PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩۞۩۩۞۩ ويژه نامه اربعين حسيني ۩۞۩۩۞۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۶:۳۶
http://i11.tinypic.com/2ewcc9j.gifhttp://shiaupload.ir/images/6zvokms16gm89xpkz7g9.gifhttp://i11.tinypic.com/2ewcc9j.gif

http://www.mo3afa.com/fasel/f17.gif



ويژه نامه اربعين حسيني




http://www.mo3afa.com/fasel/f17.gif
اربعين آمد واشکــم زبصرمي آيد
گوئيا زينب محزون زسفـرمي آيد
بازدرکرب وبلا شيون وشيني برپاست
کز اسيران ره شــام خبــرمي آيد


http://www.mo3afa.com/fasel/f17.gif
http://img40.picoodle.com/img/img40/5/11/24/f_4dcyc80m_622754b.gif




سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر



اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به



مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين



شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!





http://img27.picoodle.com/img/img27/5/11/24/f_4dcyc81m_862a140.gif




و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست



بر پيروان و دوستدارانش . و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت



اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان



حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند



عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.




http://www.yahosein.org/ya.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۶:۴۷
و آسمان چهل روز گريست



http://shiaupload.ir/images/ljdg7hv43zg9lobzejff.jpg






ابوذر غفارى از حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم روايت مى‏كند كه آن جناب فرمود «زمين در مرگ مؤمن تا چهل صباح گريان است‏» و زرارة‏بن اعين شيبانى(ره) كه از اكابر فقهاى شيعه و محدثان با عظمت اماميه است از حضرت امام صادق‏عليه‏السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:

«آسمان براى امام حسين‏عليه‏السلام چهل روز گريه كرد و علامت اين گريه آن بود كه در اين مدت هنگام صبح آسمان خون‏آلود مى‏شد، و زمين نيز چهل روز گريه كرد و آفتاب هم چهل روز كه علامت آن طوفانهاى سياه و كسوف و سرخى در زمين و آسمان بود» و نيز فرمود:

«ملائكه نيز چهل روز بر آن حضرت گريستند و زنان بنى‏هاشم خضاب نكردند و روغن بر سر نكشيدند و چشمها را سرمه نزدند، تا آنگاه كه سر عبيدا.. . بن زياد را براى ما آوردند، و ما همواره با چشم گريان هستيم و مصيبت‏حضرت امام حسين‏عليه‏السلام را فراموش نمى‏كنيم‏».

و اين چنين است كه شيعيان تا اربعين آن حضرت از شادى و خوشنودى و سرور خوددارى مى‏كنند.

حتى در غير مسلمانان نيز اين عادت در مورد درگذشتگانشان مراعات مى‏شود بخصوص كه از بزرگان آن قوم باشد. حال چه رسد به شخصيتى چون حسين‏عليه‏السلام كه آثار عملى و نتايج قدمى در راه رفاه و آسايش دينى و دنيوى انسانها داشته و در اصلاح جامعه از جان گذشتگى نشان داده و نهضتى بر عليه ظلم و ستم و براى از ميان بردن ظالمان و ستمكاران روزگار برپا كرده باشد كه در اثر آن اسلام و قرآن را زنده نگاه داشته و دين الهى را از دستخوش دشمنان سرسخت آن نجات داده و زحمات خاتم انبياءصلى الله عليه وآله وسلم را نگذاشته تا به هدر رود و بازيچه بنى‏اميه اين شجره ملعونه گردد و با خون خود درخت توحيد را سيراب نموده و اجازه نداده تا در نتيجه ظلم و جور و بى‏دينى و اشاعه فحشا و منكر بنى‏اميه خشك شود/

و خون دل خويش را در راه خدا بذل كرده تا مردم را از حيرت ضلالت و گمراهى در اثر تسلط بنى‏اميه و اشغال مقام خلافت الهيه از سوى آنان پيش آمده بود برهاند. و اگر آن نهضت مقدس نبود، از اسلام به غير از اسلام اموى و از دين بجز دين يزيدى و دين تشريفاتى و ساخته بنى‏اميه چيزى باقى نمانده بود.

و شيعه هميشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سيدالشهداءعليه‏السلام و از آن جمله روز اربعين آن حضرت، در تظاهر به زيارت و اقامه ماتم و عزادارى كوتاهى نكرده و نبايد بكنند و از اينجاست كه امام حسن عسكرى‏عليه‏السلام زيارت اربعين را از علايم ايمان شمرده. آرى، تنها زيارت اربعين سيدالشهداءعليه‏السلام است كه مؤمن خالص را از ديگران تميز مى‏دهد ، و دوستان اهل بيت‏عليهم‏السلام را از غير آنان جدا مى‏كند.
و مؤمن واقعى كسى است كه نگذاردآثارنهضت‏حسين‏عليه ‏السلام فراموش شود و در قدردانى و شركت در هدف آن حضرت كوتاهى نورزد.

پيروان و دوستان امام حسين‏عليه‏السلام اميدوارند تا از اين طريق مشمول اين حديث نبوى شوند كه جابر بن عبدالله انصارى از صحابه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم و نخستين زائر قبر حضرت ابى‏عبدالله در اولين اربعين سيدالشهداء - روايت كرده است; «كسى كه قومى را دوست دارد با آنها محشور مى‏شود و كسى كه عمل قومى را دوست دارد با ايشان شريك مى‏باشد».


http://shiaupload.ir/images/zsf6e9omcvkycw5jji03.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۶:۵۴
http://shiaupload.ir/images/47jvokerypk4037v3qh.jpg


اربعين در فرهنگ عاشورا


در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند،


در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.



واژه اربعين در متون ديني وحديثي



واژه «اربعين‏» در متون دينی و مجموعه‏های حديثی از ارزش والايی برخوردار است. آثار حفظ چهل حديث، اخلاص عمل در چهل روز و دعای عهد در چهل صبح، كمال عقل در چهل سالگی، دعا برای چهل مؤمن، شهادت چهل مؤمن برای ميت، برگزاری عبادت در چهل شب چهارشنبه برای ديدار حضرت ولی عصر عليه السلام و بعثت غالب انبيأ در چهل سالگی، از جمله مواردی است كه ارزش و جايگاه اين اصطلاح اسلامی و عرفانی را مشخص می‌كند.


‹‹اربعين‏» از اصطلاحات رايجی است كه در متون اسلامی كاربرد زيادی دارد، مثلا در برخی از روايات به عنوان نماد كمال، حدی برای تصفيه باطن و... قلمداد شده است. در اين نوشتار به مناسبت روز اربعين شهادت امام حسين عليه السلام برخی از موارد كاربرد اين واژه ارزشمند كه در فرهنگ اسلامی به مناسبت‌های گوناگون از آن ياد شده و گاهی پيام‌های اخلاقی و دستورهای الهی با آن همراه شده است.



نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند.


البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.




http://shiaupload.ir/images/qm2oqdyrcyzozujikfj0.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۷:۳۵
http://shiaupload.ir/images/hiiec26vnt59dckuqe8.jpg


اربعين و عرفان


اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »



2. دعا برای چهل مؤمن

پيشوای ششم يكی از مهم‏ترين عوامل استجابت دعا را تقديم ديگر مؤمنين در هنگام دعا می‏داند. آن حضرت می‏فرمايد: «من قدم اربعين من المؤمنين ثم دعا استجيب له; هر كس چهل نفر از مؤمنين را در دعا كردن بر خود مقدم بدارد، سپس حاجات خود را بطلبد، دعای او به اجابت‏خواهد رسيد.» آن حضرت تاكيد می‏فرمايد كه اگر اين‏گونه دعا كردن در نماز شب و بعد از آن باشد، تاثير بيشتری خواهد داشت. همچنين دعا كردن چهل مؤمن در قنوت نماز وتر در دل شبهای تار اجابت دعا را نزديك‏تر و سريع‏تر می‏نمايد.



http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza4.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۷:۴۱
http://shiaupload.ir/images/izza0qwcjlp4bveorqpq.jpg

شهادت چهل مؤمن

امام صادق عليه السلام فرمود:

«اذا مات المؤمن فحضر جنازته اربعون رجلا من المؤمنين وقالوا: اللهم انا لانعلم منه الا خيرا وانت اعلم به منا، قال الله تبارك وتعالی: قد اجزت شهاداتكم وغفرت له ما علمت مما لا تعلمون;

هرگاه يكی از اهل ايمان بميرد و بر جنازه او چهل نفر از مؤمنين حضور يابند و گواهی دهند كه پروردگارا! ما به جز خوبی و نيكی از اين شخص نديده‏ايم و تو از ما داناتر هستی، خداوند متعال می‏فرمايد: من نيز شهادت شما را پذيرفتم و آنچه (از بدی‌ها و گناهان) از او می‏دانستم كه شما بی‏اطلاع بوديد، همه را بخشيدم.

همچنين امام صادق عليه‌السلام می‏فرمايد: «در بنی اسرائيل عابدی بود كه پيوسته به عبادت و راز و نياز اشتغال داشت. خداوند متعال به حضرت داوود عليه‌السلام وحی فرستاد: ای داوود! اين مرد عابد، فردی رياكار و غيرمخلص است.

هنگامی كه او مرد، حضرت داوود عليه السلام به تشييع جنازه‏اش حاضر نشد. اما چهل نفر از بنی اسرائيل حضور يافتند و در درگاه الهی به نيكی و خوبی‌های ظاهری وی شهادت دادند و از خداوند طلب عفو و آمرزش برای وی نمودند.

در هنگام غسل نيز چهل نفر ديگر چنين كردند و در هنگام دفن چهل نفر ديگر آمده، بعد از گواهی به نيكمردی عابد از خداوند متعال آمرزش او را خواستار شدند. در آن حال، خداوند به حضرت داوود عليه السلام الهام كرد كه من او را به خاطر شهادت آن عده بخشيدم و اعمال بد و ريايی او را ناديده گرفتم


http://irapic.com/uploads/1216711197.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۷:۵۲
http://i27.tinypic.com/10milva.jpg


دعای چهل نفره

دعا كردن هميشه خوب و يكی از سلاحهای مؤمن و وسيله ارتباط با پروردگار عالميان است. هنگامی كه انسان خود را از هر جهت درمانده و عاجز می‏بيند با جان و دل زمزمه می‏كند كه:

سينه مالامال درد است ای دريغا مرهمی
دل ز تنهايی به جان آمد خدايا همدمی

در آن لحظات حساس، دعا همچون نور اميدی در دل انسان می‏تابد و دعاكننده علاوه بر آرامش درون، اعتماد به نفس، تلطيف روح، عشق و معرفت‏خويش را نيز به نمايش می‏گذارد.

امام صادق عليه السلام در يكی از رهنمودهای حكيمانه خويش ما را به دعای دسته جمعی فرا می‏خواند و می‏فرمايد: «اگر گروهی چهل نفره جمع شوند و خدای خويش را بخوانند، مطمئنا دعای آنان مستجاب خواهد شد و اگر چهل نفر نبودند گروه چهار نفره، ده بار خدا را بخوانند كه همين اثر را دارد و اگر بيش از يك نفر نباشد و چهل بار خدا را صدا بزند، خدای عزيز و جبار خواسته او را برآورده خواهد كرد.»





آمرزش چهل گناه

حضرت باقر عليه السلام يكی از حقوق واجب مسلمانان بر عهده همديگر را، حضور در تشييع جنازه آنان می‏شمارد و با توجه به اهميت آن، تاثير معنوی اين حضور را نيز بيان می‏كند: «من حمل جنازة من اربع جوانبها غفرالله له اربعين كبيرة; كسی كه جنازه‏ای را از چهار طرف حمل كند، خداوند متعال چهل گناه كبيره او را خواهد بخشيد.»





كمال در چهل سالگی

از مهم‏ترين نكاتی كه در زندگی انسان وجود دارد و در مرحله تكامل معنوی و شخصيت وی مؤثر است، رسيدن به مراتبی از سن و سال است كه انسان كامل‏تر و پخته‏تر می‏شود.خداوند متعال در اين زمينه چهل سالگی را اوج كمال انسانی می‏داند و می‏فرمايد:

«... حتی اذا بلغ اشده وبلغ اربعين سنة قال رب اوزعنی ان اشكر نعمتك التی انعمت علی وعلی والدی وان اعمل صالحا ترضيه واصلح لی فی ذريتی انی تبت اليك وانی من المسلمين‏» ;

«تا زمانی كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد، می‏گويد: پروردگارا! مرا توفيق ده تا شكر نعمتی را كه به من و پدر و مادرم دادی، به جا آورم و كار شايسته‏ای انجام دهم كه از آن خشنود باشی و فرزندان مرا صالح گردان! من به سوی تو باز می‏گردم و توبه می‏كنم و از مسلمانان می‏باشم.»





آثار چهل روز اخلاص

امام رضا عليه السلام از پيامبر گرامی اسلام صلی الله عليه و آله چنين نقل فرمود: «ما اخلص عبد لله عزوجل اربعين صباحا الا جرت ينابيع الحكمة من قلبه علی لسانه; هيچ بنده‏ای چهل روز اعمال خود را خالصانه به درگاه حضرت حق انجام نمی‏دهد، مگر اينكه خداوند متعال چشمه سارهای حكمت را از قلب او به زبانش جاری می‏سازد.» حافظ با اشاره به اين حديث می‏گويد:

سحرگه رهروی در سرزمينی
همی گفت اين معما با قرينی
كه‌ای صوفی شراب آنگه شود صاف
كه در شيشه بماند اربعينی



http://shiaupload.ir/images/dg5n9jf0jmce383suhl.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۸:۱۷
سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و

سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان،

عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و

سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم،

يا حسين!



http://irapic.com/uploads/1212744867.gif




و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز

بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام

حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به

جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت

علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند

عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.




http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۸:۱۹
اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روزبيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آنرا نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديداراهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غم بار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.


http://irapic.com/uploads/1212744867.gif





اربعين و عرفان


اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست.البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوى وتعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود.در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.
آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »
پيامبر حکيم (ص) فرمود:
« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش برزبانش جارى مى‏ سازد.»
صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:
ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.
و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."



http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۸:۱۹
شیون در کربلا
اربعین آمد و اشکم ز بصر می‏آید
گویا زینب محزون ز سفر می‏آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست
کز اسیران ره شام خبر می‏آید

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif



(صامت بروجردی)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۰
نقل قول:
نوشته اصلی توسط طیب http://www.askquran.ir/Qurani/buttons/viewpost.gif (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=111694#post111694)
با عرض سلام, معنی
اَ قَتیلِ الْعَبَراتِ ،



و كشته اشكِ روان گردید ،
چیست?ممنون طیب


مرحوم مجلسى در معناى اين جمله مى‏فرمايد: منظور اين است كه «هيچ مؤمنى به ياد من نمى‏افتد مگر اين كه گريه مى‏كند يا بغض، گلوى وى را مى‏گيرد»، (بحارالانوار، ج 110، ص 356).

قتيل العبرات

كشته اشكها. از لقبهاى سيدالشهدا عليه السّلام است . شهيدى كه هم يادش گريه آور است و هم اشك ريختن در سوك او ثواب دارد و موجب احياى عاشوراست . امامان نيز توصيه فراوان بر عزادارى و گريستن بر مصائب آن حضرت داشته اند. روايت از امام حسين عليه السّلام است كه : ((اَنَا قَتيلُ العَبَرات )) من كشته اشكهايم . در حديث ديگرى فرموده است : ((اَنَا قَتيلُ العَبْرَة ، لا يَذكُرُنى مُؤ مِنٌ اِلا استَعْبَرَ)) من كشته اشكم . هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند، مگر آنكه اشك در چشمانش مى آيد. اين صفت ، در زيارتنامه ها هم براى آن شهيد كربلا امده است ، از جمله : ((وَصَلِّ عَلَى الحُسَينِ المَظلُومِ، الشَّهيدِ الرَّشيدِ، قَتيلِ العَبَراتِ وَ اَسيرِ الكُرُبات ...))

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۱
نوشته شده توسط جناب حکیم

اقامة‌ عزاي‌ حسين‌ در اربعين‌ سالار شهيدان‌ در جهان‌ تشيع‌ به‌ خاطر چند چيز است‌:


1 ـ برپايي‌ مراسم‌ سوگواري‌ براي‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) در مناسبت‌هاي‌ مختلف‌ دستور امامان‌ (ع‌) است‌. گريستن‌ بر ابا عبداله‌ الحسين‌ (ع‌) ثواب‌ بسيار دارد. فرشتگان‌، پيامبران‌، زمين‌، آسمان‌، حيوانات‌ صحرا و دريا هم‌ بر عزاي‌ حسين‌ (ع‌) گريسته‌اند.


حضرت‌ رضا (ع‌) به‌ ريّان‌ بن‌ شبيب‌ فرمود: "اگر بر چيزي‌ گريه‌ كني‌، بر حسين‌ بن‌ علي‌ گريه‌ كن‌، كه‌ او را همچون‌ گوسفند سر بريدند" .


يكي‌ از رموز اين‌ همه‌ تأكيد بر سوگواري‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) اين‌ است‌ كه‌ اين‌ كار يك‌ نوع‌ مبارزه‌ با ستمگران‌ بني‌ اميه‌ و بني‌ عباس‌ و طاغوتيان‌ بدي‌ است‌. در حقيقت‌ برقراري‌ عزاي حسيني‌ يك‌ جهاد مقدس‌ و احياي‌ خط‌ ائمه‌ (ع‌) و تبيين‌ مظلوميت‌ آنان‌ و اعتراض‌ به‌ ظالمان‌ و حمايت‌ از مظلومان‌، و انتقال‌ فرهنگ‌ شهادت‌ به‌ نسل‌هاي‌ آينده‌ است‌.





2 ـ در نخستين‌ اربعين‌ شهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) جابر بن‌ عبداله‌ انصاري‌ و عطيه‌ عوفي‌ موفق‌ به‌ زيارت‌ تربت‌ و قبر سيد الشهداء (ع‌) شدند، نيز بنا، به برخي‌ نقل‌ها در اربعين‌، كاروان‌ اسراي‌ اهل‌ بيت‌ (ع‌) در بازگشت‌ از شام‌ وارد كربلا شدند و براي‌ شهداي‌ كربلا گريه‌ و عزا داري‌ نمودند بنابر اين‌ اولين‌ عزا داري‌ براي‌ سيد الشهدا در اربعين‌ شهادت‌ حضرت‌ صورت‌ گرفت‌. شيعيان‌ نيز براي‌ شركت‌ در عزا داري‌ حضرت‌ زينب‌ و اسراي‌ كربلا و احياي‌ خاطرة‌ غمبار عاشورا و تداوم‌ شور حسيني‌ همه‌ ساله‌ در اربعين‌ عزا‌داري‌ مي‌كنند.


3 ـ زيارت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) در روز اربعين‌ مستحب‌ است‌ و از نشانه‌هاي‌ مؤمن‌ شمرده‌ شده‌ است‌. امام‌ عسكري‌ (ع‌) فرمود: "نشانه‌هاي‌ مؤمن‌ پنج‌ چيز است‌: پنجاه‌ و يك‌ ركعت‌ نماز، زيارت‌ اربيعن‌، انگشتر به‌ دست‌ راست‌ كردن‌، پيشاني‌ به‌ خاك‌ گذاشتن‌ (در حال‌ سجده‌)، و بسم‌ الله‌ را (در نماز) بلند گفتن‌".


به‌ طور كلي‌، تاكيد و توصيه‌اي‌ كه‌ از طرف‌ ائمه‌ (ع‌) براي‌ عزا داري‌ امام‌ حسين‌ صورت‌ گرفته‌، در مورد هيچ‌ امامي‌ صورت‌ نگرفته‌ و با آن كه شهادت‌ امام‌ حسين‌ در يك‌ روز است‌، اما همان‌ طور كه‌ مي د‌انيد عزاداري‌ براي‌ او از مدت‌ها قبل‌ و پس‌ از آن‌ ادامه‌ مي‌يايد.




امضاحسبنا الله و نعم الوکیل

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۱
نوشته شده توسط جناب غلام مهدی (عج)


دل حزین شد اربعین شد
دل حزین شد
اربعین شد
از سفر برگشته زینب
خون جگر برگشته زینب
خسته بود از این زمونه
خسته تر برگشته زینب
صدای سوز و آه آید
یکی خسته از راه آید
به سوی قتلگاه آید
به سوی قتلگاه آید
قتیل العطشان یا حسین
قتیل العطشان یا حسین
یابن امی یا حبیبی
یابن امی یا حبیبی
یابن حیدر یار بی سر
کن نگاهی سر بریده
خواهرت از ره رسیده
خواهرت از ره رسیده


امضاوقتی به دنیا می آیی در گوش تو اذان می گویند، وقتی می میری بر بدن تو نماز میخوانند. زندگی چه کوتاه است فاصله ی بین یک اذان تا یک نماز. پس بیایید در این فاصله ی کوتاه به جای زندگی، بندگی کنیم.
اللهم عجل فرج مولانا صاحب العصر و الزمان

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۲
زیارت اربعین (http://www.atresibekhoda.blogfa.com/post-13.aspx)


اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛ اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ






سلام بر ولى خدا و دوست او ، سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او ، سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش






اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ ، اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ


سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاری‌ها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید ، سلام بر حسین مظلوم و شهید





اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّكَ وَابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَابْنُ صَفِیِّكَ الْفاَّئِزُ بِكَرامَتِكَ


خدایا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماینده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده‌ات و فرزند برگزیده‌ات بود كه كامیاب شد به بزرگداشت تو



اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ




گرامیش كردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاكزادى



وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ


و قرارش دادى یكى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یكى از كسانى كه از حق دفاع كردند



وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ


و میراث‌هاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى



فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ


او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى كسى) نگذارد و بی‌دریغ خیرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد



لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛


تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى ،


و چنان شد كه همدست شدند بر علیه آن حضرت كسانى كه دنیا فریبشان داد.



وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ


و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندك ،


و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند،




وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّكَ وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ




و تو و پیامبرت را به خشم آوردند و پیروى كردند از میان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند ،


و كسانى را كه بارهاى سنگین گناه به دوش مى‌كشیدند.



الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ


و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان دید) با شكیبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد كرد ،


تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شكسته شد.



اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً


خدایا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك



اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ


سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء



اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً


گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌‌دار اویى سعادتمند زیستى



وَ مَضَیْتَ حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ


و ستوده از دنیا رفتى و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم كه خدا به راستى وفا كند بدان وعده‌اى كه به تو داده،




وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ




و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از یاریت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهی دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا،




وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ،




و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت



وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ



و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنیدند جریان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،



اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.




خدایا من تو را گواه مى‌گیرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.




اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،




گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحم‌هایى پاكیزه




لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،




كه آلوده‌ات نكرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی‌هایش و در برت نكرد از لباس‌هاى چركینش




وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،




و گواهى دهم كه به راستى تو از پایه‌هاى دین و ستون‌هاى محكم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی




وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،




و گواهى دهم كه تو به راستى پیشواى نیكوكار با تقوا و پسندیده و پاكیزه و راهنماى راه یافته‌اى




وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى




و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه‌هاى هدایت




وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ




و رشته‌هاى محكم (حق و فضیلت) و حجت‌هایى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم كه من به شما ایمان دارم




وَ بِاِیابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ،




و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب كردارم و دلم تسلیم دل شما است




وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ،




و كارم پیرو كار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد




فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ،




پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان‌هاى شما




وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ.




و پیكرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان.




آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.




آمین اى پروردگار جهانیان.



http://i26.tinypic.com/htbbr6.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۲۶, ۲۱:۴۶
http://shiaupload.ir/images/49fkiyho1nqj0wqocz3.jpg



نخستین زائر قبر امام حسین علیه‌السلام

جابر بن عبدالله انصاری؛(1)

منابع تاریخی زیارت قبر امام حسین علیه‌السلام را توسط جابر دو گونه، گزارش کرده‌اند. گزارش نخست از طبری شیعی است که زیارت جابر را همراه با عطیه عوفی، به‌ طور مسند و با تفصیل گزارش کرده، اما در آن، سخنی از ملاقات وی با اهل‌بیت امام حسین علیه‌السلام به میان نیاورده است.

گزارش دوم از سید بن طاووس است که زیارت جابر را بدون همراهی عطیه و به اختصار، بیان کرده و به دنبال آن، ملاقات جابر را با اسرای اهل‌بیت علهیم‌السلام که از شام بازگشته‌اند، آورده است. ابتدا گزارش طبری و سپس گزارش ابن طاووس را بررسی می‌کنیم.

عماد الدین طبری (متوفای 525 ق) در بشارة المصطفی به سندش از عطیة بن سعد بن جناده کوفی جدلی (2) نقل کرده که گفت: با جابر بن عبدالله به قصد زیارت امام حسین علیه‌السلام حرکت کردیم، چون به کربلا رسیدیم جابر به سوی فرات رفت و غسل کرد، سپس پارچه‌ای به کمر بست و پارچه‌ای به دوش انداخت و عطر زد،

سپس ذکرگویان به سوی قبر امام رفت. وقتی نزدیک قبر شد، گفت: دستم را بگیر و روی قبر بگذار. من دستش را روی قبر گذاشتم. جابر خود را به روی قبر انداخت و آن قدر گریه کرد که بی‌هوش شد. بر او آب پاشیدم تا به هوش آمد. آن‌گاه سه بار گفت: ای حسین! سپس گفت: دوست پاسخ دوستش را نمی‌دهد. بعد ادامه داد:

تو چگونه جواب دهی در حالی که رگ‌های گردنت را بریدند و بین سر و بدنت جدایی انداختند.

گواهی می‌دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و پسر سرور مومنان و هم‌پیمان تقوا و از نسل هدایت و پنجمین نفر از اصحاب کسایی؛ فرزند سرور نقیبان و پسر فاطمه علیهماالسلام سرور زنانی و چرا چنین نباشی که سالار پیامبران با دست خویش غذایت داده و در دامان متقین تربیت شده‌ای و از سینه ایمان، شیر خورده‌ای و از دامان اسلام برآمده‌ای،

خوشا به حالت در حیات و ممات. اما دل مومنان در فراق تو ناخرسند است و شک ندارد که آنچه بر تو گذشت، خیر بوده است. سلام و خشنودی خدا بر تو باد. شهادت می‌دهم که تو همان راهی را رفتی که برادرت یحیی بن زکریا پیمود.


http://shiaupload.ir/images/qm2oqdyrcyzozujikfj0.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۲۷, ۰۲:۳۰
http://shiaupload.ir/images/chm82953ax861q64hhz.jpg



آنگاه نگاهی به اطراف قبر افکند و گفت: سلام بر شما ای جان‌های پاک که در آستان حسین علیه‌السلام فرود آمدید. گواهی می‌دهم که شما نماز را بر پا داشته و زکات پرداختید، امر به معروف و نهی از منکر کردید و با ملحدان جهاد نمودید و خدا را پرستیدید تا آن که مرگ شما را فرا رسید. سوگند به خدایی که محمد صلی ‌الله علیه و آله را به حق فرستاد، ما در راهی که رفتید، شریک شماییم.

عطیه گفت: به جابر گفتم: چگونه با آنان شریکیم در حالی که نه [با آنان] دشتی پیمودیم و نه از بلندی و کوه بالا رفتیم و نه شمشیر زدیم، اما اینان سر از پیکرهایشان جدا شد، فرزندان‌شان یتیم گشتند و همسران‌شان بیوه شدند؟

جابر گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا صلی ‌الله علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: هر کس گروهی را دوست دارد در عمل آنان شریک است. سوگند به آن که محمد صلی ‌الله علیه و آله را به حق به پیامبری فرستاد نیت من و نیت یارانم همان است که حسین علیه‌السلام و اصحابش داشتند. مرا به سوی خانه‌های کوفیان ببر.

چون مقداری راه رفتیم، به من گفت: ای عطیه! به تو وصیتی بکنم؟ گمان نکنم پس از این سفر، دیگر تو را ببینم. دوستدار خاندان محمد صلی‌ الله علیه و آله را دوست بدار تا وقتی در دوستی باقی است، دشمن خاندان محمد صلی ‌الله علیه و آله را تا زمانی که دشمن است، دشمن بدار، هر چند اهل نماز و روزه بسیار باشد. با دوستدار آل محمد علهیم‌السلام مدارا کن! هر چند به سبب گناهانش بلغزد، اما گام دیگرش با محبت این خاندان ثابت می‌ماند. دوستدار آل محمد علهیم‌السلام به بهشت می‌رود و دشمنان‌شان به دوزخ. (3)

اما سید بن طاووس جریان زیارت جابر را این گونه، گزارش کرده است:
چون اهل‌بیت حسین علهیم‌السلام از شام به عراق آمدند، به راهنمایی کاروان گفتند که ما را از کربلا عبور بده. آنان چون به قتلگاه رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی‌هاشم و مردان خاندان رسول خدا صلی ‌الله علیه و آله را ملاقات کردند که برای زیارت قبر حسین علیه‌السلام آمده بودند.

همه شروع به گریه و ناله نمودند و بر صورت‌های‌شان سیلی می‌زدند و به گونه‌ای عزاداری و نوحه‌سرایی می‌کردند که جگرها را آتش می‌زد. زنان منطقه عراق نیز نزد اهل‌بیت‌ علهیم‌السلام آمده و آنان نیز چند روزی عزاداری کردند. (4)


https://www.sharemation.com/najvayedel/ya_hossein.jpg?uniq=skfw9v

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۲۷, ۰۲:۴۳
http://shiaupload.ir/images/20868exivjww9wykdgdo.jpg

آیا اهل‌بیت روز اربعین در کربلا حضور داشته‌اند؟

یکی از مسائل مبهم و پیچیده در تاریخ عاشورا تعیین زمان حضور اهل‎بیت ‌امام حسین علیه‌السلام در کربلا بعد از شهادت ایشان است، زیرا اغلب منابع حدیثی و تاریخی در این باره به صراحت گزارش نکرده‌اند که آیا این حادثه، روز بیستم صفر سال 61 اتفاق افتاده است یا پس از آن؟ آنچه بسیاری از منابع کهن از آن سخن گفته‌اند، این است که در این روز، سر امام حسین علیه‌السلام به بدنش ملحق شده است که در ادامه نوشتار به این گزارش‌ها خواهیم پرداخت. هم‌چنین گزارش شده است که بیستم صفر روزی است که خاندان امام حسین ‌علیه‌السلام از شام به مدینه بازگشتند. اما در این باره، قول دیگری است که اربعین را روز ورود اسراء از شام به کربلا دانسته است. سید بن طاووس رحمةالله در این باره می‌نویسد:
در غیر کتاب مصباح آمده است که اهل‌بیت علهیم‌السلام روز بیستم صفر از شام به کربلا رسیدند. (1)

این ابهام و پیچیدگی در این حادثه، سبب شده است که در قرون متاخر، در میان اندیشمندان شیعه دو نظر عمده در این باره، به وجود آید:
1- دیدگاه منکران ورود اهل‌بیت‌ علهیم‌السلام به کربلا در اربعین اول، 2- دیدگاه موافقان این امر، پیش از پرداختن به شناسایی و معرفی طرفداران دو دیدگاه و نقد و بررسی دلایل آنان، لازم است دو موضوع، روشن شود: یکی، تاریخ ورود اسراء به شام و دیگری، مدت اقامت‌شان در شام.

تاریخ ورود اسراء به شام

درباره تاریخ ورود اسراء به دمشق، منابع تاریخی چند گونه گزارش کرده‌اند:
اول: برخی منابع همراهی اسراء را با سر امام در ورود به شام گزارش کرده‌اند. ابن حبان (متوفای 354ق) در این باره نوشته است:
... سپس عبیدالله بن زیاد، سر حسین بن علی علیهماالسلام را همراه با زنان و کودکان اسیر از خاندان رسول‌ خدا صلی ‌الله علیه و آله به شام روانه کرد. (2)


شیخ صدوق رحمة‌الله (متوفای 381 ق) نیز نگاشته است:

ثم امر [عبیدالله] بالسبا یا و راس الحسین علیه‌السلام فحملوا الی الشام. (3)
به گزارش خوارزمی در جریان ملاقات سهل بن سعد با سکینه، دختر امام حسین علیه‌السلام هنگام ورود اهل‌بیت علهیم‌السلام به شام، وقتی سهل از سکینه می‌خواهد که هر تقاضایی دارد اجابت می‌کند، سکینه به سهل می‌گوید که از حمل کننده سر امام بخواهد تا سر را جلوتر از اهل‌بیت‌ علهیم‌السلام حمل کنند تا نگاه شامیان به سر معطوف شود و از توجه و نگاه به اهل‌بیت علهیم‌السلام منصرف شوند. (4) این جریان حاکی از همراهی سر امام با اهل‌بیت علهیم‌السلام در ورود به شام است.
ابوحنیفه دینوری (متوفای 382ق)، ابن اثیر و سبط ابن جوزی نیز بر این باورند که اسراء به همراه سر امام به شام رفته‌اند. (5)




سید ابن طاووس به نقل از امام سجاد علیه‌السلام نوشته است:

مرا بر شتری حمل کردند که ناهموار راه می‌رفت در حالی که سر حسین علیه‌السلام بر نیزه و زنان خاندان ما پشت سر من سوار بر استرهای استخوانی می‌آمدند و بچه‌های کوچک و بزرگ پشت سر ما و گرداگرد ما نیزه‌ها بود.(6)
وی در جای دیگر درباره پاسخ یزید به نامه عبیدالله مبنی بر کسب تکلیف وی درباره اسراء، نوشته است: یزید در پاسخ نامه عبیدالله بن زیاد، امر کرد که سر حسین علیه‌السلام و کسانی را که با وی کشته شده‌اند، همراه با زنان و خاندان حسین علیه‌السلام نزد وی بفرستد. (7)
دوم: این که سر امام پیش از رسیدن اسراء به دمشق، به آنجا رسید. ابن اعثم و خوارزمی این قول را بیان کرده‌اند. (8)
سوم: اهل‌بیت علهیم‌السلام بعد از مدتی از فرستادن سر امام به شام، رهسپار شدند، اما هنگام ورود به شام، به حمل کننده سر، ملحق شدند. این قول از شیخ مفید و طبرسی است. (9)
البته احتمال دارد که اهل‌بیت علهیم‌السلام همراه با سر امام وارد دمشق شده باشند، اما سر امام زودتر به دربار یزید برده شده باشد که این احتمال، همان قول اول است و قول دوم نیز بر آن حمل می‌شود.
از آنچه نوشته شد می‌توان نتیجه گرفت که اگر چه برخی گفته‌ها حاکی از همراه نبودن اهل‌بیت علهیم‌السلام با سر امام در ورود به شام است، اما قوت قول اول، یعنی همراهی سر امام با اهل‌بیت در ورود به دمشق با توجه به تعدد ناقلان آن، بیشتر است. اکنون باید دید که اهل‌بیت و سر امام چه روزی وارد دمشق شده‌اند؟
ابوریحان بیرونی در رخدادهای ماه صفر نوشته است:
فی الیوم الاول، ادخل راس الحسین علیه‌السلام مدینه دمشق؛ روز اول ماه صفر، سر حسین علیه‌السلام وارد دمشق شد. (10)


قزوینی (متوفای 682 ق) نگاشته است:
روز اول ماه صفر، عید بنی امیه است، چون در آن روز، سر حسین علیه‌السلام را به دمشق وارد ساختند. (11)

کفعمی (متوفای 905 ق) نیز می‌گوید:

روز اول صفر، سر حسین علیه‌السلام به دمشق وارد شد.(12)
اما در برابر این گزارش‌ها، نقل عماد‌الدین طبری است. او شانزدهم ربیع‌الاول (66 روز پس از عاشورا) را روز ورود اهل‌بیت امام حسین علیه‌السلام به دمشق می‌‌داند. (13)
گزارش ابوریحان با توجه به تقدم زمانی وی بر طبری از یک‌ سو و دقت وی در ثبت گزارش‌های تاریخی از سوی دیگر، بر نقل طبری مقدم است، علاوه بر این، گزارش قزوینی و کفعمی نیز موید این قول است.

مدت اقامت اهل‌بیت علهیم‌السلام در شام

گزارش‌های تاریخی درباره مدت اقامت اهل‌بیت علهیم‌السلام یا مدت عزاداری آنان در شام، متفق نیست. برخی همانند ابن اعثم، شیخ مفید و به پیروی او، شیخ طبرسی، با تعبیر عامی از مدت زمان اقامت اسرای کربلا سخن گفته‌اند: «و اقامو ایاما» (14) یا «فاقاموا ایاما (15) ؛ چند روز اقامت داشتند»، اما برخی دیگر، به مدت اقامت یا عزاداری اهل‌بیت علهیم‌السلام در شام تصریح کرده‌اند:
محمد بن جریر طبری (متوفای 310ق)، خوارزمی (به نقل از ابومخنف)، ابن عساکر و ابن کثیر مدت برپا داشتن عزاداری را در شام توسط اهل‌بیت علهیم‌السلام و زنان خاندان معاویه، سه روز می‌دانند. (16)
قاضی نعمان مغربی (متوفای 363 ق) مدت اقامت اهل‎بیت علهیم‌السلام را در شام یک ماه و نیم نوشته است. (17)
بسط ابن جوزی (متوفای 654 ق) می‌نویسد: همسران یزید برای حسین علیه‌السلام سه روز عزاداری کردند. (18)
سید ابن طاووس (متوفای 664 ق) مدت اقامت اهل‌بیت علهیم‌السلام را در زندان دمشق به مدت یک ماه پذیرفته است. (19)
عماد‌الدین طبری (زنده تا 701 ق) می‌نویسد: اهل‌بیت علهیم‌السلام هفت روز عزاداری کردند. (20)
مجلسی می‌نگارد که اهل‌بیت‌ علهیم‌السلام هفت روز عزاداری کردند و روز هشتم یزید آنان را خواست و بعد از دل‌جویی از آنان، ترتیب بازگشت‌شان را به مدینه فراهم کرد. (21) وی در جای دیگر نوشته است که زنان خاندان ابوسفیان برای اهل‌بیت علهیم‌السلام سه روز عزاداری کردند.(‌22)
صرف نظر از قول قاضی نعمان که تنها قائل به اقامت یک ماه و نیم اسراء در شام است و هیچ‌کس پیش و پس از او، چنین دیدگاهی را بیان نکرده و هم‌چنین دیدگاه ابن‌ طاووس که قول به یک ماه ماندن اهل‌بیت علهیم‌السلام را در شام با تعبیر «قیل» بیان کرده است، گزارش‌های دیگر حاکی از آن است که خاندان امام پس از آزادی، از سه روز تا یک هفته بیشتر در شام اقامت نداشته‌اند، به ویژه با توجه به این امر که اقامت بیشتر آنان، نه تنها به هیچ رو به سود یزید نبود، بلکه سبب بروز انقلاب و شورش مردم بر ضد دستگاه حاکم می‌شد، از این رو یزید با شتاب، درصدد دل‌جویی از اهل‌بیت علهیم‌السلام برآمده، آنان را رهسپار مدینه کرد. بنابراین، باید پذیرفت که اقامت اهل‌بیت علهیم‌السلام در شام، حداکثر بیش از ده روز نبوده است.

پی‌نوشت‌ها:
1- الاقبال، ج 3، ص 100.
2- محمد بن حبان بن احمد ابی حاتم تمیمی بستی، الثقات، ج 2، ص 312 «ذیل مدخل: یزید بن معاویه».
3- الامالی، مجلس 31، ح 3، ص 230.
4- مقتل الحسین علیه‌السلام، ج 2 ص 68.
5- الاخبار الطوال، ص 260؛ الکامل فی التاریخ، تحقیق مکتب التراث، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408 ق، ج 2، ص 576 و تذکرة الخواص، ص 260 و 263.
6- الاقبال، ج 3، ص 89.
7- اللهوف، ص 99.
8- کتاب الفتوح، ج 5، 127- 129؛ مقتل الحسین علیه‌السلام، ج 2، ص 62.
9- الارشاد، ج 2، ص 118؛ اعلام الوری، ج 1، ص 473 و مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص130.
10- ابوریحان محمد بن احمد بیرونی خوارزمی، آلاثار الباقیة عن القرون الخالیه، ص 331.
11- زکریا محمد بن محمود قزوینی، عجائب المخلوقات و غرائب الموموجودات، ص 45.
12- مصباح کفعمی، ص 510.
13- عماد الدین حسن بن علی طبری، کامل بهائی، ج 2، ص 293.
14- ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج 5، ص 133.
15- الارشاد، ج 2، ص 122 و اعلام الوری باعلام الهدی، ج 1، ص 475.
16- طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 353؛ خوارزمی، همان، ج 2، ص 81؛ ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین علیه‌السلام، ص 238؛ ابوالفداء اسماعیل بن کثیر دمشقی، البدایة و النهایه، ج، ‌ص212.
17- ابوحنیفه قاضی نعمان بن محمد تمیمی مغربی، شرخ الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج 3، ص 269.
18- سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 262.
19- الاقبال، ج 3، ص 101.
20- کامل بهائی، ج 2، ص 302.
21- بحارالانوار، ج 45، ص 196 و جلاء العیون، ص 409.
22- همان، جلاءالعیون، ص 405.



http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza4.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۲۷, ۰۲:۵۷
http://shiaupload.ir/images/vrocp7aoogmbgxw9wq71.jpg


استحباب زیارت اربعین در روایات


یکی از مباحث مهم تاریخ عاشورا که در این فصل درباره آن بحث و بررسی صورت گرفته، حضور اهل‌بیت علیهم‌السلام در کربلا در اولین اربعین شهادت امام حسین علیه‌السلام بر سر مزار آن حضرت و دیگر شهدای کربلاست. در میان شیعه، مشهور است که اربعین روزی است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگ رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم به زیارت قبر امام حسین علیه‌السلام نائل شد و در همان جا بود که اهل‌بیت علیهم‌السلام هنگام بازگشت از شام نیز به زیارت مزار امام علیه‌السلام آمده و جابر را ملاقات کردند. هم‌چنین در این روز سر امام حسین‌ علیه‌السلام به بدن ملحق شده و دفن شد. اما در مقابل این شهرت، برخی اندیشمندان متقدم و معاصر شیعه، ورود اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام را در روز اربعین سال 61 ق انکار کرده‌اند که دیدگاه‌ها و دلایل انکار آنان و نیز ادله و قراینی که برخی محققان معاصر برای رد دلایل منکران اقامه کرده‌اند، بررسی و مطالعه خواهد شد. سپس در ادامه، قراین و شواهد تاریخی و روایی این موضوع را به منظور اثبات چنین شهرتی بیان خواهیم کرد.

«اربعین» در متون و نصوص دینی

واژه اربعین از اصطلاحاتی است که در متون دینی، حدیثی و تاریخی کاربرد زیادی دارد و بسیاری از امور، با این عدد و واژه، تعریف و تحدید شده‌اند. مثلا کمال عقل در چهل سالگی، آثار چهل روز اخلاص، آثار حفظ چهل حدیث، دعای چهل نفر، دعای برای چهل مومن، قرائت دعای عهد در چهل صبح، عدم پذیرش نماز شراب خوار تا چهل روز، گریه چهل روز زمین، آسمان و فرشتگان بر امام حسین علیه‌السلام، استحباب زیارت اربعین و ... از جمله مواردی است که جایگاه و ارزش والای این واژه و عدد را در معارف اسلامی بیان می‌‌دارد.

با این همه، در احادیث، تنها استحباب زیارت اربعین در باره امام حسین علیه‌السلام وارد شده است و چنین سفارشی درباره هیچ یک از معصومان علیهم‌السلام پیش و پس از سیدالشهدا علیه‌السلام وجود ندارد. بنابراین از نظر تاریخی و حدیثی، هیچ پیشینه‌ای را نمی‌توان برای اربعین و اعمال مربوط به این روز تا پیش از حادثه عاشورا تصور کرد و این ویژگی‌ و امتیاز، تنها برای امام حسین علیه‌السلام است.


استحباب زیارت اربعین در روایات و گزارش‌های تاریخی


مهم‌ترین دلیل بزرگداشت اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام روایت مرسله‌ای از امام عسکری علیه‌السلام است که فرموده است: نشانه‌های مومن، پنج چیز است که یکی از آنها زیارت اربعین است.

افزون بر این، امام صادق علیه‌السلام زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.

اما درباره منشا اهمیت اربعین در منابع کهن شیعه، باید گفت که به این روز از دو جهت توجه شده است. یکی از جهت بازگشت اسراء از شام به مدینه و دیگری به سبب زیارت قبر سیدالشهدا علیه‌السلام توسط جابر بن عبدالله انصاری، یکی از اصحاب برجسته رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیه‌السلام.
شیخ مفید، شیخ طوسی و علامه حلی در این باره می‌نویسند:

روز بیستم صفر روزی است که اهل‎بیت امام حسین علیه‌السلام از شام به سوی مدینه بازگشتند. هم‌چنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم برای زیارت امام حسین علیه‌السلام از مدینه به کربلا آمد و او اولین کسی بود که قبر امام حسین علیه‌السلام را زیارت کرد.


منبع:
مجله تاریخ در آینه پژوهش، ش 5، 1384، محسن رنجبر .




http://shiaupload.ir/images/whq4c1abmcjoxba9pqdd.gifhttp://shiaupload.ir/images/whq4c1abmcjoxba9pqdd.gif

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۲۷, ۰۶:۲۳
زبانحال حضرت زینب (سلام الله علیه ) در روز اربعین با برادر بزرگوارش امام حسین (علیه السلام )
(رنج اسارت)


برخیز ای برادر در خون تپیده ام


من خواهر تو زینب هجران کشیده ام


خواهی اگر ز حالت من با خبر شوی


احوال من بپرس ز قّد خمیده ام


زینب کجا وکوفه وشام بلا کجا


در حیرتم که زنده به کویت رسیده ام


در کوفه سر ز چوبۀ محمل شکسته ام


تا از لبت تلاوت قران شنیده ام


در مجلس یزید که زد بر لب تو چوب


دادم از کف توان وگریبان دریده ام


طفلت رقیه گوشۀ ویرانه جان سپرد


بر دخترت کفن من دلخون بریده ام


مجروح گشته پای من وغرق آبله


از بس به روی خار مفیلان دویده ام


هر گز غمت ز سینۀ خواهر نمی رود


شاهد خدای من بود واشک دیده ام


من تازیانه در ره اسلام خورده ام


غم نیست گر که رنج اسارت کشیده ام


«واله » بگو که فاتح وپیروز آمده ام


بر حفظ انقلاب به مقصد رسیده ام

مجیب
۱۳۸۷/۱۱/۲۷, ۰۸:۱۲
اربعين است. كاروان به مقصد رسيده است. تير عشق كارگر افتاده و قلب سياهى چاك خورده است. آفتاب از پس ابر شايعه ، دروغ و فريب سر برآورده و پشت پلك‏ هاى بسته را مى‏كوبد و دروازه ديدگان را به گشودن مى‏خواند.

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۲۷, ۰۸:۲۹
9502

رسیدم از سفر آخر کجا هستی
به زیر سنگ لحد یا بوریا هستی
اسیر رفتم از اینجا اسیرتر شده ام
چه پیر رفتم و اکنون چه پیرتر شده ام
تو را به نیزه مرا با تواز غفا بردند
ولی به کعب نی و تازیانه ها بردند
توان نمانده بگویم هرآنچه را دیدم
بدون سایه ی عباس کوچه ها دیدم
خدا کند دگر این چشم بسته وا نشود
سرم ز خاک غریبانه ات جدا نشود
ز من گذشت برادر خدا کند
حتی فراق هم به فراغ تو مبتلا نشود
خدا نکند که عزیزی به بند زنجیری
به کوچه های پر از سنگ آشنا نشود
شکسته بال ترینم کبود می آیم
من از محله ی قوم یهود می آیم
از آن دیار که من را به هم نشان دادند
به دست های یتیمت دو تکه نان دادند
از آن دیار که بوی طعام می پیچید
از آن دیار که طفلت گرسنه می خوابید
کسی که سنگ به اطفال بی پدر می زد
به پیش چشم علمدار بیشتر می زد
از آن دیار که چشمان خیره سر دارند
به دختران اسیر آمده نظر دارند
از آن سفر که اگر کودکی به جا می ماند
تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند
به کودکی که یتیم است خنده سر دادند
به او به جای عروسک سر پدر دادند
به جای آن همه گل با گلاب آمده ام
من از جسارت بزم شراب آمده ام
از آن دیار که آتش به استخوان می زد
به روی زخم لبان تو خیزران می زد
ببین گرفته صدای من از صدا زدنت
مگر به نیزه چه گفتی که بی هوا زدنت
تمام خاطره ام از سفر فقط این است
تمام راه به پیش نگاه ما زدنت
هنوز ناله طفلت هنوز نرفته از یادم
که گفت با نفس آخرش چرا زدنت؟
هنوز پیش نگاه من است چون کابوس
به پیش دشنه و سر نیزه دست و پا زدنت
هنوز پیش نگاه من است از حلقوم
به پیش چشم یتیمان به نیزه ها زدنت
و جشن غارت ما بین شام کامل شد
میان کف زدن اهل شام با زدنت

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۱۱/۲۷, ۰۸:۵۶
http://shiaupload.ir/images/wxuzk77sjk1wjb0zpvx1.jpg



يك سينه شقايق بهشتي


آواي زينب(س) در گذرگاه هاي تاريخ

. . . و گويند در اين روز ـ اربعين ـ كاروان دلسوختگان به كاروانسالاري حماسه سراي بزرگ عاشورا زينب(س) از شام به مسلخ نينوا بازگشت تا اين نمايش آسماني در تاريخ جاودان بماند.

نهضت خونين حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در كربلا، بذري بود كه درصحراي آتش زده به زمين افشانده شد و با خون برگزيدگان امت حضرت ختمي مرتبت محمدبن عبدالله(ص) آبياري شد. اما آنچه اين بذر در خاك و خون نشانده را به ثمر رساند، پيامي بود كه رسول بزرگ انقلاب امام حسين(ع) به گوش جهانيان رساند و آن كلام خون فشان زينب(س) بود كه از كلمه شمشير ساخت و زمان را بدان فتح كرد.

دشمن سرمست از پيروزي،فرزندان پيامبر را در كوي و برزن سرزمينهاي اسلامي به اسارت مي برد و فرزندان ابوسفيان، شكستي را كه رسول وحي به پدران آنها وارد كرده بود بدين وسيله جبران مي كردند؛ آبي بر زخم كهن

مي ريختند تا شعله هاي درد آن را كه ديرزماني بود در جانشان شعله مي كشيد فرو نشانند. به زعم فرزندان ابوسفيان، عاشورا و فاجعه اي كه به دست نوادگان هند جگرخوار رخ نمود، جبران شكستي بود كه متحمل شده بودند.

امازينب كبري(س) كه در خانهٌ علي(ع) و در هواي وحي باليده بود، پرچم نهضت محمد(ص) و علي و حسين (عليهماالسلام) را دوباره بر دوش گرفت. خيل دوستداران و فرزندان رسول به هركجا قدم نهاد، با كلام، از كيانِ نهضت محمد(ص) و علي(ع) و حسين(ع) دفاع كرد و پردهٌ نفاق، دورويي و تزوير را دريد؛ چهرهٌ كريه و مخوف حكومت بني اميه را به همگان شناساند و به نهضت عليه مخالفان بني اميه شتابي دوچندان بخشيد.

اربعين حسيني يادآور حماسهٌ زينب كبري(س) است، آنجا كه كلمه به هيات شمشير درمي آيد؛ آواي زينب(س) در مجلس يزيد و گذرگاههاي سرزمين شام خاطرهٌ كلام علي(ع) را دوباره در خاطره زنده كرد. مردم از اين فاجعهٌ عظيم درس گرفتند و كلام زينب(س) رسالت خون حسين(ع) را آن چنان كه شايسته و بايسته بود گزارد.

تاريخ مشحون از حوادث و رويدادهاي بزرگي است كه هركدام آثار شگرفي از خود به يادگار نهادند. اين تأثيرات چه خوب و چه بد، جايگاه خود را در تاريخ باز كرده و ماندگار شدند. اما كمتر رويدادي در تاريخ وجود دارد كه آيندگان سالگشت آن رويداد را براي هميشه زنده نگه دارند. آن هم نه به سبك تشريفات سياسي و يا تنها ذكري در تقويم هاي سالنامه اي، بلكه در دل ها و در پيوند عاطفه ها.


بي ترديد، هيچ واقعه اي در تاريخ، مثل واقعهٌ جانسوز
كربلا يادمان ندارد يادماني كه در طي قرون از دل مردم جوشيده و همين نيز سبب جاودانگي آن است. برگزاري مراسم يادمان اين واقعه از آغاز تا اكنون، در هر زمان و شرايطي، آشكارا و پنهان، بي وقفه ادامه داشته است. در روزگاران مختلف نويسندگان نوشته اند، شعرا سروده اند و محققان از زاويه هاي گوناگون به آن نگاه كرده اند. اما آن چه اين رويداد مقدس تاريخي را از ديگر رويدادهاي بزرگ متمايز مي كند، اين است كه با وجود گفتارها و نوشتارهاي فراوان، نه تنها به كهنگي و يكنواختي نگراييده كه عظمتش روزافزون شده و در هر عصري انديشمندان و اديبان، افق هاي تازه اي را فراراه دوستداران امام حسين(ع) گشوده اند و هدف هاي ارزشمندي را نسبت به درك خود ارائه داده اند. به قول متفكري: روز حسين(ع) روزي است كه گذشت زمان و قرون هرگز آن را از ياد نخواهند برد .


و به راستي چرا در ميان اهل بيت، تنها در اربعين شهادت اين فضيلت خواه بزرگ به سوگ مي نشينيم؟

آن چه سبب مي شود امام حسين(ع) بيشتر در خانهٌ چشم مشتاقان بنشيند، حركت آسماني حضرت است كه بيش از ديگر معصومين، تماشاگران خود را مجذوب و شيدا مي كند. تماشاگراني كه منحصر به همان عصر كربلا نبودند. نمايشنامهٌ آسماني عاشورا، تماشاخانه اي دارد كه آيندگان و نسل هاي همهٌ اعصار تماشاچي آن خواهند بود و از آن براي فراگيري فريادخواهي و پويايي كمال روح انساني خود الگوبرداري مي كنند. چرا كه نبرد آن روز، نبرد فرد با فرد نبود، نبرد گسترش اراضي نبود، نبرد براي تصاحب لذت هاي زميني نبود، جنگي بود ميان حق و باطل، خير و شر، زشت و زيبا، انسان و شيطان.

و آن امام نازنيني كه آب نهاد و تشنگي برگزيد و كنج عافيت بخشيد و گرفتاري و شهادت طلبيد، جز به خاطر حق نبود كه او خود در واپسين لحظه هاي رفتن به مسلخ عشق فرياد برآورد:

اكنون فرو آمده آنچه مي بينيد و دنيا دگرگون و زشت و ناخوش شده و خوبي هايش پشت كرده و زندگيش رفته و چيزي به جا نمانده، مگر اندك آبي كه در ته جام باشد و عيش پستي كه مثل چراگاه بدعاقبت پايانش وخيم باشد. آيا نمي بينيد حق را كه به آن عمل نمي شود؟ بايد مؤمن ديدار خدا رابرگزيند. چه من مرگ را جز شهادت و زندگي با اين ستمكاران را جز ملامت نمي بينم.

و اين نمايش خونين نبرد حق و باطل از هنگام نافرماني شيطان ادامه داشته و در عاشورا به قلهٌ خود رسيد كه اين نبرد پايان ناپذير است و شرح كمال خواهي حسين(ع) سيري ناپذير. هركس در حد توان و لياقت خود از آن توشه اي برمي گيرد تا بر ارتفاع روح خود بيفزايد.

سخن گفتن ازاباعبدالله الحسين(ع) تعريف كمال روح انساني است و تحقير تلبيس هاي ابليس كه تاريخ هميشه پربوده و خواهد بود و قيام كربلا، چراغي است فراراه بشريت در گمراهي هاي ظلمت زده زندگي و تا جهان از يزيد تهي نشود، قيام حسين(ع) با جلوه هاي گوناگون ادامه دارد.


اربعين حسيني، يادآور قيام هميشه سالارشهيدان و رسالت هميشهٌ زينب(س) است.


http://shiaupload.ir/images/55tfmsrf49omek8gs9n5.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۱/۲۷, ۰۹:۱۴
کاروان اربعین



آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام


یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام

از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من

بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست

کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم

یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام

قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است

چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام

دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود

از برایت دامنی اشک روان آورده‏ام

تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم

یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام

تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو

در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام

تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد

گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام

http://irapic.com/uploads/1212744867.gif

محمدعلی مجاهدی (پروانه)

مجیب
۱۳۸۷/۱۱/۲۷, ۱۹:۵۸
شيعيان ديگر هواي کربلا دارد حسين
روي دل با کاروان کربلا دارد حسين




از حريم کعبه جدش به اشکي شست چشم
مروه ژشت سر نهاد اما صفا دارد حسين




مي برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظيم
بيش از اينها حرمت کوي منا دارد حسين...




بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمي داند عروسي يا عزا دارد حسين




رخت ديباي حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جايي که کفن از بوريا دارد حسين




بردن اهل حرم دستور بود و سر غيب
ورنه اين بي حرمتي ها کي روا دارد حسين؟




سروران ژروانگان شمع رخسارش ولي
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين




سر به قاچ زين نهاده راه پيماي عراق
مي نمايد خود که عهدي با خدا دارد حسين




او وفاي عهد را با سر کند سودا ولي
خون به دل از کوفيان بي وفا دارد حسين




دشمنانش بي امان و دوستانش بي وفا
با کدامين سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسين




سيرت آل علي(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما يکي صورت نما دارد حسين




آب خود با دشمنان تشنه قسمت مي کند
عزت و آزادگي بين تا کجا دارد حسين




دشمنش هم آب مي بندد به روي اهل بيت
داوري بين با چه قوم بي حيا دارد حسين




ساز عشق است و به دل هر زخم پيکان زخمه اي
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسين




دست آخر کز همه بيگانه شد ديدم هنوز
با دم خنجر نگاهي آشنا دارد حسين




شمر گويد: گوش کردم تا چه خواهد از خداي
جاي نفرين هم به لب ديدم دعا دارد حسين




اشک خونين گو بيا بنشين به چشم «شهريار»
کاندر اين گوشه عزايي بي ريا دارد حسين

*سجاد*
۱۳۸۷/۱۱/۲۷, ۲۰:۰۴
شيعيان ديگر هواي کربلا دارد حسين
روي دل با کاروان کربلا دارد حسين





از حريم کعبه جدش به اشکي شست چشم
مروه ژشت سر نهاد اما صفا دارد حسين





مي برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظيم
بيش از اينها حرمت کوي منا دارد حسين...





بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمي داند عروسي يا عزا دارد حسين





رخت ديباي حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جايي که کفن از بوريا دارد حسين





بردن اهل حرم دستور بود و سر غيب
ورنه اين بي حرمتي ها کي روا دارد حسين؟





سروران ژروانگان شمع رخسارش ولي
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين





سر به قاچ زين نهاده راه پيماي عراق
مي نمايد خود که عهدي با خدا دارد حسين





او وفاي عهد را با سر کند سودا ولي
خون به دل از کوفيان بي وفا دارد حسين





دشمنانش بي امان و دوستانش بي وفا
با کدامين سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسين





سيرت آل علي(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما يکي صورت نما دارد حسين





آب خود با دشمنان تشنه قسمت مي کند
عزت و آزادگي بين تا کجا دارد حسين





دشمنش هم آب مي بندد به روي اهل بيت
داوري بين با چه قوم بي حيا دارد حسين





ساز عشق است و به دل هر زخم پيکان زخمه اي
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسين





دست آخر کز همه بيگانه شد ديدم هنوز
با دم خنجر نگاهي آشنا دارد حسين





شمر گويد: گوش کردم تا چه خواهد از خداي
جاي نفرين هم به لب ديدم دعا دارد حسين





اشک خونين گو بيا بنشين به چشم «شهريار»
کاندر اين گوشه عزايي بي ريا دارد حسين

مرصاد
۱۳۸۷/۱۱/۲۸, ۱۱:۰۷
عطیه عوفی همراه با سوگواری جابر




در لابلای اوراق زرین تاریخ اسلام چهره‏های درخشانی در سکوت ‏مرگبار ستم فرمانروایان غاصب مکتوم مانده است. کاش تاریخ‏نویسان، به جای آن همه کتابها که در باره اهل دوزخ نوشته‏اند، در راه شناساندن تندیسهای زهد و پاکی و الگوی مقاومت تلاش‏ می‏کردند. بی‏تردید اگر چنین بود ، فریادگران بیداری را در سکوت‏ تاریک تاریخ فراموش نمی‏کردیم. این نوشتار به معرفی یکی از چهره‏های ناشناخته تاریخ پرداخته‏است. آن که نامش را امیر مؤمنان(ع) برگزید; همراه جابر بن‏عبد الله انصاری از اولین زائران حرم امام حسین(ع) بود; خطبه‏فدک و زیارت اربعین را روایت کرد و در شمار مبارزان شجاع جای گرفت.

ولادت

با طلوع خورشید حکومت علوی در کوفه ، غنچه‏ای شکوفا شد تاتماشاگر آفتاب امامت ‏باشد. گرچه تاریخ دقیق این واقعه مشخص نیست; ولی می‏توان گفت: در سالهای 36-40 قمری ، روزی سعد بن جناده به آستان حضرت‏علی(ع) شرفیاب شد; ولادت فرزندش را به عرض حضرت رساند و تقاضای ‏نامگذاری کرد. حضرت نوزاد را در آغوش گرفت و فرمود: « هذا عطیه الله‏» این نوزاد عطا و موهبت الهی است.(1) حضرت علی(ع) بعد از مراسم نامگذاری ، برای عطیه صد درهم حقوق ماهانه تعیین‏فرمود و پدرش با دریافت‏ حقوق برای کودک غذا تهیه کرد.(2)

خاندان عطیه

عطیه عوفی در یکی از خاندانهای معروف عرب که از طایفه بکالی‏بود ، چشم به گیتی گشود. بکالی تیره‏ای از قبیله بنی عوف بن‏امرؤ القیس شمرده می‏شد و در بین قبایل عرب شان و منزلتی خاص‏داشت. چون عطیه از قبیله بنی عوف بود، به او عطیه عوفی‏ می‏گویند.(3) گویا مادرش در شمار اسرای آزاد شده رومی جای داشت و همسر سعد شمرده می‏شد.(4)

مقام علمی عطیه

عطیه، از نظر طبقات رجالی، در گروه تابعین جای دارد; یعنی ازطبقه‏ای است که پیامبر اکرم(ص) را ندیده و بدون واسطه سخنی از وی نقل نکرده است. او از اصحاب حضرت علی(ع) و امامان بعد از او تا امام محمد باقر(ع) به شمار می‏آید. (5) عطیه از دانشمندان ‏بزرگ و اسلام شناس عصر خویش شمرده می‏شد و از چنان مقام علمی ‏برخوردار بود که حتی دانشمندان اهل سنت نیز او را مورد اعتماد می‏دانستند و دانش تفسیری و حدیثی‏اش را تایید می‏کردند.(6)

اساتید و شاگردان عطیه

عطیه استادانی برجسته داشت که در اسلام و تشیع از جایگاهی والا برخوردار بودند. کتاب «تهذیب التهذیب‏» نام هشت تن از استادان وی را بر می‏شمارد. کتاب «طبقات‏» شش تن از استادانش ‏را معرفی کرده و از دیگران نام نبرده عبد الله بن عباس و جابر بن عبد الله انصاری از معروفترین استادان او شمرده‏ می‏شوند.(7) این شخصیت علمی شاگردان بسیاری تربیت کرد. کتاب‏«تهذیب التهذیب‏» نام شانزده تن از آنها را ثبت کرده است. اعمش و پسران عطیه (حسن و عمر و علی) در این گروه جای‏دارند.(8) علی بن عطیه از اصحاب امام صادق(ع) نیز به شمار می‏آید.(9)

آثار علمی

1- تفسیر قرآن عطیه دست ‏پرورده استادی بزرگ چون ابن عباس بود و پنج جلد تفسیر قرآن نگاشت.(10) دانشمندان اهل تسنن از این‏تفسیر بهره‏های فراوان برده‏اند. آثار عطیه نزد علمای اهل سنت ‏معتبر است.(11) و بزرگانی چون طبری ، خطیب بغدادی از آثار این‏دانشور بزرگ بهره فراوان بردند.(12) عشق عطیه به علوم قرآنی وانس وی با قرآن به اندازه‏ای بود که خودش می‏گوید: من سه دوره ‏تفسیر کامل قرآن را نزد ابن عباس آموختم و قرآن را نیز هفتاد بار در کنارش خواندم.(13)
2- خطبه فدک دومین اثر جاودان عطیه خطبه فدک حضرت زهرا(س)است. حضرت این خطبه را در مسجد النبی ایراد فرمود. عطیه آن را برای عبد الله ابن حسن مثنی ، پسر امام حسن مجتبی(ع) نقل کرد و در تاریخ به یادگار نهاد.(14)
3- زیارت اربعین یادگار جاودان دیگر عطیه زیارت گرانقدر و باعظمت اربعین ابا عبد الله الحسین(ع) است. او همراه جابر ابن‏عبد الله انصاری، صحابی بزرگ پیامبر اکرم(ص) در اربعین شهادت‏امام حسین(ع) کنار تربت مطهر آن حضرت حضور یافت، اشک ماتم‏ ریخت و نامش را به عنوان نخستین زائر کوی حسین جاودانه‏ ساخت.(15) جایگاه زیارت اربعین چنان والاست که امام حسن ‏عسکری(ع) فرمود: یکی از علامتهای مؤمن زیارت اربعین سید الشهدااست. (16)

ابعاد شخصیت ‏سیاسی عطیه

1- زبان گویای ولایت علوی عطیه، که پرورش‏یافته مکتب تشیع‏ راستین بود، آموخته‏هایش را با زبانی گویا برای جامعه اسلامی و تاریخ بیان کرد و به یادگار گذاشت. آن بزرگوار به شیوه‏ای زیبا به دفاع از حریم ولایت علوی پرداخت. بدین جهت نامش در سند بسیاری از روایاتی که منزلت و فضایل حضرت علی(ع) را بیان‏ می‏کند ، دیده می‏شود.(17) عطیه از کسانی است که حدیث غدیر خم را به دورترین نفاط بلاد اسلامی رساند. پیامبر اکرم(ص) در حجه‏الوداع در غدیر خم دست‏حضرت علی(ع) را گرفت و به مردم فرمود: ای مردم، آیا نمی‏دانید که من از خود مؤمنین به آنها سزاوارترم؟ گفتند: آری، یا رسول الله. سپس فرمود: « من کنت مولاه فهذا علی مولاه‏»(18) عطیه در باره‏شان نزول آیه شریف (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من‏ربک) (19) می‏گوید: «نزلت هذه الآیه علی رسول الله صلی الله‏علیه و آله فی علی بن ابی طالب (ع)(20) این آیه در منزلت‏حضرت علی ابن ابی طالب نازل شد. بیان چنین احادیثی در باره شخصیت‏حضرت، در زمانی که آشکارا بدان بزرگوار ناسزا می‏گفتند، دارای ارزشی والا بود; زیرا درباریان ‏آگاه و مردم ناآگاه دشنام دادن بدان حضرت در هر قنوت ‏و خطبه را از فرایض مسلمانان می‏دانستند. در چنین فضای آشوب‏زده‏ای ، عطیه به افشاگری پرداخت و با نقل فضایل علی(ع) کوشید ولایت را در جامعه تثبیت کند.
2 زیارت اربعین و اقدامی انقلابی زیارت اربعین عطیه و جابربن عبد الله در آن زمان حساس از بعد سیاسی اهمیت ‏بسیار دارد.(21) زمانی که یزید بن معاویه ریختن خون سید الشهدا واصحابش را افتخار می‏دانست و شیعیان آن حضرت در خفقان شدید به‏سر می‏بردند، بازمانده یاران پیامبر اکرم(ص) به زیارت تربت‏امام(ع) شتافت. او در واقع فرستاده خاتم المرسلین به شمارمی‏آمد; زیرا رسول خدا به وی وصیت کرده بود «یا جابر زر قبر الحسین فان زیارته تعدل مئه حجه‏»(22) ای جابر، قبرفرزندم حسین را زیارت کن. چون ثواب زیارتش با ثواب صد حج‏ برابر است. جابر بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش از این فاجعه تاریخی‏آگاه شده ، با چشمان نابینا و دلی روشن و ضمیری پاک راه کوفه‏ پیش گرفت و خود را به دست‏پرورده مکتب علوی یعنی عطیه عوفی‏ رساند. این دو بزرگمرد در اربعین شهادت ابا عبد الله الحسین(ع)و اصحابش در سرزمین مقدس کربلا حضور یافتند. و این افتخار را به دست آوردند که از اولین زائران حرم حسینی شوند.(23) آنچه ‏به زیارت اربعین جلوه‏ای خاص از شهامت و شجاعت می‏دهد حرکت ‏قهرمانانه این دو زائر در آن موقعیت‏حساس است; زیرا بعد از شهادت امام حسین(ع) یزید کسی را مانع ظلم و فساد خود نمی‏دید و تمام سعی خودش را به کار برد تا با خفه کردن صدای هر مخالفی‏قیام عاشورا را امری عادی و غیر الهی جلوه دهد. بدین سبب، نگرش جامعه به نهضت امام‏حسین(ع) در ابتدا نگرشی همراه با بی‏تفاوتی‏گاه اعتراض‏آمیز بود. در آن موقعیت، حرکت جابر از مدینه و عطیه از کوفه برای زیارت سید الشهدا تاییدی بر قیام‏آن حضرت بود.(24) به ویژه این که این زیارت با رسیدن بانوان‏اهل بیت و اسرا از شام و برپایی سه روز سوگواری برای سالار شهیدان و یارانش مقارن بود.(25) این حرکت انقلابی به شعله‏ورشدن نهضت‏ حسینی و افشای جنایات دژخیمان بنی امیه انجامید و عطیه و جابر از بنیانگزاران قیامهایی شدند که در دفاع از قیام‏کربلا به وسیله توابین و دیگران شکل گرفت.

مقاومت عطیه

عطیه چون پرستویی عاشق و بلبلی نغمه سرا در هر کوی و برزن‏ترانه عشق علی می‏خواند و لحظه‏ای آرام نمی‏گرفت. هیچ تازیانه‏ای‏ نتوانست ندای این فریادگر عرفان و عدالت را خاموش سازد. تاریخ ‏هرگز مبارزه سیاسی این دانشمند بزرگ را از یاد نمی‏برد. مبارزه‏سیاسی عطیه عوفی در زمان حکومت جبار عبد الملک مروان، پنجمین‏خلیفه اموی، در مقابل حجاج بن یوسف ثقفی، که دستانش به خون‏شیعیان علوی آغشته بود، همچنان جاودانه ماند. در زمان‏فرمانروایی این ستمگر اموی در کوفه قیامهای متعددی شگل گرفت‏ که یکی از آنها قیام عبد الرحمن بن محمد بن اشعث در سال 80 ه. ق بود. این نهضت از خراسان آغاز شد. عبد الرحمن ، بعد از چندین‏بار درگیری با لشکر حجاج، سرانجام در سال 83 در بصره دستگیرشد. نکته جالب توجه در این قیام آن است که عده‏ای از بزرگان و دانشمندان شیعه و قاریان عراق مانند سعید بن جبیر و ابراهیم‏ نخعی و عطیه عوفی ، در رکاب عبد الرحمن بودند. وقتی عبد الرحمن‏ شکست‏ خورد، عطیه به سمت فارس گریخت. حجاج در فرمانی، محمد بن‏قاسم ثقفی به فرماندار فارس، نوشت، عطیه را دستگیر کرده ، اورا وادار سازد به حضرت علی(ع) ناسزا بگوید و اگر امتناع ورزید چهارصد تازیانه بر وی زده، موی سر و محاسنش را بتراشند. فرماندار فارس عطیه را فراخواند و فرمان حجاج را برایش خواند; عطیه زیر بار چنین ننگی نرفت; با کمال شهامت چون کوهی استوارماند و سخت‏ترین شکنجه‏ها و تازیانه‏های امویان را تحمل کرد. این تابعی قهرمان مدتی در فارس اقامت گزید و چون قتیبه بن‏مسلم بر مسند استانداری خراسان جای گرفت‏به آنجا رفت و چندی‏در آن دیار به سر برد. سرانجام وقتی فرمانروایی عراق در دست‏عمر بن هبیره قرار گرفت، عطیه نامه‏ای به وی نوشت و خواستار پناهندگی و بازگشت‏به کوفه شد. عمر بن هبیره اجازه داد و عطیه‏به کوفه باز گشت. این یاور مخلص اهل بیت (علیهم السلام) در سال 111 هجری قمری به‏سرای جاودانگی شتافت.(27)

پي نوشت ها:

1- سفینه البحار، ج 2، ص 206، (چاپ قدیم); طبقات الکبری، ج‏6، ص 304; ریحانه الادب، ج 4، ص 218.
2- طبقات الکبری، ج 6، ص 304.
3- سفینه البحار، ج 6، ص 296; ریحانه الادب، ج 4، ص 218.
4- طبقات الکبری، ج 6، ص 304; جابر بن عبد الله انصاری، ص 208.
5- رجال شیخ طوسی، ص 51; تنقیح المقال، ج 2، ص 253; سفینه‏البحار، ج 6، ص 296.
6- تهذیب التهذیب، ج 7، ص 226; تاریخ التراث العربی، ج 1،جزء اول، ص 73; طبقات، ج 6، ص 304.
7- تهذیب التهذیب، ج 7، ص 225; طبقات الکبری، ج 6، ص 246;سفینه البحار، ج 6، ص 296.
8- ریحانه الادب، ج 4، ص 218; تهذیب التهذیب، ج 7، ص 225;سفینه البحار، ج 6، ص 295.
9- سفینه البحار، ج 6، ص 294; تنقیح المقال، ج 2، ص 299.
10- ریحانه الادب، ج 4، ص 218; سفینه البحار، ج 6، ص 296;تنقیح المقال، ج 2، ص 253.
11- تاریخ التراث العربی، ج 1، جزء اول، ص 73.
12- همان.
13- سفینه البحار، ج 6، ص 296; ریحانه الادب، ج 4، ص 218;تنقیح المقال، ج 2، ص 253.
14- بلاغات النساء، ص 12; سفینه البحار، ج 6، ص 296; بررسی‏تاریخ عاشورا، ص 246.
15- ریحانه الادب، ج 4، ص 218; سفینه البحار، ج 6، ص 295;بشاره المصطفی، ص 89.
16- بحار الانوار، ج 101، ص 106; کامل الزیارات، باب 28: ص‏90.
17- سفینه البحار، ج 6، ص 294; ریحانه الادب، ج 4، ص 218.
18- بحار الانوار، ج 37، ص 185.
19- مانده، آیه 67.
20- بحار الانوار، ج 37، ص 190.
21- بررسی تاریخ عاشورا، ص 244; مصباح المتهجد، ص 730.
22- جابر بن عبد الله انصاری، ص 205.
23- بحار الانوار، ج 68، ص 130; مصباح المتهجد، ص 730.
24- اعیان الشیعه، ج 15، ص 143; مصباح المتهجد، ص 730.
25- سوگنامه
26 تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 277 و 278.
27- سفینه البحار، ج 6، ص 296; الاعلام زرکلی، ج 4، ص 237;طبقات الکبری، ج 6، ص 304.
حوزه

مرصاد
۱۳۸۷/۱۱/۲۸, ۱۱:۱۰
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1111111110/20654.jpg

آيا حسين (عليه السلام) خود را به هلاكت انداخت ؟




نويسنده:شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد


از مسائلى كه درباره حسين بن على عليه السلام از نظر محققين و متفكرين اسلامى مورد بحث قرار گرفته اين است كه آيا آن حضرت از ابتداء مى دانست كه كشته مى شود و پايان سفر او به سوى عراق شهادت است ؟
اگر مى دانست پس چرا به جانب كوفه حركت نمود؟ با آنكه خداوند مى فرمايد:
ولا تلقوا بايديكم الى التهلكة (1) يعنى با دست خود خويشتن را به هلاكت نيفكنيد.
آنگاه براى حل اين مشكل مطالبى گفته شد كه متاسفانه قسمتى از آنها با واقع كمترين ارتباطى ندارد، اكنون ما به خواست خداوند درباره ى ابن موضوع به طور تفصيل بحث مى كنيم و به بعضى از پاسخهائى كه در اين باره داده شد و سپس انتقاداتى كه بر آنها داريم اشاره مى نمائيم . ما براى حل اين مشكل و پاسخ اين پرسش از دو راه استفاده مى كنيم :
يك - طبق تفاسير اسلامى و با در نظر گرفتن سياق آيات مقصود از هلاكت در اين آيه چيست ؟ آيا منظور انجام كارى است كه به مرگ و از دست دادن جان منتهى شود؟
دو - بر فرض آنكه مراد از هلاكت از دست دادن جان و استقبال از مرگ باشد آيا مقصود اين است كه انتخاب راهى كه به مرگ منتهى شود در هر صورت و در تمام شرائط غير جايز است يا آنكه اين حكم در موارد عادى و در صورتى است كه مصالح بزرگى ضرورت آن را ايجاب نكرده باشد؟
راه اول - طبق تفاسيرى كه در مدارك مذهبى درباره ى اين آيه موجود است مقصود از هلاكت . از دست دادن جان و انتخاب راهى كه به مردن و يا كشته شدن پايان يابد نيست بلكه منظور هلاكتى است كه از ترك انفاق مال در راه پيكار با كفار ناشى مى گردد. شخصيت بزرگ اسلامى على بن طاوس ‍ ضمن دادن پاسخ به كسانى كه گمان مى كنند عمل حسين بن على عليه السلام وقوع در هلاكت است و با آيه (ولا تلقوا بايديكم الى التهلكة ) آن را منطبق مى توانند مى نويسد: آنها گمان كردند كه مقصود از هلاكت در اين آيه قتل است در حالى كه اين چنين نيست .
آنگاه حديثى را در تاييد نظر خود بدين گونه نقل مى كند:
عن اسلم قال غزو نانها و ندا و قال غيرها و اصطفينا و العدو صفين لم ار اطول منهما و لااعرض و القوم قدالصقوا ظهورهم بحائط مدينتهم فحمل رجل منا على العدو، فقال الناس لااله الله القى نفسه الى التهلكة فقال ابوايوب الانصارى انما تؤ ولون هذه الاية على اءن حمل هذاالرجل يلتمس ‍ الشهادة و ليس كذلك ، انما نزلت هذه الاية فينالانا كنا قد اشتغلنا بنصرة رسول الله صلى الله عليه و آله و تركنا اهالينا و اموالنا ان نقيم فيها و نصلح مافسد منها فقد ضاعت بتشا غلنا عنهافا نزل الله انكارا لماوقع فى نفوسنا من التخلف عن نصرة رسول الله صلى الله عليه و آله لاصلاح اموالنا ( و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة ) معناه ان تخلفتم عن رسول الله واقمتم فى بيوتكم القيتم بايديكم الى التهلكة فسخط الله عليكم فهلكتم و ذلك رد علينا فيما قلنا و عزمنا عليه من الاقامة و تحريص لنا على الغزووما انزلت هذه الاية فى رجل حمل العدو و يحرص اصحابه ان يفعلوا كفعله او يطلب الشهادة بالجهاد فى سبيل الله رجائا لثواب الاخرة (2)
يعنى اسلم روايت مى كند كه ما در جنگ نهاوند يا جنگ ديگرى بود كه شركت داشتيم . مسلمين صفوف خود را منظم ساختند و دشمن هم در برابر ما صف آرائى كرده بود، صفوف دشمن از نظر عرض و طول آن چنان بود كه من در هيچ جنگى مانند آن را نديده بودم ، آنها پشت به ديوار شهر خويش ‍ داده بودند، در اين هنگام مردى از صف ما به آنها حمله برد ولى مسلمانان گفتند اين مرد با دست خود خويشتن را به هلاكت افكند.
ابوايوب انصارى كه صحابه پيغمبر بود در آنجا حضور داشت و خطاب به آنان فرمود: شما اين آيه را درباره اين مرد تاويل مى كنيد كه به دشمن حمله كرد و خواستار شهادت شد؟ در صورتى كه چنين نيست : اين آيه درباره ى ما اهل مدينه نازل گرديد زيرا ما به يارى پيغمبر سر گرم بوديم و از اصلاح اموال خود چشم پوشيديم و در نتيجه امور زندگى ما ( نسبت بگذشته ) فاسد شد از آن پس تصميم گرفتيم از يارى پيغمبر سر بر تابيم و به امور مادى و زندگى خود بيشتر بپردازيم در اينجا بود كه خداوند اراده ما را مورد انكار قرار داد و اين آيه را نازل كرد تا ما با ترك يارى پيغمبر خود با به هلاكت نيفكنيم و معناى آيه اين است كه اگر از يارى رسول خدا تخلف كنيد و در خانه هاى خود بنشينيد با دست خود خويشتن را به هلاكت افكنديد و غضب خداى را بر خود روا داشتيد.
پس اين گفتار خداوند رد بر ما است در آنچه كه گفته بوديم و تصميم داشتيم عملى سازيم تحريك ما است به سوى جنگ و پيكار با دشمن نه آنكه نازل گرديده باشد درباره ى مردى كه خود شجاعانه به دشمن حمله مى كند و ياران خود را هم به جنگ با آنان تشويق مى نمايد و با جهاد كردن در راه خدا آرزوى شهادت دارد تا به نعمتهاى خداوند و رحمت او در آخرت برسد.
طبق اين حديث كه اسلم آن را از ابى ايوب انصارى نقل مى كند نه تنها مقصود از هلاكت در آيه فوق رفتن به سوى مرگ و كشته شدن نيست و هيچ گونه ارتباطى با اين فكر ندارد بلكه درست در عكس اين تصور است و نازل شده تا مردم مدينه را به يارى پيغمبر و فداكارى در راه آن حضرت و هدف آن بزرگوار تشويق نمايد و به آنان اعلام كند و كه پيكار نكردن با كفار و استقبال ننمودن از مرگ در راه خدا و جهاد با دشمن واقع شدن در هلاكت و نابودى است .مرحوم شيخ طبرسى مفسر بزرگ اسلامى در تفسير و توضيح اين آيه (ولا تلقوا بايديكم الى التهلكة ) چهار احتمال نقل مى كند كه اول آن با سياق آيات قبل هم موافق است .او مى نويسد:
احدها انه اراد لاتهلكوا انفسكم بايديكم بترك الانفاق فى سبيل الله فيغلت عليكم الهدو...(3)
يعنى مقصود خداوند اين است كه شما خود را با سختگيرى در بذل مال و انفاق نكردن آن در راه خود با كفار به هلاكت نيفكنيد تا دشمن بر شما چيره نشود.
در اينجا مراد از هلاكت را غلبه كفار بر مسلمين دانسته كه علت آن سختگيرى در بذل مال و انفاق نكردن آن در راه جنگ با آنها است ، اين معنا با جمله ى اول آيه و سياق آيات پيش مطابق است زيرا آيات قبلى همگى درباره ى جنگ و جهاد با كفار است و اينگونه شروع مى شود.
وقاتلوا فى سبيل الله الذين يقاتلونكم ....و اقتلوهم حيث ثقفتموهم و اخرجوهم من حيث اخرجوكم ...و قاتلو هم حتى لاتكون فتنه و يكون الدين كله الله ... فمن اعتدى عليكم فاعتدو اعليه بمثل ما اعتدى عليكم .(4)
در اين آيات خداوند دستور پيكار با دشمن و جهاد در راه خود را مى دهد آنگاه بالافاصله مى فرمايد:
وانفقوا فى سبيل الله و لاتلقوا بايديكم الى التهلكة و احسنوا ان الله يحب المحسنين .
يعنى در راه خدا انفاق كنيد و با دست خود خويشتن را به هلاكت نيفكنيد.
و با در نظر گرفتن اينكه آيات گذشته همواره تحريص به جهاد با كفار بوده است و در صدر اين آيه هم سخن از انفاق فى سبيل الله به ميان آورده و سيبل الله را هم در بسيارى از موارد به جهاد در راه خدا تفسير كرده اند به خوبى روشن مى شود كه معناى اول كه طبرسى آن را نقل مى كند با صدر آيه و سياق آيات ديگر كاملا قابل تطبيق است به خصوص آنكه نامبرده اين معنا را از ابن عباس و جماعتى از مفسرين حكايت مى كند و ابن عباس تفسير قرآن را در مكتب على عليه السلام آموخته است از اين نظر آراء او مى تواند نشان دهنده ى نظرات خاندان پيغمبر و راسخين در علم باشد و از سوى ديگر خوشبختانه اين نقل با آن حديثى هم كه سيد بن طاوس از ابى ايوب انصارى روايت كرده بى شباهت نيست و با آن قابل انطباق است ، با اين حساب آيه ولا تلقوا بايديكم الى التهلكه هيچ گونه ارتباطى با دست زدن بكارى كه در آن خطر مرگ باشد و رفتن در راهى كه پايان آن كشته شدن است ندارد.
فداكاريهائى كه به خاطر مصالح بزرگ انجام مى شود.
با در نظر گرفتن مطالبى كه ما در تفسير آيه ولاتلقوا.. از مدارك اسلامى نقل كرديم روشن مى شود كه اصولا مقصود خداوند چيزى است كه با داستان انتخاب راهى كه به هلاكت و مرگ منجر شود هيچ گونه ارتباطى ندارد، اما اكنون (با استفاده از راه دوم ) مى خواهيم ببينيم كه اگر فرضا منظور از آيه فوق اين باشد كه عمل و راهى كه پايان آن مرگ است نبايد انتخاب گردد آيا ابن دستور در هر صورت و در تمام شرائط است يا آنكه ممكن است عواملى پيش آيد كه تن دادن به مرگ و استقبال از حوادث نه تنها عملى جايز بلكه لازم و حتمى باشد؟ ترديدى نيست كه از دست دادن جان و استقبال از مرگ در تمام شرائط ناروا نيست بلكه در موارد خاصى كه دست يافتن به مصالحى بزرگ و هدفهائى عالى ضرورت آن را ايجاب مى كند موضوعى است كه نه تنها در اسلام جايز و گاهى هم واجب شمرده شد بلكه از نظر تمام مكتب ها و ملت هاى جهان بدون استثناء لازم و حتمى است .
قرآن با آنكه خود صريحا مى گويد: ولا تلقوا بايديكم الى التهلكه با اين حال براى پيشرفت اسلام و نشر كلمه توحيد در برابر كفار دستور جهاد مى دهد و به فداكارى و جانبازى در راه نشر معارف آسمانى اين آئين سخت تحريص و ترغيب مى كند و بديهى است كه شركت در جهاد و جنگ با كفار (بخصوص در بعضى از شرائط سختى كه مردم مسلمان در صدر اسلام دارا بودند) خطر مرگ را حتما در بر دارد نه تنها در آن شرائط بلكه بلكه به طور كلى در همه ى جنگهائى كه اسلام آن را تجويز كرده ( مانند جنگهائى كه ديگران تجويز مى كنند بدون آنكه بخواهيم در ماهيت اين نمونه پيكارها بررسى كنيم ) حداقل شركت كننده 50 . احتمال خطر مى دهد ولى آيا استقبال از اين گونه خطرها هم از نظر اسلام وقوع در هلاكت است ؟ قطعا نه . زيرا در مورد جهاد ( كه اساس آن بر فداكارى و جانبازى است ) مصالح واقعى و حقيقى بزرگى وجود دارد كه دست يافتن به آنها جز از راه استقبال از مرگ عملى نيست .
دست زدن بكارى كه پايان آن كشته شدن و يا مردن است هنگامى مصداق وقوع در هلاكت و خود كشى است كه منافع عظيمى از نظر عقل و منطق ضرورت آن را ايجاب ننمايد.
در قرآن در موضوع جهاد و پيكار با كفار دو دسته از آيات يافت مى شود.
دسته اول - آيات فراوانى است كه در آن از كسانى كه براى حفظ جان خود و زيستن در اين جهان از حمايت اسلام و پيامبر بزرگ آن خوددارى مى كنند و با عذرهاى غير واقعى و تراشيدن بهانه هائى از شركت در نبرد با كفار سر بر مى تابند سخت نكوهش گرديده و وعده ى عذاب داده شده است .
خداوند درباره آنهائى كه در علاقه به جهاد تظاهر مى كردند ولى پس از آنكه دستور الهى در اين باره نازل مى گرديد دچار اضطراب و نگرانى شديدى مى شدند و براى ترس از مرگ آن حكم را مورد اعتراض قرار مى دادند مى فرمايد:
الم تر الى الذين قيل لهم كفوا ايديكم و اقيموا الصلوة و آتوا الزكوة فلما كتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس كخشية الله اءواءشد خشية و قالوا ربنا لم كتبت علينا القتال لولا اخرتنا الى اجل فريب قل متاع الدنيا قليل و الاخرة خير لمن اتقى و لا تظلمون فتيلا (5)
در مورد ديگر خداوند هنگام مقايسه مسلمانانى كه تخلف آنها از جنگ هيچ گونه ضررى را براى اسلام و اجتماع اسلامى ببار نمى آورد با آنهائى كه مردانه از خطر مرگ استقبال مى كردند و با جان و مال خود در راه پيشرفت تعاليم عاليه ى اسلام و كلمه توحيد فداكارى مى نمودند مى گويد:
لايستوى القاعدون من المؤ منين غير اولى الضرر و المجاهدون فى سبيل الله باموالهم و اءنفسهم فضل الله المجاهدين باموالهم و اءنفسهم على القاعدين درجة وكلا و عدالله الحسنى و فضل الله المجاهدين على القاعدين اءجرا عظيما (6)
باز قرآن در باره ى كسانى كه با آوردن عذرهاى ناصحيح و غير واقعى از شركت در جنگ و از فداكارى در راه خدا خوددارى مى كردند و با اين حال از عمل خود مسرور بودند مى فرمايد:
فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله و كرهوا ان بجاهدوا باموالهم وانفسهم فى سبيل الله و قالوا لاتنفروا فى الحر قل نار جهنم اءشد حرا لوكانوا يفقهون (7)
همين كتاب آسمانى در مورد چهارم آنهائى را كه وظيفه جهاد را براى خود بسيار ناگوار مى ديدند و در انجام آن كندى و سنگينى مى نمودند سخت مورد عتاب قرار داده و مى گويد:
يا ايها الذين آمنوا مالكم اذاقيل لكم انفروا فى سبيل الله اثاقلتم الى الارض اءرضيتم بالحيوة الدنيا من الاخرة فما متاع الحيوة الدنيا فى الاخرة الاقليل (8)
در مورد پنجم قرآن مردمى را كه نسبت به پدران و فرزندان و برادران و زنان و خويشاوندان و اموال و تجارتها و خانه هاى خود بيش از خدا و پيامبر او و جهاد در راه وى علاقه داشتند سخت تهديد نموده و مى فرمايد:
قل ان كان آبائكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقتر فتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها اءحب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياءتى الله بامره و الله لايهدى القوم الفاسقين .(9)
در انديشه از آيات كه نقل كرديم خداوند كسانى را كه در راه جهاد با كفار تعلل مى ورزند و يا آنكه بر جان خود خائف بودند و به زندگى بيشتر در اين جهان علاقه داشتند و بالاخره آنهائى كه از فداكارى و جانبازى در راه نشر توحيد و حمايت از پيغمبر دريغ مى نمودند سخت مورد نكوهش قرار مى دهد با آنكه جهاد و پيكار با دشمن چيزى جز استقبال از خطر مرگ نيست ، اما آيا مرگ در راه خداوند و شهادت در هنگام جهاد با كفار هم وقوع نفس در هلاكت است ؟!
و قرآن آنها را توبيخ مى كند كه چرا نفس خود را به هلاكت نيفكنديد؟!
دسته دوم - آياتى است كه خداوند مسلمانى را كه از جانبازى و فداكارى در راه او استقبال مى كنند كاملا ستايش كرده و با آنها وعده پاداشهاى اخروى و بهشت مى دهد.
ما براى نمونه در اينجا به قسمتى از اين آيات اشاره مى كنيم :
يك - الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئك هم الفائزون (10)
يعنى آنهائى كه به خدا ايمان آوردند و به مدينه هجرت كردند و در راه خداوند (با كفار) با مال و جان خود جهاد نمودند آنها در پيشگاه او داراى منزلت بيشترى هستند و آنها هستند كه رستگارند.
در مورد دوم - قرآن به مردم مسلمان دستور مى دهد تا به كفار بگويند كه ما دو راه خوب در پيش داريم يكى زنديگ در اين جهان است با ايمان و ديگرى شهادت در راه خدا است : قل هل تربصون بنا الااحدى الحسنين . (11)

مرصاد
۱۳۸۷/۱۱/۲۸, ۱۱:۱۱
خداوند خریدار مومنین

در مورد سوم - قرآن مى گويد:
ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فى التورية و الانجيل و القرآن و من اوفى بعهده فاستبشروا بييعكم الذى بايعتم به وذلك هوالفوز العظيم .(12)
يعنى خداوند از مؤمنين مال و جان آنها را خريدارى نمود كه در برابر به آنان بهشت عنايت فرمايد آنها در راه خدا (فا كفار) پيكار مى كنند آنان را مى كشند و خود هم كشته مى شوند. اين وعده ى حقى است كه خداوند در تورات و انجيل و قرآن داده است و آن كس كه به عهد خود وفا نمايد (و در راه خدا با مال و جان خويش فداكارى كند) او را با اين معامله اى كه انجام داده بشارت دهيد و رستگارى بزرگ همين است .
در اين دسته از آيات خداوند از كسانى كه با جان و مال خود در راه وى و نشر كلمه ى توحيد با كفار پيكار مى كنند تشويق كرده و آنها را به بهشت و زندگى جاويدان آن مژده مى دهد.
خوانندگان عزيز - اكنون شما قدرت قضاوت كنيد آيا با در نظر گرفتن اين نمونه از آيات ممكن است كسى تصور كند كه خداوند مردم را به وقوع در هلاكت و خود كشى و يا به چيزى مانند آن تشويق كرده است ؟ قطعا نه . زيرا وقوع در هلاكت و استقبال از حوادث و مرگ هنگامى تحريم گرديده كه مصالح حياتى منطقى و معقولى آن را ايجاب نكرده باشد ولى در مورد جهاد كه موضوع نشر كلمه توحيد و نجات اجتماع از كفر و شرك و الحاد و بالاخره تاءمين سعادت مادى و معنوى آنها در پيش است بدون ترديد نه تنها استقبال از مرگ و حوادث مورد نكوهش نيست بلكه خود موجب فضيلت و برترى است .
امتياز اين دو ( وقوع نفس در هلاكت و فداكارى در راه اهداف مقدسى و بزرگ ) از يكديگر حقيقتى است كه مورد اعتراف همه ى ملتها و مكتب ها است در بين هر اجتماع و امت خود كشى و استقبال از خطر مرگ در شرائط عادى غير معقول و ناروا است ، اما آن روزى كه مصالح بزرگى از نظر آنها (هر چند در نظر ما موهوم باشد) مانند دفاع از استقلال كشور و يا مقدسات ملى خويش ايجاب كند كه با دشمن پيكار نمايند در آن روز نه تنها استقبال از حادثه و خطرها و خويشتن را در معرض هلاكت قرار دادن در نظر آن مصداق خود كشى و هلاكت نفس نيست بلكه بلكه خود موجب افتخار و سر افرازى است و نام آن جانبازان در شمار قهرمانان بزرگ آن اجتماع ثبت مى گردد، بنا بر اين بايد موضوع خودكشى و يا وقوع نفس در هلاكت را از حساب فداكارى و جان باختن براى دست يافتن به مصالحى بزرگ و هدفهائى عالى و مقدس جدا كرد، زيرا وقوع نفس در هلاكت در شرائط عادى است و اين در تمام مكتب ها نامعقول و ناروا است ، ولى فداكارى و جانبازى براى مقاصد انسانى و منطقى حقيقى است كه از نظر همه ى ملت ها مورد ستايش است و موجب افتخار شمرده مى شود.
با اين توضيح به خوبى روشن مى شود كه نهضت حسين بن على عليه السلام و حركت آن بزرگوار به سوى عراق - با آنكه مى دانست كه در آنجا كشته مى شود و به شهادت خواهد رسيد نه تنها هيچ گونه ارتباطى با
ولاتلقوا بايديكم الى التهلكه ندارد بلكه مصداق عالى ترين نمونه ى فداكارى و جانبازى در راه هدفهاى آسمانى و انسانى است كه در جهان اسلام انجام گرديد.
حسين بن على (ع) و ياران پاك آن حضرت از بهترين و كاملترين نمونه ى آن آزاد مردانى هستند كه خداوند درباره ى آنها فرمود:
ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون ... و ذلك هو الفوز العظيم .
فرزند پيغمبر و زاده ى اميرالمؤمنين در شرائط دردناكى قرار گرفته بود كه اسلام و موجوديت آن و زحمات طاقت فرساى پيامبر بزرگ و خونهاى پاك و مقدسى كه در راه پيشرفت آن آئين ريخته شده بود و بالاخره حق و عدالت و آزادى در برابر حكومت بيداد گر دودمان بنى اميه و پسر معاويه در معرض خطر حتمى و سقوط هميشگى قرار داشت خطرى كه حسين عليه السلام خود فرمود: وعلى الاسلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد
يعنى بر اسلام سلام باد ( و بايد با آن وداع كرد) زيرا امت به زمامدارى مانند يزيد دچار گرديده است .
در چنين شرائط حياتى و حساس آيا نهضت حسين بن على عليه السلام و فداكارى فوق طاقت بشرى آن حضرت را ( كه با انجام آن اساس توحيد و عدالت و آزادى را از نيستى و سقوط نجات بخشيد) مى توان مصداق (وقوع نفس در هلاكت دانست ؟ آيا راستى اين عمل بزرگ و گذشت بى سابقه اى كه سالار شهيدان از خود نشان داد مصداق آيه است كه قرآن درباره ى هلاكت نفس مى گويد: و الاتلقوا بايديكم الى التهلكه ؟!
آيا واقعا جمعى اينگونه فكر مى كنند كه فرزند پيغمبر براى آنكه جان خود را در معرض هلاكت قرار ندهد مى بايست در آن عصر تاريك و شرائط ضد اسلامى در مدينه همچنان بنشيند و ناظر باشد تا اسلام و قرآن و زحمات انبياء و جد بزرگوارش و خونهاى پاكى كه در راه حمايت از آنها ريخته شد در معرض هلاكت و سقوط و نابودى هميشگى قرار گيرد؟!
على بن طاوس آن محقق و شخصيت بزرگ اسلامى با توجه به اين حقيقت است كه ضمن بحث در اين باره مى نويسد:
والذين تحققناه ان الحسين عليه السلام كان عالما بما انتهت حاله اليه و كان تكليفه ما اعتمد عليه (13)
يعنى تا آنجا كه ما جستجو و تحقيق كرديم اين حقيقت را به دست آورديم كه حسين عليه السلام پايان كار خود را به خوبى مى دانست و وظيفه او در آن شرائط همان بود كه بر طبق آن عمل كرده است .
آرى سيد بن طاوس به اين حقيقت كاملا واقف است و در اين جمله كوتاه به آن اشاره مى كند اما راستى موجب كمال حيرت است كه چگونه شخصيتى مانند طبرسى كه از مفسرين بزرگ اسلامى است اين حقيقت را آن چنان ناديده گرفته و عمل حسين بن على عليه السلام را آن گونه توجيه مى كند كه با واقع كمترين ارتباطى ندارد!!! نام برده بعد از آنكه احتمالاتى را در معناى آيه و لاتلقوا و بايديكم الى التهلكة نقل مى كند مى نويسد:
و فى هذه الاية دلالة على تحريم و الاقدام على ما يخاف منه على النفس ‍ و على جواز ترك الامر بالمعروف عند الخوف لان فى ذلك القاء النفس الى التهلكة و فيها دلالة على جواز الصلح مع الكفار و البغاة اذاخاف الامام على نفسه او على المسلمين كمافعله رسول الله عام الحديبية و فعله اميرالمؤ منين بصفين و فعله الحسن مع معاويه من المصالحة لما تشتت امره و خاف على نفسه و شيعته فان عورضنا بان الحسين عليه السلام قاتل وحده فالجواب ان فعله يحتمل و جهين : احدهما انه ظن انهم لاتقتلو نه لمكانه من رسول الله و الاخرانه غلب على ظنه لوترك قتالهم قتله الملعون ابن زياد صبرا كما فعل بابن عمه مسلم فكان القتل مع عز النفس و الجهاد اءهون عليه (14)
يعنى در آن آيه دلالت است بر حرمت اقدام به عملى كه ممكن است ضررى را براى نفس انسان ببار آورد و همچنين آيه فوق دلالت دارد كه در هنگام خوف جايز است امر به معروف ترك شود زيرا امر به معروف در آن هنگام القاء نفس در هلاكت است و باز آيه دلالت دارد كه صلح با كفار و ستمگران جايز است در آن وقتى كه خوفى باى نفس امام يا مسلمين در بين باشد چنانكه رسول خدا در حديبيه با كفار قريش صلح نمود و اميرالمؤ منين و حسن بن على عليه السلام هم با معاويه صلح كردند در هنگامى كه حسن بن على عليه السلام بر جان خود و شيعيان خويش خائف گرديد و اگر به ما اعتراض كنند كه چرا حسين عليه السلام تنها با دشمن پيكار كرد ( با آنكه بر نفس خود خائف بود؟) در پاسخ مى گوئيم درباره عمل حسين عليه السلام دو احتمال است يكى آنكه آن حضرت گمان مى كرد مردم كوفه او را نمى كشند زيرا او فرزند دختر پيغمبر است .
احتمال دوم - اينكه ديد اگر با آنها پيكار نكند فرزند زياد او را مانند پسر عمش مسلم با شكنجه خواهد كشت از اين نظر جنگ با آنان را اختيار كرد زيرا كشته شدن با عزت نفس و در هنگام جهاد براى وى آسان تر بود.
باره ى نهضت مقدس حسين عليه السلام نگاشته است ! ولى راستى شگفت آور است ! كه چگونه فردى مانند او در توجيه يك اقدام حياتى و ضرورى فرزند پيغمبر اين گونه دچار اشتباه شود كه واقعيات را يكباره ناديده بگيرد.
نام برده ابتداء نجات نفس را از هلاكت مجوز ترك هر واجبى قرار داده بدون آنكه حتى يك مورد هم براى آن استثنائى قائل شود، سپس به دنبال آن صلح حديبيه را تنها براى نجات نفس پيغمبر و يا مردم مسلمان از هلاكت دانست در حاليكه اگر تنها موضوع حفظ جان در آنجا مطرح بود پس چرا آن همه غزوات را پيغمبر انجام داد و چرا اصولا در قرآن اين همه از مقابله و جهاد با كفار دم مى زند با آنكه در تمام غزوات و جنگها بدون ترديد جان بسيارى از مردم مسلمان در معرض هلاكت قرار داشت ؟
صلح حديبيه انجام شد، اما نه تنها براى حفظ جان و عدم وقوع در هلاكت ، بلكه مصالح سياسى بزرگى از نظر حكومت اسلام لزوم انعقاد آن را در آن شرائط ايجاب مى نمود، چنانكه تن دادن اجبارى اميرالمؤ منين عليه السلام به آن حكميت لعنتى در صفين و همچنين صلح اضطرارى حضرت امام مجتبى عليه السلام با معاويه در شرائطى انجام شد كه مصلحت جهان اسلام ضرورت آن را اثبات مى كرد.
امام على بن ابيطالب و فرزند معصومش حضرت حسن عليه السلام به حكومت و صلح در برابر معاويه تن در دارند، اما نه تنها براى حفظ جان خود و يا خون مسلمين بلكه به اين علت كه در شرائط خاصى قرار گرفته بودند كه اگر كشته مى شدند پيروزى باطل بر حق و ظلم و ستم بر عدالت و آزادى حتمى بود.
شرائطى كه از ريختن خون آنها در آن شرائط چيزى جز سقوط قطعى اسلام و هموار كردن راه را براى حكومت دائمى كفر و الحاد بنى اميه و مانند آنها ثمر ديگرى براى جهان اسلام به دست نمى آمد، اين يك حقيقتى است غير قابل انكار و ما آن را ( با استفاده از شواهد قطعى و مدارك مسلم ) در بحث مربوط به اسرار صلح امام مجتبى عليه السلام در صفحات 39 تا صفحه ى 62 اين كتاب به خوبى روشن ساختيم و اما آن دو احتمالى كه اين مفسر بزرگ پس از اين مطالب براى حل اين مشكل و پاسخ از اين پرسش كه چرا حسين عليه السلام به سوى كوفه رفت با آنكه مى دانست كشته مى شود داد بسيار بهت انگيزتر و حيرت آور تر از توجيهاتى است كه نام برده درباره ى صلح حديبيه و موضوع حكميت و مصالحه امام مجتبى عليه السلام نموده است .
اين مرد بزرگ پاسخ و راه حل اول خود را اينگونه بيان مى كند كه :
حسين بن على عليه السلام فكر مى كرد مردم كوفه او را نمى كشند زيرا او پسر پيغمبر است .
ما نمى دانيم چگونه مرحوم شيخ طبرسى با آن عظمت و مقامى كه دارند به خود اجازه دادند كه چنين احتمالى را بدهند با آنكه سالار شهيدان و رهبر آزادگان از همان ابتداى كار باره ها از شهادت خود دم مى زد و از مرگ خويش خبر مى داد.
فرزند معصوم اميرالمؤمنين عليه السلام هنگامى كه در مدينه كنار قبر پيغمبر، از خدا مى خواهد راهى كه خشنودى او در آن راه است در برابر وى قرار دهد جد بزرگوار خود را در خواب مى بيند كه به او مى گويد: حبيبى يا حسين ، كانى اءراك عن قريب مرملا بدمائك ، مذبوحا بارض كرب و بلا.. آن بزرگوار از خواب بر مى خيزد و آن را براى خاندان خود باز گو مى كند در حاليكه طبق آن به آينده كار خود اطمينان دارد.
دومين موردى كه حسين عليه السلام در آن از شهادت خود خبر مى دهد هنگامى است كه مى خواهد از مدينه حركت كند، در آنجا ام سلمه به او مى گويد از مدينه خارج مشو! زيرا من از پيغمبر خدا شنيدم كه مى فرمود: فرزندم حسين را در عراق مى كشند.
حضرت در پاسخ وى چنين گفت :
يا اما و انا الله اعلم ذلك و انى مقتول لامحالة و ليس لى من هذا بدوانى و الله لاعرف اليوم الذى اقتل من اهل بيتى و قرابتى و شيعتى .
مورد سوم - كه حسين بن على عليه السلام در آن باز از پايان كار خود سخن گفت هنگام وداع با قبر پيغمبر بود در آنجا ضمن خطابى كه به جد برزگوارش دارد چنين مى گويد:
واخذت بالعنف قهرا ان ابايع يزيد بن معاويه شارب الخمور و راكب الفجور فان فعلت كفرت و ان ابيت قتلت .
و از همه عجيب تر خطبه اى است كه آن بزرگوار در روز هفتم ذى الحجة در مكه مى خواند، در آنجا از همان ابتداء سخن از مرگ مى گويد.
خط الموت على ولد آدم تا آنجا كه اضافه مى كند كانى باوصالى يتقطعها عسلان الفلوات بين النوا و يس و كربلا فيملان منى اكراشا جوفا و اجربة سغبا.
حسين بن على در اين خطبه نه تنها از مرگ و شهادت خويش با روشن بينى خاصى خبر مى دهد بلكه در پايان آن آزاد مردان اجتماع را هم به جانبازى و فداكارى در راه خويش و اهداف آسمانى و بزرگى كه دارد صريحا دعوت مى كند و مى گويد:
من كان باذلا فينا و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
جالب توجه اين جا است كه فرزند پيغمبر هنگامى اين خطبه را ايراد كرد و از شهادت خود خبر داد كه ظواهر كار خلاف آن را اثبات مى نمود، آرى اينها مواردى است كه فرزند پيغمبر صلى الله عليه و آله در آنجا با صراحت از شهادت و مرگ خود خبر مى دهد با اين حال آيا جاى شگفت نيست كه گفته شود: حسين عليه السلام تصور مى كرد مردم كوفه او را نمى كشند چون او فرزند دختر پيغمبر است ؟! مطلب ديگرى كه اين جا قابل توجه است اين است كه اگر از تمام اين مدارك چشم بپوشيم و بر فرض محال بگوئيم كه حضرت حسين عليه السلام هنگام حركت به سوى كوفه گمان مى كرد كه مردم او را نمى كشند!!! ولى آيا تا شب عاشوراء و يا صبح آن روز هم حسين همچنان به گمان خود باقى بود؟! و ديدن آن همه شواهد و حوادث در آن سرزمين كافى نبود كه آن حضرت را به شهادت مطمئن سازد؟! و اگر حركت حسين عليه السلام از مدينه و مكه به سوى عراق با آنكه مى دانست كه كشته مى شود مصداق وقوع نفس در هلاكت باشد پس مى بايست حداكثر آن حضرت در روز عاشوراء كه تمام قرائن به طور قطع به مرگ او و ياران وى گواهى مى داد در برابر يزيد تسليم گردد تا جان خود را از وقوع در هلاكت حفظ كند در حاليكه حسين بن على عليه السلام در آن روز هم تسليم نشد و در آن شرائط هم براى بيعت با يزيد آماده نگرديد.
و اما احتمال دومى كه علامه طبرسى درباره ى حسين عليه السلام و حركت آن بزرگوار به سوى عراق داده اند متاءسفانه آن هم با واقع كمترين تماسى ندارد، نام برده در اين احتمال مى گويد حسين عليه السلام به كوفه رفت زيرا ديد در هر حال او را خواهند كشت و براى آنكه از قتل صبر بگريزد اين راه را انتخاب نمود. آيا واقعا ممكن است چنين تفسيرى را درباره ى نهضت حسين عليه السلام و فاجعه ى خونين طف پذيرفت با آنكه در موارد زيادى آن حضرت خود از هدف نهضت سخن گفت و حركت خويش را به سوى عراق براى دست يافتن به آن اهداف مقدس معرفى نمود؟!
حسين بن على عليه السلام هنگام خروج از مكه ضمن وصيت نامه اى كه به برادر بزرگوارى محمد حنفيه تسليم مى كند مى نويسد:
وانى اخرج اشرا و الابطرا و لامفسدا و لاظالما و انما خرجت لطلب الاطلاح فى امة جدى صلى الله عليه و آله اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر.
و در روز عاشوراء مى فرمود: والله اعطيهم عطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد.
و باز در همان روز در ميان آتش و خون فرياد مى زد:
..الا و ان الدعى ابن الدعى قد ركزنى بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات من الذلة ...
اينها گفتار شخص حسين است كه علت انتخاب راه نهضت را در آن ها بيان مى كند ، نه تنها آن حضرت بلكه فرزند معصومش امام صادق عليه السلام هم نهضت جد بزرگوار خود را بر خلاف تصور اين مفسر بزرگ عملى اختيارى مى دادند و آن را ناشى از تصميم و اراده و هدف مى شمرد و از اين نظر اينگونه تعبير مى كند: و بذل مهجته فيك ، آنگاه هدف از انجام اين عمل اختيارى را آشكارا شرح داده و مى گويد: ليستنقذ عبادك من الضلالة و حيرة الجهالة . با اين حساب بدون كار او شهادت است و هم در انتخاب اين راه هدف بزرگ و مقدسى را در نظر داشت كه براى دست يافتن به آن جز دست زدن به آن نهضت راهى نداشت نه آنكه غافل گير شده و يا آنكه براى نجات از يك مرگ سخت تر جهاد و شهادت را پذيرفته باشد.
خوانندگان عزيز - با در نظر گرفتن مطالبى كه مادر اين بحث نگاشتيم به خوبى روشن شد كه حركت حسين عليه السلام از مكه به سوى عراق با آنكه مى دانست كه كشته مى شود نه تنها القاء نفس در هلاكت نبود و از دو نظر هيچ گونه ارتباطى با اين موضوع و آيه و لاتلقوا بايديكم الى التهلكه نداشت بلكه مصداق عاليترين و كاملترين نمونه آن فداكارى و جانبازى است كه خداوند درباره آن مى گويد:
ان الله اشترى من اميرالمؤ منين اموالهم و انفسهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون و عدا عليه حقا فى التورية و الانجيل و القرآن و من اوفى بعهده فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به و ذلك هوالغفور العظيم .

پي نوشت ها:

1- سوره بقره آيه 195
2- لهوف سيد بن طاوس صفحه ى 17 چاپ قم
3- مجمع البيان ج 2 صفحه ى 289 چاپ افست سال 1379
4- سوره بقره آيه 190 تا 194
5-سوره نساء آيه ى 79 و 97
6- سوره نساء آيه ى 79 و 97
7- سوره ى توبه آيه ى 82
8- سوره ى توبه آيه ى 38
9-سوره ى توبه آيه ى 24
10- سوره توبه آيه ى 20 و آيه ى 52 و آيه 112
11- سوره توبه آيه ى 20 و آيه ى 52 و آيه 112
12- سوره ى توبه آيه ى 20 و آيه ى 52 و آيه 112
13- لهوف صفحه ى 14 چاپ قم
14- مجمع البيان جزء دوم صفحه ى 289 چاپ افست تهران

sara.m
۱۳۸۷/۱۱/۲۸, ۱۲:۵۲
اربعین :Gol: امام حسین (ع) :Gol:بر تمام مسلمانان جهان تسلیت باد

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۲۸, ۱۸:۰۴
نون و قلم نبی ست و ما یسطرون
حسین طاق فلک علی ست به عالم ستون
حسین اصل حیات حضرت زهراست خون حسین

هستی تمام ظاهر و ما فی البطون حسین
با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است
ظاهر و باطنِ انبياء و اولياء:)

اربعین حسینی تسلیت باد




التماس دعا

مسافرکربلا
۱۳۸۷/۱۱/۲۸, ۱۹:۲۴
ابر بر اشک عزادار حسین می نازد
عرش بر جلوه رخسار حسین می نازد
فرش بر گرمی بازار حسین می نازد
قبر شش گوشه به زوار حسین می نازد
کربلا هم به علمدار حسین می نازد


اربعین سالار شهیدان را خدمت شما محبین آن حضرت تسلیئت عرض مینمایم

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۲۱
http://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/99624703384644229288.gifhttp://shiaupload.ir/images/qv0hr575dvpmujzlm58o.gif
http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-41.gif



۩ ๑ ۩ ๑ ۩ ويژه نامه اربعين حسيني۩ ๑ ۩ ๑ ۩




http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-41.gif



اربعين آمد واشکــم زبصرمي آيد


گوئيا زينب محزون زسفـرمي آيد


بازدرکرب وبلا شيون وشيني برپاست


کز اسيران ره شــام خبــرمي آيد



http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-41.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۲۲
http://img40.picoodle.com/img/img40/5/11/24/f_4dcyc80m_622754b.gif

سلام بر حسين و اربعينش،
سلام بر اربعين و زائرانش!
و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات
بر مزار كشتگان، عشق بردند
و به مويه نشستند.
به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت،
اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم،
يا حسين!


http://img27.picoodle.com/img/img27/5/11/24/f_4dcyc81m_862a140.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۲۲
http://shiaupload.ir/images/uw44st8lyncs3ycnn2z.jpg



و اربعين از رازهاي هستي است


و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست


بر پيروان و دوستدارانش.


و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش


خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص)


و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع)


و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم

كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.

http://shiaupload.ir/images/uw44st8lyncs3ycnn2z.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۲۳
http://upload.tazkereh.ir/images/30708602645885400891.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/30708602645885400891.jpg)



و آسمان چهل روز گريست


ابوذر غفارى از حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم روايت مى‏كند كه آن جناب فرمود «زمين در مرگ مؤمن تا چهل صباح گريان است‏» و زرارة‏بن اعين شيبانى(ره) كه از اكابر فقهاى شيعه و محدثان با عظمت اماميه است.


از حضرت امام صادق‏عليه‏السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود «آسمان براى امام حسين‏عليه‏السلام چهل روز گريه كرد و علامت اين گريه آن بود كه در اين مدت هنگام صبح آسمان خون‏آلود مى‏شد، و زمين نيز چهل روز گريه كرد و آفتاب هم چهل روز كه علامت آن طوفانهاى سياه و كسوف و سرخى در زمين و آسمان بود» .


و نيز فرمود «ملائكه نيز چهل روز بر آن حضرت گريستند و زنان بنى‏هاشم خضاب نكردند و روغن بر سر نكشيدند و چشمها را سرمه نزدند، تا آنگاه كه سر عبيدا.. . بن زياد را براى ما آوردند، و ما همواره با چشم گريان هستيم و مصيبت‏حضرت امام حسين‏ عليه ‏السلام را فراموش نمى‏كنيم‏».


و اين چنين است كه شيعيان تا اربعين آن حضرت از شادى و خوشنودى و سرور خوددارى مى‏كنند. حتى در غير مسلمانان نيز اين عادت در مورد درگذشتگانشان مراعات مى‏شود بخصوص كه از بزرگان آن قوم باشد. حال چه رسد به شخصيتى چون حسين‏ عليه‏السلام كه آثار عملى و نتايج قدمى در راه رفاه و آسايش دينى و دنيوى انسانها داشته و در اصلاح جامعه از جان گذشتگى نشان داده و نهضتى بر عليه ظلم و ستم و براى از ميان بردن ظالمان و ستمكاران روزگار برپا كرده باشد كه در اثر آن اسلام و قرآن را زنده نگاه داشته و دين الهى را از دستخوش دشمنان سرسخت آن نجات داده و زحمات خاتم انبياءصلى الله عليه وآله وسلم را نگذاشته تا به هدر رود و بازيچه بنى‏اميه - اين شجره ملعونه - گردد و با خون خود درخت توحيد را سيراب نموده و اجازه نداده تا در نتيجه ظلم و جور و بى‏دينى و اشاعه فحشا و منكر بنى‏اميه خشك شود و خون دل خويش را در راه خدا بذل كرده تا مردم را از حيرت ضلالت و گمراهى در اثر تسلط بنى‏اميه و اشغال مقام خلافت الهيه از سوى آنان پيش آمده بود برهاند. و اگر آن نهضت مقدس نبود، از اسلام به غير از اسلام اموى و از دين بجز دين يزيدى و دين تشريفاتى و ساخته بنى‏اميه چيزى باقى نمانده بود.



و شيعه هميشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سيد الشهداء عليه‏السلام و از آن جمله روز اربعين آن حضرت، در تظاهر به زيارت و اقامه ماتم و عزادارى كوتاهى نكرده و نبايد بكنند و از اينجاست كه امام حسن عسكرى‏عليه‏السلام زيارت اربعين را از علايم ايمان شمرده. آرى، تنها زيارت اربعين سيد الشهداء عليه‏ السلام است كه مؤمن خالص را از ديگران تميز مى‏دهد، و دوستان اهل بيت‏عليهم‏السلام را از غير آنان جدا مى‏كند. و مؤمن واقعى كسى است كه نگذارد آثار هضت‏حسين‏عليه‏السلام فراموش شود و در قدردانى و شركت در هدف آن حضرت كوتاهى نورزد.


پيروان و دوستان امام حسين‏عليه‏السلام اميدوارند تا از اين طريق مشمول اين حديث نبوى شوند كه جابر بن عبدالله انصارى -از صحابه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم و نخستين زائر قبر حضرت ابى‏عبدالله در اولين اربعين سيدالشهداء - روايت كرده است; «كسى كه قومى را دوست دارد با آنها محشور مى‏شود و كسى كه عمل قومى را دوست دارد با ايشان شريك مى‏باشد».



http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۲۳
http://upload.tazkereh.ir/images/38651103213929949733.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/58577730810591269925.jpg)



اربعين درفرهنگ اهل بيت عليهم السلام


واژه «اربعین‏» در متون دینى و مجموعه‏هاى حدیثى از ارزش والایى برخوردار است .
آثار حفظ چهل حدیث، اخلاص عمل در چهل روز و دعاى عهد در چهل صبح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، شهادت چهل مؤمن براى میت، برگزارى عبادت در چهل شب چهارشنبه براى دیدار حضرت ولى عصر علیه السلام، و بعثت غالب انبیاء در چهل سالگى، از جمله مواردى است كه ارزش و جایگاه این اصطلاح اسلامى و عرفانى را مشخص مى‏سازد .

«اربعین‏» از اصطلاحات رایجى است كه در متون اسلامى كاربرد زیادى دارد، مثلا در برخى از روایات به عنوان نماد كمال، حدى براى تصفیه باطن و ... قلمداد شده است .

در این نوشتار به مناسبت روز اربعین شهادت امام حسین علیه السلام برخى از موارد كاربرد این واژه ارزشمند كه در فرهنگ اسلامى به مناسبت هاى گوناگون از آن یاد شده و گاهى پیام هاى اخلاقى و دستورهاى الهى با آن همراه شده است، با اشاره به سى نكته تقدیم مى‏شود.

1 . شهادت چهل مؤمن



امام صادق علیه السلام فرمود:


« اذا مات المؤمن فحضر جنازته اربعون رجلا من المؤمنین و قالوا: اللهم انا لانعلم منه الا خیرا و انت اعلم به منا، قال الله تبارك وتعالى: قد اجزت شهاداتكم وغفرت له ما علمت مما لا تعلمون (1)؛


هر گاه یكى از اهل ایمان بمیرد و بر جنازه او چهل نفر از مؤمنین حضور یابند و گواهى دهند كه پروردگارا! ما به جز خوبى و نیكى از این شخص ندیده‏ایم و تو از ما داناتر هستى.


خداوند متعال مى‏فرماید: من نیز شهادت شما را پذیرفتم و آنچه [ از بدی ها و گناهان] از او مى‏دانستم كه شما بى‏اطلاع بودید، همه را بخشیدم .»

همچنین امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

« در بنى اسرائیل عابدى بود كه پیوسته به عبادت و راز و نیاز اشتغال داشت .

خداوند متعال به حضرت داوود علیه السلام وحى فرستاد: اى داوود! این مرد عابد، فردى ریاكار و غیرمخلص است . هنگامى كه او مرد، حضرت داوود علیه السلام به تشییع جنازه‏اش حاضر نشد .

اما چهل نفر از بنى اسرائیل حضور یافتند و در درگاه الهى به نیكى و خوبی هاى ظاهرى وى شهادت دادند و از خداوند طلب عفو و آمرزش براى وى نمودند .

در هنگام غسل نیز چهل نفر دیگر چنین كردند و در هنگام دفن چهل نفر دیگر آمده، بعد از گواهى به نیك مردى عابد از خداوند متعال آمرزش او را خواستار شدند .

در آن حال، خداوند به حضرت داوود علیه السلام الهام كرد كه من او را به خاطر شهادت آن عده بخشیدم و اعمال بد و ریایى او را نادیده گرفتم . (2)

2 . دعا براى چهل مؤمن



پیشواى ششم یكى از مهم‏ ترین عوامل استجابت دعا را مقدم شمردن دیگر مؤمنین در هنگام دعا مى‏داند . آن حضرت مى‏فرماید:


«من قدم اربعین من المؤمنین ثم دعا استجیب له (3)؛


هر كس چهل نفر از مؤمنین را در دعا كردن بر خود مقدم بدارد، سپس حاجات خود را بطلبد، دعاى او به اجابت ‏خواهد رسید.»


آن حضرت تاكید مى‏فرماید كه اگر این‏ گونه دعا كردن در نماز شب و بعد از آن باشد، تاثیر بیشترى خواهد داشت . (4)


همچنین دعا كردن چهل مؤمن در قنوت نماز وتر در دل شب هاى تار اجابت دعا را نزدیك ‏تر و سریع ‏تر مى‏نماید. (5)


3 . دعاى چهل نفره


دعا كردن همیشه خوب و یكى از سلاح هاى مؤمن و وسیله ارتباط با پروردگار عالمیان است . هنگامى كه انسان خود را از هر جهت درمانده و عاجز مى‏بیند با جان و دل زمزمه مى‏كند كه:


سینه مالامال درد است اى دریغا مرهمى
دل ز تنهایى به جان آمد خدایا همدمى


در آن لحظات حساس، دعا همچون نور امیدى در دل انسان مى‏تابد و دعا كننده علاوه بر آرامش درون، اعتماد به نفس، تلطیف روح، عشق و معرفت ‏خویش را نیز به نمایش مى‏گذارد . امام صادق علیه السلام در یكى از رهنمودهاى حكیمانه خویش ما را به دعاى دسته جمعى فرا مى‏خواند و مى‏فرماید:


« اگر گروهى چهل نفره جمع شوند و خداى خویش را بخوانند، مطمئنا دعاى آنان مستجاب خواهد شد و اگر چهل نفر نبودند گروه چهار نفره، ده بار خدا را بخوانند كه همین اثر را دارد و اگر بیش از یك نفر نباشد و چهل بار خدا را صدا بزند، خداى عزیز و جبار خواسته او را برآورده خواهد كرد.» (6)




http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۲۹
http://upload.tazkereh.ir/images/89615921671637383821.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/89615921671637383821.jpg)



4 . آمرزش چهل گناه

حضرت باقرعلیه السلام یكى از حقوق واجب مسلمانان بر عهده همدیگر را، حضور در تشییع جنازه آنان مى‏شمارد و با توجه به اهمیت آن، تاثیر معنوى این حضور را نیز بیان مى‏كند:

« من حمل جنازة من اربع جوانبها غفرالله له اربعین كبیرة (7)؛

كسى كه جنازه‏اى را از چهار طرف حمل كند، خداوند متعال چهل گناه كبیره او را خواهد بخشید.»

5 . كمال در چهل سالگى

از مهم ‏ترین نكاتى كه در زندگى انسان وجود دارد و در مرحله تكامل معنوى و شخصیت وى مؤثر است، رسیدن به مراتبى از سن و سال است كه انسان كامل ‏تر و پخته ‏تر مى‏شود .

خداوند متعال در این زمینه چهل سالگى را اوج كمال انسانى مى‏داند و مى‏فرماید:

«... حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنة قال رب اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على وعلى والدى و ان اعمل صالحا ترضیه و اصلح لى فى ذریتى انى تبت الیك و انى من المسلمین‏» (8)؛

تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى بالغ گردد، مى‏گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم دادى، به جا آورم و كار شایسته‏اى انجام دهم كه از آن خشنود باشى و فرزندان مرا صالح گردان! من به سوى تو باز مى‏گردم و توبه مى‏كنم و از مسلمانان مى‏باشم .»

6 . آثار چهل روز اخلاص

امام رضا علیه السلام از پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله چنین نقل فرمود:

« ما اخلص عبد الله عزوجل اربعین صباحا الا جرت ینابیع الحكمة من قلبه على لسانه (9)؛

هیچ بنده‏اى چهل روز اعمال خود را خالصانه به درگاه حضرت حق انجام نمى‏دهد، مگر این كه خداوند متعال چشمه سارهاى حكمت را از قلب او به زبانش جارى مى‏سازد.» حافظ با اشاره به این حدیث مى‏گوید:

سحرگه رهروى در سرزمینى
همى گفت این معما با قرینى
كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف
كه در شیشه بماند اربعینى


7 . یاران حضرت مهدى علیه السلام

هنگامى كه حضرت مهدى علیه السلام ظهور مى‏كند هر یك از یاران و شیعیان آن حضرت معادل نیروى چهل مرد قدرت روحى و بدنى خواهد داشت . امام سجاد علیه السلام فرمود:

« اذا قام قائمنا اذهب الله عزوجل عن شیعتنا العاهة و جعل قلوبهم كزبر الحدید و جعل قوة الرجل منهم قوة اربعین رجلا (10)؛

هر گاه قائم ما قیام كند، خداوند متعال از شیعیان ما آفت، بلا و سستى را دور خواهد كرد و دل هاى آنان را همانند پاره‏هاى آهن قوى و محكم مى‏نماید و نیروى هر یك از آنان را معادل نیروى چهل مرد قرار خواهد داد.»

8 . چهل روز عزاى مؤمن

رسول گرامى اسلام صلوات الله علیه در سفارش هاى خویش به جناب ابو‏ذر غفارى به اهمیت و جایگاه والاى مؤمن در جهان اشاره كرده و فرموده است:

« یا اباذر! ان الارض لتبكى على المؤمن اذا مات اربعین صباحا (11)؛

اى ابوذر! هنگامى كه مؤمنى از دنیا مى‏رود، زمین تا چهل روز براى فقدان او گریان و عزادار است.»

ممكن است منشا مجالس اربعین براى اموات مؤمنین همین روایت نبوى باشد .



http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۳۰
http://upload.tazkereh.ir/images/63244933855176873317.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/63244933855176873317.jpg)




9 . زندگى چهل ساله

هنگامى كه فرزدق شاعر، قصیده معروف خود را در مدح حضرت امام سجاد علیه السلام در حضور خلیفه ستمگر عباسى، هشام بن عبدالملك، با رشادت تمام قرائت كرد و مطلع آن چنین بود كه:

هذا الذى تعرف البطحاء وطاته والبیت ‏یعرفه والحل والحرم

یعنى، این آقایى است كه گام هاى او را سرزمین بطحاء، بیت ‏خدا و حل و حرم مى‏شناسد.

خلیفه بر او خشم گرفت و دستور داد تا فرزدق را علاوه بر قطع حقوق، به جرم دفاع از اهل ‏بیت علیهم السلام زندانى كنند؛ اما بعد از گذشت مدتى به دعاى امام چهارم علیه السلام آزاد شد .

امام زین‏العابدین علیه السلام براى كمك به فرزدق مبلغى را كه چهل سال مخارج زندگى‏اش را كافى بود به حضورش فرستاد و فرمود:

«لو علمت انك تحتاج الى اكثر من ذلك لاعطیتك؛ [اى فرزدق!]

اگر مى‏دانستم بیش از چهل سال زنده خواهى بود، بیشتر مى ‏فرستادم .» على بن یونس بیاضى مى‏نویسد:

دقیقا بعد از چهل سال از آن تاریخ، فرزدق به دیار باقى شتافت و صداقت و كرامت امام چهارم بر همگان روشن شد . (12)

10 . بعثت انبیاء در چهل سالگى

در روایت آمده است كه اكثر انبیاء در چهل سالگى به رسالت مبعوث شده‏اند . (13) همچنان كه رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله نیز در چهل سالگى به رسالت مبعوث گردید . (14) امام باقر علیه السلام فرمود:

« پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در 63 سالگى از دنیا رفت، كه آخر سال دهم هجرت بود. آن حضرت بعد از تولد خویش هنگامى كه چهل سالش كامل گردید، به پیامبرى رسید و 13 سال دیگر در مكه بود كه در 53 سالگى به مدینه هجرت كرد و بعد از ده سال در مدینه به سراى جاویدان منتقل شد .» (15)

11 . حفظ چهل حدیث

حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله در زمینه پاسدارى از فرهنگ و معارف اسلام مى‏فرماید:

« من حفظ من امتى اربعین حدیثا مما یحتاجون الیه من امر دینهم بعثه الله یوم القیامة فقیها عالما (16)؛

هر كس از امت من چهل حدیث از احادیث دینى مورد نیاز جامعه را حفظ كند خداوند متعال او را در روز قیامت ‏به عنوان فقیه و دانشمند محشور خواهد كرد.»

براساس همین حدیث، دانشمندان بزرگ شیعه تلاش كرده‏اند كه كتاب هایى را به نام هاى الاربعین و چهل حدیث از خود به یادگار بگذارند تا شاید مشمول این كلام نورانى رسول گرامى اسلام بشوند، نظیر: اربعین شیخ بهائى، اربعین شهید اول، اربعین مجلسى دوم، اربعین جامى و چهل حدیث امام خمینى رحمه الله .

12 . آثار گناه تا چهل روز

آثار گناهانى كه انسان مرتكب مى‏شود تا چهل روز در روح و روان او باقى است . امام صادق علیه السلام فرمود:

«لا تقبل صلاة شارب الخمر اربعین یوما الا ان یتوب(17)؛

كسى كه از شراب و مسكرات حرام استفاده كند تا چهل روز نمازش پذیرفته نمى‏شود، مگر این كه حقیقتا توبه كند.»




http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۳۰
http://upload.tazkereh.ir/images/78301820696514863969.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/24158891029541927494.jpg)



13 . اصلاح تا چهل سالگى


اساسا افراد سعادتمند و كسانى كه به دنبال خوشبختى و كمال هستند تا سن چهل سالگى در اعمال و رفتارشان نشانه‏هاى اصلاح پیدا مى‏شود؛ اما اگر تا سن چهل سالگى تغییراتى در رفتارهاى زشت و ناپسند آنان ایجاد نگردد، بعد از آن اصلاح آنان مشكل خواهد بود.


رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در این زمینه به مسلمانان هشدار داده و فرموده است:


« اذا بلغ الرجل اربعین سنة و لم یغلب خیره شره قبل الشیطان بین عینیه و قال: هذا وجه لایفلح (18)؛


هنگامى كه شخص به سن چهل سالگى پا مى‏گذارد و كارهاى نیك او از اعمال زشتش بیشتر نباشد، شیطان پیشانى او را بوسیده، مى‏گوید:


این چهره‏اى است كه دیگر روى سعادت و خوشبختى را نخواهد دید .» و در حدیث دیگرى آن حضرت افراد چهل ساله‏اى را كه به سوى صلاح گام برنمى‏دارند از دوزخیان به شمار مى‏آورد و مى‏فرماید:


« فرد چهل ساله‏اى كه در اندیشه كارهاى نیك نباشد، براى ورود به آتش جهنم خود را آماده كند كه نجات او مشكل است.» (19)


14 . هشدار به چهل ساله‏ها


امام زین‏العابدین علیه السلام فرمود:


« اذا بلغ الرجل اربعین سنة نادى مناد من السماء دنا الرحیل فاعد زادا و لقد كان فیما مضى اذا اتت على الرجل اربعون سنة حاسب نفسه (20)؛


هر گاه شخصى به سن چهل سالگى برسد فرشته‏اى از سوى خداوند در آسمان ندا مى‏دهد كه هنگام سفر نزدیك است، زاد و توشه سفر را مهیا كن و در گذشته هنگامى كه فردى به چهل سالگى مى‏رسید، با نفس خود محاسبه مى‏كرد.»


و از رسول گرامى اسلام نقل است كه


« خداوند فرشته‏اى را مامور كرده است تا در هر شب صدا بزند:


« یا ابناء الاربعین ماذا اعددتم للقاء ربكم (21)؛


اى كسانى كه چهلمین بهار عمر خود را سپرى مى‏كنید! براى ملاقات با پروردگارتان چه چیزى آماده كرده‏اید [و چه پاسخى دارید] ؟!»


15 . تغذیه و اربعین


پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: « من ترك اللحم اربعین صباحا ساء خلقه (22)؛ هر كس چهل روز از خوردن گوشت ‏خوددارى كند، اخلاقش بد خواهد شد.»


16 . چهل نفر هسته اولیه


زمانى كه برخى از یاران امام حسن مجتبى علیه السلام از وى درخواست كردند كه در مقابل ظلم و ستم زمامداران جور به ویژه معاویه قیام و مبارزه نماید، امام حسن علیه السلام فرمود: « لى اسوة بجدى رسول الله حین عبدالله سرا و هو یومئذ فى تسعة و ثلاثین رجلا فلما اكمل الله له الاربعین صاروا فى عدة و اظهروا امر الله فلو كان معى عدتهم جاهدت فى الله حق جهاده (23)؛ الگوى من در رهبرى امت، جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله است، آن حضرت تا زمانى‏ كه تعداد یارانش به سى و نه نفر رسیده بود، مخفیانه و غیرعلنى خدا را عبادت مى‏كرد [ و به مبارزه و تبلیغ علنى روى نیاورد]؛ اما از موقعى كه خداوند متعال تعداد مسلمانان را به چهل نفر رساند، [تبلیغ] دین خدا را آشكار كردند و اگر یاران من هم به تعداد آنها باشد، در راه خدا به جهاد و مبارزه شایسته دست مى‏زنم .»



http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۳۳
http://upload.tazkereh.ir/images/59767369538247822387.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/59767369538247822387.jpg)


17 . دریغ از چهل یاور راستین

على علیه السلام نیز با شكایت از مظلومیت و غربت‏ خویش فرمود:« من بارها از مردم یارى خواستم اما به غیر از چهار نفر- زبیر، سلمان، ابوذر و مقداد - كسى جواب مثبت‏ به من نداد.» سپس افزود:« لو كنت وجدت یوم بویع (اخوتیم) اربعین رجلا مطیعین لجاهدتهم (24)؛ اگر من در روز بیعت چهل یاور گوش به فرمان [و راستین] داشتم، با آنان مقابله و مجاهده مى‏كردم .»

18 . حقوق همسایه

رسول گرامى اسلام به منظور سالم سازى و ایجاد روحیه اعتماد و اطمینان به همدیگر و همچنین تقویت وحدت و انس و الفت در جامعه اسلامى درباره حدود همسایگى و رعایت ‏حقوق آنان مى‏فرماید:« كل اربعین دارا جیران من بین یدیه و من خلفه وعن یمینه وعن شماله (25)؛ تا چهل خانه از چهار سوى منزل یك مسلمان، از رو به ‏رو، پشت ‏سر، از سمت راست و از سمت چپ، همسایه یك مسلمان به شمار مى‏آید .»

پیامبر صلى الله علیه و آله ضمن بیان این پیام حكیمانه، به حضرت على علیه السلام و سلمان و ابوذر و مقداد دستور داد كه در میان مسلمانان ندا دهند كه اى مردم! این حدود همسایگى است و: « انه لا ایمان لمن لم یامن جاره بوائقه (26)؛ كسانى كه همسایگانشان از شر و آزار آنان در امان نیستند، ایمان ندارند.»

19 . مهلت تا چهل روز

برخى از مسلمانان كه در رعایت مسائل دینى و حفظ ناموس خود اهل تسامح و تساهل هستند، مورد خشم و غضب الهى قرار مى‏گیرند و خداوند متعال به آنان چهل روز مهلت مى‏دهد كه خود و خانواده‏هایشان را اصلاح كنند و در صورت ادامه سهل‏انگارى و بى‏تفاوتى چشم و قلبشان وارونه شده و از دیدن حقیقت ناتوان مى‏گردند .

رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: هر گاه مردى در محیط خانواده خود عمل ناپسند و زشتى را مشاهده كند و در مورد آن حساسیت و غیرت دینى از خود نشان ندهد و اعضاء خانواده‏اش را از ارتكاب گناه و معصیت‏ باز ندارد و در صدد اصلاح برنیاید، خداوند متعال پرنده‏اى سفید را مامور مى‏كند كه چهل صبح بر در خانه وى پرهایش را بگسترد و هنگام ورود و خروج آن مرد مسامحه كار، بگوید:
اصلاح كن! اصلاح كن! غیرت داشته باش! غیرت داشته باش! اگر خانواده‏اش را اصلاح كرد كه چه بهتر وگرنه آن پرنده سفید بال هایش را به چشم هاى او مى‏كشد و بعد از آن بعد او وارونه مى‏بیند؛ یعنى خوبی ها را خوب نمى‏بیند و بدی ها را بد نمى‏بیند.» (27)

20 . بهداشت فرزندان

پیامبر بزرگوار اسلام صلى الله علیه و آله با اشاره به لزوم ختنه كردن نوزادان پسر مى‏فرماید:« اختنوا اولادكم یوم السابع فانه اطهر و اسرع لنبات اللحم فقال ان الارض تنجس ببول الاغلف اربعین یوما (28)؛ نوزادان خود را در روز هفتم ختنه كنید، این عمل براى پاكیزگى و سلامت و رشد آنان تاثیر فراوان دارد و زمین از بول فردى كه ختنه نشده تا چهل روز آلوده مى‏ماند .»



http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۳۴
http://upload.tazkereh.ir/images/44169784760358274876.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/44169784760358274876.jpg)



21 . تسبیح حیوانات

امام صادق علیه السلام فرمود:« حضرت داود علیه السلام در یكى از شب ها با حال خوشى زبور را تلاوت مى‏كرد و از حالات معنوى خود لذت مى‏برد. آن شب به نظرش آمد كه شب زنده دارى خوبى داشته است و از این جهت‏ شگفت زده شد . در آن حال قورباغه‏اى از زیر صخره‏اى از سوى خداوند متعال به سخن آمد و گفت: « یا داود تعجبت من سهرك لیلة و انى لتحت هذه الصخرة منذ اربعین سنة ماجف لسانى عن ذكر الله تعالی(29)؛ اى داود! آیا از شب زنده ‏دارى‏ات به شگفت آمده‏اى؟ من چهل سال است كه در زیر این صخره زبانم به ذكر الهى مترنم است .»


22 . كرامت نام حضرت محمد صلى الله علیه و آله

حضرت على علیه السلام در ضمن روایتى طولانى در منقبت ‏حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله فرمود

:« روزى یكى از علماء یهود به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و سؤالات متعددى از آن حضرت پرسید و پاسخ هاى وافى دریافت كرد و مسلمان شد . سپس الواحى بیرون آورد و در مقابل پیامبر قرار داد و گفت: این از جمله صفحات توراتى است كه به حضرت موسى بن عمران علیه السلام نازل شده است.

من فضائل تو را در آنها مى‏خواندم و شك مى‏كردم و چهل سال تمام نام تو را پاك مى‏نمودم؛ اما قسم به آن خدایى كه تو را به حق و راستى مبعوث فرموده است، هر گاه نامت را از تورات پاك نمودم، دوباره آن را در آنجا ثبت ‏شده مى‏یافتم .» (30)

23 . اربعین در قرآن

در برخى از آیات قرآن به واژه «اربعین‏» اشاره شده است، مثل: فرازى از قصه حضرت موسى علیه السلام كه مى‏فرماید: « و اذ واعدنا موسى اربعین لیلة‏» (31)؛ «[ به یاد آورید] آن هنگامى را كه با موسى علیه السلام ( براى یافتن پیام هاى آسمانى) چهل شب وعده قرار گذاشتیم .»

نیز مى‏فرماید:« و واعدنا موسى ثلاثین لیلة و اتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیلة‏» (32)؛ « و ما با موسى سى شب وعده گذاشتیم، سپس آن را با ده شب دیگر تكمیل نمودیم . به این ترتیب، میعاد پروردگارش با چهل شب تمام شد.»

قرآن كریم در مورد نافرمانى بنى‏اسرائیل از حضرت موسى علیه السلام و سرپیچى آنان از دستورات الهى و مجازات آن گروه از یهودیان با چهل سال سرگردانى، مى‏فرماید:

« فانها محرمة علیهم اربعین سنة یتیهون فى الارض فلا تاس على القوم الفاسقین‏» (33) ؛

« این سرزمین مقدس تا چهل سال بر آنها ممنوع خواهد بود و آنان همواره در مدت چهل سال در این بیابان سرگردان هستند، پس تو درباره سرنوشت این جمعیت گناهكار ناراحت نباش!»



http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۳۵
http://upload.tazkereh.ir/images/78768122280652800672.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/78768122280652800672.jpg)


24 . مجاهد دار به دوش

دعبل بن على خزاعى، از شاعران متعهد و شجاع اهل ‏بیت علیهم السلام است كه از دست مبارك حضرت رضا علیه السلام به كسب مدال افتخار و عطایاى مادى و معنوى نائل شد . او وصیت كرد قصیده معروف خود به نام « مدارس آیات‏» را - كه مورد تایید اهل ‏بیت علیهم السلام قرار گرفت - در كفنش بنویسند . زبان گویاى وى آن چنان برنده بود كه حكمرانان ستمگر را به هراس مى‏انداخت .

ابن مدبر مى‏گوید:« روزى به دعبل گفتم: من مردى بى‏باك و با شهامت مثل تو ندیده‏ام كه این چنین بى‏پروا در اشعار خود به زمامداران ستمگرى، مثل مامون مى‏تازى و حقائق را در قالب شعرهاى گویا و بلیغ به گوش مردم مى‏رسانى .

دعبل در مقابل هشدار ابن مدبر، با صلابت‏ خاصى كه از عشق او به اهل ‏بیت علیهم السلام ریشه مى‏گرفت، چنین گفت:

« یا ابا اسحاق! انى احمل خشبتى مذ اربعین سنة ولا اجد من یصلبنى علیها (34)؛ اى ابا اسحاق!

من چوبه دار خودم را چهل سال است كه با خود حمل مى‏كنم، اما هنوز كسى را نیافته‏ام كه مرا بر آن بیاویزد.»
شیعه یعنى دعبل چشم انتظار مى‏كشد بر دوش خود چل سال دار
شیعه یعنى همچو امثال كمیل سر نهد بر خاك پاى اهل ‏بیت

25 . ارزش عدالت گسترى

امام موسى بن جعفر علیهماالسلام در تفسیر آیه « یحیى الارض بعد موتها» فرمود: « خداوند زمین را با قطرات باران احیاء نمى‏كند، بلكه با مردان عدالت گستر زنده مى‏گرداند ... و این عمل از منافع مادى چهل روز باران بهتر و پربارتر است.» (35)

26 . هشدار به محتكران

امام صادق علیه السلام به تاجرانى كه براى منافع مادى خود اجناس مورد نیاز مردم را انبار كرده، با قیمت هاى گزاف مى‏فروشند، شدیدا هشدار مى‏دهد و مى‏فرماید:« الحكرة فى الخصب اربعون یوما و فى الشدة و البلاء ثلاثة ایام فمازاد على الاربعین یوما فى الخصب فصاحبه ملعون و مازاد على ثلاثة ایام فى العسرة فصاحبه ملعون (36) ؛ مدت احتكار جنس هاى مورد نیاز مردم در روزگار فراوانى، چهل روز است و در روزهاى سخت فقط سه روز . اگر بازرگانى در ایام فراوانى جنس، بیش از چهل روز و در هنگام دشوارى بیش از سه روز انبار كند، لعنت ‏خدا بر او باد .»



http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۳۷
http://upload.tazkereh.ir/images/48561909166222936398.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/48561909166222936398.jpg)


27 . چله نشینى براى حاجت

مولاى متقیان على علیه السلام فرمود:« خداوند متعال به حضرت داود وحى كرد:« انك نعم العبد لولا انك تاكل من بیت المال ولا تعمل بیدك شیئا»؛ «اى داود! اگر از بیت‏المال تغذیه نمى‏كردى و از دست رنج‏ خودت امرار معاش مى‏نمودى، چقدر بنده خوبى بودى!»

حضرت داوود چهل صبح با ناله و زارى به درگاه احدیت استغاثه كرد و از خداوند خواست تا مشكل او را رفع نماید. خداوند متعال نیز مقدمات آهنگرى را در اختیار او گذاشت .

به این ترتیب، حضرت داوود، به كار زره‏ سازى پرداخت. او هر روز یك زره مى‏ساخت و به هزار درهم مى‏فروخت تا این كه با ساختن سیصد و شصت زره كه به مبلغ سیصد و شصت هزار درهم فروخت، سرمایه‏اى به دست آورد و از بیت‏المال بى‏ نیاز شد .» (37)

28 . زیارت اربعین از نشانه‏هاى ایمان و تشیع

امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود:

«علامات المؤمنین خمس: صلاة الاحدى والخمسین و زیارة الاربعین والتختم فى الیمین و تعفیرالجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم (38)؛

نشانه‏هاى مؤمنان (شیعیان) پنچ چیز است: خواندن پنجاه و یك ركعت نماز در هر روز (17 ركعت واجب و 34 ركعت نافله)، زیارت اربعین امام حسین علیه السلام، داشتن انگشتر در دست راست، و ساییدن پیشانى به خاك، و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم در نمازها .»

29 . چهل روز گریه بر امام حسین علیه السلام

امام صادق علیه السلام در روایتى به بیان گریه موجودات عالم بر سالار شهیدان پرداخته، به زراره مى‏فرماید:

« یا زرارة! ان السماء بكت على الحسین علیه السلام اربعین صباحا بالدم و ان الارض بكت اربعین صباحا بالسواد و ان الشمس بكت اربعین صباحا بالكسوف والحمرة ... و ان الملائكة بكت اربعین صباحا على الحسین علیه السلام (39)؛

اى زراره! آسمان چهل روز بر حسین علیه السلام خون گریه كرد و زمین چهل روز براى عزاى آن حضرت گریست ‏به تیره و تار شدن و خورشید با كسوف و سرخى خود چهل روز گریست ... و ملائكه الهى براى آن حضرت چهل روز گریستند .»



http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۳۸
http://upload.tazkereh.ir/images/90109133275522695200.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/90109133275522695200.jpg)


30 . فرازى از زیارت اربعین

صفوان بن مهران جمال مى‏گوید: مولایم حضرت صادق علیه السلام زیارت اربعین را به من آموخت و فرمود:

« در روز اربعین جدم حسین علیه السلام را این ‏چنین زیارت كن:

السلام على ولى الله و حبیبه ...»

در بخشى از آن زیارت كه با مضامین عالى عرفانى و معنوى بیان شده است، چنین مى‏خوانیم:

« و بذل مهجته فیك لیستنقذ عبادك من الجهالة و حیرة الضلالة (40)

؛ [خداوندا! من شهادت مى‏دهم كه] حضرت حسین علیه السلام جان را در راه تو تقدیم كرد تا بندگان تو را از جهالت و بى‏خبرى رها سازد و از حیرت و سرگردانى و گمراهى نجات دهد .»

پى‏نوشت ها:
1- من لایحضره الفقیه، ج‏1، ص‏166، ح‏472/ مستدرك سفینة البحار، ج‏4، ص‏64 .
2- مستدرك الوسائل، ج‏2، ص‏471 .
3- الكافى، ج‏2، ص‏509، ح‏ 5 .
4- بحارالانوار، ج‏90، ص‏389 .
5- كاشف الغطاء، ج‏1، ص‏246 .
6- الكافى، ج‏2، ص‏487 .
7- همان، ج‏3، ص‏174، ح‏1 .
8- احقاف/15 .
9- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص‏74، ح‏321 .
10- الخصال، ج‏2، ص‏541، ح‏14 .
11- مكارم الاخلاق، ص‏465 .
12- الصراط المستقیم، ج‏2، ص‏181 .
13- بحارالانوار، ج‏13، ص‏50 .
14- تاریخ یعقوبى، ج‏2، ص‏22 .
15- كشف الغمه، ج‏1، ص‏14 .
16- الخصال، ج‏2، ص‏541، ح‏15 .
17- مستدرك الوسائل، ج‏17، ص‏57 .
18- مشكاة الانوار، ص‏295 .
19- همان .
20- مستدرك الوسائل، ج‏12، ص‏156/ مجموعه ورام، ج‏1، ص‏35 .
21- مستدرك الوسائل، ج‏12، ص‏157 .
22- همان، ج‏16، ص‏305 .
23- مستدرك الوسائل، ج‏11، ص‏77 .
24- همان، ص‏74 .
25- وسائل الشیعة، ج‏12، ص‏132 .
26- مستدرك الوسائل، ج ‏8، ص‏431 .
27- الجعفریات، شیخ صدوق، ص‏89 .
28- مكارم الاخلاق، ص‏230 .
29- بحارالانوار، ج‏61، ص‏50 .
30- الخصال، ج‏2، ص‏356 .
31- بقره/51 .
32- اعراف/141 .
33- مائده/26 .
34- العدد القویه، ص‏292 .
35- تهذیب الاحكام، ج‏10، ص‏146 .
36- الكافى، ج‏5، ص‏165 .
37- وسائل الشیعه، ج‏17، ص‏37 .
38- مصباح المتهجد، ص‏787 .
39- مستدرك الوسائل، ج‏10، ص‏314، با تلخیص .
40- تهذیب الاحكام، ج‏6، ص‏113 . منبع:

مجله مبلغان، شماره 52 ، عبدالكریم پاك ‏نیا.





http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۳۹
http://upload.tazkereh.ir/images/08823190095735347546.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/09502512176424270615.jpg)


زيارت اربعين

اربعین، چهلمین روز شهادت امام حسین علیه السلام است كه جان خود و یارانش را فداى دین كرد. ازآنجا كه گرامیداشت ‏خاطره شهید و احیاء اربعین وى، زنده نگهداشتن‏ نام و یاد و راه اوست و زیارت، یكى از راههاى یاد و احیاء خاطره است، زیارت‏ امام حسین ‏«ع‏» به ویژه در روز بیستم ماه صفر كه اربعین آن حضرت است، فضیلت بسیاردارد.

امام حسن عسكرى‏«ع‏» در حدیثى علامتهاى ‏«مؤمن‏» را پنج چیز شمرده است:پ

نجاه و یك ركعت نماز در شبانه روز که هفده رکعت آن نمازهای واجب و مابقی نوافل می باشد، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست کردن، پیشانى بر خاك نهادن در نماز ‏و«بسم الله الرحمن الرحیم» را در نماز،آشكارا گفتن.(1)

زیارت اربعین كه در این روز مستحب است، در كتب ادعیه آمده است ‏و به اینگونه شروع مى‏شود:

«السلام على ولى الله و حبیبه...»

كه این متن،از طریق ‏صفوان جمال از امام صادق‏«ع‏» روایت‏ شده است. زیارت دیگر آن است كه جابربن‏عبدالله انصارى دراین روز خوانده است و متن زیارت به عنوان زیارتنامه آن امام در نیمه ‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام علیكم یا آل الله...» شروع مى‏شود.(2)

مورخان نوشته‏اند كه جابربن عبدالله انصارى، همراه عطیه عوفى موفق شدند كه درهمان اولین اربعین پس ازعاشورا به زیارت امام حسین‏«ع‏» نائل آیند.

وى كه آن هنگام ‏نابینا شده بود، در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تا سر قبر حسین بن على‏«ع‏» آمد و با راهنمایى عطیه، دست روى قبر نهاد و بیهوش شد، وقتى به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین! سپس گفت:

«حبیب لا یجیب حبیبه...»

آنگاه ‏زیارتى خواند و روى به سایر شهدا كرد و آنان را هم زیارت نمود.(3)




http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۴۰
http://upload.tazkereh.ir/images/68521006435807332809.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/75352889823893400571.jpg)


زیارت پیاده

آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و بادیه پیماى من است

غیر ازعشق و محبت، كه پاى زائر را پیاده به مرقد امام حسین‏علیه السلام مى‏كشاند و رنج ‏سفر و خوف و خطر را به جان مى‏خرد، پیاده روى براى زیارت سید الشهدا، ثواب بسیار دارد و مورد تاكید پیشوایان دین است. امام صادق‏«ع‏» فرموده است:

«من خرج من منزله یرید زیارة قبرالحسین بن على‏«ع‏» ان كان ماشیا كتبت له بكل خطوة حسنة و محا عنه سیئة...»(4)

هر كس به قصد زیارت امام حسین‏«ع‏»، پیاده از خانه‏اش خارج شود، خداوند در مقابل هر گام، براى او حسنه‏اى مى‏نویسد و گناهى از او مى‏زداید.

یكى از زائران همیشگى امام حسین‏«ع‏» كه هر ماه آن حضرت را زیارت مى‏كرده، به خاطر پیرى و ناتوانى، یك بار نتوانست برود. نوبت بعد كه پیاده پس از چند روز راهپیمایى به ‏حرم مى‏رسد و سلام مى‏دهد و نماز زیارت مى‏خواند، در خواب،آن حضرت را مى‏بیند كه به وى مى‏گوید:

چرا به من جفا كردى، تو كه نیكوكار بودى... (5) این شدت عنایت ائمه ‏را به زائر پیاده مى‏رساند. معاویة بن وهب- از اصحاب امام صادق علیه السلام- مى‏گوید:

خدمت آن حضرت رسیدم. در مصلاى خود در خانه‏اش نشسته بود و پس از نماز با خداوند راز و نیاز مى‏كرد. از جمله در دعا نسبت به زائران قبرحسین‏«ع‏»- مى‏گفت:

«خدایا زائران قبرحسین را بیامرز، اینان كه در این راه، پول خرج مى‏كنند، بدنهاى خود را دراین راه در معرض خطر قرار مى‏دهند... خدایا رحم كن بر چهره‏هایى كه آفتاب، رنگ آنها را تغییر داده، صورتهایى كه متوجه قبراباعبدالله است،

چشمهایى كه در محبت ما اشك ‏مى‏ریزد... خدایا این جانها و بدنها را به تو مى‏سپارم، تا كنار حوض كوثر به هم برسیم...»(6)
این سنت زیارت پیاده، از زمان ائمه بوده و تا كنون نیز ادامه دارد و اجر بیشمارى براى ‏آن نقل شده است.

فاضل دربندى مى‏نویسد: این پیاده بودن، یا به جهت فقیربودن زائراست كه نشان مى‏دهد این زیارت، برخاسته از شوق و محبت است، یا به جهت آنست كه ‏زائر، خود را در برابر سلطان اقلیم جوانمردى و خورشید سپهر عصمت و شهادت كوچك ‏مى‏شمارد و در راه او، رنج ‏سفر پیاده را بر خود هموار مى‏كند و هر دو ارزشمند است.(7)

در عراق، از سالها پیش چنین رسم است كه هیئتها، دسته‏ها و كاروانهایى كوچك یا بزرگ، درایام خاصى از بصره، بغداد وعمدتا از نجف، براى زیارت كربلا پیاده حركت‏مى‏كنند.

به ویژه درایام زیارتى خاص مثل نیمه شعبان، اول رجب، ایام عاشورا و اربعین ‏بیشتر و پرشكوه تر است و اغلب، راه كنار ساحل فرات را انتخاب مى‏كنند كه از نجف تا كربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مى‏كشد.

دراین كاروانهاى زیارتى پیاده، علماى ‏بزرگ هم شركت مى‏كردند، همچون میرزاى نایینى، آیة الله كمپانى، سید محسن امین، وبسیارى ازعلماى معاصر. دراین مسیر، دیدار با عشایر و فعالیتهاى تبلیغى هم انجام ‏مى‏گرفت و شعارهایى هم مطرح مى‏شد و روضه‏خوانى برگزار مى‏گشت.

در ایام حكومت بعثیها، این پیاده رویهاى پر شكوه، آن هم از طریق جاده غیر رسمى‏ كنار فرات، رنگ مبارزه و مخالفت با رژیم عراق هم به خود مى‏گرفت و یك بار هم در ایام ‏اربعین حسینى در سال 1397 ه.ق به درگیریهاى سخت میان نیروهاى بعثى با انقلابیون ‏شیعه و كاروانهاى زیارتى در طول راه و در حرم اباعبدالله الحسین‏«ع‏» انجامید و كشته‏ها ومجروحان بسیارى داد، (8) و به‏«اربعین خونین‏» معروف شد.

در كوى عشق، درد و بلا كم نمى‏شود
از باغ خلد، برگ و نوا كم نمى‏شود
تیغ شهادتست دل گرم را علاج
این تشنگى به آب بقاء كم نمى‏شود
قاصد، تسلى دل عاشق نمى‏دهد
شوق حرم به قبله نما، كم نمى‏شود

پی نوشت ها:
1- بحارالانوار،ج 98،(بیروت) ص 329/ المزار، شیخ مفید، ص 53.
2- مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.
3- منتهى الآمال،ج 1، حوادث اربعین/ نفس المهموم، ص 322/ بحارالانوار،ج 98، ص 328.
4- بحارالانوار،ج 98، ص 28/ المزار، شیخ مفید، ص30.
5- همان، ص 16.
6- همان، صص 52 و 8 .
7- اسرارالشهادة، فاضل دربندى، ص136،(چاپ سنگى). 8- شرح مبسوط ماجرا در كتاب‏«انتفاضة صفرالاسلامیه‏»از رعد الموسوى آمده است.





http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۵۵
آسمان صدق

http://img.tebyan.net/big/1388/11/1732051907239218966314124799571808480147.jpg



این آسمان صدق و درو اختر صفاست؟
یا روضه ى مقدس فرزند مصطفاست؟
این داغ سینه ى اسدالله و فاطمه است؟
یا باغ میوه ى دل زهرا و مرتضاست؟
اى دیده، خوابگاه حسین علیست این؟
یا منزل معالى و معموره ى علاست؟
اى جسم، خاک شو، که بیابان محنتست
وى چشم آب ریز، که صحراى کربلاست
سرها برین بساط، مگر کعبه ى دلست؟
رخها بر آستانه، مگر قبله ى دعاست؟
اى بر کنار و دوش نبى بوده منزلت
قندیل قبه ى فلکى خاک این هواست
تو شمع خاندان رسولى به راستى
پیش تو همچو شمع بسوزد درون رواست
هر سال تازه می شود این درد سینه سوز
سوزى که کم نگردد و دردى که بی دواست
اى تشنه ى فرات، یکى دیده بازکن
کز آب دیده بر سر قبر تو دجله هاست..

اوحدی مراغه ایی

http://upload.tazkereh.ir/images/41770233402212623240.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۵۶
http://upload.tazkereh.ir/images/74243734887690546126.jpg

اربعين ؛ چله عارفانه تشيّع

عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و اربعين، روز زيارت مرقد عاشورا سازان است.

عاشورا، خروش خون حسين واربعين، پژواک اين فرياد ظلم شکن است.

عاشورا و اربعين، نقطه ابتدا و انتهاي عشق نيست؛ بلکه چله عارفانه تشيع سرخ علوي است.

عاشورا تا اربعين، نقطه اوج عشق حسيني است .

در اين چهل روز، حسين عليه‏السلام تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان، بهانه بيداري و ظلم‏ستيزي باشد.

عاشورا، زمانه خون و ايثار است و اربعين، بهانه تبليغ و پيمان.

در عاشورا، حسين عليه‏السلام با تاريخْ سخن گفت و در اربعين، تاريخ پاي درس حسين عليه‏السلام نشست.

عاشورا روز کشت «خون خدا» در کوير جامعه ظلم‏زده است و اربعين، آغاز برداشت نخستين ثمره آن.

آري، اربعينْ فرصتي براي اعلام همبستگي با عاشوراست.





http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۵۶
http://upload.tazkereh.ir/images/69603350019223702235.gif

اربعين ؛ جويبار هميشه جاري

هر اربعين حسيني، قاصد حماسه ناميرا،

پيام دار استعلاي ايمان،

نشانه‏اي از شکوه عشق،

و برگ هميشه سبزي بر درخت هماره سرخ شهادت است.

اربعين يک واژه نيست؛

کتابي قطور و پرماجراست.

کتابي که گذر زمان و حادثه‏هاي زمين،

هرگز نمي‏تواند نوشته‏هاي آن را محو کند

و البته کهنگي در آن راه ندارد.

اربعين، هنرنامه مصوّر آرمان گرايي و حق ياوري است. ا

ربعين، نشانه‏اي بر اعتلاي دين و بالندگي ؛

زمزمه‏هاي دعا و تلاوت قرآن در شب عاشوراي حسيني است.

اربعين، صداي عدالت و صداقت،

و شاخه‏هاي درخت آزادگي است

که از خاک کربلا روييده

وتا ژرفاي روزها و روزگاران ريشه دوانيده است.

اربعين، جويبار هميشه جاري و سرخ تاريخ،

و جوشش چشمه‏هاي خون خداوند

از چهار سوي عالَم است.




http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۵۷
http://upload.tazkereh.ir/images/72985316311842864193.jpg

سرگذشت جاودانه

در آينه تاريخ، حوادثي ديده مي‏شود که مثل يک حباب در خاطره‏ها مي‏ترکد و گرد و غبار فراموشي مي‏پذيرد و به کلي از صفحه يادها محو مي‏شود. اما حوادثي نيز هست که همانند موج، دامنه مي‏گيرد، گسترده مي‏شود و کران تاکران را در مي‏نوردد.چنين حادثه‏هايي، جاويد و بي‏مرگ است و هيچ سدّ و پرده‏اي را توان پوشاندن آنها نيست.
يکي از اين سرگذشت‏هاي جاودانه، ياد بزرگ سردار دشت کربلا،
حضرت حسين بن علي عليه‏السلام است که با هر اربعين، حرمتي فزون‏تر مي‏يابد؛زيرا گرامي داشت چهلمين روز شهادت آن پرچمدار بزرگ اسلام، زنده نگه داشتن ياد و خاطره او و پاسداري از ارزش‏هاي معنوي است.

حتي در نخستين اربعين عاشوراي حسيني نيز، جابر بن عبداللّه‏ انصاري و عطيه عوفي، به زيارت تربت پاک سيدالشهداء رفتند و در سوگ آن عزيز گريستند و به عزاداري پرداختند. ا

ز آن پس، در اين روز، مراسم با شکوهي در کشورهاي مختلف برگزار مي‏شود تا شور و حماسه ديگري در تداوم عاشورا پديد آيد.


تأکيد بر زيارت امام حسين عليه‏السلام

از مقدس‏ترين و با فضيلت‏ترين عبادت‏هايي که در فرهنگ روايي اسلام به آن سفارش شده، زيارت اولياي الهي و امامان معصوم عليهم‏السلام است و در ميان آن بزرگواران، زيارت امام حسين عليه‏السلام اهميت ويژه‏اي دارد، به گونه‏اي که براي زيارت هيچ يک از معصومان، اين اندازه سفارش نشده است.

امام صادق عليه‏السلام به ابن بُکَير که از ترس در راه زيارت امام حسين عليه‏السلام سخن مي‏گفت، فرمود:

«آيا دوست نداري که خداوند تو را در راه ما ترسان ببيند؟» ا

ز آن جا که خداوند قلب‏هاي مردم را در گرو عشق به امام حسين عليه‏السلام نهاد و عشق، عاشق را به سر منزل دوست مي‏ رساند، عاشقان حسين عليه‏السلام از نخستين اربعين، با وجود حاکميت بيداد اموي و انواع فشارهاي پنهان و آشکار، پاي در راه زيارت حضرت ابي عبداللّه‏ نهادند و تا به امروز، زيارت امام حسين عليه‏السلام به عنوان يک آرزوي هميشگي براي هر مرد و زن مسلمان بوده است.

اهميت اربعين

گرامي داشت اربعين، تعظيم شعاير ديني و رمز پويايي هميشگي نهضت پربار حسيني و اعلام پاي‏بندي به مکتب سرخ عاشوراست.

اگر پيشوايان معصوم ما به برگزاري مراسم عزاداري، نوحه خواني و مرثيه‏سرايي تأکيد بسيار داشته‏اند و اگر براي گرياندن و گريستن، زيارت کردن و نماز خواندن بر تربت امام حسين7 ثواب و فضيلت‏هاي فراواني بيان کرده‏اند، به دليل همين آثار بالنده معنوي و عاطفي است که در روح مسلمانان آزاده بر جاي مي‏گذارد.








http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۵۷
http://upload.tazkereh.ir/images/12148307542069937041.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/12148307542069937041.jpg)


آثار و برکات زيارت امام حسين عليه‏السلام

در روايات اسلامي، براي زيارت قبر سيدالشهداء، آثار و برکات زيادي نقل شده است؛ زيارتي که در آن شناخت و تقرب وجود داشته باشد. از جمله علامه مجلسي رحمه‏الله در بحارالانوار، چنين آورده است:
1. خداوند خطاب به فرشتگان مقرّب نموده و مي‏فرمايد: «آيا زائران حسين را نمي‏بينيد که چگونه با شور و شوق به زيارت او مي‏شتابند؟»
2. «زائر امام حسين عليه‏السلام در فراز عرش، هم سخن آفريدگارش مي‏شود».
3. «زائر امام حسين عليه‏السلام در بهشت به همسايگي پيامبر و خاندانش مفتخر و مهمان آنان مي‏گردد».
4. «زائر امام حسين عليه‏السلام به مقام فرشتگان گراميِ خدا ارتقاء مي‏يابد».

ورود اهل بيت در اربعين اول

بدون ترديدي اهل بيت بعد از واقعه عاشورا، به زيارت اباعبداللّه‏ عليه‏السلام مشرف شدند. اما بين تاريخ‏نگاران درباره تاريخ اين جريان، اختلاف نظر وجود دارد. گروهي از آن‏ها، اربعين اول و برخي نيز اربعين سال بعد، را زمان ورود اهل بيت به کربلا مي‏دانند. از جمله افرادي که ورود اهل بيت را در اربعين اول تأييد مي‏کند، سيد بن طاووس است. وي در کتاب اللهوف مي‏نويسد: وقتي زنان و فرزندان حسين عليه‏السلام از شام برگشته و به سرزمين عراق رسيدند، به راهنماي قافله گفتند: «ما را از کربلا ببر». وقتي به کربلا رسيدند، جابربن عبداللّه‏ انصاري و جمعي از بني هاشم و مرداني از اولاد پيغمبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را ديدند که براي زيارت مرقد مطهر حسين عليه‏السلام آمده‏اند. پس همگي در يک زمان در آن سرزمين گرد آمدند.





http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۴:۵۹
http://upload.tazkereh.ir/images/81691560576331526825.jpg

عطيه و زيارت مرقد امام حسين عليه‏السلام در اربعين

اربعين و زيارت امام حسين عليه‏السلام با نام دو تن عجين است. يکي از اين دو تن «عطية بن عوف کوفي» است که در نخستين اربعين سيدالشهداء، به کربلا رفت و مرقد پاک آن حضرت را زيارت نمود.

عطيه، اهل کوفه بود و در زمان خلافت اميرمؤمنان علي عليه‏السلام ديده به جهان گشود. از او نقل شده است: وقتي از مادر متولد شدم، پدرم مرا به کوفه نزد علي عليه‏السلام برد و عرض کرد: اين پسر به تازگي از مادر متولد شده، او را چه بنامم؟

امام فرموده بود: «هذا عَطيّة اللّه‏؛ اين هديه‏اي الهي است.»

به همين مناسبت، مرا عطيه ناميدند.

عطيه با «محمدبن اشعث» بر ضد «حجاج بن يوسف ثقفي» حاکم ظالم مدينه قيام کرد، ولي پس از شکست محمدبن اشعث، راهي فارس شد.

وي از مردان مورد اعتماد است که شيعه و سني از او روايت نقل کرده‏اند. عطيه هم‏چنين خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام را در مورد غصب فدک از عبداللّه‏ بن حسن شنيده و آن را نقل کرده است.

جابربن عبداللّه‏ انصاري و زيارت اربعين

آن زمان که سر پاک امام حسين عليه‏السلام بر نيزه رفت و اهل بيت او به اسارت برده شدند، عشق حضور در کربلا و زيارت مرقد مطهر امام حسين عليه‏السلام براي عاشقانش، آرزويي دست نيافتني به نظر مي‏رسيد؛ زيرا دستگاه ستم اموي، چنان پرده سياه خود را برجهان اسلام گسترده بود که کسي باور نمي‏کرد بتوان اين پرده نفاق را دريد و خود را به زيارت سرور شهيدان عالم رساند.

اما آتش محبت حسين عليه‏السلام چنان در قلب‏هاي مؤمنان فروزان بود که هيچ گاه نتوانستند آن را خاموش کنند.

آري، همين محبت بود که انسان‏هاي دلباخته را به سوي کربلا کشاند و هنوز يک اربعين بيشتر از شهادت او نگذشته بود که عشق حسيني، پاي جابربن عبداللّه‏ انصاري را براي رفتن استوار ساخته، شوق ديدارو زيارت امام حسين عليه‏السلام او را حرکت داد.

جابر وقتي خود را به کنار فرات رسانيد، در آن غسل کرد تا پاک و مطهر شود، آن گاه به سوي قبر مطهر اباعبداللّه‏ الحسين عليه ‏السلام حرکت کرد.

او وقتي دست خود را روي قبر شريف حضرت نهاد، فريادي زد و از هوش رفت. بعد از آن که به هوش آمد، سه بار گفت:

يا حسين!

و سپس شروع به خواندن زيارت کرد.


منبع: عبداللطيف نظري، نشريه گلبرگ، شماره 61




http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۵:۰۱
http://upload.tazkereh.ir/images/95391421922213865038.jpg



بازگشت به سجده گاه عشق


کاروان خاطرات، بازگشته است

از جایی که چهل روز گذشته است

از ماتم‏های سرخ،

از عطش‏های پرپر شده.

این آتشیادها،

چهل روز چون اسبان تاخته‏اند بر پیکر صبر آنان.

بازماندگانِ حادثه تیغ و تاول،

رسیده‏اند به نقطه‏ای از آغاز؛

به نگاه‏های در خون شناور،

به گلوهای بریده شده در دلِ تشنگیِ دشت.

کاروانِ اربعین، با خطبه‏های گریه،

از شام رسوا برگشته است

و تصاویر جراحت،

در سوزنده‏ترین بیان قاب می‏شود

و در سوزنده‏ترین بیابان.

بغل بغل شعله ریخته می‏شود در صحرا.

دوبیتی‏های پرلهیب،

سطح مصیبت‏زده دشت را گلگون‏تر می‏کند.

اکنون چهل روز از آن سیل عطش، سپری شده است.

قافله‏ای زخم خورده،

وارد سرزمین چهلمین روز می‏شود.

اینان اربعین را با خود آورده‏اند؛

با نقل خاطرات قطعه قطعه شده.

دنیای ادب نیز گل و ستاره آورده است

که به پای سربلندی‏شان بریزد.

سلام بر استواری غیرقابل ترسیم شما!

سلام بر آن گام‏های شکیباتان

که جاده‏های دراز شام را خسته کرد!

هر سال، چشمان غمبار اربعین که می‏آید،

اطراف ما پر می‏شود از هیئت‏های مذهبی التماس

و دسته دسته گل‏های اشک.

هر سال اربعین،

از لابه‏لای واژه‏های مذاب مداحان،

دل‏های آسمانی شما دیده می‏شود

و علم‏های ما از هوش می‏روند.

لباس‏های مشکی تقویم،

بوی قتلگاه می‏گیرند.

اربعین! به یاد روشنیِ شما شمع‏گونه می‏سوزیم

و گریه سر می‏دهیم

برای فاصله‏های خود و زجرهای شما.

خوشا زندگی در این گریستن و مردن‏های پیاپی!

خوشا گریستن برای داغ‏های زینب علیهاالسلام ،

برای مصیبت‏های سجاد علیه‏السلام ،

برای بی‏تابی بچه‏های آسمان!

سلام بر اربعین که عاشورایی دیگر

از گریه را برای ما به راه می‏اندازد!

من برای گریستن، به آغوشت محتاجم





http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۵:۰۲
http://upload.tazkereh.ir/images/57514273663667142854.jpg

مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین سیدالشهدا(علیه السلام)

روایت مرسله ای از امام عسکری(علیه السلام)است که فرموده است: نشانه های مؤمن، پنج چیز است که یکی از آن ها زیارت اربعین است.3 افزون بر این، امام صادق(علیه السلام)زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمّال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.1

اما درباره منشأ اهمیت اربعین در منابع کهن شیعه، باید گفت که به این روز از دو جهت توجه شده است:
یکی از جهت بازگشت اسرا از شام به مدینه و دیگری به سبب زیارت قبر سیدالشهدا(علیه السلام) توسط جابر بن عبدالله انصاری، یکی از اصحاب برجسته رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام).

شیخ مفید، شیخ طوسی و علامة حلّی(قدس سره) در این باره می نویسند:
روز بیستم صفر روزی است که حرم امام حسین(علیه السلام) از شام به سوی مدینه بازگشتند. هم چنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برای زیارت امام حسین(علیه السلام) از مدینه به کربلا آمد و او اولین کسی بود که قبر امام حسین(علیه السلام) را زیارت کرد.2

پي نوشت :
1. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 788- 789; همو، تهذیب الاحکام، ج6، ص 113- 114; سید ابن طاووس، همان، ج3، ص 101- 103; مجلسی، بحار الانوار، ج 98، ص 331 -332.
2. شیخ مفید، مسارّ الشیعة (چاپ شده در جلد 7 مؤلفات شیخ مفید)، ص 46; شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 787; رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلی، العدد القویه، ص 219.





http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۵:۰۸
http://upload.tazkereh.ir/images/21669742027263426715.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/21669742027263426715.jpg)



من همان زينبم ؛


باور کن گُلم! من همان زینبم؛

همان زینبی که هر روز، زیر آفتاب نگاه تو گرم می‏شد،

همان زینبی که از طنین صدای تو جان می‏گرفت،

همان زینبی که روزش را با زیارت تو آغاز می‏کرد

و شبش را با چراغ یاد تو به پایان می‏برد.

باور کن همان زینب، همان خواهر،

چهل روز است تو را ندیده است.

بلند شو برادر گلم!

چرا جوابم را نمی‏دهی؟

تو که همیشه به احترام حضورم می‏ایستادی؛

حالا چه شده که حتی جوابم را نمی‏دهی؟

آه، چه توقعی دارد زینب از تو!

آخر تو که... .

باشد!

حالا که تو نمی‏توانی،

من برایت همه چیز را می‏گویم،

آن روزِ غمگین کودکی‏مان که یادت هست؟!

همان روزِ آتش و در و...

آری! می‏دانم؛

حالا هم طاقت شنیدنش را نداری.

برایت بگویم ؟

کودکان تو آواره بیابان‏های بی‏چراغ شدند؛

یکی دو ستاره، خاموش شد تا صبح.

چه کشیدیم برادر!

فقط یاد و ذکر خدا و تو و پدر و مادر و جدمان،

قوت دلمان شده بود؛

وگرنه قصه به اینجا نمی‏رسید.

در راه، هر جا که شد،

چراغ یاد تو را روشن کردیم.

چه که بر سر آل امیه نیاوردیم؛

کوفه می‏لرزید از طنین صدایمان.

هر اشکمان را بر چله کمان نشانده بودیم

و قلب خواب‏آلودگان را نشانه رفته بودیم؛

اما امان از شام!

تاریکی شام،

بر روشنایی کلام ما پیشی می‏گرفت؛

اما ستاره سه ساله تو،

آنجا را هم روشن کرد.

چه بگویم برای تو که از همه چیز باخبری؟!

در این چهل روز،

یک لحظه نوازش صدای تو، گوشم را تنها نگذاشت.

هر چه را باید می‏گفتم،

به زبانم جاری می‏شد.

همیشه گرمای دستان حمایتت را

روی شانه‏هایم حس می‏کردم.

یک آن، خودم را بی‏تو ندیدم؛

اما چه کنم که تو خواسته بودی

هر لحظه نبودنت را

به یاد دیگران بیندازم و بیدارشان کنم.

هر چه بود این چهل روز گذشت

و من دوباره به دیدار تو آمدم.

حالا نمی‏خواهی برای دیدن خواهرت، از جای برخیزی؟

....................




http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۶:۰۰
http://upload.tazkereh.ir/images/62937677758589076985.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/62937677758589076985.jpg)


در غروب عطش آلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست.

وقتی صدای شکستن استخوان در گوش سم‏ها پیچید و آنگاه که خیمه‏ها در رقص شعله‏ها گم شدند، جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند.

هشتاد و چهار کودک و زن، در ازدحام نیزه و شمشیر، از ساحل گودالی که همه هستی‏شان را در آغوش گرفته بود گذشتند.

تازیانه در پی تازیانه، تحقیر و توهین و قاه‏قاهی که با آه آه کودکان گره می‏خورد، گستره میدان شعله‏ور را می‏پوشاند.

دشمن به جشن و سرور ایستاده است و نوازندگان، دست افشان و پایکوبان، در کوچه‏های آراسته، به انتظار کاروانی هستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شکسته‏ترین دل و تاول‏زده‏ترین پا، به ضیافت تمسخر و طعنه و خاکستر و خنده آمده است.

زنان با تمامی زیورآلاتشان به تماشا آمده‏اند. همه را اندیشه این است که با فرو نشستن سرها بر نیزه، همه سرها فرو شکسته است.

اما خروش رعدگونه زینب‏علیها السلام، آذرخش خشم سجادعلیه السلام و زمزمه حسین‏علیه السلام بر نیزه، همه چیز را شکست. شهر یکپارچه ضجه و اشک و ناله شد و باران کلام زینب جان‏ها را شست و آفتاب را از پس غبارها و پرده‏ها به میهمانی چشم‏های بسته آورد.

چهل روز گذشت. حقیقت، عریان‏تر و زلال‏تر از همیشه از افق خون سربرآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاک ستم را به بازی گرفت.

خونی که آن روز در غریبانه‏ترین غروب، در گمنام‏ترین زمین، در عطشناک‏ترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگ‏های خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند.

چهل روز آسمان در سوگ قربانیان کربلا گریست و هستی، داغدار مظلومیت‏حسین‏علیه السلام شد.

چهل روز، ضرورت همیشه بلوغ است، مرز رسیدن به تکامل است و مگر ما سرما و گرما را به «چله‏» نمی‏شناسیم و مگر میعادگاه موسی در خلوت طور، با چهل روز به کمال نرسید.

اینک، چهل روز است که هر سبزه می‏روید، هر گل می‏شکفد، هر چشمه می‏جوشد و حتی خورشید در طلوع و غروب، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است.

چهل روز است که انقلاب از زیر خاکستر قلب‏ها شراره می‏زند. آنان که رنج پیمان‏شکنی بر جانشان پنجه می‏کشید و همه آنان که شاهد مظلومیت کاروان تازیانه و اشک و اندوه بودند و همه آنان که وقتی به کربلا رسیدند که تنها غبار صحنه جنگ و بوی خون تازه و دود خیمه‏های نیم سوخته را دیدند، اینک برآشفته‏اند، بر خویش شوریده‏اند.

شلاق اعتراض بر قلب خویش می‏کوبند و اسب جهاد زین می‏کنند. چهل روز است که یزید جز رسوایی ندیده و جز پتک استخوان کوب، فریادی نشنیده، چهل روز است استبداد بر خود می‏پیچد و حق در سیمای کودکانی داغدار و دیدگانی اشکبار و زنانی سوگوار رخ نموده است.

اینک، هنگامه بلوغ ایثار است. هنگامه برداشتن بذری است که در تفتیده‏ترین روز در صحرای طف در خاک حاصلخیز قتلگاه افشانده شد.
اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است.

آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده و پشت پلک‏های بسته را می‏کوبد و دروازه دیدگان را به گشودن می‏خواند. اربعین است.

هنگامه کمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل درویدن، چیدن و دوباره روییدن. هنگامه میثاق است و دوباره پیمان بستن. و کدامین دست محبت‏آمیز است تا دستی را که چهل روز از گودال، به امید فشردن دستی همراه، برآمده، بفشارد؟

کدامین سر سودای همراهی این سر بریده را دارد و کدامین همت، ذوالجناح بی‏سوار را زین خواهد کرد؟

اربعین است. عشق با تمام قامت‏بر قله «گودال‏» ایستاده است! دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار چونان نخل‏های بارور، سربرآورده و حنجره‏ای کوچک که به وسعت تمامی مظلومیت فریاد می‏کشید.

آسمان در آسمان به جست‏وجوی همصدا و همنوا سیر می‏کند. راستی، کدامین یاوری به «همنوایی‏» و همراهی برمی‏خیزد؟

مگر هر روز عاشورا و همه خاک، کربلا نیست؟

بیایید همواره همراه کربلاییان گام برداریم تا حسینی بمانیم.

دکتر محمد رضا سنگری




http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۸:۴۰
http://img.tebyan.net/big/1387/11/71141126254803521114140814012725127431.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۰۸:۴۱
http://img.tebyan.net/big/1387/11/23779371660127109156652257641254724948.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۱:۰۱
تا اربعین



دل اگر عزم جنون تازى کند

سر به روى نيزه جانبازى کند

دل اگر در سينه گردد عشقباز

سر به روى نيزه گردد سر فراز

دل اگر در عاشقى دلداده است

سر به روى نيزه بردن ساده است

چون جنون در دشت دل گل مى کند

با لب نى سـَر تـَغـَزُ ل مى کند

ظهر عاشورا ، عزيز بوتراب

شد به جنگ آخرين پا ، در رکاب

نقل شيرين جنون در باده کرد

ذوالجناح عشق را آماده کرد

بعد از آن بهر وداع آخرين

راند سوى خيمه ها سلطان دين

ابتداى کار، آن شاه شهيد

روبه روى خيمه زينب رسيد

ماه بانوى حرم بيرون بيا!

دختر تيغ دو دم بيرون بيا!

خواهرم ! اين جنگ جنگى ديگر است

در طريق عشق ، خط آخر است

يادگار مادرم ، زينب ، بيا!

خواهر غم پرورم زينب ، بيا!

چون که زينب ، اسم خواهر را شنيد

از نهانگاه حرم بيرون دويد

در مقابل ديد اسب شاه را

بر کشيد از سينهء داغ ، آه را

ديد زينب ، يادگار ذوالفقار

بار ديگر کرده عزم کارزار

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۱:۰۵
شعری در زبان حال حضرت زینب در اربعین حسینی (http://imam-hossein.blogfa.com/post-194.aspx)




اگرچه در سفر شام رنج و صدمه کشيد
هزار شکر شها ماندم و مزار تو ديدم





چگونه شرح دهم نازنين برادر زينب
تو خود گواه منی کاندرين سفر چه کشيدم





به زير نيزه و شمشير و سنگ و خنجر و پيکان
چو يافتم بدنت مرگ خويشتن طلبيدم





شب و خرابه و آه يتيم و غربت و ظلمت
چنان نمود که دل از حيات خويش بريدم





ازان زمان که تو گفتی ز تشنگی جگرم سوخت
من آب سرد و گوارا بدون غم نچشيدم





گمان مدار که ديگر زياد زنده بمانم

گواه قامت خمگشته است و موی سپيدم.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۱:۴۲
http://itstart.persiangig.com/image/arbaeen84.jpg


تحلیل مبناى تاریخى اربعین حسینى

.


معارف: محققان و بزرگان که در تاریخ اسلام سررشته دارند، کتاب مستقلی در اثبات ورود اهل بیت(ع) به کربلا در روز اربعین حسینی نگاشته اند.

خبرگزاری شبستان: گرامیداشت اربعین سالار شهیدان، حضرت حسین بن على(ع) در میان شیعیان آن حضرت از اهمیت و ارزش ویژه‏اى برخوردار است. از دیدگاه بسیارى از صاحب‏نظران و مورخان شیعه و اهل سنت، مبناى تاریخى چنین بزرگداشتى، ورود اهل بیت‏ به کربلا در نخستین اربعین حسینى (سال 61 هجرى) و دفن سرهاى مطهر شهیدان به ویژه سر مقدس امام حسین(ع) در کنار پیکرهاى مطهر آن هاست.

جمعى اندک از مورخان و صاحب‏نظران نیز بر این عقیده‏اند که نظریه یاد شده از اعتبار تاریخى لازم برخوردار نیست، بلکه مبناى بزرگداشت این روز ورود جابر و عطیه به کربلاست.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۱:۴۳
http://dl.onlydownload.ir/arbaein4-300x213.jpg


مبناى تاریخى اربعین در آثار بزرگان:

الف) آثار مستقل
عده‏اى از محققان و بزرگان، کتاب مستقل در اثبات ورود اهل بیت(ع) به کربلا تالیف کرده‏اند. ازجمله:
1- "فاجعة الاربعین" یا "حدیث الاربعین" تالیف عالم بزرگوار شیخ حسن بلادى.

2- "تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سید الشهدا(ع)" تالیف علامه محقق سیدمحمدعلى قاضى طباطبایى شهید محراب مصلاى جمعه تبریز. این کتاب افزون بر هشتصد صفحه است که با مراجعه و بررسى بیش از پانصد و هفتاد کتاب به نگارش درآمده است. در تکمیل نوشتار حاضر از این کتاب نفیس استفاده بسیارى شده است. (جزاه الله خیرا) همچنین بسیارى از ادبا و علما موضوع اربعین و ورود اهل بیت‏به کربلا را در قالب اشعار عربى و فارسى بازگو و ضبط کرده‏اند.

ب) تصریحات و تاییدات
اما عده‏اى که پیش از سید بن طاووس در آثار یا مقاتل خود به مناسبت، تصریح و یا تاییدى بر اربعین داشته‏اند:
1- ابو مخنف- لوط بن یحیى - معاصر با امام حسین(ع) (1)
2- شیخ صدوق، (متوفاى سال 381ق.):
"امام سجاد(ع) با اهل بیت(ع) و سرهاى مطهر شهیدان از دمشق خارج شد و سرهاى مقدس را در کربلا دفن کرد". (2)

هر چند ایشان تصریح نکرده‏اند که ورود اهل بیت(ع) در روز اربعین سال 61 ق. بوده است اما از آنجا که هیچ کس زمان دیگرى را در تاریخ، براى ورود اهل بیت(ع) به کربلا به ثبت نرسانده است، در نتیجه ورود امام سجاد(ع) به همراه اهل بیت(ع) ‏به کربلا، در روز اربعین سال 61 ق. بوده است.

3- اسفرائنى (متوفاى 406ق.) - از علماى بزرگ مذهب شافعى- در مقتل خود تصریح مى‏کند که اهل بیت(ع)، 20 صفر وارد کربلا شده و با جابر ملاقات کردند. او مى‏گوید: "و لما وصلوا الى بعض الطریق‏" (و چون به راهى رسیدند) نمى‏گوید: "و لما وصلوا الى طریق کربلا او العراق" (و چون به راه کربلا یا عراق رسیدند) تا اشکال شود راه کربلا از بین راه مدینه نیست، بلکه از خود شام است.

4- علم الهدى سید مرتضى (متوفاى 436ق.) مى‏نویسد: "ان راس الحسین (ع) اعید الى بدنه فى کربلا" (3)
یعنى: همانا سر مطهر امام حسین(ع) در کربلا به پیکر مقدس آن حضرت، عودت داده شد.

5- ابو ریحان بیرونى، محقق و ریاضیدان شهیر (متوفاى 440ق.) در کتاب نفیس خود "الآثار الباقیة" چنین مى‏گوید: "و فى العشرین رد راس الحسین(ع) الى جثته حتى دفن مع جثته و فیه زیارة الاربعین و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام‏"(4)
یعنى: سر مقدس امام حسین(ع) در 20 صفر به جسد مطهر امام برگردانده و با پیکرش دفن شد. زیارت اربعین در خصوص این روز است. اهل بیت(ع) نیز بعد از مراجعت از شام این روز را حرمت نهادند.
پس ایشان تصریح مى‏کند که ورود اهل بیت(ع) به کربلا پس از بازگشت از سفر شام بود نه قبل از رفتن به شام که مرحوم شعرانى ترجیح مى‏دهد.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۱:۴۷
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/sarafrazan/ARBAIN.gif


6- شیخ طوسى (متوفاى 460ق.) علت‏سنت‏شدن زیارت امام حسین(ع) در اربعین را تنها انجام مراسم تدفین سرهاى مطهر امام(ع) و سایر شهدا در کربلا مى‏داند.(5)
البته سیدبن طاووس، مى‏گوید شیخ طوسى معتقد است امام سجاد(ع) با اهل بیت(ع) در روز اربعین (20 صفر) وارد مدینه شدند (نه کربلا) و سیدبن طاووس این نظر را بعید مى‏شمرد از این جهت که چگونه ممکن است در مدت 40 روز به مدینه برسند؟ (6)

7- شیخ فتال نیشابورى (متوفاى 508ق.) مى‏گوید:
"خرج على بن الحسین(ع) بالنسوة و رد راس الحسین(ع) الى کربلا"(7)
یعنى: امام سجاد(ع) به همراه اهل بیت(ع)، سر امام حسین(ع) را به کربلا بازگرداند.

8- عمادالدین طبرى آملى (متوفاى اوایل قرن ششم).(8)
9- شیخ شهید طبرسى در سال 508ق.(9)
10- ابن شهر آشوب (متوفاى سال 588ق.) در مناقب اعاده سر مطهر به بدن را ذکر کرده است.(10)
11- علامه شهیر و مورخ کبیر، سبط ابن الجوزى از علماى بزرگ اهل سنت (متوفاى سال 654ق.) چنین مى‏گوید: "الاشهر انه رد الى کربلا فدفن مع الجسد". (11)
یعنى: بنابر نظر مشهورتر، سر امام حسین(ع) به کربلا بازگردانده و با پیکرش دفن شد.

12- سیدبن طاووس- على بن موسى بن جعفر- (متوفاى 668ق.)، در کتاب لهوف، رجوع اهل بیت(ع) به کربلا و همچنین دفن سر مطهر در کربلا را نقل کرده و در کتاب اقبال، (16) لحوق سر مطهر به بدن در روز بیستم صفر را پذیرفته، گر چه در باره آورنده سر مطهر و کیفیت دفن آن سکوت کرده است.

13- شیخ فقیه ابن نما حلى- جعفر بن محمد بن جعفر- (متوفاى اواخر قرن هفتم) نسبت‏به ورود اهل بیت(ع) به کربلا و ملاقاتشان با جابر تصریح نموده است.(12)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۱:۴۸
http://i17.tinypic.com/30t18ww.jpg


شایان توجه است که شیخ اجازه (13) ما مرحوم آیت الله حاج شیخ آقا بزرگ تهرانى در کتاب "الذریعه"(19) تاریخ وفات ابن نما مؤلف کتاب "مثیر الاحزان" را سال 645 ثبت نمودند، در صورتى که این سال، سال تاریخ فوت پدر ایشان فقیه نامى محمد بن جعفر بن نما استاد سید بن طاووس و محقق حلى است.

14- مورخ معروف "خواند میر" (متوفاى 942ق.)، اربعین را اصح روایات در دفن سر مطهر دانسته و مى‏گوید: "امام چهارم با خواهران و... در بیستم شهر صفر، سر امام حسین(ع) و سایر شهیدان کربلا (رضى الله عنهم) را به بدن هاى ایشان منضم ساخت‏". (14)

15- الشبراوى، عبد الله بن محمد، شیخ جامع ازهر قاهره، صاحب کتاب "الاتحاف بحب الاشراف‏" (متوفاى 1172ق.) نقل مى‏کند: "بعد از چهل روز سر به بدن ملحق شد". (15)

16- زکریا بن محمد قزوینى (متوفاى 1305ق.) در کتاب عجائب المخلوقات چنین مى‏گوید: "الیوم الاول منه عید بنى امیه ادخلت فیه راس الحسین (رضى الله عنه) بدمشق و العشرون منه رد راس الحسین الى جثته." یعنى: اولین روز ماه صفر، عید بنى امیه بود، سر مقدس امام حسین(ع) در این روز وارد دمشق شد و در روز 20 همین ماه، سر مبارک امام، به بدن مطهرش بازگردانده شد.

17- علامه جلیل القدر سید محسن امین عاملى در "لواعج الاشجان‏" به نقل از بشارة المصطفى، و در "اعیان الشیعه" مى‏گوید: "ورود اهل بیت‏به کربلا مشهور است". (16)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۱:۴۹
http://amirgig.persiangig.ir/Chat%20Anywhere/yaahosen4.jpg


18- عالم شریف سید عبد الرزاق مقرم در "مقتل الحسین(ع)" چنین مى‏گوید: "اهل بیت(ع) در کربلا با جابر ملاقات کردند". (17)
و نیز مى‏گوید: "امام سجاد (ع) سر مطهر پدر و سایر شهدا را در کربلا ملحق به بدن ها کرد". (18)

19- ابن حجر مکى، احمد بن محمد، (متوفاى سال 937ق.) صاحب کتاب "الصواعق المحرقه" و شرح قصیده همزیه بوصیرى مى‏گوید: "بعد از چهل روز سر به بدن ملحق شد". (19)

20- سید جلیل زبدة الفقهاء فاضل قزوینى، رضى بن نبى، (متوفاى سال 1118ق.) در کتاب نفیس "تظلم الزهرا" عین عبارت سید بن طاووس در کتاب اقبال را نقل مى‏کند و به طور جدى و صریح گفته سید را پاسخ مى‏دهد: اقول: غایة ما قال(ره) - بعد تسلیمه - محض استبعاد و لا ینبغى بمحضه انکار الروایات فانا سمعنا من الموثقین قرب کوفه من دمشق بما قد تیسر للبرید ان یسیر بثلاثة ایام و لا سیما للولاة و الحکام بالجور و سیما مثل هذا الخبر المشوم الذى هو عید للشامیین و مدة مقامهم فى دمشق - على ما فى المنتخب - لا یعلم کونها زائدة على ثمانیة ایام تقریبا و لم نظفر على روایة دلت على مقامهم فیها مدة شهر. والله یعلم. و ایضا قد یذهب الحمام بالمکاتب باسرع من ذلک." یعنى: به عقیده من، سید- بعد از پذیرش جریان اربعین - بعدها صرفا آن را بعید دانسته است و سزاوار نیست‏با استبعاد صرف او روایات تاریخى را انکار نمود زیرا ما از برخى از اشخاص مورد اطمینان شنیده‏ایم که کوفه به دمشق نزدیک بوده به گونه‏اى که یک پیک مى‏توانست‏سه روزه به خصوص براى کسب تکلیف والیان و حکام جور به ویژه مثل خبر شوم کربلا را که براى اهل شام عید به‏شمارمى‏رفت‏به آنها برساند. اما مدت اقامت اهل بیت (ع) در شام - بنا بر آنچه در المنتخب آمده- تقریبا بیش از 8 روز نبوده است و ما به نقل دیگرى که بر اقامت آنان در شام به اندازه یک ماه دلالت کند دست نیافتیم- خدا عالم است- به اضافه چه بسا گاه کبوتر نامه‏بر زودتر از پیک زمینى پیغام برساند.

همچنین عده دیگرى از مشاهیر علماى شیعه و سنى قائل به اربعین هستند که براى اطلاع بیشتر مى‏توان به مقتل مقرم و تحقیق اربعین مراجعه کرد.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۱:۵۰
پی نوشت ها:

1) مقتل ابو مخنف، به نقل از مرحوم حاج میرزا حسین نورى، لؤلؤ و مرجان، ص‏157.
2) شیخ صدوق، امالى، 1349 ش.، ص‏168، مجلس 31.
3) شهید قاضى طباطبایى، تحقیق اربعین، ص‏341، چاپ دوم، به نقل از مناقب شهر آشوب، ج‏2، ص‏200 و نیز نقل شیخ طبرسى در اعلام الورى، ص‏250، ج‏بیروت‏1399ق.
4) همان، ص‏344 به نقل از الاثار الباقیه، ص‏331 چاپ اروپا، و نیز ص‏22 ج‏دوم به نقل از ترجمه الاثار الباقیه ص‏392، تهران 1321.
5) به نقل از مرحوم محدث قمى، نفس المهموم، ص‏466، و شهید قاضى، پیشین، ص‏341.
6) سید بن طاووس، اقبال، ص‏58.
7) شیخ فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص‏230.
8) بشارة المصطفى، به نقل سید محسن امین، اعیان‏الشیعه، ج‏4، ص‏47.
9) اعلام الورى، چاپ بیروت، 1399ق.، ص‏250.
10) به نقل از سید مقرم، مقتل الحسین، ص‏469.
11) شهید قاضى طباطبایى، تحقیق اربعین، ص‏342و349 چاپ‏2، به نقل از تذکرة الخواص، و نیز مقتل مقرم ص‏470 به نقل از تذکرة الخواص ص‏150 همچنین اعیان الشیعه ج‏1، ص‏626، ق‏2.
12) ص‏588.
13) مثیر الاحزان، 1318ق، ص‏59، به نقل از شهید قاضى، پیشین، ج‏2، ص‏20، و نیز سید مقرم، پیشین، ص‏469.
14) مقصود از این اصطلاح، اجازه نقل روایت است که تا چندى پیش میان دانشمندان اهل حدیث رایج‏بوده است.
15) ج‏19، ص‏349.
16) خواند میر، حبیب السیر، ج‏2، ص‏60.
17) مقتل مقرم، ص‏469 به نقل از الاتحاف بحب الاشراف ص‏12.
18) سید محسن امین عاملى، اعیان الشیعه، ج‏1، ص‏617.
19) عبد الرزاق مقرم، مقتل الحسین، ص‏467، چ‏1383 ق
20) همان، ص‏469.
21) همان.




http://entezarehojat2.persiangig.ir/image/arbein.jpg

behnam27
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۳:۵۱
اربعین حسینی

اربعین حسینی

صدای سنج، صدای زنجیر، صدای نوحه. مگه چه خبر شده بچه ها؟ باز هم همه جا سیاه پوش شده بچه ها. آخه می دونید، امروز اربعین امام حسینه. کی می دونه اربعین چه روزیه. بله بچه های خوبم. امروز چهل روز از واقعه عاشورا می گذره و برای همین، ما هر سال چهلم شهدای کربلا رو عزاداری می کنیم تا باز هم به یاد شهادت امام حسین علیه السلام باشیم و بر کسانی که اون حضرت و یارانش رو به شهادت رسوندن، لعنت بفرستیم. پس امروز هم که شما بچه های خوب و عاشق امام حسین، در مراسم اربعین حسینی شرکت می کنید، یادتون باشه دعا کنید تا خدای بزرگ همه دشمنای دین اسلام رو نابود کنه. ان شاءاللّه .
دیداری دوباره

بچه ها! احمد به مطالعه خیلی علاقه داره. اون کتاب های زیادی درباره زندگی پیامبران و امامان مطالعه کرده و چیزهای زیادی می دونه. اون امروز دوستاشو دور هم جمع کرده و درباره اربعین حسینی براشون حرف می زنه. اون می دونه که اربعین روزیه که حضرت زینب علیهاالسلام و کاروان اهل بیت پس از مدت ها به کربلا رفتن و دوباره با شهدای کربلا دیدار کردن و بر سر مرقد مطهّرشون عزاداری کردن. اون از شهدای کربلاو وقایع عاشورا برای بچه ها حرف زد و بعد هم همه با هم برای شهدای کربلا و به مناسبت اربعین امام حسین عزاداری کردن. آفرین به احمد و همه بچه های با ایمان کشورمون.
عزاداری اربعین

هر سال، روزی مثل امروز، یعنی اربعین حسینی که همه برای امام حسین علیه السلام و یارانش عزاداری می کنن، توی خونه مهتاب کوچولو هم یه مراسم برپاست. هر سال اربعین که می شه، اهالی محل به خونه اونا می آن تا با هم زیارت اربعین رو بخونن و برای امام حسین علیه السلام عزاداری کنن. مهتاب کوچولو هم که به امام حسین علیه السلام خیلی علاقه داره، همیشه توی برگزاری این مراسم به پدرو مادرش کمک می کنه و مثلاً اون کتاب های زیارت اربعین رو بین مردم تقسیم می کنه. خدای بزرگ بچه های خوبی مثل مهتاب رو خیلی خیلی دوست داره. بچه های با ایمانی که برای امام هاشون عزاداری می کنن. من می دونم که شما بچه ها هم همین طور هستید.
نشانه ایمان

بچه های خوبم! توی دین ما اسلام، دستورهایی وجود داره که باعث سعادتمندی انسان می شه؛ یعنی انسان با انجام دادن اون دستورها، به خدا نزدیک تر شده و پاداش خوبی ازخدا می گیره. حالا خوب گوش کنید. امام حسن عسگری علیه السلام امام یازدهم ما شیعیان فرمودن که انسان با ایمان چند تا نشونه داره. یکی از نشونه های آدم با ایمان، خوندن زیارت اربعین امام حسین علیه السلام . امیدوارم که شما بچه های خوب و با ایمان، از همین دوران کودکی هر سال به همراه بزرگ تراتون یا خودتون به تنهایی بتونید روزهای اربعین، این زیارت رو بخونید و برای ما هم دعا کنید.
زیارت اربعین

سلام بر تو ای ولّی خدا و حبیب خاص خدا، سلام بر تو ای دوست دار و محبوب و برگزیده خدا!
نمی دونم چند نفر از شما بچه های خوبم تا حالا زیارت اربعین امام حسین علیه السلام رو خوندید. جمله هایی رو که براتون خوندم، قسمت هایی از زیارت اربعینه که در روز اربعین، شیعیان اون رو می خونن. ما در این دعا، به امام حسین علیه السلام که در کربلا به شهادت رسید، سلام و درود می فرستیم و از خدا می خوایم که دشمنان و کسانی که امام سوم ما شیعیان و یارانش رو به شهادت رسوندن، به سزای عملشون برسونه. امیدوارم که همتون بتونید این زیارت زیبا رو در روز اربعین بخونید.
عزاداران اربعین

آفرین به شما بچه هایی که عاشق امامانتون هستید. بله با شما هستم، با شما دوستای خوبم که از همین الان لباس های مشکی کوچیکتون رو به تن کردید؛ همون لباس هایی که با خط سبز زیبا روش نوشته شده «یاحسین». چون می دونید که امروز اربعینه و منتظرید تا همراه بزرگ تراتون تو مراسم عزاداری اربعین شرکت کنید. شما بچه های با ایمان به اون مراسم می رید تا پس از گذشت چهل روز از شهادت امام حسین و یارانش، برای امامتون، برای علی اصغر کودک امام حسین که در کربلا به شهادت رسید، عزاداری کنید. آفرین به شما، آفرین.
بازگشت دوباره

بچه ها! می خوام براتون یه قصه بگم، خوب گوش کنید. مدت ها از واقعه عاشورا می گذشت و یزید، که دشمن دین خدا بود، دستور داد تا اُسرای کربلا رو به مدینه ببرن. برای همین یکی از سربازانش رو مأمور کرد تا اسرا رو به مدینه برسونه. حضرت زینب علیهاالسلام که در میون اسرا بود، از اون مأمور درخواست کرد تا اون ها رو به کربلا ببره تا حضرت زینب و بقیه اهل بیت، بتونن مرقد پاک امام حسین علیه السلام و یارانش رو زیارت کنن. اون مأمور هم قبول کرد و اون ها روز چهلم، یعنی اربعین به کربلارسیدن. پس بچه ها، اربعین روزیه که حضرت زینب و دیگر اسیران بعد از چهل روز که از عاشورا می گذشت، دوباره به کربلا اومدن و مرقد امام حسین علیه السلام و یارانش رو زیارت کردن.
خواهر داغ دیده

خیلی از شما بچه های عزیزم، حتما چیزهای زیادی درباره واقعه عاشورا و شهادت امام حسین شنیدید، ولی ببینم درباره اربعین حسینی هم کسی براتون حرفی زده؟ همون روزی که حضرت زینب و دیگر اسرا به میون کشتگان کربلااومدن. در اون روز، حضرت زینب وقتی به مزار برادرش امام حسین علیه السلام رسید، به یاد روز عاشورا افتاد و اشک از چشمانش جاری شد و با برادرش از رنج هایی که کشیده بود حرف زد و از دست دشمن شکایت کرد.
بچه های عزیز! ما هم برای زنده موندنِ نام امام حسین علیه السلام ، هر سال عاشورا و اربعین رو با شکوه بیش تری عزاداری می کنیم.

behnam27
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۴:۳۸
به گزارش آينده روشن، وبلاگ "عطر انتظار" در آخرين نوشته خود به موضوع اربعين و جايگاه آن در قيام امام حسين(ع) پرداخته و نوشته است: و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.

بلاگر در ادامه مي افزايد: در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

بلاگر درباره نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع) آورده است: در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

وبلاگ "عطر انتظار" از آذر ماه سال 86 شروع به فعاليت نموده است و بلاگر آن محمد جعفر احسانبخش در معرفي وبلاگ خود نوشته است: تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم. به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم.

براي دسترسي به اين وبلاگ مي

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۷:۲۳
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوشتر است


http://img.tebyan.net/big/1387/11/113141571022884190338627124250518024072.jpg


آنـچـه از مـن خواسـتـی بـا کاروان آورده‏ام

یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام

از در و دیـوار عـالـم فـتــنـه می‏بـاریـد و من

بـی‏پـنـاهـان را بـدیـن دارالامــان آورده‏ام

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست

کــاروان را تــا بـدیـن‏جـا بـا فـغـان آورده‏ام

تـا نگویـی زیـن سفـر بـا دست خالی آمدم

یک جهـان درد و غم و سوز نهـان آورده‏ام

قصه ویـرانه شام ار نـپرسی خوش‏تر است

چـون از آن گـلـزار، پـیـغـام خـزان آورده‏ام

دیـده بـودم تـشنـگی از دل قـرارت برده بود

از بــرایــت دامــنـی اشــک روان آورده‏ام

تـا بـه دشـت نـیـنـوا بـهـرت عزاداری کـنـم

یـک نـیـستـان نـالـه و آه و فـغـان آورده‏ام

تـا نـثـارت ســازم و گــردم بــلا گــردان تــو

در کـف خـود از بـرایـت نـقـد جـان آورده‏ام

تـا دل مــهــرآفـریـنــت را نـرنــجــانــم ز درد

گـوشـه‏ای از درد دل را بــر زبــان آورده‏ام

عماد المقاومه
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۷:۲۶
از آن روز که خورشید به جای آسمان، در بالای نیزه می‌درخشید، 40 روز گذشته است. حالا دیگر کاروان اسرا به زخم زبان، به تازیانه، به شلاق عادت کرده‌اند. چوب خیزران دیگر بر لب‌های مبارک حضرت سید‌الشهدا (ع) فرود آید یا نه، فرقی ندارد. 40 روز است یتیمان حسین در خرابه‌های شام، منزل گزیده‌اند. جوانان بنی‌هاشم جملگی به شهادت رسیده‌اند. کوچه بنی‌هاشم را حزنی عظیم و غمی بزرگ فراگرفته و جز ناله «ام‌البنین» دیگر صدایی شنیده نمی‌شود. بنی‌آدم دیگر اعضای یک پیکر نیستند...

عماد المقاومه
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۷:۲۷
بنی‌آدم پیکر بنی‌هاشم را قطعه ـ‌قطعه کرد و آدم(ع) از محمد(ص) شرمنده شد. بنی‌آدم به‌خاطر یک مشت گندم، مردم را به جان حسین انداخت و سم اسب‌ها تا می‌توانستند روی ابدان بریده ـ‌بریده تاختند.


«ما رأیت الا جمیلا»، نه! باورمان نمی‌شود «زینب».


تو خواستی جواب یزید را بدهی. من خوب می‌دانم که تو ای دخت بنی‌هاشم! از بنی‌آدم جز زشتی چیزی ندیدی. «کتاب‌الله» که زمان پدرت «علی» روی نیزه رفت و نماد عترت، سر «ثار‌الله» بود که باز هم روی نیزه رفت. گلوی بنی‌هاشم، آنقدر که با تیر و نیزه مأنوس بوده با آب انسی نداشته است. بنی‌آدم به جای آب، تیر سه‌شعبه وارد گلوی طفل 6‌ماهه کرد و از آن روز، از آن آشوب عاشورا، اینک 40 روز است که می‌گذرد.

عماد المقاومه
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۷:۲۷
ای زینب! تو جز مصیبت چیزی ندیدی. به ما دیگر نگو «ما رایت الا جمیلا». ما از دل تو خبر داریم. ما می‌دانیم معنای فراق را. این داغ را به ما نیز چشانده‌اند.
ما مزه زخم زبان را چشیده‌ایم.

طعم تلخ نیش و کنایه‌ها را دیده‌ایم.

ما نیز به همان جرم تو محکومیم ای مظهر صبر.

ما نیز متهمیم به ولایتمداری‌ ای ام‌المصائب.

ما نیز در عاشورا صدای هلهله شنیده‌ایم.

ما نیز در خیمه عباس، شعله آتش دیده‌ایم.

اینجا شمر، بیداد می‌کند.

ما اینجا دنبال قرآنی هستیم به خط علی.

ما را به همان جرم تو محکوم کرده‌اند.

ما چون تو شیعه بودن جرم‌مان است و با هم در سلول تنگ و تاریک تاریخ، هم‌بندیم.

غصه قصه‌ ما ای بانوی مهربان، یکی است.

عباس‌های ما نیز در «فکه» با لب تشنه به شهادت رسیدند.

در هویزه، شنی تانک‌ها به جان تن تنها و غریب برادران ما افتادند و علم‌الهدی و کج‌کلاه را قطعه‌ـ‌قطعه کردند.

ای پرستار کودکان حسین! ما با تو همدردیم...

عماد المقاومه
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۷:۲۷
از آن آشوب عاشورای‌ 61، هنوز بر تن ما لباس مشکی است.
ما اما جز برای حسین تو، اشک نریخته‌ایم.
جز برای برادرت عباس شیون نکرده‌ایم.
جز برای علی‌اکبرت نگریسته‌ایم.
جز برای «بنت‌ الحسین» بر سر و روی خود خاک غم نریخته‌ایم.

ما ای زینب صبور!

روزهای‌مان، جملگی عاشوراست و شب‌های ما چیزی جز شام غریبان نیست. ای زینب! سر بر در کدام خانه بگذاریم؛ جز تو کسی محرم راز ما و مرهم زخم ما نیست؛ ما از کودکان حسین، تنهاتریم. خانه ما نیز در خرابه غربت است...


***********************************
پرستار ما باش ای پیامبر پیام حسین، در این واپسین شام غریبان. در این آخرین اربعین، بیا و آلام ما را ببین و ببین که ما نیز جز زیبایی چیزهای تلخ دیگری دیده‌ایم، اما چون تو زبان‌مان در برابر یزیدیان، سرخ است و چون برادر تو ای فرزند زهرا و چون فرزندان شهیدت ای دخت علی، عاقبت روزی سرمان را بر باد خواهیم داد.
چه زیبا گفت آن سید جوانمرد که
«سر با حسین، پیمان باختن بسته است و خون با حسین، پیمان ریختن».

کفتر چاهی
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۹:۰۱
http://upload.tazkereh.ir/images/74243734887690546126.jpg



عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان
است.


عاشورا، خروش خون حسین واربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است.


عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛ بلکه چله عارفانه تشیع
سرخ علوی است.


عاشورا تا اربعین، نقطه اوج عشق حسینی است .


در این چهل روز، حسین علیه‏السلام تنها سخن محافل است تا در طول عمر
انسان، بهانه بیداری و ظلم‏ستیزی باشد.


عاشورا، زمانه خون و ایثار است و اربعین، بهانه تبلیغ و پیمان.


در عاشورا، حسین علیه‏السلام با تاریخْ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای
درس حسین علیه‏السلام نشست.


عاشورا روز کشت «خون خدا» در کویر جامعه ظلم‏زده است و اربعین، آغاز
برداشت نخستین ثمره آن.


آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست.

کفتر چاهی
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۹:۰۲
در غروب عطش آلود، وقتى برق شقاوت خنجرى آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست.
وقتى صداى شكستن استخوان در گوش سم‏ها پیچید و آنگاه كه خیمه‏ها در رقص شعله‏ها گم شدند،
جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند.
هشتاد و چهار كودك و زن، در ازدحام نیزه و شمشیر،
از ساحل گودالى كه همه هستى‏شان را در آغوش گرفته بود گذشتند.
تازیانه در پى تازیانه، تحقیر و توهین و قاه‏قاهى كه با آه آه كودكان گره مى‏خورد،
گستره میدان شعله‏ور را مى‏پوشاند.
دشمن به جشن و سرور ایستاده است و نوازندگان، دست افشان و پایكوبان، در كوچه‏هاى آراسته،
به انتظار كاروانى هستند كه با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم،
با شكسته‏ترین دل و تاول‏زده‏ترین پا، به ضیافت تمسخر و طعنه و خاكستر و خنده آمده است.
زنان با تمامى زیورآلاتشان به تماشا آمده‏اند.
همه را اندیشه این است كه با فرو نشستن سرها بر نیزه، همه سرها فرو شكسته است.
اما خروش رعدگونه زینب‏علیها السلام، آذرخش خشم سجادعلیه السلام و زمزمه حسین‏علیه السلام بر نیزه، همه چیز را شكست.
شهر یكپارچه ضجه و اشك و ناله شد و باران كلام زینب جان‏ها را شست
و آفتاب را از پس غبارها و پرده‏ها به میهمانى چشم‏هاى بسته آورد.
چهل روز گذشت.
حقیقت، عریان‏تر و زلال‏تر از همیشه از افق خون سربرآورد.
كربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاك ستم را به بازى گرفت.
خونى كه آن روز در غریبانه‏ترین غروب، در گمنام‏ترین زمین، در عطشناك‏ترین لحظه بر خاك چكه كرد،
در آوندهاى زمین جارى شد و رگ‏هاى خاك را به جنبش و جوشش و رویش خواند.
چهل روز آسمان
در سوگ قربانیان كربلا گریست و هستى، داغدار مظلومیت‏حسین‏علیه السلام شد.
چهل روز
ضرورت همیشه بلوغ است، مرز رسیدن به تكامل است
و مگر ما سرما و گرما را به « چله‏ » نمى‏شناسیم
و مگر میعادگاه موسى در خلوت طور، با چهل روز به كمال نرسید.
اینك، چهل روز است كه هر سبزه مى‏روید،
هر گل مى‏شكفد، هر چشمه مى‏جوشد
و حتى خورشید در طلوع و غروب، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است.
چهل روز است
كه انقلاب از زیر خاكستر قلب‏ها شراره مى‏زند.
آنان كه رنج پیمان‏شكنى بر جانشان پنجه مى‏كشید
و همه آنان كه شاهد مظلومیت كاروان تازیانه و اشك و اندوه بودند
و همه آنان كه وقتى به كربلا رسیدند كه تنها غبار صحنه جنگ و بوى خون تازه و دود خیمه‏هاى نیم سوخته را دیدند،
اینك برآشفته‏اند، بر خویش شوریده‏اند.
شلاق اعتراض بر قلب خویش مى‏كوبند و اسب جهاد زین مى‏كنند.
چهل روز است
كه یزید جز رسوایى ندیده
و جز پتك استخوان كوب، فریادى نشنیده.
چهل روز است
استبداد بر خود مى‏پیچد
و حق در سیماى كودكانى داغدار و دیدگانى اشكبار و زنانى سوگوار رخ نموده است.
اینك، هنگامه بلوغ ایثار است.
هنگامه برداشتن بذرى است كه
در تفتیده‏ترین روز در صحراى طف در خاك حاصلخیز قتلگاه افشانده شد.
اربعین است.
كاروان به مقصد رسیده است.
تیر عشق كارگر افتاده و قلب سیاهى چاك خورده است.
آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده
و پشت پلك‏هاى بسته را مى‏كوبد
و دروازه دیدگان را به گشودن مى‏خواند.
اربعین است.
هنگامه كمال خون، بارورى عشق و ایثار، فصل رویدن، چیدن و دوباره روییدن.
هنگامه میثاق است و دوباره پیمان بستن.
و كدامین دست محبت‏آمیز است تا دستى را كه چهل روز از گودال، به امید فشردن دستى همراه، برآمده، بفشارد ؟
كدامین سر سوداى همراهى این سر بریده را دارد
و كدامین همت، ذوالجناح بى‏سوار را زین خواهد كرد؟
اربعین است.
عشق با تمام قامت‏بر قله « گودال ‏» ایستاده است !
دو دستى كه در ساحل علقمه كاشته شد، بلند و استوار چونان نخل‏هاى بارور، سربرآورده
و حنجره‏اى كوچك كه به وسعت تمامى مظلومیت فریاد مى‏كشید، آسمان در آسمان به جست‏وجوى همصدا و همنوا سیر مى‏كند.
راستى، كدامین یاورى به « همنوایى ‏» و همراهى برمى‏خیزد؟
مگر هر روز عاشورا و همه خاك، كربلا نیست ؟
بیایید همواره همراه كربلاییان گام برداریم

تا حسینى بمانیم

کفتر چاهی
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۹:۴۶
در غروب عطش آلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست. وقتی صدای شکستن استخوان در گوش سم‏ها پیچید و آنگاه که خیمه‏ها در رقص شعله‏ها گم شدند، جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند. هشتاد و چهار کودک و زن، در ازدحام نیزه و شمشیر، از ساحل گودالی که همه هستی‏شان را در آغوش گرفته بود گذشتند. تازیانه در پی تازیانه، تحقیر و توهین و قاه‏قاهی که با آه آه کودکان گره می‏خورد، گستره میدان شعله‏ور را می‏پوشاند.
دشمن به جشن و سرور ایستاده است و نوازندگان، دست افشان و پایکوبان، در کوچه‏های آراسته، به انتظار کاروانی هستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شکسته‏ترین دل و تاول‏زده‏ترین پا، به ضیافت تمسخر و طعنه و خاکستر و خنده آمده است.
زنان با تمامی زیورآلاتشان به تماشا آمده‏اند. همه را اندیشه این است که با فرو نشستن سرها بر نیزه، همه سرها فرو شکسته است.
اما خروش رعدگونه زینب‏علیها السلام، آذرخش خشم سجادعلیه السلام و زمزمه حسین‏علیه السلام بر نیزه، همه چیز را شکست. شهر یکپارچه ضجه و اشک و ناله شد و باران کلام زینب جان‏ها را شست و آفتاب را از پس غبارها و پرده‏ها به میهمانی چشم‏های بسته آورد.
چهل روز گذشت. حقیقت، عریان‏تر و زلال‏تر از همیشه از افق خون سربرآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاک ستم را به بازی گرفت. خونی که آن روز در غریبانه‏ترین غروب، در گمنام‏ترین زمین، در عطشناک‏ترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگ‏های خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند. چهل روز آسمان در سوگ قربانیان کربلا گریست و هستی، داغدار مظلومیت‏حسین‏علیه السلام شد. چهل روز، ضرورت همیشه بلوغ است، مرز رسیدن به تکامل است و مگر ما سرما و گرما را به «چله‏» نمی‏شناسیم و مگر میعادگاه موسی در خلوت طور، با چهل روز به کمال نرسید.
اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده و پشت پلک‏های بسته را می‏کوبد و دروازه دیدگان را به گشودن می‏خواند.


اینک، چهل روز است که هر سبزه می‏روید، هر گل می‏شکفد، هر چشمه می‏جوشد و حتی خورشید در طلوع و غروب، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است. چهل روز است که انقلاب از زیر خاکستر قلب‏ها شراره می‏زند. آنان که رنج پیمان‏شکنی بر جانشان پنجه می‏کشید و همه آنان که شاهد مظلومیت کاروان تازیانه و اشک و اندوه بودند و همه آنان که وقتی به کربلا رسیدند که تنها غبار صحنه جنگ و بوی خون تازه و دود خیمه‏های نیم سوخته را دیدند، اینک برآشفته‏اند، بر خویش شوریده‏اند. شلاق اعتراض بر قلب خویش می‏کوبند و اسب جهاد زین می‏کنند. چهل روز است که یزید جز رسوایی ندیده و جز پتک استخوان کوب، فریادی نشنیده، چهل روز است استبداد بر خود می‏پیچد و حق در سیمای کودکانی داغدار و دیدگانی اشکبار و زنانی سوگوار رخ نموده است. اینک، هنگامه بلوغ ایثار است. هنگامه برداشتن بذری است که در تفتیده‏ترین روز در صحرای طف در خاک حاصلخیز قتلگاه افشانده شد.
اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده و پشت پلک‏های بسته را می‏کوبد و دروازه دیدگان را به گشودن می‏خواند. اربعین است. هنگامه کمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل درویدن، چیدن و دوباره روییدن. هنگامه میثاق است و دوباره پیمان بستن. و کدامین دست محبت‏آمیز است تا دستی را که چهل روز از گودال، به امید فشردن دستی همراه، برآمده، بفشارد؟ کدامین سر سودای همراهی این سر بریده را دارد و کدامین همت، ذوالجناح بی‏سوار را زین خواهد کرد؟
اربعین است. عشق با تمام قامت‏بر قله «گودال‏» ایستاده است! دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار چونان نخل‏های بارور، سربرآورده و حنجره‏ای کوچک که به وسعت تمامی مظلومیت فریاد می‏کشید، آسمان در آسمان به جست‏وجوی همصدا و همنوا سیر می‏کند. راستی، کدامین یاوری به «همنوایی‏» و همراهی برمی‏خیزد؟
مگر هر روز عاشورا و همه خاک، کربلا نیست؟ بیایید همواره همراه کربلاییان گام برداریم تا حسینی بمانیم.

کفتر چاهی
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۹:۴۶
راز نهضت حسینی در سخنان مقام معظم رهبری




رهبر معظم انقلاب درباره اهداف قیام امام حسین علیه‏السلام فرموده‏اند: «قیام امام حسین علیه‏السلام ظاهرا قیام علیه حکومت فاسد یزید است، اما در باطن قیامی برای ارزش‏های اسلامی است برای این است که مردم را از جهالت و پستی نجات دهد؛ لذا هنگامی که از مدینه خارج می‏شوند در پیام خود به برادران محمّدبن حنیفه می‏فرمایند: من با تکبّر، با غرور از روی فخر فروشی و از روی میل به قدرت... قیام نکردم. می‏بینم که اوضاع در میان امت رسول اللّه‏ دگرگون شده و حرکت به سوی انحطاط است و برای مقابله با آن قیام کردم. برای ایجاد حکومت حق قیام کردم؛ لذا در رفتار امام حسین علیه‏السلام از همان ابتدا که از مدینه حرکت کردند تا وقتی در کربلا به شهادت رسیدند همان معنویت و عزت و سرفرازی و در عین حال عبودیت و تسلیم مطلق در مقابل خدا محسوس است.


قیام عاشورا در کلام امام خمینی


امام خمینی( رحمهم‏الله ) درباره انگیزه الهی قیام امام حسین علیه‏السلام می‏فرمایند: «شما ملاحظه کنید که بهترین خلق اللّه‏ در عصر خودش حضرت سیدالشهداء و جوانان بنی‏هاشم و اصحاب او شهید شدند. لکن وقتی در آن مجلس پلید یزید صحبت می‏شود حضرت زینب قسم می‏خورد که آن‏چه در کربلا دیدم جز پیشامدی زیبا نبود. شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است نه برای این که جنگ کرده و کشته شده، برای این که جنگ برای خدا بوده است.»

مدیر اسبق
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۹:۵۸
http://fekrejavan.ir/wp-content/uploads/2010/02/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86.jpg


سلام بر حسین (علیه السلام )و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان که بر مزار شهدای کربلا ، به عزا نشستند.
با شوق زیارت بارگاه ملکوتیت، اربعین شهادتت را به عزا نشسته و به امید عمل به آموزه هایی که بخاطر آن سخت ترین مصیبت ها را متحمل شدی خود را میهمان یکی از سخنان گهربارت می نمائیم.



قال الحسین (علیه السلام): ” ان جمیع ما طلعت علیه الشمس فی مشارق الارض و مغاربها ، بحرها و برها ، سهلها و جبلها ، عند ولی من اولیاء الله و اهل المعرفه بحق الله کفیء الظلال”
امام حسین (ع) فرمود: به درستی که تمام دنیا ، مشرق و مغرب زمین ،دریاها و خشکی ها ، کوهها و کویرها وهر آنچه که خورشید بر او می تابد ، نزد اولیاء الله (کسانی که پروردگار را شناخته اند ) و به او معرفت پیدا کرده اند ، مانند سایه ابر بالای سر انسان می ماند. ( حیاه امام حسین علیه السلام ، ص 163)

توضیح : همانگونه که سایه ابر دوام ندارد و ابر به زودی می گذرد و سایه نیز از بین می رود ، تمام این دنیا هم برای انسان دوام ندارد و باقی نمی ماند و بارسیدن مرگ ، تمام این دنیا از انسان دور می شود

مجیب
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۲۱:۲۵
السلام علیک یا اباعبدلله الحسین
السلام علیک باابالفضل العباس



آنـچـه از مـن خواسـتـی بـا کاروان آورده‏ام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام

از در و دیـوار عـالـم فـتــنـه می‏بـاریـد و من
بـی‏پـنـاهـان را بـدیـن دارالامــان آورده‏ام

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کــاروان را تــا بـدیـن‏جـا بـا فـغـان آورده‏ام

تـا نگویـی زیـن سفـر بـا دست خالی آمدم
یک جهـان درد و غم و سوز نهـان آورده‏ام

قصه ویـرانه شام ار نـپرسی خوش‏تر است
چـون از آن گـلـزار، پـیـغـام خـزان آورده‏ام

دیـده بـودم تـشنـگی از دل قـرارت برده بو
داز بــرایــت دامــنـی اشــک روان آورده‏ام

تـا بـه دشـت نـیـنـوا بـهـرت عزاداری کـنـم
یـک نـیـستـان نـالـه و آه و فـغـان آورده‏ام

تـا نـثـارت ســازم و گــردم بــلا گــردان تــو
در کـف خـود از بـرایـت نـقـد جـان آورده‏ام


تـا دل مــهــرآفـریـنــت را نـرنــجــانــم ز درد
گـوشـه‏ای از درد دل را بــر زبــان آورده‏ام

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۰۱:۴۱
http://pix2pix.org/my_unzip/11914075359.jpg


ماه صفر
مقدمه
بدانكه اين ماه معروف به نُحُوسَت است و براى رفع نُحُوسَت هيچ چيز بهتر از تصدّق و ادعيه و استعاذات وارده نيست و اگر كسى خواهد كه محفوظ ماند از بلاهاى نازله در اين ماه در هر روز ده مرتبه بخواند چنانكه محدّث فيض و غيره فرموده :
يا شَديدَ الْقُوى وَيا


اى سخت نيرو و اى


شَديدَ الْمِحالِ يا عَزيزُ يا عَزيزُ يا عَزيزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَميعُ


سخت عقوبت اى عزيز ... ... ... خوار شد در برابر عظمتت همه


خَلْقِكَ فَاكْفِنى شَرَّ خَلْقِكَ يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ يا لا


آفريدگانت پس كفايت كن از من شر خلقت را اى نيكوده اى زيبايى بخش اى نعمت بخش اى فزون بخش اى كه نيست


اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ


معبودى جز تو منزهى تو و من هستم از ستمكاران پس اجابت كرديم دعايش (يعنى يونس ) را و نجاتش داديم


مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ


از اندوه و اين چنين نجات دهيم مؤ منان را و درود خدا بر محمد و آل


الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ


پاك و پاكيزه اش

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۰۱:۴۴
و سيّد دعايى براى هلال اين ماه روايت كرده روز اوّل سنه سى و هفتم شروع به جنگ صفّين شد و در اين روز سنه شصت و يكم به قولى سر مبارك حضرت سيّدالشهداء عليه السلام را وارد دمشق كردند و بنى اميّه آن روز را عيد قرار دادند و آن روزى است كه تازه مى شود در آن اَحزان :


كانَتْ مَاتِمُ بِالْعِراقِ تَعُدُّها اَمَوِيَّةٌ بِالشّامِ مِنْ اَعْيادِها

http://ghadr.golenarges.com/wp-content/uploads/2009/12/lilatolgadr-1.gif


و در اين روز و به قولى روز سيّم سنه صد و بيست و يك زيد بن علىّ بن الحسين شهيد شده .روز سيّم سيّد بن طاوُس از كتب اصحابُنَا الاِمامِيَّه نقل كرده كه مستحب است در اين روز دو ركعت نماز در ركعت اوّل حمد و اِنّا فَتَحنا و در رکعت دوم حمد و توحيد بخواند و بعد از سلام صد مرتبه صَلَوات بفرستد و صد مرتبه بگويد اَللّهُمَّ الْعَنْ الَ اَبى سُفْيانَ و صد مرتبه استغفار كند پس حاجت خود را بخواهد .
روز هفتم به قول شهيد و كفعمى و ديگران و به قول شَيْخَيْن در روز بيست و هشتم سنه پنجاهم شهادت حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام واقع شده و در اين روز سنه (128) ولادت حضرت امام موسى عليه السلام در ابواء كه نام منزلى است مابين مكه و مدينه واقع شده .

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۰۱:۴۹
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1110/1115/1168/1197/25.jpg




اعمال روز اربعين
روز بيستم روز اربعين و به قول شَيْخَيْن روز رُجُوع حرم امام حسين عليه السلام است از شام به مدينه و روز وُرُود جابربن عبدالله انصارى است به كربلا بجهت زيارت امام حسين عليه السلام و او اوّل زائر آن حضرت است و زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است و از حضرت عسكرى عليه السلام روايت شده كه فرمود علامات مؤ من پنج چيز است پنجاه و يك ركعت نماز فريضه و نافله در شب و روز گذاردن و زيارت اربعين كردن و انگشتر بر دست راست كردن و جَبين را در سجده بر خاك گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ را بلند گفتن و شيخ در تهذيب و مصباح زيارت مخصوصه اين روز را از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده و ما انشاءَالله آن را در باب زيارات نقل خواهيم نمود.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۰۹:۴۰
http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg


اربعین است.

عشق با تمام قامت‏بر قله « گودال ‏» ایستاده است !


دو دستى كه در ساحل علقمه كاشته شد،

بلند و استوار چونان نخل‏هاى بارور، سربرآورده


و حنجره‏اى كوچك كه به وسعت تمامى مظلومیت فریاد مى‏كشید،

آسمان در آسمان به جست‏وجوى همصدا و همنوا سیر مى‏كند.

راستى، كدامین یاورى به « همنوایى ‏» و همراهى برمى‏خیزد؟

مگر هر روز عاشورا و همه خاك، كربلا نیست ؟

بیایید همواره همراه كربلاییان گام برداریم



http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

بوعدنان
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۰۹:۵۳
اه از ان ساعت كه با صد شوروشين زينب امد برسرقبر حسين برسرقبربرادر جون رسيد ناله واه وفغان ازدل كشيد بازبانحال ان دور از وطن كفت باقبر برادر اين سخن السلام اي كشته راه خدا السلام اي نور جشم مصطفي السلام اي شاه بيغسل وكفن السلام اي كشته دور از وطن السلام اي تشنه اب فرات السلام اي كشتي بحر نجات السلام اي سيد وسالار ما السلام اي مونس وغمخوار ما بهر تو امروز مهمان امده خواهرت از شام ويران امده سر ار از خاك وبنكر حال ما خيز از جا بهر استقبال ما شرح حال خود حكايت مي كنم وزفراق تو شكايت ميكنم

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۲:۲۰
بسوز ای دل که امروز اربعین است

http://img.tebyan.net/big/1387/11/25196200249168882411661561551292201141541.jpg

بسوز ای دل که امروز اربعین است
عزای پور ختم المرسلین است
قیام کربلایش تا قیامت
سراسر درسْ بهر مسلمین است
دلا کوی حسین عرش زمین است
مطاف و کعبه دل‏ها همین است
اگر خیل شهیدان حلقه باشند
حسین بن علی، آن را نگین است
دل ما در پی آن کاروان است
که از کرب و بلا، با غم روان است
چه زنجیری به دست و بازوان است
که گریان دیده روح الامین است
به یاد کربلا دل‏ها غمین است
دلا خون گریه کن چون اربعین است

:Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::S ham:

جواد محدثی

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۲:۲۱
http://img.tebyan.net/big/1387/11/19570189235139212347625387120210172229158.jpg

کفتر چاهی
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۲:۴۱
اربعين آمد دلم را غم گرفت
بهر زينب(س) عالمي ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آيد به گوش
ناله ي صاحب زمان آيد به گوش

جان اهل بيت عصمت بر لب است
کاروان سالار آنها زينب است

جمله مستان سوي ساقي آمدند
مست مست از جام باقي آمدند

سينه ها آماج رگبار بلا
جاي زخم ريسمان بر دستها

هوش از سر رفته و دل باخته
جسم خود را بر زمين انداخته

هر يکي در جستجوي تربتي
بر لب هر يک کلامي، صحبتي

قلبها پر شکوه از بيداد بود
آشناي قبر ها سجاد(ع) بود

رهبر زينب(س) امام راستين
حجت حق بود زين العابدين(ع)

با کلامش عمه را مغموم کرد
تا که قبر يار را معلوم کرد

آمده همراه دخت بوتراب
بر سر آن قبر کلثوم و رباب

زخمهاي اين سفر سر باز کرد
هر کسي درد دلي آغاز کرد

زينب ازم‍‍ژگان خود ياقوت سفت
داستان اين سفر را باز گفت

گفت اي سالار زينب السلام
ماه شام تارزينب السلام

بر تو پيغام سفر آورد ام
از فتوحاتم خبر آورده ام

کرد با من اين مسير عشق طي
راس تو منزل به منزل روي ني

معجرم نيلي شد و مويم سپيد
از غم دوري تو قدم خميد

گر که دست رحمت و صبرت نبود
زينبت در راه کوفه مرده بود

ظلم دشمن تا که بي اندازه شد
ماجراهاي سقيفه تازه شد

ريسمان بر گردن سجاد بود
غربت بابا مرا در ياد بود

ديدي از ني دست خواهر بسته بود؟
گوييا دستان حيدر بسته بود

ياسها را جوهر نيلي زدند
مادرم را گوييا سيلي زدند

ازشماتت کردن دشمن مپرس
از سه ساله دخترت از من مپرس

شد سرت يک نيمه (http://www.persianload.com/)شب مهمان او
با وصالت بر لب آمد جان او

مرد در ويرانه و من زنده ام
بي رقيه(س) آمدم شرمنده ام

بارها از دوريت جان باختم
بين مقتل من تو را در يافتم

گر تو اي لب تشنه برداري سرت
حال نشناسي دگر اين خواهرت....

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۴:۰۶
http://www.basijnews.com/Uf/users/public/yadvare.jpg



شعر زيبايي از استاد شهريار به مناسبت اربعين امام حسين (ع)




شيعيان ديگر هواي کربلا دارد حسين
روي دل با کاروان کربلا دارد حسين




از حريم کعبه جدش به اشکي شست چشم
مروه ژشت سر نهاد اما صفا دارد حسين




مي برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظيم
بيش از اينها حرمت کوي منا دارد حسين...




بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمي داند عروسي يا عزا دارد حسين




رخت ديباي حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جايي که کفن از بوريا دارد حسين




بردن اهل حرم دستور بود و سر غيب
ورنه اين بي حرمتي ها کي روا دارد حسين؟




سروران ژروانگان شمع رخسارش ولي
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين




سر به قاچ زين نهاده راه پيماي عراق
مي نمايد خود که عهدي با خدا دارد حسين




او وفاي عهد را با سر کند سودا ولي
خون به دل از کوفيان بي وفا دارد حسين




دشمنانش بي امان و دوستانش بي وفا
با کدامين سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسين




سيرت آل علي(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما يکي صورت نما دارد حسين




آب خود با دشمنان تشنه قسمت مي کند
عزت و آزادگي بين تا کجا دارد حسين




دشمنش هم آب مي بندد به روي اهل بيت
داوري بين با چه قوم بي حيا دارد حسين




ساز عشق است و به دل هر زخم پيکان زخمه اي
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسين




دست آخر کز همه بيگانه شد ديدم هنوز
با دم خنجر نگاهي آشنا دارد حسين




شمر گويد: گوش کردم تا چه خواهد از خداي
جاي نفرين هم به لب ديدم دعا دارد حسين




اشک خونين گو بيا بنشين به چشم «شهريار»
کاندر اين گوشه عزايي بي ريا دارد حسين

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۴:۴۹
http://www.sharemation.com/hamed63p/religion/hosain.jpg





چهل منزل صبورى، به مناسبت اربعین امام حسین «علیه السلام»




چهل روز است که حیرانم، چهل وادى را به طلب پیموده ام و هیچ نیافته ام. هنوز اسم تو بر زبانم جارى نشده که بغضم ترک مى خورد. در ابتداى زمزمه صبورترین مثنوى دنیا قامت قلم به تعظیم خم مى شود. مرور خاطرات کبودت فضاى سینه ام را به آتش مى کشد و هر چه مى گردم براى درک وسعت صبر تو دامانى جز محبّت خودت نمى یابم.

آشناى دیرینه زخم و عطش! مهربان سینه خونین و دست هاى بریده! بانوى غزل هاى تکرار ناشدنى شهادت و شهامت! تمام آسمان و زمین به تعزیت آمده اند. چهل روز است که چشمه ها نمى جوشند، مى گریند؛ چهل فصل است که نخل هاى سربلند نینوا سر در گریبان به ایستادگى ات غبطه مى خورند. امّا دیگر کسى نیست که معناى عظیم صبر و مفهوم بلیغ آزادگى تو را بفهمد.

دنیا با دست خودش استقامت مجسم را در خاک کرد و حالا با تمام وجود بر تنگناى لحظاتى که آغوشش تهى از فیض حضور سید الشهداء «علیه السلام» است به سکوت تلخى مى گرید. بانو! سینه شرحه شرحه فرزندانت، دست هاى متبرک ابوالفضل و سرِ تا ابد سربلند امام حسین «علیه السلام» بوسه گاه لب هاى عطشناک و چشمان بى رمق تو بوده است. یاور دیرپاى غربت و معصومیت! مادر لحظه هاى ارغوانى رقیه! مبلّغ دین رسول اکرم! اگر نبود استوارى و دیانت تو اگر نبود زبان تیزتر از تیغ و خطبه سوزان تر از آتش تو، پس از فوت پیامبر «صلى الله علیه و آله» و رجعت سرخ حسین «علیه السلام» چه کسى عَلَم پیروزى را در معرکه سرخ کربلا مى افراشت؟ چه کسى جراحت چرکینِ تاریخ را مرهم مى نهاد و میزبان ابدى عاشقان دلسوخته مى شد؟

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۴:۵۰
http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%865.jpg



چهل فصل است که قطره قطره مى بارم و پناهى جز دامان تو نمى شناسم و مأمنى امن تر از سینه سوخته ات ندارم. به آستان مقدست آمده ام تا براى لحظه اى آرامش در خانه ات را بکوبم و خاک سرایت را به مژگان بروبم.
خاتون سرفراز معرکه عشق و کینه! پاسدار همیشه پیروز انسانیت و اسلام! در چهلمین پرده سوزناک این نمایش، قسمت آخر مثنوى صبر، ظفر نام مى گیرد. چلّه نشینى اینک از من، از ما، از تاریخ، شاهدانى ساخته که ازلیت و ابدیت صداقت حسین «علیه السلام» را همیشه فریاد خواهد کرد.
درختان بارآور انسانیت و ایثار! مردان مردى که پا در رکاب مظلوم همیشه تاریخ بر یکرنگى او صحّه گذاشتید، شهد شیرین شهادت را در جام هاى مستى ساز بهشتى، از دست پاک پسر پیامبر «صلى الله علیه و آله» بنوشید!
بالا بلندترین مرد همیشه تاریخ! حسینى که حُسن نیّت و صدق گفتارت اسلام را حفظ کرد و چشم ناپاک دشمنان را کور! چلّه نشینان سوگوارى ات را دریاب و ما را به جرعه اى و قطره اى از مهر خودت دعوت کن.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۵:۵۳
http://www.vefagh.co.ir/images/card/12/01.jpg



اعمال روز اربعین امام حسین (ع):
در اين روز زيارت امام حسين (ع‌) مستحب است و اين زيارت‌، همانا خواندن زيارت اربعين است كه از امام عسكري (ع‌) روايت ‌شده كه فرمود: علامات مؤمن پنج تاست‌: خواندن 51 ركعت نماز در شبانه‌روز ـ نمازهاي واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست كردن انگشتري دردست راست‌، برآمدن پيشاني از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن ‌الرحيم در نماز.
شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق عليه ‌السلام آورده است‌: السلام علي ولي الله و حبيبه‌، السلام علي خليل الله و نجيبه‌، السلام علي صفي الله و ابن صفيه‌...
اين مطلبي است كه شيخ طوسي‌، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرن ‌پنجم درباره اربعين آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباري كه اين روز ميان ‌شيعيان داشته است‌، از همان آغاز كه تاريخش معلوم نيست‌، شيعيان به حرمت ‌آن‌، زيارت اربعين مي‌خوانده‌اند و اگر مي ‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسين (ع‌) گرد آمده و آن امام را زيارت مي‌كردند. اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست ‌و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۹:۵۱
http://upload.tazkereh.ir/images/69603350019223702235.gif



«حسین!

اى پرچم خونین حق بر دوش،


حسین!

اى انقلابى مرد

حسین!

اى رایت آزادگى در دست،

در آن صحراى سرخ و روز آتشگون

قیام قامتت در خون نشست، اما

پیام نهضتت برخاست

از آن طوفان «طف» در روز عاشورا،

به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد

ولى ...

مرغ شباهنگ حقیقت،

از نواى ناله "حق، حق" نمى‏افتد.»

سلام بر تو، اى حسین!

سلام بر خط شفق‌گون كربلا،

كه خون تو را، اى خون خدا همواره بر چهره افق مى‏پاشد

و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گیرد،

تا آن جنایت هولناك را هر چه آشكارتر بنمایاند

و چشم تاریخ را بر این صحنه همیشه خونین بدو زد

و گوش زمان را از آن فریادها تندرگونه

آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.

اى حسین ...

اى عارف مسلّح !

كربلاى تو، عشق را معنى كرد

و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت

و شهادت تو، حضور همیشگى

در همه زمان‏ها و زمین‏ها بود.




http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۹:۵۳
http://upload.tazkereh.ir/images/04499232692944774084.gif


اى حسین ...

اى شراره ایمان !

اى حسین ...

اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!

در بهت خاموشى و ترس،

تلخابه فریاد را در حلقوم شب ریختى

و با نامردان تبهكار، مردانه در آویختى.

عاشوراى تو،

انفجارى از نور و تابشى از حق بود

كه بر «طور» اندیشه‏ها تجلى كرد

و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را

از سرگردانى نجات بخشید.


چه مى‏گویم؟ ...

تو تاریخ را به حركت آوردى

و زبان زمان را به سرودن حماسه‏هاى زیباى

ایثار و جهاد و شهادت گشودى.

لحظه لحظه تاریخ را عاشورا ساختى

و جاى جاى سرزمین‏ها را كربلا ...


خفته بودیم و بى‌خبر...

اما تو، این «مصباح هدایت» و اى «كشتى نجات»

گام خسته ما را به تلاش كشاندى

و افسردگى یأسمان را به شور امید مبدل ساختى

و از سكوت و درنگ و وحشت،

به فریاد و هجوم و شجاعتمان رساندى

و پاى كوفته و پر آبله‌ی ما را،

تا بام آگاهى و تا برج بیدارى فرا بردى.

«اى حسین » ...

تو كلاس فشرده تاریخى .

كربلاى تو، مصاف نیست‏

منظومه بزرگ هستى است، طواف است.

پایان سخن

پایان من است

تو انتهاى ندارى ...



"خط خون"، موسوى گرمارودى .




http://upload.tazkereh.ir/images/52574378217007696283.jpg

jahangardkocholo
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۲۱:۰۱
سلام
فقط زبانم می تونه تشکر کنه و دیگر هیچ

مطهره111
۱۳۹۳/۰۹/۲۲, ۱۰:۵۱
http://www.zirmizi.ir/wp-content/uploads/2013/12/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86.gif





در روز اربعين (بيستم ماه صفر) زيارت امام حسين(عليه السلام) مستحب است و مورد تأکيد قرار گرفته است.
به گزارش خبرگزاري موج، در روايتي که «شيخ طوسي» از امام حسن عسکري(عليه السلام) نقل کرده، چنين آمده است: نشانه‌هاي مؤمن پنج چيز است: به جاي آوردن پنجاه و يک رکعت نماز (۱۷ رکعت نماز واجب و ۳۴ رکعت نافله) و زيارت اربعين (امام حسين(عليه السلام)) در اين روز و انگشتر را بر دستِ راست کردن، و پيشاني را به هنگام سجده بر خاک گذاشتن و بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند گفتن.

متن زيارت مخصوصي که براي اربعين از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است، به شرح زير است:





اَلسَّلامُ عَلي وَلِيِّ اللَّهِ وَ حَبيبِهِ


سلام بر ولي خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلي خَليلِ اللَّهِ وَ نَجيبِهِ

سلام بر خليل خدا و بنده نجيب او

اَلسَّلامُ عَلي صَفِيِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ

سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيده‌اش

اَلسَّلامُ عَليَ الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ

سلام بر حسين مظلوم و شهيد

اَلسَّلامُ علي اَسيرِ الْکُرُباتِ وَ قَتيلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگواري که به گرفتاري‌ها اسير بود و کشته اشکِ روان گرديد

اَللّهُمَّ اِنّي اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِيُّکَ وَابْنُ وَلِيِّکَ

خدايا من به راستي گواهي دهم که آن حضرت وليّ (و نماينده) تو و فرزند وليّ تو بود

وَ صَفِيُّکَ وَابْنُ صَفِيِّکَ الْفاَّئِزُ بِه کَرامَتِکَ

و برگزيده‌ات و فرزند برگزيده‌ات بود که کامياب شد به بزرگداشت تو





اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَهِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَهِ وَاَجْتَبَيْتَهُ بِطيبِ الْوِلادَهِ


گراميش کردي به وسيله شهادت و مخصوصش داشتي به سعادت و برگزيدي او را به پاکزادي





وَ جَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السّادَهِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَهِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَهِ


و قرارش دادي يکي از آقايان (بزرگ) و از رهروان پيشرو و يکي از کساني که از حق دفاع کردند

وَاَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الاَْنْبِياَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّهً عَلي خَلْقِکَ مِنَ الاَْوْصِياَّءِ

و ميراث‌هاي پيمبران را به او دادي و از اوصيائي که حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادي


فَاَعْذَرَ فيِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فيکَ

او نيز در دعوت مردم جاي عذر و بهانه‌اي (براي کسي) نگذارد و بي‌دريغ خيرخواهي کرد و جان خود را در راه تو داد


لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَهِ وَ حَيْرَهِ الضَّلالَهِ

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و ناداني و سرگرداني (در وادي) گمراهي


وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْني

و چنان شد که همدست شدند بر عليه آن حضرت کساني که دنيا فريبشان داد.


وَ شَري آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّي في هَواهُ

و فروختند بهره (کامل و سعادت خود را) به بهاي پست ناچيزي و بداد آخرتش را در مقابل بهائي اندک،
و بي مقدار و بزرگي کردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند،






وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِيَّکَ وَ اَطاعَ


و تو و پيامبرت را به خشم آوردند و پيروي کردند






مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَهَ الاَْوْزارِ


از ميان بندگانت آناني را که اهل دو دستگي و نفاق بودند و کساني را که بارهاي سنگين گناه به دوش مي‌کشيدند.






الْمُسْتَوْجِبينَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فيکَ صابِراً مُحْتَسِباً


و بدين جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (که چنان ديد) با شکيبايي و پاداش جويي با آنها جهاد کرد


حَتّي سُفِکَ في طاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبيحَ حَريمُهُ

تا خونش در راه پيروي تو ريخت و حريم مقدسش شکسته شد.


اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبيلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَليم

خدايا آنان را لعنت کن به لعنتي وبال دار و عذابشان کن به عذابي دردناک


اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يَابْنَ سَيِّدِ الاَْوْصِياءِ

سلام بر تو اي فرزند رسول خدا، سلام بر تو اي فرزند آقاي اوصياء


اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمينُ اللهِ وَابْنُ اَمينِهِ عِشْتَ سَعيداً

گواهي دهم که به راستي تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌دار اويي سعادتمند زيستي


وَ مَضَيْتَ حَميداً وَ مُتَّ فَقيداً مَظْلُوماً شَهيداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ

و ستوده از دنيا رفتي و گمگشته و ستمديده و شهيد درگذشتي و نيز گواهي دهم که خدا به راستي وفا کند بدان وعده‌اي که به تو داده،


وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَيْتَ بِه عَهْدِاللهِ

و به هلاکت رساند هر که را که دست از ياريت برداشت و عذاب کند کسي که تو را کشت و گواهي دهم که تو به خوبي وفا کردي به عهد خدا،


وَ جاهَدْتَ في سَبيلِهِ حَتّي اَتيکَ الْيَقينُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ،

و جهاد کردي در راه او تا مرگت فرا رسيد خدا لعنت کند کسي که تو را کشت


وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً سَمِعَتْ بِه ذلِکَ فَرَضِيَتْ بِهِ

و خدا لعنت کند کسي که به تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمي که شنيدند جريان کشتن و ستم تو را و بدان راضي بودند،

اَللّهُمَّ اِنّي اُشْهِدُکَ اَنّي وَلِيُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبي اَنْتَ وَ اُمّي يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدايا من تو را گواه مي‌گيرم که من دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمنم با هر که او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدايت اي فرزند رسول خدا.

اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فيِ الاَْصْلابِ الشّامِخَهِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَهِ،

گواهي دهم که تو به راستي نوري بودي در پشت پدراني بلند مرتبه و رحم‌هايي پاکيزه





لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِيَّهُ بِاَنْجاسِ ها وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِيابِ ها،







که آلوده‌ات نکرد اوضاع زمان جاهليت به آلودگي‌هايش و در برت نکرد از لباس‌هاي چرکينش



وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّينِ وَ اَرْکانِ الْمُسْلِمينَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنينَ،

و گواهي دهم که به راستي تو از پايه‌هاي دين و ستون‌هاي محکم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ايمان هستي


وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِيُّ الرَّضِيُّ الزَّکِيُّ الْهادِي الْمَهْدِيُّ،

و گواهي دهم که تو به راستي پيشواي نيکوکار با تقوا و پسنديده و پاکيزه و راهنماي راه يافته‌اي


وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّهَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَهُ التَّقْوي وَ اَعْلامُ الْهُدي

و گواهي دهم که همانا امامان از فرزندانت روح و حقيقت تقوا و نشانه‌هاي هدايت






وَالْعُرْوَهُ الْوُثْقي وَالْحُجَّهُ علي اَهْلِ الدُّنْيا وَ اَشْهَدُ اَنّي بِکُمْ مُؤْمِنٌ


و رشته‌هاي محکم (حق و فضيلت) و حجت‌هايي بر مردم دنيا هستند و گواهي دهم که من به شما ايمان دارم


وَ بِاِيابِکُمْ مُوقِنٌ بِه شَرايِعِ ديني وَ خَواتيمِ عَمَلي وَ قَلْبي لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ،

و به بازگشتتان يقين دارم با قوانين دينم و عواقب کردارم و دلم تسليم دل شما است






وَ اَمْري لاَِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتي لَکُمْ مُعَدَّهٌ حَتّي يَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ،


و کارم پيرو کار شما است و ياريم برايتان آماده است تا آن که خدا در ظهورتان اجازه دهد


فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْکُمْ وَ علي اَرْواحِکُمْ،

پس با شمايم نه با دشمنان شما، درودهاي خدا بر شما و بر روان‌هاي شما






وَ اَجْسادِکُمْ وَ شاهِدِکُمْ وَ غاَّئِبِکُمْ وَ ظاهِرِکُمْ وَ باطِنِکُمْ.


و پيکرهايتان و حاضرتان و غائبتان و آشکارتان و نهان تان.

آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ.


التماس دعا

:Gol: