PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آيا وجود قابل تقسيم است؟



Angel1943
۱۳۸۸/۱۰/۳۰, ۱۰:۰۱
سلام.
در فلسفه اسلامي وجودات به دو دسته تقسيم ميشوند.
1.واجب الوجود
2.ممكن الوجود
كه هر كدام تعريفي خاص دارند.
حال چند سوال...
1.ملاك اين تقسيم بندي چيست؟
2.آيا نقدي بر اين نظريه وارد است؟
3.واجب الوجود=وجود مطلق درست است؟
4.دليل اين تقسيم بندي الزاما اثبات خداست؟
5.آيا ميتوان عليت را دليلي براي صحت اين مدعا دانست؟چرا؟
نکته:
بحث وجود مطلق چند صباحی پیش با استارتری جناب حسین تبار و با پیگیری زیبای جناب خردبین جاری بود. و به بهانه عدم حضور خردبین!!
بسته شد.

Dimevision
۱۳۸۸/۱۰/۳۰, ۱۱:۱۴
درود

آیا شما تاپیک "وجود مطلق" که مناظره ای بین جناب حسین تبار و خردبین بوده را مطالعه کرده اید....

در آن تاپیک ایراداتی به این تقسیم گرفته شده که پاسخ داده نشد و صرفا به دلیل تناقضات لفظی تاپیک بسته شد...

از نظر من وجود قابل تقسیم نیست..."بودن" معادل فعل "است" می باشد..آیا شما می توانید "است" را تقسیم بندی کنید و در بعضی جمله ها به وجود موجودات فعل دیگری نسبت دهید....

4.دليل اين تقسيم بندي الزاما اثبات خداست؟
دقیقا همین بوده...و هیچ کاربرد دیگری ندارد...در واقع یک سفسطه (Sophistication=پیچیده کردن موضوع) است برای اثبات مقصد اثبات گر...

تقسیم وجود اگر هم عقلا صورت می پذیرد دلیلی ندارد با واقعیت خارج ذهن سازگار باشد...همان مغلطه تقسیم اسب ها به شاخدار و بی شاخ...اگر مثالی برای وجود واجب نیست (چون آن کسی که این تقسیم بندی را انجام داده آن را یکی می داند) به این معنی است که در اثبات "واجب الوجود" در همان ابتدای تقسیم بندی آن را جز فرض گرفته ایم...

حقیقت جو باشید:Gol:

طارق
۱۳۸۸/۱۰/۳۰, ۱۷:۱۴
با او

سلام

ببینید اول به این دو نکته توجه کنید :

1. کلمه و اصطلاح وجودات غلطه.چون وجود واحده پس وجودات مختلف نداریم.یک وجود بیشتر نیست.دلیلش هم هم در کتب فلسفی مثل بدایه الحکمه هست و هم میشه در تاپیک مستقلی در موردش بحث کنیم.
اما اگر بگید پس این همه موجودات مختلف چی هستن؟فرق ما با خدا چی میشه؟کوتاه بخوام بگم اینکه ؛ همه ی این موجودات و هر چیزی که هست همه در وجود یکی هستند.اما به خاطر تفاوت در شدت و ضعف وجودشون به شکل های مختلف ظاهر می شوند.

در یک کلمه اینکه تفاوت چیز هایی که هست در کمیت وجودشون هست و نه در کیفیت وجودشون.


2. یک موقع شما خود یک چیز و حقیقت اون چیز و مفهومش رو به اجزائی تقسیم می کنین.یک وقت شما عوارض و مواردی که با اون چیز ارتباط دارند را تقسیم بندی می کنید.
مثلا یک وقت میگید : خود عسل به اجزاء شکر و شهد و پروتئین و ... تقسیم می شود. یک وقت می گید عسل از نظر محل درست شدنش به دو نوع عسل سبلان و عسل خوانسار.اینجا سبلان و خوانسار اجزاء عسل نیستند. و شما اینجا خود عسل رو به سبلان و خوانسار تقسیم نکردید.

پس عنوان تاپیک که وجود قابل تقسیم است و بعد بحث واجب الوجود و ممکن الوجود رو طرح کردید ، از این جهت است که تقسیم وجود به واجب و ممکن از جهت نیازمندی یا عدم نیازمندی به علت است.نه اینکه خود وجود به دو قسم و دو نوع واجب و ممکن تقسیم شود.

به علاوه واجب و ممکن در کیفیت وجود برابرند و اما تفاوتشان از حیث نیازمندی یا عدم نیازمندی به علت به جهت تفاوت در کمیت وجودی آنهاست.


***********************************

اما سوالات شما :

1.ملاك اين تقسيم بندي چيست؟

ملاک این تقسیم بندی نیازمند بودن یا نبودن به علت است.یا علت دار بودن یا علت دار نبودن است.

-----------------------------------------

2.آيا نقدي بر اين نظريه وارد است؟

البته انتقاداتی وارد است.که البته چون خودتان در تاپیکی که از آن یاد کردید دیده اید در بحث جناب حسین تبار و جناب خرد بین.چو دانی و پرسی خطاست.

-----------------------------------------

3.واجب الوجود=وجود مطلق درست است؟

البته واجب الوجود و وجود مطلق از نظر مفهوم لفظ متفاوت اند ولی از نظر مصداق و در مصداق مساوی و یکی هستند.
در لفظ واجب الوجود به معنی بی نیاز از علت و بی علت است. ولی وجود مطلق به معنی وجود نا محدود است. که البته این دو در مصداق یکی هستند یعنی مصداق هر دو خداست.
مثل اینکه به شما هم بگویند آنجل . هم بگویند دختر پدرت. اینجا دو ویژگی و دو نام مختلف شما رو برده اند که از نظر مفهوم لفظ و معنی اون متفاوته ولی در مصداق یکی است و اون شما هستید.

-----------------------------------------

4.دليل اين تقسيم بندي الزاما اثبات خداست؟

نه لزوما.این یک تقسیم بندی عقلی است که در اثبات خدا هم استفاده می شود.در ضمن این یک تقسیم بندی ثُنایی یا دو تایی است و حصر عقلی یعنی حالت سوم ندارد.

آنچه که هست از دو حال خارج نیست ک

1.به علت نیاز دارد.علت دارد.

2.به علت نیاز ندارد. علت ندارد.


مثل اینکه بگوییم شما از دو حال خارج نیستید :

1.نجار هستید.

2.نجار نیستید.

می بینید که حالت سومی ندارد.

-----------------------------------------

5.آيا ميتوان عليت را دليلي براي صحت اين مدعا دانست؟چرا؟


خب البته علیت یک قاعده ای است که می گوید : هر پدیده ای علت دارد. خود این قاعده نه.
ولی ملاک علت دار بودن یا نبودن در این تقسیم بندی دخیل است.

یعنی ملاک علیت یا هر پدیده علت دار است ، نیست.
ولی ملاک علت دار بودن یا نبودن هست.

که این دو متفاوت است. علیت یک قاعده است ولی علت دار بودن یا نبودن یک معیار است.



الحمد لله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیرالمومنین
زیاده عرضی نیست.
التماس دعا

طارق

Divine Love
۱۳۸۸/۱۰/۳۰, ۲۱:۱۵
سلام
ضمن تشكر از پاسخ هاي جناب طارق.
شدت و ضعف وجود يكي از آموزه هاي كليدي حكمت متعاليه است و حضرت عالي نيز به اين نكته اشاره كرديد. سوال من اين جاست كه رابطه ي اين آموز با تجرد و تركيب چيست.
آيا موجودات كه در وجود خود داراي ضعف هستند جزئي از وجود مطلق مي باشند؟ اگر بلي در اين صورت نبايد خدا را موجودي مركب بدانيم؟ اگر خير پس بايد قائل شويم كه موجودات كه مركب اند از وجود خدا كه مجرد است مستقل اند و اين مستلزم قائم بذات بودن موجودات مي شود كه اين نافي اصل قائم بغير بودن مخلوقات مي باشد.
لطفا توضيح بفرماييد
با تشكر!

طارق
۱۳۸۸/۱۱/۰۱, ۰۶:۱۶
با او

سلام

ببینید دوست عزیز ؛

اولا نقص و ضعفی که در موجدات دیده میشه ناشی از محدودیت خودشون یا به تعبیر دقیق تر ناشی از ماهیتشان هست.مثل اینکه شما در ظروفی آب بریزی یکی دیگ باشه یکی فنجان.مایحتوی اون طروف از نظر کیفیت و جنی یکی هست.توی همش آب هست.ولی فنجان ظرفیتش اینقدر بوده و دیگ اونقدر.
پس توجه به اینکه نواقص ناشی از ماهیت است نه وجود خیلی مهمه.

ثانیا شما تصور بکنید نور رو که یک چیز واحده وقتی در شرایط خاصی واردش می کنید یعنی از منشور عبورش میدید نجزیه می شه و به چندین رنگ مختلف و نور مختلف در میاد.حالا اینجا اون نور های رنگی مختلف جزئی از اون نور اند یا نوری جدا از نور اولیه هستند؟نه همون نور هست منتها چون در مرتبه و شرایط خاصی محدود شده به شکل خاصی ظهور کرده.
اینجا هم شما اگر ماهیت ها رو نبینید و فقط وجود موجودات رو ببینید ، می بینید که جز یک وجود نیست.یعنی کلا یک وجود هست.پس شدت و شعف وجود هم ضمن لحاظ ماهیت موجودات به وجود امده و معنی دار میشه.

مثلا فرض کنید شما یک اتاق رو پر از نور می کنید و توش ظروف مختلف شیشه ای با اندازه های مختلف رو قرار میدین.نور توی اون ظروف شیشه ای رو هم پر می کنه.اینجا همه ی فضا پر از یک نوره.ظروف شیشه ای هم همه ی وجودشون پر از همون یک نور هست اما هر کدومشون به اندازه ی اندازه و وسعشون.

پس نواقص و شدت و ضعف وجود در موجودات ضمن لحاظ ماهیت مطرح میشه و از اون ناشی میشه.ظرف وجود و ماهیت ارتباط نزدیک و شایدبتوان گفت ارتباط واحدی دارند.


التماس دعا


طارق