PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : به یک مادر و یک طفل نیازمند کمک کنید



yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۰/۰۴, ۰۹:۲۷
با سلام خدمت کارشناسان و مشاوران و مردم عزیز

من دنبال راهکارهای عملی و اجرائی می گردم لذا از نوشتن حرفهای کلیشه ای خودداری نمائید زیرا به قدری هزینه های مشاوره دادم و این در و اون در زدم که گوشم از این حرفها پر شده.

اگر کسی راهی قابل اجرا می داند بفرمائی تا یک عمر مدیونش شده و او را دعا کنم.

من مادر دوم دختری 10 ساله هستم که تا 7 سالگی با مادر اولش بوده و حالا با من و پدرش و دختر خودم که 11 سال دارد زندگی می نماید.

این دختر از نظر تربیتی و اخلاقی کاملا متضاد با عرف و مسایلی است که هر مادری به آنها اعتقاد دارد که گفتنش فقط مایه عذاب و آشفتگی بیشتر من است.

اوایل او را بسیار دوست داشتم و سعی فراوانی در تصحیح و بهبود او نمودم ولی روند کند این مسئله مرا زده کرده بط.ری که گاهی احساس میکنم که اصلا علاقه ای به او ندارم.

حال با توجه به نیاز مبرم این بچه به عشق و محبت و با توجه به اینکه پزشک قانونی او را از دیدن مادر اولش محروم ساخته و خود نیز می ترسد با او روبرو شود و دچار استرس فراوانی می شود.نیاز مبرم این عشق باید از طرف من و پدرش تامین شود که نمی شود.

حال سوال من این است چه راهی وجود دارد تا من با اینکه هیچ علاقه ای به او ندارم بتوانم به او عشق بورزم و چشمم را بروی کارهایش بسته و نادیده بگیرم.

البته الان همانند گذشته کاری به کارش ندارم و ما فقط همخانه هستیم ولی غم بی مادری او و نیاز مبرم او به عشق خانواده مرا افسرده و بی حوصله می کند.از یکطرف نمی توانم دوستش داشته باشم.

به من و این طفل نیازمند کمک کنید.

یا حق

مزمل
۱۳۸۸/۱۰/۰۴, ۲۰:۳۹
از نکات مهم در مواردی این چنین این است که هیچوقت کسی نباید نقش بازی کند در مواردی که قران اشاره کرده است این است که فرزند خوانده فرزند شما نیست
منظورش این است که انسان در زندگی نباید نقش دیگری را اجرا کند این یعنی موضوع را به خوبی درک کردن و در موقعیت خودش تصمیم گرفتن
هرکس که نامادری هست باید بداند که موضوع جدایی برای کودک جزوی از فکرش هست لذا باید برای او با شرایطی که دارد برخورد کنید مسلم است که نوع برخورد شایسته بستگی به موضوع دارد و ابتکار نوع برخورد نیز با طرف هست
یک مادر در جایگاه مادریش و یک معلم در مقامش رفتار متفاوتی بروز می دهند اگر از رفتار او ناراضی هستید باید راهی برای اصلاح او بردارید
اگر رفتار او به دلیل شرایطش خوب نمی بینید غیر طبیعی نیست زیرا زندگی او طبیعی نیست برای اینکه شما بتوانید بهترین رفتار را داشته باشید چند نکته
اول تمام فکرتان برای رضای خدا باشد زیرا وقتی خدا را در نظر بگیرید خدا تصمیم های شما رو اصلاح می کنه و بهترین فکر رو به ذهن شما جاری می سازه
دوم بدانید او در حال رشد است علم کمی دارد نخواهید او مانند شما بیندیشد
سوم او شرایط یک کودک طبیعی را ندارد او نمی تواند مانند فرزندی باشد که با پدر و مادر خودش زندگی می کند
باید بدانید که اگر امروز به او رحم کنید رضایت خدا را کسب خواهید کرد و این بهترین پاداش است
از جمله سختی های این مسیر تحمل او هست باید او را تحمل کنید

ramila
۱۳۸۸/۱۰/۰۵, ۱۰:۲۷
یا رئوف


از گناه متنفر باشیم نه ازگناهکار.

اویس قرنی
۱۳۸۸/۱۰/۰۵, ۱۲:۲۹
بزرگی میگفت: اگر میخواهید کسی را از بدی و زشتی نهی کنید، چیز بهتر و زیباتری نسبت به آن بدی به وی یاد دهید و ارائه کنید! مثلا اینکه راست بهتر از دروغ است خوب با دلایل منطقی میتوانید خوبی و مزایای راستگویی، و معایب دروغ را به وی بگویید

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۰/۰۹, ۰۵:۴۴
شما که پاسخ سریع نمی دهید چرا مردم را دعوت به شرکت در این مشاوره می نمائید.

دیگه به این مارد بیچاره پاسخ ندهید زیرا شنبه جهت جدائی به دادگاه خواهیم رفت.نوشتارو بعد از مرگ سهراب

مونس
۱۳۸۸/۱۰/۰۹, ۱۸:۱۲
الهی به امید تو
سلام مادر خوب و دلسوز
قبل از هر حرفی از تاخیر بابت پاسخگویی عذر خواهی می کنم .
از خدا می خوام اثری در حرفهای بنده حقیر قرار بدهد تا نوشدارو بعد از مرگ سهراب نباشد.
بلکه راهکاری برای حل این مساله باشد و انشاله شاهد گرمی روز افزون کانون خانواده تان باشیم.
دوست خوبم شما با یک دختر بچه با شرایط خاص مواجهید ، علاوه بر اینکه این از مادر دور است و نیاز شدید به محبت مادری مهربان هنوز در وجودش حس می شود، در آغاز سن حساس نوجوانی نیز قرار دارد که این موضوع کار را برای شما مشکل تر می کند و رفتاری سنجیده را می طلبد.
دختر ده ساله هنوز شخصیت کاملی پیدا نکرده ، دوران بحران هویت را پشت سر می گذاره و به دنبال یافتن راه درست زندگی کردن هست ، بله ؛ قبول دارم ، ممکنه یک سری خصوصیات اخلاقی منفی به دلیل رفتارهای نادرست اطرافیان و شرایط خاصی زندگی در وجود او رشد کرده باشد ؛ اما هنوز جای امید هست برای ایجاد تحول و رشد اخلاقی در وجود این دختر خانم.
قبل از پاسخ به سوال شما ( با توجه به اینکه این مساله را کلی بیان فرمودید ) چند سوال برای بنده پیش آمده که ممنون می شم اگر پاسخ بدهید:
1. رابطه این دختر خانم با پدرش چگونه است؟ ( صمیمی یا سرد)
2. در رفتار این دختر خانم چه نکات منفی را دیدید که شما را نگران کرده؟ ( ممکن است بعضی مشکلات اخلاقی نیاز به مشاوره به صورت مستقیم و مشاهده رفتار این دختر خانم از نزدیک داشته باشد. )
3. این دختر خانم بیشتر در رفتارش از چه کسی الگو می گیرد؟ ( پدر؟ مادر؟ دوستان؟ )
.
4. رفتار شما و دخترتان با این کودک چگونه است؟
باز هم تاکید می کنم در صورت امکان پاسخ این سوالات را یا در این تاپیک یا به صورت پیام خصوصی برای بنده ارسال کنید.
بهترین راهی که به شما توصیه می کنم :
1. شرایط خاص این کودک را درک کنید. به هیچ عنوان او را در جمع سرزنش نکنید و غرورش را جریحه دار نکنید.
2. سعی کنید تا حد امکان مثل دختر واقعی خودتون با ایشون رفتار کنید.
3. به هیچ عنوان بین دو دختر خانم فرق نگذارید.
4. اگر با همسرتان مشکلی ندارید، برای طلاق وقت زیاد است ، این مشکل را به چشم یک مساله قابل حل نگاه کنید و از همسرتان برای ایجاد یک رابطه حسنه بین شما و این دختر خانم کمک بخواهید .
5 . قبل از اینکه به آخرین راه یعنی طلاق فکر کنید همه راههای منطقی را امتحان کنید.
6. به خدا توکل کنید و همینطور منطقی و با آرامش این جریان مشاوره را پیگیری کنید ؛ انشاله با کمک هم گرما را به کانون خانوادتون بر گردونیم.

7. یادتون نره که در این مسیر به خدا توکل کنید و از او و نیروی بیکرانش یاری بخواهید.
منتظر پاسخ شما به سوالاتم هستم...
با ما همراه باشید...:Gol:

hesam_1
۱۳۸۸/۱۰/۰۹, ۲۱:۴۷
به نام قادر
سلام
من یه کاربر عادی هستم مادر(خواهر) گرامی و علم روانشناسی ندارم

از مطالبتون به نظر میرسه که قبل از عشق ورزی نیاز به برگردوندن حداقل رابطه عاطفی برای شروع کار دارین
فکر میکنم دختری توی اون سن امادگی زیادی برای یادگیری داره و برای تربیتش اصلا دیر نیست (پس یکی از مسائلتون مبنی بر اینکه از نظر تربيتي و اخلاقي کاملا متضاد با عرف و مسايلي است که هر مادري به آنها اعتقاد دارد خیلی جدی نمیتونه باشه)، و احتمالا قبل از اینکه سعی کنین ایشون رو تغییر بدین، نیازه بیشتر بشناسینش(تا روند کند تغییرش سرعت بیشتری بگیره). احتمالا روشی که شما برای تربیتش استفاده کردین، مشابه روشی است که روی دختر نوجوان خودتون پیاده کردین و جواب داده در حالی که اون دختر با شما بزرگ نشده و روحیاتش با شما تفاوتایی داره و خصوصا اینکه جهش هایی رو توی زندگیش حس کرده(جدایی مادرش) که این فاصله ایجاد شده غیر از حوصله برای تحمل اخلاقی که ناپسنده (و البته اگه واقعا ناپسنده)، نیاز به وقت گذاشتن شما برای یادگیری روش های شناخت ایشون داره تا متعاقب اون برین سراغ تربیت...
شاید برای شروع نزدیک تر شدن بد نباشه که گاهی یه مسئله ای رو تو خونه مطرح کنین و اول از اون و بعد از دختر خودتون نظر بخواین. چیزی که که شاید ظاهرا خیلی مهم نباشه ولی اون بچه رو (در سنی که کم کم به باور شدن نیاز داره)، به سمت کسی که باورش داره میکشونه
تحریک احساسی هم طبعا میتونه علاقه ی متقابل ایجاد کنه. کاری از جانب شما که باعث بشه در قبالش از شما تشکر کنه میتونه برای شما و اون به مرور حس لذت بخشی به وجود بیاره. حتی اگه شده اون کاری که شما براش انجام میدین، توی بارهای اول مطابق با عرف و عقیده شما نباشه ولی مطابق نظر دختر خانم گلتون باشه.
به امید گرم تر شدن کانون خونوادتون :Gol:

یا علی

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۰/۱۰, ۰۵:۵۶
سلام و ممنون از پاسختان ولی دخالتهای بی مورد پدرش و عدم توجه او به اینهمه مشکل و از خود گذشتگی من دارد این خانواده را از هم می پاچد.
او با دخالتهای خودش خانه را دائم دچار تشنج می کند و این نیز مزید بر علت است که به جدائی بیشتر فکر کنم.

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۰/۱۰, ۰۶:۴۳
سلام
بسیار از لطفتون ممنونم و خواهشا باز باام حرف بزنید که به دلم نشست
من هر راهی که مشاوران گفتند رو انجام دادم که کارهای شما نیز داخلش بود ولی این بچه یا نمی خواد یا نمیتونه انجامش بده و حرف حرف خودش است یعنی اگر مایل به انجام کاری باشه اونون انجام میده مگرنه با چغلی و دوبهم زنی بین من و پدرشو بهم میریزه و همین کارهای و تشنجهای زیاد ایجاد شده و چشمان گریان دختر خودم که باید همش گذشت کنه منو از این بچه که اینهمه هم براش زحمت کشیدم متنفر کرده
حال اگر چیزی به نظر شما میرسه برام ارسال کنید
باز هم متشکرم

آساره
۱۳۸۸/۱۰/۱۰, ۰۸:۵۸
سلام به شما مادر فداکار



شما 3 کار رو انجام بده:: اول از هر کاری دعای فرج رو بخونید (باور کنید اگه این کار رو انجام بدین کاراتون خود به خود درست میشه)

دوم به پدرش یادر اوری کن که هیچ فرقی بین دختراتون نمیدونین

سوم هنرمند باشین و هنر به خرج بدید بهش محبت کنید و به روش بخندین تا دنیا به روتون بخنده

...

خدا کنه ایندفه که پیام گذاشتین خبرای خوب خوب بشنویم

king81
۱۳۸۸/۱۰/۱۰, ۱۲:۴۳
باید هم شما و هم پدر اون دختر قبول کنید که اون دختر واقعابچه شماست فقط همین .....
اون دختر در سن 10 سالگی است و هر جور که شما بخواهید اون شکل میگیره . ..
شما و پدرش اول قبول کنید که اون فرزند واقعی شماست مطمئن باشید کار صد در صد درست میشه . اشکال از رفتار و برخورد شما و پدرش میباشد . اون دختر به دنبال محبت است که شما از اون دریغ میکنید بدون اینکه خودتان بفهمید .

Hakim
۱۳۸۸/۱۰/۱۰, ۱۳:۳۰
سلام بر بنده خوب خدا
در اين باره چند نكته قابل توجه است :
1. از يك بچه هفت ساله نبايد توقع رفتاري عاقلانه در حد يك آدم بزرگتر داشته باشيد .
2. شما بايد براي اون بچه نقش مادر داشته باشي چون جاي مادرش هستي .لذا همون رفتاري كه با بچه خودت داري با او نيز حتي گاهي بيشتر داشته باش .
3. سعي كن او را از مهر مادرانه آشنا كني او اكنون خلا مهر و محبت و بي مادري را دارد .
4. شما نبايد منتظر معجزه باشي كه يك شبه يا يك ماهه او متحول شود بايد به تدريج او را آماده و تربيت نماييد .
5.سعي كن او و موقعيتش را درك كني و بجاي ترحم و يا سرزنش و نيز نگاههاي متفاوت صميمانه و مخلصانه به او محبت كني .
6. نكاتي را كه مشاوران بهت گفته اند به دقت عمل كن .
7. در تنهايي و خلوت با شوهرت و پدر آن دختر مشاوره كنيد و در برخورد هاي با فرزندان هماهنگ و منطقي باشيد و از رفتارهاي تربيتي متفاوت خوداري كنيد .
8 . پدر بايد رابطه اش را با فرزندان خوب كند و با مهرباني و صميميت با آنها عمل كند .
9 . براي گرفتن نكات بهتر و عملياتي به دكتر حميدD.HAMID (http://www.askquran.ir/member.php?u=22740) نيز مراجعه و يا با شماره 09640 مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني بخش مشاوره تماس حاصل كنيد .

مزمل
۱۳۸۸/۱۰/۱۱, ۱۹:۴۱
سلام
همانطور که خود بهتر میدانید شناخت موضوع بسیار مهم است افراد صفات متفاوتی دارند
شناخت شخصیت کودک بسیار مهم است همینطور شناخت درست از خودتان و از همسرتان
شما باید بدانید کودک هر چند شرور باشد برای پدر نقش فرزند را دارد شما نباید با پدر او نزاع پیدا کنید و دفاع او را جدی نگیرید زیرا همسر شما عاطفه پدری دارد و از این نظر سالم و طبیعی عمل می کند
شما باید راه مناسبی را در پیش بگیرید
اول انکه زیاد قضیه رو جدی نگیرید البته منظورم این نیست که قضیه مهم نیست که هست
دوم این که انتقاد شما از این کودک برای همسرت کاملا منطقی و واقعی باشد به طوریکه مفهوم را خوب انتقال دهید
سوم کودک رو تحمل کنید و به اینده خود و انها فکر کنید و سعی کنید به زندگی خود سامان ببخشید
کودک ممکن است لجبازی کند حتی توهین کند تحمل تنها کاری که می تونید بکنید
چهارم نباید رفتار شما موجب درگیری بین کودک و پدرش شود
سعی کنید نقش یک معلم رو بدست بگیرید معلمی که شاگرد بدی دارد و در عین حال پدرش از دخترش حمایت می کند

D.HAMID
۱۳۸۸/۱۰/۱۱, ۲۰:۰۳
سلام:Gol:
ممنون از پاسخ دوستان :Sham:
مادر محترم
پیشنهاد می کنم
از نظر کارشناسانه قریب و توصیه های بقیه دوستان قرآنی استفاده کنید.
قبول دارم شرایط بسیار دشواری دارید.اما تصمیم به جدایی سریع،کارساز نیست. مادران زیادی با فرزندان خود شان نیز از این گونه مشکلات دارند.
- هماهنگی شما و شوهرتان مهم است. او هم در شرایط سختی قرار دارد قصد آزار شما را ندارد ولی برایش مشکل است که هم دل شما را به دست آورد هم دل دخترش را.
- بی تردید شما هم به دلیل مشکلات زندگی و شرایط خاص خود ظرفیت جسمی و روانی قبلی خود را ندارد و حساس تر شده اید که لازم است برای شارژ خود از تفریح،نیایش، دید و باز دید، دیدن فیلم های کمدی خواندن داستان و...کمک بگیرید.
- این شعر را زیاد بخوانید
تو نیکی می کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
- به نظر شما اگر آن دختر با ما تماس می گرفت شما را چگونه ارزیابی می کرد؟
- با کسانی که به هر دلیل شما را از ایستادن در برابر مشکلات و جستجوی راه حل دلسرد می کنند فاصله بگیرد و در برابر به افرادی که شما را دلگرم به زندگی و تلاش برای رفع مشکل می کنند نزدیک شوید.
- فاصله عاطفی خود و همسرتان را کمتر کنید و به همسرتان نیز کمک کنید راه های عشق ورزی به شما را بیاموزد
چون عشق حرم باشد سهل است بیابان ها
- جدولی ترسیم کنید مشکلات بیوه بودن را یادداشت کنید و مشکلات زندگی فعلی را هم بنویسید و مقایسه کنید بی تردید ایستادن و رفع مشکل به صرفه است شما و همسرتان راه طولانی ای در پیش دارید بچه دیر یا زود از شما جدا خواهند شد و زندگی خود را خواهند داشت.
- با خانم هایی که شرایط شما را داشته اند و موفق بوده اند همنشینی کنید و انها را الگو قرار دهید.
- قبل از بروز مشکل برای کم شدن تنش ها با همسرتان جلسات متعدد بگیرد و راه حل ها را یادداشت کنید همچنین راه حل هایی را که تا به حال خود به ان رسیده اید و از دیگران دریافت کرده اید.
- زندگی فراز و نشیب های زیادی دارد افراد در زندگی خود با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم می کنند بیماری های لا علاج،مرگ عزیزان، از دست دادن مال و جمال و...بنابراین هر کسی در میدان زندگی نوعی امتحان در آزمون الاهی پس می دهد گمان نکنیم بقیه افراد در شادی مطلق اند(که در سختی ها ما غالبا چنین تصور می کنیم). ما که با مشکلات مردم روبرو هستیم می دانیم که چه افرادی که از خدا می خواهند مشکل شان با مشکل شما عوض شود تا نفس راحتی بکشند.
برای دریافت کمک بیشتر شما و همسرتان به تلفن 09640 تماس بگیرید.(گروه مشاوره)
حمید
روان شناس بالینی:Rose:

HAMID_367Y
۱۳۸۸/۱۰/۱۱, ۲۱:۳۰
با عرض سلام
مادر عزیز من کو چک تر از اونی هستم که بخواهم راهنمایی کنم اما با توجه بهاین مطلب که می ویید حتی دستش ندارید اماباز هم به او عشق می ورزید و باعث ناراحتی تونه که بدون محبت مادر بزرگ بشه ..این یعنی مادر بودن این یعنی محبت مادری
خواهش میکنم >البته مطمئن باشید او بچه هم اصلا نمی خواد این کارا رو بکنه فقط می خواد که مخالفتش رو بگه<.با اون بچه هم مثل بچه خودتون رفتار کنید

و من الله توفیق

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۰/۱۲, ۰۸:۴۲
با تشکر از همه که زحمت کشیدید و پاسخ دادید من برای هر نوع سازندگی و تغییر آمادگی کامل دارم ولی ایا یکطرف فایده ای دارد.پدرش زیر بار نمی رود و بسیار کله شق است.

در هر حال من که از ابتدا اینگونه نبودم.رفتارهای این پدر منو به این بچه حساس کرده مگه نه با او مثل دختر خودم بودم.

نمیدانم خدا خودش همه را اصلاح مند

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۰/۱۲, ۰۸:۴۵
در ضممنمتاسفانه مشاور حضوری نیز رضایت به طلاق داشتند

مجنون الحیدر
۱۳۸۸/۱۰/۱۲, ۱۶:۱۱
سلام
خسته نباشید
راه اول میتونید اون دختر رو به خاطر خدا دوست داشته باشید. وقتی برای خدا دوست بدارید دوست داشتن راحت تر میشه.
راه دوم میتونید از طریق دختر خودتون به احساسات اون دختر نفوذ کنید
هرچی باشه اونها همسن و سال هستن و بهتر همدیگه رو درک میکنن. و تاثیر پذیری بیشتری از هم دارن.
میتونید به دخترتون بگید که باهاش مهربون بشه و بیشتر باهاش صمیمی بشه که بتونید از طریق دخترتون روی رفتارش اثر بذارید.
البته این چیزی بود که به ذهن بنده رسید.
یاعلی

sahel58
۱۳۸۸/۱۰/۱۲, ۱۷:۴۰
سلام

حل این مشکل آسان نیست ،به نظرم شما باید یه مدت چشمهایت رو روی خطاهاش ببندی اما بی تفاوت نباشی ،بهش نشون بدید که اونو به اندازه دختر خودت دوست داری ،وقتی می خوای یه نکته رو بهش گوش زد کنی مستقیم این کار و نکن بزار یه جایی که دختر خودت باشه ،وانمود کن که داری هر دوشونو نصیحت می کنی ،وقتی می خوای خرید بری هر دو دختر رو ببر ازشون نظر بخواه ،بگو هر که نظر خوبی بده پیش من یه جایزه داره ،بزار اون خودشو نزدیک کنه ،حس مسئولیت پذیریشو با وارد کردن در مسائل و نظر دادن و انجام کار ارتقا بده ،با هر دوشون به مهمانی برو نزد اقوام و دوستان کارهای خوبشونو برای اونها بگو و سعی کن تا جایی که می تونی در مقابل کارهاش کوتاه بیایی ،بزار ببینه که شما راه دوستی و صمیمیت رو براش باز کردی ، بزار بهت اطمینان پیدا کنه از خطاهاش پیش پدرش کمتر حرف بزن اگه مجبور بودی زمانی بگو که اون نباشه اما نذار کار به دعوا بین پدر و دختر بکشه شما همیشه براش همون رفتاری کن که اگه دخترت اون کارو می کردی اون رفتار رو می داشتی ،کلا با دخترا دوست شو و بزار بین اونها هم این دوستی ایجاد بشه واز دور هر دو رو کنترل کن ،باهاشون مثل دوست باش و یه مدت مثل یه دختر رفتار کن و باهم به گردش و خرید گپ زدن با هم مشغول شو ،فکر کنم وضع بهتر خواهد شد !

گل اتش
۱۳۸۸/۱۰/۱۲, ۱۷:۵۴
رابطتونو با همسرتون خوب کنید با هم جلوی اون دختر دعوا نکنید ...نزارید یه بچه برای شما و همسرتون تصمیم بگیره ......بزرگ میشه سر عقل میاد

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۰/۱۳, ۰۵:۲۹
ممنون از پاسخ همگی کاش الان یک مادر تازه کار بودم و این نصایح تکراری به دادم می رسید.اگر شما نیز جای من بودید و پس از انجام تمام این کارها و کارهای بیشتری که مشاوران گفتندهمسرتان با کوچکترین چیزی قید اینهمه زحمت را می زد و به جای قدردانی همه تقصیرها رو گردن شما می انداخت...وجدانا تا چند بار تحمل می کردید؟؟؟؟
مشکل من بچه نیست رفتار پدرشه که او هم سو استفاده می کنه.من تا وقتی مادرخوبم و دخترم تا وقتی خواهر خوبیه که هیچ کاری به کار اون نداشته باشیم به محض اینکه مشکلی پیش بیاد که شروع کنندهشم خود اون بچه به خاطر بچگیش باشه رگبار توهین و تهمت است که به من و دخترم می باره.البته اولها که مشکلاتش زیاد بود و خونه هم نبود این مسائل کمتر بود ولی حالا به دلیل بیکاری دائم خونست و این مسائل حادتر شده و روندش داره حس نفرت رو در من و دخترم روز به روز بیشتر می کنه.

حال مشا چه می کردید البته حتما او هم حق داره و حرفهائی برای گفتن داره و نمیشه یکطرفه به قاضی رفت ولی نه مشاوره میاد نه قبول داره اشتباه ممکنه از طرف او باشه.

کله خراب و کله شق است.دخترشم مثل خودشه.

نمیدانم همه چیز رو به خدا سپردم.فعلا خونه رو 2 قسمت کردیم اون با دخترش زندگی جدائی دارن من و دخترمم جدا و دخترم شاد شده و آرامش داره ولی اینکه راه درستی نیست میدانم.

ذوالفقار
۱۳۸۸/۱۰/۱۳, ۰۶:۵۱
ممنون از پاسخ همگی کاش الان یک مادر تازه کار بودم و این نصایح تکراری به دادم می رسید.اگر شما نیز جای من بودید و پس از انجام تمام این کارها و کارهای بیشتری که مشاوران گفتندهمسرتان با کوچکترین چیزی قید اینهمه زحمت را می زد و به جای قدردانی همه تقصیرها رو گردن شما می انداخت...وجدانا تا چند بار تحمل می کردید؟؟؟؟
مشکل من بچه نیست رفتار پدرشه که او هم سو استفاده می کنه.من تا وقتی مادرخوبم و دخترم تا وقتی خواهر خوبیه که هیچ کاری به کار اون نداشته باشیم به محض اینکه مشکلی پیش بیاد که شروع کنندهشم خود اون بچه به خاطر بچگیش باشه رگبار توهین و تهمت است که به من و دخترم می باره.البته اولها که مشکلاتش زیاد بود و خونه هم نبود این مسائل کمتر بود ولی حالا به دلیل بیکاری دائم خونست و این مسائل حادتر شده و روندش داره حس نفرت رو در من و دخترم روز به روز بیشتر می کنه.

حال مشا چه می کردید البته حتما او هم حق داره و حرفهائی برای گفتن داره و نمیشه یکطرفه به قاضی رفت ولی نه مشاوره میاد نه قبول داره اشتباه ممکنه از طرف او باشه.

کله خراب و کله شق است.دخترشم مثل خودشه.

نمیدانم همه چیز رو به خدا سپردم.فعلا خونه رو 2 قسمت کردیم اون با دخترش زندگی جدائی دارن من و دخترمم جدا و دخترم شاد شده و آرامش داره ولی اینکه راه درستی نیست میدانم.


بسم الله الرحمن الرحيم

دخترم سلام
من پا به سن گذاشته اي هستم كه نه كارشناسم و نه همه چيز دان:
يارم همداني و منم هيچ نداني
يارب چه كند هيچ ندان با همداني
دخترم ! من تقريبا همه پيامهاي شما را خواندم. يك چيز توجه من را به خود جلب كرد كه فكر مي كنم ممكن است چاره كار باشد. از تو مي خواهم يك بار ديگر شما هم نوشته هاي خودت را بخوان و ببين درست فهميده ام ؟!
تصور من اين است كه شما در اين مسئله خودت و دخترت را بر حق ، و همسرت و دخترش را كاملا به نا حق مي دانيد. اگر چنين تصوري درست باشد آيا باز هم امكان آشتي وجود دارد؟ اگر يكي حق محض و ديگري باطل مطلق باشد جنگ بين حق و باطل هميشگي است.
چاره چيست ؟
نگاه واقعي ! آري نگاه واقعي و اين كه شما بايد نيمه پر و خالي هر دو ليوان راببينيد
يادتان باشد در مذاكره و گفتگو بين يك زن و يك مرد ، غالبا مردان كم مي آورند و دليل علمي آن هم ظاهرا اين است كه مردان براي سخن گفتن تنها مي توانند از يك طرف مغز خود استفاده كنند ولي زنان مي توانند از دو طرف مغز خود استفاده كنند. اين مسئله باعث مي شود مردان كه در ارسال رگبار سخن، خود را ناتوان بيابند و از سلاح ممنوعه دعوا و فرياد و... استفاده كنند.
من نمي دانم شما در گذشته چگونه عمل كرده ايد آيا همين طور يكطرفه ديده ايد يا خير ولي به هر حال الان اينجاي ماجرا هستيد.
نكته ديگر اين كه قبل از فكر كردن به طلاق و ماجراهاي بعد از آن به اين فكر كنيد كه پس از طلاق بر سر شما و دختر خودتان چه خواهد آمد. به پيشنهادهاي مشاوران نيز دل خوش نكنيد. اگر واقعا پيشنهادها سودمند و راهگشا بود آيا هم اكنون شاهد آمارسرسام آور طلاق در كشور و به خصوص تهران بوديم؟
سخن به درازا كشيد اگر فرصتي بود و شما مطالب را خوانديد و نظرتان را دريافتم يكبار ديگر با شما سخن خواهم گفت

*عرفانی*
۱۳۸۸/۱۰/۱۳, ۰۷:۳۴
:Gig:من واقعا" در شگفتم...
دوستان کانونی این همه راهکارهای زیبا گفتند. هنوز به نتیجه نرسیدید؟
از ته قلبتون بخواهید و به خدا توکل کنید.

در ضمن عزیزی میگفتند: هرگاه کاری را برای رضای خدا انجام دادی ، نباید انتظاری از طرف مقابل داشته باشی. حتی یک تشکر خشک و خالی.

zeynab
۱۳۸۸/۱۰/۱۳, ۱۳:۱۶
به نظر من اون فقط 10 ساله شه و شما نباید بیشتر از این ازش انتظار داشته باشین... تصور کنین که شما جای اون بودید دوست داشتید چطور باهاتون برخورد بشه... به نظر من شما بین اون و دختر خودتون هیچ فرقی نباید بزارید حالا اون بنده خدا چه گناهی کرده که این سرنوشت براش رقم خورده... من اگر جای شما بودم اون رو بیشتر از بچه ی خودم دوست داشتم و سعی میکردم جای خالی مادرش رو به هیچ عنوان حس نکنه... و اینو هم بدونید که خدا داره امتحانتون میکنه پس سعی کنید به نحو احسن از عهده ش بربیاید... فقط به این فکر کنید که اون بچه شاید بچه ی شما بود که دچار همچین سرنوشتی شده...
در مورد شوهرتون هم بگم که هیچ چیزی رو به زور نمیشه به دیگران قبولوند شما میتونید تأثیرات عقایدتون رو به مرور زمان بهش ثابت کنید... خودش باید به نتیجه برسه وگرنه هر چی بیشتر بهش فشار بیارید بیشتر عقب میکشه آدمیزاد همینه...
امیدوارم که موفق باشید... در ضمن ببخشید من جسارت کردم و نظر دادم ولی دوست داشتم نظر قلبی مو بگم...

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۰/۱۴, ۰۴:۵۲
با سلام و تشکر از همگی شما که اینهمه لطف کردید

لطفا به این سوال پاسخ دهید.

آیا اگر زنی نیازهای روحی و عاطفی اش تامین نشود می تواند از دختر فرد دیگری که مشکلات غیر عادی دارد همانند دختر خودش نگهداری کند؟با این وصف که با تامین نشدن این نیازها شاید به دختر خودش هم اونطور که باید و شاید رسیدگی نکند؟

اگر راهی هست که بر خلاف خلقت خدا بدون تامین این نیازها (در حالیکه بیوه نیستم و همسر دارم )بتوان شاد بود و عشق و محبت را به پای دیگران بخصوص دخترانم بریزم بی صبرانه منتظر گوش فرادادن به آن و عمل کردنش هستم

ایا ماشین بی بنزین یا موبایل بی شارژ یا لامپ بی برق کار میکند؟

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۰/۱۴, ۰۵:۴۰
سلام
به نظر من عزیز مشکل شما اون دختر نیست
شما باید اول با همسرتون و مشکلات اون کنار بیان و خواهشم از مشاوران اینه که راهی جلوی پای شمابگذارند که بتونید روابطتتان را با همسرتان اصلاح کنید
مطمئنا اگر چنین باشد نصف بیشتر مشکلات حل خواهد شد
کاش راهی بهتون بگن که بشه هر دوی شما
( هم خودتون و هم همسرتون با دیدی باز )
به آنها عمل کنید
در درجه اول باید کاری کرد و شگردی پیاده کرد که همسرتون هم به مشکل با دید جدیتری نگاه کنند و راضی بشن هر دو مشاوره بگیرید
توکل بر خدا
انشاالله با توسل بر خدا و ائمه مشکل شما گرامی حل بشه
الهی آمین

مزمل
۱۳۸۸/۱۰/۱۴, ۱۸:۳۸
راهش در دست خودت است شما باید احساس اورا تامین کنی با محبت کردن که شما او را دوست داشته باشی برای او غذا بپزی و در حل مشکلات یاریش کنی این بار اضافی ها رو بدوش بکشی تا خود تو مهم نشان بدی انوقت به طرفت مایل می شه البته اگر مشکل خاصی نداشته باشه که ما نمی دونیم راه خوب همینه که کاری کنی که مهم شوی در مورد اینکه کار نداره خیلی مهمه هر چند مشکلاتتون حل بشه و کمتر بشه بهتره مشکلات حل نشده رو هم باید تحمل کنید چاره ای نیست
اگر همسر شما هم نظر می خواست مطمئن باش که برای او هم راههایی رو می گفتند او هم باید تلاش کنه تا بهبود پیدا کنه زندگیتون

مونس
۱۳۸۸/۱۰/۱۵, ۰۵:۱۴
با سلام و تشکر از همگی شما که اینهمه لطف کردید

لطفا به این سوال پاسخ دهید.

آیا اگر زنی نیازهای روحی و عاطفی اش تامین نشود می تواند از دختر فرد دیگری که مشکلات غیر عادی دارد همانند دختر خودش نگهداری کند؟با این وصف که با تامین نشدن این نیازها شاید به دختر خودش هم اونطور که باید و شاید رسیدگی نکند؟

اگر راهی هست که بر خلاف خلقت خدا بدون تامین این نیازها (در حالیکه بیوه نیستم و همسر دارم )بتوان شاد بود و عشق و محبت را به پای دیگران بخصوص دخترانم بریزم بی صبرانه منتظر گوش فرادادن به آن و عمل کردنش هستم

ایا ماشین بی بنزین یا موبایل بی شارژ یا لامپ بی برق کار میکند؟
سلام مهربان
سوال خوبی را مطرح کردین ، ممنون از شما
خیر ، معمولا افرادی در محبت کردن به دیگران موفق تر هستند که محبت دیده باشند.
اگر کودک در دوران رشد به قدر کافی دوست داشته شود ، یاد می گیرد خود و دیگران را دوست بدارد.
این مشکل برای شما در صورتی قابل حل است که با همسرتان به گفتگو بنشینید، شما به قدر کافی مورد محبت و لطف همسرتون قرار نگرفته اید و هنوز در وجود شما خلا این محبت احساس می شود ، پس قبل از هر اقدامی در یک گفتگوی صمیمی و دوستانه این نیاز خود را با همسرتان در میان بگذارید ، به نظر من در این شرایط روحی شما فقط همسر تون می توانند به شما کمک کنند.
اما نکته ای که هست :
فضای خانه باید آکنده از محبت و صمیمیت باشد ، بچه های شما برای خوب بزرگ شدن نیاز به محیطی گرم دارند ، پس در این مسیر شما شروع کننده باشید.
همه انسانها محبت را درک می کنند و قطعا با توجه بیشتر به همسرتان و آشکار کردن محبت خودتان به ایشون می توانید گامهایی را در راه گرم کردن محیط خانواده خودتون بردارید.
خانه و خانواده ارزش این را دارد که در این مسیر از هیچ تلاشی فروگذار نکنید و صبور باشید .
انشاله شما را شاد در کانون ببینیم. :Rose:

مونس
۱۳۸۸/۱۰/۱۵, ۰۵:۲۸
تقدیم به همه مادران

""گاه برای داشتن باید گذشت و گاه در اوج تمنا باید نخواست""

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۰/۱۵, ۰۹:۵۸
با تشکر از همه
بله من نیز بارها با او صحبت کرده ام زیرا به نظر من خدا این نعمت را به ما داده تا ازش در جهات مثبت و خوب استفاده کنیم.

وقتی با او حرف می زنم بسیار منطقی است و گوش میکند ولی به محض وقوع مشکلی باز بر می گردیم سر خونه اول.

در مورد مسائل عاطفی نیز او همینکه با من زندگی می کند از دید خودش یعنی دوستم دارد .

بارها حدیثهای مختلفی از بزرگان دینیمان را برایش خوانده ام که زن نیازی بیشتر از این چیزها دارد ولی خب........اندر خم یک کوچه ایم.

من به مشاوران زیادی مراجعه کردم و کتاب زیاد خوندم ولی تلاش یکنفره کمی بی ثمر است و گاهی نیز در اثر تکرار این فشارها از کوره در میروم.

به امید داشتن چشم بصیرت برای همه خوبان

farzandeh ensan
۱۳۸۸/۱۰/۱۵, ۱۲:۳۹
سلام و درووود

من بيشتر از شما حال دختر همسرتون رو درك مي كنم .






بسم الله الرحمن الرحيم

دخترم سلام
من پا به سن گذاشته اي هستم كه نه كارشناسم و نه همه چيز دان:
يارم همداني و منم هيچ نداني
يارب چه كند هيچ ندان با همداني
دخترم ! من تقريبا همه پيامهاي شما را خواندم. يك چيز توجه من را به خود جلب كرد كه فكر مي كنم ممكن است چاره كار باشد. از تو مي خواهم يك بار ديگر شما هم نوشته هاي خودت را بخوان و ببين درست فهميده ام ؟!
تصور من اين است كه شما در اين مسئله خودت و دخترت را بر حق ، و همسرت و دخترش را كاملا به نا حق مي دانيد. اگر چنين تصوري درست باشد آيا باز هم امكان آشتي وجود دارد؟ اگر يكي حق محض و ديگري باطل مطلق باشد جنگ بين حق و باطل هميشگي است.
چاره چيست ؟





با گفته ايشون خيلي موافقم

بر فرض كه حق 99% با شما بوده

اما من كه شايد جاي اون كودك بوده ام با ديدن اين وضع به صورت ناخداگاه يك حالت شكست بهم دست مي ده و به كار هاي شايد نادرست خودم !!! ادامه ميدم براي اينكه كم نيارم

گاهي بهش حق بدين جوري كه بفهمه

باهاش حرف يزنيد...جايي كه دختر خودتون و همسرتون نباشه . . . و ازش بخواين كه بگه از نظر اون راه حل اين وضع پيش اومده چيه . . . با اين كار بهترين حس رو بهش ميدين و ميزارين همه حرف هاي توي دلش رو بهتون بگه




سعي كردم در اندازه يك كودك 10 ساله راه كار بدم

:Rose:

به اميد حل شدن همه مشكلات شما

مزمل
۱۳۸۸/۱۰/۱۶, ۰۸:۲۴
با تشکر از همه
بله من نیز بارها با او صحبت کرده ام زیرا به نظر من خدا این نعمت را به ما داده تا ازش در جهات مثبت و خوب استفاده کنیم.

وقتی با او حرف می زنم بسیار منطقی است و گوش میکند ولی به محض وقوع مشکلی باز بر می گردیم سر خونه اول.

در مورد مسائل عاطفی نیز او همینکه با من زندگی می کند از دید خودش یعنی دوستم دارد .

بارها حدیثهای مختلفی از بزرگان دینیمان را برایش خوانده ام که زن نیازی بیشتر از این چیزها دارد ولی خب........اندر خم یک کوچه ایم.

من به مشاوران زیادی مراجعه کردم و کتاب زیاد خوندم ولی تلاش یکنفره کمی بی ثمر است و گاهی نیز در اثر تکرار این فشارها از کوره در میروم.

به امید داشتن چشم بصیرت برای همه خوبان

موضوع مهم در تفاهم است
باید بدونیم چه چیزهایی تفاهم رو به هم می زنه
موضوع شما به دلیل شرایطی که دارید خودش تفاهم رو مشکل می کند
این جور وقتها بحث سازش مشکل گشاست سازش رابطه ای است که در ان طرفین در صدد رفع مشکل نیستند زیرا مشکل قابل حل نیست
از جمله داشتن فرزندی که هیچ اشتراکی بین شما و همسرتان نیست نه فرزند شما نه فرزند او
اینجا باید سازش کنید مثل وقتی که یک بیماری وجود دارد مانند پا درد درمان موثری ندارد باید با درد ساخت و تحملش کرد و تا توان هست در صدد تضعیف ان تلاش کرد
اگر خانواده ای باشد که فرزند اشتراک انها باشد فرزند کمک می کند تا زوجین همدیگر را در مواردی تحمل کنند و سازش کنند
این موضوع شما درمان ندارد خودش همیشه به عنوان مشکل حضور دارد
در مورد تفاهمات دیگر بهتر است بیشتر تفاهم داشته باشید یعنی اشتراک های مفید مانند تفاهم مذهبی مثلا اگر هر دو در انتخابات هم رای باشید این یک تفاهم خوب است
یا اگر هر دو اهل نماز و روزه وزیارت باشید یا نباشید
اینها تفاهم ایجاد می کند هر چه اشتراکات فکری شما ها بیشتر باشد درصد تفاهم بالا می رود
در مورد اینکه او فکر می کند دوستت دارد دروغ می گوید این یک ترفند یا شگرد است ترفند یا شگرد شیوه مکارانه ای هست برای مبارزه
چون علامت دوست داشتن در زن و مرد احساسات هست نه کلمات

*عرفانی*
۱۳۸۸/۱۰/۱۶, ۰۹:۴۴
چون علامت دوست داشتن در زن و مرد احساسات هست نه کلمات




کاملا" موافقم

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۱/۰۵, ۰۷:۱۶
سلام
با تشکر از شما

از روزی که به حرف شما گوش دادم و من و دخترام با هم این دعا رو بعد از نماز می خونیم همه چیز البته نه فورا ولی کم کم درست شد .
شما انرژی مثبت زیادی دارید که با پیغام خودتون برام ارسال کردید.

امیدوارم هر جا هستید موفق باشید.هر بار دعای فرج رو بخونم برای شما نیز دعا می کنم

ما فعلا جلسات مشاوره میریم البته بچه ها چون بیشترین مشکل از اونجا نشات میگیره و مطمئنم با دعای شما و دعای فرج و عشق و پشتکار ما هم میتونیم مثل سارین با آرامش و عشق زندگی کنیم.

گاهی ما انسانها باطیمون سولفاته میشه و باید درستش کنیم

باز از شما ممنونم
سلام به شما مادر فداکار



شما 3 کار رو انجام بده:: اول از هر کاری دعای فرج رو بخونید (باور کنید اگه این کار رو انجام بدین کاراتون خود به خود درست میشه)


دوم به پدرش یادر اوری کن که هیچ فرقی بین دختراتون نمیدونین


سوم هنرمند باشین و هنر به خرج بدید بهش محبت کنید و به روش بخندین تا دنیا به روتون بخنده


...
خدا کنه ایندفه که پیام گذاشتین خبرای خوب خوب بشنویم
[/quote]

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۱/۰۵, ۰۷:۲۶
با سلام و سپاس از همگی
امروز که 5 بهمن است میشه گفت اوضاع زندگی کمی بهتر شده و به آرامشی نسبی رسیده.جالب اینجاست که با کمک قانون توانگری تونستم از کائنات نکات مثبتی رو جذب کنم که یکیش عشق است و راهگشای هر کاریه.دوم یک خانم بسیار دوست داشتنی و مثبت به نام دکتر وثوق بدون دریافت هزینه مشاوره خانواده ما رو قبول کرده که امیدوارم خدا هر چی میخواد بهش بده.و من دخترا رو میبرم اونجا چون بیشتر مشکلات از همین دوتا نشات میگیره.
سوم همسرم به کلاسهای کاریابی میره که خیلی تو روحیه اش تاثیر داره.

در هر حال من هر چی دارم از فیلم راز یا کتاب قانون توانگری و کلید و...و کلا قانون جاذبه است.در هر حال از این به بعد جملات قانون توانگری رو براتون ارسال می کنم تا اگه دوست داشتید پرینت کرده به دیوار بچسبونید اونوقت معجزه شو می بینید.
در ضمن دعای فرج هم بسیار راه گشا بود.
من به دنبال اون عشق فاطمه گونه بودم که الان یک هزارمش بهم عطا شد و از همگی شما نیز سپاسگزارم که نکات منفی رو تذکر دادید که سعی می کنم تکرارشون نکنم.
باز برام پیغام بگذارید همه تونو دوست دارم و میدانم که شما نیز مرا دوست دارید

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۱/۰۵, ۰۷:۳۰
اهدافتان را دنبال کنید و پشتکار داشته باشید خداوندیاریتان خواهد کرد
كسانی كه مى‏خواهند همه از آنها راضى باشند، عملاً در تلاشند كه خود نباشند! همه، مجموعه‏اى از آدمها هستند با نگرشها و ذهنیت‏ها و ارزشها و عقاید و سلیقه‏هاى متفاوت، كسى كه میخواهد همه از او راضى باشند، مجبور است در آن واحد، ارزشها، باورها وسلیقه‏هاى مختلفى را بپذیرد و چه وحشتناك!.

مالتس: در میان تمامى دامها و نشیب و فرازهایى كه در زندگى هست، نداشتن احترام به خود از همه مرگبارتر و تسلط بر آن، ازهمه دشوارتر است.
دوست داشتن خویش براى زندگى در حكم یك ضرورت است
!تا خود را دوست نداشته باشید و از خود خوشنود نباشید، كسى‏ را نخواهید یافت كه شما را دوست بدارد و شادمانى برایتان به‏ ارمغان آورد. اما اگر خود را از عشق و محبت سرشار كنید و احساس دلپذیر رضایت از خویش را در دل بپرورانید، اطمینان‏ داشته باشید كه همه جا و همه كس را دوست داشتنى خواهید یافت. اگر تلاش شما به كسب شادمانى از وجود دیگران بیانجامد تلاشی بى‏اثر كرده‏اید و نفعى از آن نخواهید برد...

اگر كسى را دوست دارید و مطمئنید بدون او نمی توانید زندگى كنید، مطمئن باشید اگر به وصال هم برسید زندگى شاد و خوشى نخواهید داشت، زیرا واقعیت خود و دوستى با خویشتن را انكار كرده‏اید، اگر عشق و محبت و شادى و سرور را ازخود دریغ كنید از دیگران چه انتظارى دارید كه آنرا به شما ارزانى‏كنند؟

اگر عشق و شادى و صفا و آرامش و اعتدال را از دنیایى جز دنیاى درون خویش توقع داشته باشید به خطا رفته‏اید!

اغلب مردم، دیگران (و یا اتفاقات و پدیده‏هاى خارجى) را نقطه خشم و عصبانیت خود مى‏دانند. در حالی که دكتر وین دایر روانشناس‏ مشهور مى‏گوید: اگر پرتقالى را نصف كنید و نیمى از آن را بچلانید،آنچه از خود دارد، یعنى همان عصاره‏اش را بیرون مى‏ریزد. بنابراین اگر كسى ما را از كوره بدر كند و به عبارت بهتر بچلاند، خشم ما ظاهر مى‏شود و بیرون مى‏ریزد! خشم ما احساسى است كه سالها در ضمیر باطن ما ساكن بوده است و ما به‏طور ناخودآگاه بر آن سرپوش گذارده‏ایم. پس ‏باید بپذیریم كه این مردم نیستند كه ما را خشمگین مى‏كنند آنان تنها خشم نهفته در درون ما را تحریك مى‏كنند!

وقتى احساس بدى در مورد خود داریم، مایلیم آنرا از خود بیرون ‏بیندازیم و این مى‏تواند به اشكال گوناگون از قبیل: خوردن بیش ازاندازه، تصادف، بیمارى و... ظاهر شود و این الزاماً یك عمل هشیارانه‏ نیست، رفتارى كه با خود پیش مى‏گیریم، در تمام لحظات و به‏طور خود كار بازتاب میزان علاقه ما به خویش است.

ناپلئون گفته است:آنچه را كه با عشق و اشتیاق بخواهیم و دردستیابى به آن پافشارى كنیم بى‏تردید به دست خواهیم آورد.

هر كارى را كه در دست گرفتید كاملاً خود را در آن غوطه‏ورسازید . ایده‏ها، هوش، ذكاوت، آگاهى، درك، به كسانى داده مى‏شودكه با تمام وجود خود را در حرفه و یا هر كار سازنده‏اى غرق كنند، اگربخواهید براى كسب ایده‏هاى جدید مدت زمانى دست از تلاش‏ بردارید و به استراحت بپردازید بسیار راه بیهوده‏اى را پیموده‏اید... نابغه‏شدن 90% به تلاش بستگى دارد، براى اینكه در حرفه خود نابغه‏شوید خود را در آن غوطه‏ور سازید.

كسانى در زندگى موفق هستند كه سماجت و استقامت ازخودشان نشان مى‏دهند، كسانى كه هرگز مأیوس نمى‏شوند و عادت به‏انجام كارهایى دارند كه دیگران از آنها مأیوس شده‏اند.

آیا تا كنون به برق چشمان دانشجویى كه كاملاً غرق مطالعه وتحصیل است توجه كرده‏اید؟ وجود این دانشجویان پرتو خاصى‏دارد، هر كسى كه كاملاً جذب كارى شود به همین گونه تابناك وپرجلا مى‏شود!

تلاشهاى تردیدآمیز هرگز كسی را به درجات عالى نمى‏رساند،چند سال قبل، با یكى از اعضاى تیم مجارستان كه برنده مسابقات‏اروپایى شده بودند، مصاحبه‏اى صورت گرفت، یكى از خبرنگاران ازاین بازیكن درباره رمز موفقیتش سؤال كرد، او پاسخ داد هر وقت‏ فرصت كند توپ مى‏زند و وقتى توپ نمى‏زند درباره فوتبال صحبت‏مى‏كند و زمانى ‏كه درباره فوتبال صحبت نمى‏كند درباره آن فكرمى‏كند!.


ورشال دوبرا گفته است:مهم این است كه در هر لحظه بتوانیم‏ آنچه را كه هستیم قربانى آنچه را كه مى‏توانیم باشیم كنیم.
كرایسلر یكى از موسیقى‏دانان بزرگ، پس از اجراى یك برنامه، مخاطب یكى از حضار قرار گرفت:
آقاى كرایسلر، حاضر بودم نیمى از زندگى خود را بدهم تا بتوانم مثل شما ویلن ‏بزنم!
كرایسلر در پاسخ گفت:من هم همین كار را كردم !

لائوتسه فیلسوف چینى م 500 ق.م‏:طولانى‏ترین سفر هم بایك قدم آغاز مى‏شود.

این چه نیرو و قدرتى است؟ باور كنید نمى‏توانم بیان كنم! آنچه‏فقط مى‏توانم بگویم این است كه وقتى انسان در چنان حالت روحى ‏قرار مى‏گیرد، كه دقیقاً مى‏داند چه مى‏خواهد و از صمیم قلب مصمم‏است كه تا زمانیكه به خواسته خود نرسیده دست از تلاش برندارد، این توان و نیروى جادویى كه استقامت و پشتكار است در او ظاهرمى‏شود. الكساندر گراهام بل.

تنها كسى كه می تواند شما را به تحقیق رؤیاها و آرزوها یتان‏كمك كند خودتان هستید. وقتى این موضوع را خوب بفهمید و آنرابپذیرید، دیگر هیچ چیز و هیچ كس نمى‏تواند سّد راه موفقیت شمابشود... ویلزر. ویتنى.


رى كراك معتقد بود كه درد و رنج قابل تحمل‏تر از تنبلى و بطالت است.


توماس جى.واتسون، مؤسس كارخانه آى.بى.ام : راه‏دستیابى به موفقیت، مضاعف كردن میزان شكست‏هاست!من كار را از همان جایى كه دیگران تركش كرده‏اند شروع كرده و پیگیرى مى‏كنم.


موفقیت همان شكست است كه پشت‏رو نشسته است!ناشناس. خولیو ایكلسیاس، در سن 20 سالگى در جریان یك حادثه‏رانندگى از ناحیه كمر به پایین فلج شد، ظاهراً او مى‏بایست بقیه عمرخود را روى صندلى چرخدار سپرى كند، اما خولیو حاضر به قبول این‏احتمال نشد، فقط براى اینكه بتواند انگشت كوچك پایش را حركت ‏دهد، به مدت دو ماه و روزى دوازده ساعت به تمرین پرداخت. پس‏از مدتى نزدیك به دو سال توانست ذره به ذره اندام‏هاى از كار افتاده‏را دوباره بكار اندازد... نهایت همین عزم و تعهد فوق‏العاده او كه باعث ‏بازسازى بدن وى شد، دوره زندگى او را تبدیل به یك پدیده‏شاخص جهانى كرد.

یكى از نكاتى كه افراد موفق را از ناموفق جدا مى‏كند این است كه‏افراد كوفق تلاش مى‏كنند و منتظر مى‏مانند اما افراد ناموفق فقط منتظرمى‏مانند.

کیم وو چونگ، بنیانگذار شرکت دوو:به عقیده من شاید علت اختلاف اقتصادى ملّت‏هاى شمال وجنوب اروپا را مى‏توان به عادت استراحت ظهر و خواب نیمروزى‏نسبت داد!... البته این موضوع براى ملت بر جنب‏وجوش كره خیلى ‏عجیب بنظر مى‏رسد؛ من هنوز نمى‏توانم بفهمم كه چگونه فردى‏مى‏تواند در اوقات مهم و باارزش روز بخوابد!... در حقیقت من آنرا ازعلایم بیمارىِ كار در حد رفع تكلیف و ضرورت مى‏بینم.

کیم وو چونگ، بنیانگذار شرکت دوو:مهم نیست كه من چه كارى انجام مى‏دهم، هر چه باشد دوست‏دارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم.
خوشبینى و مثبت‏اندیشى
اگر مدام درباره شكست صحبت كنید، بگذارید به شما بگویم،كه در آسمان و زمین قدرتى نیست كه بتواند به داد شما برسد ویاریتان كند. اما اگر مدام درباره توانگرى و كامیابى صحبت مى‏كنید،باز هم بگذارید به شما بگویم، كه در آسمان و زمین قدرتى نیست كه‏بتواند جلو توانگرى و كامیابى شمارا بگیرد.

خوشبینى شكل ظاهرى ایمان است. تا ایمان و امید وجودنداشته باشد، هیچ كارى را نمى‏توان انجام داد.
هلن كلر: هیچ چیز به اندازه خوشبینى نمى‏تواند زندگى را زیباتركند، از رنج‏هاى آن بكاهد و راه موفقیت را هموار كند.

من یك خوشبین هستم، زیرا غیر از این بودن هیچ فایده‏اى‏ندارد! وینستون چرچیل‏

اجازه ندهید كه محرومیت‏هاى شما، مانع استفاده از نعمتهایتان‏شوند

ابراهام لینكلن گفته است:اغلب مردم تقریباً به همان اندازه شادهستند كه ذهن خود را براى آن مهیا كرده‏اند نورمن ولنینت پیل،مردى كه براى اولین بار اصطلاح تفكر مثبت را به كار برد این مطلب رااین‏گونه بیان كرده است: هم آنانى كه خود را ناتوان مى‏دانند درست‏مى‏اندیشند و هم آن دیگرانى كه خویشتن را توانا مى‏انگارند!

هرچه بیشتر مثبت باشید انرژى بیشترى جذب مى‏كنید... پاداش‏مثبت بردن فورى است!

شخصى از امرسون پرسید كه براى چه خداى را شكر مى‏كند؟ اوجواب داد: هرروز كه چشمانم را بر صبح دلپذیر مى‏گشایم و به این‏دنیاى زیبا مى‏نگرم خداى را سپاس مى‏كنم كه هنوز زنده‏ام و دربوستان زندگى مى‏كنم‏

فرصت‏ها همیشه موجودند، این ما هستیم كه بایستى آنها راببینیم و از آنها استفاده كنیم. كایزر

یا نه قدرت بیشتر، نه توانائى افزونتر و نه فرصت‏هاى طولانى‏ترمى‏خواهیم، آنچه را كه نیاز دارییم برزبان ساده بهره‏بردارى كافى ازآنچه داریم است.
شانس و فرصت؟ همه جا در اطراف شما پرسه مى‏زنند چشم‏بینا مى‏خواهد كه آنها را ببیند و استفاده كند. ماردن‏

فرصت‏ها و شانس‏ها اغلب در بطن مشكلات و گرفتاریها پنهان‏هستند. آلبرت انیشتین‏

شانس و فرصت؟ تعجب نكنید، شما هم به‏صورت ترسناك وسیاه، بدبختى و یا شكست موقتى رخ مى‏نماید، مواظب باشید آنرا ازدست ندهید. ناپلئون هیل‏

دكتر جیمز آپن هایم مى‏گوید: عده‏اى فرسنگ‏ها بدنبال شادى وسرور مى‏دوند و عده‏اى آنرا زیر پاى خود حس مى‏كنند.

موفّقیت را كسانى مى‏یابند و آنرا حفظ مى‏كنند كه با ذهنیت‏مثبت در تلاش دائم هستند... ما بعد از سالها تجربه‏اندوزى به این‏نتیجه رسیده‏ایم كه ذهنیت مثبت تنها رمز و رازى است كه همه‏انسان‏هاى موفق در آن سهیمند.

ناپلئون هیل معتقد است كه هر گرفتارى به‏اندازه خود، همراه خودامتیاز مثبت دارد.

وقتى مى‏دانید ذهنیت مثبت چیزهاى خوب و ذهنیت منفى‏جنبه‏اى بد زندگى را موجب مى‏شود، آیا عقل سلیم حكم نمى‏كند كه‏از این ذهنیت، آنرا كه مثبت است انتخاب كنید؟!

فرصت، یعنى اینكه به خود بگوییم هر اتفاقى كه براى من بیفتداز آن در جهت تعالى و یادگیرى و رشد خود استفاده خواهم كرد.

پنج گام به‏سوى یك باور ذهنى مثبت از خود:
1 - حذف: هروقت دچار افكار منفى شدید، بلند بگویید حذف!
2 - جایگزینى: سپس باور مثبتى را به عنوان جایگزین آن‏برگزینید.
3 - تأكید: حالا نوبت تقویت باور جدید است، مثلاً آن را روى‏كارتهایى نوشته و در محل دید قرار دهید.
4 - تجسّم: تصویرى خلاق از خود، در حالى كه سرشار از باورجدید هستید بسازید و تا شش هفته هر روز این برنامه را اجرا كنید.
5 - ممارست: آنقدر ممارست به خرج دهید تا این تغییرات‏ماندگار شود.

راسكین مى‏گوید: با نقائص دیگران مغز خویش را خسته نكنید باهركس كه ملاقات مى‏كنید فقط جنبه‏هاى خوب و قوى او را ببینید...در این صورت است كه عیوب و نقائص شما مانند برگ خزان خواهدریخت و زندگیتان خیلى خوش‏تر مى‏شود؛ هركس به شما، قیافه صلح‏و صفا نشان خواهد داد و هركسى خواهد كوشید كه با شما روابطدوستانه برقرار كند.

در هنگام رویارویى با مشكلى باید به دنبال موقعیت‏خلاصى‏بخش باشیم، نه اینكه در هرموقعیتى، به‏واسطه اندیشیدن به‏مشكلات خود را فلج كرده و متوقف شویم Walter cole

كیم وو چونگ، بنیانگذار شركت معظم دوو:واقعاً خطرى بالاتر از این در جهان وجود ندارد كه ما بجاى‏صفت پسندیده خوشبینى، بدبینى یعنى متضاد آن را انتخاب كنیم...من هرگز از خوشبینى دست نكشیده‏ام، وقتى به واقعیات مى‏نگرم،همواره فكر مى‏كنم، شرایط بحرانى و لحظات خطرناك، بسیارزودگذرند...
اگر تاجرى دچار بدبینى شود، لحظه پایان رشد و پیشرفت اوفرارسیده است...

وقتى دیگران شمارش معكوس غیرممكن‏ها را شروع مى‏كنند،من به شمارش ممكن‏ها مى‏پردازم... اگر تنها یك درصد شانس‏موفقیت وجود داشته باشد، یك تاجر واقعى همان را به صورت‏جرقه‏اى مى‏بیند كه مى‏تواند آتش بیافروزد، )چرا كه( دنیاى تجارت‏آنگونه نیست كه اگر یك را با یك جمع كنى عدد دو بدست بیاورى؛ممكن است در جایى تبدیل به ده شود!.
تعیین اهداف و نقش آن در موفقیتبرخى از اهداف، آنچنان متعالى است كه حتى شكست در رسیدن به آنها شكوهمند و افتخارآفرین است!

ریشه تزلزل انسان، ارتباط او با آرزوهاى آسیب ‏پذیر است. وقتى‏ دل به آسیب ‏پذیر بستى، تو هم آسیب‏پذیر مى‏شوى، دلبستن به‏چیزى كه لرزه‏پذیر است، انسان را مى‏لرزاند".

انسان چون آرزوى كوچك دارد دنیاى كوچكى را انتخاب‏ مى‏كند كه با آن تناسب داشته باشد، دنیا را كوچك مى‏بیند تا آرزوى‏كوچكش، بنظرش كوچك نیاید.

مردى كه تمامى قواى جسمى و روحى و روانى خود را بر روى‏ امرى متمركز مى‏سازد برنده است. P.Talmage

هر كس، به اندازه اهدافش ثروتمند است! جوانى دورانى از زندگى است كه شخص اگر هیچ چیز نداشته باشد ولى هدف داشته ‏باشد، نیازى به رشك و غبط خوردن ندارد.

آنقدر به عینى‏سازى و منعكس‏ساختن تصویر اهداف خود بر صفحه ذهنتان ادامه دهید تا اهداف، به صورت جزئى از فرآیند ناهشیارتان درآیند.

این تعارض در طبیعت انسان هست كه آگاهانه مایل به امرى ‏نیست اما ناآگاهانه و غیرعقلانى در پیشبردش‏ مى‏كوشد. ماكسول مالتس مالتس

مربیان به قهرمانان دستور مى‏دهند تا به موسیقى كلاسیك‏ گوش دهند در حالى كه نوارى از صداى خود آن ورزشكار درباره‏ هدفش با ملایمت همزمان پخش مى‏شود... به نظر مى‏آید این نوع‏ موسیقى آسایشى براى مغز ورزشكار فراهم آورد و زمینه را براى‏ تلقیات سمعى و بصرى آماده مى‏كند.

مهمترین چیز این است كه اهدافت را روى كاغذ بنویسى!

هدفت را با صداى بلند بارها تكرار كن، هر روز چند سرى...مثل اوراد و ادعیه... به تكرار آن ادامه بده، تدریجاً متوجه‏ تغییرى در درونت خواهى شد هدفت نیز به طرزى افزون‏تر طبیعى‏ خواهد نمود.

اگر مى‏خواهى ثروتمند شوى در قدم اول باید رقمى را كه‏ مى‏خواهى و این كه چقدر به خودت فرصت مى‏دهى تا آنرا بدست آوری را بنویسى، این‏رازى شگفت، اما بسیار ساده است؛ مواظب باش سادگیش گولت نزند!

آنچه بیشتر مردم از آن بى‏خبرند این است كه زندگى دقیقاً به ما همان‏ چیزى را مى‏دهد كه مى‏خواهیم. پس نخستین كارى را كه باید انجام‏ دهى این است كه دقیقاً آنچه را مى‏خواهى انجام دهى!

پس اگر تقاضاى ‏تو، مبهم باشد، آنچه بدست مى‏آورى همانقدر مبهم خواهد بود...

همه رویدادهاى زندگى تو، آینه‏اى است كه اندیشه‏هایت رامى‏تاباند...

زندگى دقیقاً همان گونه‏اى است كه تصورش مى‏كنى، هرچیزى كه برایت پیش مى‏آید محصول اندیشه‏هاى تو است...
بسیارى‏از افراد عقل‏گرا لجوجانه این اصل را رد مى‏كنند.

تمام موفّقان دنیا كه ‏كارهاى بزرگ انجام داده‏اند همواره مخالفت‏هاى جدى متفكران ‏خردگرا را نادیده گرفته‏اند! در بیشتر موارد، استدلال و منطق در راه‏ توفیق بزرگ به موانع راه تبدیل مى‏شوند...

تا مادامى كه به آرمان "ثروتمند شدن" خو نگرفته‏اى و مادامى كه‏این آرمان بخشى از زندگى و اندیشه‏ات نشده است، هیچ چیز نمى‏تواند به تو كمك كند تا دولتمند
شوى.

هدف و آرمان مانند نقشه است و تصور آن شكل را مى‏آفریند و آنگاه ‏سبب مى‏شود كه انرژى مادّى، جذب شده و به سوى آن شكل ‏هدایت شود و جریان یابد و سرانجام در عرصه مادى تجلى گردد. حتى‏ اگر براى متجلى ساختن آرمان‏هاى خود، مستقیماً دست به عمل ‏نزنیم باز این اصل كار خود را مى‏كند. صرف داشتن آرمان و نگاه‏داشتن‏ آن در ذهن، یك انرژى است كه تصویر آن اندیشه را به خود جذب ‏مى‏كند و در عرصه مادى مى‏آفریند. تجسم خلاق/23.

افكار بلندمشكل هر چه مى‏خواهد باشد؛ باید قبول كرد همیشه راه ‏حلّى ‏هست!

به‏جاى آن‏ كه به مشكلات خود فكر كنید، یك لحظه به خود مشكل‏ فكر كنید و بقیه وقت خود را صرف راه حل آن كنید.

رى كراك: من همیشه بر این باور بوده‏ام كه هر كس مسئول‏ مشكلات و پدیدآورند مشكلات خویش است.

ناپلئون دو جمله بسیار زیبا دارد؛"نژاد بشر در سیطره تخیّل اوست.""ناممكن، واژه‏اى از لغت نامه‏ احمق‏هاست."
تردبدهاى ذهنى امروز، تنها مانع تحقق آرزوهاى فرداى ‏شماست. فرانكلین روزولت.

«هنرى فورد» بنیانگذار کارخانه اتومبیل «فورد»: ناممكن وجود ندارد، به نظر من هر كسى كه در روى كره زمین ‏درباره چیزى آگاهى كامل داشته باشد دیگر كارى را ناممكن نخواهد شمرد.

"براى تغییر دادن یك خصلت بد، باید به فضیلتى كه نقطه مقابل ‏آن است فكر كرد و این فكر را به قدرى ادامه داد تا بصورت عادت‏ درآید. مخیّله ما براى تغییر یك فكر یا یك احساس، قدرت فوق‏العاده‏اى ‏دارد.

«كیم وو چونگ» موسس شركت معظم «دوو»: در آن سالهاى فقر و محرومیت جوانى، حتى یك پشیز هم درجیب نداشتم. هنوز نمى‏توانم افكارى را كه وقتى شبها دیرگاهان از كتابخانه خارج مى‏شدم و یا هنگام پیمودن راه طولانى، نگاهم به‏آسمان دوخته مى‏شد و این افكار، بر سرم سنگینى مى‏كرد، فراموش‏ كنم؛ در آن موقع به نظرم مى‏رسید دنیا از آن من است و من مى‏توانم تمام ‏عالم را در میان بازوانم جاى دهم، هیچ چیز در ذهنم غیرممكن ‏نمى‏آمد. ما فقیر بودیم امّا قلبم، مالامال از آرزوها بود و هیچ چیز را سد راه خود نمى‏دیدم.

ذهن بشر، پس از باز شدن به افقهاى تازه، هرگز به ابعاد اولیه ‏خود باز نخواهد گشت. ذهن ما گرانبهاترین دارائى ماست.

ویلیام جیمز:یكى از بزرگترین اكتشافات نسل من این است كه انسان با تغییر نگرش‏هاى ذهنى خود، مى‏تواند زندگى خود را تغییر دهد.
همه اندیشمندان خردمند در طول اعصار گفته‏اند كه بزرگ‏ترین ‏مانع كامیابى انسان، مانع ذهنى است و او با گستردن حدود مرزهاى ذهنشى، می تواند حدومرز زندگیش را بگسترد.
من از روى تجربه سوگند مى‏خورم كه این‏ حقیقت دارد! حكایت دولت و فرزانگی/46.

زندگى در مقابل محدودیت هایى كه خودت تعیین كرده‏اى‏ سرخم مى‏كند. حكایت دولت و فرزانگی/47.


الیوت ورزشكار معروف: مبارزه ‏مربیان و ورزشكاران آینده، دیگر مبارزه‏اى براى شكستن مرزها و محدودیت‏هاى فیزیكى نخواهد بود، بلكه مبارزه‏اى است براى غلبه ‏بر موانع روانشناختى و شكستن محدودیت‏هاى ذهن. زندگى كنیم یا فقط زنده بمانیم/49

این حقیقت را آویزه گوش كنید كه بزرگ‏ترین محدودیت انسان ‏در كسب ثروت و فراوانى نعمت، محدودیتى است كه در ذهن براى‏خویش آفریده است، همین‏طور بزرگ‏ترین آزادى انسان نیز از ذهن اونشأت مى‏گیرد. توانگران چگونه می اندیشند/63

دیپاك چوپرا، در این مورد داستان شگفت و آموزنده‏اى را تعریف مى‏كند: در هند وقتى بچه فیلی را تربیت مى‏كنند، مربیان یك‏ پاى حیوان را با ریسمان به درختى مى‏بندند. چندى نمى‏گذرد كه بچه فیل چنان به این بند عادت مى‏كند كه دیگر نمى‏كوشد خود را آزاد كند و بعدها وقتی بزرگ شد، حتى‏ اگر ریسمان معمولى‏هم به پاى او ببندند، از حركت باز مى‏ایستد. اگر چه این نه ‏ریسمان، بلكه یك باور است كه او را متوقف مى‏كند.

قدرتمندترین كارى كه براى عوض كردن دنیا مى‏توانید بكنید، عوض كردن اعتقادات خودتان درباره ماهیت زندگى و مردم و واقعیتها، و تبدیل این باورها به اعتقاداتى مثبت‏تر و آغاز عمل بر طبق‏ آن است. تجسم خلاق/127.

آلدوس هاكسلى: تجربه آن چیزى نیست كه براى انسان روى مى‏دهد، بلكه ‏واكنشى است كه او در برابر آن رویداد از خود نشان مى‏دهد.

ویكتور فرانكل - مردى كه سالیانى از عمر خود را در اردوگاه كار اجبارى نازى‏ها سپرى كرده است- مى‏نویسد:بزرگ‏ترین آزادى بشر، توانایى تصمیم‏گیرى و انتخاب ‏نگرش‏هاى خویشتن است. زندگى كنیم یا فقط زنده بمانیم/60

كائنات ما را در هر اندیشه‏اى كه برگزینیم و به آن معتقد باشیم،كاملاً حمایت مى‏كند. شفای زندگی/20

این حق ‏حیات ماست كه هر چه نیاز داشته باشیم دارا باشیم، مگر این كه‏ خلاف این اعتقاد را برگزینیم. شفای زندگی/195

مونس
۱۳۸۸/۱۱/۰۵, ۰۷:۳۲
با سلام و سپاس از همگی
امروز که 5 بهمن است میشه گفت اوضاع زندگی کمی بهتر شده و به آرامشی نسبی رسیده.جالب اینجاست که با کمک قانون توانگری تونستم از کائنات نکات مثبتی رو جذب کنم که یکیش عشق است و راهگشای هر کاریه.دوم یک خانم بسیار دوست داشتنی و مثبت به نام دکتر وثوق بدون دریافت هزینه مشاوره خانواده ما رو قبول کرده که امیدوارم خدا هر چی میخواد بهش بده.و من دخترا رو میبرم اونجا چون بیشتر مشکلات از همین دوتا نشات میگیره.
سوم همسرم به کلاسهای کاریابی میره که خیلی تو روحیه اش تاثیر داره.

در هر حال من هر چی دارم از فیلم راز یا کتاب قانون توانگری و کلید و...و کلا قانون جاذبه است.در هر حال از این به بعد جملات قانون توانگری رو براتون ارسال می کنم تا اگه دوست داشتید پرینت کرده به دیوار بچسبونید اونوقت معجزه شو می بینید.
در ضمن دعای فرج هم بسیار راه گشا بود.
من به دنبال اون عشق فاطمه گونه بودم که الان یک هزارمش بهم عطا شد و از همگی شما نیز سپاسگزارم که نکات منفی رو تذکر دادید که سعی می کنم تکرارشون نکنم.
باز برام پیغام بگذارید همه تونو دوست دارم و میدانم که شما نیز مرا دوست دارید
خدا را شکر
ما هم از شادی شما خوشحالیم و خدا را شکر گزار .
راستی یادتون نره که خدا را در همه حال شاکر باشید.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۰۵, ۰۷:۳۳
سلام
با تشکر از شما

از روزی که به حرف شما گوش دادم و من و دخترام با هم این دعا رو بعد از نماز می خونیم همه چیز البته نه فورا ولی کم کم درست شد .
شما انرژی مثبت زیادی دارید که با پیغام خودتون برام ارسال کردید.

امیدوارم هر جا هستید موفق باشید.هر بار دعای فرج رو بخونم برای شما نیز دعا می کنم

ما فعلا جلسات مشاوره میریم البته بچه ها چون بیشترین مشکل از اونجا نشات میگیره و مطمئنم با دعای شما و دعای فرج و عشق و پشتکار ما هم میتونیم مثل سارین با آرامش و عشق زندگی کنیم.

گاهی ما انسانها باطیمون سولفاته میشه و باید درستش کنیم


باز از شما ممنونم
سلام به شما مادر فداکار




شما 3 کار رو انجام بده:: اول از هر کاری دعای فرج رو بخونید (باور کنید اگه این کار رو انجام بدین کاراتون خود به خود درست میشه)


دوم به پدرش یادر اوری کن که هیچ فرقی بین دختراتون نمیدونین


سوم هنرمند باشین و هنر به خرج بدید بهش محبت کنید و به روش بخندین تا دنیا به روتون بخنده


...
خدا کنه ایندفه که پیام گذاشتین خبرای خوب خوب بشنویم
[/QUOTE]



:Gol:سلام خدمت شما :Gol:
با دیدن این پست خیلی خیلی خوشحال شدم
انشالله که در زیر سایه اهل بیت و با توکل بر خدا همین طور پیش برید
براتون با تمام وجود دعا می کنم که این آرامش بدست آمده همیشگی شود و دیگر دچار تنش نشید
توکل بر خدا

یاد این جمله افتادم :


راز آرامش=یاد خدا


باید قلبت را آنقدر از عاطفه لبریز کنی که اگر روزی افتاد

و

شکست همه جا عطر گل یاس پراکنده شود


امروز شما اینجا را با این خبرتان پر از عطر گل کردید

موفق باشید
التماس دعا
یا علی:Rose:

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۱/۱۱, ۰۹:۴۳
با سلام خدمت تمامی دوستانم و تشکر بابت پیغامها و کمکهای موثرتان

حال که کمی آرامتر شده و انرژی از دست رفته خود را بدست آوردم می خواهم با کمک شما و البته روانشناسانی که بطور مرتب به پیششان خواهم رفت مسائل و مشکلات این زندگی را پله پله حل کنم.لازم به ذکر است که پس از خدا چشمم به نوشته های شماعزیزان است.

اولین مسئله که فکر می کنم پایه سایر مسایل باشد بی احترامی دائمی و لفظی همسرم است که بیشتر با دختر من اینگونه می باشد لذا او نیز براحتی با بی ادبی جواب همسرم را می دهد و درگیری پیش می آید ولی همان رفتار را اگر دختر خودش بکند عکس العملی نشان نمی دهد یا به آن شدت نشان نمی دهد.

او دائما توهین می کند و می گوید تو احمقی نفهمی و متلک می اندازد برای همین باطری من گاهی خالی می شود و اون اتفاق ناگوارمی افتد.ولی دخترم فقط 11 سال دارد و صبرش کم است و هم توهینهای مرا تحمل می کند هم خودش را برای همین براحتی زبان داری میکند و به همسرم می گوید تو کار من دخالت نکن به تو ربطی ندارد و....ادامه ماجرا لج کردن همسرم و.....

حال پیشنهاد شما چیست؟الان بچه ها پیش مشاور می روند و مشاور قرار است با همسرم نیز صحبت کند.در طی این دوره بهترین عکس العمل از طرف من چه می تواند باشد؟

با اینکه بارها با همسرم و دخترم صحبت کردم ولی هیچکدام ترتیب اثر نمی دهند با این فرق که همسرم 46 سال و دخترم 11 سال دارد.

منتظر نظریات شما هستم.فرقی نمی کند مشاور باشید یا نه هر کس تجربه ای دارد لطفا بفرمائید.

روز حوبی سرشار از لبخنذ برای شما آرزو می کنم

آساره
۱۳۸۸/۱۱/۱۱, ۱۲:۴۷
سلام به شما مادر نمونه و فداکار


از اینکه به حرفم گوش دادین و دعای فرج رو زمزمه کردین واقعا خوشحالم و ...
من به شدت اعتقاد داشتم که حتما بعد از خوندن دعا نتیجه ی خوبی میگیرید...

اگه میخوندین و نتیجه نمیگرفتین جای تعجب بود!


باور کنید در سخت ترین شرایط زندگی این دعا معجزه کرده...اخه دعای فرجه امامه مونه .




خیلی خوشحالم که خبرای خوب از شما شنیدم....
به امید روزی که تموم غم های دنیا از دلا بره و شادی بیاد

atefem
۱۳۸۸/۱۱/۱۱, ۱۴:۴۸
سرکار کیاکرد اینقدر خوب هستید که همیشه کمک های خوبلتون نتیجه میده
امیدوارم همیشه خدا یار و یاورتون باشه

مزمل
۱۳۸۸/۱۱/۱۱, ۱۶:۱۳
این هم نکته دیگر که من فکر می کنم کسی که اشتباه دیگری رو تحمل می کنه قابل ستایش است چون توانا است کسی که اذیت می کنه و زور می گه ناتوان است رفتار شما معلوم کرد که قابلیتهای زیادی دارید و عزم قاطع دارید که بر مشکلات غلبه کنید و مشکل رو حل کنید در مورد رفتار اقا هم بیشتر رفتارش ناشی از لج هست که معمولا رفتارهای لجبازی دوامی نداره و تمام می شه باید توانایی هایش را افزایش دهد و ضعفهاش و بر طرف کنید تا او هم توانا شود و ضعف هاش از بین بره

yek bandeye khoda
۱۳۸۸/۱۲/۲۲, ۰۶:۴۴
سلام
پیشاپیش سال خوبی رو برای همتون آرزو می کنم.برای منم دعا کنید که همسرم عید رو به ما زهره مار نکنه چون پارسال که تمام 13 روز رو تو خونه نشستیم.طفلی بچه هام گناه دارند.
در ضمن رفتارهاش بهتر نشده نمیدونم من که همه چیزو به خدا سپردم.

برای همهتون آرزوی خوشبختی مک کنم باز اگه پیشنهادی دارید بنویسید.

من ایمان دارم که امسال برای تمام اهالی کانون گفتمان بهترین سال خواهد بود.آمین

با من از خدا بگو
۱۳۸۸/۱۲/۲۲, ۰۹:۲۷
با سلام خدمت کارشناسان و مشاوران و مردم عزیز

من دنبال راهکارهای عملی و اجرائی می گردم لذا از نوشتن حرفهای کلیشه ای خودداری نمائید زیرا به قدری هزینه های مشاوره دادم و این در و اون در زدم که گوشم از این حرفها پر شده.

اگر کسی راهی قابل اجرا می داند بفرمائی تا یک عمر مدیونش شده و او را دعا کنم.

من مادر دوم دختری 10 ساله هستم که تا 7 سالگی با مادر اولش بوده و حالا با من و پدرش و دختر خودم که 11 سال دارد زندگی می نماید.

این دختر از نظر تربیتی و اخلاقی کاملا متضاد با عرف و مسایلی است که هر مادری به آنها اعتقاد دارد که گفتنش فقط مایه عذاب و آشفتگی بیشتر من است.

اوایل او را بسیار دوست داشتم و سعی فراوانی در تصحیح و بهبود او نمودم ولی روند کند این مسئله مرا زده کرده بط.ری که گاهی احساس میکنم که اصلا علاقه ای به او ندارم.

حال با توجه به نیاز مبرم این بچه به عشق و محبت و با توجه به اینکه پزشک قانونی او را از دیدن مادر اولش محروم ساخته و خود نیز می ترسد با او روبرو شود و دچار استرس فراوانی می شود.نیاز مبرم این عشق باید از طرف من و پدرش تامین شود که نمی شود.

حال سوال من این است چه راهی وجود دارد تا من با اینکه هیچ علاقه ای به او ندارم بتوانم به او عشق بورزم و چشمم را بروی کارهایش بسته و نادیده بگیرم.

البته الان همانند گذشته کاری به کارش ندارم و ما فقط همخانه هستیم ولی غم بی مادری او و نیاز مبرم او به عشق خانواده مرا افسرده و بی حوصله می کند.از یکطرف نمی توانم دوستش داشته باشم.

به من و این طفل نیازمند کمک کنید.

یا حق


سلام
ابتدا باید بگم بخشش میوه ایمان هست(ایمان درختی است که ریشه اش یقین/تنه اش تقوا/شاخه هایش پرهیزکاری/شکوفه اش شرم و حیا و میوه آن بخشش و سخاوت است)
و یکی از اصلی ترین چیزهایی که لازم داره دوست داشتن هست
تا وقتی که انسانی رو دوست نداشته باشید نمیتونید کمک خوبی بکنید

و اینکه خدا در قرآن می فرماید:

اگر می توانی از عیب آنها چشم بپوشی کمک کردن به آنها عیبی ندارد و ای انسان بخشش خود را با ظلم و ستم نابود مکن

جواب بدی را با نیکی پاسخ ده
آنگاه خواهی دید آنکس که بین تو و او دشمنی بوده
گویی دوستی صمیمی است

مرمر2
۱۳۸۸/۱۲/۲۲, ۱۰:۱۷
باید هم شما و هم پدر اون دختر قبول کنید که اون دختر واقعابچه شماست فقط همین .....
اون دختر در سن 10 سالگی است و هر جور که شما بخواهید اون شکل میگیره . ..
شما و پدرش اول قبول کنید که اون فرزند واقعی شماست مطمئن باشید کار صد در صد درست میشه . اشکال از رفتار و برخورد شما و پدرش میباشد . اون دختر به دنبال محبت است که شما از اون دریغ میکنید بدون اینکه خودتان بفهمید .

گاهی تمام لجاجتهای آدم برا جلب یه محبت خالصانه و بی منت وریاست ودیگر هیچ.

مزمل
۱۳۸۸/۱۲/۲۸, ۲۱:۳۸
من هم از خدا می خوام رحمتش را برای تمام انسانها عنایت بفرماید و راه های خوبی به فکر ما بیاورد تا ارامش قلب و دل و ذهن به ما برسد و امیدواری هم شامل دل ما شود ایمان و توکل به خدا را فراموش نکنیم و به کم قانع باشیم فعلا هیچ دلی نیست که مشکل و نگرانی نداشته باشد مهم ان است که هرگز از تلاش دست بر نداریم حتی در فشار طاقت فرسای مشکلات و شرایط سخت زندگی

مریم
۱۳۸۸/۱۲/۲۹, ۰۸:۱۹
آره مادر خوب اون دنبال جلب توجه ست و احتمالا شما هم نمی توانید محبتی که به فرزند خود میکنید از نگاه تیز او پنهان کنید او کودک است تا 16 سالگی کودک محسوب میشود . سخت است ولی شدنی این شعر که وز محبت خارها گل می شود عین حقیقت است انسانها سنگدل و قصی را می توان با محبت نرم کرد ایشون که کودکی بیش نیست خداوند یار و همراهتون.



http://jazirehhost.com/anjir/114/8.jpg