PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دليل حرمت ريش تراشي ومحدوده آن ؟



hoseintabar
۱۳۸۸/۰۶/۱۵, ۲۱:۱۸
با سلام به دوستان گرامي :Gol:
با توجه به سوالات متعدد بعضي دوستا ن درخصوص تراشيدن موي صورت با تيغ يا مشابه آن ؛ دراين تاپيك با استفاده از منابع ديني به بررسي سوالات ذيل مي پردازيم...تا به همه سوالات دوستان پاسخ داده شود.
1- دليل حرمت تراشيدن موي صورت از ته ؟
2- فلسفه وحكمت حرمت تراشيدن موي صورت از ته؟
3- نظر فقهاء دراين زمينه؟
4- مقدار جواز تراشيدن ؟
5- حكم دستمزد مرد آرايشگر صورت با تيغ يا زن آرايشگر ؟
6- آيا شهادت فردي كه ريشش رابا تيغ ميزند صحيح هست؟
7 - جمع بندي بحث ونظر نهايي ....

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۶/۱۸, ۱۷:۳۷
هر حكم شرعي از دو جهت قابل دليل يابي است :
الف ) دليل شرعي ؛مقصود ازآن متون و نصوصي است كه حكم الهي را بيان مي كند .اين دليل ها ابزار اصلي فقيه و كارشناس ديني است كه از طريق آن مي تواند حكم الهي را استنباط كند .
ب ) فلسفه حكم ؛مقصود از آن اين است كه چرا خداوند بر موضوع مفروضي فلان حكم را داده است؟چنين كاوشي تحقيق فقهي نيست مگر در مواردي كه كشف فلسفه حكم در استنباط حكم دخيل باشد
با توجه به مقدمه فوق
منابع ديني ما (شيعيان) 4 چيز هست. (اهل سنت + عقل ؛ قياس راهم حجت ميدانند)
1- قرآن2- روايات يا فعل پيامبر وامامان معصوم 3- اجماع (اگر كاشف از قول معصوم باشد) 4- عقل (درصورت قطعي بودن حكمش) كه درحقيقت اجماع وعقل به دو منبع اول بر ميگردند. چون در دراجماع درحقيقت معصوم قراردارد . و حكم عقل قطعي نيز موافق شرع هست. و لي اجماع غير معصوم و عقل ظني اساسا حجيت ندارند.
اول: دليل قرآن :
مهمترين دليل بر حكم امري قرآن است. زيرا كه قطعي الصدور هست .
درخصوص تراشيدن موي صورت از ته يا مشابه آن؛ آيه اي درقرآن تصريح نشده..وعموم فقهاء استنادي براي حرمت به اين آيه نكردند. مگر شاذي مانند :مرحوم ملامحمد باقر مجلسي در كتاب مفاتيح (1) تصريح به حرمت كرده‏وبه آيه از قول شيطان استدلال نمودند:.. ولآمرنّهم فليغيرنّ خلق اللَّه (2).. شيطان گفت به فرزندان آدم دستور مي‏دهم كه خلقت الهي را تغيير دهند.
تراشيدن ريش نيز تغيير خلقت الهي است و تغيير خلقت الهي حرام است . الا آنجايي كه دليلي بر جواز آن داشته باشيم.
اما دراين استدلال ؛ايراد هست زيرا:

دليلي دراين آيه نيست كه مراد شامل تراشيدن ريش از ته باشد. اگر چه مراد مطلق تغيير باشد . پس كبراي قضيه ممنوع است چون دليلي بر حرمت تغيير خلقت بطور كلي نداريم. زيرا دراينصورت بايد تصرف در همه مصنوعات خدا حرام باشد مثل غرس درختان و كندن چاه ها و شكستن چوبها و ناخن گرفتن و غيره.. كه همه اين موارد و.. تغيير خلقت خداست. بلكه ظاهر آيه تغيير دين خداست. همانطوريكه شيخ طوسي درتفسير ش - تبيان- اقوال مختلفي را نقل نموده مانند :
الف: تغير دين خدا .. اختلفوا في معناه فعن ابن عباس فليغيّرن دين الله ، وروي ذلك عن أبي جعفر وأبي عبدالله (عليهما السلام) . وقال مجاهد :، وإنّما هو تغيير دين الله الذي فطر الناس عليه في قوله : فِطْرَةَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ . (3)
ب: عقيم كردن ....عن عكرمة في قوله : إنّه الإخصاء
ج: خالكوبي ... وقال قوم : هو الوشم . وقال عبدالله : لعن الله الواشمات والموتشمات والمتفلّجات المغيرات خلق الله .
وخود شيخ طوسي ؛ معني تغيير دين را قوي ترين قول دانسته بدليل آيه (فِطْرَةَ اللهِ ...) ...وأقوى الأقوال قول من قال : (فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللهِ) بمعنى دين الله ، بدلالة قوله : فِطْرَةَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ (4)
پي نوشت :
1- مفاتيح الشرائع كتاب النذور و العهود
2- سوره نساء آيه 119
3- سوره روم آيه 30
4- تفسير التبيان ج3 ص334

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۶/۲۰, ۱۳:۱۳
مرحوم طبرسي نيز مي گويد: درباره معناي اين آيه – خلق- اختلاف است.
الف :دين خدا ... ابن عباس ومجاهد وحسن وقتاده وجماعتي ميگويند يعني دين خدا را تغيير دهند . از امام صادق عليه السلام نيز چنين روايت شده ومويد آن آيه فطرة الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله است. (1) منظور حلال كردن محرمات و حرام كردم امور حلال است.
ب: عقيم كردن .... عكرمه وشهر بن خوشب و ابو صالح گويند منظور عقيم كردن است.
ج: خالكوبي ... بعضي هم منظور خالكوبي است. (2)

مرحوم خويي نيز همين تفسير .. خلق الله بمعني دين الله را مي پذيرد. ومي گويد:والظاهر أنّ المراد به تغيير دين الله الذي فطر الناس عليه ، وفاقاً للشيخ ...(3) ظاهرا مراد تغيير دين الله است.
علامه طباطبايي نيز ميگويد: ..بعيد نيست منظور فطرت و ترك دين حنيف است .(4)
صاحب تفسير نمونه نيز ميگويد: خلق الله اشاره است به توحيد و يكتا پرستي وهرگونه صفت وخوي پسنديده ...(5)
بنابراين ..با توجه به اطلاق آيه( 119 سوره نساء )ونظر مفسرين بزرگ سابق الذكر كه مراد از تغيير خلق الله ... تغيير دردين خدا دانستند....
نميشود از اين آيه - فليغيرن خلق الله حكم قطعي حرمت تراشيدن موي صورت از ته را استنباط واستدلال نمود.. بلكه مراد ظاهرا، دين خداست كه فطري هست.
پي نوشت:
1- سوره روم آيه 30
2- ت تفسير مجمع البيان ج6 ص 57

3- مصباح الفقاهة في المعاملات - المكاسب المحرمة (http://www.al-khoei.us/books/?book=39&part=1)- حرمة حلق اللحية ص 400
4- ت تفسير الميزان ج 5 ص 136
5- نمونه ج 4ص 135

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۶/۲۱, ۲۲:۱۲
دليل دوم : (اجماع )
بلكه مشهور يا سيره به تحريم ..
1- محدّث ملا محمد باقر مجلسى در بعض كتب فارسيه خود فرموده كه مشهور ميان علماء آن است كه تراشيدن ريش حرام است. (1)
2- صاحب وافى دراواخر كتاب طهارت مى‏گويد: و قد افتي جماعة من فقهائنا بتحريم حلق اللحية (2). واز اين عبارت مستفاد مى‏شود كه اجماع درمسأله ثابت نيست و مذهب جمعى از فقهاء است.
3- مرحوم خويي يكي از استنادش به سيره هست.
المشهور بل المجمع عليه بين الشيعة والسنّة هو حرمة حلق اللحية

وتدل على ذلك (حرمت) أيضاً السيرة القطعية بين المتديّنين المتّصلة إلى زمان النبي (صلّى الله عليه وآله) ، فإنّهم ملتزمون بحفظ اللحية ويذمّون حالقها ، بل يعاملونه معاملة الفسّاق في الاُمور التي تعتبر فيها العدالة . ويؤيّد ما ذكرناه دعوى الإجماع عليه كما في كلمات جملة من الأعلام ، وعدم نقلهم. (3) مشهور بين شيعه و سني حرمت تراشيدن صورت است. وسيره بر آن تا زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) دلالت ميكند. زيرا آنها ملتزم به حفظ موي صورت بودند و با كسي كه ريشش را ميتراشيد معامله فاسق مي كردند چنانچه بعضي نيز ادعاي اجماع نمودند.
پي نوشت:
1- مفاتيح الشرائع كتاب النذور و العهود.
2- وافى جزء 4 ص 99 چاپ قديم.
3- مصباح الفقاهة في المعاملات - المكاسب المحرمة (http://www.al-khoei.us/books/?book=39&part=1) -حرمة حلق اللحية ص 400– 405

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۶/۲۲, ۰۹:۲۸
اما ادعاي ( اجماع )
بعضي از علماء ادعاي اجماع يا مشهور يا سيره نمودند.
اجماع از نظر شيعه : يعني اتفاق اهل حل وعقد (علماي دين) برحكمي
اجماع بر دو نوع هست :
1- منقول : اجماعي است كه فقيه خودش بر حسب تتبع بدست نياورد بلكه از فقهايي كه تتبع نمودند نقل ميكند. اين اجماع حجيت ندارد چون قطع آور نيست.
2- محصّل : فقيه با تتبع اقوال اهل فتوا بدان مي رسد.
اجماع محصّل درصورتي حجيت دارد كه به امام معصوم برسد.
راه هاي رسيدن اين اجماع به امام معصوم : 4 تاست.
الف:طريق حس: يعني بدانيم امام هم داخل اجماع هست بدون اينكه بشخصه بدانيم. تحقق اين راه براي غير موجودين درعصر امام بعيد التحقق است.
ب:طريق قاعده لطف : عقلا كشف كنيم كه راي معصوم در اتفاق علماء موجود وسابق هست و منعي هم درمقابل نباشد. اما اگر آيه يا روايتي بر خلاف بود اين اجماع حجت نيست.
ج:طريقه حدس: اتفاق علماي عصر امام تا عصر حاضر بر وجود راي معصوم درآن.
د:طريق تقرير : تحقق اجماع به حكمي درنزد امام ؛وعدم مخالفت امام با آن حكم.
به هر حال درهمه اين احوال اجماع از نظر شيعه بخودي خود حجيت ندارد . بلكه اجماعي حجت است كه كاشف از قول معصوم باشد...درحقيقت حجيت اجماع بخاطر قول معصوم است نه خود اجماع .
بنابراين: درعصر غير معصوم ادعاي اجماع براي ما قطع آور براي حكمي نيست.اما در عصر غيبت حصول چنين اجماع محصلي وجود ندارد. (1بنابراين :
اولا : اجماعي بر حرمت تراشيدن موي صورت از ته نيست.
ثانيا : اگر هم باشد.يا منقول است كه حجيت ندارد زيرا يقين آور نيست. ويا محصل است آن هم حجيت ندارد. زيرا درعصر غيبت امكان تحقق چنين اجماعي نيست.
پي نوشت:
1- ر.ك. اصول الفقه علامه محمد رضا المظفر ج ص 3 ص 105- 118

alitadayon
۱۳۸۸/۰۶/۲۲, ۱۰:۴۴
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت دوستان عزیز مخصوصا hoseintabar
واقعا متاسفم که دوستان در این بحث شرکت نمی کنند و مسائل و نظرات خود را مطرح نمی کنند.

اما نظرات بنده در مورد مسائل فوق (با علم ناقص و فهم کم خود):

1- همگان می دانند که حکم موجود هیچ گونه دلیل خاصی ندارد و تنها مورد آن مربوط به سنتی است که در آن نیز شک هایی برده شده است. به همین سبب فقها در این مورد احتیاط کرده اند.
برای این منظور این میدان مردی دلیر می خوهد که با رای قاطع خود مساله اجماع را کمرنگ نماید وبتوان بهتر قضاوت کرد.
البته به نظر بنده این حکم را می توان نیز این گونه مطرح کرد که در صورتی که تراشیدن ریش سبب تشبه به زن شود، احتیاط لازم نیست و تراشیدن از ته جایز نمی باشد.

2- برای سنت آن نیز ای کاش روایتی را نقل می کردید که سبب روشنی تنها دلیلی شود که به واسطه آن اجماع صورت گرفته است.
اما بنده روایتی با این مضمون به یادم می باشد که نهی حضرت رسول (ص) در تراشیدن ریش از ته به سبب تشبه آنان به کفار بوده است و اگر چنین دلیلی سبب حرمت آن بوده است به نظر بنده نمی توان این حکم را امروز صادق دانست زیرا تراشیدن ریش از ته کسی را به کفار شبیه نمی نماید و اگر نیز این موضوع رد شود فرد مذکور می تواند این تشبه را به اهل کتاب (مسیحیان و یهودیان) نسبت دهد و نمی توان تشبه به کفار نیز در صورت تداعی آن صحیح باشد

3- در انتها خواهشمندم که اولا به صورت اختصاصی به سوالات مطرحه در پیام 1 پاسخ دهد و همچنین احکام مراجع عظام تقلید را منعکس فرمایید

همچنین با توجه به علم ناقص من و تخصص والای شما خواهشمندم که ایرادات و اشکالات بنده را ذکر فرمایید. باتشکر

bababozorg
۱۳۸۸/۰۶/۲۲, ۱۹:۳۵
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت دوستان عزیز مخصوصا hoseintabar
واقعا متاسفم که دوستان در این بحث شرکت نمی کنند و مسائل و نظرات خود را مطرح نمی کنند....
با سلام فكر ميكنم ..به سوالات شما بترتيب پاسخ داده ميشود.. فعلا نوبت اجماع بعد شهرت و سيره و روايت ....:Moshtagh:

پسرآزاد
۱۳۸۸/۰۶/۲۴, ۱۱:۰۸
بنام مقام متعال


به نظر من این امر یک مسئله شخصی است و رعایت آزادی و احترام به حقوق شخصی دیگران یک فرض مسلم است و این مسئله به خود شخص مربوط می گردد و تصمیم آن با خود فرد است.

با بسیاری از احکام مخالفم چون احکام برای کنترل کردن و استفاده از روش قدرت و دخالت در حوضه آگاهی دیگران و پایمالی آزادی معنوی است.

خداوندا دعا می کنم به همه ما دید و آگاهی درک و شناخت روح این بارقه لایتناهی را اعطا بفرما.

برکت باشد:Rose:

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۶/۲۴, ۲۲:۰۰
واما ادعاي (شهرت )
شهرت:دراصطلاح فقها؛خبري است كه نقلش به حداجماع نرسيده باشدولي ناقل آن زيادباشد.
شهرت بر دو نوع است:
1- شهرت درروايت:نقل خبر است ازعده اي ازراويان بقدري كه به حدتواتر نرسد.
اين نوع شهرت از اسباب مرجحات خبر است و حجيت دارد.
2- شهرت درفتوا: شيوع فتوايي به حكم شرعي در نزد فقهاء بطوري كه به درجه اجماع نرسد.اين نوع شهرت چون ظن آور است دليل برحجيتش نيست.(1)
مرحوم آخوند (و نائيني - صدر - خويي و.. ميگويند: مراد از - ما – در روایت مرفوعه زرارة بن اعين ..(فقال يازرارة خذ بما اشتهربين اصحابك ودع الشاذ النادر) (2) و نيز روایت مقبولة عمر بن حنظله- ...فقال ينظر الي ما كان من روايتهم عنا في ذلك الذي حكمابه... المجمع عليه من اصحابك فيوخذ به من حكمنا ويترك الشاذ الذي ليس بمشهور عند اصحابك فان المجمع عليك لا ريب فيه (3).. هو الرواية لا ما يعم الفتوي كما هو اوضح من ان يخفي.. يعني .. اي زراره؛ بگير آنچه را كه مشهور است دربين يارانت و آن را كه نادر هست ترك كن. و نيز حديث - به آنچه از ما روایت نمودند بطوريكه اجماع اصحاب بر آن بود آن رابگير.)} مراد از كلمه - ما- روایت هست وشامل فتوا نميشود.(4) زيرا سوال سائل از خبر هست و جواب نيز بايد بر اساس همان سوال باشد.(5)
مرحوم ناييني مورد روايت را شهرت روايي معرفي مي‏كند. (6)

شهيد صدر نيز مي‏گويد: نظر در مقبوله به شهرت روايي است نه فتوايي. (7)
مرحوم خويي ميگويد:مرادازمجمع عليه خبري است كه صدور آن قطعي است.(8)
البته دربين متاخرين آيه ا.. بروجردي وامام خميني ؛ شهرت؛ را شهرت فتوايي ميدانند.

مرحوم بروجردي مي‏گويد:به اين ادعاكه موردتعليل، شهرت روايي است،اعتنايي نيست. (9)
درجاي ديگر مي‏گويد: مقصود از شهرت درمقبوله، شهرت فتوايي است. (10)
امام خميني مي‏گويد:صرف مشهوربودن روايت بدون وجودفتوابرطبق آن، ترديدبرانگيز است..(11)

وبازمي گويد: مراد از - مجمع عليه- ميان اصحاب و مشهور واضح نزدشان شهرت فتوايي است نه شهرت روايي. معناي - مجمع عليه و مشهور- نزد آنان چيزي جز اين شهرت فتوايي نمي تواند باشد.(12)
پي نوشت:
1- اصول الفقه؛ علامه محمد رضا المظفر ج3 ص 163
2- عوالي الّآلي ج4ص133
3- كافي ج 1 ص67
4- كفايه الاصول علامه آخوند خراساني ص 292
5- اصول الفقه علامه محمد رضا المظفر ج 3ص167
6- فوائد الاصول، ج3، ص154

7- بحوث في علم الاصول، ج4، ص322
8- مصباح الاصول، ج2، ص144
9- التقريرات، ص145
10- نهاية الاصول، ص542
11- الرسائل، تعادل و تراجيح، ص70

12- الرسائل، تعادل و تراجيح، ص ح 69-70

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۶/۲۴, ۲۲:۰۴
بنابراين :
شهرت فتوايي : بنابر نظر عموم فقهاء حجيت ندارد. چون ظن آور است .و حتي درنظر كساني كه شهرت فتوا را حجت ميدانند درصورتي حجت است كه كاشف از قول معصوم باشد (مثل خود اجماع كه از شهرت هم بالاتر است حجيتش به وجود قول معصوم است) لذا امام خميني گفته است: دليلي برحجيت شهرت فتوايي تاوقتي كه حدس به قول معصوم(ع) را موجب نشود، نيست. (1)
شهرت روايي : نيز در زمينه تراشيدن ريش از ته محرز نيست ... يعني روايتي از امام كه دلالت بر حرمت كند و از راويان متعدد بقدر شهرت رسيده باشد نداريم.(البته روایت دراين زمينه را بزودي بررسي ميكنيم.)
يادآوري : مخالفت با شهرت آسان نيست بخصوص اگرقول مشهور موافق احتياط باشد. مگر اينكه دليل قوي بر مخالفت وجود داشته باشد. (2)
پي نوشت:

1- انوار الهدايه، ج1، ص263
2- اصول الفقه علامه محمد رضا المظفر ج 3ص 167-168

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۶/۲۷, ۰۹:۴۲
واما (سيره)
مراد از سيره استمرار عملي مردم بر عمل به چيزي يا ترك چيزي
سيره بر دوقسم است:
1- سيره عقلائيه: كه شامل مسلمان وغير مسلمان ميشود.
2- سيره متشرعه : شامل جميع مسلمين ويا اهل گروه خاصي مثل اماميه را گويند .
سيره عقلايي (بناء عقلاء) حجيت ندارد مگر زماني كه بر نحو يقين موافقتش با شرع حاصل شود.
موافقت سيره با شرع به يكي از اين سه راه حاصل ميشود.
الف: كشف شود كه مانعي بر مخالفت شارع با اين سيره نباشد دراينجا لازم است كه شارع با سيره موافقت كند زيرا خود يكي از عقلاء بلكه رئيس آنان است. مثل عمل به ظاهر
ب: كشف شود كه مانع بر موافقت شارع با سيره باشد. دراينجا لازم است كه سيره عملي به مراعي و سمع شارع برسد دراينصورت اگر شارع مخالفت ننمود اين سيره حجيت دارد. مانند عمل به استصحاب.
ج: دليل خاص قطعي بر موافقت وامضاي شارع با سيره عملي . چنين دليلي نزد ما نيست بلكه آيات ناهي از عمل به ظن ؛گواه بر نهي از اينگونه سيره است.(1)
سيره متشرعه اجماع عملي است و بر دو نوع است:
1- سيره جاري درعصر معصوم باشد و بدانيم كه معصوم يكي از عاملين به حكم سيره هست دراين صورت قطعا حجيت دارد. مثل اجماع قولي كه منتج به حدس قطعي براي معصوم باشد.
2- معلوم نباشد كه اين سيره درعصر معصوم هم بوده يا بدانيم كه بعد از عصر معصوم پديد آمده. دراين صورت چنين سيره اي حجيت ندارد.(2)
پي نوشت:
1- اصول الفقه علامه محمد رضا المظفر ج 3ص142-143 و 172
2- اصول الفقه علامه محمد رضا المظفر ج 3 ص174

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۶/۲۸, ۱۶:۳۶
ملاك اعتبار سيره چيست؟
شرط حجيت سيره مسلمين اين است كه كاشف از رضايت شارع باشد و اگر كاشف نباشد آن سيره داراى اعتبار نخواهد بود، مانند سيره‏هاى عملى زيادى كه مى‏بينيم در ميان مسلمانان رواج پيدا كرده و داراى ريشه اسلامى نبوده است و بعض از آنها نه تنها داراى ريشه اسلامى نبوده بلكه بر خلاف شرع بوده است.
شهيد مطهري درباره سيره ميگويد:سيره اي كه حجيت دارد نهايت چيزي را كه مي رساند اينه كه : دلالت ميكند بر مشروعيت فعل و عدم حرمت آن يا مشروعيت ترك و عدم وجوب آن. زيرا عمل تنهايي مجمل است وبر بيش از اجازه يا ترك دلالت نميكند . مگر اينكه ظهور در استحباب ميتواند بكند. - اما- استفاده حرمت شرعي از موارد سيره كار مشكلي است. زيرا سيره چون بيان‏كننده نحوه عمل است و لفظ خاصي را نمي‏رساند و عمل نيز، زبان ندارد، نمي‏توان به اطلاق يا عموم آن تمسك جست.(1) –بنابراين- ما از اين سيره نمي‏توانيم استفاده حرمت كنيم.(2)
از اين رو مى‏توان گفت از ديدگاه اماميه، سيره عملى مسلمانان در حقيقت نوعى از اجماع است و تنها فرقى كه بين اجماع و سيره ديده مى‏شود اين است كه در اجماع : اتفاق نظر فقهاء است بر فتوايى در مورد مسأله‏اى. و اما سيره عملى : اتفاق همه فقهاء و غير آنان است در مقام عمل بر انجام كارى.
پي نوشت :
1- علماي اصول، چنين دليلي را دلي «لُبّي» مي‏گويند، در مقابل دليل «لفظي». دليل «لبي» از آنجا كه لفظ خاصي گوياي آن نيست (و به تعبير استاد شهيد مطهري ، زبان ندارد) نمي‏شود به عموم يا اطلاق آن تكيه نمود و در واقع، اطلاق يا عمومي ندارد. از اين‏رو به «قدر متيقّن» آن تمسك مي‏شود. استاد براي توضيح بيشتر مثال «ريش‏تراشي» را مطرح مي‏كند و اكتفا به تمسك به سيره در اين موضوع را كافي نمي‏داند.
2- سلسله مقالات «زن و جامعه در نگرش استاد مطهري از آثار منتشر نشده قسمت سوم برگرفته از سخنرانيهاي استاد. (منبع محفوظ)

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۶/۳۱, ۲۱:۳۷
اما حكم (عقل) : درصورتي كه با آن به حكم شرعي برسيم حجيت دارد وآن زماني است كه مطابق با آراء جميع عقلا باشد. درغير اين صورت حجتيت ندارد.
حكم عقلي بر دو قسم هست.
1- عقل نظري : ادراك اموري كه براي آن واقعيت هست.
2- عقل عملي : ادراك عقل به شايسته بودن عملي .
اما عقل نظري : عقل نظري نميتونه مستقلا احكام شرعي را درك كند مگر با ملازمه (مثل وجوب مقدمات عبادات وتقديم اهم و قبح تكليف بلابيان و.. كه عقل اينها رادرك ميكند زيرا بديهي يا فطري است.)
زيرااحكام شرعي توقيفي اند پس راهي براي رسيدن آن بجز نقل از شارع نيست. زيرا احكام از قضاياي اولي يا مشاهده اي يا حدسي وتجربي نيستند . بلكه از قبيل امور مجعول است مثل لغات و خطوط و... همچنين است ملاكات احكام كه فقط از طرف شارع قابل بيان هست زيرا قاعده مشخصي ندارد كه بر اساس آن بشود حكم كلي نداد.
اما عقل عملي : نيز نميتواند مستقلا حكم به حرمت يا وجوب يا ... امر شرعي بدهد.مگر بالملازمه مثل حسن وقبح عقلي.
بنابراين : حكم قطعي عقلي براي اثبات امور ضروري و بديهي و اولي و فطري مثل وجود واجب الوجود و توحيد و نبوت ومعاد و... قطعا كاربرد دارد ..
اما درامور جزيي مانند نماز وكيفيت آن عقل قادر به تشخيص نيست زيرا احكام و نماز و.. از امور اعتباري ووضعي است و عقل مستقلا نميتونه مدرك ومنبع احكام شرعي باشه.(1)
پي نوشت:
1- اصول الفقه علامه محمد رضا المظفر ج3ص121-131

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۷/۰۶, ۱۴:۵۹
تاكنون امور ذيل از منابع 4 گانه شيعه براي استنباط احكام ؛ روشن شد.
1- آيه اي بر حرمت تراشيدن موي صورت از ته ثابت نشد.
2- اجماع در اين زمينه نداريم. مضافا به اينكه اجماع بدون اتصال به معصوم مستقلاحجت نيست .- سيره : علاوه بر اينكه در رتبه پائينتر از اجماع هست. سيره فعل وعمل هست وعمل جواز يا ترك را مي رساند نه وجوب يا حرمت را زيرا سيره لفظ نيست.
3- عقل نيز بدون استناد به معصوم حجيت ندارد . زيرا عقل مدرك كليات است (امور عقلي كلي- د ائم - ذاتي وثابت اند) ولي احكام شرعي جزئي و مجعول از ناحيه شرع هستند.
بنابراين : مهمترين دليل بر حرمت يا عدم حرمت ريش تراشي از ته... روايات هستند كه ان شاءا.. در پستهاي بعدي به برسي آنان مي پردازيم.

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۲۱:۲۷
دليل روايي
استناد به روایت براي حكمي از دو جنبه متصور است.
1- راويان يا بعضيها حكم را از امام مستقيم بشنوند. اين در عصر ما ممكن نيست بلكه درعصر امام هم براي همه ممكن نبود ...
2- راويان از امام معصوم نقل كنند كه دراينجا بايد از دو جنبه افاده قطع دهد. اول: از نظر سند دوم از نظر دلالت . اما از نظر سند بايد راوي موثق يا حسن باشد . (1) واما از نظر دلالت بايد مابق كتاب الله باشد يا مخالف كتاب الله نباشد.و...
اما رواياتي كه دراين زمينه هست.
1- مرسله صدوق كه گفت: قال رسول اللَّه (صلي اللَّه عليه و آله): ان المجوس جزوا لحاهم ووفّروا شواربهم و انا نحن نجزّ الشوارب ونعفي اللحى وهي الفطرة (2) مجوس ريش هاي خود را حذف ميكردند و شاربهاي خود را ميگذاشتند وما شارب را حذف ميكينيم و ريش را ميگزاريم واين با فطرت سازگار است.
الجزّ ... بمعني حذف ..به دو جزء نمودن (3)
العفاء .. زياد نمودن ..(4)
2- نقل حبابه الوالبيه گفت : ديدم حضرت امير المؤمنين (عليه السلام )كه دره‏اى در دستمبارك داشتند و مى‏زدند به فروشندگان مارماهى و زمار كه انواعى از ماهى هستندو مى‏فرمودند: يا بيّاعى مسوخ بنى اسرائيل و جند بنى مروان فقام اليه فرات بن احنف فقال: يا امير المؤمنين و ما جند بني مروان؟ قال: فقال: هم اقوام حلقوا اللحى وفتلوا الشوارب فمسخوا. (5) ترجمه اي فروشندگان مسخ شده هاي بني اسرائيل و لشكر بني مروان ..شخصي بنان فرات پرسيد يا امير المومنين شكر بني مروان چه كساني بودند ؟ فرمود قومي كه موي صورت را مي تراشيدند و موي سبيل را رها مي كردند!
الحلق في الشعر كالجز في الصوف =پشم ..(6)
الفتل ..رها كردن ..(7)
المسخ ..تحويل صوره الي صوره ..(8)
پي نوشت :
1- اصول الفقه ج3 ص113 محمد رضا المظفر
2- من لا يحضره الفقيه ج1 ص130
3- لسان العرب ج 1 ص 46
4- لسان العرب ج15 ص 77
5- كافي ج1 ص234
6- لسان العرب ج10ص59
7- لسان العرب ج11 ص514
8- لسان العرب ج3 ص55
ادامه دارد..

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۷/۲۴, ۱۲:۴۴
3- از رسول الله صلى الله عليه وآله: حفوا الشوارب وأعفوا اللحى ولاتتشبهوا باليهود(1) شاربهايتان را بزنيد و ريشهايتان را زياد كنيد و خودتان را به يهود شبيه نكنيد.
4- روايةالجعفريات از پيامبر اسلام :أن حلق اللحية من المثلة، ومن مثل فعليه لعنة الله.(2) تراشيدن ريش از مصاديق مثله كردن (جزء جزء نمودن) است . وهر كس مثله كند از رحمت خدا دور است.
5- از پيامبر اكرم : قال لرسولي كسرى ويلكما من أمركما بهذا؟ قالا: امرنا بهذا ربنا يعنيان كسرى فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: لكن ربي امرنيباعفاء لحيتي وقص شواربي.(3)وقتي دو فرستاده كسري به نزد پيامبر آمدند ريششات تراشيده بود وسبيل داشتند... حضرت فرمود واي بر شما چه كسي چنين دستوري به شما داده ؟ آندو گفتند خداي ما ( كسري) پس پيامبر فرمود ولي خداي من به من دستور داد ريشم را زياد كنم وسبيلم را بزنم.
6-از محمد بن ادريس في آخر السرائر نقلا عن جامع البزنطي صاحب الرضا ( عليه السلام )قال: وسألته عن الرجل هل يصلح له أن يأخذ من لحيته؟ قال: أما من عارضيه فلا باس وأما منمقدمها فلا. (3)
محمد بن ادريس در آخر كتاب سرائر از بزنطي نقل نمودكه از امام رضا عليه السلام پرسيدم :آيا جايز است كه مرد موي صورتش را بگيرد ؟امام فرمود اما از اطراف صورت اشكال ندارد واما از (موي) صورت پس جايز نيست.
پي نوشت:
1- معاني الاخبار ص 291
2- مستدرك ج1 ص406
3-راجع المستدرك 1 : 407
4- وسائل الشيعه ج2 ص 111

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۷/۲۵, ۱۳:۰۷
بنظر ميرسه در خصوص تراشيدن موي صورت تقريبا همين چندروايت را داريم كه مرحوم آية الله خويي هم نقل نمودند. ..
توجه : براي بررسي صحت يا عدم صحت روايت از دو جنبه بايد بحث شود
1- از نظر راويان سند درورايت
2- از نظر متن روايت
اكنون به بررسي سند و دلالت اين روايات مي پردازيم:
مرحوم خويي كه از متخصصين بزرگ علم رجال معاصر است اسناد همه روايات فوق الذكر را ضعيف و مردود ميداند بجز روايت اخير از بزنطي.
ودلالت آيه و همه اين روايات را بر حرمت نادرست ميداند.
1- اما دلالت آيه : ولآمرنهم فليغيرن خلق الله.
استدلال به ايه اينگونه است: تراشيدن صورت تغيير خلقت است و هر تغيير خلقت حرام است پس تراشيدن صورت حرام است.
اما اشكال: هيچ دليلي بر اينكه مراد از اين آيه تراشيدن ريش باشه نداريم ... واگر مراد مطلق تغيير باشه ..اين را هم قبول نداريم زيرا دليلي بر حرمت تغيير مطلق خلق الله نداريم والا بايد ناخن گرفتن و موي سر تراشيدن و ساير آرايشها جزو تغيير خلقت خداباشه درحالي كه هيچ كس اينها را حرام نميداند. وظاهرا مراد از تغيير خلق الله دين خدا ست كه فطري هست همانطوري كه شيخ طوسي نيز چنين گفت و دلالت بر همين مطلب ميكند آيه :فطرة الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدينالقيم.
2- واما حديث نهي از تشبه به مجوس:
اولا سندش ضعيف است وثانيا دلالت بر وجوب نميكند.
3- امام روايت حبابة الوالبيه
ضعيف السند است .
4- اما حديث نهي از تشبه به يهود:
حديث هم سندا ضعيف است و هم دلالة زيرا مراد از نهي نتراشيدن همزمان موي صورت وگذاشتن شارب است. كما اينكه يهود اينچنين ميكردند. پس اين نهي دلالت نميكند بر حرمت تراشيدن صورت و ترك شارب باهم. زيرا نفي تشبيه با يكي از ايندو نيز محقق ميشود.
5- اما روايت مثله كردن
اولا: اين روايت مجهولة السند.
وثانيا: مثله يعني ديگري را بقصد هتك واهانت تكه تكه كنند .
6- اما روايت كسري
اولا: روايت ضعيف السند است.
ثانيا: آنچه امر بدان شده عفا و زياد نمودن موي صورت است درحالي كه قطعا زياد كردن مو واجب نيست.
7- اما روايت بزنطي از نظر سند صحيح است.
وعمده دليل بر حرمت هيمن روايت است . ونيز سيره مسلمين و ادعاي اجماع از طرف بعضي اعلام وعدم نقل خلاف از شيعه وسني .(1)
پي نوشت:
1- ر.ك. مصباح الفقاهة في المعاملات - المكاسب المحرمة ؛ القسم : الفقه . خويي .ص400 تا 406
ادامه دارد......

ahmaden
۱۳۸۸/۰۷/۲۵, ۲۱:۳۹
تشکر میکنم ... من گذرایی خوندم ولی آخرش متوجه نشدم که زدن ریش و سیبیل حلاله یا حرام ؟ ! آیا در این باره مراجع تقلید اختلاف نظر دارند ؟؟

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۷/۲۵, ۲۱:۵۷
تشکر میکنم ... من گذرایی خوندم ولی آخرش متوجه نشدم که زدن ریش و سیبیل حلاله یا حرام ؟ ! آیا در این باره مراجع تقلید اختلاف نظر دارند ؟؟
با سلام به شما دوست خوب :Gol: ان شاء الله بزودي ... جمع بندي و نيز نظر فقهاء را دراينباره مينويسم..... موفق باشيد

ceramic
۱۳۸۸/۰۷/۲۶, ۰۷:۲۱
7- اما روايت بزنطي از نظر سند صحيح است.
و عمده دليل بر حرمت هيمن روايت است . و نيز سيره مسلمين و ادعاي اجماع از طرف بعضي اعلام وعدم نقل خلاف از شيعه وسني .(1)
پي نوشت:
1- ر.ك. مصباح الفقاهة في المعاملات - المكاسب المحرمة ؛ القسم : الفقه . خويي .ص400 تا 406
ادامه دارد......


1. سیره ی مسلمین نمی تواند حجت باشد ( وقتی دلیل قرآنی و روایی محکم نداشته باشیم ) و می شود این موضوع را به عرف نسبت داد که در این صورت هیچ ضرورتی برای تداوم و رعایت آن موجود نخواهد بود . هم اکنون در میان بسیاری از مسلمین سنت های نادرست رواج دارد و این هیچ ضرورتی برای دیگران نمی سازد .

2. همچنین است حکایت " ادعای اجماع " که به صرف مستند ادعا ، اجماع حاصل نمی شود .

3. عدم نقل خلاف هم حجت شرعی نیست . مثلا اگر ما بگوییم کسی در میان علما نگفته که ماشین سوار نشوید ، ماشین سوار شدن وجوب پیدا می کند ؟؟!!

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۷/۲۶, ۱۳:۵۵
1. سیره ی مسلمین نمی تواند حجت باشد ...
2. همچنین است حکایت " ادعای اجماع " که به صرف مستند ادعا ، اجماع حاصل نمی شود . با سلام به شما دوست خوب :Gol:

اگر پستهاي قبل و بعد را بخوبي پي بگيريد... از نظر علمي ثابت كرديم كه ...سيره و اجماع اگر مستند به قرآن يا سخن معصوم باشد حجت است . درغير اين صورت نميتواند مستند حكم شرعي شود...

عدم نقل خلاف هم حجت شرعی نیست . مثلا اگر ما بگوییم کسی در میان علما نگفته که ماشین سوار نشوید ، ماشین سوار شدن وجوب پیدا می کند ؟؟
دوست گرامي اين مثال شما مع الفارق است و ربطي به بحث ما ندارد زيرا نقل از مرحوم خويي اينه كه : سيره وادعاي اجماع بر نتراشيدن موي صورت شده و اين سيره واجماع مخالفي ندارد . اين فرق داره با مثال شما زيرا دراينجا عدم خلاف ابتدايي نيست بلكه بعداز نقل سيره واجماع است ولي مثال شما عدم خلاف ابتدايي است . و با اينجا فرق داره ... عبارت آقا ي خويي را نگاه كنيد:
و نيز سيره مسلمين و ادعاي اجماع از طرف بعضي اعلام وعدم نقل خلاف .. موفق باشيد

ceramic
۱۳۸۸/۰۷/۲۹, ۰۸:۴۱
با سلام به شما دوست خوب :gol:

اگر پستهاي قبل و بعد را بخوبي پي بگيريد... از نظر علمي ثابت كرديم كه ...سيره و اجماع اگر مستند به قرآن يا سخن معصوم باشد حجت است . درغير اين صورت نميتواند مستند حكم شرعي شود...

دوست گرامي اين مثال شما مع الفارق است و ربطي به بحث ما ندارد زيرا نقل از مرحوم خويي اينه كه : سيره وادعاي اجماع بر نتراشيدن موي صورت شده و اين سيره واجماع مخالفي ندارد . اين فرق داره با مثال شما زيرا دراينجا عدم خلاف ابتدايي نيست بلكه بعداز نقل سيره واجماع است ولي مثال شما عدم خلاف ابتدايي است . و با اينجا فرق داره ... عبارت آقا ي خويي را نگاه كنيد:
و نيز سيره مسلمين و ادعاي اجماع از طرف بعضي اعلام وعدم نقل خلاف .. موفق باشيد


سلام علیکم

1. سیره ی مسلمین در باره ی حرمت تراشیدن ریش که مستند قرآنی تا اینجا نداشته است ( چیزی که مورد تایید خود شما هم هست ) و در بخش مستندات روایی هم تا اینجا تنها به یک قول بسنده کرده اید . پس حجت بودن آن قوتی ندارد .

2. بسیار خوب ، اما آیا موضوعی با این اهمیت ، غیر از تنها یک روایت ، نباید مستندات قوی تری داشته باشد ؟ بسیاری از مسائلی که مبتلا به آن ها کمتر از این موضوع است ، چندین برابر این مسئله مستندات محکم روایی دارد . آیا همین سکوت ائمه ی اطهار و رسول خدا در این باره ، ما را به این نتیجه نمی رساند که قضیه آن وجوب و حرمتی را که امروز برای آن قائل هستیم ، ندارد ؟

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۷/۲۹, ۱۴:۴۶
سلام علیکم
1. سیره ی مسلمین در باره ی حرمت تراشیدن ریش که مستند قرآنی تا اینجا نداشته است ( چیزی که مورد تایید خود شما هم هست ) و در بخش مستندات روایی هم تا اینجا تنها به یک قول بسنده کرده اید . پس حجت بودن آن قوتی ندارد .
2. بسیار خوب ، اما آیا موضوعی با این اهمیت ، غیر از تنها یک روایت ، نباید مستندات قوی تری داشته باشد ؟ بسیاری از مسائلی که مبتلا به آن ها کمتر از این موضوع است ، چندین برابر این مسئله مستندات محکم روایی دارد . آیا همین سکوت ائمه ی اطهار و رسول خدا در این باره ، ما را به این نتیجه نمی رساند که قضیه آن وجوب و حرمتی را که امروز برای آن قائل هستیم ، ندارد ؟
با سلام به شما دوست خوب:Gol:
هدفم تبیین موضوع تاپیک .. از منابع اسلامی است .. اگر کمی صبر بفرمایید .. درادامه بصورت علمی ومستند به پاسخ سوال شما میرسیم... موفق باشید.

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۷/۲۹, ۱۴:۴۹
.....در نجف به ديدارهمه مراجع عظام رفتيم. در ديدار با آيت‌الله خوئي من خلاصه قصهپـُرغصه آقاي حجازي را برايشان نقل كردم و گفتم آقاي حجازي يكي از مفاخر سخنورانايران است و چون معمم نيست، مورد اعتراض بعضي از معممين واقع شده و آنها مي‌گويندچرا يك فرد كت و شلواري، سخنران مذهبي شده است؟ به‌ويژه كه ريش خود را هم مي‌تراشد! حجازي با قيافه مظلومانه هميشگي، سر به زير انداخته بود و گوش مي‌داد. آيت‌اللهخوئي گفتند: «چه كسي گفته كه حتماً بايد افراد معمم سخن از دين بزنند و احكام دينرا بيان كنند؟ مگر با كت و شلوار نمي‌شود حقايق ديني را بر مردم بازگو كرد؟ ولي چونايشان در مساجد هم منبر مي‌رود، بهتر است يك «ريش‌بزي»! در چانه خود بگذارد كهاشكال‌ها مرتفع گردد.» همگي خنديديم و من گفتم: «آقا! فعلاً ريش بزي را ريشپروفسوري مي‌نامند» و حالا نوبت خنده مرحوم آيت‌الله خوئي بود كه فرمود: «پس معلومشد كه بز از قبل چنين؟ بوده است!» بعد من به‌عنوان «بحث طلبگي» گفتم: «در تقريراتدرس حضرت‌عالي- كه توسط حضرت آقاي شيخ محمدعلي توحيدي تحت عنوان «مصباح‌الفقاهه» درنجف چاپ شده است - من ديده‌ام كه حضرت‌عالي كليه ادله مورد استفاده آقايان را درحرمت ريش‌تراشي، يكايك ردّ كرده و پاسخ گفته‌ايد. در آخر هم اشاره مي فرماييد: «لولا الاجماع ما هيچ دليلي بر حرمت حلق لحيه نداريم»؟
آقاي خوئي فرمودند: «بله چنين است و من اصولاً ريش‌تراشي را حرام نمي‌دانم، اماچون آقاي حجازي منبر مي‌رود، بهتر است كه ريش مختصري بگذارد(1)
پي نوشت:
1- اين خاطره بنقل از آقاي سيد هادي خسرو شاهي در سايت خودش http://www.khosroshahi.net

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۸/۰۵, ۲۰:۴۱
نظر فقها درباره تراشیدن موی صورت :
در بین مراجع موجودنوعاً یا بنابر احتیاط واجب تراشیدن آن راجایز نمیدانند.ا ویا فتوا به حرمت داده‏اند .
1- تراشیدن ریش تمام صورت با ماشین یا تیغ چه حکمی دارد؟
همه (به جز بهجت و صافی): تراشیدن ریش خواه با تیغ باشد یا ماشین بنابر احتیاط واجب حرام است.
صافی و بهجت: تراشیدن ریش حرام است.
توجه: دراحتیاط واجب اگر مجتهد دیگری اعلم یا مساوی باشد میشود بدان رجوع نمود.

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۸/۱۵, ۱۸:۰۶
2- آيا تراشيدن موهاى كم صورت به منظور رشد و پرشدن آن اشكال دارد؟
اگر موهاى صورت كم بوده به طورى كه صدق ريش بر آن نكند، تراشيدن آن مانعى ندارد.(1)

3- چنانچه گذاشتن ريش براى صورت ضرر داشته باشد تكليف چيست؟
در فرض مذكور، تراشيدن ريش صورت اشكال ندارد.(2)

3- حکم ریش پرفسوری چیست؟
طبق فتوای آیت الله مکارم حد ریش آن است که در عرف بگویند د ارای ریش است تراشیدن دو طرف صورت, در صورتی که چانه و اطراف آن محفوظ باشد (ریش پروفسوری ) اشکال ندارد. (3)

4- آيا اصلاح كردن صورت وابرو،برداشتن خانمها از نظر اسلام اشكال دارد؟
اگر برای نامحرم باشد وعرفا زینت حساب شودحرام است.
پی نوشت:
1- امام، استفتاءات، ج 2، مكاسب محرمه، س 80/ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 753 و ج 1، س 570/ تبريزى، استفتاءات، س 1096/ فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 956 و 960 و 958/ سيستانى، سايت، ريش تراشى، س 14/ دفتر: وحيد، بهجت، نورى و صافى.
2- امام، استفتاءات، ج 2، مكاسب محرمه، س 88/ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 46/ تبريزى، صراط النجاة، ج 2، س 905/ خامنه‏اى، اجوبة، س 1418/ دفتر: وحيد، نورى، صافى، بهجت، فاضل و مكارم.
3- استفتائات آیت الله مکارم جلد 2 مساله 751و752
برای اطلاعات بیشتر:http://rss.nahad.ir/QAForm.aspx?ID=7875

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۸/۱۵, ۱۸:۱۳
جمع بندی بحث :
1- با توجه به اينكه دربين منابع 4 گانه ... آیه ای دلالت صریح بر حرکت ندارد.
2- دربين احاديث 6 حديث بود كه 5 تا ضعيف السند وبعضا نيز ضعيف الدلالة بودند. وروايت بزنطي هرچند صحيح السند است ولي دلالتش بر حرمت تصريح نيست. زيرا سوال از حرمت نبود و اما م نيز نفرمود حرام است. بلکه سوال از شايستگي بود وامام هم فرمود شايسته نيست. مثل اينكه شايسته نيست مومن پنير را بتنهايي بخوردو...
3- اجماع وسيره چون اعتبارشان به قرآن وحديث است ودراينجا نه آيه صريح داريم ونه حديث صريح الحرمة.. مضافا به اينكه اجماع محقق نيست.
4- حكم عقل قطعي نيز دراين زمينه نداريم.
اما از آنجا كه مشهور فقهاء تراشيدن صورت را جايز نميدانند لذا از باب احتياط اينكه شايد اونها به ادله اي دست يافته بودند كه به ما نرسيده ؛ عموما احتياط واجب در ترك تراشيدن موي صورت با تيغ يا چيزي شبيه به آن ميدانند. ( والبته بعضي هم حرام ميدانند) اما ما دليل قاطع وصريح بر حرمت نيافتيم. بعضی ها نیز اصلا حران نمیدانند. بلکه مکروه میدانند.
درنتيجه بنظر ميرسه : راه نجات دراحتياط باشد وآن ترك تراشيدن مو از ته است.
با تشکر از همراهی کاربران گرامی

Aurlito
۱۳۸۸/۰۸/۱۵, ۱۹:۲۵
دو حالت داره:
1- خرافه ست و دلیل خاصی نداره.
2- برای جلوگیری از همجنس گرایی این حکم تعیین شده.

به نظر من احتمال دوم درست تره.

ceramic
۱۳۸۸/۰۸/۱۶, ۰۷:۳۵
جمع بندی بحث :
1- با توجه به اينكه دربين منابع 4 گانه ... آیه ای دلالت صریح بر حرکت ندارد.
2- دربين احاديث 6 حديث بود كه 5 تا ضعيف السند وبعضا نيز ضعيف الدلالة بودند. وروايت بزنطي هرچند صحيح السند است ولي دلالتش بر حرمت تصريح نيست. زيرا سوال از حرمت نبود و اما م نيز نفرمود حرام است. بلکه سوال از شايستگي بود وامام هم فرمود شايسته نيست. مثل اينكه شايسته نيست مومن پنير را بتنهايي بخوردو...
3- اجماع وسيره چون اعتبارشان به قرآن وحديث است ودراينجا نه آيه صريح داريم ونه حديث صريح الحرمة.. مضافا به اينكه اجماع محقق نيست.
4- حكم عقل قطعي نيز دراين زمينه نداريم.
اما از آنجا كه مشهور فقهاء تراشيدن صورت را جايز نميدانند لذا از باب احتياط اينكه شايد اونها به ادله اي دست يافته بودند كه به ما نرسيده ؛ عموما احتياط واجب در ترك تراشيدن موي صورت با تيغ يا چيزي شبيه به آن ميدانند. ( والبته بعضي هم حرام ميدانند) اما ما دليل قاطع وصريح بر حرمت نيافتيم. بعضی ها نیز اصلا حران نمیدانند. بلکه مکروه میدانند.
درنتيجه بنظر ميرسه : راه نجات دراحتياط باشد وآن ترك تراشيدن مو از ته است.
با تشکر از همراهی کاربران گرامی


1. جناب حسینی تبار ، با توجه به این موارد چهارگانه که همگی ما را به سمت عدم حرمت دلالت می کند ، چطور مشهور فقها تراشیدن صورت را جایز نمی دانند ؟ ایشان از چه راهی غیر از قرآن ، سیره ، عقل ، یا منابع نقلی می توانسته اند به حکم حرمت برسند ؟ چطور ممکن است در طول صدها سال فقها یک چیزی را ولو احتیاطا حرام بدانند ، اما منابع استخراج حکم این قدر ضعیف باشد ؟

2. گمان نمی کنید این جمله ی " شايد اونها به ادله اي دست يافته بودند كه به ما نرسيده " خلاف قاعده ی منطق و استدلال است ؟ به خاطر داشته باشیم که ما اینجا در باره ی معصوم صحبت نمی کنیم .

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۸/۱۶, ۱۹:۵۶
1. جناب حسین تبار ، با توجه به این موارد چهارگانه که همگی ما را به سمت عدم حرمت دلالت می کند ، چطور مشهور فقها تراشیدن صورت را جایز نمی دانند ؟ ایشان از چه راهی غیر از قرآن ، سیره ، عقل ، یا منابع نقلی می توانسته اند به حکم حرمت برسند ؟ چطور ممکن است در طول صدها سال فقها یک چیزی را ولو احتیاطا حرام بدانند ، اما منابع استخراج حکم این قدر ضعیف باشد ؟
2. گمان نمی کنید این جمله ی " شايد اونها به ادله اي دست يافته بودند كه به ما نرسيده " خلاف قاعده ی منطق و استدلال است ؟ به خاطر داشته باشیم که ما اینجا در باره ی معصوم صحبت نمی کنیم .
با سلام واحترام به شما دوست عزیز:Gol: بله از نظر علمی وقواعد فقهی درحد توان مستندات را ذکر نمودم لذا بعضی فقها حتی حرام هم نمیدانند..
اما براحتی نمیشه از نظر مشهور عدول نمود... لذا ازباب عمل به احتیاط ، ترک تراشیدن از ته اولی است... واحتیاط هم از اصول اربعه هست... و مصطاداز معصوم است که: احتط لدینک ..در مسائل دین احتیاط کن...
دراحتیاط هم (درصورت تساوی دانستن مراجع) میتوان به مرجعی که فتوای ساده تر داره رجوع نمود....موفق باشید

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۸/۱۶, ۱۹:۵۹
دو حالت داره:
1- خرافه ست و دلیل خاصی نداره.
2- برای جلوگیری از همجنس گرایی این حکم تعیین شده.
به نظر من احتمال دوم درست تره.
با درود جناب انجل ... مسائل دینی وتخصصی را باید از عالمان آن رشته پرسید... همینطور بی دقت وغیر علمی سخن نوشتن ... دلیل نا آگاهی است... دین را نمیشه با احتمال و شاید و ... درست نمود...

alitadayon
۱۳۸۸/۰۸/۱۹, ۱۸:۴۲
بسم الله الرحمن الرحیم

از تمامی دوستان بسیار تشکر می کنم که بحث را هدایت فرمودند (مخصوصا دوست عزیز حسینی تبار)

بنده در همان اول مطلبی را نوشتم و بعد از آن چندین وقت بود که به دلیل مشغله اصلا وارد سایت نشدم.
در مورد پستی که قبلا داشتم وقتی خودم خواندم دیدم پست روان و مناسبی ننوشتم و دوستان عزیز بسیار بهتر و زیباتر موضوع را دنبال کرده اند.
اما در مورد مطالبی که تا کنون نوشته شده است سخنانی دارم که بیان می کنم :

1- دوست عزیزی که فرمودند که اگرچه ما مسائل فقهی را دنبال کردیم و دلیلی بر حرمت آن نیافتیم اما حکم فقها منطبق بر آن نیست و شاید ادله ای دارند که ما نمی دانیم سبب شد که دوست دیگری بدان اعتراض کند.
من از این دوست عزیز می خواهم که همین سوال را از مراجع بپرسد زیرا عده ای معتقد هستند که در صورتی که مقلد دلیل حکم را از مرجع خود بخواهد لازم است که جواب وی داده شود هرچند که او بر آن علم نداشته باشد.
پس راه خوبی است که از تک تک آن ها سوال شود.

2- در مورد حکم مراجع ای کاش دوست عزیز احکام مراجع دیگری را نیز ذکر می فرمودند و سبب جامعیت مطلب می شدند.

3- اما در مورد حکم مرجع دوستان عزیز باد بدانند که احکام در اسلام تقلیدی است حتی اگر حکم ناخواسته بر خلاف واقعیت (که ما نمی دانیم) باشد و باید از متخصصان دین پیروی نمود. لذا تعقل در اینجا برای فرد غیر متخصص الزام آور نیست اگرچه بسیار عالی است.

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۰۵:۲۰
با تشکر از جناب حسینی تبار که چنین زیبا و روان بحث را مطرح فرمودند و دیگر دوستان که با سوالهای به جای خود این بحث زیبا و علمی را پیش بردند

sabz_ac
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۰۷:۵۴
با تشکر از کلیه عزیزان بالاخص برادر حسینی تبار که زحمت این بحث را کشیدند.
و به نظر بنده حقیر نیز باید درهمه کارها میانه روی را رعایت کنیم و تراشیدن از ته هم انصاف نیست .