PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : رحلت رسول اکرم(ص) و شهادت امام حسن و امام رضا(علیهما السلام) تسلیت باد



sara.m
۱۳۸۷/۱۲/۰۵, ۱۸:۵۰
سالروز رحلت حضرت محمد (ص) و امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) تسلیت باد






http://www.irannewsagency.com/files/rehlat.jpg

sara.m
۱۳۸۷/۱۲/۰۵, ۱۸:۵۳
پیامبر اکرم (ص):
هر کس از برادر دینی خود عیبی بداند و آن را بپوشاند ، خداوند روز قیامت عیب او را می پوشاند

sara.m
۱۳۸۷/۱۲/۰۵, ۱۸:۵۵
امام حسن مجتبی (ع) می فرمایند:
سالم ترین دلها ، دلی است که از شبهه ها پاک باشد

parsa
۱۳۸۷/۱۲/۰۵, ۱۹:۲۸
خواب حضرت فاطمه علیها السلام

یک شب حضرت فاطمه علیها السلام در خواب دیدند که مشغول خواندن قرآن هستند.
ناگهان قرآن از دستشان افتاد و گم شد.

فاطمه علیها السلام با وحشت از خواب پریدند و خوابشان را برای پدرشان تعریف کردند.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: دخترم، ای نورِ دیده‏ام! من آن قرآنی هستم که در خواب دیده‏ای.
به زودی من از میان شما ناپدید خواهم شد.

زمانی طولانی نگذشته بود که کم کم نشانه بیماری بر بدن رسول خدا پیدا شد و پیامبر در بستر بیماری قرار گرفت.
بیماری‏ای که پیامبر را از مسلمان‏ها جدا کرد و آن‏ها را عزادار و غمگین ساخت.

parsa
۱۳۸۷/۱۲/۰۵, ۱۹:۳۴
گریه و خنده حضرت فاطمه علیها السلام

پیامبر بیمار بودند و در رختخواب، آخرین روز سخت بیماری و زندگی در این دنیا را می‏گذراندند.
حضرت علی علیه السلام، فاطمه علیها السلام و فرزندانشان در کنار پیامبر نشسته بودند.

حضرت علی علیه‏السلام سر پیامبر را روی پایش گذاشته بود و دست پیامبر را در دست گرفته بود.
همه ناراحت و غمگین بودند و فاطمه علیها السلام، دختر عزیز پیامبر، آرام آرام اشک می‏ریخت.

پیامبر، فاطمه‏اش را صدا زد و با او صحبت کرد.
اشک در چشمان فاطمه جمع شد و شروع به گریه کرد...
پیامبر باز با او صحبت کرد.
وقتی فاطمه علیها السلام از کنار پیامبر بلند شد دیگر گریه نمی‏کرد و لبخند می‏زد.

کسانی که آن جا بودند، از حضرت فاطمه پرسیدند که چرا اول گریه کردید و بعد لبخند زدید؟

حضرت فاطمه علیها السلام در پاسخ فرمودند: بار اول پدرم فرمود: «به زودی من از پیش شما خواهم رفت و دنیا را ترک خواهم کرد». من از این خبر ناراحت‏ شدم. بار دوم فرمود: «فاطمه جان! در آن دنیا، تو اوّلین کسی هستی که به سوی من می آیی» و من از این حرف بسیار خوشحال شدم.

parsa
۱۳۸۷/۱۲/۰۵, ۱۹:۴۰
خداحافظی

پیامبر صلی الله علیه و آله، حضرت فاطمه سلام الله علیها را خیلی دوست داشتند.
جای فاطمه در قلب پیامبر بود.
پیامبر هر روز به خانه فاطمه می آمدند و او را بوسیده و می گفتند: «فاطمه، بوی بهشت می‏دهد».

حالا فکرش رو بکنید، پدر و دختری مثل پیامبر و فاطمه که این قدر به هم علاقه داشتند و همدیگر رو دوست داشتن، حالا که لحظه جدایی شان رسیده بود، چقدر به آن دو سخت می‏ گذشت!!

در آخرین لحظات، پیامبر فاطمه را در بغل گرفت، سرش را بوسید و فرمود: «فاطمه جان! بابا فدایت شود!»
صدای گریه زهرا علیها السلام بلند شد.
حضرت فاطمه طوری گریه می‏کرد که انگار زمین و آسمان برایش گریه می‏کردند.
لحظاتی نگذشته بود که پیامبر در حالی که سرش روی زانوی داماد عزیزش، علی علیه السلام بود، به سوی خدا پرواز کرد.

:Geryan::Geryan::Geryan:

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۱۲/۰۵, ۲۱:۱۰
http://img.tebyan.net/big/1387/12/22217592252121012341204511415227132244117128.jpg


ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندراین یک میم غرق است
یقینا میم احمد میم مستی ست
که سر مست از جمالش چشم هستی ست
-
زاحمد هردو عالم آبرو یافت
دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
چه می پرسند کاین احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است
-
همان احمد که آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل و نهارست
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بتشکنها را دلیل است
همان احمد که ستار العیوب است
دلیل راه و علام الغیوب است
-
همان احمد که جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیا شد
جناب کنت و کنز مخفیا شد
همان اول که اینجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد
-
همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)
محمد میم و حا ء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمه للعالمین است
کرامت بخش صد روح الامین است
-
محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرات جمال ذوالفقار است
محمد تا نبوت را برانگیخت
ولایت را به کام شیعیان ریخت
ولایت باده ی غیب و شهود است
کلید مخزن سر وجود است
-
محمد با علی روز اخوت
ولایت را گره زد بر نبوت
محمد را علی آینه دارد
نخستین جلوه اش در ذوالفقار است

زندیاد محمد رضا آقاسی

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۱۲/۰۵, ۲۱:۱۸
http://img.tebyan.net/big/1387/12/160590849525469161794821872352119590.jpg



امام كاظم علیه السلام نقل مى‏كند كه از پدرم پرسیدم: در واپسین لحظات حیات پیامبر(ص) چه اتفاقى افتاد؟ فرمود: رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسین علیهم السلام را به گرد خود خواند و به كسانى كه در خانه بودند فرمود:« از نزد من بیرون بروید» و همسر خود «ام سلمه‏» را فرمود كه بر درگاه بایستد تا كسى وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت كرد. آن گاه رسول خدا(ص) به على(ع) گفت: « یا على نزدیك من بیا.» على(ع) پیشتر رفت، پیامبراكرم(ص)، دست زهرا(س) را گرفت و بر سینه گذاشت ‏بعد با دست دیگر خود دست على(ع) را گرفت و چون خواست ‏با آنها سخنى بگوید، اشك از چشمانش فرو غلتید و نتوانست كلامى بگوید.

فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام وقتى حالت گریه پیامبر(ص) را مشاهده كردند به سختى به گریه درآمدند و فاطمه(س) گفت: اى پیامبر خدا(س) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتى كه گریه شما را دیدم. اى آقاى پیامبران از اولین تا آخرین آنها، اى امین پروردگار و رسول او، اى محبوب خدا! فرزندانت پس از تو، كه را دارند و با آن خوارى كه بعد از تو مرا فرا گیرد چه كنم؟ چه كسى على(ع) را كه یاور دین است، كمك خواهد كرد؟ چه كسى وحى خدا و فرمان هایش را دریافت ‏خواهد كرد. سپس به سختى گریست و پیامبر(ص) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسید و على، حسن و حسین علیهم السلام نیز چنین كردند.

رسول خدا(ص) سربلند كرد و دست فاطمه(س) را در دست على(ع) نهاد و گفت: «اى اباالحسن! این امانت ‏خدا و امانت محمد رسول خدا در دست توست و در مورد فاطمه(س) خدا را و مرا به یاد داشته باش! و به راستى كه تو چنین رفتار مى‏كنى.


یا على(ع) سوگند به خدا كه فاطمه(س) سیده زنان بهشت است از اولین تا آخرین آنها. به خدا قسم! فاطمه(س) همان مریم كبرى است. آگاه باش كه من به این حالت نیافتاده بودم مگر این كه براى شما و فاطمه(س) دعا كردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود.


اى على(ع) هر چه فاطمه(س) به تو فرمان داد به جاى آور كه هر آینه من به فاطمه(س) امورى را بیان داشته‏ام كه جبرئیل من را به آنها امر كرد. بدان اى على(ع) كه من از آن كس راضیم كه دخترم فاطمه(س) از او راضی باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضایت او راضى خواهند شد.
واى بر آن كس كه بر فاطمه(س) ستم كند، واى بر آن كس كه حق وى را از او بستاند. واى بر آن كس كه هتك حرمت او كند. واى بر آن كس كه در خانه‏اش را آتش زند، واى بر آن كه ‏دوست وى را بیازارد و واى بر آن كه با او كینه ورزد و ستیزه كند. خداوندا من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من برى هستند.»

در این وقت رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسین - علیهم السلام - را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت:
« بار خدایا! من با اینان و هر كس كه پیروى ایشان كند سر صلح دارم و بر عهده من است كه آنان را داخل بهشت ‏سازم و هر كس با اینها بستیزد و بر ایشان ستم كند یا بر اینها پیشى گیرد یا از ایشان و شیعیانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او مى‏جنگم و بر من است كه آنان را به دوزخ درآورم. سوگند به خدا اى فاطمه(س)! راضى نخواهم شد تا این كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نمى‏شوم مگر آن كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نخواهم شد مگر آن كه تو رضا شوى!» *

*بحار الانوار، ص‏484، ح شماره 31، به نقل از الطرف 29 – 34

[Kavir]
۱۳۸۷/۱۲/۰۵, ۲۳:۳۲
به نام خدا

بنده نیز به نوبه ی خود روز رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن(ع) را به تمام مردم دنیا تسلیت عرض میکنم.


http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=9721&stc=1&d=1235420615

parsa
۱۳۸۷/۱۲/۰۵, ۲۳:۵۰
باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است.
دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است.
باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.

حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.

tahere
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۰۱:۲۰
انا لله و انا الیه الراجعون...اصبنا بک یا حبیب قلوبنا فما اعظم المصیبة بک حیث انقطع عنا الوحی و حیث فقد ناک فانا لله و انا الیه الراجعون یا سیدنا یا رسول الله صلوات الله علیک و علی ال بیتک الطاهرین

بشر بدون تو چه تنها ماند یا رسول الله .
با رفتنت فرشته وحی برای همیشه از زمینیان دامن برگرفت ...ما را به درد فراق مبتلا ساختی و به نزد محبوبت شتافتی ...سلام بر تو محبوب دلها ...ای محمدص

رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد

Naser
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۰۱:۵۵
آخرین سفارش های پیامبر (ص)

امام كاظم علیه السلام نقل مى‏كند كه از پدرم پرسیدم: در واپسین لحظات حیات پیامبر(ص) چه اتفاقى افتاد؟ فرمود: رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسین علیهم السلام را به گرد خود خواند و به كسانى كه در خانه بودند فرمود:« از نزد من بیرون بروید» و همسر خود «ام سلمه‏» را فرمود كه بر درگاه بایستد تا كسى وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت كرد.

آن گاه رسول خدا(ص) به على(ع) گفت: « یا على نزدیك من بیا.» على(ع) پیشتر رفت، پیامبراكرم(ص)، دست زهرا(س) را گرفت و بر سینه گذاشت ‏بعد با دست دیگر خود دست على(ع) را گرفت و چون خواست ‏با آنها سخنى بگوید، اشك از چشمانش فرو غلتید و نتوانست كلامى بگوید.

فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام وقتى حالت گریه پیامبر(ص) را مشاهده كردند به سختى به گریه درآمدند و فاطمه(س) گفت: اى پیامبر خدا(س) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتى كه گریه شما را دیدم.
اى آقاى پیامبران از اولین تا آخرین آنها، اى امین پروردگار و رسول او، اى محبوب خدا! فرزندانت پس از تو، كه را دارند و با آن خوارى كه بعد از تو مرا فرا گیرد چه كنم؟ چه كسى على(ع) را كه یاور دین است، كمك خواهد كرد؟ چه كسى وحى خدا و فرمان هایش را دریافت ‏خواهد كرد. سپس به سختى گریست و پیامبر(ص) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسید و على، حسن و حسین علیهم السلام نیز چنین كردند.

رسول خدا(ص) سربلند كرد و دست فاطمه(س) را در دست على(ع) نهاد و گفت: «اى اباالحسن! این امانت ‏خدا و امانت محمد رسول خدا در دست توست و در مورد فاطمه(س) خدا را و مرا به یاد داشته باش! و به راستى كه تو چنین رفتار مى‏كنى.

یا على(ع) سوگند به خدا كه فاطمه(س) سیده زنان بهشت است از اولین تا آخرین آنها. به خدا قسم! فاطمه(س) همان مریم كبرى است. آگاه باش كه من به این حالت نیافتاده بودم مگر این كه براى شما و فاطمه(س) دعا كردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود.

اى على(ع) هر چه فاطمه(س) به تو فرمان داد به جاى آور كه هر آینه من به فاطمه(س) امورى را بیان داشته‏ام كه جبرئیل من را به آنها امر كرد. بدان اى على(ع) كه من از آن كس راضیم كه دخترم فاطمه(س) از او راضی باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضایت او راضى خواهند شد.

واى بر آن كس كه بر فاطمه(س) ستم كند، واى بر آن كس كه حق وى را از او بستاند. واى بر آن كس كه هتك حرمت او كند. واى بر آن كس كه در خانه‏اش را آتش زند، واى بر آن كه ‏دوست وى را بیازارد و واى بر آن كه با او كینه ورزد و ستیزه كند. خداوندا من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من برى هستند.»

در این وقت رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسین - علیهم السلام - را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت:
« بار خدایا! من با اینان و هر كس كه پیروى ایشان كند سر صلح دارم و بر عهده من است كه آنان را داخل بهشت ‏سازم و هر كس با اینها بستیزد و بر ایشان ستم كند یا بر اینها پیشى گیرد یا از ایشان و شیعیانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او مى‏جنگم و بر من است كه آنان را به دوزخ درآورم.
سوگند به خدا اى فاطمه(س)! راضى نخواهم شد تا این كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نمى‏شوم مگر آن كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نخواهم شد مگر آن كه تو رضا شوى!» *

--------------------------------------------------------------------------------

*بحار الانوار، ص‏484، ح شماره 31، به نقل از الطرف 29 – 34
تالیف: محمد رضا مالکی، تنظیم برای تبیان توسط شکوری

(به نقل از سایت تبیان)

Naser
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۰۱:۵۸
رازی که پیامبر در گوش علی گفت

«اِنَّكَ مَیِّتٌ وَ اِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»[1]
رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ پس از آخرین سفر حج و رخداد با شكوه غدیر به مدینه مراجعت فرمود و بر آن حضرت معلوم شد كه مرگ و رحلت او نزدیك است، پیوسته در میان اصحاب خطبه می خواند و از آخرین فرصتها برای ارشاد و راهنمائی خلق خدا استفاده می كرد.

همواره وصیّت می كرد داخل فتنه های بعد از خود نشوند، دست از راه و روش او برندارند، در دین خدا بدعت نگذارند و در هر شرائط متمسك به عترت و اهل بیت - علیهم السلام - او شده و از دستورهای آنها سرپیچی ننمایند.

شب شد و تب به سراغ حضرت آمد دست امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ را گرفت و متوجه قبرستان بقیع گردید و فرمود: خداوند به من گفت: سلام بر شما ساكنان قبرستان! خوش بیارامید كه روزگار شما آسوده تر از روزگار این مردم است، فتنه ها همچون پاره های شب تیره پیش آمده اند.

مدتی ایستاد و طلب آمرزش برای جمیع اهل بقیع كرد.

بعد از سه روز، كسالت حضرت شدت گرفت در حالی كه پارچه ای به سر بسته و دست راست بر دوش امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و دست چپ بر دوش فضل بن عباس داشت وارد مسجد شد. به منبر نشست و فرمود: مردم نزدیك است كه من از میان شما بروم و مقداری مردم را موعظه كرد و از منبر فرود آمد و با مردم نماز ظهر ادا كرد و به خانه ام سلمه مراجعت نمود.

احتضار فرا رسید، رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ دیگر نمی توانست سخن بگوید، حضرت علی ـ علیه السلام ـ سر آن حضرت را بر روی سینه نهاد، ظرف آبی كنار آن بزرگوار بود هرگاه كه اندكی به هوش می آمد دستش را در آب فرو می برد و بر صورتش می كشید و می گفت: «خدایا در سكرات مرگ یاریم كن» «خدایا در سكرات مرگ مرا بنگر».

در این لحظه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از علی ـ علیه السلام ـ خواست به لبهای او نزدیكتر شود. به او نزدیك شد.
رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ در زمانی طولانی به او راز گفت، پس امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ سربرداشت و در گوشه ای نشست و حضرت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ در خواب رفت.

سپس از حضرت علی ـ علیه السلام ـ پرسیدند یا اباالحسن چه رازی بود كه پیغمبر با تو می گفت، فرمود: هزار باب از علم تعلیمم كرد كه از هر بابی هزار باب مفتوح می شود و وصیت كرد مرا به آن چیزی كه بجا خواهم آورد آن را انشاء الله تعالی!

همین كه بیماری حضرت سنگین شد و رحلت نزدیك، به امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: بار دیگر سر او را به دامن بگیرد و فرمود: امر خداوند رسیده و چون جان من بیرون آید مرا بسوی قبله بگردان و متوجه تجهیز من باش، اول تو بر من نماز بگذار و از من جدا مشو تا مرا به قبر بسپاری.

در این لحظه صدای گریه حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ، رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ را متوجه خود كرد. از او خواست در كنارش بنشیند، رازی در گوش او گفت كه صورت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ برافروخته شد و شاد گردید. (و احتمالاً راز همان بود كه تو اول كسی هستی كه در بهشت به من ملحق خواهی شد) و بالاخره روح مقدس یگانه شخصیت جهان آفرینش به ملكوت اعلی پیوست.[2]

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . زمر، 30.
[2] . اقتباس از بحار، جلد 22، صفحه 503 - 455.
سید كاظم ارفع - سیره عملی اهل‎ بیت(ع)، ج 1، ص 71

(به نقل از سایت تبیان)

Naser
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۰۲:۰۲
راز دوات و کاغذ و نسبت هذیان گویی به پیامبر


شیخ مفید می‏نویسد:
پس از آن‏که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نماز را به جای آورد، به منزلش رفت. او به خاطر ناراحتی و خستگی بی‏هوش شد. در این حال، صدای گریه و زاری از جمعیتی که داخل منزل آمده بودند، برخاست.

آن حضرت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پس از لحظاتی به هوش آمد و فرمود: دوات و کتف شتری (کاغذی) بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که پس از آن هیچ‏گاه گم‏راه نشوید!

یکی برخاست تا دنبال دوات و کاغذ برود که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دوباره بی‏هوش شد.
عمر به آن شخص گفت: برگرد! زیرا او هذیان می‏گوید!(1)

آن فرد برگشت و بعضی از حاضران گفتند: «انّا للّه و انا الیه راجعون.»
ما بر خلاف دستور رسول خدا عمل کردیم!

این روایت را قبل از شیخ مفید، هلالی حامدی در کتابش، ج 2، ص 794 و نیشابوری در ایضاح، ص 259 و طبری در تاریخ خود به سه طریق از سعید بن جبیر از ابن عباس بدون ذکر نام عمر نقل کرده‏اند.

مرحوم مجلسی هم آن را در بحارالانوار، ج 30، ص 70ـ73 به پنج طریق از بخاری و به دو طریق از الجمع بین الصحیحین و به سه طریق از صحیح مسلم آورده است که بعضی به جابر بن عبدالله انصاری اسناد داده شده، و بقیه از ابن عباس روایت شده‏اند.

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج‏البلاغه، ج 12، ص 20ـ21، از کتاب تاریخ بغداد، تألیف احمد بن ابی طاهر بغدادی خراسانی (م204ـ208 ه.ق)، از ابن عباس روایت کرده است: در زمان خلافت عمر، بر او وارد شدم. او گفت: پسر عمویت را، که بزرگ خانواده شماست در چه حالی ترک کردی و پیش من آمدی؟، گفتم: در حالی او را ترک کردم که با دلو خود از چاه برای نخلستان‏ها، آب می‏کشید و قرآن می‏خواند.
سپس پرسید: ای عبدالله، آیا هنوز هم به فکر خلافت هست؟ گفتم: بله. پرسید: آیا هنوز هم گمان می‏کند که رسول خدا او را نصب کرده است؟ گفتم: بله، و بالاتر این‏که از پدرم درباره آنچه او ادعا می‏کند، سؤال کردم. پدرم پاسخ داد: او راست می‏گوید.

عمر گفت: «علی نزد رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله جایگاه والایی داشت. ولی این چیزی است که حجتی را اثبات نمی‏کند و عذری را برطرف نمی‏نماید.
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در زمانی، جایگاه علی علیه‏السلام را بالا برد و هنگام وفاتش تصمیم داشت که به جانشینی وی تصریح کند، اما من از آن جلوگیری کردم و این به خاطر دل‏سوزی نسبت به اسلام و آگاهی از آن بود.
به خدا قسم، نمی‏بایست که قریش بر امر حکومت مسلّط شوند؛ زیرا در این صورت، عرب‏ها در تمام نقاط علیه آن‏ها طغیان می‏کردند!
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله هم آنچه را که در دل داشتم، فهمید، لذا، از بیان آن خودداری کرد.» خداوند ابا دارد که امضا کند، مگر آنچه را که جاری شده است!»

وی همچنین در شرح ابن ابی‏الحدید، ج 12، ص 78ـ 79 از ابن عباس نقل کرده است:
همراه عمر به قصد شام خارج شده بودیم. در بین راه به من گفت: ای پسر عباس، از پسر عمویت گلایه دارم؛ زیرا از او درخواست کردم که همراه من خارج شود، اما امتناع کرد. هنوز هم او را ناراضی‏می‏بینم!، به نظرتو ناخرسندی‏اش به خاطر چیست؟، گمان می‏کنم که او هنوز به خاطر از دست دادن مقام خلافت از ما دلخور است!
گفتم: همین طور است. او می‏گوید که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله او را برای خلافت معیّن کرده است.
او گفت: ای پسر عباس، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله چنین چیزی را اراده کرد، اما وقتی خدا آن را اراده نکرده بود، چه می‏شود؟!، رسول خدا چیزی را اراده کرده بود، ولی خدا چیز دیگری را اراده کرده بود، بدین‏سان، اراده الهی انجام شد و اراده رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله انجام نشد! آیا هرچه را که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اراده کرد، انجام شد؟!
آن حضرت تصمیم داشت که هنگام وفاتش او را برای خلافت معیّن کند، اما من از ترس برپا شدن فتنه و به خاطر گسترش اسلام، از این کار جلوگیری کردم! رسول خدا هم این را متوجه شد و از بیان تصمیم خودش، خودداری کرد!

پی نوشت:
1- ـ شیخ مفید، الارشاد،ج 1، ص 184.
منبع:
مجله معرفت، شماره 65، تنظیم برای تبیان توسط شکوری

(به نقل از سایت تبیان)

Naser
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۰۲:۰۵
آزمایش الهی پس از رحلت پیامبر(ص)

شیخ مفید می‏گوید: در حالی كه علی علیه‏السلام بیلی در دست داشت و مشغول ریختن خاك در قبر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بود، مردی پیش او آمد و عرض كرد: مردم با ابوبكر بیعت كردند و در این میان، «طُلَقاء» (آزاد شدگان به دست پیامبر در روز فتح مكّه) به سرعت با او پیمان بستند؛ زیرا خوف داشتند كه شما از راه برسید! انصار نیز به خاطر اختلافاتشان دچار ذلّت و خواری شدند!

علی علیه‏السلام با شنیدن این خبر، بیل را بر زمین گذاشت و در حالی كه به آن تكیه كرده بود، فرمود:

"الم. اَحَسِبَ الناسُ أنْ یُتركَوا اَنْ یقولوا آمنّا و هم لا یفتنون و لقد فتَنّا الذین من قبلِهم فلیعلمنّ اللّهُ الذین صدقوا و لیعلمنَّ الكاذبین ام حَسِبَ الذین یعملون السِّیئات ان یسبقونا ساءَ ما یحكمون" (عنكبوت: 1ـ4)

ترجمه:
الف لام میم. آیا مردم پنداشتند همین كه گفتند ایمان آوردیم، رها می‏شوند و مورد آزمایش قرار نمی‏گیرند. و به یقین، كسانی را كه پیش از اینان بودند، آزمودیم تا خدا آنان را كه راست گفته‏اند، معلوم دارد، و دروغگویان را نیز معلوم دارد. آیا كسانی كه كارهای بد می‏كنند، می‏پندارند كه بر ما پیشی خواهند جست؟ چه داوری بدی می‏كنند.»*


شیخ مفید، ارشاد، ج 1، ص 189، تنظیم برای تبیان توسط شکوری

(به نقل از سایت تبیان)

Naser
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۰۲:۱۰
قصاص پیامبر (ص) در واپسین لحظات حیات

ابـن بـابـویـه در بـاب حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله ازابـن عـبـاس روایـتـى نـقـل كـرده كـه ملخص آن چنین است كه چون حضرت رسالت پناه صلى اللّه علیه و آله به بـسـتـر بـیـمـارى خـوابـیـد اصحاب آن حضرت بر گرد او جمع گردیدند عماربن یاسر بـرخاست و سؤ الى از آن حضرت كرد.

پس حضرت دستورالعملى در باب تجهیز خود به امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـّلام فـرمـود.

پـس بـه بـلال فـرمـود كـه : اى بـلال مردم رابه نزد من بطلب كه در مسجد جمع شوند. چون جمع شدند حضرت بیرون آمد عمامه مبارك را بر سر بسته بود و بر كمان خود تكیه كرده بود تا آنكه وارد مسجد شد و بـر مـنـبر بالا رفت و حمد و ثناى الهى را ادا كرد و فرمود:
اى گروه اصحاب ! چگونه پـیـغـمـبرى بودم براى شما آیا خود به نفس نفیس جهاد نكردم در میان شما؟ آیا دندان پیش مرا نشكستید؟ آیا جبین مرا خاك آلود نكردید ؟آیاخون بر روى من جارى نكردید تا آنكه ریش مـن رنـگـین شد؟ آیا متحمل تَعَبهاو شدتها نشدم از نادانان قوم خود؟ آیا سنگ از گرسنگى نـبـسـتـم بـراى ایـثـار امـت بـر خـود؟

صـحـابـه گـفـتـنـنـد:بـلى ،یـا رسـول الله بـه تـحـقیق كه صبر كننده بودى از براى خدا و نهى كننده بودى از بدیها، پس جزا دهد ترا خدا از ما بهترین جزاها.

حضرت فرمود: كه شما را خدا نیز جزاى خیر دهد پس فرمود: كه حق تعالى حكم كرده و سوگند یاد نموده است كه نگذرد از ظلم ستمكارى ؛ پـس سـوگـنـد مـى دهـم شما را به خدا كه هر كه او را مظلمه بوده باشد نزد محمد البته برخیزد و قصاص كند كه قصاص نزد من محبوبتر است از قصاص عقبى در حضور ملائكه و انـبـیـاء.

پـس مردى از آخر مردم برخاست كه او را سوادة بن قیس مى گفتند گفت : پدر و مـاردم فـداى تـو یـا رسـول الله ! در هـنـگـامـى كـه از طـایـف مـى آمـدى مـن بـه استقبال تو آمدم تو بر ناقه غضباى خود سوار بودى و عصاى ممشوق در دست داشتى چون بـلنـد كـردى او را كـه بر راحله خود بزنى بر شكم من آمد ندانستم كه به عمد كردى یا بـه خـطـا؟

حـضـرت فـرمـود كـه مـعـاذالله كـه بـه عـمـد كـرده بـاشـم.
پس فرمود كه اى بـلال ، بـرو بـه خـانـه فـاطـمـه هـمـان عـصـا را بـیـاور!

چـون بـلال از مـسـجـد بـیـرون آمـد در بـازارهـاى مـدیـنه ندا مى كرد كه اى گروه مردم كیست كه قـصـاص فرماید نفس خود را پیش از روز قیامت اینك محمد صلى اللّه علیه و آله خود را در معرض قصاص در آورده است پیش از روز جزا چون به در خانه فاطمه علیهاالسّلام رسید در راكوبید و گفت : اى فاطمه ! بر خیز كه پدرت عصاى ممشوق خود را مى طلبد.

فاطمه عـلیـهـاالسـّلام گـفـت : امـروز روز كـار فـرمـودن عـصـا نـیـسـت بـراى چـه آن را مـى خواهد؟ بـلال گـفـت : كـه اى فـاطـمـه ! مـگـر نـمـى دانـى كـه پـدرت بـر مـنـبـر بـر آمـده و اهـل دیـن و دنـیـارا وداع مى كند؟

چون فاطمه علیهاالسّلام سخن وداع شنید فریاد برآورد و گفت : زهى غم و اندوه و حسرت دل فكار من براى اندوه تو اى پدر بزرگوار بعد از تو فـقـیـران و بـیـچارگان و درماندگان بگو پناه به كه برند اى حبیب خدا و محبوب قلوب فقرا.

پس بلال عصا را گرفت و به خدمت حضرت رسالت صلى اللّه علیه و آله شتافت و چون عصارا به حضرت داد.
فرمود كه به كجا رفت آن مرد پیر؟ او گفت : من حاضرم ،یا رسـول الله ! پـدرو مـادرم فداى تو باد! و حضرت فرمود كه بیا و از من قصاص كن تا راضـى شـوى از مـن !

آن مـرد گـفـت : شـكـم خـود را بـگـشـا یـا رسـول اللّه ! چون حضرت شكم محترم خود را گشود گفت : پدر و مادرم فداى تو باد! یا رسـول اللّه دسـتـور مـى دهـى كـه دهان خود را بر شكم تو گذارم چون رخصت یافت شكم مـكـرم آن حـضـرت را بـوسـیـد و گـفـت : پـنـاه مـى بـرم بـه مـوضـع قـصـاص شـكـم رسـول خدا صلى اللّه علیه و آله از آتش جهنم در روز جزا. حضرت فرمود كه اى سواده ! آیـا قـصـاص مـى كـنـى یـا عـفـو مـى نـمـایـى ؟

گـفـت : عـفـو مـى نـمـایـم یـا رسـول اللّه !

حـضـرت فـرمود: خداوندا تو عفو كن از سوادة بن قیس چنانكه او عفو كرد از پـیـغـمـبـر تـو، پـس حـضـرت از مـنـبـر بـه زیـر آمـد و داخـل خـانـه ام سـلمه شد و مى گفت : پروردگارا! تو سلامت دار امّت محمد را از آتش!

برگرفته از:
منتهی الامال، تالیف شیخ عبّاس قمّى رحمه اللّه، تنظیم برای تبیان توسط شکوری

(به نقل از سایت تبیان)

Naser
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۰۲:۱۱
خطبه امام علی(ع)، هنگام وداع با پیامبر


و من کلام له علیه السلام قاله و هو یلی غسل رسول الله ، صلی الله علیه و آله ، و تجهیزه :
بابی انت و امی یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه والانباء و اخبار السماء خصصت حتی صرت مسلیا عمن سواک ، و عممت حتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع ، لانفدنا علیک ماء الشؤون و لکان الداء مماطلا والکمد محالفا ، و قلا لک ولکنه ما لا یملک رده ، و لا یستطاع دفعه بابی انت و امی اذکرنا عند ربک ، واجعلنا من بالک

هنگامى كه رسول خدا (ص) را مى شست و كفن مى كرد، گفت:

"پدر و مادرم فدایت باد، با مرگ تو رشته اى برید كه در مرگ جز تو- كس چنان ندید- پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهاى آسمان، چنانكه- مرگت- دیگر مصیبت زدگان را به شكیبایى واداشت و همگان را در سوكى یكسان گذاشت، و اگر نه این است كه به شكیبایى امر فرمودى، و از بیتابى نهى نمودى، اشك دیده را با گریستن بر تو به پایان مى رساندیم. و درد همچنان بى درمان مى ماند، و رنج و اندوه، هم سوگند جان، و این زارى و بیقرارى در فقدان تو اندك است، لیكن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه كس را از آن توان رهاند. پدر و مادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و در خاطر خود نگاه دار!"

نهج البلاغه، خطبه 226، مترجم: سید جعفر شهیدی، تنظیم برای تبیان توسط شکوری

(به نقل از سایت تبیان)

Naser
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۱۵:۵۳
آه از مـصیـبـت حـَـسـن و حـال مـضـطـرش

اَحـشــای پــاره پــاره و، قــلــب مــکــدرش


آن دردها کـه در دل غـمگین نهفتـه داشـت

و آن زهــرهـا کـه در جـگــر افـروخـت آذرش


آن طـعـنـه‌ها کـه خورد ز دشمـن به زندگی

و آن تـیـرهـا کــه زد پـس مـردن بـه پـیکرش


یـک لـحظه ساغرش نشد از خون دل تهی

بــعــد شـهـــادت پـــــدر و فـــوت مــــادرش


الله اکـبـر از لــب آبـــی کــه نـیــمــه شـب

نـوشــیــد و سـر زد از جــگــر الله اکــبــرش


ز الـمـاس سوده، رنگ زمرد گـرفت، سیـم

یـاقـوت کرد جـَزع و چـو بــیـجـاده، گـوهـرش


آهـی کـشید و طشت طلب کرد و خون دل

در طـشت ریــخـت نـزد ستـمدیده خواهرش


زینب چو دید طشت پر از خون، فغان کشید

گـویـی بـه خـاطـر آمـد از آن طـشت دیگـرش


چـنـدان کـشیده آه کــه آتـش گـرفـت چـرخ

چندان گریست خون که گذشت آب از سرش

-------------------------------------------------------

"ادیب الممالک فراهانی" امیری

(به نقل از سایت تبیان)

Naser
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۱۵:۵۷
ره ز جــفــا چــو بــر جـگــر مـجـتـبـی رسید

فـغـانِ جــن و انـس بــه عـرش عُلی رسید


پــر اضــطـراب و واهــمــه شـد عـالم وجود

هـنـگـامـه قـیـامــت و، یــوم الــجـزا رسید


در هـم شــکـسـت قـائـمـه عـرش کـبـریـــا

گـویـی کــه روز نـیـسـتـی مـاسـوی رسید


چـشـم فـلـک ز گریه به غراب خون نشست

اشـک مَـلـک بــه طـارم هـفتم سما رسید


الــمــاس جُـعــده کــارگــر افــتــاد ای دریــغ

آتـش بـه جـان حـضـرت خـیـرالـنّسـاء رسید


نــعـش امـام شـد هـدف چـوبــه‌هـای تـیــر

یـا فـاطـمـه! بـه نـور دو چـشمت چها رسید


بـر حـجـت خـدا، چـه سـتـم‌هـا، چـه ظـلم‌ها

زآن ناکـــِسـان دور ز شــرم و حـیــا رسـیــد


در شـهـر خـویـش و خانـه خود هم غریب بود

از بـس کـه ظـلـم و جـور بـر او ز آشنا رسید


مظلوم چون تو کیست؟ که از ظلم همسرش

مسموم گشت و جان به لبش از جفا رسید


یـا مـصطـفی! ز روی تـو هم کس نکرد شرم

نـامــردمــی بـبـیـن ز کـجــا تـا کــجــا رسید


روز جـــزا جـــواب خـــدا را چــه مــی‌دهــنـد

آنـان کــه ظـلــمـشـان بـه عـزیـز خدا رسید


سـوز غــمــش بــه جــان بــراتـی شرر فكند

آتــش بـه استـخـوانـش ازیــن مـاجرا رسید

--------------------------------------------------

"محمدرضا براتی" براتی

(به نقل از سایت تبیان)

Naser
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۱۵:۵۸
لالـه‌ای بـود که بـا داغ جگر سوخته بود

آتــشـی در دل سـودا زده افـروخـتـه بــود


شرم دارم کـه بـگویم تن مسمـوم تـرا

خـصـم بـا تـیـر بـه تـابوت به هم دوخته بود


راز دل را همه با همسر خود می‌گویند

حَسن از همسر خودکامه خود سوخته بود


جـگـرش پـاره شـد از نـیشتر زخم زبان

در لـگن خـون دلـی ریـخـت که انـدوخته بود


ارث مـادر خـود بـُرد غـم و رنـج و مِـحَن

صـبـر و تـسـلـیـم و رضـا از پدر آموخته بود

-----------------------------------------------

"حسین اخوان کاشانی" تائب

(به نقل از سایت تبیان)

Naser
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۱۶:۰۲
صلوات بر امام حسن(علیه السلام)


اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ عَبْدَیْكَ وَ وَلِیَّیْكَ وَ ابْنَیْ رَسُولِكَ وَ سِبْطَیِ الرَّحْمَةِ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ،

پروردگارا درود و رحمت فرست بر حسن و حسین دو بنده خاص و دوست خاص تو كه دو فرزند رسول اكرم و دو سید جوانان اهل بهشتند


أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلاَدِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ،

كه آن درود افضل از هر رحمتى باشد كه بر فرزند پیغمبران و رسولانت فرستی


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ سَیِّدِ النَّبِیِّینَ وَ وَصِیِّ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ،

پروردگارا درود فرست بر حضرت حسن، فرزند سید رسولان و جانشین امیر اهل ایمان


السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ،

سلام بر تو اى پسر رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند سید جانشینان رسول


أَشْهَدُ أَنَّكَ یَابْنَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَیْتَ شَهِیداً،

گواهى مى‏دهم كه تو اى پسر امیرالمؤمنین امین خدا و پسر امین هستى. در جهان عمرى به مظلومیت زیستى و شهید از عالم رفتى


وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الزَّكِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُ،

و نیز گواهى مى‏دهم كه محققا تو امام و پیشواى خلقى كه ستوده صفات و هادى امت و هدایت یافته به حق و حقیقتى


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلاَمِ‏؛

پروردگارا درود فرست‏ بر او بهترین سلام و تحیت را از من به روح و جسم پاك او برسان


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ قَتِیلِ الْكَفَرَةِ وَ طَرِیحِ الْفَجَرَةِ؛

پروردگارا درود فرست بر حسین بن على مظلوم و شهید و كشته شمشیر كافران منافق و مطرود فاجران معاند...

-------------------------------
برگرفته از مفاتیح الجنان
(به نقل از ایت تبیان)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۱۲/۰۶, ۱۶:۰۹
http://upload.iranblog.com/1/1235480597.jpg

آسمان خاكي
۱۳۸۷/۱۲/۰۷, ۰۷:۵۲
از شامگاه دوشنبه تا امروز بد جور دلم هواي مدينه رو داره ، بد جور به ياد روزهايي كه مدينه بودم مي افتم . خيلي دلم گرفته و داغ داره :Geryan:

sara.m
۱۳۸۷/۱۲/۰۷, ۱۹:۱۹
با نام رضا(ع) به سینه ها گل بزنید
با اشک به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید
شهادت امام رضا (ع) بر همه شیعیان جهان و عاشقان آن حضرت تسلیت باد

4 فصل
۱۳۸۷/۱۲/۰۷, ۲۱:۱۲
تقدیم به شما بزرگواران و عاشقان ولایت