PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩۞۩ ╬ ۩۞۩ ويژه نامه شهادت مظلومانه امام حسن مجتبي عليه السلام ۩۞۩ ╬ ۩۞



║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۰۰:۴۹
http://www.shiaupload.ir/images/59201617402056333703.pnghttp://upload.tazkereh.ir/images/01085434632771192810.gifhttp://shiaupload.ir/images/22642556659528074609.png



http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i49364743_61445_4.gif



۩۞۩ ويژه نامه شهادت مظلومانه امام حسن مجتبي عليه السلام ۩۞۩


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i49364743_61445_4.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/12755457424202338649.jpg


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i49364743_61445_4.gif


شهادت مظلومانه كريم اهل بيت ؛ غريب مدينه ؛
حضرت امام حسن مجبتي عليه السلام بر شيفتگان
خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام تسليت باد


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/i49364743_61445_4.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۰۱:۱۵
http://sibtayn.com/fa/images/stories/monasebat/e.hasan/e.hasan3.jpg


مثل ستاره اى سرگردان،
گرد مزارت مى گردم.
زمین امشب از انبوه تیرها،
خون آلود است.
تو کدامین عهد را روز ازل بسته اى
که حتى مزارت،
حتى کفنت،
آماج ستم ستمگران است؟

بغض گلویم را در بغض غیرت عباس گم کرده ام
و اشک خون آلودم را
سپر اشک باران زینب علیهاالسلام نموده ام.

چگونه از خواهرت بخواهم گریه نکند،

وقتى دشمن حتى کفنت را بى زخم نمى خواهد؟!

مگر چه کرده اى با ظلم
که ظالمان با کشتنت هم آرام نمى گیرند؟
چه کرده اى با جور که جائران،
جسم بى جانت را،
حتى مزارت را نیز برنمى تابند.
اى مبارز بى هیاهوى آل محمد!
در سوگ تو اشک، ارثیه زمین باد!
سردار مظلوم
سکوت، سایه بر ذوالفقار کلامت نینداخت
و صلح، شمشیر فکرت را به نیام نکشاند.
نامت اى برادر زینب،
بر جریده تاریخ، سرور آزاد مردان ماند.
جانم فداى سال هاى غربت تو
که از طعنه دوستان و شماتت دشمنان،
رویت به زردى گرایید.
ترس از ابهت اندیشه ات،
با دشمنان چنان کرد
که حتى خانه ات را محل توطئه کردند.
سردار مظلوم عشق!
جز تو، کدامین سردار،
در مأمن خانه اش آماج ستیز دشمنان شد
و کدامین دلاور چون تو،
به تیغ توطئه کشته شد؟!
عشق بى فرجام شیعه
که اشک ها تا ابد سراغ در خانه تو مى گیرند
و ناله ها تا حشر،
هم آواى سوگواران تواند،
بعد از تو مباد خنده بر اهالى کوچه بنى هاشم!
بعد از تو مباد زندگى بر مردمى که در صلحت
چانه چون عجوزه ها زدند!
پس از تو...
افسانه گویان عرب از تو خواهند سرود،
آن هنگام که بادهاى شمالى به سوگوارى تو مى آیند.

پسر فاطمه!
جگر پاره ات قصه گوى افسانه هاى خونین عرب خواهد ماند
تا آواز کودکان غم در بادیه هاى حجاز باشد
و مویه کولیان و آوارگان دشت هاى خشک عراق.
مدینه بى تو عزاخانه اى بیش نیست
اى برادر حسین!
یتیمان، بعد از تو
معنى کرامت و سخاوت را نخواهند فهمید.





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۰۱:۴۰
http://upload.tazkereh.ir/images/79492767763979639197.jpg


از زبان برادر

چگونه در خاکت نهم،
اى پاره پاره کفن؛
وقتى مى دانم جدم رسول الله صلى الله علیه و آله ،
تو و مرا سرور جوانان بهشت خطاب کرد؟
چگونه ترکت کنم بر خاک،
وقتى که همه عمر منى؛
هم بازى کودکى ام،
هم غصه جوانى ام،
هم رزم صفین و همسایه مدینه ام؟
برادرم، برادرم، برادرم!
به خدا که چون تو نیکو برادرى مرا نبود
و چون من، غمگین برادرى در سوگ تو نیست.
امام من بودى و برادر صدایم مى کردى؛
رعیت تو بودم و همدم قرارم مى دادى.
اف بر این قوم که امام خویش را
وادار به صلح کردند و خانه نشینى!
و اف بر دنیا که حسین علیه السلام را
بى حسن علیه السلام زنده نگاه داشت!
اف بر دنیا!






http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۰۷:۲۱
http://upload.tazkereh.ir/images/38521969843466016830.jpg


امام حسن عليه السلام از منظر رسول الله صلي الله عليه و آله

حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله فضايل و امتيازات فرزندش امام حسن مجتبي عليه السلام را بين مسلمانان تبليغ مي‏كرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ي حقيقي كه به وي داشت همه‏جا سخن مي‏گفت.

آنچه از زبان پيامبر صلي الله عليه و آله در مورد حضرت مجتبي عليه السلام بيان شده است چنين است:
«هر كس مي‏خواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه كند».

«حسن گل خوشبويي است كه من از دنيا برگرفته‏ام‏».
روزي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به منبر رفت و امام حسن عليه السلام را در كنارش نشانيد و نگاهي به مردم كرد و نظري به امام حسن عليه السلام انداخت و فرمود: «اين فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد».

يكي از ياران رسول الله صلي الله عليه و آله مي‏گويد: پيغمبر صلي الله عليه و آله را ديدم كه امام حسن عليه السلام را بر دوش مي‏كشيد و مي‏فرمود: «خدايا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار».

روزي پيامبر معظم اسلام صلي الله عليه و آله امام حسين عليه السلام را بر دوش گرفته بود، مردي گفت: اي پسر بر مركب خوبي سوار شده‏اي. پيامبر فرمود: «او هم سوار خوبي است‏».

شبي پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله نماز عشأ مي‏خواند و سجده‏اي طولاني به جا آورد. پس از پايان نماز، دليل را از حضرتش پرسيدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‏بودم كه پياده‏اش كنم.

انس بن مالك نقل مي‏كند كه: رسول الله صلي الله عليه و آله درباره‏ي امام حسن عليه السلام به من فرمود:

اي انس! حسن فرزند و ميوه‏ي دل من است، اگر كسي او را اذيت كند، مرا اذيت كرده و هر كس مرا بيازارد، خدا را اذيت كرده است.

زينب دختر ابو رافع مي‏گويد: حضرت زهرا (س) در هنگام بيماري رسول الله صلي الله عليه و آله هر دو فرزندش را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آورد و فرمود: اينان فرزندان شما هستند. اكنون ارثي به آنان بدهيد. حضرت فرمود: «شرف و مجد و سيادتم را به حسن عليه السلام دادم و شجاعت وجود خويش را به حسين عليه السلام بخشيدم‏».





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۰۷:۲۶
http://upload.tazkereh.ir/images/24565187531314918315.gif



امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از پدر


پس از آن كه حضرت علي عليه السلام در محراب عبادت خون خويش را به پاي درخت توحيد نثار كرد امام مجتبي غمگين در سوگ اسوه‏ي صبر و بردباري، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازي از سخنانش فرمود:


لقد قبض في هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل و لا يدركه الاخرون بعمل...


«شب گذشته مردي از اين جهان در گذشت كه هيچ يك از پيشينيان - در انجام وظيفه و اعمال شايسته بر او سبقت نگرفتند و از آيندگان نيز كسي را ياراي پا به پايي او نيست...
و سپس فرمود: علي عليه السلام در شبي رخت از جهان بست كه در آن شب عيساي مسيح به آسمان عروج كرد، يوشع بن نون جانشين موساي پيامبر نيز در آن شب درگذشت.


پدرم در حالتي دنيا را ترك كرد كه هيچ سيم و زر و اندوخته‏اي نداشت. مگر تنها هفتصد درهم كه از هداياي مردم به جا مانده بود كه قصد داشت‏با آن خدمتكاري بگيرد.


در اينجا، امام گريست و مردم نيز همصدا با حضرت مجتبي عليه السلام گريستند.


سپس ادامه داد: من پسر بشيرم، من پسر نذيرم، من از خانواده‏اي هستم كه خداوند دوستي آنان را در كتاب خويش (قرآن) واجب كرده است آن جا كه مي‏فرمايد:


«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا..».


بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نمي‏كنم جز دوست داشتن نزديكانم [اهل بيتم] ; و هر كس كار نيكي انجام دهد، بر نيكي‏اش مي‏افزاييم‏». بر اين اساس دوستي ما - خاندان - همان حسنه و خوبي است كه خداوند بدان اشاره كرده است. سپس بر جاي خود نشست.


در اين هنگام «عبدالله بن عباس‏» برخاست و به مردم گفت: اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام علي عليه السلام است، اكنون او رهبر و امام شماست. بياييد و با او بيعت نماييد!
مردم گروه گروه به سوي حضرت مجتبي عليه السلام روي آوردند و بيعت كردند. سپس امام عليه السلام خطبه‏اي بيان فرمود كه در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پيامبر و اولي الامر تاكيد شده بود و مردم را از پيروي شيطان برحذر داشت و اهميت ايمان و عمل خير را يادآور گرديد (20).


امام مجتبي عليه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگي با مردم بيعت كرد و با آن‏ها شرط كرد كه: با هر كه من صلح كنم شما هم صلح كنيد، با هر كه من جنگ كنم شما هم جنگ كنيد و آن‏ها قبول كردند.


در ضمن امام عليه السلام نامه‏اي به معاويه نوشت و او را دعوت به بيعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر اداره‏ي جامعه اخلال كند و جاسوس بگمارد با قاطعيت‏برخورد خواهد كرد و در مورد دستگيري و اعدام دو جاسوس وي به او هشدار داد.
معاويه در پاسخ امام نوشت:


من از تو سابقه بيشتري دارم، پس بهتر آن كه تو پيرو من باشي. من نيز قول مي‏دهم كه خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بيت‏المال عراق است در اختيار تو خواهم گذارد. و چنين بود كه معاويه از پذيرش حق امتناع ورزيد و نه تنها از بيعت ‏با امام حسن عليه السلام خودداري كرد، بلكه عملا به طرح توطئه عليه حضرت پرداخت و با خدعه و فريب و تطميع، افرادي را برانگيخت تا نسبت‏به قتل امام عليه السلام اقدام نمايند و سرانجام اين امام مظلوم در بيت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جاي اين كه نوشي براي مولي باشد نيشي شد كه جگر امام مجتبي عليه السلام را پاره كرد.

امام عليه السلام با دسيسه معاويه مسموم گرديد و پس از چهل روز در روز بيست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد. چونان خورشيدي در دل زمين.




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۲۷
http://upload.tazkereh.ir/images/05734240957016789265.jpg



چرا امام حسن(عليه السلام) صلح كرد؟

امام حسن عليه السلام،مسؤوليت ‏خلافت را در فضايى مضطرب و ناآرام كه در اثر دسيسه‏ هاى بنى‏اميه و ديگران در پايان زندگانى پدر بزرگوارش امام على ‏عليه السلام بروز كرده بود بر عهده گرفت. با نگاهى گذرا به اوضاع و مشكلات پيچيده و ناگوار آن زمان ، مى‏توان نكات زير را از زندگى امام حسن‏ عليه السلام برداشت كرد:

امام حسن‏ عليه السلام حكومت ‏خود را با مردمى شروع كرد كه به مكتبى بودن مبارزه و هدف‏هاى آن ، ايمان واضح و كاملى نداشتند را از جنبه دينى و اسلامى با خواسته‏ هاى مبارزه هماهنگ نبوده و به طور کلي به چهار دسته تقسيم شده بودند:
الف) امويان
ب) خوارج
ج) شكاكان
د)حمراء

آنان پاسبانان «زياد» بودند و مى‏خواستند سربازان شخص پيروز و شمشيرهاى شخص غالب باشند. كارشان به جايى رسيد كه كوفه را به خود نسبت دادند و گفتند: «كوفه ي حمراء»
در اين ميان پيروان امام حسن ‏عليه السلام كسانى بودند كه پس از شهادت پدر بزرگوارش على ‏عليه السلام ، به بيعت ‏با او شتافتند و در كوفه عده آنان بسيار بود.

اما دسيسه‏ ها و فتنه‏ گرى ديگران، پيوسته حركات آنان را با شكست روبه ‏رو ، و خنثى مى‏كرد.

در اين دوره مردم ساده ‏لوح با امام حسن‏ عليه السلام آن‏سان رفتار مى‏كردند كه گويى امامت او را در امتداد خط سقيفه و شأن ايشان را در حد خلافت مى‏دانستند و اين‏گونه بود كه جايگاه رفيع امامت را تنزل بخشيدند.

تبليغات نيرنگ ‏آميز معاويه ، موج شك را در مكتبى بودن مبارزات امام حسن ‏(ع) برانگيخت و اين شبهه را در دل مردم ساده لوح قوت بخشيد كه مبارزه حضرت با دستگاه اموى ، مبارزه دو خانواده با يکديگر است و در نتيجه ، چنين مبارزه‏ اى را مكتبى نمى‏دانستند. همه اين شرايط ، وضعيت موجود زمان امام‏ حسن (ع) را در ارتباط با مساله حكومت پيچيده ‏تر كرد.

نشانه ‏هاى تاريخى بسياري وجود دارد كه بيان مى‏كند امام حسن‏ (ع) موضع خود را به خوبى درك ‏فرموده بودند و مى‏دانستند مبارزه با معاويه ، با وجود شك و ترديدى كه در توده‏ هاى مردم وجود دارد ، محال است. امام ‏(ع) در بيانات تاريخى خود ابعاد سياست ‏خويش را به روشنى در چاره‏ جويى آگاهانه بحران موجود ترسيم كرده ‏اند.

ايشان در خطابه سياسى مؤثرى ، دشمنان خود را كوبيده ‏اند و ژرفاى تلخى و شدت مخالفت و نپذيرفتن حكومت را يادآور شده ‏اند:
« اهل كوفه ؛ رنگارنگى و فرصت ‏طلبى آنان را شناختيم ، هيچ يك از آنان كه فاسد باشند به كار من نمى‏آيند. آنان را وفا نيست و به كردار و گفتار خود عمل نمى‏كنند. آنان با هم اختلاف دارند و معروف است قلوبشان با ما است و شمشيرهاشان چنان كه مشهور است ‏برما».

« به خدا سوگند ، نه ذلت ما را از جنگ با اهل شام بازداشت ، نه قلت (کمي يار). بلكه به سلامت و بردبارى با آنان جنگيديم. سلامت را با عداوت ، و صبر را با بى‏تابى در مى ‏آميختيم و شما به سوى ما توجه مى‏كرديد و دين شما ، پيشاپيش دنياى شما بود و اينك طورى شده ‏ايد كه دنيايتان پيشاپيش دين شماست. با ما بوديد و اينك بر ضد ماييد.»






http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/13499861731733469014.jpg



كار طرفداران امام‏ عليه السلام به خيانت رسيد تا جايى كه از روى طمع به سوى معاويه گرايش يافتند .

پول و مقام و آسايشى كه معاويه براى آنان فراهم آورد ، زمينه‏ اى شد تا روى به سوى معاويه داشته باشند و كار را به جايى رساندند كه زعماى كوفه به معاويه نوشتند كه هر وقت ‏بخواهد امام حسن‏ عليه السلام را دست ‏بسته نزد او مى‏فرستند.

آن‏گاه به خدمت امام مى‏رسيدند و به او اظهار اطاعت و اخلاص مى‏كردند و مى‏گفتند: « تو جانشين پدرت و وصى او هستى و ما در مقابل تو سراپا گوشيم و فرمانبردار توايم. هر فرمانى كه دارى بفرماى‏».

امام‏ عليه السلام به آن‏ها مى‏گفت: « به خدا سوگند ، دروغ مى‏گوييد. به خدا سوگند شمابه كسى كه بهتر از من بود وفا نكرديد، پس چگونه به من وفا مى‏كنيد؟ چگونه به شما اطمينان كنم؟ حال آن که به شما اعتماد ندارم .

اگر راست مى‏گوييد ، اردوگاه مدائن ، ميعادگاه و قرارگاه ما باشد ، به آن‏جا برويد». و امام به مدائن رفت ، اما بيشتر سپاهيان ، او را رها كردند.

امام در جايى ديگر اشاره مى‏كند كه در اين محيط سرشار از شك و ترديد ، و اندك بودن ياران مخلص ، وارد جنگ شدن و به دست آوردن پيروزى از محالات است:

« به خدا سوگند كار خلافت را تسليم نكردم مگر به اين علت كه يارانى نداشتم. اگر يارانى مى‏داشتم شب و روز با او (معاويه ) مى‏جنگيدم تا خدا ميان من و او حكم فرمايد».

امام عليه السلام مى‏فرمايد: « مى‏ترسم نسل مسلمانان از روى زمين برداشته شود ، پس بر آن شدم تا براى دين خبر دهنده‏اى بماند.»

باز مى‏فرمايد: « معاويه با من درباره امرى به منازعه برخواست كه حق من است نه حق او. پس به صلاح امت و قطع فتنه نظر كردم و ديدم اگر با معاويه مسالمت كنم و جنگ بين خود و او را رها كنم بهتر است.»
« همانا حفظ خون‏ها بهتر است تا ريختن آن ، و جز صلاح و بقاى دين در نظرم چيزى پسنديده نيامد».

وقتى معاويه به شروطى كه با آن توافق شده بود، عمل نكرد، بسيارى از مسلمانان از امام‏عليه السلام خواستند قرارداد صلح را فسخ كند. امام به آنان فرمود:

« هر چيز را زمانى است و هر كار را حسابى. (شايد براى شما آزمايشى باشد كه باطن خويش را جلوه ‏گر سازيد و البته تا فرا رسيدن اجل معين از زندگانى بهره ‏مند خواهيد بود) » (انبياء: 111)

اما به طور مطلق و قاطع با انديشه پيمان شكنى موافقت نكرد ؛ زيرا مى‏خواست ‏شخصيت معاويه را به شكلى واضح برملا سازد. معاويه نقشه امام‏ عليه السلام را احساس كرد و دانست كه امام‏ عليه السلام او را در نگاه مردم رسوا خواهد ساخت و نقش خود را در برابر مردم با موفقيت ايفا خواهد كرد آن وقت است كه كار او به رسوايى خواهد انجاميد. از اين‏رو ، براى خنثى كردن نقشه امام دست ‏به فعاليت زد تا سرنوشتش همانند عثمان نشود.




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۲۹
http://upload.tazkereh.ir/images/09460194784678488281.jpg


اسوه‏ي بزرگواري

امام حسن عليه السلام در طول زندگي پر بركتش همواره در راه هدايت و ارشاد مردم گام بر مي‏داشت و شيوه‏ي برخوردش با عموم مردم حتي دشمنان چنان جالب و زيبا بود كه همه را به خود جذب مي‏كرد.

مورخين نوشته‏اند «روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي مي‏گذشت. مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتي كه فحش‏هايش تمام شد، امام عليه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خنديد و گفت: ا

ي مرد! فكر مي‏كنم در اين جا غريب هستي... اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم كرد. اگر گرسنه‏اي سيرت مي‏كنيم، اگر برهنه‏اي مي‏پوشانيمت، اگر نيازي داري، بي‏نيازت مي‏كنيم، اگر از جايي رانده شده‏اي پناهت مي‏دهيم، اگر حاجتي خواسته باشي برآورده مي‏كنيم، هم‏اينك بيا و مهمان ما باش. تا وقتي كه اين‏جا هستي مهمان مايي...

مرد شامي كه اين همه دل‏جويي و محبت را از امام مشاهده كرد به گريه افتاد و گفت:

«شهادت مي‏دهم كه تو خليفه‏ي خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر مي‏داند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوب ترين خلق خدا مي‏دانم.

آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد و تا هنگامي كه در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود.





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۲۹
http://upload.tazkereh.ir/images/49128883421547550680.jpg



اسوه‏ي ايثارگري


يكي ديگر از صفات برجسته‏ي امام مجتبي عليه السلام انفاق و بخشش بي‏سابقه‏ي اوست.
تاريخ نگاران نوشته‏اند: امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف كرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق كرد. (16)
امام حسن عليه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دل‏هاي دردمندان و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد كه فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالي برگردد. در همين مورد نقل كرده‏اند: مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت كرد. امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‏ي پانصد دينار به او بدهند. مرد سائل حمالي را صدا زد كه پول‏هايش را برايش ببرد. امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد و فرمود: اين را هم به جاي كرايه به آن مرد بده.


رونوشت :
1)بحارالانوار، ج 44، ص 21.
2)الخرائج و الجرائح، راوندي، موسسه امام مهدي، قم، 1409 ق، ج 2، ص575
3) تاريخ خلفأ، ص 73، سيوطي - دائرة المعارف بستاني واژه‏ي حسن.
4) ترجمه‏ي زندگاني امام حسن، ص‏59، باقر شريف القرشي.
5) همان، ص‏60.
6) اسد الغابه، ج‏2 ص‏185.
7) البداية والنهاية، ج‏8.
8) الاستيعاب، ج‏2.



http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۲:۳۰
خونابه غم

http://img29.picoodle.com/img/img29/5/11/25/f_flower289m_e76604b.gif






شاهی که حکم بر فلک و بر ستاره داشت





آزرده شد چنان که ز مردم کناره داشت



عمری اسیر محنت و از عمر خویش سیر



جز صبر چون دچار بلا شد چه چاره داشت؟



حق خلافتش چو به ناحق گرفته شد



از سوز دل به رونق باطل نظاره داشت



گر می شنید کوه گران آنچه او شنید



از هم شکافت، گر چه دل از سنگ خاره داشت



آن دم که از سمند خلافت پیاده شد



شوریده بر سرادق او هر سواره داشت



چون در رسید خنجر برّان به ران او



یک باره رفت اگر که نه عمر دوباره داشت



روی زمین مگر همه سینای طور بود



از بس که آه سینه شکافش شراره داشت



آن کس که بود رابطه حادث و قدیم



از زهر جانگزا جگری پاره پاره داشت



تنها نشد ز سوده الماس خون جگر



تا عمر داشت خون جگر را هماره داشت



خونابه غم از جگر اندر پیاله ریخت



یا غنچه گل از دهن شاخ لاله ریخت







http://shiaupload.ir/images/20210978271319355727.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۱
http://upload.tazkereh.ir/images/56905403960874952246.jpg

صلح امام حسن(علیه‌السلام) ضامن بقای اسلام


زندگی سراسر افتخار امام مجتبی(علیه‌السلام) جلوه‏های زیبا و پرشكوهی داشت. او در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجری پا به عرصه وجود گذاشت.

هفت‏سال در دامن پرفیض رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از چشمه‏های زلال نبوت بهره برد. وحی الهی فكر و اندیشه او را شكل داد و اعماق جانش را جهت‏بهره دهی به اسلام و مسلمانان آماده ساخت.

سپس سی‏سال حوادث تلخ و شیرین بعد از رحلت پیامبر وی را از تجربه‏های گران بهره‏مند ساخت. در سال چهلم هجرت، هدایت كشتی اسلام، در سخت‏ترین موقعیت، به عهده او گذاشته شد.

آن امام معصوم(علیه‌السلام) با كمترین آسیب و تلفات امت اسلامی را رهبری كرد، توطئه‏های بزرگ و خطرناك بنی‏امیه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودی اسلام و برنامه‏های حیات بخش آن شد و پیش بینی پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را تحقق بخشید.

بر خورد زیبای امام حسن(علیه‌السلام) در قصه صلح افتخار بزرگی در تاریخ اسلامی بر جای گذاشت. نویسندگان و تحلیل گران بسیاری به آن پرداخته و ابعاد گوناگون آن را بررسی كرده‏اند. گروهی همانند شیخ راضی آل یاسین(ره) كتابی در 374 صفحه تدوین كرده، آن را «صلح الحسن‏» نامیده‏اند و جمعی نیز در صفحات بیشتر یا كمتر به ترسیم تلاشهای این سرور جوانان بهشت پرداختند.





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۱
http://upload.tazkereh.ir/images/46509735880133584274.jpg


بیعت ‏با امام مجتبی(علیه‌السلام)

بیعت ‏یكپارچه مردم كوفه و نمایندگان قبیله‏های مختلف در مسجد كوفه در روز بیست و یكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولی الموحدین(علیه‌السلام) وحشت‏بزرگی در دل معاویه و حاكمان شام پدید آورد.

آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بیت عصمت و طهارت عزمی راسخ‏تر بخشید و آنان را در استمرار راه خویش مصمم‏تر ساخت.



توطئه‏های معاویه

معاویه، با شنیدن اخبار فوق، یاران و نزدیكان خویش همچون عمروعاص، قیس بن اشعث، ولید بن عقبه و عتبة بن ابی‏سفیان و... را فرا خواند، نشستی تشكیل دادو درباره چگونگی برخورد با حكومت تازه پای امام حسن (علیه‌السلام) و براندازی آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه اندیشه‏ای اساسی جهت ‏براندازی حكومت علوی نكنید، برای همیشه با تهدید مواجه خواهیم بود. پس از سخنان معاویه شورا برگزار شد.
ره اورد این نشست تصمیم‏های زیر بود كه بتدریج جامه عمل پوشید:

1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ایجاد نا امنی.

2- تطمیع و تهدید نیروهای ارشد نظامی و لشكریان امام مجتبی(ع) مانند عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد.

3- ارسال گشتیهای رزمی در اكیپهای كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ایجاد رعب و وحشت در مرزهای حكومت علوی مانند حمله به بسر بن‏ارطاة و كشتن عبدالرحمان و قثم دو فرزند كوچك عبید الله بن عباس در شهرهای یمن یا مكه.

4- شایعه صلح قبل از تحقق آن و تبلیغات گسترده در این زمینه.

5- انتشار شایعه‏های بی‏اساس چون كشته شدن قیس بن سعد بن عباده و افراد دیگر،

6- شایعه پناهندگی بعضی از شخصیت‏های سیاسی، نظامی حكومت امام حسن مجتبی،

7- جنگ روانی تمام عیار علیه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهای مختلف.

8- فعال شدن ستون پنجم و نیروهای وابسته اموی و افراد ناراضی در شهرهای كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدینه.





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۸
http://upload.tazkereh.ir/images/53169263168492630987.jpg


انگیزه‏های صلح


توطئه‏های فوق سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبی(علیه‌السلام) گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ریزهای دراز مدت و جابجایی نیروهای خسته و ناتوان و غیر علاقه‏مند منصرف شود و نتواند شالوده محكمی را پی‏ریزی كند.

از سوی دیگر، طولانی شدن معركه صفین به مدت هیجده ماه و كشته شدن حدود 70 هزار تن در لیلة الهریر و فقدان نیروهای ارزشمند و صحابه بزرگ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌ �له) مانند عمار یاسر، هاشم مرقال، ثابت‏بن قیس، ذوالشهادتین و...، كه سابقه‏ای درخشان در تاریخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت امیرمؤمنان در فرو پاشی شیرازه حكومت تاثیر بسزا داشت.


مورخان گفته‏اند:36 تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرین ستارگان تابناك ایمان و عقیده از زمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌ �له) بودند، در نبردهای جمل، نهروان و صفین به شهادت رسیدند كه ضربه‏ای كوبنده بر پیكر لشگریان عراق بود.

امام مجتبی(علیه‌السلام) فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسلیم معاویه نكردم، مگر بدان سبب كه یارانی برای نبرد با او نیافتم. چنانچه همراهانی می‏داشتم، شب و روز با وی(معاویه) جنگ می‏كردم و (آنقدر) به نبرد علیه او ادامه می‏دادم تا خداوند بین ما حكم كند.

سبط اكبر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) چنان می‏دید كه جنگ شروع شود، به شكست نظامیان عراق می‏انجامد و معاویه بدین بهانه همه‏دوستان اهل بیت(علیه‌السلام) را خواهد كشت. از اینرو فرمود:

انی خشیت ان یجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان یكون للدین ناعی
من ترسیدم ریشه مسلمانان از روی زمین كنده شود، خواستم، برای پاسداری و حفاظت از دین، نگاهبانی باقی بماند.

و در جای دیگر فرمود:
فصالحت‏بقیا علی شیعتنا خاصة من القتل، فرایت دفع هذه الحروب الی یوم ما فان الله كل یوم هو فی‌شان

حفاظت‏شیعه از نابودی و كشته شدن، مرا ناگزیر به مصالحه ساخت. پس مناسب دیدم جنگ را به روزی دیگر واگذارم. تكلیف انسان براساس اوامر الهی هر روز به گونه‏ای است و باید آن را انجام دهد.







http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۹
http://upload.tazkereh.ir/images/32602628756845234373.jpg


قرارداد صلح و شرطهای اساسی آن

به نوشته مورخان در سال 41 ه.ق، در یكی از ماههای ربیع الاول یا ربیع الثانی و یا جمادی الاولی، معاویه به وسیله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه‏ای به عنوان قرارداد صلح، برای حسن بن علی(علیه‌السلام) فرستاد.

این نامه كاملا سفید بود و فقط در بالای آن یك خط نوشته شده بود، ان اشترط فی هذه الصحیفة التی ختمت اسفلها ما شئت فهو لك، این نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضأ كرده‏ام هر شرطی را كه شما می‏خواهید و صلاح می‏دانید در آن بنویسید. مورد قبول من است.


در پایان نامه، جهت اطمینان بیشتر سوگندهای بزرگی یاد كرد، به امضای همه بزرگان دربارش رساند.

نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم می‏پردازیم كه بندهای آن به صورت جداگانه ذكر شده است.



بندهای قرارداد صلح


ماده اول: واگذار كردن حكومت ‏به معاویه به شرط آن كه بر اساس كتاب خدا و سنت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌ �له) و سیره و روش خلفای شایسته عمل كند.

ماده دوم: خلافت‏ بعد از معاویه از آن حسن بن علی(علیه‌السلام) است و چنانچه حادثه‏ای برای او پیش آمد و او موفق نشد، حكومت از آن حسین(علیه‌السلام) است و معاویه حق ندارد، بعد از خود جانشین تعیین كند.

ماده سوم: دشنام دادن و نفرین به امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در قنوت نمازترك شود و كسی از آن حضرت جز به نیكی یاد نكند.

ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادی كه هستند و در هر جا زندگی می‏كنند، باید از امنیت كامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده‏اند، مورد عفو قرار گیرد افراد به بهانه‏های واهی مورد تعقیب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.

ماده پنجم: یاران و شیعیان علی(علیه‌السلام) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضی نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ایشان از امنیت كامل برخوردار باشد. معاویه باید از تعقیب و سوء قصد به آنها بپرهیزد، حقوق هر صاحب حقی را به خودش برساند و آنچه در دست‏یاران علی(علیه‌السلام) است‏باز پس گرفته نشود.

ماده ششم: هرگز علیه امام حسن و برادرش امام حسین(علیه‌السلام) و هیچ یك از خاندان اهل بیت(علیه‌السلام) آشكارا و نهان توطئه‏ای نكند(ستمی و آزاری نرساند) و در هیچ نقطه‏ای از روی زمین برای آنان وحشتی ایجاد نكند.

ماده هفتم: در حضور معاویه اقامه شهادت نشود و معاویه حق ندارد خود را امیرمؤمنان بنامد.

ماده هشتم: از بیت المال كوفه، مبلغ پنج میلیون درهم مستثني است، آن مبلغ ربطی به قرار داد صلح ندارد.

معاویه باید بدهی‏های بیت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو میلیون درهم به برادرم حسین بدهد.

بنی‏هاشم را در بخشش‏ها و عطاها بر بنی عبد شمس ترجیح دهد و هر سال یك میلیون درهم جهت فرزندان شهدای جنگ‏های جمل و صفین و به آنانی كه در ركاب امیرمؤمنان(علیه‌السلام) به شهادت رسیده‏اند، داده شود، و این مبلغ باید از مالیات مربوط به دارابجرد باشد.

شروط فوق در نامه‏های رسمی امضأ نشده، رد و بدل گردید. معاویه از شام به مسكن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنی و رسمی در حضور بسیاری از مردم، خوانده شد، بعضی از مورخان گفته‏اند: عقد صلح در «بیت المقدس‏» و یا «ادرح‏» اجرا گردید. این دو قول قوت چندانی ندارد، زیرا مسكن محل تجمع نیروهای نظامی دو طرف بود و فرماندهان عالی رتبه نیز حضور داشتند.




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۰۹
http://upload.tazkereh.ir/images/57320469315588338660.jpg


توضیحی پیرامون مواد صلحنامه

بندهای قرارداد مصالحه. كه از سوی سبط اكبر پیامبر مطرح شده، دارای امتیازات بسیاری است كه در هر زمان، جایگاه والای سیاسی الهی خود را باز می‏كند و منشور اصلاح و انقلاب تدریجی را پی‏ریزی می‏نماید. امام(علیه‌السلام)، در این قرارداد، كوشید پرده از چهره معاویه بردارد و تبلیغات دروغینی كه جهت تثبیت موقعیت اجتماعی او انجام گرفته، خنثی كند.


بند اول: اعمال و كردار وی را مخالف قرآن و سیره پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌ �له) و خلفای صالح دانسته و از وی خواسته است تا بعد از واگذاری حكومت، برنامه‏های آینده خویش را بر اساس قرآن و روش پیامبر قرار دهد.

بند دوم: به موقت‏بودن حكومت معاویه اشاره می‏كند و اینكه او نمی‏تواند سرنوشت آینده مسلمانان را بر عهده گیرد، بلكه آینده از آن خود یا برادرش حسین(علیه‌السلام) و یا شورایی از مسلمانان است كه خط و مشی را تعیین می‏كنند.

بند سوم: بیانگر كینه معاویه به اهل بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌ �له) است او آغازگر سب و نفرین علیه شخصیتی همچون علی بن ابی‏طالب(علیه‌السلام) بود.

بند چهارم: بر بی‏تقوایی، ستمگری و نژاد پرستی معاویه اشاره می‏كند و از او تعهد می‏گیرد امنیت را برقرار سازد و متعرض مردم، بویژه مردم عراق و علاقه‏مندان به اهل بیت(علیه‌السلام) نگردد، زیرا بسیاری از آنان حامی و یاور پدرش علی(علیه‌السلام) بودند.

بند پنجم: خواستار حفاظت و امنیت ویژه‏ای برای یاران علی(علیه‌السلام) است و سپس تصریح می‏كند: بر معاویه است پاك باختگانی چون حجربن عدی، میثم تمار، عمرو بن حمق و... را ارج نهد و حقشان را ادا كند، نه اینكه، به خاطر حق‏گویی، آنان را تعقیب كند و ترس و وحشت را حاكم سازد.

بند ششم: تاكیدی است‏بر دو بند پیشین و هشداری است‏بر ترك توطئه آشكار و پنهانی حاكمان شام علیه امام و اهل بیت(علیه‌السلام)، زیرا آنان مشعل هدایت این امتند و معلوم بود كه معاویه و بنی امیه برای رسیدن به اهداف شوم خود خست‏سراغ آنان را خواهند گرفت.

امام مجتبی(علیه‌السلام) در بند هفتم، بالاترین ضربه روحی را بر پیكر معاویه و بنی‏امیه وارد كرده است، زیرا:
اولا: اقامه شهادت باید نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گیرد و معاویه از این خصال نیك به دور است. مرحوم مجلسی در این باره می‏نویسد: شهادت باید نزد حاكم عادل و قاضی فصل(تمیز دهنده بین حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمینان حاصل شود كه حق را احیا و با باطل مبارزه می‏كند.
امام با آوردن این قیدها خواسته است، معاویه را فاقد صفات مذكور معرفی كند.

ثانیا: اگر معاویه خود را امیرالمؤمنین نداند، مسلم امام(علیه‌السلام) كه خود یكی از افراد مؤمن است، تحت ولایت و سرپرستی او نخواهد بود، به همین ترتیب، دیگر افراد متدین، متعهد و دلسوز شیعه پس در آن صورت او حقی بر گردن هیچ مؤمنی پیدا نخواهد كرد.

اما بند هشتم، كه در برگیرنده مسایل مالی، بیت المال، پرداخت‏ سالانه به حسین بن علی علیه‌السلام و پرداخت ‏بدهی‏های حضرت و رسیدگی به بازماندگان شهدای صفین و جمل است، از اساسی‏ترین شروط قرارداد صلح به شمار می‏آید.






http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۰
http://upload.tazkereh.ir/images/72231404214757717903.jpg


نقد و بررسی

علامه باقر شریف قرشی شرط هشتم قرارداد صلح را غیر واقعی می‏داند، زیرا طبق استدلال ایشان، بیت المال در اختیار امام مجتبی(علیه‌السلام) بود و درخواست معنا ندارد و دیگر اینكه این بند با سیره امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) كه بیت المال را هر شب می‏روبید، سازگار نیست. در پاسخ باید گفت: اولا: امام(علیه‌السلام) با این حركت، صداقت‏خویش را ثابت كرد و برای همیشه از اتهام اختلاس بیت المال رهایی یافت و هیچ كس نتوانست آن حضرت و برادرش و دیگر دست اندركاران حكومتش را متهم كند.


ثانیا: مگر می‏شود مملكتی كه گرفتار جنگ‏های پرهزینه‏ای همچون صفین و جمل و... بود و پیوسته به اسب، شتر، لباس و شمشیر و سپر و نیزه نیاز داشت پشتوانه‏ای در بیت المال نداشته باشد؟ آنهم جنگی كه بیش از هشتاد هزار نیرو و جنگجو در آن شركت جسته است.

ثالثا: سیره علی(علیه‌السلام) افزون كردن بیت المال است «توفیر فیئكم علیكم‏» به طوری كه پشتوانه‏ای قوی برای مسلمانان باشد و فئ غنائم، مالیات و زكوات را شامل می‏شود.
رابعا: صدقات و حق فقرا، كه علی بن ابی‏طالب(علیه‌السلام) آن را نگه نمی‏داشت و به فقرا می‏رساند و سعی می‏كرد چیزی از آن را نگاه ندارد، جزئی از بیت المال عمومی كشور بود نه همه آن.

و اما در مورد درخواست 2000000 درهم در سال برای حسین(علیه‌السلام)، باید توجه داشت كه این مبلغ برای مصرف شخصی خود امام حسین(علیه‌السلام) نبوده، بلكه جهت فقرا و درماندگان هزینه می‏شد، زیرا خانواده‏های فقیر و آبرومندی در كوفه بودند كه غیر از امام و برادرش(علیه‌السلام) كسی آنها را نمی‏شناخت.

نكته قابل توجه اینكه چون دین و بدهكاری امام مجتبی(علیه‌السلام) مربوط به بیت المال بوده از این رو پرداختنش را به معاویه محول می‏كند.

بنابراین، روشن شد كه شرایط و موراد صلحنامه بسیار دقیق و اساسی بود و بأ;ء درایت و پیش بینی امام مجتبی(علیه‌السلام) انجام گرفته است.

قرارداد مصالحه و اعلان آن، چنانچه در پانزدهم ربیع الاول سال 41 ه.ق انجام گرفته باشد، خلافت و حاكمیت آن حضرت پنج ماه و 24 روز به طول انجامیده است و اگر در 25 ربیع الآخر واقع شده باشد، حكومت آن حضرت هفت ماه و چهار روز طول كشیده است.
و بالاخره اگر 25 جمادی الاولی باشد، هشت ماه و چهار روز شده است.




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۰
http://upload.tazkereh.ir/images/14099896601831938070.jpg


انتظار امام حسن مجتبي عليه السلام ازما شيعيان

خدا محوري

از مهمترین انتظاراتی كه تمام انبیأ و اولیأ از بندگان خدا، داشته‏اند و دارند این است كه مردم در كارها و رفتارها خدا محور باشند و رضایت الهی و خداوندی را در تمام امور محور و اساس قرار دهند.

امام حسن مجتبی علیه‏السلام نیز كه خود خدا محور و سراپا اخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش توقّع و انتظار دارد كه رضایت الهی را محور فعّالیت خویش قرار دهند.

این توقّع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز می‏دارد، آنجا كه فرمود:

«مَنْ طَلَبَ رِضَی اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ اُمُورَ النّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ اِلَی النّاسِ؛(3)
هر كس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم كفایت می‏كند و هر كس كه با به خشم آوردن خداوند دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وا می‏گذارد.»

و گاه فوائد خدا محوری و در نظر گرفتن رضایت الهی را به زبان می‏آورد و می‏فرماید:
«اَنَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجُسْ فی قَلْبِهِ اِلاّ الرِّضا اَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ؛(4)
من ضمانت می‏كنم برای كسی كه در قلب او چیزی نگذرد جز رضا[ی خداوندی]، كه خداوند دعای او را مستجاب فرماید.»

راوی از حضرت امام حسن علیه‏السلام این مهمّ را چنین نقل می‏كند: امام حسن علیه‏السلام روز عید فطر بر گروهی از مردم گذر كرد كه مشغول بازی و خنده بودند، بالای سر آنها ایستاد و فرمود:
«اِنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ فَیسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ اِلی مَرْضاتِهِ فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفازُوا وَ قَصَّر آخَرُونَ فَخابُوا؛(5)
به راستی، خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه برای خلق خود قرار داده است تا به وسیله طاعت او برای جلب رضایت خداوند بر یكدیگر سبقت گیرند. مردمی سبقت گرفتند و كامیاب گشتند و دیگران كوتاهی كردند و ناكام ماندند.»

رسیدن به رضایت الهی آرزوی تمام انبیأ بوده است. لذا در روایت آمده است كه «موسی علیه‏السلام عرض كرد:
خدایا! مرا به عملی راهنمایی كن كه با انجام آن به رضایت تو دست یابم. خداوند وحی كرد كه‏ای فرزند عمران! رضایت من در سختی و گرفتاری تو است كه طاقت آن را نداری. موسی به سجده افتاد و مشغول گریه شد...، سرانجام وحی شد كه‌ای موسی! رضایت من در رضایت تو به قضا و تقدیرات من است.»(6)






http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۱
http://upload.tazkereh.ir/images/91468834962831489089.jpg

2. فراگیری دانش

علم و دانش كلید خیرات و دستیابی به سعادت است. بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حركت ممكن؛ به همین جهت از مهم‏ترین مأموریتهای انبیا در طول تاریخ، تعلیم كتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است.
از مهمترین توقّعات امامان معصوم علیهم‏السلام از شیعیان این است كه اهل دانش و فراگیری حكمت باشند.

امام حسن مجتبی علیه‏السلام فرمودند:
«عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ؛(7)
دانش خود را به مردم بیاموز و دانش دیگران را یادگیر.»

خداوند تمام امكانات فراگیری دانش را در اختیار ما قرار داده است. لذا لازم است كه از چشم و گوش و فرصتها بیشترین استفاده را ببریم و با فراگیری دانش، شك و شبهه را از دل و درون خویش بیرون برانیم.

امام حسن علیه‏السلام فرمود:
«اِنَّ اَبْصَرَ الاَْبْصارِ ما نَفَذَ فِی الْخَیرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَْسْماعِ ما وَعَی التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ وَ اسْلَمَ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛

به راستی، بیناترین دیده‏ها آن است كه در خیر نفوذ نماید، و شنواترین گوشها آن است كه تذكّرات [دیگران] را بشنود و از آن بهره‏مند شود و سالم‏ترین دلها آن است كه از شك و شبهه پاك باشد.»(8)





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۱
http://upload.tazkereh.ir/images/59451903287860689771.jpg


3. اندیشیدن و تفكّر

علم و دانش آنگاه نتیجه‏بخش و ثمرده خواهد بود كه با تفكّر و تدبّر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آنگاه مفید و مثمر خواهد بود كه با تدبّر و تفكّر همراه شود.

از مهم‏ترین انتظاراتی كه امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است كه اهل اندیشه و تفكر باشند. آنان این توقّع را با بیانهای مختلف ابراز نموده‏اند.

امام مجتبی علیه‏السلام می‏فرماید:
«اُوصیكُمْ بِتَقْوَی اللّه و اِدامَةِ التَّفَكُّرِ، فَاِنَّ التَّفَكُّرَ اَبُو كُلِّ خَیرٍ وَ اُمُّهُ؛(9)
شما [شیعیانم] را به پروا پیشگی و اندیشیدن دائم سفارش می‏كنم؛ زیرا تفكّر پدر و مادر [و ریشه و اساس] تمامی خوبیها است.»

در جای دیگر فرمود:
«عَلَیكُم بِالْفِكْرِ فَاِنَّهُ مَفاتیحُ اَبْوابِ الْحِكْمَةِ؛(10)
بر شما [شیعیان] لازم است كه اندیشه كنید؛ زیرا فكر كلیدهای درهای حكمت است.»

راستی اگر امّت اسلامی بیشتر اندیشه و تفكّر می‏كردند و به آن عمل می‏نمودند، این همه عقب ماندگی و مشكلات نداشتند و این همه محل تاخت وتازاستعمارگران و ابرقدرتها قرار نمی ‏گرفتند.

گاه دل مولا امام حسن علیه‏السلام بدرد آمده و با زبان گلایه اظهار می‏دارد:

«عَجِبْتُ لِمَنْ یتَفَكَّرُ فی مَأْكُولِهِ كیفَ لا یتَفَكَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یؤذیهِ وَ یودِعُ صَدْرَهُ ما یرْدیهِ؛(11)
در شگفتم از كسی كه در [چگونگی استفاده از] خوراكیهای خود اندیشه می‏كند ولی درباره معقولات خویش اندیشه نمی‏كند. پس از آنچه معده‏اش را اذیت می‏نماید دوری می‏كند، در حالی كه سینه [و روح] خود را از پست‏ترین چیز پر می‏كند.»

راستی در كدام مكتب و مذهب جز اسلام و تشیع پیدا می‏كنید كه این همه بر علم و دانش، تدبّر و تفكر، اندیشه و تعقل سفارش و تاكید نموده باشند.




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۱
http://upload.tazkereh.ir/images/01467064600848742470.jpg


4. تلاش و كوشش

فكر و اندیشه، و یا تامّل و تدبّر، آن گاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان می‏دهد كه منجر به عمل و تلاش و سعی و كوشش شود، وگرنه تفكری كه منهای عمل باشد، ارزش واقعی نخواهد داشت. در واقع فكری مطلوب و كارساز است كه به عمل و تلاش بیانجامد.

یكی از انتظارات امام حسن علیه‏السلام این است كه بندگان الهی در كنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل باشند. آن حضرت فرمود:

«اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ وَ جِدُّوا فی الطَّلَبِ وَ تِجاهِ الْهَرَبِ وَ بادِرُوا الْعَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَ هادِمِ الَّذّاتِ، فَاِنَّ الدُّنْیا لا یدُومُ نَعیمُها وَلا تُؤمَنُ فجیعُها وَلا تَتَوَقّی مَساویها، غُرُورٌ حائِلٌ وَ سِنادٌ مائِلٌ؛(12)
ای بندگان خدا! پرواپیشه باشید و برای رسیدن به خواسته‏ها تلاش كنید و از كارهای ناروا بگریزید و قبل از آنكه ناگواریها به شما روی آورند و نابود كننده لذات [یعنی مرگ] فرا رسد، به كار[های نیك[ مبادرت ورزید، پس براستی نعمتهای دنیا دوام ندارند و [كسی از] خطرات و بدیهای آن در امان نیست.[دنیا[ فریبكار زودگذر و تكیه گاهی سست و بی‏اساس است.»

نكته دیگری را كه حضرت مجتبی علیه‏السلام علاوه بر اصل تلاش و عمل گوشزد می‏كند و انتظار دارد كه به آن توجّه شود، این است كه انسان هم باید برای دنیا كار و تلاش كند و هم برای آخرت.

كلام نغز و دلنشین امام حسن علیه‏السلام در این باره چنین است:

«وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَاَنَّكَ تَعیشُ اَبَدا وَ اعْمَلْ لآخِرَتِكَ كَاَنَّكَ تَمُوتُ غَدا؛(13)
برای دنیایت چنان كار كن كه گویا برای همیشه [در این دنیا] خواهی بود. و برای آخرتت [نیز چنان] سعی و تلاش كن كه گویا فردا از دنیا خواهی رفت.»

طالب علمی به عالمی گفت: نیمه شبها و قبل از سحرها بیدار می‏شوم، درس بخوانم بهتر است و یا نماز شب؟

عالم در جواب او گفت: كاری كن كه هم درس بخوانی و هم نماز شب. نه درس فدای نماز شب و عبادت شود، و نه عبادت فدای درس و منبر، نه كار بخاطر عبادات مستحبی و... كنار گذاشته شود، و نه عبادات واجب و مقداری مستحبّ بخاطر كار یا اضافه‏كاری به تأخیر افتاده و یا از دست برود.




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/00866505867004494947.jpg


5. صبر و بردباری

از یك سو دنیا جای حوادث و مصائب است و از طرف دیگر، انجام عبادات و كنترل شهوات نیاز به قدرت و نیرو دارد، آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب نیرومند و مقاوم می‏سازد، صبر و بردباری است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نیرو و توان می‏بخشد، استقامت و پایداری است.

و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پیروز می‏سازد، صبر و پایداری است. از انتظارات مهمّ امام حسن مجتبی علیه‏السلام این است كه شیعیان و پیروان او در تمام مراحل زندگی صابر و بردبار باشند، حضرتش در این زمینه دلسوزانه می‏فرماید:

«جَرَّبْنا وَ جَرَّبَ الْمُجَرِّبُونَ فَلَمْ نَرَ شَیئا اَنْفَعُ وِجْدانا وَ لا اَضَرُّ فِقْدانا مِنَ الصَّبْرِ تُداوی بِهِ الاُْمُورُ؛(14)
تجربه ما و دیگران نشان می‏دهد كه چیزی نافع‏تر از داشتن صبر، و زیانبارتر از فقدان بردباری دیده نشده است، صبری كه بوسیله آن تمام [دردها و [امور درمان می‏شود.» راستی كه باید گفت:
صد هزاران كیمیا حق آفرید
كیمیایی همچو صبر، آدم ندید

امام مجتبی علیه‏السلام در كلام دیگری فرمود:

«اَلْخَیرُ الَّذی لا شَرَّ فیهِ اَلشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النّازِلَةِ؛ خیری كه شرّ ندارد،
شكر در حال نعمت و بردباری در مقابل ناگواری است.»(15)

كلید صبر كسی را باشد اندر دست هر آینه درِِ گنج مراد بگشاید
به شام تیره محنت بساز و صبر نما كه عاقبت سحر از پرده روی بنماید




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/01635795764266396862.jpg


6. دقّت در دوستیابی

رفیق و دوست عمیق‏ترین تأثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا كه گفته شده:

«اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ؛
انسان بر آیین رفیقش است.»

به این علّت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوست‏یابی تاكید و سفارش شده است.

امام حسن مجتبی علیه‏السلام نیز از نزدیكترین افراد خانواده تا شیعیان انتظار دارد كه در انتخاب دوست و رفیق دقّت بخرج دهند و مراقب باشند كه در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند.

در سفارشی به یكی از فرزندان خویش فرمود:

«یا بُنَی لا تُواخِ اَحَدا حَتّی تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ، فَاِذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلی اِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِی الْعُسْرَةِ؛(16)
پسرم! با هیچ كس برادری [و دوستی] مكن مگر آنكه [اوّل] بدانی كجا رفت و آمد دارد و از چه خانواده‏ای می‏باشد، هر گاه به این مسئله پی بردی و معاشرت و دوستی او را [طبق معیارها] پسندیدی، پس با او برادری [و دوستی] كن، در گذشتن از لغزشها و همدردی در سختی.»

حضرت در این باره فقط به سفارش اكتفا نكرده، بلكه گاه به معرّفی الگوهای عینی، و دوستانی كه خود بر اساس معیارهای مطلوب انتخاب نموده می‏پردازد، و درباره یكی از دوستان خود چنین می‏فرماید:
«او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بود و اساس بزرگی او به دیده من، كوچكی دنیا در دیده او بود، از سلطه جهالت برون بود. دست دراز نمی‏كرد مگر نزد كسی كه مورد اعتماد بود و سُودی در آن وجود داشت، نه شكایتی داشت و نه خشمگین و ناخشنود بود، بیشتر روزگارش را خاموش بود، پس هنگامی كه سخن می‏گفت بر گویندگان و زبان آوران غلبه می‏یافت. مردی افتاده بود و مردم ناتوانش می‏انگاشتند؛ اما همین كه زمان تلاش و جدّیت فرا می‏رسید، شیر بیشه را می‏ماند!.»

حضرت در ادامه بیان اوصاف دوست خوبش می‏فرماید:

«كانَ اِذا جامَعَ الْعُلَمأ عَلی اَنْ یسْتَمِعَ اَحْرَصَ مِنْهُ عَلی اَنْ یقُولَ، كانَ اِذا غُلِبَ عَلی الْكَلامِ لَمْ یغْلَبْ عَلَی السُّكُوتِ، كانَ لا یقُولُ ما لا یفْعَلُ وَ یفْعَلُ ما لا یقُولُ، كانَ اِذا عُرِضَ لَهُ اَمْرانِ لا یدْری اَیهُما اَقْرَبُ اِلی رَبِّه نَظَرَ اَقْرَبَهُما مِنْ هَواهُ فَخالَفَهُ، كانَ لا یلُومُ اَحَدا عَلی ما قَدْ یقَعُ الْعُذْرُ فی مِثْلِهِ؛(17)
چون با دانشمندان جمع می‏شد به شنیدن بیشتر شیفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب می‏شد، در خاموشی مغلوب نمی‏گشت. آنچه را انجام نمی‏داد نمی‏گفت، ولی كارهایی‏انجام می‏داد كه آن را به زبان نمی‏آورد. اگر در مقابل دو كار قرار می‏گرفت كه نمی‏دانست كدامیك از آن دو خدا پسندانه‏تر است، آن را انجام نمی‏داد كه نفسش می‏پسندید، هیچ كس را به كاری كه زمینه عذر در آن بود سرزنش نمی‏كرد.»

سخن را با شعری درباره كریم اهلبیت علیهم‏السلام به پایان می‏بریم:


ماییم و كرامات خدا دادِ حسن
میزان كرامت است، كردار حسن
دوریم‌ گر از مدینه امروز ولی
ما را به مدینه می‏برد یاد حسن


پي نوشت :
1. اسمأ بنت عمیس از زنان سعادتمند شمرده می‏شود، او اوّل همسر جعفر بن ابی طالب بود كه از او سه پسر آورد بنام، عبدالله (شوهر حضرت زینب)، عون و محمّد. پس از شهادت جعفر در جنگ موته، با ابوبكر ازدواج نمود كه محمد بن ابوبكر را به دنیا آورد و بعد از ابوبكر با امیر مؤمنان علیه‏السلام ازدواج كرد كه ثمره آن پسری به نام یحیی بود.
2. بحار الانوار، ج 43، ص 238 و ر. ك: هاشم معروف الحسنی، سیرة الائمة الاثنی عشر (قم، منشورات الشریف الرضی) ج 1، ص 462.
3. محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 4، ص 153.
4. بحار الانوار، ج 43، ص 351.
5. تحف العقول (همان)، ص 410، شماره22.
6. منتخب میزان الحكمه، محمدی ری شهری، ص 221، شماره 2628.
7. بحار الانوار، ج 75، ص 111.
8. علی بن شعبه، تحف العقول، انتشارات آل علی علیه‏السلام، چاپ اوّل، 1382، ص 408، شماره 17.
9. مجموعه ورّام، ج 1، ص 53.
10. میزان الحكمه، محمدی ری شهری، ج 8، ص 245.
11. بحار الانوار، ج 1، ص 218.
12. بحار الانوار، ج 75، ص 109؛ تحف العقول (همان) ص408، شماره 20.
13. بحار الانوار، ج 44، ص 139.
14. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 320.
15. تحف العقول (همان) ص 404، شماره8.
16. همان، ص 404، شماره 3.
17. همان، ص 406، شماره 13.










http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/30752180152193214052.jpg


تربيت در سيره و سخن امام حسن مجتبي عليه السلام

برای ساختن جامعه‏ای نمونه و تربیت انسان‏های كامل و سالم، اصول و روش هایی لازم است كه انسان در سایه آن‏ها بتواند به دور از هر گونه انحراف مسیر سعادت را بپیماید.

ارائه كامل‏ترین و سالم‏ترین روش‏های اطمینان بخش تربیتی، انسان را به سعادت حقیقی و زندگی جاودانه و رضای پروردگار متعال نزدیك می‏كند. این شیوه‏ها را می‏توان از زندگی و رفتار و گفتار اسوه‏های حقیقی دین اسلام و پیشوایان راستین به دست آورد.

در این نوشتار به بررسی سیره تربیتی امام حسن مجتبی علیه السلام می‏پردازیم، به امید این كه بتوانیم از راه و روش آن پیشوای معصوم كمال بهره را برده و در پرتو رهنمودهای نورانی‌اش تربیت‏شویم.

ضرورت تربیت

انسان موجودی متعالی و دارای استعداد رسیدن به كمال است و برای سیر تكاملی خویش نیازمند پیروی از یك روش تربیتی قوی و كامل می‏باشد. انسان فاقد تربیت، فاقد همه چیز است، پس باید به دنبال تربیت روح و روان خویش باشد.

امام مجتبی علیه السلام در زمینه ضرورت تربیت روحی و معنوی انسان و تغذیه روان او می‏فرماید:
«عجبت لمن یتفكر فی ماكوله كیف لا یتفكر فی معقوله، فیجنب بطنه ما یؤذیه و یودع صدره ما یردیه; (1)
تعجب می‏كنم از فردی كه در غذای جسمانی خود فكر می‏كند (كه سالم و بهداشتی باشد) اما در غذای روح و جان خویش نمی‏اندیشد، در نتیجه شكم خود را از غذاهای زیانبخش حفظ می‏كند ولی سینه‏اش را در مقابل آن چه آن را پست می‏گرداند رها می‏كند.»


بخش اول: عوامل تربیت

الف: خانه و خانواده

خانواده از مهمترین عوامل تربیتی محسوب می‏شود كه هدف از آن، ایجاد و پرورش نسل و هدایت آن به سوی اهداف صحیح تربیت می‏باشد. خانواده كانون مقدسی است كه در پرتو پیوند زناشویی دو انسان پایه گذاری شده و با پیدایش فرزند جلوه‏ای تازه به خود می‏گیرد. نتیجه این پیوند فرزندانی است كه هركدام ممكن است در آینده سرباز یا سربار جامعه باشند. روانشناسان اجتماعی، خانواده را یكی از پاسداران آثار تمدن می‏دانند. در مورد تاثیر و نقش خانواده در روند صحیح تربیت از امام مجتبی علیه السلام سخنان قابل توجهی به ما رسیده است.




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۳
http://upload.tazkereh.ir/images/06331338651535481797.jpg

نقش پدر صالح


پدر كه ركن مهم خانواده است‏باید دارای شرایط و صفات پسندیده‏ای باشد.امام مجتبی علیه السلام به مردی كه برای نظر خواهی به حضورش آمده بود، فرمود:
«شایسته است كه همسر دخترت مردی با تقوا و مومن باشد. زیرا اگر او دختر تو را دوست‏بدارد وی را احترام خواهد كرد و اگر از او خوشدل نباشد به وی ستم روا نمی‏دارد.» (2)

مطمئنا اگر پدر به عنوان مدیر خانواده فردی صالح و باایمان باشد همسر و سایر اعضای خانواده را در پرتو مهر و محبت‏خویش قرار داده و در اثر شایستگی‏های معنوی خویش، كانون خانواده را به محیطی امن تبدیل نموده و زمینه تربیت فرزندانی باایمان و مسؤولیت‏پذیر را فراهم خواهد نمود.

تاثیر مادر شایسته


مادر نقش قابل توجهی در رشد و شكوفایی استعداد فرزندان در محیط خانه دارد تا آن جا كه یكی از عوامل سعادت و شقاوت انسان را در گرو اعمال مادر او دانسته‏اند. حضرت مجتبی علیه السلام در مورد نقش ویژه مادر در ساختار شخصیت افراد سخنی دارد كه ما را در درك این مهم یاری می‏كند.

آن حضرت هنگامی كه با معاویه مناظره می‏كرد، در مورد یكی از علل شقاوت معاویه و سعادت خویش به نقش مادر اشاره كرده و فرمود: « چون مادر تو هند است و در دامن چنین زن پست و فرومایه‏ای پرورش یافته‏ای این گونه اعمال زشت از تو سر می‏زند و سعادت ما خانواده در اثر تربیت مادرانی پاك همچون فاطمه علیها السلام و خدیجه علیها السلام می‏باشد.» (3)

مادر به عنوان یك موجود عاطفی در ایجاد محیطی آرام برای فرزندان موثر است، و نقش تعیین كننده‏ای از هنگام انعقاد نطفه تا رسیدن به سن آموزش كودكان دارد. به ویژه در دوران بارداری و هنگام شیر دادن كه شخصیت روانی و اخلاقی كودك ساخته می‏شود، مادر منبع تغذیه مستقیم كودك می‏باشد.

بر این اساس ایمان و اخلاق و الدین كه دو ركن مهم خانواده هستند شرط اساسی در نیل به اهداف بلند تربیت می‏باشد.




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۳
http://upload.tazkereh.ir/images/48469181906876707948.jpg

ب: دوستان

بعد از خانواده دوستان و هم بازی‏ها و هم كلاسی‏های یك كودك می‏توانند به عنوان یك عامل محیطی در تربیت و خلق و خوی او تاثیرگذار باشند. كودك و نوجوان گرایش زیادی به دوستان هم سن و سال خود دارد و بدون تردید این همنشینی و هم‏گرایی دوستان در یكدیگر موثر خواهد بود.

البته معاشرت با دوستان صمیمی یك نیاز طبیعی است و لذت بخش‏ترین ساعات زندگی برای یك كودك و نوجوان لحظاتی است كه با دوستان سپری می‏كند.

پیشوایان معصوم ما ضمن بیان اثرهای مثبت و منفی رفاقت و همنشینی، پیروان خود را به مصاحبت‏با افراد شایسته سوق داده‏اند.

حضرت مجتبی علیه السلام در این رابطه به فرزندش می‏فرماید:
«یا بنی لا تواخ احدا حتی تعرف موارده و مصادره فاذا استنبطت الخبرة و رضیت العشرة فآخه علی اقالة العثرة و المواساة فی العسرة; (4)
فرزندم! با هیچ كس دوستی نكن مگر این كه از رفت و آمد (و خصوصیات روحی واخلاقی) او آگاه گردی، هنگامی كه دقیقا بررسی نمودی و معاشرت با او را برگزیدی، آنگاه با او براساس گذشت و چشم پوشی از لغزش‏ها و یاری كردن در سختی‏ها دوستی كن.»

ج - تشكُلها و محافل اجتماعی

انسان با رفت و آمد به مجالس و محافل، تحت تاثیر رفتارها و حركات شركت كنندگان در آن‏ها قرار می‏گیرد.

امام حسن مجتبی علیه السلام در سخنی هم به اصل تاثیر مجالس اجتماعی اشاره دارد و هم به شركت در محافل سالم و مفید توصیه و ترغیب می‏فرماید، آن جا كه می‏فرماید:

«من ادام الاختلاف الی المسجد اصاب احدی ثمان: آیة محكمة و اخا مستفادا و علما مستطرفا و رحمة منتظرة و كلمة تدله علی الهدی او ترده عن ردی;
هر كس پیوسته به مساجد برود یكی از هشت‏بهره را خواهد برد: آیه و نشانه‏ای محكم، برادری سودمند، علمی نو، رحمتی مورد انتظار، سخنانی كه او را به راه راست هدایت می‏كند و یا سخنی كه او را از هلاكت می‏رهاند.» (5)





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۴
http://upload.tazkereh.ir/images/39008837153503791276.jpg

بخش دوم: شیوه‏های تربیت


1 - استفاده از حس كمال جویی

كودكان و نوجوانان فطرتا كمالات و صفات زیبای انسانی را دوست دارند. مربی می‏تواند از طریق ارضأ صحیح تفوق خواهی، متربیان خود را به سوی اهداف مورد نظر خویش هدایت كند، و آنان را با دلگرمی و نشاط به كسب كمالات وادار سازد.

امام مجتبی علیه السلام روزی فرزندان خود و فرزندان برادر خود را دعوت كرده و به آنان فرمود:

«همه شما كودكان اجتماع امروز هستید و امید می‏رود كه بزرگان جامعه فردا باشید، دانش بیاموزید و در كسب علم كوشش كنید، هر كدام كه نمی‏توانید در مجلس درس مطالب استاد را حفظ كنید آن‏ها را بنویسید و نوشته‏ها را در منزل نگهداری نمایید تا در موقع لزوم مراجعه كنید.» (6)

آن حضرت با این روش صحیح تربیتی فرزندان را به كسب دانش و درس خواندن ترغیب و تشویق می‏كند و آنان به این طریق با عشق و علاقه به دنبال كسب دانش و سایر كمالات بشری می‏روند و در این شیوه، نیازی به تهدید و مجازات نیست.

2 - معرفی اسوه‏های تربیت


كودك و نوجوان فطرتا به دنبال الگو می‏گردد و این خواسته درونی او در حس تقلید وی جلوه می‏كند.

والدین و مربیان باید با معرفی الگوهای صحیح، حس تقلید او را جهت دهند. آن چه در این میان اهمیت ویژه دارد شناساندن الگوهای راستین و نمونه‏های كامل در به وجود آوردن صفات پسندیده در نهاد فرزندان است.

این شیوه در قرآن كریم فراوان دیده می‏شود. قرآن كریم با معرفی الگوهای كامل و بی عیب و نقص، در آموزش خوبی‏ها و كمالات و فضائل انسانی بهره می‏گیرد. حضرت مجتبی علیه السلام نیز به پیروی از قرآن در سیره تربیتی خویش این روش را دنبال می‏كند. آن حضرت بعد از شهادت علی علیه السلام خطابه بلیغی ایراد كرد و در ضمن آن به معرفی شخصیت ممتاز علی علیه السلام پرداخته و می‏فرماید:

«ای مردم! در این شب مردی از دنیا رفت كه در هیچ كار نیكی، پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و بندگان خدا در هیچ سعادتی نمی‏توانند به او برسند، او به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله جهاد می‏كرد و جان خود را فدای او می‏نمود.»

آن گاه با شمردن صفات دیگر امیرمؤمنان علیه السلام او را به عنوان امام و الگوی مردم مطرح می‏كند. (7)




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۴
http://upload.tazkereh.ir/images/16962718250175759665.jpg

3 - ایجاد خودباوری و عزت نفس در كودكان


به وجود آوردن خودباوری و عزت نفس در كودكان، آن هارادر زندگی آینده موفق‏تر خواهد نمود. این صفت زیبا را می‏توان از همان دوران كودكی و با شیوه‏های مختلف در او پرورش داد. برخی از آن شیوه‏ها عبارتند از:

یك) احترام به كودك

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بارها امام حسن و امام حسین علیه السلام را در ایام كودكی احترام می‏نمود.

روزی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نشسته بود كه آن دو كودك وارد شدند، پیامبر به احترام آن‏ها از جای برخواسته و به انتظار ایستاد، لحظاتی طول كشید، آن‏ها نرسیدند.

رسول اكرم صلی الله علیه و آله به طرف كودكان پیش رفت و از آنان استقبال نمود، بغل باز كرد و هر دو را بر دوش خود سوار نمود و به راه افتاد و به آنان فرمود: «فرزندان عزیز، مركب شما چه خوب مركبی است و شما چه سواران خوبی هستید!» (8)

در روایت دیگری عبدالله بن عباس می‏گوید:

«با پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه فاطمه علیها السلام رفتیم. حسن علیه السلام (كه كودكی بیش نبود) صورتش را شسته و تمیز و پاكیزه از منزل بیرون آمد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله حسن علیه السلام را در آغوش گرفته و بوسید و سپس فرمود: «این پسر من آقاست.» (9)

دو) همبازی شدن با او

كودكان و نوجوانان از بازی و ورزش لذت می‏برند و به این وسیله ضمن آشنایی بیشتر با جهانی كه در آن زندگی می‏كنند رشد یافته و در عین حال فرصت‏های خوبی را برای بیان احساسات و عواطف خود می‏یابند.

همبازی شدن والدین و بزرگترها با آنان در ایجاد خودباوری در وجود‌شان نقش مهمی دارد. ابورافع یكی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله روزی با امام حسن علیه السلام كه كودك خردسالی بود، همبازی شد. آنان روی قرار دوش گرفتن از همدیگر بازی می‏كردند.

هنگامی كه نوبت‏سواری به ابورافع می‏رسید، حضرت مجتبی علیه السلام به او می‏فرمود: عجب دارم از تو كه می‏خواهی بر دوش كسی سوار شوی كه پیامبر صلی الله علیه و آله او را بر دوش خود سوار می‏كند.

وقتی نوبت‏سواری امام حسن علیه السلام می‏شد، ابورافع می‏گفت: همانطوری كه تو به من سواری ندادی من هم تو را سوار نمی‏كنم.

حضرت به او فرمود: آیا میل نداری كسی را كه پیامبر صلی الله علیه و آله بر دوش خود می‏نشاند بر دوشت‏سوار كنی؟ ناچار ابورافع طفل را بر دوش خود سوار می‏كرد.

شخصیت روحی این كودك از خلال گفتار و كیفیت استدلالش پیداست. طفلی را كه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در آغوش خود پرورش داده و شخصیت روانی او را احیأ نموده است، بزرگی خود را باور دارد و هرگز با ذلت و زبونی سخن نمی‏گوید. (10)




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۵
http://upload.tazkereh.ir/images/57313815003230570046.jpg

سه) انتخاب نام زیبا برای كودك

نام كودك نقش مهمی در شخصیت او ایفا می‏كند. باید برای طفل نامی را انتخاب كرد كه بعدها به خاطر آن مورد استهزأ و تحقیر قرار نگیرد و در آینده احساس حقارت نكند. نامی كه یادآور وابستگی او به خداوند متعال بوده و نشانگر فرهنگ و مكتب او باشد. سیره عملی امام مجتبی علیه السلام در نامگذاری فرزندان خویش گواه روشنی بر توجه آن حضرت به این مهم می‏باشد.

نام فرزندان پسر آن حضرت عبارتند از: حسن، زید، قاسم، عمرو، عبدالله، عبدالرحمن، حسین، طلحه و نام فرزندان دختر او عبارتند از:‌ام الحسن،‌ام الحسین، فاطمه،‌ام عبدالله،‌ام سلمه، رقیه. (11)

چهار) مشورت با فرزندان

یكی از شیوه‏های شخصیت دادن به فرزندان، مشورت كردن با آن‏هاست.

امام مجتبی علیه السلام ضمن توصیه به این كار پسندیده، با فرزندان خویش در موارد مختلف مشورت می‏كرد و بدین وسیله شخصیت آنان را پرورش داده و در آن‏ها عزت نفس ایجاد می‏نمود. روزی معاویة بن خدیج‏به عنوان خواستگار به منزل آن حضرت آمد، حضرت مجتبی علیه السلام به او فرمود:
« انا قوم لا نزوج نسأنا حتی نستامرهن; (12)
ما قومی هستیم كه دختران خود را بدون نظرخواهی و مشورت با خودشان، شوهر نمی‏دهیم.»




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۱, ۲۳:۱۵
http://upload.tazkereh.ir/images/75764562744872245606.jpg

پنج) سلام كردن به كودكان

حضرت مجتبی علیه السلام می‏فرماید:
«هر كس قبل از سلام كردن به سخن آغاز كند، او را جواب ندهید.» (13)

این سخن در مورد معاشرت والدین با كودكان اهمیت ویژه‏ای می‏یابد، زیرا كودكی كه به او سلام داده شود و بدین وسیله از وی احترام نمایند، لیاقت و شایستگی خود را باور می‏كند و از همان دوران كودكی احساس می‏كند كه دیگران برای او اهمیت و ارزش قائل هستند.

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«پنج چیز را تا لحظه مرگ ترك نمی‏كنم...یكی از آن‏ها سلام دادن به كودكان است.» (14)

4 - مطابقت رفتار با گفتار

والدین و مربیان اگر به گفته‏های خویش جامه عمل بپوشانند، بهترین و مؤثرترین و پرثمرترین شیوه را در تربیت‏به كار گرفته‏اند و به طور غیرمستقیم و ناخودآگاه متربیان را تحت تاثیر قرار داده‏اند. پندها و نصیحت‏های مربیان و والدین زمانی بر فرزندان موثر واقع خواهد شد كه آنان هر یك نمونه‏ای عملی از آن توصیه باشند و گفتار خویش را با عمل هماهنگ سازند.
حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام یكی از دوستان خود را كه شایسته تمجید آن بزرگوار بود با صفات زیبائی معرفی كرد و در ضمن خصلت‏های پسندیده او می‏فرمود: « كان لا یقول ما لا یفعل و یفعل ما لا یقول; (15) او آن چه را كه عمل نمی‏كرد، نمی‏گفت و كارهایی را كه نگفته بود انجام می‏داد.»

پي نوشت :
1) الدعوات، قطب الدین راوندی، قم، مدرسة الامام المهدی، 1407 ه. ق، ص 144 و 145.
2) مكارم الاخلاق، ص 233.
3) احتجاج طبرسی، ج 1، ص 279.
4) تحف العقول، ص 233.
5) تحف العقول، ص 235.
6) منیة المرید، ص 340.
7) منتهی الآمال، ج 1، ص 225.
8) كودك فلسفی، ج 1، ص 115.
9) اعلام الوری، ص 211.
10) كودك فلسفی، ج 2، ص 133.
11) الارشاد، ج 2، ص 16.
12) حیاة الحسن علیه السلام، ج 1، ص 329.
13) مسند الامام المجتبی علیه السلام، ص 688.
14) الخصال، ج 1، ص 271.
15) تحف العقول، ص 234.







http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۶:۳۶
http://shiaupload.ir/images/95447593866706972969.jpg

كرامات امام حسن مجتبي عليه السلام

كرامت عبارت است از «انجام كار خارق العاده با قدرت غير عادّى و بدون ادّعاى نبوت و يا امامت»(5) و اگر با ادّعاى نبوّت و امامت همراه باشد، معجزه ناميده مى‏شود، به عقيده اكثريت علماى مذاهب اسلامى جز ـ گروه اندكى از معتزلى‏ها ـ صدور كرامت از اولياى خداوند و به دست آن‏ها ممكن است.
در تاريخ نمونه‏هاى زيادى از كرامات اولياى خداوند نقل شده است. مثل سرگذشت حضرت مريم(ع) و جريان ولادت فرزندش حضرت عيسى(ع) و نزول ميوه‏هاى بهشتى در محراب عبادت براى او نيز داستان آصف بن برخيا و انتقال تخت ملكه صبا از يمن به فلسطين در يك چشم بهم زدن و داستان‏هايى كه از شيعه و سنّى درباره كرامات حضرت على(ع) نقل شده است.(6)

نمونه‏هايى از معجزات و كرامات امام حسن(ع)

1. سخن گفتن با دشمن خدا در كودكى

در سال ششم هجرى قرار دادى بين پيامبر اكرم(ص) و كفّار قريش منعقد گرديد كه بعدها به «صلح حديبيّه» معروف شد. يكى از مواد صلح نامه اين بود كه هر دو سپاه مى‏توانند با هر قبيله‏اى كه بخواهند پيمان دوستى امضاء كنند. بر اين اساس، رسول خدا(ص) با قبيله «خزاعه» پيمان دوستى بست.

در سال هشتم هجرى يكى از افراد قبيله «بكر» كه هم پيمان كفار قريش بود، نسبت به پيامبر اسلام (ص) جسارت كرد، و شخصى از قبيله خزاعه او را در مقابل جسارتش سرزنش نمود و از رسول اكرم(ص) دفاع كرد. آن گاه با هم درگير شدند و كفار قريش نيز به كمك قبيله هم پيمان خود «بكر» وارد صحنه گرديده و در نتيجه يك نفر از افراد قبيله «خزاعه» را كشتند و بدين وسيله صلح حديبيّه نقض گرديد. كفار قريش از اين نقض معاهده پشيمان گشته، ابوسفيان را براى عذرخواهى و تجديد قرار داد به محضر پيامبر اكرم، فرستادند. ابوسفيان به حضور آن حضرت رسيد و در خواست امان و تجديد پيمان نمود، ولى آن حضرت به سخنان او ترتيب اثر نداد.

ابوسفيان به ناچار به نزد اميرمؤمنان، على(ع) شرف‏ياب شد واز وى درخواست نمود كه در نزد پيامبر اكرم(ص) شفاعت نمايد. على(ع) در جواب فرمود: پيامبر خدا(ص) با شما پيمانى بست و هرگز از پيمانش برنمى‏گردد... در اين هنگام، امام حسن(ع) كه كودك خردسالى بود، به حضور پدر آمد و ابوسفيان خواست كه على(ع) اجازه دهد فرزندش حسن، نزد پيامبر اكرم(ص) از ابوسفيان شفاعت كند. با شنيدن اين سخنان،
«فَاَقبَلَ الحَسَنُ(ع) اِلى اَبى سُفيانَ وَ ضَرَبَ اِحدى يَدَيهِ عَلى اَنِفه وَ الاُخرى عَلى لِحيته ثُمَّ اَنطَقَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاَن قالَ: يا اَبا سُفيان! قُل لا اِلهَ اِلّا اللّهُ مُحَمّدٌ رَسول اللّهِ حَتّى اَكُونَ شَفيعاً فَقال (ع) اَلحَمدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَ فى آلِ مُحَمّدٍ مِن ذُرّية مُحَمَّد المُصطَفى نَظِير يَحيى بن زَكرِيّا (وَ آتيناهُ الحكم صبيّاً)»(7)

پس امام حسن نزد ابوسفيان رفت و با يك دست بر بينى او و با دست ديگر بر محاسن او زد و خداوند او را به زبان آورد تا بگويد: اى ابوسفيان! بگو جز خداى يكتا خدايى نيست و محمد رسول خداست، من (برايت) شفاعت كنم. پس آنگاه على(ع) (كه با شنيدن سخنان فرزندش فوق العاده خوشحال شده بود) فرمود: سپاس خداوندى را سزاست كه در ذرّيه محمد(برگزيده‏اى) مانند يحيى بن زكريا قرار داد كه در كودكى از جانب خداوند به او حكمت (علم و دانش مخصوص) عطا گرديد.»(8)





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۶:۳۷
http://shiaupload.ir/images/72354355077747479664.jpg


2. گرفتار شدن مرد ناصبى به نفرين امام حسن(ع)

بعد از داستان صلح حضرت با معاويه، مشاور معاويه ،عمرو عاص، از امام حسن(ع) خواست كه در ميان سربازان دو سپاه سخنرانى نمايد، حضرت با استفاده از فرصت به دست آمده به سخنرانى مبادرت ورزيد بعد از حمد و ستايش الهى، به معرّفى خود پرداخت و خود را امام و پيشواى واقعى معرّفى نمود، و اضافه كرد كه ما خانواده داراى كرامات، و مورد عنايت الهى مى‏باشيم؛ ولكن چه كنم كه از حقم محروم شدم.

معاويه از نتايج سخنان حضرت احساس وحشت كرد؛ لذا از او خواست كه سخنان خود را قطع نمايد، حضرت نيز مجبور شد سخنرانى خود را نيمه تمام گذارد. وقتى آن حضرت نشست، عدّه‏اى به او جسارت كردند.

از جمله، يك جوان ناصبى از بين مردم از جا بلند شد و به حضرت امام حسن(ع) و پدر بزرگوارش اسائه ادب نمود. تحمّل آن همه فحاشى و تحقير سخت بر حضرت گران آمد و از طرف ديگر امكان داشت موجب شك و ترديد راهيان ولايت و امامت گردد؛ بنابراين، حضرت دست به دعا برداشت و عرضه داشت:

«اللّهمّ غيّر ما به النّعمة و اجعله انثى ليعتبربه؛

خدايا نعمت (مردانگى) را از او سلب كن، و او را همچون زنان قرار بده تا عبرت بگيرد.» دعاى حضرت مستجاب شد و جسارت كنندگان در آن مجلس شرمنده شدند.

معاويه به عمرو عاص روكرد و گفت: تو به وسيله پيشنهاد خودت مردم شام را گرفتار فتنه كردى، و آنان به وسيله سخنرانى و كرامت او بيدار شدند.

عمروعاص گفت: اى معاويه! مردم شام تو را به خاطر دين و ايمانشان دوست ندارند، بلكه آنان طرفدار دنيا هستند و شمشير و قدرت و رياست نيز در اختيار تو قرار دارد؛ لذا نگران موقعيّت خود نباش.

ولى به هر حال مردم از اثر نفرين امام حسن(ع) با خبر شدند و از اين امر تعجّب مى‏كردند، سرانجام جوان نفرين شده از كار خويش نادم و پشيمان گشته، با همسرش در حالى كه گريه مى‏كردند، نزد امام حسن(ع) آمدند و از پيشگاه حضرت درخواست عفو و بخشش نمودند، حضرت نيز توبه آنها را پذيرفته، بار ديگر دست به دعا برداشت، و از خداوند خواست كه جوان نادم به حال اوّل خود برگردد، و چنين هم شد.(9)




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۶:۳۷
http://shiaupload.ir/images/13819439494008862478.jpg

3. خبر از تعداد رطب‏هاى درخت و جنايات معاويه

بعد از گذشت شش ماه از امامت، امام حسن(ع) براى حفظ خون شيعيان و مصالح ديگر، با شرائطى صلح نامه‏اى با معاويه امضاء كرد. هنوز لشگرگاه خود را در «نخيله» ترك نكرده بود كه معاويه وارد شد، و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند.

در اين ميان، پسر هند از امام حسن(ع) پرسيد: اى ابا محمد! شنيده‏ام كه رسول خدا از عالم غيب خبر مى‏داد! مثلاً مى‏گفت:

اين درخت خرما چه مقدار ميوه و رطب دارد! آيا شما نيز در اين موارد علومى داريد؟ زيرا شيعيان شما عقيده دارند كه هرچه در آسمانها و زمين است، از شما پوشيده نيست و شما از همه آنها آگاهى داريد!

حضرت در جواب معاويه فرمود: «اى معاويه! اگر رسول خدا از نظر مقدار و كيل اين قبيل ارقام را تعيين مى‏كرد، من مى‏توانم به صورت دقيق، تعداد آن را مشخص سازم.

در اين وقت، معاويه به عنوان آزمايش سؤال كرد: اين درخت چند دانه رطب دارد؟

حضرت فرمود: دقيقاً چهار هزار و چهار عدد.

معاويه دستور داد دانه‏هاى خرماى آن درخت را چيدند و به طور دقيق شمردند و با كمال تعجّب ديد، تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است!

حضرت فرمود: آنچه را گفته‏ام درست است. سپس بررسى دقيق‏ترى كردند و ديدند كه يك دانه خرما را «عبداللّه بن عامر» دردست خود نگه داشته است!

آن گاه حضرت فرمود: اى معاويه! من به تو اخبارى مى‏دهم كه تعجب مى‏كنى كه من چگونه اين اخبار را در دوران كودكى از پيامبر آموختم! و آن اين كه تو در آينده زياد بن ابيه را برادر خود مى‏خوانى! و حجربن عدى را مظلومانه به قتل مى‏رسانى! و سرهاى بريده را از شهرهاى ديگر براى تو حمل مى‏كنند.(10)

در تحقق اين گونه پيشگوييها و اخبار از آينده كه حضرت حسن مجتبى(ع) از آنها پرده برداشته است،

علماء بزرگ اهل سنت درتاريخ آورده‏اند كه: زياد بن ابيه از طرف معاويه فرماندار كوفه شد و چون شناخت كاملى به اصحاب اميرمؤمنان داشت، يكايك آنها را دستگير كرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگير شدگان «حجربن عدى» بود كه او را به شام فرستاد. حجر در كنار معاويه قبرهاى آماده را يكطرف و كفن‏هاى مهيّا را در طرف ديگر ديد، خود را آماده مرگ نمود(11) و اجازه خواست دو ركعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا كردند.

و همين معاويه زياد بن ابيه را در بالاى منبر نشانيد و به طور علنى اعلان كرد كه وى برادر معاويه از نطفه ابوسفيان است كه به طور نامشروع متولد گرديده است و آن گاه، شرح ماجراى خلاف عفت پدرش را نيز تشريح كرد!




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۶:۳۸
http://upload.tazkereh.ir/images/44525773742190923123.gif


4. شفاى وصال با عنايت امام حسن(ع)

ميرزا محمّد شفيع شيرازى متخلص به وصال شيرازى متوفّى سال 1262 هـ. ق در شيراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفاى عصر فتحعلى شاه قاجار بود.

علاوه بر مراتب علمى، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعليق، ثلث، رقايم،ريحان،تعليق،و شكسته) مهارتى به سزا داشته و كتابهاى فراوانى نيز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اينكه 67 قرآن به خط زيباى خود نوشته است.

بر اثر نوشتن زياد چشمش آب مى‏آورد و به پزشك مراجعه مى‏كند، دكتر مى‏گويد: من چشمت را درمان مى‏كنم، به شرطى كه ديگر با او نخوانى و خط ننويسى. پس از معالجه و بهبودى چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن مى‏كند تا اين كه به كلّى نابينا مى‏شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمّد(ص)و آل او مى‏شود.

شبى در عالم رؤيا پيغمبر اكرم(ص) را در خواب مى‏بيند، حضرت به او مى‏فرمايد: چرا در مصائب حسين (و حسن) مرثيه نمى‏گويى تا خداى متعال چشمانت را شفاء دهد.

در همان حال حضرت فاطمه زهرا(س) حاضر گرديده مى‏فرمايد: وصال! اگر شعر مصيبت گفتى، اوّل از حسنم شروع كن؛ زيرا او خيلى مظلوم است.

صبح آن روز وصال شروع كرد در خانه قدم زدن و دست به ديوار گرفتن و اين شعر را سرودن:

از تاب رفت و طشت طلب كرد و ناله كرد آن طشت راز خون جگر باغ لاله كرد نيمه دوّم شعر را كه گفت، ناگهان چشمانش روشن و بينا شد. آن گاه اضافه كرد:

خونى كه خورد در همه عمر، از گلو بريخت دل را تهى زخون دل چند ساله كرد زينب كشيد معجر و آه از جگر كشيد كلثوم زد به سينه و از درد ناله كرد(12) 5.




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۲, ۱۷:۱۲
http://shiaupload.ir/images/72635426336653793261.gif

گزارش حضرت از كيفيت شهادت خود

طبق روايات فراوان، ائمه اطهار از علوم غيبى به اذن الهى آگاهى دارند(13) و امام حسن(ع) نيز از چنين علمى برخوردار بود،

از جمله: اطلاع دادن آن حضرت از كيفيت شهادت و ماجراى بعد از آن است كه فرمود:

«انا اموت بالسّمّ كما مات رسول اللّه(ص) قالوا: و من يفعل ذلك بك؟ قال امرأتى جعدة بنت الاشعث بن قيس...(14)؛

من چون رسول خدا(جدّم) به وسيله زهر از دنيا مى‏روم. گفتند: چه كسى تو را مسموم مى‏كند؟

فرمود: همسرم جعده، دختر اشعث بن قيس؛ زيرا معاويه با نيرنگ خاص او را فريب مى‏دهد و او نيز مرا مسموم مى‏كند.

به آن حضرت پيشنهاد دادند كه او را از خانه‏ات بيرون كن. فرمود: چنين كارى انجام نمى‏دهم، به چند جهت:
1. در علم خداوند متصوّر است كه او قاتل من است(و از قضا و قدر حتمى الهى نمى‏توان فرار كرد).

2. هنوز جرمى مرتكب نشده است كه من او را به عنوان مجازات اخراج كنم.

3. اخراج او بهانه مى‏شود براى حملات و تهمت‏هاى ناجوانمردانه دشمنان عليه من(15) (از همه اينها گذشته، امام وظيفه دارد علم اختصاصى خود را ناديده گرفته، با ديگران همانند افراد عادى رفتار نمايد).

و همين طور امام حسن مجتبى(ع) به برادرش امام حسين(ع) وصيّت كرد كه بعد از شهادتش پيكر او را جهت ديدار به روضه مبارك پيامبر اكرم(ص) ببرند...و از جمله، فرمود:

«وَ اَعلَم اَنَّه سَيُصيبُنى مِن عائِشَةَ ما يَعلَمُ اللّهُ وَ النّاسُ مِن بُغضِها و عَداوَتِها لِلّه وَ لِرَسولِهِ وَ عَداوَتِها لَنا اَهلَ البَيت؛

بدان كه از عايشه بر من ظلمهايى مى‏رسد كه خدا و مردم از كينه و بغض او نسبت به خداوند و رسول خدا(ص) و ما اهل بيت آگاهى دارند.

بعد از مدّتى هم پيش بينى اوّل به وقوع پيوست كه جعده با تحريك معاويه حضرت را مسموم كرد و هم خبر دوّم تحقق يافت كه عايشه نسبت به جنازه آن حضرت اهانت كردو طبق برخى نقل‏ها جنازه را تيرباران نمودند، و هفتاد چوبه تير به سوى آن بدن و تابوت هدف‏گيرى شد.(16)

يكى از اهداف مهم حضرت از كرامت‏ها هدايت انسان‏ها و يا دفاع از حق كه خود نيز جنبه هدايتى دارد بوده است و همين طور مواردى كه از افراد خاص به عنوان شفا و كرامت دستگيرى نموده‏اند. هم باعث تثبيت آن شخص بر حق و امامت مى‏شود و هم زمينه جذب ديگران را فراهم مى‏آورد.





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۰:۲۷
http://upload.tazkereh.ir/images/83433268416898745834.gif

ذکر امام در قرآن

ذکر امام حسن علیه السلام در قرآن : قرآن مجید مشتمل است بر یادکردی از شخصیت‌ها، از خوبان یا از بدان، لیکن این یادکرد گاهی همراه با ذکر نام است(همانند آنچه درباره موسی و فرعون ذکر شده است) و گاه فقط با توصیف، و بدون ذکر نام.( همانند آنچه درباره امام علی علیه‌السلام نازل شده است.) درباره امام حسن علیه السلام نیز آیاتی به صورت توصیف و بدون ذکر نام نازل شده است؛ همانند آیه تطهیر ، آیه ذوی القربی و آیه اولی الامر.

رابطه امام حسن علیه السلام و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم


رابطه امام حسن علیه السلام و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم : امام حسن علیه السلام بیشتر از هفت سال با رسول خدا زندگی نکرد، ولی در همین مدت به شدت مورد عنایت آن حضرت بود و استفاده‏های علمی و تربیتی فراوانی برد. محبت رسول خدا به امام حسن بسیار فراوان بوده و آن حضرت، گاهی نوه‌اش را در کارهای بزرگی همانند بیعت رضوان و مباهله با نصارای نجران هم شرکت می‌داده است. رسول خدا درباره‌ی او تعریف و تمجیدهای فراوانی نموده است که امام بعدها به مناسبت‌های مختلف، از آنها برای معرفی شخصیت الهی خویش سود جست.


امام حسن و فاطمه زهرا سلام الله علیها امام حسن علیه السلام با مادر خود، فاطمه‌ی اطهر، رابطه‏ای عمیق و متعالی داشت. فاطمه گاه با فرزندش بازی‌های کودکانه می‌کرد و گاه با ملاطفت مادرانه او را به عبادات مستحب تشویق می‌نمود. حسن نیز گزارش سخنان رسول خدا را پیش از هر کس، از مسجد به مادر می‌رساند و گاه در عبادت مادر دقت می‌کرد و از آن درس‌ها می‌گرفت.

این ارتباط صمیمی در اواخر عمر مادر اوج گرفت؛ تا آنجا که این دو به همراه هم و با تن و قلبی آزرده به زیارت قبر رسول الله و بقیع می‌رفتند و شگفت آن که این رابطه پس از ارتحال مادر نیز باقی ماند؛ به طوری که فاطمه پس از وفات دست‌های مجروح خویش را از کفن بیرون آورد و حسنش را در آغوش کشید. امام حسن نیز سال‌ها بعد در حضور دشمنانی همانند معاویه و مغیره بن شعبه مصیبت مضروب شدن مادر را یادآور شد.

امام حسن در دوران پیش از خلافت پدر : از این دوران اطلاع زیادی در دست نیست. فقط این مقدار مسلم است که امام علیه السلام در خدمت پدر بوده است؛ گاه از روی دلسوزی در تأمین رفاه پدر می‌کوشیده و گاه همراه او در برخی فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کرده است( همانند شرکت در شورای شش نفره‌ ی تعیین خلیفه پس از عمر و شرکت در بدرقه ابوذر به هنگام تبعید)، و گاه پاره‌ای مأموریت‌های مهم را از طرف پدر عهده‌دار بوده است (همانند آبرسانی به منزل عثمان در حال محاصره.) سیاست‌های عملی امام حسن علیه السلام کاملاً هماهنگ با پدر است، لذا همانند او در هیچ‌یک از جنگ‌ها و فتوحات پس از رسول خدا در تمام این دوره‌ی 25 ساله شرکت ننموده است.




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۰:۳۰
http://upload.tazkereh.ir/images/18721401789907382584.gif


صورت و شمایل امام

امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه شبیه‌تر بود. زیبایی بی‌نظیری داشت.رنگش سفید بود و اندکی متمایل به سرخ، چشمانش درشت و سیاه، و محاسنش انبوه. جثه‌ای قوی، تنومند و چهارشانه داشت. مویش مجعد (فردار) و قامتش متوسط بود.

سیرت و فضائل و مناقب امام : شمارش مناقب هیچ‌یک از اهل بیت عصمت علیهم السلام ممکن نیست. در زیارت جامعه خطاب به آنان می‌گوییم: « سروران من! ستایش شما را شماره نتوانم کرد و به آنچه در شأن شماست نتوانم رسید و به اندازه و قدرتان وصف نتوانم گفت.»

امام حسن علیه السلام نه تنها از این خطاب مستثنی نیست بلکه به خصائصی از قبیل« سبط اکبر» بودن نیز برخوردار است.

حلم بی‌‌پایان، علم فراوان، جود و عبادت، زهد و بلاغت، تواضع و شجاعت آن حضرت، نه دوست بلکه دشمن را به اعتراف و اعجاب واداشته است؛ و فضیلت و افتخار، آن است که دشمن به آن گواهی دهد.

معجزات امام : از معجزات آن حضرت جز اندکی در تاریخ نقل نشده است( همانند اینکه پدر را پس از شهادتش به صورت زنده به گروهی نشان داد.) و نیز نمونه‌هایی از استجابت دعا و نفرین‌های آن حضرت (همانند رطب دادن نخلی خشکیده به دعای او.) ولی اکثر معجزات و کرامات حضرت در اخبار از غیب و پیشگویی‌ها تجلّی کرده است



http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۰:۳۴
http://upload.tazkereh.ir/images/66839071676414938616.jpg




از امام مجتبي(ع) بياموزيم


يكم: امام و خداباوري

شيخ صدوق در كتاب شريف «امالي» از امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي كند:
حضرت مجتبي عليه السلام عابدترين مردم روزگار خويش بود و زاهدترين و برترين. وقتي وضو مي گرفت، بند، بندش مي لرزيد و رنگ چهره آسمانيش به زردي مي گرائيد.

وقتي از راز اين حالت مي پرسيدند، فرمود:

كسي كه در برابر پروردگارعرش مي ايستد، شايسته است كه از دلهره رنگش زرد شود و اندامش بلرزد.1
وقتي به آستان مسجد مي رسيد، سر را به سوي آسمان بلند مي كرد و چنين مي گفت:2

«الهي ضيفك ببابك، يا محسن قداتاك المسي، فتجاوز عن قبيح ما تعلم منّي بجميل ماعندك ياكريم؛

خدايا! مهمانت بردرخانه است، اي نيكوكار! بدرفتار، به سويت آمده است، اي خداي كريم به زيبايي هايي كه داري از زشتيهاي كه از من مي داني درگذر.


دوم: امام و عزّت طلبي

زندگي پيشوايان اهل بيت عليهم السلام اسوه حيات طيّبه و برتر است و هركدام به تنهايي در اسوه بودن، كامل اند؛ گرچه آگاهي ما از اهداف و ابعاد وجودي و اقدامات آنان محدود و ناقص است و هركس به يك زاويه يا چند بعد، از سيماي آنان نظاره مي كند و بر اساس نيازهاي جامعه در هر عصر، يكي از ويژگي هاي آنان بيشتر مي درخشد.

اين فكر كه مجموعه معصومين عليهم السلام مقتداي كامل بشريت هستند. ولي هر كدام فقط در ميداني مشخص، اسوه اي شايسته و نيكويند؛ نه اسوه اي جامع و تمام عيار، انديشه اي ناتمام است.

اين فرضيه مي گويد امام حسين عليه السلام فقط اسوه جهاد و مبارزه است و امام مجتبي عليه السلام اسوه حلم، نرمش و بردباري. امام صادق عليه السلام اسوه دانشوري و امام هشتم الگوي رضا به رضاي الهي و...

ما اين تحليل و تفكّر را نادرست مي دانيم همه ائمه در تمام ابعاد زندگي، برترين انسان روزگار خويش بوده اند، و نه تنها در يك بخش از باب نمونه تنها امام حسين عليه السلام سمبل عزّت مندي و عزّت گرايي و عزّت گستري نبوده و نيست. سبط اكبر پيامبر هم امام عزّت و سرافرازي براي همه عصرها و نسل هاست.

او انگشتري عقيق سرخ داشت كه نقش نگين آن عبارت «العزّة للّه» بود.3 و امام باقر عليه السلام نيز همين انگشتري را در دست مي كرد.4

تنها سيدالشهداء پيشواي آزاده و آزادي خواه نيست، بلكه همان آزادگي و آزاديخواهي در روح بلند امام حسن مجتبي عليه السلام هم موج مي زند. امامان معصوم عليهم السلام ، رهبران منطقه و زمان خاص و داراي صلاحيت هاي محدود نيستند كه در يك يا چند جهت حجّت و مرجع امّت شناخته شوند.

علم و عصمت آنان، ضامن نقش هدايت گري در كل آفاق گيتي، در تمام اعصار و در جميع ابعاد زندگي است. اينكه برخي خيال مي كنند، پيشوايان بزرگ اسلام هر كدام در يك رشته تخصص داشته و همچون استادان مراكز علمي همان ماده آموزشي را به بشريت آموخته اند، دريافتي نادرست و ناقص است.

دانش و عصمت آنان تمام نياز بشريت را در بر مي گيرد. امام در تفكر شيعي، امام زمانِ خاص، مكان ويژه و موضوع خاص نيست. هركدام از چهارده معصوم عليهم السلام پيشواي زمان خويش و مقتداي تمام اعصار؛ امام جنّ و انس اند و گفتار و رفتار و انديشه هاي آنان از خطا و لغزش مصون است.





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۱:۰۰
http://upload.tazkereh.ir/images/28194113593961479472.gif



سوم: امام و قيامت باوري


او پاي پياده به سوي خانه خدا مي رفت و گاهي پاي برهنه، چون به ياد مرگ مي افتاد، مي گريست و چون قبر را ياد مي كرد، مي اشكهايش جاري مي شد؛ وقتي روز قيامت و محشر را به ياد مي آورد، گريه مي كرد. وقتي عبور از صراط را به خاطر مي آورد اشك مي ريخت.

وقتي به حضور انسان در محضر ربوبي مي انديشيد، آنچنان صيحه مي زد كه مدهوش مي شد، و چون به نماز برمي خاست در برابر خداي عزّوجل اندامش مي لرزيد. وقتي بهشت و جهنّم را ياد مي كرد، چون مارگزيده پريشان مي شد و از خداوند، تمنّاي بهشت مي كرد و از جهنّم به او پناه مي برد.5




چهارم: امام و عدالت اجتماعي


او بيست و پنج بار پياده به حجّ مشرّف شد و سه يا دو بار كلّ ثروت خويش را با نيازمندان تقسيم كرد.6 البته مورّخان اهل سنّت گفته اند، آن پيشواي بزرگ دوبار كل دارايي خويش را در راه خدا بخشيد و سه بار تمام آنچه را داشت حتي كفش و لباس خويش را با فقيران عادلانه تقسيم كرد.



پنجم: امام و دفاع از مظلوم


آن روزهاي دشوار كه اميرمؤمنان عليه السلام آماج تبليغات معاويه قرار داشت، امام حسن عليه السلام روزي پيرامون خانه خدا در حال طواف بود، شنيد كه مردي مي گويد: اين شخص فرزند فاطمه زهرا عليها السلام است.


امام رو به وي كرد و فرمود: بگو او فرزند علي بن ابي طالب عليه السلام است. به راستي كه پدرم از مادرم بهتر است.7 و اين اقدام امام سندي براي دفاع از مظلوم در حال طواف است.





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۲:۳۵
http://upload.tazkereh.ir/images/89320143115192798354.gif



ششم: اعتكاف و خدمت رساني

ابن عباس مي گويد: همراه با امام حسن عليه السلام در مسجدالحرام بودم، آن بزرگوار معتكف بود و در همان حال دورخانه خدا طواف مي كرد، يكي از شيعيانش نزد وي آمد و گفت:
فلاني از من طلبكار است، اگر ممكن است شما آن را بپردازيد.

حضرت فرمود: سوگند به خداي اين خانه امروز چيزي نزدم نيست، وي گفت اگر مقدور است از او مهلت بخواهيد، زيرا مرا به زندان تهديد مي كند.

ابن عباس مي گويد: امام طواف را قطع كرد و همراه وي حركت كرد. گفتم: فرزند پيامبر! آيا فراموش كرده اي كه در حال اعتكاف هستي؟

فرمود: آري مي دانم ولي من از پدرم شنيدم كه مي فرمود: از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم شنيدم كه: هركس حاجت برادر مؤمنش را برآورد، بسان كسي است كه نه هزار سال خداي را عبادت كرده است، عبادتي كه روزها در حال روزه باشد و شبها در حال نماز.


هفتم: امام و تلاوت قرآن


قطب الدين راوندي نقل كرده است كه امام مجتبي عليه السلام فرمود:

«من قرأ القرآن كان له دعوة مستجابه ايّا معجّلة و امّا مؤجّلة؛9

هركس قرآن تلاوت كند، يك دعاي مستجاب نزد خدا دارد، حال يا زود و سريع يا پس از فرا رسيدن وقت مناسب آن. آن بزرگوار با قرآن انس فراوان داشت هميشه هنگام، تلاوت «يا ايّهاالّذين آمنوا»مي گفت:

«لبّيك اللّهمّ لبّيك»،

او هميشه و در همه احوال، به ياد خدا بود؛ راستگوترين و سخنورترين مردم بود.10





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۴:۱۱
http://upload.tazkereh.ir/images/98848619942785428202.jpg


هشتم: امام و سخنوري

روزي به معاويه گفتند: اي كاش دستور مي دادي حسن بن علي بن ابي طالب عليهم السلام بر منبر برآيد، تا ناتواني وي در خطابه بر مردم آشكار شود، معاويه در پي اين پيشنهاد، روزي به امام گفت:

بر منبر نشين و ما را موعظه كن. حضرت بر منبر بالا رفت و خدا را حمد و ثنا گفت، سپس فرمود:

«هان اي مردم! هركس مرا مي شناسد، كه مي شناسد و هركس نمي شناسد، من حسن فرزند علي بن ابي طالب و فرزند سرور بانوان جهان، فاطمه، دختر پيامبر خدايم. من فرزند بهترين آفريدگان خدا و فرزند پيام آور اويم.

من داراي فضيلت ها و معجزات و دلايل فراوان حقانيّت هستم. فرزند اميرمؤمنانم كه حقّم را از من گرفتند. من و برادرم حسين دو مهتر جوانان اهل بهشتيم.

من فرزند ركن و مقامم، فرزند مكّه و منايم، فرزند مشعر و عرفاتم.»

معاويه از بيم تأثير گذاري خطابه امام، سخن آن بزرگوار را قطع كرد و گفت:

ابا محمد! از اين موضوع بگذر و در باره خرماي تازه «رطبّ» سخن بگو.

حضرت فرمود: باد آن را بارور مي كند، گرما آن را مي پزد و سرما آن را دلپذير و خوشبو مي سازد.

سپس ادامه داد: من امام خلق خدايم و فرزند رسول خدا، معاويه از آشوب مردم ترسيد، گفت:

اي ابا محمد! همين مقدار كافي است و بدين گونه امام از منبر فرود آمد.


نهم: امام و انفاق

ابوهشام قنّاد مي گويد: من از بصره براي حسن بن علي عليه السلام كالا مي بردم، هنگام خريد با من چانه مي زد و متاع را خريداري مي كرد ولي گاه من هنوز نشسته بودم كه تمام آن را در راه خدا مي بخشيد و مي گفت:

پدرم از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم نقل كرده است كه فرمود:

«المغبون لا محمود و لا مأجور؛

فريب خورده نه ستوده است و نه داراي اجر و پاداش.»12




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۱۵:۲۹
http://shiaupload.ir/images/06448888506950459278.jpg


دهم: عصر امام و شرائط امروز

شرائطي كه به كناره گيري امام مجتبي عليه السلام و صلح تحميلي بر آن بزرگوار انجاميد، تلخ ترين حوادث تاريخ اسلام است صلح با معاويه جام زهري بود كه فرزند فرزانه زهرا عليها السلام براي پاسداري از دين و حفظ خون مسلمانان نوشيد، و محروميت جامعه اسلامي از حكومت الهي و آزادي بخش و عزت آفرين امام حسن عليه السلام را در پي داشت.

اين محروميت به هيچ وجه مولود، ناآگاهي، ضعف روحي، سستي و نعوذ باللّه راحتي طلبي، و عدم مديريت امام و رهبري امام مجتبي عليه السلام نبود؛ بلكه عوامل اين «درد جانكاه تاريخي» را بايد در اوضاع فكري، فرهنگي، اخلاقي و اعتقادي مسلمانان و شهروندان جامعه اسلامي از يك سو و در تلاشهاي نظامي، اقتصادي و سياستهاي تبليغاتي معاويه جستجو كرد، بايد توجه داشت كه «رهبري صالح و شايسته» براي دست يابي به استقلال و آزادي و اجراي قوانين الهي كافي نيست، ياراني بيدار و فداكار و متّحد به ميزان مورد نياز، لازم است و ملتي كه از نظر روحي و عقيدتي، آخرت را بر دنيا و ارزشها را بر رفاه، ورزشها ترجيح دهد.

هجوم فرهنگي در عصر معاويه سبب شد تا برخي از ياران امام و سران قبايل، در آرزوي رفاه و زندگي بهتر، به معاويه پيوستند، برخي مدال گرفتند و برخي مقام و برخي زن و زندگي. البته «مدرك دانشگاهي» و «جوايز بين المللي» آن روز مرسوم نبود و گرنه بسياري از روشنفكران عصر امام حسن عليه السلام براي تدريس، به دانشگاههاي معتبر شام! دعوت مي شدند و جوايز علمي، هنري! آن روز را تصاحب مي كردند.

فساد فرهنگي، اخلاقي و «دنيازدگي» «خواص» و جهل و غفلت «عامه مردم»، بزرگترين مشكلات فرا روي امام مجتبي عليه السلام بود.

امروز از اين دو مشكل، اولي با همان شدّت وجود دارد و ولي به لطف الهي آگاهي و هوشياري و دينداري مردم، سرمايه اي است كه هنوز هم دشمنان اسلام از آن بيم مي برند و رسانه هاي وابسته در محو و تضعيف آن مي كوشند.

امروز اگر «خواص» بتوانند توده هاي مردم را به رنگ خويش در آورند، بار ديگر امويان عصر بر ايران و ديار اسلام سلطه خواهند يافت. و اگر مردم از كانال هاي قانوني و با جرأت و شهامت، برخي مسئولان غافل و فاسد را به راه امام بازگردانند، نظام اسلامي، تداوم خواهد يافت.


1. عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 506.
2. معالي السبطين، ص 6.
3. سفينة البحار، ج 2، ص 184.
4. بحارالانوار، ج 43، ص 339.
5. سفينة البحار، ج 2، ص 184. 6. همان، ص 185.
7. موسوعة كلمات الامام الحسن(ع)، ص 238.
8. مسندالامام المجتبي، ص 672.
9. موسوعة كلمات الامام الحسن(ع)، ص 214.
10 و 11. مسند الامام المجتبي(ع)، ص 126. 12. موسوعة كلمات الامام الحسن(ع)، ص 262.





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۲۰:۱۳
http://upload.tazkereh.ir/images/30563342433535405660.jpg


امام حسن عليه السلام و پاسدارى از ارزش‏ها

اشاره

ابعاد صلح شجاعانه امام حسن عليه السلام با معاوية بن ابى سفيان كه يگانه عامل بقاى اقليت‏شيعه در آن عصر بود، چنان با عظمت است كه تاكنون محققان زيادى را به تحليل و تبيين آن واداشته است.

بدون اغراق مى‏توان گفت: اكثر مقالات و تحقيقات پيرامون آن حضرت، در اطراف اين رويداد دور مى‏زند.

اين نوع نگرش هر چند بيانگر عمق و عظمت صلح امام عليه السلام است اما در دوره ديگر (قبل از امامت و بعد از صلح) كمتر مورد توجه قرار گرفته‏اند و به تبع آن ميزان آگاهى مردم نيز از اين دوره‏ها اندك است.

بر اين اساس و به مناسبت‏سالگرد شهادت حضرت،با دوران امامت‏حضرت بعد از صلح (9 سال و اندى) آشنا مى‏شويم.

نفوذ اموى‏ها در حاكميت دين

مهم‏ترين چالشى كه امام حسن عليه السلام در طول دوره امامت و بلكه حيات خود با آن رو به رو شد، مساله نفوذ اموى‏ها در حاكميت دينى دوره‏هاى قبل و بروز آثار آن در اين دوره است.

نفوذى كه از زمان رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله (8 سالگى) شروع و در خلافت عثمان به اوج خود رسيد. طبيعى است كه بايد سابقه نفوذ اموى‏ها را از دوره فراگيرى حكومت اسلامى (فتح مكه) پى گرفت زيرا به موازات گسترش اسلام، گروه‏هاى مختلفى به علل گوناگون به اسلام رو آوردند.

منافقان نيز از باب ناچارى نتوانستند در مقابل اين سيل خروشان قرار بگيرند و به ناچار با آن بناى هم‏سويى گذاشتند.

اين هم‏سويى نه از روى ميل كه از باب اضطرار و بى‏نتيجه بودن مقاومت‏بود. آن‏ها تنها زمانى كه پرچم لا اله الا الله را بر فراز شهر ديدند، لب به شهادتين گشودند و به اين ترتيب دوران حيات خود را با تاكتيك هم‏سويى موقت ادامه دادند.




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۲۰:۲۰
http://upload.tazkereh.ir/images/43054495844954576928.jpg


رسول اكرم صلى الله عليه و آله با درايت كامل متوجه اين حركت‏خزنده بود. لذا اهداف پليد آنان را اين‏گونه افشا مى‏كرد:

«اذا بلغ بنو العاص ثلاثين اتخذوا مال الله دولا و عباد الله خولا و دين الله دخلا; (1)

زمانى كه فرزندان عاص (بنى اميه) (2) به سى برسند، مال خدا را ميان خود دست‏به دست مى‏كنند، بندگان خدا را بنده خود و دين خدا را مغشوش مى‏كنند.»

امام حسن عليه السلام نيز از سابقه اين گروه كاملا آگاه بود. لذا در مجلس معاويه به او خطاب كرد:
معاويه! فراموش كرده‏اى كه وقتى پدرت تصميم گرفت اسلام بياورد، تو اشعارى خواندى و او را از اسلام بازداشتى. و شما اى گروه (حاميان معاويه) به خدا سوگندتان مى‏دهم آيا به ياد نمى‏آوريد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در هفت جا ابوسفيان را لعنت كرد. كسى از شما مى‏تواند آن را انكار كند؟ آن‏ها عبارتند از:

1- روزى كه در خارج مكه نزديكى طائف در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله قبيله بنى ثقيف را به اسلام دعوت مى‏كرد، پدرت پيش آمد و به پيامبر ناسزا گفت و او را ديوانه و دروغگو خواند...

2- زمانى كه كاروان قريش از شام مى‏آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏خواست در برابر اموالى كه از مسلمانان گرفته بودند، كاروان را توقيف كند، ابوسفيان كاروان را از بيراهه به سوى مكه برد و جنگ بدر را به راه انداخت...

3- روز جنگ احد آن‏گاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز كوه بود و فرياد مى‏زد: «الله مولانا ولا مولى لكم.» ابوسفيان هم نعره مى‏زد: «اعل هبل. ان لنا العزى ولا عزى لكم; برافراشته باد بت هبل. ما بت عزى داريم و شما چنين بت عظيمى نداريد.»

4- در جنگ احزاب نيز پيامبر صلى الله عليه و آله بر او لعنت كرد...

5- روز صلح حديبيه كه ابوسفيان به همراه قريش راه را بر مسلمانان بست و آنان را از انجام فريضه حج محروم نمود. پيامبر صلى الله عليه و آله به رهبر مشركين و پيروانش لعنت كرد. به آن حضرت گفتند: آيا اميد اسلام به هيچ يك از آنان ندارى؟ فرمود: «اين لعنت‏بر مؤمنان از فرزندان آن‏ها نمى‏رسد، اما زمامدارانشان هرگز رستگار نخواهند شد.»

6- در جنگ حنين ابوسفيان كفار قريش و هوازن را جمع كرد و عيينه قبيله غطفان و عده‏اى از يهود را گرد آورد. خداوند شر ايشان را دفع كرد. اى معاويه! تو مشرك بودى. پدرت را يارى مى‏كردى و على عليه السلام بر دين پيامبر ثابت قدم بود.

7- روز ثنيه كه يازده نفر به همراهى ابوسفيان كمر به قتل پيامبر صلى الله عليه و آله بسته بودند (6 نفر از بنى‏اميه و 5 نفر از ديگر افراد قريش) ... (3)

پيامبر صلى الله عليه و آله با نفرين و لعن خويش چهره معاند و حق‏ستيز آنان را معرفى مى‏ساخت ليكن انحراف در مسير حاكميت دينى (انحراف داخلى) زمينه‏هاى رويش مجدد آن‏ها را فراهم ساخت و به محض خروج حاكميت از دست زمامداران صالح، فضاى باز براى حزب نفاق فراهم شد و آنان را از انزوا و مرگ تدريجى رهانيد.

در دوره حكومت عمر نفوذ حزب ابى‏سفيان چنان شد كه فرزندش معاويه، ولايت‏شام و سوريه را ربود و چنان بر آن مسلط شد كه على‏رغم عزل و نصب‏هاى متوالى كارگزاران توسط عمر، او هميشه در منصب خود باقى ماند و به اين ترتيب پايگاهى ثابت و مطمئن براى بالندگى حزب منسجم ابى‏سفيان فراهم شد.

در زمان زمامدارى عثمان به دلايل متعدد مخصوصا ارتباط نسبى معاويه و عثمان شاخه‏هاى شجره ملعونه بنى‏اميه وانست‏بخش‏هاى عمده حاكميت دينى را تسخير كند و در هر مركز قدرتى ريشه‏اى بدواند و به اين ترتيب در اين دوره حتى مروان و پدرش كه رانده شده رسول اكرم صلى الله عليه و آله بودند و دو خليفه قبل شفاعت عثمان را براى بازگرداندن آن‏ها به مدينه نپذيرفته بودند، توسط خود عثمان برگردانده و صاحب پست‏هاى كليدى شدند. امام حسن عليه السلام در اين‏باره نيز به ياران معاويه (در مجلس معاويه) فرمود: «شما را به خدا سوگند! آيا مى‏دانيد كه ابوسفيان بعد از بيعت مردم با عثمان به خانه وى رفت و گفت: برادرزاده! آيا غير از بنى‏اميه كسى ديگر در اين‏جا حضور دارد؟ عثمان جواب داد: نه. او گفت: اى جوانان بنى‏اميه! خلافت را مالك شويد و همه پست‏هاى اساسى آن را به دست‏بگيريد. سوگند به كسى كه جانم در دست اوست نه بهشتى وجود دارد و نه جهنمى.

اى مردم! آيا نمى‏دانيد بعد از بيعت مردم با عثمان ابوسفيان دست‏برادرم حسين عليه السلام را گرفت و به سوى قبرستان بقيع غرقد (4) برد و در آن‏جا به صداى بلند فرياد زد: اى اهل قبرستان! شما با ما سر حكومت و خلافت جنگيديد و امروز بدنتان زير خاك پوسيده است و كار حكومت در دست ماست. حسين عليه السلام خطاب به او فرمود:

اى ابوسفيان! عمرى بر تو گذشته است. صورتت زشت‏باد. سپس دست‏خود را كشيد و به سوى مدينه آمد. اگر نبود لقمان بن بشير، چه بسا ابوسفيان حسين عليه السلام را نابود كرده بود. اى معاويه! اين است كارنامه ننگين زندگى تو و پدرت... عمر تو را والى شام كرد و تو خيانت كردى. در پى آن عثمان آن حكم را تنفيذ كرد. باز تو او را در دهان مرگ انداختى. از اين هر دو بالاتر اين كه به خود جرات دادى و با جسارت در برابر خدا ايستادى و با على بن ابى طالب مخالفت كردى... تو مردم نادان را برانگيختى و آنان را به معركه جنگ آوردى و با مكر و حيله خونشان را بر زمين ريختى و اين‏ها ثمره تلخ بى‏ايمانى تو به معاد و نترسيدن از عقاب الهى است... (5) »





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۲۰:۲۱
http://upload.tazkereh.ir/images/26248275888179647900.jpg

به اين ترتيب حزب بنى‏اميه در همان اوايل زمامدارى عثمان توانست‏به طور شگفت‏آورى به دو ركن حكومت (ثروت و منصب) نزديك شده، آن‏ها را قبضه كند و در انتظار دستيابى به ركن سوم حاكميت‏يعنى دين بنشيند.

اين موقعيت نيز با قتل عثمان پيش آمد و معاويه با ادعاى خونخواهى خليفه شهيد، در مدتى اندك توانست عواطف دينى مردم را منحرف و سپاه دين را بر ضد دين (علوى) به خيزش درآورد. به عبارت ديگر همان‏طور كه حيات عثمان عامل كسب مناصب حساس براى بنى‏اميه شد، مرگ وى هم مورد استفاده كامل آنان قرار گرفت و يك پله ديگر آنان را به قدرت نزديك‏تر كرد. در اين‏باره نامه شبث‏بن ربعى به معاويه قابل تامل است. «تو براى گمراه‏كردن مردم و جلب آرا و تمايل آنان و براى اين كه آنان را به زير فرمان خود درآورى، هيچ وسيله‏اى ندارى جز اين كه گفتى پيشواى شما به ناحق و مظلومانه كشته شد و ما به خونخواهى او برخاسته‏ايم. در نتيجه فرومايگان و افراد نادان بر گرد تو فراهم آمده‏اند... دلت مى‏خواست او كشته شود تا به اين جا برسى...» (6)

امام على عليه السلام به زيباترين شيوه استفاده دو منظوره از عثمان را توسط معاويه در نامه‏اى به او يادآور مى‏شود:

«انك انما نصرت عثمان حينما كان النصر لك وخذلته حينما كان النصر له; (7)

وقتى پشتيبانى از عثمان به نفع تو بود، به يارى اش شتافتى و آن‏گاه كه به نفع او بود، او را خوار گذاشتى.»

از همين دوره زمان تعارض بين حاكميت‏حق علوى و حاكميت‏باطل اموى آغاز شد و تمام دوران حكومت اميرمؤمنان و دوره كوتاه حكومت امام حسن عليه السلام را به خود مشغول ساخت و سرانجام در سال 41 ه به دلايل متعدد داخلى و خارجى اين تعارض به نفع جريان اموى پايان يافت و امام حسن عليه السلام را ناچار به صلح كرد. بنابراين بايد دقت كرد كه تلاش‏هاى بنى‏اميه از 8 هجرى تا 41 هجرى (33 سال) براى دست‏يابى به حاكميت در اين دوره به مرحله نهايى و ثمردهى مى‏رسد و امام حسن عليه السلام كه با چنين جريان ريشه‏دارى رو به رو مى‏گردد، ناچار به صلح مى‏شود. (8) امام خود به برخى از دلايل صلح با معاويه بارها اشاره كرد كه يك مورد آن چنين است:

1- شيخ طوسى به سند معتبر از امام زين‏العابدين عليه السلام نقل مى‏كند: «وقتى امام حسن عليه السلام براى صلح با معاويه راهى شد و با او ملاقات كرد، معاويه بر فراز منبر رفت و گفت: ايهاالناس! حسن فرزند على بن ابى طالب و فاطمه زهرا مرا اهل خلافت دانست و خود را اهل خلافت ندانست و اينك به رغبت و شوق آمده است تا با من بيعت كند. برخيز يا حسن! سپس حضرت برخاست و فرمود: «... اى جماعت! سخن مى‏گويم; بشنويد و گوش و دل خود را با من همراه سازيد و سخنانم را ثبت كنيد... اگر سال‏ها بايستم و فضيلت‏ها و كرامت‏هايى را كه خدا ما را به آن مخصوص كرده، بشمارم، تمام نخواهد شد. منم فرزند پيغمبر بشير و نذير و سراج منير كه حق تعالى او را رحمت عالميان گردانيده و پدرم على ولى مؤمنان و شبيه هارون است. معاويه پسر صخر ادعا مى‏كند من او را اهل خلافت دانسته‏ام و خود را اهل آن ندانسته‏ام! دروغ مى‏گويد. به خدا سوگند كه من در كتاب خدا و نت‏خدا برتر از مردم به خلافت هستم. ولكن ما اهل‏بيت عليهم السلام روزى كه حضرت رسالت صلى الله عليه و آله از دنيا رفته است تا حال هميشه مظلوم و مقهور بوده‏ايم. پس خدا حكم كند ميان ما و آن‏ها كه بر ما ظلم كردند و حق ما را غصب كردند و بر گردن ما سوار شدند، مردم را بر ما مسلط كردند و حق ما را كه در كتاب خدا براى ما مقرر شده است، از خمس و غنائم، منع كردند و كسى كه منع كرد از مادر ما فاطمه، ميراث او را از پدرش...

امت مرا واگذاشتند، يارى نكردند و با تو بيعت كردند. اى پسر حرب! اگر ياران مخلص مى‏يافتم كه با من در مقام فريب نبودند هرگز با تو بيعت نمى‏كردم، چنانچه حق‏تعالى هارون را زمانى كه قومش او را تضعيف كردند و با او دشمنى نمودند معذور داشت، همچنين من و پدرم وقتى كه امت دست از ما برداشتند و متابعت غير ما كردند و ياورى نيافتيم، نزد خداوند معذور هستيم. احوال اين امت‏با امت‏هاى گذشته مثل هم است...

معاويه گفت: به خدا سوگند كه حسن از منبر فرود نيامد تا زمين بر من تيره شد، خواستم به او ضرر برسانم. ولى فهميدم فروخوردن خشم به عافيت نزديك‏تر است.» (9)





http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۳, ۲۰:۲۲
http://upload.tazkereh.ir/images/90572005310198640983.gif


در اين سخنرانى تكان‏دهنده امام به نكات بسيار حساسى اشاره مى‏كند و با كالبد شكافى اوضاع كنونى، سرنخ‏هاى آن را در دوران گذشته نشان مى‏دهد و آن چيزى نيست جز خروج حاكميت دينى از مسير اصلى خود، امرى كه موجب تمام انحرافات بعدى و مظلوميت اهل‏بيت عليهم السلام شد. علاوه بر اين امام به عوامل ديگر مانند همراهى نكردن مردم، غدر و نيرنگ‏بازى آنان، نداشتن همراهان مخلص، تضعيف موقعيت توسط مردم، دشمنى آنان با امام اشاره مى‏كند و در پايان جواز صلح در شرايط اين چنينى را يادآور مى‏شود.

در هر صورت دوران دستيابى به حاكميت‏براى اموى‏ها فرارسيد و معاويه با فراخوانى امام عليه السلام به شام و اخذ بيعت، كوشيد اين پيروزى را به طور رسمى اعلام كند. فضيل غلام محمد بن راشد نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام فرمود: «معاويه به حسن بن على عليه السلام نامه نوشته و او و حسين عليهما السلام و ياران على عليه السلام را به شام فراخواند. همه از جمله قيس بن سعد بن عباده انصارى به شام آمدند. معاويه به آنان اذن ورود داد. آن‏گاه گفت: اى حسن برخيز و بيعت كن. او برخاست و چنين كرد. سپس گفت: اى حسين برخيز و بيعت كن. او نيز برخاست و چنين كرد. سپس گفت: اى قيس تو نيز برخيز و چنين كن. او هم برخاست و متوجه امام حسين عليه السلام شد تا او چه فرمان دهد. حسين عليه السلام فرمود: اى قيس او (امام حسن عليه السلام) امام من است.» (10) بعد از صلح چه گذشت؟




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۰۴:۵۴
http://upload.tazkereh.ir/images/70423023731803127183.jpg


چند روز بعد از امضاى قرارداد صلح، امام حسن عليه السلام با مردم كوفه وداع كرد و رهسپار مدينه شد. (11) و به دنبال آن معاويه به طور كامل بر سرنوشت مسلمانان حاكم شد و حكومت تمام‏عيار اموى را به پيش برد. اما طبيعى بود كه ماهيت ضد دينى حكومت معاويه اجازه نمى‏داد، مصالحه با امام به همان حالت‏باقى بماند به عبارت ديگر هر چند صلح در ظاهر به وقوع پيوسته بود ولى در حقيقت ماهيت متضاد اين دو جريان اجازه مصالحه واقعى به آنان نمى‏داد و على‏رغم زدوده شدن تضادهاى ظاهرى كه موجب حفظ جان شيعيان شد، تضادهاى واقعى همچنان باقى بود و جبهه حق و باطل هرگز قابل تفاهم و تصالح نبودند.

در مورد جدايى بنى‏اميه از اسلام و مباين بودن جبهه آنان با جبهه حقيقى دين، شهيد مطهرى‏قدس سره اين‏گونه به بررسى دلايل ضديت آنان با اسلام اشاره مى‏كند:
«مبارزه شديد امويان كه در راس آن‏ها ابوسفيان بود، با اسلام و قرآن... دو علت داشت: يكى رقابت نژادى كه در سه نسل متوالى متراكم شده بود. دوم تباين قوانين اسلامى با نظام زندگى اجتماعى رؤساى قريش مخصوصا اموى‏ها كه اسلام بر هم‏زننده آن زندگانى بود... گذشته از اين‏ها مزاج و طينت آن‏ها طينتى منفعت‏پرست و مادى بود و در اين‏گونه مزاج‏هاى روحى، تعليمات الهى و ربانى اثر ندارد و اين ربطى به باهوش يا بى‏هوشى آن‏ها ندارد. كسى به تعليمات الهى اذعان پيدا مى‏كند كه در وجود خودش پرتوى از شرافت و علو نفس و بزرگوارى باشد. اين مطلب خود يك اصل بزرگى است. داستان ابوسفيان و عباس وگفتن «لقد صار ملك ابن اخيك عظيما...» قصه «بالله غلبتك يا اباسفيان‏» ايضا قصه «تلقفونها تلقف الكره‏» همگى دليل كورى باطنى ابوسفيان است. (12)
و بر پايه همين تفسير است كه به طور متوالى شاهد بروز تضادهاى درونى به صورت توطئه‏هاى متعدد معاويه براى قتل امام هستيم (استفاده از هر وسيله ممكن) و در مقابل امام را نيز مى‏بينيم كه (تنها با وسايل مشروع) در صدد تضعيف حكومت معاويه است. البته معاويه بارها مى‏كوشيد بر تضادهاى حقيقى جبهه باطل و حق سرپوش گذارد و حداقل در منظر عمومى منازعات خود و امام را امرى در نهايت‏حزبى، قبيله‏اى و طايفه‏اى جلوه دهد و در مقابل امام با درايت كامل اجازه شكل‏گيرى چنين تصورى را نمى‏داد. بنابراين تمام تلاش معاويه اين بود كه بر تضادهاى حقيقى دو جبهه سرپوش گذارد و جبهه حق را در سايه صلح ظاهرى در خود هضم كند و برعكس امام مى‏كوشيد در سايه صلح ظاهرى بيشترين منافع متصور را نصيب خود و شيعيان كند و در عوض تضادهاى درونى را در هر فرصت ممكن بروز دهد. نمونه‏اى تاريخى را در اين باره مى‏خوانيم:
معاويه براى مروان نامه‏اى نوشت و در آن از مروان خواست دختر عبدالله بن جعفر، برادرزاده امام على عليه السلام، را براى پسرش يزيد خواستگارى كند و افزود: مهريه‏اش هر قدر باشد، مى‏پذيرم و هر قدر قرض داشته باشد، مى‏دهم. به علاوه اين وصلت موجب صلح بين بنى‏اميه و بنى‏هاشم خواهد شد.
مروان بلافاصله بعد از دريافت نامه با عبدالله بن جعفر ملاقات و موضوع خواستگارى را مطرح كرد. او گفت: اختيار اين امور با حسن بن على عليهما السلام است. از او خواستگارى كن. مروان به ناچار نزد امام رفت و دختر عبدالله را خواستگارى كرد. امام به او فرمود: هر كسى را كه مى‏خواهى دعوت كن تا گرد هم آيند. وقتى بزرگان دو طايفه جمع شدند، مروان بلند شد و بعد از خطبه و حمد و ثناى الهى گفت: اميرمؤمنان معاويه به من فرمان داده تا زينب دختر عبدالله بن جعفر (13) را براى يزيد خواستگارى كنم به اين ترتيب كه: هر قدر پدرش خواست مهر تعيين كند. هر قدر پدرش مقروض بود، مى‏دهم. اين وصلت موجب صلح بين دو طايفه بنى‏اميه و بنى‏هاشم مى‏شود. يزيد پسر معاويه كسى است كه نظير ندارد. به جانم سوگند حسرت و افتخار شما به يزيد بيشتر از حسرت و افتخار او به شماست و او كسى است كه به بركت چهره‏اش از ابرها طلب باران مى‏شود. در پى اين سخنان مروان نشست و امام حسن عليه السلام به پاخاست و فرمود:
«...اما ما ذكرت من حكم ابيها فى الصداق فانا لم‏نكن لندعب عن سنة رسول الله فى اهله وبناته
... واما الصلح الحيين فانا عادينا لله و فى الله فلا نصالحكم للدنيا...;
1- در مورد مهريه، ما از سنت پيامبر صلى الله عليه و آله (840 درهم) تجاوز نمى‏كنيم.
2- در مورد قرض‏ها، چه وقت زن‏هاى ما قرض پدران‏شان راداده‏اند؟
3- در مورد صلح بين دو طايفه دشمنى ما با شما براى خدا و در راه خداست. بنابراين با دنياى شما صلح نمى‏كنيم.
4- در مورد افتخار ما به وجود يزيد... اگر مقام خلافت‏بالاتر از مقام نبوت است، ما بايد به يزيد افتخار كنيم و اگر مقام نبوت بالاتر است، او بايد به ما افتخار كند.
5- در مورد طلب باران به بركت چهره يزيد... تنها از محمد و ال محمد طلب باران مى‏شود. نظر ما اين است كه دختر عبدالله را به ازدواج پسرعمويش قاسم بن محمد بن جعفر در آوريم...» (14)
در ضمن همين رويداد به ظاهر خانوادگى است كه امام در جمع بزرگان هر دو گروه مبناى دشمنى آنان را يادآور مى‏شود و نقشه معاويه را كه درصدد بود، ابتدا سطح منازعات را به دعواهاى حزبى و قبيله‏اى تقليل دهد و بعد خود را منادى صلح و آشتى معرفى كند، نقش بر آب مى‏كند و همين نكته كليدى است كه باعث مى‏شود على‏رغم مصالحه ظاهرى، تعارضات همچنان ادامه يابد و با به اوج رسيدن آن در زمان امام حسين عليه السلام آتش جنگ شعله‏ور شده، لايه‏هاى پنهان منازعات بار ديگر چهره خود را بنماياند و نشان دهد كه حق و باطل هرگز آشتى‏پذير نيستند و صلح امام حسن عليه السلام تنها يك حركت تاكتيكى براى بقاى اقليت‏شيعه بوده است. (15) با اين ديدگاه براى يافتن دلايل شهادت امام حسن عليه السلام بايد به تعارض جبهه حق و باطل توجه كرد نه تعارضات قبيله‏اى و...




http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

neginsabz
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۱۱:۲۸
«:Sham:«امام حسن»:Sham:»

در نیمه ماه رمضان سوم هجری، اولین فرزند علی:Sham: علیه‌السلام (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86 %DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D8%B9%D9%84%DB%8C %D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)و فاطمه:Sham: سلام الله علیها (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%81%D8% A7%D8%B7%D9%85%D9%87+%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7+%D8% B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85 )به دنیا آمد. پس از ولادت، نامگذاری از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاری پروردگار ماند.
تا اینکه جبرئیل (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D9%8 4)،امین وحی، فرود آمد و گفت: « خدایت سلام می‌رساند و می‌گوید: :goleroz:چون علی برای تو همانند هارون (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%87%D8% A7%D8%B1%D9%88%D9%86+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8% A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)برای موسی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D9% 88%D8%B3%DB%8C+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9% 84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون علیه السلام یعنی شبّر قرار ده!»
رسول خدا فرمود: « زبان من عربی است و شبّر، عبری است.»
جبرئیل گفت: « شبّر در زبان عرب به معنای« حسن» (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%A 7%D8%AA+%D9%86%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%D9%86)اس ت.»
به این ترتیب، کودک، :fireworks:حسن نام گرفت.:fireworks:
تنها کنیه‌ی آن حضرت « ابو محمد» و مشهورترین القابش« سیّد» و «سبط» و «تقی» است.

نقش خاتم و انگشتر امام حسن (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%86%D9%82%D8%B4+%D8%A7%D9%86%DA% AF%D8%B4%D8%AA%D8%B1+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8% AD%D8%B3%D9%86+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9% 84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)را « العزه لله» گفته‏اند؛ روز هفتم پس از ولادت، رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=+%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D8 %AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C+%D8 %B5%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B9%D9 %84%DB%8C%D9%87+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D9%87+) مستحبات ولادت (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%AD%D8%A8%D8%A 7%D8%AA+%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%AA)را در مورد حسن به جا آوردند و حسن را به« ((ام فضل (لبابه)|ام الفضل))» ،همسر عمویشان، سپردند تا او را از شیری که به خاطر زایمان فرزندش، قثم (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%82%D8%AB%D9%85+%D8%A8%D9%86+%D8 %B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3)، در پستان داشت، شیر دهد. بعدها نیز رسول خدا برای امام حسن، ادعیه‌ی عافیت و حرزهای مخصوص چشم‌زخم را خواندند. :parvane:

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۱۲:۱۶
گل خوشبویی از دنیا


امام حسن (علیه السلام) در نگاه پیامبر اکرم



http://img.tebyan.net/big/1384/01/1738180172782562200641612424437100145.jpg


پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام) را بین مسلمانان تبلیغ می كرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه ی حقیقی كه به وی داشت همه جا سخن می گفت.

آنچه از زبان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد حضرت مجتبی(علیه السلام) بیان شده است چنین است:

«هر كس می خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن(علیه السلام) نگاه كند.»(1)
«حسن گل خوشبویی است كه من از دنیا برگرفته ام.»(2)

روزی پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به منبر رفت و امام حسن(علیه السلام) را در كنارش نشانید و نگاهی به مردم كرد و نظری به امام حسن(علیه السلام) انداخت و فرمود:

«این فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد.»(3)

یكی از یاران پیامبر اکرم می گوید: پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را دیدم كه امام حسن(علیه السلام) را بر دوش می كشید و می فرمود:

«خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار.»(4)

شبی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) نماز عشاء می خواند و سجده ای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود:

پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت بودم كه پیاده اش كنم.(5)

انس بن مالك نقل می كند كه: رسول الله(صلی الله علیه و آله) درباره ی امام حسن(علیه السلام) به من فرمود:

ای انس! حسن فرزند و میوه ی دل من است، اگر كسی او را اذیت كند، مرا اذیت كرده و هر كس مرا بیازارد، خدا را اذیت كرده است.(6)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) درباره ی امام حسن(علیه السلام) فرمود:

حسن فرزند و میوه ی دل من است، اگر كسی او را اذیت كند، مرا اذیت كرده و هر كس مرا بیازارد، خدا را اذیت كرده است.


زینب دختر ابو رافع می گوید: حضرت زهرا (سلام الله علیها) در هنگام بیماری رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هر دو فرزندش را نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اكنون ارثی به آنان بدهید.

حضرت فرمود:
«شرف و مجد و سیادتم را به حسن (علیه السلام) دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین(علیه السلام) بخشیدم.» (7)

البته
باید در این مورد توضیحی بدهیم و آن این که اگر پیامبر اکرم فرمودند که شرف و مجد و سیادتم را به حسن دادم؛ به این معنا نیست که این خصوصیات در امام حسین(علیه‌السلام) وجود ندارد و یا شجاعت در امام حسن(علیه‌السلام) وجود ندارد؛ بلکه ائمه اطهار به عنوان انسان‌های کامل، تمام فضائل را دارا هستند ولی برخی از صفات در ائمه اطهار ظهور بیشتری پیدا کرده است.

-------------------------------------

1 ـ البدایة والنهایة، ج 8 .
2 ـ الاستیعاب، ج 2.
3 ـ مسند احمد حنبل، ج5، ص 44.
4 ـ البدایة و النهایة، ج 8 .
5 ـ الاصابه، ج2.
6 ـ كنزالعمال، ج6، ص222 .
7 ـ ترجمه اعلام الوری، ص304، طبرسی .

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۱۶:۱۱
گزيده اي از كلام نوراني مولاي كريمان

http://upload.tazkereh.ir/images/51771842107729231285.gif



http://shiaupload.ir/images/eftu00305yzpvkhe1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : زهد چيست‌ ؟ http://shiaupload.ir/images/gg4imvz4y9gza54urrcp.gif
فرمود : رغبت‌ به‌ تقوى‌ و بى‌ رغبتى‌ به‌ دنيا .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


http://shiaupload.ir/images/eftu00305yzpvkhe1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : مروت‌ چيست‌ ؟http://shiaupload.ir/images/gg4imvz4y9gza54urrcp.gif
فرمود : حفظ دين‌ ، عزت‌ نفس‌ ، نرمش‌ ، احسان‌ ،
پرداخت‌ حقوق‌ و اظ‌هار دوستى‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


http://shiaupload.ir/images/eftu00305yzpvkhe1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : كرم‌ چيست‌ ؟ http://shiaupload.ir/images/gg4imvz4y9gza54urrcp.gif
فرمود : بخشش‌ پيش‌ از خواهش‌ و اطعام‌ در قحطى‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


http://shiaupload.ir/images/eftu00305yzpvkhe1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد بخل‌ چيست‌ ؟ http://shiaupload.ir/images/gg4imvz4y9gza54urrcp.gif
فرمود : آنچه‌ در كف‌ دارى‌ شرف‌ بدانى‌ ،
و آنچه‌ انفاق‌ كنى‌ تلف‌ شمارى‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


http://shiaupload.ir/images/eftu00305yzpvkhe1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : بى‌ نيازى‌ چيست‌ ؟http://shiaupload.ir/images/eftu00305yzpvkhe1.gif
فرمود : رضايت‌ نفس‌ به‌ آنچه‌ برايش‌ قسمت‌ شده‌ ،
هر چند كم‌ باشد .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)
http://shiaupload.ir/images/eftu00305yzpvkhe1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : فقر چيست‌ ؟ http://shiaupload.ir/images/gg4imvz4y9gza54urrcp.gif
فرمود : حرص‌ به‌ هر چيز .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


http://shiaupload.ir/images/eftu00305yzpvkhe1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : شرف‌ چيست‌ ؟ http://shiaupload.ir/images/gg4imvz4y9gza54urrcp.gif
فرمود : موافقت‌ با دوستان‌ و حفظ همسايگان‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


http://shiaupload.ir/images/eftu00305yzpvkhe1.gifاز آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد:پستى‌ و ناكسى‌ چيست‌ ؟http://shiaupload.ir/images/gg4imvz4y9gza54urrcp.gif
فرمود : به‌ خود رسيدن‌ و بى‌اعتنايى‌ به‌ همسر .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)



http://shiaupload.ir/images/eftu00305yzpvkhe1.gif پناهنده‌ به‌ خدا آسوده‌ و محفوظ است‌ http://shiaupload.ir/images/gg4imvz4y9gza54urrcp.gif
و دشمنش‌ ترسان‌ و بى‌ياور
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


http://upload.tazkereh.ir/images/51771842107729231285.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۱۶:۲۰
اسیر محنت


در سوگ امام حسن مجتبی



:Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham:


شاهی که حکم بر فلک و بر ستاره داشت
آزرده شد چنان که ز مردم کناره داشت

عمری اسیر محنت و از عمر خویش سیر
جز صبر چون دچار بلا شد چه چاره داشت؟

حق خلافتش چو به ناحق گرفته شد
از سوز دل به رونق باطل نظاره داشت

گر می‌شنید کوه گران آنچه او شنید
از هم شکافت،‌گر چه دل از سنگ خاره داشت

آن دم که از سمند خلافت پیاده شد
شوریده بر سرادق او هر سواره داشت

چون در رسید خنجر برّان به ران او
یک باره رفت اگر که نه عمر دوباره داشت

روی زمین مگر همه سینای طور بود
از بس که آه سینه شکافش شراره داشت

آن کس که بود رابطه حادث و قدیم
از زهر جانگزا جگری پاره پاره داشت

تنها نشد ز سوده الماس خون جگر
تا عمر داشت خون جگر را هماره داشت

خونابه غم از جگر اندر پیاله ریخت
یا غنچه گل از دهن شاخ لاله ریخت


:Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham::Sham:

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۱۶:۳۵
گزيده اي از كلام نوراني مولاي كريمان

http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

از خدا بر حذر باشيد با زيادى‌ ياد او ،
و از خدا بترسيد به‌ وسيله‌ تقوى‌ ،
و به‌ خدا نزديك‌ شويد با طاعت‌ ،
به‌ درستى‌ كه‌ او نزديك‌ است‌ و پاسخگو .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

بزرگى‌ كسانى‌ كه‌ عظمت‌ خدا را دانستند اين‌ است‌ كه‌ تواضع‌ كنند ،
و عزت‌ آنها كه‌ جلال‌ خدا را شناختند اين‌ است‌
كه‌ برايش‌ زبونى‌ كنند ، و سلامت‌ آنها كه‌ دانستند
خدا چه‌ قدرتى‌ دارد اين‌ است‌ كه‌ به‌ او تسليم‌ شوند .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

بدانيد كه‌ خدا شما را بيهوده‌ نيافريده‌ و سر خود رها نكرده‌ ،
مدت‌ عمر شما را معين‌ كرده‌ ،
و روزى‌ شما را ميانتان‌ قسمت‌ كرده‌ ،
تا هر خردمندى‌ اندازه‌ خود را بداند
و بفهمد كه‌ هر چه‌ برايش‌ مقدر است‌ به‌ او مى‌رسد ،
و هر چه‌ از او نيست‌ به‌ او نخواهد رسيد ،
خدا خرج‌ دنياى‌ شما را كفايت‌ كرده‌
و شما را براى‌ پرستش‌ فراغت‌ بخشيده‌
و به‌ شكرگزارى‌ تشويق‌ كرده‌ ،
و ذكر و نماز را بر شما واجب‌ كرده‌
و تقوى‌ را به‌ شما سفارش‌ كرده‌ ،
و آن‌ را نهايت‌ رضايت‌مندى‌ خود مقرر ساخته‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 234)


http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

اى‌ بندگان‌ خدا ، از خدا بپرهيزيد ،
و بدانيد كه‌ هر كس‌ از خدا بپرهيزد ،
خداوند او را به‌ خوبى‌ از فتنه‌ها و آزمايشها برآورد
و در كارش‌ موفق‌ سازد و راه‌ حق‌ را برايش‌ آماده‌ كند .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 234)


http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

هيچ‌ مردمى‌ با هم‌ مشورت‌ نكند
مگر اينكه‌ به‌ درستى‌ هدايت‌ شوند .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۱۶:۳۶
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

پستى‌ و ناكسى‌ اين‌ است‌ كه‌ شكر نعمت‌ نكنى‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

در طلب‌ مانند شخص‌ پيروز مكوش‌ ،
و مانند كسى‌ كه‌ تسليم‌ شده‌ به‌ قدر اعتماد نكن‌
چون‌ به‌ دنبال‌ كسب‌ و روزى‌ رفتن‌ سنت‌ است‌ ،
و ميانه‌روى‌ در طلب‌ روزى‌ از عفت‌ است‌ ،
و عفت‌ مانع‌ روزى‌ نيست‌ ،
و حرص‌ موجب‌ زيادى‌ رزق‌ نيست‌ .
به‌ درستى‌ كه‌ روزى‌ قسمت‌ شده‌ و حرص‌ زدن‌ ،
موجب‌ گناه‌ مى‌شود .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

انسان‌ تا وعده‌ نداده‌ ، آزاد است‌ .
اما وقتى‌ وعده‌ مى‌دهد زير بار مسؤوليت‌ مى‌رود ،
و تا به‌ وعده‌اش‌ عمل‌ نكند رها نخواهد شد .
(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

آن‌ كس‌ كه‌ بر حسن‌ اختيار خداوند توكل‌ و اعتماد كند
( و به‌ قضا و قدر الهى‌ خوشنود باشد )
آرزو نمى‌كند در غير حالى‌ باشد
كه‌ خداوند برايش‌ اختيار كرده‌ است‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

خيرى‌ كه‌ هيچ‌ شرى‌ در آن‌ نيست‌ ،
شكر بر نعمت‌ و صبر بر مصيبت‌ و ناگوار است‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۴, ۱۶:۵۴
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif



هر كس‌ كه‌ پيوسته‌ به‌ مسجد ود يكى‌ ازاين‌ هشت‌ فايده‌ نصيبش‌ شود :
آيه‌ محكمه‌ ، دست‌يابى‌ به‌ برادرى‌ سودمند ،
دانشى‌ تازه‌ ، رحمتى‌ مورد انتظار ،
سخنى‌ كه‌ او را به‌ راه‌ راست‌ كشد يا او را از هلاكت‌ برهاند ،
ترك‌ گناهان‌ از شرم‌ مردم‌ و ترس‌ از خدا .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 238)



http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif


22. به‌ درستى‌ كه‌ پر ديدترين‌ ديده‌ها آن‌ است‌ كه‌ در خير نفوذ كند ،
و شنواترين‌ گوشها آن‌ است‌ كه‌ تذكرى‌ را بشنود و از آن‌ سود برد ،
سالمترين‌ دلها آن‌ است‌ كه‌ از شبه‌ها پاك‌ باشد .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 238)



http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif



23. مردى‌ به‌ امام‌ حسن‌ - عليه‌ السلام‌ - عرض‌ كرد :
دخترى‌ دارم‌ ، به‌ نظر شما با چه‌ كسى‌ وصلت‌ كنم‌ .
فرمود : با كسى‌ كه‌ متقى‌ و باايمان‌ باشد .
چون‌ اگر او را دوست‌ بدارد ، مورد احترامش‌ قرار مى‌دهد ،
و اگر از او نفرت‌ داشته‌ باشد ، به‌ او ظ‌لم‌ نمى‌كند .
(مستظ‌رف‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 218)



http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif


24. به‌ درستى‌ كه‌ نعمت‌ دنيا پايدار نيست‌ ،
نه‌ از آسيبش‌ آسودگى‌ هست‌ ،
و نه‌ از بديهايش‌ جلوگيرى‌ ، فريبى‌ است‌ حايل‌ سعادت‌ ،
و تكيه‌ گاهى‌ است‌ خميده‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 239)



http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif


25. اى‌ بندگان‌ خدا از عبرتها پند گيريد ، و از اثر گذشتگان‌ متوجه‌ شويد ،
و به‌ وسيله‌ نعمتها از نافرمانى‌ خدا باز ايستيد ، و از پندها سود بريد .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 239)



http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif
http://smiles.al-wed.com/smiles/13/178045emdvvhvyoe.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۳۴
http://upload.tazkereh.ir/images/79492767763979639197.jpg


صبر در سیره امام مجتبی (علیه‌السلام)




اشاره
زندگی مردان بزرگ خدا همیشه پرحادثه است، حیات درخشان امام حسن (علیه‌السلام) از پرحادثه‏ترین زندگی رادمردان تاریخ است، با این كه بیش از 48 سال عمر نكرد، و بر اثر زهری كه مزدوران معاویه به او خوراندند به شهادت رسید، ولی در همین دوران كوتاه، همواره با باطل گرایان حق ستیز در حال نبرد بود، در عصر پدر، دوش به دوش او با منافقان و منحرفان ستیز كرد، در جنگ‏های بزرگ جمل و صفین و نهروان، قهرمانی بی‏بدیل بود، و به طور كلی نام او در پیشانی قاموس رنج‏ها می‏درخشید. وی در سخت‏ترین و تلخ‏ترین رخدادها پرچم نهی از منكر، مبارزه با نامردمی‏ها و طاغوت زدایی را برافراشت، و برای تثبیت‏ حكومت ‏حق، ایثارها و جانفشانی‏ها كرد.

آنچه بیش از دیگر ویژگیهای امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) - در زمان حیات و پس از شهادت - از برجستگی برخوردار بود، صبوری و حلم آن حضرت بود كه تاثیر بسزایی در زندگی وی و پیروانش داشت. امام - علیه السلام - آن گونه صبور بود كه صبوری وی زبانزد عام و خاص شد و ضرب المثل «حلم الحسنیة‏» درباره وی رواج یافت. در این گفتار برآنیم تا ارجمندی حلم و مفهوم آن را مورد بررسی قرار دهیم، آن گاه نتایج درخشان آن را در زندگی امام حسن (علیه‌السلام) بنگریم.



ارجمندی حلم
خداوند در قرآن، حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) قهرمان مبارزه توحیدی را چنین تمجید می‏كند: «ان ابراهیم لحلیم اواه منیب; (1) همانا ابراهیم دارای صفت‏حلم و بسیار متوكل بر خدا و بازگشت كننده به سوی خدا بود.»



در آیه 101 سوره صافات خداوند می‏فرماید: «فبشرناه بغلام حلیم; ما ابراهیم را به نوجوانی دارای حلم بشارت دادیم.»



منظور از این فرزند، حضرت اسماعیل (علیه‌السلام) است، كه ابراهیم (علیه‌السلام) از درگاه خدا درخواست فرزندی صالح كرد، و خداوند درخواست او را اجابت نمود، و او را به فرزندی كه دارای خصلت والای حلم است مژده داد، آن فرزند اسماعیل بود، چنان كه در ماجرای آن ذبح عظیم، حلم و استقامت و صبر انقلابی خود را به خوبی نشان داد.



واژه «حلیم‏» پانزده بار در قرآن بیان شده است كه در یازده مورد از اوصاف خداوندی برشمرده شده (2) و در دو مورد، از اوصاف ابراهیم (علیه‌السلام) و در یك مورد از وصف اسماعیل (علیه‌السلام) و در موردی دیگر در وصف حضرت شعیب (علیه‌السلام) ذكر شده است.
بنابراین، «حلم‏» از ارزش‏های مهم اخلاقی و اسلامی است، و انسان‏های برجسته; مانند پیامبران چنین صفتی دارند، و انسان‏هایی كه صفت‏حلم را به طور كامل دارند، مظهر یكی از صفات الهی هستند.



در فرهنگ روایی، روایات بی‏شماری در تمجید خصلت ارزشمند حلم از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و امامان (علیه‌السلام) به ما رسیده كه نظر شما را به ذكر چند نمونه جلب می‏كنیم:
امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) فرمود: «كمال العلم الحلم; (3) كمال علم به صفت‏حلم بستگی دارد.»



نیز فرمود: «بوفور العقل یتوفر الحلم; (4) آن كس كه عقل سرشار دارد، دارای حلم سرشار خواهد شد.»



امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «الحلم سراج الله; (5) حلم، چراغ تابان خدا است.»






http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۳۴
http://upload.tazkereh.ir/images/59909770992804981084.jpg


مفهوم حلم
لغت‏شناس معروف قرآن، راغب در كتاب مفردات گوید: «حلم به معنای خویشتن داری به هنگام هیجان غضب است، و از آن جا كه این حالت از عقل و خرد ناشی می‏شود، گاه به معنای عقل و خرد نیز به كار رفته است.» (6)




بنابراین، انسان دارای حلم كسی است كه در عین توانایی، در هیچ كاری شتاب نمی‏كند، و در كیفر مجرمان شتاب زده نمی‏شود، روحی بزرگ دارد، و بر خشم و احساسات خود، مسلط است.»



چنان كه در روایت آمده، شخصی از امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) پرسید: حلم چیست؟ فرمود: «كظم الغیظ و ملك النفس; (7) فرو بردن خشم، و تسلط بر خویشتن است.»
بنابراین، آنچه در ترجمه حلم معروف شده و از آن به عنوان «بردباری‏» یاد می‏كنند، صحیح به نظر نمی‏رسد، زیرا حلم به معنای تحمل بار دیگران نیست، بلكه به معنای خویشتن داری پرصلابت، و نرمش قهرمانانه است، كه پایه استوار برای حفظ اخلاق و ارزش‏های اسلامی است. بر همین اساس امیر مؤمنان علی (علیه‌السلام) فرمود: «لا حلم كالصبر والصمت; (8) هیچ حلمی مانند استقامت و سكوت نیست.» بنابراین، استقامت و كنترل زبان، از شاخه‏های مهم حلم است، پس حلم مفهومی ضد عجز و تسلیم دارد.




http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۳۵
http://upload.tazkereh.ir/images/38521969843466016830.jpg



حلم امام حسن (علیه‌السلام)
امام حسن (علیه‌السلام) و سایر امامان (علیه‌السلام) فرهیخته و تربیت‏شده مكتب قرآن بودند، چنان كه در روایت آمده: كنیزی شاخه گلی را به امام حسن (علیه‌السلام) اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد كرد، انس بن مالك به آن حضرت عرض كرد: «آیا شما برای یك شاخه گل ناچیز، او را آزاد كردید؟»




امام حسن (علیه‌السلام) در پاسخ فرمود: «ادبنا الله تعالی... ; خداوند ما را چنین تربیت كرده است.» آن جا كه می‏فرماید: «اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها; هنگامی كه كسی به شما تحیت گوید، پاسخ او را به طور بهتر، یا همان گونه بدهید.» (9) پاسخ بهتر همان آزاد كردن او است.» (10)



حلم امام حسن (علیه‌السلام) از آیات قرآن نشات گرفته بود، از جمله از این آیه كه خداوند می‏فرماید: «... ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینك و بینه عداوة كانه ولی حمیم; ناپسندی را با نیكی دفع كن، كه ناگاه خواهی دید همان كس كه میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.» (11)



خصلت‏حلم امام حسن (علیه‌السلام) در حدی بود كه مروان یكی از دشمنان پركینه خاندان رسالت، كه امام حسن (علیه‌السلام) را بسیار رنج داد و آزرد، گفت: «این كارها را با كسی انجام دادم كه حلم و خویشتن‏داری او با كوه‏ها برابری می‏كند.» (12) به عنوان نمونه نظر شما را به فراز تاریخی زیر جلب می‏كنیم:
پیر مردی ناآگاه از اهالی شام در مدینه، امام حسن (علیه‌السلام) را سوار بر مركب دید، آنچه توانست از آن حضرت بدگویی كرد، وقتی كه فارغ شد، امام حسن (علیه‌السلام) كنار او آمد، و بدو سلام كرد، و در حالی كه لبخندی بر چهره داشت‏به او فرمود: «ای پیرمرد! گمانم غریب هستی، و گویا اموری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت كنی از تو خوشنود می‏شویم، اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا می‏كنیم، اگر از ما راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی می‏كنیم، اگر كمك برای باربرداری از ما بخواهی، بار تو را برمی‏داریم، اگر گرسنه باشی تو را سیر می‏نماییم، اگر برهنه باشی، تو را می‏پوشانیم، اگر نیازمند باشی تو را بی‏نیاز می‏كنیم، اگر گریخته باشی به تو پناه می‏دهیم. اگر حاجتی داری آن را ادا می‏نماییم، اگر مركب خود را به سوی خانه ما روانه سازی، و تا هر وقت‏بخواهی مهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع، و امكانات بسیار داریم.»



هنگامی كه آن پیر ناآگاه این گفتار مهرانگیز نشات گرفته از حلم و صبر انقلابی امام حسن (علیه‌السلام) را شنید، آن چنان دگرگون شد كه اشك از چشمانش جاری گردید و گفت: «گواهی می‏دهم كه تو خلیفه خدا در زمینش هستی، خداوند آگاه‏تر است كه مقام سالت‏خود را در وجود چه كسی قرار دهد، تو و پدرت مبغوض‏ترین افراد در نزد من بودید، ولی اینك تو محبوب‏ترین انسان‏ها در نزد من هستی!»



سپس او به خانه امام حسن (علیه‌السلام) وارد شد، و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتی در حالی كه قلبش سرشار از محبت‏خاندان رسالت‏بود، از محضر امام حسن (علیه‌السلام) بیرون رفت. (13)



فراموش نمی‏كنم هنگامی كه حضرت امام خمینی - قدس سره - در اوایل پیروزی انقلاب در قم تشریف داشتند، روزی جمعی از چماق به دستان بدخواه، از خانه‏ای بیرون آمده و با شعار و داد و فریاد نزدیك بیت امام آمدند، امام اگر اشاره‏ای می‏كرد، مردم به آنها حمله كرده و آنها را تار و مار می‏كردند، ولی امام در عین شجاعت و صلابت‏بی‏نظیری كه داشت، در این مورد صلاح اسلام را در حلم و صبر انقلابی دید، با حلم كم نظیری، سكوت كرد، و قریب به این مضمون فرمود: «كاری به آنها نداشته باشید، مساله به مرور زمان حل خواهد شد.»



همان گونه كه امام فرموده بود; مساله به طور طبیعی حل شد. آری گاهی حلم و صبر انقلابی، این گونه پی‏آمدی درخشان دارد، و كارسازتر از عكس‏العمل‏های دیگر خواهد بود.



امام حسن (علیه‌السلام) در عصر حكومت‏خودكامه معاویه، در وضعیتی قرار گرفت كه اگر صلح تحمیلی را (كه به معنای آتش بس و متاركه جنگ موقت، مشروط به شرایط بود) نمی‏پذیرفت، و با خصلت والای حلم و صبر انقلابی، با آن برخورد نمی‏كرد، كیان تشیع در خطری عظیم، و جان همه شیعیان در معرض نابودی جدی قرار می‏گرفت. از این رو، در پاسخ به معترضان فرمود: «وای بر شما! شما نمی‏دانید كه من چه كرده‏ام، سوگند به خدا پذیرش صلح من برای شیعیانم بهتر است از آنچه خورشید بر آن می‏تابد و غروب می‏كند....» (14)



شاید بر همین اساس بود كه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) با بینش جهانی و پیش بینی وسیعی كه داشت، در‌شان امام حسن (علیه‌السلام) فرمود: «لو كان العقل رجلا لكان الحسن; (15) اگر عقل، خود را به صورت مردی نشان دهد، آن مرد، حسن (علیه‌السلام) است.»





http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۳۶
http://upload.tazkereh.ir/images/54059873452937554085.jpg



رفتار پرصلابت
پرواضح است كه داشتن خصلت‏ حلم، یك قانون غالبی است نه دائمی، باید موارد را شناخت و بر اساس ضوابط اسلامی با آن برخورد كرد، در بعضی از موارد باید سد حلم را شكست و فریاد زد و شدت عمل نشان داد، در آن مواردی كه حلم موجب سوء استفاده گمراهان گردد. چرا كه همیشه افرادی هستند كه از شیوه حلم بزرگان، سوء استفاده می‏كنند، و تا زیر ضربات خردكننده شلاق مجازات قرار نگیرند، دست از كردار زشت‏خود برنمی‏دارند، در این گونه موارد باید در برابر آنها شدت عمل نشان داد، تا ایجاد مزاحمت نكنند، لذا در زندگی امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) ملاحظه می‏كنیم، در عین آن كه به حلم معروف بود، در بعضی از موارد، فریادی چون صاعقه داشت كه تار و پود دشمنان را می‏سوزانید. به عنوان نمونه; پس از ماجرای صلح تحمیلی، معاویه به كوفه آمد، و در میان ازدحام جمعیت‏برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخی بی‏شرمانه‏ای از امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) بدگویی نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود كه امام حسن (علیه‌السلام) بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد: «ای پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) بدگویی می‏كنی، با این كه

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در‌شان او فرمود: «من سب علیا فقد سبنی، و من سبنی فقد سب الله، و من سب الله، ادخله نار جهنم خالدا فیها مخلدا و له عذاب مقیم; كسی كه به علی (علیه‌السلام) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و كسی كه به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و كسی كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه وارد دوزخ می‏كند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهی است.»



آن گاه امام حسن (علیه‌السلام) از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و دیگر باز نگشت. (16)



برخوردهای پرصلابت امام حسن (علیه‌السلام) در برابر معاویه و مزدوران او، بسیار است، كه به همین یك نمونه بسنده شد. (17)





http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۳۶
http://upload.tazkereh.ir/images/53169263168492630987.jpg




دخالت در سیاست
اینك این سؤال مطرح می‏شود كه امام حسن (علیه‌السلام) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت علی (علیه‌السلام) با آن كه آن حضرت ده سال امامت كرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حكومت نمود، و سپس از كوفه به مدینه رفت و از سیاست و حكومت دوری نموده و انزوا را برگزید، آیا این روش كه نشات گرفته از حلم او بود، كناره‏گیری از سیاست نیست؟

پاسخ به طور خلاصه این است كه شرایط و جوی كه دشمنان و بدخواهان، و حتی دوستان، برای آن حضرت ایجاد كردند، آن حضرت را قهرا از سیاست و حكومت داری كنار زدند، نه این كه او خودش كنار رفت، و هرگز حلم او باعث این كار نشد، بلكه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضا می‏كرد، از این رو در مدینه نیز در فرصت‏های مناسب، مطالب را به طور صریح بیان می‏كرد، و با روش معاویه مخالفت می‏نمود، به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل كند، و با پیام‏های محرمانه‏اش، جعده دختر اشعث را كه همسر امام حسن (علیه‌السلام) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید. شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست، و صلابت او در طاغوت زدایی است، چنان كه حلم او نیز در این راستا بود.


پي نوشت :
1) هود (11) آیه 75. در آیه 114 سوره توبه نیز نظیر این آیه با اندكی تفاوت آمده است.
2) مانند آیه 225 و 235 و 263 سوره بقره، و 155 سوره آل عمران، و... (المعجم المفهرس، ص‏216 و 217).
3 و 4) میزان الحكمة، ج‏2، ص‏515 - 516.
5) بحار، ج‏71، ص‏422.
6) مفردات راغب، واژه حلم.
7) بحار، ج‏78،، ص‏102.
8) بحار، ج‏77، ص‏78.
9) نسأ (4) آیه 86.
10) مناقب آل ابی‏طالب، ج‏4، ص‏18.
11) فصلت (41) آیه 34.
12) منتهی الآمال، ج‏1، ص‏171.
13) كشف الغمه، ج‏2، ص‏135; بحار، ج‏43، ص‏344.
14) بحار، ج‏44، ص‏19 «والله الذی عملت‏خیر لشیعتی مما طلعت علیه الشمس او غربت.»
15) فرائد السمطین، ج‏2، ص‏68.
16) احتجاج طبرسی، ج‏1، ص‏420; بحار، ج‏44، ص‏91.
17) برای اطلاع بیشتر در این مورد، به كتاب‏های زیر مراجعه كنید: احتجاج طبرسی، ج‏1، ص‏398 تا 420; بحار، ج‏44، ص‏70 تا 109، كشف الغمه، ج‏2، ص‏144 تا 152.





http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۳۷
http://upload.tazkereh.ir/images/89320143115192798354.gif


پرتوی از بلاغت امام حسن علیه السلام



امروز 28 صفر است،

دلها پریشان و چشمها اشک آلود.

امروز از طرفی مسلمانان پدر خود را از دست می دهند،

همان پدری که مهربان و دلسوز است

و هنوز هم غصه امتش را دارد که چه بر سرشان می آید.

همو که با رفتنش ما را یتیم کرد

و تا ابد عزادار و سیه پوش فراقش هستیم.

خوشا به حال آنان که او را دیدند

و عاشقانه بر دستان مبارکش بوسه می زدند.

و ما در حسرت آن آروزها نالان.

از سوی دیگر روز شهادت میوه دل پدرمان است

که آن نیز غم ما را افزون نموده است.

ما که زمان امام حسن علیه السلام نبوده

و توفیق درک حضورش را نداشتیم،

پس بیاییم با تمسک به سخنان و فرمایشات آن عزیز ،

معرفتی یافته و راه زندگی را بیابیم

که عاقبت همه ما رفتن است

و چه زیباست که هنگام رفتن

ره توشه ای مهیا نموده باشیم

و در آن سرای باقی در حضور پدر و اماممان

شرمسار و خجل زده نباشیم.




http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۴۰
http://upload.tazkereh.ir/images/86522438992772459643.gif

سکوتت را بشکن برادر!

سکوتت را بشکن برادر!

بعد از سی سال خانه‏نشینی علی علیه‏السلام که با خار در گلو،

سلام‏های بی‏جواب و ناله‏های مخفیانه در چاه سپری شد،

برایم بسیار سخت است که ببینم تو نیز عبای تنهایی بر سر کشیدی

و بغض فروخورده‏ات را با خون جگر، بر طشت می‏ریزی.

صلح تو، هزاران بار تلخ‏تر از جنگ‏های پدر است؛

سخت‏تر از غزوه‏های پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله .

پرده اندوه را از چشمانت برکش و به یاد دار که چگونه پدران جهل،

باب العلم علی علیه‏السلام را به تنهایی در کوچه‏های کوفه کشاندند.

این مردمان کج‏اندیش و نفهم که تو را به خاطر پذیرش صلح،

مذل المؤمنین می‏خوانند، همان اشباه الرجالی هستند

که هنگام دعوت به جنگ از سوی پدرمان،

سردی و گرمی هوا را بهانه می‏کردند و زر و سیم معاویه،

انصافی برایشان باقی نمی‏گذاشت که فرق عزت و ذلت را بفهمند.

کدام مؤمن نمی‏داند که امت نفرین شده علی علیه‏السلام ،

با همان دستی با تو بیعت کردند که پیش از این،

عهد و پیمانشان با علی علیه‏السلام را شکسته بودند

و رشته دین و دلشان را به کاخ سبز کفر، دخیل بسته بودند؟!

من از آن روزی که خطبه دادخواهی و حق‏طلبی مادرمان،

به گریه‏های خاموش پایان گرفت

و هیچ مردی در دفاع از حریم نبوت،

لبی نجنباند و قدمی برنداشت،

رشته امیدم را از این مردم گسستم.

برادر عزیزم!

هنوز عطر خاک چادر مادرم از سجاده تو به مشام می‏رسد؛

بوی خون‏آلود کوچه‏هایی که به صورت کبود مادر و سکوت دیرینه تو امتداد یافت.

تا کی بر این سکوت و خاموشی، پایدار خواهی ماند؟

تا آنجا که حسین علیه‏السلام با قامت خمیده،

تیرهای خونین را از کفنت به درآورد و عباس علیه‏السلام ،

با غیرت فروخورده‏اش، در گوشه غربت بقیع برایت قبر بکند؟

امید دلنوازم؛ برادرم!

آن کس که گوش شنوا داشته باشد،

در سکوت تاریخی تو، اعتراض خاموشت را می‏شنود

که از هزاران چکاچک شمشیر و رجزخوانی جنگ،

پرصلابت‏تر است و شور آفرین‏تر!




http://upload.tazkereh.ir/images/48026737633210482780.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۴۴
http://upload.tazkereh.ir/images/88453122714577586039.jpg



نگاهی به ‏واپسین روزهای عمر امام حسن مجتبی (علیه السلام)

امام حسن مجتبی (ع) بعد از امضای قرارداد صلح از کوفه به مدینه جدش پیامبر خدا(ص) بازگشت و حدود ده سال در مدینه اقامت گزید و در این مدت همچون پدر و جد بزرگوارش، طبیب و معلمی دلسوز و پناهگاهی مطمئن برای مردم مدینه و مظلومان عالم بود و خورشید گونه بر همه زوایای تاریک عالم اسلام می‏تابید و با سخنان زیبای علی‏گونه و رفتار حلیمانه محمدی و حجب و تقوای فاطمه گونه‏اش مسلمین جهان را رهبری می‏کرد تا سیره و سنت پیامبر و اهل بیتش را به مردم جهان بشناساند و مسلمانان را از سلطه ستم‏شاهی بنی‏امیه به ویژه معاویه نجات بخشد.
معاویه بارها تصمیم بر مسموم کردن امام مجتبی(ع) گرفت و به واسطه‏های پنهان زیادی متوسل گردید. در این توطئه، بیش‏ترین نقش را مروان بن‏حکم که فرماندار مدینه بود ایفا کرد. وقتی معاویه تصمیم بر این جنایت هولناک گرفت، آخرین مرتبه، طی نامه‏ای سری از مروان فرماندار خویش خواست تا در مسمومیت‏حسن بن‏علی(ع) سرعت گیرد و آن را در اولویت قرار دهد.
مروان جهت اجرای این توطئه مامور شد با جعده دختر اشعث همسر امام مجتبی(ع) تماس برقرار کند. معاویه در نامه‏اش نوشته بود که جعده یک عنصر ناراضی و ناراحت است و از جهت روحی می‏تواند با ما همکاری داشته باشد و سفارش کرده بود که به جعده وعده دهد بعد از انجام ماموریتش او را به همسری پسرش یزید درخواهد آورد و نیز توصیه کرده بود صد هزار درهم به او بدهد.
در این نمایه هشت مقاله پیرامون وقایع واپسین روزهای عمر امام حسن علیه السلام آمده است.



http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۴۶
http://upload.tazkereh.ir/images/75621331221035898552.jpg


کارنامه ده ساله امام حسن مجتبی علیه السلام در مدینه منوره
اشاره

کتاب «حقایق پنهان » نوشته محقق ارجمند احمد زمانی، زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی علیه السلام را مورد بررسی قرار داده است. این کتاب که با مقدمه ای از حضرت آیت الله سبحانی و یک پیشگفتار آغاز می شود، مطالب متنوعی را در اختیار خواننده محترم قرار می دهد.
عناوینی چون رهبری در اسلام، نگاهی گذرا به دوران کودکی و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، مسؤولیت های امام مجتبی علیه السلام در دوران حکومت امیرالمؤمنین، امامت و رهبری، انگیزه های صلح، بازگشت به مدینه منوره، مسمومیت امام مجتبی علیه السلام و... از عناوین مورد بحث در این کتاب می باشد.
آنچه پیش رو دارید کارنامه ده ساله امام حسن مجتبی علیه السلام در مدینه منوره است که با اندکی تلخیص از این کتاب اقتباس گردیده است.
بازگشت به مدینه منوره

امام حسن مجتبی علیه السلام چند روز پس از امضای قرار داد صلح با معاویه و رفت و آمدهای مکرر از سوی دوستان و دشمنان، مصلحت را در آن دید که به همراه بعضی از یاران، از کوفه به مدینه جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله هجرت نمایند.
او به همراه برادرش حسین بن علی علیه السلام و خانواده و اطرافیانش، کارنامه امام حسن علیه السلام در مدینه منوره
راهی مدینه شدند. مردم کوفه با اندوه بسیار به مشایعت آن حضرت شتافتند، در حالی که اشک، چشمان بسیاری را فرا گرفته بود. (116) مشایعت کنندگان با نگاه های طولانی، حسرت خود را اظهار می داشتند و با زبان حال بر سرنوشت تیره خود - که با هجوم و سلطه چکمه پوشان معاویه گره می خورد - سرود اندوه می سرودند. امام علیه السلام و همراهانش به مدینه آمدند و در آنجا اقامت گزیدند.
سبط اکبر پیامبر، این ناخدای بردبار تصمیم گرفت با فرو بردن خشم خود و صبر و تحمل، کشتی اسلام را از غرقاب حتمی حکومت معاویه نجات بخشد و نگذارد حکام بنی امیه با احادیث جعلی و نسبت های ناروا به پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه و آله و پدرش امیرمؤمنان علیه السلام و صحابه بزرگ، چهره واقعی اسلام را عوض کنند و به اسم اسلام بعد از پیامبر، اهداف شیطانی خود را بر امت اسلامی تحمیل نمایند و بدعت ها و سنت های جاهلیت را دوباره همانند اجدادشان احیا کنند.
حضرت ده سال در مدینه اقامت گزید و در این مدت همچون پدر و جد بزرگوارش، طبیب و معلمی دلسوز و پناهگاهی مطمئن برای مردم مدینه و مظلومان عالم بود و خورشید گونه بر همه زوایای تاریک عالم اسلام می تابید و با سخنان زیبای علی گونه و رفتار حلیمانه محمدی و حجب و تقوای فاطمه گونه اش مسلمین جهان را رهبری می کرد و در مقابل جبهه کفر تاویلی (117) و همه اندیشه های شیطانی آنان در راستای مبارزه با باطل، راست قامتانه ایستادگی کرد و به نور الهی درخششی دیگر داد.
اینک دورنمایی از آنچه در آن مدت کوتاه - با توجه به جنگ های گوناگون روانی معاویه و بنی امیه - توسط سبط اکبر رسول خدا صلی الله علیه و آله انجام گرفت را در ذیل می آوریم.
دورنمایی از کارنامه ده ساله امام حسن علیه السلام در مدینه منوره




http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۴۷
http://upload.tazkereh.ir/images/83433268416898745834.gif


1- تربیت و آموزش نیروهای کارآمد


پس از حضور آن حضرت در مدینه، محدثان، راویان و دانشمندان بزرگ به سوی آن شهر شتافتند و جهت کسب فیض، گرد آن حضرت جمع شدند. در این مدت، بسیاری از افراد که در خواب غفلت و گمراهی به سر می بردند، با روشنگری آن حضرت بیدار گشتند و مبانی اصیل اسلام را از آن سلاله پاک پیامبر آموختند. مورخان مسلمان همچون ابن عساکر، مرحوم علامه مجلسی (118) ، میرزا محمد تقی سپهر، ابن شهر آشوب و ... شاگردان نامدار و راویان اخبار آن حضرت را به تفصیل آورده اند.
این ستارگان فروزان که از مشعل تابناک امام حسن مجتبی علیه السلام کسب فضیلت و معنویت می کردند، از دو گروه تشکیل شده بودند:
1- بعضی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و یاران با سابقه علی بن ابی طالب علیهما السلام.
2- تابعین و دیگر اشخاصی که در خدمت آن بزرگوار تلمذ می کردند.
ما بر اساس همین دو طبقه، نام آن ها را در ذیل می آوریم:
گروه اول:

1) احنف بن قیس: شیخ طوسی او را از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان و حسن بن علی علیهما السلام می داند.
2) اصبغ بن نباته: از راویان و اصحاب خاص علی بن ابی طالب و امام حسن علیهما السلام بوده و حدود 56 روایت نقل کرده است.
3) جابر بن عبدالله انصاری: از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی بن ابی طالب علیهما السلام و حسنین و زین العابدین و امام باقر علیهم السلام که در غزوه بدر و هجده غزوه دیگر شرکت نمود، هفده روایت از وی نقل شده است و در سال 78 هجری قمری از دنیا رفت.
4) جعید همدانی: اهل کوفه و از اصحاب امیرالمؤمنین و امام مجتبی علیهما السلام بوده است و امام حسین و زین العابدین علیهما السلام را نیز درک کرده است.
5) حبة بن جوین عرفی: اهل یمن و از اصحاب امیر مؤمنان و امام حسن علیهما السلام بوده است.
6) حبیب بن مظاهر: او از یاران علی بن ابی طالب و امام مجتبی علیهم السلام بوده و در زمره «شرطة الخمیس » (119) است و در کربلا به شهادت رسیده است.
7) حجر بن عدی بن حاتم کندی کوفی.
8) رشید هجری: از اصحاب خاص امیر مؤمنان و امام حسن علیهما السلام بوده و در مسیر دوستی علی بن ابی طالب علیهما السلام به شهادت رسید و در رجال کشی از وی روایات زیادی نقل شده است.
9) رفاعة بن شداد: از اصحاب امام اول و دوم بوده است.
10) زید بن ارقم: وی نابینا بوده و به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و امام اول و دوم و سوم رسیده است و روایاتی را از آنان نقل کرده است.
11) سلیمان بن صرد خزاعی: بنابر نقل شیخ طوسی، وی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و امام اول و دوم رسیده و از اصحاب آنان می باشد.
12) سلیم بن قیس هلالی: او از یاران علی بن ابی طالب علیهما السلام بود و از محضر امام مجتبی علیه السلام فیض می برد، لکن حجاج او را تعقیب کرد تا او را بکشد. سلیم بن قیس فرار کرد و به «ابان بن ابی عیاش » پناه برد، مدتی بدین وضع بود که مرگش نزدیک شد. به هنگام مرگ کتابی را به رسم امانت به وی داد که همه اش احادیث و روایات بود. کسی غیر از «ابان بن ابی عیاش » از سلیم بن قیس هلالی روایتی نقل نکرده است. ابان درباره او می گوید: پیرمردی متعبد و خداپرست بود که نور از چهره اش درخشش می نمود (120) .
13) عامر بن واثلة بن اسقع: کنیه وی «اباالطفیل » بوده و روایاتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و امام اول و دوم نقل کرده است.
14) عبایة بن عمرو بن ربعی: عبایة بن ربعی نیز گفته شده و از یاران امام اول و دوم می باشد.
15) عمرو بن حمق خزاعی: وی از نیروهای شرطة الخمیس بود و در جنگ جمل و صفین به همراهی علی بن ابی طالب علیهما السلام جنگید و با امام مجتبی علیه السلام بود تا به دست معاویه به شهادت رسید.
16) قیس بن عباد: او نیز از یاران علی بن ابی طالب علیهما السلام بوده است.
17) کمیل بن زیاد نخعی: او از اهل یمن بوده که از افراد مورد اطمینان علی بن ابی طالب و حسن بن علی علیهما السلام به شمار می رفت.
18) حارث اعور بن بنان منقری: از افراد ثقه و مورد اطمینان امام اول و دوم می باشد که در آن مدت کسب فیض نمود.
19) مسیب بن نجبه فزاری: وی زاهد زمان و از یاران امام اول و دوم بوده و به کتابت در خدمت امام حسین علیه السلام نیز مشغول بوده است.
20) میثم بن یحیی تمار معروف به «میثم تمار» (121) : از بزرگان صحابه علی علیه السلام و در شمار شرطة الخمیس بوده و خود شرحی مفصل دارد.



http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۴۸
http://upload.tazkereh.ir/images/18721401789907382584.gif

گروه دوم:

بعضی از راویان و کسانی که در نزد آن حضرت تلمذ نموده و روایاتی را نقل کرده اند عبارتند از:
ابوالاسود دوئلی، ابو اسحاق بن کلیب سبیعی، ابو جوزی، ابوصادق «کسان بن کلیب » ، ابو مخنف (لوط بن یحیی ازدی)، ابو یحیی (عمیر بن سعد نخعی)، اسحاق بن یسار، اشعث بن سوار، جابر بن خلد، جارود بن منذر، حبابة بنت جعفر والبیة (122) ، حذیفه بن اسید غفاری، سفیان بن ابی لیلا همدانی، سفین بن لیل، سوید بن غفله، شعبی، طحرب عجلی، عبدالله بن جعفر طیار، عبدالله بن عباس، عبدالرحمان بن عوف، عمر بن قیس مشرفی، عیسی بن مامون زراره، فاطمة بنت حبابه والبیه، محمد بن اسحاق، مسلم بن عقیل، مسلم بطین، مولی ابی وائل (ابو رزین بن مسعود)، نفالة بن مامون، هبیرة بن مریم، هلال بن نساف.
اینان برخی از شاگردان و یاران امام حسن مجتبی علیه السلام بودند که از شهرها و کشورهای مختلف مانند کوفه، یمن، همدان و . .. جمع شده بودند. آنان همگی در محضر آن بزرگوار کسب فیض نمودند و تربیت یافتند و در برابر هجوم فرهنگی معاویه بدعت گذار ایستادند، برخی از آنان بعد از شهادت حسن بن علی علیهما السلام به دست معاویه جنایتکار به شهادت رسیدند و برخی دیگر در سال 61 هجری قمری در رکاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام در برابر یزید بن معاویه، طاغوت دیگر عصر ایستادند و با خون خود اسلام و قرآن را آبیاری کردند. (123)
گذشته از شاگردان معروف آن حضرت، فرزندان برومند آن بزرگوار همچون: حسن بن حسن معروف به حسن مثنی رحمه الله، زید بن حسن، عمرو بن حسن، عبدالله بن حسن، قاسم بن حسن و ... از دریای نورانیت آن پدر بزرگوار بهره می بردند و هرکدام در تاریخ به نوعی درخشش داشتند.





http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۴۹
http://upload.tazkereh.ir/images/71895327076664631302.gif



2- نشر فرهنگ اصیل اسلام

از امور اساسی دیگری که امام مجتبی علیه السلام آن را به بهترین وجه انجام داد و بدان اهمیت فراوان می داد، نشر فرهنگ اصیل اسلام در برابر تحریفات و تهاجم فرهنگی حاکمان اموی به ویژه معاویة بن ابی سفیان بود، زیرا این خاندان بیش ترین و بالاترین دشمنی ها را در مقابل اسلام و رسول خدا صلی الله علیه و آله روا داشتند. ابوسفیان با تحریک قریش و تهیه سلاح، جنگ بدر و احد و احزاب و ... را علیه رسول خدا صلی الله علیه و آله و مسلمانان به راه انداخت، پسرش معاویه نیز جنگ صفین را علیه خاندان اهل بیت علیهم السلام رهبری کرد و در نهروان و جمل و تحریکات داخلی دیگر از هیچ گونه جنایتی فروگذار نکرد.
معاویه پس از پیروزی نظامی علیه حکومت عراق و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، تهاجمی را برای نابودی فرهنگ رسالت و امامت امامان راستین شیعه آغاز کرد. موارد زیر از مصادیق این تهاجم است:
الف) بدعت گذاری در دین

1) در ایام خلافتش چهل روز در نماز جمعه، صلوات و درود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترک کرد. وقتی از او پرسیدند: چرا چنین کردی؟ !
گفت: نام پیامبر را بر زبان جاری نمی کنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند. (124)
2) معاملات ربوی را تجویز کرد، به طوری که ابو درداء در برابرش ایستاد و گفت: «سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله ینهی عن مثل هذا الا مثلا بمثل; شنیدم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مردم را از معاملات ربوی نهی می کرد، مگر آن که وزن دو جنس با یکدیگر برابر باشد.»
معاویه اعتنایی نکرد و به کار خود ادامه داد. ابو درداء از گستاخی معاویه نسبت به دین خدا به خشم آمد و با این که قاضی دمشق بود، راهی مدینه گردید و گفت: هیچ گونه عذری برای همکاری با معاویه برای من باقی نمانده است، زیرا او در برابر فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله به رای خود عمل می کند. (125)
3) حدود الهی را تعطیل کرد، زیرا برای دزدی که سارق بودنش ثابت شده بود - به طوری که بر نه نفر همراه و شریک وی حد جاری کرده بودند - وساطت کرد و جلو اجرای حدود الهی را گرفت. (126)
صاحب «البدایة و النهایة » می نویسد: در اسلام این اولین حدی بود که از اجرای آن جلوگیری شد (127) .
4) بعضی از احکام حج را عملا تغییر داد. او در هنگام احرام بر خود عطر زد و بوی خوش استعمال نمود. (128)
5) نسبت به دیگر احکام الهی بی اعتنا بود و هرگونه که می خواست عمل می کرد مثلا در نماز عید فطر و قربان اذان و اقامه اضافه کرد، با این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: «لیس فی العیدین اذان و لا اقامة (129) ; در نماز عید فطر و قربان اذان و اقامه مشروعیت ندارد.»
6) خطبه های نماز عید فطر را قبل از نماز خواند و این عمل را بنی امیه بر خلاف سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله ادامه دادند. (130)
7) آب را در ظرف طلا و نقره می نوشید و در آن ها غذا می خورد، در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را نهی کرده بود. (131)
8) لباس حریر (که بر مردان حرام است) بر تن می کرد و اعتنایی به محرمات الهی نمی کرد. (132)
9) بنی امیه به پیروی از حکام خود، همچون معاویة در یکی از دو خطبه نماز جمعه و عید - به هنگام گوش دادن خطبه ها - می نشستند و در دیگری می ایستادند. (133)
ب) تشویق جاعلان حدیث

معاویه برای کاستن از عظمت اهل بیت و زدودن محبت آن ها از دل مردم، دستور داد، جاعلان حدیث در مدح و منقبت او و عثمان و ... احادیثی بسازند تا بدین وسیله زمینه کم رنگ شدن جلوه احادیث نبوی در مورد اهل بیت، به ویژه علی بن ابی طالب علیهما السلام ایجاد گردد. او در چند مرحله احکامی را به عمال خود نوشت:




http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۰
http://upload.tazkereh.ir/images/92461611199810775829.gif


مرحله اول

معاویه نوشت: «با کمال دقت راویانی را که طرفدار عثمانند و در فضایل و بزرگواری های او سخن می گویند، شناسایی کنید و آن ها را گرامی بدارید، در مجامعشان شرکت کنید و بزرگشان بدارید و نام آنان رابه همراه روایات و احادیثی که درباره عثمان و پدرش نقل می کنند برای من بفرستید. (134) »
گویندگان و نویسندگان با نوشتن احادیث گوناگون درباره او و عثمان، به اموال فراوانی از سوی معاویه دست یافتند و در پی این امر، احادیث جعلی همه جا فراگیر شد. معاویه این سیاست را تا مدت ها دنبال کرد.
مرحله دوم

معاویه نوشت: «روایات درباره عثمان زیاد شده و همه جا را فرا گرفه است، از این پس به گویندگان و نویسندگان بگویید درباره ابوبکر و عمر و دیگر صحابه حدیث بسازند; هر حدیثی را که درباره ابو تراب شنیدید آن را رها نکنید مگر این که حدیثی از صحابه در رد آن برای من نقل کنید; چنین روایاتی چشم مرا روشن و ادله و احادیث مربوط به ابو تراب (علی بن ابی طالب) و شیعه او را کم رنگ تر می کند و حجتشان را باطل می نماید.» (135)
عمال و دست اندرکاران معاویه دست به جعل و ساختن حدیث زدند. ابو هریره ها و عمروعاص ها و کعب بن احبارها و ... میدان دار این معرکه ننگین گردیدند و معاویه محور اصلی واساسی این خیانت بزرگ بود. اسرائیلیات; یعنی، خرافاتی که منافقان از یهود، مانند کعب احبار و دیگران ساختند و نسبت به اسلام و فرهنگ اسلامی دادند، سراسر کتب اهل سنت را فرا گرفت و حتی کتب صحاح آنان نیز از این مساله مستثنی نشد. کار بدان جا رسید که هرکسی حدیثی را از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کرد، با دیده شک و تردید به او نگاه می کردند.
امام باقر علیه السلام در مجلسی جهت آگاهی مردم از این گونه احادیث بر اساس درخواست بعضی از یارانش، بیش از صد مورد خواند و سپس فرمود: «مردم گمان می کنند این گونه احادیث صحیح است! آنگاه فرمود: «هی والله کلها کذب وزور; سوگند به خدا! همه این احادیث دروغ و بهتان است.» (136)
و در جای دیگر فرمود:
«ویروون عن علی علیه السلام اشیاء قبیحة، و عن الحسن و الحسین علیهما السلام ما یعلم الله انهم قد رووا فی ذلک الباطل و الکذب و الزور (137) ; مطالب زشت و ناپسندی درباره علی بن ابی طالب علیهما السلام و حسنین علیهما السلام روایت می کنند. خدا می داند که همه آن ها باطل، دروغ و بهتان است.»




http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۲
http://upload.tazkereh.ir/images/49917348935587509869.jpg



ج) علنی نمودن منکرات

به عنوان نمونه، معاویه زیادبن عبید (ابیه) را به پدر خود ابوسفیان نسبت داد و او را برادر خود خواند!
در نامه ای رسمی نوشت: «من امیرالمؤمنین معاویة بن ابی سفیان الی زیاد بن ابی سفیان ...; این نامه ای از معاویه پسر ابوسفیان به زیاد پسر ابو سفیان است.»
مادر زیاد بن ابیه از زن های بدکار و شناخته شده مکه بود. بر سر در خانه خود پرچم داشت و افراد لاابالی و هرزه به آن جا رفت و آمد می کردند ...!
معاویه، زیاد را به پدر خود نسبت داد، همین حرکت زشت سیاسی معاویه باعث شد که صحابه گرام به او اعتراض کنند و هر کدام به نوعی انزجار و تنفر خود را از وی و روشی که در پیش گرفته اعلان نمایند. (138)
حسن بن علی و حسین بن علی علیهم السلام و یونس بن عبید، و عبدالرحمان بن حکم و ابو عریان و ابو بکره و حسن بصری و ... از کسانی بودند که معترض شدند و نوشتند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«الولد للفراش و للعاهر الحجر ... (139) ; فرزند متعلق به مادر است و زناکار باید سنگسار گردد.»
پس باید او را زیاد بن سمیه نامید نه زیاد بن ابی سفیان، زیرا به شهادت ابی مریم سلولی ابوسفیان از جمله کسانی بود که با سمیه رابطه نامشروع داشت و این انتساب معاویه خلاف صریح فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
معاویه با همه کوششی که در از بین بردن سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و منزوی کردن اهل بیت علیهم السلام داشت، موفقیت چندانی به دست نیاورد، زیرا امام مجتبی علیه السلام شیوه ای را که در تربیت مردان صالح و فدایی برای اسلام و معرفی فرهنگ اصیل و صحیح امامت راستین در مدینه جدش رسول خدا انتخاب کرده بود، اثری ژرف در دل های مردم و مسلمانان گذاشت، آنان دانستند که احکام شرعی و مسائل روزمره خود را باید از مدینه دریافت کنند.
امام مجتبی علیه السلام نامه هایی را به بعضی از افراد مؤثر و ناآگاه به صورت کاملا پنهانی ارسال می داشت و در آن، انحرافات هیات حاکم را از سیره جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان می نمود و نیز مردانی را آموزش و تعلیم می داد و به شهرهای مختلف می فرستاد. آن امام بزرگوار لحظه ای آرام نمی گرفت به طوری که معاویه از فعالیت هایش وحشت داشت.
روزی معاویه از افرادی که از مدینه به شام رفته بودند پرسید: حسن بن علی علیهما السلام چه می کند؟
مردی از قریش که ساکن مدینه بود گفت: نماز صبح را در مسجد جدش برگزار می کند، تا طلوع آفتاب می نشیند و سپس تا به نزدیک ظهر به بیان احکام الهی و تعلیم وآموزش مردان مشغول است، سپس نماز می خواند و به همین گونه زنان از احادیث و روایات و گفته هایش بعد از ظهر استفاده می کنند و این برنامه کار هر روز اوست. (140)
ابن صباغ مالکی (متوفای سال 855 هجری قمری) درباره فعالیت های فرهنگی و تدریس امام مجتبی علیه السلام می نویسد:
«نماز صبح را در مسجد النبی برگزار می نمود و تا طلوع آفتاب می نشست وبه ذکر خدا مشغول بود. روزها مردم گرداگردش حلقه می زدند و او برایشان معارف و احکام الهی را بازگو می نمود. مردم بر اطراف آن بزرگوار گرد می آمدند تا سخنانش را بشنوند که دل های شنوندگان را شفا می بخشید و تشنگان معارف الهی را سیراب می نمود. بیانش حجت قاطع بود، به طوری که جای احتجاج و مجادله و استیضاح باقی نمی گذاشت. (141) »
نشر فرهنگ اصیل اسلام توسط حسن بن علی علیهما السلام در دوره ده ساله، موجب احیای مجدد اسلام و یادآور گفتار و کردار و نظریات پیامبر عظیم الشان بود. و اگر نبود نرمش قهرمانانه سبط اکبر رسول خدا صلی الله علیه و آله آن هم از پایگاه وحی و حرم پیامبر صلی الله علیه و آله، معاویه و عمالش اثری از اسلام و اهل بیت علیهم السلام باقی نمی گذاشتند.





http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۳
http://upload.tazkereh.ir/images/67151850531784050938.jpg


3- رسیدگی به نیازمندان

امام حسن مجتبی علیه السلام که دارای قلبی پاک و رؤوف و پرمهر نسبت به دردمندان و تیره بختان جامعه بود، همانند پدرش علی بن ابی طالب علیهما السلام با خرابه نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم درآمد همراه و همنشین می شد، درد دل آنان را با جان و دل می شنید و به آن ترتیب اثر می داد و در این حرکت انسان دوستانه جز خدا را نمی دید و اجرش را جز از او نمی طلبید. او بارزترین مصداق آیه شریفه ذیل بود:
«الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (142) » ; «آنان که اموال خود را شب و روز، پنهانی و آشکارا انفاق می کنند، مزدشان در نزد پروردگارشان خواهد بود، نه ترسی دارند و نه اندوهگین می شوند.»
از این روی هر ناتوان و ضعیف و درمانده ای در خانه آن حضرت را می کوبید. چه بسا افرادی از شهرهای دیگر به امید دستگیری امام مجتبی علیه السلام به مدینه منوره می آمدند و از آن دریای جود و کرم بهره می جستند. در میان مستمندان، سادات و غیر سادات و در راه ماندگان و از راه رسیدگان و ... دیده می شد. گاه بر اساس خواسته آنان، هزینه سفر، هزینه ازدواج و زندگی، هزینه مداوای مریض و دیگر نیازمندی های آنان را پرداخت می نمود و گاه بدون هیچ گونه پرسش بر آنان ترحم می کرد.
کمک و دستگیری از مستمندان، سالخوردگان و فقرا از سوی آن حضرت، در دوران حاکمیت امیرالمؤمنین علیه السلام و کومت خود در کوفه و مدینه و بعد از آن به دو صورت انجام می گرفت:
الف) کمک های مستمر و همیشگی که شامل سالمندان، ایتام، خانواده های شهدا، اصحاب صفه و ... می شد در چهار چوب منظمی به صورت ماهیانه انجام می گرفت. گویا آنان حقوق بگیران دایمی از خاندان اهل بیت علیهم السلام بودند که بخش عمده ای از موقوفات و صدقات رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السلام و فاطمه اطهر علیها السلام و اموال شخصی حضرت مجتبی علیه السلام به این امر اختصاص می یافت.
امام حسن علیه السلام پیش از آن از سوی پدر بر این کار بزرگ انتخاب و منصوب شده بود و بعد همچنان ادامه یافت.
ب) کمک های مقطعی آن حضرت به فقرا، بیچارگان و مساکین در همه فراز و نشیب های زندگی. این کمک ها به طوری زیاد بود که بخشش و دستگیری آن ها زبانزد عموم مردم شده بود.
از امام مجتبی علیه السلام پرسیدند: چگونه است هر سائلی که بر در خانه شما می آید، ناامیدش بر نمی گردانید؟
حضرت فرمود: من هم نیازمند و محتاجی هستم به درگاه خداوندمتعال که دوست ندارم او مرا دست خالی برگرداند، خداوندی که نعمت هایش را بر ما ارزانی داشته، هرگز نمی خواهد بندگانش را محروم کنم، می ترسم اگر سائلی را رد کنم، او هم مرا ست خالی برگرداند و سپس فرمود:
اذا ما اتانی سائل قلت مرحبا
بمن فضله فرض علی معجل
و من فضله فضل علی کل فاضل
و افضل ایام الفتی حین یسال (143)
«آنگاه که محتاجی به من روی آورد، به او خوش آمد و آفرین می گویم که بخشش به او بر من به سرعت واجب گردیده; او بااظهار نیازمندی اش بر من و امثال من تفضلی کرده و بهترین روزهای افراد جوانمرد هنگامی است که مورد سؤال واقع شوند.»
بیت های دیگری از شعر درباره جود و سخا به آن حضرت نسبت داده اند، مانند:
ان السخاء علی العباد فریضة
لله یقرا فی کتاب محکم
وعد العباد الاسخیاء جنانه
و اعد للبخلاء نار جهنم (144)
«بخشندگی بر بندگان فریضه ای از جانب خداوند است، همان طوری که در قرآن کریم آمده; خداوند بندگان بخشنده اش را بهشت وعده نموده و برای بخیلان جهنم را آماده کرده است.»
موارد دستگیری امام مجتبی علیه السلام از فقرا و درماندگان بسیار است که در این جا به سه نمونه از آن اکتفا می کنیم:
الف) کنیزی از کنیزان آن حضرت دسته گلی را به عنوان هدیه خدمتش آورد و آن حضرت هدیه را گرفت و فرمود! «انت حرة لوجه الله; تو در راه خدا آزادی.»
«انس » بر این کار خرده گرفت و امام علیه السلام در پاسخ به اشکال و انتقاد او فرمود: «ادبنا الله فقال تعالی «و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها» (145) ، و کان احسن منها اعتاقها (146) ; خداوند اخلاق و آداب اجتماعی را به ما آموخته و فرموده است: «آن گاه که بر شما تحنیت و تحیتی عرضه شد [و اعطایی بخشیدند]، سعی کنید به بهترین شیوه جبران کنید» و پاداش بهتر هدیه این خانم، آزادی او بود.»
ب) روزی به هنگام ظهر از کوچه های مدینه می گذشت، دید مردی برای رفع گرفتاری هایش ده هزار درهم از خداوند طلب می کند. آن حضرت به فریاد استغاثه اش پاسخ گفت و در همان حال مبلغ ده هزار درهم برایش فرستاد. (147)
ج) امام حسن علیه السلام گاهی به همراه برآوردن حاجت اشخاص، مسائلی را به آن ها می آموخت. نوشته اند که روزی مردی از امام مجتبی علیه السلام کمک خواست. حضرت در پاسخش فرمود:
«ان المسالة لا تصلح الا فی غرم فادح او فقر مدقع او حمالة مقطعة; همانا اظهار حاجت و درخواست شایسته نیست، مگر در سه مورد:
1) بدهی سنگین و ناگواری [مانند پرداخت دیه] ;
2) فقری که انسان را زمین گیر [و تیره بخت نماید، مانند قرض های فراوان و زیاد] ;
3) فشار وحشتناک و شکننده [بر انسان، مثل اتفاقات ناخوشایند و پشت سرهم] .»
آن مرد عرض کرد: سؤالم به خاطر یکی از این سه امر است.
امام علیه السلام صد دینار به او بخشید.
مرد سائل خواسته اش را نزد امام حسین علیه السلام نیز مطرح نمود. آن حضرت 99 دینار به وی داد (یک دینار کم تر از برادرش تا احترامی به برادر بزرگ تر خود گذاشته باشد) . سپس نزد عبد الله بن عمر آمد و درخواست خود را پیش او نیز مطرح نمود. عبدالله بن عمر هفت دینار به وی داد.
مرد فقیر رو به عبدالله کرده، گفت: حسنین علیهما السلام کمک زیادی به من کردند، تو چرا به این مقدار؟ عبدالله بن عمر جواب داد: تو مرا با آن دو بزرگوار مقایسه می کنی؟ ! آنان از چهره های درخشان دانش اند، و بذل و بخشش زیادی دارند. (148)



http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۵
http://upload.tazkereh.ir/images/03453621275769809320.jpg



4- حمایت های سیاسی و اقتصادی از موالیان

با تسلط یافتن معاویه بر عراق آن روز، آمار جنایت و خیانت وی بر مسلمانان به ویژه موالیان اهل بیت علیهم السلام بیش تر می گردید و هر روز بر فراریان از مظالم ستمگر شام که راهی مدینه می شدند افزون می گشت، همانند آنچه بر سر ابو درداء (149) (عویمر بن مالک بن زید بن قیس بن امیه خزرجی) صحابی و قاضی معروف دمشق آمد.
حسن بن علی علیهما السلام پشتوانه ای محکم و استوار برای پناهندگان سیاسی بود که در دوران اقامت در مدینه جدش از هیچ گونه کوشش و حمایتی از آنان کوتاهی نکرد.
سعید بن ابی سرح کوفی که از دوستان و موالیان اهل بیت علیهم السلام بود، مورد خشم و غضب استاندار کوفه (زیاد بن ابیه) قرار گرفت و سپس مورد تعقیب سیاسی واقع شد. زیاد او را احضار نمود، ولیکن او از کوفه فرار کرد و راهی مدینه منوره گردید و به امام مجتبی علیه السلام پناه برد. حاکم کوفه خانواده (زن و فرزندان) سعید را زندان کرد و اموالشان را مصادره نمود و خانه اش را با خاک یکسان ساخت تا وحشتی در دل موالیان اهل بیت به وجود آید و سعید بن ابی سرح خود را تسلیم کند.
سعید در محضر امام مجتبی علیه السلام در مدینه نشسته بود که خبر مصادره و تخریب خانه اش را آوردند. امام علیه السلام به شدت ناراحت شد و جهت جلوگیری از مظالم زیاد بن ابیه و گرفتن امان برای سعید بن ابی سرح، نامه ای خطاب به زیاد، بدین شرح نوشت:
«اما بعد فانک عمدت الی رجل من المسلمین له مالهم و علیه ما علیهم فهدمت داره و اخذت ماله و حبست اهله و عیاله فان اتاک کتابی هذا فابن له داره، واردد علیه ماله، و شفعنی فیه فقد اجرته. والسلام (150) ; اما بعد، تو یکی از مسلمانان را مورد غضب و خشم خویش قرار دادی، در حالی که سود او سود مسلمانان و ضرر به وی ضرر به مسلمانان است. خانه اش را ویران کردی و مالش را گرفتی و خاندانش را به زندان افکندی. تا نامه به تو رسید، خانه اش را درست کن و مالش را برگردان و وساطت مرا درباره او بپذیر تا پاداش و اجر نیک به تو رسد.»
نامه امام علیه السلام در برگیرنده امر به معروف و نهی از منکر و حمایت صریح از سعید بن ابی سرح است و دارای متنی قوی و استوار می باشد و در این نامه خواسته شده که به سعید و خاندانش آسیب و گزندی نرسد و تمام ضررهای مالی که بر وی زده شده جبران گردد و از همه مهم تر این که امام علیه السلام سعید را بی گناه دانسته و مستحق عقوبت نمی داند.
وقتی نامه سبط اکبر رسول خدا صلی الله علیه و آله به زیاد بن ابیه رسید و آن را خواند، از حمایت سیاسی امام علیه السلام و امر و نهی آن حضرت به خشم آمد و پلیدی ذات خود را نشان داد و تمام الطاف و مهربانی خاندان اهل بیت علیهم السلام در زمان حاکمیت امیر مؤمنان علیه السلام را از یاد برد و جوابیه ای بدین شرح برای حضرت ارسال داشت:
از زیاد بن ابی سفیان به حسن بن فاطمه علیهما السلام:
«اما بعد، نامه ات به من رسید، چرا نام خود را قبل از نام من نوشته بودی، در حالی که تو نیازمندی و من قدرتمند؟ ! تو که از مردم عادی هستی، چگونه است که همانند یک فرمانروای قدرتمند فرمان می دهی و از فرد بداندیشی که به تو پناه آورده و تو هم با کمال رضایت پناهش داده ای، حمایت می کنی؟ به خدا سوگند اگر او را بین پوست و گوشتت هم قرار دهی، نمی توانی از او نگهداری کنی و من چنانچه به تو دسترسی پیداکنم هیچ مراعات نخواهم کرد و لذیذترین گوشت را برای خوردن، گوشت تو می دانم! سعید را به دیگری واگذار کن، اگر او را بخشیدم به خاطر وساطت تو نیست و چنانچه او را کشتم به جرم محبت او با پدر تو است، والسلام.»
امام علیه السلام با این تهدیدات و جوابیه توهین آمیز زیاد، دست از حمایت سیاسی سعید بن ابی سرح بر نداشت و نامه ای به همراه نامه سراسر هتاکی و فحش زیاد برای معاویه فرستاد و از او خواست تا جلو تجاوزات زیاد بن ابیه را بگیرد و امنیت را برای سعید بن ابی سرح ایجاد نماید.
به دنبال این نامه معاویه که موقعیت امام مجتبی علیه السلام را خوب درک می کرد و می دانست موضع گیری صریح حسن بن علی علیهما السلام برایش ارزان تمام نخواهد شد، نامه ای برای زیاد بن ابیه به مضمون ذیل نوشت:
«اما بعد، حسن بن علی علیهما السلام نامه ای به همراه نامه تو که در پاسخ نامه اش در باره سعید بن ابی سرح نوشته بودی، برایم فرستاد. من از کار تو بسیار در شگفتم. البته می دانم که تو دارای دو خصوصیتی: یکی بردباری و نیک اندیشی است که از ابو سفیان به ارث برده ای و دیگر از مادرت سمیه گرفته ای که دومی سبب گردیده، برای حسن علیه السلام نامه نوشته ای و در آن پدرش را دشنام داده و فاسق نامیده ای، در صورتی که به جان خودم سوگند تو به فسق و گناه سزاوارتری.»
معاویه در ادامه نامه اش تمام نکات ذکر شده نامه زیاد را جواب گفت و نوشت:
«اما این که نامش را پیش از نام تو نوشته است، حق با اوست، زیرا دارای مقام والا و بلندی است و این امر هیچ از مقام و شان تو نمی کاهد، اگر تفکر و اندیشه کنی و این که در نامه اش به تو فرمان داده، او چنین حقی را دارد و اگر وساطت و شفاعتش را نمی پذیری، افتخار بزرگی را از دست می دهی، چراکه او از هر جهت از تو بالاتر است. به مجرد این که نامه ام به دستت رسید، خاندان سعید بن ابی سرح را آزاد کن، خانه اش را بساز، اموالش را برگردان و دیگر مزاحم او نباش. من نامه ای برای سعید نوشته ام و در آن نامه او را آزاد گذاشته ام، خواست در مدینه بماند و یا به شهرش بازگردد.
ای زیاد! حسن علیه السلام را به مادرش نسبت داده ای و قصد جسارت داشته ای، وای بر تو! مگر او را به کدام مادر نسبت می دهی، اگر تو آگاه بودی و فکری داشتی، این بزرگ ترین افتخار و عزت برای او بود. مادر او فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله است.»
سپس در پایان نامه اش این اشعار را در منقبت حسن بن علی علیه السلام
نگاشت:
اما حسن فابن الذی کان قبله
اذا سار سار الموت حیث یسیر
و هل یلد الرئبال الا نظیره
و ذا حسن شبه له و نظیر
و لکنه لو یوزن الحلم و الحجا
بامر لقالوا یذبل و ثبیر (151)
«حسن فرزند کسی است که پیش از آن به هرکجا حمله می برد مرگ هم سراغ دشمنانش می رفت; و آیا شیر به جز همانند خود به دنیا می آورد؟ حسن در همه جهات همانند پدر خویش است. اگر بخواهیم بردباری و دانایی او را بسنجیم، باید با وزن کوه های بلند آن را سنجش نماییم.»
از خلال نامه ها، اعتراف معاویه و دشمنان اهل بیت نسبت به شخصیت و موقعیت امام مجتبی علیه السلام روشن می گردد و از طرف دیگر، حمایت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حسن بن علی علیهما السلام نسبت به موالیان اهل بیت علیهم السلام چقدر دقیق و حساب شده بود که حضرت هیچ گاه حاضر نشد دست از حمایت آنان بردارد.




http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۷
http://upload.tazkereh.ir/images/27357048397732262393.jpg


5- اظهار انزجار و افشاگری بر ضد معاویه

از دیگر برنامه های امام مجتبی علیه السلام در مدینه منوره، اظهار تنفر و انزجار از حکومت بنی امیه بود. در هر زمان و مکان مناسبی که فرصت می یافت مشروعیت حکومت معاویه را زیر سؤال می برد و نمی گذاشت تبلیغات مسموم آن ها که وانمود می کردند با خاندان رسالت رابطه حسنه دارند و آنان نیز از بنی امیه راضی و خشنود هستند، به ثمر بنشیند.
روزی امام حسن مجتبی علیه السلام در میان مسجد الحرام طواف می کرد که ناگاه چشمش به «حبیب بن مسلمه فهری » (152) افتاد. روبه وی کرد و فرمود: «یا حبیب! رب مسیر لک فی غیر طاعة الله; حبیب بن مسلمه! راه و مسیری را که انتخاب کرده ای راه خدا نیست.»
آن فاسق فریب خورده در جواب امام مجتبی علیه السلام از روی تمسخر و استهزاء گفت:
«روزی که خط و مشی پدرت علی علیه السلام را انتخاب کرده بودم در مسیر طاعت خدا بود؟ !»
حضرت به مطالب بی اساسش پاسخ داد و فرمود:
«بلی والله لکنک اطعت معاویة علی دنیا قلیلة زائلة، فلئن قام بک فی دنیاک لقد قعد بک فی آخرتک و لو کنت اذ فعلت قلت خیرا کان ذلک کما قال الله تعالی: «و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا» (153) و لکنک کماقال الله - سبحانه -: «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون » (154) ; آری، سوگند به خداوند که تو برای رسیدن به اندکی از مال دنیا قلاده عبودیت و بندگی معاویه را بر گردن نهاده ای. اگر معاویه زندگی دنیایت را تامین کرده، به جایش آخرت را از تو گرفته است و چنانچه تو کاری به گمان خود، نیک انجام دهی، مصداق این آیه شریفه گشته ای که فرمود: و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف نموده و اعمال زشت و زیبا را به هم مخلوط کرده اند، [و سپس ادامه داد:] اما خدای سبحان در جای دیگر می فرماید: نه چنین است، دل های آنان بر اثر گناه و تبهکاری سیاه گشته [و خود را تیره بخت نموده اند] .»
آن گاه امام علیه السلام از حبیب بن مسلمه روی گردانید و به راه خود ادامه داد. (155)
6- ممانعت از ازدواج شیطنت آمیز

تلاش معاویة بن ابی سفیان در برخوردهای اجتماعی بر آن بود تا کاری کند که فکر کنند رابطه اش با حسن بن علی علیهما السلام خوب است و از نفوذ اهل بیت علیهم السلام به نفع خود استفاده کند. او در همین راستا سعی فراوان کرد تا قرابت و خویشاوندی با بنی هاشم برقرار کند، از این رو مروان بن حکم، فرماندار مدینه را فرستاد تا از زینب دختر عبد الله بن جعفر برای پسر خود یزید خواستگاری نماید. او به مروان گفت: چون ما بر این قرابت اصرار داریم، تو از جهت مهریه محدودیتی نداری، تضمین کن که بدهی های عبد الله جعفر پرداخت شود.
مروان بن حکم مطالبش را با عبدالله بن جعفر در میان گذاشت. عبدالله در جواب گفت: در این امر باید با بزرگ خویش حسن بن علی علیهما السلام به مشورت بنشینیم و هرچه او صلاح دانست عمل کنیم.
مروان به همین هدف، مجلسی ترتیب داد و بزرگان بنی هاشم و بنی امیه را دعوت کرد و جای حسن بن علی علیهما السلام را بالای مجلس قرار داد و با اطمینان خاطر خواسته معاویه را مطرح کرد و گفت: «پدرش مهریه را هر مقدار که می خواهد تعیین کند و نیز همه قرض های عبدالله را خواهیم پرداخت و بین بنی هاشم و بنی امیه صلحی همیشگی برقرار خواهد شد.»
آن گاه ادامه داد: «یزید جوانی است که هرگز همتایی ندارد. ابرها به برکت وجود او می بارند! باید بدانید در این ازدواج افتخاری که نصیب بنی هاشم می شود، بیش از آن است که نصیب بنی امیه خواهد شد!»
سخنان مروان که به این جا رسید امام مجتبی علیه السلام به پا خاست و نقشه های معاویة بن ابی سفیان را در این خواستگاری سیاسی فاش و خنثی ساخت و در چند جمله، مطالب بی اساس مروان بن حکم را پاسخ داد:
الف) این که گفتی مهریه زینب را هرچه پدرش تعیین کند خواهیم پرداخت، توجه داشته باشید ما در ازدواج فرزندانمان از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله تجاوز نخواهیم کرد، بلکه به مهر السنة (156) پای بند هستیم.
ب) سابقه ندارد ما با مهریه دختران خود قرض هایمان را ادا کنیم.
پ) اگر بین بنی هاشم و بنی امیه دشمنی وجود دارد، برای خداست، پس به خاطر دنیا صلح و آشتی نخواهد شد.
ت) همانا یزید از دودمان بت پرستان جاهلیت است و چیزی بر آن افزون نگردیده است.
ث) این که گفتی افتخار بنی هاشم به این ازدواج بیش تر است تا بنی امیه، باید گفت اگر خلافت بر نبوت برتری داشت، در این امر افتخاری نصیب ما می شد، اما نبوت اولی و اشرف از خلافت است، پس شما به افتخار و عزت می رسید نه ما.
ج) بارش باران به خاطر اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله است نه شما.
و در پایان فرمود: «ما بهتر دیدیم که زینب را به عقد پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفر در آوریم و مهریه اش را یکی از زمین های زراعی خود در مدینه قرار داده ام که این مزرعه را معاویه به ده هزار دینار از من می خواست و ندادم و مسلم این مزرعه آنان را بی نیاز می کند و جواب گوی گرفتاری شان خواهد بود.» (157)
بدین ترتیب، اساس این ازدواج سیاسی درهم ریخت و معاویه نتوانست به آرمان های شیطانی خود برسد و عده ای ساده اندیش را گول بزند.
و همچنین معاویة بن خدیج می گوید: معاویة بن ابی سفیان مرا نزد امام حسن مجتبی علیه السلام فرستاد تا یکی از دختران و یا خواهرانش را برای یزید خواستگاری کنم. برای این امر به مدینه خدمت امام مجتبی علیه السلام رسیدم و پیغام معاویه را رساندم.
حضرت فرمود: «انا قوم لانزوج نسائنا حتی نستامرهن; ما دختران خود را در انتخاب شوهر آزاد می گذاریم.»
ابن خدیج می گوید: من به همراه یکی از بانوان بیت، نزد دختر آن حضرت رفتم، لیکن در جواب گفت: به خدا قسم! این کار محال است، زیرا معاویه در میان ما مسلمانان همانند فرعون است و از او پیروی می کند. او مردان را می کشد و زنان را به خود وا می گذارد. من برگشتم و عرض کردم یا بن رسول الله دخترت معاویه را تشبیه به فرعون کرد و به این امر راضی نگردید.
امام علیه السلام فرمود: «یامعاویة ایاک و بغضنا; ای معاویه، از دشمنی با ما بپرهیز» و سپس گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «لایبغضنا و لا یحسدنا احد الا زید یوم القیامة عن الحوض بسیاط من نار; هرکس نسبت به خاندان ما کینه و حسد ورزد، خداوند در روز قیامت او را از حوض کوثر با تازیانه های آتشین دور خواهد کرد.»
در برخورد فوق، امام مجتبی علیه السلام از حیله گری و سیاست های شیطانی معاویه پرده برداشت و فرستاده اش معاویة بن خدیج با نومیدی برگشت و بر این ارتباط و پیوند سیاسی دست نیافت. (158




http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۲:۰۰
ریحانه رسول خدا

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/anyaflower349.gif

آن شاخ گل که سبز بود در خزان یکی است
افشانده غنچه گل سرخ از دهان یکی است
آن گوهری کز آتش الماس ریزه شد
یاقوت خون زلعل لب او روان یکی است
آن لعل درفشان که زمرد نگار شد
داد از وفا به سوده الماس، جان، یکی است
آن نخل طور کز اثر زهر جانگداز
از فرق تا قدم شده آتش فشان یکی است
آن شاهباز اوج حقیقت که تیر خصم
نگذاشته ز بال و پر او نشان یکی است
آن خضر رهنما که شد از آب آتشین
فرمانروای مملکت جاودان یکی است
آن نقطه بسیط محیط رضا که بود
حکمش مدار دائره کن فکان یکی است
آن جوهر کرم که چه سودا به سوده کرد
هرگز نداشت چشم به سود و زیان یکی است
چشم فلک ندیده بجز مجتبی کسی
شایان این معامله، آری همان یکی است
طوبی مثال گلشن آل‌عبا بود
ریحانه رسول خدا مجتبی بود


آیة‌الله غروی اصفهانی


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/anyaflower349.gif

parsa
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۰۲:۳۱
حضور امام حسن (علیه السلام) در جنگهای عصر پدر




http://upload.tazkereh.ir/images/53169263168492630987.jpg


از مهمترین صحنه هائی که تشخّص سیاسی امام را در جامعه به همراه داشت، شرکت مؤثر او در جنگ با ناکثین بود.

امیرالمؤمنین (ع) او را به نمایندگی از طرف خود به کوفه فرستاد تا مردم آن منطقه را از شورش ناکثین بر علیه حکومت حق آگاه ساخته و آنان را برای حضور و شرکت فعّال در برخورد امیرالمؤمنین (ع) با اصحاب جمل فراخواند.

آن حضرت ابتدا ابوموسی اشعری را که به بهانه جلوگیری از خون ریزی، مردم را از پذیرفتن دعوت امیرالمؤمنین برحذر می داشت از کار برکنار نموده و سپس با سخنان مهیّج خود ده هزار نفر از مردم کوفه و را برای حضور در جنگ بسیج فرمود.


در صفین نیز امام حسن (ع) یکی از رزمندگانی بود که در تحریک مردم بر علیه قاسطین فعالیت چشم گیری از خود نشان می داد او یکبار خطاب به سربازان کوفه و به عنوان تشویق آنها به جنگ و پایداری چنین فرمود:

فاحتشدوا فى قتال عدوكم معاویة وجنوده فانّه قد حضر، و لا تخاذلوا فان الخذلان یقطع نیاط القلوب.
در جنگ با دشمنانتان (معاویه و سربازان او) که اینک در برابر شما صف کشیده اند دست به دست هم داده و هرگز سستی از خود نشان ندهید که سستی ریشه های دل را قطع می کند.


علیرغم این موضع گیریهای صریح امام در برابر عثمانی های جمل و صفین، مورخین و گزارشگران مغرض که خواسته اند پدر و پسر را رو در روی هم قرار داده و با دست آویز قرار دادن موضع هر کدام از آنان، موضع دیگری را بکوبند.

کوشیده اند، مشی امام را مخالف خط مشی پدر قرار دهند تا یکبار پسر را بی اراده و «ذلیل» و بار دیگر پدر را فردی «خونریز و جنگ طلب» معرفی نمایند.

گفته اند که او پدرش را متهم به شرکت در قتل عثمان کرد در حالی که تمام متون تاریخی شهادت می دهند که چگونه خود امام حسن به دستور پدر، برای عثمان آب برد و همراه برادرش حسین (ع) و تنی چند از فرزندان کبار صحابه به عنوان محافظ و بازدارنده مردم از حمله به خانه عثمان، در بیرون در او قرار گرفت (و چنانچه خودشان نوشته اند) و چگونه بخاطر اینکه نتوانست از ازدحام مردم جلوگیری کند و در نتیجه عثمان کشته شد، مورد عتاب پدرقرار گرفته است.


دست آویزی که برای این افراد (محصول فرهنگ جاهلی اموی) در این استنتاج ، مورد استفاده قرار گرفته، مسأله صلح با معاویه است که با نقل جملاتی دروغین و با دستیازی به تزویر و تحریف های فراوان، سعی کرده اند آن را در راستای همین تحلیلی که ذکرش رفت، مورد بهره برداری قرار دهند.

و با استناد به جملاتی از پیامبر (ص) مانند: «حسن از من است و حسین از علی» می کوشند تا امام حسن(ع) را در کنار پیامبر(ص) و حسین (ع) را که رو در روی حکومت اموی یزید ایستاده و حماسه جاودانی کربلا را بوجود آورده در کنار علی(ع) (که با جنایتکار بزرگ تاریخ بشریت (معاویه) مصاف داده بود) قرار دهند و بدین ترتیب، خط سیاسی پیامبر(ص) و علی(ع) را جدا از هم وانمود نمایند!!


باز می نویسند: امام حسین (ع) به برادرش گفت:
«کاش قلب من برای تو بود و زبان تو برای من»

بطوری که خواننده گرامی توجّه دارند این جمله نیز از بُعد دیگری از یک دید انحرافی نسبت به امام حسن (ع) ارائه می دهد.


در در حالیکه امام دقیقاً در خط پدر بود ولی به همان دلایلی که پدرش مجبور گردید در سال آخر حکومت خود ناظر تجاوزات معاویه بر سرزمینهای حجاز و عراق و یمن باشد امّا نتواند هیچ واکنشی در مقابل او نشان بدهد، امام حسن (ع) نیز در شرایطی نامساعدتر از آن مجبور شد تا از حکومت، دست برداشته و خود بتنهایی راهی مدینه شود.


و از طرف دیگر لازم بود به معاویه که در اثر تبلیغات غلط و هو و جنجال های مخالفین امیرالمؤمنین (ع) وجاهت ملّی پیدا کرده بود فرصتی داده شود تا به صورت حاکم بلامنازع شروع بکار نموده و نقاب از چهره کریه خود افکنده و شخصیت وحشتناک اموی خود را نشان دهد، تا مسلمانان بدانند که چه دشمن خطرناکی دارد سنگ حمایت از اسلام و اداره کشور را به سینه می زند، همانند شخصیتی چون ابوسفیان که به عنوان مانعی خطرناک در راه پیشرفت اسلام و تشکل دولت و ملّت آن قرار گرفته و حوادث دردناکی مانند بدر و اُحد را، ... برای اسلام و مسلمین بوجود آورد.


-------------------------------------------------------------------
برگرفته از مقاله رسول جعفریان اسوه های بشریت 2 امام حسن مجتبی (علیه السلام)
منبع: تبیان.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۱۳:۲۴
چهل حديث از امام حسن مجتبي عليه السلام

http://upload.tazkereh.ir/images/12490615289101871928.gif


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif1- نصيحت از سر اخلاص

«أَيُّهَا النّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَليلاً هُدِىَ لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَ وَفَقَّهُ اللّهُ لِلرَّشادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنى فَإِنَّ جارَاللّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خائِفٌ مَخْذُولٌ، فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللّهِ بِكَثْرَةِ الذِّكْرِ.»

هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصيحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گيرد، به راهى پايدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدايت موفّق سازد و به نيكويى استوار گرداند، زيرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىياور است و با ذكر بسيار خود را از [معصيت خداى] بپاييد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif2- شناخت هدايت

«وَ اعْلَمُوا عِلْمًا يَقينًا أَنـَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقى حَتّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدى، وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِميثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوَا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَيْتُمْ الْفِرْيَةَ عَلَى اللّهِ وَ التَّحْريفَ وَ رَأَيْتُمْ كَيْفَ يَهْوى مَنْ يَهْوى.»

به يقين بدانيد كه شما هرگز تقوا را نشناسيد تا آن كه صفت هدايت را بشناسيد، و هرگز به پيمان قرآن تمسّك پيدا نمىكنيد تا كسانى را كه دورش انداختند بشناسيد، و هرگز قرآن را چنان كه شايسته تلاوت است تلاوت نمىكنيد تا آنها را كه تحريفش كردند بشناسيد، هر گاه اين را شناختيد بدعتها و بر خود بستن ها را خواهيد شناخت و دروغ بر خدا و تحريف را خواهيد دانست و خواهيد ديد كه آن كه اهل هوى است چگونه سقوط خواهد كرد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif3- فاصله ميان حقّ و باطل

«بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَيْتَ بِعَيْنَيْكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَيْكَ باطِلاً كَثيرًا.»

بين حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بينى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسيارى را بشنوى.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif4- آزادى و اختيار انسان

«مَنْ أَحالَ الْمَعاصِىَ عَلَى اللّهِ فَقَدْ فَجَرَ، إِنَّ اللّهَ لَمْ يُطَعْ مَكْرُوهًا وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوبًا وَ لَمْ يُهْمِلِ الْعِبادَ سُدًى مِنَ الْمَمْلَكَةِ، بَلْ هُوَ الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ وَ القادِرُ عَلى ما عَلَيْهِ أَقْدَرَهُمْ، بَلْ أَمَرَهُمْ تَخْييرًا وَ نَهاهُمْ تَحْذيرًا.»

هر كه گناهان را به خداوند نسبت دهد، به تحقيق، فاجر و نابكار است. خداوند به زور اطاعت نشود، و در نافرمانى مغلوب نگردد، او بندگان را مهمل و سرِخود در مملكت وجود رها نكرده، بلكه او مالك هر آنچه آنها را داده و قادر بر آنچه آنان را توانا كرده است مىباشد، آنان را فرمان داده تا به اختيار خودشان آن را بپذيرند و نهيشان نموده تا به اختيار خود بر حذر باشند.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif5- زهد و حلم و درستى

« قيلَ لَهُ(عليه السلام) مَا الزُّهْدُ؟قالَ: أَلرَّغْبَةُ فِى التَّقْوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنْيا. قيل: فَمَا الْحِلْمُ؟ قالَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ مَلْكُ النَّفْسِ. قيلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ.»

از حضرت امام حسن مجتبى(عليه السلام) پرسيده شد كه زهد چيست؟فرمود: رغبت به تقوا و بىرغبتى در دنيا. سؤال شد حلم چيست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چيست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسيله خوبى.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif6- تقوا

«أَلتَّقْوى بابُ كُلِّ تَوْبَة وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَة وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَل بِالتَّقْوى فازَ مَنْ فازَ مِنَ الْمُتَّقينَ.»

تقوا و پرهيزكارى سرآغاز هر توبه اى، و سرّ هر حكمتى، و شرف و بزرگى هر عملى است، و هر كه از با تقوايان كامياب گشته به وسيله تقوا كامياب شده است.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif7- خليفه به حقّ

«إِنَّمَا الْخَليفَةُ مَنْ سارَ بِسيرَةِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ عَمِلَ بِطاعَةِ اللّهِ وَ لَعَمْرى إِنّا لاََعْلامُ الْهُدى وَ مَنارُ التُّقى.»

خلافت فقط از آنِ كسى است كه به روش رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)برود، و به طاعتِ خدا عمل كند، و به جان خودم سوگند كه ما اهل بيت نشانه هاى هدايت و جلوه هاى پرفروغ پرهيزگارى هستيم.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif8- حقيقت كرم و دنائت

«قيلَ لَهُ(عليه السلام): مَا الْكَرَمُ؟قالَ: أَلاِْبْتِداءُ بِالْعَطِيَّةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعامُ الطَّعامِ فِى الَْمحَلِّ. قيلَ فَمَا الدَّنيئَةُ؟ قالَ: أَلنَّظَرُ فِى الْيَسيرِ وَ مَنْعُ الْحَقيرِ.»

از امام مجتبى سؤال شد: كرم چيست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پيش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چيست؟ فرمود: كوچك بينى و دريغ از اندك.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif9- مشورت مايه رشد و هدايت

«ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إِلاّ هُدُوا إِلى رُشْدِهِمْ.»

هيچ قومى با همديگر مشورت نكنند، مگر آن كه به رشد و كمالشان هدايت شوند.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif10- لئامت و پستى

«أَللُّؤْمُ أَنْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَةَ.»

پستى آن است كه شكر نعمت را نكنى.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif11- بدتر از ننگ و زبونى

«أَلْعارُ أَهْوَنُ مِنَ النّارِ.»

ننگ و زبونى بهتر از دوزخ رفتن است.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif12- رفيق شناسى

«قالَ الْحَسَن(عليه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: يا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضيتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ.»

امام حسن(عليه السلام) به يكى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مكن تا بدانى كجاها مىرود و كجاها مىآيد، و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسنديدى با او برادرى كن به شرط اين كه معاشرت، بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif13- كار با توكّل

«لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الْغالِبِ وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ إِتَّكالَ المُسْتَسْلَمِ.»

چون شخص پيروز در طلب مكوش، و چون انسان تسليم شده به قَدَر اعتماد مكن [بلكه با تلاش پيگير و اعتماد و توكّل به خداوند، كار كن].

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif14- خويشاوند و بيگانه واقعى

«أَلْقَريبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ الْبَعيدُ مَنْ باعَدَتْهُ المَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ.»

خـويشاونـد كسـى است كـه دوستـى و محبّت، او را نـزديك كرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاشد.و بيـگانـه كسـى است كـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزديك باشد.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif15- اعتماد به مقدَّرات الهى

«مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسْنِ الاِْخْتِيارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَمْ يَتَمَنَّ أَنـَّهُ فى غَيْرِ الْحالِ الَّتى إِخْتارَهَا اللّهُ لَهُ.»

هر كه به نيك گزينى خداوند دلگرم باشد، آرزو نمىكند در وضعى جز آنچه خدا برايش برگزيده، باشد.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif16- آثار رفت و آمد در مسجد

«مَنْ أَدامَ الاِْخْتِلافَ إِلَى الْمَسْجِدِ أَصابَ إِحْدى ثَمان:آيَةً مُحْكَمَةً وَ أَخًا مُسْتَفادًا وَ عِلْمًا مُسْتَطْرَفًا وَ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الهُدى أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى وَ تَرْكَ الذُّنُوبِ حَياءً أَوْ خَشْيَةً.»

هر كه پيوسته به مسجد رود به يكى از اين هشت فايده مىرسد:1ـ نشانه اى استوار (فهم آيات الهى)،2ـ دوستى قابل استفاده،3ـ دانشى تازه،4ـ رحمتى مورد انتظار،5ـ سخنى كه به راه راستش كشد،6ـ يا سخنى كه او را از پستى برهاند،7ـ و ترك گناهان به خاطر شرم از خدا،8ـ يا ترك گناهان به خاطر خوف از خدا.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif17- بهترين چشم و گوش و دل

«إِنَّ أَبْصَرَ الأَبـْصارِ ما نَفَذَ فِى الخَيْرِ مَذْهَبُهُ، وَ أَسْمَعُ الاَْسـْماعِ ما وَعَى التَّذْكيرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبُهاتِ.»

همانا بيناترين ديده ها آن است كه در طريق خير نفوذ كند، و شنواترين گوشها آن است كه پند و اندرز را در خود فرا گيرد و از آن سود برد، سالمترين دلها آن است كه از شبهه ها پاك باشد.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif18- تزكيه در پرتو عبادت

«إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَكىّ لَها، إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَريضَةِ فَارْفَضُوها.»

به راستى هر كه عبادت را به خاطر عبادت طلب كند خود را تزكيه نموده است. هر گاه مستحبّات به واجبات زيان رساند آن را ترك كنيد.




http://upload.tazkereh.ir/images/12490615289101871928.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۱۳:۳۵
http://upload.tazkereh.ir/images/12490615289101871928.gif




http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif19- عبادت عاقل خيرخواه


«لا يَغُشُّ الْعاقِلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.»

عاقل و خردمند به كسى كه از او نصيحت و اندرز خواهد، خيانت نكند.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif20- ارزش دادن به آثار عبادت


«إِذا لَقِىَ أَحَدُكُمْ أَخاهُ فَلْيُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.»

هر گاه يكى از شما برادر خود را ملاقات كند، بايد كه محلّ نور پيشانى (يعنى محلّ سجده) او را ببوسد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif21- اميد و پشتكار


«وَ اعْمَلْ لِدُنْياكَ كَأَنـَّكَ تَعيشُ أَبَدًا، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأَنـَّكَ تَمُوتُ غَدًا، وَ إِذا أَرَدْتَ عِزًّا بِلا عَشيرَة، وَ هَيْبَةً بِلا سُلْطان فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِيَةِ اللّهِ إِلى عِزِّ طاعَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.»

براى دنيايت چنان كار كن كه گويا هميشه زندگى مىكنى، و براى آخرتت به گونه اى كاركن كه گويا فردا خواهى مُرد، و اگر عزّتى بدون بستگان و شكوهى بدون سلطنت خواهى، از معصيت و نافرمانى خدا به طاعت و فرمانبرى خداوند عزّوجلَّ درآى.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif22- نشانه هاى مكارم اخلاق


«مَكارِمُ الاَْخْلاقِ عَشَرَةٌ: صِدْقُ اللِّسانِ وَ صِدْقُ الْبَأْسِ وَ إِعْطاءُ السّائِلِ وَ حُسْنُ الخُلْقِ وَ الْمُكافاتُ بِالصَّنائِعِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ التَّذَمُّمُ عَلَى الْجارِ، وَ مَعْرِفَةُ الْحَقِّ لِلصّاحِبِ وَ قِرْىُ الضَّيْفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَياءُ.»

مكارم و فضائل اخلاق ده چيز است:1 ـ راستگويى، 2 ـ راستگويى در وقت سختى و گرفتارى، 3 ـ بخشش به سائل، 4 ـ خوش خُلقى، 5 ـ پاداش در مقابل كارها و ابتكارات، 6 ـ پيوند با خويشان، 7 ـ حمايت از همسايه، 8 ـ حق شناسى درباره دوست و رفيق، 9 ـ ميهمان نوازى، 10 ـ و در رأس همه اينها شرم و حياست.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif23- پرهيز از تملّق و بدگويى


«قالَ(عليه السلام) لِرّجُل : إِيّاكَ أَنْ تَمْدَحَنِى فَأَنـَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْكَ أَوْتُكَذِّبَنِى فَإِنَّهُ لا رَأْىَ لِمَكْذُوب أَوْتَغْتابَ عِنْدِى أَحَدًا.»

امام به شخصى فرمود : مبادا مرا ستايش كنى، زيرا من خود را بهتر مىشناسم، يا مرا دروغگو شمارى، زيرا دروغگو انديشه و عقيده [ثابتى] ندارد، يا كسى را نزد من بدگويى نمايى.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif24- عوامل هلاكت آدمى


هَلاكُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْكِبْرُ، أَلْحِرْصُ، أَلْحَسَدُ.
أَلْكِبْرُ بِهِ هَلاكُالدّينِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْليسُ.
أَلْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ.
أَلْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ وَ بِهِ قَتَلَ قابيلُ هابيلَ.

هلاكت و نابودى مردم در سه چيز است:كبر، حرص، حسد.
تكبّر كه به سبب آن دين از بين مىرود و به واسطه آن، ابليس، مورد لعنت قرار گرفت.
حرص كه دشمن جان آدمى است وبه واسطه آن آدم از بهشت خارج شد. حسد كه سررشته بدى است و به واسطه آن قابيل، هابيل را كشت.

http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif25- تقوا و تفكّر


«أُوصيكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ إِدامَةُ التَّفَكُّرِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ أَبُو كُلِّ خَيْر وَ أُمُّهُ.»

شما را به پرهيزگارى و ترس از خدا و ادامه تفكّر و انديشه سفارش مىكنم، زيرا كه تفكّر و انديشه، پدر و مادر تمام خيرات است.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif26- شستشوى دستها قبل و بعد از غذا


«غَسْلُ الْيَدَيْنِ قَبْلَ الطَّعامِ يُنْفِى الْفَقْرَ وَ بَعْدَهُ يُنْفِى الْهَمَّ.»

شستن دستها پيش از غذا، فقر را از بين مىبرد و بعد از غذا، غم و اندوه را مى زدايد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif27- دنيا، سراى عمل


«أَلنّاسُ في دارِ سَهْو وَغَفْلَة يَعْمَلُونَ وَ لا يَعْلَمُون فَإِذا صارُوا إِلى دارِ الاْخِرَةِ صارُوا إِلى دارِ يَقين يَعْلَمُونَ وَ لا يَعْمَلُونَ.»

مردم در اين دنيا در سراى بىخبرى و غفلت به سر مىبرند، كار مىكنند و نمىدانند. وقتى كه به سراى آخرت رفتند، به خانه يقين مىرسند، آن گاه است كه مىدانند، ولى ديگر كار نمىكنند.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif28- همراهى با مردم


«صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ يُصاحِبُوكَ.»

چنان با مردم مصاحبت داشته باش كه خود دوست دارى به همان گونه با تو مصاحبت كنند.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif29- عقاب و ثواب مضاعف


«وَ اللّهِ إِنّى لاََخافُ أَنْ يُضاعَفَ لِلْعاصى مِنَّا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ أَرْجُوا أَنْ يُؤْتِىَ الُْمحْسِنَ مِنّا أَجْرَهُ مَرَّتَيْنِ.»

به خدا قسم من ترس از آن دارم كه عذاب گناهكاران از ما اهل بيت دو چندان گردد، و اميد آن را دارم كه نيكوكار از ما اهل بيت نيز پاداشش دو برابر باشد.







http://upload.tazkereh.ir/images/12490615289101871928.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۱۸:۴۰
http://upload.tazkereh.ir/images/12490615289101871928.gif


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif30- نقش عقل، همّت و دين

«لا أَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لاهِمَّةَ لَهُ، وَ لا حَياءَ لِمَنْ لا دينَ لَهُ.»

كسى كه عقل ندارد، ادب ندارد و كسى كه همّت ندارد، جوانمردى ندارد و كسى كه دين ندارد، حيا ندارد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif31- تعليم و تعلّم

«عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَيْرِكَ.»

مردم را با دانشت، دانش بياموز و خود نيز دانش ديگران را فراگير.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif32- روى آوردن به چه كسى؟

«لا تَأْتِ رَجُلاً إِلاّ أَنْ تَرْجُوَ نَوالَهُ أَوْ تَخافَ بَأْسَهُ أَوْ تَسْتَفيدَ مِنْ عِلْمِهِ أَوْ تَرْجُوَ بَرَكَتَهُ وَ دُعائَهُ أَوْ تَصِلَ رَحِمًا بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ.»

نزد كسى مرو، مگر آن كه به بخشش او اميدوار، يا از قدرتش بيمناك، يا از دانشش بهره مند، يا به بركت و دعايش اميدوار باشى، يا آن كه بين تو و او پيوند خويشاوندىاى باشد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif33- عقل و جهل

«لا غِنى أَكْبَرُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ مِثْلُ الْجَهْلِ وَ لا وَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لا عَيْشَ أَلَذُّ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ.»

هيچ بىنيازىاى بزرگتر از عقل و هيچ فقرى مانند جهل و هيچ وحشتى سختتر از خودپسندى و هيچ عيشى لذّت بخشتر از خوش اخلاقى نيست.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif34- على(عليه السلام)، دروازه ايمان

«إِنَّ عَلِيًّا بابٌ مَنْ دَخَلَهُ كانَ مُؤْمِنًا وَ مَنْ خَرَجَ مِنْهُ كانَ كافِرًا.»

على(عليه السلام) دروازه ايمان است، هر كه داخل آن شد مؤمن و هر كه خارج از آن شد كافر است.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif35- حقّ اهل بيت

«وَ الَّذى بَعَثَ مُحَمَّدًا بِالْحَقِّ لا يَنْتَقِصُ أَحَدٌ مِنْ حَقِّنا إِلاّ نَقَصَهُ اللّهُ مِنْ عَمَلِهِ.»

قسم به خدايى كه محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) را به حقّ برانگيخت، هيچ كس از حقّ ما اهل بيت چيزى را كم نكند، مگر آن كه خداوند از عملش چيزى را كم گرداند.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif36- اوّل سلام، آن گاه كلام

«مَنْ بَدَأَ بِالْكَلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلا تُجيبُوهُ.»

كسى كه پيش از سلام كردن، آغاز به سخن گفتن نمايد، جوابش را ندهيد!


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif37- نيكى و پرسش؟

«أَلشُّرُوعُ بِالْمَعْرُوفِ وَ الاِْعْطاءُ قَبْلَ السُّؤالِ مِنْ أَكْبَرِ السُّؤْدَدِ.»

آغاز نمودن به نيكى و بذل و بخشش، پيش از درخواست نمودن، از بزرگترين شرافتها و بزرگى هاست.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif38- فراگيرى و كتابت دانش

«تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطيعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُيُوتِكُمْ.»

دانش را فرا گيريد و اگر توانِ حفظ كردنش را نداريد آن را بنويسيد و در خانههايتان بگذاريد.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif39- دعاى مستجاب

«أَنـَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ يَهْجِسْ فى قَلْبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَنْ يَدْعُوَ اللّهَ
فَيُسْتَجابُ لَهُ.»

كسى كه در قلبش جز رضا و خشنودى خدا خطور نكند، چون خدا را بخواند، من ضامن اجابت دعاى او هستم.


http://www.animation-station.com/hearts/animation_hearts/anim1953.gif40- عبادت و پرستش

«مَنْ عَبَدَ اللّهَ عَبَّدَ اللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْء.»

كسى كه خدا را اطاعت و عبادت كند، خداوند همه چيز را مطيع او گرداند.





http://upload.tazkereh.ir/images/12490615289101871928.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۲۰:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/50552099372189123513.gif



خوشرویی حدیث مفصل پاکان



منظور از مكارم اخلاق آن اعمالى است كه از نظر اخلاقى فوق‏العادگى داشته باشد، چون برخى از كارها و اخلاقیات انسان است كه در حالت طبیعی براى عموم مردم عادى است، مثل آنكه كسى به شما نیكى و احسان كند و شما نیز در برابر به او احسان و نیكى كنید، كه این یك امر عادى و طبیعى است، و خلاف این كار غیر طبیعى است كه قرآن كریم نیز آن را به عنوان یك اصل طبیعى عنوان كرده و مى‏فرماید: «هل جزاء الاحسان الا الاحسان» (1)


اما اگر كسى توانست تا حدی خود را كنترل كند و بر نفس خود مسلط گردد كه بدى و ظلم را با احسان و نیكى پاسخ گوید، این كار از نظر اخلاقى كار فوق العاده ای است كه هر كسی نمى‏تواند آن را انجام دهد...
و به قول شاعر مى‏گوید:
بدى را بدى سهل باشد جزا
اگر مردى «احسن الى من اساء» !
مرحوم شهید آیت الله استاد مطهرى كتابى دارد به نام "فلسفه اخلاق" كه مانند كتاب هاى دیگر آن استاد بزرگوار، از تحقیق و عمق بسیارى برخوردار است و كتاب بسیار نفیسى است؛ ایشان در آن كتاب تحقیق جالبى در این باره دارد و پس از آنكه قسمتى از دعاى مكارم الاخلاق صحیفه سجادیه را در این باره نقل كرده كه دعا كننده گوید:
«اللهم صل على محمد و آل محمد و سددنى ـ لان اعارض من غشنى بالنصح» .
(پروردگارا، درود فرست بر محمد و آل محمد و به من توفیق ده كه معارضه ‏كنم به نصیحت با آن كسانى كه با من به ظاهر دوستى مى‏كنند، ولى در واقع مى‏خواهند با من بدى و دغلى كنند) .
«و اجزى من هجرنى بالبر»
(خدایا، به من توفیق ده كه جزا بدهم آن كسانى را كه مرا رها كرده‏اند و سراغ من نمى‏آیند؛ به احسان و نیكى‏ها).
«و اثیب من حرمنى بالبذل»
(خدایا، به من توفیق ده كه پاداش بدهم آن كسانى را كه مرا محروم كرده‏اند؛ به اینكه من به آنها بخشش كنم).
«و اكافئ من قطعنى بالصلة» (خدایا، به من توفیق ده كه مكافات كنم هر كس كه با من قطع صله رحم یا قطع صله مودت مى‏كند؛ مكافات من این باشد كه من - با آنها- پیوند كنم).


«و أخالف من اغتابنى الى حسن الذكر»
(خدایا، به من توفیق ده كه مخالفت كنم با آن كسانى كه از من غیبت مى‏كنند و پشت سر من از من بدگویى مى‏كنند؛ و اینكه پشت سر آنها همیشه نیكى آنها را بگویم).
«و ان اشكر الحسنة و اغضى عن السیئة»
(خدایا، به من توفیق ده كه نیكى‏هاى مردم را سپاسگزار باشم و از بدى‏هاى مردم چشم بپوشم) . (2)
سپس از خواجه عبد الله انصارى كه مرد عارف و وارسته‏اى بوده، این جمله را نقل كرده كه گفته است:
«بدى را بدى كردن سگسارى است، نیكى را نیكى كردن خركارى است، بدى را نیكى كردن كار خواجه عبد الله انصارى است» . (3) و سپس اشعارى از دیوان منسوب به امیر المؤمنین (ع) نقل كرده كه مى‏فرماید:
و ذى سفه یواجهنى بجهل
و اكره ان اكون له مجیبا
یزید سفاهة و ازید حلما
كعود، زاده الاحراق طیبا
(شخص سفیهى از روى جهل با من مواجه مى‏شود، ولى من از پاسخ او كراهت دارم. او بر جهالت و سفاهت خود مى‏افزاید و من بر حلم خود، همانند آن عودى كه سوزاندنش عطر آن را زیادتر مى‏كند).
و در جاى دیگر فرمود:
و لقد امر على اللئیم یسبنى
فمضیت ثمة قلت ما یعنینى
(من بر شخص پست و لئیم مى‏گذرم كه مرا دشنام مى‏دهد و من از نزد او گذشته و مى‏گویم من مقصودش نبودم).





http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۲۰:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/23561444196811453183.gif


اكنون در زندگانى امام حسن (ع) نمونه این مكارم اخلاق را بخوانید:

داستان مرد شامى
و داستان مرد شامى هم مشهور است كه مبرد در كتاب كامل روایت كرده و ابن شهرآشوب نیز در مناقب از وى نقل نموده و در كتاب هاى مقتل الحسین خوارزمى و مطالب السئول محمد بن طلحه شافعى و دیگران نیز چنین روایت شده:
مردى از اهل شام مى‏گوید: من هنگامى به مدینه رفتم و مردى را دیدم كه بر استرى سوار است كه زیباتر و خوش لباس تر از او ندیده بودم و مركبى هم بهتر از مركب او مشاهده نكرده بودم. من از آن مرد خوشم آمد و از شخصى پرسیدم: این مرد كیست؟
گفتند: حسن بن على بن ابی طالب است!
در این وقت سینه‏ام پر از كینه شد و نسبت به على بن ابی طالب رشك و حسد بردم كه فرزندى این گونه داشته باشد، از این رو به نزد او رفته و به او گفتم: تو پسر ابوطالب هستى؟
فرمود: من پسر فرزند اویم!
در این وقت من شروع كردم به دشنام او و پدرش تا جایى كه مى‏توانستم! و چون سخن من تمام شد، آن حضرت رو به من كرده، فرمود: «احسبك غریبا» ؟
((به گمانم تو غریب این شهر هستى؟)
گفتم: آرى.
فرمود:
«فان احتجت الى منزل انزلناك، او الى مال آسیناك، او الى حاجة عاوناك» !
(اگر نیازمند خانه و منزل هستى به تو منزل دهیم، و اگر نیاز به مالى دارى به تو بدهیم، و اگر نیاز دیگرى دارى كمكت كنیم؟)
مرد شامى گوید:
«فانصرفت و ما على الارض احد احب الى منه» (5)
(من از نزد آن حضرت رفتم در حالى كه احدى در روى زمین نزد من از وى محبوب تر نبود).
و در مناقب ابن شهرآشوب این گونه است كه چون آن مرد از سخنان خود فراغت یافت، امام (ع) به او سلام كرده و خندید، سپس فرمود:
«ایها الشیخ اظنك غریبا و لعلك شبهت فلو استعتبتنا اعتبناك و لو سألتنا اعطیناك، و لو استرشدتنا ارشدناك، و لو استحملتنا حملناك، و ان كنت جائعا اشبعناك، و ان كنت عریانا كسوناك، و ان كنت محتاجا اغنیناك، و ان كنت طریدا آویناك، و ان كان لك حاجة قضیناها لك، فلو حركت رحلك الینا و كنت ضیفنا الى وقت ارتحالك كان اعود علیك لان لنا موضعا رحبا و جاها عریضا و مالا كبیرا»
(اى پیرمرد گمان دارم كه غریب این شهر هستى، و شاید اشتباه كرده‏اى، پس اگر در صدد جلب رضایت ما هستى از تو راضى شویم! و اگر چیزى از ما بخواهى به تو مى‏دهیم، و اگر راهنمایى و ارشاد خواهى ارشادت كنیم، و اگر براى برداشتن بارت از ما كمك خواهى بارت را برداریم، واگر گرسنه‏اى سیرت كنیم، و اگر برهنه‏اى بپوشانیمت، و اگر نیازمندى بى‏نیازت گردانیم، و اگر آواره‏اى در پناه خویشت گیریم، و اگر خواسته‏اى دارى انجامش دهیم، و اگر مركب و بار و بنه‏اى را به خانه ما انتقال دهى و تا وقتى كه قصد رفتن دارى مهمان ما باشى براى ما آسانتر و محبوبتر است، كه ما را جایگاهى وسیع و مقامى منیع و مالى بسیار است) .
و به دنبال آن نقل شده كه چون آن مرد سخن آن حضرت را شنید گریست و آنگاه گفت:
«اشهد انك خلیفة الله فى ارضه، الله اعلم حیث یجعل رسالاته، و كنت انت و ابوك ابغض خلق الله الى و الآن انت احب خلق الله الى»

(گواهى دهم كه به راستى تویى خلیفه خدا بر روى زمین و خدا خود داناتر است كه رسالت هاى خود را در چه جایى قرار دهد و تو و پدرت مبغوض ترین خلق خدا نزد من بودید و تو اكنون محبوب ترین خلق خدا پیش منى!)

و سپس آن مرد به خانه امام حسن (ع) رفت و تا وقتى كه در مدینه بود مهمان آن حضرت بود، و از دوستداران آن خاندان گردید. (6)


پى‏نوشت‏ها:
1.سوره الرحمن، آیه .60
2.صحیفه سجادیه، ص .69
3.استاد در شرح این جمله گوید:
اگر كسى بدى كند و انسان هم در برابر او بدى كند، این سگ رفتارى است، زیرا اگر سگى، سگ دیگرى را گاز بگیرد، این یكى هم او را گاز مى‏گیرد، نیكى را نیكى كردن ـ خركارى است، اگر كسى به انسان نیكى كند و انسان هم در مقابل او نیكى كند این كار مهمى نیست، زیرا یك الاغ وقتى كه شانه یك الاغ دیگر را مى‏خاراند، او هم فورا شانه این یكى را مى‏خاراند؛ بدى را نیكى كردن كار خواجه است.
4.ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 117 و حیاة الامام الحسن (ع)، ج 1، ص .314
5.ملحقات احقاق الحق، ج 11، صص 119 ـ .117
6.مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص .19
منبع:
كتاب: زندگانى امام حسن مجتبى، ص 348
نویسنده: سیدهاشم رسولى محلاتى






http://upload.tazkereh.ir/images/12309332758342285255.jpg

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۲۰:۵۷
داغ جگر سوخته



http://img.tebyan.net/big/1384/01/173435824312111450106117113955416220215020.jpg



لاله‌اى بود كه با داغ جگر سوخته بود
آتشى در دل سودا زده افروخته بود


شرم دارم كه بگویم تن مسموم تو را
خصم با تیر به تابوت به هم دوخته بود


راز دل را همه با همسر خود مى‌گویند
حسن از همسر خودكامه خود سوخته بود


جگرش پاره شد از نیشتر زخم زبان
در لگن خون دلى ریخت كه اندوخته بود


ارث از مادر خود بُرد غم و رنج و مِحن
صبر و تسلیم و رضا از پدر آموخته بود



اخوان كاشانى، تائب

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۱/۲۵, ۲۰:۵۸
ز آن طشت


http://img.tebyan.net/big/1383/08/1259618162216038791601661583270143113206.jpg


ز آن طشت پر ز اشك خون در مقابلش
پیدا بود كه زهر چه كرده است با دلش


مظلوم چون على و به مظلومیش گواه
آن خانه نبى كه بود در مقابلش


او حاصل نبوّت و بیداد دشمنان
از آب شعله خیز، شرر زد به حاصلش


عمر حسن ز عمر على سخت‌تر گذشت
تا آن كه مرگ آمد و حل كرد مشكلش


از ورطه‌اى كه بود كران تا كران ملال
موجى زد و رساند، شهادت به ساحلش


هر مرد راست محرم دل همسرش، ولى
غربت ببین كه همسر او گشته قاتلش


از زهر، پاره پاره و از صبر، ریز ریز
قرآن برگ شهادت بود دلش


چشمش به لطف اوست «مؤیّد» كه دم زند
گاه از مصائب وى و گاه از فضایلش


سید رضا مؤید

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۸:۵۷
http://upload.tazkereh.ir/images/57320469315588338660.jpg



اشاره‏ای به كرامات امام حسن مجتبی علیه السلام


طلیعه سخن: كرامات و قانون علیت

پدیده‏های جهان محكوم به یك سلسله قوانین ثابت و سنتهای لایتغیر الهی می‏باشند و خداوند متعال جهان را بر چهارچوب معینی قرار داده كه گردش كارها هرگز بیرون از آن انجام نمی‏شود.

«فلن تجد لسنة الله تبدیلا» (1) ;
«برای سنت‏خدا هیچ تغییری نخواهی یافت.»

با توجه به این مطلب ممكن است این سؤال در ذهن بوجود‌اید كه آیا انجام معجزات و كرامات، نقض قانون علیت و سنتهای لایتغیر الهی نیست؟

ماتریالیستها و طرفداران جهان‏بینی مادی دچار چنین توهمی شده‏اند و از آنجا كه بخشی از قوانین طبیعی جهان را كه به وسیله علوم تجربی كشف گردیده، قانونهای واقعی و منحصر فرض كرده‏اند، معجزات و كرامات را نقض قانون طبیعت پنداشته‏اند. اما با كمی دقت و تتبع روشن می‏شود كه نه قوانین آفرینش استثنأپذیر است و نه كارهای خارق العاده استثنأ در قوانین آفرینش و سنتهای الهی است.

اگر در برخی موارد در سنتهای جهان تغییراتی مشاهده می‏شود، آن تغییرها معلول تغییر شرائط است و بدیهی است كه هر سنتی در شرایط خاصی جاری است و با تغییر شرائط، سنتی دیگر جریان می‏یابد.

پس اگر مرده‏ای به طور اعجاز زنده می‏شود و یا فرزندی همچون عیسی بن مریم علیهما السلام بدون پدر متولد می‏شود، برخلاف سنت الهی و قانون جهان نیست; چراكه بشر همه سنتها و قانونهای آفرینش را نمی‏شناسد و همین كه چیزی را بر ضد قانون و سنتی كه خود آگاهی دارد می‏بیند، می‏پندارد كه برخلاف قانون و سنت الهی و نوعی استثنأ و نقض قانون علیت است، در حالی كه آنچه را به عنوان قانون می‏شناسد، قشر قانون است نه قانون واقعی.

آنچه را كه علوم بیان كرده است، در شرائط مخصوص و محدودی صادق است و زمانی كه با اراده یك پیامبر یا ولی خدا كاری خارق العادة انجام می‏گیرد، شرائط عوض می‏شود، یعنی روح نیرومند و پاك و متصل به قدرت لایزال الهی شرائط را تغییر می‏دهد.

به عبارت دیگر، عامل و عنصر خاصی وارد میدان می‏شود، بدیهی است در شرائط جدید كه از وجود عامل جدید یعنی اراده نیرومند و ملكوتی ولی حق ناشی می‏شود، قانون دیگری حكمفرما می‏گردد. (2)
علامه بزرگوار طباطبایی‏ قدس سره در این باره می‏نویسد:

همه امور خارق العاده.... به مبادی نفسانی و اسباب ارادی مستند‌اند چنان كه در كلام خداوند به آن اشاره شده است، و كلام خداوند به این امر صراحت دارد كه مبادی و اسباب ارادی موجود نزد انبیأ و رسولان و مؤمنین بر تمام اسباب در جمیع حالات برتری دارد. خداوند متعال می‏فرماید:

«و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون‏» (3) ;
«و هماناعهد ما درباره بندگانی كه به رسالت فرستادیم سبقت گرفته است كه البته آنها بر كافران، فتح و پیروزی یابند و همیشه سپاه ما [بر دشمن] غالبند.»

و از این مطالب می‏توان نتیجه گرفت كه این مبدا برتر و غالب، امری ماورای طبیعت و ماده است. (4) »





http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۸:۵۸
http://upload.tazkereh.ir/images/13499861731733469014.jpg

كودكی كه یك قوم را نجات داد



حذیفة بن یمان نقل می‏كند كه روزی بر بلندای كوهی، درمجاورت پیامبر بودیم و امام حسن علیه السلام كه كودكی خردسال بود، با وقار و طمانینه در حال راه رفتن بود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

«ان جبرئیل یهدیه و میكائیل یسدده و هو ولدی والطاهر من نفسی و ضلع من اضلاعی هذا سبطی و قرة عینی بابی هو;
همانا جبرئیل او را همراهی می‏كند و میكائیل از او محافظت می‏نماید و او فرزند من و انسان پاكی از نفس من و عضوی از اعضأ من و فرزند دختر و نور چشم من است. پدرم فدای او باد.»

پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاد و ما هم ایستادیم، ایشان به امام حسن علیه السلام فرمود:

«انت تفاحتی و انت ‏حبیبی و مهجة قلبی;
تو ثمره من و محبوب من و روح و روان منی.»

در این هنگام یك مرد اعرابی به سوی ما می‏آمد، حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: مردی به سوی شما می‏آید كه با كلامی تند با شما سخن می‏گوید و شما از او بیمناك می‏شوید. او سؤالهایی خواهد پرسید و در كلامش درشتی و تندی است.

اعرابی نزدیك شد و بدون اینكه سلام كند گفت: كدام یك از شما محمد است؟ گفتیم: چه می‏خواهی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمودند:
«مهلا; آهسته [ای اعرابی].» او كه از این برخورد، پیامبر صلی الله علیه و آله را شناخت گفت:

«یا محمد! لقد كنت ابغضك و لم ارك والآن فقد ازددت لك بغضا;
ای محمد! درگذشته كینه تو را به دل داشتم ولی تو را ندیده بودم و الآن بغضم نسبت‏ به تو بیشتر شد.»

پیامبر صلی الله علیه و آله تبسم كردند، ما خواستیم به اعرابی حمله كنیم كه آن حضرت با اشاره ما را منع فرمودند. اعرابی گفت: تو گمان می‏كنی پیامبری؟ نشانه و دلیل نبوت تو چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان احببت اخبرك عضو من اعضائی فیكون ذلك اوكد لبرهانی; اگر دوست داشته باشی عضوی از اعضأ من به تو خبر دهد تا برهانم كامل‏تر شود.»

اعرابی پرسید: مگر عضو می‏تواند سخن بگوید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نعم، یا حسن قم; آری، ای حسن! برخیز.» آن مرد امام حسن علیه السلام را به خاطر كودكیش، كوچك شمرد و گفت: پیامبر فرزند كوچكی را می‏آورد و بلند می‏كند تا با من تكلم كند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «انك ستجده عالما بما ترید; تو او را به آنچه اراده كرده‏ای دانا خواهی یافت.» امام حسن علیه السلام شروع به تكلم كرد و فرمود:

«مهلا یا اعرابی!
ما غبیا سألتَ وابن غبی بل فقیها اذن و انت الجهول
فان تك قد جهلت فان عندی شفأ الجهل ما سال السؤول
و بحرا لاتقسمه الدوالی تراثا كان اورثه الرسول
آرام باش ای اعرابی! تو انسانی كند ذهن و فرزند شخص كند ذهن سؤال نكردی، بلكه از یك فقیه و دانشمند سؤال كرده‏ای ; ولی تو جاهل و نادانی.

پس اگر تو نادانی، همانا شفای جهل تو نزد من است; زمانی كه سؤال كننده‏ای سؤال كند. دریای علمی نزد من است كه آن را با هیچ ظرفی نمی‏توان تقسیم كرد و این ارثی است كه پیامبر صلی الله علیه و آله از خود به جای گذاشته است.»

سپس فرمودند:
«لقد بسطت لسانك و عدوت طورك و خادعت نفسك غیر انك لاتبرح حتی تؤمن ان شأ الله;
هر آینه زبانت را باز كردی و از حد خود فراتر رفتی و خود را فریفتی، ولی از اینجا نمی‏روی مگر اینكه ایمان می‏آوری، اگر خدا بخواهد.»

بعد از آن، امام علیه السلام جزء به جزء وقایعی را كه برای او اتفاق افتاده بود، بیان كرد و فرمود: «شما درمیان قومتان اجتماع كردید وگمان كردید كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندی ندارد و عرب هم از او بیزار است، لذا خون خواهی ندارد و تو خواستی او را بكشی و نیزه‏ات را برداشتی، ولی راه بر تو سخت‏شد، در عین حال از تصمیم خود منصرف نشدی و در حال ترس و واهمه به سوی ما آمدی.

من به تو از سفرت خبر می‏دهم كه در شبی صاف و بدون ابر خارج شدی، ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و تاریكی شب بیشتر شد و باران شروع به باریدن كرد و تو با دلتنگی تمام باقی ماندی و ستاره‏ای در آسمان نمی‏دیدی تا بواسطه آن راه را پیدا كنی....»

مرد عرب با تعجب گفت: «من این قلت‏ یا غلام هذا، كانك كشفت عن سوید قلبی و لقد كنت كانك شاهدتنی و ما خفی علیك شی‏ء من امری و كانه علم الغیب; ای كودك! این خبرها را از كجا گفتی؟ تو از تاریكی و سیاهی قلب من پرده برداشتی، گویا تو مرا نظاره كرده بودی و از حالات من چیزی بر تو مخفی نیست; چنان كه گویی این علم غیب است.»

سپس آن مرد به دست امام حسن علیه السلام مسلمان شد و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مقداری قرآن به او آموخت و او از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه گرفت و به سوی قوم و قبیله خود بازگشت و عده‏ای را به دین اسلام وارد كرد.

بعد از آن، هر موقع كه امام حسن علیه السلام را می‏دیدند، خطاب به ایشان می‏گفتند: «لقد اعطی مالم یعط احد من الناس; همانا به امام حسن علیه السلام نعمتی عطا شده كه به احدی داده نشده است.»






http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۸:۵۸
http://upload.tazkereh.ir/images/32602628756845234373.jpg

با یك دعا درخت خشك میوه داد

روزی امام حسن علیه السلام برای عمره به سوی مكه عظیمت كردند. در این سفر، فرزند زبیر ایشان را همراهی می‏كرد. د

ر طول مسیر، در مكانی; زیر یك درخت‏خرمای خشكیده به استراحت پرداختند. ابن زبیر به امام علیه السلام عرض كرد:

«لو كان فی هذا النخل رطب اكلناه;

ای كاش این درخت، خرمای تازه داشت و از آن می‏خوردیم.»

امام علیه السلام فرمودند:

«اَوَ انت تشتهی الرطب;

خرمای تازه هوس كرده‌ای؟»

او گفت: آری.

امام حسن علیه السلام سر را به سوی آسمان بلند نمودند و دعایی خواندند.

در این هنگام درخت، سبز شد و پر از برگ گردید و دارای خرمای فراوانی شد و یاران ایشان از آن درخت‏بالا رفتند و خرمای زیادی چیدند.





http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۸:۵۸
http://upload.tazkereh.ir/images/53169263168492630987.jpg

من از خدا پسر می‌خواهم

در سفری امام حسن علیه السلام با پای پیاده به سوی مكه حركت می‏كرد. در میانه راه پای مبارك آن حضرت ورم نمود و شخصی به ایشان عرض كرد:

«لو ركبت لیسكن عنك هذا الورم;
ای كاش سوار مركب می‏شدید تا این ورم [پای] شما تسكین پیدا كند.»

امام علیه السلام فرمودند:

«كلا و لكنا اذا اتینا المنزل فانه یستقبلنا اسود معه دهن یصلح لهذا الورم فاشتروا منه و لاتماسكوه;
هرگز! [سوار بر مركب نمی‏شوم] و لكن وقتی به منزلگاه [بعدی] رسیدیم، شخص سیاه پوستی نزد ما می‏آید كه روغنی دارد و برای [درمان] این ورم خوب است، روغن را از او بخرید و نسبت‏ به او بخل نورزید.»

یكی از غلامان به ایشان عرض كرد: بعد از این منزل منزلی كه شخص سیاه پوستی در آن باشد وجود ندارد تا برای شما روغن بخریم.

امام فرمودند: «آری چنین كسی را خواهیم یافت.»
پس از آنكه مقداری راه پیمودند، شخص سیاه پوستی جلوی آنها آمد، امام علیه السلام فرمود: آن سیاه پوست نزد شماست، روغن را از او بخرید.
آن شخص سؤال كرد: این روغن را برای چه كسی می‏خواهید؟
شخصی گفت: برای حسن بن علی علیهما السلام.

آن سیاه پوست گفت: مرا نزد او ببرید. پس از آنكه او به نزد امام علیه السلام آمد، عرض كرد:

«یابن رسول الله! انی مولاك لاآخذ ثمنا و لكن ادع الله ان یرزقنی ولدا سویا ذكرا یحبكم اهل البیت;
ای فرزند رسول خدا! من غلام تو هستم و پول این روغن را نمی‏گیرم. لكن از خدا بخواه كه پسری سالم به من عطا كند كه دوستدار شما اهل بیت‏باشد.»

بعد از آن به بركت دعای امام علیه السلام آن شخص دارای چنین فرزندی شد.





http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۰۸:۵۸
http://upload.tazkereh.ir/images/49128883421547550680.jpg

می‌دانم چه كسی مرا خواهد كشت

روزی امام حسن علیه السلام به فرزندان و بستگان خویش فرمود: «انی اموت بالسم; من با سم به شهادت می‏رسم.» اهل بیت ایشان پرسیدند: چه كسی به شما سم خواهد داد؟ فرمودند: «جاریتی او امراتی ; كنیزم یا همسرم.» به او عرض كردند: «اخرجها عن ملكك علیها لعنة الله; او را - كه لعنت‏خدا بر او باد - از ملك خویش خارج سازید.»
امام علیه السلام فرمودند: «هیهات من اخراجها و مُنیتی علی یدها; هرگز چنین نمی‏كنم و حال آنكه آرزوی من به دست او محقق می‏شود». «ما لی منها محیص و لو اخرجتها ما یقتلنی غیرها كان قضأ مقضیا و امرا واجبا من الله; مرا گریزی از این شهادت نیست و اگر او را خارج كنم كسی غیر از او نیست كه مرا بكشد [درحالی كه] شهادت من قضای حتمی و امر واجبی از ناحیه خداوند است.»
چند روزی از این خبر نگذشته بود كه معاویه (لعنة‏الله علیه) همسر آن حضرت را فریب داد و به واسطه او، آن حضرت را به شهادت رساند. امام علیه السلام درهنگام شهادت به همسرش چنین فرمود: «یا عدوة الله! قتلتنی قاتلك الله اما والله لاتصیبن منی خلفا و لاتنالین من الفاسق، عدو الله خیرا ابدا; ای دشمن خدا! تو مرا كشتی، خدا تو را بكشد، آگاه باش كه به خدا سوگند! از من فرزندی باقی نخواهی گذاشت و از [معاویه] فاسق و دشمن خدا به تو خیری نخواهد رسید.»


پي نوشت :
بحارالانوار، مجلسی، همان، ج‏43، ص‏333 - 335.
مدینة‏المعاجز، چاپ قدیم، ص‏207; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج‏3، ص‏173
مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج‏3، ص‏174; مدینة المعاجز، چاپ قدیم، ص‏206; بحارالانوار، همان، ج‏43، ص‏324.
مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج‏3، ص‏175.




http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/36803996728542424772.jpg)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۳:۲۹
http://ya-reza.com/f/images/stories/ha3.jpg


مرثیه بر امام حسن (ع )
در مروج الذهب مسعودى چنین آمده است : هنگامى كه امام حسن علیه السلام دفن گردید، برادرش محمد بن حنفیه بر قبرش ایستاد و گفت : اگر زندگى تو با عزت بود، مرگ تو باعث شكست و خلل در اركان شده است . چه خوش روحى كه كفن تو او را در برگرفته و چه خوب كفنى كه بدن تو را حاوى است ! چگونه چنین نباشى در حالى كه تو گردونه هدایت و جانشین اهل تقوى و خامس اصحاب كسائى ، ... (678) (file:///I:/DEVOUT/70/html/footnt02.htm#link678)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۵:۰۷
http://imamhasan.info/fa/images/stories/shahadat01.jpg



وصیت امام على (ع ) به امام حسن (ع )
امام حسن (علیه السلام ) وصىّ پدرش امیرمؤ منان بر خاندان و فرزندان و اصحاب پدرش بود و على (علیه السلام ) به او وصیّت كرد كه در آنچه وقف كرده و صدقه قرارداده نظارت كند و براى این موضوع ، ((عهدنامه اى)) نوشت كه مشهور است .
و وصیت او به امام حسن (علیه السلام ) بیانگر نشانه ها و اركان دین و چشمه هاى حكمت و برنامه هاى اخلاقى است و بیشتر دانشمندان بزرگ ، این وصیّت را نقل كرده اند و بسیارى از فقها و اندیشمندان در جهت دین و دنیاى خود از دستورهاى آن وصیّت ، بهره مند شده اند. (136) (file:///I:/DEVOUT/73/html/footnt01.htm#link136)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۵:۴۱
http://img.tebyan.net/big/1388/06/14225424817242190485018717886620779779.jpg


سخنرانى امام حسن (ع ) بعد از شهادت پدر
هنگامى كه امیرمؤ منان على (علیه السلام ) از دنیا رفت ، امام حسن (علیه السلام ) براى مردم خطبه خواند و حق خود (یعنى حقوق رهبرى ) را براى مردم بیان كرد، یاران پدرش با آن حضرت بیعت كردند، بر این اساس كه هركه با او مى جنگد، بجنگند و با هر كه با او در صلح هست ، در صلح باشند.
((ابواسحاق سبیعى)) و دیگران نقل كرده اند: در صبح آن شبى كه امیرمؤ منان على ( علیه السلام ) از دنیا رفت ، امام حسن (علیه السلام ) براى اصحاب سخنرانى كرد، پس از حمد و ثناى الهى و درود فرستادن بر پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود:
((شب گذشته مردى از میان شما رفت كه پیشینیان در كردار نیك ، از او پیشى نگرفتند و آیندگان در رفتار، به او نخواهند رسید، او همواره همراه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) با دشمنان جنگید وبا نثار جانش از حریم پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) دفاع نمود، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) هنگام روانه كردن او به سوى جبهه ها، پرچمش را به او مى داد، جبرئیل در جانب راست او و میكائیل در جانب چپ او، آن حضرت را درمیان مى گرفتندوازجبهه برنمى گشت تاخداوند،فتح و پیروزى را به دست او ایجادكند.
در همان شبى كه عیسى بن مریم (علیه السلام ) به سوى آسمان عروج كرد و حضرت یوشع بن نون وصىّ موسى (علیه السلام ) وفات یافت ، از دنیا رفت و از مال دنیا جز هفتصد درهم باقى نگذارد، این هفتصد درهم از جیره اى بود كه از حق بیت المال خود زیاد آمده و مى خواست با آن خادمى براى خانواده اش خریدارى كند، در این هنگام گریه گلوى امام حسن را گرفت و گریه كرد و همه حاضران با او گریه كردند)). سپس ‍ فرمود:
((من پسربشیر(مژده دهنده ، یعنى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) ) هستم ، من پسر نذیر (هشدار دهنده یعنى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) )هستم ، من پسر كسى هستم كه به اذن خدا مردم را به سوى خدا دعوت مى كرد، من پسر چراغ تابناك هدایت هستم ، من از خاندانى هستم كه خداوند، پلیدى و ناپاكى را از آنان دور ساخت و آنان را به طور كامل پاكیزه نمود. (137) (file:///I:/DEVOUT/73/html/footnt01.htm#link137) من ازخاندانى هستم كه خداونددوستى به آنان را در قرآنش واجب كرده و فرموده است :
(... قلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْلَهُ فِیها حُسْناً ... ). (138) (file:///I:/DEVOUT/73/html/footnt01.htm#link138)
اى پیامبر! بگو من پاداشى براى رسالت نمى خواهم ، مگر دوستى در حق خویشاوندان و هركه نیكى كند، بر نیكى او بیفزاییم )).
منظور از ((حسنه)) (نیكى ) در این آیه ، دوستى ما خاندان است و سپس (سخنرانى را به پایان رساند و) نشست .

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۸:۰۶
آخرین وصیت
حدیثى از امام حسن مجتبى علیه السلام هست كه آن حضرت براى چهارمین بار مسموم شدند و آثار زهر در جانشان رخنه كرد و كارگر شد و دیدند كه از این نشاه ارتحال مى كنند.
امام علیه السلام چه كرد؟ یكى از كارهاى آموزنده امام علیه السلام كه حجه الله است ، البته همه كارهایشان آموزنده براى تعلیم بشر است - آن حضرت دستور دادند كه : برادرزاده ها، فرزندان خود و خردسالان دودمانش در منزل جمع گردند (این مطلب را یعقوبى در تاریخش ذكر كرده است .) و با اینها به گفت و شنود نشست و به آنها فرمود:
شما امروز خرد سالان اجتماع هستید و در آینده پدر و مادر و رجال و نساء اجتماعید، از الان به فكر آینده خودتان باشید كه اجتماع بعدى را شما باید اداره كنید.
در ابتداى این فرمایشها به آنان فرمود: با خودتان دفتر و قلم همراه داشته باشید و پیش دانشمندان كه مى روید، حرفهایشان را هدر ندهید، حرفهایى را كه مى شنوید در دفترتان یادداشت نمایید كه یك روز به كارتان خواهد آمد.


(file:///I:/DEVOUT/70/html/footnt02.htm#link679)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۹:۳۶
وصیت امام حسن علیه‏السلام


چون امام حسن علیه‏السلام را مسموم کردند و حال او دگرگون شد برادرشان امام حسین علیه‏السلام به بالین آن‏حضرت حاضر شدند. وقتی جویای احوال او گشتند امام حسن علیه‏السلام فرمودند: «خود را در اوّلین روز از روزهای آخرت و آخرین روز از روزهای دنیا می‏بینم». در ادامه، این گونه وصیت فرمودند: «گواهی می‏دهم به وحدانیت خدا و این‏که برای او شریکی نیست و تنها او سزاوار پرستش است. هرکه اطاعت او را در پیش گیرد رستگار می‏شود و هرکه نافرمانی‏اش کند گم‏راه می‏گردد و کسی که از گناهان و تقصیراتش به نزد او توبه کند هدایت می‏شود. ای حسین،جنازه مرا در کنار جدم رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م دفن کن به‏شرط آن‏که کسی مانع این کار نباشد. اگر تو را از این کار باز داشتند مبادا بر آن پافشاری کنی؛ چون راضی نیستم به خاطر این کار قطره‏ای خون به زمین ریخته شود».

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۹:۳۶
وصيت امام حسن عليه السلام خطاب به امام حسين عليه السلام

من تو را سفارش مي کنم اي حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذري، و از نيکوکارشان بپذيري، و براي آنها جانشيني و پدري مهربان باشي، و ديگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کني که من به او و خانه او شايسته تر از ديگران هستم...
و اگر از اين کار مانع شدند و جلوگيري کردند، من تو را به حق قرابت و نزديکي که خدا براي تو قرار داده و قرابتي که با رسول خدا داري سوگندت مي دهم که اجازه ندهي در اين راه به خاطر من به اندازه خوني که از حجامت گرفته مي شود خون ريخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را ديدار کنيم و شکايت خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته به او گزارش کنيم...

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۱۹:۳۸
وصایای آموزنده امام حسن علیه‏السلام به جُناده

جُنادَةِ بن اَبی اُمَیه پس از مسموم شدن امام حسن علیه‏السلام به حضور آن‏حضرت رسید. پس از احوال‏پرسی، به امام علیه‏السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م مرا موعظه کن. امام حسن مجتبی علیه‏السلام مطالب بسیار مهمّی بیان کردند و از جمله فرمودند: «ای جُناده خود را برای سفری که در پیش داری پیش از فرا رسیدن اجل مهیا کن. بدان تو همواره دنیا را طلب می‏کنی و مرگ هم تو را طلب می‏کند. اندوه روزی را که هنوز نرسیده است بر روزی که در آن هستی بار مکن... بدان در مال حلال دنیا حساب و در حرام آن کیفر و عقاب و در اموال شبهه‏ناک عتاب هست... برای دنیای خود به گونه‏ای تلاش کن که گویی همیشه در آن باقی خواهی ماند و برای آخرت به گونه‏ای کار کن که گویی همین فردا خواهی مُرد. اگر طالب عزّت بی‏عِدّه‏وعُدّه و هیبت بی‏مُلک و سلطنت هستی از خواری و ذلّت گناه و نافرمانی خدا پرهیز کن و به اطاعت از فرمان او خود را ملزم ساز».
منبع:سایت حوزه

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۶, ۲۰:۲۷
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حضرت زينب (س ) در سوگ امام حسن علیه السلام
مصيبت برادرش امام حسن (ع )

از برخى از مطلعين و دانايان و آگاهان چنين رسيده است :
((هنگامى كه امام حسن (ع ) تشت و لگن مقابلش گذاشته شد، در حالى كه جگر رنج ديده اش استفراغ و قى مى كرد، شنيد خواهرش ‍ زينب مى خواهد نزد او بيايد. در آن حال كه سخت بيمار بود، فرمان داد كه تشت را بردارند، زيرا مى ترسيد خواهرش از ديدن آن تشت افسرده شود.(65) (http://www.ghadeer.org/hekayat/200zynb/footnt01.htm#link65)

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۱/۲۷, ۰۰:۰۲
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

زينب بر بالين امام حسن (ع )

امام حسن مجتبى (ع ) بر اثر زهر به شدت در رنج بود. نيمه هاى شب ، امام حسن (ع ) ديد از تحمل درد و رنج ناتوان شده ، لذا يگانه مونس و غمخوارش ، زينب (س ) را صدا زد: زينب (س ) برخاست و به بالين برادر آمد و او را به گونه اى ديد كه چون مار گزيده به خود مى پيچيد، احوال او را پرسيد، امام حسن (ع ) ((خواهرم ! برو برادرم حسين را خبر كن به اين جا بيايد.))
زينب (س ) با چشمى گريان و دلى غمبار، به خانه برادرش حسين (ع ) شتافت و ماجرا را به او گفت و او را به بالين برادر آورد.(66) (http://www.ghadeer.org/hekayat/200zynb/footnt01.htm#link66) سرانجام زينب (س ) با شهادت برادرش امام حسن (ع ) روبه رو شد و داغ پرسوز برادر بزرگش را كه يك عمر از دست دشمنان ، خون جگر خورده بود، ديد ولى كاهش همين مقدار مصيبت را بيشتر نمى ديد، زينب (س ) در تشييع جنازه برادرش امام حسن (ع ) ديد گروهى از بنى اميه با تحريك عايشه به بهانه اين كه ما نمى گذاريم شما پيكر برادرتان حسن را در كنار قبر رسول خدا (ص ) به خاك بسپارد، اهانتها كردند، حتى جنازه اش را تيرباران نمودند، به طورى كه وقتى امام حسين (ع ) و ياران ، جنازه او را در قبرستان بقيع به زمين نهادند تيرهايى را كه به بدن آن حضرت اصابت كرده بود شمردند به هفتاد تير رسد.(67) (http://www.ghadeer.org/hekayat/200zynb/footnt01.htm#link67)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۰, ۲۰:۴۲
http://www.shiaupload.ir/images/71645489545152666095.jpg http://www.eteghadat.com/Files/user1/besm/b_050.png (http://www.shiaupload.ir/images/74764680292616541464.png) http://www.shiaupload.ir/images/01226247421219907923.jpg
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif

http://www.askquran.ir/upload/files/ch2k828pibids6d75qah_askquran.ir.swf


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif




قال امام حسن‏ عليه السلام:


ايها الناس انه من نصح لله و اخذ دليلا هدى للتى هى اقوم
و وفقه الله للرشاد و سدده ‏للحسنى .


هان اى مردم، به تحقيق كسى كه براى‏ خدا پند دهد و سخن خدارا
راهنماى خود قرار دهد به راهى ‏پايدار رهنمون شود و خداوند او را
به رشد موفق سازد



تحف‏ العقول،ص‏227




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۰, ۲۰:۴۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_shahadate_ememehasn_mojtf.gif

شهادت مظلومانه كريم اهل بيت ؛ غريب مدينه ؛
حضرت امام حسن مجبتي عليه السلام بر شيفتگان
خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام تسليت باد

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/34221089038907095376.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/34221089038907095376.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۰, ۲۱:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05298449690296413486.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05298449690296413486.gif)


ديده‏ها در ماتمت خون شد به جان غربتت
سينه‏ها توفنده در آتش‏فشان غربتت

اشك ما دريا كه مى ‏بايد برايت گريه كرد
ناله‏ ها موجند در اين بيكران غربتت

اى امام رنج‏ها و صبرها، غم نامه‏ات
غصه مظلومى‏ات در داستان غربتت

آسمان در حسرتى لبريز بى‏تابى كند
سرگذارد تا شبى بر آستان غربتت

دشمنانت فتنه آوردند و يارانت غريب
عمر بود و لحظه‏هاى بى‏ امان غربتت

مثل شمعى در سكوت بى‏ كسى ‏ها سوختى
كاش حس مى ‏كرد هم‏دردى زبان غربتت

هر نسيمى مى‏ وزد از خاك مظلوم بقيع
آشكارا آورد سوز جهان غربتت

قصه مظلومى‏ات ناگفته مى‏ماند كه شد
تيربارانِ تن پاكت، نشان غربتت



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97117746521101040401.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97117746521101040401.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۰, ۲۳:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_74960951082594875088.gif

سلام، غریب‏ تر از هر غریب!

سلام، آشنایِ غریب، مهربانِ غریب، بزرگ زاده غریب!
سلام، مزار بی‏ چراغ، تربت بی‏ زائر، بهشت گمشده!

سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم،
بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!

سلام، سینه شعله ‏ور، جگر سوخته،
پیکر تیرباران شده!

سلام، امام غریب من!
آمده‏ ام؛ با تمام دلم، با قدم‏ های احساسم،
با حضور هر چه تمام ارادتم.

آمده‏ ام؛ تا فانوس‏های روشن اشک‏هایم را،
بر مزار بی‏ چراغت، بیاویزم!

آمده ‏ام؛ تا شریک غربت بی ‏نهایتت باشم.
آمده‏ ام کبوترانه آمده ‏ام تا از دستان مهربانت،
آب و دانه بدهی!

آمده‏ ام؛ با دسته دسته یا کریم‏ های اخلاص و محبّت،
تا شاید لحظه‏ای در گنبد نگاه مهربانت، پناه گیرم.

ای کریم اهل بیت!
حالا این من و این وسعت بی‏حدّ و مرزِ لطف تو.
این دلِ کوچک من و این عنایت بزرگ تو.

این گدای غریب و این هم، سلطان غریب؛
بزم غریبانه ‏مان جور است.
تو غریب، من هم غریب

امّا ... نه! غربت من کجا و غریبی تو کجا!
آخر شما، غربتت را هم از پدر به ارث برده ‏ای و هم از مادر

مولای من!
چگونه می‏شود زینت شانه‏ های پیامبر باشی،
خون علی و فاطمه در رگ‏هایت جاری باشد،
سید جوانان اهل بهشت باشی و آن وقت،
این روزگار نامرد، دل به عشقت نسپارد.

امام مظلوم من!
چند بار از پشت، خنجر خورده ‏ای؟!
چند بار نیش سوزناک خیانت را چشیده ‏ای؟!
چند بار ...؟

انگار قصّه غربت شما پایان ندارد! آقا!
زهری که بر جگرت نشست، تنها زهر جعده نبود؛
زهر بدعتی بود که مسیر عشق را عوض کرد.

وقتی که دل به این بدعت بسپرند،
عجیب نیست این‏که حتی
در کنار همسفر زندگیت، غریب باشی!

یا کریم اهل‏بیت!
تو بزرگ‏تر از آن بودی
که در ذهن کوچک بشر بگنجی.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89659391315520545895.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89659391315520545895.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۰:۵۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_shahadate_ememehasn_mojtaa.gif



ميلاد اولين گل بوستان زهراي اطهر (س)

نخستین مظهر و نشانه‏ی كوثر كه بر دامان پاك فاطمه‏ی اطهر (س) پا به عرصه‏ی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانه‏ای از تجلی مقدس‏ترین پدیده‏ای كه از خجسته‏ترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س) گردید.

همان لؤلؤی كه از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت‏ به ظهور پیوست و معجزه‏ی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏». (1) را تجسم بخشید و كلام خدا در كلمه‏ی وجود چنین ظاهر شد.

از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاكیان و جلوه‏ای برافلاكیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهره‏ای زهرایی كه عصای فرعون كوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زنده‏ی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شكیبایی تضمین كرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مكتبش از خاك گرم مدینه به همه سوی جهان جهت‏ یافت و با همه‏ی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالت‏بخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید.

حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جده‏ی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیه‌السلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است. (2)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15956528040208434522.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15956528040208434522.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۰:۵۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_shahadate_ememehasn_mojtaaa.gif


تولد و كودكی

فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوه‏ی او در مقدس‏ترین ماه‏های سال قمری یعنی پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.

امام مجتبی علیه السلام در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران كودكی از نبوغ سرشاری برخوردار بود وی با حافظه‏ی نیرومندش، آیاتی را كه بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نازل می‏شد، می‏شنید و همه را حفظ می‏كرد و وقتی به خانه می‏رفت‏برای مادرش می‏خواند و حضرت فاطمه (س) آن آیات و سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله را برای حضرت علی علیه السلام نقل می‏كرد و علی علیه السلام به شگفتی می‏پرسید: این آیات را چگونه شنیده است؟ و زهرای مرضیه می‏فرمود: از حسن علیه السلام شنیده‏ام. (4)

به داستانی در این مورد توجه كنید:
«روزی علی علیه السلام پنهان از دیدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببیند فرزندش چگونه آیات را بر مادرش تلاوت می‏كند.

امام حسن علیه السلام به خانه آمد و خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند; ولی زبانش به لكنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسید، گفت:

مادر جان! گویا شخصیت‏بزرگی در این خانه است كه شكوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز می‏دارد». (5)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07834018876576053668.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07834018876576053668.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۱:۱۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_86568414789032262306.gif


امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از پدر

پس از آن كه حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت خون خویش را به پای درخت توحید نثار كرد امام مجتبی غمگین در سوگ اسوه‏ی صبر و بردباری، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازی از سخنانش فرمود:
... لقد قبض فی هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدركه الاخرون بعمل... (1)
«شب گذشته مردی از این جهان در گذشت كه هیچ یك از پیشینیان - در انجام وظیفه و اعمال شایسته بر او سبقت نگرفتند و از آیندگان نیز كسی را یارای پا به پایی او نیست...
و سپس فرمود: علی علیه السلام در شبی رخت از جهان بست كه در آن شب عیسای مسیح به آسمان عروج كرد، یوشع بن نون جانشین موسای پیامبر نیز در آن شب درگذشت.
پدرم در حالتی دنیا را ترك كرد كه هیچ سیم و زر و اندوخته‏ای نداشت. مگر تنها هفتصد درهم كه از هدایای مردم به جا مانده بود كه قصد داشت‏با آن خدمتكاری بگیرد.
در اینجا، امام گریست و مردم نیز همصدا با حضرت مجتبی علیه السلام گریستند.
سپس ادامه داد: من پسر بشیرم، من پسر نذیرم، من از خانواده‏ای هستم كه خداوند دوستی آنان را در كتاب خویش (قرآن) واجب كرده است آن جا كه می‏فرماید:
«قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا..». (2)
بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمی‏كنم جز دوست داشتن نزدیكانم [ اهل بیتم] ; و هر كس كار نیكی انجام دهد، بر نیكی‏اش می‏افزاییم‏».
بر این اساس دوستی ما - خاندان - همان حسنه و خوبی است كه خداوند بدان اشاره كرده است.
سپس بر جای خود نشست.
در این هنگام «عبدالله بن عباس‏» برخاست و به مردم گفت: این فرزند پیامبر شما و جانشین امام علی علیه السلام است، اكنون او رهبر و امام شماست. بیایید و با او بیعت نمایید!

مردم گروه گروه به سوی حضرت مجتبی علیه السلام روی آوردند و بیعت كردند. سپس امام علیه السلام خطبه‏ای بیان فرمود كه در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر تاكید شده بود و مردم را از پیروی شیطان برحذر داشت و اهمیت ایمان و عمل خیر را یادآور گردید (3).

امام مجتبی علیه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگی با مردم بیعت كرد و با آن‏ها شرط كرد كه: با هر كه من صلح كنم شما هم صلح كنید، با هر كه من جنگ كنم شما هم جنگ كنید و آن‏ها قبول كردند (4).

در ضمن امام علیه السلام نامه‏ای به معاویه نوشت و او را دعوت به بیعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر اداره‏ی جامعه اخلال كند و جاسوس بگمارد با قاطعیت‏برخورد خواهد كرد و در مورد دستگیری و اعدام دو جاسوس وی به او هشدار داد (5).

معاویه در پاسخ امام نوشت:
... من از تو سابقه بیشتری دارم، پس بهتر آن كه تو پیرو من باشی. من نیز قول می‏دهم كه خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بیت‏المال عراق است در اختیار تو خواهم گذارد... (6)

و چنین بود كه معاویه از پذیرش حق امتناع ورزید و نه تنها از بیعت ‏با امام حسن علیه السلام خودداری كرد، بلكه عملا به طرح توطئه علیه حضرت پرداخت و با خدعه و فریب و تطمیع، افرادی را برانگیخت تا نسبت‏به قتل امام علیه السلام اقدام نمایند و سرانجام این امام مظلوم در بیت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جای این كه نوشی برای مولی باشد نیشی شد كه جگر امام مجتبی علیه السلام را پاره كرد.

امام علیه السلام با دسیسه معاویه مسموم گردید... (7) و پس از چهل روز در روز بیست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجری به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد. چونان خورشیدی در دل زمین (8).

پي نوشت:

1) ارشاد مفید، ص‏348- جلأ العیون مجلسی، ص‏378، تهران، انتشارات اسلامی، چاپ 1353.
2) شوری / 23.
3) زندگانی چهارده معصوم علیه السلام، ص‏543، عماد زاده.
4) جلأ العیون، ص‏378.
5) ارشاد مفید، ص‏350.
6) نهج البلاغه، شرح ابن ابی الحدید، ج‏16، ص‏35.
7) پیشوای دوم، ص‏28.

8) آفتابی در هزاران آیینه، ص‏119،





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/66646883556457760458.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/66646883556457760458.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۱:۱۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_04600571920634633297.gif

امام حسن مجتبي عليه السلام در نگاه پيامبر اکرم صلوات عليه و آله

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏و‏آله) فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی (علیه‏السلام) را بین مسلمانان تبلیغ می‏كرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ی حقیقی كه به وی داشت همه ‏جا سخن می‏گفت.آنچه از زبان پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏علیه ‏و‏آله) در مورد حضرت مجتبی(علیه‏السلام) بیان شده است چنین است:
«هر كس می‏خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن(علیه‏السلام) نگاه كند.»(1)

«حسن گل خوشبویی است كه من از دنیا برگرفته‏ام.»(2)

روزی پیامبر اكرم(صلی‏الله ‏علیه‏و‏آله) به منبر رفت و امام حسن(علیه‏السلام) را در كنارش نشانید و نگاهی به مردم كرد و نظری به امام حسن (علیه ‏السلام) انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد.»(3)

یكی از یاران پیامبر اکرم می‏گوید: پیغمبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏ له) را دیدم كه امام حسن(علیه‏السلام) را بر دوش می‏كشید و می‏فرمود:

«خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار.»(4)

شبی پیامبر خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) نماز عشاء می‏خواند و سجده‏ای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت بودم كه پیاده‏اش كنم.(5)

انس بن مالك نقل می‏كند كه: رسول الله(صلی‏الله‏علیه‏و‏آل ) درباره‏ی امام حسن(علیه‏السلام) به من فرمود:

ای انس! حسن فرزند و میوه‏ی دل من است، اگر كسی او را اذیت كند، مرا اذیت كرده و هر كس مرا بیازارد، خدا را اذیت كرده است.(6)

زینب دختر ابو رافع می‏گوید: حضرت زهرا(سلام الله علیها) در هنگام بیماری رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) هر دو فرزندش را نزد پیامبر (صلی‏الله ‏علیه‏و‏آله) آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اكنون ارثی به آنان بدهید. حضرت فرمود:

«شرف و مجد و سیادتم را به حسن(علیه ‏السلام) دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین(علیه‏السلام) بخشیدم.»(7)

البته باید در این مورد توضیحی بدهیم و آن این که اگر پیامبر اکرم فرمودند که شرف و مجد و سیادتم را به حسن دادم؛ به این معنا نیست که این خصوصیات در امام حسین(علیه‌السلام) وجود ندارد و یا شجاعت در امام حسن(علیه‌السلام) وجود ندارد؛ بلکه ائمه اطهار به عنوان انسان‌های کامل، تمام فضائل را دارا هستند ولی برخی از صفات در ائمه اطهار ظهور بیشتری پیدا کرده است.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23808505760784544535.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23808505760784544535.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۱:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_81695084499941086936.gif


اسوه‏ ي بزرگواري

امام حسن عليه السلام در طول زندگي پر بركتش همواره در راه هدايت و ارشاد مردم گام بر مي‏داشت و شيوه‏ي برخوردش با عموم مردم حتي دشمنان چنان جالب و زيبا بود كه همه را به خود جذب مي‏كرد.

مورخين نوشته‏اند «روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي مي‏گذشت. مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتي كه فحش‏هايش تمام شد، امام عليه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خنديد و گفت: ا

ي مرد! فكر مي‏كنم در اين جا غريب هستي... اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم كرد. اگر گرسنه‏اي سيرت مي‏كنيم، اگر برهنه‏اي مي‏پوشانيمت، اگر نيازي داري، بي‏نيازت مي‏كنيم، اگر از جايي رانده شده‏اي پناهت مي‏دهيم، اگر حاجتي خواسته باشي برآورده مي‏كنيم، هم‏اينك بيا و مهمان ما باش. تا وقتي كه اين‏جا هستي مهمان مايي...

مرد شامي كه اين همه دل‏جويي و محبت را از امام مشاهده كرد به گريه افتاد و گفت:

«شهادت مي‏دهم كه تو خليفه‏ي خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر مي‏داند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوب ترين خلق خدا مي‏دانم.

آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد و تا هنگامي كه در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27735711276078274957.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27735711276078274957.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۱:۴۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_92921293959359245365.gif



اسوه‏ ي ايثارگري


يكي ديگر از صفات برجسته‏ي امام مجتبي عليه السلام انفاق و بخشش بي‏سابقه ‏ي اوست.


تاريخ نگاران نوشته‏اند: امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف كرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق كرد.


امام حسن عليه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دل‏هاي دردمندان و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد كه فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالي برگردد.


در همين مورد نقل كرده‏اند: مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت كرد. امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‏ي پانصد دينار به او بدهند.


مرد سائل حمالي را صدا زد كه پول‏هايش را برايش ببرد. امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد و فرمود: اين را هم به جاي كرايه به آن مرد بده.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49044202320088537198.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49044202320088537198.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۲:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/53630470382242101145.jpg

كرامات امام حسن مجتبي عليه السلام

كرامت عبارت است از «انجام كار خارق العاده با قدرت غير عادّى و بدون ادّعاى نبوت و يا امامت»(5) و اگر با ادّعاى نبوّت و امامت همراه باشد، معجزه ناميده مى‏شود، به عقيده اكثريت علماى مذاهب اسلامى جز ـ گروه اندكى از معتزلى‏ها ـ صدور كرامت از اولياى خداوند و به دست آن‏ها ممكن است.
در تاريخ نمونه‏ هاى زيادى از كرامات اولياى خداوند نقل شده است. مثل سرگذشت حضرت مريم(ع) و جريان ولادت فرزندش حضرت عيسى(ع) و نزول ميوه‏هاى بهشتى در محراب عبادت براى او نيز داستان آصف بن برخيا و انتقال تخت ملكه صبا از يمن به فلسطين در يك چشم بهم زدن و داستان‏ هايى كه از شيعه و سنّى درباره كرامات حضرت على(ع) نقل شده است.(6)

نمونه‏ هايى از معجزات و كرامات امام حسن(ع)

1. سخن گفتن با دشمن خدا در كودكى

در سال ششم هجرى قرار دادى بين پيامبر اكرم(ص) و كفّار قريش منعقد گرديد كه بعدها به «صلح حديبيّه» معروف شد. يكى از مواد صلح نامه اين بود كه هر دو سپاه مى‏توانند با هر قبيله‏اى كه بخواهند پيمان دوستى امضاء كنند. بر اين اساس، رسول خدا(ص) با قبيله «خزاعه» پيمان دوستى بست.

در سال هشتم هجرى يكى از افراد قبيله «بكر» كه هم پيمان كفار قريش بود، نسبت به پيامبر اسلام (ص) جسارت كرد، و شخصى از قبيله خزاعه او را در مقابل جسارتش سرزنش نمود و از رسول اكرم(ص) دفاع كرد. آن گاه با هم درگير شدند و كفار قريش نيز به كمك قبيله هم پيمان خود «بكر» وارد صحنه گرديده و در نتيجه يك نفر از افراد قبيله «خزاعه» را كشتند و بدين وسيله صلح حديبيّه نقض گرديد. كفار قريش از اين نقض معاهده پشيمان گشته، ابوسفيان را براى عذرخواهى و تجديد قرار داد به محضر پيامبر اكرم، فرستادند. ابوسفيان به حضور آن حضرت رسيد و در خواست امان و تجديد پيمان نمود، ولى آن حضرت به سخنان او ترتيب اثر نداد.

ابوسفيان به ناچار به نزد اميرمؤمنان، على(ع) شرف‏ياب شد واز وى درخواست نمود كه در نزد پيامبر اكرم(ص) شفاعت نمايد. على(ع) در جواب فرمود: پيامبر خدا(ص) با شما پيمانى بست و هرگز از پيمانش برنمى‏گردد... در اين هنگام، امام حسن(ع) كه كودك خردسالى بود، به حضور پدر آمد و ابوسفيان خواست كه على(ع) اجازه دهد فرزندش حسن، نزد پيامبر اكرم(ص) از ابوسفيان شفاعت كند. با شنيدن اين سخنان،
«فَاَقبَلَ الحَسَنُ(ع) اِلى اَبى سُفيانَ وَ ضَرَبَ اِحدى يَدَيهِ عَلى اَنِفه وَ الاُخرى عَلى لِحيته ثُمَّ اَنطَقَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاَن قالَ: يا اَبا سُفيان! قُل لا اِلهَ اِلّا اللّهُ مُحَمّدٌ رَسول اللّهِ حَتّى اَكُونَ شَفيعاً فَقال (ع) اَلحَمدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَ فى آلِ مُحَمّدٍ مِن ذُرّية مُحَمَّد المُصطَفى نَظِير يَحيى بن زَكرِيّا (وَ آتيناهُ الحكم صبيّاً)»(7)

پس امام حسن نزد ابوسفيان رفت و با يك دست بر بينى او و با دست ديگر بر محاسن او زد و خداوند او را به زبان آورد تا بگويد: اى ابوسفيان! بگو جز خداى يكتا خدايى نيست و محمد رسول خداست، من (برايت) شفاعت كنم. پس آنگاه على(ع) (كه با شنيدن سخنان فرزندش فوق العاده خوشحال شده بود) فرمود: سپاس خداوندى را سزاست كه در ذرّيه محمد(برگزيده‏اى) مانند يحيى بن زكريا قرار داد كه در كودكى از جانب خداوند به او حكمت (علم و دانش مخصوص) عطا گرديد.»(8)




http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_27.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۲:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74960951082594875088.jpg


2. گرفتار شدن مرد ناصبى به نفرين امام حسن(ع)

بعد از داستان صلح حضرت با معاويه، مشاور معاويه ،عمرو عاص، از امام حسن(ع) خواست كه در ميان سربازان دو سپاه سخنرانى نمايد، حضرت با استفاده از فرصت به دست آمده به سخنرانى مبادرت ورزيد بعد از حمد و ستايش الهى، به معرّفى خود پرداخت و خود را امام و پيشواى واقعى معرّفى نمود، و اضافه كرد كه ما خانواده داراى كرامات، و مورد عنايت الهى مى‏باشيم؛ ولكن چه كنم كه از حقم محروم شدم.

معاويه از نتايج سخنان حضرت احساس وحشت كرد؛ لذا از او خواست كه سخنان خود را قطع نمايد، حضرت نيز مجبور شد سخنرانى خود را نيمه تمام گذارد. وقتى آن حضرت نشست، عدّه‏اى به او جسارت كردند.

از جمله، يك جوان ناصبى از بين مردم از جا بلند شد و به حضرت امام حسن(ع) و پدر بزرگوارش اسائه ادب نمود. تحمّل آن همه فحاشى و تحقير سخت بر حضرت گران آمد و از طرف ديگر امكان داشت موجب شك و ترديد راهيان ولايت و امامت گردد؛ بنابراين، حضرت دست به دعا برداشت و عرضه داشت:

«اللّهمّ غيّر ما به النّعمة و اجعله انثى ليعتبربه؛

خدايا نعمت (مردانگى) را از او سلب كن، و او را همچون زنان قرار بده تا عبرت بگيرد.» دعاى حضرت مستجاب شد و جسارت كنندگان در آن مجلس شرمنده شدند.

معاويه به عمرو عاص روكرد و گفت: تو به وسيله پيشنهاد خودت مردم شام را گرفتار فتنه كردى، و آنان به وسيله سخنرانى و كرامت او بيدار شدند.

عمروعاص گفت: اى معاويه! مردم شام تو را به خاطر دين و ايمانشان دوست ندارند، بلكه آنان طرفدار دنيا هستند و شمشير و قدرت و رياست نيز در اختيار تو قرار دارد؛ لذا نگران موقعيّت خود نباش.

ولى به هر حال مردم از اثر نفرين امام حسن(ع) با خبر شدند و از اين امر تعجّب مى‏كردند، سرانجام جوان نفرين شده از كار خويش نادم و پشيمان گشته، با همسرش در حالى كه گريه مى ‏كردند، نزد امام حسن(ع) آمدند و از پيشگاه حضرت درخواست عفو و بخشش نمودند، حضرت نيز توبه آنها را پذيرفته، بار ديگر دست به دعا برداشت، و از خداوند خواست كه جوان نادم به حال اوّل خود برگردد، و چنين هم شد.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_28.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۲:۱۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/92509780313602492034.jpg


3. خبر از تعداد رطب‏هاى درخت و جنايات معاويه

بعد از گذشت شش ماه از امامت، امام حسن(ع) براى حفظ خون شيعيان و مصالح ديگر، با شرائطى صلح نامه‏اى با معاويه امضاء كرد. هنوز لشگرگاه خود را در «نخيله» ترك نكرده بود كه معاويه وارد شد، و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند.

در اين ميان، پسر هند از امام حسن(ع) پرسيد: اى ابا محمد! شنيده‏ام كه رسول خدا از عالم غيب خبر مى‏داد! مثلاً مى‏گفت:

اين درخت خرما چه مقدار ميوه و رطب دارد! آيا شما نيز در اين موارد علومى داريد؟ زيرا شيعيان شما عقيده دارند كه هرچه در آسمانها و زمين است، از شما پوشيده نيست و شما از همه آنها آگاهى داريد!

حضرت در جواب معاويه فرمود: «اى معاويه! اگر رسول خدا از نظر مقدار و كيل اين قبيل ارقام را تعيين مى‏كرد، من مى‏توانم به صورت دقيق، تعداد آن را مشخص سازم.

در اين وقت، معاويه به عنوان آزمايش سؤال كرد: اين درخت چند دانه رطب دارد؟

حضرت فرمود: دقيقاً چهار هزار و چهار عدد.

معاويه دستور داد دانه‏هاى خرماى آن درخت را چيدند و به طور دقيق شمردند و با كمال تعجّب ديد، تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است!

حضرت فرمود: آنچه را گفته‏ام درست است. سپس بررسى دقيق‏ترى كردند و ديدند كه يك دانه خرما را «عبداللّه بن عامر» دردست خود نگه داشته است!

آن گاه حضرت فرمود: اى معاويه! من به تو اخبارى مى‏دهم كه تعجب مى‏كنى كه من چگونه اين اخبار را در دوران كودكى از پيامبر آموختم! و آن اين كه تو در آينده زياد بن ابيه را برادر خود مى‏خوانى! و حجربن عدى را مظلومانه به قتل مى‏رسانى! و سرهاى بريده را از شهرهاى ديگر براى تو حمل مى‏كنند.

در تحقق اين گونه پيشگوييها و اخبار از آينده كه حضرت حسن مجتبى(ع) از آنها پرده برداشته است،

علماء بزرگ اهل سنت درتاريخ آورده‏اند كه: زياد بن ابيه از طرف معاويه فرماندار كوفه شد و چون شناخت كاملى به اصحاب اميرمؤمنان داشت، يكايك آنها را دستگير كرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگير شدگان «حجربن عدى» بود كه او را به شام فرستاد. حجر در كنار معاويه قبرهاى آماده را يكطرف و كفن‏هاى مهيّا را در طرف ديگر ديد، خود را آماده مرگ نمود(11) و اجازه خواست دو ركعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا كردند.

و همين معاويه زياد بن ابيه را در بالاى منبر نشانيد و به طور علنى اعلان كرد كه وى برادر معاويه از نطفه ابوسفيان است كه به طور نامشروع متولد گرديده است و آن گاه، شرح ماجراى خلاف عفت پدرش را نيز تشريح كرد!





http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_17.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۲:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54743058910184413965.jpg


4. شفاى وصال با عنايت امام حسن(ع)

ميرزا محمّد شفيع شيرازى متخلص به وصال شيرازى متوفّى سال 1262 هـ. ق در شيراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفاى عصر فتحعلى شاه قاجار بود.

علاوه بر مراتب علمى، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعليق، ثلث، رقايم،ريحان،تعليق،و شكسته) مهارتى به سزا داشته و كتابهاى فراوانى نيز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اينكه 67 قرآن به خط زيباى خود نوشته است.

بر اثر نوشتن زياد چشمش آب مى‏آورد و به پزشك مراجعه مى‏كند، دكتر مى‏گويد: من چشمت را درمان مى‏كنم، به شرطى كه ديگر با او نخوانى و خط ننويسى. پس از معالجه و بهبودى چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن مى‏كند تا اين كه به كلّى نابينا مى‏شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمّد(ص)و آل او مى‏شود.

شبى در عالم رؤيا پيغمبر اكرم(ص) را در خواب مى‏بيند، حضرت به او مى‏فرمايد: چرا در مصائب حسين (و حسن) مرثيه نمى‏گويى تا خداى متعال چشمانت را شفاء دهد.

در همان حال حضرت فاطمه زهرا(س) حاضر گرديده مى‏فرمايد: وصال! اگر شعر مصيبت گفتى، اوّل از حسنم شروع كن؛ زيرا او خيلى مظلوم است.

صبح آن روز وصال شروع كرد در خانه قدم زدن و دست به ديوار گرفتن و اين شعر را سرودن:

از تاب رفت و طشت طلب كرد و ناله كرد آن طشت راز خون جگر باغ لاله كرد نيمه دوّم شعر را كه گفت، ناگهان چشمانش روشن و بينا شد. آن گاه اضافه كرد:

خونى كه خورد در همه عمر، از گلو بريخت دل را تهى زخون دل چند ساله كرد زينب كشيد معجر و آه از جگر كشيد كلثوم زد به سينه و از درد ناله كرد.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_14.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۲:۲۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/4_29.gif

کلام نور


http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : زهد چيست‌ ؟ http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
فرمود : رغبت‌ به‌ تقوى‌ و بى‌ رغبتى‌ به‌ دنيا .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : مروت‌ چيست‌ ؟http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
فرمود : حفظ دين‌ ، عزت‌ نفس‌ ، نرمش‌ ، احسان‌ ،
پرداخت‌ حقوق‌ و اظ‌هار دوستى‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : كرم‌ چيست‌ ؟ http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
فرمود : بخشش‌ پيش‌ از خواهش‌ و اطعام‌ در قحطى‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد بخل‌ چيست‌ ؟ http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
فرمود : آنچه‌ در كف‌ دارى‌ شرف‌ بدانى‌ ،
و آنچه‌ انفاق‌ كنى‌ تلف‌ شمارى‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : بى‌ نيازى‌ چيست‌ ؟http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
فرمود : رضايت‌ نفس‌ به‌ آنچه‌ برايش‌ قسمت‌ شده‌ ،
هر چند كم‌ باشد .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : فقر چيست‌ ؟ http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
فرمود : حرص‌ به‌ هر چيز .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : شرف‌ چيست‌ ؟ http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
فرمود : موافقت‌ با دوستان‌ و حفظ همسايگان‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifاز آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد:پستى‌ و ناكسى‌ چيست‌ ؟http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
فرمود : به‌ خود رسيدن‌ و بى‌اعتنايى‌ به‌ همسر .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)



http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif پناهنده‌ به‌ خدا آسوده‌ و محفوظ است‌ http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
و دشمنش‌ ترسان‌ و بى‌ياور
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)

http://askquran.ir/gallery/images//5405/4_29.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۲:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05229874879801964400.jpg


سکوتت را بشکن برادر!

بعد از سی سال خانه‏نشینی علی علیه‏السلام که با خار در گلو،

سلام‏های بی‏جواب و ناله‏های مخفیانه در چاه سپری شد،

برایم بسیار سخت است که ببینم تو نیز عبای تنهایی بر سر کشیدی

و بغض فروخورده‏ات را با خون جگر، بر طشت می‏ریزی.

صلح تو، هزاران بار تلخ‏تر از جنگ‏های پدر است؛

سخت‏تر از غزوه‏های پیامبر صلی‏ا لله‏علیه‏و‏آله .

پرده اندوه را از چشمانت برکش و به یاد دار که چگونه پدران جهل،

باب العلم علی علیه‏السلام را به تنهایی در کوچه‏های کوفه کشاندند.

این مردمان کج‏اندیش و نفهم که تو را به خاطر پذیرش صلح،

مذل المؤمنین می‏خوانند، همان اشباه الرجالی هستند

که هنگام دعوت به جنگ از سوی پدرمان،

سردی و گرمی هوا را بهانه می‏کردند و زر و سیم معاویه،

انصافی برایشان باقی نمی‏گذاشت که فرق عزت و ذلت را بفهمند.

کدام مؤمن نمی‏داند که امت نفرین شده علی علیه‏السلام ،

با همان دستی با تو بیعت کردند که پیش از این،

عهد و پیمانشان با علی علیه‏السلام را شکسته بودند

و رشته دین و دلشان را به کاخ سبز کفر، دخیل بسته بودند؟!

من از آن روزی که خطبه دادخواهی و حق‏طلبی مادرمان،

به گریه‏های خاموش پایان گرفت

و هیچ مردی در دفاع از حریم نبوت،

لبی نجنباند و قدمی برنداشت،

رشته امیدم را از این مردم گسستم.

برادر عزیزم!

هنوز عطر خاک چادر مادرم از سجاده تو به مشام می‏رسد؛

بوی خون‏آلود کوچه‏هایی که به صورت کبود مادر
و سکوت دیرینه تو امتداد یافت.

تا کی بر این سکوت و خاموشی، پایدار خواهی ماند؟

تا آنجا که حسین علیه‏السلام با قامت خمیده،

تیرهای خونین را از کفنت به درآورد و عباس علیه‏السلام ،

با غیرت فروخورده‏اش، در گوشه غربت بقیع برایت قبر بکند؟

امید دلنوازم؛ برادرم!

آن کس که گوش شنوا داشته باشد،

در سکوت تاریخی تو، اعتراض خاموشت را می‏شنود

که از هزاران چکاچک شمشیر و رجزخوانی جنگ،

پرصلابت‏تر است و شور آفرین‏ تر!


http://askquran.ir/gallery/images//5405/8_11.jpg

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۵:۲۹
http://www.soog.ir/sound/hasan/hasan6.jpg
http://www.shiaupload.ir/images/20447693933469390889.gif


نام : حسن
كنيه : ابو محمد
لقب : مجتبى ، زَكّى ، سبط
پدر: حضرت على بن ابى طالب (ع)
مادر : حضرت فاطمه (س)
تاريخ ولادت : سه شنبه 15 رمضان ، سال سوم هجرى
مكان ولادت : مدينه
مدت عمر : 48 سال ،علت شهادت در اثر مسموميت با زهرى كه همسر ايشان ، جَعده دختر اشعث بن قيس ، بخاطر وسوسه و دسيسه معاويه به ايشان خورانده بود.
قاتل : جَعده
زمان شهادت : پنجشنبه 28 صفر
محل دفن : بقیع


امام حسن مجتبي (ع) سال سوم هجرت در مدينه متولد شد واز دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريبا هفت سال بيشتر نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) (در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد.
امام حسن مجتبي (ع) در مدينه به شهادت رسيدند و در قبرستان بقيع در نهايت مظلوميت به خاك سپرده شدند.
امام حسن مجتبي (ع) و برادرشان امام حسين (ع) دو فرزند اميرالمومنين علي (ع) بودند از حضرت فاطمه (س)، دختر پيغمبر اكرم (ص) و پيغمبر اكرم بارها مي فرمود كه حسن و حسين فرزندان من هستند و به پاس همين كلمه علي (ع) به ساير فرزندان خود مي فرمود: شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند.
http://www.shiaupload.ir/images/20447693933469390889.gif

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۵:۳۹
http://saeid-12.persiangig.com/zibasazi/jodasazi/seri1/59240cagp9wa1sa.gif

در اينجا وصيت نامه امام مجتبي عليه السلام را که خطاب به برادر خود امام حسين عليه السلام است را مي آوريم تا با گوش دل آخرين توصيه هاي امام خود را شنوا و سپس عامل باشيم.








و اين هم وصيتي است که از امالي شيخ(ره) نقل شده که به برادرش امام حسين(ع) فرمود:


" هذا ما اوصي به الحسن بن علي الي اخيه الحسين بن علي: اوصي انه يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له، و انه يعبده حق عبادته، لا شريک له في الملک، ولا ولي له من الذل، و انه خلق کل شيء فقدره تقديرا، و انه اولي من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوي، و من تاب اليه اهتدي.


فاني اوصيک يا حسين بمن خلفت من اهلي و ولدي و اهل بيتک ان تصفح عن مسيئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفنني مع رسول الله صلي الله عليه و آله فاني احق به و ببيته، فان ابوا عليک فانشدک الله بالقرابة التي قرب الله عزوجل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلي الله عليه و آله ان تهريق في محجمة من دم، حتي نلقي رسول الله صلي الله عليه و آله فنختصم اليه و نخبره بما کان من الناس الينا بعده" ثم قبض (ع) .(1)


" اين است آنچه وصيت مي کند بدان حسن بن علي به برادرش حسين بن علي: وصيت مي کند که گواهي دهد معبودي جز خداي يکتا نيست که شريک ندارد، او پرستش مي کند او را بدان جهت که شايسته پرستش است، شريکي در سلطنت ندارد و سرپرستي از خواري براي او نيست، و براستي که هر چيزي را او آفريده و بخوبي و به طور کامل اندازه گيري آن را مقدر فرموده، و شايسته ترين معبود، و سزاوارترين کسي است که او را ستايش کنند، هر که فرمانبرداري او کند راه رشد را يافته، و هر کس که نافرمانيش کند به گمراهي و سرگشتگي افتاده و هر کس به سوي او بازگردد راهنمايي گشته است.


من تو را سفارش مي کنم اي حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذري، و از نيکوکارشان بپذيري، و براي آنها جانشيني و پدري مهربان باشي، و ديگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کني که من به او و خانه او شايسته تر از ديگران هستم...


و اگر از اين کار مانع شدند و جلوگيري کردند، من تو را به حق قرابت و نزديکي که خدا براي تو قرار داده و قرابتي که با رسول خدا داري سوگندت مي دهم که اجازه ندهي در اين راه به خاطر من به اندازه خوني که از حجامت گرفته مي شود خون ريخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را ديدار کنيم و شکايت خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته به او گزارش کنيم..."


اين را فرمود و از دنيا رفت، درود خدا بر او باد.


و در روايت شيخ مفيد(ره) اينگونه آمده که پس از جريان مسموم شدن خود فرمود:


" فاذا قضيت فغمضني و غسلني و کفني و احملني علي سريري الي قبر جدي رسول الله (ص) لا جدد به عهدا، ثم ردني الي قبر جدتي فاطمة بنت اسد رضي الله عنها فادفني هناک، و ستعلم يا ابن ام ان القوم يظنون انکم تريدون دفني عند رسول الله(ص) فيجلبون في ذلک، و يمنعونکم منه، و بالله اقسم عليک ان تهريق في امري محجمة دم". " چون من از دنيا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و کفن نما، و مرا در تابوت و به سوي قبر جدم رسول خدا(ص) ببر تا ديداري با او تازه کنم، سپس به سوي قبر جده ام فاطمة بنت اسد رضي الله عنها ببر و در آنجا دفنم کن، و زود است بداني اي برادر که مردم گمان کنند شما مي خواهيد مرا کنار رسول خدا(ص) به خاک بسپاريد، پس در اين باره گرد آيند و از شما جلوگيري کنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شيشه حجامتي خون ريخته شود."



http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:X5ZYhmPJvx_axM:http://www.gigaimage.com/images/s8p7cb1bz169dfsj2sg5.jpg&t=1

http://saeid-12.persiangig.com/zibasazi/jodasazi/seri1/59240cagp9wa1sa.gif

سدید
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۵:۵۹
یالطیف

کریــــــم

یک عمر در حوالی غربت مقیم بود
آن سیدی که سفره ی دستش کریم بود

خورشید بود و ماه از او نور میگرفت
تا بود ، آسمان و زمین را رحیم بود

سر می کشید خانه به خانه محله را
این کارهای هر سحر این نسیم بود

آتش زبانه می کشد از دشت سبز او
چون گلفروش کوچه ی طور کلیم بود

این چند روزه سایه ی یثرب بلند شد
چون حال آفتاب مدینه وخیم بود

حقش نبود تیر به تابوت او زدن
این کعبه در عبادت مردم سهیم بود

بی سابقه است حادثه اما جدید نیست
این خانواده غربتشان از قدیم بود
......
آقا ببخش قصد جسارت نداشتم
پای درازم از برکات گلیم بود

رضاجعفری

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۶:۰۵
http://greensleader.files.wordpress.com/2009/02/1190958260.jpg?w=300&h=224
http://saeid-12.persiangig.com/zibasazi/jodasazi/seri3/684900e22c429em2.gif



ای تو با قلبم صمیمی یا حسن
تو کریم بن کریمی یا حسن
داری از زهرا نشان یا مجتبی
مهربانی دل رحیمی یا حسن
صاحب رزقی و جودت بی کران
ریزه خوار سفره ات هر انس و جان
آن قدر بخشنده ای محبوب من
بر سر خوان تو حاتم میهمان
از می کوثر چو آبم می دهی
بر خم زلفت چو تابم می دهی
آن قدر خوبی که هر چه بد کنم
با کریمی تو جوابم می دهی
تا خدا پرداخت جسم و جان وتن
پر نمودم از غم و رنج و محن
روی قلبم از ازل حک کرد او
هست این مخلوق مجنون الحسن
بی کس شهر پیمبر یا حسن
غربت تو همچو حیدر یا حسن
من چه گویم شرح دردت ای غریب
ای عصای دست مادر یا حسن
گریه کردن کار هر روز و شبت
آمده از گریه ها جان بر لبت
من نمی گویم که در کوچه چه شد
آن قدر گویم کمان شد زینبت
در میان کوچه دشمن راه بست
حرمت صدیقه زهرا شکست
آن قدر بر جسم و جانش لطمه زد
بی تأمل مادرت از پا نشست
خیره مانده چشم هایت سوی در
داغ آن کوچه هنوزت بر جگر
تا زمانی که به دنیا زیستی
دیگر از آن کوچه ننمودی گذر


http://saeid-12.persiangig.com/zibasazi/jodasazi/seri3/684900e22c429em2.gif

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۶:۱۳
http://greensleader.files.wordpress.com/2009/02/1190958260.jpg?w=300&h=224

http://sl.glitter-graphics.net/pub/152/152883limxnrgy9e.gif


شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن(ع)
فريادرس محرومان
در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تأمين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نموده‏ اند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ اى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مي رفتند.
پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي ‏كرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مي ‏شد. گاه پيش از آنكه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي ‏ساخت و اجازه نمي ‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!
«سيوطى» در تاريخ خود مي ‏نويسد: «حسن بن على» داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.(2)

نكته آموزنده
امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ توجهى پول را، يكجا به مستمندان مي ‏بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مي ‏شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (ع) با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مي ‏ساخت و او مي ‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه ‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي ‏ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تأمين مي ‏كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.

خاندان علم و فضيلت
روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على (ع) و عبدالله جعفر، كه در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان كه در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها كمك بخواه.
وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب كرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟ (3)
گفت: اتفاقاً گرفتارى من يكى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على (ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند.
فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي ‏خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به من عطا كردند.
عثمان گفت: اين خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت؟(4)

بخشش بى نظير
حسن بن على (ع) تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مي ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مي ‏بخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت كرده ‏اند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي ‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بی اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته ‏اند:
«حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.» (5)

شهادت آن بزرگوار هنگامی روی داد که جنبش منظّمى بر ضد حكومت اموى شكل مي گرفت و مبلغين و عوامل موثر آن، همان پيروان اندك و صميمى امام حسن(ع) بودند كه حضرت با تدبير هوشمندانه خويش جان آنان را از گزند قشون معاويه حفظ كرده بود. هدف اين گروه اين بود كه با افشای جناياتى كه در سراسر دوران حكومت معاويه موج مي ‏زد، روح قيام را در دلهاى مردم برانگيزند تا روز موعود فرا رسد! لذا دوران صلح امام حسن(ع) دوران آمادگى و تمرين تدريجى امت براى جنگ با حكومت فاسد اموى به شمار مي ‏رفت تا روز موعود؛ روزى كه جامعه اسلامى آمادگى قيام داشته باشد و اين موج را به قيام سالار و سيّد شهدای عالم حسين بن علی (ع) رساند.
امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگى كرد و هيچگونه امنيتى نداشت، حتى در خانه نيز در آرامش نبود.
سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحريك معاويه بدست همسر خود (جعده) مسموم و شهيد و در قبرستان بقيع واقع در مدينه منوره به خاک سپرده شد.
امام حسن (ع) از بذل جان خود دريغ نداشت، و امام حسين (ع) در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چيزى كه هست، حسن، جان خود رادر يك جهاد خاموش و آرام فدا كرد و چون وقت شكستن سكوت رسيد، شهادت كربلا واقع شد؛ شهادتى كه پيش از آنكه حسينى باشد. حسنى بود!



http://sl.glitter-graphics.net/pub/152/152883limxnrgy9e.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۷:۵۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_shahadate_ememehasn_mojtaba__31_.jpg



بقیع، ای آستان غربت، ای تربت مظلومیّت و ای ساحت دیر آشنای غم و تنهایی! چه بیدادها با تو روا داشته‏اند؛ خنجر کینه، بر قامت آسمان آرایت نواختند؛ از جنس کینه‏های ابوجهلی و اباسفیانی، از جنس کوفی و شامی!
... و آن زن، که شبان‏گاهان، زلالی آب را نتوانست تحمّل کند!
آن زن، که آفتاب را به قیمت سایه فروخت!
آن زن، که دست‏هایش را در آب، به «آتش» سپرد!
بقیع، ای آستان غربت! چگونه به تنهایی مولایم نگریم، آن گاه که به «مداین» فکر می‏کنم، آن گاه که خیمه‏اش را منافقان داعیِ جهاد، غارت کردند!
چگونه به تنهایی مولایم اشک نریزم، وقتی که حتی سایه تابوتش را به آماج تیر گرفتند!
چگونه به تنهایی‏اش گریه نکنم، که حتی امروز، بر آستان کبریایی‏اش، شمعی جز اشک فرشتگان نمی‏سوزد! چه قدر کینه فرزندان قابیل سخت است! کینه‏ای که گاه با شمشیر، گاه با زهر، گاه با آماج تیر و گاه با تخریب تربت پاکان، توام است.
شب بود و لب‏های تشنه مولا، حلاوت شربت را می‏چشید؛ شربتی که انگیزه بازگشت به منزل ازلی ـ بهشت ـ بود، شربتی که طعم «شهادت» داشت.
عشق، تمام وجودش را می‏سوزاند و مستی شهادت، نگاهش را به عرش دوخته بود. کسی صدایش می‏کرد؛ کسی که دستش را از سینه آسمان، به سمت او دراز کرده بود.
بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش
آن دود که از سوزِ جگر، بر سرِ ما، رفت
دور از رخ تو، دم به دم از گوشه چشمم سیلاب سرشک آمد و توفان بلا رفت
نجوای اندوه، تمام اهل خانه را گرفته بود و گاه، صدای ناله‏ای بلند، تا انتهای نخلستان می‏رفت. باز هم بانویی بی‏طاقت؛ بانویی که تاب خود را برای حضور در کربلا می‏آزمود. آه از رسم ناجوانمردانه دنیا! که سیاهی قلبش نژند، و کینه نژندش، ناتمام است.
مولا جان! قسم به نامت ـ که زیبایی تمام هستی در آن نهفته است ـ ، معنایی برای دل، برای «عشق»، برای اشک و تماشا، نمی‏ماند؛ اگر جرعه‏ای از زلال محبتت را نمی‏چشیدیم!
مولای من! مهربانی نگاهت، مثل پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م ، سخاوت دست‏هایت، مثل علی علیه‏السلام و شهامت کلامت، مثل فاطمه علیهاالسلام بود. مولاجان! امروز، تمام هستی خود را به پای اشکی می‏فشانیم که با یاد تو، از گونه‏هایمان جاری‏ست؛ تا دل به مویه‏های غریبانه بقیع بسپارد.
ای خفته در پناه تاریخ، بقیع! آیینه‏نمای آه تاریخ، بقیع!
مصداق تمام غصه‏هامان هستی
مظلوم‏ترین نگاه تاریخ، بقیع!
مولاجان! با یاد تو، دل‏ها شکسته می‏شوند و با نام تو، اشک‏ها جاری! تو را به دل‏های شکسته؛ تو را به اشک‏های جاری! ما را جرعه‏ای زیارت، بچشان؛ که اشک‏هامان نذر آستانه توست.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۸:۵۴
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

انتظار او از ما

http://img.tebyan.net/big/1386/12/23396851386615742189483413520517223511819.jpg

آنچه پیش رو دارید، بیان برخی انتظارات و توقّعاتی است كه امام حسن مجتبی علیه‏السلام از امت اسلامی؛ بخصوص از شیعیان دارد. امید آنكه ره‏توشه‏ای برای رهروان كوی دوست باشد.




خدا محوری



فراگیری دانش


اندیشیدن و تفكّر

تلاش و كوشش

صبر و بردباری

دقّت در دوستیابی


1. خدا محوری

از مهمترین انتظاراتی كه تمام انبیأ و اولیأ از بندگان خدا، داشته‏اند و دارند این است كه مردم در كارها و رفتارها خدا محور باشند و رضایت الهی و خداوندی را در تمام امور محور و اساس قرار دهند.
امام حسن مجتبی علیه‏السلام نیز كه خود خدا محور و سراپا اخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش توقّع و انتظار دارد كه رضایت الهی را محور فعّالیت خویش قرار دهند. این توقّع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز می‏دارد، آنجا كه فرمود:«مَنْ طَلَبَ رِضَی اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ اُمُورَ النّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ اِلَی النّاسِ؛(3) هر كس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم كفایت می‏كند و هر كس كه با به خشم آوردن خداوند دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وا می‏گذارد.»
و گاه فوائد خدا محوری و در نظر گرفتن رضایت الهی را به زبان می‏آورد و می‏فرماید: «اَنَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجُسْ فی قَلْبِهِ اِلاّ الرِّضا اَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ؛(4) من ضمانت می‏كنم برای كسی كه در قلب او چیزی نگذرد جز رضا[ی خداوندی]، كه خداوند دعای او را مستجاب فرماید.»
راوی از حضرت امام حسن علیه‏السلام این مهمّ را چنین نقل می‏كند: امام حسن علیه‏السلام روز عید فطر بر گروهی از مردم گذر كرد كه مشغول بازی و خنده بودند، بالای سر آنها ایستاد و فرمود: «اِنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ فَیسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ اِلی مَرْضاتِهِ فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفازُوا وَ قَصَّر آخَرُونَ فَخابُوا؛(5) به راستی، خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه برای خلق خود قرار داده است تا به وسیله طاعت او برای جلب رضایت خداوند بر یكدیگر سبقت گیرند. مردمی سبقت گرفتند و كامیاب گشتند و دیگران كوتاهی كردند و ناكام ماندند.»
رسیدن به رضایت الهی آرزوی تمام انبیأ بوده است. لذا در روایت آمده است كه «موسی علیه‏السلام عرض كرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی كن كه با انجام آن به رضایت تو دست یابم. خداوند وحی كرد كه‏ای فرزند عمران! رضایت من در سختی و گرفتاری تو است كه طاقت آن را نداری. موسی به سجده افتاد و مشغول گریه شد...، سرانجام وحی شد كه‌ای موسی! رضایت من در رضایت تو به قضا و تقدیرات من است.»(6)
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۸:۵۶
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

2. فراگیری دانش

علم و دانش كلید خیرات و دستیابی به سعادت است. بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حركت ممكن؛ به همین جهت از مهم‏ترین مأموریتهای انبیا در طول تاریخ، تعلیم كتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است. از مهمترین توقّعات امامان معصوم علیهم‏السلام از شیعیان این است كه اهل دانش و فراگیری حكمت باشند.
امام حسن مجتبی علیه‏السلام فرمودند: «عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ؛(7)دانش خود را به مردم بیاموز و دانش دیگران را یادگیر.»
خداوند تمام امكانات فراگیری دانش را در اختیار ما قرار داده است. لذا لازم است كه از چشم و گوش و فرصتها بیشترین استفاده را ببریم و با فراگیری دانش، شك و شبهه را از دل و درون خویش بیرون برانیم.
امام حسن علیه‏السلام فرمود: «اِنَّ اَبْصَرَ الاَْبْصارِ ما نَفَذَ فِی الْخَیرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَْسْماعِ ما وَعَی التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ وَ اسْلَمَ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛ به راستی، بیناترین دیده‏ها آن است كه در خیر نفوذ نماید، و شنواترین گوشها آن است كه تذكّرات [دیگران] را بشنود و از آن بهره‏مند شود و سالم‏ترین دلها آن است كه از شك و شبهه پاك باشد.»(8)

3. اندیشیدن و تفكّر

علم و دانش آنگاه نتیجه‏بخش و ثمرده خواهد بود كه با تفكّر و تدبّر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آنگاه مفید و مثمر خواهد بود كه با تدبّر و تفكّر همراه شود. از مهم‏ترین انتظاراتی كه امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است كه اهل اندیشه و تفكر باشند. آنان این توقّع را با بیانهای مختلف ابراز نموده‏اند.
امام مجتبی علیه‏السلام می‏فرماید: «اُوصیكُمْ بِتَقْوَی اللّه و اِدامَةِ التَّفَكُّرِ، فَاِنَّ التَّفَكُّرَ اَبُو كُلِّ خَیرٍ وَ اُمُّهُ؛(9) شما [شیعیانم] را به پروا پیشگی و اندیشیدن دائم سفارش می‏كنم؛ زیرا تفكّر پدر و مادر [و ریشه و اساس] تمامی خوبیها است.»
در جای دیگر فرمود: «عَلَیكُم بِالْفِكْرِ فَاِنَّهُ مَفاتیحُ اَبْوابِ الْحِكْمَةِ؛(10) بر شما [شیعیان] لازم است كه اندیشه كنید؛ زیرا فكر كلیدهای درهای حكمت است.»
راستی اگر امّت اسلامی بیشتر اندیشه و تفكّر می‏كردند و به آن عمل می‏نمودند، این همه عقب ماندگی و مشكلات نداشتند و این همه محل تاخت و تاز استعمارگران و ابرقدرتها قرار نمی‏گرفتند.
گاه دل مولا امام حسن علیه‏السلام بدرد آمده و با زبان گلایه اظهار می‏دارد: «عَجِبْتُ لِمَنْ یتَفَكَّرُ فی مَأْكُولِهِ كیفَ لا یتَفَكَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یؤذیهِ وَ یودِعُ صَدْرَهُ ما یرْدیهِ؛(11) در شگفتم از كسی كه در [چگونگی استفاده از] خوراكیهای خود اندیشه می‏كند ولی درباره معقولات خویش اندیشه نمی‏كند. پس از آنچه معده‏اش را اذیت می‏نماید دوری می‏كند، در حالی كه سینه [و روح] خود را از پست‏ترین چیز پر می‏كند.»
راستی در كدام مكتب و مذهب جز اسلام و تشیع پیدا می‏كنید كه این همه بر علم و دانش، تدبّر و تفكر، اندیشه و تعقل سفارش و تاكید نموده باشند.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۸:۵۶
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
4. تلاش و كوشش

فكر و اندیشه، و یا تامّل و تدبّر، آن گاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان می‏دهد كه منجر به عمل و تلاش و سعی و كوشش شود، وگرنه تفكری كه منهای عمل باشد، ارزش واقعی نخواهد داشت. در واقع فكری مطلوب و كارساز است كه به عمل و تلاش بینجامد.
یكی از انتظارات امام حسن علیه‏السلام این است كه بندگان الهی در كنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل باشند. آن حضرت فرمود: «اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ وَ جِدُّوا فی الطَّلَبِ وَ تِجاهِ الْهَرَبِ وَ بادِرُوا الْعَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَ هادِمِ الَّذّاتِ، فَاِنَّ الدُّنْیا لا یدُومُ نَعیمُها وَلا تُؤمَنُ فجیعُها وَلا تَتَوَقّی مَساویها، غُرُورٌ حائِلٌ وَ سِنادٌ مائِلٌ؛(12) ای بندگان خدا! پرواپیشه باشید و برای رسیدن به خواسته‏ها تلاش كنید و از كارهای ناروا بگریزید و قبل از آنكه ناگواریها به شما روی آورند و نابود كننده لذات [یعنی مرگ] فرا رسد، به كار[های نیك[ مبادرت ورزید، پس براستی نعمتهای دنیا دوام ندارند و [كسی از] خطرات و بدیهای آن در امان نیست.[دنیا[ فریبكار زودگذر و تكیه گاهی سست و بی‏اساس است.»
نكته دیگری را كه حضرت مجتبی علیه‏السلام علاوه بر اصل تلاش و عمل گوشزد می‏كند و انتظار دارد كه به آن توجّه شود، این است كه انسان هم باید برای دنیا كار و تلاش كند و هم برای آخرت. كلام نغز و دلنشین امام حسن علیه‏السلام در این باره چنین است: «وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَاَنَّكَ تَعیشُ اَبَدا وَ اعْمَلْ لآخِرَتِكَ كَاَنَّكَ تَمُوتُ غَدا؛(13) برای دنیایت چنان كار كن كه گویا برای همیشه [در این دنیا] خواهی بود. و برای آخرتت [نیز چنان] سعی و تلاش كن كه گویا فردا از دنیا خواهی رفت.»
طالب علمی به عالمی گفت: نیمه شبها و قبل از سحرها بیدار می‏شوم، درس بخوانم بهتر است و یا نماز شب؟ عالم در جواب او گفت: كاری كن كه هم درس بخوانی و هم نماز شب. نه درس فدای نماز شب و عبادت شود، و نه عبادت فدای درس و منبر، نه كار بخاطر عبادات مستحبی و... كنار گذاشته شود، و نه عبادات واجب و مقداری مستحبّ بخاطر كار یا اضافه‏كاری به تأخیر افتاده و یا از دست برود.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۸:۵۶
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
5. صبر و بردباری

از یك سو دنیا جای حوادث و مصائب است و از طرف دیگر، انجام عبادات و كنترل شهوات نیاز به قدرت و نیرو دارد، آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب نیرومند و مقاوم می‏سازد، صبر و بردباری است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نیرو و توان می‏بخشد، استقامت و پایداری است. و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پیروز می‏سازد، صبر و پایداری است. از انتظارات مهمّ امام حسن مجتبی علیه‏السلام این است كه شیعیان و پیروان او در تمام مراحل زندگی صابر و بردبار باشند، حضرتش در این زمینه دلسوزانه می‏فرماید: «جَرَّبْنا وَ جَرَّبَ الْمُجَرِّبُونَ فَلَمْ نَرَ شَیئا اَنْفَعُ وِجْدانا وَ لا اَضَرُّ فِقْدانا مِنَ الصَّبْرِ تُداوی بِهِ الاُْمُورُ؛(14) تجربه ما و دیگران نشان می‏دهد كه چیزی نافع‏تر از داشتن صبر، و زیانبارتر از فقدان بردباری دیده نشده است، صبری كه بوسیله آن تمام [دردها و [امور درمان می‏شود.» راستی كه باید گفت:
صد هزاران كیمیا حق آفرید كیمیایی همچو صبر، آدم ندید
امام مجتبی علیه‏السلام در كلام دیگری فرمود: «اَلْخَیرُ الَّذی لا شَرَّ فیهِ اَلشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النّازِلَةِ؛ خیری كه شرّ ندارد، شكر در حال نعمت و بردباری در مقابل ناگواری است.»(15)
كلید صبر كسی را باشد اندر دست هر آینه درِِ گنج مراد بگشاید
به شام تیره محنت بساز و صبر نما كه عاقبت سحر از پرده روی بنماید
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۸:۵۶
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
6. دقّت در دوستیابی

رفیق و دوست عمیق‏ترین تأثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا كه گفته شده: «اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ؛ انسان بر آیین رفیقش است.» به این علّت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوست‏یابی تاكید و سفارش شده است. امام حسن مجتبی علیه‏السلام نیز از نزدیكترین افراد خانواده تا شیعیان انتظار دارد كه در انتخاب دوست و رفیق دقّت بخرج دهند و مراقب باشند كه در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند.
در سفارشی به یكی از فرزندان خویش فرمود: «یا بُنَی لا تُواخِ اَحَدا حَتّی تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ، فَاِذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلی اِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِی الْعُسْرَةِ؛(16) پسرم! با هیچ كس برادری [و دوستی] مكن مگر آنكه [اوّل] بدانی كجا رفت و آمد دارد و از چه خانواده‏ای می‏باشد، هر گاه به این مسئله پی بردی و معاشرت و دوستی او را [طبق معیارها] پسندیدی، پس با او برادری [و دوستی] كن، در گذشتن از لغزشها و همدردی در سختی.»
حضرت در این باره فقط به سفارش اكتفا نكرده، بلكه گاه به معرّفی الگوهای عینی، و دوستانی كه خود بر اساس معیارهای مطلوب انتخاب نموده می‏پردازد، و درباره یكی از دوستان خود چنین می‏فرماید: «او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بود و اساس بزرگی او به دیده من، كوچكی دنیا در دیده او بود، از سلطه جهالت برون بود. دست دراز نمی‏كرد مگر نزد كسی كه مورد اعتماد بود و سُودی در آن وجود داشت، نه شكایتی داشت و نه خشمگین و ناخشنود بود، بیشتر روزگارش را خاموش بود، پس هنگامی كه سخن می‏گفت بر گویندگان و زبان آوران غلبه می‏یافت. مردی افتاده بود و مردم ناتوانش می‏انگاشتند؛ اما همین كه زمان تلاش و جدّیت فرا می‏رسید، شیر بیشه را می‏ماند!.»
حضرت در ادامه بیان اوصاف دوست خوبش می‏فرماید: «كانَ اِذا جامَعَ الْعُلَمأ عَلی اَنْ یسْتَمِعَ اَحْرَصَ مِنْهُ عَلی اَنْ یقُولَ، كانَ اِذا غُلِبَ عَلی الْكَلامِ لَمْ یغْلَبْ عَلَی السُّكُوتِ، كانَ لا یقُولُ ما لا یفْعَلُ وَ یفْعَلُ ما لا یقُولُ، كانَ اِذا عُرِضَ لَهُ اَمْرانِ لا یدْری اَیهُما اَقْرَبُ اِلی رَبِّه نَظَرَ اَقْرَبَهُما مِنْ هَواهُ فَخالَفَهُ، كانَ لا یلُومُ اَحَدا عَلی ما قَدْ یقَعُ الْعُذْرُ فی مِثْلِهِ؛(17) چون با دانشمندان جمع می‏شد به شنیدن بیشتر شیفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب می‏شد، در خاموشی مغلوب نمی‏گشت. آنچه را انجام نمی‏داد نمی‏گفت، ولی كارهایی‏انجام می‏داد كه آن را به زبان نمی‏آورد. اگر در مقابل دو كار قرار می‏گرفت كه نمی‏دانست كدامیك از آن دو خدا پسندانه‏تر است، آن را انجام نمی‏داد كه نفسش می‏پسندید، هیچ كس را به كاری كه زمینه عذر در آن بود سرزنش نمی‏كرد.»
سخن را با شعری درباره كریم اهلبیت علیهم‏السلام به پایان می‏بریم:
ماییم و كرامات خدا دادِ حسن
میزان كرامت است، كردار حسن
دوریم‌ گر از مدینه امروز ولی
ما را به مدینه می‏برد یاد حسن
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_22.jpg



1. اسمأ بنت عمیس از زنان سعادتمند شمرده می‏شود، او اوّل همسر جعفر بن ابی طالب بود كه از او سه پسر آورد بنام، عبدالله (شوهر حضرت زینب)، عون و محمّد. پس از شهادت جعفر در جنگ موته، با ابوبكر ازدواج نمود كه محمد بن ابوبكر را به دنیا آورد و بعد از ابوبكر با امیر مؤمنان علیه‏السلام ازدواج كرد كه ثمره آن پسری به نام یحیی بود.
2. بحار الانوار، ج 43، ص 238 و ر. ك: هاشم معروف الحسنی، سیرة الائمة الاثنی عشر (قم، منشورات الشریف الرضی) ج 1، ص 462.
3. محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 4، ص 153.
4. بحار الانوار، ج 43، ص 351.
5. تحف العقول (همان)، ص 410، شماره22.
6. منتخب میزان الحكمه، محمدی ری شهری، ص 221، شماره 2628.
7. بحار الانوار، ج 75، ص 111.
8. علی بن شعبه، تحف العقول، انتشارات آل علی علیه‏السلام، چاپ اوّل، 1382، ص 408، شماره 17.
9. مجموعه ورّام، ج 1، ص 53.
10. میزان الحكمه، محمدی ری شهری، ج 8، ص 245.
11. بحار الانوار، ج 1، ص 218.
12. بحار الانوار، ج 75، ص 109؛ تحف العقول (همان) ص408، شماره 20.
13. بحار الانوار، ج 44، ص 139.
14. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 320.
15. تحف العقول (همان) ص 404، شماره8.
16. همان، ص 404، شماره 3.
17. همان، ص 406، شماره 13.

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۲:۲۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__28_.gif

بنال چو قمری درین عزا


ای روح عقل اقدم و ریحانه نبی

کز خون دل زغصه دوران لبالبی

ای شاه دادگر که ز بیداد روزگار

روزی نیارمیده، نیاسوده‌ای شبی

از دوستان ملامت بیحد شنیده‌ای

تنها ندیده‌ای الم از دست اجنبی

چون عنصر لطیف تو با خصم بدمنش

هرگز ندید کس قمر برج عقربی(1)

زهر جفا نمود ترا آب خوشگوار

از بس که تلخ‌کامی و بیتاب و پرتبی

از ساقی ازل نگرفته است تا ابد

چون ساغر تو هیچ ولی مقربی

آری بلا به مرتبه قرب اولیاست

و اندر بساط قرب نبود از تو اقربی(2)

گردون شود نگون و رخ مهر و مه سیاه

کافتاده در لحد چو تو تابنده کوکبی

نشنیده‌ام نشانه تیر ستم شود

جز نعش نازنین تو در هیچ مذهبی

ای «مفتقر» بنال چو قمری درین عزا

کاین غصه نیست کمتر از آن زهر جانگزا



http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_26.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۲:۲۶
http://img.tebyan.net/big/1388/06/25011456866763211281961885585106105235113.jpg

قالَ الامامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى علیه الصلوة السّلام :
1 - مَنْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْءٍ.1
فرمود: هر كسى كه خداوند را عبادت و اطاعت كند، خداى متعال همه چیزها را مطیع او گرداند.

2 - قالَ علیه السلام : وَ نَحْنُ رَیْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَ سَیِّدا شَبابِ اهْلِ الْجَنّةِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ یَتَقَدَّمُ، اَوْ یُقَدِّمُ عَلَیْنا اَحَدا.2
دنباله وصیّتش در حضور جمعى از اصحاب فرمود: و ما دو نفر - یعنى حضرت و برادرش امام حسین علیهما السلام - ریحانه رسول اللّه صلى الله علیه و آله و دو سرور جوانان اهل بهشت هستیم ، پس خدا لعنت كند كسى را كه بر ما پیشقدم شود یا دیگرى را بر ما مقدّم دارد.

3 - قالَ علیه السلام : وَ إنّ حُبَّنا لَیُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم، كَما یُساقِطُ الرّیحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.3
فرمود: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بیت رسول اللّه صلى الله علیه و آله ) سبب ریزش گناهان - از نامه اعمال - مى شود، همان طورى كه وزش باد، برگ درختان را مى ریزد.

4 - قالَ علیه السلام : لَقَدْ فارَقَكُمْ رَجُلٌ بِالاْ مْسِ لَمْ یَسبِقْهُ الاْوَّلُونَ، وَلا یُدْرِكُهُ اَلاَّْخِرُونَ.4
پس از شهادت پدرش امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام ، در جمع اصحاب فرمود:
شخصى از میان شماها رفت كه در گذشته مانند او نیامده است ، و كسى در آینده نمى تواند هم تراز او قرار گیرد.

5 - قالَ علیه السلام : مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ كانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجابَةٌ، إمّا مُعَجَّلةٌ و َإمّا مُؤجَلَّةٌ.5
فرمود: كسى كه قرآن را - با دقّت - قرائت نماید، در پایان آن - اگر مصلحت باشد - دعایش سریع مستجاب خواهد شد - و اگر مصلحت نباشد - در آینده مستجاب مى گردد.

6 - قالَ علیه السلام : إنّ هذَا الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ و َشِفاءُ الصُّدُورِ.6
فرمود: همانا در این قرآن چراغ هاى هدایت به سوى نور و سعادت موجود است و این قرآن شفاى دل ها و سینه ها است .


7 - قالَ علیه السلام : مَنَ صَلّى، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إلى طُلُوعِ الشّمسِ كانَ لَهُ سَتْرا مِنَ النّارِ.7
فرمود: هر كه نماز - صبح - را به خواند و در جایگاه خود بنشیند تا خورشید طلوع كند، برایش پوششى از آتش خواهد بود.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۲:۲۷
8 - قالَ علیه السلام: إنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ، فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَ قَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.8
فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود میدان مسابقه قرار داد. پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خشنودى الهى از یكدیگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمایند.

9 - قالَ علیه السلام : مَنْ ادامَ الاخْتِلافَ إلَى الْمَسْجِدِ اصابَ إحْدى ثَمانٍ: آیَةً مُحْكَمَةً، اخاً مُسْتَفادا، و َعِلْما مُسْتَطْرَفا، و َرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً، و َكَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى، و َتَرْكَ الذُّنُوبِ حَیاءً اَوْ خَشْیَةً.9
خود را در مسجد قرار دهد یكى از هشت فایده شاملش مى گردد: برهان و نشانه اى - براى معرفت -، دوست و برادرى سودمند، دانش و اطلاعاتى جامع ، رحمت و محبّت عمومى ، سخن و مطلبى كه او را هدایت گر باشد، - توفیق اجبارى - در ترك گناه به جهت شرم از مردم و یا به جهت ترس از عقاب .


10 - قالَ علیه السلام : مَنْ أ كْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ اطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّیادَةِ فى نَفْسِهِ، وَكانَتْ لَهُ وَلایَةٌ لِما یَعْلَمُ، وَ إفادَةٌ لِما تَعَلَّمَ.10
فرمود: هر كه با علماء بسیار مجالست نماید، سخنش و بیانش در بیان حقایق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و اندیشه اش باز و توسعه مى یابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند دیگران را هدایت نماید.

11 - قالَ علیه السلام : تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإنْ لَمْ تَسْتَطیعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُیُوتِكُمْ.11
فرمود: علم و دانش را - از هر طریقى - فرا گیرید، و چنانچه نتوانستید آن را در حافظه خود نگه دارید، ثبت كنید و بنویسید و در منازل خود - در جاى مطمئن - قرار دهید.

12 - قالَ علیه السلام : مَنْ عَرَفَ اللّهَ احَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْیا زَهِدَ فیها.12
فرمود: هر كس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و كسى كه دنیا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.

13 - قالَ علیه السلام : هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاثٍ: اَلْكِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ؛ فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّینِ،، وَ بِهِ لُعِنَ إ بْلیسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَ بِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَ مِنْهُ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ.13
هلاكت و نابودى دین و ایمان هر شخص در سه چیز است : تكبّر، حرص ، حسد.
تكبّر سبب نابودى دین و ایمان شخص مى باشد و به وسیله تكبّر شیطان - با آن همه عبادت ملعون گردید.
حرص و طمع دشمن شخصیّت انسان است ، همان طورى كه حضرت آدم علیه السلام به وسیله آن از بهشت خارج شد.
حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابیل برادر خود هابیل را به قتل رساند.

14 - قالَ علیه السلام : بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ ارْبَعُ اصابِع ، ما رَاَیْتَ بَعَیْنِكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِاُذُنَیْكَ باطِلاً كَثیرا.14
فرمود: بین حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه كه را با چشم خود ببینى حق است ؛ و آنچه را شنیدى یا آن كه برایت نقل كنند چه بسا باطل باشد.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۲:۲۷
15 - قالَ علیه السلام : الْعارُ اهْوَنُ مِنَ النّارِ.15
فرمود: سرزنش و ننگ شمردن مردم انسان را، آسان تر است از معصیت و گناهى كه موجب آتش جهنّم شود.

16 - قالَ علیه السلام : إذا لَقى احَدُكُمْ اخاهُ فَلْیُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.16
فرمود: وقتى انسان برادر مؤ من - و دوست - خود را ملاقات نمود، باید پیشانى و سجده گاه او را ببوسد.

17 - قالَ علیه السلام : إنَّ اللّهَ لَمْ یَخْلُقْكُمْ عَبَثا، وَلَیْسَ بِتارِكِكُمْ سُدًى ، كَتَبَ آجالَكُمْ، وَ قَسَّمَ بَیْنَكُمْ مَعائِشَكُمْ، لِیَعْرِفَ كُلُّ ذى لُبٍّ مَنْزِلَتَهُ، وانَّ ماقَدَرَ لَهُ اصابَهُ، و َما صُرِفَ عَنْهُ فَلَنْ یُصیبَهُ.17
فرمود: خداوند شما انسان ها را بیهوده و بدون غرض نیافریده و شما را آزاد، رها نكرده است . لحظات آخر عمر هر یك معیّن و ثبت مى باشد، نیازمندى ها و روزى هر كس سهمیّه بندى و تقسیم شده است تا آن كه موقعیّت و منزلت شعور و درك اشخاص شناخته گردد.

18 - قالَ علیه السلام : مَنَ لَبِسَ ثَوْبَ الشُّهْرَةِ، كَساهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ ثَوْبا مِنَ النّارِ.18
فرمود: هر كس لباس شهرت - و انگشت نما، از جهت رنگ ، دوخت ، مد و ... - بپوشد، روز قیامت خداوند، او را لباس آتشین خواهد پوشاند.

19 - سُئِلَ علیه السلام : عَنِ الْبُخْلِ؟ فَقالَ: هُوَ انْ یَرىَ الرَّجُلُ ما انْفَقَهُ تَلَفا، وَ ما امْسَكَهُ شَرَفا.19
از حضرت پیرامون بخل سؤال شد؟ در جواب فرمود:
معناى آن چنین است كه انسان آنچه را به دیگرى كمك و انفاق كند فكر نماید كه از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخیره كرده و نگه داشته است خیال كند برایش باقى مى ماند و موجب شخصیّت و شرافت او خواهد بود.

20 - قالَ علیه السلام : تَرْكُ الزِّنا، وَ كَنْسُ الْفِناء، وَ غَسْلُ الاْ ناء مَجْلَبَةٌ لِلْغِناء:20
فرمود: انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت كردن راهرو و در منزل ، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نیازى مى گردد.
21 - قالَ علیه السلام :السِّیاسَةُ انْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْ حْیاءِ، وَ حُقُوقَ الاْمْواتِ.21


فرمود: - مفهوم و معناى - سیاست آن است كه حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعایت كنى .


http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۲:۲۷
22 - قالَ علیه السلام : ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشْدِهِمْ.22
فرمود: هیچ گروهى در كارهاى - اجتماعى ، سیاسى ، اقتصادى ، فرهنگى و ... - با یكدیگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسیده اند.

23 - قالَ علیه السلام : اَلْخَیْرُ الَذّى لا شَرَّفیهِ: الشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ، وَالصّبْرُ عَلَى النّازِلَةِ.23
فرمود: آن خوبى كه شرّ و آفتى در آن نباشد شكر در مقابل نعمت ها و صبر و شكیبائى در برابر سختى ها است .

24 - قالَ علیه السلام : یَابْنَ آدَمٍ، لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا فى یَدَیْكَ لِما بَیْنَ یَدَیْكَ.24
فرمود: اى فرزند آدم از موقعى كه به دنیا آمده اى در حال گذراندن عمرت هستى ، پس از آنچه دارى براى آینده ات (قبر و قیامت ) ذخیره نما.

25 - قالَ علیه السلام : إنَّ مَنْ خَوَفَّكَ حَتّى تَبْلُغَ الاْ مْنَ، خَیْرٌ مِمَّنْ یُؤْمِنْكَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.25
فرمود: همانا كسى تو را - در برابر عیب ها و كم بودها - هشدار دهد تا آگاه و بیدار شوى ، بهتر است از آن كسى كه فقط تو را تعریف و تمجید كند تا بر عیب هایت افزوده گردد.


26 - قالَ علیه السلام : القَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَالْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إنْ قَرُبُ نَسَبُهُ.26
فرمود: بهترین دوست نزدیك به انسان آن كسى است كه در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد گرچه خویشاوندى نزدیك نداشته باشد.
و بیگانه ترین افراد كسى است كه از محبّت و دلسوزى بعید باشد گرچه از نزدیك ترین خویشاوندان باشد.

27 - وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّةِ؟ فَقالَ علیه السلام : شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دینِهِ، وَ إصْلاحُهُ مالَهُ، وَ قِیامُهُ بِالْحُقُوقِ.27
از حضرت سلام اللّه علیه پیرامون مُروّت و جوانمردى سؤال شد، فرمود:
جوانمرد كسى است كه در نگهدارى دین و عمل به آن تلاش نماید، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعایت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد.

28 - قالَ علیه السلام : عَجِبْتُ لِمَنْ یُفَكِّرُ فى مَاكُولِهِ كَیْفَ لایُفَكِّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَیَجْنِبُ بَطْنَهُ ما یُؤْذیهِ، وَ یُوَدِّعُ صَدْرَهُ ما یُرْدیهِ.28
فرمود: تعجّب مى كنم از كسى كه در فكر خوراك و تغذیه جسم و بدن هست ولى درباره تغذیه معنوى روحى خود نمى اندیشد، پس از غذاهاى فاسد شده و خراب دورى مى كند.
و عقل و قلب و روح خود را كارى ندارد - هر چه و هر مطلب و برنامه اى به هر شكل و نوعى باشد استفاده مى كند - .


http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۲:۲۷
29 - قالَ علیه السلام : غَسْلُ الْیَدَیْنِ قَبْلَ الطَّعامِ یُنْفِى الْفَقْرَ، وَبَعْدَهُ یُنْفِى الْهَمَّ.29
فرمود: شستن دست ها قبل از طعام فقر و تنگدستى را مى زداید و بعد از آن ناراحتى ها و آفات را از بین مى برد.

30 - قالَ علیه السلام : حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ.30
فرمود: كسى كه عادت سؤال و حالت پرس و جو دارد مثل آن است كه نصف علم ها را فرا گرفته باشد.


31 - قالَ علیه السلام : إنّ الْحِلْمَ زینَةٌ، وَالْوَفاءَ مُرُوَّةٌ، وَالْعَجَلةَ سَفَهٌ.31
فرمود: صبر و شكیبائى زینت شخص ، وفاى به عهد علامت جوانمردى ، و عجله و شتابزدگى (در كارها بدون اندیشه ) دلیل بى خردى مى باشد.

32 - قالَ علیه السلام : مَنِ اسْتَخَفَّ بِإخوانِهِ فَسَدَتْ مُرُوَّتُهُ.32
فرمود: كسى كه دوستان و برادرانش را سبك شمارد و نسبت به آنها بى اعتناء باشد، مروّت و جوانمردیش فاسد گشته است.

33 - قالَ علیه السلام : إنّما یُجْزى الْعِبادُ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.33
فرمود: همانا در روز قیامت بندگان به مقدار عقل و درك و شعورشان مجازات مى شوند.

34 - قالَ علیه السلام :إنَّ النّاسَ عَبیدُ الْمالِ، وَالدّینُ لَعِبُ عَلى الْسِنَتِهِمْ، یُحیطوُنَهُ مادَرَتْ بِهِ مَعایِشُهُمْ، فَإذا مُحِّصُوا لِلاْ بْتِلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ.34
فرمود: همانا مردم اسیر و بنده دنیا و اموال آن هستند، و دین را وسیله رسیدن به اهداف خود قرار داده اند و به هر نوعى كه زندگى آنها تامین شود حركت مى كنند. بنابر این هنگامى كه در بوته آزمایش در آیند، دینداران اندك خواهند شد.


35 - قالَ علیه السلام : الْمِزاحُ یَاْكُلُ الْهَیْبَةَ، وَقَدْ اكْثَرَ مِنَ الْهَیْبَةِ الصّامِت 35
فرمود: مزاح و شوخى - هاى زیاد و بیجا - شخصیّت و وقار انسان را از بین مى برد، و چه بسا افراد ساكت داراى شخصیّت و وقار عظیمى مى باشند.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۲:۲۷
36 - قالَ علیه السلام : اللُؤْمُ انْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَةَ.36
فرمود: از علائم پستى شخص ، شكر نكردن از ولى نعمت است .

37 - قالَ علیه السلام : لَقَضاءُ حاجَةِ اخٍ لى فِى اللّهِ احَبُّ مِنْ إعْتِكافِ شَهْرٍ.37
فرمود: هر آینه برآوردن حاجت و رفع مشكل برادرم ، از یك ماه اعتكاف ، در مسجد - و عبادت مستحبّى نزد من - بهتر و محبوب تر است .

38 - قالَ علیه السلام : إنَّ الدُّنْیا فى حَلالِها حِسابٌ، وَ فى حَرامِها عِقابٌ، و َفِى الشُّبَهاتِ عِتابٌ، فَاءنْزِلِ الدُّنْیا بِمَنْزَلَةِ المیتَةِ، خُذْمِنْهاما یَكْفیكَ.38
فرمود: چیزهاى دنیا اگر حلال باشد حساب و بررسى مى شود و اگر از حرام به دست آید عذاب و عقاب دارد و اگر حلال و حرام آن معلوم نباشد سختى و ناراحتى خواهد داشت .
پس باید دنیا (و موجوداتش ) را همچون میته و مردارى بشناسى كه به مقدار نیاز و اضطرار از آن استفاده كنى.

39 - قالَ علیه السلام : وَاعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَانَّكَ تَعیشُ ابَدا، وَاعمَلْ لآخِرَتِكَ كَانّكَ تَمُوتُ غدَا.39
فرمود: در دنیا چنان برنامه ریزى كن - از نظر اقتصاد و صرفه جویى و... - مثل آن كه مى خواهى همیشه دوام داشته باشى ، و نسبت به آخرت به نوعى حركت و كار كن مثل این كه فردا خواهى مُرد.

40 - قالَ علیه السلام : اكْیَسُ الْكَیِّسِ التُّقى ، وَ احْمَقُ الْحُمْقِ الْفُجُورَ، الْكَریمُ هُوَ التَّبَرُّعُ قَبْلَ السُّؤالِ.40
فرمود: زیرك ترین و هوشیارترین افراد، شخص باتقوا و پرهیزكار مى باشد؛ احمق و نادان ترین افراد، كسى است كه تبهكار و اهل معصیت باشد؛ گرامى ترین و با شخصیّت ترین افراد، آن كسى است كه به نیازمندان پیش از اظهار نیازشان ، كمك نماید.


شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان


http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۲:۲۸
1- تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام : ص 427، بحار: ج 68، ص 184، ضمن ح 44.
2- كلمة الا مامُ الْحَسَن علیه السلام : 7، ص 211.
3- كلمة الا مامُ الْحَسَن علیه السلام : 7، ص 25، بحارالانوار: ج 44، ص 23، ح 7.
4- إحقاق الحقّ: ج 11، ص 183، س 2 و ص 185.
5- دعوات الرّاوندى : ص 24، ح 13، بحارالانوار: ج 89، ص 204، ح 21.
6- بحارالانوار: ج 75، ص 111، ضمن ح 6.
7- وافى : ج 4، ص 1553، ح 2، تهذیب الا حكام : ج 2، ص 321، ح 166.2
8- تحف العقول : ص 234، س 14، من لا یحضره الفقیه : ج 1، ص 511، ح 1479.
9- تحف العقول : ص 235، س 7، مستدرك : ج 3، ص 359، ح 3778.
10- إحقاق الحقّ : ج 11، ص 238، س 2.
11- إحقاق الحقّ: ج 11، ص 235، س 7.
12- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 140.
13- اعیان الشّیعة : ج 1، ص 577، بحارالا نوار: ج 75، ص 111، ح 6.
14- تحف العقول : ص 229، س 5، بحارالا نوار: ج 10، ص 130، ح 1.
15- كلمة الا مام حسن علیه السلام : ص 138، تحف العقول : ص 234، س 6، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
16- تحف العقول : ص 236، س 13، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
17- تحف العقول : ص 232، س 2، بحارالا نوار: ج 75، ص 110، ح 5.
18- مستدرك الوسائل : ج 3، ص 245، ح 4.
19- اعیان الشّیعة : ج 1، ص 577، بحارالا نوار: ج 75، ص 113، ح 7.
20-كلمة الا مام حسن علیه السلام : ص 212، بحارالا نوار: ج 73، ص 318، ح 6.
21- همان مدرك : ص 57.
22- تحف العقول : ص 233، اعیان الشّیعة : ج 1، ص 577، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
23- تحف العقول : ص 234، س 7، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
24- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 35، بحارالا نوار: ج 75، ص 111، ح 6.
25- إحقاق الحقّ: ج 11، ص 242، س 2.
26- تحف العقول : ص 234، س 3، بحارالانوار: ج 75، ص 106، ح 4.
27- تحف العقول : ص 235، س 14، بحارالانوار: ج 73، ص 312، ح 3.
28- كلمة الا مام الحسن علیه السلام ، ص 39، بحارالا نوار: ج 1، ص 218، ح 43.
29- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 46.
30- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 129.
31- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 198.
32- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 209.
33- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 209.
34- إحقاق الحقّ: ج 11، ص 234، س 8.
35- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 139، بحارالا نوار: ج 75، ص 113، ح 7.
36- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 139، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
37- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 139.
38- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 36، بحارالا نوار: ج 44، ص 138، ح 6.
39- كلمة الا مام الحسن علیه السلام ص 37، بحارالا نوار: ج 44، ص 138، ح 6.
40- إحقاق الحق : ج 11، ص 20 س 1، بحارالانوار: ج 44، ص 30.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۷:۰۰
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بررسی فعالیت‏های فرهنگی و سیاسی امام مجتبی(علیه‏السلام) پیش از امامت
http://img.tebyan.net/big/1386/12/317350249122114246246135339317622101176175.jpg






اشاره


الف) فعالیت‏های سیاسی

1. بسیج مردم برای شركت در جنگ جمل


2. شركت در جنگ جمل
3. بسیج مردم برای شركت در جنگ صفین
4. شركت در جنگ صفین و فرماندهی نظامی
5. سخن‏گوی امام علی در ماجرای حكمیت
6. مشاور سیاسی و جانشین امیر المؤمنین علی
ب) فعالیت‏های فرهنگی

1. مشاور و جانشین فرهنگی امام علی

2. امام جمعه موقت كوفه
3. قضاوت به جای امام علی




اشاره

دوران خانه نشینی امیرالمؤمنین دوران پر رنج و محنت آوری برای اهل بیت پیامبر اكرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) بود چرا كه خاندان پیامبر هر روز شاهد بودند كه چگونه زحمات و رنج‏های پیامبر اكرم(صلی‏الله‏علیه‏وآله) و دستاوردهای ارزنده ایشان در راستای هدایت جامعه و تشكیل حكومت حقه اسلامی از بین می‏رود و چگونه احكام الهی و آموزه‏های دینی بازیچه دست عده‏ای شده است و با چه نیرنگ‏هایی دین را وسیله دستیابی به مطامع دنیایی خود قرار داده‏اند.


اما این مسأله سبب انزاوای كامل اهل بیت پیامبر (صلی‏الله‏علیه ‏وآله) از جامعه و بی‏تفاوتی آنان نسبت به جامعه خود نمی‏شد و فعالیت‏های ارزنده‏ای از خود نشان می‏دادند. در این میان امام مجتبی (علیه‏السلام) نیز سهم عمده‏ای بر دوش داشت. این مقاله در نظر دارد نگاهی كوتاه به فعالیت‏های فرهنگی و سیاسی ایشان پیش از رسیدن به امامت بیفكند.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۷:۰۱
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif




الف) فعالیت‏های سیاسی

1. بسیج مردم برای شركت در جنگ جمل


ناتوانی شدید عثمان در حاكمیت، تبعیض‏ها، قومیت گرایی‏ها، بخشش‏های بی حساب و كتاب از بیت المال و ده‏ها مشكل دیگر، سبب شد تا جبهه‏ای معترض و عدالت‏خواه از مردم مدینه در برابر او صف آرایی كنند. عثمان به تحریك شماری از عناصر سودجو و فرصت طلب، مانند طلحه، زبیر و عمرو عاص كشته شد و خلافت به امام علی رسید. امام (علیه‏السلام) با وجود این كه او را حاكمی عادل نمی‏دانست، ولی از فتنه قتل او نیز ناخشنود بود؛ زیرا می‏دانست این آشوب، آشوب‏های دیگری در پی خواهد داشت.
نشان دادن موضعی شفاف از سوی امام، بهانه‏ای برای عناصر سودجو شد تا آن را بهانه‏ای برای قدرت‏طلبی خود قرار دهند. امام علی (علیه‏السلام) حكومت خود را با عدالت پیش می‏برد و آنان كه به زراندوزی‏های زمان عثمان خو كرده بودند و همانانی كه مردم را به قتل او تشویق می‏كردند، پس از مدتی كه اوضاع را به فراخور حال خود ندیدند، پیراهن خونین عثمان را دستاویز مقاصد پلید خود ساختند. و در بصره به اخلال گری و آشوب طلبی دست زدند. امام علی (علیه‏السلام) فرزند بزرگ خود امام حسن (علیه‏السلام) را برای جلب مشاركت مردم در ستیز با پیمان‏شكنان به كوفه فرستاد.(1) برخی از مردم وقتی او را دیدند كه می‏خواهد برای آنان سخنرانی كند، زیر لب می‏گفتند: «خدایا! زبانِ زاده دختر پیامبرمان را گویا گردان». امام مجتبی به سبب بیماری‏ای كه داشت، به ستونی تكیه كرد و سخنان بسیار شیوا و رسایی ایراد كرد. او پس از سپاس و ستایش خداوند، به بیان مناقب پدر بزرگوارش پرداخت و سخنرانی گیرا و رسایی ایراد فرمود.(2)
مردم پس از شنیدن سخنان امام مجتبی (علیه‏السلام) آمادگی خود را برای شركت در جنگ و یاری امام علی (علیه‏السلام)اعلام كردند و امام مجتبی توانست سپاه انبوهی را برای جنگ در ركاب امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) گرد آورد.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۷:۰۲
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
2. شركت در جنگ جمل
همان گونه كه گفته شد، امام مجتبی (علیه‏السلام) در جنگ جمل حضوری چشم گیر و شجاعانه داشت. امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) ایشان را بر میمنه (سمت راست) سپاه گماشت (3) و ضربه نهایی را ایشان با نحر كردن شتر عایشه به انجام رسانید و جنگ را به سود امیرالمؤمنین (علیه‏السلام)پایان داد.4

3. بسیج مردم برای شركت در جنگ صفین
آتش جنگ جمل فروكش نكرده بود كه زمزمه‏هایی ناآشنا در برپایی فتنه خونین دیگری از آن سوی مرزها به گوش رسید. معاویه و همدستانش سرگرم تجهیز سپاه و جمع آوری نیرو برای جنگ با امام علی (علیه‏السلام) بودند. خبر به امیرالمؤمنین رسید. امام علی فرزندش امام مجتبی (علیه‏السلام) را مأمور كرد تا برای مردم سخنرانی كند و آنان را برای دفاع در برابر مهاجمان زرپرست و زورمدار تشویق كند. امام مجتبی (علیه‏السلام) در حضور پدر، سخنان رسا و شیوایی بیان نمود و این گونه مردم را به جنگ با معاویه تشویق كرد.5 سخنرانی گرم و آتشین امام مجتبی شوری در دل‏ها افكند و مردم را برای نبرد آماده ساخت.

4. شركت در جنگ صفین و فرماندهی نظامی
متأسفانه بر خلاف خواست امام علی (علیه‏السلام)، در راستای ارشاد عمومی و تنویر اذهان، بهترین لحظه‏های خلافتش، صرف جنگی طولانی گردید؛ در حالی كه این دوران درخشان می‏توانست صرف عمران و آبادانی و تحقق برنامه‏ریزی‏های حكومت علوی گردد. امام مجتبی (علیه‏السلام)در جنگ صفین نیز از سوی امیرالمؤمنین دستور یافت كه سمت فرماندهی میمنه لشگر را بر عهده گیرد(6). امام مجتبی (علیه‏السلام) در ركاب پدر، دلاورانه شمشیر می‏زد و حمله می‏كرد. وقتی علی (علیه‏السلام) رزم او را دید كه چگونه به قلب دشمن حمله‏ور می‏شود، برای محافظت از جان او و برادرش حسین (علیه‏السلام)، دستور داد تا آنان را به عقب برگردانند.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/1441091202084225362431632822178448252.jpg
امام علی فرمود: «پسرانم را از جنگ باز دارید كه از به خطر افتادن جان آن دو بیم دارم و می‏ترسم نسل رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله) قطع شود». (7) در گرماگرم جنگ، وقتی معاویه جنگیدن امام مجتبی (علیه‏السلام) را دید، خواست تا سیاست پلید و همیشگی «تطمیع و تفرقه» را درباره امام حسن(علیه‏السلام) به كار گیرد. از این رو، كوشید تا امام مجتبی را با وعده‏های پوشالی از میدان به در كند. به همین منظور، عبیدالله بن عمر ـ فرزند كوچك خلیفه دوم و از یاغیان آزاد شده دوره عثمان ـ را به میدان جنگ فرستاد تا امام حسن (علیه‏السلام) را با وعده خلافت و دیگر بهانه‏ها از میدان به در كند. وقتی عبید الله، امام مجتبی را مشغول كارزار دید، نزدیك رفت و گفت: «با تو كاری دارم». امام دست از جنگ كشید و نزدیك آمد. عبید الله پیشنهاد معاویه را به امام رسانید. امام با تندی فرمود: «گویی می‏بینمت كه امروز یا فردا كشته خواهی شد، ولی شیطان فریبت داده و این كار را برایت زیبا نموده است تا روزی كه زنان شام بر جنازه‏ات بگریند. به زودی خدا بر زمینت می‏زند و جنازه‏ات را با صورت به خاك می‏كشد». عبید الله شگفت زده و ناامید و سر افكنده به سوی خیمه گاه بازگشت. معاویه با دیدن حالت او، خود به جواب پی برد و گفت: «[شرمگین مباش] او پسر علی است».(8)
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۷:۰۲
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
5. سخن‏گوی امام علی(علیه‏السلام) در ماجرای حكمیت
جنگ صفین طولانی شده بود. امام علی (علیه‏السلام) دست از حقیقت بر نمی‏داشت و معاویه بر سخن باطل خود پای می‏فشرد. جنگ، جنگ حق و باطل بود و هر دو در شعار خود سرسختی نشان می‏دادند. تا آن جا كه نوشته‏اند: این جنگ ماه‏ها به درازا كشید. سرانجام تا پیروزی لشگر حق تنها چند ضربه شمشیر دیگر نیاز بود، كه به دستور معاویه، قرآن‏ها را بر سر نیزه‏ها كردند و كتاب خدا را بازیچه دنیا پرستی و قدرت طلبی خود قرار دادند. در نتیجه این دسیسه، در سپاه امیرالمؤمنین دو دستگی افتاد و چشم‏های ظاهربین و نیز بازوان خسته از جنگ، شمشیرها را زمین گذاشتند و امام را به پذیرش حكمیت وادار كردند. دیری نپایید كه بزرگی و جبران ناپذیری این اشتباه برای همگان به اثبات رسید. از این رو، به سختی ابراز پشیمانی كرده و حتی بعضی از امیر المؤمنین (علیه‏السلام)خواستند تا پیمانی را كه به اصرار آنان بسته بود، بشكند و جنگ را بی‏محابا آغاز كند، ولی برخی نیز به بهانه‏های مختلف، خودِ حضرت را در این جریان مقصّر دانستند. بیم آن می‏رفت كه آشوب گری از سرگرفته شود و فاجعه دیگری به وقوع بپیوندد. در این جا، لازم بود تا چهره‏ای كه برای همگان مورد پذیرش و احترام است، میانجی‌گری كند و آشوب را پایان بخشد. به همین منظور، امام علی فرزند بزرگش حسن (علیه‏السلام) را كه چهره‏ای پذیرفته شده بود، مأمور كرد تا از طرف ایشان مسأله را روشن و مشكل را حل كند. او باید نخست با دلایل قانع كننده، حكمی را كه ابوموسی اشعری صادر كرده بود، لغو می‏كرد و نیز برای جلوگیری از فتنه‏های مخالفان، مشروعیت كاری به عنوان حكمیت را نیز می‏پذیرفت. این كار در آن موقعیت حسّاس كه بیش‏تر حاضران جزو مخالفان بودند، بسیار دشوار می‏نمود و كسی جز امام مجتبی (علیه‏السلام)در میان هواداران علی (علیه‏السلام) توان انجام چنین مسؤولیتی را نداشت. امام مجتبی درآن جمع این گونه فرمود: «ای مردم! بی گمان شما درباره این دو مرد [عمرو عاص و ابوموسی [زیاده سخن گفتید و آنها را برگزیدید تا با كتاب خدا حكم كنند؛ نه از روی هوای نفس‏شان. ولی آن‏ها با هوای نفس خویش حكم كردند؛ نه با كتاب خدا و كسی كه چنین كند، حَكَم نیست، بلكه محكوم است. عبدالله بن قیس (ابوموسی) كه عبدالله بن عمر را خلیفه قرار داد، سه اشتباه كرد: اول با نظر پدر او (عمر) مخالفت كرد؛ زیرا عمر به خلیفه قرار دادن وی راضی نبود. حتی او را از اعضای شورای شش نفره نیز قرار نداده بود؛ دوم با خود عبدالله بن عمر دراین باره مشورت نكرده بود؛ و سوم مهاجرین و انصار كه پایه‏های حكومت اسلام را منعقد كرده‏اند و نظر آن‏ها مورد پذیرش مردم است، نظری در این باره نداده‏اند (و این حكم تنها از آن این دو نفر است). ولی اصل مسأله حكمیت و مشروعیتش پذیرفته است و رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله) نیز سعد بن معاذ را در جریان بنی قریظه حَكَم قرار داد و او نیز آن چه را كه مورد رضای خدا بود، حكم كرد. بی تردید اگر او مخالفت می‏كرد، رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله) نیز رضایت نمی‏داد».(9) سخنان شیوای امام، كه جایگاه علمی و سیاسی امام حسن (علیه‏السلام) را برای همگان آشكار می‏ساخت، مسأله را كاملا روشن نمود، هر چند كه دشمن هیچ گاه دست از فتنه گری برنمی‏داشت.

6. مشاور سیاسی و جانشین امیر المؤمنین علی (علیه‏السلام)
با بررسی جریان‏های تاریخی عصر امام علی (علیه‏السلام)، روشن می‏شود كه امام حسن (علیه‏السلام)، در تمامی تصمیم‏گیری‏های امام علی و برنامه ریزی‏های او نقش مهم و تعیین كننده‏ای داشته است؛ زیرا امام علی همواره در حل مسائل با امام حسن مشورت می‏كرد. همین مسأله، توانایی والای امام مجتبی را به اثبات می‏رساند؛ چه اگر فردی داناتر و تواناتر از او در میان هواداران امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) یافت می‏شد، حتما او انجام این مهم را بر دوش می‏گرفت. در كتاب‏های تاریخی آمده است كه پس از پایان جنگ جمل، حضرت علی مدت یك ماه را در بصره سپری كرد و در این مدت بیمار شد. در تمام این دوره، امام مجتبی (علیه‏السلام)به جای آن حضرت نقش جانشین را بر عهده گرفت.(10) هم چنین نوشته‏اند: امیرالمؤمنین پیش از جنگ با معاویه، سرداران و فرماندهان سپاه خود را برای مشورت گرد آورد و از آنان درباره جنگ نظرخواهی كرد. در این هنگام، امام مجتبی به عنوان مشاور سیاسی امام (علیه‏السلام)، پس از ستایش الهی، نظر خود را در مورد جنگ بیان نمود.(11)
http://img.tebyan.net/big/1386/12/14513843722512156107994161771323417176.jpg
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۷:۰۲
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif




ب) فعالیت‏های فرهنگی

1. مشاور و جانشین فرهنگی امام علی (علیه‏السلام)


امام مجتبی (علیه‏السلام) در تبیین مسائل علمی و اعتقادی بسیار توانا بود. این امر از همان اوان كودكی در ایشان نمودار گردید و حتی پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله) و امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) به دلیل آگاهی از فرهیختگی امام مجتبی در كودكی به او دستور حلّ مسائل را می‏دادند. نوشته‏اند: علی در «رُحبَه» ـ از محله‏های كوفه ـ بود كه مردی نزد او آمد و بسیار ابراز ارادت نمود و گفت: «من از ارادتمندان شمایم». حضرت علی (علیه‏السلام)فرمود: «تو از ما نیستی، بلكه برای پادشاه كشور روم پرسش‏هایی پیش آمده بود كه آن را با پیكی به شام فرستاد و پاسخ آن را از معاویه خواست و اینك نیز آن جاست و چون معاویه از پاسخ آن ناتوان مانده است، تو را برای حلّ آن‏ها نزد ما فرستاده است». مرد با شگفتی، سخنان امام(علیه‏السلام) را تصدیق كرد و گفت: «ولی من مخفیانه این جا آمده‏ام و هیچ كس از آمدن من خبر نداشته است». امیرالمؤمنین فرمود: «پرسش‏هایت را با یكی از این دو فرزندم در میان بگذار.» مرد گفت: «از فرزندت حسن می‏پرسم». امام مجتبی (علیه‏السلام)زودتر فرمود: «آمده‏ای این پرسش را بپرسی: فرق حق و باطل چقدر است؟ میان آسمان و زمین چه فاصله‏ای است؟ مسافت میان مشرق و مغرب چه اندازه است؟ قوس و قزح چیست؟ ارواح مشركان در كجا جمع است؟ و...». امام حسن به شایستگی به پرسش‏های او پاسخ داد. سپس درباره این پرسش مرد شامی كه كدام ده چیز است كه بر یكدیگر غلبه دارد، فرمود: «سنگ را خدا محكم آفرید، ولی آهن از آن محكم‏تر است و آن را قطعه قطعه می‏كند. مقاوم‏تر از آهن، آتش است كه آهن را ذوب می‏كند. قوی‏تر از آتش، آب است كه آن را خاموش می‏سازد و چیره‏تر از آب، ابر است كه آب را به صورت باران جابه جا می‏كند. قوی‏تر از ابر، باد است كه آن را انتقال می‏دهد و پیروزتر از باد، فرشتگانند كه به آن دستور جابه جایی می‏دهند. نیرومندتر از فرشتگان «عزرائیل» است كه آن‏ها را می‏میراند و نیرومندتر از عزرائیل، مرگ است كه او را نیز می‏میراند و از همه اینها قویتر و بالاتر، فرمان خداوند بزرگ است كه مرگ را نیز می‏میراند و خود همواره می‏ماند.»
مرد شامی كه پاسخ تمامی پرسش‏های خود را گرفته بود، گفت: «شهادت می‏دهم كه تو فرزند رسول خدایی (صلی‏الله‏علیه‏وآله) و به حق علی بن ابی‏طالب (علیه‏السلام) از معاویه سزاوارتر بر خلافت و رهبری است».(12) این‏گونه مطالب كه نشانگر برتری علمی امام مجتبی (علیه‏السلام)است، در تاریخ فراوان است.

2. امام جمعه موقت كوفه
یكی از مسؤولیت‏های مهم فرهنگی امام مجتبی (علیه‏السلام)در دوران خلافت امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) امامت جمعه بود. هر گاه امام علی (علیه‏السلام)كوفه را ترك می‏كرد و یا به دلیل عذری نمی‏توانست نماز جمعه را اقامه كند،این مهم را بر دوش فرزند بزرگترشان می‏گذاشتند.(13)
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۷:۰۳
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
3. قضاوت به جای امام علی (علیه‏السلام)
از برجسته‏ترین جلوه‏های حكومت امام علی (علیه‏السلام)، عدالت و سخت‏گیری ایشان در اجرای آن و نیز دادرسی و گرفتن حق مظلوم از ظالم بود. چه بسا خلفای دیگر در بسیاری از مسائل قضایی، از حل آن‏ها باز می‏ماندند و امام علی (علیه‏السلام)آنان را كمك كرد و حتی خود ایشان نیز گاه این امر را به فرزند بزرگشان امام حسن (علیه‏السلام)می‏سپردند. تا علم او را نیز به دیگران ثابت كند.14 نوشته‏اند: در دوران خلافت حضرت علی (علیه‏السلام)، مردی را نزد او آوردند كه او را در خرابه‏ای، كنار جسدی بی‏جان و خونین یافته بودند؛ در حالی كه كاردی خونین نیز در دست داشت. جریان را به حضرت گفتند. امام فرمود: «چیزی برای گفتن داری؟» مرد پاسخ داد: «یا امیرالمؤمنین! این اتهام را می‏پذیرم» علی (علیه‏السلام) دستور داد كه او را برده، قصاص كنند. در این هنگام، مردی با عجله خود را رسانید، در حالی‏كه فریاد می‏زد: «او را رها كنید! او را رها كنید! او كسی را نكشته و قاتل من هستم؟» امیرالمؤمنین از متهم پرسید: «چرا اتهام قتل به خود زدی در حالی كه قاتل كس دیگری است؟» مرد پاسخ داد: «من در وضعی نبودم كه بتوانم از خود دفاع كنم؛ زیرا چندین نفر مرا بالای سر جسد، با كارد خونین دیده بودند. من گوسفندی را كشته بودم و برای قضای حاجت به خرابه آمدم كه دیدم آن مرد در خون خود می‏غلتد. شگفت زده شدم و در حالی كه كارد خونین در دستم بود، این چند نفر وارد خرابه شدند و مرا با آن وضع دیدند و پنداشتند كه من او را كشته‏ام». علی (علیه‏السلام)متهم و قاتل را نزد فرزندش حسن (علیه‏السلام)فرستاد تا حكم را از او بخواهد. امام مجتبی پس از شنیدن صحبت‏های هر دو فرمود: «مرد قاتل كه با راست گفتاری‏اش جان متهم را نجات داد، به استناد آیه كریمه «وَ مَن اَحیاها فَكَاَنَّما اَحیا النّاسَ جَمیعاً»15 رها كنید. او فردی را كشته و دیگری را از مرگ رهانیده است. پس هر دو را آزاد كنید و دیه مقتول را از بیت المال بپردازید.»

1ـ ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 168.
2ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 293.
3ـ محمد بن محمد بن النعمان العكبری الشیخ المفید، الجمل، ص 170.
4ـ همان.
5ـ اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 3، ص 112.
6ـ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 168.
7ـ باقر شریف قرشی، حیاة الامام الحسن بن علی (علیه‏السلام)، ج 1، ص 497.
8ـ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 165 ـ 168.
9ـ حیاة الامام الحسن بن علی (علیه‏السلام)، ج 1، ص 53.
10ـ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 161.
11ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 281.
12ـ مرد شامی نزد معاویه بازگشت و معاویه نیز پاسخ‏ها را از قول خود برای پادشاه روم فرستاد، ولی او فهمید كه پاسخ‏ها را معاویه نداده است و به او نوشت: سوگند به عیسی كه این پاسخ‏ها برخاسته از پیامبران و خاندان آن‏هاست و به تو ربطی ندارد. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 43، ص 325.
13ـ علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 3، ص 9.
14ـ بحار الانوار، ج 40، ص 280.
15ـ مائده، 32: هر كس انسانی را از مرگ نجات دهد، گویی همه انسان‏ها را از مرگ رهایی بخشیده است.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۷:۲۰
نیزه امام حسن در شکم بت سرخ



http://img.tebyan.net/big/1388/06/136212142291201399724723414210467197677250.jpg


درباره سیره رفتاری به ویژه شجاعت امام حسن علیه السلام گفتنی ها بسیار است اما در این مختصر تنها به مشتی از خروار اشاره می شود:
ایشان در دوران کودکی هم از بیان حق و اعتراض به حق کشی ابایی نداشت. در یکی از روزها در حالی که کودکی هفت یا هشت ساله بود خود را به مسجد رسول خدا رسانده و ابوبکر را که در جایگاه جدش پیامبر(ص) نشسته بود مخاطب ساخته و با همان لحن کودکانه، ولی پرمعنی و کوبنده، به او فرمود: «فرود آی و فرود آی از منبر پدرم و به سوی منبر پدرت برو!» امام حسن همه آن چه را که ممکن بود به صورت مناظره و استدلال بیان دارد، با همین دو جمله کوتاه و پرمعنی اظهار فرمود. خلیفه که غافلگیر شده بود در پاسخ فرزند رسول خدا گفت: راست گفتی به خدا سوگند که آن منبر پدر توست نه منبر پدر من.1 امام حسن تنها کسی بود که در جنگ جمل حامیان شتر سرخ موی را که در حمایت جاهلانه از یک شتر فتنه انگیزی و لجاجت می کردند، پراکنده ساخته و نیزه خود را در شکم بت سرخ فرود آورد.2 در جنگ صفین نیز وقتی امیر المؤمنین(ع) تاخت بی باکانه امام حسن(ع) را دید با نگرانی متوجه اطرافیان شده فرمود: این پسر را نگه دارید... که من از آمدن این دو (حسن و حسین) دریغ دارم مبادا به خاطر (آمدن) این دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود.3
کنیزکی آمد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه داد. حسن بن علی(ع) به او گفت: تو در راه خدا آزادی! من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم: کنیزکی شاخه گلی بی ارزش به شما هدیه کرد و شما او را آزاد کردید؟
ایشان در پاسخ فرمودند: این گونه خدای تعالی ما را ادب کرده که فرمود: «وقتی تحیتی به شما دادند، تحیتی بهتر بدهید». و بهتر از آن گل، آزادی اوست.4
ابن کثیر از علمای اهل سنت در کتاب البدایه و النهایه روایت کرده که امام (ع) غلام سیاهی را دید که گرده نانی در پیش خود نهاده وخودش لقمه ای از آن می خورد و لقمه ای دیگر را به سگی که آن جا بود می دهد. امام (ع) که آن منظره را دید به او فرمود: انگیزه تو در این کار چیست؟ پاسخ داد من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم! امام (ع) به او فرمود از جای خود بر نخیز تا من بیایم! سپس به نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می کرد از وی خریداری کرد، آن گاه آن غلام را آزاد و باغ را نیز به او بخشید!5

فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

منابع:
[1]. زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام، به نقل از شرح نهج البلاغه بن ابی الحدید، ج2، ص 17.
[2]. همان، ص136ـ137؛ به نقل از مناقب آل ابیطالب، چاپ قم، ج4، ص 21.
[3]. همان، ص146؛ به نقل از حیاه الامام حسن (ع)، ج1، ص 497.
[4]. همان، ص338؛ به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج11، ص 149.
[5]. همان، ص 336؛ به نقل از البرایه و النهایه، ابن کثیر، چ مصر، ج8، ص 38.









http://shiaupload.ir/images/21972042850180975115.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۷:۲۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_1.jpg

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسلام، غریب تر از هر غریب!http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسلام، امام غریب من!http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_1.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۸:۳۱
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifصبر در سیره امام مجتبی (علیه‌السلام) http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://img.tebyan.net/big/1386/12/2127116814251395396561529418711757195167.jpg
اشاره
ارجمندی حلم
مفهوم حلم
حلم امام حسن (علیه‌السلام)
رفتار پرصلابت

دخالت در سیاست



اشاره

زندگی مردان بزرگ خدا همیشه پرحادثه است، حیات درخشان امام حسن (علیه‌السلام) از پرحادثه‏ترین زندگی رادمردان تاریخ است، با این كه بیش از 48 سال عمر نكرد، و بر اثر زهری كه مزدوران معاویه به او خوراندند به شهادت رسید، ولی در همین دوران كوتاه، همواره با باطل گرایان حق ستیز در حال نبرد بود، در عصر پدر، دوش به دوش او با منافقان و منحرفان ستیز كرد، در جنگ‏های بزرگ جمل و صفین و نهروان، قهرمانی بی‏بدیل بود، و به طور كلی نام او در پیشانی قاموس رنج‏ها می‏درخشید. وی در سخت‏ترین و تلخ‏ترین رخدادها پرچم نهی از منكر، مبارزه با نامردمی‏ها و طاغوت زدایی را برافراشت، و برای تثبیت‏ حكومت ‏حق، ایثارها و جانفشانی‏ها كرد.


آنچه بیش از دیگر ویژگیهای امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) - در زمان حیات و پس از شهادت - از برجستگی برخوردار بود، صبوری و حلم آن حضرت بود كه تاثیر بسزایی در زندگی وی و پیروانش داشت. امام - علیه السلام - آن گونه صبور بود كه صبوری وی زبانزد عام و خاص شد و ضرب المثل «حلم الحسنیة‏» درباره وی رواج یافت. در این گفتار برآنیم تا ارجمندی حلم و مفهوم آن را مورد بررسی قرار دهیم، آن گاه نتایج درخشان آن را در زندگی امام حسن (علیه‌السلام) بنگریم.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۸:۳۲
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif





ارجمندی حلم

خداوند در قرآن، حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) قهرمان مبارزه توحیدی را چنین تمجید می‏كند: «ان ابراهیم لحلیم اواه منیب; (1) همانا ابراهیم دارای صفت‏حلم و بسیار متوكل بر خدا و بازگشت كننده به سوی خدا بود.»


در آیه 101 سوره صافات خداوند می‏فرماید: «فبشرناه بغلام حلیم; ما ابراهیم را به نوجوانی دارای حلم بشارت دادیم.»
منظور از این فرزند، حضرت اسماعیل (علیه‌السلام) است، كه ابراهیم (علیه‌السلام) از درگاه خدا درخواست فرزندی صالح كرد، و خداوند درخواست او را اجابت نمود، و او را به فرزندی كه دارای خصلت والای حلم است مژده داد، آن فرزند اسماعیل بود، چنان كه در ماجرای آن ذبح عظیم، حلم و استقامت و صبر انقلابی خود را به خوبی نشان داد.
واژه «حلیم‏» پانزده بار در قرآن بیان شده است كه در یازده مورد از اوصاف خداوندی برشمرده شده (2) و در دو مورد، از اوصاف ابراهیم (علیه‌السلام) و در یك مورد از وصف اسماعیل (علیه‌السلام) و در موردی دیگر در وصف حضرت شعیب (علیه‌السلام) ذكر شده است.
بنابراین، «حلم‏» از ارزش‏های مهم اخلاقی و اسلامی است، و انسان‏های برجسته; مانند پیامبران چنین صفتی دارند، و انسان‏هایی كه صفت‏حلم را به طور كامل دارند، مظهر یكی از صفات الهی هستند.
در فرهنگ روایی، روایات بی‏شماری در تمجید خصلت ارزشمند حلم از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و امامان (علیه‌السلام) به ما رسیده كه نظر شما را به ذكر چند نمونه جلب می‏كنیم:
امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) فرمود: «كمال العلم الحلم; (3) كمال علم به صفت‏حلم بستگی دارد.»
نیز فرمود: «بوفور العقل یتوفر الحلم; (4) آن كس كه عقل سرشار دارد، دارای حلم سرشار خواهد شد.»
امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «الحلم سراج الله; (5) حلم، چراغ تابان خدا است.»




مفهوم حلم




لغت‏شناس معروف قرآن، راغب در كتاب مفردات گوید: «حلم به معنای خویشتن داری به هنگام هیجان غضب است، و از آن جا كه این حالت از عقل و خرد ناشی می‏شود، گاه به معنای عقل و خرد نیز به كار رفته است.» (6)


بنابراین، انسان دارای حلم كسی است كه در عین توانایی، در هیچ كاری شتاب نمی‏كند، و در كیفر مجرمان شتاب زده نمی‏شود، روحی بزرگ دارد، و بر خشم و احساسات خود، مسلط است.»
چنان كه در روایت آمده، شخصی از امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) پرسید: حلم چیست؟ فرمود: «كظم الغیظ و ملك النفس; (7) فرو بردن خشم، و تسلط بر خویشتن است.»
بنابراین، آنچه در ترجمه حلم معروف شده و از آن به عنوان «بردباری‏» یاد می‏كنند، صحیح به نظر نمی‏رسد، زیرا حلم
به معنای تحمل بار دیگران نیست، بلكه به معنای خویشتن داری پرصلابت، و نرمش قهرمانانه است، كه پایه استوار برای حفظ اخلاق و ارزش‏های اسلامی است. بر همین اساس امیر مؤمنان علی (علیه‌السلام) فرمود: «لا حلم كالصبر والصمت; (8) هیچ حلمی مانند استقامت و سكوت نیست.» بنابراین، استقامت و كنترل زبان، از شاخه‏های مهم حلم است، پس حلم مفهومی ضد عجز و تسلیم دارد.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/10612011223612490481106113741160191115232247.jpg
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۸:۳۳
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



حلم امام حسن (علیه‌السلام)




امام حسن (علیه‌السلام) و سایر امامان (علیه‌السلام) فرهیخته و تربیت‏شده مكتب قرآن بودند، چنان كه در روایت آمده: كنیزی شاخه گلی را به امام حسن (علیه‌السلام) اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد كرد، انس بن مالك به آن حضرت عرض كرد: «آیا شما برای یك شاخه گل ناچیز، او را آزاد كردید؟»


امام حسن (علیه‌السلام) در پاسخ فرمود: «ادبنا الله تعالی... ; خداوند ما را چنین تربیت كرده است.» آن جا كه می‏فرماید: «اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها; هنگامی كه كسی به شما تحیت گوید، پاسخ او را به طور بهتر، یا همان گونه بدهید.» (9) پاسخ بهتر همان آزاد كردن او است.» (10)
حلم امام حسن (علیه‌السلام) از آیات قرآن نشات گرفته بود، از جمله از این آیه كه خداوند می‏فرماید: «... ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینك و بینه عداوة كانه ولی حمیم; ناپسندی را با نیكی دفع كن، كه ناگاه خواهی دید همان كس كه میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.» (11)
خصلت‏حلم امام حسن (علیه‌السلام) در حدی بود كه مروان یكی از دشمنان پركینه خاندان رسالت، كه امام حسن (علیه‌السلام) را بسیار رنج داد و آزرد، گفت: «این كارها را با كسی انجام دادم كه حلم و خویشتن‏داری او با كوه‏ها برابری می‏كند.» (12) به عنوان نمونه نظر شما را به فراز تاریخی زیر جلب می‏كنیم:
پیر مردی ناآگاه از اهالی شام در مدینه، امام حسن (علیه‌السلام) را سوار بر مركب دید، آنچه توانست از آن حضرت بدگویی كرد، وقتی كه فارغ شد، امام حسن (علیه‌السلام) كنار او آمد، و بدو سلام كرد، و در حالی كه لبخندی بر چهره داشت‏به او فرمود: «ای پیرمرد! گمانم غریب هستی، و گویا اموری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت كنی از تو خوشنود می‏شویم، اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا می‏كنیم، اگر از ما راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی می‏كنیم، اگر كمك برای باربرداری از ما بخواهی، بار تو را برمی‏داریم، اگر گرسنه باشی تو را سیر می‏نماییم، اگر برهنه باشی، تو را می‏پوشانیم، اگر نیازمند باشی تو را بی‏نیاز می‏كنیم، اگر گریخته باشی به تو پناه می‏دهیم. اگر حاجتی داری آن را ادا می‏نماییم، اگر مركب خود را به سوی خانه ما روانه سازی، و تا هر وقت‏بخواهی مهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع، و امكانات بسیار داریم.»
هنگامی كه آن پیر ناآگاه این گفتار مهرانگیز نشات گرفته از حلم و صبر انقلابی امام حسن (علیه‌السلام) را شنید، آن چنان دگرگون شد كه اشك از چشمانش جاری گردید و گفت: «گواهی می‏دهم كه تو خلیفه خدا در زمینش هستی، خداوند آگاه‏تر است كه مقام سالت‏خود را در وجود چه كسی قرار دهد، تو و پدرت مبغوض‏ترین افراد در نزد من بودید، ولی اینك تو محبوب‏ترین انسان‏ها در نزد من هستی!»
سپس او به خانه امام حسن (علیه‌السلام) وارد شد، و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتی در حالی كه قلبش سرشار از محبت‏خاندان رسالت‏بود، از محضر امام حسن (علیه‌السلام) بیرون رفت. (13)
فراموش نمی‏كنم هنگامی كه حضرت امام خمینی - قدس سره - در اوایل پیروزی انقلاب در قم تشریف داشتند، روزی جمعی از چماق به دستان بدخواه، از خانه‏ای بیرون آمده و با شعار و داد و فریاد نزدیك بیت امام آمدند، امام اگر اشاره‏ای می‏كرد، مردم به آنها حمله كرده و آنها را تار و مار می‏كردند، ولی امام در عین شجاعت و صلابت‏بی‏نظیری كه داشت، در این مورد صلاح اسلام را در حلم و صبر انقلابی دید، با حلم كم نظیری، سكوت كرد، و قریب به این مضمون فرمود: «كاری به آنها نداشته باشید، مساله به مرور زمان حل خواهد شد.»
همان گونه كه امام فرموده بود; مساله به طور طبیعی حل شد. آری گاهی حلم و صبر انقلابی، این گونه پی‏آمدی درخشان دارد، و كارسازتر از عكس‏العمل‏های دیگر خواهد بود.
امام حسن (علیه‌السلام) در عصر حكومت‏خودكامه معاویه، در وضعیتی قرار گرفت كه اگر صلح تحمیلی را (كه به معنای آتش بس و متاركه جنگ موقت، مشروط به شرایط بود) نمی‏پذیرفت، و با خصلت والای حلم و صبر انقلابی، با آن برخورد نمی‏كرد، كیان تشیع در خطری عظیم، و جان همه شیعیان در معرض نابودی جدی قرار می‏گرفت. از این رو، در پاسخ به معترضان فرمود: «وای بر شما! شما نمی‏دانید كه من چه كرده‏ام، سوگند به خدا پذیرش صلح من برای شیعیانم بهتر است از آنچه خورشید بر آن می‏تابد و غروب می‏كند....» (14)
شاید بر همین اساس بود كه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) با بینش جهانی و پیش بینی وسیعی كه داشت، در‌شان امام حسن (علیه‌السلام) فرمود: «لو كان العقل رجلا لكان الحسن; (15) اگر عقل، خود را به صورت مردی نشان دهد، آن مرد، حسن (علیه‌السلام) است.»
http://img.tebyan.net/big/1386/12/2359811622423242148301003913819983137195188.jpg
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۸:۳۳
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



رفتار پرصلابت

پرواضح است كه داشتن خصلت‏ حلم، یك قانون غالبی است نه دائمی، باید موارد را شناخت و بر اساس ضوابط اسلامی با آن برخورد كرد، در بعضی از موارد باید سد حلم را شكست و فریاد زد و شدت عمل نشان داد، در آن مواردی كه حلم موجب سوء استفاده گمراهان گردد. چرا كه همیشه افرادی هستند كه از شیوه حلم بزرگان، سوء استفاده می‏كنند، و تا زیر ضربات خردكننده شلاق مجازات قرار نگیرند، دست از كردار زشت‏خود برنمی‏دارند، در این گونه موارد باید در برابر آنها شدت عمل نشان داد، تا ایجاد مزاحمت نكنند، لذا در زندگی امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) ملاحظه می‏كنیم، در عین آن كه به حلم معروف بود، در بعضی از موارد، فریادی چون صاعقه داشت كه تار و پود دشمنان را می‏سوزانید. به عنوان نمونه; پس از ماجرای صلح تحمیلی، معاویه به كوفه آمد، و در میان ازدحام جمعیت‏برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخی بی‏شرمانه‏ای از امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) بدگویی نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود كه امام حسن (علیه‌السلام) بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد: «ای پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) بدگویی می‏كنی، با این كه


پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در‌شان او فرمود: «من سب علیا فقد سبنی، و من سبنی فقد سب الله، و من سب الله، ادخله نار جهنم خالدا فیها مخلدا و له عذاب مقیم; كسی كه به علی (علیه‌السلام) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و كسی كه به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و كسی كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه وارد دوزخ می‏كند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهی است.»
آن گاه امام حسن (علیه‌السلام) از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و دیگر باز نگشت. (16)
برخوردهای پرصلابت امام حسن (علیه‌السلام) در برابر معاویه و مزدوران او، بسیار است، كه به همین یك نمونه بسنده شد. (17)
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۸:۳۴
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif





دخالت در سیاست




اینك این سؤال مطرح می‏شود كه امام حسن (علیه‌السلام) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت علی (علیه‌السلام) با آن كه آن حضرت ده سال امامت كرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حكومت نمود، و سپس از كوفه به مدینه رفت و از سیاست و حكومت دوری نموده و انزوا را برگزید، آیا این روش كه نشات گرفته از حلم او بود، كناره‏گیری از سیاست نیست؟


پاسخ به طور خلاصه این است كه شرایط و جوی كه دشمنان و بدخواهان، و حتی دوستان، برای آن حضرت ایجاد كردند، آن حضرت را قهرا از سیاست و حكومت داری كنار زدند، نه این كه او خودش كنار رفت، و هرگز حلم او باعث این كار نشد، بلكه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضا می‏كرد، از این رو در مدینه نیز در فرصت‏های مناسب، مطالب را به طور صریح بیان می‏كرد، و با روش معاویه مخالفت می‏نمود، به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل كند، و با پیام‏های محرمانه‏اش، جعده دختر اشعث را كه همسر امام حسن (علیه‌السلام) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید. شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست، و صلابت او در طاغوت زدایی است، چنان كه حلم او نیز در این راستا بود.

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



1) هود (11) آیه 75. در آیه 114 سوره توبه نیز نظیر این آیه با اندكی تفاوت آمده است.
2) مانند آیه 225 و 235 و 263 سوره بقره، و 155 سوره آل عمران، و... (المعجم المفهرس، ص‏216 و 217).
3 و 4) میزان الحكمة، ج‏2، ص‏515 - 516.
5) بحار، ج‏71، ص‏422.
6) مفردات راغب، واژه حلم.
7) بحار، ج‏78،، ص‏102.
8) بحار، ج‏77، ص‏78.
9) نسأ (4) آیه 86.
10) مناقب آل ابی‏طالب، ج‏4، ص‏18.
11) فصلت (41) آیه 34.
12) منتهی الآمال، ج‏1، ص‏171.
13) كشف الغمه، ج‏2، ص‏135; بحار، ج‏43، ص‏344.
14) بحار، ج‏44، ص‏19 «والله الذی عملت‏خیر لشیعتی مما طلعت علیه الشمس او غربت.»
15) فرائد السمطین، ج‏2، ص‏68.
16) احتجاج طبرسی، ج‏1، ص‏420; بحار، ج‏44، ص‏91.
17) برای اطلاع بیشتر در این مورد، به كتاب‏های زیر مراجعه كنید: احتجاج طبرسی، ج‏1، ص‏398 تا 420; بحار، ج‏44، ص‏70 تا 109، كشف الغمه، ج‏2، ص‏144 تا 152.
حجة‏الاسلام والمسلمین محمد محمدی اشتهاردی

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۹:۵۱
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/monasebat/e.hasan/24.jpg

ای جانِ جهانیان فدایت
«هستی» همه سائل و گدایت

ای تکیه‏گه گناه کاران
دیوار بقیع با صفایت

گریان نبود به روز محشر
چشمی که بگرید از برایت

http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_27.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۹:۵۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__34_.gif

بوی غربت حنجره‏ات، جهانی را غریبانه به گریه می‏اندازد.
نفس‏های غریبانه‏ات، گریبانت را آغشته غریب‏ترین پیراهن‏ها کرده است.
در پیراهنت، غریب‏ترین یوسف‏ها گریه می‏کنند ستاره‏ های آسمان، از چشم‏هایت لبریز شده‏اند.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_23.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۱۹:۵۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__30_.gif

افطارى مسموم


لحظه هاى غریبى است.
شکوه برزخى یک سفر بى بازگشت؛
بغض ترک خورده یک سکوت طولانى!
زمان به افطار نزدیک مى شود و زمین به لرزشى عظیم تن مى دهد.
روزه سختى بود.
همه زخم هاى اسلام در روزه امروز او حلول کرده است.
بغض، گلوى صبرش را مى فشارد.
مدت هاست که با غمى مهیب دست به گریبان است، ولى اینک دلش براى سفرى تنگ شده است!
این شب ها، مکر مخفیانه اى در خانه او رخنه کرده است.
همسرش جعده، مدتى است مرموز و تلخ به او مى نگرد.
عجیب تر اینکه از نگاه امام فرارى است.
به غروب نزدیک مى شود؛ به غروبى غریبانه!
پس از على علیه السلام ، چه بار سنگینى بر شانه هاى شکسته اش منزل کرد!
آن جماعت به ظاهر مسلمان، چقدر پشت او را خالى کردند و چه ها بر سر دل بى تابش آوردند!
خدا مى داند.
بقیع، منتظر است
اینکه با قرصى نان و مشتى خرما و جرعه اى آب روزه بگشاید، افطار نیست.
آیا روزه خاموشى او را گاه افطارى روشن فرا مى رسد؟!
تقدیرش روزه صبر و سکوت بود و تقدیر حسین علیه السلام افطار روشن فریاد و حماسه.
از کوزه مى نوشد تا افطار کرده باشد، اما زهر در تاروپودش حلول مى کند و... .
زینب علیهاالسلام جامه سوم مصیبت را بر تن مى کند.
شام سیاه مدینه جارى شده و جگر پاره امام بر تشت... .
بقیع منتظر است؛ زیرا خوب مى داند دشمن اجازه دفن او را کنار مرقد پیامبر نخواهد داد؛
حتى اگر جنازه اش تیرباران شود...
روزگار غریبى است و امام مجتبى علیه السلام تنهاترین مرد. این را شهادت غریبانه اش شهادت داده است.
محبوبه زارع

http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_20.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۰:۰۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__28_.gif



«غریب شهر خود»


آخر، غربت هم اندازه‏ای دارد، صبر هم حدی دارد، غم هم... آه!
چه بگویم از غم‏های بی‏کران تو ای پیشوای غریب!؟
گفتم: غریب؟ چه کنم که حروف، غیر از این توانی برای بیان حال تو ندارد؛ وگرنه کجا با یک کلمه می‏شود به عمق غربت تو رسید؟ حال تو را چه کسی جز خدای تو می‏داند؟
تو حتی در میان اهل خانه خود غریب بودی و نگاه غمگینت را حتی از همسرت می‏پوشاندی.
دلت شده بود خانه دردهای نگفتنی. جز به خواهرت، به چه کسی می‏توانستی اعتماد کنی؛ آن‏گاه که ظرف طلب کردی برای فوران درد این سال‏ها؟
سال‏ها بود زهر در کام داشتی و دم برنمی‏آوردی.
سال‏ها بود به هر بهانه‏ای راه خانه مخفی مادر را پیش می‏گرفتی و زائر شبانه‏اش بودی، دردت را به خاک او که نمی‏گفتی، دیگر چه کسی می‏توانست مرهم زخم‏هایت باشد؟
سال‏ها بود حتی برای زیارت مزار جدت باید از ازدحام نگاه‏های مرموز و پرکینه‏ای عبور می‏کردی و خود می‏دانستی معنی آن نگاه‏ها را.
سال‏ها بود پشت صبر را به خاک رسانده بودی و طاقت برایت شده بود لهجه هر مصیبتی.
با این حال، هر که از هر کجا بی‏نصیب می‏ماند، راه خانه تو احاطه‏اش می‏کرد و ناگاه، خود را جلوی دروازه کرامت تو می‏دید و بی‏پروا طلب می‏کرد حاجتش را.
آخر می‏دانست کریمی و به این صفت از همه به جدت شبیه‏تری؛ حتی چهره نورانی‏ات، همه را مسافر روزهای خوش مدینه با رسول می‏کرد.
از کوچه که می‏گذشتی، هر کس به بهانه‏ای در مسیر راهت می‏ایستاد تا لحظه‏ای، جلوه‏ای از بهشت را در سیمای ملکوتی تو ببیند و تو با آن لبخند بی‏ریا و مهربانت به او سلام کنی؛ درست مثل جد بزرگوارت.
با این همه، تو در شهر خودت هم غریب بودی و در خانه‏ات و در میان دوستان.
حالا چگونه می‏شود این همه غربت را با یک کلمه تصویر کرد، امام مظلوم و غریب ما، امام حسن مجتبی علیه‏السلام .
سید حسین ذاکرزاده


http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_17.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۰:۰۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__27_.gif

«کریم اهل بیت»


باور کنم، تشییع غریبانه پیکرت را در هجوم بی‏امان نفرت و کینه؟

باور کنم که این آسمان پرستاره، پیکر توست که مهبط زخم‏های مکرر جهل و عصیان است؟
این تن توست که در طواف یکریز تیرهای کینه‏توز، به گل نشسته؟
تنی را که در هجوم بی‏امان بارانی توامان حسادت و نفرت تشییع می‏شود، روزی زینت شانه‏های پیامبر صلی‏الله ‏علیه‏و‏آله بود، روزی زینت دامان فاطمه علیه االسلام بود.
این پیکری که در احاطه شعله‏ های تنگ‏نظر در نهایت بی‏رحمی و قساوت پرپر می‏شود، پیکر آقای جوانان اهل بهشت است.
روزگار غربتت را پایانی نیست.
روزگاری در شبیخون خیانت‏ها و توطئه ‏ها، تن به صلحی سبز می‏دهی ـ به اجبارـ تا دین بماند و روزگاری دیگر، در حریم خانه خود، آشنایی بیگانه از پشت به تو خنجر می‏زند.
تو حتی در خانه خویش هم غریبی.
همسرت، روشنان حضور آسمانی‏ات را تاب نیاورد؛ زنی که لایق سایبان مهربانی‏ات نبود، زنی که به رسم آشنایی زهر بی‏وفایی به کامت ریخت.
داستان غربت تو هنوز ادامه دارد.
از کوچه‏های بنی‏هاشم، از کبودی صورت مادر تا امروز، در تشییع مظلومانه پیکرت، در هجوم تیرهای نفرت و کینه!
چشم‏های تنگ‏نظر، تاب نیاوردند بزرگی‏ات را؛ دیدند و خود را به کوری زدند!
حق‏ناشناسان فتنه‏ جو که عمری بر گرد خوان کرامتت میهمان بودند، امروز، به تقاص آن همه خوبی و مهربانی، گرد هم آمدند تا پیکرت را تیرباران کنند؛
در برابر دیدگان فاطمی حسین علیه‏السلام و صبوری حیدری عباس! گرد هم آمدند تا شعله شعله داغ بگذارند بر دل خونین زینب علیهاالسلام .
یا کریم اهل بیت!
اینک من آمده‏ام، تا شریک غربتت باشم.
آمدم تا زائر مزار بی‏چراغت باشم، تا بر سفره کرامتت، میهمان شوم حالا این من و این وسعت بی‏حد و مرز کرامت تو یا کریم اهل بیت!
خدیجه پنجی


http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_14.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۰:۰۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__25_.gif

«با بغض‏های تلخ»

وی غربت حنجره‏ات، جهانی را غریبانه به گریه می‏اندازد.
نفس‏های غریبانه‏ات، گریبانت را آغشته غریب‏ترین پیراهن‏ها کرده است.
در پیراهنت، غریب‏ترین یوسف‏ها گریه می‏کنند ستاره‏های آسمان، از چشم‏هایت لبریز شده‏اند. جهانی اندوه، خانه‏ات را لبریز کرده است. سقف خانه‏ات گریه می‏کند. فرداهای تنهایی‏اش را؛ شب‏هایی را که باید بی‏تو به خواب‏های سراسر کابوس برود، بی‏آنکه چشم‏هایت را در روشنایی کم‏سوی چراغ، بر پهنایش بچرخانی.
ذکر «أَمَّنْ یُجیبُ»، دیوارهای خانه را در تکان گریه می‏لرزاند.
ستاره‏های آسمان، یکی یکی از دهانت در کاسه‏ای از خون می‏افتند.
ماه، در صورتت خوابیده است. ماه، روشن و روشن‏تر می‏شود.
قطره‏های خون، صورت ماه را رنگ می‏کنند. ماه، سرخ‏تر و سرخ‏تر می‏شود؛ سرخ‏تر از گونه‏های بی‏رنگت، گونه‏های رنگ پریده آغشته به خونت.
نسیم در پیراهنت، زخم سینه‏ات را مویه می‏کند.
جهان از سرما می‏لرزد. بسترت در آتش تب می‏سوزد. گره گره به آخر جهان نزدیک‏تر می‏شوی. نفس‏های نیمه کاره‏ات، آغشته بهشتند؛ آغشته بوی خداوند، آغشته باران، آغشته ابرهایی که بهارها را گریه می‏کنند؛ بهارهایی که با بغض‏های تلخ تو شکوفه خواهند داد.
در خاک بقیع، در بقیع بی‏بقعه، زیر گرمای سوزانی که عرق پرواز را بر بال‏های غربت کبوتران شعله می‏کشد.
عباس محمدی

http://askquran.ir/gallery/images//5405/8_12.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۰:۳۸
http://greensleader.files.wordpress.com/2009/02/1190958260.jpg?w=300&h=224
http://saeid-12.persiangig.com/zibasazi/jodasazi/seri3/684900e22c429em2.gif


اعتراض خاموش


اى کریم اهل بیت!
از اعتراض خاموشت مى نویسم که چون نجابت گل هاى محمدى،
عطر ایمان را در فضاى تنگ زیستن منتشر کرد؛
آنجا که مظلومیت تو، بى وفایى و سستى یارانت را تنهایى به دوش کشید.
از تو مى نویسم که زهر خیانت، لخته هاى جگرت را از گلوى حق پرستت سرریز کرد و خاک مدینه به خون غربت بخشنده ترین شاخه امامت آشنا شد.
آن که بر زانوان پیامبر مى نشست تا با بوسه اى از نفس هایش جان رسول الله را تازه کند، اینک راه نفس هایش با مکر زنانه اى خاموش شده است.
آن روز که بخشندگى دستانت بر سر زبان ها افتاده بود، تشت ابلیس براى جان عزیزت دهان گشود و تو کریم تر از آن بودى که جعده را از معامله با معاویه مأیوس کنى!
آن جگر پاره، تلخى صلحى بود که ناخواسته فرو داده بودى و اکنون به سرنوشت دانسته خود تن مى دهى تا بقیع که چون سالى، دست خود را براى گرفتن جسمت گشوده است، ناامید باز نگردد.
امشب، زمین بر طبل مصیبت مى زند و این صداى قلب زمین است که در خاموشى تو فرومى ریزد.
دیگر تمام شد طعنه ها و تفسیرهاى ناحق.
اى هم بازى حسین و پیامبر، دیگر تمام شد!
صبرت برتر از زبان شمشیر بود
هواى شایعه، مسموم تر از زهرى است که به کامت چشانده اند.
این بار، شمشیرها جنس دیگرى دارند و آن کلمات شیطان زده آل سفیان است که تو را وارونه جلوه مى دهند، اما وارونگى آینه،
تأثیرى در تصویر حقیقت نمى گذارد.
اى ترازوى عدالت على علیه السلام !
آن هنگام که دارایى خود را به دو نیم مى کردى، ذوالفقارى را مى دیدم که جهان را با تیغ تقوا و مظلومیت و کرمش به هیچ مى گیرد.
تاریخ مى داند فرو خوردن خشم و طعن و کنایه، چه دردى است!
مدارا و فشردن دندان روح بر آنچه مى دانستى و دم نمى زدى، صبر جمیلى بود برتر از زبان شمشیر.
شکسته باد دست هایى که با تو بیعت کردند و انصاف را شکستند!
گرچه تو بر شکستگى عادت کرده اى؛
همان روزها که پهلوى زهرا علیهاالسلام و فرق على علیه السلام را شکستند، فهمیده بودى که در مسلک على، فریاد در چاه و نخلستان، انفجار روح بزرگى است که عظمت حقیقت را تماشا مى کند،
ولى رسالت او سیاستى است که در آن تنها «مصلحت دین» اجرا مى شود.
اینک، کارگردان غیب، نقش تو را در پرده آخر، «شهید» مى نویسد؛
یعنى صدور جواز عبور از عرش و پیوستن به محبوب ازلى.


شهادت دومین نور ولایت، صاحب کرامت و شفیع قیامت،
امام حسن مجتبى علیه السلام ،
را تسلیت مى گوییم.


اى کریم اهل بیت علیهم السلام ، قلب اندوهگینمان در عزاى تو، دیدار و شفاعتت را در قیامت مى طلبد تا طعم بخشندگى تو را دریابیم.
رزیتا نعمتى

http://saeid-12.persiangig.com/zibasazi/jodasazi/seri3/684900e22c429em2.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_22.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۱
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


امام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزش‏ها
http://img.tebyan.net/big/1386/12/118193170663320225411025319513420320921428253.jpg
اشاره


نفوذ اموی‏ها در حاكمیت دین

بعد از صلح چه گذشت؟

الف - نسبت‏به امام

1- پیمان‏شكنی
2- تلاش برای جذب امام
3- توهین به امام
4- تهمت‏ها به امام
5- توهین و تهمت‏به امام علی بن ابیطالب علیه السلام
6- بركناری یاران علی علیه السلام
7- كشتن شخصیت‏های شیعی
ب - نسبت‏به ارزش‏ها
1- روی‏كرد به بدعت‏ها و...
2- علنی كردن منكرات:
3- مبارزه با مشروعیت‏حكومت علوی
الف - مشروعیت‏بخشی به خلافت‏خلفای سه گانه
ب) قداست زدایی از سیمای امیر مؤمنان علیه السلام
4- تلاش برای تشكیل حكومت موروثی




نشانه‏های تعارض از سوی جبهه امام حسن علیه السلام

الف - فعالیت‏های دینی و نشر فرهنگ اسلام

ب) اقدامات تقابلی در مواجهه با معاویه
1- حمایت از شیعیان
2- دفاع از ارزش‏ها
1- 2- تبیین چهره پاك و مقدس امیر مؤمنان علیه السلام
2- 2- تقبیح حكومت ناشایستگان
3- 2- اعلام بیزاری از حكومت ناپاكان
4- 2- تبیین مشروع بودن حكومت امیرمؤمنان
5- 2- بیان بر حق بودن خود برای حكومت
6- 2- آمادگی برای نبرد مجدد
اشاره
ابعاد صلح شجاعانه امام حسن علیه السلام با معاویة بن ابی سفیان كه یگانه عامل بقای اقلیت‏شیعه در آن عصر بود، چنان با عظمت است كه تاكنون محققان زیادی را به تحلیل و تبیین آن واداشته است. بدون اغراق می‏توان گفت: اكثر مقالات و تحقیقات پیرامون آن حضرت، در اطراف این رویداد دور می‏زند. این نوع نگرش هر چند بیانگر عمق و عظمت صلح امام علیه السلام است اما در دوره دیگر (قبل از امامت و بعد از صلح) كمتر مورد توجه قرار گرفته‏اند و به تبع آن میزان آگاهی مردم نیز از این دوره‏ها اندك است. بر این اساس و به مناسبت‏سالگرد شهادت حضرت، در این شماره با دوران امامت‏حضرت بعد از صلح (9 سال و اندی) آشنا می‏شویم.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۲
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


نفوذ اموی‏ها در حاكمیت دین
مهم‏ترین چالشی كه امام حسن علیه السلام در طول دوره امامت و بلكه حیات خود با آن رو به رو شد، مساله نفوذ اموی‏ها در حاكمیت دینی دوره‏های قبل و بروز آثار آن در این دوره است. نفوذی كه از زمان رحلت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله (8 سالگی) شروع و در خلافت عثمان به اوج خود رسید. طبیعی است كه باید سابقه نفوذ اموی‏ها را از دوره فراگیری حكومت اسلامی (فتح مكه) پی گرفت زیرا به موازات گسترش اسلام، گروه‏های مختلفی به علل گوناگون به اسلام رو آوردند. منافقان نیز از باب ناچاری نتوانستند در مقابل این سیل خروشان قرار بگیرند و به ناچار با آن بنای هم‏سویی گذاشتند. این هم‏سویی نه از روی میل كه از باب اضطرار و بی‏نتیجه بودن مقاومت‏بود. آن‏ها تنها زمانی كه پرچم لا اله الا الله را بر فراز شهر دیدند، لب به شهادتین گشودند و به این ترتیب دوران حیات خود را با تاكتیك هم‏سویی موقت ادامه دادند. رسول اكرم صلی الله علیه و آله با درایت كامل متوجه این حركت‏خزنده بود. لذا اهداف پلید آنان را این‏گونه افشا می‏كرد:

«اذا بلغ بنو العاص ثلاثین اتخذوا مال الله دولا و عباد الله خولا و دین الله دخلا; (1)
زمانی كه فرزندان عاص (بنی امیه) (2) به سی برسند، مال خدا را میان خود دست‏به دست می‏كنند، بندگان خدا را بنده خود و دین خدا را مغشوش می‏كنند.»
امام حسن علیه السلام نیز از سابقه این گروه كاملا آگاه بود. لذا در مجلس معاویه به او خطاب كرد:
معاویه! فراموش كرده‏ای كه وقتی پدرت تصمیم گرفت اسلام بیاورد، تو اشعاری خواندی و او را از اسلام بازداشتی. و شما ای گروه (حامیان معاویه) به خدا سوگندتان می‏دهم آیا به یاد نمی‏آورید كه رسول خدا صلی الله علیه و آله در هفت جا ابوسفیان را لعنت كرد. كسی از شما می‏تواند آن را انكار كند؟ آن‏ها عبارتند از:
1- روزی كه در خارج مكه نزدیكی طائف در حالی كه پیامبر صلی الله علیه و آله قبیله بنی ثقیف را به اسلام دعوت می‏كرد، پدرت پیش آمد و به پیامبر ناسزا گفت و او را دیوانه و دروغگو خواند...
2- زمانی كه كاروان قریش از شام می‏آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله می‏خواست در برابر اموالی كه از مسلمانان گرفته بودند، كاروان را توقیف كند، ابوسفیان كاروان را از بیراهه به سوی مكه برد و جنگ بدر را به راه انداخت...
3- روز جنگ احد آن‏گاه كه پیامبر صلی الله علیه و آله بر فراز كوه بود و فریاد می‏زد: «الله مولانا ولا مولی لكم.» ابوسفیان هم نعره می‏زد: «اعل هبل. ان لنا العزی ولا عزی لكم; برافراشته باد بت هبل. ما بت عزی داریم و شما چنین بت عظیمی ندارید.»
4- در جنگ احزاب نیز پیامبر صلی الله علیه و آله بر او لعنت كرد...
5- روز صلح حدیبیه كه ابوسفیان به همراه قریش راه را بر مسلمانان بست و آنان را از انجام فریضه حج محروم نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله به رهبر مشركین و پیروانش لعنت كرد. به آن حضرت گفتند: آیا امید اسلام به هیچ یك از آنان نداری؟ فرمود: «این لعنت‏بر مؤمنان از فرزندان آن‏ها نمی‏رسد، اما زمامدارانشان هرگز رستگار نخواهند شد.»
6- در جنگ حنین ابوسفیان كفار قریش و هوازن را جمع كرد و عیینه قبیله غطفان و عده‏ای از یهود را گرد آورد. خداوند شر ایشان را دفع كرد. ای معاویه! تو مشرك بودی. پدرت را یاری می‏كردی و علی علیه السلام بر دین پیامبر ثابت قدم بود.
7- روز ثنیه كه یازده نفر به همراهی ابوسفیان كمر به قتل پیامبر صلی الله علیه و آله بسته بودند (6 نفر از بنی‏امیه و 5 نفر از دیگر افراد قریش)... (3)

پیامبر صلی الله علیه و آله با نفرین و لعن خویش چهره معاند و حق‏ستیز آنان را معرفی می‏ساخت لیكن انحراف در مسیر حاكمیت دینی (انحراف داخلی) زمینه‏های رویش مجدد آن‏ها را فراهم ساخت و به محض خروج حاكمیت از دست زمامداران صالح، فضای باز برای حزب نفاق فراهم شد و آنان را از انزوا و مرگ تدریجی رهانید.
در دوره حكومت عمر نفوذ حزب ابی‏سفیان چنان شد كه فرزندش معاویه، ولایت‏شام و سوریه را ربود و چنان بر آن مسلط شد كه علی‏رغم عزل و نصب‏های متوالی كارگزاران توسط عمر، او همیشه در منصب خود باقی ماند و به این ترتیب پایگاهی ثابت و مطمئن برای بالندگی حزب منسجم ابی‏سفیان فراهم شد.
در زمان زمامداری عثمان به دلایل متعدد مخصوصا ارتباط نسبی معاویه و عثمان شاخه‏های شجره ملعونه بنی‏امیه وانست‏بخش‏های عمده حاكمیت دینی را تسخیر كند و در هر مركز قدرتی ریشه‏ای بدواند و به این ترتیب در این دوره حتی مروان و پدرش كه رانده شده رسول اكرم صلی الله علیه و آله بودند و دو خلیفه قبل شفاعت عثمان را برای بازگرداندن آن‏ها به مدینه نپذیرفته بودند، توسط خود عثمان برگردانده و صاحب پست‏های كلیدی شدند. امام حسن علیه السلام در این‏باره نیز به یاران معاویه (در مجلس معاویه) فرمود: «شما را به خدا سوگند! آیا می‏دانید كه ابوسفیان بعد از بیعت مردم با عثمان به خانه وی رفت و گفت: برادرزاده! آیا غیر از بنی‏امیه كسی دیگر در این‏جا حضور دارد؟ عثمان جواب داد: نه. او گفت: ای جوانان بنی‏امیه! خلافت را مالك شوید و همه پست‏های اساسی آن را به دست‏بگیرید. سوگند به كسی كه جانم در دست اوست نه بهشتی وجود دارد و نه جهنمی.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/1311755455163413714919311921163131148171119.jpg

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۲
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
ای مردم! آیا نمی‏دانید بعد از بیعت مردم با عثمان ابوسفیان دست‏برادرم حسین علیه السلام را گرفت و به سوی قبرستان بقیع غرقد (4) برد و در آن‏جا به صدای بلند فریاد زد: ای اهل قبرستان! شما با ما سر حكومت و خلافت جنگیدید و امروز بدنتان زیر خاك پوسیده است و كار حكومت در دست ماست. حسین علیه السلام خطاب به او فرمود:
ای ابوسفیان! عمری بر تو گذشته است. صورتت زشت‏باد. سپس دست‏خود را كشید و به سوی مدینه آمد. اگر نبود لقمان بن بشیر، چه بسا ابوسفیان حسین علیه السلام را نابود كرده بود. ای معاویه! این است كارنامه ننگین زندگی تو و پدرت... عمر تو را والی شام كرد و تو خیانت كردی. در پی آن عثمان آن حكم را تنفیذ كرد. باز تو او را در دهان مرگ انداختی. از این هر دو بالاتر این كه به خود جرات دادی و با جسارت در برابر خدا ایستادی و با علی بن ابی طالب مخالفت كردی... تو مردم نادان را برانگیختی و آنان را به معركه جنگ آوردی و با مكر و حیله خونشان را بر زمین ریختی و این‏ها ثمره تلخ بی‏ایمانی تو به معاد و نترسیدن از عقاب الهی است... (5) »
به این ترتیب حزب بنی‏امیه در همان اوایل زمامداری عثمان توانست‏به طور شگفت‏آوری به دو ركن حكومت (ثروت و منصب) نزدیك شده، آن‏ها را قبضه كند و در انتظار دستیابی به ركن سوم حاكمیت‏یعنی دین بنشیند.
این موقعیت نیز با قتل عثمان پیش آمد و معاویه با ادعای خونخواهی خلیفه شهید، در مدتی اندك توانست عواطف دینی مردم را منحرف و سپاه دین را بر ضد دین (علوی) به خیزش درآورد. به عبارت دیگر همان‏طور كه حیات عثمان عامل كسب مناصب حساس برای بنی‏امیه شد، مرگ وی هم مورد استفاده كامل آنان قرار گرفت و یك پله دیگر آنان را به قدرت نزدیك‏تر كرد. در این‏باره نامه شبث‏بن ربعی به معاویه قابل تامل است. «تو برای گمراه‏كردن مردم و جلب آرا و تمایل آنان و برای این كه آنان را به زیر فرمان خود درآوری، هیچ وسیله‏ای نداری جز این كه گفتی پیشوای شما به ناحق و مظلومانه كشته شد و ما به خونخواهی او برخاسته‏ایم. در نتیجه فرومایگان و افراد نادان بر گرد تو فراهم آمده‏اند... دلت می‏خواست او كشته شود تا به این جا برسی...» (6)
امام علی علیه السلام به زیباترین شیوه استفاده دو منظوره از عثمان را توسط معاویه در نامه‏ای به او یادآور می‏شود: «انك انما نصرت عثمان حینما كان النصر لك وخذلته حینما كان النصر له; (7)
وقتی پشتیبانی از عثمان به نفع تو بود، به یاری‌اش شتافتی و آن‏گاه كه به نفع او بود، او را خوار گذاشتی.»
از همین دوره زمان تعارض بین حاكمیت‏حق علوی و حاكمیت‏باطل اموی آغاز شد و تمام دوران حكومت امیرمؤمنان و دوره كوتاه حكومت امام حسن علیه السلام را به خود مشغول ساخت و سرانجام در سال 41 ه به دلایل متعدد داخلی و خارجی این تعارض به نفع جریان اموی پایان یافت و امام حسن علیه السلام را ناچار به صلح كرد. بنابراین باید دقت كرد كه تلاش‏های بنی‏امیه از 8 هجری تا 41 هجری (33 سال) برای دست‏یابی به حاكمیت در این دوره به مرحله نهایی و ثمردهی می‏رسد و امام حسن علیه السلام كه با چنین جریان ریشه‏داری رو به رو می‏گردد، ناچار به صلح می‏شود. (8) امام خود به برخی از دلایل صلح با معاویه بارها اشاره كرد كه یك مورد آن چنین است:
1- شیخ طوسی به سند معتبر از امام زین‏العابدین علیه السلام نقل می‏كند: «وقتی امام حسن علیه السلام برای صلح با معاویه راهی شد و با او ملاقات كرد، معاویه بر فراز منبر رفت و گفت: ایهاالناس! حسن فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا مرا اهل خلافت دانست و خود را اهل خلافت ندانست و اینك به رغبت و شوق آمده است تا با من بیعت كند. برخیز یا حسن! سپس حضرت برخاست و فرمود: «... ای جماعت! سخن می‏گویم; بشنوید و گوش و دل خود را با من همراه سازید و سخنانم را ثبت كنید... اگر سال‏ها بایستم و فضیلت‏ها و كرامت‏هایی را كه خدا ما را به آن مخصوص كرده، بشمارم، تمام نخواهد شد. منم فرزند پیغمبر بشیر و نذیر و سراج منیر كه حق تعالی او را رحمت عالمیان گردانیده و پدرم علی ولی مؤمنان و شبیه هارون است. معاویه پسر صخر ادعا می‏كند من او را اهل خلافت دانسته‏ام و خود را اهل آن ندانسته‏ام! دروغ می‏گوید. به خدا سوگند كه من در كتاب خدا و نت‏خدا برتر از مردم به خلافت هستم. ولكن ما اهل‏بیت علیهم السلام روزی كه حضرت رسالت صلی الله علیه و آله از دنیا رفته است تا حال همیشه مظلوم و مقهور بوده‏ایم. پس خدا حكم كند میان ما و آن‏ها كه بر ما ظلم كردند و حق ما را غصب كردند و بر گردن ما سوار شدند، مردم را بر ما مسلط كردند و حق ما را كه در كتاب خدا برای ما مقرر شده است، از خمس و غنائم، منع كردند و كسی كه منع كرد از مادر ما فاطمه، میراث او را از پدرش...
امت مرا واگذاشتند، یاری نكردند و با تو بیعت كردند. ای پسر حرب! اگر یاران مخلص می‏یافتم كه با من در مقام فریب نبودند هرگز با تو بیعت نمی‏كردم، چنانچه حق‏تعالی هارون را زمانی كه قومش او را تضعیف كردند و با او دشمنی نمودند معذور داشت، همچنین من و پدرم وقتی كه امت دست از ما برداشتند و متابعت غیر ما كردند و یاوری نیافتیم، نزد خداوند معذور هستیم. احوال این امت‏با امت‏های گذشته مثل هم است...
معاویه گفت: به خدا سوگند كه حسن از منبر فرود نیامد تا زمین بر من تیره شد، خواستم به او ضرر برسانم. ولی فهمیدم فروخوردن خشم به عافیت نزدیك‏تر است.» (9)
در این سخنرانی تكان‏دهنده امام به نكات بسیار حساسی اشاره می‏كند و با كالبد شكافی اوضاع كنونی، سرنخ‏های آن را در دوران گذشته نشان می‏دهد و آن چیزی نیست جز خروج حاكمیت دینی از مسیر اصلی خود، امری كه موجب تمام انحرافات بعدی و مظلومیت اهل‏بیت علیهم السلام شد. علاوه بر این امام به عوامل دیگر مانند همراهی نكردن مردم، غدر و نیرنگ‏بازی آنان، نداشتن همراهان مخلص، تضعیف موقعیت توسط مردم، دشمنی آنان با امام اشاره می‏كند و در پایان جواز صلح در شرایط این چنینی را یادآور می‏شود.
در هر صورت دوران دستیابی به حاكمیت‏برای اموی‏ها فرارسید و معاویه با فراخوانی امام علیه السلام به شام و اخذ بیعت، كوشید این پیروزی را به طور رسمی اعلام كند. فضیل غلام محمد بن راشد نقل كرده است كه امام صادق علیه السلام فرمود: «معاویه به حسن بن علی علیه السلام نامه نوشته و او و حسین علیهما السلام و یاران علی علیه السلام را به شام فراخواند. همه از جمله قیس بن سعد بن عباده انصاری به شام آمدند. معاویه به آنان اذن ورود داد. آن‏گاه گفت: ای حسن برخیز و بیعت كن. او برخاست و چنین كرد. سپس گفت: ای حسین برخیز و بیعت كن. او نیز برخاست و چنین كرد. سپس گفت: ای قیس تو نیز برخیز و چنین كن. او هم برخاست و متوجه امام حسین علیه السلام شد تا او چه فرمان دهد. حسین علیه السلام فرمود: ای قیس او (امام حسن علیه السلام) امام من است.» (10)

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۳
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif







بعد از صلح چه گذشت؟

چند روز بعد از امضای قرارداد صلح، امام حسن علیه السلام با مردم كوفه وداع كرد و رهسپار مدینه شد. (11) و به دنبال آن معاویه به طور كامل بر سرنوشت مسلمانان حاكم شد و حكومت تمام‏عیار اموی را به پیش برد. اما طبیعی بود كه ماهیت ضد دینی حكومت معاویه اجازه نمی‏داد، مصالحه با امام به همان حالت‏باقی بماند به عبارت دیگر هر چند صلح در ظاهر به وقوع پیوسته بود ولی در حقیقت ماهیت متضاد این دو جریان اجازه مصالحه واقعی به آنان نمی‏داد و علی‏رغم زدوده شدن تضادهای ظاهری كه موجب حفظ جان شیعیان شد، تضادهای واقعی همچنان باقی بود و جبهه حق و باطل هرگز قابل تفاهم و تصالح نبودند.

× × ×
در مورد جدایی بنی‏امیه از اسلام و مباین بودن جبهه آنان با جبهه حقیقی دین، شهید مطهری‏قدس سره این‏گونه به بررسی دلایل ضدیت آنان با اسلام اشاره می‏كند:
«مبارزه شدید امویان كه در راس آن‏ها ابوسفیان بود، با اسلام و قرآن... دو علت داشت: یكی رقابت نژادی كه در سه نسل متوالی متراكم شده بود. دوم تباین قوانین اسلامی با نظام زندگی اجتماعی رؤسای قریش مخصوصا اموی‏ها كه اسلام بر هم‏زننده آن زندگانی بود... گذشته از این‏ها مزاج و طینت آن‏ها طینتی منفعت‏پرست و مادی بود و در این‏گونه مزاج‏های روحی، تعلیمات الهی و ربانی اثر ندارد و این ربطی به باهوش یا بی‏هوشی آن‏ها ندارد. كسی به تعلیمات الهی اذعان پیدا می‏كند كه در وجود خودش پرتوی از شرافت و علو نفس و بزرگواری باشد. این مطلب خود یك اصل بزرگی است. داستان ابوسفیان و عباس وگفتن «لقد صار ملك ابن اخیك عظیما...» قصه «بالله غلبتك یا اباسفیان‏» ایضا قصه «تلقفونها تلقف الكره‏» همگی دلیل كوری باطنی ابوسفیان است. (12)
http://img.tebyan.net/big/1386/12/1282118291172182244186116191244151243165165.jpg
و بر پایه همین تفسیر است كه به طور متوالی شاهد بروز تضادهای درونی به صورت توطئه‏های متعدد معاویه برای قتل امام هستیم (استفاده از هر وسیله ممكن) و در مقابل امام را نیز می‏بینیم كه (تنها با وسایل مشروع) در صدد تضعیف حكومت معاویه است. البته معاویه بارها می‏كوشید بر تضادهای حقیقی جبهه باطل و حق سرپوش گذارد و حداقل در منظر عمومی منازعات خود و امام را امری در نهایت‏حزبی، قبیله‏ای و طایفه‏ای جلوه دهد و در مقابل امام با درایت كامل اجازه شكل‏گیری چنین تصوری را نمی‏داد. بنابراین تمام تلاش معاویه این بود كه بر تضادهای حقیقی دو جبهه سرپوش گذارد و جبهه حق را در سایه صلح ظاهری در خود هضم كند و برعكس امام می‏كوشید در سایه صلح ظاهری بیشترین منافع متصور را نصیب خود و شیعیان كند و در عوض تضادهای درونی را در هر فرصت ممكن بروز دهد. نمونه‏ای تاریخی را در این باره می‏خوانیم:
معاویه برای مروان نامه‏ای نوشت و در آن از مروان خواست دختر عبدالله بن جعفر، برادرزاده امام علی علیه السلام، را برای پسرش یزید خواستگاری كند و افزود: مهریه‏اش هر قدر باشد، می‏پذیرم و هر قدر قرض داشته باشد، می‏دهم. به علاوه این وصلت موجب صلح بین بنی‏امیه و بنی‏هاشم خواهد شد.
مروان بلافاصله بعد از دریافت نامه با عبدالله بن جعفر ملاقات و موضوع خواستگاری را مطرح كرد. او گفت: اختیار این امور با حسن بن علی علیهما السلام است. از او خواستگاری كن. مروان به ناچار نزد امام رفت و دختر عبدالله را خواستگاری كرد. امام به او فرمود: هر كسی را كه می‏خواهی دعوت كن تا گرد هم آیند. وقتی بزرگان دو طایفه جمع شدند، مروان بلند شد و بعد از خطبه و حمد و ثنای الهی گفت: امیرمؤمنان معاویه به من فرمان داده تا زینب دختر عبدالله بن جعفر (13) را برای یزید خواستگاری كنم به این ترتیب كه: هر قدر پدرش خواست مهر تعیین كند. هر قدر پدرش مقروض بود، می‏دهم. این وصلت موجب صلح بین دو طایفه بنی‏امیه و بنی‏هاشم می‏شود. یزید پسر معاویه كسی است كه نظیر ندارد. به جانم سوگند حسرت و افتخار شما به یزید بیشتر از حسرت و افتخار او به شماست و او كسی است كه به بركت چهره‏اش از ابرها طلب باران می‏شود. در پی این سخنان مروان نشست و امام حسن علیه السلام به پاخاست و فرمود:
«...اما ما ذكرت من حكم ابیها فی الصداق فانا لم‏نكن لندعب عن سنة رسول الله فی اهله وبناته
... واما الصلح الحیین فانا عادینا لله و فی الله فلا نصالحكم للدنیا...;
1- در مورد مهریه، ما از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله (840 درهم) تجاوز نمی‏كنیم.
2- در مورد قرض‏ها، چه وقت زن‏های ما قرض پدران‏شان راداده‏اند؟
3- در مورد صلح بین دو طایفه دشمنی ما با شما برای خدا و در راه خداست. بنابراین با دنیای شما صلح نمی‏كنیم.
4- در مورد افتخار ما به وجود یزید... اگر مقام خلافت‏بالاتر از مقام نبوت است، ما باید به یزید افتخار كنیم و اگر مقام نبوت بالاتر است، او باید به ما افتخار كند.
5- در مورد طلب باران به بركت چهره یزید... تنها از محمد و ال محمد طلب باران می‏شود. نظر ما این است كه دختر عبدالله را به ازدواج پسرعمویش قاسم بن محمد بن جعفر در آوریم...» (14)

در ضمن همین رویداد به ظاهر خانوادگی است كه امام در جمع بزرگان هر دو گروه مبنای دشمنی آنان را یادآور می‏شود و نقشه معاویه را كه درصدد بود، ابتدا سطح منازعات را به دعواهای حزبی و قبیله‏ای تقلیل دهد و بعد خود را منادی صلح و آشتی معرفی كند، نقش بر آب می‏كند و همین نكته كلیدی است كه باعث می‏شود علی‏رغم مصالحه ظاهری، تعارضات همچنان ادامه یابد و با به اوج رسیدن آن در زمان امام حسین علیه السلام آتش جنگ شعله‏ور شده، لایه‏های پنهان منازعات بار دیگر چهره خود را بنمایاند و نشان دهد كه حق و باطل هرگز آشتی‏پذیر نیستند و صلح امام حسن علیه السلام تنها یك حركت تاكتیكی برای بقای اقلیت‏شیعه بوده است. (15)
با این دیدگاه برای یافتن دلایل شهادت امام حسن علیه السلام باید به تعارض جبهه حق و باطل توجه كرد نه تعارضات قبیله‏ای و...

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۳
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



الف - نسبت‏به امام
1- پیمان‏شكنی
معاویه حتی نتوانست‏یا نخواست‏برای ایامی چند هدف اصلی خود از جنگ با امام را برملا نسازد و به این ترتیب پرده از هدفی برداشت كه آشكارترین دلیل بر سازش‏ناپذیری دو جبهه بود. علامه مجلسی در این باره می‏نویسد:
«چون صلح منعقد شد، معاویه متوجه كوفه شد تا آن كه روز جمعه به نخیله فرود آمد. در آن‏جا نماز كرد، خطبه‏ای خواند، در آخر خطبه‏اش گفت: من با شما قتال نكردم برای آن كه نماز كنید یا روزه بگیرید یا زكات بدهید ولیكن با شما قتال كردم كه امارت بر شما را به هم رسانم. خدا به من داد، هرچند شما نمی‏خواستید. شرطی چند با حسن كرده‏ام، همه در زیر پای من است. به هیچ‏یك از آن‏ها وفا نخواهم كرد. پس داخل كوفه شد. بعد از چند روز كه در كوفه ماند، به مسجد در آمد. حضرت امام حسن علیه السلام را بر منبر فرستاد و گفت: بگو برای مردم كه خلافت‏حق من است.» (16)

2- تلاش برای جذب امام:
معاویه تلاش بسیاری به خرج می‏داد كه امام را به سوی خود جذب كند تا مرزهای روشن جدایی حقیقی بین دو جبهه را بپوشاند. امام نیز با شیوه‏های مختلف همچنان بر جدا بودن دو جبهه تاكید می‏كرد. یكی از شیوه‏ها تلاش برای برقراری ارتباطهای سببی و خانوادگی و ائتلاف قبیله‏ای بود كه نمونه‏ای از آن را خواندیم. یكی دیگر از شیوه‏های معاویه ارسال هدایا و جوایز و در مجموع تحركات عاطفی بود كه البته امام نیز آن‏ها را دریافت و به مصارف لازم می‏رساند (17)، اما اجازه نمی‏داد از این‏ها به عنوان نزدیكی وی به معاویه تعبیر شود.
امام باقر علیه السلام می‏فرمود: «قد كان الحسن والحسین یتقبلان جوائز المتغلبین مثل معاویة لانهما كانا اهلا لما یصل الیهما من ذلك وما فی ید المتغلبین علیهم حرام وهو للناس واسع اذا وصل الیهم فی خیر واخذوه من حقه; حسن و حسین علیهما السلام عطایای زورمندانی مثل معاویه را می‏پذیرفتند، زیرا حق آنان بود و آنچه در اختیار زورمداران ستمگر است، برای خود آنان حرام است ولی اگر در راه (اطاعت) و خیر به مردم برسد، برای آنان حلال است و به حق دریافت كرده‏اند.»
قال ابوجعفر بن محمد علیهما السلام: «وجوائزهم لمن یخدمهم فی معصیة الله حرام علیهم وسحت; و عطایای آنان برای كسانی كه در نافرمانی خدا به آنان خدمت می‏كنند، حرام و نارواست.»

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۳
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


3- توهین به امام:

از جمله رفتارهایی كه دستگاه بنی‏امیه در برابر امام اتخاذ كرد، توهین به آن حضرت بود كه در قالب‏ها و شكل‏های مختلفی اجرا می‏شد و صفحات تاریخ پوشیده از این نوع رفتارهاست.
در یك مورد امام به معاویه چنین فرمود: این گروه به من ناسزا نگفتند بلكه تو به من ناسزا گفتی، زیرا، تو با زشتی انس گرفته‏ای و اخلاق ناپسند در جانت ریشه دوانده. با محمد و خاندان او دشمنی می‏ورزی. سوگند به خدا ای معاویه! اگر من و این جماعت در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله درگیر می‏شدیم و مهاجرین و انصار اطراف ما بودند، جرات چنین جسارت‏هایی نسبت‏به ما نداشتند...» (18) در جای دیگر پسر عاص به معاویه می‏گوید: «مردم به دنبالش راه افتاده‏اند. فرمان داد، اطاعت كردند. سخن گفت تصدیق كردند. این دو كار را به جاهای باریك‏تری خواهند كشاند. چه خوب بود كه كسی را دنبالش می‏فرستادی تا او و پدرش را لعن می‏كردیم و دشنام می‏دادیم و ارزش هر دو را در پیش دیگران پایین می‏آوردیم. (19) » در همان مجلس معاویه، اطرافیان معاویه اهانت‏هایی به امام كردند و كوشیدند مقام و منزلت وی را كم كنند از جمله این كه: «تو ای حسن! ادعا كرده‏ای خلافت‏به تو می‏رسد تو توان آن را نداری... ما تو را به این‏جا دعوت كرده‏ایم كه تو و پدرت را دشنام دهیم. اما پدرت را خدا به تنهایی سزایش را داد،... شما مدعیان چیزهایی بوده‏اید كه حقیقت ندارد...» (20)

4- تهمت‏ها به امام:

در این بخش نیز معاویه و اموی‏ها نهایت تلاش خود را به خرج دادند تا از منزلت امام بكاهند. از جمله به امام می‏گفتند: «تو و پدرت در قتل خلفای قبلی شركت داشتید. با ابوبكر درست‏بیعت نكردید. در حكومت عمر كارشكنی كردید و عثمان را كشتید و...» (21)

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۴
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


5- توهین و تهمت‏به امام علی بن ابیطالب علیه السلام:

معاویه برای درهم‏كوبیدن جبهه امام حسن علیه السلام به امام علی علیه السلام توهین می‏كرد و به او تهمت می‏زد و دیگران را هم به این كار تشویق می‏كرد. این توهین‏ها گاه در مورد شخص حضرت علی علیه السلام بود و گاه در مورد زمامداری و امامت او كه در نوع دوم هدف خنثی‏سازی جایگاه امامت در اذهان مردم بود. در همان مجلس قبل كه معاویه یارانش را برای تحقیر امام حسن علیه السلام گردآورد، به آنان این‏گونه رهنمود داد: «شما سعی كنید كشته‏شدن عثمان را به پدرش علی نسبت دهید و این مطلب را جا بیندازید كه وی از سه خلیفه قبل ناخشنود بوده‏» و در پی آن بود كه سیل حملات علیه امام علی علیه السلام سرازیر شود مانند: پدرت علی به خاطر دوستی دنیا و سلطنت‏بر عثمان عیب جویی كرد وسپس در قتل او مشاركت جست; پدرت ابوبكر را مسموم كرد; در توطئه قتل عمر دست داشت; پدرت با رسول خدا صلی الله علیه و آله دشمن بود; او شمشیری بلند و زبانی گویا داشت; زنده‏ها را می‏كشت; مردگان را متهم می‏ساخت و... (22) معاویه بعد از شهادت امام حسن علیه السلام نیز به كارگزارانش نوشت: «هرگز اهانت‏به علی بن ابی طالب را فراموش نكنید.»
http://img.tebyan.net/big/1386/12/10298173152255178411110722182251025217563.jpg
گاهی معاویه در حضور امام حسن علیه السلام به ایشان اهانت می‏كرد از جمله: معاویه در سفری كه به مدینه داشت، بالای منبر رفت و با ناسزاگویی، به مقام امام علی علیه السلام توهین كرد. امام حسن علیه السلام در همان مجلس برخاست و فرمود: «... ای مردم! خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد مگر این كه مجرمان را دشمن او قرار داد. چنان كه قرآن می‏فرماید: «وكذلك جعلنا لكل نبی عدوا من المجرمین.» من پسر علی هستم و تو پسر صخر، مادر تو هند است و مادر من فاطمه. مادربزرگ تو نثیله و مادربزرگ من خدیجه است.» (23)
و در مجلسی دیگر كه به امام علی علیه السلام هتاكی زیادی كرد، امام حسن علیه السلام فرمود: «ای پسر جگرخواره! آیا به امیرمؤمنان ناسزا می‏گویی؟ با این كه پیامبر فرمود هر كس به علی ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته و هر كس به من ناسزا بگوید، به خدا ناسزا گفته و كسی كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه به دوزخ وارد می‏كند. آن‏گاه به عنوان اعتراض مجلس را ترك كرد.» (24)

6- بركناری یاران علی علیه السلام:
معاویه بعد از اعلام نقض پیمان صلح با امام حسن علیه السلام... دستورالعملی صادر كرد كه بر اساس آن تمام یاران و محبان اهل‏بیت علیهم السلام باید از كارهای حساس و غیرحساس كشور اسلامی شامل (حجاز، عراق، ایران، شامات) بركنار می‏شدند: «انظروا الی من اقامت علیه البینة. انه یحب علیا واهل‏بیته فامحوه من الدیوان واسقطوا عطأه ورزقه و من اتهمتموه بموالاة هؤلأ القوم فنكلوا به و اهدموا داره...; (25)
درباره هر كس دلیلی اقامه شد كه او علی واهل‏بیت او را دوست دارد، نامش را از دیوان‏ها محو كنید و حقوق و مزایایش را نپردازید و هر كس را كه به دوستداری اهل‏بیت علیهم السلام متهم كردید، كار را بر او سخت‏بگیرید و خانه‏اش را خراب كنید.»

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۴
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



7- كشتن شخصیت‏های شیعی:
معاویه می‏كوشید از این طریق نیز جبهه حق را تضعیف كند و اجازه نفس كشیدن به آنان ندهد. لذا گاه به طور مستقیم بر دار كشیدن آنان را نظارت می‏كرد و در مواردی خود فرمان قتل می‏داد. اشخاصی مانند: حجر بن عدی و فرزندانش در مرج عذرا، رشید هجری، كمیل بن زیاد، میثم تمار، محمد بن اكثم، خالد بن مسعود، جویریه، عمر بن حمق، قنبر، مزرع و... قربانی این شیوه شدند و پیش‏بینی‏های امام علی علیه السلام تحقق یافت. «عمت‏خطتها وخصت‏بلیتها» (26) «واصاب البلأ من ابصر فیها واخطا البلأ من عمی عنها» (27) این بلیه‏ای است كه همه جا را می‏گیرد ولی گرفتاری‏اش به طبقه‏ای معین اختصاص دارد. و فتنه كور و تاریكی است كه دامنه آن فراگیر و همگانی و گرفتاری آن ویژه افراد خاص (شیعیان) است. بلای آن به كسی می‏رسد كه بینا باشد و به هر كور و بی‏تفاوت راه پیدا نمی‏كند.

ب - نسبت‏به ارزش‏ها
نشانه‏های تعارض را می‏توان در روی‏كرد جبهه اموی نسبت‏به ارزش‏ها نیز جست و جود كرد. این جبهه همواره در تقابل و جنگ با ارزش‏های ناب اسلامی بود كه از جمله می‏توان به این موارد اشاره كرد:

1- روی‏كرد به بدعت‏ها و...
حكومت معاویه سرتاسر آكنده از انواع خلاف‏ها و ظلم‏ها در ابعاد مختلف آن بود كه برخی عبارتند از:
در ایام خلافت‏خود چهل روز در نماز جمعه صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترك كرد. وقتی علت را پرسیدند: گفت: «نام پیامبر بر زبان جاری نمی‏كنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند.» (28)
معاملات ربوی را تجویز كرد. به طوری كه ابودردأ در برابرش ایستاد و گفت: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم كه مردم را از معاملات ربوی نهی كرد، مگر آن كه وزن دو جنس با یكدیگر برابر باشد.» و معاویه بی‏اعتنایی كرد و ابودردأ - با این كه قاضی دمشق بود - از كار دست كشید و به مدینه رفت. (29)
برخی از احكام حج را عملا تغییر داد. او در هنگام احرام بر خود عطر زد. (30)
نسبت‏به شعائر هر طور می‏خواست عمل می‏كرد. مثلا در نماز عید فطر و قربان اذان و اقامه اضافه كرد. با این كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده بود: «لیس فی العیدین الاذان و الاقامة.» (31)
خطبه نماز عید را قبل از نماز خواند... (32) آب را در ظرف طلا نوشید، غذا در آن خورد. (33) لباس حریر پوشید (34) و...
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۴
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


2- علنی كردن منكرات:
ماهیت ضد دینی حكومت‏بنی‏امیه چنان مبتذل بود كه منكرات آنان به صورت علنی نیز بروز می‏یافت. مانند آن كه معاویه طی نامه‏ای زیاد بن عبید (ابیه) را به پدر خود، ابوسفیان، نسبت داد: «من امیرالمؤمنین معاویة بن ابی سفیان الی زیاد بن ابی سفیان...» این كار معاویه موجب شد گروه‏های زیادی مانند امام حسن علیه السلام و حسین علیهما السلام، یونس بن عبید، عبدالرحمان بن حكم، ابوعریان و ابوبكره و حسن بصری و... به این رفتار اعتراض كردند و نوشتند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «الولد للفراش وللعاهر الحجر; (35) فرزند مال مادر است و زناكار باید سنگسار شود.»
پس باید او را زیاد بن سمیه نامید نه زیاد ابن ابی سفیان. زیرا به شهادت ابی مریم سلولی ابوسفیان از جمله كسانی بود كه با سمیه روابط نامشروع داشت و این انتساب معاویه خلاف صریح فرمایش رسول خدا بود و...

3- مبارزه با مشروعیت‏حكومت علوی:

در كنار تمام خلاف‏های فوق، آنچه هدف اصلی معاویه بود، ساقط كردن حكومت علوی و فرزندان وی از مشروعیت‏بود. وی تلاش می‏كرد برای تثبیت‏حكومت‏خود، جبهه مقابل را از مشروعیت‏بیندازد و برای این كار شیوه‏های عجیبی نیز به كار برد كه برخی عبارتند از:

الف - مشروعیت‏بخشی به خلافت‏خلفای سه گانه
معاویه برای این هدف از شخصیت‏های دینی و روحانی وابسته استفاده كرد تا به خیال خود زمینه كم رنگ شدن احادیث نبوی در مورد علی علیه السلام را فراهم سازد. لذا او بارها از كارگزاران خود می‏خواست:
1- «با كمال دقت راویانی را كه طرفدار عثمان هستند و در فضایل او سخن می‏گویند، شناسایی كنید و در مجامع شركت دهید و بزرگ بدارید و نام آنان را به همراه روایات و احادیث آن‏ها درباره عثمان و پدرش برای من بفرستید.» (36)
به این ترتیب در مدت زمانی اندك احادیث متنوعی در مورد عثمان خلق شد.
2- او همچنین به كار گزارانش فرمان داد چون روایات درباره عثمان زیاد شده، از این پس به گویندگان و نویسندگان بگویید درباره ابوبكر و عمر و دیگر صحابه حدیث‏بسازند. هر حدیثی را كه درباره ابوتراب شنیدید، آن را رها نكنید، مگر این كه حدیثی از صحابه در رد آن برای من نقل كنید. چنین روایاتی چشم مرا روشن و ادله و حجت مربوط به ابوتراب را كم رنگ‏تر می‏كند و حجت‏شان را باطل می‏سازد.» (37)

این سیاست چنان پیش رفت كه هر كسی حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می‏كرد، دیگر به حدیث او با شك و تردید نگاه می‏كردند. امام باقر علیه السلام در مجلسی برای آگاهی مردم از این گونه احادیث‏بیش از صد مورد را خواند و فرمود:
«مردم گمان می‏كنند این گونه احادیث صحیح است. آن گاه فرمود: هی والله كلها كذب و زور; (38) این‏ها همه به خدا قسم، دروغ و بهتان است.»
http://img.tebyan.net/big/1386/12/10649497647561852122352116920718913372.jpg
ابان بن تغلب می‏گوید: «خدمت امام باقر علیه السلام عرض كردم: بعضی از آن احادیث را بیان فرمایید امام فرمود: رووا ان سیدی كهول اهل الجنة ابوبكر و عمر و ان عمر محدث و ان الملك یلقنه و ان السكینة تنطلق علی لسانه و ان عثمان الملائكة تستحیی منه...; (39)
روایت می‏كنند كه ابوبكر و عمر دو آقای پیران اهل بهشت هستند و می‏گویند عمر از ملائكه خبر می‏گرفت و ملائكه مطالب را به وی تلقین می‏كردند و آرامش و وقار بر زبانش جاری می‏شد و می‏گویند عثمان كسی است كه ملائكه از او حیا می‏كنند... پس امام فرمود: به خدا قسم همه این‏ها دروغ است.»

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۴
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


ب) قداست زدایی از سیمای امیر مؤمنان علیه السلام
اقدام دوم معاویه این بود كه از سیمای امام قداست زدایی كند و با این ترفند جایگاه او را از دل‏ها بزداید.
شهید مطهری رحمه الله می‏نویسد: «علی علیه السلام از دنیا رفت و معاویه خلیفه شد، بر خلاف انتظار معاویه، علی علیه السلام به صورت نیرویی باقی ماند و معاویه آن طوری كه اعمال بیرون از تعادل و متانتش نشان می‏دهد، از این موضوع خیلی ناراحت‏بود لهذا تجهیز ستون تبلیغاتی علیه علی علیه السلام كرد.» (40)
بخشی از تلاش‏های معاویه در این عرصه چنین است:
دستور داد در منابر رسما علی علیه السلام را سب كنند و آن را در خطبه‏های نماز و منابر رواج داد و با تهدید و ارعاب مردم را وادار به این كار می‏كرد.
در موردی از احنف بن قیس خواست كه به علی علیه السلام لعن كند و او چون با اصرار معاویه روبه‏رو شد، بر منبر رفت و گفت:
«معاویه مرا به لعن علی امر كرده است، معاویه و علی اختلاف داشتند. به هر كدام ظلم شده است، او را دعا می‏كنم. لعنت‏خدا و ملائكه و خلق تو ای خدا بر كسی باد كه ظلم كرده است و لعنت تو بر فئه باغیه از این‏ها باد.» مردم هم گفتند: آمین.
صحابه منافق را وادار به جعل حدیث علیه امام می‏كرد. از جمله سمرة بن جندب را با 400 هزار درهم وادار كرد بگوید آیه «من الناس من یشری نفسه ابتغأ مرضات الله...» (41) كه درباره علی علیه السلام در لیلة المبیت است درباره ابن ملجم نازل شده است.
در این زمینه كار به جایی رسید كه دست‏به بدعت در احكام هم زدند. مثلا چون در خطبه‏های نماز عید علی علیه السلام را سب می‏كردند و مردم به خاطر این كه نشنوند از محل نماز خارج می‏شدند، خطبه‏ها را مقدم بر نماز كردند. (42)
امام باقر علیه السلام در مورد این اقدام بنی‏امیه می‏فرمود: «ویروون عن علی علیه السلام اشیأ قبیحة و علی الحسن و الحسین علیهما السلام ما یعلم الله انهم قد رووا فی ذلك الباطل و الكذب و الزور; (43)
مطالب زشتی را درباره علی علیه السلام و حسن و حسین علیه السلام نقل می‏كردند كه خدا می‏داند همه‏اش باطل و دروغ و بهتان بود.»

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۵
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



4- تلاش برای تشكیل حكومت موروثی
آنچه هدف اصلی معاویه بود و تمام اقداماتش بر محور آن دور می‏زد، قبضه كردن حكومت و تثبیت آن در دست‏بنی‏امیه بود; همان هدف پنهانی كه امام حسن از آن آگاه بود و برای اتمام حجت در شرایط صلح، آن را گنجاند:
«هذا ما صالح علیه الحسن بن علی بن ابی طالب معاویة بن ابی سفیان: صالحه علی ان یسلم الیه ولایة امر المسلمین علی ان یعمل فیهم بكتاب الله و سنة رسوله صلی الله علیه و آله و سیرة الخلفأ الصالحین و لیس لمعاویة بن ابی سفیان ان یعهد الی احد من بعده عهدا بل یكون الامر من بعده شوری بین المسلمین...; (44)
این قرارداد صلحی است‏بین حسن بن علی بن ابی طالب و معاویة بن ابی سفیان: با او مصالحه كرد به این كه ولایت امر مسلمانان را به او واگذارد، به این شرط كه بین مسلمانان براساس كتاب خدا و شیوه پیامبر و سیره خلفای صالح عمل كند و معاویه حق ندارد كه پس از خود كسی را به جانشینی و خلافت انتخاب كند و تعیین خلیفه براساس شورای بین مسلمانان باشد.»
http://img.tebyan.net/big/1386/12/20915865323722386144231882286319111200.jpg
و یا به این صورت كه: «المادة الثانیه ان یكون الامر للحسن من بعده فان حدث به حدث فلاخیه الحسین و لیس لمعاویة ان یعهد به الی احد.» (45)
اما معاویه در راستای همان هدف اصلی خود، بعد از پانزده سال كه موانع سر راه خود را برداشت، تصمیم گرفت‏یك همه پرسی عمومی به راه اندازد و برای فرزندش یزید از عموم مردم مكه، مدینه، شامات، عراق و... بیعت‏بگیرد. برای این كار به تمام مراكز حكومتی بخشنامه كرد و مخالفان را با شدت تمام سركوب كرد. اما مدتی بعد از طرح گرفتن بیعت عمومی متوجه شد كه گروه‏های خواص همچنان مخالف او هستند و بالاترین خطرها نیز به دو دلیل از جانب امام حسن علیه السلام است:
اولا: بسیاری از مخالفان منتظرند ببینند سلاله رسول خدا صلی الله علیه و آله چه می‏كند چرا كه در صلح نامه شرط كرده بود، برای معاویه خلیفه و جانشینی تعیین نشود.
ثانیا: امام مجتبی علیه السلام در میان مردم مسلمان از پایگاه بسیار قوی برخوردار است و شایستگی عظمت و لیاقت او برای تصدی خلافت و زمامداری جامعه زبانزد است.
از طرفی معاویه می‏دانست كه اگر موضوع ولایتعهدی را به مردم واگذارد، هیچ كس كم‏ترین توجهی به یزید نخواهد كرد. از این رو معاویه به فكر افتاد نظر مخالفان را به سوی خود جلب كند و نامه‏هایی به حسین بن علی، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، عبد الله بن جعفر و... نوشت. امام حسین علیه السلام در پاسخ نامه او نوشت:
«اتق الله یا معاویة! و اعلم ان لله كتابا لایغادر صغیرة و لا كبیرة الا احصاها، واعلم ان الله لیس بناس لك قتلك بالظنة و اخذك بالتهمة و امارتك صبیا یشرب الشراب و یلعب بالكلاب ما اراك الا و قد او بقت نفسك و اهلكت و اضعت الرعیة والسلام; (46)
ای معاویه! در مورد جانشینی فرزندت یزید و اصرار بر آن از خدا بترس. بدان كه برای خداوند منان صحیفه‏ای است كه تمام اعمال ریز و درشت را ثبت می‏كند و هیچ عملی از آن مخفی نخواهد ماند.
معاویه! بدان خداوند همانند مردم نیست كه بخشی از آنان را با كم‏ترین سوءظنی بكشی و عده‏ای دیگر را متهم نمایی و دستگیر كنی. فرزندت یزید كه آرمان تو است، شراب می‏آشامد و به سگ‏بازی مشغول است. معاویه! می‏بینم كه تنها با این كارت خودت را متزلزل می‏سازی و دین خود را نابود می‏كنی و مردم را از بین می‏بری.»

نشانه‏های تعارض از سوی جبهه امام حسن علیه السلام
تمام اقدامات امام در طول دوره بعد از صلح رو در روی اقدامات معاویه قرار داشت. عمده كوشش‏های امام به دو بخش تقسیم می‏شود كه به اختصار به آن دو می‏پردازیم.

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۵
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



الف - فعالیت‏های دینی و نشر فرهنگ اسلام:
پس از حضور امام علیه السلام در مدینه، محدثان و دانشمندان گرد وجود حضرت حلقه زدند. این افراد یا از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله، و یاران با سابقه امام علی علیه السلام بودند یا تابعین و دیگر گروه‏ها بودند. از گروه اول می‏توان به احنف بن قیس، اصبغ بن نباته، جابر بن عبدالله انصاری، جعید همدانی، حبة بن جوین عرفی، حبیب بن مظاهر، حجر بن عدی، رشید هجری، رفاعة بن شداد، زید بن ارقم، سلیمان بن صرد خزاعی، سلیم بن قیس هلالی، عامر بن واثله بن اسقع، عبایة بن عمر و بن رهبی، قیس بن عباد، كمیل بن زیاد، حارث بن اعور بن بنان، مسیب بن نجبه فزاری و میثم بن یحیی تمار اشاره كرد و از گروه دوم ابوالاسود دوئلی، ابواسحاق بن كلیب سبیعی، ابومخنف، جابر بن خلد، جارود بن منذر، حبابه بنت جعفر والبیه، سوید بن غفلة، مسلم بن عقیل و... را نام برد.
این‏ها كسانی بودند كه از شهرهای مختلف گرد آمدند و به واسطه تربیت علمی و معنوی صحیح به عنوان سدهای محكم در مقابل تحركات معاویه ایستادند. (47)
http://img.tebyan.net/big/1386/12/1522203233111481981301482128359204145205209.jpg
عمق فعالیت‏های علمی و تربیتی امام علیه السلام چنان بود كه وقتی معاویه از یكی از افرادی كه از مدینه به شام آمده بود، از امام حسن علیه السلام پرسید او پاسخ داد: امام حسن علیه السلام نماز صبح را در مسجد جدش برگزار می‏كند تا طلوع آفتاب می‏نشیند و سپس تا به نزدیك ظهر به بیان احكام و تعلیم مردان مشغول است، سپس نماز می‏خواند و به همین گونه زنان از احادیث و روایات او بعد از ظهر استفاده می‏كنند و این برنامه هر روز اوست. (48)
ابن صباغ مالكی هم می‏نویسد: «و كان اذا صلی الغداة فی مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله جلس فی مجلسه یذكر الله حتی ترتفع الشمس و یحبس الیه من یجلس من سادات الناس یحدثهم... و یجتمع الناس حوله فیتكلم بما یشفی غلیل السائلین و یقطع حجج المجادلین...; (49)
نماز صبح را در مسجد النبی برگزار می‏نماید و تا طلوع آفتاب می‏نشیند و به ذكر خدا مشغول می‏شود. روزها مردم گرداگردش حلقه می‏زنند و او برایشان معارف و احكام الهی را بازگو می‏كند... مردم اطراف او گرد می‏آیند تا سخنانش را بشنوند كه دل‏های شنوندگان را شفا می‏بخشد و تشنگان معارف را سیراب می‏كند. بیانش حجت قاطع است. به طوری كه جای احتجاج و مجادله باقی نمی‏ماند.»
البته امام علیه السلام برای فعالیت‏های این چنینی به سلاح علم مجهز بود. آن هم علمی كه از پدرش امیر مؤمنان علیه السلام و جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله به ارث برده بود. لذا امام صادق علیه السلام می‏فرمود: «وقتی حضرت حسن علیه السلام با معاویه صلح كرد، روزی در نخیله نشسته بودند. معاویه گفت: شنیده‏ام كه حضرت رسول خرما را در درخت تخمین می‏كرد و درست می‏آمد. آیا تو آن علم را داری؟ شیعیان ادعا می‏كنند علم هیچ چیز از شما پنهان نیست. حضرت فرمود: رسول اكرم عدد پیمانه‏های آن را بیان می‏كرد. من عدد دانه‏هایش را برای تو می‏گویم.
چهار هزار و چهار دانه است. معاویه دستور داد خرماها را چیدند و چهار هزار و سه دانه شد. امام فرمود: یك دانه را پنهان كرده‏اند و آن را در دست عبدالله بن عامر یافتند. در این لحظه بود كه امام به معاویه فرمود: به خدا سوگند ای معاویه! اگر نبود این كه تو كافر می‏شوی و ایمان نمی‏آوری، به تو از آنچه خواهی كرد، خبر می‏دادم. پیامبر در زمانی زندگی كرد كه او را تصدیق می‏كردند و تو می‏گویی كه كسی این را از جدش شنید و او كودك بود. به خدا سوگند كه زیاد را به پدر خود ملحق خواهی كرد و حجر بن عدی را خواهی كشت و سرهای شیعیان را برای تو خواهند آورد.» (50)
علاوه بر این امام در مجالس خود گاه از معجزاتی نیز استفاده می‏كرد كه موجب تعمیق اعتقاد مردم می‏شد. مانند حكایت جوانی از بنی‏امیه كه به امام علیه السلام در مجلس سخنرانی توهین كرد و به اعجاز امام علیه السلام زن شد و در همان دم موهای ریشش ریخت و...» (51)

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۵
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



ب) اقدامات تقابلی در مواجهه با معاویه
بخش دیگر از كارهای امام كه پرده از وجود تباین بین دو جبهه برداشت، مربوط به كارهایی بود كه امام در برابر اقدامات معاویه انجام می‏داد و به عنوان مدافعی سرسخت و مقتدر در مقابل انحرافات او می‏ایستاد و سكوت نمی‏كرد. البته نفس حضور امام خود مانع بسیاری از انحرافات بود و ابهت‏حضور وی قدرت خیلی از خلاف‏ها را سلب كرده بود. لذا شاهد هستیم كه بعد از شهادت امام فشار عجیبی بر شیعیان وارد می‏شود و آنان را تا مرز نابودی پیش می‏برد. در هر صورت اقدامات تقابلی امام دقیقا در برابر اقدامات ضد دینی معاویه قرار می‏گیرد كه نمونه‏هایی از آن را تا به حال خواندیم.
در این بخش به مواردی از تقابل امام با معاویه اشاره می‏كنیم:
1- حمایت از شیعیان
در مورد این نوع تقابل‏ها، كافی است‏به حمایت‏های امام از دوستان خود در برابر فشار دستگاه معاویه اشاره شود. در این موارد امام یگانه پناهگاه این اشخاص بود و با جرات تمام در مقابل ظلم معاویه و كارگزاران وی می‏ایستاد.
آیا در این زمان استاندار كوفه زیاد بود؟
سعید بن ابی سرح كوفی كه از دوستان امام بود، مورد خشم استاندار كوفه (زیاد بن ابیه) قرار گرفت و توسط زیاد جلب شد. او نیز فرار كرد و خود را به مدینه رساند و به امام علیه السلام پناهنده شد. در مقابل، حاكم كوفه، خانواده سعید را زندانی، اموالش را مصادره و خانه‏اش را ویران كرد. وقتی خبر این اقدامات به گوش امام علیه السلام رسید نامه‏ای خطاب به زیاد بن ابیه نوشت:
«اما بعد فانك عمدت الی رجل من المسلمین له ما لهم و علیه ما علیهم فهدمت داره و اخذت ماله و حبست اهله و عیاله فان اتاك كتابی هذا فابن له داره و اردد علیه ماله...; (52)
اما بعد تو یكی از مسلمانان را مورد غضب و خشم قرار داده‏ای با این كه سود و زیان او سود و زیان مسلمانان است. خانه‏اش را ویران ساخته و مالش را گرفته و خانواده‏اش را زندانی كرده‏ای. تا نامه من به تو رسید، خانه‏اش را بساز و مالش را برگردان...
http://img.tebyan.net/big/1386/12/24622321249185190131194231265422020725184.jpg
زیاد ابن ابیه در مقابل نوشت: «از زیاد ابن ابی سفیان به حسن بن فاطمه! اما بعد، نامه‏ات به من رسید. چرا نام خود را قبل از نام من نوشته بودی؟ با این كه تو نیازمندی و من قدرتمند! تو كه از مردم عادی هستی، چگونه مثل فرمانروای قدرتمند دستور می‏دهی و از فرد بداندیشی كه به تو پناه آورده و تو هم با كمال رضایت پناهش داده‏ای حمایت می‏كنی؟ به خدا سوگند اگر او را بین پوست و گوشت‏خود پنهان كنی، نمی‏توانی از او نگهداری كنی و من اگر به تو دسترسی بیابم هیچ مراعات نخواهم كرد و لذیذترین گوشت را برای خوردن، گوشت تو می‏دانم. سعید را به دیگری واگذار. اگر او را بخشیدم، به خاطر وساطت تو نیست و اگر كشتم، به جرم محبت او با پدر تو است. والسلام.»
در پی این عبارت، امام علیه السلام نامه‏ای به معاویه نوشت و نامه فرماندار را هم به آن ضمیمه كرد و برایش فرستاد. معاویه نیز بنابر ملاحظات مختلف نامه‏ای به این صورت برای زیاد نوشت: «... نامه‏ای برای حسن نوشته‏ای و در آن به پدرش دشنام داده‏ای و فاسق نامیده‏ای، در صورتی كه به جان خودم سوگند تو خود به فسق سزاوارتری.... به مجرد این كه نامه‏ام به دستت رسید، خاندان سعید بن ابی سرح را آزاد كن; خانه‏اش را بساز; اموالش را برگردان; دیگر مزاحم او نباش و...» (53)

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۶
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



2- دفاع از ارزش‏ها
در این بخش به دفاع امام علیه السلام از اصلی‏ترین ارزش‏ها یعنی، ولایت و امامت می‏پردازیم كه معاویه به صورت‏های مختلف سعی در مخدوش ساختن آن داشت تا به هدف خود یعنی، استقرار حاكمیت در خاندان خود توفیق یابد. امام در مورد این مساله مهم موضع‏گیری زیادی داشت كه به برخی اشاره می‏كنیم:

1- 2- تبیین چهره پاك و مقدس امیر مؤمنان علیه السلام
زمانی كه معاویه به خاطر وسوسه اطرافیان مجلسی در كوفه تشكیل داد و اطرافیان معاویه به امام حسن علیه السلام و امیرمؤمنان توهین هایی كردند، امام در مقام دفاع از مشروعیت امامت و حاكمیت امام علی علیه السلام و خاندان او چنین سخن گفت: شما را به خدا سوگند! نمی‏دانید و به یاد نمی‏آورید مطالبی را كه پیامبر در حجة‏الوداع خطاب به مردم فرمود: «ایها الناس انی قد تركت فیكم مالم تضلوا بعده كتاب الله فاحلوا حلاله و حرموا حرامه و اعلموا بمحكمه و آمنوا بمتشابهه و قولوا آمنا بما انزل الله من الكتاب و احبوا اهل بیتی و عترتی و والوا من والاهم و انصروهم علی من عاداهم و انهما لم یزالا فیكم حتی یردا علی الحوض یوم القیامة ثم دعا و هو علی المنبر علیا فاجتذبه بیده فقال:
اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه. اللهم من عادی علیا فلا تجعل له فی الارض مقصدا و لا فی السمأ مصعدا واجعله فی اسفل درك من النار... انت الذائذ عن حوض یوم القیامة تذود عنه كما یذود. احدكم الغربیه من وسط ابله... انما مثل اهل بیتی فیكم كسفینة نوح من دخل فیها نجی و من تخلف عنها غرق...» (54)

2- 2- تقبیح حكومت ناشایستگان
روش دیگر امام علیه السلام این بود كه بی‏لیاقتی و ناشایستگی معاویه را بیان می‏كرد. لذا در نامه‏ای به معاویه نوشت:
«سوگند به خدا! اگر بعد از رحلت پیامبر مردم با پدر من بیعت می‏كردند، آسمان باران خود را بر آن‏ها می‏بارید و زمین بركاتش را به آن‏ها می‏بخشید و تو ای معاویه! در خلافت طمع نمی‏كردی اما چون خلافت از سرچشمه اصلی‏اش منحرف شد، قریش در آن نزاع كردند تا آن جا كه طلقا و فرزندانش به آن طمع كردند. با این كه پیامبر فرموده بود: هیچ امتی حكومت‏خویش را به افراد ناشایست واگذار نكرد با این كه دانشمندتر از آن‏ها بود، مگر این كه كارشان به تباهی كشید...» (55)
همچنین امام علیه السلام به خود معاویه ناشایسته بودنش را یادآوری كرد و فرمود: «اما الخلیفة فمن سار بسیرة رسول الله صلی الله علیه و آله و عمل بطاعة الله عز وجل و لیس الخلیفة سار بالجور و عطل السنن و اتخذ الدنیا اما و ابا و عباد الله خولا و ماله دولا و لكن ذلك امر ملك اصاب ملكا فتمنع منه قلیلا و كان قد انقطع عنه...; (56)
خلیفه آن كسی است كه به روش پیامبر صلی الله علیه و آله سیر كند و به طاعت‏خدا عمل نماید. خلیفه كسی نیست كه با مردم به جور رفتار كند. و سنت را تعطیل كند و دنیا را پدر و مادر خود قرار دهد. و بندگان خدا را برده و مال او را دولت‏خود بداند. زیرا چنین كسی پادشاهی است كه به سلطنت رسیده و مدت كمی از آن بهره‏مند و سپس لذت آن منقطع شده است...»

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۶
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



3- 2- اعلام بیزاری از حكومت ناپاكان
امام بارها مشروعیت‏حكومت ناپاكان را زیر سؤال می‏برد و از كارگزاران آن‏ها اعلام بیزاری می‏كرد.
نقل است كه حضرت روزی در مسجدالحرام طواف می‏كرد كه «حبیب بن مسلمه فهری‏» (57) را دید و به او فرمود: «ای حبیب، راهی كه برگزیده‏ای راه غیر خداست. او در پاسخ از روی تمسخر گفت: روزی كه راه پدرت را می‏رفتم در مسیر اطاعت‏خدا بودم!
امام حسن به او فرمود: «بلی والله لكنك اطعت معاویة علی دنیا قلیلة زائلة فلئن قام بك فی دنیاك لقد قعد بك فی آخرتك ولو كنت اذ فعلت قلبت‏خیرا كان ذلك كما قال الله تعالی: و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا وللنك كما قال الله سبحانه كلا بل ران علی قلوبهم ما كانوا یكسبون;
آری، سوگند به خدا كه تو برای دنیای ناچیز و نابود شدنی از معاویه اطاعت كردی.
اگر معاویه زندگی دنیایی تو را تامین كرده، به جایش آخرت را از تو گرفته است و چنانچه تو كاری به گمان خود نیك انجام دهی، مصداق این آیه شده‏ای كه فرمود: و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف نموده و اعمال زشت و زیبا را با هم مخلوط كرده‏اند ولی خداوند می‏فرماید: نه چنین است دل‏های آنان بر اثر گناه و تبهكاری سیاه شده و خود را تیره‏بخت كرده‏اند.» آن گاه امام از حبیب روی برگرداند و به راه خود ادامه داد.» (58)
4- 2- تبیین مشروع بودن حكومت امیرمؤمنان:
امام حسن علیه السلام علاوه بر موارد فوق تاكید بسیاری بر نشان دادن مشروعیت‏حكومت امیرمؤمنان داشت تا از این طریق به تهاجمات معاویه علیه بر حق بودن ولایت علی علیه السلام پاسخ بدهد. لذا شاهد استناد حضرت به سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد امامت امیرمؤمنان علیه السلام هستیم مانند نصب حضرت در غدیر خم. (59)

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۶
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



5- 2- بیان بر حق بودن خود برای حكومت
امام علاوه بر بیان مشروعیت امام علی علیه السلام به مشروعیت‏خود نیز اشاره می‏كرد و این در مقابل ادعاهای معاویه بود كه امام حسن را شایسته خلافت نمی‏دانست. امام حسن بر فراز منبر در حضور معاویه به معرفی خود می‏پرداخت و می‏فرمود: «ایها الناس هر كه مرا می‏شناسد كه می‏شناسد، هر كه مرا نمی‏شناسد من حسن بن علی بن ابی طالب و فرزند بهترین زنان، فاطمه دختر محمد رسول خدا هستم.... من هستم كه مرا از حق خود (ولایت) محروم كرده‏اند.» (60)
و نیز آن گاه كه معاویه از وی خواست‏بر فراز منبر بگوید خلافت را به معاویه واگذار كردم، فرمود:
«به خدا سوگند كه من اولی‏تر از مردم هستم به خلافت مردم در كتاب خدا و سنت رسول خدا» (61)
6- 2- آمادگی برای نبرد مجدد
طبیعی است كه شرایط صلح و مواد آن بارها و بارها از سوی معاویه نقض شده بود، بنابراین می‏توان گفت در صورت فراهم آمدن امكانات، امام علیه السلام برای نبرد مجدد با معاویه آمادگی داشت لذا برخی عقیده دارند كه دلیل مسموم كردن امام علیه السلام نیز همین آمادگی او برای رفتن به شام و مبارزه با معاویه بود. (62)
آنچه خواندیم تنها بخشی از تعارض‏های دو جبهه حق و باطل بود كه بروز می‏یافت و بر سازش ناپذیری آنان تاكید می‏كرد. همین واقعیت و اقدام‏های قاطع و موثر امام حسن علیه السلام جای شك برای معاویه باقی نگذاشت كه یگانه خطر برای او و اموی‏ها حسن بن علی است و هر لحظه احتمال خطر از سوی امام آن‏ها را تهدید می‏كند.
بنابراین در صدد برآمد به هر وسیله ممكن امام را از سر راه بردارد. او برای این كار بارها اقدام به توطئه و مسموم كردن امام كرده بود.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/55591523640205187137232892021437381109235.jpg
حاكم نیشابوری با سند قوی از‌ام بكر بنت مسور نقل می‏كند: «كان الحسن بن علی سم مرارا كل ذلك یغلب حتی كانت مرة الاخیرة التی مات فیها كان یختلف كبده فلم یلبث‏بعد ذلك الا ثلاثا حتی توفی; (63)
حسن علیه السلام را بارها مسموم كردند لیكن اثر چندانی نمی‏گذاشت ولی در آخرین مرتبه زهر پهلویش را پاره پاره كرد و بعد از آن سه روز بیشتر زنده نماند.»
در این باره، ابن ابی الحدید دلیل اصلی اقدام معاویه را این گونه بیان می‏كند: «چون معاویه می‏خواست‏برای پسرش یزید یعت‏بگیرد، اقدام به مسموم كردن امام مجتبی علیه السلام گرفت. زیرا معاویه برای گرفتن بیعت‏به نفع پسرش و موروثی كردن حكومت مانعی بزرگ‏تر و قوی‏تر از حسن بن علی علیهما السلام نمی‏دید.» (64)
امام صادق علیه السلام می‏فرمود: «جعده - لعنة الله علیها - زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام روزه داشت و روزهای بسیار گرمی بود. به هنگام افطار خواست مقداری شیر بنوشد. آن ملعون زهر را در میان آن شیر ریخته بود.
وقتی شیر را آشامید، لحظاتی بعد فریاد برآورد: عدوة الله! قتلتنی، قتلك الله والله لاتصیبن منی خلفا و لقد غرك و سخر منك والله یخزیك و یخزیه;
ای دشمن خدا! تو مرا كشتی. خدا تو را نابود كند. سوگند به خدا بعد از من بهره‏ای برای تو نخواهد بود. تو راگول زدند و رایگان به كار گرفتند. سوگند به خدا بی‏چاره و بدبخت نمود تو را و خود را خوار و ذلیل كرد.»
امام صادق علیه السلام در ادامه فرمود:
«امام مجتبی علیه السلام بعد از این كه جعده او را مسموم كرد، دو روز بیشتر زنده نماند و معاویه نیز به آنچه وعده كرده بود، عمل نكرد.» (65)

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۲۳:۳۶
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



1) شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه، خطبه 128.
2) جد مروان حكم و بیشتر خلفای اموی. نسب معاویه نیز چنین است: معاویة بن ابی‏سفیان بن حرب بن امیه بن عبدالشمس و مادرش هند دختر عتبة بن ربیعه و جدش با عثمان برادر بود. معاویه بعد از فتح مكه (یا دیرتر) مسلمان شد. او از مؤلفة القلوب‏هاست. در 15 یا 20 ه از طرف عمر امیر شام شد و عمر او را كسرای عرب نامید. دول الاسلام، ذهبی. ص 27 (چاپ لبنان)
3) شرح ابن ابی الحدید، ج 14، ص 75; تذكرة الخواص، ابن جوزی، ص 183 و بحارالانوار، ج 44، صص 70- 86.
4) نوعی درخت‏خاردار در قبرستان می‏رویید كه غرقد نام داشت.
5) بحارالانوار، ج 44، ص 70- 86.
6) وقعه صفین، ص 187، تاریخ طبری ج 3، ص 570 و الغدیر، ج 9، ص 151.
7) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 411 و الغدیر، ج 9، 3 150.
8) این مقاله به وقایع بعد از صلح می‏پردازد. لذا برای آگاهی از وقایع مربوط به صلح و تحلیل آن به كتب مربوطه مراجعه شود مانند: اسرار صلح امام حسن، محمدعلی انصاری - زندگانی امام حسن مجتبی، سیدهاشم رسولی محلاتی - صلح امام حسن، رجبعلی مظلومی - صلح امام حسن، پرشكوه‏ترین نرمش قهرمانه تاریخ، شیخ راضی آل‏یاسین و ماهنامه مبلغان (ش 1- ص 12)
9) امالی شیخ طوسی، ص 561، برخی دلایل دیگر صلح در كلام امام حسن عبارتند از:
1) خیانت‏بزرگان: «امروز شنیده‏ام كه اشراف شما با معاویه بیعت كرده‏اند. شما بودید كه در جنگ صفین پذیرفتن حكمیت را بر پدرم تحمیل كردید.» (بحارالانوار، ج 44، ص 147)
2) بی‏نتیجه بودن جنگ و پایان ذلت‏بار: «والله لو قاتلت معاویة لاخذوا بع12نقی حتی یدفعونی الیه مسلما» (همان)
3) روی كرد عمومی به صلح: «انی رایت هوی اعظم الناس فی الصلح وكرهوا الحرب...» (اخبار الطوال، دینوری، ص 220)
4) نداشتن یاور: «لو وجدت انصارا لقاتلته لیلی و نهاری...» (بحارالانوار، ج 44، ص 1)
5) ریشه‏كن شدن شیعه: لولا ما اتیت ترك من شیعتنا علی وجه الارض احدا الا قتل‏» (همان)
6) قطع فتنه: «ان معاویه نازعنی حقا هو لی دونه فنظرت لصلاح الامة وقطع الفتنة‏» (همان، ص 66)
10) جلأ العیون، علامه مجلسی، ص 235.
11) الكامل فی التاریخ، ج 3، ص 407.
12) حماسه حسینی، ج 3، صص 19 و 20.
13) طبق برخی روایات نام دختر‌ام كلثوم و نام امام «حسین‏» علیه السلام ذكر شده است. بحارالانوار، ج 44، صص 207 و 208، با این وصف روایات دیگری نیز وجود دارد كه به امام حسن علیه السلام استناد شده مانند روایت معاویة بن خدیج كه معاویه او را برای خواستگاری از یكی از دختران یا خواهرهایش برای یزید فرستاد... و... كه در تمام موارد امام درایت كامل به خرج می‏داد و مانع چنین وصلت‏هایی می‏شد (مقتل خوارزمی، ج 1، ص 124 مجمع الزواید، هیثمی، ج 4، ص 278.
14) بحارالانوار، ج 44، ص 119- 120.
15) متاسفانه برخی از محققان متاثر از سیاست معاویه كوشیده‏اند تحلیل قبیله‏ای برای رویداد منجر به صلح ارائه كنند. به این صورت كه سه جریان بنی‏هاشم، بنی‏امیه و گروه‏های میانی (بنی‏تمیم و عدی..). در پی رسیدن به حكومت‏بودند. اما بنی‏هاشم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله نتوانستند به حكومت‏برسند. بنی‏امیه نیز همچنان صفات نفاق و طلقا را یدك می‏كشیدند. لذا بنی‏امیه گروه‏های میانی (ابوبكر - عمر) را بر سركار آوردند و سرانجام بعد از آن دو كوشیدند مانع رسیدن بنی‏هاشم به كومت‏شوند. یعنی، در مرحله اول با گروه‏های میانی كنار آمدند و بعد به تعارض با گروه بنی‏هاشم پرداختند و سرانجام در زمان امام حسن علیه السلام به هدف خود رسیدند. در نقد این دیدگاه باید گفت: معاویه نیز بسیار كوشید جنگ بین آنان از زاویه حزبی و طایفه‏ای دیده شود اما امام هرگز اجازه چنین برداشتی نداد و در ماجرای خواستگاری دختر عبدا...; در بین بزرگان هر دو قبیله بر اعتقادی و دینی بودن تعارضات و جنگ تاكید كرد. بنابراین اگر امام علی علیه السلام یا امام حسن علیه السلام با گروه بنی‏امیه یا گروه‏های میانی رودر رو می‏شود، از خاستگاه قبیله‏ای نیست‏بلكه از اعتقاد دینی است و این جنگ طایفه‏ای برای دست‏یابی به قدرت نیست. هرچند رقابت‏بین گروه‏های میانی و بنی‏امیه را می‏توان از چنین مقوله‏ای دانست و یا از دیدگاه آنان رقابت‏با بنی‏هاشم را از باب قبیله‏ای دانست، ولی مطمئنا از دیدگاه امام علی و امام حسن علیه السلام تلاش برای دستیابی به حكومت‏به عنوان نزاع طایفه‏ای نبود و شایسته نیست اقدامات آنان را چنین بی‏محابا تحت این‏گونه برداشت‏ها ارزیابی كرد.
16) جلأ العیون، ص 435.
17) خرایج، ج 71 ص 238 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 22.
18) بحارالانوار، ج 44، صص 70 تا 86، ح 11.
19) تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی علیه السلام، علامه جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهری، ص 189.
20) بحارالانوار، ج 44، صص 71- 73.
21) همان.
22) همان.
23) كشف الغمة، ج 2، ص 150.
24) احتجاج طبرسی، ج 1، ص 145.
25) نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 16.
26) نهج البلاغه فیض الاسلام، خ 92، ص 274.
27) همان.
28) النصائح الكافیه، ص 97 و حقایق پنهان، ص 258.
29) همان، ص 94.
30) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 464.
31) همان، ج 3، ص 470 و كشف الغمه، ج 1، ص 123.
32) همان، ج 3، ص 470.
33) همان، ج 1، ص 463.
34) همان، ج 3، ص 470.
35) بحارالانوار، ج 73، ص 350، ح 13 و نامه‏های امام حسن و حسین علیهما السلام، الكامل فی التاریخ، ج 3، ص 443، رجال كشی، ص 33 و بحارالانوار، ج 44، ص‏213.
36) انظروا من قبلكم من شیعة عثمان و محبیه و اهل ولایته و الذین یرون فضائله و مناقبه فادنوا مجالسهم و قربوهم و اكرموهم و اكتبوا لی لكل مایروی كل رجل منهم و اسمه و اسم ابیه و عشیرته. نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 15، 16.
37) ان الحدیث فی عثمان قد كثر و فشا فی كل مصر و فی كل وجه و ناحیه فاذا جأكم كتابی هذا فادعوا الناس الی الروایة فی فضائل الصحابة و الخلفا الاولین و لا تتركوا خبرا یرویه احد من المسلمین فی ابوتراب الا و اتونی بمناقض له فی الصحابة مغتعله فان هذا احب الی و اقر لعینی و ادحض لحجة ابی تراب و شیعته‏». همان، ج 3، ص 16.
38) سلیم بن قیس، صص 68، 69.
39) اسد الغایة، ج 3، ص 215; منتخب كنزالعمال با حاشیه منه احمد بن حنبل، ج 5، ص 2.
40) حماسه حسینی، ج 3، ص 26.
41) بقره، 207.
42) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 152.
43) سلیم بن قیس، ص 69.
44) بحارالانوار، ج 44، ص 65. الصواعق المحرقه، ص 81 و كشف الغمه، ج 2، ص 170.
45) الاصابة فی تمییز الصحابة، ج 1، ص 330 و الامامة و السیاسة، ج 1، ص 184.
46) الامامة و السیاسة، ج 1، ص 203.
47) به بحارالانوار، ج 42، صص 110 تا 112 و ناسخ التواریخ، ج 5، صص 245 تا 247 مراجعه شود.
48) الامام الحسن، ابن عساكر، ص 139، ج 231.
49) الفصول المهمه، ص 159.
50) بحارالانوار، ج 43، ص 329. نمونه‏های دیگر در خرایج، ج 2، ص 573 و العدد القویه، ص 42.
51) خرایج، ج 1، ص 236.
52) شرح نهج‏البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص‏72.
53) نهج‏البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 73.
54) بحارالانوار، ج 44، صص 70 تا 86، ج 1.
55) همان، ج 44، ص 63.
56) احتجاج طبرسی، ج 1، ص 419 و الخرایح و الجرائح، ص 218.
57) از یاران معاویه، از سوی عمر به فرمانداری آذربایجان و ارمنستان گمارده شد. توسط معاویه دوباره والی ارمنستان شد. اسدالغایة، ج 1، ص 374.
58) احكام القرآن، احمد بن علی رازی، ج 4، ص 355 و با اندك اختلاف نور الثقلین، ج 5، ص 532.
59) جلأ العیون، ص 442 و بحارالانوار، ج 44، صص 70 تا 86.
60) امالی شیخ صدوق، ص 150.
61) جلأ العیون، ص 442.
62) الغدیر، ج 11، ص 8، به نقل از طبقات ابن سعد.
63) المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص 173.
64) شرح نهج‏البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 49.
65) بحارالانوار، ج 44، ص 154.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۰۲:۱۲
http://www.3noqte.com/main/images/stories/imamhasan.jpg


راهنمايى طفل چهار ماهه
روزى ابوسفيان وارد شهر مدينه شد تا آن كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله ملاقات كند و با حضرت تجديد عهد و ميثاق نمايد؛ وقتى اجازه ورود خواست ، حضرت رسول او را نپذيرفت .
پس ابوسفيان نزد امام علىّ عليه السلام آمد و از وى تقاضا كرد تا واسطه شود و رسول اللّه صلوات اللّه عليه او را بپذيرد.
امام اميرالمؤ منين عليه السلام اظهار داشت : پيامبر خدا هر تصميمى كه گرفته باشد از تصميم خود باز نمى گردد.
در همان موقع امام حسن مجتبى عليه السلام كه در سنين چهار ماهگى بود و در آن مجلس نيز حضور داشت ، با همان حالت كودكانه جلو آمد و يك دست خود را روى بينى ابوسفيان و يك دست ديگرش بر ريش او گذارد و سپس فرمود: اى پسر سخر! بگو: (لا إ له إ لاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ) تا آن كه نزد جدّم - رسول خدا صلى الله عليه و آله - تو را شفاعت كنم و آن بزرگوار تو را بپذيرد.
ابوسفيان از ديدن چنين جريانى متحيّر شد و ساكت ماند.
مشاهده چنين صحنه اى شگفت آور، اظهار نمود: ستايش خداوندى را كه در ذرّيه محمّد صلى الله عليه و آله طفلى همانند يحيى بن زكريّا عليه السلام قرار داد، كه در طفوليّت اين چنين حكيم و سخنور باشد و افراد را راهنمائى و به سوى سعادت و خوشبختى هدايت نمايد(1) (http://www.ayehayeentezar.com/footnt01.htm#link10).
1- الخرايج والجرايح : ج 1، ص 236، ح 1، بحارالا نوار: ج 43، ص 326، ح 6.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۰۷:۲۸
آخرین وصایا از دومین امام




http://img.tebyan.net/big/1383/01/18120211019294521857581561404592247157124.jpg



در دین مقدس اسلام به مسلمانان سفارش اکید شده که فرد در زمان زندگیش وصیت نامه بنویسد که معمولاً در آن به مسائل مادی و معنوی پرداخته می شود. کسانی که ثروتی ندارند هم وصیت نامه را نوشته و در آن سفارشات معنوی می نماید. با خواندن وصیت نامه علما و بزرگان درسهای معنوی زیادی نصیبمان می شود.
اهل بیت علیهم السلام نیز خود به این سفارش عامل بودند که دنیایی از معرفت و عرفان در آن یافت می شود. در اینجا وصیت نامه امام مجتبی علیه السلام را که خطاب به برادر خود امام حسین علیه السلام است را می آوریم تا با گوش دل آخرین توصیه های امام خود را شنوا و سپس عامل باشیم.
و این هم وصیتی است که از امالی شیخ(ره) نقل شده که به برادرش امام حسین(ع) فرمود:
" هذا ما اوصی به الحسن بن علی الی اخیه الحسین بن علی: اوصی انه یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و انه یعبده حق عبادته، لا شریک له فی الملک، ولا ولی له من الذل، و انه خلق کل شیء فقدره تقدیرا، و انه اولی من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوی، و من تاب الیه اهتدی.
فانی اوصیک یا حسین بمن خلفت من اهلی و ولدی و اهل بیتک ان تصفح عن مسیئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفننی مع رسول الله صلی الله علیه و آله فانی احق به و ببیته، فان ابوا علیک فانشدک الله بالقرابة التی قرب الله عزوجل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلی الله علیه و آله ان تهریق فی محجمة من دم، حتی نلقی رسول الله صلی الله علیه و آله فنختصم الیه و نخبره بما کان من الناس الینا بعده" ثم قبض (ع) .(1)
" این است آنچه وصیت می کند بدان حسن بن علی به برادرش حسین بن علی:

وصیت می کند که گواهی دهد معبودی جز خدای یکتا نیست که شریک ندارد، او پرستش می کند او را بدان جهت که شایسته پرستش است، شریکی در سلطنت ندارد و سرپرستی از خواری برای او نیست، و براستی که هر چیزی را او آفریده و بخوبی و به طور کامل اندازه گیری آن را مقدر فرموده، و شایسته ترین معبود، و سزاوارترین کسی است که او را ستایش کنند، هر که فرمانبرداری او کند راه رشد را یافته، و هر کس که نافرمانیش کند به گمراهی و سرگشتگی افتاده و هر کس به سوی او بازگردد راهنمایی گشته است.
من تو را سفارش می کنم ای حسین به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذری، و از نیکوکارشان بپذیری، و برای آنها جانشینی و پدری مهربان باشی، و دیگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کنی که من به او و خانه او شایسته تر از دیگران هستم...
و اگر از این کار مانع شدند و جلوگیری کردند، من تو را به حق قرابت و نزدیکی که خدا برای تو قرار داده و قرابتی که با رسول خدا داری سوگندت می دهم که اجازه ندهی در این راه به خاطر من به اندازه خونی که از حجامت گرفته می شود خون ریخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را دیدار کنیم و شکایت خود به نزد او بریم، و آنچه از این مردم پس از وی بر سر ما رفته به او گزارش کنیم..."
این را فرمود و از دنیا رفت، درود خدا بر او باد.
و در روایت شیخ مفید(ره) اینگونه آمده که پس از جریان مسموم شدن خود فرمود:
" فاذا قضیت فغمضنی و غسلنی و کفنی و احملنی علی سریری الی قبر جدی رسول الله (ص) لا جدد به عهدا، ثم ردنی الی قبر جدتی فاطمة بنت اسد رضی الله عنها فادفنی هناک، و ستعلم یا ابن ام ان القوم یظنون انکم تریدون دفنی عند رسول الله(ص) فیجلبون فی ذلک، و یمنعونکم منه، و بالله اقسم علیک ان تهریق فی امری محجمة دم". " چون من از دنیا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و کفن نما، و مرا در تابوت و به سوی قبر جدم رسول خدا(ص) ببر تا دیداری با او تازه کنم، سپس به سوی قبر جده ام فاطمة بنت اسد رضی الله عنها ببر و در آنجا دفنم کن، و زود است بدانی ای برادر که مردم گمان کنند شما می خواهید مرا کنار رسول خدا(ص) به خاک بسپارید، پس در این باره گرد آیند و از شما جلوگیری کنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شیشه حجامتی خون ریخته شود."(2)
پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج44، صص 152-151.2. ارشاد مفید( مترجم)، ج2، ص14.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/8_12.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۰۷:۲۸
http://img.tebyan.net/big/1383/01/73491431031984920589192151181255118122338.jpg
در ماتم کریم اهل بیت(ع)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
مهرت به کاینات برابر نمی شود
داغی زماتم تو فزونترنمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود
سنگ است هر دلی که مکدّر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
ظلمی که بر تو رفت زبیداد اهل ظلم
بر صفحه خیال مصوّر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
تنها جنازه تو شد آماج تیرکین
یک ره شد این جنایت و دیگر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
بی بهره از فروغ ولای تو یا حسن
مشمول این حدیث پیمبر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
فرمود دیده ای که کند گریه بر حسن
آن دیده کور وارد محشر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
دارم امید بوسه قبر تو در بقیع
امّا چه می توان که میسرّ نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
با این ستم که بر تو و بر مدفنت رسید
ویران چرا بنای ستمگر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
آن را چه دوستی است " موّید " که دیده اش
از خون دل ز داغ حسن، تر نمی شود
" سید رضا موید "


http://askquran.ir/gallery/images//5405/8_12.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۰۷:۲۹
نمی از دریای جود و کرم امام مجتبی علیه السلام



http://img.tebyan.net/big/1383/01/24421123712116404455551816417437226191209.jpg


سخاوت از جمله صفاتی است که هر کسی نمی تواند به آن متخلق شود. چرا که دل کندن از مال دنیا سخت و دشوار است؛ و تنها کسانی می توانند از مال دنیا بگذرند که به دنیا دلبستگی نداشته باشند. آن زمان است که فرد همه را در مال خود شریک دانسته و حتی از شراکت پا فراتر نهاده و به قدر رفع نیاز برای خود صرف کرده و مابقی را در بین نیازمندان بذل می نماید.اهل بیت علیهم السلام کمال این صفت را دارا بوده و در بذل کرم به جایی رسیده بودند که درخواست هیچ نیازمندی را بی پاسخ نمی گذارده و حتی گرسنگی و شدائد را تحمل می کردند و حق خود را به نیازمندان بذل می نمودند. حضرت علی علیه السلام به عنوان پدر ائمه علیهم السلام و خانواده محترم ایشان حد کرم و سخاوت را به درجه ای رسانیدند که در مقامشان سوره دهر نازل گردید.
سخاوت امام حسن علیه السلام به عنوان فرزند بزرگ این خانواده عزیز؛ نیز زبانزد خاص و عام است تا بدانجا که به کریم اهل بیت معروف گردیده است.
در این مقاله قصد داریم شمه ای از کرم این امام همام را ارائه دهیم.
در حدیثى آمده كه امام حسن (ع) هیچ‏ گاه سائلى را رد نكرد و در برابر درخواست او «نه» نگفت، و چون به آن حضرت عرض شد: چگونه است كه هیچ ‏گاه سائلى را رد نمى‏كنید؟
پاسخ داد: «انى لله سائل و فیه راغب و انا استحیى ان اكون سائلا و ارد سائلا و ان الله تعالى عودنى عادة، عودنى ان یفیض نعمه على، و عودته ان افیض نعمة على الناس، فاخشى ان قطعت العادة ان یمنعنی المادة»؛من سائل درگاه خدا و راغب در پیشگاه اویم، و من شرم دارم كه خود درخواست كننده باشم و سائلى را رد كنم، و خداوند مرا به عادتى معتاد كرده، معتادم كرده كه نعمتهاى خود را بر من فرو ریزد، و من نیز در برابر او معتاد شده‏ام كه نعمتش را به مردم بدهم، و ترس آن را دارم كه اگر عادتم را ترك كنم اصل آن نعمت را از من دریغ دارد.
امام حسن علیه السلام به دنبال این گفتار این دو بیت شعر را نیز انشاء فرمود:
«اذا ما اتانى سائل قلت مرحبابمن فضله فرض على معجل
و من فضله فضل على كل فاضل و افضل ایام الفتى حین یسئل» (1)
"هنگامى كه سائلى نزد من آید به او گویم: خوش آمدى اى كسى كه فضیلت او بر من فرضى است عاجل. و كسى كه فضیلت او برتر است بر هر فاضل، و بهترین روزهاى جوانمرد روزى است كه مورد سؤال قرار گیرد، و از او چیزى درخواست شود."
کرم از کجا تا کجا

ابن كثیر از علماى اهلتسنن در البدایة والنهایة روایت كرده كه امام (ع) غلام سیاهى را دید كه گرده نانى پیش روی خود نهاده و خودش لقمه‏اى از آن مى‏خورد و لقمه دیگرى را به سگى كه آنجا بود مى‏دهد. امام (ع) كه آن منظره را دید به او فرمود: انگیزه تو در این كار چیست؟
پاسخ داد: «انى استحیى منه ان آكل ولا اطعمه.»؛من از او شرم دارم كه خود بخورم و به او نخورانم!
امام (ع) به او فرمود: از جاى خود برنخیز تا من بیایم! سپس به نزد مولاى آن غلام رفت و او را با آن باغى كه در آن زندگى مى‏كرد از وى خریدارى كرد، آنگاه آن غلام را آزاد كرده و آن باغ را نیز به او بخشید!(2)
نامه پر بركت

ابراهیم بیهقى، یكى از دانشمندان اهل سنت، در كتاب المحاسن و المساوى (3)روایت كرده كه مردى نزد امام حسن (ع) آمده و اظهار نیازى كرد، امام (ع) به او فرمود:
«اذهب فاكتب حاجتك فى رقعة و ارفعها الینا نقضیها لك.»؛برو و حاجت خود را در نامه‏اى بنویس و براى ما بفرست ما حاجتت را برمى‏آوریم!
آن مرد رفت و حاجت خود را در نامه‏اى نوشته براى امام (ع) ارسال داشت، و آن حضرت دو برابر آنچه راکهخواسته بود به او عنایت فرمود. شخصى كه در آنجا نشسته بود عرض كرد:
«ما كان اعظم بركة الرقعة علیه یا بن رسول الله!»؛براستى چه پر بركت بود این نامه براى این مرد اى پسر رسول خدا!
امام (ع) فرمود:«بركتها علینا اعظم حین جعلنا للمعروف اهلا، اما علمت ان المعروف ما كان ابتداءا من غیر مسئلة، فاما من اعطیته بعد مسئلة فانما اعطیته بما بذل لك من وجهه.»؛بركت او زیادتر بود كه ما را شایسته این كار خیر و بذل و بخشش قرار داد، مگرنمی دانی كه بخشش و خیر واقعى، آن است كه بدون سؤال و درخواست باشد، و اما آنچه را پس از درخواست بدهى، آن را در برابر آبرویش پرداخته‏اى!




http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_16.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۰۷:۲۹
http://img.tebyan.net/big/1383/01/481051191484716791941987114164206252119154.jpg
شاخه ‏گل پر بركت

زمخشرى در كتاب ربیع الابرار از انس بن مالك روایت كرده كه گوید: من در خدمت حسن بن على علیهماالسلام بودم كه كنیزكى بیامد و شاخه گلى را به آن حضرت هدیه كرد.
حسن بن علىعلیهماالسلام فرمود:« انت حرة لوجه الله»؛ تو در راه خدا آزادى!
من كه آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض كردم: كنیزكى شاخه گل بى‏ارزشى به شما هدیه كرد و تو او را آزاد كردى؟
در پاسخ فرمود:«هكذا ادبنا الله تعالى-اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها- و كان احسن منها اعتاقها.»(4)؛اینگونه خداى تعالى ما را ادب كرده كه فرمود:- وقتى تحیه‏اى به شما دادند، تحیتى بهتر دهید- و بهتر از آن آزادى اوست.
دفع دشمنى خطرناك

از كتاب العدد روایت شده كه گفته‏اند مردى در حضور امام حسن (ع) ایستاده، گفت:
«یا بن امیرالمؤمنین بالذى انعم علیك بهذه النعمة التى ما تلیها منه بشفیع منك الیه بل انعاما منه علیك، الا ما انصفتنى من خصمى فانه غشوم ظلوم، لا یوقر الشیخ الكبیر ولا یرحم الطفل الصغیر!»؛اى فرزند امیرمؤمنان سوگند به آن كه این نعمت را به تو داده كه واسطه‏اى براى آن قرار نداده، بلكه از روى انعامى كه بر تو داشته آن را به تو مرحمت فرموده، كه حق مرا از دشمن بیدادگر و ستمكارم بگیرى كه نه احترام پیران سالمند را نگهدارد و نه بر طفل خردسال رحم كند!
امام (ع) كه تكیهداده بود، برخاست و به آن مرد فرمود: این دشمن تو كیست تا من شرش را از سر تو دور كنم؟
عرض كرد: فقر و ندارى!
امام (ع) سر خود را به زیر انداخت و لختى فكر كرد و سپس سربرداشت و به خدمتكار خود فرمود :«احضر ما عندك من موجود.»؛هر چه موجودى دارى حاضر كن!
خدمتكار رفت و پنج هزار درهم آورد.
امام (ع) فرمود: این پول را به این مرد بده، آنگاه به وى فرمود:« بحق هذه الاقسام التى اقسمت بها على متى اتاك خصمك جائرا الا ما اتیتنى منه متظلما.»(7)؛ به حق همین سوگندهایى كه مرا بدانها سوگند دادى كه هرگاه این دشمنت براى زورگویى نزد تو آمد حتما براى گرفتن حق خود نزد منبیا.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_27.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۰۷:۳۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__24_.gif


دو نمونه از بزرگوارى‏هاى امام (ع)

محمد بن یوسف زرندى، از دانشمندان اهل سنت، در كتاب نظم دررالسمطین روایت كرده كه مردى نامه‏اى به دست امام حسن(ع) داد كه در آن حاجت خود را نوشته بود.
امام (ع) بدون آن كه نامه را بخواند به او فرمود:«حاجتك مقضیة.»؛حاجتت رواست!
شخصى عرض كرد:اى فرزند رسول خدا خوب بود نامه‏اش را مى‏خواندى و مى‏دیدى حاجتش چیست و آنگاه بر طبق حاجتش پاسخ مى‏دادى؟
امام (ع) پاسخى عجیب و خواندنى داد و فرمود:«اخشى ان یسئلنى الله عن ذل مقامه حتى اقرء رقعته.» (6)؛بیم آن را دارم كه خداى تعالى تا بدین مقدار كه من نامه‏اش را مى‏خوانم از خوارى مقامش مرا مورد موآخذه قرار دهد.
على بن عیسى اربلى در كشف الغمة و غزالى در كتاب احیاء العلوم و ابن شهر آشوب در مناقب و بستانى در دائرة المعارف خود با مختصر اختلافى از ابوالحسن مدائنى و دیگران روایت كرده‏اند (7)كه امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و عبدالله بن جعفر(8)شوهر حضرت زینب (ع) به قصد انجام زیارت حج خانه خدا از مدینه حركت كردند و چون بار و بنه آنها را از پیش برده بودند، دچار گرسنگى و تشنگى شدیدى شدند و در این خلال به خیمه پیرزنى برخوردند و از او نوشیدنى خواستند!
پیرزن گفت: آب و نوشیدنى در خیمه نیست، ولى در كنار خیمه گوسفندى است كه مى‏توانید از شیر آن گوسفند استفاده كنید، آن را بدوشید و شیرش را بنوشید!
آنها رفتند و شیر گوسفند را دوشیده و خوردند، و سپس از او خوراكى خواستند.
زن گفت: جزهمین گوسفند مالك چیزى نیستم و چیز دیگرى نزد من یافت نمى‏شود، یكى از شما آن را ذبح كنید تا من براى شما غذایى تهیه كنم؟
در این وقت یكى از آنها برخاست و گوسفند را ذبح كرد و پوستش را كند و آماده طبخ نموده و آن زن نیز برخاسته براى ایشان غذایى تهیه كرد و آنها خوردند و لختى بیاسودند تا وقتى كه گرماى هوا شكسته شد، برخاسته و آماده ‏رفتن شدند و به آن زن گفتند:
«یا امة الله نحن نفر من قریش نرید حج بیت الله الحرام فاذا رجعنا سالمین فهلمى الینا لنكافئك على هذا الصنع الجمیل.»؛اى زن! ما افرادى از قریش هستیم كه اراده زیارت حج بیت الله را داریم و چون سالم بازگشتیم، نزد ما بیا تا پاداش این محبت تو را بدهیم!
آنها رفتند، و چون شوهر آن زن آمد و جریان را شنید، خشمناك شده و او را سرزنش كرده، گفت:« ویحك تذبحین شاتى لاقوام لا تعرفینهم ثم تقولین: نفر من قریش»؟ !؛واى بر تو! گوسفند مرا براى مردمانى كه نمى‏شناسى سر مى‏برى، آنگاه به من مى‏گویى: افرادى از قریش بودند؟ !
این جریان گذشت و پس از مدتى، فقر و نیاز، آن پیرزن و شوهرش را، ناچار به شهر مدینه كشانید و چون سرمایه و كسب و كارى نداشتند به جمع‏آورى سرگین و پشگل مشغول شده و از این طریق امرار معاش كرده و زندگى خود را مى‏گذراندند.
در یكى از روزها پیرزن عبورش بر در خانه امام حسن (ع) افتاد و در حالى كه امام (ع) بر در خانه بود از آنجا گذشت و چون آن حضرت او را دید شناخت، ولى پیرزن امام را نشناخت. در این وقت امام حسن (ع) به غلامش دستور داد به دنبال آن پیرزن برود و او را به نزد وى بیاورد.
غلام برفت و او را بازگرداند و امام حسن (ع) به او فرمود: آیا مرا مى‏شناسى؟ گفت: نه!
فرمود: من همان مهمان تو در فلان روز هستم!
پیرزن گفت: پدر و مادرم بقربانت!
امام حسن (ع) دستور داد هزار گوسفند براى او خریدارى كردند و با هزار دینار پول همه را به او داد، و به دنبال آن نیز وى را به نزد برادرش‏ حسین(ع) فرستاد.
امام حسین (ع) از آن زن پرسید: برادرم حسن چه مقدار بهتو داد؟
عرض كرد: هزار گوسفند و هزار دینار!
امام حسین (ع) نیز دستور داد همان مقدار گوسفند و همان مقدار پول به آن پیرزن دادند، و سپس او را به همراه غلام خود به نزد عبدالله بن جعفر فرستاد، و عبدالله از آن پیرزن پرسید: حسن و حسین (ع) چقدر بتو دادند؟
پاسخ داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار!
عبدالله دستور داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار به او دادند!
و در كشف الغمه اربلى آمده كه گوید: این قصه در كتابها و داستانهاى ائمه اطهار (ع) مشهور است، و در روایت دیگرى كه از طریقى دیگر نقل شده اینگونه است كه مرد دیگرى نیز به همراه آنان بود و آن زن در آغاز نزد عبدالله بن جعفر رفت و عبدالله به او گفت: «ابدئى بسیدى الحسن و الحسین»؛به آقایان من حسن و حسین آغاز كن!
و چون به نزد امام حسن(ع) رفت آن حضرت یك صد شتر به او داد و امام حسین(ع) نیز یك هزار گوسفند به او عنایت فرمود و چون به نزد عبدالله بن جعفر بازگشت و داستان خود را باز گفت، عبدالله به او گفت: دو سرور من كار شتر و گوسفند را انجام دادند(و خیال مرا از این بابت آسوده كردند) و سپس دستور داد هزار دینار به او پرداخت كردند...! در اینجا پیرزن به نزد آن مردى كه از مردم مدینه بود و در آن سفر همراه آن سه بزرگوار بود رفت، و چون ماجرا را براى آن مرد باز گفت، وى بدان زن گفت:«انا لا اجارى اولئك الاجواد فى مدى، ولا ابلغ عشر عشیرهم فى الندى، ولكن اعطیك شیئا من دقیق و زبیب...»؛من هرگز به پاى این سخاوتمندان بى بدل در جود نمى‏رسم و به یك دهم آنها نیز در بخشش نخواهم رسید، ولى مختصرى آرد و كشمش به تو مى‏دهم!
و به دنبال این ماجرا آن پیرزن آنها را گرفت و به دیار خود بازگشت. (9)




http://askquran.ir/gallery/images//5405/11_2.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۰۷:۳۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__24_.gif


دو نمونه از بزرگوارى‏هاى امام (ع)

محمد بن یوسف زرندى، از دانشمندان اهل سنت، در كتاب نظم دررالسمطین روایت كرده كه مردى نامه‏اى به دست امام حسن(ع) داد كه در آن حاجت خود را نوشته بود.
امام (ع) بدون آن كه نامه را بخواند به او فرمود:«حاجتك مقضیة.»؛حاجتت رواست!
شخصى عرض كرد:اى فرزند رسول خدا خوب بود نامه‏اش را مى‏خواندى و مى‏دیدى حاجتش چیست و آنگاه بر طبق حاجتش پاسخ مى‏دادى؟
امام (ع) پاسخى عجیب و خواندنى داد و فرمود:«اخشى ان یسئلنى الله عن ذل مقامه حتى اقرء رقعته.» (6)؛بیم آن را دارم كه خداى تعالى تا بدین مقدار كه من نامه‏اش را مى‏خوانم از خوارى مقامش مرا مورد موآخذه قرار دهد.
على بن عیسى اربلى در كشف الغمة و غزالى در كتاب احیاء العلوم و ابن شهر آشوب در مناقب و بستانى در دائرة المعارف خود با مختصر اختلافى از ابوالحسن مدائنى و دیگران روایت كرده‏اند (7)كه امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و عبدالله بن جعفر(8)شوهر حضرت زینب (ع) به قصد انجام زیارت حج خانه خدا از مدینه حركت كردند و چون بار و بنه آنها را از پیش برده بودند، دچار گرسنگى و تشنگى شدیدى شدند و در این خلال به خیمه پیرزنى برخوردند و از او نوشیدنى خواستند!
پیرزن گفت: آب و نوشیدنى در خیمه نیست، ولى در كنار خیمه گوسفندى است كه مى‏توانید از شیر آن گوسفند استفاده كنید، آن را بدوشید و شیرش را بنوشید!
آنها رفتند و شیر گوسفند را دوشیده و خوردند، و سپس از او خوراكى خواستند.
زن گفت: جزهمین گوسفند مالك چیزى نیستم و چیز دیگرى نزد من یافت نمى‏شود، یكى از شما آن را ذبح كنید تا من براى شما غذایى تهیه كنم؟
در این وقت یكى از آنها برخاست و گوسفند را ذبح كرد و پوستش را كند و آماده طبخ نموده و آن زن نیز برخاسته براى ایشان غذایى تهیه كرد و آنها خوردند و لختى بیاسودند تا وقتى كه گرماى هوا شكسته شد، برخاسته و آماده ‏رفتن شدند و به آن زن گفتند:
«یا امة الله نحن نفر من قریش نرید حج بیت الله الحرام فاذا رجعنا سالمین فهلمى الینا لنكافئك على هذا الصنع الجمیل.»؛اى زن! ما افرادى از قریش هستیم كه اراده زیارت حج بیت الله را داریم و چون سالم بازگشتیم، نزد ما بیا تا پاداش این محبت تو را بدهیم!
آنها رفتند، و چون شوهر آن زن آمد و جریان را شنید، خشمناك شده و او را سرزنش كرده، گفت:« ویحك تذبحین شاتى لاقوام لا تعرفینهم ثم تقولین: نفر من قریش»؟ !؛واى بر تو! گوسفند مرا براى مردمانى كه نمى‏شناسى سر مى‏برى، آنگاه به من مى‏گویى: افرادى از قریش بودند؟ !
این جریان گذشت و پس از مدتى، فقر و نیاز، آن پیرزن و شوهرش را، ناچار به شهر مدینه كشانید و چون سرمایه و كسب و كارى نداشتند به جمع‏آورى سرگین و پشگل مشغول شده و از این طریق امرار معاش كرده و زندگى خود را مى‏گذراندند.
در یكى از روزها پیرزن عبورش بر در خانه امام حسن (ع) افتاد و در حالى كه امام (ع) بر در خانه بود از آنجا گذشت و چون آن حضرت او را دید شناخت، ولى پیرزن امام را نشناخت. در این وقت امام حسن (ع) به غلامش دستور داد به دنبال آن پیرزن برود و او را به نزد وى بیاورد.
غلام برفت و او را بازگرداند و امام حسن (ع) به او فرمود: آیا مرا مى‏شناسى؟ گفت: نه!
فرمود: من همان مهمان تو در فلان روز هستم!
پیرزن گفت: پدر و مادرم بقربانت!
امام حسن (ع) دستور داد هزار گوسفند براى او خریدارى كردند و با هزار دینار پول همه را به او داد، و به دنبال آن نیز وى را به نزد برادرش‏ حسین(ع) فرستاد.
امام حسین (ع) از آن زن پرسید: برادرم حسن چه مقدار بهتو داد؟
عرض كرد: هزار گوسفند و هزار دینار!
امام حسین (ع) نیز دستور داد همان مقدار گوسفند و همان مقدار پول به آن پیرزن دادند، و سپس او را به همراه غلام خود به نزد عبدالله بن جعفر فرستاد، و عبدالله از آن پیرزن پرسید: حسن و حسین (ع) چقدر بتو دادند؟
پاسخ داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار!
عبدالله دستور داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار به او دادند!
و در كشف الغمه اربلى آمده كه گوید: این قصه در كتابها و داستانهاى ائمه اطهار (ع) مشهور است، و در روایت دیگرى كه از طریقى دیگر نقل شده اینگونه است كه مرد دیگرى نیز به همراه آنان بود و آن زن در آغاز نزد عبدالله بن جعفر رفت و عبدالله به او گفت: «ابدئى بسیدى الحسن و الحسین»؛به آقایان من حسن و حسین آغاز كن!
و چون به نزد امام حسن(ع) رفت آن حضرت یك صد شتر به او داد و امام حسین(ع) نیز یك هزار گوسفند به او عنایت فرمود و چون به نزد عبدالله بن جعفر بازگشت و داستان خود را باز گفت، عبدالله به او گفت: دو سرور من كار شتر و گوسفند را انجام دادند(و خیال مرا از این بابت آسوده كردند) و سپس دستور داد هزار دینار به او پرداخت كردند...! در اینجا پیرزن به نزد آن مردى كه از مردم مدینه بود و در آن سفر همراه آن سه بزرگوار بود رفت، و چون ماجرا را براى آن مرد باز گفت، وى بدان زن گفت:«انا لا اجارى اولئك الاجواد فى مدى، ولا ابلغ عشر عشیرهم فى الندى، ولكن اعطیك شیئا من دقیق و زبیب...»؛من هرگز به پاى این سخاوتمندان بى بدل در جود نمى‏رسم و به یك دهم آنها نیز در بخشش نخواهم رسید، ولى مختصرى آرد و كشمش به تو مى‏دهم!
و به دنبال این ماجرا آن پیرزن آنها را گرفت و به دیار خود بازگشت. (9)




http://askquran.ir/gallery/images//5405/11_2.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۰۷:۳۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__26_.gif
چه كسى همانند این جوانمردان است؟

از كتاب خصال شیخ صدوق (ره) روایت شده كه مردى نزد عثمان بن عفان رفت و از او ـ كه بر درب مسجد نشسته بود ـ درخواست بخششى كرد، عثمان دستور داد پنج درهم به او بدهند.
آن مرد گفت: این مقدار دردى را از من دوا نمى‏كند، پس مرا به شخصى راهنمایى كن كه حاجتم را برآورده سازد!
عثمان به گوشه‏اى از مسجد كه امام حسن و امام حسینعلیهماالسلام و عبدالله بن جعفر در آنجا نشسته بودند، اشاره كرده گفت:« دونك هؤلاء الفتیة.»؛به نزد این جوانمردان برو!
آن مرد نیز متوجه آنها شده و حاجت خود را به ایشان معروض داشت!
حسنین (ع) به آن مرد رو كرده گفتند:«ان المسئلة لا تحل الا فى احدى ثلاث، دم مفجع، او دین مقرح، او فقر مدقع ففى ایها تسئل.»؛سؤال جز در یكى از سه چیز جایز نیست: خونى فاجعه آمیز، یا بدهكارى دردآور و جانسوز، یا فقرى كه انسان را خاكسترنشین كند، اكنون بگو: تو در كدامیك از این سه مورد سؤال مى‏كنى؟
پاسخ داد: در یكى از همین سه مورد است!
در اینجا امام حسن(ع) دستور داده پنجاه دینار به او بدهند، و امام حسین(ع) چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دینار!
آن مرد پولها را گرفت و از نزد ایشان رفت و عبورش به عثمان افتاد، عثمان از او پرسید: چه كردى؟ و آن مرد داستان خود و كرم و بزرگوارى حسنین(ع) و عبدالله بن جعفر را براى او بازگو كرد و عثمان كه دچار شگفتى شده بود گفت:«من لك بمثل هولاء الفتیة؟ ! اولئك فطموا العلم فطما، و حازوا الخیر والحكمة.» (10)؛چه كسى همانند این جوانمردان است، اینان ازسینه علم و دانش شیر خورده و خیر و حكمت را نزد خود گرد آورده‏اند.
پى ‏نوشت‏ها:

1-نقل از كنز المدفون سیوطى،(چاپ بولاق)، ص 234 و نورالابصار شبلنجى، ص 111.2-البدایة والنهایة، (چاپ مصر)، ج 8، ص 38.
3-المحاسن والمساوى، (چاپ بیروت)، ص 55.
4-ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 149.
5-بحارالانوار، ج 43، ص 350.
6-ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 141.
7-بحارالانوار، ج 43، صص 348 ـ 341/ حیاة الامام الحسن (ع)، ج 1، صص 321 ـ 319.
8-عبدالله بن جعفر ابن ابیطالب یكى از سخاوتمندان معروف عرب و از اشراف قریش محسوب مى‏شد.
9-بحارالانوار،ج 43، ص 349.
10-خصال صدوق، باب الثلاثة .


http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_10.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۰۸:۳۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__34_.gif

سخنان حکمت بار امام حسن علیه السلام

1. شوخی هیبت را می خورد و ( انسان) خاموش پرهیبت تر است.

2. کسی که از او درخواست شده آزاد است تا آنگاه که وعده دهد
و به واسطه وعده ای که داده، بنده است تا آنگاه که به وعده اش عمل کند.

3. یقین، پناهگاه سلامت است.

4. نخستین گام خردمندی، معاشرت نیکو با مردمان است.

5. خویش کسی است که دوستی اش او را نزدیک کرده اگر چه نژادش دور باشد
و بیگانه کسی است که دوستی اش او را دور کرده اگر چه نژادش نزدیک باشد.
هیچ عضوی از دست به بدن نزدیکتر نیست، اما همین دست اگر معیوب شود، آن را ببرند و از بدن جدایش کنند.

6. فرصت به شتاب از دست می رود و دیر به دست می آید.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_23.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۱۰:۰۹
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifخطبه امام حسن (ع) پس از شهادت پدرhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://img.tebyan.net/big/1385/01/1658381401072432511401861472019810218623241.jpg

عموم راویان حدیث و مورخین نوشته‏اند شبى كه امیرالمؤمنین(ع) به شهادت رسید و حسنین(ع)جنازه پدر را دفن كردند، فرداى آن شب امام مجتبى(ع) به مسجد رفت و براى مردم سخنرانى كرد، و طبق روایت امالى صدوق سخنرانى آن حضرت این گونه بود كه پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
«ایها الناس فى هذه اللیلة نزل القرآن، و فى هذه اللیلة، رفع عیسى بن مریم، و فى هذه اللیلة قتل یوشع بن نون، و فى هذه اللیلة مات ابى امیرالمؤمنین(ع)، و الله لا یسبق ابى احد كان قبله من الاوصیاء الى الجنة، و لا من یكون بعده، و ان كان رسول الله(ص) لیبعثه فى السریة فیقاتل جبرئیل عن یمینه و میكائیل عن یساره و ما ترك صفراء و لا بیضاء الا سبعماة درهم فضلت من عطائه كان یجمعها لیشترى بها خادما لاهله‏» (1)
(اى مردم در این شب قرآن نازل شد، و در این شب عیسى بن مریم را به آسمان بردند، و در این شب یوشع بن نون كشته شد، و در این شب پدرم امیر المؤمنین(ع) از این جهان رحلت كرد؛ به خدا سوگند هیچ یك از اوصیا بر پدرم در رفتن به بهشت پیشى نجسته، و نه هر كس كه پس از اوست، و این گونه بود كه رسول خدا(ص) او را در هر ماموریت جنگى كه مى‏فرستاد جبرئیل در سمت راست او و میكائیل در سمت چپ او مى‏جنگیدند و هیچ درهم و دینارى پس از خود به جاى نگذارد جز هفتصد درهم كه از جیره بیت المال او زیاد و اضافه آمده بود و آن را جمع كرده بود تا خادمى براى خانواده خود خریدارى كند.)
به حقیقت در این شب مردى از دنیا رفت كه پیشینیان در كردار از او پیشى نجستند، و آیندگان نیز در كردار به او نرسند، همانا با رسول ‏خدا(ص) جهاد كرد و با جان خویش از آن حضرت دفاع نمود، و رسول خدا(ص) او را با پرچم خود(به جنگها) فرستاد و(جبرئیل و میكائیل) او را در میان مى‏گرفتند، جبرئیل از سمت راستش، و میكائیل از سمت چپ او، و باز نمى‏گشت تا به دست تواناى او خداوند(جنگ را) فتح كند.

و شیخ مفید در ارشاد سخنرانى آن حضرت را این گونه نقل كرده: « و روى ابو محنف لوط بن یحیى، قال: حدثنى اشعث ‏بن سوار، عن ابى اسحق السبیعى و غیره، قالوا: خطب الحسن بن على(ع) فی صبیحة اللیلة التى قبض فیها امیر المؤمنین(ع) فحمد الله و اثنى علیه و صلى على رسول الله(ص) ثم قال:
لقد قبض فى هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدركه الآخرون بعمل لقد كان یجاهد من رسول الله فیقیه بنفسه، و كان رسول الله(ص) یوجهه برایته فیكنفه جبرئیل عن یمینه و میكائیل عن شماله، و لا یرجع حتى یفتح الله على یدیه.
و لقد توفى(ع) فى اللیلة التى عرج فیها بعیسى بن مریم، و فیها قبض یوشع بن نون وصى موسى(ع) و ما خلف صفراء و لا بیضاء الا سبعماة درهم، فضلت عن عطائه اراد ان یبتاع بها خادما لاهله.
ثم خنقته العبرة فبكى و بكى الناس معه.
ثم قال: انا ابن البشیر انا ابن النذیر، انا ابن الداعى الى الله باذنه، انا ابن السراج المنیر، انا من اهل بیت اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، انا من اهل بیت فرض الله مودتهم فى كتابه فقال تعالى: « قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فى القربى، و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا» (2) فالحسنة مودتنا اهل البیت‏» (3)
(ابو محنف(به سندش) از ابى اسحق سبیعى و دیگران روایت كرده كه گفتند: امام حسن(ع) در بامداد آن شبى كه امیرالمؤمنین(ع) در آن شب از دنیا رفت‏ خطبه خواند، و حمد و ثناى خداى را به جاى آورد و بر رسول خدا(ص) درود فرستاد، آنگاه فرمود:
به حقیقت در این شب مردى از دنیا رفت كه پیشینیان در كردار از او پیشى نجستند، و آیندگان نیز در كردار به او نرسند، همانا با رسول ‏خدا(ص) جهاد كرد و با جان خویش از آن حضرت دفاع نمود، و رسول خدا(ص) او را با پرچم خود(به جنگها) فرستاد و(جبرئیل و میكائیل) او را در میان مى‏گرفتند، جبرئیل از سمت راستش، و میكائیل از سمت چپ او، و باز نمى‏گشت تا به دست تواناى او خداوند(جنگ را) فتح كند.
و در شبى از دنیا رفت كه عیسى بن مریم در آن شب به آسمان بالا رفت، و یوشع بن نون وصى حضرت موسى(ع) در آن شب از دنیا رفت، و هیچ درهم و دینارى از خود به جاى نگذاشته جز هفتصد درهم كه آن هم از بهره‏اش(كه بیت المال داشت) زیاد آمده، و مى‏خواست‏ با آن پول براى خانواده خود خادمى خریدارى كند، (این سخن را فرمود) سپس گریه گلویش را گرفت و گریست، مردم نیز با آن حضرت گریه كردند، آنگاه فرمود:
منم فرزند بشیر(مژده دهنده به بهشت؛ یعنى رسول خدا(ص) كه از نامهاى آسمانى او بشیر است) منم فرزند نذیر(ترساننده از جهنم) منم فرزند آن كس كه به اذن پروردگار مردم را به سوى او مى‏خواند، منم پسر چراغ تابناك(هدایت)، من از خاندانى هستم كه خداى تعالى پلیدى را از ایشان دور كرده و به خوبى پاكیزه‏شان فرموده، من از آن خاندانى هستم كه خداوند دوستى ایشان را در كتاب خویش(قرآن) فرض و واجب دانسته و فرموده است: « بگو نخواهم شما را بر آن مزدى جز دوستى در خویشاوندانم و آنكه فراهم كند نیكى را بیفزاییمش در آن نكویى را» پس نیكى در این آیه دوستى ما خاندان است.


و نظیر همین دو سخنرانى با مختصر اختلافى در بسیارى از كتاب هاى اهل سنت نیز نقل شده كه هر كه خواهد مى‏تواند در ملحقات احقاق الحق بخواند. (4)
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif




پى‏نوشتها:
1.امالى صدوق، ص 192.
2.سوره شورى، آیه 22.
3.ارشاد مفید، ج 2، (مترجم)، ص 4، و نظیر این روایت از امالى شیخ و تفسیر فرات و غیره نیز نقل شده(بحار الانوار، ج 43، ص 361).
4.ملحقات احقاق الحق، ج 11، صص 93-182.
منبع:
كتاب: زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام، ص. 192 مؤلف: سید هاشم رسولى محلاتى

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۱۰:۱۵
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

صلح امام حسن(علیه السلام) ضامن بقاى اسلام
زندگى سراسر افتخار امام مجتبى(ع) جلوه‏هاى زیبا و پرشکوهى داشت. او در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجرى پا به عرصه وجود گذاشت.
هفت‏سال در دامن پرفیض رسول خدا(ص) از چشمه‏هاى زلال نبوت بهره برد. وحى الهى فکر و اندیشه او را شکل داد و اعماق جانش را جهت‏بهره دهى به اسلام و مسلمانان آماده ساخت. سپس سى‏سال حوادث تلخ و شیرین بعد از رحلت پیامبر وى را از تجربه‏هاى گران بهره‏مند ساخت. در سال چهلم هجرت، هدایت کشتى اسلام، در سخت‏ترین موقعیت، به عهده او گذاشته شد. آن امام معصوم(ع) با کمترین آسیب و تلفات امت اسلامى را رهبرى کرد، توطئه‏هاى بزرگ و خطرناک بنى‏امیه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودى اسلام و برنامه‏هاى حیات بخش آن شد و پیش بینى پیامبر خدا(ص) را تحقق بخشید.
بر خورد زیباى امام حسن(ع) در قصه صلح افتخار بزرگى در تاریخ اسلامى بر جاى گذاشت. نویسندگان و تحلیل گران بسیارى به آن پرداخته و ابعاد گوناگون آن را بررسى کرده‏اند. گروهى همانند شیخ راضى آل یاسین(ره) کتابى در ۳۷۴ صفحه تدوین کرده، آن را «صلح الحسن‏» نامیده‏اند و جمعى نیز در صفحات بیشتر یا کمتر به ترسیم تلاشهاى این سرور جوانان بهشت پرداختند.
بیعت‏با امام مجتبى(ع)
بیعت‏یکپارچه مردم کوفه و نمایندگان قبیله‏هاى مختلف در مسجد کوفه در روز بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولى الموحدین(ع) وحشت‏بزرگى در دل معاویه و حاکمان شام پدید آورد. آنان احساس کردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بیت عصمت و طهارت عزمى راسخ‏تر بخشید و آنان را در استمرار راه خویش مصمم‏تر ساخت.
توطئه‏ هاى معاویه
معاویه، با شنیدن اخبار فوق، یاران و نزدیکان خویش همچون عمروعاص، قیس بن اشعث، ولید بن عقبه و عتبه بن ابى‏سفیان و ... را فرا خواند، نشستى تشکیل دادو درباره چگونگى برخورد با حکومت تازه پاى امام حسن(ع) و براندازى آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه اندیشه‏اى اساسى جهت‏براندازى حکومت علوى نکنید، براى همیشه با تهدید مواجه خواهیم بود. پس از سخنان معاویه شورا برگزار شد. رهاورد این نشست تصمیم‏هاى زیر بود که بتدریج جامه عمل پوشید:
۱- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ایجاد نا امنى.
۲- تطمیع و تهدید نیروهاى ارشد نظامى و لشکریان امام مجتبى(ع) مانند عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد.
۳- ارسال گشتى‏هاى رزمى در اکیپ‏هاى کوچک و بزرگ جهت ضربه زدن و ایجاد رعب و وحشت در مرزهاى حکومت علوى مانند حمله به بسر بن‏ارطاه و کشتن دو فرزند کوچک عبید الله بن عباس به نامهاى عبدالرحمان و قثم در شهرهاى یمن یا مکه،
۴- شایعه صلح قبل از تحقق آن و تبلیغات گسترده در این زمینه.
۵- انتشار شایعه‏هاى بى‏اساس چون کشته شدن قیس بن سعد بن عباده و افراد دیگر،
۶- شایعه پناهندگى بعضى از شخصیت‏هاى سیاسى، نظامى حکومت امام حسن مجتبى،
۷- جنگ روانى تمام عیار علیه کارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهاى مختلف.
۸- فعال شدن ستون پنجم و نیروهاى وابسته اموى و افراد ناراضى در شهرهاى کوفه، کربلا، بغداد، مکه، مدینه.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۱۰:۱۶
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
انگیزه‏هاى صلح
توطئه‏هاى فوق سبب شد تا حکومت تازه نفس امام مجتبى(ع) گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ریزهاى دراز مدت و جابجایى نیروهاى خسته و ناتوان و غیر علاقه‏مند منصرف شود و نتواند شالوده محکمى را پى‏ریزى کند. از سوى دیگر، طولانى شدن معرکه صفین به مدت هیجده ماه و کشته شدن حدود ۷۰ هزار تن در لیله الهریر و فقدان نیروهاى ارزشمند و صحابه بزرگ پیامبر(ص) مانند عمار یاسر، هاشم مرقال، ثابت‏بن قیس، ذوالشهادتین و ...، که سابقه‏اى درخشان در تاریخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت امیرمؤمنان در فرو پاشى شیرازه حکومت تاثیر بسزا داشت.
مورخان گفته‏اند:۳۶ تن از رزمندگان غزوه بدر، که آخرین ستارگان تابناک ایمان و عقیده از زمان پیامبر(ص) بودند، در نبردهاى جمل، نهروان و صفین به شهادت رسیدند که ضربه‏اى کوبنده بر پیکر لشگریان عراق بود.
امام مجتبى(ع) فرمود: سوگند به خدا، من حکومت و خلافت را تسلیم معاویه نکردم، مگر بدان سبب که یارانى براى نبرد با او نیافتم. چنانچه همراهانى مى‏داشتم، شب و روز با وى(معاویه) جنگ مى‏کردم و (آنقدر) به نبرد علیه او ادامه مى‏دادم تا خداوند بین ما حکم کند.
سبط اکبر رسول خدا(ص) چنان مى‏دید که جنگ شروع شود، به شکست نظامیان عراق مى‏انجامد و معاویه بدین بهانه همه‏دوستان اهل بیت(ع) را خواهد کشت. از اینرو فرمود:
انى خشیت ان یجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان یکون للدین ناعى
من ترسیدم ریشه مسلمانان از روى زمین کنده شود، خواستم، براى پاسدارى و حفاظت از دین، نگاهبانى باقى بماند.
و در جاى دیگر فرمود: فصالحت‏بقیا على شیعتنا خاصه من القتل، فرایت دفع هذه الحروب الى یوم ما فان الله کل یوم هو فى شان
حفاظت‏شیعه از نابودى و کشته شدن، مرا ناگزیر به مصالحه ساخت. پس مناسب دیدم جنگ را به روزى دیگر واگذارم. تکلیف انسان براساس اوامر الهى هر روز به گونه‏اى است و باید آن را انجام دهد.
قرارداد صلح و شرط هاى اساسى آن
به نوشته مورخان در سال ۴۱ ه .ق، در یکى از ماههاى ربیع الاول یا ربیع الثانى و یا جمادى الاولى، معاویه به وسیله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه‏اى به عنوان قرارداد صلح، براى حسن بن على(ع) فرستاد. این نامه کاملا سفید بود و فقط در بالاى آن یک خط نوشته شده بود، ان اشترط فى هذه الصحیفه التى ختمت اسفلها ما شئت فهو لک، این نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء کرده‏ام هر شرطى را که شما مى‏خواهید و صلاح مى‏دانید در آن بنویسید. مورد قبول من است.
در پایان نامه، جهت اطمینان بیشتر سوگندهاى بزرگى یاد کرد، به امضاى همه بزرگان دربارش رساند.
نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم مى‏پردازیم که بندهاى آن به صورت جداگانه ذکر شده است.
بندهاى قرارداد صلح
ماده اول: واگذار کردن حکومت‏به معاویه به شرط آن که بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و سیره و روش خلفاى شایسته عمل کند.
ماده دوم: خلافت‏بعد از معاویه از آن حسن بن على(ع) است و چنانچه حادثه‏اى براى او پیش آمد و او موفق نشد، حکومت از آن حسین(ع) است و معاویه حق ندارد، بعد از خود جانشین تعیین کند.
ماده سوم: دشنام دادن و نفرین به امیرمؤمنان(ع) در قنوت نماز ترک شود و کسى از آن حضرت جز به نیکى یاد نکند، ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادى که هستند و در هر جا زندگى مى‏کنند، باید از امنیت کامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده‏اند، مورد عفو قرار گیرد افراد به بهانه‏هاى واهى مورد تعقیب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.
ماده پنجم: یاران و شیعیان على(ع) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضى نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ایشان از امنیت کامل برخوردار باشد. معاویه باید از تعقیب و سوء قصد به آنها بپرهیزد، حقوق هر صاحب حقى را به خودش برساند و آنچه در دست‏یاران على(ع) است‏باز پس گرفته نشود.
ماده ششم: هرگز علیه امام حسن و برادرش امام حسین(ع) و هیچ یک از خاندان اهل بیت(ع) آشکارا و نهان توطئه‏اى نکند(ستمى و آزارى نرساند) و در هیچ نقطه‏اى از روى زمین براى آنان وحشتى ایجاد نکند.
ماده هفتم: در حضور معاویه اقامه شهادت نشود و معاویه حق ندارد خود را امیرمؤمنان بنامد.
ماده هشتم: از بیت المال کوفه، مبلغ پنج میلیون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطى به قرار داد صلح ندارد. معاویه باید بدهى‏هاى بیت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو میلیون درهم به برادرم حسین بدهد. بنى‏هاشم را در بخشش‏ها و عطاها بر بنى عبد شمس ترجیح دهد و هر سال یک میلیون درهم جهت فرزندان شهداى جنگ‏هاى جمل و صفین و به آنانى که در رکاب امیرمؤمنان(ع) به شهادت رسیده‏اند، داده شود، و این مبلغ باید از مالیات مربوط به دارابجرد باشد.
شروط فوق در نامه‏هاى رسمى امضاء نشده، رد و بدل گردید. معاویه از شام به مسکن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنى و رسمى در حضور بسیارى از مردم، خوانده شد، بعضى از مورخان گفته‏اند: عقد صلح در «بیت المقدس‏» و یا «ادرح‏» اجرا گردید. این دو قول قوت چندانى ندارد، زیرا مسکن محل تجمع نیروهاى نظامى دو طرف بود و فرماندهان عالى رتبه نیز حضور داشتند.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۱۰:۱۸
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
توضیحى پیرامون مواد صلحنامه
بندهاى قرارداد مصالحه. که از سوى سبط اکبر پیامبر مطرح شده، داراى امتیازات بسیارى است که در هر زمان، جایگاه والاى سیاسى - الهى خود را باز مى‏کند و منشور اصلاح و انقلاب تدریجى را پى‏ریزى مى‏نماید. امام(ع)، در این قرارداد، کوشید پرده از چهره معاویه بردارد و تبلیغات دروغینى که جهت تثبیت موقعیت اجتماعى او انجام گرفته، خنثى کند.
بند اول: اعمال و کردار وى را مخالف قرآن و سیره پیامبر(ص) و خلفاى صالح دانسته و از وى خواسته است تا بعد از واگذارى حکومت، برنامه‏هاى آینده خویش را بر اساس قرآن و روش پیامبر قرار دهد.
بند دوم: به موقت‏بودن حکومت معاویه اشاره مى‏کند و اینکه او نمى‏تواند سرنوشت آینده مسلمانان را بر عهده گیرد، بلکه آینده از آن خود یا برادرش حسین(ع) و یا شورایى از مسلمانان است که خط و مشى را تعیین مى‏کنند.
بند سوم: بیانگر کینه معاویه به اهل بیت پیامبر(ص) است او آغازگر سب و نفرین علیه شخصیتى همچون على بن ابى‏طالب(ع) بود.
بند چهارم: بر بى‏تقوایى، ستمگرى و نژاد پرستى معاویه اشاره مى‏کند و از او تعهد مى‏گیرد امنیت را برقرار سازد و متعرض مردم، بویژه مردم عراق و علاقه‏مندان به اهل بیت(ع) نگردد، زیرا بسیارى از آنان حامى و یاور پدرش على(ع) بودند.
بند پنجم: خواستار حفاظت و امنیت ویژه‏اى براى یاران على(ع) است و سپس تصریح مى‏کند: بر معاویه است پاکباختگانى چون حجربن عدى، میثم تمار، عمرو بن حمق و ... را ارج نهد و حقشان را ادا کند، نه اینکه، به خاطر حق‏گویى، آنان را تعقیب کند و ترس و وحشت را حاکم سازد.
بند ششم: تاکیدى است‏بر دو بند پیشین و هشدارى است‏بر ترک توطئه آشکار و پنهانى حاکمان شام علیه امام و اهل بیت(ع)، زیرا آنان مشعل هدایت این امتند و معلوم بود که معاویه و بنى امیه براى رسیدن به اهداف شوم خود خست‏سراغ آنان را خواهند گرفت.
امام مجتبى(ع) در بند هفتم، بالاترین ضربه روحى را بر پیکر معاویه و بنى‏امیه وارد کرده است، زیرا:
اولا: اقامه شهادت باید نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گیرد و معاویه از این خصال نیک به دور است. مرحوم مجلسى در این باره مى‏نویسد: شهادت باید نزد حاکم عادل و قاضى فصل(تمیز دهنده بین حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمینان حاصل شود که حق را احیا و با باطل مبارزه مى‏کند.
امام با آوردن این قیدها خواسته است، معاویه را فاقد صفات مذکور معرفى کند.
ثانیا: اگر معاویه خود را امیرالمؤمنین نداند، مسلم امام(ع) که خود یکى از افراد مؤمن است، تحت ولایت و سرپرستى او نخواهد بود، به همین ترتیب، دیگر افراد متدین، متعهد و دلسوز شیعه پس در آن صورت او حقى بر گردن هیچ مؤمنى پیدا نخواهد کرد.
اما بند هشتم، که در برگیرنده مسایل مالى، بیت المال، پرداخت‏سالانه به حسین بن على(ع) و پرداخت‏بدهى‏هاى حضرت و رسیدگى به بازماندگان شهداى صفین و جمل است، از اساسى‏ترین شروط قرارداد صلح به شمار مى‏آید.
نقد و بررسى
علامه باقر شریف قرشى شرط هشتم قرارداد صلح را غیر واقعى مى‏داند، زیرا طبق استدلال ایشان، بیت المال در اختیار امام مجتبى(ع) بود و درخواست معنا ندارد و دیگر اینکه این بند با سیره امیرالمؤمنین(ع) که بیت المال را هر شب مى‏روبید، سازگار نیست. در پاسخ باید گفت: اولا: امام(ع) با این حرکت، صداقت‏خویش را ثابت کرد و براى همیشه از اتهام اختلاس بیت المال رهایى یافت و هیچ کس نتوانست آن حضرت و برادرش و دیگر دست اندرکاران حکومتش را متهم کند.
ثانیا: مگر مى‏شود مملکتى که گرفتار جنگ‏هاى پرهزینه‏اى همچون صفین و جمل و... بود و پیوسته به اسب، شتر، لباس و شمشیر و سپر و نیزه نیاز داشت پشتوانه‏اى در بیت المال نداشته باشد؟ آنهم جنگى که بیش از هشتاد هزار نیرو و جنگجو در آن شرکت جسته است.
ثالثا: سیره على(ع) افزون کردن بیت المال است «توفیر فیئکم علیکم‏» به طورى که پشتوانه‏اى قوى براى مسلمانان باشد و فئ غنائم، مالیات و زکوات را شامل مى‏شود.
رابعا: صدقات و حق فقرا، که على بن ابى‏طالب(ع) آن را نگه نمى‏داشت و به فقرا مى‏رساند و سعى مى‏کرد چیزى از آن را نگاه ندارد، جزئى از بیت المال عمومى کشور بود نه همه آن.
و اما در مورد درخواست ۲۰۰۰۰۰۰ درهم در سال براى حسین(ع)، باید توجه داشت که این مبلغ براى مصرف شخصى خود امام حسین(ع) نبوده، بلکه جهت فقرا و درماندگان هزینه مى‏شد، زیرا خانواده‏هاى فقیر و آبرومندى در کوفه بودند که غیر از امام و برادرش(ع) کسى آنها را نمى‏شناخت.
نکته قابل توجه اینکه چون دین و بدهکارى امام مجتبى(ع) مربوط به بیت المال بوده از این رو پرداختنش را به معاویه محول مى‏کند.
بنابراین، روشن شد که شرایط و موراد صلحنامه بسیار دقیق و اساسى بود و باء;ء درایت و پیش بینى امام مجتبى(ع) انجام گرفته است.
قرارداد مصالحه و اعلان آن، چنانچه در پانزدهم ربیع الاول سال ۴۱ ه .ق انجام گرفته باشد، خلافت و حاکمیت آن حضرت پنج ماه و ۲۴ روز به طول انجامیده است و اگر در ۲۵ ربیع الآخر واقع شده باشد، حکومت آن حضرت هفت ماه و چهار روز طول کشیده است. و بالاخره اگر ۲۵ جمادى الاولى باشد، هشت ماه و چهار روز شده است.

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
احمد زمانى

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۱۰:۲۸
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifدریا پر گرفته است برای آستان‏بوسی نامی که خود نور است.http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
ابرها،
کشان کشان می‏آیند و به این نقطه که می‏رسند،
متحیر می‏مانند و حقارت خویش را بر بلندای ظاهر،
به شرم می‏نشینند.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifغزل‏ها دلتنگی‏های شبانه را پشت دیوار بقیع می‏برند.http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
با پای دل آمده‏ایم اینجا؛
اندکی خویش را باید در نظر نداشت تا شاید نظر کنند.
صمیمی‏ترین لحظه‏ها را می‏شود از متن این فضا گرفت.
حالِ عجیبی است؛
تمام پدیده‏ها،
امشب را در همسایگی شیون به سر می‏برند؛
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifشیونی که غرق در عطرِ خوشِ خداست.http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
در این قطعه از زمین،
جهانی از استغاثه شناور است. در این فرصت، دلِ هر قلم اگر در مسیر شفاعت نتپد، بیمار است.
اینجا همه چیز ساده و صمیمی است و مهیا برای اینکه انسان،
گوشه‏ای از روح خود را برای تبرک، به آسمان بقیع بزند.
نه اکنون، که پیش از ما چقدر رؤیای بهشتی به این دیار فرستاده شده!
چقدر خواسته‏های شریف، در سینه این خاکْ پنهان شده!
دنیا، نگاشته‏ای از منظومه‏های بلند روشن است.
وقتی صحبت از اینجا می‏شود،
نسیم ایمان می‏وزد از چهار سو؛ به ضمیمه رنگی از غربت.
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifاصلاً غروب اینجا خیمه زده است حتی در نیمه روز.http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بر این خاک، دلتنگی آسمان پاشیده شده است.
وقتی صحبت از اینجا می‏شود، غمی بزرگ بر سینه انسان می‏نشیند و اندوهی پهناور.
در قبرستان تاریک بقیع، چراغ مظلومیت، همیشه روشن است.
اینجا مظلومیت امام مجتبی علیه‏السلام بازخوانی می‏شود.
حدیث بیرون منزلش:
نارفیقان و یاران مخالف؛ آنان که می‏آمدند و سجاده از زیر پای آقا می‏کشیدند.
حدیث درون خانه‏اش هم که معلوم است!
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif... و حدیث این قبرستان... http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
اینجا تاریک است و بی‏بارگاه و خلوت.
ای جانِ جهانیان فدایت «هستی» همه سائل و گدایت
ای تکیه‏گه گناه کاران دیوار بقیع با صفایت
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifگریان نبود به روز محشر چشمی که بگرید از برایت http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۱۰:۳۸
انتظارات او از ما :



http://img.tebyan.net/big/1386/12/23396851386615742189483413520517223511819.jpg



1. خدا محوری


از مهمترین انتظاراتی كه تمام انبیأ و اولیأ از بندگان خدا، داشته‏اند و دارند این است كه مردم در كارها و رفتارها خدا محور باشند و رضایت الهی و خداوندی را در تمام امور محور و اساس قرار دهند.
امام حسن مجتبی علیه‏السلام نیز كه خود خدا محور و سراپا اخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش توقّع و انتظار دارد كه رضایت الهی را محور فعّالیت خویش قرار دهند. این توقّع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز می‏دارد، آنجا كه فرمود:«مَنْ طَلَبَ رِضَی اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ اُمُورَ النّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ اِلَی النّاسِ؛(3) هر كس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم كفایت می‏كند و هر كس كه با به خشم آوردن خداوند دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وا می‏گذارد.»
و گاه فوائد خدا محوری و در نظر گرفتن رضایت الهی را به زبان می‏آورد و می‏فرماید: «اَنَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجُسْ فی قَلْبِهِ اِلاّ الرِّضا اَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ؛(4) من ضمانت می‏كنم برای كسی كه در قلب او چیزی نگذرد جز رضا[ی خداوندی]، كه خداوند دعای او را مستجاب فرماید.»
راوی از حضرت امام حسن علیه‏السلام این مهمّ را چنین نقل می‏كند: امام حسن علیه‏السلام روز عید فطر بر گروهی از مردم گذر كرد كه مشغول بازی و خنده بودند، بالای سر آنها ایستاد و فرمود: «اِنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ فَیسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ اِلی مَرْضاتِهِ فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفازُوا وَ قَصَّر آخَرُونَ فَخابُوا؛(5) به راستی، خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه برای خلق خود قرار داده است تا به وسیله طاعت او برای جلب رضایت خداوند بر یكدیگر سبقت گیرند. مردمی سبقت گرفتند و كامیاب گشتند و دیگران كوتاهی كردند و ناكام ماندند.»
رسیدن به رضایت الهی آرزوی تمام انبیأ بوده است. لذا در روایت آمده است كه «موسی علیه‏السلام عرض كرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی كن كه با انجام آن به رضایت تو دست یابم. خداوند وحی كرد كه‏ای فرزند عمران! رضایت من در سختی و گرفتاری تو است كه طاقت آن را نداری. موسی به سجده افتاد و مشغول گریه شد...، سرانجام وحی شد كه‌ای موسی! رضایت من در رضایت تو به قضا و تقدیرات من است.»(6)

2. فراگیری دانش

علم و دانش كلید خیرات و دستیابی به سعادت است. بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حركت ممكن؛ به همین جهت از مهم‏ترین مأموریتهای انبیا در طول تاریخ، تعلیم كتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است. از مهمترین توقّعات امامان معصوم علیهم‏السلام از شیعیان این است كه اهل دانش و فراگیری حكمت باشند.
امام حسن مجتبی علیه‏السلام فرمودند: «عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ؛(7)دانش خود را به مردم بیاموز و دانش دیگران را یادگیر.»
خداوند تمام امكانات فراگیری دانش را در اختیار ما قرار داده است. لذا لازم است كه از چشم و گوش و فرصتها بیشترین استفاده را ببریم و با فراگیری دانش، شك و شبهه را از دل و درون خویش بیرون برانیم.
امام حسن علیه‏السلام فرمود: «اِنَّ اَبْصَرَ الاَْبْصارِ ما نَفَذَ فِی الْخَیرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَْسْماعِ ما وَعَی التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ وَ اسْلَمَ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛ به راستی، بیناترین دیده‏ها آن است كه در خیر نفوذ نماید، و شنواترین گوشها آن است كه تذكّرات [دیگران] را بشنود و از آن بهره‏مند شود و سالم‏ترین دلها آن است كه از شك و شبهه پاك باشد.»(8)

3.اندیشیدن و تفکر


علم و دانش آنگاه نتیجه‏بخش و ثمرده خواهد بود كه با تفكّر و تدبّر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آنگاه مفید و مثمر خواهد بود كه با تدبّر و تفكّر همراه شود. از مهم‏ترین انتظاراتی كه امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است كه اهل اندیشه و تفكر باشند. آنان این توقّع را با بیانهای مختلف ابراز نموده‏اند.
امام مجتبی علیه‏السلام می‏فرماید: «اُوصیكُمْ بِتَقْوَی اللّه و اِدامَةِ التَّفَكُّرِ، فَاِنَّ التَّفَكُّرَ اَبُو كُلِّ خَیرٍ وَ اُمُّهُ؛(9) شما [شیعیانم] را به پروا پیشگی و اندیشیدن دائم سفارش می‏كنم؛ زیرا تفكّر پدر و مادر [و ریشه و اساس] تمامی خوبیها است.»
در جای دیگر فرمود: «عَلَیكُم بِالْفِكْرِ فَاِنَّهُ مَفاتیحُ اَبْوابِ الْحِكْمَةِ؛(10) بر شما [شیعیان] لازم است كه اندیشه كنید؛ زیرا فكر كلیدهای درهای حكمت است.»
راستی اگر امّت اسلامی بیشتر اندیشه و تفكّر می‏كردند و به آن عمل می‏نمودند، این همه عقب ماندگی و مشكلات نداشتند و این همه محل تاخت و تاز استعمارگران و ابرقدرتها قرار نمی‏گرفتند.
گاه دل مولا امام حسن علیه‏السلام بدرد آمده و با زبان گلایه اظهار می‏دارد: «عَجِبْتُ لِمَنْ یتَفَكَّرُ فی مَأْكُولِهِ كیفَ لا یتَفَكَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یؤذیهِ وَ یودِعُ صَدْرَهُ ما یرْدیهِ؛(11) در شگفتم از كسی كه در [چگونگی استفاده از] خوراكیهای خود اندیشه می‏كند ولی درباره معقولات خویش اندیشه نمی‏كند. پس از آنچه معده‏اش را اذیت می‏نماید دوری می‏كند، در حالی كه سینه [و روح] خود را از پست‏ترین چیز پر می‏كند.»
راستی در كدام مكتب و مذهب جز اسلام و تشیع پیدا می‏كنید كه این همه بر علم و دانش، تدبّر و تفكر، اندیشه و تعقل سفارش و تاكید نموده باشند.

4. تلاش و کوشش


فكر و اندیشه، و یا تامّل و تدبّر، آن گاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان می‏دهد كه منجر به عمل و تلاش و سعی و كوشش شود، وگرنه تفكری كه منهای عمل باشد، ارزش واقعی نخواهد داشت. در واقع فكری مطلوب و كارساز است كه به عمل و تلاش بینجامد.
یكی از انتظارات امام حسن علیه‏السلام این است كه بندگان الهی در كنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل باشند. آن حضرت فرمود: «اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ وَ جِدُّوا فی الطَّلَبِ وَ تِجاهِ الْهَرَبِ وَ بادِرُوا الْعَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَ هادِمِ الَّذّاتِ، فَاِنَّ الدُّنْیا لا یدُومُ نَعیمُها وَلا تُؤمَنُ فجیعُها وَلا تَتَوَقّی مَساویها، غُرُورٌ حائِلٌ وَ سِنادٌ مائِلٌ؛(12) ای بندگان خدا! پرواپیشه باشید و برای رسیدن به خواسته‏ها تلاش كنید و از كارهای ناروا بگریزید و قبل از آنكه ناگواریها به شما روی آورند و نابود كننده لذات [یعنی مرگ] فرا رسد، به كار[های نیك[ مبادرت ورزید، پس براستی نعمتهای دنیا دوام ندارند و [كسی از] خطرات و بدیهای آن در امان نیست.[دنیا[ فریبكار زودگذر و تكیه گاهی سست و بی‏اساس است.»
نكته دیگری را كه حضرت مجتبی علیه‏السلام علاوه بر اصل تلاش و عمل گوشزد می‏كند و انتظار دارد كه به آن توجّه شود، این است كه انسان هم باید برای دنیا كار و تلاش كند و هم برای آخرت. كلام نغز و دلنشین امام حسن علیه‏السلام در این باره چنین است: «وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَاَنَّكَ تَعیشُ اَبَدا وَ اعْمَلْ لآخِرَتِكَ كَاَنَّكَ تَمُوتُ غَدا؛(13) برای دنیایت چنان كار كن كه گویا برای همیشه [در این دنیا] خواهی بود. و برای آخرتت [نیز چنان] سعی و تلاش كن كه گویا فردا از دنیا خواهی رفت.»
طالب علمی به عالمی گفت: نیمه شبها و قبل از سحرها بیدار می‏شوم، درس بخوانم بهتر است و یا نماز شب؟ عالم در جواب او گفت: كاری كن كه هم درس بخوانی و هم نماز شب. نه درس فدای نماز شب و عبادت شود، و نه عبادت فدای درس و منبر، نه كار بخاطر عبادات مستحبی و... كنار گذاشته شود، و نه عبادات واجب و مقداری مستحبّ بخاطر كار یا اضافه‏كاری به تأخیر افتاده و یا از دست برود.


http://shiaupload.ir/images/olpkg5593ecu5tbj6gh9.gif

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۱۰:۴۰
http://shiaupload.ir/images/olpkg5593ecu5tbj6gh9.gif



5.صبر و بردباری


از یك سو دنیا جای حوادث و مصائب است و از طرف دیگر، انجام عبادات و كنترل شهوات نیاز به قدرت و نیرو دارد، آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب نیرومند و مقاوم می‏سازد، صبر و بردباری است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نیرو و توان می‏بخشد، استقامت و پایداری است. و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پیروز می‏سازد، صبر و پایداری است. از انتظارات مهمّ امام حسن مجتبی علیه‏السلام این است كه شیعیان و پیروان او در تمام مراحل زندگی صابر و بردبار باشند، حضرتش در این زمینه دلسوزانه می‏فرماید: «جَرَّبْنا وَ جَرَّبَ الْمُجَرِّبُونَ فَلَمْ نَرَ شَیئا اَنْفَعُ وِجْدانا وَ لا اَضَرُّ فِقْدانا مِنَ الصَّبْرِ تُداوی بِهِ الاُْمُورُ؛(14) تجربه ما و دیگران نشان می‏دهد كه چیزی نافع‏تر از داشتن صبر، و زیانبارتر از فقدان بردباری دیده نشده است، صبری كه بوسیله آن تمام [دردها و [امور درمان می‏شود.» راستی كه باید گفت:
صد هزاران كیمیا حق آفرید كیمیایی همچو صبر، آدم ندید
امام مجتبی علیه‏السلام در كلام دیگری فرمود: «اَلْخَیرُ الَّذی لا شَرَّ فیهِ اَلشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النّازِلَةِ؛ خیری كه شرّ ندارد، شكر در حال نعمت و بردباری در مقابل ناگواری است.»(15)
كلید صبر كسی را باشد اندر دست هر آینه درِِ گنج مراد بگشاید
به شام تیره محنت بساز و صبر نما كه عاقبت سحر از پرده روی بنماید

6. قدت در دوست یابی


رفیق و دوست عمیق‏ترین تأثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا كه گفته شده: «اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ؛ انسان بر آیین رفیقش است.» به این علّت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوست‏یابی تاكید و سفارش شده است. امام حسن مجتبی علیه‏السلام نیز از نزدیكترین افراد خانواده تا شیعیان انتظار دارد كه در انتخاب دوست و رفیق دقّت بخرج دهند و مراقب باشند كه در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند.
در سفارشی به یكی از فرزندان خویش فرمود: «یا بُنَی لا تُواخِ اَحَدا حَتّی تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ، فَاِذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلی اِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِی الْعُسْرَةِ؛(16) پسرم! با هیچ كس برادری [و دوستی] مكن مگر آنكه [اوّل] بدانی كجا رفت و آمد دارد و از چه خانواده‏ای می‏باشد، هر گاه به این مسئله پی بردی و معاشرت و دوستی او را [طبق معیارها] پسندیدی، پس با او برادری [و دوستی] كن، در گذشتن از لغزشها و همدردی در سختی.»
حضرت در این باره فقط به سفارش اكتفا نكرده، بلكه گاه به معرّفی الگوهای عینی، و دوستانی كه خود بر اساس معیارهای مطلوب انتخاب نموده می‏پردازد، و درباره یكی از دوستان خود چنین می‏فرماید: «او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بود و اساس بزرگی او به دیده من، كوچكی دنیا در دیده او بود، از سلطه جهالت برون بود. دست دراز نمی‏كرد مگر نزد كسی كه مورد اعتماد بود و سُودی در آن وجود داشت، نه شكایتی داشت و نه خشمگین و ناخشنود بود، بیشتر روزگارش را خاموش بود، پس هنگامی كه سخن می‏گفت بر گویندگان و زبان آوران غلبه می‏یافت. مردی افتاده بود و مردم ناتوانش می‏انگاشتند؛ اما همین كه زمان تلاش و جدّیت فرا می‏رسید، شیر بیشه را می‏ماند!.»
حضرت در ادامه بیان اوصاف دوست خوبش می‏فرماید: «كانَ اِذا جامَعَ الْعُلَمأ عَلی اَنْ یسْتَمِعَ اَحْرَصَ مِنْهُ عَلی اَنْ یقُولَ، كانَ اِذا غُلِبَ عَلی الْكَلامِ لَمْ یغْلَبْ عَلَی السُّكُوتِ، كانَ لا یقُولُ ما لا یفْعَلُ وَ یفْعَلُ ما لا یقُولُ، كانَ اِذا عُرِضَ لَهُ اَمْرانِ لا یدْری اَیهُما اَقْرَبُ اِلی رَبِّه نَظَرَ اَقْرَبَهُما مِنْ هَواهُ فَخالَفَهُ، كانَ لا یلُومُ اَحَدا عَلی ما قَدْ یقَعُ الْعُذْرُ فی مِثْلِهِ؛(17) چون با دانشمندان جمع می‏شد به شنیدن بیشتر شیفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب می‏شد، در خاموشی مغلوب نمی‏گشت. آنچه را انجام نمی‏داد نمی‏گفت، ولی كارهایی‏انجام می‏داد كه آن را به زبان نمی‏آورد. اگر در مقابل دو كار قرار می‏گرفت كه نمی‏دانست كدامیك از آن دو خدا پسندانه‏تر است، آن را انجام نمی‏داد كه نفسش می‏پسندید، هیچ كس را به كاری كه زمینه عذر در آن بود سرزنش نمی‏كرد.»
سخن را با شعری درباره كریم اهلبیت علیهم‏السلام به پایان می‏بریم:



ماییم و كرامات خدا دادِ حسن

میزان كرامت است، كردار حسن



دوریم‌ گر از مدینه امروز ولی

ما را به مدینه می‏برد یاد حسن


**************

1. اسمأ بنت عمیس از زنان سعادتمند شمرده می‏شود، او اوّل همسر جعفر بن ابی طالب بود كه از او سه پسر آورد بنام، عبدالله (شوهر حضرت زینب)، عون و محمّد. پس از شهادت جعفر در جنگ موته، با ابوبكر ازدواج نمود كه محمد بن ابوبكر را به دنیا آورد و بعد از ابوبكر با امیر مؤمنان علیه‏السلام ازدواج كرد كه ثمره آن پسری به نام یحیی بود.
2. بحار الانوار، ج 43، ص 238 و ر. ك: هاشم معروف الحسنی، سیرة الائمة الاثنی عشر (قم، منشورات الشریف الرضی) ج 1، ص 462.
3. محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 4، ص 153.
4. بحار الانوار، ج 43، ص 351.
5. تحف العقول (همان)، ص 410، شماره22.
6. منتخب میزان الحكمه، محمدی ری شهری، ص 221، شماره 2628.
7. بحار الانوار، ج 75، ص 111.
8. علی بن شعبه، تحف العقول، انتشارات آل علی علیه‏السلام، چاپ اوّل، 1382، ص 408، شماره 17.
9. مجموعه ورّام، ج 1، ص 53.
10. میزان الحكمه، محمدی ری شهری، ج 8، ص 245.
11. بحار الانوار، ج 1، ص 218.
12. بحار الانوار، ج 75، ص 109؛ تحف العقول (همان) ص408، شماره 20.
13. بحار الانوار، ج 44، ص 139.
14. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 320.
15. تحف العقول (همان) ص 404، شماره8.
16. همان، ص 404، شماره 3.
17. همان، ص 406، شماره 13.



http://shiaupload.ir/images/olpkg5593ecu5tbj6gh9.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۱۳:۰۳
می‌دانم چه كسی مرا خواهد كشت


اشاره‏ای به كرامات امام حسن مجتبی علیه السلام



http://img.tebyan.net/big/1386/12/1681628120461845831132412479011420419670.jpg


روزی امام حسن علیه السلام به فرزندان و بستگان خویش فرمود:
«انی اموت بالسم; من با سم به شهادت می‏رسم.»
اهل بیت ایشان پرسیدند: چه كسی به شما سم خواهد داد؟
فرمودند: «جاریتی او امراتی ; كنیزم یا همسرم.»
به او عرض كردند: «اخرجها عن ملكك علیها لعنة الله; او را - كه لعنت‏خدا بر او باد - از ملك خویش خارج سازید.»
امام علیه السلام فرمودند:

«هیهات من اخراجها و مُنیتی علی یدها; هرگز چنین نمی‏كنم و حال آنكه آرزوی من به دست او محقق می‏شود».
«ما لی منها محیص و لو اخرجتها ما یقتلنی غیرها كان قضأ مقضیا و امرا واجبا من الله; مرا گریزی از این شهادت نیست و اگر او را خارج كنم كسی غیر از او نیست كه مرا بكشد [درحالی كه] شهادت من قضای حتمی و امر واجبی از ناحیه خداوند است.»
چند روزی از این خبر نگذشته بود كه معاویه (لعنة‏الله علیه) همسر آن حضرت را فریب داد و به واسطه او، آن حضرت را به شهادت رساند.
امام علیه السلام درهنگام شهادت به همسرش چنین فرمود:

«یا عدوة الله! قتلتنی قاتلك الله اما والله لاتصیبن منی خلفا و لاتنالین من الفاسق، عدو الله خیرا ابدا;

ای دشمن خدا! تو مرا كشتی، خدا تو را بكشد، آگاه باش كه به خدا سوگند!

از من فرزندی باقی نخواهی گذاشت و از [معاویه] فاسق و دشمن خدا به تو خیری نخواهد رسید.»

مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج‏3، ص‏175.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۱۳:۱۵
من از خدا پسر می‌خواهم


اشاره‏ای به كرامات امام حسن مجتبی علیه السلام




http://img.tebyan.net/big/1386/12/178891015821619330222142451797756877664.jpg



در سفری امام حسن علیه السلام با پای پیاده به سوی مكه حركت می‏كرد. در میانه راه پای مبارك آن حضرت ورم نمود و شخصی به ایشان عرض كرد: «لو ركبت لیسكن عنك هذا الورم; ای كاش سوار مركب می‏شدید تا این ورم [پای] شما تسكین پیدا كند.»
امام علیه السلام فرمودند: «كلا و لكنا اذا اتینا المنزل فانه یستقبلنا اسود معه دهن یصلح لهذا الورم فاشتروا منه و لاتماسكوه; هرگز! [سوار بر مركب نمی‏شوم] و لكن وقتی به منزلگاه [بعدی] رسیدیم، شخص سیاه پوستی نزد ما می‏آید كه روغنی دارد و برای [درمان] این ورم خوب است، روغن را از او بخرید و نسبت‏ به او بخل نورزید.»
یكی از غلامان به ایشان عرض كرد: بعد از این منزل منزلی كه شخص سیاه پوستی در آن باشد وجود ندارد تا برای شما روغن بخریم.
امام فرمودند: «آری چنین كسی را خواهیم یافت.» پس از آنكه مقداری راه پیمودند، شخص سیاه پوستی جلوی آنها آمد، امام علیه السلام فرمود: آن سیاه پوست نزد شماست، روغن را از او بخرید.
آن شخص سؤال كرد: این روغن را برای چه كسی می‏خواهید؟

شخصی گفت: برای حسن بن علی علیهما السلام.
آن سیاه پوست گفت: مرا نزد او ببرید. پس از آنكه او به نزد امام علیه السلام آمد،
عرض كرد: «یابن رسول الله! انی مولاك لاآخذ ثمنا و لكن ادع الله ان یرزقنی ولدا سویا ذكرا یحبكم اهل البیت; ای فرزند رسول خدا! من غلام تو هستم و پول این روغن را نمی‏گیرم. لكن از خدا بخواه كه پسری سالم به من عطا كند كه دوستدار شما اهل بیت‏باشد.» بعد از آن به بركت دعای امام علیه السلام آن شخص دارای چنین فرزندی شد.

مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج‏3، ص‏174; مدینة المعاجز، چاپ قدیم، ص‏206; بحارالانوار، همان، ج‏43، ص‏324


http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۲۲, ۱۴:۳۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd.gif

من جگر پاره ی زهرایم و پاره جگرم
همه را یارم و خود از همه مظلوم‌ترم
خانـه‌ام قتلگـه و یـار ستمگر قاتل
سوخته از شرر زهر، ز پا تا به سرم
عمر من بود محرّم، همه روز و همه شب
قاتل از زهر جفا کشت به ماه صفرم
لب فرو بستم و دیدم که اهانت می‌کرد
قاتـل مـادر مظلومه مـن بـر پدرم
با وجودی که خزان کُشت بهارانم را
طشت شد باغ گل و لاله ز خون جگرم
من که طاووس بهشتم به چه جرم و گنهی
سوختـه از شـرر دوزخیان بال و پرم؟
قسمتم بود به مسجد که ز طفلی هر روز
قاتـل مـادر خـود را سـر منبـر نگـرم
تا در آن کوچه رخ یاس نبی گشت کبود
تیره شد صورت خورشید به پیش نظرم
مضطرب بـودم و لرزیدم و حیـران بودم
که چسان مادر خود را به سوی خانه برم
در همان لحظه که شد مادر من نقش زمین
مـن نگـه کـردم و او گفت خدایـا پسرم
«میثم» از آه تو گر سوخت جهان، نیست عجب
از شـرار جگـر و سـوز دلـت بـا خبـرم
http://askquran.ir/gallery/images//5405/4_29.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۱۲, ۱۶:۲۸
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
خورشيد حريم اهل بيت است حسن
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
مجموع شميم اهل بيت است حسن
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
امشب تو از و هر آنچه خواهى بطلب
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
زيرا که کريم اهل بيت است حسن
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
در جود و کرم، دست خدا هست‏حسن
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
دست همه را وقت عطا بست‏حسن
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
نوميد نگردد کسى از درگه او
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
زيرا که او کريم اهل بيت است حسن
http://askquran.ir/gallery/images//5405/4_29.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۱۲, ۲۳:۳۴
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


شهادت؛ فرجامى شایسته



چهل یا شصت روز از نوشیدن زهر گذشت وقتى آن حضرت تمام وصایاى خود را به برادرش امام حسین باز گفت و دانست كه مرگش فرا رسیده است، با خداوند به راز و نیاز پرداخت و گفت: "بار خدایا من خود را در بارگاه تو مى پندارم



http://img.tebyan.net/big/1389/11/23516148173189551929520191821046250212177.jpg
سیاست خردمندانه امام حسن علیه السلام و جایگاه والاى او در میان امّت،معاویه را واداشت تا در قدرت خویش نسبت به مخالفت با آن حضرت و ناشایستگى اش در تكیه زدن بر مسند خلافت به تردید افتد، زیرا او گامى مخالف با مصالح خدا یا امّت بر نمى داشت مگر آنكه امام حسن و درپى او امّت اسلامى بر وى اعتراض مى كردند.
از این رو كوششهاى معاویه با شكست مواجه شده و آرزوهایش به تباهى گراییده بود.
بنابراین در پى یافتن چاره اى بر آمد كه او را تا اندازه بسیارى موفّق گرداند.
این چاره، ریختن خون امام حسن از طریق زهرى بود كه براى همسر امام فرستاده بود.
پیش از این گفتیم كه در منطق معاویه، ارتكاب هر جنایتى توجیه شده به شمار مى آمد.
بنابر تعبیر سخیف وى، خداوند سپاهیانى در عسل داشت.
هرگاه كه او از كسى ناخشنود مى شد مقدارى از عسل را به زهر مى آمیخت و وى را بدین حیله از میان بر مى داشت.
معاویه این حیله را چند بار علیه امام حسن علیه السلام نیز آزمایش كرد، امّا این زهر در آن حضرت كارگر نیفتاد و كوشش معاویه با شكست مواجه شد.
از این رو معاویه به پادشاه روم نامه اى نوشت و از وى درخواست كرد كه زهرى كشنده برایش ارسال دارد.
پادشاه روم در پاسخ معاویه گفت: درآیین ما روا نیست در كشتن كسى كه با ما سر ستیز ندارد، همكارى كنیم.
معاویه در پاسخ به او پیغام داد.
این مرد (امام حسن) فرزند كسى است كه در دیار تهامه خروج كرد(1) و خواستار سرزمین پدرت شد.
من مى خواهم او را با زهر از میان بردارم تا مردم و كشور را از شرّ او آسوده سازم.
پادشاه روم آن زهر كشنده را براى معاویه فرستاد و معاویه نیز آن را به وسیله جعده، همسر خیانتكار امام حسن علیه السلام، كه به خاندانى بد كار انتساب داشت،(2) به آن حضرت نوشانید.
چهل یا شصت روز از نوشیدن زهر گذشت وقتى آن حضرت تمام وصایاى خود را به برادرش امام حسین باز گفت و دانست كه مرگش فرا رسیده است، با خداوند به راز و نیاز پرداخت و گفت: "بار خدایا من خود را در بارگاه تو مى پندارم.
این گرانترین حالت بر من است كه تا كنون بمانند آن دچار نیامده ام.
خداوندا مرگم را با من مأنوس گردان و تنهایى ام را در آرامگاهم با من انس ده.
شربت او (معاویه)در من اثر گذاشت به خدا سوگند او به وعده اى كه داده بود وفا نكرد و آنچه را كه گفته بود،راست نبود".
آنگاه تا هنگام پیوستن به "رفیق اعلى " آیاتى از قرآن مجید را زمزمه كرد.

تشییع پیكر پاك آن حضرت

مدینه منوره براى تشییع جنازه فرزند دختر گرامى رسول خدا صلى الله علیه وآله ،كسى كه از هیچ اقدامى در جهت مصالح آنان فرو گذار نكرد، به پاخاست.
تشییع كنندگان پیكر پاك آن حضرت را بر دوش گرفتند و او را به حرم نبوى مى بردند تا او را در آنجا به خاك سپارند یا بنابر وصیّتى كه امام كرده بود با او تجدید میثاق كنند.
عایشه نیز بر استرى سیاه و سفید سوار بود و از بنى امیّه خواست كه بیرون شوند.
آنان نیز به طرف صفوف شكوهمندتشییع كنندگان مهاجر و انصار، بنى هاشم و دیگر مردم مؤمن مدینه آمدند.
عایشه فریاد زد: پروردگارا! جنگ بهتر از آرامش است.
http://img.tebyan.net/big/1389/11/118169146451440109223135281798520632147129.jpg
آیا عثمان در جایى دور از مدینه به خاك سپرده شود و حسن در كنار جدش؟! سپس در میان بنى هاشم فریاد زد: فرزندتان را دور كنید و او را از اینجا ببرید كه شما قومى دشمن و مخالفید! اگر امام حسن به برادرش امام حسین وصیّت نكرده بود كه در تشییع جنازه اش اجازه خونریزى ندهد و اگر حسین در میان آنان بانگ نداده بود كه "اى بنى هاشم شما را به خدا كه وصیّت برادرم را پایمال مكنید او را به سوى بقیع برید كه خود او گفت: اگر مرا از به خاك سپارى در كنار جدّم بازداشتند، با كسى نستیزید و مرا در بقیع، دفن كنید"، بنى هاشم زمین را از لوث وجود بنى امیّه پاك مى كردند.
جسارت بنى امیّه تا آنجا بالا گرفت كه حتّى پیش از باز گرداندن جنازه به سوى بقیع، اقدام به تیر باران جسد كردند به طورى كه هفتاد تیر فقط بر پیكر پاك آن حضرت فرو رفته بود.
تشییع كنندگان، پیكر امام حسن علیه السلام را به سوى بقیع بردند و در میان جمعیّت انبوه مردم او را در مكانى كه هم اكنون زیارتگاه آن حضرت است، به خاك سپردند.
سبط اكبر رسول خدا اینچنین پاك و مظلوم زیست و اینچنین حقّ او را پایمال كردند.
و اینچنین مظلومانه به شهادت رسید.
درود خدا بر او باد تا زمانى كه شب و روز پاینده است.


http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif








پی نوشت ها:

1- مقصود معاویه، پیامبر اسلام بوده است.
2- پدر جعده در قتل امیرمؤمنان و برادرش در قتل امام حسین مشاركت داشتند.
منبع: هدایتگران نور ،زندگانى كریم اهل بیت حضرت حسن بن على (علیه السلام)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۱۳, ۰۸:۲۱
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
به سوى روى تو چشم امید


صبا از لطف چو عنقا برو بقله قاف
كه آشیانه قدس است، و شرفه اشراف
http://img.tebyan.net/big/1388/06/59240611407617511684941942548196255115249.jpg
چو خضر در ظلمات غیوب زن قدمى
كه كوى عین حیاتست و منبع الطاف
بطواف كعبه روحانیان به بند احرام
كه مستجار نفوس است، و للعقول مطف
بطرف قبله اهل قبول كن، اقبال
بگیر كام ز تقبیل خاك آن
بزن به قائمه عرش معدلت دستى
بگو كه اى ز تو بر پا قواعد انصاف
به درد خویش چرا درد من دوا نكنى
به محفلى كه بنوشند، عارفان مى صاف
به جام ما همه خون ریختند، جاى مدام
نصیب ما همه جور و جفا شد از اجلاف
منم گرفته بكف نقد جان، تویى نقاد
منم اسیر صروف زمان، توئى صراف
شها به مصر حقیقت تو یوسف حسنى
من و بضاعت مزجاء و این كلافه لاف
http://img.tebyan.net/big/1388/06/183531423524917417516543892391416975135239.jpg
رخ مبین تو، آئینه تجلى ذات
مه جبین تو نور معالى اوصاف
تو معنى قلمى، لوح عشق را رقمى
تو فالق عدمى، آن وجود غیب شكاف
تو عین فاتحه اى، بلكه سر بسمله اى
تو باء و نقطه بائى و ربط نونى و كاف
اساس ملك سعادت بذات تو منسوب
وجود غیب و شهادت به حضرت تو مضاف
طفیل بود تو فیض وجود نامحدود
جهانیان همه برخوان نعمتت اضیاف
برند فیض تو لاهوتیان بحد كمال
خورند رزق تو ناسوتیان بقدر كفاف
علوم مصطفوى را لسان تو تبیان
معارف علوى را بیان تو كشاف
لب شكر شكنت روح بخش گاه سخن
حسام سرفكنت دل شكاف گاه، مصاف
http://img.tebyan.net/big/1388/06/3262062241161991472471411710919022625418962.jpg
محیط بحر مكارم ز شعبه هاشم
مدار و فخر اكارم ز آل عبد مناف
ابومحمد امام دوم باستحقاق
یگانه وارث جد و پدر باستخلاف
تورا قلمرو حلم و رضا بزیر قلم
به لوح نفس تو نقش صیانت است و عفاف
سپهر مهر دو فرمانبرند، در شب و روز
یكى غلام مرصع نشان، یكى زرباف
ز كهكشان سپهر و خط شعاعى مهر
سپهر غاشیه كش، مهر خاورى، سیاف
غبار خاك درت نوربخش مردم چشم
نسیم رهگذرت رشك مشك نافه ناف
در تو قبله حاجات و كعبه محتاج
ملاذ عالمیان، در جوانب و اكناف
یكى بطى مراحل براى استظهار
یكى به عرض مشاكل براى استكشاف
http://img.tebyan.net/big/1388/06/2323121319111089152227167168110821705845146.jpg
به سوى روى تو چشم امید، دشمن و دوست
بگرد كوى تو اهل وفاق و اهل خلاف
بر آستان ملك پاسبانت از دل و جان
ملوك را سر ذلت بدون استنكاف
نه نعت شان رفیع تو كار هر منطیق
نه وصف قدر منیع تو حد هر وصاف
شهود ذات نباشد نصیب هر عارف
نه آفتاب حقیقت مجال هر خشاف
نه در شریعت عقلست بى ادب معذور
نه در طریقت عشقست از مدیحه معاف


http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

كمپانى

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۱۳, ۱۱:۱۵
می‌دانم چه كسی مرا خواهد كشت


اشاره‏ای به كرامات امام حسن مجتبی علیه السلام



http://img.tebyan.net/big/1386/12/1681628120461845831132412479011420419670.jpg


روزی امام حسن علیه السلام به فرزندان و بستگان خویش فرمود:
«انی اموت بالسم; من با سم به شهادت می‏رسم.»
اهل بیت ایشان پرسیدند: چه كسی به شما سم خواهد داد؟
فرمودند: «جاریتی او امراتی ; كنیزم یا همسرم.»
به او عرض كردند: «اخرجها عن ملكك علیها لعنة الله; او را - كه لعنت‏خدا بر او باد - از ملك خویش خارج سازید.»
امام علیه السلام فرمودند:

«هیهات من اخراجها و مُنیتی علی یدها; هرگز چنین نمی‏كنم و حال آنكه آرزوی من به دست او محقق می‏شود».
«ما لی منها محیص و لو اخرجتها ما یقتلنی غیرها كان قضأ مقضیا و امرا واجبا من الله; مرا گریزی از این شهادت نیست و اگر او را خارج كنم كسی غیر از او نیست كه مرا بكشد [درحالی كه] شهادت من قضای حتمی و امر واجبی از ناحیه خداوند است.»
چند روزی از این خبر نگذشته بود كه معاویه (لعنة‏الله علیه) همسر آن حضرت را فریب داد و به واسطه او، آن حضرت را به شهادت رساند.
امام علیه السلام درهنگام شهادت به همسرش چنین فرمود:

«یا عدوة الله! قتلتنی قاتلك الله اما والله لاتصیبن منی خلفا و لاتنالین من الفاسق، عدو الله خیرا ابدا;

ای دشمن خدا! تو مرا كشتی، خدا تو را بكشد، آگاه باش كه به خدا سوگند!

از من فرزندی باقی نخواهی گذاشت و از [معاویه] فاسق و دشمن خدا به تو خیری نخواهد رسید.»

مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج‏3، ص‏175.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

رهواء
۱۳۸۹/۱۱/۱۳, ۱۴:۵۲
(1)
یکی از دوستان امام حسن (ع) در حضور ایشان مرتکب گناهی گردید.بعد از آن گوشه ای پنهان شد و از رفتن به مسجد خودداری کرد.امام پبغامی برایش فرستاد:"چرا از ما دوری می کنی و از جمع دوستانت می گریزی؟"
مرد در نامه ای برای امام چنین نگاشت: چگونه برگردم در حالی که خطایم را دیده اید و حتما اینک همه اصحاب نیز از آن آگاهند؟
حضرت در پاسخ نوشتند:"این گونه نیست.آری من خطایت را دیدم اما هرگز با کسی ازآن سخن نگفته ام.مگر نمی دانی خداوند ستارالعیوب است و اعمال بندگانش را می پوشاند؟ حال من چگونه آبرویت را ببرم؟پس با خیالی آسوده و ترک آن عمل زشت،به جمع ما بازگرد."

(2)
"والتین و الزیتون،و طور سینین." قسم به تین و زیتون،قسم به طور سینا

در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است:"منظور از تین امام حسن ع و منظور از زیتون امام حسین ع است."
.................................................. .................................................. ........................
1.سیره رفتاری اهل بیت (ع)
2.تاویل الآیات،جلد 2،ص83

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۱۳, ۱۷:۱۳
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


امام حسن علیه السلام در آستانه شهادت

هـنگامى كه امام حسین علیه السلام از برادر دیدن مى كرد، امام او را از مسمومیت خویش آگاه كـرد، سـخـن هـا مـیـان آنـهـا رد و بـدل شـد ولى امـام حـاضر نشد در برابر اصرار برادر، قاتل خویش را معرفى كند، مبادا فتنه اى برخیزد.


http://img.tebyan.net/big/1389/11/52641113812388994551351645010077214.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/11/1461218243235512185512116243901218220.jpg)
سـرانـجام معاویه جاسوسى نزد دشمن خانگى امام یعنى همسرش ‍ جعده دختر اشعث فرستاد كـه اگـر حـسن را مسموم كنى صد هزار درهم به تو میدهم ، برخى از زمینهاى عراق را به تـو وا مـى گـذارم و تو را به همسرى پسرم یزید در مى آورم . و چون او كار خود را كرد مـعـاویـه پـول را فـرسـتـاد و پیام داد كه ما دوست داریم یزید زنده بماند از این رو نمى توانیم به عهدمان با تو وفا كنیم .
جـعـده از خـانـدان بـسـیـار پـلیـدى بـود، پـدرش اشـعـث در قـتـل على علیه السلام دست داشت ، خودش امام مجتبى علیه السلام را مسموم كرد و برادرش محمد بن اشعث در كربلا حضور داشت و در ریختن خون امام حسین علیه السلام شركت جست .
امـام را چـنـد بـار تـوسـط هـمـسـر یـا دیگران مسموم كرده بودند ولى بار آخر سم بسیار خـطـرناكى را كه معاویه با دسائسى از پادشاه روم گرفته بود و براى جعده فرستاد ظـاهـرا در حـال افـطار به آن حضرت خورانید كه جگر حضرتش را پاره پاره كرد و خون زیادى از او رفت .
خونى كه خورد در همه عمر از گلو بریخت خود را تهى ز خون دل چند ساله كرد
امـام چـنـد روزى (بـه روایـتـى چـهل روز) در بستر بیمارى افتاد، اصحاب به دیدن او مى آمـدنـد، و در هـمان حال نیز از برخى یاران زخم زبانها شنید. یكى از یاران او مى گوید: نزد حسن بن على رفتم و گفتم : اى پسر رسول خدا، با واگذارى حكومت به این مرد طاغى گـردنـهـاى مـا را خـوار كـردى و مـا شـیعیان را برده دیگران ساختى ! امام شروع كرد به پاسخ دادن و در حین سخن ناگهان خلط خون در گلوى حضرت برآمد امام طشتى طلبید و در آن قى كرد و طشت پر از خون شد.. .

وصیت

هـنگامى كه امام حسین علیه السلام از برادر دیدن مى كرد، امام او را از مسمومیت خویش آگاه كـرد، سـخـن هـا مـیـان آنـهـا رد و بـدل شـد ولى امـام حـاضر نشد در برابر اصرار برادر، قاتل خویش را معرفى كند، مبادا فتنه اى برخیزد. آن گاه چنین وصیت نمود:
«چون به شهادت رسیدم ، مرا غسل ده و كفن كن و به نزد قبر پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله بـبـر تـا بـا او دیـدارى تـازه كـنـم ، سـپـس مـرا نـزد مادرم فاطمه ببر، آن گاه به قـبـرسـتان بقیع روانه ساز و در آنجا به خاك بسپار، و بدان كه از دست حمیرا (عایشه ) به خاطر كینه اى كه با ما دارد مصیبتها به من خواهد رسید.»(1)
و بـه روایـتـى سفارش فرمود: «(اگر مانع شدند) مرا در بقیع كنار جده ام فاطمه بنت اسد دفن كنید».
و بـه روایـتـى دیگر فرمود:« مرا در كنار رسول خدا دفن كن ، زیرا من به آن حضرت و خانه اش از دیگران (ابوبكر و عمر) كه بدون اجازه او در آنجا دفن شدند سزاوارترم ... امـا اگـر آن زن (عـایـشـه) مـانـع شـد تـو را بـه خـویـشـاونـدیـم بـا تـو و بـا رسول خدا كه به اندازه شاخ بادكشى خون ریخته نشود… .»
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۱۳, ۱۷:۱۵
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


مصیبت بزرگ

بـه هـر حال روح بلند آن امام ملك و ملكوت و سبط اكبر پیامبر، دردانه على و عزیز زهرا، به ملكوت اعلى پرواز كرد.
جسم مباركش را بر تابوت نهاده، بر آن نماز گزاردند و چون نزدیك قبر پیامبر بردند عـایـشـه بـا خبر شد، سوار بر استرى (با تنى چند از بنى امیه) آمد و صدا زد: او را از خانه ام دور كنید...!
در ایـن مـیـان بنى هاشم به خشم آمدند و هر كدام سخنى گفتند، امام حسین علیه السلام طى سخنان تندى به وى گفت: «به خدا اى عایشه، اگر به حكم الهى موظف بودیم حسن را در كـنـار پدرش دفن كنیم ، مى دیدى كه على رغم تو او را در آنجا دفن مى كردیم و كسى جلودارمان نبود».
از سوى دیگر مروان و بنى امیه و برخى از فرزندان عثمان صدا برداشتند و به بهانه آنـكـه عـثـمـان در گـورسـتـانـى مخروبه دفن است ممانعت ایجاد كردند و تهدید به آهیختن شـمـشـیـر نـمـودنـد. مشاجرات لفظى بالا گرفت تا دستور تیر داده شد و جنازه مبارك را تیرباران كردند و هفت یا هفتاد چوبه تیر بر آن جنازه نشست.
ابـن عـبـاس بـه عـایـشـه گـفـت : روزى سـوار بـر شـتـر شـدى (در جـمـل)، و امـروز سـوار بـر اسـتـر، و اگـر زنـده بـاشـى لابـد روزى هـم بـر فـیـل سـوار خـواهـى شد و فتنه دیگرى بر پا خواهى كرد؟!(2) و سـخـنـانـى مـیـان او و عـایـشـه رد و بـدل شـد. عـایـشـه بـازگـشـت و گـفـت : بـه هـر حال او زندگى را به پایان برد و در زیر خاك خفت.
http://img.tebyan.net/big/1389/11/1154710346795321520315708452855258244.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/11/33515811222315923893272018725410221715360.jpg)
در رثاى امام

بدن شریف امام مجتبی (علیه السلام) را به قبرستان بقیع بردند و در آنجا مظلومانه به خاك سپردند.
امـام حـسـیـن عـلیـه السـلام بـا دلى پر سوز و دیدگانى اشكبار كنار قبر ایستاد و گفت: «چـگـونـه سر و صورت خود را آرایش و خوشبو كنم با آنكه چهره مباركت روى خاك نهاده شده و لباس در بدن ندارى !...
پـس از تـو گـریـه هـاى طـولانى و دیدگان اشكبار خواهیم داشت . گر چه تو از ما دورى ولى دلخوشیم كه مزار تو به ما نزدیك است… .»
مـحـمـد بـن حـنـفـیه برادر دیگر آن حضرت با دیده گریان بر بالاى قبر ایستاد و گفت : «اى ابـا محمد، خدایت رحمت كند، اگر حیاتت با شكوه بود مرگت اركان ما را فرو ریخت ، خوشا روحى كه بدن تو را آباد داشت ، و خوشا بدنى كه در كفن تو آرمید! چرا نه ؟ كه تـو فـرزنـد هـدایـت ، یـار بـا وفـاى پـرواپـیـشـگـان و از زمـره اهـل عـبـا هـسـتـى! در دامان اسلام پرورش یافتى ، از پستان ایمان شیر نوشیدى ، سوابق درخـشـان و اهـداف بـلنـد داشـتـى ؛ خـداونـد بـه دسـت تـو میان دو گروه از مسلمانان صلح بـرقـرار كـرد و پـراكـنـدگـى دیـن را تـجـمع بخشید، تو را سلام كه پاكیزه زیستى و پاكیزه دیده از جهان فرو بستى .»(3)
آرى شهادت او دلهایى را سوزاند و دیدگانى را گریاند و جانهایى را عزادار نمود، امام خـدانـاشـنـاسـان كفر پیشه را دلشاد كرد چنانكه معاویه با شنیدن خبر شهادت او در كاخ سـبـز خـود فـریـاد اللّه اكبر بر آورد!(4) اللّه اكبرى كه به هر حـرفـش هزاران لعن و نفرین بر جان خود مى نشاند و سخنان تند یاران با وفاى امام جان او را مـى خـراشید، چنانكه بعدها ابن عباس در پاسخ وى گفت : از مرگ حسن خرسند مباش ، بـه خـدا سوگند كه مرگ او عمر تو را دراز نمى كند و خاك قبر او گور تو را پر نمى سازد.(5)
حسین استادولی
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_009O053I8Bf1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


پی نوشت ها:
1.كافى 1/302
2.ابن الحجاج شاعر بغدادى این سخن را به شعر در آورده :
یا بنت ابى بكر، لاكان و لا كنت لك التسع من الثمن و بالكل تملكت تجمك تبغلت ، و ان عشت تفیلت
"اى دختر ابوبكر ، نه حق با پدرت ابوبكر بود و نه با تو، تو یك نهم از یك هشتم ارث پیامبر سهم دارى و اینك همه را تصرف كرده اى ! روزى بر شتر سوار شدى ... "
3.تذكرة الخواص / 122. و در تاریخ یعقوبى 2/225 این سخن را پس از مراسم تكفین آورده است .
4.مروج الذهب 3/8.
5.همان مدرك .
منبع: حسن بن علی علیهماالسلام، بیدارترین سردار

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۱/۱۳, ۲۱:۲۹
گل خوشبویی از دنیا



امام حسن(علیه‏السلام) در نگاه پیامبر اکرم




http://img.tebyan.net/big/1384/01/1738180172782562200641612424437100145.jpg



پیامبر اکرم(صلی‏الله‏علیه‏و‏آل ) فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی(علیه‏السلام) را بین مسلمانان تبلیغ می‏كرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ی حقیقی كه به وی داشت همه ‏جا سخن می‏گفت. آنچه از زبان پیامبر اکرم(صلی‏الله‏علیه‏و‏آل ) در مورد حضرت مجتبی(علیه‏السلام) بیان شده است چنین است:
«هر كس می‏خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن(علیه‏السلام) نگاه كند.»(1)
«حسن گل خوشبویی است كه من از دنیا برگرفته‏ام.»(2)
روزی پیامبر اكرم(صلی‏الله‏علیه‏و‏آل ) به منبر رفت و امام حسن(علیه‏السلام) را در كنارش نشانید و نگاهی به مردم كرد و نظری به امام حسن(علیه‏السلام) انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد.»(3)
یكی از یاران پیامبر اکرم می‏گوید: پیغمبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏ له) را دیدم كه امام حسن(علیه‏السلام) را بر دوش می‏كشید و می‏فرمود: «خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار.»(4)
شبی پیامبر خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) نماز عشاء می‏خواند و سجده‏ای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت بودم كه پیاده‏اش كنم.(5)
انس بن مالك نقل می‏كند كه: رسول الله(صلی‏الله‏علیه‏و‏آل ) درباره‏ی امام حسن(علیه‏السلام) به من فرمود:
ای انس! حسن فرزند و میوه‏ی دل من است، اگر كسی او را اذیت كند، مرا اذیت كرده و هر كس مرا بیازارد، خدا را اذیت كرده است.(6)
پیامبر اکرم(صلی‏الله‏علیه‏و‏آل ) درباره‏ی امام حسن(علیه‏السلام) فرمود:
حسن فرزند و میوه‏ی دل من است، اگر كسی او را اذیت كند، مرا اذیت كرده و هر كس مرا بیازارد، خدا را اذیت كرده است.
زینب دختر ابو رافع می‏گوید: حضرت زهرا(سلام الله علیها) در هنگام بیماری رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) هر دو فرزندش را نزد پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏ له) آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اكنون ارثی به آنان بدهید. حضرت فرمود:
«شرف و مجد و سیادتم را به حسن(علیه‏السلام) دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین(علیه‏السلام) بخشیدم.»(7) البته باید در این مورد توضیحی بدهیم و آن این که اگر پیامبر اکرم فرمودند که شرف و مجد و سیادتم را به حسن دادم؛ به این معنا نیست که این خصوصیات در امام حسین(علیه‌السلام) وجود ندارد و یا شجاعت در امام حسن(علیه‌السلام) وجود ندارد؛ بلکه ائمه اطهار به عنوان انسان‌های کامل، تمام فضائل را دارا هستند ولی برخی از صفات در ائمه اطهار ظهور بیشتری پیدا کرده است.

گروه دین و اندیشه تبیان


مهری هدهدی



1 ـ البدایة والنهایة، ج 8 .
2 ـ الاستیعاب، ج 2.
3 ـ مسند احمد حنبل، ج5، ص 44.
4 ـ البدایة و النهایة، ج 8 .
5 ـ الاصابه، ج2.
6 ـ كنزالعمال، ج6، ص222 .
7 ـ ترجمه‏ اعلام الوری، ص304، طبرسی .

http://www.annasanimaties.com/grijssterlijn.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۱/۱۴, ۰۰:۴۴
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/4_29.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

گشته ام بیمار غربت ، درد درمانم شده
همدمم در کنج عزلت ، آه سوزانم شده
مجتبایم ، آنکه از بی یاری و بی همدمی
آه ، تنها محرم اسرار پنهانم شده
می کنم در خانه خود هم به غربت زندگی
من ندانم با چه جرمی خانه ، زندانم شده ؟
مرد را در خانه ، همسر محرم راز است و من
محرم رازم دریغا قاتل جانم شده !
می خورم هر روز از زخم زبان خون جگر
هر شب از بی یاوری ، شام غریبانم شده
رهبر تنهای تاریخم ، که بیش از هر گناه
بیگناهی باعث رنج فراوانم شده
از همه نزدیکتر بر من که شده همسر، بزهر
میزبان روزه لبهای عطشانم شده
وارث صبر پدر گشتم که در طفلی به ظلم
مادرم نقش زمین در پیش چشمانم شده
با زبان حال می گویم ، که در دیوان عدل
مدرک مظلومی من ، قبر ویرانم شده
ظلم بی تکرار در تاریخ مظلومان دهر
قصّه بعد از شهادت ، تیر بارانم شده
کفت جدّم کور در محشر نخواهد آمدن
در جهان با معرفت ، چشمی که گریانم شده
دارد امید شفاعت در جزا بر مادرم
آنکه با اخلاص در دنیا ثنا خوانم شده
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/4_29.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۲۹, ۱۸:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74297401845774974862.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/74297401845774974862.gif)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19671987015190119869.gif

ویژه نامه شهادت مظلومانه کریم اهل بیت ،
آقا امام حسن مجتبی علیه السلام

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19671987015190119869.gif

http://www.askquran.ir/upload/files/shahadat.e.hasn.mojtaba.ask_askquran.ir.swf
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19671987015190119869.gif)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19671987015190119869.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19671987015190119869.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۰۱:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91998447001403672608.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91998447001403672608.gif)


قال الامام حسن بن علی علیه السلام

اَلتَّقوى‏ بابُ كُلِّ تَوبَةٍ ورَأسُ كُلِّ حِکمَةٍ وشَرَفُ كُلِّ عَمَل

امام حسن علیه السلام فرمودند:

تقوا ، باب هر توبه و سرآمد هر حکمت ، و مایه‏ شرافت هر کارى ‏است

بحارالأنوار، ج 75، ص 110


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49044202320088537198.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49044202320088537198.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۰۱:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84464870095049264996.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84464870095049264996.gif)

آه از مـصیـبـت حـَـسـن و حـال مـضـطـرش
اَحـشــای پــاره پــاره و، قــلــب مــکــدرش

آن دردها کـه در دل غـمگین نهفتـه داشـت
و آن زهــرهـا کـه در جـگــر افـروخـت آذرش

آن طـعـنـه‌ها کـه خورد ز دشمـن به زندگی
و آن تـیـرهـا کــه زد پـس مـردن بـه پـیکرش

یـک لـحظه ساغرش نشد از خون دل تهی
بــعــد شـهـــادت پـــــدر و فـــوت مــــادرش

الله اکـبـر از لــب آبـــی کــه نـیــمــه شـب
نـوشــیــد و سـر زد از جــگــر الله اکــبــرش

ز الـمـاس سوده، رنگ زمرد گـرفت، سیـم
یـاقـوت کرد جـَزع و چـو بــیـجـاده، گـوهـرش

آهـی کـشید و طشت طلب کرد و خون دل
در طـشت ریــخـت نـزد ستـمدیده خواهرش

زینب چو دید طشت پر از خون، فغان کشید
گـویـی بـه خـاطـر آمـد از آن طـشت دیگـرش

چـنـدان کـشیده آه کــه آتـش گـرفـت چـرخ
چندان گریست خون که گذشت آب از سرش

"ادیب الممالک فراهانی"امیری

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07834018876576053668.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07834018876576053668.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۰۲:۱۷
http://askquran.ir/gallery/images//57376/1_________-______-________-2.gif



آخر، غربت هم اندازه‏ای دارد،
صبر هم حدی دارد،
غم هم...
آه! چه بگویم از غم‏های بی‏کران تو ای پیشوای غریب!؟

گفتم: غریب؟ چه کنم که حروف، غیر از این توانی برای بیان حال تو ندارد؛
وگرنه کجا با یک کلمه می‏شود به عمق غربت تو رسید؟

حال تو را چه کسی جز خدای تو می‏داند؟
تو حتی در میان اهل خانه خود غریب بودی
و نگاه غمگینت را حتی از همسرت می‏پوشاندی.

دلت شده بود خانه دردهای نگفتنی.
جز به خواهرت، به چه کسی می‏توانستی اعتماد کنی؛
آن‏گاه که ظرف طلب کردی برای فوران درد این سال‏ها؟

سال‏ها بود زهر در کام داشتی و دم برنمی‏آوردی.
سال‏ها بود به هر بهانه‏ای راه خانه مخفی مادر را پیش می‏گرفتی
و زائر شبانه ‏اش بودی، دردت را به خاک او که نمی‏گفتی،
دیگر چه کسی می‏توانست مرهم زخم‏هایت باشد؟

سال‏ها بود حتی برای زیارت مزار جدت
باید از ازدحام نگاه‏های مرموز و پرکینه‏ ای عبور می‏کردی
و خود می‏دانستی معنی آن نگاه‏ها را.

سال‏ها بود پشت صبر را به خاک رسانده بودی
و طاقت برایت شده بود لهجه هر مصیبتی.

با این حال، هر که از هر کجا بی‏نصیب می‏ماند،
راه خانه تو احاطه ‏اش می‏کرد و ناگاه،
خود را جلوی دروازه کرامت تو می‏دید
و بی ‏پروا طلب می‏کرد حاجتش را.

آخر می‏دانست کریمی و به این صفت از همه به جدت شبیه ‏تری؛
حتی چهره نورانی‏ات، همه را مسافر روزهای خوش مدینه با رسول می‏کرد.

از کوچه که می‏گذشتی، هر کس به بهانه ‏ای در مسیر راهت می‏ایستاد
تا لحظه ‏ای، جلوه‏ای از بهشت را در سیمای ملکوتی تو ببیند
و تو با آن لبخند ب ی‏ریا و مهربانت به او سلام کنی؛
درست مثل جد بزرگوارت.

با این همه، تو در شهر خودت هم غریب بودی
و در خانه ‏ات و در میان دوستان.

حالا چگونه می‏شود این همه غربت را
با یک کلمه تصویر کرد؟!

امام مظلوم و غریب ما،
یا حسن مجتبی علیه‏ السلام !

سلام برتو و بر صبروکرامتت
سلام برتو ای غریب تر از غریب
بابی انت و امی ونفسی لک الفداء
یا کریم آل طاها



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/64915741714672596896.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/64915741714672596896.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۱۷:۳۱
http://askquran.ir/gallery/images//57376/1_________-______-________-1.gif




فعالیتهای فرهنگی ویژه شهادت کریم آل طاها
آقا امام حسن مجتبی علیه السلام


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif)۞۩§۩۞ويژنامه شهادت غريب مدينه٬مولاي کريمان٬امام حسن مجتبي(ع)۞۩§۩۞ (http://www.askquran.ir/thread25187.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif)۩ |♥|♥|♥| ۩ اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان۩ |♥|♥|♥| ۩ (http://www.askquran.ir/thread25189.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif)۩●^●۩ پیامک های تسلیت شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی(ع) * ۩●^●۩ (http://www.askquran.ir/thread30009.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif)۩ **۞**۩ گالري تصاوير با موضوع شهادت کريم اهل بيت (ع)۩ **۞**۩ (http://www.askquran.ir/thread25188.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif) ✿✿✿ دانلود مداحی و روضه خوانی در سوگ امام حسن مجتبی (ع) ✿✿✿ (http://www.askquran.ir/thread30030.html#post516579)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif) ๑۩✿ ŏ✿۩๑ پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی (ع) ๑۩✿ ŏ✿۩๑ (http://www.askquran.ir/thread30026.html#post516401)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif)۩•~.۩~•۩ انتظارات امام حسن مجتبی (ع) از شیعیان ۩•~.۩~•۩ (http://www.askquran.ir/thread30024.html#post516394)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06544678723650638120.gif) llı. ۩✿۩.ıll بررسی دلائل صلح امام حسن مجتبی علیه السلام llı. ۩✿۩.ıll (http://www.askquran.ir/thread30027.html#post516407)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13567499674442883982.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13567499674442883982.gif)

مریم گلی
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۱۹:۲۶
غم ِ غم می خورم و غم شده مهماندارم
غیر غم کس نبود تا که شود غمخوارم
گرچه از زهر هلاهل جگرم می سوزد
می دهد خاطره ی کوچه فقط آزارم
خانه ی امن مرا همسر من میران کرد
محرمی نیست که گردد زمحبت یارم
هرچه می خواست به او هدیه نمودم اما
پاسخی نیست به جز سینه ی آتش بارم
روزه بودم طلبیدم چو از او جرعه ی آب
خون دل شد زجفا قوت من و افطارم
می زند زخم زبان لیک نگوید گنهم
خود نداند زچه برخاسته بر پیکارم
من همان زادهی عشقم که بطفلی محزون
شاهد مادر خود بین درو دیوارم
هرگز از از خاطره ام محو نشد کودکیم
پاره پاره جگر از میخ در و مسمارم
تیر باران شده از کینه تن و تابوتم
تحفه از همسر بی مهر و وفایم دارم
قبر ویران شده از خاک بقیع می گوید
بهر مظلومی من این سند و آثارم

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۰/۳۰, ۲۳:۴۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/43861070570067274680.gif


مثل ستاره اى سرگردان، گرد مزارت مى گردم.
زمین امشب از انبوه تیرها، خون آلود است.
تو کدامین عهد را روز ازل بسته اى که حتى مزارت،
حتى کفنت، آماج ستم ستمگران است؟

بغض گلویم را در بغض غیرت عباس گم کرده ام
و اشک خون آلودم را سپر اشک باران زینب علیهاالسلام نموده ام.

چگونه از خواهرت بخواهم گریه نکند،
وقتى دشمن حتى کفنت را بى زخم نمى خواهد؟!
مگر چه کرده اى با ظلم که ظالمان با کشتنت هم آرام نمى گیرند؟

چه کرده اى با جور که جائران،
جسم بى جانت را، حتى مزارت را نیز برنمى تابند.
اى مبارز بى هیاهوى آل محمد!
در سوگ تو اشک، ارثیه زمین باد!




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/20555750112648433213.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۰۷:۱۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__27_.gif

«مثل باران»
می‏خواست تا چشم و چراغ دین، شما باشی
بعد از علی میراث‏دار مصطفی باشی
مثل نسیمی مهربان و مثل باران، سبز
آمیزه‏ای از رحمت و جود و سخا باشی
زهری که بر کام تو جاری گشت، باعث شد
با نغمه سبز شهادت آشنا باشی
خون می‏چکید از پاره‏های پیکرت آقا!
اما نبودی شاهد کرب و بلا باشی...
آنها نفهمیدند، می‏دانی؟ خدا می‏خواست
پرورده دامان زهرا مجتبی باشی
سعیده خلیل ‏نژاد

http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_14.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۰۷:۱۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__28_.gif


قالَ الامامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى علیه الصلوة السّلام :

1 - مَنْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْءٍ.1
فرمود: هر كسى كه خداوند را عبادت و اطاعت كند، خداى متعال همه چیزها را مطیع او گرداند.

2 - قالَ علیه السلام : وَ نَحْنُ رَیْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَ سَیِّدا شَبابِ اهْلِ الْجَنّةِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ یَتَقَدَّمُ، اَوْ یُقَدِّمُ عَلَیْنا اَحَدا.2
دنباله وصیّتش در حضور جمعى از اصحاب فرمود: و ما دو نفر - یعنى حضرت و برادرش امام حسین علیهما السلام - ریحانه رسول اللّه صلى الله علیه و آله و دو سرور جوانان اهل بهشت هستیم ، پس خدا لعنت كند كسى را كه بر ما پیشقدم شود یا دیگرى را بر ما مقدّم دارد.

3 - قالَ علیه السلام : وَ إنّ حُبَّنا لَیُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم، كَما یُساقِطُ الرّیحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.3
فرمود: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بیت رسول اللّه صلى الله علیه و آله ) سبب ریزش گناهان - از نامه اعمال - مى شود، همان طورى كه وزش باد، برگ درختان را مى ریزد.

4 - قالَ علیه السلام : لَقَدْ فارَقَكُمْ رَجُلٌ بِالاْ مْسِ لَمْ یَسبِقْهُ الاْوَّلُونَ، وَلا یُدْرِكُهُ اَلاَّْخِرُونَ.4
پس از شهادت پدرش امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام ، در جمع اصحاب فرمود:
شخصى از میان شماها رفت كه در گذشته مانند او نیامده است ، و كسى در آینده نمى تواند هم تراز او قرار گیرد.

5 - قالَ علیه السلام : مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ كانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجابَةٌ، إمّا مُعَجَّلةٌ و َإمّا مُؤجَلَّةٌ.5
فرمود: كسى كه قرآن را - با دقّت - قرائت نماید، در پایان آن - اگر مصلحت باشد - دعایش سریع مستجاب خواهد شد - و اگر مصلحت نباشد - در آینده مستجاب مى گردد.

6 - قالَ علیه السلام : إنّ هذَا الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ و َشِفاءُ الصُّدُورِ.6
فرمود: همانا در این قرآن چراغ هاى هدایت به سوى نور و سعادت موجود است و این قرآن شفاى دل ها و سینه ها است .

7 - قالَ علیه السلام : مَنَ صَلّى، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إلى طُلُوعِ الشّمسِ كانَ لَهُ سَتْرا مِنَ النّارِ.7
فرمود: هر كه نماز - صبح - را به خواند و در جایگاه خود بنشیند تا خورشید طلوع كند، برایش پوششى از آتش خواهد بود.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۰۷:۱۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__28_.gif

8 - قالَ علیه السلام: إنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ، فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَ قَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.8
فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود میدان مسابقه قرار داد. پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خشنودى الهى از یكدیگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمایند.

9 - قالَ علیه السلام : مَنْ ادامَ الاخْتِلافَ إلَى الْمَسْجِدِ اصابَ إحْدى ثَمانٍ: آیَةً مُحْكَمَةً، اخاً مُسْتَفادا، و َعِلْما مُسْتَطْرَفا، و َرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً، و َكَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى، و َتَرْكَ الذُّنُوبِ حَیاءً اَوْ خَشْیَةً.9
خود را در مسجد قرار دهد یكى از هشت فایده شاملش مى گردد: برهان و نشانه اى - براى معرفت -، دوست و برادرى سودمند، دانش و اطلاعاتى جامع ، رحمت و محبّت عمومى ، سخن و مطلبى كه او را هدایت گر باشد، - توفیق اجبارى - در ترك گناه به جهت شرم از مردم و یا به جهت ترس از عقاب .

10 - قالَ علیه السلام : مَنْ أ كْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ اطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّیادَةِ فى نَفْسِهِ، وَكانَتْ لَهُ وَلایَةٌ لِما یَعْلَمُ، وَ إفادَةٌ لِما تَعَلَّمَ.10
فرمود: هر كه با علماء بسیار مجالست نماید، سخنش و بیانش در بیان حقایق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و اندیشه اش باز و توسعه مى یابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند دیگران را هدایت نماید.

11 - قالَ علیه السلام : تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإنْ لَمْ تَسْتَطیعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُیُوتِكُمْ.11
فرمود: علم و دانش را - از هر طریقى - فرا گیرید، و چنانچه نتوانستید آن را در حافظه خود نگه دارید، ثبت كنید و بنویسید و در منازل خود - در جاى مطمئن - قرار دهید.

12 - قالَ علیه السلام : مَنْ عَرَفَ اللّهَ احَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْیا زَهِدَ فیها.12
فرمود: هر كس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و كسى كه دنیا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.

13 - قالَ علیه السلام : هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاثٍ: اَلْكِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ؛ فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّینِ،، وَ بِهِ لُعِنَ إ بْلیسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَ بِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَ مِنْهُ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ.13
هلاكت و نابودى دین و ایمان هر شخص در سه چیز است : تكبّر، حرص ، حسد.
تكبّر سبب نابودى دین و ایمان شخص مى باشد و به وسیله تكبّر شیطان - با آن همه عبادت ملعون گردید.
حرص و طمع دشمن شخصیّت انسان است ، همان طورى كه حضرت آدم علیه السلام به وسیله آن از بهشت خارج شد.
حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابیل برادر خود هابیل را به قتل رساند.

14 - قالَ علیه السلام : بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ ارْبَعُ اصابِع ، ما رَاَیْتَ بَعَیْنِكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِاُذُنَیْكَ باطِلاً كَثیرا.14
فرمود: بین حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه كه را با چشم خود ببینى حق است ؛ و آنچه را شنیدى یا آن كه برایت نقل كنند چه بسا باطل باشد.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۰۷:۱۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__28_.gif


15 - قالَ علیه السلام : الْعارُ اهْوَنُ مِنَ النّارِ.15
فرمود: سرزنش و ننگ شمردن مردم انسان را، آسان تر است از معصیت و گناهى كه موجب آتش جهنّم شود.

16 - قالَ علیه السلام : إذا لَقى احَدُكُمْ اخاهُ فَلْیُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.16
فرمود: وقتى انسان برادر مؤ من - و دوست - خود را ملاقات نمود، باید پیشانى و سجده گاه او را ببوسد.

17 - قالَ علیه السلام : إنَّ اللّهَ لَمْ یَخْلُقْكُمْ عَبَثا، وَلَیْسَ بِتارِكِكُمْ سُدًى ، كَتَبَ آجالَكُمْ، وَ قَسَّمَ بَیْنَكُمْ مَعائِشَكُمْ، لِیَعْرِفَ كُلُّ ذى لُبٍّ مَنْزِلَتَهُ، وانَّ ماقَدَرَ لَهُ اصابَهُ، و َما صُرِفَ عَنْهُ فَلَنْ یُصیبَهُ.17
فرمود: خداوند شما انسان ها را بیهوده و بدون غرض نیافریده و شما را آزاد، رها نكرده است
. لحظات آخر عمر هر یك معیّن و ثبت مى باشد، نیازمندى ها و روزى هر كس سهمیّه بندى و تقسیم شده است تا آن كه موقعیّت و منزلت شعور و درك اشخاص شناخته گردد.

18 - قالَ علیه السلام : مَنَ لَبِسَ ثَوْبَ الشُّهْرَةِ، كَساهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ ثَوْبا مِنَ النّارِ.18
فرمود: هر كس لباس شهرت - و انگشت نما، از جهت رنگ ، دوخت ، مد و ... - بپوشد، روز قیامت خداوند، او را لباس آتشین خواهد پوشاند.

19 - سُئِلَ علیه السلام : عَنِ الْبُخْلِ؟ فَقالَ: هُوَ انْ یَرىَ الرَّجُلُ ما انْفَقَهُ تَلَفا، وَ ما امْسَكَهُ شَرَفا.19
از حضرت پیرامون بخل سؤال شد؟ در جواب فرمود:
معناى آن چنین است كه انسان آنچه را به دیگرى كمك و انفاق كند فكر نماید كه از دست داده و تلف شده است و
آنچه را ذخیره كرده و نگه داشته است خیال كند برایش باقى مى ماند و موجب شخصیّت و شرافت او خواهد بود.

20 - قالَ علیه السلام : تَرْكُ الزِّنا، وَ كَنْسُ الْفِناء، وَ غَسْلُ الاْ ناء مَجْلَبَةٌ لِلْغِناء:20
فرمود: انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت كردن راهرو و در منزل ، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نیازى مى گردد.

21 - قالَ علیه السلام :السِّیاسَةُ انْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْ حْیاءِ، وَ حُقُوقَ الاْمْواتِ.21
فرمود: - مفهوم و معناى - سیاست آن است كه حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعایت كنى .


http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۰۷:۱۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__28_.gif




22 - قالَ علیه السلام : ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشْدِهِمْ.22
فرمود: هیچ گروهى در كارهاى - اجتماعى ، سیاسى ، اقتصادى ، فرهنگى و ... - با یكدیگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسیده اند.

23 - قالَ علیه السلام : اَلْخَیْرُ الَذّى لا شَرَّفیهِ: الشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ، وَالصّبْرُ عَلَى النّازِلَةِ.23
فرمود: آن خوبى كه شرّ و آفتى در آن نباشد شكر در مقابل نعمت ها و صبر و شكیبائى در برابر سختى ها است .

24 - قالَ علیه السلام : یَابْنَ آدَمٍ، لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا فى یَدَیْكَ لِما بَیْنَ یَدَیْكَ.24
فرمود: اى فرزند آدم از موقعى كه به دنیا آمده اى در حال گذراندن عمرت هستى ، پس از آنچه دارى براى آینده ات (قبر و قیامت ) ذخیره نما.

25 - قالَ علیه السلام : إنَّ مَنْ خَوَفَّكَ حَتّى تَبْلُغَ الاْ مْنَ، خَیْرٌ مِمَّنْ یُؤْمِنْكَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.25
فرمود: همانا كسى تو را - در برابر عیب ها و كم بودها - هشدار دهد تا آگاه و بیدار شوى ، بهتر است از آن كسى كه فقط تو را تعریف و تمجید كند تا بر عیب هایت افزوده گردد.

26 - قالَ علیه السلام : القَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَالْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إنْ قَرُبُ نَسَبُهُ.26
فرمود: بهترین دوست نزدیك به انسان آن كسى است كه در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد گرچه خویشاوندى نزدیك نداشته باشد.
و بیگانه ترین افراد كسى است كه از محبّت و دلسوزى بعید باشد گرچه از نزدیك ترین خویشاوندان باشد.

27 - وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّةِ؟ فَقالَ علیه السلام : شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دینِهِ، وَ إصْلاحُهُ مالَهُ، وَ قِیامُهُ بِالْحُقُوقِ.27
از حضرت سلام اللّه علیه پیرامون مُروّت و جوانمردى سؤال شد، فرمود:
جوانمرد كسى است كه در نگهدارى دین و عمل به آن تلاش نماید، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعایت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد.

28 - قالَ علیه السلام : عَجِبْتُ لِمَنْ یُفَكِّرُ فى مَاكُولِهِ كَیْفَ لایُفَكِّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَیَجْنِبُ بَطْنَهُ ما یُؤْذیهِ، وَ یُوَدِّعُ صَدْرَهُ ما یُرْدیهِ.28
فرمود: تعجّب مى كنم از كسى كه در فكر خوراك و تغذیه جسم و بدن هست ولى درباره تغذیه معنوى روحى خود نمى اندیشد، پس از غذاهاى فاسد شده و خراب دورى مى كند.
و عقل و قلب و روح خود را كارى ندارد - هر چه و هر مطلب و برنامه اى به هر شكل و نوعى باشد استفاده مى كند - .

http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۰۷:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__28_.gif


29 - قالَ علیه السلام : غَسْلُ الْیَدَیْنِ قَبْلَ الطَّعامِ یُنْفِى الْفَقْرَ، وَبَعْدَهُ یُنْفِى الْهَمَّ.29
فرمود: شستن دست ها قبل از طعام فقر و تنگدستى را مى زداید و بعد از آن ناراحتى ها و آفات را از بین مى برد.

30 - قالَ علیه السلام : حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ.30
فرمود: كسى كه عادت سؤال و حالت پرس و جو دارد مثل آن است كه نصف علم ها را فرا گرفته باشد.


31 - قالَ علیه السلام : إنّ الْحِلْمَ زینَةٌ، وَالْوَفاءَ مُرُوَّةٌ، وَالْعَجَلةَ سَفَهٌ.31
فرمود: صبر و شكیبائى زینت شخص ، وفاى به عهد علامت جوانمردى ، و عجله و شتابزدگى (در كارها بدون اندیشه ) دلیل بى خردى مى باشد.

32 - قالَ علیه السلام : مَنِ اسْتَخَفَّ بِإخوانِهِ فَسَدَتْ مُرُوَّتُهُ.32
فرمود: كسى كه دوستان و برادرانش را سبك شمارد و نسبت به آنها بى اعتناء باشد، مروّت و جوانمردیش فاسد گشته است.

33 - قالَ علیه السلام : إنّما یُجْزى الْعِبادُ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.33
فرمود: همانا در روز قیامت بندگان به مقدار عقل و درك و شعورشان مجازات مى شوند.

34 - قالَ علیه السلام :إنَّ النّاسَ عَبیدُ الْمالِ، وَالدّینُ لَعِبُ عَلى الْسِنَتِهِمْ، یُحیطوُنَهُ مادَرَتْ بِهِ مَعایِشُهُمْ، فَإذا مُحِّصُوا لِلاْ بْتِلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ.34
فرمود: همانا مردم اسیر و بنده دنیا و اموال آن هستند، و دین را وسیله رسیدن به اهداف خود قرار داده اند
و به هر نوعى كه زندگى آنها تامین شود حركت مى كنند. بنابر این هنگامى كه در بوته آزمایش در آیند، دینداران اندك خواهند شد.

35 - قالَ علیه السلام : الْمِزاحُ یَاْكُلُ الْهَیْبَةَ، وَقَدْ اكْثَرَ مِنَ الْهَیْبَةِ الصّامِت 35
فرمود: مزاح و شوخى - هاى زیاد و بیجا - شخصیّت و وقار انسان را از بین مى برد، و چه بسا افراد ساكت داراى شخصیّت و وقار عظیمى مى باشند.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۰۷:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_gerd__28_.gif

36 - قالَ علیه السلام : اللُؤْمُ انْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَةَ.36
فرمود: از علائم پستى شخص ، شكر نكردن از ولى نعمت است .

37 - قالَ علیه السلام : لَقَضاءُ حاجَةِ اخٍ لى فِى اللّهِ احَبُّ مِنْ إعْتِكافِ شَهْرٍ.37
فرمود: هر آینه برآوردن حاجت و رفع مشكل برادرم ، از یك ماه اعتكاف ، در مسجد - و عبادت مستحبّى نزد من - بهتر و محبوب تر است .

38 - قالَ علیه السلام : إنَّ الدُّنْیا فى حَلالِها حِسابٌ، وَ فى حَرامِها عِقابٌ، و َفِى الشُّبَهاتِ عِتابٌ، فَاءنْزِلِ الدُّنْیا بِمَنْزَلَةِ المیتَةِ، خُذْمِنْهاما یَكْفیكَ.38
فرمود: چیزهاى دنیا اگر حلال باشد حساب و بررسى مى شود و اگر از حرام به دست آید عذاب و عقاب دارد و اگر حلال و حرام آن معلوم نباشد سختى و ناراحتى خواهد داشت .
پس باید دنیا (و موجوداتش ) را همچون میته و مردارى بشناسى كه به مقدار نیاز و اضطرار از آن استفاده كنى.

39 - قالَ علیه السلام : وَاعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَانَّكَ تَعیشُ ابَدا، وَاعمَلْ لآخِرَتِكَ كَانّكَ تَمُوتُ غدَا.39
فرمود: در دنیا چنان برنامه ریزى كن - از نظر اقتصاد و صرفه جویى و... - مثل آن كه مى خواهى همیشه دوام داشته باشى ،
و نسبت به آخرت به نوعى حركت و كار كن مثل این كه فردا خواهى مُرد.

40 - قالَ علیه السلام : اكْیَسُ الْكَیِّسِ التُّقى ، وَ احْمَقُ الْحُمْقِ الْفُجُورَ، الْكَریمُ هُوَ التَّبَرُّعُ قَبْلَ السُّؤالِ.40
فرمود: زیرك ترین و هوشیارترین افراد، شخص باتقوا و پرهیزكار مى باشد؛ احمق و نادان ترین افراد،
كسى است كه تبهكار و اهل معصیت باشد؛ گرامى ترین و با شخصیّت ترین افراد، آن كسى است كه به نیازمندان پیش از اظهار نیازشان ، كمك نماید.

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_19.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۰۷:۱۵
1- تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام : ص 427، بحار: ج 68، ص 184، ضمن ح 44.
2- كلمة الا مامُ الْحَسَن علیه السلام : 7، ص 211.
3- كلمة الا مامُ الْحَسَن علیه السلام : 7، ص 25، بحارالانوار: ج 44، ص 23، ح 7.
4- إحقاق الحقّ: ج 11، ص 183، س 2 و ص 185.
5- دعوات الرّاوندى : ص 24، ح 13، بحارالانوار: ج 89، ص 204، ح 21.
6- بحارالانوار: ج 75، ص 111، ضمن ح 6.
7- وافى : ج 4، ص 1553، ح 2، تهذیب الا حكام : ج 2، ص 321، ح 166.2
8- تحف العقول : ص 234، س 14، من لا یحضره الفقیه : ج 1، ص 511، ح 1479.
9- تحف العقول : ص 235، س 7، مستدرك : ج 3، ص 359، ح 3778.
10- إحقاق الحقّ : ج 11، ص 238، س 2.
11- إحقاق الحقّ: ج 11، ص 235، س 7.
12- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 140.
13- اعیان الشّیعة : ج 1، ص 577، بحارالا نوار: ج 75، ص 111، ح 6.
14- تحف العقول : ص 229، س 5، بحارالا نوار: ج 10، ص 130، ح 1.
15- كلمة الا مام حسن علیه السلام : ص 138، تحف العقول : ص 234، س 6، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
16- تحف العقول : ص 236، س 13، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
17- تحف العقول : ص 232، س 2، بحارالا نوار: ج 75، ص 110، ح 5.
18- مستدرك الوسائل : ج 3، ص 245، ح 4.
19- اعیان الشّیعة : ج 1، ص 577، بحارالا نوار: ج 75، ص 113، ح 7.
20-كلمة الا مام حسن علیه السلام : ص 212، بحارالا نوار: ج 73، ص 318، ح 6.
21- همان مدرك : ص 57.
22- تحف العقول : ص 233، اعیان الشّیعة : ج 1، ص 577، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
23- تحف العقول : ص 234، س 7، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
24- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 35، بحارالا نوار: ج 75، ص 111، ح 6.
25- إحقاق الحقّ: ج 11، ص 242، س 2.
26- تحف العقول : ص 234، س 3، بحارالانوار: ج 75، ص 106، ح 4.
27- تحف العقول : ص 235، س 14، بحارالانوار: ج 73، ص 312، ح 3.
28- كلمة الا مام الحسن علیه السلام ، ص 39، بحارالا نوار: ج 1، ص 218، ح 43.
29- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 46.
30- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 129.
31- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 198.
32- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 209.
33- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 209.
34- إحقاق الحقّ: ج 11، ص 234، س 8.
35- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 139، بحارالا نوار: ج 75، ص 113، ح 7.
36- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 139، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
37- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 139.
38- كلمة الا مام الحسن علیه السلام : ص 36، بحارالا نوار: ج 44، ص 138، ح 6.
39- كلمة الا مام الحسن علیه السلام ص 37، بحارالا نوار: ج 44، ص 138، ح 6.
40- إحقاق الحق : ج 11، ص 20 س 1، بحارالانوار: ج 44، ص 30.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_22.jpg

reyhaneh114
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۰۹:۵۴
http://www.etudfrance.com/image/emam%20hasab%20sh.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۱۸:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/45584630053874701109.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/45584630053874701109.gif)


نیزه امام حسن در شکم بت سرخ

درباره سیره رفتاری به ویژه شجاعت امام حسن علیه السلام گفتنی ها بسیار است اما در این مختصر تنها به مشتی از خروار اشاره می شود:
ایشان در دوران کودکی هم از بیان حق و اعتراض به حق کشی ابایی نداشت.
در یکی از روزها در حالی که کودکی هفت یا هشت ساله بود خود را به مسجد رسول خدا رسانده و ابوبکر را که در جایگاه جدش پیامبر(ص) نشسته بود مخاطب ساخته و با همان لحن کودکانه، ولی پرمعنی و کوبنده، به او فرمود: «فرود آی و فرود آی از منبر پدرم و به سوی منبر پدرت برو!» امام حسن همه آن چه را که ممکن بود به صورت مناظره و استدلال بیان دارد، با همین دو جمله کوتاه و پرمعنی اظهار فرمود.
خلیفه که غافلگیر شده بود در پاسخ فرزند رسول خدا گفت: راست گفتی به خدا سوگند که آن منبر پدر توست نه منبر پدر من.
1 امام حسن تنها کسی بود که در جنگ جمل حامیان شتر سرخ موی را که در حمایت جاهلانه از یک شتر فتنه انگیزی و لجاجت می کردند، پراکنده ساخته و نیزه خود را در شکم بت سرخ فرود آورد.
2در جنگ صفین نیز وقتی امیر المؤمنین(ع) تاخت بی باکانه امام حسن(ع) را دید با نگرانی متوجه اطرافیان شده فرمود:
این پسر را نگه دارید... که من از آمدن این دو (حسن و حسین) دریغ دارم مبادا به خاطر (آمدن) این دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود.3
کنیزکی آمد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه داد. حسن بن علی(ع) به او گفت: تو در راه خدا آزادی!
من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم: کنیزکی شاخه گلی بی ارزش به شما هدیه کرد و شما او را آزاد کردید؟
ایشان در پاسخ فرمودند: این گونه خدای تعالی ما را ادب کرده که فرمود: «وقتی تحیتی به شما دادند، تحیتی بهتر بدهید». و بهتر از آن گل، آزادی اوست.4
ابن کثیر از علمای اهل سنت در کتاب البدایه و النهایه روایت کرده که امام (ع) غلام سیاهی را دید که گرده نانی در پیش خود نهاده وخودش لقمه ای از آن می خورد و لقمه ای دیگر را به سگی که آن جا بود می دهد. امام (ع) که آن منظره را دید به او فرمود:
انگیزه تو در این کار چیست؟ پاسخ داد من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم! امام (ع) به او فرمود از جای خود بر نخیز تا من بیایم!
سپس به نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می کرد از وی خریداری کرد، آن گاه آن غلام را آزاد و باغ را نیز به او بخشید!5
************************************************
فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

منابع:
[1]. زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام، به نقل از شرح نهج البلاغه بن ابی الحدید، ج2، ص 17.
[2]. همان، ص136ـ137؛ به نقل از مناقب آل ابیطالب، چاپ قم، ج4، ص 21.
[3]. همان، ص146؛ به نقل از حیاه الامام حسن (ع)، ج1، ص 497.
[4]. همان، ص338؛ به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج11، ص 149.
[5]. همان، ص 336؛ به نقل از البرایه و النهایه، ابن کثیر، چ مصر، ج8، ص 38.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_1.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۱, ۱۸:۳۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_27.jpg
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif سلام، غریب تر از هر غریب! http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسلام، امام غریب من!http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_27.jpg

nekuee
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۰۷:۳۹
http://www.irupload.ir/images/8hux04apzkzmurjrk3l.jpg

seyed133
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۱۱:۳۳
به نام خدا


28 صفر (ارضی) (http://dl3.yasinmedia.com/v87/Maddahi-28-29safar/Hz%20Payambar-s-Imam%20Hasan-as/28%20safar%20%28arzi%29%20%5Byasinmedia.com%5D.mp3 ) (71 دقیقه)

28 صفر (سعید حدادیان) (http://dl3.yasinmedia.com/v87/Maddahi-28-29safar/Hz%20Payambar-s-Imam%20Hasan-as/28%20safar%20%28hadadiyan%29%20%5Byasinmedia.com%5 D.mp3) (51 دقیقه)

28 صفر (کریمی) (http://dl3.yasinmedia.com/v87/Maddahi-28-29safar/Hz%20Payambar-s-Imam%20Hasan-as/28%20safar%20%28karimi%29%20%5Byasinmedia.com%5D.m p3) (17 دقیقه)

28 صفر (طاهری) (http://dl3.yasinmedia.com/v87/Maddahi-28-29safar/Hz%20Payambar-s-Imam%20Hasan-as/28%20safar%20%28taheri%29%20%5Byasinmedia.com%5D.m p3) (23 دقیقه)


التماس دعا
یا علی

مجیب
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۱۹:۲۱
السلام علیک یا ابامحمد یا حسن بن علی ایها المجتبی یا بن رسول الله ،
یا حجه الله علی خلقه ، یا سیدنا و مولینا ، انا توجهنا و استشعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا ؛ یا وجیهاً عندالله ، اشفع لنا عندالله

http://pic100.picturetrail.com/VOL636/12868923/22956028/382740315.jpg


ای طشت ! تو آیینه غمهای منی
با این دل پاره پاره ، معنای منی

عمری است تو را می طلبیدم ای زهر
امروز ، عجب شد که پذیرای منی

تا این دل پاره پاره در بر دیدم
هر روز ، شهادت مکرر دیدم

سوز جگرم ز پشت در ، شد آغاز
روزی که کتک خوردن مادر دیدم
:Sham::Sham::Sham:

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۰:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84464870095049264996.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84464870095049264996.gif)

ضریح گمشده

به ضریح گمشده سر نهم، شب خویش وقف دعا کنم

نه ملازمی و نه همدمی، مگر آنکه در شب بی کسی

چو شهید کوفه به چاه غم، پر و بال گریه رها کنم

به خدا که شمع شکسته ای، به بقیع جان من آورید

که به آستانه مجتبی، همه زخم کهنه دوا کنم

غم مجتبی کشدم به خون، که غریب خانه خویش بود

و من این ترانه غرق خون، به کدام واژه ادا کنم

من و حضرت، تو شکسته دل، که اگر عدو زندت به تیر

به فدای پیکر پاک تو، دل خود سپر به بلا کنم

اگر از غم تو نفس زنم، همه اشک و آتش و خون شوم

بکشم به خون همه را چنان، که مدینه کرب وبلا کنم

تو به خلق و خلت احمدی، تو صبور آل محمدی

غم کربلای دگر شود، چو زبان به زخم تو واکنم

تو جگر دریده و من غمین، من و داغ لحظه آخرین

به چه روی زینب خسته را، به عیادت تو صدا کنم؟

غلام رضا کافی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07834018876576053668.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07834018876576053668.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۰:۱۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/45584630053874701109.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/45584630053874701109.gif)


نیزه امام حسن در شکم بت سرخ

درباره سیره رفتاری به ویژه شجاعت امام حسن علیه السلام گفتنی ها بسیار است اما در این مختصر تنها به مشتی از خروار اشاره می شود:
ایشان در دوران کودکی هم از بیان حق و اعتراض به حق کشی ابایی نداشت.
در یکی از روزها در حالی که کودکی هفت یا هشت ساله بود خود را به مسجد رسول خدا رسانده و ابوبکر را که در جایگاه جدش پیامبر(ص) نشسته بود مخاطب ساخته و با همان لحن کودکانه، ولی پرمعنی و کوبنده، به او فرمود: «فرود آی و فرود آی از منبر پدرم و به سوی منبر پدرت برو!» امام حسن همه آن چه را که ممکن بود به صورت مناظره و استدلال بیان دارد، با همین دو جمله کوتاه و پرمعنی اظهار فرمود.
خلیفه که غافلگیر شده بود در پاسخ فرزند رسول خدا گفت: راست گفتی به خدا سوگند که آن منبر پدر توست نه منبر پدر من.
1 امام حسن تنها کسی بود که در جنگ جمل حامیان شتر سرخ موی را که در حمایت جاهلانه از یک شتر فتنه انگیزی و لجاجت می کردند، پراکنده ساخته و نیزه خود را در شکم بت سرخ فرود آورد.
2در جنگ صفین نیز وقتی امیر المؤمنین(ع) تاخت بی باکانه امام حسن(ع) را دید با نگرانی متوجه اطرافیان شده فرمود:
این پسر را نگه دارید... که من از آمدن این دو (حسن و حسین) دریغ دارم مبادا به خاطر (آمدن) این دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود.3
کنیزکی آمد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه داد. حسن بن علی(ع) به او گفت: تو در راه خدا آزادی!
من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم: کنیزکی شاخه گلی بی ارزش به شما هدیه کرد و شما او را آزاد کردید؟
ایشان در پاسخ فرمودند: این گونه خدای تعالی ما را ادب کرده که فرمود: «وقتی تحیتی به شما دادند، تحیتی بهتر بدهید». و بهتر از آن گل، آزادی اوست.4
ابن کثیر از علمای اهل سنت در کتاب البدایه و النهایه روایت کرده که امام (ع) غلام سیاهی را دید که گرده نانی در پیش خود نهاده وخودش لقمه ای از آن می خورد و لقمه ای دیگر را به سگی که آن جا بود می دهد. امام (ع) که آن منظره را دید به او فرمود:
انگیزه تو در این کار چیست؟ پاسخ داد من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم! امام (ع) به او فرمود از جای خود بر نخیز تا من بیایم!
سپس به نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می کرد از وی خریداری کرد، آن گاه آن غلام را آزاد و باغ را نیز به او بخشید!5
************************************************
فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

منابع:
[1]. زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام، به نقل از شرح نهج البلاغه بن ابی الحدید، ج2، ص 17.
[2]. همان، ص136ـ137؛ به نقل از مناقب آل ابیطالب، چاپ قم، ج4، ص 21.
[3]. همان، ص146؛ به نقل از حیاه الامام حسن (ع)، ج1، ص 497.
[4]. همان، ص338؛ به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج11، ص 149.
[5]. همان، ص 336؛ به نقل از البرایه و النهایه، ابن کثیر، چ مصر، ج8، ص 38.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_1.jpg

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۰:۱۷
امامت امام حسن مجتبى ‏علیه ‏السلام در لابه لای متون



http://img.tebyan.net/big/1390/10/1198021413523358212236771223213515714417676.gif


تعیین خلیفه و جانشین و امام پس از پیامبر صلى الله علیه وآله به امر و فرمان الهى است.
شاهد این مدّعا ماجراى ذیل مى باشد:
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله هنگامى كه در مكه بود، گاه به سراغ قبایل عرب مى رفت و آنها را به اسلام دعوت مى نمود.
از جمله با قبیله بنى عامر گفتگو نمود.
یكى از بزرگان آنان به نام بحیرة بن فراس گفت: اگر ما با شما بیعت كنیم و دعوت شما را بپذیریم، و خدا شما را بر دشمنانت پیروز گرداند، قول مى دهى كه جانشینى تو از آن ما باشد؟
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: «اَلْاَمْرُ لِلَّهِ [اِلَى اللَّهِ] یَضَعُهُ حَیْثُ یَشاءُ؛ این امر مربوط به خدا است و آن را هرجا بخواهد قرار مى دهد».(1)
پاسخ فوق با صراحت تمام اعلام مى كند كه خلافت و امامت با نصب و تعیین الهى است. حتّى پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله نیز در این امر جز نقش واسطه و اعلام كننده، نقش دیگرى ندارد.

امامت امام حسن علیه السلام در گفتار پیامبر صلى الله علیه وآله

حال این پرسش مطرح مى شود كه آیا امام حسن علیه السلام از چنین نصبى برخوردار است یا خیر؟
هر چند از نظر شیعیان، امامت آن حضرت امر مسلّمى است، ولى معاندان و مخالفان، به این شبهه دامن زده اند كه امام حسن علیه السلام توسط پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله و یا امام على علیه السلام به عنوان امام معرّفى نشده است.
براى روشن شدن مسئله، مطلب را از چند زاویه بررسى مى كنیم:
الف. منابع اهل سنّت
1) جابر بن یزید جعفى مى گوید: از جابر بن عبد اللّه انصارى شنیدم كه گفت: پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به او فرموده است:
«اى جابر! اوصیاى من و امامان مسلمانان بعد از من، اوّلین آنان على، سپس حسن،... سپس قائم كه اسم او اسم من و كنیه او كنیه من مى باشد.»(2)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13567499674442883982.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13567499674442883982.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۰:۱۷
http://img.tebyan.net/big/1390/10/3181831663170135130381071822025323412839.gif


در این روایت صراحتاً اسم امام حسن مجتبى علیه السلام به عنوان امام بعد از على علیه السلام آمده است. 2) جوینى نقل كرده كه نعثل یهودى به پیامبرصلى الله علیه وآله عرض كرد: از وصى خود به ما خبر بده؛ چرا كه براى تمامى پیامبران، وصى و جانشین بوده است، و نبى ما، یوشع بن نون را وصى و جانشین خود قرار داد.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در جواب فرمود:
«همانا وصى و خلیفه بعد از من على بن ابى طالب است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین و بعد از آن دو، نُه امام دیگر از صلب حسین هستند..»(3)
3) جابر بن عبد اللّه انصارى از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله نقل كرده است كه جندل بن جناده یهودى پس از دیدن حضرت موسى علیه السلام در عالم خواب و امر آن حضرت به مسلمان شدن او، نزد پیامبرصلى الله علیه وآله آمد و خواب خود را نقل نمود و سپس گفت: اوصیایتان بعد از شما چه كسانى هستند؟
پیامبر فرمود: اوصیاى من دوازده نفر هستند. جندل گفت: ما هم همین گونه در تورات خوانده ایم، سپس از حضرت خواست تا اسامى آنان را مشخص نماید؛ لذا پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: « اوّل آنان آقاى اوصیا و پدر امامان، على است؛ سپس دو فرزندش حسن و حسین، پس به آنان تمسّك بجو و جهل نادانان تو را فریب ندهد.»(4)
ب. روایات شیعه
1) حدیث معروف و متواترى وجود دارد كه مرحوم محلبى به نقل از مناقب این گونه نقل مى كند: « وَاجْتَمَعَ اَهْلُ الْقِبْلَةِ عَلَى اَنَّ النَّبِىّ صلى الله علیه وآله قالَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا؛ اهل قبله [تمام مسلمانان ] اتفاق دارند كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: حسن و حسین دو امام هستند، قیام كنند یا قعود [و صلح ] كنند.»(5)
اگر بر امامت حضرت مجتبى علیه السلام هیچ دلیلى جز همین حدیث وجود نداشت، كافى بود براى اثبات امامت آن حضرت.
2) پیامبر اكرم در خطبه غدیر علاوه بر مطرح نمودن امامت على بن ابى طالب و فرزندان او، در چند مورد صریحاً نام امام حسن علیه السلام را به عنوان امام (دوم) ذكر نموده است.
مانند این فراز از خطبه:
«مَعاشِرَ النَّاسِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَبایِعُوا عَلِیّاً اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَالْحَسَنَ وَالْاَئِمَّةَ كَلِمَةً باقِیَةً؛ اى مردم! پس از خدا بترسید و با على امیر مؤمنان و حسن و امامان علیهم السلام به عنوان كلمه ماندگار بیعت كنید.»(6)
3) در حدیثى از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل شده است كه از رسول خداصلى الله علیه وآله پرسیدم: امامانى كه از نسل على بن ابى طالب مى باشند، چه كسانى هستند؟ پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: «حسن و حسین دو آقاى جوانان بهشت، سپس آقاى عبادت گران، [تمام امامان را نام برد تا رسید به امام حسن عسكرى،]سپس پسر حسن عسكرى، قائم بحق... هستند.
اى جابر! اینها جانشینان و اوصیاى من و اولاد و عترت من هستند. كسى كه از آنان اطاعت كند، از من اطاعت نموده است و كسى كه آنها را نافرمانى كند، مرا نافرمانى كرده است. و كسى كه یكى از آنها را انكار كند، مرا انكار نموده است.» (7)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13567499674442883982.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13567499674442883982.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۰:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33081904508066776445.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/33081904508066776445.gif)


امامت امام حسن علیه السلام در كلمات ائمه علیهم السلام

مرحوم كلینى در كتاب وزین اصول كافى روایاتى در این زمینه از ائمه علیهم السلام نقل نموده است كه به چند نمونه از آنها اشاره مى شود:

1) با سند متصل به سلیم بن قیس نقل شده است كه در لحظه وصیت امیر مؤمنان به فرزندش حسن حاضر بودم. على علیه السلام، حسین و محمّد بن حنفیه و سایر فرزندانش را با رؤساى شیعه و اهل بیتش گواه گرفت. آن گاه كتاب و سلاح ]امامت] را به او تحویل داد و فرمود:
«اى فرزندم! رسول خداصلى الله علیه وآله به من امر فرمود كه به تو وصیت كنم و كتب و سلاح خود [و ودائع امامت] را به تو بسپارم؛ چنان كه پیغمبر مرا وصى خود قرار داد و كتب و سلاحش را به من سپرد. و به من دستور داد كه به تو امر كنم چون مرگت فرا رسید، آنها را به برادرت حسین بسپارى.»(8)

2) ابو بصیر مى گوید: به امام باقرعلیه السلام عرض كردم: مردى از طایفه مختاریّه مرا دید و عقیده داشت كه محمّد بن حنفیه امام است.
امام باقر علیه السلام خشمناك شد و فرمود: چیزى به او نگفتى؟
عرض كردم: نه؛ به خدا چون نمى دانستم چه بگویم! حضرت فرمود: «چرا به او نگفتى كه رسول خدا به على و حسن و حسین وصیت كرد و چون على علیه السلام از دنیا رفت، به حسن و حسین [به عنوان امام] وصیَّت نمود؟!» (9)

3) ابو بصیر مى گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مراد از آیه «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنكُمْ»(نساء/59) چیست؟ ایشان فرمودند: نَزَلَتْ فِى عَلِىّ بْنِ اَبِى طالِبٍ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ؛ درباره على بن ابى طالب و حسن و حسین نازل شده است.» عرض كردم: مردم مى گویند: چرا نام على و اهل بیت علیهم السلام در قرآن نیامده است؟
حضرت فرمود: خداوند نماز را بر پیغمبر نازل كرد و تعداد ركعات آن نام برده نشد؛ ولى رسول خدا آن را بیان نمود.
و آیه زكات نازل شد و نامبرده نشد كه زكات از چهل درهم، یك درهم است، تا اینكه پیامبر آن را براى مردم شرح داد و... . آیه «اَطِیعُوا اللَّه» نازل شد و درباره على و حسن و حسین بود؛ ولى پیامبر آن را بیان نمود.»(10)

بنابراین با توجه به آنچه گذشت و روایات دیگری در منابع متقن اسلامی وجود دارد و نیز معجزات و کرامات(11) فراوانی از ایشان که در تاریخ ثبت شده است، بطلان شبهه مذکور در رابطه با امامت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام که از سوی دشمنان ولایت آل رسول ساخته و پرداخته شده، روشن می گردد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13567499674442883982.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13567499674442883982.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۰:۱۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85908646841045503959.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85908646841045503959.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85908646841045503959.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85908646841045503959.gif)



پی نوشت:
1) السیرة الحلبیّة، ج 2، ص 154؛ السیرة النبویة، ذینى دحلان، ج 1ص 147؛ سیرة نبویّة، ابن هشام، ج 2، ص 65 - 66.
2) ینابیع المودة، ج 3، ص 295.
3) فرائد السمطین، جوینى، ج 2، ص 134.
4) ینابیع المودة، ج 2، ص 285.
5) این حدیث در منابع متعدّدى نقل شده است، از جمله: بحار الانوار، ج 43، ص 291، ح 54 وص 278، ذیل ح 48 و ج 37، ص 7 و ج 36، ص 288 و 325؛ ارشاد مفید، ج 2، ص 30؛ روضة الواعظین، ج 1، ص 156؛ اعلام الورى، طبرسى، ص 215؛ عوالى اللئالى، ج 4، ص 93 و ج 3، ص 129؛ كشف الغمّة، ج 1، ص 533، الفصول المختارة، ص 303؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 367 و 394؛ الجارودیة، ص 35.
6) بحار الانوار، ج 37، ص 212؛ و نیز، ر.ك: عوالم، ج 15، ص 328 - 379 و الغدیر، ج 1، ص 40 - 99.
7) كفایة الأثر، ص 144؛ كمال الدین و تمام النعمة، ص 258.
8) اصول كافى، ج 2، ص 64، ح 1، و ص 65، ح 5.
9) همان، ج 2، ص 52.
10) همان، ص 40 و 41، ح 1.
11) چنانچه امام مجتبی علیه السلام خود نیز در مقابل معاویه و لشكریانش فرمود: «اَنَا صاحِبُ الْمُعْجِزاتِ وَالدَّلائِل؛ من صاحب معجزات و دلایل [روشنى] هستم.»؛ بحارالانوار، ج 44، ص 89.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره107.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85908646841045503959.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85908646841045503959.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85908646841045503959.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85908646841045503959.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۰:۱۸
ترس از تخریب خانه



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84464870095049264996.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84464870095049264996.gif)





حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حكایت می فرماید:
امام حسن مجتبى علیه السلام دوستى شوخ طبع داشت كه مرتّب به ملاقات و دیدار آن حضرت مى آمد و نیز در جلسات شركت مى كرد، تا آن كه مدّتى گذشت ؛ و هیچ خبرى از این شخص نشد.
حضرت از این جریان متعّجب شد و از اطرافیان جویاى احوال او گردید، تا آن كه پس از گذشت چند روزى ، مجدّدا آن شخص به ملاقات امام علیه السلام آمد.
حضرت جویاى احوال او شد و به او فرمود: چند روزى است كه به این جا نیامده اى ، در چه حالت و وضعیّتى هستى؟
آیا مشكل و ناراحتى خاصّى برایت پیش آمده بود؟
آن شخص در پاسخ اظهار داشت: یاابن رسول اللّه ! در حالتى قرار گرفته ام كه آنچه را دوست دارم، به آن دست نمى یابم ؛
و آنچه را خداوند دوست دارد انجام نمى دهم؛ و آنچه را هم كه شیطان مى خواهد برآورده نمى كنم .
امام حسن مجتبى علیه السلام تبسّمى نمود و فرمود: یعنى چه؟ منظورت چیست؟ توضیح بده .

آن شخص گفت: چون خداوند متعال دوست دارد كه من بنده و مطیع و فرمان بر او باشم و معصیت او را نكنم ؛ و من چنین نیستم .
و شیطان دوست دارد كه من در همه كارهایم معصیت خدا را نمایم و نسبت به دستورات خداوند مخالفت و سرپیچى كنم و من چنین نیستم .
و همچنین من مرگ را دوست ندارم ؛ بلكه علاقه دارم همیشه سالم و زنده باشم ، كه هرگز چنین نخواهد بود.
در این هنگام یكى از اشخاصى كه در آن مجلس حضور داشت ، گفت : یاابن رسول اللّه ! چرا ما از مرگ ترسناك هستیم و آن را دوست نداریم ؛ و گریزان هستیم ؟
امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود: چون شما دنیاى خود را تعمیر و آباد كرده اید و آخرت را تخریب و ویران ساخته اید.
و سپس افزود: این امر طبیعى است كه چون هیچ انسانى دوست ندارد از منزل و محلّى كه آن را آباد كرده و به ظاهر آراسته و مجهّز است ، از آن دست برداشته و چشم پوشى كند و به محلّى خراب و نامساعد برود، چون خود را در زمره مؤ منین و مقرّبین الهى نمى بیند.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



منبع: معانى الاخبار، ص 289، ح 29. (نقل از کتاب « چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن مجتبى علیه السلام»، عبداللّه صالحى)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07834018876576053668.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07834018876576053668.gif)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۰:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10684818745409843461.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10684818745409843461.gif)


پرستار قلب هاى سوخته

چراغ را خاموش کن و حرفى از جنس رابطه روز و شب به میان نیاور!
تاریکى این خانه از آنِ تو!
خود را به خواب مى زنم تا سایه لرزان تو را که بر دیوار مى افتد، نبینم و آن گاه که تو دست آلوده ات را به سوى پیاله افطارم دراز مى کنى، پشت به تو مى نشینم.
از آداب جوان مردى و فتوت در قبیله بنى هاشم به دور است که کسى به دشمن خود پشت کند و از میدان جنگ بگریزد، اما وقتى دشمن آن قدر به تو نزدیک است که مى توانى لرزش دست هایش را در وقت آماده کردن جام شوکرانت ببینى، همان بهتر که چشمت در چشمش نیفتد و دشمن از پشت خنجر بزند.
کسى را خبر نکن!
بگذار در چهاردیوارى غربت خویش جان دهم!
همان بهتر که کسى نفهمد زهرى که بر جانم نشسته، از نیش مار خانگى ام برخاسته که نان و نمک مرا خورده است.
پدرم در گریز از غم غربت در میان جماعت حق نشناس، خانه نشینى را برگزید تا با خارى در چشم و استخوانى در گلو، شیوه سکوت پیشه کند، اما من در زیر باران تهمت و زخم زبان و طعنه، سایه بان خانه خویش را شکسته دیدم. دشمن، آخرین پناه و دستگیرم را نیز به اشغال خود درآورده بود.
خورشید را با کرم شب تاب عوض کردى!
مرا تنها بگذار، دیگر نیازى نیست بوى خیانت را در پستوى خانه پنهان کنى!
تمام این روزها که بى وفایى ات را با دروغ به هم مى بافتى تا تشت رسوایى ات از بام نیفتد، تاروپود قالى کهنه و پوسیده دلت، پیش رویم از هم گسسته بود.

تو گمان کردى آن وعده هاى سر خرمنِ سوخته، مى تواند مس وجود تو را طلا کند و ازاین رو، خورشید را با یک مشت کرم شب تاب عوض کردى!
طلا در همین خانه بود و راز کیمیاگرى در دوست داشتن نور!
نگذار چشم زینب علیهاالسلام به تو بیفتد!
از این خانه برو! صداى قدم هاى پرشتاب خواهرم در کوچه مى پیچد.
هزار بار در دل آرزو کرده است خدا کند که خبر دروغ باشد و تو بهتر از هرکسى مى دانى که خبر را به درستى به گوش عقیله بنى هاشم رسانده اند.
به کنیزان گفته ام تشت پر از خونابه هاى جگرم را پنهان کنند.
به تو نیز مى گویم که پیش از ورود زینب علیهاالسلام از اینجا برو. طاقت ندارم پیش از کربلاى حسین علیه السلام، چشم خواهرم به چشم قاتل برادرش بیفتد.
همان یک کربلا براى خمیدن قامت زینب علیهاالسلام کافى است.
از جلوى دیدگان خواهرم بگریز!
از کنار بسترم برخیز! آمده اى بر زخم هاى دلم نمک غربت بپاشى؟
آن همه سلام هاى بى جواب جماعت پشت پنجره بس نبود که تو نیز گرد و غبار اندوه را از طاقچه خانه ام بر دامانم مى تکانى؟! آن همه سنگ که گلدان امیدم را شکست، بس نبود که تو نیز گلبرگ هاى دلم را پرپر مى کنى؟!
اگر قرار بر پرستارى این تن مسموم و قلب مغموم باشد، هیچ کس نزدیک تر از زینب علیهاالسلام به من نیست. در تقدیر خواهرم نوشته اند که پرستار قلب هاى سوخته باشد، از مادرم زهراى مرضیه علیهاالسلام ، تا رقیه سه ساله!
کاش زینب زخم هاى تنم را نبیند!
به آن بقچه قدیمى دست نزن! هنوز از آن، عطر یاس دست هاى مادرم برمى خیزد.
اگر قرار باشد کسى کفنم را از آن بقچه درآورد، جز زینب علیهاالسلام محرمى نیست؛ فقط خواهرم مى داند که آن دو کفن باقى مانده به چه کار خواهد آمد!
کار یکى به تیرهاى خونین ختم مى شود و دیگرى به غنیمت مى رود.
فقط خدا کند وقتى عباس علیه السلام تابوت تیر باران شده را بر زمین مى گذارد و حسین علیه السلام کفن خونین مرا باز مى کند، خواهرم زخم هاى تنم را نبیند!
اینجا عباس علیه السلام ، زیر بازوى زینب علیهاالسلام را مى گیرد و حسین علیه السلام ، سرش را بر سینه خویش مى نهد، در هزارتوى مصیبت کربلا چه کسى موى سپید و پریشان زینب علیهاالسلام در وقت مراجعت از مقتل حسین علیه السلام را مى پوشاند!


بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

محمدکاظم بدرالدین


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42996859655792888745.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42996859655792888745.jpg)

گل نرگس
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۰:۱۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05298449690296413486.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05298449690296413486.gif)


بنویس برای تاریخ...

صاد مثل صبر؛ مثل صلح؛ کاف مثل کریم اهل بیت.
کیسه‌های زر، سرخ شده‌اند از روی تو. دینار و درهم به قطره‌های باران می‌ماند که باید بچکد؛ باید بریزد بر سفره‌های گرسنه، بر دست‌های نیازمند.
این تواضع نیست که به تو آبرو داده است؛
این تویی که به تواضع آبرو داده‌ای. این زهد نیست که به تو آبرو داده است؛ این تویی که به زهد آبرو داده‌ای. این بخشش نیست که به تو آبرو داده است؛
این تویی که به بخشش آبرو داده‌ای. گچ‌ ها سیاه می‌شوند برای از تو نوشتن. شرمنده، خورشید است که خوب نتابیده است؛ شرمسار، آسمان است که خوب نباریده است.
دست‌های تو آبرو دادند به جود و کرم. آموزگار، دست‌های توست که می‌نویسند،‌ که می‌بخشند.
بنویس برای ثبت تاریخ؛ بنویس که صلح را برگزیدی تا نفس‌های آخر، حق و حقیقت نمیرد، تا آفتاب، زیر پوسته‌های ابر قرار نگیرد!
بنویس تا تاریخ بداند که کارد به استخوان تشیع رسیده بود. و ضربه‌ای کافی بود تا زانوی دین بشکند!
بنویس دور و برم کفتارها بودند و لاشخورها و آماده تا جان دادن میراث نبوت را به چشم ببینند و میوه ‌های آن را بچینند.
گلوی آهوان، زیر چکمه‌ های صیاد بود و سر کبوتران، در مشت شکارچیان بی‌ رحم.
بنویس که لجاجت من کافی بود تا نسل مؤمنان راستین منقرض شود!
بنویس من صلح را برای خودم نمی‌خواستم؛ برای شیعه می‌خواستم تا امضای پیامبر پای امامت اولاد علی محفوظ بماند.
بنویس یارانم گریختند،
بنویس سردارانم آب پاکی بر دست افتخارات خودشان ریختند،
بنویس حق را به باطل آمیختند! چه می‌شد کرد، جز ارّه دادن به دست دشمن تا شاخه‌ای را که خود بر آن نشسته است ببرد؛
تا اهالی کوفه بدانند دشمن دشمن است؛ ولو در لباس دوست؟!

بنویس برای تاریخ...

که ما دو برادر بودیم با یک آرمان؛ دو دوست بودیم و دو چشم، با یک دستگیره و یک نگاه.
بنویس پیامبر به من آموخت که بعضی وقت‌ها شجاعت در ابراز خشم نیست؛ در نگه ‌داشتن خشم است.
بنویس من یک بازوی پیامبر بودم تا صلح را هدیه بیاورم؛ حسین، یک بازوی دیگر پیامبر بود تا شهادت را هدیه بیاورد.
بنویس صلح حسن و شهادت حسین، دو خط موازی‌اند؛ دو دایره متقارن تا هندسه چند ضلعی اسلام را به اثبات برسانند.
جنگ، هدف نیست؛ کلیدی است تا روزنه‌های بسته را بگشاید.
خداوند همه ما را فراخوانده است که برگردیم به شهر صلح و آسایش؛ «وَاللهُ یَدْعُو اِلی دارِالسَّلامِ».خداوند، نه فساد را دوست دارد و نه به راه انداختن جویبار خون را.
بنویس من عقلانیت را در صلح حدیبیه آموخته ‌ام و به گفتار رسول الله ـ که آمده تا کتاب و حکمت بیاموزد ـ اقتدا خواهم کرد.
بنویس ما خانواده عشقیم؛ خانواده عقیده و جهاد؛ مجاهده را اگر با منطق فصیح نشد، با صلح قهرمانانه؛ اگر با صلح قهرمانانه نشد، با شمشیر شهادت؛
اگر با شمشیر شهادت نشد، با دعای روشن‌گر و اگر با دعای روشن‌گر نشد، با تحمل زندان ادامه خواهیم داد.بنویس ما خانواده عشقیم؛ سر بر آستان دستورهای الهی نهاده؛ اگر او اراده کند، ‌برمی‌خیزیم؛ اگر او را اراده کند، ساکت خواهیم نشست.
بنویس ما خانواده عشقیم که جانمان، که مالمان، که آبرویمان، که تمام آنچه داریم و نداریم، برای خداست؛ برای خدا از هر چه باشد خواهیم گذشت.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان





میثم امانی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08745773398551304702.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08745773398551304702.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۹/۳۰, ۱۵:۵۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_74960951082594875088.gif

سلام، غریب‏ تر از هر غریب!

سلام، آشنایِ غریب، مهربانِ غریب، بزرگ زاده غریب!
سلام، مزار بی‏ چراغ، تربت بی‏ زائر، بهشت گمشده!

سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم،
بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!

سلام، سینه شعله ‏ور، جگر سوخته،
پیکر تیرباران شده!

سلام، امام غریب من!
آمده‏ ام؛ با تمام دلم، با قدم‏ های احساسم،
با حضور هر چه تمام ارادتم.

آمده‏ ام؛ تا فانوس‏های روشن اشک‏هایم را،
بر مزار بی‏ چراغت، بیاویزم!

آمده ‏ام؛ تا شریک غربت بی ‏نهایتت باشم.
آمده‏ ام کبوترانه آمده ‏ام تا از دستان مهربانت،
آب و دانه بدهی!

آمده‏ ام؛ با دسته دسته یا کریم‏ های اخلاص و محبّت،
تا شاید لحظه‏ای در گنبد نگاه مهربانت، پناه گیرم.

ای کریم اهل بیت!
حالا این من و این وسعت بی‏حدّ و مرزِ لطف تو.
این دلِ کوچک من و این عنایت بزرگ تو.

این گدای غریب و این هم، سلطان غریب؛
بزم غریبانه ‏مان جور است.
تو غریب، من هم غریب

امّا ... نه! غربت من کجا و غریبی تو کجا!
آخر شما، غربتت را هم از پدر به ارث برده ‏ای و هم از مادر

مولای من!
چگونه می‏شود زینت شانه‏ های پیامبر باشی،
خون علی و فاطمه در رگ‏هایت جاری باشد،
سید جوانان اهل بهشت باشی و آن وقت،
این روزگار نامرد، دل به عشقت نسپارد.

امام مظلوم من!
چند بار از پشت، خنجر خورده ‏ای؟!
چند بار نیش سوزناک خیانت را چشیده ‏ای؟!
چند بار ...؟

انگار قصّه غربت شما پایان ندارد! آقا!
زهری که بر جگرت نشست، تنها زهر جعده نبود؛
زهر بدعتی بود که مسیر عشق را عوض کرد.

وقتی که دل به این بدعت بسپرند،
عجیب نیست این‏که حتی
در کنار همسفر زندگیت، غریب باشی!

یا کریم اهل‏بیت!
تو بزرگ‏تر از آن بودی
که در ذهن کوچک بشر بگنجی.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89659391315520545895.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89659391315520545895.gif)

کنیز فاطمه(سلام الله علیها)
۱۳۹۱/۰۹/۳۰, ۱۸:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/45584630053874701109.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/45584630053874701109.gif)

حدیث سنگ و سبو

چه دشوار است شرح جان‏گذار سوختن شمع و چه دنیای غریبی است دنیای پست خاک.
آن که فروغش بیشتر است، سوز و گدازش نیز بیشتر است و آن که بیشتر در اندیشه روشنایی و فروزندگی است،
بیشتر در معرض حمله ظلمت و خاموشی.
آنان که دل از سنگ دارند و هم‏عنان تاریکی‏اند،
گویی در هجوم بر خورشید مسابقه گذاشته‏اند تا در پرتو جمال تابناکش، بر او بتازند و خاموشش کنند.
به‏نازم سرفرازی و کرامتِ خورشید را که با این همه،
روی از عاشقان جمالش باز نمی‏گیرد و دست مهر و گرمی از سرشان برنمی‏دارد.
داستان امامان معصوم و مظلوم شیعه، داستان غم‏انگیز سنگ و سبوست که
چون گوهر پاک ذات خویش به آلودگی دنیا نیالودند و جز به رضایت جانان و هدایت مردمان نیندیشیدند،
از آلودگان دنیا کشیدند آنچه کشیدند، و اینک حکایت جان‏سوز دومین معصوم ؛ کریم مظلوم.
السلام علیک یا حسن ابن علی ایها المجتبی یابن رسول اللّه‏.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89659391315520545895.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/89659391315520545895.gif)

جنات
۱۳۹۱/۰۹/۳۰, ۱۹:۱۴
http://oshagholhosein.ir/up/images/12311_895-1326957455.jpg


وارث اندوه فاطمه علیه السلام


امشب دوباره چه شده است که سایه خسته شانه‏ هایت که بی‏ صدا می‏ لرزد، بر قبور قبرستان بقیع افتاده است! چه گریه غریبانه‏ ای!

پس از آن شب اندوهناک، که مادرت را به آغوش خاک‏ های من سپردند، همه غربت عالم در بقیع جمع شد و من کم کم عادت کردم به گریه‏ های بی‏صدای بچه‏ های فاطمه علیه السلام که جز در دل شب نمی‏ توانستند در وقت دیگر به زیارت قبر بی‏نام و نشان مادر بیایند.

هنوز جای پای بی‏ تابی‏های کودکانه حسین علیه‏ السلام و چادر بلند خواهر کوچکت، که بر خاک‏ها کشیده می‏شد، بر صفحه دل من باقی مانده است!

از اندوه قَلَندر همیشه بیدار شب‏های دلتنگ شهر هم که دیگر نمی‏ توان سخنی گفت، که با بقیع الفتی دیرینه داشت!

اما آمدن تو به بقیع، خود مرثیه‏ای دیگر بود که سوگوارِ خویش را می‏طلبید!

هر کس دیگری هم نمی‏دانست، من خوب می‏دانستم که طولی نخواهد کشید، تو، بغض کودکانه‏ات را پشت دیوارهای بقیع جا می‏ گذاری و با جگر شرحه شرحه، میهمان دایمی من خواهی شد! ولی امشب، تو با همه شب‏های تلخ عمرت فرق داری! گویی این چشم‏ها، جز اشک، حرف دیگری نیز برای گفتن دارند؛ حرفی از جنس خون جگر و طشت و لب‏های کبود! چه قدر زود پیر و شکسته شدی حسن‏ جان!

غم نخل‏های خونین فدک، موهایت را به سپیدی کشاند، یا داغ چادر خاکی مادر، در کوچه‏ های بی‏ کسی؟ امشب که آمدی، سایه‏ات خمیده‏ تر از خودت بود!

مثل کودکی‏ ات، کنار قبر ناپیدای فاطمه علیهالسلام نشستی و زانوانت را در بغل گرفتی و آن قدر بی‏صدا زیارت‏نامه عشق خواندی و گریستی، که حتی سکوت دل من هم شکست!

سرت را بالا آوردی و از پشت مژگان بارانی‏ ات، نگاهی به حرم جدّت که از دور نمایان بود، کردی و بعد، بقیع را از نظر گذراندی و تابوت غریبانه خویش را به چشم دیدی که از حرم رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم به سمت بقیع، با تیرهای جفا، مشایعت می‏شد.

آن نقطه که نگاهت را بر خود ثابت نگه داشته، همان مزاری است که حسین علیه ‏السلام ، با دستان خویش، برایت خواهد کند و همان جایی است که عباس علیه‏ السلام ، تیرهای خونین را از تابوتت بیرون خواهد کشید!
فقط خدا می‏داند که بر حسین علیه ‏السلام چه خواهد گذشت، وقتی با دیدن کفن خونینت، زخم کهنه دلش سر باز می‏کند و داغ سینه مجروح مادرت تازه می‏شود.

عباس علیه‏ السلام هم اگر زیر بازوی حسین علیه‏ السلام را بگیرد، باز هم کمرش در مصیبت تو خواهد شکست و قامتش خواهد خمید! مرثیه‏ خوانی او را از هم اینک می‏ شنوی که با تو زمزمه می‏کند:

«أأَدْهُنُ رَأسی اَطَیِّبُ مَحاسِنی و رأسک مَعْفُورٌ و أنت سَلیب / فَلَیْسَ حَریبا مَن اُصیبَ بمالِهِ و لکنَّ مَن دارءَ اَخاهُ حَریب».

«آیا موی سرم را روغن زنم و محاسنم را با عطر، خوشبو کنم، در حالی که سرت را روی خاک می‏ نگرم و تو را هم‏چون درخت شاخ و برگ ریخته می‏ بینم/ غارت‏زده، آن کسی نیست که مالش را ربوده باشند، غارت ‏زده کسی است که برادرش را در خاک بپوشاند.» و بی ‏آن‏که بخواهی، صحنه‏ ای از کربلا، پیش چشمت می‏آید که پس از ده سال عزای دل، محاسن حسین علیه‏ السلام ، به بوی خون گلوی علی اصغر علیه‏ السلام ،

معطر و خضاب می‏شود و ناخودآگاه دوباره زیر لب با خود نجوا می‏کنی «لا یوم کَیَومک یا اباعبداللّه‏» حسن جان! برخیز که تأخیر نابهنگام امشب تو، دریای دل زینب علیهالسلام را به توفان بی‏ قراری می‏ کشاند. او نیز می‏داند که شب‏های بقیع، پس از آمدن تو، بیش از پیش، غریب خواهد شد، اما همین یک امشب را در خلوت دل او باش تا برای آخرین بار، تو روضه گوشواره شکسته مادر را بخوانی و او با تو هم گریه شود!

اما غریبم! بقیع را ببخش که نه چراغی دارد تا بر مزار خاموشت بی فروزد و نه می ‏تواند سوگواران داغت را در خود پذیرا شود، تا زایر بی‏ کسی‏ هایت شوند؛ که اگر بقیع را شمع و زایری می‏ بخشیدند، قبر بی‏ نام و نشان مادرت، سزاوارتر بود برای زیارت و روشنایی!

اما گویا بر پیشانی تقدیر بقیع، خطوط غربت، نقش بسته و داغ مظلومیت!
بقیع، از هم اینک، چشم انتظار وارث اندوه فاطمه علیه السلام است!





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08745773398551304702.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08745773398551304702.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۱۰/۰۱, ۱۳:۴۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98298133765331770019.gif



سکوتت را بشکن برادر!

بعد از سی سال خانه ‏نشینی علی علیه ‏السلام که با خار در گلو،

سلام‏ های بی‏ جواب و ناله‏ های مخفیانه در چاه سپری شد،

برایم بسیار سخت است که ببینم تو نیز عبای تنهایی بر سر کشیدی

و بغض فروخورده ‏ات را با خون جگر، بر طشت می‏ریزی.

صلح تو، هزاران بار تلخ‏ تر از جنگ‏های پدر است؛

سخت‏ تر از غزوه ‏های پیامبر صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله .

پرده اندوه را از چشمانت برکش و به یاد دار که چگونه پدران جهل،

باب العلم علی علیه‏ السلام را به تنهایی در کوچه‏ های کوفه کشاندند.

این مردمان کج‏ اندیش و نفهم که تو را به خاطر پذیرش صلح،

مذل المؤمنین می‏خوانند، همان اشباه الرجالی هستند

که هنگام دعوت به جنگ از سوی پدرمان،

سردی و گرمی هوا را بهانه می‏کردند و زر و سیم معاویه،

انصافی برایشان باقی نمی‏گذاشت که فرق عزت و ذلت را بفهمند.

کدام مؤمن نمی‏داند که امت نفرین شده علی علیه ‏السلام ،

با همان دستی با تو بیعت کردند که پیش از این،

عهد و پیمانشان با علی علیه ‏السلام را شکسته بودند

و رشته دین و دلشان را به کاخ سبز کفر، دخیل بسته بودند؟!

من از آن روزی که خطبه دادخواهی و حق‏ طلبی مادرمان،

به گریه ‏های خاموش پایان گرفت

و هیچ مردی در دفاع از حریم نبوت،

لبی نجنباند و قدمی برنداشت،

رشته امیدم را از این مردم گسستم.

برادر عزیزم!

هنوز عطر خاک چادر مادرم از سجاده تو به مشام می‏رسد؛

بوی خون‏ آلود کوچه‏ هایی که به صورت کبود مادر

و سکوت دیرینه تو امتداد یافت.

تا کی بر این سکوت و خاموشی، پایدار خواهی ماند؟

تا آنجا که حسین علیه‏ السلام با قامت خمیده،

تیرهای خونین را از کفنت به درآورد و عباس علیه ‏السلام ،

با غیرت فروخورده‏ اش، در گوشه غربت بقیع برایت قبر بکند؟

امید دلنوازم؛ برادرم!

آن کس که گوش شنوا داشته باشد،

در سکوت تاریخی تو، اعتراض خاموشت را می‏شنود

که از هزاران چکاچک شمشیر و رجزخوانی جنگ،

پرصلابت‏ تر است و شور آفرین‏ تر!








http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13567499674442883982.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۱۰/۰۱, ۱۵:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05298449690296413486.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05298449690296413486.gif)
سلام، غریب تر از هر غریب!
سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!
سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
سلام، امام غریب من!

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08745773398551304702.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08745773398551304702.jpg)

گل نرگس
۱۳۹۱/۱۰/۰۱, ۱۵:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19794045329150400218.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19794045329150400218.gif)


سلام برتو ای غریب تر از غریب،
سلام بر مزار بی چراغ و تربت بی زائرت ،
سلام برتو ای بهشت گمشده!
شهادت مظلومانه غریب مدینه بر شیعیان تسلیت باد

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27735711276078274957.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27735711276078274957.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۱۰/۰۱, ۱۵:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/57401392736023826726.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/57401392736023826726.jpg)

بهترین زندگی ...

این نگاههای ماست که زندگی ما را تعریف می‌کند و قدر و ارزش ما را رقم می‌زند. ارزشی که شاید کمتر هم به آن فکر کنیم. ما چگونه به زندگی می‌نگریم؟
از دریچه‌ای تنگ محدود یا از دریچه‌ای وسیع و گسترده؟ واقعاً دیگران در زندگی ما چه جایگاهی دارند؟ آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌ایم؟

http://s1.sibtayn.com/fa/images/stories/monasebat/e.hasan/e.hasan2.jpg

در آئین و مذهب ما، درباره موضوعات و مسائل اجتماعی، بسیاری از ظرافتها وجود دارد که چه بسا ما کمتر از آنها اطلاع داشته باشیم و آموزه‌های اهل بیت (علیهم السلام) نکات دقیق اخلاقی فراوانی دارند که پیچ و خم زندگی را برایمان تبیین می‌کند. اهل بیت (علیهم السلام) همانگونه که رابطه ما با پروردگار مهربانمان را تبیین می‌کنند، از نحوه نگرش و چگونگی تعامل ما با مردم نیز سخن می‌گویند. آیا تا بحال از خود پرسیده‌ایم که ائمه ما چگونه به زندگی می‌نگرند و بهترین زندگی را چگونه توصیف می‌کنند؟
روزی فردی دقیقاً به دنبال همین بود و می‌خواست تا نگرش امام مجتبی (علیه السلام) (http://sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=section&id=40&Itemid=832) را به زندگی ببیند. لذا همین پرسش را از آن حضرت پرسید ...
از امام مجتبی (علیه السلام) پرسید: بهترین مردم از نظر زندگی چه کسی است؟
فرمود: "کسی که مردم را در رفاه خود شرکت دهد."
سپس پرسید: بدترین مردم از نظر زندگی کیست؟
فرمود: "کسی که در خوشی‌اش شریکی ندارد."(تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحه 227- 226)
سیره امامان ما چنین بود که به فرزندان و شیعیان خود می‌آموختند تا در زندگی بیرونی و درونی خود مردم را شرکت دهند و به آنها کمک کنند.
اگر کمی در این کلام امام مجتبی (علیه السلام) دقت کنیم، می‌یابیم که حضرت از "مردم" سخن به میان می‌آورند، نه مؤمنین و شیعیان و مسلمانان.
از این جا معلوم می‌شود که تعاون و همیاری به "مردم" مرتبط می‌شود و شرط آن تدین و اسلام و ایمان نیست؛
اگر چه یاری و دست گیری از دانشوران، مؤمنان و دوست‌داران اهل بیت (علیهم السلام) جایگاه خاصی دارد ...
ولی ما چگونه می‌توانیم مردم را شریک زندگی خویش قرار دهیم؟ واقعیت این است که نحوه شرکت دادن مردم در زندگی برای هر کسی با دیگری فرق می‌کند. مثلاً کسی که پزشک است، با معالجه بیماران، مردم را در زندگی و علم و توانایی خود سهیم می‌کند؛
کسی که از سرمایه کافی برخوردار است، با کمکهای مالی و کسی که آبرو و موقعیت اجتماعی دارد، با حل مشکلات مراجعان، مردم را در زندگی خویش شریک می‌نماید و کسی که علم و دانش دارد، با علم و دانش خود به مردم خدمت می‌کند.
حتی ممکن است کسی با ارائه طریق و انجام مشاوره، افرادی را به هدف عالی و روشن برساند. اینها همه مصادیق شرکت دادن مردم در زندگی ما هستند.
شریک دانستن مردم در زندگی، روش امامان و پیشوایان ماست و حتی تربیت یافتگان مکتب آنها نیز این چنین بودند.
لذا تعبیری که امام مجتبی (علیه السلام) در این روایات برای همیاری با مردم بکار می‌گیرند، "شریک کردن" است که نهایت صمیمیت و مهر را القا می‌کند و نظر خداوند و ائمه اطهار (علیهم السلام) را بیان می‌دارد که مردم در اموال یکدیگر - که همگی از خداست- شریک هستند.
همین منطق و همین نحوه نگرش به زندگی است که بدترین مردم را هم کسی می‌داند که در زندگی اش شریکی ندارد و کسی را به امکانات زندگی خویش راه نمی‌دهد.
حال من و تو باقی مانده‌ایم و یک پرسش؛ ما در کدامین گروه هستیم و چگونه زندگی می‌کنیم؟



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13567499674442883982.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13567499674442883982.gif)

دايي حسن
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۶:۲۹
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/maghalat/ahlebeyt/emamhasan-9.jpg

RUYA
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۸:۲۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_shahadate_ememehasn_mojtf.gif



شهادت مظلومانه كريم اهل بيت ؛ غريب مدينه ؛
حضرت امام حسن مجبتي عليه السلام و رحلت پیامبر اسلام
بر شيفتگان
خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام تسليت باد

http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_74960951082594875088.gif

سلام، غریب‏ تر از هر غریب!

سلام، آشنایِ غریب، مهربانِ غریب، بزرگ زاده غریب!
سلام، مزار بی‏ چراغ، تربت بی‏ زائر، بهشت گمشده!

سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم،
بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!

سلام، سینه شعله ‏ور، جگر سوخته،
پیکر تیرباران شده!

سلام، امام غریب من!
آمده‏ ام؛ با تمام دلم، با قدم‏ های احساسم،
با حضور هر چه تمام ارادتم.

آمده‏ ام؛ تا فانوس‏های روشن اشک‏هایم را،
بر مزار بی‏ چراغت، بیاویزم!

آمده ‏ام؛ تا شریک غربت بی ‏نهایتت باشم.
آمده‏ ام کبوترانه آمده ‏ام تا از دستان مهربانت،
آب و دانه بدهی!

آمده‏ ام؛ با دسته دسته یا کریم‏ های اخلاص و محبّت،
تا شاید لحظه‏ای در گنبد نگاه مهربانت، پناه گیرم.

ای کریم اهل بیت!
حالا این من و این وسعت بی‏حدّ و مرزِ لطف تو.
این دلِ کوچک من و این عنایت بزرگ تو.

این گدای غریب و این هم، سلطان غریب؛
بزم غریبانه ‏مان جور است.
تو غریب، من هم غریب

امّا ... نه! غربت من کجا و غریبی تو کجا!
آخر شما، غربتت را هم از پدر به ارث برده ‏ای و هم از مادر

مولای من!
چگونه می‏شود زینت شانه‏ های پیامبر باشی،
خون علی و فاطمه در رگ‏هایت جاری باشد،
سید جوانان اهل بهشت باشی و آن وقت،
این روزگار نامرد، دل به عشقت نسپارد.

امام مظلوم من!
چند بار از پشت، خنجر خورده ‏ای؟!
چند بار نیش سوزناک خیانت را چشیده ‏ای؟!
چند بار ...؟

انگار قصّه غربت شما پایان ندارد! آقا!
زهری که بر جگرت نشست، تنها زهر جعده نبود؛
زهر بدعتی بود که مسیر عشق را عوض کرد.

وقتی که دل به این بدعت بسپرند،
عجیب نیست این‏که حتی
در کنار همسفر زندگیت، غریب باشی!

یا کریم اهل‏بیت!
تو بزرگ‏تر از آن بودی
که در ذهن کوچک بشر بگنجی.


http://s4.picofile.com/file/8100000342/3.gif


بوی غربت حنجره‏ات، جهانی را غریبانه به گریه می‏اندازد.
نفس‏های غریبانه‏ات، گریبانت را آغشته غریب‏ترین پیراهن‏ها کرده است.
در پیراهنت، غریب‏ترین یوسف‏ها گریه می‏کنند ستاره‏ های آسمان، از چشم‏هایت لبریز شده ‏اند.

RUYA
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۸:۲۴
http://img.tebyan.net/big/1383/01/73491431031984920589192151181255118122338.jpg
در ماتم کریم اهل بیت(ع)
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
مهرت به کاینات برابر نمی شود
داغی زماتم تو فزونترنمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود
سنگ است هر دلی که مکدّر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
ظلمی که بر تو رفت زبیداد اهل ظلم
بر صفحه خیال مصوّر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
تنها جنازه تو شد آماج تیرکین
یک ره شد این جنایت و دیگر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
بی بهره از فروغ ولای تو یا حسن
مشمول این حدیث پیمبر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
فرمود دیده ای که کند گریه بر حسن
آن دیده کور وارد محشر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
دارم امید بوسه قبر تو در بقیع
امّا چه می توان که میسرّ نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
با این ستم که بر تو و بر مدفنت رسید
ویران چرا بنای ستمگر نمی شود
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/a55hkzmuekx5ah4jr2y.gif
آن را چه دوستی است " موّید " که دیده اش
از خون دل ز داغ حسن، تر نمی شود
" سید رضا موید "


http://askquran.ir/gallery/images//5405/8_12.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۸:۵۴
پس از تو ...


http://img1.tebyan.net/big/1391/10/24149246167149151119182321111192240154233127.jpg
چه ها کرده این شهر با ما پس از توهمه خوب بودند اما پس از تو ندارد خریدار آه غریبانشده کار مردم تماشا پس از تو تنت بر زمین بود و شد در سقیفهسر جانشینی‌ت دعوا پس از تو وصی تو را دست بستند آخردگرگون شده رسم دنیا پس از تو اگر چه «مرا» می‌زدند این جماعت«علی» را شکستند بابا پس از تو فدایش شدم با تمام وجودمولی باز تنهاست مولا پس از تو کسی غیر شیون، کسی غیر نالهنیامد به دیدار زهرا پس از تو ببر دخترت را از این شهر غربتکه خیری ندیدم ز دنیا پس از تو دگر پای آتش به اینجا شده بازدلم غرق خون شد، مبادا پس از من ...:Sham:

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۹:۰۲
امام حسن (ع) فرموده‌اند:
بدانید که خدا شما را بیهوده نیافریده و سرخود رها نکرده، مدت عمر شما را معین کرده، و روزی شما را میانتان قسمت کرده تا هر خردمندی اندازه خود را بداند و بفهمد که هر چه برایش مقدر است به او می‌رسد، و هر چه از او نیست به او نخواهد رسید، خدا خرج دنیای شما را کفایت کرده و شما را برای پرستش، فراغت بخشیده و به شکرگزاری تشویق کرده، و ذکر و نماز را بر شما واجب کرده و تقوی را به شما سفارش کرده، و آن را نهایت رضایت‌مندی خود مقرر ساخته. (تحف‌العقول، ص 234)

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۹:۰۴
امام حسن (ع) می‌فرمایند:ای بندگان خدا، پرهیزگار باشید؛ و بدانید که هر کس پرهیزگار باشد، خداوند او را به خوبی از فتنه‌ها و آزمایش‌ها برآورد و در کارش موفق سازد و راه حق را برایش آماده کند. (تحف‌العقول، ص 234):Sham:

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۹:۰۵
:Sham:ماتــــم گــــرفت حال و هــــوای مــدینه را

پوشـید کعبه رخـــت عــــزای :Sham:مدینه را



:Sham:خاکم به سر که دست اجل تیشه بر گرفت

وز پا فکنــــد نخــــل رســــای :Sham:مدینه را

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۹:۱۹
السلام علیک یا حسن الزکی عصمة المتقین یا معزّالمومنین

سلام بر تو ای غریب بقیع!سلام بر تو که با عصمت و طهارت فاطمى، در خاک غریبانه بقیع آرمیده ای و آفتاب و ماهتاب، تنها سنگ مزار تواند و سایبان خستگى هاى تربتت، تنها، بال کبوترانى است که روز و شب بر آن خاک بوسه مى زنند!


حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند
باید برای قبر تو کاری کنم حسن


امام حسن مجتبی علیه السلام:علم و دانش را فرا گیرید، و چنانچه نتوانستید آنرا در حافظه خود نگه دارید، بنویسید و در منازل خود قرار دهید. (إحقاق الحقّ، 11/235)

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۹:۲۲
اى مبارز بى هیاهوى آل محمد!مثل ستاره اى سرگردان، گرد مزارت مى گردم. زمین امشب از انبوه تیرها، خون آلود است. تو کدامین عهد را روز ازل بسته اى که حتى مزارت، حتى کفنت، آماج ستم ستمگران است؟
بی حرم شد که بدانند همه مادری است
ورنه در زاویه عرش مقام حسن است

امام حسن مجتبی علیه السلام:هیچ گروهى با یكدیگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد رسیده اند. (أعیان الشّیعة، 1/577)

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۹:۲۲
فرمود: دیده ای که کند گریه بر حسن
آن دیده کور وارد محشر نمی شود


تقدیر حسن علیه السلام روزه صبر و سکوت بود و تقدیر حسین علیه السلام افطار فریاد و حماسه.


امام حسن مجتبی علیه السلام:حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ.سوال خوب پرسیدن نیمی از علم است.(كلمة الامام الحسن علیه السلام، ص 129)

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۹:۲۳
هر مرد راست محرم دل همسرش، ولى
غربت ببین که همسر او گشته قاتلش

صلح حسن و شهادت حسین، دو خط موازی‌اند؛ دو دایره متقارن تا هندسه چند ضلعی اسلام را به اثبات برسانند.

امام حسن مجتبی علیه السلام:بردباری زینت شخص، وفاى به عهد نشانه جوانمردى،و شتابزدگى نشانه بى خردى است.(كلمة الامام الحسن علیه السلام، ص 198)

تنها جنازه تو شد آماج تیر کین یک ره شد این جنایت و دیگر نمی شود
زینب علیهاالسلام جامه سوم مصیبت را بر تن مى کند. شام سیاه مدینه جارى شده و جگر پاره امام بر تشت... .

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۹:۵۲
پیامک های تسلیت رحلت "پیامبر اکرم (ص)" و شهادت "امام حسن مجتبی(ع)" (http://www.yjc.ir/fa/news/4688368/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%AD%D9%84%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85-%D8%B5-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C%D8%B9)

http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1392/10/8/1882605_984.jpg



سلام بر خاتم مهربانى و عشق! سلام براو که گام هاى مهتابى اش شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند!
رحلت جانکاه پیامبر مهربانی و رحمت تسلیت باد


دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
رحلت پیامبر اکرم (ص) بر (http://www.3ali3.com/) تمام مسلمین جهان تسلیت باد


رحلت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و آفتاب هشتم امامت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تسلیت باد


مدینه شد ز داغ مصطفى بیت الحزن امشب
فضاى عالم هستى بود غرق محن امشب
مکن اى آسمان روشن چراغ ماه را کز کین
چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب



هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب
گریان، زغمى دیده عالم شده امشب
سیماى جهان، غرقه خون دل «یاسر»
در سوگ رسول اللّه اعظم شده امشب


شده دریاى دیده در عزایش موج زن امشب
چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب
پایان شب آخر ماه صفر است این
یا آنکه زنو ماه محرّم شده امشب


هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب
گریان، زغمى دیده عالم شده امشب
آهنگ سرشکم، که رسد بر لب مژگان
با این دل سودا زده همدم شده امشب
رحلت پیامبر اکرم(ص) تسلیت باد


پیغمبر اکرم ز عالم دیده بسته
على خورد خون جگر زهرا کند پدر پدر


روز عزاى رحمه للعالمین است
آغاز غربت امیرالمومنین است
در مرگ پیغمبر بودن خون قلب الش
بانگ اذان دیگر نیاید از بلاش



روح هستی در میان بستر است
لحظه های اخر پیغمبر است


۲۸ صفر رحلت پیغام دار آخرین، خاتم نبوت را نگین، حضرت رسول واپسین، عینیت قرآن کریم، حضرت رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله بر مسلمانان جهان تسلیت باد.


….::::: سالروز رحلت پیامبر مهربانی و (http://www.3ali3.com/) رحمت حضرت محمد مصطفی (ص) تسلیت باد :::::….

http://www.yjc.ir/fa/news/4688368/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%AD%D9%84%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85-%D8%B5-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C%D8%B9

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۱۹:۵۳
http://askquran.ir/gallery/images/47620/1_payambar-2.jpg

yanoor
۱۳۹۲/۱۰/۰۹, ۲۰:۱۱
https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSvE9sWne9_M8XcU-3JviSb65D74gUSn-nawNZzhyci1S195j_UTQhttps://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRbvaSsQnNKAl3JKDQn_26P75ZKizYgg mbvJYF-1ACV2E0wQRlk

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSz7lN9d_I7pVt2tDCEP2Xf9MPUqiUEI zvdMALB3lJoMjv4QccKhttps://encrypted-tbn3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcT9vK6Vgal5sP0B1MD1Zu5P1Jy9q5tpN IKqOtIHXLLKR-ch49L5

https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTWI4P3STCOvkUNRE2P1XbD-s5LSAb-Q2YSCAJ9VKTNuJwD48mrKghttps://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRwhgGGuUh25i0R5N7yYBfmvELyTKR6I 8BBL4GdiMFhUT_7Yh2b

https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSvpVRrG6fEEDVSD0FH1HPRkOQiR3oY1 r2WtHjqz-k4O2NxfVvQUQhttps://encrypted-tbn3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcT1w69LGHlfyBu4K7gU3LmS4U_aFIyln HMgqhufMYra3sGKuo0B

https://encrypted-tbn3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQlV15tB-Nsg-OzWOULWk2VmWBHXTAwownmm70E7XfKVD21kdxFhttps://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTehS63DuV70LG444m13YbnP-Iql4-Tjv1EPPRqjbX5csMcygmE

http://womenhc.com/media/blogs/shamimevelayat/safare1433_1.jpg

گوگل

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۱۰, ۰۸:۰۳
https://lh3.googleusercontent.com/-4TXoUcp8LM8/UsFRTnrvF8I/AAAAAAAATX8/YuyLYJ9I2vY/w506-h750/1524607_380299945439936_1038157156_n.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۱۰, ۰۸:۰۴
https://lh4.googleusercontent.com/-ZEUMkHE3TkM/UsGlRiYgnPI/AAAAAAAAGbE/C2vflI_irNk/w506-h750/n00182641-b%2B%25281%2529.jpg

کیمیای محبت
۱۳۹۲/۱۰/۱۰, ۰۸:۱۳
https://lh3.googleusercontent.com/-CxEa9Ep4uCo/UsJNnngay6I/AAAAAAABibo/2WCq_6hsuUI/w506-h750/339063_GkC401km.jpg

belher2
۱۳۹۲/۱۰/۱۰, ۱۱:۲۲
شیعه یه روزی برات آقاجون حرم میسازه
حرم برای امام اهل کرم میسازه
برات اقا جون یه گنبدی از طلا میسازیم
شبیه قبر خوب امام رضا میسازیم
برای قبر غریبت آقا ضریح میآریم
ازاشک چشمان بروی خاکت بارون میباریم
توهم غریبی رضا غریبه حسین غریبه
چه سوت وکوره فضای اینجا برام عجیبه!