PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بحثی پیرامون احکام شرعی ، فلسفه احکام و اجتهاد



parsa
۱۳۸۷/۰۸/۰۱, ۰۳:۱۱
سلام به همه دوستان :Rose:
غالبا در بحث احکام شرعی ممکن است این سوال پیش بیاید که:

- احکام شرعی و واجب و حرامی که در رساله های عملیّه ذکر شده، از کجا آمده است؟
- آیا مرجع تقلیدی که نویسنده آن رساله هست نظرات شخصی اش را نوشته است؟
- آیا بر ما لازم است که حتما از این رساله ها تبعیّت کنیم؟
- آیا خود ما نمیتوانیم شخصا وظیفه مان را در قبال احکام دینی تشخیص بدهیم؟
.
.
.
اجازه بدید در طی مقدّمه ای این بحث رو باز کنیم. ان شاءالله که مفید فایده باشد.

اهمیّت این بحث مخصوصا در مواقعی بیشتر احساس میشود که فلسفه بسیاری از احکام برای ما روشن نیست و این سوال در ذهنمان دائما چشمک میزند که چرا فلان حکم اینطوری هست و چرا آنطوری نیست!


با اجازه بنده مقدّمه ای رو در مورد چگونگی بدست آوردن احکام شرعی عرض می کنم تا بلکه در تمام مواردی که بحث یک حکم شرعی هست، ان شاءالله راه گشا باشد.

پیشاپیش از طولانی بودن عرایض بعدی هم عذر میخوام.
امیدوارم دوستان هم در تکمیل بحث یاری کرده و ما رو از نظرات خوبشون بی بهره نگذارند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

ما در بحث احکام شرعی دو مساله کلی داریم:

یکی حکم شرعی و دیگری فلسفه احکام

حکم شرعی رو فقط خداوند متعال هست که میفرماید و برای ابلاغ آن هم کتب آسمانی و پیامبرانش را برای ما فرستاده است. بعد از پیامبر خاتم (ص) هم تفسیر و تبیین احکام به عهده جانشینان مکرّمّش یعنی ائمّه معصومین صلوات الله علیهم گذاشته شد.

در زمان حال هم که دسترسی ما به امام معصوم در ظاهر محدود هست، به فرموده خود آن بزرگواران برای بدست آوردن احکام دین باید به کتاب و سنت و ادلّه معتبره شرعیّه مراجعه کرد.

اما آیا این امر برای همه به راحتی ممکن هست؟
مشخص هست که خیر!!!
زیرا نظر دادن در علم دین هم همانند همه علوم نیاز به متخصص خاص دارد.

آیا یک مرجع تقلید میتواند در امر بیماری خود شخصا نظر بدهد و دارو مصرف کند؟
آیا یک مرجع تقلید میتواند در امر ساختن منزل شخصا عمل کند و نظر بدهد؟
مشخص هست که اگر در این امور مهارت و تخصص لازم رو نداشته باشد، او نیز همانند همه مردم به متخصص آن علم باید مراجعه کند.


به عبارت دیگر هر مکلّفی برای بدست آوردن احکام دینش فقط 3 راه دارد:

1- اینکه خود به مرحله ای از علم رسیده باشد که بتواند با بررسی و تحقیق در قرآن و روایات و ادلّه شرعیّه، احکام دین را بدست بیاورد. رسیدن به این مرحله از علم هم محتاج سالها مطالعه و تحقیق و بررسی هست و لذا مشخص هست که از عهده همه مردم برنمی آید.

2- اینکه مکلف بیاید و در این امور به متخصص دین (مجتهد با شرایط خاص خودش) مراجعه کند و در احکام شرعی از او تقلید نماید. (درست همانند تقلیدی که در تمام امور زندگیش از متخصصین دیگر مینماید.)

3- مکلف راه سومی هم دارد که تقریبا غیرممکن یا حداقل بسیار سخت هست. و آن اینکه بیاید در مسائل شرعی مورد اختلاف فقها، راه احتیاط را در پیش بگیرد. یعنی از شخص خاصی تقلید نکند بلکه فقط سعی کند طوری عمل نماید که مخالف فتاوای هیچ یک از مجتهدین مسلّم نباشد. (که تقریبا راهی بسیار سخت و در بعضی موارد محال هست!)

--------------------

با توجه به بحث هایی که شد، مشخص گردید که راه اول برای همه ممکن نیست. زیرا مستلزم وا نهادن دیگر امور زندگی خواهد شد و اگر همه بخواهند از این راه بروند، زندگی ها فلج می شود.

راه سوم هم که عرض شد بسیار مشکل و بعضا ناممکن هست.

پس فقط راه دوم که تقلید از متخصص دین (مرجع تقلید) باشد می ماند.

----------------------------------------

نکته مهم:

ما حصل همه این عرایض این هست که ما در بحث احکام شرعی نمیتونیم شخصا اظهارنظر و اعمال سلیقه کنیم که فلان حکم به نظر ما خوب هست و فلان حکم مناسب نیست...!

دلیل این حرف هم از صحبت های پیشین مشخص شد. و آن اینکه بطور کلی انسان در علمی که تخصص ندارد، مراجعه به متخصص آن میکند و در بکار بستن دستورات او چون و چرا نمی آورد. چون می داند او از روی علم و تخصصش حرف می زند.

آیا تا بحال شده است که در مراجعه به دکتر متخصص در مورد داروها و دستوراتی که می دهد چون و چرا بیاوریم؟ چون مطمئنیم او به علم پزشکی واردتر از ماست و به او اعتماد میکنیم حتی اگر در ظاهر فلسفه و حکمت دارو و درمان هایش را ندانیم و حتی به گمان خودمان فکر کنیم دستوراتش به ضرر ما هست...!

مرجع تقلید هم هر حکمی که می دهد، نتیجه بررسی و تطبیق گاهی صدها روایت در زمینه های مختلف و تحقیق در کتاب و سنت و ادلّه شرعیّه هست و خود مرجع تقلید هم هیچگاه از خود نظری نمی دهد و اصلا مجاز به این کار نیست.

بله، ممکن است بگویید مرجع تقلید هم انسان هست و ممکن است اشتباه کند.
درست است. اما او وقتی نهایت تلاشش را در جهت بدست آوردن حکم شرعی کرد، دیگر در صورت اشتباه احتمالی عندالله معذور هست و ما مقلّدین او نیز همچنین!


- اما فلسفه احکام:

فلسفه احکام تماما نزد خداوند هست و بخشی از آن توسط قرآن و پیامبر و ائمّه معصومین صلوات الله علیهم به ما رسیده است. آن قسمتی هم که ما به آن علم نداریم به این معنا نیست که حکمتی ندارد، بلکه به هرجهت بر ما معلوم و مشخص نیست.

لذا در جایی که فلسفه فرضا فلان حکم بیان شده یا به واسطه پیشرفت علمی به آن رسیده ایم، می تواند برای فهم بهتر احکام کمک یارمان باشد، ولی آن قسمتی که بدان علم نداریم را نباید کنار بگذاریم. چون عقل بشری از درک بسیاری از حقایق هستی عاجز هست و حکمت و فلسفه بسیاری از احکام دین را نمی تواند درک کند و شاید بدین جهت هم بوده که بیان نشده است!

پس در این امور وظیفه ما تبعیت هست.

درست همانند تبعیتی که بیمار از پزشک معالجش میکند.
چون بیمار به سبب درک پایینش از مسائل علمی پزشکی، نمی تواند فلسفه دستورات پزشک را درک کند و حتی اگر پزشک بنشیند و تماما برای او توضیح هم بدهد، باز فایده ای بر آن مترتب نیست.


نتیجه اینکه:

در بحث احکام شرعی و بطور کلّی فروع دین، (برخلاف اصول دین) وظیفه ما مکلّفین تقلید و تبعِت از مرجع تقلیدمان هست و مجاز به این نیستیم که از چون و چرایی فلسفه آن که بر ما مشخص نیست سوال کنیم. چون خود مرجع تقلید هم کلمه ای از جانب خودش نمی گوید، بلکه فقط چیزی را حکم میدهد که از کتاب و سنت و ادلّه معتبر شرعی بدست آورده است و اگر بخواهد همه آن ها را در رساله عملیّه برای ما مکلّفین بیان کند، یک رساله به جای یک جلد ممکن است صدها جلد بشود.

البته همانطور که قبلا گذشت، این عدم جواز به معنای عجز و ناتوانی و ناقص العقل بودن مکلّفین نیست، (آن طوری که متاسفانه بعضی از روشنفکرنمایان میگویند!!!) بلکه قانون طبیعت و رایج تمام دنیا هست که مردم در علومی که تخصّص ندارند به متخصّص آن رجوع کرده و از او تبعیّت و تقلید مینمایند. و البته تک تک این مردم خود میتوانند در علم دین به درجه اجتهاد رسیده و بی نیاز از تقلید باشند. ولی همانطور که گفتیم این امر مستلزم وا نهادن دیگر امور زندگی هست و لذا بر همگان ممکن و میسّر نیست.

خداوند به همه ما توفیق بدهد که در عمل به احکام شرعی تابع او باشیم و وقتی وجوب یا حرمت مساله ای بر ما روشن شد، سعی نکنیم نظرات شخصی خودمون رو در اون دخیل کنیم.

سوال از حکم شرعی هیچ مشکلی نداره و بلکه بسیار خوب و پسندیده هست، اما مهم این است که وقتی به حق رسیدیم، تسلیم بوده و دنبال راه فرار از حکم الهی نباشیم.

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۱۶, ۱۴:۴۱
به نام خداوند جان وخرد
با سلام
بنده و بساری دیگر که مشکل من را دارن در مورد احکام و اجتهاد بسیار سوال دارند در این تاپیک می خواهم از ابتدا و به صورت نکته به نکته سوالات خود را بپرسم لذا از کاربران خواهش میکنم از انحراف موضوع و اهانت جدا خودداری کنند. و همچنین ممنون میشوم که در بحث به صورت سازنده شرکت کنند.
در ابتدا نقل قولی را میگذارم و البته عرض میکنم که به صورت کلی بیان شده

سلام به همه دوستان :Rose:
غالبا در بحث احکام شرعی ممکن است این سوال پیش بیاید که:

- احکام شرعی و واجب و حرامی که در رساله های عملیّه ذکر شده، از کجا آمده است؟
- آیا مرجع تقلیدی که نویسنده آن رساله هست نظرات شخصی اش را نوشته است؟
- آیا بر ما لازم است که حتما از این رساله ها تبعیّت کنیم؟
- آیا خود ما نمیتوانیم شخصا وظیفه مان را در قبال احکام دینی تشخیص بدهیم؟
.
.
.
اجازه بدید در طی مقدّمه ای این بحث رو باز کنیم. ان شاءالله که مفید فایده باشد.

اهمیّت این بحث مخصوصا در مواقعی بیشتر احساس میشود که فلسفه بسیاری از احکام برای ما روشن نیست و این سوال در ذهنمان دائما چشمک میزند که چرا فلان حکم اینطوری هست و چرا آنطوری نیست!


با اجازه بنده مقدّمه ای رو در مورد چگونگی بدست آوردن احکام شرعی عرض می کنم تا بلکه در تمام مواردی که بحث یک حکم شرعی هست، ان شاءالله راه گشا باشد.

پیشاپیش از طولانی بودن عرایض بعدی هم عذر میخوام.
امیدوارم دوستان هم در تکمیل بحث یاری کرده و ما رو از نظرات خوبشون بی بهره نگذارند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

ما در بحث احکام شرعی دو مساله کلی داریم:

یکی حکم شرعی و دیگری فلسفه احکام

حکم شرعی رو فقط خداوند متعال هست که میفرماید و برای ابلاغ آن هم کتب آسمانی و پیامبرانش را برای ما فرستاده است. بعد از پیامبر خاتم (ص) هم تفسیر و تبیین احکام به عهده جانشینان مکرّمّش یعنی ائمّه معصومین صلوات الله علیهم گذاشته شد.

در زمان حال هم که دسترسی ما به امام معصوم در ظاهر محدود هست، به فرموده خود آن بزرگواران برای بدست آوردن احکام دین باید به کتاب و سنت و ادلّه معتبره شرعیّه مراجعه کرد.

اما آیا این امر برای همه به راحتی ممکن هست؟
مشخص هست که خیر!!!
زیرا نظر دادن در علم دین هم همانند همه علوم نیاز به متخصص خاص دارد.

آیا یک مرجع تقلید میتواند در امر بیماری خود شخصا نظر بدهد و دارو مصرف کند؟
آیا یک مرجع تقلید میتواند در امر ساختن منزل شخصا عمل کند و نظر بدهد؟
مشخص هست که اگر در این امور مهارت و تخصص لازم رو نداشته باشد، او نیز همانند همه مردم به متخصص آن علم باید مراجعه کند.


به عبارت دیگر هر مکلّفی برای بدست آوردن احکام دینش فقط 3 راه دارد:

1- اینکه خود به مرحله ای از علم رسیده باشد که بتواند با بررسی و تحقیق در قرآن و روایات و ادلّه شرعیّه، احکام دین را بدست بیاورد. رسیدن به این مرحله از علم هم محتاج سالها مطالعه و تحقیق و بررسی هست و لذا مشخص هست که از عهده همه مردم برنمی آید.

2- اینکه مکلف بیاید و در این امور به متخصص دین (مجتهد با شرایط خاص خودش) مراجعه کند و در احکام شرعی از او تقلید نماید. (درست همانند تقلیدی که در تمام امور زندگیش از متخصصین دیگر مینماید.)

3- مکلف راه سومی هم دارد که تقریبا غیرممکن یا حداقل بسیار سخت هست. و آن اینکه بیاید در مسائل شرعی مورد اختلاف فقها، راه احتیاط را در پیش بگیرد. یعنی از شخص خاصی تقلید نکند بلکه فقط سعی کند طوری عمل نماید که مخالف فتاوای هیچ یک از مجتهدین مسلّم نباشد. (که تقریبا راهی بسیار سخت و در بعضی موارد محال هست!)

--------------------

با توجه به بحث هایی که شد، مشخص گردید که راه اول برای همه ممکن نیست. زیرا مستلزم وا نهادن دیگر امور زندگی خواهد شد و اگر همه بخواهند از این راه بروند، زندگی ها فلج می شود.

راه سوم هم که عرض شد بسیار مشکل و بعضا ناممکن هست.

پس فقط راه دوم که تقلید از متخصص دین (مرجع تقلید) باشد می ماند.

----------------------------------------

نکته مهم:

ما حصل همه این عرایض این هست که ما در بحث احکام شرعی نمیتونیم شخصا اظهارنظر و اعمال سلیقه کنیم که فلان حکم به نظر ما خوب هست و فلان حکم مناسب نیست...!

دلیل این حرف هم از صحبت های پیشین مشخص شد. و آن اینکه بطور کلی انسان در علمی که تخصص ندارد، مراجعه به متخصص آن میکند و در بکار بستن دستورات او چون و چرا نمی آورد. چون می داند او از روی علم و تخصصش حرف می زند.

آیا تا بحال شده است که در مراجعه به دکتر متخصص در مورد داروها و دستوراتی که می دهد چون و چرا بیاوریم؟ چون مطمئنیم او به علم پزشکی واردتر از ماست و به او اعتماد میکنیم حتی اگر در ظاهر فلسفه و حکمت دارو و درمان هایش را ندانیم و حتی به گمان خودمان فکر کنیم دستوراتش به ضرر ما هست...!

مرجع تقلید هم هر حکمی که می دهد، نتیجه بررسی و تطبیق گاهی صدها روایت در زمینه های مختلف و تحقیق در کتاب و سنت و ادلّه شرعیّه هست و خود مرجع تقلید هم هیچگاه از خود نظری نمی دهد و اصلا مجاز به این کار نیست.

بله، ممکن است بگویید مرجع تقلید هم انسان هست و ممکن است اشتباه کند.
درست است. اما او وقتی نهایت تلاشش را در جهت بدست آوردن حکم شرعی کرد، دیگر در صورت اشتباه احتمالی عندالله معذور هست و ما مقلّدین او نیز همچنین!


- اما فلسفه احکام:

فلسفه احکام تماما نزد خداوند هست و بخشی از آن توسط قرآن و پیامبر و ائمّه معصومین صلوات الله علیهم به ما رسیده است. آن قسمتی هم که ما به آن علم نداریم به این معنا نیست که حکمتی ندارد، بلکه به هرجهت بر ما معلوم و مشخص نیست.

لذا در جایی که فلسفه فرضا فلان حکم بیان شده یا به واسطه پیشرفت علمی به آن رسیده ایم، می تواند برای فهم بهتر احکام کمک یارمان باشد، ولی آن قسمتی که بدان علم نداریم را نباید کنار بگذاریم. چون عقل بشری از درک بسیاری از حقایق هستی عاجز هست و حکمت و فلسفه بسیاری از احکام دین را نمی تواند درک کند و شاید بدین جهت هم بوده که بیان نشده است!

پس در این امور وظیفه ما تبعیت هست.

درست همانند تبعیتی که بیمار از پزشک معالجش میکند.
چون بیمار به سبب درک پایینش از مسائل علمی پزشکی، نمی تواند فلسفه دستورات پزشک را درک کند و حتی اگر پزشک بنشیند و تماما برای او توضیح هم بدهد، باز فایده ای بر آن مترتب نیست.


نتیجه اینکه:

در بحث احکام شرعی و بطور کلّی فروع دین، (برخلاف اصول دین) وظیفه ما مکلّفین تقلید و تبعِت از مرجع تقلیدمان هست و مجاز به این نیستیم که از چون و چرایی فلسفه آن که بر ما مشخص نیست سوال کنیم. چون خود مرجع تقلید هم کلمه ای از جانب خودش نمی گوید، بلکه فقط چیزی را حکم میدهد که از کتاب و سنت و ادلّه معتبر شرعی بدست آورده است و اگر بخواهد همه آن ها را در رساله عملیّه برای ما مکلّفین بیان کند، یک رساله به جای یک جلد ممکن است صدها جلد بشود.

البته همانطور که قبلا گذشت، این عدم جواز به معنای عجز و ناتوانی و ناقص العقل بودن مکلّفین نیست، (آن طوری که متاسفانه بعضی از روشنفکرنمایان میگویند!!!) بلکه قانون طبیعت و رایج تمام دنیا هست که مردم در علومی که تخصّص ندارند به متخصّص آن رجوع کرده و از او تبعیّت و تقلید مینمایند. و البته تک تک این مردم خود میتوانند در علم دین به درجه اجتهاد رسیده و بی نیاز از تقلید باشند. ولی همانطور که گفتیم این امر مستلزم وا نهادن دیگر امور زندگی هست و لذا بر همگان ممکن و میسّر نیست.

خداوند به همه ما توفیق بدهد که در عمل به احکام شرعی تابع او باشیم و وقتی وجوب یا حرمت مساله ای بر ما روشن شد، سعی نکنیم نظرات شخصی خودمون رو در اون دخیل کنیم.

سوال از حکم شرعی هیچ مشکلی نداره و بلکه بسیار خوب و پسندیده هست، اما مهم این است که وقتی به حق رسیدیم، تسلیم بوده و دنبال راه فرار از حکم الهی نباشیم.
همانطور که مشاهده کردید محور بحث بر این بود که در مراجعه به هر متخصص چون و چرا نکنیم بهتر است که فعلا این را نمی پذیرم.
- احکام شرعی و واجب و حرامی که در رساله های عملیّه ذکر شده، از کجا آمده است؟
- آیا مرجع تقلیدی که نویسنده آن رساله هست نظرات شخصی اش را نوشته است؟
- آیا بر ما لازم است که حتما از این رساله ها تبعیّت کنیم؟
- آیا خود ما نمیتوانیم شخصا وظیفه مان را در قبال احکام دینی تشخیص بدهیم؟
.
.
از همه خواهش میکنم که به صورت کلی و به همه سوالهای بالا پاسخ ندهند
برای شروع بحث از این سوال شروع میکنم
- احکام شرعی و واجب و حرامی که در رساله های عملیّه ذکر شده، از کجا آمده است؟قران اولین و مهمترین منبع احکام است؟
ایا در احکامی که به صورت روشن در قران امده با احکامی که به صورت روشن ذکر نشده تفاوتی است ؟در شرع به این مباحث روشن و مشکوک چه می گویند؟ایا در احکامی که مخالف قران است (در صورت وجود) می تون به راحتی مخالفت کرد؟.......:Moshtagh:

parsa
۱۳۸۸/۰۱/۱۶, ۲۳:۳۱
به نام خداوند جان وخرد
با سلام
بنده و بساری دیگر که مشکل من را دارن در مورد احکام و اجتهاد بسیار سوال دارند در این تاپیک می خواهم از ابتدا و به صورت نکته به نکته سوالات خود را بپرسم لذا از کاربران خواهش میکنم از انحراف موضوع و اهانت جدا خودداری کنند. و همچنین ممنون میشوم که در بحث به صورت سازنده شرکت کنند.
به نام خدا و سلام بر شما
ممنون و متشکر از سوال های خوبتون

چرا بحث رو در همون تاپیک ادامه ندادید؟
موضوع بحث شما دقیقا همون موضوع هست و بسیار مناسب هست در همونجا ادامه پیدا کنه.



همانطور که مشاهده کردید محور بحث بر این بود که در مراجعه به هر متخصص چون و چرا نکنیم بهتر است که فعلا این را نمی پذیرم.
منظور حقیر اصلا این نبود. فکر کنم کاملا خلط مبحث شد!
سوال از چون و چرایی مسائل مبهم، حق هر انسانیست و از سفارشات مهم اسلام طلب علم و یافتن مجهولات هست.

منظور بنده این بود که جایی که فردی در علمی سر رشته ندارد و متخصص نیست، دو راه داره:
یا بره دنبال یادگیری و فهمش که فهو المطلوب.
ولی اگر به هر جهت امکان این کار رو نداره، (مشغله کار و زندگی، بی علاقگی، و...) تنها راه باقیمانده اینه که در اون علم به فردی مراجعه کنه که متخصص هست و از او تبعیت کنه.

چون سوال از چیستی و چرایی یک موضوع، وقتی که سائل در مورد اون سر رشته نداره و یا به هر دلیل وقت و فرصت یادگیری دقیق مسائل اون علم رو نداره، بیشتر باعث سردرگمی میشه و در این هنگام نظر پردازی در اون موضوع، بیشتر از روی گمانه زنی خواهد بود.

اما اگر فردی علاقه به یادگیری موضوعی داره، بسیار پسندیده و نیکوست که در مورد ریزترین جزئیات اون سوال کنه تا به حقیقت بیشتری برسه. زیرا قبول موضوعی از روی علم، مسلما مفید تر از قبول اون بدون علم هست.

چیزی که در این میان مهم هست اینه که اگر هنگام سوال کردن از متخصص اون علم، به دلیل طی نکردن مقدمات و پیش نیازها، نتونست دقیقا به کنه مطلب برسه، باعث نشه که به کل منکر اون علم بشه.


بذارید از بحث شرعی بیام بیرون و مصداقی صحبت کنم.

بنده یا شما وقتی به پزشک مراجعه می کنیم، اگر مشتاق بودیم در مورد فلسفه داروهایی که برامون تجویز میکنه بپرسیم، چه اشکالی داره؟ فرض کنید دکتر هم در حد امکان برامون توضیح میده که فلان دارو برای دفع فلان بیماریست و این فواید و عوارض رو داره.
تا اینجا بسیار عالیست و به علممون اضافه شده. اما آیا در این هنگام میایم بگیم به نظر من اون یکی دارو بهتر از این هست؟ چون عوارضش کمتره و در دفع بیماری موثرتر؟
مسلما نمیگیم. چون اطلاعاتمون در سطح دکتر نیست.

بله، اگر بنده یا شما علم پزشکی رو از مقدمات طی کرده باشیم و به جایی رسیده باشیم که بتونیم در این موارد اظهار نظر کنیم، بحث پیرامون اختلاف داروها و کم و کیف اونها و فواید و مضراتش، نه تنها عیبی نداره، بلکه بسیار پسندیده هم هست.

این مثال رو در هر علمی میشه پیاده کرد.

در مورد علم احکام شرعی هم همینطور هست.
فردی که در مورد فلسفه حکمی سوال میکنه، هیچگاه نکوهش نمیشه. نکوهش در جایی هست که مکلف نرسیدن به فلسفه حکم رو دستمایه فرار از وظیفه شرعیش قرار بده. چون فلسفه اصلی و واقعی احکام نزد خداست و در زمان غیبت معصوم ما راه زیادی برای کشف اون ندارم، مگر با منابعی که موظف به مراجعه به اونها هستیم. (این منابع رو در سوال بعدی تون بهش می پردازیم.)

بنده وقتی فرضا در مورد فلسفه وجوب حجاب یا حرمت موسیقی مطرب و... سوال دارم، هیچ اشکالی بهم وارد نیست. میتونم ساعت ها با متخصص مربوطه بشینم و بحث کنم. ولی نباید در این میان نقص فهم خودم رو (به دلیل ناقص بودن مقدمات یا عدم اشراف بر منابع مربوطه) به شارع نسبت بدم.

------------------------------

اگر موافق باشید فعلا در مورد همین یک موضوع باهم مباحثه کنیم تا ان شاءالله بعدا تک تک به سوالات بعدی برسیم. چون مباحثه در مورد چند موضوع در یک مقام، بیشتر باعث خلط مبحث و انحراف افکار میشه.

این نکته رو هم مسلما مد نظر دارید که منظور حقیر از متخصص در این موضوع، هیچگاه خودم یا امثال بنده نیست. من نیز همانند خیلی از مردم دیگه چون متخصص در علم دین نیستم و به منابع اون اشراف کامل ندارم، لذا حق استنباط حکم شرعی و نظر دادن قطعی رو ندارم.
در بحث احکام، منظور از متخصص، مرجع تقلید هست که بطور مفصل باید در مورد نحوه تخصص و منابع مورد مراجعش بحث کنیم.

parsa
۱۳۸۸/۰۱/۱۶, ۲۳:۴۲
.....واقعا" مطرح کردن سوال در اینجا هم نباشد پس کجا باشد که به متخصص مراجعه کنیم.

"نوشته اصلی توسط parsa
در زمان حال هم که دسترسی ما به امام معصوم در ظاهر محدود هست، به فرموده خود آن بزرگواران برای بدست آوردن احکام دین باید به کتاب و سنت و ادلّه معتبره شرعیّه مراجعه کرد.
اما آیا این امر برای همه به راحتی ممکن هست؟
...نظر دادن در علم دین هم همانند همه علوم نیاز به متخصص خاص دارد."

موفق باشید.
سلام بر شما و وقت بخیر
منظور بنده این نبود که سوالاتتون رو اینجا نپرسید و برید از متخصصش بپرسید.
بنده نحوه دستیابی مراجع تقلید رو به حکم شرعی عرض کردم که این بزرگان با توجه به مقدماتی که طی کرده اند، با مراجعه به منابع معتبر اجازه دارند استنباط حکم کرده و فتوا بدن.

گرچه ما اینجا متخصص به معنای کامل و تام (که مرجع تقلید باشه) در بحث احکام شرعی نداریم، ولی دوستانی هستند که سوالات رو در حد توان پاسخ میدن و در جایی هم که کوچک ترین شک و شبهه ای در پاسخ باشه، مطمئن باشید با مراجعه به متخصص اون سعی میشه پاسخ صحیح تقدیم بشه.

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۱۶, ۲۳:۵۲
با سلام
((اگر موافق باشید فعلا در مورد همین یک موضوع باهم مباحثه کنیم تا ان شاءالله بعدا تک تک به سوالات بعدی برسیم. چون مباحثه در مورد چند موضوع در یک مقام، بیشتر باعث خلط مبحث و انحراف افکار میشه.))
منظورتان را از این موضوع نفهمیدم:Gig:
من سوالاتی را برای شروع انتخاب کردم اگر فکر می کنید از جایی دییگر باید شروع بشود بگیید تا شروع کنیم
قران اولین و مهمترین منبع احکام است؟
ایا در احکامی که به صورت روشن در قران امده با احکامی که به صورت روشن ذکر نشده تفاوتی است ؟در شرع به این مباحث روشن و مشکوک چه می گویند؟ایا در احکامی که مخالف قران است (در صورت وجود) می تون به راحتی مخالفت کرد؟.......:Moshtagh:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۱۷, ۰۰:۱۸
سلام به متفکر عزیز و تاری گرانقدر و با اجازه ی کارشناس محترم پاسخگو جناب پارسا.

متفکر عزیز، تبریک مرا بابت ایجاد این تاپیک بپذیر و همانطوری که قبلا هم برات نوشتم به خوبی و با جدیت اما با انصاف به دنبال حقت ( حق فهمیدن ) باش. من هم تا جائی که بتونم در حد توان خودم در خدمتت خواهم بود.
در طول بحث، اگر جایی با هم اختلاف نظر داشتیم مشکلی نیست هر کدام باید حرفها و استدلالات خودمان را برای دیگری ثبت کنیم و دیگری هم منصفانه مطلب ما را بررسی می کند و بدون لجبازی یا تعصب بحث را پیش می بریم. البته ممکن است موردی پیش بیاید که یکی از ما استدلال طرف مقابل را نپذیرد. آنچه مهم است این است که ببینیم در این بحث چه نوع استدلالاتی از دو طرف مطرح می شود و این استدلالات تا چه اندازه ای برای اثبات مدعا کفایت می کند. پس وارد بحث می شویم:


:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:
فرموده اید:

- احکام شرعی و واجب و حرامی که در رساله های عملیّه ذکر شده، از کجا آمده است؟ قران اولین و مهمترین منبع احکام است؟

اما جواب سوال اول شما: از منابع شرعی احکام شرعیه.

توضیح:
احکام شرعی دو نوع هستند: تکلیفی و وضعی

احکام شرعی تکلیفی همان واجب و مستحب و مباح و مکروه و حرام هستند. هیچ عملی وجود ندارد مگر اینکه یکی از این 5 حکم در مورد آن صادق است یعنی هر کاری که ما می کنیم یا واجب است و یا مستحب است و یا مباح است و یا ... . مثلا نشستن یا ایستادن به خودی خود مباح است. غذا خوردن برای زنده ماندن واجب است. خودکشی حرام است. در شب تنها خوابیدن مکروه است. زیارت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام مستحب است.

احکام شرعی وضعی هم همان صحت و بطلان ( و یا فساد ) است. مثلا ازدواج با رعایت تمامی شروط آن صحیح است و بدون رعایت بعضی از شروط آن ( مثل اینکه زن، در ایام عده از شوهر قبلی خود، با شخص دیگری ازدواج کند)، باطل ( و یا فاسد ).

همانطور که می بینید این احکام، با این ساختاری که دارند، نوعی قانون گذاری برای زندگی بشریت هستند. حال سوال اینجاست که: این قانون گذاری چگونه صورت می گیرد؟ آیا منبع خاصی برای چگونگی این نوع قانون گذاری برای زندگانی بشریت وجود دارد یا اینکه این قوانین در هر عصری بر افراد برگزیده ای از بشر واگذار شده تا خود تصمیم گیرنده در این زمینه باشند؟
به تعبیر دیگر منشأ این نوع قانون گذاری چیست؟ چرا نمی گوئید زنا حلال است و ازدواج با این سبکی که فقها می گویند باطل. یا چرا گوشت گاو حلال باشد و گوشت خوک حرام؟

اینجاست که باید برگشت به محتوای دین نمود. فرض ما در جایی است که پذیرفته باشیم اسلام دین پاسخگوی نیازهای بشریت و دین حق است. اگر غیر این باشد اصلا نوبت به این نوع مباحث نمی رسد. وقتی که دین اسلام بر بشریت عرضه شد، خداوند متعال راهنمائی برای هدایت انسانها و جنیان برگزید. او را رسول و فرستاده خویش بر بشریت قرار داد و قوانین زندگانی صحیح بشریت را توسط او بر انسانهای عالم عرضه نمود. رسول گرانقدر اسلام، تا زمانی که زنده بود امانت خدا و فرامین الهی را به وسیله ی کتاب و سنت در میان اهالی عصر خویشتن ارائه نمود کتاب خدا که همان قرآن است با تدابیر حکومتهای اسلامی و قبل از آن تدبیر شخص پیامبر برای آیندگان به ارث گذارده شد. و سنت او ( چیزهایی که ظاهرا در کتاب نبود و پیامبر با بیان و عمل خویش آنها را به مردم آموزش داد) نیز با نقل صحابی ایشان، در تاریخ ثبت گردید.
رسول گرامی اسلام به دلیل انسان بودن باید روزی ملت خویش را ترک می نمود. به عقیده ی شیعه ( با ادله ای که در مورد این جریان در اختیار است )، ایشان برای هدایت مردم بعد از خود دو چیز جدا ناشدنی از یکدیگر را در میان مسلمانان به امانت گذارد. کتاب خدا و عترت رسول. ما در این بحث به دنبال اثبات این مباحث نیستیم بلکه داریم تاریخ اسلام را مرور می کنیم تا ببینیم منابع احکام در میان شیعیان چیست.
طبق نظر شیعه، ائمه دوازده گانه دارای عصمت و مقام امامت و خلافت رسول خدا هستند. ایشان در هر عصری عهده دار وظیفه ی تبیین و اجرای احکام خدا در میان جامعه می باشند. در مدت حضور این امامان معصوم، بسیاری از احکام اسلام توسط ایشان به تفصیل در میان مسلمانانی که ایشان را به عنوان وارث علم پیامبر می دانستند، آموزش و رواج داده شد ( البته با تمام محدودیتهایی که این بزرگواران با آن مواجه بودند). لذا شیعیان، دین اسلام را از طریق امامانشان شناخته و به آن پایبند گردیدند. هر آنچه را که ایشان حلال می دانستند حلال و هر آنچه را که ایشان حرام می دانستند شیعیان نیز حرام می دانستند. حتی در بسیاری از موارد _ به دلیل ایمان کامل به عصمت امامان _ سوالی از چرائی این حکم هم نمی پرسیدند ( به همین دلیل فلسفه ی بسیاری از احکام بر ما پوشیده مانده است) .
تا اینکه عصر غیبت فرا رسید. در غیبت صغری هم برخی شیعیان به واسطه ی نواب خاص حضرت صاحب الزمان ( عجل الله تعالی فرجه )، سوالهای شرعی خویش را با نامه نویسی برای حضرت، جواب می گرفتند اما غیبت صغری نیز سرانجامی داشت. مصلحت خدا بر این قرار گرفت که جهان از وجود امام مثل خورشید پشت ابر بهره ببرد و تماس مستقیمی با نور عالم تاب آن حضرت نداشته باشد.
حال شیعه ماند و کیفیت به دست آوردن حکم شرعی. آیا خدا راهی برای عصر غیبت طراحی کرده بود یا اینکه بشریت را به حال خویش رها نموده است؟ آیا می توان چنین فرض کرد که انسان عصر غیبت به حال خود رها شده است؟ حال آیا می توان به استناد اینکه امام معصومی به صورت ظاهر در میان ما نیست پس ما آزادیم و قانونی شرعی برای ما تدوین نگردیده است؟
شیعه به استناد آموزه های اهل بیت خود را آزاد نمی دید. اهل بیت عصمت با علم الهی ای که داشتند خبر از غیبت خویشتن داشته و حتی آنرا به شیعیان ( بلکه به تمامی مسلمین )، وعده می دادند و شیعه را برای آن زمان مسلح می ساختند. شاگردانی در مکتب اهل بیت و تحت تعلیم مستقیم خود حضرات در علوم و معارف مختلف اسلامی پرورش می یافتند و از جانب ایشان به سرزمین های مختلف سفر می نمودند و علم اهل بیت را به آنجاها منتقل می نمودند. پس شیعه یاد گرفته بود که دین را باید از طریق واسطه های اهل بیت که نظرات ایشان را برایشان بازگو می نمودند بیاموزد. در برخی موارد اهل بیت عصمت، برای آموزش اینکه ما کسانی را برای جوابگویی به سوالات شما آموزش داده ایم، مردم را به شخص خاصی از شاگردان خود مراجعه می دادند. اصلا خیلی وقتها اهل بیت عصمت و طهارت در قرنتینه ی نظام های موجود بوده و یا زندانی بودند. در این ایام به واسطه ی دست پروردگان خویش مردم را رهنمون می گردیدند.
خلاصه اینکه روایات اهل بیت نیز یکی از منابع با ارزش شناخت دین اسلام، معارف اسلام و احکام اسلام بوده و می باشد. در تعبیر علمای ما به سنت پیامبر ( گفتار پیامبر، کردار پیامبر و تائیدات رفتار دیگران توسط پیامبر ) و همچنین سنت ائمه ی معصوم ( گفتاری و کرداری و تائیدی) مجموعا گفته می شود سنت. پس تا اینجا دو منبع از منابع احکام عبارت بود از: کتاب و سنت.

یکی دیگر از منابع معتبر در نزد شیعه، حکم عقل است. اینکه عقل در اینجا چیست و چه اندازه کارآیی دارد خود بحثی مفصل است و من فقط به این اشاره می کنم که برخی امور حکم قطعی عقل هستند ( نه حکم احتمالی و یا اینکه عقل من این را می فهمد) مثل قباحت و زشتی ظلم. هر عقل آزادی این را حکم می کند که ظلم به دیگران بدون دلیل قبیح است و ناپسند. شیعه می گوید در این زمینه حتی اگر در کتاب و سنت و روایات هم چیزی نیامده باشد، همین حکم عقل به ناپسندی این کار، برای حرام دانستن آن کفایت می کند. پس یکی دیگر از منابع احکام شرعی، عقل است. البته در اینجا مباحث مفصلی مطرح است که اینجا جای بحثش نیست.

یکی دیگر از منابع فقهای شیعه در فتوا دادن اجماع است. اجماع ( طبق تعریفی که امروزی ها آنرا می پذیرند ) یعنی اینکه در یک مسأله ی خاص می بینیم که هیچ یک از منابع بالا ( یعنی کتاب، سنت [ اعم از سنت پیامبر و سنت اهل بیت پیامبر] و حکم قطعی عقل ) وجود ندارد ولی همه ی علمای قدیمی، متفقا بر یک نظر ایستاده اند. اگر ما از این اتفاق نظر کشف کنیم که فتوای آن علما به خاطر وجود روایتی صحیح بوده که به دست ما نرسیده است، ما نیز به همان حکم می دهیم. به این می گویند اجماع کاشف از قول معصوم. پس این اجماع در واقع چیز جدیدی نیست بلکه همان کشف سنت است.

با این بیان می توان گفت منابع فقهی شیعیان عبارت است از: کتاب و سنت و عقل. که برخی اجماع را هم بر آن افزوده اند. در این که چگونه بگوئیم دعوائی نیست مهم چگونگی بهروری از این منابع است.

در هر کدام از این منابعی که خدمتتان عرض کردم مباحث زیادی مطرح است که علم اصول فقه به آن می پردازد و هر فقیهی قبل رسیدن به اجتهاد در مورد تمامی این مباحث با دقت وارد شده و به صورت یک متخصص متبحر از آن خارج می شود. سپس این منابع را برداشته و روی تک تک موارد آن تحقیقی مفصل نموده و در نهایت حکم خود را صادر می نماید.

پس اجتهاد مقدمه ورود به جزئیات منابع است. یعنی انسان پس از عمری تحصیل در علوم مورد نیاز یک مجتهد، وقتی به اجتهاد رسید تازه اول کارش است. باید آیه آیه ی قرآن، خط به خط کتب روایات فقهی، سطر به سطر کتب فقهی بزرگان فقهای گذشته و مورد به مورد احکام عقل را به خوبی مطالعه نموده و در موردشان فکر نماید و در نهایت حکم شرعی خویشتن را با توجه به تأثیر زمان و مکان در هر موضوعی مشخص نماید آنهم بدون در نظر گرفتن علائق شخصی خودش ( سعیهم مشکور عند الله تعالی ).

در مورد سوالهای بعدی تون، آهسته آهسته پیش خواهیم رفت.

سربلند و شاداب باشید:Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۱۷, ۰۰:۲۲
با سلام مجدد.
بنده نمی دانستم جناب پارسا می خواهند با شما به بحث بنشینند و الا دخالتی در بحث نمی نمودم. فعلا این پست را از من قبول بفرمائبد و اگر سوالی در موردش داشتید برایم ارسال نمائید ولی بحثتان را با جناب پارسا به صورت مفصل دنبال نموده و به نتیجه برسید. در صورت نیاز بعدا در خدمتتان خواهم بود.

parsa
۱۳۸۸/۰۱/۱۷, ۰۰:۴۰
با سلام
((اگر موافق باشید فعلا در مورد همین یک موضوع باهم مباحثه کنیم تا ان شاءالله بعدا تک تک به سوالات بعدی برسیم. چون مباحثه در مورد چند موضوع در یک مقام، بیشتر باعث خلط مبحث و انحراف افکار میشه.))
منظورتان را از این موضوع نفهمیدم:gig:
من سوالاتی را برای شروع انتخاب کردم اگر فکر می کنید از جایی دییگر باید شروع بشود بگیید تا شروع کنیم
قران اولین و مهمترین منبع احکام است؟
ایا در احکامی که به صورت روشن در قران امده با احکامی که به صورت روشن ذکر نشده تفاوتی است ؟در شرع به این مباحث روشن و مشکوک چه می گویند؟ایا در احکامی که مخالف قران است (در صورت وجود) می تون به راحتی مخالفت کرد؟.......:moshtagh:
با سلام مجدد
خیر، اتفاقا سوالاتتون بسیار بجا و مفید هست.
منظور بنده این بود که اگر در مورد صحبت هایی که عرض کردم نظری ندارید، بعد بریم سراغ سوالاتی که مطرح نمودید.
چون بنده در پست قبلی به سوالات مطرح شده نپرداختم و فقط در صدد رفع این شبهه بودم:
همانطور که مشاهده کردید محور بحث بر این بود که در مراجعه به هر متخصص چون و چرا نکنیم بهتر است که فعلا این را نمی پذیرم.اگر در این مورد سوالی ندارید، به سوالات مطرح شده بپردازیم.

شکر خدا جناب مدافع هم با توانایی عالی در بحث شرکت کردند و امیدوارم بحث منطقی، مفید و دوستانه ای رو شاهد باشیم.

ضمنا، چون موضوع مطرح شده در این تاپیک دقیقا مشابه موضوع اصلی نقل قول شده توسط شماست، این تاپیک با همون تاپیک اصلی ادغام خواهد شد تا از پراکندگی بحث در آینده جلوگیری بشه.
زیرا چه بسا بعدا فردی در همین مورد سوال داشته باشه و بره در اون تاپیک مطرح کنه، در حالیکه در اینجا بهش پرداخته شده است.

parsa
۱۳۸۸/۰۱/۱۷, ۰۰:۴۱
با سلام مجدد.
بنده نمی دانستم جناب پارسا می خواهند با شما به بحث بنشینند و الا دخالتی در بحث نمی نمودم. فعلا این پست را از من قبول بفرمائبد و اگر سوالی در موردش داشتید برایم ارسال نمائید ولی بحثتان را با جناب پارسا به صورت مفصل دنبال نموده و به نتیجه برسید. در صورت نیاز بعدا در خدمتتان خواهم بود.
سلام بر شما
این چه فرمایشیه؟ مگه اینجا وبلاگ اختصاصی هست که فقط یک فرد اختیار بحث داشته باشه؟
حضور شما و دیگر اساتید، مسلما باعث پربار شدن بیشتر مباحث خواهد شد.

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۱۷, ۰۱:۲۰
با سلام

با سلام مجدد.
بنده نمی دانستم جناب پارسا می خواهند با شما به بحث بنشینند و الا دخالتی در بحث نمی نمودم. فعلا این پست را از من قبول بفرمائبد و اگر سوالی در موردش داشتید برایم ارسال نمائید ولی بحثتان را با جناب پارسا به صورت مفصل دنبال نموده و به نتیجه برسید. در صورت نیاز بعدا در خدمتتان خواهم بود.
این تاپیک مناظره نیست پس خواهش می کنم هر کسی می خواهد در مورد موضوع بحث کند
با توجه به فرمایشات شما این ها را یاد گرفتم (اگر اشتباه فهمیدم متذکر شوید)
1)گر چه صراحتا نگفتید که اولین و بهترین راه برای به دست اوردن احکام قران است ولی از ترتیب گفته شما این موضوع دیده شد
2)بعد از قران به سنت (هم پیامبر هم امام ها )و بعد به حکم قطعی عقل و بعد اجماع که برام تعریفش جالب بود
3)احکام دو نوع هستند
احکام تکلیفی :که این گونه منظور شما را یافتم :احکامی که در همه شرایط ثابت است
احکام وضعی :که شرایط دارد
4)انسان در تمامی احکام حق سوال کردن دارد

با سلام مجدد


ضمنا، چون موضوع مطرح شده در این تاپیک دقیقا مشابه موضوع اصلی نقل قول شده توسط شماست، این تاپیک با همون تاپیک اصلی ادغام خواهد شد تا از پراکندگی بحث در آینده جلوگیری بشه.
زیرا چه بسا بعدا فردی در همین مورد سوال داشته باشه و بره در اون تاپیک مطرح کنه، در حالیکه در اینجا بهش پرداخته شده است.
لطف کنید در همین تایپیک ادامه بدید

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۱۷, ۰۱:۲۶
ایا در احکامی که به صورت روشن در قران امده با احکامی که به صورت روشن ذکر نشده تفاوتی است ؟در شرع به این مباحث روشن و مشکوک چه می گویند؟ایا در احکامی که مخالف قران است (در صورت وجود) می تون به راحتی مخالفت کرد؟.......:Moshtagh:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۱۷, ۰۲:۰۵
1)گر چه صراحتا نگفتید که اولین و بهترین راه برای به دست اوردن احکام قران است ولی از ترتیب گفته شما این موضوع دیده شد
2)بعد از قران به سنت (هم پیامبر هم امام ها )و بعد به حکم قطعی عقل و بعد اجماع که برام تعریفش جالب بود
3)احکام دو نوع هستند
احکام تکلیفی :که این گونه منظور شما را یافتم :احکامی که در همه شرایط ثابت است
احکام وضعی :که شرایط دارد
4)انسان در تمامی احکام حق سوال کردن دارد


سلام مجدد

در مورد اینکه آیا قرآن اصل است یا نه حرفهایی برای گفتن هست.

قرآن مثل قانون اساسی در مورد قوانین دین می ماند. اما در آن آیات متشابه و مجمل و مطلق وجود دارد.

متشابه طبق بعضی تعابیر به این معناست که آنچه که مقصود در آن پنهان می باشد و هر کس برایش ترجمه ای می کند که ظاهرا سازگار با آیه است مثل این که در قرآن آمده و جاء ربک و الملک صفا صفا ( روزی که پروردگارت و ملائکه صف به صف می آیند). ظاهر این آیه شهود خدا در قیامت است به همین خاطر برخی اهل سنت که دستشان از دامان اهل بیت کوتاه است می گویند خدا در قیامت با چشم سر دیده می شود. این ترجمه برای شیعه قابل قبول نیست چرا که خداوند به حضرت موسی علیه السلام در آن وقت که از خدا تقاضای دیدار نمود فرمود: لن ترانی یا موسی ( ای موسی تو هرگز مرا نخواهی دید ). حتی اگر این آیه هم نبود عقل می گوید خدا که جسم ندارد ( این حرف با ادله ی خودش در بحث خداشناسی ثابت است)، قطعا دیده نخواهد شد چه در دنیا و چه در آخرت. لذا شیعه در مثل این آیه می گوید قطعا مقصود خدا چیز دیگری است. حال آن چیز چیست؟ به در خانه ی اهل بیت می رویم و از ایشان سوال می کنیم. ( نمی خواهم از اصل بحث خارج شوم پس این بحث را ادامه نمی دهم ). این متشابه.

مجمل یعنی آیاتی که اجمال دارند و معنای مشخصی برای ما ندارند و نیازمند تفصیل هستند. تفصیل این را هم باید از در خانه ی اهل بیت گرفت( اعم از پیامبر و سایر معصومین علیهم السلام).

مطلق یعنی گاهی می شود در آیه ای حکمی برای چیزی ثابت شده به صورت مطلق و بدون هیچ گونه تبصره و تک ماده و قیدی. مثل اینکه خدا در قرآن فرموده اقیموا الصلاة ( نماز به پا دارید). حال سوال اینجاست که به پا داشتن نماز آیا قید و قیودی دارد یا نه؟ امروزه ما در رساله ها می بینیم که برای اینکه نمازی صحیح باشد شرائط زیادی لازم دارد. این شرائط از کجا آمده از قرآن؟! قرآن که فقط گفته نماز به پا دارید پس اینکه باید با لباس پاک و مکان مباح و پوشش مناسب و ده ها شرط دیگر باشد از کجاست؟ این چیزها را پیامبر و اهل بیت به ما آموزش داده اند. پس باز هم باید به در خانه ی اهل بیت برویم.

پس ببینید قرآن اصل است اما باید در مورد ترجمه ی درست آن و کشف مقصود حقیقی آن حداقل در مثل این آیات به در خانه ی اهل بیت برویم.

اینجاست که می فهمیم چرا پیامبر گرامی اسلام ( صلوات الله علیه و علی اهل بیته ) فرمود من در میان شما دو چیز گرانبها به امانت می گذارم که این دو از هم جدا ناشدنی هستند تا در قیامت به من برسند.

اگر مقصود شما از اصل این است تعبیر درستی است ولی اگر می خواهید بگوئید حسبنا کتاب الله ( کتاب خدا ما را کفایت می کند ) همانطور که خلیفه ی دوم این حرف را زد قطعا دچار اشتباهی خواهید شد که متاسفانه خیلی از مسلمانان دچارش شدند.

پس ما هم می گوئیم قرآن اصل است و بعد سنت اما با همین بیانی که بنده داشتم یعنی خیلی وقتها هست (لا اقل در آیاتی که مرتبط با احکام هستند ) که برای فهم درست قرآن تنها منبع فقط سنت است پس در اینجا این دو به تعبیری در عرض هم قرار می گیرند اگر چه اصل قرآن است و سنت بیانگر و ترجمان آن قرآن.

اما در مورد برداشت شما از احکام وضعی، تعبیر بهتر این است که صحت و بطلان چیزی نیست که در مورد همه ی اعمال راه داشته باشد مثلا نمی توان گفت نشستن شما باطل است اما می توان گفت این نشستن خاص حرام است. پس تعبیر شما به نظر می رسد تعبیر درستی نباشد.

موفق باشید :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۱۷, ۱۳:۳۸
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:

با سلام بر همه ی دوستان گرانقدر خصوصا جناب متفکری که امضای قشنگی رو به خودش اختصاص داده

متفکر عزیز؛ فرموده بودید:



ایا در احکامی که به صورت روشن در قران امده با احکامی که به صورت روشن ذکر نشده تفاوتی است ؟در شرع به این مباحث روشن و مشکوک چه می گویند؟.......:Moshtagh:


همانطوری که در پست های قبلی خدمتتان عرض کردم، منابع احکام مختص به قرآن نیست تا بگوئیم احکامی که به صورت روشن در قرآن آمده و احکامی که به صورت روشن در قرآن ذکر نشده چرا که همان خدایی که قرآن را بر بشریت عرضه داشته همو رسول را نیز به رسالت ظاهر برانگیخته است و در قرآن فرموده:

وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ (7) / سوره حشر
( هر آنچه را که رسول برای شما آورد آنرا بگیرید و هر آنچه را که شما را از آن نهی نمود رهایش کنید ( قبول نهی نمائید ) و تقوای الهی پیشه دارید ( چرا که ) خداوند در عقاب شدید است.

و ولایت اهل بیت هم که چیزی جز ادامه ولایت رسول بر امت نبوده و نیست پس از جهت ارزش گذاری در همان رتبه ی اجتماعی و دینی است و آنچنان که از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل گردیده این ولایت هم کاملا به امر خدا و تصریح هموست.

و همان خدا به عقل نیز حجیت داده است و آنرا رسول باطن گردانیده است و اگر این عقل حجت نمی بود اصلا خدائی ثابت نمی شد و دینی به اثبات نمی رسید و پیامبری تصدیق نمی شد.

پس اگر قرآن منبع و وسیله ای برای شناخت دین و احکام آن است، رسول و عترت هم همانگونه اند و در بعضی جهات اولی از این کتاب صامت( کتاب بی زبان و ساکت) چرا که ایشان کتاب ناطق خدایند همانگونه که امیرالمومنین صلوات الله علیه و علی آله اجمعین فرموده که: هَذَا كِتَابُ اللَّهِ الصَّامِتُ وَ أَنَا كِتَابُ اللَّهِ النَّاطِقُ . عقل نیز وسیله ی دیگری برای رسیدن به حکم خداست البته محدوده ی هر کدام چه قدر است و با چه شرائطی می توانند حکم خدا را کشف کنند یک بحث کاملا تخصصی و علمی است و ما الان درصدد بیان این مطالب نیستیم.

نتیجه اینکه نمی توان به صرف اینکه قرآن کتاب قانون اساسی احکام و معارف دین شد، اینگونه برداشت نمود که احکامی که در قرآن نیامده اند، از جهت اهمیت کمتر از احکامی هستند که در قرآن آمده اند.

بله برای بار چندم عرض می کنم قرآن اصل است و سنت ترجمان قرآن می باشد اما این دلیل نمی شود برای اینکه اگر رسول گرامی اسلام حکمی را به مسلمین ابلاغ نمود مسلمانها به صرف اینکه این حرف بدین گونه در قرآن نیامده با آن مخالفت نمایند بلکه طبق آیه ای که خدمتتان ارائه نمودم تمام مواردی که رسول به ما ابلاغ نموده اند فرمایش قرآن است و لو اینکه در قرآن به آن تصریح نشده باشد ( چرا که گفته هر آنچه رسول دستور داد انجام دهید و هر آنچه را که نهی نموده ترک نمایید. این خود یک دستور کلی در قرآن است و تمام دستورات و نواهی رسول را در بر دارد).

اما بخش بعدی فرمایشات شما که در آن فرموده اید:



ایا در احکامی که مخالف قران است (در صورت وجود) می تون به راحتی مخالفت کرد؟


این سوال به جایی است و جواب آن این است که مقصود شما از مخالفت چیست؟ اگر حکمی از منابع شرعی خود و با رعایت ضوابط علمی خاص خود صادر شده باشد امکان ندارد مخالف قرآن باشد چرا که یکی از ملاکهای رد و قبول نکردن احادیث صحیح ( که می دانید برای ما شیعیان از درجه بالایی از اهمیت برخوردار است) این است که مخالف قرآن نباشد. حتی اگر ما این احادیث را از افرادی که یقین به راستگوئی آنها و عدالت آنها داریم بشنویم، چون مخالف قرآن است نمی توانیم آنرا قبول نمائیم.

اما گاهی هست که ما فکر می کنیم حکمی مخالف قرآن است. در فقه از این نمونه ها زیاد داریم مثلا اگر در قرآن مطلقی آمده باشد و در روایتی قیدی به آن زده شده باشد، به زبان ساده خودمان بین این دو دلیل تعارضی ایجاد شده است دلیل اول می گوید این موضوع خاص مثلا، مطلقا واجب است و دلیل دوم می گوید نه خیر مطلقا واجب نیست در یک صورت حرام است. ببینید در اینجا هم مخالفت وجود دارد اما این مخالفت، مخالفت با قرآن محسوب نمی شود چرا که کاملا درست است که قانون گذاری به جهت مصالحی که در نظرش است اول حکمی کلی را بیان کند بعد با یک بیان دیگر بیاید و بگوید کلام اول من در همه جاری است الا در این مورد. پس دقت کنید عرفا این نوع مخالفت، مخالفت به حساب نمی آید. اکثر روایات ما نسبت به قرآن همین حالت را دارند حال یا با حالت مطلق و مقید یا با حالت مجمل و مفصل و یا با حالت عام و خاص ( که برخی از مباحثش را برای آشنائی شما در پست های قبلی گذارده بودم).

غرض از بیان این مطالب این بود که بگویم هر چیزی که ظاهر اولیه اش مخالفتی با حکم قرآن دارد، معلوم نیست واقعا مخالف قرآن باشد. اگر اینگونه بود اهل بیت عصمت که ما معتقد به معصوم بودنشان هستیم و هیچ کسی در تقوا و عدالت ایشان بحثی ندارد ( حتی دشمنان آنها ) کلامشان پر است از این نوع مخالفتها. پس اصلا نباید به امامت ایشان اعتماد نمود در حالیکه شخص رسول الله، ایشان را مکمل قرآن قرار داده است. اصلا به تعبیری اگر ایشان نمی بودند واقعا مقصود قرآن برای همه ی ما پنهان می ماند همانطور که الان در خیلی از آیاتی که نظرات آن حضرات را نداریم واقعا جز احتمال دادن در معنای آیه راه دیگری نداریم.

حال چه باید کرد؟ راه تشخیص مخالفت چیزی با قرآن چیست؟ آیا این راه بسته است و ما مجبوریم که هر کسی که اسمش شد مجتهد در این امور کاملا مطیع او باشیم؟!

جواب این سوال این است که نه خیر. اسلام این نوع دینداری را از کسی قبول نمی کند مگر کسانی که واقعا راهی به جز آن نداشته باشند. اسلام به خلاف سایر ادیان جهان همیشه در صدد روشنگری مخاطبان خویش است. این همه سفارش به دانش اندوزی در اسلام، این همه فضیلت سازی اسلام برای اهل علم، این همه مذمت جهل و جهالت و جاهلیت، همه و همه نشان از همین واقعیت دارد. باید دین را با فهم عمیق شناخت. باید اگر هم از کسی تقلید می کنیم عالمانه تقلید نمائیم اگر چه اصل در اسلام بر این است که خودت باید اهل فهم شوی. اگر امکان و یا فرصت مجتهد شدن را نداری، عالم که می توانی باشی. باید عالمانه اعمالت را بشناسی و انجامش دهی. پس بر هر مسلمانی واجب است در این نوع مسائل در حد وسع تلاش خود را به کار گیرد. لازم نیست وارد حوزه شوی تا عالمانه دینداری کنی. مطالعه ی کتب مفید عالمانه مثل کتابهای شهید مطهری( نه کتب خواب و خیالاتی که از بعضی نقل می کنند) به ما خیلی در این زمینه کمک می کند. خلاصه باید وقتی شما را یک غیر مسلمان می بیند از دانائی مسلمانان دست تحیر به دهان بگیرد.

اما اگر راه دانش ورزی را نپیمائیم خیلی وقتها می شود که خیال می کنیم داریم به دین خدمت می کنیم و مچ فلان مرجع مزدور بی سواد را گرفته ایم ولی در واقع تهمت و بهتانی را به یک عالم جلیل القدر زده ایم. این جهالت سبب قوت دشمنان و ضعف دوستان خواهد شد. و این نوع خدمت رسانی به دین نبودش خیلی بیشتر برای دین ثمر دارد تا بودش.

خلاصه این مقدار بضاعت بنده بود در زمینه ی سوالات فعلی شما. اگر تا اینجا اشکالی بر مباحث بنده دارید مطرح کنید تا به امید خدا آنرا اصلاح نمایم.

از اینکه حوصله می کنید و مطالب بنده را دنبال می کنید بسیار تشکر می نمایم.

آرزو مند سعادت شما :Rose:

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۱۸, ۱۲:۵۷
با سلام
با توجه به فرمایشات شما این ها را یاد گرفتم (اگر اشتباه فهمیدم متذکر شوید)
1)قران اصل و محور در احکام است اما همه احکام در قران نیست و از قران ناطق و عقل نیز باید بهره مند شدو امکان ندارد حکمی خلاف قران باشد چرا که در مرحله حدیث رد می شود(یعنی اشتباه معصومین نیست بلکه تحریف شده)
2)قران ایاتی در خود دارد که ما بدون کمک گرفتن از سنت در فهم ان ها عاجز خواهیم بود:
ایات متشابه:ایاتی که مفهوم ومقصود در ان پنهان است و ظاهر ایه موجب شبهه می شود
ایات مجمل:که تفاوتش را با ایات مطلق نفهمیدم لطف کنیید مثال بزنید
ایات مطلق:یعنی به صورت کلی گفته شده و جزئیات گفته نشده
حال یک سوال دارم در قران جز مساله ارث به چیز دیگری به صورت کامل پرداخته شده است؟؟؟
3) احکامی که از سنت گرفته می شود از جهت اهمیت با احکام قران تفاوتی ندارد((چرا که انها نیز حکم قران است وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ (7) / سوره حشر))
واقعا حرف دل من را زدید((اگر امکان و یا فرصت مجتهد شدن را نداری، عالم که می توانی باشی. باید عالمانه اعمالت را بشناسی و انجامش دهی)) من هم این را می گویم که چون نمتوانم به جهت مشغله مجتهد شوم حد اقل به احکام علم پیدا کنم و ایمانم بالا برود و احکام را ساده نبینم و بتوانم با جدیت انجام دهم و خلاصه وقتی یک غیر مسلمان به من بگوید چرا انجام میدهی بتونم جوابش را بدهم و فقط به این که بگویم تقلید میکنم اکتفا نکنم.


اما اگر راه دانش ورزی را نپیمائیم خیلی وقتها می شود که خیال می کنیم داریم به دین خدمت می کنیم و مچ فلان مرجع مزدور بی سواد را گرفته ایم ولی در واقع تهمت و بهتانی را به یک عالم جلیل القدر زده ایم. .



ایا اگرکسی به درستی با در نظر گرفن تمام مسائل به جزئات یک حکم ایراد بگیرد کار اشتباهی کرده؟؟

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۱۸, ۱۳:۳۰
احکام دو نوع هستند
احکام تکلیفی :که این گونه منظور شما را یافتم :احکامی که در همه شرایط ثابت است
احکام وضعی :احکامی که صحت و بطلان در شرایطی در ان راه دارد
درست شد ؟:Gig:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۱۸, ۲۳:۱۶
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:

احکام دو نوع هستند
احکام تکلیفی :که این گونه منظور شما را یافتم :احکامی که در همه شرایط ثابت است
احکام وضعی :احکامی که صحت و بطلان در شرایطی در ان راه دارد
درست شد ؟:Gig:

بله درست شد

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۱۹, ۰۰:۰۱
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


... (اگر اشتباه فهمیدم متذکر شوید)
1)قران اصل و محور در احکام است اما همه احکام در قران نیست و از قران ناطق و عقل نیز باید بهره مند شدو امکان ندارد حکمی خلاف قران باشد چرا که در مرحله حدیث رد می شود


سلام مجدد
تعبیر بنده نارسا بود. بنده می خواستم این را خدمتتان بگویم که اگر حکمی از فقیهی که می دانیم به دنبال حکم خداست نه حکم هوای نفس ( که به نظر من الحمدلله اکثر فقها از همین تبارند ) صادر شد قطعا مخالفت آن با قرآن و سنت سنجیده شده است و این حکم صادر نشده مگر مستند به یکی از منابع شرعی که در پست های پیشین از آن نام برده شد.
اینکه نام حدیث آمد به دلیل این است که اکثر احکام عبادی را از احادیث می گیریم نه راههای دیگر. پس قضیه منحصر در حدیث نیست.



(یعنی اشتباه معصومین نیست بلکه تحریف شده)


گاه می شود که خود معصوم به عمد چیزی را که واقعا حکم خدا نیست را برای یک مسأله مطرح می نماید به خاطر دلیلی مثل تقیه. پس همه روایاتی که می دانیم حکم خدا را نمی گویند این گونه نیست که واقعا از معصوم صادر نشده باشد.




ایات مجمل:که تفاوتش را با ایات مطلق نفهمیدم لطف کنیید مثال بزنید


در آیه ی 3 از سوره نساء اینگونه آمده که:

وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى‏ فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَعُولُوا (3)

که معنایش این است:

و اگر از این می ترسید که در مورد یتیمان قسط را به جای نیاورید، پس ازدواج نمایید با هر زن که می پسندید ....

شاهد ما در این فقره است. در اینکه چه ربطی بین رعایت قسط در مورد یتیمان و ازدواج وجود دارد که خدا می گوید اگر از اولی می ترسی دومی را انجام بده. احتمالاتی در این قضیه وجود دارد اما کدام درست است؟ خدا وکیلی چه کسی می تواند بگوید واقعا خدا این احتمالی را که من می دهم را قصد نموده است؟ بله کسانی هستند که می توانند این را بگویند و آنان همانانند که وحی در خانه ی آنها نازل شده است و آنان از مفاد آن مطلع هستند. منتهی ایشان از آنجا که متصل به عالم بالا هستند حرفشان پذیرفتنی است و الا نه.

این مثالی بود برای مجمل.

همین جا به یک اشتباهی که در نوشتارهای گذشته ام داشتم اشاره کنم. مجمل نیازمند مبین است نه مفصل که در پستهای گذشته ام به اشتباه می گفتم مفصل.




ایات مطلق:یعنی به صورت کلی گفته شده و جزئیات گفته نشده


شاید این تعبیر، تعبیر کاملی در مورد مطلق نباشد. با مثال برایت حرف را روشن تر می کنم. فرض کن در روایات داشته باشیم که به انسان مسن ( پیرمرد و پیرزن)، احترام بگذارید و او را گرامی دارید.
دقت کن در اینجا هیچ قیدی برای این حکم ( وجوب احترام و گرامیداشت افراد مسن) نیامده است. ما از این می فهمیم خدا دوست دارد همه ی افراد سالخورده گرامی داشته شوند. و این حکم در مورد همه ی آنها لازم الاجراست چه غرغرو باشند و چه نباشند. چه مسلمان باشند و چه نباشند. چه زمینگیر باشند و چه نباشند. چه دوست اهل بیت باشند و چه دشمن اهل بیت.
اگر یک همچین حکمی در قرآن یا روایات وجود داشت معنایش همان می شد که عرض کردم و در لزوم آن هیچ کدام از قیودی که برایت مثال زدم راه نداشت. یعنی مطلوب خدا احترام بی چون و چرا در مورد ایشان می شد و اگر خدا چیز دیگری مد نظرش بود ( مثلا مد نظرش احترام به پیران مسلمانان بود ) باید مطلب را به گونه ای به ما می رساند که ما بتوانیم به درستی حرفش را بفهمیم (مثل اینکه می گفت: آی مسلمونا باید به افراد مسن خودتان احترام بگذارید) . و از آنجا که خدا علیم و حکیم است همین را از ما خواسته است.

دقت کن مثال اول که هیچ قیدی نداشت مطلق است و مثال دوم که قید اسلام داشت مقید.

حالا تا همین جا داشته باش تا در پست بعدی به بقیه مطالب برسیم.

موفق باشی :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۱۹, ۰۰:۲۵
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


حال یک سوال دارم در قران جز مساله ارث به چیز دیگری به صورت کامل پرداخته شده است؟؟؟


در مورد ارث هم کامل پرداخته نشده است. ارث خاله و عمه و دائی و پسرخاله و دختر عمو و ... و ارثی که به واسطه ی حمایت از بردگان و آزاد کردن ایشان برده می شود و ... خیلی از این موارد در قرآن نیامده است.

اما در مورد چیزهای دیگر من چیزی به خاطر ندارم که در قرآن به صورت کامل حکمش آمده باشد. البته من به خاطر ندارم.



ایا اگرکسی به درستی با در نظر گرفتن تمام مسائل به جزئیات یک حکم ایراد بگیرد کار اشتباهی کرده؟؟

چه نوع اشکالی؟ اشکال عالمانه ؟ اشکال عالمانه را می روند و به مجتهدی که فتوای اشتباه داده می گیرند و از او جویا می شوند که چرا با وجود این اشکال جدی، شما چنین فتوائی داده اید؟! شاید دلیلی در اختیار مجتهد باشد که بر ما پنهان مانده باشد. و شاید هم واقعا ایشان دچار اشتباهی شده باشد که با سوال عالمانه ی ما ( نه سوال انتقام جویانه یا جاهلانه ی ما ) او متوجه اشتباهش بگردد. اگر سوال اینگونه باشد چه اشکالی در طرحش است؟
اما خیلی از سوالهای ما اینگونه نیست. اکثرشان مشکل در نظر گرفتن همان تمام مسائل را دارند. البته آیا در این صورت ما حق اعتراض را نداریم؟

به نظر من حق سوال داریم نه حق اعتراض و ایراد.
داستانی در دوره نوجوانی من اتفاق افتاد که یک بار چند ماه پیش در همین سایت نوشته بودم شاید با آن روبرو شده باشید منتهی من آنرا تکرار می کنم برای دوستانی که تازه به سایت وارد شده اند.
من در دوره طرح کاد خود( در نظام قدیم دبیرستانی، هر دانش آموز باید یک روز هفته به جای مدرسه به یادگیری کاری می پرداخت پس باید به محل کاری می رفت به این می گفتند طرح کاد ) به بهداری رفته بودم و چیزهائی از داروها یاد گرفته بودم. روزی عمویم از روستا برای درمان پا درد به منزل ما آمده بود و به دکتر رفته بود. من که در آن زمان دکتر خانواده بودم پس از بازگشت عمو، داروهایش را بررسی نموده و به ایشان دستوراتی می دادم تا رسیدم به شربت معده. با تعجب و پوزخند گفتم عمو مگه معدت هم درد می کنه؟ ایشان با تعجب گفت نه. گفتم: ببین دکترا فقط بلدن پول بگیرن اصلا این دکتره هیچی حالیش نیست و .... خلاصه هر چه دهنم اومد گفتم و با توپ پر داروها رو برداشتم و متخصصانه به مطب اون دکتره رفتم و گفتم آقای دکتر؛ مریض ما برای پا درد اومده بود پیشتون این شربته چیه که بهش دادین؟! پیش خودم می گفتم دکتر قلابی حالا مچت رو گرفتم و الان آبروت رو خواهم برد.
دکتر هم که به تیزهوشی من و کارشناس بودن من پی برده بود خندید و گفت: پسرکم؛ داروهایی که برای مریضتون نوشتم کمی معده ی مریضتون رو اذیت می کنه برای اینکه فردا به مشکل معده درد دچار نشه این شربت رو هم براش نوشتم تا یه بار دیگه راهی دکتر و مریض خونه و امثال اینها نشه.
مثل این بود که آب یخی ریخته بودن روی تنم. راه افتادم برم خونه و مونده بودم چه جوری مطلب رو بگم که از این به بعد کسی توی تخصص من شک نکنه.

خب خیلی طولانی شد ببخشید ولی حق سوال یه چیزه و حق اعتراض و ایراد یه چیز دیگه.

پیروز باشی :Rose:

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۱۹, ۰۰:۴۹
قران ایاتی در خود دارد که ما بدون کمک گرفتن از سنت در فهم ان ها عاجز خواهیم بود:
ایات متشابه:ایاتی که مفهوم ومقصود در ان پنهان است و ظاهر ایه موجب شبهه می شود
ایات مجمل:;که نیازمند مبین است و نیاز به روشن سازی دارد
ایات مطلق:یعنی به صورت کلی گفته شده و نیازمنده به جزئیات داشته باشه
همشه تحریف در حدیث رخ نمیدهد و گاه می شود که خود معصوم به عمد چیزی را که واقعا حکم خدا نیست را برای یک مسأله مطرح می نماید به خاطر دلیلی مثل تقیه و مجتهد باید بکوشد تا اینها را از احادیث قابل قبول تشخیص دهد و رد کند
قران اصل و محور در احکام است اما همه احکام در قران نیست و از قران ناطق و عقل نیز باید بهره مند شدو امکان ندارد حکمی خلاف قران باشد چرا که در مرحله حدیث رد می شودو همچنین اگر حکمی از فقیه صادر شد نباید خلاف قران و سنت باشدمگر مستند به یکی از منابع شرعی که در پست های پیشین از آن نام برده شد.!!!
یعنی اگر حکمی را از نظر حکم قطعی عقل صادر کنیم و ان مخالف قران و سنت باشد میتواند صحیح باشد (البته از نظر قران که نمی شود حکم قطعی عقلی را یافتکه مخالف قران باشد اما از سنت به دلیل تحریف امکانش وجود داره ) و به همین طریق اجماع ؟؟؟

ایا اگرکسی به درستی با در نظر گرفتن تمام مسائل به جزئیات یک حکم ایراد بگیرد کار اشتباهی کرده؟؟
بنده این سوال را با این هدف پرسیدم این که ایا خود مجتهدان بر این امر معترف هستند که ممکن است اشتباهی در فهم احکام کرده باشند؟ ( چرا که یک پزشک هم ممکن به اشتباه فاحشی مرتکب بشه)(امکان داشت به واقع اشتباه کرده بود ان پزشک که ان شربت را داده بود)

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۱۹, ۰۱:۱۴
ایات مطلق:یعنی به صورت کلی گفته شده و نیازمنده به جزئیات داشته باشه


این تعبیر هنوز مشکل داره. آیات مطلق، آیاتی هستند که حکم آنها در تمام افراد موضوعش جاری است و آن حکم مقید به قیدی خاص نگردیده است. ممکن است در روایات قیدی برایش یافت شود (نه اینکه نیازمند جزئیات باشد).



همشه تحریف در حدیث رخ نمیدهد و گاه می شود که خود معصوم به عمد چیزی را که واقعا حکم خدا نیست را برای یک مسأله مطرح می نماید به خاطر دلیلی مثل تقیه و مجتهد باید بکوشد تا اینها را از احادیث قابل قبول تشخیص دهد و رد کند


هر حدیثی که مطابق با حکم واقعی امام نیست همیشه اینگونه نیست که دست تحریف گران در آن وارد شده باشد بلکه گاه امام معصوم به خاطر تقیه حکم را به گونه ای غیر واقعی به مخاطبش می رساند.



قران اصل و محور در احکام است اما همه احکام در قران نیست و از قران ناطق و عقل نیز باید بهره مند شدو امکان ندارد حکمی خلاف قران باشد چرا که در مرحله حدیث رد می شودو همچنین اگر حکمی از فقیه صادر شد نباید خلاف قران و سنت باشدمگر مستند به یکی از منابع شرعی که در پست های پیشین از آن نام برده شد.!!!


قرآن اصل و محور احکام است ولی همه ی احکام در قرآن نیست. برای کشف تمام احکام نیازمند مراجعه به سایر منابع احکام نیز هستیم. حتی گاهی برای فهم مطالب بیان شده در خود قرآن نیز نیازمند مراجعه به سایر منابع هستیم. پس قرآن به تنهایی _برای ما_ پاسخگوی مسائل احکام ما نیست.
اگر حکمی از فقیهی صادر شد از آنجا که آن فقیه قطعا حکم را از یکی از منابع شرعی گرفته، در مرحله ی بررسی آن حکم، وضعیت آن با قرآن را هم سنجیده است و چون آن را مخالف قرآن ندیده مطابق آن فتوا صادر نموده است. پس صدور فتوا از سوی فقیه نشان از این دارد که این فتوا در نزد ایشان مخالفتی با قرآن نداشته است.




یعنی اگر حکمی را از نظر حکم قطعی عقل صادر کنیم و ان مخالف قران و سنت باشد میتواند صحیح باشد (البته از نظر قران که نمی شود حکم قطعی عقلی را یافت که مخالف قران باشد اما از سنت به دلیل تحریف امکانش وجود داره ) و به همین طریق اجماع ؟؟؟



می تواند مخالف ظاهر قرآن و یا سنت ( به معنای روایات ) باشد. مثلا در قرآن داریم

يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم‏

و یا: و جاء ربک و الملک صفا صفا

در حالی که به حکم قطعی عقل خدا نمی تواند دست داشته باشد و یا از جائی به جای دیگر برود چون اولی مستلزم جسم داشتن خداست که خدا از آن بری است (در مباحث اعتقادی به تفصیل با دلیل عقل در این زمینه بحث می شود) و دومی مستلزم این است که خدا در جای دوم نبوده باشد تا بخواهد به آنجا بیاید و این هم مخالف حکم صریح عقل است.

پس در قرآن هم چیزهایی هست که ظاهرش مخالف حکم صریح و قطعی عقل است.




ایا اگرکسی به درستی با در نظر گرفتن تمام مسائل به جزئیات یک حکم ایراد بگیرد کار اشتباهی کرده؟؟
بنده این سوال را با این هدف پرسیدم این که ایا خود مجتهدان بر این امر معترف هستند که ممکن است اشتباهی در فهم احکام کرده باشند؟ ( چرا که یک پزشک هم ممکن به اشتباه فاحشی مرتکب بشه)(امکان داشت به واقع اشتباه کرده بود ان پزشک که ان شربت را داده بود)


قطعا تمام مجتهدان شیعه معترف به این قضیه هستند. اصلا شیعه به خلاف اهل سنت در مباحث اصولی خود مشهور شده به مخطئه یعنی گروهی که می گویند ما سعی خود را برای رسیدن به حکم شرعی انجام می دهیم منتهی ممکن است به آن برسیم و ممکن است نرسیم اما بر ما باکی نیست به دلیل اینکه تمام تلاش خود را به صورت عالمانه در این راه مبذول داشته ایم.

از اینکه حوصله می کنی و گام به گام جلو می آیی ازت متشکرم

سربلند باشی :Rose:

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۱۹, ۰۹:۲۵
این تعبیر هنوز مشکل داره. آیات مطلق، آیاتی هستند که حکم آنها در تمام افراد موضوعش جاری است و آن حکم مقید به قیدی خاص نگردیده است. ممکن است در روایات قیدی برایش یافت شود (نه اینکه نیازمند جزئیات باشد).


شما گفتید که حداقل در این سه نوع ایه می بایست از سنت کمک گرفته شود حال اگر ایات مطلق در بعضی مواقع نیاز به جزئیات نداشته باشه که دیگر نیازمند سنت هم نیست !!

[/


[SIZE=3]هر حدیثی که مطابق با حکم واقعی امام نیست همیشه اینگونه نیست که دست تحریف گران در آن وارد شده باشد بلکه گاه امام معصوم به خاطر تقیه حکم را به گونه ای غیر واقعی به مخاطبش می رساند.



من هم همین گفتم




قرآن اصل و محور احکام است ولی همه ی احکام در قرآن نیست. برای کشف تمام احکام نیازمند مراجعه به سایر منابع احکام نیز هستیم. حتی گاهی برای فهم مطالب بیان شده در خود قرآن نیز نیازمند مراجعه به سایر منابع هستیم. پس قرآن به تنهایی _برای ما_ پاسخگوی مسائل احکام ما نیست.
اگر حکمی از فقیهی صادر شد از آنجا که آن فقیه قطعا حکم را از یکی از منابع شرعی گرفته، در مرحله ی بررسی آن حکم، وضعیت آن با قرآن را هم سنجیده است و چون آن را مخالف قرآن ندیده مطابق آن فتوا صادر نموده است. پس صدور فتوا از سوی فقیه نشان از این دارد که این فتوا در نزد ایشان مخالفتی با قرآن نداشته است.





یعنی من اشتباه گفتم:Gig:


می تواند مخالف ظاهر قرآن و یا سنت ( به معنای روایات ) باشد. مثلا در قرآن داریم

يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم‏

و یا: و جاء ربک و الملک صفا صفا

در حالی که به حکم قطعی عقل خدا نمی تواند دست داشته باشد و یا از جائی به جای دیگر برود چون اولی مستلزم جسم داشتن خداست که خدا از آن بری است (در مباحث اعتقادی به تفصیل با دلیل عقل در این زمینه بحث می شود) و دومی مستلزم این است که خدا در جای دوم نبوده باشد تا بخواهد به آنجا بیاید و این هم مخالف حکم صریح عقل است.

پس در قرآن هم چیزهایی هست که ظاهرش مخالف حکم صریح و قطعی عقل است.




به نظر من این ایات از ان جهت که بسیار روشن است که منظور ایه معنی ظاهری ایه نیست پس اگر ما معنی ظاهریش را فرض کنیم مخالف عقل است (یعنی اصلا نباید معنی ظاهریش فرض کنیم که بخواهد با قران مخالف باشد )
بعد ایا ایاتی نیز داریم که به صورت پیچیده معنای ظاهریش ما را به اشتباه بیاندازه؟؟
و اخر جواب پرسش اصلی من در این رابطه را ندادید((یعنی اگر حکمی را از نظر حکم قطعی عقل صادر کنیم و ان مخالف قران و سنت باشد(نه در ظاهر) میتواند صحیح باشد؟؟؟))
و این که شما میفرماید که مجتهدین ممکن است اشتباه کنند و خود بدین امر معترف هستند ایا در مقدمه رساله خود این امر را ذکر کرده اند؟

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۱۹, ۱۵:۱۰
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


شما گفتید که حداقل در این سه نوع ایه می بایست از سنت کمک گرفته شود حال اگر ایات مطلق در بعضی مواقع نیاز به جزئیات نداشته باشه که دیگر نیازمند سنت هم نیست !!


اولا این سه نمونه ای از موارد احتیاج به بیان سنت است. عام و خاص نیز نمونه ی دیگری از این جریان است.
ثانیا کاملا درست است. منتهی ما از کجا باید بدانیم مثلا این آیه ی مطلق، به همین صورت مطلق بودنش ( اطلاقش ) مورد نظر خداوند است؟ راهش مراجعه به عترت است. اگر از عترت چیزی در زمینه ی تقیید ( قید زدن ) آن مطلق صادر نشده باشد، می فهمیم وظیفه ی فعلی ما عمل کردن به همین مطلق است. پس به تعبیری ما هیچ وقت بی نیاز از مراجعه ی به عترت نیستیم ولی این گونه نیست که همیشه عترت، بخواهند قیدی یا چیز دیگری ورای محتوای آیه ی مورد نظر ما بیان نمایند.




من هم همین گفتم



خدا رو شکر. مقصود من اصلاح تعبیر و رساتر سازی آن بود.



یعنی من اشتباه گفتم:Gig:


تعبیر شما در هر دو بار بدین صورت بود که


امکان ندارد حکمی خلاف قران باشد چرا که در مرحله حدیث رد می شود


می خواستم عرض کنم فقط حدیث مد نظر نیست بلکه آنچه مهم است در زمان تعارض سنجی بین ادله ( اعم از کتاب و سنت و عقل)، هر آنچه را که مخالفت قطعی و کلی با قرآن دارد را کنار می گذارند که یکی از آنها تعارض حدیث با قرآن است.
تعبیر دیگری هم که با بیان ناقص من دچار اشکال شده بود آنجا بود که فرموده بودید



همچنین اگر حکمی از فقیه صادر شد نباید خلاف قران و سنت باشدمگر مستند به یکی از منابع شرعی که در پست های پیشین از آن نام برده شد.!!!


بنده با آوردن متن زیر می خواستم نقص گفتار قبلی خود را جبران نمایم:




قرآن اصل و محور احکام است ولی همه ی احکام در قرآن نیست. برای کشف تمام احکام نیازمند مراجعه به سایر منابع احکام نیز هستیم. حتی گاهی برای فهم مطالب بیان شده در خود قرآن نیز نیازمند مراجعه به سایر منابع هستیم. پس قرآن به تنهایی _برای ما_ پاسخگوی مسائل احکام ما نیست.
اگر حکمی از فقیهی صادر شد از آنجا که آن فقیه قطعا حکم را از یکی از منابع شرعی گرفته، در مرحله ی بررسی آن حکم، وضعیت آن با قرآن را هم سنجیده است و چون آن را مخالف قرآن ندیده مطابق آن فتوا صادر نموده است. پس صدور فتوا از سوی فقیه نشان از این دارد که این فتوا در نزد ایشان مخالفتی با قرآن نداشته است.



اما در مورد این فرمایش:


به نظر من این ایات از ان جهت که بسیار روشن است که منظور ایه معنی ظاهری ایه نیست پس اگر ما معنی ظاهریش را فرض کنیم مخالف عقل است (یعنی اصلا نباید معنی ظاهریش فرض کنیم که بخواهد با قران مخالف باشد )


این برای شما که الحمدلله در فرهنگ اهل بیت ( و در جامعه ی شیعه ) رشد کرده اید اینقدر واضح است اما شما یه سر به فرهنگ اهل سنت بزن. گروهی از ایشان به استناد همین آیات برای خدا قائل به جسم گردیده اند. به این گروه می گویند مجسمه یعنی کسانی که برای خدا جسمی قائل هستند. اگر من و شما هم در میان ایشان به دنیا می آمدیم معلوم نبود به این راحتی این روشنی حکم را درک کنیم.

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۱۹, ۱۵:۱۲
بعد ایا ایاتی نیز داریم که به صورت پیچیده معنای ظاهریش ما را به اشتباه بیاندازه؟؟


الان چیزی در ذهنم نیست اما به نظر من همان دو آیه مثالهای خوبی هستند. البته قطعا آیاتی در این زمینه وجود دارد و همین آیات موجب اختلافات زیادی بین مسلمین گردیده است. شاید بتوان عقائد جبر گرایان را به برداشت ایشان از دسته ای از آیات نسبت داد. اگر واقعا می خواهید در این زمینه پیگیری ای نتیجه بخش داشته باشید خوب است کتبی که در مورد اعتقادات گروه های مختلف امت اسلام است را مطالعه بفرمائید البته مشروط به اینکه ظرفیت تحلیل درست را داشته باشید و یا دسترسی به شخصی که بتوانید سوالهای خود را به صورت واقعی از او بپرسید داشته باشید.

فرموده بودید:



و اخر جواب پرسش اصلی من در این رابطه را ندادید((یعنی اگر حکمی را از نظر حکم قطعی عقل صادر کنیم و ان مخالف قران و سنت باشد(نه در ظاهر) میتواند صحیح باشد؟؟؟))


فکر می کردم سوال شما را با همان مثالها پاسخ داده ام چرا که سوال شما در آن موقع چنین قیدی نداشت ( نه در ظاهر). حال اگر مقصودتان این باشد که یک دلیل شرعی ( مثل آیه ای از قرآن یا روایتی از اهل بیت علیهم السلام) با یک حکم قطعی عقل به گونه ای تعارض کنند که راه حلی برای رفع آن نداشته باشیم ( یعنی مثل آیات بالا نباشند که بگوئیم مقصود ظاهر آنها نیست )، آنگونه که در خاطر دارم ظاهرا روش علما بر این است که حکم عقل را کنار می گذارند چرا که در باب قانون گذاری که کار شارع است ( شارع یعنی کسی که شرع را تدوین نموده یعنی خدا ) مدار قانون گذاری خود اوست. اوست که بندگان خویش را خلق نموده و راه رشد و تکامل ایشان را برایشان مقدر نموده و آن راه روشنی بخش را به وسیله ی رسول خویش بر بشریتی که قبل از بعثت این رسول هم عقل داشته، فرستاده است. پس به تعبیر دیگری می خواهم بگویم: عقل و حکم عقل قبل از ارسال رسل نیز وجود داشته است ( تعبیر بهتری پیدا نکردم البته این تعبیر هم مشکل دارد). حال اگر این رسولان، پیغامی از جانب آن خالق عقل و خالق انسان، بر بشریت عرضه کنند که مخالف عقل باشد و به هیچ وجه هم قابل جمع با آن نباشد، به نظر شما کدام مقدم است؟

اینها همه در مرحله ی علمی و فرضی قضیه بود منتهی من یادم نمی آید که در میان احکامی که تا به حال با آنها آشنا شده ام با جنین موردی مواجه شده باشم. اصلا وجود چنین حالتی در میان دو دلیل این چنینی، کمی بعید به نظر می رسد. شاید در تعارض بین روایات و عقل چنین وضعی وجود داشته باشد به دلائل مختلف مثل تقیه و تحریف و جعل برخی روایات و یا اشتباه راوی که در این صورت قطعا حکم عقل مقدم بر آن روایت مشکوک است.




و این که شما میفرماید که مجتهدین ممکن است اشتباه کنند و خود بدین امر معترف هستند ایا در مقدمه رساله خود این امر را ذکر کرده اند؟


اولا این نوع مسائل در جائی است که از جهت علمی بحث را دنبال می نمایند نه در مقام نوشتن رساله ی عملیه . شما اگر کمی در کتب علمی همین مراجع ( نه کتب عملی ایشان)، چرخی بزنید خواهید دید که ایشان در موارد مختلف از عباراتی استفاده می کنند که معنایش این است
این نتیجه ی تلاش علمی من در این مسأله است ولی خداست که دانای به حکم واقعی این مسأله است. همین بیانی که داشتم در تعابیر ایشان گاهی بدین صورت است که « و الله العالم».

ثانیا در ابتدای بسیاری از رساله ها این تعبیر آمده است که: عمل به این رساله که مطابق فتوای این جانب است، ان شاء الله مجزی و مبرء است. که معمولا با خط و امضای خود مرجع تقلید نوشته شده است.
ترجمه ی این جمله این است که کسانی که نمی توانند خودشان حکم شرعی را از منابعش به دست آورند، با عمل به این فتاوا که از جانب من صادر شده، ان شاء الله تکلیف از گردنشان ساقط می شود. مجزی است یعنی کفایت می کند و مبرء است یعنی برائت از تکلیف اضافه ایجاد می کند. آیا دیده اید هیچ یک از مراجع شیعه اینگونه بنویسند که عمل به این رساله، انجام دقیق آن چیزی است که خدا از ما خواسته است؟


حالا که این بزرگواران بدین صورت اعتراف می کنند که ممکن است حکم و فتوای صادره از ناحیه من اشتباه باشد، پس چگونه می گویند عمل به این رساله مبرء و مجزی است؟

دلیلش این است که این بزرگواران تا حد ممکن برای خودشان، تمام تلاش خود را کرده اند و تمام ادله را بررسی نموده اند و تمام فهم و درک خود و دیگر صاحب نظران را به دقت بررسی کرده اند و در نهایت این حکم را صادر نموده اند. البته پس از سالها تحصیل مقدمات اجتهاد.

امیدوارم بتوانیم درک درستی از معارف دینی داشته باشیم و عالمانه با این مباحث آشنا شویم.

آرزومند توفیقات بیشتر شما :Rose:

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۱۹, ۱۷:۳۶
با سلام و تشکر
می خواهم از تمام کسانی که تا حالا بحث دنبال کردن خواهش کنم اگر در رابطه با ان چیزهای که گفته شد مشکل دارن بیان کنند؟؟
همچنین اگر مطلبی گفته نشده و فکر می کنیید مفیده بگیید :Gol:

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۱۹, ۱۷:۵۴
حال به سنت و احادیث می پردازیم
ایا یک نوع رفتار پیامبر و امامان که به صورت عادت می کردند جزو سنت است؟؟ایا ایشان رفتاری که مختص خودشان باشد و جنبه اموزشی نداشته در رفتارشان نبوده؟؟
به طور مثال اگه حضرت علی با شمشیر مخصوص خود(ذوالفقار) می جنگیده ایا ما نیز باید به همانند ایشان بجنگیم ؟؟
و همچنین تمام صحبت هایشان به منظور اموزش بوده است؟؟
احادیثی که نقل می شود از نظر اعتبار به چند درجه است ؟؟
ایا حدیثی که یک حکم را برای ان زمان و با شرایط ان زمان نقل شده برای زمان ما نیز کار برد دارد؟؟
ما ایات قران را با استفاده از حدیث تفسیر میکنیم ایا خود حدیث نیز نیازمند تفسیر است؟؟چگونه؟؟

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۲۲, ۲۲:۲۹
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به متفکر عزیز

فرموده اید:


حال به سنت و احادیث می پردازیم
ایا یک نوع رفتار پیامبر و امامان که به صورت عادت می کردند جزو سنت است؟؟ایا ایشان رفتاری که مختص خودشان باشد و جنبه اموزشی نداشته در رفتارشان نبوده؟؟
به طور مثال اگه حضرت علی با شمشیر مخصوص خود(ذوالفقار) می جنگیده ایا ما نیز باید به همانند ایشان بجنگیم ؟؟
و همچنین تمام صحبت هایشان به منظور اموزش بوده است؟؟


با این تذکر وارد بحث می شوم که در این زمینه اطلاعات من خیلی کامل نیست و به تعبیری شاید در خیلی از ریزه کاری های بحث به خوبی نتوانم جواب شما را بدهم ولی در حد توان با شما پیش خواهم آمد.


روایتی از پیامبر بزرگوار اسلام نقل شده بدین مضمون که:
«أدبني ربي فأحسن تأديبي»
البته بنده این روایت را در کتب روایی نیافتم ولی در کتب تفسیر ذکر شده است.
در همین مضمون روایاتی از اهل بیت عصمت و طهارت نقل شده که برخی از آنها را برایتان ذکر می کنم. در کتاب

عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ النَّحْوِيِّ قَالَ:
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا
وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ.
قَالَ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ فَوَّضَ إِلَى عَلِيٍّ وَ ائْتَمَنَهُ فَسَلَّمْتُمْ وَ جَحَدَ النَّاسُ فَوَ اللَّهِ لَنُحِبُّكُمْ أَنْ تَقُولُوا إِذَا قُلْنَا وَ أَنْ تَصْمُتُوا إِذَا صَمَتْنَا وَ نَحْنُ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ خَيْراً فِي خِلَافِ أَمْرِنَا

ابو اسحاق نحوی گفت: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم پس شنیدم که می فرمود:
همانا خداوند عز وجل پیامبرش را بر محبت خویش ادب نمود و به او فرمود: بدرستی که تو بر اخلاقی بزرگ هستی. سپس ( اموری را) بر او سپرد و فرمود: آنچه پیامبر آورد را عمل کنید و آنچه را که شما را از آن نهی نمود از آن دست بردارید.
و باز فرمود: " هر کس از رسول و فرستاده ی من اطاعت نماید به درستی که خدا را اطاعت نموده است.
سپس امام فرمودند:
و همانا پیامبر خدا این امر را به علی ( علیه السلام ) واگذار نمود و او را امین شمرد سپس شما تسلیم شدید و آنرا قبول کردید و دیگران ( غیر شیعیان در میان مسلمانان) آنرا منکر گشتند. قسم به خدا ما شما را دوست داریم بدین صورت که هرگاه ما گفتیم شما هم بگوئید و هرگاه ما سکوت نمودیم شما هم سکوت نمائید. و ما در میان شما و خدا ی عز و جل قرار داریم ( و واسطه میان شمائیم ). خدا برای هیچ کسی خیری در مخالفت امر ما قرار نداده است.

و روایات دیگری که در همین مضمون وارد شده متعدد است. نتیجه ای که می خواهم از آوردن این روایات بگیرم این است که پیامبر اسوه و الگوی تمام بشریت است زیرا تأدیبش به دست خود خدا بوده است. و پیامبر به شخصه تربیت علی علیه السلام را به عهده گرفته تا علی را نیز به تربیت خدا تربیت نماید. و سایر اهل بیت نیز با همین واسطه تربیت الهی را پذیرفته اند و این مطلب سوای بر این دسته از روایات، از عملکرد بسیار مترقی و مودبانه ی اهل بیت علیهم السلام به وضوح دیده می شود و همه با مطالعه غیر مغرضانه ی تاریخ وقتی با داستانهای زندگانی این راد مردان الهی برخورد می نماید کاملا معترف است که این خاندان، خاندانی آسمانی هستند که در زمین نزول نموده اند. داستان عاشورا، نمونه ای از چنین ماجرائی است. علی علیه السلام کیست که هر انسانی با شنیدن برخی داستانهای زندگی ایشان، شیفته ی شخصیت این بزرگ مرد عالم می شود. بگذریم.

خب حال می رویم سراغ معنای سنت. سنت در اصطلاح فقها و اصولیون شیعه به معنی قول و فعل و تقریر معصوم. قول که مشخص است ( کلمات معصومین ). فعل معصوم هم عملکرد اوست در ماجراهای مختلف زندگی. و تقریر معصوم به معنای این است که عملی در مقابل چشم معصوم واقع شود و ایشان در مقابل آن سکوت نماید و اعتراض ننماید. و این سکوت نشانه ی این باشد که امام به این کار رضایت دارند و انجام آنرا مشکل دار نمی دانند. در این صورت اگر ما یک چنین موردی را یافتیم می توانیم از این عکس العمل معصوم، این مطلب را درک کنیم که این عمل قطعا حرام نبوده است.


حال به این نکته می رسیم که رفتارهای پیامبر گرانقدر اسلام (چه گفتار و چه افعال و چه تقریرات ایشان) به دو صورت است:
1- آنهایی که در آن وظیفه ی رسالت و تبلیغ را عهده دارد و مردم را به واسطه ی آن دعوت به حق می نماید، در این نوع دعوت که بحثی نیست این ها قطعا سنت به حساب می آیند.

قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (73) / مومنون ( و همانا تو ایشان را به راه مستقیم دعوت می نمائی)

و باز فرموده:

وَ ادْعُ إِلى‏ رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلى‏ هُدىً مُسْتَقيمٍ (67) / سوره حج ( و دعوت به سوی پروردگارت بنما زیرا تو حقیقتا بر هدایتی مستقیم هستی )

و دوباره فرموده :

وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (52) / سوره ی شوری


و یا

فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (43) / سوره ی زخرف




2- آنهایی که ظاهرا ربطی به دعوت مردم به دین و مثل این موارد نداشته و رفتار عادی ایشان محسوب می شود مثل رفتار ایشان با فامیل و همسر و دختر و دوست و امثال اینها. حرف در اینجاست که آیا رسول خدا در این نوع امور اعمال و گفتارش، می تواند مرجع باشد؟ و آیا به این امور سنت می گویند؟

پس ما بحث را منحصر به نوع دوم رفتار پیامبر نموده ایم که ان شاء الله در پست بعدی به آن خواهم پرداخت. البته بنده چون می خواستم مستند به قرآن مباحث خود را دنبال نمایم فقط در مورد پیامبر بحث را مطرح نمودم و الا با ادله ای که در دسترس ماست این نکات در مورد سایر معصومین هم به گونه ای دیگر جاری است. فعلا نمی خواهم وارد آن بحث شوم.

راستی در مورد تاخیر چند روزه بنده از شما عذر می خواهم. دیشب هر کاری کردم نتونستم بیام توی سایت.








آرزوی شادکامی شما در سایه پیروی از مکتب اهل بیت :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۲۴, ۱۶:۰۶
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


بحث در مورد قسم دوم از عملکرد پیامبر صلوات الله علیه بود. خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به پیامبر خویش می فرمایند:


وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ (4) / قلم _ و به درستی که تو بر اخلاقی بزرگ هستی.

مفهوم این آیه چیست؟ آیا چیزی جز تأیید اخلاق پیامبر است؟
پس ما این را می دانیم که اخلاق پیامبر الگوی بسیار مناسبی برای ما مسلمانان است. اما این چه مفهومی دارد؟ آیا برای اینکه ما از پیامبر پیروی کرده باشیم حتما باید سوار همان شتری شویم که ایشان سوار شده و یا اینکه با همان وسیله ای که در هنگام جنگ در اختیار ایشان بوده به جنگ دشمن برویم؟ و یا با همان بیلی که ایشان زمین را کنده ما هم باید با همان این عمل را انجام دهیم. و یا .... ؟؟؟؟

اگر اینگونه باشد آیا واقعا پیامبر اسلام، پیرو و رهروی داشته است؟ آیا کسی واقعا در عالم وجود دارد که بعد از پیامبر ( در تمام طول تاریخ ) برای سواری گرفتن، فقط سوار شتر ایشان شده باشد؟ یا اینکه ذوالفقار امیر المومنین علیه السلام مگر می تواند در آن واحد در دست چند نفر باشد؟

توجه کنید عقلای عالم نسبت به این حرف موضع منفی خواهند گرفت و این حرف از مضحکات عالم است.

قطعا الگو بودن کسی به معنای این نیست که در همه ی امور باید دقیقا همان کاری را بکنیم که او کرد با همان وسیله ای که او انجام داد در همان زمانی که او چنین کرد و در همان مکانی که .... و در همان حالتی که ... و و و و.


اما برخی صفات حضرت رسول، عبارتند از:
1- با خانواده اش مهربان بود به گونه ای که فرموده :


اَحْسَنُ النَّاسِ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ أَلْطَفُهُمْ بِأَهْلِهِ وَ أَنَا أَلْطَفُكُمْ بِأَهْلِي
نیکو ایمان ترین مردم نیکو خلق ترین ایشان است و آن که نسبت به خانواده اش لطیف تر است و من لطیف ترین شما هستم نسبت به خانواده ام .


2- شجاعتش به حدی بود که امیرالمومنین در موردش فرموده:

عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ لَقَدْ رَأَيْتُنِي يَوْمَ بَدْرٍ وَ نَحْنُ نَلُوذُ بِالنَّبِيِّ ص وَ هُوَ أَقْرَبُنَا إِلَى الْعَدُوِّ وَ كَانَ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ يَوْمَئِذٍ بَأْساً
وَ عَنْهُ ع قَالَ كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ وَ لَقِيَ الْقَوْمُ الْقَوْمَ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ ص فَمَا يَكُونُ أَحَدٌ أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ
از امیرالمومنین نقل شده که فرمودند:
در روز جنگ بدر به خود نگاه کردم در حالیکه به دور پیامبر می چرخیدیم و او نزدیک ترینمان به دشمن بود. در آن روز او شدیدترین مردم بود در سخت کردن کار بر دشمنان
و از ایشان نقل شده که فرمودند:
ما در هنگامی که درگیری خونین می شد و دو گروه با یکدیگر ملاقات می کردند ( جنگ تن به تن می شد)، به رسول خدا پناه می بردیم پس هیچ کس نزدیک تر از رسول خدا بر دشمن نبود.


3- جود و کرمش

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ أَنَا أَدِيبُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَدِيبِي أَمَرَنِي رَبِّي بِالسَّخَاءِ وَ الْبِرِّ وَ نَهَانِي عَنِ الْبُخْلِ وَ الْجَفَاءِ وَ مَا شَيْ‏ءٌ أَبْغَضَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْبُخْلِ وَ سُوءِ الْخُلُقِ وَ إِنَّهُ لَيُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا يُفْسِدُ الطِّينُ [الْخَلُ‏] الْعَسَلَ
ابن عباس از پیامبر نقل نموده که ایشان فرموده اند:
من تربیت شده ی خدا هستم و علی تربیت شده ی من. پروردگارم به من به سخاوت ( دست و دلبازی) و نیکی امر نموده و مرا از بخل و جفا نهی نموده است و هیچ چیز در نزد خدا مبغوض تر نیست از بخل و بد اخلاقی و اینکه بد اخلاقی عمل را فاسد می نماید همچنانکه گِل ( یا سرکه) عسل را از بین می برد.

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَجْوَدَ النَّاسِ كَفّاً وَ أَكْرَمَهُمْ عِشْرَةً مَنْ خَالَطَهُ فَعَرَفَهُ أَحَبَّهُ

از امیرالمومنین نقل شده که فرمودند:
رسول خدا، جواد دست ترین ( بخشنده دست ترین) مردم بود و خوش معاشرت ترین ایشان. هر کس که با او نشست و برخاست می کرد و سپس او را می شناخت او را دوست می داشت.

4- مدارا با امت


عَنْ أَنَسٍ قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا فَقَدَ الرَّجُلَ مِنْ إِخْوَانِهِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ سَأَلَ عَنْهُ فَإِنْ كَانَ غَائِباً دَعَا لَهُ وَ إِنْ كَانَ شَاهِداً زَارَهُ وَ إِنْ كَانَ مَرِيضاً عَادَهُ

انس می گوید: هرگاه رسول خدا صلوات الله علیه و علی اهل بیته ی شخصی از برادرانش را سه روز نمی دید، در موردش سوال می نمود پس اگر به مسافرت رفته بود برایش دعا می نمود و اگر حاضر بود (و به مسافرت نرفته بود)، به زیارتش می رفت و اگر مریض بود از او عیادت می نمود.

5- مزاح


كَانَ ص يَمْزَحُ وَ لَا يَقُولُ إِلَّا حَقّا
مزاح می نمود ولی جز حق چیزی نمی گفت

6- ساده زیستی

عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَمْسٌ لَا أَدَعُهُنَّ حَتَّى الْمَمَاتِ الْأَكْلُ عَلَى الْحَضِيضِ مَعَ الْعَبِيدِ وَ رُكُوبِيَ الْحِمَارَ مُؤْكَفاً وَ حَلْبِيَ الْعَنْزَ بِيَدِي وَ لُبْسُ الصُّوفِ وَ التَّسْلِيمُ عَلَى الصِّبْيَانِ لِتَكُونَ سُنَّةً مِنْ بَعْدِي

از رسول خدا نقل شده که فرمودند:
پنج چیز را تا زمان مرگ رها نخواهم نمود. 1) با بردگان و به صورت بندگان غذا خوردن 2) بر الاغ (بی پالان) سوار شدن 3) با دست خود از بز شیر دوشیدن 4) پوشیدن لباس پشمین 5) و سلام دادن بر بچه ها تا بعد از من سنت گردد.



این موارد نمونه ای از صفات و اخلاقیات پیامبر گرانقدر اسلام است. شما نگاه کن ببین این امور تا چه میزان صلاحیت الگو گیری برای تمام مردم دنیا دارد. من فقط به این مورد آخر می پردازم. این پنج موردی که حضرت از آنها نام برد چه دلیلی بر انجامش هست؟ آیا چیزی جز اینکه به ما بیاموزد هر چه بزرگ تر می شوی ( از جهت اجتماعی) باید افتادگیِ بیشتری داشته باشی؟

بزرگ رهبر عالم همو که دشمنان اسلام از قدرت عجیب او در جنگها به تعجب درآمده بودند که چگونه با یک گروه اندک در مقابل بزرگترین ارتش های آن زمان ایستاده و با ایشان مقابله می نماید، در اوج فروتنی با مردم خویش رفتار می نماید و با تمام سادگی متصور از یک شخصیت، زندگانی خویش را اداره می نماید.

حالا آیا به نظر شما ترجمه ی کاربردی همین حدیث در زمان ما چگونه است؟ آیا باید برده ای پیدا کنیم و با او غذا بخوریم؟! یا برای رفتن به محل تحصیل یا کار خویش الاغ بی پالان سوار شویم؟! یا اینکه یک بز بخریم و خودمان شیرش را بدوشیم؟! و همچنین با دشواری برویم و یک لباس پشمین پیدا کنیم و بپوشیم؟! امروزه که خیلی از این امور یا وجود ندارد و یا به راحتی پیدا نمی شود. شما برای اینکه بخواهی شیر بز بدوشی باید به طور کلی تمام زندگی شهر نشینی خویش را رها کنی و یا درون آپارتمان بز نگه داری!!!!! و یا اینکه برا ی ادامه ی زندگی به یک روستا بروی. کدام را به خاطر پیروی از رسول الله انجام خواهی داد؟!

به نظر من در اینگونه امور باید دید مقصود روایت چه بوده و پیامبر برای چه چنین کارهائی را انجام می داده اند. پیامبر می خواهند به همه ی مدیران بگویند رهبری جامعه یا یک سازمان معنایش جدائی از مردم نیست بلکه هر چه پست شما بالاتر رفت ارتباطت با ضعیف ترین افراد جامعه باید بیشتر باشد.

نباید به واسطه رشد بیشتر اجتماعی خویش گمان کنی حالا دیگه ما کسی شده ایم غیر اشخاص دیگر پس حالا دیگر باید وسیله ی نقلیه ی ما بالاترین مدل های لوکس ترین ماشین ها باشد. نه نباید برای تو این امور اصل شوند.

کارهای به ظاهر پست اجتماعی عار نیستند و نباید من مدیر از انجام آنها باکی داشته باشم. شخصیت شهید عباس بابائی فرمانده ی نیروی هوائی ارتش جمهوری اسلامی را یک مطالعه بنمائید و ببینید با اینکه یک سرهنگ بود در روزهای تعطیل به روستاهای اطراف پایگاه هوائی می رفت و به عنوان اوست عباس، بنائی می کرد و برای اهالی روستا حمام و مدرسه و ... به صورت رایگان می ساخت. این شخصیت به مضمون این احادیث پی برده بود و به آن عمل می نمود.

پیامبر تربیت شده ی خداست. سایر اهل بیت نیز تربیت شده ی ایشان هستند پس ما حتی در ریزترین کارها و کلماتی که این بزرگواران استفاده نموده اند می توانیم از ایشان الگوبرداری نمائیم اما نه آنگونه که شما فرمودید (الگویی با همان شمشیر و همان مرکب و همان لباس و همان .....)

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۲۴, ۱۶:۰۸
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:



اما نکته ی آخر در مورد این جمله ای که فرمودید:

ایا یک نوع رفتار پیامبر و امامان که به صورت عادت می کردند جزو سنت است؟؟
ایا ایشان رفتاری که مختص خودشان باشد و جنبه اموزشی نداشته در رفتارشان نبوده؟؟
به طور مثال اگه حضرت علی با شمشیر مخصوص خود(ذوالفقار) می جنگیده ایا ما نیز باید به همانند ایشان بجنگیم ؟؟
و همچنین تمام صحبت هایشان به منظور اموزش بوده است؟؟


این مطالبی که برایتان می نویسم ترجمه ی متنی است که در سی دی کتابخانه ی اصول محصول سازمان نور، در بخش اصطلاحات اصولی آمده است.

أما السنة:فهي في الاصطلاح عبارة عن قول المعصوم أو فعله أو تقريره.
.....
تنبيهات: الأول:قد أشرنا إلى أن السنة قول أو فعل أو تقرير،و الأول واضح من حيث الموضوع و من حيث الحجية كما سيجي‏ء.
و أما الفعل:فهو حجة في الجملة و مثبت للحكم في بعض الموارد.
أما في الأفعال الضرورية و لوازم الحياة كالأكل و الشرب و نحوهما،فلا حاجة في إثبات جوازها إلى فعل المعصوم لثبوته بالعقل و الضرورة من الشرع.
و أما في غيرها،فترك المعصوم فعلا من الأفعال يدل على عدم وجوبه كما أن فعله شيئا منها يدل على عدم حرمته،إذا لم يكن هناك خوف و تقية.
و أما إثبات رجحان عمل بالفعل أو إثبات كراهته بالترك سواء أ كان مواظبا عليهما أم لا،فلا إشكال فيه إذا علم بالصدور بقصد القربة،فعند ذلك يثبت أصل الرجحان دون الوجوب،و إن لم يعلم وجه العمل و احتمل كونه عبادة أو مباحا يفعله باقتضاء طبعه كما إذا كان يجلس بعد السجدتين و قبل القيام،فالظاهر عدم ثبوت الرجحان بذلك.


اما سنت، سنت در اصطلاح اصولیون عبارت است از گفتار و رفتار و تقریر معصوم.
......
تنبیهات:

تنبیه اول: اشاره کردیم به اینکه سنت گفتار و رفتار و تقریر معصوم است. موضوع و حجیت اولی (گفتار معصوم) ثابت است ( یعنی اینکه قول و گفتار معصومین دلیل حکم شرعی هستند کاملا معلوم است و فعلا نیازی به دلیل آوردن برای اثبات آن نمی بینیم ).

اما رفتار و عملکرد معصومین، فی الجمله حجت است و در بعضی موارد حکم شرعی را می توان از آن استنباط نمود. چرا که در مورد افعال ضروری زندگانی و چیزهایی که لازمه ی زندگانی هستند مثل خوردن و آشامیدن و امثال اینها، برای اثبات جایز بودن آنها نیازی به فعل و عملکرد معصوم نداریم چون که چنین اموری با عقل ثابت است و ضرورت شرع به آن حکم می کند.

و در غیر این موارد اگر معصوم کاری را ترک کرده باشد و آنرا انجام نداده باشد این ترک، دلیل بر این می شود که چنین چیزی واجب نیست.

همچنین اگر کاری را انجام دهد دلیل می شود بر اینکه چنین چیزی حرام نیست البته به شرط اینکه در آنجا خوف یا تقیه ای وجود نداشته باشد.
اما اثبات اینکه چون معصوم این کار را کرده پس چنین چیزی مستحب است و چون ترک کرده مکروه است _ چه معصوم بر این عمل مواظبت داشته باشد و یا نه _ اگر علم داشته باشیم که این عمل معصوم با قصد نزدیک شدن به خدا بوده ( قصد قربت داشته )، درست است و اشکالی در آن نیست. البته در این صورت فقط ترجیح داشتن عمل معصوم ( انجام یا ترک او) ثابت است نه واجب بودن آن.

اما اگر ندانیم که معصوم به چه نیتی آن عمل را انجام داده است و احتمالهای مختلفی در آن برود مثل اینکه احتمال بدهیم این عمل عبادت بوده یا اینکه مباحی بوده که حضرت آنرا به اقتضای طبعش انجام داده است ( مثل اینکه بعد از دو سجده و قبل از قیام ببینیم معصوم می نشیند)، ظاهر این است که به واسطه ی این عمل نمی توان حکم استحباب آن عمل را صادر نمود.



خب به نظرم این متن پاسخ مناسبی برای سوال شما بود و دیگر موردی را برای سوال در این زمینه باقی نمی گذارد. البته روایت زیبایی هم در مورد مصداق عملی ِ چنین عملی از معصومین وجود دارد که در صورتی که پیدایش کردم برایت خواهم آورد.

این وسع من بود در مورد پاسخ به سوال زیبای شما. در صورتی که در این زمینه سوال تخصصی تری دارید بنویسید امیدوارم که دوستان به خوبی از عهده ی جواب آن برآیند.



آرزو مند سعادت شما:Rose:

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۲۵, ۰۰:۰۱
با سلام
1)پیامبر اسوه و الگوی تمام بشریت است زیرا تأدیبش به دست خود خدا بوده است
2) پیامبر به شخصه تربیت علی علیه السلام را به عهده گرفته تا علی را نیز به تربیت خدا تربیت نماید. و سایر اهل بیت نیز با همین واسطه تربیت الهی را پذیرفته اند
3) سنت در اصطلاح فقها و اصولیون شیعه به معنی قول و فعل و تقریر معصوم
قول: سخنان ایشان
فعل: عمل ایشان
تقریر: واکنش ان بزرگان در برابر عملی
آنهایی که در آن وظیفه ی رسالت و تبلیغ را عهده دارد و مردم را به واسطه ی آن دعوت به حق می نماید، در این نوع دعوت که بحثی نیست این ها قطعا سنت به حساب می آیند.
قطعا الگو بودن کسی به معنای این نیست که در همه ی امور باید دقیقا همان کاری را بکنیم که او کرد با همان وسیله ای که او انجام داد در همان زمانی که او چنین کرد و در همان مکانی که .... و در همان حالتی که ... و و و و.
اما باید از صفات ایشان و هدف ایشان از انجام دادن کاری الگو گرفت



عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ لَقَدْ رَأَيْتُنِي يَوْمَ بَدْرٍ وَ نَحْنُ نَلُوذُ بِالنَّبِيِّ ص وَ هُوَ أَقْرَبُنَا إِلَى الْعَدُوِّ وَ كَانَ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ يَوْمَئِذٍ بَأْساً
وَ عَنْهُ ع قَالَ كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ وَ لَقِيَ الْقَوْمُ الْقَوْمَ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ ص فَمَا يَكُونُ أَحَدٌ أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ
از امیرالمومنین نقل شده که فرمودند:
در روز جنگ بدر به خود نگاه کردم در حالیکه به دور پیامبر می چرخیدیم و او نزدیک ترینمان به دشمن بود. در آن روز او شدیدترین مردم بود در سخت کردن کار بر دشمنان
و از ایشان نقل شده که فرمودند:
ما در هنگامی که درگیری خونین می شد و دو گروه با یکدیگر ملاقات می کردند ( جنگ تن به تن می شد)، به رسول خدا پناه می بردیم پس هیچ کس نزدیک تر از رسول خدا بر دشمن نبود.


)


اما در اینجا سوالی برام به وجود امد ایا میشود که از این حدیث بر فرض ترس در میدان جنگ یا خط مقدم نرفتن را حرام یا مکروه دانست؟



5- مزاح


كَانَ ص يَمْزَحُ وَ لَا يَقُولُ إِلَّا حَقّا

مزاح می نمود ولی جز حق چیزی نمی گفت

.)



و همچنین میتوان حکم بر واجب بودن مزاح داد؟؟





حالا آیا به نظر شما ترجمه ی کاربردی همین حدیث در زمان ما چگونه است؟ آیا باید برده ای پیدا کنیم و با او غذا بخوریم؟!
.)




ایا میتوان ترجمه کاربردی از هر حدیثی برای این زمان پیدا کرد؟؟






به نظر من در اینگونه امور باید دید مقصود روایت چه بوده و پیامبر برای چه چنین کارهائی را انجام می داده اند
.)




ایا فقه ها هم این نظر را داند؟





اما رفتار و عملکرد معصومین، فی الجمله حجت است و در بعضی موارد حکم شرعی را می توان از آن استنباط نمود




این بعضی موارد را نام ببرید







البته به شرط اینکه در آنجا خوف یا تقیه ای وجود نداشته باشد.




.)






اگر معصوم عملی را ترک کرده باشد پس واجب نبوده

اگر معصوم عملی را انجام داده پس حرام نبوده





اما اثبات اینکه چون معصوم این کار را کرده پس چنین چیزی مستحب است و چون ترک کرده مکروه است _ چه معصوم بر این عمل مواظبت داشته باشد و یا نه _ اگر علم داشته باشیم که این عمل معصوم با قصد نزدیک شدن به خدا بوده ( قصد قربت داشته )، درست است و اشکالی در آن نیست. البته در این صورت فقط ترجیح داشتن عمل معصوم ( انجام یا ترک او) ثابت است نه واجب بودن آن.



اما اگر ندانیم که معصوم به چه نیتی آن عمل را انجام داده است و احتمالهای مختلفی در آن برود مثل اینکه احتمال بدهیم این عمل عبادت بوده یا اینکه مباحی بوده که حضرت آنرا به اقتضای طبعش انجام داده است ( مثل اینکه بعد از دو سجده و قبل از قیام ببینیم معصوم می نشیند)، ظاهر این است که به واسطه ی این عمل نمی توان حکم استحباب آن عمل را صادر نمود.
.)




این نیت معصوم را باید از کجا فهمید؟از دیگر روایات؟

ممنون از اینکه برای پاسخ گویی وقت میگذارید:Rose:

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۲۵, ۰۰:۱۳
پس اثبات واجب بودن و حرام بودن تنها در گفتار معصوم می باشد؟؟؟

تاری
۱۳۸۸/۰۱/۲۵, ۱۱:۵۸
یارب

با سلام و خسته نباشید.
شاید این سوال از بحث خارج باشه ولی...

اگر همین امروز پیامبری می بود آیا باز برخی موارد را به همان شیوه ی سده ی اول اسلام در برنامه ی عبادی ما تعریف می کرد. و به تغییر شرایط و دگرگونی کلی نیازها و ابزار برطرف کردن نیازها (شیوه ی زندگی) توجه نمی کرد.
آیا تغییراتی به طور کلی و جزئی در احکام صورت گرفته است؟

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۲۵, ۱۸:۴۰
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:

سلام به متفکر عزیز و تشکر بابت
1- سوالهای خوب و اساسی شما در این تاپیک.
2- پیگیری های صمیمی شما.
3- جمع بندی خوب مطالب ارائه شده توسط شما.
4- به دل نگرفتن اشکالات بنده در مورد برخی موارد.


در قسمتی از جمع بندی پست آخر بنده فرموده اید:



3) سنت در اصطلاح فقها و اصولیون شیعه به معنی قول و فعل و تقریر معصوم
قول: سخنان ایشان
فعل: عمل ایشان
تقریر: واکنش ان بزرگان در برابر عملی

آنهایی که در آن وظیفه ی رسالت و تبلیغ را عهده دارد و مردم را به واسطه ی آن دعوت به حق می نماید، در این نوع دعوت که بحثی نیست این ها قطعا سنت به حساب می آیند.



با اینکه در ضمن بحث معلوم است که شما مطلب را به درستی گرفته اید منتهی به نظرم بهتر است به جای تعبیر « آنهایی که» از تعبیر « اما قول و فعل و تقریری که» استفاده کنیم تا دیگران دچار اشتباه در فهم نگردند.


فرموده اید:



اما در اینجا سوالی برام به وجود امد ایا میشود که از این حدیث بر فرض ترس در میدان جنگ یا خط مقدم نرفتن را حرام یا مکروه دانست؟


اولا: در این تاپیک فعلا به دنبال استخراج حکم از ادله ی آنها نیستیم.

ثانیا: نکته ای که در اینجا باید استفاده کرد ( به واسطه ی سوال خوب شما)، این است که:
متاسفانه گاهی برخی مومنین به واسطه ی شنیدن یک آیه یا یک حدیث بسیار زیبا و حظ بردن از مفهوم آن، گمان می کنند که به موضع اهل بیت عصمت و طهارت در این زمینه پی برده اند و از این به بعد هر چیزی که دیگران ( حتی فقها و مراجع تقلید ) بگویند اگر به گونه ای باشد که ظاهرش با برداشت آن آقا نسازد به هیچ وجه نمی خواهد زیر بار برود و فکر می کنند با این ایستادگی بر این موضع دارند از مکتب پاک اهل بیت دفاع می کنند و اینانند که مقصود درست اهل بیت را فهمیده اند و همه ی علمای خشک مقدس با فهم غلط خودشان به دور از فهم زمان و مکان هستند.

اینان یکی شنیده اند و بسیاری را نشنیده اند. قطعا این بزرگواران به خاطر غیرت دینی خود، بر موضع خود پافشاری می کنند و هیچ قصد و غرض دیگری ندارند. اما متاسفانه جهل خیلی وقتها باعث گناه و یا حداقل اشتباه می شود. گناه تهمت به غیر، گناه غیبت، گناه آزار مومنین و ....

یک مثال از سوء برداشت می زنم و بعد با یک مثال نکته ای را که می خواستم با هم استفاده ببریم را دنبال می کنم.

روزی گرم امام کاظم علیه السلام از سر زمین کشاورزی خود برمی گشتند و به حدی خسته شده بودند که در حال عرق ریختن، غلام ایشان زیر بغل حضرت را گرفته و به منزل می رفتند.

شخصی این صحنه را دید و پیش خود گفت: ببین، برای به دست آوردن دنیا چقدر خودش را به زحمت می اندازد. باید بروم و نصیحتش کنم تا این قدر دنیا دوست نباشد.

به نزد امام رفته و بدیشان می گوید: ای پسر رسول خدا، اگر (خدای نکرده ) در این لحظه مرگ به سراغت بیاید چگونه می خواهی به زیارت خدا بروی؟

امام که منظور طرف را گرفته بود بدو فرمود: با افتخار و سربلندی زیرا در حالی او را زیارت می کنم که عرق ریزان و خسته از کاری هستم که برای کسب روزی خود بدان پرداخته بودم تا در مقابل دیگران دست دراز ننمایم.

آن شخص شرمنده شد و گفت: آمده بودم شما را نصیحت کنم ولی خود متنبه شدم.




خوش به حال ایشان که متنبه شد. خیلی از ماها متاسفانه با شنیدن موضع حق، باز هم بر موضع خویشتن پافشاری کرده و اصلا نمی خواهیم سخنان طرف مقابل را بشنویم و لحظه ای به آن فکر کنیم. گمان می کنیم که همان که من فهمیده ام درست است نه بیشتر.

بگذریم. اما برگردیم به اصل بحث. اینکه با خواندن و دیدن یک روایت نمی شود حکم مورد نظر اهل بیت را به دست آورد.

برای به دست آوردن حکم واقعی اهل بیت و قرآن، علاوه بر لزوم دانستن ادبیات این بزرگواران، در مورد صحت و سقم این روایت، شرائط مطرح شدن این روایت ( اگر شرایطی خاص وجود داشت)، معارضات این روایت، مطلقات و مقیدات و عامها و خاصهای موجود در مورد موضوع این روایت، آیات این موضوع، حکم عقل در مورد این موضوع (اگر وجود داشته باشد)، نظرات بزرگان علما در طول تاریخ فقاهت در مورد این موضوع، استدلالات علما و حق در آن استدلالات، همه ی این امور را باید در کنار هم داشته باشیم. سپس با بررسی همه ی این امور و سبک سنگین کردن ادله و در نهایت انتخاب موضع درست، به فتوای حق برسیم.

با یک مثال جلو می روم. شاید شنیده باشید مومنین گمان می کنند که صدقه بر سادات حرام است. به همین خاطر وقتی سید فقیری می آید و در مسجد کمک می خواهد، بلند اعلام می کنند که می خواهیم برای سید فقیر پول جمع کنیم نیت صدقه نکنید به نیت هدیه پول بدهید.

حال اگر فقیهی بیاید و بگوید این صدقاتی که شما می دهید بر سادات حرام نیست فکر می کنید اولین موضع گیری ای که در مقابلش می شود چیست؟ بعضی افراد فوری موضع گیری می کنند و می گویند اگر صدقه بر سادات حرام نیست پس چرا حضرت زینب سلام الله علیها وقتی در خرابه ی شام برای بچه های کاروان لقمه ی نان می آوردند، با تندی آنها را می گرفت و به کناری پرت می کرد و بلند می گفت: صدقه بر ما خاندان اهل بیت حرام است؟

مطمئنا این عزیزان نمی خواهند در مقابل علما و فتاوای ایشان موضع بگیرند. اما نمی توانند این تعارض را برای خود حل کنند. از یک طرف فرمایش دردانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها ست که جان عالمی به فدای ایشان و از طرفی قول یک آخوند. شما باشید کدام را ترجیح می دهید؟

همین وضعیت برای برخی افرادی که قسمتی از زندگانی امیرالمومنین علیه السلام را شنیده اند و در مقابل برخی فتاوای برخی فقها را متعارض با آنگونه زندگانی ها می بینند، ایجاد می شود.


شخصی ظاهرا زاهد در زمان امام صادق علیه السلام بر ایشان اشکال می کند که چرا شما لباسی می پوشید که گران قیمت است در حالی که پدرتان علی بسیار ساده زیست بود و لباسش همیشه از ارزان ترین لباسها؟
حضرت بدو فرمود: نزدیک بیا. وقتی که نزدیک آمد لباس زیرشان را به او نشان دادند که لباسی زبر بود و بدو فرمود: حالا تو نشان بده ببینم لباس زیر تو چگونه است؟ لباس زیر آن مرد لباسی نرم بود.
حضرت بدیشان فرمود: من این لباس زیر را برای خود پوشیده ام ( و تن خود را با زبری آن به رنج انداخته ام ) و این لباس رو را برای دیگران و تو نیز لباس زیر را برای راحتی تن خود پوشیده ای و لباس رو را برای دیگران تا آنها ببینند که تو چه اندازه در دنیا زاهدانه زندگی می کنی. اینکه امیرالمومنین آنگونه زندگی می کرد به این خاطر بوده که در آن زمان در جامعه ی اسلامی فقیران زیادی زندگی می کردند و بر سران جامعه لازم است که مثل فقیر ترین افراد جامعه اشان زندگی کنند تا درد ایشان را بفهمند و اینکه من امروز اینگونه لباس پوشیده ام به خاطر این است که وضعیت امروز جامعه اینگونه شده است.


خب. گفتار حضرت زینب را قبول کنیم یا قول این آخوندها را؟
حالا می رویم سراغ جواب سوالی که در ذهن مومنین ایجاد شده. صدقه ی حرام بر سادات همان صدقه ای است که در قرآن به آن اشاره شده در حالی که این صدقه ای که ما آنرا می شناسیم گونه ای دیگر از صدقه است.

در قرآن آمده است:

إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكينِ وَ الْعامِلينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمينَ وَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبيلِ فَريضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (60)


زكاتها مخصوص فقرا و مساكين و كاركنانى است كه براى(جمع آورى) آن زحمت مى‏كشند، و كسانى كه براى جلب محبّتشان اقدام مى‏شود، و براى(آزادى) بردگان، و(اداى دين) بدهكاران، و در راه(تقويت آيين) خدا، و واماندگان در راه؛ اين، يك فريضه(مهم) الهى است؛ و خداوند دانا و حكيم است! (60) ( ترجمه ی آیت الله مکارم)

دقت کنید صدقات در این آیه به زکاتها ترجمه شده است. صدقه ای که بر سادات حرام است به دلیل روایات زیادی که در این زمینه آمده همان زکات است ولی صدقه ای که ما می دهیم که زکات نیست یک کار مستحب است (دادن پول به فقیر) و این نوع صدقه بر سادات حلال است. به این حدیث توجه کنید:

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ تَحِلُّ الصَّدَقَةُ لِبَنِي هَاشِمٍ فَقَالَ إِنَّمَا تِلْكَ الصَّدَقَةُ الْوَاجِبَةُ عَلَى النَّاسِ لَا تَحِلُّ لَنَا فَأَمَّا غَيْرُ ذَلِكَ فَلَيْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَوْ كَانَ كَذَلِكَ مَا اسْتَطَاعُوا أَنْ‏ يَخْرُجُوا إِلَى مَكَّةَ هَذِهِ الْمِيَاهُ عَامَّتُهَا صَدَقَةٌ ( وسائل‏الشيعة ج : 9 ص : 272 )

جعفر بن ابراهیم می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا صدقه بر بنی هاشم ( سادات) حلال است؟
فرمودند: همانا آن صدقه ی واجب بر مردم ( یعنی زکات)، بر ما حلال نیست اما غیر آن اشکالی ندارد. اگر این صدقات بر بنی هاشم حرام بود، دیگر ایشان نمی توانستند به سمت مکه خارج شوند ( بروند) چرا که همه ی آبهای بین راه صدقه است.


دیدید؟ نمی شود با شنیدن یک حدیث و لو از برترین افراد عالم، گفت که من به حکم خدا در این زمینه پی برده ام. اگر حضرت زینب سلام الله علیها آن برخورد را در مقابل عملکرد اهل شام انجام می داد عملکردی کاملا درست بوده منتهی در مقابل صدقه ی واجب نه این صدقه ی مستحب.

اصلا من با این تعبیر بحث را دنبال می کنم این صدقات مستحب چه ماهیتی دارند؟ آیا چیزی جز هدیه و انفاق ما هستند به افراد فقیر؟ اصلا طبق تعبیر برخی روایات، هر کار خوبی صدقه است. شما وقتی با کسی برای هدایت او صحبت می کنی داری دانش خود را به او هدیه می دهی تا شاید بتوانی او را از شر شیطان نجات دهی.

این، نکته ای بسیار مهم بود در مورد اینکه نمی شود با یک حدیث یا یک آیه و یا حتی چند آیه و حدیث، گمان نمود که حکم شرعی به دست آمده است. البته می توان با یک حدیث، احتمال این را داد که شاید حکم واقعی خدا همینی باشد که در این حدیث آمده و یا اینکه یک حدیث دریچه ای باشد برای ایجاد یک سوال مهم در ذهن و پیگیری عالمانه ی آن.

در اینجاست که ارزش عالمانه مقلد بودن مشخص می شود. به نظر من انسان نباید حتی در تقلید، کورکورانه وارد شود چرا که اگر شد فرق درست و غلط را به هیچ وجه نخواهد فهمید و در مواقعی که این چنین دچار تعارض ذهنی بشود احتمال انحرافش از حق بسیار بالاست.

امیدوارم بتوانیم با تلاشی که در راه فهم دین داریم از اشتباهاتی که بر اثر جهل دچارش می شویم ایمن گردیم.


آرزومند سعادت شما :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۲۵, ۱۸:۴۰
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:





و همچنین میتوان حکم بر واجب بودن مزاح داد؟؟



این سوال هم مثل سوال قبل است. منتهی با ترجمه ای که از سی دی اصول برایتان آوردم باید این را متوجه شده باشید که از این عملکرد حداقل این را می توان برداشت نمود که مزاحی که از حق خارج نشود، حرام نیست. اما آیا مستحب است یا واجب است؟ چیزی از این حدیث در این زمینه نمی توان برداشت نمود.





ایا میتوان ترجمه کاربردی از هر حدیثی برای این زمان پیدا کرد؟؟




نمی توان به صورت مطلق در مورد همه ی احادیث اینگونه حرف زد. اصلا در همان حدیث پنج گانه ای که در مورد پیامبر عرض شد، قسمت آخرش را می توان در همین زمان هم به صورت عملی اجرا نمود یعنی هیچ بزرگی از این ابا نداشته باشد که اول به بچه ها سلام دهد و منتظر شنیدن سلام از طرف کوچکتر نباشد.

حتی اگر حدیثی باشد که واقعا امروز کاربردی نداشته باشد، معلوم نیست ما بتوانیم برایش یک ترجمه ی کاربردی داشته باشیم. ما در حد فهم و توان خود با احادیث برخورد می کنیم.





ایا فقها هم این نظر را دارند؟



من متاسفانه تا به حال نتوانسته ام با مراجع تقلید تا این اندازه نزدیک باشم که در این ریزه کاری ها هم ایشان را تجربه کرده باشم اما اساتیدی که مشغول تدریس درس خارج فقه و اصول هستند که بعضی از این بزرگواران قطعا فقیه هستند را دیده ام که در مثل این جریانات چنین برداشتهایی را اعلام می دارند. البته از بردن نام ایشان و موردی که چنین استفاده ای را می نموده اند، معذورم چرا که در اینجا داریم یک بحث علمی را دنبال می کنیم نه اقوال اشخاص خاص را.





این بعضی موارد را نام ببرید


همان مواردی که ما در آن به نیت معصوم پی ببریم.





این نیت معصوم را باید از کجا فهمید؟از دیگر روایات؟


گاهی قرینه هایی در روایت ذکر می شود که نشان دهنده ی نیت معصوم می شود و گاهی به واسطه روایتی دیگر می توان به مقصود معصوم در آن ماجرا پی برد. و اگر هیچ یک از این امور و امثال اینها در دست ما نباشد، نمی توانیم به نیت معصوم دست پیدا نمائیم. پس بسته به مورد است.





پس اثبات واجب بودن و حرام بودن تنها در گفتار معصوم می باشد؟؟؟



برای ما شیعیان یکی از اصلی ترین منابع گفتار و کردار و تقریر معصوم است. اما گاهی عقل موجب پدید آمدن حکمی شرعی است و گاهی هم عدم دسترسی ما به سنت، باعث این می شود که به همان بیان قرآن تمسک نموده و همان را بیان کننده حکم کامل شرع در آن موضوع بدانیم. مثلا اگر در قرآن آیه ای آمده باشد و در آن زمینه سنتی از اهل بیت به ما نرسیده باشد و یا رسیده باشد ولی در سنت نقل شده برای ما دو گونه ی متعارض در مورد آن موضوع بحث دنبال شده باشد، در این صورت اگر ما نتوانیم راه حلی برای کشف حکم واقعی پیدا کنیم هر دو دسته روایت متعارض را کنار گذاشته و به تنها دلیل باقی مانده که همان آیه ی قرآن بود، اکتفا می نمائیم. پس عبارت شما با این بیان، درست نیست.



پیروز باشید :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۲۵, ۱۸:۴۱
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:



با سلام و خسته نباشید.


سلام بر تاری بزرگوار و پر سوال




شاید این سوال از بحث خارج باشه ولی...



اگر در جائی تشخیص دادید بحثتان خارج از این تاپیک است برای اینکه نظم بحث از دست نرود پیشنهاد می کنم یک تاپیک جدید ایجاد کنید تا بهتر و منظم تر بتوانیم بحث را دنبال کنیم





اگر همین امروز پیامبری می بود آیا باز برخی موارد را به همان شیوه ی سده ی اول اسلام در برنامه ی عبادی ما تعریف می کرد. و به تغییر شرایط و دگرگونی کلی نیازها و ابزار برطرف کردن نیازها (شیوه ی زندگی) توجه نمی کرد.



در جواب باید گفت:

آیا تا به حال شنیده اید که پیامبری در میان قومش آمد و به آنها گفت شما باید به هزار سال پیش برگردید و مانند ایشان باشید تا هدایت من با شما سازگار شود و شما بتوانید از هدایت های من بهره ببرید؟!






آیا تغییراتی به طور کلی و جزئی در احکام صورت گرفته است؟


قطعا در احکام به خاطر تغییر بعضی موضوعات و حدوث برخی موضوعات دیگر، تغییراتی حاصل شده است. اما مفهوم این حرف چیست و تا کجاست با ادامه ی سوالات حضرتعالی به نتیجه خواهیم رسید.


پیروز باشید :Rose:

تاری
۱۳۸۸/۰۱/۲۵, ۲۲:۰۴
یارب

علیکم السلام
ممنون از پاسخگویی تان.
فکر می کنم چون عنوان تاپیک هست همه چیز در مورد احکام، دیگه تاپیک جدا نمی خواد.
در لابلای سوالات جناب متفکر هم مطرح بشه قاطی نمی شه.
سوال اول کلی است

چرا کتب رساله توضیح المسائل فقط کلی نوشته شده است و نامفهوم.
و تفاوتهای این کتب مربوط به آقایان در کدامیک از احکام نمودار است و علت این تفاوت.
وقتی همه ی احکام به منبع موثق برمی گردد چرا باید تفاوتی باشد بر نظر جستجو گران که به مرتبه ی اجتهاد می رسند.

اینجا بحث سر متن کلی کتب هست نه مسائل دیگر که به روز بیان شده و تغییر می پذیرد.

یاعلی

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۲۶, ۰۳:۲۵
با سلام


برای به دست آوردن حکم واقعی اهل بیت و قرآن، علاوه بر لزوم دانستن ادبیات این بزرگواران، در مورد صحت و سقم این روایت، شرائط مطرح شدن این روایت ( اگر شرایطی خاص وجود داشت)، معارضات این روایت، مطلقات و مقیدات و عامها و خاصهای موجود در مورد موضوع این روایت، آیات این موضوع، حکم عقل در مورد این موضوع (اگر وجود داشته باشد)، نظرات بزرگان علما در طول تاریخ فقاهت در مورد این موضوع، استدلالات علما و حق در آن استدلالات، همه ی این امور را باید در کنار هم داشته باشیم. سپس با بررسی همه ی این امور و سبک سنگین کردن ادله و در نهایت انتخاب موضع درست، به فتوای حق برسیم.





عجب کار سختی هست خداییش
پس نباید سریع قضاوت کرد و باید تمام جوانب بالا را در نظر داشت



برای جا افتادن موضوع میشه مثال بزنیید(مطالب قرمز)

مدافع;127047[/FONT]]
گاهی قرینه هایی در روایت ذکر می شود که نشان دهنده ی نیت معصوم می شود و گاهی به واسطه روایتی دیگر می توان به مقصود معصوم در آن ماجرا پی برد. و اگر هیچ یک از این امور و امثال اینها در دست ما نباشد، نمی توانیم به نیت معصوم دست پیدا نمائیم. پس بسته به مورد است.



میشه مثال بزننید

مدافع;127047]
مثلا اگر در قرآن آیه ای آمده باشد و در آن زمینه سنتی از اهل بیت به ما نرسیده باشد و یا رسیده باشد ولی در سنت نقل شده برای ما دو گونه ی متعارض در مورد آن موضوع بحث دنبال شده باشد، در این صورت اگر ما نتوانیم راه حلی برای کشف حکم واقعی پیدا کنیم هر دو دسته روایت متعارض را کنار گذاشته و به تنها دلیل باقی مانده که همان آیه ی قرآن بود، اکتفا می نمائیم.


باز میشه مثال بزنیید
چنتا سوال دیگر
1:تفاوت فقیه و مرجع تقلید؟؟
2:تعریف حرام و حلال و واجب ومستحب و مکروه و احتیاط واجب و ...
(بد نیست تعریف دقیق اینها رو بدونیم و تفاوتهاشون را بفهمیم به بحث کمک می کند):Moshtagh:
[/FONT]

khoshnazar
۱۳۸۸/۰۱/۲۷, ۰۹:۴۰
احکام دو نوع هستند
احکام تکلیفی :که این گونه منظور شما را یافتم :احکامی که در همه شرایط ثابت است
احکام وضعی :احکامی که صحت و بطلان در شرایطی در ان راه دارد
درست شد ؟:gig:

به نام خدا
این دو اصطلاح از اصطلاحات اصول فقه است که تعریف درستش اینه:

احکام تکلیفی احکامی هستند که تکلیف شخص مکلف را تعیین می کنند.
یعنی بیان می کنند که چه کار بکن و چه کار نکن.

احکام وضعی احکامی هستند که وضعیت شرعی اشیاء را بیان می کنند.
فلان چیز حلال است، فلان چیز حرام است، فلان چیز پاک است، فلان چیز نجس است. پس احکامی که حلیت و حرمت، طهارت و نجاست، زوجیت (همسری)، ملکیت و امثال این ها را مشخص می کند احکام وضعی هستند.

khoshnazar
۱۳۸۸/۰۱/۲۷, ۱۰:۱۷
به نام خدا
با تشکر از همه عزیزانی که این بحث را پیش برده اند بنده نیز از جهت تاریخی اشاره ای به این موضوع می کنم که امیدوارم مفید باشد (البته بسیار مختصر)

قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله مردم جهان (به خصوص در شبه جزیره عربستان) با ادیان آسمانی و احکام آن آشنا بودند و ادیان ابراهیمی (یعنی دین حنیف که آیین خود حضرت ابراهیم و اسماعیل و نوادگان آن ها بود، و دین یهود که آیین بنی اسرائیل بود و نصارا و صابئی که آیین پیروان حضرت مسیح و حضرت یحیی بود و بعضی از آیین های دیگر) در این شبه جزیره و سرزمین های شام و مصر و فارس و غیره مرسوم بود.
و از اصول اعتقادی به خصوص خدا پرستی و نبوت و معاد و بسیاری از احکام مانند نماز، حج، زکات، و غیره در همه ای این ادیان نامی و مشترکاتی وجود داشت.

اما با انحرافات بسیاری که در اعتقادات و در احکام پدید آمده بود عقاید و آیین های درست و ناب از بین رفته بود و سران حاکم بر جوامع و قبایل نیز آیین درست را نمی دانستند.
در چنین وضعیتی خداوند پیامبر خاتم را بر انگیخت تا انحرافات را استوار سازد و احکام و آیین درست را به مردم بیاموزد.
لکن اصلاح این وضع به یکباره امکان پذیر نبود، باید از اصلی ترین ها آغاز می کرد. بر این اساس ابتدا به اصلاح اصول عقاید یعنی خداپرستی و معاد پرداخت. آرام آرام و به تدریج طی 23 سال زحمت و تلاش بی وقفه پیروان را با احکام صحیح دین آشنا کرد.

در این دوران کسانی که قرآن را در حافظه خود داشتند و برای مردم می خواندن (با توجه به اینکه تعداد کسانی که نوشتن بلد بودند بسیار کم بود و اصولاً قبل از اسلام نوشتن یک هنر بی ارزش محسوب می شد) و با سنت پیامبر (ص) آشنا بودند، فقیه و اسلام شناس محسوب می شدند و از طرف پیامبر برای تبلیغ دین در بین قبایل عرب مأموریت میافتند.

ادامه دارد...

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۲۷, ۱۷:۵۱
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:

سلام بر تاری گرامی و تشکر از ورودتان در بحث

فرموده اید:




چرا کتب رساله توضیح المسائل فقط کلی نوشته شده است و نامفهوم.




رساله های توضیح المسائل یا کتب بیان احکام، مثل کتب قانون هستند چرا که همانطور که می دانید در احکام به باید ها و نباید ها پرداخته می شود( باید ها و نبایدهائی که دین برای ما ایجاد نموده و چون متدین به این دین خاص هستیم خود را ملزم به این بایدها و نبایدها می دانیم) و کتب قانون همگی به کلیات می پردازند و هیچ یک اینگونه نیستند که رفته باشند سراغ مسائل جزئی.


البته امروزه برخی از افراد خوش فکر دفاتر استفتاء برخی از مراجع، همت کرده اند و کتبی به نام استفتائات چاپ نموده اند که بیشتر می توان در آنها به جزئیات دسترسی داشت. در این نوع کتابهای چون سوال کننده ای وجود دارد و در مقابل جواب مرجع تقلید، به همین خاطر خیلی وقتها سوالهای خاص و جزئی در میان سوالات سوال کنندگان دیده می شود و مرجع تقلید هم در در موقع مجبور به پاسخ گوئی به همین سوالات است. لذا شما وقتی کتابهای استفتائات را مطالعه می کنی می بینی زبانشان را راحت تر می فهمی و مثل اینکه برای امروز نوشته شده اند ولی کتابهای رساله چنین برداشتی را در ذهن خواننده ایجاد نمی نمایند.


کار دیگری که امروزه برخی دفاتر بدان دست زده اند که کاری خوب ولی ناکافی است صنفی کردن مباحث احکام است. کتابهای احکام نوجوانان، احکام بانوان، احکام جوانان، احکام پزشکی، احکام ... این دسته بندی هم قدری به فهم بهتر رساله ها کمک نموده است منتهی این کار نیز برای امروزی کردن رساله ها کافی نبوده و نیاز به یک تحول بیشتر هنوز هم احساس می شود.


جناب فلاح زاده که در رادیو و تلوزیون به گفتن و تدریس احکام همت ورزیده اند هم روشهای نوئی را برای بیان احکام در جامعه عملی نموده اند. یکی از کارهای خوبی که صورت داده اند که البته آن هم گام های اولیه ی خود را برمی دارد، تولید سی دی و دی وی دی نور الاحکام است. در این سی دی سعی شده به صورت تصویری احکام اسلام برای مردم توضیح داده شود. قیمت ای سی دی هم با بزرگواری ایشان بسیار ناچیز است و فقط به جهت ترویج احکام طراحی گردیده است.


ایشان کتابی هم در تدریس احکام دارند که در آن احکام را به صورت دسته بندی ارائه داده اند. به نظر من اگر کسی می خواهد احکام اسلام را به صورت امروزی و کلاسیک ببیند این کتاب بسیار بیشتر از رساله ها به دردش می خورد. البته این کتاب با فتوای امام (ره) جمع آوری شده و تنها برای این مفید است که شما با مسائل احکام و روش ورود به مباحث آن به راحتی آشنا شده و بتوانی وقتی به رساله ی مرجع تقلید خود مراجعه می نمایی به راحتی از عهده ی فهم کلمات ایشان برآیی.

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۲۷, ۱۷:۵۳
فرموده اید:




و تفاوتهای این کتب مربوط به آقایان در کدامیک از احکام نمودار است و علت این تفاوت.
وقتی همه ی احکام به منبع موثق برمی گردد چرا باید تفاوتی باشد بر نظر جستجو گران که به مرتبه ی اجتهاد می رسند.

اینجا بحث سر متن کلی کتب هست نه مسائل دیگر که به روز بیان شده و تغییر می پذیرد.



سوالتان بسیار زیبا و اساسی است و هر شیعه ی اهل فکری بلکه هر انسان آزاده ای باید در نوع دین داری خویش و با دیدن این نوع تفاوتها در میان علمای دین خویش، به دنبال پاسخ قانع کننده ی آن باشد.

اما جواب این مساله در حد وسع علمی من البته به ترتیب اولویتی که احساس می کنم به جواب می پردازم:

در اختلافاتی که بین مراجع بزرگوار وجود دارد فرقی بین متن کلی کتب و مسائل مورد نظر شما ( که در اصطلاح به آنها مسائل مستحدثه می گویند) نیست. مساله ی فقهی، مسأله است چه تازه باشد و چه قدیمی، چه تغییراتی در آن حادث شده باشد و چه نشده باشد. آنچه مهم است این است که هر حکمی را باید از راه علمی خودش به دست آورد و نمی توان بدون دلیل و تنها با این بیان که من امروز میلم به این سمت می رود که این حکم را بدهم حکمی را برای موضوعی ثابت نمود.

اما اینکه تفاوتهایشان در کجاهاست؟ قطعا نمی شود یک قاعده ی کلی از دید بینندگان صرف فتاوا برای این مطلب تدوین نمود. اختلاف را نمی شود در فتوا جستجو کرد بلکه اختلاف در منشا این فتاواست. تازه در اینجا نکته ی قابل توجه دیگری هم وجود دارد و آن اینکه همیشه وحدت نظر فقهی علما به معنای این نیست که این بزرگواران در منشا حکم هم کاملا مثل هم فکر می کنند و استدلالشان برای این حکم به یک صورت واحد است. مثل اینکه وقتی شما در یک سوال و یا تست ریاضی، می بینید دو نفر در جواب به یک نتیجه رسیده اند معلوم نیست که این دو نفر واقعا کاملا مثل هم راه را طی کرده باشند. فعلا بحث را به آن وادی نمی کشانیم و خواهشا شما نیز برای اینکه بحث طولانی نشود از بنده مثال و مورد نخواهید چرا که پیدا کردن این نوع موارد واقعا وقت گیر است و زیاد تاثیری در نتیجه ی بحث ندارد. فعلا شما فقط این را از جهت علمی بررسی نمائید که آیا حرفی درست هست یا نه.

اما در مورد اختلافات موجود در فتاوای این بزرگواران، گاهی می شود در یک موضوع نوع برداشت بزرگواران از دلیل با یکدیگر متفاوت باشد. مثلا در قضیه ی حلیت و حرمت شطرنج و امثال آن ( اول فرض بحث را مشخص کنم چرا که حالتهای متفاوتی برای این بحث مطرح است من می خواهم بروم سراغ محوری از بحث که مورد اختلاف علمای بزرگوار است.

پس دقت بفرمائید:
1- ما نمی خواهیم حکم بازی شطرنجی را بدانیم که با قصد قمار و برد و باخت می خواهد صورت پذیرد و در زمانی که خود شطرنج، از آلات قمار محسوب شود [ این که قمار چیست و به چه چیزی تحقق می یاید و آلت قمار چیست، خود از مباحثی است که جنبه ی مقدماتی برای این بحث دارد و ما نمی خواهیم وارد آن بشویم به دلیل اینکه این بحث به خودی خود طولانی است چه برسد به اینکه بخواهیم مقدماتش را هم به صورتی دنبال کنیم که کاملا برای خواننده واضح گردد.]

2- ما نمی خواهیم در مورد بازی شطرنجی بحث کنیم که به قصد قمار بازی نمی شود ولی در زمانی باشد که خود شطرنج، آلت قمار به حساب می آید.

3- ما نمی خواهیم در مورد بازی شطرنجی بحث کنیم که به قصد قمار و برد و باخت بخواهد بازی شود البته در زمانی که خود شطرنج، آلت قمار به حساب نمی آید مثل بازی با بادام و گردو و چیزهای دیگری که بچه ها در کوچه و خیابان با قصد برد و باخت بازی می کنند و یا والیبالی که بر سر چیزی با هم بازی می کنند.

4- ما می خواهیم از حکم بازی با شطرنجی بحث کنیم که در زمان و مکانی بازی می شود که در آن شرائط، خود شطرنج به عنوان یک سرگرمی صرف در میان مردم رواج یافته و همچنین بازی کنندگان به قصد تفریح یا هر چیز دیگر بدون قصد برد و باخت با آن بازی نمایند یعنی همین موردی که حضرت امام، حکم به حلال بودن آن داده اند و برخی بزرگواران دیگر حکم به حرمت آن داده اند و برخی دیگر در آن احتیاط نموده اند [ البته در بحث ما اینکه چه کسی چه حکمی داده هم اصلا مهم نیست. ما فقط به دنبال چرائی تفاوت در حکم فقهی این بزرگواران هستیم].

پس بحث ما در فرض چهارم است)


ادامه دارد

khoshnazar
۱۳۸۸/۰۱/۲۷, ۱۸:۰۸
به نام خدا
ضمن تشکر مجدد از بزرگواران شرکت کننده در بحث به خصوص جناب پارسا و جناب مدافع با این همه زحماتی که در تهیه ی پاسخ ها متحمل می شوند و مطالب بسیار آموزنده و مفیدی ارائه می دهند، موضوع را از جهت تاریخی پی میگیرم.

در یادداشت قبل مشخص شد که احکام الهی در همه ادیان تقریباً یکسان بوده و مشترکات زیادی داشتند. اما در بین امت ها با گذشت زمان مندرس شده و تقریباً منسوخ شده بود.

با آمدن اسلام و نزول تدریجی قرآن احکام الهی نیز به تدریج به مردم ابلاغ شد.

در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله به دست آوردن حکم خدا برای اطرافیان آن حضرت بسیار آسان بود. زیرا در باره هر موضوعی اگر آیه ای از قرآن سراغ نداشتند با سؤال کردن از آن حضرت (استفتاء) حکم آن را به دست می آوردند.

کسانی که به آسانی دسترسی به آن حضرت نداشتند مسایل خود را از راه های مختلف به دست می آوردند. گاهی از کسانی که از طرف آن حضرت می آمدند سؤال می کردند، گاهی برای به دست آوردن پاسخ خود یا برای کاری دیگر به مدینه می آمدند و ضمن دیدار با پیامبر مسایل خود را نیز مطرح می کردند.

افرادی نیز از طرف شخص پیامبر (ص) برای ابلاغ احکام و معارف اسلام معین شده و به اطراف گسیل می شدند. این افراد با توجه به آنچه از قرآن و سنت پیامبر می دانستند پاسخگوی مسایل مردم بودند و احکام اسلام را اجرا می کردند.

اما پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله کار، قدری مشکل شد. زیرا عده ای از صحابه ی نزدیک آن حضرت خود را در جایگاه آن حضرت می دیدند و هریک خود را عالم تر و آگاه تر و شایسته تر از دیگری برای تصدی آن جایگاه می دانست. مردم نیز (اگر خوش بینانه بنگریم) دچار سردرگمی شده بودند و سفارشات اساسی پیامبر را فراموش کرده بودند. برای همین به بعضی از سنت های قومی خویش بازگشتند.

در این میان یاران با وفا و دلسوز پیامبر مانند حضرت علی علیه اسلام و همراهان آن حضرت سعی کردند ضمن حفظ اتحاد و آرامش جامعه با تکیه بر شناخت و آگاهی عمیق خود از معارف قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله مسایل و مشکلات مردم و حتی خلفا را حل کنند و پاسخگو باشند.

یکی از مشکلات دیگری که کار را بسیار پیچیده تر کرد، این بود که بسیاری از سخنان و احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله که در اختیار بعضی از نزدیکان آن حضرت بود، سوزانده و معدوم شد و کتابت حدیث ممنوع گردید.

اما کسانی که جایگاه اهل بیت پیامبر و به خصوص امیرالمؤمنین را می دانستند، به سیره و گفتار آنان توجه داشتند و بسیاری از صحابه و تابعین (کسانی که پیامبر را ندیدند اما اصحاب آن حضرت را درک کردند) به حفظ و نقل سینه به سینه ی احادیث نبوی همت گماشتند.

در این دوران هرکس علاوه بر قرآن احادیث بیشتری از پیامبر حفظ بود فقیه تر محسوب می شد و مورد رجوع مردم برای مسایل شرعی و احکام بود.

ولی متأسفانه احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و بسیاری از نقل ها و حکایات از تعرض کسانی که در پی منافع دنیوی خود بودند در امان نماند و تحریف ها و جعلیات زیادی در طول خلافت بنی امیه و بنی عباس در بین آن ها وارد شد.

ادامه دارد..

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۲۹, ۱۷:۵۰
بسم الله الرحمن الرحیم


با سلام مجدد. خلاصه ی مباحث گذشته این شد که اختلاف فتاوای فقها در یک موضوع، گاه به خاطر اختلاف در نوع برداشت ایشان از ادله ی مثبت حکم آن موضوع است.

برای مثال به سراغ حکم اختلافی شطرنج رفتیم و گفتیم محل بحث ما فرض چهارم ( یعنی بازی با شطرنج در زمان و مکانی که از آلات قمار به حساب نیاید) می باشد.

حال ادامه ی بحث:

ما می خواهیم از دید یک فقیه وارد بحث شویم. برای اینکه ببینیم در این مساله ی خاص چه حکمی جاریست باید به سراغ ادله ای که در مورد شطرنج در دست داریم برویم تا ببینیم در آن ادله چگونه به شطرنج نگاه شده است. آیا ادله به گونه ای اند که برداشت ما از آن اینگونه شود که حرمت مد نظر آنها به جهت وسیله ی قمار بودن شطرنج است؟ یا اینکه زبان آنها بدین گونه است که شطرنج به خودی خود حرام است و علت حرام بودن آن، آلت قمار بودنش نیست؟

به تعبیر دیگر آیا حرمت شطرنج مقید شده به آلت قمار بودن آن یا اینکه مطلق است و هیچ گونه قیدی ندارد؟

قبل از ورود به ادله ی شطرنج، نتیجه ی بحث را با هم مرور کنیم تا ببینیم ثمره ی این بحث درنهایت چیست.
و به تعبیری دیگر آیا با ادامه ی این بحث فرقی در نتیجه ی عمل حاصل خواهد شد یا اینکه این بحث، بحثی بی ثمر و بی فائده است؟

اگر فقیه با دلیل ثابت به این نتیجه برسد که حرمت شطرنج مقید بوده به زمانی که آلت قمار فرض شود، در نتیجه به راحتی می تواند فتوا دهد به اینکه شطرنج در زمانی که نه آلت قمار باشد و نه به قصد برد و باخت بازی شود، حلال است.

و اگر با دلیل برایش ثابت شود که حرمت شطرنج در نظر شارع( خدا)، یک حرمت مقید به این قید نبوده بلکه شطرنج مطلقا حرام است، به راحتی فتوا می دهد که شطرنج حرام است حتی در حالتی که از آلات قمار نباشد و به شرط برد و باخت هم بازی نشود.

حال فرض سومی هم در مسأله هست و آن اینکه فقیه با بررسی ادله نتواند به طور قطع به یکی از دو طرف اعتقاد پیدا نماید.یعنی با دلیل قطعی نه این برایش ثابت شود که در نظر شارع، حرمت شطرنج به صورت مطلق ثابت است و نه این که در نظر شارع، حرمت شطرنج به صورت مقید می باشد. به نظر شما در این حالت چه باید بکند و چه حکمی باید صادر نماید؟

به این سوال حتما پس از تفکر پاسخ دهید تا بحث را از آن دیدگاه نیز دنبال نماییم. البته خود را یک فقیهی در نظر بگیرید که حق ندارد سلیقه های شخصی خود را در مورد مسائل، داخل در نظرات فقهی خویش نماید و خدا وکیلی فقط غرضش این باشد که حرف خدا را به دست آورد. به تعبیری مخالفا لهواه و مطیعا لامر مولاه باشد ( مخالف خواست خود و کاملا مطیع امر مولای خود باشد).

پس این سوال یک سوال مهم و اساسی برای ادامه ی روند بحث می باشد. منتظر جوابتان هستم.

فرض می گیریم جواب درست در آن سوال را داده ایم. خب نگاه کنید در این جا ادله ی بحث یک صورت است. دلیل برای هر سه حالت مفروض بالا یکی است اما نتیجه ی نگاه و برداشت ما از دلیل سه گونه شد. چطور ممکن است به اینجا برسیم؟ آیا می توان بر هیچ یک از این بزرگواران ایراد نمود که چرا شما مثل آن دیگری فتوا نداده اید؟ مگر منبع شما واحد نبوده پس چرا نظرات علمی شما در نهایت واحد نشد؟ به کدامیک باید بگوییم آقا شما از برداشت خود دست بردار و نظر طرف مقابل را بپذیر؟ اگر چنین کنیم آیا مفهوم حرفمان این نیست که آقا با این که شما با دلیل یقین به اشتباه بودن منشأ حکم دارید برای اینکه دین یکی است و منابع رسید ن به این حکم هم یکی است و برای اینکه در میان جامعه به تنوع فتاوا در یک موضوع اشکال می کنند، باید دست از موضع خود برداری و قول فرد دیگر را قبول کنی؟ خدا وکیلی آدمهای معمولی چنین اجباری را نخواهند پذیرفت چه برسد به کسی که از جهت علمی سعی و تلاش خود را به صورت کامل در فهم حدیث انجام داده و پیش خود و خدای خود حجت را تمام می داند. به همین دلیل است که می گویند تقلید عالم از عالم باطل است.

پس نتیجه ی بحث در اینجا این شد که گاهی اختلاف علما در فتوا ، به جهت اختلاف برداشت ایشان است از ادله ی بحث.

می خواستم به صورت تفصیلی در بحث شطرنج وارد شوم و ادله ای که در مورد شطرنج در اختیار داریم را برایتان عرضه نمایم و بحث را از جهات دیگر هم دنبال نمایم منتهی دیدم که اولا بحث اصلی تحت الشعاع این بحث واقع خواهد شد و ثانیا اینجا ظرفیت آن تفصیل را ندارد ( چرا که ممکن است بعضی افراد را به اشتباه بیأندازد)، به همین خاطر از آن صرف نظر کردم. البته بخشی از تأخیر در جواب به همین خاطر بود که داشتم مطالب بحث تفصیلی در این زمینه را آماده می کردم. پس از شما عزیزان انتظار عفو و گذشت به خاطر تأخیر خویشتن را دارم.



پس دلیل اول اختلاف در فتوا مشخص شد. گاه نیز طرفین در مبانی ای که در مقدمات اجتهاد کسب نموده اند با یکدیگر اختلاف نظر دارند. به همین خاطر نمی توانند دلیل فرد مقابل را بپذیرند.

مثلا در بحث اصول، بعضی ها می گویند جمله ی شرط مفهوم دارد و برخی می گویند ندارد ( البته این بحث سابقه ی تاریخی دارد و معلوم نیست در میان فقهای فعلی، اختلافی در این جهت باشد) یا سایر مباحث دیگر اصولی که قطعا در آنجا اختلافاتی بین فقهای فعلی موجود است.

یا در علم رجال ( و به زبان ساده، راوی شناسی) برخی علما فلان شخصیت را ضعیف می شمرند و به روایات منقول از او اعتنا نمی کنند و برخی دیگر روایات او را می پذیرند و دلیل دیگران در رد آن شخصیت را نمی پذیرند. به همین خاطر به روایاتی اعتماد می کنند که آن گروه اول اصلا به سراغ آنها نمی رفتند یا اگر می رفتند به گونه ای می رفتند که از آن روایات فقط به حالت تأیید و امثال آن استفاده کنند نه بیشتر. در این گونه اختلافات دایره ی ادله ی طرفین در مورد آن موضوع، دیگر به اندازه ی هم نیست.

پس نمی توان از این بزرگواران چنین انتظار داشت که با وجودی که شما دلیل مجتهد دیگر را در مقدمات یا در اصل حکم نمی پذیری برای اینکه دچار دو گانگی در فتوا در میان جامعه نشویم، باید دست از نظریه ی خود برداری.

این دو نمونه ی کلی بود در مورد دلیل اختلاف فتوای فقها (البته در حد علم بنده).



پیروز باشید

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۲۹, ۱۷:۵۱
بسم الله الرحمن الرحیم



با سلام خدمت متفکر عزیز و صبور و عذر خواهی بابت تأخیر


فرموده اید در مورد فقرات زیر مثالی بزنم :





1- برای به دستآوردن حکم واقعی اهل بیت و قرآن، علاوه بر لزوم دانستن ادبیات این بزرگواران، درمورد صحت و سقم این روایت، شرائط مطرح شدن این روایت ( اگر شرایطی خاص وجود داشت)،معارضات این روایت، مطلقات و مقیدات و عامها و خاصهای موجود درمورد موضوع این روایت، آیات این موضوع، حکم عقل در مورد این موضوع (اگر وجودداشته باشد)، نظرات بزرگان علما در طول تاریخ فقاهت در مورد این موضوع،استدلالات علما و حق در آن استدلالات،همه ی این امور را باید درکنار هم داشته باشیم. سپس با بررسی همه ی این امور و سبک سنگین کردن ادله و درنهایت انتخاب موضع درست، به فتوای حق برسیم.


2- گاهی قرینه هایی در روایت ذکر می شود که نشان دهنده ی نیتمعصوم می شود و گاهی به واسطه روایتی دیگر می توان به مقصود معصوم در آن ماجرا پیبرد. و اگر هیچ یک از این امور و امثال اینها در دست ما نباشد، نمی توانیم به نیتمعصوم دست پیدا نمائیم. پس بسته به مورد است


3- مثلا اگر در قرآن آیه ای آمده باشد و در آن زمینه سنتی از اهل بیت به ما نرسیدهباشد و یا رسیده باشد ولی در سنت نقل شده برای ما دو گونه ی متعارض در مورد آنموضوع بحث دنبال شده باشد، در این صورت اگر ما نتوانیم راه حلی برای کشف حکم واقعیپیدا کنیم هر دو دسته روایت متعارض را کنار گذاشته و به تنها دلیل باقی مانده کههمان آیه ی قرآن بود، اکتفا می نمائیم.




تقاضای بزرگی کرده اید. به نظر من اگر بخواهیم وارد این نوع حواشی بشویم، هم بحث خیلی طولانی می شود و هم خیلی وقت می گیرد و هم در خور این مباحث نیست. بحث ما یک بحث صرفا علمی و در حد اطلاع رسانی می باشد و برای اینکه این نوع مباحث به خوبی جا بیأفتد لازم دارد در هر کدام از این زمینه ها یک بحث جامع و دقیق ارائه شود که خود این مدتها وقت می گیرد. صرف یک مثال بحث را کامل نمی کند چرا که در آنجا هم ممکن است سوالی پیش بیاید که مبحث تاپیک ما را از غرض اصلی باز خواهد داشت.


در صورتی که شخصا علاقه به دانستن تفصیلی این نوع مباحث دارید، می توانید با مراجعه به منابع این مباحث و سی دی های کلاسهای درس اصول و یا رفتن به این نوع کلاسها به خوبی با این نوع مباحث آشنا شوید.


قصدم از این گفتار فرار از این نوع مباحث نیست و یا نمی خواهم سوالات شما ابتر بماند منتهی قطعا ورود به این نوع مباحث، نظم بحث اصلی را به هم زده و گاه باعث انحراف ذهنی خواهد شد.


فرموده اید:




1.تفاوت فقیه و مرجع تقلید؟؟

فقیه و مجهتهد به کسی گفته می شود که با طی کردن و آموختن مقدمات اجتهاد در فقه چنین قدرتی پیدا کرده که بتواند با مراجعه به منابع احکام، حکم شرعی را از آنها استخراج نماید.


دقیقا مثل سایر رشته هایی که نیاز به تخصص خاص دارند. در رشته های دانشجوئی شما در نظر بگیرید خیلی ها به دانشگاه رفته و در رشته ای خاص تحصیل می کنند اما از میان این افراد کم هستند کسانی که واقعا برای دانش اندوزی و کاربردی کردن آن دانش تا آخر تحصیل، تمامی سختی های تحصیل را به جان خریده و کشته مرده ی آن دانش و سختی های یاد گیری آن هستند.
از میان این افراد علاقمند هم بخشی از آنها فقط قدرت تئوری در آن دانش را کسب کرده اند و تنها می توانند استاد خوبی برای آموزش دادن آن رشته به دانش پژوهان جدید باشند. اما گروهی از آنها هستند که می روند به سراغ بخش کاربردی رشته ی خود در جامعه و با تلاشی مضاعف، پژوهشگر عملی این رشته ها خواهند شد. این افراد در آینده ( نه در همان ابتدا)، امیدهای عملی این رشته خواهند بود.


مجتهد و فقیه هم کسانی از طلاب هستند که سختی های ادامه ی مسیر رسیدن به دانش کاربردی علم فقه را دنبال می کنند. پس ایشان همانطور که گفتم کسانی هستند که قدرت استنباط احکام از منابعش را دارند.



اما مرجع تقلید، مرجع تقلید مجتهدی است که علاوه بر داشتن آن قدرت، شرائط دیگری هم داشته باشد مثل اینکه مرد باشد، بالغ باشد، عاقل باشد، شیعه ی دوازده امامی باشد، حلال زاده باشد، .... ، بنابر احتیاط واجب اعلم از دیگران باشد یعنی در فهمیدن احکام خدا از تمامی مجتهدین دیگر زمان خود استاد تر باشد.


قطعا چنین مجتهدی باید در مراحل بالای آشنائی با منابع باشد. مثلا شاید شنیده باشید حضرت امام وقتی که می خواست ازدواج کند، مجتهد بود (حدود سن 27 سالگی ). اما در چه سنی مرجع تقلید شد؟ حدود شصت، هفتاد سالگی. در این مدت چه می کرد؟ تحقیق در منابع احکام و تدریس علمی مطالب مورد تحقیق. چرا در همان زمانی که به اجتهاد رسید فتوا نداد؟ برای اینکه در این هنگام تسلط کامل به منابع احکام و اقوال علما نداشتند.


این فرق بین مجتهد و مرجع تقلید است.



فرموده اید:




2- تعریف حرام و حلال و واجب ومستحب و مکروه و احتیاط واجب و ...



تعریفی را که برایتان می نویسم تعریف علمی نیست فقط برای فهم بهتر تفاوت بین این احکام است.


واجب آن عملی است که مصلحت ملزمه دارد (مصلحت ملزمه مصلحتی است که نمی توان آنرا ترک کرد).
ملزمه بودن در اینجا به معنای چیزی است که برای جسم و یا روح و انسانیت انسان لازم باشد .


مستحب عملی است که مصلحت در انجامش هست منتهی مصلحتش به حدی نیست که نتوان آنرا ترک نمود.


حرام به عملی گفته می شود که در آن مفسده ی ملزمه هست ( مفسده ای که باید ترک شود).
مفسده ی مقصود در اینجا، فسادی است که بر جسم و یا روح و انسانیت انسان ضربه بزند و ملزمه ی در اینجا به معنای ضربه ی سنگین زدن آن مفسده است.


مکروه هم عملی است که مفسده دارد منتهی مفسده اش به حدی نیست که ترکش لازم باشد.


مباح عملی است که نه مصلحت فعلی دارد و نه مفسده ی فعلی.


باز تاکید می کنم این تعریف یک تعریف استاندارد علمی نیست منتهی به نظر من تعریف خوبی است.




پیروز باشید

متفکر
۱۳۸۸/۰۱/۳۰, ۰۰:۴۰
بسم الله الرحمن الرحیم



در صورتی که شخصا علاقه به دانستن تفصیلی این نوع مباحث دارید، می توانید با مراجعه به منابع این مباحث و سی دی های کلاسهای درس اصول و یا رفتن به این نوع کلاسها به خوبی با این نوع مباحث آشنا شوید.





با سلام و تشکر از کسانی که در بحث شرکت می کنند
چند نموته از کتب مفید و ساده از این موارد معرفی کنیید ممنون می شم



1)دلیل اختلاف احکام در رساله ها
الف)از نوع برداشت ایشان از منابع
ب)از اختلاف نظر در مبانی اجتهاد
ج)یا در علم رجال که صحت راوی را قبول کنند یا نکنند
2)مجتد و فقیه کسی است که قدرت استنباط احکام از منابع را دارد اما مرجع تقلید فقیه ای است که در اجتهاد مهارت زیاد داشته و عمری به مطالعه در منابع پرداخته و دارای ویزگی های دیگر نیزمی باشد.
اما شما فرمودید :( تقلید عالم از عالم باطل است)
ایا فقیه می تواند مرجع تقلید نداشته با شد؟؟اصولا علم از چه حدی گذشت تقلید باطل می شود؟؟
3)واجب عملی است که لازم برای جسم و روح است و باید انجام گیرد
حرام عملی است که ترک ان لازم است و انجام دادن ان منع شده است
مستحب عملی است که بهتر است انجام داد اما می توان ا ن را ترک کرد
مکروه عملی است که مفسده دارد اما میتوان انجام داد
حال سوالی برام پیش امده
ایا میتوان بدون دلیل یا شرایط عملی مستحب را ترک یا عملی مکروه را انجام داد؟؟
در ضمن لطف کنیید احتیاط واجب و پاک و نجس و ... را نیز تعریف کنیید
همچنین منتظر ادامه مطالب خواندنی تاریخی جناب خوشنظر هم هستم.
از خوانندگان هم خواهش میکنم در بحث اگر سوالی براشون به وجود میاد بنویسن تا استفاده کنییم.
در پناه حق

غریبه
۱۳۸۸/۰۱/۳۰, ۰۱:۱۴
با سلام خدمت دوستان عزیز بخصوص جناب متفکر- مدافع و تاری
خوش نظر پارسا و...جمیعا گرامی
این بحث آنقدر دقیق و زیبا جلو میره که حتی ناخنک زدند فردی
مثل من اشتباهه.
یک خسته نباشید بگم به دوستان و یک تقاضا در بحث اشما عزیزان
در مورد "احکام و اجتهاد و.." عقل چه جایگاهی داره؟
مثلا وقتی آیت الله مکارم شیرازی در مابین دروسشان اعلام میکنند
که شرکت در انتخابات رییس جمهوری یک تکلیف شرعی است
اینجا جایگاه "عقل" بعنوان قوه تصمیم گیرنده چیست؟
و ایا تمام مجتهدین این حکم را صادر میکنند یا خیر؟
در صورت خیر چرا صادر نمیکنند؟
ممنونم تاری :Gol:مدافع:Gol: متفکر:Gol: خوش نظر پارسا ...:Gol:خسته نباشید
یک تشکر جداگانه از متفکر گرامی از استارت تاپیک خوبش:Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۳۰, ۰۷:۰۶
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


سلام به همه دوستان خصوصا جناب متفکر


فرموده اید:




1)دلیل اختلاف احکام در رساله ها
الف)از نوع برداشت ایشان از منابع
ب)از اختلاف نظر در مبانی اجتهاد
ج)یا در علم رجال که صحت راوی را قبول کنند یا نکنند




عبارت بهتر می تواند اینگونه باشد ( اگر چه درک شما، درست بوده ولی بهتر است اینگونه دسته بندی کنیم که):


1) برخی از علل اختلاف فتوای فقها
الف) اختلاف در نوع برداشت از ادله ی بحث
ب) اختلاف در مبانی فقهی، اصولی، رجالی بحث


یعنی اختلاف در پذیرش قول یک راوی و عدم پذیرش آن یکی از بخشهای اختلاف در مبانی است.



فرموده اید:




2)مجتد و فقیه کسی است که قدرت استنباط احکام از منابع را دارد اما مرجع تقلید فقیه ای است که در اجتهاد مهارت زیاد داشته و عمری به مطالعه در منابع پرداخته و دارای ویزگی های دیگر نیزمی باشد.




باز هم با احترام به برداشت صحیح شما، برای دقت دادن به موضع اصلی بحث متذکر می شوم به این نکته که:
بحث اعلمیت علمی ( بهتر فهمیدن مقصود منابع احکام)، شاید اصلی ترین تفاوت باشد یعنی آنچه که در یک مرجع تقلید بیشتر دنبال می شود بحث اعلمیت است و الا هر مجتهدی علم استنباط احکام را دارد. و اینکه شخصی عمری را به مطالعه و تحقیق پرداخته به خاطر همان کسب مهارت و اعلمیت است یعنی دانش بیشتر و قدرت علمی کاملتر کسب نمودن. البته همانطور که می دانید شیرینی دانش به حدی است که هر چه آدم بیشتر می فهمد بیشتر دوست دارد به عمق مطلب برود و انسان جستجوگر و عاشق علم به هیچ وجه رکود و وقفه را نمی پذیرد. من در حوزه ی علمیه قم، بزرگوارانی را دیده ام که از بس پیر شده اند واقعا باید زیر بغلشان را بگیری و حرکتشان دهی ولی باز به شوق پرورش اهل تحقیق به کلاس درس می آیند و درس خود را تعطیل نمی کنند. برخی بزرگواران دانشگاهی هم همین خصلت را دارند. پس صرف طول عمر برای کسب علم بیشتر برای این است که فهم درست تری در آن علم پیدا کنند.



فرموده اید:





اما شما فرمودید :( تقلید عالم از عالم باطل است)
ایا فقیه می تواند مرجع تقلید نداشته با شد؟؟اصولا علم از چه حدی گذشت تقلید باطل می شود؟؟



فقیهی که هنوز فرصت رجوع به منابع و تحلیل کامل ادله را پیدا نکرده، در عمل باید مطابق فتوای کسی عمل کند که استدلالش را بیشتر می پسندد یا اینکه باید احتیاط کند یعنی به سخت ترین فتوای موجود عمل کند. و خود در اولین فرصت باید به سراغ بررسی ادله برود و در نتیجه خودش به فتوا برسد و به فتوا و برداشت خود که آنرا با دلیلی که دارد صحیح تر از سایر فتاوا می داند، عمل کند.


پس تقلید عالم از عالم باطل است مگر اینکه استدلالات او را پسندیده باشد که در این صورت این دیگر تقلید از او نیست عمل به آن ادله است.

نکته ی قابل توجه دیگری هم در اینجا هست. ممکن است کسی به حدی از علم برسد که قدرت استنباط احکام را از منابع دین پیدا کرده باشد ولی خودش به عللی وارد در کار عملی استنباط احکام نشود. مثل اینکه مشغولیتی جدید برای خود ایجاد کند، یا اینکه بخواهد هدف تازه ای را در زندگی دنبال کند و یا .... . برخی افراد هستند که وقتی به دوستان قدیمی خویش در اطراف خود نگاه می کنند می بینند دوستانشان با اینکه از جهت علمی و خیلی جهات دیگر از ایشان پائین تر بوده اند الان از جهت مادی جایگاهی خیلی بهتر از ایشان دارند. خانه و ماشین و ... اما این آقا نشسته و داره فقط از جهت علمی پیش می ره. به همین خاطر از ادامه دادن راه صرف نظر می کنند و علم آموخته ی خود را به حال خود رها می کنند.

این حالت مختص طلبه های علوم دینی نیست بلکه در جمیع علوم و فنون ممکن است رخ بدهد. شما ندیده اید خیلی افراد جامعه هستند که شغلشان به هیچ وجه متناسب با رشته ی تحصیلیشان نیست. چرا؟

پس به این افراد هم اصلا نمی شود اطلاق عالمی نمود که تقلیدش از عالم دیگر باطل باشد. اینها با این طرز فکر، همیشه باید مقلد بمانند.

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۳۰, ۱۳:۱۶
3)واجب عملی است که لازم برای جسم و روح است و باید انجام گیرد
حرام عملی است که ترک ان لازم است و انجام دادن ان منع شده است
مستحب عملی است که بهتر است انجام داد اما می توان ا ن را ترک کرد
مکروه عملی است که مفسده دارد اما میتوان انجام داد

در ضمن لطف کنیید احتیاط واجب و پاک و نجس و ... را نیز تعریف کنیید




در تعریفی که خدمتتان ارائه دادم نکته ی قابل توجهی وجود داشت که نباید از نظر دور باشد. وجود مصلحت و یا مفسده و به تعبیری منفعت و ضرر. این حرف اول را در احکام شرعیه می زند. اما منافع انسان محدود نمی شود به آنچه که خودش منفعت حساب می کند و ضررهای او نیز منحصر در آنچه که خود گمان می کند که ضرر است، نمی شود.

دینی که از جانب خالق این انسان آمده می آید و طبق یک برنامه ی دینی مصالح و مفاسد واقعی او را برایش یاد آور می گردد. و واقعا ممکن است انسان با علم محدودی که دارد نتواند قبول کند که این مصلحتی که خدا از آن نام می برد واقعا مصلحت من است و یا این مفسده ای که خدا آنرا مفسده می داند، واقعا هم برای او ضرر داشته باشد. به همین خاطر است که می بینیم انسان ها در خیلی از این موارد، چون چشمشان فقط دور و بر خودشان را می بیند ( آنهم نه به صورت کامل و واقع بلکه به صورت ظاهری)، دهان به اعتراض می گشاید و گاه بر اثر جهل خویش و نپیمودن طریق به علم رسیدن، از مسیر حق منحرف می گردد و در اینجا تنها کسی که ضرر می کند خودش است نه خدا و نه واسطه های خدا.

البته شیطان نیز در این میان به دنبال نیل به آرزوهای خود است و او را آزاد نخواهد گذارد. بگذریم.

فرموده اید:


حال سوالی برام پیش امده
ایا میتوان بدون دلیل یا شرایط عملی مستحب را ترک یا عملی مکروه را انجام داد؟؟


چرا نتوانیم؟

ما انسان و مختاریم. هر گونه که خود دوست داریم می توانیم در دنیا زندگی کنیم. سود بردن و زیان بردن ما هم در اختیار خودمان است.

شما که مثلا در بازار کار می کنی و مغازه ای داری، آیا مجبوری که هر مشتری ای که به مغازه ات می آید را راضی نگه داری؟

یا اینکه آیا مجبوری که تمام معاملاتی که امروز برایت جور می شود را انجام دهی؟

و یا اینکه آیا مجبوری برای اینکه به سود بیشتری برسی حتما از اول صبح بیائی و تا شب در مغازه باشی؟

این به خودت مربوط است. اما برای اینکه بتوانی در بازار باقی بمانی حتما باید به اندازه ای کار کنی که نان شبت را در بیاوری و قدرت خرید اجناس فردایت را هم داشته باشی و اجاره مغازه ات هم به تأخیر نیفتد. و الا حداکثر بقای شما در بازار فقط چند هفته است یعنی تاوقتی که تمام سرمایه ات را از دست بدهی و اعتباری هم برای تجدید آن نداشته باشی.


فرموده اید:



در ضمن لطف کنیید احتیاط واجب و پاک و نجس و ... را نیز تعریف کنیید


احتیاط واجب در رساله ها به معنی این است که این مجتهد در این مسأله به مقلد خودش این اجازه را داده که یا همین حرفی را که در اینجا می زنم را رعایت کن و یا اینکه به اعلم بعد از من مراجعه کن و به فتوای او عمل نما.

فرق احتیاط واجب با فتوای مجتهد در همین است که در اینجا اجازه ی مراجعه به غیر ( البته نه هر غیری بلکه فقط نفر بعدی در اعلمیت ) داده شده است.

پاک و نجس هم دو اعتبار شرعی هستند. یعنی اینکه شریعت آمده و به متدینین خود آموزش داده که از اشیاء نجس باید پرهیز نمود تا زمانی که پاک شوند ( البته اگر امکان پاک شدن داشته باشند). نمی توان آنها را خورد یا اینکه به عنوان لباس نماز گزار از آن استفاده نمود و یا اینکه دست تر به آن زد مگر اینکه دست را آب بکشیم و احکامی امثال آن.

همان طور که توجه کردید من در هیچ یک از موارد بالا به سراغ تعریف علمی قضیه نرفتم بلکه به صورت کاربردی به این مسائل نگاه کردم. چرا که به نظر من تعریف علمی این موارد، اصلا مورد نیاز جامعه نیست. پس چرا باید ذهن ها را به چیزهایی متمرکز نمائیم که هیچ ثمره ی خارجی ای ندارند و در حاشیه قرار دارند.

پس از امثال این تعاریف، صرف نظر می نمایم.


شادکام باشید :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۳۰, ۱۴:۴۶
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:





با سلام خدمت دوستان عزیز بخصوص جناب متفکر- مدافع و تاری
خوش نظر پارسا و...جمیعا گرامی


علیکم السلام برادر گرانقدر جناب غریبه. بنده هم ورود شما را به این بحث گرامی می دارم و امیدوارم بتوانیم با هم بحث ثمر بخشی را دنبال کنیم.

فرموده اید:



در مورد "احکام و اجتهاد " عقل چه جایگاهی داره؟

مثلا وقتی آیت الله مکارم شیرازی در مابین دروسشان اعلام میکنند
که شرکت در انتخابات رییس جمهوری یک تکلیف شرعی است
اینجا جایگاه "عقل" بعنوان قوه تصمیم گیرنده چیست؟
و ایا تمام مجتهدین این حکم را صادر میکنند یا خیر؟
در صورت خیر چرا صادر نمیکنند؟



در مورد جایگاه عقل کمی در پست های شماره ی بحث نمودیم ولی در اینجا به صورت کمی مفصل تر وارد این بحث می شوم.

عقل در کشف احکام شرعی دارای دو کاربرد عمده است.

1- گاهی از عقل به عنوان ابزار فهم استفاده می شود. این استفاده از عقل منحصر در علم فقه نیست بلکه در تمامی علوم این عقل دارای چنین جایگاهی است. اگر قوه ی عاقله ی انسانی نباشد هیچ یک از این پیشرفتهای بشری را شاهد نخواهیم بود. پس عقل به عنوان ابزار فهم یکی از ارکان فهم دقیق جمیع علوم ( از آن جمله فقه ) می باشد.

2- گاهی هم از عقل به عنوان کاشف حکم شرعی نه به عنوان ابزار بلکه به عنوان منبع، استفاده می شود. در این زمینه بود که در پستهای اولیه ی این تاپیک، حرفهایی مطرح شد. و در آنجا روشن شد که مقصود ما از عقل حکمی است که عقل ( به عنوان مستقلات عقلیه و یا غیر مستقلات عقلیه) بدان می پردازد.

در قالب یک مثال غیر فقهی، قضیه را دنبال می کنم.

وقتی می گوئیم دو دو تا می شود چهار تا این حکم عقل ابزاری است که ما را به این نتیجه می کشاند. اگر عقل را در اینجا به کار نمی گرفتیم اصلا نمی توانستیم به این نتیجه برسیم.

اما وقتی می گوئیم هیچ بزرگتری نمی تواند در یک چیز کوچکتر جای گیرد این یک حکم کلی عقلی است.

حالا به سراغ یک مثال فقهی می رویم.

می گوئیم دلیلی شرعی می گوید: باید به فرزندان پیامبر احترام گذاشت (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏)

از طرفی هم می دانیم که صدیقه ی طاهره، حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها فرزند بلا فصل پیامبر گرامی اسلام است ( السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلائِكَتِهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِين)

عقل می آید و در اینجا چنین حکم می کند پس باید با اهالی این خانه با احترام رفتار نمود نه اینکه ...

این نتیجه گیری کار عقل است و این عقل را می گویند عقل ابزاری.

اما مثال عقل به عنوان منبع حکم ( عقل غیر ابزاری)

الف) عقل می گوید: ظلم قطعا در تمام صورتهایش، قبیح است( زشت است) و عدل قطعا در تمام صورتهایش، حسن است ( زیباست)
و باز عقل می گوید: هر آنچه که حکم قطعی عقل باشد، حکم شرع هم هست.
در نتیجه شرعا هم ظلم با تمام وجوهش قبیح و عدل با تمام وجوهش حسن است.

ب) شرع می گوید: طهارت ( وضو یا غسل و یا تیمم هر کدام با شرائط خاص خودش)، مقدمه ی نماز است.
عقل می گوید: مقدمه ی واجب خودش هم واجب است.
پس در نتیجه طهارتی که مقدمه ی نماز واجب است، خودش هم واجب است.

از این دو مثال، اولی یک مثال برای مستقلات عقلیه است چرا که هر دو مقدمه ی استدلال در آن عقلی است و دومی مثالی برای غیر مستقلات عقلیه است چرا که یکی از مقدماتش غیر عقلی و دیگری عقلی است.

پس این یک نوع استفاده ی دیگر از عقل است، عقل به عنوان مقدمه ی حکم شرعی، عقل به عنوان منبع حکم شرعی.

پس در فقه دو نوع عقل مورد استفاده است عقل ابزاری و عقل به عنوان منبع

حال شرائط استفاده از حکم عقل چیست و دایره ی آن چه مقدار است و سایر مباحث مربوطه یک بحث کاملا علمی است که از تحمل این تاپیک خارج است و علاقمندان واقعی به این نوع مباحث حتما باید به صورت مستقل یک کتاب را با یک استاد خوب، تجربه نمایند نه اینکه خودشان مطالعه کنند. چرا که حتما در ضمن مطالعه با سوالهای گوناگون مواجه می شوند و نیاز به پاسخ گویی دارند.

در این زمینه هم من کتابی که بشود به راحتی از عهده اش برآمد و به زبان فارسی نوشته شده باشد را نمی شناسم. البته فکر می کنم اگر از دوستانی که رشته های معارف اسلامی دانشگاهی را طی کرده اند سوال کنید به جواب برسید چون کتابهایی که این عزیزان خوانده اند یا اصلش فارسی بوده و یا اینکه ترجمه ی یک کتاب عربی بوده است که باز قابل استفاده است. اما باز به نظر من استفاده از استاد در این زمینه بیشتر به درد بخورد ( قابل توجه جناب متفکر عزیز ).



حال می رویم به بخش دوم سوال شما که فرموده اید:



مثلا وقتی آیت الله مکارم شیرازی در مابین دروسشان اعلام میکنند
که شرکت در انتخابات رییس جمهوری یک تکلیف شرعی است
اینجا جایگاه "عقل" بعنوان قوه تصمیم گیرنده چیست؟
و ایا تمام مجتهدین این حکم را صادر میکنند یا خیر؟
در صورت خیر چرا صادر نمیکنند؟


در اینجا با این توضیحاتی که بنده دادم شما مشخص کنید که کدام نوع عقل را شما در سوال خودتان دارید دنبال می کنید؟

آیا عقل ابزاری را می گوئید: قطعا چه آنان که این حکم را صادر کنند از آن دارند استفاده می کنند و چه آنان که حکمی غیر از این دارند.

یا عقل غیر ابزاری مد نظر شماست؟ اگر این است روش استدلالتان برای رسیدن به این حکم را با همین سبک صغرا و کبرا چیدن برای بنده واضح کنید تا بحث را با هم دنبال کنیم.


آرزومند توفیقات بیشتر شما :Rose:

غریبه
۱۳۸۸/۰۱/۳۰, ۱۶:۲۷
سلام از لطف جناب متفکر و جواب شما ممنونم
جناب مدافع:
در مورد عقل توضیحاتی دادید اگر عمری بود از زاویه فلسفه ملاصدرا و کافی
وارد مبحث آن میشویم.
و همچنین قابلیت عقل از دیدگاه دانشمند فقید مرحوم ایت الله دکتر مهدی حائری
البته تقریبا در مباحث دوست دارم به اسامی اشاره نکنم چون حقیقت مهمتر از ذکر اسامی است ولی جناب مدافع ارجاع می کنند به کتب
(که شاید برای مطالعه دیگران باشد) بنده هم ذکر کرد.
یک اشاره کلیشه ای می کنم :
اصل یکم:Sham:
"گوهر نفس آدمی مشتما بر نور عقل است و عقل همان گونه که میتواند پذیرنده اعتقاد حق باشد. پذیرای اعتقاد باطل است. اگر چیزی بلتواند قوه پذیرش ضدین را داشته باشد نسبتش به این دو ضد علی السویه است و در این صورت خودش نمی تواند مقتضی یا مر جح یکی از دو ضد باشد.
دوستان عزیزم با این متن مشکلی ندارند و آن را میپذیرند؟
و اما سوال در مورد
مثلا وقتی آیت الله مکارم شیرازی در مابین دروسشان اعلام میکنند
که شرکت در انتخابات رییس جمهوری یک تکلیف شرعی است
اینجا جایگاه "عقل" بعنوان قوه تصمیم گیرنده چیست؟
و ایا تمام مجتهدین این حکم را صادر میکنند یا خیر؟
در صورت خیر چرا صادر نمیکنند؟
جناب مدافع ذکر کردند صغری کبرایی بگیم
چشم
منظورم این است
حکمی که در مورد شرکت در انتخابات ذکر میشود از طرف مجتهد و واجب میشود
چه حکمی است؟
ایا مقلدین باید به آن عمل کنند اگر نکنند چه میشود؟
گناه کبیره؟ فعل حرام؟ جهنم؟ ................
جایگاه "عقل" مقلدین دراین تقلید کجاست؟
اگر کسی قبول نکند یعنی نسبت به ایت الله مکارم شیرازی
عقلش کمتر است؟
تخصصش کمتر است؟
فهم سیاسیش کمتر است؟
محکوم به تقلید است اصلا نباید فکر کند و باید دربست بپذیرد؟
مرسی:Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۱/۳۱, ۱۸:۴۹
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:



با سلام مجدد.

سوال خوبی دارید منتهی فکر می کنم هنوز در سیر مباحثی که ما داشتیم نوبت به این سوال نرسیده بود. ما وارد بحث در مورد این سوال می شویم البته با این تذکر که در اینجا اصلا به سراغ مباحث فلسفی نخواهیم رفت چرا که بحث ما در مورد فقه و اجتهاد و احکام است نه عقل دقیق فلسفی که هر یک جایگاه خویش را دارد.

ظاهرا من از پست قبلی شما برداشت درستی نداشتم و فکر می کردم شما به دنبال نقش عقل در چگونگی به دست آوردن فتوا ( نقش عقل در استنباط احکام ) هستید ولی اکنون متوجه شدم شما نقش عقل مقلدین را در پذیرش و عدم پذیرش فتوای مجتهدین دنبال می نمائید. خب این هم بحثی مهم است که جایگاهش همین بحث اجتهاد و تقلید است. البته بنده تا کنون ندیده ام که در میان علما کسی به این نکته با این سبک وارد بحث شده باشد پس حرفهایی که می زنم تقریبا تمامش از خودم است و احتمال خطای بالا دارد امیدوارم با صبوری و متانت با آن برخورد نموده و اشتباهاتش را دوستانه تذکر دهید و با یک بحث خدا پسندانه بتوانیم نتیجه ی خوبی بگیریم. پس بحث پست قبلی بنده را جواب سوال خود ندانید.

فرموده اید:



منظورم این است حکمی که در مورد شرکت در انتخابات ذکر میشود از طرف مجتهد و واجب میشود چه حکمی است؟
ایا مقلدین باید به آن عمل کنند اگر نکنند چه میشود؟ گناه کبیره؟ فعل حرام؟ جهنم؟ ................
جایگاه "عقل" مقلدین دراین تقلید کجاست؟
اگر کسی قبول نکند یعنی نسبت به ایت الله مکارم شیرازی عقلش کمتر است؟ تخصصش کمتر است؟
فهم سیاسیش کمتر است؟ محکوم به تقلید است اصلا نباید فکر کند و باید دربست بپذیرد؟


در جواب به این سوال باید گفت که اگر کسی با تحقیق درست و از راهی که در رساله ها ذکر شده به این نتیجه رسید که فلان آقا مرجع تقلید اعلم است، دیگر نمی تواند بگوید من ایشان را در همه ی مسائل فقهی قبول دارم ولی در احکامی که در مورد سیاست از او صادر می شود، قبولش ندارم مگر اینکه یقین کند این آقا واقعا در برداشت سیاسی اش که منجر به صدور حکم شرعی از ایشان شده است دچار اشتباه شده است. تکرار می کنم یقین کند.

مثلا این آقای مقلد واقعا در مورد علمیت آن آقا شکی ندارد ولی به یقین می داند که اطلاعات سیاسی ای که به ایشان می رسد، اطلاعات درستی نیست. در این صورت چون یقین به خطای مجتهد اعلم در مقدمات فتوایش ندارد ( نه در روش استنباط احکام توسط وی )، نمی تواند از این مرجع تقلید در این فتوا، تقلید نماید. مثلا اگر برای مرجع تقلید هلال ماه شعبان ثابت نشود و بگوید امروز روز عید فطر نیست، اما این آقای مقلد با چشم خود هلال ماه را رویت نموده باشد گرفتن روزه در آن روز برایش حرام می شود ولی سایر مقلدین آقا باید روزه بگیرند.

پس در صورت یقین به خطای در فتوای مجتهد، قطعا نمی توان از او تقلید نمود. البته همانطور که عرض کردم این در صورتی است که در اعلمیت آن آقا شکی نداشته باشد.

گاه نیز می شود که شک در اصل اعلمیت و عدالت مرجع تقلیدی خاص هست. در این مورد سوال شما جای بیشتری باز می کند که مگر خدا به مقلدین عقل نداده که بخواهند هر چیزی که این آقا می گوید را رعایت کنند.

و باز از عقلش سوال کند که « آیا با ترک این دستوری که آقا داده من به جهنم خواهم رفت؟ و آیا اصلا این ترک مصداق گناه هست یا نه؟ و اگر مصداق گناه است آیا از گناهان کبیره است یا از گناهان صغیره؟ »


پس سوال اساسی در این وضعیت برمی گردد به همان در بالا ذکر کردم بدین صورت که:

نقش عقل مقلدین در پذیرش و عدم پذیرش فتوای مجتهدین و در نتیجه در شناخت مجتهدین لایق تقلید و مجتهدین غیر لایق تقلید، چیست؟ آیا انسان آزاده نباید در مورد آنچه که به او به عنوان دستور شریعت می دهند دقت کند تا خدای نکرده گرفتار اطاعت از نا اهلان نباشد؟ آیا نباید عقل خود را به کار گیرد و کمی در مورد آنچه به او می گویند فکر نماید؟

سوال بسیار زیبائی شد. واقعا به وجد آمدم. فرق یک شیعه واقعی با غیر شیعه در طول تاریخ اسلام در همین مسئله است. شیعه ی آزاده در انتخاب رهبر خود دقت می کند و به راحتی هر چیز را که بدو بگویند نمی پذیرد. البته همیشه در برابر حق سر به زیر و پذیرنده است اما در برابر چیزهایی که به اسم حق می خواهند به خورد او بدهند کاملا دقیق و راسخ است.

اما برویم سراغ جواب این مسأله، شما می فرمائید که عقل نمی تواند این را بپذیرد که شرکت در انتخابات واجب باشد. دلیل این مطلب این که « آیا ترک این واجبی که حضرت آیة الله مکارم به آن فتوا داده ، باعث صدور گناه از فرد ترک کننده است؟ چه نوع گناهی؟ صغیره یا کبیره؟ آیا با ترک این عمل، مستحق دخول در جهنم می شویم؟ »
نمی دانم سوال شما را درست گرفته ام یا نه اما اگر سوال شما این باشد جوابی که الان به ذهن من می رسد، این است:
اگر در پیشگاه خدا واقعا چنین عملی واجب باشد، آیا ترکش مستحق گناهکاری و در نتیجه عقاب هست یا نه؟

ایشان به هیچ وجه ادعا ننموده که من در فهم این مسأله از همه ی شما عاقلانه تر رفتار می نمایم تا بگوئیم اگر کسی این را قبول نکرد معنایش این می شود که عقلش کمتر از آقای مکارم است.

همچنین اصلا چنین ادعائی ندارند که فهم سیاسی من از خیلی افراد دیگر بالاتر است. پس نمی توان گفت اگر کسی با دلیلی، به طور یقینی تشخیص داد که ایشان در این فتوا اشتباه نموده چون دارد مخالفت با فتوای یک مرجع می نماید فهم سیاسیش کمتر است.

این در مورد ادعای ایشان و محدوده ی برد کلمات این بزرگوار. حال ادله ی ایشان در اثبات چنین حکمی را باید از خود ایشان سوال کرده و دنبال نمود. چرا که هر چه که ما در اینجا بگوئیم احتمال و گمان است و در نتیجه رد و اثباتش برای اثبات ادعای ایشان ثمری نخواهد داشت. پس بهتر است از گمانه زنی های بیمورد دست برداریم و در محدوده ی فهم خودمان وارد بحث شویم. اگر اجازه بدهید به سراغ عقل خودمان در این حکم می رویم:

عقل بنده در مورد شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی ایران می گوید:

امروز ایران تنها کشور منادی اسلام ناب محمدی است ( اگر چه در مقام اجرا با مشکلاتی مواجه هستیم و همه چیز آنگونه که دوست داریم صورت نمی گیرد).

حضور و عدم حضور مردم قدر شناس ایران در هر انتخاباتی معنای خاصی دارد. معنای آن تأئید این نظامی است که در جمله ی بالا خدمتتان عرض نمودم. بخواهیم یا نخواهیم جهان سیاسی اطراف ما، این معنا را از حضور و عدم حضور ملت به گردن ما می گذارند.

از طرفی انتخابات ریاست جمهوری و مجلس و همچنین خبرگان از حساسیت بالاتری برخوردار است. سرنوشت اینکه مدیریت نظام اسلامی به دست چه کسی خواهد افتاد در این نوع انتخابات مشخص می شود.

اگر من نخواهم در انتخابات شرکت نمایم، مجبورم سلیقه ی شرکت کنندگان را بپذیرم و در این نوع عقب نشینی، ممکن است من و امثال من با دست خود نظامی را که به تعبیر امام مستضعفان جهان بدان چشم دوخته اند را به دست نا اهلان بسپاریم. پس به نظر من شرکت در این نوع انتخابات وظیفه ی شرعی من است حتی اگر مرجع تقلید من در این زمینه فتوائی نداشته باشد.

البته متذکر شوم که من مقلد آیة الله مکارم نیستم و به هیچ وجه غرضم از این نوشتار حمایت از این شخصیت انقلابی نبوده است. ما در اینجا داریم یک بحث علمی را دنبال می نمائیم و اصلا به اشخاص کاری نخواهیم داشت.

در آخر جمع بندی مباحث بدین صورت شد که:

یک شیعه برای اینکه آزاده باشد حتما باید متوجه دستوراتی که به اسم دین بدو می دهند باشد و هر آنچه را که نمی تواند با عقل خویش یا حکم واقعی خدا سازگار ببیند را پیگیری نماید.

اگر در پیگیری های خویش، به صورت یقینی متوجه اشتباه در فتوای مرجع تقلید خود شد، نمی تواند از آن فتوا تبعیت نماید و وظیفه ی شرعی اش چیز دیگری می شود.

و اگر متوجه اشتباه برداشت خود شد و معلومات جدیدی از دین برایش ایجاد شد بدون تعصب آنها را بپذیرد.



الحمد لله رب العالمین





سربلند باشید :Rose:

khoshnazar
۱۳۸۸/۰۲/۰۱, ۲۳:۰۷
به نام خدا

ضمن پوزش بابت تأخیر در ادامه بحث از بزرگوارانی که در این باره اظهار لطف و علاقه کردند تشکر می کنم.

پس از آنکه مسلمانان و حتی کسانی که حاکمیت را بر عهده گرفته بودند به سنت و احادیث پیامبر احساس نیاز کردند، به اهمیت راویان و حافظان قرآن و سنت پی بردند.
اختلافات سیاسی و مسایل فردی و اجتماعی از یک طرف و بحث ها و اختلاف نظرهای علمی و کلامی از سوی دیگر موجب پیدایش این احساس نیاز بود. اما از آنجا که جاعلان و واضعان حدیث نیز پیدا شده بودن موضوع وثاقت و شناخت راوی و اتصال و صحت سند نیز اهمیت یافت.
زیرا بعضی ثبت کنندگان احادیث -که بعدها دارالخلافه نیز به آنان نیاز پیدا کرد- تا آنجا می توانستند احادیثی را که راوی آن خود مستقیماً یا با واسطه از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بود، ثبت می کردند اما بعضی از آنان نیز هرچه می شنیدند می نوشتند!
علاوه بر موضوع صحت سند، موضوع فهم و درک حدیث و تفریع و استنباط حکم از آن نیز مطرح شد.
کم کم موضوع اصول و روش استنباط احکام مطرح شد و مذاهب فقهی متعددی پدید آمد. که اوج آن در زمان امام صادق علیه السلام بود.

به هرحال موضوع فقاهت و اجتهاد را می توان از صدر اسلام از بین آیات قرآن (آیه نفر یعنی کوچ:"وَ مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَ لِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ" توبه 122 ، و نتوانند مؤمنان که همگی به سفر روند چرا از هر گروهی دسته ای به سفر نروند تا دانش دين خويش را بياموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشداردهند ، باشد که حذر کنند) تا کنون پیگیری کرد.

این موضوع در جای خود جای مطالعه و تحقیق بسیار دارد.

یا حق

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۰۳, ۱۷:۳۱
سلام از جوابها ممنون هستم
ببخشید تاخیر بنده را حمل بر بی ادبی نباشد
واقعا با اینکه شاید با اقای مدافع اختلاف نظر در بعضی امور داشته باشیم اما مباحثه با او
لذت بخش است.
چون اول برای بحث ارزش قائل است
دوم اینکه وقت می گذارد پست را میخواند و وقت میگذارد برای جواب دادن به نکات کلیدی و مهم بحث.
خدا حتما این افراد را دوست دارد.
بهر حال وارد بحث شویم:
برای اینکه به یک جواب برسیم بنده سوال اول این بود :
نکته یکم:Sham:
"گوهر نفس آدمی مشتما بر نور عقل است و عقل همان گونه که میتواند پذیرنده اعتقاد حق باشد. پذیرای اعتقاد باطل است. اگر چیزی بلتواند قوه پذیرش ضدین را داشته باشد نسبتش به این دو ضد علی السویه است و در این صورت خودش نمی تواند مقتضی یا مر جح یکی از دو ضد باشد.
دوستان عزیزم با این متن مشکلی ندارند و آن را میپذیرند؟؟
ممنونم

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۰۴, ۱۲:۵۲
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:

با سلام خدمت جمیع دوستان خصوصا جناب غریبه

برادرم؛ فرموده اید:




عقل همان گونه که میتواند پذیرنده اعتقاد حق باشد، پذیرای اعتقاد باطل است.
اگر چیزی بتواند قوه پذیرش ضدین را داشته باشد نسبتش به این دو ضد علی السویه است و در این صورت خودش نمی تواند مقتضی یا مر جح یکی از دو ضد باشد.




پس نتیجه ای که از این بحث می شود گرفت این است که نمی توان به حکم عقل اطمینان داشت [مگر اینکه چیزی مطمئن ( غیر عقل )، آنرا تأیید نماید]

همانطور که خود می دانید استدلال شما دارای دو مقدمه ی زیر است:
1- عقل هم پذیرنده ی حق است و هم پذیرنده ی باطل.
2- چیزی که این چنین است نمی تواند مرجح حق یا باطل باشد.
در نتیجه عقل نمی تواند خود ملاک تشخیص حق از باطل باشد.

اما نقد کلام شما:
مقدمه ی دوم استدلال شما کاملا به جا و درست می باشد. اما مقدمه ی اول شما با کلام اولی که خودتان در ابتدای نکته ی یکم آورده اید تناقض دارد. چرا که در ابتدای این نکته فرموده اید:




نکته یکم:Sham:
"گوهر نفس آدمی مشتمل بر نور عقل است


سوال اینجاست: اگر عقل نور است چطور می تواند باطل را بپذیرد؟ این چه نوع نوری است که ظلمت پذیر است؟
این اشکالی است که در خود بیان شما آمده است اما جوابی که از خارج می توان برای اثبات نادرستی مقدمه ی اول شما آورد نیز دو دلیل است. یک دلیل نقضی و یک دلیل حلّی. فرض بحث ما هم در جائی است که اولا ما در صدد بحث از جایگاه عقل در فقه هستیم نه در مباحث دیگر. ثانیا با کسی داریم بحث می کنیم که خدا و اسلام را پذیرفته است فقط سوالی در مورد کارآیی عقل در فهم احکام دین دارد. پس ما در اینجا در پی این نیستیم که بخواهیم حقانیت اسلام و قرآن و خدا و روایات را برایش ثابت نمائیم. حال اگر کسی اسلام را به روش آنچه شیعیان پذیرفته اند قبول کرده باشد ما می گوئیم ما می توانیم از میان آیات و احادیث در رد نظریه ی شما دو گونه جواب را پیدا کنیم، نقضی و حلّی.

اما دلیل نقضی:

سوال ما از طراح این سوال این است که این همه سفارشات اسلام نسبت به تعقل چگونه قابل جمع با این فرمایش است که عقل هم پذیرای حق است و هم پذیرای باطل؟!
اگر عقل چنین می بود که نمی توانست در اسلام چنین چیزی حجت باطن به حساب آید. چرا که در روایتی ذکر شده که:


يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏

ای هشام همانا برای خدا در میان مردم دو حجت و دلیل وجود دارد یک حجت ظاهری و یک حجت باطنی. اما حجت ظاهری، فرستادگان خدا و انبیاء الهی و امامان هستند و حجت باطنی عقول مردم.

( کافی / ج 1 / ص 16)


عقل در این روایت در عرض پیامبران الهی و امامان معصوم واقع شده است. چطور این امکان دارد در حالی که به فرض صحت مقدمه ی اول استدلال شما عقل احکامش مشخص نیست که آیا حق است یا باطل چرا که هر دو را می پذیرد.

اصلا اگر فرمایش شما در مقدمه ی اول درست باشد، این همه ارزش گذاری قرآن به عقل و اهل عقل و همچنین توبیخ قرآن از کسانی که به سراغ عقل ورزی نمی روند، چه توجیهی دارد؟!

پس یا باید بپذیریم که این مقدمه اشتباه است و یا اینکه باید بگوییم اسلام دین درستی است اما برداشتش از عقل غلط بوده و یا این فرمایشاتش منحصر به زمانی خاص بوده و یا اینکه اصلا اسلام، دین درستی نیست.

فرض آخر که با فرض بحث ما ناسازگار است چرا که فرض ما در جایی بود که شخص اسلام و قرآن و تشیع را پذیرفته باشد.
فرض قبلی اش هم با سنخ این آیات و روایات جور در نمی آید چرا که ظاهر این روایات تخصیص ناپذیری آنهاست.
فرض دوم هم که برگشت می کند به این که اسلام دینی ناقص است که باز از بحث ما خارج است.
می ماند فرض اول که اشتباه بودن مقدمه ی اول است.

این به عنوان دلیل نقضی. و اما دلیل حلی این مطلب اینکه:
برادرم در نظر شما عقل چیست؟
آیا هر آنچه را که انسان ( هر انسانی) با تفکر به آن می رسد عقل است؟
یا اینکه عقل خصوصیات و ویژگیهای مختص به خود دارد و با این وصف، دیگر نمی توان به هر آنچه که هر شخصی با تفکر بدان رسیده عقل و یا حکم عقل نام نهاد.

به این حدیث بسیار زیبا از کتاب پر محتوا و شریف کافی دقت نمائید:


3- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ النَّكْرَاءُ تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ


شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید عقل چیست؟
حضرت فرمود: چیزی که با آن خدا پرستیده شود و بهشت کسب گردد.
آن شخص پرسید: پس آنچه که معاویه داشت چیست؟
حضرت فرمود: آن نکراء ( چیز منکر) است. آن شیطنت است و آن شبیه عقل است و عقل نیست.


( کافی / ج 1 / ص 11)

و یا این حدیث که می فرماید:


قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ كَانَ عَاقِلًا كَانَ لَهُ دِينٌ وَ مَنْ كَانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ


امام صادق علیه السلام فرمودند:
هر کس که عاقل باشد دین دارد و کسی که دین دار باشد داخل بهشت خواهد شد.


( کافی / ج 1 / ص 11)


پس نتیجه ای که می خواهیم از این بحث بگیریم این است که تعریف شما از عقل چیست؟ آیا عقل تعریف خاصی دارد یا اینکه به هر گونه تفکر می توان عقل گفت؟ تازه آن عقلی که فقه پذیرای حکم آن است آیا شرائطی خاص دارد یا اینکه مطلق است و بدون ملاک؟

همه ی اینها جواب به سوال زیبای شما دوست گرانقدر است. عقلی که فقه آنرا به عنوان مرجح حکم شرع ( و به تعبیر حضرتعالی مرجح حکم حق)، به حساب می آورد تعریفی دارد که عقل پذیرای باطل از آن خارج است.


آرزومند شادکامی شما :Rose:

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۰۴, ۱۵:۳۶
با سلام خدمت دوستان و جناب مدافع و تشکراز پاسخ ایشان:
عرض کردم آنچه ذکر شد نظر ملا صدرا است برای همین پرسیدم که ایا دوستان میپذیرند یا خیر:
در مورد قسمت دوم سوال که منظور از عقل چیست سری به اصول کافی خواهیم زد
و در مورد عقل "مستفاد" و جهل مرکب و جهل بسیط .. صحبت به میان خواهیم آورد.
ولی در مورد ایراد شما به متن ملا صدرا و تناقض:
نقضی که فرمودید
نقض مطروحه از طرف جناب مدافع:
سوال اینجاست: اگر عقل نور است چطور می تواند باطل را بپذیرد؟ این چه نوع نوری است که ظلمت پذیر است؟
این اشکالی است که در خود بیان شما آمده است اما جوابی که از خارج می توان برای اثبات نادرستی مقدمه ی اول شما آورد نیز دو دلیل است. یک دلیل نقضی و یک دلیل حلّی. فرض بحث ما هم در جائی است که اولا ما در صدد بحث از جایگاه عقل در فقه هستیم نه در مباحث دیگر. ثانیا با کسی داریم بحث می کنیم که خدا و اسلام را پذیرفته است فقط سوالی در مورد کارآیی عقل در فهم احکام دین دارد. پس ما در اینجا در پی این نیستیم که بخواهیم حقانیت اسلام و قرآن و خدا و روایات را برایش ثابت نمائیم. حال اگر کسی اسلام را به روش آنچه شیعیان پذیرفته اند قبول کرده باشد ما می گوئیم ما می توانیم از میان آیات و احادیث در رد نظریه ی شما دو گونه جواب را پیدا کنیم، نقضی و حلّی
جناب مدافع:
جمله را کنار نظر شما می اورم.
"گوهر نفس آدمی مشتمل بر نور عقل است"
می گوییم آب دریا مشتمل بر یدید سدیم نیز هست.
این بدان معنا نیست که آب دریا شامل عناصر دیگر نباشد.
ما به ید دریا اشاره می کنیم برای کسی که مشکلی در غده تیروئید دارد چون اینجا
"ید" دریا مد نظر ماست.
حالا فرض کنیم
نور خورشید در حال تابش است اگر بنده یک جسم را حایل نور خورشید و سطح
مورد نظر قرار دهم و سایه ایجاد شود
آیا این نقص نور است؟ خواص نور است؟ زاییده نور است؟
اگر نور نبود سایه درست نمیشد همانطور که اگر نور بود و جسم حایل نبود باز هم
سایه نبود و اگر سطح نبود که دیگر مبحث وارد یک فاز دیگر میشد.
و مثال آینه قرار است شما نور را تنظیم کنید که بر سطح "الف" بتابد خاصیت این
نور تابش است شما سطحی بنام الف را تنظیم کردید بر آن بتابد حالا اگر من بیایم
یک آینه جلوی سطح شما بذارم نور را میتابانم به سطح "ب"
نور که خاصیتش تابش بود عوامل خارجی مثل من و شما انرا به دو سطح جداگانه
هدایت کردیم.
آتش خاصیتش نور و گرماست دارد وظیفه خود را انجام میدهد همانند نور عقل حالا
میتواند پذیرش گرم کردن یک دیگ آب را داشته باشد و یا اینکه یک جسم با ان سوخته شود مقصر "آتش" نیست ما پذیرش را برای او ساختیم(عوامل بیرونی و تاثیر آن بر عقل)
اینجا بحث ما "عقل محض" است.
عقل امری بی طرف است و تمایل داخلی به هیچ سمت ندارد اینکه به کدام سمت برود مرهون عوامل بیرونی است
فبعزتک لا غوینهم اجمعین (82 ص) و به اذن خدا به اغوا و اضلال آدمیان پرداخت.
و درتفسیر آیه فوق میبینیم: شیطان از راه اتصال به حق و از طریق خودنمایی میتواند به اغوای بنی آدم بپردازد
(نقطه اثر جن روی عقل انسان است و شیطان از جنس جن)
حالا فکر کنم مثال حایل و نور خورشید معلوم باشد.
به نظر شما تناقضی وجود دارد؟

شرح اصول کافی:
نکته دوم::Sham:
"در آخر الزمان استعدادهای نفوس به حدی ترقی می کند -چنانکه امروز متداول میان مردم است- به معلم بیرونی نیاز ندارند بل باید به الهام غیبی اکتفا کنند و به تادب قراردادی نپردازند و با راهنمای درونی و مکمل عقلی از ادب اموز بیرونی و معلم حسی بی نیاز باشند پس فرشته روحانی که همان دست خداست عقول آنان
ر از پراکندگی می رهاند و خواسته هایشان را به کمال می رساند."

اگر با نکته اول و دوم دوستان مشکلی دارند مطرح بفرمایند در غیر این صورت هر دو
را بپزیرم
بنده هر دو را تقریبا پذیرفتم چون تناقضی مهمی در انها نیافتم اگر مبحث از سوی دوستان پذیرفته است.
وارد این بحث شویم که استعدادهای نفوس و عقل چیست.
جناب مدافع و دوستان
قسمت اول یعنی:استعدادهای نفوس به حدی تر قی میکند از نکته دوم را کنار
جمله اول از نکته یکم قرار دهیم. نیز به گوهر نفس ادمی مشتمل بر نور عقل است
بیشتر واقف میشویم.
و میشود ادغامشان این جمله:
" در آخر الزمان استعدا های نفوس که مشتمل بر نور عقل است به حدی ترقی میکند که.......................
ممنونم از نظرات تمام بزرگوارن.

raji14
۱۳۸۸/۰۲/۰۴, ۱۷:۴۶
به نام خداوند و با سلام و تشکر
جناب غریبه چرا اینقدر موضوع رو می پیچونید!؟
مطلب کاملاً روشنه:
عبارت "گوهر نفس آدمی مشتمل بر نور عقل است" درست.
اما "عقل هم پذیرای باطل است و هم پذیرای حق" درست نیست.
باید گفت که نفس هم پذیرای باطل است و هم پذیرای حق.
...

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۰۴, ۲۳:۰۶
به نام خداوند و با سلام و تشکر
جناب غریبه چرا اینقدر موضوع رو می پیچونید!؟
مطلب کاملاً روشنه:
عبارت "گوهر نفس آدمی مشتمل بر نور عقل است" درست.
اما "عقل هم پذیرای باطل است و هم پذیرای حق" درست نیست.
باید گفت که نفس هم پذیرای باطل است و هم پذیرای حق.
...
سلام عزیز گرامی
اتفاقا بنده با مثالهای متعدد منظور صدرامتالهین(ملا صدرا) را بسیار نرم بیان کردم
ببخشید من را
کلمه پیچوندن مطلب واقعا بی انصافیه!
اصل قضیه این هستش
والبرهان علی ان الفاعل لهذه الهدایه هوالله هو ان جوهر النفس مع ما فیها من نور العقل کما انه قابل للاعتقاد الحق قابل ایضا للاعتقاد الباطل ئ لذ کان الشی قابل للضدین کانت نسبته الیهما علی السوا و متی کان کذلک
امتنع ان یکون هوالمقتضی اوالمرجح لا حدهما..
پس لطفا ببینید این متن چقدر ساده شده و مثالهای متعدد زده شده تا بصورت ساده نه برای شما برای خودم
لا اقل مطرح بشود.
دوست عزیزم:
هم متن عربی را قرار دادم که شما حتما به ترجمه وارد هستید و برای خودم هم متن فارسی را قرار دادم
ما هم با نظر شما موافقیم
واقعا مطلب روشنه!!!
اگر کسی با جمله "من نورالعقل کما انه قابل للاعتقاد الحق قابل ایضا للا عتقاد الباطل " و یا
عقل همان گونه که می تواند پذیرنده اعتقاد حق باشد پذیرای اعتقاد باطل نیز هست
مشکل داره و این جمله را اشتباه تصور میکنه.
مطرح بفرمایید در توانم هر چند ناتوان جواب میدهم اما خداوکیلی بی انصافی نکنید .
من بیسواد اما ملا صدرا کم کسی نیست که خدای ناکرده بگوییم مطلب روشن است ایشان ن - میفهمیده
و....
وقتی ایشون یک جمله میفرمایند یعنی یک ایل فلسفدان در خارج و داخل روی جملاتش تامل میکنند
بعد بگوییم غریبه مطلب را نپیچانید واضح است این جمله اشتباه است.

تاری
۱۳۸۸/۰۲/۰۵, ۱۰:۵۵
یارب
با سلام و عرض ادب و احترام خدمت جناب مدافع و سایر همراهان گرامی
بحث خوبی داشتید و پر از اطلاعات مفید.
امیدوارم بحث توقف نشود مثل اینکه برخی حوصله ی سیر در پیچ جاده ها را ندارند. اتفاقا در پیچ جاده ها خیلی مناظر نادیدنی کشف می شه. مگه غیر از این است.
ما منتظریم تا بحث اساسی عقل به جایی برسد .
چرا که رشه ی بیشتر سوالات احکام در زمان کنونی است.

خسته نباشید.

یا علی

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۰۵, ۱۴:۱۲
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:

سلام بر دوست گرانقدر جناب غریبه

فرموده اید:

جمله را کنار نظر شما می اورم.
"گوهر نفس آدمی مشتمل بر نور عقل است"
می گوییم آب دریا مشتمل بر یدید سدیم نیز هست.
این بدان معنا نیست که آب دریا شامل عناصر دیگر نباشد.
ما به ید دریا اشاره می کنیم برای کسی که مشکلی در غده تیروئید دارد چون اینجا
"ید" دریا مد نظر ماست.

دقت کنید ظاهرا یک خلطی در بحث ایجاد شده است. در این جمله ی شما که قرار است تطبیق با جمله ی قبلی اتان داده شود، « آب دریا» برابر با « نور عقل» نیست در حالیکه اعتراض ما به « نور عقل» بود. در تطبیق این دو جمله، « گوهر نفس» مطابق و در برابر « آب دریا» ست و «نور عقل» در برابر « ید». پس در تطبیق می گوئیم گوهر نفس فقط نور عقل را ندارد همانگونه که آب دریا فقط دارای ید نیست اما اینکه نور عقل چه مقتضائی دارد و چه بردی در تشخیص مطالب حق و باطل از یکدیگر دارد این بحث دیگری است. مثل اینکه درست است که « آب دریا» فقط « ید» ندارد اما خصوصیت « ماده ی ید» این است که .... .

پس این ربطی به اشکالی که به تنوان تناقض بر حرف شما زدیم هنوز هم بر حال خود باقی است. نور خصوصیتش روشنائی دهی و روشنی بخشی است و امکان ندارد ظلمانی باشد.

و مقصود شما از آوردن مثالهای « تابش نور خورشید و وجود مانع از رسیدن به مقصود» و یا « اثر بخشی آتش و موثر واقع شدن چیزی که مقصود اثر نبود»، همان است که فرموده اید بدین بیان که:

تاثیر گذاری عوامل بیرونی بر عقل، غیر قابل انکار است.

و جمعش با جمله ی اول شما این گونه می شود که « گوهر نفس»، همانطور که دارای « نور عقل» است چیزهای دیگری هم دارد که گاه مانع از تشخیص درست است. پس اگر بگوئیم نفس با وجود داشتن عقل، بر اثر تأثیر پذیری از خارج گاهی پذیرای حق است و گاهی پذیرای باطل، این حرف درستی است اما این اشکال، اشکال بر نفس است نه بر عقل و بر دلیل عقلی. دلیل عقلی دلیلی کاملا درست و در عین حال کامل است منتهی ما هم می گوئیم با شرائطی خاص.

این عقل حجت خداست و اقتضای فهم صحیح دارد و اصلا بر اساس آن است که انسان قابلیت دین داری و رشد انسانی و رسیدن به کمال و همچنین دوری از حیوانیت را پیدا می کند. عقل قوه ممیزه انسان از سایر موجودات است ( البته بحث در مورد جن بحث خاصی است و بنده نه دانش کافی در این زمینه را دارم و نه قصد ورود به این مباحث را).

در کافی شریف آمده:


عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا

از امام باقر علیه السلام نقل شده که: همانا خدا در روز قیامت بندگانش را به
اندازه ی عقلی که در دنیا به ایشان داده، مورد دقت قرار می دهد.

یا این داستانی که در کافی آمده:


مُحَمَّدِ بْنِ‏ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فُلَانٌ مِنْ عِبَادَتِهِ وَ دِينِهِ وَ فَضْلِهِ فَقَالَ كَيْفَ عَقْلُهُ قُلْتُ لَا أَدْرِي فَقَالَ إِنَّ الثَّوَابَ عَلَى قَدْرِ الْعَقْلِ إِنَّ رَجُلًا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ فِي جَزِيرَةٍ مِنْ جَزَائِرِ الْبَحْرِ خَضْرَاءَ نَضِرَةٍ كَثِيرَةِ الشَّجَرِ ظَاهِرَةِ الْمَاءِ وَ إِنَّ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ مَرَّ بِهِ فَقَالَ يَا رَبِّ أَرِنِي ثَوَابَ عَبْدِكَ هَذَا فَأَرَاهُ اللَّهُ تَعَالَى ذَلِكَ فَاسْتَقَلَّهُ الْمَلَكُ فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ أَنِ اصْحَبْهُ فَأَتَاهُ الْمَلَكُ فِي صُورَةِ إِنْسِيٍّ فَقَالَ لَهُ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا رَجُلٌ عَابِدٌ بَلَغَنِي مَكَانُكَ وَ عِبَادَتُكَ فِي هَذَا الْمَكَانِ فَأَتَيْتُكَ لِأَعْبُدَ اللَّهَ مَعَكَ فَكَانَ مَعَهُ يَوْمَهُ ذَلِكَ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ لَهُ الْمَلَكُ إِنَّ مَكَانَكَ لَنَزِهٌ وَ مَا يَصْلُحُ إِلَّا لِلْعِبَادَةِ فَقَالَ لَهُ الْعَابِدُ إِنَّ لِمَكَانِنَا هَذَا عَيْباً فَقَالَ لَهُ وَ مَا هُوَ قَالَ لَيْسَ لِرَبِّنَا بَهِيمَةٌ فَلَوْ كَانَ لَهُ حِمَارٌ رَعَيْنَاهُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فَإِنَّ هَذَا الْحَشِيشَ يَضِيعُ فَقَالَ لَهُ ذَلِكَ الْمَلَكُ وَ مَا لِرَبِّكَ حِمَارٌ فَقَالَ لَوْ كَانَ لَهُ حِمَارٌ مَا كَانَ يَضِيعُ مِثْلُ هَذَا الْحَشِيشِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى الْمَلَكِ إِنَّمَا أُثِيبُهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِهِ


سلیمان دیلمی می گوید: به امام صادق علیه السلام در مورد دین و عبادت و برتری فلانی گفتم.
حضرت فرمود: عقلش چگونه است؟
عرض کردم: نمی دانم.

حضرت فرمودند: همانا ثواب به اندازه ی بهروری از عقل است. همانا مردی در بنی اسرائیل بود که در یکی از جزائر سرسبز و پر درخت و پر آب، مدام در حال عبادت خدا بود. فرشته ای از فرشتگان الهی از آنجا عبور می کرد. از خدا درخواست کرد که ثواب اعمال این مرد را به او بنماید. و خدا آنرا به وی نشان داد.

فرشته این ثواب را کم پنداشت و خدا بر او وحی نمود مدتی با این شخص همراه باش.
پس فرشته به صورت انسانی بر او وارد شد. آن مرد گفت: تو کیستی؟

فرشته گفت من یکی از عبادت کنندگان خدا هستم که نام تو و جایگاهت در اینجا به گوشم رسیده بود گفتم بیایم اینجا تا با هم به عبادت خدا بپردازیم.

فرشته در آن روز با آن عابد بود. صبح فردا فرشته به آن عابد گفت: چه جای باصفائی داری! جون می ده برای عبادت (به درد هیچ کاری نمی خوره مگر عبادت).

فرد عابد گفت: [ آره جای خوبیه. فقط] یه عیب داره.

فرشته پرسید: چه عیبی؟

عابد گفت: عیبش اینه که خدا چهار پا نداره. اگر یه الاغ داشت ما اونو توی این جای با صفا می چروندیم. [ ببین] این علفها دارن هدر می رن.

فرشته گفت: خدا الاغ رو می خواد چه کار؟! ( [ یا اینکه: مگه] خدای تو الاغ نداره؟!)

عابد گفت: اگر الاغ داشت این سبزه ها هدر نمی رفت.

پس خدا بر فرشته ی خود وحی نمود که ثوابی که به او دادم به اندازه ی عقلش است.

توجه کنید. اصلا اگر عقل مایز بین حق و باطل نبود و میزان بهرمندی از عقل شرط تکامل عمل نبود، پس نباید در اسلام این قدر در مورد عقل ورزی سفارش می شد.

البته این حرفها چیزی جز تاکید پست قبلی نیست. پس به نظر بنده مقدمه ی اول استدلال بالا باطل است هر چند بزرگی مثل ملاصدرا آنرا فرموده باشد چرا که ما از امیر المومنین علیه السلام آموخته ایم که لاتنظر الی من قال انظر الی ما قال. یعنی نگاه نکن که چه کسی گفته بلکه به این نگاه کن که چه گفته [ روح من به فدای چنین رهبری که چنین آموزه هایی را آموخته] ( البته من به دنبال منبع استدلال شما رفتم تا کل حرف ایشان در آنجا را ببینم تا تمام مقصود ایشان را کشف کنم ولی متاسفانه این مطلب را پیدا نکردم).

آنچه که می خواستم بگویم این است که عقل با شرائطی که برایش در فقه شمرده شده قابلیت درک احکام شرعی را دارد و در این بحث فرقی بین قدماء و متأخرین نمی باشد.


ان شاء الله ادامه خواهد داشت :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۰۵, ۲۲:۱۶
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:



با سلام مجدد خدمت تمامی دوستان خصوصا جناب غریبه ی صبور

مطالبی را که در اینجا یا پست های قبلی برایتان نوشتم برداشت شخصی خودم است و احتمال خطا دارد. امیدوارم آنها را از روی بی انصافی ندانید و در صورت اشتباه بنده حتما تذکر دهید. این یک بحث علمی است و در بحث علمی طرفین باید استدلالات خویش را بیاورند و طرف دیگر هم حق دارد در مورد آنها با دقت و کنجکاوی به بحث بنشیند. پس خیال شما از جانب من آسوده باشد و جسارتهای بنده را هم حمل بر نا آشنائی با مطالب ذهنی خود بدانید نه حمل بر بی ادبی.

من کلامی که شما به صورت عربی از جناب ملا صدرا نقل نموده اید را در کنار کلامی که به صورت فارسی از ایشان نقل نموده اید می آورم. فرموده اید که ملا صدرا فرموده اند:

والبرهان علی ان الفاعل لهذه الهدایه هوالله هو ان جوهر النفس مع ما فیها من نور العقل کما انه قابل للاعتقاد الحق قابل ایضا للاعتقاد الباطل ئ لذ کان الشی قابل للضدین کانت نسبته الیهما علی السوا و متی کان کذلک امتنع ان یکون هوالمقتضی اوالمرجح لا حدهما..

و ترجمه ی ایشان را هم بدین صورت ذکر فرموده اید که:

"گوهر نفس آدمی مشتمل بر نور عقل است و عقل همان گونه که میتواند پذیرنده اعتقاد حق باشد، پذیرای اعتقاد باطل است. اگر چیزی بتواند قوه پذیرش ضدین را داشته باشد نسبتش به این دو ضد علی السویه است و در این صورت خودش نمی تواند مقتضی یا مر جح یکی از دو ضد باشد.

برادرم؛ آنچه سبب اشتباه برداشت حضرتعالی شده است اشتباه برگرداندن ضمیر در کلمه ی کما انه است شما مرجع ضمیر را عقل گرفته اید در حالیکه مرجع ضمیر در اینجا جوهر النفس است. من هر چه تحقیق کردم دیدم نمی تواند نورانیت عقل با پذیرش باطل بسازد به همین خاطر به سراغ بانک نرم افزاری رفته و سی دی نور الحکمة را در ماده ی عقل بررسی کردم و هر چه جلوتر می رفتم بر اراده ی خویش راسخ تر می شدم. و بسیار بعید می دانستم که جناب ملا صدرا چنین حکمی داشته باشند تا اینکه در پست جوابیه شما به دوست عزیزمان raji14 (http://askquran.ir/member.php?u=13221) با عبارت عربی ایشان مواجه شدم و به نظرم آمد مرجع ضمیر در عبارت فارسی شما مشکل ساز گشته است. حال با اجازه ی شما من یک ترجمه از این عبارت عربی می کنم که در صورت پسند شما بحث را دنبال کنیم. ایشان می فرمایند:


و دلیل [ ما] بر اینکه فاعل این هدایت خداست این است که:
گوهر نفس با آنچه از نور عقل که در آن است، همچنانکه پذیرای اعتقاد حق است، پذیرای اعتقاد باطل نیز هست و هرگاه چیزی پذیرنده ی هر دو ضد باشد نسبتش به هر دوی آنها مساوی است و هرگاه چیزی اینگونه باشد محال است که مقتضی و یا مرجح یکی از آن دو باشد....


البته برای اینکه مقصود دقیق این فرمایش را بفهمیم حتما باید این فقره از عبارت ایشان را در کل کلامشان در این مطلب ببینیم. ولی به نظر می رسد برداشت این چنینی بیشتر سازگار باشد با مطالبی که از آیات و روایات برایتان نوشتم.

به هر حال آنچه مهم است این است که شما مقصودتان از بیان این عبارت چیز دیگری بوده که در نکته ی دوم بیشتر بدان می پردازید.

ادامه ی بحث را در آینده ی نزدیک البته به امید خدا در خدمتتان خواهم بود.

ضمنا نباید از نکات مثبت بحث شما چشم پوشی نمود. القاء مثالهای متعدد برای تبیین موضع کاری کاملا زیبا و پسندیده بود. همچنین گام به گام پیش بردن بحث نیز خالی از لطف نبود. واقعا از لطفتان متشکرم.



آرزومند توفیقات بیشتر شما :Rose:

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۰۶, ۰۱:۳۰
سلام ودرود بر تمام دوستان بخصوص سه تن ازیاران مبحث "عقل"
تاری و مدافع و متفکر هر سه گرامی و عزیز و دوست منتقدمان جناب راجی14
1: اولین ایراد بر اشکال از یکی از مثالها در تعدد مثالها
"گوهر آدمی مشتمل بر نور عقل است"
گوهر: اصل- نژاد-سنگهای گرانبها
آدمی:آدم+ی نسبت(بنی آدم )ادمها از نسل حضرت آدم(ع)
مشتمل:فراگیرنده-در بردارنده-احاطه کننده
بر:پیشوندس که بر سر کلمات و افعال می آید.
نور:روشنایی-فروغ-فروز
است:فعلی که به معنای هست هم بکار میرود.
"آب دریا مشتمل بر یدید سدیم است"
تطابق این دو جمله با هم در مثال تناقض است؟!!!!!!
اگر تناقض بود اب دریا و گوهر نفس را "ظرف" بگیرد و.....
آنچه آقای مدافع بعنوان ایرادگرفتند تر جمه در متن اولیه است بنده همه را
با دونظر"غریبه" و "مدافع" ذکر میکنم:
غریبه:والبرهان علی ان الفاعل لهذه الهدایه هوالله هو ان جوهر النفس مع ما فیها من نور العقل کما انه قابل للاعتقاد الحق قابل ایضا للاعتقاد الباطل
"گوهر نفس آدمی مشتمل بر نور عقل است و عقل همان گونه که میتواند پذیرنده اعتقاد حق باشد، پذیرای اعتقاد باطل است.
و ترجمه همان متن توسط"مدافع":

گوهر نفس با آنچه از نور عقل که در آن است، همچنانکه پذیرای اعتقاد حق است، پذیرای اعتقاد باطل نیز هست
اختلاف و لپ کلام:
غریبه:عقل همان گونه که میتواند پذیرنده اعتقاد حق باشد پذیرای اعتقاد با طل است.
مدافع و راجی14:
گوهر نفس همچنانکه پذیرای اعتقاد حق است پذیرای اعتقاد یاطل نیز هست.

و باز ریزتر میشویم.
در نظر غریبه:فاعل پذیرش حق و باطل جناب "عقل " است.
در نظر مدافع و راجی14: فاعل پذیرش حق و باطل جناب" گوهر نفس" است.
جمله را بنده تفکیک کردم منظورم در اثبات است که بعد با هم بررسی میکنیم.
اما جناب مدافع:
با جمله بنفش رنگ موافق هستید؟
نظرتان همین است
و نظر شماست؟ قبول دارید.
بنده از نظر خودمان با تایید نظر خودتان دفاع خواهم کرد.
فقط از تمامی دوستان خواهشمندم بحث را باید جمع کنیم و به جواب برسیم
مباحثی که دچار پراکندگی شود به جواب نخواهد رسید.
امروز حقیر با بررسی دیدم آنچه موجب اختلاف در احکام است"عقل" است.
و برای همین دست روی این مسئله در احکام گذاشتیم.
و الان هم بحث جمع است.
اختلافی در پذیرنده حق و باطل داریم مبحثی که شاید به این نحو در خیلی از گفتمانها و...مورد بررسی قرار نگرفته باشد.
"عقل" و "نفس"
حتی در مباحث فلسفی خیلی از بزرگان در تعریف ایندو می مانند و مجبور میشوند
نفس را برابر با تعاریف دیگر بگیرند.
حتی در کتاب "معرفت نفس" از دانشمند با ارزش ایت الله حسن زاده آملی در جلد
اول میبینیم ایشان برای فرار از تناقضات ایجاد شده در کتب مختلف می فرمایند:
در نام گذاری دعوی نداریم خواه قوه ممیزه اش خوانی-خواه قوه عاقله اش نامی
خواه نفس ناطقه اش دانی خواه به روح یا به عقل یا به خرد یا به روان و......
آنچه مهم است اینکه کتاب وجود را فهمبده ورق بزنیم.(درس سوم ص5 از جلد اول)
در غررالحکم و درالحکم میبینیم:
از مولا:
الفوز الاکبر من ظفر بمعرفه النفس
و معرفه الله سبحانه اعلی المعارف معرف النفس انفع المعارف
فکر میکنم یک تامل کوچک و یک استاپ چند دقیقه ای در دو فرمایش زیبا از
مولای متقیان نشان دهد
این عقل است که پذیرنده حق و باطل می باشد و یا نفس
کدام غربال میکند" گوهرنفس عقل را و یا عقل گوهر نفس را"
بازهم اگر دوستان مدافع گرامی و راجی عزیز و.. نپذیرفند بحث را باز تر خواهیم
کرد.
و اگر هم مشکلی نبود وارد مقوله عقل و عمل کرد آن و نفس خواهیم شد.
یادمان باشد
"گوهر نفس آدمی"
اگر قرار بود جایی"عقل" فیلتر نمیشد که هر تفکری محکوم به درست بودن بودن.
واقعا عقل در پذیرش حق و باطل بالسویه عمل نمیکند؟
و دراخر نظر کمی عجیب جناب مدافع:
من هر چه تحقیق کردم دیدم نمی تواند نورانیت عقل با پذیرش باطل بسازد به همین خاطر به سراغ بانک نرم افزاری رفته و سی دی نور الحکمة را در ماده ی عقل بررسی کردم
ما گفتیم در ترجمه"
عقل در پذیرش حق و باطل بالسویه است نه :"نور عقل"
در کجای ترجمه بنده همچین موردی را گفتم خودم نمیدانم
وقتی شما میخواهید یک فرکانس رادیویی را دریافت کنید همان فرکانس مد نظر شماست.
گوهر نفس مشتمل بر نور عقل است ولی خود عقل در پذیرش حق و باطل یکسان.
ما اون قسمت نور عقل را میخواهیم (عقل مستفاد) .
ما از عقل نور عقل را میخواهیم حق را میخواهیم نه باطل را
اینجاست که جوهر نفس اینکار را برای ما انجام میدهد نور عقل را جذب میکند.تفکیک میکند.
خداییش مطلب واقعا عجیب و غریب است؟
مخلص همه هم هستیم:Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۰۶, ۲۲:۴۲
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


سلام غریبه ی عزیز

همانطور که خود فرموده اید مطلب عقل فلسفی و نفس، برای خود فلاسفه نیز دارای اغماض شدید است. در کتاب مصطلحات فلسفه ( المعجم الفلسفی) برای عقل، هفت معنا آمده است.

ما در این جا نمی خواهیم بحث فلسفی عقل و یا نفس را دنبال کنیم چرا که محدوده ی بحث ما در دایره ی فقه است پس آنچه مهم است عقلی است که فقها از آن استفاده می کنند. اگر آقایان فقها می گویند عقل حجت است قطعا مقصودشان عقلی که فلاسفه مورد دقت قرار می دهند، نیست چرا که بسیاری از این آقایانی که عقل را در فقه حجت می دانند اصلا اعتنایی به فلسفه نمی کنند و شاید به تعبیری به هیچ وجه تلاشی برای فهم مباحث فلسفی به صورت عمیق نکرده باشند. پس به نظر می رسد نباید مباحث ایشان را با کلام فلاسفه ترجمه نمود. و به تعبیر دیگر وجه مشترک بین عقل فلسفی و عقلی که فقه از آن به عنوان یکی از منابع یاد می کند فقط اسمشان است که اسم هر دو عقل است.

پس باید ما برویم سراغ مقصود شما از استفاده ی این نکته ( نکته ی یکم ) اگر چه بنده هنوز در صحت مدعای شما در این مورد بحث دارم ولی چون مربوط به مباحث فقهی نیست در این تاپیک نباید آنرا دنبال کرد.

و در پست شماره 61 مقصود از عقلی که در فقه کارآیی دارد را با بیان ساده توضیح داده ام البته بعد هم خدمت شما نوشتم با پست های بعدی شما به این نکته رسیدیم که ظاهرا مقصود شما از طرح مباحث عقل در این تاپیک، عقلی که فقیه به عنوان منبع از آن استفاده می کند نمی باشد. عقلی که در پست 62 با این تعبیر داشتید از آن یاد می کردید

جایگاه "عقل" مقلدین دراین تقلید کجاست؟
اگر کسی قبول نکند یعنی نسبت به ایت الله مکارم شیرازی
عقلش کمتر است؟
تخصصش کمتر است؟
فهم سیاسیش کمتر است؟
محکوم به تقلید است اصلا نباید فکر کند و باید دربست بپذیرد؟

در مورد « نقش عقل مقلدین را در پذیرش و عدم پذیرش فتوای مجتهدین» بود که راجع به آن هم در پست 63 بحث کردیم و عقلی که در فرمایش خویش در پست 69 با این بیان آورده اید که

نکته دوم::Sham:
"در آخر الزمان استعدادهای نفوس به حدی ترقی می کند -چنانکه امروز متداول میان مردم است- به معلم بیرونی نیاز ندارند بل باید به الهام غیبی اکتفا کنند و به تادب قراردادی نپردازند و با راهنمای درونی و مکمل عقلی از ادب اموز بیرونی و معلم حسی بی نیاز باشند پس فرشته روحانی که همان دست خداست عقول آنان را از پراکندگی می رهاند و خواسته هایشان را به کمال می رساند."

نیز در مورد افراد غیر فقیه است که به با این تعبیر شما نیازی به معلم بیرونی ( که مثلا همین فقها باشند) ندارند که باز این عقل ظاهرا آنی نباشد که بخواهد منبع احکام فقهی باشد بلکه همان عقل ابزاری است که در پست 61 در موردش به بحث پرداختیم.

ورود بنده در دو پست 73 و 74 به بحث عقل نیز صرفا به خاطر دفع شبهه ی مطروحه بود و به هیچ وجه قصد باز کردن مباحث فلسفی در این تاپیک را ندارم. البته این را هم متذکر شوم بنده به هیچ وجه به صورت تخصصی در مباحث فلسفی وارد نشده ام و در حد دو کتاب از عالم بزرگوار علامه ی طباطبائی با فلسفه آشنا هستم و البته مباحثی از فلسفه که به اضطرار در برخی علوم دیگر وارد شده اند. پس من هم بحث خوبی در مسائل فلسفی برای شما که ظاهرا به شدت علاقمند به این مباحث هستید و در این زمینه مطالعاتی هم دارید نمی توانم باشم. اگر چه هنوز هم بر گفته ی قبلی خویش اصرار دارم و نقاطی نامأنوس نیز در نوشتار آخر شما مشاهده می کنم ولی نیازی به بحث از آن در این تاپیک نمی بینم. اگر مایلید تاپیک دیگری ایجاد کنید تا در آنجا این بحث را در حد وسع خود دنبال کنیم.

اما نکته ی دومی که فرموده اید، خود جای بحث مستقلی دارد. پس شما به تفصیل این دریچه ی بحث را بگشائید تا با همفکری همدیگر آن را دنبال نمائیم البته با این توجه که:

1- این نکته از چه منبع مطمئنی صادر شده است آیا نکته ای وحیانی است یا نکته ای است که عقول بشری بدان دست یافته؟ اگر دومی است با چه استدلالی؟

2- مقصود از آخر الزمان در منبع این گفتار، چیست و به چه دوره ای می توان به طور قطع و یقین آخر الزمان گفت؟

3- مقصود از خواسته هایشان را به کمال می رساند چیست؟ کدام خواسته ها به کمال می رسند جمیع خواسته های بشری یا بخشی از آن؟ و در صورت دوم چه معیاری برای تفاوت بین کمال رسیدن این خواسته ها و به کمال نرسیدن دیگر خواسته هاست؟

4- و در نهایت ربط این نکته به مباحث فقه در کجاست؟ آیا انسان با کمالی که کسب می کند و با بی نیازی تحصیلی خویش، نیازمند وجود امام و حجت خدا بر روی زمین هست یا اینکه هر کسی با این رشد آخر الزمانی دیگر خود انسان کاملی است و وجود امام معصوم در آن زمان بی معنا خواهد شد؟


با تشکر از وقتی که در این زمینه صرف خواهید نمود :Rose:

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۰۷, ۱۱:۱۵
سلام عزیز گرامی مدافع
من فکر میکنم شما از من جوانترید و قبطه میخورم ایکاش منهم در سنین شما
هیجان شما در پی تحقیق را داشتم.
واقعا هیجان شما در مباحث انسان را مهیج میکند در ادامه بحث
دوست عزیزم
جایگاه عقل را با ترکیب نور عقل مشخص کردم و ذکر کردم عقل برابر نور عقل نیست
نور بر خواسته از هیزم است یا هر ماده و حتی فعل و انفعالات اتمی و تبدیل
در جوشش هسته ای در خورشید
هلیوم و هیدروژن
هلیوم نور نیست
هیدروزن هم نور نیست
بلکه نور بر خواسته از دل این فعل و انفعال است آنچه موجب روشنای است
آنچه ظلمت را به روشنایی تبدیل میکند.
و نور مطلق خداوند سبحان است که همه چیز را روشن میکند
هوالنور
و چه اسم زیبای برای خداوند در قران ذکر شده است.
دوست عزیزیم منتظر بودم یک نفر از دوستان بگوید حالا این عقل چیست که
ملا صدرا از ان یاد کرده
شما زحمت کشیدید و پرسیدید. و حتما هم جواب دارد.
البته با مثال نور آن را گفتم شما با مثال فوق که زده شده ایا با صحبت
ملا صدرا موافقید یا نه؟
ممنونم:Rose:

khoshnazar
۱۳۸۸/۰۲/۰۷, ۲۳:۰۵
به نام خدا

با سلام و تشکر از بزرگواران به خصوص جناب غریبه که اصل متن مرحوم ملا صدرا را آوردند، باید عرض کنم که حق با جناب راجی و جناب مدافع است.

...
والبرهان علی ان الفاعل لهذه الهدایه هوالله هو ان جوهر النفس مع ما فیها من نور العقل کما انه قابل للاعتقاد الحق قابل ایضا للاعتقاد الباطل ئ لذ کان الشی قابل للضدین کانت نسبته الیهما علی السوا و متی کان کذلک
امتنع ان یکون هوالمقتضی اوالمرجح لا حدهما....

ضمیر در انه به جوهر نفس بر می گردد نه به عقل یا نور عقل.
یعنی جوهر نفس -با آنکه نور عقل در آن است- همانگونه که قابل اعتقاد حق است قابل اعتقاد باطل نیز هست.
بحث مرحوم ملا صدرا در باره جوهر نفس است و سخن از نور عقل یک جمله معترضه و توضیحی است و موضوع بحث نیست.

اما اینکه فرمودید:

...
امروز حقیر با بررسی دیدم آنچه موجب اختلاف در احکام است"عقل" است.
...

باید توجه داشته باشیم که آنچه موجب اختلاف است عقل نیست. چون عقل به تنهایی هرگز اختلاف آفرین نیست.
آنچه موجب اختلاف است نحوه، روش و میزان استفاده از عقل، مواد و محتوای مورد استفاده عقل، موانع و آفات تعقل، مبانی به کار گرفته شده در تعقل و امثال آن است.
برای همین در جایی که همه شرایط و عوامل و معلومات و غیره مساوی است و آفات تعقل وجود ندارد نظرات یکسان است و اختلافی وجود ندارد.

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۰۸, ۱۱:۰۵
با سلام خدمت دوستان و خوش نظر گرامی و حساسیت بزرگواران به مبحثی
که دوست عزیزم متفکر گرامی ان را استارت زدند
جناب خوش نظر گرامی :
تر جمه و بهتر بگم تفسیر متن فوق کاملا صحیح است اما احتراما بعرض می رسانم

متن هم در الحکمه المتعایه فی الاسفار الاربعه
بنده ا گر لازم بدونید عین تر جمه (همان که ذکر کردم) را تفسیرش هم بیاورم. تفسیر به کل کتاب است و بسیار دقیق و شیوا و عالی
دقت کنید :
لطفا نور عقل= عقل نگیرید
در متن فوق جوهر نفس- نور عقل- عقل را به ترتیب داریم.
گوهر عقلانیت هیچ گونه تعهدی به حق و باطل ندارد و درون عقل محض گرایش خاصی به حق یا باطل نهفته نیست عقل امری بی طرف است و میل داخلی به هیچ سمت ندارد اینکه به کدام سو کشیده شد و جذب شود مرهون عوامل بیرونی است .
حتی خود نفس نیز فاعل ترجیح اراده (عقل عملی) نیست.
فاعل ترجیح خداست.
این ترتیبی است که بنده در نظر گرفتم
خدا- گوهر نفس- نورعقل- عقل
تابش نور عقل است به نفس که گوهر نفس را رقم میزند.
در مورد عقل هم:
تفکیک داریم: عقل نظری- عقل عملی- عقل مستفاد -..........
و حتی میدانید جهل هم خود انواع دارد و حتی جهل بسیط که نوعی بهت و حیرت است اصلش مبدا فلسفه است.
جناب خوش نظر یک سوال دارم
باز هم بگویم در متن فوق منظور از نور عقل همانند همان ترکیب جوشش هسته ای
هیدروزن به هلیوم در خورشید است ما با نورش کار داریم .
بنده شخصا هیچگونه اعتقادی به اصالت عقل (راسیونالیزم) ندارم و اعتقاد ملا صدرا
را در مورد عقل (نه استقلال عقل و نه فاعلیت عقل) بلکه قابلیت عقل را میپسندم.
دیگر این متن ساده ترین است دوستان عزیزم این چیدمان را قبول دارند:
اگر قبول ندارند خودتان بچینید لطفا و ارائه دهید:
این دیگر چیدمان شخصی است به ملا صدرا و کافی و..جمیعا رحمت الله علیه
کاری نداریم.
خدا- جوهر نفس-نور عقل -عقل
و در آن عقل قابلیت دریافت حق و باطل را بالسویه دارد.
نور عقل نه ...."عقل"
مخلصیم:Rose:

naaqed
۱۳۸۸/۰۲/۰۸, ۱۵:۳۹
بسم الله النور

اگر برای عقل نورانیتی هست برای این است که عقل مانند چراغ است برای نفس انسان.
این نفس انسان است که اگر از آن چراغ به خوبی استفاده کند قابل حق می شود و اگر خوب استفاده نکند قابل باطل می شود.

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۰۸, ۱۸:۰۴
بسم الله النور

اگر برای عقل نورانیتی هست برای این است که عقل مانند چراغ است برای نفس انسان.
این نفس انسان است که اگر از آن چراغ به خوبی استفاده کند قابل حق می شود و اگر خوب استفاده نکند قابل باطل می شود.


سلام
بنام نور خیلی با محتواست چون خداوند نیز در قران خود را نور و نور آسمانها و زمین
می نامد و توصیف هایش به نور بر میگردد.
و اما دوست گرامی
اگر این چنین است فرض کنید مثلا یک دانشمند میخواهد یک تئوری را مطرح کند
بهر حال با عقلش کار میکند و با عقلش تئوری را مطرح میکند.
و بعد میفهمیم این تئوری اشتباه است.
آیا در اینصورت دانشمند نفسش اشتباه کرده؟
و یا اینکه خیلیها تئوری او را قبل از مردود شدند میپذیرند در اینجا میگوییم
این نفس ادمهایی بوده که از این چراغ (عقل) استفاده نکردند و اشتباه کرده؟
به نظر شما نفس انسان چیست؟
و گوهر نفس چیست؟
عقل چیست؟
نور عقل چیست؟
ایا تعبیر شما درست است؟
اگر من بگویم 2=2+3 این ترکیب را با استفاده از عقلم با استفاده از رایانه تایپ کردم
اینجا نفس من این معادله اشتباه را نوشته یا عقلم گفتم این معادله اشتباه را برای
درست شدن مبحث عقل و نفس تایپ کن و یا هر استدلال دیگری؟!!!!!

khoshnazar
۱۳۸۸/۰۲/۰۸, ۱۸:۴۱
با سلام خدمت دوستان و خوش نظر گرامی و حساسیت بزرگواران به مبحثی
که دوست عزیزم متفکر گرامی ان را استارت زدند
جناب خوش نظر گرامی :
تر جمه و بهتر بگم تفسیر متن فوق کاملا صحیح است اما احتراما بعرض می رسانم

متن هم در الحکمه المتعایه فی الاسفار الاربعه
بنده ا گر لازم بدونید عین تر جمه (همان که ذکر کردم) را تفسیرش هم بیاورم. تفسیر به کل کتاب است و بسیار دقیق و شیوا و عالی
دقت کنید :
لطفا نور عقل= عقل نگیرید
در متن فوق جوهر نفس- نور عقل- عقل را به ترتیب داریم.
گوهر عقلانیت هیچ گونه تعهدی به حق و باطل ندارد و درون عقل محض گرایش خاصی به حق یا باطل نهفته نیست عقل امری بی طرف است و میل داخلی به هیچ سمت ندارد اینکه به کدام سو کشیده شد و جذب شود مرهون عوامل بیرونی است .
حتی خود نفس نیز فاعل ترجیح اراده (عقل عملی) نیست.
فاعل ترجیح خداست.
این ترتیبی است که بنده در نظر گرفتم
خدا- گوهر نفس- نورعقل- عقل
تابش نور عقل است به نفس که گوهر نفس را رقم میزند.
در مورد عقل هم:
تفکیک داریم: عقل نظری- عقل عملی- عقل مستفاد -..........
و حتی میدانید جهل هم خود انواع دارد و حتی جهل بسیط که نوعی بهت و حیرت است اصلش مبدا فلسفه است.
جناب خوش نظر یک سوال دارم
باز هم بگویم در متن فوق منظور از نور عقل همانند همان ترکیب جوشش هسته ای
هیدروزن به هلیوم در خورشید است ما با نورش کار داریم .
بنده شخصا هیچگونه اعتقادی به اصالت عقل (راسیونالیزم) ندارم و اعتقاد ملا صدرا
را در مورد عقل (نه استقلال عقل و نه فاعلیت عقل) بلکه قابلیت عقل را میپسندم.
دیگر این متن ساده ترین است دوستان عزیزم این چیدمان را قبول دارند:
اگر قبول ندارند خودتان بچینید لطفا و ارائه دهید:
این دیگر چیدمان شخصی است به ملا صدرا و کافی و..جمیعا رحمت الله علیه
کاری نداریم.
خدا- جوهر نفس-نور عقل -عقل
و در آن عقل قابلیت دریافت حق و باطل را بالسویه دارد.
نور عقل نه ...."عقل"
مخلصیم:Rose:

به نام خدا
جناب غریبه با تشکر از پیگیریتان برای روشن شدن حقیقت.
اضافه نور به عقل اضافه ی توصیفی است و تفاوتی ندارد که بگوییم عقل یا نور عقل.
حال بنده هم یک سؤال دارم:
آیا اگر عقل هم پذیرای حق بود و هم پذیرای باطل و توان تشخیص حق و باطل را نداشت، آنگاه اینهمه سفارش قرآن و روایات به عقل و تعقل جا داشت؟

اشتباه در برداشت از کلام مرحوم ملاصدرا در مقالات دیگری نیز مشاهده می شود ولی شما لطفاً یک بار دیگر با دقت بیشتر متن مرحوم ملا صدرا را با ترجمه سلیس و روان بنده ملاحظه بفرمایید تا مانند دیگران دچار اشتباه نشوید:
"... جوهر النفس (مع ما فیها من نور العقل) کما انه قابل للاعتقاد الحق قابل ایضا للاعتقاد الباطل ..."
(گوهر نفس -با آنکه نور عقل در آن است- همانگونه که قابل اعتقاد حق است قابل اعتقاد باطل نیز هست.)
مرحوم ملاصدرا هرگز نمی خواهند بفرمایند که عقل پذیرای اعتقاد حق و باطل هر دو است، بلکه می خواهند بفرمایند که عقل در تشخیص حق و باطل کافی نیست و هدایت الهی لازم است. برای همین نفس انسان با آنکه عقل دارد هم پذیرای حق است و هم پذیرای باطل.

و اما عقل نظری همان عقلی است که اعتقاد های حق و باطل را تشخیص می دهد و عقل عملی اعتقاد های زشت و زیبا را تشخیص می دهد...
برای توضیح بیشتر (http://www.mullasadra.org/new_site/persian/Paper%20Bank/hekmat%20motaliyeh/m.Javadi.htm).

متفکر
۱۳۸۸/۰۲/۰۸, ۲۲:۵۷
باید توجه داشته باشیم که آنچه موجب اختلاف است عقل نیست. چون عقل به تنهایی هرگز اختلاف آفرین نیست.
آنچه موجب اختلاف است نحوه، روش و میزان استفاده از عقل، مواد و محتوای مورد استفاده عقل، موانع و آفات تعقل، مبانی به کار گرفته شده در تعقل و امثال آن است.



خدا- جوهر نفس-نور عقل -عقل
و در آن عقل قابلیت دریافت حق و باطل را بالسویه دارد.
نور عقل نه ...."عقل"





. عقلی که فقه آنرا به عنوان مرجح حکم شرع ( و به تعبیر حضرتعالی مرجح حکم حق)، به حساب می آورد تعریفی دارد که عقل پذیرای باطل از آن خارج است.






با سلام
بنده نمی خواستم در بحث عقل دخالتی داشته باشم اما دیدم هر سه بزرگوار دارند یک چیزو می گن و بحث بیهوده کش دار داره می شه.
کارشناسان میگن عقل روشن گر است و بستگی به شرایط داره که می تونه اشتباه کنه
غریبه هم میگه عقل اشتباه میکنه ولی نور عقل نه
پس خیلی روشن است که باید رفت توی اون قسمت نور عقل و اون عقلی که مراجع ازش استفاده میکنند
از الان برید روی بحث روش و میزان استفاده از عقل
موفق باشید:Gol::Gol::Gol:

khoshnazar
۱۳۸۸/۰۲/۰۹, ۱۰:۱۹
به نام خدا

با توجه به آیات و روایات هرگز عقل را نمی توان متهم به پذیرش باطل کرد.

پذیرش باطل یا اشتباه به عوامل خارج از عقل مربوط می شود.

به سخن زیر توجه فرمایید:

مرحوم علامه طباطبايى مى گويد:... عقل آن چيزى است كه انسان را به سوى حق هدايت مى‏كند و علامتش اين است كه انسان از حق تبعيت و پيروى كند به خاطر اين‏كه قرآن كريم اعراض از روش و مرام حضرت ابراهيم را سفاهت و حماقت دانسته است «و من يرغب عن ملة ابراهيم الامن سفه نفسه»(بقره، 130) چه كسى جز افراد سفيه و نادان از آيين ابراهيم روى گردان خواهند شد؟
بنابراين اگر اعراض از ملت ابراهيم و آيين او سفاهت شمرده مى‏شود تبعيّت و پيروى از ملت و آيين او كه حقيقت دين است عقل نام دارد(الميزان، ج 17، ص 251) و از همين آيه استفاده مى‏شود معنى حديثى كه مى‏فرمايد «العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان» عقل آن چيزى است كه به وسيله او خداوند رحمن عبادت مى‏شود و به سبب آن بهشت تحصيل مى‏گردد (الميزان، ج 1، ص 303).

پاداش و جزا به عقل داده می شود. در کافی کتاب العقل و الجهل (http://www.islamicecenter.com/ketaabkhaaneh/osool_kaafi/osool_kaafi_jeld_1_011.html#link1) احادیث روشنگرانه ی فراوانی وجود دارد که مطالعه آن ها را توصیه می کنم. از جمله:
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع مَنْ كَانَ عَاقِلًا كَانَ لَهُ دِينٌ وَ مَنْ كَانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ الْجَنّةَ (مام صادق عليه السلام فرمود: هر كه عاقل است دين دارد و كسى كه دين دارد ببهشت مى‏رود (پس هر كه عاقل است ببهشت مى‏رود)).

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۰۹, ۱۰:۴۳
با سلام جناب خوش نظر
جناب خوش نظر
مطمئن هستم شما بهتر از من میدانید قران ترجمه پذیر نیست بلکه دارای تفسیر است
اگر به تر جمه تحت الفظی اکتفا میشد هزاران جلد برای تفسیر نداشتیم
وقتی تفسیر بسم الله را از مرحوم بزرگوار سید محمود طالقانی (رحمه الله علیه) خواندم
بقیه را نخواندم اون موقع بنده دروس دیگری داشتم ترسیدم کل وقت مارا بگیرد.
هو به لحاظ گسترده ب.دن هم به لحاظ جذابیت.
ودر درجه پایین تر نیز شعر های حضران حافظ و مولوی و بابا طاهر و خیام و.....
مرحوم خیام را اگر رباعیاتش را ترجمه کند کسی خدای نکرده فکر میکند او کافر است
در صورتی از زاویه خاص عرفان که خیر بلکه از زاویه فلسفه رباعیاتش را سروده
مرحوم ملا صدرا را بنده خدا خواست علا رغم اینکه بنده رشته ام را در فیزیک پیش میبردم
حکمت متعالیه این بزرگوار را مطالعه کردم
.
اما باید مواظب باشیم سر سوزن اشتباه نکنیم .(ممنونم از حساسیت شما)
رای در اصول کافی نیز همان است که عرض شد
ونظریه دکارت را در مود عقل مطرح میکنم قابل بررسی است.
ولی این اطمینان را به شما میدهم موضوع عقل و نور عقل و جوهر فلسفه همان بود که عرض
کردم اگر برای انسان نفس قائل شویم اگر نشویم میشود همان اصالت عقل
و اما تعقل و تفکر در قران
این منظور همان نور عقل است که جدا شده از عقل به واسطه گوهر نفس است.
مغز همان قدر که میتواند حق را تجزیه و تحلیل کند میتواند باطل را تجزیه و تحلیل کند.
یک مثال بسار روتینگ عرض کنم:
شما یک لب تاپ میخرید با مشخصات دلخواهتان اصلا فرض میکنیم مثلا ویندوز اکس پی و یا ویستا
هم روی آن نصب است.
سیستم لپ تاب شما در پذیرش اینکه شما یک نرم افزار مهندسی و یا نرم افزار پزشکی نصب کنید
علی السویه است یعنی مساوی است.
کل سیستم حکم عقل را دارد
و شما حکم گوهر نفس
میبینیم رساله ملا صدرا حتی در سیستم های مدرن امروزه نیز کا رایی دارد.
فکر کنم مثال واضحی است.
عقل در پذیرش مساوی عمل میکند این گوهر نفس است که تعهد دارد در پذیرش
وگرنه عقل(سیستم سخت افزار رایانه و سیستم عامل) در پذیرش نرم افزار تابع شماست(نفس)
دوستان عزیزم راه طولانی است
و ما دور هم جمع شدیم که زیباترین و پر صواب ترین درس را دورهم بیاموزیم و ان شناخت نفسه
و عقل
و با این قلم محکم و قویمان میرویم سراغ بخش احکام ببینیم چی دستگیرمان میشود
میریم سراغ اجتهاد و تقلید اما با چشمان باز و با چراغ قوه پرنوری بنام "عقل" و "نفس"
از خداوند میخواهیم غرور را از ما دور کند که راه حقیقت با غرور یافت نمیشود.
مخلصیم:Rose:

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۰۹, ۱۰:۵۷
به نام خدا

با توجه به آیات و روایات هرگز عقل را نمی توان متهم به پذیرش باطل کرد.

پذیرش باطل یا اشتباه به عوامل خارج از عقل مربوط می شود.

به سخن زیر توجه فرمایید:

مرحوم علامه طباطبايى مى گويد:... عقل آن چيزى است كه انسان را به سوى حق هدايت مى‏كند و علامتش اين است كه انسان از حق تبعيت و پيروى كند به خاطر اين‏كه قرآن كريم اعراض از روش و مرام حضرت ابراهيم را سفاهت و حماقت دانسته است «و من يرغب عن ملة ابراهيم الامن سفه نفسه»(بقره، 130) چه كسى جز افراد سفيه و نادان از آيين ابراهيم روى گردان خواهند شد؟
بنابراين اگر اعراض از ملت ابراهيم و آيين او سفاهت شمرده مى‏شود تبعيّت و پيروى از ملت و آيين او كه حقيقت دين است عقل نام دارد(الميزان، ج 17، ص 251) و از همين آيه استفاده مى‏شود معنى حديثى كه مى‏فرمايد «العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان» عقل آن چيزى است كه به وسيله او خداوند رحمن عبادت مى‏شود و به سبب آن بهشت تحصيل مى‏گردد (الميزان، ج 1، ص 303).

پاداش و جزا به عقل داده می شود. در کافی کتاب العقل و الجهل (http://www.islamicecenter.com/ketaabkhaaneh/osool_kaafi/osool_kaafi_jeld_1_011.html#link1) احادیث روشنگرانه ی فراوانی وجود دارد که مطالعه آن ها را توصیه می کنم. از جمله:
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع مَنْ كَانَ عَاقِلًا كَانَ لَهُ دِينٌ وَ مَنْ كَانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ الْجَنّةَ (مام صادق عليه السلام فرمود: هر كه عاقل است دين دارد و كسى كه دين دارد ببهشت مى‏رود (پس هر كه عاقل است ببهشت مى‏رود)).




کدام عقل؟ کدام تعقل؟ کدام تفکر؟
انسانهای سالم همه دارای مغز کامل هستند مغزی با سلولهای خاکستری...
و نیروی این مغز چیزی است بنام عقل.
خوب خیلی ها دارای عقل هستند چرا همان راهشان راست نیست
و عقل در پذیرش حق و باطل یکی است همانند یک رایانه در پذیرش نرم افزار
توسط شما.

فرزند مسیحی یک مسیحی و مسلمان یک مسلمان و....است
این شرایط و نفوس است که تعیین کرده وگرنه عقل بنده خدا که تابع شرایط است.
در همین جمله از امام صادق علیه السلام دقت بفرمایید
هر که عاقل است دین دارد و دین دار به بهشت میرود
واقعا عاقل کیست؟
ایا دانشمندان بزرگ که اکتشافات عظیمی انجام دادند و در انها لا مذهب داریم
اینها چون عاقل هستند به بهشت میروند.
اگر نمیروند پس دین دار نبودند و عاقل نبودند ...
اگر عاقل نبودند پی اینهمه اکتشاف و فرمول ها و مباحثی که امروزه من و شما در تئوری های علمی از ان استفاده میکنیم از کجا امده است.
پس اول بهتر است بدانیم منظور کلام الهی و ائمه معصومین از "عقل" و "عاقل"
کیست.
این گوهر و نفس و درون ان وجدان و این نیروهای الهی است که عقل را راهنمایی
میکند به سوی پذیرش حق و تا جایی ان را بالا میکشد که به مقام :عقل مستفاد)
میرساند که قدرت دارد زنگار ها را بزداید.
مخلص:Rose:

khoshnazar
۱۳۸۸/۰۲/۱۰, ۰۰:۱۳
کدام عقل؟ کدام تعقل؟ کدام تفکر؟
انسانهای سالم همه دارای مغز کامل هستند مغزی با سلولهای خاکستری...
و نیروی این مغز چیزی است بنام عقل.
خوب خیلی ها دارای عقل هستند چرا همان راهشان راست نیست
و عقل در پذیرش حق و باطل یکی است همانند یک رایانه در پذیرش نرم افزار
توسط شما.

فرزند مسیحی یک مسیحی و مسلمان یک مسلمان و....است
این شرایط و نفوس است که تعیین کرده وگرنه عقل بنده خدا که تابع شرایط است.
در همین جمله از امام صادق علیه السلام دقت بفرمایید
هر که عاقل است دین دارد و دین دار به بهشت میرود
واقعا عاقل کیست؟
ایا دانشمندان بزرگ که اکتشافات عظیمی انجام دادند و در انها لا مذهب داریم
اینها چون عاقل هستند به بهشت میروند.
اگر نمیروند پس دین دار نبودند و عاقل نبودند ...
اگر عاقل نبودند پی اینهمه اکتشاف و فرمول ها و مباحثی که امروزه من و شما در تئوری های علمی از ان استفاده میکنیم از کجا امده است.
پس اول بهتر است بدانیم منظور کلام الهی و ائمه معصومین از "عقل" و "عاقل"
کیست.
این گوهر و نفس و درون ان وجدان و این نیروهای الهی است که عقل را راهنمایی
میکند به سوی پذیرش حق و تا جایی ان را بالا میکشد که به مقام :عقل مستفاد)
میرساند که قدرت دارد زنگار ها را بزداید.
مخلص:rose:

به نام خدا
جناب غریبه بین نظرات شما با مطالب بنده تفاوت ها و فاصله ی بسیاری است که نشان از کم لطفی جنابعالی در حق مطلب است.
هرچند می خواهم جایی این بحث را خاتمه دهم اما هر بار اشتباه یا نقصی در بیان شما می بینم که نیازمند تأمل و پاسخ است.

عقل با علم و با هوشمندی و با تفکر و همه این نوع ویژگی های انسانی با یکدیگر فرق دارند که جای پرداختن به آن نیست. قیاس عقل با رایانه نیز قیاسی نابجاست.
اکتشاف و اختراع و امثال آن ربطی به عقل ندارد. زیرا عقل خوب و بد و حق و باطل را تشخیص می دهد، حق و باطل چه ارتباطی با اکتشاف و اختراع دارد؟
اگر در بین دانشمندان افراد لا مذهب وجود دارد، آیا لا مذهب بودن آنان به خاطر عقل است؟ یا به خاطر جهل؟

مثل آن است که بگویید در بین دانشمندان افراد جاهل به احکام نیز هستند!
خوب مسلم است چون اینان به دنبال مسایل نرفته اند.

اصلاً گذشته از همه این حر ف ها بفرمایید اگر عقل هم پذیرای حق است و هم پذیرای باطل، انسان با چه چیزی حق را از باطل تشخیص می دهد؟

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۱۰, ۰۰:۱۶
368 صفحه، كتابنامهپايان نامه (دكتري) -- دانشگاه تربيت مدرس، دانشكده علوم انساني، 1378. دو اصطلاح خيال و عقل، در عرفان ابن عربي و فلسفه ملاصدرا از دو جهت مورد مطالعه قرار مي‌گيرند. يكي از جهت هستي‌شناسي و ديگر از جهت معرفت‌شناسي در نظام هستي‌شناسي عرفاني بر كل ما سوي الله خيال اطلاق مي‌شود و تنها يك وجود حقيقي تحقق دارد و ما سواي اوظل و تجلي آن وجود واحد است . در فلسفه ملاصدرا عوالم وجود به عالم طبيعت ، مثال يا خيال و عالم عقل تقسيم مي‌شود عالم خيال حد واسط بين عالم عقل و عالم طبيعت است كه هر يك از اين عوامل ناظر به يكي از مراتب حسي، خيالي و عقلي نفس انساني مي‌باشند. بدين معنا كه در حكمت متعاليه مراتب نقس مطابق و متناظر با يكي از عوالم سه گانه هستي است و هر يك از ادراكات حسي و خيالي و عقلي مرتبط و ناشي از يكي از عوالم وجود است ، ادراكات حسي مطابق با عين حسي خارجي و حكايت از آن دارد. در ادراك خيالي دو حالت است كه يكي از ادراكات خيالي متصل كه ادامه ادراك حسي است منتها با حذف بعضي از ويژگيهاي ادراك حسي، كه اين هم مربوط به عالم طبيعت و ماده مي‌شود. در ادراكات مثالي كه نفس با خيال منفصل متحد و مرتبط مي‌شود اين واقعيت خيال منفصل است كه نفس با حركت جوهري همسطح خيال منفصل و با آن متحد مي‌شود. از بعد معرفت‌شناسي خيال و عقل به عنوان دو مرتبه از مراتب ادراكي نفس موضوع "نفس‌شناسي" فلسفي است . البته نفس‌شناسي فلسفي با معرفت‌شناسي فلسفي تفاوت مي‌كند. در نفس‌شناسي، نفس به عنوان صورت و كمال بدن و مبدا ادراك و تحريك مورد بررسي قرار مي‌گيرد، تجرد، مراتب و قواي آن مورد تحليل قرار مي‌گيرد. وليكن در معرفت‌شناسي فلسفي بحث از چگونگي تطابق عين و ذهن و چگونگي دلالت مفاهيم ذهني بر مصاديق خارجي و ملاك صحت و سقم يك معرفت است و اينكه در هنگام معرفت چه اتفاقي مي‌افتد آيا صور مادي به ذهن منتقل مي‌شوند، يا مماثل آنها در ذهن خلق مي‌شوند؟ يا در ذهن حلول مي‌كنند؟ به هر حال ملاك علم و معرفت چيست ؟ حضور مجرد نزد مجرد است يا اتحاد عالم بامعلوم. ملاصدرا در تحليل و تحقيق نفس‌شناسي بخش اعظم ابتكاراتي همچون اصالت وجود، اصل عليت ، حركت جوهري و ... را به كار مي‌گيرد. تجرد مراتب سه‌گانه حس ، خيال و عقلي، از جمله همين ابتكارات است ، وي تحت تاثير آراي ابن‌عربي بر اين باور است كه رابطه نفس با صورتهاي خيالي و عقلي رابطه ذي‌شان و شان است و نفس يك نحو اتحاد خاص با صور علمي دارد، و اين صور محصول خلاقيت نفس‌اند، بدين معنا كه نفس در هر مرتبه‌اي از تجرد، قادر به خلق صوري مماثل صور اشيا مي‌باشد و راز علم در همين خلاقيت نفس قرار دارد و تنها با اعتقاد به اين خلاقيت است كه معضلات معرفت‌شناسي قابل حل مي‌باشند.

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۱۰, ۰۰:۴۴
به نام خدا
جناب غریبه بین نظرات شما با مطالب بنده تفاوت ها و فاصله ی بسیاری است که نشان از کم لطفی جنابعالی در حق مطلب است.
هرچند می خواهم جایی این بحث را خاتمه دهم اما هر بار اشتباه یا نقصی در بیان شما می بینم که نیازمند تأمل و پاسخ است.

عقل با علم و با هوشمندی و با تفکر و همه این نوع ویژگی های انسانی با یکدیگر فرق دارند که جای پرداختن به آن نیست. قیاس عقل با رایانه نیز قیاسی نابجاست.
اکتشاف و اختراع و امثال آن ربطی به عقل ندارد. زیرا عقل خوب و بد و حق و باطل را تشخیص می دهد، حق و باطل چه ارتباطی با اکتشاف و اختراع دارد؟
اگر در بین دانشمندان افراد لا مذهب وجود دارد، آیا لا مذهب بودن آنان به خاطر عقل است؟ یا به خاطر جهل؟

مثل آن است که بگویید در بین دانشمندان افراد جاهل به احکام نیز هستند!
خوب مسلم است چون اینان به دنبال مسایل نرفته اند.

اصلاً گذشته از همه این حر ف ها بفرمایید اگر عقل هم پذیرای حق است و هم پذیرای باطل، انسان با چه چیزی حق را از باطل تشخیص می دهد؟



سلام جناب خوش نظر
دوست عزیزم من بارها و بارها مثال از نور و خورشید مثال از نادان و دانا و....
زدم تا مطلب روشن شود.
دوستان زحمت بکشند دو پست را کنار هم بگذارند ببینید واقعا این مسائل را بنده
در چند پست قبلی اشاره واضح کردم و جناب خوش نظر الان به همان مطلب
رسیدید
بنده گفتم
عقل را برابر با نور عقل نگیرید
گوهر نفس را نفس یکی نگیرید

شما بفرمایید جناب خوش نظر تعریف کنید "عاقل" را؟
و تعریف کنید "عقل" را؟
تعریف کنید "نفس" را؟
تعریف کنید"گوهر نفس" را؟
حق چیست؟
باطل چیست؟
در کل جهان مغز را با رایانه قیاس می کنند در بیشتر موارد شما می فرمایید
اشتباه است؟
مگر عقل را نیروی مغز نمیدانید؟
اگر نیست پس عقل تعریفش چیست؟
اینها مثالهای است برای راحتر هضم شدن مسائل فلسفی
تعجبم
پس شما اگر معرفت نفس از ایت الله حسن زاده آملی را مطالعه کنید که به ازای
هر قیاس یک غلط می گیرید.
شما که میگویید فرق دارد؟
علم بشری ایا از دستاوردهای عقل نیست اگر نیست پس منبعی دارد آن منبع
را لطف بفرمایید اعلام کنید.
شما گفتید اختراعات و اکتشافات ربطی به عقل ندارد!!!
پس از کجا آمده است.
دستاورد چیست؟قلب؟ مری؟ معده؟ شش ها؟
اینجاست که تجلی این جمله بسیار زیبا از تفسیر کلام ملا صدرا به حق متصاعد میشود:
گوهر عقلانیت هیچ گونه تعهدی به حق و باطل ندارد و درون عقل محض گرایش خاصی به حق یا باطل نهفته نیست عقل امری بی طرف است و میل داخلی به هیچ سمت ندارد اینکه به کدام سو کشیده شد و جذب شود مرهون عوامل بیرونی است
هم مثل زده شد هم متن عربی هم رجوع به کتب تفسیر و...
شاید اینجا نام من برای این نقد کوچک است
نه کارشناس هستم و نه.............
یک خواهشی از دوستان دارم و میخواهم یکی از دوستان اگر دستیابی به یکی از اساتید
فلسفه آشنا به تفسیر متون عربی دارند متن عربی و تفسیر و ترجمه ای را که حقیر ذکر
کردم زحمت بکشند ببرند نشان دهند و نتیجه را اعلام کنند.
البته با نام ذکر مفسر .
امیداورم فقط مفسر نامش مثل من کوچک نباشد ممنون میشوم البته بنده این تفسیر را
نشان دادم و تایید بر صحت و سقم آن گرفتم اجازه بدهید نام این مفسرین را نبرم
اما مهر تایید بر این جمله زدند.

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۱۰, ۰۱:۰۱
والبرهان علی ان الفاعل لهذه الهدایه هوالله هو ان جوهر النفس مع ما فیها من نور العقل کما انه قابل للاعتقاد الحق قابل ایضا للاعتقاد الباطل ئ لذ کان الشی قابل للضدین کانت نسبته الیهما علی السوا و متی کان کذلک امتنع ان یکون هوالمقتضی اوالمرجح لا حدهما..


"گوهر نفس آدمی مشتمل بر نور عقل است و عقل همان گونه که میتواند پذیرنده اعتقاد حق باشد، پذیرای اعتقاد باطل است. اگر چیزی بتواند قوه پذیرش ضدین را داشته باشد نسبتش به این دو ضد علی السویه است و در این صورت خودش نمی تواند مقتضی یا مر جح یکی از دو ضد باشد
دوستان عزیز و گرامی بنده تایید این تفسیر را گرفتم از دو بزرگوار
فلسفه
البته بنده واقعا غریبه هستم و به حقیر بودنم آشنا میشوم و
از هر زاویه ای که بود مطالب را مثال زدم
بعضی دوستان به دلایلی که بنده به دلایلشان احترام می گذارند
موافق نیستند
برای دوستانی که نقد فارسی متن عربی از ملا صدرا را درست نمیدانند یکی از دوستان قبول زحمت بفرماید از یکی از اساتید
فلسفه مطروح سوال کند ببیند ایا متن فوق درست است یا
خیر
این بهترین راه است.
بهتر است توپ و میدان مشخص شود.وگرنه به دور چرخیدن با اگر ها
و اما ها میشود مانند هزاران گفتمانی که در سایت های مختلف بدون نتیجه با قی مانده.
تا به الان هیچ سایتی و هیچ تاپیکی مثل تاپیک جناب متفکر این چنین
وارد فلسفه "عقول و نفوس" نشده است.
بنده اکثر انها را دیدم در حد ی بوده خودشان هم نمیدانستند چه
می گویند فقط میخواستند وارد این بازی شوند.
بازهم خسته نباشید
- خوش نظر:Gol:- تاری:Gol:- مدافع-:Gol: متفکر-:Gol: راجی :Gol:-پارسا :Gol:و تمامی دوستان:Rose: جمیعا گرامی و عزیز
خداوکیلی بحث باید پیش برود این "خداوکیلی" کلمه بزرگی است
خدایا فقط و فقط و فقط از خودت کمک میخواهیم
یا حق

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۱۰, ۰۶:۲۸
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:

با سلام به جمیع دوستان و تشکر از پیگیری ها و اظهار نظرات همگی عزیزان.

جناب غریبه خسته نباشید. برویم سراغ قسمت دوم بحث. شما بیان خود را کامل کنید تا ببینیم نتیجه ی بحث به کجا خواهد انجامید.


موفق باشید :Rose:

تاری
۱۳۸۸/۰۲/۱۰, ۱۰:۰۶
یارب

با سلام و خسته نباشید خدمت بزرگواران گرامی

بنده اطلاعات زیادی در مورد فلسفه ندارم در اینجا هم تاحدودی با مباحث فلسفی آشنا شدیم.
به نظرتان، باز کردن این مسئله تا کجا می تواند پاسخگوی سوال اختلاف در جاری کردن احکام شرعی باشد؟

جناب غریبه؛ شما چگونه گفته ی ملاصدرا را، برای این سوال نتیجه گیری می کنید؟
با تشکر از همگی

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۱۰, ۱۸:۳۷
امام علی(ع) می‏فرماید: «خدا در وجود ذرات، امکاناتی قرار داد تا بر پاسخ گویی پروردگار توانا باشند»؛ «فطرة الله التی فطر الناس علیها». همه فطرتی دارند که با آن، خوب و بد را تشخیص می‏دهند. نزاع فکری با متکلمان و شیعیان عقل گرا، به انکار همین فطرت باز می‏گردد. متفکران شیعه با متکلمان اشعری و معتزلی (با شدت کمتری) برخورد داشتند. وجوه اختلاف آنها علاوه بر مسایلی چون امامت، به مسایل دیگری چون اصل وجود فطرت و حکم یکسانی عقل، در همه انسان‏ها، حسن و قبح افعالی، قبول یا رد منطق، نزاع درباره اصل علیت و تقدم معرفت بر اراده سرایت داشت.

raji14
۱۳۸۸/۰۲/۱۱, ۱۱:۴۳
سیستم لپ تاب شما در پذیرش اینکه شما یک نرم افزار مهندسی و یا نرم افزار پزشکی نصب کنید
علی السویه است یعنی مساوی است.
کل سیستم حکم عقل را دارد
و شما حکم گوهر نفس
میبینیم رساله ملا صدرا حتی در سیستم های مدرن امروزه نیز کا رایی دارد.
فکر کنم مثال واضحی است.
عقل در پذیرش مساوی عمل میکند این گوهر نفس است که تعهد دارد در پذیرش
وگرنه عقل(سیستم سخت افزار رایانه و سیستم عامل) در پذیرش نرم افزار تابع شماست(نفس)

:Labkhand:
یا حق
با تشکر از دوستان و خصوصاً استاد خوش نظر که با ترجمه درست سخن ملا صدرا را مشحص کردند.
اگر جناب غریبه نمی خواهند به اشتباه خود اعتراف کنند اشکال ندارد ولی دیگر اشتباه روی اشتباه و باطل روی باطل اضافه نکنند.

تشبیه عقل به لپ تاپ یا هر کامپیوتر دیگر کاملاً اشتباه است.
تشبیه مغز و حافظه ی انسان به کامپیوتر اشکال ندارد اما عقل غیر از مغز است و آن همان روح الهی است که در انسان دمیده شده است و اگر عوامل و موانع نفسانی در کار نباشد هرگز پذیرای باطل نمی شود.

جناب غریبه یک طرفه به قاضی رفته اید!

اینکه خیلی روشنه که انسان حقانیت با بطلان چیزی را با عقل تشخیص می دهد نه با نفس که دارای هواها و امیال است.

عقل است که حجیت دارد و حجت بین بنده و خدا نامیده شده است.
اگر عقل تشخیص دهنده حق از باطل نباشد پس چگونه حجت است؟؟؟؟

به جای طفره رفتن و متن های بلند نوشتن و پیچاندن و گم کردن اصل مطلب فقط به این چند خط پاسخ دهید.

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۱۱, ۱۹:۰۰
:Labkhand:
یا حق
با تشکر از دوستان و خصوصاً استاد خوش نظر که با ترجمه درست سخن ملا صدرا را مشحص کردند.

اگر جناب غریبه نمی خواهند به اشتباه خود اعتراف کنند اشکال ندارد ولی دیگر اشتباه روی اشتباه و باطل روی باطل اضافه نکنند..
سلام بر تمامی دوستان خصوصا جناب راجی14 خدا را شکر که با سلام سنت پیامبر گرامی
اسلام آغاز میکنیم سلام بر تمامی دوستان چه موافقین و چه مخالفین به نظر بنده


تشبیه عقل به لپ تاپ یا هر کامپیوتر دیگر کاملاً اشتباه است..
عجب!!!!!!!!!
تشبیه مغز و حافظه ی انسان به کامپیوتر اشکال ندارد اما عقل غیر از مغز است و آن همان روح الهی است که در انسان دمیده شده است و اگر عوامل و موانع نفسانی در کار نباشد هرگز پذیرای باطل نمی شود..
پس لا اقل "عقل" را تعریف کنید ببینیم مثال چگونه متناقض است سری
به آیه امانت الهی بزنید بد نیست.
اگر روح را مساوی عقل بگیریم در قران روح الامین و روح بصورت مجرد بیان
شده و روح الامین حضرت جبرییل است اینکه بگوییم عقل همان روح است
پس به نظر شما "عقل" برابر "روح است اینهم یک نظریه بسیار جالب است
هر جا در قران از افعال مربوط به عقل استفاده شده منظور روحی است که
بر انسان دمیده شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



جناب غریبه یک طرفه به قاضی رفته اید!

اینکه خیلی روشنه که انسان حقانیت با بطلان چیزی را با عقل تشخیص می دهد نه با نفس که دارای هواها و امیال است.

عقل است که حجیت دارد و حجت بین بنده و خدا نامیده شده است.
اگر عقل تشخیص دهنده حق از باطل نباشد پس چگونه حجت است؟؟؟؟

به جای طفره رفتن و متن های بلند نوشتن و پیچاندن و گم کردن اصل مطلب فقط به این چند خط پاسخ دهید.
جناب راجی این گفتار منسوخ کدام است؟
کدام قاضی؟
کدام یکطرفه رفتن
اینجا هر کدام از دوستان ایراد گرفتن بنده با توجه به عین نکات جواب دادم
لا اقل اول قبول زحمت کنید محتوای یک ضربالمثل و جایگاه استفاده از ان را بلد شوید بعد استفاده کنید.
طفره کدام است
واقعا هنوز در مباحث دست ار تهمت و افترازدن به این و آن بر نداشتید
دو پشت زدید هر دو پست شما با لحن کینه داشتن است
برای چی؟
خوشحالم شما در این تاپیک تنها فردی هستید که این اتهامات را میزنید
میفرمایید جناب خوش نظر استاد شماست
آفرین به این انتخاب:Rose:
پس چرا ایشان اینقدر با وقار و سنگین پست میزنند و شما ....
البته بنده در کل هیچ شخصی را متین تر در مباحثه همانند دوست
عزیزم آقای مدافع و متفکر ندیدیم
اینها مقامی بالاتر از استاد برای بنده دارند اینها"دوستان" من هستند.
و اگر وجود این دو با ارزش و البته دوستان دیگر نبود محال بود
در این مبحث شرکت کنم.
چون مسائلی را میدانم که بهتر است در اینجا مطرح نکنم
به همین منظور از مدیریت محترم سایت خواستم یک روانشناس
مباحث را هم در نظر بگیرند
ایشان هم زحمت کشیدند دکتر حمید را برای کمک به برخی مسائل
روانشناسی مباحث قرار دادند.
بازهم تاکید میکنم بدون هیچ شکی آنچه در مورد پذیرش حکم "عقل"
و "گوهر" نفس زدم
مورد تایید است
و نمونه ای از این تفسیر را دکتر نصرالله حکمت پیرامون کتاب حکمت
متعالیه ملا صدرا انتشار دادند
دقیقا منطبق بر آنچه گفتم میباشد.
به بخش تفسیر فلسفه یکی از اساتید نیز متن کتاب را هم ارجاع دادم همان است
اما جناب راجی شما که مدعی اشتباه بودن حرف من هستید این
گوی این میدان
یک کمی زحمت به خود بدهید حضرت پیامبر فرمودند
به دنبال علم بروید حتی به چین
اگر در تهران تشریف دارید حوزه علمیه شهرری
اگردر قم تشریف دارید حوزه علمیه قم
و...
چرا که متاسفانه شما بیشتر به اسم اشخاص دارید تا صحبت آنها
اگر به جناب ایت الله حسن زاده آملی که دیگر بزرگترین قطب
علمی لایران هستند ایشان
نه برایتان زحمت هست
سه خط است تلفن بزنید از دفاتر اشتعلام بگیرید و این شجاعت را
در شما میبینم عین رای را اعلام کنید.
بنده با شجاعت میگوییم عین تفسیر چه به لحاظ موضوع تفسیری
و چه به لحاظ بررسی دقیق که کردم عین همان است که گفتم.
موفق باشید:Rose:
قبلا از تلاش جنابعالی برای روشن شدن موضوع سپاس گذارم.

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۱۱, ۱۹:۲۲
با سلام جهت مطالعه در موازات تاپیک فوق کلیک کردنش بدوم لطف نیستم


http://www.askquran.ir/showthread.php?p=131786#post131786

سپاسگذار از لطف شما

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۱۱, ۲۲:۰۴
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


سلام بر همه ی دوستان.

دوستان عزیز؛ غرض از مباحث علمی رسیدن به فهم درست و آموختن آنچه که تا به حال نمی دانستیم است. در این راه تا آنجا که می شود باید از مجادله و بگو مگو پرهیز نموده و سعی کنیم تا همدیگر را بهتر درک کنیم. شاید دوست گوینده قول مخالف نظر ما، مسأله را از دیدگاه دیگری دارد بررسی می کند و ما از نظر دیگر. به همین خاطر گاه دچار قیل و قال ظاهری شده در حالیکه مد نظر هر دو نفر یکی است. حتی به فرض دوگانه گویی دو طرف بحث، این نباید باعث کدورت خاطر از یکدیگر شود اگر چه شیطان در پی اختلاف افکنی و ایجاد کدورت در میان برادران ایمانی و حتی برادران خونی است. پس از این به بعد بحث را اینگونه دنبال می کنیم که حرف خود و استدلال خود بر آن حرف را می آوریم اگر پذیرفته شد که الحمدلله و الا روش بحث را از راه دیگری دنبال می کنیم.

به نظر من فعلا بیائیم از ادامه ی این بحث صرف نظر کنیم اگر چه نکات خوبی در این بحث بهره بردیم. در این بحث پرونده ی مباحث زیبای قرآنی دیگری باز شده که خوب است برای علاقمندان آن، در تاپیک های دیگری نتیجه ی این مباحث دنبال شود مثل بحث « روح»، «فطرت» و «عقل» و حتی ارتباط هر یک از اینها با « عقل». واقعا مباحث شیرینی دارند اما این تاپیک جای آن نیست.

بحث اصلی را گم نکنیم. بحث از این جا شروع شد که جناب غریبه می خواستند از دو مقدمه نتیجه ای بگیرند. جناب غریبه شما سوال خود را از دو دیدگاه دنبال کن. یکی کسانی که مقدمه ی اول شما ( یعنی همان نکته ی اول ) را پذیرفته اند. و دیگری کسانی که مقدمه ی اول شما را نپذیرفته باشند.


موفق باشید :Rose:

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۱۲, ۰۰:۰۱
سلام جناب مدافع و تمامی دوستانی که در مباحث فوق نظر موافق و مخالف دادند
از ادبیاتی استفاده کردم که نه به شخصی بر بخورد نه شخصی ناراحت شود
خدا را شکر با سلام شروع میکنم و با تشکر پستم را تمام میکنم .
این ساده ترین مبحث بود از ملاصدرا که با تعجبی عجیب همراه شد.
این پله اول بود و این راه پله هایش دست کم دو رقمی است.
بهر حال مسئله واضح است اما گاهی انسانها بجای حقیقت بدنبال چیز دیگری
هستند که حتی از کاربران محترم این سایت فراتر رفته و موجب موج از احتلافات
حتی بین مجتهدین شده.
اگر اشتباه نکنم سال 1371 یا 72 بود یادم نیست اما شما یادتان هست بین مجتهدین
در قم و در تهران اختلاف بیم رویت ماه و اعلام روز عید فطر افتاد تحقیق با دوستان
بنده حرفی نمیزنم اما اختلاف را ببنید بر سر چه بودآنهم بین مجتهدین و علما..

جناب مدافع:
شیطان کارش انداختن اختلاف بین مومنین هست و به نکته خوبی اشاره کردی
ولی باور کن این اختلاف از "حب قدرت" می اید.
نپذیرفتن حق به سبب دانستن بسیار بدتر است از انکه پذیرش حق و حقیقت بر اثر
ندانستن باشد.
ایا ابوبکر و عمر و عثمان نمیدانستند علی از آنها اصلح تر و محق تر است
یعنی واقعه غدیر خم را نمیدانستند و...
گردن مرا بزنند میگم میدانستند اما ترجیح بر کتمان دادند تا به قدرت برسند.
حتی خودشان را هم گول زدند و دیده را ندیده گرفتند و شنیده را نشنیده تا به
جایی رسیدند که به خودشان القا شد ندیدند و نشنیدند واین جهلی است خطرناک
واقعا جناب مدافع فکر میکنند "غریبه" کوچک است برای بیان هر انچه گفتم
این گوی این میدان
اینهمه مفسر و منتقد و غیره و مدارس علوم حوزوی و اساتید فلسفه و منطق و..
در دانشگاه ها
متن را ببرند و تفسیرش را بپرسند و البته میدانم شجاعت مطرح کردنش ر ادارند.
پس این بماند تحقیقش با دوستان اگر واقعا شک دارند به انچه گفتم
اگر ندارند هم بگویند تا مبحث را ادامه دهیم.
البته مجبوریم بحث را نگه داریم.
عقل را از منابع فقه اسلامی میدانیم و فلسفه عقل میتوانست ما را کمک کند
تا بدانیم
عقل چیست.
و اما برای اینکه مبحث را ادامه دهیم اگر موافق باشیم از اختلافات بین مجتهدین
شروع کنیم.
نه بحث فلسفی دارد نه چیز خواست دیگری بخشید این نوع بحث میشود
بماند اما جوابش بد نیست میرسیم به جواب تا حدودی
یک پست هم از مولای متقیان برای آنان که میخواهند بدانند راز نفس و عقل را
هدیه به آ:Rose:نها

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۱۲, ۰۰:۱۷
مولای متقیان در خطا ب به دانشمند یهود:
هر کس طباع او معتدل باشد مزاج او صافی است
و هر کس مزاجش صافی باشد اثر نفس در وی قوی گردد
و هر کس اثر نفس در او قوی گردد به سوی انچه که ارتقایش دهد بالا رود
و هرکه به سوی انچه ارتقایش دهد بالا رود به اخلاق نفسانی متخلق گردد
و هر کس به اخلاق نفسانی متخلق گردد موجودی انسانی شود نه حیوانی و به باب ملکی در اید و چیزی او را به این حالت بر نگرداند

و دانشمند گفت خدای بزرگ است!(الله اکبر)
ای پسر ابو طالب همه فلسف را گفتی
دفتر پنجم کشکول علامه شیخ بهایی(چاپ نجم الدوله صفحه 594)
یا علی:Rose:

تاری
۱۳۸۸/۰۲/۱۴, ۱۴:۵۰
یارب

با سلام و خسته نباشید، و تشکر ویژه از همراهان

وقتی می بینم بزرگوارن با احترام؛ در این تاپیک، سوال را مورد بررسی قرار می دهند راستش حیفم اومد کانون را ترک کنم. امیدوارم دروازه های معلوماتمان را برای همگان بگشاییم تا راه رسیدن کوتاه شود.

با اجازه تون می خواستم یه شاخه ای برای این بحث باز کنم که دغدغه ی اکثر جوانان هست. اگر اجازه بفرمایید؛ فکر کنم اونوقت برای بحث عقل هم نتیجه گیری بشه.

شاید دیدگاهها فرق کنه، ولی دید بنده بیشتر دغدغه های اجتماعی است و آنچه بیشتر لمس می کنیم رفتارهای اجتماعی است که وقتی ریشه یابی می کنیم می بینیم ریشه در احکام دارند.

در اینجا وقتی ریشه ی احکام را هم مورد برررسی قرار می دهیم باز به تفاوتها می رسیم.

حال با بررسی این رفتارهای اجتماعی و بزرگوارنی که دانشی از احکام دارند بهتر می توان به نتیجه رسید تا ببینم چرا احکام نتیجه ای بر خلاف گفته هایش در جامعه از خود بر جا گذاشته است.

شاید با این شاخه بیشتر سوالات هم بیان شود.
اگر موافقید شاخه ای از شاهراه جدا کنم.

با تشکر

یا علی

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۱۴, ۲۳:۲۹
یارب



با اجازه تون می خواستم یه شاخه ای برای این بحث باز کنم که دغدغه ی اکثر جوانان هست. اگر اجازه بفرمایید؛ فکر کنم اونوقت برای بحث عقل هم نتیجه گیری بشه.


شاید دیدگاهها فرق کنه، ولی دید بنده بیشتر دغدغه های اجتماعی است و آنچه بیشتر لمس می کنیم رفتارهای اجتماعی است که وقتی ریشه یابی می کنیم می بینیم ریشه در احکام دارند.


در اینجا وقتی ریشه ی احکام را هم مورد برررسی قرار می دهیم باز به تفاوتها می رسیم.


حال با بررسی این رفتارهای اجتماعی و بزرگوارنی که دانشی از احکام دارند بهتر می توان به نتیجه رسید تا ببینم چرا احکام نتیجه ای بر خلاف گفته هایش در جامعه از خود بر جا گذاشته است.


شاید با این شاخه بیشتر سوالات هم بیان شود.
اگر موافقید شاخه ای از شاهراه جدا کنم.


با تشکر


یا علی





:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


با سلام خدمت شما خواهر بزرگوار.


بحث جالبی را اشاره نمودید. حتما دریچه ی خوبی برای ورود می باشد. منتظر استارت آن از طرف شما هستیم.




موفق باشید

تاری
۱۳۸۸/۰۲/۱۴, ۲۳:۴۰
یارب

با سلام و تشکر از لطفتان؛

وقتی بحث شطرنج می شه به نظر بنده، شطرنج در گوشه ای از جامعه قرار دارد و به عنوان ورزش فکری و ... سرگرمی مورد بحث قرار می گیرد. بنده علاقه ی چندانی به شطرنج ندارم و بنابراین اصلا دوست ندارم در مورد احکامش هم بحثی را بخوانم چون نظر بنده این است که شطرنج عوامل سوءی بر رفتارها ندارد که آفتی بر جامعه باشد و در رفع آن آفت بکوشیم.

در مواردی چون بحث قصاص، که انشاءالله دامن هیچ کسی را گرفتار نسازد؛ بحث موسیقی؛ بحث سیگار، توتون و تنباکو؛ برد و باخت در ورزش؛ .....

اگر اجازه بدهید از موسیقی شروع کنیم و تا به نتیجه ی قابل قبولی نرسیدیم به بحث دیگری شاخه نزنیم.

علاقه ی اینجانب بیشتر بر عملکردها و اصلاح رفتارهاست.

در مورد موسیقی،
خواهشا بی جواب نگذارید.
در این کانون هر جا متنی در مورد موسیقی خوندم یا به عنوان سرگرمی بیان شده و یا مخمر دردها مثل مواد مخدر و یا به کل با حرام دانستن آن درهای بحث را بستند. حال بگذریم که چرا.

بحث موسیقی، بحث مهمی است و به غفلت رها شده است.

در مورد موسیقی که بحث باز می شه، چرا نظرات مجتهدین فرق می کنه وقتی می گیم که موسیقی قانون ثابتی دارد؟

آیا مجتهدین محترم که فتوی می دهند بر علم موسیقی آگاه هستند یعنی به زیر و بم آن آشنا هستند و فتوی می دهند؟

اگر بله چگونه؟ اگر نخیر باز چرا؟

در مورد موسیقی باز کاربران محترم اگر سوالی داشته باشند برای باز کردن ابهامات می توانند ارائه کنند.

شاید چند روزی دیر برسم معذرت خواهی منو بپذیرید

یا علی

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۱۵, ۰۰:۱۱
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:

با سلام دوباره

بنده نیز مثل شما کمی گرفتار شده ام و ممکن است دیر خدمتتان برسم. اما منتظر می مانم تا دوستان نظرات سوالی خویش را خوب جمع کنند و مثل جناب تاری به راحتی اعلام نظر کنند تا در آخر در مورد تمامی مطالب یک جمع بندی کلی داشته باشیم. از صبر و تحمل دوستانی که این نوع مباحث با ذائقه اشان سازگار نیست ولی به جهت احترام به افکار دیگران فعلا سکوت می کنند تا بحث به صورت آزاد انجام شود کمال تشکر را دارم.

البته بگویم به قول جناب تاری این بحث یک بحث حاشیه ای است و خروج از شاهراه مباحث اجتهاد و ورود به شاخه های فرعی بحث اجتهاد اما از جهت اینکه این موضوع و دیگر موضوعات مطرح شده مصادیقی از روش فتوا دادن مراجع را برای ما می گشاید بحث زیبایی خواهد بود.



آرزو مند سعادت همه ی دوستان :Rose:

parsa
۱۳۸۸/۰۲/۱۶, ۲۳:۲۶
به نام خدا و سلام بر دوستانی که در بحث مفید و کاربردی این تاپیک شرکت کرده اند.
بنده به نوبه خود از همه عزیزان تشکر می کنم. مخصوصا از جناب متفکر بابت استارت بحث و همچنین جناب مدافع بابت مطالب دقیق، فنی و پر محتوایی که ارائه می کنند.
و خلاصه همه بزرگواران شرکت کننده در بحث... (که تک تک نمیشه نام برد.) :Gol:

-------------------------

در مورد پست آخر سرکار خانم تاری گرامی، ما یک بحث کلی در احکام داریم به عنوان "حکم و موضوع".
مرجع تقلید حکم را بیان می کند و تشخیص موضوع به عهده مکلف هست.

البته در مواردی که موضوعی مصداق بازر حکمی باشه، موضوع نیز ممکن است در ضمن حکم بیان شود.

مثلا: در بحث شطرنج و پاسور
حکم این هست که: قمار حرام هست.

سوال: موضوع قمار چیست؟
پاسخ: موضوع قمار به هر وسیله ای گفته می شود که در بازی و مسابقه با آن، برد و باخت صورت بگیرد.

حالا، گاهی این موضوع در زمانی، اینقدر روشن و بازر هست که در خود حکم نیز از آن نام برده می شود.
مثل شطرنج و پاسور که از قدیم الایام به عنوان آلت و موضوع قمار شناخته می شدند و لذا حکم حرمت بر روی این موضوعات بار شده است.

اما گاهی ممکن است موضوع حكم شرعى تغيير ماهيت داده و به تبع آن حكمش نيز دگرگون شود. در اینجا حکم اصلی (حرمت بازی با آلت قمار) تغییر نکرده، بلکه چون موضوع تغییر ماهیت داده است، به تبع حکمش نیز دگرگون شده است.

مثل: شطرنج که در عرف برخی از متدینین ممکن است از آلت قمار بودن خارج شده و به عنوان وسیله بازی فکری شناخته شود.
در این حالت اگر این مکلف مقلد مرجعی هست که این وسیله را به عنوان موضوع حکم قرار نداده و بر حرمت آن فتوا نداده است، می تواند طبق نظر خودش که شطرنج را خارج از آلات قمار می داند، با آن بازی کند. اما اگر مرجع تقلید در هنگام بیان حکم، مصداقش را هم بیان فرموده است، مساله فرق می کند و وظیفه مقلد تبعیت از حکم هست.

به عبارت دیگه:

گاهی مرجع تقليد كه كارشناس امور دينى است، يقين دارد وسيله‏اى ابزار قمار شمرده مى‏شود. در اين صورت، بازى با آن را حرام اعلام مى‏كند. اما گاهی ممكن است مرجع تقليد در صدق اين عنوان ترديد داشته باشد. بنابراين، فتواى هر مرجع تقليد براى مقلدان خودش اعتبار دارد.

پس ممكن است يك مرجع تقليد مانند حضرت آيت اللّه سيستانى يا صافى گلپايگانى بازى با شطرنج را مطلقاً حرام بدانند؛ ولى برخى مراجع ديگر مانند امام خمينى، مقام معظم رهبرى، آيات عظام فاضل، مكارم و بهجت به شرط آن كه آلت قمار باشد، حرام به شمارش آورند. بر اين اساس چنانچه از آلت قمار بودن خارج شود، حرمتش نيز پايان مى‏يابد. (و البته در خروج از این عنوان، یقین نسبی لازم است.)

(بحث قمار و شطرنج و پاسور، قبلا در جای دیگری مفصلا بحث شده است.)

-------------------------

اما در مورد موسیقی که فرمودید، این هم مثل همین بحث شطرنج است.

مرجع تقلید حکم کلی را بیان کرده و می فرماید: گوش دادن به آواز لهوی و غنایی و موسیقی مطرب جایز نیست. و تشخیص مطرب بودن آن با عرف و خود مکلف است.

در تعریف لهو و غنا و مطرب بودن نیز چنین می فرمایند که: غنا عبارت از آوازی است که به طور چهچهه و طرب انگیز و متناسب با مجالس لهو و لعب باشد.
موسیقی مطرب یعنی آهنگهایی که موجب تحریکات شهوانی و جنسی است و انسان را از یاد خدا غافل می سازد.
یا اینکه همراه با مضامین لهوی و اشعار و سرودهایی باشد که به گونه ای موجب فساد اخلاق و انحراف اذهان است. مانند ترانه های عاشقانه و اشعاری که در وصف زن، شراب و غیره است. و به طور کلی اشعاری که به هر نحو موجب ترویج باطل و مخالفت با حق باشد.

-----------------------

خلاصه اینکه، نظر مراجع در مورد اصل حکم تفاوتی ندارد. بلکه این تفاوت ممکن است در موضوعات باشد.

و لذا به همین علت حتما لازم نیست مرجع تقلید در تمام موضوعاتی که می خواهد در مورد آنها حکم صادر کند، متخصص و اهل فن آن موضوع باشد. مرجع حکم را بیان کرده و تشخیص موضوع را به عهده عرف و مکلف می گذارد.

اما تعیین مصداق این موسیقی و خوانندگی به عهده خود مکلف گذاشته شده است.
(که مثلا فلان موسیقی یا فلان خواننده حرام است یا حلال!)

البته همانطور که قبلا عرض شد، گاهی در عرف متدینین نوعی از موسیقی یا افرادی از خواننده ها اینقدر شناخته شده هستند که به اصطلاح می گویند: عرفاً گوش دادن به این موسیقی یا این خواننده جایز نیست. یا عرفا این وسیله جزو آلات قمار هست.

و اگر هم مرجع نام موضوعات را در حکم بیان می کند، به دلیل توجه عرف هست و یا اینکه نام یک موضوعی دقیقا به عنوان مصداق یک حکم در آیه یا روایتی ذکر شده است.

(گرچه در همین حالت هم اگر مکلف یقین کرد ماهیت موضوع به طور کلی تغییر کرده است، حکمش دگرگون می شود. مثل: شطرنج که در بعضی روایات صریحا به عنوان وسیله قمار نام برده شده و شدیدا توبیخ شده است.)

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۱۷, ۰۱:۲۴
از خاک سخت و نرم زمین و از خاک کشت پرور و شوره زار پاره ای بر گرفت و با اب ترکیب کرد تا شسته و پاکیزه شود(قابل تامل است بسیار زیاد خودش یک کانون برای بحث میخواهد و..)
و......................................سپس از روح خود بر ان بدمید تا بصورت انسانی در اید
دارای اندیشه ها که آن را به جولان در می اورد
و فکرت که ان را بکار میبندد
و اندامها که آن را به خدمت آرزو های خویش در می آورد
و ابزار ها که آن را برای منظور خود به کار می اندازد
و معرفتی که با آن حق را از باطل باز میشناسد
و دارای ذوقها و بویای ها و رنگها و جنس ها و..................................

چقدر این جمله زیباست از مولا
و معرفتی که باآن حق را از باطل باز میشناسد

تاری
۱۳۸۸/۰۲/۱۷, ۱۵:۰۲
یارب

با سلام و خسته نباشید.

ممنون و تشکر از توجه تان،




بنده نیز مثل شما کمی گرفتار شده ام و ممکن است دیر خدمتتان برسم. اما منتظر می مانم تا دوستان نظرات سوالی خویش را خوب جمع کنند



جناب مدافع! امیدوارم با شنیدن این بحث، به یاد گرفتاریهایتان نیافتاده باشید. باسپاس




و لذا به همین علت حتما لازم نیست مرجع تقلید در تمام موضوعاتی که می خواهد در مورد آنها حکم صادر کند، متخصص و اهل فن آن موضوع باشد. مرجع حکم را بیان کرده و تشخیص موضوع را به عهده عرف و مکلف می گذارد.




جناب پارسا! ممنون از ارائه ی اطلاعات خوب.

در اینجا دو موضوع مجهول پیش می آید اینکه؛
1. تعریف عرف چیه؟ آیا می تواند این عرف به حدی باشد که حرام را به حلال تبدیل کند؟
مثلا در مورد کندن مو از بدن حرام اعلام شده، ولی هم اکنون کندن موی زیر ابرو، به عنوان زینت زنان و کم کم رواج زینت برای آقایون و در ادامه علت بی بند و باری. آیا این عرف نیست؟
و یا تبدیل به عرف نمی شود؟ پس حکمش چگونه مانع از رشدش می شود؟

بحث اصلی ؛ موسیقی فراموش نشود.

2. و در مورد خود مکلف؛ پس آیا در احکام، عقل ما هم جایگاهی دارد برای بررسی. دنبال این سوالم که پس هر فردی بر اساس علم خود می تواند در مورد باطل بودن و یا باطل نبودن موضوعی عمل کند؟

یعنی من نوعی وقتی مرزهای موسیقی را باز شناختم و اثر سوءی از موسیقی برداشت نمی کنم پس می توانم بگویم مشکلی ندارد؟


با تشکر

یا علی

امير
۱۳۸۸/۰۲/۱۷, ۲۲:۰۴
با سلام خدمت سروران گرامي

به اعتقاد حقير بزرگترين چالشي كه اجتهاد امروز با آن دست به گريبان است بحث موضوع شناسي است ؛ تا زماني كه براي شناخت موضوعات جديد از نظر متخصصين آن موضوع استفاده نشود حكم صادر شده يا مبهم است و يا با آنچه مي بايست به آن عمل شود مغاير خواهد بود .

parsa
۱۳۸۸/۰۲/۲۰, ۰۱:۰۵
سلام بر شما و ممنون از توجه و دقت نظرتون
در اینجا دو موضوع مجهول پیش می آید اینکه؛

1. تعریف عرف چیه؟ آیا می تواند این عرف به حدی باشد که حرام را به حلال تبدیل کند؟
مثلا در مورد کندن مو از بدن حرام اعلام شده، ولی هم اکنون کندن موی زیر ابرو، به عنوان زینت زنان و کم کم رواج زینت برای آقایون و در ادامه علت بی بند و باری. آیا این عرف نیست؟
و یا تبدیل به عرف نمی شود؟ پس حکمش چگونه مانع از رشدش می شود؟

بحث اصلی ؛ موسیقی فراموش نشود.

2. و در مورد خود مکلف؛ پس آیا در احکام، عقل ما هم جایگاهی دارد برای بررسی. دنبال این سوالم که پس هر فردی بر اساس علم خود می تواند در مورد باطل بودن و یا باطل نبودن موضوعی عمل کند؟

یعنی من نوعی وقتی مرزهای موسیقی را باز شناختم و اثر سوءی از موسیقی برداشت نمی کنم پس می توانم بگویم مشکلی ندارد؟


با تشکر

یا علی
منظور از عرف در بحث ما، عرف متدینین هست. و همانطور که عرض شد، حرام را تبدیل به حلال نمی کند، بلکه چون باعث تغییر ماهیت در موضوع حكم شرعى می شود، به تبع آن حكمش نيز دگرگون شود.

مثلا در همان بحث شطرنج و قمار، حکم اصلی (که حرمت بازی با آلت قمار باشد) تغییر نکرده است. این حرمت تا روز قیامت باقیست، بلکه چون موضوع ممکن است تغییر ماهیت بدهد، به تبع حکمش نیز دگرگون می شود.

در بحث موسیقی هم همینطور، اگر عرف متدینین از جامعه، نوعی از خوانندگی و موسیقی را که قبلا مجاز نبوده یا مشکوک بوده، دیگر غنایی و مطرب ندانند، موضوع تغییر ماهیت می دهد. (و یا برعکس)

در مورد کندن مو و... هم همینطور.

فقط به این نکته توجه داشته باشید که عرض شد: منظور از عرف، عرف متدینین هست. نه شخص یا گروه خاصی! تشخیص این عرف هم تحت تعریف نمی آید، بلکه با زندگی در متن جامعه خود به خود حاصل می شود.

-------------

در مورد سوال دوم نیز کاملا به پاسخ قبلی مرتبط هست.

یعنی وقتی حکم مشخص بود، و مرجع تقلید نیز وارد موضوع نشده بود و فتوایی در مورد موضوع نداده بود، در تعیین و تشخیص موضوع هر مکلفی آزاد و مختار است. فقط لازم است در مورد موضوعات اجتماعی به عرف متدینین توجه کند، و در موضوعات شخصی به شناخت شخصی خودش رجوع نماید.

موسیقی، یک موضوع اجتماعی هست. گرچه شاید در جایی فقط من با آن در ارتباط باشم، ولی به هرحال جامعه با آن نوع موسیقی در ارتباط هست. لذا مراجعه به عرف متدینین لازم هست.
پس در این حالت اگر من نوعی از این موسیقی خاص هیچ احساس حرامی (که قبلا ذکر شد) ندارم، ولی عرف متدینین آن را به عنوان موسیقی غیرمجاز می شناسند، این حکم در مورد من نیز جاری هست.

ولی فرضا، نجس یا پاک بودن لباسی که می خواهیم با آن نماز بخوانیم، یک موضوع شخصی هست و ربطی به جامعه و عرف متدینین ندارد.

parsa
۱۳۸۸/۰۲/۲۰, ۰۱:۱۲
با سلام خدمت سروران گرامي

به اعتقاد حقير بزرگترين چالشي كه اجتهاد امروز با آن دست به گريبان است بحث موضوع شناسي است ؛ تا زماني كه براي شناخت موضوعات جديد از نظر متخصصين آن موضوع استفاده نشود حكم صادر شده يا مبهم است و يا با آنچه مي بايست به آن عمل شود مغاير خواهد بود .

سلام و درود بر شما
بحث موضوع شناسی در کلیات و همچنین برخی از جزئیات مورد ابتلاء عموم، کاربردی و لازم هست و در خیلی موارد نیز انجام شده است. مثل خیلی از همین موضوعاتی که می بینید مراجع در موردش حکم نیز داده اند.
و در مواردی نیز شاید (و بلکه یقینا) انجام نشده است و لازمه با کمک متخصصین روی آن ها کار شود.

اما موضوع شناسی در جزئیات (مثل فلان موسیقی، فلان خوانندگی و...) به عهده خود عرف متدینین جامعه گذاشته شده است. چون هم گسترده هست و نمیشه مراجع تقلید در مورد تک تک این موضوعات جزئی وارد بحث بشن، و هم اینکه (بر فرض امکان) برای مکلفین نیز سخت خواهد بود در تک تک موضوعات جزئی به مرجع تقلید خود مراجعه کنند تا حکم آن را دریابند.

تاری
۱۳۸۸/۰۲/۲۰, ۱۴:۳۶
یارب

با تشکر از جناب پارسا،
ابهامات زیادی در رابطه با احکام و موضوعات هست.
آیا این ابهامات باید در ابهام باقی بمانند و دین سکوت کند؟

پس اگر تعریف عرف فقط عرف متدینین باشد پس در جامعه ی کنونی جایگاه عرف متدنین کجاست؟ اگر احکام شرعی نمی تواند عرف متدینین را در جامعه تعریف کند پس چه جایگاهی دارد؟ یعنی آیا قادر نیست؟ آیا قادر هست و خود نمی خواهد؟ آیا باید راه را تک نفره برود و کاری به مردم نداشته باشد؟ پس چیستی خود زیر سوال می رود....

در مورد موسیقی؛
خوشبختانه یا متاسفانه زیاد دور نیست زمانی را که موسیقی را به کل حذف کردند و نتایجش را مشاهده کردیم و به شنیده ها پیوند نخورد.

سول اصلی من اینه چرا؟ نمی دانم شاید اطلاعات بنده نادرست باشد و با نظر دوستان اصلاح شود.

بعد از انقلاب اسلامی، چگونه با موسیقی برخورد کردند؟ در اینجا فقط بحث از نظر علمی و فقهی مورد بررسی قرار می گیرد تا شبهات حل شود و سوءتفاهم پیش نیاید انشاءالله.

اینجاست که می گوییم چرا علما بر کل حذف می کنند و بررسی نمی کنند؟
بعد از انقلاب اسلامی اگر بررسی کرده بودند روی آوردن مردم به موسیقی بیگانه نتیجه ی این حذف نمی شد و در مسیر آن آفت اصلاح ناپذیرش بر جامعه.
اینجا نمی دانم حذف از کجا صورت گرفته است ولی وقتی انقلابی، اسلامی است بر نام آن گفته می شود. البته سن بنده هم قد نمی دهد که از کجا این عملکرد صورت گرفت ولی این را می دانیم که بعد از انقلاب بوده است.

به نظرم (البته بنده در حد نظریه پرداز نیستم ولی اینهم یک نظری است کوتاه) مجتهدین که به درجه ی اجتهاد رسیده اند باید بر اساس ظرفیتهای مردم و نیاز درونی مردم مرحله به مرحله گامهای رشد را ارائه بدهند. اینطور نیست؟

بنده دنبال جواب این سوالم که چرا با حرام اعلام کردن موسیقی و بررسی نکردن آن، موجب شدند که آثار سوئی بر جامعه باقی بماند که حال نتوان اصلاحش کرد؟

1. اگر دین وظیفه ای غیر از بررسی دارد و نجات بشر؛ بدانیم

2. و یا نه؛ اگر این انسان هست که بر اساس ظرفیتهایش از دین برداشتی می کند پس دین تابع انتخاب انسان می شود! همانگونه که افراد بر اساس سلیقه ی خود، مرجع تقلید را انتخاب می کنند.
زیاد شنیدیم این حرف را که گفته اند فلان مجتهد سخت نگرفته به ایشون تقلید کنین. اینجاست که تفاوتها در احکام زیر سوال می رود.

کدام؟ 1 یا 2


واضح تر از این نمی توانستم بیان کنم. امیدوارم ابهامی درش نباشد.

باز هم تشکر از همراهان دارم که با حوصله بر سوالات توجه دارند.
در پناه حق

یا علی

غریبه
۱۳۸۸/۰۲/۲۱, ۰۱:۲۷
با سلام
هر چند دوستان ترجیح دادند مبحث کلیدی(نفس- گوهر نفس- عقل- نور عقل) که میتوانست
بصورت کاملا کلیدی احکام را روشن کند ادامه نیابد اما زمان و جستجوی دوستان عزیز
موضوع را روشن میکند و اگر خدا بخواهد ادامه میابد
اما در مورد تاری گرامی
دیروز در برنامه زلال احکام پیرامون موسیقی بحث شد و سوالاتی در مورد رقص و موسیقی
شد
که روحانی پاسخ گو مبحث
واقعا چند لبه پاسخ داد
بعضی فقها مطلقا حرام میدانند
بعضی فقها این نوع موسیقی را حرام میدانند و آنرا حلال میدانند
بعضی فقها موسیقی ارام را حلال میدانند
بعضی فقها موسیقی تند را حرام میدانند
بعضی ها هر دو را حرام میدانند
خانم برای شوهرش میتواند برقصد
خانم ها در مجالس حلال است برقصند(بعضی فقها)
خانم هادر مجالس حرام است برقصند(بعضی فقها)
خلاصه بیا نها با اگر و اما بود
قبول کنیم در مسائل روز جامعه بین فقها اختلاف بسیار زیاد است.
شطرنج- تخته نرد- ورق های بازی- لاتاری- اهنگها- موسیقی- الات موسیقی- مجسمه ها
(خرید و فروش)-عملکرد بانکها در دادن پولها و سود انها-و......................
وگرنه همه میدانیم
نماز چند رکعت است- احکام روزه- احکام وضو .....و در اینها اختلافی نیست
اختلاف در درک و نظر مسائل روز توسط فقها است.

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۲۱, ۲۳:۴۷
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


با سلام خدمت دوستان گرانقدر و تشکر و تبریک بابت پیگیری مجدانه شما. از غیبها و تاخیرات خود پوزش می خواهم و شاید باز هم کمتر در خدمتتان باشم اما تا حد امکان افتخار خدمتگزاریتان را خواهم داشت.

ظاهرا در مبحث عرف خلطی صورت گرفته که در ادامه حتما بدان خواهم پرداخت. اگر اجازه دهید بحث را گام به گام پیش می بریم.

با سیر مباحثی که در این چند پست آخر زده شده این طور به نظر می رسد که جناب تاری گمان می کنند که مقصود از عرف متدینین، ذائقه ی ایشان است. یعنی این که مراجع بزرگوار تقلید می بایست برای این که مردم جامعه ی اسلامی دست از ایشان برندارند و آثاری سوء - از همین قبیل که عرض شد - دامن گیر جامعه نگردد، بر اساس ظرفیت مردم و گام به گام احکام شرعی را ساخته و برای مردم بیان کنند.

سوال من از جناب تاری این است که نگاه شما به منابع دین چگونه است؟ آیا به نظر شما سنجش ذائقه ی مردم می تواند حکم الهی ایجاد کند؟ یعنی آیا اگر امروز همه ی مردم منکری که در نزد خدا منکر بوده را معروف بپندارند مجتهد هم برای خوشایند مردم و برای اینکه مقلدین خود را از دست ندهد باید بیاید و حکم شرعی را مطابق میل ایشان بیان کند؟

امید وارم که من از جملات تاری بزرگوار بد برداشت کرده باشم و الا اگر واقعا حرف ایشان همین باشد دیگر به قول امام حسین علیه السلام:

علی الاسلام و السلام


در اینجا برای اینکه نکند من بحث را با اشتباهی که در برداشت خود داشته ام دنبال کنم از دوستان عزیز خصوصا جناب تاری روشنفکر خواهش می کنم موضع خود را برای بنده مشخص کنند و اشتباه بنده را در فهم کلامشان به من گوشزد نمایند.

به قول خود ایشان ما در اینجا به دنبال طی کردن مباحث علمی هستیم و واقعا قصد و غرض دیگری در کار نیست پس امیدوارم که نوشتار بنده را جسارت به خود تلقی نکنند و با صبوری ای که همیشه در سوالهای خویش داشته اند در این زمینه هم با چشم بخشش بر درشتی نوشتار امثال بنده نظر بیفکنند.

در اینجا سعی ما کشف حقیقت است و نظرات مخالف خویش را دوستانه ارائه دادن. شاید که دوستی حرف حقی زد و ما را از اشتباهی که در آن بودیم خارج نمود و یا کلام ما باعث رفع خلطی از ذهن شخصی گشت. پس بزرگواری و گذشت شما باعث پیشبرد مباحث و تحقق اهداف این بحث است. باز هم از تندی نوشتار خویش شرمنده ام و عذر خواه. عفو بفرمائید.


:Rose: آرزومند توفیقات جمیع پیروان حقیقت ( حقیقت جویان و حقیقت گویان و حقیقت پویان) :Rose:

تاری
۱۳۸۸/۰۲/۲۲, ۱۴:۴۷
یارب

با سلام و تشکر از جناب مدافع
شما حضور داشته باشید، با تاخیر هم بود قبول.

اولا" جناب تاری وقتی پا در این کانون گذاشت نه مطلبی را تند نوشت و نه مطلبی را تند خواند. چون اصلا در خونش نیست این حرفا. اگر نوشته های من ناراحتتان کرده، بی تقصیرم. از نگاه خود خواندید نه از افق نگاه بنده.




با سیر مباحثی که در این چند پست آخر زده شده این طور به نظر می رسد که جناب تاری گمان می کنند که مقصود از عرف متدینین، ذائقه ی ایشان است. یعنی این که مراجع بزرگوار تقلید می بایست برای این که مردم جامعه ی اسلامی دست از ایشان برندارند و آثاری سوء - از همین قبیل که عرض شد - دامن گیر جامعه نگردد، بر اساس ظرفیت مردم و گام به گام احکام شرعی را ساخته و برای مردم بیان کنند.

سوال من از جناب تاری این است که نگاه شما به منابع دین چگونه است؟ آیا به نظر شما سنجش ذائقه ی مردم می تواند حکم الهی ایجاد کند؟ یعنی آیا اگر امروز همه ی مردم منکری که در نزد خدا منکر بوده را معروف بپندارند مجتهد هم برای خوشایند مردم و برای اینکه مقلدین خود را از دست ندهد باید بیاید و حکم شرعی را مطابق میل ایشان بیان کند؟



دوما" در مورد عرف متدینین؛ جناب پارسا فرمودند آنچه عرف متدینین تشخیص دهد. برای خود بنده سوال هست که این عرف متدینین کجا تشریف دارند حال که نمی توانم تشخیص دهم آیا باید مثل درویشها از جامعه دل بکنم و کوه نشین باشم تا خود عرف متدینینی برای خود در سایه ی دین فرستاده شده از سوی خدا بسازم؟ و اذیت نشم؟

اینجا را اگر خود جواب بدهید ممنون می شوم چون من هم نمی دانم که چرا وقتی کندن مو حرام است امروز که عرف جامعه شده، اشکال شرعی ندارد. چرا؟
اگر حکم قصاص بر قتل عمد باید جاری شود چرا دیه ی کامل از خانواده ی مقتول گرفته می شود در قبال جاری کردن حکم قصاص؟ مگر نه اینکه حکم قصاص باید خانواده ی مقتول را راضی کند پس این دیه چه کلامیه؟ بر دردش دردی و نمکی افزودن

چرا بر اساس شرایط احکام در مورد کندن مو سست می گیرد و در مورد حکم قصاص اینگونه سخت می گیرد؟

و اما در مورد ذائقه ی مردم؛ همین سوال منه که: اگر حکمی قرص و محکم باشد نباید به ذائقه ی مردم کاری داشته باشد چرا تفاوتی است در احکام؟ که من بر اساس انتخاب و شناخت خانواده ام، مرجع تقلیدم یه نفر باشه و دوستم بر گرده بگه نه اون سخت می گیره و من دوست ندارم مرجع تقلیدم سخت بگیره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا جناب مدافع خود شما بفرمایین انتخاب من سلیقه ایِ یا انتخاب دوستم که با ذائقه اش می سنجد. کدام؟

باز هم در مورد انتخاب مرجع تقلید و فهمیدن نظر اسلام برای عملکردهایمان شما یه نظر به پست جناب غریبه بیاندازید در ارسالی 112 حالا تکلیف بنده چیه؟ انگار حکمی جاری نمی شد بهتر بود همه ی موارد؛ شک و شبهات در این ارسالی دیده می شود که از صاحب سخن که روحانی است و برای روشن کردن و تعیین تکلیف من نوعی در برنامه ای تشریف آوردند و ایراد سخن فرمودند.

جواب به این گستردگی آیا جز گیجی، راه روشنی برای بنده دارد؟

ناگفته نماند اگر تند خواندید از چشم خودتان ببینیند نه بنده.

موفق باشید.

یا علی

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۲۲, ۲۲:۴۶
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:

سلام به بزرگواران شرکت کننده و تمامی دوستان بیننده و سلام ویژه بر تاری بزرگوار.

نکاتی چند قبل از ادامه ی روند بحث علمی این تاپیک:
1- جناب تاری من از سخت کوشی شما و تلاش مخلصانه اتان در شناخت دین واقعا خرسندم و از شما به عنوان یک برادر کوچک ( اگر لایق بدانید) در این زمینه تشکر می کنم و جدا شما را به خاطر این همت تمجید می نمایم ( البته این تشکر و تمجید در مورد تمام دوستان پر تلاشی که سعی در شناخت صحیح دین دارند نیز جاری است).

2- تند نوشتنی که در کلام خویش عرض کرده بودم در مورد نوشتار خودم بود نه نوشتار شما. الحمد لله شما با کمال حوصله نوشتار خویش را تنظیم نموده بودید ولی در نوشتار من کلماتی بود که نشان از تند بودن نوشتار داشت.

[مدافع]
در اینجا سعی ما کشف حقیقت است و نظرات مخالف خویش را دوستانه ارائه دادن. شاید که دوستی حرف حقی زد و ما را از اشتباهی که در آن بودیم خارج نمود و یا کلام ما باعث رفع خلطی از ذهن شخصی گشت. پس بزرگواری و گذشت شما باعث پیشبرد مباحث و تحقق اهداف این بحث است. باز هم از تندی نوشتار خویش شرمنده ام و عذر خواه. عفو بفرمائید.
[/quote]


البته بنده هم در توضیح آن تند نویسی عرض کردم اینگونه نوشتم که ببینم آیا واقعا چنین برداشتی در مساله ی عرف داشته اید یا این که من اشتباه برداشت نموده بودم. با آن نوشتار تند، می شد زود تر به مقصود شما پی برد و الا باید چندین پست می زدیم و با هم بحث می کردیم تا به این نتیجه ای که الان گرفته ایم می رسیدیم. ظاهرا برداشت من برداشت درستی بوده است. شما فرموده اید:

و اما در مورد ذائقه ی مردم؛ همین سوال منه که: اگر حکمی قرص و محکم باشد نباید به ذائقه ی مردم کاری داشته باشد چرا تفاوتی است در احکام؟

یا اینکه فرموده اید:

چرا وقتی کندن مو حرام است امروز که عرف جامعه شده، اشکال شرعی ندارد. چرا؟



این دو جمله این حرف را در خود دارند که شما گمان می کنید فتاوای علما بر اساس تغییر ذائقه ی مردم، شکل می گیرد. پس این نتیجه ای است که الان در دست داریم و ظاهر جملات قبلی شما در برخی پست های قبلی هم بوده است. به همین خاطر در پست قبلی عرض کرده بودم که:

با سیر مباحثی که در این چند پست آخر زده شده این طور به نظر می رسد که جناب تاری گمان می کنند که مقصود از عرف متدینین، ذائقه ی ایشان است.


3- تاری گرانقدر؛ بنده چندی است که با پست های شما آشنا شده ام و تشخیصم این بوده که شما شخصیتی دارید که واقعا به دنبال کشف واقعیتید نه اینکه بخواهید با جر و بحث بی ثمر و منازعات کش دار بدون فائده فقط وقت خود را در اینجا صرف کنید. به همین خاطر چنین تشخیص دادم که برای رسیدن به هدفتان صبورانه گام برمی دارید و از گفتارهای ناملایم امثال بنده رنجیده خاطر نمی شوید. در نتیجه گفتار خویش را ( در مورد تشخیص خود از کلام شما ) با کمی حالت تندی نوشتم به امید این که شما قطعا از آن نخواهید رنجید و شما به آن فقط به نگاه مطلب علمی خواهید نگریست. این انتظار من در این ماجرا بوده و هنوز هم هست. این جا یک بحث علمی است نه جای تعارف بازی پس در برابر مواضعی که می بینیم به ظاهر درست نمی آیند هر کس به تناسب روحیات خود موضع گیری هایی خواهد نمود و به نظر می رسد طرف مقابل نباید کدورت خاطری در این زمینه پیدا کند. لذا من از شما دوباره عذر می خواهم اگر در تشخیص شخصیت شما دچار اشتباه شده بودم و تقاضا دارم در روند بحث آن طور که شما صلاح می دانید راهنمایی کنید تا به هدف بحث نائل شویم نه اینکه کاری کنیم که برای دوستداران اهل بیت به جای رفع ابهام از مسائل دین، ناراحتی و دل نگرانی ایجاد شود.


4- برای اینکه در مباحث درست نتیجه بگیریم خوب است مطالب را تک به تک بررسی نموده و در آخر جمع بندی نماییم.


از این که لطف می کنید و مباحث این برادر کوچکتان را مطالعه می کنید و تذکرات خود را نیز برایم هدیه می دهید واقعا متشکرم.


پیروز باشید :Rose:

parsa
۱۳۸۸/۰۲/۲۳, ۰۰:۵۳
به نام خدا و سلام به همگی

ظاهرا در این تاپیک چند موضوع مختلف به موازات هم در حال بحث هستند. بنده با اجازه در مورد بحث اخیر که تعریف «عرف» باشه، چند نکته دیگر رو عرض کنم.

همونطور که جناب مدافع هم فرمودند، منظور از عرف، ذائقه مردم نیست. که برخی این چنین گمان کنند: احکام اسلام طبق نظر، سلیقه و ذائقه مردم بنا شده و با تغییر این ذائقه، احکام هم تغییر کنه.

بلکه منظور از عرف، چیزی فراتر از ایناست.


حالا منظور از این عرف چیست؟
اینکه عرض شد، منظور "عرف متدینین" هست، یعنی چی؟

------------------------

ابتدا عرف را از نظر لغوی معنا کنیم:

- عرف يعنی: سنن و روشهای پسنديده ای كه عقلاء يك جامعه آن را می شناسند.

- به عبارت دیگر: عرف روشی است فعلی یا قولی که در نفوس مردم رسوخ یافته و طبایع سلیم آن را می پذیرد بدون آنکه با نص و یا اجماع سابق در تضاد باشد.

- هم چنین گفته شده است که: عرف روش مستمر یک قوم است، در گفتار یا رفتار، که آن را عادت و تعامل نیز می گویند، و لازم نیست تمام افراد یک قوم آن روش را دارا باشند تا عرف تحقق یابد، بلکه کافی است که اکثریت آنان دارای آن روش باشند.

----------------------------

اقسام عرف:


علماء عرف را به چند اعتبار تقسیم نموده اند:


1ـ تقسیم عرف به اعتبار حکم:

الف ـ عرف صحیح: عبارت است از آنچه در میان مردم معروف گردد، بدون اینکه حلال را حرام و یا حرام را حلال نماید و بدون اینکه مخالفت با نص شرعی داشته باشد و یا مصلحتی را از بین ببرد و یا مفسده ای را ببار آرد.

ب : عرف فاسد: عبارت از آن روشی است که نزد مردم متعارف باشد؛ ولی بر عدم مشروعیت آن دلیل اقامه گردد و از منشا فطرت و عقل سلیم و نیازهای ضروری جامعه پدید نیامده باشد. مانند: (فرضا) متعارف بودن معاملات ربوی و...


2ـ تقسیم عرف به اعتبار سبب:

الف : عرف لفظی: و آن عبارت از لفظی است که در عرف مردم اختصاص به معنی ـ پیدا کند، که معنی اصلی آن نباشد و با معنای لغوی آن و یا معنی که در عرف مردم دیگر، دارد منافات داشته باشد. مانند اختصاص دادن لفظ «ولد» به اولاد پسر در حالیکه در لغت برای پسر و دختر هر دو وضع شده است.

ب : عرف عملی: یعنی هر شیوه ای عملی که در بین اکثریت اقشار مردم متعارف و متداول گردد، مانند: شیوع بیع «معاطاه». یعنی داد و ستد و خرید و فروش بدون اجرای صیغه عقد بیع در معاملات معمولی و ساده.


3ـ تقسیم عرف به اعتبار منشا صدور:

الف : عرف عام: عبارت از روشی است که همه یا بیشتر مردم علی الرغم تفاوت های زمانی، مکانی، محل زندگی، دانش و زبان، رنگ و نژاد و امثال آن آن را پذیرفته باشند. مانند عرف مردم در عقد و قرارداد در مورد بیعی که وصف آن بیان شد.

ب ـ عرف خاص: روشی است که در میان گروه خاص، که دارای یک مکان یک زمان و یک پیشه هستند، وجود دارد، مانند عرف که در شهرها یا منطقه ای بین صنعتگران یا اهل علم و فن خاص وجود دارد.

------------------------------

عرف با در نظر داشتن شرایط زیر مورد قبول می باشد:

1- عرف باید مخالف نصوص و منابع شرعی نباشد.
2- عرف مورد پسند عقل و مطابق ذوق سلیم باشد.
3- از امور تکراری و شایع بین مردم باشد.
4- عرف و عادت مربوط زمان گذشته باشد و یا فعلا معمول باشد، صرف زمان آینده فاقد اعتبار است.

--------------------------------------

موارد استفاده از عرف:

1- موضوع و یا جایی که در آن نص شرعی و یا اجماع خاص نباشد. در این صورت می توان از عرف و عادت حاکم، حکم شرعی را استنباط نمود.

2- موقعی که مفهوم چیزی بدون مراجعه به عرف معلوم نباشد، به این ترتیب که یا موضوع عرفی باشد و یا شارع و قانون گذار، تعریف و تشخیص آن را به عرف واگذار نموده باشد.

----------------------------

نقش عرف در تحقق احکام شرعی جایگاه مهمی دارد. در واقع شناخت بسیاری از موضوعات به عهده عرف گذاشته شده است.
این نقش تا حدی مهم و قابل توجه هست که حتی برخی از علمای اصول فقه، یکی از شرایط اجتهاد را آشنایی با عرف منطقه می دانند.


مثلا: حکم این است که با آب مضاف وضو صحیح نیست. این حکم ثابت است، ولی مضاف بودن آب را عرف تعیین می کند.

یا اینکه: اگر کسی بخواهد مکان جدیدی را برای خود وطن قرار دهد، باید مدتی در آن جا بماند، تاعرف بگویند این فرد اصطلاحا "این جایی" شده است و از اهل آن جا حساب می شود. در این صورت حکم وطن که تمام بودن نماز و صحّت روزه است، بر او مترتب می شود.

یا اینکه: حکم این است مصرف موادی که حکماً حرام نیست ولی برای بدن ضرر قابل توجه دارد، جایز نیست. تشخیص این دیگه به عهده عرف است.

(البته قبلا هم گفتیم اگر مرجع تقلیدی در مورد موضوعی به یقین رسید، ممکن است در مورد آن موضوع نیز حکم صادر کند. مثل: آلت قمار بودن پاسور و شطرنج در فتوای بعضی از مراجع، یا حرام بودن استعمال سیگار در فتوای آیت الله مکارم و... از این قبیل.)

--------------------

ولی حتی در موضوعاتی که توسط عرف مشخص می شود، این طور نیست که یک روز چیزی پذیرفته شود و روز دیگر ردّ شود. بلکه تغییر عرف نیاز به زمان دارد که بسته به موضوعات، مختلف هست.

---------------------

نکته دیگر اینکه: تغییر موضوع گاه ممکن است باعث تغییر در حکم نیز شود. نه از این باب که حکم قبلی زائل شد و حکم جدیدی صادر، بلکه از این منظر که موضوع عوض شد و لذا حکم سابق دیگه بر این موضوع بار نمیشه و این موضوع جدید، حکم دیگری داره.
(و این هیچ اشکالی پدید نمی آورد.)

مثلا: اگر در زمانی خرید و فروش خون هیچ منفعت حلال و قابل توجه و عاقلانه ای نداشت و لذا خرید و فروش آن جائز نبود، حال اگر بر اثر پیشرفت علم پزشکی، خون دارای منافع فراوانی باشد، خرید و فروش یا واگذاری و مصالحه آن اشکالی نخواهد داشت.

----------------------

و در پایان برای اینکه به بحث موسیقی (که مورد اشاره شما بود) نیز پرداخته باشیم، توجه تان رو به استفتائی از آیت الله مکارم جلب می کنم که به موضوع عرف نیز مربوط است:


در استفتائات آیت الله مکارم چنین آمده است:


12 - عرف در موسیقی:

- سوال: عرف به چه معني است آيا با استناد به اينکه اکثرجوانها موسيقي هاي شاد گوش مي کنند (ترانه) حلال مي شود؟
- پاسخ: عرف يعني افراد فهميده و متدين از توده هاي مردم و گوش دادن به موسيقي حرام باعث حلال شدن آن نخواهد شد.

منبع: http://www.makaremshirazi.org/persian/estefta/?mit=895

--------------------------

ببخشید، کمی بیش از حد طولانی شد.

تاری
۱۳۸۸/۰۲/۲۳, ۱۲:۰۶
یارب

با سلام و تشکر از کارشناسان محترم جناب مدافع و جناب پارسا و سایر همراهان گرامی

جناب مدافع؛ چرا رنجیده خاطر شوم، بلاخره استاد تنبیه می کند، داد می زند. ..... و شاگرد همیشه خندان ...
از اونجایی که شخصیت بنده را در هوای شفاف و آفتابی سرشتند؛ لازم دانستم مواردی را هم بنده اضافه کنم در ادامه ی مطلب. ببخشد از اینکه خیلی راحت بیان می کنم راستش از کتابی نوشتن خسته شدم.

وقتی بنده به عنوان یکی از هزاران جوان ایرانی در این سایت به جستجوی جواب سوالات خویش هستیم انتظار همراهی کارشناسان گرامی را داریم چرا که نه برای سرگرمی اینجا حضور داریم نه برای بحثهای کش دار و بی نتیجه (وقت اضافی هم در این زندگی دنیوی نداریم برای این کارها)

و باز اینجا برای اسم قرانی خود اطمینانی را برای کاربران ایجاد می کند و من نوعی فرزند انقلاب و عاشق هویت و ملیت اسلامی خود هستم پس سوالم را هم در پرتو قران و از افراد معتمد می پرسم بر اساس شنیده ها و دیده های خود، حالا تا چه حدی درست و نادرست، امید جواب درست را در این کانون دارم.

و باز نکته ی مهم دیگر؛ اگر بر سوالات من و امثال من بی توجهی بشه و یا با سکوت مواجه بشه و یا در نهایت خود سرکوب بشه، شما بفرمایید من نوعی کجا دنبال جواب بگردم. وقتی سوالاتی که فقط زاده ی ذهن خودم، از رفتنهای خودم شکل گرفته و هیچ فردی مرا وادار به سوال نکرده است. بنده از جوابهای متفاوت خیلی خوشحال می شوم حتی اگر گفته بشه جواب ندارد؛ تا اینکه سوالی بی جواب رها بشه. و این برای من خیلی رنج آوره.

پیشتر از اینها هم اشاره کرده بودم که تا بدین زمان نه در سایتی حضور شخصی داشته ام و نه اعتمادی بر آنها، حال چرا با زیر سوال بردن سوال کاربران، اعتماد را سلب می کنید.

امیدوارم سوءتفاهمی باقی نماند از این گفته های بنده.

لازم دانستم حالا که سر حرف باز شد از جناب عسکری 110 هم تشکر کنم در بدو ورودم به این سایت. ولی نمی دانم چرا دیگر ما را به شاگردی نپذیرفت.

در ضمن در این کانون بارها خدای باری تعالی را زیر سوال بردند و کسی ناراحت نشد و حال که ما ریشه ی موسیقی را زیر سوال بردیم که شنیده ایم اینگونه ....

......

تشکر مخصوص از جناب پارسا که با حوصله جواب را روشن ساختید.

یا علی

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۲۳, ۱۲:۳۱
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


سلام بر تاری بزرگوار.
ظاهرا نوشتار بنده رسا نیست. من به هیچ وجه قصد کوبیدن سوال شما را نداشته و ندارم. نمی دانم چطور شده که این ذهنیت برای شما درست شده که در این جا قصد بی اعتنایی یا سرکوب سوال شما وجود دارد.


اتفاقا آنچه که باعث مسرت خاطر است همین سوالات کاربردی و پیگیری های صمیمی شماست که در پست قبلی هم از آن تشکر نمودم

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۲/۲۳, ۱۲:۴۶
http://i37.tinypic.com/w1xqvp.jpg (http://boorghani.persianblog.ir/page/102)

عيوب عرف


برخى از دانشيان به جهت پنداشت عيوبى چند براى عرف، سعى درحذف آن‏داشته و يا كاربرد آن را جز در مواردى خاص كه شمار اندكى را به خود اختصاص‏مى‏دهد، جايز نمى‏دانند. اين عيوب ادعا شده هيچ‏گاه نتوانسته مانع از كاربرد عرف درگستره‏ى فقه و حقوق گردد و تاكنون همه‏ى تلاش‏هاى انجام شده براى حذف عرف‏راه به جايى نبرده است. از سوى اين دانشيان موارد زير به عنوان مهم‏ترين عيوب‏عرف شمار شده است.


الف) عرف به جهت اين كه دليل و منبعى است لبى و نه لفظى داراى اجمال و فاقدصراحت و روشنى كافى است. لذا شك و ترديد توان راه‏يابى در آن را دارا است كه‏البته گريزى هم از اين شك وجود نخواهد داشت.

در برابر اين سخن بايد گفت آرى، ظاهرا چنين است كه عرف دليل و منبعى است‏لبى و مورد اخذ به قدر متيقن; ليك پس از امضا ولو به وسيله‏ى عدم ردع و سكوت،همانند دليل لفظى دانسته مى‏شود و داراى اطلاق و عموم خواهد بود. بنابراين موردذكر شده خللى بر كاربرد عرف وارد نمى‏سازد. حتى اگر اين كاربرد در موارد مشكوك‏باشد.


ب) عرف پديده‏اى است در حال تغيير و تحول كه اين خود در درازمدت وجود وبروز عرف‏هاى گوناگون را در گوشه و كنار يك مملكت مى‏طلبد و اين امر مانع بروزعرف‏هاى مشترك همگانى و نيز باعث تفاوت حقوق هر قسمت از مملكت‏با قسمت‏ديگر مى‏گردد. حتى گاه خود مانعى در برابر وحدت ملى به شمار مى‏آيد - چنان كه درتاريخ حقوق مدنى انگلستان چنين چيزى ديده مى‏شود - حال آن كه از ويژگى‏هاى‏حقوق و قواعد آن عام و يك‏نواختى آن در تمام مملكت است.


گذشته از نيازمندى اين سخن به دليل، بايد گفت: اين‏گونه نيست كه همواره تغييرو تحول‏پذيرى عرف مانع بروز عرف‏هاى مشترك همگانى و باعث تفاوت در حقوق‏كشور شود. اين مشكل را مى‏توان به وسيله‏ى اعمال نظارت بر قواعد حقوقى ازسوى پاره‏اى از نهادها همچون ديوان عالى كشور برطرف نمود و عرف يك‏نواختى‏را در تمام مملكت‏به‏وجود آورد.


ج) تشكيل عرف با گذشت زمانى طولانى و به كندى صورت مى‏پذيرد كه اين‏خود مانع پيشرفت طبيعى حقوق است، چه اين كه پيشرفت‏هاى شگفت‏انگيز بشر درزمينه‏هاى علمى، صنعتى، تجارى، هنرى و ... و نيز تحولات سريع جريان زندگى‏عصر كنونى و نيازهاى اقتصادى و اجتماعى ايجاب مى‏كند كه قوانين و مقررات‏به سرعت وضع گردد و اين امر ممكن نيست مگر از طريق قانون‏گذارى; زيرا ازطريق عرف و قواعد عرفى - به جهت‏بطى‏ء بودن و نيازمندى آن به گذشت زمان -رفع سريع نيازهاى حقوقى جامعه امكان‏پذير نيست.


آرى، فى‏الجمله چنين است كه گفته شد، ولى اين خود مجوزى براى منع كاربردعرف و مورد بى‏مهرى قرار دادن آن نمى‏شود; زيرا اگرچه بطى‏ءبودن، تنوع وصعوبت‏شناسايى عرف كار را دشوار مى‏سازد، ليك هرگز نمى‏توان اين حقيقت راانكار كرد كه عرف برمبناى نيازهاى طبيعى مردم استوار است و با توجه به آن نيازهااست كه گاه دچار دگرگونى مى‏گردد; لذا است كه گفته شده عرف بهتر از قانون است.چنان‏كه قانون نيز عرف را به عنوان مكمل و عامل انعطاف و انطباق‏دهنده‏ى خويش‏پذيرفته و در موارد گوناگونى به آن ارجاع داده و حتى گاه بر منبع بودن آن در پاره‏اى‏از موارد انگشت تصريح نهاده است.
http://i37.tinypic.com/w1xqvp.jpg (http://boorghani.persianblog.ir/page/102)

تاری
۱۳۸۸/۰۲/۲۳, ۲۲:۲۳
:rose: بسم الله الرحمن الرحیم :rose:



سلام بر تاری بزرگوار.
ظاهرا نوشتار بنده رسا نیست. من به هیچ وجه قصد کوبیدن سوال شما را نداشته و ندارم. نمی دانم چطور شده که این ذهنیت برای شما درست شده که در این جا قصد بی اعتنایی یا سرکوب سوال شما وجود دارد.




یارب

با سلام مجدد بر جناب مدافع؛

باز مثل اینکه سوءتفاهم پیش اومده
نه! اتفاقا در نوشته ی شما هیچ ابهامی نبود. اتفاقا از اینکه با حوصله پا به پای ما همراهی می فرمایید ممنون و سپاسگزارم.

دیدیم سوالمان زیر سوال رفت سر حرف دلمون وا شد. خواستم اگر ابهامی در شخصیت بنده بوده رفع گردد.

((((و اینکه ذهنیت بی اعتنایی به سوالات در چندین تاپیک در این کانون دیده شده؛ از جمله در تاپیک مهم بنده که علت حضور بنده در کانون بود: ایمان من سست چون تار عنکبوت. هنوز هم برخی بزرگواران که قول همراهی را داده بودند و به مقصد نرسیدند از این ره صدساله. چقدر هم وقت گذاشتم برای ارسال پیغامهای دعوت...... بگذریم. باز سوءتفاهم پشت سوءتفاهم.....حرف دل کوچکترین عضو این کانون به حساب بیاورید.))))

و اما در مورد موضوع؛
بر اساس آنچه که بیان شد نظر بزرگواران در این زمینه چیست؟

دو نفر را در نظر بگیریم که به سن تکلیف می رسه و حق انتخاب مرجع تقلید داره.
1. نفر اول می یاد بر اساس عالم بودن و دانشمند بودن عالمی (یعنی فاعل) را انتخاب می کند. علت انتخاب: همه قبولش دارن و فرد مورد اعتماد در جامعه هست و در کل اکثریت باورش دارن. (مثال: موسیقی را به کل حرام می داند)
2. نفر دوم می یاد می گه من نمی خوام مرجع تقلیدم سخت بگیره. حوصله ی قانون سخت ندارم. می یاد در میان علمای بزرگوار تجسس می کنه که نظر کدامش به نظر بنده نزدیک هست. اونوقت می گه: فلان مرجع تقلید؛ چون خیلی از نظراتش رو می پسندم. (مثال: موسیقی را به شروطی تعریف می کند)
3. حالا بماند نفر سوم که می گه من عقلم می رسه و احتیاجی به مرجع تقلید ندارم. بنابراین این گزینه را حذف می کنیم. اگر بر این هم توضیحی داده بشه که چه بهتر.


حالا در این انتخابها آیا نظر فرد دوم سلیقه ای نیست و در واقع خودش را انتخاب نکرده است؟ اینجاست که سوال پیش می یاد آیا مرجع تقلید که بر اساس موضوعات نظرش عامه پسند هست نیومده بر اساس ذائقه ی مردم فتوی داده است؟

......

یا علی

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۲۴, ۱۳:۱۳
:Rose: بسم الله الرحمن الرحيم :Rose:




یارب


و اما در مورد موضوع؛
بر اساس آنچه که بیان شد نظر بزرگواران در این زمینه چیست؟


دو نفر را در نظر بگیریم که به سن تکلیف می رسه و حق انتخاب مرجع تقلید داره.


1. نفر اول می یاد بر اساس عالم بودن و دانشمند بودن عالمی (یعنی فاعل) را انتخاب می کند. علت انتخاب: همه قبولش دارن و فرد مورد اعتماد در جامعه هست و در کل اکثریت باورش دارن. (مثال: موسیقی را به کل حرام می داند)


2. نفر دوم می یاد می گه من نمی خوام مرجع تقلیدم سخت بگیره. حوصله ی قانون سخت ندارم. می یاد در میان علمای بزرگوار تجسس می کنه که نظر کدامش به نظر بنده نزدیک هست. اونوقت می گه: فلان مرجع تقلید؛ چون خیلی از نظراتش رو می پسندم. (مثال: موسیقی را به شروطی تعریف می کند)


3. حالا بماند نفر سوم که می گه من عقلم می رسه و احتیاجی به مرجع تقلید ندارم. بنابراین این گزینه را حذف می کنیم. اگر بر این هم توضیحی داده بشه که چه بهتر.



حالا در این انتخابها آیا نظر فرد دوم سلیقه ای نیست و در واقع خودش را انتخاب نکرده است؟ اینجاست که سوال پیش می یاد آیا مرجع تقلید که بر اساس موضوعات نظرش عامه پسند هست نیومده بر اساس ذائقه ی مردم فتوی داده است؟


......


یا علی


با سلام خدمت تاري بزرگوار

سوال بسيار زيبايي نموديد كه در آن مطالب پستهاي قبلي اتان هم به خوبي و به صورت باز شده مشخص مي شوند.

ما بايد بياييم و ببينيم در ابتداي بلوغ فكري اشخاص ( يعني آنجايي كه مي فهمد كه بايد ديني را بپذيرد و در پذيرش آن هم با دقت وارد مي شود) چه وظايفي به گردن اين شخص است.

لزوما اولين وظيفه ي چنين شخصي‘ شناخت دين مي باشد و در اين مرحله است كه شخص بايد به دنبال كشف اعتقادات صحيح در مورد واقعيت هاي عالم باشد. اينكه آيا واقعا خدايي هست يا نه و اگر هست كيست و چه صفاتي دارد و ما نسبت به او چه وظايفي داريم.

حال مي آييم سراغ كسي كه آمده و تشيع را پس از تحقيق پذيرفته ( پس ما در اينجا به سراغ مباحث اصلي نرفتيم و آنرا موكول كرديم به تحقيقات شخصي هر كس) او مي داند كه خدا توسط انبياء و اوصياء آنها دين را به انسانها رسانده است. و قبول دارد كه انتخاب امام به دست خودش نيست بلكه امام توسط خود خدا تعيين شده است و همان فرد تعيين شده ي از طرف خداست كه بايد پاسخگوي سوالهاي ما در دينداريمان باشد. همچنين قبول كرده كه امروز امام تعيين شده براي اين زمان متاسفانه در دسترس ما نيست. حال بايد چه كند؟ آيا در اين زمان خدا مردم را به حال خود رها كرده تا هر طور كه مي خواهند زندگي كنند؟
يا آيا براي اينكه واقعا بنده ي مورد پسند خدا باشد بايد در اين زمان احتياط كرده و از هر چيزي كه يقين ندارد كه خدا آنرا بپسندد پرهيز كند؟
آيا آزاد آزاد هستيم و يا اين كه در بند دربند. يا اينكه بسته به ميزان بندگي هايمان با هم فرق مي كنيم؟

واقعا آيا خدا نمي دانست كه روزي با شرائطي كه در جامعه ي انساني پيش مي آيد ولي خود را دستور به غيبت مي دهد؟!

آيا براي اين زمان مردم برنامه اي طراحي ننموده است؟

اينها سوالهايي است كه در اين دوره به عنوان سوال اصلي ما در روش دينداريمان مطرح است.

براي اينكه پست طولاني نشود مابقي بحث را در پست بعدي مي آورم.


:Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۲۴, ۱۴:۳۹
:Rose: بسم الله الرحمن الرحيم :Rose:

طبق مطالعاتي كه در سيره ي اهل بيت عصمت عليهم السلام صورت مي گيرد به اين نتيجه مي رسيم كه ايشان شيعه را از مدتها قبل از غيبت آماده ي زمان غيبت مي نمايند و راهكار زندگاني در آن زمان را بديشان معرفي مي كنند.

ايشان انسان را به حال خويش رها ننموده و سزاوار نمي بينند كه او خود را مانند حيوانات آزاد از هر گونه تكليفي انساني ببينند. اصول دينداري را بديشان آموزش مي دهند و دريچه ي كشف احكام شرعي را در تمام دوران برايشان مي گشايند. احاديثي از خويش براي آنان به جاي مي گذارند كه در همه حال در كنار قرآن دستگيرشان باشد. شاگرداني را در اين راستا تربيت مي كنند. مردم را دعوت به شنيدن سخنان اهل بيت از طريق اين شاگردان مي نمايند و براي اينكه دين از آسيب طمع ورزي نا اهلان در امان بماند صفاتي براي مراجع مردم در شنيدن سخن اهل بيت معرفي مي نمايند. به اين روايت بسيار زيبا دقت كنيد:

قسمتي از اين روايت در وسائل الشيعه / ج 27 / ص 131 / ح 32401 آمده ولي كاملتر از آن در ص 86 از جلد دوم بحار الانوار آمده است. من نقل بحار را براي حظ بردن كاملتر مي آورم.

از امام حسن عسگري عليه السلام نقل شده كه در مورد اين آيه


و منهم اميون لا يعلمون الكتاب الا اماني
و از ايشان مردم بيسوادي هستند كه از كتاب جز آرزوهايي چيزي نمي دانند

فرمودند:


خداوند متعال مي فرمايد:
اي محمد و از يهوديان‘ بي سوادهايي هستند كه نه كتاب مي خوانند و نه چيزي مي نويسند مانند كسي كه تازه از مادرش به دنيا آمده. نه كتاب آسماني را مي شناسند و نه آنچه كه به دروغ از كتاب آسماني شمرده شود را. و بين اين دو فرقي نمي گذارند مگر اين كه كسي برايشان بخواند و بگويد كه اين كتاب خداست و اين كلام خداست. اگر چيزي مخالف كتاب خدا برايشان بخوانند نمي فهمند.


و ان هم الا يظنون
يعني هر چه رؤسايشان در مورد تكذيب نبوت پيامبر و امامت علي ( سرور خاندان پيامبر ) برايشان بخوانند ايشان تقليد مي كنند در حالي كه تقليد از ايشان برايشان حرام است.

فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا ثمنا قليلا

(پس واي بر كساني كه به دست خود چيزهايي را نوشته سپس مي گويند اين از جانب خداست براي اينكه مال كمي به دست آورند)

(سپس) امام عسگري فرمودند كه :

خداوند متعال مي گويد :

اين گروه از يهود مشخصاتي كه خود گمان مي كردند مشخصات پيامبر باشد را نوشته ( در حاليكه آن صفات غير صفات پيامبر است) و به مستضعفين خودشان گفتند اين مشخصات پيامبري است كه در آخرا لزمان مبعوث مي شود.
او بلند قامت است و بدن و شكمي بزرگ داردو موهايش اصهب است ( معناي اصهب را نمي دانم). در حاليكه پيامبر جز اين بود. ايشان مي گفتند اين شخصي كه در كتاب ما به آمدنش وعده داده شده بعد از پانصد سال ديگر خواهد آمد. قصدشان هم از اين كار اين بود كه رياستشان بر ضعفا را از دست ندهند و از طرفي هم خود را از خدمت رسول خدا و خدمت علي عليه السلام و خواص ايشان معذور بدارند.

فعلا اين را داشته باشيد تا برگردم/ حديث ناقص مانده است. عجله نكنيد.


پيروز باشيد :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۲۴, ۲۰:۱۲
:Rose: بسم الله الرحمن الرحيم :Rose:

پس خدای عز و جل فرموده:

(فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ )

پس وای به حال آنها از آنچه دستهایشان نوشت و وای بر ایشان از آنچه که کسب می کنند

و برای ایشان به خاطر این صفات تحریف شده ی مخالف صفت محمد و علی (صلوات الله علیهما و آلهما) عذابی شدید در بدترین جاهای جهنم، آماده شده و بابت اموالی که از همین راه می گیرند عذاب شدید دومی اضافه بر عذاب اول برایشان است.

به همین خاطر عوام یهود بر کفر ورزیدن بر پیامبر و انکار وصی ایشان برادرش علی بن ابی طالب ولی خدا ثابت قدم ماندند.


سپس حضرت فرمودند: مردی به امام صادق علیه السلام گفت:


اگر این یهودیان بیسواد که از کتاب خود چیزی جز آنچه که از علمایشان می شنیدند را نمی شناختند تازه در شناخت دین، راهی هم جز همین روش نداشتند، به خاطر تقلید و قبول حرفهای علمائشان توبیخ می شوند، عوام ما هم همینگونه هستند پس نباید برای ایشان هم قبول کردن از علمایشان جایز باشد؟!


امام صادق علیه السلام به او فرمودند:


بین عوام و علمای ما و عوام و علمای یهود یک اشتراک است و یک افتراق.

اما در اشتراکشان، خدا عوام ما را هم به واسطه ی تقلیدشان از علما توبیخ نموده همچنانکه یهود را توبیخ نموده
اما از حیث افتراقشان نه ( مورد توبیخ نیستند).


آن مرد عرض کرد: ای پسر رسول خدا قضیه را برای من توضیح بده.



امام فرمود:

عوام یهود علمای خود را به این صفات می شناختند:
1- دروغ آشکار.
2- حرام خواری.
3-رشوه گیری.
4- تغییر احکام خدا به واسطه ی شفاعتها و عنایتها و ساخت و ساز ها.
5- تعصب شدیدی که يُفَارِقُونَ بِهِ أَدْيَانَهُم‏ ( هر کاری کردم نتوانستم معنایی خوب برای این فقره پیدا کنم).
الف) حق کشی و ظلم به کسی که طرف مقابل تعصبشان واقع می شد.
ب) (پارتی بازی) برای کسی که جانبش را در تعصبشان می گرفتند اموال دیگران را عطا می کنند.
6- فرق گذاری بین محرمات.


این عوام به ضرورت قلبشان می دانستند که هر کسی که این کارها را انجام دهد فاسق است و جایز نیست که حرفهایی را که بر خدا یا واسطه های خدا و مخلوقاتش می بندد را تصدیق نمایند.

خدا ایشان را توبیخ می کند به خاطر:
1- قبول کردن خبر کسی که جایز نبود خبرش را قبول کنند و یا حکایاتش را تصدیق کنند
2- عمل به آنچه که این چنین انسانهایی از کسانی که ایشان را ندیده اند برایشان نقل کرده اند.

بر این عوام واجب بود که خودشان در قضیه ی رسول خدا نظر می کردند چرا که دلایل او واضح تر از این بود که بر کسی مخفی بماند و پیدا تر از آن بود که بر کسی آشکار نشود.


و عوام ما هم همینگونه اند هر گاه از فقهایشان این امور را مشاهده نمایند:
1- فسق آشکار.
2- تعصب شدید.
3- چسبیدن بر حطام دنیا و حرام آن.
4- ضایع کردن کسی که بر علیه او تعصب می ورزند در حالیکه او مستحق اصلاح امرش است
5- نیکی و احسان نمودن بر کسی که جانبداری او را می کنند در حالیکه مستحق خوار کردن و اهانت می باشد


پس هر یک از عوام ما از مثل این فقها تقلید کند کاملا مثل یهودی هایی است که خدا به خاطر تقلیدشان از علمای فاسقشان توبیخشان نموده است.



ادامه دارد :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۲۵, ۱۰:۵۹
:Rose: بسم الله الرحمن الرحيم :Rose:

( خب دوستان امید وارم که تا اینجا از این حدیث بسیار زیبا لذت برده باشید اما این فقرات را بیشتر توجه کنید. شاهرگ بحث همین جاست. این قدر این تکه زیباست که عربی اش را هم برایتان می گذارم. و واقعا خدا را شکر می گویم که شاگرد مکتب این صاحبان علوم الهی و صاحب منصبان آزادگی هستیم. دقت کنید)


(سپس امام صادق علیه السلام فرمود:


فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ

وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعَهُمْ )


و اما هر کدام از فقهایی که
1- صیانت نفس کند ( نفس خود را کنترل نماید)،
2- حافظ دینش باشد
3- با هوای ( نفس) خویش مخالفت نماید
4- و مطیع دستور مولایش باشد

پس بر عوام واجب است که از او تقلید کنند

و این قضیه نیست مگر در بعضی از فقهای شیعه نه در همه ی ایشان.



( از آنجا که این فقره، شاهرگ بحث است این پست را اختصاص می دهم به همین فقره و ادامه ی حدیث را در پست های بعدی می آورم. این حدیث بسیار زیباست. اگر دوست داشتید چندین بار آن را مطالعه کنید و با دقت در فقرات آن نکات زیادی را به دست آورید. جا دارد که همین حدیث با شرح و بسط کامل خدمتتان ارائه شود ولی فرصت آن نیست و بحث اصلی طولانی می شود. اصل این حدیث در کتاب احتجاج که برای تمام شیعیان کتابی خواندنی است، آمده است).


ادامه دارد

همیشه در سایه سار ولایت، سربلند باشید :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۲۵, ۱۵:۴۸
:Rose: بسم الله الرحمن الرحيم :Rose:

( سپس امام صادق علیه السلام فرمود:)


اما شما از هر کسی که مانند فاسقان فقهای عامّه، مرتکب اعمال قبیح و فاحشه می شود، چیزهایی که از ما نقل می کنند را نپذیرید و هیچ احترامی هم در بین نیست.

همانا به خاطر همین چیزها، خلط در کلام منقول از ما اهل بیت زیاد شده است. چرا که:

1- فاسقان روایاتی از ما را گرفته و آنرا از روی جهلشان به طور کلی تحریف می کنند.
ایشان به خاطر دانش کم خود، چیزها را در غیر جای خودشان می گذارند.

2- گروهی دیگر عمدا بر ما دروغ می بندند تا چیزی از دنیا بهره ببرند که آتش جهنم را برایشان زیاد می کند.

و از جمله ی ایشان ناصبیانی هستند که:
قدرت بر اشکال گرفتن بر ما را ندارند. پس می آیند و برخی از علوم صحیح ما را می آموزند و در نزد شیعه به واسطه ی آن آبرو کسب می کنند و در نزد ناصبیان دیگر ما را دارای نقص می دانند. سپس بر آن روایات صحیح چندین برابر و چند برابر چندین برابر، دروغ هایی بر ما می بندند که ما از آنها دور و بری هستیم و (متاسفانه) گروهی از شیعه که تسلیم گفتار ما هستند آنرا می پذیرند و آنرا از جمله ی علوم ما می پندارند. پس گمراه می شوند و گمراه می کنند.

و ضرر این ناصبیان ( خدا نشناس) بر افراد ضعیف از شیعیان ما، بیشتر از ضرر لشگر یزید - که لعنت بر او باد - بر حسین بن علی (علیهما السلام) و اصحابش است. چرا که آنها ارواح و اموال ایشان را ربودند ولی این علمای بد ناصبی ظاهر ساز - به اینکه دوستان ما هستند و دشمن دشمنان ما - شک و شبهه در شیعیان ضعیف ایجاد می کنند و ایشان را گمراه نموده و از رسیدن به حق باز می دارند.

البته خدا هر کس از این عوام گرفتار شده را که بداند در قلبش چیزی جز حفظ دینش و بزرگداشت ولی خودش ندارد، در دست این فریب کار کافر رهایش نمی کند و برای او مومنی را می فرستد که او را به راه درست واقف کند. سپس خدا توفیقش می دهد که از این مومن قبول نماید. پس خدا به واسطه ی این کار خیر دنیا و آخرت را برای آن شیعه و لعنت دنیا و عذاب آخرت را برای گمراه کننده ی او جمع می کند.


سپس حضرت فرمود: رسول خدا صلوات الله علیه فرموده اند:

شرور ترین علمای امت کسانی هستند که: 1- (مردم را) از راه ما (اهل بیت) گمراه کنند
2- راههای رسیدن به ما را قطع کنند.
3- دشمنان ما را به نام ما بخوانند.
4- ایشان را به القاب ما بخوانند
5- بر ایشان درود بفرستند در حالیکه ایشان مستحق لعن هستند.
6- و ما را لعن کنند در حالی که ما در کرامتهای خدا غوطه وریم و به واسطه ی صلوات خدا و ملائکه ی مقربین، بی نیاز از درود ایشان بر خود هستیم.


سپس فرمود که به امیرمومنان گفته شد:
بهترین مخلوقات خدا بعد از ائمه ی هدی (هدایت) و چراغهای دجی ( تاریکی ها)، چه کسانی هستند؟

حضرت فرمود:
علما، اگر صالح باشند.

و گفته شد:
بدترین مخلوقات خدا پس از شیطان و فرعون و نمرود و کسانی که خود را به اسامی شما خواندند و کسانی که خود را به القاب شما جا زدند وامانت شما را گرفتند و امور ممالک شما را بر عهده گرفتند، چه کسانی هستند؟

حضرت فرمود:
علما، اگر فاسد باشند.

آنانند که باطل ها را ظاهر می کنند. حقایق را کتمان می کنند و در مورد ایشان است که خداوند عز و جل فرموده

أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ إِلَّا الَّذِينَ تابُوا الْآيَةَ

ایشان کسانی هستند که خدا و لعنت کنندگان، لعنتشان می کنند مگر ایشان که توبه نمایند ....




( خب دوستان حدیث به پایان رسید. نکات بسیار زیادی در حدیث هست که شاید در فرصتی دیگر و به حسب نیاز واردش شدیم. اما آنچه که ما از این حدیث دنبال می کردیم، این بود که اهل بیت کسانی را برای رساندن علومشان به دیگران آماده کرده بودند و دیگران را هم دعوت کرده بودند که از ایشان دین خود را بیاموزند. شاهد در این حدیث همان فقره ای بود که عرض کردیم شاهرگ بحث در اینجاست. مباحث ما در پست های بعدی ادامه خواهد یافت. البته به شرط اینکه دوستان این روش را بپسندند و طولانی شدن آنرا اتلاف وقت ندانند. در غیر این صورت حتما متذکر شوند تا روش را تغییر دهیم. )


در پناه حق باشید :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۲۶, ۲۲:۰۵
:Rose: بسم الله الرحمن الرحيم :Rose:

سلام دوباره بر جمیع پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام.
توضیح برخی کلمات روایت مذکور و یا تاکید بر برخی نکات مورد نیاز در بحث:
الف) عوام یعنی آنانکه خود فقیه نیستند ( ولو اینکه دکترای رشته های دیگر را داشته باشند)
ب) وظیفه ی عوام: تقلید از برخی فقهای شیعه نه همه ی فقهای شیعه
ج) لزوم دقت در انتخاب مرجع تقلید
د) فاسق بودن کسانی که به درستی علم شناخت معارف اهل بیت را ندارند ولی می آیند و می خواهند معارف آنان را با سطح دانش خود به مردم ارائه دهند (قابل توجه دلسوزان جاهل یا کم اطلاع). ضربه ای که اینان می زنند مثل ضربه ای است که ناصبان ظاهر ساز می زنند.
ه) فقیهی که باید از آن تقلید نمود صفاتی دارد که بدون آن صفات تقلید از او جایز نیست.

حال برگردیم به اصل بحث. سوال این بود که: دو نفر هستند که به سن تکلیف رسیده اند و فهم این را پیدا کرده اند که باید از فقیهی تقلید کنند. یکی از آنها می گردد و فقیه جامع الشرائطی که وظیفه اش تقلید از اوست را می یابد و دیگری می گردد و فقیهی که راحت تر از مابقی فقها فتوا داده را انتخاب می کند. کار کدام یک درست است.

در پاسخ به این سوال گفتیم:

1- در زمانی قرار داریم که به واسطه ی غیبت امام معصوم دچار تردید شده ایم که آیا در انجام تکالیف به خود رها شده ایم یا این که باید برای اینکه یقین کنیم رضایت خدا را جلب نموده ایم، در همه چیز احتیاط کنیم و یا این که اهل بیتی که خلیفه ی خدای عالم به غیبت بوده اند برای این زمان تدابیری اندیشیده اند. عرض کردیم دو راه اول که نمی شود و فقط راه سوم درست است.

2- راه تدبیر شده ی اهل بیت عصمت، تربیت فقهایی برای تشخیص درست حکم اهل بیت از غیر آن است.

در این پست این موارد را به مطالب قبلی می افزائیم که:

3- مدرسه ی فقاهت ترسیم شده ی اهل بیت با همان اصول کاری ای که داشت با همت و گذشت افراد باتقوایی که از همه ی دنیایی که می توانستند به سراغش بروند صرف نظر نموده و فقط برای اعتلا و بقای فرهنگ شیعه تمام سختی ها را به جان خریدند، ادامه پیدا کرده و تا به امروز پاسبانی گردیده است.

4- فقهایی در هر عصر فرهنگ عمیق شیعه را از دستبرد دشمنان و همچنین از تباه شدن به دست جاهلان از شیعیان حفظ نموده اند.

5- کم کم زبان روایی احکام به دلیل گسترده تر شدن مباحث احکام و همچنین تخصصی شدن مباحث، تبدیل به زبان رساله ای گردید و مردم کمتر با مبانی احکام و منابع آن مواجه گردیدند.

6- در رساله ها راهکارهایی برای تشخیص وظیفه های مختلف ثبت گردید از جمله در مورد تقلید و شرایط آن.

7- برای مرجع تقلید صفاتی شرط گردید که بدون احراز آن صفات و به دست آوردن یقینی آنها، صحت تقلید مقلدین خدشه دار بوده و آنها که بدون آن شرائط از کسی تقلید کرده اند سر کسی جز خود را کلاه نگذاشته اند.

حال مساله اینجاست که اگر کسی از راههایی که رساله ها در تعیین مرجع تقلید ذکر کرده اند وارد شد و مرجعی را با آن شرائط پیدا نمود نمی تواند به صرف اینکه این آقا در مسائل شرعی سخت می گیرد دست از او بردارد و به میل خود، دیگری را انتخاب نماید. به این دلیل که:
فقیه جامع الشرائط امروز ( شخص ایشان را کار نداریم که چه کسی است. هر کس که می خواهد باشد) دقیقا جانشین علمی امام زمان است. آیا اگر امروز روز تعیین امام زمان بود ( یعنی این که امام قبلی همین امروز فوت نموده باشد و باید برای خود امام جدید انتخاب می کردیم) می توانستیم بگوئیم که در میان فرزندان آن امام از دنیا رفته بگردیم و ببینیم کدام یک راحت تر می گیرد و او را انتخاب کنیم؟!

حال اگر کسی این کار را بکند چه می شود؟
در تمامی مواردی که این دو فقیه اختلاف فتوا دارند، وقتی که انسان خواست که خدا وکیلی به تکلیف واقعی خود عمل کند باید تمامی این موارد را دوباره به جای آورد. یعنی در صورت اختلاف فتوا، نمازهایش را دوباره بخواند روزه هایش را دوباره قضا کند و بلکه در خیلی موارد باید کفاره بدهد، حج خود را از نو به پا دارد و تا وقتی که آنرا به جای نیاورده تمامی لذتهای جنسی با محرم خویش برایش حرام است، خمس و زکات و .... و ... همه و همه را باید جبران نماید.

اینها از وادی اشتباهی که عمدا خودش مرتکب آن شده است بر گردنش می آید. البته این مباحث حتی اگر آن شخص خودش هم فقیه شود باز هم جاری است چرا که کسی که فقیه می شود معنایش این نیست که تمام گذشته اش بخشیده شده باشد. این شخصیت جاهل مقصر است نه جاهل قاصر به همین خاطر تمامی اعمالش مثل شخصی حساب می شود که عمدا آن کار را بدان گونه انجام داده است.


این در مورد فقاهت و وظیفه ی دیگرانی که وظیفه اشان تقلید است که اکثر انسانها همینگونه اند.



پیروز باشید :Rose:

shirazigs
۱۳۸۸/۰۳/۱۴, ۰۲:۰۶
اول از همه بگویم، با راهنمایی جناب مدافع که به اینجا آمدم و مطالب رو که خوندم(70%) خیلی لذت بردم و از همه دوستان هم تشکر میکنم.

بنده شنیده ام جناب آیه ا.. مکارم شیرازی بر روی موضوعات فقهی کار می کنند و از کارشناسانی هم استفاده می کنند(مثلا: مسائل پزشکی)، سایر مراجع را نمی دانم...

یک سئوال داشتم، اگر کسی می داند و مطمئن است بگوید:
مراجع تقلید عرف را چگونه و از کجا تشخیص می دهند؟ آیا سازمانی و یا نهادی وجود دارد؟

با تشکر

مدافع
۱۳۸۸/۰۳/۲۸, ۱۶:۱۹
:Rose:بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:

سلام به شیرازی عزیز و سایر دوستان گرانقدر.

سوال شما یک بحث کاملا تخصصی در مباحث اجتهاد است. منتهی شما در مورد خود عرف و استعمالات آن سوالی ننموده اید بلکه در مورد این سوال کرده اید که دسترسی فقها به عرف چگونه است؟ در مثالی هم که آورده اید فرموده اید که آقای مکارم در مورد مسائل پزشکی به عرف خاص خودش مراجعه می کند.

دقت کنید این تعبیر را باید بدین گونه دنبال کنیم که مقصود از عرف در اجتهاد چیست؟

کاربرد آن در چه مواردی است؟

آیا نظر عرف در تمامی موارد احکام نافذ است یا اینکه عرف در بخشی خاص از احکام نفوذ دارد؟

آیا لازم است که فقهای بزرگوار گروهی را به عنوان عرف داشته باشند و همیشه در وقت نیاز به عرف بدانها مراجعه نمایند؟

اینها سوالاتی است که میتوان در زمینه ی مبحثی که شما گشوده اید بدانها پرد اخت. سوال شما در مورد تحقق خارجی سوال آخر د ر مواردی که ثابت می شود که نیاز به ایشان باشد، می باشد.
اگر تشخیص بنده اشتباه بوده اصلاحش نمایید تا بتوانیم گام به گام با همدیگر این بحث را پیش ببریم.

در صورت توفیق در این زمینه ها کمی در حد اطلاعات خودم برایتان مطالبی را جمع آوری خواهم نمود.


پاینده باشید :Rose:

shirazigs
۱۳۸۸/۰۳/۲۹, ۲۳:۴۲
با سلام و تشکر خدمت برادر بزرگوار و دلسوز جناب آقای مدافع
برخی از مسائل عرفی که عالمان و مراجع تقلید بر روی آن نظر میدهند:
بازی: شطرنج - ورق - تخته - بیلیارد
شباحت به کفار (مثل کراوات و ...)

مدافع
۱۳۸۸/۰۳/۳۰, ۱۹:۲۲
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


سلام به برادر خوبم جناب شیرازی

در مورد هر یک از این مواردی که شما ذکر کردید مباحثی در همین سایت مطرح شده که به نظرم خود شما هم در بعضی از آنها حضور داشته اید. اما آنچه که مهم است رسیدن به نظریه ی قطعی است که نمی دانم آیا لازم است در اینجا هم مورد به مورد به ذکر آنها بپردازیم یا نه.

به نظر من این تاپیک را اختصاص به موارد خاص ندهیم بهتر است و من سعی می کنم در موردهای خاص در جای خودشان در مباحث دوستان شرکت کنم.

اما به صورت کلی همان روند پست قبلی را دنبال کنیم بهتر است. پس ما یک مرتبه به صورت کلی بحث را دنبال خواهیم نمود و بار دیگر در تاپیک های مخصوص به خود وارد جزییات خواهیم شد.


سرزنده باشید :Rose:

مدافع
۱۳۸۸/۰۴/۰۷, ۰۷:۱۵
در مورد موسیقی؛ خوشبختانه یا متاسفانه زیاد دور نیست زمانی را که موسیقی را به کل حذف کردند و نتایجش را مشاهده کردیم و به شنیده ها پیوند نخورد. سول اصلی من اینه چرا؟ نمی دانم شاید اطلاعات بنده نادرست باشد و با نظر دوستان اصلاح شود. بعد از انقلاب اسلامی، چگونه با موسیقی برخورد کردند؟ در اینجا فقط بحث از نظر علمی و فقهی مورد بررسی قرار می گیرد تا شبهات حل شود و سوءتفاهم پیش نیاید انشاءالله. اینجاست که می گوییم چرا علما بر کل حذف می کنند و بررسی نمی کنند؟ بعد از انقلاب اسلامی اگر بررسی کرده بودند روی آوردن مردم به موسیقی بیگانه نتیجه ی این حذف نمی شد و در مسیر آن آفت اصلاح ناپذیرش بر جامعه. اینجا نمی دانم حذف از کجا صورت گرفته است ولی وقتی انقلابی، اسلامی است بر نام آن گفته می شود. البته سن بنده هم قد نمی دهد که از کجا این عملکرد صورت گرفت ولی این را می دانیم که بعد از انقلاب بوده است. به نظرم (البته بنده در حد نظریه پرداز نیستم ولی اینهم یک نظری است کوتاه) مجتهدین که به درجه ی اجتهاد رسیده اند باید بر اساس ظرفیتهای مردم و نیاز درونی مردم مرحله به مرحله گامهای رشد را ارائه بدهند. اینطور نیست؟ بنده دنبال جواب این سوالم که چرا با حرام اعلام کردن موسیقی و بررسی نکردن آن، موجب شدند که آثار سوئی بر جامعه باقی بماند که حال نتوان اصلاحش کرد؟ 1. اگر دین وظیفه ای غیر از بررسی دارد و نجات بشر؛ بدانیم


:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:



سلام به همه دوستان خصوصا خانم تاری که بواسطه کوتاهی های بنده کمتر در سایت دیده می شوند.


امروز هفتم تیر است جناب لوتی یه تاپیک از شهید بهشتی زده که دیدم در مورد نظر اسلام راجع به موسیقی است و اینکه وظیفه ی اسلام در این زمینه چیست. همان چیزی که مورد سوال شما بود. خواستم از نظر این فقیه بزرگوار که مستقیم به میان مردم می آمد و دین را با دانستن شرائط مردم برایشان و با زبان خودشان تشریح می نمود، مساله ی شما دنبال شود لذا لینک تاپیک ایشون رو برای علاقمندها قرار می دهم. با یک کلیک کردن روی لینک یا موضوع آن می تونید واردش بشید.



شهيد بهشتي از موسيقي مي‌گويد (http://askquran.ir/showthread.php?t=13404&p=150502): http://askquran.ir/showthread.php?t=13404&p=150502




سر بلند باشید

ta_tarsa
۱۳۸۹/۰۲/۱۵, ۰۱:۴۶
يه حديث داريم كه ميگه: كل ما حكم به الشرع، حكم به العقل و كل ما حكم به العقل، حكم به الشرع
با توجه به حديث بالا هر چيزي كه شرع به اون حكم مي‌كنه بايد از نظر يه عقل سليم هم مورد تاييد باشه.
پس معني نميده كه ما بگيم ما نمي‌تونيم فلسفه بعضي احكام رو بفهميم.
شايد من نوعي نتونم، ولي به هر حال مرجع تقليد و ساير علما بايد فلسفه همه احكام رو بدونن. در غير اين صورت اين قضيه با حديث فوق متناقض به نظر مياد.

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۱۵, ۱۸:۱۴
يه حديث داريم كه ميگه: كل ما حكم به الشرع، حكم به العقل و كل ما حكم به العقل، حكم به الشرع
با توجه به حديث بالا هر چيزي كه شرع به اون حكم مي‌كنه بايد از نظر يه عقل سليم هم مورد تاييد باشه.
پس معني نميده كه ما بگيم ما نمي‌تونيم فلسفه بعضي احكام رو بفهميم.
شايد من نوعي نتونم، ولي به هر حال مرجع تقليد و ساير علما بايد فلسفه همه احكام رو بدونن. در غير اين صورت اين قضيه با حديث فوق متناقض به نظر مياد.





با سلام و درود


آن چه شما نوشته اید حدیث معصوم نیست، بلكه قاعده ای اصولی به نام "قاعده ملازمه" است.


مقصود از قاعده ملازمه كه به طور كامل "ملازمه حكم عقل و شرع" است، و به عبارت "كل ما حكم به العقل حكم به الشرع و كل ما حكم به الشرع حكم به العقل" بیان می شود، این است كه:


هر جا عقل یك "مصلحت" و یا یك "مفسده" و یا یك حسن یا قبح اخلاقی را به طور قطعی كشف كند به دلیل "لمّی" ـ یعنی از راه استدلال از علت به معلول ـ می توان حكم كرد كه شرع نیز در این جا حكمی دایر بر استیفای آن مصلحت و یا دفع آن مفسده دارد، هر چند آن حكم از طریق نقل بر ما نرسیده باشد.

ازسوی دیگر، هر جا كه شرع حكم وجوبی یا تحریمی یا استحبابی و یا كراهتی بدهد، و ما به دلیل إنّ ـ یعنی از راه استدلال از معلول به علت ـ كشف می كنیم كه مصلحت و مفسده ای در كار است، هر چند بالفعل عقل ما از وجود آن مصلحت یا مفسده آگاه نباشد.


به عبارت دیگر، وقتی عقلای عالم با عقل خود روایی یا ناروایی عملی را درك كردند قهرا شارع كه خود رئیس عقلاست، این حكم را خواهد داد. همان گونه كه شارع به عنوان رئیس عقلا اگر حكمی داشته باشد چون حكم او مطابق عقل سلیم است، طبعا عقلای عالم نیز به چنان حكمی معتقد خواهند بود.("عدل الهی"، مرحوم شهید مطهری، ص34)



نکته مهم:


اما این قضیه اصولی، از یک طرف صادق است، و از یک طرف صادق نیست.


از این طرف که هر آن چه عقل حکم می کند، شرع هم همان را می گوید، یعنی خلاف عقل و فطرت نمی گوید، صادق است.


اما از این طرف که هر چه شرع می گوید، عقل هم همان را می گوید و می فهمد، این در همه جا صادق نیست؛ زیرا در شرع امور تعبدی داریم که عقل دلیل و فلسفه آنها را نمی داند، کما اینکه عقل به عالم غیب نیز راه ندارد.


بنابر این، این گونه نیست که عقل از همه فلسفه و دلائل جعل و تشریع احکام الهی آگاه باشد.

Kiiiana
۱۳۹۲/۰۱/۱۵, ۲۲:۰۹
سلام!
تقلید کردن از مرجع تقلیدی که در قید حیات نیست اشکال داره؟

نور
۱۳۹۲/۰۱/۱۶, ۰۹:۱۹
سلام!
تقلید کردن از مرجع تقلیدی که در قید حیات نیست اشکال داره؟

با سلام و عرض ادب

تقليد ميت ابتداءا جايز نيست، ولى بقاى بر تقليد ميت به نظر بسیاری از فقها اشكال ندارد(البته با قیودی که دارد) و بايد بقاى بر تقليد ميت به فتواى مجتهد زنده باشد.

رساله مراجع،م9

جان بركف
۱۳۹۲/۱۰/۱۷, ۰۸:۲۹
حديثي در مورد برداشتن ابروها توسط مرد و زن در اينجا (http://www.sabaq.net/index.php?newsid=120) ديدم كه از دوستان عزيز خواهش ميكنم در اين مورد توضيح بدن. چون اگه اينجوري باشه زنها كه ابروشون رو بر مي دارن موجب تغيير خلقت خدا مي شن و به لعن خداوند گرفتار ميشوند.

عروس مقدس
۱۳۹۲/۱۰/۱۷, ۱۰:۰۵
عدالت در آرایش

اما بدان جهت که هر چیزی محدودیتهای منطقی و ضروری دارد و برخی مصلحتها برخی آزادی‌ها را محدود می‌کنند، باید در این مورد نیز همچون هزاران مورد دیگر رعایت حد و مرزها و شئونات لازم را نمود. مثلا اگرچه مردان هم می‌توانند از آرایش و زینتهای موجود بهره بگیرند اما از هر آرایشی که موجب شباهت ایشان به زنان بشود، نهی شده‌اند.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) مردانى را كه خود را به زنان شبیه و زنانى را كه خود را به مردان شبیه مى‏كنند، لعن فرموده است.(خصال، ترجمه جعفرى، ج‏2، 403، هفتاد و سه ویژگى در آداب زنان و فرق میان احكام آنان و احكام مردان، ص،401 )

عروس مقدس
۱۳۹۲/۱۰/۱۷, ۱۰:۱۸
پاسخ دفاتر مراجع تقلید به این سئوال که حکم برداشتن ابرو مردان چیست، بدین شرح است:دفتر حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مد ظله العالی):اگر تشبّه مرد به زن محسوب شود و یا مفسده انگیز باشد و یا ترویج فرهنگ مبتذل غرب به حساب آید جایز نیست.دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):جایز نیست مردان خود را شبیه زنان کنند، ولی اصلاح جزیی و مرتب کردن بعضی از قسمتها که منظره خوشایندی ندارد، اشکالی ندارد.پاسخ حضرت آیت الله هادوی تهرانی (دامت برکاته) به این شرح است:تشبّه مردان به زنان جایز نیست. پس اگر برداشتن ابرو در مردان، در نظر مردم، باعث تشبه مرد به زن محسوب شود، شرعاً ممنوع است و اگر چنین نباشد، منعی ندارد.***پاسخ تفضیلی دفتر رهبرمعظم انقلاب به این سئوال بدین شرح است:اصلاح کردن ابرو و برداشتن زیر ابرو، در صورتی که مرد شبیه زن شود، اشکال دارد.اما اصلاح جزئي و مرتب كردن بعضي از قسمت های ابرو كه منظره خوشايندي ندارد، در صورتی که باعث جلب توجه و یا شبیه شدن به زنان نشود، اشكال ندارد.خوب است انسان مؤمن خود را با این گونه امور مشغول نکند و وقت خود را به کارهایی اختصاص دهد که برای دنیا و آخرت او مفید باشد.اما در خصوص دختران مجرد، برداشتن ابرو به خودی خود اشکال ندارد؛ مگر این که موجب مفسده خاصی باشد و اگر برداشتن ابرو عرفاً زینت حساب شود، باید از نامحرم پوشانده شود.

منتظرمهدی زهرا
۱۳۹۵/۰۹/۱۷, ۱۳:۲۰
در روزگار خلافت خليفه دوم، شخصي ادعايي نسبت به حضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام داشت و بنا شد در حضور خليفه رسيدگي شود.مدعي حاضر شد و خليفه خطاب به امام علي عليه‌السلام گفت:اي اباالحسن در کنار مدعي قرار گير تا حل دعوا کنم.که آثار ناراحتي را در سيماي حضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام نگريست گفت:اي علي! از اين که تو را در کنار دشمن قرار دادم ناراحتي؟امام علي عليه‌السلام فرمود:نه بلکه از آن جهت که در رفتارت نسبت به ما دو نفر عدالت را رعايت نکردي نگران شدم، زيرا او را با نام صدا کردي و مرا با کينه و لقب «ابوالحسن» خواندي (1)، ممکن است طرف دعوا نگران شود. احترام به شخصيت انسان‌‌‌‌هاالف- عذر خواستن از پيادگانحضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام سواره به راهي مي‌رفت و جمعي از مردم کوفه براي پاس داشتن حرمت امام علي عليه‌السلام پياده به دنبالش روان بودند.امام رو به آنان کرد و پرسيد:آيا کاري داريد؟پاسخ دادند: نه، دوست داريم به‌ دنبال شما بياييم.حضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام فرمود:برگرديد، زيرا همراهي پياده با سواره مايه ذلّت و خواري پيادگان و غرور و تباهي سواره خواهد شد. (2)امام علي عليه‌السلام به بزرگ قبيله شباميان فرمود:«ارجع، فان مشي مثلک مع مثلي فتنة للوالي، و مذلة للمومن؛ بازگرد، که پياده رفتن رئيس قبيله‌اي چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبوني مومن است. (3)ب- نکوهش از آداب جاهلي ذلّت‌باربسياري از پادشاهان و قدرتمندان در طول تاريخ مردم را وادار مي‌کردند که در برابرشان به خاک بيافتند، کرنش کنند، خم شوند، و انواع ذلت‌پذيري‌ها را بر خود هموار کنند.وقتي حضرت علي عليه‌السلام براي رفتن به صفّين به شهر انبار رسيد ديد که مردم شهر تا امام علي عليه‌السلام را ديدند از اسب‌ها پياده‌ شده، و در پيش روي آن حضرت شروع به دويدن کردند.حضرت علي عليه‌السلام علّت را پرسيد.گفتند: يک رسم محلّي است که پادشاهان خود را اينگونه احترام مي‌کرديم.امام علي عليه‌السلام ناراحت شد و فرمود:«فقال: و الله ما ينتفع بهذا امراوکم!و انّکم لتشقّون علي انفسکم في دنياکم، و تشقون به في آخرتکم. و ما اخسر المشقّة وراءها العقاب، و اربح الدّعة معها الامان من النّار!به خدا سوگند! که اميران شما از اين کار سودي نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مي‌افکنيد، و در آخرت دچار رنج و زحمت مي‌گرديد، و چه زيانبار است رنجي که عذاب در پي آن باشد، و چه سودمند است آسايشي که با آن امان از آتش جهنّم باشد.» (4) اصلاح اجتماعي (شکست نظام طبقاتي)بر اساس آيه 13 حجرات: «يا ايّها النّاس انّا خلقناکم من ذکر و انثي؛ اي مردم ما شما را از يک مرد و زن آفريديم، پس همه انسان‌ها، نژادها، قبيله‌ها با هم برابرند.»رسول گرامي اسلام با همه به ‌گونه‌اي مساوي برخورد مي‌کرد. اما خليفه اول و خليفه دوم و خليفه سوم به سنّت رسول خدا صلي‌الله عليه و آله عمل نکردند، و انواع تبعيضات در تقسيم مديريّت‌ها، و توزيع بيت‌المال صورت گرفت که قابل چشم‌پوشي نبود.خليفه اول، حتي بزرگان انصار را در لشگرهاي خود فرماندهي نمي‌داد و تنها ثابت بن قيس را با اصرار و اجبار به کار گماشت که انصار اعتراض کردند. (5)و دومي و سومي، آنقدر در زنده شدن روح نژادپرستي، افراط کردند که همه، زبان به اعتراض گشودند. يعني عرب خود را بر غير عرب برتري مي‌داد.بني‌اميّه همه مراکز کليدي کشور را در زمان خليفه دوم و به خصوص در زمان خليفه سوم در دست گرفتند و يک نظام طبقاتي جاهلي به وجود آوردند، که شباهتي با جامعه رسول خدا صلي‌الله عليه و آله‌ نداشت.حضرت علي عليه‌السلام يکي از اهدافش، شکستن بافت طبقاتي ظالمانه موجود جامعه بود. موجودي بيت‌المال را مساوي تقسيم کرد، که اعتراض امتياز خواهان بلند شد. به همه سه درهم داد و براي خودش هم سه درهم برداشت، و به آزاد کرده خودش قنبر هم سه درهم داد.
http://img1.tebyan.net/big/1387/04/756617423810022721320417108140211114483982.jpg
بر خلاف شيوه‌هاي سه خليفه قبلي، بزرگان انصار را ولايت داد، از قريش و بني‌هاشم هم استفاده کرد، و حتّي در نشستن و برخاستن نيز چونان رسول خدا صلي‌الله عليه و آله عدالت رفتاري را رعايت کرد.روزي اشعث بن قيس بر امام علي عليه‌السلام وارد شد، ديد که حضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام در ميان عرب و غير عرب از نژادهاي گوناگون نشسته است و جاي خالي براي او نيست، با ناراحتي به امام علي عليه‌السلام اعتراض کرد که: اي اميرمومنان، سرخ‌پوست‌ها بين ما و تو فاصله انداختند. (6)حضرت اميرالمومنين علي عليه‌السلام خشمناک شده، به او فرمود: چه کسي مرا بر اين آدم‌هاي چاق و فربه ياري مي‌دهد؟و نپذيرفت که ايرانيان و غير عرب پراکنده شوند، تا اشعث و ديگر بزرگان عرب در کنار امام علي عليه‌السلام بنشينند. (7)و در تقسيم مساوي بيت‌المال به حضرت علي عليه‌السلام اعتراض کردند و گفتند:آيا اين عدالت است که بين ما و آنان که با شمشير ما مسلمان شدند يا بنده آزاد شده ما هستند، يکسان عمل کنيد و به همه سه درهم بدهيد؟ عدالت نسبت به کودک سقط شده دشمنچون لشگر بصره پس از شکست در جنگ جمل فرار کردند و به شهر هجوم مي‌بردند، زني حامله از فريادها و هياهوي فراريان، به شدت ترسيد و بچه او سقط شد. پس از مدتي کوتاه آن زن نيز فوت کرد.وقتي خبر به امام علي عليه‌السلام رسيد، ناراحت شده، چنين قضاوت کرد؛ديه آن کودک و ديه آن مادر را از بيت‌المال به خانواده‌اش بپردازيد. (8)با اين که مردم بصره از شورشگراني بودند که با امام علي عليه‌السلام جنگيدند، چنين قضاوت عادلانه‌اي عقل‌ها را به شگفتي وامي‌دارد. پي‌نوشت‌ها:1- شرح ابن ابي الحديد، ج 17، ص 65/ فرائد السمطين، ج 1، ص 349 .2- علي و حقوق بشر، ج 1، ص 77، جرج جرداق/ نهج‌البلاغه، حکمت 322، معجم المفهرس مولف3- حکمت 322، نهج‌البلاغه، مجم المفهرس مولف4- حکمت 37، نهج‌البلاغه، معجم‌المفهرس مولف5- تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 29/ الغارات، ثقفي، ص 32 .6- به اعراب باديه‌نشين که در آفتاب چهر‌ه‌شان سرخ مي‌شد و ايرانيان که رنگشان سرخ و سفيد بود، سرخ پوست مي‌گفتند.7- کتاب الغارات، ثقفي، ص 341/ نقش ائمّه در احياء دين، ج 14، علامه عسگري .8- خبر ياد شده در کتاب کافي و وافي و تهذيب و من لا يحضرء الفقيه آمده است. منبع:امام علي عليه السلام و اخلاق اسلامي، محمد دشتي.