PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : (¯`•.*~.*ويژه نامه ولادت فرخنده امام جعفر صادق (ع)*.~*.•´¯)



║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۳:۰۸
http://shiaupload.ir/images/4g97q3fxi8d5b8m5clgj.gif http://shiaupload.ir/images/06600745555298417051.jpg (http://shiaupload.ir/images/06600745555298417051.jpg)http://shiaupload.ir/images/krkwn91pq90nqtf2lsc.gif
http://shiaupload.ir/images/63085431036645714796.gif
ميلاد خجسته ششمين شمس كهكشان امامت
و گل بوستان ولايت‘ صاق آل محمد ‘ موسس
مكتب فقه جعفري‘ امام جعفرصادق عليه
السلام بر شيفتگان خاندان عصمت وطهارت
عليهم السلام مبارك باد
http://shiaupload.ir/images/41543571863883655415.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/62490897471248704400.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۳:۳۳
http://shiaupload.ir/images/52589240317948011859.gif (http://shiaupload.ir/images/52589240317948011859.gif)


دلا امشب سبو را پر ز می کن
حریم منزل و میخانه طی کن


http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)
به حق امشب که حق من را ندا داد
تو را نرخی فزون‌تر از طلا داد


http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)


خم از ابرویمان یکباره وا کرد
میان میکده ما را رها کرد


http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)
به جان تشنه‌ام آب سبو داد
مرا با ساقی و میخانه خو داد


http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)
درون سینه‌ام مِهری نهان کرد
که وصف حال او کی می‌توان کرد


http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)
بگفتا آید از این در نگاری
که دارد عاشقان بی‌شماری
http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)


کنون ساقی و من بر یک قراریم
خمارِ مقدمِ سبزِ نگاریم


http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)
درون میکده هر کس به دستی
قدح را پر نموده بهرِ مستی
http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)


ولی ناگه تمام هستی آمد
کمالِ لحظه‌های مستی آمد


http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)
پیاله دست من، دستش سبویی
نسیمِ عاشقی آمد چه بویی


http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)
خدایا آن که گفتی رخ عیان کرد
تمام غصه‌هایم را نهان کرد
http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)
خدایا آن که گفتی برده هوشم
فقط از دست او باده بنوشم


http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)
چرا که پیر میخانه فقط اوست
شراب عشق و پیمانه فقط اوست
http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)
قلندرگونه باید رو به او کرد
برای دیدنش صدها وضو کرد
http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)


همه، عالم شده دیوانه‌ی او
منم مستِ میِ میخانه‌‌ی او
http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)


دگر می از کفِ ساقی نگیرم
سراغی از میِ باقی نگیرم


http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif (http://shiaupload.ir/images/92176505801240787783.gif)
چرا؟ چون نوش کردم با حقایق
تمامِ عمر از صهبای صادق


http://shiaupload.ir/images/52589240317948011859.gif (http://shiaupload.ir/images/52589240317948011859.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۳:۴۶
http://upload.tazkereh.ir/images/39487839995516771426.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/39487839995516771426.jpg)




به یاد بحر حقایق، حضرت صادق علیه السلام

زبان رساى اسلام بود و مبین شریعت مصطفى(صلی الله علیه و آله).
با سخنانى حكیمانه، منطقى استوار، علمى سرشار، برگزیده روزگار به شمار مى‏آمد و ... بنده شایسته پروردگار.

در سال‎هاى سیاهى كه ابرهاى سلطه امویان، آسمان جهان اسلام را تاریك كرده بود و در سال‎هایى تیره‏تر، كه حكومت عباسیان، مسلمانان را به تیرگى نشانده بود.

او خورشید مدینه دین و دانش بود.

در میان این دو فصل سیاه و سرد و ابرآلود، چند صباحى كه خورشید وجودش از افق مكتب و مذهب تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید.

او آبیارى نهال حق كرد تا این بذر ایمان پا گرفت و در افق ‏اندیشه‏ها تابان شد.

دین به نام او زنده گشت.

درخت علم، در بوستان كلامش رویید و به برگ و بار نشست.

گلشن فضل، از چشمه دانش او سیراب شد.

كتاب فقه، با «الفباى صادقى‏» نگاشته گشت.

وقتى چشمه فضل و فقه و علم و كمال او مى‏جوشید، حسودان و عنودان؛ ‏زبان به طعن مى‏گشودند و تیغ دشمنى بر مى‏كشیدند و پاى خصومت پیش ‏مى‏گذاشتند.

ولى... كدام دانشور را مى‏توان شناخت و نام برد كه از گنج دانش‏ حضرت صادق علیه السلام بهره نبرده باشد؟

و كدام معلم را مى‏توان یافت كه به اندازه او، تربیت‏یافته در مكتب عترت داشته باشد؟

حوزه‏هاى علمیه،نقش شاگردى او رابه سر درهاى خویش نوشته‏اند.

فقیهان دین مدار، خوشه‎چین حدیث و حكمت صادقى‏اند.

آن چهار هزار گوش حكمت نیوش، كه از زبان این حجت ‏خدا حدیث ‏مى‏شنیدند و آن چهار هزار زبان و قلم كه به گفتن و نوشتن و ثبت ‏و نشر حقایق دین از زبان او مى‏پرداختند، هر كدام منشورى بودند كه آن نورهاى تابان را در رواق اندیشه‏هاى بشرى مى‏تاباندند و آن ‏معارف ناب و والا را از عرش بلند «علم لدنى‏» حضرتش، بر فرش‏ كتاب‎ها و دفترها فرود مى‏آوردند.

خوشا به حال آن چهار هزار حكمت‏آموز محضرش!

آنان، همچون نسیمى خوشبوى، از كوى معارف او گذشته، در پهنه ‏قلمرو اسلام، جوهره دین را پخش مى‏كردند و «قال الصادق‏» گویان، كام تشنگان معرفت را عطرآگین مى‏ساختند.

عصرى بود كه بدعت گذاران و دین ستیزان، در قالب‎هاى مختلف به‏ تحریف چهره آیین محمدى(صلی الله علیه و آله) مى‏پرداختند.

امام صادق علیه السلام بود كه خورشیدگون مى‏تابید و آن اوهام و خرافات و تحریفات را مى‏زدود.



http://upload.tazkereh.ir/images/08965575821079917480.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/08965575821079917480.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۳:۵۱
http://upload.tazkereh.ir/images/44987616023465552107.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/44987616023465552107.jpg)



درود بر سلسله نورانى راویان احادیث؛


آنان كه حلقه‏اى از «تعبد» و «اطاعت‏» بر گردن داشتند و بر گرد «آل الله‏»، پروانه‎وار مى‏چرخیدند و خوشه‎چین محضر آن انوار تابناك مى‏شدند، تا جهان در ظلمت نماند و بشریت از این كوثر ناب ‏و زلال، محروم نباشد.


ابان بن تغلب‏ها، هشام‏ها،مؤمن طاق‏ها ، جمیل بن دراج‏ها، ابو بصیرها، زراره‏ها، سماعه‏ها، عمار ساباطى‏ها، جابر بن حیان‏ها، مفضل‏ها، صفوان‏ها و ... صدها ستاره فروزان، هر یك در فروغ‎گسترى ‏مكتب امام صادق(علیه السلام)، نقشى عظیم داشتند و حاملان و وارثان و راویان و ناشران آن علوم بودند.


سیراب شدگانى بودند از این زمزم جوشان!
باده نوشانى بودند از این ساغر كوثرگون!


آنان، كام دل را با حلاوت «مكتب عترت‏» آشنا ساخته بودند و از پیشوایان دین، به ویژه از صادق آل محمد، نه تنها علم، كه عمل هم ‏مى‏آموختند و نه تنها دانش، كه عصاره دین را از زبان او مى‏گرفتند.


امروز، بام و در كشور ما، «صادقیه‏» است.
اینك، در كشور امام صادق(علیه السلام)، فرهنگ اهل‏بیت علیهم السلام، سارى ‏و جارى است.
امروز، هر جا كه شیعه‏اى است، جعفرى است.
و هر جا كه حوزه‏اى است، صادقى است! ...


http://upload.tazkereh.ir/images/37394754820394872465.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/37394754820394872465.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۱۲
http://upload.tazkereh.ir/images/68728670669710261034.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/68728670669710261034.jpg)



ميلاد فرخنده



نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)




كنيه: ابو عبداللّه




لقب: صادق




نام پدر: حضرت محمد بن على (ع )




نام مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر



تاريخ ولادت: يكشنبه 17 ربيع الاول ، سال 83 هجرى




مكان ولادت: مدينه




مدت عمر : 65 سال




علت شهادت: مسموميت




قاتل : منصور دوانيقى (خليفه عباسى )




زمان شهادت: يكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى




مدفن مطهر: قبرستان بقيع ( مدينه )



http://upload.tazkereh.ir/images/85694087677562346261.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/85694087677562346261.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۱۴
[/URL] [URL="http://upload.tazkereh.ir/images/19049809973467534387.jpg"]http://upload.tazkereh.ir/images/19049809973467534387.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/68728670669710261034.jpg)





زندگي سراسر نور امام جعفر صادق (ع)

امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الاول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان گشود.

اما بنا به گفته شيخ مفيد و كلينى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لكن ابن طلحه روايت نخست را صحيح ‏تر مى‏داند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است.

با اين حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت كه از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است .

كه همين مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار مى‏آيد و نيز بقيه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است.





http://upload.tazkereh.ir/images/85694087677562346261.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/85694087677562346261.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۱۵
http://upload.tazkereh.ir/images/05621465084554986179.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/05621465084554986179.jpg)





فضايل امام جعفر صادق (ع)

مناقب آن حضرت بسيار است كه به اقتصار از آنها ياد مى‏كنيم.

فضايل امام صادق بيش از آن است كه بتوان ذكر كرد. جمله اي از مالك بن انس امام مشهور اهل سنت است كه:

«بهتر از جعفر بن محمد، هيچ چشمي نديده، هيچ گوشي نشنيده و در هيچ قلبي خطور نكرده است.»

از ابوحنيفه نيز اين جمله مشهور است كه گفت:

«ما رأيت افقه من جعفر بن محمد»
يعني:
«از جعفر بن محمد، فقيه تر نديدم.»

و اگر از زبان خود آن حضرت بشنويم ضريس مي گويد: امام صادق در اين آية شريفة:

كل شيء هالك الا وجهه،

يعني:

«هر چيز فاني است جز وجه خداي متعال،»

فرمود:

«نحن الوجه الذي يوتي الله منهم»

يعني «ماييم آيينه اي كه خداوند از آن آيينه شناخته مي شود.»

بنابراين امام صادق (ع) فرموده است او آيينه ذات حق تعالي است.





http://upload.tazkereh.ir/images/32777491475346531762.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/32777491475346531762.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۰۴:۱۶
http://upload.tazkereh.ir/images/64785473685556105012.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/64785473685556105012.jpg)


سعة صدر امام صادق (ع)

مفضل يكي از بزرگان شيعه است و كتاب او موسوم به توحيد مفضل، كتابي است در اثبات صانع وصفات او. درباره امام مي گويد:

«در مسجد نشسته بودم و ابن ابي العوجا با اطرافيانش كلمات كفر آميز مي گفتند. نتوانستم صبر كنم و به آنها پرخاش كردم.

ابن ابي العوجا گفت: اي مرد، اگر تو از اصحاب جعفر بن محمد هستي، روش او چنين نيست.

ما با او مذاكره مي كنيم و او با كمال صبر و بردباري، با كمال عقل و فطانت به حرفها گوش مي كند كه گويا مجاب شده است، و بعداً حرفها را يكي پس از ديگري رد و باطل مي كند.»

در خاتمه قضيه اي از ابي بصير كه خود معجزه است نقل مي كنيم. ابي بصير مي گويد يك نفر گناهكار كه ما از گناه او به تنگ آمده بوديم همساية ما بود و هرچه به او نصيحت مي كرديم اثر نمي كرد.

در سفري كه مي خواستم به مدينه بروم پيش من آمد و گفت:

«ابا بصير انا رجل مبتلي وانت المعافي.»

يعني: من مردمي مبتلا به گناهم و ترك آن برايم مشكل است. تو به خودت نگاه نكن كه از شيطان رهانيده شده اي، حال مرا به امام صادق بگو شايد آن حضرت برايم فكري كند.

من قضيه را خدمت امام صادق (ع) گفتم. حضرت فرمودند: سلام مرا به او برسان و بگو اگر گناه را ترك كني من بهشت را برايت ضامن مي شوم. ابي بصير مي گويد: چون برگشتم آن مرد به ديدنم آمد.

من سلام امام صادق و پيغام او را به او گفتم و او به شدت منقلب شد. چند روزي نگذشته بود كه به ديدنش رفتم و او را در حال مرگ ديدم. چشم باز كرد و گفت: امام صادق به ضمانت خود وفا كرد.

سال بعد در مدينه به منزل امام رفتم. هنوز وارد اتاق نشده بودم كه فرمود: ابا بصير، ما به ضمانت خود عمل كرديم.»

ـ نظير اين قضيه را باز ابي بصير نقل مي كند و آن چنين است: «يكي از عمّال بني اميه را خدمت امام صادق بردم كه توبه كند.

حضرت گله كرد و فرمود: «اگر مردم در اطراف بني اميه گرد نيامده بودند، آنان نمي توانستند حق ما را غصب كنند.» سپس فرمودند:

«هرچه بگويم انجام مي دهي؟ آن مرد لحظه اي صبر كرد و قبول كرد كه آنچه امام صادق مي گويد انجام دهد.

حضرت فرمودند: همة اموالت را صدقه بده، من هم ضامن بهشت مي شوم.»

ابي بصير مي گويد: چند روزي نگذشته بود كه دخترش را دنبال من فرستاد. چون رفتم، ديدم آنچه داشته صدقه داده است بطوري كه پيراهني هم به تن ندارد.

پيراهني براي او تهيه كردم و چند روزي نگذشت كه وقتي در حال مرگ بود به بالين او رفتم، به من گفت: امام صادق به وعدة خود عمل كرد. دوباره خدمت امام صادق (ع) رسيدم و هنوز وارد اتاق نشده بودم كه فرمود: ابا بصير ما به وعدة خود وفا كرديم.»

اين قطره اي از درياي فضايل امام صادق است، و ما اگر بطور اجمال دربارة امام صادق چيزي بگوييم، آنرا مي گوييم كه خود امام صادق (ع) فرموده است. جهني مي گويد:

«ما در مدينه دربارة فضايل اهل بيت صحبت مي كرديم و شبهة ربوبيت براي ما جلو آمد. امام صادق (ع) را ملاقات نموديم. حضرت فرمودند اين فكر خرافي چه وقت به نظر شما رسيد؟ همانا براي ما پروردگاري است كه هميشه حافظ ما است و ما او را عبادت مي كنيم. شما مي توانيد هرچه مي خواهيد دربارة ما بگوييد مشروط بر اينكه ما را مخلوق خداوند متعال بدانيد.»

اين جمله از بسياري از ائمة طاهرين عليهم السلام نقل شده است. بايد بدانيم كه ائمة طاهرين ممكن الوجود، بندة مخلوق، و فقر صرف هستند و استقلالي از خود ندارند. استقلال، وجوب، وجود، ربوبيت، خلق، و غنا مختص ذات ربوبي است. ولي آنان واسطة فيض اين عالم، مظهر صفات خداوند، عالم بما سوي الله و داراي همة صفات كمال مي باشند.

و به گفتة اميرالمؤمنين (ع):

نزلونا عن الربوبية وقولوا فينا ماشئتم.

ما را خدا نگوييد و هرچه مي خواهيد دربارة ما بگوييد.




http://upload.tazkereh.ir/images/02721683600802275434.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/02721683600802275434.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۸:۲۳
http://upload.tazkereh.ir/images/71393881161229781400.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/71393881161229781400.jpg)


علم حضرت صادق (ع)

راجع به علم امام صادق از زبان ايشان چند جمله نقل مي كنيم.
1 ـ علاء بن سبابه مي گويد، امام صادق فرمودند:

«من آگاهم به آنچه در آسمانها و زمين است و آنچه در بهشت و جهنم است. و من آگاهم به گذشته و به آينده تا روز قيامت.

سپس فرمودند: اين علم را از قرآن مي دانم، به قرآن تسلط دارم چون تسلّط بر كف دستم. و خداوند متعال در قرآن فرموده است كه قرآن بيان كنندة همه چيز است.»

2 ـ بكير بن اعين مي گويد: «امام صادق فرمودند، من آگاهم به آنچه در آسمانها و زمين است، و آنچه در دنيا و آخرت است.

چون ديدند كه اين كلام پيش بعضي سنگين آمد فرمودند: اي بكير من اين علم را از قرآن مي دانم، زيرا در قرآن است:

ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شيئ[4].»


3 ـ صفوان بن عيسي مي گويد: «امام صادق فرمود: من علم اولين و آخرين را مي دانم، مي دانم آنچه در صلب پدرها و رحم مادرها است.»

شيخ مفيد در ارشاد مى‏نويسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده‏ اند به اندازه ‏اى است كه ره توشه كاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت.

دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقل ها را از امام صادق روايت كرده ‏اند. هيچ يك از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده ‏اند از ديگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع كرده ‏اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بيشترين حجم روايات، احاديثي است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است كه شيعه به ايشان منسوب شده است: “شيعه جعفري”. كمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است:




http://upload.tazkereh.ir/images/01388709345745628814.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/01388709345745628814.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۸:۲۴
http://upload.tazkereh.ir/images/98481277125239837420.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/98481277125239837420.jpg)




يكي اينكه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 – 83 هجري) ، و ديگري كه به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است.

دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است.

امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائد الوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افكار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت.

از عصر جعفري است كه شيعه در عرصه هاي گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسير و… صاحب هويت مستقل مي شود.

عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است كه ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالك خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند.

مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است.

اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) كمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست.




http://upload.tazkereh.ir/images/08965575821079917480.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/08965575821079917480.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۸:۲۸
http://upload.tazkereh.ir/images/08591314027588852943.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/08591314027588852943.jpg)



امام و وفقه اسلامي

فقه شيعه اماميه كه به فقه جعفري مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زيرا قسمت عمده احكام فقه اسلامي بر طبق مذهب شيعه اماميه از آن حضرت است و آن اندازه كه از آن حضرت نقل شده است از هيچ يك از (ائمه) اهل بيت عليهم السلام نقل نگرديده است. اصحاب حديث اسامي راويان ثقه كه از او روايت كرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.

در نيمه اول قرن دوم هجري فقهاي طراز اولي مانند ابوحنيفه و امام مالك بن انس و اوزاعي و محدثان بزرگي مانند سفيان شوري و شعبه بن الحجاج و سليمان بن مهران اعمش ظهور كردند. در اين دوره است كه فقه اسلامي به معني امروزي آن تولد يافته و روبه رشد نهاده است. و نيز آن دوره عصر شكوفايي حديث و ظهور مسائل و مباحث كلامي مهم در بصره و كوفه بوده است.

حضرت صادق (ع) در اين دوره در محيط مدينه كه محل ظهور تابعين ومحدثان و راويان و فقهاي بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعيان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ي آن عصر بودند بلكه او تنها از يك طريق كه اعلاء و اوثق طرق بود نقل مي كرد و آن همان از طريق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علي بن الحسين (ع) و او از پدرش حسين بن علي (ع) و او از پدرش علي بن ابيطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و اين ائمه بزرگوار در مواردي كه روايتي از آباء طاهرين خود نداشته باشند خود منبع فياض مستقيم احكام الهي هستند.




http://upload.tazkereh.ir/images/12604113568925056742.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/12604113568925056742.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۸:۳۱
http://upload.tazkereh.ir/images/06749333644250248899.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/06749333644250248899.jpg)



آثار امام صادق (ع)

غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، كتابت مستقيم خود ايشان نيست و غالبا املاي امام (ع) يا بازنوشت بعدي مجالس ايشان است. بعضي از آثار نيز منصوب است و قطعي الصدور نيست.

1- از آثار مكتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشي (غير از نجاشي رجالي) است. نجاشي صاحب رجال معتقد است كه تنها تصنيفي كه امام به دست خود نوشته اند همين اثر است.

2- رساله اي كه شيخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روايت كرده است شامل مباحث فقه و كلام .

3- كتاب معروف به توحيد مفضل، در مباحث خداشناسي و رد دهريه كه املاء امام (ع) و كتاب مفضل بن عمر جعفي است.

4- كتاب الاهليلجه كه آن نيز روايت مفضل بن عمر است و همانند توحيد مفضل در خداشناسي و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.

5- مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه كه منسوب به امام صادق (ع) و بعضي از محققان شيعه از جمله مجلسي،‌ صاحب وسايل (حرعاملي) و صاحب رياض العلما، صدور آن را از ناحيه حضرت رد كرده اند.

6- رساله اي از امام (ع) خطاب به اصحاب كه كليني در اول روضه كافي به سندش از اسماعيل بن جابر ابي عبدالله نقل كرده است.
7- رساله اي در باب غنائم و وجوب خمس كه در تحف العقول مندرج است.

8- بعضي رسائل كه جابربن حيان كوفي از امام (ع) نقل كرده است.
9- كلمات القصار كه بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند كه تماما در تحف العقول آمده است.

10- چندين فقره از وصاياي حضرت خطاب به فرزندش امام موسي كاظم (ع) سفيان شوري،‌ عبدالله بن جندب، ابي جعفر نعمان احول، عنوان بصري،‌ که در حليه الاولياء و تحف العقول ثبت گرديده است.




http://upload.tazkereh.ir/images/61050676902167680167.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/61050676902167680167.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۸:۳۸
http://upload.tazkereh.ir/images/45655532581486537642.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/45655532581486537642.gif)



با تو همه جا مدینة ماست
این گفت تو نقش سینة ماست:

http://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gifhttp://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gif


"هرکه شمرد سبک صلاتش
فردا نبود ره نجاتش"

http://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gifhttp://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gif

دور است ز خط طاعت ما
بر او نرسد شفاعت ما

http://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gifhttp://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gif

تو مخزن علم کبریایی
تو وارث ختم الا­نبیایی

http://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gifhttp://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gif

حق را نفس تو نوشخند است
قرآن به دمت نیازمند است

http://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gifhttp://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gif

قرآن که دُر کلام سفته
با نطق تو حرف خویش گفته

http://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gifhttp://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gif

هر آیه که جبرئیل آرد
بی­نطق شما زبان ندارد

http://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gifhttp://shiaupload.ir/images/45173014026360828499.gif

او راه و شما چراغ راهید
ناگفته و گفته را گواهید




http://smiles.al-wed.com/smiles/13/miscellaneous_301.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۸:۵۶
http://upload.tazkereh.ir/images/16950804287122991917.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/16950804287122991917.gif)


عشق ؛ عشق ؛ عشق ........

مرد خراساني، بعد از مدتها راهپيمايي در شهر مدينه گام ‏مي‏گذارد. عطش زيارت امام صادق(ع) بي‏تابش کرده است.

مي‏خواهد قبل‏از زدودن غبار راه به حضور حضرت برسد. کوچه‏هاي شهر را يکي بعداز ديگري پشت‏ سر مي‏گذارد. چند دقيقه بعد به مجلس امام صادق(ع) وارد مي‏شود. حضرت را به آغوش مي‏کشد.

آن‏گاه در مقابلش زانو زده محو تماشايش مي‏گردد. هماندم‏از ذهنش عبور مي‏کند:




تمام زندگي‏ام فدايش، چه جمال نوراني و چه سيماي درخشاني!




چشمش به غلامي مي‏افتد که مودبانه، کمر به خدمت امام بسته است.با خود مي‏گويد:




چه سعادتي نصيبش شده، خوش به حالش، حتما سالهاست که اين وظيفه‏مقدس را بر عهده دارد!




از مجلس امام بيرون مي‏رود. جسمش درکوچه‏هاي شهر سرگردان است،اما فکر و ذهنش درگرو جمال امام و اسير محبت او.




لحظات قبل، در ذهنش تداعي مي‏شود که: همچنان به سيماي امام زل‏زده است.

به مفهوم جملات امام مي‏انديشد. به علم، فضل، جود وکرمش فکر مي‏کند. کرامت و شفاعت‏حضرت مدهوشش ساخته است.

همين‏طور به سعادت ابدي غلام غبطه مي‏خورد و با خودش مي ‏گويد: آخرتش‏آباد، خوش به حالش.




جرقه‏اي که در ذهنش مي‏تابد، افکارش را به هم مي‏ريزد:



شايد خسته شده باشد. وقتي تمام اموالم را برايش ببخشم; حتماقبول مي‏کند.




بر مي‏گردد. يک راست‏خودش را به غلام مي‏رساند. خطاب به اومي‏گويد:




در خراسان اموال بسياري دارم. وظيفه‏ات را بده به من، همه ‏اموالم مال تو.




سرتاپاي غلام را حيرت فرا مي‏گيرد. خودش را پا به پا مي‏کند.

آب‏دهانش را جمع کرده قورت مي‏دهد. بدون اين که شگفتي‏اش را آشکارکند، مي‏پرسد:




همه ثروتت را به من مي‏دهي؟!



بله، به تو مي‏دهم. اکنون نزد امام(ع) برو، خواهش کن تا غلامي‏ من را بپذيرد، آن‏گاه به خراسان برو و تمام اموال مرا ضبط کن.




غلام گيج مي‏شود. نمي‏داند چه اتفاقي افتاده است.



ناخودآگاه بر زبانش جاري مي‏شود:




هرگز! هرگز از در اين خانه دور نمي‏شوم. آخر چگونه اين در را رها کنم؟ چرا خودم را از شفاعت اين‏خانواده محروم سازم؟


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/85690d2dk5mgsrv.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۸:۵۸
http://upload.tazkereh.ir/images/96097838318704875280.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/96097838318704875280.gif)







باز همان خيالات پرجاذبه در ذهنش جولان مي‏دهند و آن تفکرات مخالف،آسايشش را سلب مي‏کنند:




مواظب باش، از دستت نرود. قابل تکرار نيست.




به خود مي‏آيد. لحظه‏اي به فکر فرو مي‏رود. آن‏گاه به تصورات جنجال‏آفرين ذهنش سر و سامان داده مي‏گويد:




اگر امام راضي شود، چه عيب دارد؟ سالهاست که خدمتش مي‏کنم.

اين همه شيعه مخلص، منهم يکي از آن‏ها، مگر همه بايد غلام امام‏باشند؟! امروز غلامي، فردا فرمانروايي، آفرين براين شانس!





خنده‏اش را مي‏خورد و راه مي‏افتد. خودش را به امام صادق(ع)مي‏رساند. با نوعي حياء و اضطراب، قضيه را با حضرت در ميان‏مي‏گذارد:




فدايت‏شوم، ... مي‏داني که خدمتکار مخلص شمايم. سالهاست که...حال اگر خداوند خيري به من برساند، آيا... شما از آن، جلوگيري‏مي‏کنيد؟




سکوت مي‏کند. چشمانش به زمين دوخته شده است. قلبش تندتند مي‏زند.منتظر مي‏ماند تا امام پاسخش را بدهد.




غلام با خوشحالي همه چيز را به امام مي‏گويد. حضرت حرفهاي غلامش‏را گوش مي‏کند. چشم از او بر نمي‏دارد. در نگاهش يک عالم معنا نهفته است. لبانش از تبسم هميشگي‏اش باز نمي‏ايستد.




مي‏فرمايد: مانعي ندارد. اگر تو بي‏ميل شده‏اي، او خدمت مرا پذيرفته است. او را به جاي تو مي‏پذيرم و تو را آزاد مي‏کنم.




شادي و سرور از چهره غلام خوانده مي‏شود. از امام کم کم فاصله‏مي‏گيرد و خودش را به مرد خراساني مي‏رساند.

وقتي جريان را با او درميان مي‏گذارد، او نيز از خوشحالي بال در مي‏آورد. شادماني‏اش‏را پاياني نيست.

غلام هم خوشحال است ولي نه به اندازه او.خوشحالي غلام بيشتر به اين جهت است که دارد به يک ثروت بادآورده‏نزديک مي‏شود.


http://smiles.al-wed.com/smiles/13/56769e2b3kmecs1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۸:۵۸
http://upload.tazkereh.ir/images/58360467575828714600.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/58360467575828714600.gif)





قبل از آن که به سمت ‏خراسان راه بيفتد، خودش را به امام ‏مي‏ رساند تا با حضرت خداحافظي کند.

دست امام را لاي دستانش قرار مي‏دهد. گرماي‏دست امام(ع) برايش احساس برانگيز است.

هنوز چند قدم بيشتر برنداشته است که صداي «مهرباني‏» درجا ميخ‏کوبش مي‏سازد.




به پشت‏ سرش نگاه مي‏کند. امام با چهره متبسم و نوراني به او چشم‏دوخته است. با لحن‏محبت‏آميزي مي‏فرمايد:




«به خاطر خدمتي که نزدم کرده‏اي مي‏خواهم نصيحتت کنم; نصيحتم اين است که وقتي روز قيامت ‏برپا شود، رسول خدا(ص) به نور خدا چسبيده است و علي(ع) به رسول‏خدا و ما امامان به علي(ع) چسبيده‏ايم و شيعيان ما هم به ماچسبيده‏اند. آن‏گاه ما هرجا وارد شويم، شيعيانمان نيز واردمي‏شوند.»




پاهاي غلام سست مي‏شود. قلبش به طپش مي‏افتد. آب دهانش گم مي‏شود ولبهايش به خشکي مي‏گرايد. از خودش مي‏پرسد:




چرا مرد خراساني در مقابل به عهده گرفتن خدمت امام(ع)،

ازسرمايه و زندگي‏اش دست مي‏کشد؟




آنگاه پاسخ مي‏دهد:




عشق، عشق، عشق به امام(ع).




و بعد به خودش نهيب مي‏زند:




او به عشق امام(ع)، از دنيايش مي‏گذرد ولي من براي رسيدن به‏دنيا،

آخرتم را مي فروشم; واي برمن، واي بر من!!




سپس خودش را به پاهاي امام(ع) مي‏اندازد. بعد از چند لحظه اشک وسکوت و نجواي دروني، چشمانش را به چهره تابناک امام(ع) گره‏مي‏زند و مي‏گويد:




آقايم! دل از تو برکندن، هرگز و چشم از تو بستن، خير;

درخدمتت‏باقي مي‏مانم و آخرتم را به دنيايم نمي‏فروشم.




... چگونه از لطف و حمايتت‏برگردم، با اين که علاقه‏ام به شمامايه افتخارم است؟




مولايم! جانم اسير کمند عشق و محبت توست. زندگي‏ام برخاک باد،اگر به در خانه ديگري اميد بندم و چشم به آستان کرامت و شفاعت‏غير شما دوزم که مي‏دانم ديگران را شفاعت و کرامتي نيست.



**کتاب داستان دوستان به نقل از کتاب منازل الاخره، ص‏164**


http://shiaupload.ir/images/n0k0k0mxk2klgexjk0r.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۹:۰۸
http://shiaupload.ir/images/q7e2busdr6n19b08avru.gif
[/URL][URL="http://shiaupload.ir/images/87180699982923325781.gif"]
(http://shiaupload.ir/images/87180699982923325781.gif)

تو بر تن پاک علم، جانی
استاد مفضّل و ابانی

http://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gifhttp://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gif

دانشگه نور حق، پیامت
صدها چو زراره و هشامت

http://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gifhttp://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gif

دارند جهانیان بصیرت
از مؤمن طاق و بوبصیرت

http://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gifhttp://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gif

ای زندگیم هدایت تو
دین و دل من ولایت تو

http://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gifhttp://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gif

مهر تو همه عقیدة من
مشی تو مرام و ایدة من

http://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gifhttp://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gif

روزی که گِل مرا سرشتند
بر لوح دلم خطی نوشتند

http://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gifhttp://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gif

این خط نوشته را بخوانید
من جعفریم همه بدانید

http://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gifhttp://shiaupload.ir/images/0dbmzdar2um9r3yhd9gx.gif

دلباخته­ای ز اهل بیتم
خاک ره عبدی و کُمیتم


http://shiaupload.ir/images/o1s4p3cl0ou1591zx62n.gif

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۱۹:۲۹
http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-20.gif
بوی گل محمدی

بوی گل محمدی
بوی کتاب می دهی
هرچه سؤال سخت را
زود جواب می دهی
شناس نامه تو را
در آسمان نوشته اند
و با گُل و گلاب و نور
گِل تو را سرشته اند
چه جاده های روشنی
میان حرف های توست
هنوز این زمین پر از
صدای آشنای توست
تو یاد داده ای به ما
که می توان پرنده بود
تمام عمر مثل رود
به سوی او رونده بود
http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-20.gif

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۰:۰۳
http://upload.tazkereh.ir/images/71393881161229781400.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/71393881161229781400.jpg)


خورشید مدینه


به یاد بحر حقایق، حضرت صادق علیه السلام


زبان رساى اسلام بود و مبین شریعت مصطفى(صلی الله علیه و آله).
با سخنانى حكیمانه، منطقى استوار، علمى سرشار، برگزیده روزگار به شمار مى‏آمد و ... بنده شایسته پروردگار.


در سال‎هاى سیاهى كه ابرهاى سلطه امویان، آسمان جهان اسلام را تاریك كرده بود و در سال‎هایى تیره‏تر، كه حكومت عباسیان، مسلمانان را به تیرگى نشانده بود.


او خورشید مدینه دین و دانش بود.
در میان این دو فصل سیاه و سرد و ابرآلود، چند صباحى كه خورشید وجودش از افق مكتب و مذهب تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید.


او آبیارى نهال حق كرد تا این بذر ایمان پا گرفت و در افق ‏اندیشه‏ها تابان شد.
دین به نام او زنده گشت.
درخت علم، در بوستان كلامش رویید و به برگ و بار نشست.
گلشن فضل، از چشمه دانش او سیراب شد.
كتاب فقه، با «الفباى صادقى‏» نگاشته گشت.

وقتى چشمه فضل و فقه و علم و كمال او مى‏جوشید، حسودان و عنودان؛ ‏زبان به طعن مى‏گشودند و تیغ دشمنى بر مى‏كشیدند و پاى خصومت پیش ‏مى‏گذاشتند.
ولى... كدام دانشور را مى‏توان شناخت و نام برد كه از گنج دانش‏ حضرت صادق علیه السلام بهره نبرده باشد؟
و كدام معلم را مى‏توان یافت كه به اندازه او، تربیت‏یافته در مكتب عترت داشته باشد؟
حوزه‏هاى علمیه، نقش شاگردى او را به سر درهاى خویش نوشته‏اند.



فقیهان دین مدار، خوشه‎چین حدیث و حكمت صادقى‏اند.



آن چهار هزار گوش حكمت نیوش، كه از زبان این حجت ‏خدا حدیث ‏مى‏شنیدند و آن چهار هزار زبان و قلم كه به گفتن و نوشتن و ثبت ‏و نشر حقایق دین از زبان او مى‏پرداختند، هر كدام منشورى بودند كه آن نورهاى تابان را در رواق اندیشه‏هاى بشرى مى‏تاباندند و آن ‏معارف ناب و والا را از عرش بلند «علم لدنى‏» حضرتش، بر فرش‏ كتاب‎ها و دفترها فرود مى‏آوردند.


خوشا به حال آن چهار هزار حكمت‏آموز محضرش!


آنان، همچون نسیمى خوشبوى، از كوى معارف او گذشته، در پهنه ‏قلمرو اسلام، جوهره دین را پخش مى‏كردند و «قال الصادق‏» گویان، كام تشنگان معرفت را عطرآگین مى‏ساختند. عصرى بود كه بدعت گذاران و دین ستیزان، در قالب‎هاى مختلف به‏ تحریف چهره آیین محمدى(صلی الله علیه و آله) مى‏پرداختند.


امام صادق علیه السلام بود كه خورشیدگون مى‏تابید و آن اوهام و خرافات و تحریفات را مى‏زدود.


درود بر سلسله نورانى راویان احادیث؛



آنان كه حلقه‏اى از «تعبد» و «اطاعت‏» بر گردن داشتند و بر گرد «آل الله‏»، پروانه‎وار مى‏چرخیدند و خوشه‎چین محضر آن انوار تابناك مى‏شدند، تا جهان در ظلمت نماند و بشریت از این كوثر ناب ‏و زلال، محروم نباشد.


ابان بن تغلب‏ها، هشام‏ها، مؤمن طاق‏ها، جمیل بن دراج‏ها، ابوبصیرها، زراره‏ها، سماعه‏ها، عمار ساباطى‏ها، جابر بن حیان‏ها، مفضل‏ها، صفوان‏ها و ... صدها ستاره فروزان، هر یك در فروغ‎گسترى ‏مكتب امام صادق(علیه السلام)، نقشى عظیم داشتند و حاملان و وارثان و راویان و ناشران آن علوم بودند.

سیراب شدگانى بودند از این زمزم جوشان!
باده نوشانى بودند از این ساغر كوثرگون!

آنان، كام دل را با حلاوت «مكتب عترت‏» آشنا ساخته بودند و از پیشوایان دین، به ویژه از صادق آل محمد، نه تنها علم، كه عمل هم ‏مى‏آموختند و نه تنها دانش، كه عصاره دین را از زبان او مى‏گرفتند.

امروز، بام و در كشور ما، «صادقیه‏» است.
اینك، در كشور امام صادق(علیه السلام)، فرهنگ اهل‏بیت علیهم السلام، سارى ‏و جارى است.
امروز، هر جا كه شیعه‏اى است، جعفرى است.
و هر جا كه حوزه‏اى است، صادقى است! ...


(http://www.pichak.net/)http://smiles.al-wed.com/smiles/13/85690d2dk5mgsrv.gif (http://www.pichak.net/)
(http://www.pichak.net/)
(http://www.pichak.net/)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۲:۵۹
http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gifپيامبر رحمت و امام صادق http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

ميلاد پيامبر رحمت و امام صادق
انتظار آمد به سر اى بيقراران تهنيت
شد خزان سر، آمده فصل بهاران تهنيت
جلوه گر گرديده حق اى حق شعاران تهنيت
ساقى از ره مى‏رسد جمع خماران تهنيت
پرمشام جان شد از عطر نكوى تُفْلِحوُا
ميگساران باده نوشيد از سبوى تُفْلِحوُا
شد ربيع الاول و خوش رنگ و بو دارد ربيع
ازبهار و عيش و مستى گفتگو دارد ربيع
عيد زيباى برائت از عدو دارد ربيع
عيد ميلاد دو دلدار نكو دارد ربيع
موسم سرمستى دلهاى شيدا آمده
مصطفى با حضرت صادق به دنيا آمده
بشنو از بال ملائك نغمه توحيد را
در افق بنگر بروز واژه اميد را
حق طلب، از سينه ات بيرون نما ترديد را
اخذ كن از رهبران زنده دل تأييد را
با ولايت شو عجين و بر سر ميثاق باش
يا على برگو، به وصل يار خود مشتاق باش
دو نهال بارور در باغ دين روئيده شد
ياسهاى آسمانى در زمين روئيده شد
نخل حق در سرزمين مشركين روئيده شد
لاله در باغ دل اهل يقين روئيده شد
گلشن جان را ز عطر اين دو گل خوشبو ببين
رو نما سوى حجاز و جلوه يا هو ببين
عاشقان بُستان جانبخش دعا را بنگريد
اين دو نور عالم آراى خدا را بنگريد
باده نوشان مِى قالوابلى را بنگريد
وجه صادق را، جمال مصطفى را بنگريد
صد سلام و صد درود اين دو گل دلخواه را
سر دهيد اى عاشقان آواى صلى اللَّه را
سينه شد نورٌ عَلى نُور امتزاج نورشد
ديده حق روشن و چشمان باطل كور شد
بركليم ذى المعارج قلب عالم طورشد
بت پرستى در جهان منكوب شد مقهور شد
آتش آتشكده بى شعله و خاموش شد
طاق كسرى ريخت، ذكر يا اَحَد منقوش شد
آسمان عاشقى شد پر ستاره زين دو گل
عشقبازى با تداوم شد هماره زين دو گل
بر دل عشاق صادق شد اشاره زين دو گل
ديده دل شد گشوده بر نظاره زين دو گل
بر جمال اين دو ياس بى قرينه بنگريد
گاه سوى مكه گه سوى مدينه بنگريد
محور اسلام و قرآن در ثبات از اين دو مَه
مكتب توحيد باشد در حيات از اين دو مه
روشن آفاق تمام كائنات از اين دو مه
منجلى اوصاف بى پايان ذات ازاين دو مه
مِى فروشان مِى يكتا پرستى را ببين
جرعه‏اى يا هو بزن دنياى مستى را ببين
پرتوِ نور نبوت با امامت ديدنى ست
غنچه اخلاص از باغ ولايت چيدنى ست
وارد حصن ولايت هر كه شد در ايمنى ست
رمز عترت دوستى، بيزارى از نفسِ دَنى ست
نفس بگذار و ولاى آل ياسين را گزين
شو برى ازاهل بِدعَتْ روح آيين راگزين
مستى دل از مِى لولاك آل احمد است
هستى ما بسته بر خاك نعال احمد است
چشم ما در سير آفاق جمال احمد است
مركز پرگار خلقت كنج خال احمد است
دست ما در بر سراى آل احمد مى‏زند
قلب ما در هر طپش با يا محمد مى‏زند
كيستم من؟ ذره‏اى در آستان اهل بيت
آشناى دستهاى مهربان اهل بيت
شكر حق باشد دلم محتاج نان اهل بيت
گاه دستم گاه پايم گه زبان اهل بيت
من اُويسم بوذَرَم سلمانم و مِنّاستَم
بنده آشفته كوى اباالزهراستم
من اباالزهرايى‏ام نسل و تبار احمدم
گنبدالخضرايى‏ام شمع مزار احمدم
شيعه‏اى فارغ ز خويش و بيقرار احمدم
آرزو دارم كند حق همجوار احمدم
بنگريد اين از منيّت خسته گمراه را
عبد زهرا عبد طاها عبد آل اللَّه را
حمْيَرىِ دوره خويشم گداى صادقم
با همه نقصم اسير و مبتلاى صادقم
معصيتكارم ولى عبد سراى صادقم
خوب يا بد آرزومند دعاى صادقم
كاستى‏هاى مرا درمان كند خاك بقيع
كاش بودم ذره‏اى در بين خاشاك بقيع
كاش منهم يك پرستو در مدينه مى‏شدم
زائر كوى نبى بى قرينه مى‏شدم
كاش منهم كشته يك زخم سينه مى‏شدم
مرهمى بر درد بانوى حزينه مى‏شدم
كاشكى از جام زهرايى مرا شهدى رسد
دست من بر دامن نور خدا مهدى رسد
http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gifhttp://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gifhttp://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۳:۰۶
شكر

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/56769e2b3kmecs1.gif
امام صادق (ع) فرمود:



بر هر نفسى كه مى كشى ، يك شكر، بلكه هزاران شكر واجب است و كم ترين درجه شكر، اين است كه نعمت را تنها از جانب خدا بدانى ، نه ديگرى ؛ و به آنچه داده رضايت دهى ، و نعمتش را دست مايه سرپيچى از فرمان او قرار ندهى ، و اوامر و نواهى او را ناديده نگيرى . پس در همه حال بنده اى باش شاكر، كه در اين صورت خداوند را در همه حال ، پروردگارى كريم خواهى يافت .

اگر نزد خداوند تعالى ، عبادتى برتر از شكر، كه بندگان مخلص به جاى مى آورند، وجود داشت ، خداوند از آن سخن مى گفت ؛ امّا چون عبادتى برتر از آن يافت نمى شود پس خداوند عبادت شكر را و به جاى آورندگانش ‍ را مورد عنايت خاص قرار داده ، فرموده : ((واندك اند بندگان شكر گزار من )).

وشكر كامل آن است كه به زبان نهان و خالص براى خداوند عزّ وجلّ - اعتراف كنى كه بر كم ترين درجه شكر گذارى نيز قادر نيستى ، چه توفيق يافتن بر شكر، خود نعمتى است ديگر كه بايد بر آن نيز شكر كرد و اين نعمت وجودش بسى بزرگ تر و عزيزتر از نعمتى است كه براى آن توفيق شكر يافته اى ، در حالى كه در درياى نعمات خداوند غرق گشته و از درك غايت شكرش عاجز و قاصرى .

بنده كجا مى تواند شكر نعمت خداى را به جاى آورد و كى مى تواند لطفش ‍ با لطف خداى بزرگ برابرى كند؟! در حالى كه بنده ، ناتوانى است كه هيچ توانى ندارد مگر به مدد الهى خداى تعالى از طاعت و عبادت بنده ، بى نياز است . او بر افزون نمودن نعمت ها تا ابد تواناست .

پس از اين روى ، خداى را بنده ا شاكر باش تا در اثر شكرگزارى شگفتى (عنايت هاى شگفت ) ببينى

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/56769e2b3kmecs1.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۱, ۲۳:۰۸
معرفت

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gifhttp://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gifhttp://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif


امام صادق (ع) فرمود:


كالبد عارف ، با خلق است و قلبش با خدا. اگر قلبش چشم بر هم زدنى از خدا غافل شود، از شوق (جبران غفلت با ديدار حق ) بميرد.

عارف ، امين وديعه هاى خداوند است و گنجينه اسرار و معدن انوار وراهنماى خلق به سوى رحمت حق و حاصل علوم و ميزان فضل و عدل اوست .




از خلق و آرزوى دنيا بى نياز است ، مونسى جز خداوند ندارد و نطقى ، اشاره اى و نَفَسى جز با خدا و براى خدا و از خدا ندارد. پس او در باغِ قدسِ خداوند در رفت و آمد است و از فضل لطيف خداوند متعال بهره مى گيرد.

معرفت ، ريشه است و ايمان ، شاخه هاى آن .

http://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gifhttp://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gifhttp://shiaupload.ir/images/1xsufqvxbxzkr9fndu3.gifhttp://shiaupload.ir/images/woz6oln130ng6c5567yp.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۰۲:۱۹
http://upload.tazkereh.ir/images/60115257590710513587.jpg

http://upload.tazkereh.ir/images/54179004855552724976.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/54179004855552724976.gifگفتاري از آيت الله جوادی آملی درباره مقام امام صادق(ع)http://upload.tazkereh.ir/images/54179004855552724976.gif


امام صداقت صادق سلام الله علیه گذشته از مزایای عامّه امامت و ولایت، ویژگی خاصی دارد که همانند هر یک از ائمه علیهم السّلام مظهر نامی مخصوص از اسماء حسنای حق‌اند. حضرتش که به صادق ملقّب شد، انسانها را به فراگیری صدق دعوت می‌کند و چنین می‌گوید : تعلّموا الصّدق قبل الحدیث (1)؛ قبل از سخن گفتن، ادب صداقت را بیاموزید. خواه سخن مربوط به امور نظری باشد، حقّ بگوئید؛ خواه مربوط به امور عملی باشد، صادق باشید. تا انسان میزان صدق نشد، آگاه نیست. وقتی به صداقت آگاه نشد، معیار سخن در اختیار او نیست. نه می‌تواند سخن بگوید، نه می‌تواند سخن سخنوران را بسنجد. زیرا معیار سخن، صدق است و این صدق با جان انسان صادق عجین است و تا روح صادق نبود، هرگز انسان میزان سخن نخواهد داشت. تعلّموا الصّدق قبل الحدیث. ‌‌
و این صدق چون همان حق است و تنها محور تشخیص حق، عقل است، حضرتش ما را به تعیین محور صدق که عقل است فراخواند؛ فرمود: دعامه الانسان العقل (2). یعنی زیر بنای حیات انسان، اندیشه است. اگر در مسائل نظر گفته‌اند ای برادر! تو همان اندیشه‌ای، در مسائل عمل نیز گفته‌اند که ای برادر! تو همان اراده و نیتی. یک انسان باید خوب بفهمد و فهمیده‌ها را خوب عمل کند. لذا امام ششم؛ هم ستون اندیشه را عقل می‌داند و هم ستون عمل را عقل می‌داند که عقل چیزی است؛ به یعبد الرّحمن و یکتسب الجنان (3). و این امامان، عقل منفصل امت اسلامی‌اند که در زیارت جامعه به پیشگاه شان عرض می‌کنیم: بکم یعبد الرّحمن(4). اگر عقل هر انسانی معیار عبادت اوست، امامان معصوم (علیهم السّلام) عقل امّت اسلامی‌اند، و اگر امّت اسلامی توفیق عبادت دارند، در پرتو ارتباط با امامان است که بهم یعبد الرّحمن.
آنگاه برای اینکه انسان؛ هم در بعد نظر عاقلی نیرومند و هم در بعد عمل صاحب اراده‌ای قوی باشد، به همه ما آموخت: اصل المرء لبّه (5). یعنی انسان مرکب از دو حقیقت همسان به نام جسم و روح نیست. انسان یک حقیقت دارد که اصلش را روح و فرعش را بدن می‌سازد.
قدرت اراده یا قوت جسم؟http://upload.tazkereh.ir/images/08738301134446910978.gif
اگر در بلندای سخن امیر سخن علیّ بن أبیطالب علیه أفضل صلوات المصلّین می‌خوانید که ما قلعت باب خیبر بقوّه جسدانیّه و لا قوّه غذائیه و لکن بقوّه ملکوتیه و نفس بنور ربّها مضیئه(6)؛ روی قدرت اراده است. اگر حضرت فرمود: من در خیبر را با نیروی بدن نکندم، با قدرت اراده این در را از جای کندم؛ یعنی اگر اراده نیرومند شد، بدن توانمند می‌شود. قدرت روح است که بدن را نیرومند می‌کند، چه اینکه ضعف روح است که در بدن پیدا می‌شو.
این بیان امام صادق (سلام الله علیه) به هر انسانی دستور تقویّت اراده می‌دهد که به چیزی جز خدا نیندیشد. قدرت اراده در مسائل کمّی او نیست. آنکه در مسائل مادّی نیرومند است، این گرفتار ضعف اراده و قدرت بدن است. اینکه در گناه نیرومند است، چون اسیر است و انسان اسیر، ذلیل. آنکه ستم می‌کند، خواه ستم به خود، خواه ستم به غیر، او فرومایه است و انسان فرومایه از قدرت اراده محروم! فرمود: الظالم ذلیل؛ ستمکار فرومایه است. ذلّت در ظلم ظهور می‌کند و عزت در اطاعت جلوه می‌کند. فرمود: ظلم را جز انسان فرومایه، احدی نمی‌پذیرد. اگر ستم می‌کند، ذلیل است و اگر ستم می‌پذیرد، ذلیل. و قدرت اراده انسان را به عدل می‌خواند که نه سلطه‌گر باشد و نه سلطه‌پذیر؛ و اگر انسان توانست هر ستمی را در پرتو اتکای به قدرت حق حل کند، چرا از میدان وسیع اراده مدد نگیرد و بالا نیاید و دست ستم را از آستین ستمکار قطع نکند؟! که امام ششم فرمود: دعوه المظلوم تصعد الی السّماء (7). آه مظلوم و دعای ستم دیده به آسمان صعود می‌کند. این کلمه طیّبه است؛ اگر خدا فرمود: الیه یصعد الکلم الطیّب (8)، امام ششم مبین قرآن است، می‌گوید: دعای انسان ستم دیده به آسمان می‌رود. این آسمان نه یعنی فضای بالا ! آن آسمانی که رزق ما آنجاست. و فی السّماء رزقکم (9). آن آسمانی که این آسمان‌ها در آنجاست. آن آسمانی که درهایش به روی مؤمنین باز است و هرگز به چهره کفار گشوده نمی‌شود. لا تفتّح لهم ابواب السّماء(10). آن آسمانی که فرشتگان خاصّ صاحبان آنهایند، گیرندگان وحی آسمانی‌اند، و اوحی فی کلّ سماء امرها (11). آن آسمان جای صعود دعای ستم دیدگان است. یعنی اگر یک کسی بداند دعای او به درون آسمان‌ها راه پیدا می‌کند، او هرگز ستم نمی‌پذیرد، چه اینکه حاضر نیست ستم بکند.‌
اینها را امام ششم به ما آموخت و راه تقویت اراده را که همان اصالت عقل است در میدان عبادت خلاصه کرد. به ما فرمود: تنها راه قدرت اراده، عبادت است. راهی برای نیرومند کردن نیت جز عبادت نیست. فرمود: آنچنان از خدا بترس که گویا خدا را می بینی.

http://shiaupload.ir/images/5gqrooriyu906s05xepe.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۰۲:۲۰
الگوی امتhttp://upload.tazkereh.ir/images/08738301134446910978.gif
فرمود: طوری از خدا بترس که گویا خدا را می‌بینی. این خوف دیگر خوف از جهنّم نیست. این خوف نفسی نیست، این یک خوف عقلی است. امام خود آنچنان از خدا می‌ترسد که خدا را می‌بیند. امت که امام گونه رفتار می‌کنند، طوری از خدا می‌ترسند که "گویا" خدا را می‌بینند. فرق بین امام و امّت همان انّ و کأنّ است. امام الگوی امت است، خدا را می‌بیند و می‌هراسد. امّت گویا خدا را می‌بینند و می‌هراسند.
وقتی ابن أبی العوجاء در آن مناظره به امام ششم عرض کرد تو ما را به غائب حواله می‌دهی، ذکرت فأحلت علی غائب (14). تو ما را به یک امر غائب دعوت می‌کنی. ما تا چیزی را نبینیم و حس نکنیم، نمی‌پذیریم؛ زیرا او اندیشه‌اش مادّی بود و طرفدار اصالت حس بود. حضرت فرمود: کیف یکون غائباً منها و خلقه شاهد (15)، لا یخلوا منه مکان. فرمود: من تو را به یک شاهد و حاضر دعوت کرده‌ام. خدا که غائب نیست! خدائی که با شماست، جائی از خدا خالی نیست، در هر حال در محضر خدائی! و هو اقرب الینا من حبل الورید (16)، چگونه غائب است ؟
این سخن کسی است که خدا را با جان می‌بیند و نه با چشم؛ که لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار(17). امام ششم که به این پایگاه رسیده است، همانند امیرالمؤمنین سلام الله علیه که می‌گوید: ما کنت أعبد ربّاً لم أره (18)، خود می‌بیند و دیگران را به بینش دعوت می‌کند. می‌گوید: می‌توانید به جائی برسید که گویا خدا را ببینید. این مقام فقط از راه عبادت میسر است و لا غیر! آنها که برای امام مقامی فوق مقام امکان قائل بودند، امامان معصوم علیهم السّلام آنها را تخطئه می‌کردند.
واسطه‌ی مستقیم فیض الهیhttp://upload.tazkereh.ir/images/08738301134446910978.gif
مردی که درباره امام ششم بیش از حدّ امکان می‌اندیشید، وقتی به حضور امام بار یافت، حضرت دستور داد: آب برای وضو ساختن و عبادت کردن فراهم شود. وضو ساخت و عبادت کرد، آنگاه فرمود: بدان! لا تحمل علی البناء فوق ما یطیق، انّها عبید المخلوقون (19). فرمود: بر هیچ پایه‌ای بیش از حدّ استطاعت بار نکن! ما مخلوق‌ایم. بر مخلوق مقام والای خالق را بار نکن که توان تحمّل آن را ندارد! این مقام مال ما نیست. ما را از حدّ بنده بالا نبر! از مرز امکان تجاوز نده.
وقتی این بیان را روشن کرد که امامان بنده خدایند، مخلوق خدایند و از راه عبادت به این پایگاه رفیع بار یافتند، آنگاه می‌بینیم در مقام اوج امام صادق چه می‌کند؛ سالم ابن أبی حفصه می‌گوید: بعد از ارتحال امام باقر سلام الله علیه من وارد محضر امام ششم شدم که تسلیت عرض کنم. به پیشگاه شان رسیدم، گفتم: انّا لله و انّا الیه رّاجعون. من به امام ششم عرض کردم در گذشت امام پنجم یک خلاء جبران ناپذیر ایجاد کرد. زیرا او کسی بود که می گفت: قال رسول‌الله و احدی توان آن را نداشت که از امام باقر بپرسد: شما که پیغمبر را ندیدید، چگونه از پیغمبر سخن می‌گوئید! بین شما و پیغمبر فاصله‌ها بود. در زمان حیات رسول الله شما در دنیا نبودید! چگونه از پیغمبر سخن نقل می‌کنید؟ در حالی که او را ندیدید. ما یک همچنین امامی را از دست داده‌ایم.
سالم ابن أبی حفصه می‌گوید: وقتی این سخن تمام شد، دیدم امام ششم لحظه‌ای ساکت شد، آنگاه سر برداشت؛ فرمود: "خدا" می‌فرماید گاهی یکی از شما به اندازه نیمی از خرما صدقه می‌دهید و من این نیم خرما را می‌پرورانم، همانند کوه احد می‌کنم؛ آنطوری که شما یک برّه را می‌پرورانید و بزرگش می‌کنید و من تعجّب کردم! این کیست که به خود اجازه می‌دهد که بلا واسطه از خدا سخن بگوید؟!
چگونه یک انسان ملکوتی بلا واسطه از خدا سخن می‌گوید؟! گر چه وحی تشریعی مخصوص نبی و رسول است، امّا وحی تصدیقی، وحی تکوینی، وحی تأییدی و دیگر وحی‌ها از آن ولایت است که ولایت، باطن نبوت و رسالت است. در آن باطن دیگران سهیم‌اند. هر چه دیگران دارند از برکت ولایت است. آن کسی که خدا را با چشم دل می‌بیند، کلام خدا را هم با چشم دل می‌شنود. اگر انسان کامل اولین صادر و یا اولین ظاهر است، دیگر موجودات جزء صوادر بعدی و یا ظواهر بعدی‌اند. هر فیضی که به دیگر موجودات می‌رسد، به برکت صدور یا ظهور این انسان کامل است.

3 اصل حیاتیhttp://upload.tazkereh.ir/images/08738301134446910978.gif
امام باقر درباره امام صادق فرمود: هذا خیر البریه(22). بعد از امامان معصوم از تمام مردم ... ما را خیر برسان. اینها را از نیاز به دیگران مستغنی کن! امام ششم می‌گوید: وصیّت پدرم در من آنچنان اثر گذاشت که سوگند به خدا تا می‌توانم در استقلال امتم می‌کوشم. فرمود : قسم به خدا من نمی‌گذارم در بین امّت ما کسی نیازمند به دیگری باشد. در مسائل علمی مستقل، در مسائل فکری مستقل، در مسائل سیاسی مستقل؛ نیازی به غیر نداشته باشند. این سخن امام ششم است.
آنگاه می‌گوید: مردم! شما اگر بخواهید یک جامعه فاضله داشته باشید، چاره‌ای جز این نیست که این اصول را رعایت کنید؛ بخشی از این اصول مربوط به مسائل رفاهی است، بخش دیگر این اصول که زیر بناست مربوط به مسائل اعتقادی و تمدن اصیل است. امّا آنچه که مربوط به مسائل رفاهی است؛ فرمود : ثلاث لاتطیب السّکنی لا بهنّ ؛ الهوی الطّیب، و الماء الغزیر، و الأرض الخوّاره(23). فرمود: سه امر است که زندگی مردم بدون آن سه امر گوارا نیست؛ داشتن هوای سالم، داشتن آب فراوان، داشتن زمین نرم، آماده کشت و کار. یعنی بکوشید محیط زیست‌تان سالم باشد. بکوشید در تولید آب، در صرف آب از آبهای فراوانی برخوردار باشید. بکوشید سرزمینی تهیه کنید که آماده کشاورزی و باغداری باشد؛ اینها مربوط به مسائل رفاهی . اما آنچه زیر بنای تمدن یک جامعه اسلامی است که اگر یک ملتی فاقد این اصول بود، دیگر متمدن نیست از نظر امام صادق این است؛ فرمود: ثلاث لا یستغنی اهل کلّ بلد عنها؛ سه چیز است که هیچ گروهی از آنها بی‌نیاز نیست. فرمود: اگر یک ملّتی از راهنمائی فقیه عادل محروم بود، اگر یک ملّتی از داشتن یک ارتش نیرومند و فرمانروایان مهربان و خیرخواه محروم بود، اگر یک ملّتی از یک سلسله اطبّای حاذق مورد اعتماد محروم بود، آنها از سعادت و تمدّن سهمی ندارند. اوّل داشتن مقام شامخ فقاهت است که احکام و حکم دین را به مردم بیاموزاند. دوّم داشتن یک فرمانروایان خیرخواه مطاع که مردم از آنها اطاعت کنند. سوّم داشتن اطبّای بینای بیدار دل.


http://shiaupload.ir/images/5gqrooriyu906s05xepe.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۰۲:۲۲
تنها مستضعف زمین باشید!http://upload.tazkereh.ir/images/08738301134446910978.gif
فرمود: می‌دانید چه گروهی می‌توانند به امامت برسند؟ چه گروهی می‌توانند وارثان انبیاء باشند، چه گروهی می‌توانند خلف صالح پیامبران باشند؟ آنها که گرچه در زمین مستضعف‌اند، ولی در باطن عالم عظیم باشند. در مکتب امام صادق آن مستضعفی می‌تواند پیروز بشود که فقط مستضعف در زمین باشد. اگر کسی هم مستضعف در زمین بود، هم مستضعف در آسمان، او پیروز نمی‌شود! تنها کسی پیروز می‌شود که استضعافش فقط در زمین باشد. مؤمن اگر مستضعف است، استضعافش در زمین است، وگرنه در ملکوت عالم او عظیم است. امام ششم شاگردان آگاه خود را به عنوان عظیم در آسمانها و ملکوت معرفی کرد. فرمود: من تعلّم العلم و عمل به و علّمه لله دعی فی ملکوت السّماوات عظیماً (26). آنکه برای خدا عالم بشود، برای رضای خدا به علم عمل کند، برای رضای خدا علم را فرا راه دیگران نصب کند با قلم و بنان و بیان، او در باطن عالم عظیم است. این انسان عظیم می‌تواند وارث پیغمبر بشود! اینچنین نیست هر مستضعفی بتواند امام زمین بشود!
وقتینامه منصور دوانقی به پیشگاه امام ششم رسید که لم لاتخشانا کما یخشانا النّاس ، چرا مانند دیگر وعاظّ و سلاطین به دربار ما بار نمی‌یابی؟! فرمود : نه من دنیائی دارم که برای صیانت او به سراغ تو بیایم، و نه تو آخرتی داری که در اثر اشتیاق به آن معارف اخروی با تو رفت و آمد کنم! آمدنم سودی ندارد. این بیان قاطع را امام صادق وقتی می‌گوید که درباره‌ی بنی‌مروان هم آن بیان قاطع را داشت. آنگاه از راه فریب و نیرنگ منصور دوانقی نوشت: تذهبنا لتنصحنا. به سراغ ما بیائید تا ما را نصیحت کنید، چون دیگر وعاظ. فرمود : أمّا من أراد الآخره فلا یصحبک و أمّا من أراد الدّنیا فلا ینصحک (29). آنکه اهل دنیاست به میل تو سخن می‌گوید، نه تو را نصیحت کند.
نصیحت و موعظه جذب الخلق الی الحقّ است، نه جذب الخلق الی الطّبیعه، نه جذب الخلق الی الخلق! ناصح کسی است که مردم را به الله جذب کند. جذب‌کردن غیر از تبلیغ است. جذب کردن غیر از سخنرانی و گفتن و نوشتن و درس گفتن است! واعظ کسی است که هنر جذب داشته باشد. وعظ جذب الخلق الی الحقّ است. ممکن است کسی سخنرانی کند، کتاب بنویسد امّا نتواند جاذبه ایجاد کند. جذب کردن کاری است دشوار! تا انسان خود مجذوب نباشد، اهل جذب نیست. تا خود الهی نباشد، سخنش در دلها کشش ایجاد نمی‌کند. امام ششم در جواب فرمود: من کسی را وعظ می‌کنم که او اخلاد الی الأرض نداشته باشد.
دیدند امام صادق نه با پول جذب نمی‌شود، زیرا در برابر پول می‌گوید: نه بنی مروان، نه بنی عباس! اگر شما امروز می‌گوئید: نه شرق و نه غرب، چون شاگرد امامی هستید که آنروز گفت: نه بنی مروان، نه بنی عباس. دید با پول جذب نمی‌شود با نیرنگ و دعوت به سلسله وعّاظ و سلاطین شدن جذب نمی‌شود، دستور داد خانه امام صادق را آتش زدند! مرحوم کلینی نقل می‌کند: ناظران دیدند امام ششم پا روی امواج آتش خانه می‌گذارد، می‌گوید: أنا ابن اعراق الثّری، أنا ابن ابراهیم خلیل الله (31). دیدند پا روی امواج آتش می‌گذارد، می‌گوید: ما فرزندان ریشه زمین‌ایم. ما فرزند ابراهیمیم! یعنی گرچه نمرود رفت و توی منصور دوانقی جای نمرود نشسته‌ای؛ گرچه ابراهیم رفت و من جای ابراهیم نشسته‌ام، ولی حقّ همان است که ما بر نار مسلّطیم. من فرزند همان ابراهیمم. آن ندای یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم هم اکنون هم زنده است. مگر ابراهیم نگفت: و من ذریّتی؟ من مگر ذریّه صالح ابراهیم نیستم؟ مگر ابراهیم مسلّط بر نار نشد؟ همان ولایت است که اکنون از آستین من ظهور کرده است .این موضع گیری امام ششم در برابر سیاست ننگین عباسیان و مروانیان. این بیان امام ششم، آن هم دستورات علمی اش، آن هم دستورات زهدش. لذا امام باقر فرمود: هذا خیر البریه .
پی‌نوشت‌هاhttp://upload.tazkereh.ir/images/08738301134446910978.gif
(1) کافی . ج 2 . ص 104 . باب الص دق و اداء الامانه
(2) کافی . ج1 . ص25 . کتاب العقل والجهل
(3) کافی . ج1 . ص 11 . کتاب العقل والجهل ـ با تلخیص
(4) مفاتیح الجنان . زیارت جامعه کبیره
(5) امالی شیخ صدوق . ص 240 ـ با تلخیص
(6) بحار الأنوار . ج40 . ص318
(7) کافی. ج2 . ص 509 و وسائل الشیعه . ج7 . ص 128
(8) سوره فاطر . 10
(9) سوره ذاریات . 22
(10) سوره اعراف . 40
(11) سوره فصّلت . 12
(12) وسائل الشیعه . ج 15 . ص 220 ـ با تلخیص .
(13) بحار الأنوار . ج67 . ص196
(14) کافی . ج1 . ص 125
(15) کافی . ج1 . ص 126 و بحار الأنوار . ج3 . ص 33
(16) همان ـ با استناد آیه 16 سوره مبارکه قاف
(17) سوره انعام . 103
(18) بحار الأنوار . ج4 . ص 44
(19) بحار الأنوار . ج47 . ص 107 .
(20) مستدرک الوسائل . ج7 . ص 168
(21) وسائل الشیعه . ج 9 . ص 318
(22) کافی . ج1 . ص 307 .
(23) بحار الأنوار . ج 75 . ص 232 .
(24) بحار الأنوار . ج75 . ص 235 .
(25) کافی . ج1 . ص 35
(26) سوره قصص . 5
(27) بحار الأنوار . ج24 . ص173 ـ با تلخیص.
(28) کافی . ج1 . ص475 و بحار الأنوار . ج47 . ص74
(29) بحار الأنوار . ج47 . ص184 . ما جری ب ینه (ع) و ب ین المنصور
(30) سوره شعراء . 136
(31) کافی . ج1 . ص473 .


http://upload.tazkereh.ir/images/19319866201240230773.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۰۸:۲۴
http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif



چون از افق برآيد انوار صبح صادق

در پاى سبزه بنشين با همدمى موافق

شد موسم بهاران پرلاله كوهساران

بستان پر از رياحين صحرا پر از شقايق

بلبل كه در غم گل مى كرد بى قرارى

شكر خدا كه معشوق آمد به كام عاشق

يك سو نشسته خسرو در بزمگاه شيرين

يك سو نهاده عذرا سر در كنار وامق

ابر بهار گسترد ديباى سبز در باغ

باد از شكوفه افكند بر روى آب قايق

بر آستان معشوق تسليم شو كه آن جا

صاحبدلان نهادند پا بر سر علايق

زد بلبل سحرخيز فرياد شورانگيز

كاى مست خواب غفلت و اى بنده منافق

شد وقت آن كه خوانند حمد و ثناى معبود

شد گاه آن كه نالند در پيشگاه خالق

از بوستان احمد بگذر كه بلبل آن جا

بر شاخ گل سرايد وصف جمال صادق(عليه السلام)

نور جمال صادق چون از افق برآمد

شد صبح عالم آراش بر شام تيره فايق

از شرق و غرب بگذشت نور فضايل او

چون آفتاب علمش طالع شد از مشارق

تن پيكر فضايل، جان گوهر معانى

دل منبع عنايات رخ مطلع شوارق

همچون صدف ز دريا دُرهاى حكمت اندوخت

چون گوهر وجودش شايسته بود و لايق

بر پايه كمالش محكم اساس توحيد

از پرتو جمالش روشن دل خلايق

خورشيد برج ايمان، شمشاد باغ امكان

گنجينه كمالات، سرچشمه حقايق

هادى شوند يكسر گر لحظه اى بتابد

نور هدايت او بر جسم هاى عايق

بر لوح سينه اوست آيات حق هويدا

وه! وه! عجب سوادى است با اصل خود مطابق

افكار تابناكش روشن تر از كواكب

انديشه هاى پاكش خرّم تر از حدايق

آيين جعفرى را بگزين كه دردمندان

درمان خويش جويند از اين طبيب حاذق

شاها «رسا» ندارد جز اشتياق رويت

بنماى رخ كه خلقى است بر ديدن تو شايق

در عرصه قيامت دست از تو برنداريم

كاندر شفاعت توست ما را رجاى واثق



http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_989366gjo75r8lb7.gif
(دكتر قاسم رسا)

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۱:۰۲
http://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/118.gifhttp://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/118.gifhttp://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/118.gifhttp://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/118.gifhttp://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/118.gif

صبح صادق


به یمن میلاد حضرت، امام صادق

http://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/117.gif



پرتو رنگارنگ خورشید، اندک اندک بر فراز آسمان مدینه تابیدن می‌گرفت تا زمین، نظاره‌گر طلوع دوباره مهر باشد.

مدینه، بی صبرانه چشم به راه سپیده صبح بود.

... و ناگهان، نبض زمان تندتر از همیشه به تپیدن افتاده، شعله‌های سرکش و ابدی آتش، بیش از پیش، بر دوزخ جسم و جان ابلیس و خودش نشست و از پس ابرهای رحمت آفتابی برآمد.

زلال اشک، چونان شبنم سحرگاهی بر چشمان خسته مادر نشست.

مولودی از بطن عشق و طهارت زاده شد تا متن دین را بگستراند.


او صادق آل محمد بود و بنیانگذار نهضتی بزرگ؛

او چشمه سار فضل و دانش‌اش محلّ فیض چهار هزار درخت طوبی بود و آبشار عظیم عطوفتش، بنیان کن هر چه سنگِ خاراست.

او گستراننده نور پدر بود در تاریکنای جهای و روشنای دیده و دل باقرالعلوم

علیه السلام، شکافنده دانشها.


اینک، فرشتگان، دسته دسته می‌آیند و به تماشای ابنُ المکّرمه می‌نشینند.

اینک، زمزمه تسبیح و تهلیل، از چار سوی مدینه، به گوش می‌رسد.

اینک، شمیم و عطر گل محمدی، سر تا سر زمین را پر کرده است و مشام جانهای خسته شیعیان را می‌نوازد.

اینک، هزار هزار قافله دل، به دیدار آن امام می‌آید تا طلوع هشتمین ستاره عصمت از آسمان ولایت را جَشن بگیرد و مرهم عشق، بر زخم کهنه شیعه بگذارد.

http://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/113.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۱:۳۸
http://upload.tazkereh.ir/images/75497171292617745476.jpg
http://upload.tazkereh.ir/images/47330409631516573665.gif



عبادت (http://www.imam-sadiq.net/sub/isadiq/S2sire/#4)

امام صادق(عليه السلام) از اعاظم عباد واكابر زهاد بـود.از سه حال خارج نبـود: يا روزه داشت, يا نمازمى خـوانـد ويا ذكر مـى گفت.
قرآن را بسيار بزرگ مى داشت و آن را در چهارده بخش قرائت مى فرمود. وقتى مى خواست قرآن تلاوت كند, قرآن را كه به دست راست خويش مى گرفت , دعايى مى خواند كه به عهد بودن قرآن وتعهدات انسان در قبال اين قرار داد, اشاره دارد.
مضمون آن دعا چنين است:
خداوندا! من عهد و كتاب تو را گشودم. خدايا! نگاهم را در اين كتاب , عبادت قرار بده و قرأتم را تفكر, و تفكرم را عبرت آموزى. خدايا! مرا ازآنان قرار بده كه از مواعظ تو در اين كتاب , پند مى گيرند و از نافرمانى ات پرهيز مى كنند. وقتى كتاب تو را مى خوانم , بر دل وگوشم مهر مزن و بر ديدگانم پرده ميفكن وقرأت مرا خالى از تدبرمگردان, بلكه مرا چنان قرار بده كه درآيات واحكامش ژرف بنگرم, دستورهاى دين تو را بگيرم و عمل كنم و نگاه مرا در اين كتاب, غافلانه و قرأتم را بيهوده و بى ثمر مساز.
چـون نيمه شب براى خـواندن نماز شب بر مـى خاست با صداى بلند ذكر مى گفت و دعا مـى خـواند تا اهل خانه بشنـوند و هركـس بخـواهد براى عبادت برخيزد. ذكر ركوع و سجود را بسيار تكرار مى كرد.
در سجده چنين مى گفت: ( اللهم اغفرلى و لاصحاب ابى فانى اعلم ان فيهم من ينقصنى); خداوندا! مرا وياران پدرم رابيامرز.مى دانم در ميان آنان كسانى هستند كه بدى من را مى گويند.
روايت شـده است كه : آن حضـرت در نمازش قرآن مـى خـوانـد سپـس غش مى كرد , روزى از او سـوال شد چرا غش مى نمايى؟
فرمود: آنقدرآيات قرآن را تكرارمى كنـم تا به حالتى روحانى مى رسـم مثل اينكه آن رااز خداوند بلا واسطه مى شنوم.
و نيز دراحـوالات آن حضرت نـوشته انـد كه : هرگاه مـى خـواست بگـويـد: قال رسـول الله (صلّي الله عليه وآله) , رنگـش تغييرمى كـرد و گاهى سبز مـى گشت وگاهـى زرد به حـدى كه او را نمـى شناختنـد.
چـون روزه مى گرفت بـوى خـوش به كار مى برد وبعد از ماه رمضان بى درنگ زكات فطـره روزه خـود, خانـواده وخـدمتكارانـش را مـى پـرداخت. شبهاى قدررا ـ اگرچه مريض بـود ـ تا صبح درمسجـد به نيايـش و عبادت مى گذراند.
امام صادق(عليه السلام) خـداونـد را همه جا حاضـر واو را بـراعمال خـود ناظرمى دانست. از ايـن رو به گاه نيايش مجذوب خداوند مى شد.
ابن ابى يعفور مى گويد: امام صادق(عليه السلام) درحالى كه سرمبارك خود رابه طرف آسمان بلند كرده بود, چنين مى گفت: ( رب لاتكلنى الى نفسى طرفه عين ابدا لااقل ولااكثر) ; خداوندا! مرا به اندازه يك چشم به هم زدن, به خود وامگذار; نه كمتر ونه بيشتر.
آن گاه اشكهاى آن حضرت سرازير گشت و به طرف ما روى گرداند و فرمود: اى فرزند يعفور! خداوند يونس بن متى را كمتر از يك چشم به هم زدن به خودش واگذار نمود, اوآن گناه را مرتكب گشت.
عرض كردم: آيا به كفر رسيد؟ ـ خداوند كارهاى شما را بهبود بخشد.
فرمود: خير, ولى مرگ در آن هنگام , هلاك و نابودى است.
مالك بـن انـس مـى گـويد: (( با امام صادق ـ بر او درود خـداى باد ـ حج گزاردم , به هنگام تلبيه هرچه مى كوشيد تا لبيك بگويد, صدايـش درگلـومى مانـد و چنان حالتـى به او دست مـى داد كه نزديك بـود از مركبـش به زيرافتاد. گفتـم: چاره اى نيست بايد لبيك گفت.
فرمود : چگونه جرأت كنـم لبيك بگويـم, مـى ترسـم خـداونـد بگـويد: (( لا لبيك ولا سعديک )) ( باسخ نه بدهد ) چـون زبان به لبيك مى گشود, آن قدرآن را تكرار مى كرد كه نفسـش بند مىآمد.


http://upload.tazkereh.ir/images/72557002551853309267.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۳:۲۲
http://upload.tazkereh.ir/images/24313386458837855104.jpg

:del:

:del:امام صادق:del:


جوان در کلام امام صادق(ع)

نویسنده: محمود ستایش



در مکتب اهل بیت(ع) توجّه ویژه‌ای به جوانان شده است. هر کدام از امامان معصوم(ع) به نوعی به این گروه اجتماعی پرداخته‌اند. آن چه پیش رو دارید، نگاهی گذرا به جوانان از دیدگاه حضرت صادق (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82)(ع) است.






هدایت پذیری جوان ها






پدر (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d9%be%d8%af%d8%b1) محمّد بن عبداللّه بن حسن در دوران عباسیان به شهادت رسید. او دست به قیام زد. مردم را به سوی حق دعوت نمود. حضرت امام صادق (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82)(ع) به عنوان راهنمایی به او فرمود: ” … ای فرزند برادرم! جوانان را دریاب و پیران را رها کن!. جوان ها زودتر حرف حق را می پذیرند و به سوی خیر و نیکی می شتابند و آمادگی بیش تری دارند.”






حضرت صادق (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82)(ع) از ابو جعفر اَحوَل پرسید: … به بصره رفتی؟!.






گفت: بلی،






فرمود: … اقبال مردم را به امام (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85)ت و ورود آنان را به این مرام چگونه یافتی؟!.






گفت: به خدا (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%ae%d8%af%d8%a7) سوگند که شیعیان اندک‌اند و تلاش هایی کرده‌اند، امّا آن هم اندک است.






امام (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85) صادق(ع) فرمود: « … بر تو باد به جوانان، آنان در پذیرش هر نیکی و خیری با شتاب ترند.»






جوان و ... (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86) علم و دانش






فراگیری دانش در جوانی همچون نقشی است بر سنگ که تا پایان عمر، انسان را همراهی می کند. از این رو انسان هر چه دارد، از جوانی دارد. پیشوایان دینی هم سخت بر این مسئله سفارش کرده‌اند که در جوانی دنبال علم و دانش باشید.






در کلام الهی نیز دوره جوانی، دوره منحصر به فردی است. آن جا که در قرآن کریم می فرماید: « … چون به حدّ رشد و کمال خویش رسید، به او علم و حکمت عطا کردیم.»






امام (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85) صادق(ع) در تفسیر آیه فرمود: « … اشدّ، یعنی؛ هجده سالگی و استوی، یعنی؛ ریش در آوردن.»






امام صادق(ع) فرمود: « … دوست ندارم جوانان شما را جز در دو حالت ببینم:





دانشمند یا
دانشجو.




اگر (جوانی) چنین نکند، کوتاهی کرده و اگر کوتاهی کرد، تباه ساخته و اگر تباه ساخت، گناه کرده است و اگر گناه کند، سوگند به آن که محمّد(ص) را به حقّ برانگیخت، دوزخ جایگاه او خواهد شد.»






جوان (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86)






بهترین دوران برای رشد معنوی و بالندگی روح انسان، دوران جوانی است. انبیای بزرگوار الهی که لیاقت دریافت وحی و افتخار رسیدن به نبوت را پیدا کردند، بر اثر عبادت های دوران جوانیشان بود.






پیامبر اکرم(ص) فرمود: « … خدا (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%ae%d8%af%d8%a7)وند بزرگ به جوان عبادت پیشه، نزد فرشتگان افتخار می کند، در حالی که می فرماید: بنده‌ام را بنگرید! برای من خواسته های نفس خود را کنار نهاده است.»






حضرت صادق(ع) فرمود: « … به راستی که دوست داشتنی ترین مردم نزد خدا (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%ae%d8%af%d8%a7)وند، جوان کم سال و خوش سیمایی است که جوانی و زیبایی‌اش را در راه فرمان برداری از خداوند بزرگ قرار داده است. آن که خداوند بزرگ به وی نزد فرشتگان افتخار می کند و می فرماید؛ این بنده حقیقی من است.»






امام صادق(ع) در جوانی خود بیش ترین عبادت را داشت. پدر (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d9%be%d8%af%d8%b1)ش به ایشان فرمود: … فرزندم! از آن چه انجام می‌دهی، کم کن، زیرا خداوند عزیز و جلیل اگر بنده‌ای را دوست بدارد، با عبادت کم هم از او خشنود می گردد.»




http://upload.tazkereh.ir/images/56683148355240089634.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۳:۲۳
آثار عبادت در جوانی






عبادت در هر سنّ و سالی، آثار گران سنگی دارد، امّا در جوانی آثار و برکات ویژه‌ای به همراه خواهد داشت.






امام صادق(ع) فرمود: … پیامبر خدا(ص)، نماز صبح را با مردم خواند. سپس جوانی را در مسجد دید که از شدّت بی خوابی سر می جنباند. رنگش زرد بود.جسمش لاغر شده بود. چشمانش در کاسه سر فرو رفته بود. پیامبر(ص) به وی فرمود: جوان! چگونه صبح کردی؟!.






گفت: ای پیامبر! با یقین صبح کردم.






پیامبر(ص) از سخنش شگفت زده شد و فرمود: هر یقینی حقیقتی دارد. حقیقت یقین تو چیست؟!.






گفت: ای پیامبر! یقین من همان است که مرا اندوهگین ساخته و شب ها بیدار نگاهم داشته است. روزها (با روزه‌داری) تشنه‌ام کرده است. خود را از دنیا و آن چه در آن است، رها ساختم. گویا بر عرش پروردگارم می نگرم که برای رستاخیز بر پا شده است. مردم برای حسابرسی از قبرها سر بر آورده‌اند و من در میان آنانم.






پیامبر خدا(ص) به یارانش فرمود: او بنده‌ای است که خداوند دلش را به نور ایمان روشن ساخته است.






پیامبر خدا(ص) به جوان فرمود: آن چه داری نگهدار!






جوان گفت: ای رسول خدا! برایم دعا (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%af%d8%b9%d8%a7) کن که همراه شما به شهادت نایل آیم!.






پیامبر(ص) برایش دعا (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%af%d8%b9%d8%a7) کرد. چیزی نگذشت که در یکی از جنگ های پیامبر(ص) شرکت جست. پس از به شهادت رسیدن نه نفر، به شهادت رسید.او دهمین شهید بود.»






همراهی جوان باپدر (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d9%be%d8%af%d8%b1)






حضرت صادق(ع) در مورد جوانان سفارش نمود؛ آن ها نباید همراهی پدر را رها کنند. پدر دل سوز همیشه مواظب است که خطر انحراف جوانش را تهدید نکند.






حضرت صادق(ع) فرمود: « … بگذار فرزندت هفت سال بازی کند (و آزاد باشد). هفت سال تربیت شود. هفت سال او را با خود همراه بدار.»






جوان و ... (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86) اخلاق






اخلاق نیک برای همه لازم، مفید و مثمر ثمر است، امّا برای جوان زیباتر، مفیدتر و لازم تر است.






امام صادق(ع) فرمود: « … خوش خلقی و اخلاق نیک بخشی از دین است و روزی را افزون می کند.»






هر گاه ورقة بن نوفل بر خدیجه دختر خویلد وارد می شد، به وی سفارش می کرد: « … بدان که جوان خوش اخلاق، کلید خوبی ها و قفل بدی ها است… .»






جوان و ازدواج






از مهمّ ترین دغدغه های دوران جوانی، مسئله ازدواج است. هر جامعه که امر ازدواج جوان ها را به خوبی و سادگی حل نموده، کمتر دچار انحرافات است. هر جامعه‌ای که نسبت به این امر بی تفاوت بوده، ضربه های سختی از ناحیه انحرافات جنسی خورده است. پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) طرح ها و راه کارهای مفیدی برای این مسئله اندیشیده‌اند.






پیامبر اکرم(ص) فرمود: « … جوانی که در سنّ کم ازدواج کند، شیطان فریاد بر می‌آورد که؛ وای بر من! وای بر من! دو سوم دینش را از دست برد من مصون نگه داشت. پس بنده در یک سوم باقی مانده، تقوای الهی پیشه سازد.»






حضرت صادق(ع) فرمود: « … جوانی از انصار به نزد پیامبر(ص) آمد و از نیازمندی‌اش نزد ایشان شکوه کرد. پیامبر(ص) به وی فرمود: « … ازدواج کن!.»






جوان گفت: خجالت می کشم بار دیگر نزد پیامبر(ص) باز گردم و بگویم که با دست خالی چگونه ازدواج کنم؟!






مردی از انصار به وی رسید و گفت: … دختری زیبا دارم. پس آن را به ازدواج آن جوان در آورد. از آن به بعد، خداوند در زندگی او گشایشی ایجاد کرد. جوان نزد پیامبر(ص) آمد و داستان را باز گفت. پیامبر خدا(ص) فرمود: ای جوانان! بر شما باد به ازدواج.»


http://upload.tazkereh.ir/images/56683148355240089634.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۳:۲۴
زمینه گناه در جوانی






یکی از عوامل انحرافات جنسی، عدم ارضاء صحیح میل جنسی در دوران جوانی است.






امام صادق(ع) فرمود: « … وقتی یوسف(ع) با همسر سابق عزیز(مصر) ازدواج کرد، او را باکره یافت. به وی گفت: چه چیزی تو را بر آن کار (زشت که قبلاً نسبت به من کردی) واداشت؟!.






گفت: سه خصلت: جوانی، ثروت و این که همسر نداشتم.(یعنی پادشاه ناتوانی جنسی داشت.)






حضرت صادق(ع) فرمود: « … روز قیامت، زنی زیبا آورده می شود که به خاطر زیبایی‌اش فریب خورده است.






زن می گوید: خدایا! مرا زیبا آفریدی و گرفتار شدم.






مریم آورده می شود و گفته می شود تو زیباتری یا این؟!. او را زیبا قرار دادیم و فریفته نشد.






مرد جوان و زیبایی آورده شود که به خاطر زیبایی‌اش(در دوران جوانی) فریفته شده است و می گوید: … پروردگارا! مرا زیبا آفریدی و چنین گرفتار زنان شدم. در این هنگام یوسف(ع) آورده می شود و به وی گفته می شود: تو زیباتری یا این؟!. او را زیبا قرار دادیم و فریفته نشد.»






سفارش به جوانان






حضرت صادق(ع) برای اصلاح جوانان توصیه های مهمّی دارند:





· ای گروه جوانان! تقوا پیشه کنید و نزد رئیسان نروید. رهایشان کنید تا زمانی که از ریاست بیفتند. مردان( شخصیّت های برجسته) را به جای خداوند، دوست و هم راز خود نگیرید. به خدا سوگند! من برایتان بهتر از آنان هستم. آن گاه با دست بر سینه‌اش زد، یعنی؛ به جای ما به دنبال رهبران ستم کار نروید. »



· لقمان (http://www.blog.yaraneamin.org/?tag=%d9%84%d9%82%d9%85%d8%a7%d9%86) به فرزند جوانش فرمود: « … فرزندم! بپرهیز از گرفتگی و بد خُلقی و ناشکیبایی، چرا که با این خصلت ها، دوستی استوار نمی ماند. آرامش و وقار را در کارهایت حفظ کن و خود را بر هزینه کردن برای برادران وادار و با تمام مردم اخلاقت را نیکو ساز٫»




سیّد جواد حسینی /با تصرّف













پی نوشت:






۱٫ کافی، محمّد بن یعقوب کلینی، بیروت، دارصعب و دارالتعارف، ۱۴۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۶۲، ح .۱۷
۲٫ همان، ج ۸، ص ۹۳، ح ۶۶٫
۳٫ سوره یوسف، آیه ۲۲٫
۴٫ معانی الاخبار، ابن بابویه قمی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۳۶۱ ش، چاپ اوّل، ص ۲۲۶٫
۵٫ امالی، طوسی، قم، دارالثقافة للنشر،۱۴۱۴ ق، ص ۳۰۳، ح ۶۰۴٫
۶٫ ر.ک: کنزالعمّال، متقی هندی، بیروت، مؤسسة الرسالة، ج ،۱۵ ص ۷۷۶، ح .۴۳۰۵۷
۷٫ اعلام الدین، حسن دیلمی، قم مؤسسه آل البیت، ص .۱۲۰
۸٫ اصول کافی، ج ۲، ص ۸۷، ح .۵
۹٫ ر.ک: کافی، ج ۲، ص ۵۳؛ ترجمه این حکمت نامه جوان، ص ۴۰۰ و .۴۰۱
۱۰٫ من لایحضره الفقیه، صدوق، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ج ،۳ ص ۴۹۲، ح ۴۷۴۳٫
۱۱٫ تحف العقول، علی بن شعبه، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۷۳٫
۱۲٫ الامالی، شیخ طوسی، ص ۳۰۲، ح ۵۹۸٫
۱۳٫ ر.ک: بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱، ح ۳۴٫
۱۴٫ ر.ک:کافی، ج ۵، ص ۳۳۰، ح ۳٫
۱۵٫ ر.ک: بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۲۹۶، ح .۷۹
۱۶٫ بحارالانوار،ج ۲۴، ص ۲۴۶، ح ۵؛ تفسیر العیاشی، ج ۲، ص ،۸۳ ح ۳۲٫
۱۷٫ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۷۳، ح ۵۷۶۲٫



http://upload.tazkereh.ir/images/56683148355240089634.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/21610334538291864216.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۵:۵۰
http://upload.tazkereh.ir/images/18477578910861336462.jpg
http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)

http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gifعصر امام صادق ( عليه السلام ) (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)

عصر امام صادق( عليه السلام ) يكي از طوفانيترين ادوارتاريخ اسلام است كه ازيك سواغتشاشها و انقلابهاي پياپي گروههاي مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين (عليه السلام ) رخ ميداد ، كه انقلاب ابو سلمه در كوفه و ابو مسلم در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است .
و از ديگر سو عصر برخورد مكتبها و ايدهئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفي و كلامي مختلف بود كه از برخورد امت اسلام با مردم كشورهاي فتح شده و نيز روابط مراكز اسلامي با دنياي خارج ، به وجود آمده و در
مسلمانان نيز شور و هيجاني براي فهميدن وپژوهش پديد آورده بود .
عصري كه كوچكترين كم كاري يا عدم بيداري و تحرك پاسدار راستين اسلام يعني امام ( عليه السلام ) ، موجب نابودي دين و پوسيدگي تعليمات حياتبخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون ميشد .
زمان امام صادق(عليه السلام) ، زمان تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود واين دوگروه مدتي درحال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند .
از زمان هشام بن عبدالملي ، تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزي رسيد . بني اميه در اين مدت ، گرفتار مشكلات سياسي فراواني بودند ، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شيعيان را نداشتند .
عباسيان نيز چون از دستيابي به قدرت در پوشش شعار طرفداري از خاندان پيامبرو گرفتن انتقام خون آنان عمل مي كردند ، فشاري از طرف آنان مطرح نبود . از اينرو اين دوران ، دوران آرامش و آزادي نسبي امام صادق ( عليه السلام ) و شيعيان بود و آن حضرت از اين فرصت استفاده كرده و تلاش فرهنگي وسيعي را آغاز كرد .
پيشواي ششم در چنين دوراني به فكر نجات افكار توده مسلمان ازالحاد وبدبيني وكفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامي از مسير راستين بود ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين كه به وسيله خلفاي وقت صورت مي گرفت جلوگيري مي كرد .
اينجا بود كه امام( عليه السلام ) دشواري فراوان در پيش ومسئوليت عظيم بر دوش داشت . امام صادق ( عليه السلام ) در ظلمت بحرانها و آشوبها دنياي شيعه را به فروغ تعاعليم خويش روشني بخشيد و حقيقت اسلام را از آلايش انحرافات وگزند فريبكاران حفظ نمود . او آن قدر فقه و دانش اهل بيت را گسترش داد و زمينه ترويج احكام و بسط كلام شيعي را فراهم ساختكه مذهب شيعه به نام او به عنوان مذهب جعفري شهرت يافت . آن اندازه كه دانشمندان و راويان از دانش امام بهره مند برده واز ايشان حرف و حديث نقل كرده اند از هيچ يك از ديگرائمه نقل نكرده اند .
ليكن طولي نكشيد كه بني عباس پس از تحكيم پاييهاي حكومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بني اميه را پيش گرفتند و حتي از آنان هم گوي سبقت را ربودند .
وضع به حدي ناگوار وشد كه همگي ياران امام ( عليه السلام ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانچه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند .
امام صادق ( عليه السلام ) كه همواره مبارزي نستوه و خستگي ناپذير وانقلابي بنيادي درميدان فكر و عمل بوده ، كاري كه امام حسين (عليه السلام ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وي قيام خود را درلباس تدريس وتأسيس مكتب وانسان سازي انجام داد و جهادي راستين كرد .
رحلت امام را به سبب مسموميت دانسته اند . از ارتكاب اين جنايت را كه منصور درتوان خود نمي ديد به جعفر بن سليمان پسر عموي خويش و والي وقت مدينه محول كرد .
فرزند برومندش امام موسي بن جعفر( عليه السلام ) او را دو جامه سفيد مصري كه درآن احرام مي بست ودر پيراهني مه مي پوشيد ودرعمامه اي كه ازامام زين العابدين(عليه السلام ) به او رسيده بود ، كفن نمود و بر آن نماز خواند واو رادر بقيع در كنار قبر پدربزرگوارش سيد الساجدين( عليه السلام ) به خاك سپرد .

http://upload.tazkereh.ir/images/46310686314928282327.gif

سلام بر او از ميلاد تا ميعاد
http://upload.tazkereh.ir/images/46310686314928282327.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)
http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)
http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)
http://upload.tazkereh.ir/images/24695135619934507432.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#3)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۸:۰۷
http://img.tebyan.net/big/1387/12/17218519824422062102374958276919822752155.jpg

seyed133
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۸:۰۸
ميلاد با سعادت حضرت محمد مصطفي(ص)وفرزندش امام جعفر صادق(ع) بر عاشقان و شيعيان پيرو راهش مبارك باد



http://www.vefagh.co.ir/images/card/15/01.jpg





http://photo.blog4i.com/webloguploads/images/final/2009/03/ourworld_1237032946.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۸:۱۳
علمدار علم

http://tiktik2.persiangig.com/image/zidasaz/navar/serie2/www.tik-tik.ir%20%2821%29.gif

مثل بهار، ناگهان روی دست های ابدیت گل می کنی.
جهان، سراسر لبخند می شود. همه پیله ها، پروانه می شوند از شکوفه های لبخندت.

پرستوها، به آشیانه های مجاور نفس هایت بازمی گردند. لبخندهایت را در هوا می پاشی تا درخت های باغچه را پر از شکوفه کنی.

گرمی نفس هایت، تن سردترین زمستان ها را می لرزاند.
بهار، با چشم های کودکانه تو، رو به بازترین پنجره های جهان سلام می کند. تمام باغ ها به خودشان قول داده اند تا از بهار آمدنت فاصله نگیرند. شاید دیگر هیچ زمستانی نتواند باعث یخ زدن آوازهای آبیشان شود!

تمام دریچه ها در مهی از خوش بختی فرو رفته اند. آغاز خواب جنگل های جهان، با گریه های شیرین کودکانه توست.
شهر آینه ها، زیبایی اش را وامدار چشم های زیبای توست.

باران، از جنس اشک های توست. سفر، از کفش های تو آغاز خواهد شد. تمام قلم های جهان، تشنه نشسته اند تا دریای بی کران علومت را کلمه به کلمه و سطر به سطر منتشر کنند. جهانی از کلمات، بی قرار جاری شدن بر رودهای لب توانَد.

تمام چمدان های جامانده از سفر، بی قرار رسیدن توانَد تا کتاب کتاب، دانشت را با آنها راهی کنی.
غبار آینه ها را فقط ایمان دست های تو می تواند بتکاند.

تویی که دره های فراموش شده را غرق باران می کنی تا کبوتران سپید، در مه غوطه ور شوند و آبشارها، از دوش صخره ها سرازیر و بهارها، تا بلندترین قله های فرو رفته در ابر، شکوفه کنند.

آمدنت، زیباترین ترانه پرنده های خوش آواز خواهد شد.
قدم بر عرصه هستی بگذار، ای سراسر مهربانی که دنیا تشنه دریای غوطه ور در سینه توست! جهان، آماده است تا زانوی ادب بزند در مکتب تشیع تو.

ای مقتدای شیعیان، ای علمدار علم! درود بر تو که آمدن کودکانه ات، چشم های تنهاترین پنجره ها را با آفتاب، آشنا خواهد کرد.
تویی که عشق و دین و علم و دوستی را برای همیشه با شیعیان آشتی خواهی داد.

http://tiktik2.persiangig.com/image/zidasaz/navar/serie2/www.tik-tik.ir%20%2821%29.gif
عباس محمدی-پایگاه حوزه

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۸:۱۶
عطر پر مخاطب دانش

http://dl10.glitter-graphics.net/pub/1065/1065810a8qyq0xxmk.gif

تصنیف های عاشقانه ای از سمت مدینه می وزد.
خنده های انسان، با شمیمی از بهشت گره می خورد.

گلدان هایی از شعر، چیده می شود پیش چشمان لحظات.
نام «ششمین قرائت زیبایی» بر سر زبان های دانش افتاده است.

نام او چون نسیمی معطر، از کنار پل های عرفان می گذرد. با آمدنش، جان قلم تازه می شود؛ قلم هایی که به احادیث پرنورش دخیل می بندند. باید اما پا به پای معرفت رفت تا او را دریافت!

باید همراه شد با زلال اندیشه. دانشگاه او، از جنس دلاویزترین گل های بهاری است؛

والاترین رنگ پارسایی، از ساعات درس او بیرون می آید و صدای مکتب بیداری، گوشه ای از بیانات اوست. امروز، حالت شعف به اندام آفرینش وارد شده که: شاهْ بیت غزل دانایی می آید.

«مفضل» خوب می داند که با آمدنش، توحید نهفته در اشیا، همهْ فهم می شود. آری! او که بیاید، همه واژه های قدسی جاری می شوند در صفحات ایمان.

نفس های سبز دانش و ژرف کاوی، در فقه منتشر می شود.
لازم نیست گفته شود امثال «زراره» چند نفرند؛ معلوم است که دانش، خود، عطر پرمخاطب است.

او که بیاید، دل، به روایات جاویدش پیوند می خورد.
نگاه کن! جعفر بن محمد صلی الله علیه و آله می آید.

http://dl10.glitter-graphics.net/pub/1065/1065810a8qyq0xxmk.gif
محمدکاظم بدرالدین-پایگاه حوزه

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۱۸:۱۸
عید سلوک

http://dl8.glitter-graphics.net/pub/1149/1149328vh07ofmens.gif

عید، بهانه طلب است. به شکرانه روز تولدت ای صاحب علوم کامله! به گدایی معرفت آمده ایم. به درگاه نیاز، سر بر سجده نهاده ایم.

شادی مؤمنان حقیقی را بر همه روزهایمان ارزانی دار که روزهای سال، عید بندگی ست و برای دلبستگان شیعه جعفری، تنفس در مزرعه آخرت و زندگی، خود بهانه شادی ست.

مولای عقیده های پاک! دعامان کن که به حقیقت بندگی درآییم. یاریمان کن تا غرور فکر کردن، به دام فلسفه بدون دین دچارمان نکند!

ای متولد سرزمین محمد که سرزمین دل ما را در آشوب کشاندی. ای مقیم وادی حیرت!

به غربت نگاه جدت حسین علیه السلام قَسَمت می دهیم که راه یثرب حقیقت را نشانمان بده؛ آخر جای پای تو آنجاست؛ از همان وقت که کودک بودی، وقتی که جوان شدی، وقتی که به امامت رسیدی.

ما را به جشن میلاد مذهب جعفری راه بده،
ای تمام دین محمد صلی الله علیه و آله ، یابن رسول اللّه !

http://dl8.glitter-graphics.net/pub/1149/1149328vh07ofmens.gif
حسین امیری-پایگاه حوزه

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۲۰:۱۰
http://upload.tazkereh.ir/images/11010774640830470914.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/01043796750332594578.jpghttp://upload.tazkereh.ir/images/11010774640830470914.gif



http://upload.tazkereh.ir/images/11010774640830470914.gif (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#4)شخصيت علمي امام صادق ( عليه السلام ) (http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam6/milad1.htm#4)http://upload.tazkereh.ir/images/11010774640830470914.gif

در دوره امامت امام صادق ( عليه السلام ) مسلمانان بيش از پيش به علم و دانش روي آوردند و در بيشتر شهرهاي قلمرو اسلام بويژه در مدينه ، مكه ، كوفه ، بصره و ... مجالس درس و مناظره هاي علمي داير واز رونق خاصي برخوردار گرديد .
در اين زمان با استفاده از فرصت به دست آمده امام صادق( عليه السلام ) توانست نهضت علمي فرهنگي پدرش امام باقر( عليه السلام ) را ادامه داده و علوم و معارف اهل بيت را بيان كرده در همه جا منتشر كند . سفرهاي اجباري و اختياري امام به عراق و به شهرهاي حيره ، هاشميه و كوفه و برخورد با اربابان ديگر مذاهب فقهي وكلامي نقش بسزايي در معرفي علوم اهل بيت و گسترش آن در جامعه داشت .
در اين شهرها گروههاي مختلف براي فراگيري دانش نزد آن حضرت مي آمدند و از درياي دانش او بهره مند مي بردند . برخورد وي با گروههاي مختلف مردم سبب شد كه آوازه شهرتش در دانش و بينش ديني ، علم و تقوي ، سخاوت و جود وكرم و ...
در تمام قلمرو اسلام طنين انداز شود و مردم از هر سو براي استفاده از دانش بيكران وي رو سوي كنند . در اين دوره علوم و فلسفه ايراني ، هندي و يوناني به حوزه اسلامي راه يافت و بازار ترجمه علوم گوناگون از زبانهاي مختلف به زبان عربي گرم و پررونق گرديد .
همچنين مكتبهاي كلامي و فرقه مذهبي و فقهي در اين عصر پايه گذاري شد .
امام صادق ( عليه السلام ) با تمام جريانهاي فكري و عقيدتي آن روز برخورد كرده و موضوع اسلام و تشيع را در برابر آنها روشن ساخته و برتري بينش اسلام تشيعي را ثابت كرده است .
مناظرات امام صادق (عليه السلام) با اربابان دانشهاي گوناگون چون پزشكان ، فقيهان ، منجمان ، متكلمان ، صوفيان و... بويژه مناظرات وي با ابوحنيفه مشهور و در منابع شيعه و سني ثبت است .
شاگردان امام باقر (عليه السلام) پس از درگذشت آن حضرت به گرد شمع وجود امام صادق( عليه السلام ) حلقه زدند .
امام ( عليه السلام ) نيز با جذب شاگردان جديد به تأسيس يك نهضت عظيم فكري و فرهنگي و بالنده مبادرات ورزيد ، به گونه اي كه طولي نكشيد مسجد نبوي در مدينه منوره و مسجد كوفه در شهر كوفه به دانشگاهي عظيم تبديل شد . درگيري شديد بين بني عباس و بني اميه ، آنان را آن چنان به خود مشغول كرده بود ، كه فرصتي طلايي براي امام صادق ( عليه السلام ) و يارانش به دست آمد .
آن حضرت با استفاده از اين فرصت به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شيفتگان مكتب حق از اطراف و اكناف ، از بصره ، كوفه ، واسط ، يمن و نقاط مختلف حجاز به مركز اسلام ؛ يعني مدينه ، سرازير شدند وچون پروانگي دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( عليه السلام ) تجمع كردند .
امام صادق ( عليه السلام ) هر يك از شاگردان خود را رشته هاي كه با ذوق و قريحه او سازگار بود ، تشويق و تعليم مي نمود و در نتيجه ، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند : حديث ، تفسير ، فقه و كلام ، تخصص پيدا مي كردند .
دردانشگاهي كه امام بوجود آورده بود شاگردان بزرگ و برجسته اي همچون هشام بن حكم- محمد بن مسلم- ابان بن تغلب- هشام بن سالم - مومن الطاق - مفصل بن عمر - جابر بن حيان و... تربيت كرد كه هر يك از آنها شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره هاي درخشاني بودند كه خدمات شاياني انجام دادند . به عنوان نمونه هشام بن حكم 31 جلد كتاب و جابر بن حيان بيش از 200 جلد در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشته هاي عقلي طبيعي و شيمي كتاب نوشته است و به عنوان بدر علم شيمي مشهور است .
دانشمندان علم حديث شمار كساني را كه مورد اعتماد بوده اند - راويان ثقه - و از آن حضرت نقل كرده اند تا چهار هزار نفر را نوشته اند .
شاگردان دانشگاه امام منحصر به شيعيان نبوده بلكه پيروان اهل تسنن نيز از مكتب آن حضرت برخوردار مي شدند .
بزرگان اهل سنت چون مالي بن انس ، ابوحنيفه ، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه ، ابن جريح ، روح ابن قاسم و... ريزه خوار خوان دانش بيكران او بودند . ابو حنيفه كه دو سال شاگرد امام بود اين دوره را پايه علوم و دانش خود معرفي كرده مي گويد :
اگر آن دو سال نبود " نعمان " از بين رفته بود .


http://upload.tazkereh.ir/images/91358744178219035776.jpg

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۰۰:۰۶
http://zibasaz-bahar-20.persiangig.ir/175.gif فرمایشات امام صادق(ع) http://zibasaz-bahar-20.persiangig.ir/175.gif



http://zibasaz-bahar-20.persiangig.ir/175.gifhttp://zibasaz-bahar-20.persiangig.ir/175.gifhttp://zibasaz-bahar-20.persiangig.ir/175.gif

«اگر به کسی احسان نمودی مبادا آن نیکوکاری را با منّت بسیار و به رخ کشیدن تباه سازی».

«از ستیزه جویی بپرهیز، زیرا عملت را از بین می برد.»

«بسیار دعا کنید! چون خداوند، بندگانی را که دست نیاز بسوی او برمی دارند و بدرگاهش دعا می کنند، دوست دارد.»



سه چیز محبت آور است

1 ـ دین داری
2 ـ فروتنی
3 ـ بخشش.



«سه خصلت قدر و منزلت فرد را پایین می آورد:

1 ـ حسادت 2 ـ سخن چینی 3 ـ سبک مغزی (نادانی).»



«اگر خواهان احترامی نرمخو باش و اگر خواهان اهانتی تندخو باش.»

«هیچ جهلی زیانبارتر از خودپسندی نیست.»

«سودمندترین چیزها برای آدمی توجه به عیوب خود پیش از پرداختن به عیوب مردم است.»

«فرد مؤمن در سرای دنیا بیگانه و غریب است، نه از خواری آن بیتابی کند و نه در کسب عِزتش با دنیاپرستان رقابت نماید.»


امام صادق(ع) در جواب این سؤال که راه آسودگی کجاست؟ فرمود:


«در مخالفت هوا و هوس».


راه رفتن با شتاب و عجله از بین برنده وقار مؤمن است.»

http://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/173.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۰۳:۵۹
http://upload.tazkereh.ir/images/04950412586044312411.jpg
http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/53110688658377090958.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/53110688658377090958.gifامام و فقه اسلامیhttp://upload.tazkereh.ir/images/53110688658377090958.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif



ـ فقه شيعه اماميه كه به فقه جعفري مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زيرا قسمت عمده احكام فقه اسلامي بر طبق مذهب شيعه اماميه از آن حضرت است و آن اندازه كه از آن حضرت نقل شده است از هيچ يك از (ائمه) اهل بيت عليهم السلام نقل نگرديده است. اصحاب حديث اسامي راويان ثقه كه از او روايت كرده اند به 4000 شخصبالغ دانسته اند.

ـ در نيمه اول قرن دوم هجري فقهاي طراز اولي مانند ابوحنيفه و امام مالك بن انس و اوزاعي و محدثان بزرگي مانند سفيانشوري و شعبه بن الحجاج و سليمان بن مهران اعمش ظهور كردند. در اين دورهاست كه فقه اسلامي به معني امروزي آن تولد يافته و روبه رشد نهاده است. ونيز آن دوره عصر شكوفايي حديث و ظهور مسائل و مباحث كلامي مهم در بصره وكوفه بوده است.

ـ حضرت صادق (ع) در اين دوره در محيط مدينه كه محل ظهور تابعين ومحدثان و راويان و فقهاي بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علماو در فقه نه «تابعيان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ي آن عصر بودند بلكه اوتنها از يك طريق كه اعلاء و اوثق طرق بود نقل مي كرد و آن همان از طريقپدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علي بن الحسين (ع) و او از پدرشحسين بن علي (ع) و او از پدرش علي بن ابيطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و اين ائمه بزرگوار در مواردي كه روايتي از آباء طاهرين خودنداشته باشند خود منبع فياض مستقيم احكام الهي هستند.


http://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/53110688658377090958.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/53110688658377090958.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/53110688658377090958.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/53110688658377090958.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/53110688658377090958.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/53110688658377090958.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/16084139987171089425.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۰۸:۵۳
http://sl.glitter-graphics.net/pub/657/657798w8kz7t9wah.gif آیینه صداقت http://sl.glitter-graphics.net/pub/657/657798w8kz7t9wah.gif


هفدهمین روز از بهارانه ربیع است!؛ بهاری در بهار مدینه شکوفا شد و آسمان، تمام توجهش به زمین است.

کوچه های محله «بنی هاشم»، عطر گل های «محمدی» می دهد و این مناسبت زیبا با نام و یاد پیامبر عشق و آیینه جمال دلارای الهی، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله ، متبرک است.

گویی آسمان، در برابر زمین به تواضع ایستاده است و پرده از روی اسرار خود برداشته؛ ناشناخته هایش آشکار و انوارش فراگیر شده است.

چیست این شادمانه آسمان و زمین؟
چیست این شور پنهان در هیجان کاینات؟
کیست این که می آید از کانون مهر؟
کیست این که می ریزد به دامان بهاران، شور عشق؟

.... «آب زنید راه را»، می آید از کانون عشق، نوری که آفاق را به «تصدیق نامش» فرا خواهد خواند.
می آید از سمت آسمان، آیینه ای که پرتو انوار الهی را در سراسر زمین خواهد گسترد.

می آید «پیام آوری» که پیک علوم آسمان و زمین، به «صداقت» کلامش سوگند خواهند خورد و نامش در ذهن کاینات فراگیر خواهد شد.

شکوهمندی که گیرایی کلامش، نغمه های آسمانی را به سکوت وا خواهد داشت!
قرآن به تفسیر علوی اش خواهد بالید و تشنگان حقیقت، آستان نشین درگاهِ کبریایی اش خواهند شد.

«کیمیای» کلامش را «جابر بن حیان»؛ صداقتِ «فقه»اش را ابو بصیر و روایت حدیثش را «زرارة بن اعین» و ... تکثیر کرد.

می آید از سمت بهاری ترین فصل هستی، تا در دامان عصمت «خاتونی»، به بزرگی و عزّت برسد در علم و عصمت، در عفت و تقوا، در ایمان و شرافت، در ذات و نسب!

بانویی که «صادق»ترین «آیینه صداقت» را برابرنگاه آسمان خواهد گرفت تا افلاکیان پی به عظمت «آل اللّه» ببرند!

آیینه ای که بازتاب نور الهی در زمین است و از پرتو شعشعه ذاتش چراغ «ششمین شاخه طوبا» روشن شده است!

می آید، «امامی» که بر قلّه سترگ دانش خواهد ایستاد و جاهلان عصر را صلا خواهد داد.

می آید، «امامی» که در عصر استبداد و جهل، کشتیبان تنها سفینه حقیقت «تشیّع علوی علیه السلام » خواهد شد تا در گردابِ «دین شویی» امویان و عبّاسیان، سرگردان نماند!

می آید «امامی» که عظمت «فقه جعفری»اش، راه گشای، تمام بن بست های فکری خواهد شد و به پرچم سبز تبارش، اعتباری پایان ناپذیر، خواهد بخشید.

می آید تا با «ید بیضای» دانش، پیروان نور را، به سرمنزل مقصود، راهنما باشد.

حضور حضرتش، فرصتی زیبا و قسمتی زیباتر از تقدیرات الهی در سرنوشت ماست؛

مقدمش گلباران و نام عزیزش، قرین صلواتمان باد؛ اللهم صل علی جعفر بن محمدٍ الصادق علیه السلام

http://sl.glitter-graphics.net/pub/657/657798w8kz7t9wah.gif http://sl.glitter-graphics.net/pub/657/657798w8kz7t9wah.gif http://sl.glitter-graphics.net/pub/657/657798w8kz7t9wah.gif
سید علی اصغر موسوی-پایگاه حوزه

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۰۸:۵۵
منطق آفتاب


http://sl.glitter-graphics.net/pub/1457/1457745k8p286od3g.gif

به اولین فصل سبز سال سوگند! این که آمده، خود فروردین است.
این کودک نو رسیده که منظور همه دقیقه های امروز است؛ راستگو همچون پدر... شریف همچون مادر، لطیف همچون تمام خاندان بهاری اش.

خانه پنجمین امام، امروز برای کودکی آذین بسته که آمده تا ستاره ششم آسمان ایمان باشد.


یا صادق آل محمد صلی الله علیه و آله ! تو خلاصه همه صداهای منبسط شده تاریخی؛ معلم همه عشق، آموزگار شعر و شور و شروه.

آقا سلام! توی کلاس سبز تو جایی برای پاهای ناتوان من هست؛ جایی برای خستگی شانه های جاهل، تا بنشینم و در زُلال چشم های تو زُل بزنم؟

آقا! محبت تو یعنی شاخه پُر بار شیعه.
شیعه، صدای نفس های تو را توی هر کتاب می شنود.
هر چه دارد، از منطق آفتابی تو دارد.

«به رغم مدعیانی که منع عشق» می کنندمان، هنوز هم جمال تو حجّت است؛ موجه ترین حجت ما.
ای حجت خدا. برایم صلوات، معنای تازه دارد.

تو آمدی تا بفهمند این پیراهن پوسیده بر تن خلفای جور، اسلام نیست.
آمدی تا راه سُرخ ستاره را ادامه بدهی... دلم برای کودکی امشب پر می زند که علم، گوشه نشین مکتب اوست، خضر، سالک راهش و عیسی طفل نوآموز کرامتش.

خدایا! من به صداقت این لحظه ها، به روح نورانی صادق الائمه، به علم آسمانی اش نیازمندم.

خدایا! جاهلم به آن چه که تو مقدر آسمان ها و زمین کرده ای. جاهلم به همه علوم.

خدایا! مرا به حلقه شاگردان او برسان. مرا به زلال دانش جعفری مهمان کن.

خدایا! دلتنگ قدم زدن در همان حوالی که او رد می شود هستم؛ همان جا که درس نور می داد، به همان اطاق که آمد تا درس مهر بدهد.

خدایا! دست هایم بهانه دارند. دست های بهترین آموزگار را بر سرم بکش؛ راستگوترین آموزگار.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/1457/1457745k8p286od3g.gif
امیر مرزبان-پایگاه حوزه

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۰:۳۶
http://upload.tazkereh.ir/images/92236683335989205061.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/92236683335989205061.gif)



صبح صادق

http://shiaupload.ir/images/62988187524840707867.gif (http://shiaupload.ir/images/62988187524840707867.gif)


اندیشه در حیرت است از کسی که بهتر از او را،

هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده

و در هیچ قلبی راه نیافته...؛

او، آیینه ذات پروردگار بود و می‏دانست

هر آنچه را در آسمان‏ها و زمین و بهشت و دوزخ بود؛

از گذشته تا آینده. او هر آنچه داشت، از خدا داشت

و «قرآن» که «بیان کننده همه چیز است».

دولت‏هایی پوشالی در نبرد بودند و جدال؛

یکی با کژ اندیشه‏هایی محال و دیگری در حال زوال

و... «حال» بهترین مجال برای آن‏که

«شیعگی» جان بگیرد و اسلام، سامان.

او بیشتر از همگان، هر چیز را برایمان باز گفت

و خویش آن سان بود، که می‏نمود.

و «شیعه» منسوب به اوست؛

آیا ما پیروانی صادق هستیم؟

فرزند آسمانی مدینة الرسول،

با سی و چهار سال احیاگری و اهتمام،

شیعه را یک‏سره «جعفری» کرد.

عطر خوش عرفان، کلام، فقه،

عقاید و... از جانش می‏تراوید

و در جای جای جهان می‏پیچید؛

آن‏گونه که هزاران شاگرد را در مکتبش پرورانید.



http://shiaupload.ir/images/62988187524840707867.gif (http://shiaupload.ir/images/62988187524840707867.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۰:۴۴
http://upload.tazkereh.ir/images/36114097112974859802.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/36114097112974859802.gif)



امام جعفر صادق، از آسمان آمد

http://shiaupload.ir/images/28382428651548277885.gif (http://shiaupload.ir/images/28382428651548277885.gif)

آن روز، در خانه اُمِّ فروه، آسمان به زمین پیوند خورد.

قابله، سراسیمه بیرون دوید و مژده میلادش را داد.

راز ماندگاری نوزاد امام باقر علیه‏السلام ،

حکمت الهی سینه‏اش بود که او را به جایگاهی رساند

که تنها در مسجد کوفه، 900 تن از شاگردان آن امام می‏زیستند

و کاروان‏ها، آوازه علم حضرت را به شهرها می‏بردند.

صبح صادق آمد تا جریان امامت را به روشنایی پیوند زند:

امام جعفر صادق از آسمان آمد

به جسم خسته عالم دوباره جان آمد


http://shiaupload.ir/images/16972475284045266613.gif (http://shiaupload.ir/images/16972475284045266613.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۰:۴۸
http://upload.tazkereh.ir/images/79872580887107592300.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/79872580887107592300.gif)



وقف علم و معرفت

http://shiaupload.ir/images/rlcuhkmb6wsj2gwfl2f.gif

حجت ششم!

عصر تو، عصر جنبش غالیان و جنبش خوارج بود.

ولی تو همواره خود را با درایت کنار کشیدی

و نیم قرن از عمر شریف خود را وقف علم و معرفت کردی؛

مدتی در مدینه و سپس در عراق.

آن روز که خلافت منصور عباسی را پیش‏گویی کردی،

حتی دشمن نیز اقرار به این کرد که تو را باید «صادق» لقب نهاد.



http://shiaupload.ir/images/n7k22z2n9g3ce22aorn.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۰:۵۲
http://upload.tazkereh.ir/images/23093397416842219085.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/23093397416842219085.gif)



پایه‏گذار مکتب سبز جعفری

http://shiaupload.ir/images/6epwydtaiq38aq9idvah.gif
تو استاد نسل معاصر خود بودی.

سیاست و ملک را به خواستاران آن واگذاشتی

و میوه‏های محضر علم تو، یکی یکی رسیدند؛

مالک، ابوحنیفه، جابربن حیان و هزاران هزار دیگر.

تنها با دست‏های تو بود که عرفان در اسلام ریشه دواند

و مکتب مردم‏سالاری و تعادل اندیشه، شکل گرفت.

شیعیان را به گرد شمع وجود خود جمع کردی

و آن روز بود که تدبیر تو در رفتار، تسلط تو را

بر همه امور نشان می‏داد؛ روش معتدلی

که از راه کشف و کرامت به تو رسیده بود.


http://shiaupload.ir/images/6epwydtaiq38aq9idvah.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۳:۰۷
http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif) http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif) http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)[/URL]

الله *.¸¸.•*¨ *•.¸¸.* محمد *..•* *•.¸.*علي *.¸¸.•* *•..*فاطمة *.¸¸.•*¨ *•.¸¸.*الحسن *.¸¸.•* *•.¸¸.*الحسين *.¸¸.•* *•.¸¸ .* السجاد *.¸¸.•*¨ *•.¸¸.*الباقر *.¸¸.•* *•.¸¸.* الصادق *.¸¸.•*¨ *•.¸.* الكاظم *.¸¸.•* *•.¸¸.* الرضا *.¸¸.•* *•.¸¸.*الجواد *.¸¸.•*¨ *•.¸¸.* الهادي*.¸¸.•* *•.¸¸.*العسكري *.¸¸.•* *•.¸¸.* الحجة المهدى

http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)[URL="http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif"]

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۸:۰۰
شب زیبای غزل گفتن




http://img.tebyan.net/image/big/1388/12/22935229112752281581531134222912622210523192.jpg


به مناسبت میلاد حضرت صادق علیه السلام


http://www.upload.tazkereh.ir/images/73006079949907147831.gif

ای قلم ای هم سخن رازها
پرده گشا از رخ اعجازها


امشب از آیینه سخن ساز کن
شور دگر در دلم آغاز کن


می بده تا مست حقایق شوم
عاشق پابست حقایق شوم


می بده چون ساقی جان آمده
صادق محبوب جهان آمده


او که گل سر سبد رازهاست
آینه دار همه اعجازهاست


ای قلم امشب ز نگاهش بگو
از رخ دلجوی چو ماهش بگو


شب شب زیبای غزل گفتن است
آینه در آینه بشکفتن است


شب شب نور و گل و آیینه‌هاست
شب شب اقرار غم سینه‌هاست


باز به یادت غم دل پا گرفت
قطره دل معنی دریا گرفت


مرغ دلم پر زد و پرواز کرد
تا که سفر سوی تو آغاز کرد


رفت به جایی که پر از نور بود
سینه آیینه پر از شور بود


دید ملائک به سما آمدند
با دل پر شور و نوا آمدند


صدق و صفا صادق اهل کرم
آمده تا پاک شود رنگ غم


او که نگاهش گل خورشیدهاست
دشمن تاریکی تردیدهاست


آمده تا عشق شکوفا شود
بغض دل پنجره‌ها وا شود

http://www.upload.tazkereh.ir/images/85426568241645069332.gif

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۳, ۱۹:۲۵
http://www.upload.tazkereh.ir/images/87290349920441287169.gif

«یادمان خوبی‏ها»

http://www.upload.tazkereh.ir/images/18032890525926845510.gif

تو نماز را بر پای داشته‏ای، زکات را به جای آورده‏ای، فراخوانده‏ای به معروف و باز داشته‏ای از منکر.

به راستی و درستی، سیره‏ات سیره انبیا بوده است.
اشاره‏هایت، بشارت به رهایی است؛ از خاکدان تیره جهل که بسیار قربانی گرفته است.

فرموده ‏ای: «دو کس‏اند که کمرم را شکسته‏اند:

دانای هنجارشکن (عالم متهتِّک) و نادان راه‏گشا (جاهل متنسِّک).

شب مردان خدا را، عَلم الهدایِ علم تو، روز جهان‏افزور کرده است.

جویبار دانش «ابوحنیفه» از سایه‏سار تعلیم تو می‏گذرد.

مِس وجود «جابربن حیان» از کیمیای استادی تو زر شده است.

تنور «توحید مفضل» با شعله شکوه تو می‏سوزد.

یک‏تنه بار غریب ارزش‏ها را در روزگار عسرت به دوش کشیده‏ای تا فتیله نیم‏سوز «اخلاقی زیستن» نمیرد.

در آستان دنیا، «حبل اللّه‏» را به دوش کشیده‏ای که یاد خدا در قلب‏های تشنه آرامش، کاستی نپذیرد.

دست دین را در دست خرد گذاشته‏ای تا چون دو بال پریدن، افق‏های پرواز آدمی را بگشایند.

شمع هدایت خویش را به ضیافت اصحاب عقل برده‏ای تا قفل‏های بسته بر ذهن‏ها و ضمیرها را بشکنی، تا فرا بخوانی به اندیشیدن،

تا بگویی که پیامبران آمده‏اند دفینه‏های عقل را از زیر آوار تعصب‏ها و تحجرها بیرون بشکند؛

تا بگویی که انسان‏ها، معادن‏اند؛ درست مثل معادن طلا و نقره.

گواهی می‏دهم به حقیقت، که حقیقت در نگاه نازنین توست.

تو کشتی‏بان کشتی خرد، در توفان‏های هراس‏انگیز جهل و ستم بوده‏ای.

الگوی انسان زیستن را از مرام تو می‏توان آموخت و نام تو یادمان همه خوبی‏هاست.

http://www.upload.tazkereh.ir/images/18032890525926845510.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۱۱:۴۴
http://upload.tazkereh.ir/images/55081478819158517154.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/55081478819158517154.gif)



مدهوش صبح «صادق»یم

http://dl8.glitter-graphics.net/pub/1149/1149328vh07ofmens.gif
سپیده صبح صادق، دمیده از سمت اشراق مدینه!

لعل لب فرشتگان، مترنم از نوای خوش بشارت است؛

بشارت آمدن کودکی از تبار صالحان و هادیان!

فرشتگان، سر از حجره‏های آسمان برآورده‏اند

تا رد روشن شهاب جعفر صادق علیه‏السلام را

تا کهکشان دامان پاک و پرستاره «ام فروه»، بدرقه کنند.

دشتی از اقاقیا و داوودی،

تا پای خانه پرنور باقرالعلوم صف کشیده‏اند

و چشم دوخته‏اند بر جمال بی‏مثال گل تازه دمیده‏اش.

شور و شوق، به سماع آمده است

در دیدگان خیس شیعیان علی. امشب،

نور سینایی صادق، بر قلب طور مدینه تابیده است

و عاشقان ولایت، مدهوش جلوه پرفروغ و ربانی اویند.


http://dl8.glitter-graphics.net/pub/1149/1149328vh07ofmens.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۱۳:۳۸
http://upload.tazkereh.ir/images/09288841736742731853.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/09288841736742731853.gif)



مقدمش گلباران!


http://shiaupload.ir/images/41543571863883655415.gif

هفده ربیع، بهاری‏ترین فصل اهل زمین است.

در نیلوفرانه قدوم ختم رسل،

برای روشنی دیدگان جد عزیزش،

نور در دیدگان منتظر آینه‏ها پراکنده‏اند؛

نور عالم‏گیر صادق آل احمد را!

مولای عطوفی آمده است

که در تاریکی شبانه کوچه‏های مدینه،

به رسم علی علیه‏السلام ،

انبان نان فقیران بنی‏ساعده را بر دوش می‏گرفت.

زبانش از ذکر خدا لبریز بود

و بیش‏تر روزهایش به روزه سپری شد.

پینه دستانش، آشنای دیرینه بستان‏های مدینه بود.

آری! صادق آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ؛ آمده است؛

صابر راه حق و رئیس مذهب عشق، آمده است.

قدومش گلباران!

http://shiaupload.ir/images/41543571863883655415.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۱۳:۳۹
http://upload.tazkereh.ir/images/09696280216206882644.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/09696280216206882644.gif)


علم اولین و آخرین

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-42.gif

«صبر»ش چنان بود، که در مصیبت‏ها

همگان را به شگفتی وامی‏داشت.

«عفو»ش آن سان که برای آمرزش

دشنام‏دهندگان خویش، به نماز برمی‏خاست

و هدایتشان را در دعا از خداوند می‏خواست.

«سخاوت»های پنهانی‏اش،

شبان تارِ مدینه را روشن و دل‏های تهی‏دستان را

بسی خشنود می‏ساخت.

«عبادت»ش، چندان عاشقانه بود،

که پیوسته او را در ذکر و روزه و نماز،

به درگاه آن یگانه بی‏نیاز می‏دیدند

و علمش چنان بود که در مکتب او، چهار هزار شاگرد،

از مخالف و موافق، بهره می‏برد.



http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-42.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۱۳:۳۹
http://upload.tazkereh.ir/images/83863982044439207398.gif (http://upload.tazkereh.ir/images/83863982044439207398.gif)





از صدف «قال الصادق»

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/98jkl.gif

حجت ششم! مسجد مدینه، آذین شده است

برای طلوع انوار آسمانی فقه تو.

ستون‏هایش، گوش سپرده‏اند، شیوایی کلام فاضلانه‏ات را.

وجب به وجب زمین مدینه، عطر ملکوت گرفته است.

ملائک، بال گسترده‏اند بر خاک راه تو

تا پابوس احیاگر آیین محمدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله باشند.

فقه، می‏جوشد از لحظه‏های پرنور و صادقانه‏ات.

«قال الصادق»های تو، ستاره پاشیده است

بر تارک چند صدسال اجتهاد و فقاهت.

مکتب توحیدی‏ات،

در لحظه لحظه «شیعه بودن» شناور است.

یک عمر، درّ گران‏بهای احکام خدا،

از صدف «قال الصادق» تو تراویده است.

از هشام‏ها و مفضل‏ها، تا شیخ مفیدها و بحرالعلوم‏ها،

از خوشه خوش‏رنگ و بهشتی کلام تو روییده‏اند.

مولا جان! شیعه اگر زنده است،

شیعه اگر پویاترین مکتب دنیاست،

شیعه اگر اوج گرفته بر آسمان بالندگی،

همه به یمن تلألوی علم لدنی توست.

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/98jkl.gif

همدم آسمان
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۱۶:۵۴
http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/besm_001.gif (http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/besm_001.gif)



http://shiaupload.ir/images/dfb16acrlpmgdaskcurd.gifدعای غریقhttp://shiaupload.ir/images/dfb16acrlpmgdaskcurd.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/68473046361037965833.gif

دوران غریبی است، دوران غیبت . امواج شبهه و فتنه از هر سو رو می کند و تا به خود بیایی چون کشتی شکسته ها در دل دریای بیکران، حیران و سرگردان دست و پا می زنی که آیا دستگیری هست؟ آیا فریادرسی هست؟ آیا کسی برای نجات این غریق بی پناه می آید؟ اما همیشه روزنه امیدی هست . از میان تاریکی ها نوری می درخشد و تو را به خود می خواند که ای غریق دریای فتنه ها و ای سرگردان در میان شبهه ها نجاتت را تنها از من بخواه!
آنچه گفته شد مقدمه ای بود برای حدیثی از امام صادق (ع) .
عبدالله بن سنان، یکی از یاران امام صادق (ع) نقل می کند که روزی آن حضرت خطاب به ما فرمود:
ستصیبکم شبهة فتبقون بلا علم یری ولا امام هدی، لاینجو منها الا من دعا بدعاءالغریق .
به زودی شبهه ای به شما روی خواهد آورد و شما نه پرچمی خواهید داشت که دیده شود و نه امامی که هدایت کند . تنها کسانی از این شبهه نجات خواهند یافت که «دعای غریق » را بخوانند .
قلت: و کیف دعاء الغریق؟
گفتم: دعای غریق چگونه است؟
قال: تقول: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک . (1)
فرمود: می گویی: ای خدا، ای بخشنده، ای بخشایشگر، ای کسی که قلبها را دگرگون می سازی! قلب مرا بر دینت پایدار فرما .
بیایید دستهایمان را بلند کنیم و از خدا بخواهیم که تا ظهور حجتش قلبهای ما را بر صراط مستقیم پایدار بدارد و از درافتادن در امواج فتنه ها و شبهه های آخرالزمان نگهدارد . http://shiaupload.ir/images/dfb16acrlpmgdaskcurd.gif
پی نوشت :
1 . بحارالانوار، ج 92، ص 326 .


http://upload.tazkereh.ir/images/72557002551853309267.gif

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۲۰:۱۶
امام صادق خانه‌های بهشت را می‌فروشد

http://pics2.persiangig.ir/5lymue.gif

عجیب اما واقعی

مـرد داخل كجاوه نشسته بود. از آفتاب بیـرون خبـرى نبـود سـرش را از لاى پـرده بیرون آورد و به اطرافیانـش گفت: "هنوز نرسیدیـم" با شنیدن جـواب منفى، سرش را داخل كجاوه برد و پرده را انداخت.

حركت آرام شتـرها و صـداى زنگـوله هایشان سكـوت بیابان را مـى شكست.

مرد پا روى پایـش انداخت، سرش را جابه جا كرد، خمیازه‌اى كشید و آرام خوابید.

شتر آرام راه مى رفت و كجاوه را تكان مى داد. انگار كجاوه گهواره شده بـود و مرد، كودك سالها پیـش. درخـواب مادرش را دید كه دارد گهواره اش را تكان مى دهد. اما در یك لحظه مكانى سرسبز مشاهده كرد.

صداى بلبلان و حركت آبها گـوش را نـوازش مى داد. نفـس عمیقى كشید و گفت: چه جاى باشكـوهى راستى اینجا كجاست؟

صدایى به گـوشـش رسید. اینجا جایى است كه صالحان از نعمت هاى آن استفـاده مـى كننـد.

صـدا از آسمـان مـى‌آمـد. به دنبال صـدا به بالا نگاه كرد.

بـرگهاى سبز درختان و میـوه‌هاى سرخ و رنگارنگ جلوى آبى آسمان را گرفته بودند. هر چه بود همان سبزى برگ ها بـود. انگار آسمان سبز بـود.

نسیمى وزید و شاخه‌هاى درختان را تكان داد. از میان شاخه‌ها نور طلایى خورشید به چشمش تابید. چشمانش را بست.

صدایى شنید. آقا، آقا.

پلكهایش لرزید و از هم جدا شد.

چشـم بـاز كـرد. آفتـاب از بیـرون به كجـاوه درست تـوى چشمـانـش مـى تـابید.

خـدمتكـار، كه پـرده را كنـار زده بود، گفت: آقا رسیدیم، به مدینه رسیدیم.

ـ سلام آقا، سلام اى بزرگوار.

ـ علیك السلام اى مـرد. مثل اینكه غریب هستى؟

مرد از شوق نمى‌دانست چه بگوید.
شهادت امام صادق علیه السلام

فكر كرد به تمام آرزوهایش رسیده. در حالى كه اشك از چشمانـش سرازیر بود، گفت: آقا، من مشتاق زیارت شما بـودم.

از لبنان مى‌آیـم، جبل عامل. الحمدلله وضع مـن خیلـى خـوب است. قصدم زیارت خانه خـدا است. گفتـم حال كه تا اینجا آمدم، باید روى مبارك شما را هم ببینم.

امام لبخندى زد و فـرمـود: به مـدینه خـوش آمـدى. خـدا زیارتت را قبـول كنـد.

مرد گفت: "آقا از شما خواهشى دارم، مـن دوست دارم در مدینه خانه خـوبى داشته باشـم.از شما مى خواهـم برایم خانه اى خوب در مدینه بخرید."

آنگاه دست در جیب كـرد، كیسه اى پـول بیـرون آورد، به امـام علیه السلام داد و گفت: "ده هزار درهـم است. امیـدوارم وقتـى از مكه بـرگشتـم اینجـا خانه اى داشته بـاشـم."

امام علیه السلام پـول را گـرفت و مـرد بـا شـادى از خـانه امـام خـارج شـد.


http://pics2.persiangig.ir/5lymue.gif

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۲۰:۱۹
http://pics2.persiangig.ir/11wf1jl.gif
... بعد از چند هفته

امام نگاهى به مرد كرد و فرمود: زیارت قبول!
ـ قبول حق باشـد. زیارت خانه خـدا برایـم خیلـى گـوارا بـود.

آنگاه لحظه اى سكـوت كرد وادامه داد: "آقا راستى برایـم خانه خریدید؟"

امام فرمود: "آرى, خانه خوبى خریدم. مـى خـواهـى قبـاله اش را بـدهـم؟"
ـ بله مـولاى مـن. ایـن خـانه كجـاست؟

امام "علیه السلام" كاغذى به او داد و فرمود: "خـودت آن را بخـوان."

مـرد بـا شـوق كـاغذ را گـرفت و خـواند: "جعفر بـن محمـد علیه السلام براى ایـن مرد خانه‌اى در بهشت خریـده است كه یك طرف آن به خانه رسول اكرم صلّی الله علیه وآله متصل است، طرف دیگرش به خانه امیرالمومنیـن و دو طرف دیگرش به خانه امام حسـن وامام حسیـن علیه السلام.

مرد شادمان نـوشته را بوسید وگفت: قبـول كردم.

امام علیه السلام فرمود: مـن پول شما را بین سادات و فقرا تقسیم كردم. مرد سنـد را محكـم در دستـش نگـاه داشت و گفت: خـدا كنـد همیـن طـور بـاشد. چه خانه اى بهتر از بهشت.

آنگـاه بـا خـاطـره خـوش مـدینه را به قصـد لبنـان تـرك كـرد.

خبـرمثل بـاد در تمام جبل عامل پیچیـد. طـولـى نكشیـد كه تمـام مـردم شهر از آن آگاه شدند.

http://pics2.persiangig.ir/11wf1jl.gif

گل نرگس
۱۳۸۸/۱۲/۱۴, ۲۰:۲۴
http://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/45.gif
... بعد از چند سال

مرد ثروتمند دار فانى را وداع گفته بـود.

هر كسـى چیزى مى گفت و از او به نیكى یاد مى كرد. پیرمرد بینوایى گـوشه‌اى نشسته بـود. در حالى كه اشك از چشمانـش جارى بود، گفت: خدا رحمتـش كند. او شاگرد خوبى براى امام علیه السلام بـود. چقدر به من كمك كرد، مثل مولایش.
بهشت

چقدر به مـن محبت مى كرد، مثل امامش. به راستى كه او شاگـرد امام بـود، هـرچند در مـدرسه امام صادق علیه السلام درس نخـوانـده بـود.

عابرى كه ایـن حرف ها را مى شنید گفت: "مـن هر وقت او را مـى دیـدم یاد امام علیه السلام مى افتادم. یاد مدینه مى افتادم.

یاد روزى كه به خانه خدا رفتیـم."

دیگرى گفت: خوشا به حالش،از امام صادق علیه السلام یادگارى نیك دارد. سند را مـى گـویـم. او وصیت كرد هر وقت مرد سند را در كفنـش بگذارند تا همراهش باشد.

جمعیت بسیـاری مـرد را تـا قبـرستـان تشییع و بـرایـش طلب آمـرزش كـردند.

یك روز پـس از مـرگ آن مـرد، همه جـا سخـن از او بـود. هـر كـس خـاطـره‌اى نقل مـى كـرد. حـالا درقبـرستـان قبـر تـازه‌اى بـود. قبـر آن مـرد نیك انـدیش.

http://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/45.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۱/۳۰, ۲۳:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72557409189912479740.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72557409189912479740.gif)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/82376098161179326540.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99524763626391620358.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76456078940248770781.png (http://shiaupload.ir/images/06600745555298417051.jpg)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97152995737405168702.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72557409189912479740.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72557409189912479740.gif)

ويژه نامه ولادت با سعادت بنيانگذار فقه جعفري
امام جعفر صادق عليه السلام
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72557409189912479740.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72557409189912479740.gif)

http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/felash.ve.e.sadegh89.ask.swf
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72557409189912479740.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72557409189912479740.gif)

قَالَ أَبُو عَبدالله الامام جعفر صادق عليه السلام:

من أحب لله و أبغض لله و أعطي لله فهو ممن كمل إيمانه

هر كه براي خدا دوست دارد و براي خدا دشمن دارد و براي خدا عطاء كند ، از كساني است كه ايمانش كامل است.


اصول كافي ، ج 3 ، ص 189

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72557409189912479740.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72557409189912479740.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۰۱:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_yfleur25.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07294446463340723116.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/2_yfleur25.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07294446463340723116.gif)


http://shiaupload.ir/images/98745096293378677780.gif

شبِ میلادِ و بر برگِ شقایق
نوشته نام زیبای تو صادق

رئیس مذهب پاکِ تشیّع
تو بر دل آشنا کردی حقایق

در آن گمراهیِ سختِ زمانه
ز تو تفسیر شد قرآن ناطق

اگر اکنون علی را دوست داریم
همه از زحمتت گردیده لایق

به هر بزم سؤالِ فقه و علمی
ز پاسخ‌های خود گشتی تو فائق

اگر ای پاسدار دین نبودی
کجا بود این همه عشق و علایق

بدان تا حشر ای شیخ الائمه
بوَد مدیون درسِ تو خلایق


http://shiaupload.ir/images/98745096293378677780.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۰۱:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh-_16_.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۰۷:۳۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_6.gif


http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)


آن روز، در خانه اُمِّ فروه، آسمان به زمین پیوند خورد.

قابله، سراسیمه بیرون دوید و مژده میلادش را داد.

راز ماندگاری نوزاد امام باقر علیه‏السلام ،

حکمت الهی سینه‏اش بود که او را به جایگاهی رساند

که تنها در مسجد کوفه، 900 تن از شاگردان آن امام می‏زیستند

و کاروان‏ها، آوازه علم حضرت را به شهرها می‏بردند.

صبح صادق آمد تا جریان امامت را به روشنایی پیوند زند:

امام جعفر صادق از آسمان آمد

به جسم خسته عالم دوباره جان آمد



http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif (http://shiaupload.ir/images/54321471007363882025.gif)http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif (http://shiaupload.ir/images/39181640476639645030.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۴:۱۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh-_24_.gif

http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif
http://www.shiaupload.ir/images/78029952420844638150.gif
http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif
خجسته ميلاد ششمين د‍ٌراقيانوس بيكران امامت،
دسته گل بوستان ولايت، صاق آل محمد(ص)،
موسس مكتب فقه جعفري، امام جعفرصادق
عليه السلام برشيعيان وشيفتگان خاندان عصمت
وطهارت عليهم السلام مبارك باد

http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif
http://www.shiaupload.ir/images/78029952420844638150.gif
http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۴:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh-_15_.gif

ششمين پيشوا در يك نگاه

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)

كنيه: ابو عبداللّه

لقب: صادق

نام پدر: حضرت محمد بن على (ع )

نام مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر

تاريخ ولادت: يكشنبه 17 ربيع الاول ، سال 83 هجرى

مكان ولادت: مدينه

مدت عمر : 65 سال

علت شهادت: مسموميت

قاتل : منصور دوانيقى (خليفه عباسى )

زمان شهادت: يكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى

مدفن مطهر: قبرستان بقيع ( مدينه )



http://www.shiaupload.ir/images/40532882852739078088.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۴:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh-_23_.gif




دوران زندگي
امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الاول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان گشود.

اما بنا به گفته شيخ مفيد و كلينى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لكن ابن طلحه روايت نخست را صحيح ‏تر مى‏داند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد:
چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است.

با اين حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت كه از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است .

كه همين مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار مى‏آيد و نيز بقيه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است.




http://www.aeoi.org.ir/Portal/Picture/ShowPicture.aspx?ID=17f12472-ebfb-4084-a83b-a5b14f91ccf0

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۴:۲۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh-_29_.gif


فضائل امام صادق عليه السلام :

ايمان امام

ما چند خبر از اخبار غيبي امام صادق (ع) را نقل مي كنيم كه خود دلالت بر ايمان شهودي امام صادق دارد.

1 ـ محمد بن عبدالله مي گويد: «عبدالحميد كه يكي از راويان فقه شيعه است در زندان بود. روز عرفه در مكه خدمت امام صادق رسيدم و از زندان و مضيقه عبدالحميد با ايشان صحبت كردم.

امام صادق دعا كردند و بعد فرمودند: رفيقت از زندان آزاد شد.

موقعي كه از مكه برگشتم و با عبدالحميد تماسم گرفتم، معلوم شد همان ساعت كه امام صادق دعا كرد و بعد خبر آزادي عبدالحميد را داد، او از زندان آزاد شد.»

2 ـ مهزم مي گويد: «براي ديدن امام صادق (ع) به مدينه رفتم و منزلي اجاره كردم. پس از مدتي تمايلي به كنيز صاحب خانه پيدا كردم و روزي دست او را با شهوت فشار دادم.

همان روز به خدمت امام رسيدم و حضرت فرمودند: امروز كجا بودي؟ من به دروغ گفتم كه صبح را در مسجد به سر آوردم.

حضرت فرمودند:

اما تعلم ان هذا لاينال الا بالورع

يعني: آيا نمي داني به مقام وايت، جز با ورع و پرهيزگاري نمي توان رسيد؟»

3 ـ ابي بصير مي گويد: «روزي من جنب بودم و چون ديدم كه عده اي به خدمت امام صادق مي روند، من هم با حالت جنابت رفتم. حضرت فرمودند: آيا نمي داني به خانه هاي ما جنب نبايد وارد شود؟»

4 ـ شقراني مي گويد: «روزي منصور دوانيقي به افرادي جايزه و عطا مي داد. من هم بر در خانة او ايستاده بودم كه امام صادق آمد. جلو رفتم و از ايشان خواستم كه از منصور براي من هم عطايي بگيرد. حضرت در مراجعت چيزي را كه برايم گرفته بود به من داد و فرمود:

الحسن لكل احد حسن ومنك احسن لمكانك منّا، القبيح لكل احد قبيحٌ ومنك اقبح لمكانك منا.

كار نيكو از هر كه سر زند خوب است و از تو بهتر چون منسوب به مايي، و كار زشت از هر كه سر زند بد است و از تو بدتر چون منسوب به مايي.»

شقراني مي گويد: «اين كلام اشاره اي بود به كار زشت من، زيرا گاهي در خفا شراب مي خوردم.»




http://www.shiaupload.ir/images/75864259036925827334.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۴:۲۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh-_20_.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39573884686164363752.jpg)



علم حضرت صادق (ع)

راجع به علم امام صادق از زبان ايشان چند جمله نقل مي كنيم.
1 ـ علاء بن سبابه مي گويد، امام صادق فرمودند:

«من آگاهم به آنچه در آسمانها و زمين است و آنچه در بهشت و جهنم است. و من آگاهم به گذشته و به آينده تا روز قيامت.

سپس فرمودند: اين علم را از قرآن مي دانم، به قرآن تسلط دارم چون تسلّط بر كف دستم. و خداوند متعال در قرآن فرموده است كه قرآن بيان كنندة همه چيز است.»

2 ـ بكير بن اعين مي گويد: «امام صادق فرمودند، من آگاهم به آنچه در آسمانها و زمين است، و آنچه در دنيا و آخرت است.

چون ديدند كه اين كلام پيش بعضي سنگين آمد فرمودند: اي بكير من اين علم را از قرآن مي دانم، زيرا در قرآن است:

ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شيئ[4].»

3 ـ صفوان بن عيسي مي گويد: «امام صادق فرمود: من علم اولين و آخرين را مي دانم، مي دانم آنچه در صلب پدرها و رحم مادرها است.»

شيخ مفيد در ارشاد مى‏نويسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده‏ اند به اندازه ‏اى است كه ره توشه كاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت.

دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقل ها را از امام صادق روايت كرده ‏اند. هيچ يك از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده ‏اند از ديگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع كرده ‏اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بيشترين حجم روايات، احاديثي است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است كه شيعه به ايشان منسوب شده است: “شيعه جعفري”. كمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است:

يكي اينكه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 – 83 هجري) ، و ديگري كه به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است.

دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است.

امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائد الوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افكار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت.

از عصر جعفري است كه شيعه در عرصه هاي گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسير و… صاحب هويت مستقل مي شود.

عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است كه ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالك خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند.

مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است.

اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) كمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/46033019709810458126.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/46033019709810458126.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۴:۲۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh-_17_.gif

عبادت و خشيت امام صادق (ع)

ابان بن تغلب مي گويد :
امام صادق را ديدم در ركوع و سجده هستند
و هفتاد تسبيح از ايشان در ركوع و سجود شنيدم.

در خرائج راوندي است كه راوي مي گويد:
«امام صادق را در مسجد رسول الله ديدم به نماز است
و سيصد مرتبه سبحان ربي العظيم و بحمده از ايشان شنيدم.»

مالك بن انس مي گويد:
«بهتر از جعفر بن محمد، در علم و تقوا نديدم
و هر وقت كه او را مي ديدم، يا در ذكر بود و يا روزه بود
و يا مشغول نماز بود.
او از اكابر زهاد و از بندگان شايسته اي بود كه از خدا
مي ترسيد و در خانة خدا خاشع و گريان بود.

سالي در مكه با او بودم، چون موقع تلبيه شد
نمي توانست تلبيه بگويد و مي گفت و مي گرييد كه:
اگر بگويم لبيك و او بگويد لالبيك چه كنم؟



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10594054658008272651.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/10594054658008272651.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۴:۲۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh__28_.jpg

سخاوت امام صادق (ع)هشام بن سالم مي گويد:
«روية امام صادق اين بود كه چون پاسي از شب مي گذشت، كيسه اي را به دوش مي گرفت و محتويات آن را ميان فقراي مدينه تقسيم مي كرد.

آنان از حضرت خبري نداشتند تا اينكه پس از مرگ امام صادق روشن شد كه چه كسي به آنان توجّه داشته است.»

خثعمي مي گويد:
«امام صادق كيسه اي دينار به من دادند كه به شخصي بدهم و تاكيد نمودند كه اسم
ايشان را نبرم.

چون كيسه را به آن شخص دادم تشكر كرد، ولي از امام صادق گله كرد كه با وصفي كه قدرت دارد به ما رسيدگي نمي كند.»



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21129321486722570890.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21129321486722570890.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۴:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh__27_.jpg

عفو امام صادق (ع)

به امام صادق خبر رسيد كه پسر عموي شما
در ميان مردم به شما ناسزاي بسيار گفت.

حضرت بلند شد دو ركعت نماز خواند
و بعد از نماز با رقّت شديد گفت:

«خدايا من از حق خودم گذشتم،
تو اكرم الاكرميني از او در گذر
و به كردارش گرفتار نكن.»


گويا حضرت به اين مطلب توجه داشتند
كه قطع رحم مؤاخذه شديد و با سرعت دارد،


از اين جهت در نماز و دعا براي او سرعت نمودند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99164621762863484599.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/99164621762863484599.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۴:۳۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_0c90b6f6-f9b1-4f23-b3ed-c56921328883.jpg


سعة صدر امام صادق (ع)

مفضل يكي از بزرگان شيعه است و كتاب او موسوم به توحيد مفضل، كتابي است در اثبات صانع وصفات او. درباره امام مي گويد:

«در مسجد نشسته بودم و ابن ابي العوجا با اطرافيانش كلمات كفر آميز مي گفتند. نتوانستم صبر كنم و به آنها پرخاش كردم.

ابن ابي العوجا گفت: اي مرد، اگر تو از اصحاب جعفر بن محمد هستي، روش او چنين نيست.

ما با او مذاكره مي كنيم و او با كمال صبر و بردباري، با كمال عقل و فطانت به حرفها گوش مي كند كه گويا مجاب شده است، و بعداً حرفها را يكي پس از ديگري رد و باطل مي كند.»

در خاتمه قضيه اي از ابي بصير كه خود معجزه است نقل مي كنيم. ابي بصير مي گويد يك نفر گناهكار كه ما از گناه او به تنگ آمده بوديم همساية ما بود و هرچه به او نصيحت مي كرديم اثر نمي كرد.

در سفري كه مي خواستم به مدينه بروم پيش من آمد و گفت:

«ابا بصير انا رجل مبتلي وانت المعافي.»

يعني: من مردمي مبتلا به گناهم و ترك آن برايم مشكل است. تو به خودت نگاه نكن كه از شيطان رهانيده شده اي، حال مرا به امام صادق بگو شايد آن حضرت برايم فكري كند.

من قضيه را خدمت امام صادق (ع) گفتم. حضرت فرمودند: سلام مرا به او برسان و بگو اگر گناه را ترك كني من بهشت را برايت ضامن مي شوم. ابي بصير مي گويد: چون برگشتم آن مرد به ديدنم آمد.

من سلام امام صادق و پيغام او را به او گفتم و او به شدت منقلب شد. چند روزي نگذشته بود كه به ديدنش رفتم و او را در حال مرگ ديدم. چشم باز كرد و گفت: امام صادق به ضمانت خود وفا كرد.

سال بعد در مدينه به منزل امام رفتم. هنوز وارد اتاق نشده بودم كه فرمود: ابا بصير، ما به ضمانت خود عمل كرديم.»

ـ نظير اين قضيه را باز ابي بصير نقل مي كند و آن چنين است: «يكي از عمّال بني اميه را خدمت امام صادق بردم كه توبه كند.

حضرت گله كرد و فرمود: «اگر مردم در اطراف بني اميه گرد نيامده بودند، آنان نمي توانستند حق ما را غصب كنند.» سپس فرمودند:

«هرچه بگويم انجام مي دهي؟ آن مرد لحظه اي صبر كرد و قبول كرد كه آنچه امام صادق مي گويد انجام دهد.

حضرت فرمودند: همة اموالت را صدقه بده، من هم ضامن بهشت مي شوم.»

ابي بصير مي گويد: چند روزي نگذشته بود كه دخترش را دنبال من فرستاد. چون رفتم، ديدم آنچه داشته صدقه داده است بطوري كه پيراهني هم به تن ندارد.

پيراهني براي او تهيه كردم و چند روزي نگذشت كه وقتي در حال مرگ بود به بالين او رفتم، به من گفت: امام صادق به وعدة خود عمل كرد. دوباره خدمت امام صادق (ع) رسيدم و هنوز وارد اتاق نشده بودم كه فرمود: ابا بصير ما به وعدة خود وفا كرديم.»

اين قطره اي از درياي فضايل امام صادق است، و ما اگر بطور اجمال دربارة امام صادق چيزي بگوييم، آنرا مي گوييم كه خود امام صادق (ع) فرموده است. جهني مي گويد:

«ما در مدينه دربارة فضايل اهل بيت صحبت مي كرديم و شبهة ربوبيت براي ما جلو آمد. امام صادق (ع) را ملاقات نموديم. حضرت فرمودند اين فكر خرافي چه وقت به نظر شما رسيد؟ همانا براي ما پروردگاري است كه هميشه حافظ ما است و ما او را عبادت مي كنيم. شما مي توانيد هرچه مي خواهيد دربارة ما بگوييد مشروط بر اينكه ما را مخلوق خداوند متعال بدانيد.»

اين جمله از بسياري از ائمة طاهرين عليهم السلام نقل شده است. بايد بدانيم كه ائمة طاهرين ممكن الوجود، بندة مخلوق، و فقر صرف هستند و استقلالي از خود ندارند. استقلال، وجوب، وجود، ربوبيت، خلق، و غنا مختص ذات ربوبي است. ولي آنان واسطة فيض اين عالم، مظهر صفات خداوند، عالم بما سوي الله و داراي همة صفات كمال مي باشند.

و به گفتة اميرالمؤمنين (ع):

نزلونا عن الربوبية وقولوا فينا ماشئتم.

ما را خدا نگوييد و هرچه مي خواهيد دربارة ما بگوييد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05865156586497290023.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05865156586497290023.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۴:۳۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_93925013930983732916.jpg



عصر امام صادق عليه السلام

عصر امام صادق( عليه السلام ) يكي از طوفانيترين ادوارتاريخ اسلام است كه ازيك سواغتشاشها و انقلابهاي پياپي گروههاي مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين (عليه السلام ) رخ ميداد ، كه انقلاب ابو سلمه در كوفه و ابو مسلم در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است .

و از ديگر سو عصر برخورد مكتبها و ايدهئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفي و كلامي مختلف بود كه از برخورد امت اسلام با مردم كشورهاي فتح شده و نيز روابط مراكز اسلامي با دنياي خارج ، به وجود آمده و در
مسلمانان نيز شور و هيجاني براي فهميدن وپژوهش پديد آورده بود .
عصري كه كوچكترين كم كاري يا عدم بيداري و تحرك پاسدار راستين اسلام يعني امام ( عليه السلام ) ، موجب نابودي دين و پوسيدگي تعليمات حياتبخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون ميشد .
زمان امام صادق(عليه السلام) ، زمان تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود واين دوگروه مدتي درحال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند .

از زمان هشام بن عبدالملي ، تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزي رسيد . بني اميه در اين مدت ، گرفتار مشكلات سياسي فراواني بودند ، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شيعيان را نداشتند .

عباسيان نيز چون از دستيابي به قدرت در پوشش شعار طرفداري از خاندان پيامبرو گرفتن انتقام خون آنان عمل مي كردند ، فشاري از طرف آنان مطرح نبود . از اينرو اين دوران ، دوران آرامش و آزادي نسبي امام صادق ( عليه السلام ) و شيعيان بود و آن حضرت از اين فرصت استفاده كرده و تلاش فرهنگي وسيعي را آغاز كرد .

پيشواي ششم در چنين دوراني به فكر نجات افكار توده مسلمان ازالحاد وبدبيني وكفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامي از مسير راستين بود ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين كه به وسيله خلفاي وقت صورت مي گرفت جلوگيري مي كرد .

اينجا بود كه امام( عليه السلام ) دشواري فراوان در پيش ومسئوليت عظيم بر دوش داشت . امام صادق ( عليه السلام ) در ظلمت بحرانها و آشوبها دنياي شيعه را به فروغ تعاعليم خويش روشني بخشيد و حقيقت اسلام را از آلايش انحرافات وگزند فريبكاران حفظ نمود . او آن قدر فقه و دانش اهل بيت را گسترش داد و زمينه ترويج احكام و بسط كلام شيعي را فراهم ساختكه مذهب شيعه به نام او به عنوان مذهب جعفري شهرت يافت . آن اندازه كه دانشمندان و راويان از دانش امام بهره مند برده واز ايشان حرف و حديث نقل كرده اند از هيچ يك از ديگرائمه نقل نكرده اند .

ليكن طولي نكشيد كه بني عباس پس از تحكيم پاييهاي حكومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بني اميه را پيش گرفتند و حتي از آنان هم گوي سبقت را ربودند .

وضع به حدي ناگوار وشد كه همگي ياران امام ( عليه السلام ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانچه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند .
امام صادق ( عليه السلام ) كه همواره مبارزي نستوه و خستگي ناپذير وانقلابي بنيادي درميدان فكر و عمل بوده ، كاري كه امام حسين (عليه السلام ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وي قيام خود را درلباس تدريس وتأسيس مكتب وانسان سازي انجام داد و جهادي راستين كرد .
رحلت امام را به سبب مسموميت دانسته اند . از ارتكاب اين جنايت را كه منصور درتوان خود نمي ديد به جعفر بن سليمان پسر عموي خويش و والي وقت مدينه محول كرد .

فرزند برومندش امام موسي بن جعفر( عليه السلام ) او را دو جامه سفيد مصري كه درآن احرام مي بست ودر پيراهني مه مي پوشيد ودرعمامه اي كه ازامام زين العابدين(عليه السلام ) به او رسيده بود ، كفن نمود و بر آن نماز خواند واو رادر بقيع در كنار قبر پدربزرگوارش سيد الساجدين( عليه السلام ) به خاك سپرد .
سلام بر او از ميلاد تا ميعاد




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_miscellaneous_301a.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۵:۱۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/13_Untitled-2.gif

گزيده اي از کلام نوراني امام


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1097038v0ncyc95bk.gif

قال الصادق علیه السلام:
من أحب لله و أبغض لله و أعطي لله فهو ممن كمل إيمانه.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:
هر كه براي خدا دوست دارد و براي خدا دشمن دارد
و براي خدا عطاء كند ، از كساني است كه ايمانش كامل است.

اصول كافي ، ج 3 ، ص 189


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1097038v0ncyc95bk.gif

قال الصادق علیه السلام:
ان المسلمين يلتقيان، فافضلهما أشدهما حبا لصاحبه.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:
از دو مسلمان كه به هم برخورد مي كند آن كه ديگري را
بيشتر دوست دارد بهتر است.

اصول كافي ، ج 3 ، ص 193

http://www.upload.tazkereh.ir/images/18032890525926845510.gif

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1097038v0ncyc95bk.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۶:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1087.gif
نیم نگاهی به شخصیت بی نظیر امام صادق(صلوات الله علیه)
شخصیت های بی نظیری همچون امام جعفر صادق علیه السلام هم در زمان حیاتشان نور افشانی می کنند و چراغ راه انسانهای جویای کمال اند و هم بعد از حیاتشان. در حیات خویش با هدایت های رو در رو و بعد از حیات با آثار ماندگار از گفتار و رفتار و سیره عملیشان که در تاریخ زندگیشان ثبت و ضبط است. این است که بر آنان که جویای حقیقت و رسیدن به قله های پیشرفت انسانی می باشند لازم است به آثار برجای مانده از ایشان هر از چند گاهی نظر کنند.
علم امام از زبان خودشان
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_263.gif
http://img.tebyan.net/big/1389/10/205118171131158139158129422546625332111122194.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/10/108707788922320978902043801347118737.jpg)
جماعتى از اصحاب كه عبد الاعلى و ابو عبیدة و عبدالله بن بشر خثعمى از آن جمله بودند، از امام صادق علیه السلام شنیدند كه فرمود: من آنچه در آسمانها و زمین است مى‏دانم و آنچه در بهشت و دوزخ است مى‏دانم و گذشته و آینده را مى‏دانم، سپس اندكى تأمل كرد و دید این سخن بر شنوندگان گران آمد، لذا فرمود: من این مطالب را از كتاب خداى عز و جل مى‏دانم. خداى عز و جل میفرماید: «بیان هر چیز در قرآنست» (آیه شریفه در سوره نحل به این صورتست: تبیانا لكل شى‏ء» پس فرمایش امام علیه السلام یا بطریق نقل به معنى و یا قرائت، مختص به ائمه است. (1)
- هشام بن حكم گوید: در منا از امام صادق علیه السلام پانصد مطلب از علم كلام پرسیدم و گفتم آنها (متكلمین عامه) چنین و چنان مى‏گویند، امام می فرمود: تو چنین و چنان بگو. (هشام از حاضر جوابى و تسلط آن حضرت بر مسائل علم كلام تعجب كرد، گوید) من گفتم: من می دانم كه مسائل حلال و حرام در دست شماست و شما از همه مردم نسبت به آن داناترید ولى اینها علم كلامست؟!! به من فرمود: واى بر تو اى هشام خداى تبارك و تعالى براى خلقش حجتى مقرر نمی دارد كه همه احتیاجات مردم نزد او نباشد (حجت خدا كسى است كه از هر چه پرسند جواب گوید). (2)
- عمرو بن ابى المقدام گفت حضرت صادق علیه السّلام را در روز عرفه دیدم در عرفات با صداى بلند می فرماید: مردم، پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) رهبر مردم بود پس از او علی بن ابى طالب، بعد حضرت حسن و بعد امام حسین پس از ایشان علی بن الحسین و بعد محمّد بن علی بعد از ایشان من هستم بیائید هر سؤالى دارید بپرسید. از هر طرف سه مرتبه این جملات را تكرار می كرد چپ و راست، عقب، جلو مجموعا دوازده مرتبه فرمود.(3)
صدقات پنهانی امام صادق(علیه السلام) در نیمه شب
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_263.gif
- معلى بن خنیس گفت شبى بارانى امام صادق علیه السّلام از منزل به قصد سایه بان بنى ساعده بیرون شد. من نیز از پى ایشان رفتم دیدم چیزى در راه گم كرده می گوید: بسم اللَّه خدایا گم شده ما را برگردان.
من جلو رفته سلام كردم فرمود معلّى با دستت جستجو كن هر چه پیدا كردى به من بده وقتى دست كشیدم دیدم نان روى زمین افتاده هر چه یافتم به ایشان تقدیم كردم مشاهده نمودم انبانى از نان برداشته عرض كردم آقا اجازه بدهید من بردارم. فرمود نه من باید بردارم ولى بیا با هم برویم. معلى گفت آمدیم تا رسیدیم به ظله بنى ساعده. دیدم عده‏اى در خواب هستند شروع كرد براى هر نفر یك یا دو نان زیر جامه‏اش پنهان مى‏كرد تا براى همه گذاشت بعد برگشتیم.
عرض كردم آقا فدایت شوم اینها عارف به امام هستند؟ فرمود اگر امام‏شناس بودند هر چه داشتیم با آنها می خوردیم حتى نمك را هم با هم تقسیم می كردیم. (4)
شکر خدا در هر حال:
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_263.gif
- معاویة بن وهب گفت در خدمت حضرت صادق(علیه السلام) بودم در مدینه آن جناب سوار بر الاغ بود به بازار رسیده بودیم یا نزدیك بازار بود كه امام علیه السّلام از الاغ خود پیاده شد و سجده طولانى كرد من انتظار كشیدم تا از سجده سر برداشت.
عرض كردم فدایت شوم چرا سجده نمودى؟ فرمود من به یاد نعمت خدا بر خود افتادم. عرض كردم آقا نزدیك بازار سجده میفرمائید با اینكه مى‏آیند و میروند؟! فرمود مرا كسى نمى‏بیند.(5)
http://img.tebyan.net/big/1389/08/251125210139242235601981131521281751785927255.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1389/08/12216161143398418456691248072612286.jpg)
سخاوت امام:
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_263.gif

- ابو الهیاج پسر بسطام گفت حضرت صادق علیه السّلام آنقدر به مردم میداد و اطعام میكرد كه براى خانواده خودش نمی ماند. ابو جعفر خثعمى گفت حضرت صادق علیه السّلام كیسه زرى به من داده فرمود این كیسه را بده به فلانى از بنى هاشم و به او نگو من به او داده‏ام. گفت من بردم و کیسه را به او دادم. گفت خدا به كسى كه داده خیر بدهد هر سال آنقدر به من میدهد كه تا سال دیگر ما را كافى است ولى جعفر بن محمّد با آن ثروتى كه دارد یك شاهى به ما نمیدهد. (6)
عبادت امام:
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_263.gif
- ابان بن تغلب گفت خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم مشغول نماز بود. در ركوع و سجود شمردم شصت تسبیح گفت. و نیز حمزة بن حمران و حسن بن زیاد گفتند: خدمت حضرت صادق رسیدیم؛ گروهى در خدمتش بودند، نماز عصر را با آنها خواند ما نماز خوانده بودیم شمردیم در ركوع «سبحان ربى العظیم» را سى و سه یا سى و چهار مرتبه گفت. (7)
توجه به زمان:
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_263.gif
- حماد بن عثمان گفت خدمت حضرت صادق رسیدم مردى عرض كرد شما می فرمائید حضرت على علیه السّلام لباسهاى درشت و خشن می پوشید پیراهن می خرید به چهار درهم یا مختصرى كمتر یا بیشتر ولى ما مى‏بینیم شما لباسهاى تازه می پوشید. فرمود: حضرت على آن لباس را در زمانى می پوشید كه مردم بد نمی دانستند اگر امروز آن لباس را بپوشد انگشت نما مى‏شود. بهترین لباس هر زمان همان لباس معمول مردم است جز اینكه وقتى قائم آل محمّد قیام كرد لباس علی علیه السّلام را می پوشد و به روش او رفتار میكند. (8)
حلم امام:
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_263.gif
- حفص بن ابى عائشه گفت حضرت صادق(علیه السلام) یكى از غلامان را پى كارى فرستاد. غلام دیر كرد امام از پى او رفت تا پیدایش كند و او را خوابیده یافت بالاى سرش نشست و شروع كرد بباد زدن تا بیدار شد همین كه بیدار شد فرمود فلانى به خدا قسم به تو این قدر اجازه نداده‏اند كه شب و روز را بخوابى شب مال تو است براى خوابیدن و روز ما باید از تو استفاده كنیم‏. (9)
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1087.gif
پی نوشت ها:
1. اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج‏1، ص: 389
2. همان، ج‏1، ص: 391
3. كافى ج 4 ص 466
4. ثواب الاعمال ص 129
5. بصائر الدرجات ص 145 ج 10
6. زندگانى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص 17 ، موسى خسروى‏، ناشر: اسلامیه‏
7. همان، ص 39
8. همان، ص: 42
9. همان ، ص43

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۷:۰۳
خجسته ميلاد ششمين د‍ٌراقيانوس بيكران امامت،
دسته گل بوستان ولايت، صاق آل محمد(ص)،
موسس مكتب فقه جعفري، امام جعفرصادق
عليه السلام برشيعيان وشيفتگان خاندان عصمت
وطهارت عليهم السلام مبارك باد

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۷:۲۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1097038v0ncyc95bk.gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/goleroz.gifچهل مروارید از اقیانوس کلام امامhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/goleroz.gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/goleroz.gif 40 حدیث منتخب امام جعفر صادق علیه السلامhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/goleroz.gif

http://img.tebyan.net/big/1388/07/2315818112024518154781150362223378114.jpg
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif
1- قالَ الإمامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ (علیه السلام) : حَدیثی حَدیثُ أبى، وَ حَدیثُ أبى حَدیثُ جَدى، وَ حَدیثُ جَدّى حَدیثُ الْحُسَیْنِ، وَ حَدیثُ الْحُسَیْنِ حَدیثُ الْحَسَنِ، وَ حَدیثُ الْحَسَنِ حَدیثُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ حَدیثُ أمیرَالْمُؤْمِنینَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم)، وَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.([1])
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: سخن و حدیث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم، و سخن جدّم نیز مانند سخن حسین و نیز سخن او با سخن حسن یكى است و سخن حسن همانند سخن امیرالمؤمنین علىّ و كلام او از كلام رسول خدا مى باشد، كه سخن رسول الله به نقل از سخن خداوند متعال خواهد بود.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
2- قالَ(علیه السلام): مَنْ حَفِظَ مِنْ شیعَتِنا أرْبَعینَ حَدیثاً بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقیامَةِ عالِماً فَقیهاً وَلَمْ یُعَذِّبْهُ.([2])
فرمود: هركس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ كند ـ و به آن ها عمل نماید ـ، خداوند او را دانشمندى فقیه در قیامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
3- قالَ (علیه السلام): قَضاءُ حاجَةِ الْمُؤْمِنِ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ حَجَّة مُتَقَبَّلة بِمَناسِكِها، وَ عِتْقِ ألْفِ رَقَبَة لِوَجْهِ اللهِ، وَ حِمْلانِ ألْفِ فَرَس فى سَبیلِ اللهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها.([3])
فرمود: برآوردن حوائج و نیازمندى هاى مؤمن از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادن هزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
4- قالَ (علیه السلام): أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاةُ، فَإنْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَیْهِ سائِرُ عَمَلِهِ.([4])
فرمود: اوّلین محاسبه انسان در پیشگاه خداوند پیرامون نماز است، پس اگر نمازش قبول شود بقیه عبادات و اعمالش نیز پذیرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
5- قالَ (علیه السلام): إذا فَشَتْ أرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أرْبَعَةٌ: إذا فَشا الزِّنا كَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إذا اُمْسِكَتِ الزَّكاةُ هَلَكَتِ الْماشِیَةُ، وَ إذا جارَ الْحُكّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِكَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إذا ظَفَرَتِ الذِّمَةُ نُصِرُ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمینَ.([5])
فرمود: هنگامى كه چهار چیز در جامعه شایع و رایج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پدید آید:
چنانچه زنا رایج گردد زلزله ـ و مرگ ناگهانى ـ فراوان شود.
چنانچه زكات و خمسِ اموال پرداخت نشود حیوانات نابود شود.
اگر حاكمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمایند باران ـ رحمت خداوند ـ نمى بارد.
و اگر اهل ذمّه تقویت شوند مشركین بر مسلمین پیروز آیند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
6- قالَ (علیه السلام): مَنْ عابَ أخاهُ بِعَیْب فَهُوَ مِنْ أهْلِ النّارِ.([6])
فرمود: هركس برادر ـ ایمانى خود را برچسبى بزند و او ـ را متّهم كند از اهل آتش خواهد بود.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۷:۳۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif
7- قالَ (علیه السلام): الصَّمْتُ كَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَیْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.([7])
فرمود: سكوت همانند گنجى پربهاء، زینت بخش حلم و بردبارى است; و نیز سكوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
8- قالَ (علیه السلام): اِصْحَبْ مَنْ تَتَزَیَّنُ بِهِ، وَ لا تَصْحَبْ مَنْ یَتَزَّیَنُ لَكَ.([8])
فرمود: با كسى دوستى و رفت و آمد كن كه موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با كسى كه مى خواهد از تو بهره ببرد و خودنمائى مى كند همدم مباش.
http://img.tebyan.net/big/1387/12/14420914810264138230160124252109151120180211113.jp g
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
9- قالَ (علیه السلام): كَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصال: الْفِقْهُ فى دینِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَالتَّقْدیرُ فِى الْمَعیشَةِ.([9])
فرمود: شخصیّت و كمال مؤمن در سه خصلت است: آشنا بودن به مسائل و احكام دین، صبر در مقابل شداید و ناملایمات، زندگى او همراه با حساب و كتاب و برنامه ریزى دقیق باشد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
10- قالَ (علیه السلام): عَلَیْكُمْ بِإتْیانِ الْمَساجِدِ، فَإنَّها بُیُوتُ اللهِ فِى الاْءرْضِ، و مَنْ أتاها مُتَطَهّراً طَهَّرَهُ اللهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ كُتِبَ مِنْ زُوّارِهِ.([10])
فرمود: بر شما باد به دخول در مساجد، چون كه آن ها خانه خداوند بر روى زمین است; و هر كسى كه با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهیر مى نماید و در زمره زیارت كنندگانش محسوب مى شوند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
11- قالَ (علیه السلام): مَن قالَ بَعْدَ صَلوةِ الصُّبْحِ قَبْلَ أنْ یَتَكَلَّمَ: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلاّ بِاللهِ الْعَلىّ الْعَظیمِ» یُعیدُها سَبْعَ مَرّات، دَفَعَ اللهُ عَنْهُ سَبْعینَ نَوْعاً مِنْ أنْواعِ الْبَلاءِ، أهْوَنُهَاالْجُذامُ وَالْبَرَصُ.([11])
فرمود: هر كسى بعد از نماز صبح پیش از آن كه سخنى مطرح كند، هفت مرتبه بگوید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم، لا حول و لا قوّة إلاّ بالله العلیّ العظیم» خداوند متعال هفتاد نوع بلا از او دور گرداند كه ساده ترین آن ها مرض پیسى و جذام باشد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۷:۳۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif
12- قالَ (علیه السلام): مَنْ تَوَضَّأَ وَ تَمَنْدَلَ كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ، وَ مَنْ تَوَضَّأَ وَلَمْ یَتَمَنْدَلْ حَتّى یَجُفَّ وُضُوئُهُ، كُتِبَ لَهُ ثَلاثُونَ حَسَنَةً.([12])
فرمود: هركس وضو بگیرد و با حوله خشك نماید یك حسنه دارد و چنانچه خشك نكند سى حسنه خواهد داشت.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
13- قالَ (علیه السلام): لاَفْطارُكَ فى مَنْزِلِ أخیكَ أفْضَلُ مِنْ صِیامِكَ سَبْعینَ ضِعْفاً.([13])
فرمود: اگر افطارى روزه ات را در منزل برادر - مؤمنت - ، انجام بدهى ثوابش هفتاد برابر اصل روزه است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
14- قالَ (علیه السلام): إذا أفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْماءِ الْفاتِرِ نَقى كَبِدُهُ، وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ، وَ قَوىَّ الْبَصَرَ وَالْحَدَقَ.([14])
فرمود: چنانچه انسان روزه خود را با آب جوش افطار نماید كبدش پاك و سالم باقى مى ماند، و قلبش از كدورت ها تمیز و نور چشمش قوى و روشن مى گردد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
15- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُنِّفَ عَلى والِدَیْهِ وَ إنْ كانا كافِرَیْنِ.([15])
فرمود: هر كه قرآن شریف را از روى آن قرائت نماید بر روشنائى چشمش افزوده گردد; و نیز گناهان پدر و مادرش سبك شود گرچه كافر باشند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
16- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ (قُلْ هُوَاللهُ أحَدٌ) مَرَّةً واحِدَةً فَكَأنَّما قَرَءَ ثُلْثَ الْقُرآنِ وَ ثُلْثَ التُّوراةِ وَ ثُلْثَ الاْنْجیلِ وَ ثُلْثَ الزَّبُورِ.([16])
فرمود: هر كه یك مرتبه سوره توحید را تلاوت نماید، همانند كسى است كه یك سوّم قرآن و تورات و انجیل و زبور را خوانده باشد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
17- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِكُلِّ ثَمَرَة سَمّاً، فَإذا أتَیْتُمْ بِها فأمسُّوهَاالْماء، وَاغْمِسُوها فِى الْماءِ.([17])
فرمود: هر نوع میوه و ثمره اى، مسموم و آغشته به میكرب ها است; هر گاه خواستید از آن ها استفاده كنید با آب بشوئید.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۷:۳۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif
18- قالَ (علیه السلام): عَلَیْكُمْ بِالشَّلْجَمِ، فَكُلُوهُ وَأدیمُوا أكْلَهُ، وَاكْتُمُوهُ إلاّ عَنْ أهْلِهِ، فَما مِنْ أحَد إلاّ وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، فَأذیبُوهُ بِأكْلِهِ.([18])
فرمود: شلغم را اهمیّت دهید و مرتّب آن را میل نمائید و آن را به مخالفین معرّفى نكنید، شلغم رگ جذام را قطع و نابود مى سازد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
19- قالَ (علیه السلام): یُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى أرْبَعَةِ مَواطِنَ: فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ.([19])
فرمود: در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وِتر، بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
20- قالَ (علیه السلام): مَنْ دَعا لِعَشْرَة مِنْ إخْوانِهِ الْمَوْتى لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ أوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّةَ.([20])
فرمود: هركس كه در شب جمعه براى ده نفر از دوستان مؤمن خود كه از دنیا رفته اند دعا و طلب مغفرت نماید، از اهل بهشت قرار خواهد گرفت.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
21- قالَ (علیه السلام): مِشْطُ الرَّأسِ یَذْهَبُ بِالْوَباءِ، وَ مِشْطُاللِّحْیَةِ یُشَدِّدُ الاْضْراسَ.([21])
فرمود: شانه كردن موى سر موجب نابودى وَبا ـ و مانع ریزش مو ـ مى گردد، و شانه كردن ریش و محاسن ریشه دندان ها را محكم مى نماید.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
22- قالَ (علیه السلام): أیُّما مُؤْمِن سَئَلَ أخاهُ الْمُؤْمِنَ حاجَةً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلى قَضائِها فَرَدَّهُ عَنْها، سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِ شُجاعاً فى قَبْرِهِ، یَنْهَشُ مِنْ أصابِعِهِ.([22])
فرمود: چنانچه مؤمنى از برادر ایمانیش حاجتى را طلب كند و او بتواند خواسته اش را برآورد و انجام ندهد، خداوند در قبرش یك افعى بر او مسلّط گرداند كه هر لحظه او را آزار رساند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
23- قالَ (علیه السلام): وَلَدٌ واحِدٌ یَقْدِمُهُ الرَّجُلُ، أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ یَبْقُونَ بَعْدَهُ، شاكینَ فِى السِّلاحِ مَعَ الْقائِمِ (عَجَّلَ اللهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّریف).([23])
فرمود: اگر انسانى یكى از فرزندانش را پیش از خود ـ به عالم آخرت ـ بفرستد بهتر از آن است كه چندین فرزند به جاى گذارد و در ركاب امام زمان (علیه السلام) با دشمن مبارزه كنند.
http://img.tebyan.net/big/1386/12/5648129892348720313835982115218203252245.jpg
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
24- قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَكَ عَنْ أخیكَ شَیْىءٌ فَقالَ لَمْ أقُلْهُ فَاقْبَلْ مِنْهُ، فَإنَّ ذلِكَ تَوْبَةٌ لَهُ. وَ قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَكَ عَنْ أخیكَ شَیْىءٌ وَ شَهِدَ أرْبَعُونَ أنَّهُمْ سَمِعُوهُ مِنْهُ فَقالَ: لَمْ أقُلْهُ، فَاقْبَلْ مِنْهُ.([24])
فرمود: چنانچه شنیدى كه برادرت ـ یا دوستت ـ چیزى بر علیه تو گفته است و او تكذیب كرد قبول كن. همچنین فرمود: اگر چیزى را از برادرت بر علیه خودت شنیدى و نیز چهل نفر شهادت دادند، ولى او تكذیب كرد و گفت: من نگفته ام، حرف او را بپذیر.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۷:۳۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif
25- قالَ (علیه السلام): لا یَكْمُلُ إیمانُ الْعَبْدِ حَتّى تَكُونَ فیهِ أرْبَعُ خِصال: یَحْسُنُ خُلْقُهُ، وَ سَیْتَخِفُّ نَفْسَهُ، وَ یُمْسِكُ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَ یُخْرِجَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ.([25])
فرمود: ایمان انسان كامل نمى گردد مگر آن كه چهار خصلت در او باشد: اخلاقش نیكو باشد، نفس خود را سبك شمارد، كنترل سخن داشته باشد، اضافى ثروتش ـ حقّ اللّه و حقّ النّاس ـ را بپردازد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
26-قالَ (علیه السلام): داوُوا مَرْضاكُمْ بِالصَّدَقَةِ، وَ ادْفَعُوا أبْوابَ الْبَلایا بِالاْسْتِغْفارِ.([26])
فرمود: مریضان خود را به وسیله پرداخت صدقه مداوا و معالجه نمائید، و بلاها و مشكلات را با استغفار و توبه دفع كنید.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
27- قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ فَرَضَ عَلَیْكُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فى أفْضَلِ السّاعاتِ، فَعَلَیْكُمْ بِالدُّعاءِ فى إدْبارِ الصَّلَواتِ.([27])
فرمود: خداوند متعال پنج نماز در بهترین اوقات را بر شما واجب گرداند، پس سعى كنید حوایج و خواسته هاى خود را پس از هر نماز با خداوند مطرح و درخواست كنید.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
28- قالَ (علیه السلام): كُلُوا ما یَقَعُ مِنَ الْمائِدَةِ فِى الْحَضَرِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داء، وَلا تَأكُلُوا مایَقَعُ مِنْها فِى الصَّحارى.([28])
فرمود: هنگام خوردن غذا در منزل، آنچه كه اطراف سفره و ظرف مى ریزد جمع كنید و میل نمائید كه در آن ها شفاى دردهاى درونى است، ولى چنانچه در بیابان سفره انداختید; اضافه هاى آن را رها كنید ـ براى جانوران ـ .
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
29- قالَ (علیه السلام): أرْبَعَةٌ مِنْ أخْلاقِ الاْنْبیاءِ: الْبِرُّ، وَ السَّخاءُ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَ الْقِیامُ بِحَقِّ الْمُؤمِنِ.([29])
فرمود: چهار چیز از اخلاق پسندیده پیغمبران الهى است: نیكى، سخاوت، صبر و شكیبائى در مصائب و مشكلات، اجراء حقّ و عدالت بین مؤمنین.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
30- قالَ (علیه السلام): إمْتَحِنُوا شیعتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقیتِ الصَّلاةِ كَیْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَیْها، وَ عِنْدَ أسْرارِهِمْ كَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إلى أمْوالِهِمْ كَیْفَ مُواساتُهُمْ لاِخْوانِهِمْ فیها.([30])
فرمود: شیعیان و دوستان ما را در سه مورد آزمایش نمائید:
1 ـ مواقع نماز، چگونه رعایت آن را مى نمایند.
2 ـ اسرار یكدیگر را چگونه فاش و یا نگهدارى مى كنند.
3 ـ نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به دیگران رسیدگى مى كنند و حقوق خود را مى پردازند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۷:۳۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif
31- قالَ (علیه السلام): مَنْ مَلَكَ نَفْسَهُ إذا رَغِبَ، وَ إذا رَهِبَ، وَ إذَااشْتَهى، وإذا غَضِبَ وَ إذا رَضِىَ، حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.([31])
فرمود: هر كه در چهار موقع، مالك نفس خود باشد: هنگام رفاه و توسعه زندگى، هنگام سختى و تنگ دستى، هنگام اشتهاء و آرزو و هنگام خشم و غضب; خداوند متعال بر جسم او، آتش را حرام مى گرداند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
32- قالَ (علیه السلام): إنَّ النَّهارَ إذا جاءَ قالَ: یَابْنَ آدَم، أعْجِلْ فى یَوْمِكَ هذا خَیْراً، أشْهَدُ لَكَ بِهِ عِنْدَ رَبِّكَ یَوْمَ الْقیامَةِ، فَإنّى لَمْ آتِكَ فیما مَضى وَلاآتیكَ فیما بَقِىَ، فَإذا جاءَاللَّیْلُ قالَ مِثْلُ ذلِكَ.([32])
فرمود: هنگامى كه روز فرا رسد گوید: تا مى توانى در این روز از كارهاى خیر انجام بده كه من در قیامت در پیشگاه خداوند شهادت مى دهم و بدان كه من قبلا در اختیار تو نبودم و در آینده نیز پیش تو باقى نخواهم ماند، همچنین هنگامى كه شب فرارسد چنین زبان حالى را خواهد داشت.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
33- قالَ (علیه السلام): یَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ أنْ یَكُونَ فیهِ ثَمان خِصال:
وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاءِ، شَكُورٌ عِنْدَ الرَّخاءِ، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللّهُ، لا یَظْلِمُ الاْعْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاْصْدِقاءِ، بَدَنُهُ مِنْهُ فى تَعِبٌ، وَ النّاسُ مِنْهُ فى راحَة.([33])
فرمود: سزاوار است كه هر شخص مؤمن در بردارنده هشت خصلت باشد: هنگام فتنه ها و آشوب ها باوقار و آرام، هنگام بلاها و آزمایش ها بردبار و صبور، هنگام رفاه و آسایش شكرگزار، به آنچه خداوند روزیش گردانده قانع باشد.
دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذیّت قرار ندهد، بر دوستان برنامه اى را تحمیل ننماید، جسمش خسته; ولى دیگران از او راحت و از هر جهت در آسایش باشند
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
34- قالَ (علیه السلام): من ماتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عارِفاً بِحَقِّنا عُتِقَ مِنَ النّارِ وَ كُتِبَ لَهُ بَرائَةٌ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ.([34])
فرمود: هركس كه در روز جمعه فوت نماید و از دنیا برود; و عارف به حقّ ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) ـ باشد، از آتش سوزان دوزخ آزاد مى گردد; و نیز از عذاب شب اوّل قبر در امان خواهد بود.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
http://img.tebyan.net/big/1386/12/1683013924931246230154225513824016812086185.jpg
35- قالَ (علیه السلام): إنَّ الرَّجُلَ یَذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَحْرُمُ صَلاةَ اللَّیْلِ، إنَّ الْعَمَلَ السَّیِّىءَ أسْرَعُ فى صاحِبِهِ مِنَ السِّكینِ فِى اللَّحْمِ.([35])
فرمود: چه بسا شخصى به وسیله انجام گناهى از نماز شب محروم گردد، همانا تأثیر گناه در ـ روان ـ انسان سریع تر از تأثیر چاقو در گوشت است.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif

36- قالَ (علیه السلام): لا تَتَخَلَّلُوا بِعُودِالرَّیْحانِ وَ لا بِقَضیْبِ الرُّمانِ، فَإنَّهُما یُهَیِّجانِ عِرْقَ الْجُذامِ.([36])
فرمود: به وسیله چوب ریحان و چوب انار، دندان هاى خود را خلال نكنید، زیرا كه تحریك كننده عوامل مرض جذام و پیسى مى باشد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۷:۳۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33.gif
37- قالَ (علیه السلام): تَقْلیمُ الأظْفارِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ یُؤمِنُ مِنَ الْجُذامِ وَ الْبَرَصِ وَ الْعَمى، وَ إنْ لَمْ تَحْتَجْ فَحَكِّها حَكّاً. وَ قالَ (علیه السلام): أخْذُ الشّارِبِ مِنَ الْجُمُعَةِ إلَى الْجُمُعَةِ أمانٌ مِنَ الْجُذامِ.([37])
فرمود: كوتاه كردن ناخن ها در روز جمعه موجب سلامتى از جذام و پیسى و ضعف بینائى چشم خواهد شد و اگر امكان كوتاه كردن آن نباشد سر آن ها را بتراش. و نیز فرمود: كوتاه كردن سبیل در هر جمعه سبب ایمنى از مرض جذام مى شود.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
38- قالَ (علیه السلام): إذا أوَیْتَ إلى فِراشِكَ فَانْظُرْ ماسَلَكْتَ فى بَطْنِكَ، وَ ما كَسَبْتَ فى یَوْمِكَ، وَ اذْكُرْ أنَّكَ مَیِّتٌ، وَ أنَّ لَكَ مَعاداً.([38])
فرمود: در آن هنگامى كه وارد رختخواب خود مى شوى، با خود بیندیش كه در آن روز چه نوع خوراكى ها و آشامیدنى ها از چه راهى به دست آورده اى و میل نموده اى.
و در آن روز چه چیزهائى را چگونه و از چه راهى كسب و تحصیل كرده اى; و در هر حال متوجّه باش كه مرگ تو را مى رباید; و سپس در صحراى محشر ـ جهت بررسى گفتار و كردارت ـ حاضر خواهى شد.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
39- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إثْنَیْ عَشَرَ ألْفَ عالَم، كُلُّ عالَم مِنْهُمْ أكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَموات وَ سَبْعِ أرَضینَ، ما یُرى عالَمٌ مِنْهُمْ أنّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عالَماً غَیْرُهُمْ وَ أنَاالْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ.([39])
فرمود: همانا خداوند متعال، دوازده هزار جهان آفریده است كه هر یك از آن ها نسبت به آسمان ها و زمین هاى هفت گانه بزرگ تر مى باشد; و من ـ و دیگر ائمّه دوازده گانه ـ از طرف خداوند بر همه آن ها حجّت و راهنما هستیم.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
40- قالَ (علیه السلام): حَدیثٌ فى حَلال وَ حَرام تَأخُذُهُ مِنْ صادِق خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها مِنْ ذَهَب وَفِضَّة.([40])
فرمود: سخنى را درباره مسائل حلال و حرام و احكام دین خدا، از راست گوى مؤمنى دریافت كنى; بهتر و ارزشمندتر است از تمام دنیا و ثروت هاى آن.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_2147073avz74x988p.gif
[1] - جامع الاحادیث الشیعه: ج 1 ص 127 ح 102، بحارالأنوار: ج 2، ص 178، ح 28.
[2] - أمالى الصدوق: ص 253.
[3] - أمالى الصدوق: ص 197.
[4] - وسائل الشیعه: ج 4 ص 34 ح 4442.
[5] - وسائل الشیعة: ج 8 ص 13.
[6] - اختصاص: ص 240، بحارالأنوار: ج 75، ص 260، ح 58.
[7] - مستدرك الوسائل: ج 9 ص 16 ح 4.
[8] - وسائل الشیعه: ج 11 ص 412.
[9] - أمالى طوسى: ج 2 ص 279.
[10] - وسائل الشیعة: ج 1 ص 380 ح 2.
[11] - امالى طوسى: ج 2 ص 343.
[12] - وسائل الشیعة: ج 1 ص 474 ح 5.
[13] - من لایَحضره الفقیه: ج 2 ص 51 ح 13.
[14] - وسائل الشیعه: ج 10 ص 157 ح 3.
[15] - وسائل الشیعه: ج 6 ص 204 ح 1.
[16] - وسائل الشیعه: ج 6 ص 225 ح 10.
[17] - وسائل الشیعه: ج 25 ص 147 ح 2.
[18] - وسائل الشیعه: ج 25 ص 208 ح 4.
[19] - جامع احادیث الشیعة: ج 5 ص 358 ح 12.
[20] - جامع احادیث الشیعة: ج 6 ص 178 ح 78.
[21] - وسائل الشیعة: ج 2 ص 124 ح 1.
[22] - أمالى طوسى: ج 2، ص 278، س 9، وسائل الشیعة: ج 16، ص 360، ح 10.
[23] - ثواب الأعمال ص 196
[24] - مصادقة الاخوان: ص 82.
[25] - امالی طوسى: ج 1 ص 125.
[26] - مستدرك الوسائل: ج 7 ص 163 ح 1.
[27] - مستدرك الوسائل: ج 6 ص 431 ح 6.
[28] - مستدرك الوسائل: ج 16 ص 288 ح 1.
[29] - أعیان الشّیعة: ج 1، ص 672، بحارالأنوار: ج 78، ص 260، ذیل ح 108 .
[30] - وسائل الشیعة: ج 4 ص 112.
[31] - وسائل الشیعة: ج 15 ص 162 ح 8.
[32] - وسائل الشیعة: ج 16 ص 93 ح 2.
[33] - اصول كافى: ج 2، ص 47، ح 1، ص 230، ح 2، و نزهة النّاظر حلوانى: ص 120، ح 70.
[34] - مستدرك الوسائل: ج 6 ص 66 ح 22.
[35] - اصول كافى: ج 2 ص 272.
[36] - أمالى صدوق: ص 321، بحارالأنوار: ج 66، ص 437، ح 3 .
[37] - وسائل الشیعة: ج 7 ص 363 و 356.
[38] - دعوات راوندى ص 123، ح 302، بحارالأنوار: ج 71، ص 267، ح 17.
[39] - خصال: ص 639، ح 14، بحارالأنوار: ج 27، ص 41، ح 1.
[40] - الإمام الصّادق (علیه السلام): ص 143.

دلواپس
۱۳۸۹/۱۲/۰۱, ۱۹:۲۸
قال مولانا جعفر ابن محمد الصادق علیهما السلام:


«إِذَا کَانَتْ لَکَ حَاجَةٌ فَتَوَضَّأْ وَ صَلِّ رَکْعَتَيْنِ ثُمَّ احْمَدِ اللَّهَ وَ أَثْنِ عَلَيْهِ وَ اذْکُرْ مِنْ آلَائِهِ ثُمَّ ادْعُ بِمَا تُحِبُّ»



اگر حاجتي داشتي وضو بگير و دو رکعت نماز بخوان و حمد و ثناي الهي را به جا آور، نعمتهاي خداوند را يادآور شو و بعد از خدا تقاضا کن. در اين صورت دعايت به اجابت مي­رسد.

(وسائل الشيعه)


http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=119449&filename=121.jpg


اگر در عصر امام حسين علیه السلام‌، خلفاي غاصب و فاسد بني‌اميه با اسلحه كمر به نابودي اسلام بسته بودند، در دوران امام صادق علیه السلام، لبه تيز اين جريانات فكري و فرهنگي و مدعيان دروغين، همانند زنادقه و تصوف انحرافي به عنوان جريانات نوظهور، موجوديت اسلام ناب و تشيع را نشانه رفته بود.

http://images.sweetshenu.multiply.com/image/S8qP0QRRcG8p0Gdb2Kcb5A/photos/1M/300x300/7214/salwat.gif?et=JP2uXQLpbtZqjnjqjobh4g&nmid=0

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۰۰:۵۹
http://www.shiaupload.ir/images/41308559300126789330.gif (http://www.shiaupload.ir/images/41308559300126789330.gif)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/13990653359557186926.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gifای چراغ دانشت گیتی فروز http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/goleroz1..gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gifتا قیامت پیشتاز علم روزhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/goleroz1..gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gifآفرینش را کتاب ناطقیhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/goleroz1..gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gifاهل بینش را امامِ صادقیhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/anim1953.gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/goleroz1..gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/goleroz1..gifولادت امام جعفر صادق علیه السلام مبارکhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/goleroz1..gif
http://www.shiaupload.ir/images/41308559300126789330.gif (http://www.shiaupload.ir/images/41308559300126789330.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۱۵:۳۷
http://www.shiaupload.ir/images/41308559300126789330.gif (http://www.shiaupload.ir/images/41308559300126789330.gif)

پرتوی از سیره و سیمای صادق امامان

http://img.tebyan.net/big/1389/10/240835116848121179781196791911815813.jpg
کنیه حضرت ابوعبدالله و القابش: صابر، فاضل، طاهر و صادق است. و «صادق‏» مشهورترین القاب آن حضرت است. پیامبر اکرم(ص) در خصوص انتخاب نام و لقب امام ششم فرموده است:
وقتی که فرزندم جعفر متولد شد نام او را صادق بگذارید زیرا فرزند پنجمش جعفر است و ادعای امامت می‏کند و او در نزد خداوند جعفر کذاب است.
ابن بابویه و قطب راوندی روایت کرده‏اند: از حضرت امام زین العابدین پرسیدند که امام بعد از شما کیست؟
«فرمود»: محمد باقر که شکافنده علوم است.
«پرسیدند»: بعد از او امام که خواهد بود؟
فرمود: جعغر که نام او نزد اهل آسمانها صادق است.

ولادت

آن حضرت در روز شنبه، هفدهم ربیع الاول سال‏83هجری قمری همزمان با سالروز تولد حضرت رسول‏اکرم(ص) به دنیا آمد. روزی که شریف و عظیم بود و صالحین از آل محمد (ص) حرمت این روز را نگاه می‏داشتند. پدر آن حضرت امام باقر(ع) و مادرش «ام فروه‏» دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است و عده‏ای گفته‏اند که نام او فاطمه بود.
امام صادق (ع) درحق مادرش می‏فرمود: «کانت امی ممن آمنت واتقت و احسنت والله یحب المحسنین‏» مادرم از بانوانی بود که ایمان آورد، تقوی و پرهیزکاری اختیار کرد، احسان و نیکوکاری نمود و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
مالک بن انس، فقیه اهل سنت در باره اخلاق صادق آل محمد(ص) گفته است:
«مارایت افضل من جعفربن محمد فضلا و علما و ورعا و زهدا و عباده...»
در فضائل اخلاقی و علم و ورع و زهد و عبادت و بندگی پروردگار، بالاتر از امام صادق(ع) ندیدم، او سه حالت را در ایام زندگیش مراعات می‏کرد; یا روزه بود، یا در حال عبادت بود و یا ذکر می‏گفت و نام خدا را بر زبان جاری می‏کرد.
روایت‏شده که: حضرت در نمازش قرآن می‏خواند و از حال می‏رفت.
روزی از او سؤال شد چرا اینگونه می‏شوید؟ فرمود: آنقدر آیات قرآن را تکرار می کنم تا به حالتی روحانی می‏رسم مثل اینکه آن را از خداوند بلا واسطه می‏شنوم.
در عفو و بخشش آن حضرت از کتاب «مشکاه الانوار» نقل شده است که:
روزی مردی خدمت‏حضرت رسید و عرض کرد پسر عمویت نسبت‏به شما اهانت و بدگویی کرد. حضرت کنیز خود را فرمود که آب وضو برایش حاضرکند پس وضو گرفت و داخل نماز شد، راوی گفت: من در دلم گفتم که آن حضرت نفرین خواهد کرد بر او، پس حضرت دو رکعت نماز خواند و فرمود: ای پروردگار: این حق من بود، به او بخشیدم وتو جود و کرامتت از من بیشتراست پس ببخش او را به کردارش نگیر و او را به عملش جزا مده پس دقت کردم و دیدم که آن حضرت پیوسته برای او دعا کرد.
سیمای امام صادق(ع)

درباره سیمای آن حضرت گفته‏اند: میانه بالا، افروخته رو و سفید، کشیده بینی و مشکین‏موی بود و بر گونه‏اش خال سیاهی داشت و به روایت امام رضا(ع) نقش نگینش «الله ولی عصمتی من خلقه‏» و به روایتی دیگر «الله خالق کل شی‏ء» و به روایت معتبر دیگر: «انت ثقتی فاعصمنی من الناس‏» بود.


سیره امام صادق(علیه السلام)

1.آراستگی ظاهر
http://img.tebyan.net/big/1389/10/421981203997157110207695205100112169128.jpg
در لباس پـوشیدن هم ظاهر را حفظ مى كرد و هـم توانایى مالى را و مـى فـرمو د:
“ بهتـریـن لباس در هر زمان، لباس معمـول مردم همان زمان است.”
هم لباس نـو مى پـوشید و هم لباس وصله دار. هـم لباس گران قیمت مى پـوشید و هـم لباس كـم بها و مى فرمـود: “اگر كهنه نباشد، نو هـم نیست.”
لباس كـم بها و زبر را زیر ولباس نرم و گران قیمت را روى آن مى پـوشید وچون “ سفیان ثورى “ زاهد به وى اعتـراض كـرد كه” پـدرت علـى (علیه السلام) لبـاسـى چنیـن و گــــرانبها نمـى پـوشید “ فرمـود :
“ زمان علـى(علیه السلام) زمان فقر و ندارى بـود واكنـون همه چیزفراوان است. پـوشیدن آ ن لباس درایـن زمان لباس شهرت است و حرام خداوند زیبا است و زیبایى را دوست دارد و چـون به بنده اش نعمتـى مـى دهـد، دوست دارد بنده اش آن را آشكار كنـد.”
سپـس آستیـن را بالا زد و لباس زیر را كه زبر و خشـن بـود ، نشان داد و فرمـود:
“ لباس زبر و خشـن را براى خدا پـوشیده ام و لباس روئیـن را كه نـو و گـرانبها است بـراى شما.”
هنگـام احـرام و انجام فریضه حج برد سبز مـى پـوشید و به گاه نماز پیراهـن زبر و خشـن و پشمین.
به وضع ظاهر خود بسیار اهمیت مى داد. ظاهرش همیشه مرتب و لباسـش اندازه بود.
لباس سفیـد را بسیار دوست داشت و چـون به دیـدن دیگران مى رفت آن را برتـن مى كرد.

2.غذا خوردن
به هنگام غذا خـوردن چهار زانـو مـى نشست و گاهـى هـم بر دست چپ تكیه مى كرد و غذا مى خورد. رعایت بهداشت را بـویژه به هنگام غذا خوردن بسیار مهم مى شمرد.
همواره هـم پیـش از غذا خوردن دستانـش را مى شست وهم بعد از غذا، با ایـن تفاوت كه پیش از غذا بعد از شستـن ، با چیزى چـون حوله خشك نمى كرد ولى پـس از غذا آنها را مى شست و خشك مى كرد. اگرهنگام غذا خـوردن دستانـش تمیز بود آنها را نمى شست.
بعد از غذا خـوردن خلال مـى كرد. همیشه غذا را با گفتـن “ بسم الله “ شروع مى كرد و با جمله” الحمدالله “ به پایان مـى برد. نیز غذا را با نمك آغاز وبـا سـركه تمـام مـى كـرد. همـواره به انـدازه غذا مـى خورد و از پرخـورى پرهیز مـى كـرد.

3. عبادت
امام صادق(علیه السلام) از اعاظم عباد واكابر زهاد بـود.از سه حال خارج نبـود: یا روزه داشت، یا نمازمى خـوانـد ویا ذكر مـى گفت.
قرآن را بسیار بزرگ مى داشت و آن را در چهارده بخش قرائت مى فرمود. وقتى مى خواست قرآن تلاوت كند، قرآن را كه به دست راست خویش مى گرفت ، دعایى مى خواند كه به عهد بودن قرآن وتعهدات انسان در قبال این قرار داد، اشاره دارد.
http://www.shiaupload.ir/images/41308559300126789330.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۱۵:۳۷
http://www.shiaupload.ir/images/41308559300126789330.gif
4. كار و تلاش و دستگیرى از مستمندان
http://img.tebyan.net/big/1389/10/205118171131158139158129422546625332111122194.jpg
امام صـادق(علیه السلام) در زنـدگـى بـرنامه اى منظم داشت و هـركارى را به موقع انجام مى داد; چنانكه خـود فرمود: “ بى حیا بى ایمان است وبى برنامه بى چیز “
مجلـس درس و بحث و مناظره ها و مذاكرات علمى بـا شـاگـردان، یـاران و سـران مذاهب دیگـر وقت معینــى داشت و پرداختـن به امور زندگى و كار در مزرعه و باغ نیز وقت خاص خودش را.
امام صـادق(علیه السلام) نه تنها پیـروان و یارانـش را به كـارهاى درست و تجارت صحیح تشویق مى كرد بلكه خـود نیزگاهى به تجارت مى پرداخت. اما نه به دست خـویـش. بلكه سرمایه اش را دراختیاركارگزاران و افراد مطمئن قرار مى داد تا با آن تجارت كنند.

5- شجاعت
امام صادق(علیه السلام) در برابر ستمگران از هر طایفه و رتبه اى به سختى مى ایستاد و این شهامت را داشت كه سخن حق را به زبان آورد واقدام حق طلبانه راانجام دهد، هرچند باعكس العمل تندى رو به رو شود .
لذا وقتى منصور از او پرسید: چرا خداوند مگس را خلق كرد؟ فرمود: تا جباران را خوار كند. وبه این ترتیب منصور را متوجه قدرت الهى كرد. و آن گاه كه فرماندار مدینه در حضور بنى هاشم در خطبه هاى نماز به على (علیه السلام) دشنام داد ، امام چنان پاسخى كوبنده داد كه فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوى خانه اش راهى شد.

6. برخورد با حاكمان
امام حتى در مجالس عمومى خلیفه نیز حاضر نمى شد ; زیرا حكومت را غاصب مى دانست وحاضر نبود با پاى خود بدان جا برود، زیرا با این كار از ناحق بودن آنان ، چشم پوشى مى شد و تنها زمانى كه اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آن جا مى رفت; لذا منصور ضمن نامه اى به وى نوشت : چرا تو به اطراف ما مانند سایر مردم نمىآیى ؟ امام در پاسخ نوشت:
نزد ما چیزى نیست كه به خاطر آن از تو بترسیم و بیاییم ، نزد تو در مورد آخرتت چیزى نیست كه به آن امیدوار باشیم.
تو نعمتى ندارى كه بیاییم و به خاطر آن به تو تبریك بگوییم و آنچه كه اكنون دارى آن را بلا و عذاب نمى دانى تا بیاییم و تسلیت بگوییم.
منصور نوشت: بیا تا ما را نصیحت كنى. امام نیز نوشت : كسى كه آخرت را بخواهد، با توهمنشین نمى شود و كسى كه دنیا را بخواهد، به خاطر دنیاى خود تو را نصیحت نمى كند.
http://www.shiaupload.ir/images/41308559300126789330.gif (http://www.shiaupload.ir/images/41308559300126789330.gif)

منابع:
1. مجله، کوثر، شماره 23
2. شبکه امام صادق(عله السلام)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۱۸:۳۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh__29_.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh__29_.jpg)


به یاد بحر حقایق، حضرت صادق علیه السلام

زبان رساى اسلام بود و مبین شریعت مصطفى(صلی الله علیه و آله).
با سخنانى حكیمانه، منطقى استوار، علمى سرشار، برگزیده روزگار به شمار مى‏آمد و ... بنده شایسته پروردگار.

در سال‎هاى سیاهى كه ابرهاى سلطه امویان، آسمان جهان اسلام را تاریك كرده بود و در سال‎هایى تیره‏تر، كه حكومت عباسیان، مسلمانان را به تیرگى نشانده بود.

او خورشید مدینه دین و دانش بود.

در میان این دو فصل سیاه و سرد و ابرآلود، چند صباحى كه خورشید وجودش از افق مكتب و مذهب تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید.

او آبیارى نهال حق كرد تا این بذر ایمان پا گرفت و در افق ‏اندیشه‏ها تابان شد.

دین به نام او زنده گشت.

درخت علم، در بوستان كلامش رویید و به برگ و بار نشست.

گلشن فضل، از چشمه دانش او سیراب شد.

كتاب فقه، با «الفباى صادقى‏» نگاشته گشت.

وقتى چشمه فضل و فقه و علم و كمال او مى‏جوشید، حسودان و عنودان؛ ‏زبان به طعن مى‏گشودند و تیغ دشمنى بر مى‏كشیدند و پاى خصومت پیش ‏مى‏گذاشتند.

ولى... كدام دانشور را مى‏توان شناخت و نام برد كه از گنج دانش‏ حضرت صادق علیه السلام بهره نبرده باشد؟

و كدام معلم را مى‏توان یافت كه به اندازه او، تربیت‏یافته در مكتب عترت داشته باشد؟

حوزه‏هاى علمیه،نقش شاگردى او رابه سر درهاى خویش نوشته‏اند.

فقیهان دین مدار، خوشه‎چین حدیث و حكمت صادقى‏اند.

آن چهار هزار گوش حكمت نیوش، كه از زبان این حجت ‏خدا حدیث ‏مى‏شنیدند و آن چهار هزار زبان و قلم كه به گفتن و نوشتن و ثبت ‏و نشر حقایق دین از زبان او مى‏پرداختند، هر كدام منشورى بودند كه آن نورهاى تابان را در رواق اندیشه‏هاى بشرى مى‏تاباندند و آن ‏معارف ناب و والا را از عرش بلند «علم لدنى‏» حضرتش، بر فرش‏ كتاب‎ها و دفترها فرود مى‏آوردند.

خوشا به حال آن چهار هزار حكمت‏آموز محضرش!

آنان، همچون نسیمى خوشبوى، از كوى معارف او گذشته، در پهنه ‏قلمرو اسلام، جوهره دین را پخش مى‏كردند و «قال الصادق‏» گویان، كام تشنگان معرفت را عطرآگین مى‏ساختند.

عصرى بود كه بدعت گذاران و دین ستیزان، در قالب‎هاى مختلف به‏ تحریف چهره آیین محمدى(صلی الله علیه و آله) مى‏پرداختند.

امام صادق علیه السلام بود كه خورشیدگون مى‏تابید و آن اوهام و خرافات و تحریفات را مى‏زدود.




http://s17.rimg.info/7faa6dd7c44b51966c89a2951a565a8c.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۲۱:۲۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh__25_.jpg


مذهب جعفری

آنکه در اخبار فقه شیعه تتبع کند خواهد دید روایتهای رسیده از امام صادق (ع) در مسائل مختلف فقهی و کلامی مجموعه ای گسترده و متنوع است و برای همین است که مذهب شیعه را مذهب جعفری خوانده اند. گشایشی که در آغاز دهه سوم سده دوم هجری پدید آمد موجب شد مردم آزادانه تر به امام صادق (ع) روی آورند و گشودن مشکلات فقهی و غیر فقهی را از او بخواهند.
ابن حجر در باره حضرتش نوشته است: مردم از علم او چندان نقل کردند که آوازه آن به همه شهرها رسید. امامان بزرگ چون یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان بن عیینه، سفیان ثوری، ابو حنیفه، شعبه و ایوب سختیانی از او روایت کرده اند. (1)
دانشمندان از هیچ یک از اهل بیت رسول خدا به مقدار آنچه از ابو عبد الله روایت دارند نقل نکرده اند، و هیچ یک از آنان متعلمان و شاگردانی به اندازه شاگردان او نداشته اند، و روایات هیچ یک از آنان برابر با روایتهای رسیده از او نیست. اصحاب حدیث نام راویان از او را چهار هزار تن نوشته اند. نشانه آشکار امامت او خردها را حیران می کند و زبان مخالفان را از طعن و شبهت لال می سازد. (2)
ذهبی از ابو حنیفه آورده است: فقیه تر از جعفر بن محمد ندیدم. (3)
و چنان که نوشته شد، مالک گفته است از فضل و علم و پارسایی از اوبرتر ندیده است. سخن مالک بن انس که یکی از چهار پیشوای مذهبهای اهل سنت و جماعت است در باره امام صادق (ع) نوشته شد، ابو حنیفه را نیز با آن حضرت دیدار یا دیدارها بوده است.
زبیر بکار نویسد: ابو حنیفه را با امام صادق ملاقاتها دست داده است.
او در دادن فتوا بیشتر به رای و قیاس عمل می کرد و کمتر به روایت. و از عبد الله بن شبرمه که در سال 120 هجری قضاوت کوفه داشت روایت کند: من و ابو حنیفه بر جعفر بن محمد (ع) در آمدیم. بر او سلام کردم و گفتم این مردی از عراق است و او را فقه و علمی است. جعفر گفت: گویا اوست که دین را به رای خود قیاس می کند. سپس رو به من کرد و گفت: او نعمان پسر ثابت است و من تا آن روز نام او را نمی دانستم. ابو حنیفه گفت: آری. جعفر بدو گفت: از خدا بترس و در دین قیاس مکن که نخست کس که قیاس کرد شیطان بود. خدا او را فرمود آدم را سجده کن گفت من از او بهترم. مرا از آتش و او را از خاک آفریده ای. (4) سپس پرسید: قتل نفس مهمتر است یا زنا؟ -قتل نفس! -چرا قتل نفس با دو گواه ثابت می شود، زنا با چهار گواه؟ با قیاس چه می کنی؟ روزه نزد خدا بزرگتر است یا نماز؟ -نماز! -چرا زن چون عادت می بیند روزه را باید قضا کند و نماز را نه؟ ... بنده خدا از خدا بترس و قیاس مکن. (5) آنچه متتبع از خواندن کتابهایی که در باره ابو حنیفه نوشته شده و در آن از امام صادق (ع) سخن به میان آمده در می یابد، این است که ابو حنیفه هر چند خود را فقیهی بزرگ می دانست، امام صادق را حرمت می داشته است و ظاهرا بلکه مطمئنا عبارتی را که مؤلف روضات الجنات از او آورده که «من داناتر از جعفر بن محمد هستم چرا که مردانی را دیدم و از آنان حدیث شنیدم و جعفر بن محمد صحفی است » (6) سخن ابو حنیفه نیست و گفته عبد الله بن حسن پدر محمد نفس زکیه است. چنان که در روضه کافی آمده است:
عبد الله بن حسن کسی را نزد ابو عبد الله (ع) فرستاد و گفت: بدو بگو ابو محمد می گوید من از تو شجاع تر، بخشنده تر، و داناترم. امام به پیام آورنده گفت: اما شجاعت نه، چرا که هنوز حادثه ای پیش نیامده تا شجاعت یا ترس تو در آن معلوم شود. اما سخاوت او، از یک سو مال را می گیرد و در جایی که نباید مصرف می کند. اما علم، پدرت علی بن ابی طالب هزار بنده آزاد کرد نام پنج تن از آنان را بگو، پیام آورنده رفت و بازگشت و گفت: می گوید تو صحفی هستی (علم را از صحیفه های پدرانت در می آوری) . امام گفت: بدو بگو آری به خدا صحف ابراهیم و موسی و عیسی که از پدرانم به ارث برده ام. (7)
امام صادق در آغاز حکومت عباسیان سفری به عراق کرده و روزی چند را در حیره به سر برده است محدث قمی در منتهی الآمال نوشته است این سفر در حکومت سفاح بوده است ولی از برخی سندها معلوم می شود او در خلافت منصور به عراق رفته است. و منصور خود او را به عراق خواسته است. در این سفر بوده است که امام صادق را با ابو حنیفه ملاقاتی دست داده؟ و یا هنگامی که ابو حنیفه به مدینه رفته است. می توان گفت ملاقات او با آن حضرت یک بار نبوده و در عراق و حجاز با او دیدار کرده است.
ابن شهر آشوب از حسن بن زیاد روایت کند از ابو حنیفه پرسیدند: فقیه ترین کس که دیده ای کیست؟
جعفر بن محمد چون منصور او را خواست، پی من فرستاد و گفت: مردم فریفته جعفر بن محمد شده اند چند مسئله دشوار برای پرسش از او آماده کن. من چهل مسئله فراهم کردم. منصور جعفر بن محمد را که در حیره به سر می برد به مجلس خود خواست. من نزد منصور رفتم و جعفر را دیدم بر دست راست او نشسته است. هیبت او بیش از منصور بر دلم راه یافت منصور به من رخصت نشستن داد. پس گفت: این ابو حنیفه است! -او را می شناسم.
منصور گفت: مسائلی را که در خاطر داری به ابو عبد الله بگو.
من یک یک را می گفتم و او پاسخ می داد که شما چنین می گویید، مردم مدینه چنین می گویند و ما چنین می گوییم در مسائلی گفته شما را می پذیریم و در مسائلی گفته آنان را، و گاه رای ما مخالف شما و آنان است تا آنکه هر چهل مسئله را گفتم و او هیچ یک را بی پاسخ نگذاشت.

سپس ابو حنیفه گفت: آیا داناترین مردم داناتر آنان به اختلاف (آراء) نیست؟ (8)
هنگامی که امام صادق در حیره به سر می برده است، مردم چنان درخانه او گرد می آمده اند که ملاقات کننده را دیدار او دشوار بوده است. (9)
و چون خواست به مدینه بازگردد، عده ای اهل فضل از مردم کوفه، او را مشایعت کردند و در جمله مشایعت کنندگان سفیان ثوری بود. (10)



پی نوشتها:
11. الصواعق المحرقه، ص 201.
2. کشف الغمه، ج 2، ص 166.
3. تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 166.
4. اعراف: 12.
5. الاخبار الموفقیات، ص 77-76، حلیة الاولیاء، ج 3، ص 197.
6. ج 8، ص 169.
7. روضه کافی، ص 364-363.
7. مناقب، ج 4، ص 255.
9. همان، ص 238.
10. همان، ج 4، ص 241.
منابع مقاله:
زندگانی امام صادق (ع)، نوشته سید جعفر شهيدي



http://s2.rimg.info/ecb2d03770edb7333f02118436b5579a.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۲۱:۲۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh__21_.jpg


مکتب امام صادق علیه السلام و نوع نگرش فکری آن

چکیده

در این نوشتار، نویسنده سعی کرده است تا توانایی اندیشه اسلامی را در رویارویی با جریان های فکری و موانع موجود حتی نوع مستحدثه آن در قالب مکتب فکری برخاسته از اندیشه های امام جعفر صادق علیه السلام به تصویر بکشد و در این زمینه، به ذکر نمونه هایی از نگرش های امام صادق علیه السلام در عرصه های علمی پرداخته و بر این نکته تأکید می کند که حوزه «معرفت» در اسلام اصیلِ همساز با فرهنگ امامان علیهم السلام ، با تعقّل گره خورده است، تا آنجا که استدلال و استقرا، آن هم در سبک تجربی شان، با توجه به سفارش های آن امام به شاگردانش مبنی بر توجه به بُعد تجربی و کاوش علمی مستمر در مسائل گوناگون، بنای بافت فکری و معرفتی آن حضرت است. نگارنده به استناد همین ویژگی مکتب اسلام، برخورد متین و معقول امام علیه السلام نسبت به مخالفان را مورد اشاره قرار داده است و با انتقاد از آن ها که سعی دارند امام صادق علیه السلام را رهبر و شخصیت شیعی محض معرفی کنند و از این طریق، افکار و اندیشه های پربار ایشان را به مکتب «تشیّع» محدود سازند، بر شمول مکتب اسلامی برخاسته از نگرش امام صادق علیه السلام نسبت به پیکره دین مبین اسلام تأکید نموده است.

طی سال های نه چندان دور گذشته، بحث و گفت وگو درباره توانایی اندیشه اسلامی در رویارویی با چالش های پیش رو و امکان رهایی یافتن آن از شائبه ها و اشکالات به اوج خود رسیده است و در این سیاق، تعدادی از اندیشمندان عرب و مسلمان سعی در فهم عناصر تشکیل دهنده «عقلانیت عرب» و «عقلانیت اسلام» داشته اند که از جمله آنان، می توان به دکتر محمّد عابد الجابری و دکتر محمّد ارکون و دکتر عبدالرحمن الطویری و دیگران اشاره کرد.

در واقع، بحث از «عقل»، چیزی جز گفت وگو درباره توانایی انسان بر درک واقعیت اشیا و قدرت وی در تعیین چهارچوب فکری خاص برای خود در هر یک از موضوعات نیست. از جمله مفاهیم مرتبط با مفهوم «عقل» را می توان مفهوم عقلانیت دانست که منظور از آن توانایی انسان بر مرزبندی ساختار فکری و شیوه عمل خود در برابر رویدادهای اجتماعی و فکری زندگی خود و قضایای فراروی در حوزه علوم تطبیقی است؛ چرا که انسان غایت انسانیت خود را با تحکیم نظام عقلی مبتنی بر مجموعه ای از مبادی و مسلّمات و اصول اولیه همساز با عقل سلیم تحقق می بخشد که البته این مبادی نسبت به جزئیات و دو عنصر زمان و مکان از نوعی امتیاز و تفوّق برخوردارند. (ر. ک: الطویری، 1992)

با مراجعه به قرآن کریم، ملاحظه می شود که در بسیاری از آیات، صیغه های مشتق یا مترادف با واژه «عقل» به کار رفته اند؛ از جمله: «کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» (بقره: 242) و «وَالْنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ.» (نحل: 12) از این رو، مفهوم «عقل» و رابطه آن با شریعت همواره مورد بحث و کنکاش علمای اسلام بوده است و به گفت وگو پیرامون موضوعاتی پرداخته اند که پرسش های مهم و جالبی را سبب شده اند؛ همچون: آیا اساس و پایه ایمان، شرع است یا عقل؟ و این بدان دلیل است که ما می بینیم بسیاری از امور شرعی از طریق حجت و برهان قابل اثبات نیست و از این رو، اشکالی که در این میان مطرح می باشد آن است که: آیا حجت و حاکمیت، از آنِ شرع است یا عقل؟

رابطه بین شرع و عقل مسئله ای است که به حوزه معرفت مربوط می باشد؛ چرا که معرفت پیونددهنده انسان با جهان اطراف است و اگر معرفت نبود انسان بسان موجودات غیر ذوی العقول، اسیر لذات و غرایز خود می گشت؛ زیرا عقل بشر در سایه معرفت، قادر به درک طبیعت اطراف خود گردیده و پرسش هایی درباره امور ماورای طبیعی برایش مطرح می شوند. بر این اساس، فلاسفه با یاری جستن از نظریه «معرفت» سعی در ارائه تعریفی از برخی واسطه ها داشته اند که انسان را مسلّح به دانش و معرفت کرده و در کنار آن نیز به تبیین ماهیت مجراهای ارتباطی بشر با جهان اطراف پرداخته اند.

فلاسفه، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، بر این نکته متفق القول اند که بافت معرفتی بر دو نوع اساسی از جریان عقل گرایی بشر مبتنی می باشد: استدلال و استقرا؛ بدین گونه که «استدلال» انسان را قادر بر استنباط نتایج عقلی با اتّکا به یک سلسله مقدّمات نظری شناخته شده و مورد قبول می سازد، اما «استقرا» او را بر دست یابی به نتایج عقلی به واسطه بررسی تجربی مبتنی بر حواس پنج گانه جزئیات توانایی می بخشد.

قدمای فلاسفه بر این باور بودند که با وجود کمترین احتمال خطای مقدّمات منتهی شده به استنباط نتیجه نهایی، اعتقادی که انسان از این طریق نسبت به اشیا پیدا کرده است هیچ گاه نمی تواند به حدّ یقین مطلق و صددرصد برسد و اتفاقا از این روست که می بینیم شک را به عنوان مشوّق اصلی در جهت افزایش افق معرفت بشر دانسته اند. در واقع، فلاسفه همواره درصدد بودند که به دانش و معرفت اصلی، که نیازمند هیچ گونه دلیل و استدلال نباشد و هیچ گونه شک و تردیدی در آن راه نیابد دست یابند تا از این طریق، به علم یقینی، که بتواند مبنای شکل گیری سایر علوم و معارف باشد، برسند. همین امر در فرمایش امام صادق علیه السلام تجلّی یافته است که می فرماید: «أمّا اِذا خَرجتَ مِن الافکارِ الی منزلةِ الشکِ فانّی أرجُو أن تَخرجَ اِلیَ المعرفةِ»؛ هر گاه از دایره افکار خود به منزلگاه شک رسیدی، امید آن است که به دانش و معرفت دست یابی.

بدون شک، نفوذ افکار و اندیشه های تشکیک آمیز در بین مسلمانان، که در پی ترجمه کتب یونانی هم زمان با امامت امام صادق علیه السلام صورت گرفت، تأثیر سرنوشت سازی در سوق دادن پیشگامان اندیشه اسلامی به منظور رویارویی با سیل عظیم اشکالات مطرح در میدان و حوزه فکر و اندیشه داشته است. اتفاقا اوضاع سیاسی آن روز نیز امام صادق علیه السلام را یاری دادند که به تعبیر یکی از نویسندگان به نام اسد حیدر (1969)، «دوران امام بین فرتوتی و اضمحلال حکومت امویان و شکل گیری دولت عبّاسیان واقع شده بود و فرصتی کافی برای اشاعه و نشر علوم و معارف و احکام شرع و تعالیم نبوی برای امام صادق علیه السلام فراهم نمود.»

امام علیه السلام مابین ولادت خود به سال 702 تا وفات در سال 765 م، معاصر پنج تن از خلفای اموی و دو تن از خلفای بنی عبّاس بود و همین اوضاع و شرایط حاکم سبب شهرت و آوازه امام علیه السلام در آن دوران گردید، به گونه ای که از ویژگی های مکتب رو به گسترش ایشان، که دارای چهار هزار شاگرد بود و همگی از علما و دانشمندان بودند، می توان به آزادی بیان و نقض و ابرام در سایر حوزه های دینی و علوم طبیعی اشاره نمود.

در همان زمان که اندیشه یونان بر اتّکا به علوم نظری و مسلّمات و روش استدلال تأکید داشت، امام صادق علیه السلام کاوش های خود را در قالب روش تجربی انجام می داد و قرآن را، که بر حجّیت محسوساتِ متجلّی در واقعیت موجود تأکید دارد و ما را به ردّ مسلّمات و امور شایع تشویق می نماید، تنها اتّکای خود در این باره قرار داد. به همین دلیل است که دانشگاه امام صادق علیه السلام در مدینه منوّره مملوّ از دانشمندان و اهل تخصص در تمامی زمینه های پیشرفته علمی آن روز بوده که شیمی و طب و جغرافیا و فلاسفه و نیز علوم دینی، همچون علم الحدیث و فقه نمونه هایی از آن ها می باشند.

از این رو، امام علیه السلام همواره می فرمود: «اُطلُبوا العلمَ و لو بِخَوْضِ المُهَج و شَقِّ اللُجَجِ»؛ دانش بجویید، حتی اگر مستلزم آن گردد که در خون خود بغلتید یا امواج کوه پیکر دریاها را پشت سر بگذارید. و نیز به شاگردان خود توصیه می فرمود: «اُکتبوا فاِنّکم لاتَحفظونَ حتی تَکتُبُوا»؛ علم و دانش (یا به اصطلاح، آموخته های خود) را به رشته تحریر درآورید که تنها در این صورت قادر به حفظ آن خواهید بود. (ر. ک: سلیمان کنانی، 1991) این گونه تأکید امام علیه السلام بر بُعد تجربی و کاوش علمی مداوم و مستمرّ، شاگردان ایشان را به فراگیری اندیشه مکتب یونان آن هم بدون خلل وارد شدن به محورها و مرتکزات فکر و اندیشه اسلامی قادر ساخت. از این رو، امام علیه السلام موضوعاتی همچون جبر و اختیار و قضا و قدر را بدون هیچ گونه جمود و تحجّری مورد بحث و گفت وگو قرار می داد، به گونه ای که همچنان الگویی بی نظیر برای کسانی مانده است که خواهان رهایی از جمود و تحجّر فکری هستند.

بدین روی، ملاحظه می شود که ایشان علیه السلام وقتی در برابر زنادقه ملحد قرار می گرفتند با حوصله و خون سردی کامل، با آنان به بحث و گفت وگو می نشستند و آن گاه که یکی از آنان سؤال می کرد که «چگونه مردم خدایی را که ندیده اند می پرستند»، امام علیه السلام نه تنها از این گونه سؤال به خشم نمی آمد، بلکه در پاسخ چنین می فرمود: «دل ها او را به نور ایمان دیده اند و خردها به آگاهی و هوش خود آنچنان او را درک کرده اند که گویی او را دیده اند و دیده ها با مشاهده نظم و اِتقان حاکم بر هستی و آیات و فرستادگان او و کتب و محکمات آن ها، او را مشاهده کرده اند، ولی دانشمندان را دیدنِ عظمت او بس است.» (ر. ک: الجندی، 1977)

به همین دلیل، امام علیه السلام می فرمود: «دانش بجویید؛ چرا که آن، حلقه اتصال شما به خداوند است.»(3) وآنگهی با این گفتار خود که «حسن ذات همان عدل است؛ زیرا عدل علّت هر حسنی است، و قبحْ ذات همان ظلم است؛ زیرا ظلم علت هر قبیح و زشتی است»،(4) مکتب نظری عقلی را پایه گذاری نمود، و آن گاه که امام علیه السلام ظلم و جور را ریشه هرگونه بدی، و عدل را ریشه هرگونه خیر و نیکی معرفی می نماید، ژرف نگری ایشان در عرصه های فکری و سیاسی هویدا می شود.

مضافا اینکه امام صادق علیه السلام در برابر اصل فقهی «قیاس»، موضع کاملاً مخالف از خود نشان می داد؛ چرا که آن را موجب محدودیت سبک و روشی می دانست که در عرصه فکر و اندیشه برای شاگردان خود ارائه کرده بود؛ زیرا ابوحنیفه «قیاس» را در ردیف سایر منابع قانون گذاری در اسلام قرار داده بود و به استناد قیاسِ حالتی به حالت دیگر (فرع به اصل)، به استنباط احکام شرعی می پرداخت.

البته ما معتقدیم که اگر قیاس، منصوص العلّه باشد حجّت است، اما بحث ما در مورد قیاس مستنبط العلّه است که آن را باید مشتبه العلّه نامید و به شدت آن را رد می کنیم. به عبارت دیگر، قیاس احکام با یکدیگر بدون توجه به علت حکم، امری مردود است؛ مثلاً، علت حرمت خمر، مست آور بودن آن است. به همین دلیل، هر مست کننده ای حرام است، در حالی که قیاس صوری ممکن است به تحریم هر چیزی که شبیه خمر باشد اگرچه مست کننده نباشد منجر گردد؛ همچنان که ممکن است مست کنندگی را به خاطر عدم شباهت با خمر مذکور در قرآن و سنّت،حلال سازد. به نظر می رسد بهترین واکنش صورت گرفته در مخالفت با روش قیاس همان باشد که جابر بن حیّان، از شاگردان امام صادق علیه السلام ، که به پدر شیمی ملقّب و دارنده نخستین آزمایشگاه شیمی در تاریخ بشریت است، ابراز داشته؛ چرا که قیاس شباهت کاملی با دلالت «مجانست» و «جریان عادت» دارد که جابر بن حیّان این شباهت را چنین ترسیم می کند: «از جمله دلالت های مجانست، همان دلالت قیاس است؛ مثل اینکه جزئی از یک شی ء را به هدف آشنایی با کل آن شی ء، به کسی نشان دهند، که چنین استدلالی ظنّی و غیریقینی است؛ زیرا وجود یک جزء به عنوان نمونه نمی تواند همجنس خود را، که ماهیتا مساوی آن باشد، ایجاب و اثبات کند.» و آن گاه که به جریان عادت اشاره می کند، می فرماید: «و همچنین است دلالت جریان عادت؛ زیرا نه می تواند ضرورتا منجر به علم یقینی شود و نه می تواند برهانی محکم و قاطع باشد، بلکه نهایت چیزی که عاید کاوشگر و محقق می کند متقاعد شدن او در حد اثبات اولویت است. بنابراین، در اینجا با یک علم یقینی واجب الاتّباع مواجه نیستیم.» با توجه به این چنین اسنادی از جانب امام صادق علیه السلام ، ایشان به شاگردان خود شیوه عمل به دلیل استقرائی برای تحصیل معرفت در هر دو بعد انسانیت و نظام هستی را آموزش می دهد و قرآن را به عنوان منبع الهی معرفت دینی معرفی می نماید، که این اخیر به نوبه خود، جهت دهنده معرفت بشری است، نه اینکه جایگزین آن باشد.

از این رو، جابر بن حیّان درباره امام صادق علیه السلام اظهار داشت: «به سرورم قسم! اگر تعالیم و ارشادات سرورم صلوات الله علیه نبود هرگز به حرفی از حروف دانش که هم اکنون دارم، نمی رسیدم.» وانگهی با الهام گیری از تعالیم امام صادق علیه السلام می گوید: «ابتدا خود را یکباره به زحمت انداز و به تحصیل علم مشغول شو و آن را تکامل ببخش؛ چرا که در مراحل اولیه، ممکن است بدانچه دنبال آن هستی دست نیابی، بلکه در مراحل بعدی به آن نایل می شوی.» و در جای دیگر می گوید: «دانشمند واقعی کسی است که ورزیده و صاحب تجربه باشد و هر کسی ورزیده نباشد، دانشمند نیست، و شما را باد به کسب تجربه در تمام حِرَف؛ زیرا محقق کسی است که زبردست، ورزیده و کارآمد باشد، اما شخص بی تجربه و فاقد ورزیدگی، همیشه شکست پذیر است.» همچنین اضافه می نماید: «با جارحه دست و قوّه مدرکه خود به آن رسیدم و آن قدر آن را مورد آزمون و خطا قرار دادم تا به نتیجه مطلوب رسیدم، و آن قدر آن را آزمودم تا کذب و بطلان آن ثابت شد.»

افق های روشنی که در فکر و اندیشه امام صادق علیه السلام به چشم می خورند ادعای دکتر محمّد عابد جابری را، که در کتاب بافت عقل عرب آورده است، باطل می سازند؛ او تصریح می کند: «من بر این باورم که فرهنگ عربی همچنان ایستا و فاقد پویایی است؛ در نتیجه، هیچ گاه همگام با زمان به پیش نمی رود. دلیل این مدّعای ما آن است که تفکر شیعی در علم فقه و سیاست و کلام، در سایه تعالیم امام جعفر صادق علیه السلام به تکامل رسید (و پس از آن همچنان مبتنی بر این تعالیم، ثابت و بی حرکت ماند.)»

ولی ما اندیشه و مکتب امام صادق علیه السلام را صرفا یک مکتب شیعی نمی دانیم، بلکه یک مکتب اسلامی شاملی است که توانست با زمینه های گوناگون علمی، همچون شیمی، ریاضیات، علم فلک و جغرافی همساز شود و به همین دلیل است که اندیشمندان بزرگ، پیش گامی این مکتب را در این حوزه ها، همراه با افق های گسترده مورد تصدیق قرار داده اند. حقیقت آن است که امام صادق علیه السلام یک رهبر اسلامی به تمام معنای کلمه بود که به تعامل با سایر مسلمانان اعتقاد داشت و افق های جدیدی با الهام از دستاوردهای تمدن بشری آن روز در عرصه علم و دانش گشود و سعی در پیشبرد آن در جهت تحوّل و دگرگونی مستمر و کاوشی مبتنی بر سبک تجربی استقرائی و برگرفته از وحی قرآن کریم داشت.

منابع و مآخذ

1. اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاسلامیه، دارالکتب العربی، 1969؛

2. المستشار: عبدالحلیم الجندی، الامام الصادق علیه السلام ، المجلس الاعلی للشؤون الاسلامیة، 1977؛

3. دکتر محمد شریف، «دعوة الی تدقیق العلاقة بین العقل و الایمان»، روزنامه الزمان، 10/11/1999؛

4. سلیمان کنانی، «الجانب الاجتماعی والسیاسی فی شخصیة الامام الصادق علیه السلام »، همایش بین المللی امام صادق علیه السلام ، دمشق، 26/9/1991؛

5. عبدالرحیم الطویری، العقل العربی و اعادة التشکیل، وزارت اوقاف و امور خیریه، قطر، 1993؛

6. طرار حمادة، «نقد الجابری للعقل العربی و سمعة الابستمولوجیا» المنهاج، ش 1، 1996؛

7. محمّد عابد الجابری، تکوین العقل العربی، مرکز دراسات الوحدة العربیة، 1988؛

8. زهیر غزّاوی، «التیار العلمانی العربی و دراسة فکر الامام الصادق علیه السلام »، المنهاج، ش 7، 1997.

1 محقق و پژوهشگر بحرینی.

2 دانشجوی دکترای حقوق اسلامی دانشگاه امام صادق علیه السلام .

3. «اطلبوا العلمَ فاِنّه السببُ بینَکم و بینَ اللّهَ.»

4. الحسن الجوهر هو العدل، لأنه علّة کل حسن، والجور هو القبح لأنه علّة کل قبح.

منابع مقاله:
مجله شیعه شناسی شماره 11، منصور الجمری(1)؛ مترجم: حسن جلالی(2)؛





http://shiaupload.ir/images/75864259036925827334.gif (http://shiaupload.ir/images/75864259036925827334.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۲۱:۲۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh__19_.jpg


شاگردان امام صادق عليه السلام

محدثان، نام راویان موثق آن امام را گرد آورده اند که شمار آنان، با وجود اختلاف در آرا و گفتار، به چهار هزار تن می رسد. تنها ابن عقده زیدی در کتاب رجال خود چهار هزار راوی برای آن حضرت برشمرده و کتابهای آنان را یاد کرده است تا چه رسد به دیگران. ابن غضایری که مستدرکی بر کتاب ابن عقده نوشته، بر تعداد راویان امام صادق (ع) افزوده است. و تنها یکی از راویان آن حضرت به نام ابان بن تغلب سی هزار حدیث از آن امام نقل کرده است. حسن بن علی وشا گوید: «در این مسجد، (مسجد کوفه) نهصد تن از مشایخ حدیث را درک کردم که همگی می گفتند جعفر بن محمد چنین حدیث کرد.

بسیاری از بزرگان فقها و برجستگان پهنه علم و دانش از پرورش یافتگان مکتب امام صادق (ع) بوده اند. از این عده می توان به کسانی همچون زرارة بن اعین و دو برادرش بکر و حمران، جمیل بن صالح و جمیل بن دراج و محمد بن مسلم طائفی و برید بن معاویه و هشام بن حکم و هشام بن سالم و ابو بصیر و عبید الله و محمد و عمران حلبی و عبد الله بن سنان و ابو الصباح کنانی و بسیاری دیگر از فضلا اشاره کرد.

به غیر از این چهار هزار تن که ذکر آنان گذشت، شمار بسیاری دیگر از دانشمندان برجسته و پیشوایان مذاهب اهل سنت و بزرگان علم از آن حضرت حدیث نقل کرده و از بهره وران مکتب آن حضرت محسوب می شده اند. از این میان می توان به افرادی مانند یحیی بن سعید انصاری و ابن جریح و مالک بن انس و سفیان ثوری و ابن عیینه و ابو حنیفه و شعبه و ایوب سختیانی و جابر بن حیان کوفی و ابان بن تغلب و ابو عمرو بن علاء و عمرو بن دینار و بسیاری دیگر اشاره نمود. از غلامان آن حضرت نیز کسانی مانند ابو یزید بسطامی و ابراهیم بن ادهم و مالک بن دینار، از مکتب آن حضرت بهره ها بردند. علت انتشار علوم آن حضرت و کثرت کسانی که از محضر وی کسب فیض کردند این است که وی اواخر حکومت بنی امیه و اوایل حکومت بنی عباس را درک کرده بود. آن حضرت حکومت بنی امیه را در زمانی که به افول و ضعف گراییده بود درک کرد و توانست با کم شدن فشار و ترس از حکومت علوم پدران گرامی اش را انتشار دهد. همچنین زندگی آن حضرت در آغاز حکومت بنی عباس که هنوز خاندان ابو طالب مورد حسد شدید واقع نشده بودند و بنی العباس خود را حکومتی برخاسته از نسل هاشم می پنداشتند و امام صادق (ع) را از مفاخر خود حساب می کردند، باعث می شد تا آن حضرت با آزادی بیشتری به تعلیم شاگردان و نشر علوم همت گمارد.

از آن حضرت در تفسیر و در علم کلام ورد دهریون، روایات بی شماری نقل شده است و کتاب توحید مفضل برای نمونه ای از این باب کافی است. همچنین از پاسخهای آن حضرت در خصوص سؤالات فقهی و غیره کتابهای فراوان و ارزشمندی تدوین شده است. اصول مهم و اساسی علم اصول فقه از آن حضرت فرا گرفته شده و چهار صد تالیف از چهار صد نویسنده درباره پاسخهای آن حضرت در زمینه سؤالات اصول فقه پدید آمده که به نام الاصول الاربعمائه مشهور است.

از کسانی که در قرن دوم در علم تفسیر و انساب معروف بودند، محمد بن سائب کلبی، اسماعیل بن عبد الرحمن سدی کبیر و ابو حمزه ثمالی را می توان نام برد. در فقه و حدیث در آن دوره، بجز امام صادق (ع) ، ابو حنیفه امام مذهب حنفی و شاگردش ابو یوسف و مالک بن انس امام مذهب مالکی و محمد بن عبد الرحمن بن ابی لیلی و ابن جریح و عروة بن زبیر و ابن سیرین که از مفسران بنام بود، و حسن بصری و شعبی از شهرت و آوازه بسیار برخوردار بودند.

در تاریخ و مغازی محمد بن اسحاق بن یسار و در علوم عربی معاذ بن مسلم هراء کوفی واضع علم صرف و در ستاره شناسی خاندان نوبخت و در میان کتاب، عبد الحمید، یکی از نویسندگان بزرگ جهان و کاتب مروان حمار آخرین خلیفه اموی، از آوازه بسیار بهره مند بودند.

از نویسندگانی که جزو اصحاب امام صادق (ع) بودند نیز باید از ابو حامد اسماعیل کاتب کوفی نام برد، و از شاعران و سخنورانی که در عصر آن حضرت شهرتی به دست آوردند و برخی از آنان نیز در ردیف مداحان وی بودند باید سید حمیری، اشجع سلمی، کمیت و پسرش مستهل و برادرش ورد و ابو هریره ابار و ابو هریره عجلی و عبدی و جعفر بن عفان و سلیمان بن قته عدوی و سیف و ابراهیم بن هرمه و منصور نمری را نام برد.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_165z.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_165z1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۲۱:۳۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_aa78ecfd-fd19-4e39-a748-363b013f5ac0.jpg


آثار علمی امام صادق عليه السلام

1 - نامه امام به نجاشی والی اهواز که به نام رساله عبد الله بن نجاشی شهرت دارد.

نجاشی مؤلف رجال گوید که وی به جز این رساله، تصنیف دیگری از امام صادق (ع) ندیده است. اما می توان نظر نجاشی را چنین توجیه کرد که این تنها اثری است که به دست امام صادق (ع) تدوین شده و باقی آثار از جمله چیزهایی است که توسط راویان آن حضرت جمع آوری شده است.

2 - رساله ای از آن حضرت که صدوق در کتاب خصال آن را ذکر کرده و سندش را از اعمش به امام صادق رسانیده است. این نامه حاوی احکام اسلامی از قبیل وضو و غسل و انواع آنها و نماز و اقسام آن و زکات، زکات مال و زکات فطره، و حیض و صیام و حج و جهاد و نکاح و طلاق، صلوات بر پیامبر (ص) و دوستی اولیای خدا و برائت از دشمنان خدا و نیکی به پدر و مادر و حکم متعه ازدواج و حج و احکام اولاد و کردار بندگان و جبر و تفویض و حکم کودکان و عصمت پیامبران و ائمه و مخلوق بودن قرآن و وجوب امر به معروف و نهی از منکر و معنای ایمان و عذاب قبر و بعث و تکبیر در عید فطر و قربان و احکام زنی که وضع حمل کرده و احکام خوردنیها و نوشیدنیها و صید ماهی و قربانی و گناهان کبیره و مسائلی از این قبیل، می باشد.

3 - کتابی در توحید که به خاطر نام روایتگر آن توحید مفضل نام دارد. این کتاب در رد دهریون و اثبات خداوند جزو بهترین کتابها به شمار می رود و تمام آن در ضمن بحار الانوار موجود است. همچنین این کتاب به صورت جداگانه با چاپ سنگی در مصر به چاپ رسیده است. و بنابر آنچه در مجله المقتبس خوانده ام این کتاب در استانبول هم به چاپ رسیده که هنوز آن را ندیده ام.

4 - کتاب اهلیلجة، این کتاب هم به وسیله مفضل بن عمر روایت شده و در ضمن بحار الانوار موجود است. در مقدمه بحار آمده است که سیاق کتابهای توحید (مفضل) و اهلیلجة بر صحت آنها دلالت دارد.

سید علی بن طاوس در کشف المحجة لثمرة المهجه در آنجا که فرزندش را سفارش می کند، گوید: به کتاب مفضل بن عمر که امام صادق (ع) آن را بر وی املا فرموده بنگر که درباره آثار و پدیده هایی است که خداوند آفریده است. و نیز کتاب اهلیلجة را بخوان که کتاب بس پرارزشی است.

اما در فهرست ابن ندیم آمده است: نویسنده کتاب اهلیلجة معلوم نیست و گویند آن را امام صادق (ع) نوشته است اما این محال است. اما ابن ندیم درباره علت محال بودن این امر هیچ دلیلی نیاورده است.

5 - کتاب مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة که منسوب به امام صادق (ع) است. این کتاب همراه با کتاب جامع الاخبار چاپ شده است. اما مجلسی در مقدمه بحار درباره آن گفته است: در این کتاب مطالبی آمده که خواننده خردمند و مطلع را با تردید مواجه می کند. اسلوب این کتاب شبیه دیگر سخنان و آثار ائمه (ع) نیست و الله یعلم. مؤلف کتاب وسایل در پایان کتاب هدایة گوید: از جمله کتابهایی که بر ما ثابت است که قابل اعتماد نیست و از آنها نقل نکردیم کتاب مصباح الشریعة منسوب به امام صادق (ع) است. زیرا سند آن ثابت شده نیست و در آن سخنانی آمده که مخالف با تواتر است.

صاحب ریاض العلما نیز به هنگام ذکر کتابهای مجهول و ناشناخته می نویسد: مصباح الشریعة در اخبار و مواعظ کتابی معروف و متداول است. . . . بلکه این کتاب از تالیفات یکی از صوفیان است. اما ابن طاوس و ظاهر عبارت سید علی بن طاوس در کتاب امان الاحظار نشان می دهد که وی بر این کتاب اعتماد داشته است. زیرا در آنجا می گوید: از جمله کتابهایی که باید با مسافر همراه باشد کتاب اهلیلجة است. این کتاب حاوی مناظره امام صادق (ع) با طبیبی هندی است که درباره شناخت خداوند جل جلاله به طرزی عجیب و بدیهی استدلال شده به طوری که آن طبیب هندی پس از این مناظره به الوهیت و یگانگی خداوند اقرار کرده است. همچنین کتاب مفضل بن عمر که از امام صادق (ع) روایت کرده و در زمینه وجوه حکمت در خلقت گیتی و آشکار کردن اسرار آن است، باید همراه مسافر باشد. این کتاب در نوع خود بسیار شگفت آور است. و نیز کتاب مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة از امام صادق (ع) باید با مسافر باشد. این کتاب درباره سلوک به سوی خداوند و توجه به او و دستیابی به اسراری که در آن نهفته است، بس لطیف و گرانقدر است.

کفعمی در مجموع الغرائب روایات بسیاری را با لفظ قال الصادق از مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة نقل کرده است. شهید ثانی در کشف الریبة و نیز در منیة المرید و مسکن الفواد و اسرار الصلاة روایاتی از مصباح الشریعة نقل کرده و آنها را قاطعانه به امام صادق (ع) نسبت داده و در پایان برخی از آنها آورده است: آنچه گفته شد تماما از کلام امام صادق (ع) بود. سید حسین قزوینی در کتاب جامع الشرایع، به هنگام ذکر مآخذ کتاب، گوید: مصباح الشریعة به شهادت شارح فاضل شهید ثانی و سید بن طاوس و مولانا محسن کاشانی و عده ای دیگر منسوب به امام صادق (ع) است. بنابراین، پس از تایید اینان جایی برای تشکیک و تردید در این کتاب باقی نمی ماند.

6 - رساله آن حضرت خطاب به یارانش. کلینی این رساله را در آغاز روضة کافی به سند خود از اسماعیل بن جابر از ابو عبد الله (ع) نقل کرده است: امام صادق (ع) این رساله را برای اصحاب خود مرقوم داشت و به آنها دستور داد که آن را به یکدیگر درس دهند و در آن نظر کنند و آن را فراموش نکنند و بدان عمل کنند. اصحاب نیز این رساله را در جایگاه عبادت خود در خانه هاشان گذارده بودند و چون از کار فراغ می یافتند آن را می خواندند.

کلینی در همان کتاب به سند خود از اسماعیل بن مخلد سراج نقل کرده که گفت: این نامه از طرف امام صادق (ع) خطاب به اصحابش ابلاغ گردید، آغاز این نامه چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم. اما بعد، از پروردگارتان عافیت طلب کنید». آنگاه تمام نامه را ذکر کرده است. همچنین قسمتی از آغاز این نامه در تحف العقول تحت عنوان رساله امام به گروهی از پیروان و یارانش، ذکر شده است.

7 - رساله امام به پیروان شیوه رای و قیاس.

8 - رساله آن حضرت درباره غنایم و وجوب خمس در آنها. در تحف العقول این قسمت و تا بخش شانزدهم از این رساله، نقل شده است.

9 - سفارش امام صادق (ع) به عبد الله بن جندب.

10 - سفارش آن حضرت به ابو جعفر محمد بن نعمان احول.

11 - رساله ای که برخی از شیعیان آن را نثر الدرر نامیده اند.

12 - سخنان آن حضرت در وصف محبت اهل بیت و توحید و ایمان و اسلام و کفر و فسق.

13 - رساله آن حضرت درباره وجوه معیشت و کسب و کار بندگان و وجوه اخراج اموال.

امام (ع) این نامه را در پاسخ کسی که از وی درباره جهات معیشت بندگان که در آنها کسب و کار و معامله بین یکدیگر انجام می دهند و نیز وجوه نفقات پرسیده بود، نوشت.

14 - رساله آن حضرت در احتجاج بر صوفیه که آن حضرت را از طلب رزق و روزی نهی می کردند.

15 - گفتار آن حضرت درباره خلقت انسان و ترکیب او.

16 - کلمات قصار آن حضرت. ما برگزیده ای از این سخنان را که در تحف العقول نقل شده، در بخش حکم و آداب آن حضرت ذکر خواهیم کرد. در این باره، کتابهای دیگری از امام صادق (ع) موجود است که اصحاب آن حضرت بر اساس آنچه که از وی روایت شده، گرد آورده اند. از این رو منتسب ساختن کتب مزبور به امام صادق (ع) صحیح به نظر می رسد. چرا که املا خود یکی از طرق تالیف است. نجاشی در کتاب خود، نام پنج کتاب از این قبیل را یاد می کند و نحوه دستیابی خود را بدانها تذکر می دهد. البته بعید نیست که برخی از کتابهایی که نجاشی نام برده با آنچه قبلا یاد شد، تداخل پیدا کند. این کتابها عبارتند از:

الف: نسخه ای که نجاشی به هنگام ذکر زندگانی محمد بن میمون زعفرانی از آن یاد کرده است. وی درباره محمد بن میمون گوید: او از اهل سنت است و فقط یک روایت از امام صادق (ع) نقل کرده است.

ب. روایتی که فضیل بن عیاض از امام صادق (ع) نقل کرده است. نجاشی در شرح زندگانی فضیل گوید: او از مردم بصره و از ثقات اهل سنت بود و از امام صادق (ع) یک روایت نقل کرده است.

ج. نسخه ای که عبد الله بن ابی اویس بن مالک بن عامر اصبحی همپیمان بنی تمیم بن مرة بن ابو اویس، از آن حضرت نقل کرده است. نجاشی درباره او گوید: او نسخه ای از امام جعفر بن محمد (ع) روایت کرده است.

د. نسخه ای که ابراهیم بن رجاء شیبانی نقل کرده است. نجاشی گوید: وی از امام جعفر صادق (ع) نسخه ای روایت کرده است.

ه. نسخه ای که سفیان بن عینیة بن ابی عمران هلالی نقل کرده است. نجاشی گوید: او نسخه ای از امام جعفر بن محمد روایت کرده است.

و. کتابی که جعفر بن بشیر بجلی روایت کرده است. شیخ طوسی در الفهرست گوید: جعفر کتابی دارد که منسوب به امام صادق (ع) به روایت علی بن موسی الرضا (ع) می باشد.

ز. مجموعه رسایل آن حضرت که جابر بن حیان کوفی آن را روایت کرده است. یافعی در کتاب مرآة الجنان گوید: امام صادق (ع) در علوم یکتاشناسی و غیر آن سخنان ارزشمندی دارد. و شاگرد او، جابر بن حیان، کتابی در هزار برگ تالیف کرده که رسایل آن حضرت را که حدود پانصد رساله است، در برمی گیرد.

نگارنده: هیچیک از بزرگان شیعه، که درباره رجال شیعه و اصحاب ائمه کتابها نوشته اند مانند شیخ طوسی و نجاشی و معاصران و پیشینیان و متاخران از آنها، درباره اینکه جابر بن حیان از شاگردان یا اصحاب امام صادق (ع) بوده است، سخنی نگفته اند. حال آنکه اینان در مذهب خود از دیگران آگاهتر هستند. البته در فهرست ابن ندیم گفته شده است: شیعیان گویند که جابر بن حیان یکی از بزرگان شیعه و ابواب آنان بوده است. ابن ندیم در ادامه گوید: «شیعیان گمان می کنند که جابر از اصحاب امام صادق (ع) بوده است. . . و سپس گفته است: جابر کتابهایی در مذاهب شیعه دارد که آنها را در جای خود یاد خواهم کرد». البته تفصیل مطلب به هنگام شرح زندگانی جابر نقل خواهد شد. این مطلبی بود که ما در آغاز آن را نوشته بودیم، اما بعدا بر ما ثابت شد که جابر بن حیان در زمره شاگردان امام صادق (ع) جای داشته است.

ک. تقسیم الرؤیا، در کشف الظنون است که تقسیم الرؤیا از تالیفات امام جعفر صادق (ع) است. در الذریعة آمده است که ما سندی مبنی بر این که این کتاب به کس دیگری جز امام صادق (ع) منسوب باشد پیدا نکردیم. اما ظاهرا می توان گفت که این کتاب تالیف یکی از شیعیان به استناد روایات امام صادق (ع) است.

آنچه گفته شد مربوط به کتابهایی بود که تا کنون تدوین گردیده و به نامهای خاصی شناخته شده است. وگرنه آنچه دانشمندان از آن حضرت در شاخه های گوناگون علمی همچون کلام و توحید و سایر اصول دین و فقه و اصول فقه و طب و مناظره و حکمت و موعظه و آداب و غیره نقل کردند، آن چنان فراوان و بسیار است که نمی توان آنها را برشمرد. و برای آگاهی از آنها باید به کتابهای حدیثی که متکفل جمع آوری سخنان آن حضرت شده اند، رجوع کرد


منابع مقاله:
سیره معصومان، ج 5، امین، سید محسن؛




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_162z.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_162z.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۲۱:۴۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_93925013930983732916.jpg


سیره امام صادق (علیه السلام)

زندگانی امام صادق علیه السلام

به مناسبت اینکه امروز روز وفات امام ششم،صادق اهل البیت علیهم السلام است،سخنان من در اطراف آن خصیت بزرگوار و نکاتی از سیرت آن حضرت خواهد بود.

امام صادق علیه السلام در ماه ربیع الاول سال 83 هجری در زمان خلافت عبد الملک بن مروان اموی به دنیا آمد،و در ماه شوال یا ماه رجب در سال 148 هجری در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسی از دنیا رحلت کرد.در زمان یک خلیفه با هوش سفاک اموی به دنیا آمد و در زمان یک خلیفه مقتدر با هوش سفاک عباسی از دنیا رحلت کرد،و در آن بین شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانی به دودمان دیگر بود.

مادر آن حضرت،همان طوری که در کافی و بحار و سایر کتب ضبط شده،ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بود، لذا از طرف مادر نسب آن حضرت به ابوبکر می رسید و چون قاسم بن محمد بن ابی بکر با دختر عموی خود اسماء دختر عبد الرحمن بن ابی بکر ازدواج کرده بود،بنابر این مادر آن حضرت،هم از طرف پدر نواده ابو بکر است و هم از طرف مادر، و لهذا حضرت صادق می فرموده:«ولدنی ابو بکر مرتین »یعنی ابو بکر دو بار مرا به دنیا آورد،از دو راه نسب من به ابو بکر می رسد.

فرصت طلایی

امام صادق علیه السلام شیخ الائمه است،از همه ائمه دیگر عمر بیشتری نصیب ایشان شد،شصت و پنج ساله بود که از دنیا رحلت فرمود.عمر نسبتا طویل آن حضرت و فتوری که در دستگاه خلافت رخ داد که امویان و عباسیان سر گرم زد و خورد با یکدیگر بودند فرصتی طلایی برای امام به وجود آورد که بساط افاضه و تعلیم را بگستراند و به تعلیم و تربیت و تاسیس حوزه علمی عظیمی بپردازد،جمله «قال الصادق »شعار علم حدیث گردد،و به نشر و پخش حقایق اسلام موفق گردد.از آن زمان تا زمان ما هر کس از علما و دانشمندان اعم از شیعی مذهب و غیره که نام آن حضرت را در کتب و آثار خود ذکر کرده اند با ذکر حوزه و مدرسه ای که آن حضرت تاسیس کرد و شاگردان زیادی که تربیت کرد و رونقی که به بازار علم و فرهنگ اسلامی داد توام ذکر کرده اند،همان طوری که همه به مقام تقوا و معنویت و عبادت آن حضرت نیز اعتراف کرده اند.

شیخ مفید از علمای شیعه می گوید آنقدر آثار علمی از آن حضرت نقل شده که در همه بلاد منتشر شده.از هیچ کدام از علمای اهل بیت آنقدر که از آن حضرت نقل شد،نقل نشده.اصحاب حدیث نام کسانی را که در خدمت آن حضرت شاگردی کرده اند و از خرمن وجودش خوشه گرفته اند ضبط کرده اند،چهار هزار نفر بوده اند و در میان اینها از همه طبقات و صاحبان عقاید و آراء و افکار گوناگون بوده اند.

محمد بن عبد الکریم شهرستانی،از علمای بزرگ اهل تسنن و صاحب کتاب معروف الملل و النحل،درباره آن حضرت می گوید:«هو ذو علم غزیر،و ادب کامل فی الحکمة،و زهد فی الدنیا،و ورع عن الشهوات.»یعنی او،هم دارای علم و حکمت فراوان و هم دارای زهد و ورع و تقوای کامل بود،بعد می گوید مدتها در مدینه بود،شاگردان و شیعیان خود را تعلیم می کرد،و مدتی هم در عراق اقامت کرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و ریاست نشد و سر گرم تعلیم و تربیت بود.در آخر کلامش در بیان علت اینکه امام صادق توجهی به جاه و مقام و ریاست نداشت این طور می گوید:«من غرق فی بحر المعرفة لم یقع فی شط،و من تعلی الی ذروة الحقیقة لم یخف من حط.»یعنی آن که در دریای معارف غوطه ور است به خشکی ساحل تن در نمی دهد،و کسی که به قله اعلای حقیقت رسیده نگران پستی و انحطاط نیست.

کلماتی که بزرگان اسلامی از هر فرقه و مذهب در تجلیل مقام امام صادق صلوات الله علیه گفته اند زیاد است،منظورم نقل آنها نیست،منظورم اشاره ای بود به اینکه هر کس امام صادق علیه السلام را می شناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسه ای عظیم و پر نفع و ثمر که آثارش هنوز باقی و زنده است می شناسد.حوزه های علمیه امروز شیعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است.

سخن در اطراف امام صادق سلام الله علیه میدان وسیعی دارد.در قسمتهای مختلف می توان سخن گفت زیرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهای مختلف مخصوصا در حکمت عملی و موعظه زیاد است و شایسته عنوان کردن است،ثانیا در تاریخ زندگی آن حضرت قضایای جالب و آموزنده فراوان است.بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالی و پر معنی با دهریین و ارباب ادیان و متکلمان فرق دیگر اسلامی و صاحبان آراء و عقاید مختلف،بسیار دارد که همه قابل استفاده است.گذشته از همه اینها تاریخ معاصر آن حضرت که با خود آن حضرت یا شاگردان آن حضرت مرتبط است شنیدنی و آموختنی است.




http://shiaupload.ir/images/15155668492346157079.gif (http://shiaupload.ir/images/15155668492346157079.gif)http://shiaupload.ir/images/15155668492346157079.gif (http://shiaupload.ir/images/15155668492346157079.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۲۱:۴۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_75465063881122326476.jpg




سیرت و روش امام

این بنده امروز عرایض خود را اختصاص می دهم به مقایسه ای بین سیرت و روشی که امام صادق علیه السلام در زمان خود انتخاب کرد با سیرت و روشی که بعضی از اجداد بزرگوار آن حضرت داشتند که گاهی به ظاهر مخالف یکدیگر می نماید.رمز و سر این مطلب را عرض می کنم و از همین جا یک نکته مهم را استفاده می کنم که برای امروز ما و برای همیشه بسیار سودمند است.

فایده سیره های گوناگون معصومین

ما شیعیان که به امامت ائمه دوازده گانه اعتقاد داریم و همه آنها را اوصیاء پیغمبر اکرم و مفسر و توضیح دهنده حقایق اسلام می دانیم و گفتار آنها را گفتار پیغمبر و کردار آنها را کردار پیغمبر و سیرت آنها را سیرت پیغمبر صلی الله علیه و آله می دانیم،از امکاناتی در شناخت حقایق اسلامی بهره مندیم که دیگران محرومند،و چون وفات حضرت امام حسن عسکری علیه السلام-که امام یازدهم است و بعد از ایشان دوره غیبت پیش آمد-در سال 260 واقع شد،از نظر ما شیعیان مثل این است که پیغمبر اکرم تا سال 260 هجری زنده بود و در همه این زمانها با همه تحولات و تغییرات و اختلاف شرایط و اوضاع و مقتضیات حاضر بود.

البته نمی خواهم بگویم که اثر وجود پیغمبر اکرم اگر زنده بود چه بود و آیا اگر فرضا آن حضرت در این مدت حیات می داشت چه حوادثی در عالم اسلام[پیش]می آمد،نه،بلکه مقصودم این است که از نظر ما شیعیان که معتقد به امامت و وصایت هستیم،وجود ائمه اطهار از جنبه حجیت قطعی گفتار و کردار و سیرت در این مدت طولانی مثل این است که شخص پیغمبر-ولی نه در لباس نبوت و زعامت بلکه در لباس یک فرد مسلمان عامل به وظیفه-وجود داشته باشد و دوره های مختلفی را که بر عالم اسلام در آن مدت گذشت شاهد باشد و در هر دوره ای وظیفه خود را بدون خطا و اشتباه، متناسب با همان دوره انجام دهد.

بدیهی است که با این فرض،مسلمانان بهتر و روشنتر می توانند وظایف خود را در هر عصر و زمانی در یابند و تشخیص دهند.

تعارض ظاهری سیره ها و ضرورت حل آنها

ما در سیرت پیشوایان دین به اموری بر می خوریم که به حسب ظاهر با یکدیگر تناقض و تعارض دارند،همچنان که در اخبار و آثاری که از پیشوایان دین رسیده احیانا همین تعارض و تناقض دیده می شود.در آن قسمت از اخبار و روایات متعارض که مربوط به فقه و احکام است،علما در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمده اند که در محل خود مذکور است.در سیرت و روش پیشوایان دین هم همین تعارض و تناقض در بادی امر دیده می شود،باید دید راه حل آن چیست؟

اگر در اخبار متعارض که در فقه و احکام نقل شده،تعارضها حل نگردد و هر کسی یک خبر و حدیثی را مستمسک خود قرار دهد و عمل کند مستلزم هرج و مرج خواهد بود.سیرت و روش پیشوایان دین هم که با یکدیگر به ظاهر اختلاف دارد همین طور است،اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم هرج و مرج اخلاقی و اجتماعی خواهد بود.ممکن است هر کسی به هوای نفس خود یک راهی را پیش بگیرد و بعد آن را با عملی که در یک مورد معین و یک زمان معین از یکی از ائمه نقل شده توجیه و تفسیر کند،باز یک نفر دیگر به هوای خود و مطابق میل و سلیقه خود راهی دیگر ضد آن راه را پیش بگیرد و او هم به یک عملی از یکی از ائمه علیهم السلام که در مورد معین و زمان معین نقل شده استناد کند و بالاخره هر کسی مطابق میل و سلیقه و هوای نفس خود راهی پیش بگیرد و برای خود مستندی هم پیدا کند.

مثلا ممکن است یک نفر طبعا و سلیقتا و تربیتا سختگیر باشد و زندگی با قناعت و کم خرجی را بپسندد،همینکه از او بپرسند چرا اینقدر بر خودت و خانواده ات سخت می گیری بگوید رسول خدا و علی مرتضی همین طور بودند،آنها هرگز جامه خوب نپوشیدند و غذای لذیذ نخوردند و مرکوب عالی سوار نشدند و مسکن مجلل ننشستند،آنها نان جو می خوردند و کرباس می پوشیدند و بر شتر یا الاغ سوار می شدند و در خانه گلی سکنی می گزیدند.

و باز یک نفر دیگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد،و اگر از او سؤال شود که چرا به کم نمی سازی و قناعت نمی کنی و زهد نمی ورزی،بگوید چون امام حسن مجتبی و یا امام جعفر صادق این طور بودند،آنها از غذای لذیذ پرهیز نداشتند،جامه خوب می پوشیدند،مرکوب عالی سوار می شدند،مساکن مجلل هم احیانا داشتند.

همچنین ممکن است یک نفر یا افرادی طبعا و مزاجا سر پرشوری داشته باشند و طبعشان سکون و آرامش را نپسندد و برای توجیه عمل خود به سیرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در صدر اسلام یا به نهضت حسینی علیه السلام استدلال کنند،و یک نفر یا افراد دیگر که بر عکس مزاجا عافیت طلب و گوشه گیر و منزوی اند و در نفس خود شهامت و جراتی نمی بینند،موضوع تقیه و راه و روش امام صادق علیه السلام یا ائمه دیگر را مورد استناد خود قرار دهند.آن کس که مثلا طبعا معاشرتی و اجتماعی است به عمل و سیرت یک امام و آن کس که طبعا اهل عزلت و تنهایی است به سیرت یک امام دیگر متوسل شود.

بدیهی است در این صورت نه تنها سیرت و روش پاک و معنی دار رسول اکرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمی گیرد، بلکه وسیله ای خواهد بود برای اینکه هر کسی راه توجیهی برای عمل خود پیدا کند و به دعوت و سخن کسی گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد.

واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهری در سیرت ائمه اطهار علیهم السلام دیده می شود،می بینیم مثلا حضرت امام حسن علیه السلام با معاویه صلح می کند و اما امام حسین علیه السلام قیام می کند و تسلیم نمی شود تا شهید می گردد، می بینیم که رسول خدا و علی مرتضی در زمان خودشان زاهدانه زندگی می کردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل،ولی سایر ائمه این طور نبودند.پس باید این تعارضها را حل کرد و رمز آنها را دریافت.
درس و تعلیم نه تعارض

گفتم باید این تعارض را حل کرد و رمز آن را دریافت.بلی باید رمز آن را دریافت.واقعا رمز و سری دارد.این تعارض با سایر تعارضها فرق دارد،تعارضی نیست که روات و ناقلان احادیث به وجود آورده باشند و وظیفه ما آن گونه حل و رفع باشد که معمولا در تعارض نقلها می شود،بلکه تعارضی است که خود اسلام به وجود آورده،یعنی روح زنده و سیال تعلیمات اسلامی آن را ایجاب می کند.بنابراین این تعارضها در واقع درس و تعلیم است نه تعارض و تناقض،درس بسیار بزرگ و پر معنی و آموزنده.

مطلب را در اطراف همان دو مثالی که عرض کردم توضیح می دهم.یکی مثال سختگیری و زندگی زاهدانه،در مقابل زندگی مقرون به تجمل و توسعه در وسائل زندگی،و یکی هم مثال قیام و نهضت،در مقابل سکوت و تقیه.همین دو مثال برای نمونه کافی است.اما مثال اول:

فلسفه زهد

به طور مسلم رسول خدا و علی مرتضی علیهما السلام زاهدانه زندگی می کردند و در زندگی بر خود سخت می گرفتند. این عمل را دو نحو می توان تفسیر کرد.یکی اینکه بگوییم دستور اسلام به طور مطلق برای بشر این است که از نعمتها و خیرهای این جهان محترز باشد.اسلام همان طوری که به اخلاص در عمل،و توحید در عبادت،و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور می دهد،به احتراز و اعراض از نعمتهای دنیا هم دستور می دهد.همان طوری که آن امور بالذات برای بشر کمالند و در همه زمانها مردم باید موحد باشند،صدق و امانت و صفا و محبت داشته باشند،از دروغ و دغل و زبونی پرهیز داشته باشند،همین طور در همه زمانها و در هر نوع شرایطی لازم است که از نعمتها و خیرات دنیا احتراز داشته باشند.

تفسیر دیگر اینکه بگوییم فرق است بین آن امور که مربوط به عقیده و یا اخلاق و یا رابطه انسان با خدای خودش است و بین این امر که مربوط به انتخاب طرز معیشت است.اینکه رسول خدا و علی مرتضی بر خود در غذا و لباس و مسکن و غیره سخت می گرفتند نه از این جهت است که توسعه در زندگی بالذات زشت و نا پسند است،بلکه مربوط به چیزهای دیگر بوده،یکی مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان که برای عموم مردم وسیله فراهم نبود،فقر عمومی زیاد بود.در همچو اوضاعی مواسات و همدردی اقتضا می کرد که به کم قناعت کنند و ما بقی را انفاق کنند.بعلاوه آنها در زمان خود زعیم و پیشوا بودند،وظیفه زعیم و پیشوا که چشم همه به اوست با دیگران فرق دارد.

وقتی که علی علیه السلام در بصره بر مردی به نام علاء بن زیاد حارثی وارد شد،او از برادرش شکایت کرد و گفت برادرم تارک دنیا شده و جامه کهنه پوشیده و زن و فرزند را یکسره ترک کرده.فرمود حاضرش کنید.وقتی که حاضر شد فرمود چرا بر خود سخت می گیری و خود را زجر می دهی؟چرا بر زن و بچه ات رحم نمی کنی؟آیا خداوند که نعمتهای پاکیزه دنیا را آفریده و حلال کرده کراهت دارد که تو از آنها استفاده کنی؟آیا تو این طور فکر می کنی که خداوند دوست نمی دارد بنده اش از نعمتش بهره ببرد؟

عرض کرد:«هذا انت فی خشونه ملبسک و جشوبة ماکلک » (2) گفت یا امیر المؤمنین!خودت هم که مثل منی،تو هم که از جامه خوب و غذای خوب پرهیز داری.

فرمود من با تو فرق دارم،من امام و پیشوای امتم،مسؤول زندگی عمومی هستم،باید در توسعه و رفاه زندگی عمومی تا آن حدی که مقدور است سعی کنم.آن اندازه که میسر نشد و مردمی فقیر باقی ماندند،بر من از آن جهت که در این مقام هستم لازم است در حد ضعیف ترین و فقیرترین مردم زندگی کنم تا فقر و محرومیت،فقرا را زیاد ناراحت نکند،لا اقل از آلام روحی آنها بکاهم،موجب تسلی خاطر آنها گردم.

این بود دو نوع تفسیری که از طرز زندگانی زاهدانه رسول خدا و علی مرتضی علیهما السلام می توان کرد.

اگر تفسیر اول صحیح می بود می بایست همه در همه زمانها خواه آنکه وسیله برای عموم فراهم باشد خواه نباشد،خواه آنکه مردم در وسعت باشند خواه نباشند آن طور زندگی کنند و البته سایر ائمه علیهم السلام هم در درجه اول از آن طرز زندگی پیروی می کردند،و اما اگر تفسیر دوم صحیح است،نه،لازم نیست همه از آن پیروی کنند،آن طور زندگی مربوط به اوضاعی نظیر اوضاع آن زمان بوده،در زمانهای غیر مشابه با آن زمان،پیروی لازم نیست.

وقتی که به احوال و زندگی و سخنان امام صادق علیه السلام مراجعه می کنیم می بینیم آن حضرت که ظاهر زندگی اش با پیغمبر و علی فرق دارد،به خاطر همین نکته بوده و خود آن حضرت این نکته را به مردم زمانش درباره فلسفه زهد گوشزد کرده است.

اینها که عرض کردم از تعلیمات آن حضرت اقتباس شد.

در زمان امام صادق علیه السلام گروهی پیدا شدند که سیرت رسول اکرم را در زهد و اعراض از دنیا به نحو اول تفسیر می کردند،معتقد بودند که مسلمان همیشه و در هر زمانی باید کوشش کند از نعمتهای دنیا احتراز کند.به این مسلک و روش خود نام «زهد»می دادند و خودشان در آن زمان به نام «متصوفه »خوانده می شدند.سفیان ثوری یکی از آنهاست.سفیان یکی از فقهای تسنن به شمار می رود و در کتب فقهی اقوال و آراء او زیاد نقل می شود.این شخص معاصر با امام صادق است و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب می کرده.

در کافی می نویسد روزی سفیان بر آن حضرت وارد شد،دید امام جامه سفید و لطیف و زیبایی پوشیده،اعتراض کرد و گفت یا ابن رسول الله سزاوار تو نیست که خود را به دنیا آلوده سازی،امام به او فرمود:ممکن است این گمان برای تو از وضع زندگی رسول خدا و صحابه پیدا شده باشد.آن وضع در نظر تو مجسم شده و گمان کرده ای این یک وظیفه ای است از طرف خداوند مثل سایر وظایف،و مسلمانان باید تا قیامت آن را حفظ کنند و همان طور زندگی کنند.اما بدان که این طور نیست.رسول خدا در زمانی و جایی زندگی می کرد که فقر و تنگدستی مستولی بود،عامه مردم از داشتن وسایل و لوازم اولیه زندگی محروم بودند.اگر در عصری و زمانی وسایل و لوازم فراهم شد،دیگر دلیلی برای آن طرز زندگی نیست، بلکه سزاوارترین مردم برای استفاده از موهبتهای الهی،مسلمانان و صالحانند نه دیگران.

این داستان بسیار مفصل و جامع است و امام در جواب سفیان که بعد رفقایش هم به او ملحق شدند استدلالات زیادی بر مدعای خود و بطلان مدعای آنها کرد که فعلا مجال نقل همه آنها نیست (3).
اصول ثابت و اصول متغیر

این اختلاف و تعارض ظاهری سیرت،به کمک بیاناتی که از پیشوایان دین رسیده،برای ما روشن می کند از نظر اسلام در باب معیشت و لوازم زندگی چیزهایی است که اصول ثابت و تغییر ناپذیر به شمار می روند و چیزهایی است که این طور نیست.

یک اصل ثابت و تغییر ناپذیر این است که یک نفر مسلمان باید زندگی خود را از زندگی عمومی جدا نداند،باید زندگی خود را با زندگی عموم تطبیق دهد.معنی ندارد در حالی که عموم مردم در بدبختی زندگی می کنند عده دیگر با مستمسک قرار دادن قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق (4) در دریای نعمت غوطه ور بشوند هر چند فرض کنیم که از راه حلال به چنگ آورده باشند.

خود امام صادق سلام الله علیه که به اقتضای زمان،زندگی را بر خاندان خود توسعه داده بود،یک وقت اتفاق افتاد که نرخ خواربار ترقی کرد و قحط و غلا پدید آمد.به خادم خود فرمود چقدر آذوقه و گندم ذخیره موجود داریم؟عرض کرد:زیاد داریم،تا چند ماه ما را بس است.فرمود همه آنها را ببر و در بازار به مردم بفروش،گفت اگر بفروشم دیگر نخواهم توانست گندمی تهیه کنم.فرمود لازم نیست،بعد مثل سایر مردم روز به روز از نانوایی تهیه خواهیم کرد،و دستور داد از آن به بعد خادم نانی که تهیه می کند نصف جو و نصف گندم باشد،یعنی از همان نانی باشد که اکثر مردم استفاده می کردند.فرمود: من تمکن دارم به فرزندان خودم در این سختی و تنگدستی نان گندم بدهم،اما دوست دارم خداوند ببیند من با مردم مواسات می کنم.

اصل ثابت و تغییر ناپذیر دیگری که در همه حال و همه زمانها پسندیده است،زهد به معنی عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظری است که انسان در همه حال و همه زمانها خوب است نسبت به امور مادی بی اعتنا باشد،دین را به دنیا،و فضیلت و اخلاق را به پول و مقام نفروشد،به امور مادی به چشم وسیله نگاه کند نه به چشم هدف و مقصد.

اما سایر امور که مربوط به توسعه و تضییق و بود و نبود وسایل زندگی است یک امر ثابت و تغییر ناپذیری نیست.ممکن است در زمانی تکلیف جوری اقتضا کند و در زمانی دیگر جور دیگر،همان طوری که رسول خدا و علی مرتضی علیهما السلام طوری زندگی کردند و سایر ائمه علیهم السلام طور دیگر.
قیام یا سکوت؟

مثال دیگر که مثال زدم مساله قیام و سکوت بود.این مساله هم بسیار قابل بحث است،فرصت نخواهد بود که در این جلسه به طور کامل در اطراف این مطلب بحث کنم.برای نمونه سید الشهداء سلام الله علیه را از یک طرف،و امام صادق علیه السلام را از طرف دیگر ذکر می کنم.

امام حسین علیه السلام بدون پروا،با آنکه قرائن و نشانه ها حتی گفته های خود آن حضرت حکایت می کرد که شهید خواهد شد،قیام کرد.ولی امام صادق علیه السلام با آنکه به سراغش رفتند اعتنا ننمود و قیام نکرد،ترجیح داد که در خانه بنشیند و به کار تعلیم و تدریس و ارشاد بپردازد.

به ظاهر،تعارض و تناقضی به نظر می رسد که اگر در مقابل ظلم باید قیام کرد و از هیچ خطر پروا نکرد پس چرا امام صادق علیه السلام قیام نکرد بلکه در زندگی مطلقا راه تقیه پیش گرفت،و اگر باید تقیه کرد و وظیفه امام این است که به تعلیم و ارشاد و هدایت مردم بپردازد پس چرا امام حسین علیه السلام این کار را نکرد؟در اینجا لازم است اشاره ای به اوضاع سیاسی زمان حضرت صادق علیه السلام بکنم و بعد به جواب این سؤال بپردازم.





http://www.shiaupload.ir/images/63774674889407468430.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۲۱:۴۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_35281589-05dc-4100-b6e6-6fba2a251d08.jpg



اوضاع سیاسی در عهد امام صادق علیه السلام

در زمان امام صادق خلافت از دودمان اموی به دودمان عباسی منتقل شد.

عباسیان از بنی هاشم اند و عموزادگان علویین به شمار می روند.در آخر عهد امویین که کار مروان بن محمد،آخرین خلیفه اموی،به عللی سست شد،گروهی از عباسیین و علویین دست به کار تبلیغ و دعوت شدند.

علویین دو دسته بودند:بنی الحسن که اولاد امام مجتبی بودند،و بنی الحسین که اولاد سید الشهداء علیهما السلام بودند.غالب بنی الحسین که در راسشان حضرت صادق علیه السلام بود از فعالیت ابا کردند.مکرر حضرت صادق دعوت شد و نپذیرفت.ابتدای امر سخن در اطراف علویین بود.عباسیین به ظاهر به نفع علویین تبلیغ می کردند.سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهیم الامام با محمد بن عبد الله بن الحسن ابن الحسن،معروف به «نفس زکیه »بیعت کردند و حتی منصور-که بعدها قاتل همین محمد شد-در آغاز امر رکاب عبد الله بن حسن را می گرفت و مانند یک خدمتکار جامه او را روی زین اسب مرتب می کرد،زیرا عباسیان می دانستند که زمینه و محبوبیت از علویین است.عباسیین مردمی نبودند که دلشان به حال دین سوخته باشد.هدفشان دنیا بود و چیزی جز مقام و ریاست و خلافت نمی خواستند.حضرت صادق علیه السلام از اول از همکاری با اینها امتناع ورزید.

بنی العباس از همان اول که دعات و مبلغین را می فرستادند،به نام شخص معین نمی فرستادند،به عنوان «الرضا من آل محمد»یا«الرضی من آل محمد»یعنی «یکی از اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله که شایسته باشد»تبلیغ می کردند و در نهان جاده را برای خود صاف می کردند.دو نفر از دعات آنها از همه معروفترند،یکی عرب به نام «ابو سلمه خلال »که در کوفه مخفی می زیست و سایر دعات و مبلغین را اداره می کرد و به او«وزیر آل محمد»لقب داده بودند،و اولین بار کلمه «وزیر»در اسلام به او گفته شد،و یکی ایرانی که همان سردار معروف،ابو مسلم خراسانی است و به او«امیر آل محمد»لقب داده بودند.

مطابق نقل مسعودی در مروج الذهب،بعد از کشته شدن ابراهیم امام(برادر بزرگتر سفاح و منصور که سفاح را وصی و جانشین خود قرار داده بود)نظر ابو سلمه بر این شد که دعوت را از عباسیین به علویین متوجه کند.دو نامه به یک مضمون به مدینه نوشت و به وسیله یک نفر فرستاد،یکی برای حضرت صادق علیه السلام که راس و رئیس بنی الحسین بود و یکی برای عبد الله بن الحسن بن الحسن که بزرگ بنی الحسن بود.امام صادق علیه السلام به آن نامه اعتنایی نکرد و هنگامی که فرستاده اصرار کرد و جواب خواست،در حضور خود او نامه را با شعله چراغ سوخت و فرمود جواب نامه ات این است.اما عبد الله بن الحسن فریب خورد و خوشحال شد و با اینکه حضرت صادق علیه السلام به او فرمود که فایده ندارد و بنی العباس نخواهند گذاشت کار بر تو و فرزندان تو مستقر گردد عبد الله قانع نشد،و قبل از آنکه جواب نامه عبد الله به ابو سلمه برسد سفاح که به ابو سلمه بدگمان شده بود با جلب نظر و موافقت ابو مسلم ابو سلمه را کشت و شهرت دادند که خوارج او را کشته اند،و بعد هم خود عبد الله و فرزندانش گرفتار و کشته شدند.این بود جریان ابا و امتناع امام صادق علیه السلام از قبول خلافت.

علت امتناع امام

ابا و امتناع امام صادق تنها به این علت نبود که می دانست بنی العباس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهید خواهند کرد.اگر می دانست که شهادت آن حضرت برای اسلام و مسلمین اثر بهتری دارد شهادت را انتخاب می کرد همان طوری که امام حسین علیه السلام به همین دلیل شهادت را انتخاب کرد.در آن عصر-که به خصوصیات آن اشاره خواهیم کرد-آن چیزی که بهتر و مفیدتر بود رهبری یک نهضت علمی و فکری و تربیتی بود که اثر آن تا امروز هست،همان طوری که در عصر امام حسین آن نهضت ضرورت داشت و آن نیز آنطور بجا و مناسب بود که اثرش هنوز باقی است.

جان مطلب همین جاست که در همه این کارها،از قیام و جهاد و امر به معروف و نهی از منکرها و از سکوت و تقیه ها،باید به اثر و نتیجه آنها در آن موقع توجه کرد.اینها اموری نیست که به شکل یک امر تعبدی از قبیل وضو و غسل و نماز و روزه صورت بگیرد.اثر این کارها در مواقع مختلف و زمانهای مختلف و اوضاع و شرایط مختلف فرق می کند.گاهی اثر قیام و جهاد برای اسلام نافعتر است و گاهی اثر سکوت و تقیه.گاهی شکل و صورت قیام فرق می کند.همه اینها بستگی دارد به خصوصیت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز،و یک تشخیص عمیق در این مورد ضرورت دارد،اشتباه تشخیص دادن زیانها به اسلام می رساند.





http://friends18.com/img/divider/0119.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۲۱:۵۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_08421841043355261982.jpg




اوضاع اجتماعی عهد امام

امام صادق علیه السلام در عصر و زمانی واقع شد که علاوه بر حوادث سیاسی،یک سلسله حوادث اجتماعی و پیچیدگیها و ابهامهای فکری و روحی پیدا شده بود،لازمتر این بود که امام صادق جهاد خود را در این جبهه آغاز کند.مقتضیات زمان امام صادق علیه السلام که در نیمه اول قرن دوم می زیست با زمان سید الشهداء علیه السلام که در حدود نیمه قرن اول بود خیلی فرق داشت.

در حدود نیمه قرن اول در داخل کشور اسلامی برای مردانی که می خواستند به اسلام خدمت کنند یک جبهه بیشتر وجود نداشت و آن جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت بود،سایر جبهه ها هنوز به وجود نیامده بود و یا اگر به وجود آمده بود اهمیتی پیدا نکرده بود،حوادث عالم اسلام همه مربوط به دستگاه خلافت بود و مردم از لحاظ روحی و فکری هنوز به بساطت و سادگی صدر اول زندگی می کردند.اما بعدها و در زمانهای بعد تدریجا به علل مختلف جبهه های دیگر به وجود آمد،جبهه های علمی و فکری.یک نهضت علمی و فکری و فرهنگی عظیم در میان مسلمین آغاز شد.نحله ها و مذهبها در اصول دین و فروع دین پیدا شدند.به قول یکی از مورخین،مسلمانان در این وقت از میدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند.علوم اسلامی در حال تدوین بود.در این زمان یعنی در زمان امام صادق علیه السلام از یک طرف زد و خورد امویها و عباسیها فترتی به وجود آورد و مانع بیان حقایق را تا حدی از بین برد،و از طرف دیگر در میان مسلمانان یک شور و هیجان برای فهمیدن و تحقیق پیدا شد،لازم بود شخصی مثل امام صادق علیه السلام این جبهه را رهبری کند و بساط تعلیم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمی در معارف و احکام و اخلاق بپردازد. در زمانهای قبل همچو زمینه ها نبود،همچو استعداد و قابلیت و شور و هیجانی در مردم نبود.

در تاریخ زندگی امام صادق علیه السلام یک جا می بینیم زنادقه و دهریینی از قبیل ابن ابی العوجا و ابو شاکر دیصانی و حتی ابن مقفع می آیند و با آن حضرت محاجه می کنند و جوابهای کافی می گیرند.احتجاجات بسیار مفصل و طولانی از آن حضرت در این زمینه ها باقی است که به راستی اعجاب آور است.توحید مفضل که رساله ای است طولانی در این زمینه، در اثر یک مباحثه بین مفضل از اصحاب آن حضرت و بین یک نفر دهری مسلک و رجوع کردن مفضل به امام صادق علیه السلام پدید آمد.

در جای دیگر می بینیم که اکابر معتزله از قبیل عمرو بن عبید و واصل بن عطا که مردمان مفکری بودند می آمدند و در مسائل الهی یا مسائل اجتماعی سؤال و جواب می کردند و می رفتند.

در جای دیگر فقهای بزرگ آن عصر را می بینیم که یا شاگردان آن حضرتند و یا بعضی از آنها می آمدند و از آن حضرت سؤالاتی می کردند.ابو حنیفه و مالک معاصر امام صادق اند و هر دو از محضر امام علیه السلام استفاده کرده اند.شافعی و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرتند.مالک در مدینه بود و مکرر به حضور امام علیه السلام می آمد و خود او می گوید وقتی که به حضورش می رسیدم و به من احترام می کرد خیلی خرسند می شدم و خدا را شکر می کردم که او به من محبت دارد.مالک درباره امام صادق می گوید:«کان من عظماء العباد و اکابر الزهاد و الذین یخشون الله عز و جل،و کان کثیر الحدیث،طیب المجالسة،کثیر الفوائد.»یعنی از بزرگان و اکابر عباد و زهاد بود و از کسانی بود که خوف و خشیت الهی در دلش قرار داشت.او مردی بود که حدیث پیغمبر را زیاد می دانست،خوش محضر بود،مجلسش پر فایده بود.و باز مالک می گوید:«ما رات عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمد.»یعنی چشمی ندیده و گوشی نشنیده و به دلی خطور نکرده کسی از جعفر بن محمد فاضلتر باشد.ابو حنیفه می گفت:«ما رایت افقه من جعفر بن محمد»از جعفر بن محمد فقیه تر و داناتر ندیدم.می گوید وقتی که جعفر بن محمد به امر منصور به عراق آمد منصور به من گفت که سخت ترین مسائل را برای سؤال از او تهیه کنم.من چهل مساله اینچنین تهیه کردم و رفتم به مجلسش. منصور مرا معرفی کرد،امام فرمود او را می شناسم،پیش ما آمده است.بعد به امر منصور مسائل را طرح کردم.در جواب هر یک فرمود عقیده شما علمای عراق این است،عقیده فقهای مدینه این است،و خودش گاه با ما موافقت می کرد و گاه با اهل مدینه،گاهی هم نظر سومی می داد.

در جای دیگر متصوفه را می بینیم که به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب می کردند که نمونه مختصری از آن را قبلا عرض کردم.

زمان امام صادق علیه السلام زمانی بود که برخورد افکار و آراء و جنگ عقاید شروع شده بود و ضرورت ایجاب می کرد که امام کوشش خود را در این صحنه و این جبهه قرار دهد.همیشه باید در این گونه امور به اثر کار توجه داشت.سید الشهداء علیه السلام دانست که شهادتش اثر مفید دارد،قیام کرد و شهید شد و اثرش هنوز هم باقی است.امام صادق علیه السلام فرصت را برای تعلیم و تاسیس کانون علمی مناسب دید،به این کار همت گماشت.بغداد که کانون جنبش علمی اسلامی صدر اسلام است در زمان امام صادق علیه السلام بنا شد.ظاهرا ایشان آخر عمر سفری به بغداد آمده است.اثر امام صادق علیه السلام است که می بینیم شیعه،در مقدم سایر فرق،در علوم اسلامی پیشقدم و مؤسس شد و یا لا اقل دوش به دوش دیگران حرکت کرد و در همه رشته ها از ادب و تفسیر و فقه و کلام و فلسفه و عرفان و نجوم و ریاضی و تاریخ و جغرافی کتابها نوشت و رجال بزرگ بیرون داد،عالی ترین و نفیس ترین آثار علمی را به جهان تحویل داد.اگر امروز می بینیم اصلاح طلبانی به رسمیت مذهب شیعه-بعد از هزار سال-اقرار و اعتراف می کنند به خاطر این است که شیعه یک مکتب واقعی اسلامی است و آثار شیعی در هر رشته نشان می دهد که دیگر نمی توان اتهامات سیاسی به آن بست.این آثار مولود ایمان و عقیده است،سیاست نمی تواند اینچنین فقه یا اخلاق یا فلسفه و عرفان یا تفسیر و حدیثی به وجود آورد.رسمیت امروز شیعه معلول طرز کار و عمل آن روز امام صادق سلام الله علیه است.

مقصود این است که ائمه اطهار در هر زمانی مصلحت اسلام و مسلمین را در نظر می گرفتند و چون دوره ها و زمانها و مقتضیات زمان و مکان تغییر می کرد خواه و ناخواه همان طور رفتار می کردند که مصالح اسلامی اقتضا می کرد و در هر زمان جبهه ای مخصوص و شکلی نو از جهاد به وجود می آمد و آنها با بصیرت کامل آن جبهه ها را تشخیص می دادند.

این تعارضها نه تنها تعارض واقعی نیست،بلکه بهترین درس آموزنده است برای کسانی که روح و عقل و فکر مستقیمی داشته باشند،جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضیات هر عصر و زمانی را درک کنند که چگونه مصالح اسلامی اقتضا می کند که یک وقت مثل زمان سید الشهداء علیه السلام نهضت آنها شکل قیام به سیف به خود بگیرد و یک زمان مثل زمان امام صادق علیه السلام شکل تعلیم و ارشاد و توسعه تعلیمات عمومی و تقویت مغزها و فکرها پیدا کند و یک قت شکل دیگر. ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید (5).

پی نوشت ها:
1- این سخنرانی در 25 شوال 1381 هجری قمری به مناسبت وفات امام صادق علیه السلام ایراد شده است.
2- نهج البلاغه،خطبه 200.
3- به کتاب کافی،ج 5/ص 65 الی 70 و جلد اول داستان راستان تحت عنوان «امام صادق و متصوفه »مراجعه شود.
4- اعراف/32.
5- ق/37.
منابع مقاله:
مجموعه آثار جلد 18 ، مطهری، مرتضی؛



http://friends18.com/img/divider/0122.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۲۱:۵۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_pic39.jpg


معارضه امام صادق (ع) با حاکمان عباسی

عباسیان در آغاز کار، دعوی زنده کردن سنت رسول خدا (ص) را داشتند و مردم را به الرضا من آل محمد می خواندند و برای به دست آوردن دل دوستداران خاندان پیغمبر ستمهایی را که سفیانیان و مروانیان بر آنان روا داشتند یاد آور می شدند. در مجلسی که در آغاز حکومت ابو العباس سفاح برقرار گردید، و سران بنی امیه در آن حاضر بودند، شاعر عباسیان سدیف شهادت سید الشهدا و بنی هاشم را یاد آورد و گفت:

و اذکروا مصرع الحسین و زید و قتیل بجانب المهراس

اما چون جای پای خود را استوار ساختند، بیش از امویان بر هاشمیان و بر مردم ستم کردند. برای آگاهی از شمار فرزندان رسول خدا که در حکومت عباسیان مخصوصا دوران حکومت منصور شهید شده اند کافی است نگاهی به مقاتل الطالبیین ابو الفرج اصفهانی بکنیم. سروده آن شاعر درست است که:

فلیت جور بنی مروان عاد لنا و لیت عدل بنی العباس فی النار (1)

این داستان که ابن عبد ربه آورده، نشان می دهد هنوز سالی چند از حکومت منصور نگذشته، جامعه اسلامی از او و ماموران او چه ستمی را تحمل می کرده اند:

شبی منصور در طواف بود، شنید کسی می گوید: خدایا از آشکاری ستم و تباهی در زمین و طمعی که میان حق و اهل حق در می آید به تو شکایت می کنم.

منصور از طواف برون رفت و در گوشه ای از مسجد نشست و آن مرد را خواست. وی دو رکعت نماز گزارد و دست بر رکن کشید و با فرستاده منصور نزد او آمد و به خلافت بر وی سلام داد.

منصور گفت: چه بود که از تو شنیدم؟ از آشکاری تباهی و ستم در زمین یاد کردی. طمعی که میان حق و اهل حق در آمده چیست؟ به خدا گوشهایم را از سخنی پر کردی که مرا به درد آورد.

مرد گفت: اگر مرا ایمن می داری، تو را از اساس کارها آگاه می کنم، و گرنه از تو دور می شوم و به کار خود می پردازم که مرا از دیگر کارها باز می دارد.

منصور گفت: در امانی.

مرد گفت: ای امیر مؤمنان آنکه طمع در او راه یافته و آشکار بودن تباهی و ستم را از او پوشیده تویی!

-وای بر تو! چگونه چنین می شود، زر و سیم در اختیار من است.

شیرین و ترش نزد من است، چگونه طمع در من راه می یابد؟

-آیا طمعی که در تو است در دیگری هست؟ خدا کار و مال بندگان خود را به دست تو داده و تو از کار آنان غافلی و به گرد آوردن مال سرگرمی. میان خود و آنان پرده ای از آجر و گچ کشیده ای و درهایی ازآهن گذارده ای! نگهبانانی با سلاح گمارده ای و خود را در زندانی نگاه داشته ای و مامورانت را برای گرفتن مال به این سو و آن سو فرستاده ای و آنان را با سپاهیان و سلاح و اسبها تقویت کرده ای و گفته ای کسی جز فلان و فلان-که نام آنان را برده ای-بر تو در نیاید و نگفته ای ستم دیده و درمانده و گرسنه و برهنه و ناتوان و مستمند را نزد تو آرند. در حالی که هیچ کس نیست جز آنکه او را در این مال حقی است.

از یک سو این مردم را بر خود مخصوص کرده ای و آنان را بر رعیت خویش مقدم داشته ای و گفته ای هیچ کس مانع درآمدن آنان بر تو نشود و از سوی دیگر مالها را می گیری و گرد می آوری. آنان که تو را چنین می بینند گویند: او در مال خدا خیانت می کند، چرا ما نکنیم؟ پس با هم یک سخن شده اند که کسی تو را از حال مردم خبری ندهد، جز آنچه آنان بخواهند، و هیچ ماموری خلاف آنان نکند جز که او را نزد تو خائن به حساب آرند، و او را از تو دور گردانند، تا آنجا که وی را مقامی نماند. چون مردم از رفتار آنان و تو آگاه شوند، بزرگشان شمارند و از ایشان بترسند و به آنان رشوت دهند، و نخستین کسان که به آنان رشوت دهند عاملان تو باشند که هدیه و پول دهند تا در ستم کردن به رعیت تو قوی شوند. پس از آنان، قدرتمندان و مالداران رعیت که تا بتوانند به زیردستان ستم کنند. بدین سان طمع شهرها را پر از ستم، تعدی و تباهی کرده و این مردم در قدرت تو شریک اند و تو از آنان غافل. و اگر داد خواهی بیاید او را نگذارند نزد تو آید. و هنگامی که برون می آیی اگر کسی بخواهد شکایت نامه خود را به تو دهد می بیند از این کار نهی کرده ای و کسی را گمارده ای تا او در شکایت نامه آنان بنگرد و اگر داد خواهی نزد تو آید و خبر آمدن او به نزدیکان تو رسد، از آنکه برای رسیدگی گمارده ای بخواهند تا شکایت نامه او را به تو نرساند. پس آن ستمدیده پیوسته نزد او رود و بدو پناه برد و شکایت کند و فریاد خواهد و او بازش گرداند، و او ناچار شود هنگامی که تو را بیند فریاد شکایت برآرد، اما چنانش بزنند که عبرت دیگران گردد و تو بینی و مانع نشوی. پس ای امیر مؤمنان اسلام بدین سان چگونه پایدار ماند؟

من به چین می روم. یک بار هنگامی رفتم که پادشاه آنان کر شده بود. او گریه ای سخت می کرد. همنشینان او وی را به شکیبایی خواندند. گفت: من از این بلا که رسیده نمی گریم. گریه ام برای ستمدیده ای است که بر درگاه من فریاد برآرد و بانگ او را نشنوم. پس گفت: اگر گوشم آفت دیده، چشمم به جاست، بگویید دادخواه باید جامه سرخ پوشد و کسی جز دادخواه جامه سرخ نپوشد. آنگاه بامداد و پسین بر فیل سوار می شد و می نگریست که آیا ستمدیده ای را می بینید.

ای امیر مؤمنان این کردار مشرکی است. دلسوزی او به مشرکان تا بدین اندازه رسیده است.

تو به خدا ایمان داری. از خاندان پیغمبر او هستی، لیکن رافت تو به مسلمانان بر حرص تو غالب نمی شود. اگر مال را برای فرزندانت گرد می آوردی خدا دیده عبرت تو را گشوده تا ببینی کودک از شکم مادر برون می آید و او را در روی زمین مالی نیست و هر مالی را دست بخیلی از او باز می دارد با این همه خدا بر این طفل مهربانی می کند و رغبت مردم را بدو فراوان می سازد.

این تو نیستی که می بخشی! خداست که به هر کس آنچه خواهد می بخشد. اگر می گویی مال را فراهم می آوری تا سلطنت خود را قوی سازی، خدا بنی امیه را برای تو مایه عبرت ساخت. مالها که فراهم آوردند و مردان و سلاح و اسبان که گرد کردند آنان را سودی نبخشید.

و اگر گویی مال را برای به دست آوردن مرتبتی بالاتر از آنچه در آن هستی فراهم می کنی، به خدا سوگند مرتبتی از آنچه در آن هستی برتر نیست. مگر مرتبتی که آن را به خلاف این حالت خواهی به دست آورد (آخرت) . آیا آن را که نافرمانیت کند به سخت تر از کشتن کیفر خواهی داد؟

-نه.

-پس با آنکه دنیا را در اختیارت نهاده چه خواهی کرد؟ کیفر او کشتن نیست، جاودانگی در عذاب سخت است. او آنچه را در دل تو می گذرد و اندامت می کند و دیده تو بدان می نگرد و دستانت می ورزد و پاهایت به سوی او می رود می بیند. اگر آنچه از مال دنیا بر آن حریص هستی از تو بگیرد و تو را به حساب خواند آن مال به کارت خواهد خورد؟ منصور گریست و گفت: کاش آفریده نشده بودم، چه کنم؟

-مردم را پیشوایانی است که در دین خود بدانها حاجت می برند و در دنیای خویش به آنان راضی هستند. آنان را به خود نزدیک ساز تا راهنمای تو باشند و در کارها با آنان مشورت کن تا تو را بر راه راست بدارند.

-من پی آنان فرستادم، اما آنان از من گریختند.

-ترسیدند که تو از آنان بخواهی به راه تو بروند. در خانه ات را باز بگذار و دربانهای ملایم بگمار. ستمدیده را یاری کن، ریشه ستمکار را بکن. مالیات و صدقات را به حق بگیر و به حق و عدالت بر مستحقان آن بخش کن. من از سوی آنان ضامنم که بیایند و تو را در آنچه به صلاح امت است یاری کنند.

اذان گویان بانگ نماز برداشتند. منصور نماز خواند و به جای خود برگشت و در پی آن مرد فرستاد، اما او یافت نشد. (2)

منصور پیوسته نگران بود مبادا ستمدیدگان گرد امام صادق (ع) فراهم شوند. او قیام زید و یحیی را در دوره امویان و خروج محمد بن عبد الله را در عصر خود دیده بود. و چون از محبت مردم به امام صادق آگاهی داشت، توجه خود را بیشتر بدو معطوف می کرد و از هر جهت مراقب او بود. گه گاه ماموران خود را ناشناس نزد او می فرستاد. چنان که اشارت شد، بعض شیعیان از امام همان درخواست را می کردند که از زید و فرزند او کرده بودند. اما امام صادق که از ناپایداری مردم در رویارویی با این حاکمان آگاه بود، مصلحت در آن می دید که با آنان درنیفتند و می کوشید شاگردانی بپروراند که علم اهل بیت را فرا گیرند و به مردم برسانند. بدین رو از پیروان خود می خواست با این حاکمان مدارا کنند.

مجلسی از امالی ابن شیخ طوسی به اسناد خود از ابو بصیر چنین روایت کرده است: از ابو عبد الله شنیدم که می گفت: از خدا بترسید و از حاکمان خود فرمان ببرید و آنچه گویند بگویید و آنجا که خاموش اند خاموش باشید، چه شما در حوزه قدرت کسی هستید که خدا در باره شان فرموده: و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال (3) و از مضمون این آیه عباسیان را در نظر داشت. ) پس از خدا بترسید که در آرامش به سر می برید. در جمع آنان نماز بخوانید و بر جنازه هاشان حاضر شوید و در خبری که بدانها می برید امانت را رعایت کنید. امام این سخنان را برای حفظ آرامش می فرمود، اما چنین نبود که در هر کار و هر سخن پذیرای گفتار آنان یامامورانشان باشد. اگر بدو یا به خاندان او از جانب ماموران دولت عباسی سخنی ناروا گفته می شد یا اهانتی از آنان می دید اعتراض می کرد و مردم را از حقیقت آگاه می فرمود.

مجلسی نویسد: چون محمد و ابراهیم فرزندان عبد الله بن حسن شهید شدند، مردی به نام شیبة بن غفال از جانب منصور به مدینه آمد. وی روز جمعه ای به منبر شد و در باره امیر مؤمنان سخنان نادرست گفت، از جمله اینکه او میان مسلمانان تفرقه افکند و با مؤمنان جنگید و حکومت را برای خود خواست. اکنون فرزندان او نیز چنین می خواهند، ولی کشته می شوند و به خون می غلتند. این سخنان بر مردم گران افتاد، اما جرئت پاسخ گفتن در خود ندیدند. ناگاه مردی برخاست و گفت: خدا را سپاس می گوییم و بر محمد (ص) خاتم پیغمبران و همه پیمبران او درود می فرستیم. آنچه ستودی ما سزاوار آنیم و آنچه ناستوده گفتی تو و آنکه تو را فرستاده بدان سزاوارتری. سپس روی به مردم کرد و گفت: آنکه دین خود را به دنیای دیگری بفروشد، روز رستاخیز از همه سبک میزان تر است و او این فاسق است. پرسیدم این مرد که بود گفتند: جعفر بن محمد. (4)

کلینی به اسناد خود از جعفر بن محمد بن اشعث روایت کند: موجب شیعه شدن ما چنین بود که منصور پدرم را خواست و گفت: مردی خردمند را برای انجام کاری می خواهم. پدرم گفت: دایی من شایسته است. گفت: او را نزد من بیاور. چون او را نزد وی بردم، منصور بدو گفت: این مال را بگیر و به مدینه نزد عبد الله بن حسن بن حسن وخویشاوندان او که جعفر بن محمد در جمله آنهاست ببر و بگو من مردی غریب و خراسانیم و شیعیان شما در آنجا این مال را برای شما فرستاده اند و به هر یک از آنان فلان مقدار بده و چون مال را گرفتند بگو من رسید این مال را می خواهم چرا که فرستاده آنانم. او مال را از منصور گرفت و به مدینه رفت و بازگشت و نزد منصور آمده و محمد بن اشعث نزد او بود. منصور گفت: چه شد؟ گفت: پول را به آنان دادم و این رسید آنهاست. همه آن را گرفتند مگر جعفر بن محمد. در مسجد نزد او رفتم، نماز می خواند. پشت سر او نشستم و با خود گفتم چون از نماز فارغ شود آنچه به خویشان او گفته ام به او می گویم. او نماز خود را پایان داد و شتابان به راه افتاد. پس بازگشت و رو به من کرد و گفت: ای مرد از خدا بترس و اهل بیت محمد (ص) را مفریب! چه آنان به تازگی از بنی مروان آسوده شده اند و همه نیازمندند. گفتم: خدا خیرت دهد چه می گویی؟ سرش را نزدیک من آورد و آنچه میان من و تو رفته بود گفت. چنان که گویی سومی ما بوده است. منصور گفت: پسر مهاجر در هر زمان در خاندان نبوت محدثی است و جعفر بن محمد امروز محدث ماست. (5)

ابن شهر آشوب از مفضل بن عمر حدیث کند: منصور چند بار بر آن شد که ابو عبد الله را بکشد و هر گاه او را برای کشتن می خواند، چون نگاهش بدو می افتاد، می ترسید. وی مردم را از رفتن نزد او باز داشت و سخت مراقب او بود تا چنان شد که برای یکی از شیعیان امام پرسشی در باره نکاح یا طلاق یا جز آن پیش می آمد و حکم آن را نمی دانست و دسترسی به امام برای او ممکن نبود ناچار از خانواده خود جدا می شد واین برای شیعیان دشوار بود تا آنکه خدا بر دل منصور افکند که از امام صادق بخواهد او را هدیه ای دهد که کسی را مانند آن نباشد. امام برای او عصای رسول خدا (ص) را که یک ذرع درازی داشت فرستاد. منصور سخت شادمان شد و گفت آن را چهار پاره کنند و هر پاره ای را در جایی گذاشت و به امام صادق پاسخ داد پاداش این هدیه این است که تو را آزاد گذارم تا علم خود را به شیعیانت برسانی. اکنون بدون بیم بنشین و فتوی بده و در شهری مباش که من در آن به سر می برم. (6)

اگر این داستان چنان باشد که مفضل گفته است، منصور می خواسته است به شیعیان امام بگوید پایه قدرت من تا آنجاست که امام شما برای من هدیه می فرستد و او را با من منازعتی نیست. ولی با اینکه منصور می دانست، امام صادق در صدد قیام علیه حکومت او نیست از آزردن او دریغ نمی کرد. چنان که به حسن بن زید والی خود در مکه و مدینه نوشت خانه جعفر بن محمد را آتش بزن و او چنین کرد. چون آتش در و دالان خانه را فرا گرفت، امام صادق برون آمد و از آتشها گذشت و می گفت: من پسر ابراهیم خلیلم. (7)

از فضل بن ربیع روایت شده است: منصور در سال یکصد و چهل و هفت حج کرد و به مدینه آمد و مرا گفت: جعفر بن محمد را نزد من بیاور، خدا مرا بکشد اگر او را نکشم. ربیع گوید من درنگ کردم شاید فراموش کند، ولی تا سه بار این تهدید را تکرار کرد. ناچار نزد جعفر رفتم و گفتم: خدا را بخوان که منصور تو را برای چیزی خواسته است که جز خدا دفع آن نتواند. گفت: «لا حول و لا قوة الا بالله » پس او را به نزد منصوربردم. چون بر او در آمد او را تهدید کرد و سخنان درشت گفت که ای دشمن خدا! مردم عراق تو را امام خود شمرده اند و زکات مالشان را نزد تو می فرستند و تو حکومت مرا نمی پذیری و فتنه می انگیزی. خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم.

ابو عبد الله گفت: به خدا که چنین نکرده ام و چنین قصدی نداشته ام، اگر چیزی به تو گفته اند دروغ است. و اگر کرده ام، بر یوسف ستم کردند و ببخشید، و ایوب به بلا مبتلا شد و شکیبایی ورزید، و سلیمان را (حکومت) داده شد، و سپاس گفت. اینان پیمبران خدایند و نسب تو به آنان می رسد.

منصور گفت: آنچه در باره تو گفتم، فلان به من خبر داده است. امام فرمود: او را حاضر کن تا آنچه گفته باز گوید. منصور گفت: آن مرد را حاضر کنید. چون حاضر شد پرسید: آنچه از جعفر به من گفتی خودت شنیده ای؟ -بلی! امام گفت: او را سوگند ده. منصور از او پرسید: بر آنچه گفتی سوگند می خوری؟ گفت: آری و سوگند خوردن آغاز کرد. امام منصور را گفت: بگذار من او را سوگند دهم و بدو گفت: بگو از حول و قوت خدا بیزار شدم و به حول و قوت خود پناه می برم، جعفر چنین و چنان گفته است.

مرد اندکی باز ماند سپس سوگند خورد و زمانی نگذشت که بمرد. (8) دربرخی مصادر آمده است که منصور امام را اکرام کرد و جایزه ای به ربیع داد که بدو برساند.

زبیر بکار این ماجرا را با مقدمه ای آورده است که فضل بن ربیع گوید: منصور به مدینه آمد. مردمی سخن چین نزد او آمدند و گفتند جعفر بن محمد نماز خواندن به امامت تو را جایز نمی داند و بر تو عیب می نهد و گوید نباید بر تو (به امارت مؤمنان) سلام گفت. منصور پرسید: چگونه بدانم شما راست می گویید؟ گفتند: سه روز است تو در مدینه ای و او به دیدن تو نیامده است. منصور گفت: این تواند دلیلی باشد و چون روز چهارم شد ربیع را گفت: جعفر بن محمد را نزد من بیاور. خدا مرا بکشد اگر او را نکشم... (9)

پی نوشتها:
1. ابو عطاء سندی. الاغانی ج 17 ص 333.
2. عقد الفرید، ج 3، ص 93.
3. ابراهیم: 46.
4. بحار، ج 47، ص 165.
5. اصول کافی، ج 1، ص 475.
6. مناقب، ج 4، ص 238.
7. اصول کافی، ج 1، ص 473.
8. ارشاد، ج 2، ص 177، صفة الصفوة، ج 2، ص 173-171، امالی، ج 2، ص 76، روضة الواعظین، ج 1، ص 209-208، اعلام الوری، ص 278، الصواعق المحرقه، ص 202، اثبات الوصیه، ص 157، العقد الفرید، ج 3، ص 159.
9. الاخبار الموفقیات، ص 150-149.
منابع مقاله:
زندگانی امام صادق (ع)، شهیدی، سید جعفر؛






http://s19.rimg.info/f716f8cd44da1828007c04c97bf614d5.gif (http://shabahang20.blogfa.com/) http://s19.rimg.info/2d8caa924c9bafbd82527cea6531fa22.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۲۲:۳۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-12.gif

برگزيده اي از کلام نوراني امام :


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78483373320041619842.gif

«ان المسلم اذا جاء اخوه المسلم فقام معه فى حاجته كان كالمجاهد فى سبيل الله عز و جل‏»

هر مسلمانى كه بهنگام مراجعه‏ى برادر مسلمانش،در انجام خواسته‏ى او بكوشد چون كسى است كه در راه خدا جهاد نمايد.

مستدرك ج 2 ص 407



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78483373320041619842.gif


«قال الله عز و جل الخلق عيالى فاحبهم الى الطفهم بهم و اسعيهم فى حوائجهم‏»
خدا فرموده است مردم مانند عائله‏ى منند،كسى نزد من محبوبتر است كه به مردم بيشتر لطف دارد و در رفع نيازمنديهايشان كوشاتر است.

كافى ج 2 ص 199


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78483373320041619842.gif

«وجدت علم الناس كلها فى اربع:اولها ان تعرف ربك،و الثانى ان تعرف ما صنع بك،و الثالث ان تعرف ما اراد منك،و الرابع ان تعرف ما يخرجك من دينك‏»

تمام دانشها و آگاهيهاى-سودمند-مردم را در چهار چيز يافتم:الف-آنكه پروردگارت را بشناسى.ب-بدانى خدا با تو چه كرده و چه نعمتهايى به تو داده است.ج-بدانى كه خداى تو چه مى‏خواهد و وظيفه‏ى تو چيست.د-بدانى كه چه چيزى ترا از دينت‏بيرون مى‏برد.

ارشاد مفيد ص 265


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78483373320041619842.gif

«اربعة من اخلاق الانبياء:البر و السخاء و الصبر على النائبة و القيام بحق المؤمن‏»

چهار خصلت از اخلاق پيامبران است:نيكى كردن-سخاوت-صبر و مقاومت در برابر گرفتاريها-رعايت‏ حقوق مؤمنان.

تحف العقول ص 375


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78483373320041619842.gif

«المؤمن بين مخافتين:ذنب قد مضى لا يدرى ما يصنع الله فيه،و عمر قد بقى لا يدرى ما يكتسب فيه من المهالك،فهو لا يصبح الا خائفا و لا يمسى الا خائفا و لايصلحه الا الخوف‏»

مؤمن ميان دو ترس قرار دارد:گناه گذشته كه نمى‏داند خدا در باره‏ى آن با او چه مى‏كند،و عمر باقيمانده كه نمى‏داند چه گناهانى از او سر خواهد زد و در چه مهلكه‏هايى خواهد افتاد، بهمين جهت‏شب را بروز نمى‏آورد مگر با ترس و روز را به شب نمى‏رساند مگر با ترس،و چيزى جز همين خوف-از خدا-او را اصلاح نمى‏كند.

تحف العقول ص 377


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78483373320041619842.gif

لا يستكمل عبد حقيقة الايمان حتى تكون فيه خصال ثلاث:الفقه في الدين و حسن التقدير في المعيشة و الصبر على الرزايا»

هيچ بنده‏يى به كمال حقيقت ايمان نمى‏رسد مگر آنكه اين سه خصلت در او باشد:فهم و بصيرت در دين-اندازه ‏گيرى درست در معيشت-شكيبائى در گرفتاريها و مصيبت‏ها.

تحف العقول ص 324


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78483373320041619842.gif


«ثلاثة لا تعرف الا فى ثلث مواطن:لا يعرف الحليم الا عند الغضب و لا الشجاع الا عند الحرب و لا اخ الا عند الحاجة‏»

سه نفر در سه جا شناخته مى‏شود:بردبار به هنگام خشم،دلير به هنگام جنگ،برادر به هنگام نياز.

تحف العقول ص 316


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78483373320041619842.gif

«لا يستغنى اهل كل بلد عن ثلاثة يفزع اليه فى‏امر دنياهم و آخرتهم،فان عدموا ذلك كانوا همجا:فقيه عالم ورع،و امير خير مطاع،و طبيب بصير ثقة‏»

اهل هر شهر از سه نفر كه در كار دنيا و آخرتشان به آنان پناه برند،بى نياز نيستند:فقيه دانشمند پارسا-زمامدار خير خواه كه مردم مطيع او باشند-پزشك حاذق و مورد اطمينان.

تحف العقول ص 237



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78483373320041619842.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۲/۰۳, ۰۱:۱۸
http://stranger.persiangig.com/maede/PrettyHeartroseLine1144786417.gif

ای مهر ازلی و نور لم‏یزلی،
آفتاب تابان مشرق اندیشه؛ مرد تمام فصل‏های انسانیت، امام یکه‏تازان صدق و صداقت؛ جاری‏ترین تفکر ماندگار شیعه!
نور وجودت، به گردباد حوادث، خاموشی گرفت؛ اما فروغ اندیشه‏ات در جان جهان ماناست.
خاموش کسی است که تو را برنمی‏تابد.
مرده باد دلی که خدا را در تو نمی‏یابد!
ای فرزانه‏ترین قامت افراشته دین خدا؛ سرچشمه ناب‏ترین نگاه شیعه!
در صبوری سینه‏ات شکی نیست؛ تو از سلاله سینه سوختگان شریعت شیرین خدایی و پاسدار ویژگی‏های رفیع اسلام؛ بهشت گوارایت!
صادق آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م

اندیشه‏ها که مقابل هم قرار می‏گرفتند، نفس‏ها در سینه حبس می‏شد؛ اما از ابتدا، دل‏ها به صدق گفتار تو روشن بود و صادق آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م پیروز همیشه مباحثه‏ها می‏شد.
در حلقه دانشمندان، همیشه رأی تو جلوه می‏کرد و بر جرگه عشاق، نور تو می‏تابید.
حاشا اگر گمان کنم که لحظه‏ای نام تو فراموش بشود!
تابش خورشید پیشانی‏ات، کلام صادقانه و نیکویت و روش روشن‏بینانه‏ات، همیشه مایه مباهات اندیشه مسلمین خواهد بود.
آقای من!
از پس سال‏ها دوری،
دلم را به مهر ولایی‏ات روشن کن.
http://stranger.persiangig.com/maede/PrettyHeartroseLine1144786417.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۲/۰۳, ۰۳:۰۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh__33_.jpg






درود بر سلسله نورانى راویان احادیث؛



آنان كه حلقه‏اى از «تعبد» و «اطاعت‏» بر گردن داشتند و بر گرد «آل الله‏»، پروانه‎وار مى‏چرخیدند و خوشه‎چین محضر آن انوار تابناك مى‏شدند، تا جهان در ظلمت نماند و بشریت از این كوثر ناب ‏و زلال، محروم نباشد.



ابان بن تغلب‏ها، هشام‏ها،مؤمن طاق‏ها ، جمیل بن دراج‏ها، ابو بصیرها، زراره‏ها، سماعه‏ها، عمار ساباطى‏ها، جابر بن حیان‏ها، مفضل‏ها، صفوان‏ها و ... صدها ستاره فروزان، هر یك در فروغ‎گسترى ‏مكتب امام صادق(علیه السلام)، نقشى عظیم داشتند و حاملان و وارثان و راویان و ناشران آن علوم بودند.



سیراب شدگانى بودند از این زمزم جوشان!
باده نوشانى بودند از این ساغر كوثرگون!



آنان، كام دل را با حلاوت «مكتب عترت‏» آشنا ساخته بودند و از پیشوایان دین، به ویژه از صادق آل محمد، نه تنها علم، كه عمل هم ‏مى‏آموختند و نه تنها دانش، كه عصاره دین را از زبان او مى‏گرفتند.



امروز، بام و در كشور ما، «صادقیه‏» است.
اینك، در كشور امام صادق(علیه السلام)، فرهنگ اهل‏بیت علیهم السلام، سارى ‏و جارى است.
امروز، هر جا كه شیعه‏اى است، جعفرى است.
و هر جا كه حوزه‏اى است، صادقى است! ...








http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59648483889846020846.gif

homamehr
۱۳۸۹/۱۲/۰۶, ۱۴:۱۰
تشکر از زحمات شما خوبان

karbalanajaf
۱۳۸۹/۱۲/۰۸, ۱۴:۰۶
امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_08421841043355261982.jpg




اوضاع اجتماعی عهد امام

امام صادق علیه السلام در عصر و زمانی واقع شد که علاوه بر حوادث سیاسی،یک سلسله حوادث اجتماعی و پیچیدگیها و ابهامهای فکری و روحی پیدا شده بود،لازمتر این بود که امام صادق جهاد خود را در این جبهه آغاز کند.مقتضیات زمان امام صادق علیه السلام که در نیمه اول قرن دوم می زیست با زمان سید الشهداء علیه السلام که در حدود نیمه قرن اول بود خیلی فرق داشت.

در حدود نیمه قرن اول در داخل کشور اسلامی برای مردانی که می خواستند به اسلام خدمت کنند یک جبهه بیشتر وجود نداشت و آن جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت بود،سایر جبهه ها هنوز به وجود نیامده بود و یا اگر به وجود آمده بود اهمیتی پیدا نکرده بود،حوادث عالم اسلام همه مربوط به دستگاه خلافت بود و مردم از لحاظ روحی و فکری هنوز به بساطت و سادگی صدر اول زندگی می کردند.اما بعدها و در زمانهای بعد تدریجا به علل مختلف جبهه های دیگر به وجود آمد،جبهه های علمی و فکری.یک نهضت علمی و فکری و فرهنگی عظیم در میان مسلمین آغاز شد.نحله ها و مذهبها در اصول دین و فروع دین پیدا شدند.به قول یکی از مورخین،مسلمانان در این وقت از میدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند.علوم اسلامی در حال تدوین بود.در این زمان یعنی در زمان امام صادق علیه السلام از یک طرف زد و خورد امویها و عباسیها فترتی به وجود آورد و مانع بیان حقایق را تا حدی از بین برد،و از طرف دیگر در میان مسلمانان یک شور و هیجان برای فهمیدن و تحقیق پیدا شد،لازم بود شخصی مثل امام صادق علیه السلام این جبهه را رهبری کند و بساط تعلیم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمی در معارف و احکام و اخلاق بپردازد. در زمانهای قبل همچو زمینه ها نبود،همچو استعداد و قابلیت و شور و هیجانی در مردم نبود.

در تاریخ زندگی امام صادق علیه السلام یک جا می بینیم زنادقه و دهریینی از قبیل ابن ابی العوجا و ابو شاکر دیصانی و حتی ابن مقفع می آیند و با آن حضرت محاجه می کنند و جوابهای کافی می گیرند.احتجاجات بسیار مفصل و طولانی از آن حضرت در این زمینه ها باقی است که به راستی اعجاب آور است.توحید مفضل که رساله ای است طولانی در این زمینه، در اثر یک مباحثه بین مفضل از اصحاب آن حضرت و بین یک نفر دهری مسلک و رجوع کردن مفضل به امام صادق علیه السلام پدید آمد.

در جای دیگر می بینیم که اکابر معتزله از قبیل عمرو بن عبید و واصل بن عطا که مردمان مفکری بودند می آمدند و در مسائل الهی یا مسائل اجتماعی سؤال و جواب می کردند و می رفتند.

در جای دیگر فقهای بزرگ آن عصر را می بینیم که یا شاگردان آن حضرتند و یا بعضی از آنها می آمدند و از آن حضرت سؤالاتی می کردند.ابو حنیفه و مالک معاصر امام صادق اند و هر دو از محضر امام علیه السلام استفاده کرده اند.شافعی و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرتند.مالک در مدینه بود و مکرر به حضور امام علیه السلام می آمد و خود او می گوید وقتی که به حضورش می رسیدم و به من احترام می کرد خیلی خرسند می شدم و خدا را شکر می کردم که او به من محبت دارد.مالک درباره امام صادق می گوید:«کان من عظماء العباد و اکابر الزهاد و الذین یخشون الله عز و جل،و کان کثیر الحدیث،طیب المجالسة،کثیر الفوائد.»یعنی از بزرگان و اکابر عباد و زهاد بود و از کسانی بود که خوف و خشیت الهی در دلش قرار داشت.او مردی بود که حدیث پیغمبر را زیاد می دانست،خوش محضر بود،مجلسش پر فایده بود.و باز مالک می گوید:«ما رات عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمد.»یعنی چشمی ندیده و گوشی نشنیده و به دلی خطور نکرده کسی از جعفر بن محمد فاضلتر باشد.ابو حنیفه می گفت:«ما رایت افقه من جعفر بن محمد»از جعفر بن محمد فقیه تر و داناتر ندیدم.می گوید وقتی که جعفر بن محمد به امر منصور به عراق آمد منصور به من گفت که سخت ترین مسائل را برای سؤال از او تهیه کنم.من چهل مساله اینچنین تهیه کردم و رفتم به مجلسش. منصور مرا معرفی کرد،امام فرمود او را می شناسم،پیش ما آمده است.بعد به امر منصور مسائل را طرح کردم.در جواب هر یک فرمود عقیده شما علمای عراق این است،عقیده فقهای مدینه این است،و خودش گاه با ما موافقت می کرد و گاه با اهل مدینه،گاهی هم نظر سومی می داد.

در جای دیگر متصوفه را می بینیم که به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب می کردند که نمونه مختصری از آن را قبلا عرض کردم.

زمان امام صادق علیه السلام زمانی بود که برخورد افکار و آراء و جنگ عقاید شروع شده بود و ضرورت ایجاب می کرد که امام کوشش خود را در این صحنه و این جبهه قرار دهد.همیشه باید در این گونه امور به اثر کار توجه داشت.سید الشهداء علیه السلام دانست که شهادتش اثر مفید دارد،قیام کرد و شهید شد و اثرش هنوز هم باقی است.امام صادق علیه السلام فرصت را برای تعلیم و تاسیس کانون علمی مناسب دید،به این کار همت گماشت.بغداد که کانون جنبش علمی اسلامی صدر اسلام است در زمان امام صادق علیه السلام بنا شد.ظاهرا ایشان آخر عمر سفری به بغداد آمده است.اثر امام صادق علیه السلام است که می بینیم شیعه،در مقدم سایر فرق،در علوم اسلامی پیشقدم و مؤسس شد و یا لا اقل دوش به دوش دیگران حرکت کرد و در همه رشته ها از ادب و تفسیر و فقه و کلام و فلسفه و عرفان و نجوم و ریاضی و تاریخ و جغرافی کتابها نوشت و رجال بزرگ بیرون داد،عالی ترین و نفیس ترین آثار علمی را به جهان تحویل داد.اگر امروز می بینیم اصلاح طلبانی به رسمیت مذهب شیعه-بعد از هزار سال-اقرار و اعتراف می کنند به خاطر این است که شیعه یک مکتب واقعی اسلامی است و آثار شیعی در هر رشته نشان می دهد که دیگر نمی توان اتهامات سیاسی به آن بست.این آثار مولود ایمان و عقیده است،سیاست نمی تواند اینچنین فقه یا اخلاق یا فلسفه و عرفان یا تفسیر و حدیثی به وجود آورد.رسمیت امروز شیعه معلول طرز کار و عمل آن روز امام صادق سلام الله علیه است.

مقصود این است که ائمه اطهار در هر زمانی مصلحت اسلام و مسلمین را در نظر می گرفتند و چون دوره ها و زمانها و مقتضیات زمان و مکان تغییر می کرد خواه و ناخواه همان طور رفتار می کردند که مصالح اسلامی اقتضا می کرد و در هر زمان جبهه ای مخصوص و شکلی نو از جهاد به وجود می آمد و آنها با بصیرت کامل آن جبهه ها را تشخیص می دادند.

این تعارضها نه تنها تعارض واقعی نیست،بلکه بهترین درس آموزنده است برای کسانی که روح و عقل و فکر مستقیمی داشته باشند،جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضیات هر عصر و زمانی را درک کنند که چگونه مصالح اسلامی اقتضا می کند که یک وقت مثل زمان سید الشهداء علیه السلام نهضت آنها شکل قیام به سیف به خود بگیرد و یک زمان مثل زمان امام صادق علیه السلام شکل تعلیم و ارشاد و توسعه تعلیمات عمومی و تقویت مغزها و فکرها پیدا کند و یک قت شکل دیگر. ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید (5).

پی نوشت ها:
1- این سخنرانی در 25 شوال 1381 هجری قمری به مناسبت وفات امام صادق علیه السلام ایراد شده است.
2- نهج البلاغه،خطبه 200.
3- به کتاب کافی،ج 5/ص 65 الی 70 و جلد اول داستان راستان تحت عنوان «امام صادق و متصوفه »مراجعه شود.
4- اعراف/32.
5- ق/37.
منابع مقاله:
مجموعه آثار جلد 18 ، مطهری، مرتضی؛




http://friends18.com/img/divider/0122.gif (http://shabahang20.blogfa.com/)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۰۱:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09137283621924371535.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09137283621924371535.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88585504364887587735.png (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88585504364887587735.png) http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63584228409921575453.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/63584228409921575453.gif)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69188230828996237074.gif
ویژه نامه ولادت با سعادت ششمین اختر تابناک
آسمان امامت و ولایت صادق آل طاها ،
امام جعفر صادق علیه السلام
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69188230828996237074.gif
http://www.askquran.ir/upload/files/ve.e.sadegh.ask_askquran.ir.swf
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69188230828996237074.gif) http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69188230828996237074.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69188230828996237074.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۰۱:۰۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_e.sdegh-_29_.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94891400542150265914.gif)

یک انگشتانه معرفت از اقیانوس کلام امام :

قال ابی عبدالله الصادق:

اَلبرُّ وَ حُسنُ الخُلق یعمُرانِ الدّیارَ وَ یزیدانِ فِى الاَعمار

امام صادق (ع) فرمودند:

نیکوکارى و خوش اخلاقى، خانه‏ ها را آباد و عمرها را طولانى مى ‏کنند.

( کافى ، ج 2، ص 100، ح 8 )


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26030535171336102300.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/26030535171336102300.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۰۱:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/17148279823200978215.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/17148279823200978215.gif)

گل بپاشید که عید آمده است
شیعیان عید سعید آمده است

عشق در سینه چدید آمده است
نور خلاق مجید آمده است

ز عنایات خداوند غفور
شهر یثرب شده در هاله نور

باقر حلم پیمبر مسرور
خانه اش به بود از وادی طور

هفده ماه ربیع المولود
نیر برج ولا چهره گشود

غم ز دلهای محبان بریود
وجد و شادی به دل ما افزود

گلی از گلشن طاها بدمید
که شمیمش به دل ما بوزید

مذهب شیعه از او گشته پدید
پرده جهل و ضلالت بدرید

” ابوالفضل آسمانی “

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96486182213463392110.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96486182213463392110.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۰۱:۰۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh-_14_.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04178904806213940842.gif)

زبان رساى اسلام بود
و مبین شریعت مصطفى(صلی الله علیه و آله).

با سخنانى حكیمانه، منطقى استوار، علمى سرشار،
برگزیده روزگار به شمار مى ‏آمد و ... بنده شایسته پروردگار.

در سال‎هاى سیاهى كه ابرهاى سلطه امویان،
آسمان جهان اسلام را تاریك كرده بود و در سال‎هایى تیره ‏تر،
كه حكومت عباسیان، مسلمانان را به تیرگى نشانده بود.

او خورشید مدینه دین و دانش بود.

در میان این دو فصل سیاه و سرد و ابرآلود،
چند صباحى كه خورشید وجودش از افق مكتب و مذهب تابید،
اسلام و قرآن را جان بخشید.

او آبیارى نهال حق كرد تا این بذر ایمان پا گرفت
و در افق ‏اندیشه‏ ها تابان شد.

دین به نام او زنده گشت.
درخت علم، در بوستان كلامش رویید و به برگ و بار نشست.


گلشن فضل، از چشمه دانش او سیراب شد.
كتاب فقه، با «الفباى صادقى‏» نگاشته گشت.

وقتى چشمه فضل و فقه و علم و كمال او مى‏ جوشید،
حسودان و عنودان؛ ‏زبان به طعن مى‏ گشودند
و تیغ دشمنى بر مى‏ كشیدند
و پاى خصومت پیش ‏مى‏ گذاشتند.

ولى... كدام دانشور را مى‏ توان شناخت و نام برد
كه از گنج دانش‏ حضرت صادق علیه السلام بهره نبرده باشد؟

و كدام معلم را مى ‏توان یافت كه به اندازه او،
تربیت‏ یافته در مكتب عترت داشته باشد؟

حوزه‏ هاى علمیه،نقش شاگردى او را
به سر درهاى خویش نوشته ‏اند.

فقیهان دین مدار،
خوشه‎چین حدیث و حكمت صادقى‏اند.

آن چهار هزار گوش حكمت نیوش،
كه از زبان این حجت ‏خدا حدیث ‏مى ‏شنیدند

و آن چهار هزار زبان و قلم
كه به گفتن و نوشتن و ثبت ‏و نشر حقایق دین
از زبان او مى ‏پرداختند، هر كدام منشورى بودند
كه آن نورهاى تابان را در رواق اندیشه‏ هاى بشرى مى ‏تاباندند
و آن ‏معارف ناب و والا را از عرش بلند «علم لدنى‏» حضرتش،
بر فرش‏ كتاب‎ها و دفترها فرود مى ‏آوردند.

خوشا به حال آن چهار هزار حكمت‏ آموز محضرش!

آنان، همچون نسیمى خوشبوى،
از كوى معارف او گذشته،
در پهنه ‏قلمرو اسلام، جوهره دین را پخش مى‏ كردند
و «قال الصادق‏» گویان، كام تشنگان معرفت را عطرآگین مى ‏ساختند.

عصرى بود كه بدعت گذاران و دین ستیزان،
در قالب‎هاى مختلف به‏ تحریف چهره
آیین محمدى صلی الله علیه و آله مى ‏پرداختند.

امام صادق علیه السلام بود كه خورشیدگون مى ‏تابید
و آن اوهام و خرافات و تحریفات را مى ‏زدود.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/38150002111603428562.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/38150002111603428562.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۰۹:۴۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh-_16_.gif


فعالیتهای فرهنگی ویژه ولادت با سعادت
امام جعفر صادق علیه السلام

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49951046551667643544.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49951046551667643544.gif)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread258 12.html)

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread258 24.html)

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) ♥▬*▬♥ پيام هاي تبريک ميلاد پيامبراعظم(ص)ولادت امام صادق (ع)و هفته وحدت ♥▬*▬♥ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread301 67.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) ★♥★♥★ گالري تصاوير ويژه ولادت امام جعفر صادق(ع)★♥★♥★ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread258 13.html)

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif)✿✿✿ مولودی های ویژه میلاد با سعادت امام جعفر صادق (ع) ✿✿✿ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread302 15.html%23post521972)

مقالات :

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) ▐*✿*▐ آشنایی با پیشوای ششم شیعیان، امام جعفر صادق (ع) ▐*✿*▐ (http://www.askquran.ir/thread30221.html#post522119)
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif)
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) ╬♥╬*╬♥╬ قرآن از منظر امام صادق علیه السلام ╬♥╬*╬♥╬ (http://www.askquran.ir/thread30222.html#post522120)
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif)
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif) ▌ •,,•▌ شکوفایی بحث‏های کلامی در عصر امام صادق علیه السلام ▌ •,,•▌ (http://www.askquran.ir/thread30223.html#post522129)

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif)

(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05098323614825110100.gif)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49951046551667643544.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49951046551667643544.gif)

*عرفانی*
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۱:۵۱
نگاهى مختصر به حالات امام صادق (عليهالسلام )
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-5654.gif (http://www.askquran.ir/member31977-albums762-5654.gif)







اسم مبارك جعفر، لقب آن حضرت صادق است . كنيه اش ابو عبدالله .
پدرآن بزرگوار حضرت امام باقر (عليه السلام ) است مادرش (ام فروه ) و يافاطمه استمشهور ام فروه است محل تولد 17 ربيع الاول سال 83 هجرى در مدينه منوره محل و وقتشهادت 25 شوال سال 148 به دستور منصور دوانيقى مرقد شريفش قبرستان بقيع در مدينهطيبه در سن 65 سالگى به شهادت رسيد.
آن بزرگوار در دوران خود چهار هزار شاگردداشت

جعفر نام نهرى است در بهشت از اين رو پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و امام باقر (عليه السلام ) نام او را جعفر نهادند چرا كه وجود پر بركت او هم چونآب زلال نهر بهشت حيات بخش و پر ثمر است و لذا امام صادق (عليه السلام ) توصيهفرمودند كه نام بچه هايتان را نام نيك بگذاريد و معنى دار باشد انتخابكنيد.

محمد بن مسلم (كه يكى از شاگردان امام صادق (عليه السلام ) است مى گويدروزى در محضر امام باقر (عليه السلام ) بودم ناگاه پسرش جعفر (امام صادق ) وارد شدامام باقر (عليه السلام ) پسرش را به سينه اش چسباند و فرمود پدر و مادرم به فدايتآن گاه به من رو كرد و فرمود بعد از من امام تو اين (پسر) است از دين او پيروى كنواز علم او بهره بگير سوگند به خدا اين پسر همان صادق است كه رسول خدا (صلى اللهعليه و آله و سلم ) او را براى ما توصيف فرمود كه پيروان او در دنيا و آخرت اهلنجات است .


در اين هنگام خنده اى بر لب هاى امام صادق (عليه السلام ) نشست وچهره اش سرخ شد، امام باقر (عليه السلام ) به من رو كرد و فرمود سئوال هاى خود رااز اين فرزند بپرس من به امام صادق (عليه السلام ) (كه در آن وقت هنوز به امامتنرسيد بود) عرض كردم اى فرزند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خنده از (كدامعضو) نشاءت مى گيرد

آن حضرت در پاسخ سئوال من فرموديا محدالعقل من القلب و الحزن من الكبد و النفس من الريه و الضحك من الطحال .

اى محمد بن مسلم عقل از قلب (روح ) است حزن و اندوه از ناحيه جگر است نفس ازناحيه ريه و شش است و خنده از ناحيه طحال (سپرز) مى باشد.
برخاستم و سر مبارك آنحضرت را بوسيدم .






http://www.askquran.ir/member31977-albums762-5650.jpg







((بحار، ج 47، ص 14 و 15)).

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۱:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96065183089644349458.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96065183089644349458.gif)

اندیشه در حیرت است از کسی که بهتر از او را،
هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده
و در هیچ قلبی راه نیافته...

او، آیینه ذات پروردگار بود و می‏دانست
هر آنچه را در آسمان‏ها و زمین و بهشت و دوزخ بود؛
از گذشته تا آینده.

او هر آنچه داشت، از خدا داشت
و «قرآن» که «بیان کننده همه چیز است».

دولت‏هایی پوشالی در نبرد بودند و جدال؛
یکی با کژ اندیشه‏هایی محال و دیگری در حال زوال و...

«حال» بهترین مجال برای آن‏که «شیعگی» جان بگیرد
و اسلام، سامان.

او بیشتر از همگان، هر چیز را برایمان باز گفت
و خویش آن سان بود، که می‏نمود.

و «شیعه» منسوب به اوست؛
آیا ما پیروانی صادق هستیم؟

فرزند آسمانی مدینة الرسول،
با سی و چهار سال احیاگری و اهتمام،
شیعه را یک‏سره «جعفری» کرد.

عطر خوش عرفان، کلام، فقه، عقاید و...
از جانش می‏تراوید و در جای جای جهان می‏پیچید؛
آن‏گونه که هزاران شاگرد را در مکتبش پرورانید.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04236892695923131652.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04236892695923131652.gif)

✿ عاشق قرآن ✿
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۲:۲۲
:badkonaka::badkonaka::badkonaka::badkonaka:

سلام
میلاد آقا امام جعفر صادق رو خدمت
همه ی عاشقان ائمه تبریک عرض میکنم

:badkonaka::badkonaka::badkonaka::badkonaka:

ستاره ی نقره ای
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۳:۲۴
میلاد حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق رو به همه تبریک میگم و امیدوارم در روز میلاد شون همه مون یه هدیه بگیریم ... برعکس همه ی تولد ها که همه هدیه میدن !

علی ولی زاده
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۳:۴۰
برهمه عاشقان مبارکباد
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04236892695923131652.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04236892695923131652.gif)

:Sham: امین و صادق و سرور خوش آمد:Sham:
:Sham:خوش آمد احمـد وجعـفر خوش آمد:Sham:

بحق احمـد وجعـفـر الهـــی:Rose::Rose::Rose:زرحمت سوی ما بنما نگاهی
یقین وحجت وبرهـان دینـم:Rose::Rose::Rose:مرادومذهب و حصن حصینم

:goleroz: زمین وآسمان را قطب امکان:goleroz:
خوش آمدپور وپیغمبرخوش آمد

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۴:۰۹
سلام استشهادیون
میلاد با سعادت صادق آل محمد (ص) رو خدمت
همه ی عاشقان ائمه تبریک عرض میکنم

كبوتر دل
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۶:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54919403601972537197.gif


پرتو رنگارنگ خورشید، اندک اندک بر فراز آسمان مدینه تابیدن می‌گرفت تا زمین، نظاره‌گر طلوع دوباره مهر باشد.
مدینه، بی صبرانه چشم به راه سپیده صبح بود.
... و ناگهان، نبض زمان تندتر از همیشه به تپیدن افتاده، شعله‌های سرکش و ابدی آتش، بیش از پیش، بر دوزخ جسم و جان ابلیس و خودش نشست و از پس ابرهای رحمت آفتابی برآمد.
زلال اشک، چونان شبنم سحرگاهی بر چشمان خسته مادر نشست. مولودی از بطن عشق و طهارت زاده شد تا متن دین را بگستراند.
و او صادق آل محمد بود و بنیانگذار نهضتی بزرگ؛ او چشمه سار فضل و دانش‌اش محلّ فیض چهار هزار درخت طوبی بود و آبشار عظیم عطوفتش، بنیان کن هر چه سنگِ خاراست.
او گستراننده نور پدر بود در تاریکنای جهان و روشنای دیده و دل باقرالعلوم علیه السلام، شکافنده دانشها.
اینک، فرشتگان، دسته دسته می‌آیند و به تماشای ابنُ المکّرمه می‌نشینند.
اینک، زمزمه تسبیح و تهلیل، از چار سوی مدینه، به گوش می‌رسد اینک، شمیم و عطر گل محمدی، سر تا سر زمین را پر کرده است و مشام جانهای خسته شیعیان را می‌نوازد.
اینک، هزار هزار قافله دل، به دیدار آن امام می‌آید تا طلوع هشتمین ستاره عصمت از آسمان ولایت را جَشن بگیرد و مرهم عشق، بر زخم کهنه شیعه بگذارد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54919403601972537197.gif

نوشته : نسرین رامادان
تنظیم: گروه دین و اندیشه

كبوتر دل
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۷:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

راز نامگذاري امام ششم به صادق و جعفر


امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه رسول اكرم (ص) فرمود: «هنگامى كه پسرم جعفربن محمد...متولد شد، نام او را «صادق» بگذاريد چرا كه بزودى از نوه هاى او شخصى به نام جعفر، ظهور مى كند و به دروغ ادعاى امامت مى كند، از اين رو نام او جعفر كذاب است.(منظور از جعفر كذاب، يكى از فرزندان امام هادى عليه السلام است كه به دروغ ادعاى امامت كرد، و با طاغوتيان همكارى مى نمود.)


ابو خالد كابلى مى گويد: «به امام سجاد عليه السلام عرض كردم، امام بعد از شما كيست؟» فرمود پسرم محمد است كه علم را مى شكافد، و بعد از او جعفر است كه نامش در آسمان، «صادق» ميباشد.


عرض كردم: چرا تنها نام او صادق(راستگو) است با اينكه همه شما صادق هستيد؟


فرمود: پدرم، از پدرش نقل كرد كه رسول خدا(ص) فرمود: «هنگامى كه پسرم جعفربن محمد متولد شد، نام او را صادق بگذاريد، زيرا نام پنجمين فرزند او (پسر امام هادى عليه السلام) جعفر است، كه به دروغ ادعاى امامت مى كند، از اين رو در نزد خداوند، به نام جعفر كذاب است...»


بنابراين از آنجا كه امام صادق عليه السلام همنام فرزند ناخلف امام هادى، جعفر است، براى اينكه بين اين دو نفر بر اثر تشابه اسمى، اشتباهى رخ ندهد، امام ششم به عنوان جعفر صادق، ناميده شد، و اين نام را رسول خدا(ص) براى او انتخاب كرد و اين انتخاب پيام آور آن است كه امام صادق عليه السلام در گفتار و رفتار و همه شيوه هاى زندگى راستگو و درستكار است.


نام اصلى امام صادق عليه السلام «جعفر» است، واژه جعفر معانى متعدد دارد، يكى از آن معانى، نام نهرى است در بهشت، از اين رو امام باقر نام او را جعفر نهاد چرا كه و جود پربركت او همچو آب زلال نهر بهشت، حياتبخش و پر ثمر است.


روزى امام صادق به «ضريس كنانى» فرمود:«چرا پدرت نام تو را ضريس نهاده؟(با اينكه ضريس به معنى گرسنه، يا چاه سنگچين و يا مهره هاى پشت است).


او گفت: «پدرم مرا چنين ناميد چنانكه پدرت تو را جعفر ناميده.»


امام صادق فرمود: پدرت از روى نادانى نامت را ضريس ناميد، زيرا ضريس نام يكى از پسران ابليس است، ولى پدر من از روى آگاهى نام مرا جعفر ناميد، زيرا جعفر نام نهرى از نهرهاى بهشت است...»


به اين ترتيب، امام صادق توصيه فرمود كه براى نام فرزندان، نام نيك و معنى دار انتخاب كنيد.







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39841056073936191462.gif

شروع دوباره
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۷:۰۶
:fireworks::fireworks::fireworks::fireworks::firew orks:
میلاد امام جعفر صادق را به همه تبریک میگم
اللهم صل علئ محمد وال محمد وعجل فرجهم
:badkonaka::badkonaka::badkonaka::badkonaka::badko naka::badkonaka::badkonaka:

taha.
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۷:۵۳
هفده ربیع الاول،

سالروز طلوع خورشید پرفروغ آسمان علم الهى و برگیرنده نقاب از چهره حقایق،

امام جعفر صادق علیه السلام بر همه مسلمانان عالم مبارک باد!

seyed133
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۹:۱۹
به نام خدا

فروزان از دو مشرق در سحرگاهان دو ماه آمد
دو خورشید جهان افروز در دو صبحگاه آمد

دو موسی از دو دریا یا دو یوسف از دو چاه آمد
دو رهرو یا دو رهبر یا دو مشعل دار راه آمد

دو شمع جمع بزم جان و رکن محکم ایمان
دو بحر رحمت و غفران دو دست قادر منان
دو آدم خو دو یوسف رو دو موسی ید دو عیسی دم

دو دریا را دو رخشان گوهر یکدانه پیدا شد
دو جان جان جان دو دلبر جانانه پیدا شد

دو سرو ناز یا دو نازنین ریحانه پیدا شد
دو شمع آفرینش یک جهان پروانه پیدا شد

دو سرّ داور هستی دو جان در پیکر هستی
یکی پیغمبر هستی یکی روشنگر هستی
یکی سر الّه اکبر یکی وجه الّه اعظم

دو شمع جمع انسانها دو شاه کشور جانها
دو باب ا... احسانها دو بسم ا... عنوانها

دو سرو باغ و بستانها دو باغ روح و ریحانها
دو واجب جاه امکانها دو مشعل دار کیهان ها

دو خالق را نماینده دو قرآن را سراینده
دو رحمت را فزاینده دو دلها را رباینده
یکی بر اولیاء سادس یکی بر انبیا خاتم

بشارت ای تمام عالم هستی بشیر آمد
گل بستان سرای آفرینش در کویر آمد

نرفته ماه از بزم فلک مهر منیر آمد
بشیران را بشیر آمد نذیران را نذیر آمد

جهان گردیده آسوده ملک رخ بر زمین سوده
فلک بر زیور افزوده محمد چهره بگشوده
ز مکه تافته خورشید نورش بر همه عالم

فلک امشب زمین مکه را از دور می بوسد
ملک مهد محمد را به موج نور می بوسد

بفرمان خدا خاک درش را حور می بوسد
مسیح از عالم بالا کلیم از طور می بوسد

حرم پیموده ره سویش طواف آورده بر کویش
صفا چون گل کند بویش صفاها گیرد از رویش
به یاد لعل لبهایش کند رفع عطش زمزم

چو آمد آمنه کم کم به هم چشم خدا جویش
دو لب خاموش اما عالمی گرم هیاهویش

بناگه تافت خورشید جهان آرا ز پهلویش
منور ساخت شرق و غرب را از پرتو رویش

سما در نور او گم شد زمین دریای انجم شد
لبش گرم تبسم شد وجودش در تلاطم شد
که ناگه چشم حق بینش دوباره باز شد از هم

ندا از عمق جان بشنید هان ای مهربان مادر
خدایت را خدایت را بخوان مادر بخوان مادر

سلامت می دهد امشب زمین و آسمان مادر
که هستی آفرین هستیت بخشد رایگان مادر

ببین لطف مؤید را بخوان دادار سرمد را
بدنیا آر احمد را محمد را محمد را
بذکر حق کن استقبال از پیغمبر اکرم

دل شب آمنه تنها ولی تنها خدا با او
نه عبد ا... زنده نه زنان آشنا با او

دعا می خواند و بودی آفرینش همصدا با او
سخن می گفت فرزندش محمد در خفا با او

امیدش بود و معبودش وجودش بود و مولودش
محمد بود و مقصودش زهی از بخت مسعودش
گرفتش در بغل مانند جان خویشتن مریم

ز یک سو رو به قبله مادرش حوّا دعا گویش
ز یک سو آسیه گلبوسه گیرد از گل رویش

ز یک سو مام اسماعیل همچون گل کند بویش
ز یک سو دستهای مریم عذرا به پهلویش

که کم کم درد او کم شد رها از درد و از غم شد
جمال حق مجسم شد محمد ماه عالم شد
به استقبال او خیزید از جا ای بنی آدم

در آن شب بارگاه آمنه خلد مخلّد شد
در آن شب جلوه گر مرآت حسن حی سرمد شد

در آن شب آفرینش محو و مات روی احمد شد
در ان شب بوسه زن مادر به رخسار محمد شد

چه عبدی در سجود آمد چه نوری در وجود آمد
چه غیبی در شهود آمد خدا را هر چه بود آمد
که او با هر دمش بر آفرینش جان دهد هر دم

چو آن تابنده اختر زاد آن نور مجسم را
نه آن نور مجسم بلکه وجه ا... اعظم را

فروغی تافت از نورش که روشن کرد عالم را
ندا آمد که زادی بهترین فرزند آدم را

مبارکباد لبخندت گرامی باد فرزندت
بهین عبد خداوندت محمد طفل دلبندت
که می خوانند مدحش را خدا و انبیا با هم

تو امشب آدم و نوح و خلیل دیگری زادی
ذبیح و خضر و داوود و کلیم برتری زادی

مسیحا نه مسیحای مسیحا پروری زادی
تو امشب بر همه پیغمبران پیغمبری زادی

رسل در تحت فرمانش کتب یک جمله در شانش
هزاران خضر عطشانش صد اسماعیل قربانش
مبارک ای گرامی مادر پیغمبر اکرم

زمین مکه دیشب غرق در نور محمد بود
چراغ آسمان لبخند زن بر روی احمد بود

جهان آفرینش بهتر از خلد مخلد بود
تجلای خدا در چهره ی عبدی مؤید بود

مؤیّد باد قرآنش گرامی باد فرقانش
معطر باد بستانش جهان در تحت فرمانش
بنای اوست در سیل حوادث کوه مستحکم

محمد ای چراغ روشنی بخش جهان آرا
بر افروز و بر افروزان بنور خویش دلها را

بلرزان با نهیب آسمانی کاخ کسری را
ندای تفلحوا از عمق جان برکش بخوان ما را

تو ما را دانش آموزی تو مهر عالم افروزی
تو برق اهرمن سوزی تو در هر عصر پیروزی
لوای توست با دست خدا بر دوش نه طارم

هماره بوی عطر خلد از خاک درت خیزد
همیشه نور توحید از فراز منبرت خیزد

ندای تفلحوا از مکتب جان پرورت خیزد
فروغ دانش از کرسیّ درس جعفرت خیزد

ششم مولا ششم رهبر ششم هادی ششم سرور
ششم فرمانده داور ششم فرزند پیغمبر
که شش خورشید حق از سلب او تابیده در عالم

الا ای ام فروه آفتاب داور اوردی
محمد را محمد را کتاب دیگر آوردی

تعالی ا... که مثل آمنه پیغمبر آوردی
تو چون بنت اسد در دامن خود حیدر آوردی

بعصمت مادرش زهرا بصورت چون حسن زیبا
حسینی خو علی سیما امام باقرش بابا
که با عید محمد عید میلادش بود توأم

کتاب من کتاب ا... و دین مصطفی دینم
تولای امیرالمزمنین عهد نخستینم

مرام جعفری و مهر آل ا... آئینم
نه کاری بود با آنم نه حرفی مانده با اینم

محب آل اطهارم علی را دوست می دارم
ز خصمش نیز بیزارم به یارش تا ابد یارم
نباشد غیر حب و بغض ، دین و مذهب ((میثم))

***استاد سازگار***

یا علی

✿ عاشق قرآن ✿
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۱۹:۴۲
http://askquran.ir/gallery/images//57376/1___-______.gif

:fireworks:عیدتون مبارک:fireworks:

*************************************************


خورشید، محمد است و صادق ماه است

خورشید همیشه با قمر همراه است


یعنی که ولادت امام صادق

در روز ولادت رسول الله است


*************************************************

RUYA
۱۳۹۰/۱۱/۲۰, ۲۲:۵۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_e.sdegh-_16_.gif




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85278624886579997945.gif

ميلاد خجسته ششمين شمس كهكشان امامت٬
گل بوستان ولايت٬ صادق آل محمد٬ بنيانگذار
مكتب فقه جعفري ٬ امام جعفرصادق عليه
السلام برشما مبارک باد
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/85278624886579997945.gif

كبوتر دل
۱۳۹۰/۱۱/۲۱, ۱۴:۰۲
http://vefagh.co.ir/images/card/15/01.jpg



میثم امانی






تو نماز را بر پای داشته‏ ای، زکات را به جای آورده ‏ای، فراخوانده‏ ای به معروف و باز داشته ‏ای از منکر.
به راستی و درستی، سیره ‏ات سیره انبیا بوده است. اشاره ‏هایت، بشارت به رهایی است؛ از خاکدان تیره جهل که بسیار قربانی گرفته است. فرموده‏ ای: «دو کس‏ اند که کمرم را شکسته‏ اند: دانای هنجارشکن (عالم متهتِّک) و نادان راه‏گشا (جاهل متنسِّک).
شب مردان خدا را، عَلم الهدایِ علم تو، روز جهان‏ افزور کرده است.
جویبار دانش «ابوحنیفه» از سایه‏سار تعلیم تو می‏گذرد. مِس وجود «جابربن حیان» از کیمیای استادی تو زر شده است. تنور «توحید مفضل» با شعله شکوه تو می‏سوزد. یک‏تنه بار غریب ارزش‏ها را در روزگار عسرت به دوش کشیده‏ای تا فتیله نیم‏سوز «اخلاقی زیستن» نمیرد.
در آستان دنیا، «حبل اللّه‏» را به دوش کشیده ‏ای که یاد خدا در قلب‏های تشنه آرامش، کاستی نپذیرد. دست دین را در دست خرد گذاشته ‏ای تا چون دو بال پریدن، افق‏های پرواز آدمی را بگشایند.
شمع هدایت خویش را به ضیافت اصحاب عقل برده‏ ای تا قفل‏های بسته بر ذهن‏ها و ضمیرها را بشکنی، تا فرا بخوانی به اندیشیدن، تا بگویی که پیامبران آمده ‏اند دفینه ‏های عقل را از زیر آوار تعصب‏ها و تحجرها بیرون بشکند؛ تا بگویی که انسان‏ها، معادن ‏اند؛ درست مثل معادن طلا و نقره.
گواهی می‏دهم به حقیقت، که حقیقت در نگاه نازنین توست.
تو کشتی‏بان کشتی خرد، در توفان‏های هراس‏ انگیز جهل و ستم بوده ‏ای.
الگوی انسان زیستن را از مرام تو می‏توان آموخت و نام تو یادمان همه خوبی‏هاست.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/31305670415431066412.gif

ابدیت
۱۳۹۰/۱۱/۲۱, ۱۵:۴۷
http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif


بر جمال این دو یاس بى قرینه بنگرید


گاه سوى مکه گه سوى مدینه بنگرید





محور اسلام و قرآن در ثبات از این دو مَه


مکتب توحید باشد در حیات از این دو مه





روشن آفاق تمام کائنات از این دو مه


منجلى اوصاف بى پایان ذات از این دو مه

http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif



میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع) مبارک

میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع) مبارک

میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع) مبارک

میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع) مبارک

http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۱۱/۲۱, ۲۱:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59613709260069631054.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59613709260069631054.gif)

http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/18106907866842789177.gifآینه وشمعدون، گل و گلاب دون، هر ملکی داره می‌یارهhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/18106907866842789177.gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/18106907866842789177.gifساغر و جامی، شهد و شرابی، هر کدومش دستِ ستارهhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/18106907866842789177.gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/18106907866842789177.gifنوشته رو برگِ گلِ شقایقhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/18106907866842789177.gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/18106907866842789177.gifخوش آمدی خوش آمدی یا صادقhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/18106907866842789177.gif


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04236892695923131652.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04236892695923131652.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۰/۱۱/۲۲, ۰۶:۴۷
del.askquran1d1rzfx7k8ke62ju7fv.jpg



فضايل امام ششم علیه السلام

در اينجا بايد به نكته مهمى اشاره كرد و آن اينكه مناقبى كه براى هر يك از ائمه ذكر شده در بسيارى از اوقات با يكديگر اختلاف دارد. البته اين بدان معنا نيست كه منقبتى كه به يك امام مخصوص داشته‏ايم در امام ديگر موجود نبوده است. بلكه آنان همگى در تمام مناقب و فضايل پسنديده مشترك‏اند. آنان همه از يك نور و از يك طينت‏سرشته شده‏اند و هر كدام در برخوردارى از صفات پسنديده سرآمد مردم روزگار خويش بوده‏اند اما از آنجا كه مقتضيات هر دوره و بازنمودهاى اين صفات در ائمه، بر حسب اختلاف هر عصر و دوره، متفاوت است هر يك مناقب خاص خود را دارند. به عنوان مثال ظهور آثار شجاعت از امير مؤمنان (ع) و فرزند بزرگوارش امام حسين (ع) همچون ظهور آنان در ديگر ائمه نيست. شجاعت على (ع) با جهاد وى در ركاب پيغمبر (ص) و نبرد او با قاسطين و مارقين و ناكثين در روزگار خلافتش به ظهور رسيد و شجاعت‏ حسين (ع) نيز به هنگامى كه دستور يافت‏ با ستمگران به مبارزه برخيزد، آشكار شد. اما ديگر ائمه چون مامور به تقيه و مدارا بودند، بروز شجاعت ‏بدان‏گونه كه در آن دو امام (ع) مشاهده شد، لزومى نيافت. اما با اين وصف همه آنان در اينكه شجاع‏ترين مردم زمانه خويش بوده ‏اند، مشترك‏ اند. در عوض صفت علم در امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بيش از ساير ائمه به چشم مى‏ خورد. زيرا شرايط آنان به گونه‏ اى بود كه در واپسين روزگار حكومتى مى ‏زيستند كه به نابودى مى‏ گراييد و در همان حال حكومت ديگرى مى ‏رفت تا جايگزين حكومت پيشين شود. اما صفت علم در تمام آنها مشترك است و آنان همگى داناترين مردم روزگار خويش بوده ‏اند. همچنين نشانه ‏هاى كرم و بخشش و فراوانى صدقات و آزاد كردن بندگان در برخى از ائمه نسبت‏ به بعضى ديگر نمود بيش‏ترى دارد چرا كه از نظر مالى وسعت معيشت داشته ‏اند و يا آنكه در زمان آنها تعداد فقرا بسيار بوده است. اما همه آنان در كرم و سخاوت سرآمد دوران خود به حساب مى ‏آمده ‏اند. در برخى از ائمه نيز صفت عبادت از برجستگى بيش‏ترى برخوردار است و اين بدان خاطر بوده كه اطلاع مردم از احوال آنان كمتر بوده و يا آنكه آن امام مدت اندكى در دنيا زيسته است. با اين حال همه ائمه عابدترين مردم زمانه خويش به شمار مى ‏آمده‏ اند. همچنين صفت‏ حلم در برخى از ائمه بيش از ساير امامان در نظر جلوه مى‏ كند، چرا كه ممكن است آن امام در طول زندگى خويش متحمل انواع آزار و اذيت ‏شده و تحمل آن همه سختى و شكنجه خود به خود سبب بروز حلم بيش‏ترى از سوى امام مى‏ گردد. اما با اين وصف همه امامان از حليم‏ترين مردم روزگار خويش محسوب مى ‏شده ‏اند. اينك به بازگويى مناقب و فضايل امام صادق (ع) مى‏ پردازيم. مناقب آن حضرت بسيار است كه به اقتصار از آنها ياد مى‏ كنيم.
علم: عبد العزيز بن اخضر جناب ذى در كتاب معالم العترة الطاهره از صالح بن اسود نقل مى ‏كند كه گفت: «شنيدم جعفر بن محمد مى ‏گويد: پيش از آن كه مرا از دست دهيد، هر چه مى ‏خواهيد از من بپرسيد. زيرا هيچ كس پس از من نمى‏ تواند از علوم و دانشها، چنان كه من به شما مى ‏گويم، شما را آگاه كند. »
ابن حجر در الصواعق، مى ‏نويسد: مردم به اندازه ‏اى از علوم امام صادق (ع) نقل كرده ‏اند كه سخنانش توشه راه كاروانيان و مسافران و آوازه ‏اش در هر گوشه و كنار زبانزد مردم گشته است. ابن شهر آشوب در مناقب مى ‏گويد: «از آگاهى به علوم امام صادق (ع) به اندازه‏ اى نقل شده كه از هيچ كس ديگرى منقول نيست. »وى همچنين مى ‏نويسد: «نوح بن دراج به ابن ابى ليلى گفت: آيا تا كنون به خاطر حرف كسى از سخن يا كار خود دست كشيده ‏اى؟گفت: خير مگر حرف يك نفر. پرسيد: او كيست؟پاسخ داد: جعفر بن محمد. »
شيخ مفيد در ارشاد مى ‏نويسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده ‏اند به اندازه ‏اى است كه ره توشه كاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت. دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقلها را از امام صادق روايت كرده ‏اند. هيچ يك از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده‏ اند از ديگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع كرده ‏اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏ رسد.
نگارنده: اين نكته شايان ذكر است كه تنها حافظ بن عقده زيدى در كتاب رجال خود نام راويان موثق آن حضرت را جمع ‏آورى كرده و آنها را به چهار هزار نفر رسانده است. همچنين در مقدمه ‏هاى پيشين قول محقق را در معتبر نقل كرديم كه گفته بود: «علوم فراوان و ارزشمندى از ناحيه جعفر بن محمد نقل شده كه عقول را به حيرت وا مى ‏دارد».
تنها يكى از راويان آن حضرت به نام ابان بن تغلب، سى هزار حديث از امام صادق (ع) نقل كرده است. كشى در رجال به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: ابان بن تغلب سى هزار حديث از من روايت كرد. همچنين نجاشى در رجال خويش به نقل از حسن بن على وشا در حديثى آورده است كه گفت: «در اين مسجد (مسجد كوفه) محضر نهصد تن از بزرگان حديث را درك كردم كه همگى مى ‏گفتند جعفر بن محمد برايم حديث كرد.
امام صادق (ع) نيز مى‏فرمود: سخن من سخن پدرم و سخن او سخن جدم و سخن وى سخن على بن ابى طالب و سخن على سخن رسول خدا (ص) و سخن او گفتار خداوند عز و جل است.
ابن شهر آشوب در مناقب مى ‏نويسد: هيچ كتاب حديث و حكمت و زهدى و موعظه ‏اى از گفتار امام صادق (ع) خالى و بى‏ بهره نيست. و همه مى‏ گويند جعفر بن محمد چنين گفت و جعفر بن محمد صادق چنين فرمود.





كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 52

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى

mohaggeg
۱۳۹۰/۱۱/۲۲, ۲۳:۴۷
باتشکراز پیام زیبایتان در صورت امکان تصاویر گلهای متحرک براق را به ایمیلم بفرستید با نام ماخذ وبلاگم قرار بدهم . محقق

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۱/۱۱/۰۷, ۲۲:۴۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91281263766358101155.gif

پرتو رنگارنگ خورشید، اندک اندک بر فراز آسمان مدینه تابیدن می‌گرفت
تا زمین، نظاره‌گر طلوع دوباره مهر باشد.

مدینه، بی صبرانه چشم به راه سپیده صبح بود.

... و ناگهان، نبض زمان تندتر از همیشه به تپیدن افتاده، شعله‌های سرکش و ابدی آتش،
بیش از پیش، بر دوزخ جسم و جان ابلیس و خودش نشست و از پس ابرهای رحمت آفتابی برآمد.

زلال اشک، چونان شبنم سحرگاهی بر چشمان خسته مادر نشست.
مولودی از بطن عشق و طهارت زاده شد تا متن دین را بگستراند.

و او صادق آل محمد بود و بنیانگذار نهضتی بزرگ؛

او چشمه سار فضل و دانش‌اش محلّ فیض چهار هزار درخت طوبی بود و آبشار عظیم
عطوفتش، بنیان کن هر چه سنگِ خاراست.

او گستراننده نور پدر بود در تاریکنای جهان و روشنای دیده و دل باقرالعلوم
علیه السلام، شکافنده دانشها.

اینک، فرشتگان، دسته دسته می‌آیند و به تماشای ابنُ المکّرمه می‌نشینند.

اینک، زمزمه تسبیح و تهلیل، از چار سوی مدینه، به گوش می‌رسد اینک، شمیم و عطر گل محمدی،
سر تا سر زمین را پر کرده است و مشام جانهای خسته شیعیان را می‌نوازد.

اینک، هزار هزار قافله دل، به دیدار آن امام می‌آید تا طلوع هشتمین ستاره عصمت
از آسمان ولایت را جَشن بگیرد و مرهم عشق، بر زخم کهنه شیعه بگذارد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91281263766358101155.gif


نسرین رامادان

RUYA
۱۳۹۱/۱۱/۰۷, ۲۳:۲۵
http://s3.picofile.com/file/7631290642/babol2011logfa_17.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۱/۱۱/۰۹, ۰۸:۴۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21831129939346791879.gif

تو نماز را بر پای داشته‏ای، زکات را به جای آورده‏ای، فراخوانده‏ای به معروف و
باز داشته‏ای از منکر.به راستی و درستی، سیره‏ات سیره انبیا بوده است.

اشاره‏هایت، بشارت به رهایی است؛ از خاکدان تیره جهل که بسیار قربانی گرفته است.
فرمود ه ‏ای: «دو کس‏اند که کمرم را شکسته‏ اند: دانای هنجارشکن
(عالم متهتِّک) و نادان راه‏گشا (جاهل متنسِّک).

شب مردان خدا را، عَلم الهدایِ علم تو، روز جهان‏افزور کرده است.
جویبار دانش «ابوحنیفه» از سایه‏سار تعلیم تو می‏گذرد. مِس وجود «جابربن حیان» از کیمیای
استادی تو زر شده است. تنور «توحید مفضل» با شعله شکوه تو می‏سوزد.

یک ‏تنه بار غریب ارزش‏ها را در روزگار عسرت به دوش کشیده‏ای تا فتیله نیم‏سوز
«اخلاقی زیستن» نمیرد.

در آستان دنیا، «حبل اللّه‏» را به دوش کشیده‏ای که یاد خدا در قلب‏های تشنه آرامش، کاستی نپذیرد.
دست دین را در دست خرد گذاشته‏ای تا چون دو بال پریدن، افق‏های پرواز آدمی را بگشایند.

شمع هدایت خویش را به ضیافت اصحاب عقل برده‏ای تا قفل‏های بسته بر ذهن‏ها و ضمیرها را بشکنی،
تا فرا بخوانی به اندیشیدن، تا بگویی که پیامبران آمده‏اند دفینه‏های عقل را از زیر آوار تعصب‏ها و
تحجرها بیرون بشکند؛ تا بگویی که انسان‏ها، معادن‏اند؛ درست مثل معادن طلا و نقره.

گواهی می‏دهم به حقیقت، که حقیقت در نگاه نازنین توست.
تو کشتی‏بان کشتی خرد، در توفان‏های هراس‏انگیز جهل و ستم بوده‏ای.

الگوی انسان زیستن را از مرام تو می‏توان آموخت و نام تو یادمان همه خوبی‏هاست.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/21831129939346791879.gif

میثم امانی

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۱/۱۱/۱۰, ۱۱:۰۹
منطق آفتاب
دلونشته‌ای برای امام صادق

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/03287997194241476033.gif

به اولین فصل سبز سال سوگند! این که آمده، خود فروردین است.

این کودک نو رسیده که منظور همه دقیقه‌های امروز است؛
راستگو همچون پدر... شریف همچون مادر، لطیف همچون تمام خاندان بهاری‌اش.

خانه پنجمین امام، امروز برای کودکی آذین بسته، که آمده تا ستاره ششم آسمان ایمان باشد.

یا صادق آل محمد صلی الله علیه و آله!
تو خلاصه همه صداهای منبسط شده تاریخی؛
معلم همه عشق، آموزگار شعر و شور و شروه.

آقا سلام! توی کلاس سبز تو جایی برای پاهای ناتوان من هست؟؛
جایی برای خستگی شانه‌های جاهل، تا بنشینم و در زُلال چشم های تو زُل بزنم؟

آقا! محبت تو یعنی شاخه پُر بار شیعه.
شیعه، صدای نفسهای تو را توی هر کتاب می‌شنود.
هر چه دارد، از منطق آفتابی تو دارد.

«به رغم مدعیانی که منع عشق» می‌کنندمان، هنوز هم جمال تو حجّت است؛
موجه ترین حجت ما.
ای حجت خدا. برایم صلوات، معنای تازه دارد.

تو آمدی تا بفهمند این پیراهن پوسیده بر تن خلفای جور، اسلام نیست.
آمدی تا راه سُرخ ستاره را ادامه بدهی... دلم برای کودکی امشب پر می‌زند که علم، گوشه نشین
مکتب اوست، خضر، سالک راهش و عیسی طفل نوآموز کرامتش.

خدایا! من به صداقت این لحظه‌ها، به روح نورانی صادق الائمه، به علم آسمانی‌اش نیازمندم.
خدایا! جاهلم به آن چه که تو مقدر آسمانها و زمین کرده‌ای. جاهلم به همه علوم.
خدایا! مرا به حلقه شاگردان او برسان. مرا به زلال دانش جعفری مهمان کن.

خدایا! دلتنگ قدم زدن در همان حوالی که او رد می‌شود هستم؛
همان جا که درس نور می‌داد، به همان اطاق که آمد تا درس مهر بدهد.

خدایا! دست‌هایم بهانه دارند.
دست‌های بهترین آموزگار را بر سرم بکش؛

راستگوترین آموزگار.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/03287997194241476033.gif

دلنوشته‌ی : امیر مرزبان

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۲۹, ۰۶:۳۵
http://shiaupload.ir/images/59431301883948999302.gif (http://shiaupload.ir/images/59431301883948999302.gif)

صبر امام صادق (ع)

اسماعيل كه پسر بزرگ امام صادق بود از دنيا رفت. امام صادق (ع) با كمال خوشرويي از مردمي كه براي تعزيت آمده بودند پذيرايي فرمود، به قدري كه مورد تعجّب شد.
از حضرت در اين مورد سؤال نمودند.
آن بزرگوار فرمودند بايد تسليم امر خداوند بود.
و در مصيبت ديگري فرمودند:
«ما اهلبيت قبل از مصيبت فعاليت خود را انجام مي دهيم
ولي چون مصيبت آمد راضي و تسليم تقدير الهي هستيم.»

http://shiaupload.ir/images/11321850246860752813.gif (http://shiaupload.ir/images/11321850246860752813.gif)

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۲۹, ۰۶:۳۵
http://shiaupload.ir/images/73372717746046262315.gif (http://shiaupload.ir/images/73372717746046262315.gif)

حلم امام صادق (ع)

نقل نموده اند كه امام صادق (ع) غلامش را دنبال كاري فرستاد
و چون غلام دير كرد،
خود حضرت به دنبال آن كار رفت
و در وسط راه ديد غلام خفته است.
حضرت او را باد زد» تا بيدار شد پس به او فرمود:
خوب است شبها بخوابي و روزها كار كني.


http://shiaupload.ir/images/73372717746046262315.gif

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۲۹, ۰۶:۳۷
عفو امام صادق (ع)


به امام صادق خبر رسيد كه پسر عموي شما د

ر ميان مردم
به شما ناسزاي بسيار گفت.

حضرت بلند شد دو ركعت نماز خواند

و بعد از نماز با رقّت شديد گفت:

«خدايا من از حق خودم گذشتم،

تو اكرم الاكرميني از او در گذر

و به كردارش گرفتار نكن.»

گويا حضرت به اين مطلب توجه داشتند

كه قطع رحم مؤاخذه شديد و با سرعت دارد،

از اين جهت در نماز و دعا براي او سرعت نمودند.

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۲۹, ۰۶:۳۸
سخاوت امام صادق (ع)



هشام بن سالم مي گويد:


«روية امام صادق اين بود كه چون پاسي از شب مي گذشت،


كيسه اي را به دوش مي گرفت و محتويات آن را

ميان فقراي مدينه تقسيم مي كرد.


آنان از حضرت خبري نداشتند تا اينكه پس از مرگ امام


صادق روشن شد كه چه كسي به آنان توجّه داشته است.»



خثعمي مي گويد:


«امام صادق كيسه اي دينار به من دادند


كه به شخصي بدهم و تاكيد نمودند كه اسم ايشان را نبرم.


چون كيسه را به آن شخص دادم تشكر كرد،


ولي از امام صادق گله كرد كه با وصفي كه قدرت دارد


به ما رسيدگي نمي كند.»

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۲۹, ۰۶:۳۹
عبادت و خشيت امام صادق (ع)


ابان بن تغلب مي گويد :

امام صادق را ديدم در ركوع
و سجده هستند

و هفتاد تسبيح از ايشان
در ركوع و سجود شنيدم.


در خرائج راوندي است كه راوي مي گويد:

«امام صادق را در مسجد رسول الله ديدم به نماز است

و سيصد مرتبه سبحان ربي العظيم و بحمده از ايشان شنيدم.»


مالك بن انس مي گويد:

«بهتر از جعفر بن محمد، در علم و تقوا نديدم

و هر وقت كه او را مي ديدم، يا در ذكر بود و يا روزه بود

و يا مشغول نماز بود.

او از اكابر زهاد و از بندگان شايسته اي بود كه از خدا

مي ترسيد و در خانة خدا خاشع و گريان بود.

سالي در مكه با او بودم، چون موقع تلبيه شد

نمي توانست تلبيه بگويد و مي گفت و مي گرييد كه:

اگر بگويم لبيك و او بگويد لالبيك چه كنم؟

*عرفانی*
۱۳۹۲/۱۰/۲۹, ۰۶:۴۱
ايمان امام صادق (ع)


ما چند خبر از اخبار غيبي امام صادق (ع) را نقل مي كنيم كه خود دلالت بر ايمان شهودي امام صادق دارد.


1 ـ محمد بن عبدالله مي گويد: «عبدالحميد كه يكي از راويان فقه شيعه است در زندان بود. روز عرفه در مكه خدمت امام صادق رسيدم و از زندان و مضيقه عبدالحميد با ايشان صحبت كردم.


امام صادق دعا كردند و بعد فرمودند: رفيقت از زندان آزاد شد.


موقعي كه از مكه برگشتم و با عبدالحميد تماسم گرفتم، معلوم شد همان ساعت كه امام صادق دعا كرد و بعد خبر آزادي عبدالحميد را داد، او از زندان آزاد شد.»


2 ـ مهزم مي گويد: «براي ديدن امام صادق (ع) به مدينه رفتم و منزلي اجاره كردم. پس از مدتي تمايلي به كنيز صاحب خانه پيدا كردم و روزي دست او را با شهوت فشار دادم.


همان روز به خدمت امام رسيدم و حضرت فرمودند: امروز كجا بودي؟ من به دروغ گفتم كه صبح را در مسجد به سر آوردم.


حضرت فرمودند:


اما تعلم ان هذا لاينال الا بالورع


يعني: آيا نمي داني به مقام وايت، جز با ورع و پرهيزگاري نمي توان رسيد؟»


3 ـ ابي بصير مي گويد: «روزي من جنب بودم و چون ديدم كه عده اي به خدمت امام صادق مي روند، من هم با حالت جنابت رفتم. حضرت فرمودند: آيا نمي داني به خانه هاي ما جنب نبايد وارد شود؟»


4 ـ شقراني مي گويد: «روزي منصور دوانيقي به افرادي جايزه و عطا مي داد. من هم بر در خانة او ايستاده بودم كه امام صادق آمد. جلو رفتم و از ايشان خواستم كه از منصور براي من هم عطايي بگيرد. حضرت در مراجعت چيزي را كه برايم گرفته بود به من داد و فرمود:


الحسن لكل احد حسن ومنك احسن لمكانك منّا، القبيح لكل احد قبيحٌ ومنك اقبح لمكانك منا.


كار نيكو از هر كه سر زند خوب است و از تو بهتر چون منسوب به مايي، و كار زشت از هر كه سر زند بد است و از تو بدتر چون منسوب به مايي.»


شقراني مي گويد: «اين كلام اشاره اي بود به كار زشت من، زيرا گاهي در خفا شراب مي خوردم.»