PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : فقه و چالش های معاصر



seyedziya
۱۳۸۸/۱۱/۱۵, ۱۵:۴۸
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت دوستان
من در زمینه ی فقه و حقوق تخصصی ندارم و در مطلبی که مطرح می کنم بیشتر قصد دارم که از مطالب دوستان و مشورت اونا استفاده کنم ، برای طرح اجمالی مطلب من مثالی بزنم ، مدتی قبل در صحبتی با یکی از دوستام که دانشجوی حقوق بود ایشان عبارتی از قسمتی از پیش نویس قانون مجازات اسلامی رو مطرح کرد که مضمون اون این بود که کسی که دیدبانی قتل رو انجام می ده باید به چشماش میل داغ کشیده بشه (جالب اینکه امثال این قوانین اجرا هم نمیشن و فقط برای تبلیغات ضد دینی مورد سو استفاده قرار میگیره)، در برخورد اول با این مطلب ، این مطلب چندان به مذاق ما خوش نمی آید ، شبیه همین مثال در بحث های دیگه ی قانون مجازات اسلامی و بحث های حقوق زن و حقوق بشر و...وجود دارد که چالشهایی برای فقه ماست ، یعنی در نگاه اول به نظر می رسه که مواضع فقه ما در بعضی از این موارد با عقل عرفی سازگار نیست ، البته این بحث من متمرکز در حوزه هایی شبیه این حوزه هاست و نه حوزه هایی مثله عبادیات ، با جمع بندی های فعلی نظر خود من بطور خلاصه اینه که در فقه ما اگر چه بحث مستقلات عقلی مطرحه اما این بحث چندان که باید و شاید جدی گرفته نشده و به جنبه ی ابزاری عقل یعنی عقل به عنوان ابزاری برای استنباط احکام بیشتر توجه شده تا عقل به عنوان منبعی برای استنباط احکام ، براین مبنا راه حل خود من در این زمینه بطور خلاصه احیای حسن و قبح عقلییه که اتفاقا در مباحث کلامی و اعتقادی ما ریشه داره ، یعنی همچنانکه ما در بحث حسن و قبح عقلی در کلام معتقدیم که عقل ما تاحدی میتونه زیبایی و زشتی اعمال رو تشخیص بده همین بحث رو در فقه خودمون جدی تر بگیریم ، مثلا در همین مثال ما باید به چند نکته توجه کنیم مهمتر از همه هدف شارع مقدس از این حکم و نکات دیگه مثله اینکه در نظر فردی در محیط خشن عربستان اون روز به نسبت فردی در روزگار ما این کار به هیچ وجه نامانوس نبود یا زندان برای حکومت اسلامی هزینه های سنگینی داشت و... ، البته ممکنه که به این بحث من اشکالات زیادی وارد بشه (ایرادهایی مثله عدم کفایت یا نسبیت عقل عرفی در این موارد یا مشکلات راجع به ارائه ی معیارها و ملاک ها یا ایراد نسخ غیرالهی احکام دین و... ) ، ولی با جمع بندی های فعلی به نظرم این رویکرد بین انتخابهای دیگه ی پیش روی ما کم اشکالتره ، به نظرم بین فقهای ما این مطلب مهجور واقع شده البته به آینده خوشبین ترم و امیدوارم که با گذشت زمان طلبه های جوونتر که به این چالش ها بیشتر توجه دارن به این رویکرد گرایش بیشتری نشون بدن ، نکات دیگه ای هم هست که اگه لازم شد انشاالله در طول بحث مطرح می کنم .

زلزال
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۱:۲۰
1-
به نظر شما ما باید فقه و حقوقمون رو براساس حقوق بشر غریبها که فقط یک مترسک برای ترسوندن دیگران هست و حتی خودشون هم بهش عمل نمیکنند، تطبیق بدیم یا حقوق بشر اسلامی رو ترویج بدیم.
2-
نکته دیگه اینکه لازم نیست تمام احکام الهی با عقل ناقص بشر تطبیق کنه بلکه در بسیاری موارد میتونه فرا عقلی باشه و در بسیاری از روایات نیز تاکید شده که :ان دین الله لایصاب بالعقول
3-
نکته دیگر اینکه عقلی که میتونه مدرک و منبع برای احکام قرار بگیره عقل سلیم هست نه عقل غیر سلیم و عقل سلیم هم همون مقام عصمت هست.
4-
ما خودمان را مسلمان میدانیم و معنای مسلمان بودن یعنی تسلیم در برابر دین خدا نه حقوق بشری که برمبنای عقل بشر غیر مسلمان بنا نهاده شده
5-
متاسفانه یک از افرادی که خودش را مرجع تقلید نامیده و اخیرا این عنوان از او سلب شد یکی از مواردی رو که در افتاء مورد توجه میداد همین حقوق بشر غربی بود بنحوی که وقتی به او ایراد گرفته شد گفته بود جواب حقوق بشر را چی بدیم!!!
قرآن در 1400سال پیش به مسلمانا تذکری داده که اگر مورد توجه مسلمین بود الان وضع اسلام و مسلمین خیلی بهتر ازاینها بود
وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ (120)طه

seyedziya
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۳:۵۰
با عرض سلام و تشکر از مشارکت عزیزان


1-
به نظر شما ما باید فقه و حقوقمون رو براساس حقوق بشر غریبها که فقط یک مترسک برای ترسوندن دیگران هست و حتی خودشون هم بهش عمل نمیکنند، تطبیق بدیم یا حقوق بشر اسلامی رو ترویج بدیم.

یه نکته اینکه علی رغم اینکه می پذیرم که حقوق بشر غربی به کرات مورد سواستفاده ی ابزاری قرار میگیره و همینطور استثنائات فراوان غیر قابل توجیهی داره(مثلا سکوت در برابر نقض حقوق بشر در فلسطین و ...) و ... ولی باید جانب انصاف رو هم نگه داشت ، نکته ی دیگه اینکه توی این رویکرد قرار نیست ما خودمون رو با حقوق بشر غربی تطبیق بدیم بلکه اتفاقا دنبال یه حقوق بشر اسلامی معقولیم


2-
نکته دیگه اینکه لازم نیست تمام احکام الهی با عقل ناقص بشر تطبیق کنه بلکه در بسیاری موارد میتونه فرا عقلی باشه و در بسیاری از روایات نیز تاکید شده که :ان دین الله لایصاب بالعقول
3-
نکته دیگر اینکه عقلی که میتونه مدرک و منبع برای احکام قرار بگیره عقل سلیم هست نه عقل غیر سلیم و عقل سلیم هم همون مقام عصمت هست.

به نظرم در این حوزه ها (حوزه ی باید و نبایدها) معقولتر اینه که علیرغم پذیرفتن مشترکات بگیم ما عقلها داریم مثلا عقلی که در یه بستر سکولاره در بعضی از موارد با عقلی که در یه بستر دینیه قضاوتای اخلاقیشون متفاوته ، این عقلی که قراره در اینجا به قضاوت بشینه و منبعی برای استنباط احکام باشه عقلیه که در یه بستر ایمانی و در عین حال در روزگار ما قرار داره ، تا جایی که من بررسی کردم در هیچ دین دیگه یا فرقه ی دیگه از دین اسلام چنین تکریم و تجلیلی که از عقل در مذهب تشیع شده رو ندیدم ، بعضی از کتب برجسته ی شیعی مثله اصول کافی اصلا با بحث عقل و جهل شروع میشه ، شما اگه همین احادیث اصول کافی رو ملاحظه بفرمایید می بینید که چه تکریمی نسبت به عقل صورت گرفته ، نکته ی دیگه اینکه شما از عقل سلیم صحبت کردید و اینکه عقل سلیم فقط عقل ائمه هدی (ع) است ، این صحبت شما گذشته از اینکه با آموزه های دینی سازگار نیست مشکلاتی رو هم در بر داره ، اگه مراد شما از این حرف اینه که باب عقل رو در این موارد ببندیم که در اینصورت باید باب حسن و قبح عقلی در کلام یا مستقلات عقلی در فقه رو هم ببندیم و اگر حرف شما رو به جنبه ابزاری عقل در استنباط احکام هم سرایت بدیم چون این عقله که داره این احکام رو استنباط میکنه باید باب استنباط احکام رو هم ببندیم ، البته ظاهرا این حرف شما معطوف به عقل از حیث منبع بود نه عقل از حیث ابزار ولی اگر بدلیل عدم عصمت عقل ما آدمای معمولی بخوایم از عقل به عنوان منبع صرف نظر کنیم همین ایراد در مورد جنبه ی ابزاری عقل هم مطرحه ، گذشته از اینکه باز این عقل ماست که احکام اخلاقی یا فقهی رو بر مصادیق تطبیق میده و باز این اشکال وارده ، نکته ی دیگه اینکه صحبت از فراعقلی بودن احکام کردید و حدیث ان دین الله لایصاب بالعقول را شاهد گرفتید ، صحبت من در جایی نیست که عقل ما زیبایی و درستی حکمی رو نمی فهمه بلکه در جاییه که اون عقلی که گفتم به این نتیجه می رسه که حکمی زیباتر و درست تر از این حکم هم در روزگار ما ممکنه ، این صحبت شما در عبادیات جاریه اما آیا در حوزه هایی که گفتم هم جاریه ، در اخلاق یا حقوق ما یه هدف غایی داریم که باید و نباید ها ابزارهایی برای رسیدن به اونه و خوبی و بدی افعال هم با توجه به نسبت این افعال به اون غایت نهایی سنجیده میشه ، حال صحبت اینه که در حوزه هایی که هدف یه هدف همین دنیاییه و هدف شارع مقدس هم تامین همین هدف دنیایی البته با توجه به شرایط زمانه بوده ما باید در وهله ی اول هدف و نیت شارع مقدس رو لحاظ کنیم و بعد این نیت رو با توجه به شرایط زمانه پیاده کنیم ،


4-
ما خودمان را مسلمان میدانیم و معنای مسلمان بودن یعنی تسلیم در برابر دین خدا نه حقوق بشری که برمبنای عقل بشر غیر مسلمان بنا نهاده شده

از قضا این رویکرد هم به دنبال امتثال امر خداست ، ولی اطاعت امر حق تعالی رو در در پیش گرفتن این رویکرد میدونه


5-
متاسفانه یک از افرادی که خودش را مرجع تقلید نامیده و اخیرا این عنوان از او سلب شد یکی از مواردی رو که در افتاء مورد توجه میداد همین حقوق بشر غربی بود بنحوی که وقتی به او ایراد گرفته شد گفته بود جواب حقوق بشر را چی بدیم!!!
قرآن در 1400سال پیش به مسلمانا تذکری داده که اگر مورد توجه مسلمین بود الان وضع اسلام و مسلمین خیلی بهتر ازاینها بود
وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ (120)طه

به نظرتون آوردن این آیه در اینجا درست بوده؟ ، با توجه به توضیحات داده شده ، اصلا اتباع یهود و نصاری یا حقوق بشر غربی مطرح نیست بلکه توجه به جنبه ای از کلام و فقه ماست که مغفول واقع شده . نکات دیگه ای هم هست که انشاالله در پستای بعدی بهش اشاره میکنم

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۱۹:۴۳
به نام خداوند یکتا
اولاً بسیار خوشحالم از اینکه موضوعی سطح بالا و کاربردی را مطرح فرمودید.
ثانیاً ناراحتم! از اینکه گاهی موضوعات در جای خود مطرح نمی شود. (جای این موضوع در انجمن اعتقادات و مباحث کلامی است.

و اما در باره اولین مطلبی که مطرح شد یعنی نسبت عقل یا نقش عقل در فقه، باید ببینیم که آیا عقل که یکی از منابع فقه محسوب می شود چه نقشی در استنباط احکام دارد؟
آیا علاوه بر اینکه عقل نقش ابزاری در استدلال و شیوه استنباط دارد، تنها در مواردی که شرع ساکت است و حکمی ندارد اجازه حکم دادن دارد یا بیش از این مقدار هم می تواند دخالت کند.
یعنی نه تنها در منطقة الفراغ نقش صدور حکم داشته باشد بلکه احکام دین را هم مورد نقد و بررسی قرار دهد و برای آن ها نیز حکم صادر کند!؟

آنچه از آیات و روایات و سیره اولیاء دین به دست می آید این است که نقش عقل در همان حد اول است و بیش از آن یعنی قضاوت در احکام دین در حدود اختیارات عقل نیست.
این در باره احکامی است که صدور آن از جانب شارع و حاکم الهی قطعی و یقینی است.
و این مبنا مبنایی عقلی و حاکم بر تمام مبانی فقهی دیگر است و استدلال عقلی آن به اینگونه است که:
انسان بنده ی خداست و بنده باید مطیع خدا باشد. در مقام اطاعت جای چون و چرا و سبک و سنگین کردن نیست. و الا سر از استکبار در می آورد و به سرنوشت ابلیس مبتلا می شود.

البته در مقام نظر و علم چون چرا و بررسی ایرادی ندارد. مشروط بر اینکه منجر به نافرمانی عملی نشود.

مثلاً می توان در باره بعضی از احکام خشن تفکر کرد که چرا چنین احکامی صادر شده است و آثار پیاده کردن یا پیاده نکردن آن چیست؟
آیا پیاده کردن احکام صرفاً اثر دنیوی و اجتماعی و فردی دارد یا آثار اخروی هم دارد؟
اگر جرائم و گناهان اثر اخروی دارند پس لابد مجازات ها نیز اثر اخروی دارند.
در این صورت ممکن است تعطیلی هریک از احکام موجب باقی ماندن آثار اخروی جرائم باشد که به مراتب از آثار دنیوی آن ها شدیدتر و سخت تر است.
پس عقل حکم می کند که احکام جزایی به همان صورت که شارع تعیین کرده است اجرا شود (البته اگر احکامی ثابت باشند و از احکام حکومتی و اختیارات ولایی نباشند و والی حکم جدیدی نداده باشد).

به هرحال موضوع از جوانب مختلف قابل بررسی و موشکافی است.

با تشکر

jahangardkocholo
۱۳۸۸/۱۱/۱۶, ۲۰:۰۰
با سلام خدمت استاد پاسخگو
لطف کنید و جواب را کامل بیان نمایید.چون به نظر من تا حدودی خارج از بحث است و یا من شاید دقیق نشدم.به هر حال لطف کنید و توضیحات بیشتری در این زمینه بدهید.چرا حکم را صادر می کنند و در اجرای آن این قوانینی را که بیان کردید قرار می دهند؟این دوتا سوال به وجود میاره؟
یا شارع مقدس به احکامی که حکم میکنه آشنا نیست و
یا محل اجرای احکام دچار مشکل می باشد.پس لطفا بیشتر توضیح نمایید

••ostad••
۱۳۸۸/۱۱/۱۷, ۰۹:۵۲
نکته ی دیگه اینکه صحبت از فراعقلی بودن احکام کردید و حدیث ان دین الله لایصاب بالعقول را شاهد گرفتید ، صحبت من در جایی نیست که عقل ما زیبایی و درستی حکمی رو نمی فهمه بلکه در جاییه که اون عقلی که گفتم به این نتیجه می رسه که حکمی زیباتر و درست تر از این حکم هم در روزگار ما ممکنه ، این صحبت شما در عبادیات جاریه اما آیا در حوزه هایی که گفتم هم جاریه ، در اخلاق یا حقوق ما یه هدف غایی داریم که باید و نباید ها ابزارهایی برای رسیدن به اونه و خوبی و بدی افعال هم با توجه به نسبت این افعال به اون غایت نهایی سنجیده میشه ، حال صحبت اینه که در حوزه هایی که هدف یه هدف همین دنیاییه و هدف شارع مقدس هم تامین همین هدف دنیایی البته با توجه به شرایط زمانه بوده ما باید در وهله ی اول هدف و نیت شارع مقدس رو لحاظ کنیم و بعد این نیت رو با توجه به شرایط زمانه پیاده کنیم ،

سلام بر دوست بزرگوار :Gol:

دوست گرامی با توجه به این که رشته ی تحصیلی حال حاضر بنده فقه وحقوق است با استناد به اطلاعات مختصرم در این زمینه پاسخی را که به نظر م رسیده
خدمتتان عرض میکنم.

در فقه شیعی استنباط عقلی صرف قابل قبول نیست یعنی هیچ مجتهدی اجازه ندارد به صرف تکیه بر عقل حکمی صادر کند یا در حکمی تغییر ایجاد نماید. زیرا تکیه بر استنباط عقلی محض به تفسیر به رای تعبیر میشود.

اما برای پاسخ اجمالی به سوالتان باید عرض کنم که احکام فقهی در مرحله ی اول به دو بخش تقسیم میشوند.

1 - احکام اولیه 2- احکام ثانویه

احکام اولیه احکامی هستند که حکم انها در قران کریم با صراحت وبدون شبهه و
نیاز به تفسیر امده است . مثل حکم حرمت شرب خمر و یا حکم حجاب که قران کریم با صراحت مسئله وحکم ان را بیان فرموده .البته این حکم ابدی و غیر قابل تغییر است

احکام ثانویه : احکامی هستند که در قران از انها به صراحت حکمی صادر نشده و فقیه باید با اجتهاد وتلاش از میان احکام و سنت با روشهای تخصصی و با استناد به ادله ی موجه حکم انها را بیابد . که البته ممکن است فقیه دیگری در پیگیریهای متخصصانه ی خود مطالب جدیدی را در این مورد وحکم بیابد که با حکم فقیه قبلی کمی متفاوت باشد نمونه ی ان حکم وجوب نماز جمعه در زمان غیبت امام زمان(عج)
است که برخی از علماء واجب وبرخی مستحب میدانند.البته حکمی را که شما نام بردید تلقی مجتهدانه ی فقهایی بوده در عصر وزمان خودشان.
پس این حکم از احکام ثانویه است که اعمال حکم به نظر قاضی واگذار شده . که البته در قانون جزایی و مدنی کشور به عنوان قانون متروک تلقی میشود. یعنی عملا" با توجه به حکم ثانویه بودن و مراعات قید مصالح زمان ومکان
فقط به دانشجویان تدریس میشود تا همین مسایل را که خدمتتان عرض کردم را بیاموزند. ایا تا کنون مصداق این حکم را دیده اید؟


در مورد غایت وهدف احکام فرمودید. عرض کنم خدمتتان که بله در فلسفه هدف وغایت دنیایی وابزار ان عقل ومحصول عقل و حس یعنی درک است. اما در فقه هدف رسیدن به احکام شرعی فرعی یاتحصیل وظایف عملی از راه ادله ی تفصیلی
میباشدکه هدف ان جهت دادن به اعمال انسان درجهت رضایت و قرب الهی می باشد. نه هدف دنیایی زیرا فقه از اخلاق جدااست و در مرتبه بالا تر از علم اخلاق قرار دارد.

موفق وموید باشید

....................................... حق یارتان :roz:...........................................

seyedziya
۱۳۸۸/۱۱/۱۷, ۱۴:۳۷
با عرض سلام و تشکر از استاد بزرگوار


ثانیاً ناراحتم! از اینکه گاهی موضوعات در جای خود مطرح نمی شود. (جای این موضوع در انجمن اعتقادات و مباحث کلامی است.

من هم با شما موافقم . چون این مساله از مسائل فلسفه ی فقهه و با بخش عقاید هماهنگی بیشتری داره.گذشته از اینکه دلایل فرعی تر دیگه ای هم هست ، یکی اینکه در این بخش سیاسی و اجتماعی مطالب ابتدا باید توسط مدیران بخش بررسی بشه و بعضا روند این بررسی هم کنده و احتمال شهید یا جانباز شدن بعضی از پست ها هم بیشتره! (البته تا حالا که برای من اتفاق نیفتاده) ، دیگه اینکه توی این بخش احتمال اینکه سر وکله ی ادبیات تند و بعضا تکفیری بعضی از دوستان پیدا بشه بیشتره! در حالیکه در اون بخش به احتمال زیاد بحث با آرامش و عقلانیت بیشتری پیگیری میشه و...


و اما در باره اولین مطلبی که مطرح شد یعنی نسبت عقل یا نقش عقل در فقه، باید ببینیم که آیا عقل که یکی از منابع فقه محسوب می شود چه نقشی در استنباط احکام دارد؟
آیا علاوه بر اینکه عقل نقش ابزاری در استدلال و شیوه استنباط دارد، تنها در مواردی که شرع ساکت است و حکمی ندارد اجازه حکم دادن دارد یا بیش از این مقدار هم می تواند دخالت کند.
یعنی نه تنها در منطقة الفراغ نقش صدور حکم داشته باشد بلکه احکام دین را هم مورد نقد و بررسی قرار دهد و برای آن ها نیز حکم صادر کند!؟

آنچه از آیات و روایات و سیره اولیاء دین به دست می آید این است که نقش عقل در همان حد اول است و بیش از آن یعنی قضاوت در احکام دین در حدود اختیارات عقل نیست.
این در باره احکامی است که صدور آن از جانب شارع و حاکم الهی قطعی و یقینی است.
و این مبنا مبنایی عقلی و حاکم بر تمام مبانی فقهی دیگر است و استدلال عقلی آن به اینگونه است که:
انسان بنده ی خداست و بنده باید مطیع خدا باشد. در مقام اطاعت جای چون و چرا و سبک و سنگین کردن نیست. و الا سر از استکبار در می آورد و به سرنوشت ابلیس مبتلا می شود.

چالش های پیش روی فقه ما از یه جهت به دو بخش قابل تقسیمه ، یکی جایی که ادعا میشه که بدیل بهتری هم برای فلان حکم فقهی در کلیاتش یا در جزئیاتش هست ، و دیگری جایی که ادعا میشه که فقه ما در حوزه ای ناقصه و باید مواردی به اون اضافه بشه ، البته اون قسم دوم به نظرم (حداقل در بسیاری موارد)قابل تحویل به قسم اوله ، مثلا در قانون ذکر شده که (بجز استثنائاتی) مرد برای ازدواج مجدد باید از همسر اولش اجازه بگیره در حالیکه این مسئله در فقه ما وجود نداره (قابل توجه خانم ها !)، ما در نگاه اول این مورد رو در دسته ی دوم قرار میدیم ، ولی اگه دقت کنیم میبینیم که بازگشت این مورد به دسته ی اوله و تقریر اون هم این میشه : در قانون : مرد مشروط به اجازه ی همسر اول می تواند همسر دوم اختیار کند، در فقه : مرد بدون اجازه ی همسر اول می تواند همسر دوم اختیار کند ، در اینجا بحث اجازه ی همسر دوم از نظر فقه مسکوت نیست بلکه این بحث از نظر فقهی قابل قبول نیست.
اما راجع به بحث عدم جواز عقل برای قضاوت در جایی که شرع سکوت نکرده ، ما میگیم که دین اسلام دین فطرته و احادیثی با مضمون ملازمه ی دو سویه ی عقل و شرع به ما رسیده (مثلا حدیث کلما حکم به الشرع...) ، گذشته از اینکه اگر چه رابطه ی داد و ستد میان عقل و شرع وجود داره (شبیه یه دور هرمنوتیکی) ولی در تحلیل نهایی عقل مقدم بر شرعه و این عقله که باید نقل رو تایید کنه نه اینکه شرع عقلو تایید کنه و تایید احادیثی هم که عقل رو تایید میکنن تایید ارشادیه نه مولوی ، به تعبیری حجیت و مشرعیت عقل رو وضع نمی کنن بلکه به حجیت و مشروعیت عقل تنبه می دن ،شما تعارضاتی که بین ایندو مطرح میشه رو باید پاسخ بدید ، یا باید اصله ملازمه ی بین این دو(حکم عقل و حکم نقل) رو منکر بشید که قابل قبول نیست و با توجه به تقدم عقل دین زیر سوال میره ، یا برای رفع آنچه که در نگاه اول تعارضه یا باید عقلی بودن آنچه که به عنوان طرف عقلی این تعارض مطرح میشه رو زیر سوال ببرید یا مشکل رو از طرف نقل حل کنید ، برای حل مشکل از طرف نقل یا باید در سند اون اشکال وارد کنید یا در دلالتش ، در مورد دلالت باید بگید که اون حکم در محلی که حکم عقل وارد میشه وارد نمیشه بنابراین تعارضی در کار نیست، یکی از راه های رفع تعارض از طریق ترسیم دو محل متفاوت اینه که ادعا بشه که فلان حکم اگر چه قطعی و الهیه اما مربوط به زمینه و زمانه ی خاصیه . راجع به استدلالی که مضمونش امتثال امر الهی بود هم که بحثش گذشت ، یعنی از قضا این رویکرد هم به دنبال امتثال امر الهیه ، ولی با توجه به اینکه معتقده بین عقل و نقل هماهنگی کامل وجود داره و توضیحاتی که گذشت امتثال امر الهی رو در در پیش گرفتن این رویکرد می دونه.


البته در مقام نظر و علم چون چرا و بررسی ایرادی ندارد. مشروط بر اینکه منجر به نافرمانی عملی نشود.

مثلاً می توان در باره بعضی از احکام خشن تفکر کرد که چرا چنین احکامی صادر شده است و آثار پیاده کردن یا پیاده نکردن آن چیست؟
آیا پیاده کردن احکام صرفاً اثر دنیوی و اجتماعی و فردی دارد یا آثار اخروی هم دارد؟
اگر جرائم و گناهان اثر اخروی دارند پس لابد مجازات ها نیز اثر اخروی دارند.
در این صورت ممکن است تعطیلی هریک از احکام موجب باقی ماندن آثار اخروی جرائم باشد که به مراتب از آثار دنیوی آن ها شدیدتر و سخت تر است.
پس عقل حکم می کند که احکام جزایی به همان صورت که شارع تعیین کرده است اجرا شود (البته اگر احکامی ثابت باشند و از احکام حکومتی و اختیارات ولایی نباشند و والی حکم جدیدی نداده باشد).

به هرحال موضوع از جوانب مختلف قابل بررسی و موشکافی است.
من خودم زمانی که در این زمینه محافظه کارتر بودم استدلالی شبیه این استدلال رو بکار می بردم ، نکته ای هرمنوتیکی و تفسیری در اینجا وجود داره واون اینکه من در این مباحث انتظار دقت و شفافیت بحثی مثله بحث توحید رو ندارم ، این بحث بحثیه که خیلی تحت تاثیر زمینه ها و بستراییه که فرد در اون ها راجع به این مسائل تامل می کنه ، فقیهی که با فلسفه و عرفان اسلامی یا با غرب یا مسائل اجتماع و ... ارتباط بیشتری داره به احتمال زیاد در مواضعی فتواش با فقیهی که با مثلا این حوزه ها ارتباط ناچیزی داره فرق می کنه ، شهید مطهری در جایی میگه که وقتی فقیهی می خواد فتوا بده ابتدا نگاهی به قبل از خودش و دور و برش میندازه و اگه دید که دیگرانی هم شبیه این فتوا رو دادن کمی قوت قلب می گیره و فتوا میده ، ما الان نیاز به فقهای متهوری مثله امام داریم ، شما به همین بحث مجمع تشخیص مصلحت نگاه کنید ، مجمع تشخیص اگر چه حکمی رو تصویب نمی کنه ولی بالاخره میتونه روی حکمی مثله قانون کار که از نظر شورای نگهبان مخالف شرعه اعمال نفوذ کنه ، برگردیم به استدلال شما ، شما برای تایید این حرفتون که بعضی حوزه های معاملات یه هدف اخروی رو دنبال می کنن بطوریکه اگه اون شکل خاص و رایج اون حکم در صدر اسلام اجرا نشه اون هدف هم تامین نمیشه بایدشواهد قانع کننده ای از نقل بیارین ، اگر چنین شواهدی وجود داشته باشه باید ببینیم که قلمرو شمول اونها تا کجاست (البته دوستان توجه دارن که در اینجا منظور از هدف اخروی چیه وگرنه به یه معنا تمام کارای ما باید هدف اخروی رو دنبال کنه) ، از اینکه مجازات های این دنیا اثر اخروی دارند نمی توان لزوما نتیجه گرفت که منحصرا اون شکل خاص مجازات (که بر مبنای این رویکرد اجرای اون درست نیست)اون مصلحت اخروی رو تامین می کنه ، در اینجا میشه با استفاده از بحث نسخ بعضی احکام و همینطور امضایی بودن بعضی احکام و... سوالاتی رو هم مطرح کرد که خود اونا دوباره به شقوق مختلفی تقسیم میشه که فعلا در حوصله ی این پست نیست، همونطور که گفتم من در این حوزه ها انتظار دقت و شفافیت حوزه ای مثله توحید رو ندارم ، کار ما در اینجا سبک و سنگین کردن نقاط قوت و ضعف مواضعه تا ببینیم در نهایت کدوم کم اشکالتر و معقولتره ، با جمع بندی فعلیم به نظرم معقولتر اینه که بگیم تمام یا بعضی از حوزه های معاملات یه هدف دنیوی رو دنبال می کنن و مطرح کردن غایت اخروی رازآمیزکردن و پیچیده کردن مساله است. جهت نسخ برخی احکام از ناحیه شارع مقدس تغییر برخی شرایط دخیل در حکم بوده ، حال اگرچه الان به یه معنا معصوم (عج) در میون ما نیست که نسخی از جانب ایشون صورت بگیره ولی با تغییر برخی شرایط دخیل در برخی اجکام قطعی مواجه ایم ، در پاسخ به این اوضاع یا باید احکامی رو که مربوط به شرایط خاصی بود رو اجرا کنیم ، اگر چه تمام یا خیلی از اونا رو هم بدلیل اضطرار اجرا نمی کنیم و فقط به وهن دین مبین دامن می زنیم ، یا نسخ احکام از ناحیه ی غیر خداوند و معصوم(ع) رو باید بپذیریم. نکات دیگه انشاالله واسه پستای بعدی.

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۸/۱۱/۱۸, ۱۶:۳۵
با عرض سلام و تشکر از استاد بزرگوار
...
چالش های پیش روی فقه ما از یه جهت به دو بخش قابل تقسیمه ، یکی جایی که ادعا میشه که بدیل بهتری هم برای فلان حکم فقهی در کلیاتش یا در جزئیاتش هست ، و دیگری جایی که ادعا میشه که فقه ما در حوزه ای ناقصه و باید مواردی به اون اضافه بشه ، البته اون قسم دوم به نظرم (حداقل در بسیاری موارد)قابل تحویل به قسم اوله ، مثلا در قانون ذکر شده که ...

به نام خداوند علیم حکیم
سلام علیکم و رحمة الله
با توضیحی که خواهم داد باید موضع بحث دقیقاً مشخص بشود که کلی و مفهومی است یا مصداقی.



اما راجع به بحث عدم جواز عقل برای قضاوت در جایی که شرع سکوت نکرده ، ما میگیم که دین اسلام دین فطرته و احادیثی با مضمون ملازمه ی دو سویه ی عقل و شرع به ما رسیده (مثلا حدیث کلما حکم به الشرع...) ،

البته بررسی نکرده ام که این حدیث است یا نه اما به نظر می رسد این مطلب مورد تسالم همه فقهاست.



گذشته از اینکه اگر چه رابطه ی داد و ستد میان عقل و شرع وجود داره (شبیه یه دور هرمنوتیکی) ولی در تحلیل نهایی عقل مقدم بر شرعه و این عقله که باید نقل رو تایید کنه نه اینکه شرع عقلو تایید کنه و تایید احادیثی هم که عقل رو تایید میکنن تایید ارشادیه نه مولوی ، به تعبیری حجیت و مشرعیت عقل رو وضع نمی کنن بلکه به حجیت و مشروعیت عقل تنبه می دن ،شما تعارضاتی که بین ایندو مطرح میشه رو باید پاسخ بدید ، یا باید اصله ملازمه ی بین این دو(حکم عقل و حکم نقل) رو منکر بشید که قابل قبول نیست و با توجه به تقدم عقل دین زیر سوال میره ، یا برای رفع آنچه که در نگاه اول تعارضه یا باید عقلی بودن آنچه که به عنوان طرف عقلی این تعارض مطرح میشه رو زیر سوال ببرید یا مشکل رو از طرف نقل حل کنید ، برای حل مشکل از طرف نقل یا باید در سند اون اشکال وارد کنید یا در دلالتش ، در مورد دلالت باید بگید که اون حکم در محلی که حکم عقل وارد میشه وارد نمیشه بنابراین تعارضی در کار نیست، یکی از راه های رفع تعارض از طریق ترسیم دو محل متفاوت اینه که ادعا بشه که فلان حکم اگر چه قطعی و الهیه اما مربوط به زمینه و زمانه ی خاصیه . راجع به استدلالی که مضمونش امتثال امر الهی بود هم که بحثش گذشت ، یعنی از قضا این رویکرد هم به دنبال امتثال امر الهیه ، ولی با توجه به اینکه معتقده بین عقل و نقل هماهنگی کامل وجود داره و توضیحاتی که گذشت امتثال امر الهی رو در در پیش گرفتن این رویکرد می دونه.

ما باید دقیقاً مشخص کنیم که عقل در کجا و به چه صورت مقدم است و در کجا مؤخر یا ناکارآمد است. عقل در اصل پذیرش دین و پی بردن به خدا و ایمان آوردن مقدم است. اما در عمل به حکم او و اطاعت از او مؤخر است. یعنی وقتی عقل تشخیص داد که دین خدا چیست و با کدام عمل دین خدا را به جای آورد دیگر در مقام عمل چون چرا نمی کند.
پس دوسویه بودن به این معنا قابل قبول است که فهم دین و کیفیت آن از سوی عقل صورت می گیرد اما دستور و حد و مرز آن از سوی شارع تعیین می شود و عقل جایگاهی برای تأیید یا رد آن ندارد بلکه عقل در اینجا صرفاً مطیع است.
آن دسته از دستورات خدا که ارشادیش می نامند برای این ارشادی می گویند که عقل محض در حکم به آن مستقل است مثل حکم به اطاعت از خدا، و منظور این نیست که هر حکم شرعی را که عقل به درستی آن رسید حکم ارشادی بشود.

و اما احادیثی که عقل را تأیید می کنند اگر منظور احادیثی است که در موضوع عقل وارد شده است بله همه ارشاد و موعظه و امثال آن است که از بحث احکام خارج است. اما اگر منظور احکامی است که عقل بشر نیز قادر به وضع آن احکام است، باید ببینیم آن احکام از نوع تعبدی است یا توسلی، اگر تعبدی باشد نه می توان آن ها را ارشادی نامید و نه می توان از باب حکم عقل به آن ها عمل کرد زیرا بدون عنوان حکم شارع و امتثال امر او تعبد حاصل نمی شود.

و اما حجیت عقل در مقام وصول به حکم است یعنی عقل طریق است نه حاکم. بنابراین عقل هرگز در تعارض با حکم خدا نیست.
نقل هم بر دو نوع است یا نقل قطعی الصدور مثل قرآن یا نقل ظنی الصدور مثل خبر واحد. و هرکدام یا قطعی الدلاله هستند و یا ظنی الدلاله. عقل در برابر نقل قطعی الصدور و الدلاله نمی تواند قد علم کند. و الا از مقام اطاعت و بندگی خارج می شود.

در تعارض بین عقل و نقل قطعی تنها در صورت امتثال حکم نقل، بندگی مراعات شده است و رویکردی غیر از این عبودیت را خدشه دار خواهد کرد. آیا ابلیس غیر از این رویکرد داشت؟


... شهید مطهری در جایی میگه که وقتی فقیهی می خواد فتوا بده ابتدا نگاهی به قبل از خودش و دور و برش میندازه و اگه دید که دیگرانی هم شبیه این فتوا رو دادن کمی قوت قلب می گیره و فتوا میده ، ما الان نیاز به فقهای متهوری مثله امام داریم ، شما به همین بحث مجمع تشخیص مصلحت نگاه کنید ، مجمع تشخیص اگر چه حکمی رو تصویب نمی کنه ولی بالاخره میتونه روی حکمی مثله قانون کار که از نظر شورای نگهبان مخالف شرعه اعمال نفوذ کنه ،

بنده هم تا حدودی با شما موافقم. اما بحث ما ارتباطی با مسایل جاری ندارد و تهور و شجاعت به نظر بنده پایبندی به حق است چه حق با جماعت باشد و چه نباشد.



برگردیم به استدلال شما ، شما برای تایید این حرفتون که بعضی حوزه های معاملات یه هدف اخروی رو دنبال می کنن بطوریکه اگه اون شکل خاص و رایج اون حکم در صدر اسلام اجرا نشه اون هدف هم تامین نمیشه بایدشواهد قانع کننده ای از نقل بیارین ، اگر چنین شواهدی وجود داشته باشه باید ببینیم که قلمرو شمول اونها تا کجاست (البته دوستان توجه دارن که در اینجا منظور از هدف اخروی چیه وگرنه به یه معنا تمام کارای ما باید هدف اخروی رو دنبال کنه) ، از اینکه مجازات های این دنیا اثر اخروی دارند نمی توان لزوما نتیجه گرفت که منحصرا اون شکل خاص مجازات (که بر مبنای این رویکرد اجرای اون درست نیست)اون مصلحت اخروی رو تامین می کنه ،

بنده از معاملات حرفی نزدم. عرض کردم جرائم و گناهان (که نمونه ای از آن را خودتان به عنوان مثال فرموده بودید یعنی دیده بانی قتل).
و اما در باره نیاز به شواهدی برای اینکه مجازات ها اثرات اخروی دارند حق با شماست و اتفاقاً دلایل و شواهد بسیاری را می توان بر این مطلب ذکر کرد. مثل مواردی که مجرمین خود به نزد حاکم شرع (مثل امیرالمؤمنین علیه السلام) می آمدند و خواستار مجازات می شدند و می گفتند عذاب این دنیا را بر عذاب آخرت ترجیح می دهند.
گذشته از این عقل نیز برای برخی از گناهان نمی پذیرد که کسی که مجازات شده با کسی که مجازات نشده در آخرت مکافاتشان یکسان باشد.



در اینجا میشه با استفاده از بحث نسخ بعضی احکام و همینطور امضایی بودن بعضی احکام و... سوالاتی رو هم مطرح کرد که خود اونا دوباره به شقوق مختلفی تقسیم میشه که فعلا در حوصله ی این پست نیست، همونطور که گفتم من در این حوزه ها انتظار دقت و شفافیت حوزه ای مثله توحید رو ندارم ، کار ما در اینجا سبک و سنگین کردن نقاط قوت و ضعف مواضعه تا ببینیم در نهایت کدوم کم اشکالتر و معقولتره ، با جمع بندی فعلیم به نظرم معقولتر اینه که بگیم تمام یا بعضی از حوزه های معاملات یه هدف دنیوی رو دنبال می کنن و مطرح کردن غایت اخروی رازآمیزکردن و پیچیده کردن مساله است. جهت نسخ برخی احکام از ناحیه شارع مقدس تغییر برخی شرایط دخیل در حکم بوده ، حال اگرچه الان به یه معنا معصوم (عج) در میون ما نیست که نسخی از جانب ایشون صورت بگیره ولی با تغییر برخی شرایط دخیل در برخی اجکام قطعی مواجه ایم ، در پاسخ به این اوضاع یا باید احکامی رو که مربوط به شرایط خاصی بود رو اجرا کنیم ، اگر چه تمام یا خیلی از اونا رو هم بدلیل اضطرار اجرا نمی کنیم و فقط به وهن دین مبین دامن می زنیم ، یا نسخ احکام از ناحیه ی غیر خداوند و معصوم(ع) رو باید بپذیریم. نکات دیگه انشاالله واسه پستای بعدی.

همانطور که عرض کردم بنده در باره احکام معاملات چیزی نگفتم.
اما بهتره که ابتدا مبانی را مشخص کنیم و بعد مواضع بحث را دقیقاً جدا کنیم تا مباحث خلط نشود.

همانطور که عرض شد بحث از نقش عقل در فقه یک بحث عقلی و کلامی است

در رابطه عقل با احکام شرع باید توجه داشته باشیم که عقل به طور مطلق حکم به پیروی از حکم شارع می کند.
یعنی وقتی برای انسان محرز می شود که حکمی از جانب خداوند متعال است عقل بی چون و چرا حکم به اطاعت می کند.
عقل در اطاعت خدا هیچ تردیدی به خود راه نمی دهد. وقتی خداوند بگوید برخیز بر می خیزد وقتی بگوید بنشین می نشیند.
وقتی امر کند وارد آتش شو می شود و وقتی امر کند به فلان مخلوق من سجده کن سجده می کند و وقتی بگوید از فلانی اطاعت کن می کند. این اولین مبنای اساسی ماست.
و این همان معنای فطری بودن دین است نه مطابق بودن تک تک احکام دین با فطرت. یعنی فطرت انسان حکم به اطاعت از خدا می کند. و الا فطرت چگونه با رفتن در آتش یا کشته شدن و یا قربانی کردن نفس و آبرو و امثال آن موافق است؟؟

پس بحث از رابطه عقل و شرع بحث کلی و مفهومی نیست بلکه بحث مصداقی است.
یعنی در اینکه عقل با مفهوم اطاعت از خدا و کلیت آن موافق است بحثی نیست بلکه بحث در این است که آیا فلان حکم را عقل حکم خدا می داند یا نمی داند؟

اگر بخواهیم بحث کلی و مفهومی از رابطه عقل با شرع داشته باشیم یعنی ببینیم آیا عقل حکم به اطاعت از خدا می کند یا خیر، باید به موضوع کلی تر رابطه انسان با خدا بپردازیم که فکر نیم کنم مد نظر آغازگر بحث باشد.

اما اگر رابطه بندگی انسان با خدا را بپذیریم دیگر جای این بحث نیست که انسان باید مطیع دستورات خدا باشد.

و اما در بحث مصداقی رابطه عقل و احکام دین باید این احکام را به چند دسته تقسیم کنیم:

احکام دین در اولین تقسیم به دو دسته تقسیم می شوند:
یا احکامی است که صدور آن از جانب پروردگار قطعی است و یا قطعی نیست.

قسم اول نیز بر دو دسته اند: یا احکامی است که قطعاً ثابت و لا یتغیر هستند و یا احکامی هستند که معلوم نیست که قطعاً ثابت و همیشگی هستند یا نیستند.

تا اینجا مشخص است که عقل در پیروی از احکام ثابتی که قطعاً از جانب پرودگار است تردیدی ندارد. مثل اطاعت از پیامبر و جانشینان او. و اطاعت از ولی خدا. (شاید این تنها حکم خدا باشد که هرگز و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد).

و اما سایر احکام بسته به موارد و شرایط مختلف، احتمال تغییر دارند.
مثلاً همه احکام بنا به تشخیص ولی خدا قابل تغییرند.
احکامی که بنابر مصالح اجتماعی در قانون تحت زعامت ولی خدا تغییر می کنند مشمول این قسم هستند. حکم ولی خدا مثل حکم خداست. اگر مثلاً سیبی را دو نیمه کند و حکم کند که این نیمه حلال و آن نیمه حرام است باید اطاعت کرد.

از حکم ولایی که بگذریم احکام یا واقعی هستند و یا ظاهری.
احکام واقعی همان احکامی هستند که دلیلی قطعی بر صدور آن جانب شارع وجود دارد.

عقل در مورد احکام واقعی چه موضعی دارد؟
فقیه در استنباط حکم واقعی عقل را به کار می گیرد اما به عنوان ابزار استباط و تشخیص حکم واقعی و حدود آن و نمی تواند در آن به رأی و استحسان متوسل شود.

احکام ظاهری احکامی هستند که فقیه دلیل روشنی بر صدور آن نمی یابد و از طریق اماره و ادله ی اصولی استنباط می کند.
فقیه در استبباط حکم ظاهری نهایت استفاده را از عقل می برد و اینجا از جاهایی است که عقل به کمک سایر منابع و ادله می آید و فقیه را در استنباط یاری می دهد. بنابر این فقیه دیگر می تواند در حکم ظاهری سایر فقها خدشه وارد کند اما غیر فقیه نمی تواند. برای غیر مجتهد، حکم ظاهری و حکم واقعی یکسان است و اصلاً مطرح نیست.
یک شخص غیر فقیه عقل را در عمل به حکم (چه واقعی و چه ظاهری) به کار می گیرد اما فقط در تشخیص موضوع و موقعیت خود نسبت به آن حکم نه در اصل حکم.
برای انسان در مقام عمل، بعضی از احکام بسته به شرایط شخصی قابل تغییرند. مثل حرمت شراب که برای شخصی که ضرورت جانی او را مجبور به مصرف آن کند در آن شرایط برای او حرمت از بین می رود و حتی ممکن است به وجوب برسد.

ببخشید که خیلی بحث مفصل و طولانی شد.

امیدوارم در ادامه بحث را جمع و جورتر کنیم.
با تشکر

seyedziya
۱۳۸۸/۱۱/۱۸, ۲۰:۳۵
با عرض سلام وتشکر از مطالب خوبتان

من احساس می کنم که پیگیری مفصل بحث برای شما کمی ملال آوره ، اگه این بحث ما حضوری بود شاید در یه ساعت بدون اینکه احساس ملال کنیم بحث تکمیل میشد ولی حالا که شیوه ی بحث اینطوریه شاید یه قطعه از این بحث توی یه پست متوسط حدود نیم ساعت وقت بگیره ، هر کدوم از ما توی این بحثا در نهایت به یکسری ادعاهای کلیدی می رسه که در تعارض با ادعاهای کلیدی طرف مقابله و به یه معنا بحث به بن بست میرسه ، انتظار پذیرش دفعی و بلافاصله ی موضع طرف مقابل در یه بحث ، واقع گرایانه نیست بلکه ممکنه که موضع یه طرف بحث در گذر زمان و با تغییراتی در موقعیت شناختی و روانشناختی طرف دیگه ی بحث برای خودش در عالم این طرف دیگه ی بحث جایی باز کنه ، من و شما به احتمال زیاد میتونیم ادله ی همدیگه رو تا حد خوبی پیش بینی کنیم و مواضع همدیگه رو تفصیل بدیم ، فایده ی اصلی این بحث من وشما بیشتر از اینکه برای من و شما باشه اینه که میتونه بعضی از دوستانی که این بحث من و شما رو با دقت می خونن با تفصیل این مواضع و ادله ی هر کدوم بیشتر آشنا کنه و خود اونا راجع به این بحث بیشتر تامل کنن که اگه همچین چیزی نباشه وقت گذاشتن زیاد روی این بحث شاید چندان موجه نباشه ، متاسفانه با آشنایی کمی که با فضای اینجا پیدا کردم حتی خوشبین نیستم که یه نفر غیر من وشما این بحث رو با دقت دنبال کنه ، شما اگه سری به پستای سنگین و معرفتی بزنید میبینید که چقدر مخاطب جدی اونا کمه در حالیکه گاهی مخاطبای یه تایپیک لغو به چند ده هزار نفر میرسه ، من مطالب زیادی هم مستقلا و هم راجع به پست جدید شما دارم ، ولی اگه اجازه بدید حداقل بطور موقتی لااقل تا زمانی که احساس کنم حداقل چند نفر با دقت این بحث رو دنبال می کنن بحث رو معلق کنم ، باز هم از لطف شما و وقتی که گذاشتید واقعا تشکر می کنم.

seyedziya
۱۳۸۸/۱۲/۱۰, ۰۲:۱۷
با عرض سلام
من قبل از اینکه بحثی که تا اینجا مطرح شده رو ادامه بدم توضیحی راجع به این تایپیک بدم شاید این توضیح رویه ی تایپیک رو بهتر کنه و به هدف تایپیک کمک کنه: همونطور که در ابتدای تایپیک هم اشاره ای کردم خود من هنوز در حال تامل راجع به این مطلبم و به احتمال زیاد در تفصیل این مطلب در بحث با دوستان باز وجوه دیگه ای از این مطلب برا خودم هم روشنتر بشه ، این موضع رو هم به این دلیل پذیرفتم که در چارچوب شیعی اونو مناسبترین (و به تعبیری تنها) راه حل برای برون رفت از این مشکلات می دیدم ، اگه در طول بحث دوستان در چارچوب شیعی و نه چارچوبی سکولار راه حل کاملتر و کم اشکالتری رو مطرح کنن به دیده ی منت می پذیرم ، دوستان بزرگواری که در ادامه می خوان در بحث شرکت کنن لطف کنن و ابتدا صادقانه توضیح کوچکی راجع به این مطالب بدن که اساسا با اصل این مطلب که فقه ما دراین حوزه ها با بن بست ها یا چالشایی روبرو یه موافقن یا نه؟ ، و اگر وجود این مشکلات رو می پذیرن چه راهی برای حل اونا پیشنهاد می دن؟ ، آیا معتقدن فقه فعلی ما به همراه فلسفه ی فقه فعلی ما که این فقه مبتنی بر اونه می تونه از پس بعضی یا همه ی این مشکلات بر بیاد یا باید در فلسفه ی فقه فعلی بازنگری ها یی صورت بگیره ؟، اگه باید چنین کاری انجام بشه این فلسفه ی فقه جدید چه ویژگیهایی داره ؟...

ehteda
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۱:۱۱
[size="2"][b]سلام

بنده این حرف رو قبول ندارم که فقه شیعی از پس نیاز های جامعه بر نمیاد و یا در همه ی شاخه ها پاسخگو نیست .

شما می تونید بایک مراجعه ی ساده به یک عالم دینی به راحتی ببینید که سوالات شما را به خوبی جواب می دن .

در مورد به کار گیری عقل هم باید عرض کنم که عقل یکی از چهار منبع فقه شیعی هست و جای تعجب داره که تازه شما توصیه به ، بکارگیری عقل می کنید .

البته عقل مستقل نیست ، همچنانکه کتاب و سنت و اجماع مستقل نیستند .

این را هم عرض کنم که عقل در به دست آوردن یک حکم شرکت دارد و نه در حکم سازی ، و یا جعل دین !

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۸/۱۲/۱۹, ۲۲:۳۳
با سلام و عرض پوزش از تأخیر در پیگیری بحث.


با عرض سلام
...
اساسا با اصل این مطلب که فقه ما دراین حوزه ها با بن بست ها یا چالشایی روبرو یه موافقن یا نه؟ ، و اگر وجود این مشکلات رو می پذیرن چه راهی برای حل اونا پیشنهاد می دن؟ ، آیا معتقدن فقه فعلی ما به همراه فلسفه ی فقه فعلی ما که این فقه مبتنی بر اونه می تونه از پس بعضی یا همه ی این مشکلات بر بیاد یا باید در فلسفه ی فقه فعلی بازنگری ها یی صورت بگیره ؟، اگه باید چنین کاری انجام بشه این فلسفه ی فقه جدید چه ویژگیهایی داره ؟...

به نام خدا
سلام علیکم
برای اینکه یک بحث فقهی کاملاً اجتهادی و دقیق داشته باشیم باید منظور از چالش ها و مشکلات روشن شود و موضع بحث دقیقاً مشخص شود تا معلوم شود که آیا بن بستی وجود دارد یا خیر.
فرموده بودید:

... در نگاه اول به نظر می رسه که مواضع فقه ما در بعضی از این موارد (مواردی از قبیل مجازات های ناخوشایند) با عقل عرفی سازگار نیست.
... به جنبه ی ابزاری عقل یعنی عقل به عنوان ابزاری برای استنباط احکام بیشتر توجه شده تا عقل به عنوان منبعی برای استنباط احکام.


... ولی باید جانب انصاف رو هم نگه داشت. ... دنبال یه حقوق بشر اسلامی معقولیم

... صحبت من در جاییه که اون عقلی که گفتم به این نتیجه می رسه که حکمی زیباتر و درست تر از این حکم هم در روزگار ما ممکنه ... حال صحبت اینه که در حوزه هایی که هدف یه هدف همین دنیاییه و هدف شارع مقدس هم تامین همین هدف دنیایی البته با توجه به شرایط زمانه بوده ما باید در وهله ی اول هدف و نیت شارع مقدس رو لحاظ کنیم و بعد این نیت رو با توجه به شرایط زمانه پیاده کنیم ،
...
و بنده عرض کرده بودم:

...
و اما در باره اولین مطلبی که مطرح شد یعنی نسبت عقل یا نقش عقل در فقه، باید ببینیم که آیا عقل که یکی از منابع فقه محسوب می شود چه نقشی در استنباط احکام دارد؟...
آنچه از آیات و روایات و سیره اولیاء دین به دست می آید این است که نقش عقل در همان حد اول است و بیش از آن یعنی قضاوت در احکام دین در حدود اختیارات عقل نیست.
...
در توضیح مطلب اشاره می کنم که ما با احکام و دستورات دین به دو گونه می توانیم برخورد کنیم. یکی اینکه تمام دستورات آن را یک به یک به عقل خود ارائه دهیم و هرکدام را عقلمان امضاء کرد بپذیریم و هرکدام را امضاء نکرد کنار بگذاریم.
با این روش در واقع ملاک ما عقل خودمان (اعم از عقل جمعی و عقل فردی) است و ما تابع عقلمان شده ایم نه تابع خداوند و ولی خدا.
روش دوم اینکه درستی و صحت صدور حکم از جانب پروردگار و ولی او را با عقلمان بررسی کنیم و وقتی سندیت آن به اثبات رسید و به اصطلاح حکم منجّز شد، آنگاه بی چون و چرا به آن عمل کنیم. خواه عقل ما آن را بپسندد یا نپسندد.
و نیز در مواردی که حکمی از جانب پروردگار و ولی او نرسیده یا استناد آن اثبات نشده است عقل اجتهاد می کند و مطابق اصول اجتهادی و بر مبنای مصالح کلی مورد نظر شارع حکم را صادر می کند و ما طبق آن به عنوان حکم ظاهری عمل می کنیم.
این روش دوم روش درست و پیروی از خداست و این روش روش فقه سنتی ماست.

بنابراین عقل در جایی که حکمی از جانب شارع رسیده باشد و آن حکم تنجز و فعلیت داشته باشد، نمی تواند آن را کنار بگذارد، چه هدف دنیایی باشد و چه اخروی. اما در جایی که حکمی نرسیده باشد می تواند به احکامی که آن ها را زیبا و متناسب با مصالح کلی اسلام تشخیص می دهد عمل کند.
با توجه به این مطلب یک فقیه جامع الشرایط بعید است با مشکل در حکم مواجه شود.
پس اینکه گفته شود:


... چالش های پیش روی فقه ما از یه جهت به دو بخش قابل تقسیمه ، یکی جایی که ادعا میشه که بدیل بهتری هم برای فلان حکم فقهی در کلیاتش یا در جزئیاتش هست ، و دیگری جایی که ادعا میشه که فقه ما در حوزه ای ناقصه و باید مواردی به اون اضافه بشه ...

لا اقل برای غیر مجتهد سخنی نا مناسب است چون او به هرحال باید تابع نظر فقیه باشد. و اما فقیه با توجه به ادله و مدارک نصوص را از غیر آن بازشناسی می کند و در نهایت حکم فعلی و عملی شرع را ارائه می دهد.

seyedziya
۱۳۸۸/۱۲/۱۹, ۲۳:۱۷
با سلام
دوست عزیزم جناب پاسخگوی مباحث اعتقادی من احساس می کنم که یه سری عوامل (از جمله عنوان شما) اجازه نمی ده که راحت صحبت کنید ، من حداقل انتظار داشتم که شما وجود این مشکلات رو بپذیرید ولی با کمال تعجب می بینم که شما طوری صحبت می کنید که گویی فقه ما در این زمینه هیچ مشکلی نداره ، حالا ببینید تا موضعی شبیه موضع من بخواد بین طلبه های ما جا بیفته و فقه ما عقل گراتر بشه چقدر راه داریم ، من از مشکلاتی حرف می زنم که هر کس که با یه روحیه ی سلیم و صادقانه و بدور از تکلفات و محافظه کاری با این مسائل روبرو بشه اون رو تایید می کنه، به نظرم برخی قوانین که متفاوت با حکم فقه در اون مورده دارن داد می زنن که فقه ما در اون مورد ناکارآمده ، یعنی رویه ی حقوقی ما نارسایی فقه رو تایید می کنه و عملا بخش عمده ی راه حل من داره اجرا میشه ، حکایت ما در اینجا شده حکایت این مثل که اسمشو نیار خودشو بیار! ، مثلا همون مثال ازدواج مجدد رو در نظر بگیرید ، مشهور فقها اینه که مرد بدون نیاز به اذن همسر اول می تونه همسر دوم اختیار کنه و اگه فقیهی شرط اذن همسر اول رو مطرح کنه اونو با برچسب بدعت بیچارش می کنن و آبرو براش نمی ذارن ، این در حالیه که در قانون به جز مواردی خاص مرد برای ازدواج مجدد نیاز به اذن همسر اول داره ، خوب این یعنی چی ؟ ، این تعارض داره داد می زنه که فقه ما در اینجا نارساست و شرایط دخیل در حکم تغییر کرده ولی فقه فوق پویای ما هنوز محافظه کارانه به حکم شرایط قبلی چسبیده و تا فقیهی هم می یاد و می خواد برای حل این مشکل قدمی برداره آبرو براش نمی مونه ، همونطور که قبلا گفتم من زمانی توجیهاتی شبیه توجیهات شما رو می آوردم و دنیای شما و موضع شما رو کاملا درک می کنم و با اون بیگانه نیستم ولی برخورد فعلی خودم رو با این مسائل سلیم تر و بی تکلف تر می دونم ، خواهش من از شما هم اینه که شنل پاسخگویی رو در بیارید و با روحیه ای سلیم تر و صادقانه تر با این مسائل روبرو بشید ...

••ostad••
۱۳۸۸/۱۲/۲۰, ۰۴:۴۸
سلام بر دوستان بزرگوار :Gol::Moshtagh:

یکی از مشکلات عمده ی علم امروز از جمله علوم دینی تک بعدی شدن انها یا به عبارتی تخصصی شدن انها است .

افراد اکثرا" ارتباط موثر میان علوم قریب و حتی وابسته را یا مورد عنایت وتوجه قرار نمی دهند یاتنها از جنبه های انحصار ی که فقط باعث تقویت موضع تخصصی خودشان می شود انها را مورد بررسی قرار میدهند.

بنده تا قبل از ورود به وادی فقه وحقوق چون در رشته ی الهیات وعلوم قرانی و فلسفه ادیان تحصیل کرده بودم ومقداری هم محفل حوره را درک کرده بودم به شدت وبا تعصب زیاد از این موضع که فقه ما کامل وبی نقص است دفاع میکردم . اما اکنون با گذشت 6 ترم وخواندن چندین کتاب از شرح لمعه ی دمشقیه وکتابهای منبع دیگر در این زمینه برای تکمیل وتحقیق مطالب ، تازه متوجه مواردی از انچه دوست گرامی ذکر کرده اند شده ام بله !!! متاسفانه فقه بخصوص در این برهه از جهش فوق العاده ی تحولات فکری و علمی واجتماعی دچار چالشها یی شده که اگر بخواهیم بی تفاوت بگذریم و تعصب بی مورد داشته باشیم به زودی دچار یک تحول مثل گریزان شدن نسل جدید از این وادی اعتباری حورزه ی دین خواهیم شد. نسل طلاب امروز ما نیز باید با تحولات عمیق و عظیم فکر ی و علمی در فقه ودر شریعت سعی وکوششی جدی را دنبال کند .تکرار عقاید پیشینیان پاسخگوی نیاز نسل امروز نیست .شرایط متفاوت شده ودین وایات و روایات وسیره ی نبوی در قالب زندگی امروز بشر هم میتواند با سر بلندی راه گشا و راهنما باشد . اما باید با زندگی امروز بشر تطبیق داده شود که این هم وظیفه ی فقها ی تازه به میدان امده است که البته اساتید باید با راهنمایی و هدایت انها از این موضع مراقبت کنند تا هر دیدگاهی به عنوان نوگرایی در فقه بدون منبع غنی قران وسنت وارد این رکود بازار فعلی نشود وان را به اشفته بازار فقهی تبدیل نکند .

................................. حق یارتان :roz:..................................

Lachini
۱۳۸۸/۱۲/۲۱, ۲۱:۳۳
درود بر جناب seyedziyaodin
حداکثر پنج درصد آیات قران مربوط به احکام است. این احکام یا کلی هستند همانند زکات که الله حکیم با علم به اینکه کمیت و کیفیت و همچنین مصادیق آنها در زمانهای مختلف متفاوت خواهد بود این احکام را به صورت کلی بیان فرموده اند و لازم است که علمای اسلامی با مورد ملاحظه قرار دادن آیه " وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَيْنَهُم‏ . . . " ، در هر زمان با توجه به مقتضیات زمانی و با مشورت و هم اندیشی با یکدیگر ، روش کاربردی و نحوه اجرای این احکام را معین کنند. در اجرای این احکام کلی نیازی به سنت پیامبر نیست چرا که پیامبر با توجه به مقتضیات زمانه خود حدود این احکام را مشخص کرده اند. مثلا غیر عقلانی است که مصادیق زکات را فقط گاو و گوسفند و گندم و غیره که در زمان پیامبر تنها منابع ثروت بودند و آن جناب زکات را تنها به این اقلام اختصاص داده بودند در نظر بگیریم و منابع ثروت فعلی از جمله شرکتها و کارخانه های تولیدی را از شمول زکات خارج کنیم. تعدادی از احکام را هم الله با تفصیل کم یا زیاد بیان فرموده اند که تا روز قیامت باید به همان نحو اجرا شوند همانند احکام ارث. می ماند مسائل مستحدثه یا نوظهور که تعیین احکام برای آنها نیز بر عهده شورای علمای هر عصر است.