PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : *|||* حکایات زیبا (اخلاقی-قرآنی- پندآموز)*|||*



صفحه ها : 1 2 [3] 4

آساره
۱۳۹۱/۰۹/۲۷, ۱۴:۴۲
من یک ده تومانی پیدا کردم

روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای ۱۰ تومانی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که بقیه ی روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد.(به دنبال گنج!) .او در مدت زندگیش ،۲۹۶ سکه ی ۱۰ تومانی ،۱۶ سکه ی ۲۵ تومانی ، ۲ اسکناس ۵۰۰ صدتومانی و یک اسکناس مچاله شده ی هزارتومانی پیدا کرد.یعنی در مجموع ۵ هزار و سیصد و شصت تومان …؛ در برابر به دست آوردن این۵ هزار و سیصد و شصت تومان ، او زیبایی دل انگیز ۳۱۳۶۹ طلوع خورشید، درخشش تعداد زیادی رنگین کمان و منظره ی درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد؛
او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان، در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند، ندید. پرندگان ِ در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد….؛
آیا شده راحتی کاری و عادت به آن کار ،‌ موجب شود چشم خود را بر استعدادها ، توانمندیها و نبوغ خود ببندید. و یک عمر به خیال اینکه به دنبال راحتی هستید، ارزشهای بالاتری را از دست بدهید.
ناگهان وقت رفتن سر میرسد و ما چرتکه می اندازیم ، می بینیم جمع همه عمرمان چند کیلو طلا شده است. همان چیزی که می اندیشیدیم برای ما آسایش و احترام و ارزش می آورد.
ارزش هر کس برابر با آرزوهایش هست.
ارزش هر کس مساوی آن چیزی هست که برایش تلاش می کند.
ارزش هر کس به اندازه آن چیزی هست که از دست دادنش غمگینش می کند و به دست آوردنش شادش می کند.
راستی بهای شما چیست؟!
بیاییم در زندگی خود که ثانیه های آن را به سرعت از دست می دهیم ، خود را ارزان نفروشیم.
شما چند سال از دست داده اید؟! چند ماه ؟ چند ساعت ؟ چند دقیقه؟ چند ثانیه؟! یک حسابی بکنید ببیند در برابر آن چه چیزی به دست آوردید؟
سقف آرزوهایمان کجاست؟ چقدر است؟

عبد آبق
۱۳۹۲/۰۳/۰۲, ۱۴:۰۶
شکایت از روزگار :
روزى حضرت عیسى علیه السلام را در بیابان، باران شدید گرفت، به هر‎ ‎طرف می‏دوید پناهى نمى‏دید. تا ‏رسید به مكانى كه شخصى در نماز ایستاده بود. در حوالى‎ ‎او باران نمى‏آمد. در آنجا قرار گرفت تا آن شخص از نماز ‏فارغ‏شد.عیسى علیه السلام‏‎ ‎به او گفت: بیا تا دعا كنیم كه باران بایستد. گفت: اى مرد! من‏چگونه دعا كنم، و‏‎ ‎حال آنكه ‏گناهى كرده‏ام كه مدت چهل سال است كه در این موضع به عبادت مشغولم كه شاید‎ ‎خدا توبه مرا قبول كند! و هنوز قبول توبۀ ‏من معلوم نیست، زیرا از خدا خواسته‏ام كه‎ ‎اگر از گناه من بگذرد یكى از پیغمبران را به اینجا فرستد‎.عیسى علیه السلام فرمود: توبۀ تو قبول شد، زیرا كه، من عیسى پیغمبرم. و بعد‎ ‎از آن‏فرمود: چه گناه كرده‏اى؟ گفت: روزى ‏از تابستان بیرون آمدم هوا بسیار گرم بود،‎ ‎گفتم: عجب روز گرمى است.‏

پندها:

*خداوند تعالی فرمود:
‏پسر آدم مرا می آزارد كه به روزگار ناسزا می گوید و روزگار منم، امر به دست من است كه شب و روز را می گردانم

منبع:معراج‎ ‎السعادة، ملا احمدنراقی

عبد آبق
۱۳۹۲/۰۳/۰۴, ۰۹:۲۳
على (علیه السلام ) مى فرماید روزى در كنار خانه كعبه نشسته بدم پیرمردى قد خمیده را

دیدم با موهاى سفید و بلند كه ابروان او بر چشمانش افتاده بود با عصایى بر دست و كلاهى

قرمز و جامه اى پشمین ، پیرمرد نزدیك شد و در حضور رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم كه

بر دیوار كعبه تكیه زده بود نشست . سپس گفت : اى فرستاده خدا آیا مى شود در حق من دعا

كنى و از درگاه خدا برایم طلب مغفرت كنى ؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

پیرمرد كوشش تو فایده ندارد، اعمال تو تباه گشته و درخواست مغفرت در حق تو پذیرفته نخواهد

شد. پیرمرد با سرافكندگى از محضر آن حضرت خارج شد و از راهى كه آمده بود بازگشت . در این

هنگام رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرمود: یا على (علیه السلام ) آیا او را

شناختى ؟ گفتم : نه . حضرت فرمود: او همان ابلیس ملعون است . على (علیه السلام ) مى

فرماید با شنیدن این جمله برخاستم و خود را به آن پیرمرد رساندم و با او درگیر شدم و بر

زمینش كوفتم و بعد بر سینه اش نشستم ، با دستانم گلویش را به سختى مى فشردم تا او را

هلاك كنم در همین حال او مرا به نام صدا زد و از من خواست كه دست از او بردارم و وى را به

حال خود رها كم . آنگاه گفت : فانى من المنظرین الى یوم الوقت الملعوم یعنى ؛ مرا تا روز

قیامت (معلوم ) مهلت زندگى داده اند و من تا آن روز زنده خواهم ماند سپس گفت : یا على به

خدا سوگند من تو را بسیار دوست دارم (پس این جمله را از من بگیر و نگه دار) آن كس كه در

مورد تو به دشمنى و خصومت برخیزد و از تو در دل خود كینه داشته باشد باید در مشروعیت

ولادت خود تردید كند و مرا در كار پدر خود شریك به شمارد... على (علیه السلام ) مى فرماید:

من از حرف او خنده ام گرفت و رهایش ساختم

asieh
۱۳۹۲/۰۳/۰۴, ۱۴:۴۵
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:

مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه
داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای
برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!


--------------
پی‌نوشت:
داشتم فکر میکردم حواسمون به اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیس که بدونیم و مطمئن باشیم که مشت خدا از مشت ما بزرگتره

asieh
۱۳۹۲/۰۳/۰۴, ۱۴:۴۸
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا
مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد
می‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش
و خونسردیمان را از دست می‌دهیم استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست
می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد
می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین
هستیم داد می‌زنیم؟ شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى
هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو
نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.
آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه
میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید
صدایشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر
باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى
با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله
قلب‌هاشان بسیار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر
بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و
فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه
می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى
نمانده باشد.این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف
نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس کنی اینجا بین
انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه
لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی

asieh
۱۳۹۲/۰۳/۰۴, ۱۴:۵۲
زماني‌ در بچگي باغ انار بزرگی داشتيم كه ما بچه ها خيلی دوست داشتيم،تابستونا كه گرماي شهر طاقت فرسا ميشد، براي چند هفته اي كوچ مي كرديم به اين باغ خوش آب و هوا كه حدوداً 30 كيلومتري با شهر فاصله داشت، اكثراً فاميل هاي نزديك هم براي چند روزي ميومدن و با بچه هاشون، در اين باغ مهمون ما بودن، روزهاي بسيار خوش و خاطره انگيزي ما در اين باغ گذرونديم اما خاطره اي كه میخوام براتون تعريف كنم، شايد زياد خاطره خوشی نيست اما درس بزرگی شد براي من در زندگيم!
تا جايی كه يادمه، اواخر شهريور بود، همه فاميل اونجا جمع بودن چونكه وقت جمع كردن انارها رسيده بود، 8-9 سالم بيشتر نبود، اون روز تعداد زيادي از كارگران بومي در باغ ما جمع شده بودن براي برداشت انار، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازي كردن و خوش گذروندن بوديم! بزرگترين تفريح ما در اين باغ، بازي گرگم به هوا بود اونم بخاطر درختان زياد انار و ديگر ميوه ها و بوته اي انگوري كه در اين باغ وجود داشت، بعضی وقتا ميتونستي، ساعت ها قائم شی، بدون اينكه كسی بتونه پيدات كنه!

بعد از ناهار بود كه تصميم به بازي گرفتيم، من زير يكی از اين درختان قايم شده بودم كه ديدم يكی از كارگراي جوونتر، در حالی كه كيسه سنگينی پر از انار در دست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی كه مطمئن شد كه كسی اونجا نيست، شروع به كندن چاله اي كرد و بعد هم كيسه انارها رو اونجا گذاشت و دوباره اين چاله رو با خاك پوشوند، دهاتی ها اون زمان وضعشون خيلی اسفناك بود و با همين چند تا انار دزدي، هم دلشون خوش بود!


با خودم گفتم، انارهاي مارو ميدزي! صبر كن بلايي سرت بيارم كه ديگه از اين غلطا نكنی، بدون اينكه خودمو به اون شخص نشون بدم به بازي كردن ادامه دادم، به هيچ كس هم چيزي در اين مورد نگفتم!

غروب كه همه كار گرها جمع شده بودن و ميخواستن مزدشنو از بابا بگيرن، من هم اونجا بودم، نوبت رسيد به كارگري كه انارها رو زير خاك قايم كرده بود، پدر در حال دادن پول به اين شخص بود كه من با غرور زياد با صداي بلند گفتم: بابا من ديدم كه علي‌ اصغر، انارها رو دزديد و زير خاك قايم كرد! جاشم میتونم به همه نشون بدم، اين كارگر دزده و شما نبايد بهش پول بدين!

پدر خدا بيامرز ما، هيچوقت در عمرش دستشو رو كسی بلند نكرده بود، برگشت به طرف من، نگاهی به من كرد، همه منتظر عكس العمل پدر بودن، بابا اومد پيشم و بدون اينكه حرفی بزنه، یه سيلی زد تو صورتم و گفت برو دهنتو آب بكش، من خودم به علی اصغر گفته بودم، انارها رو اونجا چال كنه، واسه زمستون! بعدشم رفت پيش علی اصغر، گفت شما ببخشش، بچس اشتباه كرد، پولشو بهش داد، 20 تومان هم گذاشت روش، گفت اينم بخاطر زحمت اضافت! من گريه كنان رفتم تو اطاق، ديگم بيرون نيومدم!

كارگرا كه رفتن، بابا اومد پيشم، صورتمو بوسيد، گفت ميخواستم ازت عذر خواهی كنم! اما اين، تو زندگيت هيچوقت يادت نره كه هيچوقت با آبروي كسی بازي نكنی، علی اصغر كار بسيار ناشايستي كرده اما بردن آبروي مردي جلو فاميل و در و همسايه، از كار اونم زشت تره!

شب علی اصغر اومد سرشو انداخته پايين بود و واستاده بود پشت در، كيسه اي دستش بود گفت اينو بده به حاج آقا بگو از گناه من بگذره!

كيسه رو که بابام بازش كرد، ديديم كيسه اي كه چال كرده بود توشه، به اضافه همه پولايي كه بابا بهش داده بود...

























سخنی بسیار زیبا ازحضرت علی
امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر:
ای مالک!
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،
فردا به آن چشم نگاهش مکن
شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

عبد آبق
۱۳۹۲/۰۳/۲۵, ۰۸:۲۱
* ماجرای بیماری آیت الله میلانی (رحمة الله علیه) و مسلمان شدن پروفسور برلون.
* برخورد آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی با قاتل فرزندش.

ماجرای بیماری آیت الله میلانی (رحمة الله علیه) و مسلمان شدن پروفسور برلون :


http://www.ebnearabi.com/wp-content/uploads/2011/09/A.MILANI.jpg


به گزارش سرویس استان های مرکز خبر حوزه، حجت الاسلام والمسلمین جواد مروی در مراسم طرح تابستانه اعتقادی که با موضوع توحید در قرآن که در گلپایگان برگزار می شود، با اشاره به آثار ارزشمند حدیث ثقلین در زندگی مومنان، اظهارداشت: اگر کسی می خواهد عظمت قرآن را ببیند، باید آن را در گفتار دیگران جستجو کند.
این استاد حوزه علمیه، با تاکید بر رعایت سلوک شخصی مبتنی بر فرهنگ اهل بیت (علیه السلام) گفت:


مرحوم آیت الله سید محمد هادی میلانی (رحمة الله علیه) دچار بیماری معده شدند و پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند و پس از یک عمل سه ساعته و زمانی که ایشان در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می گویند را برایش ترجمه کند، مرحوم میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می کردند و پس از این مساله پروفسور برلون، گفت؛
کلمه شهادتین را به من بیاموزید؛ زیرا از این لحظه می خواهم روی به اسلام بیاورم و پیرو مکتب این روحانی باشم؛ وقتی دلیل این کار را جویا شدند،

پروفسور برلون گفت؛ تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می دهد، در حالت به هوش آمدن است و بنده دیدم که این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم و دیدم که او ترانه های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است و بعد از آن هم وصیت کرد که وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند که هم این که قبر این پروفسور مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده اند.

حجت الاسلام والمسلمین مروی، سلوک اجتماعی، سلوک خانوادگی و سلوک فردی را از جمله آثار تبعیت از اهل بیت(علیه السلام) ذکر کرده و اظهارداشت: وقتی محور اخلاق و اندیشه بشریت، اهل بیت (علیه السلام) هستند، پس از شناخت، نوبت به تبعیت می رسد که مطمناً هر انسانی باید تابع این مکتب باشد.

برخورد آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی با قاتل فرزندش :


http://www.ebnearabi.com/wp-content/uploads/2011/09/A.esfahani.jpg


وی با اشاره به خاطره ای مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، در هنگام قتل فرزندش، تصریح کرد: این مرد بزرگ وقتی جنازه فرزند خود را دید که به دست یک سنی به قتل رسیده بود، به طرف خانه اش رفت و دستور داد به دلیل آن که فرزند قاتل پسرش ممکن است در دل شب، بهانه پدر بگیرد، او را آزاد کنند و فردای آن روز از سه قبیله اهل تسنن عراق به دلیل این مرام بزرگوارانه این مرد الهی، درخواست کردند که راه شیعه شدن را به آنها نشان دهد؛ فرهنگ اهل بیتی (علیه السلام)، این گونه است و باید با این گونه رفتارها، شیعه بودن خود را به دیگران نشان دهیم.

این استاد حوزه، با اشاره به سلوک خانوادگی اهل بیتی (علیه السلام)، اظهارداشت: محب اهل بیت (علیه السلام)، باید سلوک خانوادگی خویش را نیز بر مبنای روابط و فرهنگ اهل بیت (علیه السلام) تنظیم کند.

وی ادامه داد: میرزا جواد آقا تهرانی یکی از شاگردان مکتب اهل بیت(علیه السلام) که حضرت امام راحل(رحمة الله علیه) پیش پای ایشان بلند می شدند و در هنگام منبر، جای خود را به ایشان می دادند، در اوج مقامات عرفانی، زمانی که آخر شب به منزل تشریف آورده بودند، به خاطر این که استراحت اهل و عیال را بر هم نزنند، از زنگ زدن ممانعت کرده و شب را در کوچه می خوابند؛ این نشانه ای از فرهنگ متعالی در روابط خانوادگی مبتنی بر احترام و رعایت عالی حقوق خانواده در مکتب اهل بیت (علیه السلام) است؛ بسیاری از روابط خانوادگی در کشور، به هیچ وجه در شان محبین اهل بیت (علیه السلام) نیست.

hasan34
۱۳۹۲/۰۶/۲۱, ۰۹:۴۰
باسلام و دعای خیر



چهار حكايت از زندگي حضرت فاطمه(س) ، به چهار عرصه از مصاديق جهاد اقتصادي

1. در اسلام، نفقه زن (يعني تأمين مسائل اقتصادي زن) برعهده شوهر اوست. بنابراين يكي از محل‌هاي بروز جهاد اقتصادي حضرت، نحوه مطالبه وي از شوهر است كه سعي مي‌كند، با سخت گرفتن بر خود كوچك‌ترين فشاري بر همسرش نيايد. امام باقر ع : حضرت فاطمه(س) كارهاي خانه و آرد كردن گندم و نان پختن و جارو كردن را عهده‌دار شد و حضرت علي(ع) آنچه به بيرون خانه مربوط بود، مانند جابه‌جا كردن هيزم و آوردن گندم. روزي به حضرت زهرا(س) گفت: آيا در خانه چيزي [براي خوردن] داريم؟ حضرت فرمود: قسم به خدايي كه حق تو را عظيم داشت، سه روز است كه چيزي نداريم تا برايت بياورم. غلی (ع) فرمود: پس چرا مرا خبر نكردي؟ فرمود: پيامبر(ص) از اين‌كه از تو چيزي بخواهم مرا برحذر داشت و فرمود: از پسرعمويت چيزي نخواه مگر اين‌كه خودش برايت بياورد... " (بحار‌الانوار، ج43، ص31)
2. يكي از مصاديق جهاد اقتصادي كه كاملاً عموميت دارد، برداشتن بار مشكلات اقتصادي از دوش ناتوانان جامعه است. همگان حكايت سه روز، روزه گرفتن حضرت زهرا(س) و بقيه اهل خانه ايشان را خبر دارند كه در همان زمان يتيم و مسكين و اسيري به ايشان مراجعه كردند و هرسه شب، افطار خود را به آن‌ها بخشيدند بدون اين‌كه چشم‌داشت هيچ گونه تشكر و پاداشي از آن‌ها يا از جامعه داشته باشند و آيات سوره انسان در شان آن‌ها نازل شد.( انسان8-9)
3. يكي ديگر از مصاديق جهاد اقتصادي در سيره حضرت زهرا(س) پشتوانه قرار دادن دارايي خود براي رفع مشكلات حكومت ديني است و اين امري است كه قبل از ايشان مادرش خديجه(س) انجام داده بود. حضرت زهرا(س) چنان براي رفع نياز حكومت پيامبر(ص) با تمام وجود آماده بود كه در موارد متعددي كه كسي براي مشكل اقتصادي خود به پيامبر، يعني به حاكم جامعه ديني مراجعه مي‌كرد و پيامبر(ص) خود نمي‌توانست مشكل او را حل كند، او را به حضرت زهرا(س) ارجاع مي‌داد. از باب نمونه، مي‌توان به حكايت مفصلي اشاره كرد كه امام باقر(ع)، از قول جابر بن عبدالله انصاري براي فرزند خويش امام صادق(ع) نقل كرده‌اند كه جابر گفت: "روزي نماز عصر را همراه پيامبر خوانديم و هنوز متفرق نشده بوديم كه پيرمردي از مهاجران كه از شدت پيري و ضعف به زحمت راه مي‌رفت به سمت ما آمد و پيامبر احوالش را جويا شد. او گفت اي پيامبر خدا گرسنه‌ام سيرم كن، برهنه‌ام مرا لباسي بپوشان، فقيرم دستم را بگير. حضرت فرمود من چيزي ندارم كه به تو بدهم، اما اين مقدار هست كه بتوانم تو را به كسي كه اهل خير باشد، راهنمايي كنم. پس به خانه كسي برو كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند. كسي كه خدا را بر خويش مقدم مي‌دارد، به خانه فاطمه برو. آن فرد با راهنمايي عمار به خانه حضرت زهرا مي‌رود و عرض حال مي‌كند و حضرت تنها گردنبند خود را كه آن هم هديه دختر عمويش (دختر حضرت حمزه) بوده به او مي بخشد و... " (بحار‌الانوار، ج43، ص56-58)
4. مصاديق جهاد اقتصادي حضرت زهرا(س)، تنها در سخت گرفتن بر خود و انفاق اموال خلاصه نمي‌شود، بلكه ايشان از دارايي‌هاي اقتصادي خود در مسير مبارزات سياسي نيز استفاده مي‌كرد. نمونه بارز آن را پس از رحلت پيامبر(ص) در جريان فدك مي‌توان مشاهده كرد. پيامبر اكرم(ص) با توجه به روحيه‌اي كه از حضرت زهرا سراغ داشت، باغات فدك را كه طبق (انفال1) به حضرت زهرا بخشيده بود و حضرت هم آن را صرفاً در راه رفع نياز مستنمدان جامعه مصرف مي‌كرد. پس از رحلت پيامبر و جريانهايي كه پيش آمد، خليفه اول فدك را به عنوان اموال حكومتي تصاحب كرد. حضرت در دو خطبه مفصل، فدك را بهانه‌اي براي نقد مشروعيت حكومت خليفه اول قرار داد و با اين اقدام خود نشان داد كه چگونه مي‌توان دارايي‌هاي اقتصادي خويش را در مسير اصلاح سياسي جامعه و روشنگري قرار داد.
همه اين‌ها شواهدي است كه جهاد اقتصادي امري نيست كه مخاطب آن صرفاً سرمايه‌داران يا توليدكنندگان و امثال آن‌ها باشند، بلكه هر شخصي، حتي يك زن خانه‌دار هم آن مقدار كه زندگيش با اقتصاد ارتباط برقرار مي‌كند، مي‌تواند در عرصه اين جهاد مشاركت جدي داشته باشد و نقش‌آفرين گردد. اگر به تعبير قرآن كريم، منافقان مي‌پندارند كه با ايجاد مشكلات اقتصادي مي‌توانند نظام ديني را زمين بزنند، ما هم بايد با جهاد اقتصادي خويش، پندار آن‌ها را نقش بر آب كنيم.

naazzi
۱۳۹۲/۱۲/۰۴, ۱۹:۲۹
از مظلب خوبتون خیلی ممنونم

امینه زهرا
۱۳۹۲/۱۲/۰۴, ۱۹:۵۷
هرکه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد
.
.
کسی که به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است
.
.
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خیال می‌کند دیگران را فریب داده است
.
.
درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش
.
.
خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد
.
.
خودتان را به زحمت نیندازید که از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی کنید از خودتان بهتر شوید
.
.
بهتر است دوباره سئوال کنی، تا اینکه یکبار راه را اشتباه بروی
.
.
کسی که در آفتاب زحمت کشیده، حق دارد در سایه استراحت کند

خادم حسین ع
۱۳۹۲/۱۲/۰۸, ۰۸:۲۱
فرمان رسید: «باش!» و چشمهای آدم (علی نبینا و آله و علیه السلام)با لرزشی باز شد. دوباره فرمان رسید: «بر آدم سجده کنید!» (1) فرشتگان به سجده افتادند و کسی اعتراض کرد و خداوند او را از درگاهش بیرون انداخت

آدم(ع)، در بهشت بود. سر بلند کرد و در بلندای عرش، شبح هایینورانی دید که نظیرش را هیچ کجا ندیده بود. نورهایی تابنده و درخشان. تعجب کرد؛ بهگمانش نخستین آفریده ی خدا بود؛ امّا این نورها پیش از او آفریده شده بودند.

رو به آسمان کرد و پرسید: «خدایا این شبح ها کیستند؟» خداوندفرمود: «نور اشباحى است كه از بهترین جاى عرش به پشت تو (در نسل تو) منتقل كرده‏ام و به همین جهت ملائكه را دستور به سجده ی تو دادم؛ چون تو ظرف این انواربودى.(2) آدم(ع)، برخاست و نگاهی عمیق تر به اشباح کرد. دوباره گفت: «خدایا ازآنها بیشتر بگو!»

خداوند فرمود: «اینها اشباح بهترین خلق و مردمند. من حمیدم و این محمّد است. یك اسم از اسمهاى خود را براى او جدا كرده‏ام؛ و این على است و من على عظیم هستم اسمى از نامهاى خود براى او جدا كرده‏ ام؛ و این فاطمه است من فاطرآسمان‏ها و زمین‏ هایم و...براى او یك اسم از اسم‏ هاى خود جدا كردم و این حسن و این حسین است و من محسن نیكوكارم یك اسم از اسم‏ هاى خود براى آن دو جدا كرده‏ام.

این‏ها بهترین مخلوق و گرامى‏ترین افراد هستند به وسیله آن‏هامواخذه میكنم و به وسیله ی آن‏ها می بخشم و به وسیله ی آن‏ها كیفر می كنم و به وسیله ی آن‏ها ثواب می دهم. آدم! هر گاه یك ناراحتى به تو رسید آن‏ها را شفیع خوددر نزد من قرار بده. من با خود سوگند محکمی یاد كرده ‏ام که كسى كه به وسیله یآن‏ها امیدى داشته باشد ناامید نكنم و هر كس به وسیله ی آن‏ها درخواستى نماید ردنكنم.» (3)

معرّفی چهارده منظومه ی هدایت (ع)
پیش از آنکه خداوند هر چیزی را بیافریند، اراده کرد که از نور خود،انواری را بیافریند که در پرستش و علم و مقام، بالاتر و برتر از همه ی مخلوقات باشند. آن انوار، روحهای درخشان حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) و فرزندان ایشانبود. چهارده نفری که خداوند بر تمامی مخلوقات برتری داد و آنان را راه های هدایت خویش ساخت.

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «ما نزد پروردگار خود بودیم،جز ما کسی نزد او نبود. در سایه ای سبز رنگ او را تسبیح‏ مى‏ گفتیم و تقدیس مى‏كردیم و به یگانگى مى‏ستودیم و به بزرگوارى یاد مى‏نمودیم، جز ما نه فرشته ی مقربى بود و نه صاحب روحى. تا آنكه خداوند اراده کرد که بیافریند و هر چه را خواست آفرید. چنانچه خواست از فرشته‏ ها و دیگران [بیافریند] و سپس علم آن [آفریده ها] رابه ما داد.»(4)

همان زمانی که ابلیس لعین، از سجده سر باز زد، قسم خورد که فرزندان آدم(ع) را به گمراهی بکشاند. بدین ترتیب، انسانها، میان دو مسیر ماندند: راهی که به خدا منجر می شد که راهنمایانش ائمه ی معصوم(ع) هستند و راه غیر از او که رهبرگمراهش، شیطان رجیم بود. امام باقر(ع) فرمودند: «اى مردم! راه‏ خدا و شیطان، حق وباطل، هدایت‏ و ضلالت،‏ رستگارى و كجروى، دنیا و آخرت و نیكیها و بدیها همواره وجود دارند، هر چه در دنیا نیكى هست از جانب خداوند است و هر چه بدى وجود دارد، ازجانب شیطان است.» (5)

همچنین فرمودند: «راه خدا و «سبیل اللَّه» علىّ (ع) و فرزندان اوهستند.»(6)

بدین ترتیب، خداوند مسیر هدایت را از طریق حضرت محمد(ص) هموار کردو هدایت را به اوصیای ایشان سپرد. مسیری که با حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) آغاز شد وبا آخرین فرزند ایشان، حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) به کمال می رسد.

حضرت علی(ع) پس از بیعت مردم با خلیفه ی اول، به سلمان فرمودند:«پیامبر به من گفته بود كه در روز غدیر خمّ كه مرا به دستور خداوند به مقام خلافت نصب و تعیین فرموده، و در باره ‏ام آنچه لازم بود به مردم گفت، و تبلیغ آن را ازهمه خواست، ابلیس و یارانش در آنجا حاضر بودند و به هم گفتند: «این امّت پیوسته مورد هدایتند و از هر گمراهى‏ محفوظند و به همین جهت هیچ‏ راه نفوذى بدیشان نخواهیم داشت، چرا كه امام و پناه پس از پیامبرشان را یافته‏ اند.» ابلیس با شنیدن این سخنان سخت متأثّر و اندوهناك شد و رفت. حبیبم به من گفته بود پس از وفاتم مردم در سقیفه بنى ساعده پس از مخاصمه و مذاكره با أبو بكر بیعت نموده سپس به سمت مسجد آمده و أوّل كسى كه بر منبر با او بیعت كند ابلیس لعین است كه؛ بصورت پیرمردى عصا بهدست و شادان چنین و چنان گوید. سپس شیطان با سایر یارانش گرد آمده و پس از شادى بسیار روى به آنها نموده و گوید: فكر مى ‏كردید دیگر ما را به این جمعیت راهى نیست،مرا چگونه دیدید، آرى نفوذ من بدیشان از همان جا آغاز شد كه فرمان خدا و رسول رازیر پا گذاشتند.» (7)

مسیر هدایت، با کشته شدن ابلیس به کمال می رسد که این امر هم توسط آخرین ذخیره ی خداوند محقق می شود. در روایات آمده است که زمانی که مردم به حضرت مهدی(عج) ایمان می آورند و گرد امام هدایتگر خویش جمع می شوند، ابلیس، تسلیم حضرت می شود و حضرت نیز او را به هلاکت می رسانند.(8)

«بار خدایا، برمحمد و خاندانش درود بفرست و در برابر ضلالت‏ شیطان‏ و در برابر تلاش او به گمراهىما، ما را از هدایت‏ خود بهره ‏مند گردان ، ما را از پرهیزگارى ره توشه ساز. اگراو ما را به راه‏ تباهى مى ‏كشد، تو ما را به راه تقوى راه نماى.» (9)
آمین یا ربّ العالمین!

پی نوشت:
1. الأعراف : 11
2. در توضیح اینعبارت در روایات آمده است که خداوند این چنین مقدّر کرد که حضرات معصومین(علیهمالسلام) همگی از نسل حضرت آدم (ع) باشند و بعد از او به زمین بیایند در حالی کهنور آنها پیش از حضرت آدم(ع) آفریده شده بود. به خاطر این افتخار (که از نسل حضرتآدم(ع) حضرات معصومین(ع) متولد می شوند) حضرت آدم(ع) محل سجده ی ملائکه قرار دادهشد. چنانچه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) فرمودند: «من همان صلصالی بودم کهشیطان گفت: من برای بشری که از گل خشک از لجن بوی ناک آفریده ای، سجده نمی کنم.»مشارق انوار الیقین، صص 259 و 296؛ به نقل از روح بخش، سید علی، حقیقت علی (ع)، ص72.
3. مجلسى، محمد باقربن محمد تقى، بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) - تهران، چاپ: دوم،1363ش. ج‏4 ؛ ص250-251؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
4. كلینى، محمد بنیعقوب، أصول الكافی، ترجمه كمره‏اى - ایران ؛ قم، اسوه، چاپ: سوم، 1375 ش. ج‏3 ؛ص263؛ با استفاده از همان.
5. مجلسى، محمد باقربن محمد تقى، ایمان و كفر ( ترجمه كتاب الإیمان و الكفر بحار الأنوار جلد 64 /ترجمه عطاردى) - تهران، عطارد، چاپ: اول، 1378 ش. ج‏2 ؛ ص15؛ با استفاده از همان.
6. ابن بابویه، محمدبن على، معانی الأخبار / ترجمه محمدى - تهران، دار الكتب الإسلامیة، چاپ: دوم،1377، ج‏1 ؛ ص373؛ با استفاده از همان.
7. طبرسى، احمد بنعلى، الإحتجاج / ترجمه جعفرى - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1381، ج‏1 ؛ صص189- 190؛با استفاده از همان نرم افزار.
8. از وهب بن جمیعوابسته اسحاق بن عمار كه پرسیدم نقل شده است که گفت امام باقر (علیه السّلام) ازمهلت معلوم ابلیس سخن گفتند و این آیه را خواندند: «پروردگارا مهلتم ده تا روزى كهمبعوث شوند. [خداوند] فرمود: تو مهلت دارى تا روز وقت معلوم» وهب گفت: قربانت شوم!آن چه روزیست؟ حضرت فرمودند: «اى وهب پندارى كه روز رستاخیز مردم است؟ [بلکه] خدابه او تا روزى كه قائم ما ظهور كند، مهلت داده است، و چون قائم ما ظهور كند و درمسجد كوفه‏ باشد، ابلیس‏ می آید و در برابرش زانو زند و می گوید: "اى واى برمن از این روز" و قائم او را بگیرد از موهایش و گردنش را بزند و این روز وقتمعلوم است.» مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، آسمان و جهان (ترجمه كتاب السماء والعالم بحار الأنوارجلد 54) - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1351 ش. ج‏7 ؛ ص197.
9. على بن الحسین،امام چهارم علیه السلام، الصحیفة السجادیة / ترجمه آیتى - تهران، چاپ: دوم، 1375،ص 112؛ با استفاده از همان نرم افزار.

خادم حسین ع
۱۳۹۲/۱۲/۰۸, ۰۸:۳۰
حرف حساب وچه دعایی کنیم...



ما آدمها، گاهی وقتها، بی آنکه بدانیم، دعایی می کنیم که در ظاهر خیلی خوب و پر خیر است، اما در واقع به ضررماست. روایت زیر از امام رضا (علیه السلام) که مرحوم آقا مجتبی تهرانی آن را نقل میکند، بسیار جالب و خواندنی است:







«روزی حضرت زین العابدین (علیه السلام)در مسجد الحرام در حال عبادت بودند که دیدند شخصی در حالی که طواف کعبه می کند، بلندمی گوید: اللهم انی اسئلک الصبر. امام زین العابدین (علیه السلام) با دست مبارک، به شانه ی شخصی که طواف می کرد زدند و گفتند: با این دعا از خدا تقاضای بلا می کنی! ماسه نوع صبر داریم: صبر بر طاعت، صبر بر معصیت و صبر بر مصیبت.



درخواست صبر، یعنی بلاهایی که سمت من می آید، تحملش را داشته باشم. معلوم می شود به سراغ خط بلا و مصیبت رفته‏ای و در آن خط داری کار می کنی و می‏خواهی پاد زهرش را به‏دست بیاوری که کمتر تحت فشارباشی. حضرت به او فرمودند: سئلت البلاء. تو از خدا بلا می خواهی که می گویی: اللهمانی اسئلک الصبر. بجای این دعا بگو: «اللهم انی اسئلک العافیۀ و الشکر علی العافیۀ.»خدایا من از تو عافیت می‏خواهم.



دقیقا ضد بلاء است این دعاو حتی توفیق شکر گذاری را هم درخواست می‏کنی. هم عافیت بده، هم توفیق شکرگزاری که به خاطر این عافیتی که به من دادی شکر هم بکنم. حضرت به آن شخص می‏ فرمایند این را ازخدا بخواه. روایت مفصل است.



در ذیلش حضرت این جمله رافرمودند: فإن الشکر علی العافیۀ خیر من الصبر علی البلاء. سپاسگزاری از عافیتی که خداداده، بهتر است از صبری که نسبت به بلاء داده است. زیرا در مورد بلا چاره نداری. بلاءآمده، چکار می خواهی بکنی؟ صبردر بلا ارزش زیادی ندارد. به همان مقداری که جزع و فزع نکنی ارزش دارد. اما جایی که خدا به تو عافیت داده، شکرش با اختیار خود تو است و فشاری هم بر تو نیست. ارزش این شکر، از ارزش آن صبر خیلی بیشتر است. لذا حضرت به او فرمودند:فإن الشکر علی العافیۀ خیر من الصبر علی البلاء. انسان باید نحوه دعا کردن را هم ازاولیاء خدا بیاموزد.»





منبع روایت:

بحارالانوار، ج 92، ص285 و ص 292.

خادم حسین ع
۱۳۹۲/۱۲/۰۸, ۰۸:۳۴
داستان توبه: تار دل


در جشنها و مجالس تار میزد،اما مثل خیلی از افراد ایل قشقایی شغل اصلی اش دامداری بود. از جوانی تار زدن را آموخته بود و در کنار پرورش دام، هر زمان مجلسی می شد و مهمانی به راه می افتاد، «جهانگیر»برای تارزنی دعوت بود. این روند زندگی، تا چهل سالگی اش ادامه داشت، تا اینکه یک روزتارش شکست و برای تعمیر آن راهی شد...



حدود چهل تابستان را گذرانده بود که ایل قشقایی، به ییلاق سیمیرم(1) رفت. او هم همراه ایل، بساط زندگی را جمع کرده و مثل همیشه، تارش کنارش بود. یک روز که برای خرید مایحتاج زندگی، همراه خانواده اشبه شهر اصفهان رفت، فرصت را مناسب دید تا تار شکسته اش را برای تعمیر، نزد استاد یحییارمنی ببرد. به همین خاطر شروع به گشتن کرد تا حجره ی او را پیدا کند.

همینطور که پرسان پرسان درشهر می گشت و سراغ استاد یحیی را می گرفت، به شیخ نورانی و روشن ضمیری برخورد و ازاو پرسید که نشانی او را می داند یا خیر. شیخ با لبخندی به جهانگیر نگاه کرد و گفت:«آری! نشان او را می دانم، ولی جوان! حق است كه پى كار بهترى بروى و دانش بیاموزى.اگر راست می گویی، برو اول تار وجود خودت را درست كن...» شیخ حرفهایی زد و آرام آرام دور شد. نگاه جهانگیر قدمهای او را دنبال می کرد. نه توان راه رفتن داشت و نه جرأت نشستن. درونش غوغایی شده بود. شیخ چه گفت و جهانگیر چه شنید، کلامی بود که دنیای اورا ویران کرد و دوباره ساخت.

جهانگیر تار و ایل و زندگی گذشته اش را رها کرد و به حوزه ی علمیه ی اصفهان رفت. با وجود سن نسبتا بالا، با جدیت تمام بر سر تصمیمی که گرفته بود ماند و هرگز توبه اش را نشکست. جهانگیرخان قشقایی تاجایی پیش رفت که شاگردانی مثل آيت اللّه العظمى بروجردى، شهيد آيت اللّه سيد حسن مدرس و مرحوم ارباب اصفهانى را تربیت کرد و از بزرگترین عرفای زمان شد.

پی نوشت:
1. جایی حوالی اصفهان

منبع: کتاب قصص التوابین(داستان توبه کنندگان)، علی میرخلف زاده، بخش چهل داستان، داستان سی و نهم، به نقل از سایت غدیر

hanie sadat
۱۳۹۳/۰۱/۱۴, ۱۵:۵۱
http://axgig.com/images/53966592958520829843.jpg

شب هنگام ؛ محمد باقر – طلبه جوان - در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.
دختر پرسید: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی!
محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد…
شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و …
علت را پرسید. طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

fatemeh2
۱۳۹۳/۰۱/۱۴, ۲۱:۱۹
خیلی جالب بود

سعادتمند
۱۳۹۳/۰۳/۰۹, ۲۳:۰۰
" قدر خانواده ات را بدان "


با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم



اووه !! معذرت میخوام...


من هم معذرت میخوام ,


دقت نکردم ...






ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه


,خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم






اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم






کمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم.دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد همینکه برگشتم به اوخوردم وتقریبا" انداختمش با اخم گفتم: ”اه !! ازسرراه برو کنار“






قلب کوچکش شکست و رفت






نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم






وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:


وقتی با یک غریبه برخورد میکنی ، آداب معمول را رعایت میکنی


اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی






برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا میکنی.


آنها گلهایی هستند که او برایت آورده است.


خودش آنها را چیده.


صورتی و زرد و آبی






آرام ایستاده بود که سورپرایزت بکنه






هرگز اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی






در این لحظه احساس حقارت کردم






اشکهایم سرازیر شدند.


آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم






بیدار شو کوچولو ، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟






گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم
نمیبایست اون طور سرت
داد بکشم


گفت :اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان


من هم دوستت دارم دخترم


و گلها رو هم دوست دارم


مخصوصا آبیه رو


https://us-mg42.mail.yahoo.com/ya/download?mid=2%5f0%5f0%5f1%5f44939%5fAJtUfbwAABJnU zWnqAAAAOByIT0&pid=15&fid=Inbox&inline=1&appid=yahoomail


گفت : اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن


میدونستم دوستشون داری ، مخصوصا آبیه رو


...


آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکتی که در آن کار میکنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشینی می آورد؟






اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد.





و به این فکر کنید که ما خود را وقف کارمیکنیم و نه خانواده مان

!




چه سرمایه گذاری

ناعاقلانه ای !!
اینطور فکر نمیکنید؟!!

به راستی کلمه
“خانواده“ یعنی چه ؟؟

زهرا
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۱۸:۱۴
قرآن (http://tars-omid.blog.ir/1393/04/07/quran2)


میگویند: مردی بود قرآن میخواند و از معنی قرآن هیچی نمیفهمید.

پسر کوچکش از پدرش پرسید چه فایده ای دارد قرآن میخوانی بدون اینکه معنی آن را بفهمی؟

پدر گفت پسرم سبدی بگیر و از آب دریا پرکن و برایم بیاور.

پسر به پدرش گفت که غیر ممکن است که آب در سبد باقی بماند.

پدر گفت امتحان کن پسرم . پسر سبدی که در آن زغال می گذاشتند گرفت و رفت بطرف دریا وامتحان کرد سبد را زیرآب زد و به سرعت بطرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت و هیچ آبی در سبد باقی نماند . پس به پدرش گفت که هیچ فایده ای ندارد .

پدرش گفت دوباره امتحان کن پسرم . سپس دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب رابرای پدر بیاورد . برای بار سوم و چهارم و پنجم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد و به پدرش گفت که غیر ممکن است که سبد از آب پرشود . سپس پدر به پسرش گفت سبد قبلا چطور بود؟

اینجا بود که پسرک متوجه شد به پدرش گفت بله پدر قبلا سبد از باقیمانده های زغال کثیف وسیاه بود ولی الان سبد پاک وتمیز شده است.

سپس پدر به پسرش گفت این حداقل کاری است که قرآن برای قلبت انجام میدهد.

پس دنیا وکارهای دنیا به تحقیق که قلبت را از کثافتها پر می کند و خواندن قرآن همچون دریا سینه ات را پاک میکند اگرچه هیچی از آن حفظ نباشی و معنی اش رانفهمی.

http://www.orvah.com/pashto/images/stories/quran2.jpg

revenger
۱۳۹۳/۰۹/۱۰, ۰۵:۱۵
دل عزرائیل برای چه کسانی سوخت؟؟؟

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:...

۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.
۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم

revenger
۱۳۹۳/۰۹/۱۸, ۰۷:۰۸
اِكسير محبت


دختری بعد از ازدواج نمی‌توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با او جر و بحث می‌کرد. عاقبت دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!

داروساز گفت : اگر سمّ خطرناکی به او بدهد و مادرشوهرش بمیرد، همه به او شک خواهند کرد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادرشوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد در این مدت با مادرشوهر مدارا کند تا کسی به او شک نبرد.

دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از آن را در غذای مادرشوهر می‌ریخت و با مهربانی به او می‌داد. هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادرشوهر هم بهتر و بهتر شد تا آن جا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: دیگر از مادرشوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی‌خواهد که بمیرد، خواهش می‌کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.
منبع: آیین شوخی و قوانین شوخی، محمدحسین و محمدعلی قدیری

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۸, ۰۹:۲۸
شیخ فض الله نوری با اين كه اول مشروطه خواه بود،اماچون مـشـروطـه از مسير اصلي خود منحرف شد و از مسير اسلام خارج شد با آن مخالفت كرد، عاقبت او راگرفتند و زنداني كردند.

شيخ پـسري داشت و بيش از بقيه اصرار داشت كه پدرش را اعدام كنند.

يكي از بزرگان گفته بـود, مـن بـه زندان رفتم و علت را از شيخ فضل اللّه نوري سؤال كردم .

ايشان فرمود:خود من هم انتظارش را داشتم كه پسرم چنين از كار درآيد.

چـون شـيخ شهيد, اثر تعجب را در چهره آن مرد ديد, اضافه كرد:اين بچه در نجف متولد شد.

در آن هـنگام مادرش بيمار بود, لذا شير نداشت .مجبور شديم يك دايه شيرده براي او بگيريم .

پس از مـدتي كه آن زن به پسرم شير مي داد, ناگهان متوجه شديم كه وي زن آلوده اي است , علاوه بر آن از دشمنان اميرالمومنين علیه السلام نيز بود.... كـار ايـن پـسـر به جايي رسيد كه در هنگام اعدام پدرش كف زد.

آن پسر فاسد, پسري ديگر تحويل جامعه داد به نام كيانوري كه رئيس حزب توده شد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۸, ۰۹:۳۰
مارگو ولک زمانی که ۲۴ ساله بود، در زمستان سال ۱۹۴۱، ‌از آپارتمان والدین خود در برلین که مورد اصابت بمب قرار گرفته بود، فرار کرد و به خانه نامادری‌اش در دهکده‌ای در لهستان پناه برد، اما این خانه از قضا، در سه کیلومتری یکی از محل‌های اقامت هیتلر بود، جایی که او از آنجا جبهه نبرد شرق را رهبری می‌کرد.

http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1394/5/6/3419770_227.jpg

رئیس این مرکز، یک نازی پیر بود، روزی او به مارگو دستور داد که همراه آنها بیاید، از این زمان او در حلقه ۱۵ زن پیش‌مرگ هیتلر قرار گرفت، و در مقطع وحشتناكي از جنايات هيلتر و انبوه شايعات مبني بر پروژه مسموم سازي و قتل وي هر روز مجبور بود غذاهاي فرمانده آلماني را بچشد و خوش طعم ترین غذاها را با چاشني استرس مرگ امتحان می کرد.زندگي هولناک اين زن به چنان توهمي رسيده بود كه بعد از هر وعده غذايي ساعتي از خوشحالي زنده ماندن گريه ميكرد.نکته جالب توجه اینجاست که هيلتر سالهاست كه مرده و مارگو اما همچنان در ٩٥ سالگي زنده است.http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1394/5/6/3419772_149.jpg
وی حالا در در همان آپارتمانی زندگی می‌کند که به دنیا آمده بود، او یاد گرفته است که دوباره از غذاها لذت ببرد، اما هیتلر و کسانی را که چنان زندگی دشواری را به او تحمیل کردند، از یاد نبرده است.


منبع:باشگاه خبرنگاران جوان

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۰:۱۲
دروغگویی می میرد و به جهان آخرت می رود.
در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی روی آن قرار گرفته بود.
از یکی از فرشتگان می پرسد “این ساعت ها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟”
فرشته پاسخ می دهد :”این ساعت ها ساعت های دروغ سنج هستند و هر کس روی زمین یک ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد یک دروغ بگو ید عقربه ی ساعت یک درجه جلوتر میرود”.
مرد گفت :”چه جالب آن ساعت کیه؟!”
فرشته پاسخ داد :”مادر ترزا او حتی یک دروغ هم نگفته بنابراین ساعتش اصلاً حرکت نکرده است.
- وای باور کردنی نیست . خوب آن ساعت کیه؟
فرشته پاسخ داد : ساعت آبراهام لینکلن(رئیس جمهور سابق آمریکا) عقربه اش دوبار تکان خورد
- خیلی جالبه راستی ساعت من کجاست ؟
فرشته پاسخ داد : آن در اتاق کار سرپرست فرشتگان است و از آن به عنوان پنکه سقفی استفاده می کنند.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۰:۱۴
اگه انسانی به شکل کرگدن باشه معنیش چیه؟یعنی اگه کسی چشم بصیرت داشته باشه و انسانی رو به شکل کرگدن ببینه یعنی چی ممنون می شم پاسخ بدین



●پاسخ:
با سلام و عرض ادب

«لَقَد كُنتَ فِى غَفلَةٍ مِن هَذا فَكَشَفنا عَنكَ غِطائَكَ فَبَصَرُكَ اليَوم حَديدٌ»(ق 22) به او مى‏ گويند واقعاً كه از اين [حال‏] سخت در غفلت بودى. ولی ما پرده ‏ات را [از جلوى چشمانت‏] برداشتيم و ديده‏ ات امروز تيز بین است.‏
هر انسانی شاکله وجودی خود را در این دنیا خودش می سازد، اگر اعمال آن به تقلید از حیوانات بود صورت برزخی اش به شکل حیوان خواهد بود؛ برای مثال کسانی که صفت تکبر دارند و متکّبرند، به شکل مورچه اند، از همه کوچک ترند و روز قیامت در زیر دست و پا هستند؛ شهوت ران ها به شکل خوک اند و ...
در مورد کرگدن باید دید گرکدن دارای چه خصیصه ای است که برای انسان مومن مذموم است؛ کرگدن با توجه به غول پیکر بودن و وجود پاهای نیرومند و سنگین و طرز راه رفتنش نماد تخریب، ویران سازی، انهدام و نیستی است . احتملا کسی که دارای خصیصه ویران گری ، انهدام و تخریب است صورت برزخی اش به شکل کرگدن باشد .
علّامه طباطبایی(رحمة الله) می فرمایند: اوایل جوانی در نجف اشرف بودیم، شخصی بود که به او می گفتند: «شیخ عبود». مردی با بصیرت بود. اغلب به قبرستان وادی السّلام سر می زد. یک روز طلبه های جوان دور او را گرفتند و گفتند: چه خبر؟ گویا منتظر خبرهای عجیب و غریب بودند. آن مرد گفت: از این خبرهایی که شما می خواهید، نه، امّا خود یک خبر دارم. چند عدد از قبرها را دیدم که خالی هستند. از قبری پرسیدم: می گویند در قبر مار و مور و عقرب و جود دارد، ولی الآن که چیزی نیست؟ ناگاه شنیدم که قبر گفت: ای رفیق! ما که مار و مور نداریم. شما آدم ها خودتان مار و مور می آورید. این ها اعمال خود شماست و هرگز نمی توانید از اعمالتان فرار کنید.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۰:۴۹
دكتر حسن عباسی

اگر ارتباط با آمريكا همه مشكلات را حل خواهد كرد چرا يونان با 5.5میليارد يورو بدهكار ترين كشور هم پيمان آمريكا است.✅در يونان كه ديگر زنان حجاب ندارند در يونان كه ديگر حمايت از حزب الله لبنان نيست.✅در يونان كه اسراييل را به رسميت شناخته اند.✅در يونان كه سپاه و بسيج در اقتصاد دخالت ندارند.
در يونان كه ولايت فقيه و قانون اسلامی وجود ندارد.5⃣اينها سؤالاتی است كه جريان غربگرا در ايران از جواب دادن به آن عاجز هستند.
١-هفتاد در صد انرژى دنيا از خليج فارس تأمين ميشه. اگر به مدت دو هفته نفت از خليج فارس صادر نشود اقتصاد دنيا بهم خواهد ريخت. و اگر اين مدت به يك ماه برسد. مردم دنيا با گرسنگى روبرو خواهند شد. خصوصا كشورهاى امريكايى و اروپايي.اگر اين مدت به دو ماه برسد، مردم گوشت تن همديگر را هم خواهند خورد ....

امريكا خوب ميداند. اگر جنگ را شروع كند. پايان دهنده جنگ نخواهد بود. يعنى اعلان پايان جنگ با ايران است....

٢- امريكا خوب ميداند. اگر به ايران حمله كند. بايد در عرض دو هفته بايد كنترل خليج فارس را بطور كامل در اختيار بگيرد مخصوصا تنگه هرمز را كه اين امر كاملا محال است.
٣- تجربه ثابت كرده است اگر يك كشتى بزرگ غرق شود و بخواهيم آنرا به وسيله جوشكارى در زير آب آنرا تكه تكه كنيم و بيرون بكشيم. حد اقل شش ماه طول ميكشد. اگر حمله اى صورت پذيرد ايران به غرب گفته. ما اگر هيچ كارى نتوانيم بكنيم. يقينا يكى از كشتى هاى بزرگ خودمان را كه ميتوانيم در دهانه تنگه هرمز غرق كنيم و اين كار را ميكنيم....
اينكار يعنى مسدود شدن شاه راه صادرات نفت بمدت شش ماه.
البته ايران در اين مدت نسبت به همه كشورها كمترين آسيب را از اين بابت خواهد ديد

٤- ايران تمام چاه هاى نفتى كشورهاى خليج فارس و عربستان را با موشك منفجر خواهد كرد.

٥- ايران تمام پايگاه هاى غرب خصوصا امريكا را هدف قرار خواهد داد.. اگر خاطراتان باشد. در زمان احمدى نژاد ايران را تهديد جدى به حمله كردند و اوباما نامه اى توهين آميز به رهبرى نوشتند و حقيقتا قصد حمله داشتند. رهبرى هم ضمن دادن جواب نامه اوباما دستور دادند نقشه دقيق پايگاههاى امريكا را كه دقيقا در تير رس ما هستند را براى امريكايى ها بفرستند. وقتى امريكا ديد ايران از تمام پايگاه هاى امريكا اطلاعات دقيق دارد سريعا از موضع خودش عقب نشينى كرد ....

٦- اسراييل را مورد حمله موشكى و هوائى قرار خواهيم داد
حزب الله و سوريه هم از طريق زمينى حمله خواهند كرد. طبق نظريه كارشناسان در عرض يك ماه تمامى مردم اسراييل از كشور فرار خواهند كرد
اگر اسراييل نابود بشود. هيمنه غرب بكلى از بين خواهد رفت و ديگر امريكا ابر قدرت نخواهد بود....

٦- يقينا سربازان امريكايى تا كنون جنگ واقعى نديده اند. در مدت يكماه اول جنگ. بيش ازپانزده هزار از نيروهاى امريكايى كشته خواهند شد.
اگر اين جنازه ها به امريكا برگردد مردم امريكا دولتمردان امريكايى را با دست خودشان نابود خواهند كرد....

٧- تمام سفارت خانه هاى امريكا در دنيا مورد حمله واقع خواهد شد
بطورى كه هيچ امريكايى در دنيا امنيت نخواهد داشت ...

٨- تمام نيروهاى وفادار به ايران در منطقه به پايگاه هاى امريكايى حمله خواهند كرد....
ما در عراق. أفغانستان. عربستان. پاكستان. يمن. بحرين. و حتى تركيه(شيعيان).و ... بيش از صدها هزار فدايي امام خامنه اى داريم كه فقط منتظر اشاره رهبرى هستند. ...

٩- امريكا ميداند كسى كه بتواند سوخت جامد توليد كند و موشك ماهواره بر بسازد. حتما توان ساخت موشك قاره پيما هم دارد....
جهت اطلاع. موشكهاى قاره پيما بصورت با كنترل و زمان بندى به صورت عمود به بالاى جو شليك ميشود. و با گردش زمين و در زمان معين با برنامه اى كه به موشك داده اند و با كنترل از پايين به سمت هدف تعيين شده حركت خواهد كرد. اين نحوه كار اكثر موشكهاى قاره پيما است

در كل ايران يكه تاز ميدان خواهد شد
و امريكا ابدا اين را نميخواهد.
حقيقتا بيش از اين يادم نمياد....
طبق گفته همين دوستان، امريكا خودش تمام اينها را خوب ميداند ...


مطمئن باشيد امريكا عاشق چشم و ابروى من و شما نيست. اگر ميتوانست ايران را با تمام جمعيتش با خاك يكسان كند. يقينا اينكار را ميكرد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۰:۵۶
دانشمندی در بیابان به چوپانی رسید و به او گفت : چرا به جای تحصیل علم , چوپانی می کنی .
چوپان در جواب گفت :آنچه خلاصه دانشهاست یاد گرفته ام.
دانشمند گفت :خلاصه دانشها چیست ؟
چوپان گفت :پنج چیز است:
تا راست تمام نشده دروغ نگویم
تامال حلال تمام نشده , حرام نخورم
تا از عیب و گناه خود پاک نگردم , عیب مردم نگویم.
تا روزیِ خدا تمام نشده ,به در خانه ی دیگری نروم.
تا قدم به بهشت نگذاشته ام ,از هوای نفس و شیطان , غافل نباشم

دانشمند گفت : حقاً که تمام علوم را دریافته ای , هر کس این پنج خصلت را داشته باشد از آب حقیقت علم و حکمت سیراب میگردد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۰:۵۹
آیا خدا با بندگان خود سخن میگوید ؟



روزی خواجه حسن مودب شنید که عارفی بزرگ به نام ابوسعید ابوالخیر به نیشابور آمده و منبر میرود و موعظه میکند و از فکر و دل اشخاص خبر میدهد ؛ خواجه حسن مودب که یکی از مخالفین اهل عرفان بود و پول و ثروت دنیا او را مست کرده بود ؛ این گونه سخنان را باور نمی کرد و آنها را غیر واقعی می دانست و بعلت کنجکاوی به شهرت ابوسعید ؛ خواجه به مجلس ابوسعید رفت و به سخنان او گوش داد ؛ در میان سائلی برخاست و گفت : کمکم کنید لباس ندارم .

ابوسعید از مردم امداد طلبید و باز خواجه مودب با خود فکر کرد :

"خوب است لباس خود را به او بدهم " و دوباره فکر اولیه بر او غلبه کرد که این لباس گرانقیمت است و..... تا سه بار سائل کمک خواست و این فکر مدام به مودب خطور کرد .

در این بین پیر مردی که کنار خواجه مودب نشسته بود از ابوسعید پرسید:

آیا خدا با بندگان خود سخن میگوید ؟

ابوسعید گفت : بلی ! صحبت میکند کما اینکه در همین ساعت ؛ خداوند به مردی که پهلوی تو نشسته است سه بار فرمود : این لباس را به سائل بده ولی او گفت این لباس را از آمل برایم آورده اند و خیلی گرانقیمت است و آن را نداد



شیخ حسن مودب که این سخن بشنید ؛ لرزه بر اندامش افتاد و برخاست و پیش شیخ رفت و بوسه بر دست شیخ زد و لباس خود را فوری به آن سائل داد و در زمره ارادتمندان شیخ قرار گرفت و...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۱:۰۰
جان ماکسول ميگويد "
به خاطر بسپار " ...
زندگی بدون چالش ؛ مزرعه بدون حاصل است.
تنها موجودی که با نشستن به موفقیت می رسد؛ مرغ است.

زندگی ما با " تولد" شروع نمی شود؛
با "تحول" آغاز میشود.
لازم نیست "بزرگ " باشی تا "شروع کنی"،
شروع کن تا بزرگ شوی ...

باد با چراغ خاموش کاری ندارد
اگر در سختی هستی بدان که روشنی...""

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۱:۰۱
ﻣﻨﺼﻮﺭ ﺣﻼﺝ ﺭﺍ ﺩﺭﻇﻬﺮ ﻣﺎﻩ ﺻﯿﺎﻡ ﺍﺯ ﮐﻮﯼ ﺟﺬﺍﻣﯿﺎﻥ ﮔﺬﺭﺍﻓﺘﺎﺩ .
ﺟﺬﺍﻣﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﻬﺎﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﻼﺝ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﺮﺩﻧﺪ .
ﺣﻼﺝ ﺑﺮﺳﻔﺮﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﭼﻨﺪ ﻟﻘﻤﻪ ﺑﺮ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﺮﺩ .
ﺟﺬﺍﻣﯿﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻨﺪ .
ﺣﻼﺝ ﮔﻔﺖ، ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ .
ﻏﺮﻭﺏ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﺣﻼﺝ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺭﻭﺯﻩ ﻣﺮﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺑﻔﺮﻣﺎ .
ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻣﺎ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﻭﺯﻩ ﺷﮑﺴﺘﯽ .
ﺣﻼﺝ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﯾﻢ .
ﺭﻭﺯﻩ ﺷﮑﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﺩﻝ ﻧﺸﮑﺴﺘﯿﻢ ..
" ﺁﻥ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺩﻟﯽ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ
ﺁﻥ ﺗﻮﺑﻪ ﺻﺪﺳﺎﻟﻪ، ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﺷﮑﺴﺘﯿﻢ
ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺩﻭﺯﺥ ﻧﻬﺮﺍﺳﯿﻢ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺷﺐ
ﻣﺎ ﺗﻮﺑﻪ ﺷﮑﺴﺘﯿﻢ، ﻭﻟﯽ ﺩﻝ ﻧﺸﮑﺴﺘﯿﻢ"

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۱:۰۱
سلیمان فرزند داود، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند. این دیوان، همان لشکریان نفسند که اگر آزاد باشند، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند، خادم دولتسرای عشق شوند.

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزی سپرد و به گرمابه رفت. دیوی از این واقعه باخبر شد. در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد. کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند.) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.


دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟
اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند. چون مدتی بدینسان بگذشت، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :

که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو
و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود

بجز شکر دهنی، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانیو به زبان مولانا :

خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست

و در این احوال، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت. روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد. سلیمان به شهر نیامد، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی، بیرون شهر است. پس بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند ...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۱:۰۲
http://8pic.ir/images/fewf9tv2iyd5ew4qlgwh.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۱:۵۷
ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﻧﺰﺩ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : "ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﺿﯽ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻌﺒﺪ
ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺤﺒﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﻫﻦ ﻣﻌﺒﺪ ﺩﺍﺭﺩ، ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﻮﭼﮑﻢ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ. ﻟﻄﻔﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮ
ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻫﻢ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﯿﺪ ".
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺳﺮﺍﺳﯿﻤﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺯﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺣﯿﺮﺕ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺧﺮﺩﺳﺎﻟﺶ ﺭﺍ
ﺑﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﺳﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﺩ. ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺯﻥ ﺑﺨﺖ
ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺭﺍ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﻫﻦ ﻣﻌﺒﺪ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﻭﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﺑﺰﺭﮔﯽ
ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺷﺎﻫﺪ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺑﻮﺩ .
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺯﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺩﺭﺁﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﺪ. ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﻮﺩﮐﺶ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﺪ . ﺗﺎ ﺑﺖ
ﺍﻋﻈﻢ ﻣﻌﺒﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺒﺨﺸﺪ ﻭ ﺑﺮﮐﺖ ﻭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﺯ ﺯﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺯﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﮐﺎﻫﻦ ﻣﻌﺒﺪ
ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﯾﻦ ﭘﺎﺭﻩ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ، ﺗﺎ ﺑﺖ ﺍﻋﻈﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺒﺨﺸﺪ ﻭ
ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﺑﺮﮐﺖ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺒﺴﻤﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : "ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﯾﻦ ﺑﺨﺶ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ . ﭼﻮﻥ
ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﻪ ﻫﻼ ﮐﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ. ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﯾﻦ ﺑﺨﺶ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﻫﻦ ﻣﻌﺒﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﺧﺎﻃﺮ ﺣﺮﻑ ﺍﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﯽ. ﺑﺖ ﺍﻋﻈﻢ ﮐﻪ ﺍﺣﻤﻖ ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﻭ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﯾﻦ ﺑﺨﺶ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺒﺮﯼ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ
ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﻫﻦ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ. ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳﺮﭘﯿﭽﯽ
ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺑﺖ ﺍﻋﻈﻢ ﺑﻼ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻫﻢ ﮔﺮﯾﺒﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ "!
ﺯﻥ ﻟﺨﺘﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ. ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ . ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﺭ
ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭼﺎﻗﻮ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﭘﻠﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﻣﻌﺒﺪ ﺩﻭﯾﺪ. ﺍ

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۲۰
دم درب مسجد بعد از جلسه سخنراني مي‌خواستم برم بيرون كه پيرمرد بزرگواري هم داشت از مسجد خارج ميشد، تا من رو ديد وايستاد و گفت حاج‌آقا بفرماييد! منهم به احترام سن و ريش سفيد و بزرگي روح و شخصيت اون عزيز قبول نكردم و اصرار كه نخير شما بفرماييد! از من اصرار و از ايشون انكار...يه چند باري كه هي من تعارف مي‌كردم تا اول ايشون برن بيرون آقايي كه شما باشيد نارحت شد و گفت: شيخ مي‌گم برو برو ديگه اي‌بابا آخه پسر جون حالا خودت هيچي لباست احترام داره....بنده هم توجيه شدم و جلوتر از ايشان رفتم ديگهhttp://facenama.com/i/icons/new/36.gif

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۲۱
روزی یك یهودی با یك نفر مسیحی و یك مسلمان همسفر شدند. در راه به كاروانسرایی رسیدند و شب را در آنجا ماندند. مردی برای ایشان مقداری نان گرم و حلوا آورد.

یهودی و مسیحی آن شب غذا زیاد خورده بودند ولی مسلمان گرسنه بود. آن دو گفتند ما سیر هستیم. امشب صبر می كنیم، غذا را فردا می خوریم.مسلمان گفت: غذا را امشب بخوریم و صبر باشد برای فردا. مسیحی و یهودی گفتند هدف تو از این فلسفه بافی این است كه چون ما سیریم تو این غذا را تنها بخوری.مسلمان گفت: پس بیایید تا آن را تقسیم كنیم هركس سهم خود را بخورد یا نگهدارد.آن دو گفتند این ملك خداست و ما نباید ملك خدا را تقسیم كنیم. مسلمان قبول كرد كه شب را صبر كنند و فردا صبح حلوا را بخورند. فردا كه از خواب بیدار شدند گفتند هر كدام خوابی كه دیشب دیده بگوید. هركس خوابش از همه بهتر باشد. این حلوا را بخورد زیرا او از همه برتر است و جان او از همه جان ها كامل تر است.یهودی گفت: من در خواب دیدم كه حضرت موسی در راه به طرف من آمد و مرا با خود به كوه طور برد. بعد من و موسی و كوه طور تبدیل به نور شدیم. از این نور، نوری دیگر رویید و ما هر سه در آن تابش ناپدید شدیم. بعد دیدم كه كوه سه پاره شد یك پاره به دریا رفت و تمام دریا را شیرین كرد یك پاره به زمین فرو رفت و چشمه ای جوشید كه همه دردهای بیماران را درمان می كند. پاره سوم در كنار كعبه افتاد و به كوه مقدس مسلمانان (عرفات) تبدیل شد. من به هوش آمدم كوه برجا بود ولی زیر پای موسی مانند یخ آب می شد.مسیحی گفت: من خواب دیدم كه عیسی آمد و مرا به آسمان چهارم به خانه خورشید برد. چیزهای شگفتی دیدم كه در هیچ جای جهان مانند ندارد. من از یهودی برترم چون خواب من در آسمان اتفاق افتاد و خواب او در زمین.مسلمان گفت: اما ای دوستان پیامبر من آمد و گفت برخیز كه همراه یهودی‌ات با موسی به كوه طور رفته و مسیحی هم با عیسی به آسمان چهارم ولی تو در اینجا مانده ای. برخیز و حلوا را بخور (تا خراب نشده). من هم ناچار دستور پیامبرم را اطاعت كردم و حلوا را خوردم. آیا شما از امر پیامبر خود سركشی می كنید؟!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۲۳
نقل از تبيان:



چند روز پیش در صف نانوایی منتظر بودم که تصویر چند جعبه در ویترین مغازه اسباب‌بازی‌فروشی، نظرم را جلب کرد. جعبه‌های استخر بادی بچه‌ها بود که از خارج وارد شده و روی آن، عکس استخر به همراه بچه‌ها و مادرشان به صورت نیمه‌عریان درج شده بود.
متوجه شدم تقریباً تمام افرادی که ایستاده‌اند، به این تصویرها نگاه می‌کنند. ناراحت شدم، خواستم به فروشنده بگویم، اما از واکنش احتمالاً منفی او واهمه داشتم.
ناگهان یاد تجربه قبلی افتادم و به تابلوی مغازه نگاه کردم. خوشبختانه شماره موبایلش را هم نوشته بود. بلافاصله گوشی را از جیبم در آوردم و یک پیامک فرستادم: «سلام، خداقوت؛ فکر نمی‌کنی اگر به جای گذاشتن جعبه‌های استخر بادی با این عکس‌ها، روی یه کاغذ می‌نوشتی استخر بادی موجود است، خدا راضی‌تر بود؟»
فردا که دوباره به صف نانوایی رفتم، دیدم که جعبه‌ها نیست و از این بابت، خدا را شکر کردم.
نتیجه:
در زمانه‌ای که فسادها و بی‌حرمتی‌ها در حال علنی‌شدن هستند و امر به معروف و نهی از منکر نیز به عنوان یک واجب در حال فراموشی است و اکثریت ما به خاطر برخی ملاحظات، امکان بیان و تذکر نداریم، به نظر می‌رسد روش‌های غیرمستقیم مانند ارسال پیامک و حتی ایمیل می‌تواند در برخی امورات راهگشا باشد.

نظر شما کاربران عزیز در مورد این شیوه‌ امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۲۴
روزی نادر شاه به زیارت حرم امام رضا-علیه اسلام-رفت دم در حرم دید گدایی کور نشسته و با ناله و زاری خاصی گدایی می کند از او پرسید اینجا چه می کنی؟؟ گدا گفت برای شفای چشمانم اینجا متوسل شده ام؟؟ نادر شاه پرسید پس چرا گدایی می کنی؟؟ گدا گفت این مابین که انشاء الله آقا عنایت می‌کنند خواستم بیکار نباشم و گدایی می‌کنم! نادر شاه گفت : من نمیدونم این چیز ها را من میرم زیارت و تا برگردم اگه تو شفایت را گرفته بودی که هیچ وگرنه از این زندگی فلاکت بار راحتت می کنم......!! و به ماموری دستور داد تا دستگیرش کنند تا شفا بگیرد! گدا دید نادر شاههههههههه!!! حرفش دوتا نمیشه و از اینور بره و برگرده کارش زاره!! به نیت خالص و به یک هدف خاص گریه کنان به امام رضا گفت اقا جانم را نجات بده و چشمانم را شفا بده!! و از ته دل و مضطرب خواست !!
نادر شاه وقتی برگشت دید این گدا شفا گرفته! رو به گدا گفت تا به حالا از آقا نمی خواستی... بلکه تفریح می کردی ولی الان چون از ته دلت خواستی امام رضا شفایت را داد........

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۲۸
عین الدوله از وزرای قاجار بود . روزی از خانه بیرون آمد و دو فقیر را دید که پشت در خانه ی او نشسته اند و هرکدام ذکری بر لب دارند ؛ یکی می گوید : ” کار ، خوبه عین الدوله درست کنه ”
و دیگری می گوید : ” کار ، خوبه خدا درست کنه ” .
عین الدوله وقتی این صحبت ها را شنید ، خوشش آمد و دستور داد که یک سکه ی اشرفی درون ظرفی بگذارند و روی آن غذا بکشند و به فقیر اولی که از او تعریف می کرد ، بدهند .
آن فقیر ، که به طمع پول نشسته بود ، ظرف غذا را گرفت و با ناراحتی آن را به فقیر دومی داد . فقیر دومی هم غذا را خورد ، پول را برداشت ، و رفت .
عین الدوله فردای آن روز ، باز فقیر اولی را بر در خانه ی خود دید . گفت : ” مگر دیروز پول را برنداشتی ؟ دیگر چه می خواهی ؟ ” فقیر گفت : ” ما که پولی ندیدیم ؛ اگر منظورت ظرف غذاست که آن را به فقیر دیگری دادم.”

عین الدوله لبخندی زد و گفت : ” بله ؛ حقیقت را همان فقیر می گفت ! کار خوبه خدا درست کنه ، عین الدوله سگ کیه ؟ ”

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۳۰
حضرت امیر [علیه السلام]

هفت مصیبت بزرگ است که از آنها به خدا پناه می‌برم:
عالمی که بلغزد،
عابدی که از عبادت خسته و فرسوده گردد،
مؤمنی که محتاج شود،
امینی که خیانت ورزد،
توانگری که ندار گردد،
عزیزی که خوار گردد،
فقیری که رنجور گرد...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۳۱
شخصی ایستاده گفت: ای امیر مؤمنان! تو پیشوای مایی، سخنی دارم جواب فرما و آن این است که چرا هر چه دعا می‌کنیم مستجاب نمی‌شود با آنکه خداوند می‌فرماید: «اُدعُونی أستَجِب لَکُم».

فرمود:به علّت آنکه دل‌های شما به هشت علّت خیانت‌کار است:

اول: آنکه خدا را شناختید ولی به دستور او عمل نکردید؛ در این صورت معرفت خدا چه سودی دارد؟!

دوم: به پیغمبر ایمان آوردید ولی به سنن او رفتار نکردید؛ پس کو ایمان شما؟!

سوم: قرآن را کتاب خود دانستید و به آن عمل ننمودید.

چهارم: ادّعا می‌کنید که از آتش می‌گریزید و در عین حال پیوسته رو به آتش می‌روید.

پنجم: گفتید که طالب بهشتید ولی به واسطه اعمال زشت خود، پیوسته از بهشت دور می‌شوید.

ششم: نعمت پروردگار را خوردید و کفران کردید.

هفتم: خداوند علیّ أعلی شما را به دشمنی شیطان خواند ولی شما پیروی کردید.

هشتم: عیب های مردم را جلوه داده و معایب خود را کتمان نمودید.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۳۲
به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!» لبخند زد.
پرسیدم: چرا می خندی؟

پاسخ داد: از حماقت تو خنده ام می گیرد

پرسیدم: مگر چه کرده ام؟

گفت: مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام

با تعجب پرسیدم: پس چرا زمین می خورم؟!

جواب داد: نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.

پرسیدم: پس تو چه کاره ای؟

پاسخ داد: هر وقت سواری آموختی و اسب نفست را رام كردي، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز!!!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۳۲
جوانی محضر امام حسین عليه‌السلام رسید و گفت: «من مردی گناهکارم و نمی‌توانم خودم را در انجام گناهان باز دارم، مرا نصیحتی فرما.»
امام حسین (ع) فرمودند: «پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه می‌خواهی گناه کن!

اول: روزی خدا را مخور و هر چه می‌خواهی گناه کن.

دوم: از حکومت خدا بیرون برو و هر چه می‌خواهی گناه کن.

سوم: جایی را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هر چه می‌خواهی گناه کن.

چهارم: وقتی عزرائیل (ع) برای گرفتن جان تو آمد او را از خود بران و هر چه می‌خواهی گناه کن.


پنجم: زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش می‌برد در آتش وارد مشو و هر چه می‌خواهی گناه کن.»

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۳۳
به قول يه بنده خدايي كه مي‌گفت:

به نظر من، علم اصلا پیشرفت نکرده! بشر هنوز نتونسته یه عطر یا ادکلن بسازه که بویِ خاکِ بارون خورده رو بده!



وبلاگ پلكان وا‍ژه‌ها

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۳۴
امام حسن علیه السّلام: اَلنّاسُ اَرْبَعَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلقٌ وَ لا خَلاقَ لَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خَلاقٌ وَ لا خُلقَ لَهُ، قَدْ ذَهَبَ الرّابِعُ وَ هُوَ الَّذي لا خَلاقَ وَ لا خُلقَ لَهُ وَ ذلِكَ شَرُّ النّاسِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلقٌ وَ خَلاقٌ فَذلِكَ خَيْرُ النّاسِ.

مردم چهار دسته‌اند:
دسته‌اي از آنها اخلاق دارند، امّا بهره‌اي (از دنيا) ندارند.
دسته‌اي بهره‌مندند، اما اخلاق ندارند.
دسته‌اي نه بهره‌اي (از دنيا) و نه اخلاق دارند كه اينها بدترين مردم‌اند.
و دسته‌اي كه هم اخلاق دارند و هم (از دنيا) بهره‌مندند كه اينان، بهترين مردم‌اند.



بحارالأنوار، ج 70، ص 10، ح 8

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۳۶
http://fardayesabz.sharif.ir/wp-content/uploads/2014/03/Fardayesabz-Enfaghe-Shohada-13.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۳۷
عربی که صورتش خیلی زشت و قبیح منظر بود سر سفره امام حسن مجتبی آمد و از روی حرص تمام غذا را خورد و تمام کرد. امام حسن علیه السلام که کرامتش برای همه معلوم بوده از غذا خوردن عرب خوشش آمد و شاد شد و در وسط غذا از او پرسید: تو عیال داری یا مجردی ؟ گفت : عیالمندم ، فرمود: چند فرزند داری ؟
گفت : هشت دختر دارم که من به شکل از همه زیباترم ، اما ایشان از من پرخورترند. امام تبسم فرمود: و او را ده هزار درهم انعام دادند و فرمودند: این قسمت تو و زوجه ات و هشت دخترت باشد...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۳۹
انس بن مالك سالها در خانه رسول خدا خدمتكار بود و تا آخرين روز حيات رسول خدا اين افتخار را داشت...
يك شب، طبق معمول، انس بن مالك مقدارى شير يا چيز ديگر براى افطارى رسول اكرم آماده كرد. اما رسول اكرم آن روز وقت افطار نيامد، پاسى از شب گذشت و مراجعت نفرمود. انس مطمئن شد كه رسول اكرم خواهش بعضى از اصحاب را اجابت كرده و افطارى را در خانه آنان خورده است. از اين رو آنچه تهيه ديده بود خودش خورد.
طولى نكشيد رسول اكرم به خانه برگشت. انس از يك نفر كه همراه حضرت بود پرسيد: «ايشان امشب كجا افطار كردند؟» گفت: «هنوز افطار نكرده ‏اند! بعضى گرفتاريها پيش آمد و آمدنشان دير شد»
انس از كار خود يك دنيا پشيمان و شرمسار شد، زيرا شب گذشته بود و تهيه چيزى ممكن نبود. منتظر بود رسول اكرم از او غذا بخواهد و او از كرده خود معذرت خواهى كند. اما از آن سو رسول اكرم از قرائن و احوال فهميد چه شده، نامى از غذا نبرد و گرسنه به بستر رفت. انس گفت: «رسول خدا تا زنده بود موضوع آن شب را بازگو نكرد و به روى من نياورد.»

مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏18، ص: 385

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۴۰
بِسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به در آید
اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که به جای آورد
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی خواران به خطای منکر نبرد
ای کریمی که از خزانه غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری
"گلستان سعدي"

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۴۱
گزارشي از ماجراي ترور رهبر معظم انقلاب در 6 تير ماه سال 1360
بين جمعيت ضبط صوتي دست به دست شد تا رسيد به جواني با قد متوسط و ... خودش را رساند به تريبون. ضبط را گذاشت روي تريبون؛ درست مقابل قلب سخنران... يك دقيقه نگذشت كه بلندگو شروع كرد به سوت كشيدن ... بعد خودشان را به سمت چپ كشيدند و از پشت تريبون كمي عقب آمدند و به صحبت ادامه دادند: «در زمان اميرالمؤمنين، زن در همه‌ي جوامع بشري -نه فقط در ميان عرب‌ها- مظلوم بود. نه مي‌گذاشتند درس بخواند، نه مي‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سياسي تبحر پيدا بكند، نه ممكن بود در ميدان‌هاي... انفجار!



... اولين محافظ خودش را بالاي سر آقا رساند. همان يك محافظ، به تنهايي تلاش كرد كه آقا را بياورد بيرون ...يك ضبط صوت مثل يك كتاب، دو تكه شده بود. روي جداره‌ي داخلي ضبط شكسته، با ماژيك قرمز نوشته بودند « عيدي گروه فرقان به جمهوري اسلامي»
... محافظ‌ها بليزر سفيد را انگار كه ترمز نداشت، با سرعتي غير قابل تصور مي‌راندند. آقا هر وقت به هوش مي‌آمدند، زير لب زمزمه‌اي مي‌كردند؛ شهادتين مي‌گفتند ...



سمت راست بدن پر از تركش بود و قطعات ضبط صوت. قسمتي از سينه كاملاً سوخته بود. دست راست از كار افتاده بود و ورم كرده بود. استخوان‌هاي كتف و سينه به راحتي ديده مي‌شد. 37 واحد خون و فراورده‌هاي خوني به آقا زدند. اين همه خون، واكنش‌هاي انعقادي را مختل ‌كرد. دو سه بار نبض افتاد. چند بار مجبور شدند پانسمان را باز كنند و دوباره رگ‌ها را مسدود كنند. يك‌دفعه يكي از دكترها دست از كار كشيد و گفت: « ديگر تمام شد » بي‌راه نمي‌گفت؛ فشار تقريباً صفر بود. يكي ديگر از دكترها به او تشر زد كه چرا كشيدي كنار؟ فشار كم‌كم بالا آمد و دوباره شروع كردند.



عمل تا آخر شب طول كشيد، اما ديگر نمي‌شد درمان را آن‌جا ادامه داد. هلي‌كوپتر خبر كردند. نمي‌توانستند بيمار را از ميان ازدحام مردم نگران بيرون ببرند. محافظ پشت بي‌سيم گفته بود كه قلب ايشان صدمه ديده؛ راديو هم همين را اعلام كرده بود.
مردم نگران بودند كه نكند قلب ايشان از كار افتاده باشد، آمده بودند و مي‌گفتند « قلب ما را برداريد و به ايشان بدهيد»



دكترها مي‌گفتند آقا چند مرتبه تا مرز شهادت رفتند و برگشتند...
امام مرتب پيغام مي‌دادند و از اطرافيان مي‌پرسيدند كه: « آقا سيدعلي چطورند؟
تا آقا به هوش آمدند، پرسيدند حالتان چطور است؟گفتند: «من بحمدالله حالم خيلي خوب است» و خطاب به امام خواندند:
«بشكست اگر دل من به فداي چشم مستت سر خُم مي سلامت شكند اگر سبويي»

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۴۳
چند دستوربرای كسب نتایج مفید از دعا

1 هر روز چند دقیقه ای را جز الله به چیز دیگری نیندیشید.
2 به زبان خود و ساده و راحت با خدا سخن بگویید؛ لازم نیست حتماً از واژه های خاص یا مذهبی استفاده كنید.
3هنگام فعالیت ، در ایستگاه اتوبوس ، پشت میز و… لحظاتی چشمان خود را ببندید و به خود تلقین كنید كهالله اكنون با شماست.
4همیشه موقع دعا سعی نكنید كه چیزی از خدا بخواهید ، بیشتر سعی كنید ضمن دعا از نعمت های او تشكر كنید .
5 با این نیت دعا كنید كه دعاهای صادقانه شما مؤثر است.
6 هنگام دعا فكر منفی به ذهن خود راه ندهید؛ این تلقینات مثبت است كه نتیجه می دهد .
7 همیشه طوری سخن بگویید كه گویی آماده برای قبول مشیّت الهی هستید. هر چه می خواهید از خدا طلب كنید اما همواره راضی به رضای او باشید .
8 همه كارهایتان را به خدا سپرده و انجام هر كاری را به او واگذار كنید .

9برای كسانی كه به نحوی شما را آزرده اند ، دعا كنید، زیرا كه رنجش راه قدرت معنوی را سد می كند.

10 فهرستی از كسانی كه مایل به دعا برای آنها هستید ، تهیه كنید. هرچه بیشتر اطرافیانتان را دعا كنید، نتیجه دعا بیشتر به خودتان برمی گردد.
برگرفته از تبيان

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۴۳
آخرین سخن خديجه، به هنگامي كه بر بستر مرگ خفته بود، از درد و رنج هائي كه در راه پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآل ديده بود كم ارج تر نبود.

لحظه اي كه شبح مرگ بر چهره او سايه افكنده بود به پيامبر چنين مي گويد:

« اي رسول خدا ...... من در حق تو كوتاهي كردم و آنچه شايسته تو بود، انجام ندادم.از من در گذر و اگر اكنون، دل در طلب چيزي داشته باشم, خشنودي توست.»
كلمات بر لبان پاكش مي لغزد و آخرين نفسهايش را با خشوع و ايمان بر مي آورد ......

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۴۵
حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها یکی از چهار زن کامل دنیا، اولین و بهترین همسر رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله‌ و‌سلّم و مادر فاطمه زهرا و طاهر* است.
خدیجه که یکی از ثروتمندان عرب به شمار می‌آمد و نوشته‌اند هشتاد هزار شتر و پول‌های فراوانی در دست افراد مختلف برای تجارت داشت، وقتی می‌خواست با رسول خدا ازدواج کند، گفت:«به خدا قسم ای محمـد، اگر مال تو کم است، مال من زیاد است. کسی که خودش را در اختیار تو می‌گذارد، چگونه مالش را در اختیارت نگذارد؟! من با تمام اموال و کنیزانم در اختیار توام.»
خدیجه بعد از ازدواج با رسول خدا به عمویش، ورقه، فرمود:« این اموال مرا بگیر و نزد محمـد ببر و به او بگو من تمام اموال و بردگان و آنچه را در اختیار من است به او هدیه می‌کنم.»
ورقه این خبر را در بین زمزم و مقام ابراهیم با صدای بلند به گوش همه مردم رسانید و آنها را شاهد گرفت.
در جریان کناره گیری رسول خدا از خدیجه قبل از تولد فاطمه علیهاالسلام، پیامبر عمار یاسر را نزد خدیجه فرستاد و فرمود به او بگو:«ای خدیجه گمان مبر که کناره‌گیری من از توست. نه، خداوند به من چنین امر فرموده است. گمانی جز خیر مبر و بدان، خداوند هر روز چندین بار به ملائکه‌اش به تو مباهات و فخر می‌کند.» برگرفته شده از سايت شهيد آويني (باتلخيص)

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۴۶
داشتم دعاي هفتم صحيفه سجاديه را نگاه مي‌كردم كه يك قسمت دعا حسابي من را گرفت! و از اونجايي كه كشته مرده رفاقتمhttp://facenama.com/i/icons/s19.gif با خودم گفتم براي دوستان عزيز هم ارسال كنم اونهاهم تو اين ماه حال و نياز حالي نمايند و نيازي:
لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ... و براي آنچه بسته اي گشاينده و براي آنچه گشوده اي بستنده‌اي وجود ندارد!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۵۰
ذکررابعه عدویه رحمة الله علیها نقل است که دو بزرگ دین به زیارت او درآمدند. هر دو گرسنه بودند. با یکدیگر گفتند: بو که طعامی به ما دهد که طعام او از جایگاه حلال بود.
چون بنشستند ایزاری بود، دو گرده برو نها د. ایشان شاد شدند. سائلی فرادرآمد رابعه هر دو گرده بدو داد. ایشان هردو متغیر شدند وهیچ نگفتند. زمانی بود کنیزکی درآمد و دسته ای نان گرم آورد و گفت: این، کدبانو فرستاده است.
رابعه شمار کرد. هژده گرده بود. گفت: مگر که این به نزدیک من نفرستاده است. ...
کنیزک هرچند گفت سود نداشت. کنیزک بستد وببرد. مگر دو گرده از آنجا برگرفته بود از بهر خودش. از کدبانو پرسید: آن هر دو بر آنجا نهاد و باز در آورد. رابعه بشمرد. بیست گرده بود برگرفت و گفت این مرا فرستاده است.
و در پیش ایشان بنهاد. می‌خوردند و تعجب می‌کردند. پس بدو گفتند: این چه سر بود که ما را نان تو آرزو کرد، از پیش ما برگرفتی و به درویش دادی، آنگاه آن نان گفتی که هژده گرده است از آن من نیست، چون بیست گرده شد بستدی؟
گفت: چون شما در آمدید دانستم که گرسنه اید. گفتم دو گرده در پیش دو بزرگ چون نهم؟ چون سائل به درآمد ورا دادم و حق تعالی را گفتم الهی تو گفته ای که یکی را ده باز دهم، و در این به یقین بودم. اکنون دو گرده برای رضای تو بدادم تا بیست بازدهی برای ایشان. چون گرده هژده آوردند بدانستم که از تصرفی خالی نیست یا از آن من نیست.

فریدالدین ابوحامد محمدبن ابوبکر ابراهیم بن اسحق عطار کدکنی نیشابوری ،تذکرة الاولیاء، ص64.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۵۱
بزرگی می فرمود: این لباس مثل یه پوست روی بدن شماست و بدن هم یه پوسته روی حقیقت شما ( به قولی همون شخصیت شما یا روح و یا...) خوب حالا اگر لباستون که پوستی روی پوست شماست!! کثیف باشه و چرکین میرین و تمیزش می کنین، همینطوره وقتی بدنتون که پوست شماست کثیف و عرقی باشه. اما اون شخصیتی که اینها پوسته های رویش هستند چی؟؟ اگر اون کثیف بشه چه می کنید؟ اصلا به فکرش هستید؟؟ این لباس و تن پوسته هستند و اون هسته و خدا نکنه پوستی تمیز و ظاهرا سالم باشه ولی درونش کثیف و خراب! ماه خوب خدا خوبیش اینه که قراره اون هسته را تطهیر و تنظیف کنه اگه قبولش کنی...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۵۲
فرشته از شیطان پرسید: قویترین سلاح تو برای فریفتن انسانها چیست؟

شیطان گفت: به آنها میگویم «هنوز فرصت هست.»
شیطان پرسید: قدرتمندترین سلاح تو برای امید بخشیدن به انسانها چیست؟
فرشته گفت: به آنها میگویم «هنوز فرصت هست»....

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۵۳
http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRRsBP8BjnaVoCN2TASSIYnRh-HzKCKDWQYhKY9VFKq9nxNgyB0FA



پرسیدم کدام راه نزدیک تر است ؟

گفت به کجا؟

گفتم: به خلوتگه دوست!

گفت: تو مگر فاصله ای می بینی بین دل و آن کس

که دلت منزل اوست ....

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۵۴
http://www.hadithlib.com/files/M-%28141%29.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۵۷
گناهان بزرگ از انسانهای کوچک سر می زند






مواظب بزرگی خودتون باشید...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۵۸
حجت الاسلام والمسلمين حاج آقاي رضوي نقل مي کرد:
يکي از تاجران قمي، هرگاه به مشهد و حرم امام رضا عليه‌السلام مشرف مي‌شدند، چند روزي به عنوان خادم، کفش دار، جاروکش و ...در حرم شريف خدمت مي‌کردند. يک بار مقرر مي‌شود که چهار گلدان نقره‌اي نفيس و سنگين وزني را که در چهارگوشه بالاي ضريح قرار گرفته و هر روز آنها را از گل‌هاي تازه و معطر پر مي کنند، پايين بياورد و گل هاي‌شان را تعويض نمايد.
اين تاجر قمي خود چنين نقل مي کند: آن روز که از چهار پايه بالا رفتم و يکي از گلدان‌ها را برداشتم تا گل‌هايش را عوض کنم، يک لحظه احساس کردم توانايي نگه داشتن گلدان را ندارم؛ گلدان از دستانم رها شد، اطراف ضريح پر از جمعيت بود؛ با دلهره و وحشت بسيار زيادي پايين را نگريستم و از امام رضا (ع) درخواست کمک کردم؛ گلدان رها شد و بر سر يکي از زائران افتاد. زائر با صداي بلند فرياد مي‌زد: «يا الله، يا رسول الله، يا زهرا، يا حسين، يا امام رضا» با اضطراب بسيار پايين آمدم، بقيه خادمان نيز آمدند و اطرافش را گرفتيم. خوشبختانه به لطف امام رضا (ع) حتي زخم کوچکي روي سرش ديده نمي‌شد و کاملاً سالم بود، اما بي وقفه فرياد مي‌کشيد و نام‌هاي مقدس پروردگار و اهل‌بيت (ع) را بر زبان مي‌آورد. هرچه به او مي‌گفتيم: طوري نشده و کاملاً سالمي، ساکت نمي‌شد. به اجبار او را بيرون برديم تا فضاي حرم بيش از آن متشنج نشود. به او گفتم: «خدا را شکر، به لطف امام رضا (ع) اتفاقي برايت نيفتاد؛ پس چرا اين قدر فرياد مي‌کشي؟» گفت: «فرياد من به سبب نگراني از سلامتي‌ام نيست؛ من لال مادرزاد هستم و اکنون بيش از چهل سال است که کلمه‌اي سخن نگفته‌ام. چندين بار جهت شفا يافتن به حرم مطهر امام رضا (ع) آمده ام، اما اين بار شما واسطه شديد و حضرت با ضربه گلدان حرم خود، مرا مورد رحمت قرار داد و شفا يافتم.» منبع:لک علي آبادي،محمد،دلشدگان،انتشار ات هنارس،1388با تلخيص

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۳:۵۹
http://static5.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-15-06-7/14/1894ed16290cc1dd00712731d617984a-425

http://www.axgig.com/images/78722208783002865603.jpghttp://www.axgig.com/images/94982857809041241697.jpghttp://www.axgig.com/images/49333454217613742847.jpghttp://www.axgig.com/images/34503531261984331113.jpghttp://www.axgig.com/images/86124406723089489191.jpghttp://www.axgig.com/images/44179539199558303767.jpg

از خون جوانان وطن لاله دمیده
♡❤
نخستین تصاویر از شهدای تازه تفحص شده ..
پیکر یکی از ۱۷۵ غواص شهید عملیات کربلای ۴
معراج شهدا، امروز

:(
-------------------------------------------------------------
داستانک ویژه برای این شهدا :

من بیشتر از همه می‌توانستم نفسم را نگه دارم. محمد که شوخ‌تر از همه بود می‌گفت «تو هنوز کپسول اکسیژنت آکبند مونده» گاهی که با بچه‌ها نفس‌مان را حبس می‌کردیم تا ببینیم کدام یکی ریه‌هایش قوی‌تر است آخرین نفری که نفسش را رها می‌کرد من بودم، برای همین شده بودم پای ثابت تمام عملیات‌هایی که اختفا و سکوت لازمه‌ی‌شان بود.

«مرگ توی آب مثل‌ِ شهادته، پس شهادت توی آب دیگه نور علی نوره» این را علی گفته بود.
اصلا برای همین غواص شده بود.
محمد می‌گفت: «علی مثل ماهیه، خشکی بهش نمی‌سازه، اگه علی نفس‌ِ تو رو داشت باید با مصیبت از آب درش میاوردیم»
علی اهل دجله بود، بچه‌ی شط .
می‌گفت فاو و مجنون جزیره نیستند، آدمهایی‌اند که مسخ شده‌اند، توده‌ای آدمند که به شکل جزیره در آمده‌اند. می‌گفت «کسی که توی آب جنوب بمیره می‌شه تکه‌ای از مجنون»

حالا همه‌مان دراز کشیده‌ایم کنار هم. قرار بود در اعماق آب باشیم. قرار بود وقتی از آن پایین سرمان را بالا می‌گیریم نور خورشید را ببینیم که شکن‌شکن شده و روی موج‌ها می‌رقصد. قرار بود برای دختر سه‌ساله‌ی محمد گوش‌ماهی و سنگ‌‌های رنگی جمع کنیم.

بوی خاک پیچیده توی دماغم.
دراز به دراز ما را خوابانده‌اند کنار هم. دست‌های‌مان را بسته‌اند. نگاهم را می‌چرخانم سمت علی. شبیه ماهی‌ای که از تُنگ بیرون افتاده مدام تقلّا می‌کند.

دلم ریش می‌شود.
نگاهم را از علی می‌دزدم و می‌چرخم سمت محمد. صورتش روی زمین است. روی چهره‌ی بی‌رمقش هنوز ته‌مانده‌هایی از شوخی هست، می‌گوید «قسمت نشد توی آب شهید شیم...»

صدای بولدوزر می‌پیچد توی سرم.
حالا شروع کرده‌اند به ریختن خاک.
نفسم را حبس می‌کنم. محمد فریاد می‌زند «دیوونه نفست رو حبس نکن، اینطوری بیشتر زجر می‌کشی...»

دیگر صدایش را نمی‌شنوم. خاک رفته توی دهان و گلویش. علی و محمد هر دو کنار منند. تکان‌ خوردن‌هایشان را زیر خاک حس می‌کنم. سینه‌ام سنگینی می‌کند. لایه‌های خاک بیشتر و بیشتر می‌شوند. بدنم شروع می‌کند به خارش. سنگینی خاک دارد دنده‌هایم را خرد می‌کند. علی و محمد دیگر تکان نمی‌خورند.

قرار بود توی آب بمیریم، یعنی اینطور فکر می‌کردیم. اما نه اینکه غرق شویم یا توی آب خفه شویم. علی می‌گفت «آب ما رو خفه نمی‌کنه، چیزی که ما رو می‌کشه خاکه، خاک» حالا هم داریم زیر خروارها خاک خفه می‌شویم.

نمی‌دانم چشمانم بازند یا بسته، اما می‌سوزند. هر چه سعی می‌کنم مزه‌ی آب را به یاد آورم نمی‌توانم. فکرم می‌رود سمت محمد و علی. علی لابد تا الان شده تکه‌ای از مجنون. محمد هم شده است سنگی رنگی در دستان دخترش.
شاید هم آنها هم مثل من هنوز نفس‌شان را نگه داشته‌اند... ماهی‌ای که بیشتر از بقیه زنده بماند بیشتر زجر می‌کشد، اینطوری شاهد مرگ باقی ماهی‌هاست....

من اما... هنوز نفسم را حبس کرده‌ام!
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
(تا به حال این طور در غربت گریه نکرده بودم)

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۰۱
در روزگاري كه بستني با شكلات به گراني امروز نبود, پسر 10 ساله اي وارد قهوه فروشي هتلي شد و پشت ميزي نشست. خدمتكار براي سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسيد:بستني با شكلات چند است؟
خدمتكار گفت:50 سنت.
پسر كوچك دستش را در جيبش كرد, تمام پول خرد هايش را در آورد و شمرد.
بعد پرسيد:بستني خالي چند است؟
خدمتكار با توجه به اين كه تمام ميزها پر شده بود و عده اي بيرون قهوه فروشي منتظر خالي شدن ميزها بودند, با بي حوصلگي گفت:35 سنت.
پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت: براي من يك بستني بياوريد.
خدمتكار يك بستني آورد و صورتحساب را نيز روي ميز گذاشت و رفت. پسر بستني را تمام كرد, صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوق دار پرداخت كرد و رفت.
هنگامي كه خدمتكار براي تميز كردن ميز رفت, گريه اش گرفت. پسر بچه روي ميز در كنار بشقاب خالي , 15 سنت براي او انعام گذاشته بود . يعني او با پول هايش مي توانست بستني با شكلات بخورد اما چون پولي براي انعام دادن برايش باقي نمي ماند, اين كار را نكرده و بستني خالي خورده بود...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۰۳
رب یعنی پرورش دهنده و پرورش دهنده به کسی میگن که هرچه را یک موجود برای رشدش لازم داره در اختیارش قرار بده و مواظبش هم باشه...و خدا پرورش دهنده این عالم است و برای انسان که گل سرسبد این عالمه هرچه لازمه رشدش بوده براش آماده کرده. مثلا برای تکامل جسم انسان اعضاء و جوارح و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار شدن! و البته انسان بر خلاف خیلی از مخلوقات روح هم داره و برای رشد روحی اش هم، خدای متعال بهترین انسانها را مامور این مهم کرده، یعنی انبیا و اولیا وائمه و همه خوبانش را ! حالا با دیدن این همه محبت خدای متعال عاشقانه باید چنین سرود:

http://www.sowarr.com/wp-content/uploads/2013/12/tumblr_mqo2lxO9of1r4hbyzo1_500.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۰۴
http://manbarak.persiangig.com/image/AX/92/9/26.jpg



روزي حضرت موسي (ع) به خداوند عرضه داشت: «مي خواهم همنشينم را در بهشت ببينم».

جبرئيل بر او نازل شد و گفت: «اي موسي، قصابي که در فلان محل ساکن است، همنشين توست».

حضرت موسي نزد قصاب رفت و اعمال او را زير نظر گرفت. شب که شد قصاب جوان مقداري گوشت برداشت و به سوي منزل روان گرديد. از پي او روان شد. چون به در منزل رسيدند، جلو رفت و پرسيد: «اي جوان مهمان نمي‌خواهي؟»

گفت: بفرماييد!

حضرت موسي (ع) وقتي به درون خانه رفت، ديد جوان با آن گوشت تازه غذايي تهيه کرد، آن گاه زنبيلي را که به سقف آويخته بود، پايين آورد و پيرزني کهنسال را از درون آن بيرون آورد. ابتدا او را شست و شو داد و آنگاه با دست خويش غذا را به او خورانيد. هنگامي که خواست زنبيل را به جاي آن بياويزد، زبان پيرزن به کلماتي نامفهوم حرکت کرد و هر دو خنديدند.

سپس جوان قصاب براي حضرت موسي (ع) غذا آورد و با هم غذا را خوردند.

چون موسي از ماجراي جوان پرسيد، پاسخ داد: «اين پيرزن مادر من است. چون درآمدم بالا نيست و نمي توانم براي او کنيزي استخدام نمايم، خدمتش را مي نمايم».

موسي پرسيد: «آن کلماتي که مادرت بر زبان جاري کرد،و خنديديد چه بود؟»

گفت :«هرگاه او را شست و شو مي دهم و غذا به او مي خورانم، دعايم ميکند و مي گويد: "خدا تو را ببخشايد و تو را در بهشت هم درجه و همنشين حضرت موسي گرداند!"

حضرت موسي (ع) فرمود:

اي جوان، من موسي هستم. اينک به تو بشارت مي دهم که خداوند دعاي مادرت را درباره تو مستجاب گردانيده است. جبرئيل به من خبر داد که تو در بهشت همنشين و هم درجه ي من خواهي بود.





منبرک به نقل از [پند تاريخ، جلد1 ؛ صفحه 68 و يكصد موضوع 500داستان جلد 1 صفحه 138

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۰۵
امام كاظم (علیه السلام) به هشام مى فرماید:

اى هِشام! اگر در دست تو گردویى است و همه‌ى مردم مى‌گویند که آن دُرّ است، براى تو نفعى ندارد; زیرا تو مى‌دانى که در دستت گردو است; و نیز اگر در دست تو دُرّ است،و مردم مى گویند گردو است، به تو ضررى نمى‌رسد; زیرا تو مى‌دانى که آن چه در دست توست دُرّ است!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۰۶
ما آدما دوست داریم دیده بشیم و از طرفی هم دیده شدن وقتی اتفاق می افته که یه سرو گردن از دیگران بالاتر باشی و الا دیده نمیشی! از طرفی اگه در دید کسی دنیا همه چیز باشه طبعا اون حس دیده شدنه باعث میشه تو دارایی های دنیاییش ( پول، مدرک، ماشین، خونه و....) سعی کنه از دیگران یه جورایی ممتاز باشه تا ببینندش!
حالا فرض کنید تو یه گروهی باشه که همشون مثل او دنیا را همه چیز میدونن و اونهاهم میخوان دیده بشن و برای دیده شدن باید یه سروگردن از اونی که دوست داره دیده بشه بالاتر باشن!! چه اتفاقی می افته؟؟ هیچی دیگه تکاثر ثمره این گونه جمع هاست، تکاثر یعنی فزون طلبی و برتری طلبی. با این توضیحات مختصر به این سوره خوشکل قرآن نگاه کنیم:


http://arabic.bayynat.org.lb/Client%20Resources/Link%20Pages/607/IMG_takasor4003.JPG

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۰۷
آدمی را تصور کنید که به هدف تجارت و کسب سود همه سرمایه اش را یخ خریده و اومده تو بازار. اونوقت اجناس رنگارنگ بازار چشمشو گرفته و مشغول دیدن اونها شده و یادش رفته داد بزنه آهای یخ یخ! تا مشتری بیاد و بخرتشون! یخ ها در حال آب شدن هستن و این رفیق داستان ما مشغول حال کردن!! به نظر شما داره ضرر میکنه؟ نه داداش! به این نمیگن ضرر میگن خسران! ضرر اونه که سود نکنه این بنده خدا سود نمیکنه که هیچ، اصل سرمایه اش داره از بین میره.... ما آدما تو این بازار دنیا سرمایه ای داریم به نام عمر که قراره باهاش سود کسب کنیم حالا اگر کسی تو این بازار گیر رنگ و لعابش بشه و عمرش مثل اون یخه کم کم آب بشه داره ضرر می کنه یا خسران؟
باهم یه نگاهی به این سوره خوشکل قرآن داشته باشیم:

http://www.8pic.ir/images/i0xu6cg527dbbkb37y7.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۰۷
ابن عباس گفت :
یا حسین! اگر خود مجبور به رفتن هستى، زنان را باخود همراه مبر. زینب(س) چون این سخن شنید، سر از كجاوه بیرون كرد و گفت : ابن عباس! مى خواهى مرا از برادرم حسین جدا كنى؟! هرگز.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۰۸
اتوبوس دیر اومده بود و اگر به سرعت میرفت و هیچ ایستگاهی هم توقف نمیکرد با احتساب پیاده روی آخرین ایستگاه تا دبیرستان.... عمرا اگه قبل از آقای...میرفتم سرکلاس! خیلی دلهره داشتم همش دعا میکردم هیچکس تو هیچ ایستگاهی نباشه تا اتوبوس واینسته! اما اونروز از همه روزها منتظرینی که مثل من دیرشون شده بود بیشتر بودن!! دیگه پیه دعوای دبیر فیزیک را به تنم مالیده بودم آخه گفته بود بعد ازمن کسی بیاد سرکلاس حسابش با کرام الکاتبینه.ایستگاه اخر از اتوبوس مثل کسایی که دنبالشون میذارن پریدم پایین و چهارنعل به سمت دبیرستان دویدم هنوز 3دقیقه دیگه وقت بود اما چه فایده تا مدرسه اگه هشت نعل هم میرفتم 10دقیقه راه بود. با نامیدی شروع کردم به " امن یجیب " خواندن....
سر چهارراه تصادف شده بود. من که اینجور صحنه ها را مثل خیلیا کارشناسی میکردم بی توجه سعی کردم از بین ماشینهایی که تو ترافیک اعصاب رانندهاشون خورد شده بود رد بشم که ... وای خدای من آقای...دبیر فیزیک!! اون اینجا چیکار میکنه؟ با ترس ولرز جلو رفتم....ماشینش به جلویی خورده بود و به شدت ناراحت منتظر پلیس بود. نفس راحتی کشیدم و برای سلامتیش دعا کردم که : سرت سلامت استاد! ماشین درست میشه! با قدمهایی استوار به سمت دبیرستان راه افتادم و با خودم گفتم: پسر مستجاب الدعوه ای ها! ولی دیبر فیزیک بفهمه آثار دعاهاتو فیزیک صورتت تعویضی میشه....

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۰۹
https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQW7E4RupjhLVQ8qCUc0vOPwnwlmxYI2 eThzfOUBcfrlvheHyq5

اخیراً یکی از چهره‌های شاخص نیروهای مقاومت یمن در کشورمان حضور پیدا کرده بود و یکی از سؤالاتی که جوانان(خصوصاً جوانان انقلابی و مذهبی) در نشست‌های مختلف از وی پرسیده بودند در خصوص موشک‌های یمن و توان موشکی این کشور بود. وقتی جوانان ما این سؤال را می‌پرسیدند، ایشان معمولاً در پاسخ به آنها می‌گفت: مگر خودِ شما(ایرانی‌ها) زمانی که انقلاب کردید موشک داشتید؟! شما حتّی در جنگ تحمیلی هم موشک نداشتید! ما توکلمان به خداست و خدا ما را کمک می‌کند.
وقتی این سؤال به دفعات متعدد از ایشان پرسیده شده بود، وی از فردی که به نوعی میزبان ایشان-در ایران- هم بود، پرسیده بود چرا جوانان شما این‌قدر درباره موشک(توان موشکی) از ما سؤال می‌پرسند؟! ما کارهای خودمان را با کمک خدا پیش خواهیم برد. جالب اینجاست که وقتی آن فرد میزبان، موضوع را برای ما نقل می‌کرد، دوستانی که در جلسه حاضر بودند، از او پرسیدند: «حالا واقعاً آنها موشک دارند یا نه؟!»
گاهی ما مذهبی‌ها در مقام عمل، غیرمعنوی و سکولار عمل می‌کنیم/ در این ۳ ماه باید تغییرات محسوسی در خودمان ایجاد کنیم

بسیاری از اوقات، ما مذهبی‌ها در مقام عمل، به نوعی غیرمعنوی عمل می‌کنیم و برخی اوقات سکولار می‌شویم. ما به نوعی خدا را فراموش می‌کنیم و خدا را در عرض وسائل دیگر در نظر می‌گیریم. ما واقعاً باید باور کنیم که داشتن یا نداشتن موشک فرقی ندارد؛ واقعاً فرقی ندارد. خیلی عمیق‌تر از اینها باید خدا را باور کنیم؛ اگر این‌گونه بودیم خیلی زودتر از اینها فرج حاصل می شد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۱۰
امام جواد عليه‌السلام :




هر كه كار زشتی را تحسین و تأیید كند،
در عقاب آن شریك می باشد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۱۱
ماجرای اولین عبای طلبگی
حجت‌الاسلام علیرضا نخعی‌پور، مسئول مرکز مشاوره حوزه علمیه خراسان جنوبی در این باره گفت: تصویری که از پدر در ذهن دارم حرص خوردن‌ها و دلواپسی‌های ایشان برای اینکه همواره در مسیر درست حرکت کنیم است و در این زمینه همیشه دغدغه و نگرانی داشتند. وی بیان کرد: پدر در ابتدای امر با طلبه شدن من موافق نبود زیرا من قبل از دیپلم می‌خواستم وارد حوزه شوم و ایشان می‌گفتند نه ابتدا دیپلمت را بگیر و بعد دروس حوزه را آغاز کن. مسئول مرکز مشاوره حوزه علمیه خراسان جنوبی اظهار کرد: با این وجود در خاطرم هست برای اولین بار که می‌خواستم برای تبلیغ بروم عبا و عمامه یکی از دوستان را قرض گرفتم، قبل از اینکه برای برنامه تبلیغ بروم دیدم کسی عبا را شسته است. نخعی‌پور افزود: ابتدا گمان کردم مادرم این کار را کرده و وقتی که از ایشان موضوع را پرسیدم، گفتند نه پدرتان عبا را شسته است! و این برای من بسیار جالب بود که پدرم که اصلا اهل اینگونه کارها نبوده است چقدر پوشیدن لباس طلبگی من برای ایشان شیرین است که عبا را شسته بودند.
وی یادآور شد: حال که خودم پدر شده‌ام و دغدغه‌ها و دلواپسی‌های یک پدر برای فرزند را با تمام وجود حس می‌کنم درک می‌کنم که چقدر ایشان برای ما زحمت کشیده است و این در حالی است که ما در محیط بزرگتری مانند شیراز رشد کردیم که به طور طبیعی دغدغه‌ها و نگرانی‌های بیشتری نسبت به محیط کوچکتری مانند بیرجند وجود دارد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۱۲
http://www.noonoab.ir/assets/js/admin/uploaded/10351149-758055350950147-1004144473384962614-n.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۱۳
http://mojahedat.ir/wp-content/uploads/2013/09/shahid-bakeri3.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۱۴
اصلا کسی نیست که خدا را قبول نداشته باشه!


مسئله نوع خدایی است که هر کسی داره....

http://taalim.ir/files/gaav.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۱۵
جنبش تحريم توتون و تنباکو و فتواي تاريخي ميرزاي شيرازي از مهمترين رويدادهاي تاريخ معاصر مي باشد. جريان از اين قرار بود که ناصرالدين شاه در سفر سوم خود به اروپا امتيازي را در زمينه کشت، توزيع و فروش توتون و تنباکو به يکي از مشاوران و نزديکان نخست وزير انگليس به نام "ماژور تالبوت " واگذار کرد و در مقابل 25 هزار ليره دريافت کرد. به موجب قرارداد امتیاز انحصار تنباکو، حق خرید و فروش توتون و تنباکوی ایران به مدت پنجاه سال به کمپانی رژی واگذار گردید. از این رو، تمام کشاورزان ایرانی که این محصول را تولید می کردند، باید از این شرکت انگلیسی اجازه نامه می گرفتند.
تاجران نیز ناگزیر بودند جواز کار را از این کمپانی دریافت کنند و حق حمل و نقل و بازرسی تمام محموله ها به این مؤسسه واگذار شد. ازآنجا که بیست درصد مردم ایران به کشت و فروش و صدور این محصول مشغول بودند، بیشترین بخش درآمد ایران به این کمپانی واگذار گردید و ایران در مقابل این سلطه اقتصادی و سیاسی، تنها یک پنجم سود می برد. از آن سو، کمپانی انگلیسی به این بهانه، عبور و مرور مردم را کنترل و تمام کالاها را بازرسی می کرد و مأموران مسلح تحت این عنوان، آزادی و امنیت عمومی را سلب کرده بودند. رفته رفته احساس شد صحبت از یک شرکت خرید و فروش محصولی خاص نیست و انگلیسی ها نزدیک است نام ایران را به عنوان سرزمینی مستقل از نقشه سیاسی دنیا حذف کنند و این کشور را جزو مستعمرات بریتانیا بپندارند..
در مقابل اين قراداد، مردم شهرهاي مختلف به رهبري روحانيت به مخالفت و مقابله پرداختند که با سرکوب دولت مواجه شد و عده اي از علما تبعيد شدند. ميرزاي شيرازي تلگرافي به نزد شاه فرستاده و مي گويد کساني را که تبعيد کرده به کشور بازگرداند و در مورد قرارداد، مخالفت خود را ابراز مي کند, اما ناصرالدين شاه به اين تلگراف اعتنايي نکرد به همين خاطر ميرزاي شيرازي فتواي تاريخي خود را به اين شرح صادر کرد: "اليوم استعمال توتون و تنباکو باي نحو کان در حکم محاربه با امام زمان (عج) است." با صدور اين فتوا جنبش عظيمي به راه افتاد تا آنجا که حتي در حرمسراي ناصرالدين شاه قليان ها را شکستند.
اين جريان ادامه يافت در تاريخ 23 جمادي الاولي 1309 اعلاني در کوچه و بازار زده مي شود که: " بر حسب حکم جناب ميرزاي شيرازي، اگر تا 48 ساعت ديگر امتياز دخانيات لغو نشود يوم آتيه جهاد است، مردم مهيا شويد". ناصرالدين شاه ابتدا قصد مقاومت داشت اما در مقابل جنبش مردمي عظيمي که به راه افتاده بود مجبور شد ابتدا امتياز داخله و سپس کل امتياز را لغو کند.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۱۶
http://uploadyar.com/uploads/900201a126122.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۱۶
کسي که
احوالات شخصي و جمعي واجتماعي اش
با همين واجب وحرام هاي بظاهر تکراري
و بظاهر تلخ و دست و پا گير اصلاح نشه
با هيچ شعر و موسيقي و روان شناسي و مديتيشن
و يوگا و انرژي مثبت و هيچ نسخه ديگه اي اصلاح نميشه.
اين قرار و حکمت و مشيت خداست
که تقوا تنها پل رسيدن به آرامش دنيوي و اخروي
و تنها راه رسيدن به حقيقت کرامت ومراتب بالاي معنوي است.

.
http://www.hammihan.com/users/status/original/HM-20135378814479359261389808712.4228.jpg?w=641&h=437

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۱۷
یک قلب پاک

از دیدنی ترین جای جهان زیباتر است...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۱۸
وقتی به خانه می‌آمدم انگار پا به دریای محبت می‌گذاشتم، انگار در چشمه صفا شستشو می‌کردم. خستگی کجا می‌توانست خودی نشان دهد. زندگی دشوار بود و مشکلات بسیار، اما انگار من بر دیبای مهر فرود می‌آمدم، بر پشتی لطف تکیه می‌زدم و بال و پر عطوفت را بر گونه‌های خود احساس می‌کردم.

فاطمه در این دنیا برای من حقیقت کوثر بود. با وجود او تشنگی، گرسنگی، سختی، جراحت، کسالت، و خستگی به راستی معنا نداشت. اکنون با رفتن او من خستگی‌های گذشته را هم بر دوش خودم احساس می‌کنم.... خسته‌ام خدا! چقدر خسته‌ام.


"كشتي پهلوگرفته/سيدمهدي شجاعي"

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۱۹

ای خدا چقدر خوب بود این زن ! چقدر محجوب بود ! چقدر مهربان بود ! چقـــدر صبور بود !
گاهی احساس می کردم که فاطمه اصلا دل ندارد !
وقتی می دیدم به هیچ چیز دل نمی بندد
با هیچ تعلقی زمین گیر نمی شود ،
هیچ جاذبه ای او را مشغول نمی کند،
هیچ زیور و زینت و خوراک و پوشاکی دلخوشی اش نمی شود،
هر داشتن و نداشتن تفاوتی در او ایجاد نمی کند
یقین می کردم که او جسم ندارد ، متعلق به اینجا نیست
روح محض است ! جان خالص است !
گاهی احساس می کردم که فاطمه دلی دارد که هیچ مردی ندارد !
استــوار چون کوه
با صلابت چون صخره
تـزلزل ناپذیر چون ستون های محکم و نامـــرئی آسمان !

گاهی احساس می کردم که فاطمه دلی از گلبرگ دارد
نرم تر از حریر ، شفاف تر از بلور !
و حیرت می کردم که چقــدر یک دل می تواند نازک باشد
چقــدر یک انسان می تواند مهربان باشد


خسته ام خدا … چقــــدر خسته ام !

"كشتي پهلوگرفته/سيدمهدي شجاعي"

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۲۰
شما مى‌بینید که این حضرات کُره‌اى‌ها - من از کار اینها خوشم مى‌آید - تاریخ ندارند؛ لذا میگویند «افسانه‌ى جومونگ»، افسانه‌ى فلان.

یعنى از اوّل حساب را تصفیه می‌کنند؛ [می‌گویند] افسانه است، واقعیّت نیست. یک‌ چیزى در مى‌آورند، یک تاریخ براى گذشته‌ى خودشان درست می‌کنند، که وقتى یک جوان کُره‌اى به این فداکارى‌ها و به این شجاعتها و به این کارهاى عجیب غریبِ سینمایى نگاه می‌کند، خب احساس هیجان میکند، احساس هویّت میکند، احساس افتخار می‌کند.
http://s4.picofile.com/file/8170720742/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AE%D9%88% D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D9%87_ 16.jpg

ما اینها را در واقعیّت زندگى خودمان داریم، اتّفاق افتاده، پیش آمده؛ چرا از اینها استفاده نمیکنیم؟ به‌نظر من یک قصور بزرگى - نمیگوییم تقصیر؛ لااقل قصور بزرگى - اتّفاق افتاده است، باید جبران بشود.
http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim//Uploaded/Image/139207021123122721227855.jpg



" مقام معظم رهبري در ديدار با عوامل فيلم شيار 143 "

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۲۱
پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید و بوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:


وصیّت می‌کنم حاضرین و غایبین امّت را که این دختر را به حرمت پاس بدارند.

همانا وی به خدیجه کبری شبیه است!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۲۲
زندگی غافلان به دو بخش تقسیم می شود:



نیمه اول به امید نیمه دوم، نیمه دوم به حسرت نیمه اول!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۲۳
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

مست از می و میخواران از نرگس مستش مست




http://pic.photo-aks.com/photo/nature/flowers/narges/medium/%DA%AF%D9%84_%D9%86%D8%B1%DA%AF%D8%B3.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۲۴
http://www.aftabir.com/articles/politics/plitical_history/images/1c8ca30f15d4056551ec7baf88726f38.jpg



بعضی مراجع نامه نوشتند به شاه که دولت را وادار کند دست از انحرافات دینی بردارد، شاه جواب داد «ما توفیق شما را در ارشاد عوام خواهانیم» امام فورا به عنوان یک اعلامیه نوشتند:

«شما توفیق مراجع را در ارشاد عوام خواهانید، لذا به تو و دولت تو تذکر می‌دهم» یعنی شما عوام هستید و باید به شما هشدار داد و شما را هدایت کرد!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۲۶
از اصفهان به قم میرفت . صدای اهنگ مبتذلی که راننده گوش میکرد جلال رو آزار میداد.

رفت با خوشرویی به راننده گفت :
اگر امکان داره یا نوار و خاموش کنید ، یا برا خودتون بذارین.

راننده با تمسخر گفت :اگه ناراحتی میتونی پیاده شی !

جلال رفت توی فکر، هوای سرد ، بیابان تاریک و....

قصد کرد وجدان خفته راننده رو بیدا رکنه ، اینبار به راننده گفت :

اگه خاموش نکنی پیاده میشم.راننده هم نه کم گذاشت و نه زیاد ،پدال ترمز رو فشار داد و ایستاد و گفت: بفرما !
جلال پیاده شد اتوبوس هنوز خیلی دور نشده بود که ایستاد!

همینکه جلال به اتوبوس رسید راننده به جلال گفت :بیا بالا جوون ، نوارو خاموش کردم.
وقتی سالها بعد خبر شهادت جلال رو به ایه الله بهاءالدینی دادن ، ایشون در حالی که به عکسش نگاه میکرد فرمود :

امام زمان (عج) از من یه سرباز خواست، من هم صاحب این عکس رو معرفی کردم.

" شهیدجلال افشار، دست پرورده انقلاب"http://img1.tebyan.net/big/1391/03/14410219181128981659864476553150245187186.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۲۶
رباعی زیر از امام خمینی (ره) خطاب به امام رضا علیه السلام هست. در ایام دهه مبارک فجر ارسالش کردم تا تاکیدی بر این نکته باشه که بعد معنوی و ولایی ایشان تحت الشعاع مسائل سیاسی نباید پوشیده بماند.





من پشّه ‏ام، از لطف تو طاووس شوم
یک قطره‏ ام، ازیم تو قاموس شوم
گر لطف کنى، پربگشایم چو ملک
آماده پابوس شه طوس شوم

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۲۷
http://www.patoghkade.com/wp-content/uploads/2012/05/164685_836.jpg



امام خمینی رحمةالله عليه كه شرط ورود خود را به كشور، خروج شاه، اعلام كرده بودند، با فرار شاه در 26 دی 1357، تصمیم به بازگشت گرفتند. قرار بود این رجعت تاریخی در روز پنجشنبه پنجم بهمن 1357 انجام گیرد اما بختیار، با بستن فرودگاه ها مانع از انجام این امر شد. با انتشار خبر بسته شدن فرودگاهها، مردم خشمگین به خیابان ها ریخته و با تحصن و شعارهای كوبنده، دولت بختیار را تحت فشار شدیدی قرار دادند. در همین زمان رییس شورای سلطنت، سید جلال تهرانی،‌ در پاریس ضمن استعفا خدمت امام، اعلام كرد كه شورای سلطنت غیر قانونی است. سرانجام، تحصن‌ها و تظاهرات عظیم مردم بختیار را مجبور كرد،‌ فرودگاه ها را باز كند. كاركنان اعتصابی تلویزیون اعلام كردند برای ضبط و پخش مستقیم مراسم آماده‌اند. فرودگاه مهرآباد آماده استقبال از پرواز انقلاب بود. روز 12 بهمن 1357، پرشكوه ترین استقبال تاریخی رقم خورد و هواپیمای ایرفرانس در حوالی ساعت 9 صبح در فرودگاه مهرآباد نشست و حضرت امام، با قلبی آرام و مطمئن پس از 15 سال هجرت، پا به خاك میهن اسلامی گذاشتند. صدها خبرنگار و عكاس و فیلمبردار به ثبت این رویداد تاریخی پرداختند. جمعیت استقبال كننده در طول 33 كیلومتر از فرودگاه امام تا بهشت زهرا كه مقصد بعدی امام بود. بین 4 تا 8 میلیون نفر تخمین زده می‌شد. امام از فرودگاه مستقیما به بهشت زهرا رفتند و ضمن ادای احترام به شهدای انقلاب اسلامی، سخنرانی تاریخی خود را در آنجا ایراد كردند.

مركزاسنادانقلاب اسلامي

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۲۸
http://www.negarkhaneh.ir/UserGallery/2012/9/maryam_ekhlasi_01144043.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۲۸
http://www.hadithlib.com/files/22A.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۲۹
http://s2.picofile.com/file/7637040963/mohammad_rasolalah_yasgroup_ir_20.gif

براي دشمني با زيبايي‌ها نياز به زشتي و پلشتي است

و آنگاه كه زيبايي در حد تمام باشد لاجرم براي دشمني‌اش
زشتي و پلشتي در حد تمام لازم است...
فداي او كه
دشمنانش زشتي را تمام كردند...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۳۰
خطابم به خودمان است!

چقدر در حق او كه چقدر زجر كشيد براي حق ما، اداي دين نموده‌ايم؟ توهين بيگانه با هر دليل و منطق واهي و بيخودي محكوم و مذموم است اما از دشمن غير از اين انتظاري نيست. انتظار از دوستان است. براي معرفي كسي كه رمز و راز برطرف شدن بدبختي‌هاي بشر امروزي در نزديك شدن به او است چه كرده‌ايم؟


در طول سال چند جلسه با موضوع پيامبر رحمت صلي‌الله‌عليه‌وآله در هيتهاي مذهبي‌مان برگزار مي‌شود؟ اصلا چند هيئت را به نام پيامبر اكرم مي‌شناسيد؟!

او بيش از بيگانگان در ميان دوستانش غريب است! شيوه و سنت او اگر درميان هوادرانش به عمل ترسيم ميشد چهره رحماني او اگر با رفتار دولتهاي اسلامي به ساير ملل منعكس ميشد فضا براي دشمن او فراهم نبود تا چنين بي‌رحمانه چهره پاك او را هدف قرار دهد و البته دشمني با كسي كه تمام ادب ، رحمت و انسانيت است يعني دوري از همه اينها و كسي كه دور است از ادب و انسانيت كارش مي‌شود توهين و....

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۳۱
رفت و آمدهايي براي هيچ!

http://sarasaburi.persiangig.com/tasavir%20moteharke%201/animated_photos_29.gif
اگر تو هدف نباشي...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۳۱
تا لحظه شكست به خدا ايمان داشت

...خواهي ديد كه آن لحظه هرگز نخواهد رسيد

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۳۲
رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله : روزی شیطان در جلوی موسی (ع) ممثل شد پس موسی (ع) به شیطان گفت کدام گناهست که چون فرزند آدم مرتکب آن میشود تو بر او مسلط میشوی شیطان گفت: وقتی که از خود راضی باشد و عملهای خیر خود را بسیار شمارد و گناهانش در چشم او اندک نماید.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۳۳
بی بی فاطمه معصومه (س) در سال 173 هجري در شهر مدينه ديده به جهان گشود. پس از آنكه مأمون امام رضا (عليه‌السّلام) را به خراسان دعوت كرد، حضرت معصومه (س) به همراه عده‌اي از برادران و بستگان، پس از يك سال به انگيزه ديدار برادر وارد ايران شد.

حسن بن محمد بن حسن قمي مي‌نويسد: «وقتي حضرت معصومه (س) و همراهان به شهر ساوه رسيدند، مأموران حكومت عباسي با آن‌ها درگير شدند و عده‌اي از آن‌ها را به شهادت رساندند. حضرت معصومه در همانجا بيمار شدند. از همراهيان سوال كرد از اينجا تا قم چقدر فاصله است؟ به ايشان عرض شد: ده فرسخ. حضرت فرمود: مرا از اينجا به قم منتقل كنيد!

به اين نكته بايد توجه داشت كه «از همان قرن اول هجري تشيع در قم رواج يافته بود. و اين شهر از سوي امامان شيعه به عنوان پناهگاه شعيه محسوب مي‌شد و خيل عظيمي از پيروان اهل بيت (عليهم‌السّلام) را در خود جاي داده بود از جملۀ اين پيروانِ اهل بيت، خاندان اشعري بودند».

شيعيان قم پس از اطلاع از ورود حضرت معصومه (س) به ساوه ايشان رسيدند و از آن حضرت درخواست كردند به شهر قم تشريف فرما شوند.

ورود حضرت معصومه به قم تقريباً در 23 ربيع الاول سال 201 هجري بوده است. يوسف علي يوسفي مي‌نويسد:

«حضرت معصومه روز يكشنبه 23 ربيع الاول سال 201 هجري قمري برابر با اول آبانماه 195 هجري شمسي شهر قم را با قدوم مباركش منور ساخت».

خانه موسي بن خزرج كه محل فرود آمدن حضرت معصومه است در آن روز در منتهي اليه سمت جنوب غربي شهر قم بوده ... امروزه در محله «ميدان مير» محلي است به نام ستيه كه مسجد و مدرسه‌اي در اطراف آن بنا كرده‌اند و از قديم الايام سينه به سينه رسيده است كه اين مكان جاي فرود آمدن حضرت فاطمه معصومه است.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00979059357256062864.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۳۴
روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید: شما چکار می‌کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می‌گذارند و آن‌ها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوند را برای بندگان به زمین می‌فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۳۵
متن زير از سايت پرسمان است هرچه تلاش كردم از اين خلاصه‌تر نشد. اما خواندني است:


ما براي شناخت خود از سه منبع كمك مي گيريم. اين سه منبع از اين قرارند :
1) خود مشاهده گري 2) مقايسه اجتماعي 3) بازخوردهاي اجتماعي

روانشناسان معتقدند شخصيتي سالم است كه از اين سه منبع بطور مساوي براي ساختن شخصيت خود استفاده كند و براساس ميزان استفاده از هريك از اين منابع و اينكه هر يك از اين منابع چه مقدار سهم در شناخت خود دارند، افراد تفاوتهاي بارزي با يكديگر داشته و بر اين مبنا ميزان سلامت و يا ناهنجاري رواني افراد در سطح فرد واجتماع مشخص مي شود.
مفهوم خود در افراد مي‌تواند توسط بازخوردهاي اجتماعي كه آنها از افراد پيرامون خود دريافت مي‌كنند‌ شكل گرفته و تحت تأثير قرار گيرد. محققان اذعان دارند كه آگاهي از خود زماني شكل مي‌گيرد كه شخص از ديدگاه ديگران آگاه مي‌شود.
در روان شناسي، ديدگاهي كه شخصي در رابطه با اعمال، رفتار، عقايد وحتي قيافه ظاهري ما بيان مي‌كند مي‌تواند براي خود ما بازخوردي را فراهم كند كه ما بر اساس آن، تغييرات لازم را در خود ايجاد كنيم.
ما انسان‌ها در روابط اجتماعي خود به طور دايمي اين بازخوردها را دريافت مي‌كنيم؛ بعضي را مي‌پذيريم و بعضي را رد مي‌كنيم. چنانچه منابع بيروني( بازخوردها و مقايسه هاي اجتماعي) بر منبع دروني (خودمشاهده گري) در رابطه با تكوين خود، ترجيح يابند، ما شاهد پرسوناي ورم كرده در فرد خواهيم بود.
«پرسونا»، ماسك و نقابی است كه افراد به چهره خود مي‌زدند تا تأثير خوبي بر ديگران بر جاي گذارند. در حقيقت عدم آگاهي فرد از آنچه خود در روابط با ديگران انجام مي‌دهد، مي‌تواند نوعي از خود بيگانگي را در اين فرآيند نتيجه دهد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۳۷
اما

با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان ساده تو رد شدم

قیصر امین پور

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۳۸
آقا مهدی فرمانده گروهان مان درست و حسابی ما را روحیه داد و به عملیاتی که می‌رفتیم تو‌جیه‌مان کرد. همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم. صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپاره‌ای سوت‌کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز.
زمین و زمان بهم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد و مثل هندوانه کوبید زمین. نعره زدم: یا مهدی! یک هو دیدم صدای خفه‌ای از زیر میگوید: «خونه خراب، بلند شو، تو که مهدی را کشتی!» از جا جستم. خاک ها را زدم کنار. آقا مهدی زیر آوار داشت می خندید. خودم هم خنده‌ام گرفت!
"كتاب رفاقت به سبك تانك"

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۴۰
اگر نكته مهم تصوير را گرفتي به افتخارش صلوات بفرست....






http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1393/10/18/853647_257.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۴۱
از دو مسلمان كه به هم برخورد مي كند


آن كه ديگري را بيشتر دوست دارد بهتر است.

http://media.nasimonline.ir/original/1393/10/17/IMG14223249.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۵۱
جنگ خيبر، يكي از جنگ‌هاي عصر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله بين سپاه اسلام و يهوديان بود كه در سال هفتم هجرت در سرزمين خيبر (120 كيلومتري شمال مدينه) رخ داد و با پيروزي سپاه اسلام پايان يافت و جمعي از يهوديان به اسارت سپاه اسلام در آمدند. يكي از اسيران، «صفيه» دختر «حي بن اخطب» (دانشمند سرشناس يهود) بود.
بلال حبشي، يار نزديك پيامبر، صفيه را همراه بانوي ديگر به اسارت گرفت و آنها را به حضور رسول خدا آورد؛ ولي رعايت اصول اخلاقي اسلام را نكرد و آنها را از كنار جنازة كشته‌شدگان يهود حركت مي‌داد. صفيه وقتي كه بدن‌هاي پاره پارة يهوديان را ديد، بسيار ناراحت شد و صورتش را خراشيد و خاك بر سر خود ريخت و بلند بلند گريه كرد. هنگامي كه بلال آنها را نزد پيامبر آورد، پيامبر از صفيه پرسيد:
« چرا صورتت را خراشيده‌اي و اين گونه خاك آلود و افسرده هستي؟ »
صفيه ماجراي عبورش را از كنار جنازه‌ها بيان كرد. رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله از رفتار بلال در مورد يك زن اسير، ناراحت شد و به بلال فرمود: «أنزعت مِنك الرّحمة يا بلال...؛ اي بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت بر بسته كه آنها را از كنار كشته شدگانشان عبور مي‌دهي؟ چرا بي‌رحمي كردي؟!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۵۲
عبد الرحمان‌بن‌عبدالله، اظهار مى‌دارد: در حال مسافرت، در خدمت پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله بوديم . چشمم به حمره‌اى (پرنده اى همانند گنجشك ) افتاد كه دو جوجه با خود داشت . ما جوجه هايش را برداشتيم. حمره آمده، در اطراف ما بال و پر مى‌زد. هنگامى كه رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله مطلع گرديد فرمود: چه كسى نسبت به فرزند اين پرنده ، مرتكب خلاف شده ، فرزندش را به وى برگردانيد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۵۳
لطفا مقداري وقت گذاشته و بادقت مطالعه فرماييد!ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ... ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺟﻨﮓ‍‌ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﮐﺮﺩﻡ، ﺣﺎﻝ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺪﺍﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﭼﻪ ﺍﺯ ﮐﺸﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺩﺷﻤﻦ، ﺳﭙﺲ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺭﻗﺎﻡ ﻭ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻧﺎﻟﯿﺰ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻢ، ﻭ ﺑﺎ ﺟﻬﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﻨﻢ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺷﮕﻔﺖ‌ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻡ.
ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺷﻬﺪﺍﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻨﮓ‌ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﯽ‌ﺍﻟﻠﻪ‌ﻋﻠﯿﻪ‌ﻭ‌ ﻠﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ 10 ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ﺍﻧﺠﺎﻣﯿﺪ 262 ﺷﻬﯿﺪ ﺑﻮﺩ، ﮐﺸﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺩﺷﻤﻦ ﻧﯿﺰ 1022 ﮐﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﺎﺭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺣﺮﯾﺺ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﺁﻭﺭﯼ ﮐﻨﻢ ﺣﺘﯽ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﺒﺮﺩ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺭﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﺮ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺻﺤﯿﺢ ﻭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺗﺎﮐﯿﺪ ﻣﯽ‌‌ﮐﺮﺩﻡ.
ﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ، ﺗﻌﺪﺍﺩ ﮐﻞ ﮐﺸﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﻃﺮﻓﯿﻦ ﻓﻘﻂ 1284 ﮐﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺟﻨﮕﺠﻮﯾﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﮐﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺳﭙﺎﻫﯿﺎﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻡ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻧﯿﺰ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻡ، ﻧﺴﺒﺖ ﺷﻬﺪﺍﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺳﭙﺎﻫﯿﺎﻧﺸﺎﻥ ﻓﻘﻂ %1 ﺍﺳﺖ، ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﮐﺸﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻪ ﺳﭙﺎﻫﯿﺎﻧﺸﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﻓﻘﻂ %2 ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﺴﺒﺖ ﮐﺸﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﺑﻪ ﮐﻞ ﺳﭙﺎﻫﯿﺎﻥ ﻓﻘﻂ 1.5% ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﺩﺭ 63 ﺟﻨﮓ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ!
ﺩﻟﯿﻞ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺟﻨﮓ‌ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺟﻨﮓ‌ﻫﺎﯼ ﺧﻮﻧﯿﻨﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ، ﺗﻌﺪﺍﺩ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ‌ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺩﻭﻡ ﺭﺍ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﮐﺸﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﮓ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﺸﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ‌ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﺮﺩﻡ، ﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﺷﺪﻡ. ﻧﺴﺒﺖ ﮐﺸﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﮓ، %351 ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺑﺎﺯ .. ﺍﻋﺪﺍﺩ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯽ‌ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺩﻭﻡ 15.6 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺟﻨﮕﺠﻮ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ، ﻭ ﺗﻌﺪﺍ ﮐﺸﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﮓ 54.8 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﯾﻌﻨﯽ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 3 ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺟﻨﮕﺠﻮﻫﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ! ﻭ ﺩﻟﯿﻞ ﺳﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﻌﺪﺍﺩ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺳﺘﺜﻨﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﺎﺭ ﻏﯿﺮ ﻧﻈﺎﻣﯿﺎﻥ، ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻣﯽ‌ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺗﻦ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﻨﻔﺠﺮﻩ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺑﻤﺐ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎ ﻣﯽ‌ﺭﯾﺨﺘﻨﺪ، ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ‌ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﺴﻞ ﮐﺸﯽ ﻣﯽ‌ﺷﺪﻧﺪ، ﻭ ﻧﮋﺍﺩ ﺑﺸﺮﯼ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯽ‌ﺷﺪ، ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺯﯾﺮﺳﺎﺧﺖ‌ﻫﺎ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻭ ﺁﻭﺍﺭﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ‌ﻫﺎ ﻧﻔﺮ.
ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺗﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﺕ ﯾﮏ ﻓﺎﺟﻌﻪ‌ﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻧﺎﻣﯿﺪ ﻭ ﺑﺮ ﮐﺴﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ‌ﻫﺎ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﮐﻤﺎﮐﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻣﺘﻤﺪﻥ ﻭ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ ﻣﯽ‌ﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ، ﻣﺎﻧﻨﺪ، ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎ، ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ، ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﺁﻟﻤﺎﻥ، ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﻭ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺗﻤﺪﻧﯽ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﺯ ﭼﻪ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﯽ ﺩﻡ ﻣﯽ‌ﺯﻧﻨﺪ؟
ﻭ ﺣﺎﻝ ﮐﺠﺎﯾﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﺮﻭﺭﯾﺴﺖ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ؟! ﺍﯾﻦ ﻧﺴﺒﺖ‌ﻫﺎﯼ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺁﻣﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﻨﮓ‌ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺻﻠﯽ‌ﺍﻟﻠﻪ‌ﻋﻠﯿﻪ‌ﻭ‌ ﻠﻢ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﻨﯿﺪ. ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺑﻪ ﺍﺭﻗﺎﻡ ﻭ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﻫﺮ ﻣﻨﺼﻔﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ، ﺍﻣﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﻮﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻧﮑﻨﻨﺪ . . . . . . . . .
ﺩﮐﺘﺮ ﺭﺍﻏﺐ ﺍﻟﺴﺮﺟﺎﻧﯽ، ﺳﺎﯾﺖ IslamStory ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥ :ﺍﻧﺲ ﻣﺤﻤﻮﺩﯼ

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۵۶
انتخاب رشته تحصیلی، همسر و دوست مثل دکمه نخست پیراهنه اگر به اشتباه انتخاب بشه تا آخر اشتباه بسته می‌شه! ... دکمه پیراهن را می‌توان دوباره باز کرد و از ابتدا به شکل درست بست اما در انتخاب دوست، رشته تحصیلی و همسر نمی‌توان این کار را انجام داد..." دكتر انوشه "

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۵۷
روزی مرحوم آخوند کاشی (رحمه الله) مشغول وضوگرفتن بودند.که شخصی باعجله آمدوضوگرفت وبه داخل اتاق رفت وبه نماز ایستاد.
با توجّه با این كه مرحوم آخوند (رحمه الله) خیلی مؤدّب وضو می‌گرفت و همه آداب و ادعیه ی وضو را به جا می‌آورد؛ تا وضوی آخوند تمام شود، آن شخص نماز ظهر و عصر خود را هم خوانده بود.
به هنگام خروج با مرحوم كاشی رو به رو شد.
ایشان پرسیدند: چه كار می‌كردی؟ ....
گفت: هیچ.
فرمود: تو هیچ كار نمی‌كردی؟
گفت: نه! (می‌دانست كه اگر بگوید نماز می‌خواندم، كار بیخ پیدا می‌كند)
آقا فرمود: مگر تو نماز نمی‌خواندی؟
گفت: نه!
آخوند فرمود: من خودم دیدم داشتی نماز می‌خواندی.
گفت: نه آقا اشتباه دیدی.
سؤال كردند: پس چه كار می‌كردی؟
گفت: فقط آمده بودم بگویم من یاغی نیستم، همین.
این جمله در مرحوم آخوند (رحمه الله) خیلی تأثیر گذاشت. تا مدّت ها هر وقت از احوال آخوند می‌پرسیدند، ایشان با حال خاصی می‌فرمود: من ‌یاغی نیستم..

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۴:۵۸
هنگامی كه برادران ، در حال انداختن يوسف در چاه بودند؛ ناگهان يوسف شروع به خنديدن كرد، برادران سخت در تعجب فرو رفتند كه اين چه جاى خنده است، گويى برادر، مساله را به شوخى گرفته است، بى‏‌خبر از اينكه تيره روزى در انتظار او است،
اما او پرده از راز اين خنده برداشت و درس بزرگى به همه آموخت و گفت: " فراموش نمى‏‌كنم روزى به شما برادران نيرومند با آن بازوان قوى و قدرت فوق العاده جسمانى نظر افكندم و خوشحال شدم، با خود گفتم كسى كه اينهمه يار و ياور نيرومند دارد چه غمى از حوادث سخت خواهد داشت آن روز بر شما تكيه كردم و به بازوان شما دل بستم،
اكنون در چنگال شما گرفتارم و از شما به شما پناه مى‌‏برم، و به من پناه نمى‏‌دهيد، خدا شما را بر من مسلط ساخت تا اين درس را بياموزم كه به غير او- حتى به برادران- تكيه نكنم." [تفسير نمونه، ج‏9، ص: 342]

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۰
کاروانی از سرخس مشهد آمدند پابوس امام رضا علیه السلام،یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود(این ماجرا در فوائد الرضویه اومده)اومدند امام رو زیارت كردند،از مشهد خارج شدند،نزدیکی‌های مشهد اُطراق كردند،شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم،خسته ایم،بخنیدیم صفا كنیم،كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند،اینها صدا میداد،بعد به هم میگفتند،تو از این برگه‌ها گرفتی؟ یكی میگفت:بله حضرت مرحمت كردند،فلانی تو هم گرفتی؟گفت:آره منم یه دونه گرفتم،حیدر قلی یه مرتبه گفت:چی گرفتید؟گفتند مگه تو نداری؟گفت:نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند:امام رضا به ما برگ سبز داده!،گفت:چیه این برگ سبزها،گفتند:امان از آتش جهنم،ما این رو میذاریم تو كفن‌مون،قیامت دیگه نمیسوزیم،جهنم نمیریم،تا این رو گفتند،این پیرمرد یه دفعه دلش شكست،با خودش گفت:امام رضا از تو توقع نداشتم،بین كور و بینا فرق بذاری، دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد،گفت:به خودش قسم تا نگیرم سرخس نمیآم،باید بگیرم،گفتند:آقا ما شوخی كردیم،ما هم نداریم،هرچه كردند،دیدند آروم نمیگیرد،خیال میكرد كه اونها الكی میگند كه این نره،جلوش رو نتونستند بگیرند،شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده،یه برگه سبزم دستشه،نگاه كردند دیدند«اَمانٌ مِّنَ النار،اَنا ابن الرسول الله»گفتند:این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی،گفت:چند قدم رفتم،دیدم یه آقایی اومد،گفت:نمیخواد زحمت بكشی،من برات برگه آوردم،بگیر برو...


http://www.askdin.com/gallery/images/6050/1_5678iu__3_.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۱
مردی از شامیان گوید: روزی در مدینه شخصی را دیدم با چهره‌ای آرام و بسیار نیکو و لباسی در برکرده که به طرز زیبایی آراسته و سوار بر اسب. درباره او پرسیدم. گفتند: حسن ابن علی ابن ابیطالب است. خشمی سوزان سرتاپای وجودم را فراگرفت و بر علی بن ابی‌طالب علیه السّلام حسد بردم که چگونه او چنین پسری دارد.
پیش او رفته و پرسیدم: آیا تو فرزند علی هستی؟ وقتی تأیید کرد. سیل دشنام و ناسزا بود که از دهان من به سوی او سرازیر شد. پس از آنکه به ناسزاگویی پایان دادم از من پرسید: آیا غریب هستی؟ گفتم: آری. فرمود: با من بیا اگر مسکن نداری به تو مسکن می‌دهم و اگر پول نداری به تو کمک می‌کنم و اگر نیازمندی، بی‌نیازت سازم. من از او جدا شدم در حالی که در روی زمین محبوب‌تر از او در نزد من کسی نبود.

http://www.beytoote.com/images/stories/religious/hhr409.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۲
دریکی از روزهای بیماری در حالی كه سرش را با پارچه‌ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس... زیر بغلش را گرفته بودند ، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است كه من از میان شما غائب گردم، اگر به كسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر كس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم.

در این موقع مردی برخاست و عرض كرد: چندی قبل به من وعده دادید كه اگر ازدواج كنم، مبلغی به من كمك كنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.
سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی كه بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند كردید كه بر مركب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده گرفتن قصاصم.
درخواست پیامبر یك تعارف اخلاقی نبود؛ بلكه جداً مایل بود حتی یك چنین حقوقی را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شكم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین كند.
پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشكبار و گردن‌های كشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند كه جریان به كجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد می‌شود؟

ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شكم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا كرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور كه او از پیامبر اسلام در گذشت...

http://www.askdin.com/gallery/images/80/1_r_h_rasool7_74266.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۳
http://roohollah19.persiangig.com/image/bozorg/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%20%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%8 5%20%285%29.jpg

اگر شما در دلت شكست نخورى، هيچ كس نميتواند شكستت بدهد.

حصارى كه بايد در دل شما به وجود بيايد،
حصار ايمان به خدا و توكل على‌اللَّه است.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۴
http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/7/1/410362_431.jpg




عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق پنجاه میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی پنجاه میلیونی!»، چقدر بدش می‌آید؟ در واقع می‌فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد، ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد، چقدر پست و بی‌‌ارزش است!

منبع:سايت برترينها

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۵
http://8pic.ir/images/mb2o4m81pm34qvofauiy.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۵
شفای حنجره ی مرحوم میرزا علی محدث زاده در عالم رؤیا با روضه حضرت رقيه سلام‌الله‌عليها


حاج میرزا علی محدث زاده (وفات: محرم 1396 ه . ق) فرزند حاج شیخ عباس قمی رحمهم الله می‌فرمود: «به بیماری حنجره مبتلا شدم تا جایی که سخنرانی کردن برایم ممکن نبود. پس از معاینه پزشک، مشخص شد که بعضی از تارهای صوتی‌ام از کار افتاده و بیماری لاعلاجی است. پزشک دستور استراحت داد و گفت باید تا چند ماه سخنرانی نکنم و حتی با کسی حرف نزنم و اگر چیزی می‌خواهم، آن را بنویسم. بسیار ناراحت بودم و به شدت احساس درماندگی می‌کردم.
روزی پس از نماز ظهر و عصر به سیدالشهداء علیه‌السلام توسل جستم و عرض کردم: یابن رسول اللّه ! خودداری از سخنرانی برایم خیلی سخت است. من از اول عمر تا به حال، منبر رفته‌ام، و سال‌ها از خادمان شما بوده‌ام، ولی اکنون باید یکباره این لباس نوکری را، کنار بگذارم. افزون بر آن ماه رمضان هم نزدیک است، با دعوت‌های مردم چه کنم؟
بعد از التماس و خواهش فراوان، در پی این توسل، در عالم رؤیا دیدم در اتاق روشنی نشسته‌ام، ولی یک طرف آن تاریک است. امام حسین علیه السلام را در آن قسمت روشن اتاق دیدم. در همان حال به حضرت متوسل شدم و مشکلم را عنوان نمودم و بسیار پافشاری کردم. حضرت روبه من کرد و فرمود: «به آن سید که دم در نشسته، بگو چند جمله مصیبت دخترم رقیه را بخواند و شما هم اشک بریزید. ان شاءاللّه خوب می‌شوید». به طرف در اتاق که نگاه کردم شوهرخواهرم، حاج آقا مصطفی طباطبایی قمی را که از عالمان تهران بود دیدم. ایشان روضه حضرت رقیه علیهاالسلام خواند و من هم مشغول گریه شدم. در همین حالت مرا از خواب بیدار کردند.
روز بعد به همان پزشک متخصص مراجعه کردم. او پس از معاینه‌ای سرپایی دید اثری از بیماری در حنجره من نیست. خوابم را برای او تعریف کردم. او پس ازشنیدن آن، بی اختیار قلم از دستش افتاد و اشک در چشمانش حلقه زد. سپس گفت: «آقا، این بیماری شما لاعلاج بود و جز شفای اهل بیت علیهم‌السلام هیچ راه دیگری نداشت»

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۶
امام باقر عليه‌السلام: سخن نيک را از هر کسي ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گيريد .

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۷
ابو اسماعيل گويد: به امام باقر عليه‌السلام عرض كردم فدايت شوم ، شيعه در محيطى كه ما زندگى مى‌كنيم بسيار زياد است .
امام فرمودند: آيا توانگر به فقير توجه دارد؟ نيكوكار از خطا كار در‌ مى‌گذرد؟ و آيا نسبت به يكديگر همكارى و برادرى دارند؟
عرض كردم : نه .
حضرت فرمودند: آنها شيعه نيستند شيعه كسى است كه اين كارها را انجام دهد...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۸
http://www.hammihan.com/users/status/original/HM-2013930995486887531405173402.2964.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۸
سلام

به دونفر به مدت 5سال خانه سازماني بدون مبلمان دادند تا زميني كه گرفته‌اند را بسازند. نفر اول تو اين پنج سال هر چه پول و پس‌انداز و وام و...كه داره صرف مبلمان و زيبا كردن و تغيير متناوب دكوراسيون خونه سازماني پنج سالش مي‌كنه و وقتي بهش مي‌گن يه كم به فكر اون زمينت هم باش ميگه اي‌بابا نقد را به نسيه بدم؟! الآن خوشم، حالا تا اون موقع كي‌مرده كي‌زنده؟! نفر دوم برعكس، دار و ندارش را صرف اون زمين مي‌كنه و براي اين خونه سازماني كه 5سال توش مي‌خواد زندگي كنه حتي يه پرده هم نمي‌خره! و وقتي بهش ايراد مي‌گيري مي‌گه: اين 5سال ارزش اين چيزارو نداره بايد به اون زمينم برسم.

داستان فرضي فوق داستان دو گروه از مردمي است كه تو اين دنيا مدتي زندگي مي‌كنن و قراره برن زميني كه بايد بسازنش، يكي همه ذكر وفكرش اين دنياست و غافل از آخرت و ديگري ترك اين دنيا كرده به حساب آخرت...حد وسط كدام است؟

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۹
http://ali8mc.persiangig.com/ali/sait%209/1_PhotoAlbum_shohada_032-1.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۱۱
گروه حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، شهید «نعمت‌الله ملیحی» از شهدای گردان حمزه سیدالشهدا (ع) لشکر ویژه 25 کربلا است که در روز هشتم عملیات والفجر 8بر اثر حمله شیمیایی به شدت مصدوم شد به طوری که هشت روز بعد به شهادت رسید. مطالبی که در ادامه خواهید خواند خاطرات و دست نوشته‌های تکان‌دهنده این شهید شیمیایی در لحظه شهادت است که در وبلاگ لشکر 25 کربلا منتشر شده است. شهید ملیحی هنگام شهادت قادر به تکلم نبود و حرف‌های خود را می‌نوشت.

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/08/28/13910828000435_PhotoL.jpg


وقتی در حین عملیات، دشمن شیمیایی می‌زند، نعمت‌الله ماسکش را به یکی از رزمنده‌ها می‌دهد و خودش بدون ماسک می‌ماند؛ وقتی در بیمارستان از او سوال می‌کنند چرا ماسک نزدی؟ در جواب می‌نویسد:مhttp://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/08/28/13910828000398_PhotoL.jpg
ماسک و لباس تا حدی دوام دارند، جائی که خدا دارد ماسک چه کار؟
وقتی از نعمت‌الله در مورد نحوه شیمیایی شدنش سؤال شد، او نوشت:http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/08/28/13910828000389_PhotoL.jpg
12 هواپیما ساعت 5 غروب زمانی که هوا وجوب ندارد، آمدند بمباران و شیمیایی کردند که یکی در 10 متری من افتاد.
وقتی پرستار به نعمت‌الله امید زنده بودن را می‌داد، او نوشت:
من از مرگ وحشتی ندارم، راستش را بگوید پزشک
به دلیل حاد بودن جراحت نعمت‌الله، او را ممنوع از نوشیدن آب کردند ولی او از شدت تشنگی زجر می‌کشید نوشت:http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/08/28/13910828000390_PhotoL.jpg

جگرم سوخت، آب نیست؟
آخرین جمله‌ای که نعمت‌الله بر صفحه کاغذ بیمارستان می‌نگارد، بدین شرح است:http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/08/28/13910828000397_PhotoL.jpg
اگر غرق به خون گردد تن من

شود پیراهن من کفن من
اگر لب تشنه در صحرا بمیرم

دل از عشق خمینی برنگیرم

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۱۲
روزنامه اطلاعات مي‌خواست مطلبي از علامه جعفري چاپ کند. عکس استاد را خواسته بود تا در کنار مطلب بيايد. ايشان وارد موسسه اطلاعات که شد، کسي تحويلش نگرفته بود. پس از مدتي معطلي کسي پرسيده بود: «امري داريد؟» پاسخ داده بود: «عکس هاي محمد تقي جعفري را که خواسته بوديد آورده‌ام» آن شخص هم گفته بود: «بده به من و برو.» تا عکس ها را از پاکت درآورده بود و متوجه شده بود که آورنده عکس‌ها خود صاحب عکس است، شروع کرده بود به معذرت خواهي.

http://tazkerah.persiangig.com/image/postes50100/p66.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۱۴
به مناسبت سالروز وفات مرحوم علامه طباطبايي، مرقومه سراسر محبت ايشان خطاب به شاگرد خویش حضرت آیت الله جوادی آملی "دامت برکاته" تقديم دوستداران آن بزرگ .

تامل آن برای اهل دل پر از لطف است ببینید و خوب تامل کنید و صفا برگیرید و خوشه چینید ، تا شاید نمی از یم آن بزرگان برگیریم .

قم ـ خدمت ذی شرافت فخر الاعلام و زبده المحققین العظام حجت الاسلام آقای جوادی دامت بركاته مشرف آید.

به عرض شریف می‌رساند: امیدوارم كه قرین عافیت و موفقیت بوده و پیوسته از عنایات عالیه حق عزّ اسمه و توجّهات سامیه حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه بهره‌مند می‌باشید. با حذف مقدمات عرض می‌شود كه آقایان متصدّیان امور مدرسه حقّانی در خصوص درس فلسفه كه از جنابعالی توقع داشتند و دارند، به تصوّر اینكه بنده زورم به جناب عالی می‌رسد! و اگر جدا خواهش كنم رد نخواهید كرد، بنده را تحت فشار قرار داده‌اند و حقّا هم اگر جنابعالی نپذیرید، این درس متروك خواهد شد. لذا جدّا خواهشمندم از هر راه امكان‌پذیر اگر چه كم و زیاد خالی از مشقّت نباشد، این مسئله را پذیرفته یك ساعتی برای این تدریس اختصاص بدهید و ضمنا ما را نیز از فشار آقایان نجات دهید.

ان تنصرواالله ینصركم و یثبت اقدامكم . والسلام علیكم و رحمة الله

محمد حسین طباطبایی.۱۳ رجب ۵۰.




آیت الله جوادی آملی در پاسخ برخی كه پس از چندی پی گیر جواب نامه فوق بودند اظهار می‌دارند:

علامه طباطبایی (قدس سره) نامه ای برایم نوشت كه آن را بوییدم و بوسیدم و بر مردمك دیده نهادم .


تبيان

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۱۵
http://media.jamnews.ir/%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%20%D9%BE%D9%88%D8%B1%20%D 8%A7%D8%B2%D8%BA%D8%AF%DB%8C%281%29.jpg



ترانه های مبتذلی را كه در برخی مجالس لهو و لعب به کار می‌برند، همان را در هیأت به کار می‌برند. همان آهنگ و حتی همان شعر را به کار می‌برند. فقط منظورشان را معصومین می‌کنند و شعر را می‌خوانند. آیا اینها خیانت به شیعه نیست؟ آیا اینها عزاداری است؟

من شنیده‌ام برخی از آنها با برخی از خوانندگان جلساتی دارند و بده بستان انجام می‌دهند. این ترانه‌اش را به او می‌دهد. و دیگری ثوابهای شعرش را به اون یکی می‌دهد!

آهنگ‌های جاز، راک و رپ ... را در این هیأت‌ها آورده‌اند. قلاده می‌بندند و صدای سگ در می‌آورند. همین امسال در مشهد این اتفاق افتاد. قلاده بستند و مداح می گفت:

کنم عوعو دهم دست ولایت (صدای جمعیت سگ)

یا اینکه می‌گفتند:

یک تکه استخوان بس است ما را

...جلسه راه انداختند و همه لخت و ادای مست‌ها را در می‌آورند. بچه‌های شیعه هم فکر می‌کنند اینها عزاداری است و باعث تقرب به اهل بیت(ع). در برخی از این مجالس همانند مست‌ها حرکت می‌کنند و داد می‌زنند:

ما گر از سر بریده می ترسیدیم در محفل عشاق نمی رقصیدیم

کسی نیست به آنها بگوید: محفل عشاق اینجا نیست. شرق دجله زیر خمپاره و آتش وخون بود.

یا می گویند: رقاصم و رقاصم رقاصه عباسم

عباسی که می‌گوید دست راستم را قطع کنند، مکتبم را رها نمی‌کنم. بعد داد می‌زند می‌گوید من مست مستم مشت مشتم و..

یا اینکه می گویند: والله صد قدح بشکست ... حضرت شراب حسین!

به حضرت سید الشهدا لقب حضرت شراب داده است! این محبت اهل بیت است؟ ما با اینها مشکل داریم.

...به آنها می گویم چرا این حرف را می زنی. در پاسخ می گوید: آقای خمینی در قیامت باید جواب دهد و عذاب می‌کشد. چون با قاتلین حضرت زهرا دستور اتحاد داده است! اصلاً واقعاً اینها چه موجوداتی هستند. به او گفتم: این مردم سنی قاتل حضرت زهرا(س) هستند؟ این مردم سنی ما که برخی از آنها در شهرها زیر تابوت حضرت زهرا می‌روند؟؟

چرا دارید در دام وهابی ها می‌افتید. بعد این فیلم را پخش می کنند و وهابی در زیرش می‌گوید آیا حسین عاقل تر بود یا یزید؟.. چرا می‌خواهید ایران را به عراق و سوریه تبدیل کنید. اینها به عقاید شیعه ، بازار اسلام، سیاست و جهاد کاری ندارند و فقط می‌خواهند همین طور جلو بروند.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۱۷
مقام معظم رهبري (حفظه‌الله)



جمع‌بندی نهضت حسینی علیه‏السّلام این است که یک روز امام حسین علیه‏السّلام در حالی که همه دنیا در زیر سیطره ظلمات ظلم و جور پوشیده و محکوم بود و هیچ کس جرأت نداشت حقیقت را بیان کند - فضا، زمین و زمان سیاه و ظلمانی بود - قیام کرد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۱۸
پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)

ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه
" حسین علیه السلام چراغ پرنور هدایت وکشتی نجات است "


تفاوت کشتی نجات با کشتی های دیگر:


کشتی نجات مجهزتر از کشتی های دیگر است.


کشتی های دیگر را تو باید به سمتش بروی وسوار شوی اما کشتی نجات در هنگامی که داری غرق می شوی به کمکت می آید.


http://axgig.com/images/74170460953867104966.jpg
منبع: وبلاگ

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۱۹
به مناسبت 25 ذی الحجه سال روز نزول سوره انسان در شان اهل بیت(ع)


شأن نزول سوره هل آتی
http://img1.tebyan.net/big/1388/03/55581493511813922596213951052614747397.jpg

حسن و حسین علیهما السلام در کودکی بیمار شدند. رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه دو نفر از اصحاب از آنها عیادت کرد.
یکی از اصحاب به علی علیه السلام عرض کرد: چه خوب بود برای شفای دو فرزندت نذری برای خدا می کردی.
حضرت علی علیه السلام فرمود: نذر می‌کنم اگر خوب شدند سه روز را روزه بگیرم. فاطمه نیز چنین گفت.
حسن و حسین علیهما السلام هم گفتند: ما نیز سه روز روزه می گیریم.فضه، کنیز آنان، نیز همین نذر را کرد.
چندی نگذشت که حسن و حسین علیهما السلام شفا یافتند. همه به نذر خود وفا کردند و روزه گرفتند، اما برای افطار چیزی در خانه نبود.
علی علیه السلام نزد یکی از همسایگان یهودی اش که پشم‌باف بود و شمعون نام داشت رفت و گفت:
آیا حاضری دختر محمد مقداری پشم برای تو بریسد و تو در برابرش کمی جو بدهی؟ شمعون گفت: بله. و به او کمی پشم داد.
فاطمه علیهاالسلام یک‌سوم آن پشم را ریسید و یک صاع جو از شمعون گرفت. آن را آرد کرد و با آن پنج قرص نان پخت؛ برای هر نفر یک قرص نان.
علی علیه السلام نماز مغرب را با پیامبر خدا گزارد و به منزل آمد. سفره را گستردند و هر پنج نفر سر سفره نشستند. هنگامی که امیرالمؤمنین اولین تکه را کند، ناگاه مسکینی در خانه را زد و گفت:
السلام علیکم یا اهل بیت محمد. من مسلمان مسکینی هستم. از آنچه می‌خورید به من بخورانید. خداوند از نعمت‌های بهشت به شما بدهد!» همه اهل خانه هر پنج قرص نان را به مسکین دادند، شب را گرسنه خوابیدند و چیزی جز آب نخوردند.
فردای آن روز را نیز روزه گرفتند. فاطمه سلام الله علیها یک سوم دیگر از پشم را ریسید و یک صاع دیگر از جو را آرد کرد و پنج قرص نان پخت. بعد از نماز مغرب، همین که سر سفره نشستند، یتیمی به در خانه آمد و گفت:
السلام علیکم اهل بیت محمد. من یتیمی مسلمان هستم. از آنچه می‌خورید به من نیز بدهید. خداوند شما را از نعمت های بهشتی اطعام کند.همه اهل خانه، آن شب را نیز گرسنه سپری کردند و چیزی جز آب نخوردند.

فردا نیز همین اتفاق تکرار شد و این بار اسیری از مشرکین به در خانه آمد و گفت:

السلام علیکم یا اهل بیت محمد ما را اسیر می کنید و به بند می کشید، اما به ما غذا نمی‌دهید؟ آن شب نیز همه نان‌های خود را به اسیر دادند و با آب افطار کردند و گرسنه خوابیدند.
فردای آن روز علی، حسن و حسین را نزد رسول خدا برد. آنها از فرط گرسنگی به خود می لرزیدند. پیامبر با دیدن آنان فرمود:« ای اباالحسن، حالت شما مرا سخت ناراحت می کند. نزد دخترم فاطمه برویم.»نزد فاطمه رفتند و دیدند او در محراب خود، از گرسنگی دچار ضعف شدیدی شده و چشمانش گود افتاده است.
پیامبر او را به سینه چسباند و گفت: « به خدا پناه می‌برم. شما سه روز است که گرسنه‌اید!»
جبرئیل نازل شد و گفت: « ای محمد، آنچه را خداوند برای تو در باره اهل بیت مهیا ساخته است، بگیر.» پیامبر فرمود: چیست؟
جبرئیل آیات آغازین سوره‌ی « هل أتی » را قرائت کرد تا رسید به آیه ده « إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاء وَكَانَ سَعْیكُم مَّشْكُورًا.» ؛ این پاداش شماست و از کوششتان سپاسگزاری است
در روایتی دیگر از امام باقر علیه السلام آمده است که جبرئیل در روز چهارم با ظرفی پر از گوشت فرود آمد. اهل بیت از آن خوردند تا سیر شدند ، ولی چیزی از غذا کاسته نشد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/64908102129450066439.gif




آيه فوق به ضميمه آياتي که قبل و بعد از آن نازل شده در مورد مسيحيان نجران، نازل شده است که با يک هيئت شصت نفري به اتفاق چند نفر از روسا و بزرگان خود براي گفتگو با پيامبر اسلام وارد مدينه شدند، آنها از پيامبر پرسيدند ما را به چه چيزي دعوت مي کني؟ پيامبر فرمودند: «به سوي خداوند يگانه و اين که از طرف او رسالت هدايت خلق را دارم و مسيح بنده اي از بندگان اوست، و حالات بشري داشت و مانند ديگران غذا مي خورد ...» آنها اين سخن را نپذيرفتند و به تولد عيسي بدون پدر اشاره کردند و آن را دليل بر الوهيت او خواندند اما پيامبر با استناد به آياتي که پيش از آيه مذکور نازل گرديد به آنها پاسخ دادآل عمران 59.: مثل عيسي در نزد خدا، هم چون مثل آدم است که او را از خاک آفريد و سپس به امر فرمود موجود باش و او هم فورا موجود شد [بنابراين ولادت مسيح بدون پدر هرگز دليل بر الوهيت او نيست] اما آنها حاضر به پذيرش نشدند.
پيامبر پيشنهاد مباهله داد، بزرگان مسيحي يک روز مهلت خواستند، تا دراين باره مشورت کنند. اسقف اعظم به آنها گفت: نگاه کنيد اگر فردا محمد با فرزند و خانواده اش براي مباهله آمد از مباهله با او بپرهيزيد، و اگر اصحاب و يارانش را همراه آورد و هياهو و سر و صدا به راه انداخت با او مباهله کنيد که ادعاي او بي پايه و اساس است.
فرداي آن روز، پيامبر در حالي آمد که دست علي عليه السلام را گرفته بود و حسن و حسين پيش روي او حرکت مي کردند، و فاطمه (س) پشت سر او، مسيحيان و در پيشاپيش آنان، اسقف اعظم آنان بيرون آمدند هنگامي که پيامبر را با همراهان مشاهده کردند، اسقف آنان پرسيد: اينان کيانند؟ گفتند: اين يکي پسر عمو و داماد اوست، و اين دو دخترزاده‌هاي او هستند، و اين بانو، دختر اوست که از همه نزدش گرامي تر است. اسقف گفت: من مردي را مي بينم که مصمم و باجرأت در مباهله است، و مي ترسم او راستگو باشد، و اگر راستگو باشد بلاي عظيمي بر ما وارد خواهد شد، سپس گفت: اي ابوالقاسم ما با تو مباهله نخواهيم کرد، بيا با هم صلح کنيم، و پس از آن، آنان حاضر شدند به شرايط ذمه تن در دهند.



برگرفته شده از سايت پرسمان با تلخيص

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۱
امر به معروف را در یک دایره محدود نباید زندانی کردو اما اگر ما ، امر به معروف را در یک دایره محدود ، آن هم به وسیله افراد معلومی زندانی کنیم، دشمن هم در تبلیغات خودش ، بنا می­کند سمپاشی کردن ؛ که در ایران بناست از این به بعد نسبت به زن­های بدحجاب، این طور عمل شود!



این واجب به این عظمت را ، که قوام همه چیز به اوست ، بیاورند در دایره ای محدود ، در خیابانهای تهران ؛ آن هم نسبت به چند نفر زنی که وضع حجابشان مثلاً درست نیست، این است معنای امر به معروف؟ این است معنای حضور نیروهای مومن در صحنه های گوناگون جامعه!؟


قضیه ، بالاتر از این حرفهاست. تخلف­ها یک اندازه نیست؛ یک نوع نیست. تخلفها، تخلفهای فردی نیست. بالاترین تخلفها، آن تخلفها و آن جرائمی است که پایه های نظام را سست می­کند.


نومید کردن مردم، نومید کردن دلهای امیدوار ، کج نشان دادن راه راست، گمراه کردن انسانهای مومن و با اخلاص ، سوء استفاده کردن از اوضاع و احوال گوناگون در جامعه اسلامی، کمک کردن به دشمن، مخالفت کردن با احکام اسلامی ، تلاش برای به فساد کشاندن نسل مومن ...

از فرمايشات مقام معظم رهبري (حفظه‌الله)

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۲
انس بـن مـالـك مـى گـويـد: هـنـگـامى كه سوره نصر نازل شد, مافهميديم اين سوره خبر از وفـات پـيـامبر(ص ) مى دهد به سلمان فارسى گفتيم : از پيامبر اكرم (ص) بپرسد كه پس از او چه كـسـى مـرجـع وپـناهگاه ما خواهد بود, و چه كسى را بيش از همه دوست مى دارد سلمان خدمت حضرت رسيد و اين مطلب را از او پرسيد حضرت روى برگردانده پاسخ نداد سلمان دوباره پرسيد باز هم حضرت روى برگردانده پاسخ نفرمود سلمان ترسيد پيامبر خدا(ص) را ناراحت كرده باشد از ايـن رو ديگر چيزى نگفت پس از مدتى پيامبر اكرم (ص ) به سلمان فرمود: مىخواهى جواب سؤالت را بـدهـم ؟
عـرض كـرد: يـارسول اللّه ! من ترسيدم شما را خشمگين كرده باشم فرمود: نه بدان كه برادرم , وزيرم , خليفه و جانشينم در خاندانم , بهترين كسى كه پس از من به جا مى ماند و دينم را ادا مى كند و وعده هايم را جامه عمل مى پوشد, على بن ابى طالب است.
تـاريـخ دمشق , ج 1, ص 130, حديث 155

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۳
این چند فراز از دعای عرفه امام حسین علیه السلام تقدیم دوستان:

اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک ( خدایا آنگونه خشیتی به من عطا فرما گویا تورا میبینم)
اللهم اجعل غنای فی نفسی ( خدایا مرا در نزد خودم ثروتمند قرار ده)
والیقین فی قلبی و النور فی بصری ( در قلبم یقین و در نگاهم بصیرت قرار ده)


http://ashmesian.com/wp-content/uploads/2014/09/DSC06407.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۳
ابی عبیده می گوید:
من (در سفری) با امام محمد باقر(عليه‌السلام) هم کجاوه بودم. نخست من سوار می‌شدم و سپس او سوار می‌شد و به محض سوار شدن سلام و احوال پرسی می‌کرد؛ درست مانند کسی که مدت‌هاست دوست خود را ندیده، سپس دست می‌داد و مصافحه می‌کرد... آن حضرت در این باره فرمود:
هرگاه دو مؤمن به هم برسند و با هم دست بدهند و حال یکدیگر را بپرسند، خداوند گناهان آنها را می‌ریزد و پیوسته به آن دو نظر می‌کند تا هنگامی که از هم جدا شوند... هرگاه دو مؤمن با هم دست بدهند خداوند دست خود را در میان دست آنها درمی‌آورد و با آن کس که بیشتر دست دیگری را بفشارد، دست می دهد.
گاه امام به کسانی که برای خداحافظی پیش از مسافرت نزد او می‌آمدند، سفارش می‌کرد که سلام او را به یک یک دوستان و آشنایانش در آن شهر برسانند.




http://img1.tebyan.net/big/1386/09/10614273201831901222052471151494014191208173.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۵
یکی از فرزندان حضرت، بیمار بود و وضع وخیمی داشت و امام از این موضوع بسیار ناراحت بود. سرانجام بیماری او بهبود نیافت و به مرگ وی انجامید.
امام از درگذشت او بسیار متأثر شد. صدای شیون و زاری اهل خانه بلند شد، امام به بالین فرزند خود رفت، ولی لحظاتی بعد با چهره ای گشاده بیرون آمد که موجب تعجب برخی از حاضران شد و در این مورد از ایشان پرسیدند، حضرت فرمود: «ما دوست داریم آن که دوستش داریم (فرزندمان) سلامت باشد، ولی وقتی خواست خدا در مورد ما نازل شد، به آنچه او دوست دارد، گردن می نهیم.»

صادق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۵
http://up.iranblog.com/images/mhc7y4izfat0iixcrix1.gif http://up.iranblog.com/images/yog4ucrij7j99k09fqa.gif

فاش گویم آنچه در دل مضمر است
این کتابی نیست چیزی دیگر است
چون که در جان رفت جان دیگر شود
جان که دیگر شد جهان دیگر شود

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۶
ما چون یکی هستیم یک کارهم بیشترنکنیم صدتاکار نکنیم.....بعضی ها تقسیم می‌کنند کارها را به کاردنیوی مثل خورد و خواب و زن و بچه و کامپیوتر و مدرسه و... و یک کارهایی را هم می‌گویند: کار اخروی مثل نماز و روزه وکارهای خیریه و... ؛درصورتیکه هم چنین چیزی نیست بلکه باید انسانها را تقسیم کرد به انسانهای الهی و انسانهای دنیوی، اگرانسان الهی شد،خورد و خواب او هم الهی می‌شود چون به خاطرخدا زندگی می‌کند و بخاطرخدا پشت کامپیوتر می‌نشیند و به خاطرخدا کتاب‌ می‌نویسدو همه‌اش می‌شود کار اخروی، عاشق خداوند اصلا کاردنیوی نمی‌کند، انسان الهی بشوید و بروید دنبال دنیا و هزارتا کار بکنید تا وجودتان منشا خیروبرکت بشود وخلاقیت وسازندگی و آبادانی ایجادبشود؛ انسان هست که الهی می‌شود یا دنیوی، اگردنیوی شدید همه کارهایتان دنیوی می شود، حتی حج و نماز و زکاتتان هم دنیوی می‌شود، وقتی روی آدم به طرف دنیا و هواهای نفسانی خودش بود دیگرتفاوتی نمی‌کند که به کدام طرف بایستد ونماز بخواند چون به هرطرف بایستد دراصل به طرف خودش ایستاده ونماز خوانده!



دكتر الهي‌قمشه‌اي

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۷
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله:

موسی علیه السلام نشسته بود که ابلیس نزد او آمد... موسی فرمود: مرا از آن گناهی خبر ده که اگر آدمی مرتکبش شود تو بر او استیلا می یابی؟ ابلیس گفت: هر گاه خود پسند شود، و عملش را زیاد بیند، و گناهش در نظرش خُرد آید...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۸
اگر اين اسلام و تسليم آمد، طواف و گرويدن انسان، سير است و گشتن و دور زدن او رفتن است، وگرنه سير انسان بدون اسلام و تسليم«تيه» است و رفتن‌‏هاى او سرگردانى. آن‏گونه كه بنى‏‌اسرائيل به جهت غير مسلم بودنشان، چهل سال را در تيه و سرگردانى ماندند. شب را تا صبح مى‏‌رفتند و صبح گاه خود را همان جاى اوّل مى‌‏ديدند.

نمونه‏‌ى عالى اين اسلام، "اسلام ابراهيم" است كه با وثوق به حق و بدون اتكاء به هيچ كس، اسلمت وجهى للَّه‏ را گفته و زن و فرزندش را آورده، در جايى كه نه زمينش رويشى دارد و نه آسمانش بارشى. سرزمينى كه بعد از گذشت چندين قرن هنوز آبش را از اطراف تهيه مى‏‌كنند. و اين گفته‌‏ى ابراهيم است: «رَبَّنا انِّى اسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتى بِوادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّم» ...




كتاب حقيقت حج/استاد علي صفايي

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۹
امام جواد علیه السلام:
وَاعلَم أنَّکَ لَن تَخلُوَمِن عَينِ الله،فَانظُر کَيفَ تَکُونُ.


بدان که هیچگاه از دید خدا پنهان نیستی، پس بنگر چگونه ای؟!!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۳۰
جانشین بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس ترکیب نیروهای نظامی ایران در دوران جنگ تحمیلی را اینگونه برشمرد: «در این جنگ ۲۱۷ هزار ارتشی، ۲ میلیون و ۱۳۰ هزار نیروی بسیجی به همراه ۲۰۰ هزار نیروی سپاه، شهربانی و ژاندارمری در مقابل تجاوز دشمن ایستادند.»


از میان ۱۹۰ هزار شهید جنگ تحمیلی، به گفته سرهنگ جعفری، ۱۶ هزار نفر در جریان بمباران مناطق مسکونی به شهادت رسیدند و بقیه در جبهه‌های نبرد شهید شدند. تعداد شهدای بسیجی ۸۵ هزار و ارتشی ۴۸ هزار نفر بودند. بیش از ۳۳ هزار دانش‌آموز و بیش از ۳۵۰۰ دانشجو هم طی این هشت سال به شهادت رسیدند. روحانیت نیز با ۳۳۱۷ شهید «به نسبت تعداد جمعیت خود ۱۲ برابر اقشار دیگر در این جنگ شهید داده است.» در این دوران ۸۸ مسیحی، ۱۸ کلیمی و ۹ زرتشتی در دفاع از خاک میهن شهید شدند و ۲ هزار تبعه غیرایرانی نیز با حضور در جبهه‌ها به شهادت رسیدند.


وی با اشاره به ۶۷۲ هزار جانباز و ۴۲ هزار آزاده به عنوان یادگاران دوران دفاع مقدس افزود: «در این جنگ طبق برآوردهای اولیه بیش از یک هزار میلیارد دلار به ایران خسارت زده شد. سازمان ملل میزان خسارت وارده به ایران را حدود ۲۰۰ میلیارد دلار برآورد کرده است. عراق با این رقم خسارت موافقت نکرد و در ‌‌نهایت با کارشناسی‌های انجام شده میزان نهایی خسارت وارده به ایران ۹۷ میلیارد دلار تعیین شد.»

نقل از ایرنا

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۳۲
بار اولش نبود كه فيلم بازي مي كرد. آن قدر هم نقشش را دقيق اجرا مي كرد كه براي هزارمين بار هم آدم گولش را مي خورد. ميكروفون را دست گرفت،
چند تا فوت محكم كرد و دست در لحظاتي كه بچه ها بيش از هميشه منتظر اعلان آمادگي براي شركت در عمليات بودند گفت:«كليۀ برادران حاضر در پادگان، برادراني كه صداي مرا مي شنوند، در زمين ورزش، نمازخانه، ميدان صبحگاه، داخل آسايشگاه ها، كليۀ اين برادران» .... بعد از مكثي، آهسته:«با كبدشان فرق مي كند!»

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۳۳
دشمن.... زیبا و خوندنی... یادشون گرامی

اولین عملیاتی بود که شرکت می کردم. بس که گفته بودند ممکن است موقع حرکت به سوی مواضع دشمن، در دل شب عراقی ها بپرند تو ستون و سرتان را با سیم مخصوص از جا بکنند، دچار وهم و ترس شده بودم. ساکت و بی صدا در یک ستون طولانی که مثل مار در دشتی صاف می خزید، جلو می رفتیم. جایی نشستیم. یک موقع دیدم که یک نفر کنار دستم نشسته و نفس نفس میزند.
کم مانده بود از ترس سکته کنم. فهمیدم که همان عراقی سر پران است. تا دست طرف، رفت بالا، معطل نکردم. با قنداق سلاحم محکم کوبیدم تو پهلویش و فرار را بر قرار ترجیح دادم. لحظاتی بعد عملیات شروع شد. روز بعد در خط بودیم که فرمانده گروهانمان گفت:« دیشب اتفاق عجیبی افتاده، معلوم نیست که کدام شیر پاک خورده ای به پهلوی فرمانده کوبیده که همان اول بسم الله دنده هایش خرد و روانه ی عقب شده.» از ترس صدایش را در نیاوردم که آن« شیر پاک خورده» من بوده ام!

کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 19

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۳۴
خداوند روزي به حضرت موسي فرمود: برو بدترين بنده مرا بياور .موسي رفت يكي از گناهكارهاي درجه يك را پيدا كرد ووقتي ميخواست با خود ببرد،گفت نكند يك موقع اين آدم توبه كرده باشد ومن فكر كنم كه اين بنده ي گناهكار مي باشد رهايش كرد.

رفت دزدي را گرفت تاببرد نزد خود گفت نكند نكند اين بنده خاص خدا باشد وتوبه كرده باشد وخدا او را بخشيده باشد ولش كرد.

هر كسي را مي گرفت با چنين فرضيات وداوريهائي آزادش مي نمود.

بالاخره سگي را گرفت وگفت بدتر از اين كه ديگر نداريم ،رفت ميانه ي راه رهايش كرد وگفت شايد در عالم سگي بودنش كاري كرده باشد ؛بالاخره موسي دست خالي پيش خدا رفت.

خدا گفت:اي موسي دست خالي آمدي؟

موسي گفت: هرچه گشتم بدتر از خودم پيدا نكردم.

خدا گفت: اي موسي هر آئينه اگر غير از اين كرده بودي از پيغمبري عزل ميشدي!


سایت منبرک

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۳۵
پیرمرد گفت:"خنده و سکوت،دو وسیله ی کارا برای مواجهه با مشکلاته.



با خنده میتونی خیلی مشکلات رو حل کنی



با سکوت ،میتونی از بروز خیلی از مشکلات جلوگیری کنی"

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۳۶
زنی شايعه‏ اى را در باره همسايه‏ اش مدام تكرار كرد. در عرض چند روز، همه محل داستان را فهميدند. شخصى كه داستان در باره او بود عميقاً آزرده و دلخور شد. بعد زنى كه آن شايعه را پخش كرده بود متوجه شد كه كاملًا اشتباه میكرده. خيلى ناراحت نزد خردمندى پير رفت و پرسيد براى جبران اشتباهش چه میتواند بكند.
پير خردمند گفت: «به فروشگاهى برو و مرغى بخر و آن را بكش. سر راه كه به خانه می آيى پرهايش‏ را بكن و يكى يكى در راه بريز.» زن اگرچه تعجب كرد، آنچه را به او گفته بودند انجام داد.
روز بعد، مرد خردمند گفت: «اكنون برو و همه پرهايى را كه ديروز ريخته بودى جمع كن و براى من بياور.» زن، در همان مسير به راه افتاد، اما با نااميدى دريافت كه باد همه پرها را با خود برده. پس از ساعت‏ها جستجو، با تنها سه پر در دست بازگشت. خردمند گفت: «می بينى؟ انداختن آنها آسان است اما بازگرداندنشان غير ممكن است. شايعه نيز چنين است. پراكندنش كارى ندارد، اما به محض اينكه چنين كردى ديگر هرگز نمیتوانى كاملًا آن را جبران كنى.»

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۳۷
مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال.
عاقلی را پرسیدند نیک بخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیک بخت آنکه خورد و کشت و بدبخت آنکه مرد و هشت.
مکن نماز برآن هیچکس که هیچ نکرد که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد

گلستان سعدی

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۳۸
حديثي زيبا از مولايمان علي‌ عليه‌السلام را به همراه مختصري توضيح تقديم مي‌كنم:



ايشان مي‌فرمايند:
شخص بزرگوار از افتخارات افراد پست متنفر است!



مثلا اگر كسي كه شخصيت پاييني دارد از كلاه سر مردم گذاشتن احساس زرنگي مي‌كند و يا از تمسخر زبان،نژاد،چهره و...ديگران پيروزمندانه سخن مي‌گويد و يا زيرِكار دررفتن را هنر بزرگي مي‌بيند! و كارهايي از اين دست، تمام اينها در منظر شخص بزرگوار رفتارهايي است تنفر آور! و انسان معمولا دنبال چيزي كه از آن تنفر دارد نمي‌رود....

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۳۸
در شب معراج، وقتی به آسمان رسیدم، ملكی را دیدم كه هزار دست داشت و در هر دستی هزار انگشت. آن ملك به كمك دستها و انگشتانش مشغول حساب كردن و شمارش بود؛ از جبرئیل كه مرا همراهی می كرد پرسیدم:


این ملک کیست و چه چیز را محاسبه می نماید؟
جبرئیل گفت: این ملك، موكل به دانه‌های باران است. او محاسبه می كند كه چند قطره باران از آسمان به زمین نازل شده است. پس من به آن ملك گفتم: آیا می دانی كه از آغاز آفرینش دنیا تا كنون، چند قطره باران به زمین نازل شده است؟

گفت: یا رسول الله قسم به آن خدایی كه تو را به حق فرستاده، علاوه بر این كه می دانم تا كنون چند قطره باران نازل شده، بلكه محل نزول آنها را نیز به تفكیك می دانم و از تعداد قطره های باران نازل شده بر بیابان، معمور، بستان، شوره‌زار و قبرستان هم اطلاع دقیق دارم. حضرت فرمودند من از این همه دقت در حفظ شمارش باران در تعجب شدم.

آنگاه ملک گفت:

یارسول الله، با وجود این همه دقت و دست و انگشتان برای شمارش، هنوز در محاسبه یك چیز، ناتوان مانده‌ام. پرسیدم: كدام چیز؟ گفت: «قومی از امت شما كه وقتی اسم مبارك شما را بشنوند صلوات می فرستند و من قدرت محاسبه ثواب آن صلوات را ندارم.»


http://www.askdin.com/gallery/images/29839/1___________5.png

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۴۰
http://www.montazer.ir/images/009000704.jpg در رهنمودهاي جناب شيخ درباره نماز چهار نکته اساسي وجود دارد که هر چهار مورد برگرفته از متن قرآن و احاديث اسلامي است:يکي از ويژگي‌هاي برجسته تربيت شدگان مکتب جناب شيخ رجبعلي خياط، حضور قلب در نماز است. و اين نبود مگر بدين جهت که شيخ براي جسد بي روح نماز، ارزش چنداني قائل نبود و مي‌کوشيد علاقمندان او حقيقتاً نمازگزار باشند.




1- عشق

شيخ رجبعلي خياط معتقد بود همانگونه كه عاشق از سخن گفتن با معشوق خود لذت مي‌برد، نمازگزار بايد از راز و نياز با خداي خود احساس لذت كند. او شخصاً چنين بود و اولياي الهي همگي چنين‌اند.



رسول خدا (صلي الله عليه و آله) لذت خود از نماز را اين گونه توصيف مي‌فرمايند:



«جعل الله جل ثناؤه قرة عيني في الصلاة، و حبّب إلي الصلاة كما حبّب إلي الجائع الطعام، و إلي الظمآن الماء، و إنّ الجائع إذا أكل شبع، و إنّ الظمآن إذا شرب روي، و أنا لا أشبع من الصلاة؛ خداوند (جل ثناؤه) نور ديده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانيد، همچنان كه غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب تشنه. (با اين تفاوت كه) گرسنه هر گاه غذا بخورد سير مي‌شود و تشنه هر گاه آب بنوشد سيراب مي‌شود، اما من از نماز سير نمي‌شوم.»



2- ادب

مؤدب بودن نمازگزار در محضر آفريدگار متعال، يكي از مسايلي است كه اسلام به آن اهميت بسياري داده است. امام سجاد عليه‌السلام در اين باره مي‌فرمايد:



«و حق الصلاة أن تعلم أنها وفادة إلي الله عز و جل، و أنک فيها قائم بين يدي الله عز و جل فإذا علمت ذلك قمت مقام الذليل الحقير، الراغب الراهب، الراجي الخائف، المستكين المتضرع، و المعظم لمن كان بين يديه بالسكون و الوقار، و تقبل عليها بقلبك و تقيمها بحدودها و حقوقها.



حق نماز اين است كه بداني نماز، وارد شدن بر خداي عز و جل است و تو با نماز در پيشگاه خداوند عز و جل ايستاده‌اي، پس چون اين را دانستي، بايد همچون بنده‌اي ذليل و حقير، راغب و راهب و اميدوار و بيمناك و بينوا و زاري كننده باشي و به احترام كسي كه در مقابلش ايستاده‌اي با آرامش و وقار بايستي و با دل به نماز رو كني و آن را با رعايت شرايط و حقوقش، به جاي آوري.»



جناب شيخ درباره ادب حضور مي‌فرمايد:



«شيطان هميشه مي‌آيد سراغ انسان، يادت باشد كه توجه خود را از خدا قطع نكن، در نماز مؤدب باش. در نماز بايد همانند هنگامي كه در برابر شخصيت بزرگي خبردار ايستاده‌اي باشي، به گونه‌اي كه اگر سوزن هم به تو بزنند تكان نخوري!»



امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «فضل الوقت الأول علي الآخر كفضل الاخرة علي الدنيا؛ فضيلت اول وقت (نماز) بر آخر وقت، همچون فضيلت آخرت است بر دنيا.»



3- حضور قلب

باطن نماز، ياد خدا و حضور صادقانه دل نمازگزار در محضر قدس حق تعالي است، و از اين رو پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد:




«لا يقبل الله صلاة عبد لا يحضر قلبه مع بدنه؛ خداوند نماز بنده‌اي را كه دلش با بدنش حضور ندارد، نمي‌پذيرد.»



جناب شيخ با توجه به اين نكته، سعي مي‌كرد قبل از اقامه نماز جماعت، حاضران را آماده نماز با حضور قلب كند. نماز او نمونه يك نماز با حضور قلب بود.



دكتر حميد فرزام در اين باره مي‌گويد: نمازشان خيلي با طمأنينه و با آداب بود و گاهي كه دير مي‌رسيدم و قيافه ايشان را در نماز مي‌ديدم انگار لرزه‌اي بر اندامشان مستولي، قيافه نوراني، رنگ پريده و غرق در ذكري بودند كه مي‌گفتند. حواسشان كاملاً جمع نماز بود و سرشان پايين، استنباطم اين است كه جناب شيخ هيچ شكي، حتي به اندازه سر سوزن در دلش نبود.



يكي ديگر از شاگردان شيخ مي‌گويد: گاهي به من مي‌فرمودند:



«فلاني! مي‌داني در ركوع و سجود چه مي‌گويي؟ در تشهد كه مي‌گويي: «اشهد أن لا اله ألا الله وحده لا شريك له»، آيا راست مي‌گويي؟ آيا هواي نفس نداري؟! آيا به غير خدا توجهي نداري؟!»



4- مواظبت بر نماز اول وقت

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۴۱
آهن ربا، ذرّه آهن را هر کجا که باشد، به سمت خود می‌کشد. اگر یک مقدار پنبه را از کنار یک آهن ربا عبور دهید، آهن ربا کششی نسبت به پنبه ندارد، امّا اگر مقداری خرده آهن را درون پنبه قرار دهیم، در این حالت پنبه به سمت آهن ربا کشیده شده و جذب آن می‌شود.

در این‌جا خود پنبه جذب نمی‌شود؛ بلکه براده‌های آهنی که با خود آهن ربا هم جنس هستند، به سمت آن کشیده می‌شوند.

معصیت‌ها مثل آهن ربا و لقمه حرام مانند ذرّات آهن است، وقتی که انسان در وجودش لقمه حرام نباشد، می‌تواند از کنار معصیت‌ها عبور کند و خود را نگه دارد، امّا وقتی که لقمة حرامی را خورد، از کنار معصیت که می‌گذرد، مجذوب آن می‌شود، این خاصیت درونی نان و لقمه حرام است.

از کتاب «پندها و اندرزها» – ,آیت الله حائری شیرازی

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۴۱
رئیس:شما به زندگي پس از مرگ اعتقاد داريد؟كارمند: بله!رئيس: خوب است. چون وقتي صبح امروز براي شركت در مراسم تشييع جنازه پدربزرگتان اداره را ترك كرديد، او به اينجا آمد و گفت كه مي خواهد شما را ببيند...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۴۳
سلام

با توجه به اینکه باید خیلی خلاصه نوشت چنین تقدیم می شود:
1- هر ارتباطی باید و نبایدهایی داره که اگر رعایت بشه اون رابطه صحیح خواهد بود.
2- اگر معتقد شدیم که انسان با خدا،خود،خلق و عالم رابطه داره این یعنی اینکه برای شکل دادن رابطه درست باید چهار مجموعه باید و نباید را رعایت نمود.
3- اگر روابط انسان را به دو قسمت رابطه با عالم و مخلوقات دانستیم دو مجموعه باید و نباید در پیش روی ماست.
نتیجه: حذف خدا و خودِ واقعی از روابط یک انسان به معنای حذف دو مجموعه از باید و نبایدهاست که منجر به آزادی او از آنهاست همان گونه که در برخی مناطق خودشان را رها نموده اند و چون این حذف راحتی، به دنبال دارد خیلی ها برایش برنامه ریزی می کنند....اما آیا هر حذفی سعادت را به دنبال خواهد داشت؟

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۴۴
http://www.aviny.com/occasion/enghelab_jang/8shahrivar/87/rajaei/Images/13.jpg



شما اگر می خواهید به من خدمتی کنید گهگاهی به یادم بیاورید که : من همان محمد علی رجایی فرزند عبدالصمد ، اهل قزوینم که قبلا دوره گردی می کردم و در آغاز نوجوانی قابلمه و بادیه فروش بودم. وهر گاه دیدید که در من تغییراتی بوجود آمده و ممکن است خود را فراموش کرده باشم همان مشخصات را در کنار گوشم زمزمه کنید. این تذکر و یادآوری برای من از خیلی چیزها ارزنده تر است.
شهيد محمد علي رجايي

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۴۴
يحيى بن زكريّا (عليه السلام) ابليس را به صورت اصلى وى ديد. به او گفت: اى ابليس به من خبر بده محبوبترين و مبغوض‏ترين مردم در نظرت كيست؟
گفت:محبوبترين مردم در نزد من مؤمن بخيل است و مبغوض‏ترين مردم در نزد من فاسق بخشنده است.يحيى از شيطان پرسيد چرا؟گفت: براى اين كه بخل بخيل براى من كافى است ولى مى‏ترسم كه خدا به فاسق بخشنده بر اثر بخشندگى‏اش توجّه كند و او را ببخشايد،آنگاه روى برگرداند در حالى كه مى‏گفت: اگر تو يحيى نبودى به تو خبر نمى‏دادم.

منبع:منبرک

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۴۶
امام رضا عليه‌السلام:



بدن همانند زمین پاک و آماده برای زراعت است که اگر در آبادانی و آب دهی به آن مراقبت شود، به گونه ای که آب، نه بیشتر از نیاز به آن برسد تا آن را غرق کند و نه از اندازه کمتر باشد تا آن را به خشکی گرفتار سازد، آبادانی اش استمرار می‌یابد و خرّمی‌اش بیشتر می گردد و کشت آن برکت می‌یابد؛ امّا اگر از آن غفلت شود، به تباهی می‌گراید و علف هرز در آن می‌روید.
بدن چنین حکایتی دارد و تدبیر آن در خوراک و نوشیدنی، چنین است.[پس،] سامان و سلامت می یابد و عافیت در آن، ریشه می‌گسترد.
بنگر که چه چیز با تو و با معده‌ات سازگار است و تن تو با چه چیز نیرو می‌گیرد و چه خوردنی و نوشیدنی‌ای برای بدنت سالم‌تر است، همان را برای خویش مقرّر بدار و خوراک خود گیر!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۴۷
http://img1.tebyan.net/big/1386/11/541241872091491044360255232114499822935104.jpg



يكي از خطباء تهران مي فرمودند : هميشه شخصي را مي ديدم كه در جلسات متعدد پاي منبر من مي آيد ، لذا من هم نمي توانستم مطالب تكراري را بگويم ، روزي به او گفتم : اميدوارم صحبتهاي من براي شما مفيد باشد ، و باعث تضييع وقتتان نباشم زيرا شما را مي بينم كه الحمد لله مقيد به شنيدن صحبتها و احاديث اين حقير هستيد ، او گفت : بله ، مدتي است كه دچار بي خوابي شده ام ، و دكتر هم توصيه كرده است كه سعي كن بيشتر استراحت كني و بخوابي ، اما با اين وجود خوابم نمي برد ولي در پاي منبر شما نمي دانم چگونه است كه از همه جا بهتر مي خوابم

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۴۸
امام صادق عليه‌السلام:

در برخورد با گناهكاران باید با سخنان نیكو و گفتن خوبي‏ها با آنان، امید مرده در آنها را زنده كرد و از خشونت، گفتار ناروا و بازگو نمودن لغزش‏هاى آنها پرهیز كرد؛ زیرا چنین برخوردهایى ‏مجرمان را از پیمودن راه درست ناامید و نسبت ‏به دین و آموزه‌‏هاى ‏آن گریزان مى‏‌سازد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۴۹
یه بزرگواری در نطقشون فرمودند: " بهشت زورکی نیستش که " آقا بعضیا ناراحت که: کی گفته و ....خلاصه این شد که اون سرور عزیز اصلاحیه دادند که: "بروید جهنم" حالا خوب شد! هرچی حقوقی میگن متوجه نمیشید خب سرهنگ میشن دیگه http://facenama.com/i/icons/s109.gif


http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1393/5/27/410214_498.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۵۱
http://www.mashhadnews.org/Image/News/2014/7/5351_635420774338900724_s.jpg


ناصر الدین شاه ما رمضان افطاری می داد به علمای تهران، یه سال چون غلطی کرد علما تصمیم گرفتند افطاری را نروند، دربار می خواست این افطاری را عملی کند، به شاه نگوید که آقایان و علما با شما بد هستند گفتند: حالا دو، سه تا شیخ و آخوندی پیدا می کنیم، یه افطاری می دهیم و گزارش می دهیم که اعلیحضرت ما افطاری را دادیم بالاخره یک مشت آدمِ رنگ و وارنگ پیدا کردند و دنبال یک آیه الله می گشتند، سرچشمه تهران، یه خربزه فروشی بود که ریشهای سفیدی داشت گفتند این پیرمرد به درد آیت اللهی می خورد!
گفتند: آقا روزی چقدر درآمد داری؟ ده برابر به تو می دهیم امشب بیا پیش ما و فقط یک ساعت یک لباس بپوش، گفت: باشد، او را بردند و یک لباس آیت اللهی به او پوشاندند و گفتند: هیچی نگو فقط افطار کن و برو. افطاری که تمام شد، به شاه گفتند: الحمدالله مراسم افطاری برقرار شد و علمای تهران آمدند افطاری خوردند.
شاه گفت باشند، من یه سلام و علیکی بکنم. گفتند: اجازه بدهید بروند منبر و مسجد و روضه دارند! گفت: نه بنشینند. ناصر الدین شاه آمد و قیافه‌ها را دید و خوب بعد از افطار بود خربزه آورده بودند.
تا رفت خربزه بخورد دید خربزه بیمزه است ناصرالدین شاه گفت: علمای بزرگ من معذرت می خواهم که این خربزه خوب نیست مثل اینکه نرفته‌اند خربزه خوب تهیه کنند. یک مرتبه آیت الله گفت: بیائید دکان خودم! خربزه های شیرینی داریم...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۵۱
پیامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ درباره جوانمردى در سفر ـ ) فرمود :

جوانمردى در سفر عبارت است از : بخشيدن زاد و توشه [خود به همراهان ]و خوش اخلاقى و شوخى كردن ، به شرط آن كه معصيت خدا نباشد .

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۵۲
امام صادق عليه السلام :
لقمان به فرزندش گفت: هرگاه با عدّه اى همسفر شدى،در كارهاى مربوط به خودت و آنها با ايشان زياد مشورت كن و در روى آنان تبسّم زياد داشته باش، در زاد و توشه ات نسبت به آنان بخشنده باش ، اگر تو را دعوت كردند قبول كن و اگر از تو كمك خواستند كمكشان كن و در سه چيز از آنان برتر باش : خاموشى ، كثرت نماز و بخشندگى در مركب يا دارايى و يا توشه اى كه همراه دارى .
اگر براى حقّى از تو شهادت خواستند، شهادت بده و اگر از تو مشورت خواستند ، با تمام توان ، انديشه ات را براى آنان به كارگير . . . اگر همسفرانت راه افتادند ، تو نيز با آنان راه بيفت و اگر ديدى كار مى كنند ، تو نيز با آنان مشغول كار شو ، اگر صدقه و قرضى دادند تو نيز با آنان همراهى كن و از كسى كه سنّش از تو بيشتر است حرف شنوى داشته باش . . .
هر گاه اُتْراق كردى، پيش از آن كه بنشينى دو ركعت نماز بگزار . . . و هرگاه كوچ كردى نيز دو ركعت نماز بخوان و آن گاه با سرزمينى كه در آن فرود آمده اى خداحافظى كن و بر آن و مردمش درود فرست ؛ زيرا هر سرزمينى را ساكنانى از فرشتگان است .

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۵۴
در خبرگزاري محترم مهر خبري را با تيتر زير و به شرح ذيل ارسال كرده است:

( عاقبت شوم يك داعشي پس از مسخره كردن نعمت‌هاي خداوند )

به گزارش خبرگزاری مهر، رسانه های عراق تصویر یک تروریست عضو گروه تکفیری داعش را منتشر کرده اند که به طرز توهین آمیزی در حال خوردن غذاست به طوری که در یک ظرف بزرگ غذا، ابزار کشتار مردم از جمله نارنجک را قرار داده و با نوک هفت تیر خود هم غذا می خورد تا وقیحانه به نعمت های الهی توهین کند.این رسانه ها افزودند البته این تروریست تکفیری روز بعد سزای بی حرمتی به نعمت های الهی را دید و در عملیات نیروهای ارتش عراق به هلاکت رسید.


نكته‌اي كه به نظرم آمد و در قسمت نظرات ارسال كردم اگر منتشر كنن اين بودكه:
" اينكه كار اين ملعون زشت و بي‌شرفي است شكي در آن نيست اما كشته شدنش را سزاي رفتار اين چنيني بدانيم باعث ميشه اين سوال پيش بيايد كه آيا حرمت كشتن انسانهاي بي‌گناه بيشتر بوده يا بي‌حرمتي به نعمت الهي؟؟؟ "

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۵۵
درعصر حکومت رضاخان قلدر یکی از دانشمندان ربانی مرحوم آیت الله سید باقر سیستانی سعی بسیار داشت تا به محضر مبارک امام زمان حضرت ولیعصر(عج) شرفیاب گردد.او برای رسیدن به این سعادت بزرگ تصمیم گرفت چهل جمعه در مسجدی از مساجد زیارت عاشورا را بخواند او به این تصمیم عمل کرد و هر جمعه به قرائت زیارت عاشورا به طور کامل ادامه داد او می گوید: در یکی از جمعه هایی آخر که در یکی از مساجد مشغول زیارت عاشورا بودم ناگاه نوری را از خانه ای نزدیک مشاهده کردم.حالت معنوی عجیبی پیدا کردم و به دنبال آن نور رفتم خود را نزدیک آن خانه رساندم دیدم نور عجیبی از داخل آن خانه می درخشد.در را زدم و با اجازه وارد شدم دیدم حضرت ولیعصر(عج) در یکی از اطاق های آن خانه تشریف دارند و در آن اطاق جنازه ای را مشاهده نمودم که پارچه سفیدی روی آن کشیده بودند.منقلب شدم درحالی که اشک از چشمانم سرازیر بود به آقا امام زمان(عج) سلام کردم آقا جواب سلام مرا داد و فرمود:چرا اینگونه دنبال من می گردی و آن همه رنج ها را تحمل می کنی؛مثل این باشید (اشاره به جنازه) تا من به دنبال شما بیایم.سپس فرمود:این جنازه،جنازه بانویی است که در عصر کشف حجاب رضا خان،هفت سال برای حفظ عفت خود از گزند حکومت رضاخان از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند.1
اینست که امام علی(ع) می فرماید:
((پاداش رزمنده شهید بیشتر از کسی نیست که قدرت بر گناه دارد امّا پاکدامنی می کند همانا عفیف پاکدامن،فرشته ای از فرشته هاست.))

1. حجاب بیانگر شخصیت زن، ص121.
2. نهج البلاغه،حکمت 474.
منبع:وبلاگ قرآن بهاردلها

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۵۶
من خانم متاهلی هستم که با فردی که بسیار مذهبی است ارتباط دارم .ارتباط ما در حد درد دل کردن و پیامک زدن است من به این رابطه شدیدا وابسته شده ام و نمی توانم آنرا کنار بگذارم . آیا من دارم به همسرم خیانت می کنم ؟

پاسخ – آیا اگر ایشان این پیامک ها را به شوهرشان نشان بدهد ایشان راضی هستند ؟ ... این ارتباطات خطرناک است . معمولا از پیامکهای مذهبی شروع می شود و به ارتباط های نامشروع کشیده می شود. این ارتباط نه تنها جایز نیست بلکه خلاف حق زوج است . اسلام می گوید که اگر پدر شما فوت کرد باید از همسرت اجازه بگیری و بروی ، اگر می خواهی نماز مستحبی بخوانی یا نذر بکنی باید از همسرت اجازه بگیری . این مرد شیطان است . جلوی این رفتارها را بگیرید .
این محبت را به پای همسرتان بریزید . موبایل خودتان را قطع کنید و مدتی بدون گوشی باشید . این یک خط شکنی نسبت به همسر است و کم کم جلو می رود و یک شکافی در زندگی زناشویی است . بین خود و خدای خودتان توبه کنید و هیچ گاه این را پیش همسرتان مطرح نکنید .
این ارتباط برای خانم های مجرد هم خیلی مهم است .بعضی از خانمها می گویند که ما قبل از ازدواج ارتباط داشته ایم آیا آنرا به همسرمان بگوییم؟ خیر . هیچ وقت این کار را نکنید . در بهترین حالات گذشته ی خراب خودتان را برای مردتان تعریف نکنید . اسلام می خواهد که حریم ها حفظ بشود .

حجت الاسلام رفیعی/برنامه سمت خدا/خرداد1390
منبع:سایت یامجیر

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۵۷
برنامه های نامناسب و مخرب ماهواره در من تاثیر ندارد” آیا از نظر روانشناسی قابل قبول است؟

نکته مهمی که وجود دارد این است که تاثیر تماشای ماهواره قرار نیست که زودبازده باشد که برخی ها اعلام می کنند یک ماه یا یک سال است ماهواره نگاه می کنم اما دست از نماز نکشیده اند و روزه هم می گیرند پس ماهواره در من تاثیر نداشته است، در پاسخ باید گفت این استدلال درست نیست گاهی تاثیر این ابزارهای رسانه ای طولانی مدت است یعنی در سال های نخست تاثیر تماشای برنامه های نامناسب در عین حال که وجود دارد اما محسوس نیست که این مسئله با گذشت زمان خود را نشان می دهد.
مهم این نیست که ما فقط نماز بخوانیم و روزه بگیریم، مهم این است اعتقاد و باور به اعمال داشته باشیم و آن را به جا بیاوریم، فردی قبل از تماشای ماهواره نماز می خوانده آن هم اول وقت و با حضور قلب اما وقتی در رفتار خود بعد تماشای ماهواره، نماز می خواند به آن اهمیت نمی دهد یا به بعد موکول می کند. باور و لذت ماهواره و برنامه هایش جای لذت نماز را دل او می گیرد اشتیاق به دیدن برنامه ماهواره اشتیاق خواندن نماز اول وقت را از بین می برد.

در این جا نماز خواندن محسوس است اما لذت نبردن از نماز محسوس نیست پس فرد فکر می کند ماهواره در او تاثیر نداشته است.
منبع:سایت ره به ری

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۵۷
سلام

دوستانی که با دعای کمیل مانوس هستند و یا حداقل آشنا هستند حتما این قسمت دعا یادشون هست " وَ كُلّ سَيِّئَةٍ أَمَرْتَ بإثْبَاتِهَا الْكرَام‌ الْكَاتِبينَ الَّذِينَ وَكَّلْتَهُمْ بحِفْظِ مَا يكُونُ مِنِّي‌ وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُودًا عَلَیّ مَعَ جَوَارِحي‌ وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَیّ مِنْ وَرَآئِهِمْ وَالشَّاهِدَ لِمَا خَفِيَ عَنْهُمْ..."

در این قسمت دعا از وجود ملائکه ای که مامور ثبت اعمال هستند و نیز خود اعضاء و جوارح ما که اونها هم ثبت می کنند سخن به میان آمده. عجیب اینکه در آخر، خود خدا نیز به عنوان ثبت کننده چیزهایی که از ملائکه و حتی خود ما مخفی است مطرح می شود! و این به معنی این است که چیزهایی در ما هست که حتی خودمون هم اونها را نمی شناسیم! و برای همین هم گفته اند مواظب خودت باش! خیلی ها را دیده ام که وقتی از خطرات دنیای مجازی با اونها صحبت میشه و اینکه باید در کلیک کردنها محتاطانه رفتار نمود، میگن: ما به خودمون اعتماد داریم و....

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۵۸
امام حسن علیه السلام:


اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَأَنـَّكَ تَعیشُ أَبَدًا، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأَنـَّكَ تَمُوتُ غَدًا




براى دنیایت چنان كار كن كه گویا همیشه زندگى مىكنى،

و براى آخرتت به گونه اى كاركن كه گویا فردا خواهى مُرد!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۵:۵۹
این خوبه که ما به فکر اصلاح دیگران باشیم اما نه به این قیمت که خودمون را فراموش کنیم!!
منظورم اونهایی هستن که تا یه مطلب خوبی می بینن سریع به فکر ارسالش برای دیگران می افتن وگرفتن لایک و...البته بدتر از این هم هست! رفتن دنبال مطالب خوب برای ارسال...نه برای إعمال!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۰۰
استاد شهید مطهری:
کار برای خود کردن نفس پرستی است ، کار برای خلق کردن بت پرستی است ، کار برای خدا و برای خلق کردن شرک و دوگانه پرستی است ، کارِ خود و کارِ خلق برای خدا کردن توحید و خداپرستی است .‌

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۰۱
تصویر زیر را وقتی داشتم میرفتم زیارت تو کوچه پس کوچه های نزدیک به حرم مطهر گرفتم... درختچه ای در تنگنای ساخت و سازها، هنوز امیدوار و سرزنده بر درب خانه ای کلنگی! ایستاده و به زائران حرم لبخند می زند...


http://up.facenama.com/file/147/Photo_0042.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۰۲
به امام سجّاد(عليه السلام) گفته شد حسن بصرى مى گويد: كسانى كه گمراه مى شوند تعجّب ندارد بلكه آنهايى كه هدايت مى شوند تعجّب دارد (ليس العجب ممّن هلك كيف هلك؟ و انّما العجب ممّن نجا كيف نجا)
امام سجاد(عليه السلام)فرمودند من مى گويم كسانى كه هدايت مى شوند تعجّب ندارد
بلكه آنهايى كه گمراه مى شوند تعجّب دارد كه با وجود رحمت واسعه الهى چگونه گمراه شده اند! (ليس العجب ممّن نجا كيف نجا و امّا العجب ممّن هلك كيف هلك مع سعة رحمة اللّه)

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۰۳
آیا واقعیت دارد که فلسیطینی ها زمینهایشان را خودشان فروخته و حالا پشیمان شده اند؟!!


هر چند اصل مسئله خريد بعضى از زمين‏هاى فلسطين از سوى يهوديان صحّت دارد؛ اما بايد به عواملى از قبيل: «مقدار آن»، «زمان خريد»، «اهداف پشت پرده آن» و بالاخره «رابطه آن با مشروعيت نظام سياسى حاكم» توجه داشت. سياستگذاران صهيونيسم، در آغاز ورود مهاجران يهودى و در زمانى كه هنوز نيات شوم آنان (تسلط بر سرزمين فلسطين)، براى مردم آنجا مشخص نبود؛
جهت قانونى جلوه دادن اقدامات خود و پنهان كردن اهداف و نيات دراز مدت خويش، تعداد محدودى از زمين‏هاى زراعى و يا مسكونى را از فئودال‏هاى مالك (افندى‏ها) خريدارى كردند. پس از محكم كردن جاى پاى خود، با روش‏هايى نظير ايجاد رعب و وحشت، ترور و كشتار دسته‏جمعى فلسطينيان (مانند قتل عام دير ياسين، صبرا، شتيلا و ...)، ويران كردن منازل و روستاهاى عرب‏نشين و سپس مصادره زمين‏هاى مهاجران، سياست‏هاى شوم خود را در مورد جمعيت و سرزمين‏هاى اعراب عملى كردند.بر اين اساس دو سوم سرزمين‏هاى اعراب مصادره شد.
پس از اخراج يك و نيم ميليون فلسطينى، «زمين متعلق به يهوديان» - آن گونه كه مسئولان «صندوق ملى يهود» مى‏گويند در زمان اعلاميه بالفور (1917) سه و نيم درصد و در 1947م. شش و نيم درصد بود. اما امروزه بيش از 93 درصد اراضى فلسطين، به صورت كاملاً غيرقانونى و غاصبانه در مالكيت يهوديان است. اين در حالى است كه در سال 1948م. فلسطينى‏ها مالك 97 درصد از اراضى اين كشور بودند. بر اين اساس درصد زمين‏هاى خريدارى شده، بسيار ناچيز و غيرقابل اعتنا است.

منبع:پرسمان

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۰۳
http://static.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-14-07-14/13/f24d8f863205868e9093b7eae114e613-425

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۰۵
پوست بیسکویت توی دستش را انداخت کنار سطل زباله و شروع کرد به باز کردن آبمیوه ی خنکی که داشت.
نزدیک ظهر بود و گرما بیداد میکرد، ایستگاه اتوبوس تقریبا خلوت بود.
به جز او، مادر و دختر بچه ای نیز توی ایستگاه منتظر بودند. دخترک روسری خوشرنگی سرش کرده بود
و هرچند لحظه دست میبرد و موهای پر از جعدش که از گوشه های روسری بیرون می آمدند را هل میداد عقب و هی با خودش غر غر میکرد. کیف صورتی ای روی دوشش را هی شانه به شانه میکرد، معلوم بود چیز بزرگی را به زور جاداده است داخلش، از مادر درباره زمان آمدن اتوبوس پرسید و دوباره روی صندلی نشست.
مرد همانطور که آبمیوه اش را میخورد نگاهش به اطراف بود. ساعت مچی اش را نگاه کرد . کمی مانده بود تا اتوبوس سر برسد بر روی صندلی های زرد ایستگاه نشست و کیفش را کنارش گذاشت.
خوردن آبمیوه توی دستش بیشتر از هر وقتی طول کشید. سرش را چرخاند تا به مسیر راه نگاهی بیاندازد، همانطور که صدای هورت های آخر آبمیوه اش بلند شده بود نگاهش گره خورد به نگاه دختر بچه.
دخترک به وضوح آب دهانش را قورت داد، انگار داشته تصور می کرده که آبمیوه چقدر میتواند خنک باشد توی این ظهر داغ و در نهایت لب های خشکش را با زبانش تر کرد.
مرد کمی عذاب وجدان گرفت، آبمیوه ی دیگری را که خریده بود را از کیفش درآورد. با خوش فکر کرده بود که دخترک باید تشنه باشد و احتمالا خیلی گرسنه. بلند شد و به سمت آن ها رفت آبمیوه اش را تعارف کرد.
دختر نگاهش به سمت مادرش چرخید و خواست وانمود کند که آن مرد را ندیده تا مادر به فریادش برسد. اما مادر که شرایط را دیده بود و به وضوح از دست آن مرد عصبی شده بود، خود را به بی خیالی زد تاببیند ریحانه چه می کند.
مرد گفت: خانم کوچولو بفرما. فکر کنم که باید تشنه باشی.
بعد رو به مادر ریحانه که خودش هم دست کمی از ریحانه نداشت کرد و گفت:
دخترتون رنگ به رو ندارن.
ریحانه بار دیگر مادر را عاجزانه نگاه کرد تا شاید کاری بکند، اما مادر به ظاهر توجهش به جای دیگری بود.
کمی این پا و آن پا کرد و وقتی مطمئن شد از کمک نکردن مادرش، کمی صدایش را صاف کرد و گفت:
ببخشید آقا، اما ماه رمضونه و من روزه ام. شمام بهتره تا مریضیتون خوب بشه توی خونه غذا بخورید.
بعد یکهو مثل بی بی دست هایش را برد بالا و گفت: خدا ایشالله همه مریضارو شفا بده...

مادر توی دلش عروسی بود...

سیده زهرا حسینی وبگاه: " وصبور نام تو بود بانو..."

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۰۶
رسول مهربانی ها صلی الله علیه وآله فرموده اند: سه گروه شقی هستند:
1. کسانی که به پدر و مادرشان نیکی نکنند.
2. کسانی که نام مرا بشنوند و صلوات نفرستند.
3. کسانی که ماه رمضان بیاید و بگذرد و آن ها آمرزیده نشوند.
خدایا چنان کن سر انجام کار ***** تو خشنود باشی و ما رستگار
منبع: سایت خطابه غدیر

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۰۷
خلاصه نگاه قرآنی و اهل بیتی به دنیا :





دنیا چیز بدی نیست،..





چیز کمی است!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۰۸
به افتخارجوانانی که
نه مثل یوز پلنگ بلکه مثل شیر
نه ۹۰ دقیقه بلکه ۸سال
نه جلوی توپ فوتبال بلکه جلوی توپ و تانک و موشک
نه مقابل یک کشور بلکه مقابل 34 کشور
دفاع کردند و یک وجب از خاکمون رو به دشمن ندادند تا ایران و ایرانی همیشه قهرمان باشه و پرچمش بالا

http://sangariha.com/i/attachments/1/1403965588426959_large.jpg


شادی روحشون صلوات

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۰۸
امام جواد عليه السّلام:


نعمتي كه سپاس گزاري نشود مانند گناهي است كه آمرزيده نشود.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۰۹
امام علي عليه السّلام :



شكرگزاري مومن در كردار او آشكار مي شود و شكرگزاري منافق از زبانش فراتر نمي رود.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۰
http://askdin.com/gallery/images//21140/2_61379_186.jpg

گفتند: حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم:
«شاه زنازاده است، خمینی آزاده است»

آشفته شده‌ بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید!!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۰
http://www.behmani.com/userimages/sundry/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%20%D8%B9%D9%8 4%D9%85%D8%A7/%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%20%D9%86%DB%8C%D8%A 7.jpg


فرد وارد بازار قیامت می‌شود، فکر می‌کند خبری است. تعجب می‌کند؛ خدایا پس چه شد؟ نمازها، عمره‌ها ؟ می‌گویند تو دل شکستی. ریا کردی. زهر زبان ریختی. ببینید ما درد دل می‌کنیم. جوان عزیز اگر عروج می‌خواهی، می‌خواهی به جایی برسی از خانه خودتان شروع کن! دل خواهرت را شکستی. برو درستش کن. دل مادر وپدر را شکستی، از خانه شروع کنید. جوانانی هستند که محاسن دارند، انگشتر دارند، عطر هم می‌زنند در بیرون هیئت، ولی در منزل بروی بپرسی، هیچ کس از او راضی نیست. پس برای چه هیئت رفته بودی؟ چرا جلسه رفته بودی؟ پس استاد یعنی چه؟

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۱
پیرطریقت گوید: خدایا به هر صفت كه هستم، برخواست تو موقوفم، به هر نام كه مرا خوانند به بندگی تو معروفم. تا جان دارم، رخت از این كوی برندارم؛ هر كس كه تو آن اویی بهشت او را بنده است و آن كس كه تو در زندگانی او هستی، زنده جاوید است. خداوندا، گفتار تو راحت دل است و دیدار تو زندگانی جان. زبان به یاد تو نازد و دل به مهر، و جان به اعیان. خدایا، اگر تو فضل كنی دیگران چون باد. خداوندا آنچه من از تو دیدم، دو گیتی بیاراید. شگفت آنكه جان من از تو نمی آساید. الهی چند نهان باشی و چند پیدا؟ كه دلم حیران گشت و جان شیدا...



خواجه عبدلله انصاري

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۲
قسمتي از دست‌نوشته شهيد چمران در آمريكا

http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Chamran/89/Chamran_Yadegari2.jpg

...من مسئوليت تام دارم كه در مقابل شدايد و بلايا بايستم، تمام ناراحتى‏‌ها را تحمل كنم، رنج‏ها را بپذيرم، چون شمع بسوزم و راه را براى ديگران روشن كنم، به مردگان روح بدمم. تشنگان حق و حقيقت را سيراب كنم.
اى خداى بزرگ، من اين مسئوليت تاريخى را در مقابل تو به گُرده گرفته‌‏ام و تنها تويى كه ناظر اعمال منى و فقط تويى كه به او پناه مى‏‌جويم و تقاضاى كمك مى‌‏كنم.
اى خدا! من بايد از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا كه دشمنان مرا از اين راه طعنه زنند. بايد به آن سنگ‏دلانى كه علم را بهانه كرده و به ديگران فخر مى‏فروشند ثابت كنم كه خاك پاى من هم نخواهند شد. بايد همه آن تيره‌‏دلانِ مغرور و متكبر را به زانو درآورم، آن‏گاه خود خاضع‏ترين و افتاده‌‏ترين فرد روى زمين باشم.
اى خداى بزرگ! اين‏ها كه از تو مى‏خواهم چيزهائيست كه فقط مى‏خواهم در راه تو به‏‌ كار اندازم و تو خوب مى‌‏دانى كه استعداد آن را داشته‌‏ام. از تو مى‏خواهم مرا توفيق دهى كه كارهايم ثمربخش شود و در مقابل خَسان سرافكنده نشوم.
من بايد بيش‏تر كار كنم، از هوى و هوس بپرهيزم، قواى خود را بيش‏تر متمركز كنم و از تو نيز اى خداى بزرگ مى‏خواهم كه مرا بيش‏تر كمك كنى.
تو اى خداى من، مى‏دانى كه جز راه تو و كمال و جمال تو آرزويى ندارم، آن‏چه مى‏خواهم آن چيزى است كه تو دستور داده‏‌اى و مى‏‌دانى كه‏ عزت و ذلت به دست توست و مى‏دانم كه بى‏‌تو هيچ‌‏ام و خالصانه از تو تقاضاى كمك و دستگيرى دارم.

10 مى 1965

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۳
امام رضا عليه‌‌السلام:



با دوستان فروتن باش ، از دشمن احتیاط کن و با عموم مردم گشاده رو باش.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۳
تقريبا طولاني است اما انصافا خواندني!!




آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.

شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است.

گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد.

بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: كه هستی؟

عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.

فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟

عرض کرد: آری..

بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟

عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت.

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.

خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.

بهلول پرسید: چه کسی هستی؟

جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.

بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟

عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت.

مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟

جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید.

باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟

عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.

بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.

بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.

جنید گفت: جزاک الله خیراً!

و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.

و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری نباشد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۴
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز، شبی در خدمت پدر رحمة‌الله‌علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته، پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه‌ای بگزارد،(دو ركعت نماز بخواند) چنان خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند، که مُرده‌اند! گفت: جان پدر! تو نیز اگر بخفتی، به از آن که در پوستین خلق افتی.





نبیند مدعى جز خویشتن را


که دارد پرده پندار در پیش

گرت چشم خدا بینى ببخشند

نبینى هیچ کس عاجزتر از خویش



گلستان سعدي

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۵
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد





سیدحمیدرضابرقعی

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۶
نگرانی من در مورد جوان ها ازاین روست که حقیقت بالقوه و بالفعل را در قالب هزار رنگ و لعاب از دست جوان ها بگیرند، اما چیزی به آنها تحویل ندهند.




مرحوم علامه جعفري

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۶
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/3843/B/Khamenei-asatid-2-004.jpg



راجع به نیازهای جوانها زیاد صحبت می شود؛ من گفته ام، قبل از من هم گفته اند؛ اما می دانید از نظر من مهمترین نیاز جوانان چیست؟
نیاز عمده ی جوانان، هویت است؛ باید هویت و هدف خودش را بشناسد: باید بداند کیست و برای چه می خواهد تلاش و کار کند. دشمن می خواهد هویت جوان ایرانی را از او بگیرد؛ اهداف را از بین ببرد؛ افقها را تیره کند؛ به او بگوید تو یک موجود حقیر و محدود هستی؛ پیش من بیا تا تو را زیر بال بگیرم. معلوم است؛ کشور ثروتمند ایران و منطقه ی بسیار مهم و راهبردی ما و تأثیرات فراوانی که این ملت از همه سو می تواند بگذارد؛ همه از طریق تحقیر شخصیت جوانها، در مشت دشمن می آید. امروز برنامه ی دشمن نسبت به شما جوانها این است؛ خیلی باید بیدار باشید.
کسانی این طور وانمود می کنند که نسلی که دارد روی کار می آید –که اصطلاحا به آن (نسل سوم انقلاب) می گویند- پشت کرده به انقلاب و رویگردان از ارزشهای دینی است؛ یا اگر هم نیست، به طور اجتناب ناپذیری این طور خواهد شد! بنده صددرصد حرف آنها را رد می کنم. نه این که من عوامل فساد برانگیز فرهنگی را نمی بینم یا نمی شناسم یا از آنها خبر ندارم؛ نخیر، بنده از ماهواره، اینترنت، رمانها، فیلمها، آهنگها و حرفهای فاسد کاملاخبر دارم و آنها را دست کم نمی گیرم.
... اما معتقدم نسل کنونی امروز این قدر هم آسیب پذیر و شکننده نیست؛ این را بد فهمیده‌اند.
... امروز جوان ایرانی، آگاه، با معرفت، بصیر، سیاسی و اهل تحلیل است؛ و از همه بالاتر با ایمان است... جوان که پرورش یافته‌ی دوران انقلاب است، از معرفت دینی برخوردار است، ایمانش هم ایمان عمیقی است؛ البته احتیاج دارد که تغذیه‌ی معنوی و فکری دایمی شود. ابزارها و فعالیتها و کارهای فرهنگی باید در اختیار جوان قرار بگیرد. روحانیون خوشفکر و دانشگاهیان مؤمن باید در مقابل ایمان جوانان احساس مسئوولیت کنند.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۷
زمانی كه علي اكبر عليه‌السلام سوار بر مركب به سوي سپاه دشمن مي‌راند، امام حسين عليه‌السلام دستان خود را زير محاسن برد سپس رو به آسمان بلند كرد و با چشماني پراشك فرمود: «خداوندا، شاهد باش جواني را به ميدان مي‌فرستم كه شبيه ترين مردم به پيامبرت در صورت، سيرت و سخن گفتن است....»
.... در اينجا با توجه به دو آيه از قرآن كريم، دو نكته مهم از سخن امام حسين عليه‌السلام را بررسي مي‌كنيم:
ـ‌ سوره قلم، آيه 4: «وَ إِنَّكَ لَعَلي‏ خُلُقٍ عَظيمٍ.» خداوند اخلاق پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله را اخلاق عظيم مي‌خواند. پس اگر حضرت علي اكبر جامع ويژگي‌هاي نيك اخلاقي است، سرچشمه آن را بايد اخلاق عظيم نبوي دانست. ـ سوره نجم، آيه 3: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي‏.» رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله هرگز از روي هوا و هوس سخن نگفت. علي اكبر به گفته امام حسين عليهماالسلام همچون پيامبر سخن مي‌گويد ؛ يعني هرگز از سر هوس، دهان به سخن نمي‌گشايد.
بنا بر اين شباهت هاست كه امام حسين عليه‌السلام مي فرمايد:«هر زمان كه مشتاق ديدار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله مي‌شديم، به علي اكبر مي‌نگريستيم».

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۸
امیرالمومنین علی عليه‌السلام می‌فرمایند: «لَیسَ کُلُّ عَورَةٍ تُظهَر؛ این گونه نیست که هر عیبی در وجود انسان ظاهر باشد.» واقعیت اینه که همونطور که برخی از خوبی های فطری ما در اعماق وجودمون پنهان هستن و به مرور با تلاش و تهذیب آشکار میشن، همه عیبهای وجود انسان هم ظاهر و آشکار نیستن، بلکه بعضی از عیوب، می‌تونن در اعماق روح ما پنهان بشن و به سادگی ظاهر نمیشن. یا زمان بُروز اونها نرسیده، یا موقعیتش پیش نیومده و یا جرأت بُروزشون رو نداشتیم. و وقتی زمان و موقعیت رو برای تجلی مناسب ببینن، خودشون رو نشون میدن... به هر حال ممکنه عیوبی در ما پنهان بمونه. مشکل اصلی جاییه که عیب بر خود انسان پوشیده بمونهو ندونه چنین عیبی داره که بخواد اصلاحش کنه.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۹
شخصی يك حلب شير را كه موش در آن افتاده بود به بنده خدايي داد و گفت: براي مرحوم پدرم نماز قضا بخوان! بعد از مدتي از كارش پشيمان شده و براي حلاليت طلبي نزد او رفت و اعتراف كرد كه آن حلب شير، نجس بوده است.
طرف با تعجب گفت؛ عجب! پس بگو چرا هر وقت وضو مي گرفتم كه براي مرحوم پدرت نماز بخوانم، به ركوع كه مي‌رسيدم بي اختيار وضويم باطل مي شد!!http://facenama.com/i/icons/s31.gif

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۱۹
نه هرخامي زپايان شب عاشق خبر دارد


كه فصل آخر اين قصّه را پروانه مي‌داند

http://jazzaab.ir/upload/4/0.022248001352651617_jazzaab_ir.jpg

باستاني پاريزي

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۲۰
در صحرا هیزم‌های بزرگ را با هیزم‌های کوچک و ریز روشن می‌کنند.
گناهان بزرگ هم با گناهان کوچک شروع می‌شوند. به همین خاطر است که قرآن کریم روی گناهان ریز و کوچک حساسیت نشان داده و می‌گوید: اگر به سراغ شر و شرارت بروید هر چند کم و ناچیز باشد، نتیجه آن را خواهید دید.
«وَ منَ یعمَل مِثقَالَ ذَرَّهٍ شَرّاً یرَهُ»



باران حكمت/استادرنجبر

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۲۱
روز سه شنبه هفتم مهر 1366 شمسی ، ائمه جمعه سراسر کشور اسلامی ایران در پایان کار سومین سمینار سراسری ،در حسینیه جماران با امام خمینی (ره) ملاقات کردند.
حضرت آیت اللّه مشکینی ، چند دقیقه سخنرانی کرد، و در این سخنرانی مقداری از مقام ارجمند امام، تجلیل نمود. پس از ایشان ، امام (ره) مقداری سخن فرمود، در آغاز، پس از بسم‌اللّه فرمود: من قبلا از آقای مشکینی گله کنم ، ما آنقدری که گرفتار نفس خودمان هستیم ، کافی است دیگر مسائلی نفرمائید که انباشته بشود در نفوس ما و ما را به عقب برگرداند، شما دعا کنید که آدم بشویم ، دعا کنید که حتی به همین ظواهر اسلام عمل بکنیم ، ما که دستمان به آن بواطن نمی‌رسد، لااقل به این ظواهر عمل بکنیم .

منبع: هماي حق(با تلخيص و اضافات)

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۲۱
یک بار درباره قرآن و مفاتیح اشتباه کردم. قرآن را زیر مفاتیح گذاشتم. ایشان با لحن مهربانی گفتند: "هیچ وقت قرآن را زیر مفاتیح نگذارید و روی قرآن هیچ چیزی را قرار ندهید."

ایشان برای قرآن خیلی احترام قائل بودند.

http://www.al-imam.net/graphics/imagegallery/gallery4/khomeini3.jpg

مجید جوادی نسب عضو تیم پزشکی امام خمینی (ره)

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۲۳
از وصاياي امام سجاد به امام باقر عليهماالسلام:

پسرم ! با پنج كس دوستي مكن و سخن مگو و هم سفر مباش:

1- دروغ گو، كه دور را به تو نزديك و نزديك را از تو دور مي سازد

2- فاسق، چون تو را به لقمه اي يا كم تر از لقمه اي مي فروشد.

3- بخيل، كه بدان چه از مال او سخت نيازمندي، از تو دريغ مي كند.

4- احمق، چه او مي خواهد به تو سود برساند، در حالي كه زيان مي رساند.

5- كسي كه قطع رحم كند، كه او را در سه جاي كتاب خدا لعنت شده يافتم.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۲۳
شعر منسوب به امام سجاد عليه‌السلام:



تُعصي الاله وانت تُظهر حُبّه هذا لَعمري في الفعالِ بديعٌ

لو كنتَ تظهر حبّه لأطعتَه إنّ المُحب لِمن يُحب مُطيعٌ



خداوند را معصيت مي كني و ادعا مي كني كه او را دوست داري! به جان من اين ادعا از عجايب امور است. اگر واقعا خدا را دوست داشتي، او را اطاعت مي كردي، زيرا محّب هميشه مطيع محبوب است.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۲۴
وقتی اسیر شدیم از همه رسانه ها آمده بودند برای مصاحبه و در واقع مانور قدرت و استفاده تبلیغاتی روی اسرای عملیات بود. نوبت یکی از بچه های زرنگ گردان شد.

با آب و تاب تمام و قدری ملاطفت تصنعی شروع کردند به سوال کردن.

یکی از مأموران پرسید:

- پسر جان اسمت چیه؟

- عباس.

- اهل کجا هستی؟

- بندرعباس.

- اسم پدرت چیه؟

- حاج عباس!

گویی که طرف بویی از قضیه برده بود پرسید:

- کجا اسیر شدی؟

- دشت عباس!

افسر عراقی که اطمینان پیدا کرده بود طرف دستش انداخته و نمی خواهد حرف بزند به ساق پای او زد و گفت: دروغ میگی!


و او که خودش را به موش مردگی زده بود با تظاهر به گریه کردن گفت:

- نه به حضرت عباس!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۲۵
سیدحسین آملی جانباز هشت سال دفاع مقدس در سال ۱۳۶۲ در منطقه مریوان کردستان از ناحیه نخاع آسیب جدی دیده و دو پای وی بر اثر جراحات قطع است.
برادرِ آملی در سال ۱۳۶۷ در منطقه عملیاتی فاو به شهادت رسید. همسر وی نیز خواهر شهید موسی احمدی قاجاری است که با وجود شرایط جانبازی حاضر به ازدواج و نگهداری شده است.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۲۵
امام حسين عليه‌السلام: هر کس این پنج چیز را نداشته باشد، (از زندگی خود) بهره چندانی نمی برد:
عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۲۶
فتحعلی شاه قاجار با همسرش مشاعره می کرد در حین مشاعره شاه این شعر را خواند که: آفرین بر حسن یوسف، آفرین. همسرش به او گفت که این شعر را این طور بخوانی بهتر است:
آفرین بر حُسنِ یوسف آفرین

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۲۷
بزرگترین قانون اصلاح و تعلیم و تربیت همان حقایقى است كه به نام وحى، قسمت ‏به قسمت ‏بر محمد صلى الله علیه و آله نازل شده و امروز به نام قرآن در بین بشر است.

منبع: تبيان به نقل از در منگهم، دانشمند فرانسوى، به نقل از بانك تكبیر (بعثت‏بنوى)، ص 283

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۲۸
محمدساده پیر توانا خادم جوان حرم امام هشتم عليه‌السلام به ایسنا گفت: یکی از دوستان همکار من در مهمانسرای حضرت و در قسمت آشپزخانه مشغول به خدمت است، تعریف می کرد که یک روز خانم بارداری به مهمانسرای حضرت آمد و طلب غذا کرد و گفت: “من غذای تبرکی را برای نوزاد داخل شکم خودم می خواهم،”
دلیل این زن باردار باعث شد تا دلم بشکند وبه او قول دادم که تا آخر وقت یک غذا برای او بگیرم و اگر هم نتوانستم غذای خودم را به او بدهم.
در داخل آشپزخانه مشغول به کار شده بودم که بعد از مدتی متوجه یک پیرزنی که در بیرون از مهمانسرا و در زیر آفتاب نشسته بود شدم ،به سراغ این پیرزن رفتم و از او پرسیدم که برای چه اینجا نشسته ای؟” پیرزن با زبان ساده گفت: “من از فریمان و به قصد زیارت آمده ام و تمام پول من به اندازه هزینه رفت و برگشت بود که همان را هم از من دزیده اند و الان نیز گرسنه هستم و منتظرم تا یک نفر برای من غذا بیاورد.”
در حالي كه اصلاًحواسم نبود که به زن باردار قول داده بودم، غذاي خودم را آورده و به پيرزن دادم و دوباره به آشپزخانه برگشتم. بعد از مدتی متوجه شدم آن زن باردار از قسمت نقاره خانه وارد مهمانسرا می شود تا غذای خود را بگیرد.
با دیدن آن خانم، عرق سرد بر روی پیشانی من نشسته بود و منتظر بودم تا زمین دهان باز کند و مرا ببلعد ،همین که زن متوجه من شد به سراغم آمد و مدام از من تشکر می کرد و گفت “آقا خیلی لطف کردید،دست شما درد نکند ،خدا از برادری کمتان نکند،من وقتی از شما جدا شدم به سمت پنجره فولاد رفتم و آنجا یک آقایی آمد و یک غذا به من داد و گفت:این غذایی است که همکار ما قول آن را به شما داده بود، من الان غذا را خوردم و آمده ام تا از شما تشکر کنم.” گزارش از مسعود محقق- خبرنگار ایسنا منطقه سمنان/با تلخيص و اضافات

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۳۱
«در یکی از ملاقات‌های عمومی آقا، جمعیت فشرده‌ای توی حسینیه نشسته بودن و به صحبت‌های ایشون گوش می‌دادن. من جلوی جمعیت، بین آقا و صف اوّل ایستاده بودم.اون روز، بین سخنرانی حضرت آقا، بارها نگاهم به پیرمرد لاغراندامی افتاد که شب‌کلاه سبزی به سر داشت و شال سبزی هم به کمرش بسته بود.تا سخنرانی آقا تموم شد، بلند شد و خیز برداشت طرف من و بلند گفت: «میخوام دست آقا رو ببوسم» امان نداد و خواست به سمت آقا برود که راهش را بستم. عصبی شد و تند گفت: «آهای... چیه!؟ می‌خوام آقا رو از نزدیک زیارت کنم. مثل این‌که ما از یه جد هستیم»صورت پیرمرد، انگار دریا، پرتلاطم و طوفانی می‌زد. کم‌کم داشت از کوره در می‌رفت که شنیدم آقا گفتن: «اشکال نداره، بگذار سید تشریف بیاره جلو» نفهمیدم توی اون جمعیت، آقا چطور متوجه پیرمرد شد.http://img1.tebyan.net/big/1391/05/755622022610173251332545198253183245152.jpgخود رو کنار کشیدم. پیرمرد نگاهی به من انداخت و بعد، انگار که پشت حریف قَدَری رو به خاک رسونده باشه، با عجله راه افتاد به سمت آقا. پشت سرش با فاصله کمی حرکت کردم. هنوز دو سه قدم برنداشته بود که پاش به پشت گلیم حسینیه گیر کرد و زمین خورد. اومدم از زمین بلندش کنم که برگشت و جلوی آقا و جمعیت، محکم کوبید توی گوشم و گفت: «به من پشت پا می‌زنی؟»
سیلی‌اش، انگار برق 220 ولت بود، خشکم کرد. توی شوک بودم که آقا را رو‌به‌روی خودم دیدم. به خودم که اومدم، آقا دست گذاشت پشت سرم و جای سیلی پیرمرد رو روی صورتم بوسید و گفت: «سوءتفاهم شده. به خاطر جدّش، فاطمه زهرا (س)، ببخش!»درد سیلی، همون ‌موقع رفع شد. بعد سال‌ها، هنوز جای بوسه گرم آقا رو روی صورتم حس می‌کنم.»




منبع:تبيان به نقل از کتاب «حافظ هفت»

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۳۲
پرسش مطرح شده و پاسخ آيةالله‌العظمي بهجت رحمه‌الله :

چند سال است که در کارهایم دچار مشکل می شوم که راهها به رویم بسته می شود، از جمله در زمینه اشتغال و ازدواج، و هر چه از خدا طلب یاری می کنم، راه مساعدی گشوده نمیشود؟ جواب:
بسمه تعالی
زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید: «أستغفر الله»، هیچ چیز شما را منصرف نکند غیر از ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آنها هم بگویید، برای اینکه امثال آنها پیش نیاید؛ و اگر دیدید رفع نشد، بدانید یا ادامه نداده اید، یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته اید. والله العالم.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۴۷
ماشيني كه حركت نداره هرچي فرمانشو بچرخوني خطري نداره، ماشيني هم كه سرعتش كمه اگر چه با چرخش فرمان احتمال برخورد به جايي داره ولي كنترلش براي راننده خيلي راحته، اما اگر سرعت ماشين بالا باشه به كمترين چرخش فرمان امكان چپ شدنش هست و كنترلش هم سخت‌تر و دقيق‌تره و كار هر راننده‌اي هم نيست....بعضيا تو اين دنيا اصولا حركتي به سمت خدا ندارن براي همين هم نيازي به كنترل نمي‌بينن و فرمان نفسشون را به هر سمتي كه عشقشون كشيد مي‌چرخونن، اما بعضي‌ها هم هستند كه به سمت خدا حركت كندي دارن و در عين حالي كه مقداري كنترل لازم دارن اما خيلي هم كنترل دقيقي لازم نمي‌بينن چون سرعتشون كمه، در مقابل اونهايي كه السابقون هستند و فاستبقوالخيرات و اهل سرعت به سمت خوبي‌ها، خيلي مواظبت شديدتري دارن، چرا كه با مختصري زاويه خطر بسيار زياد ميشه.
حالا ميشه فهميد چرا بزرگان عالم در دعاهاشون اونجوري ناله و فرياد دارن و از خدا كمك مي‌خوان....

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۴۸
http://ana72.persiangig.com/1459.jpg

بزرگترین خسران عصر ما این است که همواره می‌گویند آزادی، اما جز از آزادی اجتماعی سخن نمی‌گویند؛ از آزادی معنوی دیگر حرفی نمی‌زنند و به همین دلیل به آزادی اجتماعی هم نمی‌رسند... پیامبران آمده‌اند که آزادی معنوی بشر را حفظ کنند، یعنی نگذارند شرافت‌انسان، انسانیت انسان، عقل و وجدان انسان اسیر شهوت یا خشم یا منفعت طلبی انسان بشود. این معنی آزادی معنوی است.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۴۹
خدای متعال در آسمان هفتم فرشته ای را قرار داده است که "داعی" گفته میشود. هنگامی که ماه رجب آید، این فرشته، در هر شب این ماه تا صبح گوید: خوشا به حال تسبیح کنندگان خدا، خوشا به حال فرمانبرداران خدا. خدای متعال میفرماید: همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند، فرمانبردار کسی هستم که فرمانبردارم باشد و بخشنده خواهان بخشایش هستم. ماه ماه من، بنده بنده من و رحمت رحمت من است. هرکسی در این ماه من را بخواند او را اجابت میکنم و هرکس از من بخواهد به او میدهم و هرکس از من هدایت بخواهد او را هدایت میکنم. این ماه را رشته ای بین خود و بندگانم قرار دادم که هرکس آن را بگیرد به من می رسد."
و عجیب تر از این دیده ای که خالق مخلوق را برای همنشینی خود بخواند ولی مخلوق اجابت نکند و در حالیکه مولا مناجات بنده و انس او را دوست دارد، بنده از قبول عنایت او خودداری کند.

ترجمه المراقبات، مرحوم آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی، مراقبات ماه رجب

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۴۹
http://www.fardanews.com/files/fa/news/1391/3/6/95479_722.jpg



«إعلموا أنّما الحیاتُ الدنیا لَعبٌ و لهوٌ و زینةٌ و تفاخرٌ بینکم!» (حدید۲۰)
در حوزه مسائل مالی در سبک زندگی یا همان عقل معاش، حضرت امیر سلام‌الله‌علیه، دو عامل مهم را موجب هلاک آدمی بیان فرموده اند : یک خَوفُ الفَقر، دو طَلَبُ الفَخر
عامل اول؛ این ترس از بی پولی و فقیر شدن است که موجب خسیسی میشود. چنین آدم مبتلایی، انفاق نمی‌کند، هدیه نمی‌دهد، برای اهل و عیال خرج نمی‌کند و تمایلش به انداختن و سپردن مال به حساب های با سود بیشتر و غیره بیشتر می‌شود تا لذت بردن از اصل زندگی...
اما عامل دوم که فخرجویی و افتخارطلبی است، نیز مهلک آرامش و رفاه است.
هرچند به ظاهر، شخص از رفاه برخوردار است اما واقعیت این است که رفاه با تجمل فرق می‌کند! تجمل؛ رفاهِ ظاهری، الکی و تقلبی است. رفاه نیست! سادگی و آسانی نیست! معذب بودن است به عذاب چشم و هم چشمی و مراعات کردن‌های نابجا و اطاعت از قوانین "فخر فروشی".
در مراحل مختلفِ پز دادن و تفاخر، از فخرخواهی تا فخر فروشی دقیقا این همان "اصل زندگی" است که زیر پایِ "نظر مردم" و "مُد" و "مسابقه ها و رقابت های نابخردانه" لگدکوب و پامال می‌شود.
چه مصیبتی از این بدتر که آدمی، آزاد نباشد و برای دیگران زندگی کند؟! آن هم دیگرانی که عقل سالمی ندارند و اگر دارند از آن بی بهره اند...همان دیگرانی که فقط مترصد عیبجویی و بدگویی از آدم هستند؛ آدم نادان فرمان و کنترل رفتارش را به دست پسند و سلیقه آنها می دهد!
به راستی که مولایمان چه نیکو فرمودند: هیچ حماقتی بزرگتر از تفاخر نیست!
به هرحال امروزه یکی از بزرگترین مصائب سبک زندگی ما ایرانی ها تفاخر است. می دانید که یک دست صدا ندارد پس اگر شما مخاطبین گرامی که اهل دانش و خرد هستید و دلسوز این فرهنگ، اصل تفاخر را پیوسته و مکرر و آشکارا تقبیح نکنید، این بازی های احمقانه با این همه اسراف و تبذیر، آسیب های جبران ناپذیری به فرهنگ و اقتصاد و سلامت اجتماعی جامعه ما می‌زند.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۵۰
اسطوره من: شهید دکتر مصطفی چمران

مدرک تحصیلی: دکترای رشته الکترونیک ، فیزیک و پلاسما از دانشگاه کالیفرنیا
شغل: در یکی از مراکز تحقیقاتی ناسا به نام آزمایشگاه بل در زمینه موشک های هدایت شونده و رادارهای سه بعدی فعالیت داشت.
اما همه اینها رو رها کرد و آسمانی شد.
شادی روحش صلوات

http://s1.picofile.com/file/7475333652/mostafa_chamran.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۵۲
در جريان كادو دادن اگر گيرنده كادو، نوع و ميزان هديه براش مهم باشه كار سخت ميشه و مباحثي چون چشم و هم‌چشمي و حسادت و...به ميان مياد، اما اگر براي گيرنده، نفسِ هديه دادن ارزشمند باشه و براش مهم اين باشه كه به او توجه شده، در اين صورت خيلي از مسائل گفته شده حل ميشه. خوب حالا با اين نگاه برگرديم و به نعمتهايي كه خدا به ماها ميده نگاه كنيم؛ اگر كسي نوع نعمت براش مهم بود معمولا دچار مسائلي چون حسادت و ...ميشه، علتش هم اينه كه نعمتها به لحاظ كمي و كيفي متفاوتن اما اگر در نعمتها توجه خدا را به خودش ديد و نه كوچك و بزرگ بودن ظاهري نعمت، در اين صورته كه داشته‌هايش حتي اگر به ظاهر كم باشه اما در واقع چون نشانه‌ عنايت خداست خيلي بزرگ مي‌بينتش و ديگه دنبال اين نيست كه كي چي داره و من ندارم و....

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۵۳
بحث سنگيني بود و ساعت كلاس هم دو و نيم بعدازظهر و گـــرم! جوري هم بحث را داشتم مطرح مي‌كردم كه تقريبا صدام يكنواخت بود. يه نگاهي به كلاس انداختم و ديدم بعله بعضيا آي خوابيدن آي خوابيدن بعضيا هم در آستانه چرت!
با اجازتون يه دفعه صدامو بردم بالا و يه قسمت از بحث را دادزدم يه دفعه در كلاس باز شد و دوتا دانشجو سراسيمه وارد كلاس شدن. بنده‌خداها گويا پشت در منتظر يه فرصت بودن يواش بيان تو كلاس غيبت نخورن وقتي داد زدم نگو اينا يه دفعه دروباز مي‌كنن و مابقي ماجرا....
كلاس رفت رو هوا و با اجازتون ديگه كسي هم نخوابيدhttp://facenama.com/i/icons/s31.gif

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۵۵
http://images.persianblog.ir/433848_TKQnzlPA.jpg



شما طبيب خودتان بشويد، برادر عزيز! هيچ‌كس مثل خود انسان نمى‌تواند بيماريهاى خودش را بشناسد. برخى بيماريها در انسان هست كه اگر مثلاً شما به من بگوييد «تو دچار اين بيمارى هستى»، عصبانى مى‌شوم و بدم مى‌آيد. بگويند: «آقا، شما مرد حسودى هستيد.» مگر كسى تحمل مى‌كند كه به او بگويند «حسود»؟ مى‌گويد: «حسود خودت هستى! چرا اهانت مى‌كنى؟ چرا بى‌خود مى‌گويى؟» از ديگرى حاضر نيستيم قبول كنيم. اما به خودمان كه مراجعه مى‌كنيم، مى‌بينيم بله؛ ما متأسفانه از اين بيماريها داريم. سر هركس را انسان كلاه بگذارد؛ از هركس كه پنهان كند، با خودش كه ديگر نمى‌تواند! پس بهترين كسى كه مى‌تواند بيمارى ما را تشخيص دهد، خودمان هستيم. بياوريد روى كاغذ! بنويسيد: «حسد.» بنويسيد: «بخل.» بنويسد: «بدخواهى براى ديگران. وقتى كسى به خيرى مى‌رسد، ما ناراحت مى‌شويم!» بنويسيد: «تنبلى در كار.» بنويسد: «روح بدبينى به نيكان و صالحان.» بنويسيد: «بى‌اعتنايى به وظايف»...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۵۵
انسانی که رنج می بیند دو نگاه دارد:
یکی اینکه: دیدی فلانی با من چه کرد؟! و یک موقع می گوید: دیدی فلانی این بود!!!

وقتی ظرف می افتد و می شکند, یک وقت می گویی: دیدی شکست؟! یا اینکه می گویی: دیدی شکستنی بود!!!
این نگاه دوم است که تو را به رحمت حق گره می زند و مست و مدهوشت می کند. با این نگاه و درک مستمر از عنایت های حق، دیگر مگر تو می توانی ضعف اعصاب بگیری؟
نمى‏دانم شما چه تصورى دارید؟ آدم گاهى رنج‏هایى را مى‏بیند ولى همین رنج‏ها حامل عنایت و محبت خدا هستند؛ براى انصراف من، توجه دادن به من، شستشو کردن من است.
تعبیرى است در دعای ابو حمزه : «اِلهى تَرْحَمُ مَنْ تَشاءُ بِما تَشاءُ کَیْفَ تَشاءُ». وقتى مى‏خواهى به کسى محبت کنى، آن طور که خودت مى‏خواهى و با آن چه که مى‏خواهى با او مهربانى مى‏کنى؛ حتى با رنج‏ها و زمین زدن‏ها ...


برگرفته از كتاب شرحي بردعاهاي حضرت زهراءسلام‌الله‌عليها/استادعلي صفايي‌حايري

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۵۶
http://www.rahyafte.com/site/wp-content/uploads/20140222_120254_139112051352.jpg



می‌گویند: شما آخوندها می‌گویید: اگر زكات ندهید باران نمی‌آید. كشور كانادا اصلاً مسلمان نیست اصلاً زكات هم نمی‌دهند، صبح تا شب هم باران می‌آید.
یا اگر ظلم كنی، سیلی می‌خوری. فلانی كارش ظلم كردن است و تا حالا هم هیچ سیلی نخورده است. اینها را چه كنیم؟

می‌گویم: شما كه چای می‌خوری، اگر وسط چای خوردن عطسه كنی. دستت تكان می‌خورد، از این نعلبكی و استكان چای سه قطره سه جا می‌چكد. یكی بهعینك می‌چكد. یكی به لباست می‌چكد، یكی به فرش می‌چكد.
خود شما سه برخورد می‌كنی. اگر به عینكت چكید، سریعاً دستمال كاغذی درمی‌آوری پاك می‌كنی. چون عینك شیشه است زود پاك می‌كنی.
اگر به لباس چكید می‌گویی: می‌رویم خانه با دست یا با ماشین لباسشویی می‌شوییم.
اگر به فرش چكید، می‌گویید: باشد شب عید! شب عید كه قالی‌ها را می‌شوییم. منتهی هرچه دیرتر باشد سخت‌تر است.
اگر فوری باشد، دستمال كاغذی. اگر لباس باشد، مشت و مال. اگر قالی شد،دسته بیل. چون قالی را با دسته بیل می‌شویند.
كیفر هرچه به قیامت بیفتد خطرش بیشتر است. سه تا را هم آیه داریم. هم دستمال كاغذی، هم مشت و مال، هم دسته بیل. هر سه در قرآن هست.
اما برخورد دستمال كاغذی این است. می‌گوید:
«وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیْدیكُمْ» (شوری/30)
شما چون ایمان دارید، خلافی كردید چوب می‌خورید. یعنی مؤمن هستید،شیشه‌ای و شفاف هستید، خوب هستید. خدا زود حال شما را می‌گیرد، كسی كه همه نمره‌هایش بیست است اگر یكبار نمره‌ی 15 گرفت، دبیر می‌گوید: بیا ببینم. تو كه همه نمراتت بیست بود. چرا پانزده شدی؟
ولی آن كسی كه هر روز نمره‌ی صفر می‌گیرد... این دیگر توبیخ ندارد... آدم‌های مؤمن را خدا مثل شیشه با آنها برخورد می‌كند. یعنی خلاف كنند فوری خدا مچشان را می‌گیرد.
آدم‌های فاسق را برای بعد می‌گذارد... برای آخر سال با دسته بیل!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۵۷
http://sheikhmohammadi.persiangig.com/ax/khat%20sheikh_A3_be%20sefaresheh%20ganjani%3Ddamaa de%20ali-kia_50h.t_8902_r183_1.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۵۸
مردی تصمیم داشت به سفر تجارت برود خدمت امام صادق علیه‌السّلام كه رسید درخواست استخاره‌ای كرد، استخاره بد آمد، آن مرد نادیده گرفت و به سفر رفت اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد امام از آن استخاره در تعجب بود
پس از مسافرت خدمت امام رسید و عرض كرد: یابن‌رسول‌الله ! یادتان هست چندی قبل از خدمت شمارسیدم برایم استخاره كردید و بد آمد، استخاره‌ام برای سفر تجارت بود به سفر رفتم و سود فراوانی كردم به من خوش گذشت.
امام صادق علیه‌السّلام تبسمی كرد و به او فرمود: در سفری كه رفتی یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و عشایت را خواندی شام خوردی و خوابیدی و زمانی بیدارشدی كه آفتاب طلوع كرد و نماز صبح تو قضا شده بود؟
عرض كرد آری . حضرت فرمود: اگر خداوند دنیا و آنچه را كه در دنیاست به تو داده بود جبران آن خسارت (قضا شدن نماز صبح) نمی‌شد. [جهاد با نفس، جلد ۱ صفحه ۶۶]

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۶:۵۹
پس از قرار داد ننگین 1907 که ایران را به دو منطقه تحت نفوذ انگلیس و روسیه تقسیم می کرد، یکی از راه هایی که علما برای مقابله با نفوذ و دخالت بیگانگان به کار بردند، حمایت از تولید ملی و تحریم کالاهای خارجی بود. علمای شیراز ،خرید و فروش کالاهای اروپایی را حرام اعلام کردند...
در اصفهان آیت الله آقا نجفی اصفهانی با سخنان آگاهی بخش مردم را به خطرهای این قرارداد ذلت بار هشدار داد و مبارزه‌ای منفی علیه بریتانیا آغاز کرد. او به مردم سفارش کرد: کالاهای انگلیسی را نخرند و به جای آن از تولیدهای داخلی استفاده کنند.
ايشان به همراه 12 تن از علما عهدنامه را امضاء و اعلام كردند که در بخشهایی از آن آمده است:
«این خدام شریعت مطهره با همراهی جناب رکن الملک، متعهد و ملتزم شرعی شده ایم که:
اولاً- قبالجات و احکام شرعیه از شنبه به بعد روی کاغذ ایرانی بدون آهار نوشته شود. اگر بر کاغذ های دیگر بنویسند، مهر ننموده و اعتراف نمی‌نویسیم.

ثانیاً- کفن اموات اگر غیر از کرباس و پارچه اردستانی یا دیگر پارچه های غیر ایرانی باشد، متعهد شده ایم بر آن میت، ما نماز نخوانیم.
ثالثاً- حرام نمی‌دانیم لباس های غیر ایرانی را، اما ما ملتزم شده‌ایم حتی المقدور بعداز این تاریخ لباس خود را از منسوج ایرانی بنماییم.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۰۰
http://www.8pic.ir/images/26644033605219765659.gif

مردی از امام درخواست اندرز کرد؛
امیرالمومنین علی (سلام الله علیه) فرمودند:
از کسانی مباش که بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است ،
و توبه را با آرزوهای دراز به تاخیر می‌اندازد ،
در دنیا چونان زاهدان سخن می‌گوید ،
اما در رفتار همانند دنیاپرستان است ،
اگر نعمت‌ها به او برسد سیر نمی‌شود ،
و در محرومیت قناعت ندارد،
از آنچه به او رسید شکرگزار نیست،
و از آنچه مانده زیاده طلب است ،
پرهیز می‌دهد اما خود پروا ندارد ،
به فرمانبرداری امر می‌کند اما خود فرمان نمی‌برد ،
نیکوکاران را دوست دارد اما رفتارشان را ندارد ،
گناهکاران را دشمن دارد اما خود یکی از گناهکاران است ،
و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمی‌دارد
اما درآنچه که مرگ را ناخوشایند ساخت پافشاری دارد ،
اگر بیمار شود پشیمان می‌شود و اگر تندرست باشد
سرگرم خوشگذرانی هاست ،
در سلامت مغرور و در گرفتاری نا امید است ،
اگر مصیبتی به او رسد به زاری خدا را می‌خواند و
اگر به گشایش دست یافت مغرورانه از خدا روی برمیگرداند ،
نفس به نیروی گمان ناروا بر او چیرگی دارد
و او با قدرت یقین بر نفس چیره نمی‌گردد ،
برای دیگران که گناهی کمتر ازاو دارند نگران است
و بیش از آنچه عمل کرده امیدوار است ،
اگر بی نیاز گردد مست و مغرور شود و
اگر تهی دست گردد مایوس و سست شود.
چون کار کند در آن کوتاهی ورزد و چون چیزی خواهد زیاده روی نماید ،
چون در برابر شهوت قرار گیرد گناه را برگزیده توبه را تاخیر اندازد
و چون رنجی به او رسد از راه ملت اسلام دوری گزیند ،
عبرت آموزی را طرح می‌کند اما خود عبرت نمی‌گیرد.
در پند دادن مبالغه می‌کند اما خود پند پذیر نمی‌باشد .
سخن بسیار گوید اما کردار خوب او اندک است .
برای دنیای زودگذر تلاش و رقابت دارد
اما برای آخرت جاویدان آسان می‌گذرد .
سود را زیان و زیان را سود پندارد ،
از مرگ هراسناک است اما فرصت را از دست می‌دهد
گناه دیگری را بزرگ میشمارد
اما گناهان بزرگ خود را کوچک می‌پندارد ،
طاعت دیگران را کوچک و طاعت خود را بزرگ می‌داند .
مردم را سرزنش می‌کند اما خود را نکوهش نکرده
با خود ریاکارانه برخورد می‌کند ،
خوشگذرانی با سرمایه داران را بیشتر
از یاد خدا بامستمندان دوست دارد ،
به نفع خود بر زیان دیگران حکم می‌کند
اما هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حکم نخواهد کرد ،
دیگران را هدایت اما خودرا گمراه می‌کند ،
دیگران از او اطاعت می‌کنند و او مخالفت می‌ورزد ،
حق خود را به تمام می‌گیرد اما حق دیگران را کمال نمی‌دهد ،
از غیر خدا می‌ترسد اما از پروردگار خود نمی‌ترسد.
(حکمت شماره ۱۴۲- نهج البلاغه)

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۰۰
دردیوانی که به امام علی(علیه السلام) نسبت داده شده چنین آمده است:«برای نیل به تعالی و ترقی، از وطن‌های خود دور شوید و مسافرت کنید که در سفر پنج فایده است:
1ـ سفر باعث تفریح و انبساط روح است و اندوه و آزردگی ها را برطرف می کند.
2ـ مسافرت یکی از راه ‌های تحصیل درآمد و تامین معاش است.
3ـ مسافرت وسیله فراگرفتن علم و تجربه است.
4ـ مسافرت به انسان آداب زندگی می‌آموزد.
5ـ آدمی در سفر با افراد با فضیلت برخورد می‌کند و با آنان دوست می‌شود».
(منبع: مستدرک 2 ، ص22)

تبیان

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۰۲
يه سوال! يك دختر امروزي چگونه مي‌تواند از بانويي الگوبرداري كند كه بيش از هزارسال قبل در وضعيتي خاص زندگي مي‌كرده؟

خيلي خلاصه بايد گفت اين الگوبرداري به دو صورت مستقيم و غير مستقيم مي‌شود انجام پذيرد.
الگوبرداري مستقيم:به اين بيان كه هر كاري آن بانوي بزرگوار انجان داده ماهم عينا همان را انجام بدهيم. مثل تسبيح حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها كه ما دقيقا مثل آن حضرت 34تا الله‌اكبر ميگوييم 33تا الحمدلله و 33تاسبحان‌الله
در اين نوع الگوبرداري برخي از رفتارهاي حضرت براي دختر امروزي قابليت اجرا را ندارد مثل ظاهر زندگي حضرت كه زيرانداز خانه گلين آنها بسيار ساده و ابتدايي بوده كه امروز براي خيلي‌ها اصولا اينگونه خانه‌اي قابل تحمل و اجرا نيست.
الگوبرداري غير مستقيم: به اين نحو كه ما در زندگي حضرت خوب دقت كنيم و پيامهاي رفتار آن بانو را دريابيم و به ميزان امكان در وجود خودمان پياده كنيم. مثلا وقتي مي‌بينيم در شب عروسي لباس عورسي‌اشان را به فقير مي‌دهند ما نمي‌توانيم به سبك مستقيم از دختر امروزي بخواهيم تو هم در شب عروسي‌ات لباس عروسي‌ را به فقير بده! چون اصولا اين لباس معمولا اجاره‌اي است و در ثاني به درد فقير بدبخت نخواهد خورد! خوب در اينجا اما مي‌توان گفت پيام اين رفتار را درياب! پيام اين نوع رفتار اين است كه به دختر امروزي بگويد: ارزش انسان بودن و روح متعالي داشتن بيشتر از زيبايي در پوشش است. بنابراين مي‌توان در شب عروسي لباس ساده‌تري را كرايه كرد و اضافه هزينه را به فقير داد و همينطور در مخارج آن و نيز همه عرصه‌هاي زندگي...



برداشت از كتاب جامي از زلال كوثر

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۰۳
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22294/B/13920123_1622294.jpg



ميدان كارِ تصادفي نيست.ميدان امتياز دادنِ بيخودي نيست.خداي متعال بي خودي به كسي امتياز نمي دهد.اين جوهر، اين اراده قوي، اين عزم راسخ، اين گذشت و فداكاري در فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها كار را به آن جا مي رساند كه او سنگ الماسي مي شود كه همه اين چرخها بر روي آن مي‌چرخد. دشوارترين چرخها را بايد بر روي سخت ترين پايه ها و قاعده ها بچرخانند.
اين چرخ عظيم تاريخ اسلام و امتحانهاي دشوار، در همان دوران كوتاه، بر روي دوش فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها بود.خدا او را انتخاب كرد و او توانست بشريّت را نجات دهد.فاطمه زهرا(سلام اللَّه عليها) فرشته نجات انسان ها در طول تاريخ است.براي همين هم هست كه ائمّه عليهم السّلام اين قدر براي آن بزرگوار تكريم و حرمت قائلند و نسبت به او اظهار خشوع مي كنند.
هيچ مقامي از اين بالاتر وجود دارد؟

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۰۴
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12426/B/13900218_0312426.jpg

این خیر کثیرى که خداوند متعال در سوره‌ى مبارکه‌ى کوثر مژده‌ى آن را به پیامبر اکرم داد و فرمود: «انّا اعطیناک الکوثر» - که تأویل آن، فاطمه‌ى زهرا (سلام‌اللَّه‌علیها) است - درحقیقت مجمع همه‌ى خیراتى است که روزبه‌روز از سرچشمه‌ى دین نبوى، بر همه‌ى بشریت و بر همه‌ى خلایق فرو مى‌ریزد. خیلى‌ها سعى کردند آن را پوشیده بدارند و انکار کنند، اما نتوانستند؛ «واللَّه متمّ نوره و لو کره الکافرون».

ما باید خودمان را به این مرکز نور نزدیک کنیم؛ و نزدیک شدن به مرکز نور، لازمه و خاصیتش، نورانى شدن است. باید با عمل، و نه با محبت خالى، نورانى بشویم؛ عملى که همان محبت و همان ولایت و همان ایمان، آن را به ما املاء مى‌کند و از ما مى‌خواهد.

با این عمل، باید جزو این خاندان و وابسته‌ى به این خاندان بشویم. این‌طور نیست که قنبرِ درِ خانه‌ى على (علیه‌السّلام) شدن، کار آسانى باشد. این‌گونه نیست که «سلمان منّا اهل‌البیت» شدن، کار آسانى باشد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۰۵
همه خوبان عالم همه تلاششان را انجام دادند تا به همه ما بفهمانند



همه خوبي‌ها تنها در يك كلمه جمع است

http://aassaa.persiangig.com/image/%D8%AE%D8%AF%D8%A7.jpg



ويك سال ديگر پشت سر گذاشته شد تا به ان كلمه نزديك‌تر شويم....

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۰۶
حاج علی آهی، به نحوی بزرگ جامعه مداحان است. این پیرغلام اهل بیت علاوه بر آگاهی از اصول و فنون مداحی به زبان شعر بسیار مسلط است و از طرفی هم به خاطر تلمذ نزد اساتید بزرگ سواد حوزوی بسیار خوبی دارد. ...

http://aghigh.ir/files/fa/news/1392/11/30/39536_149.jpg


خاطره‌اي از اين پيرغلام اهل بيت عليهم‌السلام:
تقریبا 55 الی 60 سال است که شعر می‌گویم. اشعارم را نزد آقا شیخ جهان خراسانی می‌بردم تا تصحیح کنند. مدتی در مشهد نزد آقای میلانی می‌رفتم تا ایشان اشعارم را تصحیح کنند. به یاد دارم، یک روز ساعت هفت صبح به کتابخانه آقای میلانی رفتم، علامه طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان نیز در آنجا حضور داشتند... من به آقا گفتم که می‌خواهم شعری برای‌تان بخوانم تا آن را تصحیح کنید...آقای میلانی تبسمی به من کرد و گفت که شعرت را بخوان. گفتم؛ این شعر از «فؤاد کرمانی» درباره حضرت زهرا(س) است و شعر را خواندم:
«که نورش در بسیط فرش از عرش برین آمد / خدا را هر چه رحمت بود نازل بر زمین آمد»،
علامه طباطبایی اخم‌هایش را درهم کرد و گفت؛ محدود کردن رحمت الهی روی زمین کفر است!
به آقای میلانی گفتم، اگر این شعر را این‌گونه بخوانم:
«که نورش در بسیط فرش از عرش برین آمد / خدا را رحمت مخصوص نازل بر زمین آمد»
خوب خواهد شد؟ گفت؛ اشکال‌اش برطرف شد...




پ.ن " حالا با اين وصف بايد ببينيم واقعا چقدر در اشعار مداحي لازمه كه دقت شود!!"

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۰۷
یه زماني بود مي‌گفتن:‌اين دعا را بخون تا به خدا نزديك بشي و غم نداشته باشي.....حالا بعضي‌ها مي‌گن:اين دعا را منتشر كنيد ببينيد چطور غمهايتان از بين مي‌رود!!


تو فقط منتشر كن!! نخوندي هم نخوندي بازنشر كن ببين چطور غم از دل من!! مي‌رودhttp://facenama.com/i/icons/s63.gif

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۰۸
آیین برادری و شرط یاری
آن نیست که عیب من هنر پنداری
آنست که گر خلاف شایسته روم
از غایت دوستیم دشمن داری
سعدی

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۰۹
امام علی عليه‌السلام :

چرا مردم موقع غذا خوردن در شب چراغ روشن می‌کنند تا با چشم خود ببینند چه طعامی می‌خورند ولی در تغذیه‌ی روانی خود همت ندارند که چراغ عقل را با شعله‌ی علم روشن کنند تا از غذای آلوده مصون بمانند و دچار عوارض نادانی و گناه در عقاید و اعمال خود نشوند...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۱۰
http://askdin.com/gallery/images/3554/1_siciAg_535.jpg


يك روز قرار بود تعدادى از نيروهاى لشگر امام حسين عليه‌السلام با قايق به آن سوى اروند بروند. حاج حسين به قصد بازديد از وضع نيروهاى آن سوى آب، تنهايى و به طور ناشناس در ميان يكى از قايق ها نشست و منتظر ديگران بود. چند نفر بسيجى جوان كه او را نمى شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خيرت بدهد ممكنه ما را زودتر به آن طرف آب برسانى؟ خيلى كار داريم.»
حاج حسين بدون اين كه چيزى بگويد پشت سكان نشست، موتور را حركت داد. كمى جلوتر بدون اين كه صورتش را برگرداند گفت: «الان كه من و شما توى اين قايق نشسته ايم و عرق مى ريزيم، فكر مى‌كنيد فرمانده لشگر كجاست و چه كار مى‌كنه » با آن كه جوابى نشنيد، ادامه داد: «من مطمئنم با يك زيرپوش، راحت داخل دفترش جلوى كولر نشسته و مشغول نوشيدن نوشابه تگريه! » قيافه بسيجى بغل دستى او تغيير كرد و با نگاه اعتراض آميزى گفت: «اخوى حرف خودت را بزن». حاج حسين ادامه داد. بسيجى هم حرفش را تكرار كرد تا اين كه عصبانى شد و گفت: «اخوى به تو گفتم كه حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه كه بيش از اين پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نكنى اگر يك كلمه ديگر غيبت كنى، دست و پايت را مى‌گيرم و از همينجا وسط آب پرتت مى‌كنم.» و حاج حسين چيزى نگفت. او مى خواست در ميان بسيجى ها باشد و از درد دلشان با خبر شود و اينچنين خود را به دست قضاوت سپرد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۱۱
اکثر مردم چون با درجات نظامی آشنایی ندارند به هر افسر یا درجه داری می گویند:

جناب سروان.
پس کسی که به هر نظامی می گوید جناب سروان یا اصلا درجات نظامی را نمی شناسد و یا تفاوت بین آنها را درک نمی کند.
بعضی از دختر خانم ها و آقا پسر ها، به محض اینکه از کسی خوششان می آید، به هیجانشان درجه ی "عشق " می دهند . بدون اینکه به میزان و جنس آن علاقه و زمینه های آن علاقه مندی توجه کنند.
یک ستوان دو، برای رسیدن به سروانی ۸ سال باید خدمت کند یعنی ۴ سال تا ستوان یکمی واز آن درجه ۴ سال تا سروان شدن؛ بیاید ،برود، بیاموزد و آزمون دهدو...
علاقه هم مثل درجات نظامی سلسله مراتب دارد و از آشنایی شروع میشود و تا دوستی ، صمیمیت و عشق ادامه پیدا میکند.
عشق محصول صمیمیت و صمیمیت محصول دوستی و دوستی محصول رفاقت و رفاقت از اشتراکاتی مثل همسایگی، همکلاسی، همکاری وهم ... ناشی می شود (معمولا هر هم... منجر به رفاقت نمی شود و در همان حد می ماند و البته لزومی هم ندارد.) ونقطه شروع؛ آشنایی و شناخت است. بین درجه آشنایی تا عشق خیلی فاصله است.
در عشق حقیقی ورابطه ی با خدا نیز این چنین است.


خدا خوان تا خدا دان فرق دارد
كه حيوان تا به انسان فرق دارد

بدينسـان از خدا دان تا خدا ياب
زانســان تا به سبحان فرق دارد

*حجت السلام شهاب مرادی

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۱۲
تو همين شهر هستند كسايي كه به خاطر داشتن چند تا خونه و پاساژ و.... خيال برشون داشته و ديگه نميشه بهشون گفت: بالاچشمتون ابروِ! (البته تو هر شهري اينجور آدمها هستن و اين صرفا يك نمونه است) خوب بگذريم! حالا يه نگاه مجددي به تصوير بالا بيندازيم ببينيم اين حضرات والا اصولا ديده ميشن؟؟



تو تصوير زير چطور؟؟


http://www.momtaznews.com/wp-content/plugins/wprobot/images/52e80_article-2142884-130a0f22000005dc-879_964x959.jpg




و تو اين تصوير چي؟؟؟؟


http://www.momtaznews.com/wp-content/plugins/wprobotf/images/6a53b__spiral-galaxy-120801.jpg


خوب واقعا چرا بعضي از آدمها فكر مي‌كنن كسي هستن
و در برابر خداي بزرگ گردن فرازي مي‌كنن؟


ياد اين آيه قرآن افتادم:


http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTHaBHyqg80oSPueqd-ZXTxhG3w1waYsyqaY97rAMMguqOd2spA

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۱۳
http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_31293.jpg

روزهاى اوّل ازدواجم بود، با همسرم آمدم قم و خانه اى اجاره كردیم . یك اطاق 12 مترى داشتیم ، ولى یك فرش 6 مترى . پدرم آمد به منزل ما احوال پرسى، گفتم : اگر ما یك فرش 12 مترى مى‌داشتیم و این اطاق فرش مى‌شد زندگى ما كامل مى‌شد. پدرم خندید! گفتم : چرا مى‌خندید؟ گفت : من 80 سال است مى‌دوم زندگى ام كامل نشده ، خوشا به حال تو كه با یك فرش زندگى‌ات كامل مى‌شود.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۱۴
http://axgig.com/images/32661709063614521567.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۱۴
من آن روزها وقتى پاى منبرها مى‏ نشستم كه مى‏ گفتند در كعبه

سيصد و چند بت گذاشته بودند، تعجب مى‏ كردم كه در يك اطاق و اينقدر بت؟!


ولى بعدها ديدم كه در دل كوچك من بت ‏هاى بیشمار صف بسته‏ اند.و بت‏ هاى
بزرگ نفس و خَلق و دنيا و شيطان،یا بى‏ حساب بت‏ هاى كوچك،در من غوغايى
راه انداخته‏ اند و شب و روزم را پر كرده‏ اند.آنها محرك‏هاى من بودند و من
مى‏ خواستم كه اينها را مهار كنم.و مى‏ خواستم از كفر به شرك و به توحيد
برسم.و تنها يك محرك براى خودم داشته باشم.

به راستى كه ما خوب‏هايمان كافر هستند و خوب‏ترهامان مشرك،از ما تا توحيد
فاصله‏ هاست.و اين‏كه مى‏ گويم كافر هستيم،نه كفر در اعتقاد است،
كه منظورم كفر در عمل است. با اين‏كه به او رسيده‏ ايم،و به او علاقه‏ مند
شده‏ ايم،در كارها و در زندگى از او چشم مى‏ پوشيم و او را كنار مى‏ گذاريم.

با تدبّر در اين محرك‏ها بود كه خودم را مى‏ شناختم كه با چه نسيم‏ هايى،
توفان مى‏ گيرم و موج برمى‏ دارم.و مى‏ ديدم كاهى هستم كه حرف‏ هاى
اين و آن مرا مى‏ غلتاند.در حالى‏ كه بايد كوهى باشم كه توفان‏ ها،
گرد و خاكم را بگيرند و پاك‏ ترم سازند.


*استاد علی صفایی(عین-صاد)

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۱۵
يعني هيچ چيزي نبايد جلوي حركتت را بگيره!


نه مشكلات و نه كمبودها....

http://img1.tebyan.net/Medium/1392/11/3342c1404938427b8765c63691ea9e61.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۱۶
شاگردي به استادش گفت: استاد! ديشب خواب عجيبي ديدم- بگو تا تعبير كنم
- خواب ديدم من و شما با هم به راهي مي‌رفتيم كه به ناگاه من در چاله‌اي پر از لجن افتادم و شما به چاله‌اي پر از عسل....
- (‌استاد كه مغرور بود) خوب تعبيرش اينه كه برو خودتو درست كن! يه كم آدم شو!! حالا ما كه الحمدلله بله....ولي شما بايد بيبشتر تلاش كني...

- استاد ببخشيد هنوز ادامه خوابم رو نگفتم!
- خوب بفرماييد.
- راستش بعد از اينكه از اون چاله‌ها درآمديم من شما را ليس مي‌زدم و شما من را !!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۱۷
امام باقرعليه‌السلام:



ای جابر شیعیان ما شناخته نمی شوند مگر به:


1-تواضع و فروتنی
2- امانت داری
3- زیاد به یاد به خدا بودن
4- روزه داری
5- خواندن نماز
6- نیکی به پدر و مادر
7- رسیدگی به فقرا و بدهکاران وایتام ازهمسایگان

8- راستگوئی
9- تلاوت قرآن
10-حفظ زبان

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۱۸
سلام حاج اقا یه سوال داشتم خدمتتون

من قبلا منظم نماز میخوندم حالا هرکاری میکنم نمیتونم نماز بخونم شرایط کاریم هم جوری هست که هیچکدوم از اطرافیانم نه تنها نماز نمیخوننبلکه به هیچی اعتقاد ندارن

حالا چند وقتیه هرکاری میکنم مثلا یه روز میخونم چند روز نمیخونم ولی تو قلبم خیلی دوس دارم نماز بخونم آخه از وقت که نماز نمیخونم احساس میکنم دچار یکنواختی و بی برکتی شدم
اصلا یه جورایی همش شک و شبه میاد تو ذهنم راجب همه چی

انسان براي انجام هر كاري نياز به انگيزه دروني يا بيروني و انگيزه مادي يا معنوي دارد و منشأ انگيزه هاي دروني نيازهاي زيستي يا نيازهاي معنوي و متعالي است. چرا ما هر روز خوردن صبحانه و نهار و شام را تكرار مي كنيم و هيچگاه نمي گوئيم من از خوردن نهار خسته شدم بلكه با فرا رسيدن وقت نهار احساس مي كنيم يك عامل دروني ما را به طرف غذا سوق مي دهد و اگر چند ساعتي به تأخير بيفتد اوقات مان تلخ مي شود و ممكن است پرخاشگري هم بكنيم. علت اين امر نيازهاي زيستي و فيزيولوژيكي است يعني وقتي مواد غذايي، آب و ... در بدن كم مي شود عضلات معده شروع به انقباض و فعاليت مي كنند به گونه اي كه ما را متوجه كنند كه بدن نياز به مواد غذايي دارد و اين نياز تبديل به يك ميل و يك حالت رواني مي شود در نتيجه ما با علاقه و ولع سر سفره غذا مي رويم و هر روز نيز اين كار را تكرار مي كنيم و هيچگاه نيز دلسرد و دلزده نمي شويم. به موازات اين نيازهاي مادي بعد غيرمادي وجود ما نيز براي ادامه حيات و بقاء نياز به غذا دارد و بايد غذاي متناسب با آن تأمين شود خداوند كه آفريدگار جسم و جان ماست همه نيازهاي ما را تأمين كرده است و جالب اينجاست كه ما به ازاء اين نيازها چيزهايي است كه با طبع ما بسيار سازگار است. خداوند جهان مادي را با انواع و اقسام مواد غذايي رنگارنگ و مطبوع خلق كرده است تا نيازهاي مادي ما تأمين شود آموزه هاي ديني از جمله نماز، روزه و ساير عبادات براي ما به عنوان غذا مقرر فرموده و در قالب دين و از طريق وحي به پيامبران نازل كرده است.
اگر ما انسان ها به اين حقيقت پي ببريم كه براي ادامه حيات معنوي روح ما نيازمند به غذاهاي معنوي مي باشد و با اين غذاي معنوي است كه انسان از نگراني و اضطراب رهايي يافته و آرامش مي گيرد در اينصورت با علاقه و اشتياق فراوان به استقبال عبادات از جمله نماز خواهيم رفت.
در خصوص علت بي علاقه گي به نماز نيز دلايل متعددي در اين مساله دخيل است از جمله :
أ‌- عدم شناخت و توجه كافي نسبت به معبود
ب‌- عدم درك صحيح از نماز و فلسفه آن به دليل عدم شناخت از نماز و اهميت و اسرار نهفته در آن.
پيامبر اكرم ( صل الله عليه و آله ) مي فرمايد : « لَوْ تَعْلَمُ مَا لَكَ فِي الصَّلَاةِ وَ مَنْ تُنَاجِي مَا انْفَتَلْت»( بحار الأنوار ، ج‏74 ، ص 80 ) ؛ « اگر بداني نماز چيست و با چه كسي نجوي و گفتگو مي كني خسته نمي شود و نمار ار به اتمام نمي بري »
ت‌- جاي گيري حب دنيا و زرق و برق آن در دل آدمي به خاطر اشتغال بيش از حد فكر و تعلق قلب به دنيا و مسائل و مشكلات مادي كه زمينه بي علاقگي نسبت به مسائل معنوي از جمله نماز را فراهم مي نمايد .
پيامبر بزرگ خدا حضرت مسيح مي فرمايد : « صَاحِبُ الدُّنْيَا لَا يَلْتَذُّ بِالْعِبَادَةِ وَ لَا يَجِدُ حَلَاوَتَهَا مَعَ مَا يَجِدُ مِنْ حُبِّ الْمَال‏ »( بحارالأنوار، ج14، ص309) ؛ « دنيا پرست از عبادت و انس با خدا لذت ني برد در حاليكه حب مال در دل او است »
ث‌- استفاده از غذاي حرام و ناپاك.
ج‌- تكرار گناه به حدي كه دل سياه گردد و شوق عبادت گرفته شود.
ح‌- تاثير پذيري از تبليغات و تهاجم فرهنگي كه موجب مي شود انسان با اعمال عبادي احساس تحجر و عقب ماندگى كند .
خ‌- محيط و اجتماعي ناسالم و غير ديني
د‌- همنشيني با دوستان فاسد و بي نماز
چاره كار براي علاقه مندي به نماز اين است كه كه نخواهيم فقط وقت نماز بنده خدا باشيم و در ساير اوقات برده هوا و هوس و دنيا،اگر در اوقات ديگر شبانه روز هم در ارتباط با خدابوديم و در فضاى عبوديت خدا نفس كشيديم و گام برداشتيم ، با اشتياق و علاقه نماز خود را اقامه خواهيم نمود . با اين حال موارد ديگري نيز در علاقه‏مندى انسان به نماز موثر است كه به طور اختصار ذكر مي نمائيم :
أ‌- شناخت و توجه كافى نسبت به معبود و اين كه در نماز با چه كسى سخن مى‏گوييم
ب‌- شناخت نسبت به اسرار و اهميت نماز كه توجه به هركدام از آنها , به عمل انسان معنا و روح مي بخشد و او را به نماز و عبادت علاقه مند مي كند
ت‌- دقت در آثار و بركات دنيوي و اخروي نماز
ث‌- حتى‏الامكان نماز را به جماعت يا در مساجد خواندن؛
ج‌- مطالعه در نحوه و كيفيت عبادات ائمه(ع)؛
ح‌- حضور قلب داشتن در نماز . (مجتبي كلباسي ، يكصد پرسش و پاسخ درباره نماز ، ستاد اقامه نماز ، پائيز 80 ش ، چاپ اول ، ج 1 ، ص 59)
خ‌- مطالعه سيره و رفتار اولياي الهي و عارفان ، در نماز ؛ كه مي تواند تاثير زيادي بر انسان دارد واو را براي برپايي نماز عاشقانه و پر نشاط تشويق مي كند .
د‌- توكل بر خدا واستعانت از خود نماز براي رفع كسالت و بي علاقگي بسيار مفيد است همانگونه كه خداوند فرموده است « اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ »( البقرة (2)، 45) .
ذ‌- علاوه بر آن معاشرت و دوستى با انسان‌هاى مقيّد به نماز و در صورت امكان، كم كردن و حتى قطع رابطه با انسان‌هايى كه نماز نمى‌خوانند، در اشتياق انسان به عبادت خدا بسيار مفيد و مؤثر است.
در پايان به گوشه هايي از فلسفه نماز كه نقش مهمي در ايجاد انگيزه براي اقامه نماز ايفا مي نمايد اشاره مي نمائيم :
اول : فلسفه دستوري نماز
يكي از فلسفه هاي اقامه نماز اين است كه اين عمل دستوري از سوي خداوند متعال مي باشد و هرگاه فردي به حقانيت دين مبين اسلام ايمان آورد لازمه آن عمل به دستورات اين دين است . يكي از دستوراتي كه خداوند متعال براي بندگان خود مقرر نموده اقامه نماز مي باشد .
خداوند متعال در آيات متعددي از قرآن همچون آيه 43 سوره بقره مي فرمايد : «وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ...» ؛ « و نماز را بپا داريد، و زكات را بپردازيد، ... .» و در آيه ديگر فرموده است : « ان الصلاة كانت على المؤمنين كتاباً موقوتاً »( عنكبوت، آيه 44) ؛« البته نماز بر مؤمنان به طور حتم فرض و واجب شده است.»
بنابراين براي تمام كسانيكه اعتقاد به حقانيت دين مبين السلام دارند لازم و واجب است به اين دستور الهي عمل نمايند.(1)
دوم : فلسفه معنوي نماز
از ديگر فلسفه هاي نماز كه موجب مي شود تا مسلمانان به اقامه نماز رو بياورند؛ آثار معنويي بيشماري است كه خداوند متعال در نماز قرار داده است .
---------------------با دقت بخوانيد!!!!!
نماز فاز انسان را عوض مي کند و در سرنوشت و سرانجام انسان تاثير کلي دارد. نماز مهمترين و اولين عملي است که انسان را از جهنم خارج و او را در راه بهشت قرار مي دهد. نماز انسان را از اهل دنيا بودن خارج مي سازد و در اهل ايمان داخل مي کند. نماز عملي است که انسان را از هلاکت خارج و به سرچشمه بقا متصل مي کند. بي نماز اهل دنيا و شقاوت و جهنم و هلاکت است. نماز انسان را اهل صراط مستقيم سعادت و قرب الهي و بهشت مي کند و فاز او را عوض مي نمايد. مثل اينکه قطاري در ريل جهنم حرکت کند و بعد با عوض کردن ريل در راه بهشت قرار بگيرد. اين حادثه و تغيير کمي نيست.
تفاوت نماز خواندن و نخواندن تفاوت بهشت و جهنم است. تفاوت سعادت و شقاوت است, تفاوت هلاکت و جاودانگي است, تفاوت راه خدا و شيطان است. نماز خيلي مهم است, آنقدر که درک اش مشکل مي نمايد. کسي که نماز نمي خواند تسليم شيطان مي شود, در حالي که اهل نماز تسليم خدا است.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۰
سلام حاج اقا.

من تاحالا شراب نخورده بودم تا امشب...
وقتی بهش فک میکنم که مستم نکرد موندم چرا اسلام میگه حرامه؟
اخه من اصلا مست نشدم چون بچه ها گفتن مست نمیکنه خوردم لطفا با دلیل منطقی و علمی و بروز بهم بگین حرامه ؟یا اینکه من مست نشدم عیب نداره؟

چند نكته:
اولا من شراب را حرام نكردم كه مخاطب اين تهديدتون باشم كه فرموديد: " چون از فردا هر صب ی نصف لیوان میخوام بخورم!!!" شراب را خالق شما در ديني كه بهترين انسان آورده حرام اعلام فرمود و شما اگر هرروز نصف ليوان كه هيچ يك پارچ هم ميل كنيد به من ضرري نمي‌رسه. بلكه خداي ناكرده شما را در طرف كساني قرار مي‌ده كه فرمان خدا را هيچ دانسنتد!
ثانيا: آيا واقعا فلسفه همه چيز را ماها بايد بدانيم تا عمل كنيم؟ مثلا اگر ندانيم چرا دكتر گفته فلان دارو را بخور؟ نبايد بخوريم؟؟
ثالثا: مستي كه فقط مخصوص زايل شدن عقل معاش نيست! زايل شدن عقل عبوديت بدترين نوع مستي است!
رابعا: من يقين دارم خودت هم در دلت موافق اين موضوع نيستي كه در طرفي باشي كه سر سفره اونها شراب بود. بلكه در اعماق جانت ميل تو به طرف سفره‌اي است كه درآن خوبان عالمي چون مولايمان حسين عليه‌السلام هستند كه در آن سفره نور است و مرام و عقل و بندگي خدا.
خامسا: فرض كن مست نشدي آيا احتمال اين را نمي‌دهي كه همانطور كه خوردنش را امتحان كردي مست شدن را هم ولو يك‌بار امتحان كني؟ و اين همان راهي است كه شيطان براي خروج مومنان از دايره خدايي بودن برگزيده!!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۱
http://images.khabaronline.ir/Images/news/Larg_Pic/28-11-1391/IMAGE634966184740925275.jpg

تا وقتی كه چشم ما به دست دیگران یا به كاهش تحریم ها و یا اظهارات مقامات امریكایی دوخته شده باشد، به جایی نخواهیم رسید.من اصرار دارم كه مسئولان به نیروی داخلی تكیه و به مردم اعتماد كنند تا این سرچشمه فیاض و تمام نشدنی در داخل، خروشان و فروزان و جوشان شود. اگر این كار انجام شود، قطعاً همه درهای بسته باز خواهد شد و باید در همین مسیر حركت و عمل كرد...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۲
امام رضا عليه‌السلام فرمودند:

"هیچ مؤمنى نیست که در حق برادران و خواهران مؤمن و مسلمان خود دعا کند- چه زنده و چه مرده- مگر آنکه خداوند به تعداد مؤمنانى که بدرود حیات گفته اند و یا آنان که تا به قیامت بدنیا مى‌آیند، یک حسنه براى او ثبت مى فرماید..."


خوب حالا ببينيم ماها چقدر براي هم دعا مي‌كنيم؟؟ تا دلتون بخواد از هم التماس دعا داريمhttp://facenama.com/i/icons/s63.gifولي دعا كردن براي همhttp://facenama.com/i/icons/new/9.gif ؟؟؟ حالا جالب اينه كه وقتي هم به همديگه مي‌گيم التماس دعا پاسخمون اينه كه : محتاجيم به دعاhttp://facenama.com/i/icons/s36.gif

خوب قربونت برم وقتي بهت ميگن: التماس به جاي اينكه بگي محتاجيم به دعا براش دعا كن! مثلا بگو انشالله عاقبت بخير باشي و....
خدا رحمت كنه اموات شما رو يه استاد داشتم وقتي بهش مي‌گتم استاد التماس دعا! مي‌گفت: ايشالله آدم بشي!!
التماس دعا!!

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۲
قرآن کریم در وصف اهل تقوا می‏گوید:و یقیمون الصّلاه
نماز را اقامه می‏کنند.یعنی اهل تقوا بازار نماز را گرم می‏کنند.چون دیگران وقتی اخلاق آنها و جنس آنها و جنس رفتار و کردار آنها را می‏بینند هوس و هوای نماز پیدا می‏کنند، در نتیجه نماز در چنین جامعه‏ای افتاده و متروک نیست.کسی از فرزند خود پیش من گلایه می‏کرد که نماز نمی‏خواند، گفتم: اگر تصویر یک تلویزیون شفاف باشد از آنتن و نوع آن جهت تهیه و خرید می‏پرسند، و اگر تصویر صاف و شفاف نباشد کسی کار به آنتن ندارد، تازه اگر هم بپرسند می‏خواهند نوع آن را بشناسند تا از آن نوع تهیه نکنند.نماز هم مثل آنتن است اگر خوب باشد و به سوی مرکز فرستنده که خداست تنظیم شود، اخلاق و رفتار و گفتار را شفاف و خوش و روشن می‏کند، و اینجاست که همه از نماز می‏پرسند و آن را دنبال می‏کنند، و طبیعتاً بازار رونق می‏یابد.ولی اگر به سوی خدا و برای خدا و از سر اخلاص و بندگی برپا نشود، بلکه تنها صورت نماز را داشته باشد، مثل همان آنتنی است که در جهت و سوی فرستنده تنظیم نشده باشد.
حفظ صورت می‏توان کردن به ظاهر در نمازروی دل را جانب محراب کردن مشکل است
منبع:تبيان به نقل از باران حكمت استاد رنحبر

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۳
يك‌رنگي ...


http://www.jahaniha.com/wp-content/uploads/2014/01/pic489_www.jahaniha.com_3.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۳
امام علي عليه‌السلام:

به شما سفارش می‏کنم پنج چیز را بیاموزید ولو برای فراگرفتن آنها رکاب به بغل شتر خود بکشید(یعنی شتاب برای رسیدن به مقصود کنید): اول: جز به خداوند امید نداشته باشید. دوم: از هیچ چیز جز گناه نترسید. سوم: وقتی نمی‏دانید از گفتن کلمه نمی‏دانم خجالت نکشید. چهارم: وقتی نمی‏دانید از پرسیدن شرم نداشته باشید. پنجم: صبر داشته باشید چون صبر برای مومن چون سر برای آدمی است و همانطور که کالبد بی سر بدون اثر است مومن بی‏صبر بدون اثر می‏باشد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۴
http://www.saelin18.com/wp-content/uploads/2013/07/IMAGE634911287012343750.jpg



گناهکار چند نوع است. عده‌ای گناه می‌کنند، بعد ناراحت و پشیمان می‌شوند. سوز و گداز دارند. توبه می‌کنند و هرگز فکر نمی‌کنند که روزی این توبه را بشکنند اما دوباره می‌شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می‌شود.
اما اگر نه، دفعه اول سوز و گداز داشت، دفعه دوم کمتر، دفعه سوم کمتر و اگر برایش معمولی شد؛ او طعمه شیطان می‌شود.شدیدترین گناه، گناهی است که صاحب آن، آن را کوچک بشمارد...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۴
امام علی علیه‌السلام درباره کسانی که جوانی را به غفلت گذرانده و از نعمت های الهی بهره درست و کافی نبرده اند، چنین فرموده است:

در دوران سلامت بدن، سرمایه ای فراهم نکردند و در اولین فرصت های زندگی ونیرومندی، درس عبرتی نگرفتند و درخشنده ترین روزهای عمر را به رایگان از کف دادند. آیا کسی که در جوانی اهل تن پروری بوده است، می تواند در پیری جز سرافکندگی و خواری، انتظاری داشته باشد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۵
از امام صادق علیه السلام پرسیده شد: چرا حضرت یعقوب (ع) طلب عفو فرزندان را به تعویق انداخت، ولی یوسف (ع) سریع برادران گناهکار خود را بخشید وبرای آمرزش آنان دعا کرد؟
حضرت در جواب فرمود: اول آنکه قلب جوان رقیق تر از قلب پیر است. به این جهت، یوسف از عذرخواهی برادران، زودتر متأثر شد و آنان را به سرعت بخشید.
دوم آنکه فرزندان یعقوب به یوسف ستم کرده بودند ودر حالی که یوسف خود صاحب حق بود، فوری آنها را بخشید؛ ولی یعقوب که باید حق دیگری (یعنی یوسف) را ببخشد، این کار را به تعویق انداخت تا سحر شب جمعه برای آنان طلب آمرزش کند...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۶
روزی امام علی علیه السلام با قنبر به بازار رفته و دو عدد پیراهن، یکی به دو درهم، و دیگری به سه درهم خرید.
پیراهن نو و بهتر را به قنبر داد که بپوشد، و خود پیراهن ساده را پوشید.
قنبر گفت:
مولای من، بهتر است که پیراهن بهتر را شما بپوشید.
حضرت فرمود:
تو جوانی و باید لباس خوب بپوشی، و سنّ من بالاست باید لباس ارزانتر داشته باشم...

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۷
فردی در بيرجند گزارش مفصلي عليه روحاني شهيد، حجت الاسلام محمد شهاب تهيه کرده بود مبني بر اين که او در منطقه اغتشاش به راه انداخته است و مردم را ضد نظام شاهنشاهي تحريک مي کند. بحبوحه روزهاي پيروزي انقلاب بود و شهيد شهاب در حوزه علميه قم تحصيل مي کرد. به همين دليل با زيرکي از دست ماموران بيرجند گريخت و در منزل دوستان مخفي شد.
پس از پيروزي انقلاب متوجه شديم که پرونده قطوري در ساواک براي او جمع آوري شده است. وقتي شهيد شهاب به عنوان دادستان بيرجند منصوب شد پرونده همان فرد ساواکي در دادگاه مطرح شد. يکي از دوستان خطاب به ايشان گفت: آقا اين فرد گزارش هاي متعددي در زمان شاه عليه شما داده است.
بياييد پرونده تان را مشاهده کنيد. آقاي شهاب بدون اين که نگاهي به پرونده بيندازد، گفت: من اين فرد را بخشيدم. نيازي به مداخله پرونده نيست. به شکايت مردم برسيد.
روزنامه خراسان جنوبي بنقل از محمدحسين رضايي – همرزم شهيد شهاب- برگرفته از کتاب افلاکيان

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۷
شهيد حجت‌الاسلام محمدشهاب


http://www.baghestan.ir/_DouranPortal/images/3_8912100988_l600.jpg

شقایق
۱۳۹۴/۰۶/۰۹, ۱۷:۲۸
طلبه می‏تواند از نیرو، استعداد، فرصت و امکان خود در زمینه‏های مختلف بهره گیرد و انواع خدمات ارزشمند اجتماعی را بر عهده گیرد. او می‏تواند پزشک باشد و علاوه بر تبلیغ دین به معالجه و درمان مردم بپردازد، می‏تواند با کودکان و نوجوانان انس گیرد و به آن‏ها خط و املا و ریاضی و زبان بیاموزد، می‏تواند در یک موسسة مالی ـ اعتباری سهیم باشد و در بهبود اقتصاد کشور خویش نقشی ایفا کند و... . اما هیچ یک از این فعالیت‏ها، فعالیت صنفی روحانی به شمار نمی‏رود و به طلبگی، روحانیت، لباس و نقش اجتماعی او مربوط نیست... کسی از روحانی توقع ندارد توان آموزش فن رایانه یا هنر خوش‌نویسی را داشته باشد. کسی توقع ندارد که روحانی پاسخ‌گوی پرسش‏های فیزیک و شیمی و جبر و حساب و هندسه باشد....روحانی مسئول حل معضل ترافیک یا بهینه‌سازی تجهیزات آزمایشگاهی مدارس نیست.

اگر کسی چنین پندار یا انتظاری از روحانی دارد باید آگاه شود که آدمی‌زاده در این جهان گسترده، با یک دست تنها یک هندوانه می‏تواند بردارد و توقعی بیش از این، از یک انسان معمولی، منطقی و معقول نیست.
اما در مقابل هر کسی حق دارد روحانی را پاسخ‌گوی پرسش‏های دینی خود بشناسد و از او توقع آمادگی برای ابلاغ پیام خدا را داشته باشد. هر کسی حق دارد روحانی را مسئول تربیت اخلاقی ـ دینی نسل نو و آموزش معارف قرآن و روایات بداند. هر کسی می‏تواند از روحانی انتظار گره‌گشایی و بن‏بست‌شکنی در تلاطم‏های روحی و بحران‏های فکری اعتقادی داشته باشد. روحانی مسئول دفاع از معارف دینی در مقابل تهاجم فکری و عقیدتی جبهة کفر است. روحانی باید آموزه‏های فقهی، اخلاقی و معرفتی اسلام را به خوبی دریافته باشد و نسبت میان آنها را بداند.