PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آیا شریعتی خلاف کرده است؟



jahangardkocholo
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۰۷:۰۳
با سلام خدمت دوستان گرامی
من یه مشکلی داشتم و میخواستم ببینم اوضاع از چه قراره؟
دکتر شریعتی یکی از بهترین اشخاصی است که من میشناسم.پس چرا با نظرات وی در بیشتر جاها مخالفت می شود و نمیگذارند پوستری از ایشان روی دیوار قرار دهند و یا اگر قرار دهیم میگویند چرا نصب کردی.
تا اونجایی که من میدونم ایشان از لحاظ اعتقادی مشکل نداشتند و چرا ما با این بزرگان به مخالف می پردازیم؟

parzadan
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۰۸:۱۶
تا اونجایی که من میدونم ایشان از لحاظ اعتقادی مشکل نداشتند و چرا ما با این بزرگان به مخالف می پردازیم؟
دوست عزیز باید آموخت که رفتاری که حکومت و بعضا مسئولین فرهنگی جامعه انجام میدهند ملاک خلاف بودن نیست ! اونا که معصوم نیستن
در بزرگداشتی که برای دکتر شریعتی برگذار شده بود خامنه ای اونو یه ادم روشنفکر و کسی که اساس افکار و گفتارش مبارزه با غرب و آمریکاست عنوان کرده
و اونا هم شاید بگن مهم راه شریعتی هست
شریعتی به عنوان یک روشنفکری که اساس اصلاحات دین رو لازم و احتیاج میدونست مطرح هست
و امروز با خود اصلاحات دین به عنوان پنداری غرب ضده برخورد میشه !
و در ضمن آرمان شریعتی بازگشت به فرهنگ ایران اسلامی در محدود خودمون بود
ولی امروز متولیان فرهنگی به شدت به این موضوع تاکید دارن که بازگشت به فرهنگ ایرانی رخ داده و امروز از دل فرهنگ ایران نیاز به صدور فرهنگ ایرانی اسلامی وجود داره وبرای اون تلاش میکنن و جهان بدون فرهنگ اسلامی رو جهان کفر و مشکلات اونو که بعضا حتی طبیعی هست اساس جریان کفر میدونن
بنابراین جای برای برداشت از تفکر دکتر نمیبینن
و در یک کلام تفکر او رو جهادی نمیدونن و یک مرحله گذر میدونن که تموم شده و امروز مرحله جهاد هست !

Behrooz_313
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۱۰:۲۴
سلام دوستان عزیز
چرا ما یه عادت خیلی بدی داریم و به روش دوستی خاله خرسه میخوایم ...................
عزیز من دکتر شریعتی 90% حرفاش ردست اما نمیخوای قبول کنی که 10 % حرفاش واقعا در حد دکتر نبود؟؟؟؟
من خودم عاشق دکتر شریعتی و جمله هاشم ولی باید قبول کنیم که اشتباهاتشم کم نبود
چون دکتر رشتش جامعه شناسی بود و اکثرا در مباحث اسلامی..........
ولی بازم میگم قلم دکتر واقعا عالی بود و رو خیلیا از جمله من تاثیر مثبت گذاشت
ولی یاد بگیریم از کسی تعریف الکی نکنیم و نگیم که اشتباه نداشته و......
خدا رحمتش کنه خیلی آدم بزرگی بود
خدا تمام کسانی که باعث مرگش شدن(رژیم منفور پهلوی و شاه و..)لعنت کنه و..

Divine Love
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۱۰:۲۹
آقاي جهانگرد
شايد در تاريخ انقلاب اسلامي شخصيتي بحث برانگيز تر از دكتر شريعتي وجود نداشته است. علت اين امر هم شخصيت پيچيده و عجيب خود شريعتي بوده است.
متاسفانه با وجود اين بسياري از نظرات ايشان در مورد اسلام صحيح است مي باشد اما در بعضي موارد ايشان دچار التقاط و خلاف گويي هايي شده است كه باعث شده نتوان به او به عنوان يك مرجع علمي نگاه كرد.
استاد شهيد مطهري به عنوان يك مجتهد حقيقي و روشنفكر راستين به خاطر خصوصيات مثبتي كه در ايشان (شريعتي)بود از جمله فهم سياسي و انقلابي از اسلام و بيان قوي و جذاب ايشان (شريعتي) را به عنوان سخنران حسينيه ارشاد منصوب كردند اما بعد از اين كه خلاف گويي هاي او كم كم اوج گرفت و به تذكرات پياپي شهيد مطهري كه استادش بود گوش نمي كرد شهيد مطهري ايشان را رها كردند.
حضرت امام خميني هم با هوشياري نه ايشان را تاييد كردند و نه رد. علتش هم اين بود كه واقعا خصوصياتي در انديشه دكتر شريعتي بود كه با اسلام راستين و همچنين انديشه سياسي حضرت امام كاملا منطبق بود اما در عين حال در بعضي موارد ايشان به شدت دچار التقاط شده بود و علاوه بر آن غروري كه در اثر محبوبيتش در او شكل گرفته بود باعث شده بود كه به بقيه علما به صورت غير مستقيم بي احترامي كند تا جايي كه بحث اسلام منهاي روحانيت را مطرح كرد و به هيچ نصيحتي گوش نمي كرد.
لذا به همين خاطر حضرت امام نه مي توانستند ايشان را كامل رد و نه كاملا تاييد كنند به همين به هيچ وجه در مورد ايشان در طول حيات خود اظهار نظر نكردند.

به هر حال انديشه شريعتي قابل تقدير است. او با وجود اين كه سواد ديني منسجم و جامعي نداشت در بين روشنفكران زمان خودش در كنار جلال آل احمد از جمله معدود كساني بود كه توانست بعد از مواجه با كوران عقايد و نظريات غربي، انديشه ديني خود را حفظ كند.
روي هم رفته كاركرد ايشان براي انقلاب مثبت بود و توانست بسياري از جوانان را از افتادن در دام ماركسيزم نجات دهد. هر چند خود او به شدت متاثر از ماركس بود و قصد داشت با استفاده از انديشه ماركس تفسيري انقلابي و سياسي از اسلام ارائه بدهد در حالي بنا به قول شهيد بهشتي "اسلام از همان روز اول يك دين انقلابي بود و تا آخر نيز بايد انقلابي بماند". بنابراين نياز نبود كه براي فهم انقلابي از اسلام به آراء ماركس رجوع كند.
در پايان بايد عرض كنم آن چه از آراء شريعتي كه صحيح و منطبق با اسلام است، نسخه كامل و اصيل آن در آراء بزرگاني چون شهيد مطهري، شهيد بهشتي و بالاخص خود حضرت امام خميني وجود دارد. شريعتي حرف جديدي نزده است و چيز جديدي به اسلام اضافه نكرده است. او توانست بعضي از آموزه هاي مغفول شده اسلام را كشف كند همان هايي كه به خاطر آن امام خميني و شاگردان ايشان مثل شهيد بهشتي و شهيد مطهري براي آن نهضت انقلاب اسلامي را به وجود آوردند.

کلات
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۱۱:۱۵
با سلام
و تشكر از همه دوستانى كه نظر دادند اما در اين باره شايد بهترين و گوياترين نظر، سخنان مرحوم آيت الله شهيد مطهرى باشد كه در تاريخ 23/9/56 ايراد كرده است:
بسم اللّه الرحمن الرحيم و به نستعين
نظر به اين كه مسائل مربوط به مرحوم دكتر على شريعتى مدّتى است موضوع جنجال و اتلاف وقت طبقات مختلف و موجب انصراف آنها از مسائل اساسى و حياتى و وسيله بهره بردارى افراد و دستگاههاى مغرض گرديده است، اينجانبان تبادل نظر در اين مسائل را ضرورى دانستيم و در پى يك سلسله مذاكرات به اين نتيجه رسيديم كه تا حدود زيادى وحدت نظر داريم و با توجّه به اين كه بيشترين افرادى كه دچار اين سردرگمى و بيهوده كارى هستند، از قشر حقيقت طلب اند، وظيفه شرعى دانستيم عقايد و نظريات مشترك خود را در اين زمينه نخست به طور اجمال و سپس به طور تفصيل به اطّلاع عموم و به ويژه اين قشر برسانيم. باشد كه وسيله خيرى براى رهايى از اين سردرگمى و بازگشت به وحدت و الفت ميان مسلمانان گردد كه البته موجب رضاى خداى متعال خواهد بود.
آنچه درباره آن مرحوم شايع است، يا مربوط است به جنبه گرايشهايش و يا به استنباطها و اظهار نظرهايش در مسائل اسلامى كه در آثار و نوشته هاى او منعكس است. اينجانبان كه علاوه بر آشنائى با آثار و نوشته هاى مشاراليه با شخص او فى الجمله معاشرت داشتيم، معتقديم نسبتهايى از قبيل سنّى گرى و وهابيگرى به او بى اساس است و او در هيچ يك از مسائل اصولى اسلام از توحيد گرفته تا نبّوت و معاد و عدل و امامت گرايشى غير اسلامى نداشته است.
ولى نظر به اين كه تحصيلات عاليه و فرهنگ او غربى بوده و هنوز فرصت و مجال كافى نيافته بود در معارف اسلامى مطالعه وافى داشته باشد تا آن جا كه گاهى از مسلّمات قرآن و سنّت و معارف و فقه اسلامى بى خبر مى ماند، هر چند با كوشش زياد به تدريج بر اطّلاعات خود در اين زمينه مى افزود، در مسائل اسلامى(حتّى در مسائل اصولى) دچار اشتباهات فراوان گرديده است كه سكوت در برابر آنها ناروا و نوعى كتمان حقيقت و مشمول سخن خداست كه:«انّ الذين يكتمون ما انزلنا من البيّنات من بعد ما بينّاه للناس اولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللاعنون»از اين رو، با توجّه به استقبال فراوان جوانان به كتب مشاراليه و اين كه خود او در اواخر عمر در اثر تذكرات متوالى افراد بى غرض و بالاتر رفتن سطح مطالعات خودش متوجّه اشتباهات خود شد و به يكى از نزديكانش وكالت تام براى اصلاح آنها داد، اينجانبان بر آن شديم به حول و قوّه الهى ضمن احترام به شخصيّت او و تقدير از زحمات و خدماتش در سوق دادن نسل جوان به طرف اسلام، بدون مجامله و پرده پوشى و بدون اعتنا به احساسات طرفداران متعصب و يا دشمنان مغرض، طّى نشرياتى نظريات خود را درباره مطالب و مندرجات كتابهاى ايشان بالصراحه اعلام داريم. از خداوند متعال مدد مى طلبيم و از همه افرادى كه بى غرضانه نظريات مستدل خود را در اختيار ما قرار دهند و ما را در اين راه يارى نمايند، متشكر خواهيم شد.
والسلام على من اتبع الهدى
مرتضى مطهرى

مرصاد
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۱۶:۵۹
بسم الله النور
سلام علیکم
این مجادله بین پیروان اندیشه دکتر شریعتی ومخالفان اندیشه ایشون از دیرباز وجودداشته که همین افراط وتفریط ها که گاه دکتر را به عرش برده وگاه برفرش می زندندش باعث گردید تاتصویری درست دراذهان باقی نماند...
اما اطلاع از نظرات عالمی که سخنانش فصل الخطاب وصدق کلامش زبانزد بود راهگشاست:
علامه طباطبايي بر اين باور بود كه آثار دكتر شريعتي صرف‎نظر از ارزشي كه داشته و دارد، با اشكالاتي اساسي مواجه است. در حقيقت، ايشان نيز ضعف انديشه‎هاي شريعتي را در اسلام‎شناسي آن مي‎داند كه موجب مي‎شود تا نگاهي ماركسيستي و چپ را در غالب سخنان و نوشتارهاي وي بيابيم.
والسلام

parzadan
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۱۷:۵۱
خدا تمام کسانی که باعث مرگش شدن(رژیم منفور پهلوی و شاه و..)لعنت کنه و..
گاف ...


نگیم که اشتباه نداشته و......
کسی که ادعا کنه کسی دیگه اشتباه نداره ازش تعریف نمیکنه !


ون دکتر رشتش جامعه شناسی بود و اکثرا در مباحث اسلامی..........
ادبیات سوربون فرانسه
بازم گاف



آنچه لازم به تاکید هست ظلم به بزرگی چون شریعتی هست صدا و سیما مردم رو از نفوذ کلام این شخصیت ادبی محروم کرده
و ناشی از این هست که هنوز نیاموخته که هیچ کس در همه رشته ها برجسته نیست ! و ریشه این بیان هم جای دیگری داره

Behrooz_313
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۱۸:۴۳
گاف ...


کسی که ادعا کنه کسی دیگه اشتباه نداره ازش تعریف نمیکنه !


ادبیات سوربون فرانسه
بازم گاف




با سلام خدمت دوست عزیز با این چیزی که نوشتید فهمیدم هیچی از دکتر شریعتی نمیدونید

شما بهتره اول یه سری به زندگی نامه ایشون میزدید و می دیدید که چه سالی فوت کردند و به خاطر چی از ایران فرار(دقت کنید)کردند و .....

خوب بعضیها که بغض این انقلاب امام زمانی رو دارند بایدم بگند که دکتر بعد از انقلاب و به دست این حکومت کشته شد و.....

تازه دیگه همه میدونن که آیت الله استاد مطهری (ره) رو طرفدارای چه حذبی به شهادت رسوندند (خدا لعنتشون کنه با این ضربه ای که به اسلام و ایران زدند)

در ضمن اینم بدنید که دکتر بعد از اتمام تحصیلات و اخذ مدرک دکترا در رشته تاریخ (سال 1342) شروع به گذراندن دوره کامل کلاسهای جامعه شناسی میکنن
دکتر در آغاز تحصیلات یعنی سال38 در دانشگاه سربن بخش ادبیات و علوم انسانی ثبت نام کرد و به خاطر پیشنهاد دوستان و علاقه شخصی به قصد تحصیل در رشته جامعه شناسی به فرانسه رفت ولی در انجا متوجه شد که فقط در ادامه رشته قبلیش میتواند دکترایش را بگیرد

درسها و تحقیقات اصلی دکتر در اروپا بیشتر در دو مرکز علمی انجام میشد
یکی در کلژدوفرانس در زمینه جامعه شناسی و دیگر در مرکز تتبعات عالی در ضمینه جامعه شناسی مذهبی بود


در ضمن از آبان ماه 51 تا تیر ماه 52 دکتر به زندگی مخفی روی اورد و ساواک به دنبال او بود از تعطیلی به بعد متن سخنرانی های دکتر با اسم مستعار به چاپ می رسیدو....................................(ک ی که خوابه میشه بیدارش کرد اما کسی که خودشو به خواب زده..........)

و این عین جمله دکتر.........در کتاب روش شناخت اسلام
((من از نظر این که رشته تحصیلی و تخصصی ام تاریخ و جامعه شناسی است به خود حق می دهم که آن چه در این مورد به نظرم رسیده به عنوان یک طرح بیان کنم.))

خلاصه من هر چی از دکتر بگم از رو اطلاعات و علاقه و استمرار در مطالعه کتاب های ایشون هست و انس خاصی با کتابهای ایشون دارم
اما شما دوست عزیز چی از دکتر میدونید تا حالا چنتا از کتابهای دکتر رو خوندید؟؟؟؟
تا حالا از اسلامیات دکتر چیزی خوندید؟؟؟؟(نزدیک به 40 کتاب در این مورد؟؟؟)

حالا من که اینهمه کتابهای دکتر رو خوندم به شما میگم عزیز دل دکتر هم مثل خیلی از روشنفکرای دیگه کلی اشتباه داشته (چون اسلام شناسی کار هر کسی نیست و ایشون اجتهاد که نداشتن.....)
البته بازم میگم قلم بسیار عالی داشتند و متن جمله هاشون خواننده رو خود به خود جذب میکنه و علت دعوتشون به حسینیه ارشاد توسط استاد مطهری هم همین بوده



در ضمن ممنون با این ادب در گفتارتون
هر کی به این تاپیک سر بزنه می فهمه کی گاف زده
ولی من قصدم رو کم کنی با شما نیست چون من شخصیتمو از سر راه گیر نیاوردم

و فقط قصدم روشن شدن حقیقت است و.....
به امید پیشرفت سطح فکری و اجتماعی و.......

parzadan
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۱۹:۴۳
خیلی بد حرفای من رو متوجه میشد
در این بعد متوجه شدن همین بس که من گفتم گاف شما رفتی فکر کردی که من فکر میکنم دکتر به دست شاه کشته نشده در حالی که گاف خودتو ندیدی !

گاف این بود که

خدا کسانی که به دست رژیم شاه کشته شدن را لعنت کنه !

parzadan
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۱۹:۵۵
دکتر رشتش جامعه شناسی بود
بخش ادبیات و علوم انسانی ثبت نام کرد
رشته اش جامعه شناسی نبوده تا اونجای که من اطلاع دارم

ولی خوب مهم نیست مهم اینه که اشتباه رو هرکسی داره ! دلیل نمیشه به خاطر اشتباه حذفش کنن

و صد البته ! ایشون یکی از دوستان سید علی خامنه ای بودن پس ادعا اینکه ایشون رو شاه نکشته خیلی مسخره هست
ولی آیا اسم ایشون در رسانه ملی و روز بزرگداشت و شهداتشون در همین رسانه به اندازه شهدای عادی و معمولی که توسط شاه به شهادت رسیدن برده میشه ؟!

parzadan
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۱۹:۵۹
سوال ؟!

با خواندن کدام کتاب دینی از چه کسی همچون خواندن کتاب های دکتر شریعتی حس دوست داشتن و درک امام علی بهتون دست میده ؟!

کلات
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۲۰:۱۴
مرحوم دكتر على شريعتى از روشنفكران دينى دهه پنجاه و از پيشقروالان روشنفكران مسلمان در جامعه ما مى‏باشد كه در مقطع زمانى خاصى تأثير بسزايى در جوانان مسلمان ايران گذارد و در همان زمان و زمانهاى بعدى مورد انتقادها و پذيرشهاى متناقضى قرار گرفت. گروهى او را قديسى شمردند كه سخنانش بدون چون و چرا بايد پذيرفته شود و گروهى او را فردى منحرف از دين شناختند كه مى‏بايست با تمام امكانات با او مبارزه كرد و هر دو گروه نيز به اشتباه رفتند.
دكتر شريعتى جامعه‏شناس و اديبى توانا و سخنورى كم نظير بود. عشق و علاقه او به اسلام و مكتب تشيع و امام على عليه السلام در كنار شور و شوقى كه در سر داشت و وضع آن زمان ايران را نمى‏پسنديد، به همراه زبان دلپذير و حماسى و موج‏آفرينش، او را به انقلابى مسلمان و از راهيان احياء و بازگشت به اسلام مبدل كرده بود.
شايد بتوان محورى‏ترين و اصلى‏ترين نظريه وى را شعار «بازگشت به اسلام و بازگشت به خويشتن» معرفى كرد. راهى كه سالها پيش از آن توسط علامه اقبال لاهورى پيموده شده بود.


جريان ها و جنبش هاى مذهبى _ سياسى ايران، رسول جعفريان، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1380؛

Behrooz_313
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۲۰:۲۵
خیلی بد حرفای من رو متوجه میشد
در این بعد متوجه شدن همین بس که من گفتم گاف شما رفتی فکر کردی که من فکر میکنم دکتر به دست شاه کشته نشده در حالی که گاف خودتو ندیدی !

گاف این بود که

خدا کسانی که به دست رژیم شاه کشته شدن را لعنت کنه !


سلام دوست عزیز خوشحالم که سو تفاهم بوده
ولی من کجا همچین جمله ای گفتم ؟؟
بازم ممنونم که خیلی محترمانه جوابمو دادید
یا علی

کلات
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۲۰:۲۶
يكى از امتيازات مهم او اين است كه برخلاف ديگر روشنفكران كه مى كوشند دين را از صحنه جامعه بيرون رانده و ميدان را براى سكولاريزم خالى كنند ودين را به رابطه فردى بين بنده و خدا تقليل دهند، شريعتى دين را در متن جامعه مى‏خواست و از دين در حاشيه و بى‏مسؤوليت سخت گريزان و متنفر بود.
چهره‏اى كه او از اسلام ترسيم مى‏كند يك ايدئولوژى تمام عيار و كارامد و دستورالعمل زندگى اجتماعى بشر است.
اما نياز است نظرات دكتر شريعتى همانند هر متفكر ديگرى به عيار نقد زده شود و آنگاه نظريات سره از ناسره جدا شود و چنانچه شايسته جايگاه متفكران است با نظرات و افكار او برخود شود.
حجاب معاصريت و نظرات افراطى و تفريطى اجازه نداد كه دكتر شريعتى آنچنان كه شايسته است، شناخته شود. امروزه كه نزديك به سه دهه از درگذشت او مى گذرد، زمينه مهيا شده است تا ما بار ديكر شريعتى همان طور كه بود بشناسيم.
دكتر شريعتى جامعه‏شناس بود و در اين رشته صاحب نظر. در عين حال از فلسفه اگزيستانس ـ نحله سارترى ـ تأثير پذيرفته بود. او با ديد جامعه‏شناسانه به تحليل اسلام و وضع فعلى آن و هويت ايرانى و چالشهاى پيش روى او نظر مى‏كرد و در اين زمينه ديدگاههاى خود را بيان مى‏كرد كه در اين ميان نظرات بديع و تازه‏اى نيز ارائه مى‏داد. چنانچه عرض شد اصلى ترين نظريه وى «شعار بازگشت به اسلام و بازگشت به خويش» بود. از دهه چهل با تأثير عميقى كه نهضت امام خمينى در جامعه ايران برجا نهاده بود، به تدريج روشنفكرى دينى در محيط دانشگاههاى ما شكل مى‏گرفت. از طرفى طرح جدى مسئله غرب‏زدگى توسط مرحوم جلال آل احمد، توجه نسل فرهيخته مسلمان را به مساله اصلى جامعه ايرانى معطوف كرد.
دكتر شريعتى اوج اين جريان محسوب مى‏شد. او مشكل اساسى جامعه ايرانى را دورى از اسلام اصيل و فرو غلطيدن در غرب‏زدگى به همراه استعمار و استبداد و استحمار مى ديد، در اين راه از فرانتس فانون مبارز و انقلابى افريقايى و صاحب كتاب دوزخيان روى زمين بسيار تأثير پذيرفت ـ و راه چاره را (بازگشت به خويش) كه همان (بازگشت به اسلام) است، مى ديد.
دكتر شريعتى در كنار اين مسأله با اشاره به تاريخ صدر اسلام و تلقى خاص جامعه‏شناختى خود، ديد نو از اسلام ارائه داد، تلقى‏اى كه با دريافت سنتى دين تفاوت داشت و موجب درگيريها و اختلاف نظرهاى بسيارى هم در جامعه ما شد. او معتقد بود كه اسلام در حال گذر از سنت به ايدئولوژى است و اين مهمترين تحول آن روز در درون اسلام است. (مجموعه آثار ج:23 ص: 209 ـ 210)
چالش اساسى انديشه دكتر شريعتى در همين نكته نهفته است. او با ديد جامعه‏شناسانه به اسلام نظر كرد و به اين ديدگاه اشكالاتى وارد است. كه انشالله نقد خواهيم كرد

Behrooz_313
۱۳۸۸/۰۹/۲۵, ۲۰:۳۵
رشته اش جامعه شناسی نبوده تا اونجای که من اطلاع دارم

ولی خوب مهم نیست مهم اینه که اشتباه رو هرکسی داره ! دلیل نمیشه به خاطر اشتباه حذفش کنن

و صد البته ! ایشون یکی از دوستان سید علی خامنه ای بودن پس ادعا اینکه ایشون رو شاه نکشته خیلی مسخره هست
ولی آیا اسم ایشون در رسانه ملی و روز بزرگداشت و شهداتشون در همین رسانه به اندازه شهدای عادی و معمولی که توسط شاه به شهادت رسیدن برده میشه ؟!



منم که گفتم به علت شرایط ......ولی به طور منسجم جامعه شناسی رو دنبال کرد و....
تازه من که متن جملش تو کتاب روش شناخت اسلام رو گذاشتم
وقتی خود دکتر میگه من رشتم جامعه شناسی بوده ما چی میتونیم بگیم

در ضمن خوب نمیشه اگه تلویزیون دکتر رو مورد تقدیر قرار بده خیلیا فکر میکنن همه افکار دکتر مورد تایید قرار گرفته و.....

ولی من حرفتونو قبول دارم که هر کسی با خوندن اکثر کتابای دکتر به وجد میاد و.....

خدا بیامرزش اگه زنده میموند و بیشتر با اسلام(تخصصی)آشنایی پیدا میکرد خیلی به درد جامعه میخورد
البته نباید از حق گذشت ما مهره های ارزشمند دیگری رو از دست دادیم مثل استاد مطهری و....
من تو یکی از سخنرانیهای دکتر خوندم که از کتاب فلسفه حجاب استاد مطهری خیلی خوششون اومده

واقعا استاد مطهری حیف شد

جواب کسایی مثل کانت فروید وو......خیلیا رو داد و باعث افتخار ایران و اسلام و.....بود خدا همشونو بیامرزه

mmj
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۰۳:۰۶
با سلام خدمت دوستان گرامی
من یه مشکلی داشتم و میخواستم ببینم اوضاع از چه قراره؟
دکتر شریعتی یکی از بهترین اشخاصی است که من میشناسم.پس چرا با نظرات وی در بیشتر جاها مخالفت می شود و نمیگذارند پوستری از ایشان روی دیوار قرار دهند و یا اگر قرار دهیم میگویند چرا نصب کردی.
تا اونجایی که من میدونم ایشان از لحاظ اعتقادی مشکل نداشتند و چرا ما با این بزرگان به مخالف می پردازیم؟


مخالفت با مرحوم شریعتی از سه جهت بود - البته میگویند دو جهت ولی من میگویم سه جهت -

از یکسو برخی روحانیون بودند ، مخالفت روحانیون با دکتر شریعتی انجا اوج گرفت که شریعتی بحث تشیع علوی و تشیع صفوی را مطرح نمود و کتاب مشهورش تشیع علوی و تشیع صفوی بچاپ رسید از دید او که عموما درست است تشیع علوی نماد طبقه ی فقیر است تشیع علوی یعنی تشیع انقلابی است یعنی سنت محمدی اما تشیع صفوی بزبان ساده و عامیانه یعنی اخوندیسم یعنی اخوند درباری یعنی اسلام اموی ، از شریعتی بشنویم :
« هریک از اطرافیان علی سمبل پایگاه نهضت ضد اشرافی شیعه است نهضتی که علی بنیانگذار انست... بعد از حیاتش نیز الگو و امام و جلوگاه تمام دردها و نیازها و رنجهای طبقه ی محروم و محکوم بود بطوریکه تمام اشرافیت تازه جان گرفته هرقدر بیشتر و افزونتر میشود طبقه حاکم – اهل سنت – در نظر طبقه محروم و مظلوم بصورت دیو در میاید و علی بصورت خدا »


همه ی گفته های شریعتی در تفسیر تاریخ بطور دیالکتیکی چنین اند او از شیعه انقلابی سخن میگوید شیعه ی علوی ، نه شیعه ی اشرافی اخوند اشرافی و گرنه این اخوند شیعه مذهب با ان شیخ سنی تازی اموی عباسی کاخ نشین هیچ فرقی نمی کنند ؟! باری سخنش اینست که ان شیعه ی انقلابی ضد اشرافی ضد طبقاتی محروم مظلوم ( علوی) اینک کاخ نشین شده کاخ نشینی که چشم بر جنایات برخی شاهان صفوی بر می بندد و همان تحریفها و خرافات را رواج میدهد که همقطاران سنی اش سالها در داستگاه خلیفه ی عرب و ترک انجام داده اند

از شریعتی بشنویم : « نهضت صفویه نهضتی است شیعی که براساس اصول و مبنای مترقی و انسانی مبتنی گردیده است اما از انجا که انهم مسائل طبقاتی جامعه خود در زیر بنای ایدئولوژیکی نهضت و در رو بنای علمی مبارزات خود مطرح نکرد از اینرو پس از تغییر ظاهری نظام پیشین رهبری نظام جدید بدست همان طبقه حاکم پیش افتاد و روابط طبقاتی قدیم که رو بنای جامع بود - و دگرگونی ان هدف عمده و اصلی نهضت حزب شیعه – کماکان تغییر نیافت که بدتر از سابق هم شد! تنها چیزی که تغییر کرد مرجع محبت طبقه حاکم بود بدین معنی که نظام پیشین طبقه حاکم " محبت را در دل داشت ولی بعد از این نهضت ناقص محمبت ائمه را در دل گرفت» « بلافاصله بعد از رحلت رحلت پیامبر اسلام " تسنن محمدی " بسرعت به "تسنن اموی" تغییر ماهیت داده بصورت مذهب دولتی درامد از ان ببعد تشیع علوی بود که نهضت اصیل تسنن محمد را بهمان شکل اسلام مردمی ان ادامه داد ... تا اینکه بالاخره خودش هم بعد از تشکیل حکومت صفویه به صورت تشیع صفوی در امده از کوخ مردم کنده شد و همانند تسنن اموی که بر کاخ خلیفه چسبیده بود به کاخ سلطان چسبید! این شد که تسنن اموی و تشیع صفوی ماهیت واحدی پیدا کردند یکی خلافت انها را توجیه میکرد و دیگر سلطنت اینها را . یکی با [دروغ و غلو] محبت خلفا را ترویج داد و دیگیری با [ دروغ و غلو ] محبت اهل بیت را ، تنها چیزی که در هردو مشترک بود استثمار و استبدار مردم بود با دو نام مختلف . تسنن اموی زیر بنای حکومت عثمانی قرار گرفت و تشیع صفوی هم زیر بنای حکومت صفوی . این دو همیار بر اینکه تسنن محمد و شیعه ی علوی که امت واحدی بودند دست در دست یکدیگر ، کاخ استعمار غرب را نلرزاندند .... خون همدیگر بریزند ... ثانیا غرب خونخوار بتواند با ارماش قرنها استعمار کند ! و تنها مردم ساقط شدند » !
دوستان برای اطلاع بیشتر سخنرانی شیعه یک حزب تمام و کتاب تشیع علوی تشیع صفوی را مطالعه کنند

از دیگر سو برخی منافقین بودند که میگفتند شریعتی مارکسیست است و تبیین کننده اسلام مارکسیستی است
از سوم سو ملیون بودند که ایندو نیز بدو دسته تقسیم میشود

Divine Love
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۰۳:۴۴
بايد بگم كه آن هايي كه مي گفتند شريعتي ماركسيست بوده زياد بيراه هم نگفته اند. او تفسير ديالكتيك مادي ماركس از تاريخ و جامعه رو قبول داشت و مي گفت نظريه ماترياليزم تاريخي ماركس به فهم سير تحول تاريخ كمك مي كنه. در عين حال چون ماركسيزم يك ايدئولوژي تحول خواه، انقلابي و عدالت خواه بود، شباهت هاي ظاهري زيادي با اسلام داشت.
همين شباهت باعث شده بود كه شريعتي ماركسيزم رو منطبق با اسلام بدونه. اما همون طور كه گفتم شباهت ماركسيزم با اسلام يك شباهت ظاهريه. مباني و مبادي نظريه ماركسيزم كاملا با اسلام در تضاده. اسلام فهم ديالكتيكي از تاريخ رو قبول نداره. اون هم ديالكتيك مادي.
اسلام قائل به نزاع تاريخي بين حق و باطله و البته اين نزاع الزاما ديالكتيكي نيست.
شهيد مطهري در كتاب "جامعه و تاريخ" مباني نظريه ماركس يعني ديالكتيك هگل كه مبناي نظريه ماترياليزم تاريخي ماركس هست رو با ادله قوي رد مي كنه. اي كاش جووناي ما يك دهم اهميتي كه به شريعتي مي دادن رو به استاد بزرگ شهيد مطهري مي دادن.

MaryamJ
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۰۴:۴۰
شریعتی خودش رو کشته که بفهمونه اسلام واسه خودش ایدئولوژی کاملی داره , اونوقت عده ای با خوندن ناقص نقدهای ایشون در مورد مکاتب دیگه درست خلاف اون چیزی که ایشون عقیده داشته بهش نسبت میدند

پیشنهاد میکنم سخنرانیهای ایشون رو گوش بدید که خیلی گویاتر از کتابهاییه که دیگران ویرایش کرده و بچاپ رسوندند

توی این تاپیک کم کم درسها و سخنرانیهای ایشون رو آماده میکنم و قرار میدم , ان شاء الله


http://www.askquran.ir/showthread.php?p=221064&posted=1#post221064

و اما در پاسخ کسانی که فکر میکنند شریعتی با روحانیت و سنت مشکل داشته پاسخ مهمی از قول خودشون بعنوان " دو مطلب مهم شریعتی " در پست 9 این تاپیک قرار دادم که توصیه میکنم با دقت گوش بدید چون توصیه های آموزنده ای هم داره که بد نیست همه ما در مواقع خاصی بهش عمل کنیم

Divine Love
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۰۶:۵۰
خانم مريم
بايد به انديشه دكتر شريعتي نگاه واقع بينانه و سراسري داشت. در انديشه او هم نكات مثبت و هم منفي وجود دارد كه هيچ يك را نبايد به خاطر ديگري ناديده گرفت
به قول شهيد بهشتي او انديشمندي در مسير شدن بود و اگر عمرش كفاف مي داد شايد در آينده مي توانست به انحرافات بنيادين موجود در انديشه اش پي برده و آن ها را اصلاح كند

MaryamJ
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۰۷:۳۶
جناب شما بهتره با سند صحبت کنید بخصوص وقتی چنین مطلبی عنوان میکنید !

حداقل بعنوان اینکه مشمول الذمه یه مسلمان نشید عین همون گفته های ایشون که باعث شده چنین تفکری در شما ایجاد کنه بیارید و بذارید , اینطوری بهتر نیست ؟

اینکه ایشون معصوم و اعلم نبوده شکی نیست , منتها دینی که بر اساس شنیده ها باشه اونه که اشکال داره

وقتی شما ایشون رو با شهید مطهری مقایسه میکنید این اساس اشتباهه , مثل اینکه بگید چرا همه معلمها معلم دینی نیستند , اصلا چرا باید معلم تاریخ و علوم اجتماعی باشه !

شهید مطهری از زوایه ای به دین اسلام نگاه کرده , ایشون هم از یه زاویه دیگه و هیچکدوم فی نفسه نمیتونه در تضاد با هم باشه بلکه مکمل هم میتونه باشه و باید هم باشه

علت اینکه جوان امروزی بیشتر شیفته ایشونه اینه که شریعتی سعی کرده حقایق دین اسلام رو بطریق علمی و تجربی و تحقیقی که ملموستر و جذابتر واسه جوان امروزی هست تبیین کنه و این خودش یه هنر واسه رخنه کردن در دلهاست

جوان امروزی از نقد خوشش میاد و از موضوعات تکراری و کسل کننده خسته میشه ....بنظر من ایشون بسیار باهوش بوده که تونسته با توجه به همین خصلت جوان اونها رو به اندیشیدن و تفکر در مسائل دینی و اجتماعی وادار کنه و این هنر کوچکی نمیتونه باشه

نقش ایشون هم در بیداری جوانها و به ثمر رسیدن این انقلاب هم که بر کسی پوشیده نیست , اتفاقا بعد از انقلاب عده ای از دشمنان زخم خورده , از دق دلشون سعی در تخریب شخصیت ایشون داشتند و اقدام به دروغ پراکنی های زیادی کردند

به هر حال منم مثل خود ایشون توصیه میکنم هیچوقت مطلق بین نباشید

کلات
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۱۲:۰۶
شهید مطهری از زوایه ای به دین اسلام نگاه کرده , ایشون هم از یه زاویه دیگه و هیچکدوم فی نفسه نمیتونه در تضاد با هم باشه بلکه مکمل هم میتونه باشه و باید هم باشه

علت اینکه جوان امروزی بیشتر شیفته ایشونه اینه که شریعتی سعی کرده حقایق دین اسلام رو بطریق علمی و تجربی و تحقیقی که ملموستر و جذابتر واسه جوان امروزی هست تبیین کنه و این خودش یه هنر واسه رخنه کردن در دلهاست

مهمترين اشكال دكتر شريعتى كه موجب عكس‏العمل برخى از علماء اسلام هم شد، اينكه جامعه‏شناسى متداول، علمى كاملاً غربى است كه در قرن هجدهم توسط اوگوست كنت پايه گذارى شد. اين علم در چهارچوب بنيانهاى معرفت حسى سازمان يافته است و نگاهش متوجه زمين و طبيعت است. اين علم با عالم قدس و الهى سرو كار ندارد و هرگز به آن توجه نمى‏كند و در حقيقت نمى تواند، به آن نظر بيافكند. اين علم محدوديت عقل بشرى را در بند محسوسات و پديدارها پذيرفته و سعى دارد از راه تجربه به توصيف جهان پيرامونى و مادى و طبيعى بپردازد، چنانكه فيزيكدان با ماده رفتار مى‏كند، او نيز با جامعه و تمدن و دين رفتار مى‏كند. و طبيعى است كه اين طرز نكاه به هيچ وجه مورد تاييد اسلام نيست. با اين تحليل و توصيف از اسلام فقط ظاهرى مى‏ماند و راه به حقيقت آن ناممكن مى‏شود.
نظر به دين از نظرگاه جامعه‏شناسى كه مرحوم دكتر شريعتى بر آن تاكيد داشت نگاه به آن از منظر حسى و ديدگاهى كاملاً غربى است و اسلام با اين نگاه از حقيقت متعالى خود تهى مى‏شود.
شايد همين نكته است كه دكتر شريعتى را واداشت كه وصيت كند كه كتابهاى او توسط استاد محمد رضا حكيمى بازنگرى و اصطلاح شود

Divine Love
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۱۴:۲۰
خانم مريم
قصد بنده به هيچ وجه رد و تخطئه دكتر شريعتي نبود به نظر من بسياري از نكات موجود در انديشه شريعتي براي عامه ي مردم قابل استفاده است. طرز بيان شيوا و تلاش براي درك حقيقت دين و تفسيري كاربردي از دين از نقاط برجسته ي انديشه شريعتي است.


جناب شما بهتره با سند صحبت کنید بخصوص وقتی چنین مطلبی عنوان میکنید !

حداقل بعنوان اینکه مشمول الذمه یه مسلمان نشید عین همون گفته های ایشون که باعث شده چنین تفکری در شما ایجاد کنه بیارید و بذارید , اینطوری بهتر نیست ؟

اینکه ایشون معصوم و اعلم نبوده شکی نیست , منتها دینی که بر اساس شنیده ها باشه اونه که اشکال داره




بنده در اولين پستم به برخي انحرافات كليدي موجود در انديشه شريعتي اشاره كردم. البته اين انحرافات تا حدود زيادي نتيجه عقب ماندگي تاريخي مسلمانان در حوزه علوم انساني مثل جامعه شناسي، روانشناسي و علوم سياسي بود
لذا التقاط موجود در انديشه شريعتي شايد تا حدودي گريز ناپذير مي بود. زيرا ايشان مانند بسياري از جوانان زمان خود كه براي تحصيل به غرب سفر ميكردند از دانش و معرفت عميقي درباره ي اسلام برخوردار نبود و همين باعث شده كه حتي در بعضي از مسلمات اسلام دچار انحراف شود.
اما او به عنوان يك روشنفكر جوان جوياي معرفت در حد خودش توانست به درك خاصي از اسلام (كه خالي از اشكال هم نبود ) برسد و البته به نظر من برآيند تاثير او در جامعه بسيار مثبت بود.




اینکه ایشون معصوم و اعلم نبوده شکی نیست , منتها دینی که بر اساس شنیده ها باشه اونه که اشکال داره



صد در صد درست مي فرماييد. اسلام شناسنامه اي همون اسلامي است كه ميليون ها مسلمان در سراسر دنيا دارن. يعني دليل مسلمان بودن خودشون رو نمي دونن و به سوال هاي كليدي كه هر مسلمان در باره دين خودش بايد جواب براش داشته باشه اصلا فكر نمي كنن.
شريعتي شخصي بود كه اين دغدغه رو داشت. دلسوز جامعه بود. به دنبال پيدا كردن جواب براي پرسش هاي كليدي خودش درباره ي انسان، هستي و جامعه بود كه در اين مسير هر چند به نتايج خوب زيادي رسيد اما از گزند التقاط و انحراف فكري در امان نماند.




وقتی شما ایشون رو با شهید مطهری مقایسه میکنید این اساس اشتباهه , مثل اینکه بگید چرا همه معلمها معلم دینی نیستند , اصلا چرا باید معلم تاریخ و علوم اجتماعی باشه !

شهید مطهری از زوایه ای به دین اسلام نگاه کرده , ایشون هم از یه زاویه دیگه و هیچکدوم فی نفسه نمیتونه در تضاد با هم باشه بلکه مکمل هم میتونه باشه و باید هم باشه


به نظر من شهيد مطهري كسي بود كه در قله معرفت و دانش بود ولي شريعتي در گردنه هاي معرفت گير كرده بود و آسيب ديده بود.
اين كه شهيد مطهري رو هم تراز معلم ديني مي دونيد نشون ميده با انديشه هاي ايشون و ارزش اون آشنا نيستيد.




نقش ایشون هم در بیداری جوانها و به ثمر رسیدن این انقلاب هم که بر کسی پوشیده نیست , اتفاقا بعد از انقلاب عده ای از دشمنان زخم خورده , از دق دلشون سعی در تخریب شخصیت ایشون داشتند و اقدام به دروغ پراکنی های زیادی کردند



هيچ كس از دست ايشون زخم خورده نيست. مشكلي عمده اي كه پيرامون شريعتي وجود داره اينه كه هر كسي مي خواد انديشه اش رو نقد كنه متهم به جمود فكري و ارتجاع ميشه. در صورتي كه خود شهيد مطهري به عنوان يك روشنفكر تراز اول و شخصيت هاي علمي برجسته ي ديگه اي مثل شهيد بهشتي و آيت الله مصباح نقد هاي نظري جدي به ايشون داشتن. اما متاسفانه هاله ي قداستي كه در دور شريعتي ايجاد كردن تمام منتقدين شريعتي رو از گزند توهين هايي مثل مرتجع، متحجر و ... بي نصيب نمي ذاره.


به اين نوشته كه برگرفته از كتاب "سلسله درس هاي تاريخ اديان" شريعتي است توجه كنيد:


«آنچه را كه مي خواهم در اينجا عرض كنم بزرگترين درسي است كه به عنوان يك معلم مي توانم به دانشجويان بدهم يعني اين اولين و آخرين حرف من است و ديگر هر چه بگويم براي نشان دادن و نمونه دادن اين اصل و مسئله بينهايت مهم است. و آن اين است كه براي شناخت مذهب بايد از همان راهي رفت كه علماي ضدمذهبي يا غير مذهبي و يا حتي آن هايي كه هدفشان مبارزه با مذهب بوده و من در همين راهم و با همان زبان كه به نام علم جامعه شناسي اقتصاد، فلسفه تاريخ و انسان شناسي، مذهب را انكار مي كنند يا ريشه ماوراء طبيعه مذهب را نفي مي كنند من با زباني چنان حرف مي زنم و براي بررسي مسائل علمي و يا انساني اين زبان را خوب ترين زبان مي دانم با همان متدي كه اروپا از قرن 19 به بعد براي بررسي مسائل انساني در همه ابعادش و نفي مذهب در طبيعت و در جامعه انساني رسيده كار مي كنم و چنانكه مي بينيد حتي با متد طبقاتي و اصالت اقتصاد مسائل مذهبي را بررسي ميكنم »

مي بينيد كه ايشان از چه متدي براي شناخت اسلام استفاده مي كند!! ايشان به شدت تحت تاثير آموزه هاي پروتستانتيزم است. همچنين اگر با انديشه كارل ماركس آشنا باشيد تنها از خطآخر همين متن بالا متوجه خواهيد شد كه ايشان به شدت تحت تاثير ماركسيزم است.

و يا اين جمله از بحث "بازگشت به خويشتن به كدام خويشتن؟":


"من تفسير عميق آيه ي «فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره» را اين سخن سارتر مي بينم كه : «انسان ماهيت و حقيقت خويش را ميافريند»"

علي ابوالحسني در كتاب "شهيد مطهري افشاگر توطئه تاويل ظاهر ديانت به باطن الحاد و ماديگري" در نقد همين جملات شريعتي مي نويسد:


" و اين به گمان ما بزرگترين اشكالي است كه بر آثار دكتر شريعتي وارد است مع الاسف سطر سطر آثار و نگارشاتش نيز از آن عاري و خالي نبوده است و اساسا نمي تواند هم باشد. چرا كه بمثابه جوهر سيالي در بطن همه تجزيه و تحليل هاي وي ساري و جاري است و همين بينش انحرافي و روح مسموم است كه شريعتي را با انجراف اصولي و زيربنايي نظير «توجيه طبقاتي داستان هابيل وقابيل» و« تفسير سوسياليستي قسط»، سمبوليك دانستن قصص قرآني، غير انساني دانستن و تحقير زن داستن اصل قرآني «تعدد زوجات»، نفي مالكيت خصوصي، توجيه مادي گرايانه ي دنيا و آخرت، قائل شدن به اين كه تبيعيت مطلق و دربست از امام معصوم «شخصيت پرستي» است و امثال آن كشانيده است... "


پس مي بينيد كه انديشه ي او داراي اشكالات بنيادين و خطرناك متعددي است. لذا به او به هيچ وجه نبايد به چشم يك مرجع نگاه كرد.

براي آشنايي بيشتر با انحرافات موجود در انديشه شريعتي توصيه ميكنم كتاب "شهيد مطهري افشاگر توطئه ي «تاويل» ظاهر ديانت به «باطن» الحاد و ماديگري" نوشته علي ابوالحسني را مطالعه فرماييد.
مطالعه لينك زير نيز كه مصاحبه اي با آيت الله مصباح درباره ي نقد جريان روشنفكري در كشور است نيز مناسب مي باشد:
http://www.irdc.ir/fa/content/7878/default.aspx

با تشكر

leadertime
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۲۱:۳۰
با سلام خدمت دوستان گرامی
من یه مشکلی داشتم و میخواستم ببینم اوضاع از چه قراره؟
دکتر شریعتی یکی از بهترین اشخاصی است که من میشناسم.پس چرا با نظرات وی در بیشتر جاها مخالفت می شود و نمیگذارند پوستری از ایشان روی دیوار قرار دهند و یا اگر قرار دهیم میگویند چرا نصب کردی.
تا اونجایی که من میدونم ایشان از لحاظ اعتقادی مشکل نداشتند و چرا ما با این بزرگان به مخالف می پردازیم؟

برای اینکه عالم سیاست در و پیکر نداره.
از روی رفتار سیاست مداران که نمیشه فهمید کی خوب بوده کی بد بوده.

leadertime
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۲۱:۴۴
رشته اش جامعه شناسی نبوده تا اونجای که من اطلاع دارم

ولی خوب مهم نیست مهم اینه که اشتباه رو هرکسی داره ! دلیل نمیشه به خاطر اشتباه حذفش کنن

و صد البته ! ایشون یکی از دوستان سید علی خامنه ای بودن پس ادعا اینکه ایشون رو شاه نکشته خیلی مسخره هست
ولی آیا اسم ایشون در رسانه ملی و روز بزرگداشت و شهداتشون در همین رسانه به اندازه شهدای عادی و معمولی که توسط شاه به شهادت رسیدن برده میشه ؟!

ببینید صدا و سیما تابع خیلی مسایله، یکی از این مسایل نظرات مراجع تقلیده.
من کاری به درستی یا غلطی عقاید آقای شریعتی ندارم ولی ایشون بین مراجع ما خیلی جایگاهی ندارن و البته امثال شهید مطهری یا آقای خامنه ای، جزء استثنا هستند.

mmj
۱۳۸۸/۰۹/۲۷, ۰۰:۲۰
بگمانم باید اول درباره مارکسیسم دو کلام از "سرمایه" مارکس یا از کونفورت خوند نه با دوتا جمله در کتاب اقای مطهری به دیگران تهمت زد ! وگرنه دیالیک تیک را بگونه ای دیگر گون از هگل و به تبع مارکس قرنها پیش افلاطون هم مطرح کرده بود و نظراتش انقدر تند بوده که افلاطون را برخی اولین کمونیست دانسته اند

بنگرید به
http://drshariati.org/show.asp?id=97



شريعتی و مارکسيسم (۱)

شريعتی و مارکسيسم (۱)
http://www.fallosafah.org/main/weblog/item_view.php?item_id=177&category_id=


شريعتی و مارکسيسم (۲)
http://www.fallosafah.org/main/weblog/item_view.php?item_id=178

يکی از نخستين کتابهايی که از او به انگليسی ترجمه شد درسهای او در نقد مارکسيسم بود:
Shariati, Ali, 1980. Marxism and Other Western Fallacies (http://www.amazon.com/Marxism-Other-Western-Fallacies-Critique/dp/0933782055). Mizan Press. USA.

http://www.fallosafah.org/main/weblog/item_view.php?item_id=179&category_id=

Divine Love
۱۳۸۸/۰۹/۲۷, ۰۵:۱۵
بگمانم باید اول درباره مارکسیسم دو کلام از "سرمایه" مارکس یا از کونفورت خوند نه با دوتا جمله در کتاب اقای مطهری به دیگران تهمت زد ! وگرنه دیالیک تیک را بگونه ای دیگر گون از هگل و به تبع مارکس قرنها پیش افلاطون هم مطرح کرده بود و نظراتش انقدر تند بوده که افلاطون را برخی اولین کمونیست دانسته اند

بنگرید به
http://drshariati.org/show.asp?id=97



شريعتی و مارکسيسم (۱)

شريعتی و مارکسيسم (۱)
http://www.fallosafah.org/main/weblog/item_view.php?item_id=177&category_id=


شريعتی و مارکسيسم (۲)
http://www.fallosafah.org/main/weblog/item_view.php?item_id=178

يکی از نخستين کتابهايی که از او به انگليسی ترجمه شد درسهای او در نقد مارکسيسم بود:
Shariati, ali, 1980. marxism and other western fallacies (http://www.amazon.com/marxism-other-western-fallacies-critique/dp/0933782055). Mizan press. Usa.

http://www.fallosafah.org/main/weblog/item_view.php?item_id=179&category_id=

جناب اون كتاب شهيد مطهري نبود. كتاب آقاي ابوالحسني بود. در اون كتاب ايشون جريان روشنفكري رو نقد مي كنه و از شهيد مطهري به عنوان كسي كه در برابر جريان التقاط با روشنگري و جهاد علمي ايستاد تقدير مي كنه.

نظام اشتراكي افلاطون هم مورد تاييد اسلام نيست.
به هر حال اين را بايد قبول كرد كه شريعتي حداقل در دوره اي از زندگي اش متاثر از ماركسيزم بوده است و احتمالا ظهور استالين در شوروي و ديكتاتوري بروكراتيك، شريعتي را به نقد اعتقادات قبلي خود واداشته است.
همون طور كه در پست قبلي اشاره كردم تفسير مادي از آخرت و قيامت، سمبوليك دونستن قرآن (به احتمال زياد متاثر از هرمنوتيك غرب)و غير انساني دونستن تعدد زوجات، نفي مالكيت خصوصي و ... از ديگر انحرافات جدي شريعتي است.
بايد خاطر نشان كنم كه طبع و خوي منتقدانه و دغدغه مند شريعتي بسيار ستودني است. او در مسير نقد آن چه كه تحجر و تعصب مي ناميد (كه تلاشي بسيار مبارك بود) تا حدودي به ورطه التقاط افتاد.

در ضمن به خاطر لينك ها متشكرم

دل شکسته
۱۳۸۸/۰۹/۲۷, ۱۲:۲۹
میشه یکی از حرفای آقای شریعتی که بر خلاف دین زده رو بگید ؟ :Moshtagh:

امیر گیتار
۱۳۸۸/۰۹/۲۷, ۱۴:۳۸
سلام دوستان عزیز
چرا ما یه عادت خیلی بدی داریم و به روش دوستی خاله خرسه میخوایم ...................
عزیز من دکتر شریعتی 90% حرفاش ردست اما نمیخوای قبول کنی که 10 % حرفاش واقعا در حد دکتر نبود؟؟؟؟
من خودم عاشق دکتر شریعتی و جمله هاشم ولی باید قبول کنیم که اشتباهاتشم کم نبود
چون دکتر رشتش جامعه شناسی بود و اکثرا در مباحث اسلامی..........
ولی بازم میگم قلم دکتر واقعا عالی بود و رو خیلیا از جمله من تاثیر مثبت گذاشت
ولی یاد بگیریم از کسی تعریف الکی نکنیم و نگیم که اشتباه نداشته و......
خدا رحمتش کنه خیلی آدم بزرگی بود
خدا تمام کسانی که باعث مرگش شدن(رژیم منفور پهلوی و شاه و..)لعنت کنه و..
دوست عزیز این که شما میگویید درست است ولی این حرف شما در مورد همه کس صدق میکند مثل شهید مطهری و طالقانی و بهشتی و دیگر بزرگان علم و دین ولی چرا کسی از انها در مورد ان 10 درصدی که شما میگویید حرف نمی زند و فقط نکات 10 درصدی دکتر تا این حد بزرگ می شود لطفا عدالت رار رعایت کنیم یا در مورد همه بزرگان این زبان انتقادی را داشته باشیم و یا هیچ

Divine Love
۱۳۸۸/۰۹/۲۷, ۱۵:۱۴
دوست عزیز این که شما میگویید درست است ولی این حرف شما در مورد همه کس صدق میکند مثل شهید مطهری و طالقانی و بهشتی و دیگر بزرگان علم و دین ولی چرا کسی از انها در مورد ان 10 درصدی که شما میگویید حرف نمی زند و فقط نکات 10 درصدی دکتر تا این حد بزرگ می شود لطفا عدالت رار رعایت کنیم یا در مورد همه بزرگان این زبان انتقادی را داشته باشیم و یا هیچ

قرار دادن شريعتي در كنار شهيد مطهري و شهيد بهشتي كسر شأن اين دو متفكر شهيد است.
شما در انديشه تابناك شهيد مطهري و شهيد بهشتي كوچكترين انحرافي پيدا نمي كنيد حال آن كه درانديشه شريعتي تا دلتان بخواهد التقاط و انحراف وجود دارد. بد نيست پست هاي قبل را يك مطالعه اي بفرماييد

mmj
۱۳۸۸/۰۹/۲۷, ۱۶:۲۶
جناب اون كتاب شهيد مطهري نبود. كتاب آقاي ابوالحسني بود. در اون كتاب ايشون جريان روشنفكري رو نقد مي كنه و از شهيد مطهري به عنوان كسي كه در برابر جريان التقاط با روشنگري و جهاد علمي ايستاد تقدير مي كنه.

نظام اشتراكي افلاطون هم مورد تاييد اسلام نيست.
به هر حال اين را بايد قبول كرد كه شريعتي حداقل در دوره اي از زندگي اش متاثر از ماركسيزم بوده است و احتمالا ظهور استالين در شوروي و ديكتاتوري بروكراتيك، شريعتي را به نقد اعتقادات قبلي خود واداشته است.
همون طور كه در پست قبلي اشاره كردم تفسير مادي از آخرت و قيامت، سمبوليك دونستن قرآن (به احتمال زياد متاثر از هرمنوتيك غرب)و غير انساني دونستن تعدد زوجات، نفي مالكيت خصوصي و ... از ديگر انحرافات جدي شريعتي است.
بايد خاطر نشان كنم كه طبع و خوي منتقدانه و دغدغه مند شريعتي بسيار ستودني است. او در مسير نقد آن چه كه تحجر و تعصب مي ناميد (كه تلاشي بسيار مبارك بود) تا حدودي به ورطه التقاط افتاد.

در ضمن به خاطر لينك ها متشكرم

[quote]
مسائل علمي و يا انساني اين زبان را خوب ترين زبان مي دانم با همان متدي كه اروپا از قرن 19 به بعد براي بررسي مسائل انساني در همه ابعادش و نفي مذهب در طبيعت و در جامعه انساني رسيده كار مي كنم و چنانكه مي بينيد حتي با متد طبقاتي و اصالت اقتصاد مسائل مذهبي را بررسي ميكنم »
مي بينيد كه ايشان از چه متدي براي شناخت اسلام استفاده مي كند!! ايشان به شدت تحت تاثير آموزه هاي پروتستانتيزم است. همچنين اگر با انديشه كارل ماركس آشنا باشيد تنها از خطآخر همين متن بالا متوجه خواهيد شد كه ايشان به شدت تحت تاثير ماركسيزم است.

[quote]

با درود
1- توجه داشته باشید این نکته که از افلاطون مثال گفته شد بعنوان مثال بود که نگویید فقط مارکس و اشتراکی گفته نشود از سوسیالیسم کمونیسم زاده میشود و اینرا اول بار مارکس گفته
2- درباره نقل قول دوم که شما انرا با اندیشه مارکس پیوند چون شریعتی گفته است « حتي با متد طبقاتي و اصالت اقتصاد مسائل مذهبي را بررسي ميكنم » داده اید و در کمال تعجب انرا قبیح شمرده اید باید گفت که :

اولا شریعتی با این متد شخصیت افراد را ارزیابی نمی کند وحی را تفسیر نمیکند بوجود امدن دین را تفسیر مارکسیستی نمیکند او رویدادها و وقایع صدر اسلام را کنار هم میگذارد که هماره فرادستان دربرابر فرودستان اند برخلاف مارکس و انگلس فرادستان مذهبی نیستند و فرودستان اشتراکی نیستند در اینجا این مسیحیت قرون وسطایی نیست که رعیت را استثمار میکند این شرک و کفر و بت پرستی است که خود اربابی دارد در جهان معاصر نیز چنین است هماره چنین بوده است
دوما مارکسیسم هرچیزی که ریشه ی متافیزیکی دارد را نقد و نفی میکند اخلاق و مذهب را افیون و مخرب میداند حال انکه شریعتی کاملا برعکس مارکسیسم رویدادها را تفسیر میکند و البته این بخاطر جامعیت اسلام است شریعتی رویدادهای صدر اسلام را مقابل همدیگر قرار میدهد وقایع تاریخی را، اما از رویدادهای صدر اسلام هرگز انچه مارکسیسم شعار میدهد برنمی اید که برعکس نقد کننده ی الحاد کفر هم هست .
برای متوجه شدن موضوع کافی است سخنان مارکس را بدانیم و سپس با رویدادهای تاریخ اسلام مقایسه کنیم - جهت کاملا برعکس- :
«مذهب افسوس مخلوق ستمدیده است ، احساسات جهان بی عاطفه است و بدین ترتیب روح شرایط بی روحی است. مذهب افیون مردم است.
مردم نمی توانند واقعا خوشحال باشند مگر اینکه با ممنوعیت مذهب از خوشی غیر واقعی مذهب محروم گردند! این تقاضا که مردم باید خود را از غیر واقعیات بری سازند همانطور که در مورد خود مذهب بکار میرود، در مورد شرایطی که این نیازهای غیر واقعی را ایجاد میکند نیز باید بکار رود » ( تا اینجا را داشته باشید)
کافیست کلمه مذهب را با الحاد جایگزین کنیم میبنیم که با واقعیت پیرامون ما بسیار اجین خواهد بود از اینرو من میگویم الحاد افیون است مثالی ساده یک کارگر را در نظر بگیرید که برای براوردن خواهشهای نفسانی اندک در امدش را در مشروبات الکلی ، و ... (شادی کاذب) از این قبیل خرج میکند او همیشه کارگر خواهد بود و باید توجه داشت که چه کسانی در پی براوردن خواهشهای نفسانی اند مقید به دینی که این امور موردی نهی است یا بی باور به این امر.

به بیانی دیگر چون هیچ چیز را منع نمی کند مضر نمیداند گناه نمی شمرد الحاد باید و نباید های اخلاقی ندارد از اینرو انسان را از درون به تباهی میکشد مخصوصا اگر فردی در طبقه پرولتاریا باشد و از انسو بورژوازی است که پیروز این نبرد خواهد بود
اما دین برای هریک دستوری دارد ،بقول پل تیلیخ اخلاق ذاتا دینی است و دین ذاتا اخلاقی است ایندو قرابت زیادی به هم دارند یار و مدد کار همند ولی دین برتر از اخلاق است در واقع اخلاق به ضعف ها یا گناه انسان اشاره میتواند بکند و دین ( مجموعه باید نباید هایی که ایمان را بر میسازد) به فرد کمک میکند از ان اشتباه ها یا گناه ها تعالی جوید یعنی دین فراتر از اخلاق است چون احساس لطف و عنایت به فرد میدهد و این احساس برتر از معنای گناه است از اینرو اخلاق به انسان میگوید چه باید انجام دهد ولی دین اورا - با وعده هایش - کمک میکند تا به انجام ان توفیق یابد در واقع دین انگیزه و قدرت برای این امر فراهم میکند و فراموش نکنیم که مارکس مذهب را نفی نمیکند او هرچه ریشه متافیزیکی دارد را نفی میکند او اخلاق را کخ ریشه مذهب هم هست نقد ونفی میکند : « اخلاق ، مذهب ، متافیزیک و بطور کلی ایدئولوژی با فرمهای مختلفی از آگاهی صورت ظاهر استقلال خود را از دست میدهند .....»


مارکس میگوید :
« نقد مذهب با این دکترین که انسان بالاترین وجود برای انسان است پیان میپذیرد. بدین معنی پایان میپذیرئ که با یک حکم صریح همه ی شرایطی که دران انسان یک موجود بی ارزش ، برده ، رانده شده و قابل تحقیر است از بین میرود»
و منظور مارکس اینست که مذهب انسان را به بردگی میکشاند بردگی طبقاتی یعنی دین را وسیله ای در دست طبقه حاکم می داند که بوسیله ان توده های مردم را اسثمار و استعمار میکند . میتوانید مثالهای بیشماری در تاریخ برای نمونه ی اینگونه ای مذهب پیدا کنید مسیحت در قرون وسطی و استعمار از اغاز عصر مرکانتلیسم ! حتی ایران باستان خودمان که مذهب کاملا چنین نقشی داشته است در دست اشراف زادگان و روحانیون بوده است برای چپاول رعیت و عقب ماندگی رعیت . اما مارکس انگار هرگز به شکل گیری مذاهب توجه نکرد گویی تاریخ اولیه انها را دنبال نکرده. درمقابل میتوان گفت همه ی ادیان توحیدی هماره در دامان محرومین و زحمتکشان جامعه شکل گرفته است انبیا خود اورنده ی مذاهبند همگی از طبقه ی محروم و مظلوم و محکوم بوده اند اکثر قریب به اتفاق پیروانشان نیز از پابرهنه ها و زحمتکشان بوده اند همانهایی که در دست طبقه اشرافیت فاسد استثمار میشدند ! براستی ایا ظهور اسلام به نفع طبقات حاکم بوده؟! موسی و عیسی و زرتشت نیز همگی چنین داستانی دارند . همه ی ظلم و جور و ستم در این دوره توسط طبقات کفر و الحاد است که به محرومین دیندار تحمیل میشده است!
حالا شریعتی چه میگوید - فقط چند جمله - ، بشنویم :
« هریک از اطرافیان علی سمبل پایگاه نهضت ضد اشرافی شیعه است نهضتی که علی بنیانگذار انست... بعد از حیاتش نیز الگو و امام و جلوگاه تمام دردها و نیازها و رنجهای طبقه ی محروم و محکوم بود بطوریکه تمام اشرافیت تازه جان گرفته هرقدر بیشتر و افزونتر میشود طبقه حاکم – اهل سنت – در نظر طبقه محروم و مظلوم بصورت دیو در میاید و علی بصورت خدا »
شریعتی عثمان را پایه گذار امویان میشمارد بعد از این این دین به دست اشرافیت فاسد می افتد چه کسانی پیرو سنت اصیل محمدی هستند؟ علویون و شیعیان همگی در طبقه پایین جامعه همگی پیرو سیرت علی

3 - بعلاوه بقول دخترش شریعتی هرگز با تعدد زوجات مخالف نبود با این تفاوت که برای ان فقط و فقط توجيه اجتماعي قائل است و نه يک توصيه اعتقادي يا توجيه ديني. همان دلايلي که مردم شناسان و انسان شناسان بارها و بارها در بررسي مساله خانواده و اشکال گوناگوني که نسبت مرد و زن در طول تاريخ بشري، در فرهنگ ها و جوامع مختلف پيدا کرده است در نتيجه دلايلي کاملاً مادي، سياسي يا اجتماعي و در هيچ شکلش ديني. از اینرو مي گويد «اين شکلي که الان در جامعه ما مطرح است يک هوسچراني بي بند و بار فردي است»

4- شما برای اینگفته ها منبع بدهید : تفسير مادي از آخرت و قيامت، سمبوليك دونستن قرآن (به احتمال زياد متاثر از هرمنوتيك غرب)!
در مورد اخر البته البته تا انجا که یک درسش را شنیده ام بر نظم اعجاز امیز باطنی قران تکیه بسیار میکند و سخن میگوید البته شما منبع موثق بدهید لطفا؟

Divine Love
۱۳۸۸/۰۹/۲۸, ۰۴:۰۶
به اين نوشته كه برگرفته از كتاب "سلسله درس هاي تاريخ اديان" شريعتي است توجه كنيد:


«آنچه را كه مي خواهم در اينجا عرض كنم بزرگترين درسي است كه به عنوان يك معلم مي توانم به دانشجويان بدهم يعني اين اولين و آخرين حرف من است و ديگر هر چه بگويم براي نشان دادن و نمونه دادن اين اصل و مسئله بينهايت مهم است. و آن اين است كه براي شناخت مذهب بايد از همان راهي رفت كه علماي ضدمذهبي يا غير مذهبي و يا حتي آن هايي كه هدفشان مبارزه با مذهب بوده و من در همين راهم و با همان زبان كه به نام علم جامعه شناسي اقتصاد، فلسفه تاريخ و انسان شناسي، مذهب را انكار مي كنند يا ريشه ماوراء طبيعه مذهب را نفي مي كنند من با زباني چنان حرف مي زنم و براي بررسي مسائل علمي و يا انساني اين زبان را خوب ترين زبان مي دانم با همان متدي كه اروپا از قرن 19 به بعد براي بررسي مسائل انساني در همه ابعادش و نفي مذهب در طبيعت و در جامعه انساني رسيده كار مي كنم و چنانكه مي بينيد حتي با متد طبقاتي و اصالت اقتصاد مسائل مذهبي را بررسي ميكنم »

مي بينيد كه ايشان از چه متدي براي شناخت اسلام استفاده مي كند!! ايشان به شدت تحت تاثير آموزه هاي پروتستانتيزم است. همچنين اگر با انديشه كارل ماركس آشنا باشيد تنها از خطآخر همين متن بالا متوجه خواهيد شد كه ايشان به شدت تحت تاثير ماركسيزم است.



ايشون رسما داره ميگه من اصالت رو به اقتصاد ميدم. خوب اصالت اقتصاد يعني اين كه همه چيز غير از اقتصاد از جمله مذهب روبنا است و اصالت نداره. البته نمي دونم نظر شريعتي دقيقا از اين جمله چي بوده. اسلام فقط براي نجات طبقه فقير اقتصادي نيومده. در اصالت اقتصاد فقط فقر اقتصادي معنا داره اما در جهان بيني اسلام انسان در عين ثروت دنيوي مي تونه فقير باشه. جهل و كفر هم نوعي فقر به حساب مياد.
به هر حال نقل قول هايي كه از شريعتي كرديد نشون ميده كه پس در حقيقت ايشون به اصالت اقتصاد و تفسير مادي از تاريخ اعتقاد نداشته در حالي كه در جاهاي ديگه صراحتا ميگه من اصالت رو به اقتصاد ميدم. پس اين يك جور تناقض در انديشه شريعتي است و يا شايد هم يك بازنگري و يا شايد هم ايشون تفسير خاص خودش رو از ماركسيزم داشته.

در ضمن اين كه ايشون ميگه من دقيقا همان راهي را براي شناخت مذهب در پيش مي گيرم كه علماي ضد دين غرب در پيش گرفتن اين هم خودش خالي از اشكال نيست. فكر مي كنم اگه ايشون الان زنده بود به نحله ي پوزيتيويزم فلسفي پست مدرن كه يك مكتب شكاك هست پيوسته بود. راهي كه بشر غربي براي بررسي دين پيش گرفت منجر به شكاكيت و الحاد شده. آيا اگه شريعتي زنده بود در اين مقطع مسير ديگري را انتخاب مي كرد و يا دنبال روي متفكرين غربي شكاكيت فلسفي را به رسميت مي شناخت؟!

mmj
۱۳۸۸/۰۹/۲۹, ۰۱:۲۴
ايشون رسما داره ميگه من اصالت رو به اقتصاد ميدم. خوب اصالت اقتصاد يعني اين كه همه چيز غير از اقتصاد از جمله مذهب روبنا است و اصالت نداره. البته نمي دونم نظر شريعتي دقيقا از اين جمله چي بوده. اسلام فقط براي نجات طبقه فقير اقتصادي نيومده. در اصالت اقتصاد فقط فقر اقتصادي معنا داره اما در جهان بيني اسلام انسان در عين ثروت دنيوي مي تونه فقير باشه. جهل و كفر هم نوعي فقر به حساب مياد.
به هر حال نقل قول هايي كه از شريعتي كرديد نشون ميده كه پس در حقيقت ايشون به اصالت اقتصاد و تفسير مادي از تاريخ اعتقاد نداشته در حالي كه در جاهاي ديگه صراحتا ميگه من اصالت رو به اقتصاد ميدم. پس اين يك جور تناقض در انديشه شريعتي است و يا شايد هم يك بازنگري و يا شايد هم ايشون تفسير خاص خودش رو از ماركسيزم داشته.

در ضمن اين كه ايشون ميگه من دقيقا همان راهي را براي شناخت مذهب در پيش مي گيرم كه علماي ضد دين غرب در پيش گرفتن اين هم خودش خالي از اشكال نيست. فكر مي كنم اگه ايشون الان زنده بود به نحله ي پوزيتيويزم فلسفي پست مدرن كه يك مكتب شكاك هست پيوسته بود. راهي كه بشر غربي براي بررسي دين پيش گرفت منجر به شكاكيت و الحاد شده. آيا اگه شريعتي زنده بود در اين مقطع مسير ديگري را انتخاب مي كرد و يا دنبال روي متفكرين غربي شكاكيت فلسفي را به رسميت مي شناخت؟!


البته هیچ کس بی اشکال نیست ، شریعتی هم مسلما اشتباهات کوچیک و بزرگ و گاه فاحشی داشته است اما بنده اصل گفتمانش بعنوان یک متفکر مسلمان دهه چهل را قبول دارم چون برخی از گفته هایش هنوز هم چاره ساز و رهنمون اند

MaryamJ
۱۳۸۸/۱۰/۱۶, ۱۲:۰۹
خانم مريم
.....

ايشان مانند بسياري از جوانان زمان خود كه براي تحصيل به غرب سفر ميكردند از دانش و معرفت عميقي درباره ي اسلام برخوردار نبود و همين باعث شده كه حتي در بعضي از مسلمات اسلام دچار انحراف شود.


.......

به نظر من شهيد مطهري كسي بود كه در قله معرفت و دانش بود ولي شريعتي در گردنه هاي معرفت گير كرده بود و آسيب ديده بود.
اين كه شهيد مطهري رو هم تراز معلم ديني مي دونيد نشون ميده با انديشه هاي ايشون و ارزش اون آشنا نيستيد.

......

هيچ كس از دست ايشون زخم خورده نيست. مشكلي عمده اي كه پيرامون شريعتي وجود داره اينه كه هر كسي مي خواد انديشه اش رو نقد كنه متهم به جمود فكري و ارتجاع ميشه.

.....

به اين نوشته كه برگرفته از كتاب "سلسله درس هاي تاريخ اديان" شريعتي است توجه كنيد:


«آنچه را كه مي خواهم در اينجا عرض كنم بزرگترين درسي است كه به عنوان يك معلم مي توانم به دانشجويان بدهم يعني اين اولين و آخرين حرف من است و ديگر هر چه بگويم براي نشان دادن و نمونه دادن اين اصل و مسئله بينهايت مهم است. و آن اين است كه براي شناخت مذهب بايد از همان راهي رفت كه علماي ضدمذهبي يا غير مذهبي و يا حتي آن هايي كه هدفشان مبارزه با مذهب بوده و من در همين راهم و با همان زبان كه به نام علم جامعه شناسي اقتصاد، فلسفه تاريخ و انسان شناسي، مذهب را انكار مي كنند يا ريشه ماوراء طبيعه مذهب را نفي مي كنند من با زباني چنان حرف مي زنم و براي بررسي مسائل علمي و يا انساني اين زبان را خوب ترين زبان مي دانم با همان متدي كه اروپا از قرن 19 به بعد براي بررسي مسائل انساني در همه ابعادش و نفي مذهب در طبيعت و در جامعه انساني رسيده كار مي كنم و چنانكه مي بينيد حتي با متد طبقاتي و اصالت اقتصاد مسائل مذهبي را بررسي ميكنم »

مي بينيد كه ايشان از چه متدي براي شناخت اسلام استفاده مي كند!! ايشان به شدت تحت تاثير آموزه هاي پروتستانتيزم است. همچنين اگر با انديشه كارل ماركس آشنا باشيد تنها از خطآخر همين متن بالا متوجه خواهيد شد كه ايشان به شدت تحت تاثير ماركسيزم است.

.....

براي آشنايي بيشتر با انحرافات موجود در انديشه شريعتي توصيه ميكنم كتاب "شهيد مطهري افشاگر توطئه ي «تاويل» ظاهر ديانت به «باطن» الحاد و ماديگري" نوشته علي ابوالحسني را مطالعه فرماييد.
مطالعه لينك زير نيز كه مصاحبه اي با آيت الله مصباح درباره ي نقد جريان روشنفكري در كشور است نيز مناسب مي باشد:
http://www.irdc.ir/fa/content/7878/default.aspx

با تشكر



سلام

مثل اینکه امکان پاسخگویی به این موضوع مجددا برقرار شده , پس جای شکرش هنوز باقیه !

بگذریم

جناب شما در همین پستتون چند اشتباه بزرگ دارید که نشون میده نمیتونید در مورد افراد با انصاف قضاوت کنید , به مواردی از اون که توی نقل قول مشخص کردم اشاره مختصری میکنم :

حضرت رسول (ص) میفرماید : اطلبوا العلم ولو بالسین ,

شاید به دو دلیل چین در اینجا اشاره شده که یکی سختی و دوری راه و دوم بدلیل پستی بوده , در هر صورت برای کسب دانش غرب که دیگه از چین بدتر نیست , ثانیا فعالیت ایشون در ایران بسیار محدود و کنترل شده بوده و این فرصت غنیمتی بوده که با بورس تحصیلی
میسر شده

......

در پاسخ ایراد دوم شما هم بگم که برعکس ظاهرا این شمایید که مقام معلم رو درک نکردید که در مورد انسانها تا اوج پیامبری هم شامل میشه و اگر غیر از این بود سالگرد شهادت ایشون رو روز معلم نامگذاری نمیکردند

......

در مورد صحبت سوم بهتره کلیپی از سیاوش اوستا (از ضد انقلابها ) در مورد شریعتی ببینید

http://www.4shared.com/file/91672028/1a5f8fdc/Ali_Shariati__the_illusionist_.html?s=1

.....

و اما در مورد اتهام مارکسیستی بودن ایشون و اشاره ای که به اون پاراگراف از درس تاریخ ادیان داشتید :

اول اینو بگم که شریعتی در نفی مادیگری صحبتها داشته تا جایی که مثال نغزی میزنه که تفکر مادیگراها مثل جدا کردن جنین از مادره !

و فکر میکنم همین مثال ایشون کافی باشه که در تمام موارد بتونیم بهش استناد کنیم

و اما در توضیح اون صحبتی از ایشون :

" براي شناخت مذهب بايد از همان راهي رفت كه علماي ضدمذهبي يا غير مذهبي و يا حتي آن هايي كه هدفشان مبارزه با مذهب بوده "

باید بگم که شریعتی با تکیه بر عرفان و حکمت به بررسی و توضیح مسائل میپردازه

در شناخت اسلام گاه لازم میشه با برهان خلف به شکافتن موضوعات بپردازیم یعنی عکس قضیه رو تصور کنیم تا پی به ارزش اصل اون ببریم

بعنوان مثال , لقمان را گفتند ادب از که آموختی ؟ گفت از بی ادبان

یا در جایی که خداوند میفرماید : قد تبین الرشد من الغی

بنابراین شناخت اسلام ساده نیست

.....

در مورد استناد کردن به صحبت کسانی که خودشون و نظریات و عملکردشون جای سئوال داره اونم یه قضیه دیگه ست که مجال بحث نیست

.....

هر چند بنده شناس خداست و تنها او میتواند مراتب و درجه ایمان هر کس رو بدونه اما در پایان بد نیست در رثای شهید شریعتی نقلی از مخلص با تقوی شهید چمران رو بیارم و بحثم رو به کلام زیبای ایشون خاتمه بدم . والسلام

اي علي! هميشه فکر مي‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثيه ميخوانم ! اي علي! من آمده‌ام که بر حال زار خود گريه کنم، زيرا تو بزرگتر از آني که به گريه و لابه ما احتياج داشته باشي!…خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نيِ وجودم را با هنرمندي خود بنوازي و از لابلاي زير و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آواي تنهايي و آواز بيابان و موسيقي آسمان بشنوي.مي‌خواستم که غم‌هاي دلم را بر تو بگشايم و تو «اکسير صفت» غم‌هاي کثيفم را به زيبايي مبدّل کني و سوزوگداز دلم را تسکين بخشي.

مي‌خواستم که پرده‌هاي جديدي از ظلم وستم را که بر شيعيان علي(ع) و حسين(ع) مي‌گذرد، بر تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه‌بازي‌هاي کثيفي را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.

اي علي! تو را وقتي شناختم که کوير تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن يافتم. قبل از آن خود را تنها مي‌ديدم و حتي از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهي از غيرطبيعي بودن خود شرم مي‌کردم؛ اما هنگامي ‌که با تو آشنا شدم، در دوري دور از تنهايي به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشين شدم.

اي علي! تو مرا به خويشتن آشنا کردي. من از خود بيگانه بودم. همه ابعاد روحي و معنوي خود را نمي‌دانستم. تو دريچه‌اي به سوي من باز کردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.

اي علي! شايد تعجب کني اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبيل» رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدّم «تل مسعود» در ميان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط يک کتاب با خودم بردم و آن «کوير» تو بود؛ کوير که يک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها مي‌برد و ازليّت و ابديّت را متصل مي‌کرد؛ کويري که در آن نداي عدم را مي‌شنيدم، از فشار وجود مي‌آرميدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز مي‌کردم و در دنياي تنهايي به درجه وحدت مي‌رسيدم؛ کويري که گوهر وجود مرا، لخت و عريان، در برابر آفتاب سوزان حقيقت قرار داده، مي‌گداخت و همه ناخالصي‌ها را دود و خاکستر مي‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فداي پروردگار عالم مي‌نمود…

اي علي! همراه تو به کوير مي‌روم؛ کوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در توفان‌هاي سهمگين تاريخ که امواج ظلم و ستم، در درياي بي‌انتهاي محروميت و شکنجه، بر پيکر کشتي شکسته حيات وجود ما مي‌تازد.

اي علي! همراه تو به حج مي‌روم؛ در ميان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو مي‌شوم، اندامم مي‌لرزد و خدا را از دريچه چشم تو مي‌بينم و همراه روح بلند تو به پرواز در مي‌آيم و با خدا به درجه وحدت مي‌رسم. اي علي! همراه تو به قلب تاريخ فرو مي‌روم، راه و رسم عشق بازي را مي‌آموزم و به علي بزرگ آن‌قدر عشق مي‌ورزم که از سر تا به پا مي‌سوزم….

اي علي! همراه تو به ديدار اتاق کوچک فاطمه مي‌روم؛ اتاقي که با همه کوچکي‌اش، از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است؛ اتاقي که يک در به مسجدالنبي دارد و پيغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکي که علي(ع)، فاطمه(س)، زينب(س)، حسن(ع) و حسين(ع) را يکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکي که مظهر عشق، فداکاري، ايمان، استقامت و شهادت است.

راستي چقدر دل‌انگيز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان مي‌دهي که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌هاي بسيار کوچکش نوازش مي‌دهد و زير بغل او را که بي‌هوش بر زمين افتاده است، مي‌گيرد و بلند مي‌کند!

اي علي! تو «ابوذر غفاري» را به من شناساندي، مبارزات بي‌امانش را عليه ظلم و ستم نشان دادي، شجاعت، صراحت، پاکي و ايمانش را نمودي و اين پيرمرد آهنين‌اراده را چه زيبا تصوير کردي، وقتي که استخوان‌پاره‌اي را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» مي‌کوبد و خون به راه مي‌اندازد! من فرياد ضجه‌آساي ابوذر را از حلقوم تو مي‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را مي‌بينم، در سوز و گداز تو، بيابان سوزان ربذه را مي‌يابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌هاي داغ افتاده، در تنهايي و فقر جان مي‌دهد … .

‌اي علي! تو در دنياي معاصر، با شيطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختي، با زر و زور و تزوير درافتادي؛ با تکفير روحاني‌نمايان، با دشمني غرب‌زدگان، با تحريف تاريخ، با خدعه علم، با جادوگري هنر روبه‌رو شدي، همه آنها عليه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ايمان و روح، بر آنها چيره شدي، با تکيه به ايمان به خدا و صبر و تحمل دريا و ايستادگي کوه و برّندگي شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزوير» برخاستي و همه را به زانو در آوردي.

اي علي! دينداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفير کوفتند و از هيچ دشمني و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نيز که خود را به دروغ، «روشنفکر» مي‌ناميدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبيدند و اهانت‌ها کردند. رژيم شاه نيز که نمي‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگري تو را مخالف مصالح خود مي‌ديد، تو را به زنجير کشيد و بالاخره… «شهيد» کرد…

jahangardkocholo
۱۳۸۸/۱۰/۲۱, ۰۱:۲۹
سلام
آیا زدن عکس این شخصیت خلاف است یا نه؟

امیر گیتار
۱۳۸۸/۱۰/۲۷, ۲۰:۴۲
قرار دادن شريعتي در كنار شهيد مطهري و شهيد بهشتي كسر شأن اين دو متفكر شهيد است.
شما در انديشه تابناك شهيد مطهري و شهيد بهشتي كوچكترين انحرافي پيدا نمي كنيد حال آن كه درانديشه شريعتي تا دلتان بخواهد التقاط و انحراف وجود دارد. بد نيست پست هاي قبل را يك مطالعه اي بفرماييد
برای شما متاسفم لطفا نظرات مطهری و بهشتی در مورد استاد شریعتی بخوانید تا ببنید این دو به دوستی شریعتی و بودن شریعتی افتخار میکردندو برای او چه احترامی قایل بودند شما از کسانی هستی که دوست داری از ولایت هم جلو بزنی
لازمه یقین شک است
شریعتی دین سنتی و خرافی را به دین امروزی با توجه به نیازات جامعه دانشگاهی و علمی تعریف کرد
در زمانی که بی دینان با دلایل علمی و اقتصادی و فلسفی به مبارزه با اسلام پرداختند این شریعتی بود که علم اقتصاد و فلسفه انان توانست اسلام را به دنیا بشناساند .
یعنی توانست با سلاح خود انان به جنگ با انان برود
وقتی مارکسیسم و سرمایه داری و غیر ه هرکدام با اوردن چند دلیل می خواستند جوانان ما را گمراه کنند شریعتی توانست اثبات کند که این دلایل انان در 1500 سال بطور کاملتر و بدون اشتباهات و راحتر در اسلام گفته شده است
البته با همان زبان خودشان که البته این زبان با عموم مذهبوین خرافی خوش نمی اید