمى ‏توان در آورد.

تنها ورد نمازهاى شبت،
«أَسْئَلُكَ الرَّاحَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ» بود؛
همچون مادر معصومه‏اى كه در آغاز جوانى،
«عَجِّلْ وَفاتى» مى‏ گفت.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76470158947440413902.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۱۱, ۱۴:۱۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88498831940443491057.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88498831940443491057.gif)


زمين در چرخش خويش، هفتمين بشارت را از آسمان برگرفت
و رداى سبز امامت را به دوش غنچه‏ اى ديگر از باغ امامت انداخت
و همان هنگام، علوم گذشتگان و آيندگان، بر سينه نورانى ‏اش روانه شد؛
چونان كه تصوير تمامى عالم در اقيانوس شفاف و زلالش نمايان شد.

يا موساى كاظم! ميلاد تو، سرآغاز وزش موهبت الهى است.
آن هنگام كه خشم را فرو مى‏ خورى،
وسوسه شيطان در برابر عظمت آدمى چه حقير است!

شكيبايى تو، دل را مجذوب دردى مى ‏كند
كه ابزار فرهيختگى روح است
و تو چه زيبا اين مفهوم را معنا مى ‏كردى!

كرامتت از بندگى محضى است كه
در سايه ‏سار صبر خويش، تقديم دوست كردى.

مبارك است ظهور روشنى‏ ات در عبور زمان؛
در ضريح خيال مؤمنين. خورشيد هفتم!
تولد تو، شكفتن باغ سبز تقرّب در كوير خشكيده زمين است.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75346536788291657529.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75346536788291657529.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۱۱, ۱۸:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07089515158304852199.gif

چه بسا تاريكي سياه‌چاله‌اي،
روشن‌تر از چراغاني قصري رؤيايي باشد!

چه بسا تنهايي خلوتي، پرازدحام‌تر از تردد
چاپلوسانه مترسك‌هاي دربار حكومتي باشد!

چه‌بسا حاكمي
بي‌هيچ دربان و منشي و داروغه و سربازي،
بر دل‌ها حكومت كند؛
كنجي بنشيند به اشراق و فرمان‌براند

بر نفس‌هاي پاكيزه و دل‌هاي صيقل‌خورده؛
با دست‌هاي بسته،
باز كند گره‌هاي پولادين و دشوار را

و با گام‌هاي هم‌آغوش با غل وزنجير،
طي كند مسافت‌هاي صعب و ناهموار را
براي هدايت ديگران به سوي روشنايي.

مي‌شود كسي صاحب اختيار زمين باشد
و دچار چارديواري زندان!

مي‌شود كسي حاكم دنيا باشد،‌
اما محكوم به صبر و كتمان و كظم.

چه بسا رهبري براي راهبري،
همنشين رنج و درد و حبس باشد
و همدوش فراق و تهمت و اهانت.

مي‌شود ساعت‌ها پيشاني بر خاك بندگي بسايد
و رويش را آفتاب و مهتاب نبيند.

مي‌شود سال‌ها با شكم گرسنه،
شاكر لحظه‌هاي صيام باشد
و زبانش از حمد و سپاس خداوند باز نايستد.

خورشيد وقتي خورشيد باشد،
براي نورافشاني احتياجي به آزادي ندارد.
خورشيد وقتي خورشيد باشد،
كسي را ياراي مقابله با انوار روشني‌بخشش نيست.

خورشيد وقتي خورشيد است،
خورشيد است و مي‌تابد.

میلاد هفتمین خورشید هدایت بر عاشقان مبارک

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80648121464361948411.gif

fardos50
۱۳۹۰/۱۰/۱۲, ۰۰:۱۶
وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى أرْبَع:

أَوَّلُها أنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ، وَالثّانِیَةُ أنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِکَ، وَالثّالِثَةُ أنْ تَعْرِفَ ما أرادَ مِنْکَ، وَالرّبِعَةُ أنْ تَعْرِفَ ما یُخْرِجُکَ عَنْ دینِکَ.

تمام علم مردم را در چهار مورد شناسائى کرده ام



اوّلین آنها این که پروردگار و آفریدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پیدا کنى، دوّم، این که بفهمى که از براى وجود تو و نیز براى بقاء حیات تو چه کارها و تلاش هائى صورت گرفته است ، سوّم، بدانى که براى چه آفریده شده اى و منظور چه بوده است،چهارم، معرفت پیدا کنى به آن چیزهائى که سبب مى شود از دین و اعتقادات خود منحرف شوى (یعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حرکت نکنى.(

fardos50
۱۳۹۰/۱۰/۱۲, ۰۰:۱۹
ا مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَیُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ إِلاّ کانَ کَشْفُ ذلِکَ الْبَلاءِ وَشیکاً، وَ ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَیُمْسِکُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ کانَ ذلِکَ الْبَلاءُ طَویلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

نیست بلائى که بر مؤمن وارد شود مگر آنکه به وسیله دعا سریع بر طرف مى گردد، و چنانچه دعا نکند طولانى خواهد، پس هنگامی که مصیبت و بلائى وارد شد، به درگاه خداوند دعا و تضرّع کنید.

بچه گرافیست
۱۳۹۰/۱۰/۱۶, ۱۴:۱۱
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTsfnz2HlNmnV-EqBhFjgy79tclbREYWn3I4Bh6mlBVHXaHuygC_M_RKQ8Zow

http://hamid-alimi2.persiangig.com/image/Mazhabi/imam_kazem_sh_87_01.jpg

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcT1vSEFicjIvZy5GSVJN2qxRnp0dTuY8 LMVR3UZMoV7RMmh4avlU1u0OFLG

http://heyat-khamir.ir/home/wp-content/uploads/2010/07/imam_kazem_sh_87_02.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۰۱, ۱۷:۴۱
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/60682644152633594174.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73707257657155370444.gif


«آیت کوثر»

پيك شادى به ترنُّم خبرى آوردست
خبر از خسروِ فرخنده فرى آوردست

بلبل گلشن رحمت دهد اين مژده ز شوق
گلبُن صادق عترت ثمرى آوردست

نخل ايمان محبان ولايت زشعف
شدشكوفا و برآن برگ و بَرى آوردست

ازطراوت چمن حُسن و مَلاحت نازد
برجِنان زانكه گل بارورى آوردست

طور عصمت به تجلّى شد و سرشار سرور
كه زنور رخ موسى قمرى آورد است

مِهر و مَه واله وشيداى جمالش زيرا
آيت كوثرسرمد پسرى آورداست

كاظم آل نبى موسىِ طور علوى
باخود از لطف خدا خوش سيَرى آوردست

هفتم ماه صفرآمدو ازلطف خدا
تاكند هديه به صادق گُهرى آوردست

نه فقط روى زمين بلكه بُود هر دوجهان
مستِ آن باغ كه باخود شجرى آوردست

هفتمين حجت حق باب حوائج موسى
شيعه رابَهرشفاعت خبرى‏ آوردست

تاكندسِير جمالش همه دَم روح «امين»
بَهر پرواز بر اوبال و پرى آوردست

شاعر : حاج رضا فلاح (امین)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80337098468499071660.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/60682644152633594174.gif)

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۹/۱۸, ۱۷:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ve.e.kazem.moteharak.t__25_.gif

دايي حسن
۱۳۹۲/۰۹/۱۸, ۱۷:۴۵
http://www.askdin.com/gallery/images/594/1_92.jpg

RUYA
۱۳۹۲/۰۹/۱۸, ۱۸:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26823611537945758735.gif http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ve.e.kazem.moteharak.t-_27_1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18866758559880940481.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif

خجسته میلاد هفتمین خورشید هدایت ،‌هفتمین گل بوستان امامت و ولایت
امام صبر وشکیبائی ،‌باب الحوائج ، حضرت امام موسی کاظم علیه السلام
برشیعیان و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام مبارک باد

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12763369455580911174.gif

ولایت پذیر
۱۳۹۳/۰۹/۰۸, ۲۳:۱۵
ابوالحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم از ائمه اثنى عشر عليهم السلام و نهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) است .
آن حضرت در ابواء(منزلى ميان مكه و مدينه) در روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ه.ق. متولد شد. به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به الكاظم گرديد. كنيه آن حضرت ابو ابراهيم بوده ولى به ابو على نيز معروف بوده ‏اند.مادر آن حضرت حميده كنيزى از اهل بربر(مغرب) يا از اهل اندلس(اسپانيا) بوده است و نام پدر اين بانو را «صاعد بربرى» گفته ‏اند.حميده به «حميدة البربرية» و «حميدة المصفاة» نيز معروف بوده است.
برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده ‏اند. امام موسى الكاظم(ع) هنوز كودك بود كه فقهاى مشهور مثل ابو حنيفه از او مسأله مى‏پرسيدند و كسب علم مى‏كردند.بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) (148 ه.ق.) در بيست سالگى به امامت رسيد و 35 سال رهبرى و ولايت شيعيان را بر عهده داشت. قد متوسط و رنگ سبزه سير و محاسن انبوه داشت. نقش نگينش «حسبي اللّه» و به روايتى «الملك للّه وحده» بود. در زمان حيات امام صادق(ع) كسانى از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولى كسانى مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق(ع)عده‏ اى از اينان چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند، پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مى‏دانند و سپس پسرش را و ... به تفصيلى كه در كتب اسماعيليه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق(ع) بزرگترين فرزند ايشان عبد اللّه نام داشت كه بعضى او را عبد اللّه افطح مى‏دانند. اين عبد اللّه مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع)را نداشت و به قول شيخ مفيد در ارشاد متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاى امامت كرد و برخى نيز از او پيروى كردند. اما چون ضعف دعوى و دانش او را ديدند روى از او برتافتند و فقط عده قليلى از او پيروى كردند كه به فطحيه موسوم هستند. اسحاق برادر ديگر امام موسى الكاظم(ع) به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود و امامت برادرش موسى كاظم(ع)را قبول داشت و از پدرش روايت مى‏كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است. برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردى سخى و شجاع و از زيديه جاروديه بود و در زمان مأمون در خراسان وفات يافت. اما جلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع حضرت امام موسى كاظم(ع) به قدرى بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق(ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسيارى از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق(ع)مانند مفضل بن عمر جعفى و معاذ بن كثير و صفوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت موسى الكاظم(ع)را از امام صادق(ع)روايت كرده ‏اند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد. حضرتش در علم و حلم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگى ضرب المثل بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بى‏كران خويش تربيت مى‏فرمود. شب ها به طور ناشناس در كوچه‏ هاى مدينه مى‏گشت و به مستمندان كمك مى‏كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ‏ها مى‏گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مى‏كرد. كيسه‏ هاى موسى بن جعفر در مدينه معروف بود و اگر به كسى يك صره (كيسه) مى‏رسيد بى‏نياز مى‏گشت. مع ذلك در اتاقى كه نماز مى‏گزارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزى نبود. مهدى خليفه عباسى امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابى كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهى نمود و به مدينه‏ اش بازگرداند. گويند كه مهدى از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش خروج نكند. اين روايت نشان مى‏دهد كه امام كاظم(ع)خروج و قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمى‏دانسته است. ايشان با آن كه از جهت كثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده‏اند به قدرى در انظار مردم مقامى والا و ارجمند داشته‏اند كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهرى نيز مى‏دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدى به حبس او فرمان داده است. زمخشرى در ربيع الابرار آورده است كه هارون فرزند مهدى در يكى از ملاقات ها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت، وقتى اصرار زياد كرد فرمود مى‏پذيرم به شرط آنكه تمام آن ملك را با حدودى كه تعيين مى‏كنم به من واگذارى. هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه و حد چهارمش كناره دريا تا ارمينيه و خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براى ما چه چيز باقى مى‏ماند؟ امام فرمود: مى‏دانستم كه اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به ما مسترد نخواهى كرد (يعنى خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق من است). از آن روز هارون كمر به قتل موسى بن جعفر(ع)بست. هارون در سفرش به مدينه هنگام زيارت قبر رسول اللّه(ص) در حضور سران قريش و رؤساى قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول اللّه، السلام عليك يا ابن عم، و اين را از روى فخر فروشى به ديگران گفت. امام كاظم(ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول اللّه، السلام عليك يا ابت (يعنى سلام بر تو اى پدر من). مى‏گويند رنگ هارون دگرگون شد و خشم از چهره ‏اش نمودار گرديد. درباره حبس امام موسى(ع)به دست هارون الرشيد، شيخ مفيد در ارشاد روايت مى‏كند كه علت گرفتارى و زندانى شدن امام، يحيى بن خالد بن برمك بوده است. زيرا هارون فرزند خود امين را به يكى از مقربان خود به نام جعفر بن محمد بن اشعث كه مدتى هم والى خراسان بوده است سپرده بود و يحيى بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفر بن محمد بن اشعث را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيى و برمكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قائل به امامت امام موسى(ع)، و يحيى اين معنى را به هارون اعلام مى‏داشت. سرانجام يحيى بن خالد، پسر برادر امام را به نام على بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويى كند. مى‏گويند امام هنگام حركت على بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود و اگر ناچار مى‏خواهد برود از او سعايت نكند. على قبول نكرد و نزد يحيى رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامى مال به او مى‏دهند تا آنجا كه ملكى را توانست به سى هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعى از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در كنار قبر حضرت رسول(ص) گفت يا رسول اللّه از تو پوزش مى‏خواهم كه موسى بن جعفر را به زندان مى‏افكنم زيرا او مى‏خواهد امت تو را بر هم زند و خونشان را بريزد. آن گاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزد والى آن عيسى بن جعفر بن منصور فرستادند. عيسى پس از مدتى نامه‏اى به هارون نوشت و گفت كه موسى بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز كارى ندارد يا كسى بفرست كه او را تحويل بگيرد و يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتى از او خواست كه امام را آزارى برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيى بن خالد برمكى سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخرالامر يحيى امام را به سندى بن شاهك سپرد و سندى آن حضرت را در زندان مسموم كرد. چون آن حضرت وفات يافت سندى جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببينند در بدن او اثر زخم يا خفگى نيست. بعد او را در باب التبن در موضعى به نام مقابر قريش دفن كردند. بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسى الكاظم(ع)سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هجده تن از آنها پسر بودند و على بن موسى الرضا(ع) امام هشتم افضل ايشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسى و محمد بن موسى و ابراهيم بن موسى بودند. يكى از دختران آن حضرت فاطمه معروف به معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته ‏اند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ه.ق. در 55 سالگى گفته‏اند. امام هفتم(ع)با جمع روايات و احاديث و احكام و احياى سنن پدر گرامى و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد(ع)نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و در راه انجام وظايف الهى تا آنجا پايدارى نمود كه جان خود را فدا ساخت. گوشه اي از صفات امام كاظم عليه السلام

حضرت امام موسى كاظم(عليه السلام) عابدترين و زاهدترين، فقيه ترين، سخى ترين و كريمترين مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب مى گذشت نمازهاى نافله را به جا مى آورد و تا سپيده صبح به نماز خواندن ادامه مى داد و هنگامى كه وقت نماز صبح فرا مى رسيد، بعد از نماز شروع به دعا مى كرد و از ترس خدا آن چنان گريه مى كرد كه تمام محاسن شريفش به اشك آميخته مى شد و هر گاه قرآن مى خواند مردم پيرامونش جمع مى شدند و از صداى خوش او لذّت مى بردند. آن حضرت، صابر، صالح، امين و كاظم لقب يافته بود و به عبد صالح شناخته مى شد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به كاظم مشهور گرديد. شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : " او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تکرار مي کرد : « اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب »
(خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار )". امام موسی بن جعفر ( ع ) بسيار به سراغ فقرا مي رفت . شب ها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند ، در حالی که آن ها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است . هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن مي خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند . مردم مدينه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايی عجيب کردند . آن روزها فقرای مدينه دانستند چه کسی شب ها و روزها برای دلجويی به خانه آن ها مي آمده است . امام‌ ( ع‌ ) با آن‌ كرم‌ و بزرگوارى‌ و بخشندگى‌ خود لباس‌ خشن‌ بر تن‌ مى‌كرد ، چنان كه‌ نقل‌ كرده‌اند : " امام‌ بسيار خشن‌ پوش‌ و روستايى‌ لباس‌ بود " و اين‌ خود نشان‌ ديگرى‌ است‌ از بلندى‌ روح‌ و صفاى‌ باطن‌ و بى‌اعتنايى‌ آن‌ امام‌ به‌ زرق‌ و برق هاى‌ گول‌ زننده‌ دنيا . امام‌ موسى‌ كاظ‌م‌ ( ع‌ ) نسبت‌ به‌ زن‌ و فرزندان‌ و زيردستان‌ بسيار با عاطفه‌ و مهربان‌ بود . هميشه‌ در انديشه‌ فقرا و بيچارگان‌ بود ، و پنهان‌ و آشكار به‌ آنها كمك‌ مى‌كرد . مردى از تبار عمر بن الخطاب در مدينه بود كه او را مى آزرد و على(عليه السلام) را دشنام مى داد. برخى از اطرافيان به حضرت گفتند: اجازه دهید تا او را بكشيم، ولى حضرت به شدّت از اين كار نهى كرد و آنان را شديداً سرزنش فرمود. روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدينه، به كار زراعت مشغول است. حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد. آن مرد فرياد برآورد: زراعت ما را خراب مكن، ولى امام به حركت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسيد، پياده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از اين بابت زيان ديدى؟ گفت: صد دينار. فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عايدت شود؟ گفت: من از غيب خبر ندارم. امام به او فرمود: پرسيدم چه مبلغ از آن عايدت شود؟ گفت: انتظار دارم دويست دينار عايدم شود. امام به او سيصد دينار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جايش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسيد و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را ديد كه نشسته است. وقتى آن حضرت را ديد، گفت: خداوند مى داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد. يارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو كه تا حال خلاف اين را مىگفتى. او نيز به دشنام آنها و به دعا براى امام موسى(عليه السلام) پرداخت. امام(عليه السلام) نيز به اطرافيان خود كه قصد كشتن او را داشتند فرمود: آيا كارى كه شما مىخواستيد بكنيد بهتر بود يا كارى كه من با اين مبلغ كردم؟و بسيارى از اين گونه روايات، كه به اخلاق والا و سخاوت و شكيبايى آن حضرت بر سختيها و چشمپوشى ايشان از مال دنيا اشارت مى كند، نشانگر كمال انسانى و نهايت عفو و گذشت آن حضرت است. منابع:

- بحار الانوار، مجلسى، ج 48
- اعيان الشيعة، ج 2
- الارشاد الى حجج الله على العباد
- الكامل فى التاريخ(حوادث سال 183)
- تاريخ بغداد، ج 13
- سير اعلام النبلاء، ذهبى، ج 6. -تبیان

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۳/۰۹/۰۹, ۰۸:۳۰
http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/qr9VDwysLeJuVsGZrQkwwRtG7fa38U-lCB7HRbvNyyzOmX_xtLvZ4A/s/w535/

سلام بر تو که نیازمندان را باب الحوائجی

سلام بر نام معطر و زیبایت، که الهام بخش ِ صبوری ، شکیبایی ، بردباری و حلم است.

ولادت هفتمین فخر عالم امکان امام موسی کاظم علیه السلام تهنیت باد

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۳/۰۹/۰۹, ۰۸:۳۳
http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/OUmezQT0r8aP6qcqq0N1SwLCiX-dgQvaPKF__IYH5eYRGP5aHllVLA/s/w535/

امام کاظم علیه السلام :

مؤمن کم حرف و پر کار است
و منافق پر حرف و کم کار.

تحف العقول، ص397