PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩



صفحه ها : [1] 2 3 4 5 6

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۱, ۱۹:۲۸
السلام عليك يا سيده نساء العالمين
با توجه به نزدیک شدن ایام فاطمیه این تایپیک را زدم تا به یاری یکدیگر اطلاعاتمان را درباره ی این حضرت بالا ببریم.

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۱, ۱۹:۵۰
هويت بانوى عظمى عليا مكرمه خديجه كبرى مادر حضرت زهرا(ع (
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها مادرش يگانه بانوى عظيمه الشان و المرتبه جناب عليا مكرمه مجلله خديجه كبرى عليها التحيه و الثناء است
اين مخدره محترمه معظمه سلام الله عليها اول زنى است كه حضرت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با او ازدواج نموده است و ولادتش در سنه شصت و هشت قبل الهجره بوده اين بانوى معظمه داراى مقام سيادت و رياست و حشمت و داراى مال و ثروت بسيار بوده است داراى مقام عفت اخلاق حميده بوده و اوصاف جميله را واجد بوده و بس در مقام سخاتوت و فداكاريش كه تمام اموال و ثروت خود را به رايگان براى اعلاء كلمه توحيد و ترويج اسلام مطلقا در اختيار تام شوهرش پيغمبر عالى مقام گذاشت .
شرافت و عظمت شئون حضرت خديجه كبرى نسبا و حسبا و ايمانا و اخلاقا در تاريخ اسلام از ناحيه مورخين ثبت و ظبط است
بطوريكه ما را بى نياز از بيان آن مى نمايد. جناب خديجه كبرى عليها سلام اول كسى است در ميان بانوان كه به خاتم پيغمبران ايمان آورد و دعوت حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى على آلاف التحيه والثناء را پذيرفت و مشرفه به دين مبين اسلام گرديد.
حضرت عليا مكرمه خديجه كبرى عليها التحيه والثناء از بانوان برگزيده خداس است همين بس در مقامش كه هرگاه جبرئيل امين فرشته وحى اهى بر خاتم انبياء حضرت محمد مصطفى (ص ) نازل مى گرديد، سلام خدا بر حضرت خديجه كبرى سلام الله عليها پيامش بود.
جبرئيل هر وقت شرفياب محضر انور پيغمبر اكرم (ص ) مى شد عرض ‍ مى كرد خدا مى فرمايد سلام مرا به جناب خديجه برسانيد و بآن بانوى عظمى بگوئيد ما براى او در بهشت قصرى مجلل و زيبا مطابق شاءن او مهيا و آماده نموده ايم : و نيز در كتاب بحار مجلسى (ره ) نقل شده ان جبرئيل عليه السلام اتى النبى صلى الله عليه و آله فقال : اقرء خديجه من ربها السلام فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : يا خديجه هذا جبرئيل يقرئك من ربك السلام قالت خديجه :الله السلام و منه السلام و اليه السلام .
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها شوهرش وجود مقدس قطب ارائك توحيد، سلطان العارفين و رئيس الموحدين و اميرالمومنين و امام المتقين ولى الله اعظم حضرت على مرتضى صلوات الله و سلامه عليه است
حضرت على مرتضى عليه السلام داراى مقام ولايت كليه مطلقه است و تمام شئون ولايت و علامات و امتيازات امامت را واجد است .
حضرت على مرتضى عليه السلام داراى نفس كليه الهيه است همان نفسى كه مورد خطاب است در آيه شريفه پايان سوره فجر (يا ايتها النفس ‍ المطمئنه ارجعنى الى ربك راضيه مرضيه فادخلنى فى عبادى و ادخلى جنتى : آيه 30 سوره الفجر.
حضرت على مرتضى عليه السلام اعلم الناس است ، احكم الناس ‍ است ، اقتى الناس است ، احلم الناس است ، اشجع الناس است اسخى الناس است ، اعبد الناس است :
حضرت على مرتضى عليه السلام در تمام شئون ولايت كليه مطلقه با حضرت ختمى مرتبت محمد (ص ) شريك است الا اينكه نبوت ختميه مختص رسول الله صلى الله عليه و آله است چنانكه در حديث شريف منزلت ، تصريح به اين واقعيت شده است : قال رسوال الله (ص ) مخاطبا لعلى المرتضى (ع ) ( انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لان نبى بعدى ) اين حديث مورد اتفاق عامه و خاصه است حضرت ختمى مرتبت خطاب به حضرت امير اهل ايمان ، على مرتضى فرموده تو از من در تمام شئون بمنزله هارونى از موسى ، مگر اينكه نبوت به من ختم شده است و بعد از من پيغمبرى نيست :
جمله (و لا نبى بعدى ) از لسان پيغمبر اكرم (ص ) علاوه بر اينكه سند محكمى است بر خاتميت آن حضرت ، نيز مثبت ولايت كليه مطلقه حضرت على مرتضى (ع ) مى باشد. چون موسى و هارون سلام الله عليهما در تمام شئون كماليه با هم مشاركت داشته اند و همين معنى براى خاتم انبياء محمد مصطفى و على مرتضى صلوات الله عليهما در جميع شوون ولايت كليه مطلقه ثابت است و استثناء نشده مگر نبوت كه اختصاص به حضرت محمد صلى الله عليه و آله دارد.
اعلام مقام ولايت كليه مطلقه علويه تصريحا در اين آيه مباركه است لقوله تعالى انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون ) آيه 55 سوره مائده) .
اين آيه مباركه به اتفاق مفسرين عامه و خاصه در شاءن على عليه السلام نازل شده است ، چه آن حضرت بوده كه در حال ركوع زكوه و صدقه داده است .
ولى در آيه مذكوره به معناى متصرف مطلق و صاجب اختيار و حاكم مطلق است نه به معناى دوست چه اگر به معناى دوست
گرفته شود اساسا معنى غلط است . علاوه با شمول كلى و سريانى خطاب (كم ) در آيه مرقومه كه جميع خلق را در بردارد،
لازم آيد كه بنابراين معنى العياذ بالله خدا و رسول خدا و اميرالمومنين على (ع ) دوست فاسقين و فاجرين و كافرين و منافقين و مشركين هم باشند و حال آنكه آنها برى و بيزارند از اينها، تا چه رسد كه دوست اين گروه فاسد باشند. پس عقل صحيح ، اين معنى را باطل و غلط مى داند و مخالف در محكمه عقل و وجدان محكوم است و بايد به حكم برهان ، تسليم آن معنايى بشود كه ما اشاره نموديم . يعنى متصرف مطلق و صاحب اختيار مطلق در كل عالم امكان ، نه در گوشه جهان و جزئى از آن و اين معناى ولايت تكوينيه و ولايت كليه مطلقه است (فانهم ( ممكن است كسى بگويد ولايت ولى بمعناى تصرف درست و مرد تصديق اما كليه و مطلقه را از كجا استنباط و استفاده نمائيم ، در جواب مى گوئيم آنرا هم از خود همين آيه مباركه ، مگر انما وليكم الله اين ولايت مطلقه و كليه نيست ، البته اين ولايت كلى است اگر چنانچه انكار نمائى العياذ بالله ولايت و تصرف خدا را در عالم محدود كرده و خدا را نشناخته اى و عقل تو را محكوم مى كند. عقل و برهان مى گويد تصرف خدا كلى و نامحدود است نه جزئى و مقيد. آيا مى توانى بگوئى خدا نسبت به آسمان ولايت دارد و العياذ بالله ولايت در زمين ندارد و يا در عوالم عاليه ولايت و تصرف و حكومت دارد، اما در عوالم سافله ديگر اين ولايت و تصرف را ندارد؟!
پس به حكم عقل و برهان مى بايست قبول كنى كه خداى قادر متعال ، متصرف مطلق و صاحب اختيار مطلق و حاكم مطلق در نظام كل است و داراى ولايت كليه مطلقه ذاتيه اصليه است و همين معنى در ولايت ، براى رسوال خدا حضرت حتمى مرتبت محمد (ص ) و براى حضرت على مرتضى (ع ) كه آيه مباركه مذكوره در شاءن آن حضرت نازل گرديه است ، ثابت و محقق و مبرهن است ، به حكم اينكه معطوف در حكم معطوف عليه است اما فرق و تفاوت ولايت كليه الهيه حضرت احديت ، با ولايت كليه مطلقه حضرت ختمى مرتبت و دوازده نفر خلفاء و اوصياى آنحضرت كه همه مصداق اولوالامر و همه واجد مقام ولايت كليه مطلقه مى باشند اين اين است كه ولايت خدا ذاتى و اصلى است و ولايت ايشان ضللى است و آنان مظهر ولى مطلق هستند و به عبارت ديگر ولايت كليه مطلقه ايشان يعنى رسول الله و خلفاى آن حضرت كه اول آنها حضرت على مرتضى و آخر آنها حضرت بقيه الله مهدى ولى عصر (عج ) به اذن الله است كه از اين اذن مراد اذن تكونى است خذ و اغتنم .
مولف را نسبت به معناى ولايت و شئون ولايت ضمن رسائلى كه در اثبات ولايت و امامت دوازده نفر خلفاء و اوصياء حضرت ختمى مرتبت (ص ) نگاشته است ، بيان تفصيلى است و بايست به آن رسائل مراجعه شود. در اين مقام فقط خواستيم شوهر عالى مقام فاطمه زهرا (س ) را كه حضرت على مرتضى صاحب مقام ولايت كليه مطلقه است معرفى نمائيم و نظر به بيان شئون ولايتى على عليه السلام نداشتيم . زيرا هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد و اما بس در مقام عظمت و رفعت شاءن ولاتى على عليه السلام نداشتيم . زيرا هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد و اما بس در مقام عظمت و رفعت شاءن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها، كه اگر خداى على اعلى وجود مرتضى را خلق نمى كرد، براى اين بانوى بى همتا، كفوى در صفحه جهان هستى نبود تار روز قيامت .
چنانچه در روايت معتبر تصريح به اين حقيقت شده است :
قال الله عزوجل لو لم اخلق عليا لما كان لفاطمه كفو على وجه الارض ‍ آدم و من دونه


على مرتضى عليه السلام مظهر اسماء حسنى و مجلاى صفات الوهى است . على مرتضى مثل اعلاى الهى است . خداى يكتا مثل نارد، اما مثل اعلا دارد و له المثل الاعلى پيغمبر اكرم خطاب به على مرتضى فرمود : (و انت المثل الاعلى ) : يعنى على جان مصداق مثل اعلاى كبريائى فى الواقع تو هستى .

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۱, ۱۹:۵۰
زندگانى حضرت زهرا سلام الله عليها
آشنايى كوتاه با صديقه كبرى ، حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام
نام : فاطمه .
كنيه هاى مشهور: ام الحسن ، ام الحسين ، ام ابيها، ام الائمه .
مشهورترين لقبها: زهرا، صديقه ، طاهره ، كبرى ، سيده ، بتول .
پدر: حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله پيامبر عظيم الشاءن اسلام .
مادر: خديجه عليهاالسلام بنت خويلد همسر فداكار پيامبر اسلام .
محل تولد. مكه .
سال تولد: سال دوم بعثت ، و به روايتى : سال پنجم .
روز ميلاد: بيستم جمادى الثانى .
نام همسر: على بن ابى طالب عليه السلام ، پسرعموى پيامبر اسلام .
زمان ازدواج : رجب يا ذى حجه سال دوم هجرت در مدينه .
مدت زندگانى با على عليه السلام : نه سال .
ميزان مهريه : 400 مثقال نقره مسكوك
فرزندان : حسن عليه السلام ، حسين عليه السلام ، زينب كبرى ، ام كلثوم و يك فرزند سقطشده به نام محسن
شهادت : در سال يازدهم هجرى
محل دفن : پنهان است
تعداد احاديث و روايات باقيمانده درباره آن حضرت : حدود 2000 مورد.
تعداد سخنان باقيمانده از حضرت فاطمه : حدود 130 مورد.
تعداد اشعار باقيمانده از آن حضرت : حدود 29 قطعه .
تعداد خطبه هاى باقيمانده از آن حضرت : 2 خطبه .
ساير آثار علمى باقيمانده از آن حضرت : مصحف فاطمه عليهاالسلام كه به خط همسر گرامش على عليه السلام نوشته شده و در نزد فرزندان آن حضرت بوده و هم اكنون در دست حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه الشريف مى باشد.
مشهورترين و صحيح ترين مناقب و فضائل آن حضرت :
1 اينكه غضب فاطمه عليهاالسلام موجب غضب خدا و رسول او، و رضاى فاطمه سبب رضاى ايشان است .
2 فاطمه برترين زنان دو عالم است .
3 فاطمه معصوم از هرگونه گناه مى باشد.
4 آن حضرت محبوبترين و عزيزترين مردم در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده است .
5 خداوند در روز قيامت ، به آن حضرت اجازه شفاعت مى دهد.
6 صدور معجزات بسيار از حضرت فاطمه عليهاالسلام .
7 بى مانندبودن ايمان و يقين فاطمه عليهاالسلام .
8 زهد و قناعت نمونه .
9 احترام بى حد پيامبر به آن حضرت .
10 او عابدترين مردم در زمان خود بوده است .
11 صدق و راستگويى حضرت فاطمه عليهاالسلام .
12 علم وافر آن حضرت .
و... .

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۱, ۱۹:۵۰
سبب مرگ و شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
عن ابى بصير عن ابى عبدالله عليه السلام قال و كان سبب و فاتها ان قنفذا مولى الرجل لكزها بنعل السيف بامره فاسقطت محسنا و مرضت من ذالك مرضا شديدا و لم تدع احدا ممن اذاها يدخل عليها. از دلائل الامامه طبرى صفحه 45
از ابوبصير از حضرت امام صادق عليه الصلوه و السلام روايت شده كه امام صادق كاشف حقايق فرموده است علت و سبب وفات آنحضرت آن بود كه قنفد غلام آن مرد بامر و دستور وى بوسيله غلاف شمشير ضرباتى زد كه بر اثر آن محسن را سقط نمود و بدين جهت بى سختى مريض گرديد و به هيچ كس از آزار كنندگان خود اجازه عيادت نداد.
و قريب به همين مضمون در سبب وفات حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در كتاب بيت الاحزان صفحه 160 از محدث قمى نقل گرديده است .
آنچه مسلم و محرز است دختر پيغمبر حضرت فاطمه زهرا اطهر باجل خود و مرگ طبيعى وفات ننموده است بكله سبب مرگ آنحضرت همان است كه از لسان امام صادق كاشف حقايق نقل شده است و آن همان اذيتها ئيكه دشمن ستمكار بر آن بزرگوار نموده علت شهادت آن يادگار و اثر والاگهر پيامبر گرديده است عجيب است با اينكه بارها پيغمبر اكرم فرموده فاطمه پاره تن من است و ازار و اذيت او ازار من است و ازار من آزار بخداست اما اين مردم منافق و ظالم ابدا رعايت سفارش و گفتار آن بزرگوار را دربار ه دخترش نكردند بكله آنچه توانستند بفاطمه زهرا و عصمت كبرى (ع )ظلم و ستم كردند حق او و شوهرش را غصب نمودند بضرب غلاف شمشير ضربه بر حضرتش وارد و محسن ششماهه در شكمش را سقط نموده و سيلى بر صورت نازنين انور دختر پيغمبر زده رخساره اش را با ضرب سيلى نيلى و آزرده نمودند و چه بى احترامى و جسارتهاى ديگر كه قلم از شرح آن شرم دارد بايد بفاطمه گفت يا فاطمه الزهرا خدا بتو صبر و اجر مرحمت نمايد.در زيارتش مى خوانيم (المغصوبته حقها المكسوره ضلعها الممنوعته ارثها المظلوم بعلها المقتول ولدها(
پس از بيان گفتار كه باختصار به آن اشاره شد سبب وفات حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها دانسته گرديد و حضرتش در حالى كه جوان بود از دنيا رفت و اين بانوى عظمى نخستين شهيد در راه اسلام و قرآن و ولايت است .
صلوات و درود بى نهايت ازلا و ابدا و سرمدا بر آن حضرت و پدرش و شوهرش و اولاد اطهارش باد.

کاوشگر
۱۳۸۷/۰۲/۱۲, ۰۹:۰۰
بوی یاس
شهر پیغمبر پر از بیداد شد ، آسمان لبریز از فریاد شد ، نخل ها بر سینه و سر می زدند ،طائران عرش پرپر می زدند


چشم جبرئیل امین مبهوت بود ، غرق ماتم عالم لاهوت بود ، کینه توزی را عجب آموختند ،قلب مادر را به طفلش دوختند ،آن در و دیوار گلگون گشت وای ، فرق حیدر (ع) غرق در خون گشت وای ، ضرب سیلی دیده ای را تار کرد


مجتبی (ع) با زهر آن افطار کرد ، با غلاف تیغ بازویی شکست ، شمر، روی سینه مولا (ع) نشست


روی مه را ، جوهر نیلی زدند ، دختری در کربلا سیلی زدند ، درب بیت وحی را افروختند ، خیمه اهل حرم را سوختند


از دل زهرا (س) برون شد بوی عود ، بوی یاس و آتش و اسپند و دود ، میخ در پهلوی محسن را درید، تیر شد ، بر حنجر اصغر رسید


تیغ را قنعذ در عالم تاب داد ، دست عباس (ع) علی (ع) در شط فتاد ، بس نیام و تیغ در رقص آمدند ، بوسه بر پهلو و بر بازو زدند


کسیت زهرا (س) آسمانی در سجود ، بوسه دستاس بر دستی کبود ، عدیان زین سو و آن سو آمدند ، بند بر دستان دست حق زدند


دست حق در بیعت زنجیر شد ، شیر حق بین دو صد خنزیر شد ، گنبد نیلی گریبان چاک زد ، عصمت حق را عدو بر خاک زد


فاطمه (س) یعنی زدن در کوچه ها ، مادری را پیش چشم بچه ها ، چشم عالم لب به لب الماس شد ، خاک یثرب مست بوی یاس شد ،عالمی خاموش و مهتاب گشت ، ارغوان رخ ، ماه عالمتاب گشت ، عرش حق هم زین جفا در هوش شد ، ذوالفقار مرتضی (ع) بیهوش شد

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۱۲, ۱۲:۳۲
مارد ما مادر تمومه عالمه
فاطمیه خدا هم غرقه ماتمه
....................
گله یاس و کی دیده تو گل خونه بسوزونن
در باغ و کی دیده غریبونه بسوزونن
..................................
الهی بشکنه دست مغیره
میونه کوچه ها بی مادرم کرد
.....................................

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۳, ۱۹:۴۴
شان حضرت فاطمه (س) در آخرت:
ابوصالح مفسر در تفسير سخن خداوند كه مى فرمايد: (و اذا النفوس زوجت) گفته : در روز قيامت مؤ منى نيست مگر اينكه پس از عبور از صراط خداوند متعال چهار زن از زنان دنيا را براى او تزويج مى كند و هفتاد هزار حورى از حوريه هاى بهشتى را، مگر على بن ابى طالب را، كه او همان گونه كه در دنيا همسر فاطمه بوده است در آخرت نيز همسرش خواهد بود و براى او همسر ديگرى از زنان دنيا وجود نخواهد داشت ولى برايش هفتاد هزار حوريه بهشتى خواهد بود كه هر كدام از آنها هفتاد هزار خادم خواهند داشت .

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۳, ۱۹:۵۲
بيان اسماء و القاب و كنيه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
ابن بابويه بسند معتبر از يونس به ظبيان روايت كرده است كه حضرت صادق كاشف حقايق عليه الصلوه و السلام فرموده كه حضرت فاطمه سلام الله عليها را نه اسم است نزد خداى عزوجل الفاطمه و الصديقه و المباركه و الطاهره و الزكيه و الراضيه و المرضيه و المحدثه و الزهرا آنگاه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه آيا مى دانى كه چيست تفسير فاطمه (ع ) يونس عرض نمود خبر بده مرا از معنى آن اى سيد من . حضرت فرمود فطمت من الشر يعنى بريده شده است از كل بديها. سپس ‍ فرمود كه اگر اميرالمؤ منين على عليه السلام تزويج نمى نمود او را كفوى و نظيرى نبود او را بر روى زمين تا روز قيامت . نه آدم و نه آنها كه بعد از او بودند (از كتاب بحار و غيره ) اين حديث شريف نورانى برهان ساطع و دليل قاطع است بر اينكه حضرت اميرالمومنين و سيد الاولياء معلم الملك و الملكوت ولى الله اعظم على مرتضى عليه آلاف التحيه و الثناء از جميع انبياء و رسل و اوصياء ايشان بعد از حضرت ختمى مرتبت عقل كل خاتم الانبياء والرسل ، مرتبه اش افضل و اشرف و ارفع مى باشد و نيز برهان ساطع و روشنى است بر افضليت و اشرفيت و ارفعيت ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از پدر خاتم انبيا حضرت محمد مصطفى و بعد از شوهرش حضرت على مرتضى صلوات الله عليهما از كل انبياء و رسل و اوصياء ايشان و همچنين از قاطبه ماسوا على الاطلاق .
ولنعم ما قيل :
حق چو نديده همسرش در همه ممكنات از آن
واجب و لازم آمدش خلقت حيدر آورد
ذات اقدس حق تعالى و مبدء اعلى از عنايتى كه به حضرت فاطمه (س ) داشته ، اسم او را از اسم خود مشتق فرموده است .
چنانكه در روايت معتبر از قول پيغمبر آمده كه قال النبى
)ص )لفاطمه شق اله لك يا فاطمه اسما من اسمائه فهو الفاطر و انت فاطمه ) (از بحار ج 43) اين حدايث شريف نورانى برهان و دليل ساطع است كه حضرت فاطمه سلام الله عليها مظهر اسماء حسناى الهى و مجلاى صفات علياى ربوبى است و اين حديث دلالت بر عصمت آن ملكه ملك و ملكوت دارد چه در علم كلام و حكمت متعاليه با براهيه عقليه و ادله متقنه محكمه ثابت و مبرهن گرديده كه خداى متعال و ذات ذى الجلال الوهى منزه و مبرى از كل عيوب و نقائص است و جامع جميع صفات كماليه و نعوت جماليه و جلاليه است .
بنابراين كسى كه مظهر صفات و اسماء اوست مى بايست به حكم عقل و برهان منزه و مبرى از كل عيوب و نواقص باشد مگر نقص امكان كه اين از لوازم وجود ممكن الوجود است .
پس مستفاد از جمله (فطمت من الشر) در تفسير فاطمه (ع ) و اشتقاق فاطمه از اسم مبارك (فاطر) دليل قاطع است بر اينكه حضرت فاطمه سلام الله عليها منطمه است از جميع شرور و عيوب و نقائص و چون چنين است پس لازم است كه واجد جميع خيرات و داراى جميع محاسن و مكارم و متصف به كل كمالات در تمام شئون بوده باشد.
و چگونه چنين نباشد و حال آنكه فاطمه (س ) مظهر كل اسماء الهيه و مرآت و آئينه ذات و صفات ربوبيه است فاطمه (س ) مظهر علم خداست . فاطمه (س ) مظهر حلم خداست . فاطمه (س ) مظهر قدرت خداست . فاطمه (س ) مظهر جمال خداست . فاطمه (س ) مظهر جلال خداست .آرى كم كسى است كه بتواند به افق مقام اعلاى حضرت فاطمه سلام الله عليها اكتناها معرفت حاصل نمايد و كم كسى است كه تبواند به مقام نورانيت حضرت فاطمه (س ) را بشناسد.
زيرا در مقام معرفت آن حضرت ، عقول ذوى العقول حيارى و افهام ذوى الافهام صرعى است رفعت شاءن و عظمت مرتبه شامخه اين بانوى عظمى بقدرى بالا است كه در حيطه ادراك نيايد.
كه فاطمه (س ) از نظر حقيقت باطن ليله القدر است و مگر مى تواند كسى ادراك ليله القدر نمايد؟ در حديث معتبر از لسان كاشف حقايق حضرت امام صادق عليه الصلوه و السلام چنين نقل شده كه فرموده است انا انزلناه فى اليله القدر : الليليه فاطمه و القدر (الله ) فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرك ليله القدر و انما سميت (فاطمه ) لان الخلق فطموا عن معرفتها از بحار علامه مجلسى ج 43 (ص 65)
ارباب عرفان و معرفت و كرسى نشينان عرض علم و حكمت را محور اين حديث شريف نسبت به تشابه و مضاهات ليله القدر با وجود حضرت فاطمه سلام الله عليها توجيهاتى است .
از جمله آنكه همانطورى كه معرفت اكتناهى بكنه ذات الوهى براى احدى ميسور نيست ، معرفت اكتناهى بكنه ذات فاطمه لاهوتى صفات نيز براى احدى امكان پذير نيست و همانطوريكه حقيقت ليله القدر و منزلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بر خلق مجهول است .
و همانطوريكه در شاءن ليله القدر در قرآن آمده فيها يفرق كل امر حكيم آيه 4 - سوره دخان ، نيز وجود حضرت فاطمه سلام الله عليها از جهت اينكه اسوه و الگو است براى مردم پس در واقع ميزان تفريق حق از باطل است .
و نيز همانطوريكه ليله القدر ظرف است از براى آيات و سو قرآنى به حكم انا انزلناه فى ليله القدر آيه سوره القدر چه قرآن در ليله قدر نازل شده است همين طور وجود فاطمه سلام الله عليها وعاء و ظرف است براى آيات نورانيه وجوديه ائمه اطهار و مظاهر تامه اسماء و صفات پروردگار كه همه نسل و ذريه آن بزرگوار يعنى فاطمه سلام الله عليها مى باشند. زيرا صدف وجود فاطمه زهرا ظرف وجود همه امامان و وعاء گوهرهاى ائمه اطهار عليهم السلام است و اوست كه ام الائمه است و هر امام خود كلام الله ناطق و هر يك آيه كبراى الهى هستند كه از صقع ربوبى در ظرف ليله القدر فاطمى تجلى و ظهور نموده و به عبارت ديگر نازل شده اند. مضافا به اينكه مصحفى نورانى محتوى جميع حقايق الهى بر حضرت فاطمه (س ) نازل گرديد كه جميع علوم و اسرار از ازل تا ابد در آن صحيف مباركه منطوى است و آن مصحف هميشه مورد استفاده ائمه معصومين عليهم السلام بوده و الساعه آن صحيفه شريفه نزد حضرت ولى عصر مهدى ارواحناله الفداء موجود است .
و از جمله تشابه ليله القدر ليله مخصوصه تجليات خاصه الهيه باسماء لطفيه و فيوضات و بركات و اشراقات ربانيه است و در ليله القدر است كه ادعيه و حاجات بندگان در دربار الوهى باجابت مى رسد، نيز با توسل بندگان و مخلوقات با ايمان به ذيل عنايت حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها كه ليله القدر معنوى و ظرف تتجلى رحمت رحيميه ربانى است و در واقع باب رحمت واسبع و مظهر الله و وجيه عندالله است و مصداق خير من الف شهر و مصداق كوثر اعطائى الهى و منبع خير كثير نامتناهى الهى به حضرت ختمى مرتبت محمد صلى الله عليه و آله است ، حاجات حاجتمندان بوسيله و وساطت حضرت فاطمه زهرا (س ) نزد خدا روا و دردهاى دردمندان شفا يابد و ليتوسل به خاندان عصمت و ولايت و زيارت آنان عارفا بحقهم شرط اساسى آن است كما قال الصادق عليه الصلوه و السلام :نحن و الله الاسماء الحسنى (التى لا يقبل الله من العباد عملا الا بمعرفتنا كاشف حقايق الذى انكشف له الملك و الملكوت فرمود: مائيم اسماء حسناى الهى عمل بندان نزد خداوند سبحان مورد قبول واقع نمى شود مگر به معرفت ما. مولف توصيه اكيد مى كند خوانندگان محترم را كه هميشه در مقام حاجت مشروعه - هر چه باشد - از خواندن دعاى توسل كه در كتاب مفاتيح الجنان قمى و ساير كتب ادعيه معتبر است غفلت ننمايند. زيرا اثر اجابت آن سريع و بسيار مفيد و بارها براى نگارنده به تجربه رسيده است و اين دعاى نورانى سريع الاجابه از توسل به حضرت ختمى مرتبت پيغمبر رحمت شروع و به دوازدهمين نير برج امامت و ولايت حضرت خاتم الاوصياء ولى عصر ختم مى گردد و توسل به حضرت فاطمه سلام الله عليها در آن دعلا مندرج است .
باين عبارت يا فاطمه الزهرا يا بنت محمد يا قره عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انان توجهنا و استشفعنا و توسلنا يك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا يا وجيه عندالله اشفعى لنا عندالله .
بارى حضرت فاطمه سلام الله عليها را نامهاى ديگرى است مانند صديقه و مباركه و محدثه و طاهره و زكيه و راضيه و مرضيه و زهراء كه تسميه آن حضرت به اين اسماء شريفه همه من جانبت الله سبحانه و تعالى و به تعيين خداوند متعال است ، كما صرح فى الروايه المذكوره قوله عليه السلام : لفاطمه تسعه اسماء عند الله عزوجل الحديث .
براى حضرت فاطمه عليهاالسلام كنيه هاى متعدده اى است و از آن جمله است ام الفضائل ، ام العلوم ، ام الكتاب ، الم الخيره و ام الاسماء زيرا آن حضرت مظهر اسماء حسنى الهى است . و از القاب و كنبه هاى آن حضرت است ام الحسن ، ام الحسين ، ام المحسن ، ام الئمه و ام ابيها چه آن حضرت مقوم و مربى جهت مقام روحانبت حضرت ختمى مرتبيت است

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۴, ۱۹:۳۲
اشعار حضرت علی(ع) در مرثیه حضرت فاطمه(س)
علامه مجلسى گويد:
در ديوان شعرى كه به على عليه السلام منسوب شده است نوشته :
بعد از وفات حضرت فاطمه ، على عليه السلام اشعارى در مرثيه فاطمه سرود، آن اشعار اين است :
1 آيا به سوى زندگى طولانى راه و طريقى هست ؟ از كجا خواهد بود در صورتى كه (چيزى بين انسان و مرگ ) حايل نخواهد شد.
2 حقا كه من اگر چه به مرگ يقين دارم ، ولى در عين حال اميدى بسيار براى زنده ماندن در من وجود دارد.
3 روزگار داراى رنگهايى است كه شب را صبح مى كند، و نفوس در بين آنها جارى است .
4 روزگار را منزل بر حقى مى باشد كه محل اقامت نزد آن نيست ، و براى هر مردى از روزگار به طرف آن راهى خواهد بود.
5 من ياد او را به وسيله روزهاى عزت قطع نمودم ، و هر عزيزى در اينجا ذليل و خوار خواهد شد.
6 مرضهاى دنيا را براى خود فراوان مى بينم ، صاحب آن امراض تا موقع مردن عليل خواهد بود.
7 من مشتاق آن كسى هستم كه او را دوست مى دارم ، آيا به سوى آن كس كه او را دوست دارم راهى هست ؟
8 خانه مرا دور كرده است ، ولى در عين حال آن شخص كه قبل از من از فراق مرده است نيكو بود.
9 گوينده اى در داستانها راجع به جدايى مثلى زده و من آن را در روز كوچ نمودن زياد مثل مى زنم .
10 حقا كه از دست دادن من فاطمه را بعد از احمد صلى الله عليه و آله دليلى است بر اينكه هيچ دوستى دائمى نخواهد بود.
11 بعد از نايافتن آنان زندگى در اينجا چگونه خواهد بود، به جان تو سوگند اين مطلبى است كه راهى به سوى آن نخواهد بود.
12 به زودى از يادنمودن من اعراض مى شود و دوستى فراموش مى گردد، و بعد از من دوستى براى دوست نظير من ظاهر خواهد شد.
13 شخص ملول و آن كسى كه چون من غايب شوم وى را راضى كند دوست من نخواهد بود.
14 ولى دوست من آن است كه وصال او دائمى باشد، قلب او مرا حفظ كند و براى كارهاى من دخيل باشد.
15 هنگامى كه يك روز از فوت بگذرد يقينا گريه افراد گريه كننده قليل خواهد شد.
16 اراده جوانمرد آن است كه دوست نميرد، در حالى كه راهى به سوى آنچه كه مى خواهد وجود ندارد.
17 مصيبت مال و مفقودشدن آن بزرگ نخواهد بود ولى مصيبت اشخاص بزرگوار بزرگ است .
18 براى اين جهت است كه پهلو و پيكرم موافق آرام گرفتن در خوابگاهى نيست ، و در دل من از حرارت فراق تشنگى جايگزين است .
و نيز به هنگام رحلت حضرت زهرا مى فرمايد:
دوستى كه نظير او دوستى نخواهد بود، و در قالب من غير از او بهره اى وجود ندارد.
دوستى كه از پيش چشم و جسم من غايب شد، ولى از قلب من غايب نخواهد بود.
و خطاب به حضرت زهرا بعد از فوت او مى فرمايد:
مرا چه شده كه بر روى قبرها توقف مى نمايم ، و بر قبر دوست سلام مى كنم ولى او جواب سلام مرا نمى دهد.
اى دوست تو را چه شده كه جواب سلام ما را نمى دهى ، آيا بعد از من دوستى دوستان را فراموش كردى .
جواب از زبان حضرت زهرا:
دوست در جواب گفت : من چگونه جواب شما را بگويم ، در صورتى كه رهين سنگهاى فراوان و خاك قرار گرفتم .
حقا كه خاك اعضاى نيكوى بدنم را خورد و من شما را فراموش كردم و از نظر اهل خانه و همسالهايم ناپديد شدم .
از من بر شما باد كه رشته دوستى و محبت من و شما با بازماندگانم قطع شد.

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۵, ۱۹:۵۹
جريان وفات حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
اسماء بنت عميس جريان وفات فاطمه زهرا سلام الله عليها را چنين تعريف مى نمايد هنگاميكه رحلت حضرت فاطمه نزديك گرديد به من فرمود:
جبرئيل در موقع رحلت پدر بزرگوارم مقدارى كافور برايش آورد پدرم آنرا سه قسمت فرمود يك قسمت را براى خودش برداشت يك قسمت را بعلى عليه السلام اختصاص داد و قسمت سوم را بمن داد
من قسمت خود را در فلان جا نهاده ام و اينك بدان نياز دارم شما آنرا برايم حاضر نما اسماء حسب الامر فاطمه زهرا كافور را حاضر كرد آنگاه خودش ‍ را شستشو داد و وضو گرفت و با اسماء دستور داد لباسهاى نمازم را حاضر ساز و بوى خوش برايم بياور اسماء لباسها را حاضر كرد آنگاه پوشيده و بوى خوش استعمال نمود و رو بقبله در بسترش خوابيد و با سماء فرمود من استراحت ميكنم تو ساعتى صبر كن پس مرا صدا كن اگر جوابت را نشنيدى بدان كه من از دنيا رفته و مرده ام آنگاه على عليه السلام را زود از رحلت من خبر كن .
قال الراوى فانتظرتها اسماء هنيئه ثم نادتها فلم تجبها فنادت يا بنت محمد المصطفى يا بنت من كان من ربه قاب قوسين او ادنى فلم تجبها فكشفت الثوب عن وجببها فاذابها قد فارقت الدنيا فوقعت عليها تقبلها و هى تقول يا فاطمته اذا قدمت على ابيك رسول الله فاقرئيه عن اسماء بنتعميس السلام ثم شقت اسماء جيبها و خرجت فتلقيها الحسن و الحسين عليهماالسلام فقالا اين امناه فسكت فدخلا البيت فاذا هى ممتده فحركها الحسين عليه السلام فاذا هى ميته فقال يا اخاه آجرك الله فى الوالده فوقع عليها الحسن (ع )يقبلها مره و يقول يا اماه كلمينى قبل ان يفارق روحى بدنى قالت و اقبل الحسين (ع )يقبل رجليها و يقول يا اماه انا ابنك الحسين كلمينى قبل ان ينصدع قلبى فاموت .
قالت لهما اسماء يا ابنى رسو الله (ع )انطلقا الى ابيكما على عليه السلام فاخبراه بموت امكما فخرجا يناديان يا محمداه يا احمداه اليوم جددلنا موتك اذ ماتت امنا ثم اخبرا عليا عليه السلام و هو فى المسجد فغشى عليه حتى رش عليه الماء ثم افاق و كان عليه السلام يقول بمن العزاء يا بنت محمد كنت بك اتعزى ففيم العزاء من بعدك .
راوى گويد اسماء لحظه اى حضرت فاطمه سلام الله عليها را بحال خويش ‍ واگذار نمود سپس آنحضرت را ندا كرد اما جوابى نشنيد صدا زد اى دختر حضرت محمد مصطفى اى دختر كسى كه در مقام قرب به پروردگار بقرب قوسين اوادنى رسيد ولى جوابى نداد چون جامه را از روى صورت حضرتش برداشت مشاهده كرد كه از دنيا مفارقت نموده است خود را بروى حضرت انداخت و در حالتيكه او را مى بوسيد گفت اى فاطمه آن هنگام كه پدر بزرگوارت را ملاقات نمودى سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت ابلاغ كن آنگاه گريبان چاك زد و از خانه بيرون آمد حسنين (ع ) به او رسيده از حال مادر پرسيدند او ساكت شد و پاسخى نداد آنان وارد خانه شده ديدند حضرت مادر دراز كشيده حسين (ع )حضرت را تكان داد ديد رحلت نموده است رحلت مادر را به برادرش حسن (ع )تسليت گفت فرمود اى برادر خداوند تو را در مصيبت مادر اجر و پاداش بدهد.
حسن (ع ) خود را بر روى مادر انداخت و او را مى بوسيد وى گفت اى مادر با من تكلم نما قبل از اينكه روح از بدنم جدا شود حسين جلو آمد و پاهاى حضرت را مى بوسيد و ميگفت مادر من پسرت حسينم با من سخن بگو پيش از آنكه قلبم منفجر شود و بميرم .
آنگاه اسماء به حسنين (ع )گفت اى فرزندان رسول الله برويد نزد پدرتان على (ع ) و او را از مرگ مادر مستحضر نمائيد آن دو بزرگوار از منزل بجانب مسجد روانه شدند و صداشان به يا محمداه و يا احمداه بلند شده بود تا بمسجد رسيدند صحابه باستقبال ايشان دويدند سبب گريه و ناله از آنان پرسيدند گفتند مادر ما از دنيا مفارقت كرده چون اميرالمؤ منين على عليه السلام اين خبر وحشت اثر را شنيد بر روى افتاد و غش كرد و از هوش ‍ رفت و با پاشيدن اب ر آنحضرت بهوش آمد و چنين گفت اين دختر حضرت ختمى مرتبت محمد (ص ) من بعد از تو خود را به كه تسلى دهم .
من هرگاه غمها و مصائب جهان بمن رو مى آورد تو وسيله دلداريم بودى اما بعد از تو چه كسى موجب دلدارى و تسليت من خواهد گرديد گوئى زبان حال على با فاطمه عليهماالسلام اين بوده است
بعد پيغمبر ز اشرار عرب
آنچه ديدم ظلم و طغيان و غضب
بودم از هر ابتلا بى واهمه
شادكام از وصل تو اى فاطمه
گر بخون دامان دل آلوده بود



چون تو بودى خاطرم آسوده بود
چون تو بندى از جهان بار سفر
در فراقت بگذر آبم ز سر
اى انيس و مونس ديرينه ام
داغ خود چون مى نهى بر سينه ام
از چه ترك آشنائى كرده ائى
وز على فكر جدائى كرده ائى


وجود مقدس اميرالمومنين على عليه السلام بعد از رحلت حضرت فاطمه سلام الله عليه بشدت ناراحت شد و گريه و ناله اش بلند شد و در فراق آنحضرت اين اشعار را سرود:
لكل اجتماع منخليلين فرقته
و كل الذى دون الفراق قليل
و ان افتقادى فاطما بعد احمد
دليل على ان لا يدوم خليل
يعنى هر اجتماعى از دو دوست آخر بجدائى منتهى مى شود و هر مصيبتى كه غير از جدائى و مرگ است اندك است و رفتن فاطمه بعد از حضرت ختمى مرتبت پيش من دليل است بر آنكه هيچ دوستى باقى نمى ماند و در روايت معتبر دارد كه چون على عليه السلام را در هفت پارچه كفن كرد و پيش از آنكه بند كفن را به بندد.
نادى يا امكلثوم يا زينب يا فضه يا حسن يا حسين هلموا و تزودوا من امكم الزهرا فهذا الفراق و اللقاء فى الجنته .
فاقبل الحسنان (ع ) يقولان و الحسرتا لا تنطفى من فقد جدنا محمد المصطفى و امنا الزهرا اذا لقيت جدنا فاقرئيه من السلام و قولى له انا بقينا بعدك يتيمين فى دار الدنيا.
فقال اميرالمومنين (ع ) اشهد آنهاحنت و انت و مدت يديها و وضمتهما الى صدرها مليا و اذا بها تف من السماء ينادى يا ابا الحسن ارفعهما عنها فلقدابكيا و الله ملائكته السماء فرفعهما عنها و عقد الرداء عليها و صلى عليها و معه الحسن و الحسين و عقيل و عمار و سلمان و المقداد و ابوذر و دفنها فى بيتها.
و لما وضعها فى اللحد قال بسم الله الرحمن الرحيم بسم الله و بالله و على ملته رسول الله محمدبن عبدالله سلمتك ايتها الصديقته الى من هو اول بك منى و رضيت لك بما رضى الله لك ثم قرء (منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تاره اخرى ) سوره طه آيه 55 حسين بيائيد و از مادر تان بهره بگيريد كه نگام فراق و جدائى رسيده و ديدار و ملاقات فاطمه به بهشت افتاد در اين موقع بود كه حسنين (دو قره العين ) زهرا جلو آمده و ميگفتند آه و واحسرتا كه بمصيبتى بزرگ روبرو شديم و بفقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و مادرمان فاطمه زهرا مبتلا شديم مادر جان هنگاميكه جدمان را ملاقات نمودى سلام ما را برسان و به آن بزرگوار بگو ما بعد از تو در دار دنيا يتيم گرديديم .
امير اهل ايمان على عليه السلام ميفرمايد من شهادت و گواهى ميدهم كه در آن هنگام فرياد و ناله فاطمه زهرا بلند شد و دستهاى خود را دراز نمود و دو نور چشمانش حسن و حسين در بغل گرفت و آهسته آنان را بر سينه خو چسبانيد در اين موقع سروش غيبى و هاتف آسمانى ندا در داد اى ابوالحسن حسنين را از روى سينه مادرشان فاطمه بردار بخدا سوگند اين منطره ملائكه سماوى را بگريه انداخته است .
حضرت آنها را از روى سينه مادر مهربان بلند نموده بند كفن را بست و بر آن حضرت نماز خواند و با على سايرين بر فاطمه نماز خواند ند و آنان حسن و حسين و عقيل و عمار و سلمان و مقداد و ابوذر بودند كه در نماز بر آنحضرت شركت داشتند آنگاه على عليه السلام او را در خانه اش دفن فرمود.
و چون حضرتش را در لحد نهاد فرمود بسم الله الرحمن الرحيم بسم الله و بالله و على ملته رسول اله محمد بن عبدالله . اى فاطمه صديقه من تو را به كسى تسليم كردم كه از من اولى و شايسته تر است براى تو و به آنچه مورد رضاى الهى است من همان را برايت پسنديدم و بعد اين آيه مباركه را قرائت فرمود (منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخربحكم تاره اخرى )
و در حديث معتبر ديگر در بحار الانوار علامه مجلسى روايت شده است و لما صاربها الى القبر المبارك (خرجت يد فتناولتها و انصرف ) يعنى هنگاميكه بدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها سرازير قبر مبارك گرديد دستى از قبر بيرون آمد و او را گرفته و بازگشت نمود.
نظريه اين نگارنده محمدرضا ربانى اسن است كه آن يد رسول الله صلى الله عليه و آله بوده است كه پاره تن خود فاطمه را از على تحويل گرفته است آرى آن دست مبارك حضرت رسول اكرم بوده است .
و نيز در حديث آمده كه على عليه السلام صورت هفت يا چهل قبر در بقيع ساحت و لما عرف الشيوخ دفنها و فى البقيع قبور جدد اشكل عليهم الامر فقالو هاتوا من نساء المسلمين من ينبش هذه القبور لنخرجها و نصلى عليها فبلغ ذالك اميرالمؤ منين عليه السلام فخرج مغضبا عليه قباله الاصفر الذى يلبسه عند الكريهه و يده ذوالفقار و هو بقسم بالله لئن حول من القبور حجر ليضعن السيف فيهم . فتلقاه عمر و معه اصحابه فقال له مالك و الله يا ابا الحسن لننبشن قبرها و نصلى عليها.
فاخذ امير الموالمنين بمجامع ثوبه و ضرب به الارض و قال له يا ابن السودا اما حقى فتركته مخافته ان يرتد الناس عن دينهم و اما قبر فاطمه فو الذى نفسى بيده لئن حول منه حجر لا سقين الارض من دمائكم و جاء ابوبكر و اقسم عليه برسول الله ان يتركه فخلى عنه و تفرق الناس
چون شيخ و بزرگان مدينه مستحضر شدند بر جريان واقعه كه حضرت اميرالمومين على عليه السلام شبانه جسد حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها را دفن فرموده و قبور تازه اى در قبرستان بقيع ايجاد شده و تشخيص ‍ قبر حضرت فاطمه بر آنان دشوار گرديده گفتند بايست عده اى از زنان مسلمانان نبش اين قبرها را بنمايند تا با بيرون آوردن جسد فاطمه ما بر آن بدن نماز بخوانيم .
اين خبر به اميرالمؤ منين على عليه السلام رسيد و فورا براى جلوگيرى از نقشه آنان در حاليكه آن مظهر قهر و غضب الوهى بسيار غضبناك و خشمگين شده بود لباس زردى كه در شرائط ناگوار و دشوار آنرا بر تن مى پوشيد و مخصوصا ذوالفقار را بدست يداللهى خويش گرفته و از منزل خود بيرون آمده و سوگند ياد كرد فرمود قسم بذات قهار الوهى كه اگر دست بيكى از اين قبور بزنيد و يك سنگ از آنرا جابجا نمائيد هر آينه شمشير در بين شما خواهم نهاد.
عمر و عده اى يارانش به او رسيده گفتند اى ابوالحسن چرا اين كار انجام دادى ؟ بخدا قسم ما قبرش را نبش مى كنيم و بر او نماز ميخوانيم :
در اين هنگام حضرت امير از جا جست و گريبان عمر را گرفته او را بر زمين كوبيد گفت اى پسر زن سياه اينكه ديدى من از حق خود دشت برداشتم بدان جهت بود كه مردم مرتد نگردند و از دينشان برنگردند (يعنى مصلحت اسلام و وحدت مسلمين را رعايت نمودم ) ولى در مورد قبر و اراده شومى كه نموده ايد بخدائى كه جانم در دست اوست اگر سنگى از آن تحول يابد من زمين را از خون شما سيراب مى كنم .
ابوبكر با كمال عجز و لابه جلو آمد و آن حضرت را برسول الله سوگند داد كه دست از عمر بردارد حضرت امير هم تقاضاى ابوبكر را پذيرفت و عمر را بحال خود رها نمود و مردم هم متفرق و پراكنده گرديدند.
مولف گويد كافى است براى رسوائى غاصبين حق فاطمه و آن مردمى كه ظلم در حق دختر پيغمبر نموده اند همينكه حضرت فاطم وصيت فرمود ه كه على عليه السلام شب جسد او را دفن نمايند اين كار بتمام اهل عالم اعلام ميكند كه فاطمه زهرا سلام الله عليها از: عده شناخته شده بيزارى جسته و راضى نشده كه در تشييع جنازه اش شركت نمايند و يا بر حضرتش ‍ نماز بخوانند چه حضرتش از آنها اذيت و آزار ديده نه فاطمه اذيت و آزار ديده كه آنها كه او را اذيت كرده رسول خدا را آزار و اريت نموده و در نتيجه خدا را آزار كرده و كفر و شرك و ظلم خود را بر كرسى اثبات نهاده اند.
روايت شده ان اميرالمؤ منين عليه السلام قام بعد دفنها فحول وجهه الى قبر رسول الله صلى الله عليه و اله ثم قال السلام عليك يا رسول الله عنى و عن ابنتك و زائرتك النازلته فى جوارك و البائتته فى الثرى ببقعتك و المختار لله لها سرعته اللحقاق بك . الى ان قال (ع (
و ستنبئك ابنتك بتظافر امتك على هضمها فاحفها السئوال و استخبرها الحال فك من غليل معتلج بصدرها لم تجد الى بثه سبيلا و ستقول و يحكم الله و هو خير الحاكمين (از نهج البلاغه
در روايت معتبر آمده كه حضرت اميرالمومنين على عليه السلام بعد از دفن جسد حضرت فاطمه سلام الله عليها متوجه قبر حضرت رسول الله شد و عرض كرد سلام بر تو اى رسول خدا از من و از جانب دختر عزيزت كه بزيارت تو آمده است و در جوار تو و بقعه تو خوابيده است خداوند او را در ميان اهلبيت اختيار كرد كه زودتر بتو ملحق گردد تا آنجا كه عرض نمود.
يا رسول الله دخترت بر آنچه از ناحيه امت از ظلم و ستم و غصب حق واقع شده همه را بشما گزارش ميدهد كيفيت حال را از خودش بپرس چه بسيار غمها كه در سينه او روى هم نشسته بود كه بكسى اظهار نمى نمود و بزودى همه را بعرض شما خواهد رسانيد و خدا از براى او حكم خواهد كرد و او بهترين حكم كنندگان است .

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۶, ۱۹:۳۸
نامهاى حضرت فاطمه عليهاالسلام

1 فاطمه
2 زهرا
3 بتول
4 صديقه كبرى
5 مباركه
6 طاهره
7 زكيه
8 راضيه
9 مرضيه
10 محدثه
11 حصان
12 حره
13 سيده
14 عذرا
15 حوراء
16 حانيه
17 منصوره
18 نوريه سماويه
كنيه هاى حضرت فاطمه عليهاالسلام
1 ام الحسن
2 ام الحسين
3 ام ابيها
4 ام المحسن
5 ام الائمه

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۷, ۲۰:۰۳
اولین تابوت

در تهذيب از ابوعبدالرحمن حذاء، از امام صادق روايت شده كه گفت :
اولين تابوتى كه در اسلام ساخته شد، تابوت فاطمه عليهاالسلام بود. زيرا آن بانو در آن بيمارى كه از دنيا رفت ، به اسماء فرمود: من لاغر شده ام و گوشت بدنم از بين رفته است ، آيا چيزى كه بدنم را بپوشاند، براى من درست نمى كنى ؟ اسماء گفت : زمانى كه من در حبشه بودم نوعى تابوت مى ساختند. مايل هستيد من شكل آن را نشان دهم ؟ فرمود: مانعى ندارد.
اسماء گفت تا تختى را آوردند، آنگاه آن تخت را وارونه بر روى زمين نهاد، دستور داد تا شاخه هاى خرمايى هم آوردند، آن شاخه هاى خرما را به پايه هاى آن تخت تابيد و يك پارچه روى آنها انداخت و گفت : اين شكل همان تابوتى است كه من ديدم .
فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمود: نظير اين تابوت را براى من بساز و بدنم را به وسيله آن بپوشان ! خدا بدن تو را از آتش محفوظ بدارد!

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۸, ۱۹:۲۰
خصلت حضرت زهرا(س)

خداوند متعال ده خصلت را به ده نفر از زنان عالم عطا نموده ، و نسبت داده است :
1 توبه را به حضرت حوا
2 زيبايى را به سارا همسر حضرت ابراهيم
3 محافظت از خود را به همسر حضرت ايوب
4 احترام و حرمت را به آسيه همسر فرعون
5 حكمت را به زليخا همسر حضرت يوسف
6 عقل را به بلقيس همسر حضرت سليمان
7 صبر را به مادر حضرت موسى
8 برگزيدگى را به حضرت مريم مادر عيسى عليه السلام
9 مقام رضا و خشنودى را به حضرت خديجه عليهاالسلام همسر رسول خدا
10 علم را به حضرت فاطمه عليهاالسلام همسر على عليه السلام

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۱۹, ۱۷:۴۹
دعاى حضرت فاطمه عليهاالسلام براى بعد از نماز صبح و مغرب

قال النبى صلى الله عليه و آله لفاطمة :
اذا صليت صلاة الصبح فقولى :
لا اله الا الله ، وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد، يحيى و يميت ، بيده الخير، و هو على كل شى ء قديرعشر مرات بعد صلاة الصبح ، و عشر مرات بعد صلاة المغرب
ترجمه : پيامبر صلى الله عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام فرمودند:
پس از نماز صبح و نماز مغرب ، ده بار اين ذكر را بگو:
لا اله الا الله ، وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد، يحيى و يميت ، بيده الخير و هو على كل شى ء قدير
دعاى تعقيب نماز صبح ، معروف به دعاى حريق

اللهم انى اصبحت اشهدك و كفى بك شهيدا، و اشهد ملائكتك و حملة عرشك و سكان سمواتك و ارضيك ، و انبياءك و رسلك و الصالحين من عبادك و جميع خلقك ، باءنك انت الله لا اله الا انت وحدك لا شريك لك ، و ان كل معبود من دون عرشك الى قرار الارضين السابعة السفلى ، باطل ما خلا وجهك الكريم . فانه اعز و اكرم و اجل من ان يصف الواصفون كنه جلاله ، او تهتدى القلوب لكل عظمته .
يا من فاق مدح المادحين فخر مدحه ، و عدا وصف الواصفين ماثر حمده ، و جل عن مقالة الناطقين تعظيم شاءنه ، صل على محمد و آله ، و افعل بنا ما اءنت اءهله - تقول ذلك ثلاثا.
ثم تقول : لا اله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك ، و له الحمد، يحيى و يميت ، و هو حى لا يموت ، بيده الخير و هو على كل شى ء قدير - تقول ذلك عشر مرة .
ثم تقول : سبحان الله ، و الحمدلله ، و لا اله الا الله و الله اكبر، ماشاءالله ، لا حول و لا قوة الا بالله ، الحليم الكريم ، العلى العظيم ، الرحمن الرحيم ، الملك الحق المبين ، عدد خلق الله ، و زنة عرشه ، و مل ء سمواته و ارضه ، و عدد ما جرى به قلمه ، و احصاه كتابه ، و رضا نفسه - تقول ذلك احد عشر مرة .
ثم تقول : اللهم صل على محمد و اهل بيته المباركين ، و صل على جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و حملة عرشك ، و الملائكة المقربين ، صل اللهم عليهم حتى تبلغهم الرضا، و تزيدهم بعد الرضا، مما انت اهله ، يا ارحم الراحمين .
اللهم صل على ملك الموت و اعوانه ، و رضوان و حزنة الجنان ، و صل على مالك و خزنة النيران ، اللهم صل عليهم تبلغهم الرضا و تزيدهم بعد الرضا، مما اءنت اهله ، يا ارحم الراحمين .
اللهم و صل على الكرام الكاتبين ، و السفرة الكرام البررة ، و الحفظة لبنى آدم ، و صل على ملائكة السموات العلى ، و ملائكة الارضين السابعة السفلى ، و ملائكة الليل و النهار، و الارضين و الاقطار و البحار، و الانهار، و البرارى و القفار، و صل على ملائكتك الذين اغنيتهم عن الطعام و الشراب بتقديسك ، اللهم صل عليهم حتى تبلغهم الرضا و تزيدهم بعد الرضا، مما انت اهله ، يا ارحم الراحمين .
اللهم و صل على ابى آدم و امى حواء، و ما ولدا من النبيين و الصديقيين و الشهداء و الصالحين ، صل اللهم عليهم حتى تبلغهم الرضا و تزيدهم بعد الرضا، مما اءنت اهله ، يا ارحم الراحمين .
اللهم صل على محمد و على اهل بيته الطيبين ، و على اصحابه المنتجبين و ازواجه المطهرين ، و على ذرية محمد و على كل نبى بشر بمحمد، و على كل نبى ولد محمدا، و على كل مراءة صالحة ، و على كل من صلاتك عليه رضا لك و رضا لنبيك محمد، صل اللهم عليهم حتى تبلغهم الرضا و تزيدهم بعد الرضا مما انت اهله ، يا ارحم الراحمين .
اللهم صل على محمد و آل محمد، و بارك على محمد و آل محمد، و ارحم محمدا و آل محمد، كما صليت و باركت و رحمت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد، اللهم اعط محمدا الوسيلة و الفضل و الفضيلة و الدرجة الرفيعة .
اللهم صل على محمد و آل محمد كما امرتنا ان نصلى عليه ، اللهم صل على محمد و آل محمد بعدد من صلى عليه ، اللهم صل على محمد و آل محمد بعدد كل صلاة صليت عليه .
اللهم صل على محمد و آل محمد بعدد كل حرف فى صلاة صليت عليه ، اللهم صل على محمد و آل محمد بعدد شعر من صلى عليه ، اللهم صل على محمد و آل محمد بعدد شعر من لم يصل عليه .
اللهم صل على محمد و آل محمد بعدد نفس من صلى عليه ، اللهم صل على محمد و آل محمد بعدد نفس من لم يصل عليه ، اللهم صل على محمد و آل محمد بعدد سكون من صلى عليه ، اللهم صل على محمد و آل محمد بعدد سكون من لم يصل عليه .
اللهم صل على محمد و آل محمد بعدد حركة من صلى عليه ؛ اللهم صل على محمد و آل محمد بعدد حركاتهم و دقائقهم و ساعاتهم ، و عدد زنة ذر ما عملوا او لم يعلموا، او كان منهم او يكون الى يوم القيامة .
اللهم لك الحمد و الشكر، و المن و الفضل ، و الطول و النعمة ، و العظمة و الجبروت ، و الملك و الملكوت ، و القهر و الفخر، و السؤ دد و السلطان ، و الامتنان و الكرم ، و الجلال و الجبر، و التوحيد و التمجيد، و التهليل و التكبير، و التقديس و العظمة ، و الرحمة و المغفرة و الكبرياء. و لك ما زكى و طاب من الثناء الطيب ، و المدح الفاخر و القول الحسن الجميل ، الذى ترضى به عن قائله و ترضى به ممن قاله ، و هو رضا لك .
فتقبل حمدى بحمد اول الحامدين ، و ثنائى بثناء اول اللمثنين ، و تهليلى بتهليل اول المهللين ، و تكبيرى اول المكبرين ، و قولى الحسن الجميل بقول اول القائلين المجملين المثنين على رب العالمين ، متصلا ذلك كذلك من اول الدهر الى يوم القيامة .
و بعدد زنة ذر الرمال و التلال و الجبال ، و عدد جرع ماء البحار، و عدد قطر الامطار، و ورق الاشجار، و عدد النجوم ، و عدد زنة ذلك ، و عدد الثرى و النوى و الحصى ، و عدد زنة ذر السموات و الارض ، و ما فيهن و ما بينهن و ما تحتهن ، و ما فوق ذلك ، من لدن العرش الى قرار الارض السابعة السفلى ، و عدد حروف الفاظ اهلهن ، و عدد ازمانهم و دقائهم و سكونهم و حركاتهم و اشعارهم و ابشارهم ، و عدد زنة ما عملوا او لم يعلموا، او كان منهم يكون الى يوم القيامة .
اعيذ اهل بيت محمد صلى الله عليه و آله ، و نفسى و مالى و ذريتى و اهلى و ولدى و قراباتى و اهل بيتى ، و كل ذى رحم لى دخل فى الاسلام و جيرانى و اخوانى ، و من قلدنى دعاء و اسدى الى برا، او اتخذ عندى يدا من المؤ منين و المؤ منات ، بالله و باءسمائه التامة الشاملة الكاملة التى لا يجاوزهن بر و لا فاجر، و بام الكتاب و خاتمته و ما بينهما، من سورة شريفة و آية محكمة ، و شفاء و رحمة ، و عوذة و بركة ، و بالتوراة و الانجيل و الزبور، و بصحف ابراهيم و موسى و بكل كتاب انزل الله ، و بكل رسول ارسل الله ، و بكل حجة اءقامها الله و بكل برهان اظهره الله ، و بكل نور اناره الله ، و بكل آلاء الله و عظمته ، اعيذ و استعيذ بالله من شر كل ذى شر و من شر ما اخاف و احذر، و من شر ما ربى تبارك و تعالى منه اكبر، و من شر فسقة الجن و الانس ، و الشياطين و السلاطين ، و ابليس و جنوده و اشياعه و اتباعه ، و من شر ما فى النور و الظلمة ، و من شر ما دهم او هجم ، و من شر كل هم و غم و آفة و ندم ، و من شر ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها، و من شر ما يلج فى الارض و ما يخرج منها، و من شر كل دابة ربى آخذ بناصيتها، ان ربى على صراط مستقيم ، فان تولوا فقل حسبى الله لا اله الا هو عليه توكلت ، و هو رب العرش العظيم
ترجمه : پروردگارا، (شب را) صبح كردم و در اين صبحگاه تو را شاهد مى گيرم - و مرا شهادت و گواهى تو كفايت مى كند - همچنين فرشتگان ، و حاملان عرش و ساكنان آسمانها و زمينها، پيامبران و رسولان ، بندگان صالح و تمام مخلوقاتت را شاهد مى گيرم به اينكه شهادت مى دهم كه معبودى جز تو نيست ، يگانه و بى شريكى ؛ و آنچه غير از تو عبادت شود همگى موهوم و باطل است .
همانا برتر و بزرگوارتر و بالاتر از آن است كه توصيف كنندگان قادر به وصف واقعيت بزرگى و جلالش باشند و يا قلبها عظمت آن را دريابند.
سپس سه مرتبه مى گويى :
اى آنكه مدح و توصيف او بالاتر از وصف مداحان ، و اسباب ثنا و سپاسش فراتر از ستايش ستايشگران ، و عظمت و كبرياى او بالاتر از گفتار گويندگان است ، بر محمد و خاندان او درود فرست ، و براى من آن را انجام ده كه از چون تويى انتظار مى رود
و بعد از آن يازده مرتبه مى گويى :
نيست معبودى جز خداى يگانه بى شريك ، حكومت مطلق و تمام حمد و ستايش مخصوص اوست ، زندگى مى بخشد و مى ميراند، اوست كه حيات دائم دارد و مرگ در او راه ندارد، كليد همه خيرها به دست اوست و او بر همه چيز قادر و تواناست
و سپس يازده مرتبه مى گويى :
پاك و منزه است خداوند، حمد و ستايش مخصوص اوست ، نيست معبودى به جز او و بزرگتر از آن است كه در وصف آيد، هر چه بخواهد همان مى شود، نيرو و توانى نيست مگر به خواست و اراده او كه بردبار، كريم ، برتر و بزرگ است . بخشنده و مهربان است ، همو كه فرمانرواست ، حق است و بيان كننده حق و باطل و جداكننده آنها از هم ، به تعداد آفريدگان و سنگينى عرش و تمام آسمان و زمين ، و هر آنچه كه قلمش بر آن جارى ، و كتابش آن را شمرده و براى خود پسنديده ، او را تسبيح مى گويم
و بعد مى گويى :
خداوندا! بر محمد و خاندان بابركت او درود فرست ، و جبرئيل ، ميكائيل ، اسرافيل ، حاملان عرش و فرشتگان مقربت را نيز درود فرست ، خدايا، بر همگى آنان درود و رحمت خود را نثار فرما تا آنجا كه آنان را به مقام رضا برسانى و بعد از آن ، به هر اندازه كه خود شايسته آنى بر آن بيفزا، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان .
خداوندا! بر فرشته مرگ و دستياران او، و بر رضوان و نگهبانان بهشت ، و بر مالك و ماءموران دوزخ درود فرست ، خداوندا، بر همگى آنان درود و رحمت خود را نثار فرما تا آنجا كه آنان را به مقام رضا برسانى و پس از رضا به هر اندازه كه خود شايسته آن هستى بر آن بيفزا، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان .
خداوندا! بر ثبت كنندگان اعمال ، و بر نمايندگان و فرستادگان نيكوكار، و نگهبانان فرزندان آدم درود فرست ، و بر فرشتگان آسمان بالا و فرشتگان زمين هاى هفت گانه پايين ، و فرشتگان شب و روز، زمين و كرانه هاى آن ، در درياها و رودخانه ها، صحراها و دشتها، و بر آن گروه از فرشتگانت كه به وسيله پرستش و ستايشت از خوردن غذا و آب بى نيازشان ساخته اى درود فرست ، خدايا، بر همگى آنان درود فرست و رحمت خويش را نصيبشان فرما تا آنجا كه آنان را به مقام رضابرسانى ، و پس از رضا به هر اندازه كه خود شايسته آن هستى بر آن بيفزا، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان .
خداوندا! و بر پدرمان حضرت آدم و مادرمان حوا و پيامبران و صديقين و شهدا و صالحان درود فرست تا آنجا كه آنان را به مقام رضا برسانى كه راضى شوند، و پس از رضا به هر اندازه كه خود شايسته آن هستى بر آن بيفزاى ، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان .
خداوندا! بر محمد و اهل بيت پاك او، و بر ياران برگزيده اش ، و همسران پاكش ، و بر ذريه محمد، و بر هر پيامبرى كه به آمدن محمد صلى الله عليه و آله نويد داده ، و پيامبرانى كه در سلسله اجداد او قرار مى گيرند، و بر هر بانوى صالحه اى كه سرپرستى و كفالت محمد را بر عهده گرفت ، درود فرست و بر آنانى درود فرست كه در فرستادن درود بر آنان خوشنودى تو و پيامبرت محمد حاصل شود، خدايا بر ايشان درود و رحمت خود را نثار نما تا آنجا كه راضى شوند، و بعد از آن به هر اندازه كه شايسته توست بر آن بيفزا، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان .
خداوندا! همانند درود، بركت و رحمتى كه نثار ابراهيم عليه السلام نمودى ، بر محمد و خاندان او درود فرست ، و همان طور بر محمد و خاندان محمد بركت ده . و همانند آنان رحمت خود را نثار ايشان فرما همانا تو ستايش شده و بزرگوار هستى . خدايا، بر محمد وسيله ، برترى ، فضيلت و مقام رفيع عطا بفرما.
خداوندا! بر محمد و خاندان او درود فرست و همان طور كه به ما دستور داده اى بر او درود فرستيم ، خداوندا! بر محمد و خاندان او درود فرست به تعداد همه كسانى كه بر او درود فرستادند، خداوندا! بر محمد و خاندان او درود فرست به تعداد همه روزهايى كه تو بر او فرستاده اى .
خداوندا! بر محمد و خاندان او به تعداد حروف به كار رفته در درودى كه تو بر او مى فرستى درود فرست ، خداوندا! به تعداد موهاى كسانى كه بر او درود فرستاده اند، بر محمد و خاندانش درود خود را نثار نما، خداوندا! به تعداد موهاى كسانى كه بر او درود و صلوات نثار نمى كنند، بر محمد و خاندانش درود فرست .
خداوندا! به عدد نفسهاى كسانى كه بر او صلوات فرستادند و به عدد نفس آنهايى كه از صلوات بر او خوددارى مى كنند، بر محمد و خاندانش درود بيكران نثار بفرما، و به تعداد سكون كسانى كه بر او درود فرستاده اند و نيز به تعداد سكون كسانى كه بر او درود نمى فرستند، بر محمد و خاندانش درود بيكران نثار بفرما؛ خداوندا! بر محمد و خاندانش به تعداد حركات آنها و دقايق و ساعاتى كه بر آنها گذشته ، و به وزن كارهايى كه انجام داده و يا نداده اند، و به اندازه كارهايى كه از آنها صادر شده يا تا روز قيامت خواهد شد، درود فرست .
خداوندا! حمد و شكر، تقدير و تفضيل ، بخشش و نعمت ، بزرگى و شكوه ، فرمانروايى و پيروزى ، شدت و آقايى ، سرورى و سلطه ، بزرگوارى و كرم ، عظمت و قدرت و جبر، توحيد و تمجيد، تهليل و تكبير، پاكى و رحمت ، آمرزش و بزرگى ، همه اش از آن توست ، و هرگونه ثنا و ستايش خالص ، مدح شايسته ، و سخن نيكو كه از مدعى و گوينده اش راضى شوى به تو اختصاص دارد.
پس حمد و ستايش مرا بپذير همراه با حمد اولين ستايشگر، و ثناى مرا بپذير همراه ثناى اولين سپاسگزار، و تهليل مرا به همراه اولين گوينده ، و تكبيرم را به همراه تكبير اولين تكبيرگوينده ، و گفتار زيبايم را به همراه اولين ثناگو و گوينده سخن نيكو درباره آفريدگار عالميان ، در حالى كه از اولين روز تا روز قيامت ادامه داشته باشد، و به تعداد و وزن ذرات شنها و تپه ها و كوه ها، و به تعداد جرعه هاى آب درياها، و به تعداد قطرات بارانها و برگ درختان ، به تعداد ستارگان و وزن آنها، و به تعداد خاكها و دانه ها و سنگريزه ها، و به تعداد ذرات آسمانها و زمين آنچه در آنها و بين آنها و زير آنها و بالاى آنهاست از عرش تو تا ژرفاى زمينهاى هفت گانه ، و به تعداد حروف الفاظى كه اهل زمين و آسمان به كار مى برند، و به تعداد زمانها، دقيقه ها، حركت و سكونها و موها و پوستهاى آنان و به تعداد اعمالى كه انجام داده و يا نداده اند، يا آنچه از آنان صادر شده و يا تا روز قيامت از آنان صادر مى شود.
خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله ، جان ، مال ، فرزندان ، خويشان و اهل بيتم ، و هر فردى از بستگانم كه مسلمان شده ، و همسايگان و برادرانم ، و هر كه از زنان و مردان مؤ من كه براى من دعا كرده ، يا كار نيكى در حق من انجام داده ، يا نعمتى را به من ارزانى داشته ، همگى اينها را به خداوند و به اسماء تامش كه كامل و شامل همه چيز است و هيچ خوب و بدى بر آنها راه ندارد، پناهنده مى دارم ، و به قرآن كريم و خاتميت آن و آنچه كه در آن است از سوره شريفه و آيه محكم و شفا و رحمت و پناه و بركت ، و به تورات و انجيل و زبور، و به مصحف ابراهيم و موسى ، و به هر كتابى كه خداوند نازل كرده ، و به هر پيامبر كه خدا فرستاده ، و به هر حجتى كه برپا داشته ، و به هر برهانى كه ظاهر نموده ، و به هر نورى كه آن را منور نموده ، و به تمام نعمتهايى كه عطا فرموده و بزرگى آن به خداوند پناه مى برم ، و پناه مى برم و پناه مى جويم از شر هر شرورى و آنكه از او مى ترسم و هراسناكم ، و از شر آنچه كه خداوند از آنها برتر است ، و از شر جن و انس فاسق ، و شياطين ، و پادشاهان ، و ابليس و سربازان و دوستان و پيروانش ، و از شر آنچه در نور و ظلمت است ، و از شر آنچه هجوم آورد، و از شر هم و غم و آفت و پشيمانى ، و از آنچه از آسمان فرود مى آيد يا به آسمان مى رود، و از شر آنچه داخل زمين شده و از آن خارج مى شود، و از شر هر جنبنده اى كه خداوند متعال زمام او را در دست دارد، به او پناه مى برم ، پس به درستى كه پروردگارم بر صراط مستقيم است ، پس اگر روى گرداندند بگو: خداوند مرا كفايت كند، معبودى جز او نيست ، بر او توكل مى كنم كه او پروردگار عرش عظيم است .

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۲۰, ۲۰:۲۳
دعاى حضرت فاطمه عليهاالسلام در تعقيب نماز ظهر

سبحان ذى العز الشامخ المنيف ، سبحان ذى الجلال الباذخ العظيم ، سبحان ذى الملك الفاخر القديم ، و الحمدلله الذى بنعمته بلغت ما بلغت من العلم به ، و العمل له ، و الرغبة اليه ، و الطاعة لامره ، و الحمدلله الذى لم يجعلنى جاحدا لشى ء من كتابه ، و لا متحيرا فى شى ء من اءمره ، و الحمدلله الذى هدانى لدينه ، و لم يجعلنى اءعبد شيئا غيره .
اللهم انى اسئلك قول التوابين و عملهم ، و نجاة المجاهدين و ثوابهم ، و تصديق المؤ منين و توكلهم ، و الراحة عند الموت ، و الامن عند الحساب ، و اجعل الموت خير غائب اءنتظره ، و خير مطلع يطلع على ، و ارزقنى عند حضور الموت و عند نزوله و فى غمراته ، و حين تنزل النفس من بين التراقى ، و حين تبلغ الحلقوم ، و فى حال خروجى من الدنيا و تلك الساعة التى لا اءملك لنفسى فيها ضرا و لا نفعا، و لا شدة و لا رخاء، روحا من رحمتك و حظا من رضوانك ، و بشرى من كرامتك ، قبل اءن تتوفى نفسى ، و تقبض روحى ، و تسلط ملك الموت على اخراج نفسى ، ببشرى منك . يا رب ليست من اءحد غيرك تثلج بها صدرى ، و تسر بها سائر جسدى يغبطنى بها من حضرنى من خلقك و من سمع بى من عبادك ، تهون على بها سكرات الموت و تفرج عنى بها كربته ، و تخفف بها عنى شدته و تكشف عنى بها سقمه ، و تذهب عنى بها همه و حسرته ، و تعصمنى بها من اءسفه و فتنه ، و تجيرنى بها من شره ، و شر ما يحضر اءهله ، و ترزقنى بها خيره ، و خير ما يحضر عنده ، و خير ما هو كائن بعده .
ثم اذا توفيت نفسى و قبضت روحى ، فاجعل روحى فى الارواح الرائحة ، و اجعل نفسى فى الانفس الصالحة ، و اجعل جسدى فى الاجساد المطهرة ، و اجعل عملى فى الاعمال المتقبلة .
ثم ارزقنى فى خطتى من الارض و موضع جنتى حيث يرفت لحمى ، و يدفن عظمى ، و اءترك وحيدا لا حيلة لى قد لفظتنى البلاد، و تخلا منى العباد و افتقرت الى رحمتك ، و احتجت الى صالح عملى ، و اءلقى ما مهدت لنفسى و قدمت لاخرتى ، و عملت فى اءيام حياتى ، فوزا من رحمتك ، و ضياء من نورك ، و تثبيتا من كرامتك ، بالقول الثابت فى الحياة الدنيا و الاخرة انك تضل الظالمين ، و تفعل ما تشاء.
ثم بارك لى فى البعث و الحساب اذا انشقت الارض عنى ، و تخلى العباد منى و غشيتنى الصيحة ، و اءفزعتنى النفخة ، و نشرتنى بعد الموت ، و بعثتنى للحساب فابعث معى يا رب نورا من رحمتك يسعى بين يدى ، و عن يمينى تؤ مننى به و تربط به على قلبى و تظهر به عذرى و تبيض به وجهى ، و تصدق به حديثى ، و تفلج به حجتى ، و تبلغنى به العروة القصوى من رحمتك ، و تحلنى الدرجة العليا من جنتك ، و ترزقنى به مرافقة محمد النبى عبدك و رسولك ، و اءبلغها فضيلة و اءبرها عطية و اءرفعها نفسة ، مع الذين اءنعمت عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا.
اللهم صل على محمد خاتم النبيين ، و على جميع الانبياء و المرسلين ، و على الملائكة اءجمعين ، و على آله الطيبين الطاهرين ، و على اءئمة الهدى اءجمعين آمين رب العالمين .
اللهم صل على محمد كما هديتنا به ، و صل على محمد كما رحمتنا به ، و صل على محمد كما عززتنا به ، و صل على محمد كما فضلتنا به ، و صل على محمد كما شرفتنا به ، و صل على محمد كما نصرتنا به ، و صل على محمد كما اءنقذتنا به من شفا حفرة من النار؛ اللهم بيض وجهه ، و اءعل كعبه ، و اءفلج حجته ، و اءتمم نوره ، و ثقل ميزانه ، و عظم برهانه ، و افسح له حتى يرضى ، و بلغه الدرجة و الوسيلة من الجنة ، و ابعثه المقام المحمود الذى وعدته ، و اجعله اءفضل النبيين و المرسلين عندك منزلة و وسيلة و اقصص بنا اءثره و اسقنا بكاءسه ، و اءوردنا حوضه ، و احشرنا فى زمرته ، و توفنا على ملته ، و اسلك بنا سبله ، و استعملنا بسنته غير خزايا و لا نادمين ، و لا شاكين و لا مبدلين .
يا من بابه مفتوح لداعيه ، و حجابه مرفوع لراجيه ، يا ساتر الامر القبيح و مداوى القلب الجريح ، لا تفضحنى فى مشهد القيامة بموبقات الاثام ، و لا تعرض بوجهك الكريم عنى من بين الانام ، يا غاية المضطر الفقير، هب لى موبقات الجرائر، و اعف عنى فاضحات السرائر، و اغسل قلبى من وزر الخطايا، و ارزقنى حسن الاستعداد لنزول المنايا.
يا اءكرم الاكرمين ، و منتهى اءمنية السائلين ، اءنت مولاى فتحت لى باب الدعا و الانابة ، فلا تغلق عنى باب القبول و الاجابة ، نجنى برحمتك من النار و بوئنى عرفات الجنان ، و اجعلنى متمسكا بالعروة الوثقى ، و اختم لى بالسعادة ، و اءحينى بالسلامة ، ذاالفضل و الكمال ، و العزة و الجلال ، و لا تشمت بى عدوا و لا حاسدا و لا تسلط على سلطانا عنيدا، و لا شيطانا مريدا، برحمتك يا اءرحم الراحمين
ترجمه : پاك و منزه است او كه داراى عزت والا بوده ، مقامش بلند و رفيع است ؛ پاك و منزه است آن كه دارنده جلال ، عظمت و بزرگى مى باشد؛ پاك و منزه است همو كه حكومت مطلق و جاويد براى اوست ؛ حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه به سبب نعمتهايش ، موفق به شناخت او، و عمل براى او و توجه به سوى او، و اطاعت اوامر او گرديدم ؛ او را سپاس مى گزارم كه مرا منكر آيات كتابش و متحير در برابر اوامرش قرار نداد؛ و او را ستايش مى كنم كه مرا به دين راستين هدايت نمود، و مرا چنان كرد كه چيزى جز او را نپرستم .
خداوندا! گفتار توبه كنندگان و عمل آنان را، رستگارى مجاهدان و ثواب آنان را، يقين مؤ منان و توكل آنان را، و راحتى در هنگام مرگ ، و در امان بودن به هنگام حسابرسى را از تو خواستارم ؛ و از تو مى خواهم كه مرگ مرا بهترين غايبى كه در انتظار او هستم ، و بهترين چيزى كه با آنان روبرو مى گردم قرار دهى ، و هنگام مرگ ، و زمانى كه مرا در خود فرو مى برد، و آنگاه كه آخرين نفسها در سينه ام مى تپد، و هنگامى كه جان بر لبانم مى رسد، و در آن حال كه از دنيا مى روم ، و در آن ساعتى كه هيچ اختيارى از خود نداشته ، و هيچ نفع و ضرر، و هيچ سختى و آسايشى را نمى توانم براى خود فراهم سازم ، در آن هنگام نسيمى از رحمت خود، و بهره اى از خشنودى و رضاى خود را به من عطا فرما؛ و قبل از آنكه جانم را بگيرى ، و روحم را قبض نمايى ، و فرشته مرگ مرا بر من مسلط نمايى ، مژده اى از كرامت خود را به من ارزانى نما، بشارتى كه فقط تو بر آن توانايى ، بشارتى كه قلبم را مطمئن كند، و جانم را خشنود سازد، و ديدگانم را نورانى كند، و چهره ام را مسرور سازد، و رنگ رخسارم را درخشندگى عطا كند و جانم را آرامش بخشد، مژده اى كه تمام اعضاى بدنم را آسوده كند به طورى كه هر مخلوقى از مخلوقاتت كه مرا مى بيند، و هر بنده اى از بندگانت كه توصيف مرا مى شنود بر آن غبطه خورد و سختيهاى مرگ را بر من آسان گرداند، و رنج آن را از من برطرف سازد، و شدت آن را از من دور گرداند، و بيمارى آن را از من برطرف نمايد، و گرفتارى و حسرت آن را از من دور كند، و مرا از تاءسف و بلاهاى آن برحذر دارد، و از شر آن و شر كسانى كه در آن هنگام حضور دارند پناه دهد. و بهره مندم سازد از خيرى كه در مرگ وجود دارد و خير كسانى كه در آن زمان حاضر هستند و خير آنچه كه بعد از آن واقع گردد.
و آنگاه كه جانم گرفته شد و روحم از كالبدم خارج گرديد، روحم را در ميان ارواح پاك ، و جانم را در بين جانهاى صالح ، و جسدم را در ميان جسدهاى پاكيزه ، و عملم را در بين اعمال مقبول قرار ده .
از جايگاه قبرم در زمين ، و محل پوشانده شدن بدنم ، آنجا كه گوشتهايم كوبيده شده و استخوانهايم دفن مى گردد، و تنها و بى كس رهاشده و هيچ قدرتى بر خود ندارم ، شهرها مرا از خود دور ساخته ، و بندگان مرا رها كرده اند، و در آن حال محتاج رحمت تو و اعمال شايسته و صالح خود هستم ، و آنچه را براى خود مهيا ساخته و براى سفر آخرت خود پيش ‍ فرستاده و در زندگى دنيوى انجام داده ام را در مى يابم ، بهره اى از رحمتت ، و پرتوى از نورت را به من ارزانى دار، و مرا از كرامت خود، با سخن ثابت و محكم ، در زندگى دنيا و آخرت ثابت قدم گردان ، به درستى كه تو ظالمان را گمراه كرده و بر هر كار قادر هستى .
و آنگاه كه در قيامت و موقع حسابرسى ، قبرم شكافته شده ، و بندگان از من دور مى شوند، و صيحه آسمانى مرا فرا گرفته ، و نفخه صور مرا به وحشت انداخته ، و بعد از مرگ مرا مبعوث ساخته و براى حساب اعمالم برانگيخته اى ، آن روز را بر من مبارك گردان و خداوندا! همراه من نورى از رحمتت را برانگيز، تا پيشاپيش و از طرف راست من حركت كند، و مرا در امنيت خود قرار داده ، قلبم را مطمئن سازد، و عذرم را ظاهر كرده ، چهره ام را درخشان نموده ، گفتارم را تصديق و دليلم را قاطع گرداند، و مرا به آخرين درجه رحمتت برساند، و به برترين مرتبه بهشت نايل گرداند، و مرا همنشين محمد صلى الله عليه و آله كه بنده و رسول توست قرار دهد، و در بافضيلت ترين قسمت آن ، و نيكوترين مرتبه آن ، و بالاترين بخش آن ساكن گرداند، و مرا با كسانى كه نعمتت را بر آنان ارزانى نموده اى ، از پيامبران و صديقين و شهدا و صالحين همنشين ساز، كه اينان بهترين دوستان هستند.
پروردگارا! بر محمد صلى الله عليه و آله خاتم پيامبرانت ، و بر تمام انبيا و فرستادگانت ، و بر تمامى فرشتگانت ، و بر خاندان پاك و مطهر پيامبرت ، و بر تمامى پيشوايان هدايت درود فرست ، اجابت فرما اى پروردگار جهانيان .
خداوندا! بر محمد صلى الله عليه و آله كه ما را به وسيله او هدايت كردى درود فرست ، بر او كه به سبب او به ما رحم كردى ، و به خاطر او ما را گرامى داشتى ، و برترى دادى ، و شرافت بخشيدى ، پس بر او درود فرست كه ما را به وسيله او يارى نمودى ، و از پرتگاه آتش نجات دادى ؛ خداوندا! چهره او را درخشان ، مقامش را افزون ، دليلش را قاطع ، نورش را كامل ، ميزان اعمالش را سنگين ، برهانش را برتر، و نعمتت را بر او گسترده تر ساز به گونه اى كه خوشنود گردد، و او را به برترين مقام در بهشت و وسيله برسان ، و به مقام محمودى كه وعده كرده اى مفتخر نما، و او را برترين پيامبران و رسولانت از حيث مقام و منزلت قرار ده ، و ما را پيرو راه او قرار ده ، از جام او سيراب گردان ، و بر حوض كوثر وارد ساز، و در گروه او محشور نما، و بر دين او بميران ، و ما را در راه او، و عامل به دستورات او قرار ده ، بدون آنكه تحقير شده ، پشيمان شويم ، و مشكوك گرديده و راه خود را تغيير دهيم .
اى آن كه درهاى اجابت را به روى دعاكنندگان باز گذاشته اى ، و موانع اجابت را براى اميدواران برطرف نموده اى ، اى پوشاننده كارهاى زشت ، و اى مداواكننده قلبهاى مجروح ، در روز قيامت آبروى مرا به دليل گناهانى كه به درگاه تو مرتكب شده ام مريز، و در بين مردم چهره بزرگوارانه و با كرامت خويش را از من نگردان ، اى غايت آمال من درمانده و مضطر و فقير، گناهان بزرگ را بر من ببخشاى ، و از كارهاى زشتم درگذر، و جانم را از عواقب خطاها پاك گردان ، و آمادگى نيكو براى مرگ را به من ارزانى دار.
اى بخشنده ترين بخشندگان ، و اى منتهاى آرزوى حاجتمندان ، تو مولاى من هستى ، حال كه درهاى دعا و نيايش را بر من گشودى ، پس درهاى قبول و اجابت را به روى من مبند، به رحمت بى كرانت مرا از آتش دوزخ نجات ده ، و در غرفه هاى بهشت ساكن گردان ، و مرا از متمسكان به ريسمان محكم خودت قرار ده ، و عاقبت مرا به سعادت و رستگارى قرار ده ، و مرا در زندگى سلامتى عطا فرما، اى آنكه فضيلت و كمال و عزت و جلالت و بزرگى از آن توست ، و با من چنان مكن كه مورد شماتت و سرزنش دشمنان و حسودان قرار گيرم ، و حاكمان كينه توز و شيطان رانده شده را بر من مسلط منما، به رحمتت اى رحم كننده ترين رحم كنندگان .

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۲۱, ۱۹:۵۱
دعاى حضرت فاطمه عليهاالسلام در تعقيب نماز عصر

سبحان من يعلم جوارح القلوب ، سبحان من يحصى عدد الذنوب ، سبحان بمن لا يخفى عليه خافيه فى الارض و لا فى السماء، و الحمدلله الذى لم يجعلنى كافرا لانعمه ، و لا جاحدا لفضله ، فالخير فيه و هو اءهله ، و الحمدلله على حجته البالغة على جميع من خلق ممن اءطاعه و ممن عصاه ، فان رحم فمن منه ، و ان عاقب فبما قدمت اءيديهم و ما الله بظلام للعبيد.
و الحمدلله العلى المكان ، و الرفيع البنيان ، الشديد الاركان ، العزيز السلطان ، العظيم الشاءن ، الواضح البرهان ، الرحيم الرحمن ، المنعم المنان ، الحمدلله الذى احتجب عن كل مخلوق يراه بحقيقة الربوبية ، و قدرة الوحدانية فلم تدركه الابصار و لم تحط به الاخبار، و لم يعينه مقدار، و لم يتوهمه اعتبار.
اللهم قد ترى مكانى ، و تسمع كلامى ، و تطلع على اءمرى ، و تعلم ما فى نفسى و ليس يخفى عليك شى ء من اءمرى ، و قد سعيت اليك فى طلبتى ، و طلبت اليك فى حاجتى و تضرعت اليك فى مسئلتى ، و ساءلتك لفقر و حاجة و ذلة ضيقة و بؤ س و مسكنة ، و اءنت الرب الجواد بالمغفرة ، تجد من تعذب غيرى و لا اءجد من يغفر لى غيرك ، و اءنت غنى عن عذابى و اءنا فقير الى رحمتك ؛ فاءساءلك بفقرى اليك و غناك و عنى و بقدرتك على و قلة امتناعى منك ، اءن تجعل دعائى هذا دعاء وافق منك اجابة ، و مجلسى هذا مجلسا وافق منك رحمة ، و طلبتى هذه طلبة وافقت نجاحا: و ما خفت عسرته من الامور فيسره ، و ما خفت عجزه من الاشياء فوسعه ، و من اءرادنى بسوء من الخلائق كلهم فاغلبه آمين يا اءرحم الراحمين ؛ و هون على ما خشيت شدته ، و اكشف عنى ما خشيت كربته ، و يسر لى ما خشيت عسرته ! آمين رب العالمين .
اللهم اءنزع العجب و الرياء و الكبر و البغى و الحسد و الضعف و الشك و الوهن و الضر و الاسقام و الخذلان و المكر و الخديعة و البلية و الفساد من سمعى و بصرى و جميع جوارحى ، و خذ بناصيتى الى ما تحب و ترضى يا اءرحم الراحمين .
اللهم صلى على محمد و آل محمد، و اغفر ذنبى ، و استر عورتى ، و آمن روعتى ، و اجبر مصيبتى ، و اءغن فقرى ، و يسر حاجتى ، و اءقلنى عثرتى ، و اجمع شملى ، و اكفنى ما اءهمنى ، و ما غاب عنى ، و ما حضرنى و ما اءتخوفه منك يا اءرحم الراحمين .
اللهم فوضت اءمرى اليك ، و اءلجاءت ظهرى اليك ، و اءسلمت نفسى اليك بما جنيت عليها، فرقا منك و خوفا و طمعا، و اءنت الكريم الذى لا يقطع الرجاء، و لا يخيب الدعاء؛ فاءسئلك بحق ابراهيم خليلك ، و موسى كليمك ، و عيسى روحك ، و محمد صلى الله عليه و آله صفيك و نبيك ، و اءلا تصرف وجهك الكريم عنى حتى تقبل توبتى ، و ترحم عبرتى ، و تغفر لى خطيئتى يا اءرحم الراحمين و يا اءحكم الحاكمين .
اللهم اجعل ثارى على من ظلمنى ، و انصرنى على من عادانى ؛ اللهم لا تجعل مصيبتى فى دينى ، و لا تجعل الدنيا اءكبر همتى ، و لا مبلغ علمى ؛
الهى اءصلح لى دينى الذى هو عصمة اءمرى ، و اءصلح لى دنياى التى فيها معاشى ، و اءصلح لى آخرتى التى اليها معادى ، و اجل الحياة زيادة لى من كل خير، و اجعل الموت راحة لى من كل شر.
اللهم انك عفو تحب العفو عنى ؛ اللهم اءحينى ما علمت الحياة خيرا لى ، و توفنى اذا كانت الوفاة خيرا لى ، و اءساءلك خشيتك فى الغيب و الشهادة ، و العدل فى الغضب و الرضا، و اءساءلك القصد فى الفقر و الغنى ، و اءساءلك نعيما لا يبيد و قرة عين لا تنقطع ، و اءساءلك الرضا بعد القضاء، و اءساءلك لذة النظر الى وجهك .
اللهم انى اءستهديك لارشاد اءمرى ، و اءعوذ بك من شر نفسى ؛ اللهم عملت سوء و ظلمت نفسى فاغفر لى انه لا يغفر الذنوب الا اءنت : اللهم انى اءسئلك تعجيل عافيتك ، و صبرا على بليتك ، و خروجا من الدنيا الى رحمتك .
اللهم انى اشهدك و اشهد ملائكتك ، و حملة عرشك ، و اشهد من فى السماوات و من فى الارض اءنك اءنت الله لا اله الا اءنت وحدك لا شريك لك ، و اءن محمدا عبدك و رسولك ؛ و اءساءلك باءن لك الحمد لا اله الا اءنت بديع السموات و الارض ، يا كائن قبل اءن يكون شى ء، و المكون لكل شى ء، و الكائن بعد ما لا يكون شى ء.
اللهم الى رحمتك رفعت بصرى ، و الى جودك بسطت كفى ، فلا تحرمنى و اءنا اءساءلك ، و لا تعذبنى ، و اءنا اءستغفرك ، اللهم فاغفر لى فانك بى عالم ، و للا تعذبنى فانك على قادر، برحمتك يا اءرحم الراحمين .
اللهم ذا الرحمة الواسعة ، و الصلاة النافعة الرافعة ، صل على اءكرم خلقك عليك ، و اءحبهم اليك و اءوجههم لديك ، محمد عبدك و رسولك ، و المخصوص بفضائل الوسائل ، اءشرف و اءكمل و اءرفع و اءعظم و اءكرم ما صليت على مبلغ عنك و مؤ تمن على وحيك ؛ اللهم كما سدت به العمى ، و فتحت به الهدى ، فاجعل مناهج سبله لنا سننا، و حجج برهانه لنا سببا، ناتم به الى القدوم عليك .
اللهم لك الحمد مل ء السماوات السبع ، و مل ء طباقهن و مل ء الارضين السبع و مل ء ما بينهما، و مل ء عرش ربنا الكريم ، و ميزان ربنا الغفار، و مداد كلمات ربنا القهار، و مل ء الجنة و مل ء النار، و عدد الماء و الثرى ، و عدد ما يرى و ما لا يرى .
اللهم و اجعل صلواتك و بركاتك و منك و مغفرتك و رحمتك و رضوانك و فضلك و سلامتك و ذكرك و نورك و شرفك و نعمتك و خيرتك على محمد و آل محمد كما صليت و باركت و ترحمت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
اللهم اءعط محمدا الوسيلة العظمى و كريم جزائك فى العقبى ، حتى تشرفه يوم القيامة يا اله الهدى .
اللهم صل على محمد و آل محمد، و على جميع ملائكتك و اءنبيائك و رسلك ، سلام على جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و حلمة العرش و ملائكتك المقربين ، و الكرام الكاتبين و الكروبيين ؛ و سلام على اءبينا آدم و على امنا حواء و سلام على النبيين اءجمعين ، و الصديقين و الشهداء و الصالحين ؛ و سلام على المرسلين اءجمعين ؛ و الحمدلله رب العالمين ، و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم ، و حسبى الله و نعم الوكيل . و صلى الله على محمد و آله و سلم كثيرا
ترجمه : پاك و منزه است او كه به آنچه در قلب مى گذرد آگاهى دارد، پاك و منزه است او كه شماره گناهان را مى داند، پاك و منزه است همو كه هيچ امرى در آسمان و زمين بر او پوشيده نيست ؛ سپاس پروردگارى را سزاست كه مرا آن گونه قرار نداد كه نسبت به نعمتهايش كفر بورزم و فضل او را انكار نمايم ، پس خير و بركت در اوست و او اهل آن مى باشد؛ و سپاس خداوندى را سزاست كه حجت و برهانش بر تمامى انسانها، همه فرمانبرداران و گناهكاران ، گسترده است ، اگر شخص را مورد رحمت خود قرار دهد از جود و بخشش ‍ اوست ، و اگر مجازات نمايد در مقابل اعمالى است كه خود آن شخص انجام داده ، و او بر بندگانش ستم روا نمى دارد؛ و سپاس شايسته خداوندى است كه مكانش فراز، بنيانش ‍ برتر، اركانش محكم ، سلطنتش پايدار، مقامش رفيع ، برهانش روشن ، بخشنده ، مهربان ، منعم ، و منان است ؛ سپاس و حمد از آن خداوندى است كه از هر مخلوقى كه او را حقيقتا پروردگار و برخوردار از قدرت يگانگى شناخت ، مستور مانده و كسى نتوانسته حقيقت وجود او را ادراك نمايد، چرا كه ديدگان از ديدار او عاجز، و اخبار از احاطه بر او ناتوان هستند، و تعيين مقدار و اندازه براى او غيرممكن ، و به تصوركشيدن او به كمك قوه وهم و خيال نامقدور است .
خداوندا، مكانى را كه در آن قرار دارم مى بينى و كلامم را مى شنوى ، و بر كارهايم اشراف و اطلاع دارى ، و بر آنچه كه در نفس من مى گذرد آگاهى دارى و هيچ يك از كارهايم از تو مخفى نيست ، پس مى دانى كه نيازمند تو هستم ، و حاجتهايم را از تو مى خواهم ، و به سوى تو تضرع و زارى مى كنم ، و با فقر و نياز و ذلت و تنگدستى و شدت و مسكنت از تو يارى مى جويم ؛ و تو پروردگارى هستى كه گناهان را مى بخشى ، به غير از من كسانى را خواهى يافت كه عذاب كنى ، ولى من جز تو آمرزنده اى را نمى يابم ، آرى تو از عذاب كردن من بى نيازى ، و اين در حالى است كه من نيازمند رحمت و لطف تو هستم ؛ پس به سبب نياز من به سوى تو، و بى نيازى تو از من ، و به قدرت و تسلطى كه بر من دارى و من بر آن معترفم ، از تو مى خواهم كه اين دعاى مرا اجابت كنى ، و جايگاهم را محل نزول رحمت خود قرار دهى و حاجت مرا روا نمايى : كارهايى را كه از سختى آنها در هراس هستم آسان فرما، و براى كارهايى كه از انجام آنها ناتوانم به من قدرت و نيرو ارزانى دار، و هر يك از بندگانت را كه نسبت به من قصد سويى دارد مغلوب ساز، دعايم را اجابت فرما اى رحم كننده ترين رحم كنندگان !
پروردگارا، هر چه را كه از سختى آن نگران هستم آسان فرما، و رنج آنچه را كه مرا به هراس افكنده برطرف ساز، و هر چه را كه دشوارى آن مرا هراسان ساخته آسان قرار ده ، اجابت نما اى برترين پروردگار جهانيان !
خداوندا، خودبينى ، ريا، تكبر، تجاوز، حسد، ضعف ، شك ، سستى ، ضرر، همه بيماريها، خذلان ، مكر، خدعه و نيرنگ ، بلاها و فساد را از گوش و چشم و تمام اندامم دور دار و مرا به سوى آنچه دوست مى دارى و تو را خشنود مى سازد راهنمايى كن ، اى برترين رحم كنندگان !
خدايا، بر محمد و آل محمد درود فرست ، و گناهانم را ببخش ، و عيبهايم را بپوشان ، و ترسم را ايمنى بخش ، و مصيبتهاى مرا جبران فرما، و فقرم را به بى نيازى مبدل ساز، رفع نيازمنديم را سهل و لغزشم را ناچيز قرار ده ، و كارهاى پراكنده مرا جمع نما، و مرا در آنچه كه به دنبال آن هستم ، و نيز در آنچه كه از من پنهان است ، و در آنچه كه در نزد من حاضر است ، و مواردى كه در رابطه با آنها از تو در هراسم كفايت فرما، اى برترين رحم كنندگان !
خداوندا، كارهايم را به تو واگذار كردم و خود را در پناه تو قرار دادم ، و به سبب جنايات و گناهانى كه انجام داده ام ، و بيم و اميدى كه به تو دارم ، خود را به تو مى سپارم ، و مى دانم كه تو آن بزرگوار و كريمى هستى كه اميد هيچ كس را قطع نكرده و دعاى او را بدون پاسخ نمى گذارى ؛ پس به حق خليلت ابراهيم ، و كليمت موسى ، و روحت عيسى و برگزيده و پيامبرت محمد صلى الله عليه و آله از تو مى خواهم كه از من روى نگردانى ، و بزرگوارى كرده توبه ام را بپذيرى ، براى اشكهايى كه ريخته ام به من رحم نمايى ، و از اشتباهم درگذرى ، اى بهترين رحم كنندگان و اى عادلترين حكم كنندگان !
پروردگارا، از كسى كه بر من ستم روا مى دارد انتقام گير، و مرا بر هر كه با من دشمن است يارى فرما؛ خداوندا، مصيبت و گرفتارى مرا در دينم قرار مده ، و دنياى فانى را مهمترين هدف و نهايت علمم قرار نده .
خدايا، دينم را كه مهمترين چيزم است ، و دنيايم را كه راه به دست آوردن معاشم است ، و آخرتم را كه سرانجامم به سوى آن است ، اصلاح گردان ، و زندگيم را راهى به سوى به دست آوردن هر خير و بركت ، و مرگم را راه رهايى از هر شر و بدى قرار ده !
پروردگارا! تو آمرزنده اى هستى كه بخشيدن را دوست دارى ، پس مرا عفو كن ، خدايا، مرا زنده نگاه دار تا آن زمانى كه مى دانى زندگانيم برايم خير و بركت در بر دارد، و مرا بميران آن هنگام كه مى دانى مرگ برايم نيكو و شايسته است ، و از تو مى خواهم كه در آشكار و نهان ، خشيت و خوف از خودت را بر من ارزانى كنى ، و در غضب و رضا، عدل و انصاف به من عطا فرمايى ، و از تو مى خواهم در فقر و بى نيازى ميانه روى عطايم كنى ، و از تو نعمت مداوم ، روشنى چشمى كه هرگز به تاريكى نكشد، رضا به قضا و لذت ديدارت را خواهانم .
خداوندا! براى درستى و راستى در كارهايم از تو هدايت مى جويم ، و از شر نفسم به تو پناه مى برم . خداوندا! كارهاى زشت انجام داده و بر نفس خود ستم كرده ام ، پس مرا ببخش كه جز تو بخشنده اى براى گناهان وجود ندارد. پروردگارا! از تو تعجيل در سلامتى ، صبر بر بلاها و مصائب ، و خروج از دنيا به سوى رحمتت را خواستارم .
پروردگارا! تو، فرشتگانت ، حاملان عرش ، و هر آنچه در آسمانها و زمين است را شاهد مى گيرم كه جز تو معبودى نيست و شريكى براى تو وجود ندارد، و محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده توست ؛ و از تو مى خواهم كه حاجتهايم را برآورده سازى ، اى تويى كه حمد و ستايش مخصوص تو بوده و معبودى جز تو وجود ندارد، تو آفريننده آسمانها و زمينى ، اى كسى كه قبل از وجود هر موجودى وجود داشته ، و همه چيز را خلق كرده ، و بعد از آنكه همه موجودات از بين مى روند باقى خواهد بود!
خداوندا چشمانم را به رحمت تو دوخته ام ، و دستانم را به سوى جود و كرم تو دراز كرده ام ، پس مرا محروم مكن آنگاه كه از تو درخواست مى كنم ، و مرا عذاب منما آنگاه كه از تو طلب بخشايش دارم . خدايا، مرا ببخشاى چرا كه تو به همه چيزم عالم و دانايى ، و مرا عذاب مكن چرا كه تو بر من قادر و توانايى ، تو را سوگند مى دهم به رحمتت اى برترين رحم كنندگان !
پروردگارا، اى دارنده رحمت واسعه ، و اى دارنده درودها و رحمتهاى نافع و بالابرنده ، بر گراميترين ، محبوبترين و ارزشمندترين بنده ات ، بنده و پيامبرت محمد صلى الله عليه و آله درود فرست ، شريفترين ، كاملترين ، برترين ، بزرگترين و گراميترين درودى كه بر مبلغين فرامينت و بر امينان وحيت فرستاده اى ؛ خداوندا، همچنان كه جهالت و نادانى را به وسيله او برطرف نمودى ، و درهاى هدايت را به وسيله او گشودى ، ما را در راههاى هدايت او قرار ده ، و حجتهاى روشن او را براى ما اسبابى قرار ده كه براى رسيدن به تو از آنها پيروى كنيم !
پروردگارا! ستايش براى توست ، به اندازه آسمانهاى هفتگانه و طبقه هاى آن ، و به گنجايش زمينهاى هفت گانه ، و آنچه در بين آنهاست ، و به گنجايش عرش پروردگار با كرامت و ترازوى آفريدگار بخشنده و غفار و كلمات پروردگار توانا، و به تعداد مخلوقات ، و به گنجايش بهشت و جهنم ، و ذرات آب و خاك ، و به ميزان آنچه ديده شده و ديده نمى شود.
خداوندا! درودها و بركات ، و منت و بخشش و رحمت ، خشنودى و فضل و سلامت ، ياد و نور و شرف و نعمت خود را بر محمد صلى الله عليه و آله و خاندانش قرار ده ، همچنان كه درود و بركت و رحمت خود را بر ابراهيم و خاندان او ارزانى داشتى ، به درستى كه تو ستوده و بزرگوار مى باشى .
پروردگارا، وسيله عظمى و بهترين پاداشت را در قيامت ، به محمد صلى الله عليه و آله ارزانى دار، تا او را شرافت و برترى عطا فرموده باشى ، اى معبود هدايت كننده !
پروردگارا! بر محمد و خاندان او، و بر جميع ملايك ، پيامبران و فرستادگانت درود فرست ، و سلام مرا بر جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ، و حاملان عرش و فرشتگان مقرب ، و نويسندگان اعمال و بهشتيان برسان ؛ و سلام بر پدر ما انسانها آدم ، و مادر ما حوا، و سلام بر تمامى پيامبران ، صديقين ، شهدا و صالحان ؛ و سلام بر تمامى فرستادگان ؛ و حمد و ستايش مخصوص به پروردگار جهانيان است و هيچ قدرت و توانايى وجود ندارد مگر از جانب خداوند يكتا كه برتر و والاتر از همگان است ، و چنين خداوندى مرا كفايت مى كند و او بهترين كفايت كنندگان است . و درود و سلام بسيار بر محمد و خاندان او باد!

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۲۲, ۱۹:۵۶
دعاى حضرت فاطمه عليهاالسلام در تعقيب نماز مغرب
الحمدلله الذى لا يحصى مدحه القائلون ، و الحمدلله الذى لا يحصى نعماءه العادون ، و الحمدلله الذى لا يودى حقه المجتهدون ، و لا اله الا الله الاول و الاخر و لا اله الا الله الظاهر و الباطن ، و لا اله الا الله المحيى و المميت ، و الله اكبر ذو الطول ، و الله اكبر ذو البقاء الدائم ، و الحمدلله الذى لا يدرك العاملون علمه ، و لا يستخف الجاهلون حلمه ، و لا يبلغ المادحون مدحته ، و لا يصف الواصفون صفته ، و لا يحسن الخلق نعته .
الحمدلله ذى الملك و الملكوت ، و العظمة و الجبروت ، و العز و الكبرياء و البهاء و الجلال ، و المهابة و الجمال ، و الحول و القوة ، و المنة و الغلبة ، و الفضل و الطول ، و العدل ، و الحق ، و الخلق و العلا، و الرفعة و المجد، و الفضيلة و الحكمة ، و الغناء و السعة ، و البسط و القبض ، و الحلم و العلم ، و الحجة البالغة ، و النعمة السابغة ، و الثناء الحسن الجميل ، والالاء الكريمة ، ملك الدنيا و الاخرة و الجنة و النار، و ما فيهن تبارك و تعالى .
الحمدلله الذى علم اسرار الغيب ، و اطلع على ما تجن القلوب ، فليس عنه مذهب و لا مهرب .
و الحمدلله الذى المتكبر فى سلطانه ، العزيز فى مكانه ، القوى فى بطشه ، الرفيع فوق عرشه ، المطلع على خلقه ، و البالغ لما اءراد من علمه . الحمدلله الذى بكلماته قامت السموات الشداد، و ثبتت الارضون المهاد، و انتصبت الجبال الرواسى الاوتاد، و جرت الرياح اللواقح ، و سار فى جو السماء السحاب ، و وقفت على حدودها البحار، و وجلت القلوب من مخافته ، و انقمعت الارباب لربوبيته تباركت يا محصى قطر المطر، و ورق الشجر، و محيى اءجساد الموتى للحشر، سبحانك يا ذالجلال و الاكرام ؛ ما فعلت بالغريب الفقير اذا اءتاك مستجيرا مستغيثا؟ ما فعلت بمن اءناخ بفنائك و تعرض لرضاك و عذا اليك ، فجثا بين يديك يكشو اليك ما لا يخفى عليك ؟ فلا يكونن يا رب حظى من دعائى الحرمان ، و لا نصيبى مما اءرجوا منك الخذلان ؛ يا من لم يزل و لم يزول كما لم يزل قائما على كل نفس بما كسبت ، يا من جعل اءيام الدنيا تزول ، و شهورها تحول ، و سنيها تدور، و اءنت الدائم لا تبليك الازمان و لا تغيرك الدهور؛ يا من كل يوم عنده جديد، و كل رزق عنده عتيد، للضعيف و القوى و الشديد، قسمت الارزاق بين الخلائق فسويت بين الذرة و العصفور.
اللهم اذا ضاق المقام بالناس فنعوذ بك من ضيق المقام .
اللهم اذا طال يوم القيامة على المجرمين فقصر ذلك اليوم علينا كما بين الصلاة الى الصلاة .
اللهم اذا اءذنيت الشمس من الجماجم ، فكان بينها و بين الجمامم مقدار ميل ، و زيد فى حرها حر عشر سنين ، فانا نساءلك اءن تظلنا بالغمام ، و تنصب لنا المنابر و الكراسى نجلس ‍ عليها، و الناس ينطلقون فى المقام . آمين رب العالمين .
اءسئلك اللهم بحق هذه المحامد الا غفرت لى و تجاوزت عنى ، و اءلبستنى العافية فى بدنى ، و رزقتنى السلامة فى دينى ؛ فانى اءسئلك و اءنا واثق باجابتك اياى فى مسئلتى ، و اءدعوك و اءنا باستماعك دعوتى ، فاستمع دعائى و لا تقطع رجائى و لا ترد ثنائى و لا تخيب دعائى اءنا محتاج الى رضوانك و فقير الى غفرانك ، و اءسئلك و لا آيس من رحمتك ، و اءدعوك و اءنا غير محترز من سخطك ؛ يا رب و استجب لى و امنن على بعفوك ، و توفنى مسلما، و اءلحقنى بالصالحين ؛ رب لا تمنعنى فضلك منان ، و لا تكلنى الى نفسى مخذولا يا حنان .
رب ارحم عند فراق الاحبة صرعتى ، و عند سكون القبر وحدتى ، و فى مفازة القيامة غربتى ، و بين يديك موقوفا للحساب فاقتى .
رب اءستجير بك من النار فاءجرنى ، رب اءعوذ بك من النار فاعذنى ، رب اءفزع اليك من النار فاءبعدنى ، رب اءسترحمك مكروبا فارحمنى ، رب اءستغفرك لما جهلت فاغفر لى ، رب قد اءبرزنى الدعاء للحاجة اليك فلا تؤ يسنى ، يا كريم ذا الالاء و الاحسان و التجاوز.
يا سيدى يا بر يا رحيم استجب بين المتضرعين اليك دعوتى ، و ارحم من المنتجبين بالعويل عبرتى ، و اجعل فى لقائك يوم الخروج من الدنيا راحتى ، و استر بين الاموات يا عظيم الرجاء عورتى ، و اعطف على عند التحويل وحيدا الى حفرتى ، انك اءملى و موضع طلبتى ، و العارف بما اريد فى توجيه مسئلتى ؛ فاقض يا قاضى الحاجات حاجتى ، فاليك المشتكى و اءنت المستعان و المرتجى ، اءفر اليك هاربا من الذنوب فاقبلنى ؛ و اءلتجى ء من عدلك الى مغفرتك فاءدركنى ؛ و اءلتاذ بعفوك من بطشك فامنعنى ؛ و اءستروح رحمتك من عقابك فنجنى ؛ و اءطلب القربة منك بالاسلام فقربنى ؛ و من الفزع الاكبر فامنى ، و فى ظل عرشك فظللنى ، و كفلين من رحمتك فهب لى ، و من الدنيا سالما فنجنى ، و من الظلمات الى النور فاءخرجنى ، و يوم القيامة فبيض وجهى و حسابا يسيرا فحاسبنى ، و بسرائرى فلا تفضحنى ، و على بلائك فصبرنى ، و كما صرفت عن يوسف السوء و الفحشاء فاصرفه عنى ، و ما لا طاقة لى به فلا تحملنى ، و الى دار السلام فاهدنى و بالقرآن فانفعنى ، و بالقول الثابت فثبتنى ، و من الشيطان الرجيم فاحفظنى ، و بحولك و قوتك و جبروتك فاعصمنى ، و بحلمك و علمك و سعة رحمتك من جهنم فنجنى ، و جنتك الفردوس فاءسكنى ، و النظر الى وجهك فارزقنى ؛ و بنبيك محمد صلى الله عليه و آله فاءلحقنى و من الشياطين و اءوليائهم و من شر كل ذى شر فاكفنى .
اللهم و اءعدائى و من كادنى ان اءتوا برا فجبن شجعهم ، فض جموعهم كلل سلاحهم عرقب دوابهم ، سلط عليهم العواصف و القواصف ، و اءنزلهم من صياصيهم ، و اءمكنا من نواصيهم ، آمين يا رب العالمين .
اللهم صل على محمد و آل محمد، صلاة يشهد الاولون مع الابرار، و سيد المرسلين ، و خاتم النبيين ، و قائد الخير و مفتاح الرحمة .
اللهم رب البيت الحرام ، و الشهر الحرام ، و رب المشعر الحرام ، و رب الركن و المقام ، و رب الحل و الاحرام ، بلغ روح محمد منا التحية و السلام .
سلام عليك يا رسول الله ، سلام عليك يا اءمين الله ، سلام عليك يا محمد بن عبدالله ، السلام عليك و رحمة الله و بركاته ، فهو كما وصفته بالمؤ منين رؤ ف رحيم ؛ اللهم اءعطه اءفضل ما ساءلك و اءفضل ما سئلت له ، و اءفضل ما اءنت مسئول له الى يوم القيامة . آمين يا رب العالمين
ترجمه : حمد و سپاس خداوندى را سزاست كه مداحان از عهده مدح و ستايش او، شمارشگران از عهده شمارش نعمتهاى او، و تلاش كنندگان از عهده اداى حق او بر نمى آيند، و جز معبودى نيست ، او اول و آخر است ، او ظاهر و باطن است ، او زنده كننده و ميراننده است ، و او برتر از همه ، صاحب فضل ، و بقاى او دائمى و ابدى است .
حمد مخصوص خداوندى است كه عالمان عمق علم او را درك نكرده ، و جاهلان حلم او را اندك نشمارند، و ستايشگران به مدح او دست نمى يابند، و توصيف كنندگان در توصيف او عاجز، و مخلوقات از دست يافتن به كمالات او ناتوان مى باشند.
و حمد از آن خداوندى است كه داراى ملك و ملكوت ، عظمت و جبروت ، عزت و بزرگى و شكوه ، زيبايى و بزرگى ، توانمندى و زيبايى و جمال ، قدرت و قوت ، منت و غلبه ، و حكمت ، بى نيازى و سعه ، بسط و قبض ، و حلم و علم مى باشد كسى كه داراى دليل روشن ، و نعمت فراوان ، و اوصاف نيكو و زيبا، و نعمتهاى فراوان و فراگير است ، و مالك دنيا و آخرت ، بهشت و جهنم ، و آنچه در بين آنهاست مى باشد.
سپاس خداوندى را سزاست كه رازهاى نهانى را آگاه است و بر آنچه كه بر دلها مى گذرد و خطور مى كند داناست و راه فرارى از دست قدرت او وجود ندارد.
حمد و ستايش شايسته خداوندى است كه در سلطنتش برترين است ، در جايگاهش محكم ، براى سخت گيرى نيرومند، برتر و بالاتر از عرش ، آگاه به افعال و اعمال جميع مردم ، و توانا بر آنچه كه علم دارد و مى خواهد مى باشد. حمد مخصوص خداوندى است كه به نيرو و قدرت او آسمانها برپا ايستاده ، و زمينهاى لرزان به جاى خود ثابت و استوار گرديده اند، كوههاى محكم به سبب تثبيت زمين هستند استوار شده ، و بادهاى باروركننده جريان مى يابند، و ابرها در آسمان به حركت درآمده ، درياها در محدوده خود متوقف گرديده ، و قلبها از بيم او به لرزه در مى آيند، و معبودهاى دروغين به ربوبيت او رسوا گرديده اند. مبارك هستى اى شمارش كننده تعداد قطره هاى باران ، و برگهاى درختان ، و اى زنده كننده مردگان ، پاك و منزهى اى دارنده بزرگى و بخشندگى ! خداوندا، در مقابل بنده غريب و نيازمندى كه به تو پناهنده شده و از تو يارى مى جويد، چه مى كنى ؟ و در برابر كسى كه به درگاه تو آمده تا رضا و خشنودى تو را شاهد باشد، و در پيشگاه تو بر زمين افتاده و از آنچه كه بدان دانايى شكايت مى كند، چه خواهى كرد؟ پس از پروردگار هستى ، بهره ام را از دعايم حرمان و نااميدى قرار مده ، و نصيبم را در آنچه كه براى آن به تو اميدوارم خذلان و محروميت قرار مده ؛ اى كسى كه هميشه بوده اى و خواهى بود و بر اعمال بندگانت آگاه مى باشى ، اى كسى كه روزهاى دنيا در گذر، و ماههاى آن را در تحول و سالهاى آن را در حال گردش قرار داده اى ، و خود همواره بدون تغيير و دگرگونى باقى مى باشى ! اى كسى كه هر روز برايت تازه است ، و روزى هر كس را همان قدر كه مقرر است - در هر روز - بين بندگان تقسيم مى كنى و بين همه آنها عدالت را برقرار مى سازى !
پروردگارا! آنگاه كه با مردم بودن دشوار مى شود، از دشوارى و شر آن به تو پناه مى برم .
خداوندا، آنگاه كه روز قيامت بر گناهكاران طولانى مى گردد، آن روز را مانند فاصله بين دو نماز بر ما كوتاه گردان !
خداوندا، در روز قيامت ، آنگاه كه خورشيد بر مردمان به شدت مى تابد و فاصله اش با آنها كاهش مى يابد، و حرارتش هزاران برابر مى گردد، از تو مى خواهم كه ما را در سايه رحمت خود قرار داده ، و در حالى كه مردمان را براى حسابرسى آماده مى سازى ، جايگاهى را براى ما قرار ده كه در آن استقرار يابيم ، اجابت فرما اى پروردگار جهانيان !
خداوندا، به حق اين ستايشها و سپاسگزاريها از من درگذر، و مرا مورد عفو و بخشش خود قرار ده ، و سلامتى در بدن و در دين ، به من عطا فرما! پروردگارا، در حالى كه به اجابت خواسته ام از طرف تو اطمينان دارم را از تو مى خواهم ، و در حالى كه مى دانم سخنم را مى شنوى تو را مى خوانم ، پس دعايم را بشنو، و اميدم را قطع مكن ، و مدح و ثنايم را رد منما، و دعايم را بدون اجابت مگذار! همانا من نيازمند رضاى تو، و محتاج بخشش تو هستم ، حاجتهايم را از تو مى خواهم ، و از رحمت ماءيوس نمى باشم ، و از غضب تو در هراس ‍ مى باشم ؛ خداوندا، پس دعايم را اجابت فرما، و با بخشش خود بر منت گذار، و مرا مسلمان بميران ، به صالحان ملحق فرما؛ خدايا، مرا از فضل و رحمت خود محروم مكن ، اى منان ؛ و مرا به حالت بيچارگى به خود وامگذار، اى خداوند مهربان !
پروردگارا، بر من رحم كن به گاه زمين خوردنم در هنگام مرگ ، و فراق دوستان و تنهاييم در هنگام جاى گرفتن در قبر، و غربتم به هنگام قيامت ، و به گاه نيازم به هنگام حسابرسى !
خداوندا، از آتش جهنم به تو پناه مى برم پس پناهم ده ؛ خدايا، از آتش جهنم نجات مى خواهم پس نجاتم ده ؛ پروردگارا، از ترس آتش به تو روى مى آورم پس مرا از آتش دور دار؛ خداوندا، با بيچارگى تمام از تو طلب رحمت مى نمايم پس بر من رحم كن ؛ پروردگارا، در برابر جهالتهاى خود از تو طلب بخشش دارم پس مرا مورد عفو و بخشش خود قرار ده ! حاجتهايم باعث شد تا به درگاه تو آمده از تو تقاضاى برآوردن حاجتهايم را داشته باشم پس مرا ماءيوس نكن اى كريمى كه نعمتهاى بى شمار همه اش در دستان تو، در بين تضرع كنندگان به سويت ، دعاى مرا اجابت فرما، و در بين استغاثه كنندگان به درگاهت ، به سبب اشكهايى كه ريخته ام مرا مورد رحم و بخشش خود قرار ده ، و به هنگام ملاقاتت پس ‍ از خروج از دنيا، آسايش و راحتى را برايم مقدر فرما، اى نهايت اميد اميدواران ! در ميان مردگان عيبم را بپوشان ، و آنگاه كه به تنهايى در قعر قبر قرار مى گيرم بر حاجتهايم هستى ؛ پس اى برآورنده حاجتها، خواسته هايم را برآورده ساز! اى ياور و اميد من ، شكايتم به سوى توست ، و از گناهانى كه مرتكب شده ام ، به سوى تو مى گريزم ، پس مرا بپذير؛ و از عدالت تو به سوى غفران و بخششت پناه مى برم ، پس مرا درياب ؛ و از غضبت به عذابى كه برايم مهيا نموده اى به رحمتت پناهنده مى گردم ، پس بر من رحم كن و مرا نجات ده ! و به واسطه اسلام خواستار نزديكترشدن به تو هستم ، پس مرا به خود نزديك گردان و از هراس روز قيامت مرا ايمن دار، و در سايه عرشت جايگاهم ده ، و مرا مشمول رحمتت گردان ، و به سلامت از دنيا نجاتم ده ، و مرا از ظلمات به سوى نور هدايت كن ، و در روز قيامت چهره ام را درخشان گردان ، و با محاسبه اى آسان مرا مورد حسابرسى قرار ده ، و به عيبهايم مرا مفتضح و شرمسار مگردان ، و مرا بر بلاها و سختى ها صبور نما، و آن گونه كه از حضرت يوسف بدى و پليدى را دور ساختى ، زشتى ها و پليديها را از من دور ساز، و آنچه را كه بدان طاقت ندارم بر من تحميل منما، و مرا به سوى بهشت رهنمون گردان ، و از قرآن بهره مندم ساز، و با گفتار صحيح مرا ثابت قدم قرار ده ، و از شيطان رانده شده حفظ فرما، و به قدرت ، قوت و جبروتت مرا از گناه دور دار، و به حلم ، علم و وسعت رحمتت مرا از جهنم نجات بخش ، و در بهشت خود ساكن گردان ، و ديدار وجه خودت را نصيبم فرما، و مرا به پيامبرت محمد صلى الله عليه و آله ملحق نما، و از شياطين و دوستان آنها و از شر هر شرورى كفايت فرما!
پروردگارا! دشمنانم و كسانى كه نسبت به من كينه دارند اگر قصد آزار مرا نمودند، شجاعانشان را ضعيف ، لشكريانشان را متفرق ، سلاحهايشان را از كار افتاده ، و حيواناتشان را ناتوان گردان ، و بادهاى تند و طوفانهاى سخت را بر آنان مسلط فرما، و آنها را از سنگرهاى خود فرود آور، و ما را بر نابوديشان قادر فرما، اجابت فرما اى پروردگار جهانيان !
پروردگارا! بر محمد و خاندانش درود فرست ، درودى كه پيشينيان و ابرار و سيد مرسلين كه خاتم پيامبران ، و رهبرى كننده به سوى خير، و كليد رحمت است شاهد آن باشند.
خدايا! اى پروردگار بيت الحرام و ماه حرام و مشعرالحرام ، و اى پروردگار ركن و مقام ، اى پروردگار حل و حرم ، از جانب ما به روح محمد سلام و درود فرست .
و سپس پيامبر را زيارت نموده گوييم
سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى امين خدا، سلام بر تو اى محمد بن عبدالله ، سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد كه او همان طور كه تو وصفش نمودى ، بر مؤ منان مهربان و رئوف است ، خدايا ! برتر از آنچه از تو خواسته ، و تا امروز براى او خواسته شده ، و تا روز قيامت براى او خواسته مى شود، به او عطا كن ، اجابت فرما اى پروردگار جهانيان !

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۲۳, ۱۹:۱۸
دعاى حضرت فاطمه عليهاالسلام در تعقيب نماز عشاء

سبحان من تواضع كل شى ء لعظمته ، سبحان من ذل كل شى ء لعزته ، سبحان من خضع كل شى ء باءمره و ملكه ، سبحان من انقادت له الامور باءزمتها.
الحمدلله الذى لا ينسى من ذكره ، الحمدلله الذى لا يجب من دعاه ، الحمدلله الذى من توكل عليه كفاه ، الحمدلله سامك السماء، و ساطح الارض ، و حاصر البحار، و ناضد الجبال ، و بارى ء الحيوان ، و خالق الشجر، و فاتح ينابيع الارض ، و مدبر الامور، و مسير السحاب ، و مجرى الريح و الماء و النار من اءغوار الارض متصاعدات فى الهواء، و مهبط الحر و البرد، الذى بنعمته تتم الصالحات ، و بشكره تستوجب الزيادات و باءمره قامت السموات ، و بعزته استقرت الراسيات ، و سبحت الوحوش فى الفلوات ، و الطير فى الوكنات .
الحمدلله رفيع الدرجات ، منزل الايات ، واسع البركات ، ساتر العورات ، قابل الحسنات ، مقيل العثرات ، منفس الكربات ، منزل البركات ، مجيب الدعوات محيى الاموات ، اله من فى الارض و السموات .
الحمدلله على كل حمد و ذكر و شكر و صبر و صلاة و زكاة و قيام و سعادة و بركة و رحمة و نعمة و كرامة و فريضة و سراء و ضراء، و شدة و رخاء، و مصيبة و بلاء و عسر و يسر، و غناء و فقر، و على كل حال ، و فى كل اءوان و زمان ، و كل مثوى و منقلب ، و مقام .
اللهم انى عائد بك فاءعذنى ، و مستجير بك فاءجرنى ، و مستعين بك فاءعنى ، و مستغيث بك فاءغثنى ، و داعيك فاءجبنى ، و مستغفرك فاغفر لى ، و مستنصرك فانصرنى ، و مستهديك فاهدنى ، و مستكفيك فاكفنى ، و مستمسك بحبلك فاعصمنى ، و متوكل عليك فاكفنى ؛ و اجعلنى فى عياذك و جوارحك و حرزك و حراستك و كلاءتك و حرمتك و اءمنك و تحت ظلك ، و تحت جناحك و اجعل على جنة واقية منك ، و اجعل حفظك و حياطتك و حراستك ، و كلاءتك من ورائى و اءمامى ، و عن يمينى و عن شمالى ، و من فوقى و من تحتى و حوالى ، حتى لا يصل من المخلوقين الى مكروهى و اءذاى ، بحق لا اله الا اءنت المنان بديع السموات و الارض ، ذوالجلال و الاكرام .
اللهم اكفنى حسد الحاسدين ، و بغى الباغين ، و كيد الكائدين ، و مكر الماكرين ، و حيلة المحتالين ، و غلية المغتالين ، و غيبة المغتابين ، و ظلم الظالمين ، و جور الحائرين ، و اعتداء المعتدين ، و سخط المسخطين ، و تشحب المتشحبين ، و صولة الصائلين ، و اقتسار المقتسرين ، و غشم الغاشمين ، و خبط الخابطين ، و سعاية الساعين ، و نميمة النامين و سحر السحرة ، و المردة و الشياطين ، و جور السلاطين ، و مكروه العالمين .
اللهم انى اسئلك باسمك المخزون الطيب الطاهر الذى قامت به السموات و الارض ، و اءشرقت له الظلم ، و سبحت له الملائكة ، و وجلت عنه القلوب ، و خضعت له الرقاب ، و اءحييت به الموتى ، اءن تغفر لى كل ذنب اءذنبته ، فى ظلم الليل و ضوء النهار، عمدا اءو خطا سرا اءو علانية ؛ و اءن تهب لى يقينا و هديا و نورا و علما و فهما حتى اقيم كتابك ، و احل حلالك ، و احرم حرامك ، و اؤ دى فرائضك ، و اقيم سنة نبيك محمد صلى الله عليه و آله .
اللهم اءلحقنى بصالح من مضى ، و اجعلنى من صالح من بقى ، و اختم لى عملى باءحسنه انك غفور رحيم .
اللهم اذا فنى عمرى ، و تصرمت اءيام حياتى ، و كان لابد لى من لقائك ، فاءسئلك لطيف اءن توجب لى من الجنة منزلا يغبطنى به الاولون و الاخرون .
اللهم اقبل مدحتى و التهافى ، و ارحم ضراعتى و هتافى ، و اقرارى على نفسى و اعترافى ، فقد اءسمعتك صوتى من الداعين ، و خشوعى فى الضارعين ، و مدحتى فى القائلين ، و تسبيحى فى المادحين ؛ و اءنت مجيب المضطرين ، و مغيث المستغيثين ، و غياب الملهوفين ، و حرز الهاربين ، و صريخ المؤ منين ؛ و مقيل المذنبين ؛ و صلى الله على البشير و النذير، و السراج المنير، و على الملائكة و النبيين .
اللهم داحى المدحوات ، و بارى ء المسموكات ، و جبال القلوب على فطرتها شقيها و سعيدها، و اجعل شرائف صلواتك ، و نوامى بركاتك ، و كرائم تحياتك على محمد عبدك و رسولك و اءمينك على وحيك ، القائم بحجتك ، و الذاب عن حرمك ، و الصادع باءمرك و المشيد لاياتك ، و الموفى لنذرك .
اللهم فاءعطه بكل فضيلة من فضائله ، و نقيبة من مناقبة ، و حال من اءحواله ، و منزلة من منازلة ، راءيت محمدا لك فيها ناصرا، و على مكروه بلائك صابرا، و لمن عاداك معاديا، و لمن والاك مواليا، و عن ما كرهت نائيا، و الى ما اءحببت داعيا، فضائل من جزائك ، و خصائص من عطائك و حبائك ، تسنى بها اءمره ، و تعلى بها درجته ، مع القوام بقسطك ، و الذابين عن حرمك ، حتى لا يبقى سناء و لا بهاء و لا رحمة و لا كرامة الا خصصت محمد بذلك ، و آتيته منك الذرى ، و بلغته المقامات العلى . آمين يا رب العالمين .
اللهم انى اءستودعك دينى و نفسى و جميع نعمتك على ، فاجعلنى فى كنفك و حفظك و عزك و منعك عز جارك ، و جل ثناؤ ك ، و تقدست اءسماؤ ك ، و لا اله غيرك ، حسبى اءنت فى السراء و الضراء، و الشدة و الرخاء، و نعم الوكيل .
ربنا انك توكلنا و اليك اءنبنا و اليك المصير، ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا، و اغفر لنا ربنا انك اءنت العزيز الحكيم ؛ ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها كان غراما، اءنها ساءت مستقرا و مقاما؛ ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و اءنت خير الفاتحين .
ربنا اننا آمنا فاغفر لنا و ذنوبنا و كفر عنا سيئاتنا و توفنا مع الابرار، ربنا و آتنا ما وعدتنا على رسلك ، و لا تخزنا يوم القيامة انك لا تخلف الميعاد.
ربنا لا تؤ اخذنا ان نسينا او اخطانا، ربنا و لا تحمل علينا اصرا كما حملته على الذين من قبلنا.
ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به ، و اعف عنا و اغفر لنا و ارحمنا اءنت مولانا فانصرنا على القوم الكافرين .
ربنا آتنا فى الدنيا و حسنة ، و فى الاخرة حسنة ، و قنا برحمتك عذاب النار و صلى الله على سيدنا محمد النبى و آله الطاهرين و سلم تسليما
ترجمه : پاك و منزه است او كه تمامى موجودات در برابر عظمت او متواضعند، پاك و منزه است آن كه همه اشياء در برابر عزت او خوار و ذليلند، پاك و منزه است آن كه همه چيز در برابر امر و حكومت او خاضع هستند، پاك و منزه است همو كه همه چيز در حيطه قدرت و توانايى او قرار دارد.
حمد مخصوص پروردگارى است كه هر كه او را ياد كند فراموشش نمى كند، و هر كه او را بخواند نااميدش نمى سازد، و هر كه بر او توكل كند او را كفايت مى نمايد، و حمد مخصوص خداوندى است كه آسمانها را برافراشت ، و زمين را مسطح گردانيد، و درياها را محدود ساخت ، و كوهها را به صورت رشته هايى درآورد، و حيوانات و درختان را آفريد، و چشمه سارهاى زمين را گشود، و به تدبير امور پرداخت ، ابرها را به گردش درآورد، و باد و آب و آتش را از اعماق زمين به سوى آسمان جارى ساخت ، و گرما و سرما را در زمين قرار داد، خداوندى كه با نعمتهايش كارهاى نيك كامل شده ، و شكر او نعمتها را افزايش داده ، و به امر او آسمانها افراشته شده ، و به عزت او كوهها سربرافراشته ، و حيوانات وحشى در دشتها و پرندگان در آشيانه ها به تسبيح او مشغولند.
حمد از آن خداوندى است كه بالابرنده درجات ، و نازل كننده آيات ، و گستراننده بركتها، و پوشاننده عيبها، و قبول كننده نيكيها، و بخشنده لغزشها، و برطرف كننده رنجها، و فروفرستنده بركتها و اجابت كننده دعاها، و زنده كننده مردگان ، و معبود همه ساكنان زمين و آسمانهاست . حمد و سپاس از آن آفريدگار يكتاست نسبت به همه حمد، ذكر، شكر، صبر، نماز، زكات ، قيام و عبادت ، سعادت و بركت ، زيادى و رحمت ، نعمت و كرامت ، فرايض ، گشايش و سختى ، شدت و راحتى ، سختى و آسانى ، مصيبت و بلا، غنا و فقر، و همه مخصوص خداست كه در همه حال ، و در هر حال ، و در هر زمان ، هر مكان و هر جايگاه كوچ و دگرگونى و توقف صادر مى گردد.
پروردگارا! به تو پناهنده مى شوم پس مرا پناه ده ، و از تو يارى مى جويم پس ياريم نما، از تو فريادرسى مى خواهم پس به فريادم رس ، و تو را مى خوانم پس مرا اجابت كن ، و از تو آمرزش مى طلبم ، پس مرا ببخش ، از تو يارى و كمك مى خواهم پس كمكم كن ، و به ريسمان محكم تو چنگ زده ام پس مرا محافظت فرما، و بر تو توكل نموده ام پس مرا كفايت نما؛ خداوندا! مرا در پناه ، جوار، حمايت ، حراست ، كفايت ، حرمت ، امنيت ، و در زير سايه خود قرار ده ، و بر من سپر محكمى از جانب خود فرما تا از همه جوانب ، پشت سرم ، روبرويم ، سمت راست ، سمت چپ و از بالا و پايين مرا از صدمه و آزار مخلوقاتت محفوظ دارد، به حق تو كه جز معبودى نيست ، تويى منان ، آفريننده آسمانها و زمين ، دارنده جلالت و بزرگوارى .
پروردگارا! حسد حسودان ، و تجاوز تجاوزگران ، وكيد و فريب مكاران ، و نيرنگ حيله گران ، غلوكنندگان ، و تهمت تهمت زنندگان ، و ظلم ستمگران ، و ستم ستمكاران ، و عصبانيت افراد تندخو، و اخم و تخم افراد ترشرو، و هيبت پرخاشگران ، و تنگناى آنان كه ديگران را در تنگنا و مضيقه قرار مى دهند و خودسرى زورمندان ، و اشتباهكارى خطاكاران ، و سعايت سعايتگران ، و سحر جادوگران ، و رانده شدگان و شياطين ، و ظلم پادشاهان ، و كارهاى ناپسند جهانيان را از من دور دار.
خداوندا! به حرمت نامهاى پوشيده ، پاك و پاكيزه ات ، كه آسمانها و زمين بدآنهااستوار شده ، و تاريكيها بدان درخشان گرديده ، و فرشتگان بدان تسبيح گو شده ، و قلبها از آنها در هراس بوده ، و گردنها به سبب آنها خاضع شده ، و مردگان را به آنها زنده مى كنى ، از تو مى خواهم كه تمام گناهان مرا ببخشى ، چه آنها را كه در تاريكى شب مرتكب شده باشم و چه روشنايى روز، چه عمدى بوده باشد و چه از روى خطا، در خفا بوده باشد و يا در آشكار؛ و از تو مى خواهم تا به من يقين ، هدايت ، نور، علم و فهمى عنايت كنى ، تا به آنها كتابت را برپاى داشته ، و حلالت را روا و حرامت را ناروا دانسته ، و واجباتت را انجام و سنت پيامبرت محمد صلى الله عليه و آله را برپا دارم .
خدايا! مرا به صالحان درگذشته ملحق فرما، و از صالحان باقيمانده قرار ده ، و اعمالم را به نيكوترين آنها خاتمه بخش ، به درستى كه تو بخشنده و آمرزنده و مهربانى .
پروردگارا! آنگاه كه عمرم به پايان رسيده ، و ايام زندگانيم خاتمه يافته ، و زمان ملاقات تو نزديك شده ، اى مهربان ! از تو مى خواهم كه منزلى را در بهشت به من اختصاص دهى كه تمام مخلوقاتت ، از اولين و آخرين آنها، بدان حسرت برند.
خداوندا! حمد و ستايش مرا بپذير، و به تضرع و زاريم ، و اقرار و اعترافم عليه نفسم بر من رحم كن كه صدايم را همراه دعاكنندگان ، و خشوعم را همراه خاشعين ، و مدحم را همراه ستايشگران ، و تسبيحم را همراه مداحان ، به گوش تو رسانيدم ؛ و تو اجابت كننده دعاى اشخاص مضطر و بيچاره و فريادرس استغاثه كنندگان ، و پناه بى پناهان ، و دادرس مؤ منان ، و نگهدارنده گناهكاران از لغزش مى باشى ؛ و درود خدا بر محمد صلى الله عليه و آله بشارت دهنده و بيم دهنده و چراغ روشن و فروزان ، و درود بر ملائك و پيامبران .
پروردگارا! اى گستراننده زمينها، آفريننده آسمانها، خالق قلبها بر طريق فطرت ، بدبخت ايشان و خوشبختشان ، شريف ترين درودها و برترين بركتها، و ارزشمندترين تحيت ها را بر محمد كه فرستاده تو، و امين بر وحى تو، و برپا دارنده حجتت ، و نگهبان حريم حرمتت ، و انجام دهنده دستوراتت ، و محكم كننده آياتت ، و وفادار به نذرهايت بفرست .
خداوندا! در مقابل هر فضيلتى از فضائل او، و هر منقبتى از مناقب او، و هر حالتى از حالات او، و هر منزلتى از منزلتهاى او، حال كه محمد را براى خود يار و ياور يافته اى ، و بر رنجها و بلاها صابر، و بر دشمنانت دشمن ، و بر دوستانت دوست ، و از مكروهاتت دور، و بر آنچه تو به سوى آن مى خوانى دعوت كننده يافته اى ، فضائلى از پاداشت و ويژگيهايى از عطايت را به او عطا فرما تا امرش را برتر و درجه اش را بلندتر گردانى ، و اين خصوصيات و عطيه هايى كه او را عطا مى نمايى به پاى دارندگان عدالتت و مدافعين از حرمت را نيز سهيم گردان ، تا اينكه برترى ، ارزش ، رحمت و كرامتى نمانده باشد مگر آنكه محمد را بدان مخصوص گردانيده باشى ، و از جانب خود درجات عالى به او عطا فرمايى و او را به مقامات والا برسانى ، اجابت فرما اى پروردگار جهانيان .
خداوندا! دين ، جان و تمام نعمتهايى را كه به من داده اى به خودت مى سپارم ، پس مرا در حفظ، حراست و كفايت خود قرار ده ، همانا در جوار تو بودن موجب عزت و سربلندى است ، مدح و ثناى تو بلندمرتبه ، و نامهايت مقدس است و جز تو معبودى نيست ، تو در خوشحالى و ناراحتى ، و در شدت و آسايش ، مرا كافى هستى ، و چه كفايت كننده نيكويى !
پروردگارا! بر تو توكل مى كنم ، و به سوى تو زارى و انابه دارم ، و بازگشتم به سوى توست ؛ خدايا! مرا وسيله آزمايش كسانى كه كافر شده اند قرار مده ، و ما را بيامرز كه همانا تو عزيز و حكيمى ؛ خداوندا! عذاب جهنم را از ما دور كن ، چرا كه عذاب آن جاويدان است ، و به راستى كه آنجا بد جايگاهى است ؛ پروردگارا! بين ما و قوم ما به حق گشايش و فرجى عطا فرما كه تو بهترين گشايشگران هستى .
پروردگارا! ما ايمان آورديم پس گناهان ما را ببخش ، و خطاهايمان را بپوشان ، و ما را با نيكان بميران ؛ خداوندا! آنچه را كه به فرستادگانت وعده داده اى نصيب ما بفرما، و روز قيامت ما را عذاب مكن ، به درستى كه تو خلاف وعده هايت عمل نمى كنى .
خداوندا! اگر فراموش كرده و يا اشتباهى كرديم ما را مؤ اخذه منما؛ پروردگارا! تكليف سخت و دشوارى كه ما از عهده آن بر نمى آييم و آن گونه كه بر پيشينيان ما قرار دادى ، بر ما قرار مده !
خداوندا! چيزهايى را كه بر انجام آن قادر نيستيم از ما مخواه ، و ما را عفو كن ، و گناهانمان را ببخشاى و مورد رحمتت قرار ده ، تو مولاى ما هستى ، پس ما را در مقابل كافران يارى فرما.
خداوندا! ما را در دنيا و آخرت نيكى و خوبى عطا فرما، و به رحمتت ما را از عذاب آتش محفوظ بدار، و درود خدا بر آقاى ما محمد رسول خدا و خاندان پاك او، و سلام بيكران بر ايشان باد.

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۲۴, ۱۹:۳۵
رفع عطش

قطب الدين راوندى گويد: روايت شده :
وقتى فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت نمود ام ايمن سوگند خورد كه در مدينه نماند، زيرا طاقت ديد آن مواضع و محل هايى را در آنجا ديده بود نداشت ، لذا از مدينه خارج شد و به سوى مكه حركت كرد، در بين راه آب او تمام شد و تشنگى بر او غلبه كرد پس دستان خود را به سوى آسمان بلند كرده و گفت :
پروردگارا! من خدمتكار حضرت فاطمه هستم ، آيا مى خواهى مرا به واسطه عطش و در حال تشنگى بميرانى ؟ در اين حال خداوند متعال دلوى آب از آسمان براى او فرستاد و او از آن آب نوشيد و هفت سال از آب و غذا بى نياز گرديد، و مردم او را در روز بسيار گرم به دنبال كارهايى مى فرستادند ولى او هرگز تشنه نمى شد.

کاوشگر
۱۳۸۷/۰۲/۲۵, ۱۵:۴۲
آه مادر کودکانت خسته اند ، چشم بر دست کبودت بسته اند
ای که عجل گفتی و مرگت رسید ، عجلی گو تا فرج آید پدید.

کاوشگر
۱۳۸۷/۰۲/۲۵, ۱۵:۴۳
شاپرکها ییم و خاکستر شدیم ، وای مردم ، وای ، بی مادر شدیم


جای سیلی تا ابد بر روی ماست ، تا قیامت میخ در پهلوی ماست


رد خود سینه ات بر جاده است ، خاک چادر ، مهر هر سجاده است

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۲۵, ۲۰:۰۱
زهرا سلام الله عليها يكى از علل آفرينش
در اين موضوع اخبار بسيارى از فريقين (شيعه و سنى ) روايت شده است كه به موجب آنها ثابت مى شود، حضرت صديقه سلام الله عليها سبب آفرينش (عالم ) بوده است ، همانگونه كه پدربزرگوارش ، اميرالمؤ منين و حسنين سلام الله عليهم ، علت خلقت بوده اند.
ما برخى از اخبار مربوط به اين موضوع را در بخش اول در ذيل آيات شريفه ذكر كرديم و اينك حديثى در اثبات اين مطلب ، كه راوى آن ابوهريزه است :
قال رسول صلى الله عليه و اله : لما خلق الله تعالى آدم اباالبشر و نفخ فيه من روحه ، التفت آدم يمنه العرش فاذا فى النور خمسة اشباح سجدا و ركعا، قال آدم : (على نبينا و آله و عليه السلام ) هل خلقت احدا من طين قبلى ؟ قال : لا يا آدم ! قال : فمن هولاء الخمسه الاشباح الذين اراهم فى هيئتى و صورتى ؟ قال : هولاء خمسة من ولدك ، لولا هم ما خلقتك ، هولاء خمسه شققت لهم خمسة اسماء من اسمائى لولا هم ما خلقت الجنة و النار، و لا العرش ، ولا الكرسى ، ولا السماء و لا الارض و لا الملائكة ، و لا الانس ، و لا الجن .
فانا المحمود، و هذا محمد، و اناالعالى و هذا على ، و انا الفاطر وهذه فاطمة .
و انا الاحسان و هذالحسن ، و اناالمحسن و هذالحسن ...
اليت بعزتى ان لا ياتينى احد مثقال ذرة من خردل من بغض احدهم الا ادخله نارى ، ولا ابالى يا آدم ، هولاء صفوتى بهم انجيهم و بهم اهلكهم فاذا كان للك الى حاجة فبهولاء توسل
رسول خدا(ص ) فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او بدميد، آدم (ع ) به جانب راست عرش نظر افكند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد، عرض كرد:
خدايا قبل از آفريدن من ، كسى را از خاك خلق كرده اى ؟ خطاب آمد: نه ، نيافريده ام . عرض كرد: پس اين پنج شبح كه آنها را در هيئت و صورت همانند خود مى بينم چه كسانى هستند؟ خداى تعالى فرمود:
اين پنج تن : از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى آفريدم ، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق كرده ام يعنى من خود، آنها را نامگذارى كرده ام اگر اين پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى آفريدم ، نه عرش و كرسى ، نه آسمان و زمين را خلق مى كردم ، و نه فرشتگان و انس و جن را...
منم محمود و اين محمداست ، منم عالى و اين على است ، منم فاطرو اين فاطمه است ، منم احسان و اين حسن است ، و منم محسن و اين حسين است .
به عزتم سوگند، هر بشرى به مقدار ذره بسيار كوچكى ، كينه و دشمنى آنها را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى افكنم ، يا آدم ،... اين پنج تن ، برگزيدگان منند، و نجات و هلاك هر كس وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنها دارد. يا آدم ، هر وقت از من حاجتى مى خواهى ، به آنان توسل كن .
ابو هريره مى گويد، پيامبر اكرم (ص ) در ادامه سخن فرمود:
نحن سفينه النجاة ، من تعلق بها نجى ، و من حاد عنها هللك ، فمن كان له الى الله حاجت فليسئل بنا اهل البيت
ما (پنج تن ) كشتى نجاتيم ، هر كس با ما باشد، نجات يابد، و هر كس كه از ما روگردان شود، هلاك گردد. پس هر كس حاجتى از خدا مى خواهد پس به وسيله ما اهل بيت از حضرت حق تبارك و تعالى مسئلت نمايد
اين روايت را شيخ الاسلام حموينى در فرائد- حافظ خوارزمى در مناقب - و چند تن ديگر از دانشمندان اهل سنت نقل كرده اند، همچنين دانشمندان بزرگ شيعه اين حديث شريف را روايت نموده اند، و با بررسى آن ، به طور خلاصه ، مى توان به شش مطلب ، و يا شش منقبت پى برد، كه هر يك از پنج تن در آن مناقب و فضائل ، به طور يك نواخت و همرديف ، مشترك هستند.
مطلب اول : خلقت پنج تن و انوار آنان قبل از آفرينش آدم بوده است ، و غير از روايت مذكور احاديث بسيارى نيز از فريقين (شيعه و سنى ) در اين باره وارد شده است .
از حضرت رسول اكرم (ص )، نسبت به مدت زمانى كه پنج تن ، قبل از آدم بوجود آمده اند رواياتى منقول است كه در برخى 2000 سال و در بعضى به طور مختلف ذكر گرديده است كه گمان مى رود - اين ارقام تقريبى است نه قطعى .
مطلب دوم : پنج تن سبب و علت آفرينش جهان بوده اند.
مطلب سوم : اسامى آنها از نامهاى خداى تعالى مشتق شده است .
مطلب چهارم : جزاى دشمنى و كينه توزى نسبت به آنان ، سوختن در آتش قهر الهى است .
مطلب پنجم : پنج تن ، برگزيدگان حضرت حق تبارك و تعالى هستند، و هلاك و نجات هر بشرى ، وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنها دارد.
مطلب ششم : هنگام حاجت خواستن از خداى تعالى بايد آنها را وسيله استجابت دعا قرار داد و به آنها متوسل شد.
با توجه به اين شش مطلب كه بيان شد، اگر اشخاصى واجد اين شش منقبت بوده باشند، مى توان معتقد بود و يقين كرد كه آنها يك بشر عادى نيستند، افرادى كه خداى تعالى از همان ابتداى خلقت به آدم ابوالبشر معرفى و نشان داده است كه علت خلقت تو و اولاد تو اينها هستند، اگر حاجتى دارى بايد به در خانه اينان بروى ، اينها برگزيدگان من اند، من خود اينها را نامگذارى كرده ام . بنابر آنچه گفته شد، پنج تن در شش منقبت مذكور هيچ فرقى با يكديگر ندارند و در اين مورد هيچ تفاوتى ميان پيغمبر اكرم ، على ، و حسنين عليهم السلام با حضرت صديقه سلام الله عليها وجود ندارد، همه در اين مناقب يك نواخت ، هم رتبه ، و هم درجه اند. اگر چه از جهات و اعتبارات ديگر ممكن است قائل به فضليت و برترى برخى بر بعضى باشيم ، مثلا پيامبر اكرم (ص ) منصبى دارد كه ديگران ندارند.
اگر درشان پنج تن به جز اين شش منقبت نبود، همرديف بودن آنها در اين مناقب نشان مى دهد كه هر يك از پنج تن ، از همه پيامبران ، از همه صديقين ، از آدم تا خاتم خلاصه از جميع مخلوقات خداى تبارك و تعالى افضل و برترند.
زيرا اگر آنها آفريده نمى شدند، اين خوان رحمت ، و اين سفره خلقت گسترده نمى شد هر كس كه به عالم هستى پا نهاده است (يعنى هر بزرگى ، هر شريفى ، هر نبيى ، هر وصيى ، هر خليفه اى ، هر امامى ، هر عالمى كه به وجود آمده است ) در حقيقت كنار سفره رحمت آنها نشسته ، و از نعمت وجودشان برخوردار گشته ، و نان خور و پرورش يافته و عائله رحمت و بركت وجود پنج تن بوده است ، از اين جهت است كه حضرت سجاد سلام الله عليها در يكى از ادعيه شريفه اش كه ائمه را معرفى مى كند، مى فرمايد:
نحن رحمة من استرحمك ، و غوث من استغاث بك
مائيم رحمتى كه مردم از تو مى طلبند، مائيم غوث و پناه كسى كه از تو پناه مى جويدآرى ، آنان در پيش آمدها پناه ، و در طلب حوائج ملجا همه مردمند، اغلب انبيا (از آدم تا خاتم ) در هنگام مشكلات و طلب حاجت به آنان متوسل شده اند و از آبرومندى آنها در نزد خدا، حاجت روا گشته اند، آنها محترمند، معظمند، معززند، علت خلقتند برگزيدگان خدا هستند، و با توجه به اينكه پنج تن در مناقب گفته شده ، همدرجه و همرديف هستند، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز در اين مورد كوچكترين فرقى با پدر بزرگوارش نداشته است .

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۲۶, ۱۹:۵۸
سختیهای بسیار حضرت زهرا(س)
چهار تن از زنان نيكوكار و صالح هراسان و خائف شدند و سختيهاى بسيارى را تحمل كردند:
1 آسيه همسر فرعون كه دچار انواع عذابها و شكنجه ها گرديد تا آنجا كه مرگ را آرزو مى كرد و مى گفت : (رب ابن لى عندك بيتا فى الجنة ) تحريم : 11
2 حضرت مريم كه از زخم زبانها و سخنان بيهوده مردم رنج بسيار برد و از آنها دورى گزيد، كه خداوند درباره وى فرمود: (فناديها من تحتها الا تحزنى ) مريم : 24
3 حضرت خديجه عليهاالسلام كه زنان قريش به دليل ازدواجش با پيامبر از او دورى كردند و اجازه ملاقات هيچ زنى را با او نمى دادند.
4 حضرت فاطمه عليهاالسلام ، او آنقدر عذاب و سختى كشيد كه مى گفت :
آيا پدر من پيامبر خدا نيست كه فرزندانش محافظت نمى شوند، چه زود گمراه شديد، و چه زود دين خدا را واژگون نموديد

unas120
۱۳۸۷/۰۲/۲۸, ۲۳:۳۶
منم يه حديث از حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) خدمتتون تقديم مي كنم

قالت فاطمه الزهرا ( سلام الله عليها )من اصعد الي الله ما خالص عبادته احبط الله

عزوجل له افضل مصلحته

آن حضرت فرمودند هر كس خالصترين عبادت را به طرف خداوند بالا فرستد خداوند

هم بهترين مصلحت را برايش نازل مي كند.

کوثر
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۰:۴۶
:Sham:باز هم موسم پرپر شدن گل آمد
باز هم فصل فراق گل وبلبل آمد
آسمان دل ما ابـری وبارانــی شد
دیده را موسم اشک وگوهرافشانی شد
خون واشک از دل واز دیده ما می جوشد
فاطمه صورت خود را زعلی مـی پوشد
عمرکوتاه توای فاطمه فهرست غـم است
قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است
رفتی اما زتو منظومه غم بر جا ماند
با دل خسته وبشکسته علی تنها ماند
اثر دست ستم از رخ نیلی نرود
هرگز از یاد علی ضربت سیلی نرود
با علی راز نگفتی تو زبازوی کبود
با پدر گوی که بعد از تو چه بود وچه نبود
شهر اگر شهر تو پس حمله به آن خانه چرا؟
مرگ جانسوز چرا؟دفن غریبانه چرا؟
داغ ما آتش ومیخ در وسینه ست هنوز
مدفن گمشده در شهر مدینه ست هنوز
باغ تاراج شده عطر اقاقی مانده ست
سنت دفن شبانه زتو باقی مانده ست:Sham:

sara.m
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۲:۲۱
بنده هم به سهم خودم شهادت بانوی دو عالم را به همه شیعیان تسلیت عرض می کنم
وقتی که دشمن جانب در حمله ور شد
من پشت در بودم ولی محسن سپر شد
تا بود محسن پهلوی من در امان بود
با سقط محسن میخ در هم کارگر شد

مليكا
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۴:۱۹
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/b/b9/fatemeh3.jpg

شهادت فاطمه زهرا (الگوي تمام زنان عالم) را به جهانيان تسليت عرض مي نمايم.

مليكا
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۴:۲۶
در شهادت فاطمه زهرا علیهاسلام (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%81%D8% A7%D8%B7%D9%85%D9%87+%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7+%D8% B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85 ) اختلافات زیادی در روایات به چشم می خورد.
در بعضی از روایات چنین به نظر می آید که در حین شهادت، امیرالمومنین علی علیه السلام (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86 %DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D8%B9%D9%84%DB%8C %D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85) در مسجد بوده است و او را بعد از شهادت همسرش خبر کرده اند. ولی از بعضی از روایات برمی آید که امیرالمومنین بر بالین سر زهرا علیهاسلام حاضر بوده است. :Gol:



http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/b/b9/fatemeh6.jpg


البته شاید این دو دسته روایت با هم منافاتی نداشته باشد چرا که معمولا لحظه دقیق مرگ بر اطرافیان پوشیده است؛ مثلا گاهی سنگینی حال و جواب ندادن و یا شنیده نشدن صدای نفس را مرگ می‌پندارند در حالی که هنوز روح از بدن جدا نشده و محتضر هنوز زنده است و چه بسا بعد از لحظاتی، کلماتی بگوید و آن وقت بمیرد.

روایتی که می گوید امیرالمومنین در لحظه جان دادن زهرا علیهاسلام در خانه حاضر نبوده، این است:

اسماء بنت عمیس (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%A1+%D8% A8%D9%86%D8%AA+%D8%B9%D9%85%DB%8C%D8%B3) می گوید:
وقتی شهادت بانوی دو عالم فاطمه زهرا (علیهاسلام) نزدیک شد، فرمود:« ای اسماء، جبرئیل (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D9%8 4) در رحلت پدرم مقداری کافور (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%88%D8%B1) از بهشت (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA) آورد و پدرم آن را سه قسمت نمود. ثلثی برای خودش، ثلثی برای علی علیه السلام و ثلثی برای من. این کافور را بیاور و کنار بستر من بگذار.» :Gol:
من کافور را آوردم.
سپس در حالی که خوابیده بود، روی خود را انداخت و فرمود:« وقت نماز، مرا صدا بزن. اگر جواب دادم که هیچ، و الا بدان که من به سوی پدرم شتافته ام.»

بعد از لحظاتی، فاطمه علیهاسلام را صدا زدم ولی او جوابی نداد. گفتم:« ای دختر محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم! ای دختر آن کسی که به خداوندش تا قاب قوسین نزدیک شد.» اما جوابی نشنیدم. :Sham:
روپوش از صورت مبارک فاطمه کنار زدم و دیدم جان به جان آفرین تسلیم کرده است. خود را روی بدن مبارکش انداختم و آن صورت نیلی را بوییدم و گفتم سلام مرا به پدرت برسان.
در این هنگام دو فرزند آن بانو، حسن (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%D9%86+%D9%85%D8%AC%D8% AA%D8%A8%DB%8C+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9% 84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85) و حسین (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%8 5)، که در حدود 6 و 7 سال داشتند، از راه رسیدند و پرسیدند:« چرا مادر ما در این ساعت خوابیده؟»
گفتم:« ای یتیمان فاطمه، مادرتان نخوابیده بلکه دنیا را وداع کرده است.»
امام حسن و امام حسین خود را روی بدن مطهر مادر انداختند و او را بوسیدند. امام حسن گفت:« مادر جان، من حسنم، با من حرف بزن قبل از آن که روح از بدن من بیرون رود.» :Sham:
امام حسین گفت:« مادر جان، من پسرت حسینم، با من سخن بگو قبل از آن که قلبم از حرکت بایستد و بمیرم.» :Sham:
یتیمان گریه و ناله سر داده بودند.
گفتم:« ای دو ریحانه رسول خدا، بروید و پدرتان امیرالمومنین را خبر کنید.»

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۰۰
روزگار غريبى است دخترم! دنيا از آن غريب تر!
اين چه دنيايى است كه دختر رسول خدا را در خويش تاب نمى آورد؟ اين چه روزگارى است كه »راز آفرينش زن« را در خود تحمل نمى كند؟ اين چه عالمى است كه دردانه ى خدا را از خويش مى راند؟ روزگار غريبى است دخترم. دنيا از آن غريب تر.
آنجا جاى تو نيست، دنيا هرگز جاى تو نبوده است. بيا دخترم، بيا، تو از آغاز هم دنيايى نبودى. تو از بهشت آمده بودى، تو از بهشت آمده بودى...
آن روزها كه مرا در حرا با خدا خلوتى دوست داشتنى بود، جبرئيل؛ اين قاصد ميان عاشق و معشوق، اين رابط ميان عابد و معبود، اين ملك خوب و پاك و صميمى، اين امين رازهاى من و پيام هاى خداوند، پيام آورد كه معبود، چهل شبانه روز تو را مى خواند ، يك خلوت مدام چهل روزه از تو مى طلبد... و من كه جان مى سپردم به پيام هاى الهى و آتش اشتياقم زبانه مى كشيد بادم خداوندى، انگار خدا با همه بزرگى اش از آن من شده باشد، بال درآوردم و جانم را در التهاب آن پيام عاشقانه گداختم.
آرى، جز خدا و جبرئيل و شوى تو كسى چه مى دانست حرا يعنى چه؟ كسى چه مى داند خلوت با خدا يعنى چه؟ اما... اما كسى بود در اين دنيا كه بسيار دوستش مى داشتم- خدا هميشه دوستش بدارد- دل نازكش را نمى توانستم نگران و آزرده ى خويش ببينم.
همان كه در وقت بى پناهى پناهم شد و در وقت تنگدستى، گشايشم و در سرماى سوزنده ى تكذيب دشمنان، تن پوش تصديقم؛ مادرت خديجه.
خدا هم نمى خواست او را در دل نگران و مشوش ببيند.
در آن پيام شيرين، در آن دعوت زلال، آمده بود كه اين چهل روز مفارقت از خديجه را برايش پيغام كنم. و كردم، عمار، آن صحابى وفادار را گسيل كردم:
»جان من! خديجه! دورى ام از تو، نه بواسطه ى كراهت و عداوت و اندوه است، خدا تو را دوست دارد و من نيز، خدا هر روز، بارها و بارها، تو را به رخ ملائكه خويش مى كشد، به تو مباهات مى كند و... من نيز.
اين ديدار چهل روزه ى من با آفريدگار و... ضمنا فراق تو، هم فرمان اوست. اين چهل شبانه روز را تاب بياور، آرام و قرار داشته باش و در خانه را به روى هيچكس نگشاى.
من چهل افطار در خانه ى فاطمه بنت اسد مى گشايم تا وعده ى الهى سرآيد و ديدار تازه گردد.« پيام كه به مادرت خديجه رسيد، اشك در چشمهايش حلقه زد و آن حلقه بر در چشمها ماند تا من در شام چهلم، حلقه از دربرداشتم و وقتى صداى دلنشين خديجه از پشت پنجره انتظار برآمد كه:
- كيست كوبنده ى درى كه جز محمد (ص) شايسته كوفتن آن نيست؟ گفتم:
محمدم.
دخترم! شادى و شعفى كه از اين ديدار در دل مادرت پديد آمد، در چشمايش درخششى آشكار مى گرفت. افطار آن شب از بهشت برايم به ارمغان امده بود، طرف هاى غروب جبرئيل، آن ملك نازنين خداوند، با طبقى در دست، آمد و كنار نشست. سلام حيات آفرين خدا را به من رساند و گفت كه افطار اين آخرين روز ديدار را، محبوب جل و علا- از بهشت برايت هديه كرده است.
در پى او ميكائيل و اسرافيل هم آمدند- خدا ارج و قربشان را افزون كند- جبرئيل با ظرفى كه از بهشت آورده بود، آب بر دست هايم مى ريخت، ميكائيل شستشويشان مى داد و اسرافيل با حوله لطيفى كه از بهشت همراهش كرده بودند، اب از دستهايم مى سترد.
ببين دخترم! جان پدرت به فدايت كه همه ى مقدمات ولادت تو قدم به قدم از بهشت تكوين مى يافت.
اين را هم بازبگويم كه تو اولين كسى هستى كه به بهشت وارد مى شوى. تويى كه بهشت را براى بهشتيان افتتاح مى كنى.
اين را اكنون كه تو مهياى خروج از اين دنياى بى وفا مى شوى نمى گويم، اين را اكنون كه تو اسماء را صدا مى كنى كه بيايد و رخت هاى مرگ را برايت مهيا كند نمى گويم... اين را اكنون كه تو وضوى وفات مى گيرى نمى گويم، هميشه گفته ام، در همه جا گفته ام كه من از فاطمه بوى بهشت را مى شنوم.
يك بار عايشه گفت: چرا اينقدر فاطمه را مى بويى؟ چرا اينقدر فاطمه را مى بوسى؟ چرا به هر ديدار فاطمه، تو جان دوباره مى گيرى؟ گفتم: » خموش! عايشه! فاطمه بهشت من است، فاطمه كوثر من است، من از فاطمه بوى بهشت مى شنوم، فاطمه عين بهشت است، فاطمه جواز بهشت است، رضاى من در گروى رضاى فاطمه است، رضاى خدا در گروى رضاى فاطمه است، خشم فاطمه جهنم خداست و رضاى فاطمه بهشت خدا.« فاطمه جان! خاطر تو را نه فقط بدين خاطر مى خواهم كه تو دختر منى، تو سيده ى زنان عالميانى، تو برترين زن عالمى، خدا تو را چنين برگزيده است و خدا به تو چنين عشق مى ورزد.
اين را من از خودم نمى گويم، كدام حرف را من از جانب خودم گفته ام؟ آن شب كه به معراج رفته بودم، ديدم كه بر در بهشت به زيباترين خط نوشته است:
خدايى جز خداى بى همتا نيست، محمد (ص) پيامبر خداست. على مشعوق خداست، فاطمه، حسن و حسين برگزيدگان خدا هستند و لعنت خدا بر آنان كه كينه ورز اين عزيزان خدا باشند.
اين را اكنون كه تو غسل رحلت مى كنى نمى گويم.
آن روز كه من در خيمه اى نشسته بودم و بر كمانى عربى تكيه كرده بودم يادت هست؟ تو و شوى گرامى ات على و دو نور چشمم حسن و حسين نشسته بوديم و من براى چندمين بار اعلام كردم كه:
اى مسلمانان بدانيد: هر كسى كه با اينان- يعنى با شما- در صلح و صفا باشد من با او در صلح و صفايم و هر كس با اينان- يعنى با شما- به جنگ برخيزد، من با او در ستيزم، من كسى را دوست دارم كه اين عزيزان را دوست بدارد و دوست نمى دارند اين عزيزان را مگر پاك طينتان و دشمن نمى دارند اين عزيززان را مگر آلودگان و تردامنان« فاطمه جان بيا! بيا كه سخت در اشتياق ديدار تو مى سوزم، بيا، بيا كه دنيا جاى تو نيست و بهشت بى تو بهشت نيست. را ستى! به اسماء بگو: آن كافور كه از بهشت برايم آمده بود و ثلث آن را خود به هنگام وفات خويش به كار گرفتم و دو ثلث ديگر آن را براى تو و على گذاشتم بياورد.
به آن كافور بهشتى حنوط كن دخترم كه ولادت تو بهشتى است و وفات تو نيز بهشتى است. سلام بر تو آن روز كه زاده شدى، سلام بر تو آن دو روز كه زيستى، سلام بر تو اكنون كه مى آئى و سلام بر تو آن روز كه برانگيخته مى شوى.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۰۱
و قتى رسول محبوب من به خانه درآمد، انگار خورشيد پس از چهل شام تيره، چهل شام بى روزن، چهل شام بى صبح از بام خانه طلوع كرده باشد، دلم روشنى گرفت و من روشنى را زمانى با تمام وجود، با تك تك رگها و شريانهايم احساس كردم كه نور حضور تو را در درون خويش يافتم.
آن حالات، حالاتى نبود كه حتى تصور و خيالش هم از كنار ذهن و دل من عبور كرده باشد. كودكى در رحم مادر خويش با او سخن بگويد؟ كودكى در رحم مادر خويش خداوند را تسبيح و تقديس كند؟ من شنيده بودم كه عيسى- بر شوى من و او درود- در گهواره سخن گفته بود و وحدانيت خدا و نبوت خويش را از ماذنه ى گهواره فرياد كرده بود... و اين هميشه برترين معجزه در انديشه من بود اما من چگونه مى توانستم باور كنم كه كودكى در رحم مادر خويش با او به گفتگو بنشيند، او را دلدارى دهد و پيامبرى پدرش را شاهد و گواه باشد؟ و من چگونه مى توانستم تاب بياورم كه آن كودك، كودك من باشد و آن مخاطب، من باشم؟ چگونه مى توانستم اين شادى را در پوست تن خويش بگنجانم؟ چگونه مى توانستم اين شعف را در درون دل خويش پنهان كنم؟ چگونه مى توانستم اين عظمت را در خود حمل كنم؟ شايد آن چند ماه حضور تو در وجود من، شيرين ترين لحظات زندگى ام بود. شب و روز گوش دلم در كمين بود كه كى آواى روحبخش تو در سرسراى وجودم بپيچد و كى كلام زلال تو بر دل عطشناك من جارى شود.
نفهميدم آن چند ماه شيرين چگونه گذشت و درد زادان كى به سراغم آمد، اما همان هراس كه از درد زادن بر دل مادران چنگ مى اندازد، دست استمداد مرا به سوى زنان مكه دراز كرد. زنان قريش و بنى هاشم همه روى برگرداندند و دست اميد مرا در خلا ياس واگذاشتند.
»مگر نگفتيم با يتيم ابوطالب ازدواج نكن؟ مگر نگفتيم ترا خواستگاران ثروتمند بسيارند؟ مگر نگفتيم حرمت اشرافيت را مشكن، ابهت قريش را خدشه دار مكن؟ مگر نگفتيم ثروت چشمگيرت را با فقر محمد (ص) در نياميز؟ كردى؟ حالا برو و پاداش آن سرپيچى ات را بگير. برو و كودكت را به دست قابله ى انزوا بسپار...« غمگين شدم، اما به آنها چه مى توانستم بگويم؟ آن زنان ظلمانى چه مى دانستند نور نبوى چيست؟ چه مى فهميدند ازدواج احمدى چگونه است؟ چگونه مى توانستند بدانند خلق محمدى چه مى كند؟ از كجا مى توانستند دريابند كه خوى مهدوى چه عظمتى است.
آن زنان زمينى، شوى آسمانى چه مى فهميدند چيست؟ به خانه بازگشتم، با درد زايمان رفتم و با دو درد زايمان و تنهايى بازگشتم.
آب، اما در دل پيامبر تكان نمى خورد كه او دو دست در آسمان داشت و دو پاى در زمين.
هر چه من بى قرار بودم او قرار و آرامش داشت. هر چه من بى تاب تر مى نمودم او به من سكينه ى بيشترى مى بخشيد.
ناگهان ديدم كه در باز شد و چهار زن بلند بالا و گندمگون كه روحانيتشان بر زيبايى شان مى افزود داخل شدند. كه بودند اينان خدايا؟!
يكى شان به سخن درآمد كه:
- نترس خديجه! ما رسولان پروردگار توايم و خواهران تو. آنگاه كه من قدرى قرار و آرام گرفتم گفت:
- من ساره ام همسر ابراهيم، پيامبر و خليل خدا.
آن ديگرى كه دلنشين سخن مى گفت و تبسمى شيرين بر لب داشت گفت:
- من مريم دختر عمرانم، مادر عيسى پيامبر و روح خدا.
آن سومى كه نگاهى مهربان و محبوب داشت، به سخن درآمد كه:
- من آسيه ام، دختر مزاحم. همسر فرعون كه به موسى مومن شدم. و دريافتم كه چهارمين زن كه صلابتى كم نظير داشت كلثوم، خواهر موسى است، پيامبر و كليم خدا.
گفتند:
خداوند ما را فرستاده است تا ياريت كنيم در اين حال كه هر زنى به زنان ديگر محتاج است، سپس ساره در سمت راستم نشست، مريم در طرف چپم، آسيه در پيش رويم و كلثوم پشت سرم.
من آنجا- نه خودم- كه مقام و قرب تو را در نزد خداوند بيش از پيش دريافتم و با خودم گفتم:
- ببين خدا چقدر اين فرزند را دوست مى دارد كه قابله هايش را گلهاى سر سبد عالم زنان انتخاب كرده است.
تو را نه بدانسان كه مادران، حمل خويش مى گذارند بلكه بدان فراغت كه مادرى كودكش را از آغوش خود به آغوش مادرى ديگر مى سپارد، به دست آن چهار عزيز سپردم. ..
و تو پاك و پاكيزه، قدم بدين جهان گذاردى، طاهره ى مطهره! و مكه از ظهور تو روشن شد و جهان از نور حضور تو تلالو گرفت.
ده حورالعين كه هم اكنون نيز از بهشتيان ديگر بى تاب ترند براى ديدار تو، به خانه فرود آمدند، هر كدام با ملاحت خاصى در چشم و طشت و ابريقى در دست. آب كوثر را من اول بار در آنجا ديدم و تا نگفتند كه آن آب است و كوثر است من ندانستم، همچنانكه تا پيامبر نفرمود كه تو زهره اى و خدا نفرمود كه تو كوثرى من ندانستم.
فرمود پيامبر كه به آفتاب اقتدا كنيد و از او هدايت بجوييد و آنگاه كه خورشيد غروب كرد به ماه و آنگاه كه ماه پنهان گشت به زهره و آنگاه كه زهره رفت به دوستاره فرقدين. و در پاسخ هويت اين انوار هدايت، پيامبر فرمود:
من خورشيدم، على ماه است و فاطمه، زهره و حسن و حسين سلام الله عليهما- دوستاره فرقدين. و وقتى خدا به رسول من و عالميان وحى فرمود:
اِنّا اَعْطَيْناكَ الْكَوْثَر.
من فهميدم كه تو كوثرى و هيچ مادرى، دخترى به خوبى دختر من نزاده است.
آن بانوان گرانقدر تورا به آب كوثر شستشو كردند و در دو جامه اى كه از بهشت آمده بود،- سفيدتر از شير، خوشبوتر از مشك و عنبر- پيچيدند. و اكنون كه تو اسماء را فرستاده اى تا آن كافور بهشتى را براى رحلت و رجعتت به بهشت آماده كند، اكنون كه بهترين جامه هاى خويش را براى ملاقات با خدا بر تن كرده اى، و اكنون كه رو به قبله خفته اى و جامه اى سفيد بر سر كشيده اى و به اسماء گفته اى كه پس از ساعتى بيايد و ترا صدا كند و اگر پاسخى نشنيد بداند كه تو به ديدار پدر نايل شده اى، اكنون... اكنون من به ياد آن جامه هاى بهشتى و آن آب كوثر و آن لحظه هاى شيرين تولدت افتادم كه تو براى اقامتى چند روزه از بهشت به زمين مى آمدى و اكنون كه آخرين لحظات حيات درد آلوده ات سپرى مى شود چون مرغ پر و بال مجروحى كه از قفسى هجده ساله رها مى گردد به سوى ما پر مى كشى.
دخترم! بتول من كه خدا تو را در ميان زنان بى مثل و همتا ساخت. بتول من! دخترم دل گسسته ام از دنيا! دختر آخرتم! دخترم معادم! دختر بهشتى من! بتول من كه خدا ترا از همه ى آلودگى ها منزه ساخت! عزيز دلم! خدا تو را چند روزى به زمينيان امانت داد تا بدانند كه راز آفرينش زن چيست؟ و رمز خلقت زن در كجاست؟ و اوج عروج آدمى تا چه پايه بلند است. مى دانم، مى دانم دخترم كه زمينيان با امانت خدا چه كردند، مى دانم كه چه به روزگار دردانه رسول خدا آوردند، مى دانم كه پاره ى تن من را چگونه آزردند، مى دانم، مى دانم، بيا! فقط بيا و خستگى اين عمر زجرآلوده را از تن بگير!
ملائك بال در بال ايستاده اند و آمدن تو را لحظه مى شمرند. حوريان، بهشت را با اشك چشم هايشان چراغان كرده اند. بيا و بهشت را از انتظار درآر. بيا و در آغوش پدرت قرار و آرام بگير.
سلام بر تو! سلام بر پدرت و سلام بر شوى هميشه استوا

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۰۲
گويى تقدير چنين بوده است كه حضور دو روزه ى من در دنيا با غم و اندوه عجين شود، هر چه بود گذشت و هر چه مى بود مى گذشت. و من مى دانستم كه تقدير چگونه رقم خورده است و مى دانستم كه غم، نان خورشت هميشه ى من است و اندوه، همسايه ى ديوار به ديوار دل من.
اما آمدم، آمدم تا دفتر زنان بى سرمشق نماند، آمدم تا قرآن مثال بيابد، تفسير پيدا كند، نمونه دهد، آمدم تا خلقت بى غايت نماند، بى مقصود نشود، بى هدف تلقى نگردد.
من اگر نبودم، من و پدرم اگر نبوديم، من و شويم اگر نبوديم، من و شما نور چشمان و فرزندانم اگر نبوديم، اگر ما نبوديم، جهان آفريده نمى شد، خلقت شكل نمى گرفت، آفرينش تكوين نمى يافت، اين را خداوند جل و علا تصريح فرموده است.
گريه نكنيد عزيزان من! شما از اين پس جاى گريستن بسيار داريد. بر هر كدام از شما مصيبت ها مى رود كه جگر كوه را كباب مى كند و دل سنگ را آب.
حسن جان! اين هنوز ابتداى مصيبت است، رود مصيبت از بستر حيات تو عبور مى كند.
مظلوميت جامه اى است كه پس از پدر قاعده ى تن تو مى شود. تو مظلوم مضاعف تاريخ مى شوى كه مظلوميتت نيز در پرده ى استتار مى ماند.
حسين جان! زود است براى گريستن تو! تو ديگر گريه نكن! تو خود دردانه ى اشك آفرينشى!
عالم براى تو گريه مى كند، ماهيان دريا و مرغان آسمان در غم تو مى گريند. پيامبران همه پيش از تو در مصيبت تو گريسته اند و شهادت داده اند كه روزى همانند روز تو نيست.
بيا، از روى پاى من برخيز و سر بر سينه ام بگذار اما گريه نكن.
گريه ى تو دل فرشتگان خدا را مى سوزاند و جگر رسول خدا را آتش مى زند.
اكنون كه زمان اندوه من نيست، زمان شادكامى من است، لحظه ى رهايى من است.
گاه اندوه من آنزمان بود كه بر زمين نازل شدم، آغاز دوره ى غمباز من آنگاه بود كه نه چون آدم عليه السلام به اجبار و از سر گناه بلكه چون پدرم محمد (ص) به اختيار و از سر لطف و رحمت پروردگار، از بهشت هبوط كردم.
مهبطم اگر چه مهبط وحى بود و منزلم اگر چه منزل جبرئيل و قرارگاهم اگر چه قرار گاه عزيزترين بنده ى خدا و خاتم پيامبران او.
اگر چه آن دست ها كه به استقبالم آمده بود، دستهاى برترين زنان عالم امكان بود، اگر چه اولين جامه هايى كه در زمين بر تن كردم، جامه هاى بهشتى بود.
اگر چه به اولين آبى كه تن سپردم، زلال بى همانند كوثر بود ، اگر چه... اما... اما محنت و مظلوميت نيز، از بدو تولد با من زاده شد، با من رشد كرد و در من تبلور يافت.
من هنوز اولين روزهاى همنشينى با گهواره را تجربه مى كردم كه آمد و رفت تازه مسلمانان زجر كشيده اما صبور و مقاوم به خانه مان آغاز شد. رفت و آمدى مومنانه اما هراسناك عاشقانه اما بيم زده، خالص و صميمى و شورانگيز اما ترسان و گريزان و مراقب.
خدنگ اولين خبرهايى كهاز وراى گهواره مى گذشت و بر گوش جگر من مى نشست، شكنجه و آزار و اذيت مومنان نخستين بود.
يك روز خبر سميه مى آمد، آن پيرزن زجر ديده اى كه عمرى در عطش باران توحيد زيسته بود و با چشيدن اولين قطرات آن از ابردستهاى پيامبر، همه چيز خويش را فد كرد و جان خود را سپر ايمان خالص خود ساخت. آن ييرزن مومنى كه سخت ترين شكنجه ها را بر تن رنجور و نحيف خويش هموار ساخت تا نداى حق پيامبر بى لبيك نماند.
روز ديگر خبر ياسر مى آمد؛ »ياسر را مشركان در بيابان سوزان و تفتيده حجاز خوابانده اند و سنگ هاى سخت و گران بر اندام او نهاده اند تا او دست از توحيد بردارد و در مقابل بتها سر بسايد.« يك روز خبر بلال مى آمد، روز ديگر عمار، روز ديگر... و من به وضوح مى ديدم كه شكنجه ها و آسيب ها و لطمه ها نه فقط بر نو مسلمانان ايثارگر كه بر پدرم رسول خدا وارد مى شود و او چه مى تواند بكند جز اين كه هر روز بر اين مومنان محبوس بگذرد و آنان را به صبر و استوارى بيشتر دعوت كند. صَبْراً يا آلِ ياسِر، صَبْراً يا بِلال... و ... بغض ها و اشك ها و گريه هاى خويش را به خانه بياورد.
در تب و تاب شكنجه ى پيروان مومن و معدود بسوزد اما توان هيچ ممانعت و دفاعى نداشته باشد .
خدا بيامرزد ابوطالب را و غريق رحمت كند حمزه را كه اگر اين دو حامى با صلابت و قدرتمند نبودند، آنكه در بيابان سوزان، سنگ بر شكمش مى نشست پيامبر بود و آن بدن كه آماج عمودها و نيزه ها قرار مى گرفت، بدن مبارك پيامبر بود، همچنانكه با وجود اين دو حامى موحد و استوار نيز آنكه شكنبه ى شتر بر سرش فرود مى آمد پيامبر بود و آنكه پايش به سنگ جهالت دشمنان مى آزرد، پيامبر بود- سلام خدا بر او من هنوز شيرخواره بودم كه عرصه را بر پدرم و پيروان او تنگ تر كردند، زمينى را كه به بركت او و به يمن خلقت او پديد آمده بود، نتوانستند بر او ببينند ، او را، ما و مومنان او را به دره اى كوچاندند كه خشكى و سختى و سوزندگى اش شهره ى طبيعت بود و زبانزد تاريخ شد.
من اولين قدمهاى راه افتادنم را بر روى ريگ هاى سوزان شعب ابى طالب گذاشتم. و من بوضوح مى ديدم كه سخت تر از آن تاولها كه بر پاهاى كودكانه من مى نشست، زخمهايى بود كه سينه ى فراخ پدرم رسول خدا را شرحه شرحه مى كرد و قلب عالمگير او را مى سوزاند.
يكى مى آمد و لب هاى چون كوير، تفته و ترك خورده اش را به زحمت در مقابل پدرم مى گشود و مى گفت: آب. و پدرم بى آنكه هيچ كلامى بگويد چشمهاى محجوبش را به زير مى انداخت و اندكى فاصله ى ميان دندان هاى مباركش را بيشتر مى كرد تا آن صحابى مومن، سنگ را در دهان او ببيند و ببيند كه رسول خدا هم براى مقابله با آتش جگر سوز عطش، سنگ مى مكد. و آن ديگرى مچاله از فشار گرسنگى، كشان كشان خود را به پيامبر مى رساند و سلام و اسلام خود را تجديد مى كرد تا رسول خدا بداند كه يارانش، محكم و استوار ايستاده اند و هيچ حادثه اى نمى تواند آنانا را به زمين ضعف بنشاند يا به پرتگاه كفر بكشاند و وقتى پدرم او را در آغوش تحسين مى فشرد، او تازه در مى يافت كه رسول خدا هم در مقابل فشار گرسنگى، سنگ بر شكم خويش بسته است.
همين خرمايى كه مشتى اش انسانى را سير نمى كند آن زمان يك دانه اش در دهان چهل انسان مى گشت تا چهل مرد را در مرز ميان زندگى و مرگ ايستاده نگاه دارد.
من شير آميخته به اندوه مادرم خديجه را در كوران و تلاطم اين دردهاى درهم پيچيده نوشيدم. سفره ى چشم اهل دره روزها و روزها منتظر مى ماند تا مگر محموله خوراكى از ميان چنگالهاى محاصره كنندگان شعب عبور كند و از لابلاى سنگ و كلوخ هاى دامنه، به سلامت بگذرد و چند روز قناعت آميز را پر كند.
دوران شعب پيش از آنكه طابت زندانيان به سر آيد تمام شد، اما آنچه تمام نشد، آسيب ها و آزارهايى بود كه بر جسم و جان پيامبر فرود مى آمد.
اين بارهاى طاقت فرسا تا آن زمان كه مادرم خديجه حيات داشت بسيار هموارتر مى نمود. و قتى پيامبر پا از درگاه خانه به درون مى گذاشت، ملاطفت ها، مهربانى ها، همدرديها و دلداريهاى خديجه آنچنان او را سبكبال مى كرد كه پدرم حتى تا وقت وفات هم او را به ياد مى آورد و گهگاه در فراق او مى گريست.
يادم نمى رود، يكبار عايشه از سر حسادت، نام مادرم را به تحقير برد و پدرم آنچنان بر او نهيب زد كه عايشه، هيچ گاه ديگر جرات نكرد در حضور رسول الله ، از خديجه بى احترام ياد كند.
خبر رحلت مادر، براى من بسيار دردناك بود بخصوص كه زخم شعب ابى طالب هنوز التيام نيافته بود و اندوه تنهايى پدرم كاستى نپذيرفته بود.
من وقتى به يكباره جاى مادرم را در خانه، خالى يافتم سرآسيمه و آشفته موى به دامن پدر آويختم كه:
- مادرم كجاست؟!
پدرم غم آلوده و مضطرب به من مى نگريست و هيچ نمى گفت ،

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۰۲
ايد هيچ لحنى كه بتواند آن خبر جانسوز را در آن بريزد نمى يافت. جبرئيل از پس اين استيصال فرود آمد و به پدرم از جانب خدا پيام داد كه »سلام مرا به فاطمه ام برسان و بگو كه مادر تو را در قصرى از قصرهاى بهشت جاى داديم كه از طلا و ياقوت سرخ فراهم آمده است و او را با مريم دختر عمران و آسيه همخانه ساختيم.« و من به يمن اين پيام خداوند، آرامش يافتم، خداوند، جل و علا را تقديس و تنزيه كردم و گفتم كه سلام ها و سلامتى ها همه از اوست و تحيت ها همه به او بازمى گردد.
كلام خدا اگر چه تسلاى دل من شد اما فقدان خديجه در كوران حوادث، چيزى نبود كه براى پيامبر و من تحمل كردنى و تاب آوردنى باشد.
دلدارى خديجه نبود اما تيرهاى تهمت و افترا و آسيب و ابتلاى پيامبر همچنان به شدت و قوت خود باقى بود. يك روز ديوانه اش مى خواندند، يك روز ساحرش لقب مى دادند. يك روز دروغگو و لافزن و عقب مانده اش مى ناميدند و هر روز به وسيله اى دل مبارك او را مى آزردند.
البته اصل و ريشه پيامبر استوارتر و شاخه و برگش در آسمان گسترده تر از آن بود كه عصيان ها و كفران ها و تهمت ها و اذيت ها بتواند خدشه و خللى در دعوت او پديد بياورد يا ملول و خسته اش كند و از پايش درآورد.
او تا بدانجا در دعوت به هدايت ثبات مى ورزيد و از دل و جان مايه مى گذاشت كه گاهى خدا به او فرمان توقف مى داد و او را به مواظبت از جسم و جانش ملزم مى نمود.
آنچه دل پيامبر را مى آزرد، نه آزار دشمنان كه جهالتشان بود، پيامبر نه از آنان، كه بر آنان غمگين مى شد كه چرا تا بدان پايه بر جهالت خويش، پاى مى فشرند، و پا از حصار كفر و شرك بيرون نمى گذارند، چرا در فضاى حيات بخش توحيد تنفس نمى كنند، چرا حلاوت و شيرينى عبوديت را نمى چشند. و در اين غمخوارى، مشاركتى كه ابوطالب موحد و خديجه ى مهربان با او مى كردند از دست و دل هيچ ايثارگرى جز همين دو بر نمى آمد. و قتى ابوطالب و خديجه رفتند، وقتى ابوطالب و خديجه، هر دو در يكسال با پيامبر وداع كردند، پيامبر بسيار بيش از آنچه تصور مى كرد، تنها شد. و من اگر مى خواستم فقط دختر او باشم، بارى از دوش تنهايى از برنمى داشتم. پدرم با آنهمه مصيبت و سختى، نياز به مادر داشت، مادرى كه پروانه وار گرد شمع وجود او بگردد و با بالهاى محبت و ايثار، اشكهايش را بسترد. و من تلاش كردم كه براى پدرم- محبوب ترين خلق جهان- مادرى كنم و موفق شدم. پدرم مرد به مادرى قبول كرد و به لقب »اُمّ اَبيها« مفتخرم ساخت. و اين شايد يكى از شيرين ترين لقب هايى بود كه خدا و پيامبرش به من داده بودند.
اين لقب البته آسان به دست نيامد. پشت اين لقب، خون دلها خفته بود و تيمارها نهفته.
هيچ كس نمى تواند عمق جراحت دل مرا بفهمد آنزمانى كه من پدرم را پريشانحال و آشفته موى بر در گاه خانه مى يافتم يا آزرده پاى و آلوده لباس در آغوشش مى فشردم، يا مجروح و زخم خورده، تيمارش مى داشتم.
هر سنگ نه بر پاى او كه بر چشم من فرود مى آمد و هر زخم نه بر اندام او كه بر جگر من مى نشست. با اين تفاوت عميق كه دل او، دل پيامبر بود، عظيم و استوار و نلرزيدنى ودل من دل فاطمه بود، نازك و لطيف و شكستنى.
شرايط آنقدر سخت و سخت تر شد كه خداوند پيامبرش را دستور هجرت داد.
مردمى كه به خورشيد با نفرت مى نگرند، شايسته شب اند. مردمى كه به سوى آفتاب، كلوخ پرتاب مى كنند، لايق ظلمت اند.
خورشيد، طلوع كردنى است. ابرهاى سياه حتى اگر در آغاز مشرق كمين كنند، خورشيد، متين و بزرگوار از كنارشان خواهد گذشت و روشنى اش را به ارمغان جهانيان خواهد برد.
پيامبر شبانه مى بايست از مكه هجرت مى كرد، در آن زمان كه چهل كافر قداره بند دور تا دور خانه ى او را در محاصره داشتند و چهل شمشير خون آشام لحظه مى شمردند تا خون او را به تساوى ميان خويش، تقسيم كنند.
پيامبر، ايثارگرى مى طلبيد تا در جاى خويش بخواباند و كفار را ناكام بگذارد. آن ايثار منش هيچكس جز پدر شما، على بن ابيطالب نمى تواسنت باشد، وقتى پيامبر به او اشارت فرمود و از او نظر خواست. او نپرسيد: من چه مى شوم؟ عرضه داشت:
- شما به سلامت مى مانيد؟ پيامبر فرمود: آرى، پسر عموى گرامى ام. و وقتى دل ما، از هول و اضطراب، قرار نداشت، على شيرين ترين خواب عمرش را آنشب به رختخواب پيامبر، هديه كرد و شان نزول آيتى ديگر از قرآن را بر افتخارات خويش افزود. ملائكه حيرت كردند و خدا مباهات ورزيد:
وَ منَ النّاس مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاء مَرْضاتِ اللَّه، وَاللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعباد. [ سوره بقره- آيه ى 207. ] و ميان مردم كسى هست كه جانش را با رضاى خدا، تاخت مى زند و خدا دوستدار (اينگونه) بندگان است.« پيامبر بر دوش سلمان از ميان كفار چشم و دل كور عبور كرد و آنان نفهميدند.
پرسيدند: چيست بر دوش تو؟ سلمان راستگو گفت: پيامبر.
آنان خنديدند و نفهميدند و به بستر پيامبر هجوم بردند.
آنچه مى خواستند در رختخواب بود اما نمى دانستند. آنان جان پيامبر را مى خواستند و على، جان پيامبر بود. على آينه ى تمام نماى پيامبر بود، »انفسنا و انفسكم« در آن مباهله ى تاريخساز، شان على بود اما آنها كه دركشان بدين پايه نمى رسيد و فقط جسم پيامبر را مى شناختند، خود را ناكام يافتند و خشمگين و زخم خورده بازگشتند، صداى سايش داندان هاى كينه جويشان در گوش شب طنين مى افكند اما دستشان از جهان كوتاه بود كه جهان در غار ثور، رحل اقامتى سه روزه افكنده بود.
دل مسلمانان از خلاصى پيامبر قرار و آرام يافت اما جسم و جان و خانمانشان نه. كفار و مشركينى كه پيامبر را دور از دسترس مى يافتند زهر خود را به جان مومنان و بستگان او مى ريختند.
پيامبر او به مدينه وارد نشد. در قباء استقرار يافت و هر چه مومنين مدينه پاى فشردند، يك كلام فرمود: من به مدينه وارد نمى شوم مگر به همراه دو عزيزم على و فاطمه. و از آنجا به على بن ابيطالب پيام داد كه به همراهى فاطمه ها به مدينه بيا، من همچنان چشم انتظار و استقبال، گشوده ى شما مى دارم.
على بن ابيطالب بلافاصله از ما، سه فاطمه، من، فاطمه ى بنت اسد و فاطمه دختر زبير بن عبدالمطلب و تنى چند از زنان و ضعيفان كاروانى ساخت پس از اعلامى عمومى به سوى مدينه حركت كرد.
شب ها را در منازل بين راه به نماز و تهجد و عبادت مى پرداختيم و روزها را راه مى رفتيم. كفار و مشركين كه ازكف دادن پيامبر برايشان سنگين و گران تمام شده بود، بدشان نمى آمد كه از ميانه ى راه بازمان گردانند و به گروگانمان بگيرند.
هنوز تا مدينه بسيار مانده بود كه اسوه غلام ابوسفيان راه را بر ما گرفت و گفت:
- من فرستاده ى ابوسفيانم و مامورم كه راه را بر شماببندم تا او خود، سر رسد.
بدنهاى زنان كاروان چون بيد مى لرزيد و نگرانى و اضطراب بر دلهايشان چنگ مى انداخت، اما دل من به على و خداى على محكم بود.
على مرتضى به صلابت كوه ايستاد و فرياد كشيد:
- ما بايد به مدينه برويم، در راه رفتن به مدينه، من هر مانعى را از سر راه بر خواهم داشت، حتى اگر اين مانع، اسود، غلام ابوسفيان باشد، جان خود را بردار و راه خود را پيش گير.
اسود تمكين نكرد، على مرتضى دوباره هشدار داد، موثر نيفتاد، سه باره او را بر جان خويش ترساند، سخت سرى كرد.
حضرت، شمشير از نيام بركشيد.- در پى جنگى سخت- جسد او را بر جاى گذاشت و كاروان را دوباره حركت داد.
هنوز راه چندانى نپيموده بوديم كه ابوسفيان، بر سر راه سبز شد. جسد اسود را در ميان راه ديده بود و چون مارى زخم خورده به خود مى پيچيد، نعره زد:
- اى على! كه غلام مرا كشته اى! به چه اجازه اى زنان خويشاوند مرا به مدينه مى برى؟ على مرتضى، خونسرد، متين و استوار پاسخ فرمود:
- با اجازه آنكس كه اجازه ى من به دست اوست. تو هم از سرنوشت غلامت عبرت بگير و جانت را بردار و بگريز.
ابوسفيان شمشير كشيد و على مرتضى آنقدر با او شمشير زد كه او حياتش را در مخاطره ديد، مغموم و شكست خورده جانش را برداشت و گريخت.
مردى به مردانگى على آفريده نشده است و شمشيرى به كارسازى شمشير او [ لاسَيْفَ إلّا ذَوالفَقار وَلافَتى إلّا عَلى ] خدا فقط مى داند كه در خلقت او چه كرده است. و قتى بر پيامبر وارد شديم، بوى جبرئيل فضا را آكنده بود، آغوش پيامبر، هنوز بوى جبرئيل مى داد، بوى عرش، بوى وحى.
پدرم، على را كه در آغوش فشرد، فرمود:
- پيش پاى شما جبرئيل اينجا بود. و به من خبر داد از عبادات شما در ميان راه و از مناجاتتان با خداى تعالى و از سختى ها و جنگ و گريزهايتان تا بدينجا... و اين آيات در شان شما نزول يافت:
»آنان كه ياد خدا مى كنند، ايستاده و نشسته و بر پهلو و در آفرينش اسمان و زمين انديشه مى كنند (و مى گويند:) خدايا! تو اينها را به عبث نيافريده اى، تو پاك و منزهى، ما را از عذاب جهنم، نگاه دار.
خدايا! آن را كه تو به جهنم فرود برى، خوار و ذليل كرده اى و ستمگران را هيچ ياورى نخواهد بود.
خدايا! ما شنيديم كه منادى ايمان نداد درمى داد كه ايمان بياوريد به پروردگارتان و ايمان آورديم، خدايا ببخش گناههاى ما را و بپوشان بديهايمان را و در معيت خوبانمان بميران.
خداوند! و آنچه را كه بر پيامبرت وعده كرده اى بر ما ارزانى دار و در روز جزا خوارمان مكن كه تو در وعده و پيمان خويش تخلف نمى كنى.
پس خداوند استجابت كرد دعايشان را.
من عمل هيچيك از زن و مرد اهل عمل شما را تباه نمى كنم... پس آنانكه هجرت كردند و از ديارشان رانده شدند و در راه من اذيت و آزار ديدند و تن به مقاتله سپردند بديهايشان را پاك مى كنيم و در بهشت هايى واردشان مى سازيم كه از زير آن، نهرها روان است: پاداشى از سوى خدا، كه در نزد خداست بهترين و ارزنده ترين پاداش ها« [ آيه 190 تا 195 سوره آل عمران- نمونه بينات در شان نزول آيات ص 172 و 173 و كتاب كشف الغمه فى معرفة الائمه ص 539. ] اين آيات به يكباره خستگى راه از تن هايمان سترد و خود بهترين پاداش شد براى آن سختى ها كه در راه خدا كشيده بوديم.
در ابتداى مدينه روزها و شب هاى آرامترى داشتيم، انصار، مومن و مهربان بودند و مهاجرين صبور و استوار.
آرامش نسبى مدينه، فرصتى بود تا پدرتان مرا از پدرم رسول الله خواستگارى كند. در مقابل آن سختى ها و مصائب كه اين دو پسر عم، پشت سر گذاشته بودند، آرامش مدينه مجالى مى نمود براى وصلت ما.
هم اكنون پدرتان على مرتضى خواهد آمد، برخيزيد عزيزان من! بيش از اين بى تابى نكنيد. على خود از شنيدن خبر، چنان بى تاب شده است كه ميان راه چند بار ردايش در پايش پيچيده است و او را به زمين افكنده است. نه فقط دل على كه پاى على نيز با اين خبر لرزيده است، بى تاب ترش نكنيد، برخيزيد عزيزان من! بغض هايتان را فروبخوريد، اشك هايتان را بستريد و على را تسلى دهيد... سلام الله عليه..

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۰۳
اين پاى را بگو از ارتعاش بايستد، اين دست را بگو كه دست بدارد از اين لرزش مدام، اين قلب را بگو كه نلرزد، اين بغض را بگو كه نشكند و اشك از ناودان چشم نريزد.
اين دل بى تاب را بگو كه فاطمه هست، نمرده است.
اى جلوه ى خدا! اى يادگار رسول! زيستن، بى تو چه سخت است. ماندن، بى تو چه دشوار.
اين مرگ، مرگ تو نيست. مرگ عالم است. حيات بى تو، حيات نيست.
اين مرگ، نقطه ى ختمى است بر كتاب جهان.
زمين با چه دلى ترا در خويش مى گيرد و متلاشى نمى شود؟ آسمان با چه چشمى به رفتن تو مى نگرد كه از هم نمى پاشد و فرونمى ريزد؟ خدا اگر نبود من چه مى كردم با اين مصيبت عظمى؟ اِنّا للَّهِ و انّا اِليْه راجِعُون.
فاطمه جان! عزيز خدا! دردانه ى رسول! چه بزرگ است فتنه هاى جهان و چه عظيم است ابتلاهاى خداى منان.
پس از ارتحال پيامبر، خدا مى داند كه دل من، تنها گرم تو بود.
در آن و انفساى بعد از وفات نبى كه همه مرتد شدند جز چندتن، چشمه ى زلال اسلام محض از خانه ى تو مى جوشيد.
در آن طوفانها كه كشتى اسلام را دستخوش امواج جاهليت مى كرد، تنها لنگر متين و استوار، لنگر رضاى تو بود.
در آن گردبادهاى سهمگين پس از وفات پيامبر كه حق در زير پاى مردم، كعبه در پشتشان، پيامبر در زواياى غفلت زده و زنگار گرفته دلهايشان و شيطان در عقل و چشم و گوششان جاى مى گرفت، جاده ى منتهى به خانه ى تو، تنها طريق هدايت بود، كه بى رهر و مانده بود.
در آن ابتداى ميعاد مستمر موساى اسلام، كه سامرى بر منبر هدايت نبوى وولايت علوى تكيه مى زد، تنها تجلى انوار ربوبى بر درختان خانه ى تو بود. رضاى تو اسلام بود و خشم تو كفر. [ اِنَ اللَّه تَبارَكَ و تَعَالى يَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَه وَ يَرْضى لِرِضاها. ] هيهات. هيهات. اگر روز خروشان اسلام در مسير اصلى خويش، يعنى جرگه ى رضاى تو نه شوره زار غضب خداوند جريان مى يافت، مدت اقامت تو در دنياى پس از رسول، اينسان قليل و ناچيز نمى گشت.
آنچه تو، همسر جوان مرا شكست، شكست نور بود پس از وفات پيامبر و آنچه تو، مادر مهربان كودكان مرا به بستر ارتحال كشانيد خود دل بود.
اهل زمين و آسمان گواهند كه تو پس از پيامبر، هيچ نخوردى، جز خون دل.
زهراى من! اين تازه ابتداى مصيبت ماست.
اين من كه سر تو را بر دامن گرفته ام، پس از تو جز بر بالش غم سر نخواهم گذاشت و جز نخل هاى كوفه همراز نخواهم يافت.
اين حسن كه سر بر سينه ى تو نهاده است و گريه جگر سوزش امان مرا بريده است روزى خون دل عمر خويش را بواسطه ى زهر خيانت بر طشت غربت خواهد ريخت. اين حسين كه ضجه هايش دل ملائكة الله را مى لرزاند و بعيد نيست كه هم الان قالب تهى كند و جان نازك خويش را به جان تو پيوند زند روزى بجاى لبيك، چكاچك شمشير خواهد شنيد و بجاى متابعت، خنجر و نيره و تير خواهد ديد.
اين زينب كه هم اكنون بر پاى تو افتاده است و هر لحظه چون شمع، كوچك و كوچك تر مى شود، مگر نمى داند كه بايد پروانه وش به پاى چند شمع بسوزد و دم برنياورد؟ تو را به خداى فاطمه سوگند كه برخيز و به ام كلثوم بگو كه اگر جان مرا مى خواهد لحظه اى از گريستن دست بدارد كه من نمى دانم غم تو جانسوزتر است يا گريه ى ام كلثوم؟ و نمى دانم دختركى كه در يك مصيبت فاطمى اينچنين بيتاب است با آن مصيبت هاى عاشورايى چه مى كند؟ اين نو گلان كه اكنون اينچنين جامه مى درند جز چند روز از فصل خزان عمر تو را درنيافته اند.
عمرى كه تمامت آن جز يك فصل- فصل خزان- نبوده است. تو پيش از آنكه به خانه ى من درآيى مادر پدر بوده اى و از آن پس شريك همه دردهاى من. و مادرى در شرايطى كه طفل اسلام، آماج تيرهاى جهل و شرك و كفر مى شود يعنى سپر شدن و دشنه هاى كينه و تيرهاى جهل و شمشيرهاى شرك را به جان خريدن.
به مدينه كه درآمديم طفل اسلام از آب و گل درآمده بود، اگر چه به بهاى شعب ابى طالب، به بهاى خون دلهاى تو، به بهاى دندان پيامبر، به بهاى زخمها و شهداى مكرّر.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۰۴
و اين آرامش مدنى، پس از آن طوفان سهمگين مكى، به من مجالى مى بخشد تا تو را؛ برترين دختر عالم را، از پدرت رسول خدا، خواستگارى كنم.
اين كار براى كسى كه معلم مدرسه حجب و حياست در ارتباط با كسى كه نه پسر عمو كه برادر او بوده است و پدر تنهايى هاى او و معلم و مربى او مقتدا و پيامبر او بسيار مشكل بود.
اما كدام گره است كه با انگشتان خلق محمدى گشوده نمى شود؟ كدام عنچه است كه با لبهاى مبارك محمدى وانمى شود؟ دست كه بر كوبه ى در بردم همه ى وجودم از حجب و حيا به عرق نشست. ام سلمه كه در را گشود شايد چهره ى مرا آشفته ى آتش آزرم ديده باشد.
پيش از آنكه ام سلمه جوياى كوبنده ى در شود، صداى گرم پيامبر بر گوش جانم نشست كه فرمود:
- در را برايش باز كن ام سلمه. و بگو كه داخل شود. او مردى است كه خدا و رسول تواما بدو عشق مى ورزند. او عاشق و معشوق خدا و پيامبر است. باز كن در را براى او.
ام سلمه سوال كرد:
- پدر و مادرم به فدايت، تو هنوز نديده اى كه كيست پشت در و اينگونه از او تمجيد مى كنى؟ پيامبر فرمود:
- دست كم مگير آن كس را كه اكنون پشت اين در ايستاده است.
او برادر من است و پسر عموى من و محبوب ترين خلايق در نزد من.
آن سخنان عطوفت آميز و آن كلمات مهرانگيز، قاعدتا مى بايست از شرم و حياى من بكاهد و مرا در سخن گفتن با پيامبر، آسوده تر كند. اما چنين نكرد، هر چه من بيشتر محبت رسول را نسبت به خويش دريافتم بيشتر حيا كردم در بيان آنچه از او مى خواستم.
سلام كردم و به امر پيامبر زانو به زانوى او نشستم. سرم را از سر حيا به زير انداختم و نگاهم را از شرم بر زمين زير پاى پيامبر دوختم.
آن داناى ماضى و مستقبل به يقين مى دانست كه من به چه نيت و حاجتى امروز به خانه ى او درآمده ام، اما پرسيد:
انگار با كوله بار حاجتى آمده اى. كوله بار تقاضاى خويش را بر زمين اجابت من بگذار كه هر حاجت تو در نزد من بى چون و چرا برآورده است.
چه مى گفتم؟ گفتم:
-»پدر و مادرم به فدايت، نياز به گفتن نيست كه تو نه پسر عمو كه پدر و مربى و مقتداى من بوده اى، مرا از عمويت و پدرم ابوطالب و مادرم فاطمه بنت اسد، در آن حال كه كودك بودم و نارس گرفتى، به غذاى خويش تغديه ام كردى، به ادب خويش مودبم ساختى و از پدر و مادرم بر من دلسوزتر و مهربانتر بودى. خدا مرا به تو و با دستهاى تو هدايت كرد و از گمراهى و شركى كه خويشان من بر آن بودند رهايى بخشيد. و به خدا سوگند كه تو يا رسول الله پشت و پناه و ذخيره ى من در دنيا و آخرت بوده و هستى.
دوست دارم كه خدا بيش از اين مرا به حضور تو پشتگرمى ببخشد.
مرا نياز به كاشانه و همسرى است كه سكينه و آرامش را برايم به ارمغان بياورد.« و از شدت حجب، سر را بيشتر در خويش فرود بردم و آهسته ادامه دادم:
- من امروز به خواستگارى دختر گرانقدرت فاطمه آمده ام، ميان اين خواهش و اجابت چقدر فاصله است؟ چهره ى پيامبر بازو و بازتر شد و تبسمى شيرين بر لبان او نشست و اين كلمات دوست داشتنى از ميان لبهاى مبارك او تراوش كرد:
- بشارت باد بر تو اى ابوالحسن كه پيش پاى تو جبرئيل بر من فرود آمد و پيام آورد كه پيوند تو و فاطمه را خداوند جل و علا، در آسمانها منعقد كرده است... آنگاه از آمدن صرصائيل گفت و خطبه خواندن راهيل بر منبر عرش و ... رازهاى بسيار ديگر و سپس با خنده اى مليح فرمود:
- خوب، چيزى هم با خود دارى براى تشكيل زندگى؟ گفتم:
- پدر و مادرم به فدايت هيچ چيز من برتو پوشيده نيست، مرا شمشيرى است و زره و شترى و غير از اينها از مال دنيا هيچ ندارم.
پدرت فرمود:
- شمشير، عصاى دست توست، تو به داشتنش ناگزيرى، كه در راه خدا جهاد مى كنى و دشمنان خدا را با آن به ديار عدم مى فرستى. شتر هم ابزار كار توست، با آن نخلستان هاى خود و اهلت را آبيارى مى كنى و بدان بار سفر مى كشى. همان زره را كابين فاطمه قرار بده، من به همان راضيم، اما تو، تو از من خشنود هستى؟ عجب سوالى!
گفتم: بله، پدر و مادرم به فدايت، تو مرا غرق در بشارت و سرور كردى. تو هميشه فرخنده فال و مبارك بال و كمال مند بوده اى، سلام خدا بر تو.
پيامبر فرمود:
- بانى اين پيوند آسمانى به گفته ى امين الملائكه، خداوند- جل و جلاست- و ما فقط مجرى اين عقد بر روى زمينيم، برو به سمت مسجد و مردم را در اين شادى آسمانى سهيم كن. من نيز به دنبال ت و خواهم آمد و عقد را در پيش چشم خلايق جارى خواهم ساخت تا چشم تو بدان روشن شود و چشم دوست داران تو در دنيا و آخرت بدان روشنى گيرد.
تو بهتر مى دانى كه ميان تو و پيامبر در اين باره چه گذشت، امنا من با شعفى بى نظير از خانه درآمدم و روانه مسجد شدم. شادى ام آنچنان بود كه اصحاب را به شگفتى وامى داشت. در پاسخ سوالشان از اينهمه شادى فقط مى گفتم:
- خدا و پيامبر، مرا براى فاطمه برگزيده اند. پيامبر ماجرا را به شما خواهد فرمود. و قتى پيامبر به مسجد درآمد، بلال را فراخواند و به او فرمود:
- مهاجرين و انصار را بگو كه جمع شوند. و قتى همگان گرد آمدند، پيامبر برفراز منبر رفت و فرمود:
- »حمد و سپاس خاص خداوندى است كه به نعمتش ستايش مى شود و به قدرتش پرستش.
در حاكميتش اطاعت شونده است و در عقوبتش وحشت انگيز.
آنچه نزد اوست مطلوبست و فرمان او در زمين و آسمان نافذ.
او كسى است كه خلايق را به قدرت خويش آفريد و به احكام خويش متمايز ساخت و به دين خويش عزتشان بخشيد و به واسطه پيامبر خود محمد (ص) گرامى اشان داشت.
سپس خداوند تبارك و تعالى ازدواج را پيوندى ديگر قرار داد و فرمانى واجب.
به واسطه ازدواج، خويشاوندى را محكم، و خلايق را بدان ملزم ساخت.
فرمود خداوند مبارك نام و عالى مقام: و اوست كه از آب، بشرى آفريد، سپس براى او تبار و پيوندى قرار داد، كه پروردگارتو قادرى بى همتاست.
اى خلايق! پيام هم اكنون جبرئيل اين بود كه خداى من عزوجل- ملائكه را در بيت المعمور گرد آورد و همه را گواه گرفت كه خدمتكار و امة خود و دخت پيامبرش فاطمه را به بنده ى خود على بن ابيطالب تزويج فرمود. و مرا فرمان داد كه ازدواج اين دو را در زمين برپا سازم.
شما را بدين امر گواه مى گيرم«.
سپس نشست و به من فرمود:
على جان برخيز و خطبه ات را بخوان.
من برخاستم و در محضر خدا و پيشگاه رسول و ملاء خلايق، خطبه خواندم. و قتى از فراز منبر فرود آمدم، پدرت را شادمان تر از هميشه يافتم.
پدرت فرمود: على جان! آن زره را بفروش تا هر چه زودتر تو و فاطمه را سر و سامان و سرانجام دهيم. اين را بارها شنيده اى كه من رفتم و زره را به يكى از اصحاب فروختم، آن صحابى وقتى دريافت كه من به چه نيت زره را در معرض فروش نهاده ام، پول و زره، هر دو را به اصرار به من داد و گفت:
- تو اكنون بدين هر دو نيازمندترى تا من. اين زره هديه من براى ازدواج تو. و قتى ماجرا را با پدرت گفتم برايش دعا كرد، پول را به تنى چند از اصحاب داد و گفت:
- اين را ببريد و آنچه يك زندگى بدان آغاز مى شود تهيه كنيد و بياوريد.
پول، شصت و سه درهم بود، يك پيراهن سفيد، يك مقنعه، يك حوله، يك تختخواب، دو تشك، چهار بالش، يك قطعه حصير، يك آسياى دستى، يك كاسه ى مسى، يك مشك آب، يك طشت، يك كاسه گلى، يك ظرف آبخورى، يك پرده پشمى، يك ابريق، يك سبوى گلى، دو كوزه سفالين، يك پوست به عنوان فرش و يك عبا، همه ى ابزار تو شد براى تشكيل يك زندگى. و قتى اينها را پيش روى پدرت نهادند، اشك در چشمانش حلقه زد، دستهاى مباركش را به سوى آسمان بلند كرد و دعا فرمود:
- خدايا! به اهل بيت من بركت عنايت كن. و اين ازدواج را براى كسانى كه اكثر ظرفهايشان گلى است مبارك گردان.
خداوند بر مقام تو در نزد خويش بيفزايد فاطمه جان كه برترين زنان عالم بودى و به كمترين مايحتاج از زندگى، قناعت فرمودى. من دنيا را پيش از ازدواج، طلاق گفته بودم و سختى دنيا در مذاقم عين حلاوت بود، اما تو، دخترى كه در سن جوانى، در سن آرزوهاى شيرين، پا به خانه من مى نهادى، چگونه آن همه سختى را بر جان خويش خريدى و لب جز به مهر و دهان جز به شكر نگشودى.
زيستن با كسى كه به دنيا جز با ديده ى غضب نمى نگرد ساده نيست. حتما كسى چون فاطمه، چون تو بايد كه زيستنى اينچنين سخت و طاقت سوز را بتواند.
يادم نمى رود آن روز را كه پس از دو روز، تلاش و خستگى و گرسنگى به خانه آمدم، گفتم:
- فاطمه جان! چيزى براى خوردن در خانه هست؟ تو شرمسار و مهربان گفتى:
- دو روز است كه هيچ چيز در خانه براى خوردن نبوده است و كودكان دو روز است كه جز گرسنگى، هيچ طعام نديده اند.
گفتم كه:
- چرا در اين دو روز هيچ نگفته اى؟ گفتى:
- تو اگر مى داشتى، حتم به خانه مى آوردى، من شرم مى كنم از تو چيزى بخواهم كه در دست و توان تو نيست. و من شرمسار آنهمه شكيبايى و مهربانى شدم واز خانه درآمدم تا حتى اگر شده با قرضى، چيزى فراهم كنم و به خانه آورم.
از همسايه اى يك دينار وام گرفتم و به سمت بازار رفتم تا برايتان خوراكى تهيه كنم، در راه، مقدار را ديدم.
هوا عجيب گرم بود، از خورشيد، آتش مى باريد و از زمين شعله هاى حرارت مى جوشيد . از سر و روى مقداد، عرق مى ريخت و پيدا بود كه گرسنگى رمق راه رفتن را از او گرفته است.
گفتم:
- مقداد! در اين گرما، به چه كار از خانه درآمده اتى؟ گفت:
- از من بگذريد اى ابوالحسن و از حال من نپرسيد.
گفتم:
- برادرم محال است كه از حال تو بى خبر بمانم و بگذرم.
باز امتناع كرد و عاقبت در مقابل الحاح من تسليم شد و گفت:
- صداى گريه ى گرسنگى زن و فرزندانم را تاب نياوردم و از خانه بيرون زدم بدين اميد كه شايد خدا فرجى كند و گشايشى مرحمت فرمايد.
بغضى كه در گلويم نشسته بود تركيد و اشك، پنهاى صورتم را گرفت. آن يك دينار را به مقداد دادم و گفتم:
- تو از من نيازمندترى.
از شرم دستهاى تهى به خانه بازنگشتم، به مسجد پناه بردم، نماز را به پيامبر اقتدا كردم. پس از فراغت از نماز پيامبر دستم را گرفت و به من فرمود:- على جان! مرا به خانه ات مهمان مى كنى؟ چه مى گفتم؟ پيامبر خود طالب تشرف بود و ما جز گرسنگى در خانه، هيچ نداشتيم.
سكوت، تنها ياور شرمسارى من بود كه در آن لحظه هيچ كلام به كار نمى آمد، پيامبر سئوال خويش را مكرر فرمود و اضافه كرد:
- يا بگو كه بيايم، يا بگو كه نيايم، چرا سكوت مى كنى؟ دل را به درياى خلق محمدى زدم و گفتم:
- شرمسارم ولى بياييد.
دست در دست پيامبر روانه ى خانه شديم و من تمام راه نه از گرما كه از شدت شرم، عرق مى ريختم.
رفته بودم كه براى سفره ى خالى طعام بياورم و اكنون مهمان مى آوردم. و قتى به خانه آمديم قامت تو در محراب، افراشته بود و از كاسه اى در كنار سجاده ى تو، بخار مطبوع طعام برمى خاست. طعامى كه به يقين دنيايى نبود.
تو بر پدرت و من سلام كردى و به استقبال آمدى. پيامبر تو را در آغوش گرفت، دست بر سر و رويت كشيد و گفت:
- چگونه اى دخترم؟ تو دو روز تمام گرسنگى كشيده بودى و شاهد گرسنگى كودكانت بودى، رنگ رويت از ضعف زرد بود و در پاهايت توان ايستادن نبود، اما گفتى:
- خوبم پدر. بسيار خوبم پدر. و اى كه تو چه صبور و مهربان بودى.
من گفتم:
- اين طعام از كجاست فاطمه جان.
به جاى تو پدرت پاسخ فرمود:
- اين بدل آن يك ينار توست كه به مقداد بخشيدى، تازه اين غذاى بهشتى، جزاى دنياى توست، باش تا پاداش آخرت.
سپس اشك در چشمان پدرت نشست و فرمود:
- شكر خداى را كه تو را به منزله ى زكريا و فاطمه ام را به منزله ى مريم ساخت كه برايشان از بهشت طعام مى آمد.
تو در خانه ى من اينگونه صبورى كردى و دم برنياوردى. من چگونه مى توانم فراق چون تو مهربانى را تحمل كنم؟ بيش از يكماه از عقدمان مى گذشت و من هنوز تو را در خانه نداشتم و شرم مى كردم از اينكه با پدرت در اين باره سخن بگويم.
يك روز برادرم عقيل به خانه مان آمد و گفت:
- برادر! چرا فاطمه را از پدرش نمى خواهى تا زندگى تان سامان بگيرد و چشم ما و دوستان تو به وصلت شما روشنى پذيرد.
گفتم: اشتياق من در اين باره كم نيست، اما حيا مى كنم كه با پيامبر در ميان بگذارم.
عقيل مرا سوگند داد كه برخيزم و با او به خانه ى شما بيايم و ترا از پدرت بخواهم.
در راه با ام يمين و ام سلمه مواجه شدم، آنها گفتند:
- اين كار را به ما بسپاريد كه زنان امورى اينچنين را بهتر كارسازى مى كنند.
ما در پشت در ايستاديم و آنان پيام آوردند كه پيامبر تو را فرامى خواند.
من حيادار و شرمسار، پيش رفتم و در كنار پيامبر نشستم. پيامبر، مهر آميز فرمود:
- على جان! مى خواهى فاطمه را به تو بسپارم؟ گفتم:
- بله، سر و جان به فدايت.
فرمود:
- با همه ى ميل و اشتياقم على جان! هم امشب يك ميهمانى مختصر بگير و همسرت را ببر.
سعد، گوسفندى هديه كرد، تنى چند از صحابى ذرت آوردند، من هم با ده درهمى كه پيامبر به من داده بود روغن و خرما و كشك خريدم و سفره اى گسترده شد. پيامبر فرمود:
- برو و هر كه را كه مى خواهى دعوت كن، او خانه كوچك است، بگو كه ده نفر- ده نفر بيايند غذا بخورند و جايشان را به ديگران بدهند.
من به مسجد رفتم و هر كه را كه ديدم، دعوت كردم، بزودى خبر به ديگران رسيد و جمعيت از گوشه و كنار مدينه راهى ضيافت شد.
پيامبر در كنار ظرف غذا نشسته بود و با دستهاى مباركش براى ميهمانان غذا مى كشيد، صدها نفر آمدند و خوردند و رفتند و غذا به بركت دستهاى پيامبر، هيچ كم نيامد.
بعد براى من و تو غذايى كشيد و كنار نهاد. و قتى ميهمانان، همه رفتند، تو را و مرا فراخواند، دستهايمان را اول بر سينه اش نهاد و بعد در دستهاى هم. ميان چشم هاى هر دومان را بوسه داد و به من فرمود:
- على جان! همسرت خوب همسرى است. و به تو فرمود:
- فاطمه جان! شوهرت، خوب شوهرى است.
- دخترم مبادا نگران باشى ازفقر شوهرت. فقر براى من و اهل بيت من مايه ى افتخار است.
- دخترم من تو را به بهترين مرد روى زمين شوهر داده ام، همسرت بزرگ دنيا و آخرت است.
- دخترم مباد كه از شويت نافرمانى كنى، شوهرت، مسلمان ترين، عالم ترين و حليم ترين خلق روى زمين است.
- دخترم ذخاير دنيا و آخرت را بر پدرت عرضه كردند، بى آنكه هيچ از مقامش در نزد خداوند بكاهند، اما من نپذيرفتم و تن به مال و ثروت ندادم.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۰۵
- دخترم! قدر على را بدان. و مرا به خلوت برد و فرمود:
- على جان! با فاطمه ام مهربان باش. با او نيكى كن. به او محبت كن كه او پاره ى تن من است و من به ملالت او ملول مى شوم و به شادى اش مسرور.
شما دو تن را به خدا مى سپارم و او را بر شما خليفه مى گردانم.
ما را تنها گذاشت، در را بست و از پشت در نيز ما را دعا فرمود:
- خداوند شما و نسل شما را پاكيزه گرداند، من دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما. و به خدايتان مى سپارم.
من كه در زندگى از تو جز مهر و لطف و وفا نديدم خدا كند كه دل تو نيز از من ناخشنود نباشد.
تو را از آنجا كه مادر پدر بودى، پيامبر مى خواست كه نزديك خويش ببيند مى خواست كه خانه اى در نزديكى او داشته باشيم تا هر روز چشمش به ديدار تو روشن شود و چشم من به زيارت او.
حارثه بن نعمان چند خانه در مدينه داشت، همه را در طبق اخلاص نهاد و نزديك ترينش را پيامبر براى ما برگزيد و او را دعا فرمود. و ما به خانه اى در جوار پيامبر فرود آمديم.
سنت نبوى كارها را ميان و من و تو تقسيم كرد و مرز اين تقسيم را درب خانه قرار داد.
كارهاى داخل خانه بر دوش تو قرار گرفت و كارهاى بيرون بر عهده ى من.
اما تو حيب فودى براى كار كردن و آنهمه كار، وجود نازكت را مى آزرد.
رفت و روى خانه، شستشوى لباس، پختن نان و غذا، آسيا كردن گندم و... وقتى در كنار روزه هاى پى در پى و عبادتهاى شبانه تو قرار مى گرفت، توانت را مى ربود و خسته ات مى كرد. و قتى چشمم به تاول دست هاى تو افتاد، دلم آتش گرفت، گفتم:
- بيا به نزد پيامبر برويم و از او خدمتكارى تقاضا كنيم.
رفتيم، اما دست پيامبر از ما تنگ تر بود، ولى انگار نه گفتن به تقاضا در قاموس پيامبر نبود، به تو تسبيحى آموخت كه پس از ان كارها سهل مى نمود و گره ها گشاده:
»پس از هر نماز سى و چهار بار الله اكبر بگوييد و خدا را به بزرگى ياد كنيد، سى و سه بار الحمدالله بگوييد و سپاس او را بگذاريد و سى و سه مرتبه خدا را تنزيه كنيد و سبحان الله بگوييد.« و پس از آن، اين گونه تسبيح به نام تو شهرت يافت كه تو بانى اين فيض و مجراى ان به سوى خلايق شدى. و اللَّه كه خانه ى تو، خانه سكينه و آرامش بود و من هر گاه به خانه درمى آمدم، يك نگاه تو، تمامى غم ها و غصه ها را از دلم مى زدود.
كوله بار جهادها به دست تو بسته مى شد، جراحت سنگين جنگ ها به دست تو التيام مى يافت و حتى خون شمشيرهاى من و پيامبر با دستهاى مبارك تو شستشو مى گشت. و من كلام پيامبر را در زندگى با تو، بيشتر و بهتر از هر كس ديگر دريافتم كه فرمود:
»جهاد زن، خوب همسردارى است.« و چه كسى مى تواند نقش تو را در استحكام گامهاى من و قوت بازوهاى من و صلابت شمشيرهاى من انكار كند؟ تو اگر نبودى من با چه كسى مى توانستم زندگى كنم؟ جز دل آسمانى تو كدام آشيان دلى مى توانست روح مرا در خويش جاى دهد؟ و جز من چه كسى مى تواند قدر و منزلت تو را بشناسد كه نه سال تمام با تو زندگى كرده ام و جز صفات الهى و خلق و خوى محمدى هيچ از تو نديده ام؟ روح تو آنقدر بزرگ بود كه در ازدواج، شفاعت پيروانت را به كابين طلبيدى و خداوند بر اين مهر صحه گذاشت.
كلام تو وحى محض بود و رفتار تو عين سنت. تو خود، ملاك و ضابطه بودى. تو با هيچ معيارى سنجيده نمى شدى. تو خود محكم بودى، شاهين سنجش بودى.
عفت، از تو نشات مى گرفت، حيا، وام دار تو بود، تقوى آن بود كه تو داشتى، روزه آن بود كه تو مى گرفتى، نماز آن بود كه تو مى خواندى، عمل صالح آن بود كه تو مى كردى. چشم نجابت به تو بود و نگاه پاكدامنى، خيره به رفتار تو. زنانگى پاى درس تو مى نشست و خانمى از تو سرمشق مى گرفت.
يادم نمى رود آن روز را كه رسول خدا در مسجد و در ميان اصحاب، از ما سئوال كرد:
- برترين چيز براى زن چيست؟ و ما همه مانديم. حتى من كه متصل به منزل وحى بودم ماندم، آمدم از تو سئوال كردم و پاسخ ترا پيش پيامبر بردم.
- بهترين چيز براى زن آن است كه نه مردى او را ببيند و نه او مردى را.
پيامبر با فراست دريافت كه اين كشف، كشف من نيست، كشف فاطمى است.
گفت:
- اين پاسخ از آن كيست؟ گفتم:
- دخترتان فاطمه.
با تبسمى مليح فرمود:
- حقا كه پاره ى تن من است.
فاطمه جان! آنچه از دست من رفته است، پاره ى تن رسول الله است. حضور تو مرهمى بود بر جراحت فقدان رسول.
اما... اكنون من اينهمه تنهايى را به كجا ببرم؟

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۰۸
اگر تو فاطمه نبودى با آن عظمت دست نيافتنى و من هم حسن نبودم با اين قلب رقيق و دل شكستنى، باز هم سفارش تو مادر- گريه نكردن- عملى نبود.
اگر من تنها يك فرزند بودم- هر فرزندى- و تو تنها يك مادر بودى- هر مادرى- در حال ارتحال، باز هم به دل نمى شد گفت كه نسوز و به چشم نمى شد گفت كه آرام بگير و اشك مريز.
چه رسد به اين كه تو فقط يك مادر نيستى، تو فاطمه اى! تو زهراى اطهرى! تو نزديكترين و بى واسطه ترين بازمانده ى منزل و مهبط وحى اى! تو محب و محبوب خدا و پيامبرى!
چه كسى عشق خدا و پيامبر را نسبت به تو نمى داند؟ كم مانده بود، پيامبر به بلال بگويد:
»بر بالاى ماذنه كه رفتى بعد از هر اذان به صداى بلند اعلام كه كه محمد (ص) فاطمه را دوست دارد، دوست داشتنى الهى و تكوينى، دوست داشتنى سنتى و تشريعى.« اينچنين بود عشق مشهور پيامبر به تو. و عشق تو به پيامبر، شهوه تر، آنچنانكه لقب »ام ابيها« گرفتى و آنچنانكه بعد از ارتحال پيامبر هيچ كس خنده ى تو را نديد و در عوض، گريستن ات، دشمن را به ستوه آورد.
ما از آنجا كه پيش از تولد، ظهور يافته ايم و پس از وفات نيز، ادامه حيات مى دهيم، من رنجهاى تو را به خاطر پيامبر، حتى پيش از تولدم ديده ام.
من اگر چه در سال سوم هجرت به دنيا آمدم، اما رنجهاى تو را پيش از هجرت و پس از آن بوضوح ديدم، به همين دليل به تو حق مى دادم كه پس از رحلت پيامبر، آنچنان غريبانه و جگر سوز در بيت الاحزان، ضجه بزنى و فغان كنى.
من حتى تولد خودم و ناز و نوازشهاى پيامبر را به خاطر دارم. پيامبر مشتاق و بى تاب به خانه آمد تا اولين فرزند تو را ببيند، وقتى مرا در آغوشش گذاشتند، اول گره در ابروانش افتاد:
- مگر نگفتم كودك را در جامه ى زرد نبايد پيچيد؟ پيامبر به كرات فرموده بود و آن خادمه اشتباه كرده بود، مرا با جامه اى سپيد پوشاندند و به آغوش پيامبر سپردند.
پيامبر از شادى آنچنان خنديدند كه داندانهاى سپيدشان نمايان شد و سر و رو و چشم و لب هاى مرا غرق بوسه كردند و گفتند: خدايا! چقدر من اين كودك را دوست دارم. در گوشهايم اذان و اقامه گفتند و بعد از تو و پدرم پرسيدند:
- نامش را چه نهاده ايد؟ هر دو عرضه داشتيد:
- ما در نامگذارى كودكمان از شما سبقت نمى جوييم.
پيامبر فرمودند:
- من نيز از خدا در اين باره پيشى نمى گيرم. تا اين كه جبرئيل آمد و نام انتخابى خداوند »حسن« را به ارمغان آورد، نام اولين فرزند هرون اما در لسان عرب.
اينها هنوز از خاطرم نرفته است، اما آنچه بيش از اينها، اكنون ، جگرم را مى سوزاند، تداعى نوازش هاى مادرانه توست.
مرا به هوا مى انداختى، بغل مى كردى، در آغوش مى فشردى، غرق بوسه ام مى كردى و برايم شعر مى خواندى:






اَشْبِه اَباكَ يا حَسَنْ و َ اعْبُدْ اِلهَاً ذامَنَنْ وَ لا توال ذاالْاحَنْ

وَ اخْلَعْ عَنِ الْحَقّ اَلرَسن وَ لا توال ذاالْاحَنْ وَ لا توال ذاالْاحَنْ


[ بحار الانوار جلد 43- صفحه 286. ] .
حسن جان! مثل پدرت على باش و ريسمان از گردن حق باز كن و به عبادت خداى بخشنده برخيز و با كينه توزان دوستى مكن.
من كه شعرهاى نوازشگرانه تو را در دوران كودكى ام، فراموش نكرده امن، چگونه مى توانم نيايش ها و مناجات هاى شيرين تو را با خدا از ياد برده باشم:
»خداوندا! به حق عرش و آنكه علوش بخشيد، به حق وحى و آنكه نازلش فرمود و به حق پيامبر و آنكه به او پيام داد و به حق كعبه و آن كه آن را بنا كرد.
اى شنونده ى هر صدا و اى جمع كننده ى همه از دست رفته ها و اى زنده كننده ى خلايق پس از مرگ!
بر محمد و اهل بيت او درود فرست و به ما و جميع مومنين و مومنات در شرق و غرب زمين فرج و گشايشى نزديك از جانب خودت عنايت فرما، به شهادت اين كه خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد (ص) بنده و رسول توست، درود خدا بر او و فرزندان پاك و شايسته اش. [ اَلّلهُمَ بِحَقّ الْعَرْشِ وَ مَنْ عَلاه، وَ بِحَقّ الْوَحْىِ وَ مَنْ اَوْحاه وَ بِحَقّ النَّبِى وَ مَنْ نَباه وَ بِحَقّ اَلْبَيْتِ وَ مَن بَناه. يا سامِعَ كُلّ صَوْتٍ، يا جامِعَ كُلّ فَوْتٍ. يا بارِى النُّفوس بَعْدَ الْمَوْتِ، صَلّ عَلى مُحّمَدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِه و آتِنا وَ جَمَيع الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِنات فى مَشارِق الْاَرْضِ و مَغارِبِها فَرَجاً مِن عِنْدِك عاجلاً بِشَهادَةِ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللَّه وَ اَّن مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولَكَ صَلّىَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلى ذُرَّيتِه الطّيبينَ الطّاهِرين وَ سَّلَم تَسْليماً- مهج الدعوات-177. ] با اين شكر و سپاس هميشگى تو كه:
»اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى كُلّ حَمْدٍ وَ ذِكْرٍ وَ شْْكْرٍ وَ صَبْرٍ و صَلاةٍ وَ زَكاةٍ وَ قِيام وَ عِبادةٍ وَ سَعادةٍ و بَركة وَ زيادَةٍ وَ رَحْمَةٍ وَ نِعْمَةٍ وَ كَرامَةٍ وَ فَريضةٍ و سَرّاءٍ وَ ضرّاءٍ وَ شِدَّةٍ وَ رَخاءٍ وَ مُصيبَةٍ وَ بَلاء و عُسْرٍ و يُسْر و غِناءٍ وَ فَقْرَ وَ عَلى كُلّ حالٍ و فى كُلّ أو انٍ وَ زَمانٍ وَفى كُلّ مَثْوى وَ مُنْقَلبَ وَ مقام.« مادر! تو را كه چنين فاطمه اى هستى چطور مى توان دوست نداشت؟ چطور مى توان دل از تو كند؟ مگر من يادم مى رود آن شب را كه تا صبح در كنار محراب تو نشستم و نمازهاى تو را و نفس نفس هاى خائفانه تو را ديدم و مناجات و دعاهاى تو را شنيدم و در حسرت يك دعا براى خودت، براى خودمان ماندم و صبح گفتم:
- مادر! چرا همه اش ديگران؟ پس خودت؟ خودمان؟ و تو گفتى و هنوز اشك چشمهايت خشك نشده بود:
- فرزندم! عزيزم! اَلْجارُ ثمَّ اَلدّار. اول همسايه و بعد خانه، اول ديگران و بعد خودمان. و اين شيوه ى معمول و مرسوم زندگى تو بود.
تو اصلا براى خودت نبودى، ايثار محض بودى و زيباترين سرمشق بخشش.
يادت هست كه تو و پدر به خاطر شفاى من و برادرم حسين، تصميم به روزه گرفتيد؟ و سه روز متوالى افطارتان را به ديگران بخشيديد؟ من و حسين در بستر بيمارى خفته بوديم و تو و پدر پروانه وار گردمان مى گشتيد و مداوايمان مى كرديد.
پيامبر به عيادتمان آمد و به شما گفت:
- نذرى كنيد براى شفاى اين دو كودك.
تو و پدرم على گفتيد:
- ما نذر مى كنيم كه با شفاى اين دو نور چشم، سه روز متوالى روزه بگيريم.
من و حسين، چشمان بيمارمان را گشوديم و گفتيم:
- ما نيز سه روز روزه مى گيريم. و پيشاپيش حلاوت سه بوسه از لبان مبارك پيامبر را چشيديم.
فضه خادمه هم گفت:
- اگر خدا اين دو عزيز را شفا عنايت كند، من نيز سه روز پياپى روزه مى گيرم.
ما به لطف خدا و دعاى شما شفا يافتيم و اولين روز اداى نذر آغاز شد. و قت افطار بود، دور سفره نشسته بوديم تا پدر از مسجد بيايد و يك روز روزه را در كنار او بگشاييم. ماحضرى پنج نان جو بود كه جو آن را پدر وام گرفته بود، فضه آرد كرده بود و تو پخته بودى. هر كدام يك نان جو و آب.
دستهاى پنج روزه دار هنوز به سفره نرسيده بود كه صداى در بلند شد.
- سلام اى خاندان وحى! اى اهل بيت نبوت! مسكينم و در نهايت فقر. از آنچه مى خوريد به ما نيز بخورانيد تا خدا جزاى خير به شما بدهد...
هنوز كلام فقير به پايان نرسيده بود كه تو و پدرم نان هاى خود را بر روى هم گذاشتيد و ناگاه نانهاى من و حسين و فضه را هم بر روى آن يافتيد و همه را تحويل سائل داديد و از او عذر خواستيد.
افطار با آب گشوده شد و همه گرسنگى را با خود به رختخواب برديم.
فرداى آن روز نيز ماجرا به همين نحو گذشت، وقت افطار يتيمى در زد و هر پنج نان جو در دامان او قرار گرفت و آنچه بر سر سفره ى افطار ماند، كاسه گلين آب بود.
روز سوم علاوه بر گرسنگى، ضعف نيز آمده بود ولى او هم نتوانست نانها را در سفره نگاه دارد و سائل را دست خالى بازگرداند.
بعد از اين كه پنج نان روز سوم روزه نيز به اسيرى درمانده، بخشيده شد، من و حسين از حال رفتيم، تو چشمانت به گودى و كبودى نشسته بود، اما به نماز ايستادى و پدر هم كه مرد گرسنگى بود و صبورى، چون كوه، استوار ايستاده بود و خم به ابرو نمى آورد ولى به حال ما رقت مى برد.
تنها چيزى كه مى توانست ما را از آن نحافت و ضعف دربياورد، ديدار پيامبر بود.
من و حسين بدين اشتياق از جا كنده شديم و دست در دست پدر، به سوى خانه پيامبر راه افتاديم. و قتى پيامبر ما را به آن حال ديد، سخت غمگين شد، بغض گلويش را فشرد و بلافاصله از حال تو پرسيد. و به پرسش اكتفا نكرد، گفت برخيزيد! برخيزيد! تا حال و روز فاطمه را جويا شويم. و در طول راه همه اش با خدا مى گفت:
- خدايا ببين چه مى كنند اينها براى رضاى تو، خدايا! عشق تو با اينها چه كرده است! و قتى به خانه درآمديم و پيامبر ديد كه شكمت از گرسنگى به پشت چسبيده و توان از تنت و حالت از چشمانت رفته است، بغضش تركيد، ترا در آغوش گرفت و هاى هاى گريست. در اين تب و تاب، هيچ كس مثل جبرئيل نمى توانست، غم سنگين دل پيامبر را از جا

تكان دهد. انگار اين جبرئيل نبود، خودخدا بود كه در خانه ظهور مى كرد.
جبرئيل به پيامبر اسلام كرد و مژده داد كه هديه اى از جانب خدا براى اين خاندان آورده است. چه ذوقى مى كرد جبرئيل كه اين هديه را با دست هاى امانت خود حمل كرده بود، آنچنانكه عطر بى نظير خنده اش در فضا مى پيچيد.
آن هديه چه بود؟ خدا شما روزه داران ايثارگر و ما را به بهانه و طفيلى شما ستايش كرده بود. و چه هديه اى برتر از اين كه انسان مورد تمجيد و ستايش خدا قرار بگيرد:
»خوبان اين جهان، در آن جهان جامهايى از چشمه هاى بهشتى مى نوشند.
چشمه هاى جوشنده اى كه تنها براى بندگان ناب و خالص خدا فوران مى كند.
آنان كه به نذر خود وفا مى كنند و از روز قيامت كه شر آن گسترده است مى هراسند و طعام خود را عليرغم نياز شديدشان به مسكين و يتيم و اسير مى بخشند. (و حرف دلشان اين است كه):
»ما تنها و تنها به خاطر خدا ايثار مى كنيم و چشم تشكر و پاداش از شما نداريم.
ما به خدا عشق مى ورزيم و از روز وحشتناك قيامتش مى هراسيم.« پس خداوند آنان را از شر آن روز در امان مى دارد و خرمى و شادكاميشان مى بخشد. و پاداش صبورى و ايثارشان را، بهشت و حرير عنايت مى كند. [ آيات 5 تا 22 سوره ى انسان. ]..« هر چه هست از بركت توست مادر! و هر چه فرزندانمان هم داشته باشند از بركت وجود توست. تو زنى هستى كه امامت بشر در مقابل تو زانو مى زند، تو همسر و مادر رهبرى خلايقى. و آنچه هم اكنون از دست ما مى رود چنين عظمتى است، نه ما كه جا دارد جهان بر اين مصيبت گريه كند. جا دارد كوهها در اين اندوه متلاشى شود.
بى آنكه بخواهم، شعرهايى كه تو در سوگ پيامبر مى خواندى در ذهنم تداعى مى شود:
اَنَّ حُزْنى عَلَيْكَ حُزْنٌ جَديد و َ فُوادى وَ اللَّهِ صَبٌّ عَنيد كُل يَوْمٍ يِزيدُ فيه شجونى و َ اكْتِأبى عَلَيْكَ لَيْسَ يَبيد. [ اندوه من بر تو اندوه تازه اى است. و قلب من به خدا در تب و تاب مصيبتى سرسخت است. هر روز غم و اندوه من افزوده مى شود اما گريه ام بر تو هرگز پايان نمى پذيرد. (بيت الاحزان- ص 70). ] نَفْسى عَلىْ زَفَراتِها مَحْبُوسة يا لَيْتَها خَرَجت مَعَ الزفّرات لاخَيْرَ بَعْدَكَ فِى الْحَياةِ و اِنَّما اَبكى مَخافة اَنْ تَطُولَ حَياتى. [ جانم زندانى نفسهايم گشته است. اى كاش اين جان و اين نفسهايم با هم از وجودم رخت مى بستند. بعد از تو هيچ خير در اين زندگانى نيست. و گريه ام از اين است كه مبادا حياتم پس از تو طولانى شود. (بيت الاحزان- ص 48.). ] اينها زبان حال ماست مادر! و قتى دست ما را مى گرفتى، به مزار پيامبر مى بردى، در كنار قبر او مى نشيتى و اين شعرها را زمزمه مى كردى، ضجه مى زدى و ما را مى گرياندى، ما چگونه مى توانستيم تصور كنيم كه همان شعرها، زبان حال ما بشود بر بالين احتضار تو؟!
خدايا چه سخت است از دست دادن مادرى كه عصاره ى خوبى است.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۱۰
مادر! اگر چه تو در زمان حيات پيامبر هم سختى بسيار كشيدى، اما در مقايسه با ظلمت بعد از وفات، آن روزها، روزهاى خوشى و خوبى و روشنى بود.
اگر چه تو و پدرم پا به پاى پيامبر، آسيب ديديد، شكنجه شديد و رنج برديد، اما چشمتان مدام بر پرچم اسلام بود كه لحظه به لحظه بالاتر مى رفت و سايه اش نفس به نفس گسترده تر مى شد.
اگر چه روزها و شب ها مى گذشت و كمترين خوراك موسوم، يك لقمه نان جو هم به دهانتان نمى رسيد و پوستتان بيش از بيش به استخوان مى چسبيد، اما رشد اسلام را به چشم مى ديديد و مى ديديد كه كودك اسلام، استخوان مى تركاند، مى بالد و خون در رگهايش جريان مى يابد.
اگر چه سالها و سالها زير اندازتان، رختخوابتان، سفره ى شترتان و همه ى دارايى تان يك تكه پوست گوسفند دباغى شده بود كه همه كار مى كرد.
اگر چه زندگى تان سراسر جنگ و دفاع بود و هنوز پدر از جنگى نيامده، عرق از تن نسترده و خون از شمشير نشسته راهى جنگى ديگر مى شد و جبهه اى ديگر را رهبرى مى كرد.
اما دلخوشى تان به اين بود كه پيامبر هست و ابرهاى تيره ى جهل و كفر با سر پنجه هاى نورانى شما كنار مى رود و لحظه به لحظه خورشيد اسلام نمايان تر مى شود.
مگر خود من در سال جنگ خندق به دنيا نيامدم؟!
مگر سختى حاكم نبود؟ مگر مشقت دامن نگسترده بود؟ مگر رنج پلاس خود را نگشوده بود؟ چرا، ولى يك جمله ى افتخار آفرين پيامبر همه ى سختى ها را مى زدود.
- ضَرْبَةُ عَلىّ يَوْمَ الْخَنْدق اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلين. [ يك ضربه ى على در روز خندق برتر از عبادت جن و انس است. ] آرى امروز روز اندوه است، آن روزها، ايام شادكامى بود.
پيامبر دست هاى ما را مى گرفت، من و حسين پا بر پاى پيامبر مى گذاشتيم و بعد زانوان او و بعد رانهاى او و بعد شكم او و بعد سينه ى او و او مرتب مى گفت:
- بالاتر بياييد نور چشمان من. من بالاتر بياييد. و بعد لبش را بر لبهاى ما مى گذاشت، حلاوت دهانش را به كام ما مى ريخت و مدام مى گفت:
- خدايا! چقدر من اين حسن و حسين را دوست دارم.
ما را بر پشت خود مى نشاند، چهار دست و پا بر روى زمين راه مى رفت و مى گفت:
- چه مركب خوبى و چه سوار كاران خوبى!
گاهى كه مرا در كوچه مى ديد، من از دستش به بازى مى گريختم و او تا مرا نمى گرفت، آرام نمى گرفت، دستى به زير چانه ام و دستى به پشت سرم و لب هايش را بر لب هايم مى فشرد:
- واى كه من چقدر اين حسين را دوست دارم.
من و حسن را به كشتى وامى داشت و حسن را بر عليه من تشويق و تشجيع مى كرد.
تو گفتى:
- پدرجان! بزرگتر را بر عليه كوچكتر تشويق مى كنى؟ او غنچه لبهايش به خنده گشوده شد و فرمود:
- جبرئيل آنسوى تر ايستاده است و حسين را تشويق مى كند، حسن بى مشوق مانده است.
به مسجد مى رفتيم، پيامبر را در سجده مى يافتيم، به بازى بر پشتش مى نشستيم، انگار كه عرش را طى مى كنيم و او آنقدر در سجود مى ماند و مامومين را نگاه مى داشت، تا ما خود پايين مى آمديم.
مامومين پس از نماز مى پرسيدند:
- در حالت سجود، جبرئيل آمده بود؟ وحى نازل مى شد؟ - محبوب تر از جبرئيل، شيرين تر از وحى.
پيامبر بر منبر بود، راه پيش پاى ما خود به خود بازمى شد، از منبر بالا مى رفتيم و به گردن پيامبر مى آويختيم. آنچنانكه برق خلخالهاى پايمان را حتى ته نشين هاى مسجد مى ديدند. و پيامبر بهانه اى مى يافت و مكرر تاكيد مى كرد:
- من اين خاندان را دوست دارم، هر كه اينان را دوست بدارد، دوست من است و هر كه اينان را بيازارد، دشمن من.
من و حسن و تو و پدر رفته بوديم به خانه ى پيامبر، بر در خانه ايستاده بوديم كه پيامبر از در درآمد و در منظر همگان عبادى خيبرى اش را بر سر ما سايبان كرد و فرمود:
- من با دشمنان شما در جنگم و با دوستان شما در صلح.
آن روزهخا، روزهاى خوشى بود مادر! كسى آن روزها را ناخوش مى انگارد كه اين روزها را نديده باشد.
پيامبر هميشه از پدرمان بسيار سخن گفته بود، روزى نبود كه پيامبر پنجره اى تازه را رو به آفتاب على نگشايد.
يك روز در ملاء عام به پدر مى فرمود:
- يا عَلى! حُبُّكَ ايمانَ وَ بُغْضُكَ نِفاق. [ نور الابصار- صحفه ى 72. ] اى على! دوستى تو ايمان است و دشمنى با تو نفاق.
روز ديگر در منظر عموم پدر را مخاطب مى ساخت:
- يا عَلى اَنْتَ صِراطُ الْمُسْتَقيم [ ينايبع الموّده: صفحه ى 133. ] اى على صراط مستقيم توئى.
- يا عَلى اِنَّ الْحَقَ مَعَكَ وَالْحَقِّ عَلى لِسانِكَ وَفى قَلْبِكَ وَ بَيْنَ عَيْنَيْكَ. [ مفتاح النجاة: صفحه ى 66. ] اى على! حق هميشه با توست، بر زبان توست، در قلب توست و بين ديدگان توست.
روز ديگر در پيش چشم همگان به پدر مى فرمود:
- يا عَلى اَنْتَ بِمَنْزِلَةِ الْكَعْبَه. [ كنوز الحقائق: صحفه ى 188- در روايت ديگرى آمده است: مِثْلُكَ مِثْلُ الْكَعْبَه تُطافُ وَ لا تَطُوف: شأن تو- چون كعبه- شأن طواف شونده است نه طواف كننده. ] اى على! تو به خانه ى خدا مى مانى، تو همشان كعبه اى.
- يا على انت قسيم الجنة و النار.
اى على! تو قسمت كننده بهشت و جهنمى. بهشتيان و جهنميان به اشاره ى تو معلوم مى شوند.
گاه ديگرى كه پدر بود يا نبود، به مردم مى فرمود:
- حِزْبُ عليٍّ حِزْبُ اللَّه وَ حِزْبُ اَعْدائِه حِزْبُ الشَّيْطان. [ ينابيع الموّدة: صفحه ى 55. ] حزب على حزب الله است و حزب دشمنان او حزب شيطان.
- عِلىُّ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتين [ ينابيع المودّه: صفحه 445. ] على ريسمان محكم الهى است.
- عَلّىٌ رايَتُ الْهُدى. [ حلية الاولياء- ج اول صفحه 66. ] على پرچم هدايت است.
اينها پرچم هاى افتخارى بود كه يكى پس از ديگرى به دست مبارك پيامبر بر بام خانه مان نصب مى شد.
اما پيامبر باز هم مى هراسيد، پيامبر در همه عمرش فقط از يك چيز مى ترسيد و آن اين بود كه پس از مرگش آتشى بيايد و بخواهد اين پرچمها را بسوزاند. و غدير بركه اى بود كه پيامبر مى خواست آتش هاى پيشى بينى را با آن خاموش كند. و حجفه، جايى بود كه خدا مى خواست به مردم بفهماند كه دين بى رهبرى معصوم ناقص است و اسلام بى ولايت على اسلام نيست. و قتى پيامبر، روشن و آشكار، تاكيد كرد:
- هر كه دل به نبوت من سپرده است، پس از من بايد به ولايت على بسپارد.
- هر كه به دست من مسلمان شده است بداند كه پس از من اسلام در دست على است.
پرچم رهبرى و ولايت از اين پس، به على سپرده مى شود.
خداوند به او فرمود:
- اگر اين را نگفته بودى، پيام مرا به خلايق نرسانده بودى و نبوت را به پايان نبرده بودى. و خداوند وقتى تكليف ولايت و خلافت، پس از پيامبر را روشن كرد به مردم فرمود:
- امروز دين شما را كامل كردم، نعمت را بر شما تمام كردم و از اسلامتان راضى شدم.
مادر! آن روزها اگر چه سخت بود اما پدر بر بالاى دستهاى پيامبر بود و تو بر روى ديدگانش.
اولين ابرهاى تيره، زمانى آشكار شد كه پيامبر در بستر ارتحال افتاد.
- هر كس حقى بر ذمه ى من دارد يا بگيرد و يا حلال كند. من اين را از شما مى خواهم تا در ديدار با خداوند آسوده خاطر باشم. تكرار مى كنم، من عازم ديار باقى ام. اگر كسى را آزاده ام، اگر به كسى بدهكارم، اگر حق كسى بر عهده ى من است، برخيزد و بستاند.
- يا رسول الله! من سه درهم از شما طبكارم.
- اى فضل! بيا سه درهم به اين مرد بده.
- يا رسول الله من سه درهم در مال خدا خيانت كرده ام.
- چرا چنين كردى برادر؟ - به آن نيازمند بودم.
- اى فضل! برخيز و سه درهم از اين مرد بستان.
- يا رسول الله! زمانى تازيانه اى كه بر شتر مى نواختيد، به سهو بر شكم من اصابت كرد.
- اى فضل! برو آن تازيانه را بياور تا اين مرد قصاص كند.
- يا رسول الله! شكم من آن زمان كه به تازيانه ى شما خورد، عريان بود، بايد شما هم...
- بيا برادرم! اين هم شكم عريان من. حق خود را بستان.
- اى واى. بريده باد دستى كه بخواهد تن مبارك پيامبررا بيازارد. مى خواستم يك بار ديگر- شايد بار آخر- اندام مقدستان را زيارت كنم. مى خواستم سر و چشم و لبهايم را با زلال نبوت، متبرك كنم. مى خواستم تنها كسى باشم كه در اين زمان، بوسه بر خورشيد مى زنم.
- خدا تو را بيامرزد، پس هيچكس ديگر حقى بر گردن من ندارد، من با خيال آسوده عزيمت كنم؟ مسجد غرق ضجه شد و همه، عزيمت پيامبر را ماتم گرفتند، اما فرداى آن روز، هنوز پيامبر زنده بود كه نماز را به ابوبكر اقتدا كردند.
- ابوبكر را گفته بودم با اسامه برود، چرا اينجا مانده است؟ پيامبر مى دانست كه چرا بايد او را روانه كند و هم مى دانست كه او چرا نرفته است؟ براى چه مانده است.
عايشه به كرات آمده بود و گفته بود:
- اجازه بدهيد پدرم ابوبكر جاى شما نماز بخواند. و چند بار هم حفصه را واسطه كرده بود و پيامبر هر بار »نه« گفته بود و دست آخر تشر زده بود:
- اِنَّكُنَّ لاَنْتُنَّ صَواحِبُ يُوسُف« شما همانند زنان يوسف ايد.
با اين عتاب هاى سخت باز هم ابوبكر هم اكنون در محراب ايستاده بود.
- على جان! بيا زير بغل مرا بگير و تا مسجد ببر.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۱۲
پيامبر با آن حال نزار به مسجد درآمد، [ صحيح بخارى- ج 1 ] ابوبكر را در ميانه ى نماز كنار زد و خود در محراب ايستاد، نه، نتوانست بايستد، نشست و نماز را- صلاه المضطرين- نشسته خواند.
بعد پيامبر، پدرم على را احضار كرد تا آخرين وصاياى خويش را با او بگويد. عايشه و حفصه با شنيدن اين كلام به دنبال پدران خويش، ابوبكر و عمر فرستادند و پيامبر با ديدن آندو چهره درهم كشيد و

گفت:
- فَاِنْ تَكُ لى حاجَة اَبْعَثُ اِلَيْكَمْ. [ طبرى- جلد 3- صفحه 195. ] - اگر نيازى به شما بود، خبرتان مى كنم.
مادر! اولين ابرهاى تيره ى فتنه، زمانى آشكار شد كه پيامبر در بستر ارتحال افتاد.
پيامبر فرمان داد:
- كاغذى بياوريد كه رهنماى مكتوبى برايتان بگذارم تا پس از من گمراه نشويد.
معلوم بود كه پيامبر در چه مورد مى خواهد سند بگذارد، عمر ممانعت كرد و كاش فقط ممانعت مى كرد، فرياد زد:
- اِنّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرْ. و حَسْبُنا كِتابَ اللَّه. [ اِنّ رسولّ اللَّه قَدْ غَلَبُه الْوَجْع- اَوْ يَهْجُرْ- وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآن وَ حَسْبُنا كِتّابَ اللَّه (اين ماجرا را صحيح بخارى در پنج مورد آورده است.). ] - اين مرد هذيان مى گويد. و كتاب خدا براى ما كافى است. پدرت را مى گفت، جدمان را، پيامبر را.
داغت تازه مى شود، اما اين نسبت را به كسى مى داد كه وحى مطلق بود، خدا درباره ى او تصريح كرده بود:
- ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى، اِنْ هُوَ اِلّا وَحْىٌ يوُحى.
پيامبر جز به زبان وحى سخن نمى گويد، جز به دستور خدا حرف نمى زند و جز حرف خدا را منتقل نمى كند.
پيامبر به شنيدن اين حرف، دلش شكست و اشك در چشمانش نشست ولى ماجرا را پى نگرفت.
»پنجه ى انكارى كه مى تواند حنجره ى وحى را بفشرد، كاغذ را بهتر مى تواند مچاله كند.« مادر نگو كه »مصيبتى چون مصيبت تو نيست.« »لا يَوْمَ كَيَوْمُكَ يا اَباعَبْدِاللَّه.« قصه ى مصيبت من اگر چه در عاشورا به اوج مى رسد اما از اينجا آغاز مى شود.
آن خطى كه در عاشورا مقابل من قرار مى گيرد، آغاز انشعابش از اينجاست.
پيامبر در گوشت چيزى گفت كه چون ابر بهارى گريستى و چيز ديگرى گفت كه چون غنچه سحرى شكفته شدى.
از خبر قطعى ارتحالش غم عالم بر دل تو نشست و خبر رفتن خودت، دلت را تسكين بخشيد.
آرى، شهادتت، مصيبت هاى تو را تمام مى كند، اما مصيبت هاى تازه اى مى آفريند، آرى تو آسوده مى شوى، اما بال ديگر ما نيز كنده مى شود.
پس از پيامبر و تو، اسلام ديگر قدرت بال گشادن نمى يابد.
پيامبر با شنيدن آن نافرمانى، دستور داد اتاق را خلوت كنند. همه جز اهل بيت بروند.
تو و پدر مانديد، من، حسن و زينب و ام كلثوم.
به ام سلمه هم فرمان داد كه بر در اتاق بايستد تا كسى داخل نشود.
به پدر فرمود: على جان! نزديكتر بيا، نزديكتر.
بعد دست تو و پدر را گرفت و بر سينه ى خود نهاد. انگار دستهاى شما مرهم غمهاى تمام عالم بود. خواست سخن بگويد اما گريه مجالش نداد.
تو هم گريستى و پدر هم گريست و ما كودكان هم، همه شيون كرديم.
تو گفتى:
- اى رسول خدا! اى پدر! اى پيامبر! گريه ات قلبم را تكه ت كه مى كند و جگرم را مى سوزاند.
اى سرور و سالار انبياء! اى امين پروردگار! اى رسول حق! اى حبيب و پيامبر خدا. پس از تو با فرزندانت چه خواهند كرد؟ چه ذلتى پس از تو بر ما فرود خواهد آمد؟ پس از تو چه كسى مى تواند براى على برادر و براى دين تو ياور باشد؟ و حى خدا پس از تو چه خواهد شد؟ و باز هم گريستى آنچنان كه گريه شانه هايت را مى لرزاند و لباسهايت را تر مى كرد.
خود را بى اختيار به روى پدر انداختى و او را پيوسته بوسيدى، سر و رو و چشم و دست و دهان و محاسن. انگار مى خواستى پيش از رفتنش بيشترين يادگار بوسه را با خود داشته باشى.
اشك هاى تو و پيامبر به هم مى آميخت و پيامبر هى سخت تر تو را در آغوش مى فشرد.
پدر هم بى تاب شده بود و ما كودكان بى تاب تر.
همه مى خواستيم از گلى كه تا لحظه هاى ديگر از پيش ما مى رفت، بيشترين رايحه را استشمام كنيم.
هيچكدام به خود نبوديم، پدر كه مظهر وقار و متانت است خود را به روى پيامبر انداخته بود و هق هق گريه تمام بدنش را مى لرزاند، انگار كوهى به لرزه درآمده بود.
پيامبر دست تو را در دست پدر نهاد و به پدر فرمود:
- برادرم! اى ابوالحسن! اين امانت خدا و رسول خداست در دست تو. اين امانت را خوب حفظ كن. اى على! والله كه اين دختر سالار زنان بهشت است.
دستهاى منزلت مريم كبرى به پاى او نمى رسد.
على جان! سوگند به خدا من به اين مقام و مرتبت نرسيدم مگر كه آنچه براى خود از خدا خواستم، براى او هم خواستم و خدا عنايت فرمود.
على جان! فاطمه هر چه بگويد، كلام من است، كلام وحى است، كلام جبرئيل است.
على جان! رضاى من و خدا و ملائك در گروى رضاى فاطمه است. و اى بر كسى كه به دخترم فاطمه ستم كند، واى بر كسى كه حرمت او را بشكند، واى بر كسى كه حق او را ضايع كند. و بعد به كرات سر و روى تو را بوسيد و فرمود: پدرت فداى تو فاطمه جان.
انگار پيامبر به روشنى مى ديد كه چه بر سر دخترش مى آيد، و با اهل بيتش چگونه رفتار مى شود.
نه فقط چشم و رو و محاسن كه ملحفه ى پيامبر نيز تماما از اشك،تر شده بود.
من و حسن بى تاب خود را به روى پاهاى پيامبر انداختيم و با اشك هايمان پاهايش را شستشو كرديم و آنها را به كرات بوئيديم و بوسيديم و در آغوش فشرديم.
پدر خواست به رعايت حال پيامبر ما را از روى او بردارد، اما پيامبر نگذاشت:
- رهايشان كن، بگذار مرا ببويند، بگذار من ببويمشان، بگذار آخرين بهره هايمان را از هم بگيريم، آخرين ديدارهايمان را بكنيم.
پس از اين بر اين دو سختى بسيار خواهد رسيد و مصيبت و حادثه، احاطه شان خواهد كرد.
خدا لعنت كند ستمگران بر خاندان مرا.
خدايا! اين دو را از اين پس به تو مى سپارم و به مومنان صالحت.
تنها زبانى كه در آن لحظه به كار مى آمد، اشك بود كه بى وقفه مى آمد و چون شمع آبمان مى كرد.
على، عمود استوار حياتمان بر پا ايستاد و در عين حال كه خود در طوفان اين حادثه مى لرزيد، دعا كرد:
- خدا اجرتان را در مصيبت فقدان پيامبرتان زياده گرداند، خداى متعال رسول گرامى اش را با خود برد .
فغان همه مان به آسمان بلند شد. تو دائم مى گفتى:
- يا ابتاه! يا ابتاه! و ما فرياد مى زديم:
- يا جَدّاه! يا جَدّاه! و پدر كه اسوه ى صبورى بود، اشك مى ريخت و زمزمه مى كرد:
- يا رَسول اللَّه! يا خَيْرَ خَلْق اللَّه!
پدر به غسل و حنوط و كفن مشغول شد، تو كه مى دانستى چه خورشيدى رفته است و چه ظلمتى در راه است، فقط گريه مى كردى. ما كه سوز موذى سرماى بيرون از لاى درهاى بسته، تن هايمان را مى گزيد و از وقايعى شوم خبرمان مى داد، فغان و شيون مى كرديم.
در خانه، پيكر مبارك برترين خلق جهان بر روى زمين بود و در بيرون خانه هاى وهوى جنگ قدرت بر آسمان. و معلوم نبود آنچه بيشتر جگر تو را مى سوزاند حادثه ى درون خانه بود يا حوادث بيرون خانه، يا هر دو.
هر چه بود حق با تو بود در گريستن. آنچه پيامبر، پدر و تو و همه ى مومنان خالص از ابتداى تولد اسلام، رشته بوديد، در بيرون در پنبه مى شد. و لى من نمى دانم اكنون در كدام مصيبت گريه كنم، در مصيبت غربت اسلام؟ مظلوميت پدر؟ رحلت پيامبر؟ يا شهادت تو؟ اين مرثيه ى تو در سوگ پيامبر، هيچگاه از خاطرم نمى رود:
قُلَّ صَبْرى وَبانَ عَنّى عَزائى بَعْدَ فَقْدى لِخاتَمِ الاَنْبِياء عَيْن يا عَيْنُ اسْكَبى الدّمع سحا و َيْكَ لا تَبْخلى بِفَيْضِ الدِماء يا رَسُول اللَّه يا خِيرة اللَّه و َ كَهْفِ الْاَيتامِ و الضُّعَفاء لَوْ تَرىَ الْمَنْبَرُ الذّى كُنْتَ تَعْلوُه عَلاه الظَلّام بَعْدَ الضياء يا اِلهى عَجِّلْ وَفاتى سَريعاً قَدْ بَغضْتُ الْحَياة يا مولائى [ در فقدان خاتم الانبياء صبرم كم شده است و عزايم نمايان. اى ديده باران اشك فروريز و از اشك خونين دريغ نكن. اى فرستاده ى خدا و برگزيده ى حق و اى پناهگاه يتيمان و ضعيفان. اگر مى ديدى منبرى كه تو بر بام آن مى نشستى، از پس روشنى ها، در چه ظلمتى فرورفته و چه تيرگى غريبى آن را فراگرفته. اى خداى من! مولاى من! مرگم را برسان كه من با زندگى قهر كرده ام. [ بيت الاحزان ].

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۱۴
و ا اَبَتاه! واصَفّياه! وامُحَمَّداه! وا اَبَالْقاسِماه! وارَبيعَ الْاَرامل و الْيتامى... رَفَعْتَ قُوَتّى وَ خانَنَى جَلدى وَ شَمَتْ بى عَدُّوى وَالْكَمَدُ قاتِلى. يا اَبَتاه! بَقيتُ و اللَّه وَحيدة وَ حيرانة فَريدة فَقَدِ انْخَمَد صَوْتى! وَانْقَطَعَ ظَهْرى وَ تَنَغَّصَ عَيْشى وَ تَكَدَّرَ دَهْرى...
پدرجان! قبله و محراب پس از تو چه خواهد شد؟ بابا! چه كسى به داد دختر عزيز مرده ات خواهد رسيد؟ پدرجان! توانم رفته است، شكيبايى ام تمام شده است.
دشمن شاد شده ام پدر! دشمن به شماتتم ايستاده است. و رنج و اندوهى كشنده، كمر به قتلم بسته است.
پدرجان! يكه و تنها مانده ام و در كار خود حيران و سرگردان.
پدرجان! صدايم ته افتاده است و پشتم شكسته است و زندگى ام در هم ريخته است و روزگارم سياه شده است.
پدرجان! پس از تو در اين وحشت فراگير، مونسى نمى يابم.
كسى نيست كه گريه ام را آرام كند و ياور اين ضعف و درماندگى ام شود.
پدرجان! پس از اين قرآن محكم و مهبط جبرئيل و مكان ميكائيل غريب شد.
پدرجان! پس از تو زمانه ميل به ادبار يافت، دنيا دگرگون شد و درهاى پشت سرم قفل خورد.
پدرجان! بعد از تو دنيا نفرت برانگيز است و تا نفسم قطع نشود، گريه ام برتو قطع نمى شود.
پدرجان! نه شوق مرا نسبت به تو پايانى است و نه در فراق تو حزنم را انجامى.
پدرجان! گذشت زمان و حائل خاك، اندوهم را كم و كهنه نمى كند، هر لحظه زخم فراق تو تازه است و غم دورى تو نو، به خدا كه قلب من عاشقى سرسخت است.
اين غم غمى است كه هر روز زيادتر مى شود و هيچگاه از ميان نمى رود.
اين فاجعه هميشه بر من گران است و اين گريه هميشه تازه است و آسايش براى هميشه رخت بربسته است. آن دلى كه بتواند درعز او مصيبت تو صبور باشد، به حق دلى پر طاقت است.
پدرجان! با رفتن تو نور از دنيا رفته است و گلهاى دنيا پژمرده شده اند.
پدرجان! اندوه فراق تو تا قيامت خوراك من است.
پدرجان! تو كه رفتى انگار حلم و اغماض هم از وجود من دور شد.
پدرجان! يتيمان و بيوه زنان پس از تو كه را دارند؟ پدرجان! اين امت پس از تو تا قيامت به كه دلخوش باشد؟ پدرجان! بعد از تو ما درمانده شديم.
پدرجان! بعد از تو مردم از ما روى برگرداندند.
پدرجان! ما بواسطه ى تو محترم بوديم در ميان مردم و نه اينچنين خوار و درمانده.
پدرجان! چه اشكى است كه در فراق تو ريخته نمى شود؟ و چه حزنى است كه پس از تو استمرار نمى يابد؟ پدرجان! بعد از تو كدام مژه با خواب آشنا مى شود.
تو بهار دين بودى و نور انبياء.
در شگفتم كه چرا كوهها در غم تو از هم نمى پاشند و درياها در خويش فرو نمى روند. و زمين به لرزه در نمى آيد.
پدرجان! من اينك آماج تيرهاى سنگين مصيبت شده ام.
مصيبتى كه كم نبود، كوچك نبود، ساده نبود، تحمل كردنى نبود. مصيبت طاقت سوزى كه آمد و آمد و در خانه مرا كوبيد.
پدرجان! مصيبتى كه اشك فرشتگان خدا را درآورد. و افلاك را از حركت بازداشت.
پدرجان! پس از تو منبرت را وحشت فراگرفته است. و محرابت از مناجات تهى شده است.
اما قبر تو خوشحال است كه چون توئى را در خويش جا داده است. و بهشت در پوست خود نمى گنجد كه هميشه مشتاق تو و دعاى تو و نماز تو بوده است.
پدرجان! هر جا كه نور حضور تو دامن گسترده بود، اكنون غرق در تاريكى است.
پدرجان! اين مصيبت مصيبتى است كه فقط با رسيدن به تو التيام مى يابد.
پدرجان! آن على، آن ابوالحسنى كه محل اعتماد و اطمينان تو بودد، پدر حسن و حسين تو بود، برادر تو بود، نزديكترين ياور و بهترين دوست تو بود، همان كه در كوچكى در دامنت پرورده بودى و در بزرگى برادرش خوانده بودى ، همان كه شيرين ترين همدل و همدم و همراه تو بود ، همان كه اولين مومن، مهاجر و بهترين ياور تو بود.
او اكنون سخت تنها شده است و در مصيبت جانكاه عزيز از دست رفته اش بى تاب است.
آرى پدرجان! مصيبت، مصيبت از دست دادن عزيز، ما را احاطه كرده است، اشك و آه، قاتل ما شده است و اندوه، گريبانمان را سخت چسبيده است.
چه كنم پدر؟ صبرم در سوگ تو كم شده است و تسلى از من فاصله گرفته است.
چشم! اى چشم! ببار. واى بر تو اگر از بارش خون دريغ كنى.
اى رسول و برگزيده ى حق! اى پناهگاه يتيمان و ضعيفان.
كوهها و وحوش و پرندگان و زمين همه به تبع آسمان بر تو گريستند.
آقاى من! حجون و ركن و مشعر و بطحاء گريستند.
محراب و درس قرآن صبح و شام، ضجه زدند و شيون كردند. و اسلام بر تو گريست، اسلامى كه با رفتن تو غريب شد ، كاش منبرت را مى ديدى، منبرى كه تو از آن بالا مى رفتى، اكنون ظلمت از آن بالا مى رود.
خدايا. مرگم را برسان كه من از حيان بريده ام.
پدرجان! زندگى بى تو خالى است، حيات بدون تو مرگ است و روشنى بى تو ظلمت.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۱۵
نكه گمشده اى دارد، همه جا به دنبال او مى گردد، همه جا را خالى او احساس مى كند، پدرجان! من جانم را گم كرده ام و جگرم را گم كرده ام. قبلم را گم كرده ام. گفتم شايد يعقوب وار به پيراهنت التيام بيابم، همان پيراهنى كه

على تو را در آن غسل داده بود، اما پيراهن خالى ات بوى تو را در شامه ام زنده كرد و بيشتر آتشم زد، از حال و هوش رفتم آنچنانكه على خود را شماتت مى كرد از اينكه پيراهن را به دست من سپرده است. [ متقل خوارزمى. ] بلال بعد از تو اذان نگفت و نمى گفت. به او گفتم: دوست دارم صداى موذن پدرم را بشنوم، شايد از غم و غربتم كاسته شود.
اللَّه اكبر را كه گفت، گريه امانم را بريد. و قتى نواى اشهدان محمدا رسول الله در گوش جانم نشست، صيهه ام آنچنان به آسمان رفت كه همه ترسيدند، جانم به آسمان رفته باشد، وقتى به هوش آمدم، هر چه كردم بلال، ديگر ادامه نداد گفت: اى دختر رسول خدا! بر جان شما مى ترسم. [ بحارالانوار- جلد دهم. ] چه كنم پدر؟ يادت هميشه هست و جالى خالى ات با هيچ چيز پر نمى شود.
آنچه فقط از من برمى آيد اين است كه بنشينم كنار قبر تو و غربتم را زمزمه كنم:
آنكه شامه اش با ترتب احمدى آشنا شده، چه باك اگر پس از آن هيچ عطر و مشك و غاليه اى را نبويد.
به آنكه پنهانى لايه هاى زمين گشته است بگو كه آيا ضجه و مويه و فغان مرا مى شنود؟ مصيبت و اندوه آنچنان بر من مستولى شده است كه اگر پنجه بر گلوى روز مى انداخت، شب مى شد.
من در سايه رحمت و حمايت محمد بودم و تا آن دم كه اين سايه گسترده بود، من از هيچ چيز نمى ترسيدم.
امروز پر و بالم حتى در مقابل فرومايگان ريخته است و مى هراسم از ستم و ظالم را باردايم دفع مى كنم. حتى قمريان هم شب هنگام بر شاخسار مصيبت من گريه مى كنند.
حزن واندوه پس از تو، تنها مونس من است و اشك تنها بالاپوش من.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۱۵
غم به جراحت مى ماند، يكباره مى آيد اما رفتنش، التيام يافتنش و خوب شدنش با خداست، و در اين ميانه، نمك روى زخم و استخوان لاى زخم و زخم بر زخم، حكايتى ديگر است. حكايتى كه نه مى شود گفت و نه مى توان نهفت.
حكايت آتشى كه مى سوزاند، خاكستر مى كند اما دود ندارد، يا نبايد داشته باشد.
مرگ پيامبر براى تو تنها مرگ يك پدر نبود، حتى مرگ يك پيامبر نبود، مرگ پيام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنى بود.
آنكه گفت »حَسْبُنا كِتابَ اللّه«، كتاب خدا را نمى شناخت. نمى دانست كه يكى از دو ثقل به تنهايى، آفرينش را واژگون مى كند، نمى فهميد كه با يك بال نه تنها نمى توان پريد كه يك بال، و بال گردن مى شود و امكان راه رفتن بطئى را هم از انسان سلب مى كند. و نه او كه مردم هم نفهميدند كه كتاب بدون امام، كتاب نيست، كاغذ و نوشته اى است بى روح و جان و نفهميدند كه قبله بدون امام قبله نيست و كعبه بدون امام سنگ و خاك است و قرآن بدون امام، خانه ى بى صاحبخانه است.
هر كس به خانه ى بى صاحبخانه، به ميهمانى برود، به يقين گرسنه برمى گردد. مگر آنكه خيال چپاول داشته باشد و قصد غصب كرده باشد يا كودك و سفيه و مجنون باشد.
تو در مرگ رسول، هدم رساله را مى ديدى و در مرگ پيامبر، نابودى پيام را. و حق با تو بود، آنجا كه تو ايستاده بودى، همه چيز پيدا بود. تو از حوادث گذشته و آينده خبر مى دادى، انگار كه همه را پيش چشم دارى.
خداوند آنچه را كه به پيامبر و پدر داده بود، به تو نيز داده بود، جز رسالت و امامت.
تو يكبار در پيش پدر آنچنان از عرش و كرسى و ماضى و مستقبل سخن گفتى كه پدر شگفت زده به نزد پيامبر شتافت و پاسخ شنيد:
- آرى، او هم مى داند آنچه را كه ما مى دانيم.
هيچكس هم اگر باور نكند، من يقين دارم كه جبرئيل پس از پيامبر نيز دل از اين خانه نكند و همچنان رابط عرش و فرش باقى ماند.
هماندم كه پيامبر سر بر بالش ارتحال گذاشت، همه فتنه هاى آتى از پيش چشم تو گذشت كه تو آنچنان ضجه زدى و نواى وامحمداه را روانه آسمان كردى.
دستهاى پدر هنوز در آب غسل پيامبر بود كه دستهاى فتنه در سقيفه ى بنى ساعده به هم گره خورد و گره در كار اسلام محمدى افكند.
جسد مطهر پيامبر هنوز بر زمين بود كه ابرهاى تيره در آسمان پديدار شد و باران فتنه باريدن گرفت. دين در كنار پيامبر ماند و دنيا در سقيفه ى بنى ساعده متجلى شد.
در لحظه اى كه هرون در كار مشايعت موسى به طورى جاودانه بود، مردم در سقيفه ى سامرى آخرت مى فروختند بى آنكه حتى به عوض دنيا بگيرند. خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْاخِرة، ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمَبين.
معن بن عدى و عويم بن ساعده آمدند و به عمر گفتند:
- حكومت رفت، قدرت رفت.
- كجا؟ - از جاده سقيفه پيچيد و رفت به سمت انصار.
- كاروانسالار؟ - سعد بن عباده.
عمر به ابوبكر گفت:
- تا دير نشده بجنبيم.
بر سر راه، ابوعبيده ى جراح را هم برداشتند و شتابان عازم سقيفه شدند.
در سقيفه، سعد بن عباده، عبا پيچيده، شتر حكومت را در جلوى خود گذاشته بود و با تظاهر به كسالت و بى رغبتى، ان را به سمت خود مى كشيد. و قتى اين سه وارد سقيفه شدند، شتر را- اگر چه مجروح و پى شده- از چنگال انصار بيرون كشيدند و به دندان گرفتند و اين در حالى بود كه صاحب شتر، عزادار و داغدار، افسار و شتر را از ياد برده بود.
عمر طبق معمول بنا را بر خشونت و دعوا گذاشت و با سعد به مشاجره پرداخت، اما ابوبكر يادش آورد كه:
- »اَلرِفْقُ هُنا اَبْلَغ« اينجا نرمش، بيشتر به كار ما مى آيد. و ابوبكر خود، عنان را در دست گرفت، از مهاجرين و انصار هر دو تمجيد كرد اما مهاجرين را برتر شمرد آنچنانكه آنان را شايسته امارت و انصار را شايسته وزارت قلمداد كرد.
بعدها عمر گفت كه من در اين راه هيچ مكرى نيندوخته بودم مگر آنكه ابوبكر مثل آن يا بهتر از آن را به كار برد.
ما شَى ءٌ كانَ زَوَّرْتُه فِى الَطّريق اِلّا اَتى بِهِ اَوْ بِاَحْسَنَ مِنْه .
پيامبر پيش از اين گفته بود:
امت من را اين دسته از قريش هلاك خواهد كرد. پرسيدند بودند:
- تكليف مردم در اين شرايط چيست؟ فرموده بود:
- اى كاش مى توانستند از آن بر كنار بمانند. [ ماجراى سقيفه به نقل از خصائص مسند احمد، صفحه 42 چاپ مصر. ] قرار بر اين شده بود كه ابوبكر، حكومت را به عمر و ابوعبيده جراح تعارف كند و آنها با تواضع آن را به او برگردانند.
ابوبكر بعد از اتمام سخنرانى گفت:
- يا با عمر يا ابوعبيده جراح بعيت كنيد و كار را تمام كنيد.
عمر گفت:
- نه به خدا ما هيچكدام با وجود شما اين كار را نمى كنيم. دستت را پيش بياور تا با تو بيعت كنيم.
ابوبكر بى درنگ دست پيش آورد و اول عمر و بعد ابوعبيده ى جراح و بعد سالم غلام حذيفه با او بعيت كردند. سپس عمر با زبان تازيانه از مردم خواست كه وحدت مسلمين را نشكنند و با خليفه ى پيامبر! بعيت كنند.
پدر هنوز در كار تغسيل و تدفين بود كه از بيرون در صداى الله اكبر آمد.
پدر مبهوت از عباس پرسيد:
- عمو معنى اين تكبير چيست؟ عباس گفت:
- يعنى آنچه نبايد بشود شده است. [ انساب الاشراف صفحه 582 (زندگانى فاطمه شهيدى، ص 108). ] آنچه پدر كرد، غفلت و غيبت نبود، عين حضور بود. در آن لحظه هر كه پيش پيامبر نبود، غايب بود. غيبت و حضور نسبى است. وقتى كه دين خدا بر زمين مانده است، با دين و در كنار دين بودن حضور است. هر كه نباشد، دچار وسوسه و دسيسه مى شود. كسى كه با چراغ و در كنار چراغ است كه راه را گم نمى كند.
ماه بايد در آسمان باشد و از خورشيد نور بگيرد، به خاطر كرم شب تابى كه نبايد خود را به زمين برساند. ابرهاى فتنه از سقف سقيفه گذشتند و خانه ى پيامبر را احاطه كردند، همهمه در بيرون در شدت گرفت و در آنچنان كوفته شد كه ستونهاى خانه ى پيامبر لرزيد.
- بيرون بياويد. بيرون بيائيد و گرنه همه تان را آتش مى زنيم. صداى، صداى عمر بود.
تو با كه يك دنيا غم از جا بلند شدى و به پشت در رفتى اما در را نگشودى.
- تو را با ما چه كار؟ بگذار عزاداريمان را بكنيم.
باز هم فرياد عمر بود:
- على، عباس و بنى هاشم، همه بايد به مسجد بيايند و با خليفه ى پيغمبر بيعت كنند.
- كدام خليفه؟ امام و خليفه ى مسلمين كه اينجا بالاى سر پيامبر است.
- مسلمين با ابوبكر بيعت كرده اند، در را باز كن و گرنه آتش مى زنم.
يك نفر به عمر گفت:
- اينكه پشت در ايستاده، دختر پيغمبر است، هيچ مى فهمى چه مى كنى؟ خانه ى رسول الله... عمر دوباره نعره كشيد:
- اين خانه را با هر كه در آن است، آتش مى زنم.
بزودى هيزم فراهم شد و آتش از سر و روى خانه بالا رفت.
تو همچنان پشت در ايستاده بودى و تصور مى كردى به كسى كه گوشهايش را گرفته مى توان گفت كه هدايت چيست؟ خير كجاست و رسالت چگونه است.
در خانه تنى چند از اصحاب رسول الله هم بودند، اما هيچكس به اندازه ى تو شايسته دفاع از حريم پيامبر نبود.
تو حلقه ى ميان نبوت و ولايت بودى، برترين واسطه و بهترين پيوند ميان رسالت و وصايت.
محال بود كسى نداند آنكه پشت در ايستاده، پاره ى تن رسول الله است.
هنوز زود بود براى فراموش شدن اين حديث پيامبر كه:
- فاطِمَةُ بِضْعَةُ مِنّى، فَمَنْ اذاها فَقَدْ اذانى وَ مَنْ آذانى فَقَدْ آذَاللَّه.
فاطمه پاره ى تن من است، هر كه او را بيازارد، مرا آزارده است و هر كه مرا بيازارد خدا را. و قتى آتش از در خانه خدا بالا رفت، عمر، آتش بيار معركه ى ابوبكر، آنچنان به در حريم نبوت لگد زد كه فرياد تو از ميان و ديوار به آسمان رفت.
مادر! مرا از عاشورا مترسان. مرا به كربلا دلدارى مده.
عاشورا اينجاست! كربلا اينجاست!
اگر كسى جرات كرد در تب و تاب مرگ پيامبر، خانه ى دخترش را آتش بزند، فرزندان او جرات مى كنند، خيمه هاى ذرارى پيغمبر را آتش بزنند.
من بچه نيستم مادر!
شمشيرهايى كه در كربلا به روى برادرم كشيده مى شود، ساخته ى كارگاه سقيفه است. نطفه ى اردوگاه ابن سعد در مشيمه ى سقيفه منعقد مى شود.
اگر على اينجا تنها نماند كه حسين در كربلا تنها نمى ماند.
حسين در كربلا مى خواهد با دليل و آيه اثبات كند كه فرزند پيامبر است. پيامبرى كه تو در خانه ى او و در حريم او مورد تعدى قرار گرفتى.
تعدى به حريم فرزند پيامبر سنگين تر است يا نوه ى پيامبر؟ مادر! در كربلا هيچ زنى ميان در و ديوار قرار نمى گيرد.
خودت گفته اى. ما حداكثر تازيانه مى خوريم، اما ميخ آهنين بدنهايمان را سوراخ نمى كند.
مادر! وقتى تو را از پشت در بيرون كشيدند، من ميخ هاى خونين را ديدم.
نگو گريه نكن مادر! بايد مرد در اين مصيبت، بايد هزار بار جان داد و خاكستر شد.
ما سخت جانى كرده ايم كه تاكون زنده مانده ايم.
نگو كه روزى سخت تر از عاشورا نيست.
در عاشورا كودك شش ماهه به شهادت مى رسد، اما تو كودك نيامده ات- محسن ات- به شهادت رسيد.
من ديدم كه خودت را در آغوش فضه انداختى و شنيدم كه به ا و گفتى:
- مرا بگير فضه. كه محسن ام را كشتند.
پيش از اين اگر كسى صدايش را در خانه پيامبر بالا مى برد، وحى نازل مى شد كه »پايين بياوريد صدايتان را« اگر كسى پيامبر را به نام صدا مى كرد وحى مى آمد كه »نام پيامبر را با احترام بياوريد.« هنوز آب تغسيل پيامبر خشك نشده، خانه اش را آتش زدند. آن آتش كه عصر عاشورا به خيمه ها مى گيرد. مبداش اينجاست.
دختر اگر درد مادرش را نفهمد كه دختر نيست.
من كربلا را ميان در و ديوار ديدم وقتى كه ناله ى تو به آسمان بلند شد.
بعد از اين هيچ كربلايى نمى تواند مرا اينقدر بسوزاند.
شايد خدا مى خواهد براى كربلا مرا تمرين دهد تا كاروان اسرا را سرپرستى كنم، اما اين چه تمرينى است كه از خود مسابقه مشكلتر است.
در كربلا دشمن به روشنى خيمه كفر علم مى كند، [ لاخَبرٌ جاءٌ وَلا وَحْىٌ نَزَل- يزيد ] اما اينها با پرچم اسلام آمدند، گفتند از فتنه مى هراسيم، كدام فتنه بدتر از اين؟ ديگر چه مى خواست بشود؟ كدام انحراف ايجاد نشد؟ كدام جنايت به وقوع نپيوست؟ كدام حريم شكسته نشد؟ كاش كار به همينجا تمام مى شد.
تو را كه تا مرز شهادت سوق دادند، تو را كه از سر راه برداشتند، تازه به خانه ريختند.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۱۶
پدر كه حال تو را ديد، برق غيرت در چشمهاى خشمناكش درخشيد، خندق وار حمله برد، عمر را بلند كرد و بر زمين كوبيد، گردن
و بينى اش را به خاك ماليد و چون شير غريد:
- اى پسر صحاك! قسم به خدايى كه محمد را به پيامبرى برانگيخت، اگر مأمور به صبر و سكوت نبودم، به تو مى فهماندم كه هتك حرمت پيامبر يعنى چه؟ و باز خندق وار از روى او بلند شد تا خشم، عنان حملش را تصاحب نكند.
اما... اما... تداعى اش جگرم را خاكستر مى كند.
به خود نيامدند و از رو نرفتند، عمر و غلامش قنفذ و ابن خزائه و ديگران ريسمان در گردن پدر افكندند تا او را براى بيعت گرفتن به مسجد ببرند.
ريسمان در گردن خورشيد. طناب بر گلوى حق. مظلوميت محض.
تو باز نتوانستى تاب بياورى. خودت نمى توانستى به روى پا بايستى اما امامت را هم نمى توانستى در چنگال دشمنان تنها بگذارى.
خود را با همه ى جراحت و نقاهت از جا كندى و به دامن على آويختى.
- من نمى گذارم على را ببريد.
نمى دانم تازيانه بود، غلاف يا دسته ى شمشير بود، چه بود؟ عمر آنقدر بر بازو و پهلوى مجروح تو زد كه تو از حال رفتى و دستت رها شد.
انگار نه بر بازو و پهلوى تو كه بر قلب ما مى زد، اما ما جز گريه چه مى توانستيم بكنيم؟ و پدر هم كه خود در بند بود.
تو از هوش رفتى و پدر را كشان كشان به مسجد بردند. در راه رو به سوى پيامبر برگرداند و گفت:
يَا بْنَ اُمّ اِنَّ الْقَوم اسْتَضْعفونى و كادُوا يَقْتُلُونَنى.
برادر! اين قوم بر ما مسلط شده اند و دارند مرا مى كشند.
يعنى همان كلام هرون به برادرش موسى در مقابل يهود بنى اسرائيل.
شايد مى خواست علاوه بر درد دل با پيامبر، يهود و سامرى را تداعى كند. و شايد مى خواست اين حديث پيامبر را به ياد مردم بياورد كه به او گفته بود:
انت منى بمنزله هرون من موسى الا انه لانبى بعدى.
تو براى من مثل هرون براى موسايى (كه برادرش بود و وزيرش) با اين تفاوت كه نبوت به من ختم مى شود (و وصايت با تو آغاز مى شود).
عمر به پدر گفت:
- على بيعت كن.
پدر گفت:
- اگر نكنم چه مى شود؟ عمر به پدر، به برادر و وصى پيامبر، به جان پيامبر گفت:
- گردنت را مى زنم.
پدر گردنش را برافراشت و گفت:
- در اينصورت بنده ى خدا و برادر پيامبر خدا را كشته اى.
عمر گفت:
- بنده ى خدا آرى اما برادر پيامبر نه.
پدر تا اين حد وقاحت را تصور نمى كرد، پرسيد:
- يعنى انكار مى كنى كه پيامبر بين من و خودش، صيغه ى برادرى جارى كرد؟ عمر گفت و ابوبكر هم:
- انكار مى كنيم. بعيت كن.
پدر گفت:
- بيعت نمى كنم. من در سقيفه نبودم اما استدلال شما در آنجا اين بود كه شما از انصار به پيامبر نزديك تر بوده ايد، پس خلافت از آن شماست. من بر مبناى همين استدلالتان به شما مى گويم كه خلافت حق من است، هيچكس به پيامبر نزديكتر از من نبوده و نيست. اگر از خدا مى ترسيد، انصاف دهيد.
هيچكدام حرفى براى گفتن نداشتند.
اما عمر گفت:
- رهايت نمى كنيم تا بيعت كنى.
پدر رو به عمر كرد و گفت:
- گره خلافت را براى ابوبكر محكم مى كنى تا او فردا آن را براى تو باز كند. از اين پستان بدوش تا سهم شير خودت را ببرى.
بخدا كه اگر با شما غاصبان نيرنگ باز بيعت كنم.
تو وقتى به هوش آمدى از فضه پرسيدى:
- على كجاست؟ فضه گفت كه او را به مسجد بردند.
من نمى دانم تو با كدام توان به سوى مسجد دويدى و وقتى على را در چنگال دشمنان ديدى و شمشير را بالاى سرش فرياد كشيدى:
- اى ابوبكر! اگر دست از سر پسر عمويم برندارى، سرم را برهنه مى كنم، گريبان چاك مى زنم و همه تان را نفرين مى كنم. به خدا نه من از ناقه ى صالح كم ارج ترم و نه كودكانم كم قدرتر.
همه وحشت كردند، اى واى اگر تو نفرين مى كردى! اى كاش تو نفرين مى كردى.
پدر به سلمان گفت:
- برو و دختر رسول الله را درياب. اگر او نفرين كند...
سلمان تشابان به نزد تو آمد و عرض كرد:
- اى دختر پيامبر! خشم نگيريد. نفرين نكنيد. خدا پدرتان را براى رحمت مبعوث كرد..
تو فرياد زدى:
- على را، خليفه ى به حق پيامبر را دارند مى كشند...
اگر چه وقت، دست از سر على برداشتند و رهايش كردند. و تو تا پدر را به خانه نياوردى، نيامدى. ولى چه آمدنى. روح و جسمت غرق جراحت بود. و من نمى دانم كدام توان، تو را بر پا نگاه داشته بود.
تو از على، خسته تر. تو از على مظلوم تر، على از تو مظلوم تر.
هر دو به خانه آمديد اما چه آمدنى.
تو چون كشتى، شكسته، پهلو گرفتى. و پدر درست مثل چوپانى كه گوسفندانش، داوطلبانه خود را به آغوش مرگ سپرده باشند، غم آلوده، حسرت زده و در عين حال خشمگين خود را به خانه انداخت.
قبول كن كه غم عاشورا هر چه باشد، به اين سنگينى نيست.
پدر به هنگام تغسيل، روى تو را خواهد ديد و بازوى تو را و پهلوى تو را. و پدر را از اين پس هزار عاشورا است

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۱۷
دفعتا خبر آمد كه فدك از دست رفت و اين براى شما بانوى من كه تازه داغ غصب خلافت ديده بوديد، كم غمى نبود.
كارگزاران شما هراسان آمدند و گفتند:
- خليفه ما را از فدك بيرون كرد و افراد خود را در آنجا گماشت.
شما در بستر بيمارى بوديد. رنگ رويتان زرد بود و دستهايتان هنوز مى لرزيد، فروغ نگاهتان رفته بود و دور چشمانتان به كبودى نشسته بود.
از هماندم كه عمر در را بر پهلوى شما شكست و جان كودك همراهتان را گرفت و شما فرياد زديد:
- فضه مرا درياب!
من فهميدم كه كار تمام است و شده است آنچه نبايد بشود.
شما مضطر و مضطرب از بستر بيمارى جهيديد و گفتيد:
- چرا؟!! و شنيديد:
- فدك را هم غصب كردند، به نفع حكومت غصبى.
- چرا؟!
اين چرا ديگر جوابى نداشت، نه فقط كارگزاران شما كه خود خليفه هم براى اين چرا پاسخى نداشت.
من كه كنيزى ام- به افتخار- در خانه ى شما، مى دانم كه:
»فدك قريه اى است در اطراف مدينه، از مدينه تا آنجا دو- سه روز راه است. اين باغ از ابتدا دست يهود بوده است تا سال هفتم هجرت. در اين سال كه اسلام، نضج و قدرتى فوق العاده مى گيرد، يهود، بيم زده، از در مصالحه درمى آيند و. و اين باغ را به شخص پيامبر هديه مى كند تا در امان بمانند.
پيامبر آن را مى پذيرد و باغ در دست پيامبر مى ماند تا آيه »واتِ ذَالْقُرْبى حَقَّهُ«... نازل مى شود و پيامبر به دستور صريح خداوند، فدك را به شما مى بخشد.« اين، واقعيتى نيست كه كسى بتواند آن را انكار كند. اگر پدرتان رسول خدا هم پيش از ارتحال، همه ى مسلمانان را جمع مى كرد و سئوال مى فرمود: فدك از آن كيست؟ همه بى تامل مى گفتند:
- فاطمه.
اينكه حالا چرا همه خفقان گرفته اند و دم برنمى آورند. من نمى دانم. حداقل بايد همان فقرا و مساكينى كه از اين باغ به دست شما روزى مى خورند و حالا نمى خورند صدايشان دربيايد، اما انگار ايمان مردم هم با پيامبر، رخت بربست و جاى آن را رعب و وحشت و حب دنيا گرفت.
شما برخاستيد، با همان حال نزار و تن بيمار.
پس از وفات پدر بزرگوارتان، هر روز چروك تازه اى بر پيشانى. مباركتان مى نشست، اما از اين حادثه، آنچنان برآشفتيد كه من مبهوت شدم.
مرا ببخشيد بانوى عالميان! با خودم فكر كردم كه اين فدك مگر چيست كه غصب آن زهراى مرضيه را اينگونه برمى آشوبد؟ فدك ملك با ارزش و پردرآمدى است. درست، اما براى فاطمه ى بريده از دنيا و پيوسته به عقبى كه مال دنيا، ارزش نيست، تازه، از فدك هم كه خود هيچگاه بهره نمى برديد.
فدك در تملك شما بود و فقر ار سر و روى اين خانه مى باريد. فدك از آن شما بود و نان جويى هم سفره ى شما را زينت نمى داد. فدك ملك شخص شما بود و روزها و روزها دودى از مطبخ اين خانه بلند نمى شد. شوى شما على، جان عالمى بفداش هزاران هزار درهم را در ساعتى بين فقرا تقسيم مى كرد، دستهايش را مى تكاند و گرسنگى اش را به خانه مى آورد.
پس چه رازى بود در اين ماجرا كه شما چون اسپندى از بستر بيمارى خيزاند و به سوى ابوبكر كشاند؟ من اين راز را دريافتم. اما چه فرقى مى كند كه فضه ى خادمه اى اين راز را دريافته باشد يا نيافته باشد. كاش مردم اين راز را مى فهميدند، ايمانشان را طوفان حادثه برده بود، عقلشان چه شده بود؟ فدك براى شما باغ و ملك نبود، روى ديگر سكه ى خلافت بود. و شما به همان محكمى كه در مقابل غصب خلافت ايستاديد، در مقابل غصب فدك مقاومت كرديد، شما در ماجراى غصب فدك درست مثل غصب خلافت، انحراف از اصل اسلام و پيام پيامبر را مى ديديد.
فدك يعنى خلافت و خلافت يعنى فدك، فدك بعد اقتصادى خلافت است و خلافت بعد سياسى فدك و خلافت و فدك يعنى اسلام، يعنى پيامبر، يعنى سنت نبوى. و قتى جنازه ى پيامبر بر زمين است، مى توان حكم او را در خاك كرد، وقتى هنوز رطوبت قبر پيامبر خشك نشده، مى توان كلام او را لگدمال كرد، هر اتفاق و انحراف ديگرى بعيد نيست. و اسلام بعد از چهار روز پوستين وارونه مى شود بر تن خلق الله كه جز تمسخر برنمى انگيزد. و اين بود آنچه جگر شما را مى سوزاند و بر جان شما- سرور زنان عالم- آتش مى افكند.
غضبناك و خشم آلود به ابوبكر فرموديد:
- فدك از آن من است، مى دانى كه پدرم به امر خدا آن را به من بخشيده است، چرا آن را غصب كردى؟ ابوبكر گفت:
- بر اين مدعايت شاهد بياور.
به شما، به مخاطب آيه »اِنّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرّجْسَ اَهْلَ الْبَيْت وَ يُطَهرّكُمْ تَطْهيراً«.
گفت: شاهد بياور. به كسى كه كلامش حجت است گفت كه شاهد بياور.
يعنى، زبانم لال، پناه بر خدا، صديقه ى كبرى، راستگوترين زن عالم دروغ مى گويد ، يعنى آنكه رسول الله درباره اش فرمود:
- اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَّلَ فَطَمَ ابْنَتى فاطِمَةَ و وَلَدَها وَ مَنْ اَحَبَّهُمْ مِنَ النّارِ فَلِذلِكَ سُمّيَتْ فاطِمَه .
خداوند عزوجل دخترم فاطمه را و فرزندان و دوستدارانش را از آتش جهنم مصون داشت و بدين سبب، فاطمه، فاطمه ناميده شد، صحت سخنش با گواه، اثبات مى شود؟!
يعنى آنكه به تصريح پيامبر، خشم خدا درگروى خشم اوست و رضاى خدا، در گروى رضاى او. بايد كلامش بواسطه ى كسى ديگر تاييد شود؟!
بانوى من! جسارت حد و مرز نمى شناسد، بخصوص در وادى جهالت. و لى شما پذيرفتند، شما عصاره صبريد، شما اسوه استقامتيد.
فرموديد:
- باشد، شاهد مى آورم. و على را كه گواه خلقت بود، به شهادت برديد.
- كافى نيست، يك نفر براى شهادت كافى نيست.
عجب! پس وا اسلاماه! وامحمداه!... خليفه نشنيده است اين كلام پيامبر را كه:
اَلْحَقُّ مَعَ عَلى وَ عَلىٌّ مَعَ الْحَقْ، يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُما دَار.
هميشه حق با على است و على با حق است. حق به دور على مى گردد، حق دنباله روى على است، هر جا على باشد حق حضور مى بابد.
اين كلام به آيه ى قرآن مى ماند، نص صريح كلام پيامبر است. پيامبر آنقدر اين كلام را در زمان حيات خويش تكرار كرده است كه هيچكس ناشنيده نماند. و اين يعنى كلام على حكم است. عين عدالت است و اطاعت مى طلبد.
خليفه در محضر آب، دنبال خاك براى تيمم مى گشت. چه طهارتى! چه تيممى! چه نمازى!
جانتان از درد در شرف احتراق بود اما صبورى كرديد و شاهدى ديگر برديد.
ام يمن شاهد ديگر شما به خليفه گفت:
- شهادت نمى دهم مگر اينكه اعترافى از تو بگيرم.
- چه اعترافى؟ - كلام مشهور پيامبر در مورد من چيست؟ خودت اين را از زبان رسول نشنيدى كه فرمود »ام ايمن از زنان بهشتى است؟« - راستش چرا، شنيدم. همه شنيدند.
- من زنى از زنان بهشت شهادت مى دهم كه پس از نزول آيه »وَاتِ ذَالْقُرْبى حَقَّهُ...« پيامبر، فدك را به امر خدا به فاطمه بخشيد.
خليفه خلع سلاح شد:
- باشد، فدك از آن تو.
- بنويس!
- نياز به...
- بنويس! و خليفه نوشت كه فدك از آن زهر است.
تمام؟ نه، عمر وارد شد:
- چه كردى ابوبكر؟ - هيچ فدك از آن فاطمه بود، گرفته بودم شاهد آورد، پس دادم.
عمر نوشته را از شما گرفت، بر آن آب دهان انداخت و آن را پاره كرد. بند دل ما را. كاش من درون سينه تان بودم و به جاى آن جگر نازنينتان مى سوختم. كاش شما دختر پيامبر نمى بوديد، كاش فاطمه نمى بوديد، كاش اينقدر خوب نمى بوديد، كاش اينقدر عزيز نمى بوديد كه دل ما اينقدر آتش نمى گرفت.
اشك در چشمان شما نشست ولى سكوت كرديد. هيهات از اين سكوت و صبورى!
اميرمومنان على، آهى از سردرد كشيد و گفت:
- چرا چنين مى كنيد؟ گفته شد:
- شهود كم اند، بايد بيشتر شاهد بياوريد.
امام على رو به ابوبكر كرد و فرمود:
- اگر مالى در دست كسى باشد و من ادعا كنم كه آن مال از من است، تو از كداميك شاهد طلب مى كنى؟ از آن كه مال در دست است و ذواليد است يا من كه ادعا مى كنم.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۱۸
ابوبكر گفت: حكم اسلام اين است كه بايد از مدعى، شاهد طلب
كرد نه از آنكه مال در دست اوست.
على فرمود:
- پس چرا از فاطمه شاهد مى خواهى در حاليكه فدك در تملك و تصرف او بوده است.
ابوبكر در مقابل اين برهان روشن از پاى درآمد و سكوت كرد ولى عمر با جسارت جواب داد:
- على! رها كن اين حرف ها را، فدك را پس نمى دهيم.
على، كوه استوار حلم فرمود:
- اِنّا للَّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُون... وَسَيعْلَمُ الَّذين ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون.
به يقين آنها هم مى دانستند كه على براى حف اصل اسلام، مامور به سكوت است و گرنه هيچگاه تا بدين پايه جرات جسارت نداشتند.
بانوى من! وقتى به خانه بازگشتيد، گريه امانتان را ربود، آنچنانكه صداى ضجه تان فضاى خانه را پر كرد. پدرتان را صدر مى زديد و از حاكميت جور، شكوه مى كرديد.
ناگهان تصميم غريبى گرفتيد. اعلام كرديد كه به مسجد مى رويد و سخنرانى مى كنيد. آخرين حربه اى كه در دست مظلوم مى ماند، اظهار مظلوميت است و افشاگرى.
باشد تا حجت بر همگان تمام شود. آنها كه خود را به خواب زده اند، بيدار نمى شوند، اما شايد آنها كه به خواب برده شده اند تكانى بخورند. هر چند وقتى كه خورشيد ولايت، محبوس خانه شده است، شب جاودانه است و خواب مستمر.
اما وَما عَلَى الرَّسُولِ اِلّا الْبَلاغ.
خبر مثل رعد در فضاى مدينه پيچيد و شهر را لرزاند.
- فاطمه به مسجد مى آيد!
- دخت پيامبر مى خواهد سخنرانى كند!
- احتمالا مساله غصب خلافت است - شايد ماجراى غصب فدك باشد.
- برويم.
مسجد به طرفه العينى غلغله شد. مهاجرين و انصار از هم پيشى مى گرفتند. كودكان بر دوش مردان قرار گرفتند تا يادگار پيامبر را به محض ورود ببينند. انگار جمعيت مى خواست ديوارهاى مسجد را درهم بشكند يا لااقل عقب براند.
خليفه مصلحت نمى ديد منعتان كند و بيدارى مردم و رسوايى خويش را دامن بزند. خود و اعوان و انصارش در مسجد پخش شدند تا رشته كار از دستشان در نرود و طوفان دردهاى شما، تخت بى بنيان خلافت را از جا نكند.
آرام اما با شكوه و وقار از خانه درآمديد. چون پا گذاشتن ماه در عرصه ى آسمان، اين شما بوديد يا پيامبر كه بر زمين مى خراميديد!؟ همه گفتند: انگار پيامبر زنده شده است. شبيه ترين فرد- حتى در راه رفتن- به پيامبر.
زنان بنى هاشم، چون ستارگان شب تيره، دور ماه وجودتان را گرفتند و جلال و جبروتتان را تا مسجد همراهى كردند. و قتى شما قدم به مسجد گذاشتيد، نفس در سينه ى مسجد حبس شد، در پشت پرده اى كه به دستور شما آويخته شده بود، قرار گرفتيد و مدتى فقط سكوت كرديد. سكوتى كه يك دنيا حرف در آن بود. و آنها كه گوش شنيدن اين سكوت را داشتند، ضجه زدند.
بعضى كه راه گلوى شما را گرفته بود، جز با گريه كنار نمى رفت. گريه شما بغض مسجد را تركاند. مسجد يكپارچه ضجه و ناله شد. و بعد سكوت كرديد، سكوتى كه عطش را دامن مى زند و تشنگى را صد چندان مى كند و... لب به سخن گشوديد:
بسم الله الرحمن الرحيم سپاس خداى را بر آنچه انعام فرموده و شكر هم او را بر آنچه الهام نموده و ثنا و ستايش بر آنچه از پيش ارزانى داشته.
حمد به خاطر همه نعمت ها و مواهب و هدايايى كه پيوسته بشر را احاطه كرده و پياپى از سوى او بر انسان نازل شده.
شماره ى آنها از حوصله ى عدد بيرون است و مرزهاى آن از حد جبران و پاداش فراتر و دامنه آن تا ابد از حطيه ى اداراك بشر گسترده تر.
مردمان را ندا داد تا با شكر استمرار و ازدياد نعمت را طلب كنند. و ستايش خلايق را با افزايش نعم خويش بر انگيخت و دعا را وسيله افزونى نعمت ها قرار داد. و شهادت مى دهم كه »لا اله الا الله« خدايى كه هيچ شريكى برايش متصور نيست.
كلمه اى كه تاويل آن اخلاص است و دلها به آن گره خورده است و انديشه ها از آن روشنى يافته است.
خدايى كه چشم ها را توان ديدن او نيست و زبان ها را قدرت وصف او نه.
خدايى كه بال و هم و انديشه و خيال، تا اوج درك ذاتش نمى رسد.
اشياء را آفريد بى آنكه پيش از آن چيزى موجود باشد و آنها را با قدرت و مشيتش بى هيچ قالب و مثالى تكوين فرمود، بى آنكه به خلقت آن محتاج باشد، يا در آن فايدتى بجويد، مگر تثبيت حكمتش و هشيار كردن خلايق بر طاعتش و اظهار قدرتش و رهنمايى مردم به عبوديتش و عزت بخشيدن به دعوتش.
سپس ثواب را در مقابل طاعت و عقاب را در برابر معصيت قرار داد تا بندگان از خشم و انتقام و عذابش به سوى جنات رحمتش شتاب بگيرند. و شهادت مى دهم كه پدرم محمد، بنده و رسول خداست. و خداوند او را انتخاب كرد پيش از آنكه به سوى مردم گسيل دارد و نامزد رسالتش كرد پيش از آنكه او را بيافريند و او را برگزيد و برترى بخشيد، پيش از آنكه مبعوثش كند. و آن هنگام كه بندگان در عالم غيب پنهان بودند و در سر حد عدم و در هاله اى از ترس و وحشت و ظلمات سير مى كردند.
از آنجا كه خداوند علم و احاطه و معرفت به عواقب امور و حوادث روزگار و منزلگاه مقدرات داشت، او را برانگيخت تا كار خدايى خويش را به اتمام رساند و حكم قطعى خويش را امضا كند و مقدرات حتمى اش را نفوذ بخشد.
پس محمد رسول خدا با امتهايى مواجه شد، فرقه فرقه شده در مقابل آئين ها و زانو زده در مقابل آتش ها و فروافتاده در مقابل بت ها و گرفتار آمده در دام انكار خدا.
پس خداى تعالى با محمد تاريكى ها را روشن كرد و تيرگيهاى ابهام را از دلها زدود و ابرهاى سياه را از مقابل ديده ها كنار زد.
پيامبر كمر به هدايت مردم بست و آنها را از گمراهى نجات بخشيد و نور بصيرت بر چشمهاى تاريكشان پاشيد و آنها را به سوى دين محكم و استوار سوق داد و به صراط مستقيم فراخواند. تا اينكه خداوند او را به اختيار و رغبت و ايثار او و با دست رافت خويش به سوى خود برد.
پس محمد (ص) اكنون از شر اين دنيا در آسايش است و گرد او را فرشتگان نيكوكار فراگرفته اند و خشنودى پروردگار غفار بر او سايه افكنده و همجوارى خداوند جبار نصيبش گرديده.
درود خدا بر پدرم، پيامبر او و امين وحى او و برگزيده ى او و منتخب و مرضى او. و سلام و رحمت و بركت خدا بر او.
سكوت بر مسجد سايه افكنده بود، زمان از حركت ايستاده بود و تپش قلب ها نيز. و شما انگار در اين دنيا نبوديد و هيچكس را نمى ديديد. انگار در عرش بوديد و خدا و پيامبر را وصف كرديد و بعد به فرش بازگشتيد، به مسجد و در ميان مردم و رو به آنها فرموديد:
شما اى بندگان خدا!
مرجع و نگاهبان و پرچمدار امر و نهى خداونديد و حاملان دين او و وحى او و امناء خداونديد بر خويشتن و مبلغان اوئيد به سوى امت ها.
زمامدار حق اكنون در ميان شماست با پيمانى كه از پيش با شما بسته است.
يادگارى كه براى شما باقى گذاشته است، كتاب ناطق خداست و قرآن صادق و نور فروزان و شعاع درخشان.
كتابى كه حجت هاى آن روشن است، بواطن آن آشكار، ظواهر آن متجلى و پيروان آن مفتخر و مورد غبطه ى اقوام ديگر.
كتابى كه تبعيت از آن، انسان را به سوى رضوان سوق مى دهد و گوش جان سپردن به آن، نجات را به ارمغان مى آورد و حجت هاى نورانى خداوند بواسطه ى آن شناخته مى شود.
تفسير فرايض و واجبات و حدود محرمات و روشنايى بينات و كفايت براهين و استدلالات و فضائل و محسنات و رخصت ها و موهبت ها و اختيارات و شرايع و مكتوبات، همه و همه به واسطه ى قرآن شناخته مى شود. و خداوند ايمان را آفريد براى تطهير شما از شرك. و نماز را آفريد براى تنزيه شما از كبر. و زكات را براى تزكيه جان شما و افزايش روزى شما. و روزه را براى تثبيت اخلاص شما. و حج را براى پايدارى دين شما. و عدل را براى تنظيم قلب هاى شما.
اطاعت و امامت ما را بر شما واجب كرد براى نظام يافتن ملت و در امان ماندن از تفرقه. و جهاد را وسيله ى عزت اسلام قرار داد و صبر را وسيله اى براى جلب پاداش حق. مصلحت عامه را در گروى امر به معروف قرار داد و نيكى بر پدر و مادر را سپرى ساخت براى محافظت از آتش قهر خودش و پيوند خويشان را وسيله ى افزايش جمعيت و قدرت ساخت و قصاص را وسيله ى حفظ خونها و وفاء به نذر را موجب آمرزش و رعايت موازين در خريد و فروش را براى از ميان رفتن كم فروشى و نهى از شرابخوارى را براى دورى از پليدى ها و پرهيز از تهمت ناروا را حجابى در برابر غضب خداوند و ترك سرقت را وسيله اى براى ورود به وادى عفت قرار داد. و شرك را حرام كرد تا خدا پرستى جامه ى اخلاص بپوشد.
پس تقواى خدا پيشه كنيد آنچنانكه شايسته است و جز در لباس اسلام نميريد. و فرمانبردار خدا باشيد در آنچه امر فرموده و از آنچه نهى كرده كه همانا بندگان انديشمند خدا به مقام خشيت او نائل مى شوند.
بيش از همه چيز بهت و حيرت بر دلهاى مسجديان سنگينى مى كرد: عجبا! اين فاطمه است يا فاتح قله هاى فصاحت؟! اين زهراست يازه كما كياست!؟ اين بتوول است يا بانى بناى بلاغت!؟ اين طاهره است يا طلايه دار كاروان خطابت!؟ اين كيست؟ كجا بوده است؟ اين همان كوثر هميشه جوشان است كه خدا به پيامبر عطا كرده است! و اين ابتداى وادى حيرت بود .
دلها كه به كلام شما شخم خورده بود، اكنون آماده ى بذر مى شد.
چه زمين لم يزرعى و چه بذر بى نظيرى!
اَيُّها النّاس! اِعْلَموُا اَنّى فاطِمَةٌ وَ اَبى مُحَّمَد.« هان اى مردم! بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم محمد است.
حرف اول و آخرم يكى است.
نه غلط در گفتارم جا دارد و نه خطا در كردارم راه.
پيامبرى از خود شما به ميان شما آمد كه رنجهاى شما بر او گردن بود و به هدايت شما حرص مى ورزيد و با مومنان رافت و مهربانى داشت.
اگر بخواهيد او را بشناسيد، مى بينيد كه پدر من بوده است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموى (شوى) من بوده است نه برادر مردان شما. و راستى كه چه خوب نسبتى است اين نسبت.
پس او رسالت خود را به انجام رسانيد و با انذار آغاز كرد، از پرتگاه مشركان رو بر تافت، شمشير بر فرق آنان نواخت، گردن هايشان را گرفت، گلوگاهشان را فشرد و با بهترين زبان، زبان موعظه و حكمت، آنان را به سوى خدا دعوت كرد.
آنقدر بت شكست و آنقدر پشت افكار آنان را به خاك ماليد كه تا جمعشان از هم پاشيد و هزيمت تنها گريزگاهشان شد.
شب گريخت و صبح مجال ظهور يافت و حق جلوه گرى كرد و با كلام زمامدار دين، عربده هخاى شياطين، خاموش شد.
خارهاى نفاق روفته گرديد و گره هاى كفر و شقاق گشوده گشت... و آنگاه زبان شما به گفتن »لا اله الا الله« باز شد. و اين در حالى بود كه تهى و تنها بوديد و پرتگاهى از آتش در كناره ى شما شعله مى كشيد.
هيچ بوديد.
هيچ نبوديد. به جرعه اى آب مى مانستيد و لقمه اى كه به دمى خورده مى شود.
ضعفتان، طمع برانگيز بود.
آتش زنه اى بوديد كه روشنى نيافته خاموش مى شديد.
زير پا بوديد، لگدمال عابران.
آب متعفن مى نوشيديد، خوراكتان از برگ درختان بود. ذليل و درمانده بوديد و هميشه در هول و هراس از اينكه پايمال اين و آن شويد.
بعد از اين حال و روز، خداى تعالى شما را با محمد (ص) نجات داد درود خدا بر او- چه بلاها كه از دست مردم كشيد، از گرگان عرب و سركشان اهل كتاب.
هرگاه كه آتش جنگ برمى افروختند، خدا خاموشش مى كرد. هر دم كه شاخ شيطان عيان مى شد يا اژدهاى مشركين دهان باز مى كرد، پيامبر برادرش على را به كام اژدها مى فرستاد. و او- على- تا پشت و پوزه ى ديو صفتان بد كنشت را به خاك نمى ماليد و آتش كينه هايشان را به آب شمشير خاموش نمى كرد بازنمى گشت.
غرق بود در عشق خدا و پر تلاش در مسير خدا و نزديك با رسول خدا.
او مردى مرد بود از دوستان خدا و هست؛ سيد اولياء خدا، هميشه تلاشگر، هميشه مقاوم هميشه خير خواه و هميشه قبراق و حاضر به يراق. و لى شما... شما در آن گيرودار، خوب آسوده زيستيد و خوب خوش گذارانديد و گوش خوابانديد و چشم درانديد تاكى چرخ روزگار عليه ما بگردد.
همان شما كه از جنگها مى گريختيد و دشمن پشتتان را بيشتر مى ديد تا رويتان را، همان شما چشم براه گردش روزگار عليه ما شديد ...
تا پدرم وفات كرد...
خدا خانه ى پيامبران و جايگاه برگزيدگان را براى او ترجيح داد. و بعد... علائم خفته نفاق در شما آشكار شد و از اعماق وجودتان سر برآورد.
لباس دين برايتان كهنه شد و سر دسته ى گمراهان زبان درآورد. و ناچيزان هيچگاه به حساب نيامده سر جنباندند و اظهار وجود كردند. و عربده هاى سراب پرستان و باطل جويان در عرصه ى دلهاى شما پيچيد. و شيطان از مخفى گاه خود سر برآورد و شما را به نام خواند.
شما را بلافاصله آشناى كلامش يافت و پاسخگوى دعوتش و آماده براى پذيرفتن خدعه و فريب و نيرنگش.
شما را از جا بلند كرد و ديد كه چه راحت برمى خيزيد و شما را گرم كرد و ديد كه چه آسان گرم مى شويد و آتش در خرمن كينه هاتان انداخت و ديد كه چه زود شعله مى گيريد.
پس به اغواى شيطان بر شترى نشانه گذاشتيد كه از آن شما نبود و بر آبشخورى وارد شديد كه غصب محض بود.
خطايى خواسته و اشتباهى دانسته! و اين در حالى بود كه از عهد پيامبر هنوز چيزى نگذشته بود.
زخم مصيبت هنوز تازه بود و دهان جراحت هنوز به هم نيامده بود و پيامبر هنوز بيرون قبر بود.
بهانه آورديد كه از فتنه مى ترسيديم (و خليفه برگزيديم) و اى كه هم الان در فتنه افتاده ايد و هم اكنون در قعر فتنه ايد و راستى كه جهنم بركافران احاطه دارد.
پس واى بر شما! چطور تن داديد!؟ چطور راضى شديد؟! چه كرديد؟! به كجا مى رويد؟!
اين كتاب خداست در ميان شما! همه چيزش روشن است. احكامش درخشان است، نشانه هايش چشمگير است، نواهى اش واضح است و اوامرش آشكار، اما شما آن را پشت سر انداخته ايد، زير پا گذاشته ايد.
آيا از آن گريزان شده ايد؟ يا غير آن را به حكمت مى طلبيد.
آه كه ستمكاران جانشين بدى براى قرآن برگزيدند.
و آنكه غير از اسلام دينى بجويد از او پذيرفته نمى شود و او در قيامت از زيانكاران است .
چندان درنگ نكرديد كه فتنه ها آرام گيرد، ناقه ى خلافت را پيش از آنكه حتى رام شود، به سوى خود كشيديد.
آتش فتنه ها را برافرختيد و شعله هاى آن را دامن زديد. گوش يبه زنگ شيطان گمراه كننده شديد و كمر به خاموش كردن انوار دين حق و سنت نبى برگزيده او بستيد. به بهانه ى گرفتن كف از روى شير، ان را تماما مخفيانه نوشيديد. و با انبوه مردم بر فرزندان و خاندان پيامبرتان حمله ور شديد.
اما ما صبر كرديم، خنجر بر گلو و نيزه بر شكم، تاب آورديم و دم نزديم. تا جائيكه شما فكر مى كنيد كه ما ارث نمى بريم. تا جائيكه حكم جاهليت را بر ما جارى مى كنيد. و چه حكمى بهتر از حكم خداست.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۱۹
براى كسانى كه ايمان دارند؟ آيا نمى دانيد؟ مى دانيد. برايتان از خورشيد ميانه ى روز، روشتنتر است كه من دختر پيامبرم.
آى مسلمانان! آيا اين حق است كه ارث من به زور گرفته شود؟!
اى پسر ابى قحافه! اى ابوبكر!
آيا اين در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرت ارث نبرم؟!
عجب نوبر زشتى آورده اى!
آيا عمدا كتاب خدا را ترك گفتيد و پشت سر انداختيد يا نمى فهميد؟!
آيا قرآن نمى گويد:
سليمان از داود ارث برد آيا قرآن در ماجراى زكريا نمى گويد كه:
زكريا عرضه داشت: خدايا به من فرزندى عنايت كن تا از من و آل يعقوب ارث ببرد. ؟ اين كلام قرآن است كه:
خوشياوندان در ارث بردن بر بيگانگان ترجيح دارند. و اين نيز كه:
سفارش خداوند در مورد اولاد اين است كه ارث پسران، دو برابر ارث دختران. و باز مى فرمايد:
اگر كسى مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و بستگان به طرز شايسته وصيت كند و اين حقى است بر عهده ى پرهيزكاران. آيا شما گمان مى بريد كه من هيچ ارث و بهره اى از پدرم ندارم؟!
آيا خدا آيه اى مخصوص شما نازل كرده و پدرم را استثناء نموده؟!
يا مى گوئيد: اهل دو مذهب از يكديگر ارث نمى برند و من و پدرم پيرو دو مذهبيم ؟!
آيا شما به عموم و خصوص قرآن از پدرم و پسر عمويم (على) واردتريد؟ بيا! بگير! اين مركب آماده و مهار شده را بگير و ببر.
ديدار به قيامت! كه چه نيكو داورى است خدا و چه خوب دادخواهى است محمد (ص) و چه خوش وعده گاهى است قيامت.
در آن روز اهل باطل زيان مى كنند و پشيمانى در آن روز بى فايده است و براى هر خبرى قرارگاهى است. پس خواهيد دانست كه عذاب خوارى افزا بر سر چه كسى فرود خواهد آمد و عذاب جاودانه بر چه كسى حلول خواهد كرد.
مسجد انباشته از سنگ بود يا آدم؟ پس چرا آتش نگرفت؟ پس چرا نسوخت؟ پس چرا آب نشد؟ آن رودى كه پيامبر جارى كرده بود از مردم، چه زود بركه شد، چه زود تعفن پذيرفت، چه زود گنديد!
ما زنان نه روسپيد كه مو سپيد شديم در مقابل آنهمه مردان نامرد.
يك مرد نبود در ميان آنهمه جمعيت كه برخيزد و بگويد كه فاطمه تو راست مى گويى؟ يك شمشير نبود در ميان آنهمه نيام خالى كه حق را از باطل جدا كند؟ در ميان آنهمه جنازه و جسد، يك دست مردانه نبود كه گوساله ى سامرى را در هم بشكند و حقانيت موسى و هرون را به اثابت بنشيند.
زنان بنى هاشم با خود انديشيدند كه شايد كسى برخاسته، ما نمى بينيم، شايد صدايى درآمده ما نمى شنويم، سر كشيدند و گوش خواباندند اما قبرستان مسجد، سوت و كور بود و حفار القبور حقوق ، خرسند اين سكوت.
فقط شايد دومى به اولى گفته باشد: خدا بكشد او را، چه خوب سخن مى راند.
مرده هاى هفت كفن پوسانده با زلزله از خاك بيرون مى افتند اما زلزله ى اين كلمات، خاك از قبر دل هيچ زنده اى بلند نكرد.
شما شايد فكر كرديد كه رگ غيرت انصار را بجنبانيد، شايد آنها نه براى شما كه براى نجات خود از اين مرگ زود رس و خفت بار كارى بكنند.
رو كرديد به انصار و ادامه داديد:
اى جوانمردان! اى بازوان ملت! و اى ياوران اسلام!
اين خمودى و سستى و بى توجهى نسبت به حق من براى چيست؟ اين تغافل و سهل انگارى در برابر ستم چراست؟ آيا پدرم رسول خدا (ص) نمى فرمود:
حرمت هر كس با احترام به فرزندش داشته مى شود ؟ چه سريع يادتان رفت و چه با عجله از راه فرو افتاديد و چه تند به بيراهه پيچيديد. شما مى دانيد كه حق با من است و مى بينيد كه حق پايمال مى شود و مى توانيد از من حمايت كنيد و حق مرا بگيريد، اما نمى كنيد.
آيا مى گوئيد كه پيامبر مرد؟ و تمام؟ آرى اين مصيبتى بزرگ است، مصيبتى در نهايت وسعت. شكافى است كه هيچگاه پر نمى شود و زخمى است كه هر روز بازتر مى شود.
زمين، تيره ى غيبت اوست و ستارگان بى فروغ از هجران او.
در مرگ او كوههاى اميد و آرزو متلاشى است و خارهاى ياس آشكار.
با مرگ او احترام از ميان رفته است و هيچ حريمى محفوظ نيست.
بخدا كه اين مصيبت، بدمصيبتى است، بزرگ بليه اى است.
بليه و مصيبتى كه هيچ حادثه توانفرسا و طاقت سوزى مثل آن نيست.
اما كتاب خدا اين مصيبت را پيش از ورود خبر داده بود، همان كتابى كه در خانه هاى شماست و شب يا روز، آرام يا بلند ، با تلاوت يا زمزمه مى خوانيد و گفته بود كه:
اين حكمى حتمى است و قضائى قطعى كه پيش از اين هم بر انبياء و رسل وارد شده است و آن خبر اين است: و ما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل، افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين. و محمد جز پيامبرى نيست كه پيش از او هم پيامبرانى آمده اند، اگر او بميرد يا كشته شود شما به گذشته برمى گرديد و هر كس به جاهليت گذشته روى برد، به خداوند زيانى نمى رساند و خدا پاداش سپاسگزارى را مى دهد.
اى فرزندان قبله! ( بانوى شرافتمندى كه نسبت شما بدو مى رسد) آيا رواست كه ميراث پدرم پايمان شود و شما نظاره گر باشيد؟ آيا رواست كه نداى تظلم مرا بشنويد و دم برنياوريد؟ صداى من در ميان اجتماعتان طنين مى افكند، دعوت مرا مى شنويد و از حال و روزم خبر مى شويد. شما از ابزار دفاع از حق، چيزى كم نداريد.
داراى عده و عده ايد. نفرات داريد، نيرو داريد، ابزار داريد، سلاح و زره و سپر داريد ، اما پاسخ دعوت مرا نمى دهيد؟ به داد من نمى رسيد؟ فرياد استغاثه مرا مى شنويد، اما يارى ام نمى كنيد؟ شما كه به شجاعت و جنگاورى معروفيد.
شما كه به خير و صلاح شهره ايد.
بر شما كه نام انصار و ياور نهاده شده.
شما كه دست چين شديد، برگزيده شديد. شما چرا؟ شما همانيد كه با عرب پيكار كرديد، زخم زديده و زخم خورديد، رنج كشيديد و محنت برديد، با امت هاى مختلف به مبارزه پرداختيد، با پهوانان و جنگويان بزرگ ستيز كرديد.
پيوسته با ما گام برمى داشتيد و اوامر ما را گردن مى نهاديد. تا آسياى اسلام برمحور خاندان ما به گردش درآمد و شير در پستان مادر دهر فزونى گرفت و نعره هاى شرك آميز خاموش شد و ديگ تهمت و طمع از جوش افتاد و شعله هاى كفر به خاموشى نشست و نواى هرج و مرج در گلو خفه شد و دين، نظام يافت و شكل گرفت. و اكنون چرا بعد از آنهمه زبان آورى، دم فرو بسته ايد و به وادى حيرت افتاده ايد؟ چرا حق را بعد از آشكار شدنش مخفى مى كنيد؟ چرا پس از آنهمه پيشگامى عقب نشسته ايد؟ چرا پيمانهايتان را شكسته ايد؟ چرا بعد از ايمان، تازه به شرك روى آورده ايد؟ قرآن مى گويد:
آيا نمى جنگيد با گروهى كه عهد شكستند و كمر به اخراج رسول بستند و آتش جنگ را برافروختند. آيا مى ترسيد از آنان در حاليكه خدا سزاوارتر است براى ترسيدن اگر كه مومنيد. به هوش كه من مى بينم شما به سوى تنبلى و تن آسائى و عافيت طلبى مى رويد.
شما كسى را كه از همه سزاوارتر براى زمامدارى مسلمين بود ، كنار گذاشتيد و با راحتى و تن پرورى خلوت كرديد و از تنگناى مسئوليت ها به فراخناى بى تفاوتى و بى خيالى روى آورديد.
آنچه را كه حفظ كرده بوديد، بيرون افكنديد و آنچه را كه فرو برده و اندوخته بوديد، از گلو برآورديد.
اما چه باك، اين آيه ى قرآن است كه:
اگر شما و هر كه روى زمين است، كافر شويد، به خدا زيانى نمى رسد و او حميد است و بى نياز از همگان.
آگاه باشيد كه من گفتم آنچه را بايد بگويم با اينكه مى دانم سستى و خوارى و ترك يارى حق در وجودد شما لانه كرده و خيانت و بى وفايى با گوشت و پوستتان عجين شده. و لى اينها جوشش دل اندوهگين است و فوران خشم و درد و حركت امواج خروشان غمى كه در درياى دل، تنگى مى كند و سر بر ساحل سينه مى سايد و رخ مى نمايد.
به هر حال اكنون حجت بر شما تمام است.
بگيريد اين خلافت را و آن فدك را ولى بدانيد كه پشت مركب خلافت زخم است وپاى آن تاول. نه سوارى مى دهد به شما و نه راه مى رود براى شما.
داغ ننگ بر آن خورده است و نشان از غضب خدا دارد. رسوايى ابدى با اوست.
هر كه به آن بياويزد فردا در آتش خشم خدا كه قلب ها را احاطه مى كند فرو خواهد افتاد.
بدانيد كه آنچه مى كنيد در محضر و منظر خداست. و آنها كه ستم كردند بزودى خواهند دانست كه به چه بازگشتگاهى باز خواهند گشت. و من دختر آنكسى هستم كه شما را از عذاب دردناك پيش رويتان خبر داد.
پس بكنيد هر چه مى خواهيد و ما هر عمل مى كنيم و منتظر باشيد كه ما منتظر مى مانيم هرم گذارنده ى كلام شما فولاد سخت دلها را نه نرم كه قدرى گرم كرد، زلزله ى سخن عرش لرزان شما سنگ قبر دلهاى مرده را از جا نه كند كه سست كرد و تكان داد.
پاها به قدر اين پا و آن پا شدن جنبيد اما نه به اندازه ى برخاستن. دستها به قدر از تاسف بر هم نشستن جابجا شد اما نه به اندازه ى مشت شدن و برآمدن. بركه ى تعفن گرفته غيرت، موج برداشت، اما نه بقصد جارى شدن و سيل گرديدن و بنيان كندن.
پناه بر خدا اگر براى انعام و احشام سخن گفته بوديد، اميد فايده بيشتر بود.
فرياد نه، غوغانه، خروش نه، زمزمه اى در مسجد پيچيد، چون پچ و پچ و هم آلود و بيم زده ى زنان آن هنگام كه دلشان به راهى است و دستشان به كارى ديگر.
جرقه هاى برگرفته از اين آتش هولناك كلام، آنقدر كوچك بود كه به آب خدعه اى خاموش مى شد.
خليفه برخاست به پاسخگوى:
- اى دختر رسول خدا! پدرت با مومنان عطوف و كريم و رئوف و رحيم بود و با كافران عذاب و عقابى عظيم. درست است كه او پدر تو بوده است و نه زنان ديگر، او برادر شوى تو بوده است و نه ديگران. شوى تو در رفاقت با پيامبر و جلب رضايت و محبت او از همه پيش بود.
شما را جز سعادتمندان دوست نمى دارند و جز شقاوتمندان با شما دشمنى نمى كنند كه شما عترت پاك رسول خدا هستيد و برگزيده ى نجباى جهان.
شما راهنماى ما به سوى خير بوديد و به سمت بهشت. و تو بخصوص برگزيده ى زنان و دختر برترين پيامبران.
تو در كلامت صادقى و در فراوانى عقلت پيشقدم.
هرگز حقت را از تو نمى گيرم و در مقابل صداقت تو نمى ايستم.
بخدا من هرگز از راى رسول خدا تجاوز نكردم و جز به اجازه ى او قدم برنداشتم. و رائد به قوم و خويش خود دروغ نمى گويد.
من خدا را گواه مى گيرم كه از رسول خدا شنيدم كه فرمود:
ما پيامبران، طلا و نقره و خانه و مزرعه به ارث نمى گذاريم. ما فقط كتاب و حكمت و علم و نبوت به ارث مى گذاريم و آنچه ما به عنوان طعمه داريم بر عهده ى ولى امر بعد از ماست، او هرگونه بخواهد بر آن حكم مى كند. و ما فدك را اكنون به مصرف خريد اسب و اسلحه مى رسانيم تا مسلمانان بوسيله ى آن با كفار و سركشان جهاد كنند.
من تنها و مستبدانه دست به اين كار نزدم بلكه با اتفاق نظر مسلمانان اين اقدام را كردم. و اين مال و ثروت من براى تو و در اختيار تو، از تو دريغ نمى كنم و براى ديگرى ذخيره نمى نمايم. كه تو سرور بانوان امت پدرت هستى و درخت پاك براى فرزندانت.
فضائل تو را نمى توانم انكار كنم و حتى از شاخه و برگ آن نمى توانم بكاهم آنچه دارم مال تو ولى تو مى پسندى كه من در اين مورد بر خلاف گفته ى پدرت عمل كنم ؟!
چقدر ار مردم فريب آشكار اين كلمات را دريافتند؟ چند بارقه با جرقه به آب اين خدعه خاموش شد؟ شما باز برخواستيد و از اينكه در روز روشن، عقل و ايمان مردم را به يغما مى بردند، برآشفتيد:
سبحان الله! پيامبر خدا از كتاب خدا رويگردان بود؟! پيامبر خدا با احكام خدا مخالفت مى كرد؟!
نه، نه، او پا جاى پاى قرآن مى گذاشت و در پشت سوره ها راه مى رفت.
اما شما، شما مى خواهيد بر زور، لباس تزوير هم بپوشانيد؟ شما مى خواهيد قلدرى تان را با خدعه و نيرنگ بيارائيد؟ اين كار شما بعد از وفات پيامبر، به همان دامهايى مى ماند كه براى هلاك او در زمان حيات او مى گسترديد.
اينك اين كتاب خداست كه ميان من و شما، روشن و قطعى و عادلانه، حكم مى كند، قرآن مى فرمايد:
يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِنْ الِ يَعْقُوب زكريا از خداوند فرزندى خواست تا از او و آل يعقوب ارث ببرد. و مى فرمايد: وَوَرِثَ سَليْمانُ داوُد سليمان از داود ارث برد.
آرى خداوند در مورد سهم ها، فريضه ها ، ميراث ها و بهره هاى زنان و مردان، روشن و قطعى حكم كرده تا بهانه دست اهل باطل نماند و براى هيچكس تا قيامت ترديدى پديد نيايد. و بعد به مكر و خدعه برادران يوسف اشاره فرموديد كه برادر را در چاه افكندند و به خدعه و نيرنگ متوسل شدند و ماجرا را براى پدر به گونه اى ديگر آراستند و يعقوب پدر پاسخ داد:
نه چنين است، اين راهى است كه نفس مكارتان پيش پا نهاده است. ماجرا چنين نيست اما من صبر مى كنم و خدا هم در روشن كردن ماجرائى كه نقل مى كنيد كمك خواهد كرد. اى واى كه حب جاه و مقام چگونه گوش و چشم را كر و كور و دل را سنگ مى كند!
ابوبكر دوباره چشم ها را بست و دهان را گشود:
آرى، خدا و پيامبر راست گفته اند و دخترش نيز راست گفته است. تو معدن حكمتى و موطن هدايت و رحمت و پايه ى دين و سرچشمه ى حجت و دليل.
نمى توانم حرفهاى تو را انكار كنم و سخن حق تو را دور افكنم.
اما اين مسلمين ميان من و تو داورى كنند. قلاده ى خلافت را اينها به گردن من آويخته اند و آنچه از تو گرفته ام نه بر مبناى كبر و استبداد و بهره ورى. و خودشان هم شاهدند. اينجا همان جايى بود كه مى بايست اتفاق بيفتد و زمان، همان زمانى بود كه مى بايست كودك اعتراض زاده شود.
چرا كه خليفه، گناه را گردن مردم مى انداخت و غيرت اگر زنده بود، مى بايست از جا برخيزد.
اما هيچ اتفاقى نيفتاد. كودك اعتراض در شكم مرد و غيرت، كفنى ديگر پوساند. شما دلتان نيامد كه مردم به اين ارزانى خود را بفروشند و به اين راحتى روانه ى جهنم شوند.
رو كرديد به مردم و فرموديد:
اى مردم! كه به شنيدن سخن باطل تشنه تريد و راحت از كنار كردار زشت و زيان آور مى گذاريد.
اَفَلا يَتَدَبَّروُنَ الْقُرانَ اَمْ عَلى قُلُوبٍ اَقْفالُها.
آيا در قرآن انديشه نمى كنيد يا بر در دلهايتان قفل خورده است؟ نه چنين است. بل كارهاى زشت، دلهاى شما را سياه كرده است. تيرگى گوشها و چشمهايتان را گرفته است.
چه بد با قرآن برخورد كرديد و چه بد راهى پيش پاى خليفه نهاديد و چه بد معامله تى كرديد!
به خدا قسم كه كمرهايتان در زير بار اين گناه خم خواهد شد و وزرو و بال آن پشيمانتان خواهد كرد.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۲۱
زمانى كه پرده هاى غفلت از دلهايتان برداشته شود و زيان هاى اين كار آشكار گردد و آنچه را كه حساب نمى كرديد، بر شما هويدا شود.
آنجاست كه باطل گرايان زيان مى بينند. باز هم هيچ خبرى نشد.
اين چوب بيدارى اگر بر كفن مردگان مى خورد، از آن خاك اعتراض برمى خاست. چه مرگى گريبان آن جمع را گرفته بود كه نفخه صور كلام شما هم آنها را از جا تكان نمى داد. واقعا راحت طلبى، تن پروزى، به مسئوليتى و آسايش جويى با انسان چنين مى كند؟! يا نه خدعه و تزوير و نيرنگ، بدين سادگى عقل و غيرت و شرف و مردانگى را مى ربايد؟ هرچه بود ديگر كسى نبود كه شايسته سخن شما باشد، لياقت داشته باشد كه مخاطب شما واقع شود.
باران در شوره زار! و طلوع خورشيد در شهر خفاشان!
روى برگردانديد از مردم روى گردانده از خدا و سر درد دل با پيامبر گشوديد و به اين اشعار تمثل جستيد:
بعد از تو اخبار غريب و مسائل پيچيده اى بروز كرد، كه تو اگر بودى اينچنين سخت و بزرگ به چشم نمى آمد.
ما تو را از دست داديم همانند زمينى كه از باران محروم مى شود و قوم تو مختل شدند و بيا ببين كه چه نكبتى بار آوردند.
هر خاندانى، قرب و منزلتى داشت در نزد خدا و بيگانگان الا ما. و قتى تو رفتى و پرده ى خاك، روى تو را پوشاند، مردانى چند، اسرار درونى خود را كه در زمان حيات تو مخفى مى كردند، آشكار ساختند. و قتى تو رفتى، آنها از ما روى گرداندند و ما را خوار كردند و ميراث ما را بلعيدند.
تو ماه شب چهارده بودى و نورى بودى كه روشنى مى بخشيدى و از جانب خداوند عزيز بر تو كتابها نازل مى شد.
جبرئيل با آيات قرآنى مونس ما بود، اما با رفتن تو، همه خيرها پوشيده شد.
اى كاش ما پيش از تو مرده بوديم و اينهمه فاصله ميان ما نمى افتاد.
به راستى كه ما بلاديدگان به مصيبتى گرفتار آمديم كه هيچ عرب و عجمى بدان مبتلا نشده است. حرف هنوز بسيار مانده بود اما حجت تمام شده بود. شما مسجد را ترك گفتيد و راه خانه را پيش گرفتيد. وقتى از كنار ديوار مسجد مى گذشتيد، من احساس كردم كه سنگ و خاك بر شما كرنش مى كند و حضور شما را قدر مى دانند. و ديدم كه از سنگ و خاك در و ديوار كمترند آنها كه در دام سكوت و بى غيرتى افتاده اند. و قتى شما از مسجد درآمديد، زمزمه ى اعتراضى ملايم در مسجد پيچيد، تكان خوردن برگى خشك بر برگى و نه حتى جنبيدن سنگى بر سنگى.
اما خليفه همين مقدار را هم منشاء خطر ديد، سريع بر روى منبر خزيد و فرياد كشيد:
اى مردم اين چه سست عنصرى است كه در برابر هر سخنى كه مى شنويد از شما مى بينم. اين ادعاها و آرزوها و كى در زمان رسول خدا بود؟ هر كه ديده يا شنيده بگويد.
آنكه سخن گفت روباه ماده اى بود كه شاهدش دمش بود.
اينها باعث ايجاد فتنه خواهد شد.
على كسى است كه مى خواهد جنگ خلافت را از سر بگيرد و اين موضوع كهنه را تازه سازد و براى اين مظنر زنان، يارى مى طلبد، همانند ام طحال (زن بدكاره ى معروف) كه بهترين افراد نزد ا و زن بدكاره است. بانوى من! سرور زنان! اى كاش اين اباطيل، اينجا، در بستر ارتحال شما يادم نمى آمد و جگرم را شرحه شرحه نمى كرد، اما چه كنم از وقتى بستر وفات گشوديد و دفتر رفتن را در دست گرفتيد. لحظه لحظه ى يك عمر مظلوميت شما در ذهنم تداعى مى شود و بر جانم چنگ مى زند.
آن زمان فكر مى كردم كه كدام جهنى مى تواند جزاى اين جسارت ها قرار بگيرد و اكنون فكر مى كنم كه جهنم چگونه مى تواند جهنم را در خويش بگيرد، آتش چگونه مى تواند آتش را بسوزاند؟!
پس از اين ماجرا ديگر هيچ حادثه اى به چشمم غريب نمى آيد و مردم در نظرم به پشيزى نمى ارزند.
مردمى كه مى توانند جگر پاره رسول خدا را در چنگال كفتار ببينند و سكوت كنند.
كاش اين خاطرات مظلوميت شما در ذهنم مرور نمى شد. عجبا! حرفهايى كه تداعى اش جگرم را از شرم مى سوزاند، شنيدن و ديدنش حتى عرق شرم بر پيشانى مردم ننشاند.
يادم هست كه فقط ام سلمه- زنى مردتر از مرد نمايان مسجد، از جا برخاست، در مقابل خليفه ايستاد و گفت:
آيا در مورد كسى چون فاطمه زهرا، دختر رسول خدا، بايد چنين سخنانى گفته شود در حاليكه والله او حوريه اى است در ميان انسانها و چون جان است براى جسم جهان.
او كسى است كه در دامان پاكان تربيت شده و هنگام ولادت در ميان فرشتگان، دست به دست گشته و دامان زنان پاكيزه، مهد تربيت او بوده و به بهترين وجهى رشد كرده و به نيكوترين وضعيتى تربيت يافته.
آيا گمان مى بريد كه پيامبر، ميراث او را بروى احرام كرده و او را در اين باره بى خبر گذاشته، در حاليكه خداى متعال مى فرمايد: و انذر عشير ي تك الاقربين يا اينكه پيامبر به او خبر داده و زهرا مخالفت كرده و چيزى را كه از آن او نبوده، مطالبه كرده؟ او سرور و برگزيده زنان عالم است و ما در جوانان اهل بهشت و همتاى مريم. پدر او كه خاتم پيامبران بود به خدا سوگند كه نگران گرما و سرماى زهرا بود، يك دست خود را زير سر فاطمه مى گذاشت و دست ديگرش را حفاظ او قرار مى داد. اين فاطمه چنين كسى است و شما در محضر چنين شخصيتى دست به جسارت زديد. آرامتر! اينقدر تند نرويد! پيامبر شما را مى بيند و به هر حال روزى بر خدا وارد خواهيد شد. واى بر شما آنگاه كه جزاى اعمالتان را مى بينيد .
اين اعتراض، تنها كارى كه كرد قطع مواجب ام سلمه از بيت المال بود، به دستور خليفه. شايد ديگران هم از همين مى ترسيدند كه لب به سخن نمى گشودند.
همه اما همه چيز خود را چه ارزان مى فروختند! چه زشت! چه شنيع! چه درد آور! چه ننگ آلود! دين در مقابل دنيار! ناموس در قبال مال! و بهشت در ازاى... هيچ چيز... رايگان!
شرمسارم بانوى من كه در ذهن و دلم كه به هر حال محضر و منظر شماست، اين خاطرات تلخ را مرور كردم. دست خودم نبود، جاى پاى هر كدام از اين خاطرات تلخ را مرور كردم. دست خودم نبود، جاى پاى هر كدام از اين جنايات، چروكى شده است بر پيشانى و چهره ى شما كه با زبان بى زبانى همه گذشته را تداعى مى كند.
بى جهت نيست كه از شوى مظلوم خويش، على مرتضى خواسته ايد شما را با لباس غسل دهد، چرا كه يك دفتر مصيبت در بازو و پهلوى شما نهفته... نه... آشكار است و ديدن اين علم هاى مصيبت، تاب و توان از دل على مى ربايد و جان على را مى خراشد.
من فقط مبهوت طاقت شوى شما ابوالحسن ام كه چه مى كند در زير بار اينهمه مصيبت!

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۲۲
ادر نمير! مردن براى تو زود است و يتيمى براى ما زودتر. ما هنوز كوچكيم، از آب و گل درنيامده ايم. هنوز سرهايمان طاقت گرد يتيمى ندارد.نهال تا وقتى كه نهال است احتياج به گلخانه و باغبان دارد، تاب سوز و سرما و باد و طوفان را نمى آرد، و ما از نهال كوچكتريم و از غنچه ظريف تر.
اما نه، نمان براى محافظت از ما، نمان براى اينكه از ما مراقبت كنى.
تو خود اكنون نياز به تيمار دارى. بمان براى اينكه ما تو را بر روى چشمهاى خود مداوا كنيم.
تو اكنون به كشتى نجات طوفان زده اى مى مانى كه به سنگ كينه ى جهال غريق، شكسته اى و پهلو گرفته اى.
بمان براى اينكه ما بى مادر نباشيم. بمان براى اينكه ما مادرى چون تو داشته باشيم.
مى دانم كه خسته اى، مى دانم كه مصيبت بسيار ديده اى، زجر بسيار كشيده اى، غم، بسيار خورده اى و مى دانم كه به رفتن مشتاق ترى تا ماندن و به آنجا دلبسته ترى تا اينجا.
اما تو خورشيدى مادر! بمان! به خفاشان نگاه نكن، اين كورى مسرى و مزمن دلت را مكدر نكند، تو بخاطر همين چند چشم كه آفتاب را مى فمند بمان.
مى دانم كه تو به دنبال چشمى براى ديدن و دلى براى فهميدن گشتى و نيافتى.
من با چشمهاى كودكانه ى خودم شاهد بودم كه تو با آن حال نزار، سوار بر مركب مى شدى و به همراه پدرم على و دو برادرم حسن و حسين، شبانه بر در خانه هاى تك تك مهاجرين و انصار مى رفتيد و آنها را به دريافتن حقيقت، دعوت مى كرديد.
اى گروه مهاجرين و انصار! خدا را، پيامبر را و وصى و دخترش را يارى كنيد. اين شما نبوديد كه با پيامبر بيعت كرديد و عهد بستيد كه فرزندان او را به مثابه فرزندان خود بشماريد؟ هر ظلمى را كه بر خاندان خود نمى پسنديد، بر خاندان رسول هم نپسنديد؟ اكنون اگر مرديد به عهد خود وفا كنيد. اما مرد نبودند، به عهد خود وفا نكردند، بهانه آوردند، بهانه هايى كه حتى كودكانشان را مى خنداند و دل بزرگان را به آتش مى كشيد:
- حيف شد، ما ديگر با ابوبكر بيعت كرده ايم.
- دير آمديد، اگر زودتر گفته بوديد، با شما بيعت مى كرديم.
- براى ما كه فرقى نمى كند، شما هم زودتر مى آمديد با شما بيعت مى كرديم.
- حق با شماست ولى كارى است كه شده.
- افسوس، نص پيامبر آن زمان يادمان نبود.
- عجب! ماجراى غدير را به كل فراموش كرده بوديم، حالا كه گذشته...
- آيه تطيهر مختص شماست ولى...
- من قرآن را حفظم... ولى... آيه ى اكمال رسالت هم در قرآن هست، بله، ولى...
- فدك را يادم هست پيامبر به شما بخشيد ولى در افتادن با خليفه زندگى آدم را ساقط مى كند.
- بگذاريد زندگى مان را بكنيم...
- آرامشمان به هم مى خورد...
اينها كه مهاجرين و انصار بودند، اصحاب بودند، جواب هايى از اين دست دادند، و اى به حال بقيه. يادم هست كه آخرين خانه ى خانه ى معاذبن جبل بود، حرفها را كه شنيد، گفت:
- كسى ديگر هم حاضر به حمايت از شما شده است؟ و تو مادرم، پاسخ گفتى كه:
- نه، هيچكس.
معاذبن جبل گفت:
-پس از من تنها چه كارى ساخته است؟ يعنى كه: من هم نه .
تو روى برگرداندى و گفتى:
- معاذ! ديگر با تو سخن نمى گويم تا بر پيامبر وارد شوم.
شنيدم كه بعد از تو، پسر معاذ از راه مى رسد و ماجرا را از پدرش مى پرسد و وقتى حرف آخر تو را مى شنود به پدرش مى گويد:
- من هم ديگر با تو حرف نمى زنم تا بر پيامبر وارد شوم.
كاش اين مردم مى فهميدند كه مهر تو يعنى چه، قهر تو يعنى چه؟ لطف تو يعنى چه؟ خشم تو يعنى چه؟ رسول الله بسيار تلاش كرد كه اين معنا را به مردم بفهماند اما نشد. نتوانست.
در ملاء عام جار زد كه:
- اى فاطمه مهر تو يعنى جواز بهشت و قهر تو يعنى قعر جهنم.
- اى فاطمه مهر تو يعنى مهر خدا، قهر تو يعنى قهر خدا.
- اى فاطمه رضاى تو رضاى خداست و خشم تو خشم خداست.
همه ى اين ماجراها مگر چند روز پس از وفات پيامبر اتفاق افتاد؟ چه كسى خشم آشكار تو را نفهميد؟ چه كسى نارضايى تو را از اوضاع و زمانه درك نكرد؟ اگر كسى به من بگويد كه من گونه ى نيلگون مادرت را، جاى سيلى عمر را بر گونه ى مادرت نديدم، مى گويم:
- بازويش را چطور ؟ جاى تازيانه هاى عمر را هم نديدى؟ اگر بگويد نديدم، مى گويم:
- صداى ناله ى او را از ميان در و ديوار چطور، آن را هم نشنيدى؟ اگر بگويد نشنيدم ، مى گويم:
- دود و آتش را چطور؟ سوزاندن در خانه ى رسول الله را هم، نديدى؟ اگر بگويد دودش به چشمم نيامد يا نرفت، مى گويم:
- گريه هاى آشكار و شب و روز مادرم را چطور؟ اب را هم نديدى؟ نشنيدى؟ گريه اى كه پس از آن مردم آمدند و گفتند: به فاطمه بگوئيد يا روز گريه كند يا شب، آسايش ما مختل شده است.
اگر بگويد، نديدم، نشنيدم، مى گويم:
- خطبه ى مسجد را چطور؟ آن را هم نبودى؟ نديدى؟ نشنيدى؟ مگر هيچ مدنى در مدينه بود دكه به مسجد نيامده باشد؟ اگر بگويد، نبودم، نديدم، نشنيدم، مى گويم:
- اعلام قهر با خليفه را چطور؟ اين را كسى نمى تواند بگويد، نشنيدم، نفهميدم، چرا كه اعلام قهر تو با ابوبكر و عمر، آنچنان انتشار يافت كه همين دو- كه آنهمه مصيبت را به روزت آورده بودند- به دست و پا افتادند.
داشت از مردم مردار، مردم مقبور، مردم جنازه صدا درمى آمد كه:
- چه شده است؟ دختر پيامبر با خليفه سخن نمى گويد. و اينها مى بايست، فكرى بينديشند ، به خدعه اى بياويزند و نيرنگى بسازند.
دهها نفر را واسطه كردند تا از تو وقت ملاقات بگيرند و تو به همه پاسخ رد دادى.
آخر الامر دست به دامان پدرم على شدند.
على به باران مى ماند، بر مومن و كافر بى مضايقه مى بارد. على كه از سينه ى عمرو بن عبدود بى تقاضا برمى خيزد، تقاضاى دشمنش را زمين نمى زند، هر چند كه در جوف اين تمنا، نيرنگ خفته باشد و او اين نيرنگ را بداند و خدعه سازان و نيرنگ بازان را بشناسد.
پدر به تو گفت:
- آن دو تقاضاى ملاقات كرده اند، شما چه مى گوئيد؟ تو گفتى:
- على جان! تو راى مرا مى دانى، اما خانه، خانه ى توست و من مطيع فرمان تو. [ يا على البيت بيتكو الحرة امتك: اى على! خانه، خانه ى توست و زهراى آزاد كنيز تو. ] و قتى آن دو وارد شدند و سلام كردند، تو روى برگرداندى و ديوار را بر آندو ترجيح دادى.
ابوبكر گفت:
- ما اشتباه كرده ايم، پشيمانيم، آمده ايم كه از گناه ما بگذرى و ما را ببخشى.
دروغ مى گفتند، وقاحت بسيار مى خواست گفتن اين چند كلام. آنچه آنها كرده بودند اول غصب خلافت بود، دوم غصب فدك و باقى كارها به تبع آن.
بازگشت از اين دو اشتباه يعنى دست برداشتن از خلافت و پاكشيدن از فدك. و زمان براى اين هر دو دير نبود.
پس آنها قائل به اشتباه خود نبودند، دروغ مى گفتند، از كرده هاى خود پشيمان نبودند، مى خواستند هم خلافت و فدك را داشته باشند و هم از خشم و غضب تو در منظر عام در امان بمانند و اين هر دو با هم نمى شد. زر و زور را گرفته بودند، مى خواستند به ريسمان تزوير هم چنگ بزنند و تو اين ريسمان را با خنجر كياست بريدى.
گفتى- البته نه به آنها- به پدرم على گفتى كه به آنها بگويد:
- من عهد كرده ام با شما سخن نگويم، اما اكنون يك سئوال از شما مى كنم، حاضريد كه به صدق جواب دهيد؟ آن هر دو سوگند خوردند به خدا كه جز به راستى پاسخ نگويند.
به پدر گفتى كه از آنها بپرسد، اين كلام رسول الله را به گوش خود شنيده اند كه:
- فاطمه پاره ى تن من است و من از اويم، هر كه او را بيازارد، مرا آزاده و هر كه مرا بيازارد، خدا را آزاده و هر كه پس از مرگم او را بيازارد، همانند كسى است كه در زمان حياتم او را آزاده و هر كه در زمان حياتم او را بيازارد، همانند كسى است كه پس از مرگم او را آزرده.
آندو گفتند:
- آرى بخدا سوگند كه اين كلام پيامبر را شنيده ايم.
بار دوم و سوم همان سوال را پرسيدى و همين پاسخ را شنيدى. و بعد تو مادر! رو به آسمان كردى و گفتى:
- خدايا. من تو را گواه مى گيرم و همه اينها را كه در اينجا نشسته اند به شهادت مى طلبم كه ايندو مرا آزرده اند، من از ايندو ناراضى ام و تازمان لقاى خداوند با ايندو سخن نخواهم گفت.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۲۴
من به هنگام ديدار، شكايت ايندو را به تو خواهم كرد و به تو خواهم گفت كه ايندو با من چه كردند. ابوبكر اين حرفها را كه شنيد، اظهر گريه و ناراحتى كرد و گفت: كاش من مرده بودم، كاش مادرم مرا نزائيده بود. اما از آنچه گرفته بود، هيچ پس نداد. عمر كه خيال كرد گريه و اظهار تاسف، واقعى است بر آشفت و ابوبكر را دعوا كرد:
- اين چه وضعى است؟ تعجب از مردمى است كه تو پيرمرد بى عقل را خليفه ى خود كرده اند. تويى كه به خاطر خشم يك زن بى تابى مى كنى و از رضايتش خوشحال مى شوى. تو را با خشم يك زن چه كار؟ بلند شو. هميشه عمر بود كه ابوبكر را بلند مى كرد و مى نشاند.
هر دو بلند شدند و از خانه رفتند، چيزى براى فريفتن عوام به دست نياورده بودند.
پدر كه خود اسوه ى صلابت بود، از اينهمه استوارى تو لذت مى برد، اما دلش از مشاهده ى حال و روز تو خون بود. زنى هيجده ساله، اما اين طور مريض و رنجور و خسته.
خدا بكشد دشمنان تو را مادر. كه در طول چند ماه با سوهان خباثت، رشته حيات تو را بريدند. ام كلثوم به فداى چشمهايى كه لحظه به لحظه بى فروغ تر مى شوند

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۲۵
من هم مثل شما تعجب كردم وقتى كه ديدم عده اى زن پشت در خانه جمع شده اند.
شما به من فرموديد:- اسماء!
ببين چه خبر است.
من رفتم و خبر آوردم كه:- عده اى از زنان مهاجر و انصار به عيادت شما آمده اند.
من مى دانستم كه دل مباركتان از هر چه مهاجر و انصار،خون است اما هم مى دانستم كه كرامت شما ميهمان را از در خانه نمى راند، اگر چه ميهمان، جفا كار و خيانت پيشه باشد.
اين بود كه گفتم داخل شوند. عده شان زياد بود. وقتى دور بستر شما را گرفتند، اتاق كاملا پر شد. آدمى در اين چهار روز عمر چه چيزهاى غريبى كه نمى بيند. آن از مفلاقات عمر و ابوبكر و اين هم از عيادت زنان مهاجر و انصار
پيكر را غرق زخم مى كنند و مى آيند به عيادت زخمى!
نشتر بر جگر فرو مى برند و بعد از حال و روز جراحت سئوال مى كنند.
كاش بيايند براى زخم زدن، لااقل جاى سالم را برمى گزينند.
مى آيند به عنوان مرهم گذاشتن و درست بر روى زخم مى نشينند.
يكى از آنها به نيابت از سوى همه سوال كرد:
- كَيْفَ اَصْبَحْتِ مِنْ عِلّتكِ يا اِبْنَةَ رَسُولِ اللَّه؟ - اى دختر رسول خدا! با اين بيمارى شب را چگونه به صبح آورديد؟ اگر چه پهلوتان شكسته بود، اگر چه ميخهاى در به سينه تان فرو رفته بود، اگر چه كودك نازنينتان سقط شده بود، اگر چه بازويتان مجروح بود و صورتتان كبود، اما اينها همه منشا روحى داشت، منشاء معنوى داشت.
شما به حادثه اى طبيعى كه بيمار نشده بوديد، پايتان كه به سنگ نگرفته بود، جسمتان كه غفلتا به زمين و در و ديوار نخورده بود، اگر چنين بود، در مقابل سئوال آنان مى گفتيد:
- دردم كم شده است يا نشده است، جراحتم بهبود يافته يا نيافته است...
اما بيمارى شما كه اينها نبود، اينها تبعات بيمارى بود.
علت بيمارى شما، شوى من ابوبكر و فرماندهش عمر بودند و فضاى مناسب براى بروز و رشد بيمارى همين مردم، همين مهاجر و انصار. همين دور افتادگان از وادى شرف.
اگر همين مردم در دام جهل مركب فرو نمى افتادند كه غصب خلافت ممكن نمى شد و اولين ضربه بر فرق روح شما وارد نمى آمد. اگر همين مردم، افسار بى غيرتى و بى حميتى را از گردن خود در مى آوردند كه فدك به سادگى مصادره نمى شد و دومين شمشير بر سينه ى روح شما فرود نمى آمد و شما را از پا درنمى آورد.
در شب تاريك جهالت مردم است كه مى توان به خانه ى دختر پيامبر هجوم برد و آن را به آتش كشيد، در روز روشن بصيرت كه دست از پا نمى توان خطا كرد. و قتى مردم به بن بست هاى خيانت پناه برده اند و خيابانهاى سياست را خالى گذاشته اند مى توان در خيابان مدينة النبى، به گونه ى عزيز خدا و دختر رسول خدا سيلى زد آنچنانكه خود در چشمهايش بستند و اشك از ديدگانش بريزد.
گاهى من تصور مى كنم، خدايى كه اشك بندگان را دوست دارد، حتى گريه هاى محرابى شما را دلش نمى آيد ببيند، چگونه سنگ دل اين مردم را سيل اشك هاى مظلومانه ى شما تكان نداد!؟ آرى بانوى من، وقتى مردم به سردابهاى آسايش مى خزند، مى توان ريسمان در گردن خورشيد انداخت و از او بيعت با شب را طلب كرد.
خورشيد عهد ببندد كه- چند سال؟ نتابد تا شب بتواند راحت زندگى كند.
هميشه كور باد اين چشمهاى شب جوى شب پرست.
به ابوبكر گفتم:
- من اگر چه با مركب جهالت به خانه ى تو فرود آمدم، اما شان من بسيار برتر از همسرى با توست، شان من كنيزى زهر است، اگر كه منت گذارد و راه دهد و بپذيرد. و شما پذيرفتيد و عاقبت و آخرت مرا نجات داديد، اكنون كه مى رويد سلام مرا به پدرتان برسانيد و بگوئيد كه اسماء بنت عميس اينجايى است، آنجايى نيست. كنيز اين كوخ است، بانوى آن كاخ نيست. از قول من به آسيه هم سلام برسانيد.
من بى تاب بودم ببينم شما در مقابل سئوال اين عيادت كنندگان چه پاسخى مى دهيد، و اصلا ترديد داشتم كه شما با آن كسالت و نقاهت و حضور اينان و تداعى آنهمه درد، بتوانيد لب بگشائيد و حرفى بزنيد.
اما غوغا كرديد، انگار اين كلام: كيف اصبحت؟ ، چگونه صبح كرديد؟، طوفانى بود كه خاكسترها را از روى آتش كنار زد و شعله هاى درد، زبانه كشيد.
انگار نشترى بود بر زخم كهنه كه خون تازه از آن جارى كرد.
محكم و استوار نشستيد و با نام نامى معبود شروع كرديد:
اَصْبَحْتُ وَاللَّهِ عائِفةً لِدُنْيا كُنَّ، قالِيَةً لِرِجا لِكُنَّ.
لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمْتُهُمْ و َ شَنَئْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ سَبَرْتُهُم فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدّ و َالْلَعْبَ بَعْدَ الْجِدِ و َقَرْعِ الصَفاةِ وَ صَرْعِ الْقَناةِ و َ خَطَلِ آلاراء وَ زَلَلِ اَلْاَهْواء و َ بِئسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ اَنْفُسُهُمْ اَنْ سَخِطَ اللَّه عَلَيْهِمْ وَ فِى الْعَذابِ هُمْ خالِدُون...
به خدا در حالى صبح كردم كه از دنياى شما بيزارم و از مردم شما خشمگين.
مردانتان را آزمودم، تنفرم را برانگيختند.
ديندارى و پايمردى شان را محك زدم، بى دين و ناجوانمرد از بوته ى آزمايش درآمدند و روسياهى جاودانى را براى خود خريدند.
مردان شما به شمشيرهاى شكسته و تيغ هاى كند و زنگار خورده مى مانند و چه زشت است اين سستى و مسخرگى و رخوت بعد از آنهمه تلاش و كوشش و جديت. و چه قبيح است اين شكاف برداشتن نيزه ى مردانگى و خوارى و تسليم در برابر هر كس كه بر آنان فرمانروايى كند. و چه دردآور است اين لغزش در مسير و انحراف از هدف و فساد در عقل و انديشه.
يادتان هست؟ اين آيه از قرآن را كه:
كافران از بنى اسرائيل بر زبان داود و عيسى بن مريم لعن گرديدند زيرا كه آنان عصيان نموده و تعدى مى كردند. نهى از منكر نمى كردند و خود فاعل منكر بودند و چه بد عمل مى كردند. بسيارى از آنان را مى بينى كه با كافران دوستى مى ورزيدند و چه زشت است آنچه از پيش براى خود فرستادند چرا كه غضب خدا بر آنان نازل شده و در عذاب جاودانه اند. آرى، چه زشت است آنچه- مردان شما!- از پيش براى خود فرستادند چرا كه غضب خدا بر آنان نازل شده و در عذاب جاودانه اند.
پس به ناچار من كار را به آنان واگذاردم و ريسمان مسئوليت را در گردنشان انداختم و آنان بار سنگين حق كشى را بر دوش كشيدند در حاليكه من با حربه حقيقت و استدلال از هر سو آنان را احاطه كرده بودم.
پس لب و دهان و دست و گوش آنان بريده باد و هلاك سرنوشت محتومشان باد. واى بر آنان!
چرا نگذاشتند حق در مركز رسالت قرار يابد؟ و چرا پايگاه خلافت نبوى را از منزل وحى دور كردند؟ همان منزلى كه مهبط جبرئيل روح الامين بود و پيكره ى رسالت بر پايه هاى آن استوار شده بود.
چرا افراد مسلط به امور دنيا و آخرت را كنار زدند و افراد نالايق را جايگزين كردند؟ اين، بى ترديد زيانى آشكار و بزرگ است.
چه چيز سبب شد كه از ابوالحسن كينه به دل بگيرند و او را كنار بگذارند؟ من به شما مى گويم.
به اين دليل كه شمشير عدالت او خويش و بيگانه نمى شناخت.
به اين دليل كه او از مرگ هراس نداشت.
به اين دليل كه او از مرگ هراس نداشت. به اين دليل كه با يك لبه ى شمشيرش، دقيق و خشمگين، ريشه شرك و كفر و فساد را مى بريد و با لبه ى ديگر بقيه را در سر جاى خود مى نشاند.
به اين دليل كه در مسير رضاى خدا از هيچ چيز باك نداشت و به هيچ كس رحم نمى كرد.
به اين دليل كه در كار خدا اهل سازش و مداهنه و مدارا نبود.
سوگند به خدا كه اگر در مقابل ديگران مى ايستاديد و زمام امور خلافت را كه رسول الله به على سپرده بود، از دستش درنمى آورديد او كارها را سامان مى بخشيد و امت را به سهولت در مسير هدايت و سعادت قرار مى داد و به مقصد مى رساند و كمترين حقى از كسى ضايع نمى شد و حركت اين مركب اينقدر رنج آور نمى گشت.
على در آنصورت مردم را به سرچشمه ى صافى و زلال و هميشه جوشانى مى رساند كه كاستى و كدورت در آن راه نداشت، آب از همه سويش سر زير مى شد و همه سيراب مى شدند و هيچكس تشنه نمى ماند.
على در پنهان و آشكار، در حضور يا غيب مردم، خيرشان را مى خواست.
اهل استفاده از بيت المال نبود و از حطام دنيا هم فقط به قدر نياز برمى گرفت، آب آنقدر كه تشنگى فرو بنشيند و غذايى مختصر آنقدر كه گرسنگى با آن مرتفع شود. همين و بس. على همين قدر را هم به زحمت از دنيا برمى داشت.
على خود شاهين و ميزان است. اگر او بر مسند خلافت مى نشست معلوم مى شد كه زاهد كيست و حريص كدام است. معلوم مى شد كه چه كسى راست مى گويد و چه كسى دروغ مى پردازد. اين كلام قرآن است كه مى فرمايد:
اگر اهل قريه ها ايمان آورده و تقوى پيشه مى كردند، درهاى بركات زمين و آسمان را بر آنان مى گشوديم ولى دروغ گفتند، پس ما هم آنان را در برابر آنچه كسب كرده بودند، گرفتيم. و اين حال و روز شماست در آينه ى قرآن كه:
و از اينان كسانى كه ظلم كردند، نتايج سوء دست آوردهايشان بزودى بدانان خواهد رسيد و آنان عاجز كننده ى ما نيستند. هان! پس به هوش باشيد و به گوش گيريد. را ستى كه روزگار چه بازى هاى شگفتى دارد و چه غرايبى را پيش چشم مى آورد.
اما حرفهاى اينان شگفت آورتر است!
اى كاش مى دانستم كه مردان شما چرا چنين كردند، چه پناهگاهى جستند، به كدام ستون تكيه زدند؟ به كدام ريسمان آويختند؟ كدام پايگاه را برگزيدند؟ بر كدامين خاندان پيشى گرفتند؟ به چه كسانى چيرگى يافتند؟ به كدام اميد اينهمه جفا كردند؟ عجب سرپرست بدى را برگزيدند و عجب جايگاه زشتى را انتخاب كردند!
ستمگران در بد منزلى مقيم مى شوند و به بد نتايجى دست مى يابند.
بخدا كه بجاى بالها و شاهپرها، كركها و پرچه ها را برگزيدند و دم را بر سر و پشت را بر سينه ترجيح دادند.
پس نفرين بر قومى كه خيال كردند خوب عمل مى كنند اما جز زشتى و پليدى نكردند.
قرآن مى گويد: اينها فاسدند ولى نمى دانند. و اى بر آنان.
اين كلام قران را به ياد بياوريد:
آيا آنكس كه به حق راه يافته، شايسته تر است براى پيروى يا آنكس كه خود محتاج هدايت است و بى هدايت راه نمى يابد؟ چه شده است شما را؟ چگونه حكم مى كنيد؟ هشدار! بجان خودم سوگند كه بذر فتنه پاشيده شد و فساد انتشار يافت.
پس منتظر باشيد تا اين بذر شوم به ثمر بنشيند و نتايج فساد، آشكار شود.
از اين پس از پستان شتر اسلام و خلافت، بجاى شير، خون فوران خواهد كرد و زهرى مهلك بيرون خواهد ريخت. و اينجاست كه باطل گرايان زيان خواهند كرد و آيندگان، نتايج كار پيشينيان را خواهند ديد. اينك اين فتنه ها و اين قلب هاى شما و بشارت بادتان به شمشيرهاى آخته و استيلاى ستمگران و جبابره .
بشارت بادتان به هرج و مرج گسترده و نامحدود و استبدادى ظالمانه و دردآلود. اموال و حقوقتان از اين پس به غارت خواند رفت و جمعتان پراكنده خواهد شد.
دريغ و حسرت و افسوس بر شما. كارتان به كجا خواهد كشيد؟!
افسوس كه چشم ديدن حقيقت نداريد و من چگونه مى توانم شما را به كارى وادارم كه از آن كراهت داريد؟ حرف، هنوز بسيار مانده بود، پيدا بود از حالت چشمهايتان. آن بار سنگين دل چيزى نبودد كه با اين چند كلام، سبك شود، اما انگار نفس ديگر يارى نمى كرد. نفسى عميق از سردرد كشيديد و آرام گرفتيد.
چهره ها و چشمهاى ميهمانان شما را مرور كردم، معلوم نبود كه آنچه موج مى زند، بهت و حيرت است، شرم و خجلت است، اندوه و حسرت است يا پشيمانى و ندامت.
حسى غريب بود، شايد آميزه اى از اين حس هاى متفاوت.
هر احساسى در انسان، جلوه اى دارد اما اگر چندين حس با هم درآميخت، كار عكس العمل را مشكل مى كند.
به همين دليل، هيچكدام نمى دانستند چه كنند.
بالاخره يكى از آنها، زبان گشود ولى نگفت: اشتباهمان را جبران مى كنيم، بيعتمان را پس مى گيريم و به صراط مستقيم برمى گرديم، گفت:
- اگر اينها را قبل از بيعت با ابوبكر مى دانستيم، يقينا با او بيعت نمى كرديم حتما كسى را جز على برنمى گزيديم ولى...
دروغ مى گفتند، مثل كسى كه خود را به خواب زده است و وقتى صدايش مى كنى. بگويد: من خوابيده ام. به همين روشنى، به همين جسارت و به همين وقاحت.
شما فرموديد:
- بس كنيد. برويد پى كارتان و بيش از اين عذر نتراشيد. اين حرفها كه مى زنيد در پس آن كارها كه كرده ايد، پشيزى نمى ارزد.
شما يك عيادت كننده ديگر هم داشتيد كه البته از اين سنخ نبود، اهل درد بود، اهل صداقت بود.
ام سلمه همان سئوالى را از شما كرد كه اين زنان كردند، او هم پرسيد: چگونه شب را به روز آورديد؟ با آنها عتاب كرديد، اما با ام سلمه درددل فرموديد:
- كارم شده است سعى ميان غم و اندوه، هروله ميان غربت و مصيبت، پدر از دست داده و حق مسلم شوهر، غصب شده.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۵:۲۸
ای کبوتر که زخمی پرت
جلوه ای کن برای دخترت
تا نمرده کنار بسترت

شهيدان
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۷:۳۷
لعن الله قاتلی فاطمه الزهرا

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۱۹:۵۴
شعر خوانی حضرت علی(ع) در فراق حضرت فاطمه(س)

در ديوان منسوب به على عليه السلام آمده است كه در فراق فاطمه عليهاالسلام اين شعر را سروده در حالى كه دورى فاطمه تب كرده بود:
و ان حياتى منك يا بنت اءحمد
باظهار ما اءخفيته لشديد
و لكن لامرالله تعنو رقابنا
و ليس على اءمر الا له جليد
اءتصرعنى الحمى لديك و اءشتكى
اليك و ما لى فى الرجال نديد
اصر على صبر و اءقوى على منى
اذا صبر خوار الرجال نديد
و فى هذه الحمى دليل بانها
لموت البرايا قائد و بريد
- حقا كه زندگى من بعد از تو اى دختر احمد به آشكارنمودن چيزى كه مخفى كرده ام سخت است
- ولى گردنهاى ما براى تقدير خداوند فروتنى مى كند و براى انجام امر او هيچ عملى سخت نخواهد بود
- آيا تب مرا از پاى مى اندازد و به شكايت وامى دارد، در صورتى كه در ميان مردان نظير من وجود ندارد
- من صبر مى كنم و به حاجت خويشتن نايل و پيروز مى شوم آن هنگام كه بسيار بعيد است صبر بتواند مردان را سست نمايد
- اين تب علامت و دليلى است و در آن براى مرگ و موت مردم يك نوع نشانه و قاصدى است .

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۲۰:۰۵
در غروب تلخ تو...

خورشید را گریست
خورشید را گریست
آن نخل سر فراز مدینه
آن نخل سر فراز زمین و زمانه
آن تنها
تنها
تنها
تنهاترین مرد!
خورشید را گریست
در غروب تلخ
تلخ
تلخ
تلخ تو، ای نور!
ای بیکرانه ترین عشق!
خورشید را گریست
و تنهاترین تنهایان شد
آن تنها
تنها
تنها
تنهاترین مرد!
و چاههای آشنای مدینه
به غمگساری تنهاترین یار
خاموش و تلخ
فسردند.
اینک، این ما
ستارگان کوچک گریان
که غمگنانه می سوزیم
در کهکشان بی پناهی و غربت
با یاد تو
که کوثر بیکرانه ای عشقی
و یاد او
که خورشید را گریست
آن تنهاترین مرد
آن تنهای تنهایان!

کوثر
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۲۱:۲۴
:Rose:سکوت کوچه ز فریاد رعد واره شکست
خسـوف ماه شد ورونـق ستاره شکـست
به پیش چـشم حسن از اصابـت سیـلی
به گوش مادر سادات گوشـواره شکست:Sham:

کوثر
۱۳۸۷/۰۲/۲۹, ۲۱:۲۸
درگلویم میشود بغضی شکوفا ای بقیع:Sham:
قطره قطره می سرایم غربتت را ای بقیع:Sham:
خاکهایت را به چشمم میکشم جای بهشت :Rose:
میدهد این خاک بوی اشک زهرا ای بقیع:Sham:

saeed623
۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۰۶:۲۷
شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بر همه شيعيان جهان و عاشقان خاندان عصمت و طهارت به ويژه كانون قرآني هاي خودمان تسليت عرض مي كنم

از بين نام ها و القاب حضرت زهرا(عليها السلام) ، كلمات : صديقه ، مباركه ، زكيه ، راضيه و مرضيه در قرآن آمده است.


«وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ» (مائده ، 75) ،
«شَجَرَة مُّبَـرَكَة زَيْتُونَة» (نور ، 35) ،
«قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّة» (كهف ، 74) و
«ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» (فجر ، 28)
اين فايل پيوستي هم كه فلش مي باشد تقديم شما مي كنم براي ما هم دعا كنيد

مليكا
۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۰۸:۴۰
http://www.tebyan.net/image/big/1385/03/7413111015977137185201727641513187123139.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=image/big/1385/03/24815315721122324518223518317220914717985137120.jp g)

کوثر
۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۱۱:۱۰
:Rose:امشب علی ز سوز جگر زار میزند
آتش به تاروپود شب تار میزنـد
امشب زداغ همسـر پهلوشکستـه اش
فریاد بی کسی زغم یار میزنـد
امشب حسین فاطمه فریاد العطش
در پهن دشت کینه ی اشرار میزند:Sham:

سوگند
۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۱۱:۳۵
من حیدرم می خواهم از زهرا بگویم
می خواهم از آن بضعه ی طاها بگویم
زهرای من یعنی بهار آفرینش
من بیقرارم او قرار آفرینش
زهرای من یعنی تمام حق پرستی
زهرای من ، جان جهان و جان هستی
زهرای من، ماه تمام آسمانهاست
زهرای من نورآفرین کهکشانهاست
نور خدا می تابد از زیبا جبینش
بر خویش می نازم که هستم همنشینش
زهرای من یعنی محیبت بی نهایت
زهرای من یعنی عنایت در عنایت
هرگز دعایش را ندیدم بی اجابت
با او دعا شد همنشین استجابت
زهرای من یعنی فدائی ولایت
با هستی خود کرده از قرآن حمایت
زهرای من بر یاری من جان سپر کرد
از کوچه ها با چادر خاکی گذر کرد

شهيدان
۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۱۶:۲۲
http://www.irapic.com/uploads/1180569682.jpg



بر حاشیه برگ شقایق بنویسید :Gol: گل:Gol: تاب فشار در و دیوار ندارد
شهادت مظلومانه بی بی دو عالم ، بهترین زنان عالم ، بانوی پاک و بی نشان ، همسر مولای متقیان ، حضرت فاطمه زهرا (س ) بر همگان تسلیت باد
امید که از رهروان این بانوی بزرگ که بهترین و بالاترین آفریده خداست باشیم و در روز محشر مورد شفاعت ایشان قرار بگیریم
التماس دعا
یا زهرا

سوگند
۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۱۶:۳۲
دلم به یاد مدینه بهانه می گیرد
سراغ باغ گلی را شبانه می گیرد
چه حکمت است که چون نام فاطمه آید
برای گریه دل من بهانه می گیرد :Sham:

*****************

آن زمان که سهراب گفت تا شقایق هست
زندگی باید کرد ، خبر از دل پر درد گل یاس نداشت :Sham:

عرشیا
۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۱۸:۳۱
علت ایجاد عالم فاطمه است
نقش روی قلب عالم فاطمه است

فاطمه یعنی سرور اهل بیت
عزت و فخر و غرور اهل بیت

او تمام دلخوشی حیدر است
او شهید بین دیوار و در است

ای که هستی پر ز عصیان و گناه
هر چه می خواهی تو از زهرا بخواه

شاعر:سید بشیر موسوی :Sham::Sham::Sham:

سوگند
۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۱۸:۳۵
دردا گل باغ مصطفی پرپر شد
پر پر زفشار درو میخ در شد
ای شیعه بنال تا قیامت زین غم
زیرا که ز غصه خون دل حیدر شد :Sham:

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۱۹:۵۶
علت دفع شبانه حضرت زهرا(س) از زبان امام صادق(ع)

در علل الشرايع از بطائنى روايت شده كه گفت :
از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام جويا شدم كه : براى چه حضرت زهرا شبانه دفن شد و او را روز به خاك نسپردند؟
فرمود: به علت اينكه آن دو نفر مرد اعرابى - ابوبكر و عمر - به جنازه اش نماز نگزارند.

کوثر
۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۲۰:۱۱
:Rose:ماییم ونوای عاشقانه
ماییم ودل پر از بهانه
ماییم ودل وبهانه یار
ماییم وصفای خانه یار
ماییم وشرار وسوز سینه
تنهایی وغربت مدینه
ماییم ودلی که پر زداغ است
شبهای بقیع بی چراغ است:Sham:
ماییم وهمان دل شکسته
چشمان پر اشک وجان خسته
در شهر نبی که پر فریب است
ذریه مصطفی غریب است
از بام ودر مدینه پیداست
مظلومه اهل بیت زهراست
سوغات مدینه اشک وآه است
پنهانی قبر تو گواه است
هر چند که قبر تو نهان است
نام تو فراتر از جهان است:Rose:

atregoleyas
۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۲۳:۵۵
http://www.iqna.ir/day_imgs/1480_L_Daypic30-L.jpg
ايام شهادت حضرت فاطمه (س)؛ دخت بزرگوار پيامبر اسلام (ص) تسليت باد.

parsa
۱۳۸۷/۰۲/۳۱, ۰۰:۳۴
مولا بخوان تو آيه امن يجيب را *** زيرا كه مي رسد به اجابت دعاي تو

اول بيا مدينه و بنما كه در كجاست *** گمگشته قبر مادر درد آشناي تو




با من بمان پرستوي شكسته بال، بعد از تو غربت مدينه را چگونه باور كنم؟ بعد از تو چه كس محرم اين دل خسته من است؟؟

شب بود و حتي ماه روي بيرون آمدن نداشت...

در و ديوار همه و همه مي گريستند...اما نه! در شرمسار بود و ديگر تاب ديدن روي علي را نداشت...

مولا جان... جمعه اي ديگر گذشت و نيامدي!
زهرا (س) سخت بيمار است و منتظر... تا کي بايد غربت دوري ات را باور کنیم؟ تا کي هر سال ايام فاطميه ندبه مادر کنیم؟

مولا جان... بي تو علي تنها ماند ديگر بس است... ندبه هايت هر روز غريب تر مي شود و مادر دل سوخته تر!

هم نفس با زهرا (س) فرياد " اللهم عجل الوليک الفرج " را باز ندبه کنيم...


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


ایّام شهادت مظلومانه بی بی دو عالم، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رو بر تمام محبّینش مخصوصا دوستان عزیزم تسلیت عرض می کنم.

سخن آشنا
۱۳۸۷/۰۲/۳۱, ۱۹:۳۹
به نام خدا
با عرض سلام و تسلیت ایام فاطمیه روایتی رو در مورد فاطمه علیها السلام همراه فایل ضمیمه چهل حدیث در مورد حضرت خدمت دوستان عرض تقدیم می کنم
1 . امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:
... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر (بحارالانوار، ج‏43، ص‏65) هر كس به شناخت‏حقيقى فاطمه عليها السلام دست‏يابد، بى‏گمان شب قدر را درك كرده است
یا حق

Reihane
۱۳۸۷/۰۲/۳۱, ۲۳:۳۰
آن شب که در بقیع
-در نا کجای تاریخ-
پیکر کبود عشق را
به خاک سپردند
دستان نامرئی ماهتاب
بهار را
از تقویم عشیره ی ما
زدود.
آه...! ای بهار گمشده!
با ما عطوفتی
ما، نسل بی بهار.

parsa
۱۳۸۷/۰۳/۰۱, ۰۱:۵۵
حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه سر از قبر برمى‎‏دارد؟

حضرت فاطمه علیهاالسلام هر چند مقام برترى دارد، ولى او نیز همانند دیگران این مسیر را مى‏پیماید و پس از عالم برزخ به محشر مى‏آید و در پیشگاه خداوند، مقام او بر دیگران ثابت مى‏شود.

حضرت على علیه‏السلام مى‏فرمایند: روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى دیدار فاطمه علیهاالسلام به خانه‏ ما آمد، ولى دخترش را بسیار محزون دید. از او پرسید چرا این گونه غمگینى؟ در جواب گفت: پدر جان! به یاد عالم محشر افتادم كه مردم در آن حال عریان خواهند بود. (ذكرت المحشر و وقوف الناس عراه...)

رسول گرامى فرمودند: نگران مباش، پس از آن كه من، على و ابراهیم خلیل علیه‏السلام سر از قبر برمى‏داریم آنگاه خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار ملک به سراغ تو مى‏فرستند، سپس اسرافیل در حالى كه با سه پارچه زیبا از نور در اختیار دارد، كنار تو مى‏آید و تو را از قبر بیرون مى‏نماید، در حالى كه بدنت پوشیده است...


آنگاه با عزت و احترام بى‏نظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان تو را وارد محشر مى‏كنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالت مى‏آیند. در این هنگام مریم (دختر عمران)، خدیجه (دختر خویلد)، حوا (زن آدم)، آسیه، (دختر مزاحم) هر كدام با صفوف ملائكه اطراف تو را مى‏گیرند و تو را بر روى منبرى از نور مى‏نشانند. در این هنگام جبرئیل به حضور تو مى‏رسد و مى‏گوید: هر حاجتى دارى بگو و تو مى‏گویى: خدایا! حسن و حسینم را مى‏خواهم.

در آن ساعت حسینت را مى‏بینى كه با بدن خون آلود به محشر مى‏آید و از خدا مى‏خواهد كه قاتلان وى را به كیفر رساند، بلافاصله خداوند به خشم آمده و از خشم او ملائكه نیز به خشم آیند و شعله‏هاى جهنم زبانه مى‏كشد و قاتلان حسین و دشمنان او بر درون آتش افكنده مى‏شوند.

منبع:
بحارالانوار، ج 43، ص 226- 225 با تلخیص.

---------------------------------------------------------

(برگرفته از تبیان)

parsa
۱۳۸۷/۰۳/۰۱, ۰۱:۵۶
چگونگی ورود حضرت فاطمه علیهاالسلام به محشر

در احادیث معتبر از طریق شیعه و سنی آمده است كه در روز رستاخیر حضرت فاطمه علیهاالسلام را به ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشتى سوار مى‏كنند و ملائكه اطراف او را مى‏گیرند، جبرئیل از طرف راست، میكائیل از طرف چپ، امیرالمؤمنین پیشاپیش، امام حسن و امام حسین نیز از پشت سر، ایشان را همراهى مى‏كنند، و با تمام عظمت و جلالت وى را به محشر مى‏آورند، تا جایى كه خلایق از دیدن ایشان سرهاى خود را پایین می‎اندازند و چشم‎هایشان را می‎بندند، تا فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله عبور كند.

مردم محشر با شنیدن این پیام كه از سوى عرش خدا صادر مى‏گردد، همگى سرهاى خود را پایین مى‏اندازند و چشم‎هایشان را مى‏بندند و فاطمه علیهاالسلام از روى پل صراط عبور مى‏كند و در كنار بهشت قرار مى‏گیرد. سپس با عزت و احترام بى‏نظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان حضرت را وارد محشر مى‏كنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالش مى‏آیند... . (یا مَعشرَ الخَلائق! نكسوا رُئوسِكُم و غَضُّوا اَبصارَكُم حَتى تَمُّر فاطمه علیهاالسلام بِنتَ مُحمد عَلى الصِراطِ، فَتَمُر مَع سَبعین الف جاریه مِن الحُور العَین... .)

آرى در روز قیامت نیز همه‏ چشم‎ها لیاقت دیدن فاطمه علیهاالسلام را نخواهند داشت، فقط آنان كه در این دنیا امتحان پس داده و لیاقت شیعه بودن را كسب كرده‏اند، مدال افتخار آن روز را از دست فاطمه علیهاالسلام دریافت مى‏دارند.



منبع:

- كنزالعمال، ج 12، ص 105.

- فرائدالسمطین، ج 2، ص 49، ش 380 و ص 64، ش 387.

- سفینة البحار، ج 2، ص 375.

- شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج 9، ص 193.

- بحارالانوار، ج 43، ص 53 و ص 219.

---------------------------------------------------------

(برگرفته از تبیان)

parsa
۱۳۸۷/۰۳/۰۱, ۰۱:۵۷
رجعت حضرت زهرا علیهاالسلام به دنیا

از جمله امورى كه از ضروریات مذهب شیعه و مختصات آنست، اعتقاد به رجعت مى‏باشد و آن برگشتن جمعى از نیكان محض و بدان محض در دنیا پیش از قیامت كبرى است، و اكثر علماى امامیه مانند شیخ صدوق و شیخ مفید و سید مرتضى و شیخ طبرسى و سید بن طاووس و علامه مجلسى رحمة ‏اللّه علیهم و غیر ایشان از بزرگان آنها بر حق بودن رجعت، نظر داده‎اند و بسیارى از محدثین(راویان) شیعه در این باره كتاب‎هاى جداگانه‏اى نوشته‏اند.

یکی از فضائل ممتاز حضرت زهرا علیهاالسلام، رجعت است. که با ائمه اطهار بار دیگر برمى‏گردد و از خداوند نسبت به ظالمین دادخواهى مى‏كند. چنانچه در روایت مفصلی از مفضل بن عمر از حضرت صادق علیه‏السلام روایت شده است.



منبع:

- فضائل الزهرا علیهاالسلام، سید محمد تقى مقدم، ص 217 .

- بحارالانوار، ج53، ص 143 .

---------------------------------------------------------

(برگرفته از تبیان)

شهيدان
۱۳۸۷/۰۳/۰۱, ۰۹:۴۳
آی دل شکستگان نشسته به انتظار؛
غریبان غمگین،
سودسوخته ها؛
بخت باخته ها،
حلول هلال ماتم ام ابیهاست،
آن شقایق همزادداغ،
آن خوبترازآفتاب وشهسوارشوریده وبی قرار؛


اماباوقار.

مادر عزیز ،
چشم انتظارعنایتت هستیم.
چشم انتظارآمدن فرزندت هستیم.
چشم انتظار یاری ما به فرزندزیبا رویت(مهدی) باش.


التماس دعا از همه عزاداران فاطمی-شهیدان

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۰۲, ۱۹:۳۶
علت نامگذاری حضرت زهرا(س)

شيخ صدوق در كتاب عيون اءخبارالرضا نقل مى كند كه ابن عباس به معاويه گفت :
آيا مى دانى كه دختر رسول خدا براى چه فاطمه ناميده شد؟
گفت : نمى دانم .
ابن عباس گفت : براى اينكه او و شيعيانش از آتش دوزخ باز نگاه داشته شده اند و خداوند آنها را به آتش جهنم عذاب نمى كند. من اين سخن را از رسول خدا شنيده ام .

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۰۳, ۱۹:۳۸
علت نامگذاری حضرت فاطمه به زهرا

شيخ صدوق در علل الشرايع به نقل از جابر جعفى روايت مى كند كه گفت : به امام صادق عليه السلام گفتم : چرا حضرت فاطمه عليهاالسلام زهرا ناميده مى شود؟
امام فرمود: زيرا خداوند متعال او را از نور باعظمت خود آفريد، و هنگامى كه نورش درخشيدن گرفت آسمانها و زمين به نور او روشن شدند و چشمان ملائكه خيره ماند، پس سجده نموده و از خداى سبحان پرسيدند: خدايا! اين چه نورى است ؟ خداوند فرمود: اين شعبه اى از نور من است كه آن را آفريده ام و از صلب يكى از پيامبرانم كه او را بر ساير پيامبران برترى داده ام ، خارج مى نمايم . و از اين نور رهبران و امامانى به وجود مى آيند كه پس از انقطاع وحى مردم را به سوى حق هدايت مى نمايند.

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۰۴, ۲۰:۰۹
فاطمه سلام الله عليها از ديده گاه قرآن
آيه اول :
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيا و يطهركم تطهيرا
خدا چنين مى خواهد كه رحبس (هر آلايش ) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاك و منزه گرداند))
برخى را عقيده بر اين است كه چون اين آيه شريفه بين دو آيه واقع شده كه آن آيات درباره زوجات پيغمبر(ص ) نازل گرديده است ، بنابراين به همان نسق ، اين آيه هم بايد درشان زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم مى دانيم كه از پنج طريق به اين آيه نظر كنيم :
1 - اول بررسى اينكه بعد از نزول اين آيه ، از رسول اكرم صلى الله عليه و آله درباره آن نصى (كلام صريحى ) هست كه آيه تطهير درشان چه كسى نازل شده است ؟
2 - دوم اينكه در اين موضوع ، از خود زنهاى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله كلام معتبر و صريحى وجود دارد كه دلالت كند اين آيه درباره كيست ؟، آيا يكى از آنان ادعا كرده است كه آيه تطير درشان ما زنان پيامبر نازل شده است ؟ و يا اينكه عكس اين مطلب را اظهار نموده است ؟
3 - سوم اينكه آيا على سلام الله عليه و يا اولاد اميرالمؤ منين (ع ) با اين آيه احتجاج و مشاهده كرده اند؟ آيا ادعا كرده اند كه اين آيه درشان ما اهل بيت است و در غير ما نيست ؟ و آيا در مقام احتجاج از صحابه چه شنيده اند؟
4 - چهارم اينكه آيا از خود صحابه كلام معتبر و صريحى در اين باره موجود است كه آيه تطهير درباره چه كسى نازل شده است ؟
5 - پنجم اينكه رجال تفسير و حديث در اين مورد چه مى گويند؟ ايا با نظر آن كسانيكه مى گويند آيه تطهير (مانند دو آيه قبل و بعد آن ) مربوط به زوجات پيغمبر است همراى و موافق هستند؟ يا اينكه مى گويند نه خير، چون درباره شان نزول اين آيه ، نص (كلام معتبر و صريحى ) وجود دارد، لذا بايد تابع آن نص شد.
بنابراين آنچه درباره تطهيرشان مى شود از اين پنج طريق كه گفته شد، بيرون نيست .
آيه تطهير گفتار پيامبر(ص (
اما آنچه نفس قضيه است : درشان نزول اين آيه روايات متواترى در دست است كه حاكى است آيه تطهير در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اكرم (ص )، حضرت صديقه ، اميرالمؤ منين ، و حسنين صلوات الله عليهم حضور داشته اند، جناب ام سلمه خودش از رسول اكرم صلى الله عليه و آله تقاضا مى كند كه من نيز به جمع شما داخل بشوم و تحت كسا نزد شما خاندان رسالت قرار گيرم ؟ حضرت او را نهى كرد و فرمود: نه ، تو داخل نشو (وانت فى خير) چون اين آيه مخصوص است به ما پنج تن .
نام جماعتى از صحابه كه شان نزول اين آيه را به همين ترتيب نقل كرده اند و روايات آنها متواتر است به اين شرح مى باشد:
سعدبن ابى وقاص - انس بن مالك - ابن عباس - ابوسعيد خدرى - عمر بن ابوسلمه - واصلة بن اسقع - عبدالله بن جعفر - ابوحمرا هلال - عايشه - ام سلمه - ابوهريره - معقل بن يسار - ابوطفيل - جعفربن حبان - حبيره - ابوبرزه اسلمى - مقداد بن اسود.
رواياتى كه صحابه مذكور نقل كرده اند، در اين موضوع هم راى و هم سخن هستند كه آيه شريه تطهير در خانه ام سمله نازل شده ، و فقط درشان پنج تن بوده است و هيچيك از زنان پيغمبر(ص ) داخل اين قضيه نيست ، و اين مطلب از مسلمات است . غير از حضرات صحابه ، تقريبا 300 نفر ديگر نيز اين روايت را به همان ترتيب و با ذكر اينكه محل نزول آيه خانه ام سمله بوده است ، نقل كرده اند. و ما مشخصات اين 300 نفر را كه در قرون مختلفه مى زيسته اند بطور تقصيل در كتاب الغديرشرح داده ايم .
تمام اين 300 نفر نصوصى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده اند، كه بعد از نزول آيه تطهير از حضرت پرسيده شد كه اين آيه شريفه در شان كيست ؟ حضرت فرمود: منم ، على ، فاطمه ، حسنين (عليهم السلام (
پس با توجه به مطالب فوق ، جاى هيچگونه ترديدى نيست كه حضرت صديقه زهراء سلام الله عليها نيز مشمول آيه تطهير است و در كلمه ((اهل البيت )) او نيز مراد مى باشد. گذشته از اينها، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ، براى اثبات و روشن شدن حقيقت امر كار بسيار جالبى كرده است كه 9 نفر از صحابه آنرا نقل كرده اند، به اين شرح كه بعد از نزول اين آيه ، حضرت رسول (ص ( هر روز (تا زمان وفاتش تقريبا)، هنگام خروج از منزل كه براى اقامه نماز صبح به مسجد تشريف مى برد، قبل از نماز به در خانه حضرت صديقه سلام الله عليها مى آمد و مى فرمود:
السلام عليكم يا اهل البيت ، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا
سلام بر شما اى اهل البيت ، بدرستيكه خدا اراده فرموده است كه هر ناپاكى را از شما خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاك و منزه نمايد
راوى ديگرى مى گويد: من شش ماه در مدينه بودم و اين جريان را هر روز مشاهده كردم ، راوى ديگر نقل مى كند: من نه ماه در مدينه توقف كردم و هر روز ناظر اين صحنه بودم . راوى ديگر اظهار مى دارد: من 12 ماه در مدينه ساكن بودم و هر روز شاهد اين روش پيامبر(ص ) بودم و اين جريان تا آخرين روز زندگانى رسول اكرم صلى الله عليه و آله ادامه داشته است .
پس با توجه به مطالب مذكور كاملا روشن است كه آيه تطهير مخصوص بوده است به خانه صديقه سلام الله عليها، و آن اشخاصى كه در آنجا ساكن بوده اند.
حضرت رسول اكرم (ص ) كه به اين روش ، به اين استمرار، به اين استقرار و در اين مدت متوالى ، هر روز بر در خانه زهرا سلام الله عليها مى آمد، منظورش اين بوده است كه اگر كسى سخنان آموزنده و تعيين كننده او را ديروز نشنيده است امروز بشنود، و اگر امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روزهاى ديگر......
همه صحابه ، چه آنانكه در مدينه حضور داشتند، و چه مسافرينى كه وارد شهر مى شدند، از اين روش رسول اكرم صلى الله عليه و آله ، آگاه شدند كه آيه تطهير فقط و فقط درشان خاندان پيغمبر(ص ) (پنج تن ) نازل شده است .
آيه تطهير و گفتار زنان پيامبر اكرم (ص (
اينك بررسى اينكه آيا از همسران پيغمبر(ص ) در مورد آيه تطهير ادعائى كرده است يا نه ؟ در اين مورد شيعيان رواياتى از زنان پيغمبر(ص )، از جمله ام سلمه نقل كرده اند كه آن احاديث را حضرت عامه نيز صحيح و معتبر شمرده اند.
يكى از آن روايات كه مورد قبول فريقين (شيعه و سنى ) مى باشد، اين است كه جناب ام سلمه مى فرمايد: من از پيغمبر(ص ) پرسيدم كه اين آيه تطهير درشان كيست ؟ حضرت فرمود: درباره من ، على ، فاطمه ، حسنين است و تهم مشمول اين آيه نيستى . مشمول اين آيه نيستم ، ما همسران نبى ، مورد خطاب اين قضيه نيستيم ، و كاملا واضح است كه اگر آيه شريفه تطهير درباره زنان پيغمير(ص ) بود، جناب عايشه آنرا بر پيشانى جمل مى نوشد و غوغائى بر پا مى كرد، در صورتيكه هيچيك از همسران رسول اكرم (ص ) هرگز چنين ادعائى نكرده اند كه اين آيه درشان آنان بوده است .
آيه تطهير و گفتار ائمه اطهار(ع ) و حضرت زهراء(ع (
اميرالمؤ منين (ع )، حضرت صديقه سلام الله عليها، حسن بن على (ع )، حسين بن على (ع )، حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق عليهم السلام همگى در هنگام منقبت شمارى به اين آيه استناد و احتجاج كرده و برهان سخن خويش قرار داده اند.
اميرالمؤ منين (ع ) در يوم الداربراى اثبات گفتار خود به اين آيه احتجاج و استنشاد نموده است كه آيا آيه تطهير در مورد ما نيست ؟ و تمامى صحابه و تابعين ، ضمن قبول اظهارات آن حضرت عرض كرده اند: بلى ، اين آيه درشان شماست ، و اين مطلب از مسلمات است .
آيه تطهير و گفتار صحابه
همانطوريكه در قسمت اول اين بخش اشاره شد، تمام صحابه و تابعين در اين مطلب هم راى و هم سخن هستند كه آيه تطهير درشان پنج تن است و از آنان كسى كه مخالف اين عقيده است ، فقط و فقط عكرمه است كه داستان سياق از او نقل شده است .
آيه تطهير و رجال تفسير و حديث
علماء و رجال تفسير و حديث پس از بررسى روايات مذكور، همگى ، متفق القول و هم عقيده اند كه سند عكرمه اعتبار ندارد، و اين استدلال سياق و برهان صحيحى نيست .
به ملاحظه اين كه ضمائر آيه شريفه تطهير همه مذكر است و ضمائر دو آيه قبل و بعد آن مؤ نث مى باشد. بنابراين سياق آيه تطهير كه در وسط آن دو آيه است عوض شده ، و تغيير كرده است در نتيجه نمى شود كه مربوط به همسران پيغمبر(ص ) بوده باشد، و اگر جز آيه تطهير منقبت ديگرى درشان زهراى اطهر (ع ) نبود، همين يك آيه برهانى است كافى و نشانگر اينكه حضرت صديقه سلام الله عليها معصومه است ، و عصمت از جمله شئون و مناصب ولايت است ، و ما، غير ولى كه معصوم باشد سراغ نداريم . از ابتداى خلقت ، آدم تا آخر، هر كسى كه معصوم است ولى است ، يا پيغمبر است ، يا امام است ، و يا صديق است كه حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از آنان است .

sabasadat
۱۳۸۷/۰۳/۰۵, ۱۱:۰۳
حضرت زهرا (سلام الله علیها) و کمال انسانیت


هرگونه کمال علمی یا عملی که برای اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان اهل بیت عصمت و طهارت ثابت شود ، مانند همتایی با قرآن کریم ، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نیز همسان همتای گرانقدرش حضرت علی (ع)مشمول آن مقامهای منیع خواهد بود و در تبیین معارف قرآن نیز چون اوست ؛ زیرا این خاندان مطهر ، نور واحدند ، و در مقام وحدت نوری آن ذوات مقدس ، تفاوتی نیست .و حقیقت انسان را روح مجرد او تأمین میکند و بدن در تمام مراحل تابع آن است و موجود مجرد نیز منزه از پدیده های ذکوریت و انوثت است ؛ لذا هیچ کمالی از کمالات وجودی برای انسان نه مشروط به مذکر بودن اوست و نه ممنوع به مونث بودن او.از این جهت کمال حقیقی ، که همان مقام شامخ ولایت است ، نصیب هر انسان مطهر واجد شرایط خواهد شد .
اگر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) سیده زنان جهانیان است و غیر از حضرت علی (علیه السلام) هیچ کس همتای او نیست ، تنها به لحاظ کمال وجودی آن بانوست نه به لحاظ پیوندهای اعتباری او ؛ زیرا دیگران نیز در آن پیوندهای اعتباری با او برابر یا از او برترند ، مثلا فرزندی پیامبر در او منحصر نیست ، همسری امیر المومنین ویژه او نبود که دیگران نیز فرزند نبی اکرم و همسر حضرت علی بوده اند و در این اضافات با او برابرند ؛و نیز مادری امامان معصوم (علیهم السلام) مخصوص آن حضرت نیست که فاطمه بنت اسد در مادری امامان معصوم از او برتر است ؛زیرا اگر آن حضرت مادر یازده امام است این بانو مادر دوازده امام معصوم می باشد و هرگز به مقام منیع حضرت زهرا سلام الله علیها نمی رسد .

__________________________________________________ ____
برگرفته از کتاب قرآن در قرآن نوشته آیت الله جوادی آملی

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۰۵, ۲۰:۱۹
فاطمه سلام الله عليها از ديده گاه قرآن

آيه دوم :
فقل تعالوا ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين
پس بگو (اى پيامبر( بيائيد ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم با مباهله بر خيزيم (يعنى در حق يكديگر نفرين كنيم ) تا دروغگويان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم
اين آيه بطور صريح و آشكارا ندا مى كند بر اينكه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله هنگامى كه با نصاراى نجران مباهله فرمود، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز در اين مورد شركت داشت ، و او وجود مقدسى است كه ميان چهار معصوم ديگر در آيه مباهله قرار گرفته است ، دو معصوم : ابنانا (حسنين ع ) و دو معصوم : انفسنا (پيغمبر ص و على ع ) و يك معصومه : نسائنا: ما بين آنها، كه از نساء منحصر است به اين وجود مقدس ، و با توجه به اين مطلب كه مباهله (ابتهال و نفرين كردن ) با نصاراى نجران يك كار عادى نيست ، و با زن و مرد عادى نمى توان اقدام به مباهله كرد و طرف مقابل را مغلوب و رسوا نمود، بلكه صلاحيت اقدام به چين امر خطيرى را افراد مقدس و شايسته اى دارا هستند كه مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارك و تعالى بوده باشند، و حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از آن شخصيتهائى است كه مشمول اين آيه شريفه است و اين از مسلمات است .

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۰۶, ۱۹:۵۴
فاطمه سلام الله عليها از ديده گاه قرآن

آيه سوم :

فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه
پس حضرت آدم (ع ) از حضرت حق تبارك و تعالى كلمات را فرا گرفت و آن كلمات را وسيله (قبول ) توبه خويش قرار داددرباره اين آيه احاديثى نقل شده است كه بسيار فوق العاده است ، و با توجه به آيه مذكور و اين روايات ، انسان مى تواند بخوبى درك نمايد كه حضرت صديقه سلام الله عليها علت خلقت است و يكى از اسباب آفرينش ‍ جهان مى باشد، يعنى همانطور كه رسول اكرم (ص )، اميرالمؤ منين و حسنين عليهم السلام سبب خلقتند، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از علل آفرينش است ، و معقول نيست كسى علت خلقت باشد و ولايت نداشته باشد.
در اين باره دو روايت ، يكى از جناب اميرالمؤ منين سلام الله عليها و ديگرى از جناب ابن عباس نقل مى كنم : روايتى كه از وجود مقدس اميرالمؤ منين (ع ) است و جمعى از حفاظ عامه آن را ذكر كرده اند چنين است :
سالت النبى صلى الله عليه وآله قول الله تعالى : فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه فقال : ان الله اهبط آدم بالهند، و حوا بجدة ... حتى بعث الله اليه جبرئيل و قال : يا آدم الم اخلقك بيدى ؟، المانفخ فيك من روحى ؟،... قال بلى ، قال : فما هذا لبكاء؟، قال : و ما يمنعنى من البكاء و قد اخرجت من جوار الرحمان . قال : فعليك بهولاء الكلمات فان الله قابل تويتك و غافر ذنبك ، قل يا آدم : اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد، سبحانك لا اله الا انت عملت سوءا و ظلمت نفسى فاغفرلى ، انك انت الغفور الرحيم ، فهولاء الكلمات التى تلقى آدم
اميرالمؤ منين سلام الله عليها مى فرمايد: از پيغمبر اكرم (ص ) معناى آيه شريفه فتلقى آدم من به كلمات فتاب عليه را سؤ ال كردم ، فرمود: هنگامى كه خداى تعال ، آدم را در هند، و حوا را در جده فرود آورد.... (حضرت آدم مدتها گذشت كه اشك غم بر چهره مى ريخت ) تا اينكه خداى تعالى جبرئيل را نازل كرد و فرمود:
يا آدم ، آيا من ترا بدست (قدرت ) خودم نيافريدم ؟ آيا از روح بر تو ندميدم ؟ و ملائك را به سجده كردن بر تو فرمان ندادم ؟ و حوا كنيز خود را به تو تزويج نكردم ؟
حضرت آدم عرض كرد: بلى ، خطاب آمد: پس اين گريه (مداوم ) تو از چيست ؟ عرض كرد: خدايا، چرا گريه نكنم ، كه از جوار رحمت تو رانده شده ام . خداى تعالى فرمود: اينك فراگير اين كلمات را كه به وسيله آن ، خدا توبه ترا قبول مى كند و گناهت را مى بخشد، بگو يا آدم : خدايا، پاك و منزهى تو، نيست خدائى جز تو، بد كردم و بخود ستم روا داشتم ، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش ، بدرستيكه اين توئى بسيار بخشنده مهربان . پيامبر اكرم (ص ) در پايان سخن فرمود: اين است آن كلماتى كه خداى تعالى به حضرت آدم آموخته است ، گوئى خداى تعالى حضرت آدم را با اين كلمات تسلى داده است ، كه اگر از جوار رحمت من دور شده اى ، اينكه ارزش فراگرفتن اين كلمات گرانقدر، عوض ، هم سن و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است ، و جبران آن نعمتى كه از آن محروم شده اى . روايت ديگرى در همين موضوع جناب ابن عباس ‍ از پغمبر اكرم (ص ) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
لما خلق الله عزوجل آدم ، و نفخ فيه من روحه عطس ، فالهمه الله : الحمدلله رب العالمين . فقال له ربه يرحمك ربك ، فلما سجد له الملائكه تداخله العجب ، فقال : يا رب خلقت خلقا احب اليك منى ؟ فلم يجب ، ثم قال الثانيه ، فلم يجب ، ثم قال الثالثة ، فلم يجب ثم قال الله عزول له : نعم ، و لولاهم ما خلقتك ، فقال : يا رب ارنيهم ، فاوحى الله تعالى الى ملائكة الحجب ، آن ارفعوا الحجب فلما رفعت الحجب ، اذا آدم بخمسة اشباح قدام العرش ، فقال يا رب من هولاء؟ قال : يا آدم هذا محمد نبى ، و هذا على اميرالمؤ منين ابن عم النبى ووصيه ، و هذه فاطمة انبة نببى ، و هذآن الحسن والحسين انبا على و ولدا نببى ، ثم قال : يا آدم هم ولدك ففرح بذلك . فلما اقترف الخطيئه قال : يا رب اسالك بحق محمد و على و فاطمة والحسن والحسين لما غفرت لى فغفرالله له بهذا فهذا الذى قال الله عزوجل : فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه فلما هبط الى الارض ، صاق خاتما، فنقش عليه محمد رسول الله و على اميرالمؤ منين و يكنى آدم بابى محمد
بعد از آنكه خداى عالى آدم (ع ) را آفريد، حضرت آدم عطسه كرد و با الهام خدائى الحمدلله رب العالمين گفت . خداى تعالى در جواب فرمود يرحمك ربك رحمت خدا بر تو باد (خوشا، آن بشرى كه جواب عطسه اش خطاب الهى باش)
هنگاميكه فرشتگان بر حضرت آدم سجده كردند، تكبر به او راه يافت و در حالكيه بر خود مى باليد عرض كرد: پروردگارا، آيا مخلوقى كه نزد تو محبوبتر از من باشد، آفريده اى ؟ و اين سؤ ال را سه بار تكرار كرد و هر سه بار بى جواب ماند، دفعه سوم كه حضرت آدم (ع ) پرسش خود را بازگو كرد، متوجه گرديد كه سؤ ال بى پاسخ او، سخن بجائى نبوده است ، آنگاه از جانب پروردگار خطاب آمد:
بلى ، يا آدم مخلوقاتى از تو محبوبتر دارم ، كه اگر آنها بوجود نمى آمدند، ترا نيز نمى آفريد.
عرض كرد: پروردگارا آنها را به من نشان بده .
در آن هنگام خداى تعالى به فرشتگان حاجب درگاه الهى وحى شد: پرده ها را كنار بزنيد (بلى . آفريننده جهان ، در پشت پرده غيب موجوداتى دارد كه سبب تربيت آدم و اولاد آدمند). چون حجابها برداشته شد، از پشت پرده غيب ، پنج شبح ظاهر شدند كه در پيشگاه عرش ايستاده بودند.
خطاب آمد: اين پيامبر من ، اين على اميرالمؤ منين پسر عم او، اين فاطمه دخترش و اين دو، حسن و حسين ، پسر آن على ، فرزندان پيامبر من هستند. و پس از معرفى نامهاى آنها، خدا تعالى فرمود: يا آدم ، اينان مقام اول را دارا هستند و درجاتشان بسيار عالى است ، و مرتبه تو تالى مقام و والاى اينها مى باشد.
و بعدها وقتى كه حضرت آدم مرتكب و مبتلاى آن ترك اولى شد، عرض كرد:
پروردگارا، از تو مسئلت دارم كه به حق محمد، و على ، و فاطمه ، و حسن و حسين از خطاى من درگذرى ، پس دعايش مستجاب شد و مشمول عفو و آمرزش خداى تعالى قرار گرفت و اين است معناى آيه شريفه كه خدا مى فرمايد: پس آدم كلماتى از پروردگارش فرا گرفت كه به وسيله آن كلمات توبه او مورد قبول واقع گرديد.
ابن عباس ، سپس روايت را چنين ادامه مى دهد كه پيغمبر(ص ) فرمود:
هنگاميكه آدم (ع ) بر زمين فرود آمد، انگشترى براى خود ساخت كه نقش آن نام مبارك پيامبر اعظم محمد رسول الله بود، و ابى محمد پدر محمد ص كنيه او شد.
حاف ابن النجاركه يكى از بزرگان عامه (سنى ) است به سند خودش از ابن عباس روايت مى كند:
سالت رسول الله صلى الله عليه وآله عن الكمات التى تليها آدم من ربه فتاب عليه ، قال : سال بحق محمد، و على ، و فاطمة ، والحسن والحسين الا تبت على فتاب الله عليه تبارك و تعالى
از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سوال كردم : آيا آن كلمات كه حضرت آدم از پروردگار خود فرا گرفت و به وسيله آن توبه او مورد قبول واقع شد چيست ؟، حضرت فرمود: آدم (ع ) با اين كلمات از خدا درخواست كرد كه توبه او را بپذيرد:
به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين ، توبه مرا قبول فرما پس خداى تبارك و تعالى توبه او را پذيرفت .
اين روايت را سيوطى در درالمنثوربدخشانى از حافظ كبير دارقطنى و از ابن النجار و ابن مغازلى در مناقبش ، با ذكر سند نقل كرده اند، و با توجه به مطالبى كه گفته شد از اين آيه هم استفاده مى شود كه وجود مقدس حضرت صديقه سلام الله عليها سبب خلقت عالم و ولية الله بوده است .

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۰۸, ۲۰:۰۷
فاطمه سلام الله عليها از ديده گاه قرآن
آيه چهارم :
واذا بتلى ابراهيم ربه كلمات فاتمهن
هنگامى كه پروردگار حضرت ابراهيم را با كلماتى امتحان فرمود و آن كلمات را تمام كردهمانطوريكه در آيه قبل گفته شد كه مقصود از كلمات چيست ، در اين آيه نيز مراد از كلمات عبارتند از رسول اكرم (ص )، اميرالمؤ منين ، حضرت صديقه و حسنين سلام الله عليهم .
در اين باره مفضل بن عمريكى از بزرگان صحابه حضرت صادق سلام الله عليه ، كه حكيم ، فيلسوف و فقيهى فوق العاده است ، روايتى از آن حضرت نقل مى كند و مى گويد:
قول الله عزوجل و اذا بتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن ما هذه الكلمات ؟ قال هى الكلمات التى تلقيها آدم من ربه فتاب عليه ، و هو انه قال : اسالك بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسين الا تبت على ، فتاب الله عليه ، انه هو التواب الرحيم . قلت له : يا بن رسول الله فما يعنى عزوجل بقوله : فاتمهن قال يعنى : اتمهن الى القائم اثنى عشر اماما تسعة من ولد الحسين عليهم السلام
از حضرت صادق سلام الله عليه معنى آيه شريفه (واذا بتلى ابراهيم ربه بكلمات ) را پرسيدم كه مقصود خداى تعالى از اين كلمات چيست ؟ فرمود:
اين كلمات ، همان كلمات است كه حضرت آدم ، از خداى تعالى فرا گرفت و چنين عرض كرد:
پروردگارا، به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين از تو درخواست مى نمايم كه توبه مرا بپذيرى ، پس توبه اش مورد قبول واقع گرديد، بدرستيكه خدا، بسيار توبه پذير و مهربان است
مفل بن عم مى گويد، سپس از حضرت صادق (ع ) پرسيدم مقصود خداى تعالى از (اتمهن ) در اين آيه چيست ، فرمود:
يعنى نام نه امام اگر ديگر از اولاد حسين بن على (ع ) تا قائم آل محمد(ع ) را به پنج تن محلق نمود لذا كلماتى كه حضرت ابراهيم به وسيله آنها آزموده شد، جامع تر، بالاتر، عالى تر، از كلماتى است كه حضرت آدم (ع ) فرا گرفت .
اين كلمات همان است كه حضرت صادق سلام الله عليه ، در رواتى مى فرمايد: نحن الكلمات يعنى مائيم آن كلمات كه خدا در قرآن به آنها اشاره مى فرمايد. چهارده معصوم (ع ) را از اين جهت كلمه ناميده اند كه نامهاى آنها در عرش نوشته شده است و همچنين به ملاحظه آن كلمه اى است كه دوبار بر شانه آنان نقش بسته است يك بار در رحم مادر و بار دوم بعد از ولادت .
هنگامى كه نطفه امام سلام الله عليه منعقد مى شود، بعد از دميده شدن روح ، بر دوش او نوشته مى شود:
و تمت كلمة صدقا و عدلا، لا مبدل لكماته
از روى راستى و عدالت كلمه پرورگارت به حد كمال رسيد، هيچكس تبديل و تغيير كلمات خدائى نتواند كردوقتى كه امام سلام الله عليه از مادر متولد مى شود، آنگاه نيز بر شانه چپش آيه مذكور نقش مى بندد و درباره اين كلمات است كه حضرت ولى عصر سلام الله عليه در دعاى رجبيه اش مى فرمايد:
لا فرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها بيدك ، بدوها منك و عودها اليك ، اعضاد و اشهاد و مناة و ادواد و حفظة و رواد...
هرگز امكان ندارد اشخاص كه در منطق وحى ، كلمات الهى ناميده شوند، و انبياء به آنان متوسل شده باشند، ولى خودشان عارى از ولايت باشند، و حضرت صديقه سلام الله عليها نيز داخل اين كلمات است ، جزء اين كلمات است كه (معرفت ) آنها را به حضرت آدم ، به حضرت موسى ، به حضرت عيسى و ساير انبياء آموخته اند، و همه انبياء به آنان متوسل شده اند و باز تكرار مى كنيم ، هرگز معقول نيست كه كسى كملة الله باشد، و انبيا به او توسل كنند، ولى مقام ولايت نداشته باشد. لذا اين آيه هم از آياتى است كه مى توان از آن را اثبات مقام ولايت حضرت صديقه سلام الله عليها استفاده كرد

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۰۸, ۲۰:۰۸
فاطمه سلام الله عليها از ديده گاه قرآن

آيه پنجم

قل لا اسئكم عليه اجرا الا المودة فى القربى
بگو (اى پيامبر) من براى انجام رسالتم ، پاداشى از شما نمى خواهم ، مگر مودت با خويشان نزديكم
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله ، اجر رسالت خودش را، از طرف حضرت حق تبارك و تعالى ، مودت نزديكان خويش اعلام مى دارد، يعنى فقط مودت خويشان حضرت رسول اكرم را مى توان اجر و مزد رسالت عظماى احمدى دانست .
درباره اين آيه بادى به طور تفصيل بحث و بررسى كرد تا روشن شود كه آيا اين آيه شريفه درشان كيست ؟ و اين مودت ارزنده ، مودت چه كسانى است و مقدار و اندازه آن چگونه است ؟ مودتى كه هم سنگ ، هم كفه ، و هم وزن اجر رسالت محمدى است .
به اجمع فريقين (شيعه و سنى ) و جميع مسلمين ، اين آيه در شان اهل بيت عصمت و قداست نازل شده است يعنى : على ، فاطمه ، حسن و حسين سلام الله عليهم .
احمد بن حنبل در مناقب - حافظ ابن منذر- حافظ اين ابى حاتم حافظ طبرانى - حافظ ابن مردويه - واحدى مفسر- ثعلبى مفسر- حافظ ابراهيم - بقوى مفسر- و فقيه ابن المغازلى از ابن عباس روايت مى كند كه مى فرمايد:
لما نزلت هذه الايه ، قبل يا رسول الله من قرابنك ، هولاء الذين وجبت علينا مودتهم فقال ،: على و فاطمه وابناهما
بعد از نزول اين آيه از پيامبر اكرم (ص ) سؤ ال شد: خويشان نزديك تو كه مودت آنان بر ما واجب است ، چه كسانى هستند؟ حضرت در جواب فرمود:
على (ع )، فاطمه (ع )، و دو فرزند آنها (حسن و حسين ع (
محب الدين طبرى در ذخاير- زمخشرى در كشاف - حموينى - در رايد- نيشابورى در تفسيرش - ابن طلحه شافعى در مطالب السئول - رازى در تفسيرش ) -ابوسعيددر تفسيرش - ابوحيان در تفسيرش - نسفى در تفسيرش - حافظ هيثمى در مجمع - ابن صباغ مالكى در فصول - حافظ گنجى در كفاية الطالب - نيز روايت مذكور را ذكر كرده اند.
قسطلانى در المواهب اللدنيه مى فرمايد:
الزم الله مودة قرباة كافة و بريته و فرض محبة جمله اهل بيته المعظم و ذريته . فقال تعالى : قال لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى
خداى تعالى مودت خويشان نزديك پيامبر(ص ) را بر همگان واجب كرده است و درباره وجوب محبت اهل بيت معظم حضرت رسول او ذريه اوست كه خدا مى فرمايد:
بگو اى پيامبر، در مقابل انجام رسالتم از شما مزدى نمى خواهم به جز مودت خويشان نزديكم ، روايت مذكور را زرقانى در شرح المواهب - ابن حجردر صواعق - سيوطى در احاءالميت و در اتحاف - شبلنجى در نورالابصار- و صبان در اسعاف الراغبين ذكر كرده اند.
در اين موضوع روايت ديگرى حافظ ابوعبدالله ملادر سيره اش نقل كرده است كه مى فرمايد:
آن رسول الله قال : آن الله جعل اجرى عليكم المودة فى اهل بيتى و انى سائلكم غدا عنهم.
رسول خدا فرمود: بدرستكيه خداى تعالى مزد (رسالتم ) را كه بر عهده شماست مودت خويشان نزديكم قرار داده است ، و من در روز قيامت نسبت به اين مودت از شما بازخواست خواهم كرد، يعنى آنچه در روز قيامت همه در مقابل آن مسئول هستند، عبارت از ولايت چهارده معصوم (ع ( است كه از جمله ولايت حضرت صديقه سلام الله عليهاست .
روايت ديگرى از جابر بن عبدالله نقل شده است كه مى فرمايد:
جاء اعرابى الى النبى و قال : يا محمد، اعرض على الاسلام . فقال : تشهد آن الا اله الا الله وحده لا شريك له و آن محمدا عبده و رسوله ، قال : تسالنى عليه اجرا؟ لا، الا المودة فى القربى ، قال : قرابتى او قرابتك ؟ قال قرابتى . قال : هات ، ابايعك ، فعلى من لا يحبك و لا يحب قرابتك لعنة الله ، فقال النبى صلى الله عليه وآله : آمين
يك عرب بايده نشين آمد حضور پيامبر اكرم (ص ) و عرض كرد: يا محمد(ص ) اسلام را به من عرضه بدار، فرمود: شهادت بده يكتائى خداى تعالى ، و اينكه محمد(ص )، بنده و فرستاده اوست .
اعرابى عرض كرد: يا رسول الله در مقابل اين رسالت كه مرا هدايت فرمودند آيا از من مزدى هم مى خواهيد؟
پيامبر فرمود: نه ، بجز مودت خويشان نزديك ، كه اجر رسالت من است .
اعرابى گفت : خويشان نزديك خودم را دوست بدارم يا خويشان ترا يا رسول الله ؟
پيامبر فرمود: خويشان نزديك مرا.
اعرابى عرض كرد: يا رسول اله اينك دستت را بدست من بده ، تا براى دوستى تو و نزديكانت با تو بيعت كنم ، خدا لعنت كند كسى را كه تو را و خويشان ترا دوست ندارد.
پيامبر اكرم (ص ) به اين دعاى او آمين فرمود: پس هر كس ايمان و اعتقاد به ولايت و مودت حضرت صديقه سلام الله عليها نداشته باشد نفرين شده است به زبان پيامبر(ص )، و در روايت ديگرى طبرى و ابن عساكرو حاكم حسكانى در شواهد التنزيل به چند طريق از ابى امامه باهلى نقل كرده اند كه حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود:
آن الله خلق الانبياء من اشجار شتى و خلقنى من شجرة واحدة ، فنا اصلها، و على فرعها و فاطمة لقاحها، والحسن والحسين ثمرها تعلق بغصن من اعصانهانجى ،. و من زاع عنها هوى ولو آن عبدا عبدالله بين الصفا و المروة الف عام ثم عام ثم الف عام ثم لم يدرك صحبتنا، اكبه الله على منخريه فى النار ثم تلى : قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى
بدرستيكه خداى تعالى نهال وجود پيامبر آن را متفاوت متفرق آفريد، ولى درخت وجود من را جداگانه ، واحد، و منحصربفرد خلق فرمود. من خود استقلال دارم ، كسى در اصالت وجود من شريك من نيست ، من اصل آن درختم ، على (سلام الله عليه )، ساقته آن ، فاطمه (ع ) لقاح (مايه بارورى آن ) و حسن (ع ) و حسين (ع ) ميوه هاى درخت وجود من هستند، هر كس شاخه اى از شاخه هاى آن درخت را دستاويز خود كند نجات يافته است و هر كس از آن دور شود به گمراهى افتد و اگر بنده اى از بندگان خدا سه هزار سال بين صفا و مروه خدا را عبادت كند ولى صحبت ما پنج تن را درك نكرده باشد خداى تعالى او را به رو در آتش افكند، سپس پيامبر اكرم (ص ) اين آيه را تلاوت فرمود:
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى
بنابراين ، اگر بشرى ، بنده خدائى ، موحدى ، مسلمانى ، مقدسى كه به خدا و پيامبر او معتقد باشد، و خدا را عبادت كند، نه اينكه بت پرستى نمايد، كجا عبادت كند؟، بين صفا و مروه ، نه در مكان گناه آلوده اى ، به مدت عبادت كند؟ سه هزار سال ؛ ليكن به ولايت پنج تن در نتيجه به ولايت حضرت صديقه زهراء سلام الله عليها ايمان و اعتقاد نداشته باشد، عبادت او به حساب نخواهد آمد و مورد قبول واقع نخواهد شد و جاى او در آتش دوزخ است . اين مودت ، همان است كه در آيه شريفه ديگر بنام حسنه عنوآن شده است كه خداى مى فرمايد:
و من يفترف حسنه نزد له حسنا
هر كس حسنه اى را بدست آورد، ما (عاقبت ) بخيرى را براى او مى افزائيم كه مراد از حسنه در اينجا مودت است .
چنان كه احمد بن حنبل و ابوحاتم از ابن عباس روايت مى كنند كه مراد از حسنه در آيه مذكور مودت آل محمد(ص ) است .
حافظ ابوالشيخ ابن حبان در كتاب الثواب از واحدى روايتى از اميرالمؤ منين سلام الله عليه نقل مى كنند آن حضرت فرمود:
فينا آل حم آيه لا يحفظ مودتنا الا كل مومن ، ثم قرا اميرالمؤ منين سلام الله عليه : قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى
در قرآن آيه اى است كه درشان ما (آل حم ) است ، و مودت ما را نگهدارى نمى كند، مگر كسى كه مؤ من است . (يعنى هر كس مودت آل محمد(ص ) را محافظت نكند مؤ من نيست ، و از او سلب ايمان مى شود) و سپس اميرالمؤ منين سلام الله عليه آيه :
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى
را قرائت فرمود. در نتيجه هر كس به ولايت فاطمه سلام الله عليها ايمان نداشته باشد، مؤ من (به اعتقادات اسلامى ) نيست .
در آن روز كه اميرالمؤ منين سلام الله عليه شهيد شد، حسن بن على سلام الله عليه خطبه اى انشاد كرد و در آن خطبه فضايل اميرالمؤ منين (ع ) را بر شمرد، و از جمله فرمود:
ايها الناس ، لقد فارقكم رجل ما سبقه الا ولون يدركه الا خرون ، لقد كان رسول الله يغطيه الرايه فيقاتل جبرئيل عن يمينه و ميكائيل عن يساره فما يرجع حتى يفتح الله عليه ، و لقد قبضه الله فى الليلد التى قبض فيها وصى موسى و عرج بروحه فى الليلة التى عرج فيها بروح عيسى بن مريم ... ايها الناس ، من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى فانا الحسن بن محمد. ثم تلى هذه الايه قول يوسف : و اتبعت ملة آبائى ابراهيم و اسحاق و يعقوب . ثم اخذ فى كتاب الله ، ثم قال انا ابن البشير، وانا ابن النذير، انا ابن النبى ، انا ابن الداعى الى الله باذنه ، و انا ابن السراح المنير، و انا ابن الذى ارسل رحمة للعالمين و انا من اهل البيت الذين اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا و انا من اهل البيت الذين افترض الله عزوجل مودتهم و ولايتهم ، فقال فينا انزل على محمد: قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى
اى مردم امروز مردى را از دست داده ايد كه به تحقيق كسى از اولين و آخرين به (مرتبه ) او نرسيده و از او پيشى نگرفته است ، هم او بود كه پيامبر اكرم (ص ) پرچمش را بدست او مى داد، و در هنگام جنگ جبرئيل از طرف راست ، و ميكائيل از جانب چپ هم رزم و هميار او بودند، و هرگز از ميدان نبردى مراجعت نمى كرد مگر اينكه خدا بدست او پيكار را پيروزمندانه پايان داده بود.
خدا او را در همان شبى كه وصى موسى جان سپرد و عيسى بن مريم به آسمان عروج كرد قبض روح فرمود.
اى مردم ، هر كس مرا مى شناسد كه شناخته است ، و اگر نمى شناسد اينكه بداند:........ من ، حسن ، فرزند محمدم ،....... منم فرزند پيامبرى كه بشارت دهنده به رحمت ، و ترسانده از عذاب الهى بود، و مردم را (به اذن خدا) بسوى خدا دعوت مى كرد، منم فرزند چراغ نور افشان ، منم فرزند آنكسى كه رحمت (خدا) در دو جهان است . منم از خاندانى كه خدا پليدها را از آنان دور گردانيده و منزه و پاكشان كرده است ، منم از آن خانواده اى كه خداى تبارك و تعالى مودت و ولايت آنان را بر همگان واجب فرموده است .
و درشان ما اهل بيت است كه خدا بر پيامبرش اين آيه را نازل فرموده است :
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى
اين روايت را حاكم زرندى نقل كرده است و چنين ادامه مى دهد كه حضرت حسن سلام الله عليه فرمود:
انا من اهل البيت الذين كان جبرئيل عليه السلام ينزل فينا و يصعد من عندنا و انا من اهل البيت الذين افترض الله تعالى على كل مسلم و انزل الله فيهم : قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى
من از خاندانى هستم كه جبرئيل بر ما نازل مى شد و سپس از نزد ما بر آسمان صعود مى كرد، من از خانواده اى هستم كه خداى تعالى مودت آنان را بر همه مسلمانان واجب كرده است (يعنى هر كس ادعاى مسلمانى كند، بايد داراى مودت اهل بيت پيامبر باشد و فردى از افراد مسلمين در اين مورد استثناء نشده است ) و درشان آنهاست كه خدا مى فرمايد: بگو اى پيامبر، من براى انجام رسالتم مزدى از شما نمى خواهم ، بجز مودت خويشان نزديكم
ما همان خاندانيم كه آيه مذكور و آيه و من يفترف حسنه نزد له فيها حسنادرشان ما نازل شده است ، و كسب حسنه عبارت است از بدست آوردن مودت ما اهل بيت .
اين روايت را حافظ بزاز- حافظ طبرانى در معجم - ابوالفرج در مقاتل الطالبين - ابن ابى الحديددر شرح نهج - هيثمى در مجمع - ابن الصباغ در فصول - حافظ گنجى در كفاية - حافظ نسائى از هبيره - ابن حجردر صواعق - صفورى در نزهت المجالس - و حضرمى در رشفتة الهادى آنرا ذكر كرده اند. حضر على بن الحسين (ع ) در سفرش به دمشق به آيه مودت استدلال كرد و خطاب به يكى از روايان چنين فرمود:
اقرات القرآن ؟ فقال : نعم . قال : فقرات آل حم ؟ قال : قرات القرآن و لم اقرا آل حم . قال : ما قرات : قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى . قال : و انكم لانتم هم ؟! قال : نعم .
آيا قرآن خوانده اى ؟ عرض كرد: بلى . حضرت فرمود: آل حم را خوانده اى ؟ عرض كرد: چگونه مى شود قرآن را قرائت كرده باشم و آل حم را نخوانده باشم . حضرت فرمود: آيا آيه بگو (اى پيامبر) من براى رسالتم پاداشى از شما نمى خواهم مگر مودت نسبت به خويشان نزديكم را نخوانده اى ؟ عرض كرد راستى شما همان خانواده هستيد؟ حضرت در جواب فرمود: بلى .
اين روايت را ثعلبى در تفسيرش - ابوحيان در تفسيرش - سيوطى در درالمنثور- ابن حجردر صواعق - و رزقانى در شرح مواهب ذكر كرده اند.
طبرى در تفسيرش مى نويسد سيعد بن جبير و عمروبن شعيب در موضوع اينكه خويشان نزديك پيامبر(ص ) چه كسانى هستند، از زمخشرى چنين نقل مى كنند:
آل محمد، هم الذين يعود امرههم اليه فكل من كان امرهم اليه اشد و اكمل كانوا هم الآل ، ولا شك آن فاطمد و عليا والحسن والحسين ، كان التعلق بهم و بين رسول الله اشد التعلقات و هذا كالمعلول بالنقل المتواتر وجب آن يكونوا هم الآل
خلاصه كلام اينكه : مسلما على (ع )، فاطمه (ع ) و حسنين )ع )، آل پيغمبرند و قطعا حب فاطمه (ع ) ضميمه اجر نبوت و نشان دهند ولايت اوست .

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۰۹, ۱۹:۳۹
فاطمه سلام الله عليها از ديده گاه قرآن

آيه ششم :

و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا
انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا ولا شكورا
(آنانكه )، در راه دوستى خدا طعام (خود) را به فقير و يتيم و اسير مى دهند، (و مى گويند) ما فقط براى رضاى خدا بشما طعام مى دهيم و از شما هيچ پاداشى و سپاسى هم نمى طلبيم از اين آيه هم در منقبت حضرت صديقه زهراء سلام الله عليها مى توان استفاده كرد:
اين موضوع هم از مسلمات فريقين (شيعه و سنى ) است كه يقينا حضرت صديقه سلام الله عليها از جمله اشخاصى است كه سوره هل اتى درشان آنها نازل شده است و هيچكس در اين مطلب كه اين سوره در فضائيل اهل بيت است (و حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از آنان مى باشد) هيچگونه اشكالى را عنوان نكرده است .
ما ابتدا حديثى را كه ابن عباس راورى آن است ، نقل مى كنيم ، و بعد به بررسى سند روايت و ذكر نام راويان حديث مى پردازيم .
قال ابن عباس رضى الله عنه آن الحسن والحسين مرضا فعادهما رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فى ناس معه ، فقالوا: يا ابالحسن لو نذرت على ولدك . فنذر على و فاطمة و فضة جارية لهما، آن برئا مما بهما، آن يصوموا ثلاثه ايام ، فشفيا و ما معهم شبى فاستفرض على من شمعون الخيبرى اليهودى ثلاث اصواع من شعير فطحنت فاطمة صاعا و اختبزت خمسة اقراص على عددهم فوضعوها بين ايديهم ليفطروا، فوقف عليهم سائل فقال : السلام عليكم اهل بيت محمد، مسكين من مساكين المسلمين . اطعمونى اطعمكم الله من موائد الجنة فاثروه و با توالم يذوقوا الا الماء و اصبحوا صياما، فلما امسوا و وضعوا الطعام بين ايديهم وقف عليهم يتيم فاثروه ، و وقف عليهم اسير فى الثالثة ففعلوا مثل ذلك ، فلما اصبحوا اخذ على رضى الله عند بيدالحسن والحسين و اقبلوا الى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فلما ابصرهم و هم يرتعشون كالفراخ من شدة الجوع . قال : ما اشد ما يسوءنى ما ارى يكم ؟! و قام فانطلق معهم ، فراى فاطمة فى محرابها قد التصق ظهرها ببطنها، و غارت عيناها، فساءه ذلك ، فنزل جبرئيل و قال : خذها يا محمد؟ هناك الله فى اهل بيتك فاقراه السورة
ابن عباس مى فرمايد: حسنين )ع ) بيمار شدند، پيامبر(ص ) با جمعى از مردم به عيادت آنان آمدند برخى پيشنهاد كردند ابالحسن چه خوب است براى شفاى فرزندانت نذرى بنمائى ، آنگاه على (ع ) و فاطمه (ع ) و فضه (كه جاريه آنها بود) نذر كردند كه اگر حسنين (ع ) شفا يافتند سه روز روزه بگيرند هنگاميكه حسنين (ع ) سلامتى خود را باز يافتند در خانه على (ع ) چيزى براى افطار موجود نبود، لذا اميرالمؤ منين سلام الله عليه از شمعون يهودى خيبرى سه صاع جو وام گرفت ، و فاطمه سلام الله عليها از يك صاع آن پنج قرص نان پخت و در سفره افطار نهاد، هنگامى كه آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست : سلام بر شما اى خاندان محمد(ص )، مسكينى از مساكين مسلمين بر در خانه شما آمده است ، اطعام كنيد، خدا از مائده هاى بهشتى شما را روزى فرمايد، خاندان وحى نان افطار خود را ايثار كردند، و فضه نيز تبعيت از آنان نمود و همگى شب را بدون غذا صبح كردند و جز آب چيز ديگرى به كامشان نرسيد....
فرداى آن شب را نيز روزه گرفتند، و چون شب فرا رسيد، و نان افطارشان در سفره نهاده شد، يتيمى بر در خانه آمد و باز، به همان ترتيب همگى غذاى خود را به آن يتيم ايثار كردند. روز سوم ، اسيرى از راه رسيد و مطالبه طعام كرد، بار سوم نيز آنچه در سفره بود (قبل از افطار) از طرف خاندان پيامبر به آن اثر ايثار شد.
صبح روز چهارم ، على سلام الله عليه دست حسنين (ع ) را گرفت و به سوى رسول خدا(ص ) روان گرديدند، پيامبر اكرم (ص ) هنگاميكه چشمش به حسنين (ع ) افتاد كه همانند مرغكان از شدت گرسنگى مى لرزيدند، فرمود:
چه سخت است براى من كه شما را به اين حال مى بينم ، رسول خدا(ص ) فورا از جاى برخاست و همراه آنان به خانه حضرت زهرا(ع ) آمد، و او را محراب عبادتش مشاهده فرمود، اما چه مشاهده اى ، از شدت گرسنگى بطن مباركش به پشت چسبيده ، و چشمهايش در گودى نشسته بود.... از اين منظره پيامبر اكرم (ص ) بسيار افسرده خاطر گرديد، در آن هنگام جبرئيل فرود آمد و چنين گفت : بگير يا محمد(ص )، مبارك باد بر تو اين خاندان تو و سپس سوره هل اتى را قرائت نمود
روايت كه نقل شد مورد تاءييد و تصديق پيشوايان علمى حضرات (سنى و شيعه ) و عموم مسلمين مى باشد، و اينك نام دانشمندانى از اهل سنت كه اين روايت را نقل كرده اند:
ابو جعفر اسكافى متوفاى 240 ه‍ ق - حكيم ترمذى متوفاى 285 ه‍ ق - محمدبن جليل طبرى متوفاى 310 ه‍ ق - ابن عبدربه متوفاى 328 ه‍ ق - حاكم ابوعبدالله نيشابورى متوفاى 405 ه‍ ق - حافظ ابن مردويه متوفاى 416 ه‍ ق - ابواسحاق ثعلبى مفسر كبير متوفاى 427 ه‍ ق - ابوالحسن واحدى مفسر كبير متوفاى 468 ه‍ ق - حافظ ابوعبدالله اندلسى حميدى متوفاى 488 ه‍ ق - ابوالقاسم زمخشرى در كشاف متوفاى 538 ه‍ ق - اخطب خوارزمى متوفاى 568 ه‍ ق - حافظ ابوموسى متوفاى 581 ه‍ ق - ابوعبدالله رازى متوفاى 606 ه‍ ق - شرخانى متوفاى 643 ه‍ ق - محمدبن طلحه شافعى متوفاى 652 ه‍ ق - ابوالمظفرسبط ابن جوزى متوفاى 654 ه‍ ق - عزالدين عبدالحميد متوفاى 655 ه‍ ق - حافظ ابوعبدالله گنجى شافعى متوفاى 658 ه‍ ق - قاضى ناصرالدين بيضاوى متوفاى 685 ه‍ ق - حافظ محب الدين طبرى متوفاى 694 ه‍ ق - حافظ ابو محمد ابوحمزه عضدى اندلسى متوفاى 699 ه‍ ق - حافظ الدين نسفى متوفاى 701 ه‍ ق - شيخ السلام حموئى متوفاى 722 ه‍ ق - نظام الدين قمى نيشابورى مفسر معروف متوفاى قرن هشتم هجرى - علاءالدين على بن محمد خازن بغدادى متوفاى 741 ه‍ ق - قاضى عضدالدين ايجى متوفاى 756 ه‍ ق - حافظ ابن حجر متوفاى 852 ه‍ ق - حافظ جلال الدين سيوطى متوفاى 911 ه‍ ق - ابوسعود عمادى حنفى متوفاى 982 ه‍ ق - شيخ اسماعيل بروسى متوفاى 1137 ه‍ ق - شوكائى متوفاى 1173 ه‍ ق - محمد سليمان محفوظ از علماى قرن دوازدهم ، و علاوه بر آنها جماعتى ديگر از علماء عامه اين حديث شريف را در ذيل آيه مذكور آورده اند.
انا عرضنا الامانه على السوات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشففن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا
آيه مذكور نيز از آياتى است كه در اثبات ولايت حضرت صديقه سلام عليها مى توان از آن استفاده كرد امانتى كه خداى تعالى به آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرده است و آنها زير بار نرفته اند، و اين همان امانت ولايت پيامبر اكرم (ص ) و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسنين عليهم السلام و ائمه بعد از آنان مى باشد.
مفضل بن عمرمى گويد حضرت صادق سلام الله عليه فرمود:
آن الله تبارك و تعالى خلق الارواح قبل الاجساد بالفى عام فجعل اعلاها و اشرفها ارواح محمد و على و فاطمة والحسن والحسين و الائمه بعد هم صلوات الله عليهم فعرضها على السماوات و الارض و الجبال ، فغشيها نورهم ، فقال الله تبارك و تعالى للسماوات و الارض و الجبال : هولا احبائى و اوليائى و حججى على خلقى و ائمة بريتى ما خلقت خلقا احب الى منهم ، و لمن تولاهم خلقت جنتى ، و لمن خالفهم و عاداهم خلقت نارى .. فولايتهم امانة عند خلقى ، فايكم يحملها باثقالها و يدعيها لنفسه دون خيرتى ؟ فابت السماواتت و الارض و الجبال ان يحملنها و اشفقن من ادعاء منزلنها و تمنى محلها من عظمة ربها، فلما اسكن الله عزوجل آدم و زوجته الجنة قال لهما: كلا منها رغدا حيث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين فنظرا الى منزلة محمد و على و فاطمة والحسن والحسين و الائمة بعدهم فوجداها اشرف منازل اهل الجنة فقالا: يا ربنا لمن هذه المنزلة ؟ فقال الله جل جلاله : ارفعا رؤ وسكما الى ساق عرشى ، فرفعا رؤ وسهما فوجدا اسم محمد، و على ، و فاطمة ، والحسن والحسين و الائمة صلوات الله عليهم مكتوبة على ساق العرش بنور من نور الجبار جل جلاله ، فقالا: يا ربنا ما اكرم اهل هذه المنزلة عليك ! و ما احبهم اليك ! و ما اشرفهم لديك ! فقال الله جل جلاله : لولاهم ما خلقتكما، هولاء خزنة علمى و امنائى على سرى
خداى تعالى ارواح را دو هزار سال قبل از خلقت بدنها افريد، و از اولين و آخرين ، از آدم ابوالبشر تا روز قيامت ، شريف ترين ، و برترين روحها، ارواح محمد، على ، فاطمه و حسنين و ائمه نه گانه از نسل حسين بن على يعنى چهارده معصوم (ع)هستند كه خداى تعالى آنان را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرد، نور چهارده معصوم همه جا را فرا گرفت و جهانگير شد، آنگاه از جانب حق تبارك و تعالى خطاب آمد كه اينانند دوستان و اولياء من ، و اينها هستند حجتهاى من بر همه مخلوقات من . (لذا حضرت صديقه سلام الله عليها، حجت الله و ولية الله است به نص خود حضرت احديت (جلت عظمته ) هيچيك از آفريدگانم نزد من محبوبتر از آنان نيست ، بهشتم را براى دوستان آنها، و آتش ‍ دوزخم را براى مخالفين و اذيت كنندگان آنان آفريده ام ، پس ولايتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم ... به جز اين برگزيدگان من ، آيا كيست كه بتواند اين بار امانت را با تمام سنگينش بر دوش كشد و يا مدعى اين مقام باشد؟....
هنگامى كه خداى عزوجل آدم و همسرش حوا را در بهشت ساكن گردانيد و آنها به مكان و منزلت چهارده معصوم صلوات الله عليهم نظر افكندند و مشاهده كردند كه مقامات آنان اشرف منازل اهل بهشت است ، عرض كردند:
پروردگارا، اين مقام والاى چه كسانى است ؟
خطاب آمد كه سر بلند كنيد و به ساق عرش من نظر افكنيد. آدم و حوا، هنگامى كه سر به سوى عرش الهى بلند كردند، مشاهده كردند كه نام محمد، على ، فاطمه ، حسن ، و حسين و ائمه بعد از آنها با خط نور از جانب خداى جبار بر ساق عرش نوشته شده است ، عرض كردند:
پروردگارا، اين چه كرامتى است كه به اين چهارده تن داده اى ، و اين مقام و منزلتى است كه به آنان عطا فرموده اى ؟ خدايا، سبب چيست كه اين موجودات در نزد تو شريف ترين و محبوب ترين مخلوقاتند، خداى عزوجل فرمود:
يا آدم ، اگر اين چهارده تن نبودند تو و همسرت را نمى آفريدم ، اينان خزانه داران علم من و امينان اسرار من هستند.
بنابر اين حضرت صديقه زهراء سلام الله عليهما يكى از گنجوران دانش و امانت داران اسرار خدائى است
در ادامه روايت شريفه پس از اينكه حضرت صادق (ع ( موضوع ارتكاب ترك اولاى آدم و حوا را شرح مى دهد چنين مى فرمايد:
فلما ارادالله عزوجل ان يتوب عليهما جائهما جبرئيل فقال لهما: انكما ظلمتنا انفسكما بتمنى منزلة من فضل عليكما، فجزاؤ كما ما قد عوقبتما به من الهبوط من جوارالله عزوجل الى الرضه ، فسلاربكما بحق الاسماء التى رايتموها على ساق العرش حتى يتوب عليكما فقالا: اللهم انا نساللك بحق الاكرمين عليك محمد، و على ، و فاطمة ، والحسن ، والحسين ، و الائمة الا تبت علينا و رحمتنافتاب الله عليهما، انه هوالتواب الرحيم ، فلم يزل انبياءالله بعد ذالك يحفظون هذه الامانة و يخبرون بها، اوصياءهم و المخلصين من اممهم
هنگامى كه خداى عزوجل اراده فرمود توبه آدم و حوا را قبول كند، جبرئيل نازل شد، و خطاب به آنها چنين گفت :
شما بر نفس خود ستم روا داشتيد، اينك از پروردگار خود بخواهيد كه به حق آن نامهائى كه برساق عرش الهى مشاهده كرديد، توبه شما را قبول فرمايد. آنگاه آدم و حوا چنين معروض داشتند:
پروردگارا، از تو درخواست مى كنيم به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين و ائمه (عليهم السلام ) كه نزد تو از همه گرامى ترند، توبه ما را بپذيرى و ما را مشمول رحمت خود قرار دهى و بعد از آنكه آدم و حوا اين دعا را خواندند و اين توسل بجاى آوردند، خداى تعالى توبه آنها قبول فرمود، بدرستيكه اوست بسيار توبه پذير و مهربان
در ادامه حديث ، حضرت صادق سلام الله عليه مى فرمايد:
بعد از اين جريان ، فرستادگان الهى ، در سايه ولايت چهارده معصوم (ع ( نگهدارنده اين امانت و معرف آن بوده اند، و به اوصياء خود و مخلصين امت خويش نيز اين موضوع را بيان مى كردند.
در نتيجه حضرت صديقه زهرا سلام الله عليها نيز وليه انبيا بوده است چنانكه پيغمبر اعظم و على و يازده امام ديگر سلام الله عليهم ولى آنها بوده اند، يعنى عمه انبيا به خضوع و فروتنى و در مقابل اين چهارده وجود مقدس ايمان و اعتقاد داشته اند، چنانكه در بعضى از احاديث آمده است كه از جمله اعمال امت حضرت موسى و حضرت عيسى در زمان نبوت آن دو پيامبر، ذكر صلوات بر محمد و آل محمد بوده است ، و اين خود نشان دهنده اعتراف بر ولايت چهارده معصوم (ع ) مى باشد.
از امام سلام الله عليه سؤ ال مى كنند كه منظور از صلوات چيست ؟ حضرت مى فرمايد: صلوات اعتراف به ولايت محمد و آل محمد است و سپس اضافه مى نمايد كه اين ولايت ، همان است كه خدا مى فرمايد:
و ذللك قول الله عزوجل :
انا عرضنا الامانه على السماوات و الارض والجبال ، فا بين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان ، انه كان ظلوما جهولا
اين بود هفت آيه اى كه برا شناسائى مقام والاى حضرت صديقه سلام الله عليه مى توان از آنها استفاده كرد.

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۱۰, ۱۵:۵۳
مصحف فاطمه عليهاالسلام

در كتاب كافى آمده است كه ابوعبيده گفته :
يكى از شيعيان از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام راجع به جفر جويا شد حضرت صادق فرمود: جفر پوست گاوى است كه مملو از علم است . گفت : معنى جامعه چيست ؟ فرمود: جامعه صحيفه اى است كه طول آن هفتاد ذراع است و به پهناى يك پوست و به ضخامت يك طناب خيلى ضخيم است . در آن صحيفه آنچه را كه مردم احتياج داشته باشند موجود و مرقوم است . هيچ قضيه و مطلبى نيست كه در آن نباشد، حتى ديه و جريمه خراشيدگى در آن نوشته شده است .
راوى جويا شد: مصحف فاطمه عليهاالسلام چيست ؟
امام صادق عليه السلام پس از سكوتى طولانى فرمود: شما درباره مطالب اعم از آنكه بدانها احتياج داريد و يا نداريد، سؤ ال و جستجو مى كنيد؟!
حضرت فاطمه مدت هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پدر بزرگوارش زنده و به علت از دست دادن پدر خويش غم و اندوه شديدى بود. جبرئيل نزد آن بانوى معظم مى آمد و به وى تسليت مى گفت و خاطر او را آرام مى كرد، وى را از مقام و مكان پدر بزرگوارش آگاه مى نمود. و آن حضرت را از مصايبى كه بعدا فرزندانش بدانها دچار مى شوند، مطلع مى كرد و حضرت على بن ابى طالب عليه السلام آن مطالب را مى نوشت و اين مصحف فاطمه است .

گدای فاطمه(س)
۱۳۸۷/۰۳/۱۱, ۰۹:۵۱
آسمان شرمسار تر از همیشه به زمین می نگریست، زمین هم که دیگر چیزی برای گفتن نداشت.
پیرتاریخ دست به کمر گرفته بود وراه می رفت؛کمرش را شکاند غم نبود زهرا...
علی حیران به نقطه ای خیره بود،کودکان آستین پیراهن عربی را به دهان گرفته بودند وبی صدا می گریستند که ناگاه صدای سلام .
سلام یاسی سپید از عرش!!!

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۱۱, ۱۹:۴۱
مقام حضرت فاطمه(س) در روز محشر

شيخ صدوق در كتاب امالى از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت نموده است :
هنگامى كه روز قيامت فرا مى رسد دخترم فاطمه در حالى مى آيد كه بر يكى از ناقه هاى بهشتى سوار است و از دو پهلوى آن ناقه حريرهاى بهشتى آويزان ، مهار آن از مرواريد تازه ، پاهايش از زمرد سبز، دم آن از مشگ ناب ، ديدگانش از در و ياقوت سرخ خواهد بود.
قبه اى از نور بر پشت آن ناقه نصب شده كه اندرون آن از بيرون آشكار، ميان آن حاوى عفو پروردگار و بيرون آن رحمت خداوند رحيم است .
فاطمه تاجى از نور بر سر دارد كه داراى هفتاد پايه باشد، هر پايه اى از آن به وسيله مرواريدى مرصع و نظير ستاره اى درخشان خواهد بود.
در طرف راست و چپ فاطمه هر كدام هفت هزار ملك خواهد بود.
جبرئيل كه در آن هنگام مهار ناقه فاطمه را گرفته است با صداى بلند خواهد گرفت : چشمان خود را ببنديد تا فاطمه دختر حضرت محمد عبور نمايد.
در آن روز هيچ پيغمبر و رسول و صديق و شهيدى نيست مگر اينكه ديدگان خويشتن را مى بندد تا اينكه زهرا از صحراى محشر عبور نمايد.
هنگامى كه آن بانو به زير عرش پروردگار مى رسد، از آن ناقه فرود مى آيد و مى گويد: اى پروردگار! ببين من و آن افرادى كه در حق من ظلم نمودند و فرزندان مرا شهيد كرده اند قضاوت كن .
آنگاه از طرف خداوند رئوف ندا مى رسد: اى حبيبه و فرزند رسول من از من بخواه تا عطانمايم ، شفاعت كن تا من بپذيرم ، به عزت و جلال خودم كه امروز ظلم و ستم هيچ ستمگرى از نظر من محو نخواهد شد.
در همين زمان است كه مى گويد: بار خدايا! فرزندان ، شيعيان ، دوستان ، و دوستان دوستان فرزندان مرا به من ببخش !
آنگاه از طرف پروردگار جهان منادى ندا مى كند: فرزندان ، شيعيان ، دوستان ، و دوست دوستان ذريه فاطمه كجايند؟ ايشان عموما در حالى كه ملائكه رحمت پروردگار آنان را احاطه كرده باشند مى آيند. سپس فاطمه جلو مى رود تا ايشان را داخل بهشت مى نمايد.

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۱۲, ۱۹:۵۱
ملاقات حضرت زهرا با پیامبر در قیامت

امام على عليه السلام فرمايد: فاطمه عليهاالسلام به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت :
اى پدر! من تو را در روز قيامت كجا ملاقات خواهم نمود؟
پيامبر فرمود: اى فاطمه ! در آن روز مرا در بهشت در حالى ملاقات خواهى نمود كه پرچم الحمدلله در دستانم قرار دارد، من آن روز امت خود را در نزد خدا شفاعت خواهم كرد.
فاطمه گفت : پدرجان ! اگر توو را در آنجا ملاقات نكردم در كجا خواهم ديد؟
پيامبر فرمود: در كنار حوض كوثر، در حالى كه امت خود را از آن سيراب مى نمايم .
فاطمه گفت : اى پدر! اگر در آنجا نيز ملاقات ننمودم ؟
پيامبر فرمود: در نزد پل صراط و در حالى كه ايستاده و مى گويم : پروردگارا! امت مرا سلامت بدار.
فاطمه گفت : و اگر در آنجا تو را نديدم ؟
پيامبر فرمود: مرا در لبه پرتگاه جهنم خواهى ديد در حالى كه امت خود را از آن نجات مى بخشم .
پس فاطمه عليهاالسلام از اين بشارتها مسرور و شادمان گرديد.

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۳, ۱۷:۱۹
آی دل شکستگان نشسته به انتظار؛
غریبان غمگین،
سودسوخته ها؛
بخت باخته ها،
حلول هلال ماتم ام ابیهاست،
آن شقایق همزادداغ،
آن خوبترازآفتاب وشهسوارشوریده وبی قرار؛

اماباوقار.

مادر عزیز ،
چشم انتظارعنایتت هستیم.
چشم انتظارآمدن فرزندت هستیم.
چشم انتظار یاری ما به فرزندزیبا رویت(مهدی) باش.
التماس دعا از همه عزاداران فاطمی-شهیدان
بنام خدا

فاطمه جان...
ای مادر رهجویان و دلشکستگان الهی......
غم فرقت تو....
هنوز بر دل غمدیده زمین سنگینی می کند...
و زمین....
این گاهواره خاکی آدمیان...
هنوز دلتنگ روح بزرگ و الهی تست...
که چه کوتاه قدم بر آن گذاشته و ....
چه زود ترکش کرده ای....
می بینی مادرم...
می بینی....
می بینی که هنوزمولایت تنهاست...
می بینی که هنوز....
چاههای زمین...
رازگاه تنهایی های فرزندان تست....
می بینی که چگونه دوستدارانت بر لحظه لحظه زمان...
آرزوی مرگ می کنند...
می بینی مادرم...
می بینی که چگونه فرزندت هنوز در غربت انتظار....
آواره کوهها و بیابانهاست....
می بینی که چگونه هنوز تنهاست....
می بینی که چگونه قلب تپنده تو در سینه غمبار او....
دلتنگ یاری امت است...
می بینی که چگونه هنوز...
امروز ما....
انگار دیروز تست!!!
دعا کن مادرم...
اگرچه که میدانم چون همیشه تاریخ....
دعاکننده بحال ما بوده ای...

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۱۹:۰۴
قرار من، شکیب من، مهاجر غریب من
فدای غربتت شوم که مخفیانه می روی...

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۱۴, ۱۹:۵۱
نامهاى حضرت فاطمه عليهاالسلام
1 فاطمه
2 زهرا
3 بتول
4 صديقه كبرى
5 مباركه
6 طاهره
7 زكيه
8 راضيه
9 مرضيه
10 محدثه
11 حصان
12 حره
13 سيده
14 عذرا
15 حوراء
16 حانيه
17 منصوره
18 نوريه سماويه
كنيه هاى حضرت فاطمه عليهاالسلام
1 ام الحسن
2 ام الحسين
3 ام ابيها
4 ام المحسن
5 ام الائمه

سوگند
۱۳۸۷/۰۳/۱۵, ۰۸:۵۹
آثار خون



تو را در نيمه شب در خاك كردم



گريبانم زداغت چاك كردم



براي اينكه طفلانت نميرَند



همه آثار خونت پاك كردم:Sham:

طلبه
۱۳۸۷/۰۳/۱۵, ۲۱:۵۹
با تسلیت ایام فاطمیه محضر فرزند خلفش

امام زمان عليه السلام در يكى از نامه‏هايشان مى‏فرمايند:
وفى ابنة رسول صلى الله عليه و آله لى اسوة حسنة ... در دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى من الگوى نيكويى است .

شهيدان
۱۳۸۷/۰۳/۱۶, ۰۴:۱۰
پاداش تسبیح حضرت زهرا(س)

1. ابو هارون مكفوف مى‏گويد: امام صادق (ع) به من فرمود: اى ابو هارون، ما كودكان خود را همان گونه كه به نماز فرمان مى‏دهيم به تسبيح حضرت زهرا (ع) نيز امر مى‏كنيم. پس بر اين ذكر مداومت كن، زيرا هر بنده‏اى بر آن مداومت كند تيره بخت نمى‏شود.
2. محمّد بن مسلم مى‏گويد: امام باقر (ع) فرمود: هر كس تسبيح حضرت زهرا (ع) را بگويد سپس طلب آمرزش كند آمرزيده خواهد شد. اين تسبيح به زبان يك صد مرتبه است ولى در ميزان عمل يك هزار تسبيح به شمار مى‏رود، و شيطان را دور مى‏كند، و خداوند رحمان را خشنود مى‏سازد.
3. ابو خالد قمّاط مى‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‏فرمود: تسبيح فاطمه زهرا (ع) هر روز در تعقيب هر فريضه نزد من هزار ركعت نماز در هر روز محبوب‏تر است.
4. عبد اللَّه بن سنان مى‏گويد: امام صادق (ع) فرمود: هر كس پس از نماز واجب خود پيش از آنكه از جا بر خيزد تسبيح حضرت زهرا (ع) را بگويد خداوند او را مى‏آمرزد، و بايد با گفتن «اللَّه اكبر» آغاز كند.

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۶, ۰۴:۱۵
بغضی غریبونه سینشو می سوزونه
از چادرش گرد و خاکا رو می تکونه
اونی که چشماش مثله حیدره
اون که امیده دله مادره
مادرشو تا خونه می بره
می گیره دستاش دسته سردشو
می گیره چشمه پر دردشو
کبودیای رخ زردشو

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۶, ۱۴:۰۴
بغضی غریبونه سینشو می سوزونه

از چادرش گرد و خاکا رو می تکونه
اونی که چشماش مثله حیدره
اون که امیده دله مادره
مادرشو تا خونه می بره
می گیره دستاش دسته سردشو
می گیره چشمه پر دردشو
کبودیای رخ زردشو



مادر هميشه داغدار شهادت مظلومانه ات خواهم بود
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را مي شکست آنجا اگر عباس بود

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۱۶, ۱۸:۲۰
وصيت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

نقل فى كتب المعتبره : ان فاطمه الزهرا سلام الله عليها لم تزل بعد وفات ابيها (ص ) مهمومته مغمومته محزونته مكروبته باكيته ثم مرضت مرضا شديدا فى مرضها اربعين ليلته الى ان توفيت صلوات الله عليها فلما نعيت اليها نفسها دعت ام ايمن و اسماء بنت عميس و وجهت خلفت على (ع ) فاحضرته فقالت يابن عم انه قد نعيت الى نفسى و اننى لا ارى ما بى الا اننى لا حقته بابى ساعته بعد ساعته و انا اوصيك باشياء فى قلبى قال لها على (ع (اوصينى بما احببت يا بنت رسول الله فجلس عند راسها و اخرج من كان فى البيت ثم قالت يابت عم ماا عهدتنى كاذبته و لاا خائنته و لا خالفتك منذعا شرتنى فقال (ع )معاذالله انت اعلم بالله و ابر و اتقى و اكرم و اشد خوفا من الله من ان اوبخك بما خالفتنى و قد عز على مفارقتك و فقدك الا انه امر لا بد منه و الله لقد جددت على مصيبته رسول الله (ص ) و قد عظمت و فاتك و فقدك فانالله و انا اليه راجعون من مصيبته ما افجعها و المها و امضها و احزنها هذه مصيبه لا عزاء عنها و رزيته لا خلف لها.
ثم بكياا معا ساعته و اخذ على راسها و ضمها الى صدره ثم قال اوصينى بما شئت فانك تجديننى و فيا امضى كل ما امرتنى به و اخترا امرك على امرى ثم قالت جزاك الله عنى خير الجزاء يابن عم .
اوصيك اولا ان تتزوج بعدى بابنته اختى امامته فانها تكون لولدى مثلى فان الرجال لابد لهم من النساء
ثم قالت اوصيك يابن عم ان تتخذلى نعشا فقد رايت الملائكته صوروا صورته فقال لها صفيه لى فوصفته فاتخذه لها
ثم قالت اوصيك ان لا يشهد احد جنازتى من هولاء الذين ضلمونى و لا تترك ان يصلى على منهم و ادفنى فى الليل هدات العيون و نامت الابصار
مطابق آنچه در كتب معتبره نقل گرديده حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از وفات پدر بزرگوارش پيوسته غمناك و افسرده محزون و پژمرده و گريان و نالان بوده و مبتلا به بيمارى سختى گرديده و تا بچهل روز در بستر مرض افتاده بوده تا سرانجام ديده از جهان فانى فرو بسته و بدار بقا پيوسته است .
حضرت فاطمه عليهاالسلام هنگاميكه در خود احساس رحلت فرمود ام ايمن و اسماء بنت عميس را صدا زد و دنبال حضرت على مرتضى شوهرش فرستاد و به حضرتش عرضه داشت اى پسر عمويم من خود را در حال عزيمت و ارتحال مى بينم و اين بيمارى مرا ملحق بپدر بزرگوارم مى نمايد و هر لحظه بانتظار فرا رسيدن مرگ مى باشم اينكه آنچه را در دل دارم تو را به ان چيزها وصيت و سفارش مى نمايم آنگاه وجود مقدس على مرتضى عليه السلام فرمود اى دختر رسول الله (ص ) به هر چه ميخواهى و انجام دادن آنرا دوست دارى وصيت فرما تا من نسبت بوصيت تو عمل نموده و آنرا انجام دهم .
آنگاه حضرت كنار بستر همسرش فاطمه (ع ) نشست و آنانكه در خانه بودند بيرون نمود و خانه را از اغيار خلوت فرمود سپس در حاليكه اشك از چشمانش جارى بود آمادگى خود را براى شنيدن وصاياى همسر عزيزش ‍ اعلام نمود.
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بعلى مرتضى (ع )شوهر بزرگوارش ‍ عرض كرد پسر عمو جان مطلب اول اين است كه در اين مدت كه با هم معاشرت و زندگى كرديم من هرگز به شما دروغ نگفتم و خيانتى نكردم و در سراسر زندگى با تو مخالفت و نافرمانى نداشتم در عين حال اگر از من قصورى سر زده و رنجى بدل گرفته اى مرا حلال كن . على عليه السلام با چشم اشكبار فرمود معاذالله بخدا پناه مى برم تو داناتر و نيكوتر و پرهيزكارتر و بزرگوارتر و خدا ترس تر از آنى كه از تو كوچكترين خطا و لغزشى سر زده باشد و من تو را بخاظر خلافى مورد سرزنش و نكوهش قرار دهم همسر عزيزم جدائى و فقدان تو براى من بسيار سخت و دشوار است .
اما چه كنم كه چاره اى ندارم بخدا قسم كه مصيبت رسول الله بر من تجديد گرديد. رحلت و در گذشت تو بس بزرگ و فقدان تو بس امرى است عظيم (انا لله و انا اليه راجعون ) چه مصيبت دردناك و تلخ و ناگوارى است بخدا سوگند كه اين مصيبت را تسلائى نيست و اين كمبود را جانشينى وجود ندارد و هيچ چيزى نميتواند تسلى بخش دل من باشد بعد مدتى على و فاطمه با هم گريه نمودند و ناله سر دادند.
آنگاه على عليه السلام سر فاطمه را به سينه خود چسبانيد و گفت عزيزم به هر چه خواهى وصيت نما كه طبق آن عمل خواهم نمود و خواسته تو را بر كار خود ترجيح مى دهم سپس حضرت فاطمه بعلى فرمود خدااوند بتو از من پاداش خير عنايت فرمايد.
پسر عمو جانم نخستين وصيت من اين است كه بعد از رحلت من با دختر خواهرم )امامه ) ازدواج كنى زيرا او مانند خودم نسبت بفرزندانم مهربان است و مردان را در زندگى زن لازم است .
سپس وصيت من به شما اين است كه براى حمل جنازهام تابوتى تهيه نمائيد آن طور كه شكل آن را فرشتگان ترسيم نموده اند على فرمود آنرا برايم توصيف كن و فاطمه (س ) بيان فرمود و آن حضرت عينا بدستورش ‍ عمل نمود و تابوت مورد توصيف را تهيه نمود (نظر حضرت فاطمه (س ) اين بود كه حجم بدنش حتى بعد از مردنش آشكار نباشد
و نيز سومين وصيتم اين است كه شبانه كه همه چشمها در خواب است مرا دفن كن چه ميل ندارم اشخاصى كه در حق من ظلم كرده اند در تشييع جنازه ام شركت نمايند و نگذار احدى از آنان بر جسد من نماز بخوانند.
وجود مقدس اميرالمؤ منين على عليه السلام بوصاياى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها گوش داد و دستورات او را بعد از وفاتش انجام داد.

sara.m
۱۳۸۷/۰۳/۱۶, ۲۲:۳۳
یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی
نهالی کاشت میون باغچه مهربونی
می گفت سفر که رفتم ، این روز و روزگاری
این بوته یاس من می مونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید ، میون کوچه باغا بوی خدا:Gol: می پیچید

:Sham:شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س ) :Gol:تسلیت باد:Sham:

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۶, ۲۲:۴۸
باسلام و عرض تسلیت بمناسبت فرا رسیدن شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها...

شاید کمی تعجب برانگیز باشد که در قسمت عمومی موبایل همچین تاپیکی باز شده!!
اما به عرض انور شما بزرگواران برسانم حقیر تعمدا مبادرت به خلق این تاپیک در بخش موبایل نمودم، تا ابزارهای مدیریت برامون فعال باشه و بتونم تاپیک را بصورت یه دست و مرتب و منظم تحویل شما عزیزان دهم..!!

تاپیک در پیش رو بنا بود قفل باشد تا زمان اتمام مطالب در دست بررسی و آماده شده، لذا برای نمایش تاپیک در اسکرول مجددا باز شد!! فقط دوستان فراموش نکنند اگر بنا دارند مطلبی اضافه کنند، خارج از موضوع تاپیک نباشد.!!

درخواست: مدیر محترم جناب منتظر عزیز لطفا تا اکمال مباحث از انتقال و بعدا از ادغام با تاپیک دیگر جلوگیری شود..!!!

سپاس گذارم...

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۶, ۲۲:۵۵
حضرت فاطمه علیهاالسلام در زمانى به دنیا آمد كه پیامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دعوت خویش را علنى ساخته و تمام قبایل و ملل را به دین اسلام فراخوانده بود. قریش كه به دلیل تسلط بر مكّه و تجارت در این منطقه و حفاظت از نظام دینى جاهلى، سرورى عرب را به دست آورده بودند، موقعیت خویش را در خطر مى‏دیدند و به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏گفتند: بد یمن‏تر از تو براى قومش در میان عرب ندیدیم، تو جماعت ما را متفرق كرده، امور ما را در هم ریخته، از دین ما عیب‏جویى كرده و ما را در میان عرب مفتضح كرده‏اى.(1) از اینرو به جز اندكى از اصحاب و یاران، اكثر قبایل عرب با آن حضرت مخالفت و دشمنى مى‏كردند و حتى در پاره‏اى اوقات درصدد قتل ایشان بودند.

این وقایع گویاى این حقیقت بود كه حضرت فاطمه علیهاالسلام از همان ابتداى تولد روزگار سختى را در پیش‏رو خواهد داشت و رنج‎ها و محنت‎هاى بسیارى را متحمل خواهد شد. براى نمونه، هنوز دو سال از تولد ایشان نگذشته بود كه واقعه شعب ابى طالب به وقوع پیوست و قریش پیمانى بر ضدّ بنى هاشم منعقد كردند كه بر طبق آن كسى حق ازدواج و خرید و فروش و رابطه با آنان نداشت. مورخین عرب در مورد شعب مى‏نویسند: «قَطَعُوا عَنْهُمْ المادَّةَ والْمَیْرَةَ؛(2) راه ورود غذا و آب را به روى آنان بستند.» این امر سبب شد كه فرزندان آنان (از جمله فاطمه علیهاالسلام) به قدرى دچار سختى شوند كه صداى ناله آنها از بیرون شعب شنیده مى‏شد.(3) حضرت على علیه‏السلام در نامه‏اى به معاویه به وقایع تلخ شعب اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: «وَ هَمُّوا بِنَا الْهُمُومَ و فَعَلُوا بِنَا الأَفاعیلَ وَ مَنَعُونَا العَذْبَ و أحْلَسُونا الخَوْفَ واضطَرُّونا اِلى جَبَلٍ وَعْرٍ ... فَعَزَمَ الله‏ُ لَنا عَلَى الذَّبِّ عن حَوْزَتِهِ؛(4) [قریش] غم و اندوه را به [جان‎هاى] ما ریختند و هر چه مى‏توانستند [بدى] درباره ما انجام دادند و ما را از زندگانى خوش و راحت باز داشتند و ترس و خوف را با ما قرین گردانیدند و ما را به پناه بردنِ به كوه صعب العبور مجبور ساختند... ولى خداوند اراده نمود كه به وسیله ما شریعتش را نگهدارى كند.»

پی‎نوشت‎ها:
1. المصنف فى الأحادیث والآثار، ابن ابى شیبه، چاپ هند، ج14، ص296.
2. الطبقات الكبرى، همان، ج1، ص209.
3. همان.
4. نهج البلاغة، نامه9.

منبع: مجله مبلغان، شماره 56، علی تقوی .

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۶, ۲۲:۵۸
در سال نهم بعثت كه مسلمانان با موفقیت و سربلندى از شعب ابى طالب خارج شدند، امید آن بود كه از رنج‎ها و سختی‎هاى آنان كاسته شود، اما چیزى نگذشته بود كه در سال دهم بعثت فاطمه با مصائبى بزرگ مواجه شد؛ مرگ مادرش خدیجه و ابوطالب براى او آزمایش سختى بود اما او در مكتب پدر آموخته بود كه: «وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ الّذینَ إذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إنّا لله‏ِ و إنّا إلیهِ راجِعُونَ»(1)؛ «و به استقامت كنندگان بشارت ده؛ كسانى كه هر گاه مصیبتى به آنان رسد، مى‏گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم.»

در این هنگام فاطمه علیهاالسلام كه از فراق مادر مهربانش غمگین و افسرده است، باید جاى خالى او را نیز پر كند تا مبادا پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله احساس تنهایى كند، او دیگر دختر خانواده نیست؛ او جانشین ابوطالب، عبدالله‏ و خدیجه است. به همین دلیل بر طبق نقل مورخین شیعه و اهل سنت، او را «أمّ أبیها؛ مادر پدرش» نامیدند.(2)
از طرف دیگر چون وفات حضرت خدیجه علیهاالسلام با وفات ابوطالب عموى پیامبر نزدیك بود، رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بزرگ‏ترین حامیان خود را از دست داد و این امر سبب شد كه قریش بر آزار و اذیت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بیافزایند، به حدّى كه در این دوران روزى فاطمه علیهاالسلام كه كودكى خردسال بود از شدّت اندوه، دشمنانِ پدر را نفرین مى‏كند. بخارى مى‏نویسد: در هنگامى كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در سجده بود و عده‏اى از قریش اطراف ایشان بودند، عقبة بن أبى معیط كه شكنبه شترى (یا گوسفندى) به همراه داشت آمد و آن را بر پشت پیامبر پاشید، آن حضرت سر از سجده برنداشتند تا این كه فاطمه علیهاالسلام آمد و آنها را از پشت آن حضرت برداشت و بر كسى كه چنین كارى كرده بود نفرین كرد.»(3)

پی‎نوشت‎ها:
1. بقره /155 ـ 156.
2. مناقب آل ابى طالب، همان، ج3، ص132؛ تهذیب الكمال، مزّى، مؤسسة الرسالة، ج35، ص247؛ تهذیب التهذیب، همان، ج12، ص391.
3. صحیح بخارى، همان، ج5، ص57.

منبع: مجله مبلغان، شماره 56، علی تقوی.

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۶, ۲۳:۲۲
اي ز نبي ربوده دل، روي خدا نماي تو
وي ز علي گره‌گشا، دست گره‌گشاي تو

پيش روي نبي نبي، عازم دست بوسيت
پشت سر علي علي، ملتمس دعاي تو

روح دهي به قدسيان با نفست به هر نفس
دل برد از ملايکه ذکر خدا خداي تو

درد نگفته دلت اشک شبانه علي
حرف دل علي بود گريه بي‌صداي تو

ناله و آه ما کجا حق تو را ادا کند
جز که هماره مهديت گريه کند براي تو

تو سپر علي شدي پيش هجوم دشمنان
محسن بي‌گناه تو، شد سپر بلاي تو

بازوي بسته شير حق، راهي مسجدالنبي
تو در قفاي او روان، حسين در قفاي تو

تا ز علي نهان کني، قصه گوشواره را
دست تو بود بر روي، روي خدا نماي تو

تا که به پاست عالمي قطع نمي‌شود دمي
ناله واي واي ما، گريه‎ي ‌هاي هاي تو

تربت بي‌چراغ تو، سينه داغدار ما
قبر تو هر کجا بود، در دل ماست جاي تو...

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۰۰:۳۵
بنام خدا

در چشم تو شکوه شبی ته نشین شده ست

رنگین کمان حسرتی از کفر و دین شده ست

در آرزوی سجده به محراب ابرویت

ذرّات خاک عالم و آدم جبین شده است

ای ابر سایه گستر رحمت! بر آدمی

صبح تمام آینه ها آتشین شده ست
ای بی نشان در آینه! باور نمی کنم

روحی چنان بزرگ به غربت چنین شده ست

در مشهد بقیع بجویید خاک را

انگشتر رسول خدا بی نگین شده ست

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۰۲:۲۹
به ساقه عرش شرار دلش زبانه کشید
چو دست خویش به آثار تازیانه کشید
همو که داشت به اطفال خود بسی تاکید
همو که گفت عزیزان من سکوت کنید
کشید دست ز غسل و زناله و فریاد
سرش نهاد به دیوار و از نفس افتاد

tasneem
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۰۶:۰۹
علامه مجلسى عهدنامه‏اى از خليفه دوم براى معاويه در بحارالانوار آورده كه ماجراى خود را با زهرا عليهاالسلام در آن حكايت كرده است. (1)
از جمله در آن آمده: «به خانه على آمدم تا مگر او را به زبانى بيرون كشم. كنيزك فضّه كه به او گفتم: به على بگو براى بيعت با ابوبكر بيرون آيد كه مسلمانان بر خلافت او اجماع كرده‏اند; گفت: اميرالمؤمنين مشغول است. گفتم: اين را فراموش كن و به او بگو بيرون آيد و الّا داخل مى‏شويم و او را به اكراه بيرون مى‏آوريم.
فاطمه بيرون آمد. پشت در ايستاد و گفت: اين گمراهان دروغگو; چه مى‏گوييد؟ و چه مى‏خواهيد؟ گفتم: فاطمه! گفت: عمر! چه مى‏خواهى؟! گفتم پسر عمويت را چه شده كه تو را براى پاسخ فرستاده و خودش پشت پرده نشسته است؟
گفت: اى شقى! طغيان تو مرا بيرون آورد و حجت را بر تو تمام كرد...
گفتم: اين اباطيل و افسانه‏هاى زنانه را از سرت بيرون كن و به على بگو بيرون بيايد.
گفت مورد احترام ما نيستى، عمر! مرا از حزب شيطان مى‏ترسانى؟ در حالى كه حزب شيطان بس ضعيف است.
گفتم: اگر على نيايد، هيزم مى‏آورم و خانه را به روى ساكنانش آتش مى‏زنم، و آنان را به آتش مى‏كشم يا على را براى بيعت مى‏بريم. تازيانه قنفذ را گرفتم و زدم. به خالد بن وليد گفتم: تو با مردان هيزم فراهم كنيد. خودم خانه را آتش مى‏زنم.
فاطمه گفت: اى دشمن خدا و دشمن رسول او و دشمن اميرالمؤمنين. فاطمه دستهاى خود را پشت در گذاشت تا مرا از باز كردن در بازدارد خواستم در را باز كنم. نتوانستم. پس با تازيانه به دستهايش زدم چنانكه دردش گرفت و من صداى ناله و گريه‏اش را مى‏شنيدم. نزديك بود كه نرم شوم و از دم در بازگردم، اما كينه‏هاى على و حرص او به خون دليران عرب را به ياد آوردم... پس لگدى به در زدم كه فاطمه شكمش را به آن چسبانده بود و پشت آن پنهان شده بود. چنان فرياد زد كه گمان كردم كه فريادش مدينه را زير و رو كرد شنيدم كه گفت: پدر! يا رسول‏اللَّه! اينگونه با حبيبه و دخترت رفتار مى‏شود؟ آه: فضّه! مرا بگير كه به خدا قسم جنين داخل شكمم كشته شد. و شنيدم كه او را درد زايمان گرفته است. او به ديوار تكيه داده بود. در را به داخل راندم و داخل شدم. به گونه‏اى در مقابلم ايستاد كه جلوى ديدم را گرفت. از روى مقنعه چنان به گونه‏اش سيلى زدم كه گوشواره‏اش كنده شد و روى زمين افتاد. على بيرون آمد. چون احساس كردم كه مى‏آيد، به سرعت بيرون دويدم و به خالد و قنفذ و كسانى كه با آن دو بودند، گفتم: از خطر بزرگى نجات پيدا كردم».
در روايت ديگرى آمده: «جنايت بزرگى مرتكب شدم و اينك بر خودم ايمن نيستم. اين على است كه از خانه بيرون آمده. همه با هم طاقت او را نداريم. على بيرون آمد. فاطمه دستانش را به سر برد تا آن را باز كند و از آنچه به او رسيده بود، از خداى بزرگ استغاثه كند. على، پيراهنش را روى فاطمه انداخت و به او گفت: دختر رسول خدا! خداوند پدرت را براى جهانيان رحمت فرستاده است، پس تو نيز، اى سرور زنان! براى اين خلق نگون‏بخت رحمت باش نه عذاب. درد زايمانش سخت شد. وارد خانه شد و جنينى را سقط كرد كه على او را محسن ناميد.
جمعيتى زياد فراهم كردم نه براى مقابله با على بلكه قلبم به آنان محكم شود. آمدم و او را كه در محاصره قرار داشت، از خانه‏اش بيرون آوردم... ابوبكر مى‏گفت: واى بر تو عمر! چه كارى بود كه با فاطمه كردى؟!». (2)
1 ـ بحارالانوار، ج 30، صص 293- 295; الهدايةالكبرى، ص 417.
2 ـ بحارالانوار، ج 39، صص 41- 42; معانى‏الاخبار، صص 205- 207.

tasneem
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۰۶:۲۲
زهرا عليهاالسلام: «هيزم زيادى بر در خانه‏ى ما جمع كردند و آتش آوردند كه خانه‏ى ما را آتش بزنند. پشت در ايستادم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم كه دست از ما بردارند و منصرف شوند. عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت، و به بازويم زد چنانكه همچون بازوبند به دور بازويم حلقه زد. پس لگدى به در زد و آن را به طرف من راند. من كه آبستن بودم، به رويم درافتادم. آتش شعله مى‏كشيد و صورتم را مى‏گداخت. سپس چنان مرا سيلى زد كه گوشواره‏ام از گوشم كنده شد و مرا درد زايمان گرفت و محسن بى‏گناه را كشته سقط كردم».

1ـ بحارالانوار، (چ قديم)، ج 2، ص 231; (چ جديد) ج 3، ص 348.

tasneem
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۰۶:۴۳
السلام عليك يا رسول‏اللَّه عنى و عن ابنتك النازلة فى جوارك والسريعة اللحاق بك قل يا رسول‏اللَّه عن صفيتك صبرى، ورق عنها تجلدى
الا ان لى فى التأسى بعظيم فرقتك و فادح مصيبتك موضع تعز.
فلقد و سدتك فى ملحودة قبرك و فاضت بين نحرى و صدرى نفسك.
فانا لله و انا اليه راجعون فلقد استرجعت الوديعة و اخذت الرهينة اما حزنى فسرمد، اما ليلى مستهد الى ان يختار اللَّه لى دارك التى انت بها مقيم.
و ستنبئك ابنتك بتضافر امتك على هضمها فاحفها السؤال و استخبرها الحال.
هذا و لم يطل العهد و لم يخل منك الذكر والسلام عليكما سلام مودع لا قال و لا سئم فان انصرف فلاعن ملالة و ان اقم فلاعن سوءظن بما وعداللَّه الصابرين.(1)

درود بر تو اى فرستاده خدا از من و دخترت كه در جوارت آرميده، زودتر از ديگران به تو رسيده.
اى فرستاده خدا مرگ دختر گراميت عنان شكيبايى از كفم گسلانده و توان خويشتن‏داريم نمانده اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده و سنگينى مصيبتت را كشيده‏ام جاى تعزيت است.
تو را تكيه‏گاه ساختم در آنجا كه شكاف قبر تو بود و جان گراميت ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود. «همه ما از آن خداييم و به سوى خدا بازمى‏گرديم»
امانت بازگرديد. و رهن گرفته شد كار هميشگى‏ام اندوه است. و شبهايم شب زنده‏دارى تا آنكه خدا خانه‏اى را كه تو در آن به سر مى‏برى برايم گزيند (و اين غم كه در دل دارم فرونشيند)
و به زودى دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت فراهم گرديدند و بر او ستم ورزيدند، از او بپرس چنانكه شايسته است و خبر گير از آنچه پيش آمده است كه ديرى نگذشته و ياد تو فراموش نگشته. درود بر شما درود كسى كه خداحافظى كند (وداع نمايد) نه كه رنجيده است و راه دورى جويد.
اگر بازگردم نه از خسته جانى است، و اگر بمانم نه از بدگمانى است بلكه اميدوارم بدانچه خدا صابران را وعده داده است.

و در روايتى ديگر در دنبال كلماتش خطاب به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله اينگونه (درددل را با آن سرور كائنات) ابراز مى‏كند (2)

یا رسول الله... فبعين اللَّه تدفن ابنتك سرا و يهضم حقها قهرا و يمنع ارثها جهرا...
اى رسول خدا... دخترت در پيش نظر خدا به خاك سپرده شد بدون آنكه كسى از دشمنان از دفنش آگاه شود حق دخترت را به ظلم گرفتند و ارثش را از وى منع كردند... تا آنجا كه فرمود:

نفسى على زفراتها محبوسة -ياليتها خرجت مع الزفرات
لا خير بعدك فى الحيوة و انما -ابكى مخافة ان تطول حياتى

در هجران فاطمه نفسم در سينه‏ام محبوس است اى كاش جان من با نفسم بيرون مى‏آمد.
اى فاطمه بعد از تو خيرى در زندگانى نيست فقط گريه‏ام براى اين است كه مى‏ترسم عمرم پس از تو طولانى شود.



1ـ نهج‏البلاغة، دكتر شهيدى/ 238- 237
2ـ ناسخ، ج 1/ 230

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۰۹:۵۷
رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دوران حیات شریفشان رنج‎ها و آزار و اذیت‎هاى بسیارى را تحمل نمودند تا بتوانند نهال نوپاى اسلام را آبیارى نمایند و آن را به ثمر بنشانند. از آن حضرت نقل شده كه فرمودند: «ما أوُذِىَ نَبِىٌّ مِثْلَ ما أوُذِیْتُ(1)؛ هیچ پیامبرى به اندازه‏اى كه من اذیت شدم، اذیت نشد.» در چنین شرایطى و مخصوصا بعد از وفات خدیجه و ابوطالب علیهماالسلام كه سخت‏ترین دوران زندگى آن حضرت سپرى مى‏شد، فاطمه علیهاالسلام بهترین یار و حامى و شریك غم‎هاى پدر بود و حتى در هنگام جنگ‎ها ایشان را تنها نمى‏گذاشت.

مورخین نوشته‏اند كه وقتى در جنگ احد صورت نازنین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مجروح و خون‎آلود شد و خبر آن به حضرت فاطمه علیهاالسلام رسید، به همراه عده‏اى از بانوان به راه افتاد و خود را به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رساند، پس چون فاطمه علیهاالسلام مشاهده نمود كه خون بند نمى‏آید، در حالى كه او خون را شستشو مى‏داد و على علیه‏السلام به وسیله سپر آب بر روى آن مى‏ریخت، قطعه حصیرى را سوزاند تا تبدیل به خاكستر شد، سپس آن را بر زخم پدر ریخت و خون قطع شد.»(2) همچنین نقل شده كه در جریان جنگ احزاب كه از پر رنج‏ترین غزوات اسلامى بود، فاطمه علیهاالسلام به كنار خندق آمد و براى پدر كه چند روزى گرسنه مانده بود، غذا آورد، و در جریان فتح مكه براى پدر خیمه زد و آب براى شستشو آماده نمود تا گرد و غبار از تن بشوید و لباس پاكیزه بپوشد و رهسپار مسجدالحرام شود.(3)

پی‎نوشت‎ها:
1. جواهر المطالب، باعونى، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، ج2، ص360.
2. كشف الغمّه، همان، ج1، ص195؛ المغازى، واقدى (اهل سنّت) نشر دانش اسلامى، ج1، ص249؛ انساب الأشراف، بلاذرى، دارالفكر، ج1، ص396؛ الكامل فى التاریخ، ابن اثیر، دار احیاء التراث العربى، ج1، ص554.
3. زندگانى حضرت فاطمه زهرا، آیة اللّه‏ مكارم شیرازى، انتشارات طور، ص43.

منبع: مجله مبلغان، شماره 56، علی تقوی .

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۱۰:۳۲
قال رسول الله:
اذا اشتقت الي الجنة قبلت نحر فاطمة؛ هنگامي كه شوق بهشت در دلم پيدا مي‏شود گلوي فاطمه را مي‏بوسم!همه مورخان و راويان حديث نوشته‏اند كه پيامبر(صلي‌الله‌علیه وآله) نسبت به دخترش فاطمه‏ عليهاالسلام علاقه عجيبي داشت.

بديهي است علاقه پيامبر تنها به خاطر رابطه پدري و فرزندي نبود، هر چند اين عاطفه در وجود پيامبر(صلي‌الله‌علیه وآله) موج مي‏زد، اما تعبيرات و سخناني كه پيامبر(صلي‌الله‌علیه وآله) به هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش فاطمه‏ عليهاالسلام بيان مي‏كرد، نشان مي‏داد كه در اينجا معيارهاي ديگري مطرح است. و:اين محبت از محبت‎ها جدا است حب محبوب خدا، حب خدا است‏ از ميان روايات فراواني كه در اين زمينه رسيده است كافي است به چند روايت زير كه در كتب معروف شيعه و اهل سنت آمده اشاره كنيم:

1- ما كانَ احدَ مِنَ الرِجالِ اَحَب اِلي رَسول الله مِن عَلي و لا مِنَ النِساءِ اَحَبَّ اِليهِ مِن فاطمة؛ احدي از مردان نزد پيامبر(صلي‌الله‌علیه وآله) محبوب‎تر از اميرمؤمنان علي‏ عليه‌السلام نبود و نه از زنان، محبوب‎تر از فاطمه عليهاالسلام.جالب اين است كه اين حديث را گروه زيادي از عايشه نقل كرده‏اند.

2- هنگامي كه آيه شريفه: «لا تَجعلوِا دعا الرسول بينكُم كدعا بَعضكم بعضاً؛ پيامبر را آنگونه كه يكديگر را صدا مي‏زنيد، صدا نزنيد.» نازل شد مسلمانان پيامبر(صلي‌الله‌علیه وآله) را با خطاب «يا محمد» صدا نكردند، بلكه «يا رسول الله و يا ايها النبي» مي‏گفتند. فاطمه عليهاالسلام مي‏گويد:بعد از نزول اين آيه من ديگر جرأت نكردم پدرم را به عنوان «يا ابتاه» (پدر جان!» صدا كنم، و هنگام كه خدمتش مي‏رسيدم «يا رسول ‏الله» مي‏گفتم.يكي دوبار اين خطاب را تكرار كردم، ديدم پيامبر (صلي‌الله‌علیه وآله) ناراحت شد و از من روبرگردانيد. دفعه سوم رو به من كرد و گفت:«يا فاطمةَ اِنّها لَم تنزل فيكَ و لا في اَهلكِ و لا نَسلكَ، انتَ مِنّي و اَنا مِنكَ، اِنما نَزَلت فِي اهلِ الجفاء و الغلظة مِن قُريش!؛ اي فاطمه اين آيه درباره تو نازل نشده، و نه درباره خاندان و نسل تو، تو از مني و من از توأم، اين در مورد جفاكاران و تندخويان بي ادب از قريش نازل شده است! سپس اين جمله عجيب و روح پرور را افزود: قولي: يا ابه! فانها احيا للقلب و ارضي للرب! «بگو پدر جان! كه اين سخن قلب مرا زنده مي‏كند و خدا را خشنود مي‏سازد.» آري آهنگ دلنواز پدر جان فاطمه‏(عليها‌السلام) با روح پيامبر(صلي‌الله‌علیه وآله) همان مي‏كرد كه امواج نسيم بهاري با شكوفه‏هاي لطيف درختان.

3- در حديث ديگري آمده است پيامبر چنان مشتاق فاطمه عليهاالسلام‏ بود كه هر گاه به سفر مي‏رفت آخرين كسي را كه با او وداع مي‏كرد زهرا عليهاالسلام بود، و به هنگامي كه از سفر باز مي‏گشت نخستين كسي را كه به ديدنش مي‏شتافت فاطمه ‏عليهاالسلام بود.

4- اين حديث را نيز بسياري از محدثان شيعه و اهل سنن نقل كرده‏اند كه پيامبر فرمود:مَن آذاها فَقَد آذاني؛ هر كس او را آزار دهد مرا آزار داده است. وَ مَن اَغضبها فَقد اغضبني؛ و هر كس او را خشمگين كند مرا خمشگين ساخته است. مَن سرها فقد سرني؛ هر كس او را مسرور كند مرا مسرور ساخته نموده است. وَ مَن سائه فَقد سائني؛ و هر كس او را اندوهگين سازد مرا اندوهگين ساخته است!

بدون شك شخصيت والاي فاطمه عليهاالسلام‏ عليها و آينده درخشان و مقام عرفان و ايمان و عبادتش اين همه احترام را ايجاب مي‏كرد. چرا كه امامان، همه، از نسل او بودند. و به علاوه او همسر بزرگمرد اسلام اميرمؤمنان علي ‏عليه‌السلام بود.اما پيامبر(صلي‌الله‌علیه وآله) با اين عمل مي‏خواست حقيقت ديگري را نيز به مردم تفهيم كند و ديدگاه اسلام را در زمينه ديگري روشن سازد و انقلاب فكري و فرهنگي بيافريند و بگويد:دختر موجودي نيست كه بايد زنده به گور شود.ببينيد من دست دخترم را مي‏بوسم، او را بر جاي خود مي‏نشانم، و اين همه عظمت و احترام براي او قائلم.دختر انساني است همچون ساير انسان‎ها، نعمتي است از نعمت‎هاي پروردگار، موهبتي است الهي.دختر نيز مي‏تواند مانند پسر مدارج كمال را طي كند و به حريم قرب خدا راه يابد.و به اين ترتبيب شخصيت در هم شكسته زن را در آن محيط تاريك احياء فرمود.

پي‎نوشت‎ها:
1. فضائل الخمسة، ج 43، ص 127.
2. مضمون اين حديث در ده‎ها روايت از طرق اهل سنت نقل شده است (احقاق الحق)، ج 10، ص 167.
3. سوره نور، آيه63 .
4. مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص320.
5. فضائل الخمسة، ج3، صفحه132 .

پي‎نوشت‎ها:
برترين بانوي جهان فاطمه زهرا عليهاالسلام، آية الله مكارم شيرازي .

طلبه
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۱۲:۴۳
امام صادق عليه السلام به شخصى كه نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود: اذا سميتها فاطمة فلا تسبها و لاتلعنها ولاتضربها; حالا كه نام او را فاطمه گذاشته‏اى، پس دشنامش مده، نفرينش مكن و كتكش مزن .

.:MONTAZER:.
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۱۷:۰۵
غریبونه می خوای سفر کنی از خوونه
حاله منو خدا می دونه







یه روز تو کوچه های تنگ و باریک
یه عده نامرد به دلای تاریک
عالم و به خاک سیاه نشوندن
دل منو مادرمو سوزوندن
نانجیبا از تو کوچه تا مسجد
با دسته بسته بابامو کشوندن

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۱۷:۲۰
رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏دانست كه بعد از او چه ظلم‎ها و ستم‎هایى در حق اهل‏بیت علیهم‏السلام انجام خواهد شد؛ از اینرو براى اتمام حجّت در مواضع مختلف به اصحاب و یاران و نزدیكان سفارشاتى مى‏نمود و در مواردى هم خود اهل‏بیت را از وقایع آینده با خبر مى‏ساخت. از جمله از عبدالله‏ بن عباس نقل شده، هنگامى كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در اواخر عمر شریفشان در بستر بیمارى بودند، شروع به گریستن نمودند به حدّى كه «بَلَّتْ دُمُوعُهُ لِحْیَتَهُ؛ اشك‎هاى ایشان محاسنشان را خیس كرد.» به ایشان عرض كردند: اى رسول خدا! براى چه گریه مى‏كنید؟ ایشان فرمودند: «أَبْكی لِذُریّتی و ما تَصْنَعُ بِهِمْ شِرارُ أُمَّتی مِنْ بَعْدی كَأَنّی بفاطِمَةَ بِنْتی وَ قَدْ ظُلِمَتْ بَعْدی وَ هِىَ تُنادى یا أَبَتاهُ فَلا یُعینُها أحدٌ مِنْ أُمَّتی(1)؛ براى ذرّیه‏ام گریه مى‏كنم و آنچه كه اشرار امتم بعد از من در مورد آنان انجام مى‏دهند، گویا دخترم فاطمه را مى‏بینم كه بعد از من مورد ظلم و ستم واقع مى‏شود، در حالى كه ندا سر مى‏دهد: اى پدر! ولى هیچ كس از امتم او را یارى نمى‏كند.»

در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان نقل شده: من و فاطمه و حسن و حسین نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بودیم، آن حضرت به ما نگریست و اشك از چشمانش جارى شد، از ایشان پرسیدم: اى رسول خدا! براى چه گریه مى‏كنید؟ ایشان فرمودند: «أَبْكی مِمّا یُصْنَعُ بِكُمْ بَعْدی؛ براى آنچه بعد از من در مورد شما انجام خواهد شد گریه مى‏كنم.»

از ایشان پرسیدم: چه امورى؟ فرمودند: «أَبْكی مِنْ ضَرْبَتِكَ عَلَى القَرَنِ و لَطْمِ فاطمةَ خَدِّها و طَعْنَةِ الحَسَنِ فِى الفَخْذِ وَالسَّمِ الّذی یُسقى و قَتْلِ الحُسَیْنِ(2)؛ گریه مى‏كنم به خاطر ضربه‏اى كه بر فرق سرت زده مى‏شود، و آسیب دیدن صورت فاطمه و ضربه‏اى كه به ران پاى حسن زده مى‏شود و سمّى كه به او خورانده مى‏شود و كشتن حسین.»

پی‎نوشت‎ها:
1. امالى شیخ صدوق، همان، مجلس 28، ح2؛ بحارالأنوار، همان، ص156.
2. امالى شیخ صدوق، همان، مجلس 28، ح2؛ مناقب آل ابى طالب، همان، ج2، ص51.

drmgangineh
۱۳۸۷/۰۳/۱۷, ۲۰:۰۹
وصيت نامه كتبى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

بسم الله الرحمن الرحيم
هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنه حق و النار حق و ان الساعته آتيته لا ريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور يا على انا فاطمه بنت محمد )ص ) زوجنى الله منك لا كون لك فى الدنيا و الاخره انت اولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل وصل ولدى السلام الى يوم القيامه . از بحار الانوار جلد 43 صفحه 214
بنام خداوند بخشنده مهربان
اين وصيت نامه دختر رسول خداست در حالى وصيت مى كند كه شهادت ميدهد خدائى جز خداى يگانه نيست و محمد (ص ) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قيامت كه هيچ شكى در آن نيست فرا خواهد رسيد و ذات الوهى جميع مردگان را از قبور برانگيزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرمايد.
اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنيا و آخرت براى تو باشم و تو از ديگران بر من سزاوارترى . على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هيچ كس را اطلاع نده اينك با شما وداع ميكنم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود ميفرستم .
كيفيت رحلت وفات حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها فاطمه زهرا دخت گرامى حضرت خاتم انبيا محمد مصطفى عليهما آلاف التحيه و الثناء كه از هنگام بشارت پدر بزرگوارش به او كه تو بهمين زودى مى ميرى و به من ملحق مى شوى بعد از رحلت پدرش با اشتياق فراوان فاطمه جوان به انتظار مرگ خود بود و پيوسته به نغمه (الهى عجل وفاتى سريعا) مترنم .

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۰۰:۱۶
با وجود این كه حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا بود و تصوّر مى‏شود كه در زندگى از رفاه نسبى برخوردار بوده، ولى بر خلاف تصور، آن بانوى صبور در زندگى با فقر و تنگدستى مواجه بود و دوران سختى را مى‏گذراند؛ به حدّى كه ابن سعد از مورخین اهل سنّت از قول على علیه‏السلام نقل مى‏كند كه: «لَقَدْ تَزَوَّجْتُ فاطِمَةَ وَ مالی وَ لَها فِراشٌ غیرُ جِلْدِ كَبْشٍ ننامُ عَلَیْهِ بِاللَّیْلِ و نَعْلَفُ عَلَیْهِ النّاضِحَ بِالنَّهارِ و مالی وَ لَها خادِمٌ غَیْرُها(1)؛ همانا با فاطمه ازدواج كردم در حالى كه براى من و او هیچ فرشى نبود مگر پوست گوسفندى كه شب بر روى آن مى‏خوابیدیم و در روز به شتر آبكش خود بر روى آن علوفه مى‏دادیم و به جز این شتر خدمتگزارى نداشتیم.»

همچنین اسكافى از علماى معتزلى مذهب اهل سنّت مى‏نویسد: روزى حضرت على علیه‏السلام از فاطمه پرسید: آیا طعامى در خانه هست؟ فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: نه به خدا سوگند سه روز است كه براى خود و فرزندانمان حسن و حسین چیزى نداریم. على علیه‏السلام فرمود: پس چرا به من خبر ندادى. ایشان فرمودند: «إنّی لاَءَسْتَحْیى مِنْ رَبّی أَنْ أُكَلِّفكَ ما لاتَقْدِرُ عَلَیْهِ؛ من از خدایم شرم مى‏كنم از تو چیزى بخواهم كه توانایى آماده كردن آن را نداشته باشى.» در این هنگام على علیه‏السلام از خانه بیرون آمد و دینارى قرض گرفت. در میان راه مقداد را دید كه از شدت گرما آستین خود را بر روى سرش گذاشته بود، حضرت فرمود: «ما أَخْرَجَكَ فی هِذهِ الْحال و أَراكَ كَالْحیرانِ؛ چه چیزى در این حال (هواى گرم) تو را [از خانه] خارج نموده و اكنون تو را حیران و سرگردان مى‏بینم.» مقداد گفت: مرا معذور بدار و از من چیزى نپرس، ولى با اصرار آن حضرت گفت: همانا دیدم كه فرزندانم از شدّت گرسنگى گریه و زارى مى‏كنند و من نتوانستم گریه آنها را تحمّل كنم. در این هنگام امیرمؤمنان على علیه‏السلام آن دینار را به مقداد داد و سپس به طرف مسجد آمد و بعد از این كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از نماز فارغ شد ماجرا را براى ایشان تعریف نمود و به همراه ایشان به سوى فاطمه علیهاالسلام آمدند. هنگامى كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وارد خانه شد فرمود: «هاتی ما عِنْدَكِ یا فاطِمَةُ، قال علیه‏السلام: فأَخْرَجَتْ الینا مائدةً عَلَیْها طَعامٌ طَیِّبٌ لَمْ أَرَ أَحْسَنَ مِنْهُ لَوْنا ولا أطْیَبَ رِیْحا؛ اى فاطمه آنچه را كه نزد توست بیاور.

على علیه‏السلام مى‏فرماید: فاطمه برایمان سفره‏اى گسترد كه در آن طعامى پاكیزه و طاهر بود كه تاكنون غذایى به خوش‎رنگى و خوشبویى آن ندیده بودم. در این موقع پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على علیه‏السلام فرمود: «هذا رِزْقٌ مِنَ الله‏ِ بَدَلُ دِینارِكَ(2)؛ این رزقى است از طرف پروردگار، عوض دینارى كه بخشیدى.»

پی‎نوشت‎ها:
1. الطبقات الكبرى، همان، ج8، ص22.
2. المعیار والموازنة، ابى جعفر اسكافى، تحقیق محمّد باقر محمودى، ص236.

منبع: مجله مبلغان، شماره 56، علی تقوی .

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۰۳:۵۷
ابن شهر آشوب از شیخ طوسی نقل کرده که در کتاب «اختیار معرفة الرجال» از امام صادق علیه السلام و سلمان فارسی، چنین آورده است: وقتی امیرمومنان علی علیه السلام را از خانه‌اش بیرون آوردند، فاطمه علیهاالسلام از منزل خارج شد و به سر تربت پاک پیامبر اکرم حضور یافت و خطاب به مردم فرمود: دست از پسر عمویم بردارید! سوگند به خدایی که محمد را به حق و راستی فرستاد و به پیامبری برانگیخت، اگر دست از او برندارید، گیسوانم را افشان می‌کنم، پیراهن پیامبر خدا را بر سر می‌گذارم و با ناله و شیون به خدای متعال، شکایت می‌کنم. به خدا سوگند! شتر صالح، نزد خدای متعال شریف‌تر و بزرگوارتر از فرزندانم نیست.





سلمان گفت: به خدا سوگند! در این هنگام دیوارهای مسجد را دیدم که از بنیان بلند شد. به گونه‌ای که عبور از زیر آنها میسر بود. لذا نزدیک فاطمه رفتم و عرض کردم: بانویم و سرورم! خداوند تبارک و تعالی، پدرت را پیامبر رحمت قرار داد. بنابراین شما، دردآور و بلاخیز نباشید. فاطمه آرام گرفت و دیوارهای مسجد به جای خود بازگشتند. به گونه‌ای که گرد و خاک از آنها برخاست و بینی ما را آکنده ساخت.(1)در برخی روایات هم آمده که حضرت علی علیه السلام به سلمان فرمود که به زهرا بگو علی می‌گوید نفرین نکن که خانم دو سرا نفرین نمی‌کند.





کلینی با سند خود از ابوجعفر علیه السلام، نقل کرده که فرمود:



به خدا سوگند! اگر فاطمه – علیهاالسلام - گیسوانش را افشان می‌کرد، همه آنها نابود می‌شدند.(2)





منبع:



1- ابن شهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 339 .

2- کلینی، کافی، ج 8، ص 238، ح 321 .

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۰۴:۱۳
با كمى مطالعه و بررسى متون تاریخى و روایى شیعه و اهل سنت مى‏توان به جایگاه رفیع و والاى زهراى اطهر علیهاالسلام به عنوان برترین بانوى جهانیان پى برد، چنان كه دانشمندان بزرگ فریقین در مقابل این عظمت سر تعظیم فرود آورده‏اند و زبان به تحسین گشوده‏اند، براى نمونه ابن حجر عسقلانى از دانشمندان بزرگ اهل سنّت مى‏گوید: «و مَناقِبُها كَثیرَةٌ جِدّا؛ فضائل فاطمه علیهاالسلام بسیار زیاد است.(1)» همچنین ذهبى از مورخین بزرگ اهل سنت مى‏نویسد: «وَ مَناقِبُها غَزِیرَةٌ و كانَتْ صابِرةً دَیّنةً خَیّرةً صیِّنةً قانِعةً شاكِرةً لله‏ِ؛(2) فضیلت‎هاى فاطمه علیهاالسلام بسیار است و همانا [ایشان بانویى] صابر، متدیّن، نیكوكار، عفیف، قانع و شكرگزار خداوند بود.»

پیامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله احترام ویژه‏اى براى آن بانوى شریف قائل بودند و پیوسته در مورد ایشان به اصحاب خویش سفارش مى‏كردند. ذهبى نقل مى‏كند: «وَ قَدْ كانَ النَّبىُّ یُحِبُّها وَ یُكْرِمُها وَ یُسِرُّ الَیها؛(3) پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله او را دوست مى‏داشت و ایشان را اكرام و احترام مى‏نمود و اسرارش را با وى در میان مى‏گذاشت.»همچنین بخارى از علماى بنام اهل سنّت نقل مى‏كند كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنی؛(4) فاطمه پاره تن من است، پس هر كس او را غضبناك كند، همانا مرا غضبناك كرده است.»اما بر خلاف تصوّر، زندگى آن حضرت علیهاالسلام از دوران كودكى تا لحظه شهادت، سراسر درد و رنج و مصیبت و مظلومیت بود و به همین دلیل براى ایشان القابى همچون: مظلومة، مغصوبة (حقش غصب شده)، حاملةُ البلوى (حمل كننده سختى و بلا)، محزونة، مكروبة (دل شكسته) و باكیة (گریه كننده) ذكر شده است.(5)

حضرت زهرا علیهاالسلام علاوه بر مصائب و رنج‎هایى كه از دوران طفولیت تا وفات رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تحمّل كردند و از آزمایش الهى سربلند بیرون آمدند، در دوران كوتاه ولى پر درد و رنج بعد از وفات پدر مهربانشان، سختی‎ها و محنت‎هاى بسیارى را متحمل شدند. در این زمان كسانى كه خود را از صحابه و نزدیكان رسول الله‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله معرفى مى‏كردند و توصیه‏ها و سفارشات آن حضرت صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را درباره فاطمه علیهاالسلام شنیده بودند، به عللى چون حسادت، حب مال و مقام، دیدگان خود را بر تمام حقایق بستند و چنان ظلم و ستمى در حق آن بانوى مظلوم روا داشتند كه اگر بر كوه‎هاى بزرگ وارد مى‏شد متلاشى مى‏گردیدند، ولى حضرت فاطمه علیهاالسلام كه از پدر بزرگوار خویش درس صبر و استقامت را به خوبى آموخته بود، در مقابل تمام ظلم‎ها و سختی‎ها صبرى جمیل پیشه كرد و هر از گاهى در خطبه‏ها و سخنان پر از غم و اندوه خویش دشمنان را از سرانجام شومشان آگاه ساخت. باید ابعاد غربت و مظلومیت آن بانوى دل شكسته را از تولد تا شهادت بازگو كنیم و براى تسكین دلِ پر از اندوه خویش اشك غم جارى سازیم.

پی‎نوشت‎ها:
1. تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانى، دارالكتب العلمیّة، ج12، ص391.
2. سیر أعلام النبلاء، ذهبى، مؤسسة الرسالة، ج2، ص119.
3. همان.
4. صحیح بخارى، دارالجیل، ج5، ص26.
5. ر.ك: مناقب آل ابى طالب، همان، ج3، ص133.

منبع: مجله مبلغان، شماره 56، علی تقوی .

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۰۷:۵۶
بنام خدا

ما مرد تيرهاي بلاي تو نيستيم
بايد كه مادرت هدف ميخ در شود
*******
گنجي است عشق يار كه بايد به حفظ آن
چشمي كبود گردد و جسمي سپر شود
********
آن شب ز راه عاطفه زينب به فاطمه
مي گفت كاش طفل درونت پسر شود
*********
مي گفت : دخترم ! نظر دوست خوش تر است
اي كاش هر چه هست فداي پدر شود
*********
مادر ، ميان شعله دعاي فرج نمود
آري دعاي سوختگان كارگر شود

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۰۸:۰۰
بنام خدا

ما مرد تيرهاي بلاي تو نيستيم
بايد كه مادرت هدف ميخ در شود
*******
گنجي است عشق يار كه بايد به حفظ آن
چشمي كبود گردد و جسمي سپر شود
********
آن شب ز راه عاطفه زينب به فاطمه
مي گفت كاش طفل درونت پسر شود
*********
مي گفت : دخترم ! نظر دوست خوش تر است
اي كاش هر چه هست فداي پدر شود
*********
مادر ، ميان شعله دعاي فرج نمود

آري دعاي سوختگان كارگر شود

بنام خدا
چه سخت است زهد و تقواي فاطمه (س) كه شايد من يك روز هم نتوانم
و چقدرصبر و تحمل در برابر آن همه مصيبت كه لحظه اي نتوانم
آنگاه كه علي (ع) فاطمه (س) را گفت خوردني چيزي داري؟
- نه بخدا سوگند دو روز است كه خود و فرزندانم حسن و حسين گرسنه ايم!
- چرا به من نگفتي؟
- از خدا شرم كردم چيزي از تو بخواهم كه توان اماده كردن ان را نداشته باشي
پدرم فرموده چيزي از علي مخواه مگر انكه او خود براي تو آماده كند
يا آنگاه كه پيامبر (ص) اجازه ورود به خانه زهرا(س) با يكي از يارانش را خواست
- با كسي كه همراه من است داخل شوم؟
- پدر بخدا جز عبايي ندارم
و سرش را با چادر كهنه اي كه بر دوش پدر است مي پوشاند
- دخترم چطوري؟
- درد مي كشم و گرسنه هم هستم
- راضي نيستي كه سيده زنان جهان باشي؟
- پدر مريم دختر عمران مگر سيده زنان جهان نيست؟
- او سيده زنان عصر خود بود و تو سيده همه زناني و شوهرت در دنيا و اخرت بزرگ است.
يا آنگاه كه به پدر ميگويد:
- پدر سلمان از چادر وصله خورده من تعجب كرد. بخدا پنج سال است در خانه علي به سر ميبرم تنها پوست گوسفندي داريم كه روزها شتر را بر ان علف مي خورانيم و شب روي ان ميخوابيم.

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۰۸:۰۱
بنام خدا
چه سخت است زهد و تقواي فاطمه (س) كه شايد من يك روز هم نتوانم
و چقدرصبر و تحمل در برابر آن همه مصيبت كه لحظه اي نتوانم
آنگاه كه علي (ع) فاطمه (س) را گفت خوردني چيزي داري؟
- نه بخدا سوگند دو روز است كه خود و فرزندانم حسن و حسين گرسنه ايم!
- چرا به من نگفتي؟
- از خدا شرم كردم چيزي از تو بخواهم كه توان اماده كردن ان را نداشته باشي
پدرم فرموده چيزي از علي مخواه مگر انكه او خود براي تو آماده كند
يا آنگاه كه پيامبر (ص) اجازه ورود به خانه زهرا(س) با يكي از يارانش را خواست
- با كسي كه همراه من است داخل شوم؟
- پدر بخدا جز عبايي ندارم
و سرش را با چادر كهنه اي كه بر دوش پدر است مي پوشاند
- دخترم چطوري؟
- درد مي كشم و گرسنه هم هستم
- راضي نيستي كه سيده زنان جهان باشي؟
- پدر مريم دختر عمران مگر سيده زنان جهان نيست؟
- او سيده زنان عصر خود بود و تو سيده همه زناني و شوهرت در دنيا و اخرت بزرگ است.
يا آنگاه كه به پدر ميگويد:
- پدر سلمان از چادر وصله خورده من تعجب كرد. بخدا پنج سال است در خانه علي به سر ميبرم تنها پوست گوسفندي داريم كه روزها شتر را بر ان علف مي خورانيم و شب روي ان ميخوابيم.

بنام خدا
و چه قدر زندگاني پس از مرگ پدر بر او دشوار بود كه پس از شنيدن اين جمله از پدر كه "دخترم تو نخستين فردي از خاندان من هستي كه به پدرت خواهي پيوست" شادمان مي شود و لبخند مي زند.

و آنگاه كه سرور عالميان را غسل مي دهند به نا گاه صدايي از بيرون به گوش مي رسد
- بيرون بياييد؛ بيرون بياييد و گرنه همه را آتش ميزنم
....
و چه سخت است كه دختر پيامبر را از ملكش بيرون كنند و شكايت به جامعه مسمانان برد

صُبَتْ عَلَيَ مَصائبٌ لََو اَنَها صُبَّت عَلَي الْاَيامِ صِرْنَ لَيالِيا
در اين بلا به جاي من ار روزگار بود روز سپيد او شب تاريك مي نمود

و چه مظلومانه او را به خاك سپردند
شك نيست كه لايق نبودند مرداني كه فاطمه در بستر بيماري به زنانشان گفت: "بخدا دنياي شما را دوست نمي دارم و از مردان شما بيزارم" پيكر سيد زنان عالم را بر دوش خود تشييع كنند
شايد مي خواست تا ظهور فرزندش نشان قبرش دور از چشم حق ناشناسان باشد و بفهماند به ايندگان ناخشنوديش از اين قوم را.

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۰۸:۰۹
بنام خدا

و چه قدر زندگاني پس از مرگ پدر بر او دشوار بود كه پس از شنيدن اين جمله از پدر كه "دخترم تو نخستين فردي از خاندان من هستي كه به پدرت خواهي پيوست" شادمان مي شود و لبخند مي زند.


و آنگاه كه سرور عالميان را غسل مي دهند به نا گاه صدايي از بيرون به گوش مي رسد
- بيرون بياييد؛ بيرون بياييد و گرنه همه را آتش ميزنم
....
و چه سخت است كه دختر پيامبر را از ملكش بيرون كنند و شكايت به جامعه مسمانان برد


صُبَتْ عَلَيَ مَصائبٌ لََو اَنَها صُبَّت عَلَي الْاَيامِ صِرْنَ لَيالِيا
در اين بلا به جاي من ار روزگار بود روز سپيد او شب تاريك مي نمود


و چه مظلومانه او را به خاك سپردند
شك نيست كه لايق نبودند مرداني كه فاطمه در بستر بيماري به زنانشان گفت: "بخدا دنياي شما را دوست نمي دارم و از مردان شما بيزارم" پيكر سيد زنان عالم را بر دوش خود تشييع كنند

شايد مي خواست تا ظهور فرزندش نشان قبرش دور از چشم حق ناشناسان باشد و بفهماند به ايندگان ناخشنوديش از اين قوم را.

بنام خدا
گفت:بخوان ناب ترين آيه عشاق را
سبزترين زمزمه باغ را
رونق آفاق را
گفت:بخوان پاک ترين آيه توحيد را
جلوه تابنده خورشيد را
طلعت ناهيد را
گفت:بخوان آبروي آب را
روشني و پاکي مهتاب را
آيينه ناب را
گفت بخوان :اينهمه
خواندم:يافاطمه

meshkaat
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۰۸:۱۷
بنام خدا


تو طوباي علي بودي، چرا بشکست پهلويت
تو مرآت خدا بودي، چرا شد نيلگون رويت
تو روح مصطفي بودي، چرا پشت در افتادي
تو دست مرتضي بودي، چرا بشکست بازويت
خديجه کو که گيرد در بغل چون جان شيرينت
محمد کو که در بر گيرد و چون گل کند بويت
اگر چه در پس در، حبس شد در سينه فريادت
صداي يا علي سر مي‌کشيد از تار هر مويت
تو با دست شکسته لب گشودي تا کني نفرين
اميرالمومنين با دست بسته شد دعاگويت
مصيبت‌هاي تو از آسمان‌ها بود سنگين‌تر
که در سن جواني اين چنين خم گشت زانويت
چرا در هم شکستي اي محمد در قد و قامت
چه با مهر رخت شد اي قمر شرمنده از رويت
چه شد با تو چه پيش آمد که با آن صبر بسيارت
طلب کردي هماره مرگ خود از حي دادارت

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۱۰:۰۰
پس از این وقایع دردناك، فاطمه علیهاالسلام بیمار و رنجور در بستر بیمارى، در انتظار فرا رسیدن وعده پدر و ملحق شدن به ایشان بود و هر زمان كه بر سر قبر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏رفت با او چنین نجوا مى‏نمود: «یا أَبَتاهُ! بَقیتُ و الِهةً وَ حَیْرانَةً فَریدَةً قَدِ انْخَمَدَ صَوْتی وانْقَطَعَ ظَهْرى(1)؛ پدر جان! [بعد از تو] بى‏كس و تنها شدم، حیران و محروم مانده‏ام، صدایم به خاموشى گرائید و پشتم شكست.»و همچنین در شعرى كه منسوب به آن حضرت است مى‏فرمود:صُبَّتْ عَلَىَّ مَصائِبُ لَوْ أَنَّها صُبَّتْ عَلَى الأَیّامِ صِرْنَ لَیالِیا
«[بعد از تو اى پدر] آنقدر مصائب بر من فرو ریخت كه اگر بر روزگار [روشن] فرو مى‏ریخت به صورت شب‎ها [ى تیره و تار] در مى‏آمد.»(2)

هنگامى كه آن بانوى مظلوم در بستر بیمارى بود، عده‏اى از زنان مدینه به دیدارش آمدند و حال ایشان را جویا شدند. در پاسخ فرمودند: «أَصْبَحْتُ وَالله‏ِ عائِفَةً لِدُنیا كُنَّ قالِیَةً لِرِجا لِكُنَّ لَفَضْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ و شَنَأتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحا لِفُلُولِ الحَدِّ واللَّعْبِ بَعْدَ الجِدِّ و قَرْعِ الصَّفاةِ و صَدْعِ القَناةِ و خَطَلِ الآراءِ و زُلَلِ الاْءَهواءِ وَ بِئْسَما قَدَّمَتْ لَهُمْ أنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ الله‏ُ عَلَیْهِمْ و فِىِ العَذابِ خالِدُونَ(3)؛ به خدا سوگند شب را به صبح رساندم در حالى كه از دنیاى شما متنفّرم، مردان شما را دشمن مى‏شمارم و از آنها بیزارم، آنها را آزمودم و دور افكندم، و امتحان كردم و مبغوض داشتم. چقدر زشت است شكسته شدن شمشیرها (سكوت در برابر غاصبان) و بازى كردن بعد از جدیت (و به شوخى گرفتن سرنوشت اسلام و مسلمین) و كوبیدن بر سنگ (كار بى‏حاصل كردن) و شكافته شدن نیزه‏ها (تسلیم در برابر دشمن) و گمراهى افكار و لغزش اراده‏ها و چه بد چیزى پیش از خویش (براى سراى آخرت) فرستادند كه خدا بر آنها غضب كرد و در عذاب الهى جاودانه خواهند بود.»

إربلى از مورخین بزرگ شیعه در این‏باره مى‏گوید: سخنان حضرت فاطمه علیهاالسلام در بستر بیمارى نشان دهنده شدت اندوه و بزرگى مصیبت و نهایت شكوه ایشان از كسانى است كه در حق او ظلم كردند و او را از حقش منع نمودند.(4)

پی‎نوشت‎ها:
1. بحارالأنوار، همان، ج43، ص175.
2. زندگانى فاطمه زهرا، جعفر شهیدى، دفتر نشر اسلامى، ص144؛ زندگانى حضرت فاطمه زهرا، همان، ص80.
3. بحارالانوار، همان، ج43، 159؛ أمالى طوسى، مجلس 13، ح55.
4. كشف الغمّة، همان، ص132.

منبع: مجله مبلغان، شماره 56، علی تقوی .

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۱۶:۰۳
به راستى اوج مصائب و محنت‎هاى حضرت فاطمه علیهاالسلام از زمانى شروع شد كه پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به دیدار حق شتافت و آن بانوى گرامى غریب و تنها در كنار همسر وفادارش على علیه‏السلام در آماج طعنه‏ها و كینه‏هایى قرار گرفت كه از جنگهاى بدر، اُحد، حنین، احزاب و فتح مكه نسبت به رسول الله‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و على علیه‏السلام به وجود آمده، و در زمان حیات رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دل‎هاى مشركان و منافقان مخفى مانده بود. زهراى اطهر علیهاالسلام در مقابل تمام این نامهربانی‎ها صبر و بردبارى از خود نشان مى‏داد و در خلوت خود اشك غم جارى مى‏ساخت به حدّى كه در زمره كسانى كه بسیار گریه مى‏كردند نام برده شد.

از امام صادق علیه‏السلام نقل شده كه فرمودند: «البَكّاؤُونَ خَمْسَةٌ: آدمُ و یَعقوبُ وَ یُوسفُ و فاطمةُ بنتُ محمّدٍ و علىُّ بن الحسینِ علیهم‏السلام؛ بسیار گریه كنندگان پنج نفرند: آدم و یعقوب و یوسف و فاطمه دختر رسول خدا و على فرزند حسین علیه‏السلام.» اما آدم گریه كرد به خاطر بهشت تا این كه بر گونه‏هاى او جاى جارى شدن اشك باقى مانده بود، و اما یعقوب آنقدر براى یوسف گریست كه بینایى‏اش از دست رفت و اما یوسف آنقدر براى پدرش یعقوب گریست كه اهل زندان به ستوه آمدند و گفتند: یا روزها گریه كن و شب را براى استراحت ما بگذار و یا شب‎ها گریه كن و روز را براى استراحت ما بگذار، «وَ أَمّا فاطِمَةُ فَبَكَتْ عَلى رَسُولِ الله‏ِ حَتَّى تَأَذّى بِهِ أَهْلُ المَدینَةِ فَقالُوا لَها: قَدْ آذَیْتِنا لِكَثْرةِ بُكائِكِ فكانَتْ تَخْرُجُ إِلَى الْمقابِرِ، مقابرِ الشُّهَداء فَتبْكِى حتّى تَقْضِى حاجَتَها ثَمَّ تَنْصَرِفُ؛ و اما فاطمه علیهاالسلام آن قدر براى پدرش گریست كه مردم مدینه در سختى قرار گرفتند و به ایشان گفتند: با زیادى گریه‏ات ما را اذیت كردى، از اینرو آن بانوى گرامى به مقابر شهداء مى‏رفت و مى‏گریست (در بیت الأحزان كه على علیه‏السلام براى ایشان مهیّا نموده بود) و پس از آن كه حاجتش محقق مى‏شد باز مى‏گشت.» و اما على بن الحسین علیهماالسلام براى پدرش امام حسین علیه‏السلام مى‏گریست.»(1)

شدت غم و اندوه فاطمه علیهاالسلام در این دوران به حدّى بود كه مورخین نوشته‏اند: «انّها ما زالَتْ بَعْدَ أَبیها مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ ناحِلَةَ الْجِسْمِ مُنْهَدَّةَ الرُّكْنِ باكِیَةَ الْعَیْنِ مُحْتَرَقَةَ القَلْبِ؛(2) همانا فاطمه بعد از رحلت پدرش پیوسته (به خاطر زیادى مصیبت) شال بر سر بسته بود و جسم او ضعیف و رنجور شده و پهلویش شكسته و چشم‎هایش گریان بود و قلبى سوزان داشت.»

پی‎نوشت‎ها:
1. أمالى شیخ صدوق، مجلس 29، ح5؛ كشف الغمّة، همان، ج1، ص124؛ بحارالأنوار، همان، ص155.
2. مناقب آل ابى طالب، همان، ج3، ص137.

منبع: مجله مبلغان، شماره 56، علی تقوی .

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۱۸:۵۷
فدك طبق نقل مورخین قریه‏اى آباد و حاصلخیز در سرزمین حجاز و در نزدیكى خیبر بود.(1) هنگامى كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از فتح خیبر باز مى‏گشت، خداوند رعب و وحشت را در قلوب اهل فدك كه از یهودیان سرسخت بودند، افكند و آنان به خاطر ترس از كشته شدن صلح نامه‏اى را با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله امضاء نمودند و بر اساس آن نیمى از فدك را به آن حضرت صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بخشیدند و چون براى به دست آوردن فدك جنگى انجام نشده و سربازان اسلام هیچ دخالتى در آن نداشتند، مشمول عنوان غنیمت نگشته و «فِىْ‏ء» محسوب مى‏شود كه اختیار آن با پیامبر است.(2) به همین دلیل وقتى برخى از سران مسلمین از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درخواست كردند كه فدك را مانند دیگر غنائم بین آنها تقسیم كند، این آیه نازل شد: «وَ ما أفاءَ الله‏ُ على رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما اَوْ جَفْتُمْ عَلَیْهِ من خَیْلٍ وَلا رِكابٍ ولكنَّ الله‏َ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ یَشاءُ وَالله‏ُ عَلى كُلِّ شى‏ءٍ قَدیرٌ»(3)؛ «آنچه را خدا به رسولش از آنها (یهود) باز گرداند، چیزى است كه شما براى به دست آوردن آن نه اسبى تاختید و نه شترى، ولى خداوند رسولان خود را بر هر كس بخواهد مسلط مى‏سازد و خدا بر هر چیز قادر است.»

از اینرو پس از این كه آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»(4)؛ «حق خویشاوندان نزدیك خود را بده.» نازل شد، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فدك را به حضرت فاطمه علیهاالسلام بخشید. دانشمندان بزرگ اهل سنّت همچون ابى یعلى موصلى(5)، ذهبى(6)، سیوطى(7)، هیثمى(8)، خوارزمى(9) و حاكم حسكانى(10) نقل مى‏كنند كه وقتى آیه فوق نازل شد، «دَعَا النَّبىُّ فاطمةَ و أَعْطاها فَدَكَ؛ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فاطمه علیهاالسلام را فرا خواند و فدك را به او اعطا نمود.»ابن ابى الحدید دانشمند اهل تسنّن مى‏گوید: از استادم على بن فارقى پرسیدم: آیا فاطمه راستگو و صادق بود؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: پس چرا خلیفه اول «فدك» را به ایشان برنگرداند؟ استادم لبخندى زد و گفت: اگر در آن روز فدك را به فاطمه علیهاالسلام داده بود، در روز بعد فاطمه خلافت شوهرش را ادّعا مى‏كرد و او نمى‏توانست هیچ عذرى بیاورد؛ چرا كه یقین داشت فاطمه در مورد خلافت شوهرش راست مى‏گوید.

از مطالب بیان شده روشن مى‏شود كه «فدك» ملك شخصى حضرت فاطمه علیهاالسلام بوده و خلیفه اول به زور و بدون هیچ مدرك معتبرى و به صرف یك حدیث جعلى دالّ بر این كه پیامبران از خود ارثى به جاى نمى‏گذارند،(11) آن را غصب كرد. نقل شده كه بعد از وفات رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حضرت فاطمه علیهاالسلام نزد ابوبكر رفت و فرمود: «یا اَبابَكْرٍ مَنْ یَرِثُكَ إذا مُتَّ؛ اى ابابكر! هنگامى كه بمیرى چه كسى از تو ارث مى‏برد؟» ابوبكر گفت: اهل و فرزندانم. ایشان فرمودند: «فمالی لا أرثُ رسولَ الله‏ِ؛ پس چگونه است كه من از رسول خدا ارث نمى‏برم؟» و سپس فرمودند: «والله‏ِ لا أُكَلِّمُكَ بِكَلِمَةٍ ما حَیَیْتُ؛ به خدا قسم تا وقتى كه زنده‏ام كلامى با تو سخن نخواهم گفت.» و لذا تا وقتى كه ایشان زنده بود، با او سخن نگفت.(12)

البته «فدك» اگر چه از نظر اقتصادى براى اهل‏بیت علیهم‏السلام مهم بود ولى از آنجا كه سند مشروعیت و حقانیت و قرب معنوى آنان به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله محسوب مى‏شد، دشمنان اسلام سعى داشتند به هر نحوى كه شده آن را در اختیار گیرند و به كار خود (غصب) مشروعیت بخشند. شاهد گویا بر این مطلب این است كه ابن ابى الحدید دانشمند اهل تسنّن مى‏گوید: از استادم على بن فارقى پرسیدم: آیا فاطمه راستگو و صادق بود؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: پس چرا خلیفه اول «فدك» را به ایشان برنگرداند؟ استادم لبخندى زد و گفت: اگر در آن روز فدك را به فاطمه علیهاالسلام داده بود، در روز بعد فاطمه خلافت شوهرش را ادّعا مى‏كرد و او نمى‏توانست هیچ عذرى بیاورد؛ چرا كه یقین داشت فاطمه در مورد خلافت شوهرش راست مى‏گوید.(13)آرى این هم ظلم و مصیبتى دیگر، اما فاطمه كه در كوران حوادث تلخ روزگار همچون كوهى پرصلابت و استوار ایستادگى نموده بود، از حقّ مسلم خود گذشت و همچون دیگر موارد صبر و پایدارى نمود و دردهاى خود را با خالق خویش در میان گذاشت و این سخن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در ذهن او تداعى مى‏كرد كه: «اِلَى الله‏ِ أَشكُو ظالِمیكِ مِنْ أُمَّتی؛ نزد خداوند از ستمكاران امتم كه در حق تو ظلم مى‏كنند شكایت مى‏كنم.»(14)

پی‎نوشت‎ها:
1. معجم البلدان، مادّه «فدك.»
2. ر.ك: سیرة النبویة، ابن هشام، دارالمعرفة، ج3، ص353.
3. حشر/6.
4. اسراء/ 26.
5. مسند ابى یعلى موصلى، دارالمأمون، ج2، ص334.
6. میزان الأعتدال، ذهبى، ج2، ص228.
7. الدر المنثور، سیوطى، ذیل آیه فوق.
8. مجمع الزوائد، هیثمى، دارالكتاب العربى، ج7، ص49.
9. مقتل الحسین، خوارزمى، مكتبة المفید، ج1، ص71.
10. شواهد التنزیل، حاكم حسكانى، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیّة، ج1، ص438.
11. تاریخ المدینة، ابن شَبّه، دارالفكر، ج1، ص197 ـ 198.
12. كشف الغمّة، همان، ج1، ص103؛ تاریخ المدینة، همان.
13. شرح نهج‏البلاغة، همان، ج16، ص284.
14. كشف الغمّة، همان، ج1، ص123؛ بحارالأنوار، همان، ج28، ص27.

منبع: مجله مبلغان، شماره 56، علی تقوی .

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۲۲:۰۱
هنوز از وفات رسول الله‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چند لحظه‏اى بیش نگذشته بود و وجود شریف آن حضرت كفن و دفن نشده بود كه فریب خوردگان دنیا گرد هم جمع شدند و بر خلاف وصایا و سفارشات پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به تعیین خلیفه اقدام كردند. پس از این واقعه، براى گرفتن بیعت از حضرت على و حضرت فاطمه علیهماالسلام به طرف خانه فاطمه آمدند. علماى متعصّب اهل سنّت كه بسیارى از حقائق را مخفى كرده‏اند، نوشته‏اند: یکی از افراد شعله‏اى از آتش در دست داشت و تهدید كرد كه اگر با ابوبكر بیعت نكنید خانه را به آتش خواهم كشید. فاطمه علیهاالسلام فرمود: اگر چه خانه دختر رسول خدا باشد؟ او گفت: آرى.(1)

در ادامه این رویداد ابن جریر طبرى مى‏نویسد: سبب شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام این بود كه قنفذ غلام عمر با غلاف شمشیر به ایشان ضربه‏اى وارد كرد كه در اثر آن فرزندش محسن را سقط كرد و دچار بیمارى سختى شد و بعد از آن به أحدى از كسانى كه او را اذیت نمودند اجازه نداد تا بر او داخل شوند.»(2)

پی‎نوشت‎ها:
1. الامامة والسیاسة، ابن قتیبه، مؤسسة الحلبى، ج1، ص18؛ العقد الفرید، ابن عبد ربّه، مطبعة الأزهریّة، ج3، ص63؛ تاریخ الامم والملوك، همان، ج3، ص202؛ شرح نهج‏البلاغة، ابن ابى الحدید، داراحیاء التراث العربى، ج2، ص56.
2. دلائل الامامة، ابن جریر طبرى، مؤسسة البعثة، ص134؛ بحارالأنوار، همان، ص170.

ياسين
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۲۲:۳۹
ابتداى خلقتم چشم انتظار آمدنت بودم. خدا مرا كه مى آفريد و زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر را، اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز به طفيلى آفرينش پنج تن است كه محور آن پنج تن، زهراست.

يا مَلائِكَتى وَ سُكّانَ سَماواتى اعْلَمُوا اَنّى ما خَلَقْتَ سَماءً مَبْنيّه وَ لا اَرْضاً مَدْحيّه وَ لا قَمَراً مُنيراً وَ لا شَمْساً مُضيئه وَ لا فلكاً يَدُور وَ لا بَحْراً يَجْرى وَ لا فَلَكاً يَسْرى اَلّا فى مَحَبّة هوُلاءِ الْخَمْسه.

اگر به خاطر اينها نبود، من دست به كار خلقت نمى شدم، آفرينش را رقم نمى زدم، بر اندام عدم لباس هستى نمى پوشاندم.
اگر به خاطر اين پنج تن نبود، آفرينش به تكوينش نمى ارزيد.
اين پنج تن عبارتند از فاطمه و پدر او، فاطمه و شوى او و فاطمه و پسران او.
نه تنها من آسمان، كه خورشيد و ماه نيز، كه ستارگان و افلاك نيز، كه بر و بحر نيز چشم انتظار آمدنت بودند.
همه غرق اين سؤال و مات اين كنجكاوى بوديم كه اين فاطمه كيست كه اينقدر عزيز خداوند است و حتى حساب و كتاب خدواند بسته به شاهين محبت و رضايت اوست. و قتى آدم از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، شما تنها وسيله نجات او شديد و نامهاى شما، اسماء حسناى سوگندنامه او. و ما بيش از پيش قدر منزلت شما را در پيش خداوند دريافتيم و به همان ميزان متحيرتر و مبهوت تر شديم در شكوه و عظمت وجود شما. و قتى نوح در پس آن و انفساى طوفان و سيل، با استعانت از نام شما بر خشكى فرود آمد همه يكصدا گفتيم رازى است به سنگينى خلقت و رمزى به پيچيدگى آفرينش در اين نامهاى مبارك، اما چه راز و رمزى؟!
اين انتظار، قرن به قرن، سال به سال، ماه به ماه، روز به روز و لحظه به لحظه گسترش يافت و در بستر آن، سوالى غريب شروع به رشد و نمو كرد تا آنجا كه اين سئوال و انتظار پا به پاى هم، دست به كار سوزاندن جان و مچاله كردن دل شدند.
سؤال اين بود كه:
اين فاطمه با اين شخصيت، با اين عظمت، با اين جلال و جبروت، با اين قرب و منزلت وقتى پا به عرصه زمين بگذارد، چه خواهد شد؟ چه طوفانى به وقوع خواهد پيوست، چه معجزه اى رخ خواهد شد؟ چه طوفانى به وقوع خواهد پيوست، چه معجزه اى رخ خواهد داد و خلايق او چگونه برخورد خواهند كرد؟!
مساله، مساله كوچكى نبود، خلايق هميشه بر روى زمين به دنبال خدايى ملموس و محسوس مى گشتند، بت را نه به اين دليل مى ساختند و مى پرستيدند كه او را خدا مى دانستند، بت را مى خواستند به عنوان جلوه اى محسوس از خدا بر روى زمين، بت ها را به عنوان شفعائى در نزد خدا تصور مى كردند. آنها را واسطه ميان خود و خدا مى پنداشتند.
به بت مى گفتند آنچه را كه از خدا مى خواستند، طلب باران، طلب بخشش، طلب وسعت، طلب... مى خواستند مجرايى باشد كه همه خواسته ها و طلب ها، از آن طريق مطمئن، به سوى خدا صعود كند.
بت ها تجسم كاذب اين نياز بودند و خدا مى خواست كسانى را به زمين هديه كند كه تجسم صادق اين درخواست باشند. محبوبى ملموس و محسوس باشند، دستگير مردم باشند براى رفتن به سوى او و خلاصه، چيزى باشند ميان مردم و خدا، برتر از مردم، پايين تر از خدا. و تو اى فاطمه و پدر و شوى و فرزندان تو چنين بوديد. و َ لَها جَلالٌ لَيْسَ فَوْقَ جَلالُها اِلّا جَلالُ اللَّه جَلَّ جَلالُه وَ لَها نَوالٌ لَيْسَ فَوْقَ نَوالِها اِلّا نَوالُ اللَّهَ عَمَّ نَواله.

فاطمه را جلال و جبروت و عظمتى است كه برتر از او هيچ جلالى نيست مگر جلال خداوند جل جلاله و هم او را بخشش و عطا و كرمى است كه بتر از او هيچ نوال و كرامتى نيست مگر نوال خداوند، عم نواله.
پس ما حق داشتيم چشم انتظار آمدن شما و كنجكاو كيفيت برخورد مردم با شما باشيم. و قتى پدرت زمين را به تولد خود مزين كرد، من از ميان تمام خلايق، نگاه و چشم توجهم فقط به او شد.
هرگاه آفتاب، جسم لطيفش را مى آزرد، ابرى را سايبان او مى ساختم. هر گاه سرما آزارش مى داد، شعله خورشيد را زياد مى كردم ، اگر شبانه راه مى پيمود، دامن مهتاب را پيش رويش مى گستردم و فانوس ستاره را نزديكتر مى بردم كه مبادا سنگى پاى رسالتش را بيازارد.
اما... اما من يكى كه در خود شكستم وقتى ديدم با او به قدر او رفتار نمى شود، و نه به منزلت او كه حتى به شان يك انسان عادى و معمولى هم با او برخورد نمى شود. انسان معمولى تمسخر نمى گردد، متهم به جنون نمى شود، با او كينه و عداوت و دشمنى نمى ورزند، اما با او كردند.
او را ساحر و مجنون خواندند، با او دشمنى ورزيدند، با ا و جنگيدند، بر سر او خاكستر كينه ريختند. پيشانى اش را آزردند. داندانش را شكستند، محصور شعب ابى طالبش كردند و... و من... من آسمان، من بى جان، من سايه بان، من ديده بان، خون دل مى خوردم و در خود مچاله مى شدم، وقتى كه مى ديدم با مقصود خلقت، با مخاطب «لَوْلاكَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاك»، با رمز «انّى اَعْلَمُ مالا تَعْلَمُون»، با آدم تمام، با انسان كامل، با عقل كل، اينچنين جاهلانه و كافرانه بر خورد مى شود. و ... بعد از او با تو، دردانه خداوند.
من تصور مى كردم وقتى شما بيائيد، خلايق شما را بر سر دست خواهند گرفت، بر روى چشم خواهند گذاشت، دلهايشان را منزل محبت شما خواهند كرد، بر سايه تان سجود خواهند برد، از بوى حضور شما مست خواهند شد، خاك پايتان را توتياى چشم خواهند كرد، كمر خواهند بست به خدمت شما، چشم خواهند دوخت به لب هاى شما تا فرمان را نيامده بر چشم بگذارند و خواسته را نگفته اجابت كنند.همه مقيم كوى شما خواهند شد و دنبال وسيله براى تقرب خواهند گشت.
من كه ديده بودم يك نفر با خاك پاى ماديان جبرئيل، دست در كار خلقت برد، خيال مى كردم خلايق از گرد پاى شما بال خواهند ساخت، از من خواهند گذشت و به معراج خواهند رفت.
چه سفيه بودند اين خلايق، چه نادان بودند اين مردم! چه مى خواستند كه در محضر شما نمى يافتند؟! چه مى جستند كه در شما پيدا نمى كردند؟! دنيا مى خواستند شما بوديد، آخرت مى خواستند شما بوديد، معرفت مى خواستند شما بوديد. علم مى خواستند شما بوديد، معرفت مى خواستند شما بوديد، بهشت مى خواستند شما بوديد، حتى اگر مال و منال و شهرت و قدرت مى خواستند، باز مخزن و گنجينه اش در دست شما بود.
چرا جفا كردند؟! چرا سر برتافتند؟! چرا عصيان كردند؟ به كجا مى خواستند بروند؟! چه مى شد اگر ابوجهل و ابولهب و... هم، راه ابوذر را مى رفتند؟! من و كل كائنات، موظف شديم ، سلمان را به خاطر ارادتش به شما خدمت كنيم. گرامى بداريم، عزيز بشمريم، چه مى شد اگر بقيه هم پا جاى پاى سلمان مى گذاشتند. پا جاى پاى سلمان نگذاشتند، ولى چرا دشمنى كردند؟ چرا كينه ورزيدند، چرا رذالت كردند؟ من كه از ابتداى خلقت، عشقم به اين بود كه آسمان مدينه بشوم، گاهى از شدت خشم به خود مى لرزيدم، صداى سايش دندانهايم را اگر گوش هوشى بود، به يقين مى شنيد، گاهى تاسف مى خوردم، گاهى حسرت مى كشيدم، گاهى گريه مى كردم، گاهى كبود مى شدم، گاهى اشك مى ريختم، گاهى ضجه مى زدم، گاهى خون مى خوردم و گاهى خود را ملامت مى كردم، من از كجا مى دانستم كه بايد شاهد اينهمه مصيبت باشم؟!
من سوختم وقتى در خانه خدا، در خانه قرآن، در خانه نجات، در خانه تو به آتش كشيده شد.
من در خود شكستم وقتى در بر پهلوى تو شكسته شد. وقتى تو فضه را صدا زدى، انسانيت از جنين هستى سقوط كرد. خون جلوى چشمان مرا گرفت وقتى گل ميخ هاى در، از سينه تو خونين و شرم آگين درآمد.
من از خشم كبود شدم وقتى تازيانه بر بازوى تو فرود آمد.من معطل و بى فلسفه ماندم وقتى زمين ملك تو غصب شد.
اشك در چشمان من حلقه زد وقتى سيلى با صورت تو آشنا شد.
من به بن بست رسيدم وقتى اهانت و توهين به خانه تو راه يافت. و ... بند دلم و رشته اميدم پاره شد وقتى آوند حيات تو قطع شد.
ديشب كه على تو را غسل مى داد، وقتى اشك هاى جانسوز او را ديدم، وقتى ضجه هاى حسن و حسين را شنيدم، وقتى مو پريشان كردن و صورت خراشيدن زينب و ام كلثوم را ديدم، ديگر تاب نياوردم، نه من، كه كائنات بى تاب شد و چيزى نمانده بود كه من فرو بريزم و زمين از هم بپاشد و كائنات سقوط كند.
تنها يك چيز، آفرينش را بر جا نگاه داشت، و آن تكيه على بود بر عمود خيمه، ستون خانه تو.
على سرش را گذاشته بود بر ديوار خانه تو و زار زار مى گريست.
اين اگر چه اوج بى تابى على بود اما به آفرينش، آرامش بخشيد و كائنات را استقرار داد.
چه شبى بود ديشب! سنگينى بار مصيبت ديشب تا آخرين لحظه حيات، بر پشت من سنگينى مى كند. همچنانكه اين قهر بزرگوارانه تو كمر تاريخ را مى شكند.
از على خواستى- مظلومانه و متواضعانه- كه ترا شبانه دفن كند و مقبره ات را از چشم همگان مخفى بدارد.
مى خواستى به دشمنانت بگويى دود اين آتش ظلمى كه شما برافروخته ايد، نه فقط به چشم شما كه به چشم تاريخ مى رود و انسانيت، تا روز حشر از مزار دردانه خدا، محروم مى ماند. چه سند مظلوميت جاودانه اى! و چه انتقام كريمانه اى!
دل من به راستى خنك شد وقتى كه صبح، دشمنان تو با چهل قبر مشابه در بقيع مواجه شدند و نتوانستند بفهمند كه مدفن دختر پيامبر كجاست.
من شاهد بودم كه در زمان حياتت آمدند براى دغلكارى و نيرنگ بازى، اما تو مجال ندادى و آنها باقى مكر و سياست را گذاشته بودند براى بعد از وفات و تو آن نقشه را هم نقش بر آب كردى.
اما هميشه خشك و تر با هم مى سوزند، مومنان و مريدان آينده ات نيز اشك حسرت خواهند ريخت، گم كرده خواهند داشت و در فراق مزار تو خواهند گداخت.
چهل قبر مشابه! چهل قبر همسان! و انسانها بعضى واله و سرگشته، برخى متعجب و حيران، عده اى مغبون و شكست خورده، گروهى از خشم و غضب، كف به لب آورده و معدودى از خواب پريده و هشيار شده.
يكي گفت:
- نشد، اينطور نمى شود، نبش قبر خواهيم كرد، همه قبرها را خواهيم شكافت، جنازه دختر پيامبر را پيدا خواهيم كرد، بر او نماز خواهيم خواند و دوباره... خبر به على رسيد. همان على كه تو گاهى از حلم و سكوت و صبورى اش در شگفت و گاهى گلايه مند مى شدى ، از جا برخاست، همان قباى زرد رزمش را بر تن كرد، همان پيشانى بند جهاد را بر پيشانى بست، شمشيرى را كه به مصلحت در غلاف فشرده بود، بيرون كشيد و به سمت بقيع راه افتاد.
تو به يقين ديدى و بر خود باليدى اما كاش بر روى زمين بودى و مى ديدى كه چگونه زمين از صلابت گامهاى على مى لرزد. و قتى به بقيع رسيد، بر بالاى بلندى ايستاد- صورتش از خشم، گداخته و رگهاى گردنش متورم شده بود- فرياد كشيد:
- واى اگر دست كسى به اين قبرها بخورد، همه تان را از لب تيغ خواهم گذارند.
او گفت:
- اى ابوالحسين بخدا نبش قبر خواهيم كرد و بر جنازه فاطمه نماز خواهيم خواند. على از بلندى حلم فرود آمد، دست در كمربند او برد، او را از جا كند و بر زمين افكند، پا بر سينه اش نهاد و گفت:
- يا بن السوداء! اگر ديدى از حقم صرف نظر كردم، از مثل تو نترسيدم، ترسيدم كه مردم از اصل دين برگردند، مامور به سكوت بودم ، اما در مورد قبر و وصيت فاطمه نه، سكوت نمى كنم، قسم بخدايى كه جان على در دست اوست، اگر دستى به سوى قبرها دراز شود، آن دست به بدن باز نخواهد گشت، زمين را از خونتان رنگين مى كنم.
او به التماس افتاد و ديگري گفت:
اى ابوالحسن ترا به حق خدا و پيامبرش از او دست بردار، ما كارى كه تو نپسندى نمى كنيم.
على، شوى باصلابت تو رهايشان كرد و آنها سر افكنده به لانه هايشان برگشتند و كودكانى كه در آنجا بودند چيزهايى را فهميدند كه پيش از آن نمى دانستند... راستى اين صدا، صداى پاى على است. آرام و متين اما خسته و غمگين. از اين پس على فقط در محمل شب با تو راز و نياز مى كند.
من لب ببندم از سخن گفتن تا على بال بگشايد بر روى مزار تو.

Amoo Mehraboon
۱۳۸۷/۰۳/۱۸, ۲۳:۳۳
در نهایت زهراى اطهر علیهاالسلام پس از تحمل مصائب و محنت‎ها و بى‏وفایی‎هاى بسیار، در اثر بیمارى و تألمى كه از ضربات دشمنان بر بدن مباركشان حاصل شده بود به شهادت رسیدند و به دیار حق و ملاقات با پدر شتافتند.(1) پس از آن بر طبق وصیت آن حضرت جسد شریفشان شبانه غسل داده و كفن شد(2) و آنگاه غریبانه به خاك سپرده شد، بدون این كه كسى از محل دفن آگاهى یابد.

از واقدى نقل شده: «انّ فاطِمَةَ لَمّا حَضَرَتْها الوَفاةُ أَوصَتْ عَلیّا أنْ لایُصَلِّی عَلَیْها أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ فَعمِلَ بِوَصِیَّتِها(3)؛ هنگامى كه فاطمه علیهاالسلام در بستر شهادت بود، به على علیه‏السلام وصیت فرمود كه خلیفه اول و دوم بر جنازه‏اش نماز نگزارند و امیرمؤمنان هم به وصیت ایشان عمل نمود.» در روز بعد وقتى این خبر به آن دو رسید، به سرعت خودشان را به بقیع رساندند و وقتى نتوانستند قبر را پیدا كنند، خلیفه دوم به امیرمؤمنان علیه‏السلام گفت: به خدا قسم قبر او را پیدا كرده و نبش خواهیم كرد و بر بدن او نماز خواهیم گذاشت. آن حضرت با چهره‏اى غضبناك فرمود: «یَا ابْنَ السَّوْداءِ أَمّا حَقّی فَقَدْ تَرَكْتُهُ مَخافَةَ أَنْ یَرْتَدَّ النّاسُ عَنْ دِیْنِهِمْ، أَمّا قَبْرُ فاطِمَةَ فَوَ الَّذی نَفْسُ عَلِىٍّ بِیَدِهِ لَئِنْ رُمْتَ وَ أَصْحابُكَ شَیْئا مِنْ ذلكَ لاَسْقِیَنَّ الأَرْضَ مِنْ دِمائِكُمْ؛ اى فرزند سوداء (زن سیاه‏رو)! از حق خودم (خلافت) گذشتم تا مبادا مردم از دینشان خارج شوند، امّا در مورد قبر فاطمه علیهاالسلام، نه. قسم به كسى كه جان على در دست اوست اگر تو و یارانت قصد چنین كارى داشته باشید، هر آینه زمین را از خون‎هاى شما سیراب خواهم كرد.» در این هنگام خلیفه اول قسم یاد كرد كه چنین كارى انجام ندهد و سپس آنجا را ترك كردند و مردم متفرق شدند.(4)

آرى فاطمه علیهاالسلام از میان شعله‏هاى ظلم و نامهربانى رهایى یافت، اما على علیه‏السلام و یتیمان فاطمه علیهاالسلام غریب و تنهاتر از گذشته راه سخت و دشوارى را در پیش رو داشتند. با شهادت آن بانوى بزرگ امیرمؤمنان شریك روزهاى تلخ و پر درد زندگى خویش را از دست داد و زندگى براى او دشوارتر گردید. در این هنگام بود كه این شعر را انشاء نمود:

نَفْسی عَلى زَفَراتِها مَحْبُوسَةٌ
یا لَیْتَها خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَراتِ

لاخَیْرَ بَعْدَكِ فِی الحَیاةِ و إنَّما
أبْكی مَخافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیاتی

«جان من در بین نَفَس‎هایش حبس شده، اى كاش جانم به همراه آنها [از بدنم] خارج مى‏شد. بعد از تو هیچ خیرى در زندگى [دنیا] وجود ندارد و من در حالى گریه مى‏كنم كه مى‏ترسم [بعد از تو] عمرم طولانى شود.»(5)

اى كاش مى‏آمد ز تن من جان من برون
همراه ناله‏هاى اسف خیز زار من

از سوز دل بنالم و ترسم كه از قضا
گردد دراز زندگى رنج‎بار من

امیرمؤمنان علیه‏السلام هنگام دفن زهراى مرضیّه در حالى كه با فاطمه علیهاالسلام وداع مى‏نمود، وداع با پیامبر را به یاد آورد و به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چنین گفت: «قَلَّ یا رَسُولَ الله‏ِ عن صَفِیَّتِكَ صَبْرى وَ رَقَّ عَنْها تَجَلُّدی... فلَقَدِ استُرْجِعَتِ الوَدیعَةُ و أُخِذَتِ الرَّهینَةُ، أَمّا حُزْنی فَسَرْمَدٌ و أمّا لیلی فَمُسَهَّدٌ إلى أَنْ یَخْتارَ الله‏ُ لی دارَكَ الّتی أَنْتَ بِها مُقیمٌ وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بتَضافُرِ أُمّتِكَ عَلى هَضْمِها، فأحفِها السُّؤالَ وَاستَخْبِرْهَا الْحالَ، هذا و لم یَطُلِ العَهْدُ و لَمْ یَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ(6)؛ اى پیامبر خدا! از فراق دختر برگزیده‏ات صبرم كم شده و طاقتم از دست رفته است... امانت باز گردانده شد و آنچه در دست من بود گرفته شد، اما اندوهم همیشگى است و شب‎هایم همراه بیدارى، تا آن دم كه خداوند سر منزل تو را كه در آن اقامت گزیده‏اى برایم انتخاب كند. به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّتت در ستم كردن به وى اجتماع كرده بودند، سرگذشت وى را از او بپرس و چگونگى حال را از وى خبر گیر، وضع این چنین است در حالى كه هنوز فاصله‏اى از زمان حیات تو نگذشته و یادت فراموش نگردیده است.»

پی‎نوشت‎ها:
1. در تاریخ شهادت ایشان اختلاف زیادى وجود دارد، ولى مشهورترین اقوال از نظر شیعه 75 یا 90 روز بعد از رحلت رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است.
ر.ك: مناقب آل ابى طالب، همان، ج3، ص132؛ بحارالانوار، همان، ج43، ص188؛ كشف الغمّة، همان، ج1، ص128.
2. كشف الغمّة، همان، ص120.
3. مناقب آل ابى طالب، همان، ج3، ص362.
4. دلائل الأمامة، همان، ص134؛ بحارالأنوار، همان، ج43، ص171.
5. مقتل الحسین، همان، ج1، ص84.
6. نهج‏البلاغة، خطبه 202.

منبع: مجله مبلغان، ‏شماره 56 ، علی تقوی.

عمومهربون. التماس دعا...

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۸/۰۸, ۰۱:۵۱
http://shiaupload.ir/images/bjfvx8k1qd92w0v0v6.gif
http://bahar-20.com/ftp/zibasazi/09/image/29.gifhttp://shiaupload.ir/images/49313906066573580719.pnghttp://bahar-20.com/ftp/zibasazi/09/image/29.gif
http://shiaupload.ir/images/c88ngndnajep91rorce9.gif

http://shiaupload.ir/images/31687812809173116662.jpg (http://shiaupload.ir/images/31687812809173116662.jpg)

درسوگ شهادت حضرت زهرا (سلام اله عليها)


ای دل مددی که بی امان گریه کنیم
چون ابر بهار و آسمان گریه کنیم


امروز که روز رفتن فاطمه است
با مهدی صاحب الزمان گریه کنیم


از هجر فقیه آشنا گریه کنیم
یا برتخریب سامرا گریه کنیم


یا فاطمه بگذار که با این همه غم
از بحر شهادت شما گریه کنیم


ساقی امشب آتشی دارد دلم
شعله شعله اشک می بارد دلم


عشقم امشب باجنون آمیخته
اشک های من به خون آمیخته


همچو موج آتشم سردرگمم
نیستم گرچه میان مردمم


خودنمیدانم کجایم کیستم ؟
هستی ام رفته زدستم نیستم


همچو موج آتشم سردرگمم
نیستم گرچه میان مردمم


من چه می گویم بهارم گم شده
زیردست و پا قرارم گم شده


خوشه ازتاک تحمل چیده ای
ازبهار زخم دل گل چیده ای


ای دریغا عمق زخمم فاش نیست
شرح دردم کار کند وکاش نیست


از لب و دست هزاران چنگ و نی
آید آیا سوز دل ابراز نی


شعر هم هر دم نوایی می زند
گاه گاهی دست وپایی می زند


سیلی طوفان و ساحل دیده ای ؟
ماهی افتاده در گِل دیده ای ؟


دیده ای پرهای درهم ریخته ؟
با سپیدی سرخ را آمیخته


سرو را گاه نشستن دیده ای؟
شاخه را وقت شکستن دیده ای ؟


سینه ام آتشفشانی می کند
شعر اما بی زبانی می کند


زهره را یک خواب راحت دیده ای
بازی نیش وجراحت دیده ای


دود آهی رفته تا چشم فلک
سوخته در بی کسی نخل فدک

http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۵, ۰۹:۲۳
http://upload.iranblog.com/3/1204880701.jpg


http://shiaupload.ir/images/ir4vejcf355st2zktnp1.gif

فاطمه سلام الله عليها پاره تن رسول خدا

و عن عائشة رضى ‏الله ‏عنها رفعته إلى رسول‏ الله صلى الله علیه و آله و سلم (قال):
فاطمة بضعة منى فمن آذاها فقد آذانى.
از عایشه است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
فاطمه (سلام الله علیها) پاره‏ى تن من است، هر كس او را ذیت كند، پس به تحقیق مرا اذیت كرده است.

منبع:
قال الحافظ سلیمان بن ابراهیم القندوزى الحنفى المتوفى (1294)، فى ینابیع المودة، ص 260، ط


http://shiaupload.ir/images/e0zipppw2at86e07uyx7.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۵, ۰۹:۳۳
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

ابرهای همه عالم در سوگ فاطمه می گریند



دیشب به کـوچ ابـر بهاران گـریستیم
با یک قبیلــه در غم باران گـریستیم
آوازهـای سـوختـه ماندند در گلـو
وقتی چو بغض شام غریبان گـریستیم



آنشب که فاطمه(س) چشم بر دنیایی که هیچــوقت به آن دل نبسته بـــود، فرو می بست. آسمان سر باریدن داشت. سر اشک ریختن. آن شب که علی فاطـمـه اش را بــرای همیشه وداع می گفت. نه تنها علی که درب خیبر نیز چشمه ی چشمش باز شده بود. آن شب که زینب (س) از کربلا تا کوفه و شام همه ی ذرات خاک می گریستند. آن شب که حســـن بی مادر می شد چگونه بگویم که دستار سبزش هم به بارش باران نشسته بود. و آن شب که حســین (ع) آری حســین در تب بی مــادری می سوخت حتی شمشیر های آخته ی دشمنان نیز گریه سر داده بودند. و کیست که نداند آن شب علی چه کرد و شاید هیچ کس نداند که بر علی چه گذشت. فاطمه (س) در حالی بار سفر به آخرت بست که از دنیای دون هیچ ندیده بود جز فراق پدر، خانه نشینی علی بزرگ، مسماری که بر پهلویش نشست و اما... و اما همو بود که با یادگارهایش دنیا را در همــــه ی زمانهـا و مکـانها به لرزه در می آورد و خواهد آورد. فــرزندانش، برومند ترین و رشیدترین و کامــل ترین ها را نمی گــویم. پاره هــای تن نازنینش را نمی گویم. یادگـار های شخـص او و شخصیتش را می گـویم. نجـابت و پاکــی اش را، صبـوری بی انتهــایش را، ایمان بی انتهایش را، عشق بی پایانش را، و در یک کلمه الگو و اسوه بودنش را. مگر نه این است که امروز معیار زن مسلمان فاطمه (س) است و مگر نه این است که زنان مسلمان همه ی پیش فرض ها و تئوری ها را در هم ریخته اند و طرحی نو از زن بودند آفریده اند و مگر نه این است که این همه فقط و فقط با الگو پذیری از بانوی همه ی بانوان عالم فاطمه ی عزیز ما بوده است. و چه یادگاری بالاتر از این که امروز همو است که زن را شخصیت می دهــد، اعتبار می دهد، منزلت می بخشد و این همه را فاطمه(س) از اسلام دارد و ایمان و اعتقادش و ما از فاطمه(س) داریم.
و امروز نه تنها من و ما که عالمی در سوگش به باران گریه نشسته است و من باور دارم و یقین دارم و ایمان آورده ام که فاطمــه(س) نمرده است . هنــوز هست و در میان مـا نفس می کشد و ما را راهنمــایی می کند و مواظب ماست که نلغزیم و گمراه نشویم و خط سیر خود را فراموش ننماییم. هر چند که پهلویش شکسته است. هر چند که درد دارد هر چند که در غم فاجعه کــربلا دلش خـون است و من بر همــه ی درد ها و داغ های این بانــوی بزرگ نه امــروز که همه روز و همه شب می گریم.

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

فالق الاصباح
۱۳۸۸/۰۲/۱۵, ۱۰:۲۶
از فاطمه اكتفا به نامش نكنيد
نشناخته توصيف مقامش نكنيد
هر كس در او محبت زهرا نيست
علامه اگر هست سلامش نكنيد

مجیب
۱۳۸۸/۰۲/۱۵, ۱۰:۴۳
تا كه نامت بر زبان آمد، زبان آتش گرفت
سوختم چندان كه مغز استخوان آتش گرفت

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۵, ۱۲:۱۲
وقتي علي از دفن فاطمه عليها سلام فارغ شد گويا کوه حزن و اندوه در دل آن حضرت راه يافت و در حالي که يکسره گريه مي کرد کنار قبر فاطمه نشست.......



و اين ابيات و زمزمه مي کرد:



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif





لکل اجتماع من خليلين فرقة وکل الذي دون الفراق قليل



و انّ افتقادي فاطمه بعد احمد دليل علي ان لا يدوم خليل


براي هر دوستي جدايي و فراقي است و اين دوريها و
فراق است که پايان ناپذير است.



فقدان فاطمه بعد از رحلت پيامبر ص تنها دليل براي
کوتاه بودن دوستي ها است .




http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif




ما لي وقفت علي القبور مسلما قبر الحبيب فلم يرد جوابي



ا حبيب مالک لا ترد جوابنا انسيت بعدي خلة الاحبابي



چه شده در کنار قبر تو سلام مي کنم ولي جوابي نمي شنوم؟



اي حبيب چه شده که جواب ما را نمي دهي؟
آيا دوستي هامان فراموش شده؟



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

فالق الاصباح
۱۳۸۸/۰۲/۱۵, ۱۲:۳۲
شهادت مادربزرگوارمان حضرت:Gol: فاطمه زهرا (س):Gol: را به پيشگاه مقدس :Gol:امام زمان (عج) :Gol:تسليت عرض ميكنم

yas313
۱۳۸۸/۰۲/۱۵, ۱۳:۱۹
چه بگویم که نامش شایسته ترین معرف است ؛ فاطمه ، نامی که وجودم را خنک میکند؛

نیاید آن روزی که بی یاد تو باشم.


دوباره فاطمیه می آید و تجلی نام زیبایت بالیدن می گیرد.

***مادر جان فاطمیمان کن***

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۵, ۱۳:۵۱
http://upload.iranblog.com/3/1204852596.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۵, ۱۸:۴۱
http://upload.iranblog.com/3/1241555668.jpg

گرید حسن(ع) واندر پی مادر دوان است


اشک حسین(ع) و آه زینب(س) بی امان است

سیل غم از چشم علی(ع) امشب روان است

گوید به زیر لب که زهرایم جوان است ...

مسافرکربلا
۱۳۸۸/۰۲/۱۶, ۰۵:۴۳
يا علي رفتم بقيع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
يا علي قبر پرستويت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بويت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بي فاطمه (س) بي حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۶, ۰۹:۴۸
علی در سوگ زهراعلیهماالسلام



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


... ساعتی چند از شب گذشته است. شبی به غایت تاریک از نخستین شب‌های جمادی الثانی، که ماه هنوز فرصت نورافشانی و خودنمایی و جلوه‌گری نیافته است. مدینه را سکوتی غریب فراگرفته و چشمان بی‌فروغ منافقان، علیرغم همدردی کاذبانه با علی علیه السلام و خانواده‌اش در شهادت زهرا سلام الله علیها، در خوابی آرام(!)


فرو رفته و رؤیاهای شیرین(!) را تجربه می‌کنند. و در این میان تنها، عده‌ای معدود از ساکنان شهر رسول الله صلی الله علیه و آله، در اندوه این مصیبت بی‌بدیل، در غربتی جانسوز سرشک غم از دیدگان فرو می‌ریزند.


اما در خانه گلین و محقر علی علیه السلام بساط سوگواری رونقی دو چندان دارد!!


علی با قلبی آکنده از اندوه، خاطرات روزهای با زهرابودن را از نظر می‌گذراند و غریبانه می‌گرید. گاه گذشته را می‌کاود و گاه چشم دل به آینده خیره می‌کند.


آینده‌ای که باید بی حضور زهرا از میان «حوادث»، ناچار عبور کند. علی خود مرد حماسه‌ها و حادثه‌هاست. مرد لیلة المبیت و لیلة الهریر، مرد یوم البدر و یوم الاحد، مرد خندق و خیبر و صدها حادثه کوچک و بزرگ دیگر، ولی آنچه او را در این حوادث استوار می‌داشت، دو چیز بود؛ یکی ایمان بی چون و یقین متقن بههستی‌بخش یکتا و دیگر حضور پر طراوت و با صلابت رسول الله صلی الله علیه و آله، که به او و دیگر مؤمنان قوت قلب می‌بخشید، چرا که خود فرمود:
«کنا اذا احمر البأس اتقینا برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ...؛ هر گاه آتش جنگ شعله می‌کشید، ما به رسول خدا پناه می‌بردیم... .»(1)


و آنگاه که رسول گرامی صلی الله علیه و آله رحلت فرمود، حضور زهرا سلام الله علیها که خلقاً و خلقاً شباهتی تام به پدر داشت برای او موجب تسلای دل بود و قوت قلب، ولی این که از آن همراه همدل، تنها جسم بی روحی باقی مانده که آن نیز تا ساعتی دیگر در دل تیره خاک مأوا می‌گیرد و این چنین است که در مدینه امشب، هیچ دل و جانی را محزون‌تر از علی نخواهی یافت.
و اما یتیمان زهرا، حسنین به همراه زینب و ام‌کلثوم علیهم السلام. اینان نیز در کنار پیکر مادر که لحظاتی پیش علی علیه السلام به دستیاری «اسماء بنت عمیس» او را غسل داده و در کفن پیچیده بود، مویه می‌کنند و هر یک به زبانی با مادر خفته در آغوش مرگ، نجوا می‌نمایند و البته حسن و حسین را سوز دیگری است. چرا که همواره میان مادر و پسر، انس و علاقه‌ای بوده که دختران را از آن بهره‌ای نبوده کما این که میان پدر و دختر نیز الفتی بوده که پسران را نه، و از همین روی آنگاه که فرزندان زهرا سلام الله علیها بر پیکر مادر افتاده و صدا به گریه و ناله بلند کرده بودند: «واقعه‌ای رخ داد که قلم از شرح و تحلیلش عاجز و ناتوان است، قضیه‌ای که قوانین طبیعت را زیر پا می‌نهد و از قواعد ماوراء الطبیعی نشأت می‌یابد، قضیه‌ای که در حد خود عجیب است زیرا که خرق عادت و سنن طبیعی را می‌نماید. علی علیه السلام می‌فرماید: در آن هنگام - که با یتیمان فاطمه در گریه و اندوهشان همراه بودم - خدای را شاهد می‌گیرم که فاطمه نیز شروع به ناله و آه نموده و دست‌های خویش را از کفن بیرون آورده و دو پسر خویش را مدتی به خویش چسبانید.»


«این منظره برای اهل آسمان نیز که چشمانشان متوجه و خیره به آن نقطه از منزل علی علیه السلام گردیده بود سخت تکان دهنده بود پس تعجبی ندارد فرشتگان نیز ضجه زنند و با اهل آن خانه در گریههمراهی نمایند. و مانعی نیز نخواهد داشت که علی علیه السلام صدای یکی از آنان را بشنود که ندا می‌دهد: یا علی! آن دو را از روی بدن مادر بلند کن چرا که فرشتگان آسمان را به گریه انداختند. حبیب و دوست یعنی خداوند، مشتاق حبیبه خود فاطمه زهراست. امام پیش آمد تا دو طفل خود را از سینه مادر بلند کند در حالی که از دو چشم او اشک به شدت می‌بارید.


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۶, ۱۳:۴۹
http://upload.iranblog.com/3/1241665080.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۶, ۱۸:۱۳
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif



شب به نیمه نزدیک می‌شود. علی علیه السلام به آسمان می‌نگرد. مبادا سپیده سر زند و وصیت زهرا سلام الله علیها که فرموده بود: «وصیت می‌کنم ترا که نگذاری بر جنازه من حاضر شوند یکی از آنهایی که بر من ستم کردند و حق مرا گرفتند؛

چه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند و نگذاری که احدی از ایشان و اتباع ایشان بر من نماز کنند و مرا در شب دفن کنی در وقتی که دیده‌ها در خواب باشد.»

قاصدی فرا می‌خواند و به سوی برخی خویشان و اصحاب گسیل می‌دارد. «عمار و مقداد و عقیل و زبیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم»
یکی یکی و به آرامی وارد می‌شوند. همگی می‌دانند که باید سکوت کرده و صدا به ناله بلند نکنند، مبادا منافقان مدینه از خواب نوشین(!) بیدار شده و در راه اجرای وصیت زهرا سلام الله علیها مانع شوند.

بغض گلوها را می‌فشرد و سینه‌ها مالامال درد و اندوه است، ولی خفقان حاکم بر مدینه جرأت نالیدن را از آنان گرفته و به ناچار باید سکوت کرده سکوتی که صد البته از هزاران فریاد رساتر است، چرا که در آینده‌ای که با طلوع سپیده چهارم جمادی الثانی سال یازدهم هجری، آغاز می‌شود تا همیشه تاریخ، وجدان‌‌های بیدار و جان‌های آگاه را به پاسخ جوئی از این سؤال فرا می‌خواند که: چه اتفاقی روی داده و چه شرایطی بر جامعه مسلمانان حاکم شد که تنها دو ماه و اندی از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله گذشته، باید مراسم تشییع پیکر تنها یادگارش در سکوت و شبانه برگزار گردد.

چون شایستگان مدینه برای اقامه نماز بر جنازه زهرا سلام الله علیها، گرد آمدند، علی علیه السلام به امامت ایستاد و حاضران به همراه او و در قفای او، بر پیکر دخت رسول صلی الله علیه و آله، نماز گزاردند. آنگا پیکر نحیف زهرا سلام الله علیها را بر دوش جسم، و اندوه عظیم فقدانش را بر دوش جان گذارده و تا محل دفن پیش آوردند. علی علیه السلام مکان خاکسپاری صدیقه طاهره سلام الله علیها را می‌نمایاند و گروهی از همراهان به حفر قبر مشغول می‌شوند.


... اینک قبر آماده است. ولی کدام دست را یارای آن است که خورشید را در دل زمین پنهان کند؟!

علی علیه السلام هم که باشی؛ باز در این کار سترگ از یاری دیگران گریزی نخواهی داشت!! جمعی از اصحاب به یاری شما می‌آیند و آن پیکر نحیف و لاغر را نزدیک قبر می‌برند. علی علیه السلام خود داخل قبر می‌شود

. با دستانی لرزان و قلبی اندوهناک، پیکر زهرا سلام الله علیها را می‌گیرد تا در گودال قبر قرار دهد. «ابن شهر آشوب و دیگران روایت کرده‌اند که چون آن حضرت را خواستند که در قبر گذارند دو دست از میان قبر پیدا شد شبیه به دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.»

و علی علیه السلام به نجوا پرداخت: «ای زمین امانت خود را به تو سپردم، این دخت رسول خداست، بسم الله الرحمن الرحیم. بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله. ای صدیقه تو را به کسی تسلیم کردم که از من به تو سزاوارتر و شایسته‌تر است، و راضی شدم برای تو آنچه را که خدای تعالی برای تو راضی شود.»

آنگاه خشت‌ها را چید و از قبر خارج شد. قبری که محبوب‌ترین خلق خدا را بدان سپرده بود. قبری که شبیه‌ترین خلق خدا از حیث سیما و رفتار به رسول الله در آن خفته بود. قبری که پیکر بهترین حامی و یاورش را در بر گرفته بود. ولی اگرچه جسمش از آن گودال بیرون آمد ولی یقیناً دل و جانش هنوز در کنار زهرا سلام الله علیها بود.


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۷, ۰۸:۴۴
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


اطرافیان به کار خاک افشانی پرداختند و آرام آرام گودال از انبوهی از خاک پر شد
و


علی علیه السلام فقدان زهرا سلام الله علیها را با تمام وجود احساس کرد.


تا پیش ازاین لحظه اگرچه زهرا سلام الله علیها دیگر با او سخن نمی‌گفت و نگاه مهربانش را درنگاه او گره نمی‌زد، ولی باز هم حضور آن پیکر بی روح باعث تسلای خاطرش بود، و بانگاه بدان، قدری آرام می‌گرفت، ولی حال دیگر حتی آن جسم بی جان هم حضور ندارد
و
علی علیه السلام با تمام وجود، بار سنگین اندوه و فراق را بر پشت خویش و در دل آگاه وپر دردش احساس می‌کند
و


اینجاست که آن کوه صبر و استقامت و قامت استوار امامت لبمی‌گشاید و سوگوارانه مویه می‌کند و نخست رسول گرامی را مخاطب قرار داده و به اومی‌گوید:


سلام بر تو ای رسول خدا از من سلام بر تو ازدخترت و زیارت کننده‌ات و آن کس که بقعه شما در خاک آرمیده، خدا زود رسیدن او رانزد تو برایش برگزیده.


ای رسول خدا! شکیبایی‌ام از فراق محبوبه‌ات کم شد و خودداریم در فراق سرور زنان جهان از بین رفت جز این که من درپیروی از تو که در مصیبت‌ها گریه می‌کردی گریه می‌کنم ولی با توجه به تأثری که مندر فقدان شما داشتم در این مصیبت جای تسلیت و خویشتن داری‌ام وجوددارد.


زیرا من سر تو را در لحد آرامگاهت نهادم ، بعد از آنکه جان مقدس به میان گلو و سینه من ریخت (هنگام جان دادن سرت بر سینه من بود) و من به دست خود چشمانت را بستم.


و انجام مراسم غسل و کفن و دفنتو را من عهده‌دار بودم.
آری در برابر تقدیر خدا جز قبول چاره‌ای نیست


که می‌فرماید:
انالله و اناالیه راجعون ؛
پس امانت پس گرفته شد. و گروگان دریافت گشت.


ای رسول خدا!
اما اندوهم همیشگی است، و اما شبم دربی خوابی می‌گذرد، و غم پیوسته در دلم خانه کرده است.


تاخدا خانه‌ای را که تو در آن اقامت داری برایم برگزیند.
غصه‌ای دارم که دلت را خون می‌کند و اندوهی دارم که به جوشش در آمدهاست.


چه زود خدا میان ما جدائی انداخت و من از این فراق بهخدا شکایت می‌برم.


و به زودی دخت شما برای شما خبر خواهدآورد که امت شما بر علیه من با یکدیگر همدست شدند.


وبرخوردن حق وی نیز.


سرگذشت ما از او بپرس و گزارش را از اوبخواه. زیرا چه بسا درد دل‌هایی داشت که چون آتش در سینه‌ات می‌جوشید و در دنیاراهی برای گفتن آن نیافت.


ولی به زودی خواهد گفت و خدا،داوری خواهد کرد که او بهترین داوران است.


و سلام بر هر دوی شما باد ای رسول خدا !


سلام وداع کننده‌ای که؛


نه دلتنگ است و نه خشمگین زیرا اگر از اینجا برگردم به واسطه دل تنگی‌ام نیست.


و اگر بمانم به واسطه بدگمانی به آنچه خدا به صابران وعده فرموده نمی‌باشد.



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

MEHRAN73
۱۳۸۸/۰۲/۱۷, ۱۲:۳۶
ای کاش فدک این همه اسرارنداشت
ای کاش مدینه درودیوارنداشت
فریاددل محسن زهرا این است
ای کاش درسوخته مسمارنداشت


http://www.dalilmahazza.net/uploaded/Fatima.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۷, ۲۰:۵۱
القاب حضرت زهرا (س) که در روايات وکلمات دانشمندان وشعر جمع آوري شده است بدين شرح است:


سيّدة : بانو


انسيّةحوراء : انسان بهشتي


نوريّة : موجودي از حقيقت نوري


حانيّة : دلسوز فرزندان


عُذراء : دوشيزه


کريمة : بزرگوار


رحيمة : با محبت ومهربان


شهیده: شهيد شده


عفيفة : پاکدامن


قانعة : کم توقع


رشيدة : کامل


شريفة : شرافتمند


حبيبة : دوست وبا محبت


محرّمة : گرامي و مورداحترام


صابرة : پايدار


سليمة : سالم، اهلسازش، بي عيب ونقص


مکرمة : بزگوار وگرامي


صفيّة : برگزيده


عالمة : دانشمند


علیمه : دانا


معصومة : نگهداشته شده،بي گناه



مغضوبة : ربوده شده،کسي که حقش غصب شده


مظلومة : ستمديده


ميمونة : خوش يمن وبابرکت


منصورة : ياري شده ، خداوند او را ياري کردهاست


محتشمة : با حشمت واحترام


جمیله : زيبا


جليلة : بزرگ


معظّمة : احترام گذاشتهشده ، گرامي


حاملة البلويبغير شکوي : بلا کش نستوه بي شکوه و شکايت


حليفة العبادة و التقوي : قسم خورده ي پرستش وپرهيزکاري


حبيبة الله : محبوب خدا


بنت الصّفوة : دخترِ برگزيده


رکن الهدي : پايه ي هدايت


آية النّبوّة : نشان نبوّت


شفيعة العصاة : شفاعت کننده ي گناهکاران


اُمّ الخيرة : مادر نيکوکاران


تفّاحة الجنّة : سيب بهشتي


مطهرة : پاکيزه شدن


سيدةالنساء : بزرگبانويزنان


بنت المصطفي : دختر حضرتمصطفي(ص)


صفوة الرّبّها : برگزيده ي پروردگار


موطن الهدي : جايگاه هدايت


قرّةالعين المصطفي : نور چشم پيامبر اکرم(ص)


بضعة المصطفي : پاره ي تنپيامبر(ص)


مهجة المصطفي : خون زندگي قلب مصطفي(ص) ، آخرين قطرات خون در قلب که موجب ادامه ي حياتاست


بقيّة المصطفي : بازمانده ي حضرت رسول(ص)


حکيمة : با حکمت و داراي فهم و ادراک حکيمانه


فهيمة : با فهم


عقيلة : خردمند

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۷, ۲۱:۰۷
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


محزونة : غمگين



مکروبة : دل شکسته



عليلة : بيمار و مريض



عابدة : پرستنده



زاهدة : پارسا



قوّامة : شب زنده دار




باکية : گريهکننده



بقيّة النّبوّة : باز مانده ي پيامبري



صوّامة : بسيار روزهگير



عطوفة : با عاطفه و محبّت


رئوفة : دلسوز ومهربان


حنّانة : غمخوار و با محبّت

بِرّة:نیکوکار


شفيقة : دلسوز و مهربان


إنانة : دردمند



والدة الصّبتين : مادر دو نواده يپيامبر



دوحة النّبي : شاخسار پيامبر



نور سماوي : نورآسماني



زوجة الوصيّ : همسر جانشين پيامبر



بدر تمام‌ : ماه شبچهارده



غرّة غراء : سپيد رويِ نوراني



درّة بيضاء : گوهرتابناک



روح أبيها : روان پدر بزرگوارش حضرترسول(ص)



واسطة قلّادة الوجود : حلقه ي اتصال زنجيرهستي



درّة البحر الشّرف و الجود : در درياي شرافت وسخاوت



وليّة الله : دوست خدا و کسي که خدا او را ولي قرار داده



سرّ الله : راز نهاني خدا



امينة الوحي : امين وحيالهي



عين الله : ديده ي خدايي



مکينة في عالم السّماء : دارنده يجايگاه در عالم آسمان



جمال الآباء : موجب زيباييپدران



شرف الأبناء : افتخار براي فرزندان



درّة البحر العلم و الکمال : درّدرياي دانش و کمال



جوهرة العزّ و الجلال : گوهر تابناک عزّت وبزرگوار



مجموعة الماصر العلّيّة : گرد آورنده ي يادگارهايبرين



مشکوة نور الله : چراغدان نور الهي



زجاجة : شيشه وچرغدان نورالهي



کعبة الآمال لأهل الحاجة : کعبه آرزوهاينيازمندان



ليلة القدر : شب قدر:مقصود از "ليلةالقدر" در قرآن فاطمه(س)است



ليلة مبارکة : شب با برکت



ابنة من صلّت به الملائکة : دختر آن کس که فرشتگان به او اقتدا کرده ونماز خواندند



قرار قلب امّها المعظّمة : آسايش بخش دل مادربزگوارش



عالية المحلّ : بلند جايگاه



سرّ العظمة : راز بزگي وبزگواري



مسکورة الظلع : پهلو شکسته




رضيض الصّدر : سينه شکسته



مغضوبة الحق : کسي که حقش غصب شده است



خفي القبر : کسي که قبرش پنهاناست



مجهولة القدر : قدر ناشناخته



ممتحنة : آزمايششده



المظلوم زوجها : کسي که همسرش ستم ديدهاست



المقتول ولدها : فرزند کشته شده




کوثر : صاحب خير فراوان ، صاحبفرزندان بسيار



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۷, ۲۱:۱۰
http://upload.iranblog.com/3/1241800434.jpg

مسافرکربلا
۱۳۸۸/۰۲/۱۸, ۰۶:۱۹
اسماء درگوشه حیات مشغول ساختن تابوت است. تواز میان بستراورانگاه میكنی كه ناگاه گرمی دست هایی تورابه خود می آورد. نگاهت رابرمیگردانی،خواهر مهربان حسین به باچشمانی پراشك به تو پناه اورده است. لازم نیست چیزی بگوید تا توازدرون بسوزی.همین كه ناامیدانه چشمی به توداردوچشمی بهتابوت،همه چیزرامیفهمی وهمه آتشها رامینوشی. دستی برگونه های خیس و سردش میكشی وآرام اورا دراغوش گرمت میفشا ری. عجب وداع غریبانه ایست! چه كسی رنج این ثانیه ها رادرك میكند؟


زهرا...از داغ تو سوخت جسم وجانم زهرا...برخیز علی به دیدنت آمده است....ای درد وبلای تو به جانم زهرا..زهرای من راز دلت از من نهفتی...از ماجرای کوچه وسیلی نگفتی...زهرای من پیراهن تو غرق خون است...رویت کبود وسینه تو لاله گون است...ای وای من بر بازویت باشد نشانه...از بس که خوردی پیش چشمم تازیانه..



این مصیبت به همه پیروان اهل بیت تسلیت باد

مسافرکربلا
۱۳۸۸/۰۲/۱۸, ۰۶:۲۵
یا علي رفتم بقيع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
يا علي قبر پرستويت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بويت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بي فاطمه (س) بي حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است


السلام علیک یا فاطمه الزهراء

مسافرکربلا
۱۳۸۸/۰۲/۱۸, ۰۶:۲۸
مسلمانان چرا شب دفن شد صدیقه کبری؟
چرا گم گشت نشان قبر آن انسیه حوری؟
هنوز از ختم رسل نگذشت ایامی؟
نگین خاتم پیغمبران بشکست واویلا

شهادت ام الائمه حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهراء سلام الله علیها را به محضر حضرت ولیعصر امام زمان (عج ) و عموم محبین اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) تسلیت و تعزیت عرض می نمایم التماس دعا

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۲/۱۸, ۰۷:۵۴
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلک ...


ايام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها رو به تمام دوستداران و عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت تسليت مي گم.







مي خواستم از فاطمه زهرا سلام الله عليها بنويسم و بزارم اما چشمم افتاد به درد دلهاي حضرت علي عليه السلام که با گريه در مزار زهرايش مي کرده چند خط براتون ميزارم .


هر چند خيلي محزون هست ولي فکر مي کنم توجه به آنها براي آشنايي با دل پر درد مولامون خوب باشه!










«لما فرغ امير المومنين من دفن فاطمه......»







وقتي علي از دفن فاطمه عليها سلام فارغ شد گويا کوه حزن و اندوه در دل آن حضرت راه يافت و در حالي که يکسره گريه مي کرد کنار قبر فاطمه نشست.......


و اين ابيات و زمزمه مي کرد:










لکل اجتماع من خليلين فرقة وکل الذي دون الفراق قليل


و انّ افتقادي فاطمه بعد احمد دليل علي ان لا يدوم خليل



براي هر دوستي جدايي و فراقي است و اين دوريها و فراق است که پايان ناپذير است.


فقدان فاطمه بعد از رحلت پيامبر ص تنها دليل براي کوتاه بودن دوستي ها است .










ما لي وقفت علي القبور مسلما قبر الحبيب فلم يرد جوابي


ا حبيب مالک لا ترد جوابنا انسيت بعدي خلة الاحبابي



چه شده در کنار قبر تو سلام مي کنم ولي جوابي نمي شنوم؟


اي حبيب چه شده که جواب ما را نمي دهي؟ آيا دوستي هامان فراموش شده؟

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۸, ۱۰:۰۱
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif



باز هم بردباری مبارک‌تر و پسندیده‌تراست.
و اگر بیم چیرگی دشمنان بر ما نبود،

در کنار قبر تو ای فاطمه اقامت اختیار می‌نمودم.


ودرنگ نزد تو را مانند معتکفان بر می‌گزیدم.


و مانند مادریکه جوانش مرده باشد بر این مصیبت بزرگ می‌گریستم.


آری پیامبر، در محضر خدا، دختر تو مخفیانه به خاک سپرده شد.


وبا زور و قهر حقش را خوردند. و علناً وی را از ارثش باز داشتند. با آن که زمان رفتنشما از دنیا طولانی نشده بود. و یاد شما کهنه نگردیده بود.

پس ای رسول الله! من شکایت فقط به سوی خدا می‌برم.


وبهترین دلداری از جانب توست چون تو درباره صبر بسیار سخن

گفتی پس درودهای خدا بر فاطمه و بر تو یا رسول الله و رحمت و برکات خدا.»...


چون خطبه تمام گشت، به کار ساختن قبر پرداخت وصورت چندین قبر تازه را در مکان‌های متفاوت ایجاد کرد، تا منافقان مدینه از مکاندفن زهرا سلام الله علیها مطلع نشوند و وصیت آن یکتا گوهر اقیانوس نبوت به بهترین شکلی اجراء گردد.


محدث قمی(ره) می‌گوید: «حضرت امیر علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر را آب پاشد که قبر آن مظلومه در میان آنها مشتبه باشد، و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار کرد که علامت قبر معلوم نباشد.


اینها برای آنبود که عین موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر او نماز کنند و خیال نبش قبر آنحضرت را به خاطر نگذرانند و به این سبب در موضع قبر آن حضرت اختلاف واقع شده است.

بعضی گفته‌اند که در بقیع است نزدیک قبور ائمه بقیع علیهم السلام
و
بعضی گفته‌اندمابین قبر حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و منبر آن حضرت مدفون است، زیرا که حضرترسول اکرم فرمودند: مابین قبر من و منبر من باغی است که از باغ‌های بهشت و منبر منبر دری است از درهای بهشت.
و
بعضی گفته‌اند که آن حضرت را در خانه خود دفن کردند واین اصح اقوال است چنانکه روایت صحیحه بر آن دلالت می‌کند



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

فرزند یاس کبود
۱۳۸۸/۰۲/۱۸, ۱۰:۵۰
با سلام و عرض تسلیت شهادت بانوی دو عالم خدمت امام زمان (عج) و سادات و تمامی شیعیان
من می خوام عضو انجمن فعالان قرآنی بشم . اما نمی دونم چیکار باید بکنم .لطفا" منو راهنمایی کنین .

التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنی من خیر اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یدیه

ظهور
۱۳۸۸/۰۲/۱۸, ۱۲:۲۴
رسول الله اباالزهراء محمد(صل الله عليه و اله):
فاطمة بضعة مني يقبضني ما يقبضها و يبسطني ما يبسطها و ان الاتساب تنقطع يوم القيامة غير نسبي و سببي و صهري _فاطمــــــــــه پاره اي از وجود من است اندوهگين سازد مرا انچه او را اندوهگين مي سازد و شاد سازد مرا انچه او را شاد مي سازد و در روز قيامت همه نسبها قطع مي شود بجز پيوند نسبي و سببي و دامادي من .
کنزل العمال ج12 ص 108 _ از کتب معتبر اهل سنت
شهادتشان تسلیت باد

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۸, ۱۲:۴۹
زیارتنامه حضرت زهرا(س)



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif



اي آزموده آزمودت خدايي که خلق کرد تورا پيش از آفرينش تو
و يافت تو را درآزمايش بردبار


ما معتقديم که تو را دوستانيم وباورکنندگان و بردباراني براي هر


آنچه پدرت آورده براي مارحمت خدا بر او و بر آل او و وصي او آورده


پس ما ازتو خواهيم که اگر راست گوئيم به تو همانا برسان ما را به تصديق


ما هر دو تا تامژده دهيم خود را که به تحقيق که پاکيم به سبب ولايت تو



درود بر تو اي دختر رسول خدا


درود بر تو اي دختر پيغمبر خدا


درود بر تو اي دختر حبيب خدا


درود بر تو اي دختر خليل خدا


درود بر تو اي دختر برگزيده خدا


درود برتو اي دختر امين خدا


درود بر تو اي دختر بهترين خلق خدا


درود بر تو اي دختربهترين انبياءخدا و رسول او و فرشتگان او


درود بر تو اي دختر بهترين خلق


درودبر تو اي همسر ولي خدا وبهترين خلق بعد از رسول خدا


درود بر تو اي مادر حسن وحسين دو سيد جوانان اهل بهشت


درودبر تو اي صديقه شهيده درود بر تو اي پسنده پسنديده


درود بر تو اي با فضيلت پاک درود بر تو اي حوراي آدمي نژاد


درود بر تواي پرهيزکار پاک درود بر تو اي همراز فرشته و دانا


درود بر تو اي ستمديده وغضب شده حق او


درود برتو اي فشار و سختي ديده قهر شده


درود بر تو اي فاطمه دختر رسول خدا و رحمت خدا و برکات او


رحمت خدا بر تو و بر روح و بدن تو


گواهم که درگذشتي بادليل روشن از طرف پروردگارت


و گواهم که هر که شادت کندسرورکرده رسول خدا را صلي الله عليه و آله


و هر که ستم و ناسپاسي کند ناسپاسي کرده


رسول خدا را صلي الله عليه و آله


و هر که آزرده ات کند آزار داده رسول خدا راصلي الله عليه و آله


و هر که با تو حفظ رابطه کند پس براستي رابطه کرده بارسول


خدا صلي الله عيله و آله


و هر که از او قطع رابطه کند پس به تحقيق بريده است از


رسول خدا صلي الله عليه و آله


زيرا تو پاره تن او هستي و جان اوئي که در تن اوست


گواه گيرم خدا و رسول خدا را و فرشتگانش را که من خشنودم از هر که تو


ازاو راضي هستي


و خشمگينم بر هر که تو بر اوخشمگيني


بيزارم از کسي که تو از اوبيزاري


و دوستم با هر که تو با او دوستي


و دشمنم با هر که تو با او دشمني


غضبناکم با هر که تو با او غضبناکي


و دوستم باهر که تو دوستش داري


و بس است به خدا که گواه باشد و حسابگر و کيفر دهنده و پاداش بخش



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۸, ۱۲:۵۷
http://upload.iranblog.com/3/1241833840.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۸, ۱۴:۲۲
دل غریب من از گردش زمانه گرفت
به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت
شبانه بغض گلو گیر من کنار بقیع
شکست دل از دیده اشک دانه دانه گرفت
ز پشت پنجره ها دیدگان پر اشکم
سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت
نشان شعله و دود و نوای زهرا را
توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت
مصیبتی است علی را که پیش چشمانش
عدو امید دلش را به تازیانه گرفت
چه گفت فاطمه کان گونه با تاثر و غم
علی مراسم تدفین او شبانه گرفت
فراق فاطمه را بوتراب باور کرد
شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۸, ۱۴:۵۳
جرعه‌اي از درياي فضايل حضرتصديقه کبري


پرتوانديشه تابناک حضرت فاطمه عليهاالسلام دوران جهل و تاريکي را درخششي ديگر بخشيد وخورشيدي فروزان، فراروي پويندگان طريق هدايت قرار داد. در اين مقاله برآنيم با ذکراندکي از فضائل بيکران او خود را محک زنيم.


کمال انساني



زهراي اطهرعليها‌السلام انساني چند بعدي بود، و در تمام جنبه‌هاي انساني در اوج کمال . هنگام عبادت آنچناندر معشوق غرق مي‌شد که با گذشت ساعت‌ها، گذر زمان را حس نمي‌کرد. چرا که «زمان» ازمختصات ماده و ماديات است؛ و او در عالم ديگري سير مي‌کرد. اما در وقت حمايت ازرهبري و ولايت، تو گويي جز سياست کار ديگري نداشت، و تا پاي جان مي‌ايستاد وجوانمردانه افشاگري مي‌‌کرد.


عشق به عبادت



حسن بصري مي‌گويد: «در اين امت، عابدتر از فاطمه‌عليهاالسلام نيامده است، آنقدر نماز و عبادت را ادامه مي‌داد که پاهايش ورم مي‌کرد.»

درخشش چنين عبادتي آسمانيان را مبهوت مي‌کرد. امام‌ صادق عليه السلام بعدها در مورد مادر چنين فرمود: «وقتي در محراب عبادت به نماز مي‌ايستاد براي آسمانيان مي‌درخشيد همان‌گونه که نورستاره‌ها براي زمينيان.» (و به همين علت وي «زهرا» لقب گرفت)

در روايتي ديگر مي‌خوانيم: خداوند به فرشتگان مباهات کرده، مي‌فرمايد: «بنگريد، فاطمه‌ام چگونه در پيشگاه منايستاده؛ ارکان بدنش از خوف به لرزه درآمده و با تمام وجود دلداده‌‌ام گشته است؛گواه باشيد که من رهروانش را از آتش دوزخ ايمن ساختم.»


انس باقرآن



حضرت فاطمه عليهاالسلام و اصولا عترت پيامبر صلي الله عليه و اله بر اساس حديث ثقلين»،پيوندي عميق، استوار و جاودانه با قرآن دارند، سرشت زهرا، در دوران کودکي و حتي پيشاز آن، با تعاليم وحي عجين گشته بود. وي در واپسين روزهاي عمر در سخنان کوبنده خويشدر مسجد پيامبرصلي‌الله‌عليه‌و‌آ له از پشت پرده و به صورتي شفاف ضمن حمايت ازولايت و بيداري اذهان مخاطبين به پيش از صد آيه اشارهنمود.


روح بلند و متعالي



روح بزرگ و با عظمت زهراي اطهرعليها‌السلام، پس از ارتحال جانسوز پدر،سبب شد تا جبرئيل فرود ‌آيد و مسائل و حوادث آينده را به اطلاع وي برساند، «اميرمومنان عليه‌السلام» نيز آنها را ثبت کرد و بدين سان «صحيفه فاطمهعليها‌السلام» شکل گرفت که از امامي به امام بعدي به ارث مي‌رسيد و هم اينک در دستپاک و با کفايت يوسف زهرا، امام زمان - عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف - است. امام خميني مي‌فرمايد: «سابقه نداشته است که جبرئيل جز باطبقه اول از انبياي عظام اين چنين آمد و شدهاي مکرر با کسي داشته باشد.» (صحيفهنور/ 279:19) و اين چنين است که پيروان راستين زهراعليها‌السلام زناني هستند که ازتنگناي مسائل جزئي و مادي خويشتن را رها مي‌سازند و با پرواز در آسمان معرفت هويتيديگر مي‌يابند.پ




به خاك ‏سپردن‏ياس پيغمبر




«الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انالله و انااليهراجعون‏»؛


آنان كه چونمصيبتى بديشان رسد گويند: همانا ما از آن خدا و به سوى او باز گردانده‏ايم. (البقره/ 56)
دانشمندان و تذكره نويسان شيعه متفقند كه پيکر دخترپيغمبر را شبانه به خاك سپردند.
ابن سعد نيز درروايت‏هاى خود كه از طريق ابن شهاب، عروه، عايشه، زهرى و ديگران است گويد فاطمهعليهاالسلام را شبانه دفن كردند و حضرت على عليه السلام او را به خاك سپرد.
بلاذرى نيز در دو روايت ‏خود همين را نوشته است بخارى نيزچنين نويسد:
«شوى او شبانه او را به خاك سپرد و رخصتنداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود.»
كلينى كه از بزرگانعلما و محدثان شيعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و كتاب خود را در نيمهدوم قرن سوم نوشته و نوشته او از ديرينه‏ترين سندهاى شيعه بشمار مى‏رود، چنين نوشتهاست:
چون حضرت فاطمه سلام الله عليها درگذشت. اميرالمؤمنين اورا پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد. سپس رو به مزار پيغمبر كرد وگفت:
- اى پيغمبر خدا از من و از دخترت كه به ديدار تو آمده ودر كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد!
خدا چنين خواست كهاو زودتر از ديگران به تو به پيوندد. پس از او شكيبائى من به پايان رسيده وخويشتن‎دارى من از دست رفته. اما آنچنان كه در جدائى تو صبر را پيشه كردم، در مرگدخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبائى بر مصيبت ‏سنت است. اى پيغمبر خدا! تو برروى سينه من جان دادى! تو را به دست‏ خود در دل خاك سپردم! قرآن خبر داده است كهپايان زندگى همه بازگشت ‏به سوى خداست.
اكنون امانت ‏به صاحبش رسيد، زهرا ازدست من رفت و نزد تو آرميد.
اى پيغمبر خدا پس ازاو آسمان و زمين زشت مى‏نمايد، و هيچگاه اندوه دلم نمى‏گشايد. چشمانم بى‏خواب، و دلاز سوز غم كباب است، تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.
مرگ زهرا ضربه‌اي بودكه دل را خسته و غصه‏ام را پيوستهگردانيد. و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد. شكايت ‏خود را به خدا مى‏برم ودخترت را به تو مى‏سپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستم‌ها كردند. آنچهخواهى از او بجو و هر چه خواهى به او بگو! تا سّر دل بر تو گشايد، و خونى كه خوردهاست ‏بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد. سلامى كهبه تو مى‏دهم به درود است نه از ملالت، و از روى شوق است، نه كسالت. اگر مى‏روم نهملول و خسته جانم و اگر مى‏مانم نه به وعده خدا بدگمانم. و چون شكيبايان را وعدهداده است در انتظار پاداش او مى‏مانم كه هر چه هست از اوست و شكيبائى نيكوست.
اگر بيم چيرگىستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت مى‏ماندم و در اين مصيبت ‏بزرگ، چون فرزندمرده جوى اشك از ديدگانم مى‏راندم.
خدا گواه است كه دخترت پنهانى به خاكمى‏رود. هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبان‌ها نرفته، حق او رابردند و ميراث او را خوردند. درد دل را با تو در ميان مى‏گذارم و دل را به ياد توخوش مى‏دارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه. در مقابل اينشهرت، ابن سعد روايت ديگرى دارد كه ابوبكر بر دختر پيغمبر نماز خواند و بر او چهارتكبير گفت. پيداست كه اين روايت و يك دو حديث ديگر، در مقابل آن شهرت، ارزشى ندارد،و دور نيست كه آن را براى مصلحت وقت ‏ساخته باشند.
فقدان دخترپيغمبر، على عليه السلام را سخت آزرده ساخت. نمونه اين آزردگى را از سخنانى كه بركنار قبر او خطاب به پيغمبر گفت ديديم. در سندهاى ديرين، دو بيت زير را نيز به اونسبت داده‏اند كه نشان‎دهنده سوز درونى اوست. اما شمار اين بيت‏ها در ماخذهاى ديگربيشتر است چنانكه در ديوان منسوب به آن حضرت نوزده بيت است.
زبير بن بكار در كتاب خود الاخبار الموفقيات كه آن را در نيمه دوم قرنسوم نوشته و از مصادر قديمى بشمار مى‏رود چنين نويسد:




مداينى گويد چون اميرالمؤمنين على بن ابى طالب رضى اللهعنه از دفن فاطمه فراغت ‏يافت ‏بر سر قبر او ايستاد و اين دو بيت را انشاء كرد:
لكل اجتماع من خليلين فرقة
و كل الذى دون الممات قليل
و ان افتقادى واحدا بعد واحد
دليل على ان لا يدوم خليل.


جمع هر دو دوست را پريشانى است
و هر چيز جز مرگ ناچيز است.
اين كه من يكى را پس از ديگرى از دست مى‏دهم
نشان آن است كه هيچ دوست جاويد نمى‏ماند.



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

مسافرکربلا
۱۳۸۸/۰۲/۱۹, ۰۶:۴۲
در كتاب مهار انحراف ، صفحات 50-47، آمده است: "گروه هاي مهاجم و فرمانده شان عمر مي دانستند كه زدن و بازو شكستن و شهادت حضرت محسن براي آن ها گران تمام مي شود و سيلي زدن به دختر پيامبر اسلام كه ده ها حديث و روايت در فضيلت او در ميان مردم انتشار دارد كار ساده اي نمي باشد، و تلاش داشتند اين كار را نكنند، ابتدا با انواع تهديدها برخورد كردند ديدند فايده اي ندارد. هيزم براي آتش زدن در آوردند و هشدار دادند، تأثيري نداشت. و دختر پيامبر(ص) مصمم براي شهادت در برابر مهاجمان ايستاده بود، تا درب خانه را آتش نزدند و نيم سوخته آن را بر اندام او نكوبيدند، و بين در و ديوار با ضربت هاي جانكاه محسن او را شهيد نكردند و تا بيهوش بر زمين نيفتاده بود دفاع را ادامه داد... و تا شنيد كه امام زمان او را به زور به سوي مسجد مي كشانند. با همه دردهاي شديدي كه يك زن، پس از سقط جنين دارد، آن هم سقط جنيني كه با ضربت و فشار باشد... چادر بر سر كرد و تكيه به حضرت مجتبي داد و با سرعت خود را به امام رساند... دامن امام را گرفت و مانع بردن امام به مسجد شد... سران سياسي كودتاگر سقيفه... چون به بن بست كامل رسيدند... ناچار شدند كفر پنهان را آشكار كنند و نفاق درون را آشكارا بنمايانند... كه بگويد: قنفذ دست فاطمه را كوتاه كن... و تا دست فاطمه(س) بر اثر ضربات سخت سست نشده بود نتوانستند علي(ع) را به مسجد بكشانند. اين واقعه را همه ديدند... همه فهميدند سران كودتاگر سقيفه، منطق و ايمان ندارند كه دست به شمشير و شلّاق مي برند

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۱۹, ۰۶:۵۸
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif




یکی نبود تواین کوچه به مادرم کمک کنه



اشک حسین و پاک کنه به خواهرم کمک کنه



در باغو کی دیده غریبونه بسوزونن



گل یاس و کی دیده تو گلخونه بسوزونن



دل یار منو با زخم زبون آتیش زدن



گل یاس من و تو گلخونمون آتیش زدن



با بچه های یتیمم شام غریبون میگیرم



میخوای بری برو ولی بدون که بی تومی میرم



مادرخوب ومهربون حرفاموازچشام بخون



من التماست می کنم یه شب دیگه پیشم بمون



باباجون یواش یواش کبودیِ روشوبشور



باباجون آهسته تر زخمای پهلوشوبشور



باباجون آخری ها همه اش برات گریه میکرد



گاهی وقتا واسه تو با بچه ها گریه میکرد



حالا که غم زده از مصیبت زهرا شدی



بذار تا برات بگم فکر نکنی تنهاشدی



زینبت کنیزته کنیز خونه دارته



مثل زهرا مادرش تاپای جو ن کنارته



تابوت مادرمرا به روی شانه میبرید



ببرولی بگوبه من چرا شبانه میبرید



درد و بلای مادرم قلبمو از جا میکنه



هرکی باهرچی دستشه مادر ما رو میزنه



دنبال حیدرمی دوید ازسینه اش خون می چکید


دارم ز سوز دل ندا شكر خدا حيدر نديد



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۲/۱۹, ۱۱:۲۴
http://i35.tinypic.com/19badh.gif (http://boorghani.persianblog.ir/page/102)



السّلام علیک ایّتها الصدّیقه الشّهیده فاطمه الزّهرا(س)

فاطمیه آمد و شد قلب شیعه کوثری



حق عزادار غـم این لاله پیغمبـری



تسلیت بر مهدی و بر رهبر جانباز ما



درعزای مادر سادات ، یاس حیدری

یا زهــرا(س) !



هنوز صدای ناله ات ازمدینه دلهابگوش میآید و بقیع احساسمان ازبوی غربت تو پرمیشود.
هنوز هر غروب ،سرخی خونت رادرشفق دیدگان اشکبار شیعیانت نظاره گریم
هنوز با دیدن فرزندانت ، عشق به کوثر درجانمان میجوشد وخاطره غربت یتیمانت ، سادات شهر مدینه ، حسنین (ع) وزینبین (س) برایمان تداعی میشود


http://i35.tinypic.com/19badh.gif (http://boorghani.persianblog.ir/page/102)

مسافرکربلا
۱۳۸۸/۰۲/۱۹, ۲۳:۲۱
زبان حال مولاي غريب: خواستم خنده كنم ماتم طاها نگذاشت /خواستم گريه كنم طعنه اعدا نگذاشت / خواستم داد دل فاطمه گيرم زعدو / حكمت و مصلحت خالق يكتا نگذاشت / آن زماني كه درِ خانه عدو آتش زد / خواستم من بروم ام ابيها نگذاشت/آن زماني كه گل و غنچه من پرپر شد/ خواستم داد زنم ناله اسماء نگذاشت / ديدن ميخ در خانه مرا آتش زد / خواستم جان بدهم زينب كبري نگذاشت/ دست از غسل كشيدم كه به من فرصت آه/ صورت نيلي و آن سينه سينا نگذاشت
دشمنم خواست مرا جانب مسجد ببرد/ تا نفس داشت در آن معركه زهرا نگذاشت /آن زمانيكه عدو فاطمه ام را مي زد / چاره اي صبر به من غير تماشا نگذاشت

ناصر ظهوریان
۱۳۸۸/۰۲/۲۰, ۰۹:۰۳
فاطمه
سیمای پر فروغ تو ای کعبه ی عفاف / آیینه ی تمام نمای محمد است / ای دخت مصطفی :الگوی عفتی و نشان فضیلتی / مریم به پاک دامنیت رشک میبرد/ زیبنده است جامه ی ایمان به قامتت /در چهره ات حیای محمد نحفته است / در گفته ات کلام پدر هست جلوه گر / الی ای هاله ی شعاع رسالت /ای میوه ی درخت نبوت /ای انعکاس نور خدایی/ ای چشمه سار حکمت/ ای معدن علوم / دریای بی کران حضال نکوی تو از دانش و وفا و حیا موج می زند/ صد افرین به دامن و اغوش پاک تو / صد مرحبابه ترتیب بی نظیر تو /چون دامنت حسین و حسن تربیت نمود / چون این دو گوهر از صدف دامن تو بود / صلح حسن و قیام حسین چون دو بال بود / با این دو بال مرغک اسلام جان گرفت / در اسمان بخت عرب بال و پر گشود از مرزهای رنگ و نژاد و زبان گذشت / در حق تو رسول گفت که:ای بتول / جسم تو و روان تو چون جسم و جان من است / خشم تو و رضای تو خشم و رضای من است / ای همسر علی , فاطمه / کوتاه بود عمر تو اما چه پر تلاش / از کودکی بخاطر تبلیق دین حق. همگام با پدر / در کارهای خانه یکی یار مهربان .همکار با علی / در لحظه های نیمه شب .همراز با خدا / یک دم نشد ز خاطرت خدا جدا / اما دریق درد پس از اندکی زمان/ از رحلت پدر شرک نقاب دار ز رخ پرده بر کشید / دست جفای کفر برون شد زآستیتن/ در پیکر نزار تو از تازیانه ها / در راه حق خطوط کبودی بجا نهاد / گویا تر از خطوط تواریخ معتبر / رسوا گر جنایت آن قوم نا بکار / سودا گران زور و تجاوز ز هر طرف / بر شیشه ی وجود تو سنگ ستم زدند / ابند منافقین را به دیرینه این چنین / قران به زیر پا و ز اسلام دم زدند / دشمن که خواست شمع وجودت کند خموش / آواره گشت از پی هر فکر و حیله ای / اما هنوز نغمه ی حق می رسد به گوش / روشن شود هزار چراغ از فیتیله ای / فاطمه ای همسر علی .... ( جواد محدثی )

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۲۰, ۰۹:۱۴
http://upload.iranblog.com/3/1241991893.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۲۰, ۱۷:۳۸
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif



بغض دارم در گلو از داغ زهرا يا حسين
کاش می‏شد اشک‏های من شکوفا، يا حسين
يک جهان اندوه دارد، طبع شعرم در بغل
از کبود داغ آن بانوی غم‏ها، يا حسين
اشک می‏ريزد دوبيتی‏های غربت در دلم
در شبی مظلوم، با چشمان مولا، يا حسين
باغ زهرا از هجوم درد پرپر شد، دريغ
می‏شود امشب علی تنهای تنها، يا حسين
کاش می‏دادی نشانی از مزار سرخ عشق
می‏دهی ما را جوابی سبز آيا، يا حسين؟
خوب می‏دانم که تا هنگام رستاخيز عشق
حسرت تلخی است حل اين معما، يا حسين



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۲/۲۱, ۰۶:۴۵
http://i33.tinypic.com/j17y1u.jpg (http://boorghani.persianblog.ir/page/102)

باز هم فاطمیه آمد


وماچشم انتظار قدوم منتقم آل عبا (عج) هستیم

تا در رکابش حریم ولایت راپاس داریم و خون شهیدان این راه را احیاء کنیم .

از تو می خواهیم همچون آن غروب غمبار مدینه ،
دستی بر آسمان برداشته و در حق رهروان راستینت و فرزندان دلسوخته ات
علمدار انقلاب فرزندت خمینی کبیر (ره)
ومقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای دعـــا کنــی.






درد دلی با حضرت فاطمه (سلام الله علیها):

یا زهرا (س) !

میروم تا به یاد آورم
برزخ نبوت و ولایت و بازو بند زخم را بر بازوی تو ،
شاید به این روئیت جان بسپارم .
می خواهم آخرین صدائی که می شنوم
یاد سفیر تازیانه ای باشد که بر آسمان چرخید و بردستان سیمین تو فرود آمد
شاید با این صدا جان بسپارم .
من طناب و رسن و ریسمان بسیار دیده ام
اما می خواهم
آخرین ریسمانی را به یادآورم
که بر بازوی علی بستند وکشان کشان بردند
آندم که تو کمربند علی را بسوی خویش می کشیدی
شـایـد بخـاطـر آوردن ایـن اظطـراب ، آسـوده ام کنـد.
می خواهم بیادآورم
غلغله پریشان اطراف خانه را که هرچه بالا میگرفت
تو در اندرون خانه بیشتر می لرزیدی وبرای دو ریحانه می ترسیدی .
می خواهم بوی سوخته
چوب درگاه خانه را با آخرین نفسهایم به حلقوم برم
شاید خفـه ام کند و با ایـن بـو
جان بسپــارم .


التمـــــاس دعـــا



http://i33.tinypic.com/j17y1u.jpg (http://boorghani.persianblog.ir/page/102)

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۲/۲۱, ۱۰:۴۱
http://i26.tinypic.com/35aqhjs.jpg
بنام معبود یاس

یاس یعنی یک بغل خاطره ها
قصه ها اما بسی ناگفته ها
یاس یعنی بوی خوب خواستن
یاس یعنی یک بغل برخاستن
یاس یعنی انتها ، آغازها
بی دلی در کوچه ها ، در باغها

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۲۱, ۱۵:۴۸
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

پدر زخم زبان بسيار خوردم


کتک از خصم بد کردار خوردم


ميان کوچه هاي شهر سيلي


هم از دشمن هم از ديوار خوردم


پدر زهراي تو حاجت روا شد


ببين مزد رسالت چون ادا شد


ببين بازو (پهلو) و دست و سينه من


بلا گردن جون مرتضي شد


اي تربت گم گشته ات بيت الحرام انبيا


صحن بقيع خلوتت دار السلام انبيا


نام تو در موج بلا ذکر مدام انبيا


تنها نه مام احمدي مام تمام انبيا


از کوثر احسان تو لبريز جام انبيا


منم گداي فاطمه جانم فداي فاطمه


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

boutimar
۱۳۸۸/۰۲/۲۱, ۱۷:۴۴
:Sham::Sham:ما بی خیال سیلی مادر نمی شویم :Sham::Sham:

:Sham::Sham::Sham: با حامیان سقیفه برادر نمی شویم:Sham::Sham::Sham:

مسافرکربلا
۱۳۸۸/۰۲/۲۲, ۰۸:۳۳
خواستم خنده كنم ماتم طاها نگذاشت
خواستم گريه كنم طعنه اعدا نگذاشت
خواستم داد دل فاطمه گيرم زعدو
حكمت و مصلحت خالق يكتا نگذاشت
آن زماني كه درِ خانه عدو آتش زد
خواستم من بروم ام ابيها نگذاشت
آن زماني كه گل و غنچه من پرپر شد
خواستم داد زنم ناله اسماء نگذاشت
ديدن ميخ در خانه مرا آتش زد
خواستم جان بدهم زينب كبري نگذاشت

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۲/۲۲, ۰۸:۴۸
http://www.fileden.com/files/2008/10/3/2126768/walls-z2.jpg

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۲/۲۵, ۱۱:۰۶
http://i30.tinypic.com/2qurhvb.jpg

آقا جان سلام !


ما را در غمت شریک بدان




در غم از دست دادن مادر جوان مظلومه ات


بانوی شکسته پهلوی شب زنده دار !
شکسته دل روزه دار !
دعاکننده به همه ثم الدار

کاش آن یاس بهشتی پشت در تنها نبود

کاش دستان بی همتای یاور باز بود

کاش ثانی ذره ای احساس داشت

احـتــرام مــادر ســادات داشــت

کاش مادر نیز همچون زینبش

درمیان واهمه عـبـاس داشــت
مهربان بانو !
برای همه منتظران خورشید دعا بفرما
که جمالشان بر سیمای دلآرایش روشن گردد

http://sl.glitter-graphics.net/pub/989/989321gyey13hzit.gif

مسافرکربلا
۱۳۸۸/۰۲/۲۶, ۰۶:۱۷
علی که آینه‌ی روشن خدای تو بود
همیشه آینه‌اش روی حق نمای تو بود
حدیث قدسی لولاک معتبر سندی است
که هر چه کرد خدا خلق از برای تو بود
ملک حضور تو را در نماز عاشق شد
ولیک شیفته‌تر از مَلک خدای تو بود
ز پا نشست علی تا تو راه می‌رفتی
که دید دوش حسین و حسن عصای تو بود
نگاه بی‌ رمقت با علی سخن می‌گفت
زبان درد دلت در نگاه‌های تو بود
ز گریه‌ات همه هستی به گریه می‌افتاد
همین نه شهر مدینه پر از نوای تو بود

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۲/۲۶, ۰۹:۰۶
http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/h.fateme.s38.1.jpg (http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/h.fateme.s38.jpg)
اما ای علی ! به خدا سوگند این عزرائیل است که به من سلاممی کند و"علیک السلام یا قابض الارواح "بگیرجان مرا اما با مدارا. خدای من، مولایمن به سوی تو می آیم نه بسوی آتش . سلام بابا ! سلام به وعده های راستین تو. سلامبه لبخند شیرین تو. سلام به چشمان روشن تو . آری این چنین بود که فاطمه زهرا(س) امابیها به جانب پدر مطهرش شتافت و چشم از این جان بی وفا بربست.

http://i33.tinypic.com/j17y1u.jpg (http://boorghani.persianblog.ir/page/102)

نسیم حیات
۱۳۸۸/۰۲/۲۶, ۰۹:۳۰
http://www2.irib.ir/occasions/H%20Fatemh1/Ya%20Zahra.jpg
فاطمیه قصه گوی رنجهااست / بهترین تفسیر سوز مرتضی است
فاطمیه جنگ اشعار علی است / شرح حال چشم خونبار علی است
فاطمیه شعر داغ لاله است/ قصه زهرا ی هجده ساله است
فاطمیه آتش افروز دل است/احتجاجش یك كتاب كامل است
فاطمیه سینه چاك دردها است /شاهد نامردی نامرد ها است
فاطمیه مهر زد تاریخ را / در دل آتش گدازد میخ را
فاطمیه سوخت درب خانه ای/ شمع را كشتند با پروانه ای
فاطمیه سوز دل را ساز كرد / دفتر داغ علی را باز كرد
فاطمیه شرح دیوار و در است/ در مقام صبر زینب پرور است
فاطمیه ناله زهرا می زند / داد مظلومی مولا می زند
فاطمیه آتشی افروختند / خیمه های كربلاء را سوختند
فاطمیه فاطمه اعجاز كرد / انقلاب كربلا را ساز كرد
فاطمیه ماه گل افشردن است / فتح باب تازیانه خوردن است
فاطمیه قفل غم را شد كلید / چونكه دارد هم شهیده هم شهید
فاطمیه صورتش نیلی شود / تا رقیه شاهد سیلی شود

goleleila
۱۳۸۸/۰۲/۲۶, ۱۲:۵۲
http://img.tebyan.net/big/1387/03/20080601183029345_sh_fateme87_01.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/03/20080601183029407_sh_fateme87_02.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/03/20080601183029438_sh_fateme87_03.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/03/20080601183029470_sh_fateme87_04.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/03/20080601183029516_sh_fateme87_05.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/03/20080601183029548_sh_fateme87_06.jpg


مجموعه جديد سخنرانيهاي جذاب و شنيدني استاد مهدي توکلي سري اول

http://img.tebyan.net/small/1387/03/20080601183029595_sh_fateme87_icon1.jpg فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها (1) (http://goleleila.blogig.ir/fazael/fazael-hazrat-zahra1(goleleila.ir).rar) حجم :4.44 مگا بايت

http://img.tebyan.net/small/1387/03/20080601183029595_sh_fateme87_icon1.jpg فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها (2) (http://goleleila.blogig.ir/fazael/fazael-hazrat-zahra2(goleleila.ir).rar) حجم :4.23 مگا بايت
http://img.tebyan.net/small/1387/03/20080601183029595_sh_fateme87_icon1.jpg فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها (3) (http://goleleila.blogig.ir/fazael/fazael-hazrat-zahra3(goleleila.ir).rar) حجم :4.57 مگا بايت
http://img.tebyan.net/small/1387/03/20080601183029595_sh_fateme87_icon1.jpg فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها (4) (http://goleleila.blogig.ir/fazael/fazael-hazrat-zahra4(goleleila.ir).rar) حجم :5.03 مگا بايت
*راهنماي دانلود


- براي بازکردن فايلها از حالت فشرده در صورتيکه نرم افزار WinRarرا در اختيار نداريد مي توانيد از اينجا (http://www.goleleila.com/archive/winrar.exe) دانلود نماييد.
- فايلهاي صوتي با فرمت 3gp مي باشند که مخصوص استفاده بر روي گوشيهاي تلفن همراه مي باشد.لذا علاقمندان مي توانند علاوه بر همراه داشتن سخنرانيها بر روي گوشي تلفن همراه خود با توجه به حجم کم اين فايلها آنرا براي ديگر دوستان ارسال نمايند تا در جهت ترويج فرهنگ و معارف شيواي اسلام نقش داشته باشند.
- همچنين در صورت نصب برنامه 3gp pluggin برروي کامپيوتر خود مي توانيد اين فايلها را از طريق مديا پلير گوش دهيد. جهت دانلود 3gp plugginاينجا (http://www.goleleila.com/archive/3gp.exe) را کليک نماييد

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۲/۳۰, ۱۶:۱۴
یاس یعنی عاشق و معشوق و عشق
یا س یعنی کوچ کردن سوی عشق
یاس یعنی کوره سو سوی امید
در دل خسته دلان بی امید
یاس یعنی یک غم بی شادی
در کنار دریا بی آبی
یاس یعنی پهلوی بشکسته در
خواب رفته غیرتها آهسته تر
یاس یعنی میخ ظلم در کام وفا
زخمی خسته دلِ جور و جفا
یاس من ، آهسته تر اشکت بریز
پشت در بنشسته آن یار عزیز

http://i26.tinypic.com/35aqhjs.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۲/۳۱, ۰۷:۲۷
http://www2.irib.ir/occasions/H%20Fatemh1/Ya%20Zahra.jpg

پرواز آسماني او را مَلك نداشت
ماهي كه در اطاعت خورشيد شك نداشت
سنگش زدند و دست ز افشاي شب نَشُست
آن نور ناب واهمه اي از محك نداشت
مهتاب زير سيلي شب بود و آفتاب
حتي دو دست باز براي كمك نداشت
اين بود دستمزد رسالت؟ زمينيان!
اي خلق خيره! دست محمد نمك نداشت؟
مي‌پرسد از شما كه چه كرديد؟ مردمان
گلدان ياس باغچه من ترَك نداشت
خورشيد و ماه را به زميني فروختند
اي كاش خاك تيره يثرب فدك نداشت
(اميد مهدي نژاد)

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۳/۰۱, ۰۹:۳۶
http://www.al-shia.org/image/far/atabat/2/l/3.jpg

بر جسم ختم‏ الانبياء روح است زهرا
بر كشتى عدل على نوح است زهرا
آئينه دار نهضت پيغمبر است او
بهر پدر دلسوزتر از مادر است او
مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر
ساقى على هست و على را اوست كوثر
شرمنده از نور جمالش آفتاب است
درس نخستين بر زنان حفظ حجاب است
لبهاى ختم الانبيا بوسيد دستش
پيمانه صبر على گرديد مستش
از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش
قد قامت احمد بود از احترامش
بى فاطمه نام نبى معنا ندارد
فرقى على با حضرت زهرا ندارد

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۱, ۱۰:۲۵
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


قلبي شكسته بود، وضويي جبيره شد
سروي نشسته بود، عشايي و تيره شد
اشكي كنار پنجره غلتيد، گر گرفت
آهي به روي آينه افتاد، تيره شد
پهلويي از شقاوت نامحرمي شكست
اشكي براي محرم دردي ذخيره شد
بانويي از تمام دلش چشم بست و رفت
مردي تمام وسعت غم را پذيره شد
اف گفت بر سكوت بني آدم آسمان
نسلي نگاه كرد، گناهي كبيره شد


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif




(اميد مهدي نژاد)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۲, ۱۰:۰۱
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


ازل براي ابد مُلك لا يزالش بود
چه فرق مي‌كند آخر كه چند سالش بود؟
حريم عرش خدا بود سقف پروازش
تمام وسعت عالم به زير بالش بود
وجود خون خدا را به شير خود پرورد
بزرگ كرب و بلا طفل خردسالش بود
پس از غروب كه خورشيد راه خانه گرفت
چراغ كوچه شب قامت هلالش بود
زمين شبزده را رشك آسمان مي‌كرد
اگر فزون‌تر از آن خطبه‌ها مجالش بود


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

(اميد مهدي نژاد)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۳, ۰۹:۱۶
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

قلبي شكسته بود، وضويي جبيره شد
سروي نشسته بود، عشايي و تيره شد
اشكي كنار پنجره غلتيد، گر گرفت
آهي به روي آينه افتاد، تيره شد
پهلويي از شقاوت نامحرمي شكست
اشكي براي محرم دردي ذخيره شد
بانويي از تمام دلش چشم بست و رفت
مردي تمام وسعت غم را پذيره شد
اف گفت بر سكوت بني آدم آسمان
نسلي نگاه كرد، گناهي كبيره شد


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


(اميد مهدي نژاد)

فالق الاصباح
۱۳۸۸/۰۳/۰۳, ۰۹:۲۰
:Gol::Gol::Gol:يا فاطمه الزهرا:Gol::Gol::Gol:

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۳, ۱۲:۳۵
http://upload.iranblog.com/3/1241833840.jpg



به همان كس كه محرم زهراست


من غرق ماتم زهراست





گر محرم عزاي زينب بود


فاطميه محرم زهراست





طاق محراب و گنبد مسجد


یادگار قد خم زهراست





آن چه در حشر هم نمي خشكد


کوثر اشک نم نم زهراست





وآنچه شرح غمش بود بسيار


زندگي كردن كم زهراست





وآن كليدي كه ره گشاي علي است


گفتن اسم اعظم زهراست





وآنچه خشم خدا به آن بسته است


موي خاكي و در هم زهراست





حتم دارم دلم روا گردد


چون دخيلش به پرچم زهراست





رضا جعفری

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۳, ۱۸:۰۹
طپشهای دلم روبه رکود است

دلم مشغول آن یاس کبود است
نشانی های اورا جمع کردم
چه سازم سرسرایم پرزدود است

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۴, ۱۰:۰۰
چنان زناي دل فاطمه فغان برخاست


http://www2.irib.ir/occasions/H%20Fatemh1/Ya%20Zahra.jpg

چنان زناي دل فاطمه فغان برخاست
که جاي جاي مدينه به الامان برخاست

شکست شهپر جبريل از شکستن پهلو
که دود آه ملائک در آسمان برخاست

چو گشت سينه سپر در مقابل مسمار
پسر به ياري مادر در آن ميان برخاست

چو بست دست علي را ز خانه اش بردند
يگانه همسر او با قد کمان برخاست

گرفت دامن او را رها نکرد ز کف
که تازيانه قنفذ به ترجمان برخاست

چو گشت فاطمه نقش زمين به ياري او
چهار ساله گلي در بر خزان برخاست

حديث کوچه چه گويم که مجتبي داند
چو خورد فاطمه سيلي ز جا چه سان برخاست

قسم به غربت مظلومي علي زهراء
براي حفظ ولايت به بذل جان برخاست

خموش شاعر ژوليده دم مزن ديگر
که ناله از جگر صاحب الزمان برخاست

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۴, ۱۴:۲۴
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


تا چند کشم هر سو این قد کمانی را
ای مرگ بگیر از من یکباره جوانی را

جان میرود از دستم خون خوردم و لب بستم
باید ببرم در گور غم های نهانی را

در آرزوی مرگم افتاده بَرو بَرگم
دارم ز جهان تنها این باغ خزانی را

یاد از پسرم آمد خون از بصرم آمد
دیدم بملاقاتم تا قاتل جانی را

مظلوم تر از من نیست گر هست بگویم کیست ؟
آنکس که نهد در گور این قد کمانی را

در مسجد و در کوچه دیدیم من و حیدر
او غاصب اول را من سیلی ثانی را

بس راز بهم گفتیم تا هر دو پذیرفتیم
او خونجگر خوردن من اشک فشانی را

«میثم» چه نوا خواندی زین زمزمه سوزاندی
هم اسفل و اعلا را هم عالی و دانی را

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۳/۰۵, ۰۷:۱۴
http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/h.fateme.s38.1.jpg (http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/h.fateme.s38.jpg)


اما علی مظهر عدالت و حقیقت ناب ، بعد از مرگ همسرش زیر لب چنین می سرود: اکنون با رفتن تو خستگی ها را بیش از پیش احساس می کنم. خدایا چطور من بدن نازنین این عزیز را شستشو کنم؟ اگر غسل کردن او با اشک چشم مجاز بود آب را بر بدنش حرام می کردم. پس آب بریز اسماء ای وای این بازوی ورم کرده از چیست؟ آری این همان حکایت جگر سوز تازیانه و بازوست . فاطمه ! گفتی از روی پیراهن غسلت دهم برای بعد از رفتنت هم باز ملاحظه این دل خسته را نمودی؟ ای کسی که پنهانکاری را فقط در دردها و غمهایت بلد بودی. شوهرتو کسی نیست که برای این رازهای سَر به مُهر تو در نخلستان های تاریک شب نگریسته باشد. اینجا جای تازیانه نامردان است، در آن زمان که ریسمان در گردن مردت آویخته بودند. ای خدا ! این غسل نیست، مرور مصیبت است، تداعی محنت است، دوره کردن درد است. ای وای از حکایت محسن حکایت فاطمه و آن در و دیوار، حکایت آن میخهای آهنین با آن بدن نحیف و خسته و بیمار، حکایت آن آتش با آن تن تب دار، حکایت آن دست پلید با این صورت و رخسار. بچه ها بیایید با مادر وداع کنید. خدا در این غم صبرتان دهد. آرامترعزیزان من ! می دانم از گریه گریزی نیست. اما شیون نکنید مثل من آهسته اشک بریزید.

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۵, ۰۷:۳۸
http://upload.iranblog.com/3/1204852596.jpg



این اشک نیست گشته روان از دو دیده ام
خون است بهر سرخی رنگ پریده ام


ماهم ولی چو صحنه شب گشته نیلگون
سروم ولی به سان نهالی خمیده ام


سنگینی اش بهم شکند چرخ پیر را
بار غمی که من به جوانی کشیده ام


حتی اجل نکرد عیادت ز حال من
با آنکه دل ز عمر ، ز دنیا بریده ام


از دود و آه من شده گردون سیه ولی
با اشک خود ستاره به کهسار چیده ام


تشییع من دل شب و قبرم نهان ز خلق
از این طریق پرده دشمن دریده ام


نشنیده ماند ناله و فریاد و شکوه ام
من کز رسول ، ام ابیها شنیده ام


رنجی که از تحمل آن عاجز است کوه
بر جان و تن به حفظ امامم خریده ام


شش ماهه ام شهید شد و پهلویم شکست
ز آن صدمه ای که از در و دیوار دیده ام


تاریخ شاهد است که من در ره علی
اول شهید داده و او شهیده ام


بی دست و پای «میثم» ای خاندان وحی
کز ابتدا ثنای شما بوده ایده ام

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۵, ۱۹:۴۱
به تحقیق مى‏توان گفت كه یكى از زیباترین، ملكوتى‏ترین، مقدس‏ترین و در عین حال دست ‏نیافتنى‏ترین و ناشناخته‏ترین رابطه‏ها، رابطه فاطمه با خداست.
بناى آسمان و زمین و روشنایى ماه و خورشید و گردش افلاك و وسعت دریاها به اعتبار او و خاندان اوست.


«و عزتى و جلالى انى ما خلقت ‏سماء مبنیه ولا ارضا مدحیه ولا قمرا منیرا ولا شمسا مضیئه ولا فلكا یدور ولا بحرا یجرى ولا فلكا یسرى الا لاجلكم و محبتكم‏.»


وجود او بزرگترین و كافى‏ترین فلسفه آفرینش زن است همچنان كه وجود خاندان او بهانه خلق آفرینش.
براى او همین افتخار بس كه خداوند به پالایشش همت گماشته است و پاكى را در وجودش به ودیعت نهاده است.

انما یریدالله لیذهب عنكم‏الرجس اهل‏البیت و یطهركم تطهیرا.

او مظهر عطوفت‏ خداوند و سمبل رافت و مهر الهى است.

مگر نه این كه در محشر مفتاح جنت در دستان مبارك فاطمه است و اذن دخول بهشت، رضایت و محبت اوست؟ "

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۵, ۱۹:۴۶
وصایای حضرت زهرا به حضرت علی علیهما السلام


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


از جمله کرامات فاطمه علیها سلام که محدثین شیعه و اهل سنت روایت کرده اند این است که وی از مرگ خود خبرداد و روز و وقت آن را تعیین کرد ، چنانکه در روایات پیش از این نیز گذشت و در حدیثی است که وقتی به علی (ع) گفت: هنگام مرگ من رسیده! علی (ع) فرمود: ای دختر پیغمبر، با اینکه وحی از ما قطع شده این خبر را از کجا دانستی ؟


فاطمه پاسخ داد، هم اکنون خواب مختصری مرا فرا گرفت و رسول خدا (ص) را دیدم که به من فرمود: امشب نزد ما خواهی بود و من می دانم که او راست گفته و امروز روز آخر عمر من است. (8)


و در روایتی است که پس از آن به علی (ع) گفت: چیزهایی در دل دارم که می خواهم آنها را به تو وصیت کنم!


علی (ع) فرمود: ای دختر رسول خدا ، هر چه می خواهی بگو!
دراین وقت علی (ع) کسانی را که دراتاق بودند بیرون کرد و نزدیک سر فاطمه (س) نشست، آن گاه فاطمه به سخن آمده گفت :


ای پسرعمو ، هیچ گاه مرا دروغگو و خیانتکار ندیدی، و از وقتی با تو معاشرت داشته ام نافرمانی تو را نکرده ام!
علی (ع) در پاسخ او فرمود:
پناه بر خدا! تو داناتر ، نیکوکارتر ، پرهیزگارتر، بزرگوارتر و نسبت به خدای تعالی بیمناک تر از آنی که من بخواهم تو را در مورد مخالفت و نافرمانی خود سرزنش کنم، و به راستی مفارقت و دوری تو بر من بسیار ناگوار است جز آنکه چاره ای از آن نیست...


آن گاه سخنان خود را ادامه داده فرمود:
به خدا مصیبت رحلت رسول خدا (ص) را برای من تجدید کردی و مرگ و فقدان تو ، بر من بسیار بزرگ است.
" فانا لله و انا الیه راجعون"!


آه! که چه مصیبت دردناک ، جانسوز و غم انگیزی است! مصیبتی که به خدا سوگند جبران پذیر نخواهد بود!


دنباله حدیث این گونه است که در اینجا هر دو گریان شده و گریستند ، آن گاه علی (ع) سر فاطمه را برداشته به سینه چسبانید و بدو فرمود: هر وصیتی داری بنما که من آن را انجام خواهم داد.


فاطمه عرض کرد: خدایت پاداش نیک دهد ای پسرعموی رسول خدا، نخستین وصیت من آن است که پس از من " امامه " دختر خواهرم را به ازدواج خویش درآوری ، چون او نسبت به فرزندان من همانند خودم مهربان است، و مردان نیز ناچارند همسری از زنان داشته باشند.


وصیت دیگر من آن است: که احدی از این مردم که به من ستم کرده و حق مرا گرفتند ، در تشییع جنازه من و دیگر مراسم حاضر نشوند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، مبادا بگذاری یکی از آنها یا پیروان آنها ، بر جنازه ام نماز بگذارند...


مرا شب هنگام در آن وقتی که دیده ها همگی خواب رفته اند دفن کن (9)
و در نقلی هم آمده که فاطمه (ع) وصایای خود را در رقعه ای نوشته و زیر سرش نهاده بود و چون از دنیا رفت، علی (ع) آن رقعه را بیرون آورد و جملات زیر را در آن مشاهده کرد:


" بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول الله، اوصت وهی تشهد ان لا اله الا الله، وان محمداً عبده و رسوله ، و ان الجنة حق و النار حق، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها، و ان الله یبعث من فی القبور.
" یا علی انا فاطمة بنت محمد زوجنی الله منک لا کون لک فی الدنیا و الآخرة، انت ولی بی من غیری، حنطنی و غسلنی و کفنی با للیل، و صل علی و ادفنی باللیل و لا تعلم احدا، و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة" (10)


" به نام خدای بخشاینده و مهربان، این است آنچه دختر رسول خدا بدان وصیت می کند، و این وصیت را در حالی می کند که گواهی می دهد معبودی جز خدای یکتا نیست، و گواهی می دهد محمد بنده و رسول اوست، و گواهی می دهد که بهشت حق است، و جهنم حق است، و قیامت خواهد آمد و هیچ گونه شکی در آن نیست، و گواهی می دهد که خدای تعالی هر کس را که در گورهاست مبعوث و زنده خواهد کرد.
ای علی ! منم فاطمه دختر محمد که خدای تعالی مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا وآخرت از آن تو باشم، و تو در انجام کارهای من سزاوارتر از دیگران هستی !
کار حنوط ، غسل و کفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن، و کسی را خبر نکن ، تو را به خدا می سپارم ، و بر فرزندان خود تا روز قیامت سلام می رسانم (11)


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


منابع
8- بحارالانوار، ج 43، ص 179.
9- بحار الانوار، ج 43، صص 192 و 191.
10- همان، ص 214.
11- همان، ص214

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۵, ۲۲:۴۱
http://upload.iranblog.com/3/1243405929.jpg

دلا بيا به سراي علي سري بزنيم
بيا به خانه اي که شکسته درش دري بزنيم
شنيده ام که در اين روزها علي تنهاست
بيا به خانه بي فاطمه سري بزنيم

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۰۷:۳۲
فاطمه و علي عليهما السلام


فاطمه کسي است که با نه سال زيستن همگام با علي، در گام گام علي و لحظه لحظه علي، تنفس علي و سرنوشت علي تاثيري جاودانه و ملموس گذارد.


فاطمه کسي است که تبسم را برلبان علي نقش مي بندد.


فاطمه کسي است که خستگي مجادله نابرابر علي را با حراميان از سرانگشتان قلبش بيرون مي کشد.


فاطمه کسي است که چهارچوبه خانه کوچک و صميمي علي را بردفتر تاريخ با خطوط ابدي ترسيم مي کند.


فاطمه التيام بخش جگر دندان خورده علي عليه السلام است.


فاطمه کسي است که صبر را در جان علي مي ريزد و ميوه حلم از چشمان او مي چيند. فاطمه عصاره مظلوميت علي است.


فاطمه کسي است که پاهاي علي را در مقابل يتيم به لرزه مي افکند.


فاطمه اشک علي است، قلب علي است. در انتخاب مادر از ميان دو زن، مهر فاطمه است که در قلب علي قضاوت مي کند.


فاطمه الهام بخش وحدت در خانواده پراکنده اسلام است.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۰۸:۲۱
فاطمه به عنوان تماميت حسين


فاطمه بنيانگذار قيام حسين است. اوج طنين خروش حسين است، حسين در منا از حنجره مادر، فاطمه فرياد مي کشد.


فاطمه آميزه شکوهمند مظلوميت و فرياد حسين است.


فاطمه انگيزه غرورآميز صبر حسين است، فاطمه حضور خدا در عاشوراست.


فاطمه ظهور جلوه حق در کربلاست.


فاطمه يقظه حسين است، جذبه حسين است.


فاطمه رغبت حسين براي لقاي معشوق است. در کربلا فاطمه است که نوه ها را داماد مي کند. فاطمه است که قلب دشمن را با دوست پيوند مي دهد.


فاطمه حلاوت شهادت است. حسين والي فاطمه است در کربلا و منادي اوست در عاشورا. شير فاطمه است که در وجود حسين مي خروشد و خون فاطمه است که از حنجره حسين مي جوشد.


فاطمه قدرت گامهاي حسين است. جوهر فرياد حسين است. حسين، علي اکبر را به يادواره فاطمه به ميدان مي فرستد. در شهادت برادر، فاطمه است که در قامت حسين مي شکند. حسين تبلور فاطمه در عاشوراست. اني لا اري الموت ... يادگار فاطمه است بر قلب حسين. حسين فاطمه محض است و فاطمه، حسين محض و حسين بي فاطمه...

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۰۸:۲۴
فاطمه و زينب

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif



زينب، فاطمه كربلاست و تجلى فاطمه در زينب عاشوراست.


در كربلا زينب رسول فاطمه است.


خليفه تام فاطمه است.


پيام فاطمه را مى خواند.


حضور فاطمه را فرياد مى كشد.


با هر جنازه اى كه بر دست مى گيرد قطره اى از جام صبر
فاطمه را مزمزه مى كند.


در بارگاه يزيد زينب به تداعى خطبه مادر در مقابل دشمنان
پدر خطبه مى خواند.


در كربلا زينب محبت مادر را در جان برادر مى ريزد.


زينب يادگار مادر را پاس مى دارد.


در شام، فاطمه است كه بر ترحم زهرخند مى زند و صدقه را خشم مى كند و بر پاى دشمنان پسر برادر، زنجير لعن مى افكند.


و همچنان كه جسارت را بر على تحمل كرده بود بر فرزندان خويش به جان مى خرد.


چشمان زينب در زير دستهاى محجوب فاطمه به خواب رفته است.


زينب با بوسه محبت فاطمه چشم از خواب گشوده است.


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۰۸:۳۰
فاطمه و حسن

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

حسن بفعد ديگر منشور فاطمه است.
حسن شير صبر از جان مادر نوش كرده است.
حسن بلوغ بردبارى فاطمه است. پاره هاى سرخ جگر فاطمه است كه بر طشت مى ريزد.
حسن در تداوم سكوت على و مظلوميت فاطمه است كه صبر مى كند.
حسن از مادر آموخته است كه جز به مصلحت اسلام نينديشد.
حسن از مادر آموخته است كه چگونه تخم انقلاب بنشاند.
حسن »استعد لسفرك« را از دستهاى مادر به ارمغان گرفته است.
حسن خروش در مقابل پسران طلقا را طنين از فرياد مادر گرفته است.
حسن از مادر آموخته است كه حتى در دعا و استغفار هم »الجار ثم الدار«. حسن به استدلال »امامتنا امانا من الفرقه« فاطمه است كه امام است و براى »نظاماً للمله« است كه طاعت مى طلبد.

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۰۸:۳۳
فاطمه و محمد، صلّى اللّه عليه وآله

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


فاطمه افتخار محمد و نمونه اعلا و بارز دانشگاه محمد است.


محمد »انى بعثت لا تمم مكارم الاخلاق« را به دلگرمى فاطمه فرياد مى كشد.

فاطمه پاره جگر محمد، بضعه محمد است.


فاطمه كسى است كه رضايت محمد، صلّى اللّه عليه وآله،
در گروى رضايت اوست.

فاطمه برگ برنده محمد در مقابله با جاهليت و سبعيت و كفر است.

فاطمه تنها كسى است كه پيامبر پس از هر جهاد طاقت فرسا به ديدار او مى رود و خستگى را در عمق چشمان مهربان او گم مى كند.

فاطمه همان كسى است كه پيامبرش برترين زن در آفرينش نام نهاده و به لقب عارفانه »ام ابيها« مفتخرش ساخته است.

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۰۸:۳۵
فاطمه و خدا

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


به تحقيق مى توان گفت كه يكى از زيباترين، ملكوتى ترين، مقدس ترين و در عين حال دست نيافتنى ترين و ناشناخته ترين رابطه ها، رابطه فاطمه با خداست.

بناى آسمان و زمين و روشنايى ماه و خورشيد و گردش افلاك و وسعت درياها به اعتبار او و خاندان اوست.

و عزتى و جلالى انى ما خلقت سماء مبيّنه و لا أرضا مدحيه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه و لا فلكا يدور و لا بحرا يجرى و لا فلكا يسرى الّا لاجلكم و محبتكم

وجود او بزرگترين و كافى ترين فلسفه آفرينش زن است همچنان كه وجود خاندان او بهانه خلق آفرينش.

براى او همين افتخار بس كه خداوند به پالايشش همت گماشته است و پاكى را در وجودش به وديعت نهاده است.


انما يريداللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا.

او مظهر عطوفت خداوند و سمبل رأفت و مهر الهى است.

مگر نه اينكه در محشر مفتاح جنت در دستان مبارك فاطمه است و اذن دخول بهشت، رضايت و محبت اوست؟

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۱:۰۹
http://tinypic.com/x1mxs3.jpg

از ازل تاج شرافت را به زهرا داده اند
مهر تایید شفاعت را به زهرا داده اند
آل حیدر یک طرف ، زهرای اطهر یک طرف
پاسداری از ولایت را به زهرا داده اند
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۱:۳۲
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
ببار اي ديده خون از غم بر آر اي دل فغان امشب
که شد زهراي اطهر زين جهان سوي جنان امشب
ز دنيا رفت گل طاها چرا با صورت نيلي
علي شد در فراقش با دوچشمي خون فشان امشب

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۲:۳۲
برخیز، سنگ صبور علی علیه‏السلام !


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


برخیز/ خفتن برای تو زود است هنوز/ هنوز هستند دل‏هایی که

دردهایت را به جان می‏خرند تا تسلّی دهند قلب آزرده‏ات را/برخیز/خانه خالی است از

تو/گلدان‏های پنجره‏مان خشک شده‏اند/آیینه تو را نمی‏بیند دیگر/و مَشکی که روزانه بندهای

زمخت‏اش را به دوش می‏کشیدی، چشم انتظارت نشسته است/ زجر کشیده مادر! / برخیز /

برخیز که کودکانِ دل شکسته‏ات بی مادری را تاب نخواهند آورد / تو مادر حسینی و حسین

از دامن تو به معراج کربلا می‏رود / زود است هنوز که زینب علیهاالسلام تنها بماند / زو

د است که حسن علیه‏السلام طعم زیستن با مادر نچشیده طعمِ زیستن با نا همسری را تلخ

بچشد / برخیز / سنگ صبور علی علیه‏السلام ! / برخیز که شانه‏های استوارم به لرزه در

آمده‏اند / و چین نشسته به پیشانی‏ام / آیا به یادت بیاورم آن شب‏هایی را که ظلم سایه

گسترانده بود و تو تنها فانوس امید علی علیه‏السلام بودی که هم چنان می‏درخشید / به یادت

بیاورم یا می‏دانی که کشتی آرام و قرارم به گل نشسته است / یا می‏دانی که دیگر سر به

سکوت چاه فرو می‏برم تا نفسی به یادِ همنفسی‏هایت آرام باشم / برخیز / چشم‏های تاریخ به

سوی ماست / علی علیه‏السلام چگونه به خانه‏ای برگردد که فاطمه علیهاالسلام در آن

نیست / و کوچه‏ای را بگذرد که همیشه فاطمه علیهاالسلام از آن گذشته است / به خدا

دیوارها هم سر به گریبان فرو برده‏اند. ابرها هم از فرو ریختن متعجب‏اند / برخیز / که بی

تو به سر نمی‏شود این زندگی این شهر و این آفرینش حتی! / چه شده است که دیگر پاسخ

سلام علی علیه‏السلام را نمی‏دهی؟ / چه شده است که دیگر سنگ آسیاب خانه علی

علیه‏السلام نمی‏چرخد؟ / چه شده است که تنور خانه علی علیه‏السلام دیگر روشن نیست؟ /

و علی علیه‏السلام مثل پروانه‏ها بقیع را می‏گردد تا مگر کور سویی، بویی از تو بیابد / چه

شده است که علی علیه‏السلام دیگر نباید خورشید وجودت را در خانه ببیند؟ / چرا باید خانه

علی علیه‏السلام بی خانم شود؟ / و چرا دختر پیامبر خدا علیه‏السلام به مظلومیت برسد؟ /

برخیز / رفتن برای تو زود است هنوز / تو مادر مدینه و کربلایی! / برخیز / فاطمه

علیهاالسلام برخیز / علی علیه‏السلام می‏گوید! /


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


میثم امانی

بوعدنان
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۲:۴۱
علي جان مرا به مردم شهر مدنيه كاري نيست دلم شكسته اين گریه هم اختیاری نیست / ندانم منع من از گریه مطلب جیست مردم را دل از من دیده از من استین از من/ علی جان بیغام مرا به اهالیه مدنیه برسون؟ بگو بخلق که زهرا گذشت ازدنيا \ همين 2 روزدیگر هست مهمان شما/ علی جان بگو بفاطمه را فارغ ازملال کنید/ مرا بجان حسین وحسن هلال کنید/ علی جان بکوکه فاطمه بگرفته مرگ دامانش / رود زنزد شما با2جشم خونبارش

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۲:۴۳
بهشت روی زمین


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


خواستم از تو بنویسم، اما قلم توان نوشتن نداشت؛ زیرا که از تو نوشتن عشق می‏خواهد و دلی چو چشمه زلال، هرچه تفکر خویش را به کار انداختم، از تو هیچ در ذهن خویش نساختم، تا آن که کار دل به میان آمد. چشمه عشق درونم جوشید و دریای وجودم متلاطم شد. آن‏گاه امواج به تو پیوستنم اوج گرفت. با خود گفتم مگر می‏شود از تو ننوشت، ای یگانه بی همتای بهشت؟
هرچند که بزرگی تو در ابعاد کوچک کلام نمی‏گنجد، امّا قطره‏ای از تو نوشتن، دریای متلاطم عاشقان تو را آرام خواهد کرد و ساحل وجودشان را دیگر جزر و مدّ بی قراری فرا نخواهد گرفت. از تو نوشتن، آبی آرامش است، ای آسمان همیشه آبی عشق.
آن‏گاه نوشتم «فاطمه علیهاالسلام »، زیباترین نام عالم، دختر نبی خاتم علیهاالسلام ، همسر حیدر علیهاالسلام ، بهترین مادر، یاسی از باغ همیشه سبز نبوّت، که بوی عطرِ معرفتش تا قیامت، در کوچه‏های حقیقت پیچیده خواهد بود.
ای بزرگ بانوی عالم! تو از همان کوچکی به ضریح چشمان پدر دخیل بسته و امید خانه مادر بودی.
در اجاق گرم محبّت تو همیشه شعله عشق زبانه می‏کشید.
وقتی مادر، چمدان سفر همیشگی خویش را بست، دل پدر از سفر یار شکست؛ امّا تو دل بلورین پدر را بند زدی و خود را به دریای وجودش پیوند دادی.
ای بهشت روی زمین! چه زیبا رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «هرگاه مشتاق بوی بهشت می‏شوم، دخترم فاطمه علیهاالسلام را می‏بویم» به راستی! بهشت از آن تو است یا تو از آن بهشت؟ یقین که خداوند، گل بهشت را از تو سرشت.
ای چراغ روشن شب‏های خانه نبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ! از آن زمان که ابتدای دل خویش را به انتهای دل علی علیه‏السلام با پلی از مهر و وفا متصل کردی، زیباترین خانه عشق در جهان بنا شد؛ خانه‏ای که اهل بهشت در آن می‏زیستند. علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام ، حسن و حسین علیهماالسلام ، زینب علیهاالسلام و امّ کلثوم علیهاالسلام .
شگفتا! مگر می‏شود بر خاک بی مقدار زمین، خانه‏ای از بهشت را بنا کرد؟ اگر از زمین گیاه رویید و سبز شد، یقین، جا پای فاطمه و خاندان بهشتی اوست.
فاطمه علیهاالسلام ! چه مظلومانه تو را میان در و دیوار گذاشتند و چه ناجوانمردانه دست پهلوان پهلوانان را بستند و یاس باغ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را پرپر کردند!
کدام سیلی بود که صورت تو را نیلی کرد؟
میخ در و پهلوی تو؟! علی علیه‏السلام دست و پا بسته روبه‏روی تو؟ آه! چه دردناک است زنی را مقابل چشمان همسرش کتک بزنند و زخم غیرتش را عمیق کنند و نمک بپاشند. خدایا! چه بر علی گذشت وقتی فاطمه علیه‏السلام را میان در و دیوار دید؟
«السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیده» مخفیانه و غریبانه؛ امّا عاشقانه تو را دفن کردند. آن شب که علی علیه‏السلام با اشک خویش، شبانه تو را غسل داد و به خاک سپرد، حسن و حسین علیهم‏السلام می‏گریستند و زینب علیهاالسلام جای خالی تو را می‏نگریست و اشک از چشمانش سرازیر می‏شد.
امروز، اگرچه قرن‏ها از غروب آفتاب عفاف و ایمان گذشته است، امّا هنوز دل هزاران عاشق، در سوگ مادر، داغدارند و چشم‏ها، در جست‏وجوی مزار پنهان اوست، تا شاید دوباره نشان عشق علی علیه‏السلام را در یابند و دل دردناک خود را تسکین دهند.


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

حمید باقریان

بوعدنان
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۲:۴۹
بسر عم ای انیس قلب زارم \ بيابنشين زماني در كنارم \ توقف كن ببالينم زماني \ هزاران حيف مردم در جواني \ بسرعم لگد اومد جنان براستخونم \ كه هم ازردهجان وناتونم \ علي جان جان تو وجان عزيزانم \ جان تو وجان نور دیده گانم . علی جان؟ دل کسی به یتیم کسی نمی سوزد / کسی دریدگی جامشان نمی دوزد /علی الخصوص یتیمی که مادرش مرده / بهار خرمی او همیشه افسرده

بوعدنان
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۳:۰۰
زبانحال ناله امام حسن وامام حسین علیهم السلام؟ زما بگرفته ای مادر کناره / مصبیت تازه شد برما دوباره / دگر تلخ هست و بر مازندگانی /چه شد مادر تورا ان مهربونی / حسین مانند بلبل نغمه سر کرد / حسن از ناله عالم را خبر کرد / نگر غم خانه این روی زمین را / ببین اشک امیر المومنین را / امان از محنت کلثوم و زینب / رسیده جان من از غصه برلب / توبودی راحت قلب بیمبر / چسان هجر تورا سازم مخبر / برو ای غم که روزی خوش نبینی / چه من دایم تو در ماتم نشینی / دلی با زندگی اصلا ندارم / اگر مرگم رسد بروا ندارم / حسینم اه اویلا حسینم / قتیل خنجر اعدا حسینم /

بوعدنان
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۳:۰۵
بخوانید ان زیبا بدنرا / میان خاک بگشودی کفن را / رخی که افتاب چون خجل کرد / علی با دست خود در زیر گل کرد؟ بگفتا بازبانحال خسته / گل من ازچه بهلویش شکسته / گل من ضربت سیلی نبودش / گل من صورتش نیلی نبودش / گل من دیده اش برخون نبوده / گل من بازویش گلگون نبوده؟

بوعدنان
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۳:۱۳
بگفتا ای خاک دارم با تو رازی / ززهرایم نما مهمون نوازی / تواز زهرا بذيرايي كن اي خاك \ روم من اشك طفلانرا كنم باك \ تو و اين بانوي بهلو شكسته \ من واين زينب دل زارو خسته بذيرايي نما از نور جشمم \ روم من خاموش بنمايم حسينم ؟ كنم گریه شود حالی بحالی / همی گویم که زهرا جات خالی جات خالی؟ نمایم گریه و حالی تو / نظر سازم بجای خالی تو؟ السلام علیک یا ایتها الصدیقة الشهيده يامهدي بجان مادرت زود بيا

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۵:۰۳
زخم آتشین

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif



مدینه مبهوت فاجعه بود. از گستاخی این قوم، زمانه، انگشت تحیر به دندان گرفته است.
کوچه بنی هاشم در ازدحام بی شرمی گم شده است.
یک خانه که مهبط فرشتگان است، که قبله دلسوختگان است، که بهشت افلاکیان است، محل آمد و رفت شیاطین شده است.
بر دستان «یداللّه‏» زنجیر بسته‏اند، علی علیه‏السلام را کشان‏کشان به مسجد می‏برند ـ علی علیه‏السلام را! ـ
هیچ مردی نیست که حتی قدمی پیش بگذارد!
هیچ حادثه‏ای نیست که غدیر را به یاد آورد!
هیچ دهانی نیست تا حقیقت را فریاد بکشد!
علی علیه‏السلام ـ حقیقت مظلوم تاریخ ـ تنها است.
بر بازوان خیبرگشا بند بسته‏اند و کسی دستی برای یاری پیش نمی‏آورد!


ناگهان، دستی بر آمد و صدایی به دادخواهی ولایت بلند شد. دستی به دستان «یداللّه‏» گره خورد.
دستی مدافع ولایت شد و برای چندمین بار، با علی علیه‏السلام بیعت کرد.
و دست، دست یک زن بود، یک زن مرد آفرین، پاره تن رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله
بند دستان علی علیه‏السلام را گرفت، نه این که علی بود و همسرش، نه این که علی بود و پسر عمویش، نه این که علی بود و برادر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، که بند بر دستان ولایت بود، بر دستان امام.
شعله‏های آتش از در زبانه کشید و خون عصمت خدا بر زمین جاری شد...، پهلوی قرآن شکست و دستی بر صورت محبوبه خدا نقش بست...


از بین دستها دستی که جنسش خار بود
بر صورت رو ح بهاران , مادر گل ها شکفت


دست، نمی‏دانست که این زن فاطمه علیهاالسلام است، دست، نمی‏دانست که فاطمه پاره تن محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است؟!
دست؛ نمی‏دانست «هرکس فاطمه را بیازارد محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را آزرده است و هرکس او را خوشنود کند، محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را خوشنود کرده»؟!


دست، می‏دانست و سیلی زد!
دست می‏فهمید و جسارت کرد!


زخمی عمیق و آتشین، بر روح ایمان نقش بست.
تا بر سرشت خاکیان، گندم و عصیان نقش بست
دیوار، تنها قاریِ درد عظیم کوثر است
دردی که آیه آیه بر پهلوی قرآن نقش بست
ننگ شکستن این خطای بی حساب آدمی
افسوس بر پیشانی تاریخ انسان نقش بست
بانوی من! از داغ سرخت، تا همیشه، تا ابد
در قاب چشم آسمان، تصویر باران نقش بست
بر شانه تاریخ، جای پای تابوتی گم است
پرواز یک ققنوس بر یک قبر پنهان نقش بست

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


خدیجه پنجی

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۵:۰۸
ای گل غریب!


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
ای آفتاب برج عصمت!
ای گوهر ملکوتیِ خانه عفاف!
ای شمع بزم آفرینش!
زمانه، بی حضور تو، زمینه‏ای برای ماندگاری ندارد.
فوج پرستوهای صبوری از گریبان تو پرواز آموخته‏اند.
پروانه‏های صداقت، در کنار شمع تو سوخته‏اند و جان فدا کرده‏اند.
آیینه‏ها، به بی غباری تو رشک می‏برند.
وقتی تو طلوع کردی، خورشید به کسوف نشست و ماه، آهی کشید از شرمساری.
اگر زمین، دیده زیر گام‏هایت نمی‏سود، هیچ‏گاه قرار و آرام نمی‏یافت و نمی‏آسود.
تو منتهای تفسیر آفتابی.
تو منتهای همه آب‏های نابی.
تو زلال نوری، زمزم سروری و کوثر شور و شعوری.
مهربانی، بارانی است که از دیدگان تو می‏بارد.
آفتاب، تنها شعاعی از وجود توست.
کلامت، واژه‏نامه همه خوبی‏هاست.
تو را همیشه به یاد دارم، ای نگاهت چونان سپیده‏ای بر آینه!
تو را به نام می‏خوانم ای تابناک! ای اهتزاز صدای بلال بر بام کعبه دل‏ها! ای بارگاه رحمت و نعمت!
ای سپیده دم! آوای سوزناک ما را بپسند.
بگذار به درگاه تکلّم تو با نور بیاویزیم.
بگذار گیسوان حقیقت را از نگاه تو ببینیم.
بگذار از آبشار معنویت تو سیراب شویم.
ای حرمت حجاب!
ای گل غریب! ای پرنده زود پرواز! ای نبض آروزها! ای پرستوی همه هزاره‏ها! ای بانوی ما!
ای زهرا علیهاالسلام !
شب‏های بی شبنم جهان را به بسیج نگاه سپیده دعوت کن و به ما آرامش سبز ببخش
کتیبه‏های زندگی تو، از خطوط آزادگی و نقوش صلابت و صفا لبریز است.
تو گلبرگ مادری را به گیسوان نیلوفرها و شقایق‏ها شانه زدی.
تو خوشه‏های رستگاری را برای ما به ارمغان آوردی.
نامت در دل‏هایمان جاوانه است.
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
حمزه کریم خانی

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۵:۲۷
حديث نيايش زهرا عليه السلام حضرت زهرا


حديث نيايش زهرا عليها سلام در آيينه عبارت نگنجد و زبان ما از بيان عبادت و خضوع بي بي دو عالم قاصر است ، پس كلام معصومين عليهم السلام را به مدد مي طلبيم تا جرعه اي از نيايش حضرت را به كام بنشانيم :


داده حق

حضرت فاطمه عليها السلام به اين جهت« بتول» ناميده شد كه از همه بريده و دل به خدا بسته بود.(1)

تنديس عبادت

حسن بصري مي گويد:
در ميان امت اسلام، كسي خداپرست تر از فاطمه نبود. آنقدر در نماز مي ايستاد كه پاهايش ورم مي كرد.(2)

نياز نماز

حضرت فاطمه (س) در نمازش از ترس خدا ، نفس نفس مي زد و (بغض در گلويش مي شكست)(3)

قدر شناس قدر

حضرت علي عليه السلام فرمود:
فاطمه (س) نمي گذاشت كسي از اهل خانه در شب هاي قدر به خواب رود به آنان غذاي كم مي داد و از روز قبل براي احياي شب قدر آماده مي شد و مي فرمود: محروم كسي است كه از بركات اين شب محروم باشد
.(4)

نثار و ايثار

حضرت موسي بن جعفرعليه السلام از پدرانش نقل مي كند: هر گاه حضرت فاطمه (س) دعا مي كرد ، براي زنان و مردان مؤمن دعا مي كرد و براي خود دعا نمي كرد، به او گفته شد: چرا شما براي مردم دعا مي كنيد اما براي خودتان دعا نمي كنيد؟ فرمود: اول همسايه، آنگاه خانه.(5)

وقت دعا

حضرت فاطمه (س) گويد: شنيدم پيامبر (ص) فرمود: غروب روز جمعه ساعتي است كه هر كس آن را مراقبت و در آن لحظه دعا كند ، عايش مستجاب شود. حضرت زهرا- براي درك آن ساعت- به خدمتكارش مي گفت: بر فراز بلندي برو و هرگاه ديدي نيمه خورشيد غروب نمود مرا خبر كن تا دعا كنم.(6)

دو ركعت نماز

امام صادق (ع) فرمود:
مادرم فاطمه (س) همواره دو ركعت نماز را كه جبرئيل به او آموخته بود مي خواند ، در ركعت اول آن ، پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم ، پس ازحمد صد بارسوره توحيد را مي خواني، وپس ازسلام نماز ، تسبيحات حضرتش را نيز مي گويي.(7)

هديه بي نظير

اميرالمؤمنين (ع) به حضرت زهرا گفت تا از پيامبر خادمي بخواهد، او نزد پيمبر رفت و ضمن نشان دادن پينه هاي دستش گفت: آسياب كردن ، مرا به زحمت انداخته است و آنگاه درخواست خادمي كرد. پيامبر در پاسخ فرمود: آيا نمي خواهي- به جاي خادم- هديه اي به تو دهم كه از همه ي دنيا ارزشمندتر باشد؟ هنگامي كه براي خواب آماده شدي ، سي و چهار بار « الله اكبر» ، سي و سه بار« الحمدلله» و سي و سه بار « سبحان الله » بگو.(8)

تسبيح تربت

امام صادق (ع) فرمود:
تسبيح حضرت فاطمه(ع) نخي بود كه برآن به تعداد تكبيرات ، 34 گره زده بود و آن را در دستش مي چرخانيد و تكبير و تسبيح مي گفت ؛ تا وقتي كه حمزه شهيد شد و تسبيحي از تربت او ساخت ، و از آن پس ساختن تسبيح درميان مردم رواج يافت.(9)
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

پي نوشت:
1- مستدرك عوالم ، ج 1، صص 81-80.
2- مناقب ، ج 3، ص 341.
3- ارشاد القلوب، ص 105.
4- دعائم الاسلام، ج 1، ص 282
5- علل الشرايع، ج 16، ص 102.
6- معاني الاخبار، ص 399.
7- جمال الاسبوع، ص 173.
8- كنزالعمال، ج 7، ص 205.
9- وسائل الشيعه، ج 33، ص 401.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۵:۴۰
http://upload.iranblog.com/3/1243405929.jpg

دلا بيا به سراي علي سري بزنيم
بيا به خانه اي که شکسته درش دري بزنيم
شنيده ام که در اين روزها علي تنهاست
بيا به خانه بي فاطمه سري بزنيم

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۸:۴۶
فاطمه‏علیها السلام دانست که از زندگیش اندکی بیش نمانده است، پس ام ایمن و اسماء بنت عمیس را فراخواند و در پی علی‏علیه السلام فرستاد. هنگامی که علی‏علیه السلام بیامد، زهراعلیها السلام فرمود: «پسر عمویم! همانا که خبرمرگم به من رسیده است و از این حال که دارم دریافته‏ام که این ساعت‏یا ساعتی دیگر به پدرم ملحق خواهم شد اینک تو را وصیت می‏کنم به چیزهایی که در قلب خویش پنهان ساخته‏ام.»
امیرمؤمنان‏علیه السلام فرمود: «ای دختر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به هر چه دوست داری مرا سفارش کن!» آن گاه بالای سر زهراعلیها السلام نشست و هر که در خانه بود بیرون رفت.
فاطمه‏علیها السلام گفت: «پسرعمویم! تو هرگز مرا دروغگوی و خیانتکار ندیده‏ای و از آن هنگام که با هم زندگی می‏کنیم هیچگاه با تو مخالفتی نکرده‏ام.»
علی‏علیه السلام فرمود:«به خدا پناه می‏برم! تو به خدا آگاه‏تر و نیکوکارتر و پرهیزگارتر و کریمتر از این هستی و خداترسی تو از این بیش است که تو را به خاطر ناسازگاریت‏سرزنش کنم! دوری و جدایی از تو برایم دشوار است، اما چاره‏ای از آن نیست. سوگند به خدا! با رفتن تو مصیبت مرگ پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دوباره تازه می‏گردد و غم فراق تو بسیار بزرگ خواهد بود «انالله و انا الیه راجعون‏»
از این مصیبت[به خدا پناه می‏برم] که چه فاجعه‏آمیز و دردناک و جانسوز و حزن‏انگیز است‏به خدا قسم! مرگ تو حادثه‏ای است که بر آن صبر نتوان کرد و فاجعه‏ای است که همانندی نخواهد داشت.»
بعد از آن فاطمه‏علیها السلام و علی‏علیه السلام لحظاتی همنوا با یکدیگر گریه کردند و علی‏علیه السلام سر زهراعلیها السلام را گرفت و به سینه چسباند و گفت: «هر چه خواهی وصیت کن، همان گونه که فرمان دهی به جای خواهم آورد و خواسته تو را بر خواسته خویش برتری خواهم داد!»
فاطمه‏علیها السلام گفت: «خدا به خاطر من، بهترین پاداش تو را دهد. اما نخست تو را سفارش می‏کنم که پس از من با «امامه‏» دختر خواهرم ازدواج کنی زیرا وی برای فرزندانم مانند من است و مردان را از داشتن زنان چاره‏ای نیست.
و اما وصیت دوم من این که برایم تابوتی بساز [زیرا برای پوشیده ماندن اندام من مناسبتر است]... و وصیت دیگر من این که هیچ کس از آنان که بر من ستم کردند و حق مرا غصب نمودند نباید در تشییع پیکر من حاضر شوند، چرا که آنها دشمن من و دشمن رسول خدایند و اجازه نده که کسی از آنان و هر که پیروی ایشان کند، بر من نماز گزارند و شب هنگام، وقتی دیدگان مردم بخفت، مرا به خاک سپار.»
چون فاطمه‏علیها السلام وفات یافت، اهل مدینه همگی با هم به ناله درآمدند و زنان بنی‏هاشم در خانه زهراعلیها السلام گرد آمدند و همصدا با هم چنان می‏گریستند که شهر از ناله و فریاد آنان به لرزه درآمده بود، آنها پیوسته می‏گفتند:
«یا سیدتاه! یا بنت رسول الله!»
انبوه مردم به سوی علی‏علیه السلام و فرزندانش آمده و آنان را در میان گرفتند. امیرمؤمنان نشسته بود و حسن و حسین‏علیهما السلام رو به روی او بودند و اشک می‏ریختند و جمعیت از دیدن گریه آنها می‏گریستند....
مردم بسیاری در اطراف خانه علی‏علیه السلام نشسته بودند و گریه و زاری می‏کردند و انتظار می‏کشیدند تا جنازه حضرت را بیرون آورند و بر آن نماز بخوانند. سرانجام ابوذر از خانه بیرون آمد و خطاب به جمعیت گفت: «به خانه‏های خود روید که تشییع پیکر دختر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به تاخیر افتاده است.» مردم برخاستند و پراکنده شدند.
وقتی که اهل مدینه به خواب رفتند و پاسی از شب گذشت، امیرمؤمنان‏علیه السلام و حسن و حسین‏علیهما السلام همراه با عمار و مقداد و عقیل و زبیر و ابوذر و سلمان و بریده و نیز گروهی از بنی‏هاشم و آشنایانی دیگر، پیکر مطهر زهراعلیها السلام را بیرون آوردند و بر آن نماز خواندند و در تاریکی شب به خاک سپردند. علی‏علیه السلام قبر زهراعلیها السلام را همسطح با زمین قرار داد تا کسی محل قبر شریف او را نشناسد.

:Graphic (61):

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۸:۴۸
شکوه‏های علی‏علیه السلام با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم (1)


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
پس از آن که امیرمؤمنان‏علیه السلام فاطمه‏علیها السلام را در تاریکی شب دفن کرد و اثر قبر را از روی زمین محو ساخت، برخاست و رو به سوی مرقد شریف رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم کرد و عرضه داشت:«سلام بر تو باد ای رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم ! از سوی من و دخترت که اینک به دیدار تو آمده و در کنار مرقد تو مسکن گزیده است. همان که خدا برای او سرعت ملحق شدن به تو را اختیار نموده بود.
ای رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در مرگ دختر برگزیده تو شکیبایی من اندک است و با رفتن سیده زنان جهان قدرت و توانایی من از دست‏برفت و تنها یادآوری مرگ تو[که بزرگترین مصیبت زندگی من بود] مرا تسکین می‏دهد و آرام می‏سازد. من بودم که پیکر مطهرت را در عمق گور نهادم و روح تو هنگام بیرون شدن از پیکرت بر روی گلوگاه و سینه من گذشت.
آری در کتاب خداست آیه‏ای که به سبب آن، این مصایب را به آسانی پذیرایم: «انالله و انا الیه راجعون‏» اکنون ودیعتی که در نزد من داشتی به سوی تو بازگشت و امانت ادا گردید و زهراعلیها السلام را از من گرفتند و اینک چقدر آسمان و زمین زشت و نازیبا می‏نماید.


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۸:۵۱
شکوه‏های علی‏علیه السلام با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم (2)



http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif



ای رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم !

اما غم من که خواهد پایید و اما شب من که بی‏خوابی خواهد بود و اندوه

من قلبم را ترک نخواهد گفت مگر این که خدا سرایی را که تو در آن جای

گرفته‏ای برای من برگزیند.

حزنی که دلم را چرکین ساخته است و غمی که قرارم را گرفته است آه که

چه زود بین ما جدایی افتاد! و من به پروردگار خویش شکایت می‏برم.

به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که چسان امت تو برای ستم بر او

همداستان شدند پس تو همه چیز را از وی بپرس و از حال او خبردار شو! چه

بسیار غمهایی که در سینه فاطمه‏علیها السلام موج می‏زد که برای رهایی

از آنها راهی نمی‏یافت‏به زودی همه چیز را خواهد گفت و خدا داوری خواهد

کرد که او بهترین حکم کنندگان است.

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۱۸:۵۴
شکوه‏های علی‏علیه السلام با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم (3)
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif


سلام بر شما دو تن باد! سلامی که با آن وداع می‏گویم و [من از

سرنوشت‏خویش] نه خشمگین هستم و نه افسرده. اگر شما را ترک گویم

نشانه یاس و ملالت من نیست و اگر پیش شما بمانم به سبب این نیست که

در آنچه خداوند صابرین را وعده داده است تردیدی داشته باشم.

آه! افسوس افسوس [از این مصیبت‏بزرگ] لیکن بردباری برای من

شایسته‏تر و زیباتر است و اگر ترس این نبود که آنان که حکومت را به دست

گرفته‏اند، آگاه گردند، درنگ و ایستادن [در کنار قبر فاطمه‏علیها السلام را] بر

خود واجب و لازم می‏دانستم و همچون زنی فرزند از دست داده که بر

مصیبتی جانکاه می‏گرید بر این فاجعه می‏گریستم.

در برابر پروردگار، دخترت پنهانی به خاک سپرده شد، در حالی که حق وی

پایمال شده بود و میراثش را از وی ستانده بودند با وجود آن که از رحلت تو

دیری نمی‏گذشت و هنوز یاد تو در دلها کهنه نشده بود.

من با خدا و رسولش شکوه‏هایم را باز می‏گویم و به خاطر فرمان تو ای

رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به بهترین حال شکیبا خواهم بود.

درود خدا بر تو و سلام و رضوان الهی شامل حال فاطمه‏علیها السلام باد!»

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۲۱:۲۷
تنهایی علی علیه السلام

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
پس از این که فاطمه‏علیها السلام درگذشت علی‏علیه السلام تنها ماند و


خانه علی‏علیه السلام که روزگاری مهبط وحی و محفل فرشتگان بود به


یکباره به فراموشی سپرده شد و سخنان پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله


وسلم درباره امیرمؤمنان‏علیه السلام و فرزندان وی و مقام معنوی ایشان،


در غوغای فتح سرزمینهای جدید و تقسیم غنایم از یادها برفت و ربع قرن


طول کشید تا مردم دوباره بر در خانه علی‏علیه السلام گرد آمدند، اما این بار


فاطمه‏علیها السلام که جانش را به خاطر حق علی‏علیه السلام و مظلومیت


او فدا کرد، دیگر زنده نبود تا... .


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۲۱:۳۱
غروب گل محمدی(1)


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif



فاطمه نخستین شهید راه ولایت است که به انگیزه بازخواهی فدک، نه فدک


را مد نظر داشت که ولایت را... فاطمه با آن ناله‏های دردناکش، حق امام و


ولی‏امرش را می‏خواست‏بازستاند و اگر نتوانست - که نمی‏توانست - باید


حق را برملا سازد و مظلومیت علی را آشکار نماید و پرده از سقیفه پردازان


بردارد ولی فریاد دختر معصوم پیامبر در قلب‏های تیره کارساز نبود، اما


تاریخ، آن سخنرانی جاودانه را ثبت و ضبط کرد تا آیندگان بدانند.. بسنجند..


بفهمند.. و تصمیم بگیرند.


زهرا همو که خشمش خشم خداست، فریادش بی‏پاسخ ماند; نه، اشتباه


نکنم، پاسخش را با سوزاندن در و شکستن پهلو دادند، آن سنگدلان جاهلی


تبار.


و اکنون که حجت را بر همگان تمام کرد و نقش دفاع از ولایت را به خوبی ایفا


نمود، با دلی شکسته و بدنی علیل به خانه باز می‏گردد; او شکایت را به


خدا می‏برد و به پدرش، رسول خدا و چنین با خدایش راز و نیاز می‏کند که:


«پروردگارا; نیرو و قدرت از آن تو است و انتقام ظالمان را تو خواهی گرفت;


پس به تو پناه می‏برم و از تو استمداد می‏جویم و به درگاهت روی می‏آورم


که حق شویم را از این نااهلان بازستانی.»


زهرا مناجات می‏کرد و علی به او گوش می‏داد. شاید در دیدگان علی


قطرات اشک گرد آمده بود که بر رخساره مبارکش سرازیر شود ولی


خودداری می‏کرد تا زهرا بیش‏تر نرنجد; به هر حال باید زهرا را تسلی دهد و


قلب شکسته‏اش را آرامش بخشد، به او فرمود:


«لا ویل لک بل الویل لشانئک، نهنهی عن وجدک یا ابنة الصفوة و بقیة النبوة


فما امد لک افضل مما قطع عنک فاحتسبی لله‏».


بدبختی برای تو نیست، برای دشمنانت است، اندوهت را برگیر و بر


خویشتن سخت مگیر ای دخت‏برگزیده‏ترین انسان و ای بازمانده خاتم


پیامبران. همانا آن چه خدا برای تو آماده ساخته برتر است از آن چه از تو


گرفته شده، پس برای خدا بردبار باش و صبر را پیشه خود ساز.


و این سان سایه تبسمی آرام بر رخساره رنجور و بی‏رنگ فاطمه نقش بست


چنان که تابش غروب، هنگام هجرت آفتاب در دریای تار شب بر افق آسمان.


با صدایی ضعیف چونان همسه بلبلی بال شکسته در قفس تنهایی، در برابر


تنها یار و یاورش، که اکنون غریبانه در خانه، زندانی شده است، پاسخ داد:


«حسبی‏الله‏» خدا مرا بس است.


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

ناصر ظهوریان
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۲۲:۳۱
شب شهادت حضرت فاطمه (س)

دلا بیا به سرای علی دری بزنیم
به خانه ای که درش سوخته دری بزنیم

خبر رسیده که این روزها علی تنهاست
بیا به خانه ی بی فاطمه سری بزنیم

ناصر ظهوریان
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۲۲:۴۶
فاطمه زیبا ترین رازها

فاطمه عالی ترین اعجازها
فاطمه تفسیر یاسین است و بس

باغ هستی را گل اذین است و بس
فاطمه علامه ساز مکتب است

فاطمه اموزگار زینب است

تاری
۱۳۸۸/۰۳/۰۶, ۲۲:۵۶
یارب

نام زهرای مرضیه بر عرش دیوان می کند
این چه دردی است عالم را حیران می کند
درد، درد هجران و تنهایی علی
درد، درد رفتن غمهای اندر سینه ی زهرا بر خاک

یا زهرا جان ادرکنی

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۰۷:۱۹
روضه /وا ابتاه!
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
لحظات آخر عمر پیغمبر بود. آمد مسجد مدینه؛ سلمان و علی زیر بغل های حضرت را گرفته بودند. روی پله ی اول منبر نشست. نگاهی به جمعیت مسلمانان انداخت؛ یكی یكی چهره ها را نگاه كرد و شورع كرد به صحبت كردن؛
مردم، بیست و سه سال پیغمبرتان بودم در سختی ها و مشكلات همراهتان بودم؛ بیستو سه سال كشید تا من را شناختید. خیلی از سختی ها را تحمل كردم؛ بعضی هاتان تا توانستید آزارم دادید. اما چیزی نگفتم؛ حالا دارم از بین شما می روم. پیغمبرتان بودم اما از شما چیزی نمی خواهم؛ هیچ توقعی از شما ندارم؛ فقط این كه با بچه های من مهرابن باشید! مردم مدینه! دیدید كه هر روز می رفتم سراغ دخترم فاطمه و حالش را می پرسیدم. مردم می دانید كه فاطمه ریحانه ی بهشتی من است بچه های فاطمه بچه های من هستند.... من هیچ چیز را از شما نمی خواهم ((الا الموده ذی القربی)) مردم ذوی القربای من علی و فاطمه اند حسن نو حسین اند. كاری كنید شرمنده شان نشوید....
گریه كن های حسین! عزادارهای فاطمه ! شاید كسانی تو مجلس زیر لب می گفتند: ((باشد ! یا رسول الله جبران می كنیم! تلافی میكنیم...))
چه جوری جبران كردند؟! چه جور تلافی كردند؟ بگویم؟!
هنوز آب غسل پیغمبر خشك نشده بود، آمدند در خانه ی علی و فاطمه... اگر كسی از دور می دید شاید فكر می كرد كه آمدند برای تسلیت... اما چرا هیزم آورند در خانه؟!
ها ! برای مستمع اهل گریه، لازم نیست روضه بخوانم....
یك وقت صدای فاطمه بلند شد؛

وا ابتاه! یا رسول الله!
...
این صدا در مدینه پیچید! یعنی مردم!
مگر پدرم سفارش ما را به شما نكرده بود؟!
این صدا یك معنای دیگری هم داشت! یعنی پدر جان! بیا ببین چطور دارند جبران می كنند؟!

بابا! یا رسول الله !

یاری ز مرگ می طلبم، غربتم ببین
امت پس از تو كرد عجب قدر دانی ام !
هر شب به یاد ماه رخت تا سحرگهان
هر اختری است شاهد اختر فشانی ام

این ناله را فاطمه پشت در داشت، زینیب هم در كربلا، كنار كشته ی برادر... یك وقت بلند شد رو به مدینه ایستاد، اشاره كرد به كشته ی برادر:
یا رسول الله ! هذا حسین مرّمل بالدماء مقطع الاعضا
این كشته ی فتاده به هامون حسین توست....
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۰۷:۳۱
شكوه ها از ستمكاری امت


http://upload.iranblog.com/3/1243550311.jpg

السلام عليك يا رسول الله عنى، و عن ابنتك النازلة فی جوارك و السریعة اللحاق بك! قل یا رسول الله، عن صفيتك صبرى، ورق عنها تجلدى، الا ان فی التأسی لی بعظیم فرقتك، وفادح مصیبتك، موضع تعزٍ، فلقد وسدتك فی ملحودة قبرك، وفاضت بین نحری و صدری نفسك. «فانا لله وانا الیه راجعون»

فلقد استرجعت الودیعة، واخذت الرهینة، اما حزنی فسرمد، واما لیلی فمسهد، الی أن یختار الله لی دارك التی انت بها مقیم، وستنبئك ابنتك بتضافر امتك علی هضمها، فاحفها السوال، واستخبرها الحال؛ هذا ولم یطل العهد، ولم یخل منك الذكر، والسلام علیكما سلام مودع، لا قال ولا سئم، فان انصرف فلاعن ملالة، و ان أقم فلاعن سوء ظن بما وعد الله الصابرین.

سلام بر تو ای رسول خدا (ص)! سلامی از طرف من و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است! ای پیامبر خدا! صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه (ع) كم شده، و توان خویشتن داری ندارم، اما برای من كه سختی جدایی تو را دیده، و سنگینی مصیبت تو را كشیدم، شكیبایی ممكن است. این من بودم كه با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامی تو، میان سینه و گردنم پرواز كرد. «پس همه ما از خداییم و به خدا باز می گردیم».
پس امانتی كه به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده داری است، تا آن روز كه خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند.
به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكاری بر او اجتماع كردند. از فاطمه (س) بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گیر، كه هنوز روزگاری سپری نشده، و یاد تو فراموش نگشته است. سلام من به هر دوی شما، سلام وداع كننده ای كه از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمی كند. اگر از خدمت تو بازمی گردم از روی خستگی نیست. و اگر در كنار قبرت می نشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد.



خطبه 202 نهج البلاغه.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۰۷:۳۷
بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علیک یا مولاتی یا فاطمة اغیثینی

زیارت نامه ی حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها



يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا

امْتَحَنَكِ صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا

أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِوَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِيُّهُ‏ فَإِنَّا

نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا

بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَيَتِكِ‏

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللَّهِ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللَّهِ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ

‏ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِكَتِهِ‏

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ

‏ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللَّهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّةُ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ

صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ‏

أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكِ وَ أَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ

رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ آذَاكِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏

لِأَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ كَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ

عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِكَتَهُ أَنِّي رَاضٍ عَمَّنْ

رَضِيتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ‏مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ

تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَيْتِ‏ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ

مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جَازِياً وَ مُثِيباً

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۱:۱۶
خسته ‏ام


بوی عطرت می‏آید، بوی عطری که یادگار نماز شب توست. پدر جان! هر نشانه‏ای که مرا به یاد تو می‏اندازد، قلبم را در سینه می‏فشارد. پدر خوبم دیگر همه لحظه‏ها و همه چیزها نشانه یاد تو شده‏اند و این یعنی بی‏تابی قلبم برای جان سپردن.


دارم به سوی تو می‏آیم؛ خوشحال از وصال تو و غمگین از تنهایی بوتراب. زخمی‏ام پدر جان! پهلوهایم شکسته و تمام تنم خسته و مجروح است؛ اما زخمی که مرا به تو نزدیک‏تر کرد، زخم‏زبان مردم بود که نه تنها به غمخواری‏ام نیامدند، که از شهر تو مرا راندند و حتی سایه درختی را برای گریه کردن از من دریغ کردند.


به سوی تو می‏آیم، چون جایی برای گریه کردن فاطمه نمانده است. به سوی تو می‏آیم، چون طاقت غربت علی را ندارم. نمی‏توانم ببینم مولای مردمان زمین خانه‏نشین شده باشد.
خسته‏ام؛ خسته و ضعیف. انگار تمام عمرم مریض بوده‏ام، انگار تمام عمرم غذایی تناول نکرده‏ام! روی زرد من نه از فقر و تنگ‏دستی است و نه فریادم برای پس گرفتن فدک.


پدر جان، خسته‏ام! جهان چون بیت الاحزانی است که نخلش را مردم مدینه قطع کرده‏اند و دیگر سایبانی نیست تا در آن بیاسایم. هرم آتش گناه امتت چون آفتابی سوزان، آرامش را از فاطمه گرفته و دیگر سایه‏ای نیست تا در آن بیاسایم.


دارم با علی وداع می‏کنم، در حالی که غم امت بر دوشش سنگینی می‏کند. فرزندانم را به دست پدری می‏سپارم که نیمه‏شب‏ها چون کودکی، های‏های گریه می‏کند و غم دل با چاه می‏گوید.


پدر جان! خوشحالم از وصالت، اما دلم پیش علی است که بعد از فاطمه، صدای گریه‏هایش گوش نخلستان را کر می‏کند. خسته‏ام! دستانت را بگشای؛ دختر رنجورت را در آغوش بگیر، بابای مهربانم، بابای دوست‏داشتنی‏ام!

حسین امیری

مجیب
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۱:۱۶
نتیجه صلوات بر زهراء(س)
رسـول خدا(ص) به مـن گفت: اى فاطمه هر كه بر تـو صلـوات فرستـد، خداوند او را بیـامـرزد و به مـن ، در هـر جـاى بهشت بـاشـم ملحق گـردانـد.
( بهجه ، ج 1، ص 287 )

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۱:۲۲
غربت همیشه


بغضم را کدام گوشه خاک اشک بریزم، بر خاک غربت گرفته بقیع، یا کوچه‏های غریب کوفه؟ چشم‏هایم در جست‏وجوی قطعه‏ای است که خاک آن را توتیای چشم خویش گردانم. مدینه مدینه در بغض خویش می‏پیچم و فرو می‏خورم ناله‏هایم را.


به بقیع می‏اندیشم و به تو و گمان می‏کنم گم‏شده‏ام را در آنجا یافته‏ام. چند ستاره اشک بریزم در سوگ رفتنت؟ چند پروانه بسوزم از خاموشی‏ات؟ چند شمع آب شوم از آتش عشقت؟ با تو حرف می‏زنم، ای خاک، ای غربت همیشه، ای اندوه بی‏پایان!


با تو حرف می‏زنم ای بقیع! جایی جز تو را نمی‏شناسم برای واگویه کردن رنج‏هایم. جایی جز تو را نمی‏شناسم برای به پا کردن عزا. بگو چگونه تاب آوردی هق هق فرو خورده حسن علیه‏السلام و حسین علیه‏السلام ؟


چگونه تاب آوردی شانه‏های خمیده حیدر را؟ چگونه تاب آوردی شب مصیبت را، شب رنج را؟


چقدر خالی است نجوای شبانه تو در گوش حقیقت! چقدر خالی است در خانه، بوی یاس‏های دامنت! چقدر خالی است در خانه، آواز دل‏انگیز کلامت!


بعد از تو، کدام دست مهربان برای کودکان دستاس بگرداند؟ بعد از تو، کدام دست در عبادت همیشه‏اش تسبیح بگرداند؟ بعد از تو، کدام نگاه مهربان به چشم‏های خسته علی سلام بگوید؟ بعد از تو چه کسی مرهم واگویه‏های مولا باشد؟


طیبه تقی‏زاده

صدای دیدار
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۱:۳۰
او بود که در طول عمر کوتاه خود برکات عظیمی به جا نهاد و با مرگ سرخ خویش پیام نورانی خود را تا همیشه برای همه ی جویندگان هدایت باقی گذاشت.

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2006/07/208970_orig.jpg

صدای دیدار
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۱:۳۵
حضرت فاطمه عليهاالسلام آن چنان به بچه‏هايش علاقه‏مند بود، كه حتى نسبت به ايام بعد از خود نيز حساس بود و به اميرالمؤمنين على عليه‏السلام كه شوهر معصوم آن حضرت و پدر معصوم فرزندان او مى‏باشد، سفارش بچه‏هايش را مى‏كرد.



http://publicrelations.tums.ac.ir/images/news/yazahra1.jpg
فاطمه عليهاالسلام در بستر بيمارى كه سرانجام به شهادت و ارتحال آن حضرت انجاميد، در مورد بچه‏هايش دو نوع وصيت كرد: نخست در مورد انتخاب همسر، كه به بچه‏هاى فاطمه عليهاالسلام مهربان باشد. دوم برخورد محبت‏آميز اميرالمؤمنين با آنان و اينكه على عليه‏السلام از هر دو شب يك شب را در كنار بچه‏هاى داغ ديده فاطمه عليهاالسلام بخوابد.

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۱:۳۵
آغوش مهربان


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
بگذار بسوزد این خاکستر باقی‏مانده از من!
بگذار خون بگریند این چشم‏های تهی‏شده از اشک!
بگذار بر زمین فرو غلتد این زانوان از رمق افتاده.
بانوی من! ای مادر یتیمانم.


تو را کدام آغوش مهربان، کدام جذبه بی‏بدیل به سوی خود می‏کشاند که این‏چنین عاشقانه به سمت تربت بی‏نشانت بال می‏گشایی؟


بانوی من! خوب می‏دانم تنها شوق زیارت رسول خداست که این‏چنین بی‏تابت می‏کند. تنها آغوش مهربان اوست که اکنون شفای دل خسته توست.


اما با من بگو فاطمه جان! چگونه خانه‏ام را بی‏چراغ شب‏افروز نگاهت تاب آورم؟ چگونه خاطره کوچه و سیلی را از یاد و خاطر حسن ببرم؟


چگونه حسین را بی‏نوازش‏های مادرانه‏ات آرام کنم؟


فاطمه جان! داغ سنگین تو فراتر از طاقت علی است و هیچ چیز بعد از این تسلای دل علی نخواهد بود. «بعد از تو چشمه‏های اشک من هرگز نخواهد خشکید و زخم فراق تو بر قلبم هرگز التیام نخواهد یافت».


بعد از تو تبسم عشق، هرگز بر لبان علی نخواهد نشست و پرنده سعادت و خوش‏بختی هرگز به سمت بام دل علی پر نخواهد گشود.


لا خیر بعدک فی الحیاة و انما
ابکی مخافة ان تطول حیاتی
نفسی علی زفراتها محبوسه
یا لیتها خرجت مع الزفراتی
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
نسرین رامادان

صدای دیدار
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۱:۴۷
تاریخ مثل ساقی کوثر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر می کنم


http://nedayemahdi.parsaspace.com/poostere%20neda/14.jpg


این خانه بی دلیل ترک برنداشته است
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در ِ دیگر نداشته است
طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است!
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرئیل واژه ی بهتر نداشته است
چون روز روشن است که در جهل گم شده است
هر کس که ختم نادعلی برنداشته است
این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست، برابر نداشته است!

صدای دیدار
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۲:۰۰
دنبال حیدر می دوید
از سینه اش خون می چکید
شکر خدا زینب ندید
شکر خدا زینب ندید
زینب نگاهش بر در است
در ذکر مادر مادر است
بگرفته او دامان من
زهرای من زهرای من
بودی چراغ خانه ام
تاریک شد کاشانه ام
دربین آن دیوار و در
دادی تو شش ماهه پسر
ای گل یاس کبود مرتضی
ای تمام تار و پود مرتضی
ای همه بود و نبود مرتضی
ای تمامی وجود مرتضی
خانه را عاری زخوشحالی مکن
یار من پشت مرا خالی مکن
ای تمام عشق ای خونین جگر
یا بمان یا که مرا با خود ببر
ای تمام عشق بانوی علی
لرزه افتاده به زانوی علی
میروی ای بحر عصمت را عروس
جای من لبهای محسن را ببوس
فاطمه چشمان خود را باز کرد
با زبان دل سخن آغاز کرد
کی همیشه همنشین فاطمه
علی جانم علی جانم علی جانم
ای امیرالمومنین فاطمه
ای که غمها را عسل کردی علی
کوچه را زانو بغل کردی علی
یا علی یا علی یا علی و یا علی
ای که بر ارض و سما هستی امیر
جان زهرایت سرت بالا بگیر
این دل غمدیده را هم زنده کن
جان من یک بار دیگر خنده کن
یا علی یا علی یاعلی
آن که باید اینچنین باشد منم
دل غمین و شرمگین باشد منم
خواستم یاری کنم اما نشد
ریسمان از دستهایت وا نشد
من آن شاخ گل افسرده بودم
که در نشکفتگی پژمرده بودم
زسوز سینه ام می سوزم ای کاش
که در پشت همان در مرده بودم
مغیره گر نبد در آن کشاکش
علی را من به خانه برده بودم
مدینه محشر کبری به پا بود
رسن بر گردن شیر خدا بود
دوصد گلچین و یک گل من چه گویم
گل حیدر به زیر دست پا بود
یا علی یا علی یا علی و یا علی
فاطمه فاطمه عشق حیدر فاطمه
پدر زخم زمان بسیار خوردم
کتک از خصم بد کردار خوردم
میان کوچه های شهر سیلی
هم از دشمن هم از دیوار خوردم
پدر زهرای تو حاجت روا شد
ببین مزد رسالت چون ادا شد
ببین پهلو و دست و سینه ی من
بلاگردون جون مرتضی شد
ای تربت گم گشته ات بیت الحرام انبیا
صحن بقیع خلوتت دار السلام انبیا
نام تو در موج بلا ذکر مدام انبیا
تنها نه مام احمدی مام تمام انبیا
از کوثر احسان تو
لبریز جام انبیا
http://blogfa.com/images/smileys/24.gifمنم گدای فاطمه http://blogfa.com/images/smileys/24.gif
http://blogfa.com/images/smileys/24.gifمنم گدای فاطمه

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۲:۵۴
وقتی باغبان رفت...


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
وقتی باغبانی بمیرد، زیباترین یاس باغچه در هجوم باران‏های پاییزی پژمرده می‏شود. وقتی باغبانی بمیرد، خارها کنار بوته یاس جولان می‏دهند و عصرها که باد سیاهی می‏وزد، خارهای غریبه سیلی به روی یاس می‏زنند و می‏گذرند.


وقتی باغبانی بمیرد، قامت یاس سپیدش زودتر خم می‏شود؛ اندازه یک چشم بر هم زدن، به اندازه وقتی برای دفن کردن باغبان حتی فرصت آه کشیدن به او نمی‏دهند.


وقتی باغبان رفت، زهرای عزیزش تنها شد و پژمرد و سیلی خورد و قامتش خمید. آهش را و گریه‏اش را پنهان کرد.


وقتی باغبان رفت، فاطمه تنها شد مثل علی و کسی سایه‏ای به او نداد تا در آن برای گریه‏ای بیاساید و کسی به تسلیتش نیامد. گویی هیچ وقت پیامبری نبوده و هیچ وقت پیامبر به احترام فاطمه از جا برنمی‏خاسته!


گویی این مردم را کسی هیچ وقت حق‏شناسی یاد نداده است!


گویی هیچ وقت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله علی را برادر خود نخوانده بود!


وقتی باغبان رفت، پهلوی یاس را شکستند.
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
حسین امیری

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۳:۱۹
ای چاه !

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
با تو سخن می‏گویم و خاموش مرا گوش می‏دهی، گریه می‏کنم و اشک‏های مرا بر دامان خویش می‏نشانی و سکوت اختیار می‏کنی. درد دل با تو می‏گویم و سنگ صبوری در این تاریکی می‏جویم؛ سنگ صبور غم‏های من شده‏ای.

ای چاه! تو هم درد علی را درمان نخواهی شد. هیچ‏کس غیر خود علی سنگ صبور علی نیست.

مدینه را گذاشتم و به کوفه آمدم؛ شاید کسی را بیابم تا غم‏هایم را با او بگویم، اما غیر تو و گوش شنوای تو، کسی را نیافتم. هیچ‏کس تکیه‏گاهم نشد؛ غیر از شانه‏های لرزان نخل‏های روییده از اشکم. مدینه را با تمام غصه‏هایش رها کردم؛ با کوچه‏هایش، با مسجدش، با غصه‏هایش، اما نه! غصه‏هایش را هر کجا که بروم، بر دوش خویش می‏کشم.
این غصه‏ها را نمی‏شود از دل بیرون کرد.

ای چاه! به امید سنگ صبوری، راهی شب‏های بی‏ماه کوفه شده‏ام. تا فاطمه بود، غمی در دل علی خانه نداشت. تا فاطمه بود، علی غیر از شادی هیچ نمی‏دید از جهان. با فاطمه، دنیای علی دنیای دور از ماتم بود؛ نه اینکه غصه و غم نبود؛ نه! ولی با دیدن فاطمه همه غم‏ها از یاد علی علیه‏السلام می‏رفت.

کوچه‏ای را به یاد می‏آورم که ناجوان‏مردانه از من گرفت چهره‏ای را که در آن نور خدا می‏دیدم.

کوچه‏ای را می‏بینم در اشک‏هایم که از من برای همیشه مخفی کرد صورتی را که در آن می‏شد طرحی از تبسم رسول اللّه را دید، صورتی که ماه شب‏های غریبی علی بود. با فاطمه، غربت برای علی معنایی نداشت، علی هرگز غریب نبود. تا اینکه ناگهان در همهمه هیمه و آتش، غربت بر سراپای علی زبانه کشید و آتش بر جان فاطمه... .

از آن به بعد بود که علی خود را آماده مرگ کرد. علی آغوش گشود به سمت مرگ. بی‏فاطمه، جهان، گور علی بود. ای چاه! هر چند غصه‏های علی را نمی‏فهمی، هر چند فاطمه را جز از اشک‏های غریبی علی نمی‏شناسی، سنگ صبور ماتم و درد علی باش!
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
امیر اکبر زاده

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۳:۴۶
لحظه ‏ای با علی علیه ‏السلام


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
بقیع، چکامه‏ای از اندوه بی‏پایان توست بانو!
این نام توست که بر اندام بی‏پایان جهان شناور است.


نام توست که از تمام دریچه‏های آسمان می‏تراود؛ نامی که با مظلوم‏ترین واژه‏ها گره خورده است.


از باغستان‏ها عطر حضور تو جاری است.


تویی که با طلوعی در حریم لبخند طلایی خورشید چشم گشودی و با غروبی در حریم چهره به خون نشسته ماه، تن به رفتن سپردی.


سال‏های بعد از تو را دیدند که تمام دریچه‏های آسمان گریستند و دیوارهای شهر، به آوار نشستند.


داغ فراق تو را باید که دریا، موج موج سر به طغیان بردارد و حجم دلتنگی‏هایش را بر سینه سنگ‏ها بکوبد.


تو به زمین لبخند زدی و از آن دقیقه‏هاست که غمی بی‏کران بر سینه زمین و آسمان چنگ انداخته است.


بعد از تو، شب، حجم نامحدود دلتنگی‏های علی علیه‏السلام شد.


چه شب‏هایی که در سیاهی‏های ناآشنا گم می‏شد و سر بر جاده‏های دل‏خستگی می‏گذاشت و ناگفته‏هایش را با چاه و نخلستان زمزمه می‏کرد.


چه شب‏هایی که سر بر دیوارهای بنی‏هاشم می‏گذاشت و در نیم سوخته‏ای را به نظاره می‏نشست!
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
ابراهیم قبله آرباطان

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۴:۳۵
راوی ;چه کسی ؟
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
راوی این روایت هر کسی باشد هیچ فرقی نخواهد کرد؛ وقتی که آخر روایت، اشک در چشمان عالم و آدم حلقه می‏زند. راوی هر کس باشد؛ در و دیوار، میخ و سینه، علی و...؟!

راوی این روایت هر کس باشد، گونه‏ای کبود خواهد شد. راوی هر کسی که باشد، دستی از گزند تازیانه‏های وحشی در امان نخواهد بود.

راوی هر کسی باشد، شعله‏ها به در امان نخواهند داد. شعله‏ها، پشت در خانه وحی، افروخته خواهد شد.

راوی هر کسی که باشد، دیگر علی باید فاطمه‏اش را از پشت نقاب برقع به تماشا بنشیند و زهرا را تنها در لوح اشک و گریه نگاه کند.

راوی هر کسی که باشد، حسن، شب‏ها خواب کوچه را می‏بیند و کابوس سیلی را.

راوی هر کسی که باشد، زینب باید از این پس چادر خاکی مادر را بر سر بگذارد تا در نماز شبش، همسایه‏ها را دعا کند؛ همان همسایه‏هایی که به اشک‏های فاطمه خرده می‏گرفتند.

راوی هر کسی که باشد، شبانه تابوتی را در غریب‏ترین دقایق، در لوح غربت علی، باید بر شانه‏های زمین و آسمان حمل شود.

راوی هر کسی که باشد، آخر ماجرا هیچ فرقی نخواهد کرد. راوی هر کسی که باشد، هنوز هم که هنوز است قبر فاطمه مخفی خواهند ماند...
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
امیر اکبر زاده

اويس
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۴:۳۸
سلام الله علیها....مخزن علم الله ایینه جمال حق

لعن الله ظالمیها وقاتلیها

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۱۴:۴۴
وقتی برای عقده گشودن
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
بانو، سلام! از انتها شروع می‏کنم. مدتی است به این می‏اندیشم و هر چه بیشتر فکر می‏کنم کمتر پاسخ می‏یابم. چگونه بگویم از صبح که فرشته‏های ملکوت، با بال‏های آسمانی خود اشک‏های فرزندان تو را از چهره می‏زدایند.

دست‏های مهربان تو، توان در آغوش گرفتن گل‏های باغ رسول را ندارند
و
امان از چشم‏های تو بانو که نه تاب گریستن دارند و نه تاب نگریستن!

حالا که کودکان گرد تو حقله زده‏اند، حالا که قلب‏های کوچکشان در مشت گره شده تو و پهلوی کبودت می‏تپد، مثل آن روزها با زبان راز و با نگاهی دل‏نواز، با علی صحبت کن!

کی تاریخ را ورق زدی، تاریخی که از لحظه مظلومیت تو تا پایان اسارت زینب ادامه داشت؟ من زمینی‏ام بانو! آن‏قدر که نفهمیدم گریه‏های علی یعنی چه؟ نمی‏دانم به داغ دوری‏ات گریه می‏کرد یا شوق دیدارت با رسول اللّه را به شادمانی نشسته بود؟

هر بار که با نیازی به درگاه تو آمدم، مظلومیت علی، معصومیت حسن، شجاعت حسین و بزرگی علی اصغر شرمنده‏ام کرد؛

چرا که اگر تا ابد هم به نیت تعزیت به درگاه تو بیایم، داغ دل و زخم جگر تو را مرهم نگذاشته‏ام. در کوچه‏ها که می‏گردم، عطر یاس و شمیم سحرانگیز شب بوی دیوار گلی خانه‏ات مستم می‏کند. هنوز عطری جان‏فزاتر از نام تو غمی جان‏گدازتر از زخم تو نیافته‏ام.

اگر دستم به دامن مزار تو می‏رسید، تکیه‏گاهی برای عقده گشودن و پناه‏گاهی برای مرثیه خواندن داشتم. اسطوره جاودانه نجابت! خاتون خلوت عاشقانه علی و پناه جاوید رنج پدر! هر چه می‏جویم، زنی به شکوه و بزرگی تو نمی‏یابم.

این بار به حضور تو آمده‏ام، نه از سر نیاز که دست رحمت تو همیشه گشوده است و بی‏آنکه بخواهم به من نظر کرده‏ای؛ این بار آمده‏ام تا پاسخ سؤالم را بیابم:
بانو! شاد باش بگویم که به دیدار پدر رفته‏ای یا تسلیت بگویم که از خانه علی پر کشیدی؟
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

سعیده خلیل نژاد

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۲۱:۱۳
در پرتو سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام


«حُبِّبَ اِلَىَّ مِنْ دُنْياكُمْ ثَلاثٌ: تَلاوةُ كتابِ اللّه‏ِ والنَظَرُ فى وجهِ رسولِ اللّه‏ِ والانفاقُ فى سبيلِ اللّه‏؛
از دنياى شما سه چيز در نظرم محبوب است: تلاوت قرآن، نگاه به سيماى پيامبر خدا، انفاق و بخشش در راه خدا».


«مَنْ اَصْعَدَ اِلىَ اللّه‏ِ خالِصَ عبادتِهِ اَهْبَطَ اللّه‏ُ اليهِ اَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ؛
هر كس عبادت خالصانه خود را نزد خدا بالا بفرستد، خداوند هم برترين مصلحت خود را براى او فرو مى‏فرستد».


«بِشرٌ فى وَجْهِ المؤْمِنِ يُوجِبُ لصاحِبِه الجنّه؛
خوشرويى در چهره مؤمن، براى صاحبش بهشت فراهم مى‏آورد».


«فَرَضَ اللّه‏ُ الْعَدْلَ مِسْكا لِلْقُلُوبِ؛
خداوند عدل را قوت دل‏ها قرار داده است».


«ما يَصْنَعُ الصّائِمُ بِصِيامِهِ؟ اِذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَسَمْعَهُ وَبَصَرَهُ وَجوارِحَهُ؛
اگر روزه‏دار زبان و گوش و ديده و اعضاء خويش را از گناه نگه ندارد، روزه، او را به چه كار آيد»؟

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۲۱:۵۴
اشك‏هاى فاطمه عليهاالسلام

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

حضرت زهرا عليهاالسلام ، يكى از پنج نفرى است كه در طول زندگى، بسيار گريسته‏اند. [آدم، نوح، يعقوب، يحيى، فاطمه عليهاالسلام ] گريه‏هاى حضرت زهرا عليهاالسلام را مى‏توان به دو بخش تقسيم نمود:

الف) گريه عاطفى

كه تداعى‏گر بيت الاحزان است. بيت الاحزان (خانه اندوه‏ها) دورتر از خانه‏هاى مردم و جايى در بقيع بوده كه حضرت على عليه‏السلام آن را براى حضرت زهرا عليهاالسلام ساخته بود. حضرت زهرا عليهاالسلام هر روز صبح با حسن و حسين عليهماالسلام به آن‏جا مى‏رفت و (در غم از دست دادن پدرش و مصيبت‏هاى وارد شده) گريه مى‏كرد. (علت ساخت بيت الأحزان اين بود كه مردم مدينه به على عليه‏السلام گفته بودند: از فاطمه بخواه يا شب گريه كند يا روز).

ب) گريه سياسى



فاطمه، همچنين مى‏گريد از آن بابت كه حق على و بالتبع حق اسلام ناديده گرفته شده است. براى اينكه از گذشته تاريخ و از جاهليت ناخشنود است. مستضعفان را در رنج بيشتر مى‏يابد. اينكه حربه گريه را انتخاب كرده، براى اين است كه گريه، ذهن‏ها و انديشه‏ها را به سوى خود جلب مى‏كند. عده‏اى را وا مى‏دارد كه درباره فرد گريان، تحقيق كنند كه چرا مى‏گريد؟ سياست دوران فاطمه سياست فشار است. تدابير تبليغى، اعمال زور، ريسمان بر گردن على افكندن، بيعت خواستن، يورش و هجوم به خانه و... .


حضرت زهرا عليهاالسلام ، هم در سخن، معلم حجاب بود و هم در رفتار، اسوه عفاف. عقيده داشت بهترين چيز براى زن، آن است كه نامحرم او را نبيند و نه نگاه او به مردان نامحرم بيفتد.

اين سخنِ نفيس از الگوى عفت جهانيان، نه به معناى ردّ فعاليت‏ها و حضور اجتماعى زن در صحنه، بلكه هشدار و تذكر به لغزشگاه‏هايى است كه بر سر راه پاكدامنى و عفاف وجود دارد. گاهى زمينه يك فساد عظيم، يك «نگاه» است؛ چه از سوى زن، چه مرد؛ فاطمه‏اى كه با حضور يك نابينا، پشت پرده مى‏رود، فاطمه‏اى كه وصيت مى‏كند تا پيكرش را در تابوتى بگذارند كه حجم بدن معلوم نباشد، در موقع لزوم به متن اجتماع مى‏آيد و با خطبه‏اى شيوا، به احقاق حق، و رسواساختن دشمنان مى‏پردازد.

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۲۲:۰۰
ای مادر بی‏کسی‏های پدر


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif


پدر که رفت گمان می‏کردیم جان پدر در میان ماست.


گمان می‏کردیم از این پس شمیم گل محمدی ، با عطر گام‏های تو فضا را آکنده خواهد کرد.


نمی‏دانستیم چند سپیده بیشتر در میان ما نخواهی ماند.


نمی‏دانستیم نخستین پیوسته به رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م تو خواهی بود.


نمی‏دانستیم زودتر از سرنوشت، گرد و غبار بی‏مادری بر سر و رویمان خواهد نشست.


آن روزها که غم، تنها همراه همیشه‏ات بود و اشک، هم رکاب غصّه‏های ناتمامت آن روزها که بغض بیت الاحزان با مرثیه‏های جانسوزت در هم می‏پیچید


آن روزها که «فدک»، آوردگاه حماسه پر شکوه تو بود؛ نماد حق خواهی انسان در گستره بلا کشیده تاریخ.



ای مادر بی‏کسی‏های پدر!
ای شانه‏های استوار علی!
برخیز! برخیز و آهنگ مسجد کن.


برخیز و با شراره‏های کلامت، کاخ‏های ستم را ویرانه کن!


برخیز و دست‏های یاری علی علیه‏السلام را بفشار!


برخیز و شب‏های بی‏سحر علی علیه‏السلام را به سپیده صبح، پیوندی دوباره بزن!


برخیز و گیسوان پریشان زینب را شانه بزن!


برخیز و با نوازش‏های مادرانه‏ات، حسن علیه‏السلام و حسین علیه‏السلام را در آغوش بگیر!



آتش نزنید!


این جا خانه فرشتگان خاک نشین است.


شعله بر در نزنید!


این جا مهبط آسمانیان است.


اندکی شرم کنید! مگر چند روز است که رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م، این خانه را دق الباب نکرده است؟


مگر چند روز است که داغ فراق پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م، بر جان‏ها نشسته است؟


اینک چه می‏کنید؟
شعله بر در نزنید!
شعله بر برگ شقایق نزنید!
در باغ را به آتش نکشید!
گل‏های یاس را لگد کوب ستم نکنید!


بر حاشیه برگ شقایق بنویسید
گل تاب فشار در و دیوار ندارد



http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif



علی خیری

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۷, ۲۲:۲۴
علی و زهرا


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
شب و سکوت و تنهایی... و سری در چاه و واگویه‏های یک مرد، در هجوم سایه‏های نامرد.


آه! چه درد غریبی است، «غریبی»! فدای غربتت، علی!


وقتی تمام دلت را غسل و کفن کنی، وقتی خونابه پهلوی دار و ندارت را بشویی و گونه‏های یاست را ارغوانی ببینی، اگر علی علیه‏السلام هم باشی، پشتت خواهد شکست. اُف بر تو ای روزگار!


زمانه، چه ناجوانمردانه غربت را میان آشنایان وحی قسمت می‏کند! به خدا اگر علی علیه‏السلام ، علی علیه‏السلام نبود، می‏شکست، که علی علیه‏السلام ، علی علیه‏السلام بود و در سوگ فاطمه علیهاالسلام شکست.


دیگر علی علیه‏السلام تنهاست، وقتی که زهرا میان خاک خفته باشد؛ که هیچ کس نباشد تا بر زخم سینه علی مرهمی نهد.
... و علی علیه‏السلام مانده است و مدینه بی‏زهرا و خلوت بقیع.
ای بقیع مطهر! مزار یاس کجاست؟
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
سمیه باغبان‏ها

درگاه محبوب
۱۳۸۸/۰۳/۰۸, ۰۸:۳۳
زهرا اگر نبود محمد يتيم بود پربار نخل سبز ولايت عقيم بود
http://www.tbzmed.ac.ir/monasebat/mazhabi/zahra84/zahra1.jpg
زهرا از دیدگاه علی (ع) :

پاسخ صریح وزیبای علی (ع) به پیامبر (ص) در فردای عروسی ، فاطمه را بهترین یار ومدد کاردر طاعت حق معرفی می کند . وقتی که پیامبر (ص) از او پرسید : زهرا را چگونه یافتی ؟ عرض کرد : نعم العون علی طاعه الله . فاطمه چه خوب یاوری برای طاعت الهی است ..
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت:Rose:

ای کاش مدینه درو دیوار نداشت:Rose:

فریاد دل محسن زهرا این است:Rose:

ای کاش درسوخته سمسار نداشت:Rose:

http://www.arafeh.co.uk/arafeh/images/w-fatema-1425.jpg

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۸, ۱۱:۰۸
ماجرای پهلوی تو تلخ است...

http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif


داغ تو چه قدر نزدیک است.
داغ تو چه قدر زجرآور است.
داغ تو چه قدر کشنده است.
ای تمام غربت جهان
ای تمام دلشکستگی تاریخ
ای تمام رنج‏های انسان
ماجرای پهلوی تو را چگونه مویه کنیم.
پشت کدام پنجره بایستیم و زیارتنامه‏ات را خون بنالیم.
سر بر کدام دیوار بگذاریم و داغت را شماره کنیم؟
ای بهار در تیررس خزان زودرس!

چه کسی شب‏های دلتنگی علی علیه‏السلام را خون ببارد؛ بعد از این؟
چه کسی دردهای انباشته علی علیه‏السلام را بشنود؛ بعد از این؟

... بعد از این مدینه شب‏های بی تو را چگونه تاب بیاورد؟
بعد از این بیت‏الاحزان سر بر کدام دامن بگذارد؟
بعد از این آسمان چگونه ببارد؟
زمین چگونه قامت نشکند؟
ای هنگامان همیشگی اندوه!
فرشته بخوانمت
یا انسان متعالی؟ کدام یک؟ تو را که در صورت، انسانی و در سیرت، فرشته.
تو را با کلام لحن بسوزیم؟
تو را با کدام زبان مصیبت بخوانیم؟
ای شب‏های بی ستاره‏ات زود هنگام!
ای کوه‏ترین صبر!
کدام داغ تو را بنویسم؛
که سنگدلانه تازیانه‏ات زدند
که بی رحمانه سیلی‏ات زدند.
که نامردانه پهلویت را شکستند؟
تو را که دستانت بوسه گاه آفتاب بود.
تو را که چشمانت ضریح آسمان بود
تو را که دریاهای جهان، کنار نامت پهلو گرفتند.
تو را که گل‏های جهان، عطر نامت را وام گرفتند.
تو را که باران، به یمن نگاه تو نازل شد.
خورشید، فردا را بی تو در کنج کدام خرابه غروب کند؟
دریا، فردا را بی تو در کدام ساحل، سر بکوبد؟
آسمان، فردا را بی تو در کدام کرانه شعله‏ور شود.
شب‏های بی تو، مرگ بار است.
روزهای بی تو، داغناک است.
ای مادر پدر!
ماجرای پهلوی تو تلخ است.
بگذار فقط خدا بداند که چه بر مدینه گذشت؟!
بگذار فقط خدا بداند...
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif
مریم سقلاطونیی

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۳/۰۹, ۱۰:۵۰
تو قطره قطره می‏چکی


http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif


مادر ببین! غروب نشستم در آرزوت
زانو بغل گرفته در آفاقِ جستجوت
وقتی که رنگ می‏پرد از گونه افق
یعنی: دوباره شب شد از ابهام رنگ و روت
تو رو گرفته می‏رسی از کوچه‏های درد
من قد خمیده می‏شکنم در دل سکوت
تو قطره قطره می‏چکی از چشم زینبین علیهاالسلام
من واژه واژه لکنتم از بغضِ در گلوت
ارثیه تو بود به ما خسته وارثان
سیلی و شکوه‏ای که بخوانیم در قنوت
ماه (سحر) همیشه کبود است؛ بی گمان
خونین شد، آبروی شفق ریخت از وضوت
http://img32.picoodle.com/img/img32/5/11/25/f_4m_9812844.gif


الهام نوری

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۱/۲۰, ۱۵:۵۱
http://shiaupload.ir/images/qv0hr575dvpmujzlm58o.gif (http://shiaupload.ir/images/qv0hr575dvpmujzlm58o.gif)http://upload.tazkereh.ir/images/63126492444712904382.png (http://upload.tazkereh.ir/images/63126492444712904382.png)http://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gif (http://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gif)
http://shiaupload.ir/images/11609509663042090240.gif (http://shiaupload.ir/images/11609509663042090240.gif)


۩۞۩ سوگنامه ايام شهادت ياس كبود؛ حضرت فاطمه زهرا(س) ۩۞۩


http://shiaupload.ir/images/11609509663042090240.gif (http://shiaupload.ir/images/11609509663042090240.gif)
http://upload.tazkereh.ir/images/60831007552316618383.gif
شهادت مظلومانه بضعة الرسول ‘ انسيه حورا؛
صديقه كبري ‘ حضرت فاطمه زهراي مرضيه
سلام الله عليها را خدمت همه شيعيان
تسليت عرض مي نماييم
http://upload.tazkereh.ir/images/99850814395952100679.gif
http://shiaupload.ir/images/72924626962408107631.jpg (http://shiaupload.ir/images/72924626962408107631.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۱/۲۰, ۱۷:۴۱
http://shiaupload.ir/images/sj608eoom7cdwkqsyvm.gif (http://shiaupload.ir/images/sj608eoom7cdwkqsyvm.gif)



گفت در طغیان عشقم کوثرم
تیغ دارم پیش مرگ حیدرم



می دهم جان – جان او را می خرم


هرچه پیش آید علی را می برم


دست خالی گرنشد حل مشکلم
ذوالفقاری دارم از آه دلم


بیم دارید ازمن و از آه من
سیل عشقم کیست سد راه من


دید ساقی کوثرش را در خروش
رافت رحمانی اش آمد به جوش


آسمان دیده را پر اَبر کرد
گفت : سلمان باز باید صبر کرد


خیز کان بانوی بی همتای من
گرگشاید لب به نفرین وای من


تا نگشته آسمانها زیر و رو
با زبان مرتضی او را بگو


ای عروس آسمانی خدا
ترجمان مهربانی خدا


ای بلندای دلت هفت آسمان
ای گذشت تو کران تا بیکران


ای امید رحمتٌ للعالمین
خاتم پیغمبران را خود نگین


ماه پیشانی جبین پرچین مکن
فاطمه جان علی ، نفرین مکن


گفت سلمان پس مسلمانی چه شد
آن سفارش ها که میدانی چه شد


این که در بند است مولای همه است
این همه بود و نبود فاطمه است


ریسمان وبازوی خیبرگشا
دوستی این بود با آل عبا ؟


ای فدای تار مویش جان من
جان چه ارزد در بر جانان من


خواهد اَر بالاتر ازجان هم به چشم
صبر میخواهد علی آن هم به چشم



http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif (http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۱/۲۰, ۱۷:۴۲
http://shiaupload.ir/images/sj608eoom7cdwkqsyvm.gif



دل برایم روضه خوانی می کند

برتن من سر گرانی می کند


سینه را آه دمادم داده اند

زخم را با تیغ مرحم داده اند


لاله ام را داد بر باغ آمده

باد برخاکستر باغ آمده


نا کِسان عرش خدا را سوختند

آن دل بی انتها را سوختند


آیه های هل اتی را سوختند

در مدینه کربلا را سوختند


آنچه آنجا بین آتش بود و دود

آیه های آخر والفجربود


نسترن های تبسم دود شد

گوهر دردانه ای مفقود شد


رفته غارت نان طفل هَل اَتی

گمشده انگشتری اِنّما


پس چه شد اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم

حرمت میخانه و ساقی و خم


حذف شد فریاد سرخ ذوالفقار

قرن ها باید که بازآید بهار


کمتراز شب روزمردم تار نیست

وای برمن یک نفر بیدار نیست


جان به قربانگاه جانان آمده

جای کوثر به طغیان آمده


دیده ای طغیان نهر عشق را

زلزله درهفت شهر عشق را


مَستم از تکبیره الاحرام او

آب شد آتش پیش جام او


سخت دارد استقامت می کند

با قیام خود قیامت می کند


در قنوتش آسمانی از دعا

در رکوعش اقتدا بر مرتضی


سجده ای جانانه در درگاه کرد

سجده ای هم نیمه های راه کرد


زان قیام و زان رکوع و زان سجود

سینه و رخسار و رویش شد کبود


این نماز قبله و قبله نماست

از نماز خلق آدابش جداست


آنکه درمعشوق فانی می شود

در حقیقت جاودانی می شود


در بلوغ عشق پیش چشم جمع

شمع شد پروانه و پروانه شمع


جهل مردم قلعه ي خیبر شده

یامحمد فاطمه حیدر شده


موج کوثر چون به مسجد سرنهاد

لرزه بر اندام یثرب اوفتاد


http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۱/۲۰, ۱۷:۴۹
http://shiaupload.ir/images/k7ex5kkjpbv6k1pztlj.jpg (http://shiaupload.ir/images/k7ex5kkjpbv6k1pztlj.jpg)


غصه ات اي ملك سوخته پر سنگين است



گريه ام روز و شب و شام و سحر سنگين است



كس زمن بعدِ تو بر صبر توقع نكند



بشكند چون كه كمر، درد كمر سنگين است



بانويم، هست يقينم كه ترا چشم زدند



وضع و حال تو بگويد كه نظر سنگين است



با علي حرف بزن تا كه نگويند به هم



با علي مثل همه فاطمه سرسنگين است



رمقي نيست كه حركت بدهي جسمت را



نتواني بزني بال كه پر سنگين است



تك و تنها وسط راه رهايم نكني



راهزن پر شده و بار سفر سنگين است



همه با ديدن روي تو چنين مي گفتند



دست آنكس كه تو را زد چه قدر سنگين است.


http://shiaupload.ir/images/05947439588274099326.jpg (http://shiaupload.ir/images/05947439588274099326.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۱/۲۰, ۲۰:۱۵
http://img34.picoodle.com/img/img34/4/5/21/f_18841228592m_3905ef0.jpg (http://bacheshia.persiangig.com/pic/wallpaper/sh-h-f/1%20(15).jpg)



درسوگ ياس حيدر

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است.
ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی!
در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند.
برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
وجود مبارك حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یك تفكر یا تصور یك حقیقت حیات بخش نیست. بلكه تجسمی عینی و زنده از بركت خداوند بر انسان است.

اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاكی انسان معناگرا مجبور بود گوشه‌هایی از نعمت یك زن مقدس را در اسطوره‌ها، الهه‌ها و افسانه‌ها جستجو كند یا متوسل به پاكدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاكی و عینی ایشان برای انسان كمال‌گرا یك الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.


از این رو است كه فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمی‌كرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانیان با توسل به اوست كه توكل به احد را می‌آموزند و از نور هدایت ایشان است كه بركت زندگی دنیایی درك می‌شود.

بنابراین بی‌دلیل نیست كه بعد از درگذشت ملكوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست كه هر چه انسان برای درك حضرت فاطمه علیهاالسلام تلاش می‌كند، بركت آن بر خودش می‌تابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه علیهاالسلام در دنیا است.

امروز هم شاهد تلاش انسان‌های پاكی هستیم كه به دنبال معنویت فاطمه علیهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و یادمان‌هایی سعی دارند آوای خوش چشمه كوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.

رسول اكرم صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند كه خدای متعال فرمود: ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمی‌آفریدم.(یعنی شمایان رمز خلقتید)(1)

از امام محمدباقر علیه السلام روایت شده است كه، ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سن شریف آن بانو در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز بود.(2)



http://shiaupload.ir/images/95934659173831862824.jpg (http://shiaupload.ir/images/95934659173831862824.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۱/۲۰, ۲۰:۵۲
http://shiaupload.ir/images/sj608eoom7cdwkqsyvm.gif (http://shiaupload.ir/images/sj608eoom7cdwkqsyvm.gif)

گفت در طغیان عشقم کوثرم



تیغ دارم پیش مرگ حیدرم




می دهم جان جان او را می خرم



هرچه پیش آید علی را می برم




دست خالی گرنشد حل مشکلم



ذوالفقاری دارم از آه دلم




بیم دارید ازمن و از آه من



سیل عشقم کیست سد راه من




دید ساقی کوثرش را در خروش



رافت رحمانی اش آمد به جوش




آسمان دیده را پر اَبر کرد



گفت : سلمان باز باید صبر کرد




خیز کان بانوی بی همتای من



گرگشاید لب به نفرین وای من




تا نگشته آسمانها زیر و رو



با زبان مرتضی او را بگو




ای عروس آسمانی خدا



ترجمان مهربانی خدا




ای بلندای دلت هفت آسمان



ای گذشت تو کران تا بیکران




ای امید رحمتٌ للعالمین



خاتم پیغمبران را خود نگین




ماه پیشانی جبین پرچین مکن



فاطمه جان علی ، نفرین مکن




گفت سلمان پس مسلمانی چه شد



آن سفارش ها که میدانی چه شد




این که در بند است مولای همه است



این همه بود و نبود فاطمه است




ریسمان وبازوی خیبرگشا



دوستی این بود با آل عبا ؟




ای فدای تار مویش جان من



جان چه ارزد در بر جانان من




خواهد اَر بالاتر ازجان هم به چشم



صبر میخواهد علی آن هم به چشم



http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif (http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۱/۲۰, ۲۱:۰۸
http://shiaupload.ir/images/sj608eoom7cdwkqsyvm.gif (http://shiaupload.ir/images/sj608eoom7cdwkqsyvm.gif)


یا فاطمه الزهرا (س)

فاطمه زیباترین واژه هاست
فاطمه ناموس شاه لافتی است


فاطمی بودن تشیع بودن است
فاطمه راه علی پیمودن است

فاطمه آلاله آلاله هاست
فاطمه سوز و گداز ناله هاست

فاطمه گنجینه ای از خاتم است
فاطمه چشم و چراغ عالم است

فاطمه روح علی جان علیست
فاطمه هم عهد و پیمان علیست

فاطمه تفسیر یاسین است و بس
باغ هستی را گل آذین است و بس

فاطمه سبزینه سبزینه هاست
فاطمه آوای وای سینه هاست

نی توان گفتن زنی مانند اوست
قلب احمد از ازل پیوند اوست

فاطمه از هر پلیدی عاری است
فاطمه فرهنگی از بیداری است

فاطمه یعنی زمین یعنی زمان
فاطمه یعنی حدیث قدسیان

فاطمه یعنی زمین یعنی زمان
فاطمه یعنی حدیث قدسیان

فاطمه یعنی ثریا تا سمک
فاطمه یعنی مدینه تا فدک

فاطمه دریای عصمت را در است
فاطمه جامی است کز کوثر پر است

فاطمه راز هزاران رازهاست
فاطمه خود برترین اعجاز هاست


http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif (http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۱/۲۰, ۲۱:۰۹
http://shiaupload.ir/images/sj608eoom7cdwkqsyvm.gif (http://shiaupload.ir/images/sj608eoom7cdwkqsyvm.gif)

کعبه را آیینه روی فاطمه است
پنج تن را آبروی فاطمه است

فاطمه یک یادبود ماندنی است
فاطمه تنها سرود خواندنی است

فاطمه علامه ساز مکتب است
فاطمه آموزگار زینب است

فاطمه رمز تماس با خداست
فاطمه تاج عروسان سماست

آسمان هم خاکسار فاطمه است
یا علی مولا شعار فاطمه است

فاطمه سر چشمه پوشیدگی است
فاطمه چون غنچه در جوشیدگی است

بی حجابان را نخوانی فاطمه
بی نقابان را ندانی فاطمه

فاطمه از مادر عیسی سر است
فاطمه خیر کثیر کوثر است

مریم ازر زاده ز عیسی یک نوید
یازده عیسی شد از زهرا پدید

مکه گر ام القرای عالم است
فاطمه مام رسول خاتم است

فاطمه رمز و کلید جدول است
فاطمه یعنی که حرف اول است

فاطمه فصل گل گلریزی است
برگ زرد موسم پاییزی است

فاطمه مرگ نبی را دیده است
فاطمه اشک علی را دیده است

درسه قالب فاطمه یک روح بود
در دل طوفان علی را نوح بود

گر علی (ع)کون و مکان را لنگر است
فاطمه لنگر برای حیدر است



http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif (http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۱/۲۰, ۲۱:۰۹
http://shiaupload.ir/images/sj608eoom7cdwkqsyvm.gif (http://shiaupload.ir/images/sj608eoom7cdwkqsyvm.gif)


فاطمه طراح یک برنامه است
بر علیه دولت خود کامه است


فاطمه بر حق کشیها ناظر است
فاطمه در هر محاکم حاضر است


فاطمه روز کشاکش با علیست
فاطمه تکیه کلامش یا علیست


کینه توزان دست مولا بسته اند
پهلوی صدیقه را بشکسته اند


خطبه زهرا چه غوغا می کند
دست های بسته را وا می کند


پشت در رنگین زخون فاطمه است
چرخ گردون واژگون فاطمه است


فاطمه گنجینه ای از جام هاست
فاطمه رنگین کمان نام هاست


فاطمه خورشید پشت ابرهاست
فاطمه مخفی ترین قبرهاست


فاطمه بغض میان ناله است
فاطمه زهرای هجده ساله است


عاشقم در عالم شیدائیم
هر چه هستم مکتب الزهرائیم




http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif (http://shiaupload.ir/images/h8pvnstykl8w393u7eg.gif)