PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده دلیل عقلانی عدم تحریف قرآن چیست؟



تیناشاد
۱۳۸۸/۰۲/۲۳, ۱۰:۵۱
دلیل عقلانی عدم تحریف قرآن چیست و اگر کسی اکنون خدای ناکرده در قرآن دست ببرد یا قرآنی با تغییرات خویش چاپ نماید ، چه می شود؟ به چه دلیل عقلی یقین داریم که قرآن در طول تاریخ تحریف نشده است؟

مدافع
۱۳۸۸/۰۲/۲۳, ۱۳:۴۹
:Rose: بسم الله الرحمن الرحیم :Rose:


سوال غیر عقلی ولی عاقلانه در این زمینه اینکه:


آیا اگر کسی الان در قرآن دست ببرد و قرآن را به شکل و محتوایی جدید چاپ کند، همه ی مسلمانان آنرا به عنوان قرآن پیامبر اسلام قبولش می کنند؟

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۲/۲۳, ۱۴:۱۶
http://i36.tinypic.com/11wf1jl.gif (http://boorghani.persianblog.ir/page/102)

گروهی می گویند آیه ی مبارکه

(انا نحن نزلنا الذکر و نحن له لحافظون)سوره حجر آیه 9

دلالت می کند بر اینکه قرآن تحریف نشده و خداحافظ قرآن است مسئله این است که از کجا همین آیه تحریف شده باشد؟


در پاسخ به سؤال:

1.تحریف قرآن دو نوع است، لفظی و معنوی. و تحریف معنوی عملاً در مورد قرآن کریم از سوی غالب مکاتب کلامی یا گاه فقهی رخ داده است. تحریف لفظی هم خود دو نوع است افزودن به قرآن و کم شدن از قرآن. و معمولاً نوع دوم است که مورد صحبت است. یعنی بیشتر بحثی که مطرح می شود این است که آیه یا آیاتی وجود دارد که از قرآن حذف شده باشد، و آنچه که شما مطرح فرمودید که این آیه به قرآن اضافه شده باشد اصولاً قایلی ندارد. و بیشتر محققان قایلند که کسی معتقد به تحریف به زیاده نیست.

2. شبهة وقوع تحریف به نقیصه نیز عموماً بدلیل اشتباه در فهم حدیث اتفاق می افتد. مثلاً در کتاب شریف کافی بابی است تحت عنوان "کل قرآن را کسی جز ائمه( جمع نکرده است"، در حالیکه این عنوان و احادیث آن اصولاً ربطی به بحث تحریف قرآن ندارد و منظور از جمع قرآن، جمع آوری قرآن نیست بلکه تفسیر قرآن است
و اصولاً حدیث نمی تواند آیه قرآن را ساقط کند. حدیث است که به قرآن عرضه می شود، نه اینکه قرآن به حدیث عرضه و سنجیده شود.

3. اصولاً باید توجه کنیم که قرآن کریم معجزة نبوت است و تمام محققان برآنند که معجزة هیچ پیامبری مورد تغییر و دستخوش تبدیل قرار نمی گیرد و اصولاً معنای معجزه در همین است که دیگران در آن و آوردن مثل آن عاجزند، بنابراین اگر کسی توان تحریف آن را می‌داشت دیگر معجزه نبود.

4. از جمله راههای اثبات اینکه آیه ای به قرآن اضافه نشده، مانند آنچه شما اشاره کردید بررسی بلاغی آیات است که تفاسیر بلاغی به این مسأله پرداخته اند مانند تفسیر آلاءالرحمن علامه بلاغی که در مقدمه تفسیر نیز در این باره بحث مبسوطی نموده است. چرا که اگر آیه ای به قرآن اضافه شود، نحویّون و اهل ادب و بلاغت آنقدر غلطهای فراوان از آن می گیرند که به راحتی معلوم می‌شود جزء قرآن نیست در حالیکه هیچ کس ادعا نکرده، این آیات به قرآن اضافه شده است.
5. از سوی دیگر قاعدة کلی این است که "البیّنة للمدّعی" یعنی کسی که ادعایی می کند باید دلیل بیاورد. هروقت کسی توانست دلیلی بیاورد که این آیه جزء قرآن نیست، ما هم دلیل خود را برای این که آن جزء قرآن هست خواهیم آورد.

6. اصولاً قرآن به صورت متواتر در طول قرون به دست ما رسیده و از این بحثهای روی کاغذ و ذهنی که بگذریم، این قرآن، در طول 14 قرن همان بوده، که الآن همان هست

http://i36.tinypic.com/11wf1jl.gif (http://boorghani.persianblog.ir/page/102)

مهديaut
۱۳۸۸/۰۲/۲۳, ۱۴:۴۲
من فكر مي كنم اين مشكل با نگاهي به چند مرحله بالاتر حل ميشه !
اگه ما پذيرفتيم خدا هست و خداي خوب و كامليه پس يه هدفي واسه آفرينش ما داشته , يه هدفي واسه ما تعيين كرده پس يه مسيري هم واسه رسيدن به هدف تعيين كرده (توحيد) و عدالت اينه كه هرجور خودش صلاح ميدونه به همه راهو نشون بده(عدل)!
بعد اينا اگه پذيرفتيم اين راه دينه و يه راهنما يا رسول لازم داريم(نبوت) و اين رسول با كتاب و سنت راهو نشون داده ... و اينكه سنت چون از طريق احاديث اومده و جعل بعضي احاديث ثابت شده پس امكان غلط بودن خيلي هاش هست..
- حالا بگو اگه قرآن هم تحريف شده باشه بقيه كتاباي آسموني هم كه ثابت شده تحريف شدن پس راه چيه !‌؟ اون راه رو ميگم كه قرار بود خدا واسمون تعيين كنه !
هر دليلي كه بياري احتمالا معلوم ميشه مشكل تو فهم توحيد و عدل و نبوته يعني مراحل بالاتر نه قابل اعتماد يا منطقي بودن آيه تحريف!
به نظر من اينم يه دليله اثبات حقانيته.يه چيزي تو مايه هاي برهان خلفه كه تو رياضي مي خونديم.

khodajou
۱۳۸۸/۰۲/۲۶, ۱۱:۴۲
به نام خداوند بخشنده مهربان

با سلام

دلائل متعدد عقلي در اين زمينه وجود دارند كه از همه مهمتر هارموني وهماهنگي بين آيات الهي است كه حتي تغيير عمدي ويا سهوي ضم يا كسر آن مي تواند تمام معني آنرا دگرگون سارد دليل بعدي بعد از خواندن معني كل قران كريم است يعني بعد از ختم فارسي كلام ا... مي توان به عدم تحريف قران پي برد ولي يكي از دلايل محكمتر آن قدرت لاينتهايي آن است كه قلب ودل را مي شورد و مسطمع را زير و رو مي كند . وفقط و فقط يكبار روخواني فارسي قران كريم كافي است تا ديد انسان در تمام زمينه ها تغيير كند
يا حق

faryad
۱۳۸۸/۰۲/۲۷, ۰۹:۴۶
به نام خداوند بخشنده مهربان

با سلام

دلائل متعدد عقلي در اين زمينه وجود دارند كه از همه مهمتر هارموني وهماهنگي بين آيات الهي است كه حتي تغيير عمدي ويا سهوي ضم يا كسر آن مي تواند تمام معني آنرا دگرگون سارد دليل بعدي بعد از خواندن معني كل قران كريم است يعني بعد از ختم فارسي كلام ا... مي توان به عدم تحريف قران پي برد ولي يكي از دلايل محكمتر آن قدرت لاينتهايي آن است كه قلب ودل را مي شورد و مسطمع را زير و رو مي كند . وفقط و فقط يكبار روخواني فارسي قران كريم كافي است تا ديد انسان در تمام زمينه ها تغيير كند
يا حق
اصولا همچین هارمونی وجود ندارد! تغییر ضم و فتح و کسر هم در قرآن نه تنها آشکار نیست بلکه انجام شده است!
قرآن به 14 روایت خوانده شده است! که امروز تنها یک روایت ان طه عاصم به روایت حفص در ایران رواج دارد!
اناسن خوب است تعصب داشته باشد اما ندانسته حرف زدن تعصب کور است !

hosna
۱۳۸۸/۰۲/۲۷, ۱۰:۰۹
پاسخ به سوال خانم تیناشاد
1-معنی تحریف فقط دست بردن در قرآن و احادیث و آیات نیست.این کار را هر بچه ای میتواند انجام دهد.ما هم قبول داریم.معنی تحریف این است که طوری در قرآن دست برد که احدی بو نبرد و میدانید که تابحال هیچ کس موفق نشده است.ودیگران هر چه زور زده اند باز یک نفر متوجه شده است.این تحریف ناپذیری مختص قرآن نیست.در حال حاضر همه میدانند که انجیل موجود تحریف شده است.
2-برای همه چیز دلییل عقلانی وجود ندارد.اصلا عقل انسانها پیمانه خوبی برای بررسی پدیده ها نیست.مثلا همین که چرا شما وجود دارید یا اصلا وجود دارید یا نه خودش دلیل عقلانی ندارد.من به همه توصیه میکنم اینقدر دنبال دلیل عقلانی نباشند.چون همه چیز در آن نمیگنجد .عقل مثل یک فلش مموری است که همه چیز را و با هر پرفیتی قبول نمیکند.

salman farsi
۱۳۸۸/۰۳/۳۱, ۱۵:۵۷
سلام
تحریف به زیادت ایات قران یا کاستی در ایات امکان پذیر نیست از این جهت که قران اصلی در دست مسلمانان هست با این حال چگونه میتوان گفت قران تحریف شده؟؟

salman farsi
۱۳۸۸/۰۳/۳۱, ۱۵:۵۹
دوست گرامی اینکه برای هر چیز دلیل عقلانی وجود ندارد حرف درستی نیست بهتر بگیم برای هر چیزی حکمت عقلایی وجود دارد منتی ممکنه ما به اون درک نرسیده باشیم که حکمتش را درک کنیم

meshkaat
۱۳۸۸/۰۶/۲۲, ۰۴:۲۸
بنام خدا
عقل انسان حكم مي كند كه احتمال هر گونه تغيير و تبديل از قرآن كريم به دور است، زيرا قرآن كتابي است كه از روز اوّل مورد عنايت و اهتمام مسلمانان بوده . قرآن براي مسلمانان همه چيز بوده است: قانون اساسي، دستور عمل زندگي، برنامه حكومت، كتاب مقدس آسماني و رمز عبادت و بندگي.

با دقت در اين موضوع روشن مي شود كه اصولاً كم و زياد در آن امكان نداشته است.
قرآن كتابي بود كه مسلمانانِ نخستين همواره در نمازها، در مسجد، در خانه، در ميدان جنگ، به هنگام رو به رو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانيت مكتب از آن استفاده مي كردند.

از تواريخ اسلامي استفاده مي شود كه تعليم قرآن را مِهر زنان قرار مي دادند. اصولاً تنها كتابي كه در همه محافل مطرح بوده و هر كودكي را از آغاز عمر با آن آشنا مي كردند و هر كس مي خواست درسي از اسلام بخواند، آن را به او تعليم مي دادند، قرآن مجيد بود.

آيا با چنين وضعي كسي احتمال مي دهد كه دگرگوني در اين كتاب آسماني رخ دهد؟ به خصوص با توجه به اين كه قرآن به صورت يك مجموع با همين شكل فعلي در عصر خود پيامبر جمع آوري شده بود(3) و مسلمانان سخت به يادگرفتن و حفظ آن اهميت مي دادند. اصولاً شخصيت افراد در آن عصر تا حد زيادي به اين شناخته مي شد كه چه اندازه از آيات را حفظ كرده باشد. شمار حافظان قرآن به اندازه اي زياد بود كه در تواريخ مي خوانيم در يكي از جنگ ها كه زمان ابوبكر واقع شد، چهارصد نفر از قاريان قرآن به قتل رسيدند. در داستان "بئر معونه" (يكي از آبادي هاي نزديك مدينه) و جنگي كه در آن منطقه در زمان حيات پيامبر(ص) اتفاق افتاد مي خوانيم كه جمع كثيري از قاريان در حدود هفتاد نفر شربت شهادت نوشيدند.

از اين مطالب روشن مي شود كه حافظان و قاريان و معلّمان قرآن آن قدر زياد بودند كه تنها در يك ميدان جنگ اين تعدا شربت شهادت نوشيدند.

بايد چنين باشد، چرا كه گفتيم قرآن فقط قانون اساسي براي مسلمانان نبود، بلكه همه چيز آن ها را تشكيل مي داد، مخصوصاً در آغاز اسلام كه هيچ كتابي جز آن نداشتند و تلاوت و قرائت و حفظ و تعليم و تعلّم مخصوص قرآن بود.
قرآن يك كتاب متروك در گوشة خانه و يا مسجد كه گرد و غبار فراموشي روي آن نشسته باشد نبود تا كسي از آن كم كند يا بر آن بيفزايد.
حفظ قرآن به عنوان يك سنت و يك عبادت بزرگ هميشه در ميان مسلمانان بوده و هست، حتي پس از آن كه قرآن به صورت كتاب تكثير شد و در همه جا پخش گرديد و حتي بعد از پيدا شدن صنعت چاپ كه سبب شد اين كتاب به عنوان پر نسخه‌ترين كتاب در كشورهاي اسلامي چاپ و نشر گردد، باز حفظ قرآن به عنوان يك سنت ديرينه و افتخار بزرگ، موقعيت خود را حفظ كرد، به طوري كه در هر شهر و ديار هميشه جمعي حافظ قرآن بوده و هستند. اكنون در بعضي كشورهاي اسلامي مدرسه هايي وجود دارد كه برنامه شاگردان آن در درجة اوّل حفظ قرآن است. اكنون در كشور پاكستان بيش از يك ميليون و نيم حافظ قرآن وجود دارد.
سنت حفظ قرآن از عصر پيامبر(ص) و به دستور و تأكيد حضرت در تمام قرون ادامه داشته . هم چنين سنت قرائت قرآن در شب ها و روزهاي متعدد و ثواب بسياري كه بر قرائت ذكر شده. آيا با چنين وضعي هيچ گونه احتمالي در مورد تحريف قرآن امكان پذير است؟! مسلّماً نه.
*********
1:حجر /9
2:فصلت / 42
3:تفسير نمونه، ج1، ص 8 - 10؛ قرآن هرگز تحريف نشده، آيت الله حسن زاده، آملي ص 28

meshkaat
۱۳۸۸/۰۶/۲۲, ۰۴:۳۰
اصولاً پس از قبول خاتميت پيامبر(ص) و اين كه اسلام آخرين آيين الهي است و رسالت قرآن تا پايان جهان برقرار خواهد بود، چگونه مي توان باور كرد كه خدا اين يگانه سند اسلام و پيامبر خاتم را پاسداري نكند؟ آيا تحريف قرآن ما جاودانگي اسلام طيّ هزاران سال و تا پايان جهان مفهومي مي تواند داشته باشد؟!(1)

چون يكي از دلايل تجديد نبوت ها، تحريف كتاب آسماني بوده ، اگر اين تحريف در قرآن صورت گرفته بود، بايد پيامبري از طرف خداوند براي اصلاح مي آمد، در حالي پيامبر اسلام، خاتم پيامبران شناخته شده و خود نيز آن را بيان كرده است.
**********
1:تفسير نمونه، ج 11، ص 21 - 26.

asdolasdol
۱۳۸۸/۰۶/۲۳, ۲۱:۴۰
عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

اینی که گفتم یه نمونه بود نه اینکه تقصیرو بندازین گردن حافظ:Gig:

هر چند در اغلب جاها روایت حفص از عاصم مشهور است همین الان هم قران رایج در کشور مغرب با قران رایج در ایران اختلافاتی دارد

meshkaat
۱۳۸۸/۰۶/۲۴, ۰۶:۳۱
مرحوم علامه طباطبايي(ره) مي فرمايد: "يكي از ضروريات تاريخ اسلام اين معنا است كه تقريباً در 14 قرن قبل، پيغمبر از نژاد عرب به نام محمد(ص) مبعوث به نبوت شده و ادعاي نبوت كرده است، نيز كتابي آورده كه آن را به نام قرآن ناميده، در طول حياتش مردم را به آن شريعت دعوت مي كرده. نيز از مسلّمات تاريخ است كه آن جناب با همين قرآن تحدّي كرده و آن را معجزه نبوت خود خوانده، هيچ حرفي نيست در اين كه قرآن موجود در اين عصر همان قرآني است كه او آورده و براي بيشتر مردم معاصر خودش قرائت كرده است".(1)
***************
1: تفسير الميزان (ترجمه) ج 12، ص 150.

asdolasdol
۱۳۸۸/۰۶/۲۴, ۱۵:۴۲
مرحوم علامه طباطبايي(ره) مي فرمايد: "يكي از ضروريات تاريخ اسلام اين معنا است كه تقريباً در 14 قرن قبل، پيغمبر از نژاد عرب به نام محمد(ص) مبعوث به نبوت شده و ادعاي نبوت كرده است، نيز كتابي آورده كه آن را به نام قرآن ناميده، در طول حياتش مردم را به آن شريعت دعوت مي كرده. نيز از مسلّمات تاريخ است كه آن جناب با همين قرآن تحدّي كرده و آن را معجزه نبوت خود خوانده، هيچ حرفي نيست در اين كه قرآن موجود در اين عصر همان قرآني است كه او آورده و براي بيشتر مردم معاصر خودش قرائت كرده است".(1)
***************
1: تفسير الميزان (ترجمه) ج 12، ص 150.
آقا جواب من چی شد پس تکلیف این قرائتهای 14 گانه و 20 گانه و ... و اختلاف بین قرآن رایج چاپ ایران و مغرب و بقیه جاها چی میشه:Gig:

askari110
۱۳۸۸/۰۶/۲۵, ۰۰:۴۵
آقا جواب من چی شد پس تکلیف این قرائتهای 14 گانه و 20 گانه و ... و اختلاف بین قرآن رایج چاپ ایران و مغرب و بقیه جاها چی میشه:gig:

با سلام
یک جمله در پاسخ به سؤال شما عرض کنم
ببنید ،اختلاف قرائت و یا اختلاف رسم الخط دلیل بر تحریف قرآن که نیست....
تحریف در زبان عربی از ماده "حرف" است یعنی منحرف كردن چیزی از مسیر و وضع اصلی خود كه داشته است یا باید داشته باشد.تحریف انواعی دارد كه مهم ترین آنها عبارت است از تحریف لفظی و تحریف معنوی. تحریف لفظی این است كه ظاهر مطلبی را عوض کنند مثلا از یك گفتاری عبارتی حذف شود یا عبارتی اضافه شود و یا جمله‌ها را چنان پس و پیش كنند كه معنی آن فرق كند، یعنی در ظاهر و در لفظ گفتار تصرف كنند. این را تحریف لفظی می‌گویند.تحریف معنوی این است كه شما در لفظ تصرف نمی‌كنید، لفظ همان است كه بوده. گاهی لفظ را همانطور معنی می‌كنید كه مقصود گوینده بوده ولی گاهی هم لفظ را طوری معنی می‌كنید كه خلاف مقصد و مقصود گوینده است. آن را طوری معنی می‌كنید كه مطابق مقصود خود شما باشد، نه مطابق مقصود اصلی گوینده؛ این را تحریف معنوی می‌گویند.
حال اختلاف قرائت عواملی دارد که هیچ ربطی به تحریف ندارد که از جمله عوامل آن عبارتند از 1- ضعف خط عربي (که آن زمان دارای کاستی های بود) 2-اختلاف لهجه قبايل عرب .....که هیچ کدام از آنها برای تحریف قرآن نبوده است.
التماس دعا

meshkaat
۱۳۸۸/۰۶/۲۵, ۰۶:۲۱
آقا جواب من چی شد پس تکلیف این قرائتهای 14 گانه و 20 گانه و ... و اختلاف بین قرآن رایج چاپ ایران و مغرب و بقیه جاها چی میشه:gig:
بنام خدا
1:در تحريف اصطلاحي دو عنصر اصلي وجود دارد: 1. در تحريف كنش ارادي وجود دارد، به اين معنا كه محّرف از روي عمد و آگاهي دست به تغيير متن مي‌زند از اين جهت تحريف با تصحيف متفاوت است. زيرا در تصحيف متن بدون توجه و آگاهي در اثر اشتباه در هنگام استنساخ يا چاپ دچار تغيير مي‌شود. 2. تحريف هماره با نوعي خيانت در نقل صحيح يك گفتار همراه است و محرّف از رهگذر تغيير متن به دنبال پنهان ساختن حقيقت يا جايگزيني آموزه و انگاره مورد نظر خود است.

meshkaat
۱۳۸۸/۰۶/۲۵, ۰۶:۲۶
بنام خدا
1:در تحريف اصطلاحي دو عنصر اصلي وجود دارد: 1. در تحريف كنش ارادي وجود دارد، به اين معنا كه محّرف از روي عمد و آگاهي دست به تغيير متن مي‌زند از اين جهت تحريف با تصحيف متفاوت است. زيرا در تصحيف متن بدون توجه و آگاهي در اثر اشتباه در هنگام استنساخ يا چاپ دچار تغيير مي‌شود. 2. تحريف هماره با نوعي خيانت در نقل صحيح يك گفتار همراه است و محرّف از رهگذر تغيير متن به دنبال پنهان ساختن حقيقت يا جايگزيني آموزه و انگاره مورد نظر خود است.
بنام خدا
كاركرد كلمه تحریف در قرآن نظريه این دو عنصر را تاييد مي‌كند. در سوره بقره در باره يهود چنين آمده است:
«أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يؤْمِنُوا لَكمْ وَقَدْ كانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يسْمَعُونَ كلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يعْلَمُونَ؛ آيا طمع داريد كه [اينان‏] به شما ايمان بياورند؟ با آنكه گروهي از آنان سخنان خدا را مي‌شنيدند، سپس آن را بعد از فهميدنش تحريف مي‌كردند، و خودشان هم مي‌دانستند.»(بقره/ 75 )
عبارت: «مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يعْلَمُونَ» كاملاً نشان مي‌دهد كه آنان برغم فهم متن و آگاهي از آن چه خداوند آورده است، آن متن را تغيير مي‌دادند. در آيه 79 اين سوره چنين آمده است:
«فَوَيلٌ لِلَّذِينَ يكتُبُونَ الْكتَابَ بِأَيدِيهِمْ ثُمَّ يقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيلٌ لَهُمْ مِمَّا كتَبَتْ أَيدِيهِمْ وَوَيلٌ لَهُمْ مِمَّا يكسِبُونَ؛ پس واي بر كساني كه كتاب [تحريف شده‌اي‏] با دست‌هاي خود مي‌نويسند، سپس مي‌گويند: اين از جانب خداست»، تا بدان بهاي ناچيزي به دست آرند؛ پس واي بر ايشان از آنچه دست‌هايشان نوشته، و واي بر ايشان از آنچه [از اين راه‏] به دست مي‌آورند.»(بقره/ 79 )
در اين آيه شريفه سه نشانه وجود دارد كه نشان مي‌دهد در تحريف عمد، آگاهي و نيت سوء وجود دارد: 1. نگاشتن كتاب به دست خود و ادعاي نزول آن از سوي خداوند؛ 2. دنبال كردن بهاي ناچيز دنيوي در برابر تحريف؛ 3. وعده عذاب الاهي كه طبعاً با وجود علم و قصد سوء قابل توجيه است.

meshkaat
۱۳۸۸/۰۶/۲۵, ۰۶:۲۹
بنام خدا
تعريفي كه در منابع لغت درباره واژه تحريف آمده نيز وجود دو عنصر گفته شده را تاييد مي‌كند. به عنوان نمونه ابن منظور تحريف را به معناي تغيير دانسته و مي‌گويد: تحريف در قرآن به معناي تغيير كلمه از معناي آن است.[1] زبيدي نيز تحريف را به معناي تبديل و تغيير دانسته است.[2] در فرهنگ فارسي معين تحريف به معناي تبديل، تغيير كلام از وضع، طرز و حالت اصلي آمده است.[3]
*********
1:ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العربي، چ سوم، بي‌تا، ج 9، ص 43.
2: زبيدى، محمد مرتضى، تاج العروس، بيروت، المكتبة الحياة، بى‌تا، ج 12، ص 134.
3: معين، محمّد، فرهنگ معين، تهران، اميركبير،1371، ج1، ص 1037.
منبع پاسخ ها:سایت حوزه

asdolasdol
۱۳۸۸/۰۶/۲۶, ۱۰:۵۴
بنام خدا
تعريفي كه در منابع لغت درباره واژه تحريف آمده نيز وجود دو عنصر گفته شده را تاييد مي‌كند. به عنوان نمونه ابن منظور تحريف را به معناي تغيير دانسته و مي‌گويد: تحريف در قرآن به معناي تغيير كلمه از معناي آن است.[1] زبيدي نيز تحريف را به معناي تبديل و تغيير دانسته است.[2] در فرهنگ فارسي معين تحريف به معناي تبديل، تغيير كلام از وضع، طرز و حالت اصلي آمده است.[3]

خوب عزیز من تو تغییر قرائت همه این تبدیل و تغییر کلمه ها و عوض شدن معنای آنها و ... اتفاق میفته دیگه اونم در زبان عربی که گاها با تغییر تلفظ معنای کلمه 180 درجه عوض میشه مثل کلمات قریب و غریب

در مورد اون کنش ارادی هم که فرمودین از کجا معلوم که چنین کنشی در تغییر قرائتها و رسم الخطها وجود نداشته و همه کنشها غیر ارادی بوده است:Gig:

askari110
۱۳۸۸/۰۶/۲۷, ۲۱:۵۲
خوب عزیز من تو تغییر قرائت همه این تبدیل و تغییر کلمه ها و عوض شدن معنای آنها و ... اتفاق میفته دیگه اونم در زبان عربی که گاها با تغییر تلفظ معنای کلمه 180 درجه عوض میشه مثل کلمات قریب و غریب

در مورد اون کنش ارادی هم که فرمودین از کجا معلوم که چنین کنشی در تغییر قرائتها و رسم الخطها وجود نداشته و همه کنشها غیر ارادی بوده است:Gig:

با سلام
بله دوست عزیز ،برخی این اختلاف قرائت را به عنوان تحریف پذیرفته اند ولی باید دانست که تحريف، معاني متعددي دارد كه بعضي از آن­ها مانند تحريف معنوي، تحريف در قرائت، تحريف در نگارش، در صورت اثبات آن­ها، به اصل قرآن کريم و حجيت آن صدمه وارد نمي­كند و هيچ دلالتي بر نقص و عيب قرآن کريم ندارد،افرادی مانند مرحوم استاد معرفت که خبره در مسائل علوم قران بودند ،یک نوع تحریف را تحریف در قرائت می دانند ومی فرمایند که : تـحـريف در قرائت , يعنى كلمه اى برخلاف قرائت شناخته شده بين مسلمين , قرائت شود مانند بيشتر اجتهادات قراء در قرائتهايشان كه سابقه اى در صدر اسلام نداشته است .ما اين قرائتها را جايز نمى دانيم , چراكه قرآن يكى است و از نزد خداى يكتا نازل شده همان طور كه امام باقر و صادق (ع) فرموده اند.
التماس دعا

asdolasdol
۱۳۸۸/۰۶/۲۸, ۲۱:۲۴
با سلام
ولی باید دانست که تحريف، معاني متعددي دارد كه بعضي از آن­ها مانند تحريف معنوي، تحريف در قرائت، تحريف در نگارش، در صورت اثبات آن­ها، به اصل قرآن کريم و حجيت آن صدمه وارد نمي­كند و هيچ دلالتي بر نقص و عيب قرآن کريم ندارد،
التماس دعا
خوب اگر بپذیریم تحریف صورت گرفته و در نتیجه ممکنست برخی معانی به طور کامل عوض شده باشد این چطور به حجیت قرآن صدمه نمی زند چون با فرض مذکور ممکن است جمله منقول از قرآن قول بشر باشد حالا چه ارادی و چه غیر ارادی


با سلام
ما اين قرائتها را جايز نمى دانيم , چراكه قرآن يكى است و از نزد خداى يكتا نازل شده
التماس دعا

خوب این حرف را که در مورد تورات و انجیل هم می توان زد چون بالاخره ورژن اوریجینال آنها! هم از نزد خدا آمده بوده

Armanbm
۱۳۸۸/۰۶/۲۹, ۱۲:۳۰
اصولا همچین هارمونی وجود ندارد! تغییر ضم و فتح و کسر هم در قرآن نه تنها آشکار نیست بلکه انجام شده است!
قرآن به 14 روایت خوانده شده است! که امروز تنها یک روایت ان طه عاصم به روایت حفص در ایران رواج دارد!
اناسن خوب است تعصب داشته باشد اما ندانسته حرف زدن تعصب کور است !

البته ما قرآن بی نقطه هم داریم چه برسه به بی فتحه و غیره!
اما قرآن هارمونی دارد!.

Armanbm
۱۳۸۸/۰۶/۲۹, ۱۲:۳۲
خوب اگر بپذیریم تحریف صورت گرفته و در نتیجه ممکنست برخی معانی به طور کامل عوض شده باشد این چطور به حجیت قرآن صدمه نمی زند چون با فرض مذکور ممکن است جمله منقول از قرآن قول بشر باشد حالا چه ارادی و چه غیر ارادی



خوب این حرف را که در مورد تورات و انجیل هم می توان زد چون بالاخره ورژن اوریجینال آنها! هم از نزد خدا آمده بوده



انجیل تحریف شد تابلو شد؟! قرآن تحریف بشه تابلو تر میشه عزیز

Arezou_M
۱۳۸۸/۱۰/۱۰, ۲۰:۰۶
با سلام
آیا قرانی که الان در دست ماست با قرانی که به دست امام علی (ع) نوشته شده فرق داره؟می ش یه بگین الان قران کریم حضرت علی (ع) الان در کجا نگه داری میشه؟

خ-ترکمنی
۱۳۸۸/۱۰/۱۰, ۲۰:۴۵
قران:انانحن نزلناالذکرواناله لحافظون=بدرستیکه ماقران رانازل کردیم وهماناماحافظ ونگهبان ان(ازتحریف)هستیم.:Sham::Gol:

خردبین
۱۳۸۸/۱۰/۱۱, ۱۸:۲۴
قرآن در زمان خود پیامبر جمع آوری نشد. البته احتمالا آنرا بر روی برخی چیزها نظیر استخوان کتف شتر و گوسفند و تکه چوب و پارچه و چوبه ی نخل و ... و بصورت پراکنده توسط کاتبان وحی (مانند ابوبکر، عمر، عثمان، علی، معاویه، ابوسفیان و ... ) می نوشته اند.
آنچه که مسلم است، در آن زمان عرب در نگارش از اعراب و نقطه گذاری استفاده نمی کرده است. و اعراب و نقطه گذاری تنها در ادوار بعدی ابداع شد. در زمان خلفا نیز تلاشهایی جهت گرد آوری قرآن در یک مصحف واحد انجام شد و در زمان عثمان، اینکار پیگیری و اتمام گردید و تمام نگارشها و قرائت های مختلف موجود از قرآن بدلیل آنکه در آینده میان مسلمان تولید اختلاف نکند، سوزانده شد. عثمان نیز قرآن خویش را بعنوان قرآن امام (رسمی) معرفی نمود و نسخه هایی از آن تهیه کرده و به اطراف مملکت فرستاد.
از آنجایی که رسم الخط عرب فاقد اعراب و نقطه بوده است، هرگز نمیتوان مطمئن بود که مثلا کلمه ی «یعلمون» در ابتدا همان «یعلمون» بوده یا «تعلمون». برای آنکه درک کنید این واقعیت چقدر روی قرآن تاثیر داشته، کافی است که سعی کنید یک سوره قرآن را بدون توجه به نقطه گذاری و اعراب آن بخوانید. آنگاه خواهید دید که آیات فراوانی را می یابید که اگر اعراب و نقطه نداشته باشند، ممکن است به چندین روش مختلف قرائت شوند و هر روش نیز معنای آیه را کاملا تغییر میدهد و حتی معنای متضادی می سازد. از اینرو اولین مرحله ی تحریف قرآن، به سبب همین امر رخ داده است.
از طرفی مصحفات مختلفی که در زمان خلفا موجود بوده اند، در تعداد سوره ها و آیات و تربیت سوره و آیات و نامگذاری سوره ها و محل اختتام و افتتاح سوره ها و آیات نیز اختلاف داشته اند.

گاهی نیز حافظان قرآن که کلماتی را فراموش میکردند، از کلمات مترادف آن استفاده میکردند. مثلا کلمات امض، اسر، عجل، اسرع و اسع مترادف هستند و حفاظ و قاریان ممکن بود این کلمات را بجای یکدیگر استفاده کنند.

اکنون شما تمام این موارد را در نگر خویش بگیرد تا متوجه شوید که هیچ اعتباری به قرآن فعلی که در دست ماست وجود ندارد. قرآن فعلی تنها یکی از قرآن های متعدد بوده است و اگر عثمان سایر قرآن ها را نمی سوزاند، امروز مشخص نبود که چه تعداد قرآن مختلف میداشتیم (مسلما از تعداد انجیلها بیشتر بود!). از اینرو اعتقاد داشتن به اینکه قرآن فعلی دقیقا همان قرآنی است که پیامبر آورده است، اعتقادی ساده نگرانه و غیر قابل دفاع است.

در زمان عثمان، اختلاف در قرآن چنان بالا گرفته بود که حتی در خود شهر مدینه، معلمان قرآن قرائات مختلفی را تعلیم میدادند و یکدیگر را تکفیر مینمودند.

مثلا آیه 196 سوره بقره را یکی میخواند «واتمو الحج و العمره للبیت» و دیگری میخواند «واتمو الحج و العمره لله». از همینجا مشخص میشود که چه تفاوتهای فاحشی میان نسخه های مختلف وجود داشته است.

ابوبکر اگر تنها دو نفر به در مسجد می آمدند و یک آیه را میخواندند، آنرا را در مصحف خود مینوشت. در واقع تنها به شهادت دو نفر بسنده میشد و آیه ای را در قرآن وارد میکردند. همین مصحفی که ابوبکر به این طریق غیر قابل اعتمادی جمع نمود، بعدها توسط عثمان بعنوان یکی از منابع نگارش مصحف رسمی شد.

باری کوتاه سخن آنکه لااقل تا زمان جمع آوری مصحف عثمان، بدون شک تحریفات فراوانی از قبیل کم و زیاد شدن کلمات و آیات و سوره ها و جابجایی کلمات و آیات و سوره ها در قرآن رخ داده اند. و عثمان از میان این نسخ متفاوت، تنها یکی را برگزیده و دیگران را معدوم کرد. در ادوار بعدی هم اعراب گذاری و نقطه گذاری ابداع شده و در نگارش قرآن بکار برده شد و باز هم تغییرات دیگری در قرآن رخ داد. بنابراین هرگز نمیتوان ادعا کرد که قرآن فعلی در دسترس ما، همان قرآنی است که پیامبر بر مردم میخواند. و ادعای عدم تحریف قرآن، ادعایی باطل است و بر خلاف مسلمات فراوان تاریخی بیان میشود.

خردبین سبز اندیش.

خردبین
۱۳۸۸/۱۰/۱۱, ۱۸:۲۴
بله دوست عزیز ،برخی این اختلاف قرائت را به عنوان تحریف پذیرفته اند ولی باید دانست که تحريف، معاني متعددي دارد كه بعضي از آن­ها مانند تحريف معنوي، تحريف در قرائت، تحريف در نگارش، در صورت اثبات آن­ها، به اصل قرآن کريم و حجيت آن صدمه وارد نمي­كند و هيچ دلالتي بر نقص و عيب قرآن کريم ندارد

این فرمایش شما بسیار عجیب است. از طرفی خودتان اعتراف میکنید که در قرآن تحریفاتی رخ داده و جملاتی و کلماتی از قرآن کم و زیاد شده ، اما از طرفی میگویید که این به معنای آسیب دیدن حجیت قرآن نیست.
بزرگوار، تمام حجیت فرضی قرآن، به همین است که الزاما تمام قرآن از جانب خدا باشد و حتی یک کلمه و یک نقطه ی آن هم توسط انسان (سهوا یا عمدا) تغییر نکرده باشد. چگونه باید قرآن را با وجود تحریفاتی که در آن رخ داده، هنوز دارای حجیت بدانیم؟

ضمنا بفرمایید که اختلاف قرآن ایران و مغرب در چیست؟ لطفا نمونه های این اختلاف را ذکر کنید.
آیا این اختلاف از جهت نقطه گذاری و اعراب است یا کم و زیاد شدن و جابجایی کلمات و آیات؟


.ما اين قرائتها را جايز نمى دانيم , چراكه قرآن يكى است و از نزد خداى يكتا نازل شده همان طور كه امام باقر و صادق (ع) فرموده اند.

ما در مورد قرآنی که فعلا در دست مسلمان است بحث داریم نه در مورد قرآنی که نزد خداست. میدانیم که قرآنی که نزد خداست، تغییر نمیکند، اما سخن این است که آیا قرآن موجود، همان قرآن اولیه است یا نه. و آنچنانکه خودتان فرمودید، در قرآن تحریفاتی (لااقل از جهت قرائت) رخ داده است. بنابراین قرآن فعلی، دارای حجیت نیست!

خردبین سبز اندیش.

خردبین
۱۳۸۸/۱۰/۱۱, ۱۸:۲۵
اما قرآن هارمونی دارد!.

کدام هارمونی؟
داشتن هارمونی چه ربطی به عدم تحریف قرآن دارد؟
میتوان یک آیه یا حتی سوره ی قرآن را حذف کرد، بدون اینکه هارمونی آن تغییر کند. یا میتوان کلمه ای را با کلمه ی هم وزن آن تغییر داد، بدون اینکه هارمونی کلام آسیب نبیند.
شما سوره ی بقره را از قرآن حذف کن، هارمونی قرآن هیج آسیبی نمی بیند!


آیا قرانی که الان در دست ماست با قرانی که به دست امام علی (ع) نوشته شده فرق داره؟می ش یه بگین الان قران کریم حضرت علی (ع) الان در کجا نگه داری میشه؟

شیعیان معتقدند که امام علی پس از وفات پیامبر، قسم یاد کرد که تا قرآن را در یک مصحف جمع آوری نکرده، از خانه خارج نشود. میگویند که وی قرآن را بر اساس تاریخ نزول آیات و ترتیب ناسخ و منسوخ مرتب نموده بود. علی مصحف خودش را به بزرگان ارائه کرد، اما مورد قبول واقع نشد. او هم ناراحت شده و آنرا مخفی کرد و پشت به پشت بعنوان یکی از ودایع امامت، به امامان شیعه رسید. اکنون هم این نسخه نزد امام زمان است و در هنگام ظهور آنرا همراه خواهد داشت. البته در وجود چنین مصحفی تردید است، چرا که از این مصحف هیچ اثر و خبری در تاریخ وجود ندارد و حتی خود امام علی، مصحف جمع آوری شده توسط ابوبکر را قبول داشته است و در زمان عثمان در امر جمع آوری قرآن همکاری کرد. مسلما اگر امام علی مصحفی جمع آوری کرده بود، دلیلی نداشت که مجددا با عثمان در این امر همکاری کند و باید مصحف خودش را ارائه میکرد.

اگر ما قرآن امام علی را قرآن اصلی بدانیم ، لاجرم باید قرآن فعلی را تحریف شده بدانیم!

خردبین سبز اندیش.
===========================

کلات
۱۳۸۸/۱۰/۱۲, ۰۹:۱۵
شیعیان معتقدند که امام علی پس از وفات پیامبر، قسم یاد کرد که تا قرآن را در یک مصحف جمع آوری نکرده، از خانه خارج نشود. میگویند که وی قرآن را بر اساس تاریخ نزول آیات و ترتیب ناسخ و منسوخ مرتب نموده بود. علی مصحف خودش را به بزرگان ارائه کرد، اما مورد قبول واقع نشد. او هم ناراحت شده و آنرا مخفی کرد و پشت به پشت بعنوان یکی از ودایع امامت، به امامان شیعه رسید. اکنون هم این نسخه نزد امام زمان است و در هنگام ظهور آنرا همراه خواهد داشت. البته در وجود چنین مصحفی تردید است، چرا که از این مصحف هیچ اثر و خبری در تاریخ وجود ندارد و حتی خود امام علی، مصحف جمع آوری شده توسط ابوبکر را قبول داشته است و در زمان عثمان در امر جمع آوری قرآن همکاری کرد. مسلما اگر امام علی مصحفی جمع آوری کرده بود، دلیلی نداشت که مجددا با عثمان در این امر همکاری کند و باید مصحف خودش را ارائه میکرد.

اگر ما قرآن امام علی را قرآن اصلی بدانیم ، لاجرم باید قرآن فعلی را تحریف شده بدانیم!

خردبین سبز اندیش.
===========================
با سلام
طبق گفته هاى خودتان حضرت على عليه السلام وقتى با بى مهرى مردم روبرو شد فرمود:
(ديگر هرگز آن را نخواهيد ديد. ولى بر من لازم بود پس ازفراهم آوردن قرآن شما را آگاه سازم تا آن را بخوانيد)(1)
اصلا فرق مصحف او با مصحف جمع آورى شده در زمان ابوبكر كه توسط زيد بن ثابت و جماعتى به همراه او انجام گرفت از نظر زيادى و كمى آيات نيست بلكه از لحاظ 1_ ترتيب دقيق آيات وسوره ها طبق نزول آنها بر پيامبر صلى الله عليه وآله 2_ درآن قرائت آيات، طبق قرائت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه اصليترين قرائت بود ثبت شده بود وهرگز اختلاف قرائت درآن نبود 3_ موارد نزول و مناسبتهايى را كه موجب نزول آيات و سوره ها بوده ، در حاشيه قرآن توضيح مى داد،
پس به عقيده ما شيعيان وقتى اينچنين با او در مورد قرآن برخورد كردند ديگر دليلى نداشت كه دوباره قرآن خود را بر آنها عرضه كند
در دوران عثمان، كه ميان قرآنهاى صحابه و طرفداران آنها اختلاف شديد رخ داد، طلحه به على عليه السلام گفت: به ياد دارى روزى را كه مصحف خود را برمردم عرضه داشتى و نپذيرفتند، ‌چه مى شود امروز، آن را ارائه دهى تا شايد رفع اختلاف گردد؟ حضرت از جواب دادن سرباز زد، طلحه سؤال خود را تكرار كرد. حضرت فرمود : عمداً از جواب سرباز زدم. آنگاه به طلحه گفت : آيا اين قرآن كه امروزه در دست مردم است، تمامى آن قرآن است يا آنكه غير ازقرآن نيز داخل آن شده است؟ طلحه گفت: البته تمامى آن قرآن است. حضرت فرمود : اكنون كه چنين است چنانچه به آن اخذ كنيد وعمل نمائيد به رستگارى رسيده ايد. طلحه گفت: اگر چنين است پس ما را بس است وديگر چيزى نگفت. (2)
همان طور كه ملاحظه كرديد حضرت على عليه السلام با اين جواب خواستند تا علاوه برحفظ وحدت، صلابت واستوارى، قرآنى كه در دست مردم بود محفوظ بماند، وخود حضرت مى دانست كه اگر قرآن را بر مردم عرضه مى كرد قبول نمى كردند، ويا حداقل همانند ديگر قرآنها فرض مى كردند، و قدر آن را نمى دانستند.

1- تفسيربرهان ج1، ص16
2- اصول كافى، ج4، ص444

Arezou_M
۱۳۸۸/۱۰/۱۲, ۱۶:۳۲
سلام
تا اونجایی که من می دونم یک قران به دست خط حضرت علی (ع) الان در موزه نگهداری میشه اما نمی دونم در مشهد هست یا کشور عربی ؟شما می دونین؟ فکر می کنم به خط کوفی نوشته شده بدون نقطه و ...




با سلام
طبق گفته هاى خودتان حضرت على عليه السلام وقتى با بى مهرى مردم روبرو شد فرمود:
(ديگر هرگز آن را نخواهيد ديد. ولى بر من لازم بود پس ازفراهم آوردن قرآن شما را آگاه سازم تا آن را بخوانيد)(1)
اصلا فرق مصحف او با مصحف جمع آورى شده در زمان ابوبكر كه توسط زيد بن ثابت و جماعتى به همراه او انجام گرفت از نظر زيادى و كمى آيات نيست بلكه از لحاظ 1_ ترتيب دقيق آيات وسوره ها طبق نزول آنها بر پيامبر صلى الله عليه وآله 2_ درآن قرائت آيات، طبق قرائت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه اصليترين قرائت بود ثبت شده بود وهرگز اختلاف قرائت درآن نبود 3_ موارد نزول و مناسبتهايى را كه موجب نزول آيات و سوره ها بوده ، در حاشيه قرآن توضيح مى داد،
پس به عقيده ما شيعيان وقتى اينچنين با او در مورد قرآن برخورد كردند ديگر دليلى نداشت كه دوباره قرآن خود را بر آنها عرضه كند
در دوران عثمان، كه ميان قرآنهاى صحابه و طرفداران آنها اختلاف شديد رخ داد، طلحه به على عليه السلام گفت: به ياد دارى روزى را كه مصحف خود را برمردم عرضه داشتى و نپذيرفتند، ‌چه مى شود امروز، آن را ارائه دهى تا شايد رفع اختلاف گردد؟ حضرت از جواب دادن سرباز زد، طلحه سؤال خود را تكرار كرد. حضرت فرمود : عمداً از جواب سرباز زدم. آنگاه به طلحه گفت : آيا اين قرآن كه امروزه در دست مردم است، تمامى آن قرآن است يا آنكه غير ازقرآن نيز داخل آن شده است؟ طلحه گفت: البته تمامى آن قرآن است. حضرت فرمود : اكنون كه چنين است چنانچه به آن اخذ كنيد وعمل نمائيد به رستگارى رسيده ايد. طلحه گفت: اگر چنين است پس ما را بس است وديگر چيزى نگفت. (2)
همان طور كه ملاحظه كرديد حضرت على عليه السلام با اين جواب خواستند تا علاوه برحفظ وحدت، صلابت واستوارى، قرآنى كه در دست مردم بود محفوظ بماند، وخود حضرت مى دانست كه اگر قرآن را بر مردم عرضه مى كرد قبول نمى كردند، ويا حداقل همانند ديگر قرآنها فرض مى كردند، و قدر آن را نمى دانستند.


1- تفسيربرهان ج1، ص16 2- اصول كافى، ج4، ص444

خردبین
۱۳۸۸/۱۰/۱۲, ۱۷:۵۶
تا اونجایی که من می دونم یک قران به دست خط حضرت علی (ع) الان در موزه نگهداری میشه اما نمی دونم در مشهد هست یا کشور عربی ؟شما می دونین؟ فکر می کنم به خط کوفی نوشته شده بدون نقطه و ...

آنچنانکه من میدانم، چندین مصحف مختلف در موزه ها وجود دارد که منسوب به امام علی می باشند:

یکی در کتابخانه ی امیرالمومنین نجف نگهداری میشود. روی پوست و بخط کوفی است. این نسخه بدلیل داشتن اعراب و تزئیاتی خاص، نمیتواند متعلق امام علی باشد و احتمالا متعلق به قرن سوم است.

دگری در موزه ی ایران باستان تهران است که بدلیل داشتن اعراب و تزئیات، نمیتواند متعلق به امام علی باشد و احتمالا متعلق به قرن 3 یا 4 است.

دگری در کتابخانه ی آستان قدس مشهد نگهداری میشود که از سوره ی هود تا کهف در آن وجود دارد و بخط کوفی است و روی پوست نگارش شده. این نسخه هم دارای اعراب و تزیئیاتی است که آنرا به قرن سوم باز میگرداند و نمیتواند نگارش امام علی باشد.

خردبین سبز اندیش.

alidavod
۱۳۸۹/۰۷/۱۶, ۲۳:۰۸
بسم الله الرحمن الرحیم


آنچه پيش روي داريد منتخبي از كتاب ارزشمند « مدخل التفسير » اثر مرجع عاليقدر شيعه مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني مي باشد كه توسط استاد مرتضي واعظي اراكي ترجمه گرديده وبه مناسبت ماه مبارك رمضان كه ماه نزول قرآن مي باشد تقديم مشتاقان معارف اين كتاب آسماني مي شود.


● منبع: روزنامه - جمهوری اسلامی - تاريخ شمسی نشر 26/06/1386 (25 ام درست میباشد)
● نويسنده: محمد باقر - فاضل لنكراني

● مترجم: مرتضي - واعظي اراكي



از آنجا كه مساله تحريف از مسائل مهم مربوط به قرآن است به ناچار بايد مورد بحث قرار گيرد و به طور مفصل به آن پرداخته شود تا جاي هيچگونه شك و ترديدي در اين باب باقي نماند و در نتيجه روشن شود كه اين قرآن معجزه جاويدان رسالت و نبوت و برنامه بدون بديل هدايتگر مردم به صلاح امور دين و دنياي آنهاست كه آنان را از تاريكي و ظلمات به نور و روشني تا روز قيامت رهنمون شده و آنان را به راه راست هدايت كرده و شريعت سمحه و سهله را براي آنان آورده و در بردارنده چيزي است كه سعادت مطلوب آنان و هدف هر عاقلي را در بر دارد.

و همچنين بطلان قول قائل به تحريف روشن شود كه از روي ناداني چيزي گفته و به تبعات سو اين قول سخيف و آثار مخرب آن توجه نداشته است كه موجب نقض غرض از نزول قرآن و دست اندازي مخالفان ستيزه جوي اسلام از يهود و نصاري و غير آنها كه عظمت اين دين الهي را نمي خواهند شده هماناني كه به هر راه ممكن براي ذلت مسلمانان و ضعف اعتقادات آنها دست مي يازند.

آنچه شگفت آور است آن است كه كساني كه خود را دوستدار علم انگاشته و اظهار تعصب ديني مي كنند و براي خود فضيلت و برتري بر ديگران قائلند اصرار بر قول به تحريف دارند همان چيزي كه هر كس بهره كمي از رسول باطن و حجت داخل يعني عقل داشته باشد از آن بيزاري مي جويد.

وگويا ظاهرا دستهاي پنهان و مشكوك وسياست هاي دشمن اسلام است كه اين عقيده باطل را به جهاتي كه اهل فن مي دانند مورد تاييد قرار داده و به آن دامن مي زنند.

در اين صورت بر فرد روشن بين كه بر اين قضايا وقوف دارد لازم است كه بيدار باشد و ناخواسته در دامي نيافتد كه سود آن به مغرضان رسيده و موجب ضعف دين شده و خواري مسلمان را در پي دارد علاوه بر آن كه موجب شود كه فرقه محقه يعني شيعه اثنا عشريه مورد تهمت و افترا واقع شوند و درباره آنان گفته شود كه از خصوصيات اعتقادات آنان و افكار خود ساخته ايشان قول به تحريف قرآن و وقوع نقص در آن است به طوري كه هر كس قائل به اين قول باشد از احترام بيشتري برخوردار است .

چند سال قبل بود كه در موسم حج رساله اي منتشر شد كه خداوند نويسنده آن راعذاب كند در آن رساله كه به جهت رد شيعه نگاشته شده بود عمده دليل نويسنده در غرض فاسد خود استناد به قول بعضي از علما بود كه قائل به تحريف شده اند و ادعاكرده بود كه اين نظر تمامي علما شيعه و از امتيازات آنهاست و مقصود اصلي آنان از اين قول فرار از تمسك به ثقل اكبر يعني قرآني است كه تا روز قيامت تمسك به آن واجب است .

با اين حال آيا رواست كه عاقلي قول به تحريف قرآن را به زبان آورده چه رسد به آنكه درباره آن كتاب بنويسد و در آن به آياتي استناد كند كه هيچ دلالتي به اين مطلب ندارد و رواياتي را مطرح كند كه جعلي است خداوند همه ما را از لغزش و خطا مصون بدارد.

به هر حال با استعانت از خداوند قبل از ورود در ادله مورد بحث و نزاع بايد دو مقدمه را ذكر كنيم .

اول : اينكه لفظ « تحريف » در چه چيزي استعمال مي شود و اينكه محل بحث و مورد نزاع چيست

بعض از اعلام در كتاب خود با نام « البيان في تفسير القرآن » 1 چنين فرموده است :

لفظ تحريف وقتي اطلاق مي شود داراي معاني مختلفي است كه اين از خاصه هاي لفظ مشترك است برخي از آنها به اتفاق مسلمانان در قرآن واقع شده است بعضي ديگر به اتفاق همه مسلمانان در قرآن واقع نشده است و در بعضي اختلاف است كه تفصيل آن بدين شرح است » .

اول : معني اول تحريف انتقال چيزي از جاي خود و برگردان آن به چيزي ديگري است و از اين قبيل است قول خداوند متعال كه مي فرمايد : « يحرفون الكلم عن مواضعه » 2 يعني كلمات را از جاي خود برداشته جابجا مي كنند .

در اين موضوع اختلافي ميان مسلمانان نيست كه اين نوع تحريف در كتاب خداوند واقع شده است زيرا هر كس قرآن را در غير معناي حقيقي آن تفسير كند و آن را حمل بر غير معنا كند آن را تحريف كرده است و عده زيادي از اهل بدعت و مذاهب فاسد را مشاهده مي كنيم كه قرآن را طبق آرا و عقائد باطل خود تفسير كرده و بدين وسيله مرتكب تحريف شده اند و از اين نوع تحريف در روايات مذمت شده و مرتكب آن نيز مورد مذمت واقع شده است .

يكي از اين روايات روايتي است كه مرحوم كليني با اسناد خود از حضرت امام محمد باقر (ع ) نقل كرده كه آن حضرت در نامه اي به سعد الخير چنين نوشتند :

يكي از موارد پشت پا زدن به قرآن آن است كه حروفش را بر جاي گذاشتند لكن حدود آن را تحريف كردند آنان قرآن را روايت مي كنند لكن رعايت حدود آن را نمي كنند نادانان از اينكه اينها قرآن را بدون كم و كاست نقل مي كنند از آنان راضي اند لكن علما از اينكه آنها رعايت حدود قرآن را نكرده اند غمگين و نگرانند.

دوم : كم و زياد كردن در حروف يا حركات با حفظ اصل قرآن اگر چه اين مورد براي همه روشن و آشكار نباشد و قرآني با اين خصوصيات ظاهرا با قرآن هاي ديگر فرقي ندارد.

تحريف به اين معني قطعا در قرآن واقع شده است و ما در گذشته ثابت كرديم كه قراات متواتر نيستند و لازمه اين مطلب آن است كه قرآن بر طبق يكي از قراات نازل شده است و اما غير از اينها يا زياده در قرآن است يا كاستي .

سوم : نقص و زياده به يك كلمه يا دو كلمه با تحفظ بر نفس قرآن نازل شده از طرف پروردگار تحريف به اين معني در صدر اسلام و در زمان صحابه قطعا واقع شده است .

دليل اين مطلب آن است كه مسلمانان اجماع دارند بر آنكه عثمان مقدار زيادي از قرآن ها را سوزاند و به استانداران خود دستور داد كه هر قرآني را غير از قرآني كه خود او جمع كرده بود بسوزانند.

اين خود دليل بر آن است كه قرآن هاي ديگر با قرآن او فرق داشته اند و گرنه چه داعي بر سوزاندن آنها بوده است .

عده اي از علما موارد اختلاف بين قرآن را جمع و ضبط كرده اند كه از جمله ايشان است : عبدالله بن ابي داود سجستاني و كتاب خود را « المصاحف » ناميده است بنابراين تحريف به ناچار واقع شده است يا از طرف عثمان يا از جانب تمامي آن قرآنها كه سوزانيد لكن ما بعد از اين بيان خواهيم كرد ان شاالله قرآني كه عثمان جمع كرد همان قرآن معروف بين مسلمانان است كه دست به دست از پيامبر اكرم (ص ) دريافت كرده بودند.

بنابر اين تحريف در قرآنهائي واقع شده است كه بعد از زمان عثمان آثاري از آنها باقي نماند اما در قرآن موجود فعلي نقيصه و زياده اي واقع نشده است .

چهارم : تحريف به زياده و كاستي در آيه و يا سوره است با حفظ قرآن نازل شده و اتفاق بر اينكه پيامبر اكرم آن را قرائت فرمودند و تحريف به اين معني نيز قطعا در قرآن واقع شده است مثلا بسم الله الرحمن الرحيم از چيزهائي است كه همه مسلمانان اتفاق دارند كه پيامبر قبل از هر سوره اي آن را قرائت فرموده است غير از سوره توبه لكن در ميان علما اهل سنت اختلاف است كه آيا بسم الله جز قرآن است يا نه برخي از آنان گفته اند كه بسم الله از قرآن نيست بلكه مالكي ها قائل به كراهت قرائت آن قبل از سوره فاتحه در نماز واجب شده اند مگر آنكه نيت نمازگزار از آوردن آن اجتناب از اختلاف موجود باشد. و عده اي ديگر از آنها آن را جز قرآن دانسته اند.

و اما شيعه اتفاق بر آن دارند كه در غير سوره توبه بسم الله جز قرآن است و عده اي از علما اهل سنت نيز اين قول را پذيرفته اند بنابر اين در قرآن نازل شده از آسمان بطور يقين تحريف به زياده يا نقيصه واقع شده است .

پنجم : تحريف به زياده به اين معني كه بعض از قرآن فعلي كه در دست ماست كلام خداوند كه بر پيامبر نازل شده نيست تحريف به اين معني به اجماع همه مسلمانان واقع نشده و اين قول باطلي است بلكه بطلان آن از بديهيات است



پاورقي :

.1 مقصود مرحوم آيه الله العظمي خوئي قدس سره است . البيان صفحه 215 ـ .218

.2 سوره نسا آيه .46

.3 كافي 53 8 حديث .16

alidavod
۱۳۸۹/۰۷/۱۶, ۲۳:۱۰
ششم : تحريف به نقصان به اين معني كه قسمتي از قرآني كه در دست ماست در بر دارنده تمام قرآني كه از طرف خداوند نازل شده نيست زيرا قسمتي از آن گم شده است تحريف بدين معني همان چيزي است كه در آن اختلاف است و عده اي آن را پذيرفته و گروهي ديگر آن را رد كرده اند . » 4
تا اينجا كلام آيه الله خوئي دامت افاداته بود.
لكن ان شا الله به زودي در موضوع كيفيت جمع آوري قرآن و اينكه در چه زماني واقع شد خواهيم گفت كه : جمع آوري آن در زمان پيامبر اكرم (ص ) بود و اختلاف مصحف عثمان با سائر قرآن ها فقط در كيفيت قرائت بود نه اختلاف در كلمات
و شگفت آنكه ايشان خود به اين مطلب تصريح فرموده اند آنجا كه مي گويند : « ترديدي نيست كه عثمان قرآن را در زمان خويش جمع آوري كرده البته اين بدان معني نيست كه آيات و سوره ها را در يك مصحف جمع كرده بلكه بدين معني است كه مسلمانان را بر قرائت واحدي وا داشت و قرآن هاي ديگر را كه با اين قرآن مخالف بودند سوزاند و به تمام شهرها نوشت كه آنچه نزد آنهاست بسوزانند و از اختلاف در قرائت بپرهيزند. »
بنابراين اختلاف تنها در قرائت است نه در كلمات همچنانكه بزودي انشاالله اين امر روشن خواهد شد.
مطلب دوم : در مورد اعتقاد مسلمانان در باب تحريف : معروف بين مسلمانان عدم وقوع تحريف در قرآن است و نيز اعتقاد دارند كه همچنانكه به اجماع مسلمين تحريف به زياده واقع نشده است همچنين تحريف به نقص و كاستي نيز واقع نشده و آنچه امروز به عنوان قرآن در دست ماست تمام آن چيزي است كه بر پيامبر گرامي اسلام نازل شده است و بزرگان علما شيعه اماميه از متقدمين و متاخرين به اين مطلب تصريح كرده اند كه بعض كلمات آنها را در اينجا مي آوريم .
شيخ المحدثين مرحوم صدوق در كتاب اعتقاد چنين فرموده است :
« اعتقاد ما بر آن است كه قرآني كه بر پيامبر اكرم (ص ) نازل شده است همان چيزي است كه ما به عنوان قرآن در دست داريم و چيزي زائد بر آن نيست و هر كس به ما اين نسبت را بدهد كه ما مي گوئيم قرآن بيش از اين بوده است پس او دروغگوست » 5.
مرحوم مفيد در « مقالات » مي گويد : « عده اي از اماميه گفته اند كه : نه يك كلمه و نه يك آيه و نه سوره اي از قرآن كم نشده است لكن آنچه از تاويل و تفسير معاني قرآن چنانچه نازل شده بوده است و در مصحف اميرالمومنين (ع ) ثبت شده بوده است حذف شده و اين معاني نازل شده بوده است اگر چه جز كلام الله منزل كه همان قرآن معجز است نبوده است و گاه مي شود كه تاويل قرآن قرآن ناميده مي شود. خداوند متعال مي فرمايد : « ولا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضي اليك وحيه و قل رب زدني علما » 6 يعني : « عجله و شتاب مكن به خواندن قرآن پيش از آنكه كار وحي آن به تو صورت پذيرد و بگو : پروردگارا علم مرا زياد گردان » كه در اين آيه مباركه تاويل قرآن قرآن ناميده شده است و اين مطلبي است كه در آن اختلافي بين مفسران نيست و من معتقدم كه اين حرف از كلام كساني كه مدعي نقصان در خود قرآن هستند نه تاويل آن درست تر است و من به اين قول مائلم و از خداوند توفيق راهنمائي به آنچه صحيح است خواستارم » 7.
و سيد مرتضي (ره ) در جواب مسائل « طرابلسيات » چنين مي گويد :
« علم به صحت نقل قرآن همانند علم به شهرها حوادث بزرگ وقائع و كتابهاي مشهور و اشعار ضبط شده عرب است زيرا عنايت به صحت نقل و داعي بر حفظ آن فراوان بوده است به حدي كه در مورد چيزهائي كه ذكر كرديم اين چنين انگيزه اي نبوده است زيرا قرآن اعجاز نبوت و منبع علوم شرعي و احكام ديني است و دانشمندان اسلام در حفظ و حمايت قرآن تا جائي كوشيده اند كه حتي تمام اختلافات اعراب و قرائت و حروف و آيات را مي شناسند پس چگونه ممكن است كه با اين عنايت و توجه راستين و ضبط محكم و متقن نقص و تغييري در آن صورت گرفته باشد و اين مطلب نيز مسلم است كه علم به جزئيات آن براي آنها در صحت نقل همانند علم به كل آن است كه نزول آن از طرف پروردگار قابل انكار نيست و علم به قرآن همانند علم به كتابهائي است كه انتساب آنها به نويسنده آن مسلم است . همانند كتاب سيبويه و مزني و واضح است كه كساني كه عنايت و اهتمام به اينگونه كتب دارند همانطور كه شناخت راجع به اصل كتاب دارند نسبت به جزئيات آنهم اطلاع دقيق دارند حتي اگر كسي يك باب از نحو را كه از سيبويه نيست داخل كتاب او كنند نزد آنان روشن و واضح است و مي فهمند كه از اصل كتاب نيست بلكه به آن اضافه كرده اند و همينطور كتاب مزني و پرواضح است كه اهتمام به نقل قرآن و ضبط صحيح آن بيش از اهتمام به ضبط كتاب سيبويه و يا ديوان شعر داود بوده است » .
و نيز فرموده است : « قرآن در زمان رسول اكرم (ص ) جمع شده بود و همانند يك كتاب مجلد همانطور كه امروز مي بينيم موجود بوده است » و براي اين مطلب استدلال كرده است كه « قرآن در آن زمان تدريس مي شده و تمام آن در زمان پيامبر(ص ) حفظ مي شده است حتي عده اي از صحابه براي حفظ قرآن تعيين شده بودند و قرآن بر پيامبر(ص ) عرضه و تلاوت مي شده و عده اي از صحابه همانند عبدالله بن مسعود و ابي ابن كعب و غير اين دو قرآن را چند بار نزد پيامبر از اول تا به آخر خوانده و ختم كرده بودند و همه آنچه گفته شد دلالت بر آن دارد كه قرآن در مجموعه جمع شده بوده است نه آنكه متفرق و پراكنده در اوراق باشد » .
سپس فرموده است : « آنان كه از اماميه يا حشويه مخالف اين مقال را گفته اند اعتنائي به قول آنان نيست زيرا منشا اين اختلاف عده اي از محدثان هستند كه اخبار ضعيفي را كه خيال كرده اند صحيح است مستند قول خود گرفته اند ومعلوم است كه از مطلب معلوم و مقطوع به واسطه اين اخبار نمي توان عدول كرد . » 8
و مرحوم شيخ طوسي قدس سره القدوس دراول تفسير تبيان چنين فرموده است :
« اما كلام در زياده و نقيصه در قرآن از چيزهائي است كه جائي در بحث تفسير قرآن ندارد زيرا بطلان قول به زياده در قرآن اجماعي است و در مورد نقص نيز ظاهر از مذهب مسلمانان خلاف آن است و اين قول لائق به مذهب صحيح ما نيست و اين مطلب را سيد مرتضي نيز تاييد كرده است و ظاهر از روايات نيز همين است الا اينكه روايات زيادي از طريق عامه و خاصه وارد شده است كه مضمون اين روايات نقصان در كتاب يا جا به جائي آيات آن است لكن اين روايات جز اخبار آحاد است و خبر واحد نه علم آور است ونه عمل به آن جائز و بهتر است كه از اين اخبار كلا اعراض شود » 9.
و مرحوم محقق طبرسي در مقدمه تفسير مجمع البيان كه به منزله خلاصه تفسير تبيان است از مرحوم شيخ طوسي در اين مطلب پيروي كرده است .
و مرحوم شيخ جعفر نجفي كاشف الغطا در كتاب كشف الغطا چنين فرموده است :
« شكي در اين مطلب نيست كه قرآن از نقيصه با حفظ خداوند بزرگ در امان مانده است همچنانكه صريح خود قرآن و اجماع علما تمام ازمنه بر آن دلالت دارد و قول چند نفر ضرري به اين مطلب ندارد و آنچه در اخبار وارد شده است كه دلالت بر نقص قرآن دارد ضرورت و بداهت مطلب مانع از عمل و اخذ به ظاهر آنهاست » تا آنكه در مورد اينگونه اخبار فرموده است : « پس به ناچار بايد به يكي از راهها اين اخبار را تاويل كرد » 10.
و از قاضي نور الله شوشتري در « مصائب النواصب » نقل شده است كه چنين گفته است :
« آنچه به شيعه اماميه از وقوع تغيير در قرآن نسبت داده شده است قول تمام علما اماميه نيست بلكه عده اي بسيار كم اين مقال را دارند كه اعتنائي به قول آنان نيست . » 11
و از مرحوم شيخ بهائي نقل شده كه فرموده است :
و نيز اختلاف واقع شده است در زياده و نقصان در قرآن و قول صحيح آن است كه قرآن عظيم محفوظ از تغيير و تحريف است چه در جهت زياده و چه نقصان و بر اين معني قول خداوند دلالت مي كند كه فرموده است : « و انا له لحافظون » و آنچه بين مردم مشهور شده است كه اسم اميرالمومنين (ع ) در بعض مواضع از قرآن اسقاط شده است مثل « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك » في علي و غير آن پس نزد علما ما اعتباري ندارد . » 12
ـــــــــــــ
پاورقي :
.4 البيان 197 ـ.200
.5 اعتقادات صدوق چاپ شده ضمن سلسله مولفات شيخ مفيد 84 5 باب الاعتقاد في مبلغ القرآن .33
.6 سوره طه آيه .114
.7 اوائل المقالات چاپ شده ضمن سلسله مولفات شيخ مفيد .82 4
.8 رك مقدمه مجمع البيان الفن الخامس .
.9 تفسير تبيان .3 1
.10 كشف الغطا .454 453 3
.11 مصائب النواصب : .121
.12 در تفسير آلا الرحمن نقل شده است . .65 1 .

alidavod
۱۳۸۹/۰۷/۱۶, ۲۳:۱۵
ومقدس بغدادي در شرح وافيه بعد از رد زياده در قرآن چنين فرموده است : « تنها كلام در نقيصه در قرآن است ومعروف بين اصحاب ما كه حتي بر آن اجماع ادعا شده است عدم نقص است » واز او نيز نقل شده است كه شيخ علي بن عبدالعالي در زمينه عدم نقص قرآن رساله جداگانه اي نگاشته است و سپس كلام مرحوم صدوق را نقل كرده و بر رواياتي كه بر نقص قرآن دلالت دارد اعتراض كرده و فرموده است : وقتي حديثي برخلاف دليل كتاب و سنت متواتر يا اجماع وارد شد و تاويل آن ممكن نبود . بايد آن را كنار گذاشت 13.
و اين قول نيز از علامه جليل مرحوم شهشهاني در بحث قرآن از كتاب « العروه الوثقي » نقل شده و اين مطلب را به تمام مجتهدان نسبت داده است 14.
و از محدث شهيد مرحوم فيض كاشاني در كتاب وافي وعلم اليقين نيز اين مطلب نقل شده است 15.
و عالم كامل مرحوم شيخ محمد جواد بلاغي در مقدمه تفسير آلا الرحمن نيز به اين موضوع تصريح فرموده است .
خلاصه آنكه جائي براي شك نيست كه مشهور بين علما اماميه بلكه بايد گفت كه علما و همه شيعه اتفاق بر اين موضوع دارند كه تحريفي در قرآن صورت نگرفته است بلكه اين قول منحصر به بعض اخباري ها است كه ظاهر رواياتي را كه دلالت بر تحريف دارد ديده و به اشتباه افتاده اند و ما در بحث هاي آينده از استدلال به آنها جواب خواهيم داد. با اين حالت مجوزي براي نسبت دادن قول به تحريف به طائفه محقه شيعه وجود ندارد و نمي توان آن را به عنوان نقطه ضعف و ايراد بر شيعه وارد كرد كاري كه بعض مفسران اهل سنت و غير آن كرده اند.
بد نيست در اينجا بعض عبارات آنان را نقل كنيم تا معلوم شود كه چگونه بر مركب سركش تعصب سوار شده و تاخته اند و ابتلا طائفه حقه شيعه به امثال اينگونه افترائات دروغ و نسبت هاي ناروا و باطل روشن شود.
آلوسي در مقدمه تفسير « روح المعاني » چنين مي گويد : « شيعه گمان كرده اند كه عثمان بلكه ابابكر و عمر نيز قرآن را تحريف كرده اند و بسياري از آيات و سوره هاي آن را حذف كرده اند از ميان راويان آنها « شيعه » كليني از هشام بن سالم و او از امام صادق (ع ) نقل كرده است كه قرآني كه جبرئيل بر پيامبر آورد هفت هزار آيه بوده است .
و محمد بن نصر از امام صادق (ع ) نقل كرده است كه در سوره « بينه » نام هفتاد نفر از قبيله قريش و نام پدران آنها بوده است .
و از سالم بن عقبه روايت شده است كه گفت : شخصي نزد امام صادق قرآن مي خواند و من مي شنيدم در آنچه اوخواند كلماتي از قرآن بود كه غير از آن چيزي بودكه در قرآن دسترس مردم موجود است پس امام صادق (ع ) به او گفت : دست از اين نوع قرآن خواندن بردار و همانطور كه مردم مي خوانند بخوان وقتي كه قائم قيام و ظهور كرد آنوقت كتاب خدا را همانطور كه هست بخوان .
و روايت كرده از محمد بن جحم هلالي و غير او از امام صادق (ع ) كه گفت : آيه « ان تكون امه هي اربي من امه » 16 كلام خداوند نيست بلكه تحريف شده است و اصل آن چنين بوده است : « ائمه هي ازكي من ائمتكم . »
و ابن شهر آشوب مازندراني در كتاب « المثالب » گفته است كه : سوره ولايت كلا ساقط شده و همين طور بيشتر آيات سوره احزاب زيرا سوره احزاب همانند سوره انعام مفصل و طولاني بوده است لكن فضائل اهل بيت را از آن ساقط كرده اند. و همين طور در آيه « لاتحزن ان الله معنا » 17 قبل از كلمه « ويلك » بوده است و حذف كرده اند . و بعد از آيه « وقفوهم انهم مسئولون » 18 كلمه « عن ولايه علي » بوده است و آن را حذف كرده اند و دنبال آيه « وكفي الله المومنين القتال » 19 جمله « بعلي بن ابي طالب » بوده است و حذف كرده اند و بعد از آيه « و سيعلم الذين ظلموا » 20 كلمه « آل محمد » بوده و حذف كرده اند و غير ازاينها .
بنابراين قرآني كه امروز در شرق و غرب دنيا در دست مسلمانان است و بمنزله مركز و قطب دائره و كره اسلام و احكام آن است نزد اينان تحريف شده تر از تورات و انجيل است و اباطيل موجود در آن از تورات و انجيل بيشتر است و براي همه پرواضح است كه اين قول از خانه عنكبوت كه سست ترين خانه هاست سست تر است و گمان نمي كنم كه كسي در حماقت مدعي چنين قولي شك كند و وقتي بعضي علما شيعه فهميدند و دريافتند كه حرف باطلي است آن را نسبت به بعضي داده اند. »
سپس سخن طبرسي در مقدمه مجمع البيان را نقل كرده است كه مشتمل بر نقل كلام سيد مرتضي است كه قبلا نقل شد و مرحوم سيد اين قول را به گروهي از حشويه عامه نسبت داده بود سپس گفته است :
داعي بر اين كلام ظهور فساد مذهب اوست حتي براي اطفال سپس انتساب اين قول به حشويه را انكار كرده است و گفته عامه اجماع دارند بر عدم وقوع نقص در آنچه به عنوان قرآن بين الدفتين امروز موجود است .
سپس مي گويد : بلي در زمان ابوبكر آنچه از قرآن متواتر نبوده است و يا تلاوت آن نسخ شده بوده و افرادي كه آگاهي بر نسخ نداشته اند آن را قرائت مي كرده وتوجه به آنچه در جمع آوري اخير قرآن تحقق پيدا كرد نداشته اند و كوشش در اين زمينه صورت نگرفته حذف شده است بلي در زمان عثمان اين امر بر همگان واضح شده و لذا نسبت به او مي دهند.
همچنانچه روايت شده است از حميده بنت يونس اينكه : در مصحف عائشه چنين بوده است : « ان الله و ملائكته يصلون علي النبي يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما و علي الذين يصلون الصفوف الاول » و اين مطلب قبل از آن بوده است كه عثمان قرآن را تغيير بدهد21.
همينطور احمد حنبل روايت كرده است از ابي كه گفت : رسول خدا به من فرمود : همانا خداوند به من فرمان داده است كه قرآن را بر تو بخوانم سپس در چنين خواند : « لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتي تاتيهم البينه رسول من الله يتلوا صحفا مطهره و ما تفرق الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جائتهم البينه » 22 ان الذين عند الله الحنفيه غير المشركه و لااليهوديه و لاالنصرانيه و من يفعل ذلك فلن يكفره ...
و در روايت ديگر چنين آمده است : « ومن يعمل صالحا فلن يكفره وما اختلف الذين ا وتوا الكتاب الا من بعدما جاتهم البينه ان الذين كفروا وصدوا عن سبيل الله وفارقوا الكتاب لما جاهم اولئك عند الله شر البريه ما كان الناس الا امه واحده ثم ارسل الله النبيين مبشرين ومنذرين يامرون الناس يقيمون الصلاه ويوتون الزكاه ويعبدون الله وحده اولئك عند الله خير البريه جزاوهم عند ربهم جنات عدن تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا رضي الله عنهم ورضوا عنه ذلك لمن خشي ربه » 23
و در روايت حاكم آمده است كه چنين خواند : « لو ان ابن آدم سال واديا من مال فاعطاه يسال ثانيا ولو سال ثانيا فاعطاه يسال ثالثا ولا يملا جوف ابن آدم الا التراب ويتوب الله علي من تاب ... » 24
و نيز روايت شده است از او كه در مصحف خود در سوره « خلع » و « حفد » را نوشت : « اللهم انا نستعينك ونستغفرك ونثني عليك ولا نكفرك ونخلع ونترك من يفجرك اللهم اياك نعبد ولك نصلي ونسجد واليك نسعي ونحفد نرجو رحمتك ونخشي عذابك ان عذابك بالكفار ملحق » 25 بنابراين آنچه از تغيير و تحريف در قرآن ادعا مي كنند از اين قبيل است و مثل اين زياد است .
و به همين معني حمل مي شود آنچه ابوعبيد از ابن عمر نقل كرده است كه گفت : هيچ يك از شما نگريزد من همه قرآن را اخذ كرده ام زيرا چه مي داند كه همه قرآن چيست به تحقيق كه قسمت زيادي از قرآن از دست رفته است بلكه بگويد از قرآن گرفتم 26.
سپس مي نويسد : روايات در اين باب بيشتر از آن است كه احصا شود الا اينكه اين روايات حمل مي شود بر آنچه ما گفتيم و اين حمل كجا و آنچه شيعه جسور مي گويد كجا 27
تا اينجا آنچه در صدد نقل كلام آلوسي بوديم تمام شد خداوند او را محشور كند البته نه با اجدادش بلكه با كسي كه او را دوست داشت و ولايت او را پذيرفت .
و شما خواننده عزيز به اشكالاتي كه در قول اين نويسنده است خبير و آگاهيد.
اولا : مي دانيم كه مشهور نزد علما اماميه بلكه مورد اتفاق آنها قول به عدم تحريف قرآن است بلكه دانستيد كه صدوق اين قول را از عقائد اماميه بر شمرده است . و كاشف الغطا در مساله بطلان قول به تحريف ادعاي ضرورت و بداهت كرده است و با توجه به اين مطلب وجهي براي افترا بر علماي شيعه باقي نمي ماند و نسبت اين قول سخيف به طائفه محقه شيعه با تكيه بر ظهور شهرت قول به تحريف و يا تمايل كليني و بعض ديگر از محدثين مثل شيخ كليني يعني علي بن ابراهيم قمي صاحب تفسير به قول به تحريف مجوز نسبت آن به جميع يا مشهور آنها نمي شود با توجه به اينكه منشا نسبت به كليني و استاد او ذكر اخبار ظاهر در تحريف است و بديهي است كه نقل خبر دلالت بر آن ندارد كه ناقل محتواي آن را پذيرفته باشد زيرا پذيرفتن بعد از اعتبار خبر است اولا و ظهور در مطلب ثانيا و سوم آنكه معارض در بين نباشد و در نهايت روايت در زمينه مربوط حجيت داشته باشد و تحقق اين مطلب نزد ناقل غيرواضح است .
و اما ثانيا : اينكه آلوسي قول به تحريف نزد حشويه از عامه را انكار كرده است نيز درست نيست زيرا هم آنها هستند كه قائل به حجيت ظواهر قرآن مي باشند اگر چه خلاف عقل صريح باشد واز اين جهت قائل به جسميت خداوند شده اند و شايد شهرت آنها به حشويه هم از اين جهت باشد28.
ـــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
.13 رك به تفسير آلا الرحمن .65 1
.14 رك به البيان : .200
.15 علم اليقين 563 1 ـ .569
.16 سوره نحل آيه .92
.17 سوره توبه آيه .40
.18 سوره صافات آيه .24
.19 سوره احزاب آيه .25
.20 سوره شعرا آيه .227
.21 مصاحف سجستاني 211 شماره .236
.22 سوره بينه آيه 1 ـ.4
.23 الدر المنثور 536 8 ـ .537
.24 مستدرك حاكم 244 2 حديث .2889
.25 كتاب الدعا طبراني : .238
.26 الاتقان في علوم القرآن : .226 1
.27 روح المعاني 32 1 ـ .35
.28 موسوعه كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم : .678 1 .

alidavod
۱۳۸۹/۰۷/۱۶, ۲۳:۱۸
سوم آنكه : آلوسي تحريف را شديدا منكر شده و لكن ملتزم به چيزي شده است كه به تحريف برمي گردد و آن نسخ تلاوت است كه در حقيقت تحريف است زيرا خود او در عبارتي كه از او نقل كرديم چنين گفت : بله زمان ابوبكر از قرآن آنچه متواتر نبود ساقط شد و همچنين ساقط شد آنچه تلاوت آن نسخ شده بود و افراد ناآگاه بر نسخ آن را قرائت مي كردند.
و عجيب آنكه اين اشكال اختصاص به آلوسي ندارد بلكه شامل همه علماي عامه مي شود زيرا همه آنها تصريح به نفي تحريف كرده و از طرف ديگر نسخ را اثبات كرده اند و روايات فراواني كه به طرق خود آنها نقل شده و دلالت بر آن دارد كه قرآن اولي زائد بر اين قرآن است كه در دست مسلمانان است حمل بر اين معني كرده اند و بعضي موارد در عبارت آلوسي گذشت و ايرادي ندارد كه بعضي ديگر را نيز نقل كنيم .
1 ـ آنچه مسور بن مخرمه روايت كرده است كه گفت : عمر به عبدالرحمن بن عوف گفت : آيا در آنچه نازل شده نيافتي اين آيه را « ان جاهدوا كما جاهدتم اول مره » زيرا اين آيه را در قرآن نمي بينم عبدالرحمن گفت : در ضمن آنچه از قرآن ساقط كرده اند اين آيه نيز ساقط شده است 29.
2 ـ ابن انباري از ابن شهاب نقل كرده است كه گفته است : چنين به ما رسيده كه بسياري از آيات قرآن را عده اي دانستند و عالمان به آن آيات در جنگ يمامه كشته شدند و كسي غير از آنها اطلاعي نداشت و مكتوب هم نشده بود30.
3 ـ عروه بن زبير از عائشه نقل كرده است كه گفت : سوره احزاب در زمان پيامبر(ص ) دويست آيه بوده و وقتي عثمان قرآن را نوشت تنها آنچه الآن موجود است باقي ماند31.
4 ـ از ابن عباس روايت كرده اند كه او از عمر نقل كرد كه : خداوند محمد صلي الله عليه و آله و سلم را مبعوث كرد به حق و با او كتاب را نازل كرد و در بين آنچه بر او نازل شد آيه رجم بود هم رسول الله رجم را اجرا كرد و هم ما اجرا كرديم سپس گفت ما چنين مي خوانديم : « لا ترغبوا عن آبائكم ; فانه كفر بكم ... او ان كفرا بكم ان ترغبوا عن آبائكم » 32
و آيه رجمي كه طبق اين روايت عمر ادعا كرده است كه از قرآن است به چند وجه نقل شده است :
الف : « اذا زني الشيخ والشيخه فارجموهما البته نكالا من الله والله عزيز حكيم . » 33
ب : « الشيخ والشيخه فارجموهما البته بما قضيا من اللذه . » 34
ج : « الشيخ والشيخه اذا زنيا فارجموهما البته . » 35
و غير اينها از مواردي كه ملتزم شده اند در آن به نسخ تلاوت در صورتي كه مقصود از نسخ تلاوت كه مي گويند معلوم نيست كه آيا به دستور پيامبر(ص ) بوده است يا به دست كساني كه بعد از ايشان متصدي زعامت و خلافت شدند صورت گرفته است .
اگر به دستور پيامبر بوده است چه دليلي بر نسخ وجود دارد بعد از آنكه ثابت شده است كه منسوخ جز قرآن بوده است آنهم به اعتقاد آنها كه ادعاي تواتر هم دارند و لذا مي گويند : كساني آيات منسوخ را تلاوت مي كردند كه از نسخ آن اطلاع نداشتند و آلوسي در عبارتي كه از او نقل كرديم تصريح به اين معني كرده است . دراين صورت اگر مثبت نسخ خبر واحد باشد در جاي خود در علم اصول و غير آن ثابت شده است كه نسخ قرآن به خبر واحد جايز نيست . و ظاهر آن است كه علماعلم اصول بر اين قول اتفاق دارند اگر چه در جواز تخصيص عموم كتاب به خبر واحد بين آنها اختلاف است و اگر ناسخ سنت متواتره باشد علاوه بر آنكه چنين چيزي ثابت نشده است همانطور كه واضح است مي گوئيم كه از شافعي و اكثر اصحاب و از اكثر ظاهريه حكايت شده است كه به طور قطع گفته اند كه جائز نيست نسخ كتاب به سنت متواتره و از احمد نيز در يك روايت همين معني نقل شده است بلكه جماعتي از قائلان به جواز نسخ كتاب به سنت متواتره وقوع و تحقق آن را منكر شده است .
و اگر مقصود اين باشد كه نسخ اين آيات به دستور متصديان خلافت بعد از پيامبر(ص ) بوده است اين عين قول به تحريف است و آلوسي و كساني كه از او پيروي كرده اند چنين انگاشته اند كه نزاع در باب تحريف نزاع لفظي است و گرنه چه فرقي بين تحريف و نسخ تلاوت به اين معني وجود دارد
بنابر اين مي توان گفت كه اكثر علما عامه قائل به تحريف هستند زيرا تصريح به نسخ تلاوت كرده اند كه بازگشت آن به تحريف است . بلكه عين قول به تحريف است .
و اما اشكال چهارم : چگونه مي توان ملتزم شد كه دو سوره خلع و حفد كه راغب در محاضرات آنها را سوره قنوت ناميده است 36 و نسبت به مصحف ابن عباس و مصحف زيد و قرائت ابي و ابوموسي داده اند از قرآن باشد زيرا كلمه ي « يفجرك » در سوره اول غلط است و چگونه كلمه « يفجر » متعدي شده است و نيز خلع مناسبت با اوثان دارد بنابر اين معني چگونه مي شود و غلط را چگونه بايد رفع كرد و يااينكه نكته در تعبير « ملحق » چيست و چه مناسبتي بين اينكه عذاب خدا به كافرين ملحق مي شود و خوف مومن وجود دارد زيرا اين عبادت با تعليل مناسب است كه مومن از عذاب خدا بترسد زيرا عذاب خدا به كافران ملحق است و همانطور كه ملاحظه مي كنيد هيچ مناسبتي وجود ندارد.
همچنين در آيه رجم كه عمر ادعا كرده است كه از قرآن است از قائل به نسخ تلاوت آن مي پرسيم كه بر فرض صحت اين روايت وجه آمدن حرف « فا » در كلمه « فارجعوهما » چيست زيرا كلمه « فا » درجمله شرطيه وامثال آن مي آيد مثل آنچه در سوره نور آمده است « الزانيه و الزاني فاجلدوا كل واحده منهمالله » 37 زيرا كلمه « اجلدوا » بمنزله جزا است براي صفت زنا در مبتدا و زنا به منزله شرط است در حالي كه رجم جزا شيخوخت و پيري نيست و سبب آنهم نيست بنابراين ظاهر آن است كه وجه دخول « فا » تنها دليل بر كذب و دروغ بودن اين روايت باشد همچنانكه اين مطلب بر افراد صاحب فهم پوشيده نيست .
علاوه بر اين لذت بردن كه در آيه مجعول آمده است اعم از جماع است و جماع اعم از زناست و زنا اعم از سبب رجمي است كه عبارت از زناي محصنه است پس چگونه صحيح است كه قائل شويم كه پيرمرد و پيرزن مستحق رجم هستند به مجرد لذت بردن و شهوت
اگر گفته شود كه قضا شهوت كنايه از زناست جواب آن است كه سبب رجم متعلق زنا نيست بلكه زناي محصنه موجب رجم مي شود و پيري زن و مرد ملازمه با احصان ندارد.
بعد از روشن شدن معني تحريف و عقيده مسلمان در اين باب به ادله قائلين و منكرين تحريف و بررسي در اين مورد مي پردازيم .
ادله عدم تحريف :
دليل اول : آيه مباركه شماره 9 سوره حجر كه مي فرمايد : « انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحفظون »
يعني ماذكر را نازل كرديم و ما خود حافظ آن هستيم دلالت اين آيه مباركه بر اينكه قرآن مصون از تحريف و تغيير است واينكه احدي را نشايد كه در آن دخل و تصرف كند ظاهر است لكن دلالت بر اين آيه مباركه متوقف بر اين مطلب است كه ثابت شود كه مقصود از ذكر در آيه همان قرآن است زيرا احتمال اين هم هست كه مراد از ذكر رسول باشد زيرا ذكر در رسول هم در قرآن استعمال شده است مثل آنچه در سوره طلاق آمده است : « قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا يتلوا عليكم ايت الله . » 38
يعني خداوند نازل كرد و به سوي شما ذكر را كه رسولي است كه مي خواند بر شما آيات خدا را.
لكن اين احتمال صحيح نيست زيرا اولا : قبول نداريم كه حتي در آيه دوم نيز مقصود از ذكر رسول باشد زيرا انزال با رسول مناسبت ندارد. چرا كه رسول ساكن در زمين بود مثل سائرمردم و با آنها محشور بود و تنزيل و انزال وامثال اينها مناسب امور آسماني است . مثل كتاب و ملائكه و امثال آنها و ذكر كلمه رسول بعد از كلمه ذكر مويداين معني نيست كه مراد از ذكر رسول است زيرا كلمه رسول ابتداي آيه مستقل و جداگانه اي است و جز ما قبل نيست .
و مرحوم طبرسي احتمال داده است كه نصب كلمه « رسولا » به جهت آن باشد كه مفعول فعل محذوفي است كه در تقدير چنين بوده است : « ارسل رسولا » نه آنكه بدل از ذكر باشد. كما اينكه احتمال داده است كه مفعول كلمه « ذكرا » باشد. و تقدير جمله چنين باشد : « انزل الله اليكم ان ذكر رسولا » به هر تقدير ثابت نيست كه مراد از ذكر در اين آيه رسول باشد اگر نگوئيم كه به قرينه كلمه انزال مقصود همان كتاب است .
وثانيا : فرض كنيم كه مراد به ذكر در آيه دوم رسول است لكن اين احتمال در آيه اول كه دليل ماست داده نمي شود زيرا قبل اين آيه چيزي است كه دلالت مي كند كه مقصود از ذكر در آيه « انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحفظون » قرآن است و آن آيه مباركه قبل از اين آيه است كه مي فرمايد : « و قالوا يايها الذي نزل عليه الذكر انك لمجنون لو ما تاتينا بالمللـكه ان كنت من الصدقين . » 39
يعني كافران مي گفتنداي كسي كه ذكر بر او نازل شده تو ديوانه هستي چرا ملائكه را براي ما نمي آوري اگر راست گوئي و كانه اين آيه جواب از قول سخيف و افترا و بهتان آنهاست كه مي گفتند : شخص ديوانه قادر بر حفظ ذكر نيست و لياقت آن را ندارد كه ذكر بر او نازل شود و خداوند جواب آنها را داد كه تنزيل قرآن كار خداست و همو حافظ قرآن از تحريف و تغيير است
دراين حال آنچه محدث معاصر درمقام اشكال بر استدلال آيه مي گويد عجيب است كلام محدث مذكور چنين است . امت اجماع كرده اند بر آنكه جائز نيست تمسك به متشابهات قرآن مگر بعد از ورود نص صريح در بيان مقصود از آنها و ترديدي نيست كه مشترك لفظي وقتي همراه با قرينه نباشد كه مراد را تعيين كند و همچنين مشترك معنوي در وقتي كه بدانيم كه قدر مشترك مقصود نيست و قرينه اي هم بر تعيين يكي از افراد در بين نباشد از متشابهات شمرده مي شود و كلمه ذكر در موارد بسياري از قرآن بر رسول الله اطلاق شده است و چه ايرادي دارد كه در آيه حفظ هم مراد از ذكر آن حضرت باشد . و اين آيه نظير آيه مباركه « والله يعصمك من الناس » 40 باشد كه مراد خود پيامبر است و ذكر كلمه « انزال » قرينه بر آن نيست كه مراد از آن قرآن است به دليل آيه ديگر كه مي فرمايد : « انا انزلنا اليكم ذكرا رسولا » 41
مصنف گويد : از آنچه گفتيم معلوم شد كه قرينه واضحه در مقام بود كه مراد از ذكر در آيه شريفه كتاب است و آيه حفظ از متشابهات نيست و عجيب از محدث مذكور (ره ) است كه با آنكه محدث مشهوري است كه عنايت بسياري به نقل روايات ماثوره از عترت طاهره عليهم آلاف التحيه والثنا دارد « اگر چه راويان از دروغگويان و جاعلان باشند همانطور كه در بحث از روايات دال بر تحريف خواهد آمد » چگونه آيه حفظ را اينطور نقل كرده است « انا انزلنا الذكر » و چگونه آيه دوم را غلط نقل كرده است با اينكه اصل آيه چنين است : « قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا »
در اين هنگام بايد پرسيد كه جهت عدم اعتنا به قرآن و تسامح در نقل الفاظ و آيات مقدسه آن چيست .
و قسم به جان خودم كه اين كار و نظائر آن سبب طعن مخالفين بر فرقه ناجيه محقه و افترا بر آنها شده كه شيعه اعتنا به كتاب عزيز ندارند و شان قرآن را رعايت نمي كنند و همانطور كه شيعه بر ما طعن به عدم اعتنا و عمل به حديث ثقلين كه متواتر بين فريقين است مي زنند كه شما عترت را ترك كرده ايد و به آنها تمسك نمي كنيد خود به قرآن متمسك نيستند. در هر صورت اشكالي در دلالت آيه حفظ بر عدم تحريف وجود نداد. لكن اشكالاتي ديگر بر دلالت آيه مباركه وارد كرده اند كه به طرح و رد آنها مي پردازيم .
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ
پاورقي :
.29 الدر المنثور .232 1
.30 كنز العمال 584 2 حديث .4778
.31 الاتقان في علوم القرآن : .82 3
.32 صحيح بخاري : .33 8
.33 الاتقان في علوم القرآن : .82 3
.34 همان .
.35 مسند احمد حنبل : .142 8
.36 محاضرات الادبا : .168 4
.37 سوره نور آيه .2
.38 سوره طلاق 10 ـ.11
.39 سوره حجر آيه 6 ـ.7
.40 سوره مائده آيه .67
.41 صحيح آيه چنين است « قد انزل اليكم ذكرا رسولا لكن در كلام محدث مذكور چنين آمده است

alidavod
۱۳۸۹/۰۷/۱۶, ۲۳:۱۹
اشكال اول : اينكه دليلي وجود ندارد كه مراد از حفظ محفوظ بودن از تلاعب و تغيير و تبديل باشد بلكه دو احتمال وجوددارد.
اول : آنكه مراد از حفظ « علم » باشد و معناي قول خدا كه مي فرمايد : « انا له لحافظون » « ما آن راحفظ مي كنيم » يعني ما آنرا مي دانيم . بنابراين دلالتي برمطلب ندارد واين احتمال را محقق قمي در قوانين ذكر كرده است .
احتمال دوم : اينكه فرض كنيم كه مراد از حفظ صيانت باشد لكن احتمال دارد كه مقصود آن باشد كه قرآن را از اشكال و قدح درآن و از ابطال معارف عاليه و مطالب بلند و تعاليم عالي و احكام متين حفظ ميكنيم .
اما جواب از آنچه محقق قمي فرموده آن است اينكه پرواضح است كه حفظ عرفا ولغه به معناي علم نيست بلكه مراد از آن صيانت است و صيانت چه ربطي به علم دارد كه معناي آن ادراك و اطلاع است و مجرد احتمال در صورتي مضر به استدلال است كه وجهي عقلائي داشته باشد كه منافي انعقاد ظهور لفظ باشد واضح است كه چنين احتمالي در مقام مورد بحث نيست .
و در مورد احتمال دوم بايد گفت : اگر مقصود از صيانت از ايراد واشكال وابطال آن باشد كه خداوند قرآن را از اشكال وايراد كفار و معاندين حفظ مي كند به اين معنا كه هيچ اشكالي از طرف آنها بر قرآن وارد نشده و نمي شود و خداوند آنها را از چنين كاري منع مي كند پس شكي نيست كه چنين مطلبي صحيح نيست زيرا اشكال و ايراد مخالفان قرآن بي شمار است و كتابهاي سست بنيادي كه دراين زمينه و براي اغراض شيطاني نوشته اند بسيار است .
و اگر مقصود از صيانت آن باشد كه قرآن به جهت استحكام و متانت معاني ممكن نيست كه در معرض اشكال باشد اين مطلب گرچه امر صحيح و درستي است لكن ربطي به مفاد آيه شريفه ندارد زيرا صحبت در وصف كتاب نيست بلكه آيه در مقام توصيف خداوند است كه قرآن رانازل كرده و خود حافظ آن ازتغيير و تبديل و تحريف است .
و به عبارت ديگر بحث در اين نيست كه قرآن به جهت استحكام معاني حافظ نفس خويش است بلكه بحث در مورد آيه آن است كه قرآن نياز به حفظ دارد و حافظ آن خداوندي است كه آن را نازل فرموده است و بين اين دو مطلب فرق بسيار است .
اشكال دوم : گفته اند كه مرجع ضمير در كلام خداوند كه مي فرمايد « وانا له لحافظون » اگر مقصود آن باشد كه هر فردي از افراد قرآن اعم از نسخه خطي ويا چاپ شده و يا غير آنها را خداوند حفظ مي كند شكي در بطلان اين قول نيست ; زيرا قطعا در بعض افراد قرآن اشخاص دست برده اند بلكه گاهي آن را پاره كرده اند همان طوري كه وليد قرآن را هدف قرار داده و با پرتاب تير آن را پاره كرد.
واگر مقصود آن باشد كه في الجمله قرآن را حفظ مي كنيم كافي است كه يك قرآن مثلا قرآني كه نزد امام غائب عجل الله تعالي فرجه الشريف است حفظ شود بنابراين آيه دلالت بر عدم تحريف در قرآنهائي كه در دست ماست ندارد و فرض آن است كه قائل به تحريف مدعي است كه قرآن هاي موجود در دست مردم تحريف شده نه آن قرآني كه نزد وصي پيامبر موجود است .
جواب از اين شبهه آن است كه قرآن يك امر كلي نيست كه قابل صدق بر افرد كثيري باشد كه نسبت آن به نسخ متكثره مثل طبيعت انسان نسبت به افراد مختلف انسان باشد بلكه قرآن عبارت است از حقيقت نازله بر رسول امين كه خداوند در باره آن فرموده است : « انا انزلناه في ليله القدر » و قرآن مكتوب يا ملفوظ فقط حاكي از اين حقيقت و كاشف از آن چيزي است كه در اين شب مبارك نازل شده است و پرواضح است كه اين حقيقت تكثر ندارد و حفظ آن يعني ثبوت آن بتمامه بدون نقص و تغيير و اينكه حاكي از آن حقيقت نيز نماد اين حقيقت باشد بدون تغيير وتبديل درست مثل اينكه مي گوئيم فلان قصيده محفوظ مانده است كه معناي آن اين است كه كتابهايي كه قصيده در آن آمده يا افرادي كه قصيده را در سينه هاي خود حفظ كرده اند حافظ عين همان بدون نقص و كاستي و تغيير و تبديل هستند.
اشكال سوم : آن چيزي است كه محدث معاصر گفته است كه آيه حفظ مكي است ولفظ هم به صورت ماضي است و بعد از آن آيات وسوره هائي نازل شده است بنابراين اگر دلالت آيه را بپذيريم دلالت بر حفظ آيات وسوره هائي كه بعد از نزول اين آيه نازل شده ندارد.
جواب از اين اشكال نيز واضح است زير اگر كسي كه عارف به اسلوب كلام است دقت كند در مي يابد و قطع پيداكند كه حفظ متعلق به آنچيزي است كه به آن ذكر گفته مي شود و ذكر عبارت از تمام قرآن است همچنانكه صفت تنزيل عام و شامل است و همه آيات و سور قرآن را در بر مي گيرد و هيچ عاقلي توهم اين معنا را نمي كند كه آيات سابق بر نزول اين آيه شريف متصف به حفظ از تحريف و دستبرد باشد.
اشكال چهارم : كه اشكال عمده است اين كه قائل به تحريف قرآن احتمال وجود تحريف در همين آيه را نيز مي دهد زيرا اين آيه هم جزئي از قرآن است و بنابر احتمال تحريف در خود اين آيه استدلال به آن صحيح نيست پس چگونه مي شود استد لال كرد بر عدم تحريف به آيه اي كه احتمال تحريف د رخود آن داده مي شود و آيا اين جز دور باطل است .
جواب از ا ين اشكال آن است كه اگر استدلال در مقابل كسي است كه قائل به تحريف در موارد خاصي از قرآن است يعني مواردي كه روايات داله بر تحريف بر آن دلالت مي كند در اين صورت جاي مناقشه نيست زيرا آيه حفظ بنابراعتراف خود او جز اين موارد نيست چرا كه روايتي كه دلالت كند كه اين آيه تحريف شده است وجود ندارد واگر استدلال در مقابل كسي باشد كه مدعي تحريف در قرآن است اجمالا به اين معنا كه در هريك از ايات قرآن احتمال تحريف وجود دارد در اين صورت معتقد به اين نحو از تحريف يا قائل به حجيت ظواهر كتاب است حتي با وصف تحريف و يا قائل به آن نيست بلكه معتقد است كه تحريف مانع باقي ماندن ظواهر كتاب بر وصف حجيت وجواز اخذ به تمسك به آيات قرآن است و معتقد است كه دليل بر عدم حجيت همان نفس وقوع تحريف است .
بنابر قول اول : جائي براي مناقشه در استدلال به آيه بر عدم تحريف باقي نمي ماند زيرا وقتي قائل به حجيت ظواهر شديم و وقوع تحريف را مانع از اتصاف ظواهر به حجيت ندانستيم در اين صورت به ظاهر آيه حفظ اخذ كرده و به واسطه آن استدلال بر عدم تحريف مي كنيم .
و بنابر قول دوم كه مي گفت : احتمال تحريف مانع از عمل به ظواهر و تمسك به آن است نيز دوصورت وجود دارد صورت ا ول اينكه قائل به تحريف مدعي علم وقطع به وقوع تحريف اجمالي در قرآن است به اين معنا كه هر آيه اي از قرآن را كه در نظر بگيريم احتمال تحريف در آن وجود دارد در اين صورت استدلال به آيه حفظ ضرري به او نمي رساند اگر چه ظاهر آيه باقي بروصف حجيت باشد زيرا ظاهر كتاب همانا حجت است نسبت به كسي كه علم به خلاف آن نداشته باشد چرا كه « ظاهر » از جمله امارات ظنيه معتبره است وشان اماره آن است كه حجيت آن مختص به جاهل به مقتضاي آن است و اما كسي كه علم به خلاف دارد حجيت اماره نسبت به او معنا ندارد مثلا خبر واحدي كه دلالت بر وجوب نما زجمعه دارد نسبت به كسي كه علم به عدم وجوب دارد حجيتي ندارد بنابراين ظاهر آيه حفظ بنابر فرض حجيت آن به كار كسي مي ايد كه عالم به تحريف آن نباشد بنابر اين بحث تنها با شخص غير عالم به تحريف است .
و اگر قائل به تحريف اجمالي عالم نيست بلكه تنها احتمال آن را مي دهد و شاك در تحريف است درجواب اوگوئيم كه : مجرد احتمال وقوع تحريف « ولو در آيه حفظ » نيز مانع از استدلال به آيه شريفه نيست ; زيرا تحريفي وجود ندارد چون دليل شما بر عدم حجيت ظواهر و مانع از اخذ به آنها تحريف بود و با عدم ثبوت واحتمال وجود وعدم چگونه مي توان از ظاهر رفع يد كرد وحكم به سقوط ظواهر از حجيت نمود بلكه لازم است كه اخذ به ظاهر شود و طبق مقتضاي آن حكم شود واين مستلزم دور باطل هم نمي شود زيرا سقوط ظاهر از حجيت فرع تحق تحريف وثبوت آن است و فرض آن بود كه استدلال در مورد شك و عدم علم به تحريف است .
از آنچه تا به حال گفتيم ظاهر شد كه استدلال به آيه مباركه « انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون » تمام است .
دليل دوم بر نفي تحريف :
آيه مباركه شماره 41 و 42 ـ در سوره مباركه فصلت مي باشد كه مي فرمايد : « و انه لكتب عزيز لا ياتيه البطل منم بين يديه و لا من خلفهي تنزيل من حكيم حميد » . دلالت اين دو آيه بر مطلب روشن وواضح است كه باطل در اين كتاب عزيز به جميع اقسامش راه ندارد چرا كه وقتي حرف نفي بر طبيعت معرف به لام جنس وارد شود نسبت به جميع اصناف و افراد و انواع آن افاده عموم مي كند.
بنابراين باطل در ضمن هر نوعي كه محقق شود و در هر صنفي حاصل شود ودر هر فردي كه پيدا شود از كتاب عزيز دور است و ممكن نيست كه در آن در آيد و يا به آن متصل شود.
وواضح است كه تحريف از اوضح مصاديق باطل و ظاهر ترين انواع آن است و آيه مباركه اين مطلب را نفي كند.علاوه برآنكه توصيف كتاب در آيه مباركه به عزت مناسب باحفظ آن از تغيير و تنقيص است همان طوري كه ذيل آيه كه فرمايد : « تنزيل من حكيم حميد » كه به منزله تعليل براي اين مطلب است كه باطل در اين كتاب راه ندارد و مناسب با بقا كتاب بر حالت صحيح آن وعدم راهيابي تحريف به آن است زيرا آنچه كه شخص حكيم نازل مي كند مناسب با آن نيست كه د رمعرض تغيير قرار گيرد و اين كتاب مصون از تلاعب ايادي جائره و محفوظ از آن است كه دستهاي ناپاك در آن دخل و تصرف كند.
بر استدلال به اين آيه مباركه نيز اشكالاتي وارد كرده اند كه ذيلا اشكال با جواب ذكر مي شود.

alidavod
۱۳۸۹/۰۷/۱۶, ۲۳:۱۹
اشكال اول : اينكه در تفسير آيه مباركه رواياتي وارد شده است كه مقصود غير از آن چيزي است كه شما ذكر كرديد به عنوان مثال : علي بن ابراهيم قمي در تفسير خود از امام باقر عليه السلام چنين روايت كرده است : « لا ياتيه الباطل من قبل التوراه ولا من قبل الانجيل والزبور ولا من خلفه اي لا ياتيه كتاب يبطله » 42. « يعني ازجانب توراه انجيل و زبور كه قبل از قرآن بوده اند و همچنين بعد از قرآن كتابي نخواهد آمد كه مطالب قرآن را باطل كند.
مرحوم طبرسي در مجمع البيان از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل كرده است كه فرموده اند در اخبار قرآن از گذشته واينده باطلي وجود ندارد و هر آنچه از گذشته وآينده خبرداده صحيح است 43.
جواب اين اشكال آن است كه همين اختلاف دو روايت در تفسير آيه و بيان مراد از آن دليل بر عدم حصر باطل است در مفاد دو روايت بلكه هر دو روايت در مقام بيان مصداق هستند ودلالتي بر حصر ندارند بنابراين ظهور آيه در عموم واينكه باطل از هر قسمي باشد راهي به قرآن ندارد تمام است .
اشكال دوم : گفته اند كه دليلي نداريم كه تحريف از اقسام باطل باشد خصوصا با توجه به وحدت مراد از آن در آنچه سابق بر قرآن بوده و آنچه بعد از آن بياورند زيرا كسي توهم دراين معنا نمي كند كه همزمان با قرآن افرادي حرف باطل زده اند پس بعد از آن هم خواهند گفت .
جواب اين اشكال آن است كه شكي نيست كه تحريف از اظهر مصاديق باطل است و همان طوري كه گفتيم طبيعت معرفه منفي افاده عموم مي كند و جايي براي ملاحظه وحدت مراد باقي نمي ماند; زيرا حكم تعلق به افراد نگرفته است تا آنكه وحدت مراد مورد توجه قرار گيرد بلكه حكم متعلق به نفس طبيعت است در سابق و لا حق .
اشكال سوم : اينكه تفسيري كه شما از آيه كرديد در كلام هيچ يك از مفسرين نيامده بلكه احدي احتمال آن را هم نداده است وبراي روشن شدن موضوع تفسير آنها را برآيه مباركه مي آوريم .
مرحوم شيخ طوسي در تفسير تبيان در ذيل آيه مباركه « لاياتيه الباطل ... » فرموده است كه در معناي اين آيه پنج قول وجود دارد.
اول : آنكه شبهه اي به آن از جهت همساني كلام مخلوق تعلق نمي گيرد كه نظير آنرا بياورند و نه شبهه اي درحقيقت آن وجود دارد ازجهت اينكه چيزي كه نقض آن كند وجود داشته باشد بلكه قرآن حقي است خالص كه از هر پليدي پاك و مطهر است .
دوم : قتاده و سدي گفته اند كه معناي آيه آن است كه شيطان نمي تواند مطلب حقي از آن را كم كند يا باطلي برآن بيفزايد.
سوم : معناي آيه آن است كه چيزي كه موجب باطل شدن حقائق آن باشد نمي آيد چه از قبل باشد و چه بعد از آن وضحاك گفته است كتابي همز مان با قرآن نمي آيد كه آن را باطل كند و نه به دنبال آن گفتار يكه موجب تكذيب قرآن شود و ابن عباس گفته : معناي آيه آن است كه از جانب تورات وانجيل و همچنين بعد از نزول قرآن كتابي نخواهد آمد كه آن راباطل كند.
چهارم : حسن گفته است كه معني آيه آن است كه باطلي از اول تنزيل تا آخر تنزيل قرآن نخواهد آمد.
پنجم : آنكه آنچه قرآن از قبل خبر داده و آنچه از بعد خبر مي دهد همه صحيح است و باطلي در آن نيست 44.
و سيد مرتضي در تفسير خود به نام حقائق التاويل در جز پنجم مي گويد : بهترين كلامي كه در تفسير آيه مباركه گفته شده آن است كه شباهتي با آنچه قبل از قرآن آمده ندارد و كلام متاخر از آن هم با آن شباهتي نخواهد داشت از آنچه گذشته از نوع كلام كه سابق بر آن بوده جداست و كلام بعداز آن هم همچون قرآن نخواهد بود بلكه قرآن كلامي است قائم به نفس خود و جداي از جنس كلام ديگران برتر از هر كلامي كه با آن مقايسه شود45.
خلاصه اين اشكال اينكه تفسير آيه به آنچه شما گفتيد مخالف آن چيزي است كه از فحول و رجال مفسرين اعم از عامه و خاصه نقل شده بنابر اين جائي براي تمسك به اين آيه بر نفي تحريف باقي نمي ماند.
اما جواب از اين اشكال اينكه مادر اول مبحث اصول تفسير بيان كرديم كه اصل اولي در باب تفسير و كشف مقصود خداوند متعال از كتاب عزيز ظواهر كتاب است . و اينكه اعتماد در باب تفسير بر ظواهر مطلبي است كه در آن شبهه وجود ندارد و دليلي بر حجيت قول مفسران نداريم در صورتي كه بر اين اصول مبتني نباشد.
و نيز دانستي كه ظاهر آيه تعلق نفي است به طبيعت باطل و اينكه تحريف از اوضح مصاديق باطل است و قول مفسران با اين مطلب معارضه ندارد مگر زماني كه مستند به قول معصوم باشد كه قول معصوم نيز از اصول تفسير است و ظاهر آن است كه اقوالي كه از مفسران نقل شد هيچ كدام مستند به قول معصوم نبود و بر فرض كه مستند به قول معصوم باشد استناد به همان رواياتي بود كه ذكر شد و بيان كرديم كه هيچ كدام دلالت بر حصر در مفاد نمي كرد و دليل اين مطلب وجود اختلاف در بين همان روايات بود بنابراين روايات در صدد تفسير و بيان مقصود نبودند بلكه ذكر مصداق كرده بودند.
اشكال چهارم اشكالي است كه سابق بر اين گذشت كه مراد از قرآن يا جميع افراد موجود است كه اين خلاف واقع است زيرا اجماع بر اين مطلب است كه عثمان قرآنهاي بسياري را سوزانيد حتي اينكه گفته شد كه چهل هزار نسخه قرآن را سوزاند و يا آنكه مراد آن است كه قرآن في الجمله مقصود است كه باطل از آن منتفي است و فرض آن است كه فرد محفوظ نزد اهل بيت محفوظ است و جواب از اين شبهه قبلا گذشت و تكرار موجب تطويل است .
دليل سوم بر نفي تحريف آن چيزي است كه مرحوم علامه طباطبائي در تفسير الميزان فرموده است به اين بيان كه : از ضروريات تاريخ است كه پيامبر اكرم (ص ) تقريبا قبل از چهارده قرن ادعاي نبوت كردند و كتابي به نام قرآن آوردند كه نسبت به پروردگار دارند و با قرآن مبارز طلبي كرده و آن را نشانه نبوت خود معرفي كردند و قرآني كه امروز در دست ماست همان قرآني است كه پيامبر آن را آورده و بر مردم هم عصر خود خواندند به اين معني كه اصل قرآن از بين نرفته و گم نشده و بعد از آن كتاب ديگري نوشته نشده كه با قرآن شباهت داشته يا نداشته باشد و در بين مردم چنين مشهور شده باشد كه اين قرآن نازل شده بر پيامبر است اينها اموري است كه احدي در آن شك ندارد مگر آنكه در فهم او خللي باشد. و هيچ يك از اشخاص كه به مساله تحريف پرداخته اند چنين چيزي را نگفته اند بلكه آنچه در مساله تحريف مطرح است زياد شدن چيز كمي مثل يك جمله يا يك آيه يا كم شدن يا تغيير در جمله يا ايه اي دركلمات و يا اعراب آن است بعد از اين ما در قرآن به مساله تحدي و مبارز طلبي برخورد مي كنيم كه به همه آيات قرآن برمي گردد و آنچه در دست ماست از قرآن كه بين دو جلد و به صورت كتاب است واجد اوصاف تحدي و مبارزطلبي است .
مي بينيم كه قرآن و همين قرآني كه در دست ماست تحدي به فصاحت و بلاغت مي كند و مشتمل بر نظم عجيب و بديعي است كه كلام هيچ يك از بلغا و فصحا كه از آنها باقي و يا نقل شده از شعر و نثر و امثال آنها شباهتي با قرآن ندارد.
در همين قرآن مي خوانيم : « ا فلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا » 46 يعني « آيا تدبر در قرآن نمي كنند اگر قرآن از نزد غير خدا آمده بود در آن اختلاف بسياري مي يافتند » و مي بينيم درهمين قرآن كه نزد ما موجود است اختلافي وجود ندارد.
در همين قرآن مي خوانيم كه تحدي كرده است به چيزي كه فهم آن اختصاص به عرب زبانان ندارد. مثل اين آيه كه مي فرمايد : « بگو اگر انس و جن جمع شوند كه مثل اين قرآن را بياورند نمي توانند چنين كاري انجام دهند اگر چه همه يكديگر را ياري كنند . » 47
سپس مرحوم علامه مي فرمايد : درهمين قرآن كه در دست ماست صريح حق را در مي يابيم كه شكي در آن نيست و معارف و كليات شرايع فطري وتفصيل فضائل اخلاق را مي بينيم بدون اينكه چيزي از نقص و خلل يا تناقض و لغزش در آن باشد بلكه همه معارف قرآن با وجود كثرت آن حيات واحد و روح واحدي دارد كه آن مبد جميع معارف قرآني است و آن اصل توحيد است كه در جزئيات قرآن و تركيب آن به چشم مي خورد.
و مي بينيم كه قرآن قصص انبيا گذشته را با تفصيل و به بياني كه با طهارت دين و ساحت مقدس انبيا و مناسب است بيان مي كند.
و همچنين آياتي كه در ملاحم و پيشگويي از حوادث آتي است در آيات بسياري از قرآن آمده و همين آيات در همين قرآني است كه در دست ماست .
و همچنين در همين قرآن آياتي در وصف خود قرآن است كه زيبايي و طهارت قرآن را بيان مي كند مثل اينكه خود را به نور و هدايت كننده به صراط مستقيم و به روشي توصيف مي كند كه اقوم است و همه اين مطالب را در همين قرآن كه امروز موجود است مشاهده مي كنيم .
و از جامع ترين صفاتي كه قرآن در وصف خود ذكر مي كند اين است كه قرآن « ذكرالله » است قرآن خود را نشانه و دال بر خدا معرفي مي كند كه زنده و جاويدان است و خدا را به اسما حسني و صفات عليا وصف مي كند و سنت او در خلقت و ايجاد را بيان مي كند اوصاف ملائكه و كتب و فرستادگان و شرائع الهي و احكام او و معاد و پايان كار مردم از سعادت و شقاوت و بهشت وجهنم را به تفصيل بيان مي كند كه در همه اينها ذكر خداست و اين همان مطلبي است كه قرآن بيان مي كند كه اين كتاب ذكر است و وقتي به همين قرآن موجود مراجعه مي كنيم از آنچه گفته شد چيزي را كم نمي بينم .
و چون اين وصف از جامع ترين اوصاف در دلالت بر شئون قرآن است از آن در آيات مباركه كه خبر داده شده كه قرآن از تحريف و بطلان و تغيير محفوظ است تعبير به ذكر شده است مثل آيه مباركه « انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحفظون » . تا اينجا كلام مرحوم علامه طباطبائي بود48.
و اين كلام اگر چه خالي از مناقشه نيست زيرا اين كلام فقط ثابت مي كند كه زياد و كم فراوان در قرآن صورت نگرفته است اما نفي كم و زياد اندك را ثابت نمي كند لكن اصل كلام به عنوان مويد آنچه گفتيم شمرده مي شود.
اينها ادله اي بود كه از خود قرآن براي نفي تحريم بر آن استدلال مي شود.
ـــــــــــــــــــــ
پاورقي :
.42 تفسير قمي : .266 2
.43 مجمع البيان .24 9
.44 تفسير البيان : 129 9 ـ.130
.45 حقائق التاويل : .102
.46 سوره نسا آيه .82
.47 سوره اسرا آيه .88
.48 الميزان 104 12 ـ .106

http://www.askquran.ir/../../bala.gif (http://www.askquran.ir/#awal_titr)

alidavod
۱۳۸۹/۰۷/۱۶, ۲۳:۲۱
دليل چهارم : حديث معروف ثقلين است كه متواتر بين شيعه وسني است و مضمون حديث شريف آن است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم فرمود : من در بين شما دو ثقل و چيز گرانبها به يادگار مي گذارم كه عبارتند از كتاب خدا و عترت واهل بيت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وخبر دادند كه اين دو از هم جدا نمي شوند تا آنكه در قيامت و كنار حوض كوثر بر آن حضرت وارد شوند و تاكيد فرمودند كه تمسك به كتاب و عترت موجب عدم تحقق گمراهي است براي ابد تا روز قيامت 49.
وجه استدلال به اين حديث شريف نفي تحريف قرآن مجيد به دو صورت است .
وجه اول : اينكه قول به تحريف مستلزم عدم امكان تمسك به قرآن است با آنكه حديث دلالت مي كند بر ثبوت امكان تمسك به قرآن تا روز قيامت بنابراين قول به تحريف كه لازمه آن عدم امكان تمسك به آيات قرآن است باطل است زيرا اين قول مخالف مدلول حديث است و امكان ندارد جمع بين اين قول و مدلول حديث شريف .
بنابراين در اينجا دو مدعا وجود دارد كه بايد اثبات كنيم .
اول : آنكه قول به تحريف مستلزم عدم امكان تمسك به كتاب عزيز است . و براي توضيح ملازمه مي گوئيم : غرض از انزال كتاب عزيز همانطور كه در سابق بر اين در مباحث اعجاز قرآن گذشت ناحيه خاص و شان مخصوص نيست و در آن متعرض به فني خاص از فنوني كه هر يك مختص به كتاب خاصي است نشده است بلكه قرآن جامع فنون مختلف وجهات فراواني است مثلا آنچه مربوط به خداوند است مثل وجود خداوند و يگانگي و صفات و اسما حسناي او و آثار و افعالش همه در قرآن آمده است . و همچنين قرآن متعرض امور مربوط به معاد است . از قبيل ثبوت اصل معاد و خصوصيات آن و سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم و اوصاف آنها و همچنين متعرض امور متعلقه به انبيا الهي و علومقام آنها و عصمت ايشان و آنچه بين آنها و امت هايشان واقع شده و همچنين امور مربوط به خلقيات و ملكات نفساني ايشان و آنچه مربوط به بيان احكام عملي براي جامعه است و شرائع فطري و غير اينها از شئون آنهاست متعرض شده و بيان كرده است .
و غرض نهائي كه قرآن آن را بيان مي كند بيرون بردن مردم از تاريكي به روشني و رساندن آنها به مرتبه كامله انسانيت و درجه بالاي مادي و معنوي و در يك كلام سعادت دنيا و آخرت آنهاست .
بنابر اين معني تمسك به چنين كتابي كه همچون او كتابي وجود ندارد استفاده از جميع شئوني است كه قرآن متعرض آنها شده است و غرض استفاده از قرآن به عنوان چراغ راهنما است كه به وسيله آن ظلمت و تاريكي در بين نماند و هدايت گرفتن از اين كتاب است كه جائي براي گمراهي باقي نگذراد و با وجود اين ترس از جهل و ناداني معني نداشته باشد.
بنابراين اگر آنچه در دست ماست عين همان قرآني نباشد كه بر پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم نازل شده و ان حضرت در ميان مردم به يادگار گذاشت و آنها را تحريص و تشويق بر تمسك به آن نمود و آن را موجب خروج از گمراهي دانست در اين صورت چگونه ممكن است كه تا روز قيامت به آن تمسك شود چگونه ممكن است كه گمراهي براي هميشه منتفي باشد همچنانكه مضمون ومفاد حديث ثقلين همين مطلب بود.
و اين مطلبي است واضح كه كتاب تحريف شده و مورد دستبرد معاندين واقع شده « كه غرض از تحريف نيز اخفا بعض حقائق آن و خاموش كردن بعضي انوار آن است » صلاحيت ندارد كه در همه امور نور باشد و همچون چراغي روشن در ظلمات نور افشاني كند زيرا لازمه مطلب آن است كه تحريف در اين صورت لغو باشد باآنكه غرض از تحريف اخفا مقام ولايت يا غير آن از امور مهمه است كه آمدن اين امور در قرآن منافي غرض تحريف كنندگان است بنابراين جائي براي بقاي امكان تمسك به قرآن با وجود تحريف باقي نمي ماند.
ادعاي دوم : دلالت حديث شريف بر امكان تمسك به قرآن است و اگر حديث شريف مذكور دال بر امكان تمسك به كتاب عزيز و وجوب رجوع به آن باشد اين دلالت روشن است .
دليل اين مطلب آن است كه قدرت در متعلق تكليف معتبر است مطلقا چه تكليف امر باشد يانهي و در صورتي تمسك امكان نداشته باشد جائي براي ايجاب تمسك و حكم به لزوم آن باقي نمي ماند.
اما اگر چنانچه حديث در صدد الزام و جعل حكم تكليفي انشائي نباشد وجمله خبريه مسوق براي افاده تكليف و ايجاب نباشد بلكه در مقام مجرد اخبار وحكايت از واقع باشد. و در صدد بيان اين مطلب باشد كه اثر مترتب برتمسك به ثقلين رفع خوف گمراهي و ارتفاع خطر جهل و عدم ابتلاي به جهل وناداني تا روز قيامت است در اين صورت دلالت حديث بر امكان تمسك به آن به جهت فهم عرفي و انسباق عقلائي است . زيرا متفاهم از مثل اين تعبير در محاورات عرفيه ثبوت امكان در شرط در قضييه شرطيه خبريه است .
به عنوان مثال اگر شما خطاب به دوستتان بگوئيد : اگر فلان خانه را خريدي چنين و چنان مي شود از اين جمله فهميده نمي شود مگر آنكه امكان خريد وجود دارد واز اين عبارت تنها در موارد ثبوت امكان استفاده مي شود و اگر ثبوت امكان نباشد چنين تعبير مي كنند : اگر براي تو امكان خريدن بود.
علاوه بر آنكه در مقام خصوصيتي وجود دارد و آن خصوصيت اين است كه قرآن ميراث پيامبري است كه خاتم انبيا الهي است و حلال و حرام او تا روز قيامت باقي است با اين حال آيا ممكن است كه تمسك به چنين كتابي ممكن نباشد وآيا مي تواند متصف به ميراث گرانبهائي باشد كه پيامبر براي ارشاد امت وهدايت مردم به طريق مستقيم و خروج از گمراهي ازخود باقي گذاشته است .
بر فرض آنكه بگوئيم مثل اين تعبير دلالت بر ثبوت وصف امكان در غير محل بحث ما ندارد اما در مورد بحث يعني قرآن راهي جز اين نيست كه بگوئيم دلالت آن در مورد بحث تمام است به جهت قرائن و خصوصيات موجود در قرآن بنابر اين از آنچه تا به حال گفته شد تمام بودن استدلال به حديث شريف از ناحيه وجه اول كه مبتني بر دو مدعا بود ثابت است .
بلي ممكن است كه بر استدلال به حديث از اين جهت شبهاتي وارد شود كه اشكالي ندارد آنها را آورده و جواب بدهيم .
شبهه اول : آنكه معتبر نيست در تمسك به چيزي كه متمسك به موجود و حاضر و در اختيار مكلف باشد همانطور كه در عترت كه يكي از دو حجت است چنين است زيرا در تمسك به عترت حتي زنده بودن آنها هم معتبر نيست چه رسد به حضور آنها چرا كه ما كه در اين زمان زندگي مي كنيم امكان تشرف به نزد آنها را نداريم و خاتم ائمه يعني حضرت ولي عصر عج الله تعالي فرجه الشريف نيز غايب است عين همين مطلب را درباره قرآن مي گوييم بدون آنكه فرقي بين اين دو باشد بنابراين تحريف موجب عدم امكان تمسك به كتاب نمي شود.
جواب از اين شبهه آن است كه بين اين دو مطلب فرق واضح وجود دارد زيرا معني تمسك به شخص و لو با حيات و حضور او پيروي و موالات و اطاعت اوامر و نواهي او و تمسك به قول و سيره او و سير بر وفق آن است و در اين موارد نيازي به برقراري اتصال با امام و تشرف به محضر او و گفتگوي رو در رو نيست بلكه ممكن است كه اين مطلب بعد از وفات امام هم تحقق پيدا كند.
كدام دليل براي تمسك به عترت بالاتر ازاين است كه در روايات از فقها راوي احاديث تعظيم شده و امر به تمسك به اقوال آنها شده و امام بنابر آنچه در توقيع وارد شده در جواب مسائل اسحاق بن يعقوب آمده كه دلالت بر وجوب رجوع در حوادث واقعه به روات احاديث دارد. تعليل فرموده كه آنها حجت معصوم هستند و معصوم حجت خدا بر مردم است .
ولي تمسك به كتاب در صورتي كه تحريف شده باشد و صحيح آن در بين مردم نباشد امكان ندارد.
شبهه دوم : اينكه اگر چه در تمسك به كتاب وجود و ثبوت آن معتبر است الا اينكه اين وصف براي قرآن واقعي ثابت است زيرا قرآن واقعي نزد امام غائب عجل الله تعالي فرجه الشريف موجود است . اگر چه عادتا دسترسي به آن امكان ندارد.
جواب اين مطلب از آنچه قبلا گذشت معلوم مي شود كه گفتيم وجود واقعي كتاب در امكان تمسك به آن كافي نيست بلكه لازم است كه در اختيار امت و قابل رجوع و اخذ به آيات آن و سير بر وفق هدايت آن باشد.
شبهه سوم : آنكه آن مقداري كه امت مامور به تمسك آن هستند آيات مربوط به احكام است زيرا آنها هستند كه متضمن تشريع و بيان قوانين عملي واحكام فرعي هستند و ايرادي ندارد كه حديث ثقلين دال بر وجوب تمسك به كتاب به همين مقدار و در محدوده همين آيات باشد بنابراين حديث دلالت مي كند بر عدم تحريف نسبت به اينگونه آيات اما تحريف اياتي را كه متضمن احكام نيستند نفي نمي كند.
جواب اين شبهه آن است كه قرآني كه خداوند بر پيامبرش نازل كرده است غرض از آن مجرد بيان احكام و قوانين عمليه نيست بلكه غرض از آن هدايت و اخراج مردم از ظلمات و تاريكي به نور از جميع جهات است و پرواضح است كه مطلب عمده در تحصيل اين غرض چيزهائي است كه به اصول اعتقادي مربوط است همچنين مسائل توحيد و نبوت و امامت و امثال اينها بنابراين چگونه جائز است كه بگوييم : غرض از امر به تمسك به قرآن تمسك در خصوص آيات احكام عملي قرآن است مگر قرآن تنهاكتاب فقهي است .
بنابر آنچه گفته شد مقصود از تمسك به قرآن عبارت است از تمسك به آن از همه جهات كه دخل در سير كمال انساني و خروج او از ظلمات به نور و تحقق هدايت و محوگمراهي و ناداني دارد.
بنابراين استدلال به حديث ثقلين بر عدم وقوع تحريف در كل قرآن تمام است و هيچ شك و شبهه اي در آن وجود ندارد.
ـــــــــــــــــــــ
پاورقي :
.49 صحيح مسلم : .1492 4

alidavod
۱۳۸۹/۰۷/۱۶, ۲۳:۲۶
وجه دوم : از استدلال به حديث ثقلين آن است كه ظاهر از حديث شريف آن است كه هر يك از ثقلين يعني قرآن و عترت . به تنهايي حجت مستقلي هستند و هر دو در عرض يكديگر و در يك رتبه هستند به اين معني كه حجيت آنها بر ديگري توقف ندارد بنابراين مي گوئيم : بنابر عدم تحريف حجيت مستقله براي قرآن ثابت است و متوقف بر امضا ائمه و تاكيد استدلال به قرآن از طرف آنها نيست .
اما بنابر قول به تحريف و ثبوت نقص در قرآن اگر بگوئيم كه رجوع به قرآن متوقف بر امضا ائمه است اين مطلب با حجيت مستقله منافات دارد كه حديث بر آن دلالت مي كند همانطور كه فرض مساله چنين است و اگر متوقف بر امضا آنها نباشد به اين معني كه قائل به تحريف بگويد : تمسك به قرآن متوقف بر امضا ومراجعه به معصوم نيست دراين صورت واضح است كه رجوع جائز نيست .
توضيح مطلب آن است كه چه بسا گفته اند : وجه در عدم جواز رجوع به ظواهر كتاب با توجه به علم اجمالي به وقوع تحريف در آن علم اجمالي به وقوع خلل در ظواهر است و با توجه به اين علم هر ظاهري از حجيت ساقط مي شود همانطور كه در همه موارد علم اجمالي چنين است .
لكن مرحوم محقق خراساني در كفايه از اين قول جواب داده است كه : علم اجمالي به وقوع تحريف مانع از حجيت ظواهر نيست زيرا علم به خلل در آن حاصل نمي شود. و اگر فرضا قبول كنيم كه خللي وارد شده علم به وقوع خلل در آيات مربوط به احكام حاصل نميشود و علم به وقوع خلل در آيات احكام و غير آن ضرري به حجيت آيات احكام نمي زند زيرا سائر آيات حجيت ندارد و علم اجمالي به وقوع خلل در ظواهر تنها منع از حجيت آيات مي كند در صورتي كه همه آنها حجت باشد و گرنه هيچ ظاهري منفك از علم اجمالي به خلل نيست .
بله اگر خلل محتمل در آيه يا غير آن از آياتي كه به آن متصل است باشد در اين صورت مخل به حجيت است زيرا در اين صورت ظهوري براي آيه مذكور منعقد نمي شود. اگر چه در صورت عدم اتصال ظهور منعقد مي شد.
اين جواب مرحوم محقق خراساني اگر چه خالي از مناقشه نيست زيراحجيت منحصر به خصوص آيات احكام نيست همانطور كه قبلا ذكر شده لكن براي دفع قول مذكور خوب است و ثابت مي كند كه علت عدم جواز رجوع به ظواهر كتاب با علم اجمالي به وقوع تحريف علم اجمالي مذكور نيست .
لكن تحقيق آن است كه وجه عدم جواز رجوع به قرآن بنابر تحريف آن است كه با وصف تحريف در هر ظاهري احتمال وجود قرينه دال بر خلاف هست و جاي اجراي اصل عدم قرينه نيز نيست ; زيرا اصل عدم قرينه از اصول عقلائيه اي است كه بنا عقلا بر عمل به آن مستقر شده و شارع مقدس هم در محاوراتش از اين اصل تخطي نكرده است و قدر متيقن از رجوع به اين اصل نزد عقلا جائي است كه احتمال وجود قرينه ناشي از احتمال غفلت متكلم از آوردن قرينه باشد و يا شنونده از توجه و التفات به آن غفلت كرده باشد.
واما اگر احتمال ناشي از سبب ديگري باشد مثل تحريف و مثل آن در اين صورت استقرار بنا عقلا بر عمل به اصل عدم قرينه ثابت نيست اگر نگوئيم كه علم داريم به عدم استقرار بنا آنها بر عمل به اصل مذكور.
براي مثال مطلبي را كه بعض اعلام آورده ذكر مي كنيم
اگر نامه اي از دوست يا پدر يا امثال آنها كه اطاعت ايشان واجب يا مطلوب است به دست شخص برسد. و قسمتي از اين نامه از بين رفته باشد. و قسمت موجود مشتمل بر امر به خريدن خانه براي نويسنده نامه باشد و فردي كه نامه را دريافت كرده احتمال بدهد كه در قسمتي كه از نامه كه مفقود شده خصوصيات خانه نوشته شده بوده از جهت كوچكي و بزرگي و محل و قيمت و همسايه و سائر خصوصيات در اين صورت آيا دريافت كننده نامه مي تواند به اطلاق قسمت موجود از نامه تمسك كند و هر نوع خانه اي كه خواست بخرد و به اصل عدم قرينه تمسك كند يا اينكه عقلا اين اعتماد را از او نمي پذيرند و او را امتثال كننده ي ; امر نويسنده نامه نمي دانند .
پر واضح است كه در فرض مذكور جائز نيست تمسك به اطلاق و اين نيست مگر به جهت آنكه در مورد تمسك به اصل عدم قرينه اطلاقي وجود ندارد.
خلاصه آنكه وجه در عدم جواز رجوع به ظواهر با احتمال وجود قرينه بر اراده خلاف ظاهر عدم جواز اعتماد بر اين اصل است كه البته در مشابهات آن در غير اين مورد جاري مي شود بنابراين چاره اي نيست كه قائل شويم به توقف جواز رجوع در تمسك به ظواهر به امضا ائمه عليهم السلام .
و اين همان مطلبي است كه ما بيان كرديم كه منافات با حجيت مستقله قرآن دارد كه از حديث شريف ثقلين فهميده مي شود و به آن تصريح داشت كه تمسك به آن متفرع بر ثقل ديگر نيست بلكه قرآن ثقل اكبر است پس چگونه متفرع بر ثقل اصغر مي باشد
دليل پنجم بر عدم تحريف
دليل پنجم : ازاموري كه دلالت بر عدم تحريف قرآن مي كند روايات مستفيضه بلكه متواتره از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و عترت آن حضرت عليهم السلام است كه دلالت مي كند بر وجوب عرض روايات و اخبار روايت شده از آنها بر قرآن و عمل به آنچه با قرآن موافق است و رد آنچه با قرآن مخالف است با تعبيراتي مثل زدن به ديوار و يا اينكه گزافه است و يا اينكه از ما صادر نشده است و امثال اينگونه تعبيرات . و همچنين رواياتي كه دلالت دارد بر استدلال معصومين عليهم السلام به كتاب در موارد متعدد.
وجه استدلال به اين روايات بر عدم تحريف بعد از بيان دو مطلب واضح مي شود.
اول : آنكه همانطور كه قبلا گفتيم لازمه قول به تحريف عدم حجيت مستقله كتاب است زيرا همانطور كه بيان شد اصل عدم قرينه جاري نمي شود مگر در موارد احتمال غفلت متكلم يا سامع . همانطور كه در مثال متقدم معلوم شد.
دوم : آنكه خلافي بين قائلين به تحريف و مخالفان آنها نيست كه قرآن موجود فعلي همان قرآن موجود در عصر امامان معصوم عليهم السلام بوده است واينكه تحريف بنابر فرض ثبوت قبل ازعصر ائمه و در زمان خلفاي ثلاثه واقع شده است و از زمان آغاز خلافت ظاهري اميرالمومنين عليه افضل صلوات المصلين و ائمه طاهرين اتفاق نيافتاده است اگر چه از بعضي حكايت شده كه تحريف بعد از اين زمان هم محقق شده و ما در آينده از اين مطلب جواب خواهيم داد.
با توجه به اين مطلب مي گوئيم : اما آنچه از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد شده است كه رواياتيشان را بر قرآن عرضه كنند و موافق را تمسك كرده و مخالف را رد كنند دلالت كامل بر عدم تحريف دارد زيرا اين حكم منحصر به زمان آن حضرت نبوده است و موقت ومحدود به وقت مخصوصي نيست بلكه ظاهر آن دوام اين حكم است تا دين باقي است .
از آنچه گفته شد جائي براي كلام محدث مذكور نيز باقي نمي ماند كه گفته است دستور عرض روايات بر قرآن در عصر آن حضرت با وقوع تحريف بعد از ايشان منافاتي ندارد چون در زمان آن حضرت تغييري در قرآن واقع نشده بوده است .
چرا كه دانستي كه حكم دائمي و غير محدود است و آنچه در اخبار وارده از ائمه عليهم السلام كه متضمن دستور عرضه روايات بر قرآن است در اين اخبار نيز جاري است
واما آنچه راجع به اخبار وارده از ائمه عليهم السلام كه مضمون آن عرضه اخبار بر قرآن است بايد گفت اين است كه غرض و مقصود از اين روايات بيان ميزاني است كه بواسطه آن حق از باطل و روايت صحيح از غير صحيح تشخيص داده شود كه ائمه اين ميزان و ملاك را موافقت كتاب و مخالف نبودن روايات باآن معرفي كرده اند و در حقيقت موافقت قرينه بر صدق ونشانه صدور روايت از ائمه عليهم السلام بيان شده است و اين امر محقق نمي شود مگر به اينكه قرآن حجت مستقلي باشد كه بر چيزي متوقف نباشد زيرا كتابي كه نياز به تصويب وامضا دارد چگونه مي تواند ميزان و ملاك تمييز حق از باطل باشد .
ازآنچه بيان شد جواب سخن ديگر محدث معاصر نيز معلوم مي شود كه گفته است : آنچه از ائمه در اين باره وارد شده است دلالت بر آن دارد كه آنچه از قرآن ساقط شده ضرري به آنچه باقي مانده نمي زند بنابر اين اشكالي ندارد كه روايات بر آن عرضه شود.
زيرا بيان كرديم كه عرضه روايات بر قرآن براي تشخيص حق از باطل و صحيح از سقيم است و اين با توقف حجيت كتاب بر امضا ائمه سازگاري ندارد.
بعضي گفته اند كه اخبار عرضه روايات بر قرآن مختص به آيات الاحكام است و بنابراين منافات با رواياتي ندارد كه دلالت مي كند كه در آياتي كه مشتمل بر فضائل افرادي ياطعن بر اشخاصي بوده است نقص وارد شده باشد همچنانكه مرحوم محدث بحراني در كتاب « الدر النجفيه » تصريح كرده است كه در آيات الاحكام تحريفي واقع نشده است زيرا از ناحيه آيات الاحكام نقصي برخلفا وارد نمي شده و داعي بر تحريف وجود نداشته است 50.
اين كلام نيز درست نيست زيرا علاوه بر آنكه ثابت نشده كه نقصي در خصوص آيات مذكور باشد اينكه اختصاص به آن آيات و جهي ندارد; زيرا همان طوري كه مكررا گفتيم قرآن كتاب فقهي محض نيست كه فقط متعرض خصوص قوانين تشريعي واحكام عملي باشد واخبار عرضه هم مختص به روايات مربوط به احكام نيست بلكه مطلق است .
از همه آنچه گفته شد ظاهر شد كه استدلال به اخبار عرضه روايات بركتاب براي اثبات عدم تحريف و وقوع نقص در قرآن تمام است .
همچنانكه استدلال به رواياتي كه حاكي از استشهاد امامان معصوم عليهم السلام در موارد متعدد به كتاب است نيز جاي مناقشه ندارد زيرا اگر كتاب حجت مستقل و دليل تامي نبود وجهي براي استدلال امام به قرآن باقي نمي ماند واستشهاد هم منحصر به مواردي نيست كه با عامه اختلاف داشته اند.
بنابر اين براي انسان منصف وخالي از اعناد و تعصب شكي باقي نمي ماند كه اين اخبار دلالت دارند برآنكه قرآن از نقص و تحريف و تغيير و تبديل مصون و محفوظ است .
ـــــــــــــــ
پاورقي :
.50 الدر النجفيه .69 4

alidavod
۱۳۸۹/۰۷/۱۶, ۲۳:۲۹
دليل ششم :
از اموري كه دلالت بر عدم تحريف دارد اخبار بسياري است كه در بيان احكام يا فضيلت ختم قرآن يا خواندن سوره اي خاص وارد شده است .
مرحوم صدوق در كتاب اعتقادات مي فرمايد : آنچه در روايات آمده است از ثواب قرائت هريك از سوره هاي قرآن و ثواب براي كسي كه همه قرآن را ختم كند وجواز خواندن دوسوره در يك ركعت از نماز نافله ونهي از خواندن دوسوره در نماز واجب همه اينها تصديق قول ماست كه در باره قرآن ـ از عدم تحريف ـ گفتيم و اينكه قرآن همان چيزي است كه امروزه در دست مردم است همچنين مويد قول ماست آنچه روايت شده است از پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم ) كه نهي فرمودند كه قرآن را دريك شب ختم كنند واينكه جايز نيست ختم در كمتر از سه روز51.
و واضح تر از همه اين ادله وجوب قرائت يك سوره كامله در هر ركعت از نمازهاي واجب است و همچنين جواز تقسيم يك سوره به پنج قسمت در نماز آيات زيرا پرواضح است كه اين حكم در اصل شريعت با تشريع نماز ثابت بوده است و نمازي كه مسلمانان در صدر اسلام به جاي مي آورده اند علاوه بر فاتحه الكتاب مشتمل بر سوره اي كامل نيز بوده است .
بنابراين جاي ترديدد نيست كه مقصود از سور ه يك سوره كامله از كتاب واقعي است كه در زمان پيامبر در دست مسلمانان بوده است و تغيير وتبديلي بعد از پيامبر هم در آن واقع نشده است .
با توجه به آنچه گفتيم قائل به تحريف در مقابل اين حكم كه موضوع آن كتاب واقعي است بايد به يكي از امور زير ملتزم شود كه در حقيقت چنين چيزي شايسته نيست وادعاي آن صحيح نيست .
اول : اينكه بگويد : خواندن سوره در نماز واجب بعد از عصر پيامبرواجب نيست زيرا امكان احراز سوره كامله وجود ندارد در اين صورت وجهي براي وجوب باقي نمي ماند زيرا احكام در صورت تمكن متوجه به مكلف مي شوند و فرض عدم تمكن بعد از عصر پيامبر است .
جواب اين مطلب آن است كه علاوه بر آنكه اين قائل قولا و عملا ملتزم به قول خود نيست زيرا خود قائل به وجوب سوره است و نماز را با سوره كامله مي خواند آنكه روايات بسياري از ائمه طاهرين عليهم السلام وارد شده است كه دلالت بر وجوب سوره مي كند در هرنماز فريضه اي مگر در مواردي كه استثنا شده است . و پر واضح است كه اگر بگوئيم سوره واجب نيست دستور امامان معصوم به خواندن سوره لغو مي شود; زيرا بعد از آنكه مكلف متمكن از اتيان سوره نباشد وجهي براي بيان اين حكم و صدور چنين رواياتي در زماني كه قرآن واقعي نزد مردم نباشد باقي نمي ماند.
فرض مي كنيم كه خواندن سوره بعد از عصر پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم )واجب نيست لكن رواياتي فراوان داريم كه استحباب سوره را در بعض نمازها بيان كرده است و همين مطلب كافي در اثبات عدم تحريف است زيرا اگر تمكن از احراز سوره كامله در عصر ائمه و بعد از آن نباشد وجهي براي ورود روايات كثيره در باب استحباب خواندن آن باقي نمي ماند.
از آنچه گفته شد واضح مي شود كه دلالت رواياتي كه وجوب يا استحباب سوره را بيان فرموده اند برعدم تحريف تمام است و مويد اين مطلب است كه قرآن به همان حالي كه نازل شده باقي است و قرآني كه امروزه در دست مسلمين است بدون نقص و تحريف است .
دوم : اينكه بگويد : در همه سوره ها تحريف واقع نشده است بلكه تحريف مختص به بعض سوره هاست و همانها را در نماز مي خوانيم مثل سوره توحيد بنابر اين در نماز بايد بر چنين سور ه هائي اكتفا كرد; زيرا اشتغال يقيني برائت يقيني مي طلبد.
جواب اين مطلب آن است كه علاوه بر آنكه خود قائل ملتزم به اين مطلب نيست نه قولا و نه عملا اينكه آنچه از ائمه عليهم السلام در اين باب وارد شده و مقيد هم نكرده اند اطلاق دارد بنابراين برايشان واجب بود كه درمثل اين حكم كه عام البلوي است موارد را بيان مي كردند چگونه مي شود كه حكمي را كه همه مسلمانان در شبانه روز ده بار به آن نياز دارند به صورت واضح بيان نكنند در حالي كه مي بينيم در روايات وجوب سوره در نماز چنين اشعاري نيست چه رسد به دلالت و ظهور.
مويد اين مطلب رواياتي است كه در باب جواز عدول از سوره اي به سوره ديگر در صورتي كه از نصف تجاوز نكرده در نماز وارد شده است زيرا اين روايات حكم عدول رامطلق بيان كرده است و بنابر فرض تحريف جائي براي بيان اين حكم به صورت گسترده در روايات باقي نماند.
سوم : آنكه قائل به تحريف ملتزم شود و بگويد : آنچه در زمان پيامبر واجب بوده است قرائت سوره كامله از قرآن واقعي بوده است وثابت در عصر امامان و بعد از آنها به مقتضاي رواياتي كه از ايشان صادر شده وجوب يك سوره از همين قرآني است كه در دست مردم است و در حقيقت اين مطلب ترخيص و تسهيل از جانب ائمه بر مكلفين بوده است يعني الآن كه دسترسي به سوره كامله نيست همين كه هست بخوانيد كافي است .
جواب اين قول آن است كه اين ادعا به نسخ بر مي گردد واجماع علما بر عدم وقوع نسخ است بنا براين اصل اين ادعا مخالف اجماع است .
در اينجا حاصل جواب محدث معاصر از اصل دليل صدوق و جواب آن را مي آوريم :
محدث معاصر مي گويد : آنچه از پيامبر در باره ثواب خواندن قرآن و ختم آن و يا ثواب خواندن سوره ها آمده در كتب حديثي معتبر بسيار نا چيز است . بنابر اين منافاتي بين اين احاديث و وقوع تحريف بعد از آن حضرت و عدم تمكن از عمل به آن چه فرموده است وجود ندارد همچنانكه منافاتي بين تحريص وترغيب آن حضرت به پيروي از امام معصوم وپيروي از اقوال و سيره وافعال او وبودن هميشگي با امام و عدم قدرت برآن به جهت خوف و تقيه ياعدم تمكن مردم از دسترسي به امام وجود ندارد.
و آنچه از ائمه در باره ثواب قرائت و امثال آن وارد شده است مقصود همان كتابي است كه در دست مردم است به دليل انصراف و به دليل اينكه بنا ائمه بر امضا قرآن موجود بوده است و در اين امر از عامه مردم پيروي مي كرده اند... و اين ثواب ها يا براي قرائت قرآن موجود است همان طور كه از روايات فهميده مي شود و ائمه به جهت عدم تمكن مردم بر كامل چيزي ذكر نكرده اند يا آنكه ثواب كامل براي سوره كامل بوده است لكن كسي كه همين قرآن موجود را قرائت كند تفضلا از طرف خدا به جاي كامل از او پذيرفته مي شود زيرا كه مكلفين دخلي در نقص نداشته اند و به جهت آنكه درنقيصه تسامح شده است و صدق خواندن سوره هم با خواندن همين قرآن كه موجود است محقق مي شود » . تا اينجا كلام محدث معاصر بود.
اين ادعا نيز مردود است ; زيرا دانستي كه آنچه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم )وارد شده است منحصر به زمان آن حضرت نبوده است بلكه همانند سائر احكام آن حضرت ظهور در دوام و استمرار دارد وامثال حديث « حلال محمد(صلي الله عليه وآله ) « حلال ابدا الي يوم القيامه وحرامه حرام ابدا الي يوم القيامه » 52 شامل آن مي شود بنابراين عدم وقوع تحريف در زمان آن حضرت و وقوع بعد از ايشان بر فرض قول به آن مفيد انحصار حكم برمدت حيات آن حضرت نيست .
علاوه بر اين آنچه در مورد روايات وارده از امامان گفته شد كه بنا برتبعيت از عامه مردم داشته اند به قول به نسخ بر مي گردد وبيان كرديم كه اين قول مخالف اجماع است .
بنابر اين چاره اي جز اين نيست كه بگوئيم : آنچه در باره ثواب قرائت سوره ها از پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) يا ائمه وارد شده است ظاهر در آن است كه قرآن همچنان دست نخورده باقي مانده است و تحريفي در آن صورت نگرفته و آنچه در دست مردم است همانچيزي است كه بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم ) نازل شده بدون اختلاف و كم و كاست .
و در بعض آنچه سابقا گفتيم معلوم شد كه بين رجوع به كتاب و تمسك به عترت فرق است و جاي مقايسه انها با يكديگر نيست رجوع به همان جا كنيد.
ـــــــــــــــــــــــــ ــــ
پاورقي :
.51 اعتقادات شيخ صدوق چاپ نود ضمن سلسله مولفات شيخ مفيد 84 4 5 ب .33
.52 بصائر الدرجات : .148

alidavod
۱۳۸۹/۰۷/۱۶, ۲۳:۳۶
دليل هفتم : از اموري كه دلالت بر عدم تحريف مي كند دليل عقل است كه بعض اعلام آن را ذكر كرده است و خلاصه آن چنين است .
قائل به تحريف يا مدعي آن است كه تحريف به دست شيخين بعد از وفات پيامبر صورت گرفته و يا مدعي آن است كه عثمان قرآن را تحريف كرده است و يا آنكه مي گويد : شخص ديگري قرآن را بعد از عثمان تحريف كرده است بنابراين سه احتمال و جود دارد كه چهارمي ندارد و همه اين احتمالات فاسد است .
اما احتمال اول : يا شخص مدعي تحريف مي گويد : شيخين عمدا قرآن را تحريف نكرده اند بلكه از اين جهت بوده است كه همه قرآن به دست آنها نرسيده بوده است چون قبلا در زمان پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) قرآن به صورت كامل جمع نشده بوده است .
و يا اينكه مدعي است كه تحريف عمدي از جانب آنها صورت گرفته كه در اين صورت يا تحريف در آياتي است كه ربطي به زعامت و خلافت آنها ندارد از آن جهت كه در آنها تصريح به آن شده باشد يا ظهور در خلافت و ولايت براي اهلش داشته باشد كه شخص امير المومنين علي عليه السلام است و يا اينكه در غير اين سنخ از آيات است .
بنابراين سه فرض متصور است .
اول : اينكه تحريف به جهت آن است كه قرآن بتمامه به دست آنها نرسيده و آنها تعمدي در تحريف نداشته اند
اين قول مردود است : زيرا از اهتمام پيامبر به امر قرآن وامر ايشان به حفظ و قرائت آن و ترتيل آيات و اهتمام صحابه به اين مطلب در زمان پيامبر و بعد از ايشان براي انسان قطع حاصل مي شود كه قرآن نزد مسلمانان محفوظ بوده خواه به صورت جمع يا متفرق در سينه ها يا نوشته ها در كاغذها و مي دانيم كه در آن زمان اهتمام فراوان به حفظ اشعار جاهليت و خطبه هاي آنان داشته اند پس چگونه مي توان گفت كه اهتمام به امر قرآن نداشته اند همان قرآني كه براي نشر دعوت آن جانهاي خود را فدا مي كردند و از وطن خود هجرت كرده واموال خويش را صرف آن كردند و از زن و فرزند خود دورشدند آيا با اين وجود هيچ عاقلي احتمال مي دهد كه آنها اهتمام و اعتنا به قرآن نداشتند تا آنكه قرآن در بين مردم ضايع شود و براي اثبات اينكه آيه يا سوره اي از قرآن است نياز به دوشاهد باشد .
علاوه بر اينكه روايات ثقلين دلالت بر بطلان اين احتمال دارد زيرا كلام پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم كه فرمود : « اني تارك فيكم الثقلين : كتاب الله وعترتي » در فرضي كه بعض قرآن در دست نباشد صحيح نيست زيرا آنچه در اين فرض باقي مانده بعض قرآن است نه تمام آن بلكه در اين روايات دلالت صريح براين مطلب است كه قرآن در زمان رسول اكرم تدوين و جمع آوري شده بوده است زيرا كلمه « كتاب » بر مجموع متفرق ها و آنچه در سينه ها حفظ شده صدق نمي كند.
واما فرض دوم : كه مي گويد : شيخين قرآن را در آياتي كه ربطي به خلافت و زعامت نداشته تحريف كرده اند اين هم في نفسه بعيد است بلكه قطع به عدم آن داريم زيرا خلافت مبتني برسياست بوده ا ست وسياست اقتضا مي كند كه به امر دين اهتمام بورزند و حتي قرآني را كه مورد اهتمام مسلمين است حفظ كنند و اگر چنين بوده است چرا افرادي كه از بيعت با دو خليفه امتناع كردند و برابي بكر در امر خلافت اعتراض داشتند احتجاج به چنين آياتي نكردند و يا چرا حضرت علي عليه السلام در خطبه شقشقيه وامثال آن ذكري از اين آيات نكرد
واما فرض سوم يعني قول به اينكه تحريف عمدي شيخين در آياتي بوده كه در موضوع خلافت نا زل شده بوده ا ست اين نيز مقطوع العدم است زيرا حضرت امير المومنين وصديقه طاهره سلام الله عليهما و جماعتي بسيار از صحابه با شيخين در امر خلافت معارضه كردند و برآنچه از پيامبر اكرم در باره خلافت شنيده بودند احتجاج كردند وشهادت مهاجرين و انصار را مطرح كردند واحتجاج به حديث غدير و غير آن كردند پس ا گر در قرآن چيزي بود كه ربط به خلافت داشته باشد اولي ان بود كه در مقام استدلال و احتجاج به آن تمسك شود با آنكه چنين چيزي در روايات وكتب تاريخي نمي بينيم همان طور كه از كتاب احتجاج طبرسي ظاهرمي شود كه با آنكه احتجاج دوازده نفر از صحابه را در امر خلافت بر ابي بكر آورده لكن در همه آنها اشاره اي به چنين آياتي نيست همين طور در كتاب بحار الانوار كه باب خاصي را به موضوع احتجاج امرالمومنين علي عليه السلام در امر خلافت اختصاص داده است .
بنا بر اين ظاهر شد كه احتمال اول بر تمام فروضي كه متصور است قول باطلي است .
و اما احتمال دوم : يعني وقوع تحريف از جانب عثمان اين احتمال از ادعاي اول بعيد تر است ; زيرا اسلام در زمان عثمان به نحوي منتشر شده بود كه براي او بلكه بزرگتر از او هم اين امكان وجود نداشت كه چيزي از قرآن را كم كند.
علاوه برآن اگر عثمان تحريف كننده ي قرآن بود قاتلان او در كشتن او عذر محكمتري داشتند وبراي كشتن او نياز نداشتند كه بگويند چرا در بيت المال مسلمين مخالف سيره شيخين عمل كردي يا عذرهاي ديگري را دستاويز كنند.
علاوه بر همه اينها وقتي امير المومنين بر منصب خلافت ظاهري تكيه زد براو واجب بود كه قرآنرا به اصل اولي آن كه در زمان پيامبر وشيخين بوده برگرداند وكسي هم در اين كار برآن حضرت خرده نمي گرفت و اين كار براي تحقق مقاصد آن حضرت انفع بود و دهان كساني راكه به بهانه خونخواهي عثمان برآن حضرت شوريدند مي بست خصوصا آنكه مي بينيم آن حضرت قطائع عثمان راكه به افراد بخشيده بود برگرداند و درخطبه اي فرمود : قسم به خدا اگر آنچه عثمان بي جهت بخشيده مهريه زنها شده باشد و با آن كنيزان را خريده باشند بر مي گردانم زيرا د رعدل و سعت و آزادي است و كسي كه عدل را برنتابد در جور و ستم دچار تنگناي بيشتري است 53 اين روش امير المومنين عليه السلام در اموال است پس چگونه حضرت در قبال قرآن بر فرض تحريف ساكت مي ماند
واما احتمال سوم : كه ادعاي وقوع تحريف بعد از خلفاست تا آنجا كه ما ميدانيم احدي چنين ادعائي نكرده است الا اينكه به بعض قائلان به تحريف نسبت داده شده است كه ادعا كرده است كه حجاج وقتي خواست از بني اميه حمايت كند آيات بسياري را كه در شان آنها نازل شده بود از قرآن حذف كرد و چيزهائي بر آن افزود وقرآنها ي نوشت و به مصرف و شام مكه ومدينه و بصره و كوفه فرستاد و قرآن موجود ماطبق آن قرآنها ست و بقيه قرآنها را جمع كرده و چيزي از آنجا حتي يك نسخه را باقي نگذاشت .
سپس ايشان مي فرمايد : شايد از اين جهت باشد قول بعض قائلين به تحريف كه در باره آيه « ليله القدر خيرمن الف شهر » گفته است اصل آن چنين بوده است : « ليله القدر خير من الف شهر » يملكها بنو اميه وليس فيها ليله القدر » با آنكه ملاحظه مقدارآيات اين سوره و قصورمعني اين آيه وعدم ارتباط موضوع ليله القدر به امر خلافت آنها كافي است كه انسان قطع به خلاف اين مدعا پيدا كند حتي اگر دليل بر عدم تحريف هم نداشته باشيم چه رسد به آنكه همانطور كه گفتيم ادله زيادي بر نفي تحريف داريم .
در هر صورت دليل بر بطلان احتمال سوم آن است كه حجاج يكي از حكام بني اميه بوده و او كوچكتر و حقيرتر و كم وزن تر از آن است كه در قرآن كم و زيادكند. بلكه كوچكتر از آن است كه چيزي از فروع اسلام را تغيير دهد چه رسد به آنكه اساس دين يعني قرآن را تغيير بدهد علاوه مگر او در همه ممالك اسلامي و غير آن كه قرآن در آنها منتشر و در دسترس مردم بوده است چنين قدرت و نفوذي داشته است كه همه قرآنها را جمع كند
فرض كنيم چنين مطلبي صحيح باشد چگونه است كه اين رويداد عظيم را مورخي در تاريخ خود نياورده و منتقدي اين كار خلاف را به چالش نكشيده است با آنهمه اهميت كه اين مطلب دارد وداعي بر نقل آن بسيار است و چگونه مسلمانان از اين جنايتي كه مثل آن جنايتي وجود ندارد چشم پوشي كرده و بعد از آنكه دوره ننگين حجاج به پايان رسيد و قدرت و سلطنت او رو به افول رفت حرفي به ميان نياورده اند
علاوه بر همه اينها چگونه حجاج تمكن پيدا كرده كه همه نسخ قرآن را كه در دست مردم بوده جمع كند كه حتي يك نسخه هم در ميان مسلمانان كه از او دور بوده اندباقي نمانده باشد فرض كنيم كه چنين باشد و چنين قدرتي را داشته است آيا براي او امكان داشته كه آيات قرآن را كه مسلمانان حفظ كرده بودند از لوح سينه مسلمانان و حافظان قرآن پاك كند در حالي كه تعداد مسلمانان در زمان حجاج را فقط خدا مي داند.
علاوه بر همه اينها اگر در قرآن آياتي بود كه قدح و مذمت بني اميه در آن بود معاويه قبل از حجاج براي خوف و محو آن آيات از قرآن اقدام مي كرد در حالي كه هم از حجاج قدرتمندتر بود و هم نفوذ بيشتري داشت و اصحاب اميرالمومنين به اين آيات بر معاويه احتجاج و استدلال مي كردند كه چرا آيات قرآن را حذف كرديد همانطور كه در موارد ديگر بر او احتجاج كردند كه در تاريخ مذكور است هم چنين در كتب حديث و كلام مورد بحث واقع شده است 54 تا اينجا كلام مرحوم آيت الله العظمي خوئي بود .
اضافه كنيد به مطالب فوق كه عدم تحريف به زياده اجماع علماست و اينكه مورد اختلاف تنها در مورد تحريف به نقيصه است پس چگونه قائل وقوع زياده در قرآن را ادعا مي كند بنابر اين احتمال زياده هم احتمال فاسدي است .
با اين مطلب دليل هفتم هم كه دليل عقلي بود به پايان مي رسد و واضح شد كه اعتبار همان مساعد عدم تحريف است نه ثبوت آن چنانكه صاحب كفايه آن را ادعا كرده است .
از همه آنچه در قالب هفت دليل بر عدم تحريف بيان كرديم واضح شد كه مدعي علاوه بر آنكه حرف مخالف نقل زند با بداهت عقل نيز در مخالفت است و ادعاي تحريف نمي تواند صادر شود مگر از كسي كه به واسطه بعض آنچه ظاهر آن دال بر تحريف است مغرورشده و آن را دليل شمرده و شايد بعضي اين افراد ناخواسته فريب كساني را خورده باشند كه چشم ديدن عظمت دين را ندارند بلكه در فكر سلطه جويي خود و تضعيف مسلمين و تنقيص كتاب مبين الهي هستند كه غرض از تنزيل آن هدايت مردم تا روز قيامت و بيرون بردن آنها از تاريكي شك و ريب به عالم نور و يقين است .
و چه بسا بعضي مدعيان تحريف به اين مطلب توجه داشته و مغرض باشند و غرض آنها ايجاد شكاف در اسلام و صفوف مسلمين باشد. از هر دو مورد به خدا پناه مي بريم و از او خواستار توفيق تمسك به ثقلين هستيم و از خدا مي خواهيم كه هيچ گاه در اينگونه امور از جاده عقل و درايت بيرون نرويم .
و چون ممكن است كه افراد طالب حقيقت خيال كنند كه شبهات قائلان به تحريف شبهات صحيحي است يا آنكه براي بعضي طالبان علم شك و شبهه حاصل شود به ناچار همه شبهات قائلان به تحريف را مي آوريم و از آنها جواب مي دهيم . ان شاالله
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ
پاورقي :
.53 نهج البلاغه صبحي صالح 57 خطبه .15
.54 البيان في تفسير القرآن 215 ـ.219

هدی
۱۳۹۳/۰۲/۱۷, ۱۷:۲۶
دلیل عقلانی عدم تحریف قرآن چیست و اگر کسی اکنون خدای ناکرده در قرآن دست ببرد یا قرآنی با تغییرات خویش چاپ نماید ، چه می شود؟
اگر مطالعاتي در تاريخ قرآن كريم در صدر اسلام داشته باشيد و بخش نوشت افزارهاي مرسوم در آن زمان را ملاحظه نموده باشيد متوجه مي شويد كه هم خط ابتدايي بود و خالي از نقط و اعجام بود و هم نوشت افزارها ، ابتدايي بودند : عسب ، لخاف ، پوست حيوانات ، استخوان كتف حيوانات و ...
كاغذ در آن زمان بود اما كم و گران بود و هر چند براي ثبت نسخه اصلي قرآن كه نزد پيامبر اكرم-صلي الله عليه و آله و سلم- نگاهداري مي شد ، كاغذ تهيه مي شد و يا بر روي پوست نگاشته مي شد (1) اما ساير نسخ قرآن و صحيفه هاي شخصي صحابه ، عموما از پوست و ساير نوشت افزارهاي رايج تهيه شده بود بعلاوه در دوران مكي ، تعداد مسلمانان باسواد كه قدرت بر نوشتن داشتند ، بسيار كم بود ( 2) با توجه به نوع نزول قرآن كريم – كه آيات بتدريج و با فواصل زماني نازل مي شد- بهترين راه و عمومي ترين راه ، استفاده از حافظه حفاظ بود ، قرآن كريم ، كتاب زندگي و معامله و رفتار اجتماعي و در يك كلام ، كتاب آيين زندگي دنيا و آخرت مسلمانان بود لذا هم در متن زندگيشان با اين كتاب شريف و آياتش سرو كار داشتند و هم به دليل تاكيد رسول خدا( صلي الله عليه و آله و سلم ) بر حفظ قرآن – از بر كردن قرآن - اهتمام تام به از بر كردن آن مي نمودند .

(1)- اعراب كاغذ را از قديم مى ‏شناختند. آن هنگام كاغذ در هند ساخته مى ‏شد و از آن‏جا به يمن مى ‏فرستادند و توسط كاروان‏هاى تجارتى تابستانى و زمستانى از يمن به شام و از آن‏جا به روم مى‏ رفت و عربستان آن موقع واسطه تجارت جنوب و شمال بود(راميار ، تاريخ قرآن، ص 277).
(2)- هر چند بعدها و در دوران مدني اهتمام نسبت به باسواد شدن مسلمان زياد شد و حتي اسرا در قبال آموزش خواندن و نوشتن به تعدادي از مسلمانان آزاد مي شدند

هدی
۱۳۹۳/۰۲/۱۷, ۱۷:۳۱
لذا آيات بتدريج نازل شد و به تدريج به حافظه ي مسلمانان رفت ، حال حتي اگر – فرض محال – كسي در قرآن مكتوب دست مي برد ، در حافظه ي اينهمه مسلمان چگونه بايد تغيير ايجاد مي كرد ؟! شما امروزه مثلا سرود ملي جمهوري اسلامي ايران را كه همه ي ايرانيان تقريبا از بر هستند را يك تغيير كوچك بدهيد ، با حافظه ي اين همه ايراني كه اين سرود را از بر هستند چه مي كنيد ؟ لذا آنچه ما از قرآن اكنون در ذهن داريم و به عنوان يك كتاب كامل در اختيار داريم و براي حفظ قرآن برنامه هاي يكساله و سه ساله و ... طرح مي شود ، در صدر اسلام اينگونه نبوده است ، قرآن بتدريج نازل شده بود - بر خلاف ساير كتب آسماني كه دفعة تمام كتاب نازل مي شد – و به دليل اينكه بتدريج از جانب رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم) به مردم بتدريج ابلاغ مي شد ، لذا به راحتي به حافظه مي رفت .در ايه 106 سوره مباركه اسراء آمده است :" وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِيلًا " و قرآنى [با عظمت را] بخش بخش [بر تو] نازل كرديم تا آن را به آرامى به مردم بخوانى و آن را به تدريج نازل كرديم

در واقع حفظ و از بر كردن قرآن كريم در صدر اسلام ، خود ابزاري براي صيانت از قرآن بود زيرا هيچ كس در حافظه ي حفاظ نمي توانست دست ببرد و تغيير و تحريفي ايجاد نمايد چنانكه در جريان آيه 34سوره توبه ، عثمان مي خواست تنها يك "واو" از آيه حذف كند اما موفق نشد (1)

(1)- خداوند در آيه 34 سوره توبه مي‌فرمايد:
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بسيارى از دانشمندان (اهل كتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل مى‏خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمى‏دارند و كسانى كه طلا و نقره را ذخيره مى‏سازند، و در راه خدا انفاق نمى‏ كنند، به مجازات دردناكى بشارت ده!
و عثمان كه اهل زراندوزي بود اما اهل انفاق نبود مي خواست "واو" را از اين آيه حذف كند تا از نظر ديگران مشمول عذاب موعود در آيه نباشد اما تلاش او بي ثمر ماند . جهت مطالعه بيشتر در اين زمينه مراجعه كنيد به شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ،ج 3 ،ص 54.
ودرالمنثور سيوطي، ج 3 ،ص 232.منبع مطلب (http://www.askquran.ir/thread23760-2.html)

هدی
۱۳۹۳/۰۲/۱۷, ۱۷:۳۲
لذا باب تحريف قرآن كريم از همان ابتداي نزول قرآن ، الي الابد بسته شد ، قران به حافظه ي مسلمانان رفت و ديگر هيچ كس قادر به تحريف و تغيير در آن نبود .اين دليل عقلاني بر عدم تحريف قرآن كريم .
و اما خداوند براي تثبيت قلوب مومنين و از سر لطف و عنايتي كه به بندگان اهل ايمانش دارد در هر زمان ، حجتي براي اطمينان قلبي آنان قرار مي دهد ، حجت خداوند در عصر ما ، كربلايي كاظم ساروقي است كه يك پيرمرد بي سواد بود كه در يك لحظه حافظ قرآن شد ، در واقع قراني كه به حفظ او رسيد از غيب و به امر الهي بود و جالب اينكه مجتهدين در زمان وي ، او را بسيار آزمودند و از آنجا كه سواد نداشت و قرآن به حفظ او رسيده بود ، ملاك خوبي بود براي سنجش ميزان تطابق قراني كه در دسترس ماست و قراني كه از غيب به حفظ او رسيده تا ميزان اختلافها مشخص شود اما خوشبختانه از خلال قرائتهاي وي مشخص شد كه كل قراني كه در دسترس ماست با آنچه او از غيب از حفظ دارد در هيچ موردي –حتي يك واو- اختلاف ندارد لذا لطف خداوند بار ديگر شامل حال مردم در اين برهه زماني شده و اطمينان آنان را از يكساني قران امروزي با قران صدر اسلام و آنچه به وحي بر نبي اكرم – صلي الله عليه و آله وسلم- نازل شده بود ، تامين و جلب نمود . جهت اطلاع از زندگي نامه و سرگذشت كربلايي كاظم ساروقي مقاله "يك شبه حافظ قران شدم" (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=74284) را مطالعه بفرماييد .

هدی
۱۳۹۳/۰۲/۱۷, ۱۷:۵۵
البته ما قرآن بی نقطه هم داریم چه برسه به بی فتحه و غیره!
بله قرآن بي اعراب و بي نقطه داريم ( كه البته اكنون در موزه ها نگهاهداري مي شوند) ، به دليل اينكه در صدر اسلام و پس از آن خط دردوران صباوت – ابتدايي و كودكي- خود بود و بعد نقط و اعجام و اعراب بر روي قران انجام شد .
استاد معارف در اين زمينه مي نويسند:
"در نيمه دوم قرن اول هجري که پيوسته بر تعداد مسلمانان غير عرب زبان افزوده مي‏شد، بسياري از آنان به دليل عدم آشنايي و عدم تسلط بر زبان عربي، در قرائت قرآن دچار اشکال و اشتباه مي‏شدند.اين امر باعث شد که طي مراحلي، خط قرآن علامت گذاري شود، تا قرائت آن دچار تحريف و اشتباه نگردد.
اصلاح رسم الخط قرآن از نيمه دوم قرن اول هجرى آغاز گرديد. در نخستين مرحله ابوالاسود دئلى- كه از شاگردان على (ع) بود- به درخواست حاكم كوفه پاسخ داده، آمادگى خود را براى علامت گذارى قرآن اعلام كرد. او سپس با كمك نويسنده ‏اى به اعراب‏ گذارى قرآن پرداخت و اعراب سه‏ گانه و نيز علامت سكون را به صورت نقطه هايى بر روى كلمات قرآن قرار داد. پس از وي دو تن از شاگردان ابوالاسود به نام هاى نصر بن عاصم ليثى و يحيى بن يعمر عدوانى دنباله كار استاد را گرفته، به اعجام قرآن يا نقطه‏ گذارى حروف متشابه مانند ج، ح، خ، ر، ز، ... روى آوردند و سرانجام با وضع علائم همزه و تشديد از سوى خليل بن احمد فراهيدى (م 175) و نيز تبديل نقطه‏ هاى اعرابى ابوالاسود به علائم كنونى توسط همين دانشمند، اصلاح رسم الخط قرآن به مرحله كمال خود رسيد و مشكلات ناشى از رسم الخط- كه بر قرائت درست قرآن تأثير مى ‏گذاشت- برطرف گرديد. "(1)

(1)- معارف، مجيد، مباحثى در تاريخ و علوم قرآنى، تهران، نبا، 1383ش، ص 206.

هدی
۱۳۹۳/۰۲/۱۷, ۱۸:۰۵
قرآن به 14 روایت خوانده شده است! که امروز تنها یک روایت ان طه عاصم به روایت حفص در ایران رواج دارد!


اختلاف قرائات اغلب ريشه در اختلاف لهجات دارد و اين هيچ ضرري به قران وارد نمي سازد بويژه اينكه قرائت اصيل را ما امروزه هم از طريق حفص از عاصم ...از امير المومنين عليه السلام در دسترس داريم و هم با حجتهايي چون كربلايي كاظم ساروقي ، اصيل بودن اين قرائت بر مبناي حفظ از غيب و حفظ الهي كه به ايشان عنايت شد ، تاييد شده است . امروزه به جز يكي دو كشور ، قرائت شاذ نداريم ، عثمان طه هم خط است نه قرائت .

هدی
۱۳۹۳/۰۲/۱۷, ۱۸:۱۷
آیا قرانی که الان در دست ماست با قرانی که به دست امام علی (ع) نوشته شده فرق داره؟می شه بگین الان قران کریم حضرت علی (ع) الان در کجا نگه داری میشه؟

خير هيچ فرقي ندارد . در قرآني كه حضرت امير عليه السلام جمع آوري نمودند ، تفسير و تاويل و شان نزول آيات نيز وجود دارد وگرنه متن آيات قرآن در هر دو يكي است . اكنون اين قرآن شريف همراه با ساير ودايع امامت در دست امام عصر ارواحنا فداه قرار دارد .

هدی
۱۳۹۳/۰۲/۲۰, ۱۶:۲۳
آنچه که مسلم است، در آن زمان عرب در نگارش از اعراب و نقطه گذاری استفاده نمی کرده است. و اعراب و نقطه گذاری تنها در ادوار بعدی ابداع شد. در زمان خلفا نیز تلاشهایی جهت گرد آوری قرآن در یک مصحف واحد انجام شد و در زمان عثمان، اینکار پیگیری و اتمام گردید و تمام نگارشها و قرائت های مختلف موجود از قرآن بدلیل آنکه در آینده میان مسلمان تولید اختلاف نکند، سوزانده شد. عثمان نیز قرآن خویش را بعنوان قرآن امام (رسمی) معرفی نمود و نسخه هایی از آن تهیه کرده و به اطراف مملکت فرستاد.
از آنجایی که رسم الخط عرب فاقد اعراب و نقطه بوده است، هرگز نمیتوان مطمئن بود که مثلا کلمه ی «یعلمون» در ابتدا همان «یعلمون» بوده یا «تعلمون». برای آنکه درک کنید این واقعیت چقدر روی قرآن تاثیر داشته، کافی است که سعی کنید یک سوره قرآن را بدون توجه به نقطه گذاری و اعراب آن بخوانید. آنگاه خواهید دید که آیات فراوانی را می یابید که اگر اعراب و نقطه نداشته باشند، ممکن است به چندین روش مختلف قرائت شوند و هر روش نیز معنای آیه را کاملا تغییر میدهد و حتی معنای متضادی می سازد. از اینرو اولین مرحله ی تحریف قرآن، به سبب همین امر رخ داده است.
: شما تصور مي كنيد كشف شگرفي كرده ايد ! و از وراي توصيف وضعيت خط در آن زمان كه خالي از اعجام و اعراب بود توانسته ايد يك زاويه ي پنهان از امكان تحريف در قرآن را روشن نموده و به اين استدلال بباليد ؟
گويا فراموش كرده ايد كه به سبب صباوت و ابتدايي بودن خط در ان زمان ، مبنا ، حافظه ي حفاظ بود نه قرائت از روي مصحف شريف ، بويژه اينكه خواندن و نوشتن هم فراگير نبود . مصحفي كه در زمان عثمان فراهم شد و بدون اعجام و اعراب بود را همينطوري به بلاد اسلامي گسيل كردند ؟!!! كه هر كس هر طور خواست قرائتش كند ؟ آيا به همراه هر مصحف ، يك قاري زبده گسيل نكردند كه آنرا براي مردم بخواند ؟ اساسا اگر قرار بود مردم خودشان از روي مصحف بخوانند چه نيازي به اساتيد قراءت بود ؟ بسيار بسيار بعيد است ندانيد كه براي جبران ضعف و كمبودهاي صباوت خط عربي در آن زمان – كه نقطه و اعراب نداشت- ، اساتيدي كه به قرائت آشنايي داشتند از روي مصاحف مي خواندند تا ديگران با قرائت صحيح اشنا شوند وگرنه چه نيازي به استاد قرائت بود ؟ آنها خودشان عرب بودند و در خواندن عربي نيازي به استاد نداشتند ، وجود اساتيد قرائت براي جلوگيري از قرائت اشتباه بود اعم از "يعلمون و تعلمون" يا حروف نقطه دار ديگر . جناب خردبين ! شما دير متوجه اين مساله شده ايد ، 14 قرن قبل ، خود مسلمانان متوجه شده و برايش چاره انديشيدند .

هدی
۱۳۹۵/۰۴/۱۹, ۰۳:۴۱
پرسش:
دلیل عقلانی عدم تحریف قرآن چیست و اگر کسی اکنون خدای ناکرده در قرآن دست ببرد یا قرآنی با تغییرات خویش چاپ نماید، چه می شود؟ به چه دلیل عقلی یقین داریم که قرآن در طول تاریخ تحریف نشده است؟

پاسخ:
اگر مطالعاتي در تاريخ قرآن كريم در صدر اسلام داشته باشيد و بخش نوشت افزارهای مرسوم در آن زمان را ملاحظه نموده باشيد متوجه می شويد كه هم خط ابتدايی بود و خالی از نقط و اعجام بود و هم نوشت افزارها، ابتدايی بودند: عسب ، لخاف ، پوست حيوانات ، استخوان كتف حيوانات و ...

كاغذ در آن زمان بود اما كم و گران بود و هر چند براي ثبت نسخه اصلی قرآن كه نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نگاهداري می شد، كاغذ تهيه می شد و يا بر روی پوست نگاشته می شد(1) اما ساير نسخ قرآن و صحيفه های شخصی صحابه، عموما از پوست و ساير نوشت افزارهای رايج تهيه شده بود بعلاوه در دوران مكی، تعداد مسلمانان با سواد كه قدرت بر نوشتن داشتند، بسيار كم بود( 2) با توجه به نوع نزول قرآن كريم – كه آيات بتدريج و با فواصل زمانی نازل می شد- بهترين راه و عمومی ترين راه ، استفاده از حافظه حفّاظ بود، قرآن كريم، كتاب زندگي و معامله و رفتار اجتماعي و در يك كلام، كتاب آيين زندگی دنيا و آخرت مسلمانان بود لذا هم در متن زندگيشان با اين كتاب شريف و آياتش سر و كار داشتند و هم به دليل تاكيد رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم) بر حفظ قرآن – از بر كردن قرآن - اهتمام تام به از بر كردن آن می نمودند.

لذا آيات بتدريج نازل شد و به تدريج به حافظه مسلمانان رفت، حال حتی اگر – فرض محال – كسی در قرآن مكتوب دست می برد ، در حافظه اين همه مسلمان چگونه بايد تغيير ايجاد می كرد؟! شما امروزه مثلا سرود ملي جمهوری اسلامی ايران را كه همه ايرانيان تقريبا از بر هستند را يك تغيير كوچك بدهيد، با حافظه اين همه ايرانی كه اين سرود را از بر هستند چه می كنيد؟ لذا آنچه ما از قرآن اكنون در ذهن داريم و به عنوان يك كتاب كامل در اختيار داريم و برای حفظ قرآن برنامه های يكساله و سه ساله و ... طرح می شود، در صدر اسلام اينگونه نبوده است.

قرآن بتدريج نازل شده بود - بر خلاف ساير كتب آسمانی كه دفعه واحده تمام كتاب نازل می شد – و به دليل اينكه بتدريج از جانب رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به مردم ابلاغ مي شد، لذا به راحتی به حافظه می رفت. در آيه 106 سوره مباركه اسراء آمده است: « وَ قُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَ نَزَّلْنَاهُ تَنزِيلًا»؛ و قرآنى [با عظمت را] بخش بخش [بر تو] نازل كرديم تا آن را به آرامى به مردم بخوانى و آن را به تدريج نازل كرديم.

در واقع حفظ و از بر كردن قرآن كريم در صدر اسلام ، خود ابزاری برای صيانت از قرآن بود زيرا هيچ كس در حافظه حفّاظ نمی توانست دست ببرد و تغيير و تحريفی ايجاد نمايد چنانكه در جريان آيه 34 سوره توبه، عثمان می خواست تنها يك "واو" از آيه حذف كند اما موفق نشد.(3)لذا باب تحريف قرآن كريم از همان ابتدای نزول قرآن، الی الابد بسته شد، قرآن به حافظه مسلمانان رفت و ديگر هيچ كس قادر به تحريف و تغيير در آن نبود. اين دليل عقلانی بر عدم تحريف قرآن كريم .

و اما خداوند براي تثبيت قلوب مومنين و از سر لطف و عنايتی كه به بندگان اهل ايمانش دارد در هر زمان، حجتی برای اطمينان قلبی آنان قرار می دهد، حجت خداوند در عصر ما، كربلايی كاظم ساروقی است كه يك پيرمرد بی سواد بود كه در يك لحظه حافظ قرآن شد ، در واقع قرآنی كه به حفظ او رسيد از غيب و به امر الهی بود و جالب اين كه مجتهدين در زمان وی، او را بسيار آزمودند و از آنجا كه سواد نداشت و قرآن به حفظ او رسيده بود، ملاك خوبی بود برای سنجش ميزان تطابق قرآنی كه در دسترس ماست و قرآنی كه از غيب به حفظ او رسيده تا ميزان اختلاف ها مشخص شود اما خوشبختانه از خلال قرائت های وی مشخص شد كه كل قرآنی كه در دسترس ماست با آنچه او از غيب از حفظ دارد در هيچ موردی –حتی يك واو- اختلاف ندارد لذا لطف خداوند بار ديگر شامل حال مردم در اين برهه زمانی شده و اطمينان آنان را از يكسانی قرآن امروزی با قران صدر اسلام و آنچه به وحی بر نبي اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) نازل شده بود، تامين و جلب نمود.

جهت اطلاع از زندگی نامه و سرگذشت كربلايی كاظم ساروقی مقاله "يك شبه حافظ قرآن شدم" (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=74284)را مطالعه بفرماييد.

_______________
(1) اعراب كاغذ را از قديم مى ‏شناختند. آن هنگام كاغذ در هند ساخته مى ‏شد و از آن‏جا به يمن مى ‏فرستادند و توسط كاروان‏هاى تجارتى تابستانى و زمستانى از يمن به شام و از آن‏جا به روم مى‏ رفت و عربستان آن موقع واسطه تجارت جنوب و شمال بود(راميار ، تاريخ قرآن، ص 277).
(2) هر چند بعدها و در دوران مدني اهتمام نسبت به باسواد شدن مسلمان زياد شد و حتي اسرا در قبال آموزش خواندن و نوشتن به تعدادي از مسلمانان آزاد مي شدند
(3) خداوند در آيه 34 سوره توبه مي‌فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بسيارى از دانشمندان (اهل كتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل مى‏خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمى‏دارند و كسانى كه طلا و نقره را ذخيره مى‏سازند، و در راه خدا انفاق نمى‏ كنند، به مجازات دردناكى بشارت ده!
و عثمان كه اهل زراندوزي بود اما اهل انفاق نبود مي خواست "واو" را از اين آيه حذف كند تا از نظر ديگران مشمول عذاب موعود در آيه نباشد اما تلاش او بي ثمر ماند . جهت مطالعه بيشتر در اين زمينه مراجعه كنيد به شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ،ج 3 ،ص 54.
ودرالمنثور سيوطي، ج 3 ،ص 232.منبع مطلب (http://www.askquran.ir/thread23760-2.html)

کلید واژه ها : عدم تحریف قرآن ، دلیل عقلی بر عدم تحریف قران ،حفظ قرآن ، ابتدایی بودن خط عربی ،حفظ کربلایی کاظم ساروقی