PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : اعجاز قرآن رو ثابت کنین



صفحه ها : [1] 2

aber
۱۳۸۶/۰۶/۲۴, ۰۶:۳۶
چرا وقتی مولوی چیزی رو پیش بینی میکنه معجزه نیست اما حضرت محمد (ص)میکنه معجزه است ؟

شهيدان
۱۳۸۶/۰۶/۲۴, ۱۰:۱۴
چرا وقتی مولوی چیزی رو پیش بینی میکنه معجزه نیست اما حضرت محمد (ص)میکنه معجزه است ؟

اگر به تعريف اعجاز ومعجزه دقت داشته باشيد مشكلتون حل مي شه .
چرا كه خود قرآن براي اعجاز اين كتاب آسماني مي فرمايد:
در قرآن در آيات 23 سوره بقره و 38 سوره يونس و 13 سوره هود و آيه 88 سوره اسرى به آن اشاره فرموده و مى گويد: اگر جن و انس پشت به پشت هم بدهند و بخواهند مانند اين قرآن را به كمك يكديگر بياورند, نمى توانند .زيرا مـعـجـزه از عـجـز گرفته شده و عجزبه معنى ناتوانى است پس معجزه پديده اى است كه تمام عـوامـل طـبـيـعـى از ايـجـادش نـاتـوان باشند و عقل هر عاقلى اين چنين پديده اى را مربوط به طبيعت نداند.بنابر اين اگر جن و انس كه دو گروه عاقل و متفكر عالم خلقت اند نتوانند مثل قرآن رابياورند به طريق اولى بقيه موجودات عالم خلقت كه مادون اين دو نوع ازمخلوقاتند و اهل علم و فكر و عقل نيستند نمى توانند كتابى مثل قرآن را بياورند.پـس قـرآن بـا اين بيان و اين آيات كه آنها را مفسرين , آيات تحدى مى نامند معنى اعجاز را براى خود ثابت كرده و مى گويد: كه من معجزه ام و كسى غير از خدانمى تواند مثل مرا بوجود آورد.با همه اين حرفا مي توان اينگونه بيان داشت كه قرآني را كه ما معجزه محمد (ص) مي دانيم در واقع معجزه خدايي است يعني اين از جانب خدا است .نه آنكه پيامبر اين معجزه را خودش از پيش خودش آورده باشد.ولي در مورد پيش بيني هاي مولوي اينگونه كه نيست چوت امثال مولوي كه اهل پيش بيني هستند فراوانند مثل مستر آداموس وشاه نعمت الله و.... واز طرفي اين پيش بيني ها قطعي نيست بلكه احتمالي است .يعني امكان دارد آن اتفاقات رخ ندهد.مطالب قرآن اصلا قابل مقايسه با پيش گويي هاي مولوي ست.

alii1346
۱۳۸۶/۰۶/۲۶, ۰۰:۱۷
چرا وقتی مولوی چیزی رو پیش بینی میکنه معجزه نیست اما حضرت محمد (ص)میکنه معجزه است ؟

دوست من سلام
به نظر می رسه که با فرض پذیرش این که مولوی چیزی را پیش بینی کرده باشه و درست از آب در اومده باشد با پیش بینی های پیامبر چندین تفاوت وجود داره
1- پیامبر پیش بینی خودش را با ادعای نبوت همراه می کنه یعنی می گه پیامبرم و علامت پیامبریم این است
2- امکان تخلف پیش بینی پیامبر محال است ولی پیش بینی مولوی -مثلا - ممکن است دروغ از آب در آید
تفاوت های دیگری هم داره

malekaldin
۱۳۸۶/۰۶/۲۶, ۲۰:۰۷
باسمه تعالی
کرامات و پیش بینی ها با معجزه دو تفاوت عمده دارند :
1. معجزه همراه با تحدی است - دیگران را از آوردن مثل خودش ناتوان می شمارد -
2. معجزه همراه با ادعای نبوت است .

a3emoon
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۰۶:۲۴
اعجاز قرآن در نظر امام خميني (ره) :



"قرآن كريم خود در چند جا معجزه بودن خود را به تمام بشر در تمام دوره‏ها اعلان كرده است و عجز جميع بشر را بلكه تمام جن و انس را از آوردن به مثل خود ابلاغ كرده. امروز ملت اسلام همين نشانه خدا را در دست دارند و به تمام عائله بشرى از روى كمال اطمينان اعلان مى‏كنند كه اين نشانه پيغمبرى نور پاك محمدى است، هركس از دنياى پر آشوب علم و دانش مثل او را آورد ما تسليم او مى‏شويم."


و در جاى ديگر به ابعاد مختلف اعجاز قرآن اشاره و بر اين نكته تاكيد مى‏كند كه :


قرآن شريف به قدري جامع لطايف و حقايق و سراير و دقايق توحيد است كه عقول اهل معرفت در آن حيران مي‏ماند.
اين، اعجاز بزرگ اين صحيفه نورانيه آسماني است، نه فقط حسن تركيب و لطف بيان و غايت فصاحت و نهايت بلاغت و كيفيت دعوت و اخبار از مغيبات و اِحكام اَحكام و اتقان تنظيم عايله و امثال آن، كه هر يك مستقلاً اعجازي فوق طاقت و خارق عادت است.
بلكه مي‏توان گفت اين كه قرآن شريف معروف به فصاحت شد و اين اعجاز در بين ساير معجزات مشهور آفاق شد، براي اين بود كه در صدر اول اعراب را اين تخصص بود و فقط اين جهت از اعجاز را درك مي‏كردند و جهات مهم‏تري كه در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پايه ادراكش عالي‏تر بود اعراب آن زمان درك نكردند.
الآن نيز آنهايي كه هم افق آنها هستند، جز تركيبات لفظيه و محسنات بديعيه و بيانيه چيزي از اين لطيفه الهيه ادراك نكنند.


منابع :

كشف الاسرار/47.
آداب الصلاه

شهيدان
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۱۱:۲۶
<<نگرش امام خمینی به اعجاز قرآن>>
نوشته دکتر احمد عابدی

متن کامل را درفایل زیر ببینید.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۷/۰۲, ۱۳:۴۴
معناى معجزه

كلمه معجزه از «اعجاز» ريشه گرفته است و واژه اعجاز نيز در لغت به چند معنى آمده است:
1ـ از دست رفتن چيزى، مثلاً گفته مى‏شود «أعجزه الامر الفلانى» يعنى فلان چيز از دست وى در رفت.
2ـ احساس عجز و ناتوانى در ديگرى، مثلاً مى‏گويند: «أعجزت زيداً» او را عاجز و ناتوان يافتم.
3ـ ايجاد عجز و درماندگى در طرف مقابل، در اين صورت اعجاز به معناى «تعجيز» مى‏باشد، مانند: «أعجزت زيداً» يعنى او را عاجز و ناتوان نمودم.
و اما در اصطلاح دانشمندان علم كلام معنى اعجاز عبارت از اين است: كسى كه مقامى را از ناحيه خداوند براى خود ادعا مى‏كند، بايد به عنوان گواه بر صدق گفتارش عملى را انجام دهد كه به ظاهر برخلاف قوانين خلقت و خارج از مسير عادى و طبيعى است و ديگران از انجام دادن آن عمل عاجز و ناتوان هستند، اين چنين عمل خارق العاده‏اى را معجزه و انجام دادن آن عمل را اعجاز مى‏نامند.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۷/۰۲, ۱۳:۴۵
شرايط معجزه

عمل خارق العاده را در صورتى معجزه مى‏نامند كه شرايط ذيل را دارا باشد:
1ـ كسى كه از ناحيه خدا منصبى براى خود ادعا مى‏كند، آن عمل را در مقام گواه بر صدق گفتارو ادعايش انجام دهد.
2ـ مقامى كه اين شخص ادعا مى‏كند، بايد از نظر عقل براى بشر امكان‏پذير باشد و اگر مقامى را ادعا كند كه به گواه عقل، كذب و دروغ وى در اين ادعا ثابت و مسلم است، در اين صورت هر عملى براى اثبات گفتارش انجام دهد، نه گواه بر صدق گفتار او خواهد بود و نه آن را مى‏توان معجزه ناميد، گرچه ديگران از انجام چنين عملى عاجز و ناتوان باشند.
مثلاً: اگر كسى ادعاى الوهيت و خدايى كند، محال است كه چنين شخصى در ادعاى خود راستگو باشد؛ زيرا دلايل روشن و استوار عقلى، كذب و دروغ وى را در اين ادعا ثابت و آشكار مى‏سازد.
3ـ مقامى كه اين شخص ادعا مى‏كند بايد از نظر شرع نيز قابل قبول باشد. اگر مقامى را ادعا كند كه به دليل قطعى، مسلم و دينى، كذب وى در ادعاى چنين مقامى ثابت و مسلم شود، در اين صورت عمل به ظاهر خارق العاده‏اى كه انجام مى‏دهد دليل بر صدق ادعاى وى نبوده، معجزه نيز ناميده نمى‏شود.
مثلاً: اگر كسى بعد از پيامبر خاتم (ص)ادعاى نبوت كند. در اين صورت قطعاً كاذب و دروغگو مى‏باشد زيرا به شهادت قرآن و طبق روايات قطعى و مسلم كه از رسول اكرم (ص)و ائمه معصومين(ع) به دست ما رسيده است، موضوع نبوت با بعثت پيامبر اسلام (ص) پايان پذيرفته و بعد از وى ديگر پيامبرى مبعوث نخواهد گرديد.
پس در صورت باطل بودن ادعا به وسيله عقل يا نقل ثابت و مسلم، ديگر گواه و شاهد به حال مدعى چنين مقام باطلى فايده و سودى نخواهد داشت و پس از آن كه به حكم يا به نقل عقل مسلم، كذب و بطلان ادعاى وى روشن گرديده، ديگر بر خدا لازم نيست كه عمل او را باطل و ناحق بودن وى را روشن و برملا سازد.
4ـ شرط ديگر اعجاز اين است كه: عمل خارق العاده، گواه بر صدق مدعا باشد نه گواه بر كذب او و اگر كسى منصبى را از ناحيه خداوند ادعا كند و سپس عملى انجام دهد كه ديگران از انجام دادن آن عمل عاجز و ناتوان باشند، در صورتى كه اين عمل شاهد و دليل بر كذب و دروغ وى گردد، معجزه ناميده نمى‏شود.
مثلاً: نقل گرديده است مسيلمه كه ادعاى نبوت مى‏نمود به عنوان اعجاز آب دهان خود را به چاه كم آبى انداخت كه آب آن فزون‏تر شود ولى نتيجه معكوس مشاهده گرديد و آب چاه به طور كلى خشك شد و دستش را بر سر عده‏اى از كودكان خاندان حنيفه كشيد و كام عده ديگرى را برداشت، گروه اول به عارضه كچلى و گروه دوم به لكنت زبان مبتلا گرديدند. (1) (http://www.askquran.ir/#dwn1)
در اين صورت هم كه عمل شخص، دروغ و بطلان ادعاى او روشن و برملا مى‏سازد، بر خدا لازم نيست كه بطلان عمل و دروغ وى را از راه ديگر آشكار كند.
5ـ پنجمين شرط اعجاز اين است كه بايد به هيچ يك از علوم و فنون و هنرهاى دقيق نظرى و يا تردستى متكى نبوده، قابل تعليم و تعلم نباشد و اگر كسى عملى انجام دهد كه به يكى از علوم و فنون متكى باشد، چنين عملى را نتوان معجزه ناميد، گرچه ديگران از انجام آن عاجز و ناتوان بوده، شرايط ديگر اعجاز را دارا باشد.
مثلاً: اعمال خارق العاده‏اى كه از جادوگران، شعبده بازان و از كسانى كه به برخى از اسرار و رموز دقيق علمى و يا هنرى و صنعتى آشنايى دارند، سر مى‏زند چنين اعمال خارق العاده، معجزه ناميده نمى‏شود و بر خداوند لازم نيست كه اين گونه اعمال را باطل نموده، افرادى را كه براى اثبات ادعاى دروغين‏شان به آنها تمسك مى‏جويند رسوا و مفتضح سازد؛ زيرا از راه علم و علائم مخصوص روشن مى‏گردد كه اين گونه اعمال متكى يه يك سلسله قواعد و قوانين دقيق علمى و يا هنرى و اكتسابى مى‏باشد كه هر كس آنها را فرا گيرد و با شرايط خاص و در اندازه معين به كار بندد، قهراً به چنين نتايج حتمى و آثار فيزيكى و شيميايى دست خواهد يافت.
آرى چيزى كه هست، اين است كه: آشنايى با اين گونه قواعد و به كار بستن آنها در ميزان معين در فراخور دقت و تفكر مى‏باشد و براى هر كسى ممكن و ميسر نيست.
و همچنين بعضى از طبابت‏هاى اعجاب‏انگيز پزشكان كه متكى به آشنايى به خواص و آثار مواد شيميايى اشيا و تركيبات آنها است، از مقوله معجزه نمى‏باشد، گرچه اكثر مردم حتى پزشكان ديگر نيز با اين گونه اسرار و رموز آشنا نبوده، از انجام چنين طبابتى عاجز و ناتوان باشند.
و اگر خداوند از ميان مردم تنها يك نفر را با اين گونه قواعد و قوانين دقيق علمى و به آثار و خواص فيزيكى و شيميايى اجسام و اشيا و رازهاى پيچيده جهان آفرينش كه در افق افكار عموم نمى‏باشد، آشنا سازد و در موقع سوء استفاده از اين علم و اطلاع، دروغ وى را بر ملا نكند، هيچ گونه ايراد و قبحى نسبت به ساحت خداوندى محسوب نمى‏گردد؛ زيرا اينها از مقوله معجزه نبوده، شاهد بر هيچ گونه ادعايى نمى‏تواند باشد.
آرى، اگر به فرض محال خداوند معجزه را با دست مرد دروغگويى انجام دهد و ادعاى دروغين وى را بدين وسيله تأييد كند، كار ناشايست و غير عقلانى خواهد بود؛ زيرا كه اين كار تصديق دروغگو و موجب ضلالت و گمراهى مردم است و خداوند از انجام چنين عملى اجل و برتر است. «تعالى اللَّه عن ذلك علواً كبيراً»
معجزه پشتوانه نبوت است

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۷/۰۲, ۱۳:۴۵
لزوم معجزه

به دلايل استوار عقلى و براهين غير قابل ترديد فطرى ثابت و روشن گرديده كه خداوند بايد براى عموم افراد بشر تكاليف و برنامه‏هايى مقرر بدارد و آنان را در راه تكامل و سعادت جاودانى راهنمايى كند. زيرا بشر در مسير رشد و تكاملش به تكاليف و قوانين الهى و راهنمايى‏هاى پروردگارش شديداً نيازمند است و بدون اين تكاليف و راهنمايى‏ها، به هيچ مرحله‏اى از كمال و سعادت نمى‏تواند فائز گردد.
اگر خداوند چنين تكاليف و قوانينى را كه سعادت و كمال انسانى در گرو و رهين آنهاست، براى بشر مقرر ندارد و علتى براى آن نخواهد بود جز اين كه : خداوند از احتياج و نياز بشر بى‏اطلاع باشد. در صورتى كه خداوند از جهل و ندانستن منزه و مبراست.
و يا در اثر اين است كه خداوند اصلاً نمى‏خواهد، افراد بشر به چنين كمال و سعادتى نائل شود و اين همان صفت بخل است كه بر خداوند كريم و بخشايشگر محال و غير ممكن مى‏باشد.
و يا اين كه خداوند مى‏خواهد كه سعادت انسان تأمين گردد ولى انجام دادن آن براى وى مقدور نيست، اين هم همان عجز و ناتوانى است كه به ساحت قدس خداوند توانا راهى ندارد.
بنابراين، بر خداست كه براى تأمين سعادت و تكامل بشر تكاليف و قوانينى مقرر بدارد و آنها را به اطلاع بشر برساند.
از آن چه به عنوان مقدمه اول يادآورى شد، چنين استفاده مى‏شود كه خداوند بايد براى بشر تكاليف و قوانينى مقرر بدارد و او را در مسير تكامل و سعادت راهنمايى كند. ولى روشن است كه اين تكاليف الهى بايد به وسيله يك فرد از افراد بشر براى آنان ابلاغ گردد و اين فرد كه پيامبر ناميده مى‏شود و افراد ديگر بشر را با وظايف و تكاليفى كه خداوند در راه تكامل و هدايت آنان مقرر داشته است، آشنا سازد تا حجت خدا بر آنان تمام گردد و هر كس از روى برهان و دليل يكى از دو راه سعادت و يا هلاكت را انتخاب كند. اين است معناى آن چه قرآن مى‏گويد:
«ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة». (2) (http://www.askquran.ir/#dwn2)
و اين هم روشن است كه پيامبرى و سفارت الهى مقام و منصبى است بس بزرگ و با عظمت كه افراد زيادى چشم طمع بر آن دوخته و آرزوى رسيدن بر چنين مقامى را گرچه از روى دروغ و حيله در مغز خود مى‏پرورانند.
اين است كه بايد مدعى اين مقام براى اثبات ادعاى خود شاهد و گواه روشنى ارائه دهد تا شيادان و مدعيان دروغگو و گمراه كننده نتوانند از اين مقام سوء استفاده نموده در لباس مدعيان واقعى و راهنمايان حقيقى، خودنمايى كنند. اين شاهد و گواه نيز نمى‏تواند از كارها و اعمال عادى باشد كه ديگران هم بتوانند نظير آن را بياورند و ادعاى دروغين‏شان را ثابت نمايند و حق جلوه دهند.
بنابراين، بايد اين شاهد و گواه از اعمالى باشد كه نواميس و قوانين طبيعت را در هم شكند و برخلاف مسير عادى و طبيعى جريان يابد و ديگران را از آوردن چنين گواه و شاهدى، ناتوان سازد؛ اين گونه اعمال خارق‏العاده را كه تنها پشتوانه و شاهد پيامبر و نبوت است معجزه و انجام دادن آن را اعجاز مى‏نامند

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۷/۰۲, ۱۳:۴۷
نقش اعجاز در اثبات نبوت

چون اعجاز شكستن قوانين طبيعت و انتخاب مسيرى برخلاف مجراى عمومى عالم آفرينش است، نمى‏تواند بدون اذن و عنايت خاص پروردگار از كسى به وقوع بپيوندد و با قدرت و نيروى غيبى و خدايى در كار نباشد، وقوع چنين عمل غير طبيعى از هيچ كس امكان‏پذير نخواهد بود.
بنابراين، اگر كسى ادعاى نبوت كند و خدا هم از وى پشتيبانى نموده، با سلاح معجزه مجهزش سازد، در اين صورت مردم را به سوى جهل و گمراهى سوق داده، باطل را ترويج و تصديق نموده است و اين عمل نسبت به ساحت قدس خداى حكيم محال و غير ممكن مى‏نمايد و هرگز از وى صادر نخواهد شد.
پس اگر معجزه‏اى در دست كسى ظاهر شود دليل بر صدق گفتار وى و كاشف از اذن حق است و اين يك حقيقت روشن و قانون كلى و مسلمى است كه خردمندان در امور مهم بر آن تكيه مى‏كنند و شك و ترديدى به خود راه نمى‏دهند.
مثلاً: اگر كسى از ناحيه سلطان و پادشاهى، ادعاى منصبى كند كه مربوط به امور و شئون رعيت باشد و مردم ادعاى او را با شك و ترديد تلقى كنند، بر او لازم است، براى اثبات ادعاى خويش سند و دليلى بياورد و اين شك و ترديد را از دل مردم بزدايد و موقعيت خويش را در ميانشان مستحكم سازد.
پس اگر همين مدعى نمايندگى در اثبات صدق گفتار و ادعايش چنين بگويد كه: من همين فردا محبت و عنايت خاص پادشاه قرار خواهم گرفت و او مرا با يك تحفه خاص و شاهانه‏اى كه به ساير سفرا و نمايندگان اهدا مى‏كند مفتخر خواهد نمود و از طرف ديگر پادشاه هم از آن چه در ميان رعيت و آن شخص واقع گرديده، كاملاً با اطلاع باشد و با اين حال در همان روز معين او را با آن هديه خاص مفتخر نمايد، اين عمل از آن پادشاه تصديق و تأييد نمايندگى آن شخص مى‏باشد، به طورى كه هيچ عاقل و دانايى نمى‏تواند او را به دروغ و خلاف گويى حمل نمايد؛ زيرا بر يك پادشاه عاقل و توانا كه علاقه‏مند به حفظ مصالح رعيت خويش مى‏باشد، بسيار قبيح و مستهجن است كه مرد دروغگو و حقه بازى را با اطلاع از حقه بازى وى، تصديق و تأييد كند و دست او را در فساد و خرابكارى باز بگذارد و در مسير حقه‏بازى و شيادى كمك و پشتيبان او باشد.
عملى كه درباره بشر عاقل قابل قبول نباشد، درباره خداوند حكيم مطلق به هيچ وجه ممكن و قابل قبول نخواهد بود و در قرآن مجيد نيز به همين موضوع اشاره شده است، آن جا كه مى‏گويد:
«و لو تقوّل علينا بعض الاقاويل لأ خذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين. (3) (http://www.askquran.ir/#dwn3)
اگر او (پيغمبر) سخنى دروغ بر ما مى‏بست ما او را با قدرت مى‏گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مى‏كرديم.
منظور آيه اين است كه «محمد»ى كه ما نبوتش را تأييد نموديم و معجزه‏هايى در دست وى ظاهر ساختيم؛ نمى‏تواند مطالبى را از پيش خود به ما نسبت دهد و اگر به فرض محال چنين عملى از وى سر زند، با قدرت خويش رگ زندگانى‏اش را قطع مى‏كنيم و دمار از روزگارش مى‏آوريم. چه آن كه سكوت ما در برابر گفتارهاى باطل، امضاى باطل و راه دادن مطالب بى‏اساس در دين و آيين حق و هدايت است. بر ماست كه شريعت و قانون خود را از دروغ‏ها و مطالب بى‏اساس حفظ كنيم و همانند مرحله حدوث و ايجاد در مرحله بقا نيز ناظر و پشتيبان آن باشيم.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۷/۰۲, ۱۳:۴۸
سخنى با اشاعره

بايد توجه داشت كه معجزه در نزد كسانى مى‏تواند دليل و گواه نبوت باشد كه به حس عقلى معتقد باشند و در اين مرحله، حكومت عقل را بپذيرند.
ولى اشاعره كه اين حقيقت را منكرند و عقل بشر را بر حسن و قبح واقعى امور واقف نمى‏دانند، راه تشخيص و تصديق نبوت به روى آنان بسته و مسدود مى‏باشد.
زيرا دلالت اعجاز بر صدق نبوت و پيامبرى، از اين رهگذر است كه عقل انسان ظاهر نمودن معجزه را در دست شخص دروغگو كه تأييد و تصديق وى مى‏باشد، بر خداوند قبيح و ناروا و يك امر محال و غير ممكن بداند و اگر عقل چنين تشخيصى را نداشته باشد و نتواند در اين مورد قضاوت و داورى كند، در اين صورت تشخيص دادن دروغگو از راستگو براى احدى امكان‏پذير نخواهد بود.
اين نظريه كه: عقل از درك و تشخيص حسن و قبح و زشت و زيبايى واقعى، عاجز و ناتوان است، اشكالات و نتايج فاسد و نادرستى را در بر دارد كه يكى از آنها مسدود بودن راه تصديق انبيا و تشخيص دروغگو از راستگو است.
فضل بن روزبهان از اين اشكال كه بر اشاعره و منكرين حسن و قبح عقلى متوجه است، چنين پاسخ مى‏دهد كه: كار ناروا اگر چه عقلاً بر خداوند ناروا و محال نيست ولى عادت و مشيت وى بر اين جريان دارد كه معجزه را هميشه در اختيار پيامبران راستگو قرار دهد و در دست شخص دروغگو هرگز معجزه ظاهر نمى‏گرداند. بنابراين، راه تصديق پيامبران و تشخيص دروغگو از راستگو حتى براى اشاعره نيز بسته و مسدود نخواهد بود.
اين بود خلاصه پاسخ ابن روزبهان كه آثار ضعف و سستى در آن از جهاتى پيداست زيرا:
1ـ عادت و روشى كه ابن روز بهان آن را در اين مورد به خدا نسبت مى‏دهد از امورى نيست كه با حواس ظاهرى قابل درك و حسن باشد و بتوان آن را با چشم ديد و با گوش شنيد. تنها راهى كه مى‏توان آن را دريافت، راه عقل است كه اشاعره اين راه را به روى خود بسته‏اند.
زيرا در صورتى كه عقل از درك حسن و قبح امور عاجز و زبون باشد، تخلف از عادت و وعده را نيز بر خداوند محال و ناروا نخواهد دانست.
2ـ گذشته از آن، پى بردن به اين عادت و روش خداوند كه در دست دروغگويان معجزه ظاهر نمى‏كند، موقوف بر اين است كه پيامبران گذشته را كه همگان داراى معجزه بودند در ادعايشان صادق و راستگو بدانيم.
ولى كسانى كه با چشم انكار و يا ترديد به آنان مى‏نگرند از هيچ راهى نمى‏توانند يقين و باور كنند كه خداوند هميشه معجزه را در دست راستگويان ظاهر مى‏سازد. در نتيجه به نظر آنان اعجاز يك دليل قابل اعتبار و اطمينان بخش براى اثبات ثبوت نخواهد بود.
3ـ اشكال سومى كه به گفتار ابن روز بهان متوجه مى‏باشد اين است: وقتى كه از نظر عقل انجام دادن عملى با ترك آن مساوى باشد و عقل نتواند بر حسن و يا قبح آن حكم نمايد، چه مانعى دارد كه خداى قادر و توانا، خدايى كه در برابر اعمالش هيچ گونه مسئول و مؤاخذه نيست، روش و عادت خويش را تغيير دهد و همان طور كه معجزه را به افراد راستگو داده بود، در اختيار افراد دروغگو و حقه‏باز نيز قرار دهد.
4ـ چهارمين اشكال بر پاسخ ابن روزبهان اين است كه: روال و عادت از امور و پديده‏هايى است كه در اثر تكرار به وجود مى‏آيد، تكرار عمل نيز محتاج به مرور زمان مى‏باشد بنابراين، نبوت نخستين پيامبر را كه قبل از به وجود آمدن اين عادت بود به چه دليل مى‏توان اثبات كرد؟
ما در آينده به گفتار اشاعره بيشتر خواهيم پرداخت، ضعف و فساد گفتار آنان را به يارى خدا بر ملا خواهيم ساخت.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۷/۰۲, ۱۳:۴۸
تناسب در اعجاز

به طورى كه قبلاً بيان نموديم، معجزه عملى را مى‏گويند كه برخلاف قوانين عادى حاكم در جهان آفرينش انجام شود و ساير افراد بشر در انجام آن، عاجز و ناتوان باشند.
ولى شناختن معجزه براى همه كس ميسر و امكان‏پذير نمى‏باشد، بلكه تنها كسانى مى‏توانند، معجزه را از ديگر عمليات دقيق علمى و فنى تشخيص دهند كه در علوم و فنون مشابه آن معجزه، مهارت و تخصص داشته باشند؛ زيرا دانشمندان علما و متخصصان هر فن كه به خصوصيات و دقايق آن فن از ديگران آشناتر و به رموز و اسرار آن داناترند فقط آنان مى‏توانند تشخيص دهند كه انجام اين عمل براى ديگران امكان‏پذير است يا نه.
از اين جاست كه افراد عالم و دانشمند، زودتر از ديگران معجزه را تصديق مى‏كنند. ولى افراد بى‏اطلاع و غير آشنا و كسانى كه در علوم مشابه معجزه، مهارت و تخصص ندارند، راه هر نوع شك و ترديد براى آنان باز مى‏باشد.
اين گونه افراد تا احتمال دهند كه شخص مدعى در معجزه‏اش به يك سلسله عمليات فنى و هنرى تكيه نموده كه متخصصان فن مى‏توانند آن را تشخيص دهند، زير بار چنين معجزه‏اى نرفته، در حالت ديرباورى و شك و ترديد به سر مى‏برند.
از اين جاست كه حكمت الهى اقتضا مى‏كند هر پيغمبر را با معجزه‏اى مفتخر سازد كه مشابه با صنعت و فن رايج آن زمان و مكان بوده، در آن عصر و محيط آشنايان به آن علم، بيشتر وجود داشته باشند تا بتوانند حقيقت معجزه و تفاوت آن را با علم و يا فن رايج در عصرشان، تشخيص دهند و از روى علم و تخصص اظهار نظر و داورى كنند و نظرشان براى توده مردم معتبر و اطمينان آور باشد، در اين صورت حجت و برهان الهى براى مردم محكم‏تر و روشن‏تر خواهد بود.
روى همين قانون كلى و حكمت الهى بود كه خداوند به موسى(ع) عصا و يد بيضا را معجزه داد؛ زيرا در زمان وى سحر و جادوگرى معمول بود و كسانى كه در اين فن و هنر تخصص داشتند، پيش از ساير مردم، معجزات موسى را تصديق نمودند و به آيين وى گرويدند.
زيرا وقتى كه عصاى موسى را ديدند كه به فرمان وى به صورت اژدها در آمده همه آن چه را كه آنان به عنوان جادو تهيه كرده‏اند، مى‏بلعد و باز به صورت اصلى خود بر مى‏گردد، فهميدند كه اين عمل از دايره سحر و جادو خارج بوده، به يك نيروى عظيم غيبى و الهى متكى مى‏باشد.
اين بود كه به معجزه بودن آن ايمان آوردند، بدون اين كه بر وعده و وعيد فرعون وقعى نهند، در برابر او ايمانشان را اعلام و نبوت موسى را تصديق نمودند.
در زمان حضرت عيسى هم طب يونانى به اوج عظمت خود رسيده بود و اطبا معالجه‏هاى حيرت انگيزى را انجام مى‏دادند، مخصوصاً در سوريه و فلسطين كه از مستعمره‏هاى يونان بودند علم طب از رواج و رونق خاصى برخوردار بود.
چون خداوند حكيم حضرت عيسى (ع) را در اين دو منطقه به نبوت برانگيخت و او را در اين محيط مأمور به تبليغ ساخت، حكمت خداوندى اقتضا مى‏نمود كه اعجاز او را از اعمالى شبيه همان طب و اعمال دانشمندان آن زمان و مشابه فن رايج آن محيط قرار دهد.
اين بود كه خداوند حكيم و توانا زنده كردن مردگان، شفا دادن به امراض علاج‏ناپذير و بينا نمودن كور مادرزاد را از معجزات وى قرار داد تا مردم آن زمان بدانند كه اين عمل خارج از قدرت بشر بوده از دايره علم طب بيرون است و نمى‏تواند به علوم و دانش‏هاى معمول روز متكى باشد، بلكه خارج از قوانين علم طب بوده، از يك منبع غيبى الهام مى‏گيرد.
عرب جاهلى نيز از ميان انواع فنون و علوم تنها در فن فصاحت و بلاغت تخصص كامل داشتند و در ميان ملل جهان آن روز با فصاحت و سخن سرايى و با فنون ادبى معروف بودند تا آن جا كه مجالس مسابقه شعر و خطابه بر پا مى‏كردند و با اين عمل بر يكديگر افتخار و مباهات مى‏نمودند و گاهى نيز به همين منظور بازارهايى تشكيل مى‏گرديد و هر يك از شعراى قبايل مختلف عرب بهترين شعر و سخن خويش را در معرض نمايش قرار مى‏داد و داوران مسابقه اظهار نظر نموده، بهترين آنها را انتخاب مى‏كردند و گوينده بهترين شعر و سخن را مورد تقدير و تشويق قرار مى‏دادند.
اين تقدير و تشويق به جايى رسيده بود كه از ميان بهترين اشعار و قصايد آن روز «هفت قصيده»را انتخاب نمودند و با آب طلا نوشته، به ديوار كعبه آويختند كه به معلقات سبعه معروف گرديد و از آن تاريخ هر شعر زيبا را به آن قصايد هفت گانه تشبيه نموده، آن را شعر طلايى ناميدند. (4) (http://www.askquran.ir/#dwn4)
مرد و زن عرب به شعر و ادب اهميت به سزايى قائل بود. به اشعار، قصايد، سخنان و خطابه‏هاى شيرين و شيوا عشق مى‏ورزيد. قضاوت و داورى نيز در اين مورد به عهده «نابغه ذبيانى» بود كه وى در مراسم حج به بازار عكاظ مى‏آمد و براى او چادر مخصوص قرمز رنگى بر پا مى‏گرديد، از اطراف و اكناف جزيرةالعرب شعرا به دور وى گرد آمده، اشعار و قصايدشان را بر او عرضه مى‏داشتند، او هم داورى مى‏كرد و بهترين اشعار و قصايد را انتخاب و مدال افتخار را به سينه سراينده‏اش نصب مى‏كرد. (5) (http://www.askquran.ir/#dwn5)
چون اوضاع محيط عربستان آن زمان اين چنين بود، حكمت الهى اقتضا نمود كه پيغمبر اسلام (ص) را با معجزه بيان و بلاغت خارق العاده قرآن مفتخر كند، به طورى كه هر عرب فصيح در برابر فصاحت و اسلوب شيواى قرآن زانوى عجز بر زمين زند و هر شاعر سخنور و بليغ، خود را در برابر بلاغت و حلاوت قرآن عاجز و درمانده ببيند، هر فرد مطلع و منصف در برابر قرآن بى‏اختيار سر تسليم فرود آورد و به وحى بودن و گفتار خدا بودن آن اعتراف كند.
حديثى كه از اين سكيت نقل گرديده است، اين حقيقت را روشن و مبرهن مى‏سازد و آن اين كه:
وى به حضرت رضا عرضه داشت: يابن رسول اللَّه خداوند چرا موسى بن عمران را با عصا و يد بيضا ارسال نمود و عيسى را با طب و محمد را با اعجاز كلام و خطابه برانگيخت؟
حضرت رضا در جواب او فرمود: «خداوند موقعى كه موسى (ع) را فرستاد سحر و جادو در ميان مردم آن عصر و دوران رايج و معمول بود و موسى (ع) نيز از سنخ همان فن معمول زمان خويش، عملى را نشان داد كه انجام آن از قدرت آنان خارج بود و به اين وسيله توانست عمل آنان را كه بر جادوگرى متكى بود باطل و نبوت خويش را ثابت نمايد و خداوند حضرت عيسى را به هنگامى مبعوث نمود كه امراض و بيمارى‏هاى گوناگونى پديد آمده بود و مردم احتياج مبرمى به علم طب داشتند و علاقه شديد و مخصوصى نسبت به آن از خود نشان مى‏دادند، به طورى كه اطبا و دانشمندان ماهرى در علم طب پرورش يافتند و به روى كار آمدند و اين علم از رواج عجيب و بازارگرمى برخوردار گرديد در همان دوران بود كه حضرت عيسى (ع) مبعوث شد و معجزه‏اى نشان داد كه مشابه علم طب و فن رايج زمان بود، در عين حال از اطباى آن زمان ساخته نبود. او به اذن خدا، مردگان را زنده مى‏كرد و نابينايان مادرزاد را بينا مى‏نمود و امراض علاج‏ناپذير رابهبود مى‏بخشيد و از اين راه حجت را براى مردم تمام و نبوت خويش را اثبات مى‏نمود و خداوند محمد (ص) را در دورانى برانگيخت كه در ميان مردم آن عصر بيش از هر علم و فنى، سخن سرايى، شعر و شاعرى رونق و رواج داشت. رسول اكرم (ص) نيز از طرف خداوند آن چنان موعظه‏هاى شيرين و بليغ و جملات متين و حكمت‏آميزى آورد كه خط بطلان به دور گفتار شيواى آنان كشيد و حجت را بر آنان تمام نمود.» (6) (http://www.askquran.ir/#dwn6)
ولى بايد توجه داشت كه رسول اكرم (ص) غير از قرآن، معجزات فراوان ديگرى را نيز دارا بود، مانند: شق القمر و حرف زدن سوسمار و تسبيح گفتن سنگريزه‏ها به فرمان وى. اما قرآن مجيد از تمام اين معجزات مهم‏تر و از همه آنها محكم‏تر و شگفت‏انگيزتر مى‏باشد زيرا:
1ـ عرب بى‏سواد آن روز كه از اسرار و رموز عالم آفرينش و دقايق جهان هستى بى‏اطلاع بود، امكان داشت كه در اين معجزات شك كند و با چشم ترديد به آنها بنگرد و آنها را به يك سلسله علل و عوامل طبيعى و يا تردستى‏هاى هنرى كه با آنها آشنايى نداشت متكى و مستند بداند و اين معجزه را از مقوله و اقسام همان سحر و جادو كه رايج و معمول بود، بشمارد. ولى براى عرب آن روز در بلاغت و اعجاز قرآن جاى شك و ترديدى باقى نبود، چون خود آنان سخن شناس و به فنون بلاغت آشنا و به اسرار آن وارد بودند.
2ـ معجزات ديگر پيامبر (ص) موقتى و موردى بود، بهره‏بردارى از آنها براى هميشه امكان نداشت؛ زيرا همه آنها پس از مدت كوتاهى از صحنه هستى خارج شدند و به صورت يك سلسله جريانات و حوادث تاريخى در آمدند كه گذشتگان براى آيندگان نقل كنند، ولى قرآن براى هميشه باقى و معجزه بودن آن جاودانى و دائمى است.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۷/۰۲, ۱۳:۴۹
1 ) (http://www.askquran.ir/#top1) كامل ابن اثير، 138/2.
2 ) (http://www.askquran.ir/#top2) انفال، 42.
3 ) (http://www.askquran.ir/#top3) حاقه، 44 - 46.
4 ) (http://www.askquran.ir/#top4) العمده، 78/1.
5 ) (http://www.askquran.ir/#top5) شعراء النصرانيه، 640/2، طبع بيروت.
6 ) (http://www.askquran.ir/#top6) اصول كافى، ج 1، كتاب عقل و جهل، حديث 20.

askari110
۱۳۸۷/۰۸/۱۲, ۲۱:۳۴
فرق معجزه با کرامت چیست ؟

کرامت امری واقعی و محققی است و لذا شما نیازی به اثبات آن ندارید. زیرا می دانید که هم قرآن و هم روایات به صدق وجود آن گواهند و بزرگان و اولیائی همانند آصف بن برخیا را که از انبیاء نیستند صاحب کرامت (= انتقال تخت بلقیس به طرفه العین) معرفی کرده اند. اما برای تبیین جواب نخست لازم است که هویت معجزه را باز شناسیم.
معجزه امر خارق العاده ای است که به دست خدا (مانند قرآن) یا به دست نبی (مانند مرده زنده کردن عیسی علیه السلام) صورت می گیرد تا گواه صدق ادعای پیامبری باشد و شاهدی بر ارتباط او با خدا به شمار آید و هیچ گاه مغلوب عامل دیگر قرار نمی گیرد و همواره ندای تحدی (هل من مبارز) بر زبان خویش جاری می کند بنابراین معجزه چند ویژگی مهم دارد: خرق عادت، از سوی پیامبران، گواه بر صدق رسالت و نبوت، مغلوب نشدن و فریاد تحدی. که هر یک از اینها در کتابهای اصول عقاید به بحث کشیده شده است.
اما کرامت اولیاء هم چنان که از نامش پیداست، از اولیاء یعنی پیروان ژرف رفتار انبیاء صورت می گیرد و این خود نشان می هد که گرچه کرامت دارای خصیصه خرق عادت است و به اذن الهی از سوی اولیاء صورت می گیرد ولی هیچ یک از اولیاء کرام ادعای نبوت و رسالت نداشته و به هیچ وجه فریاد تحدی بر زبان مبارک خویش جاری نمی کنند و همین سر تمایز کرامت از معجزه است. ولذا کرامت میوه ای است که از شاخه خرق عادت معجزه ثمر می دهد.
منبع نقل:http://www.porsojoo.com/en/node/26437/print

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۲۱:۱۷
بخشهايی از اعجاز علمی قرآن

http://www.55a.net/firas/farisi/images/bloc_01.gif
http://www.55a.net/firas/farisi/images/bloc_03.gif
http://www.55a.net/firas/photo/ss126778.gif
http://www.55a.net/firas/farisi/images/bloc_07.gif
http://www.55a.net/firas/farisi/images/bloc_09.gif
نوشته:الشيخ محمد علی صابونی
معجزات علمی قرآن..

نهم ـ اختلاف نشان انگشتان انسان:‏
‏ در سال 1884م برای اولین بار برای شناختن افراد از نشان انگشت استفاده شد و این روش ‏در همهء کشور ها رواج یافت، چون پوست سر انگشتان خطوطی بسیار دقیقی بشکل قوسی، ‏کجدار و دایروی دارند که در طول زندگی انسان تغییر نمیکنند، دیگر اعضای بدن انسان با هم ‏غالباً یکسان میباشند ولی نشان انگشتان در همهء انسانها باهم متفاوت اند و دو انسان پیدا نمیشود ‏که این خطوط در آنها یکسان باشد. این یک معجزهء الهیست. خداوند(سبحانه وتعالى) در بیان این مطلب ‏میفرماید: أیحسب الإنسان ألن نجمع عظامه؟ بلی قادرین علی أن نسوی بنانه. ‏
‏ 7 ـ وفا بعهد:‏
‏ یکی از اعجاز قرآنکریم بوقوع پیوستن آنچه است که از آن خبر داده شده است. وعده های ‏خداوند(ج) در قرآنکریم بردو قسم است:‏
‏1ـ وعدهء مطلق.‏
‏2ـ وعدهء مقید.‏
‏ وعدهء مطلق مثال وعدهء نصرت پیامبر(صلى الله عليه وسلم) و اخراج کسانیکه او را از وطن اصلی اش ‏خارج کردند، یا وعدهء پیروزی مسلمانها برکفار. این وعده های همه اش به خواست پروردگار ‏جهانیان متحقق شده است. مثلاً:‏
‏ إنّا فتحنا لک فتحاً مبیناً. لیغفر لک الله ما تقدّم من ذنبک و ما تأخر، و یتّم نعمته علیک و ‏یهدیک صراطاً مستقیماً و ینصرک الله نصراً عزیزاً.( ما فتح کردیم برای تو فتح آشکاری، تا ‏اینکه بیامرزد خطا های ترا از گذشته و در آینده و تکمیل کند برای تو نعمت خودرا وهدایت کند ‏ترا راه راست و نصرت مکند ترا الله نصرت غلبه)‏
‏ این وعدهء الهی با فتح مکه و دخول مردم در اسلام گروه گروه تحقق پذیرفت و نعمت ‏پروردگار به بهترین فرزند آدم حضرت محمد(صلى الله وسلم) تکمیل گردید. خداوند(جلّ جلاله) به تحقق این وعده ‏را اقرار میکند: إذا جاء نصرالله والفتح و رأیت النّاس یدخلون فی دین الله افواجاً. فسبّح بحمد ‏ربّک و استغفره إنّه کان تواباً.( هرگاه بیاید نصرت خداوند(ج) میبینی مردم را که داخل میشوند ‏در دین خدا گروه گروه. پس به پاکی یاد کن پروردگار خود و طلب امرزش کن از او، هر آیینه ‏اوست نهایت قبول کنندهء توبه)‏
‏ خداوند(ج) وعدهء خود را به همه پیامبران و دوستانش چنین تحقق میبخشد: إنّا لننصر رسلنا ‏والّذین آمنوا فی الحیاة الدّنیا و یوم یقوم الأشهاد.( هرآیینه ما نصرت میدهیم پیامبران خودرا و ‏کسانی را که ایمان آورده اند در زندگی دنیا و روزی که شاهدان بپا خیزند)‏
‏ از وعده های مطلق خداوند(ج) این است: و کان حقاً علینا نصرالمؤمنین. ( و هست برما حق ‏کمک کسانیکه ایمان آورده اند) ‏
‏ نصرت خداوند(ج) بر مؤمنین در جایهای متعددی، از جمله؛ بدر، احد وغیره جنگهای ‏بزرگ که تاریخ اسلام شاهد آنها بوده تحقق پذیرفته است. ( ولقد نصرکم الله ببدرٍ و أنتم أذلةٌ ‏فاتقوا الله لعلّکم تشکرون.( هر آیینه پیروز ساخت خدا شمارا در بدر و بودید شما ناتوان، پس ‏بترسید از خدا تا شوید شکرگذار)‏
‏ و این فرمودهء پروردگار: ولقد صدقکم الله وعده إذ تحسّونهم بإذنه.( و راست کرد برشما خدا ‏وعدهء خود را وقتیکه میکشتید آنهارا به اجازهء پروردگار) ( تحسّونهم) یعنی میکشتید آنهارا ‏کشتن ناگهانی.‏
‏ از وعده های مطلق پروردگار این آیت قرآنکریم است: وعدالله الّذین آمنوا منکم وعملوا ‏الصّالحات لیستخلفنّهم فی الأرض کما استخلف الّذین من قبلهم...( وعده کرده است الله کسانی را ‏که ایمان آورده اند و کارهای نیک کردند حتما جایگزین میکنیم ایشانرا در زمین چنانکه ‏جایگزین شدند کسانی پیش از ایشان)‏
‏ این وعده الهی پوره شد و مسلمانها از شرق تا غرب کشورهای زیادی را فتح کردند، ارتش ‏اسلامی تا اخرین نقاط این کرهء خاکی رسید. وقتی ابوبکرصدیق وقتی ارتش اسلام را برای ‏جهاد میفرستاد برایشان این وعده پروردگار را یاد آور میشد و به آنها اطمئنان میداد که پیروز ‏میشوند.‏
‏ از جمله وعده های مطلق و عمومی پروردگار این فرمودهء اوتعالی است: هوالّذی أرسل ‏رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الّدین کله و کفی باالله شهیداً.( اوست ذاتیکه فرستاد ‏پیامبر خود را به هدایت و دن حق تا پیروز گرداند بر همهء ادیان و کافیست خدا از روی ‏شهادت)‏
‏ وعده های مقید همانست که مقید به شرط باشد، از قبیل صبر، تقوی، پشتیبانی دین خدا(ج) و ‏امثال اینها. خداوند(ج) فرموده است: إن تنصرالله ینصرکم ویثّبت أقدامکم. یا این فرمودهء ‏پروردگار: و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب. ( وکسیکه بترسد از خدا ‏میگرداند برای او راهی برون رفت از مشکلات و رزق از جاییکه که گمان ندارد) و یا این ‏فرمودهء او تعالی: و من یتق الله یجعل له من أمره یسراً.( کسیکه از خدا بترس میگرداند برای ‏او در کارهایش آسانی)‏
در جای دیگری الله تعالی مسلمانانرا وعده نصرت داده است بشرط اینکه صبر پیشه کنند: یا ‏أیّهاالنّبی حرض المؤمنین علی القتال إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین، و إن یکن ‏منکم مائةٌ یغلبوا ألفاً من الّذین کفروا بأنّهم قومٌ لا یفقهون.‏
‏ 8ـ دانش و معارف:‏
‏ از جمله اعجاز علمی قرآنکریم علوم و معارفی است قرآن ذخیره دار آنست، این علوم و ‏معارف به بلندنای از اعجاب قرار گرفته است که از ساختن شخصی مثل محمد (صلى الله عليه وسلم) خواندن و ‏نگاشتن را نیاموخته بود فراتر و برتر است. حتی به همهء ادباء، دانشمندان، فلاسفه، حکماء و ‏درنهایت از نوابغ دنیا محال است که چنین متنی علوم و معارفی را ایجاد کنند و این خود دلیل ‏دیگری است بر شکست دشمنان و معاندین این دین.‏
‏ بعضی ها هم چنین اتهامی را وارد کردند که گویا قرآن برداشته ای از تعالیم کتب سماوی ‏قبل از آنست که محمد(صلى الله عليه وسلم) از علماء اهل کتاب آنرا فراگرفته و در نهایت به خداوند(ج) نسبت ‏داده است تا ازینطریق کسب قداست کند؟( کبرت کلمةً تخرج من أفواههم إن یقولون إلاّ کذباً) ‏
‏ ما در پاسخ نابینایان میگوییم: قرآن چگونه نسخه ای از کتب سابقه است، حال اینکه روش ‏پیروان این کتب را بد می انگارد و با اکثر اعمال و پندارهای ایشان مخالف است؟ تا این حد که ‏اکثر فکار و عقاید ایشانرا که در اثر تحریف این کتاب بمبان آمده است باطل میداند و برای از ‏میان برداشتن علم بر افراشته است؟! چگونه میتواند عقیدهء توحید با تثلیث سازگار باشد، حال ‏اینکه فاصله میان ایندو همانند زمین و آسمانست؟ آیا این حکم قاطع پروردگار را که با جزم تمام ‏آنهای را که احبارها و راهبان خود را بجای خدا پرستش میکنند تکفیر میکند و فاجر میداند: و ‏قالت الیهود عزیر ابن الله، وقالت النّصاری المسیح این الله، ذلک قولهم بأفواههم یضاهئون قول ‏الّذین کفروا من قبلف قاتلهم الله أنّی یؤفکون. إتخذوا أحبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله ‏والمسیح ابن مریم، وما أمروا إلاّ لیعبدوا إلهاً واحداً لا إله إلاّ هو سبحانه عمّّا یشرکون..‏
‏ قرآنکریم در برگیرندهء علوم ومعارف متعددی از قبیل عقاید، عبادات، قوانین و نظم، ‏اخلاق ومعاملات است، همچنان در دیگر عرصه های زندگی وضروری از قبیل، تعلیم، تربیه، ‏سیاست، اقتصاد، فلسفه، جامعه شناسی، تاریخ، اخبار، اصول مناظره و بحث و... دستورات ‏بسیار ارزشمند و والای دارد. اینها همه وجوهی از اعجاز قرآنکریم است. پس یک مرد ناخوان ‏و کسیکه به مدرسه ای نرفته، وارد دانشگاه نشده و در یک شهر متمدن و علمی هم نه زیسته ‏است چگونه میتواند کتابی را با این همه علوم ومعارف و با استدلال و برهان علمی تکمیل ‏نماید. مردی که بیشتر از زندگی خود را در صحرا سپری کرده و به اصل و قواعد این علوم ‏اندکترین شناختی نداشته و فروعات آنرا از کسی نشنیده است؟!‏
دوست دارم که درینجا طور بسیار مختصر نمونه های ازین علوم ومعارف را که در قرآن ‏وجود دارد پیشکش کنم و میان تعالیم والای اسلام و تعالیم یهودیت و نصرانیت مقارنه و مقایسه ‏نمایم(هرچیز با مطالعهء ضد آن خوبتر شناخته میشود).‏
‏ عقیدهء اسلامی:‏
‏ قرآنکریم در برگیرندهء عقیدهء تساهل، بی آلایش و پاک در رابطه با ذات باری تعالی و ‏پیامبران اوست. خداوند(ج) پروردگار جهانیان و ذات یگانهء یکتاست، بی نیاز است و پدر و ‏فرزندی ندارد، دارای صفات کمال است و از همهء صفات نقص منزه و پاک است، نه ذات او ‏مشابه ذات دیگریست و نه صفات او حکایت کننده از صفات غیر اوست( لیس کمثله شیءٌ و هو ‏السّمیع العلیم) او ذات برتر، غالب، برتر و قیوم است، نه به پینکی و نه بخواب میرود، حالتی او ‏را از حالتی دیگری مشغول نمیدارد( له ما فی السّموات و ما فی الأرض و ما بینهما و ما تحت ‏الثّری) او خالق یگانه در ایجاد و پیدایش مخلوقات است، پیشانی بندگان بدست اوست، کسی را ‏بخواهد گمراه میکند وکسی را بخواهد هدایت مینماید، او بر هرچیز قادر است، همهء موجودات ‏مخلوقات او وهمه بندگان اویند( إن کلّ من فی السّموات و الأرض إلاّ آتی الرّحمن عبداً) اگر ‏میخواهید این آیات را در رابطه با صفات پروردگار تعالی بخوانید: ‏
‏ 1ـ إن إلهکم لواحد. ربّ السّموات والأرض و ما بینهما و ربّ المشارق.( هر آیینه هست ‏معبود شما یکی، پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست.‏
‏ 2ـ إنّ ربّکم الله الّذی لا إله إلاّ هو وسع کلّ شئ علماً.( هر آیینه پروردگار شما الله ذاتی که ‏نیست معبودی مگر او که بر همه چیز علم او احاطه دارد)‏
‏ 3ـ قل ادعواالله أو ادعوالرّحمن أیّا ما تدعوا فله الأسماء الحسنی، ولا تجهر بصلاتک و لا ‏تخافت بها و ابتغ بین ذلک سبیلاً. و قل الحمد لله الّذی لم یتّخذ ولداً و لم یکن له شریکٌ فی الملک ‏و لم یکن له ولیّ من الذّل و کبّره تکبیراً.‏
‏ 4ـ یاأیّهاالنّاس أنتم الفقراء الی الله، والله هوالغنیّ الحمید. إن یشاء یذهبکم ویأت بخلقِ جدید. ‏وما ذلک علی الله بعزیز.‏
‏ عقیدهء یهودیت:‏
‏ یهودی ها بعد از درگذشت موسی علیه السلام بازهم بت بعل را پرستش کردند وبرین گمان ‏بودند که خداوند(ج) پسر دارد که عزیر(عليه السلام) است. آنها خداوند(ج) را به انسان تشبیه کردند و ‏گمان نمودند که خداوند(ج) از خلقت آسمانها و زمین خسته شد و در روز شنبه استراحت کرد و ‏خود را به پشت افگند و سر انسانها را نصب کرد. بگمان ایشان خداوند(ج) در روز شنبه ‏بصورت انسان در آمد و با اسرائیل( یعقوب (عليه السلام) مبارزه کرد، نتوانست که او را مغلوب سازد ‏و هم نتوانست از او خلاص شود، این بود که او و ذریهء او را مبارک گردانید، این بود که ‏یعقوب (عليه السلام) او را رها کرد. بدین باور اند که ایشان فرزندان و دوستان خداوند(ج) هستند و امتی ‏هستند که از میان امتها برگزیده شده اند و در میان همهء امتها روز آخرت خاص آنهاست و آتش ‏دوزخ تنها چند روز آنهارا مساس میکند که همان مدت عبادت ایشان گوساله را که چهل روز ‏است. همچنان به عیسی (عليه السلام) اتهام کردند که گویا او فرزندی از زناست و مادرش زنا کرده ‏است، آنها او را بدار آویختند تا بنی اسرائیل را ازین گناه پست پاک کنند. اینها مثال کوچکی بود ‏از گفته باطیل و اراجیف یهود که قرآنکریم همهء آنهارا دروغ، افتراء و باطل اعلان کرد. پس ‏چگونه گمان میکنند که قرآن گویا نسخه ای از تورات باشد.‏
‏ عقیدهء نصرانیت:‏
‏ نصرانی ها بدین باور اند که خداوند(سبحانه وتعالى) فرزندی دارد و به عقیدهء عجیب و پیچیده ای ‏گرفتار اند که همانا تثلیث( پدر، پسر و روح القدس) است. این سه موجود را اقنوم سه گانه ‏نامیده اند. عیسی(عليه السلام) اقنوم دوم از سوم خدای است که عین اول و سوم است، هرکدام ازین سه ‏عین یکدیگراند. یکی سه است و سه یکی است. به پاپها و کاهنان خود صلاحیت تشریع رادادند ‏و آنها اجازه دارند ه چیزی را حلال و چیزی دیگری را حرام بگردانند. بدین باور باطل هستند ‏که فرزند خدا به صلیب کشیده شد تا انسان از خطایای خود پاک گردد و از گناهان خود خلاصی ‏یابد. عجیبتر اینست که، بعضی از ایشان بدین باور است که، عیسی پسر مریم خود خدا است و ‏بصورت انسان بزمین آمده است... و دیگر اباطیل و اراجیف که بخداوند(ج) نسبت دادند. ( ‏تعالی الله عمّا یقولون علواً کبیراً)‏
‏ ببینید که چه فاصله ای است میان آنچه که قرآن در بارهء خدا میگوید و میان گفته های ‏باطیل ایشان. قرآنکریم تنها به حکایت این گفته های باطل بسنده نکرده است و در رد این اخبار ‏و عقاید باطل با دلایل قاطع و واضح پرداخته است. به آیات ذیل از قرآنکریم دیده شود از ‏نصاری حکایت میکند: ‏
‏ یا أهل الکتاب لاتغلوا فی دینکم و لا تقولوا علی الله الاّ الحق، إنّما المسیح عیسی ابن مریم ‏رسول الله و کلمته ألقاها إلی مریم و روح منه، فآمنوا بالله و رسله ولا تقولوا ثلاثةٌ، انتهوا خیراً ‏لکم، إنّما الهٌ واحد، سبحانه أنّ یکون له ولدٌ، له ما فی السّموات و ما فی الأرض و کفی بالله ‏وکیلاً. لن یسنکف المسیح أنّ یکون عبداً لله و لاالملائکة المقربّون و من یستنکف عن عبادته و ‏یستکبر فسیحشرهم الیه جمیعاً.‏
‏ و قرآنکریم از یهود چنین سخن میگوید:‏
‏ فبما نقضهم میثاقهم و کفرهم بآیات الله و قتلهم الأنبیاء بغیرحقٍ و قولهم قلوبنا غلف، بل طبع ‏الله علیها بکفرهم فلا یؤمنون إلاّ قلیلاً. و بکفرهم و قولهم علی مریم بهتاناً عظیماً. و قولهم إنّا قتلنا ‏المسیح ابن مریم رسول الله. و ماقتلوه و ما صلبوه ولکن شبّه لهم و إنّ الّذین اختلفوا فیه لفی شکّ ‏منه. ما لهم به من علمٍ إلاّ اتّباع الظنّ و ما قتلوه یقیناً. بل رفعه الله الیه و کان الله عزیزاً حکیماً.‏
‏ قرآن بصراحت اعلام میدارد که اهل کتا در تورات و انجیل تحریف کردند و بیان میدارد که ‏وظیفهء پیامبر اسلام اصلاح آنچه است که آنها با دروغ و بهتان مرتکب شده اند، همچنان کشف ‏آنعده آیات از کتاب خدا که ایشان پنهان کرده اند: یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبیّن لکم کثیراً ‏مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفوا عن کثیر. قد جاءکم من الله نورٌ و کتابٌ مبینو یهدی به الله من ‏اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجکم من الظّلمات الی النّور بإذنه. و یهدیهم الی صراط المستقیم.‏
‏ آیا بعد ازین همه دیگر دلیل واضح و برهان قاطع برای اثبات راستی پیامبر(صلى الله عليه وسلم) وجود ‏دارد؟ خدا بیامرزد بوصیری را که سروده است: ‏
این معجزه برای تو کافیست.‏
دانش در ناخوانی
در دوران جاهلیت و
ادب دریتیمی.‏
‏ 9ـ جوابگویی همه نیازمندی های بشر:‏
‏ یکی از معجزات قرآنکریم همین جوابگویی آن به همه ای نیازمندی های بشر است. هرکس ‏در شریعت اسلامی دقت کند این پدیده را در میابد که، قرآن دارای هدایات عام، تام و کامل است ‏و همهء احتاجهای بشر را برسی و راهنمایی کرده است. این پاسخها به نیازمندی های بشر، ‏شامل، کامل و جاویدان است که در همه زمانها، شرایط و اماکن قابل تطبیق میباشد. اگر ما ‏بخواهیم عرصه های را که قرآن به آنها جوابگو بوده و انسان را بدان راهنمایی کرده است بر ‏شمریم میشود چنین خلاصه گردد: ‏
‏1ـ اصلاح افراد.‏
‏2ـ اصلاح جامعه.‏
‏3ـ اصلاح طرز تفکر( عقیده).‏
‏4ـ اصلاح عبادات.‏
‏5ـ اصلاح اخلاق.‏
‏6ـ اصلاح حاکمیت و سیاست.‏
‏7ـ اصلاح مسائل اقتصادی.‏
‏8ـ اصلاح مسائل نظامی.‏
‏9ـ اصلاح فرهنگ و تعلیم.‏
‏10ـ آزادی افکار و عقل از خرافات.‏
شاعری چه خوب سروده است:‏
شریعت خدا(ج) برای انسان راهنماست.‏
هرچه بدون از قرآن ناکامی و گمراهیست.‏

برگرفته از صفحه وزين صبح اميد.

http://www.55a.net/firas/farisi/?page=show_det&id=277&select_page=23

بخشهايی از اعجاز علمی قرآن (http://www.55a.net/firas/admin_farisi/control.php?page=show_det&id=277&select_page=23)

سید بصیر
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۲۱:۱۹
بخشهايی از اعجاز علمی قرآن
http://www.55a.net/firas/farisi/images/bloc_01.gif
http://www.55a.net/firas/farisi/images/bloc_03.gif
http://www.55a.net/firas/photo/1071337.jpg
http://www.55a.net/firas/farisi/images/bloc_07.gif
http://www.55a.net/firas/farisi/images/bloc_09.gif
الشيخ محمد علی صابونی

فصل هشتم :معجزات علمی قرآن

اول ـ وحدت هستی
جدیدترین نظریهء علمی ثابت کرده است که زمین جزئی از منظومهء شمسی بوده و به مرور زمان از آن جدا شده، به سردی گرایده و قابلیت زندگی را پیدا کرده است. برای صحت این نظریه به وجود آتش فشان ها در بطن زمین و زمین لرزه ها در اثر این آتش فشان ها اشاره میکنند.
این نظریهء علمی جدید آنچه را که در قرآن بدان اشاره شده است تأیید میکند:

أولم یرالّذین کفروا أنّ السّموات ولأرض کانتا رتقاً ففتقناهما و جعلنا من الماء کلّ شیءٍ حی، أفلا تؤمنون.( آیا ندیدند کسانیکه کافر شدند، هر آیینه بود آسمانها و زمین خشک و بهم چسپیده، ما گشادیم آنرا و زنده گردانیدیم از آب همه چیز را. آیا ایمان نمی آورند؟) استاد طباره میگوید: این یکی از معجزات علمی قرآن است که علمی جدید آنرا تأیید میکند. علم ثابت کرده است که این هستی یک کتلهء متصل با هم بوده و به مرور زمان تقسیم شده است. منظومهء شمسی ما در نتیجهء همین انقسامات بمیان آمده است. هر چه بخش دوم از آیت ( و جعلنا من الماء کلّ شیءٍ حی...) این آشکارترین اشاره به تأیید حقیقت علمی است که دانشمندان راز آنرا کشف کرده اند. بیشترین کاووشهای کیمیاوی به آب ضرورت دارد و آب عنصر اساسی ادامهء زندگی در هستی و نباتات است. 1ـ رتق بمعنای با هم متصل و یکجا. 2ـ فتق جدایی میان دو چیز.
دیگر اینکه؛ این آیت نشان میدهد که خالق و ایجادگر این هستی آنرا بگونه ای ساخته است که برای مخلوقاتش قابل زندگی باشد. اگر درجهء حرارت بحد زیاد پایان باشد درجهء آکسیجن در آن بسیاز زیادی است، وقتی آب جامد میشود حرارت زیادی از آن بیرون رانده میشود و زیر آبرا برای زندگی حیوانات آبی مساعد میسازد. و عجیبترین حکمت قرآنی اینست که، با کلمات بسیار ارزشمندی راز زندگی را بیان میدارد.
از ابن عباس(رض) روایت شده است که، در تفسیر این آیت فرموده اند: آسمان بهم چسپیده بود و باران نمی بارید، زمین خشک بود و گیاه نمیرویید، وقتی در زمین مخلوقات پیدا کرده شد آسمان با باران کشوده شد و زمین هم گشوده شد و از آن گیاهان رویید. تفسیر ابن کثیر ج3 ص187
من بدین نظر هستم که؛ این یک تفسیر خوبی است و ازباب استعاره مفسرین پیشین بدین نظر اند، ولی این مانع این نیست که در قرآن نکات علمی وجود داشته باشد که در گذشته مفسرین بدان آگاهی نداشتند و علم امروزی آنرا کشف کرده است و آیات قرآنی احتمال چندین توجیه را دارند. اینجا هیچ مانع از فهم اسرار قرآن وجود ندارد و میشود که متأخرین چیزهای را بدانند که متقدمین نداسته بودند. خداوند(ج) فرموده است: سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتی یتبیّن لهم أنّه الحق. ( بزودی مینمایم ما برایشان نشانه های قدرت خود را در کناره جهان ( طبیعت) و در ذات خودشان، تا برایشان ثابت گردد که این قرآن حق است)
شاید این از نشانه های اعجاز باشد که خداوند(ج) در قرن بیستم توسط انسان آنرا کشف کرده است.

دوم ـ پیدایش هستی:
دانشمند فضایی( جینز) میگوید: اولین مادهء هستی بشکل گازهای بوده اند که در فضا طور منظم وجود داشتند و مجموعهء کهکهشانها از کثافت وتجمع این گاز های پدید آمده اند. http://www.55a.net/firas/farisi_photo/119651058715.jpg
دانشمند دیگری بنام ( جامو) میگوید: هستی در وهلهء اول پیدایشش پر از گازهای بوده که طور منظم در فضا توزیع شده بودند و از آنجا عملیهء تکوین آغاز یافته است.
این نظریه ای است که قرآنکریم آنرا تأیید میکند. اگر نص قرآنی در رابطه موجود نمیبود شاید اکثر ما این فرضیهء علمی را نادرست میپنداشتیم و یا به آن بدیدهء شک مینگریستیم. : ثمّ استوی إلی السّماء و هی دخانٌ، فقال لها و للأرض إتیا طوعاً أو کرهاً، قالتا أتینا طائعین.( بعد از آن بسوی آسمان شد که از دود بود، و گفت برای آن و زمین بیایید بفرمان من خواسته یا نخواسته، گفتند: آمدیم خواسته و فرمانبردار)
درین آیت کریمه قرآن مصدر پیدایش و خلقت این هستی را دود( دخان) معرفی کرده است. دود چیزی است که عربها از اشیاء ملموس آنرا درک میکردند که در حقیقت همان گاز است. آیا چهارده قرن قبل در مقدور یک شخص که خواندن و نگاشتن نمیدانست بود که این کشف علمی قرن بیستم را بداند، آنهم در زمانیکه مردم از هستی و اسرار آن چیزی نمیدانستند؟!

سوم ـ تجزیهء اتم:
تا آخر قرن نوزدهم اعتقاد برین بود که کوچکترین مادهء هستی اتم است که در یکی از عناصر وجود دارد و اتم غیر قابل تجزیه است، این نظریه چندین قرن وجود داشت و در چندین دههء گذشته دانشمندان توجه بیشترین شان بر اتم بود تا اینکه مؤفق به تجزیهء آن شدند و پی بردند که اتم دارای اجزاء پروتون، نیترون و الکترون است. بواسطهء این تجزیه مؤفق به ساختن بم اتم و بم هایدوژنی شدند. بخداوند(ج) پناه میبرم از شر شیطان رجیم.
به این قول پرودگار دانا و توانا توجه کنید: و ما یعزب عن ربّک مثقال ذرةٍ فی الأرض و لا فی السماء ولا أصغر من ذلک ولا أکبر إلاّ فی کتابٍ مبین.( پوشیده نیست از پروردگارتوم چیزی قدر ذره در آسمان و زمین، نه کوچکتر از آن و بزرگتر از آن مگر اینکه در کتاب بیان کننده و واضح است(کلمه أصغر (کوچکتر از ذره) در قرآنکریم اشاره به همین امکان تجزیهء اتم است. و درین قول پروردگا ( ولا فی السّماء) بیانگراینست که خواص اتم در زمین همان خواص اتم در موجودات فضای مثل آفتاب، ستاره ها و سیاره هاست.
آیا محمد(ص) خواص اتم را خوانده و برای تجزیهء آن در زمین و آسمان تلاش کرده بود ؟ نه خیر! این بزرگترین معجزهء علمی قرآن و دلیل است برینکه این کتاب وحی الهیست.

چهارم ـ کمبود آکسیژن:
از زمانی که عملیه و توانای پرواز برای بشر میسر شد دانشمندان به یک پدیده ای طبیعی پی بردند که عبارت از کمبود آکسیژن در طبقات بالای فضاست. وقتی انسان به بالا میرود و در فضا قرار میگیرد این امر را درک میکند و احساس نفس تنگی مینماید و هرچه بالا میرود احساس خفقان میکند و تا حدی که دیگر زندگی بدون آکسیژن غیر ممکن میگردد. از همینرو خدمه های پرواز به مسافرین می آموزند که که هرگاه طیاره به ارتفاع بیشتر از 35 هزار قدم بلند شود خریطه های اکسیژن های مصنوعی را استفاده کنند. ولی قرآنکریم در چهارده قرن قبل و قبل از کشف عملیهء پرواز به این امر اشاره کرده است: ( فمن یریدالله أن یهدیه یشرح صدره للإسلام و من یرید أن یضله یجعل صدره ضیقاً حرجاً کأنّما یصّّعّد فی السّماء. ـ کسی را اراده کند خداوند که هدایت کند اورا، گشاده میسازد سینهء او را به اسلام و کسی را که بخواهد گمراه کند میگرداند سینهء اورا تنگ، مشکلدار گویا اینکه به آسمان بالا میرودـ (
در گذشته متقدّمین این آیت را مطابق فهم خود و زمان خود تفسیر میکردند و میگفتند: یعنی همانند کسیکه تلاش میکند تا به آسمان برود، ولی نمیتواند. یا اینکه؛ کسی تلاشی کاری را کند که محال است. علم جدید آمد و معجزه علمی قرآن ظاهر شد و یک اتفاق عجیبی را میان آیت قرآن و واقعیت علمی ایجاد کرد. این یک تصدیق دیگری بود درین عصر بر راستی نبوت محمد(ص). قسم بخداست این قرآن چه زیبا و پذیرفتنیست!

پنجم ـ دوگانگی یا دوقطبی بودن همه چیز:
قبلاً اعتقاد برین بود که زوجیت ( نرو ماده) تنها در میان انسانها و حیوانات وجود دارد. علم جدید آمد و ثابت ساخت که نری ومادگی در نباتات و جمادات و حتی کوچکترین جرم و برق هم وجود دارد، هرچیز جنس مثبت ومنفی دارد وما همه میدانیم که برق باید دو لین یکی برای مثبت ویکی برای منفی داشته باشد. اتم هم وقتی تجزیه شود در خود پروتون و نیترون دارد و هرکدام ازینها حیثیت نر و ماده را دارد. قرآنکریم در چندین آیت به این موضوع اشاره کرده است:
1ـ و من کلّ شیءٍ خلقنا روجین لعلّکم تذکّرون.( از هر چیز خلق کردیم جفت، تا اینکه شما پند بگیرید) درینجا کلمهء ( ومن کلّ شیءٍ) دلالت بر عمومیت دارد. یعنی همه چیز.
2ـ أولم یروا إلی الأرض کم أنبتنا فیها من کلّ زوجٍ کریم.( آیا نمیبینند به زمین که رویانیدیم ما در آن از هر جفت با کرامت آنرا) درین آیت اشاره به نباتات است.
3ـ سبحان الّذی خلق الأزواج کلّها ممّا تنبت الأرض و من أنفسهم و ممّا لا یعلمون.( پاک است ذات که آفریده جفتها را همه از آنچه میرویاند زمین و از خود شما و آنچیز های که شما نمیدانید) این آیت کریمه زوجیت را در همهء موجودات از انسان، حیوان و… که ما میدانیم و یا نمیدانیم ثابت میسازد. پاک و باعظمت است ذات دانای توانا که برهمه چیز احاطه دارد و همه چیز را برشمرده است.

ششم ـ پرده های جنین:
علم ثابت کرده است که جنین در رحم مادر محاط به سه پرده است، این پرده ها تنها با تشریخ دقیق علمی قابل درک میشود، ورنه با دید چشم تنها میتوانی یک پرده را مشاهده کنی. این چیزی است که طب امروز به آن پی برده است، ولی قرآنکریم از قبل این امر را تأیید کرده است. این آیت در سورهء زمر: یخلقکم فی بطون أمّهاتکم خلقاً من بعد خلقٍ فی ظلماتٍ ثلاث، ذلکم الله ربّکم له الملک.( آفرید شمارا در شکم های مادران تان آفریدنی بعد از آفریدنی در تاریکی های سه گانه، اینست خدای شما پروردگارتان که اوراست پادشاه)
درین آیت خداوند (ج) خبر داده است که جنین در سه پرده پوشیده است که آنهارا بنام ظلمات( تاریکها) یاد نموده است، چون این پرده ها طوری اند که مانع رسیدن نور و روشنی به جنین میشوند. علم امروزی هم به این حقیقت تأکید دارد.

هفتم ـ نطفه گذاری در درختان بواسطهء باد:
علم ثابت کرده است، باد نطفه های مذکر را به مؤنث در درختان میوه دار منتقل میکند و بدین واسطه درختان بارور میشوند. قرآنکریم بدقت از آن حکایت کرده است: و ارسلنا الرّیاح لواقح فأنزلنا من السّماء ماءً فأسقیناکموه و ما أنتم له بخازنین. ( و فرستادیم بادهارا نطفه گذارنده، و فرستادیم از آسمان آب و نوشانیدیم شمارا و نیستید شما که آنرا( باران را) خزینه کرده باشید)http://www.55a.net/firas/farisi_photo/119651023112.jpg
این یک اخبار دیگری قرآن از حقایق علمی و ثابت است که دلالت بر راستی نبوت میکند. دانشمند مستشرق ( اجنیری) استاد دانشگاه آکسفورد در یک قرن قبل میگوید: شتربانان عرب سیزده قرن قبل از اروپایی ها میدانستند که بادها درختان را باردار میسازند. اشارهء او بهمین آیتی از قرآنکریم است.

هشتم ـ ژنهای زنده در منی انسان :
طب امروزی کشف کرده است که منی دارای زنده جانهای کوچکی است که آنرا بنام ژن یاد میکنند، این ژنها با چشم دیده نمیشوند و باید برای دیدن آنها از مکروسکوب استفاده شود. هر ژن دارای شکلی با سر، گردن و دم است مشابهت به بقه های نوزاد دارد، یا کرمی آبی سیاه است که در دهن حیوانات داخل میشود و خون میمکد. این ژنهای زنده با تخمه های زن خلط میشوند و حمل صورت میگیرد، وقتی القاح صورت گرفت دهن رحم بسته میشود و دیگر چیزی به آن راه نمیآبد، هرچه باقی ژنهای باز مانده میمیرند. این یک تجزیه و نظریهء علمیست. ببینید که قرآن درین رابطه چه میگوید:
إقرأ باسم ربّک الّذی خلق. خلق الإنسان من علق.( بخوان بنام پروردگارت ذات که آفرید انسان را از علق) ( علق ) همان شکل کرم یا نوزاد بقه. این معجزهء علمی قرآن و در وقت نزول آن قابل درک نبود و تا اینکه مکروسکوب کشف شد و این امر دانسته شد. برگردان: محمد میرویس غیاثی - برگرفته از سايت وزين سرنوشت.

منابع تصاوير:

http://www.kaheel7.com/modules.php?name=News&file=article&sid=369 (http://www.kaheel7.com/modules.php?name=News&file=article&sid=369)

http://www.55a.net/firas/arabic/?page=show_det&id=1522&select_page=1 (http://www.55a.net/firas/arabic/?page=show_det&id=1522&select_page=1)

http://www.55a.net/firas/farisi/?page=show_det&id=190&select_page=12 (http://www.55a.net/firas/farisi/?page=show_det&id=190&select_page=12)

http://www.55a.net/firas/farisi/?page=show_det&id=201&select_page=12 (http://www.55a.net/firas/farisi/?page=show_det&id=201&select_page=12)

hoseintabar
۱۳۸۷/۱۱/۲۹, ۱۸:۴۶
واژه «معجزة» از «عجز» ـ مقابل قدرت ـ گرفته شده و از وصفیّت به اسمیّت نقل گردیده و تا را به علامت نقل آورده اند، مانند تای صمدیة، و برخی آن را تای مبالغه می دانند، مانند تا در «علامة»
امام صادق- علیه السلام - در تعریف معجزه می فرماید: و المعجزه علامهٌ لله لا یعطیها إلا انبیاءهُ و رُسُلَهُ و حججه لیعرف به صدق الصادق من كذب الكاذب.(1) «معجزه» نشانه ای از خداوند است كه آن را جز به پیامبران و فرستادگان و حجت های خود نمی دهد، تا به وسیله ی آن، راستگویی (مدّعیان ارتباط با خدا) از مدّعیان دروغین شناخته شوند .
در توضیح این حدیث شریف باید دانست كه معجزه ـ چنان كه از لفظش پیدا است ـ یعنی عاجز كننده، و آن كار خارق العاده ای است كه نوع بشر، حتی نوابغ در تمام زمانها از آوردن آن عاجز باشند، و اساساً معجزه فراتر از نیروی بشر است و پیامبران به اراده و مشیّت خدا، برای اثبات درستی ادعای رسالت خویش، انجام می دهند و دعوت به «مقابله به مثل» (تحدی) نیز می نمایند.
قرآن كریم از این واژه به «آیت»، یعنی نشانه و علامت، و نیز به «بیّنه» تعبیر كرده است.
البته قرآن آثار خلقت خداوند را نیز كه دلیلی قطعی و تردیدناپذیر بر وجود خداوند می باشد، به «آیات» تعبیر كرده است، و اما «آیه» به معنای معجزه، مانند: «قُلْ إِنَّمَا الآیاتُ عِنْدَ اللّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ؛ من فقط بیم دهنده ای آشكارم و آیه ها و نشانه ها نزد خدا (به دست او) است (2)
و در روایات (از جمله روایت فوق) و فرهنگ متكلمان (از آن نظر كه این نشانه، ناتوانی سایر افراد را آشكار می سازد) به «معجزه» تعبیر شده است. قرآن كریم نقل می كند كه مردم هر زمان، از پیامبران زمان خویش تقاضای «آیت» و «معجزه» می كردند و آن ها نیز به درخواست هایی كه معقول و منطقی و در راستای حقیقت جویی بود، پاسخ مثبت می دادند، ولی اگر درخواست ها از سوی مردمی بهانه جو بود و به جهت دشمنی و مبارزه و معارضه با پیامبران صورت می گرفت، چون پیامبران برای اثبات رسالت خویش به مقدار لازم معجزه آورده بودند، به خواسته ی آن ها پاسخ نمی دادند.
.. و مان كان لِرسول أن یأتی بآیه إلاّ بإذن الله؛(3) هیچ رسولی این حق را نداشت كه آیه و معجزه ای را بدون اذن خدا بیاورد.
قرآن كریم معجزه های زیادی را برای پیامبران نقل كرده است؛ مانند: زنده كردن مرده، علاج بیماران صعب العلاج و علاج كور مادرزاد، سخن گفتن در گهواره، تبدیل عصا به اژدها، خبر دادن از نهان و آینده و..(4)
نتيجه :
از آنچه گفته شد، می توان چهار ركن اساسی برای معجزه بیان كرد:
1- كاری خارق العاده است كه از حدود توانایی نوع بشر خارج بوده و هیچ كس ـ هر چند نابغه باشد ـ نمی تواند به اتكای نیروی انسانی، همانند آن را بیاورد؛ حتي ساحر وكاهن .
2- این كار خارق العاده تنها با اذن و مشیّت الهی صورت می گیرد.
3- همراه با ادعای پیامبری است؛ یعنی آورنده آن، به عنوان یك سند زنده، آن را برای اثبات رسالت انجام دهد.
4- همراه با «تحدی» است؛ یعنی فراخواندن به معارضه و مقابله به مثل؛ به این ترتیب كه از تمام انسان ها دعوت كند كه اگر می توانند و قدرت دارند، مانند آن را بیاورند.
بنابراین، اگر یكی از موارد یاد شده در كار نباشد، نمی توان آن را معجزه نامید.
پي نوشت:
1- بحارالانوار ج11 ص71
2- سوره عنكبوت آيه 50
3- سوره رعد آيه 38/ سوره غافر آيه 78
4- ر.ك: وحی و نبوّت ص 12

hoseintabar
۱۳۸۷/۱۲/۰۱, ۱۶:۰۶
معجزه دارای امتیازها و ویژگی هایی است كه در سایر كارهای خارق العاده وجود ندارد. این ویژگی ها عبارت است از:
1- سحر فراگرفتني است.
سحر و جادو و مانند آن، اموری فرا گرفتنی هستند و انجام آن ها به آموزش و تمرین و ریاضت نیاز دارد. قرآن در این زمینه می فرماید: لكِنَّ الشَّیاطِینَ كَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ؛ (1)لكن شیاطین كفر ورزیده و به مردم سحر تعلیم می دادند.
ولی معجزه، بدون آموزش و تمرین، آورده می شود؛ برای مثال، حضرت مسیح- علیه السلام - در گهواره با سخن گفتن خود، اعجاز می كند، بدون آن كه آموزش و تربیت در این زمینه دخالتی داشته باشد.
2- توانايي سحر محدود استبه امور معين.
ساحران و مرتاضان و مانند آن ها، در هر شرایطی از زمان و مكان و با هر ابزاری، بر انجام كارهای خود توانایی ندارند و قدرت آن ها به امور معینی محدود است؛ لذا برای همه ی افراد همان كارهای معین را تكرار می كنند، ولی معجزه های پیامبران، هیچ یك از این قیدها و شروط را ندارد؛ چرا كه به نیروی لا یزال و نامحدود الهی وابسته است؛ از این رو، گاه مردم امر بی سابقه ای را از پیامبر می خواستند و او به اذن خداوند، آن راـ بر طبق خواسته های آن ها ـ انجام می داد.
3- سحر باطل شدني است.
سحر و جادو با نیروی قوی تر و بالاتر از نوع خود، قابل معارضه و شكست پذیر است، ولی معجزه را نمی توان شكست داد و با آن مقابله كرد.
4- درسحر هدف مادي ودنيوي است.
صاحبان سحر و جادو در بیشتر موارد به دنبال دنیا و منافع خود هستند و یا اخلاق فاسدی دارند كه نشان می دهد آنچه انجام می دهند، معجزه نیست، ولی معجزه تنها از كسانی صادر می شود كه جلوه گاه ویژگی های نیك و اخلاق پسندیده هستند و دارای هدف عالی تربیتی و انسانی می باشند.
5- معجزه پیغمبران، بر خلاف سحر و جادو، همراه با تحدی است؛ یعنی دعوت به مقابله و معارضه و اعلان به مردم كه اگر می توانند، مانند آن را بیاورند. ام يقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله وادعو ما استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين. (2) آيا ميگويند اين قرآن افتراست . پس مثل قرآن بيارند واز هركس ميخواهند غير از خدا كمك بگيرند.اگر راست ميگويند.
پي نوشت:
1- سوره بقره آيه 102
2- سوره يونس آيه 38

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۰۸, ۱۹:۲۰
سلام دوستان.
خوبید؟
دوستان اگر بحث من تکراری هست خرده نگیرید من در بخش "بگرد ببینم..." سرچ کردم چیزی پیدا نشد ازتون میخوام کاملا عقلی اعجاز قرآن رو ثابت کنید و دلیل نقلی هم نیارید.
البته اگر در دلیل نقلی شما چیزی رو ثابت کنند مسئله ای نیست اما این که به خود نقل بخواهیم تکیه کنیم قابل قبول نیست.
در ضمن نمیخوام به اعجاز علمی یا فصاحت قرآن اشاره کنید.
سعی کنید پاسخی دندان شکن تر و فراتر از اینها بدید که در اون اعجاز قرآن اثبات بشه.
منتظر دوستان هستم.
یا علی(ع).
فصاحت علمی نقلی ممنوع شده است عقلی را بیشتر می پسندید

نظر من این است که قران یک اعجازی ذاره که فقط با انس با قران بدست میاد یعنی شما باید سالها با مفاهیم قران کار کنید تا ان را اعجاز بیابید گفتنی نیست که کسی بتونه ان را اثبات کند هر کاری در این دنیا راهی را دارد که اگر از راه ان شما بروید موفق می شوید و اگر از راه ان نروید موفق نمی شوید

اعجاز قران و تفاوت ان با سایر متون انسانی را وقتی شما می فهمید که
اول ایمان به خدا داشته باشید دوم ایمان داشته باشید که قران کتاب خدا است و بعد هم علاقه داشته باشید و علاقه زیاد که مثلا اگر یک جایی قران مورد بحث هست شما اتومات گوش دهید

مثل انهایی که نتیجه مسابقات فوتبال را تعقیب می کنند و حساسیت وافری هم دارند شما هم باید این گونه حساس باشید

در این صورت معجزه بودن قران را حتما در خواهی یافت
اما اگر از راه خودش نروید نتیجه نخواهید گرفت
علم قران مانند روان پزشکی است برای فهم ان باید سالها درس بخوانید تا به ان مرحله برسید

تمام کسانی که قران را تکذیب می کنند یا به ان ایراد می گیرند مانند بی خدا ها یا سایر ادیان دلیلش فقط این است که علم قران را نفهمیده اند پس قران علم است و علم ان هم به یک روز دو روز یاد گرفته نمی شود و اعجاز قران از نظر علم قران تنها راهش سالها فکر در مفاهیم قران هست گرچه قران ضاهریساده و متنی خلاصه دارد ولی اگر دقت نشود ممکن است نفهمیم

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۰۶:۵۹
نظر من این است که قران یک اعجازی ذاره که فقط با انس با قران بدست میاد یعنی شما باید سالها با مفاهیم قران کار کنید تا ان را اعجاز بیابید گفتنی نیست که کسی بتونه ان را اثبات کند هر کاری در این دنیا راهی را دارد که اگر از راه ان شما بروید موفق می شوید و اگر از راه ان نروید موفق نمی شوید

این استدلال شما، سفسطه ی فرار رو به جلو است. یعنی میگویید که تنها دلیل اعجاز قرآن را کسی میفهمد که سالها فلان کار را بکند. این جواب سوال دوست ما نیست. مثل این است که شما از یک دانشمند بپرسی چرا فلان قانون فیزیکی را وضع کرده است، او به شما نمیگوید که باید بیایی سالها درس بخوانی و فلان کارها را بکنی، بلکه برای شما روی کاغذ مراحل اثبات آن فرمول را مینویسد و به روش ریاضی که هر کسی میفهمد، به شما درستی آنرا ثابت میکند.


اعجاز قران و تفاوت ان با سایر متون انسانی را وقتی شما می فهمید که اول ایمان به خدا داشته باشید دوم ایمان داشته باشید که قران کتاب خدا است و بعد هم علاقه داشته باشید و علاقه زیاد که مثلا اگر یک جایی قران مورد بحث هست شما اتومات گوش دهید

جسارتا این هم اشتباه است. شما معکوس استدلال میکنید. ببینید ... معجزه برای این است که انسانها با دیدن آن به حقانیت ادعای نبوت یک نفر واقف شوند، نه اینکه اول به نبوت او ایمان بیاورند و سپس معجزه بودن یک معجزه را قبول نمایند.

اگر قرار باشد که ما اول به پیامبر ایمان بیاوریم، دیگر به معجزه چکار داریم؟ ضمن اینکه راه دیگری برای اثبات حقانیت نبوت یک فرد وجود ندارد، بجز معجزه. پس عملا راهی که شما پیشنها کردید، تناقض درونی دارد و مردود است.


تمام کسانی که قران را تکذیب می کنند یا به ان ایراد می گیرند مانند بی خدا ها یا سایر ادیان دلیلش فقط این است که علم قران را نفهمیده اند پس قران علم است و علم ان هم به یک روز دو روز یاد گرفته نمی شود و اعجاز قران از نظر علم قران تنها راهش سالها فکر در مفاهیم قران هست گرچه قران ضاهریساده و متنی خلاصه دارد ولی اگر دقت نشود ممکن است نفهمیم

خوب شما اینجا خلط مطلب کردی ... ببین دوست من، مسلما تسلط به تمام معانی و زوایای قرآن نیاز به مطالعه و علم اندوزی دارد در این شکی نیست. مثلا فرد باید با تاریخ صدر اسلام کاملا آشنا باشد تا بداند که هر آیه در کدام واقعه و برای چه نازل شده و شرایط زمانی و محیطی و اجتماعی آن روزگار را کاملا بشناسد و خیلی مسائل دیگر. اما این ربطی به اعجاز قرآن ندارد. دقت کن که معجزه باید به گونه ای باشد که توسط انسانهای عادی نیز قابل درک باشد. نه اینکه فقط یکسری خواص تحصیلکرده که سالها عمر خودشان را در راه مطالعه ی علوم قرآن صرف کرده اند.

اگر قرآن واقعا معجزه است، باید هر انسانی بدون نیاز به دانش خیلی تخصصی، بتواند به معجزه بودن آن پی ببرد. اینگونه که شما میگویید، فقط تعداد انگشت شماری از انسانها میتوانند آنرا درک کنند. همه ی افراد که نمیتوانند سالها عمر خودشان را وقف مطالعه ی کتابی بکنند که در حقانی آن شک دارند. این معقول نیست.



سبز و سر بلند باشید
خردبین.

M.Shojaati
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۱۱:۳۸
سلام.
دوست عزیز مزمل، در مورد ناصحیح بودن صحبت های شما نظر من مثل دوستمون خردبین هست فکر میکنم خیلی واضح اشتباه دلیل آوردید.
خردبین عزیز خب جواب من چی شد؟؟
منتظرم دوستان...................

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۱۲:۱۴
این استدلال شما، سفسطه ی فرار رو به جلو است. یعنی میگویید که تنها دلیل اعجاز قرآن را کسی میفهمد که سالها فلان کار را بکند. این جواب سوال دوست ما نیست. مثل این است که شما از یک دانشمند بپرسی چرا فلان قانون فیزیکی را وضع کرده است، او به شما نمیگوید که باید بیایی سالها درس بخوانی و فلان کارها را بکنی، بلکه برای شما روی کاغذ مراحل اثبات آن فرمول را مینویسد و به روش ریاضی که هر کسی میفهمد، به شما درستی آنرا ثابت میکند.



جسارتا این هم اشتباه است. شما معکوس استدلال میکنید. ببینید ... معجزه برای این است که انسانها با دیدن آن به حقانیت ادعای نبوت یک نفر واقف شوند، نه اینکه اول به نبوت او ایمان بیاورند و سپس معجزه بودن یک معجزه را قبول نمایند.

اگر قرار باشد که ما اول به پیامبر ایمان بیاوریم، دیگر به معجزه چکار داریم؟ ضمن اینکه راه دیگری برای اثبات حقانیت نبوت یک فرد وجود ندارد، بجز معجزه. پس عملا راهی که شما پیشنها کردید، تناقض درونی دارد و مردود است.



خوب شما اینجا خلط مطلب کردی ... ببین دوست من، مسلما تسلط به تمام معانی و زوایای قرآن نیاز به مطالعه و علم اندوزی دارد در این شکی نیست. مثلا فرد باید با تاریخ صدر اسلام کاملا آشنا باشد تا بداند که هر آیه در کدام واقعه و برای چه نازل شده و شرایط زمانی و محیطی و اجتماعی آن روزگار را کاملا بشناسد و خیلی مسائل دیگر. اما این ربطی به اعجاز قرآن ندارد. دقت کن که معجزه باید به گونه ای باشد که توسط انسانهای عادی نیز قابل درک باشد. نه اینکه فقط یکسری خواص تحصیلکرده که سالها عمر خودشان را در راه مطالعه ی علوم قرآن صرف کرده اند.

اگر قرآن واقعا معجزه است، باید هر انسانی بدون نیاز به دانش خیلی تخصصی، بتواند به معجزه بودن آن پی ببرد. اینگونه که شما میگویید، فقط تعداد انگشت شماری از انسانها میتوانند آنرا درک کنند. همه ی افراد که نمیتوانند سالها عمر خودشان را وقف مطالعه ی کتابی بکنند که در حقانی آن شک دارند. این معقول نیست.



سبز و سر بلند باشید
خردبین.
من مطلب خیلی بدیهی ای را گفتم هم در مورد مسابقه فوتبال و هم در مورد روانپزشکی یا علوم ریاضی
مسلم است برای فهم ریاضی پیشرفته دانستن مقدماتی لازم است من شاهد هستم کسانی که در یک علم اطلاعات پایه ای ندارند نمی توانند به راحتی علم پیشرفته را یاد بگیرند به همین دلیل ما سلسل مراتب کلاسهای مدرسه را داریم اگر دانش اموزی مطالب را کامل یاد بگیرد به راحتی میتواند علم ریاضی را تا سطح عالی یاد بگیرد ولی اگر اطلاعاتش ناقص باشد هر سال ریاضی مشکل تر می شود در حالی که برای استاد دانشگاه ریاضی دبیرستان مثل فارسی اول دبستان اسان و روان است
اما در قران موضوع فرق می کند قران حتما برای درکش نیاز به ایمان است اگر غیر از این بود این قدر اختلاف در مورد قران نبود
قرن فقط برای ذکر اسان شد و ذکر هم یکی از اسامی پیامبر در قران است در سوره قلم ایه اخر می فرماید مردم گفتند او دیوانه است در حالی که او (پیامبر )ذکر است
ببینید همین کلمه ذکر مورد اختلاف می شه یکی میگه ذکر به معنی قران است اما اگر دقت کنیم به سادگی نوشته شده است که ذکر در اینجا نام پیامبر است
اگر این کلمه را یاد گرفتیم میتوانیم جاهای دیگر را یاد بگیریم
مانند حل کردن مسئله فیزیک نیاز به دانش ریاضی است اگر دانش ریاضی یعنی مقدمات را بلد نباشیم نمی توانیم فیزیک را حل کنیم قران هم بعضی کلمات و جملاتش امالکتاب است وقتی این کلمات را یاد گرفتیم می توانیم همه قران را یاد بگیریم ولی اگر یکی از این کلمات را بد فهمیدیم جاهای دیگر را هم بد می فهمییم

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۱۴:۱۵
خردبین عزیز خب جواب من چی شد؟؟

از جانب من منتظر جواب نباشید! چون من قرآن را معجزه نمیدانم، پس دلیلی هم ندارم که برای اثبات معجزه بودن آن به شما ارائه نمایم!


من مطلب خیلی بدیهی ای را گفتم هم در مورد مسابقه فوتبال و هم در مورد روانپزشکی یا علوم ریاضی مسلم است برای فهم ریاضی پیشرفته دانستن مقدماتی لازم است من شاهد هستم کسانی که در یک علم اطلاعات پایه ای ندارند نمی توانند به راحتی علم پیشرفته را یاد بگیرند به همین دلیل ما سلسل مراتب کلاسهای مدرسه را داریم اگر دانش اموزی مطالب را کامل یاد بگیرد به راحتی میتواند علم ریاضی را تا سطح عالی یاد بگیرد ولی اگر اطلاعاتش ناقص باشد هر سال ریاضی مشکل تر می شود در حالی که برای استاد دانشگاه ریاضی دبیرستان مثل فارسی اول دبستان اسان و روان است اما در قران موضوع فرق می کند قران حتما برای درکش نیاز به ایمان است اگر غیر از این بود این قدر اختلاف در مورد قران نبود قرن فقط برای ذکر اسان شد و ذکر هم یکی از اسامی پیامبر در قران است در سوره قلم ایه اخر می فرماید مردم گفتند او دیوانه است در حالی که او (پیامبر )ذکر است ببینید همین کلمه ذکر مورد اختلاف می شه یکی میگه ذکر به معنی قران است اما اگر دقت کنیم به سادگی نوشته شده است که ذکر در اینجا نام پیامبر است اگر این کلمه را یاد گرفتیم میتوانیم جاهای دیگر را یاد بگیریم مانند حل کردن مسئله فیزیک نیاز به دانش ریاضی است اگر دانش ریاضی یعنی مقدمات را بلد نباشیم نمی توانیم فیزیک را حل کنیم قران هم بعضی کلمات و جملاتش امالکتاب است وقتی این کلمات را یاد گرفتیم می توانیم همه قران را یاد بگیریم ولی اگر یکی از این کلمات را بد فهمیدیم جاهای دیگر را هم بد می فهمییم


همه آنچه را که فرمودید، بنده در پست قبلی جواب دادم.
دقت کنید:


1 - معجزه امری است که بواسطه ی آن، میتوان به ادعای نبوت یک نفر پی برد. شما میگویید که ما اول به حقانیت قرآن و پیامبر ایمان بیاوریم، بعد آنگاه میفهمیم که قرآن معجزه است (تازه بعد از سالها مطالعه). جواب شما به وضوح غلط است. شما دارید شیپور را از سر گشاد آن مینوازید! من سوال میکنم که بجز راه معجزه، چه راه دیگری برای ایمان آوردن به پیامبر اسلام و قرآن وجود دارد؟ مسلما هیچ راهی. پس اینکه شما میگویید فرد اول باید ایمان بیاورد، بعد معجزه بودن قرآن را بفهمد، کاملا غیر ممکن است.

2 - معجزه برای همه ی انسانها نازل میشود و نه فقط برای یک گروه تحصیلکرده و افراد مسلط به فلان علوم دینی! اگر قرآن معجزه است، باید معجزه بودن آنرا یک فردی که حتی زبان عربی را هم بخوبی نمیداند، قابل بررسی باشد. مثلا هر کسی تبدیل شدن عصای موسی را میدید، بلافاصله آنرا درک میکرد و نیاز نبود که سالها تفکر کند تا بفهمد که آن معجزه است!

3 - اگر قرار باشد که فرد سالها عمر خودش را صرف تحصیل در علوم دینی و زبان عربی بکند و بعد معجزه بودن قرآن را درک کند، تکلیف انسانهای زیادی که فرصت سالها تحصیل کردن را ندارند چه میشود؟ همه ی انسانها که نمیتوانند زندگی خودشان را رها کرده و مثلا دنبال علوم قرآنی بروند!


اینها را قبلا هم گفته بودم ... اما شما ندیده گرفتید.

من هم مشتاقم که ببینم آیا کسی در این سایت قرآنی و در میان مدیران محترم اینجا و متخصصین علوم دینی، کسی پیدا میشود که بتواند ادعای معجزه بودن قرآن را ثابت بکند یا نه! یا اینکه این سخن تنها یک ادعای اثبات نشده است!


خردبین.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۱۴:۴۹
از جانب من منتظر جواب نباشید! چون من قرآن را معجزه نمیدانم، پس دلیلی هم ندارم که برای اثبات معجزه بودن آن به شما ارائه نمایم!




همه آنچه را که فرمودید، بنده در پست قبلی جواب دادم.
دقت کنید:

1 - معجزه امری است که بواسطه ی آن، میتوان به ادعای نبوت یک نفر پی برد. شما میگویید که ما اول به حقانیت قرآن و پیامبر ایمان بیاوریم، بعد آنگاه میفهمیم که قرآن معجزه است (تازه بعد از سالها مطالعه). جواب شما به وضوح غلط است. شما دارید شیپور را از سر گشاد آن مینوازید! من سوال میکنم که بجز راه معجزه، چه راه دیگری برای ایمان آوردن به پیامبر اسلام و قرآن وجود دارد؟ مسلما هیچ راهی. پس اینکه شما میگویید فرد اول باید ایمان بیاورد، بعد معجزه بودن قرآن را بفهمد، کاملا غیر ممکن است.

2 - معجزه برای همه ی انسانها نازل میشود و نه فقط برای یک گروه تحصیلکرده و افراد مسلط به فلان علوم دینی! اگر قرآن معجزه است، باید معجزه بودن آنرا یک فردی که حتی زبان عربی را هم بخوبی نمیداند، قابل بررسی باشد. مثلا هر کسی تبدیل شدن عصای موسی را میدید، بلافاصله آنرا درک میکرد و نیاز نبود که سالها تفکر کند تا بفهمد که آن معجزه است!

3 - اگر قرار باشد که فرد سالها عمر خودش را صرف تحصیل در علوم دینی و زبان عربی بکند و بعد معجزه بودن قرآن را درک کند، تکلیف انسانهای زیادی که فرصت سالها تحصیل کردن را ندارند چه میشود؟ همه ی انسانها که نمیتوانند زندگی خودشان را رها کرده و مثلا دنبال علوم قرآنی بروند!
اینها را قبلا هم گفته بودم ... اما شما ندیده گرفتید.

خردبین.
شما اصلا به مطلب من توجه نمی کنید هر علمی راهی دارد اگر قرار باشد همه مردم دنیا به علم پزشکی و زوایای ان یا هر علم دیگری که مستلزم گذراندن دوره تحصیلی است واقف شوند ایا شما می توانید تمام زوایای ان علم را در چند روز بیان کنید مسلم است که نمی توانید

پس اشتباه شما همین جا است

من اعتقاد دارم قران یک علم است و تفاوت بسیاری با علوم دیگر دارد

اولین تفاوت این است که قران را نمی توان تقلید کرد یعنی نمی توان از یک عالم پیروی کرد که این کار نامش تقلید است و قران تقلید را حرام کرده است

قران پیروی از علم و استدلال و خرد ورزی و تعقل را پایه قران می داند پس لازم است که این علم از کودکی اموزش داده شود تا وقتی کودک به سن نوجوانی می رسد علم قران را یاد گرفته باشد

پس علم قران با علم پزشکی فرق دارد علم پزشکی دارویی میشود که فرد نیاز نیست علمی که ان را درست کرده است را بداند اما قران علم تقلیدی نیست اگر کودک نداند چرا خدا هست نداند چرا نماز و روزه و غیره را باید انجام دهد عملش از روی تقلید است نه از روی علم و قران تقلید را حرام می داند

اما تفاوت دیگر علم قران این است که علم قران علاوه بر اینکه باید به روش علمی بیاموزند باید همه بیاموزند مثلا اگر مقایسه کنیم علم قران را با پزشکی نیاز نیست همه مردم پزشک شوند اما علم قران را همه عالم باید کامل یاد بگیرند

در مورد معجزه هم گفتم که تا وقتی علم قران یاد گرفته نشود معجزه بودن ان مشخص نمی شود اگر قران علم غلطی بود مطمئن باش که این همه کسانی که قران را یاد دارند روی ان پافشاری نمی کنند اگر بیمحتوا بود این همه سوال از داخل ان در نمی امد پس قران را باید یاد گرفت و درست هم یاد گرفت در این صورت شما می توانید ان را معجزه بیابید

مثال هم زدم شما برای اینکه بفهمید مثلا یک دارو چگونه عفونت خون را درمان می کند ( اعجاز دارو) لازم است از دکتر بپرسید ولی دکتر نمیتواند تمام جزئیات را بگوید زیرا دکتر این اطلاعات را چندین سال یاد گرفته است چگونه میتواند جزئیات عمل دارو را در یک ساعت بگوید

این که من گفتم ایمان به درک قران کمک می کند هم مهم است زیرا بعضی احساسها با ایمان بدست می اید مثلا ارامش با یاد خدا اگر کسی ایمان نداشته باشد چگونه می تواند معجزه این ایه را بفهمد و یا نماز شما را از فحشا و منکر دور می کند چگونه کسی که نماز نمی خواند مفهوم ایه را می فهمد یا کسی که روزه نمی گیرد چگونه می تواند مفهوم روزه مفهوم سحر و افطار را بفهمد

مثلا من به شما می گویم با دو سرعت ضربان قلب شما بالا میرود ایا شما می توانید بدون دویدن حرف مرا بفهمید نه اما با دویدن شما می فهمید پس قران را باید با عمل ( در ازمایشگاه) حس کرد نمی توان در ذهن ان را فهمید
مثال شما در مورد عصای موسی را هم اگر کامل بدانید حرف من درست می شود و حرف شما غلط زیرا همین عصای موسی را که شما قبول می کنید فقط ساحران قبول کردند قران را هم فقط اهل علم معجزه می دانند و سایرین نه پس اهل علم می گویند معجزه است راسخون در علم و صاحبان علم و خرد مندان

خدا نگفته که اعجاز قران یعنی خدایی بودن قران توسط بیسوادان قابل درک وفهم هست برای اینکه شما اعجاز را درک کنید باید به مقام اهل علم برسید و الا شما نمی توانید با ادعای اینکه قران رااثبات کن اعجاز است رد کنید زیرا شما اهل علم نیستید و از مثالی که در مورد عصای موسی زدید فهمیدم شما قران را بلد نیستید

M.Shojaati
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۱۵:۲۱
سلام دوستان.
جناب مزمل،ببینید صحبت خیلی ساده هست. فکر میکنم شما بی دلیل مسئله رو پیچیده کردید و به جوابی ناصحیح رسیدید.
وقتی حضرت موسی(ع) ید بیضا(اگر املاش رو درست نوشته باشم) و عصاشون و سایر معجزاتشون رو ارائه کردند نفرمودند مردم برید سحر یاد بگیرید تا بفهمید این سحر نیست. از عظمت معجزاتشون و کرنش ساحران در برابر اونها مشخص شد که اونها اعجاز هستند.
وقتی عیسی بن مریم علیه السلام مرده را زنده کرد و از آذوقه های داخل خانه ها خبر داد، نفرمود بروید علمی یاد بگیرید تنها معجزاتش را باذن الله عرضه کرد.
هنگامی که صالح رسول الله(ع) شتر ماده را از دل کوه در آورد هم همینطور بود و در نهایت هنگامی که محمد رسول الله (ص) قرآن رو عرضه کرد عده ی نه چندان زیادی به اعجاز قرآن پی بردند و به اون ایمان آوردند مثل بلال و سلمان و مغداد و ابوذر.
کسی نرفت در علوم قرآن غوطه ور شود تا مصداق آیه ی یا یمسه الا المطهرون بشود.
بله برای درک عمق قرآن صحبت شما صحیح است اما برای پی بردن به اعجاز اون نمیتوان به عربی که دختر خودش رو میکشه بگیم بیا درس قرآن رو یاد بگیر تا بفهمی معجزه است. میدونیم که در جزیره العرب فقط هفده نفر سواد داشتند اون موقع بنابراین برای اثبات اعجاز قرآن باید راهی ساده وجود داشته باشه.
جالبه که تا الان که 24 ساعت از ایجاد این تاپیک در سایت ask quran میگذره،باتوجه به عنوان سایت هنوز کسی جوابی نداده!

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۱۶:۰۸
ببین جناب مزمل عزیز.:Rose:

خودت رو خیلی به زحمت میندازی برادرم.
حسابی هم خودت رو با این صبحت ها توی یک مارپیچ تو در تو میندازی که معلوم نیست دست آخر هم چی نصیبت بشه.

من برای اینکه اشتباهت رو نشون بدم، حرفم رو صریح زدم و فکر میکنم هر کسی این رو میفهمه که "بابا جان معجزه برای اثبات حقانیت پیامبر است و نه بر عکس!"

من دو تا سوال از شما دارم: (رک و راست جواب بده و با جملات پیچیده و تو در تو هم خودت رو گیج نکن)


1 - به چه دلیل خدا به پیامبرانش معجزه داده است؟
2 - ما انسانهای قرن بیست و یکم (که به خود پیامبر دسترسی نداریم)، چگونه باید پی به حقانیت او ببریم؟

مثلا من ادعا میکنم که محمد، پیامبر خدا نبوده و از خدا وحی دریافت نمیکرده و قرآن هم سروده ی خود محمد بوده است. حالا شما چطوری و از چه راهی میتوانید ثابت بکنید که او واقعا وحی دریافت میکرده و قرآن کلام خداست؟ آیا راهی دارید؟


خردبین.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۱۶:۴۸
سلام دوستان.
جناب مزمل،ببینید صحبت خیلی ساده هست. فکر میکنم شما بی دلیل مسئله رو پیچیده کردید و به جوابی ناصحیح رسیدید.
وقتی حضرت موسی(ع) ید بیضا(اگر املاش رو درست نوشته باشم) و عصاشون و سایر معجزاتشون رو ارائه کردند نفرمودند مردم برید سحر یاد بگیرید تا بفهمید این سحر نیست. از عظمت معجزاتشون و کرنش ساحران در برابر اونها مشخص شد که اونها اعجاز هستند.
!
دقیقا همینطوره وقتی که موسی عصایش را به مار تبدیل کرد فقط ساحران ایمان اوردند چرا
چون که ساحران سحر میدانستند متوجه حقیقت شدند در حالی که فرعون و سایر مردم مصر فکر کردند که موسی ساحر بزرگتری است
اگر مردم مصر ساحری می دانستند همه مانند ساحران ایمان می اوردند

مجنون الحیدر
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۲۲:۴۳
مثلا من ادعا میکنم که محمد، پیامبر خدا نبوده و از خدا وحی دریافت نمیکرده و قرآن هم سروده ی خود محمد بوده است. حالا شما چطوری و از چه راهی میتوانید ثابت بکنید که او واقعا وحی دریافت میکرده و قرآن کلام خداست؟ آیا راهی دارید؟
جناب خردبین
راه که خیلی داریم ولی راهی که انسان های عنود را قانع کند نداریم. البته این راه را هم داریم ولی تجربی است باید تجربه کنید
راه خیلی داریم که اثبات کنیم اما شما را هیچ کسی نمیتواند قانع کند.
انسان های حقیقت طلب معمولا راه را خودشان پیدا می کنند ولی بعضی ها که از روی حب و بغض تصمیم میگرند به هیچ صراطی مستقیم نمی شوند.
توصیه من اینکه جناب m.shojaati اگر خودتان بگردید و چیزی برایتان مکشوف شود، خیلی بهتر است که چیزی را بخواهید که دیگران برایتان روشن کنند.
در ضمن اعجاز علمی قرآن راهی است که در عصرهای اخیر برای ما به وجود آمده بهتر است که از این راه نیز کمک بگیرید.
امیدوارم فکر نکرده باشید من با تحقیق مخالفم، چون من خودم هم شک کردم و شک مقدمه ی یقین است و تنها با تحقیق می شود به حقیقت رسید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۲۳:۰۷
ببین جناب مزمل عزیز.:rose:

من دو تا سوال از شما دارم: (رک و راست جواب بده و با جملات پیچیده و تو در تو هم خودت رو گیج نکن)

1 - به چه دلیل خدا به پیامبرانش معجزه داده است؟
2 - ما انسانهای قرن بیست و یکم (که به خود پیامبر دسترسی نداریم)، چگونه باید پی به حقانیت او ببریم؟

خردبین.
قبل از جواب دادن به این سوال باید بگم که اگر منظورت این است که خدا به پیامبر اسلام ایه ای یعنی معجزه ای نداده است درسته نداده

اما جواب شما پیامبر اسلام معجزه فیزیکی نداشت ولی باز هم می بینی که اسلام موجود شد این یعنی خدا برای رسیدن به هدفش محدود نیست یعنی می تواند با شیوه های عادی هم مردم را به سوی خود بکشاند

همین قران که نوشته هایی به ظاهر عادی دارد اما میتواند موجب گمراهی شما شود چنان که شده چون شما ان را قبول ندارید

و می تواند موجب هدایت شود چنان که شده من ایمان دارم

اگر هم فکر می کنی قران کلام بشری است اشکالی نداره فکر کن ایراد بگیر و دلیل های منطقی بیار

خدا اگر همه دنیا هم یک صدا بگویند خدا نیست تاثیری یرایش ندارد گر چه می تواند حتی شما را هم به زور یا با روشهای ملایم تر مومن سازد اما خدا هدفش اموزش عقلانی است یعنی تغییر ذهن از طریق علم

شما نگو این حرفها را نزن این حرفهای من از نظر خودم خیلی هم درست است و می دانم هم که شما ان ها را قبول ندارید

چون شما نمی فهمید که منظور من چیست و اگر مفهوم حرفم را بفهمی می فهمی که درست میگم

تفاوت رسالت محمد با پیشینیان در ایه هاست

ایه هایی که به محمد نازل شد ایه های متنی بود اما ایه های قبلی ها ایه های فیزیکی بود زیرا بشر امروزی اگر ببیند چوبی مار می شود زودی می فهمد کار ادم نمی تواند باشد زیرا مردم امروز فهمیده اند که ادم ها مانند هم هستند من میدانم که شما چه توانایی هایی داری و توانایی های ما مثل هم است و یا من می فهمم شما اگر متخصص باشی تخصص شما چه مفهومی داره مثلا ادمای قرن 21 می فهمند که چوب نمی شود مار شود ولی قرن 3000 قبل از میلاد فرعون و خیلی ها فکر می کردند که موسی ساحر است و چوب را مار ساختن در توانایی او هست

پس خدا در زمان محمد دیگر از این ایه استفاده نکرد زیرا خدا قصدش در دین اسلام این است که بشر خود فکر کند و خدا را بشناسد که متاسفانه شما هنوز تا رسیدن به این مرحله فاصله دارید و اگر ادامه دهید هر روز دور تر هم می شوید زیرا شما وارونه می روید و کسی که وارونه برود هر روز عقب تر می افتد

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۲۳:۳۵
جناب خردبین راه که خیلی داریم ولی راهی که انسان های عنود را قانع کند نداریم. البته این راه را هم داریم ولی تجربی است باید تجربه کنید راه خیلی داریم که اثبات کنیم اما شما را هیچ کسی نمیتواند قانع کند. انسان های حقیقت طلب معمولا راه را خودشان پیدا می کنند ولی بعضی ها که از روی حب و بغض تصمیم میگرند به هیچ صراطی مستقیم نمی شوند.

انسان عنود با انسان منتقد فرق دارد. من قبول دارم که افکار من کاملا انتقادی است. و به اینگونه نگاه نیز افتخار میکنم. اما عنود بودن چیز دیگریست.
اصلا شما چکار دارید که من عنود هستم یا نه، شما دلایلت را بگو، البته اگر دلیلی دارید... ضمن اینکه دوستمان جناب m.shojaati نیز همین سوال را مطرح کرده اند. فقط لطفا نگویید که ایشان هم فرد عنودی است!

بنابراین اگر نمیخواهید که با اینگونه سخن ها از زیر بار دلیل آوردن و اثبات مدعای خودتان فرار کنید، ما منتظر شنیدن هستیم. اگر دلیل ارائه نکنید، ثابت میشود که دلیلی ندارید!

حالا این گوی و میدان در اختیار شما.
اگر هم دوست دارید، من فقط بعنوان خواننده باقی میمانم و منتظرک ببینم چطوری میتوانید جناب m.shojaati را قانع بکنید!!!

بهانه بی بهانه!

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۰۹, ۲۳:۳۶
قبل از جواب دادن به این سوال باید بگم که اگر منظورت این است که خدا به پیامبر اسلام ایه ای یعنی معجزه ای نداده است درسته نداده

یعنی قبول دارید که پیامبر اسلام فاقد معجزه بوده است؟ پس تکلیف قرآن چه میشود؟ قبول دارید که قرآن هم معجزه نیست؟



اما جواب شما پیامبر اسلام معجزه فیزیکی نداشت ولی باز هم می بینی که اسلام موجود شد این یعنی خدا برای رسیدن به هدفش محدود نیست یعنی می تواند با شیوه های عادی هم مردم را به سوی خود بکشاند همین قران که نوشته هایی به ظاهر عادی دارد اما میتواند موجب گمراهی شما شود چنان که شده چون شما ان را قبول ندارید و می تواند موجب هدایت شود چنان که شده من ایمان دارم اگر هم فکر می کنی قران کلام بشری است اشکالی نداره فکر کن ایراد بگیر و دلیل های منطقی بیار خدا اگر همه دنیا هم یک صدا بگویند خدا نیست تاثیری یرایش ندارد گر چه می تواند حتی شما را هم به زور یا با روشهای ملایم تر مومن سازد اما خدا هدفش اموزش عقلانی است یعنی تغییر ذهن از طریق علم شما نگو این حرفها را نزن این حرفهای من از نظر خودم خیلی هم درست است و می دانم هم که شما ان ها را قبول ندارید چون شما نمی فهمید که منظور من چیست و اگر مفهوم حرفم را بفهمی می فهمی که درست میگم تفاوت رسالت محمد با پیشینیان در ایه هاست ایه هایی که به محمد نازل شد ایه های متنی بود اما ایه های قبلی ها ایه های فیزیکی بود زیرا بشر امروزی اگر ببیند چوبی مار می شود زودی می فهمد کار ادم نمی تواند باشد زیرا مردم امروز فهمیده اند که ادم ها مانند هم هستند من میدانم که شما چه توانایی هایی داری و توانایی های ما مثل هم است و یا من می فهمم شما اگر متخصص باشی تخصص شما چه مفهومی داره مثلا ادمای قرن 21 می فهمند که چوب نمی شود مار شود ولی قرن 3000 قبل از میلاد فرعون و خیلی ها فکر می کردند که موسی ساحر است و چوب را مار ساختن در توانایی او هست پس خدا در زمان محمد دیگر از این ایه استفاده نکرد زیرا خدا قصدش در دین اسلام این است که بشر خود فکر کند و خدا را بشناسد که متاسفانه شما هنوز تا رسیدن به این مرحله فاصله دارید و اگر ادامه دهید هر روز دور تر هم می شوید زیرا شما وارونه می روید و کسی که وارونه برود هر روز عقب تر می افتد

باز هم خودتان را خسته کردید دوست من ... من دو تا سوال ساده پرسیدم ... شما این همه سخن گفتید، اما جواب مرا ندادید!

من دو تا سوال از شما دارم: (رک و راست جواب بده و با جملات پیچیده و تو در تو هم خودت رو گیج نکن)

1 - به چه دلیل خدا به پیامبرانش معجزه داده است؟
2 - ما انسانهای قرن بیست و یکم (که به خود پیامبر دسترسی نداریم)، چگونه باید پی به حقانیت او ببریم؟


خـردبـیـن.

مجنون الحیدر
۱۳۸۸/۰۷/۱۰, ۰۰:۲۰
اصلا شما چکار دارید که من عنود هستم یا نه، شما دلایلت را بگو، البته اگر دلیلی دارید... ضمن اینکه دوستمان جناب m.shojaati نیز همین سوال را مطرح کرده اند. فقط لطفا نگویید که ایشان هم فرد عنودی است! بنابراین اگر نمیخواهید که با اینگونه سخن ها از زیر بار دلیل آوردن و اثبات مدعای خودتان فرار کنید، ما منتظر شنیدن هستیم. اگر دلیل ارائه نکنید، ثابت میشود که دلیلی ندارید! حالا این گوی و میدان در اختیار شما. اگر هم دوست دارید، من فقط بعنوان خواننده باقی میمانم و منتظرک ببینم چطوری میتوانید جناب m.shojaati را قانع بکنید!!!
بنده وقتی اعجاز علمی قرآن را میبینم دیگر لازم نیست فعلا سراغ جوانب دیگر بروم. گرچه علم داشتن بد نیست اما سن من فعلا تا همین جا را به من اجازه داده.
اگر مایلید از اعجاز علمی بگویم من در خدمتم. اصلا چرا گفتید که از اعجاز علمی حرفی در میان نیاید؟؟

مجنون الحیدر
۱۳۸۸/۰۷/۱۰, ۰۰:۲۸
قبل از جواب دادن به این سوال باید بگم که اگر منظورت این است که خدا به پیامبر اسلام ایه ای یعنی معجزه ای نداده است درسته نداده
من این حرف جناب مزمل را هم قبول ندارم چون طبق تاریخ اسلامی و اسناد رسیده پیامبر به جز قرآن معجزات دیگری هم داشته است.
ولی چون در اینجا روایات اسلامی رسیده قابل قبول نیست بنده عرض نمیکنم.
ولی قرآن برای فکر و درک مردم امروز آمده و نباید انتظار داشت که بدون تفکر و تعقل بتوان راحت به آن ایمان آورد. و اگر کسی میخواهد لقمه را آماده شده در دهانش بگذارند در این یک مورد اشتباه است.
اگر کمی تفکر کنید میفهمید که خدایی وجود دارد و این کتاب برنامه ای برای تکامل است. اگر شما اصلا از خداشناسی مشکل دارید و وجود خدا را نفی میکنید باید به جای رد و نفی اسلام و قرآن اول سراغ قسمت های توحیدی و خداشناسی سایت بروید و آنها را نقد کنید. و به نتیجه برسید البته اگر جویای حقیقت هستید.

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۱۰, ۰۸:۰۸
بنده وقتی اعجاز علمی قرآن را میبینم دیگر لازم نیست فعلا سراغ جوانب دیگر بروم. گرچه علم داشتن بد نیست اما سن من فعلا تا همین جا را به من اجازه داده. اگر مایلید از اعجاز علمی بگویم من در خدمتم. اصلا چرا گفتید که از اعجاز علمی حرفی در میان نیاید؟؟


من این حرف جناب مزمل را هم قبول ندارم چون طبق تاریخ اسلامی و اسناد رسیده پیامبر به جز قرآن معجزات دیگری هم داشته است. ولی چون در اینجا روایات اسلامی رسیده قابل قبول نیست بنده عرض نمیکنم. ولی قرآن برای فکر و درک مردم امروز آمده و نباید انتظار داشت که بدون تفکر و تعقل بتوان راحت به آن ایمان آورد. و اگر کسی میخواهد لقمه را آماده شده در دهانش بگذارند در این یک مورد اشتباه است. اگر کمی تفکر کنید میفهمید که خدایی وجود دارد و این کتاب برنامه ای برای تکامل است. اگر شما اصلا از خداشناسی مشکل دارید و وجود خدا را نفی میکنید باید به جای رد و نفی اسلام و قرآن اول سراغ قسمت های توحیدی و خداشناسی سایت بروید و آنها را نقد کنید. و به نتیجه برسید البته اگر جویای حقیقت هستید.


قرار شد بهانه نیاورید ... شما خودتان فرمودید که:


راه که خیلی داریم ولی راهی که انسان های عنود را قانع کند نداریم. البته این راه را هم داریم ولی تجربی است باید تجربه کنید راه خیلی داریم که اثبات کنیم اما شما را هیچ کسی نمیتواند قانع کند.

اول فرمودید که "راه خیلی داریم" بعد که من از شما تقاضا کردم یک از آن راهها را بدون بهانه آوردن بیان کنید، شما پا پس کشیده و میگویید که "بنده وقتی اعجاز علمی قرآن را میبینم دیگر لازم نیست فعلا سراغ جوانب دیگر بروم."

مگر نگفتید که بجز "اعجاز علمی قرآن" راههای دیگری هم هست ... پس یکی از آنها را بگویید. هر چند که ما چیزی بنام اعجاز علمی هم نداریم!

ضمنا اگر شما نمیتوانید، ما بی صبرانه منتظر حضور کارشناسان سایت هستیم ... اگر آنها بتوانند ثابت بکنند، ما بسیار خودشحال خواهیم شد!

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۰, ۰۹:۳۴
جدی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:g ig::gig::gig::moshtagh:

...

توجه ندارید که شما در مورد موضوعی داری گفتگو می کنید که ریزه کاری های ان را نمی دانید چون به ان ایمان ندارید پس بعید نیست که هی تعجب کنید ولی عاقلانه این است که به جای تعجب سوال بپرسید

من ایات فیزیکی را نفی کردم اما ایات متنی را در جواب یکی از همکارانتان در مورد اعجاز پیامبر بیان کردم ایشان می گفت اگر پیامبر اعجاز داشته برای اثبات رسالت خود این اعجاز حالا نیست پس من چه کنم

در جواب گفتم همان زمان هم اعجاز نداشته و خدا می تواند حتی بدون اعجاز مورد نظر مردم انها را هدایت کند و دین خود را در زمین گسترش دهد چنان که داد

پیامبر اسلام برای اینکه رسالت خود را اعلام کند و اثبات کند اعجاز نداشت زیرا اعجاز برای اثبات رسالت سودی ندارد اگر داشت در زمان رسولان گذشته اثری داشت
نمی گویم معجزه بیهوده است بلکه این که شما معجزه را دلیل رسالت بدانید درست نیست
چنانکه در قران می گوید ای پیامبر اگر با این قران مرده را زنده کنی کوهها را حرکت دهید انها ایمان نمی اورند

مثال فرعون وقتی اعجاز ها را دید ایا ایمان اورد نه

مردم زمان ابراهیم وقتی نسوختن ابراهیم را دیدند ایا ایمان اوردندنه

مردم زمان عیسی وقتی معجزات او را دیدند ایا ایمان اوردند نه

قوم صالح وقتی اعجاز ناقه را دیدند ایا ایمان اوردندنه

پس پیامبران از راه اعجاز موفق نشدند بلکه مردم پاک و سالم بدون اعجاز به پیامبران ایمان می اوردند مثلا وقتی اتش ابراهیم را نسوزاند از میان ان همه جمعیت فقط لوط به او ایمان اورد

پس شما نمی توانید با اعجاز مسلمان شوید اگر پاک نباشید
و شما مومن می شوید در صورتی که پاک باشید حتی بدون اعجاز
این اصل مهمی در تاریخ مومنان و مخالفان بوده است

x-x
۱۳۸۸/۰۷/۱۰, ۱۳:۴۹
با درود (فقط جناب مزمل پاسخ دهند)

نظر من این است که قران یک اعجازی ذاره که فقط با انس با قران بدست میاد یعنی شما باید سالها با مفاهیم قران کار کنید تا ان را اعجاز بیابید گفتنی نیست که کسی بتونه ان را اثبات کند هر کاری در این دنیا راهی را دارد که اگر از راه ان شما بروید موفق می شوید و اگر از راه ان نروید موفق نمی شوید
ابتدا این دست نبشته ها را مطالعه بفرمایید.

طبق یک ضرب المثل ایتالیایی "ترجمه خیانت است" چرا؟
ترجمه بر دو قسم می باشد:
1.ترجمه ارتباطی(که اصل خواننده می باشد)
2.ترجمه لفظی(که اصل نویسنده می باشد)

سوال1:با این اوصاف شما چگونه با مفاهیم ارتباط برقرار کردید(مفاهیم انسانی"برگرفته از خیانت انسان ها(ترجمه)" یا مفاهیم الهی(عربی)؟

اعجاز قران و تفاوت ان با سایر متون انسانی را وقتی شما می فهمید که
اول ایمان به خدا داشته باشید دوم ایمان داشته باشید که قران کتاب خدا است و بعد هم علاقه داشته باشید و علاقه زیاد که مثلا اگر یک جایی قران مورد بحث هست شما اتومات گوش دهید
سوره ی ابراهیم آیه ی 1 را مطالعه بفرمایید:
این قرآن کتابی است که ما بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیهای جهل بیرون آورده و بعالم نور برسانی براه خداوند مقتدر ستوده صفات رهنمون سازی.

سوال2:طبق این آیه انسان ها توسط قرآن به سوی الله رهنمون می شوند اما نظر شما عکس این مطلب می باشد،چرا؟

اما در قران موضوع فرق می کند قران حتما برای درکش نیاز به ایمان است اگر غیر از این بود این قدر اختلاف در مورد قران نبود
سوره ی شوری آیه 7:
و چنین قرآن فصیح عربی را ما بتو وحی کردیم تا مردم شهر مکه ام القرا و هر که در اطراف اوست بترسانی و هم از سختی روز قیامت که بی شک همه جمع شوند و گروهی در بهشت و گروهی بدوزخ روند.

سوال 3:با توجه به این آیه قرآن برای ایجاد نوعی انگیزش(ترس) در مردم عرب آمده تا راه راست را برگزینند پس فردی که دارای ایمان است نیاز به انگیزش ندارد اما شما عکس این مطلب را فرمودید،چرا؟

اولین تفاوت این است که قران را نمی توان تقلید کرد یعنی نمی توان از یک عالم پیروی کرد که این کار نامش تقلید است و قران تقلید را حرام کرده است

قران پیروی از علم و استدلال و خرد ورزی و تعقل را پایه قران می داند پس لازم است که این علم از کودکی اموزش داده شود تا وقتی کودک به سن نوجوانی می رسد علم قران را یاد گرفته باشد
سوال4:در دو خط اول مطلب را خوب ادا کردید اما در دو خط بعدی عمل آموزش کودک را فرمودید.به نظر شما اسم این عمل شرطی شدن کودک نیست؟(متا سفانه به مانند اکثر ما ایرانیان که مسلمان زاده هستیم و در خانواده مذهبی به دنیا می آییم)

فعلا تا همین قسمت کافیست.
موفق باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۰, ۱۵:۳۲
با درود (فقط جناب مزمل پاسخ دهند)


نوشتهتوسط : مزمل
نظر من این است که قران یک اعجازی ذاره که فقط با انس با قران بدست میاد یعنی شما باید سالها با مفاهیم قران کار کنید تا ان را اعجاز بیابید گفتنی نیست که کسی بتونه ان را اثبات کند هر کاری در این دنیا راهی را دارد که اگر از راه ان شما بروید موفق می شوید و اگر از راه ان نروید موفق نمی شوید
ابتدا این دست نبشته ها را مطالعه بفرمایید.

طبق یک ضرب المثل ایتالیایی "ترجمه خیانت است" چرا؟
ترجمه بر دو قسم می باشد:
1.ترجمه ارتباطی(که اصل خواننده می باشد)
2.ترجمه لفظی(که اصل نویسنده می باشد)

سوال1:با این اوصاف شما چگونه با مفاهیم ارتباط برقرار کردید(مفاهیم انسانی"برگرفته از خیانت انسان ها(ترجمه)" یا مفاهیم الهی(عربی)؟

فعلا تا همین قسمت کافیست.
موفق باشید.
درود بر شما
در این پست در مورد سوال اول جواب میدهم و جواب سوالات بعدی شما را انشا ءالله در پستهای بعدی

اتفاقا به نکته خوبی اشاره فر مودید ترجمه قران بسیار مهم است من قران را خودم ترجمه می کنم

من جرات خیانت به قران را ندارم زیرا در حدی نیستم که با خدای مهربان در بیفتم
قضاوت در مورد مترجم های دیگر را هم به خدا محول می کنم البته من بسیاری از ترجمه ها را دور از واقعیت می بینم

منظور من هم در این نوشته این بود که مردم باید قران را خیلی بخوانند وقتی خیلی خواندند انوقت خودشان مترجم می شوند ولی وقتی کسی علمی نسبت به قران نداشته باشد هرچه گفتند ان را یا قبول دارد یا رد می کند یعنی قبول و ردش نادرست است زیرا روی نادانی رد کرده یا قبول کرده است

x-x
۱۳۸۸/۰۷/۱۰, ۱۶:۵۶
با درود
با اجازه شما قبل از بررسی سوال دوم، استفساری در مورد همین جستار جدید شما داشتم.

ترجمه قران بسیار مهم است من قران را خودم ترجمه می کنم
این عمل شما با دیگر مترجمان چه تفاوتی دارد؟اگر شما تسلط کافی به زبان عربی هم داشته باشید آیا ترجمه شما اصلح به ترجمه های دیگر است؟و اگر شما احساسات و نظرات خود را نیز چاشنی این ترجمه نمایید آیا این نشانه ی معجزه بودن قرآن است یا اعتقادات پیش فرض شما؟(چون فرموده بودید که اول به این امر ایمان داشته باشیم که قرآن فرستاده ی خداست بعد آن را مطالعه کنیم)

منظور من هم در این نوشته این بود که مردم باید قران را خیلی بخوانند وقتی خیلی خواندند انوقت خودشان مترجم می شوند
بنده یک فرد فارسی زبان هستم،آیا باید چندین سال از عمر خود را صرف بادگیری زبان عربی نمایم؟و اگر این عمل را هم انجام دهم تفاوت ترجمه بنده با دیگر مترجمان در چیست؟

موفق باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۰, ۱۷:۴۳
با درود
با اجازه شما قبل از بررسی سوال دوم، استفساری در مورد همین جستار جدید شما داشتم.



ترجمه قران بسیار مهم است من قران را خودم ترجمه می کنم
این عمل شما با دیگر مترجمان چه تفاوتی دارد؟اگر شما تسلط کافی به زبان عربی هم داشته باشید آیا ترجمه شما اصلح به ترجمه های دیگر است؟و اگر شما احساسات و نظرات خود را نیز چاشنی این ترجمه نمایید آیا این نشانه ی معجزه بودن قرآن است یا اعتقادات پیش فرض شما؟(چون فرموده بودید که اول به این امر ایمان داشته باشیم که قرآن فرستاده ی خداست بعد آن را مطالعه کنیم)



منظور من هم در این نوشته این بود که مردم باید قران را خیلی بخوانند وقتی خیلی خواندند انوقت خودشان مترجم می شوند
بنده یک فرد فارسی زبان هستم،آیا باید چندین سال از عمر خود را صرف بادگیری زبان عربی نمایم؟و اگر این عمل را هم انجام دهم تفاوت ترجمه بنده با دیگر مترجمان در چیست؟

موفق باشید.

اگر فهم قران فقط به دانستن زبان عربی بود در این صورت عرب ها خیلی راحت می توانستند به قران ایمان بیاورند و اعجاز قران را در یابند

اعجاز یعنی این که دریابند قران نوشته الله است

پس منظور من از اعجاز همین است یعنی رسیدن به مرحله ای که قران را نوشته خدا بیابیم و این میسر نیست مگر با یاد گیری قران

ترجمه قران از راه لفظ نا درست است ترجمه درست لفظ در جمله است یعنی کلمه به کلمه معنی کردن درست نیست بلکه کلمه را در جمله معنی کردن درست است

باید دقت کرد که عرب که نیاز به ترجمه ندارد هم در فهمیدن قران اختلاف نظر دارد زیرا فهم قران استدلالی است

لطف کنید ایات زیرا ترجمه کنید تا من به شما نشان دهم ترجمه باید شکل خاصی داشته باشد تا هدف ایه را نشان دهد
سوره واقعه

فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ﴿۷۵﴾

وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿۷۶﴾

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ﴿۷۷﴾

فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ﴿۷۸﴾


یک توضیح بدهم که سوء تفاهم نشود


کسی که ایمان به قران ندارد و فقط شنیده که قران کتاب خدا است او با مطالعه قران مومن خواهد شد


البته برای مطالعه قران نیازی به ایمان نیست کسی که ادم پاکی باشد بعد از شنیدن قران یا مطالعه قران مومن می شود ولی کسی که مغرض است یا فاسق است شاید ایات قران را کاملا بداند ولی علم او باعث ایمان نمی شود لذا او ایات را بد می فهمد و مقصود اصلی را پیدا نمی کند


اما کسی که قران را شروع می کند باید بنا را بر خوش بینی بگذارد که این کتاب همانطور که می گویند کتاب خدا است وقتی دلش پاک باشد پس از مدتی می بیند که قران کتاب خدا است و این یعنی رسیدن به ایمان



پس شرط ایمان را برای این گذاشتم که کسی که قران را نوشته خدا نداند نمی تواند درست بفهمد حتی اگر تمام مفاهیم قران را بلد باشد بلد هست اما وارونه


.

x-x
۱۳۸۸/۰۷/۱۰, ۱۹:۱۰
با درود

ترجمه کردن فقط دانستن زبان عربی نیست اگر فهم قران فقط به دانستن زبان عربی بود در این صورت عرب ها خیلی راحت می توانستند به قران ایمان بیاورند و اعجاز قران را در یابند
تمام این شرایط هنگامی درست است که فردی این پیش فرض را داشته باشد که الله موجود است و قرآن کتاب اوست و در واقع یک پیرو واقعی می باشد البته به ذن خودش.
مسئله اینجاست که فردی می خواهد دین اسلام معرفی شده در قرآن را بشناسد و پیش فرضی ندارد بنابراین باید این کتاب را بخواند،بفهمد و هضمش کند در ادامه آن را با کتب دیگر مقایسه کند که آیا واقعا تفاوتی با کتاب های انسانی دارد یا نه!اصلا شایسته یک کتاب آسمانی هست یا نه!

سوال اینجاست که یک بی خدا بدون هیچ پیش فرضی و مطالعه تمامی ادیان می خواهد این دین را بررسی کند پس فهم قرآنی معنی نمی دهد مانند اینکه شما کتب تاریخی مطالعه نکرده اید اما فهم تاریخی داشته باشید چگونه ممکن است؟تازه اول باید ثابت شود که قرآن نوشته محمد نباشد و واقعا آسمانی است!

اعجاز یعنی این که دریابند قران نوشته الله است
خوب قرار است که این موضوع ثابت شود که تا الان هیچ!

پس منظور من از اعجاز همین است یعنی رسیدن به مرحله ای که قران را نوشته خدا بیابیم و این میسر نیست مگر با یاد گیری قران
دوباره سوال خود را تکرار می کنم یادگیری و فهم قرآن با ترجمه ها(تفاوتی ندارد ترجمه خود یا دیگران)که کلمات خدایی را اگر باشد به کلمات بشری تبدیل کنیم و باز نیازمند انسان های دیگر باشیم؟!(چون همه امکان یادگیری زبان عربی و بعد ترجمه قرآن را ندارند)

ترجمه قران از راه لفظ نا درست است ترجمه درست لفظ در جمله است یعنی کلمه به کلمه معنی کردن درست نیست بلکه کلمه را در جمله معنی کردن درست است
این مهم باز مستلزم دانستن زبان عربی است که همه این امکان را ندارند اما اگر هم باشد آن را چگونه ترجمه خواهید کرد ؟چگونه منظور اصلی آن را درک خواهید کرد؟و چگونه آیه های الهی را تبدیل به آیه های بشری خواهید کرد؟

باید دقت کرد که عرب که نیاز به ترجمه ندارد هم در فهمیدن قران اختلاف نظر دارد زیرا فهم قران استدلالی است
نکته ی جالبی است که اعراب آن زمان که پیامبر را دیده اند و خود به این زبان آشنایی دارند چرا متوجه آسمانی بودن آن نشدند؟(یعنی اغلب آن ها فهم این آیات رانداشتند؟)

کسی که ایمان به قران ندارد و فقط شنیده که قران کتاب خدا است او با مطالعه قران مومن خواهد شد
پس چرا این تاپیک ایجاد شده!خواهشا نفرمایید که شروع کننده ی تاپیک عنادی با قرآن دارد چون بحث ما بر سر اثبات معجزه بودن قرآن است!

البته برای مطالعه قران نیازی به ایمان نیست کسی که ادم پاکی باشد بعد از شنیدن قران یا مطالعه قران مومن می شود ولی کسی که مغرض است یا فاسق است شاید ایات قران را کاملا بداند ولی علم او باعث ایمان نمی شود لذا او ایات را بد می فهمد و مقصود اصلی را پیدا نمی کند
این قسمت را زمانی باید ذکر نمایید که سوالات بنده را در دو پست اخیر پاسخ دهید که هنوز پاسخی ندادید.به علت اینکه شما قرآن را احساسی درک کردید و از لحاظ منطقی نکته ای در آن نیافته اید.

پس شرط ایمان را برای این گذاشتم که کسی که قران را نوشته خدا نداند نمی تواند درست بفهمد حتی اگر تمام مفاهیم قران را بلد باشد بلد هست اما وارونه
این چگونه معجزه ای است که نا خود آگاه متوجه نیروی ماورا در آن نمی شویم و حتما باید نویسنده آن را بشناسیم!

فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ﴿۷۵﴾

وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿۷۶﴾

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ﴿۷۷﴾

فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ﴿۷۸﴾

پس قسم نمی خورم در هنگام ستارگان(یا شاید درخشش ستارگان)

و این قسم خوردن قسم بزرگیست

این قرآن عظیم و گرامیست

در کتاب سر و راز

این آیات را بدون مراجعه به قرآن نوشتم اما همه ی قرآن به این صورت است!

موفق باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۰, ۱۹:۵۸
با درود



پس شرط ایمان را برای این گذاشتم که کسی که قران را نوشته خدا نداند نمی تواند درست بفهمد حتی اگر تمام مفاهیم قران را بلد باشد بلد هست اما وارونه
این چگونه معجزه ای است که نا خود آگاه متوجه نیروی ماورا در آن نمی شویم و حتما باید نویسنده آن را بشناسیم!

فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ﴿۷۵﴾

وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿۷۶﴾

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ﴿۷۷﴾

فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ﴿۷۸﴾

پس قسم نمی خورم در هنگام ستارگان(یا شاید درخشش ستارگان)

و این قسم خوردن قسم بزرگیست

این قرآن عظیم و گرامیست

در کتاب سر و راز

این آیات را بدون مراجعه به قرآن نوشتم اما همه ی قرآن به این صورت است!

موفق باشید.
ان چه شما نوشته اید سوالاتی است که جواب های انها وجود دارد و اتفاقا جوابهای منطقی هم دارد


پس قسم نمی خورم در هنگام ستارگان(یا شاید درخشش ستارگان)

و این قسم خوردن قسم بزرگیست

این قرآن عظیم و گرامیست

در کتاب سر و راز


ف= پس لا اقسم = قسم نمی خورم بمواقع = جایگاه نجوم = ستارگان
پس قسم نمی خورم به جایگاه ستارگان

اولین چیزی که می فهمید این است که این عبارت در رابطه با ستارگان است پس برای فهمیدن نیت مولف ذهن باید به اسمان شب و ستارگانی که شبها در اسمان پیدا می شوند برود

اما چیز دیگری که از این عبارت بدست می اید این است که فرد قسم خورده است پس چون قسم خورده است از ما می خواهد دقیق تر به موضوع توجه کنیم

نکته سوم در این ایه کلمه مواقع هست یعنی جایگاه

اگر شما وقت شب به اسمان نگاه کنید البته در محلی که الودگی نوری نباشد و اسمان کاملا دیده شود و ابر هم نباشد شما باید بدنبال یافتن این عبارت در اسمان باشید

بهترین زمان در دیدن اسمان شب تابستان است چون در فصول دیگر اسمان ممکن است با ابر پوشیده باشد باز اگر با ابر پوشیده نباشد در زمستان به دلیل سردی هوا مردم در منزل هستند

پس این نکات ما را هدایت می کند که منظور از مواقع نجوم ستارگانی است که در فصل تابستان می ایند و بخوبی قابل رویت باشد تقریبا بیشتر شبهای تابستان اسمان صاف است و مردم به راحتی می توانند در فضای ازاد بیایند زیرا شب تابستان هوا مناسب است

حالا که ما فهمیدیم منظورش ستارگانی است که شبهای تابستان در اسمان دیده می شوند حالا باید ببینیم ایا منظورش ستارگانی هست که شبهای تابستان بصورت پراکنده در اسمان دیده می شوند از کلمه مواقع می فهمیم نه زیرا اگر ما در تابستان هنگام شب به اسمان نگاه کنیم بعضی از ستارگان را می بینیم که بصورت تکی و انفرادی دیده می شوند ولی تعدادی از ستارگان دارای شکل هستند

پس منظور از جایگاه ستارگان ستارگانی هست که هوشمندانه در اسمان شب تابستان در محلهای خاصی قرار گرفته اند چرا

چون که قسم خورده است چرا قسم خورده

می خواهد اطلاع دهد این ستارگان در اسمان اتفاقی در این محل ها قرار نگرفته اند بلکه افریننده هوشمند انها را این چنین قرار داده است

اما کار اینجا تمام نمی شود در ایه بعد می گوید اگر بدانید این قسمی مهم است

چرا می گوید اگر بدانید زیرا نکته مهمی در طراحی این ستارگان در نظر گرفته شده است و خدا می خواهد ان نکته مهم را به شما نشان دهد

اما ایه بعد می گوید انه لقران کریم پس ایه سوم نتیجه دو ایه اول است که ادامه اش را شما بگویید یعنی شما ایا ارتباطی بین این سه ایه می توانید بیابید بین ستارگان خاص در اسمان و ایه سوم
اگر نقدی بر این جملات دارید بنویسید و گر نه ارتباط ایه سوم انه لقران کریم را با دو ایه قبلی را بفرمایید چه ارتباطی وجودارد.
.


فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ﴿۷۵﴾

وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿۷۶﴾

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ﴿۷۷﴾

x-x
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۰۰:۰۷
با درود

جناب مزمل احساس می کنم که از جستار اصلی فاصله گرفته ایم و شما به سوال اول بنده که در پست 22 و 24 کمی آن را شکافتم اصلا پاسخی ندادید.
شما در پست آخر در حال تفسیر یک موضوع هستید اما هنوز معجزه بودن قرآن را ثابت نکرده اید پس تفسیر کلمات موضوع را حل نمی کند.

موفق باشید.

M.Shojaati
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۱۱:۵۹
سلام.
دوست عزیز جناب مزمل،بی خودی خودتون رو میپیچونید.
یک کم فکر کنید لازم نیست برای هر حرفی پاسخی بیارید. یک کم فکر کنید. آخه ممکنه یک پیامبر برای اثبات نبوت خودش معجزه نخواد؟ پس از کجا مردم بفهمند اون با خدا رابطه داره؟
در مسئله ی حضرت موسی(ع) و سایر انبیا عده ای مغرض ایمان نیاوردند اما مردم عادی با دیدن معجزات پیامبران ایمان میاوردند.
مگر مرده زنده کردن حضرت عیسی علیه السلام نبود که باعث ایمان مردم شد؟
مگر ممکنه کسی ادعای نبوت بکنه ولی برهانی برای ارتباط خودش با خدا نیاره؟معجزه یعنی کاری که از عده ی بشر خارجه مانند شق القمر.
در پاسخ دوستی که فرموده بودند چرا اعجاز علمی قرآن رو قبول ندارید عرض میکنم قبول دارم اگر ثابت بشه! میتونم در مورد قران چندین تناقض با علم بیارم که تا وقتی مسئله ی علمی و تاویل قرآن هر دو کاملا و به صورت تام مشخص نشوند نمیتوان گفت قرآن و علم تناقض دارند یا نه.
حالا شما فرض کنید من از علم چیزی نمیدونم برای من که فردی غیر علمی هستم اعجاز اون رو ثابت کنید.
یا علی(ع).

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۱۲:۳۳
با درود


جناب مزمل احساس می کنم که از جستار اصلی فاصله گرفته ایم و شما به سوال اول بنده که در پست 22 و 24 کمی آن را شکافتم اصلا پاسخی ندادید.
شما در پست آخر در حال تفسیر یک موضوع هستید اما هنوز معجزه بودن قرآن را ثابت نکرده اید پس تفسیر کلمات موضوع را حل نمی کند.

موفق باشید.
من سوال اول شما را پاسخ گفتم و شما در مورد ترجمه قران حرف زدید که من هم این سه ایه را به عنوان مثال اوردم و وقتی از این قسمت عبور کردم جواب سوالات شما را تمام خواهم داد

یک نکته مهم این است که ان چه من میخواهم بیان کنم ممکن است با رویه ای که شما در ذهن دارید مخالف باشد ولی من هدفم دقیقا پاسخ دادن به سوال شما هست و هدف دیگری ندارم

از نظر من این سه ایه از قران بسیار مهم است و من این سه ایه را اعجاز بیرونی قران کریم می دانم ولی شما با این روش بحث را متوقف می کنید

شما اگر به ترجمه های گوناگون دقت کنید این ایه را بر خلاف لفظ معنی کرده اند یعنی همان چیزی که شما از ان ایراد گرفته اید

من هم قصدم این بود که شما خود به اشتباه ترجمه دقت کنید ولی شما فقط ایرادهای موجود را دنبال می کنید و من قصد دارم این ایرادها را جواب بگویم که کدام ایراد واقعی است و کدام ایراد نادرست است ما به دنبال یافتن حقیقت هستیم نه به بدنبال حقیقت نشان دادن خود حتی اگر حقیقت نباشد
پس من یک بار دیگر بیان می کنم این سه ایه را

ستارگانی که در تابستان ظاهر می شوند که خدا به این ستارگان قسم یاد کرده است و ایه انه لقران کریم یعنی چه


وقتی این ارتباط را پیدا کردید اولین اعجاز قران را پیدا کرده اید

مگر عنوان این تایپیک این نیست که اعجاز قران را ثابت کنین من هم همین کار را دنبال می کنم

.
ایه سوم را ترجمه می کنم و شما ارتباط سه ایه را بیان کنید

پس قسم نمی خورم به جایگاه ستارگان

بدرستی که اگر بدانید قسم بزرگی است

بدرستی که او قران کریم است

من کار شما را راحت کردم وفتی کسی قسم می خورد پس از قسم خوردن مطلبی را می گوید که بخاطر ان قسم می خورد

اما در اینجا قسم به طراحی ستارگان نشانه گذاری شده ای کرده یعنی این چند ستاره که به ان قسم می خورم ..........

خوب حالا اگر متوجه شده اید می توانید ان را نقد کنید

از نظر من این سه ایه اعجاز قران است


///

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۱۲:۴۱
سلام.
دوست عزیز جناب مزمل،بی خودی خودتون رو میپیچونید.
یک کم فکر کنید لازم نیست برای هر حرفی پاسخی بیارید. یک کم فکر کنید. آخه ممکنه یک پیامبر برای اثبات نبوت خودش معجزه نخواد؟ پس از کجا مردم بفهمند اون با خدا رابطه داره؟
در مسئله ی حضرت موسی(ع) و سایر انبیا عده ای مغرض ایمان نیاوردند اما مردم عادی با دیدن معجزات پیامبران ایمان میاوردند.
مگر مرده زنده کردن حضرت عیسی علیه السلام نبود که باعث ایمان مردم شد؟
مگر ممکنه کسی ادعای نبوت بکنه ولی برهانی برای ارتباط خودش با خدا نیاره؟معجزه یعنی کاری که از عده ی بشر خارجه مانند شق القمر.
در پاسخ دوستی که فرموده بودند چرا اعجاز علمی قرآن رو قبول ندارید عرض میکنم قبول دارم اگر ثابت بشه! میتونم در مورد قران چندین تناقض با علم بیارم که تا وقتی مسئله ی علمی و تاویل قرآن هر دو کاملا و به صورت تام مشخص نشوند نمیتوان گفت قرآن و علم تناقض دارند یا نه.
حالا شما فرض کنید من از علم چیزی نمیدونم برای من که فردی غیر علمی هستم اعجاز اون رو ثابت کنید.
یا علی(ع).

عرض کنم که در مورد معجزات پیامبران که ما کاری به ان نداریم ما مسلمانان به همه انها ایمان داریم بحث در مورد اسلام است که در مورد اعجاز غیر قران( در مکه و مدینه ) هم کاری نداریم زیرا در دسترس نیست

اما در مورد اعجاز قران و این که ایات ان ایا اعجاز هست یا نه ما هم داریم همین کار را می کنیم ولی متاسفانه شما همکاری نمی کنید فقط می گویی نه این طور نیست

در یک بحث علمی شما باید در مورد ان علم نظر دهید حکایت شما حکایت کلیسا است کلیسا به یک دانشمند علمی گفت تو کافری اما بهتر بود با ان دانشمند در مورد ان علم بحث می کرد

شما هم اگر نظری در مورد این سه ایه داری بنویس ما که نمیتونیم اعجاز قران را خارج از قران اثبات کنیم مثلا بگیم قران معجزه است زیرا ماه دور زمین می چرخد

ما برای اثبات اعجاز قران باید ایات قران را مورد بحث قرار دهیم چنانکه اکثر مخالفان قران هم همین کار را می کنند

شما هم اعجاز قران را می خواهی تنها راهش همینه

اگر هم هدف و نیتت این است که شما نمی توانید اعجاز قران را اثبات کنید باز هم باید در مورد ایات قران بحث کنید زیرا همه چیز در مورد همین ایات است من هم سه ایه به عنوان نمونه اورده ام و می گویم این ایات اعجاز است و در صدد هستم اعجاز ان را اثبات کنم شما هم باید در همین سه ایه بحث کنید ایات کوتاهی هست و مطمئن هستم که شما اطلاعات و علم کافی در این مورد دارید

اما اگر منظورت این است که شما تعیین کنید من چه جوری بحث کنم این تک روی است و مخالف با شیوه بحث ازاد است

دین پژوه
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۱۲:۵۹
با سلام.


من سوال اول شما را پاسخ گفتم و شما در مورد ترجمه قران حرف زدید که من هم این سه ایه را به عنوان مثال اوردم و وقتی از این قسمت عبور کردم جواب سوالات شما را تمام خواهم داد

من جوابی از شما ندیدم.
لطفا به سوالات جناب x-x جواب بدهید.


از نظر من این سه ایه از قران بسیار مهم است و من این سه ایه را اعجاز بیرونی قران کریم می دانم ولی شما با این روش بحث را متوقف می کنید


وقتی این ارتباط را پیدا کردید اولین اعجاز قران را پیدا کرده اید


ایه سوم را ترجمه می کنم و شما ارتباط سه ایه را بیان کنید پس قسم نمی خورم به جایگاه ستارگان بدرستی که اگر بدانید قسم بزرگی است بدرستی که او قران کریم است من کار شما را راحت کردم وفتی کسی قسم می خورد پس از قسم خوردن مطلبی را می گوید که بخاطر ان قسم می خورد اما در اینجا قسم به طراحی ستارگان نشانه گذاری شده ای کرده یعنی این چند ستاره که به ان قسم می خورم .......... خوب حالا اگر متوجه شده اید می توانید ان را نقد کنید از نظر من این سه ایه اعجاز قران است


اینکه در قرآن به جایگاه ستارگان قسم خورده شده است، چه ارتباطی با معجزه دارد؟
مگر در هر کتابی که به ستارگان قسم خورده شده باشد، آن کتاب معجزه است؟

ضمن اینکه این چیزهایی که شما از آیه برداشت میکنید، صرفا برداشت شخصی خود شماست. یعنی نص خود قرآن نیست.
یعنی اگر شما احیانا فکر میکنید که این دو سه آیه دارای معجزه هست، فقط نظر شخصی شماست وگرنه خود آیات حاوی معجزه ای نیستند. از کجا معلوم تفسیر و برداشت شما از این آیات درست باشد. در اینجا فقط بک ستارگان قسم خورده شده است، کجای این قسم خوردن معجزه است؟ من که معجزه ای نمیبینم! حتی تفسیر شما هم کاملا بی جا است و در تفسیر شما هم چیز عجیبی دیده نمیشود، چه برسد به معجزه!

دین پژوه
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۱۳:۴۹
اگر هم هدف و نیتت این است که شما نمی توانید اعجاز قران را اثبات کنید باز هم باید در مورد ایات قران بحث کنید زیرا همه چیز در مورد همین ایات است من هم سه ایه به عنوان نمونه اورده ام و می گویم این ایات اعجاز است و در صدد هستم اعجاز ان را اثبات کنم شما هم باید در همین سه ایه بحث کنید ایات کوتاهی هست و مطمئن هستم که شما اطلاعات و علم کافی در این مورد دارید

شما سه تا آیه ی خیلی پیش پا افتاده را ذکر میکنید و ادعا دارید که اینها معجزه اند!

فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ﴿75﴾
نه [چنين است كه مى‏پنداريد] سوگند به جايگاه‏هاى ستارگان (75)

وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿76﴾
اگر بدانيد آن سوگندى سخت بزرگ است (76)

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ﴿77﴾
كه اين قطعا قرآنى است ارجمند (77)

کجای این سه آیه معجزه است؟ اگر در هر کتابی که به ستارگان قسم خورده شده باشد، به این معناست که آن کتاب معجزه است؟
اگر اینگونه جملات ساده نشانگر معجزه باشند، پس همه ی کتابها معجزه هستند. مخصوصا کتابهای نجوم!!!

x-x
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۱۶:۵۱
با درود


من هم قصدم این بود که شما خود به اشتباه ترجمه دقت کنید ولی شما فقط ایرادهای موجود را دنبال می کنید و من قصد دارم این ایرادها را جواب بگویم که کدام ایراد واقعی است و کدام ایراد نادرست است ما به دنبال یافتن حقیقت هستیم نه به بدنبال حقیقت نشان دادن خود حتی اگر حقیقت نباشد

جناب مزمل با تشکر از صبر و شکیبایی و پشتکار شما
اجازه دهید این 4 آیه ای را که به عنوان مثال آورده اید را با مثالی دیگری رد کنم.
پس به اين اشعار دقت بفرماييد.


And by the moon the reaper weary
Piling sheaves in uplands airy
Listening, whispers, Tis the fairy


حالا معني:
صداي چرخ هاي قرقره ستون بندي شده درو گر خسته در زمين هاي مرتفع دور از دريا تا ماه در حال شنيده شدن است،نجوا ميکند همچون زمزمه هاي پري گونه.

منظور از چرخ هاي قرقره بندي شده(دار قالي)
منظور از صداي آن(سکوت محض)
تا ماه(شاهد گرفتن آن مي باشد پس هوا کاملا روشن و بدون ابر مي باشد)
زمزمه هاي پري گونه(انتقال عشق خود و نقش آن در قالي)

خوب نگارنده با اين نبشته هاي شاعرانه از ما مي خواهد که از يک طرف زيبايي يک عشق را درک کنيم که از دور در حال شنيدن زمزمه هاي آن همچون ماه هستيم که اين قول و قرار ها به صورت تصويري در مي آيد که آن را ثابت کند و از طرف ديگر مي خواهد نشان دهد که چقدر انسان ها نسبت به هم بي تفاوت هستند که پند بزرگيست چون اين زمزمه عشق نيست که ما مي شنويم پيام مرگ است چون در تنهايي مصور شده و برداشت ما از دور اشتباه مي باشد.

در ابتدا اين برداشت را خواهيد داشت که اين مسئله ارتباطي با پست شما ندارد اما دوباره بنگريد که هم پست شما و هم پست بنده در حال نصيحت و پند آموزي مي باشد و صحبت از قول و قراري که بايد مجسم شود مي باشد پس آيا اين نشانه ي معجزه ي کتابي است که مثال آن را نوشته ام؟!

در ضمن شما در پست آخر باز در حال ترجمه هستیدو ترجمه یعنی خیانت تازه اگر احساسات خود را چاشنی آن قرار ندهید.من هنوز منتظر پاسخ شما هستم.

موفق باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۱۷:۲۰
با درود



من هم قصدم این بود که شما خود به اشتباه ترجمه دقت کنید ولی شما فقط ایرادهای موجود را دنبال می کنید و من قصد دارم این ایرادها را جواب بگویم که کدام ایراد واقعی است و کدام ایراد نادرست است ما به دنبال یافتن حقیقت هستیم نه به بدنبال حقیقت نشان دادن خود حتی اگر حقیقت نباشد

جناب مزمل با تشکر از صبر و شکیبایی و پشتکار شما
اجازه دهید این 4 آیه ای را که به عنوان مثال آورده اید را با مثالی دیگری رد کنم.
پس به اين اشعار دقت بفرماييد.


and by the moon the reaper weary
piling sheaves in uplands airy
listening, whispers, tis the fairy


حالا معني:
صداي چرخ هاي قرقره ستون بندي شده درو گر خسته در زمين هاي مرتفع دور از دريا تا ماه در حال شنيده شدن است،نجوا ميکند همچون زمزمه هاي پري گونه.

منظور از چرخ هاي قرقره بندي شده(دار قالي)
منظور از صداي آن(سکوت محض)
تا ماه(شاهد گرفتن آن مي باشد پس هوا کاملا روشن و بدون ابر مي باشد)
زمزمه هاي پري گونه(انتقال عشق خود و نقش آن در قالي)

خوب نگارنده با اين نبشته هاي شاعرانه از ما مي خواهد که از يک طرف زيبايي يک عشق را درک کنيم که از دور در حال شنيدن زمزمه هاي آن همچون ماه هستيم که اين قول و قرار ها به صورت تصويري در مي آيد که آن را ثابت کند و از طرف ديگر مي خواهد نشان دهد که چقدر انسان ها نسبت به هم بي تفاوت هستند که پند بزرگيست چون اين زمزمه عشق نيست که ما مي شنويم پيام مرگ است چون در تنهايي مصور شده و برداشت ما از دور اشتباه مي باشد.

در ابتدا اين برداشت را خواهيد داشت که اين مسئله ارتباطي با پست شما ندارد اما دوباره بنگريد که هم پست شما و هم پست بنده در حال نصيحت و پند آموزي مي باشد و صحبت از قول و قراري که بايد مجسم شود مي باشد پس آيا اين نشانه ي معجزه ي کتابي است که مثال آن را نوشته ام؟!

در ضمن شما در پست آخر باز در حال ترجمه هستیدو ترجمه یعنی خیانت تازه اگر احساسات خود را چاشنی آن قرار ندهید.من هنوز منتظر پاسخ شما هستم.

موفق باشید.




تشکر
من هم اعتقادم این است که موضوعی چون اثبات اعجاز بودن قران کار اسانی نیست
و در ضمن با این دلیل شما که قران وحی است پس قابل ترجمه شدن نیست موافق نیستم زیرا اول اینکه این حرف یعنی شما نمی توانید قران را بفهمیدد و دوم اینکه خدا قران را تنزل داده از مقام وحی که علم خودش باشد به مرحله عقل انسان
پس ترجمه می شود کرد به شرطی که معنی را تغییر ندهیم
مثلا ایه ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین را نباید ترجمه کنیم این کتاب باید بگیم ان کتاب
وقتی گفتیم ان کتاب دیگر این قران نیست بلکه کتاب دیگری است
این یعنی خیانت نکردن و در ترجمه رعایت امانت را کردن
منم که نگفتم که شما هرچه من گفتم را تایید کنید و قران هم نگفته همه دنیا حرف او را تایید می کنند
در این سه ایه که بی ربط به علم نجوم نیست خداوند به یکی از اشکال نجومی که در اسمان طراحی کرده و در فواصل مشخصی قرار داده است قسم خورده و گفته ان شکل قران کریم است
الان ترجمه هایی که هست این است که (قسم به ستارگان که این قران است) در حالیکه قسم های قران مهم است مخصوصا این قسم که اول قسم خورده و دوم مخاطب را بی اطلاع می داند و ان اینکه اگر مخاطب واقعا این موضوع را می دانست ان وقت می فهمید که عظمت این قسم تا چه حدی است و مسلم است که خدا قسم سر موضوع بیفایده نمی خورد



فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ﴿75﴾
نه [چنين است كه مى‏پنداريد] سوگند به جايگاه‏هاى ستارگان (75)

وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿76﴾
اگر بدانيد آن سوگندى سخت بزرگ است (76)

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ﴿77﴾
كه اين قطعا قرآنى است ارجمند

در این مورد هم گفته ( انه ) یعنی به درستی که( او) لقران کریم است
پس منظورش این کتابی که نوشتنی است و در همه خانه ها هست نیست زیرا نمی گوید قسم به ان ستارگان این قران است می گوید قسم به ان ستارگان که او قران است او قران است با این قران است فرق دارد
پس کسانی که ترجمه می کنند که این قران کریم است اشتباه ترجمه می کنند و درستش این است که او قران است وقتی او قران است معنی شود باید دید منظورش از او قران هست چیست
همه باید بدانند این ایه به دلیل قسمی که خدا خورده سر نوشت ساز است بخصوص علمای اسلامی باید دقت کنند که خدا سر این ایه اش شوخی با کسی ندارد
شاید بعضی موضوعات از نظر ما ساده باشد اما نزد خدا بسیار بزرگ است
در قضیه افک دیدید که خدا گفته مومنین و مومنات افک را از زبان هم می گرفتند و در جامعه اسلامی منتشر می کردند و فکر می کردند این موضوع ساده و کم اهمیتی است ولی این موضوع افک برای خدا بسیار مهم بود و ادامه میدهد چنان که خدا برنامه مشخص و تدوین شده قبلی نداشت به محض اینکه شما مومنین و مومنات وارد در موضوع افک می شدید خداوند عذاب دردناک را بر شما نازل می کرد
پس من توجه شما را به قسمی که خداوند خورده جلب می کند که از روی نادانی به این قسم بی توجهی نکنید که خشم خدا را به دنبال دارد
چنانکه می دانید خداوند در سوره ای قسم های بسیاری می خورد که خداوند تمام جهان را زیرو رو می کند فقط بخاطر اینکه نوزاد دختری به علت جهالت و اعتقادات اشتباه زنده به گور می شود.
تاویل قران را جز خدا کسی نمیداند

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۱۷:۴۴
حرف من این است که خداوند منظورش ستارگانی است که در فواصل معین قرار داده است و به ان ستارگان قسم می خورد کار ستارگانی که به صورت پراکنده و بی هدف در اسمان قرار دارند ندارد زیرا قسم های قران مفهوم دارد و مفهومش با ایات همراهش هست مثلا در سوره فجر می گه و شب هنگام راحتی ایا در این قسم برای خردمند هست؟

پس قسم در اینجا به معنی راحتی در شب هست که این موضوع برای مخاطبش مفهوم دارد اما برای غیر مخاطب گمراه کننده است چنانکه در مورد عده نگهبانان جهنم می فرماید ما با عددعده نگهبانان جهنم را بسیاری را گمراه و بسیاری را هدایت می کنیم گمراه نمی کنیم مگر فاسقان را
یا در سوره ن والقلم و مایسطرون این ایه با ایه بعدی که می گه تو به نعمت پروردگارت دیوانه نیستی مرتبط است

منظورم این است ایات ی که در مورد ان قسم خورده است با هم تناسب دارد
در این سه ایه که البته ایات بعدش هم ادامه ان ایات هست خداوند به شکل ستارگانی اشاره می کند که

مثلا اگر مجموعه ان ستارگان را عکس برداری کنیم و ان ستارگان را درشت کنیم مثلا کلمه قران درست می شود یا کلمه ای مثلا درست می شود که خدا ان کلمه را قران معرفی کرده و این معنی انه لقران کریم است او تاکیدا قران کریم است کی همان کسی که ستارگان طراحی کرده اند

شما دیده اید که علمای نجوم ستارگان را به دب اکبر و دب اصغر و سایرین طراحی کرده اند یا مثلا تعدادی ستاره را طوری مجسم کردند که شکل عقرب را در ان می بینند عقربی که دمش را وارونه ساخته است

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۱۹:۴۰
عقربي که نيش نمي زند!

http://www.ettelaat.com/new/newdata/2009/07/07-12/12-39-34.jpg

كژدم يا عقرب از دوازده صورت فلكي منطقه البروج و بين صور فلكي ميزان و كمان واقع شده است. دوره زماني عبور خورشيد از اين صورت فلكي از 23 تا 29 نوامبر يعني نيمه اول آبان است كه اين مدت زمان كمتر از ديگر صورت‌هاي فلكي است.

صورت فلكي عقرب در تيرماه از نصف‌النهار سماوي در اوايل شب مي‌گذرد و در طول اين ماه در عرض‌هاي شمالي و نزديك به افق جنوبي ديده مي‌شود و در آسمان ايران در نواحي شمالي به سطح افق نزديك است. ستارگان عقرب در ظاهر نقش كژدم را پديد مي‌آورند. درخشان‌ترين ستاره اين صورت فلكي قلب‌العقرب (Antares) يا آلفا ـ اسكورپي Alpha Scorpii ناميده مي‌شود كه ستاره‌اي سرخ رنگ است. قلب‌العقرب يك ابرغول سرخ بوده و قدر اول آن 700 بار نوراني‌تر از خورشيد و قطر آن تقريباً 300 برابر خورشيد است، قطر آن حدود 630 ميليون كيلومتر و در فاصله 400 سال نوري از زمين است. قدر ظاهري قلب‌العقرب 2/1 است. با يك دوربين دوچشمي مي‌توان اطراف قلب‌العقرب را كه شامل ستارگان نوراني متعدد دوگانه يا سه گانه مي‌شود بررسي كرد. نور ستارگان صورت فلكي عقرب به علت پيمودن فاصله زياد در جو زمين همواره چشمك مي‌زنند. ديگر ستارگان صورت فلكي عقرب به شرح زير هستند.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۱۹:۵۱
دم عقرب شبیه کدام حروف الفبای فارسی و عربی است

ادامه دارد

تصویر زیر ستارگان عقرب است دم عقرب شبیه حرف ن در الفبای فارسی و عربی است
دقت کنید ستاره قلب العقرب را بیابید

http://khademnevesht.files.wordpress.com/2009/07/dsc06929.jpg

x-x
۱۳۸۸/۰۷/۱۱, ۲۳:۵۳
با درود و خسته نباشید خدمت جناب مزمل

من هم اعتقادم این است که موضوعی چون اثبات اعجاز بودن قران کار اسانی نیست
و در ضمن با این دلیل شما که قران وحی است پس قابل ترجمه شدن نیست موافق نیستم زیرا اول اینکه این حرف یعنی شما نمی توانید قران را بفهمیدد و دوم اینکه خدا قران را تنزل داده از مقام وحی که علم خودش باشد به مرحله عقل انسان
پس ترجمه می شود کرد به شرطی که معنی را تغییر ندهیم
در ادامه
در این سه ایه که بی ربط به علم نجوم نیست خداوند به یکی از اشکال نجومی که در اسمان طراحی کرده و در فواصل مشخصی قرار داده است قسم خورده و گفته ان شکل قران کریم است

آیا این دو پاراگراف نشانه ی امانت داری شماست؟!شما در حال تفسیر این آیات به دلخواه خود هستید و همان طور که قبلا هم عرض کردم شما این کتاب را احساسی مطالعه کرده اید و نه منطقی!

شما در پست های اخیر تنها در حال بحث بر سر این آیات هستید که از طرف الله می باشد که چه زیبا سروده شده و نکاتی درخور تحسین در آن موجود است و ... و البته این روش قابل قبول نیست به علت اینکه ما نسل بشر با شناخت معجزه(قرآن) متوجه الله می شویم نه با دیدن الله متوجه معجزه!
شما ابتدا باید ثابت کنید که در پس این نوشته ها نیروی ماورا موجود است بعد به تفسیر آن بپردازید.پست 33 در مقام رد این 4 آیه بود که بنده نشان دادم که این نکات در کتب بشری هم هست و چه زیبا تر و لطیف تر! اما شما هنوز در حال تفسیر این آیات می باشید!شما هنوز به سوالات بنده پاسخ نداده اید.شما با جزئیات در حال اثبات کلیات هستید در صورتی که کلیات زیر سوال هستند.شما با توجه به اینکه فردی محقق می باشید می توانید استعاره و تعابیر زیبا بسازید اما یک فرد عام چه؟!آیا او هم متوجه پست های 36 و 37 شما خواهد شد؟اصلا می داند نجوم چیست؟این چه معجزه ای است که تنها یک فرد خاص با مطالعه های متفرقه متوجه تعابیر آن می شود؟و این چه معجزه ای است که یک فرد عام با مراجعه به متخصصین باید متوجه معانی آن شود؟و در آخر این علم چیست که عده ای را متخصص آن می نامیم(علم بشر یا علم الهی)؟یک مجتهد چگونه علم فهم قرآن را به دست می آورد با بیش از ده سال تلمذ و چرا یک فرد عام باید به این افراد رجوع کند که معلوم نیست کدام خوب و کدام بد است؟

بنده به این نتیجه رسیدم که شاید علاقه ای به بحث خارج از آیات ندارید و به همین خاطر سوالات بنده را پاسخ نمی دهید که خوب من از سوالات خود گذشتم اما طبق علاقه شما وارد بحث آیات قرآن می شوم.اجازه دهید قرآن را از اول بررسی کنیم یعنی سوره ی فاتحه.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿1﴾
اگر این عبارت را یک آیه در نظر بگیریم آیا الله مجبور به نامیدن خود است به مانند نامه های رسمی انسان ها"با سلام
اینجانب فلانی هستم"و تازه صفات بخشنده و مهربان را نیز اضافه کرده است؟
مگر بشر نباید متوجه صفات الله شود؟!پس چرا اینجا عکس است؟!
در این مورد توضیحی بفرمایید.


موفق باشید.

arash68
۱۳۸۸/۰۷/۱۲, ۰۹:۵۳
سلام بر همه دوستان گرامی

بنده سایتی در زمینه سوالی که پرسیده شد در نظر دارم که از همه دوستان با هر دین و اعتقادی که دارند می خواهم به انها مراجعه کنند!
این مساله که دوستان از راه علمی به حقایق دست پیدا می کنند بسیار عالی است!

yeganehmonji.blogfa.com

http://www.ejazquran.ir

با ارزوی موفقیت برای شما عزیزان:Rose:

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۲, ۱۳:۰۷
با درود و خسته نباشید خدمت جناب مزمل



من هم اعتقادم این است که موضوعی چون اثبات اعجاز بودن قران کار اسانی نیست
و در ضمن با این دلیل شما که قران وحی است پس قابل ترجمه شدن نیست موافق نیستم زیرا اول اینکه این حرف یعنی شما نمی توانید قران را بفهمیدد و دوم اینکه خدا قران را تنزل داده از مقام وحی که علم خودش باشد به مرحله عقل انسان
پس ترجمه می شود کرد به شرطی که معنی را تغییر ندهیم
در ادامه

در این سه ایه که بی ربط به علم نجوم نیست خداوند به یکی از اشکال نجومی که در اسمان طراحی کرده و در فواصل مشخصی قرار داده است قسم خورده و گفته ان شکل قران کریم است

آیا این دو پاراگراف نشانه ی امانت داری شماست؟!شما در حال تفسیر این آیات به دلخواه خود هستید و همان طور که قبلا هم عرض کردم شما این کتاب را احساسی مطالعه کرده اید و نه منطقی!

شما در پست های اخیر تنها در حال بحث بر سر این آیات هستید که از طرف الله می باشد که چه زیبا سروده شده و نکاتی درخور تحسین در آن موجود است و ... و البته این روش قابل قبول نیست به علت اینکه ما نسل بشر با شناخت معجزه(قرآن) متوجه الله می شویم نه با دیدن الله متوجه معجزه!
شما ابتدا باید ثابت کنید که در پس این نوشته ها نیروی ماورا موجود است بعد به تفسیر آن بپردازید.پست 33 در مقام رد این 4 آیه بود که بنده نشان دادم که این نکات در کتب بشری هم هست و چه زیبا تر و لطیف تر! اما شما هنوز در حال تفسیر این آیات می باشید!شما هنوز به سوالات بنده پاسخ نداده اید.شما با جزئیات در حال اثبات کلیات هستید در صورتی که کلیات زیر سوال هستند.شما با توجه به اینکه فردی محقق می باشید می توانید استعاره و تعابیر زیبا بسازید اما یک فرد عام چه؟!آیا او هم متوجه پست های 36 و 37 شما خواهد شد؟اصلا می داند نجوم چیست؟این چه معجزه ای است که تنها یک فرد خاص با مطالعه های متفرقه متوجه تعابیر آن می شود؟و این چه معجزه ای است که یک فرد عام با مراجعه به متخصصین باید متوجه معانی آن شود؟و در آخر این علم چیست که عده ای را متخصص آن می نامیم(علم بشر یا علم الهی)؟یک مجتهد چگونه علم فهم قرآن را به دست می آورد با بیش از ده سال تلمذ و چرا یک فرد عام باید به این افراد رجوع کند که معلوم نیست کدام خوب و کدام بد است؟

بنده به این نتیجه رسیدم که شاید علاقه ای به بحث خارج از آیات ندارید و به همین خاطر سوالات بنده را پاسخ نمی دهید که خوب من از سوالات خود گذشتم اما طبق علاقه شما وارد بحث آیات قرآن می شوم.اجازه دهید قرآن را از اول بررسی کنیم یعنی سوره ی فاتحه.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿1﴾
اگر این عبارت را یک آیه در نظر بگیریم آیا الله مجبور به نامیدن خود است به مانند نامه های رسمی انسان ها"با سلام
اینجانب فلانی هستم"و تازه صفات بخشنده و مهربان را نیز اضافه کرده است؟
مگر بشر نباید متوجه صفات الله شود؟!پس چرا اینجا عکس است؟!
در این مورد توضیحی بفرمایید.


موفق باشید.


تشکر می کنم از اینکه نظر خود را گفتید من ایات ستارگان را نوشتم اما شما توجه نکردید امید وارم روزی این حقیقت برای شما اشکار شود که من از روی علم نوشته بودم


خوب داستانش را می نویسم شاید برای شما جالب باشد من هنوز این ایات را ندیده بود و اصولا من قران را از اول به اخر نمی خوانم بلکه هر وقتی جایی را می خوانم زیرا ایات قران پیوسته نیست مثلا همین ایات ستارگان از ایه 75 سوره واقعه شروع می شود و تا چند ایه ادامه می یابد و پیوستگی بین ایات حفظ می شود مانند شروع یک موضوع


یک شب در تابستان متوجه سیاره بسیار پر نوری شدم که در راس ستارگان عقرب قرار گرفته بود وقتی که دقت کردم دیدم حرف ح را می بینم و بعد که به قلب عقرب نگاه کردم این سه ستاره را مانند حرف سین دیدم وقتی ادامه دادم یک ستاره دیدم مانند یک دندانه و بعد دو ستاره زیر هم مانند دو نقطه که یک خطاط می گذارد دم عقرب هم که شامل حرف ن در زبان فارسی و عربی است من یاد حرف مقطعه ن و یس و حم افتادم گفتم این دیگرچه شکلی است؟
چندی بعدوقتی در قران به ایات فلا اقسم بمواقع نجوم رسیدم این ستارگان به یادم امد سال بعد سیاره نورانی مکانش تغییر کرده بود وقتی به این ستارگان عقرب نگاه کردم دیدم به جای ان سیاره نورانی دو ستاره کوچک کنار هم وجود دارد که با سه ستاره پایین تر شکل ح را می سازند و قلب عقرب و دو ستاره دو طرف هم شکل سین را و حرف بعدی هم با دو ستاره بعد ی هم ی را می سازند

***

باشه شما به این موضوع دقت نکردید من هر جوری که شما خواسته باشید می نویسم جواب سوالاتتان را هم می خواستم بدم ولی بحث به ترجمه که رسید متوقف شد و من به سوال اول پاسخ دادم که ترجمه امکان داره مهم نیز است و امانت را هم باید رعایت کرد و مترجم مسئول است

***

اول یک نگاهی به ذهن خودم و شما بیندازم شما ایات قران را عباراتی بشری می دانید و من عبارات قران را ایات خدایی پس ما بد ترین نوع مذاکره را داریم یعنی بحث روی اختلافات نه روی اشتراکات


این نوع مذاکره بدترین مذاکره است ولی اشکالی ندارد امیدوارم نتایج درستی بدست بیاد ممکنه شما تسلطی روی قران نداشته باشید و بیشتر تخصصتان روی ادبیات غیر قرانی باشه بازم اشکال نداره

***


در مورد ایرادی که شما گرفتید که چرا خداوند نام الله را با دو صفت خود اورده است باز من توضیحاتی دارم که می نویسم
من فکر می کنم خدا نام الله را مانند یک آواتار و نام کاربری انتخاب کرده است زیرا اگر شما به شکل الله دقت کنید اواتار خیلی قشنگی است اما نام کاربری الله برای این است که وقتی قران را مطالعه می کنیم اشتباه نکنیم چون در قران نام اله زیاد اورده شده است اگر خدا الله را نمی اورد ما دچار اشتباه می شدییم اما حالا هر جا الله را ببینیم متوجه می شویم این همان اله واقعی است نه اله های دروغین که توسط مردم در طول تاریخ بجای خدا یا همراه با خدا پرستیده می شدند
اگر شما انتظار داشته باشید من بجای خدا حرف بزنم انتظار مناسبی نیست زیرا اگر این قران را به خدا انتساب دهیم منظور اصلی را باید از او بخواهیم که چرا اوله قران نوشتی بسم الله الرحمن الرحیم اما اگر قران را به محمد انتساب دهیم باز هم باید از او بخواهیم که به سوال شما پاسخ دهد من هم مانند شما انسان هستم و بیشتر از شما نیستم و اگر هم کسی ادعا کند بیشتر است دروغ می گوید اگر کسی بگوید من قران را بیشتر از ادم های عادی بلدم اشتباه می کند منتهی کسی که تحصیل می کند مسلم است اطلاعاتی را بدست می اورد که با کسی که تحصیلات ندارد فرق دارد اما اگر منظورتان این باشد که یک عالم به قران بگوید من تاویل قران را دقیقا میدانم او اشتباه می کند تاویل قران را فقط نویسنده قران می داند و ما باید سعی کنیم با تعقل و تفکر حرف علمی بزنیم و اگر علمی حرف بزنیم ممکن است حرف ما منظور خدا باشد یعنی ممکن است ما ایاتی را تاویل کنیم که خدا ان را تایید کند

***

اما بخشنده و مهربان هست هم این را به ما میرسونه که خدا رحمن و رحیم بودن را دوست دارد
مثال می زنم یک پلیس دوست دارد که یک راننده تخلف نکند و خوشحال می شود تا به یک راننده کار درست لبخند بزنه پس این پلیس اصل صفتش مهربانی است و صفت ثانویه که از ان اصلا خوشش نمیاد خشم و عذاب است که متاسفانه خدا با این جنایاتی که بشر در تاریخ کرده و دارد ادامه می دهد گاهی مجبور است از عذاب هم استفاده کند
این بهترین تحلیلی است که من از این ایات دارم تا نظر شما چی باشد

askari110
۱۳۸۸/۰۷/۱۲, ۱۷:۵۷
با سلام به دوستان عزیز واهل تحقیق
امروز فرصتی دست داد تا پستهای این تاپیک را از ابتدا بخوانم ، ابتدای بحث را که استارتر محترم ،شروع کردند با این مسئله شروع شد که ؛ راه اثبات معجزه بودن قرآن از نظر عقلی چیه؟ بحثهایی هم بین دوستان پیرامون همین موضوع درگرفت ولی اگز اشتباه نکنم از پست 19 یا 20 به بعد اصلا موضوع بحث بر مدار دیگری قرار گرفت وجهت گیریش عوض شد.واصلا به ادله عقلی نپرداختید .وبحث را برروی ترجمه قرآن بردید..پیشنهاد حقیر برای اینکه سؤال استارتر بحث به نتیحه ای برسد این است که بر اساس موضوع پیش رویم.
همانطور که جناب خردمند هم در یکی از پستهاشون اشاره کردند ، قرآن یکی از ادله اثبات نبوت پیامبر است.وهمه آن را به عنوان معجزه پیامبر می دانند.البته نه بدان معنی که خود پیامبر آنها را از خودش آورده باشد بلکه به آن دلیل که پیامبر با آنکه فردی بی سواد از نظر خواندن ونوشتن بودند وشاگردی هیچ استادی رابرای علم آموزی نکرده بودند ؛ با ارتباطی که با عالم وحی و خداوند داشتند ؛ آیاتی برقلبشان نازل وبعد بر زبانشان جاری می شد که ،هر فرد عامی هم با دیدن چنین اتفاقی بر حقانیت ادعای نبوت پیامبر پی می بردوچون همه ادبای عرب واهل فن ادبیات عرب هم از آوردن آیاتی مثل آن هم عاجز بودند ، این آیات را همه معجزه پیامبر میدانند.
از مهمترین ادله عقلی اعجاز قرآن همان بحث تحدی ومبارز طلبی قرآن است .که هرکس می تواند مثل آن را بیاورد ،که تابه حال برای هیچ کس ثابت نشده کسی توانسته باشد سوره ای مثل سوره های قرآن بیاورد.اگر هم برخی چیزهایی آوردند ،وادعا کردند، اهل فن ادبیات عرب ، این عبارات را قابل مقایسه با قرآن ندانستند.
آیا عاجز بودن حتی ادیبان از آوردن سوره ای مانند سوره های قرآن ،دلیل بر اعجاز قرآن نیست؟
البته بحث اعجاز قرآن بارها وبارها دراین سایت مطرح شده و به همه ابعاد اعجازی آن پرداخته شده ....من از دوستانی که اعجاز قرآن را زیر سؤال می برند با وجود این همه ادله عقلی ونقلی که همگی برای ما ثابت شده است ، اگر نقد جدیدی دارند نه همان نقدهای همیشگی که بارها به آن پرداخته شده ؛ بفرمایید که دلیل شما بر معجزه نبودن قرآن چیست؟ چطور تبدیل شدن عصای موسی به مار واژدها واحیای اموات عیسی وکشتی نوح و..را معجزه میدانید ولی قرآن را معجزه پیامبراسلام نمی دانید؟
از تمامی دوستان خوبم که دراین سایت مباحث علوم قرآنی را دنبال میکنید صمیمانه ممنونم.واز اینکه مزاحم بحث دوستانه شما بزرگواران شدم عذرخواهی میکنم.


التماس دعا

x-x
۱۳۸۸/۰۷/۱۲, ۱۸:۳۱
با درود

اما شما توجه نکردید امید وارم روزی این حقیقت برای شما اشکار شود که من از روی علم نوشته بودم
جناب مزمل بنده در طول عمر خود در مورد هیچ فردی قضاوت نکرده ام به علت اینکه خود را در این جایگاه نمی دانم.در پست قبل هم عرض کردم که شما یک فرد محقق و خاص هستید و نه اینکه بدون علم می نویسید.


خوب داستانش را می نویسم شاید برای شما جالب باشد من هنوز این ایات را ندیده بود و اصولا من قران را از اول به اخر نمی خوانم بلکه هر وقتی جایی را می خوانم زیرا ایات قران پیوسته نیست مثلا همین ایات ستارگان از ایه 75 سوره واقعه شروع می شود و تا چند ایه ادامه می یابد و پیوستگی بین ایات حفظ می شود مانند شروع یک موضوع


یک شب در تابستان متوجه سیاره بسیار پر نوری شدم که در راس ستارگان عقرب قرار گرفته بود وقتی که دقت کردم دیدم حرف ح را می بینم و بعد که به قلب عقرب نگاه کردم این سه ستاره را مانند حرف سین دیدم وقتی ادامه دادم یک ستاره دیدم مانند یک دندانه و بعد دو ستاره زیر هم مانند دو نقطه که یک خطاط می گذارد دم عقرب هم که شامل حرف ن در زبان فارسی و عربی است من یاد حرف مقطعه ن و یس و حم افتادم گفتم این دیگرچه شکلی است؟
چندی بعدوقتی در قران به ایات فلا اقسم بمواقع نجوم رسیدم این ستارگان به یادم امد سال بعد سیاره نورانی مکانش تغییر کرده بود وقتی به این ستارگان عقرب نگاه کردم دیدم به جای ان سیاره نورانی دو ستاره کوچک کنار هم وجود دارد که با سه ستاره پایین تر شکل ح را می سازند و قلب عقرب و دو ستاره دو طرف هم شکل سین را و حرف بعدی هم با دو ستاره بعد ی هم ی را می سازند
این خاطرات شما(از کلمه داستان استفاده نمی کنم،به علت اینکه داستان ممکن است واقعی نباشد و با نوشتن آن شما به این باور برسید که بنده صحبت شما را باور نکرده ام اما عکس است)یک تجربه شخصی می باشد که به راحتی می توانید آن را به هر اتفاقی پیوند زنید مانند آن 4 آیه!اما این صرفا یک تفسیر است که در آیات قرآن چنین چیزی استنباط نمی شود!

من به سوال اول پاسخ دادم که ترجمه امکان داره مهم نیز است و امانت را هم باید رعایت کرد و مترجم مسئول است
من هم عرض نکردم که ترجمه ممکن نیست تنها صحبت این بود که این چگونه معجزه ای است که توسط یک انسان باید ترجمه شود تا دیگران تازه آن را بخوانند!ایمان آوردن که مرحله ی بعدیست.

اول یک نگاهی به ذهن خودم و شما بیندازم شما ایات قران را عباراتی بشری می دانید و من عبارات قران را ایات خدایی پس ما بد ترین نوع مذاکره را داریم یعنی بحث روی اختلافات نه روی اشتراکات
اگر اشتراکی موجود بود این تبادل نظر ایجاد نمی شد و به گونه ای معلوم ها را کنار هم قرار می دادیم و مجهول را پیدا می کردیم.

این نوع مذاکره بدترین مذاکره است ولی اشکالی ندارد امیدوارم نتایج درستی بدست بیاد ممکنه شما تسلطی روی قران نداشته باشید و بیشتر تخصصتان روی ادبیات غیر قرانی باشه بازم اشکال نداره
به نکته ی بسیار خوبی اشاره کردید این کتاب که به نظر مسلمانان یک معجزه می باشد چرا به طور مستقیم با فطرت بشر ارتباط برقرار نمی کند و نیاز به نوعی تسلط (به مانند دانستن زبان عربی و تعابیر مختلف)دارد!؟

من فکر می کنم خدا نام الله را مانند یک آواتار و نام کاربری انتخاب کرده است زیرا اگر شما به شکل الله دقت کنید اواتار خیلی قشنگی است اما نام کاربری الله برای این است که وقتی قران را مطالعه می کنیم اشتباه نکنیم چون در قران نام اله زیاد اورده شده است اگر خدا الله را نمی اورد ما دچار اشتباه می شدییم اما حالا هر جا الله را ببینیم متوجه می شویم این همان اله واقعی است نه اله های دروغین که توسط مردم در طول تاریخ بجای خدا یا همراه با خدا پرستیده می شدند
خوب فرق الهه های حقیقی و دروغین باید با عمل الله آشکار شود نه با گفتن خودش!
به این توضیح دقت بفرمایید:
من می خواهم الله را بشناسم و کتاب قرآن را گشوده ام و با این آیه روبه رو می شوم چه تفکری در من ایجاد می شود؟غیر از این است که الله لطف فراوانی به خودش دارد و در ادامه دو صفت عالی را نیز به خود اضافه کرده است و از من انتظار دارد کتابی را که در اولین عبارتش تناقض به این بزرگیست را بپذیرم؟!من باید با گفته الله متوجه این موضوع شوم یا با کرامات او؟!می دانید فردی که عاشق خود است رقیب ندارد به مانند این آیه.

اگر شما انتظار داشته باشید من بجای خدا حرف بزنم انتظار مناسبی نیست زیرا اگر این قران را به خدا انتساب دهیم منظور اصلی را باید از او بخواهیم که چرا اوله قران نوشتی بسم الله الرحمن الرحیم اما اگر قران را به محمد انتساب دهیم باز هم باید از او بخواهیم که به سوال شما پاسخ دهد من هم مانند شما انسان هستم و بیشتر از شما نیستم و اگر هم کسی ادعا کند بیشتر است دروغ می گوید اگر کسی بگوید من قران را بیشتر از ادم های عادی بلدم اشتباه می کند منتهی کسی که تحصیل می کند مسلم است اطلاعاتی را بدست می اورد که با کسی که تحصیلات ندارد فرق دارد اما اگر منظورتان این باشد که یک عالم به قران بگوید من تاویل قران را دقیقا میدانم او اشتباه می کند تاویل قران را فقط نویسنده قران می داند و ما باید سعی کنیم با تعقل و تفکر حرف علمی بزنیم و اگر علمی حرف بزنیم ممکن است حرف ما منظور خدا باشد یعنی ممکن است ما ایاتی را تاویل کنیم که خدا ان را تایید کند
توضیح مبسوطی بود اما در پست های پیشین شما فرمودید که قرآن را منطقی درک کرده اید بنده تنها به دنبال این منطق هستم،چرا این منطق با روح من به عنوان یک معجزه صحبت نمی کند و در ادامه منطق من تناقضاتی هم در آن می یابد؟چرا کلمه ای در این کتاب هست که باید توسط الله پاسخ داده شود؟شما فرموده بودید هر کس آنقدر قرآن بخواند تا مترجم شود و فهم قرآنی پیدا کند،چرا این مفاهیم بار اول با بشر ارتباط برقرار نمی کند؟

اما بخشنده و مهربان هست هم این را به ما میرسونه که خدا رحمن و رحیم بودن را دوست دارد
در این آیه این کلمات صفات خود الله است به گفته ی خودش.می توانست بگوید به نام خدایی که بخشندگی و مهربانی را دوست دارد که نگفته.

این بهترین تحلیلی است که من از این ایات دارم تا نظر شما چی باشد
سوال بنده هنوز پا بر جاست و آن اینکه بشر باید متوجه کرامات الله شود یا الله خود را شایسته این کرامات بداند؟

موفق باشید.
در ضمن نوع قلم را به Tahoma تغییر دادم.

x-x
۱۳۸۸/۰۷/۱۲, ۱۹:۲۴
با درود خدمت جناب عسکری

ولی اگز اشتباه نکنم از پست 19 یا 20 به بعد اصلا موضوع بحث بر مدار دیگری قرار گرفت وجهت گیریش عوض شد.واصلا به ادله عقلی نپرداختید .وبحث را برروی ترجمه قرآن بردید..پیشنهاد حقیر برای اینکه سؤال استارتر بحث به نتیحه ای برسد این است که بر اساس موضوع پیش رویم.
جناب عسکری درست است که نسخه ی عربی قرآن موجود است اما همه ی انسان ها این نسخه را مطالعه می کنند یا ترجمه شده ی آن را؟
پس نتیجه می گیریم که قرآن دست چندم در اختیار ما قرار دارد تازه روش ترجمه ی آن ها چیست؟آیا مفهوم آن را در ترجمه انتقال داده اند؟آیا نظرات خود را در آن به کار نبرده اند؟و ....
پس به این نتیجه می رسیم که سوالات از مسئله اعجاز عقلی فاصله نداشته است.

قرآن یکی از ادله اثبات نبوت پیامبر است
قرآن یکی از ادله اثبات نبوت پیامبر نیست بلکه تنها دلیل می باشد که اگر این مورد رد شود مسائل زیادی زیر سوال می رود.

وهمه آن را به عنوان معجزه پیامبر می دانند.
تصور نمی کنید این عبارت کمی زود بود به علت اینکه این تاپیک هنوز موجود است.

البته نه بدان معنی که خود پیامبر آنها را از خودش آورده باشد بلکه به آن دلیل که پیامبر با آنکه فردی بی سواد از نظر خواندن ونوشتن بودند وشاگردی هیچ استادی رابرای علم آموزی نکرده بودند ؛ با ارتباطی که با عالم وحی و خداوند داشتند ؛ آیاتی برقلبشان نازل وبعد بر زبانشان جاری می شد که ،هر فرد عامی هم با دیدن چنین اتفاقی بر حقانیت ادعای نبوت پیامبر پی می برد
خوب این تاپیک هم برای همین است که شما موجود بودن یک نیروی ماورا را در آن اثبات کنید.

ادبای عرب واهل فن ادبیات عرب هم از آوردن آیاتی مثل آن هم عاجز بودند ، این آیات را همه معجزه پیامبر میدانند.
باز هم اشاره کردید (ادبای عرب و اهل فن ادبیات عرب) یک فرد فارسی،چینی،انگلیسی،روسی و ... زبان چگونه پی به معجزه بودن آن ببرند و آیا این تحدی در مورد آن ها هم هست؟یعنی من زبان عربی یاد بگیرم و بعد سوره ای به مانند قرآن ایجاد کنم؟آیا این یک امر منطقی است؟شاید این بحث تحدی در مورد اعراب باشد چون این دین برای آنهاست.

از مهمترین ادله عقلی اعجاز قرآن همان بحث تحدی ومبارز طلبی قرآن است .
قسمت بالا را دوباره مطالعه بفرمایید.

آیا عاجز بودن حتی ادیبان از آوردن سوره ای مانند سوره های قرآن ،دلیل بر اعجاز قرآن نیست؟
البته این کار انجام شده اما مسلمانان ادعا کرده اند که در این کتب عین کلمات قرآن به کار رفته و در واقع نوعی تقلید است اما شرایطی در قرآن ذکر نشده است پس ادعای مسلمین نیز می تواند یک ادعا باقی بماند.در ضمن همان طور که قبلا هم ذکر کردم این تحدی تنها برای اعراب است نه ملل دیگر،به علت اینکه ما ترجمه این کتاب را می خوانیم حالا به عربی پاسخ دهیم؟!مطلب آخر انسان در حال مناظره با الله نیست که بخواهند علم خود را به رخ هم بکشند(شاید بفرمایید علم الله مطلق است و علم انسان در برابر آن محسوب نمی شود اما چرا این علم تناقض دارد؟) بلکه مسئله اینجاست که چرا نیروی معجزه و ارتباط آن با الله معلوم نیست؟

البته بحث اعجاز قرآن بارها وبارها دراین سایت مطرح شده و به همه ابعاد اعجازی آن پرداخته شده ....
احتمالا شروع کننده تاپیک این مسائل را می داند اما با توجه به مطالبی که قبلا عرض کردم بنده به عنوان شخص ثالث قانع نشده ام شاید ایشان قانع شوند!

از تمامی دوستان خوبم که دراین سایت مباحث علوم قرآنی را دنبال میکنید صمیمانه ممنونم.واز اینکه مزاحم بحث دوستانه شما بزرگواران شدم عذرخواهی میکنم.
شرمنده می فرمایید، استفاده از عقل نوشته های شما باعث خرسندی است.
البته جناب M.Shojaati (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=15736&page=5#) با مطالعه این پست در مقام پاسخ گویی بر خواهد آمد.

موفق باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۲, ۲۰:۰۶
نوشته توسط مزمل
اما شما توجه نکردید امید وارم روزی این حقیقت برای شما اشکار شود که من از روی علم نوشته بودم



x-x
جناب مزمل بنده در طول عمر خود در مورد هیچ فردی قضاوت نکرده ام به علت اینکه خود را در این جایگاه نمی دانم.در پست قبل هم عرض کردم که شما یک فرد محقق و خاص هستید و نه اینکه بدون علم می نویسید


تشکر



نوشته توسط مزمل


خوب داستانش را می نویسم شاید برای شما جالب باشد من هنوز این ایات را ندیده بود و اصولا من قران را از اول به اخر نمی خوانم بلکه هر وقتی جایی را می خوانم زیرا ایات قران پیوسته نیست مثلا همین ایات ستارگان از ایه 75 سوره واقعه شروع می شود و تا چند ایه ادامه می یابد و پیوستگی بین ایات حفظ می شود مانند شروع یک موضوع




یک شب در تابستان متوجه سیاره بسیار پر نوری شدم که در راس ستارگان عقرب قرار گرفته بود وقتی که دقت کردم دیدم حرف ح را می بینم و بعد که به قلب عقرب نگاه کردم این سه ستاره را مانند حرف سین دیدم وقتی ادامه دادم یک ستاره دیدم مانند یک دندانه و بعد دو ستاره زیر هم مانند دو نقطه که یک خطاط می گذارد دم عقرب هم که شامل حرف ن در زبان فارسی و عربی است من یاد حرف مقطعه ن و یس و حم افتادم گفتم این دیگرچه شکلی است؟


چندی بعدوقتی در قران به ایات فلا اقسم بمواقع نجوم رسیدم این ستارگان به یادم امد سال بعد سیاره نورانی مکانش تغییر کرده بود وقتی به این ستارگان عقرب نگاه کردم دیدم به جای ان سیاره نورانی دو ستاره کوچک کنار هم وجود دارد که با سه ستاره پایین تر شکل ح را می سازند و قلب عقرب و دو ستاره دو طرف هم شکل سین را و حرف بعدی هم با دو ستاره بعد ی هم ی را می سازند



x-x
این خاطرات شما(از کلمه داستان استفاده نمی کنم،به علت اینکه داستان ممکن است واقعی نباشد و با نوشتن آن شما به این باور برسید که بنده صحبت شما را باور نکرده ام اما عکس است)یک تجربه شخصی می باشد که به راحتی می توانید آن را به هر اتفاقی پیوند زنید مانند آن 4 آیه!اما این صرفا یک تفسیر است که در آیات قرآن چنین چیزی استنباط نمی شود!


ان چه من نوشتم قابل تحقیق هست فرق ان با قصه و داستان این است که قصه ذهنی است اما انچه من از ان حرف میزنم ذهنی نیست در محیط بیرون وجود خارجی دارد
مثال میزنم ایا ماه و خورشید و ستارگان وجود خارجی ندارند ؟
اگر کسی به شما بگه در کشوری مردم ان کشور به اب می گویند ماء ایا شما قبول نمی کنید
منم یک رویداد خارجی را ادرس دادم شما می توانید تحقیق کنید من تصویری را هم که از ستارگان عقرب اورده ام خودم از اسمان نگرفته ام من در اینترنت پیدا کرده ام اهل نجوم این ستاره ها را شکل عقرب می گویند ولی من حروف الفبایی که کلمه ای را می سازند
هرکس می تواند در تابستان به این ستاره ها نگاه کند و درستی یا نادرستی ان را ببیند
ولی شما تحقیق نکرده رد کردید که این شیوه من نیست من شیوهام تحقیق است قبل از تحقیق نه رد می کنم نه قبول



نوشته توسط مزمل


من به سوال اول پاسخ دادم که ترجمه امکان داره مهم نیز است و امانت را هم باید رعایت کرد و مترجم مسئول است



x-x
من هم عرض نکردم که ترجمه ممکن نیست تنها صحبت این بود که این چگونه معجزه ای است که توسط یک انسان باید ترجمه شود تا دیگران تازه آن را بخوانند!ایمان آوردن که مرحله ی بعدیست.


من فکر می کنم شما با تعریف معجزه مشکل دارید که امیدوارم به تعریف واقعی ان دست یابید مثلا اب یک تعریفی دارد اب چیست مایع است و.......
اگر کسی اب را جامد تعریف کند باید تعریفش را اصلاح کند




نوشته توسط مزمل

اول یک نگاهی به ذهن خودم و شما بیندازم شما ایات قران را عباراتی بشری می دانید و من عبارات قران را ایات خدایی پس ما بد ترین نوع مذاکره را داریم یعنی بحث روی اختلافات نه روی اشتراکات




x-x
اگر اشتراکی موجود بود این تبادل نظر ایجاد نمی شد و به گونه ای معلوم ها را کنار هم قرار می دادیم و مجهول را پیدا می کردیم.



نوشته توسط مزمل


این نوع مذاکره بدترین مذاکره است ولی اشکالی ندارد امیدوارم نتایج درستی بدست بیاد ممکنه شما تسلطی روی قران نداشته باشید و بیشتر تخصصتان روی ادبیات غیر قرانی باشه بازم اشکال نداره



x-x
به نکته ی بسیار خوبی اشاره کردید این کتاب که به نظر مسلمانان یک معجزه می باشد چرا به طور مستقیم با فطرت بشر ارتباط برقرار نمی کند و نیاز به نوعی تسلط (به مانند دانستن زبان عربی و تعابیر مختلف)دارد!؟

زبان عربی یک بهانه است اکنون تمام دنیا با هم ارتباط دارند و انسان می تواند با ترجمه مفاهیم دیگران را به سایر زبانها انتقال دهد
اما اگر شما فکر میکنید کلمات قران باید عجیب و غریب باشد این تعریف شما است در حالی که ما هو را به تنهایی او معنی می کنیم و علیم را هم به تنهایی دانا معنی می کنیم و شی را هم چیز و ان را هم به درستی و اما خدا این کلمات را زیبا ترکیب کرده که به این اعجاز ظاهری می گویند که از دست بشر بر نمیاد چنانکه من هر متن عربی را که نگاه می کنم به راحتی میتوانم ان را تشخیص دهم ایه هست یا نه تا حالا هزاران حدیث و ایه مخلوط را در کتب مذهبی دیده امم و تفاوت این متون را به راحتی می توان تشخیص داد
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا اسمان هست
اما بیشتر از این تفاوت که بین متون عربی و قران مشاهده می شود که به اصطلاح می گویند مانند نخود در آش مشخص هست
بیشتر هدفی که مجموعه قران دنبال می کند را باید در نظر گرفت
نکته دیگری که در قران مهم هست اطلاعات کامل مولف در مورد تاریخ هست که بیشتر تاریخ ادیان را بیان کرده است
نکته مهم دیگر اشنایی با اختلافات میان انسانها هست و راه حلهایی که ارائه داده هست
مانند دانست روحیات دختران و زنان و روحیات مردان و زنان اشنایی ذاشتن با مشکلات خانوادگی
نکته دیگر راه حلهایی که ارائه داده در مورد جرائم که نشان میده اطلاعات کافی داشته هست
و خیلی چیزهای دیگر که من انها را علمی میبینم و از همه مهمتر میبینم که نویسنده با مخاطب صادقانه حرف زده در حالی که انسانها هر چند وارسته با دیگران صادق نیستند بخصوص اگر گوینده و نویسنده شروع را بر دروغ گذاشته باشد زیرا در فرض شما محمد صادق نبوده زیرا او خود را پیامبر و غیره که اینها با صداقتی که مولف در قران دارد نمی سازد




نوشته توسط مزمل
من فکر می کنم خدا نام الله را مانند یک آواتار و نام کاربری انتخاب کرده است زیرا اگر شما به شکل الله دقت کنید اواتار خیلی قشنگی است اما نام کاربری الله برای این است که وقتی قران را مطالعه می کنیم اشتباه نکنیم چون در قران نام اله زیاد اورده شده است اگر خدا الله را نمی اورد ما دچار اشتباه می شدییم اما حالا هر جا الله را ببینیم متوجه می شویم این همان اله واقعی است نه اله های دروغین که توسط مردم در طول تاریخ بجای خدا یا همراه با خدا پرستیده می شدند




x-x

خوب فرق الهه های حقیقی و دروغین باید با عمل الله آشکار شود نه با گفتن خودش!
به این توضیح دقت بفرمایید:
من می خواهم الله را بشناسم و کتاب قرآن را گشوده ام و با این آیه روبه رو می شوم چه تفکری در من ایجاد می شود؟غیر از این است که الله لطف فراوانی به خودش دارد و در ادامه دو صفت عالی را نیز به خود اضافه کرده است و از من انتظار دارد کتابی را که در اولین عبارتش تناقض به این بزرگیست را بپذیرم؟!من باید با گفته الله متوجه این موضوع شوم یا با کرامات او؟!می دانید فردی که عاشق خود است رقیب ندارد به مانند این آیه




ایا شما از دیگران انتظار دارید خود را ان گونه که هستند معرفی کنند یا انگونه که نیستند یا انگونه که شما می خواهید من میبینم خدا خودش را با تمام ابعادش معرفی کرده این چه اشکالی داره من که اشکالی ندیدم




نوشته توسط مزمل
اگر شما انتظار داشته باشید من بجای خدا حرف بزنم انتظار مناسبی نیست زیرا اگر این قران را به خدا انتساب دهیم منظور اصلی را باید از او بخواهیم که چرا اوله قران نوشتی بسم الله الرحمن الرحیم اما اگر قران را به محمد انتساب دهیم باز هم باید از او بخواهیم که به سوال شما پاسخ دهد من هم مانند شما انسان هستم و بیشتر از شما نیستم و اگر هم کسی ادعا کند بیشتر است دروغ می گوید اگر کسی بگوید من قران را بیشتر از ادم های عادی بلدم اشتباه می کند منتهی کسی که تحصیل می کند مسلم است اطلاعاتی را بدست می اورد که با کسی که تحصیلات ندارد فرق دارد اما اگر منظورتان این باشد که یک عالم به قران بگوید من تاویل قران را دقیقا میدانم او اشتباه می کند تاویل قران را فقط نویسنده قران می داند و ما باید سعی کنیم با تعقل و تفکر حرف علمی بزنیم و اگر علمی حرف بزنیم ممکن است حرف ما منظور خدا باشد یعنی ممکن است ما ایاتی را تاویل کنیم که خدا ان را تایید کند




x-x

توضیح مبسوطی بود اما در پست های پیشین شما فرمودید که قرآن را منطقی درک کرده اید بنده تنها به دنبال این منطق هستم،چرا این منطق با روح من به عنوان یک معجزه صحبت نمی کند و در ادامه منطق من تناقضاتی هم در آن می یابد؟چرا کلمه ای در این کتاب هست که باید توسط الله پاسخ داده شود؟شما فرموده بودید هر کس آنقدر قرآن بخواند تا مترجم شود و فهم قرآنی پیدا کند،چرا این مفاهیم بار اول با بشر ارتباط برقرار نمی کند؟


بار اول نه چون که خدا بر عکس این اراده کرده چون در این صورتی که شما می گویید اجبار می شد و خدا می خواهد در دین اجبار نباشد قران کاملا عادی هست معجزه اش راباید یافت من یافته ام با مطالعه هم امکانش هست فقط نباید تاریخ و مردم را در مطالعه دخیل داد بلکه باید خدا را بیگناه فرض کرد و ادما را مجرم در این صورت بهتر می شود خواند من همین روش را دارم


x-x

چرا کلمه ای در این کتاب هست که باید توسط الله پاسخ داده شود؟

اینجمله را نفهمیدم



نوشته توسط مزمل
اما بخشنده و مهربان هست هم این را به ما میرسونه که خدا رحمن و رحیم بودن را دوست دارد



x-x

در این آیه این کلمات صفات خود الله است به گفته ی خودش.می توانست بگوید به نام خدایی که بخشندگی و مهربانی را دوست دارد که نگفته.




مسلم است این معنی را هم دارد زیرا اگر من مهربان باشم ادمای مهربان را هم دوست دارم
خدا هم مردم را دعوت به رحم و بخشش کرده است
اما ایراد شما واقعا به چیست من متوجه منطق شما در این کلماتی که ترکیب می کنید نمی شوم



نوشته توسط مزمل
این بهترین تحلیلی است که من از این ایات دارم تا نظر شما چی باشد




x-x

سوال بنده هنوز پا بر جاست و آن اینکه بشر باید متوجه کرامات الله شود یا الله خود را شایسته این کرامات بداند؟


به نظر من هر دو اما مهمترین ان این است که الله خود را شایسته کرامات نمی خواهد بداند زیرا الله گدا نیست بلکه غنی هست مسلم هست ادمی که کمبود داره میخاد تشویق بشه جایزه بگیره شما فکر می کنید تفاوت یک استاد دانشگاه با یک کارخانه دار چیست شما فکر می کنید یک ادم با شعور و با علم که ثروت بسیار دارد چرا از فرزندش می خواهد استاد و مهندس شود ایا برای حقوق ماهانه نه زیرا او غنی است پس کسی که سالانه میلیاردها تومان ثروت دارد ایا به حقوق ماهانه فکر می کند نه چرا چون او غنی است خدا نیز اینگونه است من از شما می خواهم خدا را غنی بدانید اما خدا کراماتش را نشان میدهد ولی باید ببینیم خدا مانند رادیو هست برنامه اش را پخش می کند اما این انسان هست که کانال را انتخاب می کند اگر ما کانال فوتبال را نگاه کنیم ایا اخبار به گوش ما میرسد نه



x-x

موفق باشید.
در ضمن نوع قلم را به tahoma تغییر دادم.



ببخشید من لحن صریحی دارم سوءتفاهم نشود

hamzeh
۱۳۸۸/۰۷/۱۲, ۲۲:۰۰
سلام
چند دلیل عقلی دارم در مورد حق بودن قرآن اگه حوصله میکنید توجه کنید
1.هیچ کتاب دیگری در طول تاریخ مشاهده نشده که با قرآن رقابت کند..هیچ کس ادعا نکرده که حرفی مشابه قرآن آورده
2.در قدرت و عظمت خدا شکی نداریم..یعنی اگر بی دین هم باشیم، هیچ شکی در عظمت دنیا نداریم و با این رویکرد هیچ شکی در عظمت خدا نخواهیم داشت..خدا، با عظمت و قدرتش، یقینا اگر کسی به او افترا ببنده و کتابی رو به نا حق بش نسبت بده، این موضوع رو بر نخواهد تابید..به نظرم روشنه این موضوع
3.هر قرآن دیگری اگر نازل میشد با هر ترکیب کلمات و جملات، کسی که نمی خواست قبول کنه، قبول نمی کرد، میگفت برای من یک قرآن دیگر بیاورید..یک سخن دیگر بیاورید...این خصلت انسانه که زیر بار حق نمی ره..
قبول کنید اگر قرآن مطابق هوا و هوس ما هم نازل میشد باز در موردش مجادله میکردیم
با توجه به این صحبتها، و تاکید روی دلیل دوم، اعتقاد دارم قرآن حق است..
درسته، سوال داریم در موردش، نکات مبهم وجود داره، علممون کامل نیست در موردش چون بش احاطه نداریم
اما با توجه به دلایلی که عرض شد، اگر حق بودنش رو پذیرفتیم، آیه هست که میگه هرچیشو نفهمیدی صبر کن..راسخون فی العلم میگن همه اش از طرف خئاست، حتی آنچه که ما نمیفهمیم...
آدمای جاهل فری تا چیزی رو نفهمیدن کلش رو زیر سوال میبرند
آدم عاقل، باور داره که علمش کامل نیست
آیه هست که میگه از چیزی که در موردش احاطه علمی نداری پیروی نکن
آیه هست که میگه از احسن قول تبعیت کن
بعضی آیات رو میفهمیم
اگه همونا که میفهمیم رو احسن قول قبول کنیم، از همونا هم تبعیت کنیم انشاا... خدا خودش راه رو نشونمون میده
بالاخره امام داریم..غایبه اما هست
اما راه روشن کردن متشابهات قرآنه
صبر میکنیم انشاا... امام اون قسمت که نمیفهمیم رو هم برامون روشن میکنه
یه عرض دارم
لطفا توجه کنید
میگن قرآن هفت بطن داره که هر بطنی خودش هفت بطن داره
در مورد این قول حرفی نمی زنم
اما میگم دوستان
قرآن واسه فهم من و شما نازل شده
از روشتایی بی سواد
تا علامه دهر
تا امام
برای جن و انس
قرآن کتاب خواندن است
اسمش روشه
این که نمیفهمیمش، پس طرفش نریم خدعه شیطانه
طرفش که بریم خودش راه رونشونمون میده
تنهاااااااااااا چیزیه که موجود و حاضره
تمام امام شهید شدن غیر از امام زمان
تمام پیامبرا یا غایب هستن یا بالاخره ظاهر نیستن در این دنیا
امام زمان هم غایبه
تنها چیزی که ظاهره و در دسترسه
همین قرآنه
این قرآن رو هم اگر رها کنیم
دیگه چی داریم؟
شک کنید
اما دنبال جواب برای شکتون باشید و از طریق شک به یقین برسید
فعبد ربک حتی تاتیک الیقین
یک قدم برداریم
تا خدا صد قدم برداره
و لینصرن الله من ینصره
تویی که اومدی تو این فروم ثبت نام کردی
وقت گذاشتی
یقین کن جذبه ای تورو کشونده که اومدی
پس از این پتانسیل استفاده کن
یک موضوعی رو هم بگم و مزاحم نشم بیش از این
اعتقاد دارم این جنبه های اعجاز عددی که میشینن حساب میکنن زیاد مورد وثوق نیست و بش اعتماد نکنین
البته اعتقاد من اینه
که چمیدونم چی رو که حساب کنی انقد بالا و پایینش میکنن که یه مضربی از نوزده توش دربیاد
اعتنا نکنید به این حرفا
این عدد رقمها رو از روی چیدمان قرآن مبتنی بر مصحف عثمان حساب میکنند، که اگه بر اساس ترتیب نزول یا ترتیب قرآن حضرت علی اگه حساب کنیم جور در نمیاد
یا میگن کلمه شهر در قرآن 12 بار اومده..کلمه امام هم 12 بار
کلمه امام + مشتقاتش مثل ائمه درسته 12 بار اومده
کلمه شهر بصورت مفرد 12 بار اومده اما شهور و اشهر رو هم که اضافه کنیم از 12 بیشتر میشه
یا مثلا میگن یوم 365 بار اومده
چه معیاری هست که فقط مفرد ها رو حساب کنیم؟ یا جمع و مفرد رو با هم حساب کنیم؟ هرکدوم با هوای نفسمون جور بود اونو اعلام کنیم؟ هرکدوم عجیب بود اونو اعلام کنیم؟
اعجاز قرآن از این حرفا خیلی بالا تره به اعتقاد من
حرف خداس
تنها کلامیه که مطلقه در این دوره و زمونه
حتی نهج البلاغه هم مطلق نیست
اما قرآن تنها چیزیه که هست
بش ظلم نکنیم
حقش رو بجا بیاریم
روزی یک صفحه خوندن شاید بیشتر از یک دقیقه وقتمون رو نگیره
مهجورش نذاریم
حتی اگه بش اعتقاد نداریم، روزی یک صفحه خوندن از کلامی که ادعا میکنه تنها سخن مطلق روی زمینه، و هیچ منازعی هم نداره، از جهت عقلی کار کاملا درستیه
من نصیحتتون نمیکنم
از تجربیات شخصیم دارم میگم
هرکس حرف و حدیثی داشت باش بحث علمی میکنم
شک کنید عیبی نداره
اما شک علمی
نه از روی لجاج
اهل شک بودین..
خودم تو شبهه میندازمتون
به هم بریم دنبال جوابش
نه اینکه به محض اینکه شک کردیم کلش رو زیر سوال ببریم
یه سوال دارم
فک کنید روش
قرآن میگه شق القمر اتفاق افتاده
به عنوان یک معجزه
آیا فقط در حجاز اتفاق افتاده؟ مگه میشه؟
جای دیگه روی زمین کسی دیده؟
در تاریخ گزارش شده؟
اگر راست باشه، پس کس دیگری هم باید دیده باشه
و در تاریخ 1400 سال پیش باید در تمام نصفه ای روی زمین که شب بوده، مشاهده شده باشه
اهلش بودین، باتون بیشتر صحبت میکنم
باید ذهنم رو قلقلک بدین تا تراوش کنه کلامم
حوصله کردین بیاین صحبت کنیم

hamzeh
۱۳۸۸/۰۷/۱۲, ۲۲:۳۷
یکی از بحثایی که میکنن مثلا روی عدد نوزده، میگن بسم الله الرحمن الرحیم نوزده حرفه
این در صورتیه که به همین شکل نوشته بشه
اما رحمان به این شکل هم نوشته میشه
حتی گونه درست تر نوشتن کلمه مقدس الله به این شکله : الاه البته با تشدید
اینه که عرض میکنم روی این بحثای عددی مانور ندید، چون جای پای محکمی نیست..یه جور دیگه حساب کنید مضرب نوزده درنیاد کلشو زیر سوال میبرید.
یا یوم رو گفتم که میگن 365 بار اومده در قرآن
سال قمری که 365 روز نیست..به فرض که یوم ( حالا به انضمام ایام و صور دیگه) 365 بار بود ( که نشمرده ام..شاید باشه شاید نباشه نمیدونم) چرا به عدد قمری نیومده؟
یه میگن دنیا و آخره به تعداد مساوی اومده..خوب خیلی جاها آخه با هم اومده ..فی الدنیا و الاخره..دلیل نمیشه
یا میگن تعداد برکت و زکوه مساویه..شمردم، مساوی نبود
یه چیزی رو شمردم جالب بود
این رو میگم
تعداد تمام کلمات با ریشه ملک، شامل ملائکه و نظایر اون، دقیق 88 بار بود..
و تعداد تمام کلمات شیطان، شیاطین و کلا هرچی ریشه شطن داشت هم 88 بار بود
روش تاکید نمیکنم، نکته جالبی میتونه باشه اما تاکید نمیکنم رو این موضوع هم
چون ابلیس رو مستثنی میکنه...و خیلی سوالای دیگه
سوال کنیم از اهلش
و دنبال جواب باشیم
جواب متقن
لا تقفوا ما لیس لک به علم
ان السمع و البصر و الفواد
کل اولئک کان عنه مسئولا
یه صحبت دیگه
خیلی جاها تو قرآن هست یعذب من یشاء و یغفر لمن یشاء
یهدی من یشاء
یه نکته
ی من یشا< لزومی نداره در خدا باشه
یه پتانسیله که ما به خدا بگیم : تو میبخشی هرکه را که بخواهد بخشیده شود...تو هدایت میکنی هر که را بخواهد هدایت شود..
اگه اینجور معنی کنیم..و حجت هم تمامه، چون معنی کاملا درسته..بر خدا حقی است که ما رو هدایت کنه
چون خودش گفته
حق رو به گردن گرفته
در جای دیگه خدا میگه :
ان علینا للهدی
یعنی هدایت بر عهده ماست..
بچه ها
خود خدا هدایت رو بر عهده خودش گذاشته
بازم بگم؟
گوش بدین پس
1-وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاؤُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ
2-ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُواْ كَذَلِكَ حَقًّا عَلَيْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِينَ
3-فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ
4-إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ
از آیه 4 ام منظورم این بود که ادعا میکنه اول در دنیا کمک میکنه خدا بعد آخرت
حقیه که خود خدا به عهده گرفته
امتحانش کنید آسون ترین کاریه که میشه کرد دیگه؟
خود خدا میگه
و من اصدق من الله حدیثا
کمش اینه که باور کنیم دیگه؟حرف کسی که ادعای خدایی میکنه و هیچ منازعی هم نداره رو باور نکنیم، حرف کیو باور کنیم؟
قرآن رو قبول نداری؟
حرفی بیار که هدایت کننده تر باشه
قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ
اگه حرفم غیر منطقی بود
هرجاش با عقل سلیم و غیر معاند مشکلی داشت..
بفرمایید
هستم خدمتتون

x-x
۱۳۸۸/۰۷/۱۲, ۲۳:۱۲
با درود

ولی شما تحقیق نکرده رد کردید که این شیوه من نیست من شیوهام تحقیق است قبل از تحقیق نه رد می کنم نه قبول
جناب مزمل متاسفانه پاسخ های سریع شما منجر به دقت کمتر شده است.
در پاسخ بنده شما دلیلی بر رد این مسئله(علم نجوم) دیدید؟ تنها صحبت بر سر این موضوع بود که شما در حال انضمام این علم که خود تجربه کرده اید به آیات قرآن بودید که بنده عرض کردم این تفسیر شماست و از آیات این صحبت ها بر نمی آید.دیدید موضوع چه بود و شما چه بر داشت کردید؟!البته از این قضاوت شما کمی تعجب کردم!


من فکر می کنم شما با تعریف معجزه مشکل دارید که امیدوارم به تعریف واقعی ان دست یابید مثلا اب یک تعریفی دارد اب چیست مایع است و.......
اگر کسی اب را جامد تعریف کند باید تعریفش را اصلاح کند
جناب مزمل شما از آن سه خط فقط همان کلمه معجزه را مشاهده کردید!
معجزه چیست؟عملی است که موجب نفی یا نقض قانون علیت نشود بلکه تنها خرق عادت طبیعت باشد.
توضیح نوشته:در یک کلاس معلم برای آموزش شاگرد نه تنها با زبان رایج صحبت می کند بلکه کلمات را طوری انتخاب می کند که در قدرت فهم او باشد.حالا الله با زبان دیگری صحبت می کند که بشر نیاز مبرم به یک مترجم پیدا می کند(نقص اول) و آن قدر کلمات مبهم به کار می برد که هر فرد باید تفسیری بدان اضافه کند(نقص دوم).
پس همان طور که مشاهده کردید جمله ی بنده صحیح و واضح بود که شما تنها یک کلمه ی آن را دیدید.

زبان عربی یک بهانه است اکنون تمام دنیا با هم ارتباط دارند و انسان می تواند با ترجمه مفاهیم دیگران را به سایر زبانها انتقال دهد
جناب مزمل این جمله ی شما نشانه ی عدم آگاهی شما به علم ترجمه می باشد.سال گذشته موسسه داراالترجمه ای که بنده در آن فعالیت می کنم،مجبور به پرداخت 50 هزار دلار جریمه به علت اشتباه در ترجمه شد و شما باید اطلاع داشته باشید که این مترجمان مدرکشان نباید پایین تر از کارشناسی ارشد باشد.(باید ذکر کنم که کتاب ترجمه شده از زیر دست چندین نفر به غیر از مترجم می گذرد.)
حال شما این صحبت را بهانه می پندارید!یا به مانند متن اولتان احساس کردید بنده بدون تحقیق نوشته ام!واقعا این گونه برداشت از شما که احساس می کردم فردی واقع بین و خاص هستید بعید بود!

ایا شما از دیگران انتظار دارید خود را ان گونه که هستند معرفی کنند یا انگونه که نیستند یا انگونه که شما می خواهید من میبینم خدا خودش را با تمام ابعادش معرفی کرده این چه اشکالی داره من که اشکالی ندیدم
همان طور که قبلا فرمودید مطمح افراد متفاوت است و هر فرد انتظاری از خدا دارد و این خدا باید از هر بعد پاسخ گوی نیاز بشر باشد.انتظار بنده پاسخ این سوال بود که چرا این خدا به مانند انسان ها نبشته ی خود را با نام الله شروع می کند؟ و تنها این نیست بلکه مقداری از کرامات خود را ذکر می کرد که انسان با دیدن آن ها ناخودآگاه بگوید این خدا بخشنده است نه اینکه خود این صفت را به انسان القا کند!آیا توقع زیادی از خداست؟در ضمن شما فرمودید از مطمح من اشکالی ندارد!آیا همه ی انسان ها باید به مانند شما تفکر کنند و این خدا تنها برای رفع نیاز عده ای می باشد؟!

بار اول نه چون که خدا بر عکس این اراده کرده چون در این صورتی که شما می گویید اجبار می شد و خدا می خواهد در دین اجبار نباشد قران کاملا عادی هست معجزه اش راباید یافت من یافته ام با مطالعه هم امکانش هست فقط نباید تاریخ و مردم را در مطالعه دخیل داد بلکه باید خدا را بیگناه فرض کرد و ادما را مجرم در این صورت بهتر می شود خواند من همین روش را دارم
شما یک کتاب پزشکی حتی اگر رشته شما بود را باید چندین بار مطالعه بفرمایید تا همه ی جوانب آن را درک کنید و احتمال ایجاد سوالات دیگری در ذهن شما هم هست.حال این چه تفاوتی با کتابی دارد که ادعای اعجاز می کند!فهم هر دوی آن ها که به یک شیوه می باشد!این چگونه اعجازی است که نیاز به این سطح تفکر بالا دارد!آیا یک فرد عامی هم به مانند یک فرد خاص توانایی این سطح تفکر را دارد؟چرا این کتاب برای رفع نیاز همه نیست؟در ادامه باز شما فرمودید که الله را باید بی گناه فرض کنیم اما این نشانه ی بی دقتی شماست!به علت اینکه فردی با مطالعه قرآن می خواهد الله را بشناسد پس فرض اولیه بی گناه بودن الله چه معنی می دهد؟چیزی را که هنوز نشناخته اید؟


مسلم است این معنی را هم دارد زیرا اگر من مهربان باشم ادمای مهربان را هم دوست دارم
خدا هم مردم را دعوت به رحم و بخشش کرده است
اما ایراد شما واقعا به چیست من متوجه منطق شما در این کلماتی که ترکیب می کنید نمی شوم
باز در حال استفاده از استعاره و تعابیر زیبا هستید!جناب مزمل این کتاب باید برای پاسخ گویی به نیاز همه باشد چه عام چه خاص.شما در حال توجیه الله هستید اما کسی که برای بار اول این کتاب را باز می کند الله را توجیه نمی کند،برای آیات آن تفسیر نمی سازد بلکه از ادبیات الله انتظار ارتباط مستقیم می رود نه مبهم،نه نیاز مند به تفسیر عده ای!

به نظر من هر دو اما مهمترین ان این است که الله خود را شایسته کرامات نمی خواهد بداند زیرا الله گدا نیست بلکه غنی هست مسلم هست ادمی که کمبود داره میخاد تشویق بشه جایزه بگیره
الله در اولین آیه خود را این گونه معرفی کرده:
به نام الله که خودم می باشم و در ضمن مزین به دو صفت عالی بخشنده و مهربان نیز هستم!
آیا ادبیات الله این است؟شما خدا را باید همچون نفس خود درک کنید نه اینکه الله خود را به شما القا کند!شما این مسئله را در نظر نمی گیرید که در قرآن اولین آیه این کلمات است و فرد محقق هیچ نظری در مورد الله ندارد با دیدن این آیه چه حس می کند نمی گوید این خدا لطف فراوانی به خود دارد!دیگران باید تشخیص دهند که فردی سزاوار احترام است یا نه؟!نه اینکه کسی بگوید من مهربان هستم به من احترام بزارید!

ببخشید من لحن صریحی دارم سوءتفاهم نشود
البته لحن شما در این پست صریح شد که خوب هر فردی ادبیاتی دارد و جای سخت گیری نیست.

موفق باشید.
در ضمن قلم خود را عوض کردم به علت اینکه بعضی از کاربران قلم قبلی را پراکنده می دیدند.

x-x
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۰۰:۲۱
با درود خدمت جناب حمزه
ضمن خوش آمد گویی، از حضور شما برای تبادل نظر متشکرم

1.هیچ کتاب دیگری در طول تاریخ مشاهده نشده که با قرآن رقابت کند..هیچ کس ادعا نکرده که حرفی مشابه قرآن آورده
هر کتابی در طول تاریخ ادبیاتی دارد که منحصر به فرد است و در مورد بعضی ها ذکر شده که معیاری برای سنجش صحیح آن موجود نیست.آیا تمام این ها نشانه ی اعجاز است؟!

2.در قدرت و عظمت خدا شکی نداریم..یعنی اگر بی دین هم باشیم، هیچ شکی در عظمت دنیا نداریم و با این رویکرد هیچ شکی در عظمت خدا نخواهیم داشت..خدا، با عظمت و قدرتش، یقینا اگر کسی به او افترا ببنده و کتابی رو به نا حق بش نسبت بده، این موضوع رو بر نخواهد تابید..به نظرم روشنه این موضوع
این قسمت از جستار شما بعد دیگری از مسئله می باشد که اگر وارد آن شویم موضوع اصلی به فراموشی سپرده می شود.
به علت اینکه هر فردی با توجه به اعتقادش یک الهامی را خدای خود می پندارد مانند اشیا پرستی،علم پرستی،خرافات پرستی و ... اما در اینجا با توجه به معجزه الله در حال نقد قرآن هستیم پس تنها به این جستار بپردازیم.

3.هر قرآن دیگری اگر نازل میشد با هر ترکیب کلمات و جملات، کسی که نمی خواست قبول کنه، قبول نمی کرد، میگفت برای من یک قرآن دیگر بیاورید..یک سخن دیگر بیاورید...این خصلت انسانه که زیر بار حق نمی ره..
قبول کنید اگر قرآن مطابق هوا و هوس ما هم نازل میشد باز در موردش مجادله میکردیم
مطمح جالبی است اما واکنش هر فردی در برابر کنش به یک صورت است؟!آیا شما همه را پیرو رذایل اخلاقی می دانید چون یک جنبه ی تنوع خواهی همین است.آیا تمام انسان ها را کودکی نا بالغ و سخیف و نا مسئول می دانید؟!آیا تمام انسان ها حق گریز می دانید؟
ممکن است بفرمایید "نه منظورم عده ای می باشد" و این سوال پیش می آید که آیا بنده و تمام افراد مخالف این پندار شما در این تاپیک شامل این مجموعه شما هستیم؟!

براستی اگر دین در گفته های زردشت(زرتشت) نام فرشته ای برای حفاظت از قلم یا وجدان است و به عقیده ی برخی ادیان برای اتحاد و هدایت انسان است چرا موجب مغاکی عمیق به عمق تفاوت افکار بین افراد شده است؟!مگر ما فطرتا و قلبا حق جو نیستیم؟!

موفق باشید.

askari110
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۰۴:۴۳
من از دوستانی که اعجاز قرآن را زیر سؤال می برند با وجود این همه ادله عقلی ونقلی که همگی برای ما ثابت شده است ، اگر نقد جدیدی دارند نه همان نقدهای همیشگی که بارها به آن پرداخته شده ؛ بفرمایید که دلیل شما بر معجزه نبودن قرآن چیست؟ چطور تبدیل شدن عصای موسی به مار واژدها واحیای اموات عیسی وکشتی نوح و..را معجزه میدانید ولی قرآن را معجزه پیامبراسلام نمی دانید؟
با سلام
جناب x-x به همه بخشهای مطالب بنده یک عنایاتی داشتید الا فقرات بالا، اگر ممکنه به همین بخش هم عنایتی بفرمایید،اعجاز یعنی عاجز بودن دیگران از آوردن مثل قرآن...وتا امروز که هزار واندی از نزول آن میگذرد کسی نتوانسته حتی سوره ای مثل آن بیاره لذا اعجاز ثابت شده است ،حالا اگر شما ردی بر اعجاز دارید ودلیلی که عدم معجزه بودن قرآن را ثابت کنه ، بیارید؟


جناب عسکری درست است که نسخه ی عربی قرآن موجود است اما همه ی انسان ها این نسخه را مطالعه می کنند یا ترجمه شده ی آن را؟ پس نتیجه می گیریم که قرآن دست چندم در اختیار ما قرار دارد تازه روش ترجمه ی آن ها چیست؟آیا مفهوم آن را در ترجمه انتقال داده اند؟آیا نظرات خود را در آن به کار نبرده اند؟و .... پس به این نتیجه می رسیم که سوالات از مسئله اعجاز عقلی فاصله نداشته است.
دوست عزیز ، هیچ کس ترجمه قرآن رو که معجزه نمی دانه ...آیا می دانید که فلسفه عربی نازل شدن قرآن چیه؟
آنچه معجزه هست خود قرآن است.


قرآن یکی از ادله اثبات نبوت پیامبر نیست بلکه تنها دلیل می باشد که اگر این مورد رد شود مسائل زیادی زیر سوال می رود.
خیر بزرگوار ، قرآن یکی از ادله اثبات نبوت است لذا اثبات نبوت پیامبر فقط به اعجاز بسته نیست که با یکی دو ایراد بر بحث اعجاز بتوان اصل نبوت را رد کرد.... که چون به این تاپیک مربوط نمی شه بدان نمی پردازم


خوب این تاپیک هم برای همین است که شما موجود بودن یک نیروی ماورا را در آن اثبات کنید
این به بحث وحی برمیگرده که اگر دوست داشته باشید بدان هم می پردازیم .بحث وحی هم از مباحث گسترده علوم قرآن است.


باز هم اشاره کردید (ادبای عرب و اهل فن ادبیات عرب) یک فرد فارسی،چینی،انگلیسی،روسی و ... زبان چگونه پی به معجزه بودن آن ببرند و آیا این تحدی در مورد آن ها هم هست؟یعنی من زبان عربی یاد بگیرم و بعد سوره ای به مانند قرآن ایجاد کنم؟آیا این یک امر منطقی است؟شاید این بحث تحدی در مورد اعراب باشد چون این دین برای آنهاست.
باز هم که رفتید سراغ بحث ترجمه....قرآنی که بر پیامبر نازل شده را ما معجزه میدانیم نه ترجمه آن را ...باز هم عرض میکنم اگر به فلسفه عربی نازل شدن قرآن دقت میکردید اینگونه نمی فرمودید


البته این کار انجام شده اما مسلمانان ادعا کرده اند که در این کتب عین کلمات قرآن به کار رفته و در واقع نوعی تقلید است اما شرایطی در قرآن ذکر نشده است پس ادعای مسلمین نیز می تواند یک ادعا باقی بماند.در ضمن همان طور که قبلا هم ذکر کردم این تحدی تنها برای اعراب است نه ملل دیگر،به علت اینکه ما ترجمه این کتاب را می خوانیم حالا به عربی پاسخ دهیم؟
این کارهایی که انجام شده ؛ اصلا قابل مقایسه با قرآن نیستند که اگر یک بار بدانها مراجعه کنید شما هم که اگر عرب نباشید متوجه خواهیدشد.از طرفی قضاوت شبیه بودن آن کارها با قرآن با چه کسی باید باشد ؟آیا نباید یک متخصص ادبیات عرب چنین مقایسه ای را قضاوت کند ؟تا به حال کدام ادیبی مهر تأیید برآنها گذاشته؟
این تحدی هم برای اعراب نیست بلکه برای هرکس است که توان مقابله با قرآن را دارد...باز دقت در فلسفه عربی نازل شدن قرآن واینکه چرا در میان اعراب نازل شده کمک زیادی برای پاسخ گیری شما برایرادی که دارید میکند.


مطلب آخر انسان در حال مناظره با الله نیست که بخواهند علم خود را به رخ هم بکشند(شاید بفرمایید علم الله مطلق است و علم انسان در برابر آن محسوب نمی شود اما چرا این علم تناقض دارد؟) بلکه مسئله اینجاست که چرا نیروی معجزه و ارتباط آن با الله معلوم نیست؟
تناقص را نفرمودید...ارتباط هم کاملا معلومه ...که عرض کردم به بحث وحی برمیگردد.که بحث گسترده ای دارد


احتمالا شروع کننده تاپیک این مسائل را می داند اما با توجه به مطالبی که قبلا عرض کردم بنده به عنوان شخص ثالث قانع نشده ام شاید ایشان قانع شوند

استارتر بحث که خیلی کم وارد می شوند توقع بیش از این بود...هرچند جناب x-x نبود ایشان را جبران کردند.


البته جناب M.Shojaati با مطالعه این پست در مقام پاسخ گویی بر خواهد آمد.
عجب ...شما از کجا میدانید نکنه ...:Gig:


از توجه شما ممنونم
موفق باشید

M.Shojaati
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۰۹:۰۵
سلام دوستان.
ابتدا عرض میکنم علت عدم حضورم در در بحث؛ چون دوستان مزمل و x-x و تا حدودی هم جناب خرد بین بحث رو منحرف کردند و به سوالی که پرسیدم جوابی ندادند من هم ترجیح دادم در بحث شرکت کمتری داشته باشم و اگر کسی به سوال مطرح شده در تاپیک پاسخ داد بیام و بخونم و به گیس و گیس کشی دوستان کاری نداشته باشم. در ثانی به خاطر پیشرفت سریع بحث و مشغله ی زیاد رودتر از روزی یا هر دو روز یک بار نمیتونم سر بزنم از این بابت عذر خواهی میکنم.
اما خوشحالم که بالاخره چند نفر به سوالم پاسخ دادند.

آیاتی برقلبشان نازل وبعد بر زبانشان جاری می شد که ،هر فرد عامی هم با دیدن چنین اتفاقی بر حقانیت ادعای نبوت پیامبر پی می برد
خب بنده هم یک فرد عامی هستم. به نظر من قرآن خیلی عاقلانه نوشته شده و فرهنگ خیلی عظیمی در قرآن به کار رفته اما در ظاهر تناقض با علم هم خیلی داره البته عرض کردم باید تاویل دقیق علم و قرآن مشخص بشه این رو به علت اطلاعات نجومی خودم میگم.
به نظر من قرآن برای 1400 سال پیش خیلی بزرگ بوده اما برای الان فقط یک کتاب حکیمانه است و نه در حد معجزه.

از مهمترین ادله عقلی اعجاز قرآن همان بحث تحدی ومبارز طلبی قرآن است
همانطوری که فرمودید و پاسخ دادند مانند قرآن زیاد آمده حتی خودم میتوانم ادعا کنم در سوره ی توحید اعجاز خاصی نمیبینم و اگر کمی فکر کنم شاید بتونم مثل اون رو بیارم.
ببینید من نمیگم سوره های قرآن سخنان لغو هستند اما در حد معجزه نمیبینم اونها رو چنان که عرض کردم سوره ی توحید رو عاری از معجزه میبینم و همچنین حمد رو گرچه تفسیرش رو خوندم.(باز نگید مثل سوره ی توحید بیار ها! اگه میتونین اعجازشو ثابت کنید)

بله من اعجاز قرآن رو زیر سوال میبرم و از دوستان میخوام از طریق فرهنگی و عقلی و با استدلال و خارج از تحدی سعی کنند اثبات کنند قرآن معجزه است مثلا در مورد فرهنگ عدل قرآن صحبت کنند و اثبات کنند اگر این عدل در جامعه اجرا بشه برای همه ی مردم بهتره.

مثلا آخر سوره ی نسا بود فکر میکنم در مورد علم صحبت کرده خداوند، اونجا من تناقضات عجیبی میدیدم با نجوم!

این رو هم عرض میکنم اگر الان به من به زمان پیامبر(ص) برم و از من بخوان بگم چه چیزی رو پیامبر (ص) برای معجزه بیارند واقعا نمی دونم چی بگم چون هرچیزی باشه میتونم بگم سحر و جادو هست. مگر اینکه خودم به صورت تام بر جادو تسلط علمی(نه عملی)پیدا کنم که بدانم این سحر نیست.

یا علی(ع).

M.Shojaati
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۰۹:۱۶
سلام.

در قدرت و عظمت خدا شکی نداریم..یعنی اگر بی دین هم باشیم، هیچ شکی در عظمت دنیا نداریم و با این رویکرد هیچ شکی در عظمت خدا نخواهیم داشت..خدا، با عظمت و قدرتش، یقینا اگر کسی به او افترا ببنده و کتابی رو به نا حق بش نسبت بده، این موضوع رو بر نخواهد تابید..به نظرم روشنه این موضوع
خیر این مسئله کاملا غلطه مدت خیلی زیادی بود که کعبه رو از بت ها پر کرده بودند و خدا هم جیک نمیزد! و بعدا پیامبری رو فرستاد و ...
خب از کجا معلوم؟ فرض بر این که قران غلطه، آیا محاله خدا بعدا پیامبری رو بفرسته که مردم رو از گمراهی در بیاره؟؟؟


دوستان ازتون خواهش میکنم سعی کنید مثل انسان های دانا سعی کنید در محدوده ی فراتر از اعجاز علمی و فصاحت و تحدی و اعجاز عددی اعجاز قرآن رو ثابت کنید چون در تمام اینها شک و شبهه به تعداد موهای سر من وجود داره! (من کچل نیستم ها!)
یا علی(ع).

hamzeh
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۱۰:۱۲
دوست خوبم
فرمودی "مدت خیلی زیادی بود که کعبه رو از بت ها پر کرده بودند و خدا هم جیک نمیزد"
جسارتا خدا بالاخره جیک زد و پیغمبر فرستاد
خدا نسبت به گمراهی خلق بی تفاوت نموند
خدا وظیفه اش رو انجام داد
فرمایش شما که میگی از اعجاز عددی و علمی و فصاحت و تحدی حرف نزنیم..
من هم اتفاقا اعجاز عددی استفاده نکردم چون برای خودم حجت نبود
ازفصاحت هم بویی نبرده ام..
اما نمی پذیری انسان علاقه داره مجادله کنه؟
قبول کن که هرقرآن دیگری جزاین بود باز هم در موردش همین حرف رومیزدی
عرضم اینه، میخوای دلیل بشنوی اما از متن قرآن استفاده ای نکنی
نه به قول خودت علمی...نه فصاحت..
بگو چه دلیلی رو میپذیری؟
می فرمایی در مورد "اینها" شک و شبهه وجود دارد
پایه منطقت رو مشخص کن
یک چیزی مشخص کن که اون رو حق بدونی
تا وقتی همه چیز رونسبی بدونی و هیچ پایه مطلقی تعریف نکنی..
هیچ دلیلی هم نمیتونه مجابت کنه

hamzeh
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۱۲:۱۹
1-لَّـكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَـئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا
2-هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ
یک پیشنهاد دارم
سعی کنیم از راسخون درعلم باشیم..
ایمان خواهیم آورد
نه منطق عقل
بلکه،بامنطق جان
با منطق یقین
راه اینکه از راسخون درعلم باشیم؟
زحمت داره
یه مثل هست که میگه برای یادگیری هیچ راه شاهانه ای وجودنداره
خلاصه عرضم :
در طبیعت کنکاش کنیم
درجسم و جان خودمون
درآسمان
در زمین
درزندگی حشره ای که به زحمت دیده میشه اما روزیش سر وقت میرسه
هیچ خدایی حد اقل روی زمین غیراز الله ادعای خدایی نکرده
نگین کرده
کی؟
شیخ بابیت؟ شیخ بهاییت؟ مجسمه بودا؟
از هیچ خدایی غیر از الله خبری به شما رسیده؟
از هیچ کتابی غیر از قرآن خبری به شما رسیده که درش شک میکنید؟
حرفم هرجاش غیرمنطقی بود بفرمایین
ازبقیه دوستان هم خواهش میکنم شرکت کنند تو بحث
اگه قلبمون قرآن رو نمیپذیره با برهان عقلی هیچ وقت نمیتونیم به قلبمون تحمیل کنیم پذیرش قرآن رو
اگه 1000 تا برهان عقلی هم بیاریم، تا قلبمون آماده پذیرشش بشه نمی پذیریمش
برهان عقلی..
هر وقت معارضی برای قرآن پیدا شد..اون وقت بین انتخاب قرآن و معارض دیگه شک کنید
در طول تاریخ بگردید
هیچ وهابی، هیچ سنی، در اصالت قرآن تشکیک نمیکنه..همه شون به قرآن مستمسک هستند
این شک، باعث این نشه که در موردقرآن توقف کنیم
قرآن معجزه نیست؟
کلام بشره؟
باشه اگه اینطور اعتقاد دارید باشه
بخونیدش
درش غرق بشید
این که شک میکنید کلام خداست یا کلامبشرمانع خوندنش نشه
چرامیگم بخونیدش؟
چون هیچ کتاب دیگری همچین ادعایی نمیکنه
سراغ دارید؟ کتابیکه همچین ادعایی داره؟
اوستا؟ انجیل؟ تورات؟ کتب بودیسم؟ شما میگید هست؟ مثال بزنید..
تمام عرضم اشاره به تحدی نیست
عرضم اینه
هیچ کتاب دیگری ادعا نمیکنه که وحی منزل است،تحریف در اوراه نمیابد..سخن پروردگار است..
هیچ کتابی
حتی تورات موجود..
تورات زمان موسی کلیم چرا، زبور داوود نبی چرا،
اما در میان کتب موجود عرض میکنم

fatememeshkat
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۱۵:۱۶
وجوه اعجاز قران متعدد هستند و ما براي اثبات يك وجه و مانور بر روي اون نيازي نداريم كه وجوه ديگر رو كنار بگذاريم يا منكر بشيم و يا در انها به بهانه وجود شبهه ، تشكيك وارد كنيم ، هر شبهه اي - اگر وجودداشته باشه - بايد در جايگاه خودش بررسي بشه ، بصرف ادعاي شبهه كه يك وجه مهم اعجاز رو از رده خارج نمي كنند .
قران كريم براي هر زمان و هر شخصي وجهي از اعجاز داره كه ممكنه اون زمان يا اون شخص وجوه ديگر رو درك نكنه - اونهم به دلايلي مثل پايين بودن سطح فرد مورد نظر از درك وجوه ديگر نه به دليل روشن نبودن وجوه اعجاز قران در حقيقت مشكل از قابله نه فاعل - يكي فصاحت قران رو درك ميكنه و از اين راه پي به اعجازگونه بودن قران مي بره ، ديگري تامل و تدبر در آيات قران او رو به اعجاز ش رهنمون ميشه ، ديگري اعجاز علمي قران رو دليل اعجاز مي دونه و ...
لذا نبايد براي اثبات يك وجه وجوه ديگر رو كان لم يكن تلقي نمود و گفت در وجوه ديگر شبهه وجودداره پس اونها رو كنار ميگذاريم .
اگر قراره اعجاز قران از خود قران ثابت بشه چرا بايد وجوه اعجاز ناديده گرفته بشوند ؟

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۱۵:۳۱
مزمل
ولی شما تحقیق نکرده رد کردید که این شیوه من نیست من شیوهام تحقیق است قبل از تحقیق نه رد می کنم نه قبول


جناب مزمل متاسفانه پاسخ های سریع شما منجر به دقت کمتر شده است.

در پاسخ بنده شما دلیلی بر رد این مسئله(علم نجوم) دیدید؟ تنها صحبت بر سر این موضوع بود که شما در حال انضمام این علم که خود تجربه کرده اید به آیات قرآن بودید که بنده عرض کردم این تفسیر شماست و از آیات این صحبت ها بر نمی آید.دیدید موضوع چه بود و شما چه بر داشت کردید؟!البته از این قضاوت شما کمی تعجب کردم!



مزمل
من فکر می کنم شما
با تعریف معجزه مشکل دارید که امیدوارم به تعریف واقعی ان دست یابید مثلا اب یک تعریفی دارد اب چیست مایع است و.......

اگر کسی اب را جامد تعریف کند باید تعریفش را اصلاح کند




جناب مزمل شما از آن سه خط فقط همان کلمه معجزه را مشاهده کردید!




معجزه چیست؟عملی است که موجب نفی یا نقض قانون علیت نشود بلکه تنها خرق عادت طبیعت باشد.
توضیح نوشته:در یک کلاس معلم برای آموزش شاگرد نه تنها با زبان رایج صحبت می کند بلکه کلمات را طوری انتخاب می کند که در قدرت فهم او باشد.حالا الله با زبان دیگری صحبت می کند که بشر نیاز مبرم به یک مترجم پیدا می کند(نقص اول) و آن قدر کلمات مبهم به کار می برد که هر فرد باید تفسیری بدان اضافه کند(نقص دوم).
پس همان طور که مشاهده کردید جمله ی بنده صحیح و واضح بود که شما تنها یک کلمه ی آن را دیدید.


این تعریف معجزه از نظر شماست یا تعریفی که مطالعه کرده اید ولی نکته مهمی در تعریف ها وجود دارد و ان این است که هر واژه فقط یک تعریف درست دارد و اگر جایی دو تعریف از یک واژه شد یا هر دو تعریف غلط است یا یکی از تعریفها درست است اما برای یک واژه هیچوقت دو یا چند تعریف درست وجود ندارد
در مورد پذیرش یا رد یک حرف توسط دیگران هم هرگز سندی نمی شود که ان حرف غلط یا درست است
درستی تعریف یا اثبات یک حرف ویک تعریف مراحل خاص خود را دارد که رفتن از را درست را عمل به شیوه علمی می گویند
در مورد قران هم همین است که ما باید تعریف صحیح معجزه را بنویسیم
تعریف شما نادرست است زیرا قانون علیت قانونی است در تسخیر انسان و انسان محدودیتی در انجام قانون علیت ندارد و چیزی که خارج از عادت طبیعت باشد خارج از قانون علیت است زیرا علیت مساوی است با طبیعت
بنا براین اعجاز به عملی که نمی توان ان را به روشهای معمولی و طبیعی و از طریق قانون علیت مورد بررسی قرار داد می گویند زیرا اگر حادثه ای تحت کنترل شیوه های عادی و طبیعی باشد که نمیتوان به ان اعجاز گفت
اعجاز یک حادثه ای است که از قوانین علیت استفاده نمی کند مانند نیرویی که مانع از جاذبه می شود ولی منظورم چتر نجات نیست زیرا چتر نجات بر اساس قانون علیت درست شده است
خنثی شدن اتش بدون استفاده از اتش خاموش کن تبدیل شدن چوب به مار زنده و یا برگرداندن جان و پوست و گوشت و استخوان به گرد و پودر انسانهایی که هزاران سال قبل مرده اند
اعجاز عملی باید انجام دهد که با پیشرفت علم از را علیت بشر قادر به انجام ان نباشد مانند خبر از اینده دادن که همان غیب است
اعجاز به دو دسته تقسیم میشود یکی اعجاز فیزیکی که عمل خارج از قانون علیت است مانند خلق کردن از هیچ در حالیکه انسان قادر نیست از عدم چیزی را ایجاد کند پس خلق یک اعجاز است زیرا خلاف قانون علیت است
نوع دیگر اعجاز اعجاز کلامی است که در قران می بینیم که ما داریم روی ان بحث می کنیم که ایا کلام میتواند خارج از قانون علیت باشد یعنی کاری که از دست انسان بر نیاید و چه دلایلی می تواند در قران پیدا کرد که اعجاز باشد
در قران بارها قران به مخالفان پیامبر که می گفتند چرا ایه ای (اعجاز فیزیکی) بر او نازل می شود خدا پاسخ داده و می فرماید بگو غیب اختصاص به خدا دارد و احتمال امدن عذاب هست عذاب اعجاز فیزیکی است که از قانون طبیعت و علیت پیروی نمی کند و توسط هواشناس یا زلزله نگار قابل کنترل نیست و کنترل ان توسط خدا است نه توسط طبیعت و پیرو علیت هم نیست
پس می بینیم قران کلام اهجاز خدا هست و فقط قصدش اثبات میزان عقل انسان هست یعنی کسانی که عقلشان به چشمشان هست نه عقلشان به عقلشان
خدا قصد دارد با اعجاز کلام خود خیلی چیزها را اثبات کند از جمله لجاجت انسان و خیلی چیزها
این چیزهایی هست که من در قران میبینم و ان را اعجاز کلامی خدا میدانم وبی هدف هم نیست والا خدا که تغییر نکرده همان خدایی هست که اعجاز های فیزیکی را در تاریخ ایجاد کرده اما اگر در مورد اسلام فقط اعجاز کلامی را اورده هدف هایی دارد



مزمل

زبان عربی یک بهانه است اکنون تمام دنیا با هم ارتباط دارند و انسان می تواند با ترجمه مفاهیم دیگران را به سایر زبانها انتقال دهد




جناب مزمل این جمله ی شما نشانه ی عدم آگاهی شما به علم ترجمه می باشد.سال گذشته موسسه داراالترجمه ای که بنده در آن فعالیت می کنم،مجبور به پرداخت 50 هزار دلار جریمه به علت اشتباه در ترجمه شد و شما باید اطلاع داشته باشید که این مترجمان مدرکشان نباید پایین تر از کارشناسی ارشد باشد.(باید ذکر کنم که کتاب ترجمه شده از زیر دست چندین نفر به غیر از مترجم می گذرد.)
حال شما این صحبت را بهانه می پندارید!یا به مانند متن اولتان احساس کردید بنده بدون تحقیق نوشته ام!واقعا این گونه برداشت از شما که احساس می کردم فردی واقع بین و خاص هستید بعید بود!
علت اینکه ترجمه مشکل پیدا می کند نفهمیدن موضوع هست اگر مترجم موضوع را کاملا بفهمد انگاه در قاب زبان خودش بریزد کاملا مفهوم منتقل می شود


مزمل

ایا شما از دیگران انتظار دارید خود را ان گونه که هستند معرفی کنند یا انگونه که نیستند یا انگونه که شما می خواهید من میبینم خدا خودش را با تمام ابعادش معرفی کرده این چه اشکالی داره من که اشکالی ندیدم







همان طور که قبلا فرمودید مطمح افراد متفاوت است و هر فرد انتظاری از خدا دارد و این خدا باید از هر بعد پاسخ گوی نیاز بشر باشد.انتظار بنده پاسخ این سوال بود که چرا این خدا به مانند انسان ها نبشته ی خود را با نام الله شروع می کند؟ و تنها این نیست بلکه مقداری از کرامات خود را ذکر می کرد که انسان با دیدن آن ها ناخودآگاه بگوید این خدا بخشنده است نه اینکه خود این صفت را به انسان القا کند!آیا توقع زیادی از خداست؟در ضمن شما فرمودید از مطمح من اشکالی ندارد!آیا همه ی انسان ها باید به مانند شما تفکر کنند و این خدا تنها برای رفع نیاز عده ای می باشد؟!






بخشنده بودن را حالا اعلام کرده بعدا اجرا می کنه بخشنده بودن خدا مانع میشه عذاب وجدان یا ترس از کیفر و مجازات ثبات روانی فرد را از بین ببرد و با یاد خدا دل مجرم ارام می شه
خدا هدف دارد و هدفش را باید در منطقش دید منطق خدا واضح است معرفی خود و انسان وجهان به شکل واقعی خدا بشر نیست پس تعریف خودش را می کند
ما نباید انتظار داشته باشیم که خدا تعریف بشری از خود کند خدا تواناییها و تعریفهای خود را صادقانه با بشر در میان گذاشته است
نگفته شروع می کنم به نام خودم که رحمن ورحیم هستم گفته بنام خداوند بخشنده و مهربان
این نوع ترکیب قشنگ تر است مانند گرافیک زیبا که در طراحی ها مورد استفاده قرار می گیرد گرافیک و طره نو را ایراد گرفتن منطقی نیست و دلیل علمی نیست بلکه دلیل علمی تناقض در علم هست که اگر شما روی تناقض های قران دست بگدارید حتما باید موافقان اعجاز قران دلیل بیاورند


مزمل

بار اول نه چون که خدا بر عکس این اراده کرده چون در این صورتی که شما می گویید اجبار می شد و خدا می خواهد در دین اجبار نباشد قران کاملا عادی هست معجزه اش راباید یافت من یافته ام با مطالعه هم امکانش هست فقط نباید تاریخ و مردم را در مطالعه دخیل داد بلکه باید خدا را بیگناه فرض کرد و ادما را مجرم در این صورت بهتر می شود خواند من همین روش را دارم







شما یک کتاب پزشکی حتی اگر رشته شما بود را باید چندین بار مطالعه بفرمایید تا همه ی جوانب آن را درک کنید و احتمال ایجاد سوالات دیگری در ذهن شما هم هست.حال این چه تفاوتی با کتابی دارد که ادعای اعجاز می کند!فهم هر دوی آن ها که به یک شیوه می باشد!این چگونه اعجازی است که نیاز به این سطح تفکر بالا دارد!آیا یک فرد عامی هم به مانند یک فرد خاص توانایی این سطح تفکر را دارد؟چرا این کتاب برای رفع نیاز همه نیست؟در ادامه باز شما فرمودید که الله را باید بی گناه فرض کنیم اما این نشانه ی بی دقتی شماست!به علت اینکه فردی با مطالعه قرآن می خواهد الله را بشناسد پس فرض اولیه بی گناه بودن الله چه معنی می دهد؟چیزی را که هنوز نشناخته اید؟





مسلم است که قران یک کتابی پر از معارف است شما اگر بخواهید یک پروژه بزرگ را و یا همان علم پزشکی را ایجاد کنید مسلم هست دانش می خواهد اگر خدا بیاید و کتابی بنویسد که یک نفر عامی ان را همان اول بفهمد که این کتاب فاقد علم و معارف و مطلب می شد مسلم است علم عظیم هم وقت میگیره و هم زحمت تحصیل داره این دلیل دانشمند بودن قران است عیب نیست بلکه حسن است
خدا میتواند این عامی را همان اول عالم کند مانند عالم بودن عیسی در شیر خوارگی ولی گفتم قران یک کتاب علمی یک اعجاز کلامی به شکل کاملا عادی که وقتی وارد در علم ان می شویم احساس حقارت به هر انسانی دست میده


مزمل

خدا هم مردم را دعوت به رحم و بخشش کرده است


اما ایراد شما واقعا به چیست من متوجه منطق شما در این کلماتی که ترکیب می کنید نمی شوم





باز در حال استفاده از استعاره و تعابیر زیبا هستید!جناب مزمل این کتاب باید برای پاسخ گویی به نیاز همه باشد چه عام چه خاص.شما در حال توجیه الله هستید اما کسی که برای بار اول این کتاب را باز می کند الله را توجیه نمی کند،برای آیات آن تفسیر نمی سازد بلکه از ادبیات الله انتظار ارتباط مستقیم می رود نه مبهم،نه نیاز مند به تفسیر عده ای!




خدا ارتباط مستقیم دارد همین تعاریفی که از خود میکند بیشترین ارتباط مستقیم هست کسی که با شما دوست میشود بهترین ارتباط مستقیم ان هست که از خودش بگوید و اگر کسی از خود نگوید ارتباط او غیر مستقیم هست


اگر علمی تخصص نیاز داشته باشد نشانه عظمت ان علم هست نه حقارت ان





مزمل


به نظر من هر دو اما مهمترین ان این است که الله خود را شایسته کرامات نمی خواهد بداند زیرا الله گدا نیست بلکه غنی هست مسلم هست ادمی که کمبود داره میخاد تشویق بشه جایزه بگیره








الله در اولین آیه خود را این گونه معرفی کرده:







به نام الله که خودم می باشم و در ضمن مزین به دو صفت عالی بخشنده و مهربان نیز هستم!




آیا ادبیات الله این است؟شما خدا را باید همچون نفس خود درک کنید نه اینکه الله خود را به شما القا کند!شما این مسئله را در نظر نمی گیرید که در قرآن اولین آیه این کلمات است و فرد محقق هیچ نظری در مورد الله ندارد با دیدن این آیه چه حس می کند نمی گوید این خدا لطف فراوانی به خود دارد!دیگران باید تشخیص دهند که فردی سزاوار احترام است یا نه؟!نه اینکه کسی بگوید من مهربان هستم به من احترام بزارید!





نه من از یک استاد دانشگاه انتظار دارم در حد استاد ظاهر بشه و از خدا هم انتظار داریم از خود تعریف کند زیرا خداست و ما او را خدا انتظار داریم جلوه کنه توانا دانا مهربن و غیره پس خدا هم همنکار را کرده گفته بخشنده و مهربان



شاید این به ان دلیل باشد که شما فکر میکنید تواضع اصل در زندگی هست اما من موافق نیستم تواضع غلط است هر انسان باید در شرایط گوناگون مختلف باشد نه ثابت در برابر ادم شر جدی موضع بگیره و در برابر پیر و کودک بیازار مهربان هر دو جا او درست عمل کرده ادمی که موضع گیری نامناسبی در شرایط گوناگون بگیره او ادم گمراهی است ثابت بودن ارزش نیست




خدا هم در جاهای مختلف قران متفاوت ظاهر میشه اما خدا همیشه مهربانی و بخشش را اصل می دانذ




پس ظاهر شدن خدا در جاهای مختلف و ملون بودن خدا و ثابت نبودن خدا در قران درست است من معتقدم انسانها باید ملون ولی کنترل شده زندگی کند

x-x
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۱۷:۱۶
با درود

جناب عسکری مطالبی را که فرموده بودید که بنده عنایتی نداشته ام به این خاطر بود که شروع کننده ی تاپیک باید آن را پاسخ می داد نه بنده ،به علت اینکه بنده سوال را نپرسیده بودم.
قسمتی از جستار شما مربوط به پست بنده بود که قهرا پاسخ دادم(منظور ترجمه می باشد) و برخی از جملات شما مانند "قرآن یکی از ادله محمد است"را خطاب قرار دادم به همان علتی که توضیح دادم قرآن تنها دلیل است نه یکی از ادله!

عجب ...شما از کجا میدانید نکنه ...:Gig:
جناب عسکری چرا این واژه های شما پایانی ندارد!
بنده عرض کردم آن قسمتی را که خطاب قرار نداده بودم مستقیما مربوط به شروع کننده ی تاپیک می باشد پس نبشته بودم ایشان در مقام پاسخ گویی بر خواهند آمد اما برداشت شما چه بود؟
شما ملقب به استاد پاسخگو شده اید پس تفکر شما باید چند بعدی باشد اما در اینجا یک بعدی عمل کرده اید و در آخر شما با دیدن آی پی می توانستید ببینید که بنده و ایشان یکی نیستیم!خوب همه ی انسان ها قربانی عملکرد خود هستند.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
جناب مزمل جستارخوبی بود اما بنده حتی پاسخ یک سوال را نیز در یافت نکردم به مانند:
1.قرآن معجزه می باشد چرا اکثر انسان ها محکوم به خواندن ترجمه(قرآن دست دوم) آن هستند؟
2.چرا اعجاز قرآن را باید با تفاسیر و شان نزول و ... سنجید؟
3.چرا این اعجاز با افراد متخصص ارتباط برقرار می کند اما عامی نه؟(چون اکثر انسان ها عام هستند)
4.چرا عبارات آن مبهم است؟
و ....
اما در ادامه تاپیک بنده سکوت خواهم کرد به علت:
نبسته ی جناب M.Shojaati (http://www.askquran.ir/member.php?u=33893) :چون دوستان مزمل و x-x و تا حدودی هم جناب خرد بین بحث رو منحرف کردند

به گیس و گیس کشی دوستان کاری نداشته باشم.
جناب M.Shojaati (http://www.askquran.ir/member.php?u=33893) می دانستید کلمات سرچشمه ی سوء تفاهمات هستند! و هر مجمعی ادبیات خود را می طلبد!کلمات زبان باطن میباشد در بعضی مواقع باید خود را کنترل کنیم.

موفق باشید.

M.Shojaati
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۲۰:۲۰
سلام دوستان خوب. شایدم کمی خوب. شایدم خیلی خوب!

دوستان اینقدر به من نگید m.shojaati من اسمم محمد هست و فامیلم هم شجاعتی هست.

خدا وظیفه اش رو انجام داد
البته این جمله ی شما از نظر مبانی توحیدی اشکال داره چون وظیفه برای خدا معنا ندارد خداوند هرکاری میکند از ذات او سرچشمه میگیرد و اگر کاری میکند عین عدل و رحمت و ... است بنابراین وظیفه تعبیر مناسبی نیست البته فقط با توجه به چیزی که من از توحید یاد گرفتم.
صاحب نظران بفرمایند اگر من اشتباه عرض کردم.

اما نمی پذیری انسان علاقه داره مجادله کنه؟
انسان داریم تا انسان! انسان هایی هستند که دنبال مجادله اند اما انسان هایی داریم که دنبال مباحثه اند. من سعی میکنم دنبال مباحثه باشم. فکر میکنم تفاوت مباحثه و مجادله واضح باشه دیگه مجادله آخرش نظر هیچکس هیچ تغییری نمیکنه اما در مباحثه چرا.


عرضم اینه، میخوای دلیل بشنوی اما از متن قرآن استفاده ای نکنی
نه به قول خودت علمی...نه فصاحت..
بگو چه دلیلی رو میپذیری؟
می فرمایی در مورد "اینها" شک و شبهه وجود دارد
پایه منطقت رو مشخص کن
یک چیزی مشخص کن که اون رو حق بدونی
تا وقتی همه چیز رونسبی بدونی و هیچ پایه مطلقی تعریف نکنی..
هیچ دلیلی هم نمیتونه مجابت کنه
نه نه هرگز! من عرض میکنم از متن قران استفاده کنید نمیشه اعجازشو ثابت کرد اما ازش استفاده نکرد.
در مورد تک تک راه هایی که برای اثبات اعجاز قرآن نام بردم توضیح دادم که چرا قبول نمیکنم در علمی چون تناقض در ظاهر با نجوم وجود داره و باید تاویل دقیق علمی معین بشه که البته عرض کردم.
در فصاحت، من استاد نیستم که بتونم بگم این اشعار، ما فوق بشری هستند فقط میتونم بگم قشنگ هستند!!
در تحدی عرض کردم مثل اون رو آوردند اما برای من مهم نیست بقیه چی میگند مهم اینه که قرآن چی میگه! ببینید مثلا یه نفر به داروینیسم و نظریه تکامل معتقده و در جهان نیازی به وجود خدا نمیبینه. وقتی با یک عالم صحبت میکنه و اثبات میشه که نظریه تکامل رد شده هست، اونوقت تازه باید عالم خدا رو ثابت کنه و قرآن رو ثابت کنه.
در مورد تحدی؛ نظر من روی بخش دوم صحبت بالای خودم هست شما نمیخواد اثبات کنید مثل قرآن نیومده ثابت کنید نمیتوان آورد چون معجزه است.
تعجب میکنم که چرا پرسیدید من چه چیزی رو حق میدونم!؟!
عرض کردم در پست اول تاپیک که منطق عقلی برای من حجته و شما هر آیه ای از قرآن بیارید که بر اساس منطق عقلی ثابت کنه قرآن اعجازه قبوله البته مثل اعجاز علمی نباشه که روش یقینی وجود نداره و تناقض هم در ظاهر دیده میشه!!!!


در طبیعت کنکاش کنیم
درجسم و جان خودمون
درآسمان
در زمین
درزندگی حشره ای که به زحمت دیده میشه اما روزیش سر وقت میرسه

میدونی دوست عزیز،
وقتی نیوتن نتونست دلیلی برای گردش ماه به دور زمین پیدا کنه به شاه انگلستان(دقیقا اون فرد رو مطمئن نیست) گفت " و این دست خداست که ماه رو به دور زمین میچرخاند" (نقل به مضمون)
و وقتی علم کامل تر شد دانشمندان فیزیک فهمیدند این دست خدا نیست که چنین میکنه بلکه نیروی جاذبه بین سیاره هاست که منجر به حرکت ماه میشه!
در زمان نیوتن حفره ای بی دلیل در علم وجود داشت که اون رو با خدا پر کرد و اسم خدا رو "خدای حفره ها" گذاشتند و هر روز که علم پیشرفت بیشتری میکنه احتیاج به خدا یا "خدای حفره ها" کمتر میشه!
عده ای از این نظم به خدا و عده ای به بی خدایی میرسند. تا ما از کدام دسته باشیم اما من مطالبی رو که فرمودید از نظم طبیعت میدونم. البته نمیتونم ادعا کنم این مسائل مثلا به موقع رسیدن روزی حشره(البته اگر برسه وگرنه که هرگز نمی میره) کاملا مادی هست و هیچ دست توانایی پشت این حوادث نیست اما برای اثبات خدا نمیتونم مطلقا به اینها استناد کنم.
به قول شیخ بهائی:
بی وفا نگار من میکند به کار من *** خنده های زیر لب عشوه های پنهانی

یا علی(ع).

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۲۰:۲۹
جناب مزمل جستارخوبی بود اما بنده حتی پاسخ یک سوال را نیز در یافت نکردم به مانند:
1.قرآن معجزه می باشد چرا اکثر انسان ها محکوم به خواندن ترجمه(قرآن دست دوم) آن هستند؟
2.چرا اعجاز قرآن را باید با تفاسیر و شان نزول و ... سنجید؟
3.چرا این اعجاز با افراد متخصص ارتباط برقرار می کند اما عامی نه؟(چون اکثر انسان ها عام هستند)
4.چرا عبارات آن مبهم است؟

***************

با درود



جناب مزمل جستارخوبی بود اما بنده حتی پاسخ یک سوال را نیز در یافت نکردم به مانند:
1.قرآن معجزه می باشد چرا اکثر انسان ها محکوم به خواندن ترجمه(قرآن دست دوم) آن هستند؟


موفق باشید.


سلام
نحوه بیان شما بسیار عالی هست زیرا حرف های خود را در متانت و منطق بیان می کنید این را در مقایسه با سایر کاربرانی که ایراداتی را به قران وارد می کنند عرض می کنم البته اهل علم دیگری هم را مشاهده کرده ام که مانند شما منطق خوب و مودبنه ای داشته اندچون خانم اعظم کم گویان
و نبایدما حرف های عده ای که علم زیادی ندارند را مهم بدانیم
من کاربران مخالفی را هم دیده ام که لحنی تند و غیر علمی داشته اند
به هر حال من وظیفه انسانی خود میدانم که به سوالات شما جواب بدهم و تا حالا هم صادق بوده ام در همه پستها

اینکه قران معجزه هست ولی ترجمه ان معجزه نیست سوال نادرستی است زیرا گر چه قران قالب زیبایی داره ولی اصل قران موضوع قران یا علم قران یا منطق قران هست اعجاز ظاهری تنها بخشی از اعجاز قران است

اتفاقا قران در ایه 44 سوره فصلت پاسخ شما را داده است
در این ایه می خوانیم اگر این قران عربی را به اعجمی ترجمه کنیم می گویند چرا ایاتش فصلت نیست

در هر حال قران ، { ترجمه} را هم قران و ایه میداند یعنی برگردان قران از عربی به اعجمی اعجاز قران را به هم نمیزند

منتهی برای ترجمه باید موضوع را کاملا فهمید و ان را در قالب زبان جدید در اورد و این ممکن است

منتهی تنها تفاوتی که دارد این است که خدا قران را ترجمه مستقیم نمی کند این هم از غیبگویی های قران هست که با پیشرفت انسان روی زمین زمانی می رسد که انسان قران را ترجمه می کند و از زبان عربی به اعجمی بر می گرداند

علت اینکه گفته اگر ما قران را اعجمی قرار دهیم ایراد می گیرند که ایاتش فصلت نیست و شکلش تغییر اساسی کرده و یا باصطلاح شما دست دوم شده این است که خدا چون غیب گویی کرده و اعلام کرده که در اینده قران عربی به زبان اعجمی تغییر می کند به خودش نسبت داده

اما ما می دانیم که اگر خدا خود قران عربی را به اعجمی ترجمه می کرد دیگر نمی گفتند چرا ایاتش فصلت نیست چون خدا قادر بود این ایراد فصلت را بر طرف کند و دیگر کسی نگوید چرا ایاتش فصلت نیست یعنی خدا قران را به زبان عربی فقط اورده

اما ادامه می دهد اینها همه بهانه است اصل قران ان اعجازی هست که در ان نهفته هست و ان شفا و رحمه است برای کسانی که به ان ایمان می اورند و اعجاز ان با ترجمه به اعجمی از بین نمی رود

من خودم شخصا فرقی برام نمی کنه چه اعجمی و چه عربی قران من به معارف قران ایمان دارم و تاثیر رحمه و شفای ان را هم همواره حس می کنم

M.Shojaati
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۲۰:۴۲
سلام.

هر شبهه اي - اگر وجودداشته باشه - بايد در جايگاه خودش بررسي بشه ، بصرف ادعاي شبهه كه يك وجه مهم اعجاز رو از رده خارج نمي كنند . بله درسته. من هم عرض کردم باید تاویل دقیق علمی مشخص بشه. بگذارید مثالی بزنم.
در قرآن اومده که "و ما همه چیز را جفت جفت خلق کردیم"
خب اولا باید عرض کنم که ستاره ی دریایی جفت نداره و از خودش ستاره ی دیگری متولد میشه یعنی نر و ماده نداره ثانیا اگر این جفت جفت ها رو بخواهید به ذرات درون ماده یعنی پروتون و الکترون نسبت بدید و بگید این اشاره ی قرآنی به پروتون و الکترون به نظر من مضحکه چون پروتون و الکترون جفت نیستند و پای نوترون هم در میانه و میشه از ترکیب کردن اونها نوترون بدست آورد!
ثانیا وجود کوارک ها و چندها ذره ی زیر اتمی دیگه پایه های این مسئله رو کاملا سست میکنه که جفت جفت های قرآن ارتباطی با الکترون و پروتون داشته باشه.
مثال دیگری، در قرآن ابتدای سوره ی بروج آمده "والسماء ذات البروج"
مهدی الهی قمشه ای : قسم به اسمان بلند که دارای کاخهای با عظمت است.
ناصر مکارم شیرازی : سوگند به آسمان که دارای برج های بسیار بلند است.
اولا این که بین این دو ترجمه لااقل در ظاهر تفاوت بسیاره!
ثانیا اون ها رو به نیروی جاذبه و دافعه ی بین کرات آسمانی تاویل میکنند که انصافا صحیح نیست.

خب میبینید؟!؟ مطابقت علم نجوم با قرآن در ظاهر خیلی ضعیفه. برای اینه که میگم عقل حجته هرجا اعجازی در کار بود قبوله اما در علم من اعجازی نمیبینم. لااقل در نجوم که خودم اطلاعات دارم.


اگر قراره اعجاز قران از خود قران ثابت بشه چرا بايد وجوه اعجاز ناديده گرفته بشوند ؟اولا منظور من این بود که بیاید فراتر از این وجوه فکر کنیم ثانیا نادیده نگیرید اثبات کنید البته پای این هم بایستید که من تناقض ها رو بی رحمانه بیان کنم!


جناب m.shojaati (http://www.askquran.ir/member.php?u=33893) می دانستید کلمات سرچشمه ی سوء تفاهمات هستند! و هر مجمعی ادبیات خود را می طلبد!کلمات زبان باطن میباشد در بعضی مواقع باید خود را کنترل کنیم. متوجه منظورتون نشدم.

یا علی(ع).

hamzeh
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۲۰:۴۹
در کورد ترجمه باید عرض کنم در تکمیل فرمایش دوستمون، که اگر کتاب آسمانی آخرین به زبان عربی نازل شده، پس پتانسیل گنجایش تمام معنا در این زبان دیده شده
یاد گرفتنش خیلی سخت نیست، به مرور آدم با این زبان خو میگیره
+ یک موضوع دیگه
زندگی میکنیم که چیکار کنیم؟ بخوریم؟ بخوابیم؟ کارکنیم؟ بمیریم؟
یعنی هیچ فرصتی واقعا نداریم برای یادگیری یک زبان دیگه؟

hamzeh
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۲۰:۵۸
دوست عزیز
ان علینا للهدی یعنی چی؟
کذلک حقا علینا ننجی المومنین یعنی چی؟
انا لننصر رسلنا و الذین آمنو معهم یعنی چی؟
غیر از حقی است که خدا بر عهده گرفته؟
خدا اگر خلق میکنه..خودش وظیفه داره راه هدایت رو قرار بده..
این کجاش با توحید تناقض داره؟

hamzeh
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۲۱:۱۸
در مورد جدل...
و لقد صرفنا في هذا القرآن للناس من كل مثل و كان الانسان اكثر شيء جدلا
تو دوست عزیز
خبر نداری در دنیا چی داره میگذره
اسمشو میذاری به راحتی نظم..
ولی از عمق این نظم خبر نداری
اگه خبر داشتی مدهوش میشدی
من و تو زبان همدیگرو نمیفهمیم
ومن الناس والدواب والانعام مختلف الوانه كذلك انما يخشي الله من عباده العلماء ان الله عزيز غفور
حرف از علم میزنی
بگرد تو دنیا..ببین بزرگترین علمای بشر..چی در مورد قرآن گفتند..
بوعلی
فارابی
خواجه نصیر
ابوریحان..
علامه طباطبایی یک فیلسوفه قبل از اینکه مفسر قرآن باشه..
مولانا چی میگه..
حس میکنم اسم علم لقلقه زبانت شده
برای پوشاندن حقیقت از علم استفاده میکنی
مگه سهم من و تو که هیچ
همه انسانهای ضعیف زمینی از علم چقدره که انقدر ادعای بحث علمی میکنیم؟
بوعلی میگه
دل گرجه درین بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافت
اندر دل من هزاااااار خورشید بتافت
واخر به کمال ذره ای راه نیافت

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۳, ۲۱:۳۵
سلام
مثال دیگری، در قرآن ابتدای سوره ی بروج آمده "والسماء ذات البروج"
مهدی الهی قمشه ای : قسم به اسمان بلند که دارای کاخهای با عظمت است.
ناصر مکارم شیرازی : سوگند به آسمان که دارای برج های بسیار بلند است.
اولا این که بین این دو ترجمه لااقل در ظاهر تفاوت بسیاره!
ثانیا اون ها رو به نیروی جاذبه و دافعه ی بین کرات آسمانی تاویل میکنند که انصافا صحیح نیست.

خب میبینید؟!؟ مطابقت علم نجوم با قرآن در ظاهر خیلی ضعیفه. برای اینه که میگم عقل حجته هرجا اعجازی در کار بود قبوله اما در علم من اعجازی نمیبینم. لااقل در نجوم که خودم اطلاعات دارم.
اولا منظور من این بود که بیاید فراتر از این وجوه فکر کنیم ثانیا نادیده نگیرید اثبات کنید البته پای این هم بایستید که من تناقض ها رو بی رحمانه بیان کنم!
یا علی(ع) .

من هم با نظر شما موافقم ایرادی که وجود داره هم مربوط به ترجمه هست هم مربوط به کم علمی
در زبان عرب هم عربها این ایات را نمی فهمند زیرا نمی دانند منظور نویسنده چیست
مانند اینکه فردی یک معما طرح می کنه و شما ان معما را غیر علمی میدانید اما جواب معما که داده شد می بینید تشبیه بوده است

در مورد قران هم ما نیاز به علم داریم اما رویه ما چه باید باشه اگر رویه ما علمی را دنبال کنه که قران را تکذیب کنیم ما موفق نمی شویم زیرا قران کاملا با علم منطبق هست اما علم ما ناقص است
ولی اگر رویکرد ما حل مسئله از راه حل ان باشد موفق می شویم زیرا نویسنده قران عالم به تمام علوم نجوم و تجربی و غیره هست زیرا افریننده این علوم( در ماده هست)
طراح اسمان وزمین هست پس وقتی می گه اسمان دارای بروج هست حتما هست زیرا ان بروج را خودش خلق کرده



مثال دیگری، در قرآن ابتدای سوره ی بروج آمده "والسماء ذات البروج"



این مانند این است که یک ژاپنی بگه قسم به رادیو که دارای قدرت دریافت صدا از راه دور هست مثلا موج های رادیوی گوناگون هست که همه در فضا در حال انتشار هستند و هرکدام مسیر خود را در فضا می پیمایند
کسی که از امواج رادیویی که در فضا در حال حرکت هست علمی نداره انکار می کنه می گه اصلا چنین چیزی امکان نداره
قران هم کسانی را که قران را بغیر علم تکذیب می کنند محکوم کرده است یعنی علم ما ناقصه نه قران اگر علم پیدا کنیم قران روشن میشه قران برای کم علم مانند ظلمات هست اما علم که پیدا کرد نور میشه پس کمبودی که وجود داره علم هست عیب از بی سوادی ماست نه از ایات قران
ادامه امواج رادیویی در فضا
اما برای کسی که دانش مخابرات داره به خوبی قابله هضم که در فضا امواج مختلف رادیویی وجود داره



اولا منظور من این بود که بیاید فراتر از این وجوه فکر کنیم ثانیا نادیده نگیرید اثبات کنید البته پای این هم بایستید که من تناقض ها رو بی رحمانه بیان کنم!

M.Shojaati
۱۳۸۸/۰۷/۱۴, ۱۵:۳۵
سلام دوستان.


حرف از علم میزنی
بگرد تو دنیا..ببین بزرگترین علمای بشر..چی در مورد قرآن گفتند..
بوعلی
فارابی
خواجه نصیر
ابوریحان..دوست عزیز فکر نمیکنی اگر به آوردن اسم باشه سنگ روی سنگ بند نمیشه؟ میخوای امتحان کنیم؟
پس در مورد این فهرست بلند بالا از بی خدایان تفکر کنید.

فلاسفه


آرتور شوپنهاور (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%B1_%D8%B4%D9%88%D9%BE% D9%86%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B1)



توماس هابس (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%B3_%D9%87%D8%A7%D8%A8% D8%B3)



مارتین هیدگر (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D9%87%DB%8C% D8%AF%DA%AF%D8%B1)



آلبر کامو (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88)



سر آلفرد جولیوس آیر (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%B1_%D8%A2%D9%84%D9%81%D8 %B1%D8%AF_%D8%AC%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%B3_%D8 %A2%DB%8C%D8%B1&action=edit&redlink=1)



بوکونین میخائیل (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A8%D9%88%DA%A9%D9%88%D9%86%DB% 8C%D9%86_%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%8 4&action=edit&redlink=1)



چارلز برادلف (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%B2_%D8 %A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%81&action=edit&redlink=1)



ردلف کارناپ (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%84%D9%81_%DA%A9%D8 %A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%BE&action=edit&redlink=1)



ویلیام ک کلیفورد (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9% 85_%DA%A9_%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81%D9%88%D8%B1%D8% AF&action=edit&redlink=1)



آگوسته کمته (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%DA%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D9% 87_%DA%A9%D9%85%D8%AA%D9%87&action=edit&redlink=1)



جان دوی (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%88%DB %8C&action=edit&redlink=1)



الیس آلبرت (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3_%D8%A2%D9 %84%D8%A8%D8%B1%D8%AA&action=edit&redlink=1)



جورج ویلیام (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%AC_%D9%88%DB %8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%85&action=edit&redlink=1)



زیگموند فروید (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF_%D9%81% D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF)



لودوینگ آندریاس فوئرباخ (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%84%D9%88%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9% 86%DA%AF_%D8%A2%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B 3_%D9%81%D9%88%D8%A6%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AE&action=edit&redlink=1)



گیبون ادوارد (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%AF%DB%8C%D8%A8%D9%88%D9%86_%D8 %A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF&action=edit&redlink=1)



اما گلدمن (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7_%DA%AF%D9%84%D8%AF%D9%85%D9%86)



هلدمن جولیس امانوئل (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%87%D9%84%D8%AF%D9%85%D9%86_%D8 %AC%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9% 86%D9%88%D8%A6%D9%84&action=edit&redlink=1)



هوباخ پاول هنری (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%AE_%D9 %BE%D8%A7%D9%88%D9%84_%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C&action=edit&redlink=1)



جورج جاکوب (یعقوب) (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%AC_%D8%AC%D8 %A7%DA%A9%D9%88%D8%A8_%28%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88% D8%A8%29&action=edit&redlink=1)



هوک سیدنی (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%87%D9%88%DA%A9_%D8%B3%DB%8C%D8 %AF%D9%86%DB%8C&action=edit&redlink=1)



توماس هنری (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%B3_%D9 %87%D9%86%D8%B1%DB%8C&action=edit&redlink=1)



یگرسول روبرت گرین (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9% 84_%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%B1%D8%AA_%DA%AF%D8%B1%DB% 8C%D9%86&action=edit&redlink=1)



لوئیس جوزف (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%84%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%B3_%D8 %AC%D9%88%D8%B2%D9%81&action=edit&redlink=1)



کارل مارکس (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84_%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9% D8%B3)



کالین مکگین (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%86_%D9 %85%DA%A9%DA%AF%DB%8C%D9%86&action=edit&redlink=1)



مک کاب جوزف مارتین (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%DA%A9_%DA%A9%D8%A7%D8%A8_%D 8%AC%D9%88%D8%B2%D9%81_%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB %8C%D9%86&action=edit&redlink=1)



فریدریش نیچه (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%86% DB%8C%DA%86%D9%87)



منکن هنری لوئیس (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%86%DA%A9%D9%86_%D9%87%D9 %86%D8%B1%DB%8C_%D9%84%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%B3&action=edit&redlink=1)



آین رند (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%D9%86_%D8%B1%D9%86%D8%AF)



جان مکینون رابرتسون (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D9%85%DA%A9%DB %8C%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8% AA%D8%B3%D9%88%D9%86&action=edit&redlink=1)



جان استوارت میل (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%A7% D8%B1%D8%AA_%D9%85%DB%8C%D9%84)



برتراند راسل (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF_%D8%B1% D8%A7%D8%B3%D9%84)



مارگارت سانگر (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D8% B1%D8%AA_%D8%B3%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1&action=edit&redlink=1)



ژان پل سارتر (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%84_%D8%B3%D8%A7%D8%B1 %D8%AA%D8%B1)



سیمون دوبوار (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86_%D8%AF%D9%88%D8%A8% D9%88%D8%A7%D8%B1)

دانشمندان



ریچارد داوکینز (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%AF%D8%A7% D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%86%D8%B2)



ریچارد فاینمن (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D9%81%D8%A7% DB%8C%D9%86%D9%85%D9%86)



استیون واینبرگ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86_%D9%88%D8%A7% DB%8C%D9%86%D8%A8%D8%B1%DA%AF)



زیگموند فروید (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF_%D9%81% D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF)



ارنست مایر (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%AA_%D9 %85%D8%A7%DB%8C%D8%B1&action=edit&redlink=1)



استیون پینکر (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9% 86_%D9%BE%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%B1&action=edit&redlink=1)



جیمز واتسون (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2_%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B3% D9%88%D9%86)



جاناتان میلر (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA%D8% A7%D9%86_%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%B1&action=edit&redlink=1)



پل دیراک (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%84_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DA%A9)



پیتر اتکینز (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%B1_%D8%A7%D8 %AA%DA%A9%DB%8C%D9%86%D8%B2&action=edit&redlink=1)



فریتز مولر (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%B2_%D9 %85%D9%88%D9%84%D8%B1&action=edit&redlink=1)



ریچارد رابرتس (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%B1%D8%A7% D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B3)

نویسندگان



آیزاک آسیموف (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DA%A9_%D8%A2%D8%B3%DB%8C% D9%85%D9%88%D9%81)



آرتور چارلز کلارک (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%B1_%DA%86%D8%A7%D8%B1% D9%84%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B1%DA%A9)



ارنست همینگوی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%AA_%D9%87%D9%85%DB%8C% D9%86%DA%AF%D9%88%DB%8C)



استانیسلاو لم (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%84%D 8%A7%D9%88_%D9%84%D9%85)



داگلاس آدامز (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D9%84%D8%A7%D8% B3_%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%B2&action=edit&redlink=1)



جورج الیوت (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%AC_%D8%A7%D9 %84%DB%8C%D9%88%D8%AA&action=edit&redlink=1)



سم هریس (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D9%85_%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8 %B3&action=edit&redlink=1)



سلمان رشدی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF% DB%8C)



دیوید میلز (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF_%D9 %85%DB%8C%D9%84%D8%B2&action=edit&redlink=1)



مارک تواین (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9_%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C% D9%86)



هری هریسون (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D9%87%D8%B1%DB %8C%D8%B3%D9%88%D9%86&action=edit&redlink=1)



کریستوفر هیچنز (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%81%D8%B1_% D9%87%DB%8C%DA%86%D9%86%D8%B2)



آلبر کامو (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88)



جورج برنارد شاو (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%AC_%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7% D8%B1%D8%AF_%D8%B4%D8%A7%D9%88)



برتولت برشت (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AA_%D8%A8%D8%B1% D8%B4%D8%AA)



دیدید؟ پس من هم میتونم برای تائید هر تفکری اسامی زیادی رو ارائه کنم...
عرض کرده بودم منطق عقلی رو مد نظر داریم نه چیز دیگری.


حس میکنم اسم علم لقلقه زبانت شده
برای پوشاندن حقیقت از علم استفاده میکنیهرچه فکر کردم چه پاسخی بدم که برای این جملات شما مناسب باشه جز با زبان تاختن و نیش زدن به شما که البته در اون استاد هستم راه دیگری پیدا نکردم برای همین پاسختون رو به کمال نمیدم.اما دوست من اینقدر راحت در مورد بقیه قضاوت نکن.
شما که فکر میکنید از اخبار عالم خبر دارید لاجرم باید از دیدن خدا در هر پدیده ای مدهوش هم شده باشید. پس بدانید منش بزرگان نیست که اینقدر راحت در مورد بقیه قضاوت کنند و او رو متهم به کتمان حقیقت کنند! بزرگان یعنی انسان هایی که به مرتبه ی ولی خدا بودن رسیدند حتی عیب دیگران رو هم به گردن میگرفتند نه اینکه اینطور بی دلیل و منطق انسانی رو که حتی از ذره ای از تفکراتش خبر ندارند متهم به عناد با حق کنند.
عذر خواهی میکنم که حتی این بند از حرف هام هم خالی از نیش و کنایه نشد!


مگه سهم من و تو که هیچ
همه انسانهای ضعیف زمینی از علم چقدره که انقدر ادعای بحث علمی میکنیم؟


اتفاقا من هم ادعای بحث علمی نکردم ادعای عقل کردم که علم(science) و عقل با هم فرق دارند.




اگر رویه ما علمی را دنبال کنه که قران را تکذیب کنیم ما موفق نمی شویم زیرا قران کاملا با علم منطبق هست اما علم ما ناقص است


در این بخش شما قرآن رو ارجح بر علم دونستید که من در اون یقین ندارم و هنوز فکر میکنم تناقض ها در نجوم با قرآن در ظاهر بسیاره. برای همین صحبت هاتون رو قبول ندارم.

واقعا مایه ی تعجبه که در این سایت کسی نیست که بتواند اعجاز قرآن رو از طریق خود قرآن ثابت کند و اینقدر به اعجاز علمی و تحدی تکیه نکند. باتوجه به این که در هردوی آنها شک و بسیار است و تاکنون دلیل تامی بر اعجاز قرآن نبوده اند.

یا علی(ع).

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۴, ۱۷:۳۳
سلام دوستان.





مزمل
اگر رویه ما علمی را دنبال کنه که قران را تکذیب کنیم ما موفق نمی شویم زیرا قران کاملا با علم منطبق هست اما علم ما ناقص است


در این بخش شما قرآن رو ارجح بر علم دونستید که من در اون یقین ندارم و هنوز فکر میکنم تناقض ها در نجوم با قرآن در ظاهر بسیاره. برای همین صحبت هاتون رو قبول ندارم.


واقعا مایه ی تعجبه که در این سایت کسی نیست که بتواند اعجاز قرآن رو از طریق خود قرآن ثابت کند و اینقدر به اعجاز علمی و تحدی تکیه نکند. باتوجه به این که در هردوی آنها شک و بسیار است و تاکنون دلیل تامی بر اعجاز قرآن نبوده اند.
یا علی(ع).


من قران را ارجح به علم نمیدانم زیرا علم و قران را هردو را مخلوق الله میدانم
باز مثال میزنم وقتی یک کمپانی یک ماشین درست می کنه و کتاب راهنمایی هم در مورد ان می نویسد ایا سازنده ماشین با نویسنده کتاب یکی هستند یا نه
حالا که شما هم ماشین را خریده اید و هم کتاب راهنمایی که توسط کار خانه سازنده نوشته شده است ایا منطقی نیست قبول کنیم که بهترین راهنما همان کتاب هست
ایا این منطقی است که شما از کتاب استفاده نکنید و برای فهم چگونگی ریز و درشت این ماشین از دوستان خود و یا کسانی که علم ناکافی دارند در مورد ان ماشین اطلاعات جمع کنید
من هم مانند شما در ایران بدنیا امده ام و در دنیای امروز و سایر ادما هم این قانون بر انها حاکم است پس من و شما و دیگران تفاوتی نداریم همه در علم ناقص شریک هستیم ولی شما فکر می کنید انها باید علم کامل داشته باشند ولی ندارند
پس اگر هنوز علومی بر انسانها کشف نشده ایا می توان اعلام کرد که مثلا علم نجوم به پایان راه خود رسیده مثلا 300 سال پیش کسی از الکتریسته چیزی نمی دانست اگر کسی می گفت علم تمام شد حرف درستی زده بود یا غلط
من می گویم وقتی شما می تونید علم را تکذیب کننده قران بدانید که همه چیز علم و همه چیز قران روشن شده باشد
یعنی اطلاعات کاملی در مورد پیامبر که ایا راست گفت یا نه و وحی وخدا داشته باشید
من اعتقاد دارم قران را خالق تمام علوم نوشته است به همین دلیل هست که ایات قران را بیشتر از انچه که مردم تصور می کنند علمی می بینم من فکر می کنم ایات قران علم امروز و اینده را در خود دارد زیرا خدا را دارای علم غیب میدونم و علم غیب یعنی نگارش علم اینده
مثلا عیسی گفت در اینده خدا پیامبری ارسال می کند معنی این حرف چیست؟
یعنی خدا از تمام حوادث اینده خبر دارد و شجره نامه انسانها تعدادشان در زمان و فعالیتهاشان و زمان تولد و مرگشان خبر دارد خدا میدونه نمره شما در کنکور چند هست و می داند شما فردا چه کارهایی می کنید فردا به چه چیز فکر می کنید و در دل خود چه افکاری دارید خدا میداند که 10 سال اینده چه می شود کی زلزله میشود در کجا و با چه قدرتی اینها علم غیب هست که در یک کتابی به نام لوح فشرده نوشته شده است
پس من می گویم برای تفسیر قران باید از قران رمز گشایی کرد مانند و اذا صحف نشرت ممکن است غیبگویی خدا از انتشار صفحات وب باشد و یا از پیمایش یک ماه در نصف روز منظور اختراع وسایل حمل و نقل یا از اوردن تخت در زمان سلیمان در یک چشم به هم زدن
در یافت و ارسال تصویر توسط اینترنت در کمتر از ثانیه باشد البته اگر سرعت اینترنت کم باشد در یک دقیقه تصویر بار می شه اگر سرعت بالا باشه در یک ثانیه
اینها غیب قران هست که در مورد ایه پست قبلی هم گفتم منظور از اسمان دارای بروج میتواند منظور انواع امواج رادیوی موبایل و ماهواره باشد این یعنی انطباق علم بر قران و قران برعلم و هیچ یک بر دیگری مقدم نیست زیرا جهان و زمان و مکان و قران توسط خدا خلق شده است اگر کسی قران را فاقد قابلیت انطباق بر علم بداند او قران را تکذیب کرده است
اما قران برای اینکه علم اینده که برای ما زمان حال هست را بنویسد از روش ایات متشابه استفاده کرده است که منظور از تاویل ایات متشابه هم این است که با امدن علم جدید ایات قران تاویل می شود

M.Shojaati
۱۳۸۸/۰۷/۱۵, ۱۱:۵۱
سلام.

من قران را ارجح به علم نمیدانم زیرا علم و قران را هردو را مخلوق الله میدانم
ببینید اینکه من اعجاز قرآن رو طلب کردم دلیل بر این نیست که به قرآن اعتقاد ندارم اما همه ی ما میدانیم که قرآن برتر از علم هست.
دلیل: چند صد اندیشمند مینشینند دور هم و دایره المعارف جمع میکنند و هر موضوعی که در موردش صحبت میکنند رو یک "مدخل" مینامند. در قرآن هزار مدخل داریم و از ازل تا ابد کسی نبوده که بتونه اول و آخر عالم رو طی 23 سال بیان کنه اون هم به تنهایی و تمام اونها هم درست باشه.
از کتوله ی سفید بگیرید تا کتوله ی قرمز و بیگ بنگ رو بیان کنه.

بنده اینها رو قبول دارم اما به خاطر اینکه علم کلام رو نمیدونم فکر میکنم عدم تناسب بین علم و قرآن هست برای همین خواستار این شدم که فراتر از اینها اعجاز رو ثابت کنید.
بنابراین این گزاره که "قرآن فراتر از علم هست" صحیحه اما بنده پی اثبات اون هستم.
همانطور که بین مخلوقات خدا تفاوت مرتبه و منزلت هست بین قرآن و علم هم تفاوت هست.
البته در تمام متن فوق منظور من از علم science هست.

دوستان؛ یک سلسله تفسیر از آیات 82 و 83 سوره ی اسراء به من معرفی شده که طی 42 جلسه حدود 75 دقیقه ای از مفسران قرآن به اثبات اعجاز قرآن پرداخته.
درصدد این هستم که تهیه اش کنم و گوش بدم بنابراین دیگه منتظر این نیستم که کسی اینجا اعجاز قرآن رو ثابت کنه.
یا علی(ع).

fatememeshkat
۱۳۸۸/۰۷/۱۵, ۱۸:۰۰
با سلام
من متوجه نميشم با اينكه تاپيك رو كه شما ايجاد كرديد دارم پيگيري ميكنم و بيشتر هم پاسخ هاي شما رو مطالعه ميكنم اما متوجه منظورتون از اين فرمايش نشدم :

بنده اینها رو قبول دارم اما به خاطر اینکه علم کلام رو نمیدونم فکر میکنم عدم تناسب بین علم و قرآن هست برای همین خواستار این شدم که فراتر از اینها اعجاز رو ثابت کنید. خب بزرگوار تصور نميكنيد اين عدم تناسب ، حقيقي نباشه و به امور ديگري بازگشت كنه ؟اموري مثل نقص نسبي علم بشر ؟ مثلا ببينيد بسياري از مسائل در قران كريم بيان شده كه اعجاز اون محرزه اما بايد زمان مناسبش فرا برسه . يك مثال ميزنم :
در قران كريم آيه 88 سوره مباركه نمل اومده :
وتري الجبال تحسبها جامده وهي تمر مر السحاب صنع الله الذي اتقن كل شيء انه خبير بما تفعلون
خب جناب شجاعتي آيا مردم زمان پيامبر (ص) فهميدند اين آيه اعجاز علمي داره ؟
فهميدند كه كوهها حركت ميكنند ؟
مطلبي علمي - حركت كوهها - كه زمان زيادي از كشف اون نميگذره چطور توسط يك پيامبر درس ناخوانده و نانوشته 1400 سال پيش مطرح شده ؟
به همين دليل خدمت شما عرض كردم كه نبايد براي اثبات يك وجه از اعجاز ، وجوه ديگر رو از رده خارج كرد يا كان لم يكن تلقي نمود .
اين موردي كه خدمت شما عرض كردم از خود قرانه . من از خود قران براي شما دليل آوردم .
ببينيد اين وجه اعجاز رو امروز من و شما درك ميكنيم ، مردم هزار و چهارصد سال پيش درك نكردند ، نه اينكه قران تازه اين وجه از اعجاز رو پيدا كرده باشه ، خير اين وجوه اعجاز از اول با قران بوده منتهي مشكل از قابله مشكل از تدريجي بودن علم و فهم بشريه .
در قران كريم داريم كه : والشمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم ( يس / 38 )
خورشيد در حركت است ، تا چند وقت پيش همه ما در كتب درسي و غيره مي خونديم كه خورشيد و ستارگان ثابتند و سيارگان بدور آنها در گردش ، با اين برداشت شما در آن زمان هم بايد مردم مي گفتند كه قران با علم سازگار نيست چون گفته والشمس تجري ، خورشيد حركت ميكنه و اين تناقض آشكار قران با علم است ، بنظر شما اينجا مشكل از تدريجي بودن تكامل علمي توسط بشر هست يا از قران ؟ بالاخره در اين مورد خورشيد يا كوهها كه عرض شد ، قران با علم تناقض داره ؟ يا معلومات ما و مردم 1400 سال پيش ناقص بود؟
غرض اينكه اگر اعجاز قران ثابت شد و يقين به اعجاز شد مواردي رو كه در قران بيان شده و ما درك نميكنيم نبايد حمل بر تناقض با علم كنيم بلكه بايد حمل بر نقص نسبي دانش بشري كنيم . اينطور نيست ؟
نكته ديگه اينكه شما وجه اعجاز قران رو مي تونيد از همون يك آيه ( 88 سوره نمل )1 هم دريابيد و اگر نياز به بحث بيشتري بود مطرح بفرماييد .
___________________________
1- برخي بر اين عقيده هستند كه حركت كوهها در اين آيه اشاره به علائم قيامت دارد ، در صورتي كه اينطور نيست ، قيامت ظرف متلاشي شدن و از هم پاشيدگي نظام خلقت است نه اتقان و محكم كردن آن - صنع الله الذي اتقن كل شيء- صنع : ساختن ، بوجود آوردن ؛ اتقان : محكم كردن و استوار نمودن
پس آيه در صدد تبيين مسائل مربوط به قيامت نيست و مربوط به همين دنياست .

khoshnazar
۱۳۸۸/۰۷/۱۵, ۱۹:۲۳
به نام خدا

در باره مطالعه و ادراک اعجاز قرآن باید به نکته توجه داشت که یک موضوع سطحی و ساده نیست که بتوان با این مطالب کوتاه و فرصت های کم آن را بیان کرد و نشان داد. بلکه تحقیق و بررسی و تعمق لازم دارد. هم تعمق و تدبر در آیات قرآن و هم در موضوع آن ها و هم در تطبیق آیات با موضوعات.

اما غالب افراد به صورت موردی ممکن است به مواردی از اعجازهای قرآن پی ببرند. مثلاً سوره کوثر که کوچکترین سوره قرآن است یکی از معجزات قرآن است. با این توضیح:
این سوره در ضمن سه عبارت کوتاه به حقایقی اشاره می کند که پس از گذشت بیش از 1400 سال هنوز آن حقایق محقق است. یعنی یک سوره کوتاه ویژگی هایی را برای پیامبر بیان می کند که در هیچ کتاب دیگری نمونه ی آن یافت نمی شود و مدعی ندارد.
می فرماید ما به تو کوثر دادیم. بنده این کوثر را در اینجا همه یادگارهای پیامبر می دانم (اسلام، قرآن، اهل بیت و نسلی که همه این موارد تا قیامت باقی و ماندگارند).
سپس می فرماید پس نماز بگذار و قربانی کن (البته با اذعان به نارسایی ترجمه). این دو امر خود قابل بررسی و تدبر است که چرا به چیز دیگر امر نفرموده و ارتباط آن ها با کوثر چیست. شاید به خاطر اینکه نماز ستون اسلام است.
و چرا این عبارت را بعد از عبارت پایانی نیاورد؟ شاید برای اینکه آن دو امر به عنوان شکرانه است و شکرانه را برای آن اعطای الهی قرار داده است نه برای مطلب پایانی که شماتت دشمن است.
در پایان می فرماید دشمن سرزنش کننده تو ابتر و ناقص است. یعنی چیزی مانند یادگارهای تو از او باقی نخواهد ماند.

حال اگر این سوره اعجاز خدا نبود پیامبر از کجا می دانست که اینگونه خواهد شد و این امور محقق خواهد شد؟؟

در باره نسبت علم با قرآن نیز باید توجه داشت که علم واقعی یعنی حقایق جهان یک چیز است و یافته های بشر که نام آن را علم می گذاریم چیز دیگر. یافته های بشر از حقایق عالم ناچیز است و هنوز بسیاری از حقایق جهان برای بشر مجهول است.
بسیاری از یافته ها در حد فرضیه و حدس و گمان است اما با این حال آن ها نیز جزء علوم به حساب می آید. بسیاری از یافته ها در گذر زمان تغییر می کند و مشخص می شود که اشتباه بوده است.
اما آنچه مسلم است قرآن با علم قطعی و یقینی هرگز تعارض ندارد.

یا حق

meshkaat
۱۳۸۸/۰۷/۱۵, ۲۱:۰۲
قرآن از جهات گوناگوني , اعجاز دارد و معجزه اي جاويد و زنده است: يعني در همه زمان ها ديگران از آوردن مثل آن عاجز و ناتوانند. از همين رو قرآن تمام انديشمندان و فرزانگان بشريت رابه تحدي و چالش فراخوانده و به صراحت گفته است كه :«حتي اگر جن و انس به ياري يكديگر بشتابند, از آوردن مانند آن ناتوانند»(اسرا / 88)
بلكه اين مسائله چنان ترقي كرده كه گويد: «اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده ايم ترديد داريد, پس تنها يك سوره مانند آن بياوريد»(بقره /23)

meshkaat
۱۳۸۸/۰۷/۱۵, ۲۱:۱۰
اعجاز علمي يا رازهاي علمي نهفته در قرآن , اقيانوس بيكراني از دانش هاي كيهان شناختي , انسان شناختي , تاريخ , نجوم , جنين شناسي و... است كه دانشمندان شرق و غرب را به تحقيقات زيادي واداشته و آنان را به حيرت افكنده است . در اين زمينه هزاران كتاب و مقاله توسط دانشمندان در رشته هاي مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبيق آيات آن با جديدترين رهيافت هاي دانش بشري سخن گفته اند. ((موريس بوكاي )) (elliacuB eciruaM) در كتاب ((مقايسه اي ميان تورات , انجيل و قرآن و علم )) مي گويد: ((چگونه مي توان از تطبيق قرآن با جديدترين فرآورده ها علمي بشر در شگفتي فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نياورد)).

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۵, ۲۲:۲۴
سلام.

ببینید اینکه من اعجاز قرآن رو طلب کردم دلیل بر این نیست که به قرآن اعتقاد ندارم اما همه ی ما میدانیم که قرآن برتر از علم هست.
دلیل: چند صد اندیشمند مینشینند دور هم و دایره المعارف جمع میکنند و هر موضوعی که در موردش صحبت میکنند رو یک "مدخل" مینامند. در قرآن هزار مدخل داریم و از ازل تا ابد کسی نبوده که بتونه اول و آخر عالم رو طی 23 سال بیان کنه اون هم به تنهایی و تمام اونها هم درست باشه.
از کتوله ی سفید بگیرید تا کتوله ی قرمز و بیگ بنگ رو بیان کنه.

بنده اینها رو قبول دارم اما به خاطر اینکه علم کلام رو نمیدونم فکر میکنم عدم تناسب بین علم و قرآن هست برای همین خواستار این شدم که فراتر از اینها اعجاز رو ثابت کنید.
بنابراین این گزاره که "قرآن فراتر از علم هست" صحیحه اما بنده پی اثبات اون هستم.
همانطور که بین مخلوقات خدا تفاوت مرتبه و منزلت هست بین قرآن و علم هم تفاوت هست.
البته در تمام متن فوق منظور من از علم science هست.

دوستان؛ یک سلسله تفسیر از آیات 82 و 83 سوره ی اسراء به من معرفی شده که طی 42 جلسه حدود 75 دقیقه ای از مفسران قرآن به اثبات اعجاز قرآن پرداخته.
درصدد این هستم که تهیه اش کنم و گوش بدم بنابراین دیگه منتظر این نیستم که کسی اینجا اعجاز قرآن رو ثابت کنه.
یا علی(ع).
من هم که اعلام نکردم شما چه اندیشه ای دارید شما یک سری ایات را بیان کردید که این ایات را با ترجمه ای که شده قابل قبول ندانستید که من هم ایات زیادی را در این مورد می شناسم
حالا چرا اینطوری است علتش این است که قران یک علم پایان یافته نیست یک موضوع بسته نیست یعنی هنوز قران کاملا تفسیر نشده است و لی یعضی ها القا کرده اند که علم قران کامل است و کتب تفسیر نوشته اند از اول قران تا اخر قران و خلاصه چنین القا کرده اند که تاویل قران را می داند و قادر هستند به همه سوالات پاسخ دهند از جمله به ایه والسماءذات البروج یعنی اسمان با بروج که اینها ترجمه هست و موضوع هنوز معلوم نیست چی هست و کسی هم نمی داند منظور خدا از این جمله چیست
از نمونه دیگر در سوره الفجر است می گه والفجر ولیال عشر والشفع والوتر واللیل اذا یسر و.....
اینها فقط یک خاطره هست که کسی نمی داند بعضی ها سعی کرده اند شان نزول هایی را بسازند یا نقل کنند که قابل اعتبار نیست زیرا با سایر ایات قران نمی سازد و اصطحکاک و تناقض پیدا میکند
اما ایات قران با هم تضاد ندارند ولی کسی نمی تواند رفع تضاد کنه
اما خیلی ها می خواهند جواب فوری بگیرند مثلا کسی میره دکتر انتظار داره دکتر ریز بیماری را بداند اما دکتر باید ازمایش کنه و یا معاینه تا بلاخره به نتیجه برسه
قران هم نیاز به علم داره و بعضی از اسرار قران در زمان اینده پیدا می شود چنانکه خداوند می فرماید
در قران عجله نکن قبل از انقضا وحی وبگو خدایا علم مرا زیاد کن
از حرف مقطعه قران هم معلوم میشود که قران اسراری دارد که هنوز برای بشر کشف نشده است اما علت اینکه بعضی ها طلبکار هستند این است که علما اسلامی چنین القا کرده اند که پرونده دین بسته شده است به همین خاطر است که مردم سوال برایشان پیش میاد که شما که ادعا دارید پس به این سوال هم جواب بده
همیشه سوال بعد از ادعا پیش میاد مثلا پیامبر وقتی می گفت من رسول هستم می گفتند اگر راست می گویی چنین و چنان کن
در مورد علما هم همین طور است اما من فهمیده ام اشکالات زیادی وجود داره از جمله در تفسیر قران هنوز اسرار زیادی هست همین اسرار است که ایراد درست می کنه
پس من به شما حقیقت را گفتم اما نباید انتظار داشته باشید که قران یک دایره المعارف عظیم باشد بلکه قران خیلی خلاصه هست اما با خلاصه بودن همه چیز را دارد توضیح و تفسیرش کار انسان هست وقتی ما از یک ایه 10 صفحه درست بنویسیم این 10 صفحه هم قران است زیرا این ایه باعث شده ما بتوانیم یک مطلب تشریحی بنویسم.
اینها پایه مطالعه قران هست که اگر رعایت بشه سوالات حل می شه اما اینکه شما فکر کنید علم با قران نمیسازه غلط است علم با قران میسازه اما ما نمی توانیم این سازش را توضیح دهیم
علتشم اینه که خدا این چنین اراده کرده است و الی خدا می توانست مثلا والسماءذات البروج را توضیح دهد توضیحش را علم باید بدهد و علم هم تنها علم دینی نیست که قسمت اعظم قران را باید علم تجربی توضیح دهد
یعنی بعضی از ایات را باید علم نجوم تفسیر کند و بعضی را علم تجربی و علم پزشکی یعنی شورای کارشناسان باید با هم ایات قران را توضیح دهند که مثلا برجهای اسمان چیست مسلم است ظاهر این ایه بی معنی هست اما خدا می گه عجله نکن در قران قبل از انقضا وحیش وحی چیه وحی یعنی بیان یعنی تفسیر قران و تفسیر قران هم از راه علم حاصل میشود رب زدنی علما
اما این علم چیست علم تجربی و غیره پس ان هایی که می گویند قران را عقلی و نقلی ثابت کنید اشتباه می کنند زیرا مشخص کردن اعجاز کار اهل علم است و اهل علم شامل همه علوم هست دکتر مهندس اینها اهل علم هستند و اینها مفسر قران باید بشوند
چه کسی در زمان ما توانست مسافتی را که 200 سال پیش را در یک ماه با اسب یا پیاده میرفتیم به نصف روز تقلیل دهد
دانشمندان مکانیک توضیح دهند علم ساخت هواپیما و اتومبیل
چه کسی میتواند قبل از اینکه من از جایم بلند شوم تخت یک خورشید پرست را از مسافت دور حاضر کند عفریتی من الجن این کیه یک شخصیت پنهان که به چشم ما نمیاد یک شخصیت مجازی که میتونه کاخ سفید را خیلی کوتاه به سراسر جهان انتقال دهد چه کسی میتواند تصویر کاخ سفید را در کمتر از چشم به هم زدن وارد منزل من کند غیر از این است که کسی که علم داشت ایا این کدام علم است که میتواند از نقطه بسیار دوری چیزی را در کمتر از یک چشم به هم زدن بیاورد غیر از این است که در زمان ما اینکار از طریق علم میسر شده است
پس روش بررسی قران و تفسیر قران غلط است قران را باید شورای کارشناسان علوم تفسیر کنند ولی شما میگید که قران را از طریق علمی برایم تعریف نکنید ایا شما می دانید که برای حل یک مسئله باید از راه ان رفت مثلا دکتر برای حل یک بیماری معاینه می کنه فکر نمی کنه

M.Shojaati
۱۳۸۸/۰۷/۱۵, ۲۲:۲۸
سلام دوستان.
تشکر میکنم از دو دوست و استاد پاسخگویی که پاسخ دادند.

من متوجه نميشم با اينكه تاپيك رو كه شما ايجاد كرديد دارم پيگيري ميكنم و بيشتر هم پاسخ هاي شما رو مطالعه ميكنم اما متوجه منظورتون از اين فرمايش نشدم :
http://www.askquran.ir/quranic/misc/quotes/quot-top-left.gif نقل http://www.askquran.ir/quranic/misc/quotes/quot-top-right.gif

http://www.askquran.ir/quranic/misc/quotes/quot-top-right-10.gif



بنده اینها رو قبول دارم اما به خاطر اینکه علم کلام رو نمیدونم فکر میکنم عدم تناسب بین علم و قرآن هست برای همین خواستار این شدم که فراتر از اینها اعجاز رو ثابت کنید.
http://www.askquran.ir/quranic/misc/quotes/quot-bot-left.gif
http://www.askquran.ir/quranic/misc/quotes/quot-bot-right.gif

خب بزرگوار تصور نميكنيد اين عدم تناسب ، حقيقي نباشه و به امور ديگري بازگشت كنه ؟اموري مثل نقص نسبي علم بشر ؟ مثلا ببينيد بسياري از مسائل در قران كريم بيان شده كه اعجاز اون محرزه اما بايد زمان مناسبش فرا برسه .
بگذارید بیشتر توضیح بدم. در اثبات قرآن اصلا بنا رو بر این نمیگذاریم که قرآن حقه و کلام خداست.
بنابراین وقتی میخونیم به عنوان مثال "و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمر مرالسحاب"(آيه 88 سوره مباركه نمل)؛ میدونیم که خداوند اگر صحبتی بکنه باید مطلقا صحیح و به صورت کامل درست باشه و مو لای درزش نره.
خب ابرها چطور حرکت میکنند؟ در اثر باد ممکنه گاهی به سمتی و گاهی به سمت دیگر برند. ممکنه در اثر اختلاف دماها بالا و پائین برند و با هم تداخل پیدا کنند.
خب اما آیا کوها اینطور حرکت میکنند؟ حرکت کوهها اولا همیشگی هست. ثانیا چرخشی و انتقالی هست ثالثا طی مدارهای معین هست. رابعا کاملا منظمه اما حرکت ابرها نه همیشگی هست چون خودشون همیشگی نیستند و حرکتشون تابع باده و اصلا مثل زمین انتقالی و چرخشی نیست و طی مدار ثابتی نیست.
خب این با مطلبی که عرض کردم حرف خدا باید مطلقا صحیح باشه مطابقت نداره.
اگر من میخواستم آیه ی فوق رو بگم میگفتم:
و تری الارض تحسبها ...
چون زمین هست که حرکت میکنه و کوه روی اون قرار داره. در حقیقت کوه حرکت نمیکنه و به لطف قرار داشتنش روی زمین داره حرکت میکنه. و البته نمیگفتم مثل ابر ها حرکت میکنند فقط اگر میگفتم زمین حرکت میکنه کافی بود. چون اون موقع طبق تفکرات دانشمندان و در مدت های زیادی مثل کتاب "المدخل الی علم الاحکام انجوم" نوشته ابو نصر حسن ابن علی قمی در قرن چهارم هجری؛ زمین مرکز نه فلک آسمانی بوده که البته هفت گانه هستند و دو تا رو هم خودشون با هزار داستان اضافه میکنند.
دیدین؟ فکر میکنم روشنه که حرکت سحاب با کوهها تشابه نداره. لااقل تا جایی که ما میدونیم.

خب حالا بیاید از منظر دیگه ای نگاه کنیم. فرض کنیم قران کاملا درسته و علم ما در مورد مسائل ساده ای مثل ابرها ها هم ناقصه.
خب فرض کنیم صد سال دیگه ما متوجه بشیم حرکت ابرها مثل حرکت کوه هست خب در این صد سال مگر قحطی راه برای اثبات اعجاز قرآن بوده که ما دنبال راهی میریم که در اون خودمون ضعف داریم؟!؟ ما که نه میدانیم قرآن درسته و نه در علم مطلقا آگاهی داریم مگر مریض هستیم که بر همین یک راه تاکید کنیم؟ من که هزار بار عرض کردم بیاید و علمی اثبات نکنید. باز همه گفتند چرا میگید علمی نه ....


در قران كريم داريم كه : والشمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم ( يس / 38 )
خورشيد در حركت است ، تا چند وقت پيش همه ما در كتب درسي و غيره مي خونديم كه خورشيد و ستارگان ثابتند و سيارگان بدور آنها در گردش ، با اين برداشت شما در آن زمان هم بايد مردم مي گفتند كه قران با علم سازگار نيست چون گفته والشمس تجري ، خورشيد حركت ميكنه و اين تناقض آشكار قران با علم است ، بنظر شما اينجا مشكل از تدريجي بودن تكامل علمي توسط بشر هست يا از قران ؟

راستش حرکت خورشید طی مدارهایی، اون موقع هم خیلی مطرح بود در کتابی که عرض کردم، خورشید رو حول محوری معین دور زمین دوار میدانستند.



حال اگر این سوره اعجاز خدا نبود پیامبر از کجا می دانست که اینگونه خواهد شد و این امور محقق خواهد شد؟؟
بله بارها عرض کردم قرآن واقعا سخنان حکیمانه و عاقلانه ی زیادی داره ولی اونها رو اینقدر عظیم نمیبینم که عرض کنم معجزه اند. در مورد فرموده ی شما شک ندارم اما نمیتونم راضی بشم که اینها معجزه اند شاید از سیاه دلی من باشه. نمیدونم.
فکر میکنم اینطور تفسیر ها اگر به تفصیل مطرح نشند بیشتر شبیه به معنا دهی به قرآن هست تا تفسیر.


در مورد اعجاز لفظی قرآن با یکی از مفسران قرآن توفیقی بود صحبت میکردم (تلفنی)و خیلی خوشحال بودم که دارم باهاشون صحبت میکنم چون از شنیدن صداشون حتی انسان فوج عظیمی از انرژی دریافت میکنه چون اختلاف پتانسیل بین من و ایشون خیلی زیاده(شاید از آسمان تا زمین).
عرض میکردم داشتند در مورد اعجاز لفظی قرآن صحبت میکردند و میفرمودند در سوره ی ناس خداوند در مورد وسوسه صحبت میکند. شما اگر نام گربه رو بشنوید بیشتر یاد گربه میفتید یا میو گربه رو؟ من عرض کردم میو . فرمودند در مورد وسوسه هم سین و سکوت و خلوت و زمزمه انسان رو بیشتر از نام وسوسه به یاد وسوسه می اندازه.
بعد شروع کردند و فرمودند بسم الله الرحمن الرحیم. قل اعوذ برب الناس. ملک الناس. اله الناس. من شر الوسواس الخناس. الذی یوسوس فی صدور الناس. من الجنه و الناس.
سین ... سین ... سین ...
در سرتاسر این سوره سین رو خیلی با تاکیئ میخوندند و میفرمودند ببینید در این سوره از نظر لفظی فضای سوره چقدر به سکوت و زمزمه و آرام حرف زدن در وسوسه های شیطانی نزدیکه...
فرمودند اینی که عرض کردم یک هزارم چیزی هست که من موقع خواندن سوره ی ناس دستگیرم میشود باعث میشود که از خواندن همین سوره بگم (ایشون متن عربی رو خوندند) خدایا تسلیم، ما ایمان آوردیم.

ببینید اگر یک کم فکر کنید میبینید انصافا خیلی عجیبه که یه کلامی هم از نظر مفهومی در مورد وسوسه اینقدر خوب صحبت کنه و هم از نظر لفظی اینقدر ظریف عمل کنه.
من عرض کردم قابل تامله و باید خیلی روش فکر کنم اما خیلی هم عجیبه.
فکر نمیکنم این دلیلی بر اعجاز قرآن باشه اما اگر کمی سعی کنیم عمیق تر کنکاش کنیم شاید به دلایل اعجاز هم برسیم!
خب دیدین؟ این هم دلیلی غیر علمی برای تفکر در قرآن. شاید یه روزی بتونم مشابهش رو برای اعاجز قرآن اینجا بنویسم. ان شاء الله.
یا علی(ع).

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۶, ۲۰:۳۵
من نوشته ام فقط در جواب جناب محمد نیست بلکه عمومی هست


وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ ﴿۸۸﴾

همانطور که عقل سلیم می پذیرد خدا هدفش از نزول قران تدریس در مورد علوم تجربی و نجوم و ریاضی نیست هدفش اثبات صفات خدایی و خالقیتش هست
خدا خالق است پس باید خالقیت خود رااثبات کند خدا علیم است پس باید دانایی خود را اثبات کند این طوری باید قران را مطالعه و تعقیب کرد.
یکی از چیزهایی که بسیار مهم است اعجاز کلامی قران کریم است میدانیم که اعجاز رویدادی است که از قانون علیت پیروی نمی کند و میدانیم تنها قدرتی که اعجاز میتواند بوجود اورد خدا است
کلام ما انسانها از روی تجربه و دانش اموختن بدست می اید
تجربه همان علمی است که روزانه کسب می کنیم و سواد مطالعه تجربه دیگران است هیچ کس نمی داند فردا چه اتفاقی میافتد
هواشناس بر اساس قانون علیت یا بررسی تصاویر ماهواره های هواشناسی وضع هوا را پیش بینی می کند اما خدا از جزئیات هوا اطلاع دارد
ان چه که در مورد علم می گویند مانند اینکه حرکت کوه همان حرکت زمین است این اعجاز هست اما مهمتر ان است که خداوند بهتر حرف بزند دلنشین تر
در این ایه می فرماید تو کوه را جامد می بینی ولی چون ابر در حرکت است اینکه اگر گفته بود زمین را جامد می بینی ولی مانند ابر در حرکت است چه اشکالی داشت
اشکال ان این بود که مسلمانان این حرف را پس از اثبات حرکت زمین توسط علم تجربی چماق می کردند و تو سر دیگران می زدند در حالی که مسلمانان خود بسیار ایراد داشته اند و خدا می خواهد ان ایرادها هم بر طرف شود این که قبول کنیم زمین می چرخد مانند ابر می رود پس ای مردم دنیا هرچه ما می گوییم درست هست این خود اشکال دارد زیرا هرچه گفته شود درست نیست
نکته پرانتزی دیگری که اشکال بر غرور علمی مسلمانان وارد می کند ایاتی هست که می گوید ما رسول را فرستادیم تا ایات ما را بر شما بخواند ایا پیامبر اسلام این کار را کرد ایا کسی در تاریخ قبل از کشف حرکت زمین حدیث داده که منظور از این ایه این است که کوه به همراه زمین راه میرود ایا پیامبر این ایه را تفسیر کرد پس این ایه که گفته پیامبر انچه را که شما در ان اختلاف دارید بیان خواهد کرد چه می شود
در همین ایه خدا به پیامبر می گه تو کوه را جامد می بینی ولی مانند ابر در حرکت است تفسیر بهتران است که شما سوار ماشین شود و از جاده ای حرکت کنید اشیا ثابت مانند کوه را در حرکت می بینید
این یک قانون علمی است به نام حرکت اجسام توسط شخصی که در یک جسم در حال حرکت ساکن است
وقتی شما در ماشین نشسته اید زمین و کوه را در حرکت می بینید چرا چون که شما ساکن روی جسم در حرکت نشسته اید کوه نیز همینطور است اگر کسی روی کوه نشسته باشد و شخص دیگری از فضا نگاه کند کوه و شخص روی ان راا در حرکت میبیند نه او فقط زمین را در حرکت می بیند اشیا روی زمین ساکن هستند
و دو نفر یکی سوار در اتوبوس و یکی روی کوه نشسته ایا شما کوه را در حرکت می بینید یا ادمی که روی کوه نشسته است
ناظری که روی کوه نشسته اتوبوس را در حرکت می بیند اما شما را نه شما را ساکن در اتوبوس می بیند
کوه هم همینه از دید کسی که روی کره ماه نشسته و به زمین نگاه می کند شخصی را که روی کوه نشسته را در حرکت نمی بیند و کوه را هم در حرکت نمی بیند بلکه زمین را در حرکت می بیند مثلا شما که به اتوبوس در حال حرکت نگاه می کنید ادما را در اتوبوس ساکن می بینید
پس منظور ایه از حرکت کوهها حرکت زمین نیست زیرا کوه مانند میخ در زمین فرو رفته است و ناظری که از فضا به زمین نگاه میکند کوه را ثابت می بیند و ما باید دنبال حالتی باشیم که کوه را در حرکت ببینیم
و ان فقط با سوار شدن در ماشین میسر است چون که شما روی زمین حرکت می کنید و کوه حرکت نمی کند( قسمت اول ایه )اما شما جاده درختان و کوه را در حرکت می بینید (قسمت دوم ایه)
پس بنا براین از نظر من منظور خداوند از این ایه حرکت ظاهری زمین نسبت به کسی است که درون یک وسیله تند رو نشسته است و به کوههای در حال حرکت نگاه می کند هم کوه جامد است و هم در حال حرکت

meshkaat
۱۳۸۸/۰۷/۱۷, ۱۸:۳۹
"نيوتن" كه با كشف قانون جاذبه عمومي ثابت نمود كه برخلاف پندار "بطليموس" كه تصور مي كرد ستارگان مانند ميخ بر پيكر جسمي بي رنگ (فلك) كوبيده شده اند، ميليون ها منظومه شمسي و كهكشان ها و سحاب ها در فضا معلق، و در پرتو قانون جاذبه و قانون نيروي گريز از مركز كه در سراسر جهان آفرينش، در تمام كرات، سيارات و كواكب و كهكشان ها و حتي ميان دو ذرۀ بسيار كوچك و ناچيز حكم فرماست، از سقوط مصون و محفوظ مانده­اند.(1)
ولی قرآن مجيد متجاوز از ده قرن قبل از نيوتن به اين حقيقت علمي در قرآن تصريح مي فرمايد:
«خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى‏ فِي الْأَرْضِ رَواسِي أَنْ تَميدَ بِكُمْ...»(2)
«او آسمانها را بدون ستوني كه آن را ببينيد آفريد، و در زمين كوه‏هايي افكند تا شما را نلرزاند (و جايگاه شما آرام باشد)»
***********
1:الالهيات،ج 3، ص 418 تا430
2: سوره لقمان، آيه 10

fatememeshkat
۱۳۸۸/۰۷/۱۷, ۲۰:۳۵
در اثبات قرآن اصلا بنا رو بر این نمیگذاریم که قرآن حقه و کلام خداست. بنابراین وقتی میخونیم به عنوان مثال "و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمر مرالسحاب"(آيه 88 سوره مباركه نمل)؛ میدونیم که خداوند اگر صحبتی بکنه باید مطلقا صحیح و به صورت کامل درست باشه و مو لای درزش نره.
تا اينجا با شما موافقم .

خب ابرها چطور حرکت میکنند؟ در اثر باد ممکنه گاهی به سمتی و گاهی به سمت دیگر برند. ممکنه در اثر اختلاف دماها بالا و پائین برند و با هم تداخل پیدا کنند.
ابرها در يك حركت كلي ابدا مسير مستقيم الخط برخلاف تصور ابتدايي و ظاهري ندارند ، ابرها تحت تاثير نيروي جاذبه زمين حركتي كروي به دور زمين دارند - هر چند در اثر وزش باد يا فشار هواي سرد در طبقات مختلف جو زمين در حين گردش بدور زمين به چپ و راست يا بالا و پايين منحرف شوند - اما در مجموع تحت تاثير جاذبه زمين حركتي دوراني بدور زمين دارند . لذا نه حركت بالا و پايين و نه تداخل اونها نمي تونه مانع از حركت دوراني ابرها بدور زمين بشه چون اونها تحت هر شرايطي تحت تاثير جاذبه زمين هستند .

خب اما آیا کوها اینطور حرکت میکنند؟
بله بزرگوار كوهها هم همينطور حركت مي كنند و تحت تاثير جاذبه زمين هستند و دقيقا حركتي دوراني دارند .
اما حرکت ابرها نه همیشگی هست چون خودشون همیشگی نیستند
ببينيد صحبت سر حركت ابرهاست خب مشخصه حركت ابر زمانيه كه ابر وجودداشته باشه منظور نوع حركت و شبهات حركته نه وجود ابر يا كوه لطفا دقت كنيد .
حرکتشون تابع باده و اصلا مثل زمین انتقالی و چرخشی نیست و طی مدار ثابتی نیست.
حركتشون در يك سطحي تابع باده اما در كل تحت تاثير جاذبه زمين هست دليلش هم اينه كه اگه ابرها حركت مستقيم الخط داشتند كه تا حالا هيچ ابري نبايد در جو زمين باقي ميموند اما ابرها در جو زمين تحت تاثير جاذبه حركت ميكنند و در همين جو هم متراكم ميشند و مي بارند .

fatememeshkat
۱۳۸۸/۰۷/۱۷, ۲۱:۱۷
اگر من میخواستم آیه ی فوق رو بگم میگفتم: و تری الارض تحسبها ... چون زمین هست که حرکت میکنه و کوه روی اون قرار داره. در حقیقت کوه حرکت نمیکنه و به لطف قرار داشتنش روی زمین داره حرکت میکنه. و البته نمیگفتم مثل ابر ها حرکت میکنند فقط اگر میگفتم زمین حرکت میکنه کافی بود. چون اون موقع طبق تفکرات دانشمندان و در مدت های زیادی مثل کتاب "المدخل الی علم الاحکام انجوم" نوشته ابو نصر حسن ابن علی قمی در قرن چهارم هجری؛ زمین مرکز نه فلک آسمانی بوده که البته هفت گانه هستند و دو تا رو هم خودشون با هزار داستان اضافه میکنند. دیدین؟ فکر میکنم روشنه که حرکت سحاب با کوهها تشابه نداره. لااقل تا جایی که ما میدونیم.
باور بفرماييد من متوجه نشدم كه اين مطلبتون به چه معنايي بود ؟ آيا منظورتون از اينكه اگه من ميخواستم آيه فوق رو بگم ميگفتم " منظورتون برداشت شخصيتونه از آيه يا اينكه داريد نظرات دانشمندان ديگر رو بيان مي كنيد چون ظاهرا تداخل شده ، لطفا واضح تر بفرماييد .
خب حالا بیاید از منظر دیگه ای نگاه کنیم. فرض کنیم قران کاملا درسته و علم ما در مورد مسائل ساده ای مثل ابرها ها هم ناقصه. خب فرض کنیم صد سال دیگه ما متوجه بشیم حرکت ابرها مثل حرکت کوه هست خب در این صد سال مگر قحطی راه برای اثبات اعجاز قرآن بوده که ما دنبال راهی میریم که در اون خودمون ضعف داریم؟!؟
خير قحطي راه كه نيست منتهي بحث بر سر اين مساله بود كه قران كريم وجوه متعددي براي اعجاز داره و در هر زماني ممكنه وجهي از اون بهمراه وجوه سابق كشف بشه ضمن اينكه گفتيم برخي وجوه رو همه نميتونن درك كنند مثلا يك عرب زبان ميتونه زيبايي اعجاز گونه فصاحت قران رو درك كنه اما اين وجه اعجاز براي يك انگليسي زبان - كه عربي بلد نيست - قابل دريافت نيست نه اينكه قران در اين بعد اعجاز نداشته باشه بلكه مشكل از قابله و باز من باب مثال عرض شد كه قران وجوهي از اعجاز رو داره كه ممكنه براي آيندگان روشن بشه مثل اعجاز علمي - البته اينكه ما در اثبات وجوه علمي بحث مي كنيم دليلش اينه كه اين وجه اعجاز هم بيان بشه و مورد توجه قرار بگيره و اگر سوالي در اون زمينه ها يا شبهه اي وجودداره از بين بره -
ما که نه میدانیم قرآن درسته و نه در علم مطلقا آگاهی داریم مگر مریض هستیم که بر همین یک راه تاکید کنیم؟
نه بزرگوار مريض نيستيم
بر همين يك راه هم تاكيد نكرديم
بنده چندبار درهمين تاپيك عرض كردم وجوه مختلف رو من جمله اعجاز علمي رو از دور خارج نكنيم بلكه بر روي اون بحث كنيم تا بعنوان وجه اعجاز بپذيريم يا قاطعانه رد كنيم . در مورد مثال شما هم وضع كاملا بر همين منواله و همينطور كه خودتون هم در پايان بهش اشاره كرديد بايد بر روي اون تحقيق بشه
در مورد اعجاز لفظی قرآن با یکی از مفسران قرآن توفیقی بود صحبت میکردم (تلفنی)و خیلی خوشحال بودم که دارم باهاشون صحبت میکنم چون از شنیدن صداشون حتی انسان فوج عظیمی از انرژی دریافت میکنه چون اختلاف پتانسیل بین من و ایشون خیلی زیاده(شاید از آسمان تا زمین). عرض میکردم داشتند در مورد اعجاز لفظی قرآن صحبت میکردند و میفرمودند در سوره ی ناس خداوند در مورد وسوسه صحبت میکند. شما اگر نام گربه رو بشنوید بیشتر یاد گربه میفتید یا میو گربه رو؟ من عرض کردم میو . فرمودند در مورد وسوسه هم سین و سکوت و خلوت و زمزمه انسان رو بیشتر از نام وسوسه به یاد وسوسه می اندازه. بعد شروع کردند و فرمودند بسم الله الرحمن الرحیم. قل اعوذ برب الناس. ملک الناس. اله الناس. من شر الوسواس الخناس. الذی یوسوس فی صدور الناس. من الجنه و الناس. سین ... سین ... سین ... در سرتاسر این سوره سین رو خیلی با تاکیئ میخوندند و میفرمودند ببینید در این سوره از نظر لفظی فضای سوره چقدر به سکوت و زمزمه و آرام حرف زدن در وسوسه های شیطانی نزدیکه... فرمودند اینی که عرض کردم یک هزارم چیزی هست که من موقع خواندن سوره ی ناس دستگیرم میشود باعث میشود که از خواندن همین سوره بگم (ایشون متن عربی رو خوندند) خدایا تسلیم، ما ایمان آوردیم. ببینید اگر یک کم فکر کنید میبینید انصافا خیلی عجیبه که یه کلامی هم از نظر مفهومی در مورد وسوسه اینقدر خوب صحبت کنه و هم از نظر لفظی اینقدر ظریف عمل کنه. من عرض کردم قابل تامله و باید خیلی روش فکر کنم اما خیلی هم عجیبه. فکر نمیکنم این دلیلی بر اعجاز قرآن باشه اما اگر کمی سعی کنیم عمیق تر کنکاش کنیم شاید به دلایل اعجاز هم برسیم! خب دیدین؟ این هم دلیلی غیر علمی برای تفکر در قرآن. شاید یه روزی بتونم مشابهش رو برای اعاجز قرآن اینجا بنویسم. ان شاء الله.
من اين وجوه رو هم از تاثير نيانداختم ، بله ميشه روي اونها هم كار كرد و در صورت اثبات بعنوان اعجاز لفظي بيان نمود اما وجه اعجاز علمي هم بايد مد نظر قرار گرفته بشه و مورد بحث و تحقيق و كنكاش قرار بگيره چون بسياري از مباحث علمي در قران اثبات شده است.

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۱۷, ۲۲:۰۲
با سلام.:Rose:

از اینکه در گفتگوی دوستان وارد میشوم عذر میخواهم ... اما لازم دیدم که پاسخی به پست جناب مشکات بدهم.



"نيوتن" كه با كشف قانون جاذبه عمومي ثابت نمود كه برخلاف پندار "بطليموس" كه تصور مي كرد ستارگان مانند ميخ بر پيكر جسمي بي رنگ (فلك) كوبيده شده اند، ميليون ها منظومه شمسي و كهكشان ها و سحاب ها در فضا معلق، و در پرتو قانون جاذبه و قانون نيروي گريز از مركز كه در سراسر جهان آفرينش، در تمام كرات، سيارات و كواكب و كهكشان ها و حتي ميان دو ذرۀ بسيار كوچك و ناچيز حكم فرماست، از سقوط مصون و محفوظ مانده­اند.(1)
ولی قرآن مجيد متجاوز از ده قرن قبل از نيوتن به اين حقيقت علمي در قرآن تصريح مي فرمايد:
«خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى‏ فِي الْأَرْضِ رَواسِي أَنْ تَميدَ بِكُمْ...»(2)
«او آسمانها را بدون ستوني كه آن را ببينيد آفريد، و در زمين كوه‏هايي افكند تا شما را نلرزاند (و جايگاه شما آرام باشد)»
***********
1:الالهيات،ج 3، ص 418 تا430
2: سوره لقمان، آيه 10


فرموده اید که "ميليون ها منظومه شمسي و كهكشان ها و سحاب ها در فضا معلق، و در پرتو قانون جاذبه و قانون نيروي گريز از مركز . . . از سقوط مصون و محفوظ مانده­اند."!

در اینجا منظورتان از "از سقوط مصون و محفوظ مانده­اند" چیست؟ مگر قرار است که کهکشانها و منظومه ها و اجرام سماوی به جایی سقوط کنند؟ اصلا برای یک ستاره، سقوط کردن بی معناست! مگر در فضا چیزی بنام بالا و پایین و صعود و سقوط داریم که این اجرام بخواهند صعود یا سقوط کنند؟
مسلما اگر نیروی گرانش و گریز از مرکز هم نمی بودند، هرگز به سقوط اجرام منتهی نمیشد! لطفا توضیح بفرمایید؟!


آیه ای که در اینجا بدان استناد شده (سوره لقمان، آيه 10)، نه تنها ارتباطی با نیروی گرانش ندارد، بلکه یکی از آیاتی است که به صراحت ثابت میکند که قرآن دارای اشکالات علمی و جهان شناختی وسیعی است. برای من خیلی عجیب است که چگونه دوستان به وضوح برداشت اشتباه از آیه میکنند! برخلاف آنچه که ادعا میشود، قرآن نه تنها دارای اعجاز علمی نیست، بلکه کاملا برعکس دارای نقصهای فاحشی است.

همچنانکه بدرستی فرمودید، هیأت حاکم بر زمان پیامبر، همان هیأت بطلمیوسی و (و سقراطی و افلاطونی) بوده است که زمین را ثابت و مرکز عالم و آسمان را چون پرده ای هفت لایه میدانسته که ستاره گان و اجرام سماوی دیگر، روی این پرده قرار داشته و در حرکت هستند. در قرآن هم آیات فراوانی وجود دارد که همین نظریه ی حاکم بر آن زمانه را منعکس نموده است. و با بررسی آنها میتوان پی برد که قرآن کلام خدا نیست، بلکه سروه ی خود پیامبر و لاجرم دارای اشکال و تناقضات مختلف و فراوان است. همچنین از این جهت که قرآن کلام یک انسان است، لاجرم داده های علمی آن، عصری و زماندار است.

به این دو آیه دقت بفرمایید:


لقمان - آیه 10: آسمانها را بدون ستوني كه ببينيد بيافريد و بر روي زمين كوهها را بيفكند تا نلرزاندتان.
لقمان - آیه 29: آيا نديده اي كه خدا از شب مي كاهد و به روز مي افزايد و از روز مي كاهد و به شب مي افزايد و آفتاب و ماه را رام خود ساخت كه هر يك تا زماني معين در حركت است ؟

همین دو آیه کاملا مدعای بنده را ثابت میکند.

1 - آیه 29 سوره لقمان میگوید که افزایش و کاهش ساعات روز و شب در طی سال، بدلیل این است که خدا خورشید و ماه را رام خود کرده است. یعنی خدا با تغییر زمان طلوع و غروب خورشید و ماه و کم و زیاد کردن سرعت حرکت آنها بر روی پرده ی آسمان، باعث ایجاد تغییر طول روز و شب میشود. از اینجا مشخص میشود که قرآن زمین را ثابت میداند و خورشید و ماه را در روی پرده ی آسمان و در بالای زمین در حرکت میداند و از همینجاست که وقتی میخواهد تغییر طول روز و شب را بیان کند، آنرا به رام شدن خورشید و ماه نسبت میدهد. در حالیکه میدانیم که تغییر طول روز و شب، اصلا ربطی به خورشید و ماه یا رام شدن آنها توسط خدا و تغییر سرعت آنها ندارد، بلکه دلیل آن شکل بیضوی مدار زمین به دور خورشید و ثابت نبودن سرعت گردش زمین به دور خورشید می باشد. بنابراین در اینجا یک ایراد علمی کاملا آشکار در قرآن وجود دارد. و قرآن تغییر طول روز و شب را اشتباها به خورشید و ماه مربوط میداند، حال آنکه این تغییر تنها و تنها از حرکت خود زمین ناشی میشود!

بیان یک نکته ی جالب هم خالی از لطف نیست. آیا میدانید که چرا کلیسا گمان میکرد که زمین ثابت است؟ و چرا گالیله را به ارتداد متهم کرد؟
یکی از دلایل آن این بود که در تورات تصريح شده است که يوشع بن نون برای اينکه وقت بيشتری برای کشتار فلسطينيان در اختيار داشته باشد خورشيد را با اشاره دست از حرکت باز داشت تا روشنایی روز طولانی شود (و نه زمين را)!
آیا متوجه شباهت کامل میان این دیدگاه تورات با قرآن شدید؟
آری ... تورات هم آنجایی که میخواهد دلیلی برای افزایش طول یک روز خاص بتراشد، میگوید که یوشع خورشید را با دست از حرکت بازداشت. دقیقا قرآن هم همین دیدگاه اشتباه را دارد و افزایش طول روز را (در فصول مختلف) به خورشید مربوط میداند.

البته بسیار محتمل است که پیامبر اسلام هم همین بخش از تورات را شنیده بوده و دیدگاه فلکی خودش را از تورات اخذ کرده باشد.

اتفاقا در همین راستا میتوان به آیه 54 سوره اعراف اشاره کرد که در آنجا نیز قرآن مجددا نظر تورات را تایید میکند:


اعراف آیه 54: پروردگار شما الله است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد پس به عرش پرداخت، شب را در روز مي پوشاند و روز شتابان آن را مي طلبد وآفتاب و ماه و ستارگان مسخر فرمان او هستند.

همانطور که می بیند، قرآن وقتی از شب و روز که معلول حرکت وضعی و انتقالی زمین اند سخن میگوید، بلافاصله اشاره میکند که خورشید و ماه و ستارگان مسخر خدا هستند و مطابق دستور و امر او حرکت میکنند. ولی هیچ اشاره ای به حرکت زمین که علت اصلی است نمیکند! این آیه نیز شاهدی دیگریست بر اینکه قرآن زمین را ثابت میداند و ماه و خورشید و ستارگان را همچون چراغهایی میداند که روی پرده ی آسمان قرار گرفته اند و با حرکت این چراغها روی پرده، شب و روز پدید می آید! آیات فراوان دیگری هم در این رابطه وجود دارد که فعلا مجال بیان آنها نیست.


2 - اکنون این سوال پیش می آید که چرا آسمان که مانند پرده ای بر بالای زمین معلق است، بروی زمین سقوط نمیکند؟ قرآن جواب این سوال را در آیه 10 سوره لقمان میدهد. و چنین نظریه ای ارائه میکند که آسمان روی ستونهایی استوار شده است. مانند اینکه ما برای نگه داشتن یک سقف، از ستونهایی استفاده میکنیم. اما چون ستونی دیده نمیشود، میگوید که این ستونها نامرئی هستند! بنابراین سخن گفتن از ستونهایی نامرئی، پی آمد منطقی این است که قرآن بر اساس همان هیأت بطلمیوسی، آسمان را همچون پرده و سقفی روی زمین میداند.


3 - در ادامه ی آیه 10 سوره لقمان کوهها را همانند میخ یا پرچ هایی میداند زمین را محکم در جای خودش ثابت کرده و آنرا از لرزش و احیانا سقوط نجات میدهد. چرا که مسلما اگر قرار باشد که زمین ثابت و مسطح باشد و حتی آسمان را توسط ستونهایی بر بالای خودش نگهداری کند، باید خودش هم به نحوی از فرو غلطیدن مصون گردد، قرآن هم در چندین آیه، این وظیفه را به کوهها محول کرده است. و این نیز پیامد همان نظریه ی اشتباه بطلمیوسی است و ثابت میکند که قرآن دارای تناقضات علمی است.


آنچه که گفته شد، تنها برداشتها مستقیمی از دو آیه بود. و بخوبی نشان میدهد که بر خلاف ادعای مسلمانان، قرآن نه تنها دارای اعجاز علمی نیست، بلکه کاملا محصور در نظریات جهان شناختی عصر خود می باشد. و البته اینکه یک کتاب صرفا در بر دارنده ی دانسته های علمی عصر خودش باشد، هرگز عیبی برای آن کتاب نیست. بلکه اساسا هیچ کتابی نمیتواند جز اینگونه باشد. حتی قرآن!

موارد فراوان دیگری هم وجود دارد که اگر نیاز شد، عرض میکنم.


سبز و سر بلند باشید.
خردبین.

meshkaat
۱۳۸۸/۰۷/۱۸, ۰۶:۱۸
با سلام.:rose:

از اینکه در گفتگوی دوستان وارد میشوم عذر میخواهم ... اما لازم دیدم که پاسخی به پست جناب مشکات بدهم.

فرموده اید که "ميليون ها منظومه شمسي و كهكشان ها و سحاب ها در فضا معلق، و در پرتو قانون جاذبه و قانون نيروي گريز از مركز . . . از سقوط مصون و محفوظ مانده­اند."!

در اینجا منظورتان از "از سقوط مصون و محفوظ مانده­اند" چیست؟ مگر قرار است که کهکشانها و منظومه ها و اجرام سماوی به جایی سقوط کنند؟ اصلا برای یک ستاره، سقوط کردن بی معناست! مگر در فضا چیزی بنام بالا و پایین و صعود و سقوط داریم که این اجرام بخواهند صعود یا سقوط کنند؟
مسلما اگر نیروی گرانش و گریز از مرکز هم نمی بودند، هرگز به سقوط اجرام منتهی نمیشد! لطفا توضیح بفرمایید؟!


آیه ای که در اینجا بدان استناد شده (سوره لقمان، آيه 10)، نه تنها ارتباطی با نیروی گرانش ندارد، بلکه یکی از آیاتی است که به صراحت ثابت میکند که قرآن دارای اشکالات علمی و جهان شناختی وسیعی است. برای من خیلی عجیب است که چگونه دوستان به وضوح برداشت اشتباه از آیه میکنند! برخلاف آنچه که ادعا میشود، قرآن نه تنها دارای اعجاز علمی نیست، بلکه کاملا برعکس دارای نقصهای فاحشی است.

همچنانکه بدرستی فرمودید، هیأت حاکم بر زمان پیامبر، همان هیأت بطلمیوسی و (و سقراطی و افلاطونی) بوده است که زمین را ثابت و مرکز عالم و آسمان را چون پرده ای هفت لایه میدانسته که ستاره گان و اجرام سماوی دیگر، روی این پرده قرار داشته و در حرکت هستند. در قرآن هم آیات فراوانی وجود دارد که همین نظریه ی حاکم بر آن زمانه را منعکس نموده است. و با بررسی آنها میتوان پی برد که قرآن کلام خدا نیست، بلکه سروه ی خود پیامبر و لاجرم دارای اشکال و تناقضات مختلف و فراوان است. همچنین از این جهت که قرآن کلام یک انسان است، لاجرم داده های علمی آن، عصری و زماندار است.

به این دو آیه دقت بفرمایید:


لقمان - آیه 10: آسمانها را بدون ستوني كه ببينيد بيافريد و بر روي زمين كوهها را بيفكند تا نلرزاندتان.
لقمان - آیه 29: آيا نديده اي كه خدا از شب مي كاهد و به روز مي افزايد و از روز مي كاهد و به شب مي افزايد و آفتاب و ماه را رام خود ساخت كه هر يك تا زماني معين در حركت است ؟
همین دو آیه کاملا مدعای بنده را ثابت میکند.

1 - آیه 29 سوره لقمان میگوید که افزایش و کاهش ساعات روز و شب در طی سال، بدلیل این است که خدا خورشید و ماه را رام خود کرده است. یعنی خدا با تغییر زمان طلوع و غروب خورشید و ماه و کم و زیاد کردن سرعت حرکت آنها بر روی پرده ی آسمان، باعث ایجاد تغییر طول روز و شب میشود. از اینجا مشخص میشود که قرآن زمین را ثابت میداند و خورشید و ماه را در روی پرده ی آسمان و در بالای زمین در حرکت میداند و از همینجاست که وقتی میخواهد تغییر طول روز و شب را بیان کند، آنرا به رام شدن خورشید و ماه نسبت میدهد. در حالیکه میدانیم که تغییر طول روز و شب، اصلا ربطی به خورشید و ماه یا رام شدن آنها توسط خدا و تغییر سرعت آنها ندارد، بلکه دلیل آن شکل بیضوی مدار زمین به دور خورشید و ثابت نبودن سرعت گردش زمین به دور خورشید می باشد. بنابراین در اینجا یک ایراد علمی کاملا آشکار در قرآن وجود دارد. و قرآن تغییر طول روز و شب را اشتباها به خورشید و ماه مربوط میداند، حال آنکه این تغییر تنها و تنها از حرکت خود زمین ناشی میشود!

بیان یک نکته ی جالب هم خالی از لطف نیست. آیا میدانید که چرا کلیسا گمان میکرد که زمین ثابت است؟ و چرا گالیله را به ارتداد متهم کرد؟

یکی از دلایل آن این بود که در تورات تصريح شده است که يوشع بن نون برای اينکه وقت بيشتری برای کشتار فلسطينيان در اختيار داشته باشد خورشيد را با اشاره دست از حرکت باز داشت تا روشنایی روز طولانی شود (و نه زمين را)!
آیا متوجه شباهت کامل میان این دیدگاه تورات با قرآن شدید؟
آری ... تورات هم آنجایی که میخواهد دلیلی برای افزایش طول یک روز خاص بتراشد، میگوید که یوشع خورشید را با دست از حرکت بازداشت. دقیقا قرآن هم همین دیدگاه اشتباه را دارد و افزایش طول روز را (در فصول مختلف) به خورشید مربوط میداند.

البته بسیار محتمل است که پیامبر اسلام هم همین بخش از تورات را شنیده بوده و دیدگاه فلکی خودش را از تورات اخذ کرده باشد.

اتفاقا در همین راستا میتوان به آیه 54 سوره اعراف اشاره کرد که در آنجا نیز قرآن مجددا نظر تورات را تایید میکند:

اعراف آیه 54: پروردگار شما الله است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد پس به عرش پرداخت، شب را در روز مي پوشاند و روز شتابان آن را مي طلبد وآفتاب و ماه و ستارگان مسخر فرمان او هستند.
همانطور که می بیند، قرآن وقتی از شب و روز که معلول حرکت وضعی و انتقالی زمین اند سخن میگوید، بلافاصله اشاره میکند که خورشید و ماه و ستارگان مسخر خدا هستند و مطابق دستور و امر او حرکت میکنند. ولی هیچ اشاره ای به حرکت زمین که علت اصلی است نمیکند! این آیه نیز شاهدی دیگریست بر اینکه قرآن زمین را ثابت میداند و ماه و خورشید و ستارگان را همچون چراغهایی میداند که روی پرده ی آسمان قرار گرفته اند و با حرکت این چراغها روی پرده، شب و روز پدید می آید! آیات فراوان دیگری هم در این رابطه وجود دارد که فعلا مجال بیان آنها نیست.


2 - اکنون این سوال پیش می آید که چرا آسمان که مانند پرده ای بر بالای زمین معلق است، بروی زمین سقوط نمیکند؟ قرآن جواب این سوال را در آیه 10 سوره لقمان میدهد. و چنین نظریه ای ارائه میکند که آسمان روی ستونهایی استوار شده است. مانند اینکه ما برای نگه داشتن یک سقف، از ستونهایی استفاده میکنیم. اما چون ستونی دیده نمیشود، میگوید که این ستونها نامرئی هستند! بنابراین سخن گفتن از ستونهایی نامرئی، پی آمد منطقی این است که قرآن بر اساس همان هیأت بطلمیوسی، آسمان را همچون پرده و سقفی روی زمین میداند.


3 - در ادامه ی آیه 10 سوره لقمان کوهها را همانند میخ یا پرچ هایی میداند زمین را محکم در جای خودش ثابت کرده و آنرا از لرزش و احیانا سقوط نجات میدهد. چرا که مسلما اگر قرار باشد که زمین ثابت و مسطح باشد و حتی آسمان را توسط ستونهایی بر بالای خودش نگهداری کند، باید خودش هم به نحوی از فرو غلطیدن مصون گردد، قرآن هم در چندین آیه، این وظیفه را به کوهها محول کرده است. و این نیز پیامد همان نظریه ی اشتباه بطلمیوسی است و ثابت میکند که قرآن دارای تناقضات علمی است.


آنچه که گفته شد، تنها برداشتها مستقیمی از دو آیه بود. و بخوبی نشان میدهد که بر خلاف ادعای مسلمانان، قرآن نه تنها دارای اعجاز علمی نیست، بلکه کاملا محصور در نظریات جهان شناختی عصر خود می باشد. و البته اینکه یک کتاب صرفا در بر دارنده ی دانسته های علمی عصر خودش باشد، هرگز عیبی برای آن کتاب نیست. بلکه اساسا هیچ کتابی نمیتواند جز اینگونه باشد. حتی قرآن!

موارد فراوان دیگری هم وجود دارد که اگر نیاز شد، عرض میکنم.


سبز و سر بلند باشید.
خردبین.

بنام خدا
سلام جناب خردبین بزرگوار
1:مگر کهکشانها وسیارات و.. جسم نیستند ؟چطور بدون هیچ تکیه گاهی در فضا معلق بوده وسقوط نمی کنند؟چطور برای ستاره گان سقوط معنا ندارد؟آیا دلیلی بر عدم سقوط دارید یا اینکه چون تابحال سقوط نکردند دلیل بر عدم امکان سقوط است؟
2:در مورد آیه شریفه 10 سوره لقمان نیز (که فرمودید)بایددقت داشته باشید جمله «ترونها» صفت لفظ «عمد» جمع «عمود» مي باشد و ضمير در «ترونها» به عمد بر مي گردد و معناي جمله چنين است: «خداوندي كه آسمان ها را بر افراشت بدون ستوني كه ديده شود و در حقيقت، آيه ستون مرئي را نفي مي كند نه اصل ستون را» اين نظريه را، بسياري از مفسران از جمله ابن عباس و علامه طباطبائي اختيار كرده اند(1)
3:توصیه می کنم حتما کتاب پژوهشي در اعجاز علمي قرآن نوشته استاد رضائی اصفهانی را مطالعه کنید چرا که با دلایل متقن و منطقی در این باره بحث کرده است.
************8
1:الميزان في تفسير القرآن،چ اول، ج 11،
«رفعها بغير عمد محسوسة مرئية» ج 16،ص 216.
و التبيان، ج 6، ص 213.
اعجاز العلمي في القرآن والسنه المظهره؛ص 210

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۱۸, ۰۸:۵۵
1:مگر کهکشانها وسیارات و.. جسم نیستند ؟چطور بدون هیچ تکیه گاهی در فضا معلق بوده وسقوط نمی کنند؟چطور برای ستاره گان سقوط معنا ندارد؟آیا دلیلی بر عدم سقوط دارید یا اینکه چون تابحال سقوط نکردند دلیل بر عدم امکان سقوط است؟

بی معنایی سقوط برای کهکشانها و منظومه ها یک امر بدیهی است! گمان نمیکردم در اینمورد شبهه ای داشته باشید. اندک توجهی به نیروی گرانش و ساختمان منظومه ها و کهکشانها ادعای بنده را تایید میکند.

وقتی ما روی زمین از سقوط یک جسم صحبت میکنیم، به این معناست که وقتی مثلا یک سیب را رها میکنیم، این سیب تحت تاثیر نیروی جاذبه ی زمین به سمت مرکز نیرو (جسم با جرم بیشتر که زمین باشد)، حرکت میکند. در اینحا منظور از لفظ "پایین" نیز اشاره به مکان جسم با جرم بیشتر (در اینجا زمین) نسبت به جسم با جرم کمتر (سیب) دارد.

اما زمانیکه ما در مورد کهکشانها و منظومه ها صحبت میکنیم، هیچ جسم یکه ی دیگری وجود ندارد که بر این منظومه ها یا کهکشانها نیروی جاذبه وارد کند؛ بگونه ای که باعث سقوط این کهکشان به سمت آن جسم بشود. ضمن اینکه در فضا چیزی بنام بالا و پایین نداریم! از همینجاست که عرض کردم سخن گفتن از سقوط کهکشانها بی معناست. البته ناگفته نماند که خود کهکشانها نیز بر هم نیروی جاذبه وارد میکنند، اما این نیرو باعث سقوط یک کهکشان بروی دیگر نمیشود، مگر در حالاتی خاص و استثنایی و با دخالت فاکتورهای بسیار دیگر.

گویا این برداشت شما ناشی از این است که شما قوانین روی زمین را به آسمان هم تعمیم داده اید. مثلا چون در زمین همیشه با رها شدن یک جسم، آن جسم سقوط میکند، لذا شما گمان کرده اید که در فضای بین ستاره ای هم همین گونه است و ممکن است که کهکشانها هم به پایین سقوط کنند! در حالیکه در فضای میان ستاره ای و میان کهکشانی، چنین نیروی گرانش خطی و بزرگی (به تناسب جرم کهکشان) وجود ندارد.

اگر هنوز ابهامی بود، لطفا بفرمایید که منظور شما از سقوط کهکشان چیست! چون برای من "سقوط کهکشان" کاملا بی معناست!


"نيوتن" كه با كشف قانون جاذبه عمومي ثابت نمود كه برخلاف پندار "بطليموس" كه تصور مي كرد ستارگان مانند ميخ بر پيكر جسمي بي رنگ (فلك) كوبيده شده اند، ميليون ها منظومه شمسي و كهكشان ها و سحاب ها در فضا معلق، و در پرتو قانون جاذبه و قانون نيروي گريز از مركز كه در سراسر جهان آفرينش، در تمام كرات، سيارات و كواكب و كهكشان ها و حتي ميان دو ذرۀ بسيار كوچك و ناچيز حكم فرماست، از سقوط مصون و محفوظ مانده­اند.(1)

اگر فرض کنیم در یک لحظه نیروی گرانش از بین برود، کاملا بر عکس ظن شما، نه تنها اجسام و ستارگان و کهکشانها بر روی هم سقوط نمیکنند، بلکه سرعت دور شدن اجرام سماوی از یکدیگر بسیار بیشتر میشود و آن اجرامی که در یک مدار سیر میکنند، بطور خطی از هم دور خواهند شد! مثلا اگر نیروی گرانش بین ماه و زمین از بین برود، باعث میشود که ماه بطور خطی و با سرعت ثابت، بلافاصله شروع به دور شدن از زمین بکند. این موضوع خیلی روشن تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد.


2:در مورد آیه شریفه 10 سوره لقمان نیز (که فرمودید)بایددقت داشته باشید جمله «ترونها» صفت لفظ «عمد» جمع «عمود» مي باشد و ضمير در «ترونها» به عمد بر مي گردد و معناي جمله چنين است: «خداوندي كه آسمان ها را بر افراشت بدون ستوني كه ديده شود و در حقيقت، آيه ستون مرئي را نفي مي كند نه اصل ستون را» اين نظريه را، بسياري از مفسران از جمله ابن عباس و علامه طباطبائي اختيار كرده اند(1)

بنده اصلا متعرض این معنا نشدم. اتفاقا خود بنده هم عرض کردم که قرآن آسمان را استور شده بر روی ستونها نامرئی میداند. و از همینجا بوضوح مشخص میشود که قرآن آسمان را دقیقا همانند نظریه بطلمیوسی، همانند سقف زمین میداند ؛ بگونه ای که ستونهایی نامرئی این سقف را از سقوط باز داشته اند.
ضمن اینکه حتی اگر بگوییم که قرآن وجود ستون را نفی کرده است، باز هم اختلالی در نتیجه گیری نهایی بنده ایجاد نمیشود.


3:توصیه می کنم حتما کتاب پژوهشي در اعجاز علمي قرآن نوشته استاد رضائی اصفهانی را مطالعه کنید چرا که با دلایل متقن و منطقی در این باره بحث کرده است.

از توصیه شما سپاسگزارم ... اما تناقضات و اشکالات علمی قرآن به قدری زیاد و واضح است که جای شکی برای نتیجه گیری باقی نمیگذارد. و آن اینکه قرآن کلام الله نیست، بلکه سروده ی پیامبر است. چراکه خدا میداند که زمین ثابت نیست و خورشید نسبت به زمین متحرک نیست و آسمان هفت طبقه نیست و ... . خلاصه خدا میداند که هیأت بطلمیوسی اشتباه است، اما این پیامبر بود که نمیدانست. بنابراین وقتی که میبینیم که قرآن کائنات را با دید بطلمیوسی مینگرد، ثابت میشود که این دیدگاه، دیدگاه خدا نیست، بلکه دیدگاه پیامبر است.

البته شما به هیچکدام از سه فقره ی مطروحه ی بنده ایرادی وارد نفرمودید، آیا میتوانم سکوت شما را به منزله ی تایید و رضایت بدانم؟

----------------------------------------------------
خطاب به جناب M.Shojaati (http://www.askquran.ir/member.php?u=33893) گرامی.

فکر میکنم وقتی نشان داده میشود که قرآن دارای تناقض و خطا است، لاجرم سخن گفتن از معجزه بودن آن بی معنا میشود و فکر میکنم که جناب M.Shojaati عزیز هم از همین رهگذر متوجه بشوند که درخواست ایشان برای اثبات اعجاز قرآن، اساسا اشتباه و بی حاصل و بی پاسخ است. وقتی براحتی میتوان ثابت کرد که قرآن معجزه نیست، چه دلیلی دارد که خودمان را با مسائل بی حاصلی مانند اثبات معجزه بودن قرآن سرگرم کنیم؟



خـــرد زنـــده ی جــاودانــی شــنـاس
خــــرد مـایـــه ی زنـــدگـانی شـنـاس
چـنان دان هـرآنـكـس كـه دارد خـرد
روان را بـــه دانــش هــمـی پــرورد



سبز و سر بلند باشید.
خردبین.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۸, ۱۳:۰۹
با سلام.:rose:

از اینکه در گفتگوی دوستان وارد میشوم عذر میخواهم ... اما لازم دیدم که پاسخی به پست جناب مشکات بدهم.


به این دو آیه دقت بفرمایید:


لقمان - آیه 10: آسمانها را بدون ستوني كه ببينيد بيافريد و بر روي زمين كوهها را بيفكند تا نلرزاندتان.
لقمان - آیه 29: آيا نديده اي كه خدا از شب مي كاهد و به روز مي افزايد و از روز مي كاهد و به شب مي افزايد و آفتاب و ماه را رام خود ساخت كه هر يك تا زماني معين در حركت است ؟
همین دو آیه کاملا مدعای بنده را ثابت میکند.

1 - آیه 29 سوره لقمان میگوید که افزایش و کاهش ساعات روز و شب در طی سال، بدلیل این است که خدا خورشید و ماه را رام خود کرده است.

سبز و سر بلند باشید.
خردبین.





أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَأَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿۲۹﴾

آيا نديده‏اى كه خدا شب را در روز درمى‏آورد و روز را [نيز] در شب درمى‏آورد و آفتاب و ماه را تسخير كرده است [كه] هر يك تا وقت معلومى روانند و [نيز] خدا به آنچه مى‏كنيد آگاه است (۲۹) لقمان

مشکل عمده ای که وجود دارد این است که ما نمی خواهیم قبول کنیم خداوند تاریخ اینده بشر را در خود دارد مانند تکنولوژی های گوناگون و این باعث می شه که چشم ما از زمین دور شود و دنبال پاسخ هوایی هستیم
اما من اعتقاد راسخ دارم که قران را خدا نوشته و اینده را هم نوشته مخصوصا تاریخ بشر در اینده را از جمله پیشرفت های تکنولوژی را
اگر چنین نباشد چه کسی می خواهد کتاب مبین و لوح محفوظ را بپذیرد که خدا علم به اینده دارد قران باید اینده را داشته باشد تا ما برایمان واضح شود که علم به اینده و علم به غیب واقعی است و این ممکن نیست مگر ان که خدا در قران از اتفاقاتی که در اینده روی میدهد نوشته باشد
در همین ایه 29 سوره لقمان به این قسمت نگاه کنید
كُلٌّ يَجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى
این ایه حرکت ماه و خورشید در اسمان را تا اجل مسمی تعریف می کند و اجل مسمی نیز یعنی زمانی که تمام می شود مثلا می گویند خداوند برای عمر یک گروه از مردم اجلی تعیین کرده است که با امدن این اجل عذاب نازل می شود و این زمان نه جلو می افتد نه عقب می رود
پس ایا معنی ایه این می شود که بعد از رسیدن اجل ماه و خورشید این دو دیگر حرکت نمی کنند
نه این دریافت اشتباه است به نظر من اجل مسمی که در قران برای حرکت ماه و خورشید در نظر گرفته شده است تا زمان کشف علمی چگونگی حرکت زمین و ماه است می دانیم که زمین در یک مداری دور خورشید می گردد اگر زمین سرعت نداشت جذب خورشید می شد زیرا خورشید بر زمین نیروی گرانش وارد می کند قانونی در فیزیک گرانش را این طوری بیان می کنه که اجسام با جرم بالا بر اجسام به جرم کوچک نیرو وارد می کنند
اجل مسمی اینده گویی هست یعنی خدا می فرماید در اینده معلومی این حرکت خورشید و ماه به پایان میرسد
یعنی مردم می فهمند که خورشید و ماه در واقع جاری نبوده اند و لی مردم می پنداشته اند که این دو جاری هستند
و اکنون پایان این زمان است یعنی اجل مسمی رسیده است و همه ما خورشید و ماه را جاری نمی بینیم و زمین را جاری می بینیم
ماه هم به دلیل کوچک بودن نیروی گرانش زمین او را به سمت خود می کشد و سرعت ماه باعث شده است که جذب زمین نشود
این حرکات ماه و زمین موجب شده است که روز و شب تغییر اندازه داشته باشد و فصول بوجود اید
اما ماه چه خاصیتی دارد ماه بهترین تقویم خدایی است که عبور زمان را نشان می دهد زیرا هر شب مقداری از ان کم می شود و یا اضافه می شود در صورتیکه اگر ماه نبود نمی شد شماره گذشت روزها را داشت پس ماه تقویم خدایی در اسمان است
پس تناقضی در این ایه نیست گردش ظاهری ماه واقعیت دارد و اجل مسمی هم مربوط به زمان کشف علم است با کشف علم زمان درک گردش خورشید و ماه معلوم می شود در این زمان مردم متوجه حرکت ظاهری خورشید می شوند پس اجل مسمی یادت نرود

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۱۸, ۲۲:۴۱
مشکل عمده ای که وجود دارد این است که ما نمی خواهیم قبول کنیم خداوند تاریخ اینده بشر را در خود دارد مانند تکنولوژی های گوناگون و این باعث می شه که چشم ما از زمین دور شود و دنبال پاسخ هوایی هستیم

دوست گرامی ... اینکه در قرآن تاریخ آینده ی بشر وجود دارد، نیاز به قبول یا ایمان ندارد، بلکه نیاز به اثبات دارد! اما تا کنون کسی نتوانسته است چنین چیزی را اثبات کند.


اما من اعتقاد راسخ دارم که قران را خدا نوشته و اینده را هم نوشته مخصوصا تاریخ بشر در اینده را از جمله پیشرفت های تکنولوژی را اگر چنین نباشد چه کسی می خواهد کتاب مبین و لوح محفوظ را بپذیرد که خدا علم به اینده دارد قران باید اینده را داشته باشد تا ما برایمان واضح شود که علم به اینده و علم به غیب واقعی است و این ممکن نیست مگر ان که خدا در قران از اتفاقاتی که در اینده روی میدهد نوشته باشد

خوب ... اینکه شما اعتقاد دارید که قرآن کلام خداست، نظر شخصی شما و البته کاملا محترم است. اما بلافاصله سوال میشود که شما به چه دلیلی چنین اعتقادی دارید، آنگاه است که مجبور میشوید تا دلایل خودتان را به روشهای مختلف برای دیگران بیان کنید. البته ممکن است که شما دلیلی برای این ادعا نداشته باشید و آنرا صرفا به عنوان دُگـم ذهنی و جزمیت اندیشی نامعقولانه پذیرفته باشید، اما باید توجه کنید که ایمان شما به حقانیت قرآن، باعث حقانیت یافتن آن نمیشود!

مدعیات لوح محفوظ و کتاب مبین، مفاهیم و تعاریبی اند که از خود قرآن گرفته شده اند، آنگاه که خود قرآن باطل گردد، دیگر این مفاهیم هم بی ارزش میشوند، بنابراین پیشنهاد میکنم که با این مفاهیمی که از خود قرآن گرفته اید، خودتان را به اشتباه نیاندازید.


این ایه حرکت ماه و خورشید در اسمان را تا اجل مسمی تعریف می کند و اجل مسمی نیز یعنی زمانی که تمام می شود مثلا می گویند خداوند برای عمر یک گروه از مردم اجلی تعیین کرده است که با امدن این اجل عذاب نازل می شود و این زمان نه جلو می افتد نه عقب می رود پس ایا معنی ایه این می شود که بعد از رسیدن اجل ماه و خورشید این دو دیگر حرکت نمی کنند نه این دریافت اشتباه است به نظر من اجل مسمی که در قران برای حرکت ماه و خورشید در نظر گرفته شده است تا زمان کشف علمی چگونگی حرکت زمین و ماه است می دانیم که زمین در یک مداری دور خورشید می گردد اگر زمین سرعت نداشت جذب خورشید می شد زیرا خورشید بر زمین نیروی گرانش وارد می کند قانونی در فیزیک گرانش را این طوری بیان می کنه که اجسام با جرم بالا بر اجسام به جرم کوچک نیرو وارد می کنند اجل مسمی اینده گویی هست یعنی خدا می فرماید در اینده معلومی این حرکت خورشید و ماه به پایان میرسد یعنی مردم می فهمند که خورشید و ماه در واقع جاری نبوده اند و لی مردم می پنداشته اند که این دو جاری هستند و اکنون پایان این زمان است یعنی اجل مسمی رسیده است و همه ما خورشید و ماه را جاری نمی بینیم و زمین را جاری می بینیم

اول اینکه بحث بنده بر روی این بود که قرآن زمین را ثابت و خورشید و ماه را بر اساس هیأت بطلمیوسی در حال حرکت فرض کرده است. و به روشنی نشان دادم که پیامبر این نظریه فلکی خودش را به احتمال زیاد از تورات گرفته است. چراکه عینا همان عبارتی که در قرآن وجود دارد، در تورات نیز با همان محتوا وجود دارد. همچنین عرض شد که کلیسای متحجر قرون وسطی، به دلیل همین عبارت مذکور در تورات، رأی به ثبات زمین و تحرک خورشید و ارتداد گالیله میداد. قرآن نیز در این مورد عینا دارای همان خطا می باشد. البته اگر میبینیم که امروزه مسلمانان همانند قرآن اعتقاد به مسطح و ثبات و مرکزیت زمین ندارند، صرفا به دلیل این است که خودشان بطلان این نظرات را در یافته اند، وگرنه نظر قرآن کاملا روشن است. علمای اسلام نیز که از این تناقض آشکار قرآن با علوم جدید آگاه هستند، برای آنکه آبروریزی به مانند تورات برای قرآن هم پیش نیاید، سعی دارند که به روشهای مندرس، تعابیری کاملا خلاف واقع از آیات بکنند.

این مطلب در پست شماره 78 توضیح دادم. همچنین در آنجا اشاره ای به اجل مسمی نداشتم، ضمن آنکه آنچه شما در مورد اجل مسمی فرمودید، نظرات شخصی و تفاسیر خود شماست؛ و از خود آیه برداشت نمیشود. در حالیکه آنچه بنده معروض داشتم، عینا نص و معنای صریح آیه است که حتی پی بردن به آنها، نیاز به ترجمه هم ندارد، چه برسد به تفاسیر شخصی. اگر اعتراضی به پست 78 دارید بفرمایید. چرا که فکر میکنم به روشنی نشان دادم که در قرآن هیأت بطلمیوسی حاکم است و قرآن دارای خطای علمی فاحش است و از این رهگذر ثابت میشود که قرآن نمیتواند کلام خدا باشد.


ین حرکات ماه و زمین موجب شده است که روز و شب تغییر اندازه داشته باشد و فصول بوجود اید اما ماه چه خاصیتی دارد ماه بهترین تقویم خدایی است که عبور زمان را نشان می دهد زیرا هر شب مقداری از ان کم می شود و یا اضافه می شود در صورتیکه اگر ماه نبود نمی شد شماره گذشت روزها را داشت پس ماه تقویم خدایی در اسمان است پس تناقضی در این ایه نیست گردش ظاهری ماه واقعیت دارد و اجل مسمی هم مربوط به زمان کشف علم است با کشف علم زمان درک گردش خورشید و ماه معلوم می شود در این زمان مردم متوجه حرکت ظاهری خورشید می شوند پس اجل مسمی یادت نرود

اشتباه فرمودید بزرگوار ... تغییر فصول اصلا ربطی به حرکت ماه ندارد! شما این سخن اشتباه را در کجا خوانده اید؟
ایجاد فصول بدلیل همان بیضوی بودن مدار زمین به گرد خورشید (زمین روی روی یکی از دو مرکز این مدار بیضوی قرار دارد و در طول سال، فاصله ی زمین تا خورشید تغییر میکند) و نیز زاویه ی انحراف از محور زمین است. ایندو دست به دست هم باعث میشوند که در طول یک دوره گردش زمین به گرد خورشید، متوالیا در نیمکره ی شمالی و جنوبی، فصول تغییر بکنند. این اصلا ربطی به ماه ندارد! شما به کتاب جغرافیای دوره ی راهنمایی مراجعه بفرمایید، دلیل بوجود آمدن فصول و تغییر طول روز و شب را خواهید یافت.

آنجا که ماه را به "تقویم خدایی در آسمان" تعبیر نمودید، من معنای سخنتان را نفهمیدم. مگر ما تقویم آسمانی داریم؟
ما اگر تقویم داریم بدلیل وجود ماه نیست! بشر فقط برای اینکه شمار گذر ایام را داشته باشد، از ماه یا خورشید استفاده میکند .... اما این بدین معنا نیست که چون ماه وجود دارد، پس ما تقویم آسمانی داریم. اگر ما ماه را در آسمان نمیداشتیم، باز هم تقویم داشتیم ... کما اینکه اکنون خودمان تقویم شمسی داریم. البته میدانم این تعبیر شما از خود قرآن گرفته شده است.


مثلا در آیه 96 سوره انعام میگوید: شب را براي آرامش قرار داد و خورشيد و ماه را براي حساب كردن اوقات.
یا آیه 5 سوره یونس: اوست آن كه خورشيد را فروغ بخشيد و ماه را منور ساخت و برايش منازلي معين كرد تا از شمار سالها و حساب آگاه شويد .
یا آیه 39 سوره یس : و براي ماه منزلهايي مقدر كرديم تا همانند شاخه خشك خرما باريك شود.

از اینگونه آیات برداشت میشود که قرآن ماه را صرفا بعنوان ابزاری برای ایجاد تقویم برای محاسبه ی زمان اعمال شرعی میداند! خود همین موضوع هم یکی دیگر از خطاهای قرآن است. و این مورد منعکس کننده ی نظریات ساده انگارانه ی بشر 1400 قبل و به تبع آن پیامبر اسلام است که دیدگاهی بسیار اشتباه به افلاک آسمانی داشته اند و آنگاه که می خواسته اند مثلا وجود ماه را توجیه کنند، میگویند "خدا برای ماه قرار گاههای وضع نموده که از طریق آنها بشود ایام را محاسبه نموده و زمان فرارسیدن ایامی مانند ماههای حرام و موسم حج و ... را متوجه شد. تمام این تبیین های ساده و اشتباهی که در قرآن وجود دارد، همگی نشان میدهد که این آیات توسط خود پیامبر سروده شده اند.


سبز و سر بلند باشید.
خردبین.

mmj
۱۳۸۸/۰۷/۱۹, ۰۴:۲۱
بی معنایی سقوط برای کهکشانها و منظومه ها یک امر بدیهی است! گمان نمیکردم در اینمورد شبهه ای داشته باشید. اندک توجهی به نیروی گرانش و ساختمان منظومه ها و کهکشانها ادعای بنده را تایید میکند.

وقتی ما روی زمین از سقوط یک جسم صحبت میکنیم، به این معناست که وقتی مثلا یک سیب را رها میکنیم، این سیب تحت تاثیر نیروی جاذبه ی زمین به سمت مرکز نیرو (جسم با جرم بیشتر که زمین باشد)، حرکت میکند. در اینحا منظور از لفظ "پایین" نیز اشاره به مکان جسم با جرم بیشتر (در اینجا زمین) نسبت به جسم با جرم کمتر (سیب) دارد.

اما زمانیکه ما در مورد کهکشانها و منظومه ها صحبت میکنیم، هیچ جسم یکه ی دیگری وجود ندارد که بر این منظومه ها یا کهکشانها نیروی جاذبه وارد کند؛ بگونه ای که باعث سقوط این کهکشان به سمت آن جسم بشود. ضمن اینکه در فضا چیزی بنام بالا و پایین نداریم! از همینجاست که عرض کردم سخن گفتن از سقوط کهکشانها بی معناست. البته ناگفته نماند که خود کهکشانها نیز بر هم نیروی جاذبه وارد میکنند، اما این نیرو باعث سقوط یک کهکشان بروی دیگر نمیشود، مگر در حالاتی خاص و استثنایی و با دخالت فاکتورهای بسیار دیگر.

گویا این برداشت شما ناشی از این است که شما قوانین روی زمین را به آسمان هم تعمیم داده اید. مثلا چون در زمین همیشه با رها شدن یک جسم، آن جسم سقوط میکند، لذا شما گمان کرده اید که در فضای بین ستاره ای هم همین گونه است و ممکن است که کهکشانها هم به پایین سقوط کنند! در حالیکه در فضای میان ستاره ای و میان کهکشانی، چنین نیروی گرانش خطی و بزرگی (به تناسب جرم کهکشان) وجود ندارد.

اگر هنوز ابهامی بود، لطفا بفرمایید که منظور شما از سقوط کهکشان چیست! چون برای من "سقوط کهکشان" کاملا بی معناست!



بنده هروقت نوشتارهای کاربر خردبین ( =اته ئیست و مخالف) را میخوانم از یکسو به یاد فریاد گرامی می افتم و دیگر سو غرض ورزی و دشمنی ایشان بیش از پیش برایم اشکارتر میشود ( وبوقل دوست محترم سرامیک) بهرروی چه زیباست انجا که فرمود : هرکه کام خویش بیمار یافت ++ اب شیرین را زهر مار یافت

جناب اته ئیست فرموده است که : """ اما زمانیکه ما در مورد کهکشانها و منظومه ها صحبت میکنیم، هیچ جسم یکه ی دیگری وجود ندارد که بر این منظومه ها یا کهکشانها نیروی جاذبه وارد """

باید از این کاربر پرسید شما وازه سیاه چاله را تابحال نشنیده اید ؟ نشنیده اید که حتی نظریه هاوکینگ بر این پایه تبیین شده و پایان جهان و سرانجام بلعیده شدن تمامی کهکشانها در نیروی وصف ناپذیر جاذبه سیاه چاله را بیان میکند ؟ نشنیده اید سقوط ستارگان در این اجسام ؟ و این نظزیه از ان جهت حائز اهمیت است که ..؟



از اینگونه آیات برداشت میشود که قرآن ماه را صرفا بعنوان ابزاری برای ایجاد تقویم برای محاسبه ی زمان اعمال شرعی میداند! خود همین موضوع هم یکی دیگر از خطاهای قرآن است. و این مورد منعکس کننده ی نظریات ساده انگارانه ی بشر 1400 قبل و به تبع آن پیامبر اسلام است که دیدگاهی بسیار اشتباه به افلاک آسمانی داشته اند و آنگاه که می خواسته اند مثلا وجود ماه را توجیه کنند، میگویند "خدا برای ماه قرار گاههای وضع نموده که از طریق آنها بشود ایام را محاسبه نموده و زمان فرارسیدن ایامی مانند ماههای حرام و موسم حج و ... را متوجه شد. تمام این تبیین های ساده و اشتباهی که در قرآن وجود دارد، همگی نشان میدهد که این آیات توسط خود پیامبر سروده شده اند.



بازهم این کاربر محترم دچار یکسو نگری شده است ، بهرروی خداوند یک فایده شرعی انرا بیان میدارد وگرنه در ایات دیگر داریم که فی المثل خورشید را چراغی حرارت بخش قرار داد و ماه را نوری !
که البته اینهمه را در تفاسیر مختلف از اغاز پاسخ هایی از بن مایه های قرانی داده اند اما چه میشود کرد ،
ایشان از حرکت خورشید که چندین حرکتش به اثبات رسیده یعنی وضعی و انتقالی نظریه بطلمیوس را نتیجه گرفته اند که من مانده ام چگونه ؟!

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۱۹, ۱۲:۲۶
بنده هروقت نوشتارهای کاربر خردبین ( =اته ئیست و مخالف) را میخوانم از یکسو به یاد فریاد گرامی می افتم و دیگر سو غرض ورزی و دشمنی ایشان بیش از پیش برایم اشکارتر میشود ( وبوقل دوست محترم سرامیک) بهرروی چه زیباست انجا که فرمود : هرکه کام خویش بیمار یافت ++ اب شیرین را زهر مار یافت

جناب اته ئیست فرموده است که : """ اما زمانیکه ما در مورد کهکشانها و منظومه ها صحبت میکنیم، هیچ جسم یکه ی دیگری وجود ندارد که بر این منظومه ها یا کهکشانها نیروی جاذبه وارد """

باید از این کاربر پرسید شما وازه سیاه چاله را تابحال نشنیده اید ؟ نشنیده اید که حتی نظریه هاوکینگ بر این پایه تبیین شده و پایان جهان و سرانجام بلعیده شدن تمامی کهکشانها در نیروی وصف ناپذیر جاذبه سیاه چاله را بیان میکند ؟ نشنیده اید سقوط ستارگان در این اجسام ؟ و این نظزیه از ان جهت حائز اهمیت است که ..؟


بازهم این کاربر محترم دچار یکسو نگری شده است ، بهرروی خداوند یک فایده شرعی انرا بیان میدارد وگرنه در ایات دیگر داریم که فی المثل خورشید را چراغی حرارت بخش قرار داد و ماه را نوری !
که البته اینهمه را در تفاسیر مختلف از اغاز پاسخ هایی از بن مایه های قرانی داده اند اما چه میشود کرد ،
ایشان از حرکت خورشید که چندین حرکتش به اثبات رسیده یعنی وضعی و انتقالی نظریه بطلمیوس را نتیجه گرفته اند که من مانده ام چگونه ؟!


ابتدا میخواستم جوابی به سرور ارجمند بدهم، اما با خود گفتم که :


سـاقـیـا مـی بـده و غـم مـخـور از دشـمـن و دوســـت
کــــــه بــــه کــــام دل مــا آن بــِـشـُــد و ایــن آمـــد !


و چنین به یاد آوردم که :


گـر مـدد خـواسـتـم از پـیـر مـغـان عـیـب مـکـن
شـیـخ مـا گـفـت کـه در صـومـعـه هـمـت نـبـود

چـون طـهـارت نـبـود کـعـبـه و بـتـخـانه یکیست
نـبـود خــــیـر در آن خـانـه کــه عـصـمـت نـبـود

حـافـظـا عـلـم و ادب ورز کـه در مـجـلـس شـاه
هـر کـه را نـیـسـت ادب لایــق صـحـبـت نـبــود




سبز و سر بلند باشید.
خردبین.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۱۹, ۱۲:۴۴
دوست گرامی ... اینکه در قرآن تاریخ آینده ی بشر وجود دارد، نیاز به قبول یا ایمان ندارد، بلکه نیاز به اثبات دارد! اما تا کنون کسی نتوانسته است چنین چیزی را اثبات کندخوب ... اینکه شما اعتقاد دارید که قرآن کلام خداست، نظر شخصی شما و البته کاملا محترم است. اما بلافاصله سوال میشود که شما به چه دلیلی چنین اعتقادی دارید، آنگاه است که مجبور میشوید تا دلایل خودتان را به روشهای مختلف برای دیگران بیان کنید. البته ممکن است که شما دلیلی برای این ادعا نداشته باشید و آنرا صرفا به عنوان دُگـم ذهنی و جزمیت اندیشی نامعقولانه پذیرفته باشید، اما باید توجه کنید که ایمان شما به حقانیت قرآن، باعث حقانیت یافتن آن نمی شد مدعیات لوح محفوظ و کتاب مبین، مفاهیم و تعاریبی اند که از خود قرآن گرفته شده اند، آنگاه که خود قرآن باطل گردد، دیگر این مفاهیم هم بی ارزش میشوند، بنابراین پیشنهاد میکنم که با این مفاهیمی که از خود قرآن گرفته اید، خودتان را به اشتباه نیاندازید.

اول اینکه بحث بنده بر روی این بود که قرآن زمین را ثابت و خورشید و ماه را بر اساس هیأت بطلمیوسی در حال حرکت فرض کرده است. و به روشنی نشان دادم که پیامبر این نظریه فلکی خودش را به احتمال زیاد از تورات گرفته است. چراکه عینا همان عبارتی که در قرآن وجود دارد، در تورات نیز با همان محتوا وجود دارد. همچنین عرض شد که کلیسای متحجر قرون وسطی، به دلیل همین عبارت مذکور در تورات، رأی به ثبات زمین و تحرک خورشید و ارتداد گالیله میداد. قرآن نیز در این مورد عینا دارای همان خطا می باشد. البته اگر میبینیم که امروزه مسلمانان همانند قرآن اعتقاد به مسطح و ثبات و مرکزیت زمین ندارند، صرفا به دلیل این است که خودشان بطلان این نظرات را در یافته اند، وگرنه نظر قرآن کاملا روشن است. علمای اسلام نیز که از این تناقض آشکار قرآن با علوم جدید آگاه هستند، برای آنکه آبروریزی به مانند تورات برای قرآن هم پیش نیاید، سعی دارند که به روشهای مندرس، تعابیری کاملا خلاف واقع از آیات بکنند.

این مطلب در پست شماره 78 توضیح دادم. همچنین در آنجا اشاره ای به اجل مسمی نداشتم، ضمن آنکه آنچه شما در مورد اجل مسمی فرمودید، نظرات شخصی و تفاسیر خود شماست؛ و از خود آیه برداشت نمیشود. در حالیکه آنچه بنده معروض داشتم، عینا نص و معنای صریح آیه است که حتی پی بردن به آنها، نیاز به ترجمه هم ندارد، چه برسد به تفاسیر شخصی. اگر اعتراضی به پست 78 دارید بفرمایید. چرا که فکر میکنم به روشنی نشان دادم که در قرآن هیأت بطلمیوسی حاکم است و قرآن دارای خطای علمی فاحش است و از این رهگذر ثابت میشود که قرآن نمیتواند کلام خدا باشد.

اشتباه فرمودید بزرگوار ... تغییر فصول اصلا ربطی به حرکت ماه ندارد! شما این سخن اشتباه را در کجا خوانده اید؟
ایجاد فصول بدلیل همان بیضوی بودن مدار زمین به گرد خورشید (زمین روی روی یکی از دو مرکز این مدار بیضوی قرار دارد و در طول سال، فاصله ی زمین تا خورشید تغییر میکند) و نیز زاویه ی انحراف از محور زمین است. ایندو دست به دست هم باعث میشوند که در طول یک دوره گردش زمین به گرد خورشید، متوالیا در نیمکره ی شمالی و جنوبی، فصول تغییر بکنند. این اصلا ربطی به ماه ندارد! شما به کتاب جغرافیای دوره ی راهنمایی مراجعه بفرمایید، دلیل بوجود آمدن فصول و تغییر طول روز و شب را خواهید یافت.

آنجا که ماه را به "تقویم خدایی در آسمان" تعبیر نمودید، من معنای سخنتان را نفهمیدم. مگر ما تقویم آسمانی داریم؟
ما اگر تقویم داریم بدلیل وجود ماه نیست! بشر فقط برای اینکه شمار گذر ایام را داشته باشد، از ماه یا خورشید استفاده میکند .... اما این بدین معنا نیست که چون ماه وجود دارد، پس ما تقویم آسمانی داریم. اگر ما ماه را در آسمان نمیداشتیم، باز هم تقویم داشتیم ... کما اینکه اکنون خودمان تقویم شمسی داریم. البته میدانم این تعبیر شما از خود قرآن گرفته شده است.


مثلا در آیه 96 سوره انعام میگوید: شب را براي آرامش قرار داد و خورشيد و ماه را براي حساب كردن اوقات.
یا آیه 5 سوره یونس: اوست آن كه خورشيد را فروغ بخشيد و ماه را منور ساخت و برايش منازلي معين كرد تا از شمار سالها و حساب آگاه شويد .
یا آیه 39 سوره یس : و براي ماه منزلهايي مقدر كرديم تا همانند شاخه خشك خرما باريك شود.

از اینگونه آیات برداشت میشود که قرآن ماه را صرفا بعنوان ابزاری برای ایجاد تقویم برای محاسبه ی زمان اعمال شرعی میداند! خود همین موضوع هم یکی دیگر از خطاهای قرآن است. و این مورد منعکس کننده ی نظریات ساده انگارانه ی بشر 1400 قبل و به تبع آن پیامبر اسلام است که دیدگاهی بسیار اشتباه به افلاک آسمانی داشته اند و آنگاه که می خواسته اند مثلا وجود ماه را توجیه کنند، میگویند "خدا برای ماه قرار گاههای وضع نموده که از طریق آنها بشود ایام را محاسبه نموده و زمان فرارسیدن ایامی مانند ماههای حرام و موسم حج و ... را متوجه شد. تمام این تبیین های ساده و اشتباهی که در قرآن وجود دارد، همگی نشان میدهد که این آیات توسط خود پیامبر سروده شده اند.
سبز و سر بلند باشید.
خردبین.




در مورد اینکه گفتید که ماه تاثیری در ایجاد فصول ندارد درست است البته اگر دقت کنید من نوشتم این حرکت ماه و زمین باعث بوجود امدن فصول و تغییرات شب و روز و تقویم روز شمار شده است
منتهی جدا جدا ننوشتم مثلا می توانستم این طوری بنویسم گردش زمین موجب تغییرات فصول و شب و روز و گردش ماه به دور زمین موجب موجب ایجاد تقویم روز شمار می شود

درست هست که تقویم حالا وجود دارد اما برای انسان اولیه بهترین روز شمار ماه بود و بهترین فصل شمار و سال شمار گرما و سرمای متغیر بود
اینها از نظر قران خلقت خدا هست که البته شما می گویید ایمان شما دلیل بر این نیست که درست است که برعکسشم درسته ایمان نداشتن هم دلیل بر رد نیست
البته هر دو گروه تلاش می کنند حرف خود را اثبات کنند اما روش منکرین رد چیزهایی که هست می باشد و روش معتقدین اثبات چیزهایی که هست یعنی منکرین از خود چیزی ندارند

ظاهرا درست می گویید ولی شما خود دیدهاید که ظاهر هرگز دلیل قابل قبول نیست مثلا گردش ظاهری خورشید بهتر است یا حرکت زمین ثابت
پس شما ظاهرا درست می فهمید قسمتی از ایه را می اورید و قسمتی را نمی اورید قسمت اول که حرکت خورشید و ماه را بیان می کند می اورید اما قسمت بعدی که میگه این جریان تا اجل مسمی ادامه دارد را مطرح نمی کنید اما به نظر من اجل مسمی بسیار مهم است

مثلا شما ممکن است یک نوشته را ببینید که اگر قسمتی از نوشته را استفاده کنید به مقصود خود برسید اما ما باید همه نوشته را بیاوریم اگر راستگو هستیم
قران انتقاد می کند از اهل کتاب که قسمتی را اشکار می کنند و بسیاری را کتمان می کنند چون که قسمتی که به نفعشان هست اشکار می کنند و قسمتی که به نفعشان نیست را پنهان می کنند

همچنین قران در ایه 7 ال عمران انتقاد می کند که کسانی که در دلشان زیغ است از تشابه پیروی می کنند

به هر حال ظاهرا همین که شما می گویید درسته و این چیزی هست که من هم قبلا دریافت کرده بودم اما شما به همین قانع شدید ولی من ادامه دادم و متوجه شدم که عباراتی در قران هست که می توان فهمید خدا علم داشته است و از حرکت ظاهری خورشید و حرکت واقعی زمین مطلع بوده است

منم دلیل شما را قبول ندارم که گفتی نظر شخصی شماست خوب منم میتونم بگم دلیل شخصی شماست و همه به هم بگند دلیلی شخصسی شماست انوقت ما میتوانیم مرتب بگیم دلیل شخصی شماست پس نادرست است

اگر شما اجل مسمی را دلیل شخصی من میدانید پس شما انرا اشتباه می دانید باید دلایل درست خود را در مورد اجل مسمی بیاورید
من فکر می کنم شیوه مباحثه باید با دلیل باشد نظر شخصی شماست سما از قران اورده اید یا شما محصور در اسلام هستید اینها درست نیست
اینها فقط شگرد است ان هم شگرد منفی

ولی با این وجود هنوز ما شاهد هستیم افتاب از مشرق می اید و در مغرب میرود پس این حرکت هست اما ظاهری
ادم هم ممکنه حرفی بزنه ظاهرا درست باشه اما وارونه
مثلا ایه ای می گوید تو کوه را جامد میبینی او چون ابر میرود
این را چی می گی این همان حرکت ظاهری هست که متحرک ایجاد می کند اتوبوس متحرک کوه جامد را چون ابر در حرکت نشان می دهد
پس ایا محمد این حرکت ظاهری را می دانست نه پس قران نوشته الله است زیرا توانسته حرکت ظاهری را برای کوه جامد تعریف کند
پس چون این حرکت ظاهری را برای کوه تعریف کرد اجل مسمی را برای حرکت ظاهری اورد یعنی حرف من در مورد حرکت خورشید تاریخ مصرف دارد
مثال می زنم یک نفر که رئیس جمهور می شود او تاریخ مصرف دارد بعد از 4 سال او دیگر رئیس جمهور نیست به این تاریخ مصرف می گویند اجل مسمی خوب اجل مسمی یعنی تاریخ پایان حرکت خورشید

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۱۹, ۱۵:۱۱
در مورد اینکه گفتید که ماه تاثیری در ایجاد فصول ندارد درست است البته اگر دقت کنید من نوشتم این حرکت ماه و زمین باعث بوجود امدن فصول و تغییرات شب و روز و تقویم روز شمار شده است منتهی جدا جدا ننوشتم مثلا می توانستم این طوری بنویسم گردش زمین موجب تغییرات فصول و شب و روز و گردش ماه به دور زمین موجب موجب ایجاد تقویم روز شمار می شود

گویا ابهام ساختاری جمله ی شما باعث سوء برداشت من شده بود که خودتان تصحیح نمودید.
البته اینکه فرمودید "گردش ماه به دور زمین موجب موجب ایجاد تقویم روز شمار می شود"، اشتباه است. چون

اول (همانگونه که خودتان فرمودید) پیدایش روز و شب هیچ ربطی به گردش ماه ندارد و حتی اگر ماه هم نمیبود، باز هم روز و شب داشتیم (و تنها شبهای ما فاقد ماه میشد!). بنابراین گردش ماه موجب ایجاد تقویم نیست؛ بلکه انسان فقط بعنوان یک معیار برای شمارش ایام یک ماه از شکل آن استفاده میکند. و حتی شمار ایام یک سال هم ربطی به ماه ندارد، بلکه برگرفته از زمان لازم برای گردش زمین به دور خورشید است.

دوم اینکه همانطور که قبلا عرض شد، اساسا وقتی ما تقویم شمسی داریم، خودش به وضوح نشان میدهد که تقویم قمری، تنها یکی از تقویمهای ممکن است.


درست هست که تقویم حالا وجود دارد اما برای انسان اولیه بهترین روز شمار ماه بود و بهترین فصل شمار و سال شمار گرما و سرمای متغیر بود

اینطور هم میتوان گفت که برای انسان اولیه بهترین روز شمار خورشید بود. چون ماه ممکن است برای چندین روز پشت ابر پنهان و ناپدید بشود، اما نور خورشید حتی در روزهای ابری هم قابل رویت است و فرا رسیدن شب هم را رفتن نور خورشید مشهود میشود. پس ملاک قرار دادن خورشید که همیشه در درسترس است، بسیار معقولتر از ماه است!


اینها از نظر قران خلقت خدا هست که البته شما می گویید ایمان شما دلیل بر این نیست که درست است که برعکسشم درسته ایمان نداشتن هم دلیل بر رد نیست البته هر دو گروه تلاش می کنند حرف خود را اثبات کنند اما روش منکرین رد چیزهایی که هست می باشد و روش معتقدین اثبات چیزهایی که هست یعنی منکرین از خود چیزی ندارند

بله مسلما ایمان نداشتن، دلیل بر عدم حقانیت موضوع مورد بررسی نیست. اما بنده هرگز چنین استدلالی نکردم ... بلکه بنده برای شما دلیل و سند عینی از متن خود قرآن آوردم و در حال بحث هستم ... پس عدم ایمان خودم را دلیل بر عدم حقانیت قرآن نمیدانم، بلکه تناقضات و اشکالات عدیده ی قرآن را دلیل بر عدم حقانیت آن میدانم. و در حال تشریح برخی از این تناقضات هستم.



مثلا شما ممکن است یک نوشته را ببینید که اگر قسمتی از نوشته را استفاده کنید به مقصود خود برسید اما ما باید همه نوشته را بیاوریم اگر راستگو هستیم
قران انتقاد می کند از اهل کتاب که قسمتی را اشکار می کنند و بسیاری را کتمان می کنند چون که قسمتی که به نفعشان هست اشکار می کنند و قسمتی که به نفعشان نیست را پنهان می کنند
همچنین قران در ایه 7 ال عمران انتقاد می کند که کسانی که در دلشان زیغ است از تشابه پیروی می کنند
به هر حال ظاهرا همین که شما می گویید درسته و این چیزی هست که من هم قبلا دریافت کرده بودم اما شما به همین قانع شدید ولی من ادامه دادم و متوجه شدم که عباراتی در قران هست که می توان فهمید خدا علم داشته است و از حرکت ظاهری خورشید و حرکت واقعی زمین مطلع بوده است

آنچه بنده گفتم، فقط به استناد یک آیه ی خاص نیست، بلکه من لااقل میتوانم 20 آیه از قرآن بیاورم که به روشنی ثابت میکند که دیدگاه قرآن به کاینات، همان دیدگاه اشتباه بطلمیوسی است. و به همین میزان هم آیه میتوانم برای تناقضات علمی دیگر قرآن ارائه کنم. و همچنین صدها آیه ی ضد اخلاقی و ضد بشری و خشونت آمیز و زن ستیزانه و خرافاتی و ... در قرآن وجود دارد که هر فقره از اینها برای اثبات عدم حقانیت قرآن برای یک فرد غیر تعصبی و خرد گرا و اندیشمند و حقیقت جو کافی است.


منم دلیل شما را قبول ندارم که گفتی نظر شخصی شماست خوب منم میتونم بگم دلیل شخصی شماست و همه به هم بگند دلیلی شخصسی شماست انوقت ما میتوانیم مرتب بگیم دلیل شخصی شماست پس نادرست است

اینجا دچار سفسطه ی تحریف شدید. گرامی لطفا سخن بنده را درست نقل قول کنید. بنده نگفتم که چون این نظر شماست، پس اشتباه است. بلکه عرض کردم، این نظر شخصی شماست و شما باید برای اثبات درستی آن به دیگران، برای آن دلیل بیاورید. بله مسلما تمام نظرات من هم اگر نتوانم برای آنها دلیلی ارائه کنم، شخصی و بی اساس خواهند بود، اما بنده ابتدا دلیل ارائه میکنم و سپس نتیجه گیری میکنم. که روش درستی است.


اگر شما اجل مسمی را دلیل شخصی من میدانید پس شما انرا اشتباه می دانید باید دلایل درست خود را در مورد اجل مسمی بیاورید من فکر می کنم شیوه مباحثه باید با دلیل باشد نظر شخصی شماست سما از قران اورده اید یا شما محصور در اسلام هستید اینها درست نیست اینها فقط شگرد است ان هم شگرد منفی

شما چه دلیلی دارید که آنچه در مورد اجل مسمی فرمودید، همان مورد نظر پیامبر بوده است؟
ببینید بزرگوار ... آنچه که بنده گفتم برداشت مستقیم و بدون تفسیر آیات بود، اما آنچه که شما در مورد اجل مسمی میگویید، تفسیری است که آغشته به نظرات شماست و در واقع «تفسیر به رأی» است. ممکن است شما دهها صفحه در تفسیر و توجیه اجل مسمی یا مفاهیمی نظیر آن بنویسید، اما نمیتوان مطمئن بود که واقعا آنچه شما میگویید، دقیقا همان معنای مورد نظر آیه باشد. و همیشه میتوان شما را متهم کرد که مشغول تفسیر به رأی هستید. اینگونه به دام هرمنوتیک مدرن می افتید. و لاجرم سر از جاهایی در می آورید که مورد پسند خود شما نیست.


ادامه دارد . . .

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۱۹, ۱۵:۱۳
ادم هم ممکنه حرفی بزنه ظاهرا درست باشه اما وارونه
مثلا ایه ای می گوید تو کوه را جامد میبینی او چون ابر میرود
این را چی می گی این همان حرکت ظاهری هست که متحرک ایجاد می کند اتوبوس متحرک کوه جامد را چون ابر در حرکت نشان می دهد
پس ایا محمد این حرکت ظاهری را می دانست نه پس قران نوشته الله است زیرا توانسته حرکت ظاهری را برای کوه جامد تعریف کند
پس چون این حرکت ظاهری را برای کوه تعریف کرد اجل مسمی را برای حرکت ظاهری اورد یعنی حرف من در مورد حرکت خورشید تاریخ مصرف دارد
مثال می زنم یک نفر که رئیس جمهور می شود او تاریخ مصرف دارد بعد از 4 سال او دیگر رئیس جمهور نیست به این تاریخ مصرف می گویند اجل مسمی خوب اجل مسمی یعنی تاریخ پایان حرکت خوزشیدد

آنچه شما در مورد کوهها فرمودید، یکی از موارد جالب و عبرت آموزی است که برخی افراد متاسفانه بعنوان اعجاز علمی قرآن بیان میکنند! ولی این نه تنها اعجاز نیست، بلکه میتواند از اشتباهات و سخنان بی معنا و بی سر و ته قرآن باشد! میپرسید چگونه؟ عرض میکنم! بنده به دو دلیل محکم، ثابت میکنم که برداشت شما از این آیه اشتباه است. فقط از شما و همه ی خوانندگان تقاضا دارم که بعد از روبرو شدن با واقعیت، آنرا قبول کنید. قول میدهید؟

دلیل اول:

اصلا عبارت "كوهها را بيني ، پنداري كه جامدند ، حال آنكه به سرعت ابر مي روند" ربطی به کوههای فعلی و اوضاع فعلی زمین ندارد! بله درست شنیدید! این چیزی که در مورد کوهها گفته شده، واقعه ایست که در زمان قیامت و رستاخیز رخ خواهد داد!

جالب اینجاست که خود شما دیگران را متهم میکنید که سر و ته و عقب و جلوی آیات را نگاه نمیکنند، اما خودتان بطرز عجیبی همین خطا را مرتکب میشوید. میگویید نه؟ پس به یک آیه قبل و یک آیه بعد از این عبارت نگاه بکنید:

آیه 87 و 88 و 89 سوره نمل: روزي كه در صور دميده شود و همه كساني كه در آسمانها و زمين هستند مگر آنكه خدا بخواهد بترسند و همه خوار و ذليل به سوي او روان شوند. (87) و كوهها را بيني ، پنداري كه جامدند ، حال آنكه به سرعت ابر مي روند كار خداوند است كه هر چيزي را به كمال پديد آورده است هر آينه او به هر چه مي كنيد آگاه است. (88) هر كس كه كار نيكي كند بهتر از آن را پاداش گيرد و نيكوكاران از وحشت آن ، روز در امان باشند. (89)
همانطور که میبینید، آیه ی 87 تا 89 در احوالات رستاخیز و دمیدن صور است. میگوید که وقتی صور دمیده شده و قیامت برپا شود، همه خواهد ترسید. سپس در آیه ی بعد میگوید که در این زمان کوهها مانند ابر حرکت خواهند کرد. و در آیه ی بعد میگوید که نیکوکاران و بدکاران جزای خودشان را میببینند.

هر سه آیه مشرف به واقعه ی قیامت و احوالات مردم در آن زمان است و حرکت کوهها هم تنها در زمان قیامت رخ خواهد داد و اصلا ربطی به زمان فعلی ندارد، بلکه اتفاقی است که در قیامت رخ میدهد! حتی شما اگر آیات بعد از آیه 89 را هم ببینید، مشاهده میکنید که این قسمت از سوره ی نمل تماما توصیفات قیامت است!

اکنون به شما ثابت شده که حرکت کوهها اصلا ارتباطی به زمان فعلی و حرکات فعلی زمین نداشته و واقعه ی در قیامت است که هنوز رخ نداده؟
پس حالا قبول میکنید که شما قبل و بعد آیه را دقت نکردید؟

دلیل دوم:

هر چند که نشان دادم حرکت کوهها صرفا توصیفی از رستاخیز است، اما حتی اگر اینطور نبود، باز هم این آیه ایراد دارد! چون ما میدانیم که کوهها هیچگونه حرکتی نسبت به زمین ندارند. و اگر قرآن میخواست به حرکت انتقالی یا وضعی زمین اشاره بکند، نباید میگفت که کوهها حرکت میکنند، بلکه باید میگفت که زمین حرکت میکند.

دلیل من هم روشن است: وقتی شما میخواهید بگویید که علی در حرکت است، نمیگویید که "قلب علی در حال حرکت است!". هر چند که با حرکت کردن علی، قلب او هم با بدنش حرکت میکند، اما برای بیان راه رفتن خود علی، گفتن جمله ی "قلب علی در حال حرکت است!" کاملا خلاف عقل و به دور از عرف است. و باید به گوینده ی آن به چشم یک بیمار نگریست!

به همین صورت، هرچند که کوهها همراه زمین در حرکت اند، اما گفتن اینکه کوهها در حرکت اند، هرگز دلیلی معقول برای حرکت خود زمین نیست.

خوب اکنون من دو دلیل روشن ارائه کردم که ثابت میکند نظر و برداشت شما از این آیه اشتباه است. مخصوصا دلیل اول غیر قابل انکار است. متاسفانه در منابع زیادی همین آیه را بعنوان اعجاز علمی میدانند و ادعا میشود که آیه در مورد حرکت زمین است، در حالیکه عمدا یا سهوا آیات قبل و بعد آنرا نمیگویند و نمیگویند که حرکت کوهها صرفا توصیفی در مورد قیامت است! به این میگویند تحریف معنایی قرآن. جالب است که خود علمای مسلمان، اینگونه خام دستانه، قرآن را تحریف میکنند.

اکنون دوست من، جناب مزمل عزیز و دوستان دیگر ... از شما انتظار دارم که صادقانه به من جواب بدهید ... آیا قبول دارید که این آیه از قرآن ربطی به حرکت زمین ندارد و دارای اعجاز نیست؟ آیا قبول داری که این آیه صرفا توصیفی در مورد قیامت (زمانیکه در صور دمیده شده و نیکان و بدان از هم جدا میشوند) می باشد؟

من به همین روشنی که ثابت کردم ادعای شما در مورد حرکت کوهها اشتباه است، بطلان تک تک موارد دیگر را هم که ادعا میشود اعجاز علمی و عددی و غیره قرآن است را نشان میدهم !!!

و میتوانم ثابت کنم که قرآن کلام الله نیست، بلکه سروده ی پیامبر است.


سبز و سر بلند باشید.
خردبین.

خیرالبریه
۱۳۸۸/۰۷/۲۱, ۰۸:۱۴
با سلام
وسپاس از همه فرهیختگان

خوض در متشابهات انسان را از مسلمات دور کرده و بعضا هم گمراه میکند (عقل لازم است اما کافی نیست ).موضوعات علمی قرآن یکی از فروعات قرآن است که جای بحث دارد مثلا در مورد آیه 4 سوره زمر که میفرماید کل هستی وکائنات تا مدتی معین وبسویی در حال حرکتند .: لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ

وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ

یا درباره خلقت انسان از نطفه مخلوط که در آن زمان نظر قاطع این بود که مرد خالق است نه زن ، قران کریم بصراحت فرمود : إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ

اما آیا فقط این موضوعات پیام قرآن است واعجاز آن ؟

اعجاز و هدف قرآن ، تذکر و هشدار وانقلاب انسان وبشریت به مقصد والا ومهمی که در حال حرکت بسوی اوست وبرای درک این اعجاز ابتدا باید نفس را تزکیه و متخلق به اخلاق صاحب قرآن کرد و گرنه به صرف تکیه بر برهان وعقل ، نمیتوان به مقصود رسید وحتی ممکن است از مقصد دور شد : ولا یزید الظالمین الا خسارا .


پس برای دریافت ووجدان کردن اعجاز قرآن ، ابتدا تزکیه نفس : قد افلح من تزکی .... قد افلح من زکاها ...سپس خود قران راههای بعدی را نشان میدهد : ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا

کوتاه سخن اینکه این موضوعات فراتر از قیل وقال است و رسیدنی است تا دانستنی .

كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۲۱, ۲۰:۰۵
گویا ابهام ساختاری جمله ی شما باعث سوء برداشت من شده بود که خودتان تصحیح نمودید.
البته اینکه فرمودید "گردش ماه به دور زمین موجب موجب ایجاد تقویم روز شمار می شود"، اشتباه است. چون

اول (همانگونه که خودتان فرمودید) پیدایش روز و شب هیچ ربطی به گردش ماه ندارد و حتی اگر ماه هم نمیبود، باز هم روز و شب داشتیم (و تنها شبهای ما فاقد ماه میشد!). بنابراین گردش ماه موجب ایجاد تقویم نیست؛ بلکه انسان فقط بعنوان یک معیار برای شمارش ایام یک ماه از شکل آن استفاده میکند. و حتی شمار ایام یک سال هم ربطی به ماه ندارد، بلکه برگرفته از زمان لازم برای گردش زمین به دور خورشید است.

دوم اینکه همانطور که قبلا عرض شد، اساسا وقتی ما تقویم شمسی داریم، خودش به وضوح نشان میدهد که تقویم قمری، تنها یکی از تقویمهای ممکن است.



اینطور هم میتوان گفت که برای انسان اولیه بهترین روز شمار خورشید بود. چون ماه ممکن است برای چندین روز پشت ابر پنهان و ناپدید بشود، اما نور خورشید حتی در روزهای ابری هم قابل رویت است و فرا رسیدن شب هم را رفتن نور خورشید مشهود میشود. پس ملاک قرار دادن خورشید که همیشه در درسترس است، بسیار معقولتر از ماه است!



بله مسلما ایمان نداشتن، دلیل بر عدم حقانیت موضوع مورد بررسی نیست. اما بنده هرگز چنین استدلالی نکردم ... بلکه بنده برای شما دلیل و سند عینی از متن خود قرآن آوردم و در حال بحث هستم ... پس عدم ایمان خودم را دلیل بر عدم حقانیت قرآن نمیدانم، بلکه تناقضات و اشکالات عدیده ی قرآن را دلیل بر عدم حقانیت آن میدانم. و در حال تشریح برخی از این تناقضات هستم.



آنچه بنده گفتم، فقط به استناد یک آیه ی خاص نیست، بلکه من لااقل میتوانم 20 آیه از قرآن بیاورم که به روشنی ثابت میکند که دیدگاه قرآن به کاینات، همان دیدگاه اشتباه بطلمیوسی است. و به همین میزان هم آیه میتوانم برای تناقضات علمی دیگر قرآن ارائه کنم. و همچنین صدها آیه ی ضد اخلاقی و ضد بشری و خشونت آمیز و زن ستیزانه و خرافاتی و ... در قرآن وجود دارد که هر فقره از اینها برای اثبات عدم حقانیت قرآن برای یک فرد غیر تعصبی و خرد گرا و اندیشمند و حقیقت جو کافی است.



اینجا دچار سفسطه ی تحریف شدید. گرامی لطفا سخن بنده را درست نقل قول کنید. بنده نگفتم که چون این نظر شماست، پس اشتباه است. بلکه عرض کردم، این نظر شخصی شماست و شما باید برای اثبات درستی آن به دیگران، برای آن دلیل بیاورید. بله مسلما تمام نظرات من هم اگر نتوانم برای آنها دلیلی ارائه کنم، شخصی و بی اساس خواهند بود، اما بنده ابتدا دلیل ارائه میکنم و سپس نتیجه گیری میکنم. که روش درستی است.



شما چه دلیلی دارید که آنچه در مورد اجل مسمی فرمودید، همان مورد نظر پیامبر بوده است؟
ببینید بزرگوار ... آنچه که بنده گفتم برداشت مستقیم و بدون تفسیر آیات بود، اما آنچه که شما در مورد اجل مسمی میگویید، تفسیری است که آغشته به نظرات شماست و در واقع «تفسیر به رأی» است. ممکن است شما دهها صفحه در تفسیر و توجیه اجل مسمی یا مفاهیمی نظیر آن بنویسید، اما نمیتوان مطمئن بود که واقعا آنچه شما میگویید، دقیقا همان معنای مورد نظر آیه باشد. و همیشه میتوان شما را متهم کرد که مشغول تفسیر به رأی هستید. اینگونه به دام هرمنوتیک مدرن می افتید. و لاجرم سر از جاهایی در می آورید که مورد پسند خود شما نیست.


ادامه دارد . . .


..
اول توضیحاتی برای اهمیت ماه در آموزش انسان اولیه می نویسم تا دلیل آورده باشم که قران درست گفته که چرا ماه اهمیت دارد نه خورشید
خورشید روز را نشان میدهد و نبود آن شب را
ماه مانند فایلی که شما کپی می کنید نوار متحرکی با رنگی شدن مقدار باقی مانده را نشان می دهد ما باید بدانیم که علم پایه دارد
اعداد و علم از کجا شروع شد درست نیست که ما تاریخ علم را نادیده بگیریم بلکه باید ما بدانیم که انسان روی زمین چه تاریخی داشته است :


ماه در ساخت تقویم در گذشته اهمیت داشته است اصولا ساخت ماه در همه فرهنگها از ماه الهام گرفته شده است
ماه از زمانی که اغاز می شود شب اول بسیار باریک است که همان اولین شبی است که با چشم غیر مسلح و در هوای کاملا صاف بدون ابر و غبار دیده می شود اگر این تغییرات ماه را شماره کنیم حتی اگر مانند ادمای اولیه که هنوز حرف زدن را هم نساخته اند می توانستند با کشیدن یک خطی روی جایی متوجه شوند که ماه حدود 30 روز طول می کشد تا دو باره در اسمان دیده شود که ماه دوم است
مثلا فرض کنید که اولین روز سال که تقریبا با سبز شدن گیاهان شروع شده است اولین شبی باشد که ماه در اسمان ظاهر شده است و یک ادم اولیه تصمیم بگیرد ببیند چند شب و روز تا زمانی که دو باره گیاهان سبز می شوند می گذرد راهش این است که روزها را بشمارد یک راه این است که او می اید خطهایی را برای روز می کشد و مشاهده می کند تقریبا 365 روز می گذرد تا اینکه گیاهان دوباره شروع به سبز شدن کند
ادم اولیه می بیند که با شروع گرما و سبز شدن گیاهان هوا 2 مرحله دارد مرحله اول گرم شدن تا به اوج گرما می رسد مرحله دوم سرد شدن تا به اوج سرما میرسد
همچنین دریافت کرد که طول روز از شروع سبز شدن گیاهان از کم شروع می شود تا خیلی طولانی می شود و سپس کم می شود تا طول روز و شب مساوی می شود و سپس کاهش ادامه میابد تا روز خیلی کوتاه شود و سپس روز بلند می شود تا زمانی که دوباره شاهد سبز شدن گیاه می شود و این مراحل ادامه میابد
اما این اتفاق خیلی به تدریج روی می دهد و نمی توان ان را به شکل ماه یعنی 30 روز اندازه گیری کرد پس اختراع ماه در تقویمهای بشری چگونه به فکر بشر رسید
بشر اولیه متوجه شد ماه 30 روز هست و سال 12 ماه پس این که تقویم را این گونه می بینیم که 30 روز را در نظر گرفته اند چون ماه 30 روز است اگر ماه در اسمان نبود تقویم شامل سال بود و انهم 2 فصل گرم و سرد بر اساس تغییرات گرما که از سبز شدن گیاهان شروع می شد وتا خزان انها ادامه میافت
این را از سبز شدن و خزان می اموخت اما اینکه چگونه 4 فصل را اموخت این مربوط می شود به تغییرات طول روز که از اول بهار تا اخرین روز بهار روزها بلند می شوند و شبها کوتاه
از روز اخر خرداد روزها کوتاه می شود تا در خزان مساوی می شوند باز هم این شیوه ادامه میابد تا دی و از دی دوباره روزها بلند می شود تا اخر خرداد
پس اگر می خواستیم تقویمی بسازیم که بر اساس تغییرات طول روز باشد باید سال را به دو فصل تقسیم کنیم از اول دی تا پایان خرداد و از اول تیر تا پایان اذر یعنی سالی که بر اساس تغییرات روز باشد باید ازاول دی شروع شود تا پایان اذر
و اگر بخواهیم سال را از نظر تغییرات میوه ها بررسی کنیم از اول بهار شروع می شود تا پایان شهریور و از اول شهریور تا پایان اسفند حالا اگر تغییرات روز را با تغییرات سرما و گرما ترکیب کنیم باز هم سالی بدست میاد با چهار فصل اما بدون ماه و هفته


ماه از کم شروع می شود تا به بدر کامل میرسد که تقریبا 14 تا 15 روز است و سپس کم می شود تا کاملا باریک می شود و یک شب هم تقریبا دیده نمی شود و بعد دوباره دیده می شود
پس 30 روز یعنی یک ماه را بشر اولیه از ماه اموخت بعد تعداد این ماه ها را شمرد که 12 تا شد و او متوجه شد که هر 12 ماه بار دیگر هوا گرم می شود چون مشکلی که ادم اولیه داشت سرما بود نه گرما زیرا برای رهایی از گرما میتوانست به سایه پناه ببرد و یا با اب تنی خود را خنک کند اما برای سرما کاری نمی توانست بکند بخصوص که لباس مناسبی هم هنوز درست نکرده بود
به همین دلیل او هنگام زمستان به شدت در رنج بود و طبق تجربه فهمیده بود که بعد از یک فصل سرد یک فصل گرم خواهد داشت به همین دلیل او شروع به فکر کرد که چگونه می تواند بفهمد چند وقت دیگر فصل گرم می اید وقتی متوجه شد که پس از 12 بار نو شدن ماه فصل گرم می اید او میتوانست با شمارش 12 ماه حساب گرما و سرما را بفهمد برای انسان اولیه تقویم فقط برای رهایی از سرما و همچنین سبز شدن گیاهان و جنگلها و یافتن میوه های تابستانی مهم بود
به همین دلیلی او متوجه شد که 12 ماه - یک بار - گرما می اید از طرفی وقتی ماه را شمارش کرد دید که هر 30 شب یکبار ماه نو می اید و باشماره کردن توانست حتی حساب کند چند روز دیگر گرما می اید مثلا اگر 9 ماه گذشته است و اول زمستان است او متوجه شد که با 3 بار نو شدن دوباره ماه گرما می اید و چون ماه راشماره کرده بود و عدد 30 را بدست اورده بود می توانست بفهمد که 90 روز دیگر گرما می اید
و همینطور که بشر متکامل تر می شد نتیجه های بهتری گرفت و می توان گفت شمارش و عدد توسط انسان با شمارش ماه اغاز شد و علت اغاز این اتفاق هم دلایل زیادی هست که یکی از انها گرما و سرما هست
اما بر کسی پوشیده نیست که زندگی انسان در زمین از یک زن و یک مرد اغاز شد این دو زندگی مشترک خود را ادامه دادند و با مسائلی رو برو شدند از جملهدوران ماهیانه زن ادم و مدت رشد جنین
***
ان دو چیزهایی می دیدند وبه دنبال چرایی و جواب بودند مثلا چند روز طول می کشد تا زن از رنج عادت خارج شود که تقریبا یک هفته طول می کشد مثلا اگر زن ادم 7 روز عادت داشت و اغاز این عادت از روز اول ماه نو شروع شده بود ادم متوجه شد این عادت پس از نو شدن مجدد ماه اغاز می شود و ادم و زنش نیاز به حساب داشتند
و ماه تقویم خوبی برای ادم اولیه بود تا چراهای زندگیش را پاسخ دهد

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۲۱, ۲۰:۱۶
خوض در متشابهات انسان را از مسلمات دور کرده و بعضا هم گمراه میکند (عقل لازم است اما کافی نیست ).

دور شدن از مسلمات به واسطه ی خوض و فرو شدن در متشابهات، نیاز به اثبات دارد و اثبات آن نیز از طریقی جز طریق عقل نا میسر است! لذا عقل در همه حال و همه جا، چه خوض در متشابهات و چه غور در مسلمات و چه میزان کردن گمراهی حاصل از پرداختن به متشابهات، لازم است. لاجرم در را از هر طرفی که بر عقل بربندید، او مدام داخل میشود ... که ... پری رو تاب مستوری نداره / در ار بندی سر از روزن بر آره



موضوعات علمی قرآن یکی از فروعات قرآن است که جای بحث دارد مثلا در مورد آیه 4 سوره زمر که میفرماید کل هستی وکائنات تا مدتی معین وبسویی در حال حرکتند .: لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ
یا درباره خلقت انسان از نطفه مخلوط که در آن زمان نظر قاطع این بود که مرد خالق است نه زن ، قران کریم بصراحت فرمود : إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ
اما آیا فقط این موضوعات پیام قرآن است واعجاز آن ؟

موضوعات علمی از فروعات قرآن است، اما با اثبات بطلان همین فروعات، اصلیات را نیز میتوان زیر سوال اساسی برد!
لطفا تا همینجا دوستان در مورد کیهان شناسی قرآن و حرکات کوهها اظهار نظر نمایند تا برسیم به مسائل بعد.



اعجاز و هدف قرآن ، تذکر و هشدار وانقلاب انسان وبشریت به مقصد والا ومهمی که در حال حرکت بسوی اوست وبرای درک این اعجاز ابتدا باید نفس را تزکیه و متخلق به اخلاق صاحب قرآن کرد و گرنه به صرف تکیه بر برهان وعقل ، نمیتوان به مقصود رسید وحتی ممکن است از مقصد دور شد : ولا یزید الظالمین الا خسارا .

پس برای دریافت ووجدان کردن اعجاز قرآن ، ابتدا تزکیه نفس : قد افلح من تزکی .... قد افلح من زکاها ...سپس خود قران راههای بعدی را نشان میدهد : ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا

کوتاه سخن اینکه این موضوعات فراتر از قیل وقال است و رسیدنی است تا دانستنی .
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ مَ

این نحو استدلال کردن، جنبه ی سفسطه آمیز دارد. حالت کلی استدلال شما این چنین است که بگوییم برای اثبات صدق فلان گزاره، شخص سائل باید در فلان شرایط خاص روحی و زیستی و اخلاقی و ... قرار بگیرد تا آنگاه بطور خودبه خود به صدق آن پی ببرد.

اما این اشتباه است، چرا که شما از "تزکیه نفس" و "تخلق به اخلاق صاحب قرآن" یاد میکنید ... نکته اینجاست وقتی خود قرآن مورد سوال ماست، چگونه شما انتظار دارید که فرد سائل، ابتدا بنا را بر صحت آن گذاشته و طی یک بازه ی زمانی نا مشخص، خودش را به دست دین و آیین زندگانی بر آمده از قرآن بسپارد؟ اینکار به صراحت یک مصادره به مطلوب عملی است!

از طرفی نه هدف نهایی مشخص است و نه معیاری که بتوان با آن معیار، سنجید که آیا شخص به آن هدف (که تزکیه و تخلق قرآنی بود) رسیده است یا خیر. لذا همیشه راه باز است که فرد پس از سالها در راه بودن و تزکیه و پارسایی قرآنی، باز هم حقانیت قرآن بر او مکشوف نگردد (صرف نظر از اینکه آیا واقعا قرآن حقانیت دارد یا خیر) ... یعنی عملا این راه، راه اشتباهی است برای اثبات حقانیت یک چهارچوب فکری).

بدین صورت است که استدلال شما جنبه ی مغالطی داشته و غیر قابل پذیرش است. ضمن اینکه همین استدلال شما را در مورد حقانیت هر دین و آیین و مرام دیگری نیز میتوان بکار برد. و اگر این استدلال شما اثباتی بر حقانیت قرآن باشد، اثباتی بر همه ی آیین ها خواهد بود! از همین هم مشخص میشود که روش شما راهی کژ و نافــٌربود است.

meshkaat
۱۳۸۸/۰۷/۲۱, ۲۱:۴۷
هر لفظى از الفاظ آيه در جايگاه خودش نهاده شده است به گونه اى كه نكته اى را در پى دارد كه اگر جابجا شود يا نقص در معنا پديد مى آيد و يا از زيبايى و استحكام كلام كاسته مى شود ; چنان كه تأخير رحيم از رحمان در «بسم الله الرحمن الرحيم » علاوه بر اين كه به زيبايى كلام مى افزايد ، اين نكته را در پى دارد كه «رحمان » گرچه بر وسعت و عموميت رحمت دلالت دارد ، ولى دلالت نمى كند كه اين صفت از لوازم ذات است از اين رو پس از ذكر رحمان ، رحيم آورده شده است تا بدين معنا نيز دلالت كند و هر دو هدف در اين آيه كوتاه تأمين گردد كه خداوند ، هم رحمان است ; يعنى رحمت او به همه چيز وسعت و احاطه دارد و هم رحيم است ; يعنى رحمت او از صفات دايمى و لوازم ذاتش مى باشد .(1)
همچنين انتخاب الله و دو صفت رحمن و رحيم فصاحت و بلاغت را مى رساند.زيرا الله جامع ترين نام هاى خدا است و همه صفات او را يكجا بازگو مى كند و با گفتن«بسم الله» به تمام صفات اشاره شده و مورد نظر قرار مى گيرند. و از آن جا كه در آغاز هر كارى لازم است از صفتى استمداد شود كه آثارش بر سراسر جهان پرتو افكن باشد و همه موجودات را فرا بگيرد.لذا بهترين صفات همان رحمان و رحيم است كه اين معنا را مى رساند.(2)
********

1: بيان در علوم مسايل كلى قرآن ، آية الله خويى
2: تفسير نمونه ،ج 1 ، ص 24

meshkaat
۱۳۸۸/۰۷/۲۱, ۲۱:۴۸
اگر كلمه اى از آيه اى برداشته شود،سپس تمام لغات بررسى شود نمى توان بهتر از آن كلمه را يافت و جايگزينش كرد.چنان كه عده اى تلاش كردند كه در مقابل سوره حمد سوره اى را جعل كنند، ولى با اندك نگاهى روشن مى شود كه كلمات برگزيده شده بسيار سخيف و سست است.(1)
********
1:البيان، آية الله خويى،ص 94

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۲۱, ۲۲:۳۱
1 - سخن شما در مورد نقش ماه در شمارش ایام و استفاده ی ماه توسط بشر اولیه منطقی و قابل قبول به نظر میرسد. دقت بفرمایید که میگویم منطقی است، اما نمیگویم که الزاما مطابق تاریخ است. شما سخنان خودتان را به تاریخ نسبت دادید، اما سندی ارائه نکردید ... لطفا اگر این مطالب را در تاریخ علم نجوم یا تاریخ تقویم نگاری خوانده اید، آدرس منبع را نیز مرقوم فرمایید تا سخنتان با استناد به آن مورد تایید بیشتر قرار گیرد.

2 - موضوعی که شما بیان نمودید دارای عمومیت نیست. مثلا در قطبین که شش ماه روز و شش ماه شب است، نمیتوانیم از روشی که شما فرمودید استفاده نماییم. اما قرآن حکم خودش را در مورد حرکت ماه (و خورشید) بطور عام و جهان شمول زده است. اتفاقا در همین جا یک خطای دیگر قرآن خودش را جلوه گر میکند. و آن اینکه قرآن هیچ اطلاعی از وجود قطب ها و اینکه در قطبها شب و روز عرفی ما وجود ندارد، بی اطلاع است! به دیگر سخن پیامبر که سراینده ی قرآن بوده است، از وجود قطبین بی اطلاع بود. البته باید هم بی اطلاع میبوده ... هیچ انتظاری از فردی در 1400 قبل در صحرای عربستان نبوده که از وجود مناطقی مطلع باشد که در آنها شش ماه روز و شش ماه شب است. لذا او گمان میکرده است که در تمام زمین، وضعیت طلوع و غروب خورشید و ماه و توالی روز و شب به همان صورتی است که خودش هر شب در حجاز میبینید. و گمان میکرده است که در همه جا ماه به همان صورتیکه او شبها در حجاز میبیند در حرکت است.

3 - پیامبر در آیه 5 سوره یونس میگوید "اوست آن كه خورشيد را فروغ بخشيد و ماه را منور ساخت و برايش منازلي معين كرد تا از شمار سالها و حساب آگاه شويد". از این آیه مشخص است که پیامبر ماه را دارای منازلی میدانسته که ماه بطور مستمر و جهان شمول در این منازل طی طریق میکند و از روی حرکات حساب شده ی آن میتوان از گذر ایام آگاه شد. حال آنکه ما میدانیم ماه فاقد چنین منازلی است و اینکه ما ماه را بصورت هلال ناقص یا قرض کامل میبینیم، صرفا بدلیل دیدگاه و جایگاه ما می باشد وگرنه خود ماه فاقد چنین منازل و جایگاه هایی است. بگونه ای که در قطبین اصلا ما شاهد حرکت هر شب ماه و قرص ناقص و کامل آن نمی باشیم. لذا این آیه ی قرآن هم دارای خطا و اشتباه است!

4 - بحث ما در مورد نقش ماه در تقویم، از آنجا شروع شد که شما در مورد ویژگی های ماه فرمودید که "ماه بهترین تقویم خدایی است". اما در خود قرآن ما چنین عبارتی نداریم (البته هر چند که همان آیه ی 5 یونس حاوی همین معناست-اما اشتباه بودن این آیه هم در بالا نشان داده شد)، و به همین دلیل فکر میکنم که بحث بیشتر روی این موضوع بی حاصل باشد، چرا که اساسا خود قرآن چنین سخنی نگفته است و حتی با اثبات بطلان این ادعا، باز هم دانشی در مورد خود قرآن به من و شما نمیدهد. کما اینکه اگر در قرآن میبود، به راحتی با مثال نقض در مورد قطبین، خطا بودن آن اثبات میشد.

5 - تقاضا دارم که اگر تمایل به ادامه ی گفتگو دارید، حتما نظر نهایی خودتان را در مورد جوابی که در مورد حرکت کوهها دادم را بفرمایید. آیا قبول نمودید که ادعای شما در مورد کوههایی که مانند ابر حرکت میکنند غلط بود؟ آیا قبول کردید که این حرکت ارتباطی به چرخش زمین ندارد؟ آیا قبول کردید که آیات مورد اشاره ی شما مربوط به نشانه ها و وقایع رستاخیز هستند؟
لطفا بطور واضح و صادقانه جواب بدهید که آیا بطلان سخن خودتان را قبول کردید یا خیر؟
فکر میکنم بهتر است اول شما بطلان ادعای معجزه ی علمی دانستن حرکت ابرگونه ی کوهها را قبول کنید تا بعد برسیم به مسئله بعد.

ضمن اینکه بنده برای شرکت طولانی مدت در این گفتگو وارد نشدم ... در ابتدا تنها میخواستم به استاد ارجمند جناب meshkaat (http://www.askquran.ir/member.php?u=18) پاسخ بدهم ... که خوشبختانه گویا ایشان سخن بنده را قبول کرده و پذیرفتند که در قرآن هیأت بطلمیوسی حاکم بوده و قرآن در اینمورد دارای خطا و اشتباه است. البته بنده از ایشان سوال کردم که آیا سکوت ایشان نشانه ی رضایت است یا خیر، و ایشان به سکوت خودشان نظرات بنده را تایید نمودند (البته اگر جز این است و هنوز پاسخی دارند، بنده آماده ی شنیدن پاسخ ایشان هستم).


خـردبـیـن سـبـز انـدیـش.

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۲۱, ۲۳:۰۱
اگر كلمه اى از آيه اى برداشته شود،سپس تمام لغات بررسى شود نمى توان بهتر از آن كلمه را يافت و جايگزينش كرد.چنان كه عده اى تلاش كردند كه در مقابل سوره حمد سوره اى را جعل كنند، ولى با اندك نگاهى روشن مى شود كه كلمات برگزيده شده بسيار سخيف و سست است.(1)
********
1:البيان، آية الله خويى،ص 94

این ادعا که "اگر كلمه اى از آيه اى برداشته شود،سپس تمام لغات بررسى شود نمى توان بهتر از آن كلمه را يافت و جايگزينش كرد"، به وضوح ادعایی پوچ و بی اساس است.

فقط بعنوان نمونه من در چند آیه تغییر کوچکی داده ام و کلمه ی "بصیر" را با کلمه ی "علیم" جایگزین نموده ام. اکنون اگر ادعا میکنید که نمیتوان هیچ کلمه ای از قرآن را جایگزین نمود، به من ثابت کنید کلمه ی "علیم" جایگزین مناسبی برای "بصیر" نیست. و ثابت نمایید که با تغییری که من در آیات زیر داده ام، این آیات به فرمایش خودتان، "بسیار سخیف" و "سست" شده اند.


__________________________________________________ ________


غافر 56
ان الذين يجادلون في آيات الله بغير سلطان اتاهم ان في صدورهم الا كبر ما هم ببالغيه فاستعذ بالله انه هو السميع العلیم {لفظ اصلی= البصیر}
آنان كه بي هيچ حجتي كه از آسمان آمده باشد در باره آيات خدا مجادله ، مي كنند ، در دلشان جز خيال پيروزي نيست ، ولي به آن نخواهند رسيد پس به خدا پناه ببر كه او شنوا و داناست {معنای اصلی: بيناست}

__________________________________________________ ________

لقمان 28
ما خلقكم و لا بعثكم الا كنفس واحدة ان الله سميع علیم {لفظ اصلی= بصير}
آفرينش همه شما و باز زنده كردنتان تنها همانند زنده كردن يك تن است هر آينه خدا شنوا و داناست {معنای اصلی: بيناست}

__________________________________________________ ________

حج 61
ذلك بان الله يولج الليل في النهار و يولج النهار في الليل و ان الله سميع علیم {لفظ اصلی= بصير}
اين بدان سبب است كه خدا از شب مي كاهد و به روز مي افزايد و از روزمي ، كاهد و به شب مي افزايد و خدا شنوا و داناست {معنای اصلی: بيناست}

__________________________________________________ ________


حج 75
الله يصطفي من الملائكة رسلا و من الناس ان الله سميع علیم {لفظ اصلی= بصير}
خدا از ميان فرشتگان و مردمان رسولاني بر مي گزيند هر آينه خدا شنوا و داناست {معنای اصلی: بيناست}

__________________________________________________ ________


مطابق فرمایش شما، اکنون این چهار آیه را که بنده تغییر داده ام، "بسیار سخیف" و "سست" هستند، تقاضا دارم که سست و سخیف بودن اینها را ثابت نمایید ؟

نیز بگویید که اگر آیات به همین صورتی که بنده آنها را نوشته ام (به صورت تحریف شده)، نازل میشدند، شما از کجا میخواستید بفهید که اینها جزء قرآن است یا نه و چگونه میفهمیدید که اینها تحریف شده هستند؟

اگر بخواهید من میتوانم تمام قرآن را بگونه ای تحریف کنم که شما هرگز یک ایراد هم از آن نتوانید بگیرید!!!

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۲۲, ۰۷:۴۲
1 -
5 - تقاضا دارم که اگر تمایل به ادامه ی گفتگو دارید، حتما نظر نهایی خودتان را در مورد جوابی که در مورد حرکت کوهها دادم را بفرمایید. آیا قبول نمودید که ادعای شما در مورد کوههایی که مانند ابر حرکت میکنند غلط بود؟ آیا قبول کردید که این حرکت ارتباطی به چرخش زمین ندارد؟ آیا قبول کردید که آیات مورد اشاره ی شما مربوط به نشانه ها و وقایع رستاخیز هستند؟
لطفا بطور واضح و صادقانه جواب بدهید که آیا بطلان سخن خودتان را قبول کردید یا خیر؟
فکر میکنم بهتر است اول شما بطلان ادعای معجزه ی علمی دانستن حرکت ابرگونه ی کوهها را قبول کنید تا بعد برسیم به مسئله بعد.



خـردبـیـن سـبـز انـدیـش.

مسلم است که قران کتابی است که توسط یک نفر نوشته شده است حالا این یک نفر از نظر شما محمد است از نظر من الله
در مورد تحریف قران توجه شما را جلب می کنم به همین حرف خودتان استناد شما به سه ایه پشت هم دلیلی بر این است که قران تحریف نشده است
شما از کجا مطمئن هستید که ایه های 87و88و89 سوره نمل با هم توسط محمد اورده شده است پس شما بهتر است از این به بعد از تحریف حرف نزنید زیرا وقتی از کتابی سند میاورد او خواسته یا نا خواسته حقانیت عدم تحریف ان را اقرار کرده است
اما من نظرم در مورد این سه ایه را بگویم تا برسیم به ادامه بحث
در همین تایپیک اقای محمد شجاعتی که علم نجوم خوانده هست این ایه 88 را اورده و گفته که این ایه با علم نجوم تطابق ندارد چرا که علم نجوم کوه را در حرکت مانند ابر نمی بیند اصولا ادمها هرگز کوه را در حرکت ندیده اند و او می خواهد این ایه را تفسیر کنند تا نشان دهد ایه است کسی هم نگفت این سه ایه را با هم مطالعه کنید تا ببینید این ایات مربوط به قیامت هست همه شروع کردند به تفسیرهایی چون منظورش حرکت زمین بوده است و دلیلی شد برای اینکه خدا از حرکت زمین خبر داشته است و خورشید را حرکت ظاهری منظور داشتند و کوهها را حرکت واقعی زمین به دور خورشید تفسیر شما مبنی بر اینکه شما باید پیوستگی سه ایه 87و88و89 را در نظر بگیرید ابطال نظر محمد شجاعتی و سایرین است و شما گفتید که حرف سوال کننده که حرکت کوههای جامد در ایه 88 ربطی به نجوم نداشته است و منظور اصلی این ایه با در نظر گرفتن پیوستگی سه ایه مربوط به قیامت است و به این ترتیب نخواسته این اتهام شجاعتی را رد کردید
اما حرف شما نا خواسته به معتقدین به قران الله این بود که هرکس ایراد گرفت اول فکر کنید ببینید اصلا ایراد هست یا نه
اا من اعتقاد دارم شگرد الله در نگارش قران این است که گاهی پیوستگی ایات را رعایت کرده و گاهی نکرده است این را با تعقل می توان فهمید مانند کاری که ما می کنیم سخنرانی می کنیم وسط سخنرانی تو پرانتز هم حرفی می زنیم اما کار خدا شبیه به پخش پیامهای بازرگانی است
دو نوع پیام بازرگانی تلویزیون پخش می کند یکی میان دو برنامه و دیگری در وسط پخش سریال
ما در قران هر دوی اینها را داریم و میتوان با تعقل این را دریافت در ایه 87 و 89 ظاهرا بحث در مورد قیامت است اگر صور را به میکروفون تفسیر نکنیم زیرا شباهت میکروفن و امواج رادیویی در این است که وقتی مجری در میکروفون میدمد سراسر جهان صدای او را می شنوند و صور هم همینطوره وقتی در صور دمیده می شود مردگان در سراسر زمین می شنوند
پس اگر ایه 87 و89 را به قیامت نسبت دهیم ایه 88 پخش پیام بازرگانی بین دو برنامه هست زیرا در این ایه پیامبر را مخاطب ساخته و گفته کوه راجامد می بینی او چون ابر روان است یعنی جامد بودن را ان چیزی اعلام می کند که پیامبر می بیند و حرکت ابر شکل ان را خبری است که به پیامبر می دهد در این ایه حرکت واقعی کوه تکذیب می شود زیرا اگر کوه در حرکت بود پیامبر و همه مرده های زنده شده حرکت ابر وار ان را می دیدند
نظر من همان است که گفته ایه 88 پیام بازرگانی بین ایه ای است و مربوط به حرکت ظاهری است اگر بگویید این کار نادرست است پس چرا در جهان مردم این کار نادرست را انجام میدهند پس بهتر است که صادق باشیم صادق بین باشیم نه خرد بین خرد را همه دارند اما کسی که صادق باشد با خرد خود در صدد یافتن درست است نه با خرد خود دنبال یافتن تشابه
تمام کسانی که در یافتن تشابه هستند در دلشان زیغ است زیرا تشابه را برای فتنه دنبال می کنند
پیام بازرگانی بین ایه ای یا بین سریالی را هم داریم
مثلا در ایه
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
این قسمت از ایه را که قرمز کرده ام شبیه پیام بازگانی بین سریال است یا شبیه نکته ای در پرانتز که ضاهرا هیچ شباهتبی به قبل و بعد از خود ندارد
بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏خوك و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد و [حيوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [كه زنده دريافته و خود] سر ببريد و [همچنين] آنچه براى بتان سربريده شده و [نيز] قسمت كردن شما [چيزى را] به وسيله تيرهاى قرعه اين [كارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز كسانى كه كافر شده‏اند از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديده‏اند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم و هر كس دچار گرسنگى شود بى‏آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است (۳) مائده

خیرالبریه
۱۳۸۸/۰۷/۲۳, ۰۷:۳۴
دور شدن از مسلمات به واسطه ی خوض و فرو شدن در متشابهات، نیاز به اثبات دارد و اثبات آن نیز از طریقی جز طریق عقل نا میسر است! لذا عقل در همه حال و همه جا، چه خوض در متشابهات و چه غور در مسلمات و چه میزان کردن گمراهی حاصل از پرداختن به متشابهات، لازم است. لاجرم در را از هر طرفی که بر عقل بربندید، او مدام داخل میشود ... که ... پری رو تاب مستوری نداره / در ار بندی سر از روزن بر آره[/

با سلام

دوست گرامی

مشکل شما اینست که با تکیه بر یکدسته از متشابهات آیات، سعی دارید راهی بر بطلان محکمات پیدا کنید و این روشی نکوهیده است . ما نگفتیم که عقل را تعطیل کنیم بلکه گفتیم عقل لازم است اما کافی نیست ، مثل استارت یک اتومبیل که برای شروع حرکت لازم است اما پس از روشن شدن موتور ، استارت باید خاموش شود .




لطفا تا همینجا دوستان در مورد کیهان شناسی قرآن و حرکات کوهها اظهار نظر نمایند تا برسیم به مسائل بعد


موضوعات کیهان شناسی قران زیاد است اما شما نمیتوانید صرفا از این طریق به اثبات یا انکارقران برسید .

مثلا در مورد بیگ بنگ در سوره انبیاء آورده :


أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ (30)
که تصریح دارد بر پیدایش کائنات از یک چیز وانفجار اول.


یا در مورد لایه ازن صراحت دارد بر قرار دادن آسمان بعنوان سقف محفوظ:


وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آَيَاتِهَا مُعْرِضُونَ (32)

یا در مورد انبساط هستی( ونسبیت عام ) بروشنی اعلام میکند :

وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ

ودر مورد بی نهایت بودن هستی دارد:

أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا (27) رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا (28) وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا (29نازعات)
ودر گفتار امام امیر المومنین (ع) هم که شریک واعلم به قران است آمده :

اما امام(عليه السلام) و فرزندان او صدها سال پيش از تولد كوپرنيك، از اين حقيقت پرده برداشته بودند; اميرالمؤمنين(عليه السلام)در يكى از خطبه هاى نهج البلاغه، در توصيف زمين مى فرمايد: «فَسَكنَتْ على حركتِها مِنْ اَن تَميد بِاَهْلها اَوْ تَزوُلَ عَن مواضِعها»; پس آن گاه در عين متحرك بودن، آرام گرفت تا اهل خويش را در سقوط و اضطراب قرار ندهد يا آن را از جاى خويش زايل نسازد.
و در خطبه ديگرى مى فرمايد: «و عدَّلَ حركاتِها بالرّاسياتِ مِنْ جَلاميدِها»;و حركات زمين را با صخره هاى عظيم و قله كوه هاى بلند و محكم تعديل كرد.
فرزند او، امام صادق(عليه السلام)، نيز چنانچه در كتاب الاحتجاج طبرسى آمده است، فرمود: «اِنّ الاشياءَ تَدلُّ على حدوثِها مِن دورانِ الفلكِ بما فيه و هى سبعةُ افلاك و تُحرّكُ الارضَ و مَن عليها و انقلابَ الاَزمنةِ و اختلافَ الوقتِ»; چرخش افلاك هفت گانه و حركت زمين و زمينيان و دگرگونى زمان ها و گذشتن وقت بر حدوث زمين دلالت مى كند.
زمين حركت هاى گوناگونى دارد كه بعضى از منجّمان آن ها را تا 14 حركت شمرده اند. بعضى از آن ها 26 هزار سال و بعضى 3 هزار سال طول مى كشد، بعضى نيز 24 ساعت به طول مى انجامد كه همان حركت روزانه است و بعضى 365 روز كه همان حركت سالانه است وتفاوت فصل هاى بهار، زمستان، پاييز و تابستان در نتيجه حركت سالانه و تفاوت ساعت هاى روز ـ صبح، ظهر، مغرب، عشا و سحر ـ در نتيجه حركت روزانه است. اشاره امام صادق(عليه السلام)به حركت زمين شامل همه اين ها مى شود.

در يكى از خطبه هاى نهج البلاغه آمده است: «و جَعلَ شمسَها آيةً لِنهارِها و قمَرها آيةً ممحُوَّةً مِن ليلِها و اَجراهما في مناقِل مَجراهما و قَدّرَ مَسيرَهما في مَدارج دَرَجِهما ليَميزَ بينَ الّليلِ و النّهارِ بهما و لِيُعلَمَ عددُ السِّنينَ و الحسابِ بمَقاديرِهما»;و خورشيد را نشانه روشنى بخش روز در تمام ايام، و ماه را نورى كم رنگ براى زدودن شدت تيرگى شب ها قرارداد و آن دو را در مجراى خودشان به جريان انداخت و مراحلى را كه بايد بپيمايند اندازه گيرى نمود تا ميان شب و روز تفاوت حاصل شود و با رفت و آمد آن ها شماره سال و حساب آن را بتوان فهميد.
ستاره شناسان جديد مى گويند: خورشيد و ماه، هر كدام، داراى حركت ويژه اى است; همان گونه كه زمين داراى حركت هاى ويژه خود مى باشد. در كتاب اللّه و العلمُ الحديث، اثراستاد نوفل، ص 170 آمده است كه سيمون، دانشمند ستاره شناس مى گويد: يكى از بزرگ ترين اكتشافات عقل بشر در طول اعصار اين حقيقت است كه خورشيد و ستارگان سيار و قمرهاى آن ها در فضا به سمت برج عقاب در حركتند.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در يكى از جنگ ها به منجّمى برخورد كه به حضرت گفت: دراين وقت، هرگز پيروز نخواهى شد. حضرت به او فرمود: «ستارگان نه نافع اند و نه زيان آور، بلكه فقط مسافران به مدد آن ها راه خود را در خشكى يا دريا مى يابند.»

http://www.qabas.net/nashrie/marefat/archive/37/10.htm (http://www.qabas.net/nashrie/marefat/archive/37/10.htm)


و این آیات وروایات نمونه کوچکی بود بر اعجاز علمی قرآن ، آنهم در زمانی که هیآت بطلمیوسی و ارسطویی و ...معتقد بودند که زمین بر روی شاخ گاو است و ماهی و....

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۲۳, ۱۷:۰۲
مسلم است که قران کتابی است که توسط یک نفر نوشته شده است حالا این یک نفر از نظر شما محمد است از نظر من الله

چه کسی گفته که الزاما قرآن توسط یک نفر نوشته شده است؟
شما چه میدانید، شاید برخی آیات آن توسط اشخاص دیگر به آن افزوده یا کاسته شده باشد.
همانگونه که در زمان خلیفه سوم (و به نقلی خلیفه اول یا دوم!) نسخه های دیگر قرآن را آتش زدند و فقط یکی را نگه داشتند. اختلاف میان نسخه ها در آن زمان، هم به دلیل عدم نقطه گذاری و اعراب گذاری بوده و هم بدلیل کم و زیاد بودن آیات در نسخه های مختلف قرآن. به همین خاطر هم سایر نسخه ها را آتش زدند تا تفرقه در میان مسلمانان رخ ندهد.
از همین رو مشخص نیست قرآنی که در دست ماست، آیا واقعا تماما توسط خود محمد آورده شده یا نه! و به احتمال زیاد ما همان نسخه ی اولیه قرآن را در دست نداریم.


در مورد تحریف قران توجه شما را جلب می کنم به همین حرف خودتان استناد شما به سه ایه پشت هم دلیلی بر این است که قران تحریف نشده است
شما از کجا مطمئن هستید که ایه های 87و88و89 سوره نمل با هم توسط محمد اورده شده است پس شما بهتر است از این به بعد از تحریف حرف نزنید زیرا وقتی از کتابی سند میاورد او خواسته یا نا خواسته حقانیت عدم تحریف ان را اقرار کرده است

مسئله تحریف موضوعی جداگانه است و من هم تاکنون در مورد آن بحثی نکردم ... چون به جستار فعلی بی ربط است.


اما من نظرم در مورد این سه ایه را بگویم تا برسیم به ادامه بحث
در همین تایپیک اقای محمد شجاعتی که علم نجوم خوانده هست این ایه 88 را اورده و گفته که این ایه با علم نجوم تطابق ندارد چرا که علم نجوم کوه را در حرکت مانند ابر نمی بیند اصولا ادمها هرگز کوه را در حرکت ندیده اند و او می خواهد این ایه را تفسیر کنند تا نشان دهد ایه است کسی هم نگفت این سه ایه را با هم مطالعه کنید تا ببینید این ایات مربوط به قیامت هست همه شروع کردند به تفسیرهایی چون منظورش حرکت زمین بوده است و دلیلی شد برای اینکه خدا از حرکت زمین خبر داشته است و خورشید را حرکت ظاهری منظور داشتند و کوهها را حرکت واقعی زمین به دور خورشید تفسیر شما مبنی بر اینکه شما باید پیوستگی سه ایه 87و88و89 را در نظر بگیرید ابطال نظر محمد شجاعتی و سایرین است و شما گفتید که حرف سوال کننده که حرکت کوههای جامد در ایه 88 ربطی به نجوم نداشته است و منظور اصلی این ایه با در نظر گرفتن پیوستگی سه ایه مربوط به قیامت است و به این ترتیب نخواسته این اتهام شجاعتی را رد کردید
اما حرف شما نا خواسته به معتقدین به قران الله این بود که هرکس ایراد گرفت اول فکر کنید ببینید اصلا ایراد هست یا نه
. . . . . . . . . . . . . .. ..
تمام کسانی که در یافتن تشابه هستند در دلشان زیغ است زیرا تشابه را برای فتنه دنبال می کنند
پیام بازرگانی بین ایه ای یا بین سریالی را هم داریم

من به سخنان جناب شجاعی کاری ندارم. ایشان خود باید پاسخگو باشند.

در مورد قیاسی هم در مورد پیام بازرگانی استفاده کردید، باید عرض شود که قیاس مع الفارغ است. چرا که ما در اینجا به سه آیه روبرو هستیم که مشخصا در مورد رستاخیز میباشند و اینکه شما بدون دلیل آیه وسط را بعنوان پیام بازرگانی تلقی میکنید، کاملا بی دلیل و بی جا است. به چند دلیل:


1 - آیا 87 و 89 به صراحت در مورد قیامت گفتگو میکنند. لاجرم معقولتر آن است که بگوییم آیه 88 نیز در مورد قیامت است. مگر اینکه دلیل موجهی بر خلاف آن اقامه بشود. اگر شما دلیل دارید بفرمایید!

2 - آیه 88 به حرف ربط «و» به آیه ی قبل پیوند داده شده است، همین «و» نشان میدهد که آیه 88 ادامه آیه 87 است. بنابراین آیه 88 نیز در مورد قیامت است.

3 - در آیه 88 گفته است که " كار خداوند است كه هر چيزي را به كمال پديد آورده است هر آينه او به هر چه مي كنيد آگاه است". منظور این است که خدا کوهها را ثابت آفریده وی اگر اراده کند در قیامت میتوان کوهها را مانند ابرها به حرکت در آورد. هر چند که مسلما در قیامت هم کوهها مانند ابر حرکت نخواهند کرد، چراکه اصلا اینکار خلاف عقل است!

خردبین سبز اندیش.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۲۳, ۲۱:۰۴
چه کسی گفته که الزاما قرآن توسط یک نفر نوشته شده است؟
شما چه میدانید، شاید برخی آیات آن توسط اشخاص دیگر به آن افزوده یا کاسته شده باشد.
همانگونه که در زمان خلیفه سوم (و به نقلی خلیفه اول یا دوم!) نسخه های دیگر قرآن را آتش زدند و فقط یکی را نگه داشتند. اختلاف میان نسخه ها در آن زمان، هم به دلیل عدم نقطه گذاری و اعراب گذاری بوده و هم بدلیل کم و زیاد بودن آیات در نسخه های مختلف قرآن. به همین خاطر هم سایر نسخه ها را آتش زدند تا تفرقه در میان مسلمانان رخ ندهد.
از همین رو مشخص نیست قرآنی که در دست ماست، آیا واقعا تماما توسط خود محمد آورده شده یا نه! و به احتمال زیاد ما همان نسخه ی اولیه قرآن را در دست نداریم.
اجازه می خوام درمورد تاریخ تحلیلی داشته باشم این تحلیل برای خودم هست یعنی من با این تحلیل عدم اعتمادم را به تاریخ می نویسم
روش بررسی تاریخ را تحلیل عقلی میدانم چون خودم ادم هستم و اطرافم نیز انسانها را می بینم پس میتوانم زندگی اجتماعی امروز را با زندگی ان روزها مقایسه کنم و به این وسیله محتوای تاریخ رارد یا قبول کنم
اکثر انسانها دروغگو هستند و اکثر انسانها با گروه خود هستند لذا برای پیش برد منافع خود حاضر نیستند صداقت داشته باشند چرا؟
انسان وقتی دشمن می شود در دشمنی افراط می کند و خوبی های دوست را نمی بیند و وقتی دوست می شوداز خطاهای دوست می گذرد بنابر این من تنها به پیامبران در گذشته اعتماد دارم و دیگران نه زیرا نمی دانم کجا راست گفته اند و کجا دروغ چون انسان موجودی اجتماعی هست تابع منافع جمع است بنابر این انسان قابل اعتماد نیست قران را به این دلیل نوشته یک بشر نمیدانم که در ان فردی که قران را نوشته شرایط حاکم بر روحیه بشر را نداشته است شما و هر کس بخواهد می تواند حب و بغض هایی که باعث انحراف از حق و لغزیدن از راه درست می شود را در انها نشان دهید اما نیست چون نوشته بشر نیست
حتی از نظر من پیامبران هم در مواردی دچار خطا می شدند و توبه می کردند که درج این موارد در قران باعث شده دلیلی برای من باشد که نوشته بشر نیست زیرا بشر همیشه خود را کامل بی عیب و مصون از خطا و اشتباه می داند پس چون در قران نویسنده قران پیامبر را در بسیاری از موارد سرزنش کرده است و از پیامبر خواسته توبه کند خود دلیلی بر ان است که محمد نویسنده قران نیست زیرا نویسنده دروغگو طبیعتا باید منافع مادی را دوست داشته باشد و از طرفی محمد یک بی خدا بوده است و عقل توانایی هم داشته است زیرا با فرضیه شما که محمد سراینده قران هست اوصافی چون صداقت درستکاری خدا شناسی را نمی توان به او نسبت داد زیرا در تحلیل شما اصلا خدایی نیست که پیامبری ارسال کند بنابر این اگر بخواهم با فرض شما قران را بررسی کنم باید در قران رد پای یک کلاش دروغگو و بی خدا را که اتفاقا استعداد سرایندگی را داشته باشد را ببینیم اما نمی بینیم
او باید یک عمر تلاش کند فکر کند و جملاتی را بسازد نماز بخواند وضو بگیرد روزه بگیرد با فرض شما باید محمد یک ریاکار منافق باشد که در خانه خود حتی دور از چشم همسران خود روزه را بخورد و یا از سر ته نماز خود بزند زیرا تنها او میذاند دروغ می گوید او خود را برای تمام دنیا از جمله فرزندان خود پیامبر معرفی کرده است
اما این ها با خیلی از مقولات عقلی نمی سازد


مسئله تحریف موضوعی جداگانه است و من هم تاکنون در مورد آن بحثی نکردم ... چون به جستار فعلی بی ربط است.
من به سخنان جناب شجاعی کاری ندارم. ایشان خود باید پاسخگو باشند.
در مورد قیاسی هم در مورد پیام بازرگانی استفاده کردید، باید عرض شود که قیاس مع الفارغ است. چرا که ما در اینجا به سه آیه روبرو هستیم که مشخصا در مورد رستاخیز میباشند و اینکه شما بدون دلیل آیه وسط را بعنوان پیام بازرگانی تلقی میکنید، کاملا بی دلیل و بی جا است. به چند دلیل:
1 - آیا 87 و 89 به صراحت در مورد قیامت گفتگو میکنند. لاجرم معقولتر آن است که بگوییم آیه 88 نیز در مورد قیامت است. مگر اینکه دلیل موجهی بر خلاف آن اقامه بشود. اگر شما دلیل دارید بفرمایید!
2 - آیه 88 به حرف ربط «و» به آیه ی قبل پیوند داده شده است، همین «و» نشان میدهد که آیه 88 ادامه آیه 87 است. بنابراین آیه 88 نیز در مورد قیامت است.

3 - در آیه 88 گفته است که " كار خداوند است كه هر چيزي را به كمال پديد آورده است هر آينه او به هر چه مي كنيد آگاه است". منظور این است که خدا کوهها را ثابت آفریده وی اگر اراده کند در قیامت میتوان کوهها را مانند ابرها به حرکت در آورد. هر چند که مسلما در قیامت هم کوهها مانند ابر حرکت نخواهند کرد، چراکه اصلا اینکار خلاف عقل است!
خردبین سبز اندیش .

منم که نگفتم این ایه تفسیرش چیست اصولا این ایه بعنوان ایه ای اورده شد که تناقض بین علم نجوم و قران را نشان دهد
مسلم است در فرض شما که اصلا خدا نیست همه اینها بی عقلی است ولی مشکل این است که به انسانها نمی توانم اعتماد کنم زیرا انسان موجودی دروغگو اسا البته شما این حرف مرا بخود نگیرید من همه انسانها را از ادم تا حالا می گم
من فقط به قران اعتماد دارم زیرا خدا نوشته اما سخن انسان برای من اهمیتی ندارد مگر ان که مطمئن شوم او رشد کرده باشد نه سقوط
در فرض شما تحلیل تان درسته و در فرض من هم همینطور شما در بی خدایی من در با خدایی
وقتی خدا نیست تمام فرضیهای خرافات و بی عقلی است و وقتی خدا هست حق و درست است
قیامت قران پیامبران و تاریخ بنی اسرائیل اینها همه در فرض خدا معنی پیدا می کنه اگر کسی بی خدا باشه اما اینها را قبول داشته باشه دیوانه است پس اشتباه شما این است که تحلیل را روی اعتقاداتی متمرکز کردهاید که همه را دروغ میدانید
مانند کسی که سریال تلویزیونی را واقعیت فرض کرده با ان سریال احساسی میشه با ان میخنده یا می گریه و یا خواب خوش می بینه و یا کابوس می بینه در حالیکه واقعیت خارجی ندارد
شما هم مسلمانان و کلا دینداران را افرادی میشناسید که بخاطر ساخته های دروغینی که واقعیت خارجی ندارد خود را هلاک می کنند از نظر شما انها بیعقل و فاقد خرد هستند

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۲۴, ۰۸:۱۳
جناب مزمل عزیز.

این چیزها که فرمودید چه ربطی داشت به بحث فعلی ما؟
فعلا صحبت در مورد حرکت کوهها در قیامت بود.
قبلتر از آن هم در مورد هیأات بطلمیوسی.

اما شما ناگهان از بحث کاملا منحرف شده و از زبان من اعتقاداتی را به من نسبت میدهید.
من در کجا در مورد خدا و دروغگو بودن پیامبر و بی عقل بودن و بی خرد بودن مسلمانان سخن گفتم که شما اینها را از زبان من به هم می بافید. و شانتاژ میکنید و ذهن خواننده را بر علیه من تحریک میکنید؟

دوست من ... شما ادعا کردید که آیه ی 88 سوره نمل اشاره به حرکت و چرخش زمین دارد. در این آیه گفته شده است که "و كوهها را بيني ، پنداري كه جامدند ، حال آنكه به سرعت ابر مي روند ". شما ادعا کردید که این آیه دارای اعجاز علمی است.

اما بنده به دلایل محکم و روشن ثابت کردم که دعای شما اشتباه است و از شما خواستم که صادقانه اظهار نظر بکنید و قبول بکنید که ادعایتان اشتباه بوده است. اما شما در چند پست اخیرتان مدام از پذیرش واقعیت طفره میروید و نمیخواهید که حقیقت را قبول کنید. اکنون هم مسائل بی ربطی را مطرح کردید که اصلا مورد بحث ما نبوده است.

شما اول بدون طفره رفتن و صاف و پوست کنده قبول کن که در مورد این آیه اشتباه کردید تا بعد برسیم به مسائل دیگر.

دلایل مورد اشاره من که نشان میدهد این آیه هرگز ارتباطی به کوههای فعلی ندارد، بلکه واقعه ای است که در رستاخیز رخ خواهد داد این بود که هر سه آیه ی 87 و 88 و 89 سوره نمل صراحتا در مورد احوالات رستاخیز و انسانها در قیامت است. و حتی از آیه 78 (هفتاد و هشت) تا پایان سور ه نمل موضوع قیامت و احوال نیکان و بدان در قیامت مطرح شده است. آیه 87 به صراحت هر چه تمامتر قید زمانی این آیات را مشخص کرده و گفته است "روزي كه در صور دميده شود". از طرفی آیه ی 88 نیز با حرف ربط «و» به آیه 87 پیوند داده شده است واین نشان میدهد که آیه 88 ادامه آیه 87 است. آیه 88 اینگونه شروع میشود "و تري الجبال تحسبها جامدة . . .".
از طرفی آیه 89 نیز ادامه همین آیات بوده و همچنان در مورد پاداش نیکوکاران در قیامت بشارت میدهد.


نتیجه: نتیجه این میشود که آیه 88 که از حرکت ابرها سخن میگوید مربوط به احوالات رستاخیز است. بنابراین در مورد حالت فعلی عالم گفتگو نمیکند و هرگز ارتباطی به حرکت وضعی و انتقالی زمین که اکنون در حال انجام است ندارد. و این آیه دارای اعجاز علمی نیست.


اکنون من انتظار دارم که با توجه به دلایل کاملا آشکار و روشنی که آوردم شما صادقانه ادعای خودتان را پس بگیرید و صراحتا قبول کنید که این آیه دارای اعجاز علمی نیست و به حرکات زمین هم اشاره نمیکند.

اگر هم دوست ندارید که صادقانه قبول کنید که اشتباه کرده اید، نشان خواهید داد که اصلا به دنبال بحث منطقی و استدلالی و معقولانه نیستید و برایتان مهم نیست که واقعیت چیست و در همه حال، حتی زمانی که خورشید را در دست شما بگذارند، باز هم روز را انکار میکنید، در اینصورت مرا دیگر با شما سخنی نیست.


در اینحالت با کمال احترام به شما، خواهم گفت که فرد خوابیده را میتوان بیدار کرد، اما آن کس که خودش را خواب زده، نتوان بیدار نمود!


خـردبـیـن سـبـز انـدیـش.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۲۴, ۱۲:۵۹
جناب مزمل عزیز.

این چیزها که فرمودید چه ربطی داشت به بحث فعلی ما؟
فعلا صحبت در مورد حرکت کوهها در قیامت بود.
قبلتر از آن هم در مورد هیأات بطلمیوسی.

اما شما ناگهان از بحث کاملا منحرف شده و از زبان من اعتقاداتی را به من نسبت میدهید.
من در کجا در مورد خدا و دروغگو بودن پیامبر و بی عقل بودن و بی خرد بودن مسلمانان سخن گفتم که شما اینها را از زبان من به هم می بافید. و شانتاژ میکنید و ذهن خواننده را بر علیه من تحریک میکنید؟

وقتی می گویید محمد سراینده قران است ایا معنی ان چیست ایا معنی ان این است که محمد ادم دروغگویی است یا راستگو
اگر یک نفر لباس نیروی انتظامی را بپوشد و در انظار حاضر شود ایا معنی ان این نیست که او از طرف نیروی انتظامی هست حالا اگر شما بگید این لباس را نیروی انتظامی به او نداده بلکه او خودش پوشیده است و او هیچ ارتباطی به نیروی انتظامی ندارد معنی این حرف چیست جز این که او فردی دروغگو هست


اما ظن و گمان شما این است که چون خدا نیست پس محمد سراینده قران است و اطلاعاتش در مورد زمین و اسمان و کوهها تا حد دانش زمان خود بوده است
اگر این چنین باشد حرف شما درست است این ایات 87-88-89 نمل مربوط به قیامت خیالی محمد است و منظورش این بوده در زمان قیامت کوهها روان میشوند و در صور دمیده می شود و مرده ها از خاک بلند شده و وارد جهنم و بهشت می شوند
زیرا شما در جایگاه مفسر ظاهر نشدید شما در جایگاه مبطل ظاهر شده اید .

من فقط در برابر مسلمانان و مفسران به اشتباه خود اعتراف می کنم اما در مورد افرادی با ماهیت شماسکوت می کنم و سکوتم هم علامت رضا نیست بلکه سکوت من همیشه علامت اعتراض هست
زیرا قران می فرماید
بندگان رحمان کسانی هستند که هنگامی که به جاهلان میرسند می گویند سلام
بسیاری تفسیر در باره قران داده می شود و بسیاری هم اشتباه هست و همه اشتباهات توسط ایه 7 ال عمران بخشیده می شود چون من قصد ندارم وارد بی خدایی شوم لذا دلیلی نمی بینم به شما اعتراف کنم که اشتباه کردهام در حالی که اگر بگویم اشتباه فهمیده ام شامل حال ایه 7 ال عمران شده ام این ایه مفهومش این است تفسیر اشتباه از قران گناهی است که بخشیده می شود البته از طرف کافر و مشرک و مغرض نه بلکه از طرف مومن صادق

[/quote]

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۲۴, ۱۶:۱۱
چرا اینقدر تند میروید دوست من ؟
بنده که خواسته بزرگی از شما ندارم.

ماجرا اینطور بود که شما ادعا کردید آیه 88 سوره نمل دارای اعجاز علمی بوده و به حرکت زمین اشاره دارد. اما بنده با چند دلیل قابل قبول و کافی، نشان دادم که این آیه مربوط به احوالات قیامت است و اشاره به وضعیت فعلی کوهها ندارد، بنابراین نمیتوان آنرا به حرکت زمین تفسیر کرد. و سپس از شما خواستم که واقعیت را در مورد فاقد اعجاز علمی بودن این آیه قبول کنید.

خوب دقت بفرما ... اگر من میگویم که این آیه اعجاز ندارد، به این معنا نیست که میخواهم بلافاصله از آن نتیجه بگیرم که قرآن فاقد اعجاز است یا پیامبر دروغ میگفته یا خدا وجود ندارد. اصلا این موضوعات ربطی به هم ندارند.

این را میگویم که گمان نکنی اگر حرف مرا بپذیری، الزاما بدین معناست که تا آخر خط ، همراه من هم قرآن و هم خدا و پیامبر را انکار کرده ای. نه اصلا اینگونه نیست ... من هم فرد نامعقولی نیستم که بخواهم چنین نتایجی بگیرم.

اینکه بگوییم مثلا آیه 88 فاقد اعجاز علمی است، تنها ثابت میکند که همین یک آیه فاقد اعجاز علمی است و هیچ چیز دیگر را ثابت نمیکند. فکر میکنم که واهمه شما از این است که گمان کردید من با همین یک اشتباه شما، فورا میخواهم نتایج عجیب و غریب و بی ربطی بگیرم و قرآن را انکار کنم. اما عرض میکنم که نخیر، اینگونه نیست. خیالت راحت باشد که چنین قصدی ندارم.

ضمنا من آیه را تفسیر نکردم فقط تذکر دادم که شما قبل و بعد آیه را نگاه نکردید. به همین خاطر هم دلایل من کاملا محکم هستند. چون نظر و تفسیر شخصی من نیستند. هر کسی آیات اطراف آیه 88 را بخواند به وضوح متوجه میشود که آن قمست از سوره نمل، تماما در مورد قیامت گفتگو میکند.

عجیب اینجاست که برخی از مفسرین و متکلمین مسلمان هم همین اشتباه شما را مرتکب شده اند. و آنها هم بدون اینکه آیات قبل و بعد را در نظر بگیرند، گمان کرده اند که این آیه به حرکات زمین اشاره دارد!!!

اما در مورد قیامت و حشر و نشر آن باید عرض کنم که ما هنوز قیامت را ندیده ایم و بنابراین نمیتوانیم تحقیق کنیم که آیا واقعا در رستاخیز، کوهها مانند ابر حرکت خواهند کرد یا نه. بنابراین هیچ قرینه ای در دست نداریم که صحت این ادعای قرآن را در مورد کوهها بررسی کنیم، چون هنوز رستاخیز نرسیده است. حتی نمیتوانیم بگوییم که این آیه ، خبر از آینده میدهد، چون ما از آینده خبر نداریم و نمیتوانیم قضاوت کنیم. از کجا میدانیم، شاید این ایه اشتباه باشد و اگر رستاخیزی باشد، در آن کوهها حرکت نکنند! بنابراین پیشنهاد میکنم که ذهن خودتان را با اینگونه مسائل غیر یقینی و ظنی و پر شبهه انباشته نکنید و اجازه بدهید که ذهنتان به مسائل واضحتر و قابل تحقیق تر بپردازد. البته این فقط توصیه دوستانه است. خودتان مختارید.

ضمنا بنده فعلا مشغول به تهیه چند جستار جدید هستم که در آنها برخی از تناقضات علمی و درونی قرآن را نشان خواهم داد.
همانگونه که قبلا هم گفتم، فکر میکنم که نشان دادن معجزه نبودن قرآن، خیلی راحتر است از اینکه بخواهیم معجزه بودن آنرا ثابت کنیم. بنابراین بهتر است که راه آسانتر را هم امتحان کنیم تا باشد که واقعیت را به کمک دیده ی خردبین خودمان درک کنیم.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۲۴, ۱۷:۳۷
چرا اینقدر تند میروید دوست من ؟
بنده که خواسته بزرگی از شما ندارم.

همانگونه که قبلا هم گفتم، فکر میکنم که نشان دادن معجزه نبودن قرآن، خیلی راحتر است از اینکه بخواهیم معجزه بودن آنرا ثابت کنیم. بنابراین بهتر است که راه آسانتر را هم امتحان کنیم تا باشد که واقعیت را به کمک دیده ی خردبین خودمان درک کنیم.
در مورد ایه های 87- 88-89-از سوره نمل من باید بیشتر تحقیق کنم به همبن دلیل بیشتر باید ایات قیامت را مورد بررسی قرار دهم تا ببینم این ایات مربوط به قیامت است یا مربوط به این دنیا
چیزی که الان در ذهن دارم این است که این ایات نمی تواند مربوط به قیامت باشد زیرا در قیامت کوهها مانند پشم زده می شوند حذف کوه در قیامت به معنی این است که زمان زلزله قیامت تمام زمین با زلزله بزگی به لرزه در میاید و سرانجام کوهها با خاک یکسان می شوند واگر ما ایه 88 را به قیامت نسبت دهیم این ایه با ایه پشم زده شدن کوهها بعد از زلزله بزرگ نمی سازد پس جبرا باید قبول کنیم که این ایه مربوط به زمین و دنیا است نه مربوط به اخرت چون که در قیامت کوهی وجود ندارد که جامد باشد
پس نتیجه می گیریم این ایه مربوط به پیامبر است و خداوند به پیامبر می گوید کوه را جامد می پنداری یعنی فکر می کنی یا گمان می کنی که کوه جامد است او میرود رفتنی مانند ابر پس نتیجه می گیرم که ایه مربوط به دنیا است و اگر ایه مربوط به دنیا باشد منظور از ان حرکت ظاهری کوه نسبت به یک متحرک است
اگر هم کوه را ابر فرض کنیم که پس از متلاشی شدن روان هست باز با قسمت اول ایه نمی سازد زیرا در قسمت اول میگه ای پیامبر تو گمان می کنی کوه جامد است پس رفتن را به کوه نسبت داده نه به زمانی که کوه نیست و متلاشی شده است به همین دلیل است که من مردد هستم زیرا ذهنم توسط ایه زلزله قیامت و متلاشی شدن کوهها متوقف می شود و فکر می کنم اگر منظورش کوهها در قیامت هست پس چرا در ایه دیگر می گوید در قیامت کوهها توسط زلزله مانند پشم زده می شود و زمین کوهی نخواهد داشت که برود مانند ابر یا نرود

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۲۵, ۱۰:۱۳
در مورد ایه های 87- 88-89-از سوره نمل من باید بیشتر تحقیق کنم به همبن دلیل بیشتر باید ایات قیامت را مورد بررسی قرار دهم تا ببینم این ایات مربوط به قیامت است یا مربوط به این دنیا
چیزی که الان در ذهن دارم این است که این ایات نمی تواند مربوط به قیامت باشد زیرا در قیامت کوهها مانند پشم زده می شوند حذف کوه در قیامت به معنی این است که زمان زلزله قیامت تمام زمین با زلزله بزگی به لرزه در میاید و سرانجام کوهها با خاک یکسان می شوند واگر ما ایه 88 را به قیامت نسبت دهیم این ایه با ایه پشم زده شدن کوهها بعد از زلزله بزرگ نمی سازد پس جبرا باید قبول کنیم که این ایه مربوط به زمین و دنیا است نه مربوط به اخرت چون که در قیامت کوهی وجود ندارد که جامد باشد
پس نتیجه می گیریم این ایه مربوط به پیامبر است و خداوند به پیامبر می گوید کوه را جامد می پنداری یعنی فکر می کنی یا گمان می کنی که کوه جامد است او میرود رفتنی مانند ابر پس نتیجه می گیرم که ایه مربوط به دنیا است و اگر ایه مربوط به دنیا باشد منظور از ان حرکت ظاهری کوه نسبت به یک متحرک است
اگر هم کوه را ابر فرض کنیم که پس از متلاشی شدن روان هست باز با قسمت اول ایه نمی سازد زیرا در قسمت اول میگه ای پیامبر تو گمان می کنی کوه جامد است پس رفتن را به کوه نسبت داده نه به زمانی که کوه نیست و متلاشی شده است به همین دلیل است که من مردد هستم زیرا ذهنم توسط ایه زلزله قیامت و متلاشی شدن کوهها متوقف می شود و فکر می کنم اگر منظورش کوهها در قیامت هست پس چرا در ایه دیگر می گوید در قیامت کوهها توسط زلزله مانند پشم زده می شود و زمین کوهی نخواهد داشت که برود مانند ابر یا نرود


برای اینکه شک و شبهه و تردید شما برطرف بشود، من به تفسیر المیزان رجوع کردم و تفسیری که در ذیل این آیه در مورد نیمه نخست آیه وجود داشت را برایتان ذکر میکنم:

تفسیر المیزان / جلد 15 / صفحه 565 سط 11 / ذیل آیه 88 سوره نمل اینچنین میگوید:



این آیه در سیاق آیات قیامت قرار گرفته، آنچه میگوید درباره همان قیامت است و پاره ای از وقایع آن روز را توصیف میکند، که عبارت است از به راه افتادن کوهها، که درباره این قضیه در جای دیگر قرآن فرموده "و سیرت الجبال فکانت سرابا" و نیز در مواردی دیگر از آن خبر داده است. پس اینکه میفرماید "وتری الجبال-و میبینی کوهها را" ، خطاب در آن به رسول خدا (ص) است و مراد از آن مجسم کردن واقعه است. همچنان که در آیه "وتری الناس سکاری" حال مردم را در آن روز مجسم میکند. نه اینکه تو الان ایشان را می بینی، بلکه اگر میدیدی حال ایشان را آنچه از وضعشان که دیدنی است اینطور به نظرت می رسید که مستند. "تحسبها جامده" یعنی کوهها را میبینی و آنها را جامد گمان میکنی، این جمله بعد از جمله قبلی، جمله ای است معترضه و معنای آن دو این است که : "تو در آن روز {قیامت} کوهها را - که امروز جامد گمان میکنی- ، میبینی چون ابر به حرکت در می آیند. و جمله "وهی تمر مر الحساب" حال است از کلمه "جبال" و عامل آن فعل "تری" است و معنایش این است که" تو کوهها را وقتی در صور دمیده میشود، در حالی می بینی که سیر میکنند مانند سیر ابرها در آسمان."



همانطور که مشاهده میکنید، تفسیر المیزان هم صراحتا گواهی میدهد که این آیه در شرح وقایع قیامت است.

گمان میکنم اکنون شک شما برطرف شده باشد و پی برده باشید که فرمایش شما در مورد اعجاز علمی این آیه اشتباه بوده و این آیه اشاره ای به حرکت وضعی و انتقالی فعلی زمین ندارد.

اکنون واقعیت را قبول میکنید؟:Moshtagh:


خردبین سبز اندیش.

بوی یاس
۱۳۸۸/۰۷/۲۵, ۱۳:۳۶
هم چنان كه باد، ابرها را جا به جا مى‏كند كوه‏ها نيز گرد آورى و سير داده مى‏شوند و هنگامى كه بيننده‏اى آن را مى نگرد گمان مى‏كند كه ثابت است در حالى كه به تندى و سرعت ابر حركت مى‏كند. و اين گونه‏اند اجرام بزرگ و انبوه، هنگامى كه حركت مى‏كنند، جنبش آنها به وضوح آشكار است.ترجمه جوامع الجامع

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۲۵, ۱۴:۳۳
برای اینکه شک و شبهه و تردید شما برطرف بشود، من به تفسیر المیزان رجوع کردم و تفسیری که در ذیل این آیه در مورد نیمه نخست آیه وجود داشت را برایتان ذکر میکنم:

تفسیر المیزان / جلد 15 / صفحه 565 سط 11 / ذیل آیه 88 سوره نمل اینچنین میگوید:




همانطور که مشاهده میکنید، تفسیر المیزان هم صراحتا گواهی میدهد که این آیه در شرح وقایع قیامت است.

گمان میکنم اکنون شک شما برطرف شده باشد و پی برده باشید که فرمایش شما در مورد اعجاز علمی این آیه اشتباه بوده و این آیه اشاره ای به حرکت وضعی و انتقالی فعلی زمین ندارد.

اکنون واقعیت را قبول میکنید؟:moshtagh:


خردبین سبز اندیش.


در مورد تفسیر قران خداوند در سوره ال عمران ایه7 گفته است که:

لاتاویله[ الا الله( و راسخون در علم یقولون.............) ]

اگر شما به شکل مجموعه تاویل کننده دقت کنید متوجه می شوید با این ایه می توان تفسیر هرکسی را باطل دانست حتی تفسیر پیامبر را
زیرا در ایه دیگری از قران خدا گفته اگر پیامبر چیز نادرستی را به ما نسبت دهد رگ گردن او را قطع می کنیم
اگر رگ علامه را قطع نکرده است زیرا علامه رسول نیست بنا براین تنها رسول باید از نسبت دادن نادرست به خدا بترسد علامه جزو راسخون در علم هست و اجازه تفسیر را دارد اما به صورت فرمول بالا:
داخل پرانتزی که داخل یک کروشه قرار دارد و داخل پرانتز میتواند نادرست باشد ولی اشکالی ندارد به شرط اینکه همیشه بگوید کل من عندالله
با این وصف سندی که شما اورده اید فاقد اعتبار قرانی برای من است ممکن است این سند برای مردم دیگر اعتبار داشته باشد اما برای من ارزشی ندارد
شما دقت کنید
1 - در قیامت کوه وجود ندارد
2- در قیات کوه میرود چون اب
***********************************************
این دو با هم جمع نمی شوند
***********************************************
به مثالهای بیشمار دیگر دقت کنید:

خدا هم وجود دارد هم ندارد
او هم راست می گوید هم دروغ
او هم قد بلند است هم قد کوتاه
او هم زشت است هم زیبا

behzad2202
۱۳۸۸/۰۷/۲۵, ۲۳:۴۶
به نام خداوند دانا و توانا

هر پيامبری برای اثبات پيامبری خود معجزه يا معجزاتی داشته است. واژه «معجزه» به معنی: "ناتوان کننده" است. و به معجزات انبياء به اين خاطر معجزه اطلاق شده که "ديگران نمی توانسته اند مانند آن انجام بدهند و شکست می خورده اند. نوع معجزه يا معجزات هر پيامبری به شرايط دوران وی بستگی داشته است. مثلاً دوران حضرت صالح مردم کوه می تراشيده اند و در آن ساختمان می ساخته اند. به اين خاطر معجزه وی شکافتن کوه و درآوردن شترِ زنده از آن بوده است. دوران حضرت سـلـيـمـان عصر آهنگری و ريخته گری بوده است. به اين خاطر يکی از معجزات حضرت سليمان کار با آهـن بوده است. وی آهن را بدون اينکه حرارت بدهـد ذوب می کرده و بدون اينکه قالب ريزی کند اسباب و وسايل و قطعات ظريف و پيچيده می ساخته است (يعنی با دست آنها را شکل می داده است). موسی در دوران سحر زندگی می کرده است. و معجزات وی متناسب با کار ساحران بوده است. مثلاً چوب را اژدها میکرده يا از زمين چشمه جاری می کرده است. دوران حضرت عيسی عصر پزشکی بوده است. به اين خاطر معجزات وی در کادر مسائل پزشکی بوده است. وی نابينا را با يک لمس بينا می کرده، و بيماری پيسی مادرزادی را با يک لمس شفا می داده، و مرده را زنده می کرده است. دوران حضرت محمد (کـه بعد از وی نيز شامل می شود) عصر علم و ادبيات بوده است. به اين خاطر معجزه وی در زمينه علم و ادبيات بـوده است. و اولين واژه ای که بر محمد نازل شده نيز واژه «اِقرأ» بوده است که فعل امر از قرائت است. قرائت در اصل بمعنی: "بترتيب چيدن و پيش رفتن" است. در معنی دوم خود از جمله بمعـنی: "خواندن" بکار رفته است (که در خواندن حروف و واژه ها بترتیب چیده می شوند). و قرائت نیز بطور ضمنی و تلـويحی و توضيحی به معنی: " آموختن، مطالعه کن، با سواد شدن"، و مفاهيمی از اين قبيل بکار رفته است (چنانکه در زبان فارسی نيز چنين است. یعنی وقتی می خواهیم به کسی بگوئیم: با سواد شو، با فرهنگ شو، بیاموز، تحصیل کن، و مواردی از این قبیل، می گوئیم بخوان!). بنابر این اولین واژه ای کـه به محمد وحی شده نیز مربوط به علم و ادبیات بوده است.
و "معجزه" بودن قرآن به اين معنی است که کسی نمی تواند کتابـی مانند آن بنويسد. يعنی علومی که در قرآن آمده ارتباطی به سواد خواندن و نوشتن داشتن يا نابغه بودنِ ندارد، که يک يا چند نفر باسواد يا نابغه بتوانند بنشينند و مانند آن بنويسند، بلکه علوم آن يا تلسکوپی است يا ميکـروسکوپی، يا برای رسيدن به آنها نياز به فرستادن زير دريائی دراعماق چند کيلومتری اقيانوسها است، يا نياز به داشتن هواپيما و پرواز نمودن است، و يا ساير دستگاههای ديگرِ امروزی، و يا نیاز به داشتن انبوهی از اطلاعات علمی امروزی که غالباً با دستگاه و در آزمایشگاهها بدست آمده اند می باشد.
البته کمی از علومی که در رده نظريه پردازيهای بشر است نيز در قرآن وجود دارد که برای تصحيح انديشه های مسلمانان و دور کردن آنها از نظريه های نادرست آن روز بوده است. ولی باز هم گفته شدن آنها از طرف قرآن و از طرف انسان دقيقاً يکی نيست. مثلاً کسی که گـفـت زمين به دور خورشيد می گردد بر اين مبنی اين حرف را زد کـه با تلسکوپ ديد که سياره زهره بدور خورشيد می گردد نه بدور زمين. و يا کسی که گفت خشکی های زمين از هم جدا و دور شده بر اين مبنی اين نظر را داد که نقشه زمین را در دست داشت و ديد که قاره ها تقريباً به هم منطبق هستند. ولی قرآن که در سوره زُمر گفته زمين حرکت می کند یا خشکی های زمين از هم دور برده شده، هيچ زمينه ای برای گفتن آن در 1400 سال پيش وجود نداشته است


از دوستان می خواهم ادامه این مطلب را که از سایت زیر گرفته ام بخوانند و این سایت در استکهلم است و خیلی چیزهایی که شما اینجا سوال دارید در این سایت به صورت علمی و آیه به آیه قرآن جواب داده و قول میدم با خوندنش هیج ضرر نمی کنید و درباره مسایل قیامت و همه جی به صورت علمی و دانش امروزی تحقیق شده و من خیلی چیزها از این سایت یاد گرفتم ، حتما به سایت سر بزنید
( خدا را بشناس نه از راه علم ، خدا را بشناس نه از راه عشق ، خدا را بشناس از راه علم و عشق )

http://www.quranology.com/farsi/moghademe.htm (http://www.quranology.com/farsi/moghademe.htm)

خردبین
۱۳۸۸/۰۷/۲۷, ۱۸:۲۶
در مورد تفسیر قران خداوند در سوره ال عمران ایه7 گفته است که:

لاتاویله[ الا الله( و راسخون در علم یقولون.............) ]

اگر شما به شکل مجموعه تاویل کننده دقت کنید متوجه می شوید با این ایه می توان تفسیر هرکسی را باطل دانست حتی تفسیر پیامبر را
زیرا در ایه دیگری از قران خدا گفته اگر پیامبر چیز نادرستی را به ما نسبت دهد رگ گردن او را قطع می کنیم
اگر رگ علامه را قطع نکرده است زیرا علامه رسول نیست بنا براین تنها رسول باید از نسبت دادن نادرست به خدا بترسد علامه جزو راسخون در علم هست و اجازه تفسیر را دارد اما به صورت فرمول بالا:
داخل پرانتزی که داخل یک کروشه قرار دارد و داخل پرانتز میتواند نادرست باشد ولی اشکالی ندارد به شرط اینکه همیشه بگوید کل من عندالله
با این وصف سندی که شما اورده اید فاقد اعتبار قرانی برای من است ممکن است این سند برای مردم دیگر اعتبار داشته باشد اما برای من ارزشی ندارد
شما دقت کنید
1 - در قیامت کوه وجود ندارد
2- در قیات کوه میرود چون اب
***********************************************
این دو با هم جمع نمی شوند
***********************************************
به مثالهای بیشمار دیگر دقت کنید:

خدا هم وجود دارد هم ندارد
او هم راست می گوید هم دروغ
او هم قد بلند است هم قد کوتاه
او هم زشت است هم زیبا

دوست عزیز ... شما مختارید که هرگونه دوست دارید بیاندیشید.


بنده آنچه را که میتوانستم در جهت خارج کردن شما از اشتباهتان انجام بدهم، انجام داده و آنچه را که میتوانستم بگویم، گفتم.

و اینگونه می اندیشم که آنچه تا کنون در مورد آیه 88 سوره نمل گفتم، برای آنکه ثابت کند این آیه فاقد اعجاز عملی است، کافی می باشد. بنابراین گمان میکنم بیش از گفتگوی من و شما حاصلی نخواهد داشت.

شما بعد از این همه دلایل محکم که من اقامه نمودم، همچنان بهانه های مختلف و عجیبی را مطرح میکنید که بیشتر به بهانه های بنی اسرائیل می ماند.

بنابراین بنده به نظر شما احترام گذاشته و بدون اینکه بیشتر به نظر شما متعرض بشوم، قضاوت نهایی را به عهده خواننده میگذارم.

از خوانندگان نیز تقاضا دارم که پستهای اخیر من و جناب مزمل را در مورد آیه 88 سوره نمل بخوانند و خودشان در مورد اینکه آیا این آیه دارای اعجاز علمی است یا خیر، تصمیم گیری نمایند.


امید است که نگذاریم تعصب، چشم خردبین ما را کور کند.


خردبین سبز اندیش.

مزمل
۱۳۸۸/۰۷/۲۷, ۱۸:۵۵
دوست عزیز ... شما مختارید که هرگونه دوست دارید بیاندیشید.


بنده آنچه را که میتوانستم در جهت خارج کردن شما از اشتباهتان انجام بدهم، انجام داده و آنچه را که میتوانستم بگویم، گفتم.

و اینگونه می اندیشم که آنچه تا کنون در مورد آیه 88 سوره نمل گفتم، برای آنکه ثابت کند این آیه فاقد اعجاز عملی است، کافی می باشد. بنابراین گمان میکنم بیش از گفتگوی من و شما حاصلی نخواهد داشت.

شما بعد از این همه دلایل محکم که من اقامه نمودم، همچنان بهانه های مختلف و عجیبی را مطرح میکنید که بیشتر به بهانه های بنی اسرائیل می ماند.

بنابراین بنده به نظر شما احترام گذاشته و بدون اینکه بیشتر به نظر شما متعرض بشوم، قضاوت نهایی را به عهده خواننده میگذارم.

از خوانندگان نیز تقاضا دارم که پستهای اخیر من و جناب مزمل را در مورد آیه 88 سوره نمل بخوانند و خودشان در مورد اینکه آیا این آیه دارای اعجاز علمی است یا خیر، تصمیم گیری نمایند.


امید است که نگذاریم تعصب، چشم خردبین ما را کور کند.


خردبین سبز اندیش.
سلام جناب خرد بین
حتما شما ایه در دین اجبار نیست را دیده اید این ایه اعلام می کند که وقتی دو فکر وجود دارد که یکی فکر دین است و دیگری فکر طاغوت و وقتی که راه رشد از غی مشخص شده است هر کسی می تواند راه کفر را برود یا راه ایمان را




لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿۲۵۶﴾

در دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به يقين به دستاويزى استوار كه آن را گسستن نيست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست (۲۵۶) بقره


اما شما مانند کسی هستی که سریالی را دیده و از محتوای ان سریال تفسیر می کند این ایرادی به فکر و
خرد شماست شما قران را مانند یک سریال یا فیلم شینمایی می پندارید که واقعیت ندارد و محتوای ان برای شما شبیه یک رویا و قصه است زیرا شخصیتهای این قصه را دروغین می دانید نه واقعی مثلا عیسی محمد الله فرشته جن اینها شخصیتهای این قصه هستند که توسط افرادی که خود را پیامبر می دانستند بافته شده است و حالا شما برای اینکه ثابت کنید من اشتباه می کنم از درون و محتوای ان با من بحث می کنید
مثال می زنم شما یک سریال تلویزیونی را با من می بینید و پس از پخش ان سریال با هم بحث می کنیم من معتقدم که این سریال نیست چون خوش باور هستم و شخصیتها را واقعی می بینم اما شما می گویید این قصه است و شخصیتها را نویسنده نوشته است
اما من می گویم نه اینها واقعی است مانند عمو نوروز یا بابا نوئل من که این شخصیتها را باور کردهام هر نوروز منتظرم تا بابا نوروز از راه برسد و برای من هدیه بیاورد و شما از این باور من تاسف می خورید
اکنون هم همین طور است شما قران را قصه و شخصیتهای ان را پرداخت شده توسط محمد می دانید و میخواهید مرا از اشتباه در اورید که محمد بشر بوده وعلم را نمی دانسته و قران کتاب خدا نیست زیرا خدا باید علم کامل داشته باشد
اصولا این روش بحث غلط است

دلیمان
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۱:۴۷
اول ـ وحدت هستی
جدیدترین نظریهء علمی ثابت کرده است که زمین جزئی از منظومهء شمسی بوده و به مرور زمان از آن جدا شده، به سردی گرایده و قابلیت زندگی را پیدا کرده است. برای صحت این نظریه به وجود آتش فشان ها در بطن زمین و زمین لرزه ها در اثر این آتش فشان ها اشاره میکنند.
این نظریهء علمی جدید آنچه را که در قرآن بدان اشاره شده است تأیید میکند:
أولم یرالّذین کفروا أنّ السّموات ولأرض کانتا رتقاً ففتقناهما و جعلنا من الماء کلّ شیءٍ حی، أفلا تؤمنون.( آیا ندیدند کسانیکه کافر شدند، هر آیینه بود آسمانها و زمین خشک و بهم چسپیده، ما گشادیم آنرا و زنده گردانیدیم از آب همه چیز را. آیا ایمان نمی آورند؟) استاد طباره میگوید: این یکی از معجزات علمی قرآن است که علمی جدید آنرا تأیید میکند. علم ثابت کرده است که این هستی یک کتلهء متصل با هم بوده و به مرور زمان تقسیم شده است. منظومهء شمسی ما در نتیجهء همین انقسامات بمیان آمده است. هر چه بخش دوم از آیت ( و جعلنا من الماء کلّ شیءٍ حی...) این آشکارترین اشاره به تأیید حقیقت علمی است که دانشمندان راز آنرا کشف کرده اند. بیشترین کاووشهای کیمیاوی به آب ضرورت دارد و آب عنصر اساسی ادامهء زندگی در هستی و نباتات است. 1ـ رتق بمعنای با هم متصل و یکجا. 2ـ فتق جدایی میان دو چیز.
دیگر اینکه؛ این آیت نشان میدهد که خالق و ایجادگر این هستی آنرا بگونه ای ساخته است که برای مخلوقاتش قابل زندگی باشد. اگر درجهء حرارت بحد زیاد پایان باشد درجهء آکسیجن در آن بسیاز زیادی است، وقتی آب جامد میشود حرارت زیادی از آن بیرون رانده میشود و زیر آبرا برای زندگی حیوانات آبی مساعد میسازد. و عجیبترین حکمت قرآنی اینست که، با کلمات بسیار ارزشمندی راز زندگی را بیان میدارد.
از ابن عباس(رض) روایت شده است که، در تفسیر این آیت فرموده اند: آسمان بهم چسپیده بود و باران نمی بارید، زمین خشک بود و گیاه نمیرویید، وقتی در زمین مخلوقات پیدا کرده شد آسمان با باران کشوده شد و زمین هم گشوده شد و از آن گیاهان رویید. تفسیر ابن کثیر ج3 ص187
من بدین نظر هستم که؛ این یک تفسیر خوبی است و ازباب استعاره مفسرین پیشین بدین نظر اند، ولی این مانع این نیست که در قرآن نکات علمی وجود داشته باشد که در گذشته مفسرین بدان آگاهی نداشتند و علم امروزی آنرا کشف کرده است و آیات قرآنی احتمال چندین توجیه را دارند. اینجا هیچ مانع از فهم اسرار قرآن وجود ندارد و میشود که متأخرین چیزهای را بدانند که متقدمین نداسته بودند. خداوند(ج) فرموده است: سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتی یتبیّن لهم أنّه الحق. ( بزودی مینمایم ما برایشان نشانه های قدرت خود را در کناره جهان ( طبیعت) و در ذات خودشان، تا برایشان ثابت گردد که این قرآن حق است)
شاید این از نشانه های اعجاز باشد که خداوند(ج) در قرن بیستم توسط انسان آنرا کشف کرده است.

دلیمان
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۱:۴۹
دوم ـ پیدایش هستی:
دانشمند فضایی( جینز) میگوید: اولین مادهء هستی بشکل گازهای بوده اند که در فضا طور منظم وجود داشتند و مجموعهء کهکهشانها از کثافت وتجمع این گاز های پدید آمده اند.
دانشمند دیگری بنام ( جامو) میگوید: هستی در وهلهء اول پیدایشش پر از گازهای بوده که طور منظم در فضا توزیع شده بودند و از آنجا عملیهء تکوین آغاز یافته است.
این نظریه ای است که قرآنکریم آنرا تأیید میکند. اگر نص قرآنی در رابطه موجود نمیبود شاید اکثر ما این فرضیهء علمی را نادرست میپنداشتیم و یا به آن بدیدهء شک مینگریستیم. : ثمّ استوی إلی السّماء و هی دخانٌ، فقال لها و للأرض إتیا طوعاً أو کرهاً، قالتا أتینا طائعین.( بعد از آن بسوی آسمان شد که از دود بود، و گفت برای آن و زمین بیایید بفرمان من خواسته یا نخواسته، گفتند: آمدیم خواسته و فرمانبردار)
درین آیت کریمه قرآن مصدر پیدایش و خلقت این هستی را دود( دخان) معرفی کرده است. دود چیزی است که عربها از اشیاء ملموس آنرا درک میکردند که در حقیقت همان گاز است. آیا چهارده قرن قبل در مقدور یک شخص که خواندن و نگاشتن نمیدانست بود که این کشف علمی قرن بیستم را بداند، آنهم در زمانیکه مردم از هستی و اسرار آن چیزی نمیدانستند؟!

دلیمان
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۱:۴۹
سوم ـ تجزیهء اتم:
تا آخر قرن نوزدهم اعتقاد برین بود که کوچکترین مادهء هستی اتم است که در یکی از عناصر وجود دارد و اتم غیر قابل تجزیه است، این نظریه چندین قرن وجود داشت و در چندین دههء گذشته دانشمندان توجه بیشترین شان بر اتم بود تا اینکه مؤفق به تجزیهء آن شدند و پی بردند که اتم دارای اجزاء پروتون، نیترون و الکترون است. بواسطهء این تجزیه مؤفق به ساختن بم اتم و بم هایدوژنی شدند. بخداوند(ج) پناه میبرم از شر شیطان رجیم.
به این قول پرودگار دانا و توانا توجه کنید: و ما یعزب عن ربّک مثقال ذرةٍ فی الأرض و لا فی السماء ولا أصغر من ذلک ولا أکبر إلاّ فی کتابٍ مبین.( پوشیده نیست از پروردگارتوم چیزی قدر ذره در آسمان و زمین، نه کوچکتر از آن و بزرگتر از آن مگر اینکه در کتاب بیان کننده و واضح است(کلمه أصغر (کوچکتر از ذره) در قرآنکریم اشاره به همین امکان تجزیهء اتم است. و درین قول پروردگا ( ولا فی السّماء) بیانگراینست که خواص اتم در زمین همان خواص اتم در موجودات فضای مثل آفتاب، ستاره ها و سیاره هاست.
آیا محمد(ص) خواص اتم را خوانده و برای تجزیهء آن در زمین و آسمان تلاش کرده بود ؟ نه خیر! این بزرگترین معجزهء علمی قرآن و دلیل است برینکه این کتاب وحی الهیست

دلیمان
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۱:۴۹
چهارم ـ کمبود آکسیژن:
از زمانی که عملیه و توانای پرواز برای بشر میسر شد دانشمندان به یک پدیده ای طبیعی پی بردند که عبارت از کمبود آکسیژن در طبقات بالای فضاست. وقتی انسان به بالا میرود و در فضا قرار میگیرد این امر را درک میکند و احساس نفس تنگی مینماید و هرچه بالا میرود احساس خفقان میکند و تا حدی که دیگر زندگی بدون آکسیژن غیر ممکن میگردد. از همینرو خدمه های پرواز به مسافرین می آموزند که که هرگاه طیاره به ارتفاع بیشتر از 35 هزار قدم بلند شود خریطه های اکسیژن های مصنوعی را استفاده کنند. ولی قرآنکریم در چهارده قرن قبل و قبل از کشف عملیهء پرواز به این امر اشاره کرده است: ( فمن یریدالله أن یهدیه یشرح صدره للإسلام و من یرید أن یضله یجعل صدره ضیقاً حرجاً کأنّما یصّّعّد فی السّماء. ـ کسی را اراده کند خداوند که هدایت کند اورا، گشاده میسازد سینهء او را به اسلام و کسی را که بخواهد گمراه کند میگرداند سینهء اورا تنگ، مشکلدار گویا اینکه به آسمان بالا میرودـ (
در گذشته متقدّمین این آیت را مطابق فهم خود و زمان خود تفسیر میکردند و میگفتند: یعنی همانند کسیکه تلاش میکند تا به آسمان برود، ولی نمیتواند. یا اینکه؛ کسی تلاشی کاری را کند که محال است. علم جدید آمد و معجزه علمی قرآن ظاهر شد و یک اتفاق عجیبی را میان آیت قرآن و واقعیت علمی ایجاد کرد. این یک تصدیق دیگری بود درین عصر بر راستی نبوت محمد(ص). قسم بخداست این قرآن چه زیبا و پذیرفتنیست!

دلیمان
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۱:۵۰
پنجم ـ دوگانگی یا دوقطبی بودن همه چیز:
قبلاً اعتقاد برین بود که زوجیت ( نرو ماده) تنها در میان انسانها و حیوانات وجود دارد. علم جدید آمد و ثابت ساخت که نری ومادگی در نباتات و جمادات و حتی کوچکترین جرم و برق هم وجود دارد، هرچیز جنس مثبت ومنفی دارد وما همه میدانیم که برق باید دو لین یکی برای مثبت ویکی برای منفی داشته باشد. اتم هم وقتی تجزیه شود در خود پروتون و نیترون دارد و هرکدام ازینها حیثیت نر و ماده را دارد. قرآنکریم در چندین آیت به این موضوع اشاره کرده است:
1ـ و من کلّ شیءٍ خلقنا روجین لعلّکم تذکّرون.( از هر چیز خلق کردیم جفت، تا اینکه شما پند بگیرید) درینجا کلمهء ( ومن کلّ شیءٍ) دلالت بر عمومیت دارد. یعنی همه چیز.
2ـ أولم یروا إلی الأرض کم أنبتنا فیها من کلّ زوجٍ کریم.( آیا نمیبینند به زمین که رویانیدیم ما در آن از هر جفت با کرامت آنرا) درین آیت اشاره به نباتات است.
3ـ سبحان الّذی خلق الأزواج کلّها ممّا تنبت الأرض و من أنفسهم و ممّا لا یعلمون.( پاک است ذات که آفریده جفتها را همه از آنچه میرویاند زمین و از خود شما و آنچیز های که شما نمیدانید) این آیت کریمه زوجیت را در همهء موجودات از انسان، حیوان و… که ما میدانیم و یا نمیدانیم ثابت میسازد. پاک و باعظمت است ذات دانای توانا که برهمه چیز احاطه دارد و همه چیز را برشمرده است

دلیمان
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۱:۵۰
ششم ـ پرده های جنین:
علم ثابت کرده است که جنین در رحم مادر محاط به سه پرده است، این پرده ها تنها با تشریخ دقیق علمی قابل درک میشود، ورنه با دید چشم تنها میتوانی یک پرده را مشاهده کنی. این چیزی است که طب امروز به آن پی برده است، ولی قرآنکریم از قبل این امر را تأیید کرده است. این آیت در سورهء زمر: یخلقکم فی بطون أمّهاتکم خلقاً من بعد خلقٍ فی ظلماتٍ ثلاث، ذلکم الله ربّکم له الملک.( آفرید شمارا در شکم های مادران تان آفریدنی بعد از آفریدنی در تاریکی های سه گانه، اینست خدای شما پروردگارتان که اوراست پادشاه)
درین آیت خداوند (ج) خبر داده است که جنین در سه پرده پوشیده است که آنهارا بنام ظلمات( تاریکها) یاد نموده است، چون این پرده ها طوری اند که مانع رسیدن نور و روشنی به جنین میشوند. علم امروزی هم به این حقیقت تأکید دارد.

دلیمان
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۱:۵۱
هفتم ـ نطفه گذاری در درختان بواسطهء باد:
علم ثابت کرده است، باد نطفه های مذکر را به مؤنث در درختان میوه دار منتقل میکند و بدین واسطه درختان بارور میشوند. قرآنکریم بدقت از آن حکایت کرده است: و ارسلنا الرّیاح لواقح فأنزلنا من السّماء ماءً فأسقیناکموه و ما أنتم له بخازنین. ( و فرستادیم بادهارا نطفه گذارنده، و فرستادیم از آسمان آب و نوشانیدیم شمارا و نیستید شما که آنرا( باران را) خزینه کرده باشید)
این یک اخبار دیگری قرآن از حقایق علمی و ثابت است که دلالت بر راستی نبوت میکند. دانشمند مستشرق ( اجنیری) استاد دانشگاه آکسفورد در یک قرن قبل میگوید: شتربانان عرب سیزده قرن قبل از اروپایی ها میدانستند که بادها درختان را باردار میسازند. اشارهء او بهمین آیتی از قرآنکریم است

دلیمان
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۱:۵۱
هشتم ـ ژنهای زنده در منی انسان :
طب امروزی کشف کرده است که منی دارای زنده جانهای کوچکی است که آنرا بنام ژن یاد میکنند، این ژنها با چشم دیده نمیشوند و باید برای دیدن آنها از مکروسکوب استفاده شود. هر ژن دارای شکلی با سر، گردن و دم است مشابهت به بقه های نوزاد دارد، یا کرمی آبی سیاه است که در دهن حیوانات داخل میشود و خون میمکد. این ژنهای زنده با تخمه های زن خلط میشوند و حمل صورت میگیرد، وقتی القاح صورت گرفت دهن رحم بسته میشود و دیگر چیزی به آن راه نمیآبد، هرچه باقی ژنهای باز مانده میمیرند. این یک تجزیه و نظریهء علمیست. ببینید که قرآن درین رابطه چه میگوید:
إقرأ باسم ربّک الّذی خلق. خلق الإنسان من علق.( بخوان بنام پروردگارت ذات که آفرید انسان را از علق) ( علق ) همان شکل کرم یا نوزاد بقه. این معجزهء علمی قرآن و در وقت نزول آن قابل درک نبود و تا اینکه مکروسکوب کشف شد و این امر دانسته شد.

دلیمان
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۱:۵۲
نهم ـ اختلاف نشان انگشتان انسان:‏
‏ در سال 1884م برای اولین بار برای شناختن افراد از نشان انگشت استفاده شد و این روش ‏در همهء کشور ها رواج یافت، چون پوست سر انگشتان خطوطی بسیار دقیقی بشکل قوسی، ‏کجدار و دایروی دارند که در طول زندگی انسان تغییر نمیکنند، دیگر اعضای بدن انسان با هم ‏غالباً یکسان میباشند ولی نشان انگشتان در همهء انسانها باهم متفاوت اند و دو انسان پیدا نمیشود ‏که این خطوط در آنها یکسان باشد. این یک معجزهء الهیست. خداوند(سبحانه وتعالى) در بیان این مطلب ‏میفرماید: أیحسب الإنسان ألن نجمع عظامه؟ بلی قادرین علی أن نسوی بنانه. ‏
‏ 7 ـ وفا بعهد:‏
‏ یکی از اعجاز قرآنکریم بوقوع پیوستن آنچه است که از آن خبر داده شده است. وعده های ‏خداوند(ج) در قرآنکریم بردو قسم است:‏
‏1ـ وعدهء مطلق.‏
‏2ـ وعدهء مقید.‏
‏ وعدهء مطلق مثال وعدهء نصرت پیامبر(صلى الله عليه وسلم) و اخراج کسانیکه او را از وطن اصلی اش ‏خارج کردند، یا وعدهء پیروزی مسلمانها برکفار. این وعده های همه اش به خواست پروردگار ‏جهانیان متحقق شده است. مثلاً:‏
‏ إنّا فتحنا لک فتحاً مبیناً. لیغفر لک الله ما تقدّم من ذنبک و ما تأخر، و یتّم نعمته علیک و ‏یهدیک صراطاً مستقیماً و ینصرک الله نصراً عزیزاً.( ما فتح کردیم برای تو فتح آشکاری، تا ‏اینکه بیامرزد خطا های ترا از گذشته و در آینده و تکمیل کند برای تو نعمت خودرا وهدایت کند ‏ترا راه راست و نصرت مکند ترا الله نصرت غلبه)‏
‏ این وعدهء الهی با فتح مکه و دخول مردم در اسلام گروه گروه تحقق پذیرفت و نعمت ‏پروردگار به بهترین فرزند آدم حضرت محمد(صلى الله وسلم) تکمیل گردید. خداوند(جلّ جلاله) به تحقق این وعده ‏را اقرار میکند: إذا جاء نصرالله والفتح و رأیت النّاس یدخلون فی دین الله افواجاً. فسبّح بحمد ‏ربّک و استغفره إنّه کان تواباً.( هرگاه بیاید نصرت خداوند(ج) میبینی مردم را که داخل میشوند ‏در دین خدا گروه گروه. پس به پاکی یاد کن پروردگار خود و طلب امرزش کن از او، هر آیینه ‏اوست نهایت قبول کنندهء توبه)‏
‏ خداوند(ج) وعدهء خود را به همه پیامبران و دوستانش چنین تحقق میبخشد: إنّا لننصر رسلنا ‏والّذین آمنوا فی الحیاة الدّنیا و یوم یقوم الأشهاد.( هرآیینه ما نصرت میدهیم پیامبران خودرا و ‏کسانی را که ایمان آورده اند در زندگی دنیا و روزی که شاهدان بپا خیزند)‏
‏ از وعده های مطلق خداوند(ج) این است: و کان حقاً علینا نصرالمؤمنین. ( و هست برما حق ‏کمک کسانیکه ایمان آورده اند) ‏
‏ نصرت خداوند(ج) بر مؤمنین در جایهای متعددی، از جمله؛ بدر، احد وغیره جنگهای ‏بزرگ که تاریخ اسلام شاهد آنها بوده تحقق پذیرفته است. ( ولقد نصرکم الله ببدرٍ و أنتم أذلةٌ ‏فاتقوا الله لعلّکم تشکرون.( هر آیینه پیروز ساخت خدا شمارا در بدر و بودید شما ناتوان، پس ‏بترسید از خدا تا شوید شکرگذار)‏
‏ و این فرمودهء پروردگار: ولقد صدقکم الله وعده إذ تحسّونهم بإذنه.( و راست کرد برشما خدا ‏وعدهء خود را وقتیکه میکشتید آنهارا به اجازهء پروردگار) ( تحسّونهم) یعنی میکشتید آنهارا ‏کشتن ناگهانی.‏
‏ از وعده های مطلق پروردگار این آیت قرآنکریم است: وعدالله الّذین آمنوا منکم وعملوا ‏الصّالحات لیستخلفنّهم فی الأرض کما استخلف الّذین من قبلهم...( وعده کرده است الله کسانی را ‏که ایمان آورده اند و کارهای نیک کردند حتما جایگزین میکنیم ایشانرا در زمین چنانکه ‏جایگزین شدند کسانی پیش از ایشان)‏
‏ این وعده الهی پوره شد و مسلمانها از شرق تا غرب کشورهای زیادی را فتح کردند، ارتش ‏اسلامی تا اخرین نقاط این کرهء خاکی رسید. وقتی ابوبکرصدیق وقتی ارتش اسلام را برای ‏جهاد میفرستاد برایشان این وعده پروردگار را یاد آور میشد و به آنها اطمئنان میداد که پیروز ‏میشوند.‏
‏ از جمله وعده های مطلق و عمومی پروردگار این فرمودهء اوتعالی است: هوالّذی أرسل ‏رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الّدین کله و کفی باالله شهیداً.( اوست ذاتیکه فرستاد ‏پیامبر خود را به هدایت و دن حق تا پیروز گرداند بر همهء ادیان و کافیست خدا از روی ‏شهادت)‏
‏ وعده های مقید همانست که مقید به شرط باشد، از قبیل صبر، تقوی، پشتیبانی دین خدا(ج) و ‏امثال اینها. خداوند(ج) فرموده است: إن تنصرالله ینصرکم ویثّبت أقدامکم. یا این فرمودهء ‏پروردگار: و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب. ( وکسیکه بترسد از خدا ‏میگرداند برای او راهی برون رفت از مشکلات و رزق از جاییکه که گمان ندارد) و یا این ‏فرمودهء او تعالی: و من یتق الله یجعل له من أمره یسراً.( کسیکه از خدا بترس میگرداند برای ‏او در کارهایش آسانی)‏
در جای دیگری الله تعالی مسلمانانرا وعده نصرت داده است بشرط اینکه صبر پیشه کنند: یا ‏أیّهاالنّبی حرض المؤمنین علی القتال إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین، و إن یکن ‏منکم مائةٌ یغلبوا ألفاً من الّذین کفروا بأنّهم قومٌ لا یفقهون.‏

دلیمان
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۱:۵۲
8ـ دانش و معارف:‏
‏ از جمله اعجاز علمی قرآنکریم علوم و معارفی است قرآن ذخیره دار آنست، این علوم و ‏معارف به بلندنای از اعجاب قرار گرفته است که از ساختن شخصی مثل محمد (صلى الله عليه وسلم) خواندن و ‏نگاشتن را نیاموخته بود فراتر و برتر است. حتی به همهء ادباء، دانشمندان، فلاسفه، حکماء و ‏درنهایت از نوابغ دنیا محال است که چنین متنی علوم و معارفی را ایجاد کنند و این خود دلیل ‏دیگری است بر شکست دشمنان و معاندین این دین.‏
‏ بعضی ها هم چنین اتهامی را وارد کردند که گویا قرآن برداشته ای از تعالیم کتب سماوی ‏قبل از آنست که محمد(صلى الله عليه وسلم) از علماء اهل کتاب آنرا فراگرفته و در نهایت به خداوند(ج) نسبت ‏داده است تا ازینطریق کسب قداست کند؟( کبرت کلمةً تخرج من أفواههم إن یقولون إلاّ کذباً) ‏
‏ ما در پاسخ نابینایان میگوییم: قرآن چگونه نسخه ای از کتب سابقه است، حال اینکه روش ‏پیروان این کتب را بد می انگارد و با اکثر اعمال و پندارهای ایشان مخالف است؟ تا این حد که ‏اکثر فکار و عقاید ایشانرا که در اثر تحریف این کتاب بمبان آمده است باطل میداند و برای از ‏میان برداشتن علم بر افراشته است؟! چگونه میتواند عقیدهء توحید با تثلیث سازگار باشد، حال ‏اینکه فاصله میان ایندو همانند زمین و آسمانست؟ آیا این حکم قاطع پروردگار را که با جزم تمام ‏آنهای را که احبارها و راهبان خود را بجای خدا پرستش میکنند تکفیر میکند و فاجر میداند: و ‏قالت الیهود عزیر ابن الله، وقالت النّصاری المسیح این الله، ذلک قولهم بأفواههم یضاهئون قول ‏الّذین کفروا من قبلف قاتلهم الله أنّی یؤفکون. إتخذوا أحبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله ‏والمسیح ابن مریم، وما أمروا إلاّ لیعبدوا إلهاً واحداً لا إله إلاّ هو سبحانه عمّّا یشرکون..‏
‏ قرآنکریم در برگیرندهء علوم ومعارف متعددی از قبیل عقاید، عبادات، قوانین و نظم، ‏اخلاق ومعاملات است، همچنان در دیگر عرصه های زندگی وضروری از قبیل، تعلیم، تربیه، ‏سیاست، اقتصاد، فلسفه، جامعه شناسی، تاریخ، اخبار، اصول مناظره و بحث و... دستورات ‏بسیار ارزشمند و والای دارد. اینها همه وجوهی از اعجاز قرآنکریم است. پس یک مرد ناخوان ‏و کسیکه به مدرسه ای نرفته، وارد دانشگاه نشده و در یک شهر متمدن و علمی هم نه زیسته ‏است چگونه میتواند کتابی را با این همه علوم ومعارف و با استدلال و برهان علمی تکمیل ‏نماید. مردی که بیشتر از زندگی خود را در صحرا سپری کرده و به اصل و قواعد این علوم ‏اندکترین شناختی نداشته و فروعات آنرا از کسی نشنیده است؟!‏
دوست دارم که درینجا طور بسیار مختصر نمونه های ازین علوم ومعارف را که در قرآن ‏وجود دارد پیشکش کنم و میان تعالیم والای اسلام و تعالیم یهودیت و نصرانیت مقارنه و مقایسه ‏نمایم(هرچیز با مطالعهء ضد آن خوبتر شناخته میشود).‏
‏ عقیدهء اسلامی:‏
‏ قرآنکریم در برگیرندهء عقیدهء تساهل، بی آلایش و پاک در رابطه با ذات باری تعالی و ‏پیامبران اوست. خداوند(ج) پروردگار جهانیان و ذات یگانهء یکتاست، بی نیاز است و پدر و ‏فرزندی ندارد، دارای صفات کمال است و از همهء صفات نقص منزه و پاک است، نه ذات او ‏مشابه ذات دیگریست و نه صفات او حکایت کننده از صفات غیر اوست( لیس کمثله شیءٌ و هو ‏السّمیع العلیم) او ذات برتر، غالب، برتر و قیوم است، نه به پینکی و نه بخواب میرود، حالتی او ‏را از حالتی دیگری مشغول نمیدارد( له ما فی السّموات و ما فی الأرض و ما بینهما و ما تحت ‏الثّری) او خالق یگانه در ایجاد و پیدایش مخلوقات است، پیشانی بندگان بدست اوست، کسی را ‏بخواهد گمراه میکند وکسی را بخواهد هدایت مینماید، او بر هرچیز قادر است، همهء موجودات ‏مخلوقات او وهمه بندگان اویند( إن کلّ من فی السّموات و الأرض إلاّ آتی الرّحمن عبداً) اگر ‏میخواهید این آیات را در رابطه با صفات پروردگار تعالی بخوانید: ‏
‏ 1ـ إن إلهکم لواحد. ربّ السّموات والأرض و ما بینهما و ربّ المشارق.( هر آیینه هست ‏معبود شما یکی، پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست.‏
‏ 2ـ إنّ ربّکم الله الّذی لا إله إلاّ هو وسع کلّ شئ علماً.( هر آیینه پروردگار شما الله ذاتی که ‏نیست معبودی مگر او که بر همه چیز علم او احاطه دارد)‏
‏ 3ـ قل ادعواالله أو ادعوالرّحمن أیّا ما تدعوا فله الأسماء الحسنی، ولا تجهر بصلاتک و لا ‏تخافت بها و ابتغ بین ذلک سبیلاً. و قل الحمد لله الّذی لم یتّخذ ولداً و لم یکن له شریکٌ فی الملک ‏و لم یکن له ولیّ من الذّل و کبّره تکبیراً.‏
‏ 4ـ یاأیّهاالنّاس أنتم الفقراء الی الله، والله هوالغنیّ الحمید. إن یشاء یذهبکم ویأت بخلقِ جدید. ‏وما ذلک علی الله بعزیز.‏
‏ عقیدهء یهودیت:‏
‏ یهودی ها بعد از درگذشت موسی علیه السلام بازهم بت بعل را پرستش کردند وبرین گمان ‏بودند که خداوند(ج) پسر دارد که عزیر(عليه السلام) است. آنها خداوند(ج) را به انسان تشبیه کردند و ‏گمان نمودند که خداوند(ج) از خلقت آسمانها و زمین خسته شد و در روز شنبه استراحت کرد و ‏خود را به پشت افگند و سر انسانها را نصب کرد. بگمان ایشان خداوند(ج) در روز شنبه ‏بصورت انسان در آمد و با اسرائیل( یعقوب (عليه السلام) مبارزه کرد، نتوانست که او را مغلوب سازد ‏و هم نتوانست از او خلاص شود، این بود که او و ذریهء او را مبارک گردانید، این بود که ‏یعقوب (عليه السلام) او را رها کرد. بدین باور اند که ایشان فرزندان و دوستان خداوند(ج) هستند و امتی ‏هستند که از میان امتها برگزیده شده اند و در میان همهء امتها روز آخرت خاص آنهاست و آتش ‏دوزخ تنها چند روز آنهارا مساس میکند که همان مدت عبادت ایشان گوساله را که چهل روز ‏است. همچنان به عیسی (عليه السلام) اتهام کردند که گویا او فرزندی از زناست و مادرش زنا کرده ‏است، آنها او را بدار آویختند تا بنی اسرائیل را ازین گناه پست پاک کنند. اینها مثال کوچکی بود ‏از گفته باطیل و اراجیف یهود که قرآنکریم همهء آنهارا دروغ، افتراء و باطل اعلان کرد. پس ‏چگونه گمان میکنند که قرآن گویا نسخه ای از تورات باشد.‏
‏ عقیدهء نصرانیت:‏
‏ نصرانی ها بدین باور اند که خداوند(سبحانه وتعالى) فرزندی دارد و به عقیدهء عجیب و پیچیده ای ‏گرفتار اند که همانا تثلیث( پدر، پسر و روح القدس) است. این سه موجود را اقنوم سه گانه ‏نامیده اند. عیسی(عليه السلام) اقنوم دوم از سوم خدای است که عین اول و سوم است، هرکدام ازین سه ‏عین یکدیگراند. یکی سه است و سه یکی است. به پاپها و کاهنان خود صلاحیت تشریع رادادند ‏و آنها اجازه دارند ه چیزی را حلال و چیزی دیگری را حرام بگردانند. بدین باور باطل هستند ‏که فرزند خدا به صلیب کشیده شد تا انسان از خطایای خود پاک گردد و از گناهان خود خلاصی ‏یابد. عجیبتر اینست که، بعضی از ایشان بدین باور است که، عیسی پسر مریم خود خدا است و ‏بصورت انسان بزمین آمده است... و دیگر اباطیل و اراجیف که بخداوند(ج) نسبت دادند. ( ‏تعالی الله عمّا یقولون علواً کبیراً)‏
‏ ببینید که چه فاصله ای است میان آنچه که قرآن در بارهء خدا میگوید و میان گفته های ‏باطیل ایشان. قرآنکریم تنها به حکایت این گفته های باطل بسنده نکرده است و در رد این اخبار ‏و عقاید باطل با دلایل قاطع و واضح پرداخته است. به آیات ذیل از قرآنکریم دیده شود از ‏نصاری حکایت میکند: ‏
‏ یا أهل الکتاب لاتغلوا فی دینکم و لا تقولوا علی الله الاّ الحق، إنّما المسیح عیسی ابن مریم ‏رسول الله و کلمته ألقاها إلی مریم و روح منه، فآمنوا بالله و رسله ولا تقولوا ثلاثةٌ، انتهوا خیراً ‏لکم، إنّما الهٌ واحد، سبحانه أنّ یکون له ولدٌ، له ما فی السّموات و ما فی الأرض و کفی بالله ‏وکیلاً. لن یسنکف المسیح أنّ یکون عبداً لله و لاالملائکة المقربّون و من یستنکف عن عبادته و ‏یستکبر فسیحشرهم الیه جمیعاً.‏
‏ و قرآنکریم از یهود چنین سخن میگوید:‏
‏ فبما نقضهم میثاقهم و کفرهم بآیات الله و قتلهم الأنبیاء بغیرحقٍ و قولهم قلوبنا غلف، بل طبع ‏الله علیها بکفرهم فلا یؤمنون إلاّ قلیلاً. و بکفرهم و قولهم علی مریم بهتاناً عظیماً. و قولهم إنّا قتلنا ‏المسیح ابن مریم رسول الله. و ماقتلوه و ما صلبوه ولکن شبّه لهم و إنّ الّذین اختلفوا فیه لفی شکّ ‏منه. ما لهم به من علمٍ إلاّ اتّباع الظنّ و ما قتلوه یقیناً. بل رفعه الله الیه و کان الله عزیزاً حکیماً.‏
‏ قرآن بصراحت اعلام میدارد که اهل کتا در تورات و انجیل تحریف کردند و بیان میدارد که ‏وظیفهء پیامبر اسلام اصلاح آنچه است که آنها با دروغ و بهتان مرتکب شده اند، همچنان کشف ‏آنعده آیات از کتاب خدا که ایشان پنهان کرده اند: یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبیّن لکم کثیراً ‏مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفوا عن کثیر. قد جاءکم من الله نورٌ و کتابٌ مبینو یهدی به الله من ‏اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجکم من الظّلمات الی النّور بإذنه. و یهدیهم الی صراط المستقیم.‏
‏ آیا بعد ازین همه دیگر دلیل واضح و برهان قاطع برای اثبات راستی پیامبر(صلى الله عليه وسلم) وجود ‏دارد؟ خدا بیامرزد بوصیری را که سروده است: ‏
این معجزه برای تو کافیست.‏
دانش در ناخوانی
در دوران جاهلیت و
ادب دریتیمی.‏

دلیمان
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۱:۵۴
9ـ جوابگویی همه نیازمندی های بشر:‏
‏ یکی از معجزات قرآنکریم همین جوابگویی آن به همه ای نیازمندی های بشر است. هرکس ‏در شریعت اسلامی دقت کند این پدیده را در میابد که، قرآن دارای هدایات عام، تام و کامل است ‏و همهء احتاجهای بشر را برسی و راهنمایی کرده است. این پاسخها به نیازمندی های بشر، ‏شامل، کامل و جاویدان است که در همه زمانها، شرایط و اماکن قابل تطبیق میباشد. اگر ما ‏بخواهیم عرصه های را که قرآن به آنها جوابگو بوده و انسان را بدان راهنمایی کرده است بر ‏شمریم میشود چنین خلاصه گردد: ‏
‏1ـ اصلاح افراد.‏
‏2ـ اصلاح جامعه.‏
‏3ـ اصلاح طرز تفکر( عقیده).‏
‏4ـ اصلاح عبادات.‏
‏5ـ اصلاح اخلاق.‏
‏6ـ اصلاح حاکمیت و سیاست.‏
‏7ـ اصلاح مسائل اقتصادی.‏
‏8ـ اصلاح مسائل نظامی.‏
‏9ـ اصلاح فرهنگ و تعلیم.‏
‏10ـ آزادی افکار و عقل از خرافات.‏
شاعری چه خوب سروده است:‏
شریعت خدا(ج) برای انسان راهنماست.‏
هرچه بدون از قرآن ناکامی و گمراهیست.‏

Aurlito
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۲:۳۴
چه جالب. دود رو به گاز ترجمه میکنید؟ میدونید دود یک چیز جامد هست؟ این ایسجسیسها دارن من رو خسته میکنن.

با من فقط از خدا بگو
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۱۹:۳۳
آنها ایمان نمی اورند
ما آنها را عذاب می کنیم تا به گذشته خود بازگردند
شاید رستگار شوند


وقتی که زندگی برات سخت و دعا کن که سخت بشه
چون ممکنه بهت بسازه و بدتر گمراه بشی و بگی چقدر خوب عمل کردم
حالا
اگر بهت سخت گرفت و نابودت داشت می کرد و به گذشته خودت برگشتی
یاد این می افتی که باید تغییر رویه بدی

raiat.hossin
۱۳۸۸/۰۷/۲۸, ۲۰:۰۰
درود خدا بر شما دلیمان بزرگوار
قران تنها کتابی است که قانون چگونه زندگی کردن ومحتوای محیطی انرا کامل انگاشته است
کسانی که دارند شبه افکنی میکنن ذهن وحافظه کوتاه مدت وبی مطالعه ای دارند چون این ایرادات را هم به رسول خدا واهلبیت هم روا میداشتند .اینها مطمئنا اهل منطق واستداتل نیستند چون هدف انه فقط وفقط مخالفت هست .من پیشنهادی میدم به اونها اگر به هر جای قران اشکال میگیرن به اونجاهایی که درسته عمل کنند ببینند ایا قران چیز بدی درباره هدایت اونها گفته.البته حرف از این حرفها گذشته چون به قول قران لکم اعمالکم ویا لکم دینکم ولی دین ویا(فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ).
خداوند نه تنها گوشهاوچشمهای انها را به حقیقت کر وکور کرده بلکه بر دلهای انها قفلی زده تا انها در درک حقیقت سرگردان ومدهوش باشند.
وسلام علی من اتبع اهدی

دلیمان
۱۳۸۸/۰۸/۰۵, ۱۲:۰۰
یک بار دیگر اعجاز علمی قرآن ثابت شد. (http://www.askquran.ir/weblog/neviseh_1247236459.html)

بررسی‌ها و تحقیقات علمی یكی دیگر از جنبه‌های اعجاز قرآن در زمینه علم جغرافی و طبیعی پرده برداشت.
به نقل از خبرگزاری «المحیط» در سال 619 میلادی، در جنگی كه بین ایران و رم در منطقه‌ای از فلسطین به وقوع پیوست، سوره مباركه«رم» نازل شد.

در اولین آیات این سوره مبارك كه با حروف رمز آغاز می‌شود آمده است: «الم *غلبت الروم *فی ادنی الارض ... الخ».
در این آیه وجوه اعجاز علمی قرآن در «ادنی الاقرب» با بررسی‌های علمی اثبات شده است.
بر اساس این گزارش پس از گذشت چهارده قرن از نزول قرآن كریم، محققان علم جغرافیا دریافتند كه گودترین و پایین‌ترین منطقه روی زمین «بحر المیت» و این محل همان منطقه‌ای است كه جنگ بین پارس و رم در آن واقع شد؛ جالب آنكه در قرآن كریم به این قضیه اشاره شده است.
«ادنی» در زبان عربی به معنی «گودترین و پست‌ترین» به كاربرده می‌شود.
گفتنی است اخیراً دكتر ذغلول النجار، حافظ و محقق قرآنی كه یكی از دانشمندان فعال در زمینه اثبات اعجاز علمی قرآن است موفق شد جلوه دیگری از شگفتی‌های علمی قرآن حكیم برای یكی شدن خورشید و ماه در آینده دور را با استفاده از علم روز اثبات كند.
منبع:http://www.aviny.com/news/83/03/05/14.aspx

Aurlito
۱۳۸۸/۰۸/۰۹, ۲۰:۵۰
چرا مسلمین میگن قرآن کلام الله هست؟

1- معجزه ی علمی: این قضیه با آیاتی نقض میشود. در قرآن به هفت طبقه بودن آسمان اشاره شده که در صورت عدم وجود آسمان، کاملا اشتباه است. سپس ما آیاتی داریم که از آنها از حرکت جریانی خورشید یاد میشود و به ماه و خورشید حرکت یکسان نسبت داده میشود که بازهم اشتباه است. سپس گفته میشود که آسمان از دود خلق شده در حالی که دود جامد است و نه گاز، و سپس گفته میشود که زمین در 6 روز خلق شده که با توجه به آیات دیگری که میگویند یک روز خدا 1000 سال خداست، زمین شش هزار سال عمر دارد در حالی که نیمه عمر عناصری منجمله اورانیم و کربن به ما نشان میدهند زمین بیش از 3.8 میلیارد سال عمر دارد. در ضمن قرآن میگوید که جنین در ابتدا استخوان است و بعد گوشت روی آن کشیده میشود، در حالی که تا حدودی بالعکس است و استخوان بعد از گوشت در جنین شکل میگیرد. البته یک استخوان مانند قبل از شکل گرفتن گوشت در مکان جمجمه ی جنین وجود دارد اما در قرآن به آن اشاره نشده است. مشکلات دیگری در قرآن هست که ان شاء الله بزودی همه ی آنها را درخواهم اورد.

2- معجزه ی بلاغت و زبان: با این حساب شکسپیر و حافظ هم پیامبر بودن.

3- چون ما میگیم: خوب بگید، دلیل نمیشه که درست باشه حرف شما.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۰۹, ۲۲:۴۲
چرا مسلمین میگن قرآن کلام الله هست؟

1- معجزه ی علمی: این قضیه با آیاتی نقض میشود. در قرآن به هفت طبقه بودن آسمان اشاره شده که در صورت عدم وجود آسمان، کاملا اشتباه است. سپس ما آیاتی داریم که از آنها از حرکت جریانی خورشید یاد میشود و به ماه و خورشید حرکت یکسان نسبت داده میشود که بازهم اشتباه است. سپس گفته میشود که آسمان از دود خلق شده در حالی که دود جامد است و نه گاز، و سپس گفته میشود که زمین در 6 روز خلق شده که با توجه به آیات دیگری که میگویند یک روز خدا 1000 سال خداست، زمین شش هزار سال عمر دارد در حالی که نیمه عمر عناصری منجمله اورانیم و کربن به ما نشان میدهند زمین بیش از 3.8 میلیارد سال عمر دارد. در ضمن قرآن میگوید که جنین در ابتدا استخوان است و بعد گوشت روی آن کشیده میشود، در حالی که تا حدودی بالعکس است و استخوان بعد از گوشت در جنین شکل میگیرد. البته یک استخوان مانند قبل از شکل گرفتن گوشت در مکان جمجمه ی جنین وجود دارد اما در قرآن به آن اشاره نشده است. مشکلات دیگری در قرآن هست که ان شاء الله بزودی همه ی آنها را درخواهم اورد.
2- معجزه ی بلاغت و زبان: با این حساب شکسپیر و حافظ هم پیامبر بودن.

3- چون ما میگیم: خوب بگید، دلیل نمیشه که درست باشه حرف شما.
قران یک کتاب است مانند یک سیستم که اجزای ان با هم کار می کنند قران هر گز نگفته منظور من از اسمانها یا هفت اسمان یا اسمان بالای سرتان اسمان به معنی ای که ما می دانیم هست خدا اسمان را با منطق خود تعریف کرده
قران می فرماید من ایات متشابه دارم ایاتی که تاویل دارند این یعنی چه این یعنی قران فرمت خاصی دارد
مثال میزنم شما می دانید که یک فایل صوتی یا تصویری یا ویدئویی را می توان در فرمتهای مختلف درست کرد کسی که اهل فن باشه به راحتی میتونه با این فایلها کار کنه اما کسی که دانش کامپیوتر را نداند می خواهد یک برنامه مانند ویندوز مدیا پلیر تمامی فایلها را باز کند انهم مدیا پلیر نسخه 2
ما ادما نسبت به قران همین حالت را داریم چون نمی فهمیم می گیم غلطه خدا هم فرمت خاص را بیان داشته هم نرم افزار خاص را
فرمت خاصش ایات متشابهات هست یعنی ایاتی با فرمت خاص که با تاویل مفهوم ان نمایان میشه
برای تاویل هم گفته رب زدنی علما خدایا علم مرا زیاد کن

هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ ﴿7﴾
اوست كسى كه كتاب را بر تو فرو فرستاد پاره‏اى از آن آيات محكم است آنها اساس كتابند و ديگر متشابهاتند اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه‏جويى و طلب تاويل آن از متشابه آن پيروى مى‏كنند با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه‏داران در دانش كسى نمى‏داندمى‏گويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود (7)

Aurlito
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۱۱:۳۲
اوست كسى كه كتاب را بر تو فرو فرستاد پاره‏اى از آن آيات محكم است آنها اساس كتابند و ديگر متشابهاتند اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه‏جويى و طلب تاويل آن از متشابه آن پيروى مى‏كنند با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه‏داران در دانش كسى نمى‏داندمى‏گويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود (7)خوب اینم شد دلیل؟ وقتی یک چیز از پایه اشتباه بودنش اثبات شده دیگه متشابه نیست. مثلا (درین مورد مثال زیاد دارم) اشتباهی که در مراحل جنینی که در قرآن ذکر شده، با مشاهدات ما اثبات شده پس دیگه این آیات متشابه نیستند، اشتباه هستند. (در مورد مراحل جنینی بگم منظورم سه مرحله ی ضلالت نیست بلکه منظورم اینه که قران گفته اول استخونه بعد گوشت، در حالی که به این سادگی نیست و اول قسمتی از اسکلت بندی جنینه، بعد گوشته و بعد استخون. میتونید تحقیق کنید. دیگه فکر نکنم ربطی به متشابه بودن داشته باشه.)

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۱۳:۰۰
خوب اینم شد دلیل؟ وقتی یک چیز از پایه اشتباه بودنش اثبات شده دیگه متشابه نیست. مثلا (درین مورد مثال زیاد دارم) اشتباهی که در مراحل جنینی که در قرآن ذکر شده، با مشاهدات ما اثبات شده پس دیگه این آیات متشابه نیستند، اشتباه هستند. (در مورد مراحل جنینی بگم منظورم سه مرحله ی ضلالت نیست بلکه منظورم اینه که قران گفته اول استخونه بعد گوشت، در حالی که به این سادگی نیست و اول قسمتی از اسکلت بندی جنینه، بعد گوشته و بعد استخون. میتونید تحقیق کنید. دیگه فکر نکنم ربطی به متشابه بودن داشته باشه.)
این رو من تحقیق می کنم چون من هرگز غیر علمی به چیزی نگاه نمی کنم شما هم باید حتما دقت فرمایید قران ایاتش تمام متشابه است
متشابه یعنی دو چیز شبیه به هم که تشخیص دادنش نیاز به علم داره
مثالی از قران می نویسم فرعون در خواب دید 7 گاو لاغر 7 گاو چاق را می خورند
این یک ایه متشابه است اگر شما این ایه را بخوانید این برداشت را دارید این دروغ است زیرا گاو علف می خوره و گوشت نمی خوره
اما یوسف خواب را این گونه ترجمه کرد که 7 سال باران و 7 سال خشکسالی
شما باید دقت بفرمایید که ترجمه قران یک کار فنی است و باید یک کلمه را در قران جستجو کنید تا معنی کلمه را پیدا کنید
مثلا خیلی ها ایراد می گیرند که ایه تبت یدا ابی لهب و تب ایه کوچگی است اما اگر شما از اصل قصه که خدا را عصبانی کرده مطلع باشید شما می فهمید که موضوع ساده نیست بلکه این عبارت از یک جریان مهم مثلا10 ساله نشات گرفته من این ایه را لینک می کنم به ایات 11 تا 31 از سوره مدثر شما این ایات را بخوان تا ببینی که ابی لهب در جنگ روانی ای که علیه پیامبر براه انداخت تا چه حد پیش رفت مثلا عبس و نظر در ان سوره را حتما ببین
منظورم این است که ایات قران یک نتیجه ای است از یک جریان که ان جریان بیان نشده است و فقط پیامبر خبر داشته است
به همین دلیل است که راسخون در علم می گویند کل من عندالله وقتی شما یک فیلم را نگاه کنید فقط 5 دقیقه از وسط فیلم را ببینید ایا می تونید درست قضایا را بفهمید نه ایات قران هم همینه حتی گاهی لازم است شما برای درک قران تورات و انجیل را هم بررسی کنید محقق واقعی کسی است که راسخ شود در علم

Aurlito
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۱۳:۲۴
ین رو من تحقیق می کنم چون من هرگز غیر علمی به چیزی نگاه نمی کنم
البته شما با علمی که خودتون ساختید و پرداختید، غیرعلمی به قضایا نگاه نمیکنید و گرنه با توجه به بحثهای شما با من و اعتقاد شما مبنی بر وجود هفت آسمان و غیره، فکر نکنم دیدم شما خیلی علمی باشه.
در ضمن بدونید در علم هرگز اعتقاد قطعی به نظریات وجود نداره.

اما یوسف خواب را این گونه ترجمه کرد که 7 سال باران و 7 سال خشکسالی
یعنی به نظر شما از تصاویر بیهوده ای که مغز ما هنگام استراحت میسازه، میشه یک حقیقت رو برداشت کرد؟ حداقل یکم این قضیه رو علمی کنید و بگید که یوسف از علم پیش بینی آب و هوا و دوره ی بازگشت بارانها خبر داشت که همچین پیشگویی رو کرد، گرچه قرآن همچین حرفی رو نمیزنه.

خدا را عصبانی کرده
خدای قادر و توانای مطلق که این همه چیز میز منجمله هفت آسمون و اجنه رو آفریده، از دست یک عرب بادیه نشین ناراحت میشه که نفرینش میکنه؟ :Gig:

به همین دلیل است که راسخون در علم می گویند کل من عندالله
البته راسخون در علوم حوزوی همچین حرفی میزنن.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۱۶:۲۳
البته شما با علمی که خودتون ساختید و پرداختید، غیرعلمی به قضایا نگاه نمیکنید و گرنه با توجه به بحثهای شما با من و اعتقاد شما مبنی بر وجود هفت آسمان و غیره، فکر نکنم دیدم شما خیلی علمی باشه.
در ضمن بدونید در علم هرگز اعتقاد قطعی به نظریات وجود نداره.



7اسمان را و اسمانها را اگر بخاهیم به روش یوسف تفسیر کنیم باید اسمان را به دایره نرجمه کنیم چون یوسف گفت 7گاو مساوی است با7 سال پس هفت اسمان= با7دایره و سماوات مساوی است با دیایره ها
این بحث تفسیری است وارد شدن به تفسیر خلاقیت میخاد و البته خدا هم باید کمک کند
اشتباهی که شما به من نسبت داده اید به خودتان وارده زیرا این شما هستید که با علم خودنان بر ضد خدا قیام کردهاید
پس خودتان نیز از ضربه ای که وارد می کنید اسیب می بینید این مانند این است که شما تیری را رها کنید تیر کمونه کرده و وارد قلب خودتان شود
مهم این است که من ببینم فردی علمی فعالیت می کند نه از روی لجاجت علمی یعنی فرد قبول کردن ورد کردنش بر اساس دلش نباشد بلکه بر اساس عقلش




یعنی به نظر شما از تصاویر بیهوده ای که مغز ما هنگام استراحت میسازه، میشه یک حقیقت رو برداشت کرد؟ حداقل یکم این قضیه رو علمی کنید و بگید که یوسف از علم پیش بینی آب و هوا و دوره ی بازگشت بارانها خبر داشت که همچین پیشگویی رو کرد، گرچه قرآن همچین حرفی رو نمیزنه.
نهمن تصاویر خواب را اعتنایی ندارم اما خواب هم جزو مملکت خدا است یعنی خواب فرعون راهی شد برای یک اتفاق 14 ساله که تاریخ مصر ان را به یاد دارد حرکت مردم اردن به مصر و زندگی صدها ساله در مصر و سپس خروج از مصر تاریخ است نه دین
چرا این جور شد چون 7 سال در مصر باران فراوان امد و فردی به نام یوسف که خواب پادشاه را تاویل کرد مشغول انبار اذوقه شد و بعدش 7 سال باران نیامد و مردم کنعان که پدر و برادران یوسف بودند به مصر مهاجرت کردند این اتفاق تاریخی دلیلی است علمی که جهان خود را بر اساس خواب یک نفر و تاویل خواب توسط ادم دیگر تنظیم شد و عمل کرد



خدای قادر و توانای مطلق که این همه چیز میز منجمله هفت آسمون و اجنه رو آفریده، از دست یک عرب بادیه نشین ناراحت میشه که نفرینش میکنه؟ :gig:
عصبانیت یک واژه متشابه است اما شما وازههای متشابه را هم ساده معنی می کنید شما اگر به اخبار گوش بدهید متوجه می شوید تفسیر یعنی بیرون کشیدن چیزهایی از یک مطلب اجنه هم تفسیر داره عجله نکن اجنه هم کلمات متشابهی چون 7 گاو است که باید تاویل بشه
اشتباه اکثر مردم این است که دو کلمه متشابه و تاویل را که در ایه 7 ال عمران امده است را سرسری گرفته اند این دو ایه فنداسیون ساختمان قران است
پس جن چیست واقعا جن یعنی چه



البته راسخون در علوم حوزوی همچین حرفی میزنن

سلمان علوي
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۱۷:۰۲
سلام بر همه دوستان؛
1. تازه با اين سايت آشنا شدم و از اين بابت خيلي خوشحالم.
2. سعي کردم اکثر مطالب اين 15 صفحه رو بخونم.
3. به دوستاني که عقل را فرا راه خود قرار داده اند و در برابر حقيقت عنادي ندارند غبطه مي خورم.( در اين مورد بيشتر توضيح داده خواهد شد) که هدايت جز در اين طريق نيست.
4. اگر اجازه بدين برگرديم به اصل سوال که آقاي محمد شجاعتي مطرح کردند.

براي شروع مجدد بحث عرض مي‌شود عقل "تنها معيار " معجزه يافتن هر معجزه‌اي است و اصلاً نياز نيست که انسان منجم، بيولوژيست، مهندس و يا هر عنوان فرعي ديگر داشته باشد. البته قطعاً هر کس به فراخور موقعيتش مي تواند از هر منبع حقيقت، حقايق بيشتري کسب کند اما اينها نه شرايط لازم و نه شرايط کافي براي يافتن اعجاز هر پيامبري نيست؛ تنها ابزار لازم و کافي براي شناخت هر معجزه‌اي، عقل است.
فقط يه سوال: آيا همه دوستاني که در بحث شرکت داشته اند خداوندي خدا و مخلوق بودن خود را پذيرفته اند؟

Aurlito
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۱۷:۴۱
7اسمان را و اسمانها را اگر بخاهیم به روش یوسف تفسیر کنیم باید اسمان را به دایره نرجمه کنیم چون یوسف گفت 7گاو مساوی است با7 سال پس هفت اسمان= با7دایره و سماوات مساوی است با دیایره هاخیلی جمله ی بامنطقی بود واقعا.

پس جن چیست واقعا جن یعنی چه موجودات نامرئی که میتونن به قرآن گوش بدن، میتونن روی شونه ی هم وایستن تا به عرش خدا برسن، و... . اگر به اینها نمیگید خرافات، پس بهشون چی میگید؟ ساینس فیکشن؟


آيا همه دوستاني که در بحث شرکت داشته اند خداوندي خدا و مخلوق بودن خود را پذيرفته اند؟کسی که مخلوق بودن خودشو پذیرفته چه احتیاج به اثبات معجزات قرآن داره؟

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۱۹:۱۱
در مورد جن بعدا توضیح میدهم فقط همینقدر می گم که جن انی نیست که شما شنیده اید
جن به ان تصویری که در اذهان هست تفاوت دارد ان جن اصلا وجود خارجی ندارد

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۱۹:۴۱
با درود

موضوع اول:
سوره القمر آیه ی 22:
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ.
ترجمه:
و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان كرده‏ايم پس آيا پندگيرنده‏اى هست.

با توجه به نص قرآن دلیلی برای تفسیر و تاویل باقی نمی ماند و هر فردی خود باید قرآن را بسنجد.

موضوع دوم:
آیات محکم به آیاتی گفته می شود که روشن و محقق و غیر قبل انکار باشد.
آیات متشابه به آیاتی گفته می شود که با توجه به عدم دسترسی نوع بشری به آن ها نیاز به علوم خاصی دارند.

نمونه:
آیه دسته ی اول:
سوره الاعراف آیه 82
وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ.
ترجمه:
ولى پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند آنان را از شهرتان بيرون كنيد زيرا آنان كسانى‏اند كه به پاكى تظاهر مى‏كنند.

آیه دسته دوم:
سوره نمل آیه ی 56:
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ.
ترجمه:
و[لى] پاسخ قومش غير از اين نبود كه گفتند خاندان لوط را از شهرتان بيرون كنيد كه آنها مردمى هستند كه به پاكى تظاهر مى‏نمايند .

آیه دسته سوم:
سوره العنکبوت آیه ی 29:
أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ.
ترجمه:
آيا شما با مردها درمى‏آميزيد و راه [توالد و تناسل] را قطع مى‏كنيد و در محافل [انس] خود پليدكارى مى‏كنيد و[لى] پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند اگر راست مى گويى عذاب خدا را براى ما بياور.

تناقض بین این سه آیه محکم است یا متشابه؟

آرام و پر توان باشید.

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۲۰:۲۴
آقا بیخیال تناقضات. بچسب به مشکلات علمی که خربزه آب است.

با درود خدمت جناب Aurelito
بنده در این کتاب علمی مشاهده نکردم که به رد آن بپردازم اما تناقض را بسیار دیده ام.
شما اگر علمی مشاهده کرده اید جناب مزمل در حال پاسخ گویی به شما هستند.

آرام و پر توان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۲۰:۲۶
با درود

موضوع اول:
سوره القمر آیه ی 22:
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ.
ترجمه:
و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان كرده‏ايم پس آيا پندگيرنده‏اى هست.


آرام و پر توان باشید.
سلام به جناب x-x
ما بحث در مورد اعجاز قران را داشتیم که شما غیبت فرمودید من می خام راجع به همین ایه قران توضیح دهم ترجمه ا یکه شما اورده اید نادرست است البته همه مردم از این ترجمه استفاده می کنند
سه ایه از مهمترین ایات قران است
ایه 7 ال عمران که قران را متشابه معرفی کرده و نیاز به تاویل
ایاتی که اعلام میدارد که قران را بر اعجمی نازل خواهد کرد
ایات ابتدای سوره ن والقلم و ما یسطرون
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ.
اگر شما به این ایه دقت بفرمایید کلمه ذکر را می بینید حالا باید ببینیم ذکر در قران به چه معنیی است خوشبختانه می توان در سایت parsquran -search کرد
نتیجه این می شود کلمه ذکر به معنی قران است
وقتی به معنی قران بگیریم می شود: و ما قران را برای قران اسان کردیم...
اما اگر دو ایه اخر سوره ن والقلم را نگاه کنیم می بینیم که ذکر همان کسی است که قران را به مردم می خواند اما مردم با نگاه خود می گویند او ذیوانه است پس ذکر کسی است که قران را می خواند
پس ترجمه این می شه: ما قران را برای کسی که قران را بر مردم می خواند اسان کردیم یعنی قران برای همه سخت و غیر قابل فهم بود اما ذکر ان را می خواند
پس نتیجه می شود که کسی که قران را بر مردم تلاوت می کند و مردم صدای او را می شنوند و می گویند دیوانه است یکی از نامهای او ذکر است
حالا به کسی که قران را بر مردم می خواند چه می گویند رسول می گویند پس رسول همان ذکر است یعنی ما قران را بر رسول نازل کردیم و اسان گردانیدیم ایا کسی هست پند گیرد یعنی کسی نیست
این رسول کیست در اخر سوره قلم می فرماید این رسول کسی نیست مگر ذکری برای جهانیان پس این رسول که قران را بر مردم می خواند و خدا قران را برای او اسان کرده است و مردم با شنیدن قران از وی گفتند او قطعا دیوانه است او از نطر خدا ذکری است برای همه مردم سراسر زمین
خوب حالا اگر به اول سوره ن والقلم و ما یسطرون مراجعه کنیم می بینیم مردم با کسی که با قلم می نویسد می گویند دیوانه است و خدا ادامه می ده تو به نعمت پروردگارت دیوانه نیستی
پس نتیجه می شود ذکر کسی نیست مگر فردی که نامش را خدا ن گذاشته است این ن با قلم خود می نویسد یاد اوری برای جهانیان است و مردم می گویند او دیوانه شده است اما خدا خط بطلان بر روی افکار مردم می کشد و می فرماید دیوانه مردم هستند نه ن
با این توصیفات معنی ایه ای که شما اوردید این می شود
ما قران را بر رسول جهانی اسان کردیم ایا کسی هست.........

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۲۱:۳۰
سلام به جناب x-x
ما بحث در مورد اعجاز قران را داشتیم که شما غیبت فرمودید من می خام راجع به همین ایه قران توضیح دهم ترجمه ا یکه شما اورده اید نادرست است البته همه مردم از این ترجمه استفاده می کنند
سه ایه از مهمترین ایات قران است
ایه 7 ال عمران که قران را متشابه معرفی کرده و نیاز به تاویل
ایاتی که اعلام میدارد که قران را بر اعجمی نازل خواهد کرد
ایات ابتدای سوره ن والقلم و ما یسطرون
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ.
اگر شما به این ایه دقت بفرمایید کلمه ذکر را می بینید حالا باید ببینیم ذکر در قران به چه معنیی است خوشبختانه می توان در سایت parsquran -search کرد
نتیجه این می شود کلمه ذکر به معنی قران است
وقتی به معنی قران بگیریم می شود: و ما قران را برای قران اسان کردیم...
اما اگر دو ایه اخر سوره ن والقلم را نگاه کنیم می بینیم که ذکر همان کسی است که قران را به مردم می خواند اما مردم با نگاه خود می گویند او ذیوانه است پس ذکر کسی است که قران را می خواند
پس ترجمه این می شه: ما قران را برای کسی که قران را بر مردم می خواند اسان کردیم یعنی قران برای همه سخت و غیر قابل فهم بود اما ذکر ان را می خواند
پس نتیجه می شود که کسی که قران را بر مردم تلاوت می کند و مردم صدای او را می شنوند و می گویند دیوانه است یکی از نامهای او ذکر است
حالا به کسی که قران را بر مردم می خواند چه می گویند رسول می گویند پس رسول همان ذکر است یعنی ما قران را بر رسول نازل کردیم و اسان گردانیدیم ایا کسی هست پند گیرد یعنی کسی نیست
این رسول کیست در اخر سوره قلم می فرماید این رسول کسی نیست مگر ذکری برای جهانیان پس این رسول که قران را بر مردم می خواند و خدا قران را برای او اسان کرده است و مردم با شنیدن قران از وی گفتند او قطعا دیوانه است او از نطر خدا ذکری است برای همه مردم سراسر زمین
خوب حالا اگر به اول سوره ن والقلم و ما یسطرون مراجعه کنیم می بینیم مردم با کسی که با قلم می نویسد می گویند دیوانه است و خدا ادامه می ده تو به نعمت پروردگارت دیوانه نیستی
پس نتیجه می شود ذکر کسی نیست مگر فردی که نامش را خدا ن گذاشته است این ن با قلم خود می نویسد یاد اوری برای جهانیان است و مردم می گویند او دیوانه شده است اما خدا خط بطلان بر روی افکار مردم می کشد و می فرماید دیوانه مردم هستند نه ن
با این توصیفات معنی ایه ای که شما اوردید این می شود
ما قران را بر رسول جهانی اسان کردیم ایا کسی هست.........

با درود جناب مزمل

بنده این موضوع را ترک کردم چون شروع کننده ی آن احساس می کرد که بنده و عده ای در حال انحراف آن هستیم اما قصد و نیت دیگری نداشتم.

شما در پست اخیر در حال نشان دادن این تعبیر هستید که ذکر همان پیامبر است به ویژه با بیان دو آیه ی پایانی سوره ی القلم،اما بنده با مراجعه به چهار ترجمه(فارسی و انگلیسی) و همچنین تفاسیر متوجه شدم که ذکر،قرآن است نه پیامبر.

حال سوره القمر آیه ی22:
خرمشاهی:
و به راستى قرآن را قابل پندگيرى گردانديم، پس آيا پندپذيرى هست؟

فولادوند:
و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان كرده‏ايم پس آيا پندگيرنده‏اى هست.

مکارم شیرازی:
ما قرآن را براي تذكر آسان كرديم، آيا كسي هست كه متذكر شود؟

شکیر:
and certainly we have made the quran easy for remembrance, but is there anyone who will mind?

ذکر:یادآوری کردن،بیان کردن،پند آموزی
پس با توجه به معنی و تراجم ذکر پیامبر نیست بلکه یادآوری یا پند آموزی از آن می باشد.

جناب مزمل اگر مقدور بود به نکته دوم در پست پیشین بنده هم عنایت بفرمایید.

آرام و پر توان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۲۱:۵۵
با درود جناب مزمل

بنده این موضوع را ترک کردم چون شروع کننده ی آن احساس می کرد که بنده و عده ای در حال انحراف آن هستیم اما قصد و نیت دیگری نداشتم.

شما در پست اخیر در حال نشان دادن این تعبیر هستید که ذکر همان پیامبر است به ویژه با بیان دو آیه ی پایانی سوره ی القلم،اما بنده با مراجعه به چهار ترجمه(فارسی و انگلیسی) و همچنین تفاسیر متوجه شدم که ذکر،قرآن است نه پیامبر.

حال سوره القمر آیه ی22:
خرمشاهی:
و به راستى قرآن را قابل پندگيرى گردانديم، پس آيا پندپذيرى هست؟

فولادوند:
و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان كرده‏ايم پس آيا پندگيرنده‏اى هست.

مکارم شیرازی:
ما قرآن را براي تذكر آسان كرديم، آيا كسي هست كه متذكر شود؟

شکیر:
and certainly we have made the quran easy for remembrance, but is there anyone who will mind?

ذکر:یادآوری کردن،بیان کردن،پند آموزی
پس با توجه به معنی و تراجم ذکر پیامبر نیست بلکه یادآوری یا پند آموزی از آن می باشد.

جناب مزمل اگر مقدور بود به نکته دوم در پست پیشین بنده هم عنایت بفرمایید.

آرام و پر توان باشید.
اشتباه همه همینه که ترجمه ها را مد نظر قرار میدهند نه تفسیر را
قران به دلیل داشتن متشابهات کتابی بسیار سخت و پیچیده است چطور شما می فرمایید اسان است
متشابه با اسان است متناقض است پس قران سخت است چون متشابه است
پس درست این است قران را برای ذکر _ ن_ اسان کردیم ن ایه متشابه قران است و کسی نمی داند چیست
من قبلا اثبات کردم که ن همان کسی است که ایات سوره واقعه معرفی کرده است
فلا اقسم بمواقع النجوم انه لو تعلمون قسم عظیم انه لقران کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرونو.......
همان جا گفتم که قران ستاره های باصطلاح عقرب منظورش است که دم عقرب شکل ن است و خود عقرب بقیه حروف کسی است که از نظر قران او مغزش قران است و ان انسان قران است به همین دلیل به ن گفته انه لقران کریم
ایا کسی متذکر می شود لا

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۲۱:۵۷
با درود

موضوع اول:
سوره القمر آیه ی 22:
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ.
ترجمه:
و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان كرده‏ايم پس آيا پندگيرنده‏اى هست.

با توجه به نص قرآن دلیلی برای تفسیر و تاویل باقی نمی ماند و هر فردی خود باید قرآن را بسنجد.

موضوع دوم:
آیات محکم به آیاتی گفته می شود که روشن و محقق و غیر قبل انکار باشد.
آیات متشابه به آیاتی گفته می شود که با توجه به عدم دسترسی نوع بشری به آن ها نیاز به علوم خاصی دارند.

نمونه:
آیه دسته ی اول:
سوره الاعراف آیه 82
وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ.
ترجمه:
ولى پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند آنان را از شهرتان بيرون كنيد زيرا آنان كسانى‏اند كه به پاكى تظاهر مى‏كنند.

آیه دسته دوم:
سوره نمل آیه ی 56:
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ.
ترجمه:
و[لى] پاسخ قومش غير از اين نبود كه گفتند خاندان لوط را از شهرتان بيرون كنيد كه آنها مردمى هستند كه به پاكى تظاهر مى‏نمايند .

آیه دسته سوم:
سوره العنکبوت آیه ی 29:
أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ.
ترجمه:
آيا شما با مردها درمى‏آميزيد و راه [توالد و تناسل] را قطع مى‏كنيد و در محافل [انس] خود پليدكارى مى‏كنيد و[لى] پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند اگر راست مى گويى عذاب خدا را براى ما بياور.

تناقض بین این سه آیه محکم است یا متشابه؟

آرام و پر توان باشید.
جزو ایات محکم است ابهامی که نیاز به تفسیر و تاویل باشد نمی بینم موضوع همجنس گرایی در قوم لوط است که با عذاب سنگباران محو شدند

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۲۲:۱۷
اشتباه همه همینه که ترجمه ها را مد نظر قرار میدهند نه تفسیر را
قران به دلیل داشتن متشابهات کتابی بسیار سخت و پیچیده است چطور شما می فرمایید اسان است
متشابه با اسان است متناقض است پس قران سخت است چون متشابه است
پس درست این است قران را برای ذکر _ ن_ اسان کردیم ن ایه متشابه قران است و کسی نمی داند چیست
من قبلا اثبات کردم که ن همان کسی است که ایات سوره واقعه معرفی کرده است
فلا اقسم بمواقع النجوم انه لو تعلمون قسم عظیم انه لقران کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرونو.......
همان جا گفتم که قران ستاره های باصطلاح عقرب منظورش است که دم عقرب شکل ن است و خود عقرب بقیه حروف کسی است که از نظر قران او مغزش قران است و ان انسان قران است به همین دلیل به ن گفته انه لقران کریم
ایا کسی متذکر می شود لا

با درود خدمت دوست عزیز(شما را دوست خطاب کردم به علت اینکه در چندین جستار با هم تبادل نظر کرده ایم اما به مانند مسلمانان دیگر تعصب از خود نشان نداده اید و امیدوارم بنده نیز به این گونه عمل کرده باشم)

جناب مزمل همان طور که قبلا نیز عرض کردم علاوه بر تراجم به تفاسیر(هر چند اعتقادی به تفسیر این افراد ندارم)مراجعه کردم اما آن ها نیز ذکر را قرآن می نامند نه پیامبر.در ادامه مثال سوره ی الواقعه را بیان کردید که "ن" همان قسم است ولی "ن" جزء حروف مقطعه می باشد که هیچکس به معنی آن پی نبرده است و منظور شما از دم عقرب که همان "ن" می باشد تنها یک تفسیر و استدلال از جانب شماست که از آیات بر نمی آید و به طور مستقیم یا غیر مستقیم اشاره ای به این مطلب در قرآن نیست پس نمی توان آن را اثبات کرد.

آرام و پر توان باشید.

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۰, ۲۲:۲۱
جزو ایات محکم است ابهامی که نیاز به تفسیر و تاویل باشد نمی بینم موضوع همجنس گرایی در قوم لوط است که با عذاب سنگباران محو شدند

خسته نباشید

درست است که این آیات در حال اشاره به یک عمل قبیح می باشد اما شما به نقل قول آخر عنایت بفرمایید که از جانب قوم لوط به سه صورت انجام شده است.
مگر می شود که فردی در یک لحظه سه جمله ی متفاوت بگوید!که سه نقل قول انجام شده است!

حال با این تناقض واضح این آیات محکم است یا متشابه؟!

آرام و پر توان باشید.

سلمان علوي
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۰۶:۴۳
کسی که مخلوق بودن خودشو پذیرفته چه احتیاج به اثبات معجزات قرآن داره؟
سلام بر شما؛
معجزة قرآن دليلي بر مخلوق بودن ما اينست؛ بلکه شخصي ادعاي پيامبري کرده است و عقلاي حقيقت پذير عالم براي اينکه برايشان ثابت بشود که اين شخص از جانب خدا (يعني خالقشان) آمده است، از او مي خواهند که صدق ادعاي خود را ثابت کند.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۱۲:۲۹
نقل از x-x


آیات محکم به آیاتی گفته می شود که روشن و محقق و غیر قبل انکار باشد.
آیات متشابه به آیاتی گفته می شود که با توجه به عدم دسترسی نوع بشری به آن ها نیاز به علوم خاصی دارند.




سوره الاعراف آیه 82
وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ.
ترجمه:
ولى پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند آنان را از شهرتان بيرون كنيد زيرا آنان كسانى‏اند كه به پاكى تظاهر مى‏كنند.




سوره نمل آیه ی 56:
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ.
ترجمه:
و[لى] پاسخ قومش غير از اين نبود كه گفتند خاندان لوط را از شهرتان بيرون كنيد كه آنها مردمى هستند كه به پاكى تظاهر مى‏نمايند .




سوره العنکبوت آیه ی 29:
أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ.
ترجمه:
آيا شما با مردها درمى‏آميزيد و راه [توالد و تناسل] را قطع مى‏كنيد و در محافل [انس] خود پليدكارى مى‏كنيد و[لى] پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند اگر راست مى گويى عذاب خدا را براى ما بياور.


تناقض بین این سه آیه محکم است یا متشابه؟


آرام و پر توان باشید.



جناب x-x با سلام
داستان قوم لوط را مطرح کرده است ایات محکم است زیرا ایات محکم نیاز به تاویل ندارد مانند حرف زدن ما است
در این قصه خدا بیان می کنه در تاریخ گذشته زمین در زمان ابراهیم لوط در یک شهری زندگی می کرد مردان این شهر هم جنس گرا بودند لوط به تشریح اشتباه بودن این عمل پرداخت و دلایلی اورد همچون اینکه این روش این عیوب را دارد
این حرف منطقی است همه عقول حرف عقلانی میزنند در این ایه هم حرف عقلانی زده و با دو ایه دیگر هم تفاوتی نداره
مثلا شما یک عقیده ای دارید یک بار برای من بیان می کنید با یک بیانی اگر روز دوم یک مقداری کلمات را تغییر دهید و برای من یا دیگری بگی اشکال دارد البته مفهوم ثابت باشد
مثلا بگی دوستان اب را قدر بدانید فردا بگی عزیزان اب مایع حیات شماست با دیده احترام به ان بنگرید
پس زمانی میتوان ایراد گرفت که اصل مطلب اشکال منطقی داشته باشد

Aurlito
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۱۷:۴۹
البته جهت اطلاع بگم همجنس بازی یک نوع بیماری هست که درمان نداره و کلا، یک نوع تمایل ذاتی اما غیر طبیعی هست که برای انتخاب طبیعی هم در طول مدت ضرر داره. "ضرر"ی هم برای خود شخص نداره، درست مثل خودارضایی، تمام جوی منفی ای که دور و برش رو گرفته به علت باورهای غلط مردم هست. وگرنه در طبیعت همجنس بازی وجود داره و البته من همجنس بازی توسط افراد غایر همجنس باز رو تایید نمیکنم چون فکر نکنم کسی همجنس رو به جنس مخالف ترجیح بده.

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۱۸:۲۸
جناب x-x با سلام
داستان قوم لوط را مطرح کرده است ایات محکم است زیرا ایات محکم نیاز به تاویل ندارد مانند حرف زدن ما است
در این قصه خدا بیان می کنه در تاریخ گذشته زمین در زمان ابراهیم لوط در یک شهری زندگی می کرد مردان این شهر هم جنس گرا بودند لوط به تشریح اشتباه بودن این عمل پرداخت و دلایلی اورد همچون اینکه این روش این عیوب را دارد
این حرف منطقی است همه عقول حرف عقلانی میزنند در این ایه هم حرف عقلانی زده و با دو ایه دیگر هم تفاوتی نداره
مثلا شما یک عقیده ای دارید یک بار برای من بیان می کنید با یک بیانی اگر روز دوم یک مقداری کلمات را تغییر دهید و برای من یا دیگری بگی اشکال دارد البته مفهوم ثابت باشد
مثلا بگی دوستان اب را قدر بدانید فردا بگی عزیزان اب مایع حیات شماست با دیده احترام به ان بنگرید
پس زمانی میتوان ایراد گرفت که اصل مطلب اشکال منطقی داشته باشد

با درود بر جناب مزمل

پاسخ اول شما درست است به علت اینکه بنده سوال پرسیدم که تناقض آیات محکم است یا متشابه؟ شما پاسخ دادید که محکم است پس نیاز به بحث در این مورد نداریم.

پاسخ دوم فرمودید که مفهوم سه نقل قول یکی است اما جناب مزمل پیشنهاد می کنم آیات را دوباره مطالعه بفرمایید به علت اینکه در دو آیه قوم لوط گفته اند که خاندان لوط را از شهر بیرون کنید و در سومی گفته اند عذاب خدا را به ما بنما!
پس ملاحظه کردید که این تناقض محکم است و نیاز به تفسیر هم ندارد.

آرام و پر توان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۲۰:۱۲
با درود بر جناب مزمل

پاسخ اول شما درست است به علت اینکه بنده سوال پرسیدم که تناقض آیات محکم است یا متشابه؟ شما پاسخ دادید که محکم است پس نیاز به بحث در این مورد نداریم.

پاسخ دوم فرمودید که مفهوم سه نقل قول یکی است اما جناب مزمل پیشنهاد می کنم آیات را دوباره مطالعه بفرمایید به علت اینکه در دو آیه قوم لوط گفته اند که خاندان لوط را از شهر بیرون کنید و در سومی گفته اند عذاب خدا را به ما بنما!
پس ملاحظه کردید که این تناقض محکم است و نیاز به تفسیر هم ندارد.

آرام و پر توان باشید.

با سلام به جناب x-x
تناقضی نیست چون گفتوگوی میان لوط با مردم شهر یکی دو روز که نبوده شاید یکسال بوده است در این گفتگو حرفهای زیادی رد وبدل می شده
لوط می گفته خدا زن را افریده تا شما با انها ازدواج کنید و زنها مطهر هستند و برای شما فرزند میاورند در حالی که شما زنها را رها کردید و به مردان میل دارید این کار زشتی است اما انها به مخالفت ادامه میدادند و یکروز او را تهدید به اخراج می کردند زیرا انها فکر می کردند عیش انها با این حرفها متشنج می شود لذا تهدید می کردند البته شاید قدرت کافی برای راندن او را نداشتند
در مقابل لوط از عذاب خدا حرف میزد اما انها اعتقادی به خدا نداشتند لذا به مسخره می گفتند عذاب را بیاور یا به خدات بگو عذاب را بیاوره
تمام قصه سیر منطقی و عقلانی رو داره و هیچ تناقضی دیده نمی شه

Aurlito
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۲۰:۱۷
لوط می گفته خدا زن را افریده تا شما با انها ازدواج کنید و زنها مطهر هستند و برای شما فرزند میاورند در حالی که شما زنها را رها کردید و به مردان میل دارید این کار زشتی است اما انها به مخالفت ادامه میدادندلوط؟ بر اساس روایت عهد قدیم (فکر کنم در Isiah هست، اگر خواستید بهتون آدرسش رو میدم)، لوط شخصیه که دختراش باهاش رابطه ی جنسی داشتن. فکر نکنم اینقدر با منطق که بوده باشه!
مشکل اینه که قران میاد اناجیل رو تایید میکنه و این برام خیلی عجیبه.

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۲۰:۲۱
با درود بر جناب مزمل

http://www.askquran.ir/showpost.php?p=203982&postcount=151
جناب مزمل دقت بفرمایید که حضرت محمد گفته پاسخ قوم لوط چیزی نبود جز (این قسمت مهم است).
در دو آیه درست بیان شده اما آیه ی سوم احتمالا حافظه حضرت محمد او را یاری نکرده است که این تفاوت ایجاد شده است.

آرام و پر توان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۲۱:۱۵
لوط؟ بر اساس روایت عهد قدیم (فکر کنم در isiah هست، اگر خواستید بهتون آدرسش رو میدم)، لوط شخصیه که دختراش باهاش رابطه ی جنسی داشتن. فکر نکنم اینقدر با منطق که بوده باشه!
مشکل اینه که قران میاد اناجیل رو تایید میکنه و این برام خیلی عجیبه.
از نظر قران پیامبران همه یک منشا دارند و انهم ارتباط برقرار کردن خدا با انها بوده یعنی به انها وحی میشده کتب عهدین نوشته دست بشره اشتراکی که درقصه ها و اسامی هست به دلیل اینه که کتب اصلی عهدین و قران یک مولف دارند نه به دلیلی که شما می فرمایید

Aurlito
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۲۱:۲۵
از نظر قران پیامبران همه یک منشا دارند و انهم ارتباط برقرار کردن خدا با انها بوده یعنی به انها وحی میشده کتب عهدین نوشته دست بشره اشتراکی که درقصه ها و اسامی هست به دلیل اینه که کتب اصلی عهدین و قران یک مولف دارند نه به دلیلی که شما می فرمایید
متاسفانه، دنیا منتهی به خاورمیانه نیست. ما بودیسم رو داریم که خدا نداره، و مذاهب پراکنده ای مثل هیتنها، پگنها، و مذاهب استرالیایی الصل و مایایی، آزتکی، اینکایی، و... رو داریم که هرگز نمیشه گفت که دارای یک منشاء هستند. پس نتیجه گیری شما غلطه مگر اینکه جهان رو محدود به خاور میانه بدونیم.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۲۱:۲۵
با درود بر جناب مزمل

http://www.askquran.ir/showpost.php?p=203982&postcount=151
جناب مزمل دقت بفرمایید که حضرت محمد گفته پاسخ قوم لوط چیزی نبود جز (این قسمت مهم است).
در دو آیه درست بیان شده اما آیه ی سوم احتمالا حافظه حضرت محمد او را یاری نکرده است که این تفاوت ایجاد شده است.

آرام و پر توان باشید.
سلام
جز را که شما تاکید کردید به معنی این هست که پاسخ انها به دعوت لوط فقط این بود که او را از شهر بیرون کنید
مقابل این حرف را اگر دقت کنید متوجه جز می شوید پاسخ انها این بود که ای لوط ما به تو ایمان می اوریم
جز منفی یعنی تمام حرفهایی که در مخالفت گفته می شود
جز مثبت یعنی تمام حرفهایی که در موافقت گفته می شود
این جز کیفی است نه کمی اگرکمی بدانیم حرف شما درسته اما کیفی است توصیف است در جز با وصف کیفی خیلی حرفها میتواند گفته شود بدون این که به جز لطمه وارد شود
جز کمی یعنی کلام کوتاه ومختصر
اما جز کیفی یعنی وصف حال انها یعنی وصف حال واکنش انها به دعوت رسول مخالفت بدون تجدید نظر بود از اول گفتند نه و تا اخر بر نه خود و مخالفت خود استقامت ورزیدند

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۲۱:۳۹
متاسفانه، دنیا منتهی به خاورمیانه نیست. ما بودیسم رو داریم که خدا نداره، و مذاهب پراکنده ای مثل هیتنها، پگنها، و مذاهب استرالیایی الصل و مایایی، آزتکی، اینکایی، و... رو داریم که هرگز نمیشه گفت که دارای یک منشاء هستند. پس نتیجه گیری شما غلطه مگر اینکه جهان رو محدود به خاور میانه بدونیم.
فرهنگهای زیادی در جهان وجود داره و زبانهای متفاوت که برای یک محقق که تاریخ بشر رو دنبال می کند سند و مدرک است مهم این نیست که چه فرهنگهای انسانی ای وجود داره برای من مهم اینه که انسانی که از لحاظ انسانی و عقلی و روحی و عاطفی مشترک است چرا متفاوت فکر می کنه چرا پیرو محیطش است چرا مستقل نیست چرا باید فرهنگش را دیگران بسازند چرا متفکر و منتقد و خلاق نیست چرا مانند پدر و مادرش و جامع پیرامونش زندگی می کنه چرا جلوی اعتقاد جامعه اش نمی ایسته
این اشکال به همه فرهنگها است فرهنگ مانند ان ساختمان زشت و کریه چهره است که ان را آثار باستانی میدانند و مرمتش می کنند تا بماند
این از نظر من غلط است
علمی بودن یعنی همین وقتی میدانیم زن برای مرد افریده شده این علم است مانند غذا برای گرسنگی این هم علم است این علمی که شد برای همیشه ثابت است
همه دنیا هم میگویند اب برای تشنگی است بحثی کسی نداره اختلافی نیست
ولی وقتی اختلاف هست باید تلاش کرد تا علمی بشه اختلاف

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۱, ۲۲:۱۸
سلام
جز را که شما تاکید کردید به معنی این هست که پاسخ انها به دعوت لوط فقط این بود که او را از شهر بیرون کنید
مقابل این حرف را اگر دقت کنید متوجه جز می شوید پاسخ انها این بود که ای لوط ما به تو ایمان می اوریم
جز منفی یعنی تمام حرفهایی که در مخالفت گفته می شود
جز مثبت یعنی تمام حرفهایی که در موافقت گفته می شود
این جز کیفی است نه کمی اگرکمی بدانیم حرف شما درسته اما کیفی است توصیف است در جز با وصف کیفی خیلی حرفها میتواند گفته شود بدون این که به جز لطمه وارد شود
جز کمی یعنی کلام کوتاه ومختصر
اما جز کیفی یعنی وصف حال انها یعنی وصف حال واکنش انها به دعوت رسول مخالفت بدون تجدید نظر بود از اول گفتند نه و تا اخر بر نه خود و مخالفت خود استقامت ورزیدند

با درود
جناب مزمل خود در جستار پیشین فرمودید که این آیات محکم می باشند حال در حال تفسیر آن می باشید!
بنده به زبان فارسی تا حد لازم تسلط دارم و البته متوجه معنی لفظ الا در آیه نیز هستم پس براستی این مسئله قابل توجیه نیست.

آرام و پرتوان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۲, ۱۲:۴۷
مزمل
تناقضی نیست چون گفتوگوی میان لوط با مردم شهر یکی دو روز که نبوده شاید یکسال بوده است در این گفتگو حرفهای زیادی رد وبدل می شده
لوط می گفته خدا زن را افریده تا شما با انها ازدواج کنید و زنها مطهر هستند و برای شما فرزند میاورند در حالی که شما زنها را رها کردید و به مردان میل دارید این کار زشتی است اما انها به مخالفت ادامه میدادند و یکروز او را تهدید به اخراج می کردند زیرا انها فکر می کردند عیش انها با این حرفها متشنج می شود لذا تهدید می کردند البته شاید قدرت کافی برای راندن او را نداشتند
در مقابل لوط از عذاب خدا حرف میزد اما انها اعتقادی به خدا نداشتند لذا به مسخره می گفتند عذاب را بیاور یا به خدات بگو عذاب را بیاوره
تمام قصه سیر منطقی و عقلانی رو داره و هیچ تناقضی دیده نمیشه


جناب مزمل دقت بفرمایید که حضرت محمد گفته پاسخ قوم لوط چیزی نبود جز (این قسمت مهم است).
در دو آیه درست بیان شده اما آیه ی سوم احتمالا حافظه حضرت محمد او را یاری نکرده است که این تفاوت ایجاد شده است.


مزمل
جز را که شما تاکید کردید به معنی این هست که پاسخ انها به دعوت لوط فقط این بود که او را از شهر بیرون کنید
مقابل این حرف را اگر دقت کنید متوجه جز می شوید پاسخ انها این بود که ای لوط ما به تو ایمان می اوریم
جز منفی یعنی تمام حرفهایی که در مخالفت گفته می شود
جز مثبت یعنی تمام حرفهایی که در موافقت گفته می شود
این جز کیفی است نه کمی اگرکمی بدانیم حرف شما درسته اما کیفی است توصیف است در جز با وصف کیفی خیلی حرفها میتواند گفته شود بدون این که به جز لطمه وارد شود
جز کمی یعنی کلام کوتاه ومختصر
اما جز کیفی یعنی وصف حال انها یعنی وصف حال واکنش انها به دعوت رسول مخالفت بدون تجدید نظر بود از اول گفتند نه و تا اخر بر نه خود و مخالفت خود استقامت ورزیدند


با درود
جناب مزمل خود در جستار پیشین فرمودید که این آیات محکم می باشند حال در حال تفسیر آن می باشید!
بنده به زبان فارسی تا حد لازم تسلط دارم و البته متوجه معنی لفظ الا در آیه نیز هستم پس براستی این مسئله قابل توجیه نیست.

آرام و پرتوان باشید.


سلام به جنابx-x
حالا هم می گم این ایات محکم است زیرا تاویل ندارد و
ایات متشابه تاویل دارند و تاویل ان از دست هیچکس حتی راسخون بر علم بر نمیاد مگر زمانی که خدا مشخص کرده است حتی گاهی نمیتوان فهمید ایه متشابه است یا محکم اما این حرفهایی که در قوم لوط وجود داشته متشابه نیست
در اینجا من الا را تفسیر و تاویل نکردم بلکه توضیح دادم
جواب قوم لوط برای لوط جز این نبد که بهم سفارش می کردند لوط را از شهر بیرون کنید
مثال
ایا کتاب مثلثات یک کتاب متشابه است یا محکم
محکم
پس چرا نیاز به معلم دارد چون معلم کار را اسان می کنه پس محکمات هم توضیح دارد
متشابهات کار مردم نیست مگر انکه مردم از ایات محکم برای تفسیر و تاویل ایات استفاده کنند
مثلا در قران یکبار می گه پیامبر امی و بی سواد است به همین دلیل مبطلون نمی توانند او را تکذیب کنند
یکبار می گه تو یاد کن گمراه بودی هدایتت کردیم
یکبار میگه تو خلق عظیم داری یکبار میگه تو با نابینا بد رفتار کردی اما با پولدار خوب رفتار کردی
یکبار می گه توبه کن یکبار میگه تو در راه مستقیم هستی
اینها همه متشابهات هستند که با تفسیر شکل اصلی و منطقی انها بدست میاد

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۲, ۱۶:۵۷
سلام به جنابx-x
حالا هم می گم این ایات محکم است زیرا تاویل ندارد و
ایات متشابه تاویل دارند و تاویل ان از دست هیچکس حتی راسخون بر علم بر نمیاد مگر زمانی که خدا مشخص کرده است حتی گاهی نمیتوان فهمید ایه متشابه است یا محکم اما این حرفهایی که در قوم لوط وجود داشته متشابه نیست
در اینجا من الا را تفسیر و تاویل نکردم بلکه توضیح دادم
جواب قوم لوط برای لوط جز این نبد که بهم سفارش می کردند لوط را از شهر بیرون کنید
مثال
ایا کتاب مثلثات یک کتاب متشابه است یا محکم
محکم
پس چرا نیاز به معلم دارد چون معلم کار را اسان می کنه پس محکمات هم توضیح دارد
متشابهات کار مردم نیست مگر انکه مردم از ایات محکم برای تفسیر و تاویل ایات استفاده کنند
مثلا در قران یکبار می گه پیامبر امی و بی سواد است به همین دلیل مبطلون نمی توانند او را تکذیب کنند
یکبار می گه تو یاد کن گمراه بودی هدایتت کردیم
یکبار میگه تو خلق عظیم داری یکبار میگه تو با نابینا بد رفتار کردی اما با پولدار خوب رفتار کردی
یکبار می گه توبه کن یکبار میگه تو در راه مستقیم هستی
اینها همه متشابهات هستند که با تفسیر شکل اصلی و منطقی انها بدست میاد


با درود
جناب مزمل شما هنگامی که مطلبی را تفسیر می کنید در واقع در حال توضیح دادن آن هستید،شما از طرفی این آیات را محکم می دانید و از طرفی توضیح می دهید!
در ضمن با هر گونه توضیحی که بدهید باز این موضوع که الله نتوانسته یک موضوع را در سه مکان به یک صورت تکرار کند را بپوشانید مگر یک اتفاق به چند صورت قابل توضیح است که هر سه با هم متفاوت باشد!الله در جایی پاسخ می دهد که قوم لوط گفته اند او را اخراج کنید و در جای دیگر می گوید عذاب را به ما نشان بده؟!
این مسئله براستی محکم است آن قدر محکم که قابل توجیه نیست.

آرام و پرتوان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۲, ۱۷:۵۰
با درود
جناب مزمل شما هنگامی که مطلبی را تفسیر می کنید در واقع در حال توضیح دادن آن هستید،شما از طرفی این آیات را محکم می دانید و از طرفی توضیح می دهید!
در ضمن با هر گونه توضیحی که بدهید باز این موضوع که الله نتوانسته یک موضوع را در سه مکان به یک صورت تکرار کند را بپوشانید مگر یک اتفاق به چند صورت قابل توضیح است که هر سه با هم متفاوت باشد!الله در جایی پاسخ می دهد که قوم لوط گفته اند او را اخراج کنید و در جای دیگر می گوید عذاب را به ما نشان بده؟!
این مسئله براستی محکم است آن قدر محکم که قابل توجیه نیست.

آرام و پرتوان باشید.


سلام به جناب x-x
در مورد محکم و متشابه اطلاعاتی در دست نیست نه اینکه شما ندانید بلکه اصلا اطلاعات در مورد محکم و متشابه صفر است خدا فقط گفته قران ایات محکم داره و متشابه داره اما هیچ تیکی کنار هیچ ایه ای نزده که مشخص کنه این ایه محکم است یا متشابه
مثلا خلقت ادم و زنش گرفتن عهد از همه بشر که ایا من خدای شما نیستم جنها در زمان سلیمان و در زمان رسالت پیامبر اسلام
حرف زدن هدهد و مورچه هم اواز شدن پرندگان با داوود اموزش سحر توسط شیاطین در ملک سلیمان
کشتن بچه ای که به سن رشد نرسیده بدلیل اینکه در بزرگسالی والدینش را میازارد توسط معلم شخصی به نام موسی
حروف مقطعه ایه عرش خدا روی اب بو افرینش انسان در شش روز و سپس پرداختن به عرش
شیطان اکنون چگونه بشر را وسوسه می کند شرک ایات رحم وایات خشونت ایات بخشش و توبه همه اینها ایاتی است که تفسیر انها توسط خدا بیان نشده است
اما این ایاتی که شما روی ان تاکید می کنید ایراد ی است که به راحتی می توان به ان پاسخ داد شما روی واژه الا گیر داده ا ید که الله چون گفته الا پس باید همه سخنان را فقط مطابق همان ایه ای که واژه الا را در ان اورده بیاورد پس چون نیاورده این تناقض است

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۲, ۲۰:۴۶
سلام به جناب x-x
در مورد محکم و متشابه اطلاعاتی در دست نیست نه اینکه شما ندانید بلکه اصلا اطلاعات در مورد محکم و متشابه صفر است خدا فقط گفته قران ایات محکم داره و متشابه داره اما هیچ تیکی کنار هیچ ایه ای نزده که مشخص کنه این ایه محکم است یا متشابه
مثلا خلقت ادم و زنش گرفتن عهد از همه بشر که ایا من خدای شما نیستم جنها در زمان سلیمان و در زمان رسالت پیامبر اسلام
حرف زدن هدهد و مورچه هم اواز شدن پرندگان با داوود اموزش سحر توسط شیاطین در ملک سلیمان
کشتن بچه ای که به سن رشد نرسیده بدلیل اینکه در بزرگسالی والدینش را میازارد توسط معلم شخصی به نام موسی
حروف مقطعه ایه عرش خدا روی اب بو افرینش انسان در شش روز و سپس پرداختن به عرش
شیطان اکنون چگونه بشر را وسوسه می کند شرک ایات رحم وایات خشونت ایات بخشش و توبه همه اینها ایاتی است که تفسیر انها توسط خدا بیان نشده است
اما این ایاتی که شما روی ان تاکید می کنید ایراد ی است که به راحتی می توان به ان پاسخ داد شما روی واژه الا گیر داده ا ید که الله چون گفته الا پس باید همه سخنان را فقط مطابق همان ایه ای که واژه الا را در ان اورده بیاورد پس چون نیاورده این تناقض است

با درود
جناب مزمل طبق گفته ی شما عقل کاملا منفعل می شود چون در بالا فرمودید اطلاعاتی در دست نیست پس معیاری نداریم اما انسان تنها با تکیه بر عقل زندگی می کند و در ادامه اگر اطلاعاتی نیست چرا در قرآن ذکر شده؟!غیر از اینکه باز قرآن دچار اشتباه شده است و موردی را ذکر کرده که معیار خاصی ندارد و به قولی چشم بسته غیب گفته؟!

آرام و پرتوان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۲, ۲۱:۰۵
با درود
جناب مزمل طبق گفته ی شما عقل کاملا منفعل می شود چون در بالا فرمودید اطلاعاتی در دست نیست پس معیاری نداریم اما انسان تنها با تکیه بر عقل زندگی می کند و در ادامه اگر اطلاعاتی نیست چرا در قرآن ذکر شده؟!غیر از اینکه باز قرآن دچار اشتباه شده است و موردی را ذکر کرده که معیار خاصی ندارد و به قولی چشم بسته غیب گفته؟!

آرام و پرتوان باشید.






سلام به جناب x-x
بله همانطور که شما گفتید عقل میتونه منفعل بشه و هم میتونه انسان گمراه بشه یعنی ما هم در گروه با خدایان و هم در گروه بی خدایان گمراه شدگانی داریم که در محفل این کتاب گمراه شده اند واین مورد تایید خدا هم هست خدا در ایات بسیاری گمراه کردن بسیاری از ابنا بشر را به خود نسبت داده است
اما اینکه شما بگید نویسنده قران اشتباه کرده اینطور نیست زیرا قران برخلاف کتب بشری است اندیشه های بشر ظاهر درست و قشنگی دارند اما باطن پر از تضاد و تناقضی اما قران ظاهر زیبا و پراز تضاد و تناقضی داره اما باطن قشنگ و زیبا وبدون کوچکترین تناقضی
ایات متشابه هستند که قران را متناقض نشان میدهند
اگر کتاب نویسنده اش بشر بود حتما سعی می کرد ظاهر منطقی ای به نوشته اش بدهد نه اینکه بنویسد من شما را گمراه می کنم به من سجده کنید اگر شما را بخواهم روزی میدهم نخواهم نمیدهم بعضی را روزی بیحساب میدهم بعضی هم روزیشان راتنگ می کنم
به پیامبرش ضعف الحیات و ضعف الممات می چشاند جهنم را از بشر پر می کنم
ایا چه کسی خوشش میاد از این همه ترس و عذاب و تهدید
اما بااین وجود بهترین و متعالی ترین انسانها به ان عشق می ورزند دزد از نیروی انتظامی و قانون خوشش نمیاد ولی یک مادر با احساس امنیت فرزند خود را وارد خیابان می کند این است که انکار قران ومحتوای ان دلیل هوشمندی نیست البته ممکن است افراد هوشمند وحتی درست کاری هم باشند که به این کتاب بدبین باشند اما پیروان قران هم ادمای بسیار خوبی هستند

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۲, ۲۱:۲۵
سلام به جناب x-x
بله همانطور که شما گفتید عقل میتونه منفعل بشه و هم میتونه انسان گمراه بشه یعنی ما هم در گروه با خدایان و هم در گروه بی خدایان گمراه شدگانی داریم که در محفل این کتاب گمراه شده اند واین مورد تایید خدا هم هست خدا در ایات بسیاری گمراه کردن بسیاری از ابنا بشر را به خود نسبت داده است
اما اینکه شما بگید نویسنده قران اشتباه کرده اینطور نیست زیرا قران برخلاف کتب بشری است اندیشه های بشر ظاهر درست و قشنگی دارند اما باطن پر از تضاد و تناقضی اما قران ظاهر زیبا و پراز تضاد و تناقضی داره اما باطن قشنگ و زیبا وبدون کوچکترین تناقضی
ایات متشابه هستند که قران را متناقض نشان میدهند
اگر کتاب نویسنده اش بشر بود حتما سعی می کرد ظاهر منطقی ای به نوشته اش بدهد نه اینکه بنویسد من شما را گمراه می کنم به من سجده کنید اگر شما را بخواهم روزی میدهم نخواهم نمیدهم بعضی را روزی بیحساب میدهم بعضی هم روزیشان راتنگ می کنم
به پیامبرش ضعف الحیات و ضعف الممات می چشاند جهنم را از بشر پر می کنم
ایا چه کسی خوشش میاد از این همه ترس و عذاب و تهدید
اما بااین وجود بهترین و متعالی ترین انسانها به ان عشق می ورزند دزد از نیروی انتظامی و قانون خوشش نمیاد ولی یک مادر با احساس امنیت فرزند خود را وارد خیابان می کند این است که انکار قران ومحتوای ان دلیل هوشمندی نیست البته ممکن است افراد هوشمند وحتی درست کاری هم باشند که به این کتاب بدبین باشند اما پیروان قران هم ادمای بسیار خوبی هستند

با درود بر شما
جناب مزمل غیر از این جستار،هنگامی که موضوع های دیگر را مطالعه می کنم تنها نتیجه ای که مشاهده می کنم این است:

1.قرآن را دوباره بخوانید تا تناقضات آن را هضم کنید.(چگونه می توان این عمل را انجام داد؟)

2.به فقها برای راهنمایی مراجعه کنید.(انسان ها علم بشری را مطالعه می کنند اما پاسخ های آسمانی می دهند)

3.اگر راست می گویید به تحدی قرآن پاسخ دهید.(چه کسی قضاوت خواهد کرد؟یک فقیه که در حال امرار معاش از این راه است؟)

4.شما آدم کم فکری هستید.(آیا براستی این روش عقلانی برای اثبات این مطلب است؟)

و.....

واقعا نتیجه ای نمی توان گرفت.

در آخر فرمودید پیروان قرآن انسان های خوبی هستند اما بنده به خاطر یک سوال که پاسخی نداشتند دو هفته در بیمارستان بودم.آیا همه ی آن ها خوب هستند؟!

در پست بعدی به تناقض دوم اشاره می کنم.
آرام و پر توان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۲, ۲۱:۴۰
با درود بر شما
جناب مزمل غیر از این جستار،هنگامی که موضوع های دیگر را مطالعه می کنم تنها نتیجه ای که مشاهده می کنم این است:

1.قرآن را دوباره بخوانید تا تناقضات آن را هضم کنید.(چگونه می توان این عمل را انجام داد؟)

2.به فقها برای راهنمایی مراجعه کنید.(انسان ها علم بشری را مطالعه می کنند اما پاسخ های آسمانی می دهند)

3.اگر راست می گویید به تحدی قرآن پاسخ دهید.(چه کسی قضاوت خواهد کرد؟یک فقیه که در حال امرار معاش از این راه است؟)

4.شما آدم کم فکری هستید.(آیا براستی این روش عقلانی برای اثبات این مطلب است؟)

و.....

واقعا نتیجه ای نمی توان گرفت.

در آخر فرمودید پیروان قرآن انسان های خوبی هستند اما بنده به خاطر یک سوال که پاسخی نداشتند دو هفته در بیمارستان بودم.آیا همه ی آن ها خوب هستند؟!

در پست بعدی به تناقض دوم اشاره می کنم.
آرام و پر توان باشید.

سلام
بهترین جوابی که میتوانم بدهم این است که قران دارای ایاتی است که اعجاز است و اعجاز ان زمانی است اجل است تاریخ داره به همین دلی است که ما باید منتظر باشیم قسمتی از این سیستم است کاریش نمی توان کرد
هیچ عالمی ادعا نکرده که من تمام قران را می فهمم زیرا قران اینگونه است که یکسر ان به نویسنده اش متصل است
مثال میزنم یکنفر تمام کارهای یک پرونده را انجام میدهد اما امضای رئیس که نباشد او حیران و سرگردان است
فضیه قران هم اینه قران یک کتابی است که تحت کنترل شدید و قاطع خداست کسی نمیتونه کاری بکنه این یعنی بن بست
شب بخیر

Aurlito
۱۳۸۸/۰۸/۱۲, ۲۱:۴۶
هیچ عالمی ادعا نکرده که من تمام قران را می فهمم
دوست عزیز ما عالم دینی داریم و عالم "علمی". کدوم منظورتونه؟

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۲, ۲۱:۵۶
دوست عزیز ما عالم دینی داریم و عالم "علمی". کدوم منظورتونه؟
سلام به جناب آرلیتو
منظورم عالم دینی بود یعنی کسانی که قران را در حوزه یا دانشگاه خوانده اند این دانشمندان هم نمی دانند واقعا قران چیه یعنی در بسیاری از ایات مونده اند
اما دانشمند نجومی را می شناسم که در مورد ستاره عقرب نوشته بود من واقعا نمی دانم این ستاره چه مفهومی داره این ستاره برای این دانشمند فکر درست کرده بود خدا در مورد این ستارگان نوشته
لا اقسم بمواقع نجوم انه لو تعلمون قسم عظیم ا نه لقران کریم ....................
البته ما در حال یافتن حقیقت هستیم من زمانی فکرهایی داشتم بعدها فهمیدم که در اشتباه محض بودم این تجربه ایه که هر انسانی میتونه پیدا کنه در عمرش
اشتباه را همه تجربه کرده ایم این اشتراک همه ماست پس نمی ترسم از اشتباه

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۲, ۲۱:۵۸
با درود
در این قسمت با شما موافقم که به بن بست می رسیم اما نه امثال بنده بلکه خدایی که تنها با قسم خوردن به کائنات خدایی خود را ثابت می کند و کسی نمی تواند حقانیت او را نشان دهد پس پیروان او باید فکر دیگری بکنند.

آرام و پرتوان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۱۲:۱۷
سلام
بهترین جوابی که میتوانم بدهم این است که قران دارای ایاتی است که اعجاز است و اعجاز ان زمانی است اجل است تاریخ داره به همین دلیل است که ما باید منتظر باشیم قسمتی از این سیستم است کاریش نمی توان کرد
هیچ عالمی ادعا نکرده که من تمام قران را می فهمم زیرا قران اینگونه است که یکسر ان به نویسنده اش متصل است
مثال میزنم یکنفر تمام کارهای یک پرونده را انجام میدهد اما امضای رئیس که نباشد او حیران و سرگردان است
فضیه قران هم اینه قران یک کتابی است که تحت کنترل شدید و قاطع خداست کسی نمیتونه کاری بکنه این یعنی بن بست
شب بخیر


با درود
در این قسمت با شما موافقم که به بن بست می رسیم اما نه امثال بنده بلکه خدایی که تنها با قسم خوردن به کائنات خدایی خود را ثابت می کند و کسی نمی تواند حقانیت او را نشان دهد پس پیروان او باید فکر دیگری بکنند.
آرام و پرتوان باشید.

در گذشته خدا با عذاب هایی قدرتش را ثابت کرده است نیازی به آیات قران هم نیست آیات قران فقط یاداوری است
فرعون با کشتن پسران می خواست از غرق شدن خود در رود نیل جلوگیری کند اما خدا موسی را در خانه فرعون و با امکانات کاخ فرعون رشد داد و سر انجام هم فرعون در نیل غرق شد این قصه نیست که بافته ذهن باشد این یک رویداد تاریخی است
از اینها در تاریخ زیاد است زندگینامه یوسف و کنترل باران در 14 سال همه دلیل بر این است که خدا قدرتش و وجودش را در تاریخ اثبات کرده است و دلایل روشن و کافی برای وجود داشتنش هست من خدا را مانند خورشید حس می کنم اگر خورشید را می توانم انکار کنم خدا را هم می توان

Aurlito
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۱۳:۲۰
در گذشته خدا با عذاب هایی قدرتش را ثابت کرده است
شما هم از نزدیک شاهد این "اثبات قدرت"ها بودید و ازشون فیلم گرفتید درسته؟ اگر به داستان در بین افواه هست، پس هری پاتر هم وجود داره.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۱۵:۰۶
شما هم از نزدیک شاهد این "اثبات قدرت"ها بودید و ازشون فیلم گرفتید درسته؟ اگر به داستان در بین افواه هست، پس هری پاتر هم وجود داره.
ایا شما همراه طبیعت بوده اید که با قاطعیت رویدادهای گذشته را لیست می کنید حتی تا میلیارد سال

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۱۸:۱۷
در گذشته خدا با عذاب هایی قدرتش را ثابت کرده است نیازی به آیات قران هم نیست آیات قران فقط یاداوری است
فرعون با کشتن پسران می خواست از غرق شدن خود در رود نیل جلوگیری کند اما خدا موسی را در خانه فرعون و با امکانات کاخ فرعون رشد داد و سر انجام هم فرعون در نیل غرق شد این قصه نیست که بافته ذهن باشد این یک رویداد تاریخی است
از اینها در تاریخ زیاد است زندگینامه یوسف و کنترل باران در 14 سال همه دلیل بر این است که خدا قدرتش و وجودش را در تاریخ اثبات کرده است و دلایل روشن و کافی برای وجود داشتنش هست من خدا را مانند خورشید حس می کنم اگر خورشید را می توانم انکار کنم خدا را هم می توان


با درود
دفتر خاطرات پیامبران همان کتب آسمانی بود که تمام داستان ها در هرکدام تکرار شده است و موضوع جدیدی برای نشان دادن به انسان ها نداشته اند.
و تمام این عذاب ها داخل همین دفتر خاطرات ذکر شده است و کسی نمی تواند آن را ثابت کند.

آرام و پرتوان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۱۹:۰۵
با درود
دفتر خاطرات پیامبران همان کتب آسمانی بود که تمام داستان ها در هرکدام تکرار شده است و موضوع جدیدی برای نشان دادن به انسان ها نداشته اند.
و تمام این عذاب ها داخل همین دفتر خاطرات ذکر شده است و کسی نمی تواند آن را ثابت کند.

آرام و پرتوان باشید.



بله اگر مانند شاهنامه فردوسی و مانند کتب قصه بود درست است اما پیامبران به تنهایی در این جریان نبوده اند بلکه میلیاردها انسان واقعی در این قصه بوده اند غرق شدن فرعون در دریای شکافته یک واقعیت در تاریخ است
ایا درست است که تاریخ فراموش شود من کتب را نگفتم انی را گفتم که مردم با پاهای خود حس کردند فرعون وسط دریا موسی را تعقیب می کرد که غرق شد
ایا شما فراموش کردهاید روزی طفل شیر خوار بوده اید منظورم همه بی ایمانان است ایا مرد بزرگسال باید بگوید من هرگز طفل نبودهام تاریخ هم همینه گذشت زمان تاریخ را باطل نمی کند کافیه تاریخ را از امروز به عقب ببرید تا برسید به جایی که فردی به نام ابراهیم و اسماعیل در حال ساختن کعبه بودند چند سال برو عقب تر مردم شهر شاهد بودند که ابراهیم بتها را شکست آتشش زدند اما نسوخت
اینها در کتاب تنها نیست در حافظه زمان است انکار تاریخ مانند انکار طفولیت است

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۱۹:۵۳
بله اگر مانند شاهنامه فردوسی و مانند کتب قصه بود درست است اما پیامبران به تنهایی در این جریان نبوده اند بلکه میلیاردها انسان واقعی در این قصه بوده اند غرق شدن فرعون در دریای شکافته یک واقعیت در تاریخ است
ایا درست است که تاریخ فراموش شود من کتب را نگفتم انی را گفتم که مردم با پاهای خود حس کردند فرعون وسط دریا موسی را تعقیب می کرد که غرق شد
ایا شما فراموش کردهاید روزی طفل شیر خوار بوده اید منظورم همه بی ایمانان است ایا مرد بزرگسال باید بگوید من هرگز طفل نبودهام تاریخ هم همینه گذشت زمان تاریخ را باطل نمی کند کافیه تاریخ را از امروز به عقب ببرید تا برسید به جایی که فردی به نام ابراهیم و اسماعیل در حال ساختن کعبه بودند چند سال برو عقب تر مردم شهر شاهد بودند که ابراهیم بتها را شکست آتشش زدند اما نسوخت
اینها در کتاب تنها نیست در حافظه زمان است انکار تاریخ مانند انکار طفولیت است

با درود
جناب مزمل اگر این گونه ادامه بدهیم می توانیم تا ابد به این موضوع جستار اضافه کنیم اما مشکل به این واضحی پوشانده نخواهد شد.

اما تناقض دوم:
1.سوره آل عمران آیه ی 42:
وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ.
ترجمه:
و [ياد كن] هنگامى را كه فرشتگان گفتند اى مريم خداوند تو را برگزيده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است.

2.سوره مریم آیه ی 17:
فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا.
ترجمه:
و در برابر آنان پرده‏اى بر خود گرفت پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل] بشرى خوش‏اندام بر او نمايان شد .

نکته:در آیه ی اول فرشتگان برای اعلام خبر آمده اند اما در آیه ی دوم تنها یک فرشته می باشد.

در اینجا باز یک داستان به دو صورت بیان شده است.

gorzin85
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۱۹:۵۹
مهمترین بخش اعجاز قران در ابتدای سوره مبارکه بقره هست که می فرماید"ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین"

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۲۰:۳۰
با درود
جناب مزمل اگر این گونه ادامه بدهیم می توانیم تا ابد به این موضوع جستار اضافه کنیم اما مشکل به این واضحی پوشانده نخواهد شد.

اما تناقض دوم:
1.سوره آل عمران آیه ی 42:
وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ.
ترجمه:
و [ياد كن] هنگامى را كه فرشتگان گفتند اى مريم خداوند تو را برگزيده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است.

2.سوره مریم آیه ی 17:
فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا.
ترجمه:
و در برابر آنان پرده‏اى بر خود گرفت پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل] بشرى خوش‏اندام بر او نمايان شد .

نکته:در آیه ی اول فرشتگان برای اعلام خبر آمده اند اما در آیه ی دوم تنها یک فرشته می باشد.

در اینجا باز یک داستان به دو صورت بیان شده است.

سلام به جناب x-x
واقعا دقت نظر شما مرا به شگفتی وا میدارد به آیات خیلی خوب دقت می کنید
در مورد مریم باید عرض کنم مریم از کودکی مورد حمایت الله قرار گرفت و خداوند در محراب عبادت برای او غذا قرار میداد
من فکر می کنم مرحله اول فرشتگان نزد مریم امدند که تعدادشان بیش از دو نفر بوده است چون به صورت جمع آمده است و خبر اینکه او در آینده صاحب فرزندی خواهد شد را به ایشان دادند ولی به جزئیات امر اشاره نکرده اند
تا اینکه خداوند روحی را به شکل مردی در محل خلوتی حضور مریم ارسال می کند و پس از گفتگویی مریم به عیسی باردار می شود
اگر بخواهیم رفع تناقض کنیم این بهترین تحلیل است

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۲۱:۰۰
سلام به جناب x-x
واقعا دقت نظر شما مرا به شگفتی وا میدارد به آیات خیلی خوب دقت می کنید
در مورد مریم باید عرض کنم مریم از کودکی مورد حمایت الله قرار گرفت و خداوند در محراب عبادت برای او غذا قرار میداد
من فکر می کنم مرحله اول فرشتگان نزد مریم امدند که تعدادشان بیش از دو نفر بوده است چون به صورت جمع آمده است و خبر اینکه او در آینده صاحب فرزندی خواهد شد را به ایشان دادند ولی به جزئیات امر اشاره نکرده اند
تا اینکه خداوند روحی را به شکل مردی در محل خلوتی حضور مریم ارسال می کند و پس از گفتگویی مریم به عیسی باردار می شود
اگر بخواهیم رفع تناقض کنیم این بهترین تحلیل است

با درود
جناب مزمل شما با توجه به آیات متوجه خواهید شد که هر دو یک موضوع را بیان کرده اند.
اما شما فرمودید که آیه ی اول در مورد کودکی مریم می باشد که با توجه به اعلام خبر و کلمه ی نساء مشخص می شود که مریم کودک نبوده است.

آیه ی دوم نیز با توجه به حالت روح و نحوه ی برخورد آن با مریم متوجه می شویم که دوباره همان موضوع را بیان کرده است.

آرام و پرتوان باشید.

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۲۱:۰۳
مهمترین بخش اعجاز قران در ابتدای سوره مبارکه بقره هست که می فرماید"ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین"

با درود

براستی شما احساس می کنید ذکر این آیه حجابی بر این تناقضات خواهد بود؟

آرام و پرتوان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۲۱:۳۱
با درود
جناب مزمل شما با توجه به آیات متوجه خواهید شد که هر دو یک موضوع را بیان کرده اند.
اما شما فرمودید که آیه ی اول در مورد کودکی مریم می باشد که با توجه به اعلام خبر و کلمه ی نساء مشخص می شود که مریم کودک نبوده است.

آیه ی دوم نیز با توجه به حالت روح و نحوه ی برخورد آن با مریم متوجه می شویم که دوباره همان موضوع را بیان کرده است.

آرام و پرتوان باشید.

سلام به جناب x-x
منظور من این بود که قبل از ارسال فرشتگان برای مریم او توسط خدا حمایت غذایی می شد او در کودکی هنوز آماده شنیدن بعضی مسائل نبود زیرا هنوز به سن بلوغ نرسیده بود
اما دادن غذا به مریم اتفاقی بود که هر روز تکرار می شد و زکریا دایی مریم شاهد ماجرا بود
وقتی مریم به سن بلوغ رسید خداوند فرشتگان را مامور کرد تا او را در اتفاق مهمی که خواهد افتاد با خبر سازند
فرشتگان جریان را با او در میان گذاشتند او روزهای بعد به خدا می گفت من چگونه فرزند پیدا خواهم کرد زیرا من نه ازدواج کرده ا م و نه قصد ازدواج دارم زیرا قرار نبود مریم ازدواج کند مریم نذر مادرش بود که او را در معبد عبادت کند
ان وقت یهودیان که مریم و طایفه اش همه یهودی بودند اعتقادات خاصی داشتند مثلا فرزند خود را نذر عبادتگاه می ساختند و این فرزند همیشه عبادت می کرد
لذا مریم سوال کرد من چگونه بدون شوهر صاحب فرزند خواهم شد تا دوباره با ارسال روح این اتفاق روی داد

ارسال روح ادامه ماجرا بود یعنی روح همان خبری را که داده شده بود اجرایی کرد
خبر چه بود تولد عیسی
اجراش توسط روح بود

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۲۱:۵۳
سلام به جناب x-x
منظور من این بود که قبل از ارسال فرشتگان برای مریم او توسط خدا حمایت غذایی می شد او در کودکی هنوز آماده شنیدن بعضی مسائل نبود زیرا هنوز به سن بلوغ نرسیده بود
اما دادن غذا به مریم اتفاقی بود که هر روز تکرار می شد و زکریا دایی مریم شاهد ماجرا بود
وقتی مریم به سن بلوغ رسید خداوند فرشتگان را مامور کرد تا او را در اتفاق مهمی که خواهد افتاد با خبر سازند
فرشتگان جریان را با او در میان گذاشتند او روزهای بعد به خدا می گفت من چگونه فرزند پیدا خواهم کرد زیرا من نه ازدواج کرده ا م و نه قصد ازدواج دارم زیرا قرار نبود مریم ازدواج کند مریم نذر مادرش بود که او را در معبد عبادت کند
ان وقت یهودیان که مریم و طایفه اش همه یهودی بودند اعتقادات خاصی داشتند مثلا فرزند خود را نذر عبادتگاه می ساختند و این فرزند همیشه عبادت می کرد
لذا مریم سوال کرد من چگونه بدون شوهر صاحب فرزند خواهم شد تا دوباره با ارسال روح این اتفاق روی داد

ارسال روح ادامه ماجرا بود یعنی روح همان خبری را که داده شده بود اجرایی کرد
خبر چه بود تولد عیسی
اجراش توسط روح بود

با درود
جناب مزمل شما اگر آیات قبل و بعد از این آیه را مطالعه بفرمایید متوجه خواهید شد که در یک زمان این اتفاق افتاده است نه در دو زمان!و در ضمن هر دو آیه موضوع تولد عیسی را بیان کرده اند پس حضور فرشتگان در آیه اول و آن روح در آیه ی دوم بیانگر یک موضوع است.

شما برای اطمینان می توانید به تفاسیر هم مراجعه کنید.

آرام و پر توان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۱۱:۴۱
با درود
جناب مزمل شما اگر آیات قبل و بعد از این آیه را مطالعه بفرمایید متوجه خواهید شد که در یک زمان این اتفاق افتاده است نه در دو زمان!و در ضمن هر دو آیه موضوع تولد عیسی را بیان کرده اند پس حضور فرشتگان در آیه اول و آن روح در آیه ی دوم بیانگر یک موضوع است.

شما برای اطمینان می توانید به تفاسیر هم مراجعه کنید.

آرام و پر توان باشید.



اگر بیشتر توضیح دهید یهتر است من نظرم این است که در زمانهای گوناگون بوده است گر چه فرشتگان وروح با هم نیز نازل می شوند چنانچه در ایه ای گفته است خداوند فرشتگان و روح را بر هر کسی که بخواهد نازل می کند یا در سوره قدر می فرماید تنزل الملائکه و روح باذن ربه من کل امر
اما در مورد مریم این گونه نبوده موقعی که روح به سوی مریم ارسال شد فرشتگان نبوده اند

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۱۳:۳۰
اگر بیشتر توضیح دهید یهتر است من نظرم این است که در زمانهای گوناگون بوده است گر چه فرشتگان وروح با هم نیز نازل می شوند چنانچه در ایه ای گفته است خداوند فرشتگان و روح را بر هر کسی که بخواهد نازل می کند یا در سوره قدر می فرماید تنزل الملائکه و روح باذن ربه من کل امر
اما در مورد مریم این گونه نبوده موقعی که روح به سوی مریم ارسال شد فرشتگان نبوده اند

با درود خدمت دوست عزیز

برای توضیح بیشتر اینکه به آیات بعدی مراجعه می کنیم:

سوره آل عمران آیه ی 47:
قَالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذَلِكِ اللّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ.
ترجمه:
[مريم] گفت پروردگارا چگونه مرا فرزندى خواهد بود با آنكه بشرى به من دست نزده است گفت چنين است [كار] پروردگار خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند چون به كارى فرمان دهد فقط به آن مى‏گويد باش پس مى‏باشد.

سوره مریم آیه ی 20:
قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا.
ترجمه:
گفت چگونه مرا پسرى باشد با آنكه دست بشرى به من نرسيده و بدكار نبوده‏ام.

نکته:
اگر به نقل شما این داستان در دو زمان انجام شده است و به نوعی مریم با این بشارت آشنایی داشت چرا این موضوع را دوباره تکرار کرده است؟! یعنی تنها باید در یک سوره بیان می شد نه در هر دو پس به این نتیجه می رسیم که در واقع یک موضوع را دو بار اما متفاوت ذکر کرده است و باعث ایجاد این تناقض شده است.

آرام و پرتوان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۱۳:۴۲
با درود خدمت دوست عزیز
برای توضیح بیشتر اینکه به آیات بعدی مراجعه می کنیم:
سوره آل عمران آیه ی 47:
قَالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذَلِكِ اللّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ.
ترجمه:
[مريم] گفت پروردگارا چگونه مرا فرزندى خواهد بود با آنكه بشرى به من دست نزده است گفت چنين است [كار] پروردگار خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند چون به كارى فرمان دهد فقط به آن مى‏گويد باش پس مى‏باشد.
سوره مریم آیه ی 20:
قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا.
ترجمه:
گفت چگونه مرا پسرى باشد با آنكه دست بشرى به من نرسيده و بدكار نبوده‏ام.
نکته:
اگر به نقل شما این داستان در دو زمان انجام شده است و به نوعی مریم با این بشارت آشنایی داشت چرا این موضوع را دوباره تکرار کرده است؟! یعنی تنها باید در یک سوره بیان می شد نه در هر دو پس به این نتیجه می رسیم که در واقع یک موضوع را دو بار اما متفاوت ذکر کرده است و باعث ایجاد این تناقض شده است.
آرام و پرتوان باشید.
بعضی موضوعات را زیاد تکرار کرده بدون تفاوت و تناقض
جریان تولد عیسی *بدون وجود مرد* بدون شوهر *و خارج از روش معمول* تولد عیسی از مریم مقدس

تمام مطالب و گفتگوهای ، مریم و فرشتگان ، و مریم وخدا ، همه دررابطه با موضوع خبر تولد عیسی بوده

ترکیب کلمات و محتوا همدیگر را تایید و تصدیق می کنند پس تناقضی ندارند
چند جا نوشتن دلیل بر تناقض نیست غلط غلوط نوشتن دلیل بر تناقض است یعنی مطالب با هم جور در نیایند
مثلا در مورد اینکه
عیسی تورات در دستش را تصدیق می کرد
قران ؟ در دستش را تصدیق میکرد
عیسی تورات اصلی را از خدا گرفت و تصدیق کرد نه تورات در دست مردم
پس پیامبر هم تصدیق می کند انچه در دستش هست چون در دست پیامبر چیزی نبود پس قران که می گوید من انچه در دستهاست را تصدیق می کنم یعنی کتاب حافظ کتاب داروین کتاب رشدی و الی اخر
پس شما چیزهایی چون قصه آدم و یوسف و مریم را رها کن زیرا اینها قصه هستند و در قصه تمام افراد درست تعریف می شوند
آن قسمتهایی از قران را که می فرماید من تصدیق می کنم هو معکم
ایا این جمله درست است نه چرا چون قران تورات و انجیل و سایر کتب قصه و ادبیات جهان انروز را تصدیق نمی کرد یعنی ای قران انجیلی را که مثلا یوحنا نوشته بود و در دست مسیحیان بود را تصدیق میکرد نه
قران 3 چیز را تصدیق می کند
تورات و انجیل اصلی و قرانی که در منزل ما هست والسلام
÷س شما اگر می خواهید تناقض در قران پیدا کنید چیزهایی را پیدا کن که مهم باشه نه مطالبی که مثل آفتاب درستی و روشنی انها برای همه اشکار است به نظر من این بحث ادم و حوا و زندگی مریم هیچ تناقض و یا ابهامی نداره و بهتره که تمامش کنیم ممنون از وقتی که گذاشتی و ارزوی موفقیت

القطره
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۱۵:۵۴
با سلام.
همین که قرآن دربارهی بعضی چیزها مثل جنگهای پیامبر پیش بینی می کند دلیل بر معجزه بودن ان است و معجزه یعنی چیزی که دیگران از اوردن چیزی مثل ان عاجز اند و انسان که اشرف مخلوقات است نمی تواند چیزی مثل قران بیاورد که در ان هم پیش بینی و هم راه سعادت انسان و علم اول و اخر راز هایی مثل الم و ... در ان موجود باشذ چرا که عقل او در این راه بسیار محدود و عاجز است.

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۱۶:۰۰
بعضی موضوعات را زیاد تکرار کرده بدون تفاوت و تناقض
جریان تولد عیسی *بدون وجود مرد* بدون شوهر *و خارج از روش معمول* تولد عیسی از مریم مقدس

تمام مطالب و گفتگوهای ، مریم و فرشتگان ، و مریم وخدا ، همه دررابطه با موضوع خبر تولد عیسی بوده

ترکیب کلمات و محتوا همدیگر را تایید و تصدیق می کنند پس تناقضی ندارند
چند جا نوشتن دلیل بر تناقض نیست غلط غلوط نوشتن دلیل بر تناقض است یعنی مطالب با هم جور در نیایند
مثلا در مورد اینکه
عیسی تورات در دستش را تصدیق می کرد
قران ؟ در دستش را تصدیق میکرد
عیسی تورات اصلی را از خدا گرفت و تصدیق کرد نه تورات در دست مردم
پس پیامبر هم تصدیق می کند انچه در دستش هست چون در دست پیامبر چیزی نبود پس قران که می گوید من انچه در دستهاست را تصدیق می کنم یعنی کتاب حافظ کتاب داروین کتاب رشدی و الی اخر
پس شما چیزهایی چون قصه آدم و یوسف و مریم را رها کن زیرا اینها قصه هستند و در قصه تمام افراد درست تعریف می شوند
آن قسمتهایی از قران را که می فرماید من تصدیق می کنم هو معکم
ایا این جمله درست است نه چرا چون قران تورات و انجیل و سایر کتب قصه و ادبیات جهان انروز را تصدیق نمی کرد یعنی ای قران انجیلی را که مثلا یوحنا نوشته بود و در دست مسیحیان بود را تصدیق میکرد نه
قران 3 چیز را تصدیق می کند
تورات و انجیل اصلی و قرانی که در منزل ما هست والسلام
÷س شما اگر می خواهید تناقض در قران پیدا کنید چیزهایی را پیدا کن که مهم باشه نه مطالبی که مثل آفتاب درستی و روشنی انها برای همه اشکار است به نظر من این بحث ادم و حوا و زندگی مریم هیچ تناقض و یا ابهامی نداره و بهتره که تمامش کنیم ممنون از وقتی که گذاشتی و ارزوی موفقیت



با درود
جناب مزمل شما تنها تایید می کنید که الله درست گفته است اما دلیلی دال بر این موضوع ذکر نمی کنید با توجه به آیات مذکور در جستار بنده به این نتیجه می رسیم که هر دوی این آیات یک موضوع را دریک زمان نقل می کند با توجه به سوالات مریم نیز گفته بنده اثبات می شود اما دلیل شما چیست که می فرمایید اینها در زمان های متفاوت می باشد؟و تعداد فرشتگان را چگونه توجیه خواهید کرد؟

آرام و پرتوان باشید.

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۱۶:۰۹
با سلام.
همین که قرآن دربارهی بعضی چیزها مثل جنگهای پیامبر پیش بینی می کند دلیل بر معجزه بودن ان است و معجزه یعنی چیزی که دیگران از اوردن چیزی مثل ان عاجز اند و انسان که اشرف مخلوقات است نمی تواند چیزی مثل قران بیاورد که در ان هم پیش بینی و هم راه سعادت انسان و علم اول و اخر راز هایی مثل الم و ... در ان موجود باشذ چرا که عقل او در این راه بسیار محدود و عاجز است.

با درود

سوره ی روم آیات 2-4:
غُلِبَتِ الرُّومُ.
ترجمه:
روميان مغلوب شدند..

فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ .
ترجمه:
(و اين شكست) در سرزمين نزديكي رخ داد، اما آنها بعد از مغلوبيت به زودي غلبه خواهند كرد.

فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ.
ترجمه:
در چند سال، همه كارها از آن خدا است، چه قبل و چه بعد (از اين شكست و پيروزي) و در آن روز مؤ منان خوشحال خواهند شد.

ایران و روم در زمان قدیم از مقتدرترین ملل بودند پس زمانی که ایران پیروز می شد زمانی هم بود که روم پیروز شود و الله هم یک احتمال را در قرآن بیان کرده و حتی تاریخ دقیقی ذکر نکرده است و با توجه به متنی که زمانی پیش خواندم این اتفاق 6 یا 7 سال بعد افتاد.پس این اعجاز نیست یک احتمال بود تازه اگر تاریخ دقیق را هم ذکر می کرد پس نظر شما در مورد نوستر آداموس چیست که برخی گفته های او هم درست می باشد؟!

آرام و پرتوان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۲۰:۴۸
با درود
جناب مزمل شما تنها تایید می کنید که الله درست گفته است اما دلیلی دال بر این موضوع ذکر نمی کنید با توجه به آیات مذکور در جستار بنده به این نتیجه می رسیم که هر دوی این آیات یک موضوع را دریک زمان نقل می کند با توجه به سوالات مریم نیز گفته بنده اثبات می شود اما دلیل شما چیست که می فرمایید اینها در زمان های متفاوت می باشد؟و تعداد فرشتگان را چگونه توجیه خواهید کرد؟

آرام و پرتوان باشید.

من به این خاطر می گویم که الله درست گفته که فکر می کنم می بینم درست گفته حرفهاش پرت و پلا نیست ارتباط منطقی بین حرفهاش هست با تاریخی که سینه به سینه از زمان تولد مسیح توسط مردم آمده هماهنگ هست
مردم مسیحی میگویند عیسی پسر خداست یعنی چه یعنی انها مریم را یافتند پسر داره پسرش تو گهواره حرف زده نتونستند هضمش کنند گفتند مریم مقدس ارتباط خویشاوندی مثل همسر و فرزند و پدر دارند
این رو مردم می گویند نه کتب مذهبی
وقتی مریم در عبادتگاه بود مردم او را میدیدند وقتی ازدواج نکرده فرزند به بغل امد او را میدیدند وقتی باکمال تعجب دیدند عیسی طفل تازه به دنیا امده حرف زد او را می دیند همان روز گفتند مریم و عیسی خویشاوند خدا هستند و الا عیسی که همان سالهای اول تبلیغ رو شروع نکرد
پس اینها تاریخ هست و شما خدا رو قبول ندارید تاریخ رو که قبول دارید میدانید که موبایل همین سالها اومده میدونید که 200 سال پیش ماشین نبوده میدونید 300 سال قبل تمام مردم زمین سوار خر و کشتی و اسب می شده اند میدانید هزاران سال قبل ادما هنوز نمیتوانستند حرف بزنندو با اشاره با هم ارتباط برقرار می کردند آیا شما تاریخ رو قبول ندارید ما همه میدانیم داستان پیامبران تاریخ مردانی بوده که با مردم زمان خود تاریخ را ساخته اند در قران فرعون و موسی هر دو هستند
نمی دونم چرا این بدیهیات را رها کرده فقط خدا و پیامبران را منهای ادمای تاریخ ساز در نظر می گیرید شما بی خدایان حتی اسمی از تاریخ نمی اورید و فکر می کنید تمام این اسامی در کتب مقدس از هوا اومده این یهودیا و مسیحیا و مسلمونا همه ارثی هست شروع داره اگر پیامبر اسلام را عادی و دروغ بدانید اعجاز تولد عیسی و انتقال مردمی یهودی از رود نیل که تاریخ هست
حتی اگر قران و اسلام دروغ باشد خدا دروغ نیست بر واز مردم مسیحی و یهودی بپرس تا مطمئن شوی خدا هست تلاش بی منطق نفرمایید انکار تاریخ انکار طفولیت است همه ما باید بدانیم روزی طفل بوده ایم

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۲۰:۵۸
من به این خاطر می گویم که الله درست گفته که فکر می کنم می بینم درست گفته حرفهاش پرت و پلا نیست ارتباط منطقی بین حرفهاش هست با تاریخی که سینه به سینه از زمان تولد مسیح توسط مردم آمده هماهنگ هست
مردم مسیحی میگویند عیسی پسر خداست یعنی چه یعنی انها مریم را یافتند پسر داره پسرش تو گهواره حرف زده نتونستند هضمش کنند گفتند مریم مقدس ارتباط خویشاوندی مثل همسر و فرزند و پدر دارند
این رو مردم می گویند نه کتب مذهبی
وقتی مریم در عبادتگاه بود مردم او را میدیدند وقتی ازدواج نکرده فرزند به بغل امد او را میدیدند وقتی باکمال تعجب دیدند عیسی طفل تازه به دنیا امده حرف زد او را می دیند همان روز گفتند مریم و عیسی خویشاوند خدا هستند و الا عیسی که همان سالهای اول تبلیغ رو شروع نکرد
پس اینها تاریخ هست و شما خدا رو قبول ندارید تاریخ رو که قبول دارید میدانید که موبایل همین سالها اومده میدونید که 200 سال پیش ماشین نبوده میدونید 300 سال قبل تمام مردم زمین سوار خر و کشتی و اسب می شده اند میدانید هزاران سال قبل ادما هنوز نمیتوانستند حرف بزنندو با اشاره با هم ارتباط برقرار می کردند آیا شما تاریخ رو قبول ندارید ما همه میدانیم داستان پیامبران تاریخ مردانی بوده که با مردم زمان خود تاریخ را ساخته اند در قران فرعون و موسی هر دو هستند
نمی دونم چرا این بدیهیات را رها کرده فقط خدا و پیامبران را منهای ادمای تاریخ ساز در نظر می گیرید شما بی خدایان حتی اسمی از تاریخ نمی اورید و فکر می کنید تمام این اسامی در کتب مقدس از هوا اومده این یهودیا و مسیحیا و مسلمونا همه ارثی هست شروع داره اگر پیامبر اسلام را عادی و دروغ بدانید اعجاز تولد عیسی و انتقال مردمی یهودی از رود نیل که تاریخ هست
حتی اگر قران و اسلام دروغ باشد خدا دروغ نیست بر واز مردم مسیحی و یهودی بپرس تا مطمئن شوی خدا هست تلاش بی منطق نفرمایید انکار تاریخ انکار طفولیت است همه ما باید بدانیم روزی طفل بوده ایم


با درود
جناب مزمل،بنده احساس می کنم شما جستارهای مرا با دقت نمی خوانید!
در تناقض آخر بنده در حال انکار مریم یا عیسی بودم که شما اینگونه پاسخ دادید؟!
بنده در جستار 182 ذکر کردم که چرا در یک آیه فرشتگان آمده اند و در آیه ی دیگر یک فرشته؟
شما در پست اخیر خود فرموده اید تاریخ را انکار مکنید!آیا سوال بنده در مورد تاریخ بود یا تعداد فرشتگان؟

آرام و پرتوان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۲۱:۳۷
با درود
جناب مزمل،بنده احساس می کنم شما جستارهای مرا با دقت نمی خوانید!
در تناقض آخر بنده در حال انکار مریم یا عیسی بودم که شما اینگونه پاسخ دادید؟!
بنده در جستار 182 ذکر کردم که چرا در یک آیه فرشتگان آمده اند و در آیه ی دیگر یک فرشته؟
شما در پست اخیر خود فرموده اید تاریخ را انکار مکنید!آیا سوال بنده در مورد تاریخ بود یا تعداد فرشتگان؟

آرام و پرتوان باشید.


شما در حال انکار همه چیز هستید هم خدا هم عیسی هم مریم و هم تاریخ بحثی که شما می فرمایید سیر منطقی درستی ندارد زیرا شما ایرادهایی که می گیرید وجود نداره مثلا شما می فرمایید در این آیات اشتباهی روی داده و ان اینکه خدا مثلا در روز اول ماه نوشته یک بار فرشتگان با مریم حرف زدند و لی در جای دیگر یادش رفته که گفته فرشتگان همان را به کس دیگه ای نسبت داده
مثلا من می گویم امروز به علی اقا گفتم شما باید جدی تر به زندگی فکر کنید اما دوباره گفته ام امروز من به حسن اقا گفتم که این حرف من اشتباه است
من قبلا جواب دادم که منظور شما را کاملا می فهمم ولی خدا این اشتباه رو انجام نداده است و کلامش بیش از حد منطقی است به مریم وحی شده هم از طرف فرشتگان ماموران خدا هم بوسیله روح این روشها را برای اسان شدن کار بکار می بره
مثلا قوم موسی گفتند ما باید خدا را ببینیم خدا انها را بوسیله موسی به کوه فرا خواند 70 نفر با موسی به کوه رفتند موسی گفت یا خدا به موسی و ان 70 نفر گفت من خودم را در کوه نشان میدهم اگر توانستید تحملش کنید .
وقتی خدا وجودش را در کوه سخت و محکم نشان داد کوه متلاشی شد و ان 70 نفر مردند موسی بهوش امد وقتی بهوش امد گفت خدایا من اگر برگردم این قوم نادان مرا نفله می کنند خدا انها را زنده کرد و انها انچه را دیده بودند به مردم گفتند
مشاهده می کنید این قصه نیست این اخبار است ایاشما وقتی رادیو اخبار می گوید همه را از اول تا اخر دروغ می شمارید
در مورد حرف شما در مورد مریم و وحی به او من متوجه هستم اما شما می فرمایید نه این اشتباه الله است که یک بار گفته فرشته بار دیگر گفته روح منم جواب دادم نه
مریم چون بشر بود و طاقت دریافت این خبر سخت را نداشت کم کم اماده اش کرد در کودکی غذا دادش تا دلش قوی شود فرشته را فرستاد تا خبر رو بهش بدند و در نهایت مریم مرتب از خدا می خواست این اتفاق نیفتد چون شوهر نداشت و از تهمت مردم می ترسید و سرانجام روح امد به مریم مقدس گفت فرمان خدا صادر شده و حتما انجام می شود
همه قصه منطقی است و همینطوری که من گفتم نوشته است بله یه بار گفته روح یه بار خدا یه بار فرشته اما همه اش در محل اصلی و بجا امده و اشتباهی ندارد متشکرم

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۲۲:۰۲
شما در حال انکار همه چیز هستید هم خدا هم عیسی هم مریم و هم تاریخ بحثی که شما می فرمایید سیر منطقی درستی ندارد زیرا شما ایرادهایی که می گیرید وجود نداره مثلا شما می فرمایید در این آیات اشتباهی روی داده و ان اینکه خدا مثلا در روز اول ماه نوشته یک بار فرشتگان با مریم حرف زدند و لی در جای دیگر یادش رفته که گفته فرشتگان همان را به کس دیگه ای نسبت داده

با درود
بنده در جستار قبلی از شما خواستم که دلیل این مسئله را ذکر کنید که چرا دریک آیه یک فرشته نزد مریم آمد اما در آیه ای دیگر چند فرشته،و شما تنها فرمودید که این ایراد وجود ندارد.



مثلا من می گویم امروز به علی اقا گفتم شما باید جدی تر به زندگی فکر کنید اما دوباره گفته ام امروز من به حسن اقا گفتم که این حرف من اشتباه است
من قبلا جواب دادم که منظور شما را کاملا می فهمم ولی خدا این اشتباه رو انجام نداده است و کلامش بیش از حد منطقی است به مریم وحی شده هم از طرف فرشتگان ماموران خدا هم بوسیله روح این روشها را برای اسان شدن کار بکار می بره
مثلا قوم موسی گفتند ما باید خدا را ببینیم خدا انها را بوسیله موسی به کوه فرا خواند 70 نفر با موسی به کوه رفتند موسی گفت یا خدا به موسی و ان 70 نفر گفت من خودم را در کوه نشان میدهم اگر توانستید تحملش کنید .
وقتی خدا وجودش را در کوه سخت و محکم نشان داد کوه متلاشی شد و ان 70 نفر مردند موسی بهوش امد وقتی بهوش امد گفت خدایا من اگر برگردم این قوم نادان مرا نفله می کنند خدا انها را زنده کرد و انها انچه را دیده بودند به مردم گفتند
مشاهده می کنید این قصه نیست این اخبار است ایاشما وقتی رادیو اخبار می گوید همه را از اول تا اخر دروغ می شمارید
در مورد حرف شما در مورد مریم و وحی به او من متوجه هستم اما شما می فرمایید نه این اشتباه الله است که یک بار گفته فرشته بار دیگر گفته روح منم جواب دادم نه
مریم چون بشر بود و طاقت دریافت این خبر سخت را نداشت کم کم اماده اش کرد در کودکی غذا دادش تا دلش قوی شود فرشته را فرستاد تا خبر رو بهش بدند و در نهایت مریم مرتب از خدا می خواست این اتفاق نیفتد چون شوهر نداشت و از تهمت مردم می ترسید و سرانجام روح امد به مریم مقدس گفت فرمان خدا صادر شده و حتما انجام می شود

شما بدون اسناد به موضوعی می فرمایید که یکی از آیات در زمان کودکی مریم بوده اما براستی دلیل خود را ذکر نکردید.



همه قصه منطقی است و همینطوری که من گفتم نوشته است بله یه بار گفته روح یه بار خدا یه بار فرشته اما همه اش در محل اصلی و بجا امده و اشتباهی ندارد متشکرم

جناب مزمل همان طور که بنده آیات را از قرآن آوردم و حتی پیشنهاد دادم به تفاسیر هم مراجعه کنید اما تنها دلیل شما این است که "همین طوری که گفتم درست است".

به نظر شما همین کافیست؟!
اگر مطمح شما این است دیگر باعث آزار شما نخواهم شد و همین دو مطلب(تناقض) برای بنده بس است.

آرام و پرتوان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۲۲:۲۷
با درود
بنده در جستار قبلی از شما خواستم که دلیل این مسئله را ذکر کنید که چرا دریک آیه یک فرشته نزد مریم آمد اما در آیه ای دیگر چند فرشته،و شما تنها فرمودید که این ایراد وجود ندارد
.شما بدون اسناد به موضوعی می فرمایید که یکی از آیات در زمان کودکی مریم بوده اما براستی دلیل خود را ذکر نکردید.
جناب مزمل همان طور که بنده آیات را از قرآن آوردم و حتی پیشنهاد دادم به تفاسیر هم مراجعه کنید اما تنها دلیل شما این است که "همین طوری که گفتم درست است".
به نظر شما همین کافیست؟!
اگر مطمح شما این است دیگر باعث آزار شما نخواهم شد و همین دو مطلب(تناقض) برای بنده بس است.
آرام و پرتوان باشید.


دلایلم را گفتم ایات این سوره در مورد مریم مقدس مراجعه فرمایید به سوره مریم در انجا به ترتیب گفته است
من نگفتم چون من میگم درسته
من گفتم چون ایات نظم منطقی داره هر کدام جای خود رو داره و همچنین در عبارات تضادی نیست
مثلا برا نزدیکی به ذهن می گویم
یک رئیس اداره می تواند افراد گوناگونی داشته باشه که چاکرات و نوکرات در خدمت رئیس هستند
و هر وقتی یکی را مامور می کنه
یه وقت چند تا
یه وقت هم خودش وارد میشه و صحبت می ک
ند تضادی نیست
یه بار یه فرشته فرستاد یه بار چند فرشته
اگر منظورتان این است که این یه بار یه بار بوده مثلا ساعت 3 بعداز ظهر روز یک سال قبل از میلاد و در انوقت گفته 1فرشته با مریم حرف زد یه بار گفته در همان لحظه چند فرشته
این اشتباه است
من گفتم تاریخی نیست مانند انچه در این سایت می بینی مثلا نوشته اخرین ویرایش در ساعت10و42 دقیقه 14 ابان 88
نه این را ننوشته تا شما سند بیاورید
من هم نوشتم که در دو زمان متفاوت بوده
مثلا یک فرشته اول ماه
چند فرشته وسط ماه مریم را ملاقات کردند
اگر شما ایه دقیقی دارید به عنوان سند بیاورید که نشان دهد حادثه یک روز بوده و در یک زمان اما الله یه بار گفته یه فرشته بار دیگر چند فرشته متشکر

x-x
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۲۲:۴۶
اگر شما ایه دقیقی دارید به عنوان سند بیاورید که نشان دهد حادثه یک روز بوده و در یک زمان اما الله یه بار گفته یه فرشته بار دیگر چند فرشته متشکر

با درود

شما را ارجاع می دهم به جستار 190.

آرام و پر توان باشید.

مزمل
۱۳۸۸/۰۸/۱۴, ۲۲:۵۹
با درود

شما را ارجاع می دهم به جستار 190.

آرام و پر توان باشید.


روی موضوع با تمرکز بیشتر مطالعه می کنم اگرنیازی شد جواب میدهم
تشکر

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۳/۱۹, ۱۳:۴۴
ما انسانهای قرن بیست و یکم (که به خود پیامبر دسترسی نداریم)، چگونه باید پی به حقانیت او ببریم؟
مثلا من ادعا میکنم که محمد، پیامبر خدا نبوده و از خدا وحی دریافت نمیکرده و قرآن هم سروده ی خود محمد بوده است. حالا شما چطوری و از چه راهی میتوانید ثابت بکنید که او واقعا وحی دریافت میکرده و قرآن کلام خداست؟ آیا راهی دارید؟[/quote]

باسلام و آرزوي موفقيت

براي اثبات اعجاز قرآن ، براي مسلمان و غيرمسلمان ، داراي هر زباني و در همه قرون به بستهاي "جه نشانه هايي مبني بر الهي بودن قرآن وجود دارد" ، به نشاني:كانون كفتمان قرآن - علوم قرآن - اطلاعات و مفاهيم كلي قرآن - جه نشانه هايي مبني بر الهي بودن قرآن وجود دارد ، مراجعه كنيد.

Angel1943
۱۳۸۹/۰۳/۱۹, ۱۵:۳۹
سلام.
با مطالعه پستهای موجود در این تایپیک دریافتم که جناب مزمل دیدگاهی جالب در مورد قرآن دارند.دیدگاهی که به مراتب خطرناکتر از نظریات مخالفان قرآن است!

Alpha
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۱۹:۰۸
سلام علیکم

این سایت هم برای دوستان به درد می خورد ، فیلم هم دارد برای اعجاز قرآن :
http://scienceislam.com/quran_miracles.php

مزمل
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۲۳:۰۲
سلام.با مطالعه پستهای موجود در این تایپیک دریافتم که جناب مزمل دیدگاهی جالب در مورد قرآن دارند.دیدگاهی که به مراتب خطرناکتر از نظریات مخالفان قرآن است!

سلام
خیلی حرفتان مبهم است به نظرم شما فراموش کرده اید انسان موجودی هوشمند است و گر چه ممکن است سکوت کند اما سکوت دلیل رضایت نیست بسیاری از فهم ها مخفی می ماند شما با غبارت دریافتم که پستهای فلانی از پستهای مخالفان قران خطر ناکتر است دلیلی نیاوردید و عدم اثبات ادعا نامش تهمت است
باید عرض کنم که قران تفسیر دارد و تفاسیر هم متفاوت هستند خود قران هم قبول دارد که برداشت های متفاوت از قران اجتناب نا پذیر است این مورد در مورد علوم دیگر مانند ریاضی و غیره فرق دارد
در علوم دانشگاهی چیزهایی تدریس میشه که درستی ان معلوم هست اما در مورد قران می توان گوناگون فهمید
یعنی قران علمی هست درست که برداشت غلط از ان بوفور دیده می شود
شما هم اگر می تونید توضیح دهید که من خطرناک تر از شما هستم بعد هم نگفتید برای مسلمانان خطر ناک ترم یا برای کافران

robert
۱۳۸۹/۰۵/۰۸, ۰۸:۴۵
با درود

سوره ی روم آیات 2-4:
غُلِبَتِ الرُّومُ.
ترجمه:
روميان مغلوب شدند..

فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ .
ترجمه:
(و اين شكست) در سرزمين نزديكي رخ داد، اما آنها بعد از مغلوبيت به زودي غلبه خواهند كرد.

فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ.
ترجمه:
در چند سال، همه كارها از آن خدا است، چه قبل و چه بعد (از اين شكست و پيروزي) و در آن روز مؤ منان خوشحال خواهند شد.

ایران و روم در زمان قدیم از مقتدرترین ملل بودند پس زمانی که ایران پیروز می شد زمانی هم بود که روم پیروز شود و الله هم یک احتمال را در قرآن بیان کرده و حتی تاریخ دقیقی ذکر نکرده است و با توجه به متنی که زمانی پیش خواندم این اتفاق 6 یا 7 سال بعد افتاد.پس این اعجاز نیست یک احتمال بود تازه اگر تاریخ دقیق را هم ذکر می کرد پس نظر شما در مورد نوستر آداموس چیست که برخی گفته های او هم درست می باشد؟!

آرام و پرتوان باشید.

ممنون....
در تکمیل صحبتهای شما عرض کنم که هردوی این اتفاقات در زمان حیات پیامبر و نگارش قرآن به وقوع پیوسته که اگر قرآن رو نوشته انسان فرض کنیم هردوی این اتفاقات توسط نگارنده مشاهده شده... نگارنده نیز آنها را به آیات اضافه کرده و امروز نیز متاسفانه از آن به عنوان پیشگوئی قرآن در مورد نبرد ایران و روم یاد میشه....

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۰۲:۲۰
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان بزرگوار



قرآن و ادعای اعجاز

همانگونه که می‌دانیم، معجزه امر خارق‌العاده‌ای است که همه افراد بشر از انجام دادن عملی مانند آن ناتوان هستند. کسی که ادعای پیامبری می‌کند با ارائه دادن معجزه، این ادعا را دارد که چون نوع بشر توانایی انجام عملی مانند عمل او را ندارد، بنابراین بایستی عمل او به‌واسطه ارتباطی که با قدرتی مافوق قدرتهای بشری دارد، انجام شده باشد و او آفریننده این عالم است. در واقع خدا خواسته است با دادن این قدرت به او، رابطه بین او و خود را تأیید کند.
قرآن نیز برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان می‌کند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام می‌داند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا می‌کند که قطعا اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند، هرگز نخواهند توانست. سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان می‌کند حال که نمی‌توانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید. و دوباره ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار می‌هد که اگر نتوانستید، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالاخره آنجا که می‌خواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند، تنها به یک سوره بسنده می‌کند و این در حالی است که یک سوره می‌تواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید.
حال باید بدانیم که قرآن نسبت به چه امری مبارزطلبی نموده است. محققین اسلامی معتقدند که کل قرآن در مجموع دارای چندین وجه اعجاز می‌باشد اما آن وجه از اعجاز که قرآن نسبت به تک تک سور خود نسبت به آن مبارزطلبی می‌کند همان فصاحت و بلاغت آیه‌های آن می‌باشد.

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۰۲:۲۱
اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت

فصاحت و بلاغت به این معناست که در بیان مطلب و مقصود مورد نظر بتوان از الفاظ شیوا و زیبا و ترکیبات سنجیده و خوش‌آهنگ بهره برد. محققین ادب عرب معتقدند که این وجه در تک‌تک سور قرآن مشهود است.

در بررس ادعای آنان، ابتدا باید ببینیم که آیا در طول بیش از هزار و چهار صد سال که از نزول قرآن می‌گذرد واقعاً هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره یک سطری نظیر قرآن بیاورد؟ یعنی آیا واقعاً تا به امروز کسی نتوانسته است به این مبارزطلبی آشکار پاسخ دهد؟ در جواب به این سوال، باید به تاریخ رجوع کرد. هنگامی که به تاریخ مراجعه می‌کنیم در می‌یابیم که مورخین، اعم از مورخین اسلامی و مستشرقین و مورخین ادیان و ملل دیگر، هیچ نمونه قابل توجهی از پاسخگویی منکرین و مخالفین اسلام ثبت نکرده‌اند و از آنجا که تاریخ جزئیات بسیاری از اقدامات مخالفین پیامبر اسلام و آیین او را، ثبت کرده است، یقین می‌کنیم که اگر واقعا نمونه قابل توجهی آورده شده بود، چنین نمونه مهمی که نمایانگر بطلان دین اسلام بود حتما در تاریخ ثبت می‌شد. همچنین در دوران معاصر نیز همگان را در برابر این مبارزطلبی آشکار قرآن ساکت می‌یابیم.

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۰۲:۲۲
چرا دیگران در برابر مبارزطلبی قرآن سکوت کرده‌اند؟
حال این سؤال مطرح می‌شود که آیا اگر در برابر این مبارزطلبی آشکار، همگان چه در طول تاریخ و چه امروز سکوت اختیار کرده‌اند، لزوماً به معنای عجز آنها از آوردن مثل قرآن می‌باشد؟ و یا دلایل دیگری می‌تواند داشته باشد؟ در پاسخ به این سؤال می‌توان سه حالت را در برابر سکوت دیگران تصور کرد:
1- ممکن است انگیزه‌ای برای پاسخگویی به این مبارزطلبی قرآن در گذشته و حال وجود نداشته باشد.
2- انگیزه پاسخگویی وجود داشته اما فن ادب عرب پس از عصر نزول قرآن کم‌کم ضعیف‌تر شده و از بین رفته و امروزه نیز در میان غیر مسلمین ادیب عرب وجود ندارد تا بتواند به مبارزطلبی قرآن پاسخ دهد.
3- هیچکدام از دو حالت قبل، اتفاق نیفتاده، بلکه واقعا از آوردن همانند قرآن عاجز شده و منصرف گشته‌اند.
در بررسی حالت اول مشخص است که ظهور پیامبر اسلام در زمانی بوده است که ملتهای گوناگون با عقاید مختلف زندگی می‌کردند. برخی مادی و منکر هرگونه خدایی و در میان سایرین، برخی بت‌پرست و مجوسی، و بعضی دیگر مسیحی و یا یهودی بودند. جدای از همه اینها، سلاطین ایران و روم نیز در استعمار و استثمار ملل ضعیف دست دراز داشتند. در چنین روزگاری پیغمبر اسلام با ادعای ابلاغ فرامین الهی، پرچم توحید را برافراشت و تمامی جهانیان را به پذیرش اسلام و تسلیم در برابر خدای یگانه دعوت نمود. این دعوت به یکتاپرستی، ثنویت مجوس و تثلیث مسیحیت و نسبتهای ناروای یهود به خدا و انبیا، و رسوم و عادات جاهلیت و سایر عقاید باطل آن زمان را بسیار جدی نفی می‌نمود. همچنین اطاعت همه‌جانبه از خدا و تسلیم در برابر او عملا با رفتار متکبرانه سلاطین آن زمان در تعارض بود. بدین ترتیب پیامبر اسلام یک تنه با همه ملل و امم، روبرو شد و برهان نبوت خود را قرآن قرار داد و با یک سلاح عقلی و فرهنگی یعنی مبارزه‌طلبی نسبت به یک کتاب، قدرتهای ملوک و سلاطین و عالمان یهود و مسیحیت و زرتشتیان و صابئان و عموم بت‌پرستان را به مقابله فراخواند؛ و البته اسلام این مبارزه فکری و عقیدتی خود را تا به امروز نیز ادامه داده و امروز بیش از همه ادوار گذشته دشمنانی دارد که سودای نابودی آن را در سر می‌پرورانند. طبیعی است که در چنین شرایطی آنان تمام قدرت خود را متمرکز کنند تا در برابر آیینی که مطامع دین و دنیای آنها را به خطر انداخته بود مقابله کرده آنرا از بین ببرند.
آنها در عمل برای تحقق خواسته و دستیابی به مطامع خود و نابودی اسلام دست به هر اقدامی زده‌اند و می‌زنند. پیامبر اسلام و یارانش را به مدت سه سال در سخت‌ترین شرایط در شعب ابیطالب در محاصره اقتصادی قرار دادند در حالی که حداقل عوامل حیات را از آنان گرفته بود، جنگهای بزرگی چون بدر و احد از طرف کفار و مشرکین برای نابودی اسلام طرح شد و چون به نتیجه نرسید تمامی دشمنان اسلام، اعم از مشرکین و یهودی‌ها و ... با یکدیگر متحد شدند تا بلکه بتوانند در جنگ خندق ریشه اسلام را قطع کنند و ... و سایر اقدامات تبلیغاتی که بر علیه اسلام برپا شده و تا به امروز نیز ادامه دارد، و به عبارت دیگر، از انجام هر کاری که ممکن بود برای نابودی اسلام دریغ نورزیدند. آیا بهتر نبود به‌جای این همه صرف نیرو، یک سوره کوتاه یک سطری می‌ساختند و به دنیا عرضه می‌کردند تا در صورت برابری با قرآن، بطلان اسلام ثابت شود؟ قطعا ساده‌ترین راه ابطال پیامبر اسلام و دینش در بطلان معجزه او به‌وسیله پاسخگویی به مبارزه‌طلبی آن است که از روزهای آغازین اسلام با آن همراه بود و بنابراین یقیناً در میان خیل عظیم مخالفین اسلام که اینهمه خرج کردند و لشگر آوردند و تبلیغ کردند و شایعه پراکنی نمودند و ... انگیزه پاسخگویی به این مبارزطلبی آشکار قرآن کریم، وجود داشته و دارد.

در بررسی حالت دوم باید به سیر تکاملی ادب عرب توجه نمود. اگرچه فصاحت و بلاغت، فن رایج عصر نزول قرآن در میان اعراب بوده است، اما نه تنها آن روز فن ادب عرب رواج داشت بلکه بعد از آن هم، به طور دائم بر وسعت و اوج آن افزوده شد و امروز نیز ما در عصری قرار داریم که فن ادب عرب پرمایه‌تر از قبل و با گسترش در افقهای تازه‌تری وجود دارد و ادیبان عرب فراوانی در میان غیر مسلمانان، در سراسر عالم حضور داشته و دارند. بنابراین از صدر اسلام تا به امروز، غیر مسلمینی که صاحب فن فصاحت و بلاغت باشند زیاد بوده و هستند و تسلط آنان به زبان عربی در حدی بوده است که صاحبان بسیاری از کتابهای لغت، تاریخ و حتی صرف و نحو عربی از میان همین اشخاص بوده‌اند. با فرض اینکه این ادیبان به خودی خود، انگیزه‌ای برای پاسخگویی به قرآن نداشتند آیا آنان که سرسختانه با اسلام در مبارزه بوده و هستند، نمی‌توانند از این ادیبان در راه هدف خاص خود بهره برند؟ پس از آنکه روشن شد که حالتهای اول و دوم قابل قبول نیستند، باید حالت سوم را پذیرفت که اگر نتوانسته‌اند تا به امروز پاسخ مبارزطلبیهای آشکار قرآن کریم را بدهند دلیلش تنها در عجز مخالفین بوده است و بس. و صحت ادعای قرآن بر همگان اثبات می‌شود.

robert
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۰۷:۴۰
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان بزرگوار




قرآن نیز برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان می‌کند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام می‌داند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا می‌کند که قطعا اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند، هرگز نخواهند توانست. سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان می‌کند حال که نمی‌توانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید. و دوباره ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار می‌هد که اگر نتوانستید، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالاخره آنجا که می‌خواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند، تنها به یک سوره بسنده می‌کند و این در حالی است که یک سوره می‌تواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید.

دوست بزرگوار....
فکر میکنید هدف قرآن از تحدی چه بوده...؟؟ آیا واقعا قرآن و کاتبان آن آنقدر به خود مطمئن بودند که چنین حرفی زده اند...؟؟

انسانهای باهوشی که در تالیف و تدوین قرآن و معرفی آن به عنوان معجزه و دلیل پیامبری شرکت داشته اند با حیله ای بسیار تمیز و هوشمندانه به اسم (( تحدی )) اقدام به شناسایی و سر به نیست کردن شاعران و کاتبان کتب دیگری در رده ی قرآن نموده اند و با این کار هرکسی که بهتر از قرآن را بیاورد قبل از آنکه فرصت معرفی و عمومی نشان دادن اثر خود را داشته باشد شناسایی شده و کشته خواهد شد تا همان یک کتاب (( قرآن )) به عنوان معجزه باقی بماند و کسی رو دست آن بلند نشود....
___________________________________________

البته اینکار در همان ابتدای اختراع اسلام کاربرد داشت و امروز با تعصبی که مومنین به قرآن دارند صد بار زیباتر از قرآن نیز نمیتواند با قرآن رقابت کند....

robert
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۰۸:۱۱
در مورد اعجاز عددی قران گفته شده بود که در سوره قلم که با حرف ( ن) شروع میشود تعداد تکرار واژه (ن ) 133 بار است که مضرب 19 است....

از دوستان خواهشمندم یکبار سوره قلم رو خوانده و بررسی کنند .... نتیجه بررسی من وجود 131 عدد ( ن ) را در این سوره نشان میداد....
______________________________________

گفته شده بود سوره ناس آخرین سوره قرآن 19 کلمه دارد که متاسفانه اینطور نیست و تعداد کلمات 21 عدد است.
_____________________________________
همینطور گفته شده بود که تعداد حروف الفبایی که در سوره ناس بکار رفته شده 114 تا است که مضرف 19 است.
متاسفانه بازهم خلاف به عرض رسانده اند. تعداد کلمات سوره ناس 80 کلمه است که تحت هیچ شرایطی مضرب 19 نیست.

سوره ( ناس ) آخرین سوره قرآن است و نسبت به بقیه سوره ها کوتاهتر است. از شما خواهشمندم وقت بگذارید و سوره را بخوانید و گفته های من رو بررسی کنید.!!
_______________________________________
گفته شده بود تعداد کلمات سوره ( نصر ) 19 تا است.

ولی واقعیت بالای 20 کلمه و کمتر از 30 کلمه را نشان میدهد که تحت هیچ شرایطی مضرب 19 نیست مگر اینکه دوباره معجزه ای بشود و بین 20 تا 30 یک عدد مضرب 19 پیدا بشود !!
برای مثال واژه ای مثل ((و استغفره )) به تنهایی سه کلمه است :
(( و - استغفر - و در نهایت نیز (ه) ضمیر ))
____________________________________

robert
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۰۸:۳۷
گفته شده بود که یکی از دلایل اصلی اعجاز قرآن نزول آن بر یک پیامبر بی سواد و اصطلاحا (( امی )) بوده است. توجه شما را به آیات 157 و 158 سوره اعراف جلب میکنم که در آنها به امی بودن پیامبر اشاره شده....
_______________________________

مسلمین و معتقدین و ارادتمندان به پیامبر هرگز به این نکته توجه نمیکنند که واژه (( امی )) در این آیات اشاره به این نکته شده که نام پیامبر (( امی)) در تورات و انجیل آمده....

اصولا هیچ دلیلی وجود نداره که در باب آمدن نام پیامبر در تورات و انجیل به بی سوادی ایشان اشاره ای بشود بلکه منطقی تر آن است که معنای دوم کلمه (( امی )) به معنی (( عرب غیر یهودی )) را برای ترجمه فارسی دو آیه مذکور بکار گیریم که با این تدبیر هم معنای آیات بهتر جلوه میکند و هم نشان میدهد که پیامبر نه تنها بیسواد نبوده که از مردان باسواد و هوشمند روزگار خود به شمار می آمد.

robert
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۰۸:۴۴
" رشاد بن خلیفه " قرآن پژوه معاصر ادعا کرده بود که نظم ریاضی و مضارب عدد 19 در تعداد آیات قرآن هم رعایت شده و به بیان دیگر تعداد آیات قرآن 6346 آیه است که میشود 19 ضربدر 234
___________________________

این انسان یا خودش نادان است و یا دیگران را نادان فرض میکند و تصورش این است که کسی نمیداند تعداد آیات قرآن 6236 آیه و تعداد حروف نیز 77807 کلمه است که هیچیک مضرب 19 نیست...

مجیب
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۱۰:۰۲
گفته شده بود که یکی از دلایل اصلی اعجاز قرآن نزول آن بر یک پیامبر بی سواد و اصطلاحا (( امی )) بوده است. توجه شما را به آیات 157 و 158 سوره اعراف جلب میکنم که در آنها به امی بودن پیامبر اشاره شده....
_______________________________

مسلمین و معتقدین و ارادتمندان به پیامبر هرگز به این نکته توجه نمیکنند که واژه (( امی )) در این آیات اشاره به این نکته شده که نام پیامبر (( امی)) در تورات و انجیل آمده....

اصولا هیچ دلیلی وجود نداره که در باب آمدن نام پیامبر در تورات و انجیل به بی سوادی ایشان اشاره ای بشود بلکه منطقی تر آن است که معنای دوم کلمه (( امی )) به معنی (( عرب غیر یهودی )) را برای ترجمه فارسی دو آیه مذکور بکار گیریم که با این تدبیر هم معنای آیات بهتر جلوه میکند و هم نشان میدهد که پیامبر نه تنها بیسواد نبوده که از مردان باسواد و هوشمند روزگار خود به شمار می آمد.

همه ي انديشمندان در موضوع اعجاز قرآن نيک دريافته اند، اعجاز قرآن هر چه باشد، مربوط به کلام الهي است و لذا بايد آن را در قرآن و ميان کلام خداوند جست و جو کرد و اصلا دليلي ندارد که براي اثبات معجزه بودن قرآن، به بت پرستي بت پرستان، جاهليت عرب، عصر مقارن با ظهور اسلام که پر از فساد و تباهي بوده است بپردازيم و به محيط بيرون قرآن توجه کنيم، درحقيقت، وجه هدايتگري کلام الهي و اسلوب بياني آن موجب اعجاب و شگفتي فصحاي عرب شده است، نه اين که نزول اين کلام متعالي بر شخص درس ناخوانده موجب اعجاز آن شده باشد، چرا که اگر حتي پيامبر (ص) با سوادترين مردم بود و قرآن بر او نازل مي شد، کلام الهي بودن آن زير سؤال نمي رفت، چرا که فصحاي بليغ عرب تا به حال هم با وجود سواد بيش تر، نتوانسته اند نظير آن را بياورند و جنس زبان کلام الهي از سنخ زبان بشر نيست.

robert
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۱۰:۳۵
همه ي انديشمندان در موضوع اعجاز قرآن نيک دريافته اند، اعجاز قرآن هر چه باشد، مربوط به کلام الهي است و لذا بايد آن را در قرآن و ميان کلام خداوند جست و جو کرد و اصلا دليلي ندارد که براي اثبات معجزه بودن قرآن، به بت پرستي بت پرستان، جاهليت عرب، عصر مقارن با ظهور اسلام که پر از فساد و تباهي بوده است بپردازيم و به محيط بيرون قرآن توجه کنيم، درحقيقت، وجه هدايتگري کلام الهي و اسلوب بياني آن موجب اعجاب و شگفتي فصحاي عرب شده است، نه اين که نزول اين کلام متعالي بر شخص درس ناخوانده موجب اعجاز آن شده باشد، چرا که اگر حتي پيامبر (ص) با سوادترين مردم بود و قرآن بر او نازل مي شد، کلام الهي بودن آن زير سؤال نمي رفت، چرا که فصحاي بليغ عرب تا به حال هم با وجود سواد بيش تر، نتوانسته اند نظير آن را بياورند و جنس زبان کلام الهي از سنخ زبان بشر نيست.



اختیار دارید...!!!
اولا همه بحث سر این است که این کتاب واقعا (( کلام الهی )) است یا خیر
ثانیا کسی به بت پرستی و جاهلیت و فساد و تباهی اشاره ای نکرد. مقصود من همانطور که جنابعالی هم متوجه شدید و خود را به نادانی زده اید صرف کلمه (( امی )) بود و اینکه بر خلاف آنچه فرمودید یکی از علائم اعجاز قرآن نزول آیات بر یک بنده ی بیسواد بوده که دیدیم اینگونه نیست و همان ((باسوادی )) و در کنار آن تیزهوشی و استفاده از یاران و همفکران دیگری چون علی و سلمان و عثمان میتوانست به ارتقای کیفیت ظاهری قرآن کمک زیادی بکند که اینطور هم شد.

بر خلاف گفته شما همه آن اندیشمندان بر یک نکته واقفند که بیان چنین آیاتی از جانب یک شخص (( بیسواد )) میتواند معجزه باشد.
وگرنه در مورد نظم عددی آن دسته ای که درست است کمی حسابگری نیاز دارد و مابقی نیز که بالغ بر هفتاد درصد است بطور کلی یاوه گوئی است و اصلا چیزی بنام (( نظم عددی )) در مورد آنها وجود ندارد و سراینده این صحبتها و توجیهات یا بر وفق مراد خود کلماتی رو از قرآن استخراج کرده (( مثلا برای شمردن تعداد کلمه-شهر- جمع این کلمه را جساب نکرده تا تعداد 12 تا بشود ولی برای کلمه - امام - جمع را حساب کرده تا بازهم 12 تا بشود و این نشان از بی منطقی کیفیت معجزه پیدا کردن در متن قرآن و برداشت دلخواه از آن است ))
و یا اینکه اصلا بطور کلی دروغ گفته ... مثل برابری تعداد تکرار مرد و زن در قرآن.
مضرب 19 بودن تکرار حرف ( ن ) در سوره قلم
تعداد 365 تکرار برای واژه ( یوم )
برابری تعداد تکرار واژه (( رجل و امراه )) به معنی مرد و زن که هر سه این مثالها دروغی است برای مردمی که از طریق چشم و گوش می اندیشند و هر یاوه گوئی پر طمطراقی را براحتی باور میکنند و کار را برای کسبه ای که به اسم (( دین )) فعالیت میکنند بسیار آسان میکنند.

مجیب
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۱۰:۴۹
اختیار دارید...!!!
اولا همه بحث سر این است که این کتاب واقعا (( کلام الهی )) است یا خیر


اصلا بزرگوار همه چي رو ميزاريم كنار، كاري هم با اعجاز عددي نداريم، به نظر شما چطور انساني ميتونسته 1400 سال پيش كلامي بنويسه كه 1400 سال بعدش دانشمنداني بعد از ساليان سال تحقيق به مسائلي بر بخورن كه قبلا در اين كتاب بهش اشاره شده، اون شخص چقدر ميتونسته دانا باشه كه با اين ظرافت در جاي جاي كلامش به مسائلي اشاره كنه كه ساليان بعد به اثبات برسه
شما به جمع و مفرد كلمات نگاه مي كنيد ولي به اين توجه نمي كنيد كه مثلا بعد از ساليان سال مسائلي بيان ميشه كه قبلا در قران بهش اشاره شده، اونم با اين تعدد موضوع از گياه و سيارات و انسان گرفته تا اعماق دريا و ...

robert
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۱۱:۱۱
اصلا بزرگوار همه چي رو ميزاريم كنار، كاري هم با اعجاز عددي نداريم، به نظر شما چطور انساني ميتونسته 1400 سال پيش كلامي بنويسه كه 1400 سال بعدش دانشمنداني بعد از ساليان سال تحقيق به مسائلي بر بخورن كه قبلا در اين كتاب بهش اشاره شده، اون شخص چقدر ميتونسته دانا باشه كه با اين ظرافت در جاي جاي كلامش به مسائلي اشاره كنه كه ساليان بعد به اثبات برسه
شما به جمع و مفرد كلمات نگاه مي كنيد ولي به اين توجه نمي كنيد كه مثلا بعد از ساليان سال مسائلي بيان ميشه كه قبلا در قران بهش اشاره شده، اونم با اين تعدد موضوع از گياه و سيارات و انسان گرفته تا اعماق دريا و ...



چه خوب که همه چیز رو میذارید کنار....

چه چیزی توسط دانشمندان تایید شده که قبلا هم در قرآن بوده...؟؟

اینکه خورشید در چشمه ی گل آلود فرو میره...؟؟ آیه 86 سوره کهف....

اینکه هفت تا آسمان وجود داره...؟؟

اینکه تغییر شکل هلال ماه برای تعیین وقت مردم هست...؟؟
چه خدای وقت شناسی...!!!

اینکه بر خلاف علم پزشکی (( اسپرم )) نه در بیضه که در پشت و سینه تولید میشود (يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ )

اینکه بر خلاف نظریات هر ستاره شناس عاقلی خورشید است که به سمت جایگاه ویژه اش میرود ...!!وَالشَّمْسَ تَجْرِی لِمُسْتَقَرِّ لَهَا

مجددا اشاره به حرمت خورشید و ماه شده...!! ظاهرا اصلا نمیدانستند که این زمین است که حرکت میکند.وَسَخَّرَ لَکُمْ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَیْنِ

اینکه به مشرقین و مغربین اشاره کرده ولی به کرویت زمین اشاره ای نشده و عده ای نادان آنرا به کرویت زمین نسبت میدهند... حالا آنکه مشرقین و مغربین مکان طلوع و غروب ماه و خورشید بوده که برای هرکدام یک مشرق و یک مغرب در نظر گرفته میشد....

اینکه بسیار زیاد در باره " روح " صحبت شده حال آنکه علم هرگز وجود روح رو تایید نکرده...

اینکه آسمان ممکن است روی سر مردم بیفتد و عده ای فرشته از آن نگهبانی میکنند...؟؟

اینکه در قیامت ستارگان فرو میریزند (( تحت چه جاذبه ای معلوم نیست و نشان میدهد کاتب قرآن تصور میکرده ستارگان بر بالای زمین قرار گرفته اند ))

اینکه در قران گفته شده زمین گسترده شده حال آنکه میدانیم زمین مانند پیاز لایه لایه است و اصولا شکل کروی قابل گسترده شده بدان معنی نیست.
_________________________

بیدار شو دوست عزیز.... تعصب رو کنار بگذار و واقعیت رو ببین...

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۱۱:۱۳
بسم الله
باسلام و ارزوی موفقیت و پیروزی حق جویان
در چند پست مختلف اشاره شد که برای اثبات اعجاز قرآن می توان به قسمت
علو م قرآن (http://www.askquran.ir/forumdisplay.php?f=1) > اطلاعات و مفاهیم کلی قرآن (http://www.askquran.ir/forumdisplay.php?f=2) http://www.askquran.ir/Quranic/misc/navbits_finallink_rtl.gif (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=20354) چه نشانه هایی مبنی بر الهی بودن قرآن وجود دارد؛مراجعه کرد.
آنجا در چند پست موارد جدیدی از اعجاز عددی قرآن ذکر شده است.
آنچه در انجا ذکر شده:
استعمال کلمات در آیات با فواصل مساوی می باشد.

اگر بعد از مراجعه و مطالعه موارد ذکر شده اعجاز قرآن ثابت نشد بفرمایید تا ادامه ان ذکر گردد.

مجیب
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۱۱:۴۴
بیدار شو دوست عزیز.... تعصب رو کنار بگذار و واقعیت رو ببین...

ممنون از توصيه اتون بزرگوار، مهم اينه كه من خودم رو به خواب نزدم اگه به حقيقتي برسم مطمئنا بيدار مي شم، فقط من نمي تونم از كنار اينهمه مطلب ساده بگذرم و فكر كنم يه آدم مي تونه نه تنها 1400 سال پيش بلكه 2000 سال ديگه هم اثري از خودش به جا بزاره كه درش به اينهمه مطلب با نظم و به جا اشاره شده باشه.


نظرات علمي در مورد عالم، زمين ، دريا و ماده :

پيدايش جهان(فصلت/11)، انبساط و گسترش عالم (ذاريات /47)، اتحاد ويگانگي جهان و وجود آب در هر موجود زنده(انبياء/30)،حركت هموار ومناسب زمين(ملك/15) و (نمل/88)، حركت زمين به دور خود (فرقان/46-45)، مسطح نبودن زمين(رحمن/17)،بيضي شكل بودن تقريبي زمين(نازعات/30)،(اعراف/137) و(شمس/6)، ناقص شدن كره ي زمين در هر دو قطب(رعد/41)، كوهها عامل استحكام پوست زمين (نبأ/7) ، قوه ي جاذبه (رعد/ 2) و (لقمان/10)، پيدايش دريا (مؤمنون/18)، درياي شور وشيرين(فاطر/12)، دريا گهواره ي زندگي (نور/45)، زوجيت يا وجود بارهاي مثبت ومنفي در هر چيز(يس/36)،(ذاريات/49)و (رعد/3)،نظريه ي نسبيت (حج/47) (سجده/5) و(معارج/4)، اشاره به كوچكتر از ذره و در حقيقت مواد سازنده ي اتم(يونس/61)و (سبأ/3)، و.. .

نظرات علمي قرآن در مورد باد و باران:

گردش باد (جاثيه/5) و(فرقان/48)،وزن داشتن ابر يا هوا(اعراف/57) و(رعد/12)،مراحل متوالي بادهاي مهاجر(ذاريات/4-1)،بادها به عنوان مقدمه ي ابر و باران(نمل/63)،پيدايش ابر(روم/48)،بادها عامل تلقيح ابرها(حجر/22)، پديده ي تقطير در ابرها(نبأ/14)،جزئيات تشكيل ابر و بارش باران(روم/48) و (نور/43) و.. .

نظرات علمي قرآن درمورد جهان جنين:

آفرينش جنين از عناصر خاك(مؤمنون/12)،(روم/20)و(حج/5)،تبديل موادخاكي به نطفه ورشد تدريجي جنين(مؤمنون/14-12)،اشاره به بافتهاي كامل و ناقص در جنين (حج/5)،تخمك وسلول تخم(انسان/2)، تشكيل توده ي سلولي(قيامت/38)،وجود پرده هاي سه گانه ي آمينوس،كوريون و آلانتوئيد و يا پرده ي شكمي،پرده ي رحمي و پرده ي آلانتوكوريون در اطراف جنين(زمر/6)،آب در ساختمان جنين(فرقان/54)،دوران شيرخوارگي (بقره/233)،نقش مرد در تعيين جنس جنين(نجم/46-45)، (قيامت /39-37) و(بقره/233) ،به كار افتادن حس شنوايي قبل از بينايي(نحل/78)، و.. .

نظرات علمي قرآن در مورد بهداشت ودانش پزشكي و حشره شناسي:

توجه به خوردن ميوه و مواد غذايي پروتئين دار(واقعه/21-20)و(طور/22)، اعجاز اثر انگشت(قيامت/4)،تسهيل درد زايمان(مريم/25)،شدت احساس درد توسط پوست(نساء/56)،درمان موضعي بسياري از بيماريهاي پوستي در سرما(ص/42)،اندوه ورابطه ي آن با كوري(يوسف/84)،اشاره به زخمهاي ناشي از عدم تحرك(كهف/18)، تأثير رواني رنگ سبز(رحمن/76) ، (انسان/21)و (كهف/31)،اشاره به بيماري پيري زودرس در كودكان(مزمل/17)، عدم شناخت روح ازنظر علمي(اسراء/85)، وضو وپاكيزگي قسمتهايي از بدن كه باميكروبها در تماس است(مائده/6)،پرهيز از پرخوري(اعراف/31)،پرهيز از خوردن خون،مردار و گوشت خوك(بقره/173)،پاكيزگي لباس و پوشاك(مدثر/4)، غير بهداشتي بودن تماس جنسي در حالت قاعدگي(بقره/222)، اشاره به بيماري فراموشي در پيري(نحل/70)،) خاصيت شفا بخشي عسل و گرد آوري شهد و ساختن عسل توسط زنبور ماده (نحل/69)،تناسب رنگ عسل با رنگ گلها(نحل/69)، تنيدن تار توسط عنكبوت ماده(عنكبوت/41)،ارتباطات در ميان حشرات(نمل/18) ، تركيب آنزيم با غذا خارج از بدن مگس(حج/73) و..[/FONT]
.

نظرات علمي قرآن در مورد فضا ومسافرت به فضا:[FONT='Tahoma','sans-serif']
تفاوت ستاره و سياره (يونس/5)و (فرقان/61)، گردش خورشيد،ماه،زمين وسيارگان در مدارهاي مشخص(يس/40-38)،(انبياء/33) و(تكوير/16-15)، پيش بيني مسافرت به فضا و عبور از جو(رحمن/33)و(انعام/125)،سقوط سنگهاي آسماني (رحمن/35)،شهابها(جن/8)،فقدان اكسيژن و هوا در ارتفاعات بالاي جو(انعام/125)تسخير كره ي ماه و احتمالاً خورشيد(ابراهيم/33)،مطالبي در مورد سياره ي زهره (طارق/3-1) وجود ساكنين ديگر در كرات آسماني(شوري/29) و.. .

(اگر قران خرافي بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرات نميكرد كه بشر را به علم و تعلق و تفكر دعوت كند. هيچ انديشه ايي به اندازه قران محمد ( ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تا آن جا كه نزديك به نهصد و پنجاه بار در قران، از علم و عقل و فكر سخن رفته است)
دكتر هانري كربن

robert
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۱۷:۴۳
ممنون از توصيه اتون بزرگوار، مهم اينه كه من خودم رو به خواب نزدم اگه به حقيقتي برسم مطمئنا بيدار مي شم، فقط من نمي تونم از كنار اينهمه مطلب ساده بگذرم و فكر كنم يه آدم مي تونه نه تنها 1400 سال پيش بلكه 2000 سال ديگه هم اثري از خودش به جا بزاره كه درش به اينهمه مطلب با نظم و به جا اشاره شده باشه.


نظرات علمي در مورد عالم، زمين ، دريا و ماده :

پيدايش جهان(فصلت/11)، انبساط و گسترش عالم (ذاريات /47)، اتحاد ويگانگي جهان و وجود آب در هر موجود زنده(انبياء/30)،حركت هموار ومناسب زمين(ملك/15) و (نمل/88)، حركت زمين به دور خود (فرقان/46-45)، مسطح نبودن زمين(رحمن/17)،بيضي شكل بودن تقريبي زمين(نازعات/30)،(اعراف/137) و(شمس/6)، ناقص شدن كره ي زمين در هر دو قطب(رعد/41)، كوهها عامل استحكام پوست زمين (نبأ/7) ، قوه ي جاذبه (رعد/ 2) و (لقمان/10)، پيدايش دريا (مؤمنون/18)، درياي شور وشيرين(فاطر/12)، دريا گهواره ي زندگي (نور/45)، زوجيت يا وجود بارهاي مثبت ومنفي در هر چيز(يس/36)،(ذاريات/49)و (رعد/3)،نظريه ي نسبيت (حج/47) (سجده/5) و(معارج/4)، اشاره به كوچكتر از ذره و در حقيقت مواد سازنده ي اتم(يونس/61)و (سبأ/3)، و.. .

نظرات علمي قرآن در مورد باد و باران:

گردش باد (جاثيه/5) و(فرقان/48)،وزن داشتن ابر يا هوا(اعراف/57) و(رعد/12)،مراحل متوالي بادهاي مهاجر(ذاريات/4-1)،بادها به عنوان مقدمه ي ابر و باران(نمل/63)،پيدايش ابر(روم/48)،بادها عامل تلقيح ابرها(حجر/22)، پديده ي تقطير در ابرها(نبأ/14)،جزئيات تشكيل ابر و بارش باران(روم/48) و (نور/43) و.. .

نظرات علمي قرآن درمورد جهان جنين:

آفرينش جنين از عناصر خاك(مؤمنون/12)،(روم/20)و(حج/5)،تبديل موادخاكي به نطفه ورشد تدريجي جنين(مؤمنون/14-12)،اشاره به بافتهاي كامل و ناقص در جنين (حج/5)،تخمك وسلول تخم(انسان/2)، تشكيل توده ي سلولي(قيامت/38)،وجود پرده هاي سه گانه ي آمينوس،كوريون و آلانتوئيد و يا پرده ي شكمي،پرده ي رحمي و پرده ي آلانتوكوريون در اطراف جنين(زمر/6)،آب در ساختمان جنين(فرقان/54)،دوران شيرخوارگي (بقره/233)،نقش مرد در تعيين جنس جنين(نجم/46-45)، (قيامت /39-37) و(بقره/233) ،به كار افتادن حس شنوايي قبل از بينايي(نحل/78)، و.. .

نظرات علمي قرآن در مورد بهداشت ودانش پزشكي و حشره شناسي:

توجه به خوردن ميوه و مواد غذايي پروتئين دار(واقعه/21-20)و(طور/22)، اعجاز اثر انگشت(قيامت/4)،تسهيل درد زايمان(مريم/25)،شدت احساس درد توسط پوست(نساء/56)،درمان موضعي بسياري از بيماريهاي پوستي در سرما(ص/42)،اندوه ورابطه ي آن با كوري(يوسف/84)،اشاره به زخمهاي ناشي از عدم تحرك(كهف/18)، تأثير رواني رنگ سبز(رحمن/76) ، (انسان/21)و (كهف/31)،اشاره به بيماري پيري زودرس در كودكان(مزمل/17)، عدم شناخت روح ازنظر علمي(اسراء/85)، وضو وپاكيزگي قسمتهايي از بدن كه باميكروبها در تماس است(مائده/6)،پرهيز از پرخوري(اعراف/31)،پرهيز از خوردن خون،مردار و گوشت خوك(بقره/173)،پاكيزگي لباس و پوشاك(مدثر/4)، غير بهداشتي بودن تماس جنسي در حالت قاعدگي(بقره/222)، اشاره به بيماري فراموشي در پيري(نحل/70)،) خاصيت شفا بخشي عسل و گرد آوري شهد و ساختن عسل توسط زنبور ماده (نحل/69)،تناسب رنگ عسل با رنگ گلها(نحل/69)، تنيدن تار توسط عنكبوت ماده(عنكبوت/41)،ارتباطات در ميان حشرات(نمل/18) ، تركيب آنزيم با غذا خارج از بدن مگس(حج/73) و..[/FONT]
.

نظرات علمي قرآن در مورد فضا ومسافرت به فضا:
تفاوت ستاره و سياره (يونس/5)و (فرقان/61)، گردش خورشيد،ماه،زمين وسيارگان در مدارهاي مشخص(يس/40-38)،(انبياء/33) و(تكوير/16-15)، پيش بيني مسافرت به فضا و عبور از جو(رحمن/33)و(انعام/125)،سقوط سنگهاي آسماني (رحمن/35)،شهابها(جن/8)،فقدان اكسيژن و هوا در ارتفاعات بالاي جو(انعام/125)تسخير كره ي ماه و احتمالاً خورشيد(ابراهيم/33)،مطالبي در مورد سياره ي زهره (طارق/3-1) وجود ساكنين ديگر در كرات آسماني(شوري/29) و.. .

[FONT=Arial Black](اگر قران خرافي بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرات نميكرد كه بشر را به علم و تعلق و تفكر دعوت كند. هيچ انديشه ايي به اندازه قران محمد ( ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تا آن جا كه نزديك به نهصد و پنجاه بار در قران، از علم و عقل و فكر سخن رفته است)
دكتر هانري كربن


ظاهرا جنابعالی میدانید حقیقت چیست ولی دوست دارید خود را به خواب بزنید.... روی همین حساب نمیتوان و هرگز نمیتوان شما را بیدار کرده و حقیقت را به شما نشان داد....

از طرفی کمالات شما آنقدر کم است که مجبورید در جواب صحبتهای من مطلبی را copy-paste کرده و قرار دهید حال آنکه اینجانب به شخصه زحمت کشیده و مطلبی را با تفکر و اندیشه خودم مینویسم....

در باره بند اول که copy -paste کرده بودیدو آن شخصی که این مطلب را نوشته از آن به عنوان نظرات علمی درباره علم و زمین و دریا و ماده یاد کرده است....

اولا باید به حال آن انسان بدبخت تاسف خورد که چنین صحبتهایی را در رده نظریات علمی میداند و با این جسارتش شان و منزلت دانش بشری که یگانه عامل بقای انسان است را کم کرده است....

ثانیا از شما دوست هیپنوتیزم شده ی مذهبی عزیزم درخواست دارم اینبار قبل از copy -paste یک زحمتی کشیده چند تا از آن اشارات علمی قرآن رو به شخصه بررسی کنید و سپس مطلبی قرار دهید تا باعث تضییع شخصیتی شما نشود...

گفته شد که سوره ذاریات آیه 47 درباره انبساط و گسترش عالم صحبت کرده...

وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ ( ذاریات-47 )
خب... کجای این آیه صحبت از علم و دانش شده...؟؟چرا توضیحی درباره کیفیت گستردگی آن نشده...؟؟
_________________________________
در آیه 11 سوره فصلت خداوند به زمین و آسمان میگویید بیایید و آنها آمدند...!!! حالا کجای این آمدن و رفتن علمی است...؟؟

ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ ( فصلت-11 )
_________________________________
گفته شد که در آیه 15 سوره ملک به حرکت هموار و مناسب زمین اشاره شده است
هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِّزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ ( ملک-15)

کجای این آیه صحبتی از حرکت شده...؟؟ آنهم در جائی که لغت ( ذلول ) تنها به معنی آراه و آهسته هست که برخی از سر غرض ورزی آنرا به حرکت شتر نسبت میدهند...؟؟ بعد میگویند قرآن را به زبان ساده نوشتند که همه بهمند...!! واقعا که....
_______________________________
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ( مومنون آیه 15) انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم..!!

احسنت بر این خدا که با این صحبتش زد زیر کلیت علم پزشکی و ژنتیک و باروری ... پس انسان هم مثل کوزه از گل به وجود میاد....نه از سلولهای خونی و عصبی و پوستی و استخوانی و غیره...کما اینکه در آیات بعدی نیز این مضقه با استخوان پوشیده میشود ... حال آنکه این استخوان است که با بافت ماهیچه ای پوشیده میشود و در حقیقت این آیه بطور کلی یک اشتباه علمی است... نه یک دلالت علمی...
______________________________

ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى ( قیامت آیه 38 ) خداوند انسان رو از خون بسته آفرید...

قبلا هم فکر کنم عرض کردم که کاتبان قرآن بصورت تجربی میدانستند که در زمان بارداری عادت ماهانه زنان قطع میشود.... فهمیدن این موضوع با کمترین IQ نیز ممکن است و به بیان دیگر آن شخصی که با این آیه در پی توجیه قرآن بوده بین تجربه و علم خلط کرده است.
_____________________________
گفته شد که آیه 78 سوره نحل دلالت بر پیدایش حس شنوایی قبل از بینایی دارد...

وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ( نحل آیه 78)

حالا شما بمن بگویید ببینیم کجای این آیه صحبت از ترتیب زمانی کرده و صریحا عنوان کرده که ابتدا شنوایی دادیم و در زمانی بعد از آن بینایی دادیم...؟؟؟
در این آیه فقط گفته شما ما به شما (( شنوایی )) و (( بینایی )) دادیم...همین !!! آنهم برای اینکه شکر گذار باشید (( مثل همیشه !!))
_________________________________

گفتید که آیه چهارم سوره قیامت دلالت بر اثر انگشت دارد...

بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ ( قیامت آیه 4)

تقصیر شما نیست دوست عزیز.... تقصیر جناب (مکارم شیرازی ) است که معلوم نیست چگونه به خود اجازه داده اند و واژه خطور سر انگشت رو به ترجمه این آیه اضافه کرده اند... قرآن در این آیه صریحا میگه میتوانیم (( انگشتان )) او را نیز بیافرینیم... نه اشاره ای به سر انگشتان شده و نه اشاره ای به خطوط اثر انگشت...
_________________________________
مسلما مابقی موارد نیز همانند این چند نمونه خالی از اشکال نیست....
_________________________________

robert
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۱۷:۴۵
دوست بزرگوارم...


مسئله دین و عقیده مسئله ای بسیار مهم و تاثیر گذار در زندگی است که گاها میتونه حتی چندین بار جهت زندگی آدمی رو عوض کنه...


حیفه... واقعا حیفه که اینگونه کورکورانه از دین حمایت میکنید و بدان تعصب دارید و هرگز نمیخواهید بدون پیش داوری و گوش سپردن به صحبت آخوند محل و معلم دینی مدرسه درباره آن قضاوت و بررسی کنید...


من خوب میفهمم که جنابعالی قصدتان دفاع از حقانیت قرآن است... ولی دیدیم چه در اعجاز عددی و چه دراعجاز علمی اشکالات بسیار است و توجیهات و روشها بسیار ابلهانه و کودکانه که حتی مرغ پخته را نیز به خنده وا میدارد و فقط متعصبین از آن دفاع میکنند و همین به تنهایی ثابت میکنه که قرآن در بهترین حالت هرگز و هرگز معجزه نیست....


چه آنکه اگر این کتاب واقعا برای سعادت بشر و راهنمایی او بود وضع معیشت و زندگی و سطح علم و تکنولوژی در 51 کشور مسلمان و معتقد به قرآن هرگز با سطح تکنولوژی در کشوری مثل کره جنوبی با 55 درصد بی دین یا ژاپن با 110 میلیون معتقد به دین شینتو و یا حتی بی خدایانی در اروپا و آمریکا برابری نمیکنه و مسلمانان بعد از 1400 سال تمسک به این کتاب به شدت وابسته غیر مسلمین هستند....
__________________________
بازهم میگم ....
تعصب رو کنار بگذارید و به دیده خرد و علت ورزی و عاقلانه به دین بنگرید...

مجیب
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۲۰:۱۸
تا باعث تضییع شخصیتی شما نشود...
عرض سلام
شما نگران تضییع شخصیت بنده نباشید، اگه بشه بین حرفای شما موردی رو دید که به حق نزدیک باشه و ساده تر بگم چیزی ازتون یاد گرفت به تضییع شخصیت می ارزه:Rose:


از طرفی کمالات شما آنقدر کم است که مجبورید در جواب صحبتهای من مطلبی را copy-paste کرده و قرار دهید

شما درست می فرمایید کمالات بنده در حدی نیست که بخوام در موافقت یا مخالفت مطلبی که هنوز بهش یقین ندارم اظهار نظر کنم، از اینرو ترجیح میدم از دسترنج سالیان دراز تحقیق و تفحس عالمان به این علم استفاده کنم.

بزرگوار شمشیری که از رو بستید در مقابل کلامیه که 1400 سال باهاش جنگ شده اما میبینید که کماکان سرجاشه، آدمایی میان تو این دنیا و میرن اما این کتاب بدون کوچکترین گزندی سرپاست و مقتدرانه ایستاده، اگر قرار بود تهمت هایی که به این کتاب زده میشه حق باشه مطمئن باشید خیلی زودتر از این حرفا که شما بخواید حقانیتش رو زیر سوال ببرید، کسانی مثل شما و از شما مصمم تر و قوی تر بودن، اما خوب می بینید که ... ، پس اجازه بدید ما هم به قول شما در تعصب کورکورانه خودمون بمونیم:Rose:
عرض دیگه ایی نیست

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۲۱:۱۳
فضا را آلوده کردن و در رفتن چه معنی دارد

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۲۱:۵۱
بسم الله
باسلام و ارزوی توفیق و پیروزی

چنانچه عرض شد ادامه موارد اعجاز عددی برای جویندگان حقیقت ذکر می شود

استعمال کلمات با فواصل تصاعدی

تصاعد حسابی

تصاعد حسابی صعودی

ازدیاد فواصل به صورت یک آیه ای

کلمه " عذاب " در سوره هود در آیات 76 ، 84 ، 93 ، 103 استعمال شده
مشاهده می شود فواصل به گونه 8 ، 9 ، 10 زیاد شده اند.

کلمه " کان " در سوره احزاب در آیات 24 ، 25 ، 27 ، 30 ، 34 استعمال شده
فواصل به گونه 1، 2 ، 3 ، 4 زیاد شده است

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۰۵/۰۹, ۲۳:۱۸
دوست بزرگوار....
فکر میکنید هدف قرآن از تحدی چه بوده...؟؟ آیا واقعا قرآن و کاتبان آن آنقدر به خود مطمئن بودند که چنین حرفی زده اند...؟؟

انسانهای باهوشی که در تالیف و تدوین قرآن و معرفی آن به عنوان معجزه و دلیل پیامبری شرکت داشته اند با حیله ای بسیار تمیز و هوشمندانه به اسم (( تحدی )) اقدام به شناسایی و سر به نیست کردن شاعران و کاتبان کتب دیگری در رده ی قرآن نموده اند و با این کار هرکسی که بهتر از قرآن را بیاورد قبل از آنکه فرصت معرفی و عمومی نشان دادن اثر خود را داشته باشد شناسایی شده و کشته خواهد شد تا همان یک کتاب (( قرآن )) به عنوان معجزه باقی بماند و کسی رو دست آن بلند نشود....
___________________________________________

البته اینکار در همان ابتدای اختراع اسلام کاربرد داشت و امروز با تعصبی که مومنین به قرآن دارند صد بار زیباتر از قرآن نیز نمیتواند با قرآن رقابت کند....

با سلام و عرض ادب

قرآن کریم با صراحت تمام در آیات (هود/13) ، (اسراء/88) و (یونس / 38) مبارزه طلبی می کند و از منکرین پیامبر می خواهد که اگر قبول ندارید که قرآن کلام خداست پس مشابه آن یا مشابه ده سوره یا یک سوره ی آن ــ مثلا مشابه سوره ی کوثر ــ را بیاورید ؛ اما تا کنون هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره ی کوچک نظیر سوره کوثر یا سوره عصر را هم بیاورد ؛ در طول تاریخ خیلی از عرب زبانان غیر مسلمان به این کار اقدام کردند ولی آنچه ساخته بودند در برابر فصاحت و بلاغت قرآن کریم به بازیچه شباهت داشت ؛ بزرگترین ادیبان عرب در طول تاریخ اعتراف نموده اند که فصاحت و بلاغت قرآن کریم فراتر از قدرت انسان عادی است ؛ بلکه تمام ادیبان عرب در مقابل فصاحت و بلاغت نهج البلاغه ، که کلام امیر المومنین (ع) است ، سر فرود آورده و آن را معجزه دانسته اند ؛ در حالی که فصاحت و بلاغت نهج البلاغه در مقابل فصاحت و بلاغت قرآن ، بسیار پایین است . لذا ما غیر عربها گرچه خودمان فصاحت و بلاغت قرآن را مستقیماً ادراک نمی کنیم ، ولی از راه اعتراف متخصصان و ادیبان عرب و بخصوص از اعتراف ادیبان عرب غیر مسلمان، یقین پیدا می کنیم که این کتاب دارای اعجاز ادبی است ؛ عقل سلیم می گوید که اگر واقعا آوردن یک سوره مثل سور قرآن ممکن بود ، حتما دشمنان اسلام در طول این هزار و چهار صد سال مشابه آن را می آوردند ؛ امروزه آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای ضد اسلام سالیانه میلیاردها دلار خرج مبارزه با اسلام می کنند ؛ اگر واقعا امکان آوردن یک سوره مثل سوره های قرآن وجود داشت این کشورها با دادن پول به ادیبان و جمع نمودن آنها در یکجا ، مشابه یک سوره را می آوردند و اسلام را شکست می دادند ؛ ولی چنین نکرده اند ؛ حتی قرآن نمی گوید که شما حتما مشابه یک سوره را به زبان عربی بیاورید ؛ بلکه این مبارزه طلبی عامّ است؛ یعنی اگر می توانید سخنی به زبان دیگر بیاورید که فصاحت و بلاغتش در حدّ قرآن باشد. حتّی قرآن کریم نمی گوید مضمون را از خودتان بیاورید ، بلکه این اجازه را می دهد که مضمون را از خود قرآن گرفته با کلمات دیگری آن را بیان کنیم به شرط آنکه استحکام آن در حدّ قرآن باشد. بر همین اساس ، در مدّت این حدود هزار و چهار صد سال نه تنها کسی نتوانسته سوره ای مثل سور قرآن بسازد بلکه حتّی کسی نتوانسته است ترجمه ی بی عیب و نقصی از قرآن نیز ارائه دهد. چرا که ترجمه ی تمام عیار قرآن کریم نیز محال است. علاّمه طباطبایی در مورد پنج آیه ی اوّل سوره بقره فرموده است که این پنج آیه با توجّه به قواعد دستور زبان عربی ، بیش از یک ملیون معنی ظاهری دارد. حال چگونه کسی غیر از خدا ، می تواند در نیم صفحه ، این همه معنی را جا دهد.
پس راه فهم اعجاز ادبی قرآن برای ما غیر عربها هم ، از راه اعتراف همه ادیبان عرب ممکن است ؛ این یک روش عقلائی است ،که ما در هر زمینه ای که خودمان تخصص نداریم به متخصصین آن امر مراجعه می کنیم ؛ و درک آنها را برای خود حجّت می دانیم ؛ بخصوص زمانی که همه ی متخصصین یک امر در موردی اتفاق نظر دارند ؛ مثلا اگر همه پزشکان بگویند که کشیدن سیگار موجب سرطان می شود ، ما یقین پیدا می کنیم که کشیدن سیگار موجب سرطان است ؛ همچنین از ناتوانی دشمنان اسلام بر آوردن یک سوره مثل سور قرآن یقین پیدا می کنیم که آوردن مثل قرآن ــ به هر زبانی ــ محال است . مثل اینکه کسی ادعا کند که قویترین مرد جهان است ؛ و بگوید اگر در این امر شک دارید پهلوانان خود را آماده کنید تا من خودم شهر به شهر بیایم و همه را بر زمین بزنم ؛ اگر این شخص شهر به شهر گشت و هیچ کس نتوانست او را بر زمین بزند معلوم می شود که در ادعای خود صادق است ؛ قرآن کریم هزار و چهارصد سال است که شهر به شهر می گردد و مبارز می طلبد ؛ و کسان زیادی هستند که آرزو می کنند قرآن را شکست دهند ؛ ولی در این مدت همه ناکام مانده اند .

حضرت عالی اگر نمونه ای دارید بیان بفرمایید تا با آیات قرآن مقایسه شود ...

با تشکر

Atheist philosopher
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۱:۳۵
با سلام و عرض ادب

قرآن کریم با صراحت تمام در آیات (هود/13) ، (اسراء/88) و (یونس / 38) مبارزه طلبی می کند و از منکرین پیامبر می خواهد که اگر قبول ندارید که قرآن کلام خداست پس مشابه آن یا مشابه ده سوره یا یک سوره ی آن ــ مثلا مشابه سوره ی کوثر ــ را بیاورید ؛ اما تا کنون هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره ی کوچک نظیر سوره کوثر یا سوره عصر را هم بیاورد ؛ در طول تاریخ خیلی از عرب زبانان غیر مسلمان به این کار اقدام کردند ولی آنچه ساخته بودند در برابر فصاحت و بلاغت قرآن کریم به بازیچه شباهت داشت ؛ بزرگترین ادیبان عرب در طول تاریخ اعتراف نموده اند که فصاحت و بلاغت قرآن کریم فراتر از قدرت انسان عادی است ؛ بلکه تمام ادیبان عرب در مقابل فصاحت و بلاغت نهج البلاغه ، که کلام امیر المومنین (ع) است ، سر فرود آورده و آن را معجزه دانسته اند ؛ در حالی که فصاحت و بلاغت نهج البلاغه در مقابل فصاحت و بلاغت قرآن ، بسیار پایین است . لذا ما غیر عربها گرچه خودمان فصاحت و بلاغت قرآن را مستقیماً ادراک نمی کنیم ، ولی از راه اعتراف متخصصان و ادیبان عرب و بخصوص از اعتراف ادیبان عرب غیر مسلمان، یقین پیدا می کنیم که این کتاب دارای اعجاز ادبی است ؛ عقل سلیم می گوید که اگر واقعا آوردن یک سوره مثل سور قرآن ممکن بود ، حتما دشمنان اسلام در طول این هزار و چهار صد سال مشابه آن را می آوردند ؛ امروزه آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای ضد اسلام سالیانه میلیاردها دلار خرج مبارزه با اسلام می کنند ؛ اگر واقعا امکان آوردن یک سوره مثل سوره های قرآن وجود داشت این کشورها با دادن پول به ادیبان و جمع نمودن آنها در یکجا ، مشابه یک سوره را می آوردند و اسلام را شکست می دادند ؛ ولی چنین نکرده اند ؛ حتی قرآن نمی گوید که شما حتما مشابه یک سوره را به زبان عربی بیاورید ؛ بلکه این مبارزه طلبی عامّ است؛ یعنی اگر می توانید سخنی به زبان دیگر بیاورید که فصاحت و بلاغتش در حدّ قرآن باشد. حتّی قرآن کریم نمی گوید مضمون را از خودتان بیاورید ، بلکه این اجازه را می دهد که مضمون را از خود قرآن گرفته با کلمات دیگری آن را بیان کنیم به شرط آنکه استحکام آن در حدّ قرآن باشد. بر همین اساس ، در مدّت این حدود هزار و چهار صد سال نه تنها کسی نتوانسته سوره ای مثل سور قرآن بسازد بلکه حتّی کسی نتوانسته است ترجمه ی بی عیب و نقصی از قرآن نیز ارائه دهد. چرا که ترجمه ی تمام عیار قرآن کریم نیز محال است. علاّمه طباطبایی در مورد پنج آیه ی اوّل سوره بقره فرموده است که این پنج آیه با توجّه به قواعد دستور زبان عربی ، بیش از یک ملیون معنی ظاهری دارد. حال چگونه کسی غیر از خدا ، می تواند در نیم صفحه ، این همه معنی را جا دهد.
پس راه فهم اعجاز ادبی قرآن برای ما غیر عربها هم ، از راه اعتراف همه ادیبان عرب ممکن است ؛ این یک روش عقلائی است ،که ما در هر زمینه ای که خودمان تخصص نداریم به متخصصین آن امر مراجعه می کنیم ؛ و درک آنها را برای خود حجّت می دانیم ؛ بخصوص زمانی که همه ی متخصصین یک امر در موردی اتفاق نظر دارند ؛ مثلا اگر همه پزشکان بگویند که کشیدن سیگار موجب سرطان می شود ، ما یقین پیدا می کنیم که کشیدن سیگار موجب سرطان است ؛ همچنین از ناتوانی دشمنان اسلام بر آوردن یک سوره مثل سور قرآن یقین پیدا می کنیم که آوردن مثل قرآن ــ به هر زبانی ــ محال است . مثل اینکه کسی ادعا کند که قویترین مرد جهان است ؛ و بگوید اگر در این امر شک دارید پهلوانان خود را آماده کنید تا من خودم شهر به شهر بیایم و همه را بر زمین بزنم ؛ اگر این شخص شهر به شهر گشت و هیچ کس نتوانست او را بر زمین بزند معلوم می شود که در ادعای خود صادق است ؛ قرآن کریم هزار و چهارصد سال است که شهر به شهر می گردد و مبارز می طلبد ؛ و کسان زیادی هستند که آرزو می کنند قرآن را شکست دهند ؛ ولی در این مدت همه ناکام مانده اند .

حضرت عالی اگر نمونه ای دارید بیان بفرمایید تا با آیات قرآن مقایسه شود ...

با تشکر








به نام عقل و خرد
با درود



خز شد...

تا به حال چند تا سوره در مقابله با قرآن آورده اند که اگر مایل باشید بنده در پست بعدی یکی از آنها را به همراه ترجمه ، تفسیر و اعجاز ریاضی آن ذکر نمایم....

Atheist philosopher
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۱:۴۰
به نام عقل و خرد
با درود


بنده مشکلات زیادی در قرآن می بینم...

اگر مایلید آنها را یکی یکی مطرح نمایم تا در موردشان به بحث بپردازیم...

asal 98
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۲:۰۰
به نام عقل و خرد
با درود


بنده مشکلات زیادی در قرآن می بینم...

اگر مایلید آنها را یکی یکی مطرح نمایم تا در موردشان به بحث بپردازیم...


چه نیک گفتی اولین لغت از کلام را.

گرانسنگ شما همان بنده باشی، در حق خودت و بقیه لطف کردی

robert
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۲:۴۲
به نام عقل و خرد
با درود
خز شد...

تا به حال چند تا سوره در مقابله با قرآن آورده اند که اگر مایل باشید بنده در پست بعدی یکی از آنها را به همراه ترجمه ، تفسیر و اعجاز ریاضی آن ذکر نمایم....

خواستم جواب اون آقا رو بدم که دیدم همفکر و دوست گرامی ام آتئیست عزیز این محبت رو انجام داده اند....:Rose::Rose::Rose:


البته جواب دادن فایده زیادی هم نداره...


متاسفانه یکی از اشکالات عقیدتی مسلمین همین است که کتب و معارف دینی خود را میخوانند و دانسته یا نادانسته و به صرف ولادت در خانواده ای مسلمان دین را به ( ارث ) میبرند و کتب و نوشته هایی در مخالفت با دین را هرگز مطالعه نمیکنند.... یعنی یا جرئت نمیکنند مطالعه کنند یا دسترسی ندارند یا اینکه در اکثر موارد هرگز به فکرشان نمیرسد...


در جائی از همین فروم خواندم کاربری بدلیل معرفی لینک دانلود کتابهایی مثل (( بازنگری قرآن )) تالیف مسعود انصاری از فروم اخراج شده...!!


و چه مصیبت بزرگی است اخراج از این فروم...!!!


بنده نیز در جواب فصاحت و بلاغت قرآنی !! سه بیت شعر (( یک دو بیتی و یک تک بیت )) آوردم که انصافا هم آموزنده بود و هم زیبا و هم شگفت انگیز و هم هنرمندانه....حال آنکه در قرآن معجزات یا عددی است که نیمی بطور کلی دروغ است و نیم دیگر نیز براحتی رد شد... یا از قول معتقدین علمی است که بنده در چندین مثال بیان کردم که نه تنها علمی نیست که تو دهن علم هم زده (( یاد خمینی بخیر !!)) و یا پیش گوئی که آنهم توسط کاتبان قرآن رویت شده و سپس وارد آیات قران شده و در سالهای بعد به عنوان پیشگوئی به ملت ابله و نادان و بیسواد معرفی شده...



لیکن طبع متعصب مسلمین نمیتواند به غیر از قرآن چیز دیگری را ببیند...

asal 98
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۳:۰۹
( یک دو بیتی و یک تک بیت )) آوردم که انصافا هم آموزنده بود و هم زیبا و هم شگفت انگیز و هم هنرمندانه....

گرانسنگ درود بر شما چه نیک ،

فقط قدری تند میروید و عنقریب ادعای خدایی هم خواهید کرد.

Angel1943
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۵:۱۰
سلام.
خاطرم هست که در تایپیک:تناقضات در قرآن جناب asal98 شرایطی را برای آوردن مثالی من باب مقابله معنایی با قرآن ذکر کردند بدین شرح:

ابتداعا باید بگویم به شما که آن آیه چگونه باید باشد.
اولا از قرآن نباشد
دوما آن مشابه آن مطلب در قرآن ذکر نگردیده باشد و کاملا نو و بکر باشد.
سوم آیه هدایتگر و تعالی بخش باشد.( سیر الی الله تعالی) یعنی ما را به خداوند نزدیک کند با عمل به آن
چهارم صد البته ظلمت گرا نباشد.
اگر هم نمی توانید صراحتا باید عذرخواهی کنید.

بنده هم برای روشن شدن ایشان مثالی را آوردم که متاسفانه ایشان قابل ندانستند و از پاسخگویی شانه خالی کردند.
مثال بنده این بود:
فرض بگیرید این جمله از کتاب x نوشته آقای y است:
(اثر پروانه ای نشانه ای بر اثبات خداوند است البته نه آن خداوندی که مسلمانان میشناسند)
نظر شما چیست؟

asal 98
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۶:۵۵
سلام.
خاطرم هست که در تایپیک:تناقضات در قرآن جناب asal98 شرایطی را برای آوردن مثالی من باب مقابله معنایی با قرآن ذکر کردند بدین شرح:

درود

گرانسنگ مرا لینک کنید بدانم کجا چنین پستی زده ام که خود بی خبرم ،تا بعد.

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۸:۳۶
با سلام و عرض ادب
در رابطه مباحث مطرح شده دو مطلب قابل توجه هست :
اول اینکه طبق فرمایش قرآن کریم هر مسلمانی موظف است در مورد آیات قرآنی تدبر کند تا از ظاهر (الفاظ) به باطن (معنی) برسد .فلذا کسی که در آیات قرآنی تدبر نکرده حق اظهار نظر ندارد .
دوم اینکه اعجاز قرآن کریم منحصر در فصاحت و بلاغت قرآن کریم نیست بلکه از جهات بسیاری اعجاز دارد که برای هر کسی قابل درک و فهم نیست . اگر چه همین یک نکته ( فصاحت و بلاغت) کمر دشمنان اسلام را شکسته .
جناب Atheist philosopher و جناب robert شما ادعا می کنید شعر ، نثر و ... بهتر از قرآن آورده اند تقاضا داریم این اشعار را بفرمایید تا در مورد آن ها قضاوت شود ، اما قبل از اینکه این اشعار را بیاورید مطالبی که عرض میشود را مورد دقت قرار دهید:
اشعار و یا آیاتی که خواهید آورد بایستی :
1. مورد تایید فصیح ترین و بلیغ ترین افراد قرار بگیرد .
2. هم زمان هزارن معنی و عمق داشته باشد .
3. دارای مراتب باشد یعنی هر فردی در سطوح علمی مختلف برداشت های متفاوت از لحاط عمق و ... داشته باشد .
4. حامل پیام آموزنده باشد ووو ...

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۸:۳۸
شناخت جايگاه قرآن و شئون آن

قرآن يک سخن عادي نيست. قرآن کلام الله است (توبه/6) که به زبان روشن (يوسف/2) و بدون هيچ کژي و انحراف (زمر/28) بر رسول بزرگوارش نازل شده است. (بقره/23) تا براي همه عالميان، انذارکننده باشد. (فرقان/1) قرآن حق است (حديد/16) و به حق نازل شده است (اسراء/105) و نازل کننده آن خداوندي است که همتا و نظير ندارد (اخلاص/4) و آورنده آن روح الامين (شعراء/193) و محل نزول آن قلب پاک پيامبر (ص) است (شعراء/193) و اين هر دو، رتبه والا دارند.
به نظر مي‌رسد ناآگاهي و کم‌توجهي به شأن قرآن در 2 جهت قابل بررسي است: يکي اين که جايگاه گوينده شناخته نشود و ديگر اين که جايگاه مخاطب فراموش شود يا بالاتر از حد خود به حساب مي‌آيد. همين کم‌توجهي، بزرگ‌ترين مانع بر سر راه تدبر است.
هنگام بعثت پيامبر (ص) جهان در ظلمت و ضلالت بود. قرآن در چنين شرايطي نازل شد تا آن خرابي‌ها را اصلاح کند و آن دردها را شفا دهد. قرآن با شناساندن فقر انسان، فناي دنيا، واقعيت مرگ، حساب سخت قيامت، وسعت رحمت حق و قدرت و علم بي‌حد او از يک سو و خباثت شيطان و عداوت او با انسان و حقيقت گناه از سوي ديگر، در مسير دواي درد انسان گام برمي‌دارد. انسان اگر به امور فوق با دقت بنگرد و وضعيت بحراني خودش را بشناسد و به آلودگي و بيماري‌هاي قلب و روحش آگاه شود، به دنبال طبيبي مي‌گردد که دردش را دوا کند.
درمان، فقط قرآن است، به شرطي که بشر شأن قرآن را بشناسد و بفهمد. از سوي ديگر، از اين نکته غفلت مي‌شود که اين نسخه کامل قرآن طبيبي دارد پيامبر (ص) که به همراه کتاب طب خود به اطراف مي‌گردد و نيازمندان را درمان مي‌کند و قلب‌هايي که کور هستند و گوش‌هايي که کر هستند، همه را شفا مي‌دهد. (شريف رضي، خ 108)
اين نسخه و طبيب را کسي فرستاده که خالق بشر است، هم نقطه ضعف‌ها را مي‌داند، هم بيماري قلب‌ها را مي‌شناسد، هم علم لازم براي تجويز داروي مناسب را دارد و هم وعده شفا و صحت داده است. (يونس/57، اسراء/82) اما به شرطي که بيمار، به اين شفاخانه بيايد و شأن اين طبيب را بشناسد و به نسخه او عمل کند و همين است معناي تدبر، پس به اين شفاخانه باز گرديم، ولي با 2 مبنا: شناخت قرآن و عمل به قرآن. در رابطه با شناخت قرآن يک نکته ايجابي و يک نکته سلبي قابل بحث است.
با توجه به پيچيدگي وجود انسان و برخي ويژگي‌هاي او، هيچ انسان‌شناسي با دانش محدود بشري نمي‌تواند به همه ابعاد او بپردازد. انسان فقط براي همين انسان‌شناسي خودش، ناتوان است تا چه رسد به مسائل ديگر پس بايد يقين کند که نياز به منبعي ديگر دارد که از سوي خالقش باشد. منبعي که جواب همه پرسش‌هاي او را بدهد و اين منبع، فقط قرآن است، پس تدبر در قرآن به هر معنا که باشد لازمه‌اش شناخت متدبر فيه است، پس تدبر بدون شناخت شأن قرآن ممکن نيست. از همين جا، نياز او به منبعي ديگر براي دانش، مشخص مي‌شود.
از موانع مهم تدبر در قرآن به نوع برخورد ما با اين کلام باز مي‌گردد، يعني اين که تصور شود قرآن يک سخن عادي است. در حالي که ارزش اين کلام به اندازه ارزش صاحب کلام است. از اين رو اميرالمومنين (ع) فرمودند: «برتري قرآن بر ساير سخن‌ها، مانند برتري خدا بر خلق است.» (مجلسي، ج 92، ص 19) اين کلام خدايي است، پس نبايد مانند کتاب بشري تلقي شود. اين کلام، جان دارد، روح دارد، روحي از عالم امر. (شوري/52)
تدبر يعني گذشتن از فضاي حروف و کلمات به باطن آنها که از همان عالمي است که روح انسان آمده (اسراء/85)، پس مثل روح انسان، حقيقت قرآن هم براي انسان قابل تصور نيست. اگر علوم و رمزهايي در کلمات و الفاظ قرآن نهفته شده (حکيمي 253، ص 317) اگر در ظاهر منحصر به فرد است و تافته جدا بافته؛ اگر از همه صنايع لفظي در آن به کار رفته و اگر همه و همه به خاطر اين است که انسان در يک شناخت طولي، به اين برسد که اين کلام، عادي نيست و به گوينده کلام پي ببرد و از اين ظواهر بگذرد و در اين سطح نماند و در شناخت عرضي آنها متوقف نشود. اينها آيه و نشانه و علامت هستند تا انسان به عمق و به لب برود و تدبر همين است.

شرط دوم، ميزان توانايي انسان در فهم قرآن

قرآن، کتابي است که به انسان فرصت انديشيدن مي‌دهد، هم درباره خويش و ماقبل خويش و مابعد خودش و هم درباره مخلوقات ديگر. کتابي است که به تعابير گوناگون انسان را مخاطب قرار داده و به او انگيزه مي‌دهد تا براي فهم حقايق هستي بکوشد و از نعمت عقل بهره ببرد. کتابي است که بارها و بارها متذکر شده که من براي هدايت شما و راهنمايي شما انسان‌ها نازل شده‌ام. آيا اين کتاب و اين دستورالعمل براي مخاطبانش قابل فهم است؟ يکي از بحث‌هاي مهم علوم قرآني مساله ميزان فهم انسان از قرآن است. اين بحث که معمولا در ضمن موضوع حجيت قرآن مطرح مي‌شود، بسيار پردامنه و فاصله مخالفان و موافقان آن زياد است.
از آنجا که روايات مربوطه، محور اصلي اختلاف ياد شده در باب حجيت قرآن است به نظر مي‌رسد که مهم‌ترين روايت در ايجاد اين همه اختلاف و فاصله، احاديث «من خوطب به» است. در اين دسته از روايات، با عبارات مشابه، آمده است که «انما يعرف القرآن من خوطب به» (کليني، ج 8، ح 485) يعني فقط کساني که مخاطبان قرآن هستند، آن را مي‌شناسند. در بررسي اين روايات و مساله فهم قرآن، به طور خلاصه به چند نکته اشاره مي‌شود:

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۸:۴۰
1- چنانچه آيات قرآن بايد با هم سنجيده و فهم شود، در احاديث هم اجمال‌ها و اختصاص‌ها، تنها در سايه بررسي کلي روشن مي‌شود و در هيچ زمينه‌اي نبايد از يک يا دو حديث، نتيجه‌اي خاص گرفت.

2- علاوه بر مقايسه احاديث با هم در متن هر حديث هم نبايد به عبارتي از آن بسنده کرد، بلکه لازم است سياق آن عبارت، شأن صدور روايت و به خصوص مخاطب روايت مورد توجه قرار بگيرد.

3- کلمه خوطب در برخي روايات جاي دقت و بحث دارد. امام صادق (ع) مي‌فرمايند: قرآن را کسي مي‌فهمد که مخاطب آن است. در مرحله خطاب‌هاي عمومي، همه مردم قرآن را مي‌فهمند، حتي مشرکان. چنانچه اگر نمي‌فهميدند، در مقام مبارزه و مخالفت با آن برنمي‌آمدند.

4- نکته مهم در مساله فهم قرآن اين است که چنين موضوعي، مثل بسياري از معارف ديني، حکم يک طرفه ندارد و برخورد صفر و يک با آن اشتباه است، يعني اين که فهم قرآن امر بين الامرين است. نه مي‌شود گفت قابل فهم است و نه اين که قابل فهم نيست. سلسله مراتب در آن، بسيار قابل توجه است. از يک طرف مي‌توان گفت: آيات قرآن في حد نفسه قابل درک است. هر مسلماني بايد تامل کند و بفهمد و عمل کند که اگر قابل فهم نباشد، خطاب به انسان و دستور تعقل و تدبر و امر عرضه روايات به قرآن و... همه و همه غير حکيمانه و تکليف مالايطاق مي‌شود. از طرف ديگر، نزول قرآن به صورت غير مستقيم و از باب اياک اعني و اسمعي يا جاره (حويزي، ج 3، ص 198 مجلسي، ج 92، ص 381 کليني، ج 2، ص 631) است؛ يعني گاه کسي مخاطب قرار گرفته، ولي ديگران اراده شده‌اند، پس در بسياري از موارد قرآن از مرحله ظهور لفظي خارج شده و معناي غير ظاهري و باطني دارد. اين اجمال‌ها، مجاز، کنايه‌ها و استعاره‌ها که در قرآن هست، کلام را متشابه مي‌سازد، يعني امر را بر خواننده مشتبه مي‌کند و امکان اشتباه او را فراهم مي‌سازد و فهم معناي آنها کار هر کسي نيست. (ر.ک. ميانجي، ص 65 طالقاني، ج 3، ص 31 سبحاني، ج 3، ص 382-344، خرمشاهي، ص 185).

5- اگرچه قرآن خود را به اوصاف بيان و تبيان و مبين ستوده؛ اما هر کسي مي‌داند که فهم آن براي عوام آسان نيست و حتي براي خواص و علما نيز در يک سطح ممکن نيست؛ زيرا در همه علوم و نيز در علم تفسير و فهم قرآن، عالمان در يک حد و سطح نيستند.

6- همان قرآني که خود را به وصف بيان ستوده، همان قرآن تصريح دارد که به بيان پيامبر (ص) نيازمند است و حتي تصريح دارد که رسول الله هم اين بيان را از جانب خود ندارد، بلکه از طريق وحي و از جانب صاحب کلام آگاه شده است (قيامت/16، نحل/44) اين آيات به روشني گواهي مي‌دهند که قرآن بدون بيان رسول گرامي (ص) و به تبع ايشان ائمه عليهم السلام قابل فهم نيست و خداوند هم به سوال از آنان امر فرموده است.

Atheist philosopher
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۹:۰۶
به نام عقل و خرد
با درود


به نظر من بهتره که اول به بحث در مورد مشکلات و تناقضات بیشمار قرآن بپردازیم...

غلامعلی نوری
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۱۹:۵۱
به نام عقل و خرد
با درود


به نظر من بهتره که اول به بحث در مورد مشکلات و تناقضات بیشمار قرآن بپردازیم...


بنام خدای خلق وخرد

بادرود

جناب خرد گرا ی ارجمند

خوب مشکلات تناقضات را بیاور که ما هم بدانیم منظور تان از تناقضات چی هست؟

Al-taïr
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۲۰:۰۲
به نام عقل و خرد
با درود


به نظر من بهتره که اول به بحث در مورد مشکلات و تناقضات بیشمار قرآن بپردازیم...
قرآن هم هدایتگر است هم ضلالت‌گر؛ فردی که بخواهد به قرآن اعتقاد داشته باشد از اول تا آخر قرآن را معجزه می‌بیند. کسی هم که نخواهد اعتقاد داشته باشد، از اول تا آخر را تناقض و گفته‌های بی‌مفهوم می‌بیند. بستگی به خواست فرد دارد. هر استدلال برای هم بیاوریم بی فایده است.

robert
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۲۰:۲۳
قرآن هم هدایتگر است هم ضلالت‌گر؛ فردی که بخواهد به قرآن اعتقاد داشته باشد از اول تا آخر قرآن را معجزه می‌بیند. کسی هم که نخواهد اعتقاد داشته باشد، از اول تا آخر را تناقض و گفته‌های بی‌مفهوم می‌بیند. بستگی به خواست فرد دارد. هر استدلال برای هم بیاوریم بی فایده است.

جدی...؟؟
ضلالتگر یا پوچ و مسخره و بی منطق و مسروقه ای ادبی از کتب ادیان دیگر...؟؟

اصلا به چه حقی توانستید اسم (( عدم اعتقاد به قرآن )) رو ضلالت بنامید و برای میلیارد ها نفر انسان نسخه بپیچید...؟؟

چگونه است که پس از 1400 سال اعتقاد به قرآن در 51 کشور مسلمان میبینیم که کشورهای غیر مسلمان از هر حیث پیشرفته تر از مسلمین هستند و مسلمین نیز بدانها وابسته...؟؟

__________________
جناب الطایر...:Rose:

شما بهتره بجای نسخه پیچیدن به همان بازیAssassin's Creed که نام کاراکتر آنرا برای خود برگزیده اید مشغول باشید و این بحثها رو به کسانی واگذار کنید که بجای بازیهای رایانه ای وقت خود را صرف مطالعه ی قرآن و کتب دینی و ضد دینی نموده اند و با مطالعه و دلیل و برهان صحبت میکنند....

http://egamer.co.za/wp-content/uploads/2009/04/assassins-creed-2-ezio-character-artwork-big.jpg

اگر برای نوه دایی ام این بازی رو نصب نمیکردم و دیالوگهای انگلیسی اش را برایش ترجمه نمیکردم هرگز معنی نام کاربری شما رو نمیفهمیدم...!!
_________________

شما دوست نوجوانم رو به خواندن کتاب های دینی و غیر دینی دعوت میکنم و توصیه میکنم پس از save کردن ژانگولر بازی های الطایر کمی هم مطالعه بکنید...:Rose:

asal 98
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۲۰:۳۰
جدی...؟؟
ضلالتگر یا پوچ و مسخره و بی منطق و مسروقه ای ادبی از کتب ادیان دیگر...؟؟

گویا به جهت نداشتن ادله محکم کمالاتتون طغیان کرده خودتون مودبانه پستتون رو

اصلاح کنید .که مضحک تر از حرفهای شما سخنی ندیدم.

شما خودت اگر سری در کتاب داشتی به جای توهین به اعتقادات و به

استهزا کشیدن دیگران پاسخ انها را میدادی

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۲۰:۴۲
به نام عقل و خرد
با درود


به نظر من بهتره که اول به بحث در مورد مشکلات و تناقضات بیشمار قرآن بپردازیم...

دوست ارجمند با سلام

متاسفانه حضرت عالی سعی دارید از مباحثه منسجم و جدی به دور باشید ، مطالبی که حقیر در پست های پیشین مطرح کردم را مطالعه و پاسخگو باشید در مرحله بعد اگر شما فکر می کنید در قرآن تناقض وجود دارد بفرمایید در این رابطه بحث شود .

با تشکر

robert
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۲۱:۰۷
گویا به جهت نداشتن ادله محکم کمالاتتون طغیان کرده خودتون مودبانه پستتون رو اصلاح کنید .که مضحک تر از حرفهای شما سخنی ندیدم.

شما خودت اگر سری در کتاب داشتی به جای توهین به اعتقادات و به استهزا کشیدن دیگران پاسخ انها را میدادی



ادله را نیز در رد اعجازات قران براتون آوردیم و عکس العمل شما و برادران دینی تان چه در این فروم و چه در فرومهای دیگر رو هم دیدیم....

قرار نبوده و نخواهد بود که شما پستهای من رو تایید کنید... بسیار طبیعی است که نامهایی چون مضحک رو بر آن اطلاق کنید... اصلا اهمیتی نداره....:Rose::Rose:

کسی رو به استهزا نکشیدیم... آنها مستهزی بوده و هستند....

پاسخ رو در کتابها بخونید تا ببینید آنچه نام اعتقادات رو بر آن گذاشته اید از چه قرار است و واقعیتهای دین مبین اسلام چه بوده...

گفتیم " بی منطق " چون واقعا آنچه مسلمین به اسم اعجاز برای قرآن " درست کرده اند " از هیج منطقی پیروی نمیکنه... برای اعجاز تعداد ماه ها که تعدادشان باید 12 شود کلمه ( شهر ) را باید بصورت مفرد جستجو کرد و برای پیدا کردن اعجاز قرآن در تعداد 12 امام باید کلمه (( ائمه )) را بصورت مفرد و جمع توامان جستجو کرد...چرا...؟؟ چون مسلمین دنبال توجیه هستند نه منطق...

Atheist philosopher
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۲۱:۰۸
به نام عقل و خرد
با درود


به قول اسپانیایی ها :
Le arrojaron ustedes en la trampa mis amigos

ترجمه اش را هم خودتان پیدا کنید...
مگر من اینجا مترجم اسپانیایی هستم ؟؟؟؟


فکر کنم در مورد اعجاز قرآن عکس و آیات زیر کافی باشند:


http://lh5.ggpht.com/_gmrK-GcssZ4/TFW29QqCfvI/AAAAAAAAAFA/AMUyGW9FTMc/koran%20world.JPG


طرحی از دیدگاه قرآن از دنیا



سوره روم 25 "وَمِنْ آيَاتِهِ أَنتَقُومَ السَّمَاء وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِّنَالْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ "


واز نشانه های قدرت اوست که آسمان و زمين به فرمان او برپای ، ايستاده اند سپس شمارا از زمين فرا می خواند و شما از زمين بيرون می آييد




سوره نوح 19 "وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُالْأَرْضَ بِسَاطًا


و خدا، زمين را چون فرشی برايتان بگسترد


سوره يس 38 "وَالشَّمْسُ تَجْرِيلِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ العَزِيزِ العَلِيمِ



و آفتاب به سوی قرارگاه خويش روان است اين فرمان خدای پيروزمند وداناست


سوره الحاقه آیه 17 "وَالْمَلَكُ عَلَىأَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍثَمَانِيَةٌ



و فرشتگان در اطراف ، آسمان باشند و در آن روز هشت تن از آنها عرشپروردگارت را برفراز سرشان حمل می کنند



سوره غافر آیه 7 "الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَوَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِوَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةًوَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَالْجَحِيمِ"


آنان که عرش را حمل می کنند و آنان که بر گرد آن هستند به ستايشپروردگارشان تسبيح می گويند و به او ايمان آورده اند و از او برای مؤمنان آمرزش میخواهند : ای پروردگار ما ، رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است پس آنان را کهتوبه کرده اند و به راه تو آمده اند بيامرز و از عذاب جهنم نگه دار


سوره المُلك آيه 5 "وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَارُجُوما للشَّيَاطِينِ وَأَعْتَدْنَا لهُمْ عَذَابَالسَّعِيرِ



ماآسمان فرودين را به چراغهايی بياراستيم و آن چراغها را وسيله راندن شياطينگردانيديم و برايشان شکنجه آتش سوزان آماده کرده ايم


سوره صافات آيه 6 "إِنَّازَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍالْكَوَاكِبِ



ماآسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم


سوره الصافات 37: 6-10 "إِنَّازَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةِ الكَوَاكِبِ وَحِفْظاً مِنْ كُلِّشَيْطَانٍ مَارِدٍ لاَ يَسَّمَّعُونَ إِلَى المَلإِ الأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِنْكُلِّ جَانِبٍ دُحُوراً وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الخَطْفَةَفَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ



ماآسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم؛و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم؛تاسخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از؛ هر سوی رانده شوند تا دور، گردند و برایآنهاست عذابی دايم؛مگر آن شيطان که ناگهان چيزی بربايد و ناگهان شهابی ثاقب دنبالشکند

.
سورهبقره 1: 189 :"يَسْأَلُونَكَ عَنِالأهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْتَأْتُوْاْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُواْالْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْتُفْلِحُونَ

در باره هلالهای ماه می پرسند ، بگو : برای آن است که مردم وقت ،کارهای خويش و زمان حج را بشناسند و پسنديده نيست که از پشت خانه هابه آنها داخلشويد ، پسنديده آن است که پروا کنيد و از درها به خانه هادرآييد و از خدا بترسيد تارستگار شويد

.

asal 98
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۲۱:۱۶
پاسخ رو در کتابها بخونید تا ببینید آنچه نام اعتقادات رو بر آن گذاشته اید از چه قرار است و واقعیتهای دین مبین اسلام چه بوده..

حالا که تصور میکنی اظهار نظر های غنی شما مورد لطف قرار نمیگیره چرا

سخنوری میکنید و به دنبال چه هستید ضمنا" ادله شما از نظر خودتون ادله است .

.به اعتقادات دیگران احترام بگذار تا احترام ببینید.

ضمنا" قبل از توصیه به دیگران جهت افزایش اطلاعات خودتان الفبای آن را بیاموزید.

asal 98
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۲۱:۳۱
کاربر روبرت شما و دوستتون با توجه به تاریخ عضویتی که دارید کی در این موارد

واردشدید؟

ضمنا" در کجا و چه اشکالی درآیات فوق دیدید ؟بیشتر مشکل شما در دریافت

مفاهیم قرآنی ست.

Al-taïr
۱۳۸۹/۰۵/۱۰, ۲۲:۱۷
جدی...؟؟
ضلالتگر یا ............

(بخش توهین‌ها به قرآن از نقل قول حذف شد)
هر وقت نحوه حرف زدن را به طور کامل به شما یاد دادند، درخواست کنید بحث را ادامه دهیم.



سوره روم 25 "وَمِنْ آيَاتِهِ أَنتَقُومَ السَّمَاء وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِّنَالْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ "


واز نشانه های قدرت اوست که آسمان و زمين به فرمان او برپای ، ايستاده اند سپس شمارا از زمين فرا می خواند و شما از زمين بيرون می آييد




سوره نوح 19 "وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُالْأَرْضَ بِسَاطًا


و خدا، زمين را چون فرشی برايتان بگسترد


سوره يس 38 "وَالشَّمْسُ تَجْرِيلِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ العَزِيزِ العَلِيمِ



و آفتاب به سوی قرارگاه خويش روان است اين فرمان خدای پيروزمند وداناست


سوره الحاقه آیه 17 "وَالْمَلَكُ عَلَىأَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍثَمَانِيَةٌ



و فرشتگان در اطراف ، آسمان باشند و در آن روز هشت تن از آنها عرشپروردگارت را برفراز سرشان حمل می کنند



سوره غافر آیه 7 "الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَوَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِوَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةًوَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَالْجَحِيمِ"


آنان که عرش را حمل می کنند و آنان که بر گرد آن هستند به ستايشپروردگارشان تسبيح می گويند و به او ايمان آورده اند و از او برای مؤمنان آمرزش میخواهند : ای پروردگار ما ، رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است پس آنان را کهتوبه کرده اند و به راه تو آمده اند بيامرز و از عذاب جهنم نگه دار


سوره المُلك آيه 5 "وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَارُجُوما للشَّيَاطِينِ وَأَعْتَدْنَا لهُمْ عَذَابَالسَّعِيرِ



ماآسمان فرودين را به چراغهايی بياراستيم و آن چراغها را وسيله راندن شياطينگردانيديم و برايشان شکنجه آتش سوزان آماده کرده ايم


سوره صافات آيه 6 "إِنَّازَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍالْكَوَاكِبِ



ماآسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم


سوره الصافات 37: 6-10 "إِنَّازَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةِ الكَوَاكِبِ وَحِفْظاً مِنْ كُلِّشَيْطَانٍ مَارِدٍ لاَ يَسَّمَّعُونَ إِلَى المَلإِ الأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِنْكُلِّ جَانِبٍ دُحُوراً وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الخَطْفَةَفَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ



ماآسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم؛و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم؛تاسخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از؛ هر سوی رانده شوند تا دور، گردند و برایآنهاست عذابی دايم؛مگر آن شيطان که ناگهان چيزی بربايد و ناگهان شهابی ثاقب دنبالشکند

.
سورهبقره 1: 189 :"يَسْأَلُونَكَ عَنِالأهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْتَأْتُوْاْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُواْالْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْتُفْلِحُونَ

در باره هلالهای ماه می پرسند ، بگو : برای آن است که مردم وقت ،کارهای خويش و زمان حج را بشناسند و پسنديده نيست که از پشت خانه هابه آنها داخلشويد ، پسنديده آن است که پروا کنيد و از درها به خانه هادرآييد و از خدا بترسيد تارستگار شويد

.
انتظار دارید کسی هم جواب بدهد؟ باید آیات را یک به یک و مورد به مورد مطرح کنید.

x-x
۱۳۸۹/۰۵/۱۱, ۰۰:۵۸
نیک روز دوست گرانسنگ
باید درواخ کنم که بسیار هوشمندانه رفتار کرده اید،با استفاده از Visual aids به چم آموزش دیدافزار،نهند (موضوع) را به طور کامل واگشوده اید.به نیک پرسش هایی برای من حاصل شده که در ذیل هر آیه خواهم پرسید.





سوره روم 25 "وَمِنْ آيَاتِهِ أَنتَقُومَ السَّمَاء وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِّنَالْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ "


واز نشانه های قدرت اوست که آسمان و زمين به فرمان او برپای ، ايستاده اند سپس شمارا از زمين فرا می خواند و شما از زمين بيرون می آييد

داده های همگانی:
با پروا به سوره تغابن آیه ی 18:
( دانای نهان و آشکار ارجمند سنجیده کار است).
در جهان قرآن دو عالم غیب و شهادت وجود دارد.حال پرسش :
پرسش:آیا عالم غیب از عالم شهادت فاصله دارد؟به این چم که الله انسان را از زمین فرا می خواند انسان باید مسافتی را طی کند؟ و آیا در عالم غیب مانند عالم ماده حرکت وجود دارد؟
پاسخ احتمالی:فردید این آیه از زمین،قبر است.
اما در قیامت انسان های زنده برانگیخته نخواهند شد؟در ضمن این بخش در آیه ی 19 بازگو شده بود و از آیه ی 20 تا 25 از نشانه های الله برای خردمندان سخن می گوید با این بخش پایانی چه ارتباطی می تواند داشته باشد؟



سوره نوح 19 "وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُالْأَرْضَ بِسَاطًا


و خدا، زمين را چون فرشی برايتان بگسترد

پرسش:هدف از بساط چیست؟
بساط : سجاده ، حصیره = Carpet)
قاموس عربی - انکلیزی ، المورد ، برگ 236
پاسخ احتمالی:افرادی خواهند گفت اگر شیء منعطف را روی دایره پهن کنید همان شکل را به خود خواهد گرفت.
اما در آیه گفته زمین را به مانند فرش گستردیم نه اینکه فرش را روی زمین گسترده باشد.


سوره يس 38 "وَالشَّمْسُ تَجْرِيلِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ العَزِيزِ العَلِيمِ

و آفتاب به سوی قرارگاه خويش روان است اين فرمان خدای پيروزمند وداناست

پرسش:منظور از مستقر چیست؟(مگر خورشید در آینده جایی باید قرار بگیرد)
مستقر : ثابت = fixed - Stable)
قاموس عربی - انکلیزی ، المورد ، برگ 1035
پاسخ احتمالی:افرادی خواهند گفت منظورش جریان مسیر در یک دوره مشخص است.
اما چگونه این بخش را از آیه استنباط کرده اند؟


سوره الحاقه آیه 17 "وَالْمَلَكُ عَلَىأَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍثَمَانِيَةٌ

و فرشتگان در اطراف ، آسمان باشند و در آن روز هشت تن از آنها عرشپروردگارت را برفراز سرشان حمل می کنند

پرسش:چرا الله بر عرش است؟خود نمی تواند حرکت کند؟در پایان چرا 8 فرشته او را حمل می کنند؟( آیا الله وزن دارد)
عرش : کرسی الملک و الخ = Throne)
قاموس عربی - انکلیزی ، المورد ، برگ 756

فعلا تا همین بخش کافیست.

آرام و پرتوان باشید.

robert
۱۳۸۹/۰۵/۱۱, ۰۸:۱۹
(بخش توهین‌ها به قرآن از نقل قول حذف شد)
هر وقت نحوه حرف زدن را به طور کامل به شما یاد دادند، درخواست کنید بحث را ادامه دهیم.




نحوه حرف زدن...؟؟

نمیتوان بر انتقاد و چراجویی از قرآن برچسب " توهین " زد و من آنچه که گفته ام رو توضیح دادم و بیان کردم روی چه حسابی این صحبتها رو کردم...

دوم برو ببین معنی آن واژه ای که بطور انتزاعی و بدون درک و اندیشه در مغزت رفته و نام (( توهین )) گرفته چیست... توهین یعنی نسبت دادن صفتی پلید بدون دلیل و مدرک...

و سوم آنکه " بفهم" که با بر چسب زدن به منتقد دینی چیزی به او اضافه یا کم نخواهد شد ... خاصه اینکه برچسب از طرف طرفداران همان فرقه ی باشد که امروز اسلام نام دارد....

چهارم آنکه بجای عیب جوئی میتوانید استدلال آورده و صحبتهای من را رد کنید... نه اینکه کولی بازی درآورده و صورت مسئله رو پاک کنید...

_________________

هرچند انتظار تحقق هیچیک از موارد بالا را ندارم... چون اصولا دین " ترمز " اندیشه است...

هدی
۱۳۸۹/۰۵/۱۱, ۰۹:۰۳
به نام خدا
در خصوص اعجاز قران كريم همانگونه كه بارها در تاپيكهاي مربوطه تصريح شد ، هر چند وجوه اعجاز قران كريم ، بسيار است اما بايد دانست كه قران عزيز ، نيازي به اعجاز تراشي ندارد .
در بحث اعجاز عددي قران كريم ، عرض شد كه بسياري از مطالبي كه در خصوص مضربهاي اعداد و تناسب يا تساوي كلمات در قران ، ادعا مي شود مخدوش است و بحث اعجاز عددي اگر چه موضوعي خوب ، براي پژوهشي علمي و دقيق مي تواند باشد ، اما ادعاهاي مطرح شده در خصوص تساوي برخي كلمات يا بخش پذيري اعداد بر عددي خاص ، يا توجيهاتي كه براي موجه جلوه دادن برخي از ارتباطات عددي با كلمات، مشاهده شده است، علمي ، دقيق و قابل پذيرش نيستند - اين مطلب به كرات با بيان موارد تناقضشان در تاپيكها به صراحت مطرح شده است - لذا كاربر روبرت كه در اين زمينه تصور نمودند كه بر اعجاز قران اشكال وارد نمودند مي توانند به تاپيكهاي مربوطه مراجعه نموده و موارد اشكالي كه بر آنها از طرف مسلمانان مطرح شده را ملاحظه كنند . اين بعد از پژوهش در خصوص قران كريم كه به اعجاز عددي معروف و مشهور شده در دست بررسي است و البته همانگونه كه بارها عرض شد بدون پژوهشي دقيق و علمي در خصوص كل آيات و كلمات ، نمي تواند در اين زمينه اظهار نظر كرد چه رسد كه نام اعجاز بر آن نهاد تا زمينه اي شود براي ايراد وارد كردن به قران كريم .
اين بحث در همين اواخر هم در چند تاپيك مطرح شد و بدان پاسخ داده شد .
بنابراين ايراداتي كه بر اعجاز عددي گرفته مي شود قبلا بحث شده و پاسخ داده شده است .
ادامه دارد

هدی
۱۳۸۹/۰۵/۱۱, ۰۹:۳۵
و اما در خصوص پيشگويي هاي قران كريم :
اينگونه نبوده كه اين پيشگويي ها ابتدا واقع شود و سپس در قران بيان شود تا بگوييم اول اتفاق افتاده و همه ديده اند و سپس در قران آمده بلكه ابتدا اين پيشگويي ها در قالب آيات عنوان شد و جزيي از قران گرديد و سپس بعد از مدتي - كه همه چشم به انتظار وقوع آن بودند تا ببينند اين پيشگويي قران ، بوقوع مي پيوندد يا خير - بوقوع پيوست .
لذا خدشه اي در اين مورد و بر اين بعد از اعجاز قران كريم وارد نيست .
تصور ميكنم منظور شما جناب روبرت از اشكالي كه در خصوص پيشگويي قران مطرح نموديد آيه دوم سوره روم باشد كه بعد از مغلوب شدن روم ، اين آيه نازل شد- و ظاهر ادعاي شما هم اين بود كه بعد از اتفاق افتادن مطلبي كه همه ديدند ، اين پيشگويي بيان شده - اما ما اين آيه را دليل بر اعجاز بر بعد پيشگوييها نمي دانيم بلكه آنچه ما آنرا جزء پيشگوييها و از موارد اعجاز محسوب ميكنيم ، آيه سوم و چهارم اين سوره است كه پس از چند سال بوقوع پيوست و حقانيت قران كريم را در اين بعد اثبات نمود :
وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ﴿۳﴾في بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۴﴾
مي توانيد صحت گفتار بنده را در ذيل تفاسير ملاحظه بفرماييد كه ما بخش قرمز رنگ را در زمره پيشگوييهاي قران كريم مي دانيم كه البته پيروزي روم در چند سال بعد ، صحت اين پيشگويي را اثبات نمود .