PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مرگ - برزخ - قیامت



hoseintabar
۱۳۸۶/۱۱/۰۶, ۲۰:۱۳
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم قو علی خدمتک جوارحی
با سلام و درود به دوستان گرامی به فضل الهی در نظر دارم در این بخش بصورت متوالی به موضوع مرگ و سپس برزخ و بعد معاد از دیدگاه قرآن وروایات بپردازم تا همگی از این فیض مبارک قرآن و روایات بهرمند شویم.
اگر دوستان هم نظر و مطلبی در این زمینه ارائه فرمایند بسیار ممنون میشوم.

بخش اول مــــــرگ

1- چيستى و چگونگى مرگ (1)
سوال؟
ماهيت و حقيقت مرگ چيست؟ امرى عدمى است يا وجودی و مخلوق؟
آيا مرگ نيستى و نابودى و فنا و انهدام است‏يا تحول و تطور و انتقال از جايى به جايى و از جهانى به جهانى؟
اين پرسشى است كه همواره براى بشر مطرح بوده و هست و هر كس مايل است پاسخ آن را مستقيما بيابد و يا به پاسخى كه داده شده ايمان و اعتقاد پيدا كند.
جواب :ما مسلمانان به حكم اينكه به قرآن كريم ايمان و اعتقاد داريم پاسخ اين پرسش را از قرآن كريم مى‏گيريم .

تفاوت موت، فوت و وفات در چیست؟
براى دانستن فرق سه واژه «موت، فوت و وفات» كافى است كه معانى استفاده شده آنها را در قرآن بدانيم و با هم مقايسه كنيم: وسپس منظور از موت دربحث ما را تبیین کنیم.
موت در معانى گوناگونى در قرآن آمده است:
الف) در مقابل قوه ناميه موجود در انسان، حيوانات و نباتات.
لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا وَنُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِيَّ كَثِيرًا . [1]
تا به وسيله آن سرزمينى پژمرده را زنده گردانيم و آن را به آنچه خلق كرده‏ايم از دامها و انسانهاى بسيار بنوشانيم
ب) از بين رفتن قوه احساس

وَيَقُولُ الْإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا.[2]
و انسان مى‏گويد آيا وقتى بميرم راستى زنده [از قبر] بيرون آورده مى‏شوم
ج) از بين رفتن قوه عاقله
أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُون. [3]
آيا كسى كه مرده[دل] بود و زنده‏اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن در ميان مردم راه برود چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون‏آمدنى نيست اين گونه براى كافران آنچه انجام مى‏دادند زينت داده شده است
بر اين اساس، هر گاه فرد يا جامعه‎اي فاقد صفات و ارزش‎هاي عقلاني باشد، فاقد حيات انساني بوده و مرده است، چنان‎كه علي ـ عليه السلام ـ مي‎فرمايد: «فَالْمَوتُ فِي حَياتِكُمْ مَقْهُورِينَ، و الحَياةُ فِي مَوتِكُم قَاهِرينَ».[4]
باز از علی علیه السلام است که فرمود : من ترک انکارالمنکر بقلبه و یده و لسانه فهو میت الاحیاء[5] کسی که با قلبش و دستش و زبانش جلوی منکر را نگیرد او مرده بین زندگان است.
د) براى تشبيه هر امرى كه زندگى را تيره كند (موت در اين معنا غير حقيقى است و به صورت مجاز به خاطر شباهت، به مرگ حقيقى اطلاق مى شود.

هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ .(6)
هان شما كسانى هستيد كه آنان را دوست داريد و [حال آنكه] آنان شما را دوست ندارند و شما به همه كتابها[ى خدا] ايمان داريد و چون با شما برخورد كنند مى‏گويند ايمان آورديم و چون [با هم] خلوت كنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را مى‏گزند بگو به خشم خود بميريد كه خداوند به راز درون سينه‏ها داناست
هـ )مرگ در مقابل حيات یعنی جدایی بدن از روح ( و از بين رفتن قوه حيوانى )
قرآن می فرماید: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ;[7]
خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‏ستاند و [نيز] روحى را كه در [موقع] خوابش نمرده است [قبض مى‏كند] پس آن [نفسى] را كه مرگ را بر او واجب كرده نگاه مى‏دارد و آن ديگر [نفسها] را تا هنگامى معين [به سوى زندگى دنيا] بازپس مى‏فرستد قطعا در اين [امر] براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى [از قدرت خدا]ست .

و باز میفرماید: كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ [8].
هر جاندارى چشنده [طعم] مرگ است و همانا روز رستاخيز پاداشهايتان به طور كامل به شما داده مى‏شود .
نتیجه :
الف : مراد از مرگ در قرآن در بحث ما معنی آخری یعنی موت در مقابل حیات است. (جدایی روح از بدن)
ب- موت یا مرگ امر وجودی و مخلوق خداست ، نه امر عدمی یعنی از بین رفتن
خداوند در اين باره مى فرمايد: (اَلَّذى خَلَقَ المَوتَ والحَيوةَ لِيَبلُوَكُم اَيُّكُم اَحسَنُ عَمَلاً)[9]

همانكه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد .

پاورقی:
[1] فرقان، آيه 49.
[2] مريم، آيه 66.
[3] انعام، آيه 122.
[4] . نهج البلاغه، خطبه 51.
[5] . بحار الانوار ج97 ص94
[6] آل عمران، آيه 119.
[7] زمر، آيه 42.
[8] آل عمران، آيه 185; زمر، آيه 30; ر.ك: فيروز آبادى، بصاير، ص 338 ـ 536.
[9] ملك، آيه 2.
ادامه دارد......

hoseintabar
۱۳۸۶/۱۱/۰۷, ۱۶:۱۳
با سلام به دوست گرامی سارا خانم و آقای محمد نجاتی و آقای منتظرگرامی
با تشکر از استقبال شما و سایر دوستان
سلسله مباحث قرآنی - روایی و فلسفی در باره حقیقت مرگ و عالم برزخ و قیامت را بیاری خدا وبا استقبال و استفاده از نظرات شما ادامه میدهیم.
فکر میکنم بحث مفیدی باشه و به خیلی از سوالات درونی هر انسان در زمینه های رابطه با حقیقت مرگ - تکلیف بدن مادی پس از مرک - امکان عقلی و روایی اعاده بدن جسمانی در برزخ یا قیامت -مرگ با برزخ - فرق برزخ با قبر - منظور از برزخ - سوالات در برزخ و زندگی در برزخ و ده ها سوال و شبهه در این زمینه ..ونیز مباحث مهم معاد و عالم بعد از برزخ جواب داده شود.
دوست و عضو جدید جناب آقای نجاتی اگه عنایت فرمایید با کمی تامل عنوان بحث عوض نشود در زمینه معاد هم مشروحا صحبت میکنیم.
با سپاس مضاعف از همه شما خوبان.
در این بحث همه دوستان با هر سلیقه ای میتونند آزادانه شرکت کنند.
ارادتمند همه شما

شهيدان
۱۳۸۶/۱۱/۰۷, ۲۱:۰۸
با تشكر از آقاي حسيني تبار كه اين بحث را شروع كردند .من هم مطالبي را درباره مرگ شروع مي كنم ....

مرگ، انتقال از نشئه اي به نشئة ديگر است، نه زوال و نابودي. كساني كه به نشئة ديگر منتقل مي شوند، يا مؤمن و صالح يا كافر و طالح اند، از اين رو قرآن كريم مي فرمايد: كافران و منافقان با مرگ وارد عذاب الهي مي شوند و مؤمنان و به ويژه شهيدان پس از مرگ متنّعم هستند و به حيات برتر و روزي بهتر مي رسند، بنابر اين در بارة كشته شدگان در راه خدا نبايد توهم نابودي يا محروميت داشت.
«موت» در فرهنگ قرآن، نحوه اي از انتقال به نشئة برزخ و گونة ديگر آن «قتل» است، از اين رو خداي سبحان «موت» را در برابر «قتل» قرار داده، مي فرمايد: « أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ»‌، « وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُون» و در بارة كساني كه به قصد جهاد و قيام در راه خدا هجرت كردند، با اينكه در بهره مند شدن از رزق حسن فرقي بين «موت» و «قتل» آنان نيست، مي فرمايد: اينان كشته شوند يا بميرند از رزق حَسَن برخوردارند: « وَ الَّذِينَ هاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً.
فرق موت و قتل اين است كه اگر عامل از بين بردن حيات ملحوظ باشد قتل، و اگر صرف زهاق روح ملحوظ گردد موت ناميده مي شود.
در قرآن كريم موتِ به معناي فوت و زوال، نفي شده است و چنانچه در برخي آيات، «موت» اثبات شده و در برابر «حيات» قرار گرفته، مانند: « الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ»، اولاً مقصود از آن در حقيقت «وفات» است، نه فوت، چنان كه برخي آيات بر اين نكته دلالت دارد كه مرگ، توفّي و وفات است؛ مانند: « اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها»،« حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا».
ثانياً راز آن تقابل اين است كه ديگران «ميت» را به معناي «غير زنده» اراده مي كردند و از اين رو «اموات» را در برابر «اَحياء» قرار داده و بر شهدا نيز اموات اطلاق مي كردند.
عنوان موت به همان معناي صحيح قرآني از قضاي حتمي خداست و همگان مشمول آن اند و كسي از آن فارغ نيست: « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»« وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ» پيامبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه كامل ترين انسانهاي معصوم است و هيچ شهيدي در عروج روحي خود به اوج وجودي آن حضرت نمي رسد مشمول عنوان موت شد؛ يعني در بارة آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي توان گفت «ماتَ»، چنان كه در آية « أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ»واژة موت در بارة آن حضرت روا دانسته شده و اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ نيز در بارة خودش فرمود: «والّذي نفسي بيده لابن أبي طالب آنس بالموت من الطفل بثدي أمّه».

hoseintabar
۱۳۸۶/۱۱/۰۸, ۰۶:۱۸
«فوت» به دو معنا در قرآن به كار رفته است:
الف) از دست دادن: قرآن میفرماید: لِّكَيْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُم (1)

[اين را بدانيد]تا بر آن چه از دست شما رفته اند اندوهگين نشويد.
ب) به معناى اختلاف و اضطراب: الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَـوَ ت طِبَاقًا مَّا تَرَى فِى خَلْقِ الرَّحْمَـنِ مِن تَفَـوُت فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُور (2)
همان كه هفت آسمان را طبقه طبقه بيافريد. در آفرينش آن[ خداى]بخشايشگر هيچ گونه اختلاف [و تفاوتى] نمى بينى. باز بنگر، آيا خلل [و نقصانى]مى بينى؟
نتیجه :
کلمه فوتکه ما در فارسی ازآن به مرگ تعبیر میکنیم درقرآن اصلا بمعنی مرگ نیست.
پاورقی:
1- سوره حدید آیه 23
2- سوره ملک آیه 3
ادامه دارد......

hoseintabar
۱۳۸۶/۱۱/۰۸, ۲۱:۰۸
باسلام
چون آوردن همه مباحث درباره اهل بيت در اين جا امكان پذير نيست .من فقط خدمت شما كه علاقه مند اين بحث هستي يك سايت معرفي مي منم .فكر مي كنم كامل باشه ...
با سلام خدمت دوست گرامی صبا- صبا
با تشکر از معرفی این سایت خوب توسط برادر گرامی جناب آقای شهیدان.
ضمن دعوت از شما برای مراجعه به مبحث شما دراین سایت:

http://www.hadith.net/persian/ahl-al-bayt/ahl%20al-bayt%20in%20quran%20and%20hadith/main.htm

خواهشمند است موضوع مرگ - برزخ - معاد را تا رسیدن به نتیجه تغییر ندهید. و یا اینکه در تب های دیگه بحث تان را ادامه دهید.
تا این مبحث (مرگ - برزخ -معاد )به اتمام برسد.
با تشکر از همکاری شما:Rose::Gol:

hoseintabar
۱۳۸۶/۱۱/۰۹, ۰۶:۴۶
وفات و « توفي »از ماده «وفي» به معناي گرفتن چيزي است به وجه تمام و كمال. (1)
توفى و استيفاء هر دو از يك ماده‏اند(وفاء).هرگاه كسى چيزى را به كمال و تمام و بدون كم و كسر دريافت كند و به اصطلاح آن را استيفاء نمايد، در زبان عربى كلمه توفى را به كار مى‏برند. «توفيت المال‏» يعنى تمام مال را بدون كم و كسر دريافت كردم.
در قرآن كريم چهارده آيه از اين تعبير در مورد مرگ آمده است.از همه آنها چنين استنباط مى‏شود كه مرگ از نظر قرآن تحويل گرفتن است، يعنى انسان در حين مرگ، به تمام شخصيت و واقعيتش در تحويل ماموران الهى قرار مى‏گيرد و آنان انسان را دريافت مى‏كنند.
قرآن می فرماید: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ;[2]
خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‏ستاند و [نيز] روحى را كه در [موقع] خوابش نمرده است [قبض مى‏كند] پس آن [نفسى] را كه مرگ را بر او واجب كرده نگاه مى‏دارد و آن ديگر [نفسها] را تا هنگامى معين [به سوى زندگى دنيا] بازپس مى‏فرستد قطعا در اين [امر] براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى [از قدرت خدا]ست .
ومانند: قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ [3]

بگو فرشته مرگى كه بر شما گمارده شده جانتان را مى‏ستاند آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانيده مى‏شويد .
ومانند: وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ . .[4]
و اوست كه بر بندگانش قاهر [و غالب] است و نگهبانانى بر شما مى‏فرستد تا هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد فرشتگان ما جانش بستانند در حالى كه كوتاهى نمى‏كنند .
روح يا نفس، هر چند محصول تكامل جوهرى طبيعت است، اما طبيعت در اثر تكامل جوهرى كه تبديل به روح يا نفس مى‏شود، افق وجودى‏اش و مرتبه و مقام واقعى‏اش عوض مى‏شود و در سطح بالاترى قرار مى‏گيرد، يعنى از جنس عالمى ديگر مى‏شود كه عالم ماوراى طبيعت است.با مرگ، روح يا نفس به نشئه‏اى كه از سنخ و نشئه روح است منتقل مى‏شود و به تعبير ديگر، هنگام مرگ، آن حقيقت ما فوق مادى بازستانده و تحويل گرفته مى‏شود.
قرآن كريم در برخى آيات ديگر كه درباره خلقت انسان بحث كرده و مربوط به معاد و حيات اخروى نيست، اين مطلب را گوشزد كرده كه در انسان حقيقتى هست از جنس و سنخ ماوراى جنس آب و گل. قرآن درباره آدم اول مى‏گويد:

فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ (5)
پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم پيش او به سجده درافتيد .
بنا براین مرگ، از نظر قرآن امرى وجودى است; يك انتقال و عبور از جهانى به جهان ديگر است و لذا در بسيارى از آيات قرآن، از «مرگ» تعبير به «توفى» شده كه به معناى بازگرفتن و دريافت روح به وسيله فرشتگان است. در بعضى آيات، مرگ، صريحاً مخلوق خدا شمرده شده است: (الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَوة)[6]

همانكه مرگ و زندگى را پديد آورد
در روايات اسلامى نیز تعبيرهاى مختلفى درباره حقيقت مرگ آمده است:
امام جواد(ع) مى فرمايد: هُوَ النَّومُ الَّذى يَأْتيكُمْ كُلَّ لَيْلَة اِلاّ اَنَّهُ طَويلٌ مُدَّتُهُ، لا يَنْتَبِهُ مِنه اِلاّ يَوْمَ القِيامَةِ;[7]
مرگ همان خوابى است كه هر شب به سراغ شما مى آيد، جز اين كه مدتش طولانى است و انسان از آن بيدار نمى شود تا روز قيامت! از اين كه در مباحث مربوط به برزخ آمده كه حالت اشخاص در برزخ متفاوت است، مى فهميم كه مرگ فنا و نابودى نيست.[8]
ونیز از كلام امام حسين ـ عليه السلام ـ است كه به ياران خود فرمود: «صَبْراَ بَني الكِرام، فَمَّا الموتُ الا قَنَطَرة تَعُبَربِكُم عنِ البؤْسِ و الضَّراءِ الي الجُنان الواسعةِ و النعيمِ الدائِمةِ». [9]
ای فرززندان انسانهای با کرامت صبر کنید ،پس مرگ جز پلی که شما رااز سختیها و ضررها به سوی بهشت وسیع و نعمت دائمی سوق دهد نیست.
درنتیجه :
از اين تعبيردر قرآن مطالب زير استنباط مى‏شود:
الف- مرگ نيستى و نابودى و فنا نيست، انتقال از عالمى به عالم ديگر و از نشئه‏اى به نشئه ديگر است و حيات انسان به گونه‏اى ديگر ادامه مى‏يابد.
ب- آن چيزى كه شخصيت واقعى انسان را تشكيل مى‏دهد و «من‏» واقعى او محسوب مى‏شود، همان است كه در قرآن از آن به «نفس‏» و احيانا به "روح" تعبير شده است. نه بدن و جهازات بدنى و هر چه از توابع بدن به شمار مى‏رود، زيرا بدن و جهازات بدنى و توابع آنها به جايى تحويل نمى‏شوند و در همين جهان تدريجا منهدم مى‏گردند.
ج- روح يا نفس انسان كه ملاك شخصيت واقعى انسان است و جاودانگى انسان به واسطه جاودانگى اوست از نظر مقام و مرتبه وجودى در افقى ما فوق افق ماده و ماديات قرار گرفته است.
پاورقی:
1-لسان العرب ج15 ص398
[2] زمر، آيه 42.
[3] . سجده/ 11.
[4] . انعام/ 61.
(5) حجر/29، و...
[6] ملك، آيه 2.
[7] بحارالأنوار، ج 6، ص 155.
[8] تفسير نمونه، ج 22، ص 261 ـ 264.
[9] بحارالانوار ج1 ص154
ادامه دارد......

hoseintabar
۱۳۸۶/۱۱/۱۰, ۰۷:۱۱
نتیجه مباحث قبل در خصوص موت - فوت و توفّی :
1 - مراد از موت در مقابل حیات است. یعنی جدایی روح از بدن
2- موت یا مرگ امر وجودی و مخلوق خداست ، نه امر عدمی یعنی از بین رفتن
3- کلمه فوت که ما در فارسی ازآن بهمرگ تعبیر میکنیم درقرآن اصلا بمعنی مرگ نیست.
4- مرگ نيستى و نابودى و فنا نيست، انتقال از عالمى به عالم ديگر و از نشئه‏اى به نشئه ديگر است و حيات انسان به گونه‏اى ديگر ادامه مى‏يابد.
5 -آن چيزى كه شخصيت واقعى انسان را تشكيل مى‏ دهد در قرآن از آن به «نفس‏» و"روح" تعبير شده است. نه بدن و جهازات بدنى زيرا بدن در همين جهان تدريجا منهدم مى‏گردند.
6-روح يا نفس انسان که جاودانگى انسان به واسطه جاودانگى اوست از نظر رتبه وجودى، ما فوق افق ماده است.

از مجموع آيات قرآن در رابطه با مرگ این نتیجه مهم بدست می آید:
«موت» مربوط به بدن، و «توفي» مربوط به روح و نفس آدمي است، يعني، به هنگام مرگ دستگاه بدن از حركت باز ايستاده و فعاليت قواي بدني متوقف مي‎گردند (موت)، و روح و نفس انسان توسط فرشتگان خاص جان‎ها به طور كامل گرفته شده و به حيات خود در عالم ديگر (والبته با بدن مقتضای عالم برزخ یا قیامت )(نه همین بدن دنیوی که هر 7 سال تمام سلولهای آن پوسیده و از بین میروند ) ادامه مي‎دهد (توفي).
ادامه دارد....

hoseintabar
۱۳۸۶/۱۱/۱۱, ۱۹:۱۹
حیات چیست؟
در تعبيرهاى معمولى، موجود داراى حيات و زنده به چيزى گفته مى شود كه نمو، تغذيه، توليد مثل و جذب و دفع و احياناً حس و حركت داشته باشد.
حیاة در لغت ضد موت است.
(الحیاة نقیض الموت من حی یحیی فهو حی .(1)
حيات واقعى، حيات آخرت است. که در آن جا سراسر زندگی است و مرگ وفنا نيست،

اما در قرآن کلمه حيات نیز مانند موت در معانی مختلف ذکر شد.
از جمله:
1- زندگى عادى انسان:
وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا.(2)

و هر جا كه باشم مرا با بركت‏ساخته و تا زنده‏ام به نماز و زكات سفارش كرده است .
2- حیات حيوان و گیاهان
أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ. (3) آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا [باز هم] ايمان نمى‏آورند .

دراینجا هم شمامل حیوان است و هم گیاه.(4)
وَاللّهُ أَنزَلَ مِنَ الْسَّمَاء مَاء فَأَحْيَا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَسْمَعُونَ .(5)

و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمين را پس از پژمردنش زنده گردانيد قطعا در اين [امر] براى مردمى كه شنوايى دارند نشانه‏اى است .
3- معرفت دينى .
لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ. (6) تا هر كه را [دلى] زنده است بيم دهد و گفتار [خدا] در باره كافران محقق گردد .
أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ. (7)

آيا كسى كه مرده[دل] بود و زنده‏اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن در ميان مردم راه برود چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون‏آمدنى نيست اين گونه براى كافران آنچه انجام مى‏دادند زينت داده شده است .
4- حيات در آخرت
يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي .(8)
گويد كاش براى زندگانى خود [در آخرت چيزى] پيش فرستاده بودم .
نتیجه :
مراد از حیات در بحث ما -در مقابل مرگ - حیات وزندگی اخروی است.
پاورقی:
1- لسان العرب ج 14 ص211
2- مريم آیه 31
3- سوره انبياءآیه 30
4- ترجمه تفسیر مجمع البیان ج 16 ص 115
5- سوره نحل آیه 65
6- سوره يس آیه 70
7- سوره انعام آیه 122
8- سوره فجرآیه 24
ادامه دارد...

شهيدان
۱۳۸۶/۱۱/۱۱, ۲۱:۳۹
با سلام
چند نكته هم بنده در مورد حيات به نظرم آمد اضافه مي كنم .
1-حيات يكي از مخلوقات خداوند كه داراي دو معني است: يكي «حيات» در برابر مرگ و ديگري «حياء» نقطه مقابل وقاحت و بي‌شرمي ولي بعضي از محققان هر دو را به يك ريشه بازگردانده‌اند و گفته‌اند حياء و استحياء نيز نوعي طلب حيات و سلامت است در برابر وقاحت و بي‌شرمي كه نوعي از دست دادن زندگي و سلامت محسوب مي‌شود
2-هدفِ خلقتِ «حيات» در آيات قرآن كريم، آزمايش انسان معرفي شده‌است: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»

hoseintabar
۱۳۸۶/۱۱/۱۵, ۰۵:۴۷
پرسش: گيرنده جان‎ها كيست؟
پاسخ : در قرآن گرفتن جانها را به سه فاعل نسبت میدهد.
1- خداوند :در برخي از آيات قرآن گرفتن جان‎ها فعل خداوند به شمار آمده است، چنان‎كه مي‎فرمايد: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ .[1]

خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‏ستاند و [نيز] روحى را كه در [موقع] خوابش نمرده است [قبض مى‏كند] پس آن [نفسى] را كه مرگ را بر او واجب كرده نگاه مى‏دارد و آن ديگر [نفسها] را تا هنگامى معين [به سوى زندگى دنيا] بازپس مى‏فرستد قطعا در اين [امر] براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى [از قدرت خدا]ست .
2- فرشتگان : و در برخي ديگر به فرشتگان نسبت داده شده است:

وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ . .[2]
و اوست كه بر بندگانش قاهر [و غالب] است و نگهبانانى بر شما مى‏فرستد تا هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد فرشتگان ما جانش بستانند در حالى كه كوتاهى نمى‏كنند .
3- فرشته مرگ : یا «ملك الموت» به عنوان گيرندة جان‎ها شناخته شده است:
قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ .[3]

بگو فرشته مرگى كه بر شما گمارده شده جانتان را مى‏ستاند آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانيده مى‏شويد
ـ برخي از سطحي نظرآن‎چه از درك حقيقت اين آيات عاجز مانده‎اند، گمان كرده‎اند كه اين آيات متناقض مي‎باشند، با اين پندار كه چگونه ممكن است فعل واحد (گرفتن جان انسان) به سه فاعل مختلف، استناد داده شود .
پاسخ اين اشكال اين‎كه استناد فعل واحد به فاعل‎هاي مختلف در صورتي محال است كه به صورت عرضي باشد، نه طولي، و حال آن‎كه استناد قبض ارواح به خداوند، ملك الموت و فرشتگان ديگر در اين‎جا، به صورت طولي است، مانند استناد نوشتن به قلم، دست و خود.
چنانچه شيخ صدوق (ره) در كتاب توحيد روايت كرده است كه فردي نزد علي ـ عليه السلام ـ آمد و گفت: «در قرآن آياتي يافته‎ام كه يكديگر را تكذيب مي‎كنند، لذا گرفتار شك در قرآن شده‎ام.» آن‎گاه مواردي را ذكر نمود كه از جمله آن‎ها آيات مربوط به قبض ارواح است.
امام ـ عليه السلام ـ فرمود: «آيات قرآن يكديگر را تصديق مي‎كنند، ولي تو از عقل و دركي كه موجب هدايت تو گردد، برخوردار نيستي»، آن‎گاه به تفصيل به شُبهات او پاسخ داد.[4]
پاورقی:
[1]سوره زمرآیه 42.
[2] سوره انعام آیه 61.
[3] سوره سجده آیه 11.
[4] توحيد صدوق ، باب 36، روايت 5 رجوع شود.

hoseintabar
۱۳۸۶/۱۱/۱۹, ۱۹:۲۱
4- فلسفه مرگ وحیات چيست؟ یا (هدف از آفرینش انسان چیست؟)
در قرآن مجید آیات منعددی مبنی بر هدف از آفینش ذکر شد که درمجموع 4 مورد می باشد
1- آزمايش انسان :
قرآن مجيد نخست آفرينش مرگ و حيات را به عنوان نشانه اى از قدرت بى پايانش معرفى مى كند، سپس مى فرمايد: هدف از اين آفرينش آزمايش حسن عمل است، آزمايشى كه به معناى پرورش انسان ها و هدايت آنها به سوى مسير قرب پروردگار است.
قران در این زمینه می فرماید: (تَبَـرَكَ الَّذِى بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَىْء قَدِير * الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَوةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ)[1]

بزرگوار [و خجسته] است آنكه فرمانروايى به دست اوست و او بر هر چيزى تواناست
همانكه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد و اوست ارجمند آمرزنده . پربركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است و بر همه چيز قادر است. همان كسى كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد و او شكست ناپذير و بخشنده است.
معلوم است این امتحان برای پاداش کیفری است که بشربا آن مواجه شد.
آیه علا وه بر این مفاد اشاره برای هدف دیگر است وآن اینکه مقصود بالذات از خلقت رساندن جزای خیر به بندگان بوده چون در این آیه سخنی از گناه وکار زشت وکیفر نیامده تنها
عمل خوب را ذکر کرده و فرموده خلقت و حیات و موت برای اینست که معلوم شود کدامیک عملش بهتر است پس صاحبان عمل نیک مقصود و اصل ازخلقتند واما دیگران بخاطر آنان خلق شده اند. (2)
قابل توجه اینکه هدف آزمایش را در آین آیه ،حسن عمل معرفی کرده نه کثرت عمل واین دلیل بر این است که اسلام به کیفیت اهمیت می دهد نه به کمیت ،مهم اینست که عمل خالصانه وبرای خدا مفید وجامع باشد هر چند از نظر کمیت کم باشد لذا در روایتی از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود : اتمکم عقلا واشدکم الله خوفا و احسنکم فیما امرالله به و نهی عنه نظراو ان کان اقلکم تطورا .منظور اینکه کدامیک از شما عقل وخرد کاملتر وخدا ترسی بیشتر و آگاه تر وافزون تر در اوامر ونواهی الهی دارید هر چند اعمال مستحبتان کمتر بوده باشد . بدیهی است عقل کامل عمل را پاکتر ونیت را خالصتر وپاداش را بیشتر میکند .
واز امام صادق (ع) در تفسیر این آیه است که فرمود: لیس یعنی اکثر عملا ولکن اصو بکم عملا. منظور این نیست که کدامیک بیشتر عمل می کند بلکه منظور این است کدامیک صحیح تر عمل می کند. (3)
2- پرستش خداوند:
در این زمینه قرآن مکی فرماید : وما خلقت الجن الانس الا لیعبدون.(4)
و من خلق نکردم جن و انسان را مگر به جهت پرستش نمودن به درگاه من .
- لام -غرض است؛ پس اینطور می شود که خداوند هدفش از آفرینش جن و انس عبادت است اگر گروهی عبادت نکردند غرض وهدف آفرینش باطل نخواهد شد مانند کسی که غذائی را برای مردمی تهیه کند و آنان را دعوت کرده که ان غذا را بخورند وآن مردم حاضر شده اند ولی بضی از انان آن غذا را نخورده اند در این صورت آن شخص دعوت کننده به سفاهت موصوف نخواهد شد وهدفش درست بوده زیرا خوردن غذا موصوف به اختیار وانتخاب دیگری است. (5)
در کتاب علل الشرایع (شیخ صدوق) باسنادش از ابی عبد الله قال خرج الحسین بن علی بن علی، علی اصحابه فقال: ایها الناس ان الله عز وجل ذکره، ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه فقال له رجل یا ابن رسول الله بابی انت وامی فما معرفة الله قال معرفة اهل کل زمان امامهم الذی تجب علیهم طاعته .
(6)
امام صادق علیه السلام فرمود حسین بن (علی علیه السلام ) بر بعضی اصحابش میگذشت فرمود : ای مردم خداوند خلق نکرد بندگان را مگر اینکه او را بشناسند اگر اورا بشناسند میپرستند پس اگر اورا بپرستند با عبادت او از پرستش دیگران بی نیاز میشوند . پس مردی گفت یا بن رسول الله پدر ومادرم فدایت شوند معرفت خدا چیست؟ فرمود : شناخت مردم هر زمان است امام واجب الاطاعة شان را.
3- نشان دادن قدرت و علم بی پایان خداوند:
در این زمینه نیز قرآن میفرماید: الله الذی خلق سبع سماوات ومن الارض مثلهن یتنزیل الامر بینهن لتعلموا ان الله علی کل شیء قدیر وان الله قد احاط بکل شیء علما.(7)
خداوند کسیاست که آسمان را آفرید ه واز زمین نیز مانند آن خلق کرده .فرمان او در میان آنها نازل می شود تا بدانید خداوند برهر چیز توانا است وعلم او به همه موجودات احاطه دارد.
در اینجا علم واگاهی از قدرت وعلم خداوند به عنوان هدفی برای آفرینش آسمانها و زمین و آنچه درآنهاست ذکرشده.
4- رحمت خداوند بر بشر:
قرآن مجید در جایی دیگر رحمت کردن را هدف قرار داده و فرمود: ولو شاء ربک لجعل الناس امة واحدة ولا یزالون مختلفین الا من رحم ربک ولذلک خلقهم. (8)
اگر پروردگارت می خواست همه مردم راامت واحدة (بدون هیچ گونه اختلاف) قرار می داد ولی آنه همواره مختلفند مگر آنچه پروردگارت رحم کند و برای همین رحمت نمودن آنها را آفرید.
نتیجه :
با اندکی تامل نشان میدهد که هیچ تضاد و اختلافی در میان این آیات نیست در واقع بعضی هدف مقدماتی وبعضی متوسط و بعضی هدف نهایی اند وبعضی نتیجه .به اینصورت که :
1- هدف اصلی از خلقت ،همان عبودیت وپرستش نمودن خداست .
2- علم ودانش و امتحان و آزمایش اهدافی هستند که در مسیر عبودیت قرار میگیرند .
3- رحمت واسعه خداوند و فیض رساندن به انسان نتیجه این عبودیت است .
پاورقی:

1- سوره ملک آیه 1-2
2- ترجمه تفسیر المیزان ج19 ص585
3- تفسیر نمونه ج24 ص 316
4- سو ره ذاریات آیه 56
5- ترجمه تفسیر مجمع البیان ج23 ص331
6- تفسیر نور الثقلین ج5 ص 132)
7- سوره طلاق آیه 12
8- سوره هود آیه 118-119

ادامه دارد....

hoseintabar
۱۳۸۶/۱۱/۲۳, ۰۶:۲۲
انواع جان دادن
در روايات چهار نوع جان دادن داريم .
1- خوبانى كه راحت جان مى‏دهند.
حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: هنگام مرگ خوبان، بشارتى به آنان داده مى‏شود كه چشمشان روشن و به مرگ علاقه پيدا كرده و راحت جان مى‏دهند.(1)
2- خوبانى كه سخت جان مى‏دهند.
پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: «الموتُ كفّارة لذُنوبِ المؤمنين» (2)
مرگ و سختى‏هاى آن سبب جبران گناهان اندكى است كه مؤمنان دارند تا پس از مرگ كيفر ديگرى نداشته و پاك و پاكيزه نزد خدا روند.
3- بدانى كه راحت جان مى‏دهند.
امام كاظم‏عليه السلام مى‏فرمايد: «و تُصَفّى الكافرين من حسناتهم» (3)
راحت مردن كافر بخاطر تسويه حسابى است كه خداوند نسبت به كارهاى نيك آنان انجام مى‏دهد، چون بعضى كافران نقاط خوبى در زندگى دنيوى خود دارند كه آسان مردن جزاى آنهاست.
4- بدانى كه به سختى جان مى‏دهند، كه اين اوّلين عقاب الهى است. .. وما کان من شده علی الکافر هناک فهو ابتدا ء عذاب الله .. (4)
پاورقی:
1- بحار الانوار ج 6 ص 153
2- بحار الانوار ج 6 ص 151
3- بحار الانوار ج 6 ص 155
4- بحار الانوار ج 6 ص 153
ادامه دارد...

hoseintabar
۱۳۸۶/۱۱/۲۸, ۲۰:۳۷
چرا بعضی از مرگ می ترسند ؟
1- علاقه زيادى به دنیا و مال دنیا:
كسانى كه علاقه زيادى به دنيا دارند، جدايى آنها از دنيا بزرگ‏ترين شكنجه است، ولى اگر انسان در دنيا زاهد باشد و نسبت به آن دلبستگى و وابستگى نداشته باشد، مردن و جدا شدن از آن براى او آسان و راحت وبدون ترس است.
شخصى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله پرسيد: چرا از مرگ مى‏ترسيم؟ حضرت فرمود: آيا مال و ثروت دارى؟ گفت: بله، فرمود: آيا چيزى از آن را در راه خدا انفاق كرده‏اى؟ گفت: نه، فرمود: به همين خاطر است كه از مرگ مى‏ترسى.
نظير همين سؤال را شخصى از امام حسن‏عليه السلام كرد امام جواب داد: «اِنّكم اَخرَبتُم آخرتَكُم و عَمّرتُم دُنياكم فَأنتم تَكرَهونَ النَّقلَة مِنَ العُمرانِ الىَ الخَراب» (1) شما تمام كوشش خود را صرف آبادى دنياى خود كرده‏ايد و براى آخرت كار نيكى انجام نداده‏ايد و به همين خاطر از مرگ مى‏ترسيد كه از جاى آباد به جاى خراب منتقل مى‏شويد.
2- عدم شناخت از حقیقت مرگ :
امام هادى عليه السلام به عيادت يكى از ياران كه مريض بود رفت، ديد آن مريض گريه مى‏كند و از مردن مى‏ترسد. امام هادى عليه السلام فرمود: «تَخافُ مِنَ المَوتِ لانّك لاتَعرِفُه» (2) تو از مرگ مى‏ترسى، چون نسبت به آن شناخت ندارى.
آرى، نا آگاهى و بى‏خبرى و شناخت ناقص نسبت به مرگ و معاد، يكى از عوامل ترس از مرگ است.
3- بعضى از طولانى بودن راه وكمى زاد و توشه مى‏ترسند.
حضرت على‏عليه السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد: «آه من قِلَّةِ الزّادِ و طُولِ الطَّريقِ و بُعدِ السّفَر و عَظيمِ المَورِد» (3) آه كه توشه راهم كم است و راه طولانى و سفر دور و جايگاه و مقصد بس بزرگ است.
4 – خلافکاری در دنیا :
مانند یک راننده که گاهى وسيله دارد و از كمبود سوخت و سالم بودن لاستيك و موتور هم دلهره‏اى ندارد، ولى باز راننده ترس دارد. زيرا او در گذشته تخلّفاتى مرتكب شده و پا به فرار گذارده است و اكنون مى‏ترسد كه در جلو راهش پليس باشد آن هم پليسى كه پرونده تمام تخلّفاتش را در دست دارد. به علاوه خود عقربك ماشين و كيلومترشمار نشان مى‏دهد كه طبق قوانين عمل ننموده است، حرارت ماشين، خستگى مسافران نيز گواه ديگرى بر تخلّف اوست، قهراً اين راننده خود را باخته كه بايد پاسخگوى تمام فرارها و تخلّفات خودش باشد.
در مورد مرگ نيز بعضى چنين هستند، چنانكه در سوره جمعه مى‏خوانيم: «ولايَتمنّونَه أبَداً بما قَدّمتْ أيديهِم» (4) حتّى كسانى كه خيال مى‏كنند از اولياى خدا هستند، بخاطر تخلّفات خود هرگز آرزوى مرگ نمى‏كنند.
5- ترس از سرنوشتى که در انتظار اوست . بر فرض گرفتار جريمه تخلّفات نشود، آيا طبق تمايلات و خواسته‏هاى او مورد مهربانى قرار خواهد گرفت؟ و آيا پس از طىّ اين راه پر پيچ و خم، ارزش مهمانى در مقصد را خواهد داشت يا نه؟
و هر گاه بداند پايان راهِ سياه و تاريك، صبح سفيد و نورانى و برخوردار از انواع نعمت‏هاى بى‏پايان است، هرگز ترسى نخواهد داشت.
از حضرت على عليه السلام سوأل شد: چرا شما مرگ را دوست داريد و گاهى مى‏فرماييد: اُنس من به مردن از علاقه طفل به پستان مادرش بيشتر است؟ آن حضرت در پاسخ فرمود:
«لمّا رأيتُهُ قد اِختارَلى دينَ ملائِكَتِه و رُسُلِه و اَنبيائِه عَلِمتُ أنّ الّذى أكرمَنى بهذا ليس يَنسانى فَأحبَبتُ لِقائَه» (5) چون نمونه الطاف خدا را در دنيا ديدم، يقين پيدا كردم آن خدايى كه در دنيا آنقدر به من لطف كرد و مرا در راه فرشتگان و پيامبرانش سوق داد، در روز قيامت هم مرا فراموش نخواهد كرد.
پاورقی:
1- بحار الانوار ج6 ص 129
2- معاد فلسفی ص 179
3- نهج البلاغه فیض الاسلام حکمت 74
4- سوره جمعه آیه7
5- بحار الانوار ج6 ص 127
ادامه دارد..

hoseintabar
۱۳۸۶/۱۲/۱۰, ۰۷:۳۴
شباهتها و تفاوتهاي خواب و مرگ درچيست؟
آيا انسان به هنگام مردن مانند خواب رفتن، چيزى را درك مى كند؟
در دو قسمت به پاسخ پرسش مى پردازيم:
الف) شباهتها :
ب- تفاوتها
در مورد قسمت اوّل، بايدگفت كه مرگ و خواب، شباهت زيادي به هم دارند،
از آنجمله در روايتي از امام باقر علیه السلام سؤال شد: ماالموت قال هوالنوم الذی یاتیکم فی کل لیلة الا انه طویل مدته. .( 1)مرگ چيست؟ فرمود: مرگ همان خوابى است كه هر شب به سراغ شما مى آيد، جز اين كه مدّتش طولانى است و انسان از آن بيدار نمى شود تا روز قيامت. بنابراين
اولا : درهردو روح ازاين بدن جسماني دنيوي جدا ميشود . (اين تعبير كلامي است نه فلسفي)
ثانيا: درهردو روح دربدن مثالي قرارميگيرد.
ثالثا : درهردو روح آزاد وبه هركجا بتواند ميرود.
رابعا: درهيچ كدام نابودي وجود ندارد.
خامسا: درهردو روح و جسم تاثير مثبت يا منفي متقابل به هم دارند.
ولى يك تفاوت عمده و اساسى ميانشان هست كه آنها را از هم متمايز مى سازد و آن اين كه پس ازقبض روح در مرگ ديگر روح به بدن باز نمى گردد و دستگاه مغز آدمى تعطيل مى شود، ولى در خواب، فقط بخشى از دستگاه مغز تعطيل مى شود و روح دوباره به بدن بازگردانده مى شود:
به عبارت: ديگر درخواب جسم از بين نمي رودولي در مرگ جسم كمكم نابود ميشود.
قرآن دراین زمینه میفرماید: اللَّهُ يَتَوَفَّى الاَْنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَ الَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِى قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الاُْخْرَى إِلَى أَجَل مُّسَمًّى(2 )

خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‏ستاند و [نيز] روحى را كه در [موقع] خوابش نمرده است [قبض مى‏كند] پس آن [نفسى] را كه مرگ را بر او واجب كرده نگاه مى‏دارد و آن ديگر [نفسها] را تا هنگامى معين [به سوى زندگى دنيا] بازپس مى‏فرستد قطعا در اين [امر] براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى [از قدرت خدا]ست .
به اين ترتيب، روشن مى شود كه خواب برادر مرگ و شكل ضعيفى از آن است.
پاورقي:
[1]الميزان، ج 13، ص 191 ـ 196; ، پيام قرآن- مكارم شيرازي ج 5، ص 279 ـ 305.
[2] زمر، آيه 42.

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۲/۲۰, ۲۱:۵۶
جسمانى بودن معاد از ديدگاه قرآن
آياتى كه ظاهرا بر جسمانى بودن معاد قرینه هستند بر چند دسته اند؛ از جمله :
1 ـ آيـاتـى كـه در جـواب مـنـكـران زنـده شـدن دوبـاره بـدن پـوسـيـده انـسـان هـاى مـرده نازل شده اند؛ مانند آیه: وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ(1) و براى ما مثلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد گفت چه كسى اين استخوانها را كه چنين پوسيده است زندگى مى‏بخشد .اگـر قـرآن قـائل بـه مـعـاد جـسـمـانـى نـبـود در جـواب سـؤ ال كننده مى فرمود كه در قيامت لازم نيست اين جسم دوباره بازگردد و فقط روح او را حاضر مى كنند.
2 ـ آيـاتـى كـه بـا صـراحـت مـطـرح مى كند كه در قيامت ، انسان ها از قبرها برمى خيزند و به صحنه محشر مى آيند؛ مانند آيه : يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ (2) روزى كه از گورها[ى خود] شتابان برآيند گويى كه آنان به سوى پرچمهاى افراشته مى دوند.


3 ـ آيـاتـى كه مطرح مى كند در قيامت انسان ها دوباره از خاك نشاءت گرفته و برانگيخته مى شوند:مانند: آیه: مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى .(3)


از اين [زمين] شما را آفريده‏ايم در آن شما را بازمى‏گردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مى‏آوريم .

4 ـ آياتى كه زنده شدن مردگان را به زنده شدن زمين مرده تشبيه كرده است :مانند:
وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَلِكَ النُّشُورُ .(4) و خدا همان كسى است كه بادها را روانه مى‏كند پس [بادها] ابرى را برمى‏انگيزند و [ما] آن را به سوى سرزمينى مرده رانديم و آن زمين را بدان [وسيله] پس از مرگش زندگى بخشيديم رستاخيز [نيز] چنين است .
5 ـ آياتى كه در آنها از نعمت هاى جسمانى بهشت يا عذاب هاى جسمانى جهنم ياد شده است :
مانند آیه: ...وَفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ - لَّا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ -وَفُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ - إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاء -فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا -عُرُبًا أَتْرَابًا - لِّأَصْحَابِ الْيَمِينِ .(5)و ميوه‏اى فراوان - نه بريده و نه ممنوع - و همخوابگانى بالا بلند - ما آنان را پديد آورده‏ايم پديد آوردنى - و ايشان را دوشيزه گردانيده‏ايم - شوى دوست همسال - براى ياران راست .
6 ـ آياتى كه دلالت بر اعضا و جوارح انسان ها در قيامت دارد: مانند آیه:الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ .(6)امروز بر دهانهاى آنان مهر مى‏نهيم و دستهايشان با ما سخن مى‏گويند و پاهايشان بدانچه فراهم مى‏ساختند گواهى مى‏دهند .
7ـ آيـاتـى كـه بـراى اثـبـات امكان و وقوع قيامت به نمونه هاى زنده شدن مردگان استناد مى كـنـد؛ مانند وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ .(7)و (ياد كن‏) آنگاه كه ابراهيم گفت‏: (پروردگارا، به من نشان ده‏؛ چگونه مردگان را زنده مى‏كنى‏؟) فرمود: (مگر ايمان نياورده‏اى‏؟) گفت‏: (چرا، ولى تا دلم آرامش يابد.) فرمود: (پس‏، چهار پرنده برگير، و آنها را پيش خود، ريز ريز گردان‏؛ سپس بر هر كوهى پاره‏اى از آنها را قرار ده‏؛ آنگاه آنها را فرا خوان‏، شتابان به سوى تو مى‏آيند، و بدان كه خداوند توانا و حكيم است‏.)

پاورقی:
1-(سوره یس آیه 78)
2-(سوره معارج آیه 43 )
3-.(سوره طه آیه 55)
4-.(سوره فاطر آیه 9)
5- (سوره واقعه آیه 32- 38)
6-(سوره یس آیه 65)
7-.(سوره بقره آیه 260)
ادامه دارد....

خ-ن
۱۳۸۷/۰۳/۰۵, ۱۰:۰۲
با تشکر . اما من دیروز سئوالی نوشتم که جواب نگرفتم.جواب ان را فوری میخواهم. علت مخفی بودن فیامت چیست؟
ایمیل من: ***

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۰۵, ۱۰:۴۵
با تشکر . اما من دیروز سئوالی نوشتم که جواب نگرفتم.جواب ان را فوری میخواهم. علت مخفی بودن فیامت چیست؟
ایمیل من: asmane_23@yahoo.com

بنا م خدا
با سلام خدمت شما
آگاهى از زمان وقوع قيامت فقط از آن خداست و كسى ديگر از آن اطلاع ندارد ، قرآن كريم مى فرمايد:«يَسْـَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَـيهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى ... * (اعراف/ 187) درباره قيامت از تو سؤال مى كنند ، كى فرا مى رسد ؟ بگو : «علمش فقط نزد پروردگار من است ; و هيچ كس جز او (نمى تواند) وقت آن را آشكار سازد ; (قيام قيامت ، حتى ) در آسمان ها و زمين ، سنگين (و بسيار پر اهميت ) است ، و جز به طور ناگهانى ، به سراغ شما نمى آيد . (باز) از تو سؤال مى كنند ، چنان كه گويى تو از زمان وقوع آن با خبرى ; بگو : علمش تنها نزد خداست ; ولى بيشتر مردم نمى دانند .»

در جاى ديگر نيز مى فرمايد: «وَ مَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا* (احزاب/ 63) چه مى دانى شايد قيامت نزديك باشد» ; بنابراين براى استقبال قيام قيامت بايد هميشه آماده بود، و ممكن است فلسفه مخفى بودنش نيز همين باشد كه مردم هيچ گاه قيامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند ، و به اين ترتيب خود را براى نجات در آن آماده سازند زيرا چنان كه قرآن كريم فرموده: «لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً» (اعراف/ 187) به طور ناگهانى اتفاق مى افتد .
افزون بر آن وقت فرا رسيدن قيامت از امورى است كه شناخت آن از توانايى انسان خارج است و علم آن اختصاص به پروردگار دارد.زيرا وقوع آن متوقف بر مقدراتى است كه بايد جامه عمل بپوشد ، و چون علم به همه آن مقدرات و زمان آن ها براى انسان امكان پذير نيست ، لذا علم به وقوع رستاخيز نيز برايش امكان ندارد ، و در آيات و روايات فقط براى آن علائم و نشانه هايى بيان شده است .

اگر دوست داريد بيشتر مطالعه كنيد به دو كتاب زير سر بزنيد.
1: تفسير نمونه ، آية الله مكارم شيرازى و ديگران ، ج 7 ، ص 42 ـ 43
2: التفسير الكاشف ، محمدجواد مغنيه ، ج 3 ، ص 431 ، دارالعلم للملايين .

مسلمان ایرانی
۱۳۸۷/۰۳/۰۵, ۲۳:۲۴
سلام علیکم.

اِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى طه آیۀ 15

میفرماید زمان قیامت را پنهان کردم تا هر کسی را به واسطۀ تلاشش آزمایش کنم. در وقاع مشخص بودن زمان قیامت میتوانست برای انسان که همیشه آنرا دور میبیند باعث تنبلی شود.

در ضمن قرآن قرائنی در مورد زمان قیامت داده است. مثلا ما بر اساس قرآن میدانیم که قیامت پس از مرگ خورشید است(إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ تکویر 1) یا در ادامه مشخص میشود که زمان نزدیک شدن ستارگان به هم است.قرآن به گونه ای پاسخ این سؤالات را داده بشر روزی مفهومش را درک کند ولی برای بشر آنروز قابل درک نبود.

به امید ظهور

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۳/۰۹, ۰۷:۲۵
آنـچـه مـا در ايـن جـهـان مـادى و جـسـمـانـى مـى بـيـنـيـم ، تـغـيـيـر، تـبـديـل ، تـزاحـم و فـسـاد اسـت . اجـسـام در مـسـيـر تـغـيـيـر و تـبـديـل تـكـاملى و تنزّلى قرار دارند؛ مثلا يك دانه در زمين جوانه مى زند، رشد مى كند، ميوه و دانـه مى دهد، خشك مى شود و خرد و پراكنده مى گردد. اين ، خاصيت دنياى مادى و جسمانى است و حـال آن كـه مـطـابـق آيـات قـرآن در قـيـامـت و بـهـشـت و دوزخ از ايـن تـغـيـيـر و تـبـديـل هـا خـبـرى نيست . ميوه هاى بهشتى فاسد نمى شوند. انسان هاى بهشتى پير و فرسوده نـمـى گـردنـد. آتش دوزخ سرد و خاموش نمى شود و... . افرادى كه معاد جسمانى را انكار كرده انـد بـر ايـن گـمـان بـوده انـد كـه اگر در قيامت هم جسم وجود داشته باشد، بايد همين تغيير و تـبـديـل و تـزاحـم و فساد وجود داشته باشد و چون قطعاً در آن جهان اين مقوله ها نبايد باشد و نـيـسـت ، پـس مـعـاد نـبـايـدجـسـمـانـى بـاشـد.
يـك سـؤ ال : كـه اگـر مـاده بـا تمام خصوصيات باقى باشد، آن وقت چگونه مى تـوانـيـم آن نـظاماتى را كه در آنجا هست (از جمله نبودن پيرى و مرگ و فساد) را توجيه كنيم ؟ ماده و جسم فرق دارند:
جسم (عبارت است از استعداد + صورت )
ماده : استعداد و زمینه شدن را گویند.
پس ماده يك واقعيتى است كه جز قابليت براى حركت و تغيير، چيز ديگرى نيست . آن دنيا، دنياى جسمانى است ولى دنياى مادى نـيـسـت . يعنى همين طور كه در اينجا ابعاد جسمانى داريم ، آنجا هم ابعاد جـسـمـانـى داريـم ولى مـادى نيست يعنى استعداد و قوه براى حركت و تغيير، استعداد براى چيز ديگر شدن ، امكان براى اينكه چيزى باشد و چيز ديگر بشود، از او گرفته مى شود.
ظاهر آیات گذشته و نیز روایات اینکه: كه زندگى جسمانى در آن دنيا هست ، حالا زندگی ماده به اين معنا هست يا نيست ، مـحـلّ حـرف اسـت و بـايـد بـگـويـيـم نـيـسـت بـه جـهـت ايـنـكـه اگـر بـاشـد، آنـجـا بـايـد دار عـمـل بـاشـد. مـعـلوم مـى شـود در عـيـن ايـن كـه جـسـم است ولى آنجا امكان تغيير دادن وضع وجود ندارد.
قـابـل ذكـر اسـت كـه شـرايـط حـاكـم بـر ايـن جـهـان ، مـحـيـط را بـراى حـركـت و تـغـيـيـر و تـبـديـل مـنـاسـب سـاخـتـه اسـت ولى مـى تـوان بـا تـغـيـيـر شـرايـط ايـن حـركـت و تـغـيـيـر و تـبديل ها را متوقف ساخت يا بسيار كُند كرد. مثلا امروزه با عمليات پاستوريزه و مشابه آن مواد خوراكى را مدت ها نگه مى دارند بدون اينكه فاسد شوند و طعم و مزه آنها تغيير يابد. خداوند در قـرآن نـيـز داسـتـان حـضـرت عـزيـر را مـطـرح مـى كـنـد كـه از دنـيـا رفـت و بـعـد از صـد سـال وقـتـى دوباره زنده شد مشاهده كرد كه مركبش مرده و بدنش پوسيده و پراكنده گشته است ولى غذايش كه بنا بر روايات شير و انگور بود، سالم ، با طراوت و تازه مانده است و گذر زمـان طـولانـى هيچ تغييرى در آن به وجود نياورده است . بنابراين جهان آخرت مى تـوانـد جـسـمـانى باشد بدون اينكه تغيير و تبديل و فساد در آن راه داشته باشد و با توجه به صراحت و ظواهر قرآن چنين هم هست .
نتیجه اینکه:
1- درقیامت انسان با جسم میتونه محشور شود.(البته جسمی که مقتضی آن عالم باشد....)
2- ماده (یعنی استعداد و قوه شدن ) درقیامت نیست. زیرا دراونجا جزاست نه عمل واستعداد(بعیارت دیگر درقیامت حرکت -تدریج -شدن و ...نیست. هرچه هست وجود خارجی است که فعلیت است.
3- اقتضای اولیه این عالم طبیعت که محل حرکت و تدریج و تغییر و تبدیل است . ولی میشود با عامل قویتر براین اقتضای اولیه فائق شد. مانند پاستوریزه کردن لبنیات و گوشت و... که تامدتهای طولانی سالم بمانند.چنانچه درداستان عزیر درقرآن که بعد از 100 سال زنده شد مرکبش پوسیده شد ولی غذاش فاسد نشد زیرا عامل قویتر از فساد دخیل بود.(اراده خداوند)
ادامه دارد.....

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۳/۰۹, ۱۴:۴۳
[quote=خ-ن;19565]با تشکر . اما من دیروز سئوالی نوشتم که جواب نگرفتم.جواب ان را فوری میخواهم. علت مخفی بودن فیامت چیست؟
سلام دوست گرامی:Gol:: اجمالا بعرض میرسد. هر انسانی دو جنبه دارد یا عمل هر انسانی دو جنبه دارد.
1- جنبه دنیوی: که با مرکب بدن مادی انجام میشود و قابل رویت یا لمس با حواس 5 گانه مادی است.
2- جنبه باطنی: که هر وقت انسان بمیرد ودرحقیقت نفسش از تن مادی او فارغ شد ؛ وآزاد گردد میتواند حقیقت و باطن اعمالی را که دراین دنیا انجام دادببیند . بنابر این اولا در روایت است که من مات قامت قیامته.هرکس بمیرد قیامتش برپامیشود....
ثانیا : قیامت مخفی نیست ولی با جسم مادی قابل رویت نیست اگر از این تن مادی با مرگ عبور کنی براحتی میتونی اونو ببینی...
وحتی انسانهایی که درهمین دنیا از تن بریدندو به حقیقت رسیدند مانند پیامبران - امامان - اولیاءا.. و موحدین..درهمین دنیا نیز قیامت را درخواب یا دربیداری با چشم دل میبینند.
تفصیلش در عرفان... موفق باشید.

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۶/۰۸, ۲۰:۰۹
در قرآن كريم درباره مرگ آيات متعددى وارد شده است كه به ويژگيهاى آن اشاره دارد كه از اينقرار است :
1ـ همه انسانها وجانداران خواهند مُرد
كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ (1) هر كس روى زمين هست فانى مى شود. و در اين عالم, هيچ كس جاودانه نخواهد زيست
كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ2) هر كسى مرگ را خواهد چشيد.
و خطاب به پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد: إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ (3) . تحقيقاً تو خواهى مرد و ايشان (هم) خواهند مرد.
وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ 4)
پيش از تو براى هيچ انسانى, جاودانگى قرار نداديم, پس آيا در صورتى كه تو مردى ايشان جاودان خواهند بود؟!
بنابراين مى توان مردن را يك قانون كلى و استثناناپذير براى همه جانداران اين جهان دانست.
2ـ گيرنده جانها
قرآن كريم از يك سو, گرفتن جان را به خداى متعال, نسبت مى دهد و آنجا كه مى فرمايد:
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا5) خدا جانها را هنگام مرگشان مى گيرد
.و از سوى ديگر, ملك الموت را مامور قبض روح, معرفى مى كند.
قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ.(6)
بگو شما را فرشته مرگ كه بر شما گمارده شده است مى گيرد.
و در جاى ديگر, گرفتن جان را به فرشتگان و فرستادگان خدا اسناد مى دهد.
حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ.(7)
تا هنگامى كه مرگ يكى از شما فرا رسد فرستادگان ما (جان) او را مى گيرند.
بديهى است هنگامى كه فاعلى كار خود را به وسيله فاعل ديگرى انجام دهد نسبت كار به هر دو, صحيح است و اگرفاعل دوم هم واسطه اى در انجام كار داشته باشد مى توان كار را به فاعل سوم هم نسبت داد. و چون خداى متعال, گرفتن جانها را به وسيله ملك الموت انجام مى دهد و او نيز به وسيله فرشتگانى كه تحت فرمانش هستند هر سه نسبت, صحيح است .
3ـ آسان يا سخت گرفتن جان
از قرآن مجيد, استفاده مى شود كه گماشتگان الهى, جان همه مردم را يكسان نمى گيرند بلكه بعضى را با راحتى و احترام, و بعضى ديگر را با خشونت و اهانت, قبض مى كنند. از جمله در مورد مومنان مى فرمايد:
الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمُ ...(8)
كسانى كه فرشتگان جانشان را با خوشى مى گيرند و به ايشان سلام (و احترام) مى كنند.
و درباره كافران مى فرمايد:
وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ .... (9)
هنگامى كه فرشتگان, روح كافران را مى گيرند به روى و پشت آنها مى زنند... .و شايد بتوان گفت كه ميان افراد موئمن و افراد كافر هم به حسب درجات ايمان و كفرشان تفاوتهايى در آسان يا سخت جان كندن, وجود دارد.
پي نوشت:
1ـ سوره : الرحمن آيه 26
2ـ سوره : آل عمران 185/ انبيا 35
3ـ سوره : زمر 30
4ـ سوره : انبيا 34
5ـ سوره : زمر 42
6ـ سوره : سجده 11
7ـ سوره : انعام 61
8ـ سوره : نحل 32
9ـ سوره : انفال 50
ادامه دارد...........

حيدر کرار
۱۳۸۷/۰۶/۰۸, ۲۱:۱۲
بسم الله الرحمن الرحیم


آیاتی در مورد قیامت:

إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى
بطور قطع رستاخيز خواهد آمد! مى‏خواهم آن را پنهان کنم، تا هر کس در برابر سعى و کوشش خود، جزا داده شود!
(طه 15)

هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ
آيا جز اين انتظار دارند که قيامت ناگهان به سراغشان آيد در حالى که نمى‏فهمند؟
(الزخرف 66)

أَفَأَمِنُواْ أَن تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِّنْ عَذَابِ اللّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ
آيا ايمن از آنند که عذاب فراگيرى از سوى خدا به سراغ آنان بيايد، يا ساعت رستاخيز ناگهان فرارسد، در حالى که متوجّه نيستند؟!
(یوسف 107)

فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّى لَهُمْ إِذَا جَاءَتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ
آيا آنها [= کافران‏] جز اين انتظارى دارند که قيامت ناگهان فرا رسد (آنگاه ايمان آورند)، در حالى که هم‏اکنون نشانه‏هاى آن آمده است؛ اما هنگامى که بيايد، تذکّر (و ايمان) آنها سودى نخواهد داشت!
(محمد 18)

إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ
روز قيامت به يقين آمدنى است، و شکّى در آن نيست؛ ولى اکثر مردم ايمان نمى آورند!
(غافر 59)

إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَمَا تَخْرُجُ مِن ثَمَرَاتٍ مِّنْ أَكْمَامِهَا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكَائِي قَالُوا آذَنَّاكَ مَا مِنَّا مِن شَهِيدٍ
علم به قيامت (و لحظه وقوع آن) تنها به خدا بازمى‏گردد؛ هيچ ميوه‏اى از غلاف خود خارج نمى‏شود، و هيچ زنى باردار نمى‏گردد و وضع حمل نمى‏کند مگر به علم او؛ و آن روز که آنها را ندا مى‏دهد (و مى‏گويد:) کجايند شريکانى که براى من مى‏پنداشتيد؟! مى‏گويند: «(پروردگارا!) ما عرضه داشتيم که هيچ گواهى بر گفته خود نداريم!»
(فصلت 47)


خدايا چشمان ما را بر روي حقايق بگشاي تا آن ها را ببينيم و سپس انصاف و شهامتي به ما عطا فرما تا آن ها را بپذيريم.

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۶/۱۰, ۱۴:۲۹
4ـ عدم قبول ايمان و توجه در حال مرگ
هنگامى كه مرگ كافران و گنهكاران فرا مى رسد و ديگر از زندگى در دنيا نوميد مى شوند از گذشته خودشان پشيمان مى گردند و اظهار ايمان و توبه از گناهانشان مى كنند ولى هرگز چنين ايمان و توبه اى پذيرفته نخواهد شد. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا (10)
روزى كه بعضى از آيات پروردگار ظاهر شود ايمان كسى كه قبلاً ايمان نياورده يا در حال ايمانش كار خيرى انجام نداده است سودى براى او نخواهد بخشيد.
وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ... .(11)
و توبه براى كسانى نيست كه كارهاى بد را انجام مى دهند تا هنگامى كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد گويد: اكنون توبه كردم!ونيز براي مرگ در حال كفر..
و از قول فرعون, نقل مى كند كه هنگامى كه مشرف به غرق شد گفت:
قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ.(12)
ايمان آوردم به اينكه خدايى نيست به جز همان خدايى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده اند و من از اهل اسلامم.
و در پاسخ وى مى فرمايد:
آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ. (13)
آيا اكنون, در حالى كه قبلاً عصيان كرده و از مفسدان بوده اى؟!
5ـ آرزوى بازگشت به دنيا
هم چنين قرآن كريم از كافران و تبهكاران, نقل مى كند كه هنگامى كه مرگشان فرا مى رسد يا عذاب هلاك كننده اى برايشان نازل مى شود, آرزو مى كنند كه اى كاش به دنيا بر مى گشتيم و از اهل ايمان و كارهاى شايسته مى شديم, يا از خداى متعال درخواست مى كنند كه ما را به دنيا برگردان تا گذشته هايمان را جبران كنيم. ولى چنين آرزوها و درخواستهايى عملى نمى شود.
و در بعضى از آيات, اضافه مى كند كه اگر برگردانده مى شدند به همان شيوه گذشته, ادامه مى دادند. و نيز در روز قيامت هم چنين آرزوها و درخواستهايى خواهند داشت كه به طريق اولى, جواب منفى خواهند شنيد:
حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ.(14) شايد من در آنچه وانهاده‏ام كار نيكى انجام دهم نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد
أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ(15)
يا هنگامى كه عذاب را مى بيند گويد: اى كاش بازگشتى مى داشتم تا از نيكوكاران شوم .
وَلَوْ تَرَىَ إِذْ وُقِفُواْ عَلَى النَّارِ فَقَالُواْ يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ.(16)
هنگامى كه بر آتش دوزخ, عرضه مى شوند گويند: اى كاش باز گردانده مى شديم و (ديگر) آيات پروردگارمان را تكذيب نمى كرديم و از موئمنان مى بوديم.
وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ. (17)
هنگامى كه بزهكاران سرهاى خويش را نزد پروردگارشان فرو افكنده اند (و مى گويند): پروردگارا (اكنون) ديديم و شنيديم, پس ما را برگردان تا كار شايسته اى انجام دهيم, اينك ما اهل يقين هستيم.
از اين آيات, به خوبى استفاده مى شود كه عالم آخرت, جاى انتخاب راه و عمل به تكاليف نيست و حتى يقينى كه هنگام مرگ يا در عالم آخرت, حاصل مى شود تاثيرى در تكامل انسان ندارد و استحقاق پاداشى نميآورد, از اين رو, كافران و گنهكاران, آرزو مى كنند كه به دنيا برگردند تا اختياراً ايمان بياورند و كارهاى شايسته انجام دهند.
پي نوشت:
10ـ سوره انعام 158 آيه
11ـ سوره نسا آيه 18
12- سوره آيه يونس آيه 90
13ـ سوره يونس آيه 91
14ـ سوره مومنون: آيه 99
15ـ سوره زمر آيه 58
16ـ سوره انعام آيه 27
17ـ سوره سجده آيه 17

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۸/۰۸, ۰۶:۵۵
با سلام به دوستان گرامی:Gol:
دراین بخش به حول و قوه الهی بحث درباره برزخ میپردازیم. موضوع برزخ نیز مانند مرگ زیر مجموعه های متعددی دارد که ذیلا بدانها پرداخته میشود:
1- درتعریف برزخ :
درلغت :
برزخ, به معناى حائل و واسطه ميان دو چيز است و عالم پس از مرگ را برزخ گوييم; چون واسطه ميان دنيا و آخرت است .(1) پس اگر چيزى ميان دو شى واسطه و فاصله شود, ((برزخ)) ناميده مى شود.
دراصطلاح :
- ما بين دنيا و آخرت ـ از هنگام مرگ تا برانگيختن اخروى ـ را برزخ گويند و هر كس بميرد وارد آن مى شود ((هو ما بين الدنيا و الاخره من وقت الموت الى البعث, فمن مات فقد دخل البرزخ. (2)
- فاصله و ميانه دو چيز را برزخ گويند; و منظور از آن, ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است البرزخ, هوامر بين امرين; و هو الثواب و العقاب بين الدنيا و الاخره .(3)
پی نوشت :
1- قاموس قرآن ج 1, ص 118
2- مجمع البحرين الشيخ فخرالدين الطريحى, ص 430, المكتبه المرتضويه .
3- تفسير قمى على بن ابراهيم قمى, ج 2, ص 94, بحارالانوار, ج 6, ص :214
ادامه دارد....

sepide13620
۱۳۸۷/۰۸/۱۰, ۱۵:۴۵
البته بحثی که شما در مورد برزخ گفتید صحیح هست برزخ عالمی بین این دنیا و جهان اخرت هست که وقتی هرکس بمیره ابدا پاش رو به اونجا میگذارهو اگر کار خطای انجام داده باشه عقوبت کارش رو لاونجا میبینه
ولی من یه سوال از شما ی دوست دارم
اگه قرار بر اینه که هر کس از ما که میمیره تو برزخ عذاب کاراش رو ببینه پس فلسفه بهشت و جهنم چیه یه لطف میکنید این موضوع رو واسه من روشن کنید
ممنونتون میشم

sara.m
۱۳۸۷/۰۸/۱۰, ۱۷:۱۰
وقتی که شخصی از دنیا میره، اگه مومن باشه تا برپایی قیامت کبری دری از درهای بهشت به روی او باز می شه و در نعمت و آسایش تا اون روز زندگی می کنه و بعکس اگر اون فرد آدم فاسق و گناهکاری باشه دری از درهای جهنم به روی او باز می شه تا برپایی قیامت ، اما این وسط عده ای هم هستند که با وجود ایمان یکسری کارها و خطاهای کوچک ممکنه انجام داده باشن، این عده در برزخ به حسب نوع و میزان اون گناه ، عذابهایی می بینند که تا برپایی قیامت منجر به پاکی کامل اونا می شه تا زمانی که قیامت بر پا شد حساب اونها یکسره ، حساب اهل ایمان باشه
و به عکس ممکنه یک آدمی که تمام عمرش رو در گناه بسر برده چندتایی عمل حسنه داشته باشه ، این شخص هم در برزخ متنعم (برخوردار از نعمت ) زندگی می کنه تا زمان برپایی قیامت حساب این اعمال اندک حسنه او تصفیه شود و یکسره اهل جهنم باشد، اما حسابرسی اصلی و نهایی برای قیامت و برپایی آن است

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۸/۱۰, ۲۰:۱۰
البته بحثی که شما در مورد برزخ گفتید صحیح هست ....ولی من یه سوال از شما ی دوست دارم
اگه قرار بر اینه که هر کس از ما که میمیره تو برزخ عذاب کاراش رو ببینه پس فلسفه بهشت و جهنم چیه یه لطف میکنید این موضوع رو واسه من روشن کنیدممنونتون میشم
سلام جناب سپیده گرامی :Gol:
ما نگفتیم هر کس بمیره تو برزخ عذاب کاراش را میبینه. ببینید..
1- اگه ادم بد باشه تو برزخ عذاب کاراش رو میبینه.
2- از فلسفه بهشت و جهنم هم پاداش برا نیکان و عقاب برا بدکاران است.
3- اساسا بهشت و جهنم از همون برزخ شروع میشه... لکن در روایات داریم که در برزخ از اصول دین میپرسند . هر کس اصول دین را مقصرا نپذیرد معاقب میشود (جهنم برزخی) و هر کس بپذیرد مثاب است.(بهشت برزخی)
باز در روایت داریم که . من مات فقد قامت قیامته... هر کس بمیرد قیامتش برپاشد.
برزخ برای هر فرد نسبی است . یعنی ممکنه یکی یک ان برزخ داشته باشه و دیگری مدت طولانی و... بهشت هم بتناسب همین امر است.
4- اگه زمینه فراهم بود میگفتم که بهشت و جهنم همین الان موجود است. چنانچه قرآن میفرماید : ..ان جهنم لمحیطة بالکافرین.(1) بتحقیق که جهنم (همین الان) بر کافران احاطه دارد.... ولیکن براشون مکشوف نیست بعد از مرگ و درعالم برزخ وقیامت حقیقت و باطن آن برا افراد کشف میشود...
پی نوشت:
1- سوره توبه آیه 49 - عنکبوت آی 54
موفق باشید.

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۸/۱۶, ۰۸:۳۵
عذاب قبر جسمانى و روحانى است ، ولى جسم و بدن برزخى ، معذب است نه بدن مادى و دنيايى . توضيح مطلب با توجه به دو نكته روشن مى ‏شود :
1 . روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادى ، خود را با بدن برزخى و قالب مثالى مى‏يابد و مى‏بيند . در واقع آدمى با رفتن از حيات دنيوى به حيات برزخى ، بدن مادى خود را رها كرده ، با بدن مثالى خود متحد مى‏گردد ؛ بدنى كه با نظام برزخى متناسب بوده و اتحادش با روح از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنيوى قوى‏تر است . قالب مثالى موجود در خواب مى‏تواند ما را به بدن برزخى تا حدودى هدايت كند ، هنگام خواب كه تعلق روح به بدن مادى تا اندازه‏اى كم مى‏شود و از حدود مادى تا اندازه‏اى آزاد مى‏گردد ، روح خود را با يك نوع تمثيل مثالى يافته ، با بدنى شبيه بدن مادى و دنيوى مى‏بيند .
اين شاهد روشنى است كه روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادى يا تعلق كمتر ، قدرت تمثل به بدن مثالى مى‏يابد . انسان ، هنگام خواب و خواب ديدن ، خودش را با همان بدن مى‏بيند با همان شكل و تصوير و اين حكايت گر وجود بدن مثالى و قالب برزخى است كه با انتقال روح از اين عالم مادى به نظام برزخى به وجود نيامده بلكه قبلاً هم در آن نظام وجود داشته ، ولى ما از آن محجوب بوده‏ايم . اگر اين حجاب را - كه تعلق و توجه به نظام مادى و ماديات است - كنار زنيم ، هم اكنون نيز خود را در آن قالب مثال متمثل مى‏بينيم ؛ چنان كه در خواب تا حدودى كه تعلق روح به بدن مادى كم مى‏شود ، در حالى كه بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است ، خود را با بدنى مشابه با اين بدن يافته و سير ها و حركتها و فهم ها و ديدنى‏ ها و شنيدنى ‏ها و خوردنى ‏ها و خواستن با آن داريم . (1)
نا گفته نماند ، از نظر روايات وجود بدن برزخى امرى مسلم و قطعى است ، چنان كه امام صادق (ع) فرمود : « اما [ ارواح مؤمنان ‏] در بدن ‏هايى شبيه بدن‏ هاى دنيوى آنان است‏ » (1) . يا در جاى ديگرى فرمود: ارواح انسان‏ها به صورت جسدهاى دنيوى در درختى در بهشتند (2) . اين روايات حكايت گر وجود بدن برزخى و مثالى در عالم برزخ است .
2 . ميان قبر برزخى و قبر خاكى ارتباط خاصى حاكم است ، يعنى ميان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاكى ارتباط وجود دارد و اين ارتباط ، در اصل از ارتباط روح و بدن مادى كه در طول زندگى دنيوى با يكديگر نوعى اتحاد داشته‏اند ، سرچشمه مى‏گيرد .
با قطع تعلق روح از بدن ، پس از مرگ ، ارتباط آن‏ ها به كلى از ميان نمى‏رود ، بلكه نوعى ارتباط در حد پايين ‏تر ميان روح برزخى و بدن خاكى و مادى وجود دارد البته نه در حد و اندازه‏اى كه در زندگى دنيوى و در دوران تعلق روح به بدن بود و نه با آن كيفيت و كميت بلكه در ميزانى ضعيف ‏تر و با كم و كيفى ديگر .
از همين رو ، قبر خاكى با قبر و عالم برزخى روح ارتباطى دارد كه جاها و نقاط ديگر اين ارتباط را ندارد و به همين جهت است كه به رغم حضور روح در عالمى فوق ماده ، زمان و مكان [ برزخ ‏] توجه خاصى به بدن مادى و به نقطه ‏اى كه بدن خاكى در آن است ، دارد . بر اساس همين ارتباط ميان قبر برزخى و قبر خاكى است كه دستورها و احكام خاصى در باب قبر خاكى ، تشييع جنازه ، كفن ، دفن ، حرمت قبور ، استحباب زيارت قبور ، دعا ، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و نظاير آن‏ها در شريعت اسلامى وجود دارد .
بنابر آنچه گذشت ، عذاب قبر همان عذاب‏هاى برزخ است كه از نخستين مرتبه آن به فشار قبر تعبير مى‏شود .
پى نوشت :
1- بحارالانوارج‏6ص 268
2- همان، ص 269

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۸/۲۰, ۱۳:۰۴
دلائل عقلى لزوم معاد:
معاد = روز قیامت
درباره معاد کلمه ای که از این لفظ دلالت بر قیامت بکند نداریم. فقط یک بار در قرآن کلمه معاد ذکر شد که بمعنی برگشت به موطن اولیه است. ان الذی فرض علیک القرآن لرادوک الی معاد .. (1)آن کسی که قرآنرا برتو فرض نمود دوباره به موطنت(مکه) باز میگرداند.
حدود یک ششم آیات قرآن درباه معاد است .
درتمام آیاتی که کفار معاد را رد میکردند درحقیقت انکار عقلی نکردند بلکه تنها با سوال نمودن مستبعد میدونستند. مگر در یک آیه: وقالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت ونحیا و ما یهلکنا الا الدهر وما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون.(2) وان الظن لا یغنی من الحق شیئا (3)
گـذشـته از دلائل نقلى فراوانى كه براى معاد در قرآن مجيد آمده است و شامل صدها آيه در اين زمـيـنه مى شود دلائل عقلى روشنى نيز بر اين امر وجود دارد كه بطور فشرده در اينجا قسمتى از آن يادآورى مى شود:
1 ـ برهان حكمت :
اگـر زنـدگى اين جهان را بدون جهان ديگر درنظر بگيريم پوچ و بى معنى خواهد بود, درست به اين مى ماند كه زندگى دوران جنينى را بدون زندگى اين دنيافرض كنيم .
اگـر قـانون خلقت اين بود كه تمام جنينها در لحظه تولد خفه مى شدند ومى مردند چقدر دوران جـنينى بى مفهوم جلوه مى كرد؟ همچنين اگر زندگى اين جهان بريده از جهان ديگر تصور شود اين سردرگمى وجود خواهد داشت .
زيرا چه لزومى دارد كه ما هفتادسال يا كمتر و بيشتر در اين دنيا درميان مشكلات دست وپا زنيم ؟ مدتى خام و بى تجربه باشيم و تا پخته شود خامى , عمرتمام است.!
تـازه بـراى چـه زندگى مى كنيم ؟ خوردن مقدارى غذا و پوشيدن چند دست لباس و خوابيدن و بيدارشدنهاى مكرر و ادامه دادن اين برنامه خسته كننده تكرارى را دهها سال ؟!.
آيـا بـه راسـتـى ايـن آسـمان گسترده , اين زمين پهناور و اين همه مقدمات ومؤخرات و اين همه اسـتـادان و مـربـيـان و ايـن همه كتابخانه هاى بزرگ و اين ريزه كاريهايى كه در آفرينش ما و ساير موجودات به كار رفته , همه براى همان خوردن و نوشيدن و پوشيدن و زندگى مادى است ؟
اينجاست كه آنها كه معاد را قبول ندارند, اعتراف به پوچى اين زندگى مى كنند و گروهى از آنها اقدام به خودكشى و نجات از اين زندگى پوچ و بى معنى رامجاز و يا مايه افتخار مى شمرند!.
چـگونه ممكن است كسى به خداوند و حكمت بى پايان او ايمان داشته باشدو زندگى اين جهان را بى آنكه مقدمه اى براى زندگى جاويدان جهان ديگر باشد قابل توجه بشمرد؟.
قـرآن مجيد مى گويد: افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون،(4) آيا گمان كرديد بيهوده آفريده شده ايد و به سوى ما بازنمى گرديد؟يعنى ; اگر بازگشت به سوى خدا نبود زندگى اين جهان عبث و بيهوده بود.
آرى در صـورتـى زنـدگـى ايـن دنـيا مفهوم و معنى پيدا مى كند و با حكمت خداوندى سازگار مـى شـود كـه اين جهان را مزرعه اى براى جهان ديگر و گذرگاهى براى آن عالم وسيع و كلاس تـهـيه و دانشگاهى براى جهان ديگر و تجارتخانه اى براى آن سرا بدانيم , همانگونه كه امير مؤمنان على (ع ) در كلمات پرمحتوايش درنهج البلاغه فرمود: اين دنيا جايگاه صدق و راستى است براى آن كس كه با آن به راستى رفتار كند و خانه تندرستى است براى آن كس كه از آن چيزى بفهمد, و سراى بى نيازى است براى آن كس كه از آن توشه برگيرد, و محل اندرز است , براى آنكه ازآن اندرز گـيـرد, مـسـجـد دوسـتـان خـداست , نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحى الهى و تجارتخانه اوليا حق است .كوتاه سخن اينكه مطالعه و بررسى وضع اين جهان به خوبى گواهى مى دهدبر اينكه عالم ديگرى پشت سر آن است :قرآن میفرماید: وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَى فَلَوْلَا تَذكَّرُونَ(5)
((شما نشئه اولى و آفرينش خود را در اين دنيا ديديد چرا متذكر نمى شويد كه از پى آن جهان ديگرى است ؟
پی نوشت:
1- سوره قصص آیه 85
2- سوره جاثیه آیه 24
3-سوره یونس آیه 36
4-سوره مومنون آیه 115
5- سوره واقعه آیه 62
ادامه دارد.....

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۸/۲۶, ۱۳:۳۷
دقت در نظام هستى و قوانين آفرينش نشان مى دهد كه همه چيز آن حساب شده است .
در سـازمـان تن ما آنچنان نظامعادلانه اى حكم فرماست كه هرگاه كمترين تغيير و ناموزونى رخ مـى دهـد سبب بيمارى يامرگ مى شود, حركات قلب ما,گردش خون ما, پرده هاى چشم ما و جز جـز سـلـولـهـاى تـنما مشمول همان نظام دقيق است كه در كل عالم حكومت مى كند .
درسـت اسـت كـه خـداوند به انسان آزادىاراده و اختيار داده تا او را بيازمايد ودر سايه آن مسير تـكـامـل را طـى كـنـد, ولـى اگـر انسان از آزادى سؤاستفاده كرد, چه مى شود؟ اگر ظالمان و ستمگران , گمراهان و گمراه كنندگان با سؤاستفاده از اين موهبت الهى به راه خود ادامه دادندعدل خداوند چه اقتضا مى كند؟
درسـت است كه گروهى از بدكاران در اين دنيا مجازاتمى شوند و به كيفراعمال خود ـ يا لااقل قسمتى از آن ـ مى رسند, اما مسلما چنان نيستكه همه مجرمان , همه كيفر خود را ببينند, و همه پـاكـان و نـيـكان به پاداش اعمالخود در اين جهان برسند, آيا ممكن است اين دو گروه در كفه عدالت پروردگار يكسان باشند؟.
بـه گـفـتـه قـرآن مجيد: أًمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أّن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاء مَّحْيَاهُم وَمَمَاتُهُمْ سَاء مَا يَحْكُمُونَ (1) آيا آنها که مرتکب گناهان شدند گمان کردند که ما آنها را همچون کساني قرار مي‏دهيم که ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند؟که حيات و مرگشان يکسان باشد؟چه بد داوري مي‏کنند!
وباز فرمود: أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.(2)
آيا كسانى را كه در برابر قانون خدا به حق وعدالت تسليمند همچون مجرمان قرار دهيم , چگونه حكم مى كنيد؟
وفرمود: أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ (3)آيا ممكن است پرهيزگاران را همچون فاجران قرار دهيم ؟
بـه هـرحـال تـفـاوت انـسانها در اطاعت فرمان حق جاى ترديد نيست همان گونه كه عدم كفايت دادگاه ( مكافات اين جهان ) و ((محكمه وجدان )) و )عكس العملهاى گناهان ) براى برقرارى عـدالـت نـيز به تنهايى كافى به نظر نمى رسد, بنابراين بايد قبول كرد كه براى اجراى عدالت الهى لازم اسـت مـحـكـمـه و دادگاه عدل عامى باشد كه سر سوزن كار نيك و بد در آنجا حساب شود وگرنه اصل عدالت تامين نخواهد شد.
پس بايد پذيرفت كه قبول عدل خدا مساوى است با قبولوجود معاد ورستاخيز,
قرآن مجيد مى گويد: وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ(4) ما ترازوهاى عدالت را در روز قيامت برپامى كنيم
وفرمود: وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ ﴿54﴾در روز قيامت در ميان آنها به عدالت حكم مى شود و ظلم وستمى بر آنها نخواهد شد.(5)
پی نوشت:
1- سوره جاثیه آیه 21
2- سوره قلم آیه 35-36
3- سوره ص آیه 28
4- سوره انبیاءآیه 47
5- سوره یونس آیه 54

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۸/۲۸, ۲۰:۵۵
هدف دو معنی دارد :
1- رسیدن به چیزی که ندارد نشانه فقر ونیاز است و این برای مخلوق است.
2- باطل نبودن و بیهوده نبودن کار . این برای خداوند است.
در جهانبينى الهى , براى آفرينش انسان هدفى بوده است كه در تعبيرات فـلـسـفـى از آن بـه)تكامل ( و در لسان قرآن و حديث گاهى از آن به قرب به خدا و يا عبادت و بندگىتعبير شده است : ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون . (1) جن وانسان ار خلق نکردم مگر این كه مرا پرستش كنند. ودر سايه عبادت و بندگى كامل شوند و به حريم قرب من راه يابند ... لیقربونا الی الله زلفا.. پرستش برای نزدیک شدن به خداست. (2)
آيااگر مرگ پايان همه چيز باشد اين هدف بزرگ تامين مى گردد؟.
بدون شك پاسخ اين سؤالمنفى است .
بـايد جهانى بعد از اين جهان باشد و خط تكامل انسان در آن ادامهيابد, ومحصول اين مزرعه را در آنجا درو كند,
الدنیا مزرعة الاخرة .(3) دنیاز کشتزار آخرت است. و حتى در جهان ديگر نيز اين سير ادامهيابدتا هدف نهايى تامين شده باشد.
والی الله تصیر الامور. (4) همه چیز بسوی خدا باز میگردد.
خلاصه اينكه تامين هدف آفرينش بدون پذيرش معادممكن نيست و اگرارتباط اين زندگى را از جهان پس از مرگ قطع كنيم همه چيز شكل معمابه خودمى گيرد و پاسخى براى چراها نخواهيم داشت .
پی نوشت:
1- سوره ذاریات آیه 56
2- سوره زمر آیه 3
3- مجموعه ورم ج 1 ص183
4- سوره شوری آیه 53

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۹/۰۱, ۱۲:۳۲
بى شك همه ما از اختلافاتى كهدر ميان مكتبها و مذهبها در اين جهان وجوددارد رنج مى بريم , و همه آرزو مى كنيمروزى اين اختلافات برچيده شود در حالى كه همه قرائن نشان مى دهد كه اين اخـتـلافـاتدر طبيعت زندگى اين دنيا حلول كرده ,و حتى از دلائلى استفاده مى شود كه بعدازقـيـام حـضـرت مهدى ـ عج ـ آن برپا كننده حكومت واحد جهانى هرچندبسيارى از اختلافاتحل خواهد شد ولى باز اختلاف مكتبها به كلى برچيده نمى شود, و به گفته قرآن مجيد : يهود و نصارا تا دامنه قيامت به اختلافاتشان باقى خواهند ماند .
وَمِنَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ (1) و از كسانى كه گفتند ما نصرانى هستيم از ايشان [نيز] پيمان گرفتيم و[لى] بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش كردند و ما [هم] تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم و به زودى خدا آنان را از آنچه مى‏كرده‏اند [و مى‏ساخته‏اند] خبر مى‏دهد.
ولى خداوندى كه همه چيز را به سوى وحدت مى برد سرانجام به اختلافات پايانخواهد داد, و چون بـا وجود پرده هاى ضخيم عالم ماده اين امر بطور كامل دراين دنياامكان پذير نيست , مى دانيم در جـهـان ديـگرى كه عالم بروز و ظهور است سرانجام اينمساله عملى خواهد شد, و حقايق آنچنان آفتابى مى گردد كه اختلاف مكتب و عقيده به كلىبرچيده مى شود.
جـالب اينكه در آيات متعددى از قرآن مجيد روى اين مساله تكيه شدهاست ,در يك جا مى فرمايد: فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ. (2) پس خداوند روز رستاخيز در آنچه با هم اختلاف مى‏كردند ميان آنان داورى خواهد كرد.

در جـاى ديـگـر مـى فـرمايد: وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لاَ يَبْعَثُ اللّهُ مَن يَمُوتُ بَلَى وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ (3) و با سخت‏ترين سوگندهايشان بخدا سوگند ياد كردند كه خدا كسى را كه مى‏ميرد بر نخواهد انگيخت آرى [انجام] اين وعده بر او حق است ليكن بيشتر مردم نمى‏دانند
لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَاذِبِينَ(4)
تا [خدا] آنچه را در [مورد] آن اختلاف دارند براى آنان توضيح دهد و تا كسانى كه كافر شده‏اند بدانند كه آنها خود دروغ مى‏گفته‏اند .
پی نوشت:
1- سوره مائده آیه 14
2- سوره بقره آیه 113
3- سوره نحل آیه 38
4- سوره نحل آیه 39

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۹/۰۴, ۱۷:۲۰
کیفیت ارتباط روح با بدنهای دنیوی – برزخی – قیامتی؟
1- همه مسلمین قائلند که دراین دنیا روح با بدن جسمانی است.
2- ونیز همه متفقند که در عالم برزخ روح با بدن مثالی است.
3- ونیز دراین جهت که در روز قیامت روح زنده است اتفاق دارند.
4- ولی اختلاف در معاد جسمانی است یا روحانی؟
مشائین :( بو علی سینا و..) قائل هستند که معاد فقط روحانی است. زیرا با مرگ عین بدن دنیوی از بین میرود و اعاده معدوم عقلا محال است. یعنی امکان ندارد که زمان قیامت به زمان دنیوی برگردد.
اشراقیین: (شیخ اشراق سهروردی و..) قائلند به بدن مثالی درقیامت به همون دلیل مشائین.
صدرالمتالهین: معاد هم جسمانی وهم روحانی است.
واین دو قول را رد میکند. اما قول اول زیرا آیات متعدد داریم که مثل همین بدن در روز قیامت زنده میشود.
واما رد قول دوم به اینکه : دو مثل از نظر عقلی امکان نداره که در تمام ویژگی مثل هم باشند زیرا دراین صورت یکی میشوند ولازمه مثل بودن دوچیز است. ودو چیز هم ما به الامتیاز میخواهد.
ولی ملاصدرا قائل به اعاده عین بدن دنیوی هست . توضیح :
( اصولا اگر معاد روحانی بود آیات احیاءالموتی در روز قیامت بی معنی بود زیرا روح که نمیمیرد همیشه هست. چون مجرد است از ماده.
با توضیح و دلائل ملا صدرا
1- شی بودن بدن به صورتش هست نه به ماده اش
مثلا شما گل را به آجر تبدیل کردید همزمان هم گل هسا از نظر ماده وهم آجر هست از نظر صورت وهیئت. با دو حیث یک چیزدو چیز میشود .
همانطوریکه تخته را تخنه میگوئیم از جهت تخته بودن نه چوب بودن. وانسان هم انسان است از جهت انسان بودن نه جسد بودن
2- تشخص شی به شخصیتش هست نه به عوارزش مانند انسان زمان جوانی وپیری که هر دو یک انسانند
3- اشتداد وجودی وطول هم بودن . زیرا واحد شخصی دارای درجات متفاضله هست ودارای شدت وضعف هست. پس صورت برزخی و اخروی شدیدتر از این صورت دنیوی است (نه ماده ) بالحرکه الجوهری و مباینتی هم نیست. مانند یک انسان که دارای قوای فراوان رحمانی – شیطانی- ترس –شجاعت و..غیره دارد اما فقط یک نفس بیشتر نیست.
4-صورت =مابه الشی بالفعل .وماده = مابه الشی بالقوة
وفعلیة الشی هوالشی والمادة لیس هو الشی .پس ماده هر شی حامل صورت شی است که درحقیقت ماهیت شی را میرساندو نیاز صورت به ماده بدلیل ناقص بودن جوهریت صورت است مثل طفلی که نیاز به گهواره دارد ولی گهواره داخل وجزء قوام وجود شی نیست ولذا خصوصیت ماده برای صورت معتبر نیست بلکه همین قدر که بتواند حامل صورت باشد کافی است مادامی که اعتبار حملیت را داشته باشد. وچه بسا صورت به حدی میرسد که دیگر نیازی به حامل (ماده)ندارد مانند بی نیایی کودک به گهواره بعد از بزرگ شدن. .پس نفس (صورت) همون صورت اخیر است . حالا با هر جسدی که معیت داشته باشد اگر چه با اون جسد اولیه تفاوت دارد ولی هئیت و شکل آن محفوظ است. و به همین دلیل است که هر کس پیامبر ما را درخواب دید خطا نکرده لذا پیامبر فرمود : من رانی فی المنام فقد رانی فان الشیطان لایتمثل بی . هر کس منو درخواب دید پس منو حقیقتا دیده زیرا شیطان به صورت من در نمی اید . لذا در یک شب هزار نفر پیامبر را در خواب ممکن است ببینند هر کس هم ممکنه با صورت خاصی ببیند مثلا یکی پیامبر را خندان ببیند ویکی ناراحت و.. در حالی که جسد عنصری اولیه ودنیوی پیامبر مقیدبه مرتبه خاص است که مدفون درمدینه استبا برای عبرت به وحدت نفس است و این بودن نفس .(1)
بعبارت دیگر :
1- چنانچه ذرات وسلولهای بدن انسان درطول عمر درهمین دنیا بارها تغییر میکنند و صفات خود از جمله رنگ و قیافه و..را به سلولهای تازه میدهند. پس انسان با همون صفات قبلی هست هرچند اون ذرات مای قبلی از بین رفت.
2- روح وجسم درهم تاثیر متقابل دارند. مانند تاثیر سرخی صورت ا ز ترس و... وروح بدون جسم امکان ندارد پرورش یابد وبه کمال برسد یا.. مگر با مرکبیت جسم .
3- انسان از تک سلول اولیه وتقسیم آن به دوتا و چهار تا و.. پدید آمد. پس هر یک از سلولهای بدن انسان شعبه ای از اون تک سلول اولیه است و در روز قیامت نیز اون سلول اولیه از بین نمیرود حتی اگر بدن دنیوی غذای فرد دیگری گردد یا سوخته شود ویا... با این بیان شبهه آکل وماکول هم براحتی پاسخ داده میشود.(2)
با این بیان همه آیات درباره معاد حسمانی تفسیر و ترجمه صحیح میشود.
ادامه دارد.....
نتیجه اینکه. معاد با همین بدن جسمانی است بعینه (به صورت و هئیت) ونه به بدن عنصری مادی (چون زمان اون بدن با این بدن از نظر ماده فرق دارد) ونه بدن مثالی زیرا متماثلان فردان متشارکان فی الماهیه ولی درهویت وعینیت فرق دارند)
پی نوشت:
1- ر.ک. شرح منظومه حاجی سبزواری ج5ص 332 تا 340
2- تفسیر نمونه ج2 ص 233
ادامه دارد........

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۱۷:۲۲
1- بصورت مثل بدن دنیوی: مانند
أَوَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّ اللّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَن يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاَّ رَيْبَ فِيهِ فَأَبَى الظَّالِمُونَ إَلاَّ كُفُورًا ( سوره اسراء آیه 99) آيا ندانستند كه خدايى كه آسمانها و زمين را آفريده تواناست كه مانند آنان را بيافريند و [همان خداست كه] برايشان زمانى مقرر فرموده كه در آن هيچ شكى نيست و[لى] ستمگران جز انكار [چيزى را] نپذيرفتند .
أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ ( سوره یسآیه 81) .
آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريده توانا نيست كه [باز] مانند آنها را بيافريند آرى اوست آفريننده دانا .
دراین گونه آیات سخنی از عینیت معاد درقیامت با این بدن دنیوی نیومده. بلکه سخن از مثلیت اومده .
حال ببینیم آیا مثل این بدن دنیوی یعنی چه؟
اگر مراد بدنی شبیه همین بدن اما غیر از این بدن باشه. دراین صورت نیکی و بدی را بدن دنیوی کرده و لی پاداش وعقاب را یک بدن دیگری مثل بدن دنیوی میبرد این اساسا معقول نیست. از طرفی اجتماع مثلین محال است. یعنی نمیشود دوچیز در تمام خصوصیات مثل هم باشند دراین صورت دوچیز نیستند.
از طرفی این گونه آیات با آیات احیاءالموتی نمیسازد.
2- دسته ای دیگر از آیاتی اند که درباره زنده نمودن مرده ها هستند.
دراینجا ظهور در زنده شدن همون بدن مرده وعینیت را بیان میکند. نه مثلیت را.
مانند.
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( سوره بقره آیه 260)
و (ياد كن‏) آنگاه كه ابراهيم گفت‏: (پروردگارا، به من نشان ده‏؛ چگونه مردگان را زنده مى‏كنى‏؟) فرمود: (مگر ايمان نياورده‏اى‏؟) گفت‏: (چرا، ولى تا دلم آرامش يابد.) فرمود: (پس‏، چهار پرنده برگير، و آنها را پيش خود، ريز ريز گردان‏؛ سپس بر هر كوهى پاره‏اى از آنها را قرار ده‏؛ آنگاه آنها را فرا خوان‏، شتابان به سوى تو مى‏آيند، و بدان كه خداوند توانا و حكيم است‏.)
دراینجا نیز اگر منظور عین بدن درزمان حیات دنیوی باشد این که عقلا محال است . زیرا با گذر زمان عین بدن اولی از بین رفت. دیگر نمیشه برگردد به زمان قبل.
از طرفی با آیات دال بر مثلیت منافات دارد.
اما را حل درست:
منظور از مثل دوچیز مثل هم نیست . زیرا اجتماع مثلین محال است.
و منظور از عینیت هم بدن عنصری مادی نیست. زیرا حد اقل زمان بعد از مرگ با زمان قبل از مرک دو زمان است. ونمیشه بدنی که زمان از او عبور کرده دوباره به همون زمان برگرده. چون زمان ساعت کشتن این حیوانات با زمان دوباره زنده شدن به هم فرق دار. بلکه منظور هیئت وصورت است.
پس به یک اعتبار عین همین بدن دنیوی اما با هیئتش وصورتش نه با ماده اش و از طرفی مثل همون بدن دنیوی است یعنی از هر حیث از نظر صورت شبیه با اون اولی است. پی به یک اعتبار خلق جدید است. چون با بدن دنیوی مادی فرق داره.
واز طرفی مثل و مشابهه اون بدن دنیوی است چون چون واقعا اگر کسی ببیند میگوید این فرد همان فرد دنیوی است.
مانند آیه
وَ قَالَ الَذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُکُمْ عَلَی' رَجُلٍ یُنَبِئُکُمْ إِذَا مُزِقْتُمْ کُلَ مُمَزَقٍ إِنَکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ. (سوره سباء آیه 7)
و مردمی که کفر می ورزند میگویند: ای مردم! میخواهید ما شما را راهنمائی کنیم به مردی که آمده است و چنین خبر میدهد که اگر شما را خرد خرد کنند و لِه نمایند بطوریکه اثری از شما نماند، در روز قیامت شما را در آفرینش نوینی زنده می کنند!؟
ادامه دارد...........

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۹/۲۰, ۲۲:۵۱
1- روح چیست ؟
روح، موجودی مجرد است - غير مادي و قابل قسمت نیست و حیات و فعالیت اعضای بدن، به او متكی است .
علامه طباطبائی در تفسیر "المیزان" می‏نویسد: "كلمه روح به طوری كه در لغت معرفی شده، به معنای مبدأ حیات است كه جاندار به وسیله آن قادر بر احساس و حركت ارادی می‏شود ولی مراد از روح در این آیات همان روح و نفس به نام "نفس ناطقه" می‏باشد كه در كالبد همه افراد انسانهای موجود، وجود دارد. و وجود آن از ناحیه خدا و وابسته به او است.(1)
قرآن میفرماید: فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی(2)
هنگامی كه كار انسان را به پایان رساندم و در او از روح خود (یعنی یك روح شایسته و بزرگ) دمیدم. و در آیه مباركه دیگر چنین وارد شده است:

2- واژه روح؟
واژه روح در قرآن در آیات متعددی تكرار شده است و آن را منحصر به انسان ننموده است، بلكه آن را در غیر انسان نیز اثبات نموده است.
مثل جبرئيل .يا فرشته مخصوص .
قرآن می فرماید : تنزل الملائكة والروح .... (3) ملائکه و فرشته بزرگ به زمین نازل میشوند..
و نیز آیه ..فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجابا فَأَرْسَلْنا اِلَیها رُوحَنا (4).
مریم میان خود و آنان حجابی افكند و در این هنگام، ما روح خود را به سوی او فرستادیم".
وروح انسان : مانند آیه مباركه :
یسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی (5). از تو (ای پیامبر) راجع به روح می‏پرسند، بگو روح از كار خدا است و به شما جز اندكی از علم داده نشده است". در این آیه گرچه روح، مطلق آورده شده و لكن از قرائن موجود در آیه، استفاده می‏شود كه مراد از روح مورد سؤال، روح انسانی است كه به امر خدا انجام گردیده است. بنابر عقیده بیشتر مفسّران در آیه بالا روح به معنای روان و عامل حیات به‏كار رفته است .

پي نوشت:
1. ت تفسیر المیزان - موسوی، ج25، ص 340 - 341
2. سوره حجرآیه 29
3- سوره قدر آیه 4
4. سوره مریم آیه 17
5. سوره اسراء آیه 85


ادامه دارد..............

rezanasr
۱۳۸۷/۰۹/۲۱, ۱۰:۵۶
بنام خدا


باتشکر از جنابعالی


با توجه به اینکه فرمود : و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا ،ثم ننجی الذین اتقو و نذر الضالمین فیها جثیا .


آیا مفهوم اینگونه نیست که قیامت دنیوی (نه اخروی ) در هر زمان محققا برپاست .


و کسانی که تقوا پیشه سازند نجات می یابند و .....



چه اینکه گروهی بسته به نوع عملخود در دنیا به عذاب روحی و یا جسمانی و یا روحی و جسمی دچار عذاب میگردند و یا به بسبت تقوا و مراقبت از موهبت بهشت خداوند برخودار میشوند.


و به طور کلی در حال حاضر نیز قیامت بر پاست .......


البته بحث کیفر و پاداش اخروی نیز به نوبه خود ....که جنابعالی مطالبی را ارایه فرمودید.



تقاضا می شود به وضوح در باب آیه فوق اظهار نظر فرمایید.

hoseintabar
۱۳۸۷/۰۹/۲۲, ۱۷:۳۴
بنام خدا
باتشکر از جنابعالی با توجه به اینکه فرمود : و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا ،ثم ننجی الذین اتقو و نذر الضالمین فیها جثیا .
آیا مفهوم اینگونه نیست که قیامت دنیوی (نه اخروی ) در هر زمان محققا برپاست .
و کسانی که تقوا پیشه سازند نجات می یابند و .....
چه اینکه گروهی بسته به نوع عملخود در دنیا به عذاب روحی و یا جسمانی و یا روحی و جسمی دچار عذاب میگردند و یا به بسبت تقوا و مراقبت از موهبت بهشت خداوند برخودار میشوند.و به طور کلی در حال حاضر نیز قیامت بر پاست .......
البته بحث کیفر و پاداش اخروی نیز به نوبه خود ....که جنابعالی مطالبی را ارایه فرمودید.تقاضا می شود به وضوح در باب آیه فوق اظهار نظر فرمایید.


با سلام به شما جناب رضا نصر گرامي...:Gol:
اينكه مفهوم آيه ( وان منهم الا واردها .... مربوط به قيامت دنيوي باشد .
1- را هيچ مفسري از شيعه و سني نقل نكرده!
2- اصولا چيزي به نام قيامت دنيوي در اصطلاح ديني نداريم.!
3- ضمير در - واردها - را همه مفسرين به سياق آيه مربوط به جهنم ميدانند. يعني در روز قيامت.
اين جمله شما كه گفتيد - درحال حاضر قيامت برپاست....
را احدي از دانشمندان ديني ومفسرين و.. نگفته اند.
مضافا به اينكه هيچ آيه و روايت و دليل عقلي براين قول نداريم.
قيامت را فحول از عرفا ؛ الان موجود ميدانند. ولي برپا و مكشوف نميدانند با مردن ودر دنياي ديگر بر پا ميشود. چنانچه حديث معروف از پيامبر صلي الله عليه وآله است كه: من مات فقد قامت قيامته. (1)هر كس بميرد قيامتش برپا ميشود. (نه اينكه الان برپا است)
پي نوشت:
1- بحارالانوار ج 58 ص 7
موفق باشيد.

hoseintabar
۱۳۸۷/۱۰/۰۸, ۰۷:۰۸
3- حال پس خود روح از چه مبدأ و منشأ است؟
خداوند جواب داد كه مبدأ آن از فرمان خدا است و مانند نور خورشید بر ابدان تابیده و اگر فرمان الهی نبود و از ورای عالم طبیعت، دستوری نرسیده و فروغی نتافته بود، همه چیز جامد بود و صامت".
علامه طباطبائی در تفسیر "المیزان" می‏نویسد: " روح مبدأ حیات است كه جاندار به وسیله آن قادر بر احساس و حركت ارادی می‏شود ولی مراد از روح در این آیات همان روح و نفس به نام "نفس ناطقه" می‏باشد كه در كالبد همه افراد انسانهای موجود، وجود دارد. و وجود آن از ناحیه خدا و وابسته به او است.(1)
فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی (2)
هنگامی كه كار انسان را به پایان رساندم و در او از روح خود (یعنی یك روح شایسته و بزرگ) دمیدم". و در آیه مباركه دیگر چنین وارد شده است:

كلمه "من" در همه این آیات می‏فهماند كه روح از جنس و سنخ امر است
4- امر خدا چيست؟
و آنگاه امر را بیان می‏كند و می‏فرماید:
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیئا أَنْ یقُولَ لَهُ كُنْ فَیكُونُ (3) .
جز این نیست كه هرگاه خداوند اراده كند چیزی را، امر كند به او و بگوید باش، پس به وجود می‏آید .
عالم خلق و عالم امر
به طور كلی در مطالعه آیات قرآنی در جهان آفرینش دو پدیده، جلب توجه می‏نماید: یكی پدیده "خلق" كه در مسیر سلسله علل و اسباب، قرار داشته و بر زمان و مكان، منطبق می‏گردد و مسیر تكامل را تدریجا می‏پیماید. دیگری پدیده "امر" كه نشان دهنده ارتباط موجودات با خداوند می‏باشد، در این پدیده، تدریج وجود ندارد و تنها با اراده خداوند به‏طور آنی، موجود می‏گردد و اسباب و وسائل مادّی در آن راه ندارد و در حقیقت پدیده و عالم امر كه روح از آن عالم است، عالم موجودات غیر مادی است.
علامه طباطبائی در معنای امر در ذیل آیاتی كه از تفسیر "المیزان" نقل كردیم، می‏گوید: امر هر چیز عبارت است از ملكوت آن چیز و برای هر موجودی، ملكوتی و امری است كه در آیات 185 و آیه 75 سوره انعام و آیه 4 سوره قدر به آن اشاره شده است. مطابق آیات قرآن هر دو پدیده یعنی پدیده مادی و قابل لمس یعنی "عالم خلق" و پدیده‏های امری و مجرد غیر مادی یعنی "امر و خلق" هر دو از جانب خداوند می‏باشد چنانكه در سوره اعراف آیه 54 می‏فرماید: "اَلا لَهُ الخَلْقُ وَ الأَمْرُ". "آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر جهان از آنِ اوست یعنی به فرمان او است".
خداوند این معنی را در آیات دیگر از جمله آیه 59 سوره آل عمران، نیز متذكّر می‏گردد به این صورت كه ابتدا خلقت آدم را ذكر و ارتباط آن را با خاك كه یكی از اسباب آن است، بیان، سپس وجود آن را بدون ارتباط به چیزی با تعبیر "كُنْ" یعنی "باش" خاطرنشان می‏سازد پس كیفیت خلقت آدم به صورت تدریج، انجام پذیرفته ولی نفخ روح به صورت غیر تدریجی و یا پدیده امر به وجود آمده پس روح انسان به امر خداوند موجود گشته است و نظیر این آیه را خوانندگان می‏توانند در آیات 12 تا 14 سوره "مؤمنون" مطالعه نمایند.
چنانكه در آیه 59 سوره آل عمران ملاحظه می‏گردد، قرآن پیدایش پدیده روح را به عنوان كیفیتی متفاوت با مراحل قبلی، معرفی كرده است یعنی جنین در ماه‏های اول دوره جنینی، دارای حیات و در حال رشد و نموّ می‏باشد و موقعی كه رشد به حدّی رسید كه ساختمان قلب، كامل گردید و شروع به طپش نمود و اعضای بدن كامل شد، حیات نباتی جنین تبدیل به حیات عالی‏تری گردیده، پدیده دیگری به نام روح و نفس، به وجود می‏آید و از آن تعبیر به كیفیت امری شده است.
در روایت وارد از امام سجاد علیه‏السلام در تفسیر نورالثقلین(4) به این حقیقت اشاره شده كه حیات ابتدائی كه بیشتر، جنبه نباتی دارد به كیفیت بالاتری كه برای تعقّل و زندگی مستقل آماده گردیده، تبدیل می‏گردد .

پس؛ از آیات فوق استفاده می‏شود كه روح موجودی محقق و مجرّد از ناحیه پروردگار بوده، جسم نیست زیرا جسم قسمت‏پذیر بوده و روح، قسمت‏پذیر نیست، و روح عَرَض هم نیست زیرا كه عَرَض را به خود، قائم نبود و جان اصل آدمی است و همه اعضاء، تبع وی است،
رازی كه میان جانِ جانان منست *** دانسته نیست و گفتنش نیست روا
پي نوشت:
1- ترجمه آقای موسوی، ج25، ص 340 و 341
2- سوره حجر آیه 29
3- سوره یس آیه 82.
4-تفسير علي بن إبراهيم : ج2 ص 424

hoseintabar
۱۳۸۷/۱۰/۲۹, ۲۲:۱۲
5- ويژگيهاي نفس و روح انسان چيست؟
امام صادق(ع) درباره آیه ( و نفس وماسواها ) فرمود : خلقها وصورها و قوله : ( فألهمهافجورها وتقواها ) أي عرفها و ألهمها ، ثم خيرها فاختارت .(1)
خداوند ، روح را آفرید و همه خوبی ها و بدی ها را به او آموخت و آزادش گذاشت تا هرچه بخواهد انجام دهد.
امام علي(ع) فرمود : إن النفس لجوهرة ثمينة من صانها رفعها و من ابتذلها وضعها .(2)
روح انسان جواهرگرانقیمتی است که هر کس از آن محافظت کند ، بر ارزشش خواهد افزود و هر کس قدرش را ندانست و از آن مراقبت نکرد ، از ارزشش خواهد کاست.
6- حقیقت وماهیت روح ؟
اما ماهیت روح وحقیقت آن چون از جنس مجردات است برای انسان مادی قابل درک کامل نیست. مانند کنه و حقیقت خود خدا یا حقیقت وجود وعقل و...
بلکه از طرق آثار پی به وجود آن میبریم. چنانچه وقتی درباره حقیقت روح از پیامبر پرسیدند فرمود: یسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی(3) سوال از روح بود ، ولی پاسخ از منشاء روح داده شد.
پي نوشت:
1- بحارالانوار ج24 ص 70
2- غرر الحكم : 3494

3- سوره اسراء آیه 85

hoseintabar
۱۳۸۷/۱۱/۱۱, ۱۴:۲۵
قلب، روح بخارى، نفس يا روح مجرد و روح حيوانى مركب روح بخارى است و منشا حيات و حس و حركت است و در تمام حيوانات هست و در تمام اعضاء بدن حيوانها وجود دارد و روح بخارى مركب نفس است كه منشا ادراكات كليه و واسطه براى تعلق نفس ناطقه با بدن انسانها است و در نتيجه روح انسانى امر لطيفى است كه دليل علم و ادراك انسان مى‏باشد .(1)
پس معلوم شد كه نفس ناطقه كه روح انسانى است از نظر فلاسفه مجزا و غير از روح حيوانى است و غير از قلب است، زيرا قلب و روح حيوانى نوعى از اجسام و اجرامند و با فساد بدن از بين مى‏روند و آنچه باقى مى‏ماند، روح انسانى است زيرا روح بخارى بنابر تعريفى كه شد، جسم حار لطيفى است كه از لطائف اخلاط چهارگانه (سوداء- خون – بلغم – سفراء) حادث مى‏شود و بدن، قشر و غلاف آن است و روح بخارى، روح نفسانى و حيوانى و طبيعى است و حامل قواى حيوان و نبات است و منبع آن قلب مى‏باشد و روح بخارى را روح غريزى هم گفته‏اند (2).
مى‏توان گفت كه بحث روح از روح بخارى شروع و به روح القدس و روح الله منتهى مى‏گردد، ملاصدرا از شيخ الرئيس بوعلى سينا نقل مى‏كند كه «روح بخارى‏» را «جان‏» گويند و «نفس ناطقه‏» را «روان‏»(3)
روح بخارى چيست؟ روح بخارى جسم لطيف گرم است. كه از لطافت اخلاط چهارگانه تن حاصل مى‏شود چنانكه اعضاى بدن از فشردگى و جسميت اخلاط پديد مى‏آيند و اين را روح حيوانى مى‏نامند و حامل قوا است (4)
پي نوشت:
1- در اسفار ج‏4 ص 115
2-كتاب فرهنگ معارف اسلامى: ج‏2، ص 464
3-اسفار: ج‏4، باب پنجم اواسط فصل آخر ص 61 .
4-معرفت نفس دفتر سوم -حسن حسن زاده آملى:ص 441

alijohar
۱۳۸۷/۱۱/۱۲, ۱۴:۳۷
یک یک این حرف های عجیب و غریب کا مربوط به دانش قرون وسطی است قابل نقد است ؛اصلا اساس و پایه ندارند ، تعجب میکنم هنوز عده ای به این حرف ها اعتقاد داشته باشند. ربطی هم به اسلام ندارند ؛ عقاید شخصی است و مملو از تضاد و تناقض

dadashee
۱۳۸۷/۱۱/۱۲, ۱۶:۳۴
یک یک این حرف های عجیب و غریب کا مربوط به دانش قرون وسطی است قابل نقد است ؛اصلا اساس و پایه ندارند ، تعجب میکنم هنوز عده ای به این حرف ها اعتقاد داشته باشند. ربطی هم به اسلام ندارند ؛ عقاید شخصی است و مملو از تضاد و تناقض
يا الله .. جناب عليجوهر...
پس از غيبت طولاني كه گفتيد ميريد مطالعه ميكنيد وبرميگرديد .... اين پاسختان است؟!!:Gig:
با بد وبيرا گفتن كه پاسخ نميشود جناب عليجوهر!!
سعي كن تشريف ببر يبار ديگه بلكه هزاران بار مطالعه بفرما بعد بيا مستند ومنطقي بنويس درخدمتت هستيم.
راستي به اين سخنت در تاپيك سرنوشت مرور بفرما:

ب : درک از هر متنی نسبی است ؛ قرآن هم یک متن است و درک از آن نسبی است ؛ و همه افراد بدون استثنا برداشت های شخصی خود را از قرآن ارائه میدهند ؛ برداشت ها تابعی از عقل است ؛ ....
چطور شد كه يكجا ميگيد برداشتهاي افراد نسبي است ولي اينجا برداشت شخصي شما بايد عقلي باشد اما برداشت ديگران قرون وسطايي؟!!!:Gig:
جناب عليجوهر بفرموده پيامبر اسلام : براي رهايي از ظلالت ؛ هيچ راهي بهتر از تمكين كلام قرآن واهل بيت نيست ...

ملک
۱۳۸۷/۱۱/۲۱, ۲۱:۳۲
این تخصص درقران استهر کسی صلاحیت اضحار نظر راندارد وما یعلم تاویله الل الله والراسخون فی العلم با از اهل قران گرفت وبس وگرنه انحراف ایجاد میشود که شد

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۱/۲۱, ۰۸:۱۵
1- موجودات:
در یک تقسیم بندی کلی موجودات به دو نوع مادی و غیر مادی قابل تقسیم است.موجودات مادی آن هایی هستند که ما همه روزه آن ها را در جهان مادی درک می کنیم. این موجودات دارای ابعاد(طول،عرض و ارتفاع)، جرم و وزن و زمان و مکان هستند و قابل تقسیم می باشند.
نوع دیگری از موجودات،موجودات غیر مادی هستند که به آن ها مجرد نیز می گویند. مجرد یعنی تجرید یافته و جداشده از موجودات مادی.
خود موجودات مجرد نیز به دو نوع تقسيم مي شوند:
1- نیمه مجرد و 2- مجرد محض قابل تقسیم هستند. موجودات نیمه مجرد؛موجودات مثالی و برزخی نیز نامیده می شوند(برزخ در این جا به معنای میان ماده و کاملاًمجرد می باشد). موجودات نیمه مجرد موجوداتی هستند که برخی از خصوصیات ماده را دارا می باشند؛ خصوصیاتی مثل رنگ،شکل و اندازه. نمونه ی این موجودات را می توان؛موجوداتی که در خواب می بینیم و همچنین موجوداتی که در ذهنمان همواره با آن سر و کار داریم مثال زد. این موجودات رنگ و شکل و اندازه دارند ولی نمی توان برای آن ها جرم و حجم و ... در نظر گرفت؛ می توان گفت که این موجودات حقایقی هستند که جایگیر نمی باشند.
نوع دوم از موجودات غیر مادی موجودات مجرد محض هستند که خود نیز به دو نوع نفس و روح و عقل و ملائکه قابل تقسیم است.
موجودات کاملاً مجرد هیچ کدام از خصوصیات ماده را ندارند، به همین دلیل است که به آن ها مجرد محض نیز می گویند.
نوع اول موجودات مجرد محض نفس و روح هست که تدبیر بدن و جسمی را بر عهده دارد و نوع دوم عقل و ملائکه می باشد که این بر خلاف نفس و روح تدبیر بدنی را بر عهده ندارند.
يك نكته مهم :
البته فرق ممكن الوجودمجرد با واجب الوجود مجرد اينه كه : ممكن الوجود مجرد ماهيت وحد وتعريف دارند ولي واجب الوجود ماهيت (نداري ) ونقص ندارد.
تعریف روح
به طور خلاصه روح موجود(وجود)ی مجرد است که حیات و زندگی اعضای بدن به آن وابسته است. روح از آنجا که غیر مادی و مجرد است، نباید هیچ کدام از خصوصیات ماده را دارا باشد. زندگی موجود زنده وابسته به روح است، و در صورت نبودن روح فعالیت اعضا از کار می افتد و مرگ در می رسد.
ادامه دارد...........

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۱/۲۴, ۲۲:۱۸
2- آيات و روايات در اثبات روح ونفس:
1- فاذا سويته ونفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين (1) هنگامي كه آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم پيش او به سجده درافتيد .
2- الله يتوفي الانفس حين موتها ... (2) خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‏ستاند.
3- يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي وما اوتيتم من العلم الا قليلا(3) و در باره روح از تو مى‏پرسند بگو روح فرمان پروردگار من است و به شما از آن جز اندك دانشی داده نشده است. و.........
رمز انتساب روح به خدا
خداوند در قرآن مي‎فرمايد: و نفخت فيه من روحي (4) از روح خودم در او دميدم . خدا روح نفخ شده را به خودش نسبت مي‎دهد.
اين اسناد روح به خدا با اين كه همه موجودات مال خداست در حقيقت يك نحوه اسناد تشريفي است .(5) ارواح مختلف اند ولي آن ارواحي را كه بيشتر به مرحله تجرد و كمال نزديك اند، مي‎شود به روح الله تعبير كرد; نظير: "بيت الله" كه به خانه كعبه مي‎گويند، خدا كه مكان ندارد اما انتساب كعبه به خدا زيادتر از انتساب خانه ما به خداست، هرچند خانه ما هم ملك خداست و كعبه هم ملك خداست، اما چون خدا احترامي براي آن خانه قائل است به "بيت الله" تعبير شده است .
"روح" هم در اينجا به اين معني نيست كه در خدا روحي هست و از آن روح قسمتي بيرون مي‎آورد و به آدم مي‎دمد، بلكه چون روح از "عالم امر" يعني از عالم مجردات است، به خداوند نزديك ‎باشد. باشد
چرا تعبير به نفخ شده است ؟
"نفخ" در اينجا استعاره است .(6) خدا كه فوت نمي كند اما در حقيقت خداوند با قدرت خودش روح در آن ايجاد كرد، به طوري كه نفخ سبب شد روح در همه آن كالبد جريان يابد; منظور اين است كه خدا وقتي روح را در آدم ايجاد كرد، چنين نبود كه در يك نقطه خاصي باشد، روح و جان وقتي كه در كالبد وارد شود در همه جا هست . از امام علي عليه السلام. وخرجت الروح من جسده فصار جيفة بين اهله... (7) روح از جسد دنيوي بيرون ميرود دراون هنگام جسد يك مردار دربين اهلش ميشود.!
پي نوشت:
1- سوره حجرات آيه 29 / سوره ص آيه 72
2- سوره زمر آیه 42
3- سوره اسراء آیه 85
4- سوره حجرات آيه 29
5- تشريفي : يعني براي فهماندن شرافت و موقعيت روح انسان، خداوند آن را به خودش نسبت مي‎دهد.
6- "استعاره" نوعي مجاز است كه كلمه اي را در معناي مجازي آن كه نوعي مناسبت و شباهت با معناي حقيقي آن دارد استعمال مي‎كنند.
7- نهج البلاغه خطبه 112
ادامه دارد...........

hoseintabar
۱۳۸۸/۰۱/۲۶, ۰۸:۴۱
دانشمندان وفلاسفه دینی دلائل وشواهد زیادی برتجرد روحآوردند : ازجمله :
1- يكي از اموري كه ما در خود مي يابيم ، يادآوري مطالب و صور علمي است، يعني هرگاه معلومات خود رافراموش مي كنيم ، با اندكي توجه و بدون يادگيري مجدد آن ها را به ياد ميآوريم.
برخلاف صورت هايي كه به علتي بر جسم عارض مي شود زايل گردد ، (1)عروض مجدد آن نيازمند علت جديد است ، مثلا هرگاه آبي با آتش گرم شود و سپس حرارت خود رااز دست بدهد ، در عروض مجدد گرما بر آن ، تجديد سبب يعني وجود آتش ديگري لازم است ،حال مي گوييم : نفس در يادآوري معلوماتپيشين ، نيازمند سبب جديد نيست ، در حالي كهاجسام در اتصاف دوباره به اوصاف از دست رفته ي خود به تجديد سبب نيازدارند. بنا براين نفس نمي تواند موجودي جسماني باشد.
پی نوشت:
1- ر.ک. الاسفار الاربعه ، ج 8، ص 302،صدرالدين شيرازي

یاسین 313
۱۳۸۸/۱۰/۰۹, ۰۷:۳۳
با سلام تشکر از پاسخ شما در رابطه با موضوع برزخ ، ببخشید من یک سوال دارم اگه بتونید جواب بدین خیلی سپایگذارم . حبط اعمال و عدم منافات اون با عدل الهی را لطف کنید توضیح دهید با تشکر

jahangardkocholo
۱۳۸۸/۱۰/۰۹, ۱۴:۰۶
سلامدمتون گرم خیلی با حال بود.از همه تشکر میکنم.

hoseintabar
۱۳۸۸/۱۰/۰۹, ۱۷:۴۴
با سلام تشکر از پاسخ شما در رابطه با موضوع برزخ ، ببخشید من یک سوال دارم اگه بتونید جواب بدین خیلی سپایگذارم . حبط اعمال و عدم منافات اون با عدل الهی را لطف کنید توضیح دهید با تشکر
با سلام به شما دوست خوب:Gol:
حبط عمل یعنی عمل نیک دراثر کاربد از بین برود.....
این کار با عدل الهی منافات ندارد زیرا حبط؛ اثر وضعی عمل انسان است... انسان یک نفس وحقیقت دارد ... حال با عمل خوب خودرا به سعادت نزدیک میکند واگر بدی کند بطوریکه غلبه کند از سعادت دور وبه شقاوت نزدیک میشود.... درحقیقت خود موجب دوری اش از رحمت حق وسعادت شده واین اثر وضعی را خداوند ترتیب داده براساس مصلحت وحکمت واین عین عدالت است.
موفق باشید

شکور
۱۳۸۹/۱۱/۰۷, ۱۶:۰۸
با سلام و تقدیر و تشکر ازشما

لطفا بفرمایید که آیا خلقت روح از عالم الست آغاز شده ؟ وروح انسان چه عوالمی طی میکند تا وارد عالم دنیا شود؟ همچنین تکامل انسان در عالم های قبل به چه نحوی بوده ؟ متشکرم

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۱/۰۹, ۰۳:۱۵
با عرض سلام خدمت جناب حسینی تبار
چند سوال برای بنده پیش امده شما فرمودید که

1- نیمه مجرد و 2- مجرد محض قابل تقسیم هستند. موجودات نیمه مجرد؛موجودات مثالی و برزخی نیز نامیده می شوند(برزخ در این جا به معنای میان ماده و کاملاًمجرد می باشد).
سوال ایا این موجودات نیمه مجرد وجود دارند یا نه

نوع دوم از موجودات غیر مادی موجودات مجرد محض هستند که خود نیز به دو نوع نفس و روح و عقل و ملائکه قابل تقسیم است.
اگر روح و نفس هر دو مجرد محض هستند پس فرقی با هم ندارند یا اگر دارند ان چیست

البته فرق ممكن الوجودمجرد با واجب الوجود مجرد اينه كه : ممكن الوجود مجرد ماهيت وحد وتعريف دارند ولي واجب الوجود ماهيت (نداري ) ونقص ندارد.
منظور شما از ماهیت چه هست

خداوند در قرآن مي‎فرمايد: و نفخت فيه من روحي (4) از روح خودم در او دميدم . خدا روح نفخ شده را به خودش نسبت مي‎دهد.
اين اسناد روح به خدا با اين كه همه موجودات مال خداست در حقيقت يك نحوه اسناد تشريفي است
ایا این روح با خداوند سنخیت دارد یا نه
در ایایه نا الله .... چه چیزی از جانب خداوند داده شده که در باز گشت به خداوند باز میگردد

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۱/۰۹, ۰۳:۱۹
با سلام و تقدیر و تشکر ازشما

لطفا بفرمایید که آیا خلقت روح از عالم الست آغاز شده ؟ وروح انسان چه عوالمی طی میکند تا وارد عالم دنیا شود؟ همچنین تکامل انسان در عالم های قبل به چه نحوی بوده ؟ متشکرم
با عرض سلام
به نظر بنده
عالم الست یا عالم ذر عالمی است که خداوند از انسان پیمان بندگی گرفت و پس از ان روح را به انسان داد
و باز به نظر بنده روح همان صادر اول است یا اولین مخلوق

جنات
۱۳۹۱/۰۴/۱۰, ۱۹:۲۴
زمانی برپایی قیامت (http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=51336) و روز جزا به بیان روشن آیات قرآن تنها برای خداوند دانستهاست و به جز او هیچ کس نمی داند روز رستاخیز (قیامت کبری) که در آن تمامی انسانهاآورده می شوند و به نیک و بد آنان رسیدگی می شود چه هنگام خواهد بود. در این مطلببرای هیچ کس تردیدی نیست.
اما آیا خداوند روز قیامت را پس از نابودی این جهان خواهد آفرید و یا روز قیامترا آفریده والآن وجود دارد ولی از دایره درک ما خارج است و پس از آن که رستاخیزبرپا شود و انسان حجاب و حصار مادیّتِ این جهان را فرونهد قیامت برای اوآشکار خواهدشد.
دراین باره عالمان دین یکسان نیندیشیده اند: گروهی سخن نخست را برگزیده اند وگروهی سخن دوم را.
استاد شهید مصطفی خمینی بر این باور است که روز قیامت و روز جز اکنون وجود دارد.ایشان ذیل آیه: (مالک یوم الدین) می نویسد:
(انّ یوم الدین و هو یوم القیامة الآن موجود بضرورة العقل والنّقل ویدل علیهروایات المعراج و آیاته.)72
(یوم الدین); یعنی روز قیامت اکنون وجود دارد. این مطلب ر عقل و روایات دینیاثبات می کند و آیات و احادیث معراج پیامبر(ص) به آن گواهی می دهند.
برای بهتر روشن شدن مطلب باید مراد و مفهوم (روز قیامت) بیان شود. در فهم عرفیمیان (روز قیامت) و رخدادهای آن روز فرقی نهاده نمی شود. به فهم عرف روز قیامتانسانها برانگیخته می شوند و برای حسابرسی کردار خویش به پیشگاه خداوند می روند باهمه ویژگیهای دیگری که در متون دین بیان شده است. در نظر عرف روز قیامت هم معناستبا رستاخیز و همه پدیدهایی که پس از آن پدید آمده است.
اما با کنارگذاشتن آسان گیری عرفی و به کارگیریِ دقت عقلی (روز قیامت) به عنوانیک حقیقت مستقل دانسته می شود. فهم عمیق دینی می گوید: (روزقیامت) یک (حقیقتِزمانی) است که در آن حقایق چیزها و باطنِ آنها آشکار می شود. این که خداوند در آنروز براساس حقیقتی که هر انسان باخود دارد به حسابرسی و جزا و پاداش او می پردازدامری است که در ظرفِ قیامت انجام می گیرد و حقیقتی است جدای از حقیقت و مفهومِ (روزقیامت) همان گونه که برانگیخته شدنِ در آن روز حقیقتی است دیگر و میزان و صراط و…حقایقی دیگر. پس بسی فرق است میان معنی و مفهومی که (روز قیامت) دارد و امور حقی کهدر آن روز پدید خواهد آمد.
با این فرق نهادن رأی آن عالم شهید که می گوید: (روز قیامت الآن وجود دارد) روشنمی شود.
وی نمی خواهد بگوید:هم اکنون انسان پس از مردن واردِ روز قیامت می شود و موردحسابرسی و… قرار می گیرد; بی گمان این کار با پدیده هایی مانند: خاموش شدن ستارگانبی فروغ شدن خورشید خشک شدن دریاها و پایان یافتن عمر جهان و جهانیان و… همراهخواهد بود.
بلکه همان گونه که یاد شد روز قیامت یعنی: (حقیقت زمانی که در آن حقایق تمامیچیزها آشکار است.) پس منظور از وجود داشتنِ روز قیامت; یعنی این (حقیقت زمانی) هماکنون وجود دارد. ولی برای م تا وقتی که در جهان ماده به سر می بریم غیب و پنهاناست. این که ایشان می گوید: (آیات و روایاتی که درباره معراج پیامبر(ص) وجود دارندبر وجود بودن روز قیامت گواهی می دهند اشاره به همین معنی دارد که وقتی پیامبر(ص)به قدرت الهی جهان ماده را فروگذاشت غیب بودنِ روز قیامت وحقایق چیزها برای اوآشکارگردید و این به نوبه خود گواه آن است که چنین حقیقتی اکنون وجود دارد.
ایشان بر درستیِ فهم و رأی خویش این گونه به آیه: (مالک یوم الدین) استناد میجوید:
(لاشبهة فی ظهور هذه الجُمَل فی الاتصاف الفعلی وان المشتق جار بلحاظ زمان الحالفهو تعالی رب العالمین فی الحال وهو الرحمن الرحیم فی الحال وهو مالک یوم الدین فیالحال ای بالفعل سواء کان تحت احکام الزمان أو فوقه وهذا دلیل و برهان… علی ان یومالدین والجزاء و الحساب موجود بالفعل لانّ فعلیة الإتصاف بالمالکیة مستلزم فعلیةوجود یوم الدین.)73
بی گمان ستودن خداوند دراین جمله ها: [ربّ العالمین الرحمن الرحیم ومالک یومالدین] نمود در زمان حال دارند و واژه مشتق در آنه برای اکنون استعمال شده اند. پسخداوند: اکنون پروردگار جهانیان و اکنون بخشاینده مهربان و اکنون فرمانروای روزقیامت است چه این امور داخل زمان باشند و یا خارج از آن و این روشنگر آن است که روزقیامت و روز جزا و حساب اکنون وجود دارد; زیرا اگر خداوند اکنون صاحب روز قیامت استپس باید آن روز اکنون موجود باشد.
برای آن که سازگاری این فهم قرآنی را با دریافتهای عقلی نشان دهد می نویسد:
(ان یوم القیامة اذا کان معدوماً فلایکون عالم القبر برزخ ضرورة ان البرزخیةلایتصور بین المعدوم والموجود فقوله تعالی: [ومن ورائهم برزخ الی یوم یبعثون] دلیلعلی ذلک.74
اگر روز قیامت اکنون نباشد نمی توان عالم قبر را برزخ دانست زیرا میان نیستی وهستی برزخ تصور نمی شود پس این سخن خداوند: [و از پی آنان برزخ است تا روزی کهبرآنگیخته شوند] دلیل بر موجود بودن قیامت است.
(الحاجز والحدّ بین الشیئین.)75
برزخ یعنی: مانع و فاصله میان دو چیز.
درصورتی که به فاصله میان دو چیز (برزخ) می گویند پس باید آن دو موجود باشند تافاصله ای را پدید آورند; اما اگر تنها یک چیز وجود داشته باشد (فاصله) و (میان)معنی پیدا نمی کند و (برزخ) ترسیم نمی شود. پس از این که قرآن فاصله میان (دنیا) و (روز قیامت) را (برزخ) نامید به دست می آید که هم اکنون (قیامت) بسان (دنیا) یک امروجودی است.
از سخنان حکیمانی چون: ملاصدرا و علامه طباطبایی بر می آید که روز قیامت اکنونوجود دارد. در مقوله قیامت حکیم الهی صدرالمتألهین شیرازی سخن بسیار دارد. سخنِبرگزیده زیر همسانی باور و دریافت او را از قیامت با دیدگاه یاد شده مینمایاند:
(اعلم ان القیامة… داخل حجب السموات والارض… ان الرّجل مادام خارج الحجبفالقیامة سرّ علی علمه فاذا قطع الحجب وتبحبح فی حضرة العندیّة صارت القیامة علانیةعنده بعد ما کانت غیباً عنه.)76
قیامت درونِ حجابهای آسمانها و زمین است. تا هنگامی که انسان در این حجابها باشدقیامت از فهم او به دور است. پس اگر آن حجابها را فرو نهد و مقام عنداللهی بیابدقیامت بر او آشکار می شود پس از آن که بر او پنهان بود.
پس از این سخن به معراج پیامبر(ص) اشاره می کند و می نویسد:
(هنگامی که پیامبر حجابهای آسمانها وزمین را کنار زد قیامت بر او نموده شد وحقایق را دیده و آن گاه که به درون این حجابها بازگشت قیامت و حقایق آن بر او پنهانشد.)
وی درباره بهشت و دوزخ نیز بر همین رأی است. زندگی انسانی که دنیا او را مشغول ومغرور کرده پر از آتشِ دوزخ می داند که قلب و روح او را می سوزاند:
(الاّ انّ بینه و بین ادراک حرقها و أَلَمِها حجاب فاذا رفع الحجاب بالموتأدرکها بعین الیقین وهذا النار موجودة الیوم کما دل علیه قوله تعالی:77
(وانّ جهنّم لمحیطة بالکافرین.)78
مگر آن که چنین انسان از درک سوختن و درد خویش در حجاب است پس هرگاه با مردن اینحجاب برداشته شود. آنها را آشکارا و از روی یقین خواهد دانست. و این آتش دوزخ اکنونوجود دارد همان گونه که خداوند متعال می فرماید:
و درباره بهشت می نویسد:
(انها محجوبة عن هذه الحواس لإنغمارها فی البدن الذی هو ایضاً من الدنیا.)79
بهشت بر حواسِ مدرکه انسان پنهان است به سبب قرار داشتن آنها در بدن که خود یکیاز حجابهای دنیاست.
پس به رأی وی قیامت وحقایق آن اکنون موجودند ولی چون پرده های مادی فهمِ انسانرا فراگرفته و راههای شناختِ او را محدود کرده اند آن حقایق ناپیدا مانده اند.
از سخنان علامه طباطبایی نیز دانسته می شود که قیامت حقیقت ثابتی است که چونانسانها از فهم و درک آن ناتوانند پنهان است:
(والساعة الموعودة… هی من غیب السماوات والارض وحقیقتها المستورة عن الأفهامالیوم فهی مما استقرّ علیه ملکه تعالی وله أن یتصرّف فیه بالإخفاء یوماً وبالاظهارآخر.)80
روز قیامت از جمله غیبِ آسمانها و زمین است و در این جهان حقیقت و واقعیت آن برفهم انسانها پوشیده است. پس روز قیامت حقیقتی است که مالکیت خداوند بر آن قرار داردو می تواند آن ر یک روز [در دنیا] پنهان بدارد و روز دیگر [در آخرت] آشکار کند.
نیز می نویسد:
(انّ حقیقة المعاد ظهور حقیقة الإشیاء بعد خفائها.)81
بی گمان حقیقتِ معاد و قیامت عبارت از آشکار شدن حقیقتِ پنهان چیزهاست.
در این فراز علامه طباطبایی از پنهان بودنِ روز قیامت و پوشیده بودن آن برفهمانسانه سخن می گوید. این سخن باور آن عالم الهی را به اکنون بودن قیامت نشان میدهد; چه آن گاه می توان گفت: (قیامت اکنون بر ما پنهان است و در جهان دیگر نمایانخواهد شد) که آن را اکنون موجود بدانیم.
موجود بودن بهشت و جهنماز دیر باز این بحث میان متکلمان مطرح بوده است که آیا بهشت و جهنم آفریده شدهاند و اکنون موجودند و یا خداوند آنها را پس از رستاخیز خواهد آفرید؟
از آن جا که این بحث نظریه (موجود بدون روز قیامت) ر از زاویه ای دیگر نشان میدهد و در حقیقت بیان و تعبیری دیگر از همین نظریه دانسته می شود به گونه فشرده واشاره وار آرای شماری از عالمان و پاره ای از استنادهای قرآنی و روایی را یاد میکنیم.
شیخ صدوق می نویسد:
(واعتقادنا فی الجنة والنار انّهما مخلوقتان و انّ النبیّ(ص) قد دخل الجنة ورأیالنار حین عرج به.)82
ما اعتقاد داریم که بهشت و جهنم آفریده شده اند و پیامبر(ص) در سفر معراج بهبهشت درآمده و جهنم را دیده است.
شیخ طوسی می نویسد:
(والسّمع دلّ علی أنّ الجنة والنّار مخلوقتان الآن والمعارضات متأوّلة.)83
از روایات دانسته می شود که بهشت و جهنم اکنون وجود دارند و آنچه با این فهمناهمسان باشد باید به نیک ترین وجه جهت داده شود.
عبدالرزاق لاهیجی می نویسد:
(وخلاف است در این که جنّت و نار موجودند الآن یا موجود خواهند شد در روز قیامت.اکثر بر مذهب اوّلند و بعضی از معتزله بر مذهب ثانی. و حق مذهب اول است بنا بردلالت ظواهر آیات و احادیث بر آن.)84
وی پاره ای دلیلهای مذهبِ مخالف را مطرح می کند و به آنها پاسخ می گوید.85
استناد به قرآنکسانی که بر این عقیده اند بهشت و جهنم آفریده شده و اکنون وجود دارد به آیاتیاز قرآن مانند آیات زیر استناد جسته اند:
1 . (…أُعدّت للمتقین.)86
… [بهشت] برای پرهیزکاران آماده شده است.
2 . (عندها جنّةُ المأوی).)87
[پیامبر] آنجا همان بهشتی را دید که جایگاه اوست.
3 . (وبرّزت الجحیم للغاوین.)88
و دوزخ برای بیراهه رفتگان آشکار شد.
4 . (وأُزلفتِ الجنة للمتقین.)89
و بهشت به سوی پرهیزکاران نزدیک شد.
اینان برآنند که این جمله ها به زمان گذشته (ماضی) بیان شده است و اگر معنایزمان گذشته را به معنای زمان آینده (مستقبل) برگردانیم قرآن را برخلاف ظاهر آن معناکرده ایم بی آن که قرینه دینی و یا ضرورت عقلی بر این کار باشد.90
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه قرآن: (وبرّزت الجحیم لمن یری)91 می نویسد:
(والآیة ظاهرة فی انّ الجحیم مخلوقةٌ قبل یوم القیامة وانما تظهر یومئذٍ ظهوراًبکشف الغطاء عنها.)92
آشکارا از آیه دانسته می شود که پیش از برپایی قیامت جهنم هست و هویدا شدن آن درروز قیامت به کنار رفتن پرده از روی آن است.
استناد به روایاتدر این نوشتار مجال پرداخت به همه روایات مورد استناد نیست از این روی از بابنمونه به یک روایت بسنده می کنیم:93
اباصلت هروی از امام رضا(ع) می پرسد:
(یابن رسول اللّه فأخبرنی عن الجنّة والنار أَهُما الیوم مخلوقتان؟
فقال: نعم. وان رسول اللّه0ص) قد دخل الجنة ورأی النار لمّا عرج به الی السماءقال: فقلت له:
ان قوماً یقولون: إنّما الیوم مُقدَّرتان غیر مخلوقَتَین فقال(ع): لاهُم منّاولانحن منهم من أنکر خلق الجنة والنّار فقد کذب النبی(ص) وکذبنا…)94
ای فرزند رسول خدا! مرا درباره بهشت و دوزخ راهنمایی کن آیا آن دو اکنون وجوددارند؟
امام(ع) فرمود: بله و بی گمان پیامبر(ص) در سفر معراج به بهشت درآمد و دوزخ رادید.
اباصلت می گوید: به امام گفتم: گروهی می گویند: بهشت و دوزخ اکنون وجود ندارندبلکه مقدّر شده است.
امام فرمود: اینان از ما نیستند و ما نیز از آن گروه نیستیم کسی که موجود بودنبهشت و دوزخ را نپذیرد بی گمان پیامبر(ص) و ما را تکذیب کرده است.
دراین سخنِ امام(ع) که از جهت سند مورد اعتماد است باور به آفریده شدنِ بهشت وجهنم و این که آن دو اکنون وجود دارند ایمان به پیامبر(ص) و امامان(ع) شمرده شدهاست.
از همین روی علامه حلّی درشرحِ رأی شیخ طوسی که می نویسد:
(بهشت و دوزخ اکنون وجود دارند.) وقتی مخالفان این رأی را بر می شمارد از عالمانشیعه کسی را یاد نمی کند.
به هر روی حقایق و پدیدارهایی مانند بهشت و دوزخ که در متون دینی از پدیدارهایقیامت شمرده شده اند اگر چه برای انسانها پس از رستاخیز و آغاز زندگی درجهان دیگرنمایان خواهند شد اما از فهم آیات و روایات و بلکه از بیان روشن آنها فهمیده می شودکه آن حقایق اکنون وجود دارند و این به نوبه خود تأییدی روشن و گواه استواری است بررأیِ استاد شهید سید مصطفی خمینی و درستیِ این نظریّه که روز قیامت اکنون وجوددارد.