PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : >*< ویژه نامه شهادت امام جواد عليه السلام >*<



helen
۱۳۸۶/۰۹/۱۹, ۱۶:۲۳
1 قالَ الا مام اءبوجعفر، محمّدالجواد صلوات اللّه و سلامه عليه :
الْمُؤ مِنُ يَحْتاجُ إ لى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.
ترجمه :
فرمود: مؤ من در هر حال نيازمند به سه خصلت است :
توفيق از طرف خداوند متعال ، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

2 قالَ عليه السلام : مُلاقاةُ الاْ خوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إ نْ كانَ نَزْرا قَليلا.
ترجمه :
فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران - خوب - ، موجب صفاى دل و نورانيّت آن مى گردد و سبب شكوفائى عقل و درايت خواهد گشت ، گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.

قالَ عليه السلام : كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللّهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ اللّه طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إ لى غَيْرِاللّهِ وَ كَّلَهُ اللّهُ إ لَيْهِ.
ترجمه :
فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست .
چطور نجات مى يابد كسى كه خداوند طالبش مى باشد.
هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند.

parsa
۱۳۸۶/۰۹/۲۰, ۰۱:۴۵
مناظرات روشنگر امام خردسال

حضرت مناظرات و بحث و گفتگوهايى داشته است كه برخى‏از آنها بسيار پر سر و صدا و هيجان انگيز و جالب بوده است.علت اصلى پيدايش اين مناظرات اين بود كه از يك طرف، امامت او به خاطر كمى سن براى بسيارى از شيعيان كاملا ثابت نشده بود (گرچه بزرگان و دانايان شيعه بر اساس عقيده شيعه هيچ شك و ترديدى در اين زمينه نداشتند) از اين رو براى اطمينان خاطر و به عنوان آزمايش، سؤالات فراوانى از آن حضرت مى‏كردند.

از آنجا كه امام جواد نخستين امامى بود كه در خرد سالى به منصب امامت رسيد (1) ، حضرت مناظرات و بحث و گفتگوهايى داشته است كه برخى‏از آنها بسيار پر سر و صدا و هيجان انگيز و جالب بوده است .علت اصلى پيدايش اين مناظرات اين بود كه از يك طرف، امامت او به خاطر كمى سن براى بسيارى از شيعيان كاملا ثابت نشده بود (گرچه بزرگان و دانايان شيعه بر اساس عقيده شيعه هيچ شك و ترديدى در اين زمينه نداشتند) از اين رو براى اطمينان خاطر و به عنوان آزمايش، سؤالات فراوانى از آن حضرت مى‏كردند.

از طرف ديگر، در آن مقطع زمانى، قدرت «معتزله‏» افزايش يافته بود و مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق گام نهاده بود و حكومت وقت در آن زمان از آنان حمايت و پشتيبانى مى‏كرد و از سلطه و نفوذ خود و ديگر امكانات مادى و معنوى حكومتى، براى استوارى و تثبيت‏خط فكرى آنان و ضربه زدن به گروههاى ديگر و تضعيف موقعيت و نفوذ آنان به هر شكلى بهره بردارى مى‏كرد.

مى‏دانيم كه خط فكرى اعتزال در اعتماد بر عقل محدود و خطاپذير بشرى افراط مى‏نمود: معتزليان دستورها و مطالب دينى را به عقل خود عرضه مى‏كردند و آنچه را كه عقلشان صريحا تاييد مى‏كرد مى‏پذيرفتند و بقيه را رد و انكار مى‏كردند و چون نيل به مقام امامت امت در سنين خردسالى با عقل ظاهر بين آنان قابل توجيه نبود، سؤالات دشوار و پيچيده‏اى را مطرح مى‏كردند تا به پندار خود، آن حضرت را در ميدان رقابت علمى شكست‏ بدهند!

ولى در همه اين بحثها و مناظرات علمى، حضرت جواد (در پرتو علم امامت) با پاسخهاى قاطع و روشنگر، هر گونه شك و ترديد را در مورد پيشوايى خود از بين مى‏برد و امامت‏خود و نيز اصل امامت را تثبيت مى‏نمود. به همين دليل بعد از او در دوران امامت‏حضرت هادى (كه او نيز در سنين كودكى به امامت رسيد) اين موضوع مشكلى ايجاد نكرد، زيرا ديگر براى همه روشن شده بود كه خردسالى تاثيرى در برخوردارى از اين منصب خدايى ندارد!

parsa
۱۳۸۶/۰۹/۲۰, ۰۱:۴۵
مناظره با يحيى بن اكثم (2)




وقتى «مامون‏» از «طوس‏» به «بغداد» آمد، نامه ‏اى براى حضرت جواد -عليه السلام- فرستاد و امام را به بغداد دعوت كرد. البته اين دعوت نيز مثل دعوت امام رضا به طوس، دعوت ظاهرى و در واقع سفر اجبارى بود.



حضرت پذيرفت و بعد از چند روز كه وارد بغداد شد، مامون او را به كاخ خود دعوت كرد و پيشنهاد تزويج دختر خود «ام الفضل‏» را به ايشان كرد.

امام در برابر پيشنهاد او سكوت كرد. (3) مامون اين سكوت را نشانه رضايت‏حضرت شمرد و تصميم گرفت مقدمات اين امر را فراهم سازد.



او در نظر داشت مجلس جشنى تشكيل دهد، ولى انتشار اين خبر در بين بنى عباس انفجارى به وجود آورد: بنى عباس اجتماع كردند و با لحن اعتراض آميزى به مامون گفتند: اين چه برنامه ‏اى است؟
اكنون كه على بن موسى از دنيا رفته و خلافت ‏به عباسيان رسيده باز مى‏خواهى خلافت را به آل على برگردانى؟ ! بدان كه ما نخواهيم گذاشت اين كار صورت بگيرد، آيا عداوتهاى چند ساله بين ما را فراموش كرده‏اى؟ !



مامون پرسيد: حرف شما چيست؟



گفتند: اين جوان خردسال است و از علم و دانش بهره‏اى ندارد.



مامون گفت: شما اين خاندان را نمى‏شناسيد، كوچك و بزرگ اينها بهره عظيمى از علم و دانش دارند و چنانچه حرف من مورد قبول شما نيست او را آزمايش كنيد و مرد دانشمندى را كه خود قبول داريد بياوريد تا با اين جوان بحث كند و صدق گفتار من روشن گردد.



عباسيان از ميان دانشمندان، «يحيى بن اكثم‏» را (به دليل شهرت علمى وى) انتخاب كردند و مامون جلسه‏ اى براى سنجش ميزان علم و آگاهى امام جواد ترتيب داد. در آن مجلس يحيى رو به مامون كرد و گفت: اجازه مى‏دهى سؤالى از اين جوان بنمايم؟



مامون گفت: از خود او اجازه بگير.



يحيى از امام جواد اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه مى‏خواهى بپرس.



يحيى گفت: درباره شخصى كه محرم بوده و در آن حال حيوانى را شكار كرده است، چه مى‏گوييد؟ (4)



امام جواد -عليه السلام- فرمود: آيا اين شخص، شكار را در حل (خارج از محدوده حرم) كشته است‏ يا در حرم؟
عالم به حكم حرمت ‏شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟
عمدا كشته يا بخطا؟
آزاد بوده يا برده؟
صغير بوده يا كبير؟
براى اولين بار چنين كارى كرده يا براى چندمين بار؟
شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟
از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟
باز هم از انجام چنين كارى ابا ندارد يا از كرده خودپشيمان است؟
در شب شكار كرده يا در روز؟
در احرام عمره بوده يا احرام حج؟!

يحيى بن اكثم از اين همه فروع كه امام براى اين مسئله مطرح نمود، متحير شد و آثار ناتوانى و زبونى در چهره ‏اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد به طورى كه حضار مجلس ناتوانى او را در مقابل آن حضرت نيك دريافتند.



مامون گفت: خداى را بر اين نعمت‏ سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم همان شد.

سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آيا اكنون آنچه را كه نمى‏پذيرفتيد دانستيد؟ ! (5)






حكم شكار در حالات گوناگون توسط محرم



آنگاه پس از مذاكراتى كه در مجلس صورت گرفت، مردم پراكنده گشتند و جز نزديكان خليفه، كسى در مجلس نماند.
مامون رو به امام جواد-عليه السلام-كرد و گفت: قربانت گردم خوب است احكام هر يك از فروعى را كه در مورد كشتن صيد در حال احرام مطرح كرديد، بيان كنيد تا استفاده كنيم.



امام جواد -عليه السلام- فرمود: بلى، اگر شخص محرم در حل (خارج از حرم) شكار كند و شكار از پرندگان بزرگ باشد، كفاره‏اش يك گوسفند است و اگر در حرم بكشد كفاره‏اش دو برابر است؛ و اگر جوجه پرنده ‏اى را در بيرون حرم بكشد كفاره ‏اش يك بره است كه تازه از شير گرفته شده باشد، و اگر آن را در حرم بكشد هم بره و هم قيمت آن جوجه را بايد بدهد؛ و اگر شكار از حيوانات وحشى باشد، چنانچه گورخر باشد كفاره ‏اش يك گاو است و اگر شتر مرغ باشد كفاره‏اش يك شتر است و اگر آهو باشد كفاره آن يك گوسفند است و اگر هر يك از اينها را در حرم بكشد كفاره‏اش دو برابر مى‏شود.



و اگر شخص محرم كارى بكند كه قربانى بر او واجب شود، اگر در احرام حج‏ باشد بايد قربانى را در «منى‏» ذبح كند و اگر در احرام عمره باشد بايد آن را در «مكه‏» قربانى كند. كفاره شكار براى عالم و جاهل به حكم، يكسان است؛ منتها در صورت عمد، (علاوه بر وجوب كفاره) گناه نيز كرده است، ولى در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است.



كفاره شخص آزاد بر عهده خود او است و كفاره برده به عهده صاحب او است و بر صغير كفاره نيست ولى بر كبير واجب است و عذاب آخرت از كسى كه از كرده ‏اش پشيمان است‏ برداشته مى‏شود، ولى آنكه پشيمان نيست كيفر خواهد شد (6).





قاضى القضات مات مى‏شود!



مامون گفت: احسنت اى ابا جعفر! خدا به تو نيكى كند! حال خوب است‏ شما نيز از يحيى بن اكثم سؤالى بكنيد همان طور كه او از شما پرسيد.



در اين هنگام ابو جعفر-عليه السلام-به يحيى فرمود: بپرسم؟ يحيى گفت: اختيار با شماست فدايت‏شوم، اگر توانستم پاسخ مى‏گويم و گرنه از شما بهره‏مند مى‏شوم.



ابو جعفر-عليه السلام-فرمود: به من بگو در مورد مردى كه در بامداد به زنى نگاه‏مى‏كند و آن نگاه حرام است، و چون روز بالا مى‏آيد آن زن بر او حلال مى‏شود، و چون ظهر مى‏شود باز بر او حرام مى‏شود، و چون وقت عصر مى‏رسد بر او حلال مى‏گردد، و چون آفتاب غروب مى‏كند بر او حرام مى‏شود، و چون وقت عشاء مى‏شود بر او حلال مى‏گردد، و چون شب به نيمه مى‏رسد بر او حرام مى‏شود، و به هنگام طلوع فجر بر وى حلال مى‏گردد؟



اين چگونه زنى است و با چه چيز حلال و حرام مى‏شود؟



يحيى گفت: نه، به خدا قسم من به پاسخ اين پرسش راه نمى‏برم، و سبب حرام و حلال شدن آن زن را نمى‏دانم، اگر صلاح مى‏دانيد از جواب آن، ما را مطلع سازيد.



ابو جعفر-عليه السلام-فرمود: اين زن، كنيز مردى بوده است. در بامدادان، مرد بيگانه ‏اى به او نگاه مى‏كند و آن نگاه حرام بود، چون روز بالا مى‏آيد، كنيز را از صاحبش مى‏خرد و بر او حلال مى‏شود، چون ظهر مى‏شود او را آزاد مى‏كند و بر او حرام مى‏گردد، چون عصر فرا مى‏رسد او را به حباله نكاح خود در مى‏آورد و بر او حلال مى‏شود، به هنگام مغرب او را «ظهار» مى‏كند. (7) و بر او حرام مى‏شود، موقع عشا كفاره ظهار مى‏دهد و مجددا بر او حلال مى‏شود چون نيمى از شب مى‏گذرد او را طلاق مى‏دهد و بر او حرام مى‏شود و هنگام طلوع فجر رجوع مى‏كند و زن بر او حلال مى‏گردد (8) .

parsa
۱۳۸۶/۰۹/۲۰, ۰۱:۴۹
جلوه‏ هايى از علم گسترده امام




1-فتواى قضائى امام و شكست فقهاى دربارى



امام جواد -عليه السلام- غير از مناظراتش كه دو نمونه از آن ياد شد، گاه از راههاى ديگر نيز بيمايگى فقها و قضات دربارى را روشن نموده برترى خود بر آنان را در پرتو علم امامت ثابت مى‏كرد و از اين رهگذر اعتقاد به اصل «امامت‏» را در افكار عمومى تثبيت مى‏نمود.



از آن جمله فتوايى بود كه امام در مورد چگونگى قطع دست دزد صادر كرد كه تفصيل آن بدين قرار است:

«زرقان‏» (9) ، كه با «ابن ابى دؤاد» (10) دوستى و صميميت داشت، مى‏گويد: يك روز «ابن ابى دؤاد» از مجلس معتصم بازگشت، در حالى كه بشدت افسرده و غمگين بود. علت را جويا شدم. گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بيست ‏سال پيش مرده بودم! پرسيدم: چرا؟



گفت: به خاطر آنچه از ابو جعفر (امام جواد) در مجلس معتصم بر سرم آمد!



گفتم: جريان چه بود؟



گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه (معتصم) خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه همه فقها را گرد آورد و «محمد بن على‏» (حضرت جواد) را نيز فرا خواند و از ما پرسيد: دست دزد از كجا بايد قطع شود؟



من گفتم: از مچ دست.



گفت: دليل آن چيست؟



گفتم: چون منظور از دست در آيه تيمم: «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم‏» (11) : «صورت و دستهايتان را مسح كنيد» تا مچ دست است.



گروهى از فقها در اين مطلب با من موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود، ولى گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود، و چون معتصم دليل آن را پرسيد، گفتند: منظور از دست در آيه وضو: «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق‏» (12) : «صورتها و دستهايتان را تا آرنج ‏بشوييد» تا آرنج است.



آنگاه معتصم رو به محمد بن على (امام جواد) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مسئله چيست؟



گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار.



معتصم اصرار كرد و قسم داد كه بايد نظرتان را بگوييد.



محمد بن على گفت: چون قسم دادى نظرم را مى‏گويم. اينها در اشتباهند، زيرا فقط انگشتان دزد بايد قطع شود و بقيه دست‏بايد باقى بماند.



معتصم گفت: به چه دليل؟



گفت: زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق مى‏پذيرد: صورت (پيشانى) ، دو كف دست، دو سر زانو، و دو پا (دو انگشت‏بزرگ پا) . بنا بر اين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود، دستى براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد، و نيز خداى متعال مى‏فرمايد:
«و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» (13) : «سجده گاهها (هفت عضوى كه‏سجده بر آنها انجام مى‏گيرد) از آن خداست، پس، هيچ كس را همراه و همسنگ با خدا مخوانيد (و عبادت نكنيد) » (14) و آنچه براى خداست، قطع نمى‏شود.



«ابن ابى دؤاد» مى‏گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد و دستور داد انگشتان دزد را قطع كردند (و ما نزد حضار، بى آبرو شديم!) و من همانجا (از فرط شرمسارى و اندوه) آرزوى مرگ كردم! (15)





2-حديث‏ سازان رسوا مى‏شوند!



نقل شده است كه پس از آنكه مامون دخترش را به امام جواد تزويج كرد (16) در مجلسى كه مامون و امام و يحيى بن اكثم و گروه بسيارى در آن حضور داشتند، يحيى‏به امام گفت:
روايت‏ شده است كه جبرئيل به حضور پيامبر رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام مى‏رساند و مى‏گويد: «من از ابوبكر راضى هستم، از او بپرس كه آيا او هم از من راضى است؟ » . نظر شما درباره اين حديث چيست؟ (17)



امام فرمود: من منكر فضيلت ابوبكر نيستم، ولى كسى كه اين خبر را نقل مى‏كند بايد خبر ديگرى را نيز كه پيامبر اسلام در حجة الوداع بيان كرد، از نظر دور ندارد. پيامبر فرمود: «كسانى كه بر من دروغ مى‏بندند، بسيار شده‏اند و بعد از من نيز بسيار خواهند بود. هر كس بعمد بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثى از من براى شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنت من عرضه كنيد، آنچه را كه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنچه را كه مخالف كتاب خدا و سنت من بود، رها كنيد» .



امام جواد افزود: اين روايت (درباره ابوبكر) با كتاب خدا سازگار نيست، زيرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفريديم و مى‏دانيم در دلش چه چيز مى‏گذرد و ما از رگ گردن به او نزديكتريم‏» (18) .
آيا خشنودى و ناخشنودى ابوبكر بر خدا پوشيده بوده است تا آن را از پيامبر بپرسد؟ ! اين عقلا محال است.



يحيى گفت: روايت‏شده است كه: «ابوبكر و عمر در زمين، مانند جبرئيل در آسمان هستند» .



حضرت فرمود: درباره اين حديث نيز بايد دقت ‏شود، چرا كه جبرئيل و ميكائيل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهى از آن دو سر نزده است ‏و لحظه ‏اى از دايره اطاعت ‏خدا خارج نشده ‏اند، ولى ابوبكر و عمر مشرك بوده ‏اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده ‏اند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستى سپرى كرده ‏اند، بنابر اين محال است كه خدا آن دو را به جبرئيل و ميكائيل تشبيه كند.



يحيى گفت: همچنين روايت‏شده است كه: «ابو بكر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند» (19) . درباره اين حديث چه مى‏گوييد؟ .



حضرت فرمود: اين روايت نيز محال است كه درست‏ باشد، زيرا بهشتيان همگى جوانند و پيرى در ميان آنان يافت نمى‏شود (تا ابو بكر و عمر سرور آنان باشند! ) اين روايت را بنى اميه، در مقابل حديثى كه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم درباره حسن و حسين-عليهما السلام-نقل شده است كه «حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند» ، جعل كرده ‏اند.

يحيى گفت: روايت‏ شده است كه «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است‏».



حضرت فرمود: اين نيز محال است؛ زيرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلى الله عليه و آله و سلم و همه انبيا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت ‏با نور اينها روشن نمى‏شود ولى با نور عمر روشن مى‏گردد؟!



يحيى اظهار داشت: روايت‏ شده است كه «سكينه‏» به زبان عمر سخن مى‏گويد (عمر هر چه گويد، از جانب ملك و فرشته مى‏گويد).

حضرت فرمود: من منكر فضيلت عمر نيستم؛ ولى ابوبكر، با آنكه از عمر افضل است، بالاى منبر مى‏گفت: «من شيطانى دارم كه مرا منحرف مى‏كند، هرگاه‏ ديديد از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست ‏باز آوريد» .



يحيى گفت: روايت‏ شده است كه پيامبر فرمود: «اگر من به پيامبرى مبعوث نمى‏شدم، حتما عمر مبعوث مى‏شد» (20).

امام فرمود: كتاب خدا (قرآن) از اين حديث راست ‏تر است، خدا در كتابش فرموده است: «به خاطر بياور هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح... » (21) . از اين آيه صريحا بر مى‏آيد كه خداوند از پيامبران پيمان گرفته است، در اين صورت چگونه ممكن است پيمان خود را تبديل كند؟ هيچ يك از پيامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرك نورزيده‏ اند، چگونه خدا كسى را به پيامبرى مبعوث مى‏كند كه بيشتر عمر خود را با شرك به خدا سپرى كرده است؟! و نيز پيامبر فرمود: «در حالى كه آدم بين روح و جسد بود (هنوز آفريده نشده بود) من پيامبر شدم‏» .

باز يحيى گفت: روايت ‏شده است كه پيامبر فرمود: «هيچگاه وحى از من قطع نشد، مگر آنكه گمان بردم كه به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است‏» ، يعنى نبوت از من به آنها منتقل شده است.



حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا امكان ندارد كه پيامبر در نبوت خود شك كند، خداوند مى‏فرمايد: «خداوند از فرشتگان و همچنين از انسانها رسولانى بر مى‏گزيند» (22) . (بنابر اين، با گزينش الهى، ديگر جاى شكى براى پيامبر در باب پيامبرى خويش وجود ندارد).

يحيى گفت: روايت‏ شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل مى‏شد، كسى جز عمر از آن نجات نمى‏يافت‏».



حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا خداوند به پيامبر اسلام فرموده است: «و مادام كه تو در ميان آنان هستى، خداوند آنان را عذاب نمى‏كند و نيز مادام كه استغفار مى‏كنند، خدا عذابشان نمى‏كند» (23). بدين ترتيب تا زمانى كه پيامبر در ميان مردم است و تا زمانى كه مسلمانان استغفار مى‏كنند، خداوند آنان را عذاب نمى‏كند (24) .





پاسخ گویی سریع



اربلی رحمة الله در کتاب « کشف الغمّة» از محمّد بن طلحه نقل کرده است:



مأمون یک سال بعد از شهادت حضرت رضا علیه السلام به بغداد آمد، روزی به قصد شکار از شهر خارج شد و در مسیر راه از کوچه ای عبورش افتاد که بچه ها در آنجا بازی می کردند و حضرت جواد علیه السلام با آنها ایستاده بود و در آن هنگام یازده سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود.



بچّه ها با مشاهده ی مأمون همگی پراکنده شده و فرار کردند، ولی حضرت جواد علیه السلام از جای خود حرکت نکرد. مأمون نزدیک آمد و نگاهی به آن حضرت نمود و گفت: ای پسر چرا به همراه بچّه ها فرار نکردی؟



امام علیه السلام فوراً جواب داد: راه تنگ نبود تا با رفتن خود آن را وسیع گردانم، و گناهی مرتکب نشده ام تا از عقوبت آن بترسم، و گمانم به تو نیکو است که کسی را بدون گناه ضرر نمی رسانی.



مأمون از آن سخنان شیوا و محکم او بسیار تعجّب کرد و پرسید: اسم تو چیست؟



فرمود: نام من محمّد است. عرض کرد که فرزند چه کسی هستی؟



فرمود: من فرزند علی بن موسی الرضا هستم.



مأمون بر پدر آن حضرت درود و رحمت فرستاد، و به سوی مقصد خود روانه شد، چون از آبادی دور شد بازِ شکاری را به دنبال درّاجی ( پرنده ای است شبیه کبک ) فرستاد، باز از دیدگان او برای مدتی ناپدید گشت، و وقتی برگشت در منقارش ماهی کوچکی بود که هنوز آثار حیات در وجودش مشاهده می شد، خلیفه از دیدن آن بسیار تعجب کرد، سپس آن را در دستش گرفت و از همان راهی که آمده بود برگشت.



چون به آن محل که حضرت جواد علیه السلام را ملاقات کرده بود رسید بچّه ها را دید که مثل سابق آنجا را ترک گفته و فرار نمودند ولی این بار هم آن حضرت از جای خود حرکت نکرد و همانجا ایستاد، خلیفه نزدیک آمد و سؤال کرد: در دست من چیست؟ فرمود:



« خداوند تبارک و تعالی به مشیت خود در دریای قدرتش ماهی های کوچکی را می آفریند، و باز شکاری پادشاهان آن را صید می کنند و پادشاهان آن را در میان دست پنهان می کنند تا فرزندان اهل بیت نبوّت را با این وسیله امتحان کنند.»



چون مأمون این کلمات را از آن حضرت شنید تعجب کرد، و ضمن نگاه عمیقی که به او کرد گفت: براستی که فرزند امام رضا علیه السلام هستی، و احسان خود را به آن حضرت دو چندان کرد. 25

parsa
۱۳۸۶/۰۹/۲۰, ۰۱:۵۰
پاورقی:

ـــــــــــــــــــــــــ ـ



1) پس از آن حضرت، فرزندش على هادى-عليه السلام-نيز در همين سنين و بلكه كمتر از آن به امامت رسيد و بعد از او امام مهدى-عليه السلام-نيز، در حالى كه بيش از نج‏سال نداشت، به اين منصب نائل گرديد.



2) يحيى يكى از دانشمندان نامدار زمان مامون، خليفه عباسى، بود كه شهرت علمى او در رشته‏هاى گوناگون علوم آن زمان زبانزد خاص و عام بود. او در علم فقه تبحر فوق العاده‏اى داشت و با آنكه مامون خود از نظر علمى وزنه بزرگى بود، ولى چنان شيفته مقام علمى يحيى بود كه اداره امور مملكت را به عهده او گذاشت و با حفظ سمت، مقام قضاء را نيز به وى واگذار كرد. يحيى علاوه بر اينها ديوان محاسبات و رسيدگى به فقرا را نيز عهده دار بود. خلاصه آنكه تمام كارهاى كشور اسلامى پهناور آن روز زير نظر او بود و چنان در دربار مامون تقرب يافته بود كه گويى نزديكتر از او به مامون كسى نبود.
اما متاسفانه يحيى، با آن مقام بزرگ علمى، از شخصيت معنوى برخوردار نبود. او علم را براى رسيدن به مقام و شهرت و به منظور فخر فروشى و برترى جويى فراگرفته بود. هر دانشمندى به ديدار او مى‏رفت، آنقدر از علوم گوناگون از وى سؤال مى‏كرد تا طرف به عجز خود در مقابل وى اقرار كند!



3) در مورد ازدواج امام جواد، در صفحات آينده توضيح خواهيم داد.



4) يكى از اعمالى كه براى اشخاص در حال احرام، در جريان اعمال حج‏يا عمره حرام است‏شكار كردن است. در ميان احكام فقهى، احكام حج، پيچيدگى خاصى دارد، ازينرو افرادى مثل يحيى بن اكثم، از ميان مسائل مختلف، احكام حج را مطرح مى‏كردند تا به پندار خود، امام را در بن بست علمى قرار دهند!



5) مجلسى، بحار الانوار، الطبعة الثانية، تهران، المكتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 75-76-قزوينى، سيد كاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق، ص 168-172. راوى اين قضيه «ريان بن شبيب‏» -دايى معتصم-است كه از ياران امام رضا-عليه السلام-و امام جواد و از محدثان مورد وثوق بوده است (قزوينى، همان كتاب، ص 168-شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتى، ص 319-321-طبرسى، الاحتجاج، نجف، المطبعة المرتضوية، 1350، ص 245-مسعودى، اثبات الوصية، نجف، منشورات المطبعة الحيدرية، 1374 ه. ق، ص 216-شيخ مفيد، الاختصاص، تصحيح و تعليق: علي اكبر الغفاري، منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية-قم المقدسة، ص 99) .



6) مجلسى، همان كتاب، ص 77-قزوينى، همان كتاب، ص 174-شيخ مفيد، الارشاد، ص 322-طبرسى، همان كتاب، ص 246-مسعودى، همان كتاب، ص 217-شيخ مفيد، الاختصاص، ص 100.



7) ظهار عبارت از اين است كه مردى به زن خود بگويد: پشت تو براى من يا سبت‏به من، مانند پشت مادرم يا خواهرم، يا دخترم هست، و در اين صورت بايد كفاره ظهار بدهد تا همسرش مجددا بر او حلال گردد. ظهار پيش از اسلام در عهد جاهليت نوعى طلاق حساب مى‏شد و موجب حرمت ابدى مى‏گشت، ولى حكم آن در اسلام تغيير يافت و فقط موجب حرمت و كفاره (به شرحى كه گفته شد) گرديد.



8) مجلسى، همان كتاب، ص 78-قزوينى، همان كتاب، ص 175-شيخ مفيد، الارشاد، ص 322-طبرسى، همان كتاب، ص 247.



9) زرقان (بر وزن عثمان) لقب ابو جعفر بوده كه مردى محدث بوده است و فرزندش بنام «عمرو» استاد اصمعى محسوب مى‏شده است (مجلسى، همان كتاب، ج 50، ص 5، پاورقى) .



10) ابن ابى دؤاد (بر وزن غراب) در زمان خلافت مامون، معتصم، واثق و متوكل عباسى، قاضى بغداد بوده است (مجلسى، همان كتاب، ص 5، پاورقى)



11) سوره مائده: آيه 5.



12) سوره مائده: آيه 5.



13) سوره جن: آيه 18.



14) مسجد (بكسر جيم: بر وزن مجلس، يا بفتح جيم: بر وزن مشعل، جمع آن مساجد) به معناى محل سجده است، و همان طور كه مسجدها و خانه خدا و مكانى كه پيشانى روى آن قرار مى‏گيرد، محل سجده هستند، خود پيشانى و شش عضو ديگر نيز كه با آنها سجده مى‏كنيم محل سجده محسوب مى‏شوند و به همين اعتبار در اين روايت «المساجد» به معناى هفت عضوى كه با آنها سجده مى‏شود، تفسير شده است. نيز در دو روايت ديگر از امام صادق-عليه السلام-در كتاب كافى و همچنين يك روايت در تفسير على بن ابراهيم قمى «المساجد» به همين هفت عضو تفسير شده است. شيخ صدوق نيز در كتاب «فقيه‏» ، «المساجد» را به هفت عضو سجده تفسير نموده است. همين معنا را از «سعيد بن جبير» و «زجاج‏» و «فراء» نيز نقل كرده‏اند. ضمنا بايد توجه داشت كه اگر تفسير «المساجد» به هفت عضو ياد شده، جاى خدشه داشت، حتما فقهائى كه در مجلس معتصم حاضر و در صدد خرده‏گيرى بر كلام امام بودند، اشكال مى‏كردند. بنا بر اين چون هيچ گونه اعتراضى از طرف فقهاى حاضر در مجلس ابراز نشد، معلوم مى‏شود به نظر آنان نيز «المساجد» به معناى هفت عضو سجده بوده و يا لااقل يكى از معانى آن محسوب مى‏شده است. (پيشواى نهم حضرت امام محمد تقى-عليه السلام-، مؤسسه در راه حق، ص 26-29، به نقل از: تفسير صافى، ج 2، ص 752-تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 440-تفسير مجمع البيان، ج 10، ص 372) .



15) پيشواى نهم... ، همان صفحات-طبرسى، مجمع البيان، شركة المعارف الاسلامية، 1379 ه. ق، ج 10، ص 372-عياشى، كتاب التفسير، تصحيح و تعليق: حاج سيد هاشم رسولى محلاتى
، قم، مطبعة علمية، ج 1، ص 320-سيد هاشم حسيني بحراني، البرهان في تفسير القرآن، قم، مطبوعاتي اسماعيليان، ج 1، ص 471-مجلسى، همان كتاب، ج 50، ص 1-5-قزوينى، همان كتاب، ص 294-شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، ج 18، ص 490 (ابواب حد السرقة، باب 4) .



16) در مورد اين ازدواج در صفحات آينده بحث‏خواهيم كرد.



17) علامه امينى در كتاب الغدير (ج 5، ص 321) مى‏نويسد: اين حديث دروغ و از احاديث مجعول محمد بن بابشاذ است.



18) «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد» (سوره ق: 16) .



19) علامه امينى اين حديث را از برساخته‏هاى «يحيى بن عنبسة‏» شمرده و غير قابل قبول مى‏داند، زيرا يحيى شخصى جاعل حديث و دغلكار بوده است (الغدير، ج 5، ص 322) . «ذهبى‏» نيز «يحيى بن عنبسه‏» را جاعل حديث و دغلكار و دروغگو مى‏داند و او را معلوم الحال شمرده و احاديثش را مردود معرفى مى‏كند (ميزان الاعتدال، الطبعة الاولى، تحقيق: على محمد البجاوى، دار احياء الكتب العربية، 1382 ه. ق، ج 4، ص 400) .



20) علامه امينى ثابت كرده است كه راويان اين حديث دروغگو بوده ‏اند (الغدير، ج 5، ص 312 و 316) .



21) «و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح‏» (سوره احزاب: 7)



22) «الله يصطفي من الملائكة رسلا و من الناس‏» (سوره حج: 75)



23) «و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون‏» (سوره انفال: 33)



24) طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضوية، 1350 ه. ق، ج 2، ص 247-248-مجلسى، بحار الانوار، الطبعة الثانية، تهران، المكتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 80-83-قرشى، سيد على اكبر، خاندان وحى، چاپ اول، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1368 ه. ش، ص 644-647-مقرم، سيد عبد الرزاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد-عليه السلام-، ترجمه دكتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1370 ه. ش، ص 98-100.



25) کشف الغمّه: ج 2 ، ص 344.

مرصاد
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۱۸:۳۳
ابوجعفر محمد بن علي نهمين امام از امامان دوازده گانه شيعيان و يازدهمين معصوم

از چهارده معصوم است. مشهورترين لقبهاي آن حضرت جواد (بخشنده) و تقي (پرهيزگار) است.

پدرش امام رضا (ع) و مادرش سبيكه يا ريحانه يا دره از مردم نوبي (شمال سودان) است.

امام در سال 195 هـ.ق در مدينه به دنيا آمدند.

امام جواد (ع) در سال 203 هـ.ق پس از شهادت پدرش امام رضا (ع)، در سن هشت سالگي، به

امامت رسيد دوران هفده ساله امامت او با حكومت مامون و معتصم، خلفاي عباسي، همزمان بود.

هنگامي كه امام رضا (ع) به دعوت مامون از مدينه به توس رفت. اما جواد (ع) كه كودك بود، مانند

ديگر افراد خانواده حضرت رضا (ع) در مدينه ماند و در سال 202 هـ.ق براي ديدار پدر به مرو رفت و

سپس به مدينه بازگشت.

پس از شهادت امام رضا (ع) مامون به بغداد رفت او كه از كمالات علمي و معنوي امام جواد (ع) آگاه

بود، ايشان را از مدينه به بغداد دعوت كرد. اما دولتمردان حكومت عباسي و اطرافيان مامون از اين اقدام

ناخشنود بودند، به ويژه آنكه مامون تصميم داشت دختر خود، ام الفضل، را به همسري امام جواد (ع)

در آورد. مامون براي آنكه آنها را از مقام علمي و فضل آن حضرت آگاه كند، در بغداد مجلس بحثي، ميان

او و دانشمندان بزرگ آن روزگار، ترتيب داد. دراين مجلس، امام به پرسشهاي علما پاسخ گفت و ميزان

دانش و هوش وي بر آنان آشكار شد. پس از آن مامون دختر خود را به همسري امام درآورد.

امام جواد (ع) پس از چندي به سفر حج رفت و از آنجا به مدينه بازگشت، و پايان خلافت مامون در آن شهر

ساكن بود. پس از مرگ مامون به دستور معتصم عباسي، در سال 220 هـ.ق، به همراه همسرش ام الفضل،

به بغداد رفت و بنابر بعضي روايتها به دستور معتصم مسموم شد و به شهادت رسيد.

امام جواد (ع) را همه مسلمانان عالمي بزرگ مي دانستند. ايشان انساني بردبار، نيكو سخن، عابد و بسيار

باهوش بود. حديثهاي بسياري از آن امام، در كتابهاي حديث، از جمله عيون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب،

بحارالانوار و ........ نقل شده است.

مرصاد
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۱۸:۳۸
زمينه شهادت

شخصيت بي نظير، جذاب و پر نفوذ امام جواد (ع) با پاسخگويي وي به سئوالات وشبهات وارده بر دين در محضر بزرگان تشيع و نيز مناظره با افرادي چون" يحيي بن اكثم" و" ابي داود" آن هم با سني كم و... موجب محبوبيت روز افزون امام جواد (ع) در بين مردم شد . اين محبوبيت ، زنگ خطر را براي دستگاه بني عباس به صدا درآورد .
مامون كه بر آن بود تا با زيركي خاص خود و كمك امّ الفضل و بهره برداري از جايگاه دامادي امام جواد (ع) به مهار وقايع روزگار خود خصوصا علويان بپردازد ، در روز پنج شنبه هفدهم رجب يا شعبان سال 218 از دنيا رفت.(بحار الانوار ج50 ص16 ، تاريخ الامم والملوك ج50 ص30 ) ومعتصم برادر وي با نگرشي ديگر به معادلات سياسي و اجتماعي وي روحيه سپاهي گري و نظامي گري به قدرت رسيده بود. وجود حضرت را هرگز تحمل نمي كرد، از اينرو پس از رسيدن به خلافت، امام جواد(ع) را از مدينه به بغداد فرا خواند كه در حقيقت اين فرا خواني، آغاز محدوديت و محصور كردن امام به شمار مي آيد.
بنابر روايات امام رضا (ع) ، امام جواد(ع) قرباني خشم و غضب شد ، خشم و غضبي كه ريشه در عجز و ناتواني دستگاه بني عباس در مقابل شخصيت و درايت حضرت داشت.
حكيم بن عمران مي گويد هنگامي كه حضرت به دنيا آمد امام رضا (ع) به ياران خويش فرمود : براي من فرزندي به دنيا آمده كه مانند " موسي بن عمران " درياها را مي شكافد و چون "عيسي بن مريم" مادر او مقدس و پاكيزه و پاكدامن است . سپس فرمود: اين فرزند من از روي خشم و غضب كشته مي شود و اهل آسمانها بر وي مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي كند و در مدت كوتاهي آنانرا به عذاب دردناك مبتلا مي سازد(بحار الانوار ج50 ص15 )
معتصم پس از رسيدن به خلافت و گرفتن بيعت، از وضعيت امام جواد (ع) و محل سكونت وي پرسيد كه در پاسخ به او مي گويند در مدينه به سر مي برند .
معتصم به "محمد بن عبدالملك زيات" كه سمت وزارت وي را در مدينه داشت ابلاغ كرد تا با احترام خاص امام جواد(ع) را با ام الفضل از مدينه به بغداد روانه سازد.
محمد بن عبدالملك نيز نامه معتصم را به علي بن يقطين داد و او را مامور روانه ساختن امام جواد(ع) به بغداد كرد.( بحار الانوار ج50 ص8 )
عمر مبارك امام در اين سال 218ه.ق بيست و سه سال بود و اين دومين سفر حضرت به بغداد بود. حضرت كه در سفر نخست به دستور مامون به بغداد فرا خوانده شده بوددر واكنش به پرسش اسماعيل بن مهران كه عرض كرد :
اي مولاي من ، اكنون كه مدينه را ترك مي كني براي شما نگرانم. تكليف چيست وامام بعد از تو كيست ؟
امام جواد(ع) با لبخندي معنا دار فرمود:" ليس حيث طننت في هذه السنه "، آنچه را كه تو گمان مي كني (براي آن نگراني ) در اين سال واقع نمي شود .
امام در سفر دوم خود و احضار وي از سوي معتصم ، در پاسخ به پرسش اسماعيل بن مهران كه عرض كرد: اي مولاي من، جانم به قربانت، مدينه را ترك مي كني، تكليف ما بعد از تو چه خواهد بود ؟
امام فرمود: " الامر من بعدي الي ابني علي " امر امامت و پيشواي بعد از من برعهده فرزندم علي (ع) است.(الارشاد ص328 ، بحار الانوار ج50 ص118 )
تاريخ به نقش چند نفر در به شهادت رساندن امام جواد(ع) اشاره مي كند كه آنان عبارتند از : معتصم عباسي، جعفر بن مامون برادر معتصم ، ام الفضل فرزند مامون و همسر امام جواد(ع) يحيي بن اكثم و احمد بن داود دو قاضي مشهور دربار.
بي شك نقش تحريك كننده فكري و فرهنگي را افرادي چون يحيي بن اكثم و احمد بن ابي داود كه در دوران مامون در مناظرات از حضرت شكست خورده بودند ،مهيا ساخته بودند. نقش جعفر بن مامون در شهادت حضرت نقش تحريك عواطف خواهرش كه فرزندي از حضرت نداشت و مورد كم توجهي حضرت قرار مي گرفت بود و معتصم را مي توان دستور دهنده قتل ، و ام الفضل را مجري آن بر شمرد.

آغاز توطئه

پس از شكست ابي داود قاضي مشهور دربار عباسي در خصوص اجراي حد سارق ، روح انتقامجويي و كينه از حضرت (ع) كه ناشي از دست رفتن جايگاه علمي خود در نزد خليفه دربار و مردم بود ، ابي داود را بر آن داشت كه معتصم تاثيرپذير را نسبت به امام جواد (ع) بدبين نمايد .
زرقان دوست نزديك و صميمي " احمد بن داود " مي گويد: .... " ابي داود براي من نقل كرد پس از شكست از" ابي جعفر" به قدري ناراحت شدم كه آرزوي مرگ كردم، بدين جهت روز سوم ( جلسه بحث ) نزد معتصم رفتم و گفتم : خير خواهي و نصيحت امير المومنين بر من واجب است كه اگر از آن سر باز زنم ناسپاسي كرده و سزايم آتش دوزخ است .
معتصم علتش را پرسيد ؟
به او گفتم : زماني كه امير الموُمنين فقهاءو علماء را در مجلسي گرد هم مي آورد تا به حل يك مسئله ديني دست يابد . و علما ء و فقها در مجلسي فتواي خود را اعلام مي كند در آن مجلس اعضاي خانواده ، وزراء ، فرماندهان ارتشي و ... حضور دارند و مردم نيز در بيرون به اين نكته آگاهي مي يابند كه خليفه فتواي علماء و فقهاء را كنار گذارده و راُي و فتواي كسي را مي پذيرد كه گروهي از امت به امامت وي معتقدند و وي را برتر و دانشمند تر از ديگران قلمداد مي كنند ؟
تكليف حكومت و علماي دربار چه مي شود ؟
چه حيثيتي براي آنان باقي مي ماند ؟ آيا چنين كاري زمينه انحراف افكار عمومي از خلافت و تمايل و توجه به ابي جعفر (ع) را مهيا نمي كند ؟
معتصم با شنيدن سخنانم رنگ چهره اش تغيير كرد و گفت :
جزاك الله عن نصيحتك خيرا .. خداوند به تو جزاي خير دهد بخاطر نصيحت خير خواهانه ات .
چهار روز پس از اين جلسه مناظره امام جواد (ع) به دست ام الفضل به شهادت رسيد .
تاريخ نويسان نحوه شهادت حضرت را به سه گونه مختلف روايت كرده اند .

روز شهادت

ابن ابي ثلج بغدادي و محمد بن يعقوب كليني روز شهادت حضرت را سه شنبه ششم ذيقعده سال 220هجري قمري و محمد بن حرير بن رستم طبري سه شنبه پنجم ذيحجه سال 220 هجري دو ساعت پس از بالا آمدن آفتاب را روز شهادت حضرت خوانده اند .

علامه مجلسي ، شيخ عباس قمي ، سيد محمد كاظم قزويني آخر ماه ذيقعده سال 220هجري را روز شهادت امام جواد بر مي شمارند

مرصاد
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۱۸:۴۲
سر نوشت قاتلان

پيشتر حضرت رضا (ع) درباره قاتلان امام جواد (ع) فرموده بود :
"فرزند من از روي خشم و غضب كشته مي شود و اهل آسمانها بر او مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي كند و در مدت كوتاهي آنانرا به عذاب دردناك مبتلا مي سازد ".
پيشگويي حضرت رضا (ع) عملي شد و جعفر بن ماُمون كه تحريك كننده خواهرش ام الفضل بود در همان روزهاي پس از شهادت امام جواد (ع) در چاهي افتاد و بر اثر ضربه اي كه بر سرش خورد دچار جنون گرديد و بقيه عمرش را با ديوانگي و جنون به سر برد .
معتصم عباسي كه دستور قتل حضرت را صادر كرد بيش از شش سال ديگر حكومتش دوام نيافت .
اما سر نوشت ام الفضل سر نوشت دردناكي بود كه حضرت امام جواد (ع) قبل از شهادت براي او ترسيم كرده بود ، دچار شدن به بيماري كه وي از گفتنش نيز اكراه داشت .
ام الفضل دچار بيماري داخلي و زنانگي شد كه توان بازگو كردن براي ديگران را نداشت. وي تمام دارايي هاي خويش را خرج درمان خود كرد اما معالجه نشد و در كمال فقر و تنگدستي جان خود را از دست داد .

1111
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۲۰:۵۸
امام جواد(ع):Sham::Sham:
ابو جعفر محمد بن على(ع)نهمين امام از ائمه اثنى عشر(ع)و يازدهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) است.
تولد آن حضرت به اشهر اقوال در مدينه در 15 يا 19 رمضان و يا 10 رجب سال 195 ه.ق. و وفات ايشان در آخر ذو القعده سال 220 ه.ق. در بغداد اتفاق افتاد.خطيب بغدادى در تاريخ بغداد(3/55)وفات آن حضرت را روز سه شنبه پنجم يا ششم ذو الحجه سال 220 ه.ق. گفته است.قبر آن حضرت در مقابر قريش نزديك قبر جدش امام موسى الكاظم(ع) است.
مادر ايشان ام ولد و در اصل مريسيه يا نوبيه(از مردم نوبى)بوده است و نامش را به اختلاف سكن يا سبيكه و يا دره و ريحانه نوشته‏اند و ظاهرا حضرت رضا(ع) او را به خيزران موسوم ساخته است.
مشهورترين القاب آن حضرت«جواد»و«تقى»است و از اين جهت به امام«محمد جواد»و امام«محمد تقى»معروف است.كنيه حضرت در كتب اخبار و احاديث ابو جعفر است و چون امام باقر(ع)نيز كنيه ابو جعفر داشته‏اند امام جواد(ع)را«ابو جعفر ثانى»مى‏گويند.
آن حضرت تنها فرزند ذكور حضرت رضا(ع)بود و به نص ايشان و به تفصيلى كه در ارشاد شيخ مفيد آمده است پس از او«امام»و«حجت خداوند»در روى زمين گرديد و با آنكه به هنگام وفات پدر بزرگوارش بيش از هفت سال نداشته است بنابر حديثى كه شيخ مفيد در ارشاد(ص 325)از معلى بن محمد نقل كرده است مصداق قول قرآن كريم است كه«و آتيناه الحكم صبيا».
در تاريخ بيهق(ص 46)آمده است كه حضرت جواد در سال 202 ه.ق. براى ديدن پدرش از مدينه به خراسان رفت و در سر راه خود، كه از راه طبس مسينا بود(زيرا راه قومس يا سمنان و دامغان در آن زمان بسته بود)از بيهق به قريه ششتمذ رفت و از آنجا رهسپار زيارت پدرش گرديد.
اما بنا بر روايت ديگر حضرت جواد(ع)به هنگام فوت حضرت رضا(ع)، در مدينه بود و بنابر اين اگر خبر تاريخ بيهق درست باشد بايد گفت كه حضرت جواد پس از زيارت پدرش به مدينه بازگشته است.مؤيد اين مطلب آن است كه مأمون پس از بازگشت به بغداد حضرت جواد(ع)را از مدينه فرا خواند و دخترش ام الفضل را به او تزويج كرد، زيرا با وجود صغر سن، ادب و كمال عقل آن حضرت را پسنديده بود.پس مأمون مى‏بايست او را در خراسان ديده باشد تا آثار ادب و كمال در او مشاهده كرده باشد و در مراجعت به بغداد او را از مدينه فرا خوانده باشد تا دخترش را به او بدهد.
شيخ مفيد در ارشاد از ريان بن شبيب روايت مى‏كند كه چون مأمون خواست دخترش را به حضرت جواد(ع) بدهد بنى عباس و خويشان نزديك او ناراحت شدند و ترسيدند كه مأمون مبادا او را نيز مانند حضرت رضا(ع)وليعهد خود سازد.پس نزد او رفتند و او را هشدار دادند كه مبادا اين امر خلافت كه خداوند به او بخشيده است به سبب اين وصلت از چنگ ايشان(خاندان بنى‏عباس)بيرون رود و به دست خاندان على افتد و همچنين دشمنى و عداوتى را كه ميان آل على و بنى عباس از ديرباز وجود داشت يادآور شدند.مأمون در پاسخ گفت كه دشمنى ميان شما(بنى عباس)و آل على را سبب خود شما بوده‏ايد و اگر انصاف مى‏داديد ايشان براى خلافت از شما اولى و اصلح بودند.اما آنچه گذشتگان من با ايشان كردند چيزى جز قطع رحم نبود و من از وليعهد كردن امام رضا(ع)پشيمان نيستم و مى‏خواستم كه خلافت را به او واگذار كنم اما او نپذيرفت و آنچه مقدر بود پيش آمد.پسر او ابو جعفر محمد بن على با آنكه هنوز كودك است در علم و دانش بر ديگران مقدم است و اميدوارم كه فضل و برترى او بر ديگران آشكار گردد.
آنان در پاسخ گفتند اگر هم سيرت و رفتار اين جوان مقبول و پسنديده باشد اما او هنوز كودك است و از دانش و فقه بهره‏اى ندارد.پس بايد صبر كرد تا علم و ادب و فقه فرا گيرد آنگاه آنچه مى‏خواهى درباره او در عمل آر.مأمون گفت من او را مى‏شناسم و مى‏دانم كه از اهل بيت فضل و دانش است و ماده علم او از الهام الهى است، اگر سخن مرا باور نداريد او را بيازماييد.
پس رأى ايشان بر اين قرار گرفت كه او را بيازمايند و يحيى بن اكثم قاضى القضات را مأمور آزمايش او كردند تا مسائلى در فقه از او بپرسد.آنگاه مجلسى آراستند و امام را كه هنوز به ده سالگى نرسيده بود حاضر ساختند.يحيى بن اكثم را نيز گفتند تا در آن مجلس در حضور مأمون از آن حضرت سئوالاتى در فقه بكند.يحيى پس از اجازه از مأمون از آن حضرت پرسيد كه حكم كسى كه در حال احرام صيدى را بكشد چيست؟حضرت در پاسخ گفت: آيا آن شخص در حرم اين صيد را كشته است يا در بيرون حرم؟به عمد كشته است يا به خطا؟اگر به خطا كشته است عالم به مسأله بوده است يا جاهل به آن؟آزاد بوده است يا بنده؟صغير بوده است يا كبير؟آن صيد از پرندگان بوده است يا غير آن؟آيا اين قتل در شب بوده است يا روز و آن شخص احرام عمره داشته است يا تمتع؟چون آن حضرت شقوق و وجوه مختلف مسأله را پرسيد يحيى در جواب فرو ماند و مأمون روى به خويشان خود كرد و گفت: آيا اكنون شناختيد آن كسى را كه نمى‏شناختيد؟پس از آن دختر خود را به ازدواج آن حضرت درآورد و آن حضرت صداق او را پانصد درهم كه مهر حضرت فاطمه(ع) بوده قرار داد.تفصيل اين واقعه و جواب شقوق مختلف مسأله كه حضرت به يحيى بن اكثم گفت در ارشاد مفيد مذكور است.(ص 320 به بعد)
ظاهرا حضرت جواد(ع)مدتى پس از ازدواج با ام الفضل در بغداد بوده است و پس از آن از مأمون اجازه سفر حج خواسته و پس از مراسم حج به مدينه رفته و در آن شهر سكونت گزيده است.
از روايات برمى‏آيد كه ميانه ام‏الفضل دختر مأمون با حضرت جواد چندان گرم نبوده است و از آن حضرت به پدرش شكايت برده است.(بحار الانوار، 50/79، چاپ جديد)دليل اين امر آن است كه ام‏الفضل را از آن حضرت فرزندى بوجود نيامد و فرزندان آن حضرت از كنيز يا كنيزان ديگر بوجود آمدند كه يكى از ايشان امام هادى عليه‏السلام است.شكايت ام‏الفضل نيز به جهت همين«تسرى»يا كنيز گرفتن بوده است.مأمون در پاسخ شكايت دخترش نوشته بود كه ما تو را به او نداديم تا حلالى را بر او حرام كنيم(يعنى كنيز گرفتن را)و او را از شكايت در اين باره منع كرد.
بنا به روايتى خروج امام(ع)از بغداد به مدينه در سالى بوده است كه مأمون به قصد جنگ با بيزانس به بدندون رفته بود.پس از وفات مأمون، معتصم در سال 220ه.ق. آن حضرت را از مدينه فراخواند و امام فرزند خود امام هادى(ع)را در مدينه گذاشت و خود با ام الفضل در محرم سال مذكور به بغداد رفت.
وفات آن حضرت چنانكه گذشت در همان سال در بغداد اتفاق افتاد و بنا بر بعضى از روايات مسموم گرديد و ام‏الفضل را پس از وفات آن حضرت به كاخ معتصم بردند و جزو حرم درآوردند.
امام جواد(ع)در علم و حلم و فصاحت و عبادت و ساير فضايل اخلاقى ممتاز بود.هوشى فوق العاده و زبانى بليغ و گويا داشت و مسائل علمى را بالبداهه پاسخ مى‏فرمود.با وجود كمى سن در علوم و حكم و فضايل و آداب نظير نداشت.در نظافت تن و جامه اهتمام مى‏نمود.از پدر بزرگوارش روايت مى‏كرد.ادعيه و احاديث ايشان در عيون اخبار الرضا، تحف العقول، درة الباهرة، معالم العترة، مناقب، بحار الانوار و ساير كتب حديث و تاريخ مندرج است.
ساير منابع‏
مرآت الجنان، 2/80
وفيات الاعيان، 1/450
شذرات الذهب، 2/48
منهاج السنة، 2/127
اعيان الشيعة، ج 2:Sham:

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۲۱:۲۶
http://shiaupload.ir/images/6k7e2jjs7pt4241vslb.gifبنام تواي ارام جان نا آراممhttp://shiaupload.ir/images/b5z98g7v6edvsvcu43r1.gif



امامت در کودکی و حاکمان معاصر

دوران امامت حضرت هادی علیه السلام همزمان بود با سلطه‌ی شش تن از حاکمان عباسی، و همین موضوع، شرایط ویژه‌ای را برای او ایجاد کرد. از طرفی امام می بایست در شرایط خفقان و ارعاب حکومت عباسی، به رسالت الهی خویش عمل کند که ارتباط با یاران و دوستان و هدایت آنان گوشه‌ای از این رسالت مهّم محسوب می‌شد؛ و از طرفی به گونه‌ای عمل کند که حساسیّت حاکمان عباسی برانگیخته نشود .

بر این اساس دوران سی و چهار ساله امامت امام هادی اگر چه طولانی است اما وی به علت محدودیت‌های ایجادشده از ناحیه حاکمان عباسی، پیوسته در مراکز نظامی تحت نظر و مراقبت ویژه بود و کمتر امکان ارتباط علنی و آزاد با یارانش را داشت .

تبعید امام به سامراء، یکی از از فشارهایی است که حکومت عباسی علیه وی اعمال کرده بود؛ و علت این که به امام هادی و نیز به فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام عسکرین می گویند حضور اجباری و ناخواسته این دو بزرگوار در محلّه‌های نظامی و تحت مراقبت نیروهای امنیتی و دستگاه ستم‌پیشه‌ی عباسی بوده است.




http://shiaupload.ir/images/bhusbc8tc3mhaakntsqo.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۲۱:۳۲
http://shiaupload.ir/images/qyx44zr8l3qxw7zqkc9j.gifبنام تواي ارام جان نا آراممhttp://shiaupload.ir/images/qyx44zr8l3qxw7zqkc9j.gif

http://www.soog.ir/sound/javad/javad14.jpg




فضایل امام

در چنین وضعیتی، امام هادی علیه السلام به تناسبموقعیت‌های مختلف مکانی و زمانی، گاهی با استفاده از نفوذ معنوی و تاثیر فوق‌العادهنفسانی خویش صحنه هایی را برای اتمام حجت و تبیین حق و هدایت افراد به تماشا می‌گذاشتند.

درایت و بینش توحیدی و برخورد اصولی و حکیمانه امام در زمان حکومت عباسیانباعث شد که دقیق‌ترین و عالی‌ترینمعارفتوحیدیو اعتقادی برای جهان اسلام به یادگار بماند.

گذشته از پاسخ امامهادی علیه السلام به پرسش‌های گوناگون مردم و نیز احتجاجات آن حضرت در زمینه‌های مختلف، زیارت معروف به جامعه کبیره که معرّفی و تبیین مقاماتامامان معصوم علیهم السلام است نیزاز سخنان ارزشمند به‌جا مانده از آن امامبزرگوار است.

حضرت هادی همچون سایر امامان شیعه در دوران امامت خودنمونه‌های فراوانی ازمعجزات، مکارم اخلاق، استجابت دعاها. کلمات و سخنان حکیمانه (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87+%D8% A7%DB%8C+%D8%A7%D8%B2+%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9% 86+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB% 8C+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9% 84%D8%A7%D9%85) آموزنده و حیات‌بخش در زمینه های متنوع را در تاریخ به ثبترساندند.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۲۱:۳۳
http://shiaupload.ir/images/qyx44zr8l3qxw7zqkc9j.gifبنام تواي ارام جان نا آراممhttp://shiaupload.ir/images/qyx44zr8l3qxw7zqkc9j.gif


http://www.soog.ir/sound/javad/javad8.jpg




دوران امامت

دوران کودکی امام جواد علیه السلام از دوران شیرخوارگی تازمانی که در سن هفت سالگی به امامت رسید، با حوادث گوناگون آمیخته است.
باشهادت امامرضا علیه السلام و به امامت رسیدن امام جواد در سن کودکی، یکی از موضوعاتی کهحتی برخی از یاران امام هشتم را دچار شک و تردید کرد، کم‌ سن‌ و‌ سالی امام جوادجهت مقام امامت بود. به همین دلیل درمواردی امام رضا علیه السلام و در موارد دیگری، خود امام جواد به تبیین آن پرداختند و به شبهه‌ها پاسخ گفتند.



اگر چه امام جواد علیه السلام نسبت به سایر امامان در سن بسیار کمی به امامت رسید، اما دوران هفده ساله‌ی امامت او، دورانی نسبتاً طولانی و پر حادثه است.



جایگاه امام نزد خدا

امام جواد علیه السلام به دلیل قابلیت و لیاقت وبهره‌مندی از موهبت الهی ازجایگاهی رفیع در پیشگاه خداوند، پیامبر اکرم، پدر بزرگوارش و تمام کسانی که بهره‌ای ازشناخت امام دارند برخوردار است.
اگر چه دشمنان دین و حاکمان معاصر امامان معصومعلیهم السلام همواره در مقام توطئه و سرکوب و تحقیر آنان بوده اند، اما حقانیت وصداقت و نورانیت امامان شیعه پیوسته نقشه‌های دشمنان را خنثی و بی‌تأثیر می‌ساخته است و در برخی موارد، حتی دشمنان تحت تاثیروجود پر برکت آنان قرار می‌گرفته‌اند.



ازدواج

امام جواد علیه السلام نیز با هوشمندی و درایت مخصوص‌به‌خود،در برخورد با حاکم ستمگر عباسی،مامون، که قاتلپدرش امام رضا علیه السلام بود به گونه‌ای عمل نمود که مامون نیز افتخار خویش را درانتخاب او برای ازدواج با دخترش ((ام فضل (لبابه)|ام فضل ))می‌دید.
در دوران زندگی مشترک امام جواد علیه السلام با ام فضل (تا هنگام شهادت) حوادث گوناگونی اتفاق افتاده است.



دوران امامت تا شهادت

همسر دیگر امام جواد علیه السلام، سمانه مغربیه نام دارد که مادرا مام هادی علیه السلام است.
امام جواد علیه السلام همچون امامان دیگر بابهره‌مندی ازعلوم و معارف ناب توحیدی و دریافت حقایق از عوالم بالا در صحنه‌های مختلف، گوشه‌هاییاز اقیانوس نامتناهی علم و حکمت خویش را در زندگی سراسر رحمت خویش به نمایش گذاشتهاست.
دفتر زندگی امام همانند سایر ائمه معصوم علیهم السلام آکنده است ازبرگ‌هایی زرین ازمکارم اخلاق،مناقب ومعجزات، استجابت دعاها، ارتباط متواضعانه، صمیمانه وهم دردیبا اصحاب و یاران است.



http://shiaupload.ir/images/lht3hm1y08qd4e2clk9a.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۲۱:۵۲
http://shiaupload.ir/images/pm6ueli0z2ajzx79nbsc.gifبنام تواي ارام جان نا آراممhttp://shiaupload.ir/images/pm6ueli0z2ajzx79nbsc.gif



http://www.soog.ir/sound/javad/javad7.jpg


زندگی پربرکت امام جواد بانقشه معتصم،حاکم ستمگر عباسی، و دخالت مستقیم ام فضل همسر آن حضرت پایان یافت. آن حضرت در تاریخ 220 هجری قمری به شهادت رسید و در کنار قبر جدّ بزرگوارش حضرت امام موسی کاظمین به خاک سپرده شد.

سخنان به ‌یادگار مانده از حضرت جواد علیه السلام در موضوعات مختلف هر یک به‌ صورت مشعلی فروزان تا ابدیّت فراسوی راه انسانها می‌درخشد و در بزرگراه کمال و سعادت، حق را روشنی می بخشد. سخنانآن حضرت درباره جد گرامی‌اش،رسول خدا صلی الله علیه و آله، و مادرش،حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام، و پدرش حضرت رضا علیه السلام نشانگر محبت و علاقه عمیق آن حضرت به این بزرگان می باشد.


http://shiaupload.ir/images/7rmt80tco9arvd5jz312.gif

askari110
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۲۲:۰۱
http://askquran.ir/gallery/images//14/1_1.JPG

سالروز شهدت امام جواد ( علیه اسلام) بر همه محبین اهل بیت تسلیت باد.

دردا كه گشت با من، بیگانه یار جانى
با دست خود مرا كشت، لب تشنه در جوانى
من از نفس فتادم، بر خاك رخ نهادم
او مى زند به مرگم، لبخند شادمانى

السلام علیک یا جوادالائمه ورحمة الله وبرکاته

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۲۳:۵۵
http://shiaupload.ir/images/pm6ueli0z2ajzx79nbsc.gifبنام تواي ارام جان نا آراممhttp://shiaupload.ir/images/pm6ueli0z2ajzx79nbsc.gif


http://www.soog.ir/sound/javad/javad6.jpg


مناظره با يحيي بن اكثم

پس از فراخواندن امام جواد(ع) از مدينه به بغداد توسط مأمون و پيشنهاد حيله‏ گرانة ازدواج دخترش با امام جواد(ع)، گروهي از عباسيان زبان شكايت گشودند و از خردسالي و كم ‏تجربگي امام جواد(ع) سخن راندند. در پي اين سخنان مأمون جلسه ‏اي براي سنجش ميزان علم و آگاهي امام جواد(ع) ترتيب داد. عباسيان از ميان دانشمندان، «يحيي بن اكثم» را (به دليل شهرت علمي وي) انتخاب كردند و در آن مجلس يحيي رو به مأمون كرد و گفت: اجازه مي‏دهي سؤالي از اين جوان بنمايم؟ مأمون گفت: از خود او اجازه بگير. يحيي از امام جواد(ع) اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه مي‏خواهي بپرس. يحيي گفت: دربارة شخصي كه مُحْرِم بوده و در آن حال حيواني را شكار كرده است، چه مي‏گوييد؟ امام جواد(ع) فرمود: آيا اين شخص، شكار را در حِلّ (خارج از محدودة حَرَم) كشته است يا در حرم؟ عالم به حكم حرمت شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟ عمداً كشته يا به خطا؟ آزاد بوده يا برده؟ صغير بوده يا كبير؟ براي اولين بار چنين كاري كرده يا براي چندمين بار؟ شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟ از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟ باز هم از انجام چنين كاري اِبا ندارد يا از كردة خود پشيمان است؟ در شب شكار كرده يا در روز؟ در اِحرام عُمره بوده يا احرام حج؟! و... يحيي بن اكثم از اين همه فروع كه امام براي اين مسئله مطرح نمود، متحيّر شد و آثار ناتواني و زبوني در چهره‏اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد به طوري كه حضار مجلس ناتواني او را در مقابل آن حضرت نيك دريافتند. مأمون به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آيا اكنون آنچه را كه نمي‏پذيرفتيد دانستيد؟!


سيرة پيشوايان، مهدي پيشوايي



http://shiaupload.ir/images/blgrkk7te1kx84iwoy2o.gif

m_javad
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۰۸:۵۶
بیست ونهم ذی القعده مطابق با جمعه هشتم آذر مصادف است با شهادت امام مظلوم حضرت جواد الائمه
شهادت امام جوان را به همه آزادگان جهان ومسلمین تسلیت عرض میکنیم

شهودي
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۱۲:۳۳
بیست ونهم ذی القعده مطابق با جمعه هشتم آذر مصادف است با شهادت امام مظلوم حضرت جواد الائمه
شهادت امام جوان را به همه آزادگان جهان ومسلمین تسلیت عرض میکنیم



ضمن عرض تسليت شهادت باب الحوائج حضرت امام محمد تقي جوادالائمه عليه السلام، مطالعه ي پست 3 از تاپيك زير را توصيه مي كنم.


http://www.askquran.ir/showthread.php?t=2682

خ-ترکمنی
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۱۴:۲۸
طبق اخبارواصله30ذی القعده مطابق باشنبه9اذرماه1387سالروزشهاد امام :Sham:جوادالائمه(ع)اعلام گردید.که درتقویم به اشتباه یک روز جلوترثبت شده است.:Sham::Gol::Gol::Gol:

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۲۲:۰۲
طواف به نیابت مادرم فاطمه علیهاالسلام




http://img.tebyan.net/big/1386/09/61888198224113817913398472411001206157.jpg


علی بن مهزیار از موسی بن قاسم نقل کرده است که به ابوجعفر ثانی (امام جواد علیه السلام) عرض کردم:
من تصمیم داشتم به نیابت از شما و پدر بزرگوارتان طواف به جا آورم. عده‎ای گفتند: از جانب اوصیاء نمی‎توان طواف کرد. امام فرمود: هر چه توان داری برای ما طواف به جا آور که جایز است.
بعد از سه سال باز به خدمت حضرت رسیدم و عرض کردم:
من در گذشته برای طواف از جانب شما و پدرتان اذن خواستم، شما هم اذن فرمودید و من نیز این کار را انجام دادم، اما بعد از آن مطلبی به دلم افتاد و بدان عمل کردم،
حضرت فرمود: آن چه بود؟
عرض کردم: روزی به نیابت رسول خدا صلی الله علیه و آله طواف کردم، امام سه بار فرمود: درود خدا بر رسولش باد.
(خدمت حضرت ادامه دادم) روز دوم از طرف امیرمؤمنان، روز سوم از طرف امام حسن، روز چهارم از طرف امام حسین، روز پنجم از طرف حضرت علی بن الحسین، روز ششم از طرف امام محمد باقر، روز هفتم از طرف جعفر بن محمد، روز هشتم از جانب پدرتان، موسی بن جعفر، روز نهم از طرف پدرتان، علی بن موسی علیهم السلام و روز دهم از طرف شما طواف به جا آوردم، و اینانند کسانی که ولایتشان دین من است.
امام جواد علیه السلام فرمود:
در این صورت به خدا سوگند! تو متدین به دینی هستی که خداوند از بندگانش جز آن را نمی پذیرد.

به حضرت عرض کردم: گاه می‎شود به نیابت از مادرتان حضرت فاطمه علیهاالسلام طواف می‎کنم، حضرت فرمود: این کار را زیاد انجام بده، این بهترین کاری است که انجام می‎دهی.

.

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۲۲:۰۵
برترى دانش و تفوق علمى



http://img.tebyan.net/big/1387/09/2122281909812681133142721066731215860243.jpg




دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مى‏توان حضور قوى و كار آمدحضرت در صحنه‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كه‏اين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد(ع) كه بسيارى‏خلافت را حق آنان مى‏دانستند به نمايش مى‏گذاشت. و ضعف بنيه علمى‏دانشمندان دربارى را هر چه بيشتر آشكار مى‏ساخت كه از ميان‏مباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل مى‏كنيم.

«زرقان‏» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صميميت داشت مى‏گويديك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى كه به‏شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو كردم‏كه كاش بيست‏سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه‏از ابوجعفر «امام جواد(ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:

جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه‏«معتصم‏» خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه‏همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد(ع‏») را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ من‏گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست‏در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم‏»،صورت و دستهايتان‏را مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولى‏گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل‏آن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:

«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق‏» صورتها و دستهايتان‏را تا آرنج‏بشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن‏على امام جواد(ع) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟

گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم‏داد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على (ع) گفت: چون قسم‏دادى نظرم را مى‏گويم. اينها در اشتباه‏اند. زيرا فقط انگشتان‏دزد بايد قطع شود و بقيه دست‏بايد باقى بماند. معتصم گفت: به‏چه دليل؟

گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏مى‏پذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستى‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداى متعال‏مى‏فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاهها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا مخوانيد. ابن‏ابى داود مى‏گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد دستور دادانگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مى‏گويد: به معتصم‏گفتم خير خواهى براى اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين‏جهت‏سخنى مى‏گويم كه مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم. معتصم‏گفت آن سخن چيست؟ گفتم:

چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتاده‏است‏به خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مى‏كنند او از اميرالمومنين شايسته‏تر به مقام اوست، تمامى‏سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟

پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر اين خيرخواهيت‏به تو پاداش نيك عطا كند و پس از آن بودكه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۲۲:۰۸
تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار



http://img.tebyan.net/big/1387/09/2456321915520924742231802042471716221593163.jpg




مى‏دانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و اين به خاطره‏جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه‏ديدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومين بر خور دار از صفت‏تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق‏» راستگو و«كاظم‏» فرو برنده خشم و «زين العابدين‏» زيباترين روح‏پرستنده‏» هستند.

اما فرهنگ القاب معصومين ريشه‏اى اجتماعى وبرخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نيز از اين مقوله‏است نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان مارا بدين نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا به‏گمان خود آن حضرت را با عياشيها و فساد دربار براى يك بارهم‏كه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏اش مى ستودندساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستورلازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواى‏امامت‏بر انديشه باطل مامونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعف‏يافت. اين بار كافى است روايت ذيل را مرور كنيم.

ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب‏» از محمد بن ريان نقل مى‏كند كه‏مامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نيرنگى دست زد شايدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهواو را متمايل كند به نتيجه‏اى نرسيد تا زمانى كه خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنيزك اززيباترين كنيزكان را بگمارند تا زمانيكه امام جواد(ع) براى‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جامهاى جواهر نشان از اواستقبال كنند كنيزان به آن دستور العمل رفتار كردند ولى حضرت‏توجهى به آنها ننمود

و مردى بود به نام «مخارق‏» كه آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ريشى دراز داشت. مامون او را طلبيد واز او خواست كه تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امورمزبور بكار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) كمترين‏علاقه‏اى به دنيا داشته باشد من به تنهايى مقصود تو را تامين‏مى‏كنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد بگونه‏اى‏كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنين كرد ولى ديد حضرت جواد(ع) نه به سوى او ونه به راست و چپ خود هيچ توجهى ننمود. سپس سربرداشت و رو به‏آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله ياذاالعثنون‏» از خدا پروا كن‏اى ريش دراز پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كارافتاد تا آن كه بمرد. مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتى كه ابو جعفر(ع) فرياد بركشيد آن چنان هراسيدم كه هرگز به‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مى‏باشد كه عصمت الهى‏امام جواد(ع) نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همين‏راستا سخن ديگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت:

خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر(ع) را براى شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏نمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مى‏گويند اينكاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد اما فردى از ميان‏آنان‏مى‏گويد جاسوسهايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده‏اند كه شيعيان مى‏گويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد وهرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود خودبهترين دليل ست‏بر اينكه او حجت‏خداست. پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خليفه منتقل مى‏كند دراين هنگام خليفه اين‏چنين اظهار نظر مى‏كند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره وحيله‏اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه‏هاى پاكى و تقواى امام‏بود كه دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مى‏گيرد زيرا كه هر روزشخصيت امام فروغى فروزانفتر به خويش مى‏گيرد و دلهاى مشتاق‏پاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب مى‏كند.

و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آنان‏اظهار مى‏داشت. «حسين مكارى‏» مى‏گويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مى‏زيست. با خود گفتم كه‏حضرت جواد(ع) با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينه‏برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى‏كه رنگ مباركش‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيمكوب در حرم‏رسول خدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مى‏كنى.

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۲۲:۱۱
السلام علیک یا جواد الائمه

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۲۲:۱۳
کرامات امام جواد علیه السلام



http://img.tebyan.net/big/1386/09/191119492226111424235292493681456674122.jpg


خشك شدن دست نوازنده




محمد بن ریان نقل می‎كند: مامون برای رسیدن به هدفش (بد نام كردن حضرت امام جواد علیه السلام) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد علیه السلام به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت .
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد .
در دربار مامون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند و صوتی خوش داشت و عود می‎نواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آن را دارم كه نقشه‎ات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .
از این رو در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی كه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد علیه‎السلام سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند. دست مخارق از حركت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.
روزی مامون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد علیه‎السلام بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت .(1)

.1- الكافی، ج1، ص 494/ اثبات الهداة، ج3، ص332/ مدینة المعاجز، ج 7، ص 303 / حلیة الابرار، ج 4، ص 565/ الوافی، ج3،

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۲۲:۱۶
کرامات امام جواد علیه السلام



http://img.tebyan.net/big/1386/09/84231205228319513206121519056914754.jpg



نقره از برگ زیتون






ابوجعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می‎كند كه حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه بر برگ درخت زیتون دست می‎زد و آن برگ‎ها به برگ نقره تبدیل می‎شد. من آنها را از حضرت گرفتم، و با آنها در بازار معامله نمودم. آن برگ‎ها نقره
خالص بودند و هرگز تغییری نكردند . (2)



طلا شدن خاك



اسماعیل بن عباس هاشمی می‎گوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد علیه السلام رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شكایت كردم . ح

ضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعه‎ای از طلا گرفت . یعنی خاك به بركت دست حضرت به پاره‎ای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا كرد. من آن را به بازار بردم شانزده مثقال بود . (3)


جای انگشت بر سنگ



عمر بن یزید می‎گوید: امام محمد تقی علیه السلام را دیدم. به آن حضرت گفتم: یابن رسول الله، نشانه امامت چیست؟
حضرت فرمود: امام كسی است كه توان چنین كاری را داشته باشد . دست خود را بر سنگی نهاد و جای انگشتش بر آن ظاهر شد .


نرم شدن آهن



راوی نقل می‎كند: حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه آهن را بدون آن كه در آتش نهد می‎كشید و سنگ را با خاتم خود نقش می‎زد . (4)

--------------------
2- دلائل الامامة، ص 398 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص 228/ اثبات الهداة، ج3، ص 345.
3- اثبات الهداة، ج 3، ص 338/ بحارالانوار، ج 50، ص 49/ مدینة المعاجز، ج 7، ص373 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1،ص 253 .
4- مدینة المعاجز، ج7،ص322/ اثبات الهداة، ج3، ص 345/ دلائل الامامة، ص 399/ نوادر المعجزات، ص 181/ موسوعة الامام جواد علیه السلام، ج1،ص 252 .

shapoor
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۰۹:۲۰
یکی از امامانی که مانند جد غریبش حسین (ع) تشنه از دنیا رفت امام جواد (ع) بودند.که به قول یکی از علما گویا تشنه شهید شدن وتشنه جان دادن در این خانواده رسم بوده...در مصیبت آقا امام جواد است که ایشان آب طلب می کردند ولی همسر ملعونشان با هلهله کشیدن نمی گذاشت صدای آقا به جایی برسد.امان از غریبی.امان از مظلومیت.السلام علیک یا علی بن محمد النقی الجواد ورحمة الله وبرکاته

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۲۱:۳۳
ماه کاظمین

http://img.tebyan.net/big/1387/09/662167143166150127132151471731410020914622.jpg

سلام من به نور عین زهرا
جواد ، ماه کاظمین زهرا
سلام من به غربت حریمش
به کاظمین و صاحب کریمش
سلام من به قلب بیقرارش
که سوخته ز یار نابکارش
سلام من به غربت نگاهش
به چشم های منتظر به راهش
سلام من به حال احتضارش
به لحظه های سخت انتظارش
دلش به دام عشق مبتلا بود
در انتظار مقدم رضا بود
به حال مرگ فتاده محتضر بود
منتظر هم پدر و پسر بود
درون حجره بسکه ناله ها زد
شراره بر تمام لاله ها زد
قتلگهش میان مسکنش بود
وای خدا قاتل او زنش بود
سیلی کین به چهره شرف زد
کنار پیکرش نشست و کف زد
درون حجره قلب لاله میسوخت
برون حجره خصم شعله افروخت
شروع به پایکوبی از جفا کرد
فاطمه را به غصه مبتلا کرد
دل ببرد به راه کاظمینم
زائر بارگاه کاظمینم
همان سرا که زائری ندارد
همان وطن که غم از آن ببارد
دو یاس خسته در نهاد دارد
امام کاظم و جواد دارد
عاشق پر بسته کاظمینم
کبوتر خسته کاظمینم
خدا کند رسم به کوی یارم
که تشنه می از سبوی یارم

سید محمد میرهاشمی

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۲۱:۳۸
:Rose:امام جواد علیه السلام از نگاه دیگران:Rose:


http://img.tebyan.net/big/1387/09/1332531321412917083871814210419515812935.jpg


شخصیت والای علمی- اخلاقی امام جواد علیه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نویسندگان و تاریخ نگاران غیر شیعه؛ سندی گویا بر جایگاه رفیع این امام همام در بین مسلمانان می باشد. گویند هر گاه خواستی فردی را بشناسی؛ ببین که مخالفانش چه کسانی هستند ودر مورد ایشان چه می گویند؟ در این مقاله قصد داریم برای شناخت بیشتر این امام عزیز به عنوان نمونه، مواردی از سخنان عالمان اهل تسنن را ذکر نماییم.



مامون عباسی:
خلیفه مقتدر عباسی در پاسخ به اعتراض بزرگان بنی عباس در خصوص به تزویج درآوردن دخترش " ام الفضل " به امام جواد (ع) ، این امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت : " قد اخترته لتفضیله علی كافة اهل الفضل فی العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فیه بذالك "؛ من بدان جهت وی را به دامادی خود برگزیدم كه با كمی سن در علم و فضیلت بر همه اهل زمان برتری دارد و در علم و دانش اعجوبه ای است. (1)



اسقف بزرگ مسیحی:
اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم و دانش امام جواد (ع) در مسائل پزشكی گفت :
به نظر می رسد این شخص " امام جواد (ع) " پیامبری از نسل پیامبران است. (2)


سبط بن جوزی:
یوسف بن قزا اغلی بن عبدالله بغدادی مشهور به سبط بن جوزی پس از بیان تاریخ تولد و شهادت حضرت می نویسد :
كان علی منهاج ابیه فی العلم والتقی و الزهد والجود.
او در علم و تقوا، پرهیزکاری و سخاوت؛ چون پدر بزرگوارش "امام رضا (ع) " و دنباله رو

او بود. (3)



ابن ابی طلحه:
ابن ابی طلحه در كتاب مطالب السؤول فی المناقب آل الرسول درباره شخصیت امام جواد(ع) می نویسد: او گرچه صغیرالسن است ولی كبیرالقدر و رفیع الذكر می باشد. (4)



ابن صباغ مالكی:
علی بن محمد احمد مشهور به " ابن صباغ " فقیه مالكی و متوفای 855 در مكه پس از بیان گوشه ای از خصوصیات زندگی حضرت جواد(ع) ، می نویسد: آری چنین بود كرامات جلیل و مناقب او.
و در جای دیگر می افزاید: چه گوییم ما در جلالت و مقام امام جواد(ع) و فضیلت كمال و عصمت و جلال او ، حضرت در میان طبقات ائمه (ع) سنش كمتر از همه و قدر و شانش اعظم است .

او در اندك مدتی از عمر شریفش كراماتی بسیار و معجزاتی بی شمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت كمال را طی كرده و از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل كمالش بی اندازه و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده ، چه با مجالس و محافلی كه متكلم به احكام گردیده و از مسائل، حلال و حرام را بیان نموده و زبان دشمنان و خصم بد فرجام را به منطق صحیح و گفتار ملیح خود الكن كرده و گاه ، بسیار انجمن و محفلی كه در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامی فصحاء و علما و حكما را تحت الشعاع قرار داده است. (5)


صلاح الدین صفدی:
خلیل بن ابیك بن عبدالله، معروف به صلاح الدین صفدی، ادیب و مؤرخ نامدار اهل فلسطین كه در حدود دویست تصنیف از وی برجای مانده ، می نویسد:
" محمد بن علی، همان جواد بن رضا (ع) بن الكاظم موسی بن الصادق جعفر رضی الله عنهم است . لقب او جواد، قانع و مرتضی است. وی از فرزندان اهل بیت نبوت است كه در سخاوت شهرت داشت تا جائی كه او را جواد(ع) ، نام نهاده اند، او یكی از امامان دوازده گانه است. (6)



ابن تیمیه:
ابن تیمیه می گوید:" محمد فرزند علی ملقب به جواد از بزرگان و اعیان بنی هاشم است كه در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد. (7)



یوسف بن اسماعیل نبهانی:
یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی ادیب و شاعر فلسطینی، متولد 1350 هجری كه از وی سیزده كتاب مهم بر جای مانده، می نویسد:
" محمد جواد فرزند علی رضا (ع) از بزرگان امامان و چراغ هدایت امت و سادات اهل بیت (ع) است كه عبدالله شبراوی شافعی نیز از وی در كتاب خود " الاتّحاف بجبّ الاشراف " با ستایش و تكریم یاد كرده است. (8)



محمود بن وهیب بغدادی فنخی:
محمدالجواد (ع) فرزند علی بن الرضا (ع) است كنیه او مانند كنیه جدش محمد الباقر، ابو جعفراست رضی الله عنهما.
سه لقب وی جواد، قانع و مرتضی است كه مشهورترین آنها " جواد" است . رنگ پوست او سفید، قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّرالله، و وارث علم پدر بود. (9)



علی جلال حسینی:
علی جلال حسینی دانشمند بزرگ مصری می نویسد:
" محمدالجواد ابوجعفر دوم، فرزند علی (ع) در سال 195 هجری در مدینه دیده به جهان گشود. وی با وجود سن كم در علم و فضیلت سرآمد همه عالمان و اهل فضیلت زمان خویش بود. (10)



خیرالدین زركلی:
خیرالدین زركلی می نویسد: " ابوجعفر جواد (ع) چون اجداد خویش مقام بلندی داشت . هوشمند و خوش بیان بود و استعداد نیرومند و اصیلی داشت. (11)


--------------------------

پی نوشت ها

1- بحارالانوار، ج50، ص75 / موسوعة الامام الجواد(ع)، ج1 ، صص360 و 363/ اعیان الشیعه ، ج3 ، ص 129.
2- المناقب لابن شهرآشوب ،ج4 ، ص389 / موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج1 ، ص362.
3- تذكرة الخواص ، ص202 / الامام جواد (ع) ، ص72 .
4- كشف الغمه، ج2، ص186.
5- حلیة الابرار، ج 4، ص568 / الفصول المهه، ص266 / موسوعة الامام الجواد (ع) ، ج1 ، ص364 / سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب ، صص 40 و 41 .
6- الوافی بالوافیات، ص105 / الامام محمد الجواد (ع) ، ص73 .
7- منهاج السند، ص 127.
8 - جامع كرامات الاولیاء ،ج1 ، ص100.
9- جوهرة الكلام ، ص147 / الامام الجواد (ع) ، ص76 .
10- زندگانی امام جواد(ع)، ص200.
11- الامام محمد الجواد (ع) ، ص76 / زندگانی امام جواد (ع)، ص200.

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۲۱:۴۶
السلام علیک یا جواد الائمه

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۲۱:۵۴
چهل حديث گهربار

قالَ الا مام اءبوجعفر، محمّدالجواد صلوات اللّه و سلامه عليه :


الْمُؤ مِنُ يَحْتاجُ إ لى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.
ترجمه :
فرمود: مؤ من در هر حال نيازمند به سه خصلت است :
توفيق از طرف خداوند متعال ، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

2 قالَ عليه السلام : مُلاقاةُ الاْ خوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إ نْ كانَ نَزْرا قَليلا.
ترجمه :
فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران - خوب - ، موجب صفاى دل و نورانيّت آن مى گردد و سبب شكوفائى عقل و درايت خواهد گشت ، گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.

3 قالَ عليه السلام : إ يّاكَ وَ مُص احَبَةُالشَّريرِ، فَإ نَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ اءثَرُهُ.
ترجمه :
فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.

4 قالَ عليه السلام : كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللّهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ اللّه طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إ لى غَيْرِاللّهِ وَ كَّلَهُ اللّهُ إ لَيْهِ.
ترجمه :
فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست .
چطور نجات مى يابد كسى كه خداوند طالبش مى باشد.
هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند.

5 قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ اءعْيَتْهُ الْمَصادِرُ.
ترجمه :
فرمود: هركس موقعيّت شناس نباشد جريانات ، او را مى ربايد و هلاك خواهد شد.

6 قالَ عليه السلام : مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِارْتِيابٍ اءعْتَبَ مِنْ غَيْرِاسْتِعْتابٍ.
ترجمه :
فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت ، در حالى كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.

7 قالَ عليه السلام : أ فْضَلُ الْعِبادَةِ الاْ خْلاصُ.
ترجمه :
فرمود: با فضيلت ترين و ارزشمندترين عبادت ها آن است كه خالص و بدون ريا باشد.

8 قالَ عليه السلام : يَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَ هُوَ سَمّيُ رَسُول اللّهِ صلى الله عليه و آله وَ كَنّيهِ.
ترجمه :
فرمود: زمان ولادت امام عصر عليه السلام بر مردم زمانش مخفى است ، و شخصش از شناخت افراد غايب و پنهان است .
و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند؛ و او همنام و هم كنيه رسول خدا صلى الله عليه و آله است .

9 قالَ عليه السلام : عِزُّالْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ.
ترجمه :
فرمود: عزّت و شخصيّت مؤ من در بى نيازى و طمع نداشتن به مال و زندگى ديگران است .

10 قالَ عليه السلام : مَنْ أ صْغى إ لى ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإ نْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَاللّهَ، وَ إ نْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إ بليس فَقَدْ عَبَدَ إ بليسَ.
ترجمه :
فرمود: هركس به شخصى سخنران علاقمند و متمايل باشد، بنده اوست ، پس چنانچه سخنور براى خدا و از احكام و معارف خدا سخن بگويد، بنده خداست ، و اگر از زبان شيطان و هوى و هوس و ماديات سخن بگويد، بنده شيطان خواهد بود.

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۲۱:۵۵
11 قالَ عليه السلام : لا يَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ.
ترجمه :
فرمود: كسى كه طالب رضايت خداوند متعال باشد، دشمنى ستمگران ، او را زيان و ضرر نمى رساند.

12 قالَ عليه السلام : مَنْ خَطَبَ إ لَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أ مانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إ لاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْ رْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ.
ترجمه :
فرمود: هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى باشيد با او موافقت كنيد وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمين خواهيد شد.

13 قالَ عليه السلام : لَوْسَكَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ.
ترجمه :
فرمود: چنانچه افراد جاهل و بى تجربه ساكت باشند مردم دچار اختلافات و تشنّجات نمى شوند.

14 قالَ عليه السلام : مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبيحا كانَ شَريكا فيهِ.
ترجمه :
فرمود: هر كه كار زشتى را تحسين و تاءييد كند، در عقاب آن شريك مى باشد.

15 قالَ عليه السلام : مَنِ انْقادَ إ لَى الطُّمَاءنينَةِ قَبْلَ الْخِيَرَةِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَالْعاقِبَةِ الْمُغْضِبَةِ.
ترجمه :
فرمود: هركس بدون تفّكر و اطمينان نسبت به جوانب (هر كارى ، فرمانى ، حركتى و...) مطيع و پذيراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده ؛ و نتيجه اى جز خشم و عصبانيّت نخواهد گرفت .

16 قالَ عليه السلام : مَنِ اسْتَغْنى بِاللّهِ إ فْتَقَرَالنّاسُ إ لَيْهِ، وَمَنِ اتَّقَى اللّهَ اءحَبَّهُ النّاسُ وَ إ نْ كَرِهُوا.
ترجمه :
فرمود: هر كه خود را به وسيله خداوند بى نياز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر كه تقواى الهى را پيشه خود كند خواه ناخواه ، مورد محبّت مردم قرار مى گيرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.

17 قالَ عليه السلام : عَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ عَلّيا عَلَيْهِ السَّلامُ اءلْفَ كَلِمَةٍ، كُلُّ كَلِمَةٍ يَفْتَحُ اءلْفُ كَلِمَةٍ.
ترجمه :
فرمود: حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، يك هزار كلمه به امام علىّ عليه السلام تعليم نمود كه از هر كلمه اى هزار باب علم و مسأ له فرعى باز مى شود.

18 قالَ عليه السلام : نِعْمَةٌ لاتُشْكَرُ كَسِيَّئَةٍ لاتُغْفَرُ.
ترجمه :
فرمود: خدمت و نعمتى كه مورد شكر و سپاس قرار نگيرد همانند خطائى است كه غيرقابل بخشش باشد.

19 قالَ عليه السلام : مَوْتُ الاْ نْسانِ بِالذُّنُوبِ اءكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْ جَلِ، وَ حَياتُهُ بِالْبِرِّ اءكْثَرُ مِنْ حَياتِهِ بِالْعُمْرِ.
ترجمه :
فرمود: فرارسيدن مرگ انسان ها، به جهت معصيت و گناه ، بيشتر است تا مرگ طبيعى و عادى ، همچنين حيات و زندگى لذّت بخش به وسيله نيكى و إ حسان به ديگران بيشتر و بهتر است از عمر بى نتيجه .

20 قالَ عليه السلام : لَنْ يَسْتَكْمِلَ الْعَبْدُ حَقيقَةَالاْ يمانِ حَتّى يُؤْثِرَ دينَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَلَنْ يُهْلِكَ حَتّى يُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دينِهِ.
ترجمه :
فرمود: بنده اى حقيقت ايمان را نمى يابد مگر آن كه دين و احكام الهى را در همه جهات بر تمايلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد.
و كسى هلاك و بدبخت نمى گردد مگر آن كه هواها و خواسته هاى نفسانى خود را بر احكام إ لهى مقدّم نمايد.

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۲۲:۰۱
عَلَيْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإ نَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَيْنَ الاْ خْوانِ، وَ دَليلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ اءُنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ.
ترجمه :
فرمود: بر شما باد به تحصيل علم و معرفت ، چون فراگيرى آن واجب و بحث پيرامون آن مستحبّ و پرفائده است .
علم وسيله كمك به دوستان و برادران است ، دليل و نشانه مروّت و جوانمردى است ، هديه و سرگرمى در مجالس است ، همدم و رفيق انسان در مسافرت است ؛ و اءنيس و مونس انسان در تنهائى مى باشد.

22 قالَ عليه السلام : خَفْضُ الْجَناحِ زينَةُالْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْ دَبِ زينَةُالْعَقْلِ، وَبَسْطُ الْوَجْهِ زينَةُالْحِلْمِ.
ترجمه :
فرمود: تواضع و فروتنى زينت بخش علم و دانش است ، اءدب داشتن و اخلاق نيك زينت بخش عقل مى باشد، خوش روئى با افراد زينت بخش حلم و بردبارى است .

23 قالَ عليه السلام : تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَاعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى ، وَ اعْلَمْ أ نَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللّهِ، فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ.
ترجمه :
فرمود: در زندگى ، صبر را تكيه گاه خود، فقر و تنگ دستى را همنشين خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت كن .
و بدان كه هيچگاه از ديدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش كه در چه حالتى خواهى بود.

24 قالَ عليه السلام : مَنْ اءتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ.
ترجمه :
فرمود: هركس ركوع نمازش را به طور كامل و صحيح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.

25 قالَ عليه السلام : الْخُشُوعُ زينَةُالصَّلاةِ، وَ تَرْكُ مالايُعْنى زينَةُالْوَرَعِ.
ترجمه :
فرمود: خشوع و خضوع زينت بخش نماز خواهد بود، ترك و رها كردن آنچه (براى دين و دنيا و آخرت ) سودمند نباشد زينت بخش ورع و تقواى انسان مى باشد.

26 قالَ عليه السلام : الاْ مْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْكَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما اءعَزَّهُ اللّهُ، وَمَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
ترجمه :
فرمود: امر به معروف و نهى از منكر دو مخلوق الهى است ، هر كه آن ها را يارى و اجراء كند مورد نصرت و رحمت خدا قرار مى گيرد و هر كه آن ها را ترك و رها گرداند مورد خذلان و عِقاب قرار مى گيرد.

27 قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ اءنْفَسَهُ لِيَاءجُرَهُ عَلى ذلِكَ.
ترجمه :
فرمود: همانا خداوند متعال بهترين و عزيزترين ثروت و فرزند مؤ من را مى گيرد (و هلاك و نابود مى گرداند)، چون دنيا و متعلّقات آن بى ارزش است تا در قيامت پاداش عظيمى عطايش نمايد.

28 قالَ له رجل : اءَوصِنى بَوَصِيَّةٍ جامِعَةٍ مُخْتَصَرَةٍ؟
فَقالَ عليه السلام : صُنْ نَفْسَكَ عَنْ عارِالْعاجِلَةِ وَ نار الْآجِلَةِ.
ترجمه :
شخصى به حضرت عرض كرد: مرا موعظه و نصيحتى كامل و مختصر عطا فرما؟
امام عليه السلام فرمود: اعضاء و جوارح ظاهرى و باطنى خود را از ذلّت و ننگ سريع و زودرس ، همچنين از آتش و عذاب آخرت ، در اءمان و محفوظ بدار.

29 قالَ عليه السلام : فَسادُالاْ خْلاقِ بِمُعاشَرَةِالسُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الاْ خلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ.
ترجمه :
فرمود: معاشرت و همنشينى با بى خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد؛ و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشيار، موجب رشد و كمال اخلاق مى باشد.

30 قالَ عليه السلام : الاْ دَبُ عِنْدَالنّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لاغَيْرُ، وَ هذا لايُعْتَدُّ بِهِ مالَمْ يُوصَلْ بِها إ لى رِضَااللّهِ سُبْحانَهُ، وَالْجَنَّةِ، وَالاْ دَبُ هُوَ اءدَبُ الشَّريعَةِ، فَتَاءدَّبُوا بِها تَكُونُوا اءُدَباءَ حَقّا.
ترجمه :
فرمود: مفهوم و معناى ادب از نظر مردم ، تنها خوب سخن گفتن است كه ركيك و سبك نباشد، وليكن اين نظريّه قابل توجّه نيست تا مادامى كه انسان را به خداوند متعال و بهشت نزديك نگرداند.
بنابر اين ادب يعنى رعايت احكام و مسائل دين ، پس با عمل كردن به دستورات الهى و ائمّه اطهار عليهم السلام ، ادب خود را آشكار سازيد.

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۲۲:۰۲
31 قالَ عليه السلام : ثَلاثُ خِصالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْ نْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدِّةِ، وَ الاْ نْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إ لى قَلْبٍ سَليمٍ.
ترجمه :
فرمود: سه خصلت جلب محبّت مى كند: انصاف در معاشرت با مردم ، همدردى در مشكلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنويات .

32 قالَ عليه السلام : التَّوْبَةُ عَلى اءرْبَع دَعائِم : نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ اءنْ لايَعُودَ.
ترجمه :
فرمود: شرايط پذيرش توبه چهار چيز است : پشيمانى قلبى ، استغفار با زبان ، جبران كردن گناه نسبت به همان گناه حقّاللّه و يا حقّالنّاس -، تصميم جدّى بر اينكه ديگر مرتكب آن گناه نشود.

33 قالَ عليه السلام : ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْ بْرارِ: إ قامَةُالْفَرائِض ، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم ، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِى الدّين .
ترجمه :
فرمود: سه چيز از كارهاى نيكان است : انجام واجبات الهى ، ترك و دورى از گناهان ، مواظبت و رعايت مسائل و احكام دين .

34 قالَ عليه السلام : وَ حَقيقَةُ الاْ دَبِ: اِجْتِماعُ خِصالِ الْخيْرِ، وَ تَجافى خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْ دَبِ يَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَكارِمَ الاْ خْلاقِ فِى الدُّنْيا وَ الاَّْخِرَةِ، وَ يَصِلُ بِهِ اِلَى الْجَنَّةِ.
ترجمه :
فرمود: حقيقت ادب و تربيت عبارت است از: دارا بودن خصلت هاى خوب ، خالى بودن از صفات زشت و ناپسند.
انسان به وسيله اءدب - در دنيا و آخرت - به كمالات اخلاقى مى رسد؛ و نيز با رعايت اءدب نيل به بهشت مى يابد.

35 قالَ عليه السلام : إ نَّ بَيْنَ جَبَلَىْ طُوسٍ قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها كانَ آمِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّار.
ترجمه :
فرمود: همانا بين دو سمت شهر طوس قطعه اى مى باشد كه از بهشت گرفته شده است ، هر كه داخل آن شود و با معرفت زيارت كند -، روز قيامت از آتش در اءمان خواهد بود.

36 قالَ عليه السلام : مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.
ترجمه :
فرمود: هركس قبر عمّه ام حضرت معصومه سلام اللّه عليها را با علاقه و معرفت در قم زيارت كند، أ هل بهشت خواهد بود.

قالَ عليه السلام : مَنْ زارَ قَبْرَ اءخيهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَقَرَءَ: ((إ نّااءنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِالْقَدْرِ)) سَبْعَ مَرّاتٍ، اءمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْ كْبَرِ.
ترجمه :
فرمود: هركس بر بالين قبر مؤ منى حضور يابد و رو به قبله بنشيند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مباركه ((إ نّا اءنزلناه )) را بخواند از شدايد و سختيهاى صحراى محشر در اءمان قرار مى گيرد.

38 قالَ عليه السلام : ثَلاثٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: كَثْرَةُ الاْ سْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ كَثْرَةِ الصَّدَقَةَ.
ترجمه :
فرمود: سه چيز، سبب رسيدن به رضوان خداى متعال مى باشد:
1 - نسبت به گناهان و خطاها، زياد استغفار و اظهار ندامت كردن .
2 - اهل تواضع كردن و فروتن بودن .
3 - صدقه و كارهاى خير بسيار انجام دادن .

39 قالَ عليه السلام : الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعينُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَكاءٌ.
ترجمه :
فرمود: انجام دهنده ظلم ، كمك دهنده ظلم و كسى كه راضى به ظلم باشد، هر سه شريك خواهند بود.

40 قالَ عليه السلام : التَّواضُعُ زينَةُالْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زينَةُالْكَلامِ، وَ الْعَدْلُ زينَةُالاْ يمانِ، وَالسَّكينَةُ زينَةُالْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زينُةُالرِّوايَةِ.
ترجمه :
فرمود: تواضع و فروتنى زينت بخش حسب و شرف ، فصاحت زينت بخش كلام ، عدالت زينت بخش ايمان و اعتقادات ، وقار و ادب زينت بخش اعمال و عبادات ؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن ، زينت بخش نقل روايت و سخن مى باشد.

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۲۲:۰۸
http://img.tebyan.net/big/1387/09/11724722822020519741142141981122372394385146.jpg


فغان از گردش چرخ ستمگر
ستم ها كرده بر آل پيمبر

زده آتش گلستان نبىّ را
نموده در به در آل علىّ را

يكى در طوس و بعضى را به بغداد
نموده خون جگر از زهر بيداد

جواد، آن ميوه باغ رسالت
ز كين مسموم شد، در شهر غربت

فتاده در ميان حجره بى يار
نبودى مونس ، او را و نه غمخوار

لب تشنه ، نه فرزندى كنارش
نه غمخوارى كه باشد غمگسارش

جهان از داغ او ماتم سرا شد
جهانى زين مصيبت در نوا شد

الا اى آسمان از ديده ، اشكِ خون به بار امشب
كه رفت از دار فانى ، حُجّت پروردگار امشب

نهم شمع هدايت ، پيشواى شيعيان ، او
دهد دور از وطن جان ، بى معين و غمگسار امشب

براى كشتن سلطان دين ، با زهر جان فرسا
زنى مأ مور شد، با امر خصمى نابكار امشب

فروغ ديده زهرا (تقىّ) چون مجتبى جدّش
به دست همسر خود، گشت مسموم و فكار امشب

در آغاز جوانى ، از پى ارشاد مردم شد
شهيد دين حقّ، مانند اجداد كبار امشب

گل گلزار احمد از جفاى دختر مأ مون
نهان گردد به خاك سرد و جاويد در مزار امشب

الا اى مظهر جود خدا، ما مستمندان را
ز خوان عام خود، محروم از رحمت مدار امشب

سفیر
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۲۲:۱۰
پنج درس ارزشمند و آموزنده

1 در يكى از روزها كه حضرت جوادالائمّه عليه السلام وارد شهر مدينه منوّره گرديد، هنگام غذا در حضور جمعى از دوستان سفره طعام پهن كردند.
حضرت پس از آن كه غذا را تناول نمود، دست هاى خود را شست و سپس دست هاى خود را پيش از آن كه با حوله خشك نمايد، بر سر و صورت خويش كشيد و اين دعا را خواند:
((اللّهُمَّ اجْعَلْنى مِمَّنْ لا يَرْهَقُ وَجْهَهُ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ)).
[/URL]
2 يكى از دوستان و اصحاب حضرت جوادالا ئمّه عليه السلام به نام ابوالحسن ، معمّر بن خلاّد حكايت كند:
روزى در خدمت آن حضرت بودم ، به من فرمود: اى معمّر! بر اشتر خود سوار شو.
عرض كردم : كجا برويم ؟
فرمود: پيشنهادى كه داده شد انجام بده و سؤ ال نكن ، پس من سوار شدم ؛ و چون مقدارى از راه را پيموديم به بيابانى رسيديم كه كنار آن يك درّه و تپّه اى وجود داشت .
حضرت فرمود: همين جا بِايست و حركت نكن تا من بازگردم و سپس حضرت رفت و پس از لحظاتى بازگشت .
عرض كردم : فدايت شوم ، كجا بودى ؟
امام عليه السلام فرمود: هم اينك به خراسان رفتم و پدرم ، حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را كه مسموم و شهيد شده بود، دفن كردم و اكنون بازگشتم .

(http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamJavad/Veladat/87/40dh-javad/footnt01.aspx#link63)
3 محمّد بن حمّاد مروزى حكايت كند:
روزى حضرت جوادالا ئمّه عليه السلام در ضمن نامه اى به پدرم ، احمد چنين مرقوم فرمود:
ژهر موجود مخلوقى در اين جهان ، يك روزى وفات خواهد يافت ولى در اين باره ظلمى بر كسى نخواهد شد و ما اهل بيت رسالت در اين دنيا پراكنده خواهيم شد؛ و در شهرهاى مختلف هجرت خواهيم نمود.
و سپس در ادامه فرمايش خود افزود: هركس عاشق و دلباخته هر كه باشد، چنانچه در مسير او قدم بردارد و با او همگام باشد، همانا در روز محشر با او محشور مى گردد.
و به راستى كه قيامت منزل گاه اءبدى و هميشگى تمامى افراد خواهد بود.


4 عمران بن محمّد اشعرى قمّى حكايت كند:
روزى نزد حضرت جوادالائمّه ، امام محمّد تقى عليه السلام شرفياب شدم ؛ و پس از آن كه مسائل خود را مطرح كردم و جواب گرفتم ، عرضه داشتم :
اى مولا و سرورم ! امّالحسن به شما سلام رساند و نيز درخواست يكى از پيراهن هاى تبرّك شده شما را نموده است تا به جاى كفن از آن استفاده نمايد؟
امام جواد عليه السلام فرمود: او از پيراهن من ، بى نياز شده است .
چون از نزد حضرت خارج شدم ، متحيّر بودم كه معناى كلام امام عليه السلام چيست ؟
تا آن كه پس از چند روزى متوجّه شدم ، امّالحسن سيزده يا چهارده روز قبل از سخن امام عليه السلام فوت كرده است .


5 يكى از اصحاب امام محمّد تقى عليه السلام گويد:
روزى در خدمت آن حضرت بودم ، كه سفره غذا پهن كردند؛ و غذا خورديم .
پس از آن كه سفره را جمع كردند، يكى از افراد مشغول جمع كردن غذاهاى ريخته شده در اطراف سفره ، گرديد.
امام جواد عليه السلام فرمود: چنانچه در بيابان سفره انداختيد، آنچه غذا در اطراف سفره ريخته شود - به هر اندازه اى كه باشد - رها كنيد - تا مورد استفاده جانوران قرار گيرد -.
ولى اگر در منزل ، در اطراف ظرف غذا و يا در اطراف سفره ، طعامى ريخته شود، تمام آنچه را كه ريخته شده است ، به هر مقدارى كه باشد، جمع نمائيد - كه مبادا زير دست و پا، نسبت به آن ها بى احترامى شود -.[URL="http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamJavad/Veladat/87/40dh-javad/footnt01.aspx#link67"] (http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamJavad/Veladat/87/40dh-javad/footnt01.aspx#link66)

سپیدارسبز
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۲۲:۲۲
سلام عليكم

از فرمايشات جناب علامه ي بزرگوار طباطبا يي بود كه ايشون مي گفتند من هروقت در حل مسئله اي دچار مشكل مي شم خدا رو هفت باربه امام جواد قسم ميدم گشايش ايجاد ميشه بحول وقوه ي الهي .منم بارها اين مورد رو امتحان كردم وبحمدلله توفيق حاصل شد .

اين مصيبت رو به همه ي دوستان عزيزم تسليت مي گم واز همتون التماس دعاي خير دارم .يا حق

:Gol:

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۸, ۱۱:۲۱
http://shiaupload.ir/images/8l28oy7iiwhy75eufhp.gifبنام تو اي قرار هستيhttp://shiaupload.ir/images/8l28oy7iiwhy75eufhp.gif


مرغ زخم خورده آشیانه عشق. داغ فراق تو را چگونه در تصور آوریم که بی‏تو، زندگی کردن و زنده ماندن مایه شرمساری است. ای حجت الهی و ای امام مهربانی‏ها، هجران تو، غروب همه خوبی‏هاست و پروازت، آغاز صحیفه درد و رنج در دل شیعیان. ای لاله داغدار مدینه، از کنار تربت پاک پیامبر و جگرِ پاره پاره مجتبی و دل داغدار صادَقیْن و قبر ناپیدای پهلو شکسته تاریخ رفتی، تا در جوار امن الهی بیاسایی و از تنگنای ظلمت دنیا رها گردی. اینک، ماییم و شام تیره جدایی از تو و گرد غم و اندوه که بر می‏فشانیم و این همه، چاره درد فراق تو نتواند بود. ای مظلوم غریب، رهایی گوارایت؛ ولی، التماس دیدگان ما را در غربت تنهایی خاکدان دنیا بی‏پاسخ مگذار و ما را نیز که مدّعیان محبت تواییم، در جوار خویش جایگاهی کرامت فرما، ای ماه مهربان آسمان جود و کرامت.

رفع شبهه

در میان دوازده نور پاک امامت، عصر امام رضا علیه‏السلام دوران ویژه‏ای به شمار می‏آید، به طوری که آن امام رئوف، در تعیین جانشین خویش و معرفی امام معصوم بعد از خود به شیعیان، با مشکلات فراوانی روبه رو گردید که هیچ‏کدام از این مسایل، در زمان امامان معصوم پیش از ایشان سابقه نداشت. از یک سو پس ازشهادت جان‏گداز امام موسی کاظم علیه‏السلام ، گروهی از اصحاب ایشان براساس انگیزه‏های مادی و تصاحب غاصبانه اموال آن حضرت، از مسیر امامت و ولایت منحرف شده، امامت حضرت امام رضا علیه‏السلام را انکار کردند و از دیگر سوی، آن حضرت تا حدود 47 سالگی صاحب فرزند نشده بود و این دو مسئله بی‏سابقه، زمینه شک و توهم شیعیان را تا حد زیادی فراهم آورد و نیز دستاویز بدخواهان و منحرفان برای تضعیف مذهب تشیع شد، تا آنکه طلوع پر مهر حضرت جواد علیه‏السلام به تمامی این مشکلات پایان بخشید و موضع امام رضا علیه‏السلام و شیعیان که از این نظر در تنگنا قرار گرفته بودند، تقویت گردید و اعتبار و وجهه تشیع بالا گرفت.

امام خردسال

کمی سن امام جواد علیه‏السلام و امامت آن حضرت در این سن،مطلبی بود که شگفتی و حتی شک و تردید عده‏ای را برانگیخته بود. ریشه این سؤال و تردید، در این بود که روابط موجود در عالم، با معیارهای مادّی و ظاهری سنجیده می‏شود و دست قدرتمند الهی، به چشم ظاهربین آدمیان نمی‏آید. به راستی چه مانعی دارد که خدای قادر حکیم، برای مصالحی، دوران شکوفایی رشد عقل و اندیشه و کمالات انسانی را، در بعضی از بندگان برگزیده و خاص خویش کوتاه سازد. کار الهی، با کارهای مخلوقات و آدمیان عاجز و ناتوان متفاوت است و آنچه او بخواهد، خواهد شد؛ نه آنچه آفریدگان بخواهند، چنانکه به فرموده خدای تعالی در قرآن مجید، این امر در امت‏های پیشین نیز سابقه داشته است. نبوت حضرت یحیی علیه‏السلام در کودکی و سخن‏گویی فصیح و عالمانه حضرت عیسی علیه‏السلام در گهواره، نمونه‏هایی قرآنی از این دست به شمار می‏رود.

عظمت علمی

در زمان امامت پربرکت حضرت جواد علیه‏السلام مناظرات علمی دشمن‏شکن آن حضرت، شگفت‏انگیز می‏نمود؛ چه آنکه ایشان، نخستین امامی بود که در خردسالی به منصب امامت رسید و در همان سن اندک، مناظرات و بحث و گفت و گوهایی داشت که برخی از آنها بسیار پر سر و صدا و هیجان‏انگیز بود و هر کدام، دلیل محکمی بر اثبات امامت آن حضرت به شمار می‏آمد؛ چرا که مشاهده قدرت علمی بالای آن حضرت که همگان، حتی بزرگ‏ترین و دانشمندترین عالمان آن زمان را در برابر ایشان مجبور به شکست و سکوت می‏کرد، هم تردید شیعیان را برطرف می‏ساخت و هم، سم پاشی‏ها و توطئه‏های دشمنان را در شکست مقام علمی و معنوی ایشان نقش بر آب می‏نمود.

نمونه‏ای از علم امام

مجلسی توسط مأمون عباسی به درخواست عباسیان برای زیر سؤال بردن حضرت جواد علیه‏السلام صورت گرفت، و در آن، «یَحیَی بنِ اَکثَم» یکی از دانشمندان نامدار زمان مأمون، سؤالی در مورد شکار کردن شخص مُحرم از حضرت پرسید و ایشان برای آن سؤال، حدود 22 فرع مطرح فرمود که هر کدام به نحوی در پاسخ به سؤال نقش داشتند و از احاطه عجیب و غیبی حضرت به احکام دینی خبر می‏دادند و موجب سر افگندگی و شکست آن عالم عباسی شدند.

مدح مخالفان

علم غیبی و گستردگی دامنه دانش امام محمدتقی علیه‏السلام ، که در سخنان گهربار و مناظرات شگفت‏انگیز و روشنگر آن حضرت بازتاب می‏یافت و هر کدام مشکلات بزرگ و حل نشده فقهی و علمی را حل و فصل می‏کرد، شگفتی دانشمندان و پژوهشگران اسلامی، حتی مخالفان مذهب تشیع را برمی‏انگیخت تا بدانجا که نمی‏توانستند از اظهار فضل، برتری و بلندای مقام علمی و معنوی آن حضرت خودداری کنند. آنان به عظمت والای علمی امام اعتراف می‏کردند و هر کدام به نحوی، آن حضرت را می‏ستودند. به راستی هم که نور خدا خاموش شدنی نیست، بلکه هر روز بیش از بیش روشن‏تر و پرفروغ‏تر می‏درخشد؛ هر چند دشمنان در صدد خاموشی و سردی آن باشند.

مهرامام

امام جواد علیه‏السلام با توجه به موقعیت پیش آمده و نزدیکی ایشان با دربار و حکومت و نیز با تمام محدودیت‏های موجود، از راه فرستادن وکیلان و نمایندگان، ارتباط خویش را با شیعیان حفظ می‏کرد و به هواداران خویش اجازه می‏فرمود که به درون دستگاه حکومت نفوذ کند و با دست گرفتن مناصب حساس، از سخت‏گیری و شدت عمل بر شیعیان بکاهند و برای ایشان تاحد ممکن آسایش نسبی فراهم آورند. مرحوم کلینی در این زمینه نقل می‏کند که حضرت جواد علیه‏السلام بنا به درخواست یکی از شیعیان، نامه‏ای به والی منطقه او نوشت که در گرفتن مالیات بر او سخت نگیرد. والی هم که از پیروان امام بود، نه تنها بدهی او را نگرفت، بلکه اعلام کرد تا زمانی که بر سر کار است، آن مرد از پرداخت خراج معاف می‏باشد و افزون بر این، دستور داد برای او مستمری نیز تعیین کنند.

حیله دشمنان

مأمون، خلیفه حیله گر عباسی، بعد از آنکه با اغراض سیاسی و برای فرار از تنگناهاو مشکلات، ولایت‏عهدی خویش را به امام رضا علیه‏السلام تحمیل کرد، پس از به شهادت رساندن آن حضرت، در زمان امام جواد علیه‏السلام ترفند دیگری اندیشید و با تظاهر به مهربانی و دوستی با امام جواد علیه‏السلام ، یک سال پس از شهادت امام رضا علیه‏السلام دختر خویش ام‏الفضل را به ازدواج تحمیلی امام جواد علیه‏السلام درآورد و او از این ازدواج، تنها و تنها اغراض سیاسی را دنبال می‏کرد. حسین مکاری، یکی از یاران آن حضرت در این باره می‏گوید: در بغداد خدمت امام جواد علیه‏السلام شرفیاب شدم و زندگی‏اش را دیدم. در ذهنم خطور کرد که: اینک که امام به این زندگی مرفّه رسیده است، هرگز به وطن خود، مدینه باز نخواهد گشت. امام لحظه‏ای سر به زیرافکند، آن‏گاه سر برداشت و در حالی که رنگش از اندوه زرد شده بود، فرمود: «ای حسین، نان جوین و نمک خشن در حرم رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نزد من از آنچه مرا در آن می‏بینی محبوب‏تر است». به همین دلیل، امام در بغداد نماند و با همسرش ام الفضل به مدینه بازگشت و تا سال 220 ق، همچنان در مدینه می‏زیست.

هم‏نشینی با اشرار

دوری از افراد بی‏ایمان و پرهیز از دوستان ناباب، تا بدان جا تأکید و سفارش شده که امام جواد علیه‏السلام آن را موجب رهایی از جراحت شمشیر و هلاکت با تیغ برنده آن دانسته‏اند، آنجا که می‏فرمایند: «از رفاقت با آدم بد بپرهیز، به درستی که او به شمشیر کشیده می‏ماند، منظرش نیکو و آثارش زشت است». نیز ایشان در فرمایش دیگری از هم‏نشینی با اشرار نهی فرموده، آن را موجب سوء ظن معرفی می‏فرماید: «مجالست با اشرار و مردمان بد، سبب بدگمانی به مردان نیک و برگزیدگان است». جدایی آن حضرت از دربار مأمون و پشت سر انداختن تمامی ناز و نعمت و آسایش آن و هجرت و زندگانی در مدینه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله برای دوری از هم‏نشینی با مأمون ستمگر، نمونه گویایی است از این پیام در سیره عملی آن امام همام.

الگوی تقوا و پاک‏دامنی

امامان معصوم علیهم‏السلام جملگی الگوی تقوا و پرهیزکاری‏اند که خود را در همه احوال، به خدای متعال سپردند و جز او دیگری را کفیل امور خویش قرار ندادند و این‏گونه، درس توکل و اتکا به پروردگار را به پیروان خویش آموختند. به همین دلیل است که دشمنان و مخالفان حق و حقیقت، هر چند در ضایع کردن مقام روحانی و شأن والای آنان کوشیدند و در این راه از هیچ کاری دریغ نکردند، به نتیجه‏ای نرسیدند و جز سیاه‏رویی برای خودشان، حاصلی به کف نیاوردند. حضرت امام جواد علیه‏السلام در این باره می‏فرماید: «آن که خدای تعالی پذیرا و قبول کننده تعهد اوست، هیچ گاه ضایع و تلف نمی‏شود؛ ولی آن کس که از خدا برید و به دیگری دل سپرد، خداوند نیز او را به دیگری وامی‏گذارد». شاهد بر صدق فرمایش آن حضرت، رسوایی مأمون است در حیله هایی که برای تمایل امام جواد به دنیا و اهل آن و به فسق و لهو به کار بُرد، اما هیچ‏یک از آنها، کمترین تأثیری در امام و ابهت او نداشت.

یکرنگی

آدمی را خوشایند است که در منظر مردمان، به خودآرایی و جلوه‏گری بپردازد و افعال و رفتار نیک از خود نشان دهد، تا مگر در دیده دیگران مقبول افتد و دارای مقام و منزلت اجتماعی شود و در پیِ آن، مشکلات و موانع امور مادّی و دنیایی‏اش برطرف گردد؛ اما چون از دیدگاه مردمان خارج شد، زحمت خوش‏رفتاری و زندگانی طبق رضایت الهی را به کلی فراموش می‏کند و به پشت سر می‏اندازد. زشتی و نادرستی این صفت رذیله و این عادت ناپسند بر کسی پوشیده نیست و هم از این روست که اولیای الهی، همواره بندگان خدا را به یکرنگی و توجه به حضور در محضر پروردگار در همه احوال سفارش می‏فرمایند؛ چنان که حضرت امام جواد علیه‏السلام می‏فرماید: «آن‏گونه مباش که در آشکارا (و در منظر مردمان) دوست خدا باشی، اما در نهان (و دور از چشم‏دیگران) دشمن او به شمار آیی».

شهادت مظلومانه

به هنگام تولد جواد الائمه علیه‏السلام ، امام رضا علیه‏السلام او را در آغوش پر مهر خویش کشید و همان دم خبر از فاجعه تلخ و جانکاه شهادت مظلومانه‏اش داد. آن حضرت فرمود: «این فرزند من به جور و ستم کشته خواهد شد و اهل آسمان‏ها بر او خواهند گریست و حق تعالی بر دشمن او غضب خواهد کرد، و کشنده او و ستم کننده بر او بعد از قتل او از زندگانی بهره نخواهد دید و به زودی به عذاب الهی واصل خواهند گردید». هنگامی که معتصم عباسی به خلافت رسید، از آوازه فضیلت‏ها و کمال امام جواد علیه‏السلام کانون حسد در سینه ناپاکش شعله‏ور شد و آن حضرت را از مدینه به بغداد طلبید. وقتی حضرت وارد بغداد شد، معتصم زهری به همسر آن حضرت داد و او نیز آن را درانگور به کار بُرد و نزد آن امام مظلوم نهاد. چون حضرت از آن تناول فرمود، آثار زهر در بدن مبارکش ظاهر گردید و هم از آتش همان زهر، غریب و مظلوم به شهادت رسید و در نزد اجداد والا مقامش به دیدار پروردگار شتافت.



http://shiaupload.ir/images/y7pclpm9eoyqik4x1ck.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۸, ۱۱:۲۵
http://shiaupload.ir/images/hov3w4yrxqup1pc0ex.gifبنام تو اي قرار هستيhttp://shiaupload.ir/images/hov3w4yrxqup1pc0ex.gif



ز این مُرکب سیاهِ سوگ که بر در و دیوارِ «کاظمین» پاشیده شده، ضایعه‏ای بس عظیم روایت می‏شود.
دجله حل شده است در «إنّا الیه راجعون».
رنگ‏ها در تلاطم دوری، تلخْ می‏آمیزند و نگاه‏ها در بسترِ سکوتی سرخ می‏افتند.
ابرهای پُرسخاوت با حریرِ دستانِ این برگزیده خدا تازه آشنا شده بودند.
شمایلِ قرآنی‏اش در ذهنِ زمان نقش بسته.
سرزمین‏های آفتاب، مقیمِ چشمانش بودند و فصاحت و بلاغت، غوطه‏ور در گفتارش.
دانشِ پُرقدرت او، دستانِ «معتزله» را در دستانِ شکست گذارد. «یحیی بن اکثم»ها را در گنداب فخرفروشیِ خودشان نشاند و پای برگه‏های عجز خویش، امضا زدند.
دایره روزگار، چاره‏ای نداشت که به تأیید او برسد؛ وگرنه دچار تسلسل می‏شد. هر روز خورشید، در مجاورتِ نور و بخشندگیِ کامل او، صبح را جورِ دیگر معرفی می‏کرد.
پرندگان تبعیت، بال‏های خویش را در اقیانوس فضایلِ چون آینه‏اش شست‏وشو می‏دادند.
بر درخشندگیِ غنچه‏های جهان، گشاده روییِ نامِ جوانش بُرده می‏شد. دریغا که نیت‏های آلوده، تا عمق تاریکی می‏روند. بُرج‏هایی از نیستی برای خود در جهنم می‏زنند.
و اینک مائیم و ستاره‏های سوخته‏ای که با مرثیه‏های خویش، در دامانِ دجله می‏تابند.
مائیم و صفت داغی که بر آلاله‏ها و شقایق‏های جوانِ دشت، ریخته شده است.
اسبانِ بادپایِ خبر، شیهه عزا می‏برند.
فوران آتش! زندگی اهمیتی که دارد این است که در این قبیل ثانیه‏ها بسوزی و خاکستر شوی که این سوختن، همان ساخته شدن است. گریانیِ کاظمین، درست روبه‏رویِ تمامی قرون نشسته است.


http://shiaupload.ir/images/q75xrgiyd2wzgyknynm6.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۸, ۱۶:۴۴
http://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gifبنام تو اي قرار هستيhttp://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gif




میهمان کاظمین


شهر، در عمق سکوت، لحظات اندوهباری را پشت سر می‏گذارد! گویی به دنبال تکرار خاطره‏ای است که تلخی آن را پیش‏تر تجربه کرده است.
آن روز، تابوت مظلومانه امامی بود و شانه چند مرد ناآگاه؛ و امروز شانه تنگ مردمانی‏ست و عطر تابوت امامی در نهایت مظلومیت؛ امامی که در نهایت جوانی و بهار زندگانی، تأثیر زهرآگین خزان را بر جای خویش به تماشا بنشیند.
گویی تمام آسمانیان، میهمان بغدادند؛ میهمان سوگی غریبانه؛ غریبانه، مثل تمام داغ‏های نینوایی!
کجایید، شانه‏های سبز مدینه؟
این شانه‏های نامحرم، بسی نامهربانند!
کجایید کوچه‏های مدینه تا مرثیه خورشید را به گریه بنشینید؛ این کوچه‏ها همیشه با خورشید نامحرمند!
کجایید، بانوان حرم که با فرشتگان الهی، مویه‏گر شوید!
کجایید، داغ پروردگان حریم ولایت که امروز، روز ماتم آل الله است!


معتصم، در سیاهی جامه و بغداد در تیرگی جهل، دست و پا می‏زدند؛ هنگام ظهور خورشیدی بود که پیام‏آور انوار آسمانی ولایت باشد، تا ابرهای تیره جهالت را از اذهان امت بزداید!
از بخشش‏های کلامش تا کرامت‏های مرامش، عوام و خواص بهره می‏بردند و چتر انوار الهی‏اش، همه را یکسان به «طور» معرفت رهنمون می‏گشت!
دشمنانی که تنها هنرشان در خلافت، ظلم و تنها تکیه‏گاهشان در دیانت، تعصّب و جهل بود، نه خیری در «نسبت»شان بود و نه خیری در «وصلت»شان. «ام فضل»هاشان، بی‏فضیلت‏ترین زنان و «معتصم»هاشان، بی‏عصمت‏ترین مردان؛ علماشان جهل‏اندیش و حکماشان کافرکیش بودند.
صورت‏هاشان، تبسم‏آذین و دل‏هاشان تنفّرآگین بود. جامه‏هاشان سیاه، دل‏هاشان سیاه و چهره‏هاشان از شدت تعصب و جهل، سیاه سیاه بود. کسی باید می‏بود تا این همه تیرگی را از اذهان بزداید!
باید کسی بود تا معارف راستین الهی را به عوام و خواص می‏آموخت!
اما دریغا که این دنیای سفله‏پرور، اهریمن حسادت را برای مقابله با نور علم و معرفت پرورانیده است!
دریغا که میزبانان نامهربان، پاس میهمانان نگه نداشتند؛ میهمانی که آسمان و زمین، مقابل نامش، قد به تکریم خم می‏کرد!
آن روز، بغداد بود و نُهمین خورشید ولایت که غریبانه به همجواری «جد» غریبش می‏رفت؛ به همجواری کسی که تلخی خاطره‏هایش را زندان‏های‏هارون، همواره به یاد می‏آورند!
تابوتی از نور، به آسمان و تابوتی از نور، به کاظمین نزدیک می‏شد و زمان، زمان وداع عالم خاک با فرزند افلاک بود؛ فرزندی که از پرتو آیینه وجودش، انوار حق، به دل‏ها می‏تابید و گمگشتگان مسیر حق را به حق رهنمون می‏شد!
درود خداوند بر تو و شهادت غریبانه‏ات باد، یا مولا، یا جواد الائمه!



http://www.soog.ir/sound/javad/javad4.jpg

نورين
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۰۰:۱۰
در رثاى نهمين ستاره ولايت
فغان از گردش چرخ ستمگر
ستم ها كرده بر آل پيمبر
زده آتش گلستان نبىّ را
نموده در به در آل علىّ را
يكى در طوس و بعضى را به بغداد
نموده خون جگر از زهر بيداد
جواد، آن ميوه باغ رسالت
ز كين مسموم شد، در شهر غربت
فتاده در ميان حجره بى يار
نبودى مونس ، او را و نه غمخوار
لب تشنه ، نه فرزندى كنارش
نه غمخوارى كه باشد غمگسارش
جهان از داغ او ماتم سرا شد
جهانى زين مصيبت در نوا شد
الا اى آسمان از ديده ، اشكِ خون به بار امشب
كه رفت از دار فانى ، حُجّت پروردگار امشب
نهم شمع هدايت ، پيشواى شيعيان ، او
دهد دور از وطن جان ، بى معين و غمگسار امشب
براى كشتن سلطان دين ، با زهر جان فرسا
زنى مأ مور شد، با امر خصمى نابكار امشب
فروغ ديده زهرا (تقىّ) چون مجتبى جدّش
به دست همسر خود، گشت مسموم و فكار امشب
در آغاز جوانى ، از پى ارشاد مردم شد
شهيد دين حقّ، مانند اجداد كبار امشب
گل گلزار احمد از جفاى دختر مأ مون
نهان گردد به خاك سرد و جاويد در مزار امشب
الا اى مظهر جود خدا، ما مستمندان را
ز خوان عام خود، محروم از رحمت مدار امشب
برگرفته از سايت غدير

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۰۱:۳۳
http://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gifبنام تو اي آرام جان http://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gif


حجت حق

تولد حضرت جواد علیه‏السلام خیر و برکت خاصی برای شیعیان به ارمغان آورد؛ زیرا امام رضا علیه‏السلام در تعیین جانشین خود و معرفی امام بعدی با مشکلاتی روبه‏رو بود. از یکسو، پس از شهادت امام کاظم علیه‏السلام گروهی به نام «واقفیه»، بر اساس انگیزه‏های مادی، امامت حضرت رضا علیه‏السلام را انکار کردند و از سوی دیگر چون احادیث رسیده از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏گفت امامان دوازده نفرند، فقدان فرزند برای امام رضا علیه‏السلام ، هم امامت خود آن حضرت و هم تداوم امامت را زیر سؤال می‏برد. واقفیه هم این موضوع را دستاویز قرار داده، امامت حضرت رضا علیه‏السلام را نمی‏پذیرفتند. یکی از سران واقفیه در نامه‏ای به امام رضا علیه‏السلام ، او را به عقیمی متهم کرد و نوشت: چگونه ممکن است امام باشی در صورتی که فرزند نداری؟! امام در پاسخ نوشت: «از کجا می‏دانی که من فرزندی نخواهم داشت؟ سوگند به خدا، بیش از چند روز نمی‏گذرد که خدا پسری به من می‏بخشد که حق را از باطل جدا می‏کند».

انتظار شیعیان

کلیم پسر عمران می‏گوید: به امام رضا علیه‏السلام عرض کردم: دعا کنید تا خداوند فرزندی به شما عنایت کند. فرمود: «من تنها یک فرزند خواهم داشت و او از من ارث می‏برد». وقتی امام جواد علیه‏السلام به دنیا آمد، امام رضا علیه‏السلام به یارانش فرمود: «این کودک، همانند موسی دریاها را می‏شکافد و همانند عیسی بن مریم مادر پاکیزه‏ای دارد. به راستی که او پاک و پاکیزه آفریده شده است». سپس آن حضرت ادامه داد: «این فرزندم از روی ستم و خشم کشته می‏شود. اهل آسمان بر او می‏گریند و خداوند متعالی بر دشمن ستمگرش غضب می‏کند و اندکی نمی‏گذرد که خداوند او را به عذاب دردناک و کیفر شدید خود گرفتار می‏سازد».

شگفتی ولادت

حکیمه خواهر امام رضا علیه‏السلام می‏گوید: پس از تولد امام جواد علیه‏السلام ، امام رضا علیه‏السلام او را در گهواره‏ای گذاشت و به من فرمود: «مواظب او باش و از کنار گهواره دور نشو». حکیمه گوید: من به پرستاری آن حضرت مشغول بودم. پس ازمدتی وی چشمانش را به سوی آسمان کرد، بعد نگاهی به چپ و راست خود افکند و فرمود: «اَشْهَدُ اَن لا الهَ الا اللّه‏ وحده لا شریکَ لَه، و انّ محمّدا عبدُه و رسولُه». من از این امر شگفت زده شدم و از ترس بدنم لرزید. برخاستم و به خدمت امام رضا علیه‏السلام رفتم و عرض کردم: امر شگفتی از این نوزاد دیدم. حضرت فرمود: چه دیدی گفتم: این کودک همین الان شهادتین گفت. امام رضا علیه‏السلام هم تبسم کنان فرمود: «ازاین پس، شگفتی‏های بسیاری از او خواهی دید».
درس‏هایی از امام جواد علیه‏السلام

دوستی پایدار

انسان، اجتماعی آفریده شده است و برای زندگی در جامعه و نیز برآوردن نیازهای خود، باید دوستان و همراهانی داشته باشد. پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «برادران و دوستان راستین به دست آر، تا در پناهشان زندگی کنی که آنان در آسایش زیورند و در هنگام سختی، ساز و برگ [و یاور]». اخلاق پسندیده موجب می‏شود انسان، دوستان مناسب و پایداری بیابد. امام جواد علیه‏السلام در این باره می‏فرمود: «دوست را با سه ویژگی به دست می‏آورند: انصاف در معاشرت، هم دردی[با دیگران] در خوشی و ناخوشی، و داشتن قلبی پاک و سالم [از گناهان]».
دوست باشد کسی که در سختی باری از دوش دوست بردارد نه که سربارِ زحمت خود نیز بر سرِ بار دوست بگذارد
محمدحسین شهریار

آزمون بزرگ

گزینش دوست، فراروی همه مردم، به ویژه نوجوانان و جوانان است. حال اگر رفاقت، با آزمودن دوست همراه باشد و به ایمان، اخلاق نیکو و وفاداری او یقین شود، دوستی پایدار می‏ماند؛ چنان که امام علی علیه‏السلام فرمود: «هر که پس از نیک آزمودن، برادری و دوستی برگیرد، ارتباطش پایدار می‏ماند و دوستی‏اش استوار می‏گردد». پس اگر در این کار سستی شود، زیان دنیوی و اخروی را در پی خواهد داشت. امام جواد علیه‏السلام در این باره می‏فرمود: «هر کس پیش از آزمودن کسی به او اطمینان کند، خود را در معرض هلاکت و عاقبت رنج آلود قرار داده است».
به روزگار جوانی بیازمای کسان ببین فرشته خصال‏اند یا که دیو و دَدَند برای خویش رفیق شفیق گلچین کن ز مردمی که هنر پیشه‏اند و با خِرَدند


همراه ناصالح

دوستان ناباب، آینده انسان را در زندگی و اشتغال به خطر می‏اندازند. رفاقت با آنان، هم موجب می‏شود انسان اخلاق ناپسند شان را بگیرد و هم خود آنها، در دوستی خیانت می‏کنند و از پشت به دوست خود خنجر می‏زنند. امام جواد علیه‏السلام در این باره می‏فرمود: «از دوستی با شخص شرور بپرهیز که چون شمشیرِ برهنه است؛ منظره‏اش نیکو و اثر زخمش نازیباست».
منشین با بدان که صحبت بد گرچه پاکی، تو را پلید کند آفتاب ارچه روشن است او را پاره‏ای ابر ناپدید کند
سنایی

اثر هم نشین

انسان‏ها در روابط اجتماعی خود، از اخلاق و رفتار نیک یا بد همکاران و دوستان خود تأثیر بسیار می‏گیرند. امام جواد علیه‏السلام در این باره می‏فرماید: «خوی بد در همراهی با بیخردان، و نیکویی اخلاق در هم نشینی با خردمندان است».
دیدی که چه سان به باغ و بستان هر گل که شکفته گشت و خندان گردد چو مجاور خس و خار پژمرده شود در آخر کار تو نیز به باغ زندگانی مانند گلی، اگر بدانی


حکیم سنایی غزنوی نیز گفته است:

گر رخ ناکسان نبینی،
بِا با خَسان هر چه کم نشینی،
بِا گر تو نیکی، بَدان کنند بَدَت
کم کند صحبت بدان خِرَدَت


http://shiaupload.ir/images/5o5cep6vnic8e15akxn.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۰۱:۳۸
http://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gifبنام تو اي قرار هستي http://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gif


کمال ایمان

پرداختن به هوا و هوس، سبب دوری انسان از حقیقت والای وجودی‏اش می‏شود، او را از دست یابی به ایمان باز می‏دارد و زمینه انجام گناهان و نافرمانی را فراهم می‏سازد. در مقابل، ایمان و دین داری، باعث نزدیکی هر چه بیشتر آدمی به خدا می‏گردد و زمینه رشد روحی و معنوی او را آماده می‏سازد. امام جواد علیه‏السلام می‏فرماید:«بنده هرگز حقیقت ایمان را به کمال نرساند، مگر آنگاه که دینش را بر هوس خود ترجیح دهد، و هرگز به هلاکت در نیفتد، جز زمانی که هوس خود را بر دینش ترجیح دهد».

ره‏توشه دوزخ

مال حلال، برکات فراوانی دارد، ولی مال حرام، توفیق‏های الهی را از انسان می‏گیرد و او را در مسیری می‏اندازد که جز حسرت و افسوس اخروی چیز دیگری نصیبش نمی‏شود. امام جواد علیه‏السلام خطاب به داوود صَرْمی می‏فرماید: «ای داوود! مال حرام رشد نمی‏کند و اگر هم رشد کند، برای صاحبش برکتی ندارد، اگر از آن چیزی انفاق کند، پاداشی نخواهد دید و آنچه پس از خود بر جای می‏گذارد، ره توشه او به سوی دوزخ است».

فرصت دوباره

توبه و استغفار، دری از درهای رحمت الهی برای بندگان است. با توبه و بازگشت به سوی پروردگار، گناهان گذشته از بین می‏رود و انسان فرصت دوباره‏ای برای انجام خوبی‏ها و رشد معنوی می‏یابد. اما نباید این مسئله را به تأخیر انداخت که سبب پشیمانی خواهد بود. امام جواد علیه‏السلام می‏فرماید: «به تأخیر انداختن توبه، فریب و غفلت است و امروز و فردا کردن آن، مایه حیرت و سرگشتگی».

تولّی و تبرّی

امام جواد علیه‏السلام می‏فرماید: «خداوند به یکی از پیامبران وحی فرمود: دل بر کندن تو از دنیا، مایه آسودگی زودرس خود توست و دل بستنت به من، موجب ارجمندی تو نزد من خواهد بود. لیکن آیا به خاطر من با کسی دشمنی ورزیده‏ای و از بهر من با کسی دوستی کرده‏ای؟»

برترین عبادت

انجام اعمال عبادی برای خدا و نه برای دیگران، بسیار ارزشمند است و سبب رشد و تعالی می‏شود. اگر عبادت‏هایمان را برای خودنمایی، برتری‏طلبی و... انجام دهیم، در پیشگاه خداوند ارزشی نخواهد داشت و ما را از کسب پاداش آنها و رسیدن به اهداف خلقت باز می‏دارد. شاید به همین دلیل است که امام جواد علیه‏السلام می‏فرماید: «برترین عبادت، اخلاص است».

معنای شرافت

آموختن علوم و معارف و عمل به آنها، در رشد علمی و معنوی انسان‏ها تأثیر به سزایی دارد. بدون اندوخته‏های علمی، نمی‏توان در مسیر الهی گام نهاد و پیش رفت، البته این علوم و معارف باید در راه الهی باشد و نه صرفا در جهت دنیایی، تا باعث پیشرفت شود. امام جواد علیه‏السلام در این مورد می‏فرماید:«شریفِ به تمام معنا، کسی است که دانشش مایه شرف او گردد».

دشمنی مکن

برخورد نیکو و مناسب با دیگران و دشمنی نکردن با افراد، جزو کارهای پسندیده به شمار می‏آید. امام جواد علیه‏السلام می‏فرماید: «با هیچ کس دشمنی مکن تا آنگاه که بدانی رابطه او با خدای تعالی چگونه است؛ اگر نیکوکار باشد، خداوند او را تسلیم تو نمی‏کند و اگر بدکار باشد، همین شناخت تو از او برای تو کافی است. بنابراین، با وی دشمنی مکن».

خوبی به خود

خوبی کردن به افراد، نه تنها سبب رضایت و خشنودی خدا و دیگران بوده، جزو کارهای عبادی به شمار می‏رود، بلکه پاداش اخروی آن نیز نصیب خود فرد می‏شود. از این رو، در انجام کارهای خیر نباید منت گذاشت؛ زیرا خود نیکوکار به پاداش کار نیکش نیازمندتر است. امام جواد علیه‏السلام می‏فرماید: «نیکوکاران به نیکی کردن نیازمندترند تا کسانی که به آن نیکی نیازمندند؛ زیرا پاداش، افتخار و نیک نامی‏اش از آن آنهاست. بنابراین، هر خوبی که آدمی کند، نخست به خود کرده است. پس نباید به خاطر خوبی‏اش که به خود کرده، از دیگران سپاس‏گزاری بخواهد».

خدا را با دل بخوانید

دل را به خدا سپردن و از غیر او پاک کردن، انسان را زودتر به هدف و مقصود می‏رساند؛ چه بسا فردی اعمال عبادی انجام دهد، ولی فکر و قلبش او را همراهی نکند. امام جواد علیه‏السلام می‏فرماید: «با دل‏ها به سوی خدا رهسپار شدن، به مقصد رساننده‏تر است تا با خسته کردن اعضای بدن با اعمال».

حکومت دشمنان

قرآن کریم، بهترین کتاب هدایت و انسان سازی است که با عمل به آیات نورانی و روش‏های سازنده آن، می‏توان سریع‏تر راه رشد و تعالی را پیمود. امام جواد علیه‏السلام می‏فرماید: «هر امتی، آنگاه که کتاب آسمانی خود را رها کرد و دور افکند، خداوند علم آن را از آنان گرفت و آنگاه که دشمنان خود را به دوستی و سرپرستی گرفت، خداوند آن دشمنان را برایشان ولایت و حکومت داد. دور افکندن کتاب به این بود که حروف و کلمات آن را بر پا داشتند و معانی اش را تحریف کردند؛ کتاب را می‏خواندند و روایت می‏کردند، ولی آن را به کار نمی‏بستند. پس نادانان از اینکه آن را خوب می‏خوانند و حفظ می‏کنند، خوشحال اند و دانایان از اینکه آن را به کار نمی‏بندند، اندوهناک‏اند».

دوری از هوای نفس

پرداختن به هوای نفس و پیروی از آن، انسان را از معنویت و خدایی شدن باز می‏دارد و به راهی می‏کشاند که جز حسرت و افسوس چیز دیگری نصیب او نمی‏شود. اطاعت از هوای نفس، خوشحالی دشمن همیشگی انسان، یعنی شیطان را فراهم و آرزوهای خصمانه‏اش را برآورده می‏کند. امام جواد علیه‏السلام می‏فرماید: «کسی که از هوای نفس خود اطاعت کند، آرزوهای دشمن خویش را برآورده است».

رنگ خدایی

با نیروی توکل و اعتماد به خدا، می‏توان پله‏های رشد و ترقی را هر چه سریع‏تر پیمود و به سرمنزل مقصود رسید. اگر این نیروی ارزشمند مبنای هر کاری قرار گیرد، حتی اگر آن کار به نتیجه هم نرسد، شکستگی و رنجوری در پی ندارد. امام جواد علیه‏السلام می‏فرماید: «اعتماد به خدای بزرگ، بهای هر چیز گران و نردبان رسیدن به هر بلندایی است».

ملاک برتری

امام جواد علیه‏السلام درباره برتری فردی بر فرد دیگر در نزد خدا می‏فرماید: «دو نفر گرد نیامدند، جز آنکه برتر آنها نزد خدا ادیب‏تر آنهاست». گفته شد: ای پسر رسول خدا! فضیلت او را نزد مردم فهمیدیم، ولی برتری وی نزد خدا چیست؟ حضرت فرمود: «او قرآن را همان گونه که نازل شده است و حدیث ما را آن گونه که گفته‏ایم روایت می‏کند، و در دعایش خدا را با شیفتگی و اصرار می‏خواند».

خوشه‏هایی از معرفت

کسی که به خاطر پیروی از دلخواه تو، راه راست را بر تو پنهان دارد، بی‏گمان با تو دشمنی کرده است.
ملاقات با برادران هر چند کوتاه باشد، موجب سلامت و رشد عقل می‏شود.
نعمتی که سپاس گزاری نشود،مانند گناهی است که آمرزیده نگردیده است.
مؤمن به توفیق خدا و داشتن پندگویی درونی و خوی نصیحت‏پذیری از کسی که او را نصیحت کند، نیازمند است.
بزرگ‏ترین عیب آن است که مردم را به همانند آن چیزی که در تو باشد، عیب‏جویی کنی.
هر که به غیر خدا رو کند، خداوند او را به همان واگذارد.



http://shiaupload.ir/images/zkk73suue6u3d8363e47.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۰۱:۴۴
http://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gifبنام حضرت دوستhttp://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gif



خاطراتی از امام جواد علیه‏السلام

تعجب همگان

علی بن اسباط، می‏گوید: روزی به محضر امام جواد علیه‏السلام رسیدم. در ضمن دیدار، به سیمای حضرت خیره شدم تا قیافه ایشان را به ذهن خود سپرده، پس از بازگشت به مصر برای ارادتمندان آن حضرت بیان کنم. درست در همین لحظه، امام جواد علیه‏السلام که گویی تمام افکار مرا خوانده بود، در برابرم نشست و فرمود: «کاری که خداوند در مسئله امامت انجام داده، مانند کاری است که در مورد نبوت انجام داده است. خداوند درباره حضرت یحیی می‏فرماید: ما به یحیی در کودکی فرمان نبوت دادیم، و درباره حضرت یوسف می‏فرماید: هنگامی که او به حدّ رشد رسید، به او حکم (نبوت) و علم دادیم، و درباره حضرت موسی می‏فرماید: و چون به سن رشد و بلوغ رسید، به او حکم (نبوت) و علم دادیم. بنابراین، همان گونه که ممکن است خداوند علم و حکمت را در چهل سالگی به شخصی عنایت کند، می‏تواند همان حکمت را در دوران کودکی نیز به او ببخشد».

شیعه خالص


مردی بسیار شادمان خدمت امام جواد علیه‏السلام رسید. حضرت به او فرمود: «سبب شادمانی ات چیست؟» عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! از پدرت شنیدم شایسته‏ترین زمانی که انسان باید شادمان باشد، روزی است که به دیگران نیکی کند. من امروز از ده نفر پذیرایی و به آنان کمک کردم. حضرت فرمود: «به جان خودم سوگند، تو شایسته این شادمانی هستی به شرط اینکه آن عمل را نابود نکرده باشی یا بعد از این نابود نکنی. آن مرد گفت: چگونه ممکن است چنین کنم، با اینکه از شیعیان خالص شما هستم؟ امام جواد علیه‏السلام فرمود: «صدقه خود را باطل کردی و خود را از شیعیان خالص دانستی. شیعه خالص ما سلمان، ابوذر، مقداد و عمار هستند و تو خود را به ناحق با چنین اشخاصی برابر دانستی». آن مرد گفت: توبه می‏کنم. حضرت فرمود: «بگو من از دوستان شما، و دشمن دشمنانتان و دوست دوستانتان هستم». آن مرد گفت: همین را می‏گویم و از گفته خود توبه می‏کنم. سپس امام فرمود: «اکنون ثواب‏های از بین رفته صدقه ات بازگشت».

دعای پس از نماز



استناد به شیوه گفتار یا رفتار بزرگان، عامل مهمی در تأثیر نکته‏های اخلاقی در مخاطب به شمار می‏آید. پیشوای نهم، امام جواد علیه‏السلام نیز گاه برای بیان معارف دینی، به روش پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله استناد می‏کردند. آن حضرت فرمودند: «پیغمبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پس از نماز چنین دعا می‏کرد: خدایا! [گناهانی] را که پیش‏تر کرده‏ام یا می‏کنم، نهان و آشکار مرا، اسراف بر خودم را و آنچه را تو بهتر از من می‏دانی، بر من بیامرز. خدایا! تو پیش از همه و پس از همه هستی،... تا زمانی که زندگی را برایم بهتر می‏دانی، مرا زنده نگاه دار و آن گاه که مرگ را برایم بهتر می‏دانی، مرا بمیران.... خدایا! ما را به زینت ایمان زیبا کن و راهنما و رهیافته قرار ده. ای پروردگار من! دلی پیراسته و زبانی راستگو از تو می‏خواهم، از آنچه می‏دانی، آمرزش می‏طلبم و نیکوترین آنچه می‏دانی، از تو می‏خواهم و از بدی آنچه می‏دانی به تو پناه می‏برم، که تو می‏دانی و ما نمی‏دانیم و تو به نهان‏ها بسیار آگاهی».

خلوت با دوست

امام جواد علیه‏السلام چنان نزد یاران خود دوست داشتنی بود که همه می‏خواستند کارهای خود را به روش آن حضرت انجام دهند. به همین دلیل به همه ریزه کاری‏های رفتاری آن حضرت توجه می‏کردند. علی بن مهزیار می‏گوید: «در سال 215، امام جواد علیه‏السلام را دیدم که خانه خدا را طواف کرد و در هر دور طواف، به رکن یمانی دست می‏کشید. در دور هفتم رکن یمانی و حجر الاسود را لمس کرد و دست خود را بر چهره خود کشید، آن گاه کنار مقام ابراهیم علیه‏السلام آمد و پشت آن، دو رکعت نماز خواند. سپس به پشت کعبه ـ کنار ملتَزَم رفت و جامه از روی سینه خود کنار زد و خود را به خانه خدا چسبانید. مدت بسیاری، دعا کنان بر همان حالت ماند، آنگاه از درِ گندم‏فروشان بیرون رفت. نیز آن حضرت را در سال 217 دیدم که شب خانه خدا را وداع کرد.... در دور هفتم پشت کعبه، کنار ملتزم لباس از روی سینه کنار زد و خود را به کعبه چسبانید و آن‏قدر خود را به کعبه چسباند که برخی از یاران ما، هفت دور خانه خدا را طواف کردند».

یادگار اجدادی

همه رفتار و گفتار امام جواد علیه‏السلام برای یارانش درس‏آموز بود و آنان با دقت به تمام حرکت‏های آن حضرت، حتی در اعمال مستحبی حج نیز می‏نگریستند. علی بن مهزیار می‏گوید: «امام جواد علیه‏السلام را در شب زیارت دیدم. طواف نساء را انجام داد و پشت مقام نماز خواند. سپس وارد چاه زمزم شد و به دست خود با دَلْوی که نزدیک حجرالاسود بود، آب کشید و نوشید و بر بخشی از تنش ریخت. سپس دوباره به درون زمزم سرکشید [و نگریست]. یکی از یاران ما به من خبر داد که سال بعد نیز او را دیده که چنین کرده است».

آگاه از ناپیدا

داوود بن قاسم می‏گوید: به حضور امام جواد علیه‏السلام رفتم، در حالی که چند نامه بی‏آدرس همراه من بود و صاحبان آنها را نمی‏شناختم و از این رو اندوهگین بودم. در این هنگام، امام جواد علیه‏السلام یکی از آن نامه‏ها را برداشت و فرمود: این نامه زیاد بن شبیب است. دومی را برداشت و فرمود: این نامه فلانی است و همین طور تمامی صاحبان نامه‏ها را معرفی کرد. من در شگفت مانده بودم، ولی آن حضرت نگاهی به من کرد و لبخند زد.

راهنمایی امام

شخصی به امام جواد علیه‏السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! من از دوستداران شما هستم. پدرم به طور ناگهانی از دنیا رفت و من از محل دارایی او که هزار دینار بود آگاهی ندارم. امام جواد علیه‏السلام به او فرمود: «بعد از نماز عشا، صد مرتبه بر محمد و آل‏محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله صلوات بفرست، پدرت به خواب تو می‏آید و محل اموال را به تو می‏گوید». آن شخص دستور امام را انجام داد و شب در عالم خواب پدرش مکان پول‏ها را گفت و افزود: نزد امام جواد علیه‏السلام برو و به او خبر بده که این اموال را برداشتی؛ چرا که آن حضرت به من امر فرمود. آن مرد جریان را به امام جواد علیه‏السلام گفت و عرض کرد: سپاس خدایی را که تو را گرامی داشت و برگزید.

پاسخ به پرسش‏ها


اباصلت هِرَوی، از یاران امام رضا علیه‏السلام و حضرت جواد علیه‏السلام می‏گوید: در مجلس امام جواد علیه‏السلام بودم. شخصی برخاست و عرض کرد :آقای من! قربانت گردم. پیش از آنکه او سخنش را ادامه دهد، امام جواد علیه‏السلام فرمود: «نمازت را شکسته و دو رکعتی نخوان، بنشین». او نیز نشست. وقتی مجلس تمام شد و همه رفتند. به حضرت عرض کردم: چیز شگفت انگیزی دیدم؟! امام فرمود: «در مورد آن مرد می‏پرسی؟» عرض کردم: آری. فرمود: «آن شخص برخاست تا در مورد کشتی بان بپرسد که آیا می‏تواند نمازش را دو رکعتی و شکسته بخواند. به او گفتم: نه شکسته نخواند؛ زیرا کشتی به منزله خانه اوست و از آن خارج نمی‏شود».

نشانه امامت

یحیی بن اکثم، به یکی از دوستانش چنین گفت: روزی در شهر مدینه، وارد مسجد رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شدم تا به زیارت قبر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بروم. در این حال، امام جواد علیه‏السلام را دیدم که به زیارت مشغول است. من با آن حضرت در مورد مسائلی که داشتم مناظره کردم و حضرت همه را پاسخ داد. سپس گفتم: می‏خواهم از مسئله بپرسم، ولی به خدا سوگند از شما خجالت می‏کشم. حضرت فرمود: پیش از آنکه تو بپرسی به تو می‏گویم، می‏خواهی درباره امام بپرسی. عرض کردم: سوگند به خدا! پرسش من همین است. حضرت فرمود: «امام من هستم». عرض کردم: نشانه آن چیست؟ در این هنگام، عصایی که در دست آن حضرت بود به صدا در آمد و گفت: «به راستی که مولای من، امام این زمان است و او حجت خداست». راستی، وقتی عصای موسی به اذن خداوند، به موجودی جاندار تبدیل می‏شود و سحر ساحران را باطل می‏کند، جای هیچ شگفتی نیست که عصای امام منصوب از سوی خدا نیز چنین قدرتی را داشته باشد.

معرفی پیشوایان

امام جواد علیه‏السلام گاهی برای اینکه معرفت شیعیان را به مقام امامت افزون سازد و باور درستی از امامت به آنان بشناساند، روایاتی در این باره می‏فرمود. از جمله از ایشان نقل شده که: «ما گنجوران علم و غیب و حکمت خدای متعالی، و جانشینان پیامبران او و بندگان ارجمندش هستیم». آن حضرت در روایتی دیگر فرمود: «سپاس خدای را که ما را از نور خویش آفرید، از میان بندگانش برگزید و مورد اعتماد در میان مخلوقات قرار داد».

دعا برای مصلحان

انتظار منجی موعود، در معارف شیعه فصلی گسترده به خود اختصاص داده است؛ به طوری که از همه امامان در این باره روایاتی نقل می‏کنند. امام جواد علیه‏السلام هم افزون بر ذکر روایاتی درباره حضرت مهدی(عج)، در قنوت نماز خود چنین می‏فرمود: «بار خدایا! دوستانت را بر دشمنان ستمگرت پیروز گردان؛... همانان که اموال تو را در میان خود، دست به دست چرخاندند و بندگانت را به بردگی گرفتند و سرزمین تو را در کری و کوری و تاریکی شدید رها کردند. چشمانشان باز است و دل هایشان کور، و برای آنان بر تو حجتی نمانده است. بار خدایا! تو آنان را از عذاب خود برحذر داشتی و کیفرت را برایشان روشن نمودی و به فرمان برداران وعده احسان دادی... خدایا! مؤمنان را در برابر دشمن خود و دشمن دوستانت تأیید فرما. آنان دعوتگر به سوی حق شدند و پیروی از امام منتَظَر عدالت‏گستر را پیشه کردند».

انتظار موعود

عبدالعظیم حسنی، از یاران امام جواد علیه‏السلام می‏گوید: به نزد مولای خود امام جواد علیه‏السلام رفتم و می‏خواستم از قائم(عج) بپرسم. امام آغاز سخن کرد و فرمود: «ای ابوالقاسم! قائم ما همان مهدی است؛ کسی که باید در غیبتش او را انتظار کشند و در ظهورش او را فرمان برند. او سومین از فرزندان من است. سوگند به کسی که محمد را به نبوت مبعوث فرمود و ما را به امامت مخصوص گردانید، اگر از عمر دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی گرداند تا در آن قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید؛ چنان که پر از ظلم و جور شده باشد. خدای تعالی امر او را در یک شب اصلاح فرماید؛ چنان که امر موسی کلیم اللّه‏ را اصلاح فرمود. او رفت تا برای خانواده‏اش شعله‏ای آتش بیاورد، ولی چون برگشت، رسول و پیامبر شده بود». سپس حضرت ادامه داد: «برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است».

آماده سازی یاران

یکی از یاران امام جواد علیه‏السلام می‏گوید: از آن حضرت شنیدم که می‏فرمود: «امام پس از من، فرزندم علی است. دستور او دستور من و سخن او سخن من و طاعت او طاعت من است و امام پس از او فرزندش حسن است». گفتم: ای فرزند رسول خدا! امام پس از حسن کیست؟ فرمود: «پس از حسن، فرزندش قائم به حق، امام منتظر است». گفتم: ای فرزند رسول خدا! چرا او را قائم گویند؟ فرمود: «زیرا او پس از آنکه یادش از بین برود، قیام می‏کند». گفتم: چرا او را منتظَر گویند؟ فرمود: «زیرا روزگار غیبتش طولانی گردد. در این هنگام، مخلصان در انتظار قیامش باشند، شکاکان انکارش کنند، منکران یادش را استهزا نمایند، تعیین کنندگان وقت ظهورش دروغ گویند، شتاب کنندگان در غیبت هلاک شوند و تسلیم شوندگان در آن نجات یابند».

برخورد با فرقه‏های منحرف

امام جواد علیه‏السلام در برابر فرقه هایی که در دوران آن حضرت وجود داشت، شیعیان خود را راهنمایی می‏کردند. یکی از این فرقه‏ها، مجسِّمی مذهب بودند و خدا را دارای جسم می‏پنداشتند. امام درباره آنان به شیعیان می‏فرمود که اجازه ندارند پشت سر کسی که خدا را دارای جسم می‏داند، نمازگزارند و به او زکات بپردازند. آن حضرت همچنین واقفی مذهب‏ها که امامت را فقط تا امام کاظم علیه‏السلام پذیرفته بودند، شامل این حکم می‏دانستند و شیعیان را از نماز خواندن پشت سر آنان نهی می‏کردند. گروه دیگری به نام غالیان (غلو کنندگان) که در بدنام کردن شیعه سهم به سزایی داشتند، مورد تنفر امامان بودند. خطر اینها برای شیعیان بسیار جدی بود؛ زیرا به نام امامان، روایاتی را جعل می‏کردند و بدین وسیله، شیعیان را به انحراف می‏کشاندند. امام جواد علیه‏السلام این گروه را نیز لعن و نفرین می‏کرد.

ماه نهم

مرحوم شیخ بهایی می‏نویسد: نقل شده است که روز را به دوازده بخش قسمت کنند و هر بخش را به یکی از دوازده امام علیه‏السلام نسبت دهند و برای هر یک دعای مخصوصی بخوانند. بخش نهم، از نماز عصر است تا دو ساعت پس از آن و آن قسمت منسوب است به حضرت امام جواد علیه‏السلام و دعای آن این است: «خدایا! ای خالق نورها و ای اندازه دهنده شب و روز،... هر چیز نزد تو به مقدار معینی است. چون کاری سخت شود، همه به تو توسل جویند؛ چون همه درها بسته شود، درگاه فضل تو را بکوبند؛ هنگامی که نیازها شدت گیرد، به احسان گسترده تو پناه آورند؛ زمانی که امیدها از خلق بریده شود، به تو بپیوندند؛ و چون مردم نومید شوند، به تو امید بسته شود...».

ساعتی پربرکت

مرحوم شیخ عباس قمی، نویسنده کتاب مفاتیح‏الجنان می‏نویسد: بخش نهم از دوازده قسمت روز، مخصوص امام جواد علیه‏السلام است. توسل به آن حضرت در این بخش برای فزونی روزی بسیار مؤثر بوده، شایسته است در توسل به آن امام، این دعا را بخوانند: «خدایا! به حق ولی‏ات محمدبن علی [امام جواد علیه‏السلام ]، از تو می‏خواهم از فضل و کرمت بر من احسان کنی... و از رزق خود بر من تفضل نمایی و مرا از غیر خودت بی‏نیاز سازی و نیازهای مرا به سوی خودت قرار دهی و آنها را برآورده سازی که تو بر هر چیزی که بخواهی، توانایی». مرحوم شیخ عباس قمی در ادامه می‏نویسد: بعضی گفته‏اند این دعا بعد از هر نماز برای ادای دین تجربه شده است.





http://shiaupload.ir/images/lht3hm1y08qd4e2clk9a.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۰۱:۴۹
http://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gifبنام تو اي قرار هستيhttp://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gif





مصیبت‏های امام جواد علیه‏السلام


سفر اجباری

معتصم خلیفه عباسی، امام جواد علیه‏السلام را در سال 220 قمری، یعنی همان نخستین سال حکومتش از مدینه به بغداد احضار کرد. فراخوانی آن حضرت در آن مقطع زمانی، جنبه‏های سیاسی داشت. دشمنی عباسیان با آل علی علیه‏السلام به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان پیروان بسیاری داشتند، شاهدی بر توطئه عباسیان در شهادت امام جواد علیه‏السلام است. همچنین فراخوانی امام جواد علیه‏السلام به بغداد و درگذشت ایشان در همان سال، همگی شواهد انکار ناپذیری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی به دست می‏دهد. رفتن امام جواد علیه‏السلام از مدینه به بغداد، با میل و رغبت ایشان نبود. در چندین منبع تاریخی و روایی آمده که معتصم به ابن زیات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام از مدینه به بغداد بفرستد.

توطئه دشمنان

ام فضل دختر مأمون و همسر امام جواد علیه‏السلام گاهی از مدینه نامه‏ای به مأمون می‏نوشت و از امام جواد علیه‏السلام گلایه می‏کرد. وی پس از مرگ پدرش، همراه با برادرش جعفر عمویش معتصم، خلیفه عباسی هم دست شدند و توطئه شهادت امام جواد علیه‏السلام را طرح ریزی کردند. در نهایت، چنین تصمیم گرفته شد که ام‏فضل آن حضرت را مسموم کند. ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به دار الحکومه معتصم راه یافت و همین، ردپای معتصم را در به شهادت رساندن امام جواد علیه‏السلام آشکار می‏سازد.

خیانت همسر

معتصم، خلیفه عباسی و جعفر، پسر مأمون، سمی را در انگور تزریق کردند و برای ام‏فضل فرستادند. ام فضل نیز آن را در میان کاسه‏ای گذاشت و جلو امام جواد علیه‏السلام نهاد و از آن انگور بسیار توصیف کرد. سرانجام آن حضرت از انگور خورد و طولی نکشید که آثار سم را در خود احساس کرد. در همان حال ام‏فضل پشیمان شد و گریه کرد. حضرت به او فرمود: «چرا گریه می‏کنی؟ اکنون گریه تو سودی ندارد. این را بدان که به سبب این جنایت، به چنان دردی مبتلا می‏شوی که هرگز علاج ندارد و چنان به تنگدستی افتی که جبران‏پذیر نباشد». بر اثر نفرین آن حضرت، ام‏فضل به دردی بیمار شد که همه اموالش را در راه معالجه آن مصرف کرد، ولی سودی نبخشید و با نکبت بارترین وضع به هلاکت رسید. برادرش جعفر نیز در حال مستی به چاه افتاد و جسد بی‏جانش را از چاه بیرون آوردند.


http://shiaupload.ir/images/viht07846adcq9889u1f.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۰۱:۵۹
http://shiaupload.ir/images/8l28oy7iiwhy75eufhp.gifبنام تو اي مهربانترين مهربانانhttp://shiaupload.ir/images/8l28oy7iiwhy75eufhp.gif


غم سرشار

لوح مقدرات به هم خورده خاک است؛ آسمان در هم پیچیده است؛ ستاره‏ای روشن نیست؛ ماه، در سوی دیگر آسمان فرو ریخته است؛ شیطان، پشت درهای بسته نامردی، زهر در کاسه می‏ریزد. آسمان در خویش مچاله می‏شود از اندوه؛ خاک، تاب نمی‏آورد؛ واپسین لحظاتِ نفس کشیدنِ بغداد است در هوایی که مولا در آن نفس می‏کشد.
جوانی‏اش را ملائک به نوحه نشسته‏اند.
طنین توطئه، خواب تاریخ را می‏آشوبد، حقیقتی ویرانه بر دیوارها سرگذاشته، های‏های می‏گرید.
رنجی نزدیک ـ کاظمین منتظر است با آغوشی گشوده تا جوان‏ترین ستاره دنبال‏دار امامت را از خاک تا افلاک دنبال کند ـ حالتِ محزون خاک، ملائک را به زاری نشانده است. ثانیه‏ها، پُرشتاب می‏گذرند، پاییز بر پنجره‏ها پنجه می‏کشد، چشم‏های شیطان، نزدیک و نزدیک‏تر می‏شود ـ دست‏ها و کاسه زهر ـ
تو را با زهر سیراب کرده‏اند. صدای رفتنت را ملکوتیان نزدیک حس می‏کنند. رفته‏ای و آفتابی از خاک رو گرفته است، غمی سرشار در رگ‏های زمین می‏جوشد.
نبودنت را بر سر می‏کوبیم. سال‏های سال می‏گذرد؛ اما هنوز صدای گام‏هایت را می‏شنویم که در کوچه‏های آسمان قدم می‏زنی جوانی‏ات را، بیست و پنج سالگی‏ات را.
کبوترانه بال گرفته‏ایم بر گنبد و گلدسته‏هایت.
گذشته‏ای و زمان، شرمگین به دور دستِ نگاهت چشم دوخته است.
«بغداد»، دست و پا در شوره‏زار اندوه می‏زند بیهوده.
باد از هوای حادثه، بوی توطئه می‏آورد و همچنان کائنات سیاه‏پوش تواَند.
«شبِ بدی ست نفس‏ها به خاک افتاده‏ست و ماه بادیه حتی به خاک افتاده‏ست زمین مدار نخواهد شناخت بعد از این چه آتشی‏ست که در خوابِ خاک افتاده است»


http://arabic.bayynat.org.lb/maalem/emam%20reza2.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۰۲:۰۵
http://shiaupload.ir/images/8l28oy7iiwhy75eufhp.gifبنام تو اي همه بود و نبودم http://shiaupload.ir/images/8l28oy7iiwhy75eufhp.gif


ای خورشیدِ شهید!

بوی کلماتِ سوخته می‏آید از دهانِ آسمان.
عطر شهادتِ تو در هفت آسمان می‏پیچد.
هان، ای «معتصم»! باز در تاریکیِ کدام کوچه جنایت قدم می‏زنی که کاسه چشمانت را به دست گرفته‏ای و به خفاشان، خون تعارف می‏کنی؟
هان، ای «امُّ الفضل»!
دلت خانه شیطان!
دست‏هایت مارهایی نابکار!
چشم‏هایت لانه زنبورها!
ای از نسلِ خودکامگیِ عباسیان! ای دُختِ شیطان!
به کدامین جُرمِ ناکرده، قلبِ سخاوتِ زمین و آسمان‏ها را با انگورِ زهرآلود، خاموش کردی؟!
«معتصم» ـ شیطان مجسم ـ تو را مسحور کدام وعده دست‏نیافتنی کرده است؟!
«ام الفضل»، ای دُخت شیطان!
شیطان شدن، عاقبتِ نحس توست. اگرچه در خانه نورانی‏ترین بنده خدا و در سرایِ باب الحوائجِ دل‏ها باشی.
آری:
«عاقبت، گرگ‏زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود»
ای باب الحوائج، یا جواد الائمه! ای بهارِ نُهُم، تو را شهید کردند؛ در حالی که هنوز بیش از 25 گُل در باغِ عمرت شکوفا نشده بود.
آسمان، یتیمی‏اش را با ستارگانی از جنسِ خون می‏گرید.
زمین، بر مدارِ اندوه می‏چرخد و سیاره‏های درد، منظومه‏ای از عزا را پدید می‏آورند.
ای خورشیدِ شهید! کدام فرشته است که اشکبارت نیست؟! کدام انسان؟ کدام جنگل؟! کدام کوهستان؟ کدام دشت؟ کدام دریا؟ کدام صحرا؟ کدام رودخانه؟ کدام پرنده؟ کدام آسمان و کدام کهکشان است که سوگوارت نباشد؟!
غم آمد و شادی مرا راند از من سیلابِ بزرگِ اشک، افشاند از من دردِ تو چنان کاست ز جانم که فقط مُشتی پر و بال در قفس ماند از من.


http://emamjavad.jahanpayam.net/modpub/Gallery/cache/4334a41391a538d12be4ab8c5ba5bfc7.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۰۲:۱۶
http://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gifبنام تو شكيب دل ناشكيبا http://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gif




امام جوان


باد، هوهوکنان، خاکستر یتیمی پاشید بر تمام خانه‏های بغداد و خبر، زلزله‏خیز، تکان داد روزگار در خود فروپیچیده را.
اتفاقی شوم، سایه گسترانیده بر آسمان‏ها.
نمی‏دانم، شاید خورشید در پرده کسوف افتاده است!
گویا زمین، 25 سال بزرگواری را محروم شد!
گویا زمان، باید از این پس، حسرت به دل کرامت جاری جواد بماند!
انگار همین دیروز بود که خاک، عطر حضورش را نفس کشید و عالم، در سایه مهربانیِ «جواد الائمه» میهمان شد!
انگار همین دیروز بود که حضورش مایه آرامش زمین شد و وجودش، باعث دلگرمی «رضا»!
و امروز که دست‏های توطئه از آستین «ام الفضل» برآمده، زهر عصیان و نفاق چه بر سر قلب رئوفت آورد، امام جوانم؟!
تلخی کینه‏توزی روزگار را، جگر سوخته‏ات چگونه تاب آورد، امام جوانم؟!
رستاخیز داغت، کمر روزگار را خواهد شکست.
قیامت اندوهت، به آتش خواهد کشید دل‏ها را.
هنوز، کاخ مأمون می‏لرزد از هیبت حیدری‏ات. هنوز اقیانوس «علم لدنی»ات، جرعه جرعه فرو می‏نشاند عطش جهل بشر را.
تو را می‏برند؛ بر شانه‏های فرشتگان.
کجاست دستان تسلی‏بخش، تا مرهم زخم‏های «هادی»ات باشند؟
بعد از تو چه کند «علی» در محاصره «معتصم»ها؟
جوان‏ترین حجت خدا! هر بار، با یاد ماجرای تو، پا به پای امام عصر(عج)، تا همیشه روزگار، خون خواهم گریست



http://www.asemoni.com/pic/imamjavad.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۰۲:۱۹
http://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gifبنام تو اي مهربان هستي بخش http://shiaupload.ir/images/1wc4alq1vbb2o7zwf6yg.gif




او، گلی بر بوته‌ی هستی، مایه‌ی شادمانی فرشتگان و فرهیختگان، بخشنده‌ی مهربان، دوست گرانقدر اهل ایمان، فرزند افتخار ایران، عطر رویش بهاران، جوانه‌ی سرسبزی زمان، وزنه‌ی زمین، حامی دین مبین، پیشوای اهل یقین، رهبر امین، مولای ما، نهمین خورشید والا، شمیم یاس و نرگس و پونه، حضرت جواد الائمه- از زبان همه‌ی پاکان بر او درود!- خورشید زاده‌ای است که سرزمین ما را آبی و آفتابی کرده است.

«جود» قطره‌ای بود در پیشانی بلندش و «علم» غنچه‌ای بود از گلستان وجودش و «حلم» گوهری بود از گنجینه‌ی فضایلش.

پیشوایی که «جواد» بود، «تقی» بود، «منتجب» بود و «مرتضی» بود، فرزند «رضا» بود، راضی به قضا بود.

او گر چه سال‌ها در تبعید زیست و مشکلات انبوهی را از سر گذرانید، چونان شمعی فروزان، به کاشانه‌ی دل‌های مومنان فروغ بخشید و همه سوی زمان و زمین را در پرتو دین مبین روشن ساخت و سرانجام، جان شریفش را بر سر دفاع از ایمان و آرمان هدیه کرد و شهید راه فضیلت و استمرار بخشیدن به حقیقت شد. او به موسی شبیه بود که دریا را می‌شکافت و به عیسی ماننده بود که خداوند مطهرش گردانیده بود. سرانجام، آن مولا با شهادتش اهل ولا را به هجران و سوگ نشاند.

یادش و راهش تا همیشه پاینده و بالنده باد.



http://aftab-e-mehr.persiangig.com/image/monasebatha/emamjavad.jpg

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۱۱:۱۹
http://img.tebyan.net/big/1387/09/11724722822020519741142141981122372394385146.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/182561501741101605875133139183229072105173.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/09/20253598415416820489359611623018888122167.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/5113976197115254241732244532107177194105.jpg)http://img.tebyan.net/big/1387/09/1332531321412917083871814210419515812935.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/114143619831677515131761952042382051726.jpg)

http://img.tebyan.net/big/1387/09/15570422625191161951671121811007963253219.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/1641771621372172516021415723523573199100123119.jpg )http://img.tebyan.net/big/1387/09/1472202181411516021971250150246241191591112.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/2132501837998972552381216482208117249183.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/09/95821511701420142461231671252071183327202.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/181151352391611341501841916759145119623561.jpg)

http://img.tebyan.net/big/1387/09/2222505999657138832101942212185094179122.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/1532302492492035321357324645117661244191.jpg)http://img.tebyan.net/big/1387/09/23351461701411624719218141432081021240141.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/142216164112492242291142012141614411522165249.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/09/111140208161191206234138109221871804222207157.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/67174154496218020518925418714767202219225130.jpg)

http://img.tebyan.net/big/1387/09/46157225591831315067117112120141178252201126.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/4410422787155184242412132082191311058110333.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/09/75192431081301501159222114220313438121168.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/874350163216132229182531131361031041166317.jpg)htt p://img.tebyan.net/big/1387/09/1636718198582157979014417335859922285.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/69671785139148136391761124172114479183.jpg)

http://img.tebyan.net/big/1387/09/48992293193871497139991692411411545021.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/101707352411125117817916954164787114880.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/09/2122281909812681133142721066731215860243.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/243195172114812376951012162492549720013733.jpg)htt p://img.tebyan.net/big/1387/09/132127611132155154240292192141674097213145.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/1972442302814422713620210715158179614229.jpg)

http://img.tebyan.net/big/1387/09/149138187287810182441112343719869114200.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/173687926989195111331251126476711463.jpg) http://img.tebyan.net/big/1387/09/2456321915520924742231802042471716221593163.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/1962441911019315935658816322957144240142113.jpg)ht tp://img.tebyan.net/big/1387/09/20164469018618640279724619958117191211182.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/250255207362394170178182701765559179187214.jpg)
(http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/250255207362394170178182701765559179187214.jpg)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۳, ۱۵:۰۷
http://kkkkk03.persiangig.ir/125.gif (http://zibasazi.bahar-20.com/)


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif


ايّام سوگوارى ابن الرضا بود
اى اهل دل عزاى عزيز خدا بود
جارى كنم ز ديده خود سيل اشك را
در ماتمى كه فاطمه صاحب عزا بود
از جور امّ فضل غريبانه جان سپرد
آن كو امام و رهبر اهل ولا بود
همچون حسين با لب عطشان شهيد شد
كز ماتمش جهان همه ماتمسرا بود
فرياد آب آب ز حجره رسد به گوش
چون تشنه لب ز آتش زهر جفا بود
بر گرد شمع عشق چو پروانه شد فدا
آن عاشقى كه مظهر عشق و وفا بود
امشب بگير دامن او را تو «حافظى»
كو مظهر عنايت و لطف خدا بود


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
(محسن حافظى)

شهدای گمنام
۱۳۸۸/۰۸/۲۳, ۱۵:۱۰
شهادت مظلومه امام جوادالائمه(ع) را به پیشگاه آقا امام زمان (عج) و کلیه شیعیان جهان تسلیت عرض می نمایم

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۳, ۱۷:۱۶
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
امام جواد علیه السلام در رمضان سال 195، در مدینه و در دوران

بحران سیاسیِ خلافت عباسی پا به عرصه وجود نهاد.

در آن سال، میان مأمون و امین، فرزندان هارون الرشید،

بر سر تصاحب خلافت درگیری بود. سرانجام این اختلاف،

آثار خود را بر زندگی امام رضا علیه السلام و فرزندش

امام جواد علیه السلام گذاشت و ایشان به طور ناخواسته

مجبور به ترک مدینه شد.


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۳, ۱۷:۲۰
مادر امام

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
نهمین پیشوای معصوم، تحت تربیت پدرش امام رضا علیه السلام و در دامن پرفضیلت بانویی پرهیزکار به نام سبیکه (خیزران) به شکوفایی شکوه مندی رسید و آماده پذیرش و انام بزرگ الهی گردید. این بانوی بزرگوار، اهل مصر یا مغرب بوده است.
از اینکه مادر امام محمدتقی علیه السلام غیرعرب و آفریقایی بوده، نباید تعجب کرد؛ زیرا تقدیر الهی چنین بود که ریشه های درخت تنومند اسلام که با ظهور پیامبر اکرم در حجاز پای گرفت. به دیگر نقاط عالم هم نفوذ کند و شاخه های آن، بر سر همگان سایه رحمت و هدایت بگستراند.

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۳, ۱۷:۲۲
شاهد وداع پدر
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
امام جواد علیه السلام کودکی خردسال بود که پدرش می خواست به سوی خراسان برود. او همراه امام هشم به سوی مکه رفت؛ زیرا پدر بزرگوارش می خواست با خانه کعبه، یعنی مقدس ترین مکان جهان اسلام، وداع کند. امام نهم بر دوش خادم پدر، با هوشیاری و کنجکاوی وصف ناپذیری، شاهد رفتارهای علی بن موسی الرضا علیه السلام بود و می دید که آن وجود مبارک، با هیجان و اشتیاق خاصی، همچون کسی است که دیگر به سرزمین حجاز بازنخواهد گشت. از این رو، به اعمال پدر حساس شد و از دوش خادم پایین آمد و با حالتی اندوهگین، در حجر اسماعیل علیه السلام بست نشست. خادم، ماجرا را به امام رضا علیه السلام گزارش کرد.
آن حضرت به سراغ فرزند دلبندش رفت و فرمود: فرزندم! از جای خویش برخیز. امام جواد علیه السلام با لحنی کودکانه، ولی سرشاز از فرزانگی پاسخ داد: پدر جان! چگونه از جای خود برخیزم، در حالی که مشاهده می کنم شما مشغول وداع همیشگی با خانه خدا هستید؟ امام هشتم فرمود: حبیب من! بلند شو. در این هنگام، امام جواد علیه السلام از جای خود برخاست.

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۳, ۱۷:۲۴
در مدینه النبی
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
دوران کودکی، نوجوانی و بخشی از ایام جوانی امام جواد علیه السلام در مدینه سپری گشت. امام نهم با وجود اختناق عباسیان و فشارهای سیاسی والی مدینه، بعد از شهادت پدر، در مسجد رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر فراز منبر قرار گرفت و چنین فرمود: «من فرزند علی الرضا، جواد الائمه، و آشنا به اسرار و ظاهر شمایم. خداوند تبارک و تعالی، علم اولین و آخرین را به ما داده است و اگر نبود مخالفت اهل باطل و دولت ضلالت، هر آینه بر زبان می آوردم مطالبی را که اولین و آخرین را شگفت زده کنم». در این هنگام، امام دست بر دهان مبارک نهاد و خود را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «ای محمد! ساکت باش و لب فرو بند؛ همان طور که پدرانت (در بیان برخی حقایق) لب فرو بستند».

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۳, ۱۸:۳۲
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
ابن الرضا به حجره غريبانه جان سپرد

او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد

مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل

از روي شوق در ره جانانه جان سپرد





http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

iranproud
۱۳۸۸/۰۸/۲۳, ۱۸:۳۲
سیاری از اصحاب امام رضا (علیه السلام) از اصحاب امام جواد (علیه السلام) هم شمرده می شوند.

« یونس بن عبدالرحمن » ، « عبدالرحمن بن حجاج » ، « صفوان بن یحیی » ، و « احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی »

از این گروه هستند.

« علی بن مهزیار » ، که مکاتبات فراوانی با امام (علیه السلام) دارد، « حسین بن سعید » ، « عبدالعظیم حسنی » ، « ابوهاشم جعفری »

، « احمد بن محمد بن عیسی » ، « علی بن اسباط » و « زکریا بن آدم » از دیگر راویان امام هستند.




اکنون اجمالاً به شرح زندگی برخی از این اصحاب خواهیم پرداخت :




1) حسین بن سعید اهوازی


او در شمار یاران امام رضا (ع) ، امام جواد (ع) و امام هادی (ع) است و از ایشان روایت نقل کرده است. (1)

نویسندگان کتابهای رجالی در ثقه بودن او اتفاق دارند.

حسین بن سعید اصالتاً اهل کوفه بوده و اجداد او از موالیان امام سجاد (علیه السلام) بود ه اند.

شایان ذکر است که برخی از یاران معروف امام رضا (علیه السلام) به واسطۀ حسین بن سعید به خدمت امام رضا (علیه אلسلام) رسید ه اند.

ابن ندیم ، « حسین بن سعید و برادرش » را در شمار فقهای بزرگ عصرشان می داند و می نویسد:

« اَوسَعُ اهلِ زمانِهِما عِلماً بِالفِقهِ وَ الآثارِ و المَناقِبِ وَ غَیرِ ذلک مِن عُلومِ الشیعةِ. »


او پس از سالها تحصیل علوم اسلامی در کوفه به همراه برادرش حسن بن سعید راهی اهواز شد و مدتی را در حوزۀ درسی شیعیان اهواز به تدریس

و نقل روایات سپری کرد.

از جمله شاگردان معروف او در اهواز « علی بن مهزیار » است که احادیث بسیاری را از « حسین بن سعید » آموخته است.

حسین بن سعید در سالهای پایانی عمرش به قم آمد و در منزل « حسن بن ابان » ، که از علمای قم بود، اقامت گزید و

در همین شهر نیز بدرود حیات گفت.

« حسین بن حسن بن ابان » ، « احمد بن محمد بن عیسی » ، « سعد بن عبداللَّه » و كسانی دیگر از شاگردان « حسین بن سعید » در قم بود ه اند.


شهرت حسین بن سعید به تألیفات گسترد ه ای است که نگارش كرده است.

او با کمک برادرش، حسن بن سعید، سی جلد کتاب در سی موضوع فقهی نگاشته است.

قوّت و اعتبار کتابهای او به حدّی است که شیخ صدوق کتابهای او را از کتابهای مورد اعتماد و قابل توجه دانسته است. ( 2 )

محوریت موضوعات گزینشی حسین بن سعید در این کتابها سبب شد كه بسیاری دیگر از راویان حدیث نیز کتابهای سی گانه ای

مانند کتابهای حسین بن سعید بنویسند. این موضوعات بعدها شالودۀ کتابهای جوامع متقدم شد. کتابهای حسین بن سعید در زمان خود او

نیز مشهور شده بود. متأسّفانه جز دو کتاب « الزهد » و «المؤمن » بقیۀ کتابهای او به دست ما نرسیده است.


برخی معتقدند نوادر احمد بن محمد بن عیسی، که یکی از مشهورترین کتب حدیثی در میان قدما بوده است،

همان کتاب « ثلاثین » حسین بن سعید است که توسط احمد بن محمد منتشر شده است.

از حسین بن سعید ٥٠٢٦ حدیث در کتابهای چهارگانۀ شیعه نقل شده است.

از ویژگیهای روایات حسین بن سعید با واسطه بودن احادیث او است. بیشتر احادیث او با واسطه از امام صادق (ع) ، امام باقر (ع)

و حتی امامان پیشین (علیهم السلام) است و احادیث بدون واسطۀ او از امامان متأخر بسیار اندک است.





________________________

1. ابوالقاسم بن علی اكبر الخوئی، همان، ج ٥، ص ٢٤٣
2 . ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی معروف به شیخ صدوق، كتاب من لا یحضره الفقیه ، تحقیق علی اكبرغفاری، قم, مؤسّسة النشر الإسلامی، مقدمۀ اول.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۳, ۲۲:۰۱
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

امام جواد عليه السلام مي فرمايد:


کسي که به سخن گوينده اي توجّه کند، خود را بنده ي او ساخته است؛


حال اگر سخن درباره ي خدا باشد، خدا را پرستيده است،

و چنانچه گفتارش شيطاني باشد، ابليس را پرستيده است.

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

iranproud
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۰۹:۴۵
سلام ما به رخ انور امام جواد

درود ما ، به تن اطهر امام جواد
غريببود و غريبانه جان سپرد و نبود كسى

به وادى غم،ياور امام جواد

iranproud
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۰:۰۹
ب) احمد بن محمد بن عیسی

احمد بن محمد بن عیسی شخصیت معروف و شناخته شدۀ حوزۀ حدیثی قم است که اقدامات سختگیرانۀ او برای صیانت از حدیث،

زبانزد رجالیان است. خانوادۀ او در زمانهای پیش از حجاز به قم مهاجرت کرده و منطقۀ شیعی قم را به عنوان مسکن انتخاب کرده بودند.


احمد بن محمد از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادی (علیهم السلام) است.

احمد بن محمد بن عيسي اشعري يكي از راويان نور است كه رهبري شيعيان قم را به عهده داشت. فزوني رواياتي كه از وي برجاي مانده پژوهش در زندگي وي را ضروري مي سازد.


* طلوع

ابوالعباس نجاشي وي را از اصحاب امام رضا(ع) مي داند (2) و چون در سال 203 به شهادت رسيده است مي توان گفت: احمد در اين دوران در سني(حد اقل 10 سال) بود، كه بتواند از اصحاب آن امام بشمار آيد. بنابراين احتمال دارد او متولد دهه اخير قرن دوم باشد.


* با زلال ولايت

آسمان ولايت از سال 200 هجري قمري تا 250 به عطر پنح تن از معصومان عطرآگين بود. در همين سالها، چهار نفر از آن بزرگواران به عالم ملكوت بار سفر بستند. احمد بن محمد بن عيسي توانست به حضور امام رضا، جواد و هادي(ع) شرف ياب گردد.


هر چند دليلي بر ملاقات بين او و امام حسن عسكري وجود ندارد، با توجه به مسافرتهاي مكرر احمد به مدينه، ديدار با يازدهمين اختر تابناك آسمان ولايت بعيد به نظر نمي رسد. به هر رو از اصحاب امام حسن عسكري (ع) نيز به شمار مي آيد. او به دليل كحولت سن و محاصره امام حسن عسكري توسط دشمن به محضر آن حضرت شرفياب نشد. اما با حضرت مكاتباتي در مورد مسايل ديني و اجتماعي داشت.


رابطه احمد با ائمه(ع) رابطه اي خاص بود و حكايت از ائمه(ع) به او داشت. خود نقل مي كند:

« يكي از غلامان امام جواد(ع)، نامه اي از حضرت به من داد. آن را گشودم و خط مبارك امام را خواندم امام دستور داده بود تا به نزدش بروم. بار سفر به مدينه بستم و خود را به حضور امام جواد(ع) رساندم.

در آن جلسه درباره چند تن از شيعيان سخن به ميان آمد. با خود گفتم، نامي از زكريا بن آدم مي برم شايد حضرت ضمن دلجويي از زكريا برايش دعا كند. بي درنگ به خود آمدم و گفتم: من چه كسي هستم كه چنين جسارتي نمايم. امام به آنچه مي كند آگاهتر است. غرق در افكار خويش بودم كه امام جواد(ع) رو به من كرد و سفارشهايي در مورد زكريا بن آدم و ارسال اموالي كه در اختيار داشت بيان فرمود. » (3)


اين حديث موقّعيت خاص احمد را نزد امام آشكار ميكند. به گونه اي كه امام در موقع سفارش به ياران به دنبال او مي فرستاد و نظريات او در مورد ديگر شيعيان را جويا مي شد. همچنين ائمه(ع) اين گونه پيام ها را به هر كسي نمي گفتند و تنها اشخاصي را كه مورد اعتماد كامل بودند، از اين امور مطّلع مي كردند. چرا كه وجود دشمنان شيعه و پيدايش بعضي انحرافات در قالب تشّيع، جوي حساّس و خطرناك به وجود آورده بود.


* مبارزه با انحراف

احمد در زمان خود با دو جريان انحرافي عمده كه با نقاب تشيع در صحنه ظاهر شدند، روبرو شد. اين دو جريان عبارت بودند از غلو (4)و واقفيه.(5)


علي بن حسكه و قاسم يقطيني سردمداران اصلي غلو در زمان احمد بودند. احمد در مقابل تبليغات آنان در ميان شيعه گزارشي به اين صورت به خدمت امام حسن عسكري فرستاد.

« گروهي پيدا شده اند كه براي مردم سخنراني مي كنند آنها سخناني از طرف شما و پدرانتان براي شيعيان مي گويند. دلهاي ما گفتار آنان را نمي پذيرد اينان دو نفر به نامهاي علي بن حسكه و قاسم يقطيني هستند كه مي گويند مقصود خدا از نماز، در ان صلوة تنها عن الفحشاء و المنكر(6) ركوع و سجود نيست بلكه مردي است كه، مردم را از زشتي باز مي دارد. همين طور مقصود از زكات همان مرد است نه، تعدادي درهم كه انفاق شود. آنها بقيه واجبات و محرمات را نيز به همين صورت تأويل كرده اند. برما شيعيان منت گذاشته راه سالم را به ما معرفي كنيد. »


به محض اينكه امام حسن عسكري(ع) نامه احمد را دريافت كرد، چنين پاسخ داد:
« اين دين ما نيست، از اين سخنان دوري بجوي » (7)


در برخورد احمد با واقفيان همين بس كه او با ارسال نامه هايي براي ائمه، بعد از امام كاظم(ع) و پرسيدن مسايل فقهي و غير فقهي و ارجاع مردم به آن بزرگواران خط بطلاني بر مرام واقفي ها كشيد.

* ويژگي ها

مقام علمي و كرامت نفس، منصب ها و فضايل زيادي براي احمد به ارمغان آورد. برخي از مناصب او عبارتند از:

الف: رهبري شيعيان قم: او به خاطر لياقتهايي كه از خود بروز داد، توانست رهبري شيعيان قم را بر عهده گيرد. قدرت سياسي و اجتماعي وي بدان حد رسيد كه وقتي بر اساس وظيفه شرعي عده اي را از قم اخراج كرد احدي را توان اظهار مخالفت نبود و بعضي كه اجماع سكوتي(8) را قبول ندارند به همين واقعه استدلال كرده اند(9) حاكم قم نيز در امور مملكتي، به او رجوع ميكرد و احمد در اين امور در مصدر تصميم گيري بود.(10)

نجاشي درباره قدرت سياسي او مي نويسد: احمد بن محمد بن عيسي چهره بدون رغيب قم بود و با حاكم قم رفت و آمد داشت.(11)

از اين رو است كه براي او چهار عنوان وجه قم (چهره قم) ، وجيه قم (چهره درخشان قم)، شيخ القميين و فقيه القميين در كتابهاي تاريخي و رجالي ذكر شده است.

ب: هوشياري و زيركي: احمد با هوشياري خود توانست شيعيان را از انحرافهاي سياسي و اعتقادي حفظ كند. او از يك سو با افكار انحرافي مقابله كرد و از سوي ديگر بهانه به دست دژخيماني چون متوكل و مأمون عباسي نداد.

ج: تواضع: با همه مقام و جلال ابايي نداشت و از كسي كه از نظر علمي پايين تر بود حديث نقل نمايد.

بر همين اساس از عبدالله بن صلت كه در موقعيت علمي بالايي نبود حديث نقل مي كرد(12) و شيخ بزرگوار كشي مي گويد: اگر حديثي به احمد بن محمد بن عيسي نمي رسيد ولي به كسي كه از او كوچك تر بود مي رسيد، احمد حديث را از او نقل مي كرد.(13)

د: عمل به وظيفه و تسليم در برابر حقيقت : وقتي تشخيص مي داد وظيفه او اقدام به كاري يا نهي از آن است به تكليف خويش عمل مي كرد و اگر بعدها احساس مي كرد در تشخيص خود دچار اشتباه شده است دست از سخن اول برمي داشت و بدون ملاحظه مقام و موقعيت، پشيماني خود را به همگان اعلام ميكرد.

وقتي تشخيص داد احمد بن محمد بن خالد در نقل حديث سهل انگار است و به روايات مرسل و ضعيف اعتماد مي كند( و اين به معني تزلزل احاديث شيعه است. تزلزلي كه ممكن است اعتبار تشّيع را در خطر قرار دهد)، او را از قم بيرون كرد و آنگاه كه متوجه شد در روش خود اشتباه كرده است يا مبناي علمي وي تغيير كرده به دنبال وي رفت و با عظمت تمام او را به قم بازگرداند و زمانيكه برقي از دنيا رفت، براي جبران اشتباه خود با سر و پاي برهنه در تشييع جنازه او شركت كرد.(14)

* ژرفاي دانش

احمد بن محمد بن عيسي با اينكه مسئووليتهاي مهم اجتماعي را بر عهده داشت در راه كسب دانش و معارف اهل بيت و نشر آن نيز همت فراواني به خرج ميداد. او خود مي گويد:
براي تحصيل و فراگيري حديث به كوفه آمدم و با حسين بن علي وشاء ديداركردم و از او خواستم كتاب علاء بن رزين و عبان بن عثمان احمر را براي من بياورد. وي آن دو كتاب را آورد. به او گفتم: دوست دارم اجازه نقل حديث از اين دو كتاب را به من بدهيد. گفت: چه عجله اي داري؟ برو و از اين دو كتاب بنويس و سپس از من استماع كن. گفتم: از حوادث روزگار در امان نيستم. گفت: اگر مي دانستم احاديث اينگونه مشتاقاني دارد، بيشتر حديث نقل مي كردم زيرا من در اين مسجد (مسجد كوفه) نهصد نفر از اساتيد حديث را ديدم كه مي گفتند: حدثني جعفر بن محمد.(15) (امام صادق(ع) چنين گفت)

او كتابهاي زيادي از خود به جاي نگذاشت و شايد علت آن، دقت بسيار زياد اين عالم بزرگ در نقل حديث بود به گونه اي كه بسياري از روايات از نظر سند با متن در نظر او مخدوش به نظر مي رسيد. اين احتمال نيز وجود دارد كه او صاحب آثار زيادي باشد كه به ما نرسيده است. آنچه از سخنان شيخ طوسي، نجاشي و ديگران استفاده مي شود گوياي اين حقيقت است كه شمار تأليفات وي به پانزده عدد مي رسيد.

اين كتابها عبارتند از :

1- التوحيد
2- فضل النّبي(ص)
3- المتعه
4- النوادر
5- الناسخ و المنسوخ
6- الا ظلّه
7- المسوخ
8- الحج
9-المبود (احتمال مي رود با كتاب نوادر يكي باشد)
10- الملاحم
11- الطّب الكبير
12- الطّب الصغير
13- المكاسب
14- مسايل الامام الهادي(ع)
15- فضائل العرب.

تنها كتابي كه از وي باقي مانده نوادر است. رواياتيكه كه احمد بدون واسطه از امامان معصوم(ع ) نقل كرده است بسيار اندك است و او بيش تر از طريق راويان ديگر روايت كرده است. مجموع احاديث احمد(با واسطه و مستقيم) تا 2290 حديث مي رسد.(16)

استاداني كه احمد بن محمد بن عيسي موفق به ديدار آنها شده است نزديك به 150 نفر هستند، از جمله آنان:

حسين بن سعيد،عبدالعزيز بن مهتدي، عبدالله مسكان و ... مي باشند.

اما شاگردانش در حدود 14 نفر از جمله محمد بن حسن صفّار(صاحب بصائر الدرجات) محمد بن علي بن محجوب و محمد بن يحيي عطّار هستند.


* از نگاه فرزانگان

فرزند محمد بن عيسي در نظر علماء شيعه شخصّيتي با نفوذ به شمار مي آيد و همه وي را دانشمندي صاحب موقعيت و توانايي علمي و اجتماعي مي دانند. قديمي ترين اظهار نظر كه در مورد او صورت گرفته، توسط احمد بن علي بن نوح سيرافي، استاد نجاشي است؛ كه در جواب نامه نجاشي نوشت:از سند من به كتابهاي حسن بن سعيد اهوازي(رضي الله عنه) سئوال كردي؟ در جواب بايد بگويم آنچه مورد اعتماد اصحاب ما است همان است كه احمد بن محمد بن عيسي نقل نموده است.(17)

نجاشي(متوفاي 450 ه.ق) در مورد احمد مي گويد: احمد بن محمد بن عيسي كه رحمت خدا بر او باد از بزرگان اهل قم است. او رئيس و فقيه بدون رقيب بود و با حاكمان قم رفت و آمد داشت و به خدمت سه امام (علي بن موسي الرضا(ع) و امام جواد(ع) و حضرت هادي(ع)) رسيد. و در ادامه سخن، نه كتاب براي او مي شمارد.(18)

علامه حلي(متوفاي 726 ه.ق) نام احمد بن محمد بن عيسي را در قسمت اول كتاب خود(يعني كساني كه بر آنها اعتماد دارد) ذكر مي كند و همانند نجاشي از او به بزرگي ياد

مي كند.(19)


* احمد اشعري از نگاهي ديگر

اهل سنت نيز از او به عظمت ياد كرده اند: ابن نديم (متوفاي 375 ه.ق): ابوجعفر، احمدبن محمد بن عيسي از جمله دانشمندان است و اين كتابها ازاوست: طب كبير، كتاب طب صغير و كتاب مكاسب.(20)

ابن حجر عسقلاني(متوفاي 852 ه.ق) مي نويسد: احمد بن محمد بن عيسي اشعري قمي علاّمه است از استاد شيعيان قم و فردي مشهور بوده و كتابهايي نيز دارد.(21)



* اخراج راويان

همه ارباب رجال و تاريخ به اخراج بعضي از محدثّين توسط احمد اشاره كرده اند از يك سو، داشتن موقعيت سياسي و صاحب قدرت در قم و از سوي ديگر سخت گيري او در نقل حديث و نقد عقيده دليل عمده اخراج افراد بود.
علاّمه، وحيد بهبهاني، در اين زمينه مي نويسد: در موارد متعددي احمد بن محمد بن عيسي و ابن غضائري، راويي را متهم به غلو و كذب مي كردند زيرا او روايتي را نقل مي كرد كه مضمون آن روايت در نظر آنان مطلب غلوآميزي داشت.(22)

برخي از راويان كه احمد آنان را از قم اخراج كرد عبارتند از:
1- احمد بن محمد بن خالد برقي به جرم سهل انگاري در نقل حديث.(23)

2- سهل بن زياد آدمي رازي.(24)

3- ابوسمينه محمد بن علي بن ابراهيم قرشي، معروف به صيرفي،.(25)

4- حسين بن عبيدالله محرر قمي سعدي، هر سه به اتهام غلو.(26)

ار اين چند نفر، تنها برقي به قم بازگردانده شد.



* فصل غروب

به شهادت همه صاحبان رجال، احمد بن عيسي در تشييع جنازه برقي شركت كرد. در مورد سال وفات برقي دو نظريه وجود دارد؛ ابن غضائري در سال 274 و نوه برقي سال 280 (27) ذكر مي كنند و چون نوه برقي نزديكتر به زمان وي و جزء خاندان او بود نظريه اش تقويت مي شود. بنابراين احمد بن محمد بن عيسي تا اين زمان (سال 280) زنده بود. اما اينكه پس از اين تا چه مدتي در قيد حيات بود معلوم نيست. احتمال مي رود فوت او در دهه اخير قرن سوم يا مقداري قبل از آن واقع شده باشد. در اين صورت، عمر او به حدود 90 سال خواهد رسيد. از محل دفن اين عالم بزرگ نيز اطلاّع دقيق در دست نيست. با اين حال چون قم محل اقتدار ديني و علمي او بود، احتمال مي رود ارامگاه وي در همين شهر باشد.
رحمت خدا بر روانش



پي نوشت ها:
--------------------------------------------------------------------------------


1 - سفينة البحار؛ شيخ عباس قمي، ج 2، ص 446.
2 - رجال النجاشي، ص 82.
3 - رجال الكشي، ج 2، ص 858 تا851.
4 - غلو آن است كه براي پيامبر(ص) يا ائمه(ع) به مقامي پيش ازآنچه هستند معتقد شويم
5 - واقفيه، گروهي بودند كه اعتقاد داشتند آخرين امام، امام كاظم(ع) مي باشد.
6 - نماز انسان را از زشتي باز مي دارد؛ عنكبوت/45.
7 - رجال الكشي؛ ج 2، ص 802،803
8 - اتفاقي كه از سكوت علما به دست آيد.
9 - رك: تنقيح المقال/ علامه ما مقاني، ج 1،ص 92.
10 - مجالس المؤمنين/ قاضي نورالله شوشتري،ج 1،ص 430.
11 - رجال النجاشي، ص 82
12 - كمال الّدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، ص 3.
13 - رجال الكشي،ج 2،ص 799.
14 - جامع الرواة؛ محمد ابن علي اردبيلي، ج 1،ص 63.
15 - رجال النجاشي، ص 39،40.
16 - معجم الرجال الحديث، آية الله خويي، ج 2،ص 309، چاپ اول.
17 - رجال النجاشي، ص 59
18 - همان،ص 82.
19 - رجال العلاّمة حلي، ص 13،14.
20 - الفهرست؛ محمد ابن اسحاق نديم،ص 278.
21 - لسان الميزان؛ احمد ابن علن بن حجر عسقلاني، ص 26.
22 - فوائد الوحيد؛ وحيد بهبهاني،ص 38،39.
23 - جامع الرواة؛ ج 1،ص 63.
24 - همان، ص 393.
25 - رجال النجاشي، ص 332.
26 - رجال الكشي،ج 2، ص 799.
27 - رجال النجاشي، ص 77.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۰:۱۵
اقامت اجباری در بغداد


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
مأمو می کوشید امام جواد علیه السلام را به محل خلافت خود بیاورد؛ زیرا می خواست میان آن حضرت و پایگاه های مردمی و مبارزان، فاصله ایجاد کند و مردم را از ایشان دور سازد. البته او می خواست این نقشه، چنان به اجرا درآید که شیعیان تحریک نشوند. از طرفی، فضیلت های امام جواد علیه السلام با وجود کمی سن، بر مأمون آشنا گردید و وی متوجه شد فرزند امام رضا علیه السلام با وجود آنکه نوجوانی بیش نیست، در اوج علم و حکمت و معرفت قرار دارد. به همین دلیل، تصمیم گرفت دخترش ام الفضل را به ازدواج آن حضرت درآورد. او برای عملی ساختن این مقصد ـ که در ورای آن نیرنگ و نقشه ای منفی نهفته بود ـ عده ای را روانه مدینه کرد تا آن حضرت را به بغداد آورند.


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۰:۱۷
پذیرش ازدواج تحمیلی

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
مأمون عباسی، با آگاهی از نفرت عمومیِ ناشی از خشونت و سرکوبی مخالفان به وسیله خلفای پیشین، به منظور پیش گیری از سقوط حکومت عباسیان، سیاست اظهار تشیع و ابراز محبت به خاندان رسالت را، کلید و رمز موفقیت خود دانست و همانند نیاکان خود، تحت کنترل قرار دادن امام زمان شیعیان را با ظاهری آراسته و فریبکارانه دنبال کرد. به همین دلیل، شهر بغداد را همانند زندانی بزرگ برای خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله در نظر گرفت. از این رو پس از شهادت امام رضا علیه السلام ، امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند و پس از بزرگداشت فراوان، پیشنهاد ازدواج دخترش را با آن حضرت در میان گذاشت او با این کار توانست افزون بر تحت نظر قرار دادن امام، رفت و آمد شیعیان و انقلابیان را از راه جاسوسی دخترش کنترل کند.

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

parvaz
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۲:۱۸
ولى خدا یا جواد الائمه محیط سخا، یا جوادالائمه
چه گویم به وصفت كه فرموده آن را به قرآن خدا، یا جوادالائمه
به كشتى ایمان در امواج طوفان تویى ناخدا، یا جوادالائمه
چه در هفت گردون، چه در هشت جنت تویى مقتدا، یا جوادالائمه
سماواتیان راست مدح تو، بر لب به صبح و مساء، یا جوادالائمه
بود نقش خاك ره كاظمینت رخ اولیاء، یا جواد الائمه
ز شاهیست عارم كه در آستانت گدایم گدا، یا جوادالائمه
بود بى ولاى تو طاعات عالم سراسر هبا، یا جواد الائمه
اگر بود واقف ز علمى كه داده تو را كبریا، یا جوادالائمه
نه بگشودى اندر برت پور اكثم لب خویش را، یا جوادالائمه
گرم سر جدا گردد از تن، نگردد دل از تو جدا، یا جوادالائمه
به غیر از خدا هر كه گوید ثنایت بود نارسا یا جوادالائمه
خدا داد پاسخ به هر بینوا كو تو را زد صدا، یا جوادالائمه
به بازار محشر ولاى تو آدم به روز جزا، یا جوادالائمه
ثناى تو گویم عصا از تو جویم به هر دو سرا، یا جوادالائمه
رهایى به مهر تو خواهم كه گشتم اسیر هوا، یا جواد الائمه
خوش آن ملتجى را كه در آستانت كند التجاء، یا جوادالائمه
جوادى، جوادى، گدایم، گدایم عطا كن، عطا یا جوادالائمه
بخوان جانب كاظمینم وز آنجا ببر كربلا، یا جوادالائمه
بمانم، بمیرم سپس زنده گردم به مهر شما، یا جوادالائمه
به جان پیمبر به زهراى اطهر به بابت رضا یا جوادالائمه
مرا تا ابد از صف دوستانت مگردان جدا، یا جوادالائمه
تهى دستم و هستیم هست، تنها گناه و رجا، یا جوادالائمه
قدم گشته خم، پا فرو مانده در گِل ز بار خطا، یا جوادالائمه

goleleila
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۲:۵۲
چنانکه ابويحياي صنعاني روايت مي‌کند: روزي در محضر امام هشتم (ع) بودم که فرزندش امام جواد (ع) را که خردسال بود آوردند.

امام رضا(ع) فرمودند:هذا المولود الذي لم يولد مولود اعظم برکه علي شيعتنا منه

اين کودک،‌مولودي است که براي شيعيان ما با برکت‌تر از او زاده نشد.

http://img.tebyan.net/big/1386/09/214147193171423588106127541222269314840166.jpg

باز هم او نقل مي‌کند: در مکه خدمت امام رضا (ع) شرفياب شدم ديدم حضرت ميوه‌اي را پوست مي‌کند و به فرزندش امام جواد(ع) مي‌دهد، عرض کردم:

‌اين همان مولود پر خير و برکت است؟

فرمود: آري! اين مولودي است که در اسلام مانند او و براي شيعيان ما با برکت تر از او متولد نگرديده است .

مجیب
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۲:۵۵
مناظره امام با يحيى بن اكثم

وقتى «مامون‏» از «طوس‏» به «بغداد» آمد، نامه ‏اى براى حضرت جواد -عليه السلام- فرستاد و امام را به بغداد دعوت كرد. البته اين دعوت نيز مثل دعوت امام رضا به طوس، دعوت ظاهرى و در واقع سفر اجبارى بود.

حضرت پذيرفت و بعد از چند روز كه وارد بغداد شد، مامون او را به كاخ خود دعوت كرد و پيشنهاد تزويج دختر خود «ام الفضل‏» را به ايشان كرد.

امام در برابر پيشنهاد او سكوت كرد. مامون اين سكوت را نشانه رضايت‏حضرت شمرد و تصميم گرفت مقدمات اين امر را فراهم سازد.

او در نظر داشت مجلس جشنى تشكيل دهد، ولى انتشار اين خبر در بين بنى عباس انفجارى به وجود آورد: بنى عباس اجتماع كردند و با لحن اعتراض آميزى به مامون گفتند: اين چه برنامه ‏اى است؟
اكنون كه على بن موسى از دنيا رفته و خلافت ‏به عباسيان رسيده باز مى‏خواهى خلافت را به آل على برگردانى؟ ! بدان كه ما نخواهيم گذاشت اين كار صورت بگيرد، آيا عداوتهاى چند ساله بين ما را فراموش كرده‏اى؟ !

مامون پرسيد: حرف شما چيست؟

گفتند: اين جوان خردسال است و از علم و دانش بهره‏اى ندارد.

مامون گفت: شما اين خاندان را نمى‏شناسيد، كوچك و بزرگ اينها بهره عظيمى از علم و دانش دارند و چنانچه حرف من مورد قبول شما نيست او را آزمايش كنيد و مرد دانشمندى را كه خود قبول داريد بياوريد تا با اين جوان بحث كند و صدق گفتار من روشن گردد.

عباسيان از ميان دانشمندان، «يحيى بن اكثم‏» را (به دليل شهرت علمى وى) انتخاب كردند و مامون جلسه‏ اى براى سنجش ميزان علم و آگاهى امام جواد ترتيب داد. در آن مجلس يحيى رو به مامون كرد و گفت: اجازه مى‏دهى سؤالى از اين جوان بنمايم؟

مامون گفت: از خود او اجازه بگير.

يحيى از امام جواد اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه مى‏خواهى بپرس.

يحيى گفت: درباره شخصى كه محرم بوده و در آن حال حيوانى را شكار كرده است، چه مى‏گوييد؟
امام جواد -عليه السلام- فرمود: آيا اين شخص، شكار را در حل (خارج از محدوده حرم) كشته است‏ يا در حرم؟
عالم به حكم حرمت ‏شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟
عمدا كشته يا بخطا؟
آزاد بوده يا برده؟
صغير بوده يا كبير؟
براى اولين بار چنين كارى كرده يا براى چندمين بار؟
شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟
از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟
باز هم از انجام چنين كارى ابا ندارد يا از كرده خودپشيمان است؟
در شب شكار كرده يا در روز؟
در احرام عمره بوده يا احرام حج؟!

يحيى بن اكثم از اين همه فروع كه امام براى اين مسئله مطرح نمود، متحير شد و آثار ناتوانى و زبونى در چهره ‏اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد به طورى كه حضار مجلس ناتوانى او را در مقابل آن حضرت نيك دريافتند.

مامون گفت: خداى را بر اين نعمت‏ سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم همان شد.

سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آيا اكنون آنچه را كه نمى‏پذيرفتيد دانستيد؟ !

SAJED
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۴:۳۸
:Rose:احادیث امام جواد علیه السلام:Rose:



1. صبر را بالش‌ كن‌ ، و فقر را در آغوش‌ گير ، و شهوات‌ را به‌ دور انداز ، وبا هواى‌ نفس‌ مخالفت‌ كن‌ ، و بدان‌ كه‌ در برابر ديده‌ خدايى‌ ، پس‌ بنگر كه‌ چگونه‌اى‌.

2. سه‌ چيز است‌ كه‌ هر كس‌ آن‌ را مراعات‌ كند ، پشميان‌ نگردد : 1 - اجتناب‌ از عجله‌ ، 2 - مشورت‌ كردن‌ ، 3 - و توكل‌ بر خدا در هنگام‌ تصميم‌ گيرى‌.

3. جان‌ و دارايى‌ ، از بخششهاى‌ گواراى‌ خداست‌ و عاريه‌ سپرده‌ اوست‌ ، تا آنجا كه‌ از آن‌ بهره‌مند شويم‌ مايه‌ خوشى‌ و شادى‌ است‌ ، و آنچه‌ همه‌ ببرند اجر و ثواب‌ است‌ ، پس‌ هر كه‌ جزعش‌ بر صبرش‌ غالب‌ شود اجرش‌ ضايع‌ شده‌ و پناه‌ به‌ خدا از آن‌.

4. كسى‌ كه‌ در امرى‌ حاضر باشد و آن‌ را ناخوش‌ دارد ، چون‌ كسى‌ است‌ كه‌ غائب‌ بوده‌ . و هر كه‌ در امرى‌ حاضر نباشد ولى‌ بدان‌ رضايت‌ دهد ، مانند كسى‌ است‌ كه‌ خود در آن‌ بوده‌.

5. سه‌ چيز است‌ كه‌ بنده‌ را به‌ رضوان‌ خدا مى‌رساند : 1 - زيادى‌ استغفار ، 2 - نرمخويى‌ ، 3 - صدقه‌ بسيار دادن‌.

6. از همراهى‌ و رفاقت‌ با آدم‌ شرور و بدجنس‌ بپرهيز ، زيرا كه‌ او مانند شمشير برهنه‌ است‌ كه‌ ظ‌اهرش‌ نيكو و اثرش‌ زشت‌ است‌.

7. پس‌ انداختن‌ توبه‌ فريب‌ خوردن‌ است‌.

8. همواره‌ به‌ تأخير انداختن‌ انجام‌ كارها ، سرگردانى‌ است‌.

9. با دلها به‌ سوى‌ خداوند متعال‌ آهنگ‌ نمودن‌ ، رساتر از به‌ زحمت‌ انداختن‌اعضا با اعمال‌ است‌.

10. اصرار بر گناه‌ آسودگى‌ از مكر خداست‌ ، " و از مكر خدا آسوده‌ نباشد جز مردمى‌ زيانكار ".


منبع:مسند الامام‌ الجواد

SAJED
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۴:۴۷
:Rose:امام جواد (عليه‌ السلام):

القائِمُ هُوَ الَّذِي تُخْفِی عَلىَ ﭐلنَّاسِ وِلادَتُهُ، وَيَغِيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَيَحْرمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَهُوَ سَمِيُّ رَسُولِ ﭐللهِ وَكَنِيُّهُ.

قائم [آل محمد (عجّل الله تعالی فرجه)] كسى است كه ولادتش بر مردم پوشيده خواهد بود، خودش غائب مى‌شود، بردن نامش حرام باشد و همنام و هم‌كنيۀ رسول خدا [صلّی الله علیه و آله] است.

Ķa’em is he whose birth will be concealed, who will absent himself form the community, whose name will be forbidden to mention, and whose name and Kunya are the same as those of the Prophet.
كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 71[/align]
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
http://www.eteghadat.com/forum/images/smilies/rose.gifامام جواد علیه‏السلام میفرمایند::


« لَنْ يَسْتَكْمِلَ الْعَبْدُ حَقيقَةَالاْ يمانِ حَتّى يُؤْثِرَ دينَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَلَنْ يُهْلِكَ حَتّى يُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دينِهِ.»

« بنده اى حقيقت ايمان را نمى يابد مگر آن كه دين و احكام الهى را در همه جهات بر تمايلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد.
و كسى هلاك و بدبخت نمى گردد مگر آن كه هواها و خواسته هاى نفسانى خود را بر احكام إ لهى مقدّم نمايد. »

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۵:۵۳
واپسین سفر


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
هنگامی که مأمون به هلاکت رسید و برادرش معتصم روی کار آمد. اطلاعاتی درباره ارتباط امام جواد علیه السلام با شیعیان و نیروهای انقلابی به دست آورد. نیز معجزات، کرامات و مقام علمی امام، وی را سخت در نگرانی فرو برد. از این رو، آن حضرت را از مدینه به بغداد فراخواند. امام این بار دریافت که این دعوت، عادی نیست. و در ورای آن، نقشه های خطرناکی نهفته است. به همین دلیل، هنگام عزیمت به بغداد، فرزندش امام هادی علیه السلام را به دوستان و اصحاب معرفی و جانشینی وی را به همه اعلام کرد. ایشان به محض رسیدن به بغداد، از سوی مأموران معتصم دستگیر و زندانی گردید و اجازه ندادند هیچ کس با حضرت ملاقات کند. پس از مدتی، معتصم درصدد توطئه علیه جان ایشان برآمد. برخی روایات تصریح دارند که ام فضل، همسر امام، با تحریک عوامل حکومت بنی عباس، با انگور زهرآلود ایشان را به شهادت رساند.
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

طلوع1
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۶:۳۸
از سخنان حضرت جواد (ع)



- اعتماد به خداوند متعال بهاى هر چيز گران است و نردبانى است به سوى هر بلندى .
- عزت مؤ من در بى نيازى او از مردم است .
- ولى و دوستدار خدا در آشکار و دشمن خدا در پنهانى مباش .
- هر که به برادرى به جهت خداوند تعالى ، بهره دهد (يا بهره گيرد) خانه اى در بهشت بهره داده (يا بهره گرفته ) است .
- از دوستى با آدم نادان و بد بپرهيز، زيرا مانند شمشير کشيده است ، منظرش نيکوست ولى آثارش زشت مى باشد.
- شخص مؤ من نيازمند به خصلت است : توفيق از جانب حق تعالى ، واعظى از نفس خود که پيوسته او را پند دهد و قبول کند، پذيرش نصيحت از آنکه او را به هدايت وادارد و نصحيت کند.


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۷:۵۶
صبر و بردباری


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
امام جواد علیه السلام در مقابل گرفتاری های روزگار، به شدت شکیبا و بردبار بود. آن حضرت در برابر حوادث سخت و پیشامدهای ناگوار، هیچ گاه برآشفته و مضطرب نمی شد، بلکه با اتکال به خدای توانا، به صبر و تحمل روی می آورد. البته این مسئله، در مورد مشکلات مشخص بود، ولی در مورد اصول اسلامی و حدود الهی، کاملاً در مقام دفاع برمی آمد و موضع گیی های اساسی و حساب شده است.

مدارا با همسر ناشایست، بردباری در برابر ستم های حاکمان مستبد و صبر در ناملایمات فراوان زندگی، همانند شهادت پدر، نمونه هایی از بردباری آن حضرت است. آن بزرگوار صبر بر ناگواری ها را، از بهترین صفات نیک مردان برمی شمرد و می فرمود: «شکیبایی بر ناملایمات، بر شماتت کنندگانِ مصیبت زده ناگوار است».


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۷:۵۹
جود و احسان

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
معروف ترین لقب پیشوای نهم شیعیان، جواد است. آن رهبر فرزانه را به دلیل جود و عطای فراوانش، به این نام خوانده اند که برگرفته از نام های زیبای پروردگار است. نام جواد، یادآور جود و بخشش و احسان پروردگار متعالی است که در وجود مقدس حضرت امام محمدتقی علیه السلام تجسم یافته است و کرامت و احسان پدران بزرگوارش را در یادها زنده می کند. علی بن مهزیار می گوید: حضرت امام محمدتقی علیه السلام را دیدم که نماز واجب و غیرواجب خود را در قبایی خز به جا می آورد و به من هم قبای خز دیگری بخشید و فرمود: «این لباس را تنها در موقع انجام نماز پوشیده ام؛ تو نیز آن را هنگام نماز خواندن بپوش».
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۲۱:۵۸
نیکوکاری
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
خدمت به مردم برطرف ساختن نیازهای آنان، در متن زندگی امامان معصوم علیهم السلام قرار دارد. امام جواد علیه السلام نیز در این عرصه پیشتاز بود آن بزرگوار می فرمود: «انسان با داشتن سه ویژگی پسندیده می تواند به مقام رضوان و خشنودی الهی برسد: زیاد طلب آمرزش کردن، نرمخویی و مدارا با مردم و زیاد صدقه دادن».
از دیدگاه امام جواد علیه السلام ، خدمت رسانی به مردم، در اثر نزول رحمت الهی بر انسان است و اگر فردی در این عرصه کوتاهی و سهل انگاری کند، ممکن است نعمت های الهی را از دست بدهد. به همین دلیل آن حضرت می فرمود: «نعمت خداوند بر کسی فراوان نازل نمی شود، مگر اینکه نیاز مردم به وی بیشتر می شود هر کس در رفع این نیازمندی های نکوشد و سختی های آن را تحمل نکند، نعمت الهی را در معرض نابودی قرار داده است».
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۲۱:۵۹
امام جواد علیه السلام در برابر خلیفه


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
امام جواد علیه السلام با تمامی محدودیت های موجود از سوی دستگاه خلافت، از راه انتخاب وکیلان و نمایندگان، ارتباط خود را با شیعیان حفظ می کرد. حضرت به سراسر قلمرو حکومت اسلامی، کارگزارانی می فرستاد و با فعالیت های سیاسی گسترده، از تجزبه نیروهای شیعه جلوگیری می کرد. از جمله اینکه ایشان به وکیلان خود اجازه می داد به دورن دستگاه خلافت نفوذ کنند و پُست های حساس حکومتی را در دست گیرند. برخی از کارگزاران حضرت نیز به عنوان حاکم شهرها منصوب شده بودند و همه امور را با دقت تحت نظر داشتند.
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

iranproud
۱۳۸۸/۰۸/۲۵, ۰۶:۱۶
محمد بن ميمون مي گويد : به همراه امام رضا(ع) در مكه بودم. به حضرت عرض كردم مي خواهم به مدينه بروم، نامه اي براي ابي جعفر بنگار تا با خودم ببرم .امام رضا(ع) تبسمي كرد و نامه اي نوشت . به مدينه رفتم در حاليكه چشمهايم به دردي مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحويل دادم . موفق غلام امام ، گفت : سر نامه را بگشا و در پيش روي امام قرار ده . اين كار را كردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود : اي محمد وضعيت چشمت چگونه است ؟ عرض كردم يا بن رسول الله ، همانگونه كه مشاهده مي فرماييد بيمار است و نورش رفته است .

حضرت جواد (ع) دستش را دراز كرد ، بر چشمم كشيد ، بيناييم چون سالمترين زمانش گشت . دستها و پاهاي حضرت را بوسيدم و در حالي بازگشتم كه بينايي ام را بازيافته بودم و اين در زماني بود كه سن حضرت كمتر از سه سال بود.

مسندالامام الجواد (ع) ،ص117 � الخرائج والجرائح ،ج1،ص 372 - موسوعة الامام الجواد(ع) ،ج1، ص235 - اثبات الهداه ، ج3 ،338 - بحارالانوار ، ج 50 ،ص 46 - مدينة المعاجز ،ج 7 ، ص372 � كشف الغمة ،ج2، ص365 � حلية الابرار،ج4، ص540

مجیب
۱۳۸۸/۰۸/۲۵, ۰۸:۴۴
خشك شدن دست نوازنده

محمد بن ریان نقل می‎كند: مامون برای رسیدن به هدفش (بد نام كردن حضرت امام جواد علیه السلام) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد علیه السلام به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت .
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد .
در دربار مامون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند و صوتی خوش داشت و عود می‎نواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آن را دارم كه نقشه‎ات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .
از این رو در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی كه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد علیه‎السلام سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند. دست مخارق از حركت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.
روزی مامون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد علیه‎السلام بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت.(1)

1- البحارالانوار، ج50، ص61 .

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۵, ۰۸:۵۴
خبر از شهادت پدر


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
امیة بن علی می گوید: هنگامی که امام رضا علیه السلام در خراسان بود، من در مدینه زندگی می کردم و به خانه امام جواد علیه السلام رفت و آمد داشتم. معمولاً بستگان امام برای عرض سلام می آمدند. حضرت یک روز به کنیز خویش فرمود به آنان (بانوان فامیل) بگوید برای عزاداری آماده شوند. روز بعد، بار دیگر به آنان گوشزد کرد برای عزاداری آماده شوند. پرسیدند: برای عزای چه کسی؟ فرمود: عزای بهترین انسان روی زمین. مدتی بعد، خبر شهادت امام رضا علیه السلام رسید و معلوم شد همان روز که امام جواد علیه السلام فرموده بود برای عزا آماده شوید، امام رضا علیه السلام در خراسان به شهادت رسیده بود.


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۵, ۰۸:۵۷
اشک دل


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif


مظلوم تر از جواد، بغداد نداشت


آن مظهر داد، تاب بیداد نداشت

می خواست که فریاد کند تشنه لبم


از سوز عطش، طاقت فریاد نداشت


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif



عباس فلاحتی

SAJED
۱۳۸۸/۰۸/۲۵, ۲۲:۵۹
(القاب امام)

:Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham:



حضرت رضا(ع) بر اساس نصبي كه از پيامبر اكرم (ص) و امير موُمنان علي (ع) به اورسيده بود فرزند خود را به جواد , زكي , و تقي ملقب فرمودند .به جزء اين سه لقب حضرت جواد(ع) داراي القاب ديگري چون , قانع , مرتضي , نجيب : منتخب , متقي , متوكل , مرض , المختار , عالم نيز بودند ...
اما به جهت جود و سخاوت فراوان مشهورترين لقب امام محمد تقي (ع) به جهت جهت جود و سخاوت فراواني (( جواد)) است . ......
گذشته از اين امام (ع) در بين شيعه و سني به باب المراد نيز شهرت دارد

:Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham:





(كنيه امام جواد (ع))





كنيه حضرت امام جواد (ع) ابو جعفر است كه به وي ابو جعفر كافي نيز گفته مي شود ابوجعفر اول كنيه امام پنجم امام محمد باقر(ع) است به طور خاص ابو علي به امام نهم گفته مي شود

iranproud
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۰۷:۰۳
http://img.tebyan.net/big/1386/09/84231205228319513206121519056914754.jpg


محمد بن ریان نقل می‎كند: مامون برای رسیدن به هدفش (بد نام كردن حضرت امام جواد علیه السلام) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد علیه السلام به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت .
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد .
در دربار مامون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند و صوتی خوش داشت و عود می‎نواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آن را دارم كه نقشه‎ات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .
از این رو در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی كه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد علیه‎السلام سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند. دست مخارق از حركت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.
روزی مامون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد علیه‎السلام بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت .(1)


____________
1- الكافی، ج1، ص 494/ اثبات الهداة، ج3، ص332/ مدینة المعاجز، ج 7، ص 303 / حلیة الابرار، ج 4، ص 565/ الوافی، ج3، ص 828 / المناقب، ج 4، ص396 / البحارالانوار، ج50، ص61 .

iranproud
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۰۷:۰۵
http://img.tebyan.net/big/1386/09/191119492226111424235292493681456674122.jpg


نقره از برگ زیتون

ابوجعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می‎كند كه حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه بر برگ درخت زیتون دست می‎زد و آن برگ‎ها به برگ نقره تبدیل می‎شد. من آنها را از حضرت گرفتم، و با آنها در بازار معامله نمودم. آن برگ‎ها نقره خالص بودند و هرگز تغییری نكردند . (2)

طلا شدن خاك

اسماعیل بن عباس هاشمی می‎گوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد علیه السلام رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شكایت كردم . حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعه‎ای از طلا گرفت . یعنی خاك به بركت دست حضرت به پاره‎ای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا كرد. من آن را به بازار بردم شانزده مثقال بود . (3)


________________
2- دلائل الامامة، ص 398 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص 228/ اثبات الهداة، ج3، ص 345.
3- اثبات الهداة، ج 3، ص 338/ بحارالانوار، ج 50، ص 49/ مدینة المعاجز، ج 7، ص373 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1،ص 253 .

:Sham:

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۰۸:۳۸
تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
مى‏دانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و اين به خاطر جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع ‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه ‏ديدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومين بر خوردار از صفت‏ تقوا و عصمت الهى هستند. چنانكه همه «صادق‏» راستگو و«كاظم‏» فرو برنده خشم و «زين العابدين‏» زيباترين روح ‏پرستنده‏ هستند.

اما فرهنگ القاب معصومين ريشه ‏اى اجتماعى وبرخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نيز از اين مقوله‏ است.
نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان ما را بدين نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا به‏ گمان خود آن حضرت را با عياشي ها و فساد دربار براى يك بار هم ‏كه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏ اش مى ستودند ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستور لازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواى ‏امامت ‏بر انديشه باطل مامونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعف‏ يافت.
اين بار كافى است روايت ذيل را مرور كنيم.

ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب‏» از محمد بن ريان نقل مى‏كند كه ‏مامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نيرنگى دست زد شايد بتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهو او را متمايل كند به نتيجه ‏اى نرسيد تا زمانى كه خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنيزك از زيباترين كنيزكان را بگمارند تا زماني كه امام جواد(ع) براى ‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جامهاى جواهر نشان از او استقبال كنند.
كنيزان به آن دستور العمل رفتار كردند ولى حضرت‏ توجهى به آنها ننمود

و مردى بود به نام «مخارق‏» كه آوازه‏ خوان بود و بربط نواز و ريشى دراز داشت. مامون او را طلبيد و از او خواست كه تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امور مزبور بكار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) كمترين ‏علاقه‏ اى به دنيا داشته باشد من به تنهايى مقصود تو را تامين ‏مى‏كنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد بگونه ‏اى‏ كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى.

ساعتى چنين كرد، ولى ديد حضرت جواد(ع) نه به سوى او و نه به راست و چپ خود هيچ توجهى ننمود.
سپس سربرداشت و رو به‏ آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله ياذا العثنون‏» از خدا پروا كن ‏اى ريش دراز. پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كارافتاد تا آن كه بمرد.
مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتى كه ابو جعفر(ع) فرياد بركشيد آن چنان هراسيدم كه هرگز به ‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون ‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مى‏باشد كه عصمت الهى‏ امام جواد(ع) نقشه‏ هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همين‏ راستا سخن ديگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت:

خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر(ع) را براى شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏ نمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مى‏گويند اينكاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد. اما فردى از ميان ‏آنان ‏مى‏گويد جاسوسهايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده ‏اند كه شيعيان مى‏گويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد وهرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود، خود بهترين دليل است ‏بر اينكه او حجت ‏خداست.

پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خليفه منتقل مى‏كند. در اين هنگام خليفه اين‏چنين اظهار نظر مى‏كند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره و حيله‏ اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه‏هاى پاكى و تقواى امام ‏بود كه دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مى‏گيرد، زيرا كه هر روزشخصيت امام فروغى فروزان تر به خويش مى‏گيرد و دلهاى مشتاق‏ پاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب مى‏كند.

و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آنان ‏اظهار مى‏داشت. «حسين مكارى‏» مى‏گويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع) وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مى‏زيست. با خود گفتم كه‏ حضرت جواد(ع) با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينه ‏برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت، ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى ‏كه رنگ مباركش ‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيم كوب در حرم‏ رسول خدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مى‏كنى».

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۰۸:۴۳
برترى دانش و تفوق علمى
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مى‏توان حضور قوى و كار آمد حضرت در صحنه ‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كه ‏اين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد(ع) كه بسيارى ‏خلافت را حق آنان مى‏دانستند به نمايش مى‏گذاشت. و ضعف بنيه علمى ‏دانشمندان دربارى را هر چه بيشتر آشكار مى‏ساخت كه از ميان‏ مباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل مى‏كنيم.

«زرقان‏» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صميميت داشت مى‏گويديك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى كه به‏شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو كردم‏كه كاش بيست‏سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه‏از ابوجعفر «امام جواد(ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:

جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه‏«معتصم‏» خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه‏همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد(ع‏») را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ من‏گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست ‏در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم‏»،صورت و دستهايتان‏را مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولى‏گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل‏آن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:

«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق‏» صورتها و دستهايتان‏را تا آرنج‏بشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن‏على امام جواد(ع) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟

گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم‏داد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على (ع) گفت: چون قسم‏دادى نظرم را مى‏گويم. اينها در اشتباه‏اند. زيرا فقط انگشتان‏دزد بايد قطع شود و بقيه دست‏بايد باقى بماند. معتصم گفت: به‏چه دليل؟

گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏مى‏پذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستى‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداى متعال‏مى‏فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاهها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا مخوانيد. ابن‏ابى داود مى‏گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد دستور دادانگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مى‏گويد: به معتصم‏گفتم خير خواهى براى اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين‏جهت‏سخنى مى‏گويم كه مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم. معتصم‏گفت آن سخن چيست؟ گفتم:

چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتادهذ ‏است‏ به خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مى‏كنند او از اميرالمومنين شايسته‏تر به مقام اوست، تمامى‏سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟

پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر اين خيرخواهيت‏به تو پاداش نيك عطا كند و پس از آن بودكه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

goleleila
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۰۹:۰۶
http://img.tebyan.net/big/1388/07/2021717717135201208250231671694819912128111.jpg

خون شد از غم، دل خداجويم
درد، بسيار و نيست دارويم
مي فشانم سرشک و مي گويم:
يا جوادالائمة! ادرکني!...




روزگارم ز غم تباه شده
قلبم از معصيت، سياه شده
راه من منتهي به چاه شده
يا جوادالائمة! ادرکني!...




اي که روح عبادتي ما را؛
عذرخواه قيامتي ما را!
جان زهرا عنايتي ما را!
يا جوادالائمة! ادرکني!




تشنه ام، تشنه،‏بر من آب بده
گنهم را ببر، ثواب بده
به گداي درت جواب بده
يا جوادالائمة! ادرکني!




ياد کوي تو مي کنم امشب
گفتگوي تو مي کنم امشب
رو به سوي تو مي کنم امشب
يا جوادالائمة! ادرکني!...




همسرت کرد نامراد تو را
ساخت مسموم از عناد، تو را
اي که خوانده پدر، «جواد»، تو را؛
يا جوادالائمة! ادرکني!

:Sham:

goleleila
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۰۹:۱۲
همسر امام جواد چگونه مرد؟

ام فضل دختر مأمون و همسر امام جواد علیه السلام پس از مرگ پدرش، همراه با برادرش جعفر و عمویش معتصم، خلیفه عباسی، هم دست شدند و توطئه شهادت امام جواد علیه السلام را طرح ریزی کردند. در نهایت، چنین تصمیم گرفته شد که ام فضل آن حضرت را مسموم کند. ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به دار الحکومه معتصم راه یافت و همین، ردپای معتصم را در به شهادت رساندن امام جواد علیه السلام آشکار می‌سازد.

معتصم، خلیفه عباسی و جعفر، پسر مأمون، سمی را در انگور تزریق کردند و برای ام فضل فرستادند. ام فضل نیز آن را در میان کاسه ای گذاشت و جلو امام جواد علیه السلام نهاد و از آن انگور بسیار توصیف کرد. سرانجام آن حضرت از انگور خورد و طولی نکشید که آثار سم را در خود احساس کرد. در همان حال ام فضل پشیمان شد و گریه کرد.

حضرت به او فرمود: «چرا گریه می‌کنی؟ اکنون گریه تو سودی ندارد. این را بدان که به سبب این جنایت، به چنان دردی مبتلا می‌شوی که هرگز علاج ندارد و چنان به تنگدستی افتی که جبران پذیر نباشد».

بر اثر نفرین آن حضرت، ام فضل به دردی بیمار شد که همه اموالش را در راه معالجه آن مصرف کرد، ولی سودی نبخشید و با نکبت بارترین وضع به هلاکت رسید. برادرش جعفر نیز در حال مستی به چاه افتاد و جسد بی جانش را از چاه بیرون آوردند.

مجیب
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۰۹:۴۰
سلام ما به رخ انور امام جواد

درود ما، به تن اطهر امام جواد


غريب بود و غريبانه جان سپرد و نبود
كسى به وادى غم، ياور امام جواد




http://emamjavad.jahanpayam.net/modpub/FCKeditor/Image/emamjavad.jpg

iranproud
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۱۷:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//16195/3_main-1.jpg


حضرت جواد‌الائمه امام محمدتقي عليه‌السلام به دو لقب با مسماي تقي و جواد ملقب است و نهمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت در تقوا ، جود و سخا همچون خورشيدي تابناك مي‌درخشد و دل‌هاي مشتاقان راه ولايت را نور و گرمي مي‌بخشد.شهادت مظلومانه اين امام همام كه همچون اسلاف معصومش به دسيسه خلفاي جور و بيداد در واپسين روزهاي ماه ذي‌القعده‌الحرام رخ داد، برگ ديگري بود كه بر سند حقانيت مسير امامت و رهبري خاندان رسول(ص) افزوده شد و مظلوميت اهل بيت پيامبر (ص) را بار ديگر در همه آفاق عالم يادآور گرديد.

شهادت امـام کـل عـاکف وباد و حجة اللّه على جمیع العباد، حضرت ابوجعفر امام محمّد تقى جواد صلوات اللّه عـلیـه و عـلى آبـائه و اولاده الا مـجـاد را به عموم شیعیان و دوستداران اهل بیت ع تسلیت عرض می نماییم.





http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_kanoon_1.png




http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-s.jpg (http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=15766&d=1256798194)همچو گل فرزند دلبند علی موسی الرضا . . . (http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=15969&d=1258452058) پر پر از باد خزان روی تراب افتاده بود (http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=15969&d=1258452058)

http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-s.jpgگوشه حجره قتلگاهم ، از عطش رفته نور نگاهم (http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=15974&d=1258465122)

http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-s.jpg جواد امام رضا غریبه (http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=15973&d=1258465001)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-s.jpg کتاب های ویژه جواد الائمه (ویژه موبایل و کامپیوتر) (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=16888)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-s.jpg مثنوی غم (مرثیه شهادت) (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=16855)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-s.jpg منظومه احساس (اشعاری در رثای امام جواد (ع)) (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=210960#post210960)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-s.jpg تصاویر ویژه (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=16858)
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-s.jpg زندگینامه امام جواد (ع) (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=16856)

http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-s.jpg احادیثی از امام جواد (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=16861)


http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_namad-s.jpgمناظرات امام جواد (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=16859)

SAJED
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۱۷:۵۵
زیارت امام جواد علیه السلام


http://www.labbaik.ir/fa/occosions/emam_javad_87/ziarat1.JPG




اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَلِىَّ اللَّهِ

سلام بر تو اى ولى خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى حجت خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا نُورَ اللَّهِ فى ظُلُماتِ الاَْرْضِ

سلام بر تو اى نور خدا در تاریكی‌هاى زمین

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ وَ عَلى آبآئِكَ

سلام بر تو و بر پدران (پاك) تو

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ وَ عَلى اَبْنآئِكَ

سلام بر تو و بر فرزندانت

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ وَ عَلى اَوْلِیآئِكَ اَشْهَدُ اَنَّكَ

سلام بر تو و بر دوستانت گواهى دهم كه به راستى تو

قَدْ اَقَمْتَ الصَّلوةَ وَ آتَیْتَ الزّكوةَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ

برپاداشتى نماز را و بدادى زكات را و امر به معروف و نهى از منكر كردى

وَ تَلَوْتَ الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ وَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ

و تلاوت كردى قرآن را چنانچه باید و جهاد كردى در راه خدا آن طور كه شاید

وَ صَبَرْتَ عَلَى الاَْذى فى جَنْبِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ اَتَیْتُكَ زآئِراً

و شكیبا بودى بر آزار مردم در مورد (كار) خدا تا مرگت فرا رسید آمده‌ام به درگاهت براى زیارت

عارِفاً بِحَقِّكَ مُوالِیاً لاَِوْلِیآئِكَ مُعادِیاً لاَِعْدآئِكَ فَاشْفَعْ لى عِنْدَ ربک

در حالى كه عارفم به حق تو و دوست دارم دوستانت را و دشمنم با دشمنانت پس شفاعت مرا بنما در پیشگاه پروردگارت.

!Deli
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۱۸:۱۰
زسوز غم، پر پروانه ميسوخت
ز داغ لاله اى، گلخانه ميسوخت
ز آواى جواد، آن جان زهرا
نهال گلشن جانانه ميسوخت

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۱۸:۵۴
http://bestanimations.com/Nature/Fire/Torches/Torch-04-june.gif (http://tatan11.blogfa.com/) شهادت حضرت جوادالائمهhttp://bestanimations.com/Nature/Fire/Torches/Torch-04-june.gif (http://tatan11.blogfa.com/)

اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و رواياتی که از آن حضرت نقل شده و
مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است .
دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد .
امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .
علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد.

اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد .
امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چيزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت. ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی سودی نداشت .

حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی که نتوانی از آن نجات بيابی .
در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای ديگری هم نقل شده است .

http://bestanimations.com/Nature/Fire/Torches/Torch-04-june.gif (http://tatan11.blogfa.com/) http://bestanimations.com/Nature/Fire/Torches/Torch-04-june.gif (http://tatan11.blogfa.com/)

yasin_golam
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۲۲:۵۱
بسم رب المهدي (عج)
سلام عليكم
جسارت منو ببخشين. فكر كردم يه قسمت ديگه به اين تايپيك اضافه كنم اون هم فضائل آقامونه

‏از ‏جانب مادرم فاطمه (س) طواف كنيد



1- موسى بن قاسم گويد: به أبى جعفر ثانى (امام جواد) (ع) گفتم: خواستم به عوض شما و پدرتان طواف كنم، ولى مى‏گويند از طرف اوصياء، طواف صحيح نيست؛ فرمود: نه، هر قدر بتوانى طواف كن، اين كار جايز است.
بعد از سه سال، به آن حضرت گفتم: من از شما اجازه خواستم كه از جانب شما و پدرتان طواف كنم، اجازه فرمودى، آنچه خدا خواست از طرف شما طواف كردم، بعد چيز ديگرى به نظرم آمد و به آن عمل كردم؟ امام فرمود: آن چيست ؟

گفتم: يك روز از طرف رسول الله (ص) سه بار طواف كردم، در روز دوم از طرف اميرالمؤمنين (ع) طواف به جاى آوردم، در روز سوم از جانب امام حسن و در روز چهارم از طرف امام حسين، روز پنجم بعوض على بن الحسين، روز ششم از أبى جعفر محمد بن على، روز هفتم از جعفر محمد، روز هشتم از جانب پدرت موسى بن جعفر روز نهم از جانب پدرت على بن موسى، روز دهم از جانب شما اى آقاى من!. اينها آنان هستند كه به ولايتشان عقيده دارم.

فرمود: آن وقت به خدا قسم به دينى اعتقاد دارى كه خداوند از بندگان غير آن را قبول ندارد، گفتم: گاهى هم از جانب مادرت فاطمه (س) طواف كردم وگاهى نكردم، فرمود: اين كار را زياد كن، اين انشاء الله أفضل اعمالى است كه مى‏كنى. 1
* * * نامه امام رضا (ع)به پسرش امام جواد(ع)‏


2- أبى نصر بزنطى فرموده: نامه امام رضا (ع) را خواندم كه به پسرش امام جواد نوشته بود: به من خبر رسيد كه چون سوار شدى غلامان تو را از در كوچك بيرون مى‏كنند، اين كار از بخل آنهاست، تا كسى از تو خيرى نبيند، تو را به حق خودم قسم مى‏دهم دخول و خروجت فقط از در بزرگ باشد و چون سوار شدى مقدارى پول طلا و نقره همراهت بردار تا هر كه سؤال كند چيزى به او بدهى.

هر كه از عموهايت از تو احسانى خواست كمتر از پنجاه دينار نده، بيشتر از آن به اختيار توست، هر كه از عمه‏ هايت چيزى از تو خواست كمتر از بيست و پنج دينار نده، زيادى به اختيار توست، من مى‏خواهم خدا تو را رفعت بخشد، انفاق كن، از جانب خدا از تنگدستى نترس. 2

* * * نامه امام جواد (ع)به حاكم سجستان‏


3- مردى از بنى حنيفه گويد: در اولين سال خلافت معتصم عباسى كه امام جواد (ع) به حج رفته بود، با وى رفيق راه بودم روزى در سر سفره طعام كه عده‏اى از رجال خليفه نيز بودند، گفتم: فدايت شوم، والى ما مردى است كه شما اهل بيت را دوست دارد و من به دفتر او ماليات بدهكارم، اگر صلاح بدانيد نامه‏اى بنويسيد كه به من ارفاق كند.

امام فرمود: من او را نمى‏شناسم،گفتم: فدايت شوم، او همانطور است كه گفتم: از دوستان شماست، نامه شما به حال من مفيد است، امام (ع) كاغذ به دست گرفت و نوشت:

بسم الله الرحمن الرحيم آورنده نامه من از تو مذهب خوبى نقل كرد، از حكومت فقط كار نيك براى تو مى‏ماند، به برادرانت نيكى كن، بدان خداى تعالى ازاندازه ذره و خردل از تو سؤال خواهد كرد.

آن مرد گويد: چون وارد سجستان شدم، به حسين بن خالد كه والى آن جا بود خبر داده بودند كه از جانب امام صلوات الله عليه نامه‏اى براى او مى ‏آورم، والى در دو فرسخى شهر خودش را به من رسانيد نامه را به او دادم، گرفت و بوسيد و آن را بر دو چشم خويش گذاشت.

گفت: حاجتت چيست؟ گفتم: در دفتر تو ماليات بدهكارم، آن را از ديوان محو كرد و گفت: تا بر سر كار هستم ديگر ماليات مده، بعد گفت: خانواده‏ات چند نفر است؟ گفتم: فلان قدر، فرمود به من و آنها احسان كردند، تا او زنده بود ديگر ماليات ندادم، و تا زنده بود مرتب به من احسان مى‏كرد. 3

* * * نامه امام جواد (ع)به على بن مهزيار اهوازى‏


4- امام جواد (ع) به ثقه جليل القدر على بن مهزيار اهوازى چنين نوشتند: بسم الله الرحمن الرحيم يا على! خداوند پاداش تو را نيكو گرداند و در بهشت خودش جاى دهد، و از خوارى دنيا و آخرت بدورت دارد، و با ما اهل بيت محشور فرمايد.
يا على! تو را امتحان كردم و در نصيحت و اطاعت و خدمت و توقير و احترام به امام و قيام به آنچه بر تو واجب است، صاحب اختيارت گردانيدم، اگر بگويم نظير تو را نديده‏ام اميدوارم راست گفته باشم.

خداوند پاداشت را جنات فردوس قرار بدهد، نه مقامت بر من پوشيده است و نه خدمتت در گرم و سرد و شب و روز، از خدا مى‏خواهم چون اولين و آخرين را براى قيامت جمع كند، رحمتى بر تو عنايت فرمايد كه بوسيله آن مورد غطبه ديگران باشى كه او شنونده دعاست.4
ناگفته نماند: على بن مهزيار اهوازى از امام رضا (ع) حديث نقل كرده و از خواص امام جواد (ع) بود و از جانب آن حضرت وكالت داشت و نيز از جانب امام هادى (ع)، درباره وى توقيعاتى از آن حضرت صادر شد كه مقام و عظمت او را در نزد شيعه روشن كرد، او در روايت، موثق بود و كتابهاى مشهور نوشت. (رجال نجاشى).

* * * دستوربه مدارا با پدرناصبى ‏


5- بكربن صالح گويد: به امام ابى جعفر ثانى (ع) نوشت: پدرم ناصبى و خبيث الرأى است، از او بسيار سختى ديده ‏ام، فدايت شوم براى من دعا كن و بفرما: چه كنم، آيا افشاء و رسوايش كنم يا با او مدارا نمايم؟

امام (ع) در جواب نوشت: مضمون نامه‏ات در باره پدرت فهميدم، پيوسته انشاء الله براى تو دعا مى‏كنم، مدارا براى تو بهتر از افشاگرى است، با سختى آسانى هست، صبر كن «ان العاقبة للمتقين» خدا تو را در ولايت كسى كه در ولايتش هستى ثابت فرمايد. ما و شما در امانت خدا هستيم خدايى كه امانتهاى خويش را ضايع نمى‏كند.

بكربن صالح گويد: خدا قلب پدرم را به من برگردانيد بطورى كه در كارى با من مخالفت نمى‏كرد. 5.

* * * معجزه ‏اى از جواد الائمه صلوات الله عليه

6- شيخ مفيد رحمةالله از محمد بن حسان از على بن خالد نقل كرده: گويد: در سامراء بودم، گفتند: مردى را از شام آورده و زندان انداخته ‏اند چون ادعا كرده كه من پيغمبرم، اين سخن بر من گران آمد، خواستم او را ببينم، با زندانبانان آشتى برقرار كردم تا اجازه دادند پيش او بروم.

بر خلاف شايعه ‏اى كه راه انداخته بودند، ديدم آدم وارسته و عاقلى است، گفتم: فلانى درباره تو مى‏گويند كه ادعاى نبوت كرده‏ اى و علت زندان رفتنت همين است؟
گفت: حاشا كه من چنين ادعايى كرده باشم، جريان من از اين قرار است:

من در شام در محلى كه گويند: رأس مبارك امام حسين را در آن گذاشته بودند مشغول عبادت بودم، ناگاه ديدم شخصى نزد من آمد و به من گفت: برخيز برويم، من برخاسته و با او براه افتادم، چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در مسجد كوفه هستم، فرمود: اين جا را مى‏شناسى؟

گفتم: آرى، مسجد كوفه است، او در آن جا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آن جا بيرون آمديم، مقدارى با او راه رفتم ناگاه ديدم كه در مسجد مدينه هستيم .

به رسول خدا (ص) سلام كرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقدارى راه رفتيم ناگاه ديدم كه در مكه هستيم، كعبه را طواف كرد، من هم طواف كردم. 6
بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در جاى خودم كه در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم كه خدايا او كى بود و اين چه كار؟! يك سال از اين جريان گذشت كه ديدم باز همان شخص آمد، من از ديدن او شاد شدم، مرا دعوت كرد كه با او بروم، من با او رفتم، و مانند سال گذشته مرا به كوفه و مدينه و مكه برد و به شام برگردانيد.

و چون خواست برود گفتم: تو را قسم مى‏دهم به آن خدايى كه بر اين كار قدرت داده بگو تو كيستى؟! فرمود: من محمد بن على بن موسى بن جعفر هستم:
«قلت سألتك بالحق الذى أَقدرك على ما رايتُ منك إلاّ أَخْبر تَنى من انت قال: أنا محمد بن على بن موسى بن جعفر (ع)».

من اين جريان را به دوستان و آشنايان خبر دادم، قضيه منتشر گرديد تا به گوش محمد بن عبدالملك زيات 7 رسيد، او فرمان داد مرا به زنجير كشيده به اين جا آوردند و اين ادعاى محال را به من نسبت دادند، گفتم: جريان تو را به محمد بن عبدالملك زيات برسانم؟ گفت: برسان .

من نامه‏ اى به محمد بن عبدالملك وزير اعظم معتصم عباسى نوشته، جريان او را باز گفتم، وزير در زير نامه من نوشته بود: احتياج به خلاص كردن ما نيست، به آن كس كه تو را از شام به كوفه و از كوفه به مدينه و از مدينه به مكه برد و باز به شام برگردانيد و همه را در يك شب انجام داد، بگو تا تو را از زندان آزاد كند.

على بن خالد گويد: من از ديدن جواب نامه، از نجات او مأيوس شدم، گفتم: بروم و به او تسلى بدهم و چون به زندان آمدم ديدم مأموران زندان همه غرق در حيرتند و بى خود به اين طرف و آن طرف مى‏دوند، گفتم: جريان چيست؟!

گفتند: آن زندانى در زنجير و مدعى نبوت، از ديشب مفقود شده، درها بسته قفلها مهر و موم است، ولى معلوم نيست به آسمان و يا به زير زمين رفته و يا مرغان هوا او را ربوده‏ اند؛ على بن خالد، زيدى مذهب بود، از ديدن اين ماجرا معتقد به امامت گرديد و اعتقادش خوب شد. 8

* * *

معجزه ای دیگر
7- کلینی رحمةالله در کتاب «کافی» بابی تحت عنوان « آنچه به سبب آن ادعای حقّ و باطل از یکدیگر جدا می گردد» تشکیل داده و در آنجا از محمّد بن ابی العلاء نقل کرده است که گفت:
از یحیی بن اکثم قاضی سامراء – بعد از آن که او را بسیار امتحان نمودم و با او مناظره و گفتگو و مراسله داشتم و از علوم آل محمّد علیهم السلام سؤال کردم – شنیدم که گفت: روزی وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدم تا قبر مبارک او را طواف کنم، حضرت جواد علیه السلام را دیدم که در آنجا طواف می کند، درباره مسایلی که در نظر داشتم با آن حضرت گفتگو کردم و او همه را جواب فرمود.

به ایشان عرض کردم: می خواهم سؤالی از شما بپرسم ولی بخدا قسم خجالت می کشم. امام علیه السلام فرمود:
من از آن سؤال به تو خبر می دهم قبل از آن که بپرسی، می خواهی سؤال کنی که امام کیست؟
عرض کردم: بخدا قسم سؤال مورد نظرم همان است.
فرمود: من امام هستم، عرض کردم نشانه ای می خواهم تا یقین کنم.
آن حضرت در دست خود عصایی داشت، وقتی من چنین گفتم فوراً آن عصا شروع به صحبت کرد و گفت:
"إنّ مولای امام هذا الزمان و هو الحجّة."
به راستی مولا و صاحب من امام این زمان است و او حجت پروردگار است.9
پى‏نوشتها:

1- كافى: ج 4 ص 314 كتاب الحج باب الطواف والحج عن الائمه (ع).
2- عيون اخبار الرضا: ج 2 ص 8.
3- كافى: ج 5 ص 111 كتاب المعيشة باب عمل السلطان و جوائزهم.
4- بحار: ج 50 ص 105 از غيبت شيخ.
5- بحارالانوار : ج 50 ص 55.
6- در نقل كافى آمده كه گويد: اعمال حج را با او به جاى آورد.
7- محمد بن عبدالملك زيات مردى ناكس و توانائى بود و در تنور ميخ دارى كه براى شكنجه مجرمين به وجود آورده بود كشته شد، ماجراى عبرت انگيزى دارد.
8- ارشاد مفيد: ص 305، مرحوم كلينى آنرا در كافى: ج 1 ص 492 باب مولد أبى جعفر محمد بن على الثانى (ع) نقل كرده است، مجلسى رضوان الله عليه آنرا در بحار: ج 50 ص 38 - 40 از بصائرالدرجات نقل مى‏كند و مى‏گويد: آنرا شيخ مفيد در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى از ابن قولويه از كلينى نقل كرده ‏اند.
9. اصول کافی، ج 1، ص 353.



دعا براي فرج يادتون نره- يا علي

sabrconid
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۲۳:۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
ضمن تشکر به نوبه ی خود شهادت فرزند برومند امام رضا را به محضر امام زمام جانم به فدایش و عموم شیعیان راهش تسلیت عرض می نمایم.

عماد المقاومه
۱۳۸۸/۰۸/۲۶, ۲۳:۵۲
سلام

* * * نامه امام جواد (ع)به على بن مهزيار اهوازى‏


4- امام جواد (ع) به ثقه جليل القدر على بن مهزيار اهوازى چنين نوشتند: بسم الله الرحمن الرحيم يا على! خداوند پاداش تو را نيكو گرداند و در بهشت خودش جاى دهد، و از خوارى دنيا و آخرت بدورت دارد، و با ما اهل بيت محشور فرمايد.
يا على! تو را امتحان كردم و در نصيحت و اطاعت و خدمت و توقير و احترام به امام و قيام به آنچه بر تو واجب است، صاحب اختيارت گردانيدم، اگر بگويم نظير تو را نديده‏ام اميدوارم راست گفته باشم.

خداوند پاداشت را جنات فردوس قرار بدهد، نه مقامت بر من پوشيده است و نه خدمتت در گرم و سرد و شب و روز، از خدا مى‏خواهم چون اولين و آخرين را براى قيامت جمع كند، رحمتى بر تو عنايت فرمايد كه بوسيله آن مورد غطبه ديگران باشى كه او شنونده دعاست.4
ناگفته نماند: على بن مهزيار اهوازى از امام رضا (ع) حديث نقل كرده و از خواص امام جواد (ع) بود و از جانب آن حضرت وكالت داشت و نيز از جانب امام هادى (ع)، درباره وى توقيعاتى از آن حضرت صادر شد كه مقام و عظمت او را در نزد شيعه روشن كرد، او در روايت، موثق بود و كتابهاى مشهور نوشت. (رجال نجاشى).
تا جایی که بنده اطلاع دارم علی بن مهزیار اهوازی در زمان حضرت صاحب الزمان(عج) زندگی می کرده اند.البته موضوع منافاتی ندارد شاید طول عمر ایشان زیاد باشد!
صلی الله علیک یا جواد الائمه
من گر چه جوان و بی گناهم................از هر سوی خانه بسته راهم
یارم پی یاریم رسیده.....................با هلهله بین قتلگاهم

نماز حضرت امام جواد(ع):
دو رکعت ، در هر رکعت حمد 1 مرتبه و توحید هفتاد مرتبه
مفاتیح الجنان صفحه77
دعا برای فرج آقا یادتون نره

goleleila
۱۳۸۸/۰۸/۲۷, ۰۱:۱۷
http://img.tebyan.net/big/1385/09/68176164911897494163121466420811513733203.jpg

سخنراني استاد مهدي توکلي

روز شهادت جواد الائمه(ع)
سالهاي گذشته

مدت سخنراني 1:02:00 ساعت


دانلود از اينجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=16343&p=210710)

valayat
۱۳۸۸/۰۸/۲۷, ۰۶:۰۵
ویژه نامه اسک دین هم آماده شد.
ببینید

ویژه نامه شهادت مظهر جود-جواد الائمه علیه السلام(2)
http://askdin.com/showthread.php?p=3048#post3048

rodabeh
۱۳۸۸/۰۸/۲۷, ۰۸:۲۲
مأمون پس از شهادت امام رضا ، امام جواد را به بغداد آورد تا او را تحت کنترل خود درآورد ومدينه را که بعنوان کانون خطروشورش علويان احساس مي شد از وجود محورخالي سازد . وقتي امام به بغداد تشريف آوردند دربار ومشاهير عصر جهت تحقير آن حضرت که در آن زمان 10-11 سال بيش نداشت ، جلسه اي تشکيل دادند تا سئوالات حل نشده خويش را مطرح نمايند ، دراين جلسه که از سوي مأمون تشکيل شده بود يحيي بن اکثم قاضي القصا‍‍ ه حکومت عباسي روبه امام جواد (ع) کرد وسؤال کرد : درباره شخص محرمي که مرتکب شکارشده است چه مي فرماييد ؟

امام درپاسخ به سؤال وي چنان حکيمانه شقوق مختلف قضيه را متذکر شدند که يحيي عاجزانه از امام خواست تا حکم صورمختلف قضيه را بيان فرمايد .


آن حضرت شروع به سخن فرمود :


اين مسأله صورتهاي فراواني دارد ، آيا درخارج حرم بود ه يا درداخل ، از حرمت اين کار اطلاع داشته يانه ، عمدا کشته يا سهوا ، بنده بود ، يا آزاد ، صغير بود ، ياکبير ، بار اول بوده يا باردوم ، صيد پرنده بود ، يا غير پرنده ، کوچک بوده يا بزرگ ، کشنده ازکار خود پشيمان شد يا قصد تکرار آن را دارد ، درشب صيد کرده بود ياروز، احرام اواحرام عمره بود يا احرام حج ؟


پس از بيان مفصل امام در رابطه با شکار محرم ، حضرت روبه حاضران نمود سؤالي مطرح کردند که همگان از پاسخ بدان فروماندند وامام به مسأله مذکور نيز پاسخ فرمود .


درباره شهادت حضرت امام جواد (ع) روايتهاي گوناگوني وجود دارد ، اما آنچه از تفحص متون روايي برمي آيد اين است که آن حضرت به دست همسرش ام الفضل دختر مأمون وبه نيرنگ وفرمان معتصم عباسي مسموم گشت وبه شهاد ت رسيد .



شهادت آن حضرت بر همه شيعيان تسليت باد
مأمون پس از شهادت امام رضا ، امام جواد را به بغداد آورد تا او را تحت کنترل خود درآورد ومدينه را که بعنوان کانون خطروشورش علويان احساس مي شد از وجود محورخالي سازد . وقتي امام به بغداد تشريف آوردند دربار ومشاهير عصر جهت تحقير آن حضرت که در آن زمان 10-11 سال بيش نداشت ، جلسه اي تشکيل دادند تا سئوالات حل نشده خويش را مطرح نمايند ، دراين جلسه که از سوي مأمون تشکيل شده بود يحيي بن اکثم قاضي القصا‍‍ ه حکومت عباسي روبه امام جواد (ع) کرد وسؤال کرد : درباره شخص محرمي که مرتکب شکارشده است چه مي فرماييد ؟

امام درپاسخ به سؤال وي چنان حکيمانه شقوق مختلف قضيه را متذکر شدند که يحيي عاجزانه از امام خواست تا حکم صورمختلف قضيه را بيان فرمايد .


آن حضرت شروع به سخن فرمود :


اين مسأله صورتهاي فراواني دارد ، آيا درخارج حرم بود ه يا درداخل ، از حرمت اين کار اطلاع داشته يانه ، عمدا کشته يا سهوا ، بنده بود ، يا آزاد ، صغير بود ، ياکبير ، بار اول بوده يا باردوم ، صيد پرنده بود ، يا غير پرنده ، کوچک بوده يا بزرگ ، کشنده ازکار خود پشيمان شد يا قصد تکرار آن را دارد ، درشب صيد کرده بود ياروز، احرام اواحرام عمره بود يا احرام حج ؟


پس از بيان مفصل امام در رابطه با شکار محرم ، حضرت روبه حاضران نمود سؤالي مطرح کردند که همگان از پاسخ بدان فروماندند وامام به مسأله مذکور نيز پاسخ فرمود .


درباره شهادت حضرت امام جواد (ع) روايتهاي گوناگوني وجود دارد ، اما آنچه از تفحص متون روايي برمي آيد اين است که آن حضرت به دست همسرش ام الفضل دختر مأمون وبه نيرنگ وفرمان معتصم عباسي مسموم گشت وبه شهاد ت رسيد .



شهادت آن حضرت بر همه شيعيان تسليت باد

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۷, ۰۸:۳۹
ستاره جوان آسمان ولایت، با غروب سرخش،

زمین را از داغ فراق پیر خواهد کرد.



http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/10/0002730%20(1).jpg


سلام بر امام جواد(ع) که 25 سال،
خورشید فضیلت را رویاند و شکوفاند و خود،
فروزان تر از خورشید تابید و درخشید.

ceramic
۱۳۸۸/۰۸/۲۷, ۰۹:۲۲
صلی الله علیک ، یا جواد الائمه



ميوه دادن درخت سدر
شيخ مفيد در ارشاد نقل مي كند : زماني كه حضرت جواد (ع) با همسرش ام الفضل از بغداد به مدينه مراجعت كرد، به كوفه كه رسيد مردم او را مشايعت كردند ، هنگام غروب در خانه مسيب فرود آمد و به مسجد وارد شد .
در صحن مسجد درخت سدري قرار داشت كه هنوز ميوه آن به بار ننشسته بود، امام كوزه آبي خواست و در پاي آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه كرد .امام در ركعت نخست سوره حمد و اذا جاءنصرالله و در ركعت دوم حمد و قل هو الله را خواند. پيش از ركوع قنوت گرفت. پس ازخواندن ركعت سوم تشهد و سلام داد . پس از نماز مدتي در حال نشسته مشغول تعقيبات و ذكر شد، سپس بلند شد و چهار ركعت نماز نافله مغرب را به جاي آورد و تعقيب خواند و دو سجده شكر به جاي آورد و ازمسجد خارج شد. امام جواد(ع) هنگامي كه به كنار درخت سدر رسيد، مردم متوجه شدند كه آن درخت به بار نشسته و ميوه داده است. از اين جريان شگفت زده شدند و از ميوه آن خوردند در حالي كه ميوه هاي سدر هسته نداشت آنگاه حضرت را براي وداع بدرقه كردند.


شفاي چشم
محمد بن ميمون مي گويد : به همراه امام رضا(ع) در مكه بودم. به حضرت عرض كردم مي خواهم به مدينه بروم، نامه اي براي ابي جعفر بنگار تا با خودم ببرم .امام رضا(ع) تبسمي كرد و نامه اي نوشت . به مدينه رفتم در حاليكه چشمهايم به دردي مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحويل دادم . موفق غلام امام ، گفت : سر نامه را بگشا و در پيش روي امام قرار ده . اين كار را كردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود : اي محمد وضعيت چشمت چگونه است ؟ عرض كردم يا بن رسول الله ، همانگونه كه مشاهده مي فرماييد بيمار است و نورش رفته است .
حضرت جواد (ع) دستش را دراز كرد ، بر چشمم كشيد ، بيناييم چون سالمترين زمانش گشت . دستها و پاهاي حضرت را بوسيدم و در حالي بازگشتم كه بينايي ام را بازيافته بودم و اين در زماني بود كه سن حضرت كمتر از سه سال بود.

.NOOR.
۱۳۸۸/۰۸/۲۷, ۱۲:۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم

حدیثی از امام جواد (ع)

الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصال: تَوْفيق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.

مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است:

توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۷, ۱۲:۴۷
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/10/0002730%20(2).jpg

ابن الرضا به حجره غريبانه جان سپرد


او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد

مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل

از روي شوق در ره جانانه جان سپرد

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۷, ۱۲:۴۸
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/10/0002730%20(3).jpg

امام جواد(ع):


بدان که از ديد خداوند پنهان نيستي

پس بنگر که چگونه هستي!

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۷, ۱۲:۵۰
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/10/0002730%20(4).jpg

می زنم امروز در کوی توَلاّیت قدم


تا بگیری دست این افتاده را فردا جواد

در گلستان محمد، نخل سرسبز رضا

میوه قلب علی، ریحانه زهرا جواد

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۸/۲۷, ۱۲:۵۲
سلام بر امام جواد(ع) که «جود» قطره ای بود در پیشانی بلندش و

«علم» غنچه ای بود از گلستانِ وجودش و «حلم» گوهری بود

از گنجینه فضایلش.

http://bestanimations.com/Nature/Fire/Torches/Torch-04-june.gif (http://tatan11.blogfa.com/)


شهادت مظلومانه جوانترين شمع هدايت و نهمين بحر کرامت،

تسليت و تعزيت.

tav
۱۳۸۸/۰۸/۲۷, ۱۴:۱۰
من هم به عنوان یک بچه مشهدی نایب الزیارت شما هستم.

مطهره111
۱۳۹۳/۰۷/۰۳, ۰۸:۰۶
http://www.beytoote.com/images/stories/cookery/co222.jpg
چهل داستان و چهل حديث از امام جواد عليه السلام (http://www.ghadeer.org/hadis/40dh-javad/fehrest.htm)

مطهره111
۱۳۹۳/۰۷/۰۳, ۰۸:۱۸
http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_18057965471380985256.0242.jpg

زندگینامه امام جواد (ع):

امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدينه ولادت يافت . نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقی است . القاب ديگری مانند : رضی و متقی نيز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگی آن حضرت ثبت است .

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت . مأمون خليفه عباسی که همچون ساير خلفای بنی عباس از پيشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد . " از اينجا بود که مأمون نخستين کاری که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی دايمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد .

رنجهای دايمی که امام جواد (ع ) از ناحيه اين مأمور خانگی برده است ، در تاريخ معروف است " . از روشهايی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نيز چنين روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمي دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زيادی سالهای عمر ندارد . باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غير اسلامی در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگی در اين دوران ، زندگی مي کردند و علوم و فنون ساير ملتها پيشرفت نموده و کتابهای زيادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گرديد و با سرمايه خدايی امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانی مايه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياری پاسخ گفت .

برای نمونه ، يکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زير نقل مي کنيم : " عياشی در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل مي کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد . گفتم : چه شده است که امروز اين چنين ناراحتی ؟ گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جريانی پيش آمد که مايه شرمساری و خواری ما گرديد . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خليفه طريقه اجرای حد و قصاص را پرسيد . عده ای از فقها حاضر بودند ، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست .

خليفه از ما پرسيد : حد اسلامی چگونه بايد جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد . خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ايديکم . بسياری از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند . يک دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد . خليفه پرسيد : به چه دليل ؟ گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الی المرافق . و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد . دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود . و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه مي گوييد ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب معذور بدار .

خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند مي دهی پاسخ آن را مي گويم . اين مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامی آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد . خليفه پرسيد : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زيرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود : پيشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمي ماند ، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نبايد آنها را ببرد . معتصم از اين حکم الهی و منطقی بسيار مسرور شد ، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان مي گويد : ابن ابی دؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است .

سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت : يا اميرالمؤمنين ، آمده ام تو را نصيحتی کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری مي گويم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکيل مي دهی تا يک مسأله يا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايی که در حضور تو مي شود هستند ، و چون مي بينند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل مي گردد ، و پايه های قدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد .

اين بدگويی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نورانی و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد . اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار مي برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهايی کند ، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه اين مناظرات سربلند درآمد .

روزی از آنجا که " يحيی بن اکثم " به اشاره مأمون مي خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نيز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسيار کرد و آنگاه از يحيی خواست آنچه مي خواهد بپرسد . يحيی که پيرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه مي فرمايی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت مي خواهد بپرس . يحيی بن اکثم پرسيد : اگر کسی در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا جاهل ؟ به عمد صيد کرده يا خطا ؟ محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير بوده يا کبير ؟ اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده ؟ آيا حيوانی را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد ؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه ؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده يا احرام حج ؟ يحيی دچار حيرت عجيبی شد .

نمي دانست چگونه جواب گويد . سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست . درباريان به يکديگر نگاه مي کردند . مأمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافيان کرد و گفت : - ديديد و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختيد ؟ سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد . باری ، موقعيت امام جواد (ع ) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر يک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمير بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبيب اوس طائی - شاعر شيعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزيار اهوازی و فضل بن شاذان نيشابوری که در قرن سوم هجری مي زيسته اند .

اينان نيز ( همچنانکه امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقيب و گرفتاری بودند . فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون کردند . عبدالله بن طاهر چنين کرد و سپس کتب او را تفتيش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحيد و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت مي خواهم عقيده سياسی او را نيز بدانم . ابوتمام شاعر نيز از اين امر بي بهره نبود ، اميرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .

اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، مي نوشت و آنان از شعر لذت مي بردند و آن را مي پسنديدند ، همين که آگاه مي شدند که از ابوتمام است يعنی شاعر شيعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور مي دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسيار ديد ، او را سالها زندانی کردند ، تازيانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دين بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدين سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضيلت رفتار مي کرد و چه ظالمانه !


شهادت حضرت جواد (ع )

اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و رواياتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .

علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد .

اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چيزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی سودی نداشت . حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی که نتوانی از آن نجات بيابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای ديگری هم نقل شده است .


زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه ديگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح : 1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسين 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خديجه 7 - ام کلثوم 8 - حکيمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلوميت داشت . بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220ه . به سرای جاويدان شتافت . قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است .

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۳/۰۷/۰۳, ۰۹:۳۷
رسیده جان به لب اطهرت ابالهادی
نشسته پیک اجل در برت ابالهادی
دوباره قصه ی زهر و دوباره نامردی
کبود شد همه ی پیکرت ابالهادی
لباس شمر تن کرد و منع آبت کرد
چه کرد با دل تو همسرت ابالهادی
میان حجره ی دربسته دست و پا زدی
بریده شد نفس آخرت ابالهادی
مدام هلهله شد تا صدای تو نرسد
صدایی خسته ی بی جوهرت ابالهادی
سه روز بر تن تو آفتاب می تابید
ولی بریده نشد حنجرت ابالهادی
دگر به زیر سم اسب های تازه نفس
ندید جسم تو را دخترت ابالهادی
چه خوب شد که در آن همهمه کسی نرسید
برای غارت انگشترت ابالهادی...

http://s1.picofile.com/file/7961003866/aksgif_ir_emam_javad_شهادت_امام_جواد_ 76.gif

nekuee
۱۳۹۳/۰۷/۰۳, ۱۳:۱۰
قالَ الاْمامُ الجَواد عليه السلام:
مَن شَهِدَ أمرا فَكَرِهَهُ كانَ كَمَن غابَ عَنهُ ومَن غابَ عَن أمرٍ فَرَضِيَهُ كانَ كَمَن شَهِدَهُ؛

«تحف العقول،صفحه 254»

جوادالائمه حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمودند:
هر كه حاضر و ناظر كارى باشد و آن را ناپسند دارد، مانند كسى است كه آن هنگام غايب بوده است،
و هر كه در كارى حاضر و ناظر نباشد، ولى بِدان راضى باشد، مانند كسى است كه خود در آن حضور و مشاركت داشته است.

http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1392/7/13/1604108_362.jpg