PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩۞۩ ╬ ۩۞۩ ويژه نامه رحلت نبی اکرم صلوات الله علیه و آله ۩۞۩ ╬ ۩۞۩



║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۰۱:۴۱
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif
http://img37.picoodle.com/img/img37/5/11/25/f_dove2m_08bd1f2.gifhttp://www.eteghadat.com/Files/user1/besm/besm003.gifhttp://img28.picoodle.com/img/img28/5/11/25/f_dovec1m_6315218.gif http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif



۩۞۩ ويژه نامه وفات نبی اکرم صلوات الله علیه و آله۩۞۩



https://www.sharemation.com/imamhassan3/28safar2.jpg?uniq=-uenw2w



28 صفر رحلت پيامبر مكرم اسلام محمد مصطفي
صلوات الله عليه و اله تسليت باد




http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif




غمی در سینه‏ام می‏جوشه امشب





چراغ آسمون، خاموشه امشب




گمونم پیرنِ مشکی شو، زهرا (س)





به جای مادرش، می‏پوشه امشب




http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i106004545_62478.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۰۱:۴۴
http://ma1348.jeeran.com/Mohammad/g39.JPG




زمزمه‏های مرثیه‏گون کوچه‏های مدینه را یک به یک می‏پیماید.



خویشاوندی نخل‏های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است.



از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می‏چکد.



مسجد از صدای روح‏نواز گل خالی است.



ضجه در محراب ریشه دوانده است.



منبر، در محوطه اشک نشسته است.



تمام دقایق بیست و هشتم صفر، خزان است



و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر.



سینه‏های پرغم احادیث،



برای «قال النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله »ها


اشک حسرت می‏ریزند.



کنار مولا، چیزی جز غربت نیست.



ناگهانی از بی‏رمقی رخ نموده است.



پیرامون زهرا علیهاالسلام ،



اندوهی وسیع پا گرفته است؛



آن‏چنان که هیچ چشمی ندیده است.



اشک‏های غلطان مدینه


با ناله‏های «ام ابیها»یی هم‏سو شده است.



بی‏شهد نبوت،


روزگاری تلخ، ذائقه دین را پر کرده است.



کینه‏ها و لقمه‏ای از خیبر،


زهر در شریان دقایق ریخته است.



همیشه و در هر مقطعی،


همان‏گونه که پیامبری از صبح می‏گوید،



عده‏ای از تبار ابوجهل‏ها هستند که با چرکینی شب، خو می‏گیرند.



اما ما، بی‏نگاه رحمت‏گستر واپسین پیامبر،


کدام لحظه را تاب بیاوریم؟



بی‏صدای عطوفت‏زای او، به کدام سو پناه بجوییم؟



«اللهُمَّ إنا نَشکُو اِلَیکَ فَقْدَ نَبیِّناً صلی‏الله‏علیه‏و‏آله »



بیست و هشتم صفر،


یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان،



و چه محروم است زمین


که فروغ یگانه خود را از دست داده است.



بیست و هشتم صفر،


روز سیاه‏پوشی قبیله‏های سادگی و فروتنی است.



چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ،


حریفی جز شکیبایی نیست!





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۰۲:۴۱
http://upload.tazkereh.ir/images/64512492009386560193.jpg



درسوگ اسوه حسنه


حضرت محمد بن عبد الله‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آ ه وسلم ، آخرين سفير الهى و بزرگ رهبر جهان اسلام، در سحرگاه روز جمعه 17 ربيع الاول سال 571 ميلادى در مكه مكرمه و در دامن پاك حضرت آمنه، ديده به جهان گشود .


آن حضرت كه قبل از تولد، پدر گراميش را از دست داده بود، در شش سالگى شاهد درگذشت مادرش گرديد . حضرت محمدصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در 8 سالگى از وجود بزرگ حامى خود، حضرت عبدالمطلب محروم شد و به همراه تنها سرپرست‏خويش ابوطالب، دوران نوجوانى خود را سپرى كرد . پيامبر اكرم‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آ ه وسلم در 25 سالگى در حالى كه به خردمندى، پاكدامنى، امانت و دانايى در ميان مردم شهرت داشت‏با حضرت خديجه ازدواج نمود، و در 40 سالگى با نزول آياتى در غار حراء به رسالت الهى مبعوث گرديد .


13 سال بعد از بعثت، در حالى كه منزل آن حضرت با تدبير سران لجوج و كوته ‏انديش قريش به محاصره در آمده بود، با هجرت به يثرب زندگى نوينى را آغاز كرد .


بعد از اينكه رسول اكرم‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آ ه وسلم به يارى خداوند متعال توطئه‏ها و نقشه‏هاى كافران را يكى پس از ديگرى خنثى كرده و موانع را از سر راه برداشت و مكتب حياتبخش خود را در اقصى نقاط جهان گسترش داد، در سال دهم هجرت با انجام مباهله و حجة الوداع موقعيت‏خود را تثبيت نموده و در غدير خم از طرف پروردگار متعال، امير مؤمنان على‏عليه السلام را به جانشينى خويش برگزيد . و سرانجام در 63 سالگى و در هنگام ظهر روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجرى قمرى، مطابق سال 633 ميلادى، در منزل خود در مدينه به ملاقات معبود شتافت .


حضرت على‏عليه السلام پيامبر را غسل داد و كفن نمود و به همراه ساير مسلمانان بر آن گرامى نماز گزارده و پيكر مقدس حضرت خاتم الانبياءصلی‏الله‏علیه‏آ ه وسلم را در منزل مسكونى‏اش به خاك سپرد . با رحلت پيامبر خاتم‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آ ه وسلم ، مصيبت ‏بزرگى در اسلام و انحراف عميقى در ميان مسلمانان پديد آمد، كه تا امروز اثر آن ضربه سهمگين پيكر اسلام و مسلمانان را مى‏آزارد .


در اين فرصت‏با نقل فرازهايى حساس، از واپسين روزهاى حيات آن بزرگوار به برخى از حوادث آموزنده آخرين لحظات حيات پيامبر اكرم ‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم اشاره خواهيم كرد، به اميد اينكه بتوانيم، با بكارگيرى رهنمودهاى راهگشاى آن بزرگوار در رديف پيروان واقعى ‏اش قرار گرفته و با عبرت‏اندوزى از حوادث آن دوران، در اعتلاى آيين نجاتبخش اسلام سهيم باشيم .






http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۰۸:۰۷
http://upload.tazkereh.ir/images/07681825861313088066.jpg


بزرگترين نگرانى پيامبرصلی ‏الله‏علیه‏ و‏آله وسلم

پيامبر اكرم ‏صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله وسلم تا آخرين روزهاى رحلت ‏خويش از يك نگرانى و ناراحتى درونى شديدا رنج مى‏برد .

اساسا براى يك شخصيت والاى آسمانى كه نتيجه تمام زحمات خود را در تداوم رهبرى آينده اسلام بوسيله فردى شايسته مى‏انديشيد، مسئله امامت و رهبرى امت اسلام، مهمترين دغدغه خاطر به شمار مى‏آمد .

حضرت رسول اكرم‏ صلی ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله وسلم كه از انديشه برخى افراد فرصت‏جو و رياست طلب در انحراف مسئله جانشينى، آگاهى داشت و از سرنوشت آن شديدا بيمناك بود، بارها بر اين مهم تصريح نموده و به جانشينى على‏عليه السلام بعد از رحلت‏خويش تاكيد كرده بود .

اوج اين رهنمودها در حادثه غدير بود كه 70 روز قبل از رحلت آن حضرت اتفاق افتاد . در آن روز تاريخى كه با حضور يكصد هزار تن از مسلمانان و بعد از نزول آيه بلاغ ، وصايت و ولايت‏حضرت امير مؤمنان على‏عليه السلام رسما اعلام گرديد و با نزول آيه اكمال ، اين مراسم سرنوشت‏ساز پايان پذيرفت، باز هم نگرانى حضرت رسول‏صلی ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله وسلم رفع نشد .

پيامبر دورانديش اسلام ‏صلی‏الله‏ علیه‏ و‏ آله وسلم پيش بينى مى‏كرد كه در آينده‏اى نزديك رهبرى حكومت اسلامى را عده‏اى از محور خارج كرده و افراد جاه طلب، على‏عليه السلام را از خلافت دور نموده و مسلمانان را از رهبرى آن يگانه دوران محروم كنند . بدين جهت گاهى اين نگرانى خود را اظهار نموده و به على‏عليه السلام مى ‏فرمود: «من مى‏ترسم اگر با آنان بر سر خلافت و رهبرى پافشارى كرده و به نزاع برخيزى، تو را به قتل برسانند .»




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۰۸:۳۲
http://upload.tazkereh.ir/images/68730597369063091150.jpg

پیامبر خاتم (ص) برترین الگوى قرآنى


از میان ده‏ها الگوى نمونه و شاخص، قرآن كریم، دو تن از آنان را به گونه‏اى خاص مورد توجّه و تذكّر قرار داده است،
یكى «ابراهیم»علیه السلام و دیگرى «محمّد»صلى الله علیه وآله وسلم. چه این كه درباره این دو پیامبر تعبیر «اسوه» را به كارگرفته است:

1 - «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهیم و الّذین معه اذ قالوا لقومهم انا براؤا منكم و ممّا تعبدون من دون اللَّه كفرنا بكم و بدا بیننا و بینكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا باللَّه وحده...» (ممتحنه /4)

«براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و كسانى كه با او بودند، وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم مشرك خود گفتند: ما از شما و آن چه غیر از خدا مى‏پرستید بیزاریم، ما نسبت به شما كافریم، و میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشكار شده است، تا آن زمان كه به خداى یگانه ایمان بیاورید.»

2 -لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنة لمن كان یرجوا اللَّه و الیوم الآخر و ذكر اللَّه كثیرا» (احزاب /21)

«مسلماً رسول خدا براى شما سرمشق نیكویى است، براى آن‏ها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏كنند.»

تأمّل در این آیات نشان مى‏دهد كه وجه امتیاز حضرت ابراهیم ‏علیه السلام و پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله وسلم بر سایر انبیاء این است كه: این دو پیامبر در تحكیم اندیشه توحیدى و مبارزه با شرك نقشى نمایان‏تر ایفا كرده و راهى دشوارتر را پیموده‏اند و امتیاز پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم بر حضرت ابراهیم‏علیه السلام این است كه «ابراهیم‏علیه السلام» به نام و وصف «اسوه» معرّفى شده و پیامبر اسلام با عنوان «رسول‏اللَّه» براى همه جهانیان تا همیشه تاریخ اسوه و الگو شناخته شده است، بى‏آن كه یكى از اوصاف او متمایز گردد و این بدان معناست كه خداوند او را براى همگان و در تمامى ساحت‏ها و عرصه‏ها، الگوى برتر و شایسته اقتدا و پیروى مى‏شناسد. بى‏آن كه ساحتى از ساحت‏هاى زندگى وى ترجیح داده باشد.1

البته آیه شریفه، در سیاق آیات جنگ احزاب قرار گرفته است، اما اطلاق و زبان عام آیه، نشان مى‏دهد كه اسوه بودن آن حضرت، اختصاص به شیوه رهبرى و فرمان‏دهى در جنگ ندارد.

از همین روى مفسّران و قرآن‏پژوهان در تفسیر آیه مباركه، هر چند از دو احتمال یاد كرده‏اند اما معناى عموم را برگزیده‏اند. از جمله در تفسیر «كشاف» زمخشرى (م، 528 ه) آمده است:


«شخص پیامبر [در تمامى ابعاد] اسوه نیكو، یعنى الگو و نمونه است.»2

دقت در رموز ادبى آیه، شمول و فراگیرى آن را نسبت به همه موضوعات و مقولات زندگى و همه عصرها و نسلها مى‏رساند.

از آن جمله:
1 - آیه با دو حرف «لام» و «قد» شروع شده است، و این حروف در ادبیات عرب، قطعى و حتمى بودن مضمون پیام را مى‏رساند. اسوه و الگو بودن پیامبر از نگاه وحى قطعى و مورد تأكید است.

2 - استفاده از فعل ماضى «كان» در آیه، معناى ثبوت و استمرار و فراگیرى را افاده مى‏كند؛ آن سان كه لازمه خاتمیت رسالت اوست.3

3 - تعبیر «فى رسول‏اللَّه» بیانگر این است كه ظرفیّت وجود رسالى، سراسر درس و پیام و الگوبخشى است.

این ویژگى‏هاى بیانى سبب شده است كه جاراللَّه زمخشرى - بیان و بلاغت شناس زبان عرب - بگوید:

«اگر تا پایان آیه بنگریم خواهیم دید كه خداوند از هیچ تأكیدى فروگزار نكرده است.»4

4 - واژه «اسوه» علاوه بر مفهوم الگو، متبّع و معیار بودن، مفهوم شایسته بودن را نیز در خود نهفته دارد. زیرا كسانى كه از سوى مردم مورد تبعیت قرار مى‏گیرند، برخى صالح و برخى ناصالحند، واژه «ولىّ» هم به رهبران صالح اطلاق شده و هم بر پیشوایان ناصالح - «والذین كفروا اولیائهم الطاغوت» (بقره /257) - ولى واژه «اسوه» در جایى به كار مى‏رود كه رهبر و الگو مورد تأیید و داراى صلاحیت شخصیت مثبت باشد.


پی‌نوشت ها:
1 - مغنیه، محمد الجواد، التفسیر الكاشف، چاپ سوم، بیروت، دارالعلم للملایین، 1981 م، 387/7.
2 - زمخشرى، جاراللَّه، الكشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فى وجوه التأویل، قم، نشر ادب حوزه، بى‏تا، 531/3.
3 - سیوطى، عبدالرحمان، الاتقان فى علوم القرآن، تحقیق دكتر محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم، قم، منشورات رضى، 1367 ش، 256/2.
4 - تفسیر الكشاف 514/4.
منبع:
سید حسین هاشمی، نشریه پژوهش های قرآنی، شماره 46




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۴۹
http://upload.tazkereh.ir/images/98302674835014603937.jpg


آخرین وداع با یاران


پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم در یكی از روزهای بیماری در حالی كه سرش را با پارچه‌ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین كشیده می‌شد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت:

مردم وقت آن رسیده است كه من از میان شما غائب گردم، اگر به كسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر كس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم.

در این موقع مردی برخاست و عرض كرد: چندی قبل به من وعده دادید كه اگر ازدواج كنم، مبلغی به من كمك كنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت.

سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.(1)

در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی كه بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند كردید كه بر مركب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده گرفتن قصاصم.

درخواست پیامبر یك تعارف اخلاقی نبود؛ بلكه جداً مایل بود حتی یك چنین حقوقی را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شكم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین كند.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشكبار و گردن‌های كشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند كه جریان به كجا خاتمه می‌ پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد می‌شود؟

ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شكم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا كرده، گفت:
خدایا! از سواده بگذر، همانطور كه او از پیامبر اسلام در گذشت.(2)






http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۵۰
http://upload.tazkereh.ir/images/68730597369063091150.jpg

پیامبر خاتم (ص) برترین الگوى قرآنى


از میان ده‏ها الگوى نمونه و شاخص، قرآن كریم، دو تن از آنان را به گونه‏اى خاص مورد توجّه و تذكّر قرار داده است،
یكى «ابراهیم»علیه السلام و دیگرى «محمّد»صلى الله علیه وآله وسلم. چه این كه درباره این دو پیامبر تعبیر «اسوه» را به كارگرفته است:

1 - «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهیم و الّذین معه اذ قالوا لقومهم انا براؤا منكم و ممّا تعبدون من دون اللَّه كفرنا بكم و بدا بیننا و بینكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا باللَّه وحده...» (ممتحنه /4)

«براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و كسانى كه با او بودند، وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم مشرك خود گفتند: ما از شما و آن چه غیر از خدا مى‏پرستید بیزاریم، ما نسبت به شما كافریم، و میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشكار شده است، تا آن زمان كه به خداى یگانه ایمان بیاورید.»

2 -لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنة لمن كان یرجوا اللَّه و الیوم الآخر و ذكر اللَّه كثیرا» (احزاب /21)

«مسلماً رسول خدا براى شما سرمشق نیكویى است، براى آن‏ها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏كنند.»

تأمّل در این آیات نشان مى‏دهد كه وجه امتیاز حضرت ابراهیم ‏علیه السلام و پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله وسلم بر سایر انبیاء این است كه: این دو پیامبر در تحكیم اندیشه توحیدى و مبارزه با شرك نقشى نمایان‏تر ایفا كرده و راهى دشوارتر را پیموده‏اند و امتیاز پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم بر حضرت ابراهیم‏علیه السلام این است كه «ابراهیم‏علیه السلام» به نام و وصف «اسوه» معرّفى شده و پیامبر اسلام با عنوان «رسول‏اللَّه» براى همه جهانیان تا همیشه تاریخ اسوه و الگو شناخته شده است، بى‏آن كه یكى از اوصاف او متمایز گردد و این بدان معناست كه خداوند او را براى همگان و در تمامى ساحت‏ها و عرصه‏ها، الگوى برتر و شایسته اقتدا و پیروى مى‏شناسد. بى‏آن كه ساحتى از ساحت‏هاى زندگى وى ترجیح داده باشد.1

البته آیه شریفه، در سیاق آیات جنگ احزاب قرار گرفته است، اما اطلاق و زبان عام آیه، نشان مى‏دهد كه اسوه بودن آن حضرت، اختصاص به شیوه رهبرى و فرمان‏دهى در جنگ ندارد.

از همین روى مفسّران و قرآن‏پژوهان در تفسیر آیه مباركه، هر چند از دو احتمال یاد كرده‏اند اما معناى عموم را برگزیده‏اند. از جمله در تفسیر «كشاف» زمخشرى (م، 528 ه) آمده است:


«شخص پیامبر [در تمامى ابعاد] اسوه نیكو، یعنى الگو و نمونه است.»2

دقت در رموز ادبى آیه، شمول و فراگیرى آن را نسبت به همه موضوعات و مقولات زندگى و همه عصرها و نسلها مى‏رساند.

از آن جمله:
1 - آیه با دو حرف «لام» و «قد» شروع شده است، و این حروف در ادبیات عرب، قطعى و حتمى بودن مضمون پیام را مى‏رساند. اسوه و الگو بودن پیامبر از نگاه وحى قطعى و مورد تأكید است.

2 - استفاده از فعل ماضى «كان» در آیه، معناى ثبوت و استمرار و فراگیرى را افاده مى‏كند؛ آن سان كه لازمه خاتمیت رسالت اوست.3

3 - تعبیر «فى رسول‏اللَّه» بیانگر این است كه ظرفیّت وجود رسالى، سراسر درس و پیام و الگوبخشى است.

این ویژگى‏هاى بیانى سبب شده است كه جاراللَّه زمخشرى - بیان و بلاغت شناس زبان عرب - بگوید:

«اگر تا پایان آیه بنگریم خواهیم دید كه خداوند از هیچ تأكیدى فروگزار نكرده است.»4

4 - واژه «اسوه» علاوه بر مفهوم الگو، متبّع و معیار بودن، مفهوم شایسته بودن را نیز در خود نهفته دارد. زیرا كسانى كه از سوى مردم مورد تبعیت قرار مى‏گیرند، برخى صالح و برخى ناصالحند، واژه «ولىّ» هم به رهبران صالح اطلاق شده و هم بر پیشوایان ناصالح - «والذین كفروا اولیائهم الطاغوت» (بقره /257) - ولى واژه «اسوه» در جایى به كار مى‏رود كه رهبر و الگو مورد تأیید و داراى صلاحیت شخصیت مثبت باشد.


پی‌نوشت ها:
1 - مغنیه، محمد الجواد، التفسیر الكاشف، چاپ سوم، بیروت، دارالعلم للملایین، 1981 م، 387/7.
2 - زمخشرى، جاراللَّه، الكشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فى وجوه التأویل، قم، نشر ادب حوزه، بى‏تا، 531/3.
3 - سیوطى، عبدالرحمان، الاتقان فى علوم القرآن، تحقیق دكتر محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم، قم، منشورات رضى، 1367 ش، 256/2.
4 - تفسیر الكشاف 514/4.
منبع:
سید حسین هاشمی، نشریه پژوهش های قرآنی، شماره 46





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۵۲
http://upload.tazkereh.ir/images/88282279927821761092.gif



قرآن و شاخصه‏هاى اخلاق نبوى

پروردگار متعال در سوره مباركه «قلم» براى اثبات جنبه‏هاى مختلف شخصیت رسول خود و از جمله شخصیت اخلاقى آن حضرت به مقدس‏ترین پدیدارها یعنى قلم وسیله انتقال اندیشه و دانش و ابزارى تكامل‏بخش فكر و تمدن بشرى و نیز به آن چه از نوك قلم جارى شده و بر صفحات تاریخ، فرهنگ و تمدن بشرى نقش بسته سوگند یاد كرده است و از میان گزینه‏هاى بسیار، در جهت نمایاندن مرتبت و شخصیت اخلاقى پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله وسلم، وصف «عظیم» را برازنده و مناسب خلق و خوى وى دیده و اور ا به این وصف، ستایش كرده است:

«و انّك لعلى خلق عظیم» (قلم /4)

«و تو اخلاق عظیم و برجسته‏اى دارى.»

شیخ طوسى (ابوجعفر محمد بن حسن 460-385 ه) از همسر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم روایت مى‏كند:

«خلق نبى اكرم همان بود كه در ده آیه اول سوره «مؤمنون» آمده ست.» [= خشوع در نماز، روى گردانى از لغو و بیهوده، پرداخت زكات، حفظ عفت و پاكدامنى، وفاى به عهد و امانت و مواظبت بر نماز.]

شیخ پس از نقل روایت مى‏افزاید:

«كسى را كه خداوند به خلق عظیم بستاید، بالاتر از آن، مدح و ستایشى نمى‏توان سراغ گرفت.»1

روایت از طریق عامّه با این بیان نقل شده است:
شخصى از همسر رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم درباره اخلاق آن حضرت پرسید. همسر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در پاسخ وى گفت:

«قرآن خوانده‏اى؟ جواب داد: آرى.
گفت: خلق پیامبر همان قرآن بود».2

اهمیّت تعبیر «خلق عظیم» وقتى آشكار مى‏گردد كه بدانیم خداوندى كه اخلاق پیامبرش را بزرگ به حساب آورده و توصیف كرده است، همه دنیا و موجودى آن را حقیر و كم به شمار آورده است:
«... قل متاع الدنیا قلیل...» (نساء /77)

«سرمایه زندگى دنیا ناچیز است.»

و البته درباره همه سرمایه ناچیز فرموده است:
«و ان تعدّوا نعمت اللَّه لاتحصوها» (ابراهیم /34).

براستى اگر انسان از شمارش نعمتهاى دنیوى كه نزد خدا حقیر است ناتوان باشد پس چگونه به ژرفاى عظمت خلق نبوى راه خواهد یافت در حالى كه خداوند آن را عظیم شمرده است و به تعبیر یكى از قرآن پژوهان:

«خداوند سبحان هیچ یك از پیامبران خود جز محمّدصلى الله علیه وآله وسلم را با این صفت [دارنده خلق عظیم] ستایش نكرده است.»7

و همو در ادامه مى‏نویسد:
«چكیده معناى آیه مباركه همان است كه رسول اعظم‏صلى الله علیه وآله وسلم خود فرموده است:
«پروردگار من مرا پرورش داد و نیكو تربیتم كرد»

یعنى خداوند اخلاق پیامبر را متناسب با هدف خلقت وى قرار داد.»4


پی‌نوشت‌ها:
1- طوسى، محمد، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و تصحیح احمد حبیب قصیر العاملى، بیروت، 460-385، ش 75/10.
2- النووى، صحیح مسلم، بیروت - دارالكتاب العربى، 1407 ش، 746/1.
3- تفسیر الكاشف، 387/7.
4- همان.
منبع:
سید حسین هاشمی، نشریه پژوهش های قرآنی، شماره چهل و شش و هفت





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۵۲
http://upload.tazkereh.ir/images/20891336470365106149.jpg

گوشه هایی از خلق عظیم نبوي

روزهایى بس شیرین و به‏یادماندنى و تاریخ ساز پیامبر را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص، ‏توصیف و تعریف كرد. او هرگز در این واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفرید واگر او نبود، هیچ چیز نبود.
«لولاك لما خلقت الافلاك‏»
والاانسانى كه تا قاب قوسین او ادنى بالا رفت و به جایى رسید كه‏جبرئیل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت‏به او عرض كرد: اگر یك مو بالاتر روم به نور تجلى‏بسوزد پرم.
ولى رسول الله رفت و به جایى رفت كه نه در خرد آیدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخیال!
اوست كسى كه‏خدایش درباره‏اش فرمود:
«و انك لعلى خلق عظیم‏»

پس مابه جاى‏اینكه حرفى بزنیم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جایى‏مى‏رساند چرا كه جز آفریده‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت
‏«یا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا»؛
پس روا است كه لب فرو بندیم وسخن كم گوئیم.

بیائیم در این سخن ربانى كه پیامبر را داراى منشى سترگ واخلاقى عظیم معرفى مى‏كند بیاندیشیم و از زبان روایت، نمى از این‏اقیانوس پرفیض برگیریم، شاید برخى عزیزان به كار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگیرند كه قرآن فرمود:
«و لكم فى رسول‏الله اسوه حسنه‏» .

جمله‏هایى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت بیان مى‏شود كه هم‏بركت است و مایه پربركتى و هم برنامه زیستى به وخداپسندانه:

1- آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روایت او را«خاضع الطرف‏» مى‏نامد یعنى به زمین نگاه مى‏كرد و سر را كمتربالا مى‏برد، این چنین با وقار و متین... با ادب و فروتن. چنان‏در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بیشتر سرفرود مى‏آورد و كمترسر را بلند مى‏كرد چه پیوسته خدا را حاضر و ناظر مى‏دید و لحظه‏اى‏بلكه كمتر از لحظه‏اى هم از یاد و ذكر خدا غافل نبود.

2- یكى دیگر از نشانه‏هاى بارز تواضع و خوى نیكویش این بود كه‏به هر كه مى‏رسید، پیشقدم در سلام كردن بر او بود، سلام كه خودتحیت اسلامى است و پیامبر آن را به ما یاد داده، خود نیز بیش ازهمه و پیش از همه به آن عمل مى‏كرد و قبل از آنكه دیگرى بر اوسلام كند، او خود سلام مى‏كرد.

هرگز پیامبر ملاحظه نمى‏كرد كه آن‏فرد بزرگ است‏یا كوچك، دانشمند است‏یا بى‏سواد، ثروتمند است‏یافقیر. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه‏هاى‏اسمى، شغلى، خطى، مسئولیتى، مالى و... سلام مى‏كرد و او بااینكه بزرگترین از هر نظر بود بر كوچكترین انسانها از هرنظر سلام مى‏كرد و بیشتربراى اینكه ما را به این سنت‏حسنه ‏تشویق كند مى‏فرمود:

سلام را نود و نه حسنه است و جوابش یك حسنه.

3- پیامبر هرگز بدون جهت ‏سخن نمى‏گفت، و اگر سخنى مى ‏گفت ‏بیشترجنبه موعظه و پند داشت، یا مطلبى را مى‏آموخت و یا به معروف وخیرى امر مى‏كرد و یا از شر و منكرى مردم را باز مى‏داشت، تمام‏سخنانش سودمند و یك كلمه، نه بلكه یك حرف، پوچ و بى‏ارزش نبود،زیرا خوب مى‏دانست كه:

«و ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید»
وانگهى پیامبر اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پیامبر كسى‏است كه نخستین آفریده پروردگار، نور مباركش است:

«اول ما خلق‏الله نورى‏»

پس، از این نور كامل چیزى تراوش نمى‏كند جز نور، وهرچه مى‏گوید گفته خدا است

«و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى‏یوحى‏» .

4 - و پیامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى‏شد. در روایت است: «ولایجلس و لایقوم الا على ذكر»
او نمى‏نشست و برنمى‏خاست جز با ذكرو یاد خدا.

پیامبر در هر آن قرین و همنشین ذكر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گوید. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس‏مى‏دانست و اعلام مى‏داشت كه اگر در مجلسى یاد خدا نباشد یا ذكرى‏از اهل بیت كه آن نیز یاد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى‏خندید از تبسم تجاوزنمى‏كرد
«جل ضحكه التبسم‏»
زیرا قهقهه و خنده با صدا با شئون‏انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف‏ مخلوقات.

5 - یكى دیگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت این بود كه هر وقت‏وارد مجلس مى‏شد، هر جا كه جاى خالى بود مى‏نشست، مانند برخی خودخواهان یا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستند، و خیال‏مى‏كنیم كه باید بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والامى‏نشیند والا است نه آنكه انسان والا باید در جاى والا نشیند.

عزیزانم! قطعا این از تواضع است كه انسان در جایى كه خالى‏است‏بنشیند و هرگز منتظر نباشد كه دیگران در برابرش قد علم‏كنند و برخیزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. این حالت‏بدون تردید برخاسته از هواى نفس است و تكبر كه باید زدوده شودو گاهى بلكه بیشتر به خاطر عقده‏هاى درونى و محرومیت‏هاى دیرینه‏است كه شخص مى‏خواهد از این راه خودى را نشان دهد!!





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۵۳
http://upload.tazkereh.ir/images/29022732433220799068.gif


6 - پیامبر آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هیچ گاه فریاد نمى‏زد وصدا را بلند نمى‏كرد. و مجلس آن حضرت نیز از چنان آرامشى‏برخوردار بود كه عین ادب و تواضع است و كسى در مجلس پیامبربلند سخن نمى‏گفت

«و اغضض من صوتك‏»

و دستور هم همین بود كه‏كسى صدایش را بالاتر از صداى رسول الله نكند

«لاترفعوا اصواتكم‏فوق صوت النبى‏»

و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏گفت لذامجلسش بسیار آرام و باوقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال‏پرنده به گوش مى‏رسید.

7- «لایقطع على احد كلامه‏»
هرگز سخن كسى را قطع نمى‏كرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت. و چنان اصحابش را تربیت كرده‏بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى‏شد، تمام حاضران ساكت ‏مى‏شده و سراپا گوش مى‏شدند

«كان على رووسهم الطیر»
و هرگاه ‏سخن حضرت تمام مى‏شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هریك به نوبت ‏حرف مى‏زد.

8 - نكته دیگرى كه بسیار جالب و ارزنده است و باید مدنظر قرارگیرد این است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد یكسان نگاه‏مى‏كرد

«و كان یساوى فى النظر والاستماع للناس‏»

و بایدسخنگویان محترم این مطلب را دقت كنند كه یكسان و مساوى درحال حرف زدن به این طرف و آن طرف نگاه كنند زیرا این نكته‏ظریف اخلاقى است كه در نگریستن به افراد(هنگام صحبت كردن)انسان‏فرق بین این و آن نگذارد و همه را به یك دید بنگرد كه‏امیدواریم در موارد دیگر نیز این تساوى و یكسان‏نگرى حفظشود.

راستى چه زیبا است تربیت رسول الله! بنابراین، هر كه‏بخواهد بیشتر به پیامبر نزدیك گردد، باید رفتار و اخلاقش را باآن حضرت نزدیكتر كند.

9 - «و كان یجالس الفقراء و یواكل المساكین‏»

او نه تنها بامالداران و دارایان مجالست مى‏كرد بلكه با فقرا و مستمندان نیزهمنشین بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بیشتر لذت مى‏بردو اگر با ثروتمندان مى‏نشست‏به خاطر هدایت كردن آنان بود نه چیزدیگر.

10 - هرگاه پیامبر مى‏خواست‏به مجلس وارد شود و با مردم ‏برخورد كند، خود را طبق موازین اسلامى آرایش مى‏داد یعنى درآینه مى‏نگریست و موهاى خود را شانه مى‏زد و چنین در روایت آمده‏است

«و كان ینظر فى المرآه و یتمشط‏»
و نه تنها حضرت لباس‏تمیز و مرتب مى‏پوشید و محاسن مبارك را شانه مى‏زد بلكه پیوسته‏بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‏شد. بگذریم‏كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‏كرد،كه همواره از عطر نیز استفاده مى‏نمود.

راوى مى‏گوید: قبل ازآنكه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‏شدیم زیرا بوى عطرش‏از مسافتى به مشاممان مى‏خورد و متوجه ورود حضرت مى‏شدیم.

خودحضرت نیز مى‏فرماید:
«ان الله یحب من عبده اذا خرج الى اخوانه‏ان یتهیا لهم و یتجمل‏»
خداوند دوست دارد كه بنده‏اش هرگاه‏مى‏خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براى آنهاآرایش نماید.

اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان كه باموهاى ژولیده و لباس نامرتب مى‏آیند و خیال مى‏كنند این از زهداست. نه! این از زهد اسلامى كاملا به دور است. زهد این است كه به‏دنیا و ملذاتش دل نبندیم نه اینكه صوفى منشانه زندگى كنیم وژولیده سیما در میان مردم حاضر شویم!






http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۵۶
http://upload.tazkereh.ir/images/24707304055471577083.jpg

11 - پیامبر اگر سواره بود هرگز نمى‏پذیرفت كه شخصى همراه وهمگام او پیاده راه رود. از او مى‏خواست كه بر مركبش در كنارش‏سوار شود و اگر قبول نمى‏كرد یا امكان نداشت، به او مى‏فرمود:

از من جلوتر برو تا من در پس تو آیم و به تو برسم. این چه عظمت‏و بزرگوارى است انسان‏ها را سرگردان مى‏كندو به حیرت وامى‏دارد.


12 - اگر سه روز مى‏گذشت و دوستش یا برادر دینى‏اش را نمى‏دید ازاو سؤال مى‏كرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برایش دعا مى‏كردواگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى‏نمود و به زیارتش مى‏رفت‏واگر بیمار بود به عیادتش مى‏شتافت.

13 - پیامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدیر مى‏كرد كه هرگاه كسى بر او وارد مى‏شد، حضرت متكا و مسند خود رابه او مى‏داد و اگر نمى‏پذیرفت آنقدر اصرار مى‏كرد تا قبول كند.

14 - حضرت ضمن اینكه بسیار هیبت داشت، براى اینكه حاضرین ازدیدارش هراس نكنند و دیدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى‏كردو لطیفه‏اى در حد میزان شرعى مى‏گفت كه هیبتش حاضران را به‏وحشت نیاندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بویژه‏اگر مى‏یافت كه یكى از یارانش ناراحت و غمگین است ‏با او شوخى‏مى‏كرد تا غمش را بزداید.

و اصلا پیامبر آن گونه با افراد سخن‏مى‏گفت كه مناسب با وضعیت علمى و حالت روانى آنان بود. در روایت‏آمده است:

«و كان یخاطب جلساءه بما یناسب‏»
و به اندازه عقل ودركشان با آنان سخن مى‏گفت و مى‏فرمود:

«ما پیامبران ماموریت‏داریم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئیم‏» .

15 - مى‏فرمود:
«اكرم اخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا»
برترین اخلاق پیامبران ورادمردان خوشروئى است هنگامى كه به هم مى‏رسند و مصافحه و دست‏دادن به یكدیگر است هنگامى كه با هم ملاقات مى‏كنند و لذا هر وقت‏پیامبر مسلمانى را مى‏دید فورا با او مصافحه مى‏كرد وبه او دست‏مى‏داد و بر این امر بسیار تاكید مى‏نمود.

در روایت است كه:
‏هرگاه دو مؤمن به هم مى‏رسند و مصافحه كنند گناهانشان مى‏ریزدمانند برگ درختان(در فصل خزان).

این بود چند جمله كوتاه ولى پرفایده از سیره و منش‏پیامبر كه براى استفاده عموم عرض شد تا شاید در این هفته وحدت‏به كار گیریم و با هم پیوند صلح وصفا بندیم و دلها را از رشك وحسد و زیغ و رین پاك كنیم و گذشته‏ها را به خاطر خدا نادیده‏بگیریم و از لغزش‏هاى برادرانمان بگذریم(كه خود نیز بسیار لغزش‏داریم)و وحدت را نه در سخن و گفتار كه در عمل و كردار اجراكنیم و قلبها را از كینه و عداوت دور سازیم و با هم چنانكه خداو رسولش خواهد برادروار زندگى كنیم و اگر از دیگرى انتقاد داریم تلاش كنیم كه انتقادمان سازنده و برادرانه باشد نه كینه ‏توزانه و انتقام‏گرانه.

باشد كه روح رسول الله و روح فرزندش‏روح‏الله از ما خشنود گردد و كشورمان رنگ صفا و محبت‏به خودگیرد و راه نفوذ دشمنان قطع شود و دوستان، دشمنى را كنارگذارند و ولى حمیم گردند و عهد اخوت و برادرى را دوباره تجدیدكنیم والسلام.



منبع:
محمد جواد مهرى،‌ فضایل و سیره فردى رسول خدا(ص)





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۵۶
http://upload.tazkereh.ir/images/98935671842139487656.jpg

قرآن و تخریب گران چهره‌ی نبوی

دشمنان همیشه برای تخریب چهره نبوی و رهبران آسمانی از شیوه‌های گوناگون بهره می‌گیرند و ترور شخصیت آن بزرگان را در برنامه دارند، به پیامبر بزرگوار اسلام اتهام‌های: جنون، ساحری، شاعری، کاهن بودن، خوش باوری، گمراهی، و ... وارد آوردند، این مقاله تنها به موضوع تمسخر و استهزای آن پیشوای بزرگ پرداخته است که اکنون از سوی صهیونیسم و وابستگان آن، همین شیوه دنبال می‌شود.

رهبری، ستون اصلی جامعه اسلامی است.[1] و هرگونه آسیب رساندن به آن پیامدهای خطرناکی برای تمام ارکان دین و جامعه دارد.

دشمنان اسلام با درک همین تأثیر گذاری، همواره کوشیده‌اند رهبری جامعه اسلامی را از هر راه ممکن، تضعیف و ناکارآمد سازند. اقدامات خصمانه، گاه در قالب قتل، زندان، تهدید و ترور جای می‌گیرند[2] و زمانی در چهرة اقدامات فرهنگی و تخریب شخصیتی ظاهر می‌شوند.

آیات فراوانی از قرآن کریم ناظر به اقدامات خصمانه فرهنگی و به اصطلاح براندازی «نظام و رهبری» از طریق تضعیف و تخریب چهره رهبری اسلامی؛ یعنی شخص رسول‌الله است.

اقداماتی که در هر عصر، از جمله دوره ما نیز برای تخریبی چهره رهبران دینی به کار می‌رود. دفاع قرآن از ساحت پیامبر در برابر تخریب شخصیتی نیز گویای وظیفه جامعه اسلامی در حمایت همه جانبه از رهبری اسلامی و خنثی سازی اقدامات تخریب است. شاید فلسفه فضیلت صلوات همیشگی بر پیامبر اعظم و اهل بیت: وجود تهاجم همیشگی دشمنان بر آن بزرگوار باشد.




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۵۷
http://upload.tazkereh.ir/images/29885363989976336465.jpg

تمسخر رسول اعظم صلی الله علیه و آله

الف) گونه‌های تمسخر
تمسخر شخصیت رسول خدا، طی سال‌های اخیر، از غوغای کتاب آیات شیطانی، آثار نویسنده زن بنگلادشی، روشنفکرنمای ترکیه‌ای، تا «کاریکاتورهای دانمارکی» و... جملگی در مقابل نگاه‌های ناباورانه مسلمانان رخ داده و بهت و حیرت آنان را در پی داشته است. اما مطالعه قرآن کریم و تاریخ اسلام، گویای این واقعیت است که این اقدامات، بی‌سابقه نیست و دشمنان از آغاز بعثت تا رحلت پیامبر اکرم از این ابزار به عنوان وسیله تخریب شخصیت آن حضرت سود برده‌اند.

حربة تمسخر، گاه علیه مؤمنان[3] ، زمانی علیه ایات خدا،[4] و گاه علیه رسولان الهی به کار رفته است. قرآن کریم[5] تأکید دارد که همه رسولان مورد استهزای دشمنان قرار گرفته‌اند.

گویی سیره همیشگی دشمنان تمام انبیا، در تمام دوران‌ها چنین بوده است؛ روشی که هرگز کارایی خود را از دست نداده است و دشمنان از آن قطع امید نکرده‌اند. به لحن صریح ایات توجه می‌کنیم:

1) و ما یأتیهم من رسول الاّ کانوا به یستهزءون

(؛ و هیچ فرستاده‌ای به سراغ آنان نمی‌آمد، مگر اینکه همواره او را ریشخند می‌کردند.[6]

2)ولقد استهزیء برسل من قبلک فحاق بالذین سخروا منهم ما کانوا به یستهزءون

(؛ و به یقین پیش از تو فرستادگانی ریشخند شدند و آنچه که همواره آن را ریشخند می‌کردند، آنان را فرو گرفت.[7]

در قرآن علاوه بر این؛ به طور مشخص از تمسخر شدن برخی پیامبران مانند حضرت نوح و موسی یاد شده است.[8]

3) و اذا رءاک الذین کفروا ان یتخذوک الاّ هزواً أهذا الذی یذکُرُ آلهتکُم و هم بذکر الرحمان هم الکافرون؛
و کسانی که کفر ورزیدند، هنگامی که تو را می‌بینند، جز به ریشخندت نمی‌گیرند. (و می‌گویند) آیا این کسی است که معبود های شما را (به بدی) یاد می‌کند؟! در حالی که آنان خود یاد (خدای) گسترده مهر را منکرند.[9]

شدت این تمسخرها به گونه‌ای بود که گاه رسول اکرم را دچار تنگی سینه می‌کرد؛ ولی خداوند وعده می‌داد که در برابر تمسخر و استهزاها، از رسول خدا محافظت خواهد کرد:

فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین. انّا کفیناک

المستهزءین، الذین یجعلون مع الله الهاً آخر فسوف یعلمون. و لقد نعلم انّک یضیق صدرک بما یقولون...

و آنچه را که فرمان داده شده‌‌ای، آشکار کن و از مشرکان روی برتاب که ما تو را از مسخره کنندگان کفایت می‌کنیم. کسانی که معبود دیگری با خدا قرار می‌دهند، و به زودی خواهند دانست، و به یقین می‌دانیم که تو به خاطر آنچه می‌گویند، سینه‌ات تنگ می‌شود.[10]

علامه طباطبایی می‌نویسد: معنای ایه چنین است:
«وقتی تو هشدار دهنده در مورد عذاب ما هستی، آنچه را که به آن امر شده‌ای، آشکار کن و دعوت را علنی و حق را اظهار نما و از مشرکان روی برگردان؛ زیرا ما با فرستادن عذاب، مسخره کنندگان را کفایت می‌کنیم.

و این سخن خدا :
و لقد نعلم انّک یضیق صدرک...
بازگشت دوباره به اندوه رسول خدا و تنگی سینه‌اش از استهزا ایشان است تا موجب بیشتر به تسلیت و رحیب نفس و تقویت روح پیامبر شود. در ادامه، خداوند دستور می‌دهد از تسبیح و حمد خدا و سجده بر او برای نابودی غم و اندوه حاصل از استهزا یاری بگیرد».[11]




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۵۷
http://upload.tazkereh.ir/images/22706222043054991654.gif

ب) عوامل تمسخر

از نگاه قرآن کریم، خداوند به دشمنان مهلت داده است و آنان بی‌آنکه بفهمند، فریب مهلت چند روزه دنیا را می‌خورند و سرانجام هم مجازات می‌شوند.[12]

دلیل اصلی این امر هم «عدم فهم دقیق» است که در پی اصلاح ‌ناپذیری‌شان، دامن آنها را می‌گیرد.

خداوند این حقیقت را چنین بازگو می‌فرماید:

انا جعلنا علی قلوبهم اکنّةً ان یفقهوه و فی اذانهم وقراً و ان تدعُهم الی الهدی فلن یهتدوا اذاً ابداً؛

در حقیقت ما بر دل‌های آنان پرده‌هایی افکندیم تا آن را به طور عمیق نفهمند و در گوش‌های آنان سنگینی (قرار دادیم) و اگر آنان را به سوی هدایت فراخوانی، پس در آن هنگام هرگز رهنمون نمی‌شوند.[13]

ج) پیامدهای تمسخر برای مسخرکنندگان

قرآن کریم در موارد متعدد، به آثار و پیامدهای سخت تمسخر ایات، رسول و مؤمنان اشاره می‌کند. از آنجا که آنها قصد تحقیر و توهین ایات الهی را دارند، خداوند فرموده:

«عذاب خوار کننده برای آنها آماده شده است».

«فرا روی آنان جهنم است و... برایشان عذاب بزرگی است».[14]

و مهم‌تر اینکه همان چیزهایی که مورد تمسخر بودند، «روزی بر خود آنها مسلط خواهند شد».[15]




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۶
http://upload.tazkereh.ir/images/84070543196803247431.jpg


د) راهکار مبارزه با تمسخر

قرآن کریم، آنجا که مؤمنان مورد تمسخر قرار می‌گیرند، دستور به دفع دستاویز مسخره‌کنندگان می‌دهد.[16] و به پیامبر دستور می‌دهد برای مبارزه، از مسخره‌کنندگان روی برگرداند و نیز حضور در جمع آنان را ترک کند، مگر اینکه از موضوع مورد تمسخر دست بردارند و به موضوعی دیگر بپردازند. در ذیل آیة:
اذا رایت الذین یخوضون فی ایاتنا فاعرض عنهم ...
(در تفسیر مجمع البیان از امام باقر7 نقل شده است که «وقتی ایه نازل شد، مسلمان‌ها از همنشینی با کفار و استهزا کنندگان منع شدند. جمعی از مسلمان‌ها گفتند: اگر بخواهیم همه جا چنین کنیم، باید هرگز به مسجد الحرام نرویم و طواف نکنیم. ایه نازل شد که در این مواقع آنها را نصیحت کنید».[17]

سومین راهکار قرآنی، تسبیح و حمد خدا، سجده ، عبادت و صبر است که ظرفیت لازم را برای تحمل آثار تمسخر در رسول خدا صلی الله علیه و آله ایجاد می‌کند.[18]

نکته پایانی اینکه: تمسخر رسول خدا امروزه ابعاد گسترده‌تری یافته است. نوشتن رمان‌های بی‌اساس و تخریب شخصیت معصومانه او، طراحی کاریکاتورها، نوشتن نمایشنامه‌ها، پخش فیلم‌های مضحک، خلق لطیفه‌های تمسخر آمیز نوشتاری، اینترنتی و... همگی از مصادیق تمسخر رسول الله به شمار می‌رود که بر اساس راهکارهای قرآنی موظف هستیم تا حدّ مقدور، دستاویزی به دست مخالفان ندهیم، از آنان اعراض کنیم و امکان جولان برای آنان فراهم نیاوریم. البته حکم فقهی سابّ النّبی و مسخره‌کنندگان آن بزرگوار، با قاطعیت باید اجرا گردد.


پی‌نوشت‌ها:
1. نهج البلاغه، دشتی، خ 3، ص 448؛ خطبه شقشقیه؛ امام علی(ع) رهبری را به محور سنگ آسیاب تشبیه می‌کند.
2. انفال / 30.
3. بقره / 104؛ تفسیر نمونه، ج 1، ص 383؛ توبه / 79.
4. انعام/68؛ مؤمن/83؛ جاثیه/9؛ کهف/56؛ تفسیر نمونه، ج5، ص 288.
5. حجر / 11؛ انبیاء / 41.
6. حجر / 11؛ زخرف / 7.
7. انبیاء / 41 ؛ رعد / 32؛ ص / 63.
8. زخرف / 47.
9. انبیاء / 36؛ المیزان، ج 14، ص 288.
10. حجر / 94 – 97.
11. المیزان، ج 14، ص 194.
12. رعد / 32.
13. کهف / 57.
14. جاثیه / 9 و 10.
15. غافر / 40 ؛ انبیاء / 41.
16. بقره / 103.
17. تفسیر نمونه، ج 5 ، ص 288.
18. المیزان ، ج 14، ص 194.




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۶
http://upload.tazkereh.ir/images/54074705583018436886.jpg


مهرورزی در سیره رفتاری پیامبر اعظم (ص)



«مهرورزی» از زیباترین آموزه‏های اخلاقی است که نقش سازنده ومؤثری را جهت گرایش انسان‏ها به سوی حق و عدالت ایفا می‏کند و در بسیاری از موارد ارتباطات را صمیمی ‏تر کرده و آتش کینه‏ها و اختلافات را خاموش می‏سازد.

حضرت علی (ع) می‏فرماید: «قلوب الرّجال وحشیّةٌ فمن تألّفها اقبلت علیه؛(1) دل‏های انسان‏ها بیگانه و نا مأنوس است و هر کس از راه مهرورزی و محبت وارد شود، با آن الفت می‏گیرد.»

بر همین اساس سعدی شیرازی چنین سروده است:

بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش(2)

نبی مکرّم اسلام (ص) به عنوان کامل‏ترین اسوه راستین بشریّت ، نسبت به تمام مردم بسیار صمیمی و مهربان بود. آن بزرگوار با داشتن این خصلت ستودنی توانست در طول 23 سال دل‏های بسیاری را شیفته مکتب خویش کند و از منجلاب ضلالت به صراط مستقیم هدایت نماید. قرآن کریم در این زمینه می‏فرماید:

«و ما ارسلناک الّا رحمةً للعالمین؛(3)
ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.»

و پیامبر اعظم (ص) فرمود: «اگر مهربانی و ملاطفت به صورتی مجسّم شود، آن چنان زیباست که خداوند مخلوقی زیباتر از آن را نیافریده است.»(4)

ابراز محبت و مهرورزی رسول خدا (ص) نه تنها شامل خانواده، دوستان و اهل ایمان می‏شد، بلکه مخالفین، از اخلاق نرم و شفقت‏آمیز آن بزرگوار بهره‏مند می‏شدند.

به همین جهت خداوند متعال رسول گرامی اش را در قرآن تحسین نموده و می‏فرماید:

«انّک لعلی خلقٍ عظیم؛(5)
یقیناً تو دارای اخلاق عظیم و نیکو هستی.»

در این نوشتار برآنیم که به مناسبت بیست و هشت صفر، روز رحلت نبیّ اعظم (ص) گوشه هایی از سیره پیامبر اعظم را در عرصه محبت و مهرورزی بیان کنیم و زیباترین صحنه‏های ابراز محبت ایشان را نظاره‏گر باشیم.





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۷
http://upload.tazkereh.ir/images/64103792671980234749.jpg

مهرورزی رمز موفقیّت

راز موفقیت پیامبر(ص) در مدیریت حکومتی، عشق ورزی و عشق به مردم بود. اگر این شیوه مفید و کارآمد در مدیریت او وجود نداشت، هرگز توفیق رفع مشکلات و موانع طاقت فرسا را پیدا نمی‏کرد.

به همین جهت خداوند فرمود:

«فبما رحمةٍ من اللّه لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک...؛(6)
به موجب رحمتی که خداوند به تو عنایت کرد، برای آنان نرم شدی و اگر خشن و تند خو بودی از اطراف تو پراکنده می‏شدند.»

محبت و ملاطفت آن حضرت بود که دشمنان کینه توز را به دوستان صمیمی تبدیل کرد. در حدیثی از حضرت امام حسین(ع) به نقل از پدر بزرگوارش حضرت علی(ع) چنین آمده است که: پیامبر(ص) در برخورد با دیگران همیشه مهربان، خوش‏رو و خندان بود و هرگز بی رحم، پرخاش گر و اهل تملّق نبود.

هیچ کس از او مأیوس نمی‏شد و هرکس به در خانه او می‏آمد، نومید باز نمی‏گشت. هرگاه فرد و غریب و ناآگاهی با خشونت سخن می‏گفت و درخواستی داشت، تحمل می‏کرد و به یارانش می‏فرمود:
هرگاه کسی را دیدید که حاجتی دارد، به او عطا کنید و هرگز کلام کسی را قطع نمی‏کرد تا سخنش پایان گیرد.»(7)

و این چنین بود که دل‏ها را کانون محبت خود ساخت و میلیون‏ها دل را از این رهگذر با خداوند آشتی داد.





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۷
http://upload.tazkereh.ir/images/37988351293244289513.jpg

بذل عاطفه به خانواده

پیامبر (ص) در خانواده نسبت به همسران خود، هیچ گونه خشونتی بروز نمی‏داد و این بر خلاف خلق و خوی مردم مکه بود. بد زبانی برخی از همسران خویش را تحمل می‏کرد تا آن جا که دیگران از این همه تحمل رنج می‏بردند.

او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تأکید می‏کرد و می‏فرمود: همه مردم دارای خصلت‏های نیک و بد هستند، مرد نباید تنها جنبه‏های ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و او را ترک کند.

رسول خدا(ص) با فرزندان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود و به آن‏ها محبت می‏کرد. سیره تربیتی آن حضرت نشان می‏دهد که در طول زندگی، ارتباط عاطفی و کلامی با فرزندانش داشت.

یکی از همسران پیامبر می‏گوید: فاطمه(س) در رفتار و گفتار و سیمای ظاهری شبیه‏ترین فرد به رسول خدا(ص) بود، ارتباط این پدر و فرزند آن چنان مستحکم بود که او هرگاه به دیدن پیامبر(ص) می‏آمد، پیامبر (ص) از جای خود برمی‏خاست و سرو دست دخترش را می‏بوسید و او را در جای خود می‏نشاند و هرگاه پیامبر(ص) به منزل فاطمه (س) می‏آمد، فاطمه از جایش برخاسته و پدر گرامی اش را می‏بوسید و آن بزرگوار را در جای خویش می‏نشانید.

این ارتباط عمیق عاطفی و معنوی بین پدر و دختر همچنان ادامه داشت تا این که زمان رحلت رسول خدا(ص) نزدیک شد، در یکی از آخرین روزهای حیات پیامبر(ص)، فاطمه(س) به حضورش آمد، او خود را روی سینه پیامبر(ص) افکند و صورت آن حضرت را بوسید.

پیامبر(ص) با او آهسته سخن گفت: هنگامی که سر برداشت، به شدّت گریست. دوباره با اشاره پیامبر(ص) خود را به پدر بزرگوارش نزدیک نموده و با رسول گرامی اسلام(ص) نجوا کرد، امّا این بار با چهره باز و سیمایی گشاده و خندان از پیامبر(ص) جدا شد.

حاضران از این دو حرکت متفاوت تعجب کردند، اما وقتی که بعد از رحلت پیامبر(ص) از حضرت زهرا(س) این نکته را پرسیدند، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: بار نخست رسول الله به من فرمود: من از این بیماری نجات نخواهم یافت و منجر به مرگ من خواهد شد.

از شنیدن این سخن و تصور جدایی از آن حضرت اندوهگین شدم و گریستم، امّا در مرتبه دوم فرمود: دخترم! تو به زودی و پیش از سایر خاندانم به من خواهی پیوست و من خوشحال شدم.(8)





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۷
http://upload.tazkereh.ir/images/88282279927821761092.gif

ملایمت در عین صلابت

در مسایل فردی و شخصی آن چه مربوط به شخص خودش بود، نرم خو و ملایم بود. گذشت‏های بزرگ و تاریخی اش یکی از علل موفقیت در رسالت الهی او بود، اما در مسایل اصولی و عمومی آن جا که حریم قانون بود، سختی و صلابت نشان می‏داد.

در فتح مکه کسانی که بدترین ستم‏ها و جسارت‏ها و دشمنی‏ها را در حق آن حضرت و یارانش کرده بودند، در هاله‏ای از رعب و وحشت گرفتار شدند و منتظر انتقام و عکس العمل متقابل پیامبر(ص) بودند.

امّا آن حضرت فرمود: من آن چه را یوسف(ع) در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان می‏کنم و همانند او می‏گویم:
«... لاتثریب علیکم الیوم...؛(9)
امروز ملامت و سرزنشی برشما نیست...»

هنگامی که آن رهبر مهربان، مردم هراسناک و نگران را آرام نمود، اضافه کرد که امروز روز نبرد و انتقام نیست، بلکه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنایات و گناهان شما گذشتم. آن گاه جمله معروفش را فرمود:

«اذهبوا فانتم الطلقاء؛(10)
به دنبال زندگیتان بروید که همه شما آزاد هستید.»

تمامی آنان گویا دوباره متولد شدند؛ بنابر این نفس راحتی کشیدند و به غیر از افراد معدودی، همگی محبت و عشق رسول خدا(ص) در اعماق وجودشان نفوذ کرد و مسلمان شدند.

در همان فتح مکه زنی از قبیله «بنی مخزوم» مرتکب سرقت شد و از نظر قضایی جرمش محرز گردید، خویشاوندان آن زن که هنوز رسوبات نظام طبقاتی دوران جاهلیّت در مغزشان مانده بود، اجرای مجازات (حد سرقت) را نسبت به آن زن، ننگ خانواده اشرافی خود می‏دانستند؛ به همین دلیل برای متوقف ساختن اجرای حد سرقت به تلاش افتادند و به همین منظور «اسامة بن زید» را که مانند پدرش نزد پیامبر(ص) محبوبیّت داشت وادار به شفاعت نمودند، اما همین که اسامة زبان به شفاعت گشود، آن حضرت خشمگین شد و فرمود: چه جای شفاعت است؟ مگر می‏توان حدود و قانون را بلا اجرا گذاشت و فوراً دستور مجازات صادر نمود.

اسامة متوجه لغزش خود شد و عذر خواهی نمود. پیامبر(ص) برای این که فکر تبعیض در اجرای قانون را از ذهن مردم بیرون نماید، عصر همان روز به ایراد خطبه‏ای پرداخت و به مسأله اجرای قانون الهی اشاره نمود و فرمود: «اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند؛ زیرا در اجرای قانون تبعیض روا می‏داشتند. هرگاه یکی از طبقات بالا مرتکب جرم می‏شد، او را از مجازات معاف می‏کردند و اگر کسی از زیردستان به جرم مشابه آن مبادرت می‏ورزید، او را مجازات می‏نمودند، قسم به خدایی که جانم در دست اوست! در اجرای قانون درباره هیچ کس کوتاهی و سستی نمی‏کنم. اگر چه مجرم از نزدیکان من باشد.»(11)




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۸
http://upload.tazkereh.ir/images/24707304055471577083.jpg

اعجاز مهرورزی

«مالک بن عوف نصری» از سرسخت‏ترین دشمنان پیامبر(ص) بود. او در سال هشتم هجری با تحریک قبیله‏های «ثقیف» و «هوازن» آتش جنگ حنین را برافروخته و دولت نوپای رسول گرامی را گرفتار جنگی دیگر نمود، امّا به فضل الهی لشکریان اسلام در آن جنگ پیروز شدند.

در این پیروزی که غنایم بسیاری به اضافه شش هزار اسیر جنگی از دشمن به دست مسلمانان افتاد، مالک بن عوف عامل اصلی این جنگ از ترس جان خود به طائف پناهنده شد، اما وقتی در مورد پیامبر(ص) و اندیشه‏های الهی ـ انسانی او قدری فکر کرد، شیفته مهر و محبت رسول خدا(ص) شد. به همین جهت امان خواسته و به مدینه آمد و نزد رسول خدا(ص) مسلمان شد.

پیامبر(ص) خانواده او را که اسیر شده بود آزاد کرد. مالک بن عوف در اثر این همه محبت نبوی از نفوذ خود در منطقه طائف بهره گرفت و تمام هستی اش را در راه گسترش اسلام به کار گرفت. او در مقابل عظمت و جلالت پیامبر اکرم(ص) سخنانی بر زبان آورد که کم‏تر کسی این گونه ابراز ارادت کرده است.(12)

او دلباختگی خود به رسول خدا(ص) را این گونه اظهار می‏کرد: «من در میان همه مردم دنیا کسی مانند محمد را نه دیده‏ام و نه شنیده‏ام.»(13)





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۸
http://upload.tazkereh.ir/images/41967620532386311613.jpg

سرزنش یار

در ماجرای جنگ خیبر که در سال هفتم هجری رخ داد، سپاه اسلام پیروز شد. یکی از کسانی که در این نبرد اسیر مسلمانان شد، «صفیّه» دختر «حی ابن اخطب» (دانشمند سرشناس یهود) بود، بلال حبشی، صفیه را همراه یک بانوی دیگر به مدینه آورد، ولی آن‏ها را از کنار جنازه‏های بستگانشان عبور داد، آن‏ها با دیدن این منظره بسیار ناراحت شدند و گریه سردادند و صورتشان را خراش دادند.

وقتی در مدینه به محضر پیامبر(ص) رسیدند، آن حضرت از صفیه در مورد علت خراشیدگی چهره‏اش پرسید، صفیه ماجرا را تعریف کرد ؛ پیامبر(ص) فهمید که بلال در این مورد آیین اخلاق و مهر و محبت اسلامی را رعایت نکرده است، لذا او را مورد سرزنش قرار داد و فرمود:

«أنزعت منک الرّحمة یا بلال حیث تمرّ بأمر أتین علی قتلی رجالهما؛(14)

ای بلال! آیا مهر و محبت از وجود تو زدوده شد که آن دو بانو را در کنار کشته شدگان حرکت دادی؟چرا بی رحمی کردی؟!».

این گونه سرزنش‏ها بیان گر آن است که اسلام دین محبت است: به طوری که حتی نباید در منطقه جنگی: بازماندگان کفّار را در کنار جنازه کشته هایشان عبور داد.




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۸
http://upload.tazkereh.ir/images/19136886046840299704.jpg

جلب اعتماد افراد

یکی از روش‏های مهم در اصلاح و تربیت دینی، جلب اعتماد مخاطبان است. مخاطب معمولاً زمانی به اعتماد می‏رسد که نشانه‏های صداقت گفتاری و رفتاری را در چهره و رفتار مربی بخواند.

استفاده از روش جلب اعتماد افراد در سیره عملی پیامبر(ص) مورد استفاده قرار گرفته است ؛ زیرا آن حضرت مظهر صفات الهی است و اساس هدایت و تربیتش انسان دوستی است.
به همین دلیل در برخورد با دیگران اصل را بر مهرورزی قرار داده و از خشونت و تندی تنها در مواقع استثنایی بهره گرفته است.

آن گاه که یاران پیامبر گرامی در برابر رفتار نادرست یک عرب بادیه نشین با او به گونه‏ای خشونت‏آمیز برخورد کردند، پیامبر آنان را از این کار بر حذر داشت و با دادن عطای بیش‏تری به عرب بادیه نشین او را راضی کرد و خطاب به اصحاب خویش فرمود:

«مثل من و این عرب بادیه نشین مانند کسی است که شترش فرار کرده و افرادی برای کمک به او شتر را دنبال می‏کردند تا مهارش کنند، ولی این کار آنان باعث می‏شد که شتر رم کرده بیش‏تر فرار کند.
از این رو صاحب شتر فریاد زد آن را رها کنید! من خودم با او بهتر راه خواهم آمد. سپس دسته علفی را به دست گرفت و جلوی شتر رفت و آن را مهار کرد. سپس پیامبر(ص) افزود: اگر من شما را رها می‏کردم او را می‏کشتید.»(15)





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۰
http://upload.tazkereh.ir/images/37306090344936550771.jpg
برخورد گرم و صمیمی

برخورد گرم و صمیمی باعث نزدیک شدن دل‏ها و افزایش محبّت می‏گردد. بسیار اتفاق افتاده است که با یک احوال پرسی صمیمانه و اظهار محبّت خالصانه باب ارتباط با دیگران گشوده شده و بسیاری از ذهنیّت‏های منفی درباره برخی از واقعیّات جامعه و معارف دینی اصلاح شده است .

این مسأله در سیره رفتاری رسول گرامی (ص) بسیار برجسته و پررنگ است. امیرالمؤمنین علی (ع) می‏فرماید:

«وقتی حضرت با کسی مصافحه می‏کرد، هیچ گاه اتفاق نیفتاد که حضرت دستش را از دست او جدا کند تا این که آن شخص دستش را برمی داشت و اگر کسی برای بیان حاجتی با او صحبت می‏کرد، حضرت (ص) هیچ گاه سخن او را قطع نمی‏کرد و از او جدا نمی‏شد تا آن شخص سخن را به پایان برد و از آن بزرگوار جدا شود.»(16)

«انس بن مالک» می‏گوید: ده سال با رسول خدا(ص) بودم، عطری از او استشمام می‏کردم که بهتر از آن را سراغ ندارم.

هرگاه کسی با حضرت ملاقات می‏کرد، وقت جدا شدن، حضرت همراه او بلند می‏شد و کسی نزد رسول خدا(ص) ننشست مگر این که آن حضرت وقت برخاستن با او برمی‏خاست و در وقت دست دادن تا وقتی فرد دستش را جدا نمی‏کرد، پیش قدم نمی‏شد و خلاصه برخورد وی چنان بود که هرکس چنان می‏کرد محبوب‏ترین فرد نزد آن بزرگوار است.(17)




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۰
http://upload.tazkereh.ir/images/57375048206612578198.jpg

تفقد و احوال پرسی

تمام اقشار جامعه به نوعی از لطف و مهرورزی پیامبراعظم(ص) برخوردار بودند و در این میان تکریم آن رهبر فرزانه نسبت به اصحاب از همه چشمگیرتر بود.

سیره کریمانه ایشان با اصحاب باعث ایجاد ارتباط عاشقانه و وحدت فکری و اجتماعی می‏شد که همه خود را وابسته به این کانون عشق و ایثار و کرامت می‏دیدند و هیچ گاه پیامبر(ص) را از خود جدا نمی‏دانستند.

«انس بن مالک» نقل می‏کند: هرگاه پیامبر یکی از اصحاب را سه روز نمی‏دید، درباره او سؤال می‏کرد، اگر آن فرد در شهر نبود، برایش دعا می‏کرد، اگر حضور داشت به دیدن او می‏رفت و اگر مریض بود از او عیادت می‏نمود.(18)





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/52169924270307291384.jpg

نوازش کودکان

یکی از عادات اعراب دوره جاهلیت این بود که رفتار دوستانه و محبت‏آمیز با کودکان را نوعی ضعف تلقی می‏کردند.

با کودکان به گونه‏ای رفتار می‏شد که شایسته یک انسان نبود. نگرش اعراب بت پرست نسبت به کودکان به خصوص دختران بسیار خشن و دور از ترحم بود.

سیره پیامبر اعظم(ص) بطلان و ظالمانه بودن این ذهنیّت را خاطر نشان می‏کند و مهرورزی و مهربانی والدین را نسبت به فرزندان مورد تأیید قرار می‏دهد.

زمانی که رسول خدا(ص) کودکان را می‏دید بر سر آنان دست می‏کشید و به آنان سلام می‏کرد و می‏فرمود:

پس از من باید این امر به سنتی در جامعه تبدیل شود.(19) کودکانی که نزدیک پیامبر زندگی می‏کردند، وقتی آن حضرت را در کوچه و خیابان می‏دیدند و شاهد اظهار محبت ایشان بودند، از پیامبر(ص) تصویری به عنوان معلم دوست داشتنی و صمیمی در خاطر داشتند.(20)

روزی رسول خدا(ص) نماز ظهر را با جماعت اقامه نمود، ولی برخلاف معمول دو رکعت آخر را به سرعت به پایان رسانید. پس از نماز از آن حضرت (ص) پرسیدند:
آیا حادثه ناگواری رخ داده که این گونه در دو رکعت آخر نماز عجله کردید؟
پیامبر (ص) در پاسخ فرمود:

«اما سمعتم صراخ الصّبّی؛(21)
آیا شما صدای ناله کودک را نشنیدید؟».

معلوم شد در نزدیکی محل اقامه نماز نوزادی گریه می‏کرده و کسی نبوده تا با نوازش او را آرام کند. مهر و محبت پیامبر(ص) موجب شد تا نمازش را کوتاه کند و آن کودک را مورد لطف و نوازش قرار دهد.

حسن ختام این نوشتار ذکر روایتی است درباره مهرورزی آن حضرت به فرزند خردسالش امام حسین (ع) که: روزی پیامبر در مسجد مشغول خواندن نماز بود. ناگهان امام حسین(ع) به سوی محراب دوید و به هنگام سجده پیامبر برپشت آن حضرت سوار شد.

هنگامی که پیامبر(ص) سر از سجده برداشت، حسین (ع) را با دست هایش می‏گرفت و در کنار خود بر زمین می‏نهاد. وقتی که به سجده دوم رفت باز حسین(ع) برپشت آن حضرت سوار شد.

این صحنه چندین بار تکرار شد تا پیامبر از نماز فارغ گردید.
یک نفر یهودی از دور این منظره را دید. نزدیک آمد و به پیامبر عرض کرد:

شما با فرزندان خود به گونه‏ای رفتار می‏کنید که در میان ما چنین رفتاری نیست!

پیامبر به او فرمود: اگر شما به خدا و رسولش ایمان بیاورید، به کودکان مهر و محبت می‏ورزید.
همین صحنه و گفتار موجب شد که آن یهودی مسلمان شود.(22)


پی‏نوشت‏ها:
23. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 50.
24. گلستان سعدی، ص24.
25. سوره انبیاء، آیه 107.
26. اصول کافی، کلینی، ج 2، ص120.
27. سوره قلم، آیه 4.
28. سوره آل عمران، آیه 159.
29. معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص 83.
30. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 333.
31. سوره یوسف، آیه 92.
32. بحار الانوار، مجلسی، ج 2، ص 132.
33. صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج 5، ص 269.
34. ماهنامه مبلّغان، شماره 65، اردیبهشت 1384، ص 33.
35. اسدالغابه، ابن اثیر، ج 4، ص 290.
36. سیره ابن هشام، ج 3، ص 350.
37. سیره تربیتی پیامبر و اهل بیت (ع)، سید علی حسینی زاده، ج 1، ص 85 ـ 86.
38. بحارالانوار، ج 16، ص 236.
39. همان، ص 230.
40. همان، ص 232.
41. همان، ص 215.
42. ماهنامه معرفت، شماره 57، شهریور 1381، ص 67ـ68.
43. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 384.
44. همان، ص 71ـ 72.






http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۵:۵۶
http://upload.tazkereh.ir/images/24930814190301217270.jpg

سرشك چشم علی علیه السلام در فراق پیامبر (ص)

پس به پیامبر پاکیزه و پاک خود اقتدا کن ، زیرا آن حضرت سزاوار پیروی کردن است برای کسی که پیروی کند و صبر و شکیبائی او برای کسی که شکیبا باشد ، سرمشق است . و محبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که پیرو پیغمبر خود بوده و بدنبال نشانه او برود.

لقمه دنیا را به اطراف دندان می خورد . ( بدین معنا که در دنیا زیادتر از آنچه را که ناچار به استفاده از آن بود فرا نمی گرفت. ) و به دنیا به گوشه چشم نمی نگریست . ( هیچ گونه به دنیا دل نمی بست ) . . .

دنیا به او پیشنهاد شد ، از قبول آن امتناع نمود . و ـ چون ـ دانست خدا چیزی را دشمن می دارد ، آنرا دشمن داشت و چیزی را که خوار شمرده، آنرا خوار انگاشت و چیزی را که کوچک شمرده ، آنرا کوچک داشت ...

پیغمبر صلی الله علیه و آله ، بر روی زمین طعام می خورد و می نشست مانند نشستن بنده ( عبد ) و بدست خود پای افزار خود را پینه می بست و جامه خود را خود وصله می نمود . ..

پس به دل خود از دنیا روی گرداند ، و یاد آنرا در خاطر خود می راند و دوست داشت که زینت دنیا از او نهان ماند تا از آن جامه زیبا فرا نگیرد ، دنیا را پایدار نمی دانست و امیدواری درنگ کردن در آنجا را نداشته باشد . پس ـ علاقه ـ انرا از خود برون کرده ، و دل از ان برداشت و دیده از آن برگردانید . . .

همانا خدا ، محمد صلی الله علیه و آله را نشانه ای ساخت برای قیامت ( چون پس از او پیامبری مبعوث نخواهد شد . ) و مژده دهنده به بهشت و ترساننده از عقوبت . از دنیا برون رفت و از نعمت آن سیر نخورد ( از لذات و خوشیهای دنیوی بهره مند نگردید ) و به آخرت وارد شد و گناهی با خود نبرد . . .

پس چه بزرگ است منتی که خدا بر ما نهاده و چنین نعمتی به ما داده است : پیشروی که باید او را پیروی کنیم و پیشوائی که پا بر جای پای او نهیم . . .( 1 )

خدا می داند این غم جانكاه چقدر بر سینه امیر المونین علیه السلام تنگی می كند كه حضرتش به هنگام تطهیر و غسل بدن پاكیزه پیامبر (ص) اینگونه دردمندانه ناله سر می دهد كه:
" پدر و مادرم بفدای تو باد ای رسول خدا همانا با مرگ تو - رشته ای – از نبوت و احکام الهی و اخبار آسمانی بریده شد که با مرگ دیگران ( سایر پیامبران ) بریده نگردید . . .

اگر امر به شکیبائی و نهی از ناله و فریاد و فغان نفرموده بودی ، هر آینه ( در فراق تو ) سرچشمه های اشک چشم را ( با گریه بسیار ) خشک می کردیم ، و درد و غم پیوسته ، و حزن و اندوه همیشه باقی بود ، و خشکی اشک چشم و دائمی بودن حزن و اندوه در مصیبت تو کم است ، ولی مرگ چیزی است که بر طرف نمودن آن ممکن نبوده و دفع آن غیر مقدور است .
پدر و مادرم به فدای تو باد ، مارا نزد پروردگارت بیاد آورده و در خاطر خویش نگهدار . (2)


منبع:
1- نهج البلاغه ، خطبه 160
2- نهج البلاغه، خطبه 235





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۵:۵۸
http://upload.tazkereh.ir/images/54887516434465949803.gif



پيامبر اعظم دركلام مولاي متقيان

در جای جای كتاب گرانسنگ نهج البلاغه از زبان امام علی علیه السلام در بیان ویژگیهای شخصیتی پیامبر مكرم اسلام‌صلی الله علیه و آله و سلم فرازهایی وجود دارد كه بخشهایی از آن را در ذیل آورده ایم:

1- پروردگارا! گرامى‏ترین درودها و افزون‏ترین بركات خود را بر محمد صلى‏الله‏علیه‏وآله، بنده و فرستاده‏ات، اختصاص ده كه خاتم پیامبران گذشته است و گشاینده درهاى بسته و آشكاركننده حق با برهان است.

[او] دفع كننده لشگرهاى باطل و درهم كوبنده شوكت گمراهان است؛ آن گونه كه بار سنگین رسالت را بر دوش كشید و به فرمانت، قیام كرد و به سرعت، در راه خشنودى تو گام برداشت؛ حتى یك قدم به عقب برنگشت و اراده او سست نشد و در پذیرش و گرفتن وحى، نیرومند بود؛ حافظ و نگهبان عهد و پیمان تو بود و در اجراى فرمانت، تلاش كرد؛ تا آن جا كه نور حق را آشكار و راه را براى جاهلان، روشن ساخت و دل‏هایى كه در فتنه و گناه فرو رفته بودند، هدایت شدند.

[او] پرچم‏هاى حق را برافراشت و احكام نورانى را برپا كرد؛ پس او، پیامبر امین و مورد اعتماد و گنجینه‏دار علم نهان تو و شاهد روز رستاخیز و برانگیخته تو براى بیان حقایق و فرستاده تو به سوى مردم است.1

2- قرارگاه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، بهترین قرارگاه و محل پرورش او، شریف‏ترین پایگاه است. در معدن بزرگوارى و گاهواره سلامت، رشد كرد؛ دل‏هاى نیكوكاران، شیفته او شد و توجه دیده‏ها، به سوى او گشت.

خدا به بركت وجود او، كینه‏ها را دفن و آتش دشمنى‏ها را خاموش كرد. با او میان دل‏ها، الفت و مهربانى ایجاد كرد و نزدیكانى را از هم دور ساخت. انسان‏هاى خوار و ذلیل و محروم، در پرتو او، عزت یافتند و عزیزانى خودسر، ذلیل شدند. گفتار او، روشن‏گر و سكوت او، زبانى دیگر بود.2

3- همانا خداوند، حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏وآله را در روزگارانى مبعوث فرمود كه عرب، كتابى نخوانده، ادعاى وحى و پیامبرى نداشت. پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏وآله با یارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سرمنزل نجات كشاند و پیش از آن كه مرگشان فرا رسد، آنان را به رستگارى رساند؛ با خستگان، مدارا كرد و شكسته‏حالان را زیر بال گرفت تا همه را به راه راست هدایت كرد؛ جز آنان كه راه گمراهى پیمودند و در آنان، خیرى نبود.3

4- خداوند، محمد صلى‏الله‏علیه‏وآله را برانگیخت؛ گواهى دهنده، بشارت دهنده و هشدار دهنده؛ پیامبرى كه در دوران خردسالى، بهترین آفریدگان و در سن پیرى، نجیب‏ترین و بزرگوارترین مردم بود؛ اخلاقش از همه پاكان، پاك‏تر و باران كرمش، از هر چیزى بادوام‏تر بود.4

5- خداوند با دست پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، شعله‏اى از نور براى طالبان آن برافروخت و بر سر راه گم‏شدگان، چراغى پرفروغ قرار داد.

خداوندا! پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، امین و مورد اطمینان تو و گواه روز قیامت است؛ نعمتى است كه برانگیخته‏اى و رحمتى است كه به حق فرستاده‏اى.

خداوندا! بهره فراوانى از عدل خود به او اختصاص ده و از احسان و كرم خود، فراوان به او ببخش.

خدایا! بناى دین او را از آن چه دیگران برآورده‏اند، عالى‏تر قرار ده؛ او را بر سر خوان كرمت، گرامى‏تر دار و بر شرافت مقام او در نزد خود بیفزا و وسیله تقرب خویش را به او عنایت فرما و بلندى مقام و فضیلت او را بى‏مانند گردان و ما را از یاران او محشور فرما؛ چنان كه نه زیان‏كار باشیم و نه پشیمان؛ نه دور از راه حق باشیم و نه شكننده پیمان؛ نه گمراه باشیم و نه گمراه‏كننده بندگان؛ نه فریب هواى نفس بخوریم و نه وسوسه شیطان.5




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۵:۵۹
http://upload.tazkereh.ir/images/22706222043054991654.gif


6- پس به پیامبر پاكیزه و پاكتان، اقتدا كنید كه راه و رسم او، الگویى براى الگوطلبان و مایه فخر و بزرگى براى كسى است كه خواهان بزرگوارى باشد و محبوب‏ترین بنده نزد خدا، كسى است كه از پیامبرش پیروى كند و گام بر جایگاه قدم او نهد.

پیامبر صلى‏الله‏علیه ‏وآله، از دنیا چندان نخورد كه دهان را پر كند و به دنیا با گوشه چشم نگریست؛ دو پهلویش از تمام مردم، فرورفته‏تر و شكمش، از همه خالى‏تر بود؛ دنیا را به او نشان دادند؛ اما نپذیرفت و چون دانست كه خدا چیزى را دشمن مى‏دارد، آن را دشمن داشت. چیزى را كه خدا خوار شمرد، او خوار انگاشت و چیزى را كه خدا كوچك شمرد، او كوچك و ناچیز دانست.

همان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، بر روى زمین مى‏نشست و غذا مى‏خورد و چون برده، ساده مى‏نشست و با دست خود، كفشش را وصله مى‏زد؛ جامه خود را با دست خود مى‏دوخت و بر الاغ برهنه مى‏نشست و دیگرى را پشت سر خود سوار مى‏كرد.

پرده‏اى بر در خانه او آویخته شده بود كه نقش و تصویر در آن بود؛ به یكى از همسرانش فرمود:
«این پرده را از برابر چشمان من دور كن» و همواره دوست داشت تا جاذبه‏هاى دنیا از چشمانش پنهان بماند و از آن، لباس زیبایى تهیه نكند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند و امید ماندن در دنیا نداشته باشد؛ پس یاد دنیا را از جان خود بیرون كرد و دل از دنیا بركند و چشم از دنیا پوشاند و چنین است كسى كه چیزى را دشمن دارد، خوش ندارد كه به آن بنگرد یا نام آن، نزد او بر زبان آورده شود.

در زندگانى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله، براى شما نشانه‏هایى است كه شما را به زشتى‏ها و عیب‏هاى دنیا، راهنمایى مى‏كند؛ زیرا پیامبر، با نزدیكان خود، گرسنه به سر مى‏برد و با آن كه مقام و منزلت بزرگى داشت، زینت‏هاى دنیا از دیده او، دورماند.

پس پیروى‏كننده، باید از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله، پیروى كند و به دنبال او راه رود و قدم بر جاى قدم او بگذارد وگرنه از هلاكت، ایمن نمى‏باشد كه همانا خداوند، محمد صلى‏الله‏علیه‏ وآله را نشانه قیامت و مژده دهنده بهشت و ترساننده از كیفر جهنم قرار داد. او با شكمى گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان، وارد آخرت شد؛ سنگى بر سنگى نگذاشت تا جهان را ترك كرد و دعوت پروردگارش را پذیرفت.

وه! چه بزرگ است منتى كه خدا با بعثت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله بر ما نهاده و چنین نعمت بزرگى به ما عطا فرموده؛ رهبر پیشتازى كه باید او را پیروى كنیم و پیشوایى كه باید راه او را تداوم بخشیم.6

7- خداوند، پیامبرش را با نورى درخشان و برهانى آشكار و راهى روشن و كتابى هدایت‏گر، برانگیخت. خانواده او، نیكوترین خانواده و درخت وجودش، از بهترین درختان است كه شاخه‏هاى آن، راست و میوه‏هاى آن، سر به زیر و در دسترس همگان است.

زادگاه او مكه و هجرت او به مدینه پاك و پاكیزه است كه در آن جا، نام او بلند شد و دعوتش به همه جا رسید. خداوند او را با برهانى كامل و كافى (قرآن) و پندهاى شفابخش و دعوتى جبران كننده فرستاد؛ با فرستادن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏ وآله، شریعت‏هاى ناشناخته را شناساند و ریشه بدعت‏هاى راه یافته در ادیان آسمانى را قطع كرد و احكام و مقررات الهى را بیان فرمود.7


پی نوشت ها:
1. نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 72.
2. همان، خطبه 96.
3. همان، خطبه 104.
4. همان، خطبه 105.
5. همان، خطبه 106.
6. همان، خطبه 160.
7. همان، خطبه 161.





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۶:۰۰
http://upload.tazkereh.ir/images/25370020591776193979.jpg


توصیه های رسول اکرم (ص) به امیرالمومنین (ع)

امام صادق (علیه السلام) بواسطه پدران گرامیشان از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل می‌نمایند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به آن حضرت فرمودند: "یا علی! تو را وصیتی می‌کنم که آن را محافظت کن، پس مادامیکه وصیت مرا مورد عمل قرار دهی، در خیر و سعادت خواهی بود:


• یا علی، هر کس خشم خود را فرو خورد در حالیکه قدرت بر انتقام داشته باشد، خداوند روز قیامت او را در محل امنی قرار خواهد داد و مزه عفو را خواهد چشید.

• یا علی، آنکس که مردم از شر زبانش در امان نباشند، اهل آتش است.

• یا علی، بدترین مردم کسی است که مردم از ترس، او را احترام کنند تا از شرش در امان باشند.

• یا علی، آنکس که برای دین و دنیای تو سودی ندارد، خیری در همنشینی با او نیست.

• یا علی، شایسته است که مومنین دارای هشت خصلت باشند:
وقار در هنگام مصیبتهای بزرگ، شکیبایی در هنگام ابتلا و گرفتاری، سپاسگزاری در هنگام وسعت زندگی، قناعت به آنچه که خداوند به او داده است، ظلم نکردن به دشمنان، تحمیل نکردن خود به دوستان، گرفتن ناراحتی بر خویشتن و آسایش مردم از دست او.

• یا علی، خوشا به حال کسی که عمرش به درازا کشد و کردارش نیکو باشد.

• یا علی، چهار عمل است که اگر انسانی مرتکب شد، پاداش آنرا زود درمی‌یابد: مردی که به او نیکی می‌کنی و او در برابر نیکی تو بدی می‌کند؛ کسی که با او دشمنی نداری و او با تو دشمنی می‌کند؛ کسی که با او هم پیمان شده‌ای و به عهد خود وفا کرده‌ای، ولی او به تو خیانت کرده است؛ کسی که با نزدیکانش رفت و آمد داشته باشد، اما آنها با او قطع رحم کنند.

• یا علی، سه چیز از مکارم اخلاق در دنیا و آخرت است: کسی که به تو ستم کرده از وی درگذری، با کسی که با تو قطع ارتباط کرده ارتباط برقرار کنی، در برابر کسی که از روی نادانی موجب ناراحتی تو شده صبور باشی.

• یا علی، از چهار چیز قبل از رسیدن چهار چیز هر چه زودتر استفاده کن: از جوانی قبل از پیری، از تندرستی قبل از بیماری، از توانگری قبل از تنگدستی و از زندگی قبل از مرگ.

• یا علی، چهار خصلت است که هر کس آنها را دارا باشد، خداوند برای او خانه ای در بهشت می‌سازد: کسی که یتیمی را پناه دهد، و به ناتوانی ترحم کند، و به پدر و مادرش نیکی کند، و به زیردستانش با محبت رفتار نماید.


برگرفته از :

کتاب من لا یحضره الفقیه، تالیف شیخ صدوق (ره)، جلد 4، صفحه 352




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۶:۰۲
http://upload.tazkereh.ir/images/79519550275839429270.jpg



چشمایی كه هنوز نگران امت است


مرور می‏کنی خاطرات هزار ساله نوح را،
تنهایی آدم را،
زخم‏های ایوب را و امتحان ابراهیم را.

با آمدن آدم علیه‏السلام آمده‏ای
و بعد از عیسی علیه‏السلام به پیامبری رسیده‏ای.

فرشته‏ها صدایت می‏کنند؛
اما هنوز دلتنگ و نگران امتت هستی.
هرچند اتمام حجت کرده‏ای،
هرچند عادل‏ترین نگهبان را بر آنان گمارده‏ای،
اما دلشوره اینکه پس از تو چه خواهد شد، رهایت نمی‏کند.

پیامبری تو...
سبکبار بال می‏زنی،
تا دورتر از دست‏رس همه پرنده‏ها و فرشته‏ها.

اما چه بهارها و اردیبهشت‏ها
در حسرت دیدن تو از راه خواهند آمد،

ای بهشتی‏ترین!
پیامبری‏ات باران مهربانی بود
که تا دورترین نقطه تشنگی خاک رسید.
عطر رسالتت، هوایی بود
که همه خاکیان را به هوای نفس کشیدن در دامنه اسلام کشاند.

پس از تو، آوازهای ابوجهل را هیچ حنجره‏ای صیقل نداد.
به یمن پیامبری تو،
زیتون‏ها و انجیرها در برابر نخل‏ها،
قرآن تلاوت می‏کنند
و نخل‏ها به رسالت جهانی تو سوگند می‏خورند.
همه پرنده‏های جهان، اذان می‏گویند
تا کوه‏ها به امامت تو نماز کنند.

پس از تو
چه می‏توان گفت
از آن همه کلمه‏ای که در صدای سکوت علی علیه‏السلام ،
پس از تو خاموش ماندند؟
پس از تو، غیر از نفس‏های غمگین علی علیه‏السلام
و اشک‏های ناتمام فاطمه علیهاالسلام ،
هیچ نفسی به تو نرسید
و هیچ اشکی از نام تو سرچشمه نگرفت.

بعد از تو، جز لبخندهای اندوهگین علی علیه‏السلام
و فاطمه علیهاالسلام ،
همه لبخندها به کیسه‏های زر ختم شد.

چه شب‏ها که فاطمه علیهاالسلام به یاد تو
در ماه، با گریه می‏نگریست
و علی علیه‏السلام ، با بغض،
ستاره‏های ایوان تاریک مدینه را می‏شمرد.

آه، چه فرصت‏های عزیزی که پس از تو،
بین غربت برادرت علی علیه‏السلام
و مسلمانان نامسلمان گم شد!

کاش سلمان‏ها و ابوذرها و...
در باران تکثیر می‏شدند
تا خطبه‏های علی علیه‏السلام را عملی کنند!
کاش... !

کاش چیزی نپرسی!

لب به سخن گشودی و فرمودی:
«نورانی‏ترین شما در روز قیامت،
کسی است که آل محمد صلی‏الله‏علیه ‏و‏آله را
بیشتر دوست بدارد.»

اما باور نمی‏کنی که امت تو
چگونه به وصیت تو عمل کردند؟!
کاش از دست‏های گرمی نپرسی
که هیچ‏گاه پس از تو،
دست‏های تنهای علی علیه‏السلام را
در صبحگاهان غربت نفشرد
و هیچ جوابی،
پرنده‏های سلامش را نرسید!

کاش از شانه امنی نپرسی
که پس از تو هیچ شانه‏ای
هق هق گریه‏های دختر دردانه‏ات را نداشت!

کاش از دوست‏داشتن مپرسيدي
که هیچ خانه‏ای همسایه دوستی مهربانانه آل تو نشد!

کاش... !





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۸:۰۴
http://shiaupload.ir/images/64678427986651403005.jpg


درود و صلوات بر پیامبراکرم(ص)

«ان الله و ملائكته یصلون على النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.»

(سوره احزاب/ آیه56)همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى فرستند ، پس شما اى مؤمنان بر او صلوات بفرستید و سلام گوئید . (تسلیم فرمانش باشید)


صلاة:

صلاة در اصل به معناى انعطاف است و صلاة خدا بر پیامبرش به معناى انعطاف او قرین رحمتش به پیامبر است و چون در اینجا صلاة مقید نیست لذا انعطاف كامل و مطلق خداوند را نسبت ‏به پیامبرش مى رساند.قبل از این كه خداوند از مؤمنین بخواهد كه بر پیامبرش درود بفرستند ، خود و فرشتگانش بر او درود و صلوات مى فرستند و صلوات مؤمنین نیز انعطاف آنها بوسیله درخواست رحمت‏ براى آن حضرت است.

صافى از على بن ابراهیم قمى نقل مى كند كه: صلوات خدا بر پیامبر، پاك كردن آن حضرت و ستودن اوست و از سوى مردم دعا كردن و طلب رحمت ‏براى اوست و اقرار نمودن به فضل و مقام والایش و تصدیق فرمانش و اطاعت ‏بى چون و چرا از اوامرش و اجتناب و دورى جستن از نواهیش. و سلام بر او یعنى تسلیم به ولایت و هرچه او آورده است.

یا سید الانام درود جناب توورد زبان ما است مه و سال و صبح و شام نزدیك تو چه فرستیم ما ز دوردر دست ما همین صلوات است والسلام

و همانا این درود فرستادن خداوند بر پیامبرش به مراتب بالاتر و فضیلتش افزونتر است از شرافت آدم كه ملائك را فرمان به سجده اش داد ، زیرا در آنجا خداوند نمى تواند شریك آنان در آن فعل باشد ولى در اینجا خداوند همراه فرشتگان و تمام مؤمنان بر پیامبر صلوات و درود مى فرستند.

عقل دوراندیش مى داند كه تشریفى چنین هیچ دین پرور ندید و هیچ پیغمبر نیافت.

این چه عظمت و چه مقامى است كه خداوند، خود، قبل از ملائكه و بندگانش بر این انسان كامل صلوات فرستد و آنگاه تمام فرشتگان و مردم را دستور اكید دهد كه بر او صلوات بفرستید و سلام و تعظیم كنید و در برابر فرمانش گردن نهید.

به جامه خانه دین خلعت درود و سلام
چو گشت دوخته بر قامت تو آمد راست
نشان حرمت صلوا علیه بر نامت نوشته اند
و چنین منصبى شریف تو راست

آرى ! او یك انسان عادى نیست هرچند از میان شما مردم برخاسته است. از یاد نبرید كه خداوند تمام جهان هستى را به خاطر وجود مقدسش آفریده است كه در حدیث قدسى خطاب به این معبود والایش فرماید :

«لولاك لما خلقت الافلاك.‏»

تو اصل وجود آمدى از نخستدگر هرچه موجود شد فرع تستندانم كدامین سخن گویمتكه والاترى زآنچه من گویمتتو را عز«لولاك‏» تمكین بس استثناى تو طه و یاسین بس استیصلون:

چرا واژه «یصلون‏» آورده است ؟ این كلمه ، مضارع است و معناى پیوستن دارد ، معلوم مى شود همواره خدا و فرشتگان بر او درود و رحمت مى‏فرستند.

سلموا:

سلموا ممكن است ‏به دو معنى بیاید: اول - تسلیم در برابر فرمان ها و اوامر پیامبر چنان كه در آیه اى دیگر فرموده است:

«ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما»

و آنگاه مؤمنان از قضاوت و داورى تو هرگز در دل خود ناراحت نشوند و كاملا تسلیم فرمانت ‏باشند.

امام صادق علیه السلام در پاسخ ابوبصیر كه پرسید معناى تسلیم در این آیه چیست ، مى فرماید :

«هوالتسلیم له فی الامور»
یعنى كاملا در برابر او سر تسلیم فرود آورند و اطاعتش كنند.

دوم - به معناى سلام فرستادن بر پیامبر و گفتن «السلام علیك‏» به آن حضرت است كه معنایش دعا براى سلامتى او در پیشگاه رب الارباب است.

ابوحمزه ثمالى از كعب بن عجره - كه یكى از اصحاب رسول‏الله (ص) است - نقل مى كند كه :

« لما نزلت هذه الآیة قلنا یا رسول الله هذا السلام علیك قد عرفناه، فكیف الصلاة علیك؟»

سلام بر تو را فهمیدیم ، چگونه بر تو صلوات بفرستیم ؟ فرمود: بگوئید:

«اللهم صل على محمد و آل محمد كما صلیت على ابراهیم و آل ابراهیم انك حمید مجید و بارك على محمد و آل محمد كما باركت على ابراهیم و آل ابراهیم انك حمید مجید.»

البته ممكن است هر دو معناى سلام مورد نظر باشد كه ضمنا هر دو بازگشتشان به یك معنى است زیرا كسى كه به آن حضرت با خلوص سلام مى كند و از خداوند براى آن حضرت درخواست ‏سلامتى مى كند، قطعا به او عشق مى ورزد و او را واجب الاطاعة مى داند و از او اطاعت مى كند چه عاشق پیوسته پیرو معشوق است.




http://shiaupload.ir/images/47046340899342340052.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۸:۰۸
http://shiaupload.ir/images/40538677456471861919.jpg


ابن حجر در كتاب صواعقش نقل مى كند كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:«لا تصلوا علی الصلاة البتراء»

برمن صلوات ناقص نفرستید.
عرض كردند: صلوات ناقص چیست ؟

فرمود:" تقولون اللهم صل على محمد و تمسكون بل قولوا اللهم صل على محمد و آل محمد":

این كه تنها بگوئید صلوات بر محمد و ساكت‏ شوید و ادامه ندهید ، بلكه باید بگوئید:

اللهم صل على محمد و آل محمد.

آن روح كه بسته بود در نقش صفات
از پرتو مصطفى در آمد بر ذات
و آن دم كه روان گشت زشادى مى‏گفت
بر محمد و آل محمد صلوات

عایشه از رسول اكرم صلى الله علیه و آله وسلم نقل مى كند كه فرمود:

«لا یقبل صلاة الا بطهور و بالصلاة علی‏»

نمازى پذیرفته نمى شود جز با طهارت و با درود فرستادن بر من. و لذا در تشهد و سلام نماز، نه تنها شیعیان بلكه عموم اهل سنت نیز بر پیامبر و آلش صلوات مى فرستند هرچند برخى مانند ابوحنیفه آن را سنت دانسته و واجب نمى داند ولى قطعا شافعى آن را در نماز واجب مى داند چه خود در بیت ‏شعر معروفش مى گوید:

یا اهل بیت رسول الله حبكم فرض من الله فی القرآن انزلهكفاكم من عظیم القدر انكم من لم یصل علیكم لا صلاة له

اى اهل بیت پیامبر! محبت ‏شما از سوى خداوند در قرآن ، واجب عظیم شده و در عظمت مقام شما همین بس كه هر كس در نماز واجب یومیه اش بر شما صلوات نفرستد، نمازش باطل خواهد بود.

در خاتمه روایت‏ بسیار جالبى را از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام نقل مى كنیم كه در تفسیر برهان آمده و آن حضرت مى‏فرماید:

«ما فی المیزان شی‏ء اثقل من الصلاة على محمد و آل محمد و ان الرجل لتوضع اعماله فی میزانه فیمیل به فیخرج صلى الله علیه وآله و سلم الصلاة علیه فیضعها فی میزانه فترجح.‏»

همانا چیزى در میزان اعمال بندگان (در روز قیامت) سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست. و چه بسا انسانى اعمالش را در كفه ترازو مى گذارند، پس پائین مى رود، آنگاه رسول خدا مى آید و صلواتهایى را كه او بر حضرتش فرستاده است، مى آورد و در كفه ترازو مى گذارد، پس اعمال آن شخص سنگین تر از وزنه ترازو مى شود. به امید این كه با خلوص بر آن حضرت و اهل بیت گرامیش صلوات بفرستیم تا شاید ما نیز كفه اعمالمان در روز رستاخیز سنگین شود و به شفاعت‏ حضرتش نائل آئیم. البته قابل ذکر است که در انجام تمام اعمال میزان معرفت حائزاهمیت می باشد.





http://www.eteghadat.com/Files/user3/salavat/33.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۱:۲۲
http://shiaupload.ir/images/42282453752693964773.jpg



شهادت یا رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و اله ؟؟؟



وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ. آل عمران ایه ۱۴۴
محمد [ص‏] فقط فرستاده خداست‏؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟ [و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟] و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند؛ و خداوند بزودى شاكران [و استقامت‏كنندگان‏] را پاداش خواهد داد.


یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول !!! این هفته قصد داریم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین آن حضرت صحبت کنیم:
کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله:
ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (۱)


شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (۲)


علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند. (۳)


در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(۴)


شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. (۵)


بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. (۶)


حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. (۷)


ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (۸)


رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود. (۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (۱۰)


پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند ؟؟؟




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۱:۲۴
http://shiaupload.ir/images/97405972169558260492.jpg


زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله


ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است. (المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶) به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم.

در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است.


اولا:از آنجایی که حضرت رسول ص همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند.


ثانیا:فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است.


ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت.


رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود.


ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.






http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۱:۴۹
http://shiaupload.ir/images/80288769866936258682.gif



عایشه و اطرافیان او قاتل حضرت رسول ص

روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵)
در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است: ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید.
گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست!

اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت. (۱۱)

اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟

انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان می گوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟

ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند.

در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید: به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد. این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند.

این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند.

عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود: میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید: (اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد. آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند. (۱۲)

و در روایت دیگر آمده است: عایشه و حفصه به او سم نوشاندند. (۱۳)

و علامه مجلسی میگوید: احتمال داردکه هر دو سم در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(۱۴)

منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند. سران رژیم غاصب (ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!!

البته هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!!

از آن گذشته رسول خدا ص از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند.

پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند.


اسناد:
۱-المجدد فی الانساب. محمد بن محمد علوی ص۶
۲-المقنعه شیخ مفید ص۴۵۶ و منتهی المطلب حلی ج۲ص۸۸۷
۳-منتهی المطلب حلی ج۲ ص۸۸۷
۴-جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲ص۴۶۳
۵-تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲ص۵۱۴
۶-السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴ص۴۴۹
۷-المستدرک. ج۳ص۶۰
۸-السیره نبویه ابن کثیر ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه ج۶ص۳۱۷و۳۲۲
۹-بصائر الدرجات ص۱۴۸و بحارالانوار ج۱۷ص۴۰۵و ج۴۰ص۱۳۹
۱۰-کفایه الاثر-خراز قمی ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه ج۱۴ص۲ و بحارالانوار ج۴۵ص۱ و من لایحضره الفقیه ج۴ص۱۷
۱۱-سنن البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و سنن مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸
۱۲-تفسیرالعیاشی ج۱ص۲۰۰ و بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶وج۲۸ص۲۱
۱۳-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶
۱۴-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶







http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۱:۵۱
http://shiaupload.ir/images/74153985498022543567.jpg






بر پیامبر (ص) چه گذشت؟


در ۲۵ صفر بود که حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله که از شدت بیماری رنجور شده بودند، از اطرافیان طلب دوات و پوست نمودند تا بر آن چیزی نویسند

که پس از آن نوشتار، مردم گمراه نشوند: « آتوني بِدَواةٍ و قِرطاسٍ ، أکتُب لَکم کِتاباً لَن تَضلُّوا بَعدَه » که منافقی، از ترس نقش بر آب شدن آن چه سال ها در انتظارش بود،

گستاخانه و جاهلانه فریاد بر آورد: "انّ الرجل لَیَهجُِِر" . تا آن روز، تاریخ چنین فریاد زشتی را نشنیده بود.

به راستی که نمرودان وفرعونان سپید روی شدند از پس این فریاد و آن چه صاحبش پیش و پس از این مرتکب شد.

پس از آن عده ای در صدد برآمدند که جبران کنند و آن چه حضرتش خواسته بودند، مهیا گردانند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

" اَ وَ بَعدَ ماذا..." پس از چنین حرف وسخنی ؟ به راستی که دیگر کار از کار گذشته بود و اگر اکنون چیزی نوشته می شد نیز ، پس از پیامبر باز همان

سخن سخیف را می گفتند و عده ای شاهد دروغین نیز بر اثبات مدعای خود می ساختند ـ چنان که در سایر امور ساختند ـ .

امان از اندوه حضرتش در آن لحظه. به راستی چه زجری می کشید رحمة للعالمین از تصور فردای پر بلا و پر آشوب امت خویش

که بی " کتاب " ونوشته ی او قطعا به " ضلالت " کشیده خواهند شد .

امان از دل پر دردش در مصیبت های روزهای پسین اهل بیتش. فاطمه و علی ـ علیهما السلام ـ برای ایشان نه تنها دختر و داماد و جان شیرین و عزیزتر از آنند،

که ناموس خداوندی و کلمه ی اعلای الاهی اند که او باید در میان خبیثانی چون اینان به تنهایی وبی پشتیبان وانهد و به سرای باقی رود.

کسانی که در حیات او و در محضر مستقیم او سخنانی این چنین به زبان می آورند و حرمتش را می شکنند، پس از او چه خواهند کرد؟

شهادت می دهم که تو مهربان ترین و پر اندوه ترین فرستاده ی خدایی. سلام پروردگار و برترین نعماتش برتو باد .





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۲:۰۴
https://www.sharemation.com/mahdia452004/rasoolallah.jpg



همسران پیامبر اکرم

پيامبر اكرم‌ (ص‌) در طول‌ عمر نه‌ زن‌ داشته‌ است‌ و اين‌ امر زاييده‌ اوضاع‌ و احوال‌ جامعه‌ آن‌ روز و موقعيت‌ شخصى‌ آن‌ حضرت‌ بوده‌ است‌.

پيش‌ از اسلام‌ تعدد زوجات‌ به‌ نحو گسترده‌ و نامحدودى‌ در ميان‌ اقوام‌ مختلف‌ رواج‌ داشته‌ است‌. بعدها اسلام‌ تا چهار زن‌ را اجازه‌ داد، آن‌ هم‌ به‌ شرط برقرارى‌ عدالت‌ بين‌ آنان‌.

مى‌دانيم‌ كه‌ پيامبر (ص‌) تا 25 سالگى‌ زن‌ نگرفت‌ و در 25 سالگى‌ با خديجه‌ (س‌) كه‌ 15 سال‌ از پيامبر (ص‌) بزرگتر بود ازدواج‌ كرد و در حدود 25 سال‌ تنها با خديجه‌ بود. پس‌ از فوت‌ خديجه‌ (س‌) با زن‌ بيوه‌ ديگرى‌ به‌ نام‌ سوده‌ ازدواج‌ كرد.


سپس‌ با عايشه‌ ازدواج‌ فرمود. زنان‌ ديگرى‌ كه‌ پيغمبر (ص‌) گرفت‌، به‌ غير از سوده‌، همه‌ بعد از عايشه‌ بودند و همه‌ اينها بيوه‌ زن‌ و بزرگسال‌ بودند.

پيامبر حق‌ و عدالت‌ و نوبت‌ را درباره‌ آنها كاملا رعايت‌ مى‌فرمود و با همه‌ به‌ مهربانى‌ رفتار مى‌كرد.زنانى‌ كه‌ پيغمبر اكرم‌ (ص‌) مى‌گرفت‌،يا از بيوه‌ زنانى‌ بودندبى‌سرپرست‌ كه‌ شوهرشان‌ در جنگ‌ شهيد شده‌ بودند، يا از اسيران‌ جنگى‌ بودند كه‌ در خانه‌ پيغمبر (ص‌) با نهايت‌ احترام‌ زندگى‌ مى‌كردند.

ازدواجهاى‌ پيغمبر (ص‌) عموما و بخصوص‌ در ده‌ سال‌ آخر عمر، جنبه‌ اجتماعى‌ و تحبيب‌ قلوب‌ داشته‌ است‌ و خويشاوندى‌ با قبيله‌ها براى‌ پيوند داشتن‌ با كسانى‌ كه‌ مسلمان‌ شدن‌ آنها موجب‌ تقويت‌ اسلام‌ و مسلمين‌ بوده‌ است‌.

برخلاف‌ آنچه‌ برخى‌ از دشمنان‌ اسلام‌ يا مستشرقين‌ خارجى‌ گفته‌اند، به‌ هيچ‌ وجه‌ نظر پيامبر (ص‌)، مسائل‌ جنسى‌ و لذت‌ جويى‌ نبوده‌ است‌ بخصوص‌ كه‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) بنابر آنچه‌ در قرآن‌ آمده‌ است‌، يك‌ ثلث‌ و گاهى‌ دو ثلث‌ از شب‌ را به‌ عبادت‌ و تلاوت‌ قرآن‌ مى‌گذراند و روزها نيز در مسائل‌ اجتماعى‌ و جنگها اشتغالات‌ فراوان‌ داشته‌ است‌، و اين‌ ازدواجها در سن‌ جوانى‌ نبوده‌ است‌





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۳:۳۸
http://upload.tazkereh.ir/images/15744850095584973017.gif



حجة‌ الوداع‌ " آخرين‌ سفر پيامبر ( ص‌ ) به‌ مكه‌ "


چند ماه‌ از عمر پربار پيامبر عاليقدر اسلام‌ (ص‌) باقى‌ نمانده‌ بود.

سال‌ دهم‌ هجرت‌ بود. پيامبر (ص‌) اعلام‌ فرمود:

مردم‌ براى‌ انجام‌ مراسم‌ عظيم‌ حج‌ آماده‌ شوند. بيش‌ از صد هزار نفر گرد آمدند. پيامبر مكرم‌ (ص‌)، با پوشيدن‌ دو پارچه‌ سفيد، از مسجد شجره‌ در نزديك‌ مدينه‌ احرام‌ بست‌ و مسلمانان‌ نيز همچنين‌.


صداى‌ گوش‌ نواز: لبيك‌ اللهم‌ لبيك‌، لا شريك‌ لك‌ لبيك‌، در فضا طنين‌ انداز شد. هزاران‌ نفر اين‌ نداى‌ ملكوتى‌ پيامبر (ص‌) را تكرار مى‌كردند.


شكوه‌ عظيمى‌ بود: وحدت‌ اسلامى‌، برابرى‌ و برادرى‌ تبلور يافت‌. پيامبر مكرم‌ (ص‌)، براى‌ اولين‌ و آخرين‌ بار مراسم‌ و مناسك‌ حج‌ را، به‌ مسلمانان‌ آموخت‌.

اين‌ سفر بزرگ‌ نمايشگر ثمرات‌ بزرگ‌ و تلاشهاى‌ چند ساله‌ پيغمبر اكرم‌ (ص‌) بود كه‌ جان‌ و مال‌ و زندگى‌ خود را، خالصانه‌ در راه‌ تحقق‌ آرمانهاى‌ اسلامى‌ و فرمانهاى‌ الهى‌ بذل‌ كرد، و پيامهاى‌ الهى‌ را به‌ مردم‌ جهان‌ رسانيد.


پيامبر (ص‌) در سرزمين‌ عرفات‌ پس‌ از نماز ظ‌هر و عصر هزاران‌ نفر از مسلمانان‌ پاك‌ اعتقاد را، مخاطب‌ ساخته‌ چنين‌ فرمود:

"اى‌ مردم‌! سخنان‌ مرا بشنويد شايد پس‌ از اين‌ شما را در اين‌ نقطه‌ ملاقات‌ نكنم‌ .

اى‌ مردم‌، خونها و اموال‌ شما بر يكديگر تا روزى‌ كه‌ خدا را ملاقات‌ نمائيد مانند امروز و اين‌ ماه‌، محترم‌ است‌ و هر نوع‌ تجاوز به‌ آنها، حرام‌ است‌".

سپس‌ مردم‌ را به‌ برابرى‌ و برادرى‌ فراخواند و به‌ رعايت‌ حقوق‌ بانوان‌ سفارش‌ كرد و از شكستن‌ حدود الهى‌ بيم‌ داد و از ستمكارى‌ و تجاوز به‌ حقوق‌ يكديگر بر حذر داشت‌ و به‌ تقوى‌ توصيه‌ كرد.





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۵:۱۴
http://upload.tazkereh.ir/images/26060251225418634927.gif


فوت‌ فرزند دلبند پيامبر ( ص‌ )

در سالهاى‌ گذشته‌ پيامبر اسلام‌ (ص‌) با مرگ‌ سه‌ فرزند خود به‌ نامهاى‌ قاسم‌ و طاهر و طيب‌ و سه‌ دختر به‌ نامهاى‌ زينب‌ و رقيه‌ و ام‌ كلثوم‌ رو به‌ رو شد و در فراق‌ آنها متاثر گرديد.

اما اين‌ بار كودك‌ دلبندش‌ ابراهيم‌ كه‌ از ماريه‌ بود، قلب‌ حساس‌ پيامبر مكرم‌ (ص‌) را سخت‌ آزرده‌ كرد.

پيامبر (ص‌) در حالى‌ كه‌ ابراهيم‌ را در آغوش‌ داشت‌ و آن‌ نو گل‌ بوستان‌ رسالت‌ جان‌ به‌ جان‌ آفرين‌ تسليم‌ مى‌كرد، اين‌ كلمات‌ آتشين‌ را فرمود:

"ابراهيم‌ عزيز! كارى‌ از ما براى‌ تو ساخته‌ نيست‌.

مقدر الهى‌ نيز بر نمى‌گردد. چشم‌ پدرت‌ در مرگ‌ تو گريان‌ و دل‌ او اندوهبار است‌، ولى‌ هرگز سخنى‌ را كه‌ موجب‌ خشم‌ خداوند باشد، بر زبان‌ جارى‌ نمى‌سازم‌...".

برخى‌ از اصحاب‌ از گريه‌ پيامبر (ص‌) تعجب‌ ميكردند. اما پيامبر (ص‌) در اين‌ جا مثل‌ همه‌ مراحل‌، به‌ مسلمانان‌ درسى‌ بزرگ‌ آموخت‌: درس‌ مهر و محبت‌ نسبت‌ به‌ اولاد.

"مهر و مودت‌ به‌ اولاد، از عاليترين‌ و پاكترين‌ تجليات‌ روح‌ انسانى‌ است‌ و نشانه‌ سلامت‌ و لطافت‌ آن‌ مى‌باشد"

پيامبر عاليقدر (ص‌) پيوسته‌ مى‌فرمود: (اكرموا اولادكم‌)، فرزندان‌ خود را گرامى‌ داريد و نسبت‌ به‌ آنها مهر بورزيد.

بارى‌، يگانه‌ فرزندى‌ كه‌ از آن‌ حضرت‌ به‌ يادگار ماند و رشته‌ تابناك‌ ولايت‌ و امامت‌ را در صفحه‌ روزگار پايدار ساخت‌، دخت‌ ارجمند آن‌ سرور (ص‌) يعنى‌ فاطمه‌ زهرا (س‌) زوجه‌ وصى‌ آن‌ حضرت‌، على‌ (ع‌) بود.



http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۶:۳۱
http://shiaupload.ir/images/87329034473042242440.jpg



استقامت‌ پيامبر ( ص‌ )


با اين‌ همه‌ آزارى‌ كه‌ پيامبر (ص‌) از مردم‌ مى‌ديد مانند كوه‌ در برابر آنهاايستاده‌ بود و همه‌ جا و همه‌ وقت‌ و در هر مكانى‌ كه‌ چند تن‌ را دور يكديگر نشسته‌ مى‌ديد، درباره‌ خدا و احكام‌ اسلام‌ و قرآن‌ سخن‌ مى‌گفت‌ و با آيات‌ الهى‌ دلها را نرم‌ و به‌ سوى‌ اسلام‌ متمايل‌ مى‌ساخت‌.

مى‌گفت‌ "الله‌" خداوند يگانه‌ و مالك‌ اين‌ جهان‌ و آن‌ جهان‌ است‌. تنها بايد او را عبادت‌ كرد و از او پروا داشت‌. همه‌ قدرتها از خداست‌.


ما و شما و همه‌، دوباره‌ زنده‌ مى‌ شويم‌ و در برابر كارهاى‌ نيك‌ خود پاداش‌ خواهيم‌ داشت‌ و در برابر كارهاى‌ زشت‌ خود كيفر خواهيم‌ ديد.

اى‌ مردم‌ از گناه‌، دروغ‌، تهمت‌ و دشنام‌ بپرهيزيد. قريش‌ آن‌ چنان‌ تحت‌ تأثير آيات‌ قرآنى‌ قرار گرفته‌ بودند كه‌ ناچار، براى‌ قضاوت‌ از "وليد" كه‌ داور آنها در مشكلات‌ زندگى‌ و ياور آنها در دشواريها بود، كمك‌ خواستند.


وليد پس‌ از استماع‌ آيات‌ قرآنى‌ به‌ آنها چنين‌ گفت‌:

"من‌ از محمد امروز سخنی شنيدم‌ كه‌ از جنس‌ كلام‌ انس‌ و جن‌ نيست‌. شيرينى‌ خاصى‌ دارد و زيبايى‌ مخصوصى‌، شاخسار آن‌ پر ميوه‌ و ريشه‌هاى‌ آن‌ پر بركت‌ است‌. سخنى‌ است‌ برجسته‌ و هيچ‌ سخنى‌ از آن‌ برجسته‌تر نيست‌".


مشركان‌ وقتى‌ به‌ حلاوت‌ و جذابيت‌ كلام‌ خدا پى‌ بردند و در برابر آن‌ عاجز شدند، چاره‌ كار خود را در اين‌ ديدند كه‌ به‌ آن‌ كلام‌ آسمانى‌ تهمت‌ "سحر و جادو" بزنند، و براى‌ اينكه‌ به‌ پيامبرى‌ محمد (ص‌) ايمان‌ نياورند بناى‌ بهانه‌ گيرى‌ گذاشتند.

مثلا از پيامبر مى‌خواستند تا خدا و فرشتگان‌ را حاضر كند! از وى‌ مى‌خواستند كاخى‌ از طلا داشته‌ باشد يا بوستانى‌ پر آب‌ و درخت‌! و نظاير اين‌ حرفها. محمد (ص‌) در پاسخ‌ آنها چنين‌ فرمود: من‌ رسولى‌ بيش‌ نيستم‌ و بدون‌ اذن‌ خدا نمى‌توانم‌ معجزه‌اى‌ بياورم‌.




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۲۱:۰۹
http://upload.tazkereh.ir/images/15744850095584973017.gif


خداحافظ!

ماجرای بی‏کسی زهرا علیهاالسلام از جایی شروع شد که پلک‏های تو بر هم آمد.

تو، رها و سبکبال از ادای رسالت،

آرام، سر بر دامان مهربانی خداوند گذاشتی؛

در ازدحام سلام و تحیت فرشتگان،

در هوای معطر جبرئیل،

در ترنم صلوات فرشتگان،

در احاطه غم و اندوه توامان،

در جاودانگی اشک و ماتم من.


مرا به دست قومی می‏سپاری که بزرگی تو را پاس نداشتند.

به کوچه‏هایی که روزی عبورت را سنگ می‏زدند.

به خانه‏هایی که دهان به ریشخند و زخم زبان گشودند؛

آنها که روزی رسالت آسمانی‏ات را به سخره گرفتند.

جهل مردمان این شهر، قداست خانه‏ام را نشانه گرفته است؛

همان خانه که تو بارها کلون درگاهش را نواختی.

داستان بی‏کسی زهرا علیهاالسلام از جایی شروع شد

که تو پلک بر هم نهادی،

هنوز کوچه‏های مدینه،

از عطر نفس‏هایت معطر بود که...

آه، بگذار چیزی نگویم!

داستان بی‏کسی زهرا علیهاالسلام از جایی شروع شد

که تو پلک بر هم نهادی

تا شاهد روزگار سخت بعد از خود نباشی.

از همان لحظه که شهر، صدایت را نشنید.

از همان لحظه که روزگار، نگاه مهربانت را ندید،

روزگار رنج و ملال اهل بیت علیه‏السلام آغاز شد.

کجاست آن روزگاران خوش با تو بودن؟

برخیز و دوباره قرآن بخوان!

خداحافظ، ای رحمت فراگیر در پهنه خاک!

خداحافظ، سپیده تا همیشه جاری!

خداحافظ، نور محض!

خداحافظ، عطر لحظه‏های بهاری.

خداحافظ، ای مهربانی‏ات تا همیشه جاری!(1)






http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۰۶:۰۳
http://shiaupload.ir/images/60040826882434688102.jpg

كرامتي عجيب
به سال پانصد و پنجاه و هفت هجرى مردى از اتابكان شام به نام نور الدین محمودبن زنگى بر شام و حجاز حكومت داشت، او حاكمى بود نیكوكار و اهل تهجد و شب زنده‏دارى، شبى پس از تهجد و اعمال شب به خواب رفت و رسول خدا (ص) را در خواب دید.

آن حضرت دو نفر آدم سرخ پوست را به نورالدین نشان داد و فرمود: مرا از دست این دو نفر نجات بده: «یا نورالدین انقذنى من هذین الرجلین» نورالدین با وحشت از خواب پرید، وضو گرفت و نماز خواند و بخوابد رفت، باز آن حضرت را در خواب دید كه مى‏فرمود: مر از دست این دو نفر نجات بده.

نورالدین باز از خواب پرید و مات و مبهوت درباره خواب فكر مى‏كرد دفعه سوم كه به خواب رفت باز حضرت را در خواب دید كه فرمود: مرا از دست این دو نفر نجات بده، دیگر خواب به چشمانش نرفت.

او وزیر صالح و نیكوكارى بنام جمال الدین موصلى داشت، فرستاد وزیر را بیدار كرده و آوردند، او خواب عجیب خود را با وزیرش در میان گذاشت. وزیر گفت: خواب عجیبى است لابد در مدینه اتفاقى افتاده كه علاج آن از تو ساخته است، دیگر توقف روا نیست، هم اكنون باید به طرف مدینه حركت كنى، خوابت را نیز به كسى نگو.

نورالدین همان شب با بیست نفر و وزیرش به مدینه حركت كردند پول زیادى نیز با خود به همراه برد، این كاروان پس از شانزده روز به مدینه رسید، چون به نزدیك مدینه رسید، در خارج آن غسل كرد، بعد داخل شهر شد در روضه ما بین قبر شریف و منبر آن حضرت نماز خواند و آنگاه نشست و نمى‏دانست چه كار بكند.

شب اول فرا رسید، در اولین شب رعد و برق عجیبى در آسمان پیدا شد، و زمین چنان بشدت لرزید كه نزدیك بود، كوهها از جا كنده شود، چون صبح شد مردم در مسجد جمع شدند.

وزیر به مردم گفت سلطان به قصد زیارت رسول خدا (ص) به مدینه آمده و با خود پول زیادى آورده كه به اهل مدینه (حرم الرسول) تقسیم خواهد كرد از آمدن به محضر سلطان غفلت نكنید.

مردم گروه گروه مى‏آمدند، نورالدین به آنها جایزه مى‏داد و در قیافه‏شان دقت مى‏كرد تا مگر آن دو نفر را كه درخواب دیده بود پیدا كند، همه آمده و پول گرفتند ولى آن دو قیافه پیدا نشدند، نورالدین به مأموران گفت: آیا كسى ماند كه پول نگرفته باشد؟ گفتند: نه. مگر دو نفر از اهل مغرب كه آنها هم پول نمى‏گیرند. دو مرد نیكو كارند و بى نیاز، بهمه اهل حاجت كمك مى‏كنند، پیوسته روزه مى‏گیرند و دائم الجماعه هستند، گفت: آن دو را نیز بیاورید، چون حاضر شدند، دید همانها هستند كه رسول خدا (ص) در خواب نشان داده است .

نورالدین پرسید شما اهل كجاهستید؟ گفتند: از بلاد مغرب (اروپا) براى حج آمده‏ایم، قصد داریم كه امسال در مدینه در محضر رسول خدا (ص) باشیم. گفت: راست بگوئید قصّه شما چیست، آن دو ساكت شدند، پرسید منزل شما كجاست؟ گفتند: در كاروانسرائى نزدیك حجره شریفه حضرت رسول (ص).

نورالدین آنها را در آنجا نگاه داشت و خود به منزل آنها آمد، دید در منزل آنها پول زیاد و دو عدد توبره و مقدارى كتاب و یك عدد حصیر است. در اینجا حاضران شروع به تعریف و تمجید آن دو نفر كر دند كه اهل شهر از آنها بسیار خوبى دیده‏اند و هر روز در زیارت آن حضرت و زیارت بقیع هستند و هر هفته به زیارت مسجد «قبا» مى‏روند، نورالدین گفت: سبحان الله.

آنگاه وى به كاویدن در منزل آنها پرداخت و چون حصیر را برداشت سردابى ظاهر شد كه بطرف حجره شریفه قبر حضرت رسول (ص) مى‏رفت، حاضران از دیدن سرداب كه به طرف قبر آن حضرت كنده شده به وحشت افتادند.

نورالدین پس از احضار آن دو گفت: جریان خودتان را باز گوئید، بعد آن دو را به شدت شلاق زدند.

بالاخره آنها در اثر شلاق به سخن درآمده و گفتند: ما دو نفر مسیحى هستیم، پادشاه نصارى و كشیش بزرگ، ما را به صورت و زىّ (لباس) حاجیان به اینجا فرستاده و پول زیادى به ما داده تا جسد شریف حضرت رسول را بیرون آورده و به اسپانیا (اندلس) ببریم.

لذا در این كاروانسرا كه نزدیك قبر آن حضرت است منزل گرفته‏ایم، ما شبها این سرداب را مى‏كندیم، روزها به بهانه زیارت بقیع، خاك آنرا در میان قبور مى‏پاشیدیم و مدتى است كه این كار را مى‏كنیم و چون به حجره شریفه نزدیك شدیم، رعد و برق و زلزله ما را هراسان كرد.

نورالدین فرداى آنروز، آن دو را در میان مردم حاضر كرد و در حضور مردم از آنها اقرار گرفت، آن وقت خواب رسول (ص) را به نظر آورد كه آنحضرت او را براى رفع این مشكل اهل دانسته است به شدت گریه كرد.

بعد فرمان داد هر دو نفر را در كنار حجره شریفه گردن زدند، سپس دستور داد، سرب زیادى آماده كردند و در اطراف حجره شریفه خندقى كندند كه به آب رسید، بعد سرب را ذوب كرده و در آن خندق ریختند كه به حكم حصارى در اطراف حجره شریفه شد، بعد از این كار به شام محل حكومت خویش بازگشت.

ناگفته نماند: این خواب و این معجزه را مرحوم محدث نورى در دارالسلام ج 2 ص 109 از كتاب تحفة الازهار سید ضامن مدنى نقل كرده و گوید: در آن سال فضل بن امیر هاشم حاكم مدینه بود.

و نیز سمهودى آنرا در كتاب وفاءالوفاء ج 2 ص 648 نقل كرده و بچند منبع نیز اشاره نموده است و تصریح كرده كه نورالدین محمودبن زنگى در سال پانصد و پنجاه و هفت هجرى به مدینه آمده است .

و نیز ناگفته نماند: نورالدین محمود بن زنگى از اتابكان شام است كه از سال پانصد و چهل تا پانصد و هفتاد و هفت در شام حكومت كردند، نورالدین محمود یكى از سرشناسان آن سلسله است، ابن اثیر در تاریخ كامل ج 9 حالات او را بتفصیل نقل كرده است .

منبع:
خاندان وحى، سید على اكبر قریشى






http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۱۷:۲۳
پندهای حکیمانه از رسول الله صلی الله علیه و آله



http://www.shiaupload.ir/images/32611156571834202578.gif



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifهر چه فرزند آدم پيرتر مى شود ، http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
دو صفت در او جوانتر مى گردد
: حرص و آرزو .



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifدوگروه ازامت من هستندكه اگرصلاح يابندhttp://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
امت من صلاح مى يابد و اگر فاسد شوند ،
امت من فاسد مى شود : علما و حكام .



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifشماهمه شبان ومسؤول نگاهبانى يكديگريدhttp://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifنمى توان همه را به مال راضى كرد http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
اما به حسن خلق ، مى توان .



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gif نادارى بلاست ، از آن بدتر ، بيمارى تن ، http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
و از بيمارى تن دشوارتر ، بيمارى دل .



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gif مؤمن، همواره در جستجوى حكمت است http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif




http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gif از نشر دانش نمى توان جلو گرفت http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif




http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifدل انسانى همچو پرى است كه در بيابان http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
به شاخه درختى آويزان باشد ،
از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو مى شود .




http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gif مسلمان آن است كه مسلمانان از دست http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
و زبان او در آسايش باشند .
رهنماى به كار نيك ، خود كننده آن كار است .






http://www.shiaupload.ir/images/32611156571834202578.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۱۷:۲۶
:Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham:


مدينه شد ز داغ مصطفى بيت الحزن امشب
فضاى عالم هستى بود غرق محن امشب

مكن اى آسمان روشن چراغ ماه را كز كين
چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب

نه تنها ماتم جان سوز پرچمدار توحيد است
كه هستى شد سيه پوش امام ممتحن امشب

گهى گريم ز داغ جانگداز حضرت خاتم
گهى نالم چو نى در سوگ فرزندش حسن امشب

فدا شد ناخداى فلك حق در بحر طوفان زا
كه شد درياى ديده در عزايش موج زن امشب

دهد غسل از سرشك ديدگان با زارى و شيون
علىّ بت شكن جسم نبى بت شكن امشب

نمى دانم چه حالى مى كند پيدا امير عشق
چو مى سازد تن آن جان جانان را كفن امشب

شد از داغ دو ماتم قلب زهرا لاله سان خونين
كه در دشت بلا گم كرده ياس و ياسمن امشب

چراغ انجمن آرا شده خاموش و اهل دل
كند روشن چراغ آه در هر انجمن امشب

سرآمد بر همه غم هاست داغ ماتم خاتم
كه امّت را برون رفته است روح از ملك تن امشب

شرر زد «حافظى» بر دفتر دل خامه ات كاين سان
كه آتش مى زنى بر جان، تو با سوز سخن امشب



:Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham:



(محسن حافظى)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۱۸:۰۱
پندهای حکیمانه از رسول الله صلی الله علیه و آله



http://www.shiaupload.ir/images/32611156571834202578.gif



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifهر دل سوخته اى را عاقبت پاداشى است . http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gif بهشت زير قدمهاى مادران است . http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifدر رفتار با زنان ، از خدا بترسيد وhttp://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
آنچه درباره آنان شايد ، از نيكى دريغ ننمائيد .



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gif پروردگار همه يكى است و پدر همه يكى http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
همه فرزند آدميد و آدم از خاك است . گرامى ترين شما
نزد خداوند ، پرهيزكارترين شماست .



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gif از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
نادانى و حاصل آن ، پشيمانى است .



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gif بدترين مردم كسى است كه گناه را نبخشد http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر كسى است
كه مردم از گزند او در امانو به نيكى او اميدوار نباشند .



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifخشم مگير و اگر گرفتى ، http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
لختى در قدرت كردگار بينديش



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifچون تو را ستايش كنند ، بگو اى خدا http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif
مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمى دانند
بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه مى گويند قرار مده .



http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gif به صورت متملقين ، خاك بپاشيد . http://shiaupload.ir/images/cgfnbvyjival9y1vvzp.gif



http://www.shiaupload.ir/images/32611156571834202578.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۴۷
http://upload.tazkereh.ir/images/04426847120543616879.gif


شکّی نیست که وحدت یک ملّت و انسجام پیروان یک مکتب باعث عزّت و قدرت و شوکت آنان می‏شود، و به این جهت در طول تاریخ کسانی با قدرت و پیروز بوده‏اند که انسجام و وحدت خویش را حفظ کرده‏اند. حتی پیروان باطل نیز آنگاه توانسته‏اند به مقاصد شیطانی خویش دست یابند که انسجام و وحدت خویش را بر محور منافع مشترک حفظ نموده‏اند.

جامعه و ملّت اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست، عزّت و اقتدار جامعه اسلامی در گرو اتحاد و انسجام آنها است چنان که ذلّت و خواری و بیچارگی آنان را در جدایی و تفرقه و اختلاف باید جستجو کرد. شاهد زنده این سخن اوضاع عصر حاضر است که مسلمانان با این که اکثر منابع انرژی و نفتی و گازی دنیا را در اختیار دارند و مناطق مهم دریایی و سوق الجیشی از آن آنها می‏باشد، با این حال بیشترین درگیری‏ها، قتلها و غارتها و چپاولگری توسط قدرتهای مخالف اسلام و مسلمین، در مناطق مسلمین علی الخصوص خاورمیانه وجود دارد، این نیست مگر به خاطر اختلاف شدیدی که در جامعه اسلامی حاکم است و دستهای خیانت پیشه هر روز بر آن دامن می‏زند.

بنیانگذار مکتب نجات بخش اسلام، پیامبر رحمت و عزّت دعوت خویش را با شعار توحید آغاز کرد و تمام همّ و غمّ خویش را بر ایجاد وحدت و حفظ آن در جامعه اسلامی، بنا نهاد.

هم گفته‏های او وحدت آفرین و انسجام بخش بود و هم رفتارهای او اتحاد بخش و اختلاف زدا بود.

سخنان وحدت آفرین

تذکر این نکته ضروری است که اکثریت و جماعت بودن نشانه حقانیت نیست، چنان که در اقلّیّت بودن همیشه نشانه حقانیّت نیست، آنچه در مورد روایات آتی مَد نظر است همآهنگی و همراهی با اکثریت مردم است و در مسائل حق، و یا همآهنگی و اتحاد بر محور و منافع مشترکه جامعه اسلامی است.

1ـ خدا با جماعت

رسول اعظم(ص) فرمود: «یداللّه مع الجماعة؛دست خدا با جماعت است.»(1)

2ـ جدایی از جماعت هرگز

«من فارق الجماعة شبراً خلع اللّه ربقة الاسلام من عنقه؛ هر کس یک وجب از جماعت جدا شود خدا طوق مسلمانی را از گردنش می‏برد.»

چرا که تقویت و بقای اسلام بستگی به همگرایی و اتحاد جامعه مسلمین دارد.

3ـ همگرایی رحمت و اختلاف عذاب

همچنان که قرآن کریم بدترین بلای زمینی را اختلاف و تفرقه در میان مردم می‏داند آنجا که فرمود: «قل هو القادر علی ان یبعث علکیم عذاباً من فوقکم اومن تحت ارجلکم او یلبسکم شیعاً و یذیق بعضکم بأس بعضٍ...؛(2) بگو او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما، عذابی بر شما بفرستد، یا به صورت دسته‏های پراکنده شما را باهم بیامیزد، و طعم جنگ(و اختلاف) را به هر یک از شما بوسیله دیگری بچشاند.»

پیامبر اکرم(ص) نیز می‏فرماید: «الجماعة رحمةٌ و الفرقة عذابٌ؛(3) همگرایی و اتفاق رحمت الهی است و تفرقه و جدایی عذاب.»

اثر این عذاب را به خوبی امروزه ملت‏های اسلامی مشاهده می‏کنند و می‏بینند که بر اثر اختلاف و تفرقه چگونه مورد اهانت و تاخت و تاز قدرتهای جهانی و صهیونیستها قرار گرفته‏اند، قبله اول آنها اشغال، کشورهای عراق و افغانستان‏ و... زیر چکمه‏های قدرت جهانخوار آمریکا به ویرانه تبدیل شده است اگر کشورهای اسلامی کمترین همگرایی و اتحاد داشتند چنین فاجعه‏هایی رخ نمی‏داد.

4ـ تفرقه و مرگ جاهلی

در روایات بسیاری از شیعه و سنّی نقل شده که عدم شناخت امام زمان هر عصر مساوی با مرگ در دوران جاهلیت است، چرا که امام نظام امّت و محور جامعه است. جدایی از جماعتی که بر این محور حرکت می‏کند نیز نوعی مرگ جاهلیت است.

حضرت ختمی مرتبت فرمود: «من فارق الجماعة مات میتة جاهلیّة؛(4)کسی که از جماعت جدا گردد،(و راه تفرقه را در پیش گیرد) به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»

5 ـ اتحاد راهی به بهشت

ایمان و عمل صالح انسان را به بهشت می‏رساند، یکی از بارزترین مصداقهای عمل صالح همگرایی و همدلی است.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «من سرّه ان یسکن بحبوحة الجنّة فلیلزم الجماعة؛(5) هر که می‏خواهد در میان بهشت جای گیرد، همراه جماعت شود.»




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۴
http://upload.tazkereh.ir/images/43778389929569516297.gif




6ـ شیطان از جماعت به دور است

هر جا همکاری و همگرایی و همدلی باشد شیطان نیز کمتر نفوذ دارد، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «انّ الشّیطان مع الواحد و هو من الاثنین ابعد؛شیطان با یک تن است و از دو تن دورتر است.»

و در بیان دیگر فرمود: «اثنان خیرٌ من واحدٍ و ثلاثةٌ خیرٌ من اثنین و اربعةٌ خیرٌ من ثلاثةٍ فعلیکم بالجماعة؛(6) دو تن از یکی بهتر است و سه تن از دو تن بهتر و چهار تن از سه بهتر پس با هم باشید.»


7ـ همگرایی حتّی در غذا خوردن

همدلی و اتحاد هم در امور مهم و سرنوشت ساز جامعه اسلامی لازم و ضروری است و هم در امور عادی

و ساده همچون طعام خوردن.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «کلوا جمیعاً ولاتفرّقوا فانّ طعام الواحد یکفی الاثنین و طعام الاثنین یکفی الثّلاثة و الاربعة کلوا جمیعاً و لاتفرّقوا فانّ البرکة مع الجماعة؛(7) با همدیگر بخورید و از هم جدا مشوید، که غذای یک تن برای دو تن نیز کافی است و غذای دو تن برای سه تن و چهارتن کافی است. با همدیگر بخورید و از هم مپاشید که برکت با جماعت است.»

این روایت نشان می‏دهد که همگرایی باعث برکت در غذا نیز می‏شود.

8 ـ زمینه اتحاد را فراهم کنید

گاه پیامبر اکرم(ص) به سفارشهایی می‏پردازد که زمینه اتحاد و همدلی را فراهم نموده و ریشه اختلاف را از بین می‏برد، از جمله فرمود: «استووا ولا تختلفوا فتختلف قلوبکم؛(8) با یکدیگر (در مسائل مادّی و مالی) برابر باشید نه مختلف تا دلهای شما با هم اختلاف پیدا نکند.» در جای دیگر فرمود: «استووا تستوی قلوبکم و تماسّوا تراحموا؛(9) با یکدیگر برابر باشید تا دل‏هایتان برابر شوند و با هم نزدیک شوید تا مورد رحمت قرار گیرید.»

و گاه زمینه‏ها و محورهای اتحاد را بیان نموده و عوامل کاذب برتری را نفی می‏کند: «ایّها الناس انّ ربّکم واحدٌ و انّ اباکم واحدٌ کلّکم لآدم و آدم من ترابٍ انّ اکرمکم عند اللّه اتقاکم لافضل لعربیٍ علی عجمیٍّ الّا بالتّقوی؛(10) ای مردم! خدای شما یکی است و پدرتان یکی است، همه فرزند آدمید و او از خاک است. کسی از شما گرامی‏تر است که پرهیزکارتر است. عرب را بر عجم برتری نیست مگر با تقوا و پرواپیشگی.»

9ـ شیاطین بانیان تفرقه و اختلاف

هم شیاطین جنّی و هم قدرتهای شیطانی تلاششان در این است که بین مردم و ملّت‏ها اختلاف ایجاد کنند تا بیشتر و بهتر بر آنها مسلّط گردند و از آنها بهتر بهره کشی نمایند.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «انّ ابلیس یضع عرشه علی الماء، ثمّ یبعث سرایاه فادناهم منزلةً اعظمهم فتنةً یجیء احدهم فیقول فعلت کذا و فعلت کذا فیقول ما صنعت شیئاً و یجیی‏ء احدهم فیقول ما ترکته حتّی فرّقت بینه و بین اهله فیدنیه منه و یقول نعم انت؛(11) براستی شیطان تخت خویش را بر آب گذاشته است و سپاهیان خویش را به این سوی و آن سوی می‏فرستد. هر کس گمراهی بزرگ‏تری پدید آورد، جایگاهش بدو نزدیک‏تر است.

یکی از آنان می‏آید و می‏گوید: «چنین کردم و چنان کردم» شیطان می‏گوید: «کاری نکرده‏ای» یکی دیگر می‏آید و می‏گوید: «فلان کس را رها نکردم تا میان او و خویشانش جدایی انداختم، آن گاه شیطان او را به خود نزدیک می‏سازد و می‏گوید:تو چقدر خوبی.»



پی‌نوشت ها:
1. نهج الفصاحه، ترجمه ابراهیم احمدیان، قم، انتشارات گلستان ادب، ص 133، شماره 1008.
2. سوره انعام، آیه 65.
3. نهج الفصاحه، همان، ص 133، ش 1009.
4. همان، ص 132، ش 1007.
5. همان، ش 1006.
6. همان، ص 132.
7. همان، ص 132.
8. همان، ص 82.
9. همان، ص 83 روایت 500
10. همان، ص 82، ش 499.
11. همان، ص 111، ش799.

منبع:
حجة‏الاسلام سید جواد حسینی، مجله پاسدار اسلام، شماره 309، با اندكی تصرف





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۵
http://shiaupload.ir/images/16579927441135856359.jpg



پرسش حسینی، پاسخ علوی، سیره محمدی

حسین بن‏علی (ع) گفت:

از پدرم در باره حضور پیامبر(ص) در خانه پرسیدم. گفت:

پیامبر برای ورود خود بی‏نیاز به اذن بود. آنگاه که به خانه وارد می‏شد، حضور خود را سه بخش می‏کرد؛ بخشی برای خدای عز و جل، بخشی برای خانواده‏اش، و بخشی برای خود.

سهم خود را میان خویش و مردم بخش می‏کرد؛ بخش مردم را بر عام و خاص آنان ارزانی می‏داشت و کسی را از آنان ویژه خود نمی‏ساخت.

روش وی در سهم امت این بود که صاحبان فضیلت را به قدر ارزش‏شان در دین، در اجازه ورود و دادن فرصت پیش می‏داشت.

برخی آنان یک کار داشتند و برخی دو کار و برخی کارها. با آنان مشغول می‏شد و با پرسش از آنان به آنچه صلاح‏شان و صلاح امت بود مشغول می‏داشت و آنچه مناسب‏شان بود به آنان می‏فرمود و می‏گفت:

«باید حاضر به غایب برساند.» و «نیاز کسانی را که نمی‏توانند احتیاج خود را اطلاع دهند به من برسانید.

هر کس نیاز دیگری را که خود توان ابلاغ آن به حاکم را ندارد، برساند خداوند گام‏های او را در روز قیامت استوار می‏دارد.»

پیش پیامبر جز این گفته نمی‏شد و از کسی جز آن نمی‏پذیرفت.

به زیارت پیامبر وارد خانه می‏شدند، و از گرد وی پراکنده نمی‏شدند جز اینکه چیزی دستگیرشان شده بود، و راهنمایانی دانا بیرون می‏رفتند.

حسین (ع)گفت:

از او در باره حضور بیرونی پیامبر پرسیدم که چگونه رفتار می‏کرد؟

گفت: رسول خدا(ص) زبانش را در کام می‏کشید مگر در آنچه به او ربط داشت.

میان مردم الفت می‏انداخت و جدایی نمی‏افکند

یا گفت: و آنان را از هم نمی‏راند

بزرگ و شخصیت هر قومی را بزرگ می‏داشت و او را بر آنان ولایت می‏داد.

مردم را از فتنه‏ها هشدار می‏داد، و بی‏آنکه گشاده‏رویی و اخلاق نیک خود را از کسی بگرداند، از آنان پروا می‏کرد. جویای حال یارانش می‏شد.

از مردم در باره آنچه میان‏شان می‏گذشت می‏پرسید، سپس نیک را گرامی می‏داشت و تقویت می‏کرد و زشت را ناپسند می‏داشت و پست و سست می‏ساخت.

پیامبر میانه‏رو و با روشی یکسان بود.

از ترس اینکه مردم دچار غفلت یا خستگی و ملال شوند غافل نمی‏شد.

برای هر وضعی دارای آمادگی و ساز و برگ بود.

از حق کوتاه نمی‏آمد و از آن نیز فراتر نمی‏رفت.

کسانی از مردم در کنارش بودند که بهترین مردمان بودند.

باارزش‏ترین پیش او کسی بود که خیرخواهی‏اش از همه فراگیرتر بود، و کسی بزرگ‏ترین جایگاه را نزد او داشت که بهتر از همه به دیگران یاری می‏رساند و از آنان پشتیبانی می‏کرد.





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۵
http://shiaupload.ir/images/47323632777826558031.jpg


گفت: از وی در باره نشست حضرت پرسیدم.

پاسخ داد: رسول خدا نمی‏نشست و نمی‏ایستاد جز با یاد خداوند که نامش بزرگ باد و جاهای ویژه برای خود قرار نمی‏داد و از اینکه دیگران جای خاصی برای خود گزینند باز می‏داشت.

آنگاه که به گروهی می‏رسید همان جا که خالی بود و می‏رسید می‏نشست و دیگران را نیز به این کار فرمان می‏داد.

به هر یک از همنشینان بهره وی را می‏داد تا همنشین او گمان مبرد که پیش پیامبر کسی از او محترم‏تر است.

هر کس با پیامبر به خاطر کاری می‏نشست یا می‏ایستاد، حضرت صبر می‏کرد تا آن شخص، خود جدا گردد.

هر کس خواسته‏ای داشت او را برنمی‏گرداند جز همراه آن خواسته یا با سخنی شایسته.

گشاده‏رویی و اخلاق نیکش همه مردم را فرا گرفته بود.
برایشان پدری بود و در حق، همه پیش او یکسان بودند.

جلسه او جلسه بردباری، حیا، صبر و امانتداری بود.

صداها در آن بلند نمی‏شد و حرمت‏ها شکسته نمی‏گشت و لغزش‏ها آشکار نمی‏شد.

میانه‏رو بودند، در مجلس او با پرهیزگاری بر یکدیگر برتری می‏گرفتند، به همدیگر کُرنش می‏کردند، در آن، سالمند را احترام می‏کردند و خردسال را مهربانی.

نیازمند را بر خود ترجیح می‏دادند و غریب را نگه می‏داشتند یا گفت: به کار غریب رسیدگی می‏کردند.

گفتم: رفتارش با همنشینان چگونه بود؟

پاسخ داد: رسول خدا(ص) هماره چهره‏ای باز داشت، خوش‏اخلاق بود، برخوردی نرم داشت، درشتخو و خشن نبود؛ نه فریادکش بود و نه ناسزاگو؛ نه عیب‏گیر بود و نه مدیحه‏سرا.

به آنچه علاقه نداشت بی‏توجهی نشان می‏داد. از او کسی ناامید نمی‏شد و کسانی که در وی دل‏بسته آرزویی بودند ناامید نمی‏شدند.

خود را از سه چیز برکنار داشته بود: جدل و کشمکش، زیاده‏روی (گویی)، و از آنچه به او مربوط نبود.

مردم را نیز از سه چیز راحت و رها ساخته بود: هیچ کس را نکوهش و سرزنش نمی‏کرد، دنبال بدی و زشتی پنهان کسی نبود، و جز گفتاری که امید پاداش آن را داشت سخن نمی‏گفت.

وقتی سخن می‏گفت حاضران همنشین خاموش می‏شدند، گویا که پرنده بر سرشان نشسته است. آنگاه که ساکت می‏شد، سخن می‏گفتند و پیش او سخن به کشمکش نمی‏کشاندند. هر کس سخن می‏گفت سکوت می‏کردند تا از سخن در آید.

وقتی کسی پیش او سخن می‏گفت گویا نخستین نفر بود که سخن می‏گوید. پیامبر از آنچه مایه خنده آنان بود می‏خندید و از آنچه موجب شگفتی‏شان، شگفتی نشان می‏داد.

بر فرد تازه‏واردی که سخن به جفا می‏گفت و خواسته ناروا داشت بردباری می‏کرد، تا آنگاه که یارانش آن غریب را پیش خود فرا می‏خواندند. می‏گفت: وقتی نیازمندی را دیدید که در پی نیاز خود است به خواستش رسیدگی کنید و آن را برآورید.

ستایش را جز از کسی که در صدد مقابله به مثل بود نمی‏پذیرفت. سخن کسی را نمی‏برید تا پایان بَرَد یا خود فرو برخیزد.

گفتم خاموشی‏اش چه سان بود؟


گفت: خاموشی رسول خدا(ص) چهار گونه بود: از سرِ بردباری، به جهت هشیاری و پرهیز داشتن، اندازه نگه داشتن، و اندیشه کردن.

اندازه داشتن در یکسان‏نگری میان مردم و گوش فرا دادن به سخن آنان بود.

اندیشه کردن، در چیزهایی بود که می‏ماند و چیزهایی که از میان می‏رود و نمی‏ماند.

بردباری و صبر برای او یکجا گرد آمده بود، از این‏رو چیزی او را به خشم نمی‏آورد و نمی‏رماند،

و هوشیاری و دوراندیشی او در چهار چیز گرد آمده بود: نیک‏اندیشی و نیکورفتاری تا الگوی دیگران شود.

کناره‏گیری از کار زشت و ناروا تا دیگران از آن دست کشند؛

تلاش وی در آنچه امتش را به راستی و صلاح در آورد؛

و ایستادگی در آنچه خیر دنیا و آخرت را برایشان گرد آورد.





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۶
http://shiaupload.ir/images/18926264447182575793.jpg




مناظره ای پیرامون برتری پیامبر اسلام (ص)

اشاره:
امام ابوعبدالله (ع ) بیاناتى قاطع و حجتهائى رسا دارد كه طى آنها حق را آشكار ساخته و عذر طرف را بریده است و ما در اینجا قسمتهائى از آنها را كه در واقع گوشه‌ی دیگرى از حیات علمى امام است و مملو از عبرتها و پندها ست و هیچ مسلمانى از دانستن آنها بى نیاز نیست، مى آوریم .

ابوخنیس كوفى مى گوید:
در مجلس امام صادق (ع ) حضور داشتم . عده اى از مسیحیان هم در آنجا بودند . آنان مدعى بودند كه موسى و عیسى علیهما السلام و محمد (ص ) در فضیلت برابرند, چون هر سه داراى شریعت و كتاب آسمانى بوده اند.
امام صادق (ع ) فرمود: حضرت محمد (ص ) با فضیلت تر و داناتر است و خداوند آنقدر كه به او علم و دانش داده , به دیگران نداده است .
آیا در این مورد آیه اى از قرآن مى توانید ارائه دهید؟

بلى، خداوند مى فرماید:
و كتبنا له فى الالواح من كل شىء موعظة (براى او در لوحها راجع به همه چیز اندرزى نوشتیم .) (1)
و دربارهء عیسى (ع ) مى فرماید:
ولاُ بَیِّنَ لكم بعض الّذى تختلفون فیه
(من باید براى آنان برخى از آنچه را كه در آن اختلاف دارند توضیح دهم ). (2)

و در حق حضرت محمد مصطفى (ص ) فرمود:
و جِئنا بك شهیداً على هولاء و نَزّلنا علیك الكتاب تبیاناً لكلِّ شى ء
(تو را بر اینان گواه آوردیم و بر تو كتاب فرو فرستادیم كه بیان و توضیح همه چیز است ). (3)

و همچنین فرمود:
لیعلم ان قد ابلغوا رسالاتِ ربّهم وأحاط بما لدیهم و أحصى كلَّ شىءٍ عدداً (4) (تا بداند كه آنان رسالتها و پیامهاى پروردگارشان را رساندند و او آمار و رقم همه چیز را دارد.) به خدا سوگند, او از موسى و عیسى داناتر و با فضیلت تر بوده و اگر آنان در اینجا حاضر مى بودند و سؤالاتى از من مى كردند پاسخ مى دادم ; اما من هم سؤالاتى مى كردم كه آنان نمى توانستند، پاسخگو باشند. (5)

پس از آنكه امیرالمؤمنین (ع ) دروازه‌ی دانش رسول خدا مى باشد و فرزندان او هم وارث علوم و دانشهاى اویند, پس امامان جملگى داناترین مردمند و از همه ـ اعم از پیامبران پیشین و دیگران ـ افضل و داناتر.


پی‌نوشت‌ها:

1- الاعراف 145
2- الزخرف 63
3- النحل 89
4- الجن 28
5- بحار الانوار, ج 10، ص 215؛ استدلال امام چنین است كه پیامبر اسلام افضل و اعلم از موسى و عیسى و همهء پیامبران پیشین بوده و چون ما نیز وارث علوم و دانشهاى او هستیم پس ما نیز از آن انبیا و رسولان اعلم وافضلیم .

منبع:
زندگانى امام جعفر صادق(ع)، مظفر، ص 286






http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۷
http://shiaupload.ir/images/16726781843123100247.jpg


نجوای عاشقانه با پدر امت

شراب می چکد از چشمت به کام خاک شَرَر بارم
رسید طعم جنون اینک به چشم خفته بیدارم

امان نمی دهدم عصیان که تا برایم ازین دوزخ
شراب توبه نمی نوشد، دهان خشک گنه کارم

نمک گرفت نگاهم را در این کویر غبارآلود
غریب می وزد اکنون عشق به روح خسته بیمارم

جهان همایش توفان هاست هجوم ناله من دریاب
اسیر دست پریشانی است دل به شعله سزاوارم

ببین که وضع پشیمانی است، نقاب شیون من گم شد
دچار بازی آخر شد، سرِ به وهم گرفتارم

در این طواف جنون آمیز به گرد حلقه چشمانت
به سر نیامدم آخرجان، سبک نشد زگنه بارم

میان غیب و شهادت ماند دلی که قسمت ویرانی است
بگو چگونه رها گردم زِ بالِ مانده ز رفتارم

نشان صبح قیامت بود شبی که آینه گم کردم
بیا به مرگ بشارت ده دو چشمِ تشنه دیدارم



http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۸
http://upload.tazkereh.ir/images/54365657223468608297.gif




چشم پوشى پيامبر (ص) از ناپسنديها

پيامبر صلى اللّه عليه و اله نرمخو، خوش ظاهر و خوش باطن بود و خشم و رضايتش در چهره اش پيدا بود. (540) وقتى كه زياد خوشحال بود بيشتر دست به محاسن مى كشيد. (541) آنچه را نمى پسنديد، به كسى رو در رو به زبان نمى آورد. مردى بر آن حضرت وارد شد كه لباس سياهى بر تن داشت ، پيامبر صلى اللّه عليه و اله از ديدن او ناراحت شد ولى چيزى نگفت . وقتى كه از خانه بيرون رفت ، به يكى از افراد فرمود: ((خوب بود شما به اين مرد مى گفتيد اين لباس را از تن بيرون كند.))(542) مرد بيابان نشينى در حضور پيامبر صلى اللّه عليه و اله ميان مسجد، بول مى كرد، اصحاب به او اعتراض ‍ كردند، فرمود: بولش را قطع نكنيد، سپس گفت : ((اين مسجدها جاى نجاست و بول و ادرار كردن نيست .)) و در روايتى آمده است كه فرمود: ((نزديكش برويد اما از جا بلندش نكنيد.))(543)

روزى مرد بيابان نشينى نزد آن حضرت آمد و چيزى خواست او مرحمت كرد و سپس فرمود: به تو احسان كردم ؟ آن مرد عرب گفت : نه ، هيچ خوبى نكردى ! راوى مى گويد: مسلمانان خشمگين شدند و به او حمله بردند، پيامبر صلى اللّه عليه و اله به ايشان اشاره كرد كه متعرضش نشويد سپس جا برخاست و وارد منزل شد و دنبال آن مرد فرستاد و كمك بيشترى كرد، آنگاه فرمود: آيا به تو احسان كردم ؟ مرد بيابان نشين گفت : آرى ، خداوند از خانواده و قبيله ات به تو جزاى خير دهد، پس پيامبر صلى اللّه عليه و اله به آن مرد گفت : تو آنچه را خواستى گفتى ولى در دل ياران من كدورتى پيدا شده است حال اگر مايلى چيزى را كه نزد من گفتى ، در حضور ايشان بگو تا كدورت از دل آنها بيرون رود، گفت : مى گويم ، همين كه فردا شد و با شامگاه ، آن مرد آمد؛ پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: اين مرد صحرانشين گفت آنچه گفت ولى بعد كه ما بيشتر به او عطا كرديم راضى شد. مرد بيابانى گفت : آرى ، خداوند از خانواده و قبيله ات به تو جزاى خير دهد. آنگاه پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((مثل من و اين مرد صحرانشين بمانند آن مردى است كه شترى داشت كه رم كرد و مردم به دنبال شتر مى دويدند و اين عمل جز اين كه شتر را بيشتر فرارى كند، فايده ديگرى نداشت . از اين رو صاحب شتر صدا زد: اى مردم ، بين من و شترم فاصله نشويد، چون من به حال شتر خود واردتر و آشناترم ، آنگاه صاحب شتر از مقابل ، رو به شتر رفت ، مقدارى خار و خاشاك از زمين برداشت و آرام ، آرام او را بازگرداند، تا آن جا كه شتر آمد و زانو زد و باربر روى آن بست و خود هم بر آن سوار شد، و من اگر شما را به حال خود گذاشته بودم - وقتى كه آن مرد گفت آنچه گفت - شما او را مى كشتيد و او داخل آتش دوزخ مى شد.))(544)


پي نوشت :
540- اين حديث را صدوق در معانى ، ص 81 و عيون ، باب سى ام ضمن حديثى طولانى از حسن بن على از دايى اش نقل كرده مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله همواره گشاده رو و نرمخو و خوش ‍ برخورد بود و هيچ گاه ، خشن و درشتخو نبود - و نيز - در آن حديث آمده است ، هرگاه خشمگين مى شد، صورتش را بر مى گرداند و اظهار نفرت مى كرد و هرگاه خشنود مى شد، چشمش را مى بست . و در صحيح بخارى ، ج 4، ص 229 و 230 نظير اين حديث آمده است .
541- اين حديث را ابوالشيخ با سند نيكو - به طورى كه در (( المغنى )) آمده - از عايشه نقل كرده است .
542- اين حديث را ابوداوود، در ج 2، ص 550 و ترمذى در (( الشمائل ، )) ص 25 نقل كرده اند.
543- اين حديث را نسائى در ج 1، ص 175 و بخارى در ج 1، ص 63 نقل كرده اند.
544- اين حديث را به تفصيل ابوالشيخ و بزاز از قول ابوهريره با سند ضعيف - چنان كه در (( المغنى )) آمده - نقل كرده اند.



http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۹
http://upload.tazkereh.ir/images/21592817239529869241.gif



شايستگي هاي فرازمندو منزلت پیامبر




محمد مصطفي (ص) در چه مقام و منزلتي است كه خداوند به جان او سوگند خورده است ؟ « لعمرك انهم لفي سكرتهم يعمهون » (1)
ترجمه : « به جان تو قسم ، آنان در مستي خود حيران و سرگردانند »
او در چه بلندائي است كه حرمت مكه به وجود مقدس اوست .
« لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد » (2)
ترجمه : « من به اين شهر سوگند نمي خورم و حال آنكه تو در اين شهر سكونت داري » او چه عزيزي است نزد پروردگار خود كه افزون بر آن رحمت عامه جهان شمولي و جاودانه اش ، تا در قيد حيات بودند خداوند به بركت وجودشان امت را از عذاب ايمني بخشيد .
« و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ... » (3)
ترجمه : « خداوند آنان را تا مادامي كه در بين آنها هستي عذاب نمي كند و ... »
او چه آبرومندي است كه خداوند به بركت دعاهاي او از لغزشهاي امت در مي گذرد « ... و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله و استغفرلهم الرسول لوجدوالله توابا رحيما » (4)
ترجمه : « اگر آنان كه بر خود ستم روا داشتند ، نزد تو آيند و از خدا طلب بخشش كنند و پيامبر اكرم (ص) هم براي آنان درخواست بخشش نمايد ، خداوند را توبه پذير و مهربان مي يابند »
ايشان را چه نفسي ملكوتي است صلواتشان براي مومنان ، مايه تسكين دل خواهد بود .
« ... وصل عليهم ان صلواتك سكن لهم » (5)
ترجمه : « بر ايشان صلوات فرست كه به درود تو مايه تسكين آنان است » ايشان چه مقام و شخصيتي دارند كه حفظ حرمتشان نشانه ايمان دل و بي احترامي به ايشان « حتي » در صدا زدن و سخن بلند كردن در محضرشان موجب حبط و نابودي اعمال نيك است .
« يا ايها الذين امنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لاتشعرون ، ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوي لهم مغفره و اجر عظيم » (6)
ترجمه : « اي اهل ايمان صدايتان را بالاتر از صداي پيغمبر بلند نكنيد كه اعمال نيكتان محو و باطل شود و شما فهم نكنيد آنان كه نزد رسول خدا به صداي آرام و آهسته سخن بگويند آنان را در حقيقت خدا دلهايشان را براي مقام رفيع تقوي آزموده و آمرزش و اجر عظيم نصيب فرموده است . »
اگر خداوند « يكي از » علل غائي آفرينش را آزمون بندگانش قرار داد تا مشخص شود كدام يك نيكوترين عمل را نمايش مي گذارند .
« الذي خلق الموت و الحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملا و هو العزيز الغفور »
ترجمه : « (7) خدايي كه مرگ و زندگي آفريد تا شما بندگان را بيازمايد كه كدام يك عملش نيكوتر است و او خدائي مقتدر و آمرزنده است »
و از سوي ديگر مصداق اتم « احسن عمل » در آيه شريفه نيز همان كسي است كه خود قرآن او را معرفي كرده يعني همان شخصيت عظيمي كه بر بلنداي « خلق عظيم » ايستاده است پس هستي به خاطر وجود او آفريده شده و او هم كسي جز حضرت ختمي مرتبت (ص) بنده شايسته و رسول جهاني او نيست ، آري اگر نبود آفرينش نمي بود « لولاك ما خلقت الافلاك »



منابع
1 – حجر – آيه 72
2 – بلد – آيه 1 – 2
3 – انفال – آيه 33
4 – نساء – آيه 64
5 – توبه – آيه 64
6 – حجرات – آيه 2
7 – ملك – آيه 2




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۲:۰۲
آثارو بركات دوستي ومحبت پيامبر وخاندانش

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif
الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیدً

آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان
پیامبر (ص) شهید مرده است

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مغفوراً له

آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی
خاندان پیامبر (ص) آمرزیده است

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً

آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان
پیامبر (ص) تائب مرده است

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مستکمل الایمان

آگاه باشيد كه كسي كه بميرد بردوستي خاندان پيامبر(ص)
باايمان كامل مرده است

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

الا و من مات علی حبّ آل محمّد فتح فی قبره بابان من الجنّه

آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص)
باز می شوند دو در از بهشت در قبر او

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

الا و من مات علی حبّ آل محمّد بشره ملک الملک با الجنه

آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص)
بشارت میدهد ملک الملک او را به بهشت

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

الا و من مات علی حبّ آل محمّد یزف الی الجنه
کما تزف العروس الی بیت زوجها

آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص)
می شتابد به سوی بهشت
مانند عروسی که می شتابد به خانه همسرش

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

الا و من مات علی حبّ آل محمّد جعل الله تعالی زوار قبره ملائکه

آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص)
قرار می دهد خداوند تعالی ملائکه را زوار قبر او قرار ميدهد

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۲:۰۴
نتايج شوم بغض پپامبر و اهل بيتش در آخرت

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

الا و من مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیامه
مکتوب بین عینه آیس من رحمت الله


آگاه باشید که کسی که بمیرد با بغض خاندان پیامبر (ص)
نوشته شده بین چشم هایش ناامیدی از رحمت خدا




http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif




الا و من مات علی بغض آل محمّد مات کافرا


آگاه باشید که کسی که بمیرد با بغض خاندان
پیامبر (ص) کافر مرده است




http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif




الا و من مات علی بغض آل محمّد لم یشمّ رائحه الجنّه


آگاه باشيد هركه بمير با بغض خاندان پيامبر(ص)
رائحه بهشت را استشمام نخواهد كرد


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-27.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۲:۰۶
http://upload.tazkereh.ir/images/18515910647971941252.gif



پیامبر(ص) در آغوش علی(ع) جان داد





آشنایان به تاریخ اسلام مى دانند رسول خدا دو ماه پس از بازگشت از سفر حج به جوار خدا رفت. مى توان گفت غم انگیزترین روزهاى زندگانى على(ع)دو روز بوده است. روزى كه رسول الله رحلت كرد و روزى كه زهرا(ع)را به خاك سپرد.

رسول خدا در بستر بیمارى افتاد و جان به جان آفرین سپرد.در این هنگام على(ع)در كنار بستر او بود.او در این باره چنین مى گوید:

«رسول خدا جان سپرد در حالى كه سر او بر سینه من بودوشستن او را عهده دار گردیدم،و فرشتگان یاور من بودند و از خانه و پیرامون آن فریاد مى نمودند.پس چه كسى سزاوارتر است بدو از من چه در زندگى و چه پس از مردن.» (1)

درباره آن روز هر گروه هر چه خواسته اند ساخته اند و به دهان مردم افكنده اند و سپس از سینه ها و دهانها به تاریخ ها راه یافته است.از گفته عایشه آورده اند پیغمبر بر سینه من جان داد. طبرى هم روایتى از ابن عباس آورده است:

«در آن روز كه پیغمبر بیمار بود على از نزد او بیرون آمد.مردم از او پرسیدند:
«رسول خدا چگونه است؟»گفت:
«سپاس خدا را كه نیكو حال است.»

عباس دست او را گرفت و گفت من با چهره فرزندان عبد المطلب به هنگام مرگ آشنایم،او در این بیمارى خواهد مرد.نزد رسول خدا برو و از او بپرس این كار (خلافت) با چه كسى خواهد بود اگر از آن ماست بدانیم و اگر از آن دیگران است نیز.

على گفت: «اگر پرسیدیم و ما را از آن باز داشت مردم آن را به ما نخواهند داد به خدا هرگز از او نمى پرسم.» (2)


باید پرسید آیا عباس پزشكى مى دانست؟

چهره فرزندان عبد المطلب به هنگام مرگ با دیگر چهره ها چه تفاوتى داشته است؟به احتمال قوى این روایت و مانند آن را سالها بعد بنى عباس از زبان جد خود ساخته اند تا زمینه حكومت خویش را آماده سازند،و به مردم وانمایند كه پیغمبر جانشینى معین نكرده بود و عموى وى خود را براى تصدى این كار سزاوار مى دید.نهایت آنكه على را هم از نظر دور نمى داشت.

این كه نوشته اند پیغمبر بر روى سینه عایشه جان سپرد،داستانى است كه با دو تعبیر از عروه پسر زبیر از عایشه و از عباد پسر عبد الله زبیر روایت شده است. (3)

آیا آنچه گفته اند بر ساخته آن دو تن است؟یا عایشه خواسته است با این گفته شان خود را بالا ببرد؟ خدا مى داند.

-----------------------
پى نوشتها:

1.خطبه 197.
2.سیره ابن هشام،ج 4،ص 334.
3.همان.
على از زبان على یا زندگانى امیرالمومنین(ع) صفحه 31
دكتر سید جعفر شهیدى





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۲:۰۷
http://upload.tazkereh.ir/images/05178335007118986269.gif


رحلت پيامبر اكرم از نگاه مقام معظم رهبری


امروز دنیای اسلام،بخصوص به احیای یاد پیامبر بزرگوار اسلام ازهمیشه محتاج تر است؛بشریت هم محتاج نام مبارک ویاد مبارک وعالیم مبارک است.
بسیاری از مفاهیمی که قرن ها بعدبرای بشریت تقدس پیداکرد؛مثل مفهوم مساوات،برادری،عدالت ومردم سالاری،همه تحت تاثیر تعلیم[پیامبرعظیم الشان اسلام] بود.
آن جایی که اسم پیامبر هست،آرزوی توحیدی،عمل توحیدی،جهاد توحیدی،عزت انسان موحدومسلمان درآنجا هست.
پیامبرعظیم الشان اسلام برگزیدههمه بشریت درطول تاریخ وپدرمعنوی مسلمان ها وهمه انسانها یی است که به ارتقاءورشد انسانیت عقیده دارند.
مادرس اخلاق پیغمبر،درس عزت پیامبراعظم،درس علم آموزی ودرس رحمت وکرامت ودرس وحدتی را که ایشان به ماداد ودرس های ماست،باید دربرنامه زندگی خودمان قراربدهیم.

درسالگرد رحلت آن بزرگوار(پیامبرعظیم الشان اسلام)،یکی از وظایف ما این است که دردل وزبان،از زحمات ومجاهدات بی نظیر وخستگی ناپذیراین زنده عالم وآدم،سپاسگزارباشیم.
پیامبراعظم را می توان به درخشان ترین ستاره درکائنات عالم وجود تشبیه کرد واز آن وجود بزرگ ومقدس بااین عنوان تعبیر کرد.
پیامبراعظم یک وجود کهکشان واراست ودراو هزاران نقطه درخشنده فضیلت وجود دارد.
حقیقتا فهم وادراک بشری کوچکتراز آن است که بتواندآن حقیقت(پیامبر) عظیم وآن روح والا وبزرگ را،باآن نورانیت،بدرستی درک کند.
رسول مکرم مانندهمه انبیاء عظام الهی مبشر سعادت بشر وحامل پرچم توحیدوتکریم انسان بود وامروز بشریت بیش از همیشه به این پیام نجات بخش نیازمند است.





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

jahangardkocholo
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۲:۲۳
سلام
دلم میخاد پر بکشه بره مکه
ولی حیف که دلم در این دنیا اسیر شده

parsa
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۳:۳۱
بلال از پیامبر می گوید




http://upload.tazkereh.ir/images/68730597369063091150.jpg





روزی بلال را در شهر حلب(1) دیدم، از او پرسیدم: بلال! به من بگو ببینم، انفاقهای پیامبر چگونه بود؟

بلال گفت: انفاقی نبود که پیامبر داشته باشد، مگر این که مرا در انجام آن مأمور می کرد.

همواره روش پیامبر اینگونه بود که:

هرگاه مسلمانی به نزدش می آمد و پیامبر او را برهنه و فقیر می یافت، قبل از این که او از پیامبر چیزی بخواهد، پیامبر اگر چیزی آماده داشت که به او بدهد، می داد، و اگر چیزی آماده نداشت به من می فرمود: بلال برو پولی قرض کن و برایش لباس و غذا تهیه کن.
من هم می رفتم مقداری پول قرض می کردم و با آن، قدری غذا و لباس و سایر لوازم را تهیه می کردم. و آن شخص را با این پول، هم می پوشاندیم و هم غذا می دادیم.


روزی یکی از مشرکین(2) مدینه جلوی مرا گرفت که:

بلال! من از تو تقاضایی دارم. گفتم: بگو.

گفت: من فردی پولدارم، دلم می خواهد از امروز به بعد فقط از من قرض بگیری. هرگاه خواستی چیزی تهیه کنی، به نزد من بیا تا پول در اختیارت بگذارم.

چون پیشنهاد از طرف او بود، من هم پذیرفتم و از آن روز به بعد هر وقت نیاز بود به سراغ او می رفتم و از او پول قرض می گرفتم و حاجت نیازمندان را با آن برآورده می کردم.

تا این که یک روز وضو گرفته بودم و خود را آماده می کردم که به مسجد بروم و اذان(3) بگویم، ناگهان آن مشرک را با جمعی از دوستان تاجرش که در حال عبور بودند دیدم. آن مشرک تا چشمش به من افتاد با لحنی تند و با بی ادبانه فریاد زد:

هَی...، حبشی، هیچ می دانی تا اول ماه چقدر مانده؟

گفتم: بله می دانم، خیلی نمانده!

گفت: خواستم یادت بیاورم که بدانی تا اول ماه چهار شب بیشتر نمانده، حواست جمع باشد که حتما سر ماه به سراغت خواهم آمد و طلبم را خواهم گرفت.

من از سخنان آن مشرک بُهتم زده بود و سخت متعجب شده بودم؛ او هم یکسره جسارت و بلندپروازی می کرد که: من این پولها را به خاطر بزرگی دوستت (پیامبر) و یا بزرگی خود تو قرض نداده ام. بلکه می خواستم با این کار، تو بنده من باشی تا مثل قبل از اسلام آوردنت تو را بفرستم گوسفند چرانی!

هرچه با خود فکر کردم، خدایا چه پاسخی به او بدهم. دیدم بهتر است با بی اعتنایی از آن بگذرم.

آنها رفتند، و من هم به سوی مسجد روان شدم. اما خیلی ناراحت.
لحظه ای از فکر آن مشرک و حرفهایش غافل نمی شدم؛ گویی شهر مدینه روی سرم می چرخید؛ افکار رنگارنگ رهایم نمی کردند؛ به مسجد رسیدم، اذان گفتم، نماز عشاء را هم بجای آوردم، صبر کردم تا همه متفرق شدند. و پیامبر از مسجد به سوی منزل حرکت کرد، داخل خانه شد؛ دنبالش روان شدم، اجازه ورود خواستم، پیامبر اجازه فرمودند.

داخل شده، سلام کردم. در کمال خضوع عرض کردم: ای رسول خدا، پدر و مادرم به فدای شما باد، همان مشرکی که قبلاً به شما گفته بودم از او پول قرض می کنم، امروز مرا در مسیر مسجد دید و با من اینگونه رفتار کرد. در حال حاضر نه شما پولی داری و نه من، او هم که بنای آبروریزی دارد، لطفا اجازه دهید به میان محله های مسلمانها سری بزنم، بلکه خداوند عنایتی کند و بتوانیم بدهی خود را بپردازیم.

این سخنان بگفتم و از محضر پیامبر خارج شدم. پاسی از شب گذشته و شهر کاملاً خلوت شده بود، همه شام شب را گذاشته و خوابیده بودند. به سوی خانه ام روان شدم.

به خانه رسیدم. حوصله هیچ کاری را نداشتم، شمشیر و نیزه و کفشم را بالای سرم گذاشتم. و طاق باز روی بام دراز کشیدم که بخوابم. دستانم را زیر سر گذاشتم و به آسمان نیلگون خیره شدم.
هرچه سعی کردم بخوابم، اما از فرط ناراحتیِ کارِ آن مشرک، خواب از چشمانم ربوده شده بود. راستی شبی سخت و سنگین بود.

سرانجام سحرگاهان بلند شدم که مهیا شوم برای رفتن به مسجد. دیدم یکی نفس زنان به سویم می آید. و صدا می زند: بلال، بلال...
از بالای بام بیصبرانه فریاد زدم: چه می گویی؟

گفت: زود بیا، که پیامبر تو را می خواهد.

فورا لباس پوشیدم، و به سرعت سوی خانه پیامبر حرکت کردم. به نزدیک خانه پیامبر رسیده بودم، دیدم، چهار شتر پر از بار، کنار خانه پیامبر زانو زده، استراحت می کنند.

در زدم، اجازه خواستم، وارد شدم، سلام کردم.

پیامبر با تبسم فرمود: بلال خوشحال باش، خداوند حاجت تو را برآورده کرد.

من هم حمد خدای بجا آوردم.

پیامبر فرمود: آیا آن چهار شتر را با بار بیرون خانه ندیدی؟

عرض کردم: چرا یا رسول اللّه .

پیامبر فرمود: هم بار شترها و هم خود آنها، برای تو، بار آنها لباس و طعام است. آنها را یکی از بزرگان فدک(4) هدیه کرده، بارها را برگیر و قرضهایت را با آنها بپرداز.

خوشحال از شنیدن این خبر، با عجله به سراغ شترها رفتم، اول بارشان را پیاده کردم. بعد هم خودشان را محکم بستم و به سوی مسجد رفتم برای گفتن اذان.

منتظر شدم تا پیامبر نماز گزارد. پس از نماز رفتم به طرف بقیع(5)، آنجا بساط کردم و انگشتانم را درب گوشهایم گذاشتم و با صدای بلند فریاد زدم:

هرکه از پیامبر طلبی دارد فورا بیاید. و یکسره مشغول فروش اجناس و پرداخت بدهی بودم. به بعضی ها پول و به بعضی ها جنس می دادم.

همه طلب خود را گرفتند. دو دینار اضافه آمد.

رفتم مسجد. پیامبر تنها در مسجد نشسته بود.

سلام کردم، پیامبر فرمود: چه کردی بلال؟

عرض کردم: خداوند آنچه بر عهده پیامبرش بود ادا نمود.

پیامبر فرمود: آیا چیزی هم اضافه آمد؟

عرض کردم: دو دینار.

پیامبر فرمود: دلم می خواهد این دو دینار را هم به مستحق بدهی و مرا از وجود آن راحت کنی.

بلال، من از مسجد بیرون نمی روم، تا تو این دو دینار را هم خرج کنی.

آن روز فقیری را نیافتم. پیامبر شب را در مسجد خوابید و روز هم در مسجد ماند.
اواخر روز دو سواره از دور پیدا شدند.

به استقبال آنها شتافتم. آنها را غذا و لباس دادم و نماز عشا را هم با پیامبر خواندم. پس از نماز، پیامبر مرا صدا زدند، خدمت رسیدم.

فرمود: بلال چه کردی؟

عرض کردم خداوند شما را از فکر آن دو درهم هم راحت کرد. پیامبر خوشحال شد و تکبیر گفت و حمد خدای بجا آورد که: سپاس خداوندی را که نمردم و زنده بودم تا این دو درهم، به اهلش رسید.
پیامبر به سوی خانه حرکت کرد و من هم او را مشایعت می کردم تا داخل خانه شد.

آری برادر، این بود چیزی که درباره اش از من سؤال کردی.
این چنین بود انفاق پیامبر!(6).

-------------------------------------------

(1). حلب یکی از شهرهای مهم سوریه است که در شمال آن کشور قرار دارد.

(2). ظاهرا منظور از افراد، اهل کتابی است که آن زمان در مدینه در کنار مسلمانان زندگی می کردند؛ و همواره مسلمانان را آزار می دادند.

(3). در این که »بلال« اولین مؤذن در اسلام است، هیچ اختلافی نیست؛ او از ابتدای تشریع اذان، افتخار مؤذنی پیامبر را داشت، اما بعد از رحلت پیامبر، حاضر نشد که برای دیگران اذان بگوید: مگر دوبار. بار اول در فاصله کمی پس از رحلت پیامبر و به تقاضای حضرت فاطمه ـ سلام اللّه علیها ـ که با شروع اذان، صدای ضجه و ناله حضرت فاطمه بلند شد، تا جایی که وقتی بلال به کلمه »أشهدُ أنّ محمّدا رسول اللّه « رسید، حضرت به حال غش افتاد، همه از ادامه اذان گفتنش جلوگیری کردند و گفتند: ممکن است فاطمه ـ علیها سلام ـ جان تهی کند. قاموس الرجال، ج 2، ص 394 و 395. بار دوم زمانی بود که بلال از شام برای زیارت قبر پیامبر به مدینه آمد. امام حسن و امام حسین را در حرم پیامبر دید، آنها را بغل کرد و به سینه چسبانید و بسیار گریست، مردم مدینه از او خواستند که به یاد زمان پیامبر اذان بگوید. با بلند شدن صدای اذان بلال، مدینه به خود لرزید و با یادآوری خاطره زمان پیامبر، شهر مدینه، یکپارچه عزا و ماتم شد.

(4). »فَدَک« نام قریه ای است آباد و مشهور که دارای آب فراوان و نخلستانهای پربار می باشد و بین مکه و مدینه قرار دارد، فاصله آن تا شهر مدینه 2 یا سه روز راه است. این قریه در اختیار یهود خیبر بود که در سال هفتم هجری بدون جنگ و خونریزی به پیامبر بخشیده شد. هنگامی که آیه »فَاتِ ذَالْقُربْی حَقَّه« سوره اسراء آیه 17، نازل شد، پیامبر فدک را یکجا به حضرت فاطمه بخشید. و همواره در دست او بود تا این که پیامبر از دنیا رفت و سپس با زور، از فاطمه گرفته شد. مجمع البحرین، ج 5، ص 283 و معجم البلدان، ج 4، ص 240 ـ 238.

(5). »بقیع« نام قبرستان مشهور شهر مدینه است، که نزدیک مسجدالنبی و در وسط شهر مدینه واقع شده است. قبر مطهر چهار امام معصوم، فرزندان پیامبر، همسران او و بسیاری از صحابی گرانقدر پیامبر در آنجا قرار دارد.

(6). شرح این ماجرا در کتاب دلائل النبوه بیهقی، ج1، ص 350.

--------------------------------------------------------------------------------
منبع: تبیان
شکوری - گروه دین و اندیشه

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۱۴:۱۲
سخنان حكمت آميز رسول خدا( ص )
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i1650911_12291_4.gif


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif1ـ فضيلت دانش طلبى.

مـن سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا الـى الجنه ... و فضل العالـم علـى العابـد كفضل القمـر علـى سـائر النجـوم اليله البـدر.

(1) هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد ، خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد ، و برترى عالـم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـرستارگان است .
ستارگان است .

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif2ـ دين يابى ايرانيان.

لو كان الديـن عند الثريا لذهب به رجل من فارس ـ او قال ـ مـن ابناء فارس حتى يتناوله ،(2) اگـر دين به ستاره ثـريا رسـد ، هـر آينه مـردى از سـرزمين پارس ـ يا ايـن كه فـرمـوده از فـرزنـدان فـارس ـ به آن دست خـواهنـد يـازيــد.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif3ـ ايمان خواهى ايرانيان.

اذا نزلت عليه (ص ) سـوره الجمعه فلما قرا: و آخريـن منهم لما يلحقوا بـهم .
(3) قال رجل مـن هولاء يا رسول الله ؟ فلم يراجعه النبى (ص ) حتى سئله مره او مرتين او ثلاثا.
قال و فينا سلمان الفارسـى قال فـوصع النبـى يده على سلمان ثـم قال : لـو كـان الايمـان عنـد الثـريـا لنـا له رجـال مـن هـولاء.

(4) وقتـى كه سـوره جمعه بر پيامبـر اكرم (ص ) نازل گرديـد و آن حضرت آيه و آخريـن منهم لمايلحقـوا بهم را خـوانـد.
مردى گفت : اى پيامبـر خـدا مراد ايـن آيه چه كسانـى است ؟ رسـول خدا به او چيزى نگفت تا ايـن كه آن شخص يك بار ،دوبار ، يا سه بار سوال كرد.
راوى ميگـويد: سلمان فارسى در ميان ما بود كه پيامبراكرم (ص ) دستـش را روى دوش او نهاد، سپـس فرمـود: اگر ايمان به ستاره ثريا برسد هرآينه مـردانـى از سـرزميـن ايـن مـرد به آن دست خـواهنـد يافت .

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif4ـ مشمولان شفاعت.

اربعه اناالشفيع لهم يوم القيمه :.
1ـ معين اهل بيتى .
2ـ والقـاضـى لهـم حـوائجهم عنـد مـا اضطــروا اليه .
3ـ والمحب لهم بقلبه و لسانه .
4ـ والدافع عنهم بيده .

(5) چهار دسته انـد كه مـن روز قيـام شفيع آنهاهستـم :.
1ـ يارى دهنده اهل بيتم ، 2ـ بـرآورنـده حـاجـات اهل بيتـم به هنگـام اضطـرار و نـاچـارى ، 3ـ دوستدار اهل بيتم به قلب وزبان ، 4ـ و دفـاع كننـده از اهل بيتـم با دست و عمل .

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif5ـ ملاك پذيرش اعمال.

لايقبل قول الا بعمل و لايقبل قـول و لاعمل الا بنيه و لا يقبل قـول و لاعمل و لا نيه الا باصابه السنه .

(6) نزد خداوند سخنى پذيرفته نميشود مگر آن كه همراه با عمل باشد ، و سخـن و عملى پذيرفته نمـيشـود مگـر آن كه همراه با نيت خالص باشـد .
و سخـن و عمل و نيتـى پذيـرفته نمـيشـود مگـر آن كه مطـابق سنت بـاشد.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif6ـ صفات بهشتى.

الا اخبر كـم بمـن تحرم عليه النارغدا؟ قيل بلى يا رسـول الله .
فقال : الهيـن القريب اللين السهل .

(7) آيا كسـى را كه فرداى قيامت ، آتـش بر او حرام است به شما معرفى نكنـم ؟ گفتند: آرى ، اى پيامبر خدا.
فرمـود: كسى كه متيـن ، خونگرم ، نرمخـو و آسانگير باشد.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif7ـ نشانه هاى ستمكار.

علامه الظالم اربعه :يظلم من فوقه بالمعصيه ويملك مـن دونه بالغلبه و يبغض الحق و يظهر الظلم .

(8) نشانه ظالم چهار چيز است : 1ـ با نافرمانى به مافوقش ستم ميكند، 2ـ به زيـر دستـش بـا غلبه فـرمـانـروايـى مـيكنـد، 3ـ حق را دشمـن مـيدارد، 4ـ و ستـم را آشكـار مـيكنـد.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif8ـ شعبه هاى علوم دين.

انمـا العلـم ثلاثه : آيه محكمه او فريضه عادله او سنه قـائمه و مـا خلاهــن فهوفضل .

(9) همـانـا علـم ديـن سه چيز است ، وغيــر از اينها فضل است : 1ـ آيه محكمه (كه منظور آز آن علـم واصـول عقـــائد است )، 2ـ فـريضه عادله ( كه منظور از آن علـم اخلاق است )، 3ـ و سنت قـائمه ( كه منظور از آن علـم احكـام شــريعت است ).

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif9ـ فتواى نااهل.

مـن افتـى النـاس بغيـر علـم ... فقـد هلك و اهلك .

(10) كسـى كه بدون صلاحيت علمى براى مردم فتـوا دهد، خـود را هلاك ساخته و ديگران را نيز به هلاكت انداخته است .

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif10ـ روزه واقعى.

الصـائم فـى عبـاده و ان كـان فـى فـراشه مـا لـم يغتب مسلمــا.
(11) روزه دار ـ مادامـى كه غيبت مسلمانـى را نكرده باشد ـ همـواره در عبادت است ، اگر چه در رختخواب خود باشد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif11ـ فضيلت رمضان.

شهر رمضان شهر الله عزوجل و هـو شهر يضاعف فيه الحسنات و يمحـو فيه السيئات و هو شهر البـركه و هو شهر الانابه و هو شهر التـوبه وهو شهر المغفـره و هـو شهرالعتق من النار والفوز بالجنه ،الا فاجتنبـوا فيه كل حرام و اكثروا فيه مـن تلاوه القران ...(12)

ماه رمضان ماه خداوند عزيز و جليل است ،و آن ماهـى است كه درآن نيكيهادوچندان و بديها محو ميشود، ماه بركت و ماه بازگشت به خدا و تـوبه ازگنـاه و مـاه آمـرزش و مـاه آزادى از آتـش دوزخ و كـاميـابـى به بهشت است .
آگاه بـاشيـد در آن ماه از هـرحـرامـى بپـرهيزيـد و قـرآن را زياد بخـوانيـد.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif12ـ نشانه اى شكيبا.

علامه الصابر فى ثلاث : اولها ان لايكسل و الثانيه ان لايضجـر، والثالثه ان لايشكـو مـن ربه عزوجل ، لانه اذا كسل فقد ضيغ الحق ، واذا ضجر لـم يـود الشكر، واذا شكى مـن ربه عزوجل فقدعصاه .

(13) علامت صابر در سه چيزاست : اول : آن كه كسل نشـود، دوم : آن كه آزرده خاطـرنگردد، سـوم آن كه از خـداونـدعزوجل شكوه نكند، زيرا وقتى كه كسل شـود، حق را ضايع ميكند، وچـون آزرده خاطرگـردد شكـر را به جا نمـيآورد، و چـون از پـروردگارش شكايت كنـد در و واقع او را نافرمانى نموده است .

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif13ـ بدترين جهنمى.

ان اهل النار ليتاذون مـن ريح العالـم التارك لعلمه و ان اشد اهل النار ندامه و حسره رجل دعا عبـدا الـى الله فاستجاب له و قبل منه فاطاع الله فادخله الله الجنه و ادخل الـداعى النار بتركه علمه .

(14) همانا اهل جهنـم از بوى گند عالمى كه به علمش عمل نكرده رنج ميبرند، و از اهل دوزخ پشيمانـى و حسرت آن كـس سخت تـر است كه در دنيا بنـده اى را به سـوى خـداخـوانده و او پذيرفته وخدا اطاعت كرده و خـداوند او را به بهشت در آورده ولـى خـود دعوت كننـده را به سبب عمل نكـردن به علمـش به دوزخ انداخته است .

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif14ـ عالمان دنيا طلب.

اوحـى الله الـى داود(ع ) لاتجعل بينـى و بينك عالما مفتـونا بالدنيا فيصـدك عن طريق محبتى فان اولئك قطاع طرق عبادى المريديـن ، ان ادنى ما انا صانع بهم ان انزع حلاوه مناجاتى عن قلوبهم .

(15) خداوند به داود(ع ) وحى فرمود كه : ميان مـن وخودت عالـم فريفته دنيا را واسطه قرار مده كه تو را از راه دوستيام بگرداند، زيراكه آنان ، راهزنان بندگان جـوياى مـناند، همانا كمتر كارى كه باايشـان كنـم ايـن است كه شيـرينـى منـاجـاتـم رااز دلشـان بـركنم .

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif15ـ نتيجه يقين.

لـو كنتم توقنون بخير الاخره و شرهاكما تـوقنون بالدنيا لاثرتـم طلب الاخره .

(16)اگر شما مردم يقين به خير وشـر آخـرت مـيداشتيـد، همان طـور كه يقيـن به دنياداريـد البته در آن صـورت آخـرت را انتخـاب مـيكـرديـد.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif16ـ نخستين پرسشهاى قيامت.

لاتزول قـدمـا عبـد يـوم القيمه حتـى يسئل عن اربع : عن عمره فيما افناه ، و عن شبابه فيما ابلاه ، و عن ماله مـن اين اكتسبه و فيما انفقه و عن جبنا اهل البيت .

(17) هيچ بنـده اى در روز قيامت قدم از قـدم بـر نمـيدارد تا از ايـن چهار چيزاز اوپرسيده شود: 1ـ از عمـرش كه در چه راهـى آن را فـانـى نمـوده ، 2ـ واز جـوانـى اش كه در چه كـارى فـرسـوده اش ســـاخته ، 3ـ و از مـالـش كه از كجـابه دست آورده و در چه راهـى صـرف نموده ، 4ـ و از دوستى ما اهل بيت .


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif17ـ محكم كارى.

ولكـن الله يحب عبــدا اذا عمل عملا احكمه .

(18) پيامبـر اكـرم (ص ) وقتـى كه بـا دقت قبـر سعد بـن معاذ را پـوشـانـد فـرمـود: ميدانـم كه قبر سرانجام فرو ميريزد و نظم آن بهم ميخـورد، ولـى خداوند بنده اى را دوست مـيدارد كه چـون به كـارى پـردازد آن را محكـم واستـوار انجـام دهـد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif18ـ مرگ ، بيدارى بزرگ.

الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا.

(19) مـردم در خـواب انـد وقتـى كه بميـرنـد ، بيـدا مـيشـونـد.




http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i1650911_12291_4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۱۴:۵۲
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i1650911_12291_4.gif


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif19ـ ثواب اعمال كارساز.

سبعه اسبـاب يكسب للعبـد ثـوابها بعد وفـاته : رجل غرس نخلا او حفـر بئرا او اجـرى نهرا او بنـى مسجـدا او كتب مصحفا او ورث علمـا او خلف ولـدا صـالحـا يستغفـر له بعد وفـاته .

(20) هفت چيز است كه اگر كسى يكياز آنها را انجام داده باشد، پس از مرگـش پاداش آن هفت چيز به او ميرسد:.
1ـ كسـى كه نخلـى را نشـانـده بـاشـد (درخت مثمـرى را غرس كـرده بـاشد)،.
2ـ يا چاهى را كنده باشد،.
3ـ يانهرى راجارى ساخته باشد،.
4ـ يامسجدى را بنا نموده باشد،.
5ـ ياقرآنى نوشته باشد،.
6ـ يـا علمـى را از خـود بـر جـاى نهاده بـاشـد،.
7ـ يا فـرزنـد صـالحـى را باقـى گذاشته بـاشـد كه بـراى او استغفـار نمـايـد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif20ـ سعادتمندان.

طـوبـى لمـن منعه عيبه عن عيـوب المـومنيـن مـن اخـوانه طـوبـى لمـن انفق القصـد وبذل الفضل و امسك قـوله عن الفضـول و قبيح الفعل ،(21)

خوشا به حال كسى كه عيبـش او را از عيوب برادران مومنـش باز دارد، خوشا به حال كسـى كه در خرج كردن ميانه روى كند و زياده از خرج راببخشد و از سخنان زائد و زشت خوددارى ورزد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif21ـ دوستى آل محمد.

من مات على حب آل محمد مات شهيدا.
الا و مـن مـات علـى حب آل محمـد مـات مغفـورا له .
الا و من مات على حب آل محمد مات تائبا.
الا و مـن مـات علـى حب آل محمـد مـات مـومنـا مستكمل الايمان .
الا ومن مات على بغض آل محمد جاء يوم القيمه مكتـوب بيـن عينيه مايـوس من رحمه الله .
الا و مـن مـات علـى بغض آل محمـد لم يشـم رائحه الجنه .

(22) كســى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد شهيـد مرده است .
آگـاه بـاشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد آمـرزيـده مــرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد .
تـوبه كـار مـرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دوستـى آل محمـد (ص ) بميرد ، با ايمان كامل مرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دشمنـى آل محمـد (ص ) بميرد ، در حالـى به صحراى قيامت مـيآيـد كه بـر پيشـانـى اش نـوشته شـده : نـا اميـد از رحمت خدا.
آگاه باشيد كسـى كه با دشمنـى آل محمد (ص ) بميرد، بـوى بهشت به وى نمـيرسـد .


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif22ـ سزاى زن و مرد همسر آزار.

ايما امراه اذت زوجها بلسانها لميقبل الله منها صرفا و لاعدلا ولاحسنه مـن عملهاحتى ترضيه و ان صامت نهارها قامت ليلهاو كانت اول مـن يرد النار و كذلك الرجل اذا كان لها ظالم،(23)

هر زنـى كه شـوهر خـود را با زبان بيازارد خداوند هيچ جبران و عوض و نيكـى ازكارش را نميپذيرد تا او را راضى كند، اگر چه روزش را روزه بگيرد و شبـش را به عبادت بگذراند و چنين زنى اول كسى است كه داخل جهنـم خـواهد شد و همچنيـن است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif23ـ سزاى زن ناسازگار با شوهر.

ايما امراه لمتـرفق بزوجها و حملته علـى ما لايقـدر عليه و ما لايطيق لـمتقبل منها حسنه و تلقـى الله و هـو مليها غضبان ،

(24) هرزنـى كه با شـوهر خـود مـدارا ننمايد واو را به كارى وادرا سازد كه قـدرت وطاقت آن را ندارد، از او كارى نيكـى قبـول نمـيشـود ودر روز قيامت ، خدا رادرحـالتـى ملاقـات خـواهـد كـرد كه بـر روى خشمگيـن بـاشـد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif24ـ نخستين رسيدگى در قيامت.

اول ما يقضى يوم القيمه الدماء.

(25) اوليـن كارى كه در روز قيامت به آن رسيدگـى ميشـود خـونهاى به ناحق ريخته شده است .


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif25ـ بيرحمى و ترحم.

اطلعت ليله اسـرى علـى النار فرايت امراه تعذب فسئلت عنها فقيل انها ربطت هره و لم تطعمها و لـم تسقها و لـم تـدعها تاكل مـن خشـاش الارض حتـى ماتت فعذبهابذلك و اطلعت علـى الجنه فـرايـت امـراه مـومسه يعنــى زانيه فسئلت عنها فقيل انهامرت بكلب يلهث مـن العطـش فارسلت ازارها فى بئر فعصرته فـى حلقه حتـى روى فغفـر الله لها.

(26) در شب مـعراج از دوزخ آگاهـى يـافتـم ، زنـى را ديـدم كه درعذاب است ، از گناهش سوال كـردم .

پاسخ داده شد كـــــه او گربه اى رامحكـم بست ، درحالى كه نه به آن حيوان خـوراكى داده و نه آبى نوشاند و آزادش هم نكرد تا خود در روى زمين چيزى را بـيابـد و بـخـورد و با اين حال ماند تا مرد.
خداوند اين زن را به خـاطر آن گناه عذاب كرده است .
و از بهشت آگاهى يافتـم ، زن آلـوده حامنى را ديدم و از وضعش سـوال كردم .
پاسخ ‌داده شد ايـن زن به سگى گذر كرد، در حالى كه از عطش و زبانش را از دهان بيرون آورده بود ، او پارچه پيرهنـش را در چاهى فرود برد، پـس آن پارچه را در حلقوم سگ فشرد تا آن حيـوان سيراب شـد خـداوندگناه آن زن را به خاطرايـن كار بخشيد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif26ـ عدم پذيرش اعمال ناخالص.

اذا كان يـوم القيمه نادى مناد يسمع اهل الجمع اين الذين كانـوا يعبدون الناس قـومـوا خذوا اجـوركـم ممـن عملتـم له فانـى لااقبل عملا خالطه شـى ء مـنالـدنيا واهلها.

(27) چـون روز قيامت فـرا رسـد، نـدا دهنـده اى نـدا دهـد كه همه مـردمميشنـوند گـويد: كجايند آنانكه مردم را ميپرستيدند ؟ (28) برخيزيد و پاداشتان را ازكسـى كـــه براى او كار كرديد بگيريد چـون مـن عملـى را كه چيزى از دنيا واهل دنيا با آن مخلوط شده باشد، قبول نميكنـم .


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif27ـ دنيا طلبى ،عنصر حبط اعمال.

ليجيئن اقـوام يوم القيمه واعمالهم كـجبال تهامه فيـومر بهم الى النار قالـوايا رسول الله مصلين ؟ قال نعم يصلون و يصومون وياخذون هنا مـن الليل فاذا عرض لهم شـى ء مـن الـدنيا و ثبـوا عيله .

(29) در روز قيامت گروهـى را بـراى محاسبه ميآورند كه اعمال نيك آنان ماننـد كـوههاى تهامه بر روى هـم انباشته است امـا فرمان ميرسد كه به آتـش برده شوند صـحـابـه گفتند : يـا رسول الله آيـا اينان نماز ميخواندند؟ فرمـود: بلى نماز ميخـواندند و روزه ميگرفتند و قسمتى از شب را در عبـادت بــه سـر ميبردند اما هميـن كه چيزى از دنيا به آنها عرضه ميشد، پرش و جهشميكردند تا خود را به آن برسانند.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif28ـ با هر كه اى با اوستى.

المرء مع من احب (30).

آدمـى ( در قيـامت ) بـاكســى است كه او را دوست دارد.



http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i1650911_12291_4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۱۴:۵۲
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i1650911_12291_4.gif




http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif29ـ دوستى اهل بيت.

مـن سره ان يحيى حياتى و يمـوت مماتـى و يسكـن جنه عدن غرسهاربـى فليـوال عليامن بعدى و ليوال وليه و ليقتد بالائمه من بعدى فانهم عترتى و خلقوا مـن طينتى رزقوا فهما و علما و ويل للمكذبين بفضلهم مـن امتى القاطعيـن فيهم ضلتى لا انالهم الله شفاعتى .

(31) هر كس دوست داشته باشد كه چون من زندگى كند وچون مـن بميرد و در باغ بهشتى كه پروردگارم پرورده جاى بگيرد.
بايد بعد از من على ر، و دوست او را دوست بداردو به پيشوايان بعد از من اقتدا كند كه آنان عترت مـن هستند و از طينتم آفريده شـده اند و از درك و دانـش برخـوددار گرديـده انـد و واى بر آن گروه از امت مـن كه برترى آنان راانكار كنند و پيوندشان را با مـن قطع نمايند كه خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد كرد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif30ـ ولايت على (ع ) شرط قبولى اعمال.

فـو الذى بعثنى بالحق نبيا لو جاء احدكـم يوم القيامه باعمال كامثال الجبال ولـم يجـى ء بـولايه علـى بـن ابيطـالب لاكبه الله عزوجل فـى النار .(32)

سـوگنـد به خـدايـى كه مرا به حق بـرانگيخته اگر يكـى از شما در روز قيامت بااعمالى هماننـد كـوهها بيايد.
اما فاقـد ولايت وقبـول حاكميت علـى بـن ابيطالب بـاشـد، خـداونـد او را به رو در آتـش افكند.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif31ـ پاداش مريض.

اذا مـرض المسلـم كتب الله له كاحسـن ما كـان يعمل فـى صحته و تسـاقطت ذنـوبه كمايتساقط ورق الشجر.

(33) وقتى كه مسلمان ، بيمار شـود، خـداوند هماننـد بهتريـن حسناتـى كه در حال سلامت انجام ميداده در نامه عملـش مينـويسد و گناهانـش همچـون برگ درخت فرو ميريزد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif32ـ مسئوليت مسلمانى.

من اصبح لايهتـم بامور المسلمين فليـس منهم و مـن سمع رجلا ينادى يا للمسلميـن فلم يجبه فليس بمسلم .

(34) هر كه صبح كند و به امور مسلميـن همت نگمارد ، از آنهانيست ؛و هركـس بشنود كه شخصـى فرياد مـيزنـد: (( اى مسلمانها به فريادم برسيد)) ولـى جـوابـش نگـويد،مسلمان نيست .

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif33ـ پيوستگى ايرانيان با اهل بيت عليهم السلام.

قالت الرسول من الفرس لرسول الله (ص ) الى من نحـن يا رسول الله ؟ قال انتم مناو الينا اهل البيت .

(35) فرستادگان باذان ، پادشاه يمـن ، تحت الحمايه ايران كه اصالتا ايرانى بـودند به حضور پيامبر اكرم (ص ) آمدند و گفتند: اى رسـول خدا: سرانجام ما فارسيان به نزدچه كسى خواهد بود؟ حضرت فرمـود: شما فارسيان از ما هستيـد و سرانجامتان به سـوى ما و خانـدان ماخواهد بود.
قال ابـن هشام : فبلغنى عن الزهرى انه قال : فمـن ثـم قال رسول الله : سلمان منااهل البيت .
ابـن هشام از قول زهرى گويد: و از همين جا بود كه پيامبر فرمود: سلمان از اهل بيت ماست .


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif34ـ خيانت بزرگ.

من تقدم على المسلمين و هو يرى ان فيهم مـن هو افضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمين .

(36) كسى كه بر مسلمانان پيشـى گيرد، در حالـى كه ميداند در ميان آنها كسـى افضل وبهتر از او وجـود دارد، چنيـن كسى به خدا و رسولـش و همه مسلمانان خيانت كرده است .


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif35ـ ارزش هدايت.

لان يهدى الله بك رجلا واحـدا خيـر لك ممـا طلعت عليه الشمس .

(37) پيـامبـر اكـرم (ص ) خطـاب به حضـرت علـى (ع ) فـرمود: هدايت نمـودن خداوند فردى را به وسيله تو از آنچه آفتاب بر آن بتابد براى تـوبهتر و ارزنده تر است .


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif36ـ مردمان آخرالزمان.

ياتـى على الناس زمان تخبث فيه سرائرهـم و تحسـن فيه علانيتهم طمعا مـن الدني،لايريدون به ما عنـد ربهم ، يكـون دينهم ريـاء لايخالطهم خـوف ، يعمهم الله بعقاب فيـدعونه دعاء الغريق فلا يستجيب لهم .
(38) زمانى بر مردم فرا مـى رسد كه براى طمع در دني، باطنشان پليد و ظاهرشان زيباباشـد، علاقه اى به آنچه نزد پروردگارشان است نشان ندهند، ديـن آنها ريا شـود وخـوفـى (از خـدا) در دلشان آميخته نشـود، خـداونـد همه آنها را به عذاب سختـى گـرفتار كند، پـس مانند دعايشخص غريق دعا كنند، ولـى دعايشان را اجابت نكند.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif37ـ راستگو ترين صحابه.

مـااظلت الخضـراء و لااقلت الغبـراء مـن ذى لهجه اصـدق مـن ابــيذر.

(39) آسمان سايه نينداخته و زميـن در بر نگرفته ، صاحب سخنى راستگوتر از ابوذر را.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif38ـ پرسش از عالمان و همنشينى بافقيران.

سـائلـوا العلمـاء و خـاطبـوا الحكماء و جـالسـوا الفقـراء.

(40) از دانشمنـدان بپـرسيـد و با فـرزانگان سخـن بگـوييـد و با فقيـران بنشينيـد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif39ـ دستبوسى نه.

هذا تفعله الاعاجـم بملـوكها و لست بملك انمـا انـا رجل منكـم .

(41) مردى خواست تا بر دست رسـول خـدا (ص ) بـوسه زنـد، پيامبر دست خـود را كشيـد وفرمود: ايـن كارى است كه عجمها با پادشاهان خـود ميكنند و من شاه نيستـم ، مـن مردى از خودتان هستم .


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/heart01.gif40ـ مهربانى با همنوعان.

ما آمن بـى مـن بات شبعان و جاره جائع و ما مـن اهل قـريه يبيت و فيهم جائع لاينظر الله اليهم يوم القيمه .(42)

به مـن ايمان نياورده كسـى كه سير بخـوابـد و همسايه اش گرسنه باشـد، و اهل يك آبادى كه شب را بگذرانند و در ميان ايشان گرسنه اى باشد، خـداوند در روز قيامت به آنها نظر رحمت نيفكند.






http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i1650911_12291_4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۱۴:۵۲
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i1650911_12291_4.gif

پى نوشتها:
1ـ اصول كافى ، ج 1، ص 42.
2ـ صحيح مسلـم ، ص 4ص 1972، كتاب فضائل الصحابه ، حـديث 230، و همان ، ج 2، ص 417 چاپ بولاق ، 3ـ سوره جمعه ، آيه 3.
4ـ صحيح مسلم ، ج 4، ص 1972، كتـاب فضـائل الصحابه .
5ـ خصـال صـدوق ، بـاب اربعه ، ص 215، حـديث 1.
6ـ بحار الانوار ج 2، ص 174.
7ـ ثواب الاعمال ص 381.
8ـ تحف العقول .
ص 21.
9ـ اصول كافى ، ج 1، ص 37.
10ـ اصول كافى ، ج 1، ص 54.
11ـ تهذيب الاحكام ، ج 4، ص 190.
12ـ بحار الانوار، ج 96، ص 340.
13ـ همان ، ج 71، ص 86.
14ـ اصول كافى ، ج 1، ص 55.
15ـ همان ، ج 1ص 58.
16ـ تنبيه الخـواطـر و نزهه النواظر(معروف به مجمـــوعه ورام ) ، ج 1، ص 134.
17ـ خصـال صـدوق ص 253، و مشكـاه الانـوار ، ص 171.
18ـ امالى صدوق ، ص 231.
19ـ لئالى الاخبار، ص 386.
20ـ محموعه ورام ، ج 2،ص 110.
21ـ روضه كافى ، ص 248.
22ـ تفسير كشاف زمخشرى ، ج 3،ص 467.
23ـ امالى شيخ صدوق ، ص 257.
24ـ همان ، ص 285.
25ـ سفينه البحـار، ماده قتل ، ج 2، ص 407.
26ـ جواهر الكلام ، ج 31، ص 359.
27ـ مشكات الانوار، ص 312.
28ـ يعنـى بـراى چشـم مـردم وخـوشـاينـد آنـان كـار مـيكـرده انـد.
29ـ لئالى الاخبار ،ص 465.
30ـ سفينه البحار ماده حبيب ، ص 201.
31ـ حليه الاولياء، ج 1، ص 86.
32ـ امالى شيخ طوسى ، ج 1،ص 314.
33ـ مكارم الاخلاق ، ص 195.
34ـ اصول كافى ، ج 3، ص 293.
35ـ سيره ابن هشام ، ج 1،ص 72.
36ـ الغدير، ج 8، ص 291.
37ـ شـرح نهج البلاغه ابـن ابـى احـديـد، ج 1،ص 342.
38ـ اصول كافى ، ج 3،ص 404.
39ـ الغديـر، ج 8،ص 97، و شـرح نهج البلاغه ابـن ابـى الحـديــــد، ج 2،ص 354.
40ـ تحف العقول ، ص 41.
41ـ خيانت در گزارش تاريخ ، ج 3،ص 271.
42ـ اصول كافى ، ج 4،ص 493.



http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i1650911_12291_4.gif

حاج صالح
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۱۵:۳۰
باسمه تعالی

معرفی چندین کتاب در مورد سیره و روش زندگانی پیامبر اکرم صلوات الله علیه

اسم كتاب: آباء النبي، بعثت، معجزه‏
نويسنده: رسولي محلاتي، سيد هاشم‏
فروست: مقالات فارسي- 51
زبان: فارسي‏
قطع: وزيري‏
صفحه: 76
موضوع: نبوت خاصه‏
ريز موضوع: آيات و روايات در بعثت و معجزات انبياء الهي‏
اجداد و انساب پيامبر( ص)- تاريخ و زمان بعثت- اثبات و دلايل معجزات‏
ناشر: كنگره هزاره شيخ مفيد
نوبت چاپ: اول‏
محل چاپ: قم‏




نام كتاب: آثار احمدي، تاريخ زندگاني پيامبر اسلام و ائمه اطهار( ع)
به كوشش: محدث، مير هاشم‏
نويسنده: استر آبادي، احمد بن حسن‏
زبان: فارسي‏
قطع: وزيري‏
صفحه: 595
موضوع: زندگي‏نامه پيامبر
ناشر: قبله‏
نوبت چاپ: اول‏
تعداد جلد: 1
محل چاپ: تهران‏



نام كتاب: آخرين سفر رسول خدا( ص)
نويسنده: ياوري، سيد اسد الله‏
زبان: فارسي‏
قطع: رقعي‏
صفحه: 159
موضوع: حجة الوداع‏
ريز موضوع: پيامبر اسلام و حضرت علي عليهما السلام- سرگذشت‏ها
حضرت علي( ع)- غدير خم‏
ناشر: لوح محفوظ
نوبت چاپ: دوم‏
تعداد جلد: 1
محل چاپ: قم‏
چكيده: تحليل و بررسي يكي از مقاطع مهم زندگاني پيامبر اسلام( ص)، يعني« حجة الوداع» است. نويسنده شيعي به دليل فقدان كتابي مستقل در اين موضوع و با هدف ارائه حقايقي در باره آخرين حج پيامبر، دست به تأليف آن زده است. وي عمدتا از منابع« اهل سنت» استفاده كرده و هر گاه منابع مذكور را از جهت بيان مطالب، ناقص يافته است، از مآخذ شيعي بهره گرفته است. برخي از عناوين مورد بحث بدين قرار است: پژوهشي پيرامون حج و عمره پيامبر، عوامل اهميت حجة الوداع، بهره‏هايي از اين سفر، سخنراني پيامبر و درسي از آن، عوامل جاودانگي« غدير»، در باره معناي« مولي».



نام كتاب: سنن النبي( ص)
به كوشش: طباطبايي، سيد محمد حسين‏
مترجم: فقهي، محمدهادي‏
زبان: عربي‏
قطع: وزيري‏
صفحه: 414
موضوع: سيره اخلاقي پيامبر
ريز موضوع: محمد، پيامبر اسلام، 53 قبل از هجرت- 11 ق- سيره‏
ناشر: كتابفروشي اسلاميه‏
نوبت چاپ: هفتم‏
تعداد جلد: 1
محل چاپ: تهران‏
چكيده: در اين كتاب، مجموعه‏اي از« روايات شيعه» كه بيانگر« روشهاي علمي، سنت‏ها و آداب زندگي حضرت محمد»( ص) مي‏باشد، گرد آمده است. موضوعات كتاب را مي‏توان به طور كلي در سه بخش« آداب عبادات و دعاها»،« آداب معاشرت» و« مسائل فردي» در زندگي رسول خدا تنظيم نمود.

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۲۱:۵۶
نجوای عاشقانه با پدر امت

http://img.tebyan.net/big/1383/01/24617921512018120719217131363816516715020773.jpg

شراب می چکد از چشمت به کام خاک شَرَر بارم
رسید طعم جنون اینک به چشم خفته بیدارم


امان نمی دهدم عصیان که تا برایم ازین دوزخ
شراب توبه نمی نوشد، دهان خشک گنه کارم


نمک گرفت نگاهم را در این کویر غبارآلود
غریب می وزد اکنون عشق به روح خسته بیمارم


جهان همایش توفان هاست هجوم ناله من دریاب
اسیر دست پریشانی است دل به شعله سزاوارم


ببین که وضع پشیمانی است، نقاب شیون من گم شد
دچار بازی آخر شد، سرِ به وهم گرفتارم


در این طواف جنون آمیز به گرد حلقه چشمانت
به سر نیامدم آخرجان، سبک نشد زگنه بارم


میان غیب و شهادت ماند دلی که قسمت ویرانی است
بگو چگونه رها گردم زِ بالِ مانده ز رفتارم


نشان صبح قیامت بود شبی که آینه گم کردم
بیا به مرگ بشارت ده دو چشمِ تشنه دیدارم


"سودابه امینی"

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۵
http://upload.tazkereh.ir/images/20891336470365106149.jpg



وظائف مسلمانان در برابر پيامبر (ص)

از مسائلى كه قرآن به آن اهميت خاصى داده است، وظيفه جامعه اسلامى نسبت به پيامبر گرامى است، ما در اين بخش به وظائف دهگانه‏اى كه قرآن از آنها ياد مى‏كند، اشاره مى‏نمائيم و تشريح خصوصيات اين وظائف از قلمرو بحث ما بيرون است .

1- اطاعت از پيامبر (ص)

پيامبر گرامى را از آن نظر كه وحى الهى را از مقام ربوبى دريافت مى‏كند، نبى (آگاه از اخبار غيبى) و از آن نظر كه مأمور به ابلاغ پيامى از جانب خدا به مردم است، رسول مى‏نامند، پيامبر در اين دو مقام، فاقد امر و نهى و اطاعت و عصيان است و وظيفه‏اى جز پيام‏گيرى و پيام رسانى ندارد و لذا قرآن درباره او مى‏فرمايد:

«ما على الرسول الا البلاغ و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون (مائده /99):

براى رسول وظيفه‏اى جز ابلاغ نيست و خدا از آنچه كه آشكار مى‏سازيد و يا پنهان مى‏داريد، آگاه است».
اگر قرآن در قلمرو رسالت، براى رسول حق اطاعت قائل مى‏شود و مى‏فرمايد:

«و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله (نساء /64):
هيچ رسولى را اعزام نكرديم مگر اينكه به فرمان خدا، از او اطاعت شود»،

مقصود اطاعت طريقى است نه موضوعى، يعنى به پيامهاى او گوش فرا دهند و به گفته‏هاى او مانند انجام نماز و پرداخت زكات جامعه عمل بپوشانند، انجام چنين وظائفى در حقيقت، اطاعت فرمان خدا است، نه اطاعت پيامبر، هر چند به صورت ظاهر اطاعت پيامبر نيز به شمار مى‏رود و قرآن ماهيت اين نوع اطاعتها را در آيه ديگر به صورت روشن بيان مى‏كند و مى‏فرمايد:

«من يطع الرسول فقد اطاع الله (نساء /80):
هر كس رسول را فرمان برد، خدا را فرمان برده است».

بنابراين، در بعضى از موارد كه قرآن براى رسول به عنوان رسالت حق اطاعت قائل شده است، اطاعت حقيقى او نيست، بلكه اطاعت خدا است و به گونه‏اى به او نيز نسبت داده مى‏شود از اين جهت قرآن شخصيت رسول را از «مقام رسالت» چنين ترسيم مى‏كند
:
«انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر (غاشيه /1-22): يادآورى كن تو تذكر دهنده‏اى، نه مسلط بر آنها».

در قلمرو اطاعت: در حالى كه رسول گرامى يادآور و آموزنده و پيام رسانى بيش نيست، گاهى از جانب خدا داراى مقام امامت شده و «مفترض الطاعه» مى‏گردد كه با توجه به آن، خود شخصاً داراى مقام امر و نهى مى‏شود.

در اين قلمرو، پيامبر فقط گزارشگر وحى، و پيام رسان الهى نيست، بلكه رئيس دولت اسلامى است كه براى تنظيم امور امت، بايد به نصب و عزل فرماندهان و قاضيان و اعزام سپاه و عقد معاهدات بپردازد.

رسول گرامى آنگاه حقيقتاً داراى امر و نهى مى‏گردد كه از طرف خدا به عنوان زمامدار مسلمانان، قاضى و داور آنان، و مدير كليه شؤون اجتماعى و سياسى واقتصادى و دينى معرفى گردد؛ در اين هنگام است كه او علاوه بر اطاعت طريقى، داراى حق اطاعت موضوعى مى‏گردد كه فرمانبر از دستورات او مايه پاداش، و نافرمانى موجب كيفر مى‏گردد.

قرآن روى اطاعت پيامبر در موارد زيادى تكيه مى‏كند و بر مفسر محقق لازم است ميان دو نوع اطاعت (طريقى و موضوعى) فرق بگذارد و آيات را بر دو نوع تقسيم كند.
الف: گروهى كه بر اطاعت رسول فرمان مى‏دهند و قرائن گواهى مى‏دهد كه مقصود از اطاعت او، همان انجام دستورات الهى است كه او تبليغ مى‏كند، مانند انجام فرائض و دورى از محرمات در اين صورت اطاعت رسول راهى است براى اطاعت خدا،و خود رسول در حقيقت، اطاعت و عصيانى ندارد.








http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۵
http://shiaupload.ir/images/82900793570119014794.jpg




ب: گروهى كه او را به عنوان «اولى الامر» و فرمانده وقاضى و داور معرفى مى‏كند و دست او را در تنظيم امور اجتماع باز نهاده و به او حق امر و نهى مى‏دهد در چنين مواردى، اطاعت او خود، موضوعيت پيدا مى‏كند و داراى احكام و خصائص مى‏گردد.


آيات مربوط به بخش نخست به خاطر كثرت، نياز به بيان ندارد، مهم آيات مربوط به بخش دوم است كه برخى را يادآور مى‏شويم:


1- «اطيعو الله و اطيعوا الرسول و اولى الامرمنكم (نساء /59) :
خدا را اطاعت كنيد و رسول و صاحبان فرمان از خود را اطاعت كنيد».


شكى نيست كه رسول در آيه، خود از افراد «اولى الامرمنكم» مى‏باشد و به خاطر احترام بيشتر از وى، جداگانه از او نام برده شده، و (اولى الامر» زمامداران واقعى جامعه اسلامى هستند كه از جانب خدا به اين مقام نائل شده‏اند و به خاطر داشتن چنين مقامى، داراى امر و نهى واقعى بوده و براى خود اطاعت و عصيانى دارند.


2- «فلا و ربك لا يومنون حتى يحكموك فيما شجربينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليماً (نساء /65):
چنين نيست، سوگند به پروردگار تو، مؤمن نخواهند بود مگر اين كه تو را در اختلافهاى خود داور قرار دهند آنگاه از داورى تو در دل، احساس ناراحتى نكنند و كاملاً تسليم گردند».


در اين مورد رسول خدا به صورت قاضى و داورى، تجلى نموده و براى حفظ نظام داراى مقام امر و نهى خواهد بود و اگر مطاع نباشد و دستورهاى او اجراء نگردد، داورى مختل، و هرج مرج بر جامعه حاكم مى‏گردد.


3- «فليحذر الذّين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنه او يصيبهم عذاب اليم (نور /63):
آنان كه با فرمان پيامبر مخالفت مى‏ورزند از آن بترسند كه فتنه و يا عذاب دردناكى دامنگير آنان گردد».


جمله «عن امره» حاكى از آن است كه پيامبر در اين چشم انداز گذشته بر مقام تبليغ و تبيين شريعت، امر و فرمان دارد كه مخالفت آن، داراى واكنش سختى است .


مؤيد مطلب، اين است كه آيه مربوط به مسأله جهاد و حضور در ميدان نبرد است در اين شرائط پيامبر، مبلغ احكام نيست، بلكه فرمانده «واجب الطاعه» است كه بايد دستورهاى او مو به مو مورد اجرا قرار گيرد.


4- «انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا مع على امر جامعه لم يذهبوا حتى يستا ذنوه ان الذّين يستا ذنوك اولئك الذين يؤمنون بالله و رسوله فاذا استاذنوك لبعض شانهم فأذن لمن شئت منهم و استغفرلهم الله ان الله غفور رحيم» (نور /62).
«مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و رسول ايمان دارند واگر در امر مهمى با او باشند بدون اذن او به جايى نمى‏روند. آنان كه از تو اذن مى‏گيرند آنها كسانى هستند كه به خدا و رسول او ايمان آورده‏اند در اين صورت هرگاه برخى ازآنان براى كارهاى خود اجازه بگيرند، به آن كس كه بخواهى اذن بده و براى آنان طلب آمرزش كن، خدا بخشاينده و رحيم است».


الزام به استجازه به هنگام ترك ميدان نبرد و يا به هنگام ترك مجلس كه براى مشورت درباره امر مهمى برگزار شده، نشانه مقام و منصب خطير رسول گرامى است كه حركات و سكنات افراد بايد زير نظر او صورت پذيرد.


5- «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم (احزاب /6):
پيامبر به مؤمنان از خود آنان اولى است»


اين نوع اولويت كه در هيچ تشريعى در جهان نظير آن ديده نشده است، از جانب «مالك النفوس» به پيامبر افاضه شده كه از آن در مصالح جامعه اسلامى بهره بگيرد، و افراد به فرمانهاى او گوش فرا دهند و خواست او را بر خواست خود مقدم بدارند و مفاد اين آيه در همين سوره به صورت روشن نيز وارد شده چنانكه مى‏فرمايد:


6- «و ما كان لمؤمن ولا مومنه اذا قضى الله و رسوله امر ان يكون لهم الخيرة من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبيناً» (احزاب /36).
«بر هيچ مرد و زن مؤمن آنگاه كه خدا و پيامبر او در موردى فرمان دادند هيچ نوع اختيارى دركارشان نيست هر كس كه خدا و رسول او را مخالفت كند، آشكارا گمراه شده است».


دادن چنين قدرت و موقعيتى بر پيامبر نشانه دعوت به حكومت فردى و استبدادى شخص نيست زيرا اگر پيامبر خدا يك فرد عادى بود، طبعاً دادن چنين قدرتى به او، جز استبداد و حكومت فرد بر جمع چيز ديگرى نبود، در حالى كه او چنين نيست او يك فرد وارسته از هر نوع خودخواهى است كه جز رضاى خدا خواهان چيزى نيست، او در رفتار و گفتار خود، به وسيله «روح القدس» تأييد شده و از هر لغزشى مصون مى‏باشد در اين صورت امر و فرمان او مظهر فرمان خداست كه از زبان او به مردم ابلاغ مى‏گردد.


به خاطر چنين عصمت و مصونيتى است كه خدا در دو آيه زير، هر نوع پيشدستى را بر او تحريم مى‏كند و مى‏فرمايد:


7-«يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله و اتّقوا الله ان الله سميع عليم (حجرات /1)
اى افراد با ايمان بر خدا و رسول او پيشى نگيريد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد خدا شنوا و دانا است».


8- «و اعلموا ان فيكم رسول الله لويطيعكم فى كثير من الامر لعنِتّم (حجرات /7): بدانيد در ميان شما است پيامبر خدا اگر در بسيارى از امور از شما پيروى كند شماها به زحمت مى‏افتيد».


دلائل اطاعت پيامبر بيش از آن است كه در اين جا منعكس گرديد، آنچه مهم است تعيين حدود اطاعت و قلمرو آن است كه به گونه‏اى فشرده بيان مى‏گردد:
قلمروهاى سه گانه اطاعت: با توجه به آياتى كه در زمينه اطاعت رسول گرامى وارد شده مى‏توان قلمرو اطاعت او را در زمينه‏هاى مسائل سياسى و قضائى و نظامى محدود ساخت.





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۵
http://shiaupload.ir/images/70403475856052899694.jpg



پيامبر گرامى علاوه بر مقام تبليغ احكام،رهبر سياسى و مرجع قضائى و فرمانده كل قوا است و در اين زمينه‏ها «نافذ القول» و مطاع مى‏باشد و ما در هر مورد، نمونه‏اى را متذكر مى‏شويم:


الف: اطاعت در قلمرو مسائل سياسى: يكى از مسائل حساس به هنگام جنگ، اخبار جبهه‏ها و گزارشهاى مربوط به پيروزى و شكست است تصميم‏گيرى در پخش و عدم پخش اين گونه گزارشها، نياز به تفكر و انديشه، و رعايت مصالح عمومى دارد از اين جهت قرآن شخص پيامبر را معرفى مى‏كند آنجا كه مى‏فرمايد:

«هنگامى كه خبرى ايمنى بخش يا بيم زا (از پيروزى و شكست) به آنان برسد فوراً آن را پخش مى‏كنند و اگر آن را به پيامبر و صاحبان فرمان از آنها ارجاع كنند اهل استنباط و ريشه ياب از آنان، از حقيقت مطلب آگاه خواهند شد (و حقيقت را به آنان بازگو خواهند كرد) اگر كرم و رحمت او نبود همگى جز گروه كمى از شيطان پيروى مى‏كردند».(نساء /83).

پخش بى موقع خبر پيروزى چه بسا مايه غرور مى‏گردد، همچنانكه اشاعه خبر شكست موجب تضعيف روحيه‏ها مى‏گردد و لذا وظيفه مسلمانان جز اين نيست كه اخبار رسيده را در اختيار پيامبر گرامى و صاحبان فرمان از خود (كه به فرمان پيامبر داراى مقاماتى شده‏اند) بگذارند تا آنان پس از ريشه‏يابى و تحقيق، ديگر مسلمانان را از حقيقت امر آگاه سازند، البته اين آيه مربوط به رهبرى سياسى پيامبرگرامى است و اگر از «اولى الامر» نام مى‏برد منافاتى با رهبرى سياسى رسول خدا ندارد زيرا «اولوالامر» به فرمان او «صاحبان فرمان» و «پيشوايان مردم» مى‏گردند بالأخص كه از نظر روايات، مقصود از آن «پيشوايان معصوم» است كه پس از پيامبر گرامى مرجع سياسى مى‏باشند.

ب: اطاعت در قلمرو مسائل قضائى: اگر پيامبر به حكم اين آيه يگانه رهبر سياسى است به حكم آيات ديگر، يگانه مرجع قضائى نيز مى‏باشدو داورى داوران ديگر به فرمان و نصب او رسميت پيدا مى‏كرد و چنانكه مى‏فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامرمنكم فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول ان كنتم تومنون بالله و اليوم الاخر ذلك خير و احسن تاويلاً» (نساء /59).
«اى افراد با ايمان خدا را اطاعت كنيد و پيامبر خدا و صاحبان فرمان از خود را اطاعت نمائيد اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد، اين براى شما بهتر است و عاقبت و پايان نيكويى دارد».

اگر اين آيه دستور مى‏دهد كه مشكلات قضائى را به خدا و رسول او باز گردانيم مقصود از ارجاع به خدا ارجاع به نماينده او است.
به خاطر همين اصل كه پيامبر يگانه مرجع قضايى مسلمانان است، خدا گروهى را كه با وجود پيامبر، به حكام باطل مراجعه مى‏كردند، سخت نكوهش مى‏كند و مى‏فرمايد:

«آيا نديدى كسانى را كه مدعى ايمان به آنچه كه بر تو و بر پيشينيان از تو نازل شده است، مى‏باشند، و مى‏خواهند مظاهر طغيان (حكام باطل) را به داورى بطلبند و شيطان مى‏خواهد آنها را شديداً گمراه كند».(نساء /60).

مراجعه به طاغوت، دام شيطانى است كه مى‏خواهد انسانها را از راه راست (داورى پيامبر معصوم) به بيراهه ببرد.

اين آيات، پيامبر را يگانه رهبر سياسى و مرجع قضائى معرفى مى‏كند و مسلمانان را موظف مى‏دارد كه حتماً به او مراجعه كنند و از مراجعه به غير كه همگى مظاهر طاغوت و حكام باطل و خودكامه‏اند، خود دارى نمايند و فرمانهاى او را محترم بشمارند.




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۶
http://shiaupload.ir/images/16579927441135856359.jpg



ج: اطاعت در قلمرو مسائل نظامى: قرآن پيامبر را يگانه مرجع نظامى مى‏داند به اندازه‏اى كه جزئى‏ترين مسائل نظامى بايد با اجازه او صورت پذيرد مانند ترك ميدان جنگ كه بايد به اذن او باشد و اگر اذن او نباشد، بايد حضور خود را در ميدان بر همه چيز مقدم بدارند چنانكه مى‏فرمايد:

«انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستا ذنوه» (نور /62).
«افراد با ايمان كسانى هستند كه به خدا و پيامبر او ايمان آورده‏اند آنگاه كه در كارى كه اجتماع در آن لازم است بدون اجازه او به جايى نمى‏روند».

لفظ «امرجامع» به معنى كار مهمى است كه اجتماع مردم در آن لازم است و مصداق واضح آن مسأله جهاد با دشمن و مبارزه با او است و شأن نزول آيه همين معنى را تأييد مى‏كند.

اگرپيامبر در اين آيات، يگانه رهبر و مرجع در امور سياسى و قضائى و نظامى معرفى شده به خاطر حفظ مصالح جامعه است كه بايد تمام تشكيلات در نقطه‏اى متمركز شده و مديريت‏هاى رده‏هاى گوناگون به مديريت واحد باز گردد و يك فكر و انديشه بر تمام تشكيلات سايه افكند.

به خاطر همين مقام نظامى است كه خدا اجازه نمى‏دهد (آنگاه كه پيامبر مردم را به جهاد دعوت مى‏كند) اهل مدينه و باديه نشينان آنها، از پيامبر تخلف جويند و براى حفظ جان خود از جان او چشم بپوشند چنانكه مى‏فرمايد:

«ما كان لا هل المدينة و من حولهم من الاعراب ان يتخلفوا عن رسول الله و لا يرغبوا بانفسهم عن نفسه» (توبه /120).
«هرگز بر اهل مدينه و باديه نشينان اطراف آن روا نيست كه از پيامبر خدا تخلف جويند و براى حفظ جان خود، از او اعراض نمايند».

اين آيات كه نمونه آنها در قرآن فراوان است ايجاب مى‏كند كه مسلمانان وظيفه دارند كه در مسائل سياسى و قضائى نظامى و... به او مراجعه كنند و از سخنان او تخلف و تخطى ننمايند و در حقيقت قلمرو لزم اطاعت را روشن مى‏سازند.




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۶
http://shiaupload.ir/images/47323632777826558031.jpg



2- احترام پيامبر (ص)


تكريم بزرگان و ارج نهادن بر شخصيت‏هاى الهى با اعتقاد به عبوديت و بندگى آنها، تعظيم خداى سبحان است، احترام آنان نه تنها از اين نظر است كه انسان‏هاى كاملى بودند كه راه سعادت را به روى انسان‏ها گشودند، بلكه در بزرگداشت آنها، انگيزه ديگرى در كار است كه عارفان را به احترام و تعظيم آنها وا مى‏دارد و آن، ارتباط محكم و پيوند استوار آنها با خدا است كه آنى با او به مخالفت برنخاسته و پيوسته مجريان فرمانهاى خدا و پويندگان راه كوى او بودند.

روى اين اساس هر نوع تكريم و تعظيمى كه از اعتقاد به قداست و طهارت آنها از گناه، و اخلاص و عشق آنان به كسب رضاى حق، و فداكارى و جانبازى آنان در گسترش آيين او، مايه بگيرد، در حقيقت تعظيم خدا و عشق به او است و اگر آنان را دوست مى‏داريم و احترام مى‏گذاريم از اين نظر است كه آنان خدا را دوست داشته و به او عشق مى‏ورزيدند، و خدا نيز آنها را دوست مى‏داشت.
قرآن اين حقيقت عرفانى را در آيه‏اى بازگو مى‏كند و مى‏فرمايد:

«قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله و يغفرلكم ذنوبكم و الله غفور رحيم» (آل عمران /31).
«اگر خدا را دوست مى‏داريد از من پيروى كنيد (در اين موقع) خدا شما را دوست مى‏دارد و گناهان شما را مى‏بخشد و خدا بخشايشگر و رحيم است».

در اين آيه مهر به خدا علت پيروى از پيامبر گرامى (ص) معرفى گرديده به گونه‏اى كه گواه مدعيان دوستداران خدا، پيروى از رسول گرامى اعلام شده است، و نكته آن همان است كه يادآورى شد كه هر نوع گرايش به پيامبران از نظر گفتار و رفتار و اظهار مهر و مودت به شخص و مقام آنان، در حقيقت اظهار علاقه به مقام ربوبى است و همگى از يك عشق ريشه‏دار به خدا سرچشمه مى‏گيرد.

آيين وهابيت كه براسا هدم شخصيت‏ها و ناديده گرفتن مقامات اولياى الهى سرچشمه مى‏گيرد، ابراز علاقه را به اولياء الهى پس از فوت، يك نوع شرك و عبادت اولياء و احياناً بدعت و يك نوع عمل نو ظهور تلقى مى‏كند، در حالى كه سراسر قرآن مملو از احترام به شخصيت اولياء و انسانهاى الهى است كه سراپا اخلاص و طهارت و قداست بودند و ما در اينجا بخشى از آيات الهى را وارد بحث مى‏نمائيم كه از ديگداه يك وهابى (با مقايسهائى كه در دست دارد)، دعوت به شرك، و از ديدگاه يك موحد واقعى دعوت به خود توحيد است:

در تكريم پيامبر گرامى همين بس كه قرآن يك رشته از افعال خدا را در عين انتساب به خود، به رسول گرامى نيز نسبت داده واز هر دو با هم يك جا نام مى‏برد و مى‏فرمايد:

«ولو انهم رضوا ما اتيهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سيوتينا الله من فضله و رسوله انا الى الله راغبون» (توبه /59).
«اگر آنان به آنچه كه خدا و پيامبر او داده راضى گردند و بگويند خدا ما را كافى است، خدا از كرمش و پيامبر او به ما مى‏دهند ما به سوى خدا توجه داريم».

در حالى كه شعار هر مسلمان همان طورى كه در آيه ياد شده وارد شده است، جمله «حسبنا الله» است مع الوصف در همين آيه، خدا به اندازه‏اى به پيامبر خود احترام مى‏گذارد كه نام او را در كنار نام خود آورده و فعل واحد را به هر دو نسبت مى‏دهد و مى‏فرمايد:

1- «سيوتينا الله من فضله و رسوله».
2- «ما اتيهم الله و رسوله».
عين همين مطلب در آيه ياد شده در زير نيز منعكس است:

«يحلفون بالله لكم ليرضوكم و الله و رسوله احق ان يرضوه ان كانوا مؤمنين» (توبه /62):
سوگند ياد مى‏كنند كه شماها را راضى سازند كه خدا و پيامبر او شايسته‏ترند كه آنان را راضى سازند».

جمله «والله و رسول احق ان يرضوه» آن چنان عظمت رسول گرامى (ص) را ترسيم مى‏كند كه رضايت او را در كنار رضايت خدا قرار مى‏دهد .

2- «و ما نقموا الا ان اغنيهم الله و رسوله من فضله (توبه /74):
آنان فقط از اين انتقام مى‏گيرند كه خدا و پيامبر او (آنها را) از كرمش بى نياز ساخته‏اند».

چه احترامى بالاتر از اين كه «اغناء» و «بى نياز كردن» كه فعل خدا است، به پيامبر خود نيز نسبت مى‏دهد و او را نيز مايه بى نياز شدن مردم معرفى كرده و مى‏فرمايد:

«ان اغنيهم الله و رسوله»
شما اگر نزد وهابيها بگوئيد: بحمدالله خدا و پيامبر او ما را بى نياز ساختند! فوراً شما رامتهم به شرك كرده و مى‏گويند تو مشركى زيرا كار خدا را به غير او نسبت دادى ولى غافل ازآنند كه قرآن مى ‏فرمايد : «ان اغنيهم الله و رسوله».




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۶
http://shiaupload.ir/images/18926264447182575793.jpg



اين نوع از نسبتها در عين واقعيت و صحت، يك نوع ارج گذارى بر پيامبر (ص) است .

4- «و سيرى الله عملكم و رسوله ثم تردون الى عالم الغيب و الشهادة فينبئكم بما كنتم تعملون» (توبه /94).
«خدا و رسول او اعمال شما را مى‏بينند و سپس به سوى كسى كه از آشكار و پنهان آگاه است باز گردانيده مى‏شود و از آنچه انجام مى‏دهيد شما را با خبر مى‏كند».

5- «و لما را المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما و عدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و ما زادهم الا ايماناً و تسليماً» (احزاب /22).
«آنگاه كه افراد، «احزاب» را ديدند گفتند كه اين همان است كه خدا و پيامبر او به ما وعده داده، خدا و پيامبر او راست گفته‏اند و اين كار (تلاقى با احزاب) جز ايمان و تسليم، چيزى بر آنها نيفزود».

اين آيات در عين حقيقت و درست بودن نشانه عظمت و قداست رسول خدا است، و بيانگر آن است كه شايسته است كه فعل واحدى به هر دو (خدا و رسول) نسبت داده شود، هر چند نسبت آن به خدا، به صورت استقلالى و به پيامبر او به صورت اكتسابى و وابستگى است.

شيوه معاشرت بيانگر پايه ايمان است: اگر قرآن به تكريم و تعظيم پيامبر دعوت مى‏كند، به خاطر اين است كه شيوه معاشرت فردى با فرد ديگر نشانه پايه عقيده و ايمان او به عظمت و موقعيت طرف است .

درست است كه پيامبر گرامى در زندگى زاده و وارسته بود، و از تظاهر به مناصب سياسى و قضائى و نظامى خوددارى مى‏كرد و با ياران خود «حلقه وار» بدون اينكه مجلس صدر و ذيل پيدا كند، مى‏نشست، ولى اين كار نبايد سبب شود كه مسلمانان در معاشرت خود،موقعيت او را ناديده بگيرند، و آداب و مراسم شايسته به مقام پيامبر را رعايت نكنند.



http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۷
http://shiaupload.ir/images/16726781843123100247.jpg


آيات وارد در مورد احترام پيامبر، بر دو گروهند:

1- آياتى كه به طور كلى دستور احترام مى‏دهد.

2- آياتى كه انگشت روى موارد جزئى مى‏گذارد و نمونه‏هائى را ارائه مى‏كند ما در اين بخش از هر دو قسمت آياتى را متذكر مى‏شويم:


الف: دعوت به تكريم و احترام


قرآن در آياتى جامعه اسلامى را به تكريم و بزرگداشت پيامبر دعوت مى‏كند و مى‏فرمايد: «انا ارسلنا شاهداً و مبشراً و نذيراً لتومنوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه بكرة و اصيلاً» (فتح /8-9).
ما تو را اى پيامبر! گواه و بشارت دهند و بيم دهنده فرستاديم تا به خدا و رسول او ايمان بياوريد و اورا كمك و احترام كنيد و او (خدا) را صبح و عصر تسبيح بگوئيد».

در آيه ياد شده قبل از جمله‏هاى «و تعزروه و...» جمله «لتومنوا بالله و رسوله» وارد شده است اكنون بايد ديد مرجع ضمائر «و تعزروه و توقروه و تسبحوه بكرة و اصيلاً» چيست؟

هرگاه بگوئيم هر سه ضمير به لفظ «الله» بر مى‏گردد، در اين صورت احكام وارده در آيه مربوط به خدا بوده و از قلمرو بحث ما خارج خواهد بود.

ولى اگر بگوئيم دو ضمير نخست در جمله‏هاى (تعزروه و توقروه) مربوط به «رسول» است و ضمير سوم در جمله «وتسبحوه» مربوط به خدا است، طبعا دو حكم نخست (نصرت پيامبر و تكريم او) وظيفه اسلامى هر مسلمانى نسبت به پيامبر خواهد بود.

از اين جهت برخى از «قراء» پس از جمله «توقروه» وقف را لازم دانسته تا احكام مربوط به پيامبر، با حكم مربوط به خدا، به هم آميخته نشود.

البته در متن آيه گواهى بر تعيين يكى از دو احتمال وجود ندارد اما با توجه به اين كار آيه ديگر لفظ «عزروه» را درباره وظيفه مؤمنان نسبت به پيامبر به كار برده است مى‏توان گفت كه احتمال دوم بر احتمال نخست برترى دارد چنانكه مى‏فرمايد:

«فالذين آمنوا به عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئك هم المفلحون» (اعراف /157)
«آنانكه به او ايمان آورده و او را گرامى داشته و يارى نموده‏اند و از نوريكه همراه او نازل شده پيروى نموده‏اند آنان رستگارانند».

و نيز درباره مطلق پيامبران مى‏فرمايد:

«و امنتم برسلى و عزر توهم و اقرضتم الله قرضاً حسناً» (مائده /12).
«به پيامبران من ايمان آورديد و آنان را يارى نموديد و خدا را وام نيكو داده‏ايد؟».


در اين آيه نيز خود مؤمنان را به «احترام» پيامبران دعوت مى‏كند.

ب: متانت در سخن گفتن‏


در اين مورد به آياتى كه در سوره «حجرات» وارد شده است، اكتفاء مى‏ورزيم:

«يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصوتكم فوق صوت النبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون » (حجرات /2).
«اى افراد با ايمان! صداى خود را بلندتر از صداى پيامبر نكنيد و با او بلند سخن نگوئيد (فرياد نزنيد) همانطور كه با يكديگر بلند سخن مى‏گوئيد، تا مبادا پاداش عمل شما بدون توجه از بين برود».

2- «ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئك الدين امتحن الله قلوبهم للتفوى لهم مغفرة و اجرعظيم» (حجرات /3).
«آنهائى كه از صداى خويش در (محضر پيامبر) مى‏كاهند، كسانى هستند كه خداوند دلهاى آنان را براى پرهيزگارى آزموده است براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ است».

3- «ان الذين ينادونك من و راء الحجرات اكثرهم لايعقلون» (حجرات /4)
«آنان كه تو را از بيرون اطاق بلند صدا مى‏زنند بيشترشان نمى‏ فهمند».

4- «ولو انهم صبروا حتى تخرج اليهم لكان خيراً لهم و الله غفور رحيم».(حجرات /5).
«اگر آنان صبر مى‏كردند تا خود بيرون آئى براى آنها بهتر بود، خداوند آمرزنده و مهربان است».



http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۷
http://shiaupload.ir/images/60040826882434688102.jpg



جامعه خشن: پيامبر كه داراى روح لطيف و فردى آزاده بود، گرفتار افرادى شده بود كه از بسيارى از مزاياى اخلاقى دور بودند و با شخصيتى مانند رسول اكرم طورى سخن مى‏گفتند كه گوئى با يك فرد چوپان سخن مى‏گويند.

در سال نهم هجرت كه آن را «عام الوفود» مى‏نامند، هيئت و دسته‏هاى مختلفى از قبائل اطراف براى تشرف به اسلام به مدينه مى‏آمدند، و وقت و بى وقت پشت در اطاق پيامبر كه با مسجد چندان فاصله نداشت مى‏ايستادند، فرياد مى‏كشيدند كه «يا محمد اخرج: اى محمد ازاطاق بيرون بيا!» 1 اين كار علاوه بر اين كه استراحت رسول خدا را بهم مى‏زد يك نوع بى احترامى به شخصيتى مانند پيامبر (ص) بود و لذا قرآن در آيه چهارم اين سوره اين گونه افراد را كم فهم و بى خرد شمرده است .

او نه تنها در اين قسمت از آداب معاشرت، از بيگانگان و عربهاى بيابانى ناراحتى داشت، بلكه برخى از ياران و اصحاب نزديك آن حضرت هم، ادب سخن را در محضر وى مراعات نمى‏كردند.

بخارى محدث معروف جهان تسنن مى‏نويسد: هيئتى به نمايندگى از قبيله «بنى تميم» وارد مدينه شد، هر كدام از ابى‏بكر و عمر، شخصى را براى ملاقات با آنها معين نمودند، اختلاف آنان در تعيين آن فرد منجر به مشاجره شد و داد و فرياد آنان در محضر پيامبر (ص) باعث رنجش خاطر او گرديد براى جلوگيرى از تكرار اين حركات ناشايست در محضر آن پيشواى بزرگ، آيه دوم و سوم نازل گرديد و اين عمل را آنچنان بد شمرد كه نتيجه آن «حبط» اعمال معرفى گرديد. 2

اين احترامات مخصوص زمان پيامبر نيست - اگر پيامبر در حال حيات احترام دارد پس از وفات نيز همان احترام را خواهد داشت، حتى موقعى كه عايشه در شهادت حسن بن على (ع) در كنار قبر پيامبر (ص) سروصدا به راه انداخت و به كمك دسته‏اى از دفن فرزند پيامبر كنار قبر جدش جلوگيرى به عمل آورد، حسين بن على (ع) براى خاموش كردند وى اين آيه را خواند:

«يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى»

سپس اين جمله را فرمود:

«ان الله حرم من المؤمنين امواتا ما حرم منهم احياء:
خداوند انجام هر نوع عملى را كه درباره شخص مؤمن در حال حيات او تحريم كرده، در حال مرگ وى نيز تحريم نموده است» 3

همانطور كه دانشمندان از اين آيه فهميده‏اند اين قبيل احترامات به پيامبر عظيم اختصاص ندارد، بلكه همه پيشوايان اسلام، و علما و اساتيد و پدران و مادران و عموم بزرگان از اين گونه احترام‏ها بايد برخوردار باشند، از اين جهت در حرمها و آستانه‏هاى مقدس، بايد از داد و فرياد و امثال آن، خوددارى نمود.




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۷
http://shiaupload.ir/images/89496580248175334354.jpg



3- مجادله با پيامبر ممنوع است


مجادله و استدلال با مسلمات طرف بر ضد او، يكى از طرق استدلال است كه در اسلام به آن دعوت شده است آنجا كه خدا به پيامبر دستور مى‏دهد كه

«وجادلهم بالتى هى احسن» (نمل /125)
با آنه با شيوه‏زيبا به جدال برخيز».

ولى مع الوصف مجادله و مناقشه با پيامبر حرام و ممنوع است و مقصود آن همان «مراء» و تعصب بر باطل مى‏باشد، چنانكه مى‏فرمايد:

«و من يشاقق الرسول من بعدما تبين له الهدى و يتبع غير سبيل المؤمنين نوله ما تولى و نصله جهنم و سائت مصيراً» (نساء /115).
«هر كس كه با پيامبر پس از روشن شدن نشانه حق، به جدال برخيزد و از غير راه مؤمنان پيروى كند وارد دوزخ مى‏سازيم چه سرانجام بدى است».

جمله «من بعد ما تبين له الهدى» بيانگر همين واقعيت است و اين كه هدف را «مناقشه» حقيقت يابى نبوده و جز لجاجت، چيزى در كار نباشد.

با اين بيان مفاد ديگر آياتى كه مجادله با پيامبر را نكوهش مى‏كند، روشن مى‏گردد چنانكه مى‏فرمايد:

«يجادلونك فى الحق بعدما تبيين (انفال /6):
با تو پس از روشن كردن واقعيتها مجادله مى‏كنند».

اين نوع مجادله‏ها كه براى حقيقت يابى و واقع بينى صورت نمى‏گيرد، حرام و ممنوع است ولى اگر طرف به خاطر درك حقيقت از در جدال وارد شود و سرانجام پس از روشن گشتن حق، از حق پيروى نمايد هرگز حرام نبوده و پيامبر نيز به اين نوع مذاكره‏ها گوش فرا مى‏دهد و مجادله مردم نجران با پيامبر اين نوع از مجادله بود قرآن آن را در سوره آل عمران آيه‏هاى 59 - 60 نقل نموده است .



http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/05886718632810732558.jpg



4- رعايت وقت پيامبر (ص)


برخى از ياران پيامبر خواستار آن بودند كه پيامبر وقت خصوصى در اختيار آنان بگذارد ولى موافقت با اين درخواست، مايه اتلاف وقت گرانبهاى پيامبر بود.

از طرف ديگر بستن اين باب به طور كلى مقرون به مصلحت نبود، زيرا چه بسا مطالبى بايد به طور خصوصى به پيامبر برسد و ديگرى از آن آگاه نگردد، در اين موقع براى جلوگيرى از تفويت وقت پيامبر، مقرر شد كه هر كس بخواهد، با پيامبر خصوصى سخن بگويد، بايد قبلاً مبلغى به عنوان صدقه بپردازد تا از اين طريق، فقط كسانى كه واقعاً كار جدى دارند، به طور خصوصى سخن بگويند.

اين حكم الهى روى مصالحى هر چند بعدها نسخ شد ولى عملاً ثابت نمود كه اين گروه براى وقت گرانبهاى پيامبر به اندازه يك دينار ارزش قائل نبودند و لذا پس از نزول آيه احدى از آنان حاضر به «نجوى» با پيامبر نشد زيرا شرط لازم آن اين بود كه يك دينار، قبلاً به عنوان «صدقه» بپردازند فقط در اين ميان، اميرمؤمنان به اين آيه عمل نمود و چون كار ضرورى داشت يك دينار صدقه داد آنگاه با پيامبر به «نجوى» پرداخت.

مجاهد وقتاده مى‏گويند: احدى پس از اين حكم با پيامبر «نجوى» نكرد جز على بن ابى طالب (ع) يك دينار صدقه داد و به طور خصوصى با پيامبر به سخن پرداخت 4.

قرآن در اين مورد مى‏فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجويكم صدقة ذلك خيرلكم و اطهر فان لم تجدوا فان الله غفور رحيم ءاشفقتم ان تقدموا بين يدى نجويكم صدقات فاذلم تفعلوا و تاب الله عليكم فاقيموا الصلوة و اتو الزكوة و اطيعوا الله و رسوله و الله خبير بما تعملون» (مجادله /12-13).
«اى افراد با ايمان هر موقع بخواهيد با پيامبر سرى سخن بگوئيد، پيش از آن صدقه‏اى بدهيد اين كار براى شما نيكو و مايه پاكيزگى است اگر چيزى براى دادن صدقه نيافتيد در اين صورت خدا آمرزنده و مهربان است، آيا از «فقر» ترسيديد، از اينكه پيش از «نجوى» صدقه‏اى بدهيد اكنون كه انجام نداديد و خدا نيز توبه شما را پذيرفت نماز را بپا داريد و زكات بدهيد، خدا و پيامبر او را اطاعت كنيد، خدا از آنچه كه انجام دهيد آگاه است».



http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/59506731461888127745.jpg






5- ايذاء و آزار پيامبر حرام است


يكى از محرمات در اسلام، ايذاء مسلمان است و اين حكم به پيامبر اختصاص ندارد ولى تحريم آن درباره پيامبر، از تأكيد بيشترى برخوردار است از اين جهت در آيات قرآن روى تحريم ايذاء پيامبر تأكيد شده مى‏فرمايد:

«ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الاخرة و اعدالهم عذاباً مهيناً» (احزاب /57)
«آنان كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏دهند، در دنيا و آخرت، مورد لعن الهى قرار مى‏گيرند و براى آنان در آخرت عذاب خوار كننده‏اى است».

روح هر چه لطيف‏تر شد، تأثير او از كارهاى ناشايست و خارج از حدود ادب بيشتر مى‏شود از اين جهت قرآن امورى را متذكر مى‏گردد كه مايه ايذاء پيامبر بود هر چند آنان به آن توجه نداشتند و بخشى از اين امور در سوره احزاب آيه 53 وارد شده است:

«يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يوذن لكم الى طعام غير ناظرين انيه ولكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طبتم فانتشروا ولا مستانسين لحديث ان ذلكم كان يودي النبى فيستحيى منكم و الله لا يستحيى من الحق».
: اى افراد با ايمان به خانه‏هاى پيامبر وارد نشويد، مگر اينكه به شما اذن دهند (و اگر براى صرف طعام دعوت شديد، پيش از موعد نيائيد) و در انتظار وقت غذا ننشينيد وقتى دعوت شديد وارد شويد، هنگامى كه غذا صرف كرديد متفرق شويد، به بحث و گفتگو ننشينيد اين كار پيامبر را ناراحت مى‏كند و از شما شرم مى‏كند ولى خدا از بيان (حق) شرم ندارد».

در اين آيه امورى كه مايه ناراحتى روحى پيامبر بود و ياران از آنها غفلت داشتند بازگو شده است و آنها عبارتنداز:
1- بدون اذن وارد خانه پيامبر نشويد.
2- در صورتى كه براى صرف طعام دعوت شده‏اند، پيش از موعد مقرر نيايند و در انتظار وقت غذا ننشينند.
3- پس از صرف غذا متفرق شوند وخانه رسول خدا را خانه انس قرار ندهند زيرا اين كار وقت پيامبر را مى‏گيرد، و او را از انجام امورى بزرگ كه بر عهده او است، باز مى‏دارد.
در آيه ديگر يكى از مظاهر ايذاء پيامبر، اتهام «خوش باورى» «خوش بينى» به او زدن است چنانكه مى‏فرمايد:

«و منهم الذين يؤذون النبى و يقولون هو اذن قل اذن خيرلكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منكم و الذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم» (توبه /61)
«از منافقان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مى‏كنند و به او مى‏گويند خوش باور و گوش است (به سخن همه هر چه هم ضد و نقيض باشد گوش فرا مى‏دهد) بگو خوش باور بودن او به نفع شما است، او به خدا ايمان دارد و به نفع مؤمنان تصديق مى‏كند، و براى آنان كه فرستاده خدا را اذيت مى‏كنند، عذاب دردناك است».

البته مقصود از «خوش بينى» اين نيست كه او در همه جا به طور جدى تصديق مى‏كند، زيرا چنين چيزى امكان ندارد و هيچ گاه به نفع جامعه اسلامى نيست، بلكه مقصود اين است كه سخنان همه را مى‏شنود، و به ظاهر هيچ كس را تكذيب نمى‏كند ولى در مقام عمل، به تحقيق مى‏پردازد.




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/09318163188407764595.jpg


2- وظيفه مسلمانان نسبت به فرزندان او


شعار همه پيامبران اليه اين است:

«و ما اسلكم عليه من اجر ان اجرى الا على رب العالمين» (شعراء /109)
از شما براى اداء پيامهاى خدا مزد و پاداشى نمى‏طلبيم، پاداش فقط بر پروردگار جهان است».


اصولاً كارى كه براى خدا است بايد مزد آن نيز بر عهده او باشد و نبايد از ديگران مطالبه شود.
گذشته از اين، اعمال ارزشمند و بزرگ آنان بالاتر از آن است كه بتوان با درهم و دينار بر آنها ارزش گذارد و آن را با «زخارف» دنيا معاوضه نمود.
از اين جهت قرآن پاداش پيامبر را چنين معرفى مى‏كند: و مى‏فرمايد:

«وان لك لاجراً غير ممنون» (قلم /3)
براى تو پاداش عارى از منت است».

ولى در عين حال قرآن در آيه‏اى به گونه ديگر سخن مى‏گويد و يادآور مى‏شود كه پاداش تلاشهاى من در راه هدايت شما مودت نزديكان من است:

«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (شورى /23).
بگو مزد و پاداشى از شما نمى‏خواهم جز دوستى نزديكان من».


و در آيه ديگر يادآور مى‏شود كه اجر و پاداشى كه از شما خواسته‏ام به نفع شما است چنانكه مى‏فرمايد:

«قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى االا على الله و هو على كل شى‏ء شهيد»(سبأ /47).
«بگو آنچه را كه به نام مزد طلبيده‏ام به سود شما است، اجر من بر خدا است و او بر همه چيزشاهد و ناظر است»

زيرا همين دوستى خاندان رسالت، كه در آيه 23 شورى اجر رسالت قرار گرفته است صد در صد آثار تربيتى داشته و باعث ارتباط نزديك با آن بزرگوار مى‏باشد چون دوست داشتن گروهى كه جانسين پيامبر و بازگو كننده احكام و مربى جامعه اسلامى هستند، پيوسته ملازم با آگاهى انسان از فروع و اصول اسلام و موجب اطاعت و پيروى از دستورات آنان است.

در اين صورت دوستى آنان مايه نجات جامعه و سعادت اجتماع مسلمين است و نفع چنين مودتى به خود جامعه باز مى‏گردد و در نتيجه، درخواست مودت نسبت به اهل بيت، دربرگيرنده درخواست عمل به متن شريعت است و در حقيقت درخواست چنين پاداشى بسان درخواست پزشك معالج در مثال زير است:

پزشك معالجى بيمارى را به طور رايگان معالجه مى‏كند و پس از معاينه دقيق نسخه بلند بالائى مى‏نويسد و اظهار مى‏دارد كه من از تو هيچ نوع پاداشى نمى‏طلبم جز اين كه به اين نسخه عمل كنى.
هر شنونده به روشنى قضاوت مى‏كند و مى‏گويد پزشك از چنين بيمارى اجر و پاداش نخواسته است و اگر مى‏گويد پاداش من اين باشد كه به اين نسخه عمل نمائى، پاداش صورى و ظاهرى است و در حقيقت پاداش نيست .



http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/67035585617439019003.jpg


و مناسب است كه در اين زمينه حديثى از خاندان رسالت ذكر نمائيم. حديثى را كه شيخ طوسى در امالى خود از امام باقر نقل كرده است يادآور مى‏شويم. اما باقر به جابربن يزيد جعفى فرمود:
«اى جابر آيا كافيست كه انسان تنها خود را به تشيع نسبت دهد و ما اهل بيت را دوست بدارد؟

بخدا سوگند شيعه واقعى ما كسى است كه تقوى را پيشه خود سازد و خدا را اطاعت كند. (تا آنجا كه مى‏فرمايد) جابر! اين سو و آن سو مرو، فكر نكن كه براى آدمى كافى باشد كه بگويد: على را دوست دارم در حاليكه از نظر عمل با او همراه نباشد، اگر بگويد: پيامبر خدا را دوست مى‏دارم و رسول خدا (ص) افضل از على است ،اما از كردار و رفتار او پيروى نكند، محبت رسول خدا او را سودى نخواهد بخشيد.

از مخالفت خدا بپرهيزيد، و بدانيد ميان خدا و انسانى خويشاوندى نيست، بهترين بندگان و گرامى‏ترين آنان نزد خدا پرهيزگارترين آنها است».

آرى آنجا كه محبت با پيروى از گفتار و رفتار پيشوايان اسلام توأم باشد، تبعاً خود محبت نيز بى پاداش نبوده و بحكم گفتار پيامبر گرامى (ص) «حبُ علىّ حسنة» تبعاً خود محبت و مودت بى اجر نخواهد بود. بنابراين محبت اهل بيت در حالى كه مايه پيروى از اهل بيت است و در عين حال درصورت توأم بودن با عمل، ثواب نيز خواهد داشت .

از اين جهت استاد شيعه و مرحوم شيخ «مفيد» مى‏گويد:
استثناء مودت در قربى از جمله قبل، استثناى منقطع است 5 نه متصل. زيرا مودت در قربى، پاداشى نيست كه در مفهوم «اجر» داخل شده باشد و سپس به وسيله كلمه استثناء (الا) خارج گردد، بلكه مودت به خويشاوندان از اول در مفهوم «اجرا» داخل نبود تا خارج گردد، بلكه درخواست فوق‏العاده‏اى است كه از امت شده است .

و اين نوع استثناء در قرآن و كلمات عرب فراوان به چشم مى‏خورد چنانچه قرآن مجيد در باره اهل بهشت چنين مى‏فرمايد:

«لا يسمعون فيها لغوا الا سلاماً» (مريم /62):
در آنجا سخن بيهوده نمى‏شنوند جز سلام»

در حالى كه گفتار دور از لغو در اين آيه (سلام) از نظر موضوع داخل در لغو نيست كه از آن خارج گردد.

مؤيد اين مطلب (هدف از دوست داشتن اهل بيت، تحكيم روابط و استفاده از علوم و معارف آنها است) روايات متواترى است كه از پيامبر گرامى پيرامون مودت اهل بيت خود ارد شده است، پيامبر به وسيله حديث ثقلين 6 و حديث سفينه 7 به مردم دستور مى‏دهد كه اصول و فروع حلال و حرام خود را از اين خاندان فرا گيرند و برنامه زندگى خود را با گفتار و رفتار آنان تطبيق دهند.

با در نظر گرفتن اين مراتب روشن مى‏گردد كه مقصود از ايجاب مودت و محبت خاندان معصوم پيامبر، جز اين نيست كه مردم در شؤون دينى و دنيوى خود به آنان رجوع كرده و از رجوع به گروههاى ديگر كه پيراسته از گناه يا خطا نيستند، بپرهيزند.

هدف از الزام مودت آنان جز وسيله جوئى براى بقاى دين، و آگاهى مردم از متن شريعت و عمل مردم به دستورات دين، چيز ديگرى نيست .

شكى نيست كه دوستى با اين خاندان و مراوده با آنان، مايه آگاهى انسانهاى تشنه، از حقائق نورانى اسلام، و موجب تكامل فكرى و علمى امت است و علم و آگاهى از متن شريعت، انسان را به سوى عمل كشيده سرانجام انسان، راهى به سوى خدا پيدا مى‏كند.



http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۲۹
http://upload.tazkereh.ir/images/30895600294006299369.jpg



8- درود بر پيامبر (ص)




قرآن يكى از وظايف مؤمنان را اين مى‏داند كه بر او درود بفرستند چنانكه مى‏فرمايد:

«ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليماً» (احزاب /56).
«خدا و فرشتگان بر پيامبر درود مى‏فرستند اى افراد با ايمان بر او درود بفرستيد، و تسليم وى شويد».

محدثان نقل مى‏كنند: وقتى اين آيه نازل گرديد مردم از پيامبر پرسيدند كه چگونه بر تو درود بفرستيم پيامبر فرمود: بگويد:
«اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت على ابراهيم و آل ابراهيم» 8


9- خيانت بر پيامبر (ص) حرام است




خيانت بر مؤمن مطلقا حرام و درباره پيامبر گرامى اين حرمت از تأكيد بيشترى برخوردار است قرآن در اين مورد مى‏فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم و انتم تعلمون» (انفال /27).
«اى افراد با ايمان! خدا و پيامبر او را خيانت نكنيد و به امانتهاى خود خيانت مورزيد در حالى كه مى‏دانيد».

آيه درباره «ابولبابه» نازل شده كه در كتاب‏هاى تفسير و سيره پيامبر وارد شده است .




http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۹:۳۰
http://upload.tazkereh.ir/images/23831449402098385453.jpg


10- درخواست استغفار از پيامبر (ص)


درهاى رحمت خدا و مغفرت و آمرزش او، به روى بندگان باز است، اين فيض گاهى بدون واسطه و احياناً از طريق اولياى او به افراد مى‏رسد از اين جهت قرآن گنهكاران را دستور مى‏دهد كه براى تحصيل مغفرت او، حضور پيامبر برسند و از او درخواست كنند كه درباره آنان از خدا طلب مغفرت كند و در اين حالت دعاى او مستجاب مى‏باشد و در پوشش مغفرت او قرار مى‏گيرند چنانكه مى‏فرمايد:

«ولوانهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحيماً» (نساء /64).
«هر گاه آنان كه بر خويشتن ستم كردند پيش تو مى‏آمدند و خود طلب مغفرت كرده و پيامبر نيز درباره آنان طلب آمرزش مى‏كرد، خدا را توبه‏پذير و رحيم مى‏يافتند.»

در آيه ديگر منافقان را مذمت مى‏كند و يادآور مى‏شود كه: وقتى به آنان گفته مى‏شود كه به حضور پيامبر رسند تا وى درباره آنان طلب مغفرت كند سرهاى خود را به عنوان اعتراض به عقب بر مى‏گردانند، چنانكه مى‏فرمايد:

«و اذا قيل لهم تعالوا يستغفرلكم رسول الله لووا ررسهم و رايتهم يصدون و هم مستكبرون» (منافقون /5).
«همانطور كه فيض مادى از طريق اسباب ظاهرى به انسانها مى‏رسد، مثلاً اشعه حيات بخش به وسيله خورشيد در اختيار ما قرار مى‏گيرد، همچنين فيض معنوى خدا، گاهى بدون واسطه و گاهى از طريق پيامبران و اولياى خدا به انسانها مى‏رسد و اين حقيقت در دو آيه ديگر كاملاً متجلى است:
1- خدا به پيامبر دستور مى‏دهد كه در حق مؤديان زكات، دعا كند زيرا دعاى وى مايه سكونت و آرامش خاطر آنها است چنانكه مى‏فرمايد:

«وصل عليهم ان صلوتك سكن لهم (توبه /103):
درباره آنان دعا كن، زيرا دعاى تو مايه آرامش خاطر آنان است».

2- اين حقيقت به اندازه‏اى روشن بوده كه فرزندان گنهكار يعقوب به خاطر پرورش در خانه وحى به آنان توجه داشتند و آنگاه كه پرده از راز آنان برافتاد، از پدر درخواست استغفار كرده گفتند:

«قالوا يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربى انه هو الغفور الرحيم» (يوسف آيه‏ها 97 و 98).
«گفتند پدرجان براى ما درباره‏گناهان طلب آمرزش بنما زيرا ما خطا كار بوديم (يعقوب گفت به همين زودى براى شما طلب مغفر مى‏نمايم، او بخشايشگر و رحيم است».

تا اينجا وظائف مهم مسلمانان درباره پيامبر خدا روشن گرديد، هر چند دائر وظائف گسترده‏تر از اين است ولى اين ده وظيفه به عنوان بارزترين وظائف بيان گرديد.


پى‏نوشتها:
1- نور الثقلين، ج 5، ص 80.
2- التاج، ج 4، ص 213 - 214.
3- نورالثقلين، ج 5، ص 80 - 81.
4- مجمع البيان، ج 5، ص 152.
5- امالى شيخ طوسى، مجلس يوم الترويه جزء دوم، ص 95، چ سنگى.
6- در مورد حقيقت «استثناء منقطع» به جلد چهارم «مفاهيم القرآن» مراجعه بفرمائيد.
7- «انى تارك فيكم فيكم الثقلين كناب الله و عترتى: من در ميان شما دو چيز گرانبها مى‏گذارم يكى كتاب خدا و ديگر عترت من».
8- «مثل اهل بيتى كسفينة نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق: خاندان من بسان كشتى نوح است كه هر كس بر آن سوار گشت نجات يافت، وگروه مخالف غرق گرديد.»
9- مسند الشافعى، ج 2، ص 97.
تفسير منشور جاويد، آيت الله سبحانى، ج 167/6 - 192





http://shiaupload.ir/images/04618386930259526804.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۳:۵۹
http://www.labbaik.ir/fa/occosions/Mabas_88/Mabas_88/sire.jpg


مهرورزي در سيره رفتاري پيامبر اعظم (ص)








نبي مکرّم اسلام (ص) به عنوان کامل‏ترين اسوه راستين بشريّت، نسبت به تمام مردم بسيار صميمي و مهربان بود. آن بزرگوار با داشتن اين خصلت ستودني توانست در طول 23 سال دل‏هاي بسياري را شيفته مکتب خويش کند و از منجلاب ضلالت به صراط مستقيم هدايت نمايد. قرآن کريم در اين زمينه مي‏فرمايد: «و ما ارسلناک الّا رحمةً للعالمين؛ ما تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم.»










و پيامبر اعظم (ص) فرمود: «اگر مهرباني و ملاطفت به صورتي مجسّم شود، آن چنان زيباست که خداوند مخلوقي زيباتر از آن را نيافريده است.»










ابراز محبت و مهرورزي رسول خدا (ص) نه تنها شامل خانواده، دوستان و اهل ايمان مي‏شد، بلکه مخالفين، از اخلاق نرم و شفقت‏آميز آن بزرگوار بهره‏مند مي‏شدند. به همين جهت خداوند متعال رسول گرامي اش را در قرآن تحسين نموده و مي‏فرمايد: «انّک لعلي خلقٍ عظيم؛ يقيناً تو داراي اخلاق عظيم و نيکو هستي.»










در اين نوشتار برآنيم که به مناسبت بيست و هشت صفر، روز رحلت نبيّ اعظم (ص) گوشه هايي از سيره پيامبر اعظم را در عرصه محبت و مهرورزي بيان کنيم و زيباترين صحنه‏هاي ابراز محبت ايشان را نظاره‏گر باشيم.










اميرالمؤمنين علي (ع) مي‏فرمايد: «وقتي حضرت با کسي مصافحه مي‏کرد، هيچ گاه اتفاق نيفتاد که حضرت دستش را از دست او جدا کند تا اين که آن شخص دستش را برمي داشت و اگر کسي براي بيان حاجتي با او صحبت مي‏کرد، حضرت (ص) هيچ گاه سخن او را قطع نمي‏کرد و از او جدا نمي‏شد تا آن شخص سخن را به پايان برد و از آن بزرگوار جدا شود.»

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۴:۰۱
http://www.ido.ir/myhtml/article/1386/m12/13861215091.jpg






مهرورزي رمز موفقيّت







راز موفقيت پيامبر(ص) در مديريت حکومتي، عشق ورزي و عشق به مردم بود. اگر اين شيوه مفيد و کارآمد در مديريت او وجود نداشت، هرگز توفيق رفع مشکلات و موانع طاقت فرسا را پيدا نمي‏کرد.










به همين جهت خداوند فرمود: «فبما رحمةٍ من اللّه لنت لهم و لو کنت فظّاً غليظ القلب لانفضّوا من حولک...؛ به موجب رحمتي که خداوند به تو عنايت کرد، براي آنان نرم شدي و اگر خشن و تند خو بودي از اطراف تو پراکنده مي‏شدند.»










محبت و ملاطفت آن حضرت بود که دشمنان کينه توز را به دوستان صميمي تبديل کرد. در حديثي از حضرت امام حسين(ع) به نقل از پدر بزرگوارش حضرت علي(ع) چنين آمده است که: پيامبر(ص) در برخورد با ديگران هميشه مهربان، خوش‏رو و خندان بود و هرگز بي رحم، پرخاش گر و اهل تملّق نبود. هيچ کس از او مأيوس نمي‏شد و هرکس به در خانه او مي‏آمد، نوميد باز نمي‏گشت. هرگاه فرد و غريب و ناآگاهي با خشونت سخن مي‏گفت و درخواستي داشت، تحمل مي‏کرد و به يارانش مي‏فرمود: هرگاه کسي را ديديد که حاجتي دارد، به او عطا کنيد و هرگز کلام کسي را قطع نمي‏کرد تا سخنش پايان گيرد.»







و اين چنين بود که دل‏ها را کانون محبت خود ساخت و ميليون‏ها دل را از اين رهگذر با خداوند آشتي داد.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۴:۰۵
http://www.sunna.info/souwar/data/media/43/normal_Name_59.jpg






بذل عاطفه به خانواده







پيامبر (ص) در خانواده نسبت به همسران خود، هيچ گونه خشونتي بروز نمي‏داد و اين بر خلاف خلق و خوي مردم مکه بود. بد زباني برخي از همسران خويش را تحمل مي‏کرد تا آن جا که ديگران از اين همه تحمل رنج مي‏بردند.







او به حسن معاشرت با زنان توصيه و تأکيد مي‏کرد و مي‏فرمود: همه مردم داراي خصلت‏هاي نيک و بد هستند، مرد نبايد تنها جنبه‏هاي ناپسند همسر خويش را در نظر بگيرد و او را ترک کند.







رسول خدا(ص) با فرزندان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود و به آن‏ها محبت مي‏کرد. سيره تربيتي آن حضرت نشان مي‏دهد که در طول زندگي، ارتباط عاطفي و کلامي با فرزندانش داشت.







يکي از همسران پيامبر مي‏گويد: فاطمه(س) در رفتار و گفتار و سيماي ظاهري شبيه‏ترين فرد به رسول خدا(ص) بود، ارتباط اين پدر و فرزند آن چنان مستحکم بود که او هرگاه به ديدن پيامبر(ص) مي‏آمد، پيامبر (ص) از جاي خود برمي‏خاست و سرو دست دخترش را مي‏بوسيد و او را در جاي خود مي‏نشاند و هرگاه پيامبر(ص) به منزل فاطمه (س) مي‏آمد، فاطمه از جايش برخاسته و پدر گرامي اش را مي‏بوسيد و آن بزرگوار را در جاي خويش مي‏نشانيد.







اين ارتباط عميق عاطفي و معنوي بين پدر و دختر همچنان ادامه داشت تا اين که زمان رحلت رسول خدا(ص) نزديک شد، در يکي از آخرين روزهاي حيات پيامبر(ص)، فاطمه(س) به حضورش آمد، او خود را روي سينه پيامبر(ص) افکند و صورت آن حضرت را بوسيد.







پيامبر(ص) با او آهسته سخن گفت: هنگامي که سر برداشت، به شدّت گريست. دوباره با اشاره پيامبر(ص) خود را به پدر بزرگوارش نزديک نموده و با رسول گرامي اسلام(ص) نجوا کرد، امّا اين بار با چهره باز و سيمايي گشاده و خندان از پيامبر(ص) جدا شد.







حاضران از اين دو حرکت متفاوت تعجب کردند، اما وقتي که بعد از رحلت پيامبر(ص) از حضرت زهرا(س) اين نکته را پرسيدند، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: بار نخست رسول الله به من فرمود: من از اين بيماري نجات نخواهم يافت و منجر به مرگ من خواهد شد.







از شنيدن اين سخن و تصور جدايي از آن حضرت اندوهگين شدم و گريستم، امّا در مرتبه دوم فرمود: دخترم! تو به زودي و پيش از ساير خاندانم به من خواهي پيوست و من خوشحال شدم.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۴:۰۷
http://www.tebyan-hamedan.ir/andishe/mazhabi05.jpg


ملايمت در عين صلابت







در مسايل فردي و شخصي آن چه مربوط به شخص خودش بود، نرم خو و ملايم بود. گذشت‏هاي بزرگ و تاريخي اش يکي از علل موفقيت در رسالت الهي او بود، اما در مسايل اصولي و عمومي آن جا که حريم قانون بود، سختي و صلابت نشان مي‏داد.







در فتح مکه کساني که بدترين ستم‏ها و جسارت‏ها و دشمني‏ها را در حق آن حضرت و يارانش کرده بودند، در هاله‏اي از رعب و وحشت گرفتار شدند و منتظر انتقام و عکس العمل متقابل پيامبر(ص) بودند.







امّا آن حضرت فرمود: من آن چه را يوسف(ع) در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان مي‏کنم و همانند او مي‏گويم: «... لاتثريب عليکم اليوم...؛ امروز ملامت و سرزنشي برشما نيست...»







هنگامي که آن رهبر مهربان، مردم هراسناک و نگران را آرام نمود، اضافه کرد که امروز روز نبرد و انتقام نيست، بلکه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنايات و گناهان شما گذشتم. آن گاه جمله معروفش را فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء؛ به دنبال زندگيتان برويد که همه شما آزاد هستيد.»







تمامي آنان گويا دوباره متولد شدند؛ بنابر اين نفس راحتي کشيدند و به غير از افراد معدودي، همگي محبت و عشق رسول خدا(ص) در اعماق وجودشان نفوذ کرد و مسلمان شدند.







در همان فتح مکه زني از قبيله «بني مخزوم» مرتکب سرقت شد و از نظر قضايي جرمش محرز گرديد، خويشاوندان آن زن که هنوز رسوبات نظام طبقاتي دوران جاهليّت در مغزشان مانده بود، اجراي مجازات (حد سرقت) را نسبت به آن زن، ننگ خانواده اشرافي خود مي‏دانستند؛ به همين دليل براي متوقف ساختن اجراي حد سرقت به تلاش افتادند و به همين منظور «اسامة بن زيد» را که مانند پدرش نزد پيامبر(ص) محبوبيّت داشت وادار به شفاعت نمودند، اما همين که اسامة زبان به شفاعت گشود، آن حضرت خشمگين شد و فرمود: چه جاي شفاعت است؟ مگر مي‏توان حدود و قانون را بلا اجرا گذاشت و فوراً دستور مجازات صادر نمود.







اسامة متوجه لغزش خود شد و عذر خواهي نمود. پيامبر(ص) براي اين که فکر تبعيض در اجراي قانون را از ذهن مردم بيرون نمايد، عصر همان روز به ايراد خطبه‏اي پرداخت و به مسأله اجراي قانون الهي اشاره نمود و فرمود: «اقوام و ملل پيشين دچار سقوط و انقراض شدند؛ زيرا در اجراي قانون تبعيض روا مي‏داشتند. هرگاه يکي از طبقات بالا مرتکب جرم مي‏شد، او را از مجازات معاف مي‏کردند و اگر کسي از زيردستان به جرم مشابه آن مبادرت مي‏ورزيد، او را مجازات مي‏نمودند، قسم به خدايي که جانم در دست اوست! در اجراي قانون درباره هيچ کس کوتاهي و سستي نمي‏کنم. اگر چه مجرم از نزديکان من باشد.»

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۴:۱۱
http://www.negarkhaneh.ir/fa/usergallery/2008/2/hafezi162%5Cmohammadrasolalahformabas.jpg



برخورد گرم و صميمي







برخورد گرم و صميمي باعث نزديک شدن دل‏ها و افزايش محبّت مي‏گردد. بسيار اتفاق افتاده است که با يک احوال پرسي صميمانه و اظهار محبّت خالصانه باب ارتباط با ديگران گشوده شده و بسياري از ذهنيّت‏هاي منفي درباره برخي از واقعيّات جامعه و معارف ديني اصلاح شده است .







اين مسأله در سيره رفتاري رسول گرامي (ص) بسيار برجسته و پررنگ است. اميرالمؤمنين علي (ع) مي‏فرمايد: «وقتي حضرت با کسي مصافحه مي‏کرد، هيچ گاه اتفاق نيفتاد که حضرت دستش را از دست او جدا کند تا اين که آن شخص دستش را برمي داشت و اگر کسي براي بيان حاجتي با او صحبت مي‏کرد، حضرت (ص) هيچ گاه سخن او را قطع نمي‏کرد و از او جدا نمي‏شد تا آن شخص سخن را به پايان برد و از آن بزرگوار جدا شود.»







«انس بن مالک» مي‏گويد: ده سال با رسول خدا(ص) بودم، عطري از او استشمام مي‏کردم که بهتر از آن را سراغ ندارم. هرگاه کسي با حضرت ملاقات مي‏کرد، وقت جدا شدن، حضرت همراه او بلند مي‏شد و کسي نزد رسول خدا(ص) ننشست مگر اين که آن حضرت وقت برخاستن با او برمي‏خاست و در وقت دست دادن تا وقتي فرد دستش را جدا نمي‏کرد، پيش قدم نمي‏شد و خلاصه برخورد وي چنان بود که هرکس چنان مي‏کرد محبوب‏ترين فرد نزد آن بزرگوار است.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۶:۴۶
رفتار پیامبر با خانواده:
رهبران اسلام در همه زمينه هاى زندگى, راهنمايى هاى لازم را بيان كردند تا هر عضو جامعه اسلامى از هر جهت فردى و اجتماعى كامل باشد.
مشاهده سيره عملى ((اسوه هاى حسنه)) از سخنان آنان نقش بيشترى در زندگى نسل جوان دارد, سيره هر شخصيت بيشتر از سخنش گوياى هويت واقعى اوست. اگر سخن از زبان شخص بيرون مىآيد, سيره از مركز دل آن شخصيت برمى خيزد. و سيره عملى پيامبر اكرم(ص) و خاندان پاكش درتمامى زمينه ها بهترين تابلو و الگو براى تإسيس مدينه فاضله و جامعه نمونه اسلامى است.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۶:۴۷
اخلاق خانوادگى پيامبر(ص)
يافتن و داشتن اسوه و چهار چوب هاى فكرى, كردارى و گفتارى در روابط خانوادگى براى هر انسانى توفيقى در جهت تكامل هر چه بهتر اوست. از سويى محك اخلاق انسان در خانواده است زيرا اشخاص در بيرون قدرت بر رفتار ضد اخلاقى ندارند يا به دليل پاره اى ملاحظات, بد اخلاقى نمى كنند. آن كس كه در منزل كه زن و فرزندانش تحت نظر اويند خوش رفتارى كرد, خوش اخلاق است.
در اين مقاله نمايى كلى از اخلاق خانوادگى پيامبر(ص) را ـ كه سرمشق اعلا و بالاترين اسوه(1) و نمونه برجسته اخلاق الهى است و براى تكميل اخلاق مبعوث شدـ (2) تصوير مى كنيم تا با الهام گيرى از سيره والاى او زندگى خداپسندانه اى داشته باشيم و به گونه اى كه آن بزرگوار با اعضاى خانواده رفتار مى كرد معاشرت كنيم, به گونه اى سخن بگوييم كه آن حضرت سخن مى گفت, آن جايى غضب كنيم كه آن عزيز خشمگين مى شد, و جايى عفو كنيم كه آن جناب مى بخشيد.(3)
عايشه, عيال رسول خدا(ص) كه به خصوصيات اخلاقى او آگاه بود, جزئيات اخلاقى و رفتارى پيامبر را در يك جمله خلاصه كرد; كه در روايت آمده است:
قال سعد بن هشام: دخلت على عايشه, فسإلتها عن اخلاق رسول الله صلى الله عليه و آله. فقالت: إما تقرء القرآن؟ قلت: بلى, قالت: خلق رسول الله(ص) القرآن.
مرحوم فيض كاشانى دركتاب ((محجه البيضإ)) از ((سعدبن هشام)) روايت كرده كه گفت: به ديدار ((عايشه)) رفتم و از اخلاق رسول خدا(ص) پرسيدم. او گفت: آيا قرآن نمى خوانى؟ گفتم: چرا. گفت: اخلاق رسول خدا(ص) قرآنى است.(4)
قالت عايشه: ما كان احد احسن خلقا منه 9 ما دعاه احد من اصحابه و لا اهل بيته الا قال: لبيك ; عايشه گفته است: احدى از پيامبر(ص) خوش خلق تر نبود, هيچ كس از اصحاب و اهل بيت او را صدا نمى زد مگر اين كه در جواب مى فرمود: لبيك.(5)

رشيد الدين ميبدى در تفسير آيه (انك لعلى خلق عظيم)(6)مى گويد:
((رسول خدا(ص) امر و نهى قرآن را چنان پيش رفتى و نگه داشتى به خوش طبعى كه گويى خلق وى و طبع وى خود آن بود.))
بلغ العلى بكماله
كشف الدجى بجماله
حسنت جميع خصاله
صلوا عليه و آله
او رهنمودهاى قرآن را به دل مى گرفت و در زندگى اش از شيوه اى كه قرآن پيشنهاد مى كردـ بى هيچ انحرافى و بى آن كه هيچ ناراحتى در آن روا دارد ـ پيروى مى كرد و لذا تجسم قرآن به حساب مىآمد.و اين ادعا از نظر كلام الله مجيد مورد تإييد است. (7)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۶:۴۹
كار در منزل
((خيركم, خيركم لنسائه و انا خيركم لنسائى.(8);بهترين شما شخصى است كه با همسرش خوش رفتارتر باشد و من از تمامى شما نسبت به همسرانم خوش رفتارترم.))
در اخلاق حضرت محمد, همين بس كه با آن جلالت و موقعيتى كه به سلاطين نامه دعوت مى نوشت در خانه, تا حد امكان كارش را شخصا انجام مى داد.(9)
اهل سيره نوشته اند: پيامبر خدا در خانه خويش خدمتكار اهل خود بود, گوشت را تكه تكه مى كرد و بر سفره غذاى حقيرانه مى نشست و انگشتان خويش را مى ليسيد, بز خود را مى دوشيد و لباس خود را وصله مى نمود و بر شتر خود عقال مى زد و به ناقه خود علف مى داد, با خدمتكار منزل آرد را آسياب مى كرد و خمير مى ساخت.(10)
ابن شهر آشوب در كتاب مناقب, (ج 1, ص 146) روايت كرده كه: ((رسول خدا(ص) كفش خود را وصله مى زد, پوشاك خويش را مى دوخت, در منزل را شخصا باز مى كرد, گوسفندان و شترها را مى دوشيد و به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس كردن به كمك او مى شتافت و آب وضوى شبش را خود تهيه مى كرد. و در همه كارها به اهل خانه كمك مى كرد.))
لوازم خانه و زندگانى را به پشت خود از بازار به خانه مى برد.
گاه اتفاق مى افتاد كه حضرت خانه خويش را نظافت مى كرد و جارو مى كشيد و خود مكرر مى فرمود: ((كمك به همسر و كارهاى منزل, صدقه و احسان در راه خدا محسوب مى شود.))(11)
از عايشه نقل شده كه گفته است: محبوب ترين كارها نزد رسول خدا(ص) خياطى بود. (12)
پيامبراكرم(ص) با همه عظمت و موقعيت ممتازش در منزل كار مى كرد. و به نگهدارى و پرستارى از كودكان مى پرداخت.(13)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۶:۵۰
عايشه همسر آن حضرت مى گويد:
وقتى خلوت مى شد, پيامبر لباس خود را مى دوخت و كفش خويش را وصله مى كرد.(14)
على(ع) بيش از سى سال عمر خود را با رسول خدا(ص) سپرى كرده و شناساترين فرد به رسول خدا بوده و از اخلاق داخلى و خارجى حضرتش اطلاع دقيق داشته,امام حسين(ع) مى فرمايد:
سإلت إبى عن مدخل رسول الله صلى الله عليه و آله, فقال: كان دخوله فى نفسه مإذونا فى ذلك, فاذا آوى الى منزله جزإ دخوله ثلاثه اجزإ, جزءا لله و جزءا لا هله و جزءا لنفسه.
ثم جزء جزئه بينه و بين الناس فيرد ذلك بالخاصه على العامه و لا يدخر عنهم عنه شيئا....(15)
از پدرم در مورد امور رسول خدا(ص) در داخل خانه سوال كردم, فرمودند: وقتى به خانه اش مى رفت, اوقاتش را سه قسمت مى كرد: يك قسمت براى خدا, و يك قسمت براى خانواده اش, و يك قسمت براى خودش, آن گاه قسمت خودش را نيز ميان خود و مردم تقسيم مى كرد و آن را براى بستگان و بزرگان صحابه (كه در منزلش به خدمت او مى رسيدند) قرار مى داد و ذره اى از امكانات خود را از آنان دريغ نمى نمود (بلكه آن چه امكان داشت در حقشان انجام مى داد.)(16)
حضرت در مورد امورى كه به شخص او مربوط مى شد, خشمگين نمى شد. تنها براى خدا, آن گاه كه حرمت هاى الهى شكسته مى شد, غضب مى كرد.
يكى از همسران آن حضرت مى گويد: وقتى رسول خدا(ص) غضب مى كرد به جز على(ع) كسى را ياراى سخن گفتن با حضرتش نبود.(17)
علاوه بر همسران, هم نشينان روزانه پيامبر(ص) عبارت بودند از فاطمه و شوهر و فرزندانش و به گواهى تاريخ و روايات فراوان, علاقه پيامبر خاتم(ص) به آن ها قابل قياس با ديگر كسان و نزديكان حضرت نبود. به موجب روايتى كه عايشه نقل كرد, هر گاه فاطمه(س) بر پدر وارد مى شد رسول خدا(ص) جلوى پاى دخترش بلند مى شد و او را مى بوسيد و در جاى خود مى نشانيد.(18)
در عروسى فاطمه(س) زنان مسرور بودند و اظهار شادمانى مى كردند و سرود مى خواندند و مى گفتند: ابوها سيد الناس. رسول خدا(ص) فرمود: بگوييد و بعلها ذو الشده الباس.
و اين مصراع چون در مدح حضرت اميرالمومنين(ع) بود, با آن كه رسول خدا خواسته بود بانوان بگويند اما عايشه, زنان را منع كرد از اضافه كردن اين مصراع. پيامبر(ص) متوجه موضوع شد و فرمود: عايشه عداوت ما را ترك نمى كند!(19)
روزى رسول اكرم(ص) وارد اطاق عايشه شد مشاهده كرد كه تكه نانى روى زمين و زير دست و پا افتاده است آن را برداشته و خورد و سپس فرمود:
((يا حميرإ! اكرمى جوار نعم الله عليك فانها لم تنفر من قوم فكادت تعود اليهم.
اى حميرا! مجاورت نعمت هاى الهى را بر خويشتن گرامى دار تا هرگز نعمت هاى خداوندى از مردم دور نشوند.(20)

پى نوشت ها:
1. لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه لمن كان يرجوالله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا / سوره احزاب, آيه 22. و نيز نك:نهج البلاغه,خطبه 160و ربيع الابرار, ص383.
2. قال النبى(ص): ((انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق;همانا مبعوث شدنم براى تكميل اخلاق است)).
3. مجمع البيان, ج 10, (تفسير سوره قلم.)
4. مجموعه ورام, ج 1, ص 89 ; سنن النبى, ص 58 و محجه البيضإ, ج 4, ص 120.
5. كحل البصر, ص 94.
6. قلم, آيه 4.
7. آمن الرسول بما انزل اليه من ربه, (بقره,آيه 285).
8. وافى , ج 3, ص ;117 وسائل,ج 14, ص 122 و الاحيإ, 2, ص 41.
9. مجمع الزوائد, ج 4,ص 303.
10. كحل البصر, ص 102.
11. خدمتك زوجك صدقه. ر.ك: العبقريات الاسلاميه, ص 192 و الرسول, ج 1, ص 165.
12. مكارم الاخلاق, ص 10.
13. بحارالانوار, ج 16, ص 227.
14. همان , ص 230 و مكارم الاخلاق, ص 15.
15. سنن النبى, ص 14 ; معانى الاخبار,ص 80 ; بحارالانوار,ج 16, ص 150 و غيره.
16. سيماى پيامبر اسلام, ترجمه ((مختصر الشمائل المحمديه)), حاج شيخ عباس قمى, ص 53.
17. منتخب كنزالعمال, ج 3, ص 82.
18. صحيح ترمذى, ج 2, ص 319.
19. رياحين الشريعه, ج 1, ص 98.
20. فروع كافى, ج 2, ص 158 و 165.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۷:۵۷
رفتار پیامبر با کودکان
پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: «هرگاه يكي از شما كسي را دوست دارد بايد او را آگاه گرداند

مقدمه
نياز به محبت متقابل (انيكه فرد هم بتواند مورد محبت واقع شود و هم بتواند به ديگران محبت نمايد) از نيازهاي اساسي انسان به شمار مي‌رود. براساس تحقيقات روانشناسي اين نياز در سراسر زندگي فرد، خصوصاً در سال‌هاي اوليه زندگي نقشي موثر دارد. چنان‌كه رشد و سلامت شخصيت كودك همان اندازه كه به نيازهاي بدني مبتني است، نيازمند به محبت مي‌باشد.
علاقه به فرزند يك امر طبيعي است،‌كمتر پدر و مادري پيدا مي‌شود كه قلباً فرزند خود را دوست نداشته باشند. انسان‌هاي رشد يافته كه درجاتي از كمال را طي نموده‌اند تمامي كودكان را دوست دارند، چون تمامي هستي را جلوه‌هاي خداوندي مي‌دانند و كودكان نيز يكي از جلوه‌هاي خداوند مي‌باشند.
«كودكان به محبتي نيازمندند كه آثار آن را در رفتار والدين (بزرگترها) مشاهده و لمس نمايند. محبت‌هاي قلبي والدين نسبت به كودكان بايد در نوازش‌ها، بوسه‌ها، در آغوش گرفتن‌ها، تبسم‌ها و حتي آهنگ محبت آميز سخنان والدين مشاهده شود. ممكن است والدين فرزند خود را دوست داشته باشند، اما اين محبت را اظهار نكنند، اين نوع محبت تأثير چنداني ندارد وگاه اثر منفي دارد. چون تفكر كودك در سطح عينيات مي‌باشد و هر چيزي را كه مشاهده و لمس كند برايش معني و مفهوم پيدا مي‌كند.»
بنابراين والدين بايد دوست داشتن و علاقه خويش را در رفتار نشان داده و ابراز نمايند، محبت را بايد از دل به زبان و عمل آورد تا كودك، آن را با تمام وجود احساس و لمس كند.
پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: «هرگاه يكي از شما كسي را دوست دارد بايد او را آگاه گرداند.»
امام صادق(ع) مي‌فرمايند: ‌حضرت موسي از خداي متعال سوال كرد افضل اعمال چيست؟ فرمود:‌ «دوست داشتن فرزندان بهترين اعمال است، زيرا آفرينش آنان بر توحيد است و اگر مرگشان فرارسيد، به رحمت من داخل بهشت خواهند شد.»
و نيز امام صادق(ع) فرمود:‌ «خدا بنده‌اش را به واسطه شدت محبتي كه نسبت به فرزند خود دارد، مورد مرحمت قرار مي‌دهد.»
فضل بن عمر مي‌گويد بر امام كاظم(ع) وارد شدم ديدم آن حضرت فرزند علي بن موسي الرضا را در دامان خود نشانده او را مي‌بوسد و زبانش را مي‌مكد و گاه بر شانه‌اش مي‌گذارد و گاه او را در آغوش مي‌گيرد و مي‌گويد: پدرم فداي تو باد. چه بوي خوشي داري و چه اخلاق پاكيزه‌اي و چه روشن و آشكار است، فضل و دانشت.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۵
اظهار محبت و علاقه پيامبر به كودكان
مهر وعطوفت رسول اكرم(ص) شامل همه كودكان مي‌شد، رسول اكرم(ص) وقتي از سفري مراجعت مي‌فرمودند و در راه با كودكان مواجه مي‌شدند به احترام آنان مي‌ايستادند، كودكان مي‌آمدند، ‌حضرت بعضي را در آغوش مي‌گرفتند و بعضي را بر پشت و دوش خود سوار مي‌كردند و به اصحاب خويش نيز توصيه مي‌فرمودند كه چنين كنند، بچه‌ها از اين صحنه‌هاي مسرت آميز بي‌اندازه خوشحال مي‌شدند و اين خاطرات شيرين را هرگز فراموش نمي‌كردند.
روزي پيامبر(ص) نشسته بودند، امام حسن و حسين(ع) وارد شدند، حضرت به احترام آنها از جاي برخاستند و به انتظار ايستادند،‌ كودكان در راه رفتن ضعيف بودند، لحظاتي چند طول كشيد، نرسيدند. آن حضرت به طرف كودكان پيش رفتند و از آنان استقبال نموده آغوش باز كرده و هر دو را بر دوش خود سوار نمودند و به راه افتادند و در همان حال فرمودند:
«فرزندان عزيز، مركب شما چه خوب مركبي است و شما چه سواران خوبي هستيد.»
گاهي مادران، كودكان خردسال خويش را به پيامبر گرامي اسلام مي‌دادند كه براي آنها دعا كند، اتفاق مي‌افتاد كه احياناً آن كودكان جامه ايشان را در اثر ادرار آلوده مي‌كردند، مادران ناراحت و شرمنده مي‌شدند و حضرت به آنان مي‌فرمود: ادرارش را قطع مكنيد و كودك را به حال خود مي‌گذاشت تا ادرارش تمام شود، سپس برايش دعا مي‌كرد يا نامي براي او انتخاب مي‌نمود و بدين ترتيب باعث سرور و شادي پدر و مادر طفل مي‌گشت، و آنها احساس نمي‌كردند كه پيامبر از ادرار فرزندشان ناراحت شده باشد.
تأثير محبت بر روي كودكان
محبت براي انسان يك نياز طبيعي است، چنانكه انسان به آب و غذا نياز دارد به محبت نيز نياز دارد. انسان نفس خويش را طبعا دوست دارد و دلش مي‌خواهد كه محبوب ديگران نيز باشد. كودك بيش از بزرگترها به اين آب حيات نياز دارد.
محبت چون يك نياز طبيعي است، وجود و عدم آن، در تعادل روح تأثير فراوان دارد. كودكي كه در محيط گرم محبت پرورش مي‌يابد، رواني شاد و دلي آرام و با نشاط دارد. به زندگي اميدوار و دلگرم است، خود را در اين جهان پرآشوب تنها و بي‌كس نمي‌داند،‌ تا تعادل و آرامش نفساني خويش را از دست بدهد.در پرتو محبت، صفات عالي انسانيت، و عواطف و احساسات؛ كودك به خوبي پرورش مي‌يابد و نتيجه آن، پرورش انساني متعادل خواهد بود.
سلامت جسم: احساس محبوبيت، در آرامش نفس تأثير دارد و آرامش نفس نيز بدون شك در سلامت اعصاب و جسم تأثير متقابل خواهد داشت. جسم و جان كودكي كه از محبت‌هاي گرم پدر و مادر اشباع مي‌شود و از آرامش نفساني و اعتماد برخوردار است، بهتر از كودكي است كه محروم از چنين نعمت بزرگي رشد و پرورش يافته است.
اظهار محبت كودك در محيط گرم محبت، اظهار محبت را از پدر ومادر ياد مي‌گيرد،‌ خوش قلب و خيرخواه و انسان دوست بار مي‌آيد، چون طعم شيرين محبت را چشيده در فرداي زندگي حاضر است اين آب حيات را به ديگران نيز ايثار كند. چنين انساني وقتي بزرگ شد، همين اظهار محبت را نسبت به همسر، فرزندان، دوستان ومعاشرين و همه انسانها انجام خواهد داد. با محبت‌هاي گرم خود همه را شاداب مي‌گرداند و در مقابل، از محبت‌هاي متقابل ديگران نيز برخوردار خواهد شد.
به محبت كننده علاقه پيدا مي‌كند، ‌چون انسان حب ذات دارد، علاقه‌مندان خود را نيز دوست مي‌دارد و‌ نسبت به آنان خوش بين مي‌شود. وقتي كودك مورد محبت پدر و مادر قرار گرفت، متقابلاً به آنان علاقه‌مند مي گردد.
پدر و مادر را افرادي قدرشناس و خيرخواه و قابل اعتماد مي‌شناسد و به حرف آنان بهتر گوش مي‌دهد. چنين پدر ومادري بدون شك بهتر مي‌توانند در تربيت صحيح فرزندان خويش موفق باشند.
مصونيت ازانحرافات: اظهار محبت،‌كودك را از ابتلا به عقده نفساني و كمبود و حقارت مصون مي‌دارد، بر عكس كودكي كه از محبت‌هاي گرم پدر و مادر محروم بوده، يا نياز او درست اشباع نشده، در نفس خويش احساس محروميت مي‌كند. نسبت به پدر و مادر و ديگران كه او را دوست ندارند عقده نفساني پيدا مي‌كند، چنين انساني در معرض هر گونه انحراف و فسادي خواهد بود. به عقيده بسياري از دانشمندان اكثر تندخويي‌ها، خشونت‌ها، لجبازي‌ها، زورگويي‌ها، بدبيني‌ها، اعتيادها، افسردگي‌ها،‌ گوشه‌گيري‌ها، نااميدي‌ها، ناسازگاري‌هاي افراد، معلول عقده حقارتي است كه در اثر محروميت از محبت به وجود آمده است. در اثر اين عقده حقارت ممكن است دست به دزدي يا قتل نفس يا طغيان بزند تا از پدر و مادر و مردمي كه او را دوست ندارند انتقام بگيرد. حتي ممكن است خودكشي كند تا از وحشت دردناك محبوب نبودن نجات يابد.
بسياري از كودكان و نوجواناني كه از منزل و شهر و ديار خود فرار كرده‌اند انگيزه فرار خود را كم مهري پدر و مادر معرفي كرده‌اند.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۵
.
آب و غذا دادن به كودكان
درباره پيامبر(ص) گفته‌اند:
(بر كوچك و بزرگسال سلام مي‌كرد.)
يكي از وظايف سنگين و دقيق در راه پرورش و تربيت فرزندان، حفظ عدالت و توازن بين آنان است از اين رو، پدران ومادراني كه داراي چند فرزند هستند، بايد در رفتار خود همه آنان را با نظر عدل و انصاف و مساوات بنگرند و در عمل همگي را به حساب آورند، تا برخي در خود احساس كوچكي ننمايند. اين رفتار را پيامبر(ص) درباره كودكان خود انجام مي‌داد. در همين راستا درباره آب دادن به فرزندان وعدالت نسبت به آنان چنين نقل گرديده است.
علي(ع) فرمود:‌ رسول خدا(ص) به منزل ما آمد‌، در حالي كه من، حسن و حسين(ع) زير يك لحاف خوابيده بوديم. حسن(ع) آب خواست، رسول خدا(ص) برخاست و ظرف آبي آورد. در همين هنگام حسين(ع) از خواب بيدار شد آب خواست، اما رسول خدا(ص) ابتدا به او آب نداد.
فاطمه(س) فرمود: گويا حسن(ع) را بيشتر از حسين(ع) دوست داري اي رسول خدا؟ پيامبر(ص) فرمود: حسن پيش از حسين(ع) آب خواست، من، تو، حسن وحسين(ع) و اين كه خوابيده (علي(ع)) روز قيامت در يك مكان قرار خواهيم داشت!!
رسول خدا(ص) خود به كودكانش غذا مي‌داد. اين رفتار بيانگر آن است كه توجه كاملي به روحيات فرزندان خود داشته است.
سلمان گويد: وارد خانه رسول خدا(ص) شدم. حسن و حسين(ع) نزد وي غذا مي‌خوردند. آن حضرت گاهي لقمه‌اي در دهان حسن(ع) و گاهي در دهان حسين(ع) مي‌نهاد. پس از آن كه خوردن غذا به پايان رسيد، آن حضرت، حسن(ع) را بر دوش خود و حسين(ع) را روي زانوي خود نهاد. آن‌گاه رو به من كرد و فرمود: اي سلمان! آيا آنان را دوست داري؟ گفتم: اي رسول خدا(ص) چگونه آنان را دوست نداشته باشم در حالي كه مي‌بينم چه اندازه نزد شما مقام و ارزش دارند؟
سلام كردن به كودكان
يكي از روش‌هاي نيكويي كه رسول گرامي اسلام بر جاي نهاده است، سلام كردن به كودكان مي‌باشد، چرا كه كودكان در عين اين كه خردسال هستند و بازيگوشي دارند و از مسؤوليت‌ها گريزان مي‌باشند، ولي خوب مي‌فهمند و محبت را درك مي‌كنند.
اين شيوه رسول خدا(ص) بر خلاف ديدگاه گروهي كوتاه انديش و جاهل است كه جايي براي كودكان در ميان خود نمي‌شناسند و فرزندان را جداي از خود و ناچيز مي‌دانند. اما در مكتب اسلام سفارش شده كه آنها نيز همگي شايسته همان رفتاري هستند كه يك بزرگسال در خور آن مي‌باشد. آري، پيامبر(ص) به كودكان احترام مي‌گذاشت و تلاش مي‌كرد كه آنان وارد محيط اجتماع شوند. درباره سلام كردن به كودكان روايات بي‌شماري

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۶
نقل شده است از آن جمله:

انس بن مالك گويد:‌حضرت محمد(ص) در رهگذري با چند كودك خردسال مواجه گشت و به آنان سلام كرد و غذا داد.
و در حديث ديگري گويد: پيامبر(ص) نزد ما آمد، ما كودك بوديم، بر ما سلام كرد.
امام باقر(ع) مي‌فرمايند: رسول خدا(ص) مي‌فرمود: پنج چيز است كه تا لحظه مرگ آنها را ترك نمي‌كنم. يكي از آنها سلام كردن به كودكان است.
در حديث ديگر نقل شده كه: پيامبر(ص) بر كوچك و بزرگسالان سلام مي‌كرد. و در سلام كردن بر ديگران،‌حتي به كودكان پيشي مي‌گرفت. و هر كس را مي‌ديد، نخست او سلام مي‌كرد و با آنان دست مي‌داد.
در حديث ديگري فرمود: در سلام كردن به كودكان مراقبت دارم، تا پس از من به صورت يك سنت ميان مسلمانان بماند و همه بدان عمل كنند.
بوسيدن كودكان
يكي ديگر از شيوه‌هاي رسول خدا(ص) نسبت به كودكان بوسيدن آنان بوده است. اثر وضعي اين رفتار اين است كه علاقه بين پدر و مادر و فرزند را عميق مي‌سازد و از سوي ديگر بهترين روش براي برطرف ساختن عطش فرزند از آب محبت مي‌باشد. بوسه نشان مي‌دهد كه پدر و مادر درباره فرزند خود مهربان هستند و از سوي ديگر، نهال محبت و علاقه را در وجود فرزند زنده مي‌سازد و فرزند هم از علاقه پدر و مادر نسبت به خود آگاه مي‌شود و نيروي تازه‌اي در او به وجود مي‌آيد.
جالب توجه اين كه احترام رسول خدا(ص) نسبت به فرزندان خود، بيشتر در حضور مردم انجام مي‌شد و آن دو فايده دارد.
اول اين كه؛ ريشه شخصيت فرزندان، با احترام گذاشتن در حضور مردم بهتر تقويت مي‌شود.
دوم؛ رسول خدا(ص) از اين راه طريقه پرورش كودك را به مردم مي‌آموخت.
پيامبر(ص) فرمود: كسي كه فرزند خود را ببوسد، خداوند براي او يك حسنه مي‌نويسد و كسي كه فرزند خود را خوشحال سازد، خداوند هم روز قيامت او را خوشحال مي‌كند.
عايشه گويد: مردي نزد رسول خدا(ص) آمد وگفت: آيا كودكان را مي‌بوسيد؟ من هرگز كودكي را نبوسيده‌ام. رسول خدا(ص) فرمود: من چه كنم كه خداوند رحمتش را از قلب تو گرفته است؟
در حديث ديگر آمده است كه مردي نزد رسول خدا(ص) آمد وگفت: من تاكنون هرگز كودكي را نبوسيده‌ام! همين كه رفت پيامبر(ص) فرمود: اين مرد به نظر من اهل آتش و دوزخ مي‌باشد.
در روايت ديگر آمده:‌ رسول خدا(ص) حسن و حسين(ع) را بوسيد، «أقرع بن حابس» گفت: من ده فرزند دارم كه هرگز يكي از آنان را نبوسيده‌ام!! رسول خدا(ص) فرمود: من چه كنم كه خداوند رحمتش را از تو گرفته است؟
علي(ع) فرمود:‌ فرزندان خود را ببوسيد؛ زيرا براي شما در هر بوسيدن درجه و مقامي است.
امام صادق(ع) فرمود: فرزندان خود را بسيار ببوسيد،‌زيرا به خاطر هر بار بوسيدن، خداوند درجه‌اي به شما عنايت خواهد فرمود.
ابن عباس گويد من نزد پيامبر(ص) بودم به زانوي چپ وي، فرزندش ابراهيم قرار داشت و بر زانوي راستش امام حسين(ع) نشسته بود. آن حضرت گاه ابراهيم وگاهي حسين(ع) را مي‌بوسيد.
عدالت نسبت به كودكان
يكي از نكاتي كه والدين بايد درباره كودكان در نظر داشته باشند، موضوع برقرار كردن عدالت در ميان آنها است، زيرا فرزندان بايد از همان آغاز، طعم عدالت را بچشند و خوبي آن را لمس كنند و با آن آشنا شوند و آن را لازمه زندگاني خود و جامعه بدانند و از بي‌عدالتي و ظلم و تبعيض گريزان باشند چرا كه در زندگي كودكان هيچ چيزي كوچك نيست، از اين جهت كوچك‌ترين امور نيز در اجراي عدالت لازم به نظر مي‌رسد.
علي(ع) مي‌فرمايد: پيامبر(ص) مردي را ديد كه دو كودك داشت. يكي را بوسيد و ديگري را نبوسيد. آن حضرت فرمود: چرا بين آنان با عدالت رفتار نمي‌كني؟
ابي سعيد خدري گويد: رسول خدا(ص) روزي به خانه دخترش فاطمه(س) رفت. علي(ع) در بسترش خوابيده بود. حسن و حسين(ع) نيز دركنار آنان بودند. آنان‌ آب خواستند. رسول خدا(ص) براي آنان آب آورد.حسين(ع) جلو آمد. پيامبر(ص) فرمود: برادرت حسن(ع) از تو جلوتر آب خواست. فاطمه(س) فرمود: حسن(ع) را بيشتر دوست داري؟ آن حضرت فرمود:‌هر دو نزد من مساويند، هيچ كدام بر ديگري برتري ندارند. (اما بايد عدالت اجرا شود و هركدام به نوبت خود آب بنوشند.)
انس گويد:‌ مردي نزد پيامبر(ص) نشسته بود. پسر او آمد، پدر، او را بوسيد و روي زانوي خود نشاند. سپس دختر آن مرد آمد (بدون اين كه او را ببوسد)، وي را كنار خود نشانيد. پيامبر(ص) فرمود:‌ چرا بين آنان با عدالت رفتار نكردي؟ علي(ع) فرمود: بين فرزندان خود با عدالت رفتار كنيد، همان‌گونه كه مايليد بين شما با عدالت رفتار نمايند.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۷
پيامبر و بوسيدن امام حسن و امام حسين(ع)
رسول خدا(ص) علاوه بر بوسيدن دخترش فاطمه(س) فرزندان وي، امام حسن و امام حسين(ع) را نيز دوست مي‌داشت و مي‌بوسيد.
ابوهريره گويد: پيامبر(ص) همواره حسن و حسين(ع) را مي‌بوسيد. عُيينه از انصار گفت: من ده فرزند دارم كه هرگز هيچ كدام را نبوسيده‌ام، آن حضرت فرمود: كسي كه رحم نكند بر او رحم نخواهد شد.
سلمان فارسي گويد: من بر پيامبر(ص) وارد شدم، ديدم حسين(ع) را بر زانوي خود نهاده و پيشاني و گاهي لبان او را مي‌بوسد!
ابن ابي الدنيا گويد: زيدبن ارقم در مجلس عبيدالله بن زياد، ‌هنگامي كه مشاهده كرد آن فاسق با چوبدستي خود بر لبان امام حسين(ع) مي‌زند خطاب به عبيدالله گفت:‌
چوب دستي خود را بردار. به خدا سوگند، بارها ديدم كه پيامبر(ص) ميان اين دو لب را مي‌بوسيد اين سخن را گفت و گريست. ابن زياد گفت: خدا چشمت را بگرياند، اگر پيرمرد نبودي و عقلت تباه نشده بود، هم اكنون دستور مي‌دادم گردنت را بزنند.
زمخشري گويد: رسول خدا(ص) حسن(ع) را در برگرفت و بوسيد. سپس او را روي زانوي خود نهاد و فرمود: حلم و صبر و هيبت خود را به او بخشيدم. آنگاه حسين(ع) را در برگرفت و بوسيد،‌ روي زانوي چپ خود نشانيد و فرمود:‌ به او نيز شجاعت، ‌جود و سخاوت خود را بخشيدم.
پيامبر و بوسيدن فاطمه
پيامبر(ص) دخترش فاطمه(س) را بسيار دوست مي‌داشت و با اين كه وي داراي همسر و فرزند بود،‌ رسول خدا(ص) او را مي‌بوسيد.
ابان بن تغلب گويد: پيامبر(ص) دخترش فاطمه(س) را بسيار مي‌بوسيد.
امام باقر و امام صادق(ع) فرموده‌اند:‌ پيامبر(ص) شب‌ها پيش از خوابيدن، فاطمه(س) را مي‌بوسيد و صورت خود را بر سينه دخترش مي‌نهاد و براي او دعا مي‌كرد.
عايشه گويد: ‌رسول خدا(ص) روزي زير گلوي فاطمه(س) را بوسيد. من به آن حضرت گفتم: اي رسول خدا(ص) نسبت به فاطمه(س) رفتاري داري كه با ديگران آن را انجام نمي‌دهي؟ پيامبر(ص) فرمود: اي عايشه، من هرگاه به بهشت علاقه‌مند مي‌شوم زير گلوي او را مي‌بوسم.
بازي با كودكان
هر كس نزد وي كودكي است، بايد با او رفتار كودكانه داشته باشد.
يكي از شيوه‌هايي كه در پرورش شخصيت كودكان اثر دارد، شركت بزرگسالان در بازي كردن با آنان مي‌باشد، زيرا كودكان از يك سو به جهت ضعف و ناتواني جسمي كه در خود احساس مي‌كنند و از سوي ديگر به علت نيرو وقدرتي كه در بزرگسالان مي‌بينند و عشقي كه فطرتاً به رشدو تكامل دارند،‌كارها و رفتار بزرگان را تقليد مي‌كنند و خود را همانند آنان جلوه مي‌دهند.
هنگامي كه والدين خودشان را تا پايه كودكان تنزل مي‌دهند و در بازي كردن با آنها شركت مي‌كنند، مسلماً كودك مسرور و خوشحال مي‌شود و به هيجان مي‌آيد و در درون خود احساس مي‌كند كه كارهاي كودكانه او بسيار مهم است.
بنابراين بازي كردن با كودكان از سوي بزرگترها در برنامه‌هاي تربيتي كنوني، ارزشمند است و دانشمندان روانشناس، اين روش را يكي از وظايف پدر و مادر مي‌دانند.
تي اچ موريس t.h.morris در كتاب درس‌هايي براي والدين مي‌نويسد:
با فرزندان خود رفيق و دوست باشيد، و با آنان بازي كنيد، برايشان داستان بگوييد و با آنها گفتگوهاي دوستانه و صميمي داشته باشيد. به‌ويژه پدران و مادران بايد بدانند كه خود را هم سطح بچه‌ها قرار دهند و با زباني سخن گويند كه آنها درك كنند و بفهمند.
يكي ديگر از روان‌شناسان مي‌نويسد:
لازم است پدر در تفريحات و سرگرمي‌هاي كودكان شركت كند. اين حسن تفاهم ضروري به نظر مي‌رسد. البته زمان و مكان و فصل‌هاي زندگاني نسبت به آنها مختلف است. پدري كه در بازي‌هاي كودكانش شركت مي‌كند، بدون شك وقت اندكي دارد، ‌اما با در نظر گرفتن ارزش آن، كه همان پايين آمدن پدر تا سطح فرزندان است، در نظر كودك بسيار مهم است. پس بايد براي آن وقت گذاشت اگر چه بسيار اندك باشد.
سوار كردن كودكان
يكي ديگر از شيوه‌هاي رفتاري پيشواي بزرگوار اسلام با كودكان اين بود كه آنان را پشت سر خود و گاهي جلوي خويش بر مركب سوار مي‌كرد. اين روش از نظر رواني براي كودكان بسيار جالب توجه بود. چرا آنان براي خود، اين حركت رسول خدا(ص) را افتخاري بس گرانقدر وارزنده مي‌دانستند و خاطره‌اي فراموش ناشدني براي آنان بود.
همان گونه كه يادآور شديم، رهبر عزيز اسلام كودكان خود را بر پشت مبارك سوار مي‌كرد و با آنان مشغول بازي مي‌شد. روايات بسياري اين مطلب را نقل كرده‌اند.
جابر، صحابه گرانقدر رسول خدا(ص) گويد: من بر پيامبر(ص) وارد شدم درحالي كه حسن و حسين(ع) بر پشت آن حضرت سوار بودند، وي با دست و پاهاي خود راه مي‌رفت و مي‌فرمود: مركب شما نيكو مركبي است و شما نيز نيكوسواراني هستيد.
ابن مسعود گويد: پيامبر(ص)، حسن و حسين(ع) را بر پشت خود حمل مي‌كرد در حالي كه حسن را بر طرف راست خود و حسين را بر طرف چپ خود سوار كرده بود. هنگامي كه حركت مي كرد، مي‌فرمود: مركب شما نيكو مركبي است و شما نيز نيكو سواراني هستيد. پدرتان از شما بهتر است.
سوار كردن كودكان مردم را، بر مركب خود
رسول خدا(ص) همان گونه كه با فرزندان خود رفتار مي‌كرد،‌ با فرزندان يارانش نيز رفتار مي‌نمود و آنان را بر مركب خود سوار مي‌كرد. در اين زمينه چند مورد را يادآور مي‌شويم.
عبدالله فرزند جعفر بن ابي‌طالب گويد:‌رسول خدا(ص) روزي مرا پشت سر خود سوار كرد و حديثي را براي من نقل كرد كه به هيچ كس از مردم باز نخواهم گفت!
روايت شده هرگاه رسول خدا(ص) از سفر باز مي‌گشت و با كودكان برخورد مي‌نمود؛ مي‌ايستاد سپس دستور مي‌داد آنان را بلند نمايند، ‌برخي را جلوي خود و بعضي را پشت سرش سوار مي‌كرد. پس از آن مدتي مي‌گذشت، آنان به يكديگر مي‌گفتند: رسول خدا(ص) مرا جلوي خود سوار كرد ولي تو را پشت سرش سوار نمود!! و برخي ديگر مي‌گفتند: رسول خدا(ص) به اصحابش دستور داد، تا اين كه تو را پشت سر وي سوار مركب كنند.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۷
فضيل بن يسار گويد: شنيدم امام باقر(ع) فرمود:‌ پيامبر(ص) از منزل خارج شد تا كاري انجام دهد، فضل بن عباس راديد،‌گفت: اين كودك را پشت سر من سوار كنيد. از اين رو، آن كودك را پشت سر پيامبر(ص) سوار كردند،‌ و آن حضرت مواظب او بود.
براي چگونگي سوار كردن كودكان بر دوش پيامبر(ص) وجوهي را نقل كرده‌اند كه يادآور مي‌شويم.
عبدالله فرزند جعفر گويد: من همراه فثم و عبيدالله؛ فرزندان عباس بودم كه بازي مي‌كرديم. رسول خدا(ص) از كنار ما گذشت، فرمود: اين كودك (عبدالله بن جعفر را) بلند كنيد، ‌سوار شود. او را بلند كردند و جاي رسول خدا(ص) سوار نمودند. آنگاه فرمود:‌اين كودك (فثم را) بلند كنيد. او را بلند كردند و پشت سر حضرت سوار شد.
1- هر دو را روي شانه خود به گونه‌اي نشانيد كه روبروي يكديگر باشند.
2- آن دو را پشت به پشت روي دوش خود سوار كرده است.
3- يكي را روي شانه راست و ديگري را روي شانه چپ خود نشانيد.
4- يكي را به طرف جلو روي شانه راست خود و ديگري را به طرف عقب روي شانه چپ خويش نشانيده است.
غريزه بازي در كودكان
يكي از غريزه‌هايي كه خداوند حكيم در وجود كودكان قرار داده، علاقه به بازي مي‌باشد. او مي‌دود، جست و خيز مي‌كند و گاهي نيز با اسباب بازي‌هاي خويش سرگرم مي‌شود و از جابه‌جا كردن آنها لذت مي‌برد. اگر چه اين حركت‌ها در آغاز بيهوده مي‌نمايد، ولي باعث تكامل جسم و جان كودك است و بر اثر آن جسم كودك محكم مي‌شود و قدرت انديشه و ابتكار در او افزايش مي‌يابد و نيروهاي دروني او آشكار مي‌‌شود. شايد يكي از دلايل توجه به بازي كودكان در روايات اسلامي به همين علت بوده باشد.
بازي كردن كودك، تمرين يك نوع استقلال اراده و زنده كردن نيروي خلاقيت و ابتكار است، زيرا هنگامي كه كودك مثلاً مشغول بنايي با وسايل بازي خود است،‌تمام دستگاه فكر او مانند يك مهندس ساختمان كار مي‌كند و از موفقيت‌هاي خود لذت مي‌برد، و هنگامي كه در وسط كار به مانعي برخورد مي‌كند به فكر چاره مي‌افتد كه در نتيجه، همه اين كارها به رشد فكر و ساختن شخصيت وي تأثير فراوان مي‌گذارد.
رسول خدا(ص) فرمود: هر كس كه نزد وي كودكي است بايد با او رفتار كودكانه داشته باشد.
و نيز فرمود: رحمت خداوند بر پدري باد كه در راه نيكي و نيكوكاري به فرزند خود كمك كند. به او نيكويي نمايد و مانند كودكي، رفيق دوران كودكي وي باشد، او را دانشمند و با ادب پرورش دهد.
علي(ع) فرمود:‌ فرزند خود را تا هفت سال آزاد بگذار تا به بازي كردن بپردازد.
امام صادق(ع) مي‌فرمايند: كودك در هفت سال اول بازي مي‌كند. در هفت سال دوم به آموختن علم مي‌پردازد، و در هفت سال سوم حلال و حرام (احكام ديني) را مي‌آموزد.
علي(ع) فرمود: كسي كه كودك دارد، بايد در راه تربيت او رفتار كودكانه داشته باشد.
رفتار پيامبر با كودكان خود در نماز
شداد بن هاد گويد: رسول خدا(ص) در يكي از دو نماز ظهر يا عصر، يكي از دو فرزندش حسن و حسين(ع) را همراه داشت. وي در جلو صفوف ايستاد و امام را سمت راست خود قرار داد. سپس به سجده رفت و آن را طولاني كرد.
راوي از قول پدرش گويد: ‌من از ميان مردم سرم را از سجده بلند كردم، ديدم رسول خدا(ص) در سجده است و كودك بر پشت آن حضرت سوار شده، دوباره به سجده برگشتم. هنگامي كه نماز تمام شد، مردم عرض كردند، اي رسول خدا(ص) در نمازي كه امروز خواندي سجده طولاني داشتي كه در نمازهاي ديگر نداشتي، آيا دستوري به شما در اين باره رسيده؟ يا وحي بر شما نازل شده است؟ فرمود:‌ هيچ كدام از اينها نبود. بلكه پسرم بر پشت من سوار شده بود، نخواستم او را ناراحت كنم. تا هر كاري كه مي‌خواهد انجام دهد.
در حديث ديگري از ابوبكر نقل شده: حسن وحسين(ع) را ديدم در حالي كه رسول خدا(ص) نماز مي‌خواند، بر پشت آن حضرت مي‌پريدند. رسول خدا(ص) آن دو را با دست خود نگه مي‌داشت تا اين كه بلند شود و پشت وي راست گردد تا آن دو به راحتي بتوانند روي زمين بايستند و هنگامي كه نمازش تمام مي‌شد آن دو را در دامان خود مي‌نهاد و دست بر سرشان مي‌كشيد، آنگاه مي‌فرمود: اين دو پسر من، دو گل خوش‌بوي من از دنيا هستند.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۸
و در حديث ديگر فرمود: فرزند گل خوشبو است و گل خوشبوي من حسن و حسين(ع) هستند.
در روايتي اين گونه نقل شده:‌ روزي پيامبر(ص) با گروهي از مسلمانان در مكاني نماز مي‌گزارد، هنگامي كه آن حضرت به سجده مي‌رفت، حسين(ع) كه كودك خردسالي بود، بر پشت رسول خدا(ص) سوار مي‌شد و پاهاي خود را حركت مي‌داد و هي هي مي‌كرد.
وقتي كه پيامبر(ص) مي‌خواست سر از سجده بردارد او را مي‌گرفت و كنار خود روي زمين مي‌گذارد، اين كار تا پايان نماز ادامه داشت.
يك نفر از يهوديان شاهد اين جريان بود. پس از نماز به رسول خدا(ص) عرض كرد، با كودكان خود به گونه‌اي رفتار مي‌كنيد كه ما هرگز انجام نمي‌دهيم.
رسول خدا(ص) فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ايمان داشتيد، ‌با كودكان خود مهربان بوديد، مهر و محبت پيامبر(ص) نسبت به كودك، مرد يهودي را سخت تحت تأثير قرار داد؛ وي اسلام را پذيرفت.
لازم به ذكر است كه:‌ اين نمازها طبق نقل برخي از محدثان، نمازهاي مستحبي بوده است نه نمازهاي واجب، زيرا نمازهاي مستحبي را در هر حال در گونه‌هاي مختلفي مي‌توان برگزار كرد.
كودكان مردم نيز در نظر رسول خدا(ص) مورد احترام بودند و آن حضرت به عواطف روحي و احساسات رواني آنها نيز توجه كامل داشت.
به فرزندان خود احترام گزاريد و با آداب و روش پسنديده با آنها رفتار كنيد.
اهميت تربيت
فرزند از آغاز زاده شدن، تا آن‌گاه كه از محيط خانواده جدا مي‌شود و زندگي مشتركي را با ديگران آغاز مي‌كند، بايد دو دوره تربيتي را بگذراند.
1- دوران كودكي كه شامل يك تا هفت سالگي مي‌شود،‌ و اين زماني است كه كودك آمادگي چنداني براي تربيت مستقيم ندارد،‌چرا كه او دنياي خود را نمي‌شناسد.
2- از هفت تا چهارده سالگي، كه در اين دوران عقل به تدريج رشد مي‌كند و براي فعاليت‌هاي فكري آماده مي‌شود و مي‌تواند بياموزد و تعليم ببيند.
در دوران نخست، تربيت بايد غير مستقيم باشد و هيچ گاه امر و نهي تربيتي نبايد با فشار روحي همراه باشد. بلكه كودك از طريق اطرافيان خود با ادب و تربيت آشنا مي‌شود و اصل پايه‌هاي نخست اخلاقي وي پي‌ريزي مي‌گردد و از محيط خود خاطره‌هاي خوب و رفتارهاي مناسب را در ذهن خود ثبت و ضبط مي‌كند. در دوران دوم نيز، نبايد كودك را آزاد گذاشت و خلاف‌هاي او را ناديده گرفت، بلكه بايد از بي‌ادبي‌هاي وي جلوگيري كرد، نظم و انضباط را به وي آموخت و از بازيگوشي و بيهوده گذراني اوقات او جلوگيري و به كارهاي عبادي و نيكو تشويق كرد.
متأسفانه بيشتر مردم نمي‌دانند كه تربيت فرزندان خود را از چه زماني بايد شروع كنند. برخي از پدر و مادرها بر اين باورند كه تربيت پس از تمام شدن شش سالگي و برخي مي‌گويند آغاز تربيت از سه سالگي است.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۹
اما اين انديشه‌ها اشتباه است؛ زيرا هنگامي كه سه سالگي كودك تمام شد، 75 درصد صفات خوب و بد در كودك شكل گرفته است.
عده‌اي از روان‌شناسان بر اين باورند كه تربيت كودك از همان روز اول تولد است. اما برخي ديگر تا اندازه‌اي احتياط مي‌كنند و شروع تربيت كودك را از روز اول ماده دوم زاده شدن كودك مي‌دانند، اما در تحقيقات عملي دقيق در دانشگاه «شيكاگو» به اين نتيجه رسيدند كه:
هر كودك سالم تقريباً سطح هوش خود را 50 درصد در چهارسالگي، 30 درصد در هشت سالگي، و 20 درصد در هفده سالگي به دست مي‌آورد. پس هر كودك چهار ساله 50 درصد قدرت هوشي دارد و تغييرات بين 2 تا 3 سالگي به مراتب بيشتر و مهم‌تر از تغييرات بين 8 تا 9 سالگي مي‌باشد.
براي تربيت كودك از كجا شروع كنيم
براي آن كه آموزش و تربيت مفيد واقع شود، خيلي زودتر از آنچه كه امروزه فكر مي‌كنند بايد شروع كرد، يعني از همان هفته‌هاي پس از تولد، نخست بايد منحصراً به مسائل فيزيولوژيكي و پس از سال اول به مسائل رواني توجه شود.
يك نكته قابل ذكر اين است كه ارزش زمان براي كودك يكسان نيست، زيرا مدت يك روز در يك سالگي به مراتب طولاني‌تر از يك روز در دوران سي‌ سالگي مي‌باشد. و شايد شش برابر، بيشتر از حوادث فيزيولوژيكي و رواني را شامل شود. بنابراين نبايد چنين دوران پر مايه كودكي را بدون بهره برداري گذاشت. به احتمال زياد در طول شش سال اول زندگي، نتيجه اجراي مقررات زندگي قطعي‌تر است.
بدين جهت است كه حضرت علي(ع) مي‌فرمايد:‌
من لم يتعلم في الصغر لم يتقّدم في الكبر.
«كسي كه در كودكي چيزي نياموزد، در بزرگي نمي‌تواند بزرگي كند.»
بنابراين، دوران كودكي بهترين زمان براي فرا گرفتن راه و روش درست زندگي مي‌باشد. زير ا قدرت تقليد و اقتباس و يادگيري كودك بسيار شديد است. كودك در اين زمان تمام حركات، گفتار و رفتار اطرافيان خود را با تمام دقت، همانند فيلم عكاسي در خود ضبط مي‌كند.
از اين رو، هم‌زمان با رشد و تكامل جسم كودك، بايد روان او را به راه صحيح هدايت كرد تا صفات پسنديده در وجودش قرار گيرد. زيرا، كودكاني كه با شيوه درست تربيت نشده‌اند، تغيير صفات اخلاقي آنان در بزرگسالي بسيار دشوار مي‌نمايد.
خوشبخت‌ترين و سعادتمندترين افراد كساني هستند كه از آغاز، با پرورش درست و سالم رشد يافته‌اند و صفات برجسته و ارزشمند، آويزه گوش و جان آنان شده است.
برخي از روان‌شناسان، كودك را همانند نهال كوچكي دانسته‌اند كه باغبان به آساني مي‌تواند با برنامه‌هاي صحيح وضع او را تغيير دهد. ولي كساني كه همانند درخت كهنسال به پرورش‌هاي پليد و ناپسند عادت كرده‌اند، اصلاح آنان بسيار دشوار است، و كسي كه مي‌خواهد رفتار اين گونه افراد را تغيير دهد بايد دشواري‌هاي فراواني را تحمل كند.
شخصيت دادن به كودك
در دنياي كنوني به كودك بسيار اهميت مي‌دهند. پرورش كودكان و احترام به شخصيت آنان در خانواده و اجتماع مورد توجه كامل دولت و ملت است؛ اما با همه اين مسائل، آن اندازه كه پيشواي مسلمانان به تربيت كودكان توجه داشته است، ‌دنياي امروز به آن توجه ندارد.
اگر چه، گاهي حكمرانان و زمامداران كشورهاي متمدن به يتيم‌خانه‌هاو كودكستانها مي‌روند و يكي دو ساعت را با آنان مي‌گذرانند و گاهي برخي از آنان را در آغوش مي‌گيرند و از اين صحنه‌ها، عكس‌ها و فيلم‌هايي تهيه مي‌كنند، و پيرامون آن مقالات بسياري مي‌نويسند و از اين راه مراتب احترام خويش را نسبت به كودك در افكار عمومي منعكس مي‌كنند، اما تاكنون هيچ فردي همانند رسول گرامي اسلام در نهايت سادگي و مهرباني در كوچه و خيابان اين گونه به كودكان مهرباني و محبت نكرده و آنان را در آغوش نگرفته است. بنابراين پيامبر(ص) نسبت به تمام كودكان، خواه فرزندان خود و يا اطفال ديگران محبت مخصوص داشت، از اين رو، درباره آن حضرت نوشته‌اند كه: و التلطّف بالصبّيان من عادة الرّسول يعني: «مهرباني درباره كودكان از شيوه‌هاي مخصوص پيامبر(ص) بوده است.»
همين شيوه را ديگر پيشوايان ديني و امامان شيعه نيز ادامه دادند، و براي كودكان شخصيت قائل بودند كه به چند مورد اشاره مي‌كنيم:‌

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۸:۲۹
حسن معاشرت
يكي از اساسي‌ترين عوامل ايجاد شخصيت در كودك، حسن معاشرت و رفتار نيكو با اوست، كه رسول خدا(ص) در يك عبارت بسيار كوتاه بيان فرموده و آشكارا اجراي آن را به پيروانش دستور داده است:‌ به فرزندان خود احترام گذاريد و با آداب و روش پسنديده با آنها رفتار كنيد.
بنابراين، كساني كه مي‌خواهند فرزند با شخصيت داشته باشند، بايد حتماً با آموزش پسنديده آنها را راهنمايي كنند،‌ و از رفتار زشت و ناپسند و توهين آميز بپرهيزند، زيرا با روش ناپسند هرگز نمي‌توان فرزندان ارزنده و با شخصيتي تربيت كرد.
وفاي به عهد
وفاي به عهد يكي از عواملي است كه اعتماد را در كودك به وجود مي‌آورد و در رشد شخصيت او بسيار مؤثر است. پيشوايان راستين اسلام درباره وفاي به عهد نسبت به كودك سفارش‌هاي فراواني كرده‌اند كه چند نمونه از آن را يادآور مي‌شويم.
حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: شايسته نيست انسان به جدي و يا به شوخي، دروغ بگويد. شايسته نيست كسي به فرزند خود وعده‌اي بدهد و به آن وفا نكند.
آن حضرت مي‌فرمايند:‌ رسول خدا(ص) فرمود:‌ اگر يكي از شما به فرزند خود وعده‌اي داد، بايد به آن وفا كند و از عهد خود تخلف ننمايد.
بها دادن به كار كودك
رسول خدا(ص) بر آنچه درباره پرورش كودكان و شخصيت دادن به آنان براي پيراون خود فرموده، تمام نكات را نيز خود انجام مي‌داد. يكي از شيوه‌هاي آن حضرت اين بود كه براي كارهاي كوكان ارزش قائل بود.
از عمرو بن حريث چنين روايت شده كه گفت: رسول خدا(ص) از كنار عبدالله بن جعفر بن ابي طالب گذشت. او در حالي كه فرزند كوچكي بود حضرت درباره او چنين دعا كرد. خداوندا، در كار معامله يا تجارت به او بركت عنايت فرما.
بلند شدن در برابر كودكان
يكي از شيوه‌هايي كه رسول گرامي اسلام انجام مي‌داد و بدين وسيله براي كودكان شخصيتي قايل مي‌شد، اين بود كه گاهي به احترام كودك خود، سجده نماز را طولاني مي‌كرد و يا براي احترام به كودك مردم، نماز را با سرعت پايان مي‌داد و در هر صورت به كودكان احترام مي‌گذاشت و عملاً به مردم درس پرورش شخصيت كودكان را مي‌آموخت.
روزي پيامبر(ص) نشسته بود. امام حسن و امام حسين(ع) وارد شدند، حضرت به احترام آنان از جا برخاست و به انتظار ايستاد. چون كودكان در راه رفتن ضعيف بودند، لحظاتي چند طول كشيد. بدين جهت پيامبر(ص) به سوي آنان رفت و استقبال كرد. آغوش خود را گشود و هر دو را بر دوش خويش سوار كرد و به راه افتاد و مي‌فرمود: فرزندان عزيز، مركب شما چه خوب مركبي است و شما چه سواران خوبي هستيد.
آن حضرت در برابر حضرت زهرا عليها السلام نيز به طور تمام قد بر مي‌خاست.
پيامبر سرمشق مردم است.
خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
«لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة»
«در واقع رسول خدا(ص) براي شما بهترين سرمشق و پيشوايي است كه مي‌توانيد از وجودش بهره‌مند گرديد.»
رسول گرامي اسلام در طول تاريخ، بزرگ‌ترين سرمشق بشريت بوده است؛ زيرا پيش از اين كه با گفتار خود مربي و راهنماي مردم باشد، با رفتار شخصي خويش بهترين تربيت كننده و راهبر بود.
شخصيت پيامبر(ص) نمونه‌اي براي يك روزگار، نسل، ملت، مذهب و مكان خاص نمي‌باشد، بلكه يك سمبل جهاني و هميشگي براي تمام مردم در همه زمان‌هاست.
ما در اين جا با توجه و استناد به شواهد و مدارك معتبر، به رفتار و شيوه‌هاي عملي رسول گرامي درباره كودكان و جوانان مي‌پردازيم.
نياز به محبت از نيازهاي اساسي انسان است كه از ابتداي وجود تا زمان مرگ در انسان وجود دارد

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۸:۳۱
پيامدها و نتايج
محبت والدين به فرزند بهتر است كه در رفتار نشان داده و اظهار شود.
محبت به كودك موجب سلامت جسمي، رواني، قدرشناسي، اعتماد به نفس و مصونيت از انحراف كودك مي‌شود.
رسول خدا(ص) مي‌فرمود:‌ «من بچه ها را به جهت پنج خصوصيت دوست دارم:‌
آنكه بسيار گريه مي‌كنند و ديده‌ گريان كليد جنت است؛
آنكه با خاك بازي مي‌كنند (متكبر و پر نخوت نيستند)
آنكه با يكديگر دعوا مي‌كنند اما زود آشتي كرده و كينه به دل نمي‌گيرند؛
آنكه چيزي براي فرداي خود ذخيره نمي‌كنند، چون آرزوي دور و دراز ندارند؛
آنكه خانه مي‌سازند و بعد خراب مي‌كنند، دل‌بسته و وابسته به چيزي نيستند.»

فهرست منابع و مآخذها
چناراني، محمد علي، رفتار پيامبر با كودكان و نوجوانان.
مجيدي، غلامحسين ، نهج الفصاحه.
اميني، اسلام و تعليم و تربيت.
مجلسي وفاء، محمد باقر، بحارالانوار.
غياثي كرماني، سيد محمدرضا، محمد اسوه حسنه (بهترين الگوي زندگي).
مدرسي، محمد تقي، النبي محمد قوه الصديقين.

سميرا طاوسي زمين شناسي واحد تهران شمال

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۲۰:۰۵
فاطمه به پدر مى‏پيوندد

رسول خدا در بستر بيمارى افتاده بود. فاطمه زهرا نيز در كنارآن‏حضرت قرار داشت. پيامبرصلى الله عليه وآله در گوش او نجوايى كرد كه فاطمه به‏گريه افتاد. آنگاه يك بار ديگر با وى رازى گفت كه اين بار چهره‏فاطمه‏عليها السلام از هم شكفت.
چون از فاطمه درباره نخستين رازى كه با او گفت پرسيدند، فرمود:رسول خدا به وى فرمود كه جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر اومى‏خواند امّا امسال دو بار خواند و اين جز نزديكى مرگ وى نيست.
و راز دوّم آن بود كه نخستين كسى كه به وى خواهد پيوست منم.
بدين ترتيب، فاطمه خود را دلدارى مى‏داد كه لااقل او نخستين كسى‏است كه به رسول خدا خواهد پيوست.
دورانى كه فاطمه زهرا پس از پيامبر اكرم سپرى كرد بسيار سخت‏ودشوار بود. او يكّه و تنها دربرابر توفانهاى سهمناك، ايستاد و حتّى امام‏على‏عليه السلام نخستين قهرمان اسلام نيز به خاطر موقعيّت خاصّى كه داشت‏نمى‏توانست دركنار فاطمه در اين جهاد شركت جويد. بنابراين لازم بود كه‏فاطمه به تنهايى بار سنگين مبارزه را بر دوش گيرد. درحالى كه تنها بيست‏بهار از عمرش مى‏گذشت. براى آگاهى از شرايط دشوار آن‏حضرت براى‏مبارزه تنها به سخنان خود او گوش فرا دهيم. اين سخنان درحقيقت دردنامه‏اى است كه فاطمه‏عليها السلام در آن از حال خود به على‏عليه السلام شكوه مى‏كند آن‏هم با كلماتى كه درد و مبارزه‏خواهى از آنها مى‏تراود.
يكى از روزها هنگامى كه فاطمه از پيش ابوبكر بازگشته بود به سوى‏اميرمؤمنان آمد و به وى گفت:
"اى پسر ابوطالب! چه شده كه مانند جنين در پس پرده نشسته و چون‏متّهمان خانه‏نشين گشته‏اى؟ تو بودى كه شاهپرهاى بازها را درهم‏مى‏شكستى، ولى اكنون پرهاى مرغان ضعيف به تو خيانت كرده‏اند. تو درگذشته گرگها را از هم مى‏دريدى امّا اينك خانه‏نشين شده‏اى؟ از روزى‏كه ارزش خود را بى‏مقدار كردى و بهره‏ات را مهمل گذاشتى، اين پسرابى قحافه است كه هديه پدرم ومؤنه فرزندانم را به ستم از من ستانده‏است، بخدا سوگند آشكارا به دشمنى با من برخاسته است، در سخنانى كه‏با من داشت او را سرسخت‏ترين دشمنان يافتم تا آنجا كه انصار، يارى‏خود را از من دريغ داشتند، و مهاجران از ما بريدند و ساير مردم چشم ازما پوشيدند، اكنون نه كسى از ما دفاع مى‏كند و نه كسى از ستم دشمن برماجلوگيرى مى‏كند.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۲۰:۰۶
با دلى لبريز از خشم و كينه از خانه بيرون شدم، و شكست خورده‏ونااميد بازگشتم درحالى كه هيچ اختيارى ندارم، اى كاش پيش از اين‏ذلّت و خوارى مرده بودم.
خداوند از اين تندى كه به تو كردم عذرخواه من است، و از سوى توحامى من، واى بر من در هر بامداد، واى بر من كه تكيّه‏گاهم درگذشت،و بازويم سست گرديد، به سوى پدر شكايت دارم و از خداوند دادخواهم، بار خدايا تو نيرومندتر از ديگرانى".
امير مؤمنان‏عليه السلام در پاسخ فاطمه زهرا فرمود:
"واى بر تو نيست بلكه واى بر دشمنان توست. اى دختر برگزيده‏جهانيان واى بازمانده پيامبرصلى الله عليه وآله. از اين عتاب باز ايست، كه من در دينم‏ناتوان نشده‏ام، و در توانايى‏ام اشتباه نكرده‏ام. اگر براى روزى )سخن‏ميگويى( كه روزى تو از طرف خداوند تضمين شده است. و كفيل روزى‏تو، مورد اعتماد واطمينان‏است. و آنچه خداوند برايت فراهم ساخته بهتراست از آنچه‏از تو دريغ‏داشته‏اند. پس همه‏را به‏حساب خداوند بگذار".فاطمه‏عليها السلام فرمود: "خداوند براى من كافى است و او نيكو وكيلى است"(24).
داستان زندگى سرور زنان عالم، داستان فضيلت و تقواست. او مجسمه‏ايمان بود و بدين سبب به سرورى زنان عالم دست يافت. او الگوى تمامى‏زنان مؤمن است.
داستان رحلت وى نيز داستان قهرمانى وشهادت بود، چرا كه بارزترين‏نمونه‏هاى فداكارى و پايدارى را به نمايش گذاشت.
او تا زمان شهادت با هر وسيله ممكن از حق دفاع كرد. در اينجا مابخشى از اين داستان غم‏انگيز را كه آتش سوزنده غم و اندوه را در دلهاى‏مؤمنان بوجود آورد و همچنان شعله‏ور است، نقل مى‏كنيم.
در كتاب )العقد الفريد ج‏2 ص‏250 و تاريخ ابى الفداء ج‏1 ص‏156واعلام النساء ج‏3 ص‏1207) پس از ذكر رخدادهايى كه بعد از رحلت‏پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله روى داده، آمده است:
"ابو بكر، عمر را به سوى آنان )خانه امام على جهت گرفتن بيعت(اعزام نمود و به او گفت: چنانچه خوددارى كردند با آنها بجنگ.. عمر باشعله آتشى در دست به سوى آن خانه آمد و در نظر داشت كه خانه را به‏آتش بكشد، حضرت زهرا با او روبرو شد و به او فرمود كه: اى پسرخطاب، آيا براى به آتش كشيدن خانه ما آمده‏اى؟عمر گفت: آرى، مگرآنكه برآنچه كه امت بر آن جمع شده‏اند - بيعت با ابوبكر - موافقت كنيد.
شهرستانى در كتاب "الملل والنحل" صفحه 83 از "نظّام" نقل مى‏كندكه: "عمر، در روز بيعت، ضربه‏اى به شكم فاطمه‏عليها السلام زد كه بر اثر آن‏جنين او )محسن( سِقط شد. عمر فرياد مى‏زد: خانه را با آنكه در او هست‏به آتش بكشيد. در حالى كه در خانه جز على و فاطمه و حسن‏وحسين‏عليهم السلام كسى نبود.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۲۰:۰۸
مشابه اين واقعه را "بلاذرى" در "انساب الاشراف" ج‏1، صفحه‏404 ذكر مى‏كند.
علامه سيد محمد كاظم قزوينى‏رحمه الله در كتاب "فاطمة الزهراء من المهدالى اللحد" صفحه 320 - 315 اين واقعه را به تفصيل ذكر مى‏كند:
"حضرت زهراعليها السلام - پيش از حمله دشمنان به خانه - پشت در خانه‏بود در حاليكه سر مبارك خود را با دستمالى بسته بود - ولى چادر يا عبايى‏به سر نداشت، به اين خاطر زمانى كه دشمنان حمله كردند به پشت درپناه برد تا خود را از چشم مردان نامحرم مخفى نگهدارد. و اينجا بود كه‏بين در و ديوار فشار سختى بر او وارد شد. اين در حالى بود كه حضرت‏شش ماهه حامله بود.
حضرت، فريادى از شدت درد كشيد، چرا كه جنين او كشته شده بود،وميخ در، به سينه مبارك او فرو رفته و سينه آن‏حضرت را مجروح كرد.
در اين هنگام، دشمنان، حضرت امير المؤمنين‏عليه السلام را دستگير كرده‏بودند ومى‏خواستند كه او را از منزل بيرون برده و با خود ببرند. با اينكه‏حضرت زهراعليها السلام از شدت درد به خود مى‏پيچيد و جنين كشته او در شكم‏متلاطم بود ولى براى دفاع از حريم ولايت و امام كوشيد تا در مقابل‏دشمنان ايستادگى نمايد و مانع از بيرون بردن حضرت على گردد. اينجا بودكه دستور زدن پاره‏تن رسول خدا، حضرت زهرا صادر شد. فرزندان‏فاطمه‏عليها السلام كه شاهد اين معركه بودند، اينچنين داستان زدن مادر بزرگوارخود را و وفات او را روايت كرده‏اند:
امام حسن مجتبى‏عليه السلام، در مجلس معاويه به مغيره ابن شعبه خطاب‏كرد وفرمود:
"تو بودى كه فاطمه‏عليها السلام، دختر رسول خدا را زدى تا خون از بدن اوجارى شد و آنچه در شكم داشت سقط نمود، و تو چيزى جز خار نمودن‏رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله، مخالفت با دستورات وى و هتك حرمت او در نظرنداشتى. مگر رسول خدا به وى نفرموده بود كه "تو سرور زنان اهل‏بهشتى" به خدا سوگند كه سرنوشت تو در آتش جهنم است".
در كتاب سُلَيم بن قيس از ابن عباس روايت شده است "قنفذ با تازيانه‏چنان اورا زد كه تا روز رحلت، آثار تازيانه مانند دمل چركين بر بازوان‏آن حضرت بود. او، حضرت را در چارچوب در خانه قرار داد و پهلوى اورا شكست تا او جنين خود را سقط نمود".
حضرت امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: علت وفات حضرت زهراعليها السلام اين‏بود كه قنفذ، غلام عمر، بدستور وى، با غلاف شمشير بر پهلوى او زد تامحسن خودرا سقط كرد و بر اثر آن به شدت بيمار شد....
بنابراين چنين استنباط مى‏شود كه بيش از يك نفر دختر رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله را زده و علت سقط جنين او شدند.. حضرت پس از اين واقعه به‏شدت بيمار شد و در بستر بيمارى افتاد.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۲۰:۱۰
همينكه آن‏حضرت مرگ خود را نزديك ديد، ام ايمن و اسماء بنت‏عميس را نزد خويش فرا خواند و كسى را درپى على‏عليه السلام فرستاد و او را نيزاحضار كرد. چون اميرمؤمنان بر بالين او حاضر شد، فاطمه به وى گفت:
اى پسر عمو! من مرگ خود را نزديك مى‏بينم، و احساس مى‏كنم كه‏ساعت به ساعت در پيوستن به پدرم نزديكتر مى‏شوم. اينك مى‏خواهم‏آنچه را كه در دل دارم به تو وصيّت كنم. على‏عليه السلام فرمود: اى دختر رسول‏خدا هرچه مى‏خواهى وصيّت كن. على بالاى سر زهرا نشست و هركه درخانه بود بيرون كرد، آنگاه حضرت زهرا گفت: اى پسر عمو تو از آغاززندگى از من دروغ و خيانتى نديدى و هيچ‏گاه در اين مدّت كه باهم بوديم‏با تو مخالفتى نكرده‏ام. على‏عليه السلام فرمود: پناه بر خدا، تو داناتر به خداوندو نيكوكارتر و پرهيزكارتر و گرامى‏تر و خداترستر از آنى كه بخواهم تو رابدين خاطر توبيخ و سرزنش كنم. جدائى و فقدان تو بر من بسيار سنگين‏است، امّا با اين حال از آن هيچ گريزى نيست. به خدا سوگند مصيبت‏رسول خدا را بر من تازه كردى. بدان كه غم درگذشت و از دست دادن توبراى من بسيار است. و از مصيبتى كه چقدر دردناك و دردآور و گدازنده‏و اندوهبار است استرجاع مى‏كنيم. به خدا سوگند اين مصيبتى‏است كه‏تَسليّتى براى آن نيست و كمبودى است كه جايگزين ندارد.
سپس هردو، ساعتى بگريستند و على سر اورا در آغوش گرفت وفرمود:
هرچه مى‏خواهى به من وصيّت كن كه مرا آنچنان خواهى يافت كه‏بدان‏فرمانم داده‏اى ومن درخواست تورا برخواست خويش‏ترجيح مى‏دهم.
فاطمه‏عليها السلام فرمود: اى پسر عموى رسول خدا، خداوند از سوى من‏بهترين پاداش را به تو دهد، من به تو وصيّت مى‏كنم كه پس از من با امامه‏دختر خواهرم ازدواج كنى كه وى براى فرزندانم همچون خود من است.زيرا مردان ناگزيرند كه زن اختيار كنند.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۲۰:۱۲
سپس فرمود: پسر عمو برايم تابوتى فراهم ساز. من ديدم كه فرشتگان‏تصوير آن را برايم كشيده‏اند. على فرمود: آن را برايم توصيف كن كه‏چگونه بود؟ زهرا شكل تابوت را براى على بيان كرد، - على آن را براى‏زهرا ساخت، بنابراين نخستين تابوتى كه در اسلام ساخته شد تابوت‏زهرا بود كه كسى پيش از آن چنين چيزى نه ديده و نه ساخته بود. - سپس‏فرمود: به تو وصيّت مى‏كنم كه هيچ كس از اينانى كه به من ستم و حقّم راپايمال كرده‏اند بر جنازه‏ام حاضر نشوند. زيرا اينان دشمن من و دشمن‏رسول خدا هستند. اجازه نده كسى از آنان و پيروانشان بر من نمازبخوانند، مرا در شب كه ديده‏ها آرام گرفته و به خواب فرو رفته‏اند، به‏خاك سپار، آن‏گاه آن‏حضرت چشم از جهان فرو بست. سلام خداوند براو و بر پدر و شوهر و فرزندانش.
مردم مدينه يكپارچه ناله و فرياد سر دادند. زنان بنى‏هاشم در خانه‏فاطمه‏عليها السلام گرد آمدند و همه باهم يكصدا شيون كردند. مدينه مى‏خواست‏از اين همه شيون و فرياد از جاى كنده شود. زنان داغديده فرياد مى‏زدند:اى بانوى ما! اى دختر رسول خدا مردم گروه گروه به سوى على عليه السلام روانه‏شدند. آن‏حضرت نشسته بود. حسن و حسين‏عليهما السلام نيز رو به رويش بودندوهرسه مى‏گريستند. مردم همه از گريه آنان بگريه افتادند.
ام كلثوم روپوشى به صورت انداخته و دامن كشان و با ردائى آويزان‏بيرون آمد درحالى كه مى‏گفت: اى پدر اى رسول خدا، اينك براستى ماتو را از دست داديم. اين فقدانى است كه ديگر ديدارى درپى ندارد.
مردم گرد آمدند و نشستند و گريه و زارى سر دادند آنان منتظر بودندكه جنازه بيرون آيد تا بر او نماز بخوانند امّا ابوذر بيرون آمد و به آنهاگفت: برويد كه بيرون آوردن جنازه دختر رسول خداصلى الله عليه وآله در اين شامگاه‏به تأخير افتاد. مردم برخاستند و به راه خود رفتند.
چون پاسى‏از شب‏گذشت وديده‏ها به‏خواب آرام فرورفت، اميرمؤمنان‏وحسن وحسين وعمّار و مقداد و عقيل و زبير و ابوذر وسلمان و بريده‏وچند نفر از بنى‏هاشم و ياران خاص آن‏حضرت جنازه فاطمه‏عليها السلام رابيرون آوردند وبر آن نماز خواندند و سپس او را در دل شب به خاك‏سپردند. اميرمؤمنان دركنار قبر فاطمه‏عليها السلام هفت قبر ديگر پديد آورد تاكسى جايگاه حقيقى قبر را نداند. برخى از ياران خاص آن‏حضرت نيزگفته‏اند. على‏عليه السلام قبر را با زمين هموار كرد تا مبادا محل قبر شناخته شود(25).

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۲۰:۱۵
آنگاه حضرت امير به طرف قبر رسول خدا روى كرد و فرمود:
"درود بر تو اى رسول خدا از من و درود بر تو از سوى دخترت،وزيارت كننده تو و خفته در خاك در بقعه‏ات، و كسيكه انتخاب شد تابه زودى به تو بپيوندد، اى رسول خدا شكيبايى من در فراق برگزيده تواندك و طاقت من با فقدان او طاق شد. امّا براى من در پيروى از سنّت تودر فراقت، عزت وگرانمايگى است. آن هنگام كه من سرت را بر لحدآرامگاهت نهادم، و ميان گردن و سينه‏ام )آغوشم( بودى كه جان از تنت‏بيرون شد بلى اين چيزى است كه در كتاب خدا پذيرفته است چون ما ازاوييم و هم بدو باز مى‏گرديم.
همانا امانت تو پس گرفته شد، زهرا را زمين در ربود، پس از زهراچه نازيباست آسمان و زمين اى رسول‏خدا!
امّا اندوهم هميشگى و جاودانه خواهد شد و شبهايم به بيدارى خواهدگذشت و در غمى غوطه خواهم خورد كه هيچ‏گاه از دلم بيرون نرود تاآنگاه كه خداوند براى من سرائى كه تو در آن اقامت گزيده‏اى، برگزيند.اندوه دلخراش حزن برانگيزاننده، چه زود ميان ما جدائى انداخت. و من‏از اين به خداى شكوه مى‏برم. و بهمين زودى دخترت به تو آگاهى خواهدداد از اجتماع امّت تو براى ستم كردن به او، تمام ماجراها را هم از اوبپرس، از وى درباره رفتارشان با ما بپرس. چه آتشى در سينه داشت امّاراهى براى گفتن آن نيافت. او خود به زودى تمام اين ماجراها را خواهدگفت، و خداوند در اين باره داورى فرمايد كه او بهترين داوران است"(26).
زهراعليها السلام شراره‏اى از محبّت شد و گرما و روشنايى او هيچ‏گاه در دل‏مؤمنان به سردى و خاموشى نخواهد گراييد. او پرچم مبارزه‏اى شد كه‏هرگز مكتبيان مسئول آن را از دست بر زمين نخواهند انداخت. او پرتواخلاق نيكو و والا وعدالت‏طلبى بود كه پهنه سپيده‏دمان را به رنگ خون‏به ناحق ريخته، و حق خيانت شده‏اش نمايان مى‏سازد، و بدين وسيله‏تاب و تپش انقلاب را در رگهاى جوانمردان به جريان مى‏اندازد. تا درمسير جهاد مقدّس خودش برضدّ زورمداران و فرصت‏طلبان و خشك‏مقدّسان از اين شراره پاك توشه برگيرند.
امّت ما امروز پيش از هر روز ديگر به احياى ياد فاطمه‏عليها السلام‏نيازمندتر است تا او را مقتداى خود قرار دهد و در اين ميان مسئوليّت‏مردان بيشتر از زنان است.

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۲۱:۱۰
محبوبترين بندگان پيش خدا پرهيزگاران گمنامند
( رسول اكرم(ص

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۲۱:۱۸
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

ؤتعبير خواب زينب (س ) توسط پيامبر

به هنگام رحلت رسول خدا (ص ) اميرالمؤ منين (ع ) و فاطمه زهرا(س ) هر دو خوابى ديدند كه دليل بر فوت رسول خدا بود، از اين رو شروع به گريه و زارى كردند. زينب (س ) نزد رسول خدا(ص ) آمده گفت : ((اى جد بزرگوار! ديشب در خواب ديدم كه بادى سياه وزيدن گرفت و دنيا را تيره و تار ساخت ، تاريكى همه جا را فرا گرفت و مرا از سويى به سوى ديگر مى برد. درخت تنومندى را ديدم و از شدت وزش باد به آن درخت چسبيدم . آن باد درخت را از جاى كند و بر زمين انداخت . بعد به شاخه بعد به شاخه بزرگى از شاخه هاى آن درخت آويختم ، آن را نيز كند. به شاخه اى ديگر چسبيدم ، آن نيز شكست . به يكى از دو شاخه فرعى آن چسبيدم ، آن نيز شكست . در اين حال از خواب بيدار شدم .))
رسول خدا (ص ) در حالى كه مى گريست ، خطاب به زينب فرمود: ((آن درخت جد تواست و شاخه نخستين مادرت فاطمه است ، دومى پدرت على و آن دو شاخه ديگر، برادرانت ، حسنين مى باشند كه دنيا با فقدان آنان سياه مى گردد، تو در ماتم آنان لباس ‍ سياه به تن خواهى كرد.))(50) (http://www.ghadeer.org/hekayat/200zynb/footnt01.htm#link50)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۷, ۰۱:۰۴
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

زينب در سوگ جدش رسول خدا (ص )

پيامبر اسلام (ص ) زينب را بسيار دوست مى داشت ، زيرا سيماى او ياد آور خديجه (س ) بود و نامش يادآور دختر شهيدش .
رسول خدا (ص ) مى دانست كه اين بانوى كوچك در آينده سنگ صبور اهل بيت خواهد شد و زخمهاى دل اميرالمؤ منين (ع ) را مرهم خواهد بود. از اين رو، علاقه خاصى به او داشت .
مى توان گفت كه روزهاى خوشى و عزت زينب (س ) در دوران جدش پيامبر خدا (ص ) بود، چرا كه بعدا گرفتار فراق و سوگ عزيزان و شاهد تهاجم به خانه ولايت شد.
زينب پنج سال بيشتر نداشت كه جدش رسول خدا در آستانه مرگ قرار گرفت . او فرزندانش را فرا خواند و با آنان به گفت و گو پرداخت . در اين لحظات زينب مى ديد كه بزرگترين پناه آنان ، جد بزرگوارشان ، در حال پيوستن به لقاء الله است . سر مبارك ايشان روى سينه پدر بزرگوارش اميرالمؤ منين (ع ) قرار گرفته بود، گويا ودايع رسالت به سينه ولايت انتقال مى يافت . ملايكه نيز گروه گروه نازل مى گشتند و در عزاى شريف ترين خلق عالم امكان ، به اهل بيت ، به ويژه فاطمه زهرا(س ) تسليت مى گفتند.(54) (http://www.ghadeer.org/hekayat/200zynb/footnt01.htm#link54)
آرى ، عزاى زينب شروع شد و از آن پس مصايب و محنت هاى فراوانى را پذيرا گشت .(55) (http://www.ghadeer.org/hekayat/200zynb/footnt01.htm#link55)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۲۹, ۱۸:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89414396040707252014.gif

ویژه نامه وفات جانگداز پیامبر رحمت و رافت حضرت
محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08979694084474836363.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08979694084474836363.gif)

http://www.askquran.ir/upload/files/vafate.p.ask_askquran.ir.swf

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89414396040707252014.gif) http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08979694084474836363.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08979694084474836363.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۲۹, ۱۹:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04945780302837932100.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04945780302837932100.gif)


قال رسول الله صلی الله علیه و اله


یا أباذَر! إنَّ اللَّهَ لايَنظُرُ إلى‏ صُوَرِكُم و لا إلى‏ أموالِكُم و لكِن يَنظُرُ إلى‏ قُلوبِكُم و أعمالِكُم

پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله می فرمایند:


اى اباذر! خداوند به ظاهر و دارایى شما نمى ‏نگرد ، بلکه به دلها و کردارتان مى ‏نگرد


الأمالى، طوسى، ص 536


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73004605134863445215.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73004605134863445215.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۰۲:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00793630335444257446.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00793630335444257446.gif)


رحلت رحمت للعالمين آمده
ناله از قلب جبريل امين آمده

از ملايک همـه، آيد اين زمزمه
السلام عليک، يا رسول الله

آه و واويلتا محشر کبري شده
روز تنهايي حيدر و زهرا شده

حضرت فاطمه، دارد اين زمزمه
السلام عليک، يا رسول الله

اهل عالم عزاي خاتم الانبياست
همه جا کربلاي خاتم الانبياست

زين بلاي عظيم، گشته امت يتيم
السلام عليک، يا رسول الله

در سقيفـه بپـا فتنه ديگـر شده
بعد ختم رسل، ستم به حيدر شده

غربت حيدر است، جان پيغمبر است
السلام عليک، يا رسول الله

بـر در خانـه دختر ختم رسل
هيزم آورده‌اند عوض دسته گل

شد ز بيت خدا، دود آتش به پا
السلام عليک، يا رسول الله

يا محمّد بيا بلاي ديگر ببين
خانه وحي را طعمه آذر ببين

گشته حقّت ادا، شده محسن فدا
السلام عليک، يا رسول الله


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63528642914196684433.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63528642914196684433.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۰۲:۰۵
http://askquran.ir/gallery/images//57376/1_________-__-________3.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/11386665380963109877.gif)


حرا خاموش و کوچه هاى بنى هاشم،
سیه پوش شدند
و کائنات، کلبه احزان و آسمان،
اشک ریزان شد.

خبر در شهر پیچید: مصطفى،
همسایه دیوار به دیوار خدا،
فخر خلقت، حرمت عالم و نگین خاتم،
تا فراسو پر کشید.

بدرود اى چکیده قرآن!
یا رسول اللّه صلى الله علیه و آله !

وقتى تو را مرور مى کنم
و به واقعه رفتنت مى رسم،
چراغ هاى واژه خاموش مى شوند؛
آن گاه تو را که بر لب مى آورم،
هزار خورشید قیام مى کنند
و در تلاطم عشقت،
دلم را روشن مى کنند.

طبیب دل هاى خسته!
اینک لب فرو بسته و زمین را
مبتلا به عطشى همیشگى کرده اى.

چه تلخ است ماجراى مبهم انسان
که به سرگردانى دنیاى پس از تو مى گرید!

یا رسول اللّه صلى الله علیه و آله ،
اى چکیده قرآن!
آخرین خطبه عشق،
غزل رفتن تو بود.

اهل زمین تا آمدند به خود برسند،
پر کشیدى و نور جمالت را
به آسمان ها بخشیدى.

«بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران»



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/93888199767443888360.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/93888199767443888360.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۱۴:۰۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_vafate.p.takhat-_26_.gif

فعالیتهای فرهنگی به مناسبت رحلت جانگداز
پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99472257670774354146.gif ۩ ╫ ۩ ╫ ۩ ويژه نامه رحلت جانسوز خاتم الانبياء٬ محمد مصطفي (ص) ۩ ╫ ۩ ╫ ۩ (http://www.askquran.ir/thread25542.html)( سال گذشته)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99472257670774354146.gif ۞*•*۩*•*۞ ناله هاي دل در رثاي خورشيد نبوت ۞*•*۩*•*۞ (http://www.askquran.ir/thread29991.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99472257670774354146.gif *•*۩*•* پيامک هاي تسليت رحلت جانسوز پيامبر اعظم(ص) *•*۩*•* (http://www.askquran.ir/thread25544.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99472257670774354146.gif (http://www.askquran.ir/thread33490.html)▐‍۩~*~۩ ▐گالري تصاوير ويژه وفات پيامبر اکرم (ص) ▐‍۩~*~۩ ▐ (http://www.askquran.ir/thread18611.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99472257670774354146.gif ✿✿✿ دانلود مداحی و روضه خوانی در سوگ رسول اکرم (ص ) ✿✿✿ (http://www.askquran.ir/thread30031.html#post516574)

مقالات :

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99472257670774354146.gif ۩•~✫~•۩ سیره پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله در قرآن ۩•~✫~•۩ (http://www.askquran.ir/thread30021.html#post516375)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99472257670774354146.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99472257670774354146.gif) ۩*ŏ*۩ خصائص خاتم الانبیاء ،محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله ۩*ŏ*۩ (http://www.askquran.ir/thread30022.html#post516376)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99472257670774354146.gif۞~ ۩~۞ دانستنی هایی درباره نبی رحمت (ص) و رحلت جانگدازش ۞~ ۩~۞ (http://www.askquran.ir/thread30023.html#post516377)

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99472257670774354146.gif)

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99472257670774354146.gif)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09516277617908997706.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09516277617908997706.gif)

سید زاهد
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۱۴:۳۸
صلی الله علیک یا رسول الله
یا محمد صلی الله علیه و آله

مجیب
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۱۴:۵۸
:Sham:قسمتی از سخنان امیر مومنان علی (ع) در سوگ حضرت رسول (ص):Sham:


" پدر و مادرم بفدای تو باد ای رسول خدا همانا با مرگ تو - رشته ای – از نبوت و احکام الهی و اخبار آسمانی بریده شد که با مرگ دیگران ( سایر پیامبران ) بریده نگردید . . .


اگر امر به شکیبائی و نهی از ناله و فریاد و فغان نفرموده بودی ، هر آینه ( در فراق تو ) سرچشمه های اشک چشم را ( با گریه بسیار ) خشک می کردیم ، و درد و غم پیوسته ، و حزن و اندوه همیشه باقی بود ، و خشکی اشک چشم و دائمی بودن حزن و اندوه در مصیبت تو کم است ، ولی مرگ چیزی است که بر طرف نمودن آن ممکن نبوده و دفع آن غیر مقدور است .


پدر و مادرم به فدای تو باد ، مارا نزد پروردگارت بیاد آورده و در خاطر خویش نگهدار .
(نهج البلاغه، خطبه 235 )



http://www2.irib.ir/worldservice/safar/hazrat%20rasool%20%20imam%20hassan/Pmm.jpg

مریم گلی
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۱۶:۲۰
گریه کن ای دیده روزمـاتم
اسـت آخـــر عـمر رسول(ص) خاتم است





نــاله خــیزد از دل ارض وســما
دل غـــمین گـشته تـمام مـا سوا








از مدینه مــی رســـد آه و فـغان
صـــاحب قرآن رود از این جــهان





خاتم پـیغمبران(ص)دربستراست
بهراوخونین دوچشم حیدر(ع)است

کرار
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۱۶:۴۵
پارسیان میزبان رحلت اندوهبار نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص) و شهادت غمبار دومین امام شیعیان و آزادگان جهان، حضرت امام حسن مجتبی (ع) بر همه پویندگان راه آن بزرگواران تسلیت عرض می نماید.



http://parsianhost.com/Binary/UploadedFiles/2011-02-01/djmywkvoiv_429799_orig.jpg

نوسفر
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۱۸:۰۶
http://tadidareyar.persiangig.com/image/%281004%29.jpg

خداوندا ما را از پیروان راستین ایشان قرار بده.

nekuee
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۲۰:۰۲
http://www.iranskin.com/gallery2/albums/userpics/10001/ya-mohammad%5B1%5D.jpg

reyhaneh114
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۱۰:۴۷
http://www.soog.ir/sound/rasool/rasool3.jpg

reyhaneh114
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۱۰:۵۰
http://www.golizadeh.com/images/hasan.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۱۹:۴۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_payambar_png__14_.png

کم گریه کن که گریه امانت بریده است

گویا که وقت رفتن بابا رسیده است

حق داری از غمش به سرو سینه می زنی

چون مثل او کسی به دو عالم ندیده است

در روز آخرش چه شده این چنین نبی

جز اهل بیت تو زهمه دل بریده است

بر روی سینه اش حسنین ناله می زنند

اشکش بر ای هر دو زغم ها چکیده است

برگو که مرتضی چه شنیده کنار او

رنگش چنین زطرح مسائل پریده است

اینجا همه برای شما گریه می کنند

چون از سقیفه بوی جسارت وزیده است

این روزها به پشت در خانه ات مرو

گویا عدو که نقشه ی قتلت کشیده است

جان حسین و جان حسن جان مرتضی

کم گریه کن که گریه امانت بریده است

سروده ی کمال مومنی

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_payambar_emza__7_.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۲۲:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00793630335444257446.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00793630335444257446.gif)

داغ جگر سوز

هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب

گریان، زغمى دیده عالم شده امشب

آهنگ سرشكم، كه رسد بر لب مژگان

با این دل سودا زده همدم شده امشب

پایان شب آخر ماه صفر است این

یا آنكه زنو ماه محرّم شده امشب

مهتاب، رخ خویش نهان كرد زماتم

چون رحلت پیغمبر خاتم شده امشب

از داغ جگر سوز نبى سیّد ابرار

نخل قد زهرا و على خم شده امشب

شد كار فلک، خون جگر خوردن از این غم

گردون، ز محن با رخ درهم شده امشب

سیماى جهان، غرقه خون دل «یاسر»

در سوگ رسول اللّه اعظم شده امشب

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63528642914196684433.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63528642914196684433.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۲۲:۵۹
غمبارترین لحظه تاریخ



http://img.tebyan.net/big/1388/10/16622153145199254220521441812188017413621276.jpg


لحظات غمباری است. حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رو به وخامت گذاشته. نزدیکان در کنار بستر ایستاده‌اند. زهرا (علیها السلام)هم آنجاست. او با چشمانی اشکبار لحظات واپسین حیات پدر را نظاره می‌کند و ناله سر می‌دهد و اینگونه با خود شعری از ابوطالب را که در وصف پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، زمزمه می‌کند:
"او آبرومندی است که به آبرویش از ابر باران خواسته می‌شود. او فریادرس یتیمان و نگهبان بیوه زنان است."(1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در بستر خویش شاهد این ماجراست، دختر خود را تسلا می‌دهد و می‌فرماید:
"دخترم؛ بعد از این تو را به خدا می‌سپارم. فاطمه جان؛ در سوگ من جامه خود مدرید، صورت نخراشید و فقط آن چه در مرگ پسرم ابراهیم(2) گفتم؛ بگویید: "چشم گریان است و قلب دردناک ولی آن چه خدای را به خشم آورد نگوییم. ای ابراهیم ما همگان در مرگ تو اندوهگین هستیم."(3)
سپس با صدایی که به سختی از سینه بیرون می‌آید، می‌فرماید:
"دخترم؛ فاطمه‌ام! هم اکنون این آیه از قرآن را بخوان(4):
«محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟ ...»"(5)
سپس فرمود: "دخترم نزدیک بیا و آن قدر نزدیک بیا که جز تو کسی صدای مرا نشنود."(6) سپس زمزمه‌ای در گوش فاطمه (علیها السلام)فرمود که او گریان شد. مجددا در گوش او زمزمه‌ای دیگر فرمود که در این لحظه فاطمه (علیها السلام)شادان گردید؛ آنچنان که خنده بر لبان مبارکش نقش بست.(7)
سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "برادرم را صدا بزنید که بیاید."
عده‌ای شیطنت کردند و افراد دیگر را خبر کردند. ام سلمه همسر وفادار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: "چرا ایشان را اذیت می‌کنید؟" لذا رفت و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را فرا خواند.
محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مدت طولانی با علی (علیه السلام) صحبت کرد(8) تا این که حال آن حضرت رو به ضعف نهاد. در این لحظه امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) که کودکان خردسالی بودند گریه کنان بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند و خود را بر روی سینه حضرت انداختند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواست بچه‌ها را بلند کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "علی جان! آن‌ها را به حال خود بگذار تا من آنان را ببویم و آنان هم مرا ببویند و من از آنان توشه بگیرم و آن‌ها هم از من توشه بردارند."
لحظه احتضار فرا رسید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: "سر مرا در دامان خود قرار ده؛ زیرا امر خدا فرا رسیده است. بعد از مرگم تجهیز مرا بر عهده گیر و بر من نماز بخوان و از من جدا مشو تا این که مرا در مرقدم قرار دهی و از خداوند متعال در این امور یاری طلب."
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این جملات را فرمود و در حالی که سر در دامان امیرالمؤمنین (علیه السلام) داشت، بدرود حیات گفت و به نزد پروردگارش عروج نمود. در این لحظه امیرالمؤمنین (علیه السلام) فریادی برآورد(9) و در حالی که غم و اندوه تمام وجود شریفش را فرا گرفته بود، با چشمانی اشکبار عبایی بر روی پیکر مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کشید و مشغول تجهیز ایشان برای کفن و دفن گردید.(10)
آری! غمبارترین لحظه تاریخ بشری این گونه رقم خورد و برترین خلق خدا این گونه خاک را به سمت افلاک بدرود گفت و عالمیان را عزادار خویش کرد.
پی نوشت ها : 1 "و ابیض یستسقی الغمام به وجهه ثمال الیتامی عصمه للارامل" (اصول کافی، جلد 1، صفحه 449)
2 ابراهیم فرزند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)که در سال هشتم هجری به دنیا آمد و در 18 ماهگی به علت بیماری از دنیا رفت.
3 جلاء العیون مجلسی (تحقیق شبّر)، جلد 1، صفحه 90
4ـدر حقیقت منظور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از امر به تلاوت این آیه، یادآوری این نکته است که امروز، روز تحقق این آیه است.
5"وَ مَا محَُمَّدٌ إِلا رسول قد خلتْ مِن قبْله الرّسل أَ فإین مات أو قتل انقلبتم علی أعقابکم ..."(سوره آل عمران، آیه 144)
6 سیره المصطفی، هاشم معروف، صفحه 717
7 بعد از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، عایشه از حضرت فاطمه (علی‌ها السلام)پرسید: پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در آخرین لحظات چه گفت که تو گریان گشتی و سپس چه گفت که شادمان شدی؟" فاطمه زهرا (علی‌ها السلام)فرمود: "بار اول مرا از مرگ خود خبر داد که ناراحت شدم و بار دوم به من فرمود تو اولین شخصی از خانواده من هستی که به من ملحق می‌شوی." (تاریخ ابن اثیر، جلد 2، صفحه 322 ـ طبقات ابن سعد، جلد 2، صفحه 247و ...)
8 بعدها به امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرض شد: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)چه سخنی با شما گفت؟ حضرت فرمود: 1000 باب علم به روی من گشوده شد که از هر بابی 1000 باب دیگر گشوده گردد و به من دستوراتی داد که به آن عمل خواهم نمود، ان شاء الله. (کشف الغمه، جلد 1، صفحه 18)
9 طبقات ابن سعد، جلد 2، صفحه 263
10 مناقب ابن شهر آشوب، جلد 1، صفحه 236 و 237
برگرفته از :"سیاه‌ترین
هفته تاریخ (رویدادهای 4 روز قبل و 3 روز بعد از رحلت پیامبر)" تالیف: علی محدث" (با تلخیص و اضافات)
تنظیم : گروه عترت و سیره تبیان

http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifhttp://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifhttp://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifhttp://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifhttp://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_payambar_emza__20_.jpg
http://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifhttp://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifhttp://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifhttp://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gifhttp://shiaupload.ir/images/dmno2zpfh3z5ywqbjusi.gif

ابدیت
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۲۳:۱۰
گفته اند صلوات خاصه پيامبر امشب اثرات نكويي براي فرستنده دارد پس:
( اللهم صل علي محمد و ال محمد كما صليت علي ابراهيم وعلي آل ابراهيم في العالمين انك حميد مجيد)

عبد معبود
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۱۵:۵۷
سلام
این ایام سوگواری رو به تمام دوستان این کانون تسلیت میگم
التماس دعا دارم عزیزان

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۰:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91505417847710693180.jpg




پیامبر خاتم (ص) برترین الگوى قرآنى

از میان ده‏ها الگوى نمونه و شاخص، قرآن كریم، دو تن از آنان را به گونه‏اى خاص مورد توجّه و تذكّر قرار داده است،
یكى «ابراهیم»علیه السلام و دیگرى «محمّد»صلى الله علیه وآله وسلم. چه این كه درباره این دو پیامبر تعبیر «اسوه» را به كارگرفته است:
1 - «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهیم و الّذین معه اذ قالوا لقومهم انا براؤا منكم و ممّا تعبدون من دون اللَّه كفرنا بكم و بدا بیننا و بینكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا باللَّه وحده...» (ممتحنه /4)
«براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و كسانى كه با او بودند، وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم مشرك خود گفتند: ما از شما و آن چه غیر از خدا مى‏پرستید بیزاریم، ما نسبت به شما كافریم، و میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشكار شده است، تا آن زمان كه به خداى یگانه ایمان بیاورید.»
2 -لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنة لمن كان یرجوا اللَّه و الیوم الآخر و ذكر اللَّه كثیرا» (احزاب /21)
«مسلماً رسول خدا براى شما سرمشق نیكویى است، براى آن‏ها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏كنند.»
تأمّل در این آیات نشان مى‏دهد كه وجه امتیاز حضرت ابراهیم‏علیه السلام و پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله وسلم بر سایر انبیاء این است كه: این دو پیامبر در تحكیم اندیشه توحیدى و مبارزه با شرك نقشى نمایان‏تر ایفا كرده و راهى دشوارتر را پیموده‏اند و امتیاز پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم بر حضرت ابراهیم‏علیه السلام این است كه «ابراهیم‏علیه السلام» به نام و وصف «اسوه» معرّفى شده و پیامبر اسلام با عنوان «رسول‏اللَّه» براى همه جهانیان تا همیشه تاریخ اسوه و الگو شناخته شده است، بى‏آن كه یكى از اوصاف او متمایز گردد و این بدان معناست كه خداوند او را براى همگان و در تمامى ساحت‏ها و عرصه‏ ها، الگوى برتر و شایسته اقتدا و پیروى مى‏شناسد. بى‏آن كه ساحتى از ساحت‏هاى زندگى وى ترجیح داده باشد.1
البته آیه شریفه، در سیاق آیات جنگ احزاب قرار گرفته است، اما اطلاق و زبان عام آیه، نشان مى‏دهد كه اسوه بودن آن حضرت، اختصاص به شیوه رهبرى و فرمان‏دهى در جنگ ندارد.
از همین روى مفسّران و قرآن‏پژوهان در تفسیر آیه مباركه، هر چند از دو احتمال یاد كرده‏اند اما معناى عموم را برگزیده‏اند. از جمله در تفسیر «كشاف» زمخشرى (م، 528 ه) آمده است:
شخص پیامبر [در تمامى ابعاد] اسوه نیكو، یعنى الگو و نمونه است.»2
دقت در رموز ادبى آیه، شمول و فراگیرى آن را نسبت به همه موضوعات و مقولات زندگى و همه عصرها و نسلها مى‏رساند.
از آن جمله:
1 - آیه با دو حرف «لام» و «قد» شروع شده است، و این حروف در ادبیات عرب، قطعى و حتمى بودن مضمون پیام را مى‏رساند. اسوه و الگو بودن پیامبر از نگاه وحى قطعى و مورد تأكید است.
2 - استفاده از فعل ماضى «كان» در آیه، معناى ثبوت و استمرار و فراگیرى را افاده مى‏كند؛ آن سان كه لازمه خاتمیت رسالت اوست.3
3 - تعبیر «فى رسول‏اللَّه» بیانگر این است كه ظرفیّت وجود رسالى، سراسر درس و پیام و الگوبخشى است.
این ویژگى‏هاى بیانى سبب شده است كه جاراللَّه زمخشرى - بیان و بلاغت شناس زبان عرب - بگوید:
«اگر تا پایان آیه بنگریم خواهیم دید كه خداوند از هیچ تأكیدى فروگزار نكرده است.»4
4 - واژه «اسوه» علاوه بر مفهوم الگو، متبّع و معیار بودن، مفهوم شایسته بودن را نیز در خود نهفته دارد.
زیرا كسانى كه از سوى مردم مورد تبعیت قرار مى‏گیرند، برخى صالح و برخى ناصالحند، واژه «ولىّ» هم به رهبران صالح اطلاق شده و هم بر پیشوایان ناصالح - «والذین كفروا اولیائهم الطاغوت» (بقره /257) -
ولى واژه «اسوه» در جایى به كار مى‏رود كه رهبر و الگو مورد تأیید و داراى صلاحیت شخصیت مثبت باشد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/43687957953360171718.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/43687957953360171718.jpg)

دریای آبی
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۲:۱۶
28صفررحلت پیامبر(ص) و شهادت امام حسن(ع)
30صفرشهادت امام رضا(ع)

بر شما دوستداران این بزرگواران
تسلیت باد

ایلام سرابله
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۲:۵۲
ایام بر همه شیعه ها تسلیت باد

شروع دوباره
۱۳۹۰/۱۱/۰۳, ۲۱:۲۱
این ایام گرامی را به همه تسلیت میگویم

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۴, ۱۳:۵۴
ای شهر نشسته در غم


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_payambar_png__26_.png




ای زمزمه نشسته بر اندوه! ای زمزم گریسته بر خلوت غبار!
ای ناله ‏های فروخفته در نای لحظه‏ها؛ اندوهتان بلند!
هان بگویید، اینک این رستخیز نا به هنگام، از پی چیست؟!
این که بنشانده‏ست بر آیینه دل‏ها، غبار؟!
این که برده از دل پیروجوان، اینک قرار؟!
ترجمانِ داغِ عالم سوز کیست؟!
ای مدینه!
اینک تو و این سکوت مُصحف!
اینک تو و این غم مضاعف! ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار! از خاطره‏ها رود حضورش! آیینه حق نمای نورش!
ای مدینه!
بشتاب که می‏رود امیدت!
امیّد همیشه رو سفیدت!
بشتاب که می‏شود فراموش!
در خاطر روزهای عیدت!
اینک تو و این غم مضاعف!
ای مدینه!
سرد است نگاه مسجد امروز!
آیینه دل نشسته در سوز!
بغضی به گلوی خسته دارم!
آتش به دلم بیا، بیافروز!
اینک تو و این غم مضاعف!
ای خانه وحی یاری‏ام کن!
پروانه وحی، یاری‏ام کن!
سرمایه رحمت جهان رفت!
آن نورِ زمین و آسمان، رفت!
آیینه، غبار غم به دامان!
گرید به هوایِ روی جانان!
گوید به زبان بی زبانی!
شاید به اشاره‏ای بدانی.
ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره‏ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ـ ای خانه وحی، کو محمد صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏وسلم ؟
آیینه حق نمای سرمد!
فرزند حجاز کو، نیامد!
آن روح نماز کو، نیامد!
محراب نهاده سر به زانو!
گر مرثیه‏خوان و گه سبب جو!
آکنده دل از غم صدایش!
گوید به میانِ ناله‏هایش: ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره‏ها رود حضورش! آیینه حق نمای نورش!
ـ ای خانه وحی، داغ بابا!
آشفته اگرچه قلب زهرا علیهاالسلام !
ما را به شراره‏ای بسوزان!
با مرثیه واره‏ای بسوزان!
شاید به زبان بیت الاحزان!
نالیم، که در فراق جانان: ای شهر نشسته در غم یار! با رفتن آفتاب مگذار
از خاطره‏ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ای زمزمه نشسته بر اندوهم!
ای کعبه برده از دلم آرامش! ای گریه آسمانی جبراییل علیه‏السلام ! ای ناله نای تنهایی‏ها! بغضی به گلوی خسته دارم!
آن روز در آن غروب غمگین
با رفتن آفتاب دیدم.
در چهره عاشقانِ توحید، غم بود و...

نوشته‌ی: سید علی اصغر موسوی
تنظیم : بخش عترت و سیره تبیان

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88372032492320776397.png

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۴, ۱۳:۵۵
اخلاق محمّدی (ص)



http://img.tebyan.net/big/1390/11/802543513711013267441512553221412810543185.jpg



در کتاب اخلاق محمّدی جلوه هایی از اخلاق ملکوتی حضرت محمد(ص) بر اساس آنچه که در کتب معتبر تشیع و تسنن آمده است گرد آوری شده است تا خواننده به دقت در آن بنگرد و گفتار و کردار آن سلاله ی عشق و رحمت و سرچشمه ی زلال هدایت را الگو و سرمشق خویش سازد؛ زیرا خداوند فرمود:
«همانا رسول خدا برای شما الگو و نمادی نیکوست». (سوره احزاب/ آیه 21)
بنابراین، طبق دستور الهی، برای کسانی که در راه تهذیب و کسب اخلاق کریمانه در تلاشند، سزاوار است که پس از کسب معرفت و آشنایی، به وجود شریف آن حضرت اقتدا نموده و سعی کنند آنچه که در گفتار و رفتار آن حضرت وجود داشت را در خود مجسم نمایند.
در آیات بسیاری اطاعت از پیامبر را با اطاعت از خداوند همراه ساخته است. خوشبختانه در میان رهبران جهان کمتر کسی را سراغ داریم که زندگی و گفتارش چونان رسول خدا (ص) با این گستردگی و دقت برای آیندگان به یادگار مانده باشد؛ اما افسوس که امروزه این میراث گرانبها که می باید در تمام قسمت های زندگی مسلمانان به منزله برنامه زندگی سرمشق آنها باشد به فراموشی سپرده شده و در لابلای کتاب ها باقی و امّت اسلام از آن محروم مانده است.
نگارنده کتاب بیان می کند که "ما مسلمانان گرچه هر روز لااقل بیست (20) مرتبه به رسالت آن بزرگوار در اذان و اقامه گواهی می دهیم و نیز در تشهد نماز روزانه نه (9) بار «اشهد انّ محمداً عبده و رسوله» را بر زبان می آوریم ولی چیزی که از همه کمتر به آن بها داده و به ندرت در پی آن هستیم تحقیق در رابطه با رسالت آن بزرگترین رسول الهی و فراگیری اصول و هدف بعثت است و ای کاش معلوم می گشت که کسی که هیچ خبری از رسالت و تاریخ و تعالیم آن بزرگوار ندارد چگونه به این رسالت گواهی می دهد.
از این رو و با تاکیدی که خود آن حضرت بر اخلاق کریمانه داشتند و آن را هدف اساسی بعثت می دانستند و می فرمودند: «برانگیخته شدم تا صفات پسندیده را کامل سازم» بر آن شدیم که قطره ای از اقیانوس بی کران اخلاق آن حضرت را در مجموعه ای جمع آوری و عرضه نماییم؛ باشد که گفتار و کردار آن عزیز بر روح و جان ما اثر گذارد زیرا اگر ما مسلمانان با تمام وجود رسول خدا (ص) را درک نکنیم و گفتار و کردار او را سرلوحه کار خویش قرار ندهیم چه سود که روزی هزار مرتبه بر او درود فرستیم و یا زبان به مدح و ستایش او گشاییم آنچه اسلام از ما خواسته اسوه و الگو قرار دادن رسول خدا(ص) در تمام امور زندگی است. "
هدف کتاب حاضر پرداختن به دستورات اخلاقی در آیات و روایاتی می باشد که در قالب شخص رسول خدا (ص) تجسم یافته است و در چند فصل و با عنوان های: 1- اخلاق فردی 2- اخلاق خانوادگی 3- اخلاق اجتماعی 4- اخلاق سیاسی 5- اخلاق عبادی، بیان شده است.

مشخصات کتاب
اخلاق محمّدی: جلوه‌هایی از اخلاق فردی، خانوادگی، اجتماعی
سیاسی و عبادی رسول اعظم (ص)
نویسنده :سید حسین تقوی
ناشر:مشهور
تنظیم :مرکز مشاوره



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14259269467715560463.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/14259269467715560463.jpg)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۴, ۱۳:۵۵
http://img.tebyan.net/big/1390/10/17651545118734891125160319214322125060.gif
چرا پیامبر اکرم در خانه خود به خاك سپرده شد؟


وهابیان چون سفر براى زیارت قبور صالحان و نیز ساختن بقعه و بنا بر فراز آنها و دست مالیدن و تبرك به آنها را حرام مى‏دانند، با استناد به حدیثى كه از طریق عائشه از پیامبر اسلام نقل مى‏كنند علت دفن حضرت در خانه مسكونى‏اش را از دلایل این حكم مى‏دانند و ادعا مى‏كنند براى آنكه قبر پیامبر مسجد قرار نگیرد و در دسترس مردم نباشد، آن حضرت وصیت كرد كه در حجره مسكونى‏اش دفن گردد. حدیث‏یاد شده بدین صورت است:
«عن عائشة رضى الله عنها قالت: قال النبى فى مرضه الذى لم یقم منه: لعن الله الیهود اتخذوا قبور انبیائهم مساجد. قالت عائشة: لو لا ذلك لابرز قبره، خشى ان یتخذ مسجدا؛ عائشه مى‏گوید: پیامبر در آن بیمارى كه به دنبال آن از دنیا رفت، فرمود: لعنت ‏خدا بر یهود باد! قبور پیامبرانشان را مسجد قرار دادند. عائشه افزود: اگر این ملاحظه نبود، قبر پیامبر [توسط مسلمانان] آشكار مى‏گردید، او ترسید قبرش را مسجد قرار دهند. »
ابن تیمیه، بنیانگذار وهابیت در توضیح این حدیث مى‏نویسد: چون پیامبر، كسانى را كه قبور را مسجد قرار مى‏دهند، لعن كرد و امت ‏خود را از این كار برحذر داشت و نهى نمود، و از اینكه قبر او را مسجد قرار دهند نهى نمود،
از این ‏رو در اتاق خود دفن گردید تا كسى نتواند قبر او را مسجد قرار دهد ...
استناد ابن تیمیه به این حدیث و احادیث مشابه دیگر در زمینه نهى از مسجد قرار دادن قبرها - كه از طریق اهل سنت نقل شده - مانند بسیارى دیگر از استدلالهاى او است كه موضوع یا حكمى را مسلم مى‏گیرد و موضوعها و مسایل دیگر را بر آن استوار مى‏سازد در حالى كه از نظر مخالفان او، موضوع یا حكم نخست مورد قبول نیست تا مسائل متفرع بر آن نیز ثابت گردد.
در اینجا اجمالا باید توجه داشت كه مقصود از احادیث‏ یاد شده، بت قرار دادن یا قبله قرار دادن قبور است زیرا یهود و نصارى چنین مى‏كردند. اما حرمت‏ساختن مسجد بر فراز قبرها یا كنار آنها از احادیث استفاده نمى‏شود.
اما این ادعا كه پیامبر اسلام براى آنكه قبرش مسجد و بت قرار نگیرد، در خانه‏اش دفن گردید، هیچ سند و مدركى ندارد جز اظهار نگرانى عائشه در دنباله حدیث كه ابن‏تیمیه نیز به آن استناد كرده است. یعنى جمله «لو لا ذلك لابزر قبره، خشى ان یتخذ مسجدا»، یعنی: اگر این ملاحظه نبود قبر پیامبر آشكار مى‏گردید، [پیامبر] ترسید كه قبر او را مسجد قرار دهند.
این حدیث را مسلم در صحیح خود از طریق دیگر، از عائشه بدین صورت نقل كرده: قال رسول الله فى مرضه الذى لم یقم منه: لعن الله الیهود و النصارى التخذوا قبور انبیائهم مساجد، قالت فلو لا ذلك ابرز قبره غیر انه خشى ان یتخذ مسجدا. یادآورى مى‏شود كه در این حدیث كلمه «خشى‏» توسط شارح صحیح بخارى به صورت فعل ماضى معلوم (خَشى) و توسط شارح صحیح مسلم به صورت مجهول (خُشِىَ) اعراب‏گذارى و ضبط شده است. چه «خشى‏» را معلوم بخوانیم و چه مجهول، در هر حال این سخن، استنباط و اظهار نظر عائشه است نه سخن پیامبر. بخارى این حدیث را در صحیح خود در كتاب «جنائز» نیز نقل كرده و در آخر آن سخن عائشه بدین صورت اضافه شده است: «و لو لا ذلك لابرزوا قبره غیر انى اخشى ان یتخذ مسجدا»،
یعنی: اگر این ملاحظه نبود قبر او را آشكار مى‏كردند ولى من مى‏ترسم آن را مسجد قرار دهند.
اگر مدرك و دلیل دفن پیامبر در اتاق مسكونى آن حضرت را این حدیث قرار دهیم موضوع هیچ ارتباطى با پیامبر نخواهد داشت زیرا این عائشه است كه مى‏گوید: مى‏ترسم قبر پیامبر را مسجد قرار دهند، نه پیامبر! از طرف دیگر اظهار نظر منقول از عائشه نه با احادیثى كه از طریق شیعه رسیده سازگار است و نه با احادیثى كه در كتب و سنن اهل سنت نقل شده است.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73004605134863445215.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73004605134863445215.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۴, ۱۳:۵۶
http://img.tebyan.net/big/1390/10/69016066253251016815913918258255206148174.gif


علت انتخاب محل دفن پیامبر از دیدگاه احادیث


«ابن‏ماجه‏» قضیه را چنین نقل مى‏كند: مسلمانان در تعیین محل قبر پیامبر اختلاف نظر پیدا كردند: گروهى گفتند: در مسجدش دفن شود، گروهى گفتند: با اصحابش دفن شود. ابوبكر گفت: از پیامبر شنیدم مى‏فرمود: «هر پیامبرى، هر جا كه از دنیا رفت، در همان جا دفن مى‏شود» از این‏رو بستر پیامبر را كه در آن درگذشته بود، بلند كردند و در محل آن قبر كندند و نیمه شب چهارشنبه به خاك سپردند.
«مالك‏» روایت مى‏كند كه پیامبر روز دوشنبه از دنیا رفت و روز سه ‏شنبه به خاك سپرده شد و مردم، بدون جماعت و تك تك بر جنازه او نماز خواندند [آنگاه] گروهى گفتند: نزد منبر دفن شود. دیگران گفتند: در بقیع دفن شود، ابوبكر آمد و گفت: از پیامبر شنیدم مى‏فرمود: «هر پیامبرى در همان محلى كه در آنجا فوت كرده، دفن مى‏شود» پس در همان جا براى حضرت قبر كندند.
«احمد زینى دحلان‏» پس از نقل سخنان ابوبكر، اضافه مى‏كند: على گفت: من نیز این سخن را از پیامبر شنیدم.
«على بن‏برهان الدین حلبى‏» در این باره چنین مى‏نویسد: اصحاب پیامبر در تعیین محلى كه پیامبر در آنجا دفن شود، اختلاف پیدا كردند: برخى گفتند: باید حمل شود و در كنار قبر ابراهیم خلیل دفن گردد. ابوبكر گفت: او در همان محلى كه در آن درگذشته است دفن كنید زیرا خداوند روح او را در محل پاك قبض كرده است.
در برخى روایات سخن ابوبكر با این لفظ نقل شده است: «خداوند روح هیچ پیامبر را قبض نمى‏كند مگر در همان محلى كه باید در آنجا دفن شود.»
نیز از ابوبكر نقل شده است كه: از پیامبر شنیدم مى‏فرمود: «هر پیامبرى در جایى كه در نظر او از همه جا محبوبتر است از دنیا مى‏رود.» در حدیث آمده است «هر پیامبرى كه درگذشته، در همانجا كه از دنیا رفته به خاك سپرده شده است‏» پس بستر پیامبر را كنار زدند و بدن او را در همان محلى كه در آنجا به لقاى خدا شتافته بود، به خاك سپرده شد.
این معنا در كتب و احادیث‏شیعه نیز آمده است: مرحوم شیخ طوسى روایت‏مى‏كند: هنگامى كه پیامبر درگذشت، خاندانش و كسانى كه از اصحاب او حاضر بودند، در تعیین محلى كه سزاوار است پیامبر در آن دفن گردد، اختلاف كردند: بعضى گفتند: در بقیع دفن شود، بعضى دیگر گفتند: در صحن مسجد دفن شود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «خداوند، پیامبر را در پاكترین نقاط قبض روح كرده است، پس سزاوار است در همان بقعه‏اى كه در آن درگذشته است، دفن شود». این سخن را پذیرفتند و در نتیجه، جسد پیامبر در حجره‏اش به خاك سپرده شد.
فضل بن‏حسن طبرسى نیز مى‏نویسد: مسلمانان در باره محل دفن پیكر پیامبر به بحث و گفتگو پرداختند، در این هنگام على علیه السلام گفت: «خداوند هر مكانى را كه پیامبر را در آن قبض روح كرده است، همانجا را براى دفن او برگزیده است، من او را در حجره‏اش كه در آن درگذشته است، دفن مى‏كنم‏» مسلمانان این پیشنهاد را پذیرفتند. همه این اسناد و شواهد گواهى مى‏دهد كه در انتخاب محل دفن پیامبر، سخن از مسجد قرار گرفتن قبر او در میان نبوده و خود حضرت چیزى در این باره نفرموده است.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع : استاد مهدى پیشوایى، ماهنامه كوثر، شماره 4.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73004605134863445215.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73004605134863445215.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۴, ۱۳:۵۶
http://img.tebyan.net/big/1390/10/1182221929343126124195147402091738116251193.gif

ناله های حکیمانه علوی در سوگ رسول خدا


هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام بدن مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله را غسل داد و
در کفن پیچید چند جمله ای را خطاب به حضرتش عرضه داشت که آن عبارات هم بیانگر سوز
و گداز درونی امیرمومنان است و هم رسول خدا صلی الله علیه و آله را بیش از پیش معرفی می کند و هم تشریح ابعاد گوناگون این مصیبت عالمگیر است.

متن سخنان حضرت را می توان در دو منبع کهن یعنی کتاب شریف نهج البلاغة و امالی شیخ مفید(ره) با اندک تفاوتی ملاحظه کرد. ظرایفی در نقل شیخ مفید(ره) وجود دارد که در نهج البلاغه نیامده است از این رو ما در این نوشته متن امالی را محور بحث قرارداده؛ به ترجمه و شرح فرازهایی از آن می پردازیم.
شیخ مفید(ره) با واسطه از عبدالله بن عباس نقل می کند: (1)
«لَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ تَوَلَّى غُسْلَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْعَبَّاسُ مَعَهُ وَ الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ»
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت؛ امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام عهده دار غسل دادن آن حضرت شد؛ که در این کار عباس و فضل بن عباس هم به ایشان کمک کردند.
«فَلَمَّا فَرَغَ عَلِیٌّ مِنْ غُسْلِهِ كَشَفَ الْإِزَارَ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ قَال‏:»
وقتی علی علیه السلام کار غسل [و کفن] را به پایان رساند، کفن روی صورت آن حضرت را کنار زد و خطاب به ایشان عرضه داشت:
«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی طِبْتَ حَیّاً وَ طِبْتَ مَیِّتاً»
پدر و مادرم به فدایت! پاک زیستی و پاک از دنیا رفتی
«انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمَوْتِ أَحَدٍ مِمَّنْ سِوَاكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْإِنْبَاء»
با رفتن شما نبوت و خبررسانی از عالم بالا به گونه ای قطع شد که با مرگ هیچ کس چنین نشد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63528642914196684433.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63528642914196684433.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۴, ۱۳:۵۶
http://img.tebyan.net/big/1390/10/16571452824739372481832131312257665237182.gif

شرح سخن
رسول خدا صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران و دینی که او عرضه کرد کامل ترین دین آسمانی است؛ دینی که تا قیامت تمام افراد بشر در هر مکان و زمانی که باشند را پوشش می دهد و راهنمای دنیا و آخرت آنها خواهد بود.
بنابراین وقتی که آن حضرت از این دنیا رحلت می کند نبوت و خبرهای که مخصوص شان رسالت است مانند نزول و تشریع احکام به کلی قطع می شود و این همان فیض خاص و ارزشمندی است که امیرالمومنین علیه السلام از قطع شدن آن افسوس می خورد.
«خَصَّصْتَ حَتَّى صِرْتَ مُسَلِّیاً عَمَّنْ سِوَاكَ وَ عَمَّمْتَ حَتَّى صَارَ النَّاسُ فِیكَ سَوَاءً»
مرحوم مجلسی در توضیح این فراز می نویسد:
مصیبت تو آنقدر بزرگ است که یادآوری آن به سایر مصیبت دیدگان، باعث تسلی آنان می شود.
(زیرا مصیبت خود را در مقابل مصیبت شما ناچیز می بیند) و این داغ و اندوه همه را در بر گرفته و اینگونه نیست که تنها عده ای را داغدار کرده باشد.(2)
«وَ لَوْ لَا أَنَّكَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَیْكَ مَاءَ الشُّئُون‏»
اگر نبود دستور شما بر صبر و شکیبایی و نهی شما از فریاد و فغان و بی قراری؛ بی تردید تا خشك شدن چشمه های اشکمان در غم فراغت مى‏گریستیم
«وَ لَكَانَ الدَّاءُ مُمَاطِلًا وَ الْكَمَدُ مُحَالِفاً وَ قَلَّا لَكَ وَ لَكِنَّهُ مَا لَا یُمْلَكُ رَدُّهُ وَ لَا یُسْتَطَاعُ دَفْعُه‏» (3)
و این درد براى ما بى‏درمان مى‏ماند و حزن و اندوهمان پایان نمی یافت؛ باز هم این همه در مصیبتت کم بود ، اما چاره چیست که بر گرداندن مرگ و دفع آن، مقدور کسی نیست.
«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی اذْكُرْنَا عِنْدَ رَبِّكَ وَ اجْعَلْنَا مِن‏ هَمِّكَ (بالِکَ)‏»
پدر و مادرم به فدایت باد ما را نزد پروردگارت یاد کن و ما را در خاطر خویش نگه دار.
علامه مجلسی در بیان این فراز می نویسد: «البال القلب أی اجعلنا ممن حضر بالك و تهتم بشأنه و تدعو و تشفع له»؛ البال یعنی قلب (روح، نفس)؛ بنابراین معنای عبارت این می شود: ما را از کسانی قرار بده که همیشه در خاطر شریفت حاضرند و شما به آنها توجه داری و برای آنها دعا کرده و در پیشگاه الهی آنها را شفاعت می کنی.(4)
بعد از آنکه امیرالمومنین علیه السلام این مطالب را به پیشگاه مقدس رسول خدا صلی الله علیه وآله عرضه داشت طاقت از کف بداد و خود را بر روی بدن شریف حضرتش انداخت،
ثُمَّ أَكَبَّ عَلَیْهِ فَقَبَّلَ وَجْهَهُ، برای آخرین بار روی ماه رسول خدا صلی الله علیه و آله را بوسید،
وَ مَدَّ الْإِزَارَ عَلَیْه‏. و کفن را روی صورت حضرت کشید.

پی نوشت:
1. امالی شیخ مفید(ره) مجلس 12 حدیث 4
2. بحار الأنوار ج‏22، ص 542
3. با مراجعه به متن نهج البلاغه خطبه 235 روشن می شود در این فراز؛ متن امالی موجود دچار تصحیف (تغییر و اشتباه) شده است و آنچه صحیح است همان است که در نهج البلاغه موجود است. (بیان علامه مجلسی بحار ج22 ص527) از این رو ما در اینجا همان متن نهج البلاغه را می آوریم.
4. بحارالانوار، همان

امید پیشگر
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/93888199767443888360.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/93888199767443888360.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۱۹, ۰۳:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/57192802015558903298.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73853324870488566615.gif

۩☼۩☼۩ هجرت منادی توحید.۩☼۩☼۩
ویژه نامه رحلت پیامبر اعظم محمد مصطفی
صلوات الله علیه و آله و سلم

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73853324870488566615.gif
http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/vafatpayambar.ask91.swf
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73853324870488566615.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۱۹, ۰۳:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/83911091825083643333.gif
انگشتانه ای از اقیانوس معرفت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

اتق دعوة المظلوم فإنما يسال الله حقه وان الله لن يضيع لذي حق حقه

پیامبر اکرم که سلام خدا براو و خاندان او باد فرموده اند :

از نفرين مظلوم بپرهيز زيرا وي به دعا حق خويش را از خدا ميخواهد
و خدا حق رااز حق دار دريغ نميدارد .

كنز العمال ، ج 3 ، ص 507 ، ح 7650


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/67100543908857165170.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۱۹, ۰۳:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/64019009016434800933.gif

زمزمه‏ های مرثیه‏ گون کوچه ‏های مدینه را یک به یک می‏ پیماید.
خویشاوندی نخل‏های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است.
از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می‏ چکد.
مسجد از صدای روح‏نواز گل خالی است.

ضجه در محراب ریشه دوانده است.
منبر، در محوطه اشک نشسته است.
تمام دقایق بیست و هشتم صفر، خزان است
و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر.

سینه ‏های پرغم احادیث،
برای «قال النبی صلی‏ الله ‏علیه‏ و ‏آله »ها
اشک حسرت می‏ریزند.

کنار مولا، چیزی جز غربت نیست.
ناگهانی از بی‏رمقی رخ نموده است.
پیرامون زهرا علیهاالسلام ، اندوهی وسیع پا گرفته است؛
آن‏چنان که هیچ چشمی ندیده است.
اشک‏های غلطان مدینه با ناله ‏های «ام ابیها»یی هم‏سو شده است.

بی‏ شهد نبوت، روزگاری تلخ، ذائقه دین را پر کرده است.
کینه ‏ها و لقمه‏ای از خیبر، زهر در شریان دقایق ریخته است.

همیشه و در هر مقطعی، همان‏گونه که پیامبری از صبح می ‏گوید،
عده ‏ای از تبار ابوجهل ‏ها هستند که با چرکینی شب، خو می‏گیرند.
اما ما، بی‏ نگاه رحمت ‏گستر واپسین پیامبر،
کدام لحظه را تاب بیاوریم؟

بی ‏صدای عطوفت‏ زای او، به کدام سو پناه بجوییم؟
«اللهُمَّ إنا نَشکُو اِلَیکَ فَقْدَ نَبیِّناً صلی ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله »

بیست و هشتم صفر، یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان،
و چه محروم است زمین که فروغ یگانه خود را از دست داده است.

بیست و هشتم صفر، روز سیاه‏پوشی قبیله‏ های سادگی و فروتنی است.
چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ، حلیفی جز شکیبایی نیست!


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/80482057785563892791.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۱۹, ۰۳:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51147403753457039498.gif


ماتم گرفت حال و هوای مدینه را
پوشید کعبه رخت عزای مدینه را

خاکم به سر که دست اجل تیشه بر گرفت
وز پا فکند نخل رسای مدینه را

رکن علی شکست ز فقدان مصطفی
در برگرفت خاک، صفای مدینه را

زین غم که در محاق نهان ماه یثرب است
ابر عزا گرفت فضای مدینه را

ای دل بیا چو(شاخه حنانه) ناله کن
بنگر به ناله ارض و سمای مدینه را

آدم گریست تا که ملائک به روی دست
بردند سوی سدره همای مدینه را

جسم نبی سه روز زمین ماند و آسمان
سایه فکند کرب و بلای مدینه را

بر بام بیت وحی برافراشت دست کفر
از دود درب خانه لوای مدینه را

دردا که جای تسلیت از کین عدو شکست
آیینه رسول نمای مدینه را

دردا که دشمنان جلوی چشم فاطمه
بستند دست عقده گشای مدینه را

تسکین شود مگر، دل زهرا در این عزا
بسرود(رستگار) عزای مدینه را



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41722613008033552598.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۱۹, ۰۴:۳۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56887325608784772170.gif

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73853324870488566615.gif

تقدیم به ساحت مقدس نبی اعظم ، حضرت ختمی
مرتبت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله و سلم
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/73853324870488566615.gif



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif (http://www.ayehayeentezar.com/thread19974.html)۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت ۩•*•۩( سال 90) (http://www.askquran.ir/thread30010.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif ۩ ╫ ۩ ╫ ۩ ويژه نامه رحلت جانسوز خاتم الانبياء٬ محمد مصطفي (ص) ۩ ╫ ۩ ╫ ۩ (http://www.askquran.ir/thread25542.html)(سال 89) (http://www.askquran.ir/thread25542.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif *•*۩*•* پيامک هاي تسليت رحلت جانسوز پيامبر اعظم(ص) *•*۩*•* (http://www.askquran.ir/thread25544.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif▐‍۩~*~۩ ▐گالري تصاوير ويژه وفات پيامبر اکرم (ص) ▐‍۩~*~۩ ▐ (http://www.askquran.ir/thread33490.html)
(http://www.ayehayeentezar.com/thread11721.html)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif ۞*•*۩*•*۞ ناله هاي دل در رثاي خورشيد نبوت ۞*•*۩*•*۞ (http://www.askquran.ir/thread29991.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif ✿✿✿ دانلود مداحی و روضه خوانی در سوگ رسول اکرم (ص ) ✿✿✿
(http://www.askquran.ir/thread30031.html#post516574)
مقالات :

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif۞~ ۩~۞ دانستنی هایی درباره نبی رحمت (ص) و رحلت جانگدازش ۞~ ۩~۞ (http://www.askquran.ir/thread30023.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif (http://www.ayehayeentezar.com/thread20341.html)▐ ◄* ♥ *►▐نگاه خاور شناسان به پیامبر اعظم (ص) ▐ ◄* ♥ *►▐ (http://www.askquran.ir/thread30191.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif ۩•~✫~•۩ سیره پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله در قرآن ۩•~✫~•۩ (http://www.askquran.ir/thread30021.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif ۩*ŏ*۩ خصائص خاتم الانبیاء ،محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله ۩*ŏ*۩ (http://www.askquran.ir/thread30022.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif (http://www.ayehayeentezar.com/thread11559.html)۩•*•۩ عظمت و فضيلت قرآن مجيد از ديدگاه پيامبر اكرم (ص) (http://www.askquran.ir/thread30054.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif۩ |♥|♥| ۩ داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) ۩ |♥|♥| ۩ (http://www.ayehayeentezar.com/thread11559.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif(¯*~•~* ابعاد معنوی شخصیت پیامبر اکرم (ص) *~• ~*¯) (http://www.askquran.ir/thread30192.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*•• (http://www.askquran.ir/thread30190.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif••*♥♥*••زند گي نامـه پيامبـــر (ص)••*♥♥*•• (http://www.askquran.ir/thread23612.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30091938975562343646.gif (http://www.ayehayeentezar.com/thread11559.html)اخلاق وسيره عملي پيامبر مكرم اسلام (ص) (http://www.askquran.ir/thread7230.html)
(http://www.askquran.ir/thread30054.html)






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55830521209474041866.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۱۹, ۰۵:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27502667662596437635.gif

رحلت جانسوز آخرین فرستاده خدای سرمد ،
نبي اعظم حبیب اله العالمین ، طبیب قلوب المومنین،
اشرف النبیاء و المرسلین ، ابوالقاسم محمد مصطفی ٬
صلوات الله عليه و آله بر سوگواران حضرتش تسليت باد


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52997311698046772453.gif

جنات
۱۳۹۱/۱۰/۱۹, ۰۹:۲۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_64jkl.gif


مهدی ومولای ما امشب سه جا دارد عزا



گاه گوید مصطفی گه مجتبی گاهی رضا



مادرش بنت الهدی هم باپسرهم ناله است



یا ابا گوید سِوا و یا رضا ، یا مجتبی



زینب زهرا هم از این غم همی برسر زند



داغ اینها دارد و داغ حسین امّا جدا



دیده باچشمان خود در طشت خونینِ حسن



پاره های جانِ سبطِ اکبرآن شمس الضّحی



جان به قربان توای مظلوم عالم ای حسن



نورچشم فاطمه آن زاده ی بدرالدّجی



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_64jkl.gif

جنات
۱۳۹۱/۱۰/۱۹, ۰۹:۲۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_64jkl.gif

یا رسول الله!

با غروب آفتاب تو، کعبه تا قیامت سیه پوش گشته و زمزم،

اشک عزا به رخسار مکه مى ریزد.

سلام،

غریب تر از هر غریب!

سلام

، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!

سلام،

آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!

سلام،

سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!

سلام، امام غریب من!


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_64jkl.gif

جنات
۱۳۹۱/۱۰/۱۹, ۰۹:۲۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_64jkl.gif
عزای ختم المرسلین است
یا غربت قرآن و دین است
گریان امیر المؤمنین است
وامصیبت، وامصیبت
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بر پا شده شور قیامت
خانه نشین گشته امامت
سرِ علی بادا سلامت
وامصیبت، وامصیبت
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
مدینه را سوز و خروش است
ناله ی فاطمه به گوش است
وامصیبت، وامصیبت
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
مدینه را ماتم عظماست
واقعه ی محشر کبراست
توطئه ی کشتن زهراست
وامصیبت، وامصیبت
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
سروِ قد زهرا خمیده
رنگ از رخ مولا پریده
داغ رسول الله دیده
وامصیبت، وامصیبت
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_64jkl.gif

nasim7
۱۳۹۱/۱۰/۲۰, ۱۵:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/68834340028237003980.gif

قال رَسولُ الله(ص):

رسول اکرم (ص) می فرمودند : کسانی که در سخن راستگوتر و در اداء امانت مواظب تر و در عهد و پیمان باوفاتر و در اخلاق نیکوتر و با مردم گرمتر هستند در قیامت به من از همه نزدیکترند.


تاریخ یعقوبی جلد2 ص60


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/68834340028237003980.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۱۰/۲۰, ۲۰:۲۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37297138287223505528.gif





... در یكی از روزهای بیماری در حالی كه سرش را با پارچه‌ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین كشیده می‌شد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود :

-- مردم وقت آن رسیده است كه من از میان شما غائب گردم، اگر به كسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر كس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم. در این موقع مردی برخاست و عرض كرد:

چندی قبل به من وعده دادید كه اگر ازدواج كنم، مبلغی به من كمك كنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.(1)


در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی كه بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند كردید كه بر مركب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده گرفتن قصاصم.


درخواست پیامبر یك تعارف اخلاقی نبود؛ بلكه جداً مایل بود حتی یك چنین حقوقی را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شكم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین كند.


پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشكبار و گردن‌های كشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند كه جریان به كجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد می‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شكم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا كرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور كه او از پیامبر اسلام در گذشت.(2)


فروغ ابدیت جلد2، صفحات 864- 865 (با اندكی تغییر)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89920367528464615461.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۱۰/۲۰, ۲۰:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37297138287223505528.gif




چشمایی كه هنوز نگران امت است

http://img.tebyan.net/big/1386/12/1851812052252525272042365902251191945427.jpg



مرور می‏کنی خاطرات هزار ساله نوح را، تنهایی آدم را، زخم‏های ایوب را و امتحان ابراهیم را. با آمدن آدم علیه‏السلام آمده‏ای و بعد از عیسی علیه‏السلام به پیامبری رسیده‏ای.
فرشته‏ها صدایت می‏کنند؛ اما هنوز دلتنگ و نگران امتت هستی.
هرچند اتمام حجت کرده‏ای، هرچند عادل‏ترین نگهبان را بر آنان گمارده‏ای، اما دلشوره اینکه پس از تو چه خواهد شد، رهایت نمی‏کند.پیامبری تو...
سبکبار بال می‏زنی، تا دورتر از دست‏رس همه پرنده‏ها و فرشته‏ها. اما چه بهارها و اردیبهشت‏ها در حسرت دیدن تو از راه خواهند آمد، ای بهشتی‏ترین!
پیامبری‏ات باران مهربانی بود که تا دورترین نقطه تشنگی خاک رسید. عطر رسالتت، هوایی بود که همه خاکیان را به هوای نفس کشیدن در دامنه اسلام کشاند.
پس از تو، آوازهای ابوجهل را هیچ حنجره‏ای صیقل نداد.
به یمن پیامبری تو، زیتون‏ها و انجیرها در برابر نخل‏ها، قرآن تلاوت می‏کنند و نخل‏ها به رسالت جهانی تو سوگند می‏خورند.همه پرنده‏های جهان، اذان می‏گویند تا کوه‏ها به امامت تو نماز کنند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89920367528464615461.gif

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۱۰/۲۰, ۲۰:۲۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37297138287223505528.gif






پس از تو چه می‏توان گفت از آن همه کلمه‏ای که در صدای سکوت علی علیه‏السلام ، پس از تو خاموش ماندند؟

پس از تو، غیر از نفس‏های غمگین علی علیه‏السلام و اشک‏های ناتمام فاطمه علیهاالسلام ، هیچ نفسی به تو نرسید و هیچ اشکی از نام تو سرچشمه نگرفت.
بعد از تو، جز لبخندهای اندوهگین علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام ، همه لبخندها به کیسه‏های زر ختم شد.
چه شب‏ها که فاطمه علیهاالسلام به یاد تو در ماه، با گریه می‏نگریست و علی علیه‏السلام ، با بغض، ستاره‏های ایوان تاریک مدینه را می‏شمرد. آه، چه فرصت‏های عزیزی که پس از تو، بین غربت برادرت علی علیه‏السلام و مسلمانان نامسلمان گم شد!
کاش سلمان‏ها و ابوذرها و... در باران تکثیر می‏شدند تا خطبه‏های علی علیه‏السلام را عملی کنند! کاش... !
کاش چیزی نپرسی!
لب به سخن گشودی و فرمودی:
«نورانی‏ترین شما در روز قیامت، کسی است که آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را بیشتر دوست بدارد.» اما باور نمی‏کنی که امت تو چگونه به وصیت تو عمل کردند. کاش از دست‏های گرمی نپرسی که هیچ‏گاه پس از تو، دست‏های تنهای علی علیه‏السلام را در صبحگاهان غربت نفشرد و هیچ جوابی، پرنده‏های سلامش را نرسید! کاش از شانه امنی نپرسی که پس از تو هیچ شانه‏ای هق هق گریه‏های دختر دردانه‏ات را نداشت!

کاش از دوست‏داشتن مپرسی که هیچ خانه‏ای همسایه دوستی مهربانانه آل تو نشد! کاش... !
منبع:


عباس محمدی،‌مجله اشارات، شماره 94



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89920367528464615461.gif

جنات
۱۳۹۱/۱۰/۲۰, ۲۳:۰۵
http://www.jokfun.com/upload/images/07074963695008609980.jpg



دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است


تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است . . . ؟


رحلت پیامبر اکرم (ص) بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36434696471295177530.gif

جنات
۱۳۹۱/۱۰/۲۰, ۲۳:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36434696471295177530.gif


شد ه دریاى دیده در عزایش موج زن امشب

چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب

پایان شب آخر ماه صفر است این

یا آنکه زنو ماه محرّم شده امشب



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36434696471295177530.gif

جنات
۱۳۹۱/۱۰/۲۰, ۲۳:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36434696471295177530.gif
.
روز عزاى رحمه للعالمین است

آغاز غربت امیرالمومنین است

در مرگ پیغمبر بودن خون قلب الش

بانگ اذان دیگر نیاید از بلاش
.

.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36434696471295177530.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۱/۱۰/۲۱, ۲۱:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36434696471295177530.gif


همه جا غم است، همه جا ماتم! گویی توفان خاموشی در آسمان ها وزیده و زمین در حوالی رستاخیز است!
حتی صدای سکوت، غمگین است! بغضی سنگین بر گلو و داغی شگرف، بر دل سنگینی می کند؛
کم کم نجوای مرثیه هایم سکوت را می شکند:







چه غم دارد، خدایا، این دل من!
گرفته رنگ غم، هم منزل من


می خواهم سر به دیوار «بقیع» بگذارم و با تمام توان گریه کنم؛ برای سکوت علی علیه السلام ،
برای گریه های زهرا علیهاالسلام ، برای غربت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، برای فرداهای حادثه
سازِ مدینه، برای مظلومیّت حسن علیه السلام ، برای تنهایی حسین علیه السلام ، و برای ... چگونه
می توانم گریه نکنم؟



چگونه می توانم، منبر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را زیر پای «نامحرمان» ببینم و فریاد ابوذرانه
خود را در گلو نگهدارم! چگونه می توانم وقتی نخل های «فدک» می گریند، من خاموش باشم! وای،
اگر تاریخ، زبان به شِکوه بگشاید! وای، اگر تاریخ، پرده از اسرار درونی زمین بردارد!



... و اینک پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، معراج روحانی خود را به تماشا نشسته و اندوه
واره های فردا را، مرور می کند؛ فردایی که فرزندان قابیل را به مسندها خواهد نشانید و آزادگان امت
را به ارتفاع دارها خواهد سپرد!



فردایی که دست های معاویه را با خون بنی هاشم علیه السلام ، خضاب خواهد کرد! فردایی که
به اذن خلیفه گان، مؤمنین را در مساجد، گردن خواهند زد!



یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم :


می رَوید امّا زمین، بعد از شما
می شود اندوهگین، بعد از شما


خون ز خون می روید و گل می کند
وای بر حال زمین، بعد از شما!



یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم ، ای آفتاب عالمتاب «لَولاکْ»! ای آیت آیینه گشته از
دلِ افلاک تا خاک! ای رَحمةٌ لِلعالَمین! ای مشرق سبز طلوع روشنِ دین! تنهاترین محبوب یزدان!
ای سینه آیینه پوش مِهر قرآن!



جاری ترین نعمت در سایه هستی؛ تو هستی!


به رغم مدّعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو، حجّت موجّه ماست


اگر به زلف دراز تو دست ما، نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست


یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم ! امروز ماتم سرای دل را به نام تو، سیه پوش کرده ایم
و نام مبارک تو را با درود و تحیّت بر زبان جاری می سازیم.



سرشار از اندوهان تو، با مویه های غریبانه حضرت زهرا علیهاالسلام ؛ با گریه های جانکاه
حضرت علی علیه السلام ؛ با بی قراری حضرت جبریل علیه السلام و با شور و غوغای فرشتگان،
همراه می شویم و به یاد گیسوانِ عنایتت، گیسو پریشان، مرثیه های تنهایی را زمزمه می کنیم.
درود خداوند، بر تو، بر زندگی ات، بر روشنایی راهت، بر عروج روحانی و رستاخیز جسمانی ات!
از ساعتی که به دنیا آمدی و در ساعتی که نیازمندانِ شفاعت را دستگیر خواهی بود!



مولا جان، یا سیّدی!
ما را به جرعه ای از یک تبسّم، میهمان کن.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36434696471295177530.gif



سیدعلی اصغر موسوی

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۲۲, ۱۶:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88287639104295568868.gif





پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم ) فرمودند:




«وما من نبيّ ولا وصيّ إلاّ شهيد»:

هیچ پیامبر یا وصی پیامبری نیست مگر آنکه شهید می‌شود.

(بصائر الدرجات/ص523؛ بحارالأنوار/ج17/ص405)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88287639104295568868.gif

از حضرت امام حسن (علیه السلام) فرمودند:

«ما منّا إلاّ مقتول أو مسموم»:

هیچ کس از ما [اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام )] نیست
مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود.

(كفاية الأثر الخزاز القمی/ص162؛ بحارالأنوار/ج27/ص217)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88287639104295568868.gif

امام رضا(علیه السلام) فرمود:

«واللّه ما منّا الا مقتول شهید »

« بخدا سوگند که هیچک از ما نیست مگر اینکه کشته و شهید می شود.»

من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 585.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88287639104295568868.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۲۲, ۱۷:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00005422360797135816.gif

.:: يَا حَيُّ يَا قَيّوُمُ ::.

« اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا اَهلَ بَيتِ النُّبُوَّة وَ مَوضِعِ الرِّسالة وَ مُختَلَفِ المَلائِکَة يا اَولِياءَالله يا اَحِبّاءَالله يا اَنْصارَالله
بَأبي اَنتُم وَ اُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي طِبْتُم وَ طابَتِ الاَرْضُ الَّتِي فيها دُفِنْتُمْ ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ
وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ
وَ آثَارُكُمْ فِي الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَي أَسْمَاءَ‌كُمْ وَ أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ
وَ أَجَلَّ خَطَرَكُمْ وَ أَوْفَي عَهْدَكُمْ وَ أَصْدَقَ وَعْدَكُمْ. »

سیاه پوش واپسين روزهاي صفر ، شانه به شانه ی ابرهای فشرده ی آسمان مدینه و طوس مى گرییم.

" رحلت جانسوز رحمةٌ للعالمين ، حضرت رسول الله (ص) و کريم آل طه ،
امام حسن مجتبي (ع) و عالم آل محمّد ، امام رضا (ع)
بر آقا امام زمان (عج) و امّت اسلام ، تسلیت باد.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/41956743942984514993.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۲۲, ۱۷:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18230220132680401023.gif


انگشتانه ای از اقیانوس معرفت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

إیاک وَ اللَّجاجَةَ فَإنَّ أوَّلَها جَهلٌ وَ آخِرَها نَدامَةٌ.

پیامبر اکرم که سلام خدا براو و خاندان او باد فرموده اند :

ازلجاجت بپرهیز که آغاز آن نادانی و فرجامش پشیمانی ست

كنز العمال ، ج 3 ، ص 507 ، ح 7650


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/25101483086956626306.gif

دايي حسن
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۹:۵۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27502667662596437635.gif

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۰۷
:Sham:پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند::Sham:از جمله بندگان، آن کس پیش خدا محبوب‌تر است که برای بندگان سودمندتر است. (نهج الفصاحه، ص 15، ح 86)

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۰۸
از مدینه مپرس که غم‌زده و جامه‌چاک، در گوشه‌ای نشسته است و ناگزیر است در این اندوه.دریای بی‌کرانه‌ای که اینک در بستر آرمیده است و نفس‌های مهربانش به شماره افتاده‌اند، سال‌های سال، ستون‌های عرش را بر دوش کشیده و عمری، دلیل هستی بوده است.زمین، کسی را گم کرده است؛ کسی که رد گام‌هایش، بهشت را به ارمغان جای گذاشت و دست‌های بر آسمان برآمده‌اش، باران را به جای خشکسالی می‌آورد؛ کسی که بودنش، کابوس را از خواب کائنات سترده بود؛ او که نامش، بر جاهلیت زمین تاخت و فطرت‌ها را به اوج پاکی برد.مردی از دنیا می‌رود که دنیا، چشم انتظارش بود تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم‌هایش، به پایان برساند...مردی که دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهای سطر پیامبری و نامه رسالت را مُهر بنگارد با نقش نگین خاتمیت.مردی از دنیا می‌رود که آخرت را همچون پنجره‌ای دیگر بر نگاه‌های بشر گشود، تا بنگرند، تا بدانند که ساحل‌نشینان دنیا را روزنه‌ای هست که می‌تواند به دریای آخرت برساندشان؛ مردی که دنیا و آخرت را همچون دو چشم در کنار هم، همچون دو بال برای یک پرنده به تصویر کشید؛ مردی که دست‌های دنیا و آخرت را در دست هم گذاشت.مردی از دنیا می‌رود که انسان‌ها را گره زد به وظیفه خویش؛ مردی که زیر بازوی عقل را گرفت تا برخیزد، مرهم بر زخم‌های معنویت نهاد تا جان بگیرد و ایمان را همچون شعله‌ای همواره سوزان، در چراغدان جان و روان آدمی برافروخت تا از تیرگی‌ها نهراسد و در تاریکی‌ها نمیرد.هنوز صدای «إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذیِ خَلَقَ» است که می‌آید و در غارهای تفکر مشتاقان، ندای عرش را برمی‌انگیزد.هنوز صدای «اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الاْءَکْرَم»، دیدگان حقیقت طلب را به خوانش صحیفه‌های رحمت فرا می‌خواند و دست‌های شکرگزار را به نوشتن کتیبه‌های تفسیر.پیامبر می‌رود؛ ولی...تا همیشه وام‌دار پیامبری‌اش هستیم.

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۰۹
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/1602812815583112621381471268423456224148246.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۰۹
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/9170162103210741142295019810352168114146.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۱۰
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/112657801992333236118212131592085798150.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۱۰
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/6113076164192145147228108183242148222705885.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۱۰
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/14913164541451812224423910196432241884341.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۱۱
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/59248150135131812011418146212128437236178.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۱۱
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/126172133138241501746319780152891617020680.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۱۲
http://img1.tebyan.net/big/1391/10/1942162281362321726920621016720157156245139101.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۱۳
http://img1.tebyan.net/big/1391/10/9722825012310842223520923121923421334128.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۱۳
http://img1.tebyan.net/big/1391/10/20130108131502542_rehlatrasool-09.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۱۴
http://img1.tebyan.net/big/1391/10/1322412477623323781514415922414083111147215.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۱۴
http://img1.tebyan.net/big/1391/10/58224112107953416517148831676917723263192.jpg

ایلام سرابله
۱۳۹۲/۱۰/۱۰, ۰۹:۳۴
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "