PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده آیا بهتر نیست به جای امامان، ازخود خدا درخواست کنیم؟



in search of truth
۱۳۸۹/۰۱/۲۴, ۰۹:۱۸
دیشب نهج البلاغه رامطالعه می کردم که به نامه حضرت علی به پسرش امام حسن رسیدم:
خداتورافرمان داده که ازاوبخواهی تاعطاکند درخواست رحمت کنی تاببخشاید وخداوندبین تووخودش کسی راقرارنداده تاحجاب وفاصله ایجادکند وتورامجبورنساخته که به شفیع وواسطه ای پناه ببری ودرصورت ارتکاب دعادرتوبه رامسدود نکرده است... هرگاه اورابخوانی ندایت رامی شنودوچون بااوراز دل گویی رازتورا می داندپس حاجت خودرابه اوبگوی وآنچه دردل داری نزداوبازگوی غم واندوه خودرا درپیشگاه اومطرح کن تاغم های تورابرطرف کندودرمشکلات تورایاری رساند

ماشیعیان ازامامان هم درخواست هاوحاجت های زیادی داریم
لطفاجواب دهیدکه آیابه جای امامان بهترنیست که ازخود خدادرخواست کنیم؟

افتابگردان
۱۳۸۹/۰۱/۲۴, ۰۹:۳۹
سلام
این سوالا من شنیدم جوابایی هم که بهش دادن رو شنیدم.براتون میگم :
میگن اگه شما خودت مثلا یه کاری کرده باشی که پدرت از دستت ناراحت باشه روت نشه بری ازش معذرت بخوای یکی رو که پیش پدرتون عزیز هست و حرفش برو داره میفرستی که باهاشون صحبت کنه و وساطت کنه حالا اینجا هم همین وضعیت هستش (البته رابطه ی شما و خدا خیلی فرق داره با رابطه ی شما و پدرتون این فقط یه مثال بود.) که شما امامان یا ادمای پاکی رو که برای خدا عزیز هستن رو واسطه میکنی.

من زیاد بلد نیستم همین قدر درتوانم بود .

افتابگردان :Rose:

in search of truth
۱۳۸۹/۰۱/۲۴, ۰۹:۵۳
من هم اینها راشنیدم اما مقایسه خداباپدر چندان منطقی به نظرنمیرسه درقسمتی دیگرازاین نامه امام علی
می فرماید
درکیفرتوشتاب نداشته ودرتوبه وبازگشت برتوعیب نگرفته است درآنجاکه رسوایی سزاوارتوست رسوانساخته وبرای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است

حقیقت
۱۳۸۹/۰۱/۲۴, ۱۰:۰۰
دیشب نهج البلاغه رامطالعه می کردم که به نامه حضرت علی به پسرش امام حسن رسیدم:
خداتورافرمان داده که ازاوبخواهی تاعطاکند درخواست رحمت کنی تاببخشاید وخداوندبین تووخودش کسی راقرارنداده تاحجاب وفاصله ایجادکند وتورامجبورنساخته که به شفیع وواسطه ای پناه ببری ودرصورت ارتکاب دعادرتوبه رامسدود نکرده است... هرگاه اورابخوانی ندایت رامی شنودوچون بااوراز دل گویی رازتورا می داندپس حاجت خودرابه اوبگوی وآنچه دردل داری نزداوبازگوی غم واندوه خودرا درپیشگاه اومطرح کن تاغم های تورابرطرف کندودرمشکلات تورایاری رساند

ماشیعیان ازامامان هم درخواست هاوحاجت های زیادی داریم
لطفاجواب دهیدکه آیابه جای امامان بهترنیست که ازخود خدادرخواست کنیم؟

دل خانه خداست و تنها باید خدارو در اون راه داد

وقتی شما پروردگار عالم رو انتخاب کنید در واقع تمام عالم رو هم انتخاب کردید

به نظر بنده شما باید از پروردگار امامان درخواست کنید نه خود امامان

به قول آقای الهی قمشه ای: لقمان حیکم فقط حکمتش مهم هست و لقمانش رو بی خیال

افتابگردان
۱۳۸۹/۰۱/۲۴, ۱۰:۰۷
من هم اینها راشنیدم اما مقایسه خداباپدر چندان منطقی به نظرنمیرسه درقسمتی دیگرازاین نامه امام علی
می فرماید
درکیفرتوشتاب نداشته ودرتوبه وبازگشت برتوعیب نگرفته است درآنجاکه رسوایی سزاوارتوست رسوانساخته وبرای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است

. انس مگیر با احدی مگر با من:Gol:.
بحق خودم من تو را دوست دارم تو هم مرا دوست بدار.:Gol:
. تمام اشیا را به جهت تو خلق کردم و تو را برای خودم از مگریز.:Gol:

دشمنی میکنی با من به جهت نفس خودت چرا با خواهش دلت دشمنی نمی کنی به جهت من.:Gol:
. تو واجبات مرا به جای اور من رزق تو را می رسانم اگر غفلت کنی در ادای واجبات من تخلف نمیکنم در رزق تو:Gol:
. همه کس تو را برای خودش می خواهد و من تو را برای خودت می خواهم.:Gol:

بله خدا خیلی به بنده هاش لطف داره نمونه هاش این بالایی ها هستش.
ولی میگن وساطتت ادمای پاک یه چیزه دیگست اصلا خود ادم وقتی با این همه لطف خدا به گناهای خودش فکر میکنه روی حرف زدن با خدا رو نداره چه برسه طلب عفو کنه.

هدی
۱۳۸۹/۰۱/۲۴, ۱۰:۳۶
وخداوندبین تووخودش کسی راقرارنداده تاحجاب وفاصله ایجادکند وتورامجبورنساخته که به شفیع وواسطه ای پناه ببری
با سلام
پيامبر گرامي ما (ص) در برخورد با روايات ما را به شيوه ي عرضه روايت بر قران كريم رهنمون شدند تا روايتي كه مطابق با آن است پذيرفته شود و روايتي كه مخالف با قران است طرد شود .
در خصوص مطلبي كه شما از نهج البلاغه آورديد يا بايد گفت بنا بر آيات شريفه ذيل :
وابتغوا الیه الوسیله ( مائده/35)
ولو انهم اذظلمواانفسهم جاوءک فاستغفروالله و استغفر لهم الرسول لوجدوالله توابا رحیما ( نساء/64)
یا ابانااستغفرلنا ( يوسف/97)
خلاف و مغاير با آيات است و قابل پذيرش نيست و يا بايد معنايي كه در روايت آمده را توضيح داد به اين نحو كه :
اولا در توسل و وساطت ، ما براي واسطه ، استقلال در تاثير قائل نيستيم بلكه آنها را وسائلي مي دانيم كه به اذن و مشيت الهي ما را به نتيجه مي رسانند .
ثانيا همانگونه كه در متن روايت هم آمده خداوند انسان را مجبور به اتخاذ واسطه نكرده بلكه اين لطفي مضاعف به انسان و قرار دادن راهي براي وصول سريعتر به نتيجه است .
ما زماني مي توانيم كسي يا چيزي را وسيله قرار دهيم كه دو مساله را ملحوظ داشته باشيم :
اولا از طريق كتاب و سنت، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابت‏شود
ثانيا براى اسباب و وسائل، هيچ گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيت الهى بدانيم.
در كتاب و سنت‏يك وسايلي معرفى شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد :
توسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنت وارد شده است، چنانكه مى‏فرمايد: (ولله الاسماء الحسنى فادعوه بها) ( اعراف / 180)
توسل به دعاى صالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا كنند.
آنجا كه مى‏فرمايد:(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفرو الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) (نساء / 64) در آيه ديگر، منافقان را نكوهش مى‏كند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا درباره آنان از خداوند طلب آمرزش كند، سرپيچى مى‏كنند؟! چنانكه مى‏فرمايد: (و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم و رايتهم يصدون هم مستكبرون) (منافقون / 5).
همچنين است در خواست فرزندان حضرت يعقوب از پدرشان براي طلب آمرزش از خداوند :
(يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربي انه هو الغفور الرحيم) 1
لذا در پاسخ به سوال شما پرسشگر محترم بايد گفت كه توسلي مذموم است كه در آن قائل به استقلال واسطه و تاثير مستقل او باشيم بدون در نظر گرفتن مشيت و اذن و خواست الهي . اما همانگونه كه در آيات قران كريم ملاحظه مي فرماييد وسيله قرار دادن وسائطي كه در قران و سنت شريفه بر آن صحه گزارده شده ، جايز است .
________________________
1- ر. ك : جعفر سبحاني ، منشور عقايد اماميه ، ص 229

حقجو
۱۳۸۹/۰۱/۲۴, ۱۰:۵۶
ماشیعیان ازامامان هم درخواست هاوحاجت های زیادی داریم
لطفاجواب دهیدکه آیابه جای امامان بهترنیست که ازخود خدادرخواست کنیم؟

وَلَا يأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيينَ أَرْبَابًا أَيأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل عمران/80)

و نه اينکه به شما دستور دهد که فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب کنيد. آيا شما را، پس از آنکه مسلمان شديد، به کفر دعوت مي‌کند؟!

يسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ (الرحمن/29)

تمام کساني که در آسمانها و زمين هستند از او تقاضا مي‌کنند، و او هر روز در شأن و کاري است!

roshani
۱۳۸۹/۰۱/۲۴, ۱۷:۴۵
با سلام خدمت دوستان

اولا در باب سخن امیر المومنین به امام حسن باید گفت که امام حسن خود معصوم پاک است و وسیله فیض الاهی است و میان او و خدا مثل همه معصومین دیگر، واسطه وجود ندارد.

دوم این که وقتی گفته میشه که نبایست به غیر از خدا به هیچ کس توجه کرد، این یعنی نباید برای غیر خدا، قدرت تاثیر مستقل قائل بود. بلکه خدا مبدا همه چیز و عنایت کننده به همه چیز و مالک همه چیز است. پس اگر برای غیر خدا شان مستقلی در عرض قدرت خدا قائل بشیم این کفر و شرک است.
سوم این که توجه ما به برخی چیزا به خاطر چیزیه که خدا در اون قرار دادش.

چهارم این که، ما با توجه به وضعیت گناهی که داریم، برای تقرب به خدا از اونایی که خود خدا اونا رو وسیله قرار دادش کمک میطلبیم. این کمک به خاطر قربی است که خود اونا به خدا دارن. فراموش نکنیم که درسته ما توسل میکنیم ولی توسل به هرچیزی رو هم قبول نداریم. فقط اونایی رو که خدا به اونا اذن شفاعت داده، واسطه خودمون قرار میدیم.

میقات
۱۳۸۹/۰۱/۲۴, ۲۱:۲۹
ماشیعیان ازامامان هم درخواست هاوحاجت های زیادی داریم
لطفاجواب دهیدکه آیابه جای امامان بهترنیست که ازخود خدادرخواست کنیم؟






با سلام و درود


1. ارتباط مستقیم با خدا ممکن است و مؤثر، ولی توسل استمداد از اولیای خداوند است تا ارتباط ما با خداوند به وساطت ایشان بهتر جواب بگیرد.


2. توسل در حقیقت کمک گرفتن از آبروی مقربین درگاه الهی است تا دعای انسان به حرمت ایشان به استجابت نزدیک تر باشد.


3. داشتن تصویر صحیحی از توسل به اولیاء الهی و وساطت آنان در این ارتباط، بهتر به فهم موضوع کمک می کند:


توسل در لغت یعنی به كار بردن وسیله ای جهت تقرب در نزد مقامی بلند مرتبه.


قرآن کریم می فرماید: «يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَة»(مائده، 34)


خود دعا کردن وسیله ای برای تقرب به ذات باری تعالی است: «وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنىّ‏ِ فَإِنىّ‏ِ قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَان‏»(بقره، 186)

میقات
۱۳۸۹/۰۱/۲۴, ۲۱:۳۰
4. وسیله ای كه مایه تقرب به ذات باری می شود می تواند عمل صالح باشد؛ كما این كه در تفسیر آیه فوق بعضی وسیله را به طاعت الهی و عمل صالح تفسیر كرده اند.

همراهی دعا با عمل صالح در استجابت دعا مؤثر است. این که فرموده اند قبل از دعا صدقه بدهید و یا دو رکعت نماز بخوانید و امثال این ها، به همین جهت است.


وسیله قرب الهی می تواند طلب ما از دیگران باشد تا درحق ما دعا كنند و استغفار نمایند. «قَالُواْ يَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِِين‏ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبىّ‏ِ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيم‏»(یوسف، 97و 98)


به عبارت دیگر، تمسك به هر چه كه به دلیلی موجب تقرب الهی است، به نوعی توسل است. حتی گریه ـ «البكاء سلاح المؤمن» ـ نیز به این معنا توسل است.


با این اوصاف، چه اشكال دارد كه در ارتباط خود با خدا، شخصیت های آبرومند نزد خدا را واسطه قرار دهیم و از خدا بخواهیم كه به حق آبرویی كه آنان در نزدش دارند ما را مشمول عنایت خود قرار دهد.

میقات
۱۳۸۹/۰۱/۲۴, ۲۱:۳۴
5. توسل امری است كه در زمان رسول خدا(ص) و اهلبیت ایشان(ع) در میان اصحاب وجود داشته و هیچ گاه مورد نهی حضرات واقع نشده است. به روایت زیر توجه كنید:

مرد نابینایی به نزد پیامبر آمد و عرض كرد: از خدا بخواه تا به من شفا عنایت كند.
پیامبر(ص) فرمود: اگر بخواهی الآن دعا می نمایم، ولی اگر به تأخیر بیندازم بهتر است.
مرد نابینا گفت: الآن دعا بفرمایید.

حضرتش فرمود تا وضو بگیرد و دو ركعت نماز بگزارد و این چنین دعا كند: «أللهم إنی أسألك وأتوجه إلیك بنبیك محمد نبی الرحمة. یا محمد! إنی توجهت بك إلی ربی فی حاجتی هذه، فتقضی لی. أللهم شفـّعه فیّ»

یعنی پروردگارا! من از تو درخواست می كنم و با توسل به پیامبرت به تو روی آورده ام. ای پیامبر! من به وساطت تو به خدا روی آورده ام تا شفیع من در برآورده شدن حاجتم باشی. پس ای خدا او را شفیع من قرار ده.




نکته پایانی:

توسل نیز ارتباط مستقیم با خدا است.

ما با توسل چیزی از غیر خدا نمی خواهیم.

ما همه چیز را دركف با كفایت خدا می دانیم و بس.

تنها چیزی كه هست در این ارتباط معنوی با اولیاء الهی همراه می شویم و آبروی آنها را وسیله ای برای توجه و عنایت بیشتر خداوند قرار می دهیم.

پاسخگو
۱۳۸۹/۰۱/۲۶, ۲۲:۴۵
دیشب نهج البلاغه رامطالعه می کردم که به نامه حضرت علی به پسرش امام حسن رسیدم:
خداتورافرمان داده که ازاوبخواهی تاعطاکند درخواست رحمت کنی تاببخشاید وخداوندبین تووخودش کسی راقرارنداده تاحجاب وفاصله ایجادکند وتورامجبورنساخته که به شفیع وواسطه ای پناه ببری ودرصورت ارتکاب دعادرتوبه رامسدود نکرده است... هرگاه اورابخوانی ندایت رامی شنودوچون بااوراز دل گویی رازتورا می داندپس حاجت خودرابه اوبگوی وآنچه دردل داری نزداوبازگوی غم واندوه خودرا درپیشگاه اومطرح کن تاغم های تورابرطرف کندودرمشکلات تورایاری رساند

ماشیعیان ازامامان هم درخواست هاوحاجت های زیادی داریم
لطفاجواب دهیدکه آیابه جای امامان بهترنیست که ازخود خدادرخواست کنیم؟

با سلام و تشکر از دوستان پاسخگو به مواردی به نظرم رسید که با اجازه عزیزان عرض می کنم

امام علي عليه السلام حق را به طور کامل بيان کرده، به بندگان خدا اعلام کرده براي حضور يافتن به پيشگاه خدا هيچ واسطه اي نياز نيست . اين طور نيست که نتواني با خدايت نجوا کني . با او درد دلت را مستقيم بگويي ولازم باشد نزد کسي به عنوان واسطه بروي و درد دل و حاجتت را به او بگويي تا آن را به اطلاع خدا برساند .
در مسيحيت تحريف شده کشيشان واسطه هاي درگاه خدايند . در شرک قديم الهه ها واسطه بودند . فرد اجازه و صلاحيت نداشت مستقيم با خدا نجوا و عرض حاجت کند و عبادت نمايد . بايد به پيشگاه الهه ها و کشيشان مي رفت و آنان را عبادت مي کرد و براي آنان نذر و نياز مي برد تا آنان نجوا و حاجت او را به محضر خدا برسانند :
وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى؛‏(سوره زمر آیه 3)
آن ها كه غير خدا را اولياى خود قرار دادند و دليل شان اين بود كه: «اين ها را نمى‏پرستيم مگر به خاطر اين كه ما را به خداوند نزديك كنند».
اما اسلام اين ها را باطل اعلام کرد و فرمود خدا هميشه و همه جا هست . براي ارتباط با خدا و عبادت و نجوا و عرض حاجت ، هيچ واسطه اي نياز نيست . خودتان با خدا نجوا کنيد و عرض حاجت نماييد.
توسل شيعه اصلا به معناي اثبات واسطه براي ارتباط با خدا نيست.
شيعه هيچ گاه به غير خدا رو نکرده و غير خدا را مؤثر مستقل در دنيا و آخرت نمي داند . هيچ گاه کسي را بدون دليل قرآني و عقلي که خداي يگانه به تسليم در برابر اين دو (قرآن و عقل)فرمان داده ، شفيع و واسطه و مقرب نمي شمارد . اگر در نجوا و توجه مستقيمش با خدا، با توجه و توسل به امامان به خدا رو مي کند، بدان جهت است که بنا بر مباني قرآني و روايي، اين نوع توجه مستقيم به خدا را برتر از توجه مستقيم به خدا بدون به شفاعت بردن پيامبر و امامان مي داند.
بنا بر آنچه گفته شد، در جواب سوال شما که پرسيده ايد :"لطفاجواب دهيدکه آيا به جاي امامان بهترنيست که ازخود خدا درخواست کنيم؟ عرض مي کنيم:
ما هميشه مستقيم با خدا مرتبط شده ، به ساحتش عرض بندگي کرده ، از حضرتش حاجات مان را مي طلبيم ، ولي طبيعي است که توجه به درگاه خدا گاهي بدون توسل به محبوب هاي خدا و مقربان درگاهش و بندگان برگزيده اش که آنان را به امامت و هدايت ما گمارده، است . گاهي همراه با توسل به مقام آنان مي باشد.
طبيعي است که توجه به درگاه خدا با توسل به شخص يا مقام اولياي او بهتر از توجه به درگاهش بدون توسل به مقام يا شخص اولياي اوست ، زيرا با توجه متوسلانه به پيامبر و امامان، به خدا اعلام مي کنيم که خدايا ! هم خدايي تو را گردن نهاده ايم و هم امامت و هدايتگري بندگان بر گزيده ات را .
چون پذيرش نبوت و امامت پيامبر و امام ، محبوب خداست،پس عملي که نشانگر اين پذيرش باشد، بهتر از عملي است که اين پذيرش رانشان ندهد
وقتي پادشاهي، فردي را به ولايت عهدي معرفي کرده باشد ، هنگام عرض ارادت به پادشاه، يا به مقام خودش متوسل مي شوي و عرض مي کني: پادشاها ! ارادتمند و مطيع شمايم و اين حاجت را دارم و يا در توجه و حاجت خواهي از پادشاه، به مقام و شخص وليعهدش متوسل شده و او را واسطه قرار مي دهي و مي گويي : پادشاها! به مقام ولي عهدت چنين و چنان؛ در عرض ارادت و طلب حاجت دوم، ضمن اعتراف به پادشاهي او به انتصابش هم اعلام پايبندي کرده و مقام وليعهدش را تاييد مي کني و اين مطلوب تر است
هنگام عبادت و عرض حاجت، به امر خدا به محبوب هاي خدا که خودش در کلامش و در کلام رسولش محبوبيت آنان را اعلام کرده ، به عنوان شفيع متوسل مي شويم و حاجت را فقط از خدا مي خواهيم. پيامبر و امامان را مستقل نمي دانيم بلکه شفيعاني مي دانيم که فقط براي کساني شفاعت مي کنند که خدا به شفاعت شان براي آنان راضي است.
اين توسل و شفاعت طلبي کجا و توسل مشرکان به خداياني که خود تراشيده بودند و هيچ حجتي بر محبوبيت آن ها در درگاه خدا نداشتند و دليلي بر توسل به آنان از جانب خدا براي شان نيامده بود، کجا؟
ما و شما هميشه مستقيم به خدا رو مي کنيم . در هر جا و هر زمان بدون نياز به واسطه، با خدا مرتبط مي شويم اما در نجوا و عبادت و عرض حاجت مان، به مقام و شخص پيامبر و امامان که محبوبان درگاهش هستند ،هم متوجه شده و از خدا مي خواهيم به حق مقام و موقعيت آنان نزد خودش و به حق محبت و اطاعتي که به دستورش نسبت به آنان داريم، عبادت ما را به احسن وجه بپذيرد و حاجت مان را برآورده کند.

التماس دعا

••ostad••
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۰۲:۴۹
[QUOTE=in search of truth;265681]من هم اینها راشنیدم اما مقایسه خداباپدر چندان منطقی به نظرنمیرسه درقسمتی دیگرازاین نامه امام علی
می فرماید
درکیفرتوشتاب نداشته ودرتوبه وبازگشت برتوعیب نگرفته است درآنجاکه رسوایی سزاوارتوست رسوانساخته وبرای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است[/QUOT

سلام علیکم

حضرت علی (ع)در این قسمت از خطبه با توصیف دو صفت از صفات حق تعالی «ستار یت و رحمانیت» پرور دگار تذکر داده اند که تا فرصت باقی است به سوی حق رو کنید .
و اینکه در پست قبلی نوشته بودید که مگر نمی شود خود مستقیم به درگاه خداوند برویم؟ البته که میشود .اما به شرطی که:
بدانیم کسی که میخواهیم به ملاقاتش برویم عظمت اسمانها وزمین در برابرش هیج است ایا من در حد این عظمت هستم ؟ یا خودم را با نافرمانی ها ذاتا" خوار وکوجک کرده ام ؟ حقیر ذاتی که در برابر این عظمت فقط بیشتر گم و محو میشود.

بدانیم که در درگاه او فقط دل پاک و جسم تطهیر شده را راه میدهند .
الودگی در درگاه او پذیرفته نیست . و الوده فقط در درگاه شیطان
جای دارد . وباید منتظر بماند تا با آتش جهنم تطهیر شود

پس باید وکیلی مطهر و با عظمت را برای گرفتن وقت ملاقات با او بفرستیم تا در دریای لطفش بپذیرد تا تطهیر شویم بعد به درگاهش راهمان دهند

............................................ حق یارتان :roz:............................................

مقداد
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۰۵:۳۴
دیشب نهج البلاغه رامطالعه می کردم که به نامه حضرت علی به پسرش امام حسن رسیدم:
خداتورافرمان داده که ازاوبخواهی تاعطاکند درخواست رحمت کنی تاببخشاید وخداوندبین تووخودش کسی راقرارنداده تاحجاب وفاصله ایجادکند وتورامجبورنساخته که به شفیع وواسطه ای پناه ببری ودرصورت ارتکاب دعادرتوبه رامسدود نکرده است... هرگاه اورابخوانی ندایت رامی شنودوچون بااوراز دل گویی رازتورا می داندپس حاجت خودرابه اوبگوی وآنچه دردل داری نزداوبازگوی غم واندوه خودرا درپیشگاه اومطرح کن تاغم های تورابرطرف کندودرمشکلات تورایاری رساند

ماشیعیان ازامامان هم درخواست هاوحاجت های زیادی داریم
لطفاجواب دهیدکه آیابه جای امامان بهترنیست که ازخود خدادرخواست کنیم؟


پاسخ:
با عرض سلام وادب خدمت تمامی دوستان عزیز،
در پاسخ به این سوال مهم باید عرض کنم:
يكي از اصول مسلم اسلامي «توحيد ربوبي» است. توحيد در ربوبيت، به اين معنا است كه «تنها خداوند مالك حقيقي عالم هستي است و تدبير همه موجودات عالم را بر عهده‏دارد و مي‏تواند به صورت مستقل و بدون نياز به همكاري يا اذن و اجازه موجود ديگر، درامور هستي تصرف كند و آن را سامان دهد و اگر يكي از مخلوقات او، به تدبير و تنظيم امور موجود ديگري دست مي‏زند، اين عمل او وابسته به اذن و اراده و قدرت خداوند و غيرمستقل است».
براين اساس، هرگونه تدبير امور عالم هستي و برآوردن نيازها و حاجات موجودات - از جمله انسان - به طور مستقل از آن خداوند است و تنها او است كه حاجت‏ها و نيازها را برطرف مي‏سازد.
بله، غير خدا با اذن و اجازه خداوند و متكي به اراده و قدرت او مي‏تواند در تدبير پاره‏اي از امور انسان نقش داشته باشد. اما اين نقش استقلالي نيست؛ بلكه تبعي و با اذن و قدرت الهي است؛ يعني، خداوند، خودش آنان را وسيله و سبب در انجام دادن و تدبير بعضي ازامور قرار داده است. بنابراين ما مي‏توانيم از اولياي الهي (پيامبران و ائمه معصومين(ع)) بخواهيم حاجت ما را برآورند؛ اما بايد به اين نكته توجه كنيم كه آنان، هرگز نمي‏توانند مستقل از اراده و مشيت الهي عمل كنند؛ زيرا آنان متكي به اراده، خواست و قدرت خداوند و واسطه در برآمدنحاجات ما مي‏باشند.
درباره حكمت اين كه چرا خداوند به بزرگان دين چنين نقشي را داده است و مردم مي‏توانند در طلب حاجات خود به آنان به عنوان واسطه و سبب بنگرند، مي‏توان گفت: اولاً از ان جا كه اولياي الهي، انسان‏هايي مثل خود ما هستند، مي‏توانيم خيلي راحت‏تر و زودتر،رابطه عاطفي و نزديك با آنان برقرار كنيم.
ثانيا، خداوند با اين كار، خواسته است اولياي خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار دهد و در عمل، مردم را به اسوه‏ها و الگوهاي هدايت ارجاع دهد تا مردم با مراجعه به آنان و الگوگيري از ايشان، به طريق هدايت و سعادت دست يابند.
با توجه به توحيد در ربوبيت، تنها خداوند مالك عالم هستي است و تنها او است كه مستقل و بدون اذن و اجازه موجود ديگر و بدون نياز به قدرت ديگري، مي‏تواند در امور جهان هستي، تصرف كند و ساير موجودات و مخلوقات نيز، تنها با اذن و اراده خدا و متكي به قدرت او، مي‏توانند در عالم هستي تأثيرگذار باشند. از آنجا كه خداوند عالم هستي و امور آن را براساس نظام اسباب و مسببات قرار داده است و فيض خود را از طريق مجاري و اسباب اعطا مي‏كند، براي نيل به مقصود، بايد به اين اسباب و وسايط متوسل شويم:ابي الله ان يجري الاشياء الا بالاسباب، (بحارالانوار، ج 2، ص 90).
بر اين اساس، خداوندِ سبب‏ساز، خود، اولياي خويش را واسطه و سبب در برآمدن حاجات قرار داده و ما را امر به توسل كرده است:«يا ايها الذين آمنوا اتقوالله وابتغوا اليه الوسيلة:اي مؤمنان! پرواي الهي داشته باشيد و به سوي او وسيله تحصيل كنيد». (مائده، آيه 35).
همچنان كه نماز و روزه و واجبات، وسيله تقرب به خدا هستند، دعاي پيامبران و اولياي معصوم و پاك نيز وسيله قرب به خداوند است. بنابراين اولياي الهي، اسباب و وسايل‏اند؛ اما توسل به آنان، با توجه به اين نكته است كه براي آنان اصالت قائل نيستيم و ايشان رافاعل مستقل نمي‏دانيم؛ بلكه هرگونه تأثيرگذاري آنان را متكي به اذن و اراده و قدرت خداوند مي‏دانيم. در حقيقت توسل به اسباب، هر چند به ظاهر توجه به آنان است؛ اما در حقيقت، مطلوب حقيقي خود خداوند است و در واقع توجه به اسباب، عين توجه به مسبب‏الاسباب (خداوند)است.

فقیر
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۰۸:۱۶
این مطلب مطالعه کنید بد نیست
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سید بحرالعلوم (ره) به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد.
در بین راه راجع به این مساله، كه گریه بـر امـام حسین علیه السلام گناهان را مىآمرزد، فكر مىكرد.
همان وقت متوجه شد كه شخص عربى كه سـوار بـر اسـب اسـت بـه او رسـید و سلام كرد.
بعد پرسید: جناب سید درباره چه چیز به فكر فرو رفته‌اى؟ و در چه اندیشه‌اى؟ اگر مساله علمى است بفرمایید شاید من هم اهل باشم؟ سـیـد بـحرالعلوم فرمود: در این باره فكر مىكنم كه چطور مىشود خداى تعالى این همه ثواب به زائریـن و گریه كنندگان بر حضرت سیدالشهداء علیه السلام مىدهد، مثلا در هر قدمى كه در راه زیارت بـرمـىدارد، ثواب یك حج و یك عمره در نامه عملش نوشته مىشود و براى یك قطره اشك تمام گناهان صغیره و كبیره‌اش آمرزیده مىشود؟ آن سوار عرب فرمود: تعجب نكن! من براى شما مثالى می اورم تا مشكل حل شود.
سـلـطـانـى بـه همراه درباریان خود به شكار مىرفت.
در شكارگاه از همراهیانش دور افتاد و به سـخـتى فوق العاده‌اى افتاد و بسیار گرسنه شد.
خیمه‌اى را دید و وارد آن خیمه شد.
در آن سیاه چـادر، پیرزنى را با پسرش دید.
آنان در گوشه خیمه عنیزه‌اى داشتند (بز شیرده) و از راه مصرف شیر این بز، زندگى خود را مىگرداندند.
وقـتى سلطان وارد شد، او را نشناختند، ولى به خاطر پذیرایى از مهمان، آن بز را سر بریده و كباب كردند، زیرا چیز دیگرى براى پذیرایى نداشتند.
سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد، از ایشان جدا شد و به هر طورى كه بود خود را به درباریان رسانید و جریان را براى اطرافیان نقل كرد.
در نـهـایت از ایشان سؤال كرد: اگر بخواهم پاداش میهمان نوازى پیرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملى باید انجام بدهم؟ یكى از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهید.
دیگرى كه از وزراء بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفى بدهید.
یكى دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید.
سـلطان گفت: هر چه بدهم كم است، زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل كرده ام.
چون آنها هر چه را كه داشتند به من دادند.
من هم باید هرچه را كه دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود.
بعد سوار عرب به سید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سیدالشهداء علیه السلام هر چه از مال و منال و اهـل و عـیـال و پـسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پیكر داشت همه را در راه خدا داد پس اگر خـداونـد بـه زائرین و گریه كنندگان آن همه اجر و ثواب بدهد، نباید تعجب نمود، چون خدا كه خـدائیش را نمىتواند به سیدالشهداء علیه السلام بدهد، پس هر كارى كه می تواند، انجام می دهد، یعنى با صـرف نظر از مقامات عالى خودش، به زوار و گریه كنندگان آن حضرت، درجاتى عنایت مىكند.
در عین حال اینها را جزاى كامل براى فداكارى آن حضرت نمىداند.
چون شخص عرب این مطالب را فرمود، از نظر سید بحرالعلوم غایب شد .
منبع:
كتاب العبقرى الحسان که داراى پنج بخش است كه جلد اول آن سه بخش و جلد دوم دو بخش است. مطالب ارائه شده مربوط به جلد اول، بخش دوم (المسك الاذفر) و جـلـد دوم، بـخـش اول (الـیـاقوت الاحمر) مىباشد.
http://divaneganehosein.mihanblog.com/post/563

az4deh
۱۳۸۹/۰۵/۲۵, ۰۱:۰۴
متني از كتاب آسيب شناسي ديني از منظر استاد شهيد ايت الله مطهري به اهتمام :سيد مهدي جهرمي - محمد باقري

شفاعت:پارتي بازي در دستگاه خدا؟!

نوع نادرست شفاعت كه به دليل عقلي و نقلي نادرست شناخته شده است اين است كه گناهكار بتواند وسيله اي برانگيزد و به توسط او از نفوذ حكم الهي جلوگيري كند,درست همان طوري كه در پارتي بازي هاي اجتماعات منحط بشر تحقق دارد.
بسياري از عوام مردم ,شفاعت انبياء و ائمه عليهم السلام را چنين ميپندارند . مي پندارند كه پيغمبر اكرم (صلي الله و اله وسلم) و امير المومنين(ع) و حضرت زهرا (سلام الله عليها),و ائمه خصوصا امام حسين(ع)متنفذهايي هستند كه در دستگاه خدا اعمال نفوذ ميكنند ,اراده خدا را تغيير ميدهند و قانون را نقض مي كنند .
اعراب زمان جاهليت نيز درباره بت هائي كه شريك خدا قرار مي دادند همين تصور را داشتند .آنان ميگفتند كه افرينش منحصرا در دست خدا است و كسي با او در اين كار شريك نيست,ولي در اراده جهان بت ها با او شركت دارند . شرك اعراب جاهليت شرك در(خالق) نبود ,شرك در (ربّ) بود .
مي دانيم كه در ميان افراد بشر گاهي كسي موسسه اي را به وجود مياورد ولي اداره ان را به ديگري واگذار مي نمايد, يا در اداره ان موسسه خودش با ديگران به طور مشترك دست در كار مي شود .عقيده مشركين درباره خدا و جهان و در اداره جهان به اين شكل بود.قران كريم به سختي با انان مبارزه كرد و مكرر اعلام نمود كه براي خدا شريكي نيست نه در خالقيت و نه در ربوبيت . او به تنهايي هم پديد اورنده جهان است و هم تدبير كننده ان است . ملك و پادشاهي جهان اختصاص به او دارد و او رب العالمين است .
مشركين كه مي پنداشتند ربوبيت جهان بين خدا و غير خدا تقسيم شده است بر خود لازم نمي دانستند كه در صد جلب رضا و خشنودي "الله" باشند . مي گفتند مي توان با قربانيها و پرستشهايي كه در برابر بت ها انجام مي دهيم رضايت "رب "هاي ديگر را بدست اوريم و نظر موافق انها را جلب كنيم, هرچند مخالف رضاي "الله" باشد . اگر رضايت اينها را كسب كنيم انها خودشان به نحوي كار را در نزد "الله" حل مي كنند.
اگر در ميان مسلمانان هم كسي معتقد شود كه در كنار دستگاه سلطنت ربوبي ,سلطنتي ديگر وجود دارد و در مقابل ان دست در كار است,چيزي جز شرك نخواهد بود . اگر كسي گمان كند كه تحصيل رضا و خشنودي خداي متعال راهي دارد و تحصيل رضا وخشنودي فرضا امام حسين (ع) راهي ديگر دارد و هر يك از اين دو جداگانه ممكن است سعادت انسان را تامين كند ,دچار ضلالت بزرگي شده است . در اين پندار غلط چنين گفته مي شود كه خدا با چيزهايي راضي مي شود و امام حسين(ع)با چيزهايي ديگر ,خدا با انجام دادن واجبات مانند نماز ,روزه ,حج, زكوة ,راستي ,درستي ,خدمت به خلق ,بر به والدين و امثال اينها و با ترك گناهان از قبيل :دروغ ,ظلم ,غيبت,شرابخواري و زنا راضي مي گردد ,ولي امام حسين (ع)با اين كارها كاري ندارد.رضاي او در اين است كه مثلا براي فرزند جوانش علي اكبر(ع) گريه و يا لااقل تباكي كنيم.حساب امام(ع)از حساب خدا جدا است . به دنبال اين تقسيم چنين نتيجه گرفته مي شود كه تحصيل رضاي خدا دشوار است ,زيرا بايد كارهاي زيادي را انجام داد تا او راضي گردد ولي تحصيل خشنودي امام حسين (ع)سهل است .فقط گريه و سينه زدن. و زماني كه خشنودي امام حسين(ع)حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد ,شفاعت مي كند و كارها را درست مي كند .حساب نماز و روزه و جهاد و حج و انفاق في سبيل الله كه انجام نداده ايم هم تصفيه ميشود,و گناهان هرچه باشد با يك فوت از بين مي رود.
اين چنين تصوري از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلكه شرك در ربوبيت است و به ساحت پاك امام حسين(ع) كه بزرگترين افتخارش"عبوديت" و بندگي خداست نيز اهانت است.همچنانكه پدر بزرگوارش از نسبتهاي "غلاة " سخت خشمگين مي شد و به خداي متعال از گفته هاي انها پناه ميبرد . امام حسين(ع)كشته نشد براي اينكه -العياذبالله -دستگاهي در مقابل دستگاه خدا يا شريعت جدش رسول خدا به وجود ايد ,راه فراري از قانون خدا نشان دهد . شهادت او براي اين نبوده كه برنامه علمي اسلام وقانون قرآن را ضعيف سازد ,برعكس وي براي اقامه نماز و زكوة و ساير مقررات اسلام از زندگي چشم پوشيده به شهادت تن داد.(1)
.............
1-عدل الهي / ص265-267.

میقات
۱۳۹۴/۰۷/۳۰, ۱۹:۴۰
پرسش:
آیا بهتر نیست به جای امامان، از خود خدا درخواست کنیم؟

پاسخ:
در این که بنده (انسان) باید فقط و فقط امیدش به ید با کفایت الهی باشد و از هر چه غیر خدا است ناامید و مأیوس باشد، هیچ شکی نیست؛ اما در قرآن در مورد ارتباط با خداوند آمده: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و وسيله ‏اى براى تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد!(1)
کما این که برادران حضرت یوسف (علیه السلام) بعد از پشیمانی از کاری که کرده بودند، از پدر خواستند تا برای آن ها از خداوند طلب آمرزش کند: «قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ»؛ گفتند: اى پدر، براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم(2)؛ و پدر نیز به آن ها قول می دهد برای آن ها طلب آمرزش کند: «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي‏»(3)، و خداوند نیز این نوع توسل را رد نمی کند.
هم چنین از ویژگی های پیامبران، طلب آمرزش و استغفار برای کسانی است که جهت توبه نزد ایشان آمده اند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً»؛ ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اين كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود. و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مى ‏كردند (و فرمان هاى خدا را زير پا مى ‏گذاردند)، به نزد تو مى ‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‏ كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى ‏كرد خدا را توبه پذير و مهربان مى ‏يافتند.(4)
بنابر این، توسل و واسطه قرار دادن در درگاه الهی، از نظر قرآن صحیح و مقبول است.

ممکن است گفته شود قرآن گفته وسیله را «بجویید»، و نفرموده: «بخوانید»؛ که در پاسخ باید گفت "ابتغوا" از ریشه "بغی" به معنای طلب چیزی، و نیز طلب شدید است، چنان كه راغب (در المفردات) در «بغى و ابتغى» به افاده كثرت (بسیار طلب کردن) تصريح می كند(5)؛ در جای دیگر نیز آمده به معنای طلب شدید و همراه با تاکید است.(6)
مطلب دیگر؛ توسل یعنی به كار بردن وسیله ای جهت تقرب در نزد مقامی بلند مرتبه. دعا، نماز، جهاد، روزه و صبر، و ... از مصادیق و افراد این وسیله هستند. و در روایات معصومین (علیهم السلام) _که مفسرین واقعی قرآن هستند _ ایشان نیز یکی از مصادیق وسیله معرفی شده اند.
به بیان دیگر، تمسک به هر چه كه به دلیلی موجب تقرب الهی است، به نوعی توسل است. خود دعا کردن وسیله ای برای تقرب به ذات باری تعالی است: «وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنىّ‏ِ فَإِنىّ‏ِ قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَان‏»(7)
لذا چه اشكال دارد كه در ارتباط خود با خدا، شخصیت های آبرومند نزد خدا را واسطه قرار دهیم و از خدا بخواهیم كه به حق آبرویی كه آنان در نزدش دارند ما را مشمول عنایت خود قرار دهد؟

فراموش نشود که واسطه قرار دادن و توسل به اهلبیت و معصومین، در طول رابطه با خداوند است نه در عرض آن؛ لذا توسل، در حقیقت همان رابطه با خداوند فعال ما یشاء است.
پیامبران و اهلبیت (علیهم السلام) نیز برای خود وسیله دارند و به آن متوسل می شوند. هر کس به بزرگ تر از خودش متوسل می شود. ما چون آن ها بزرگ هستند، آن ها را واسطه و وسیله قرار می دهیم؛ لذا منافاتی ندارد که حضرات نیز بزرگ تر از خود و یا حتی نفس دعا کردن را وسیله قرار دهند.
مطلبی دیگر؛ توسل امری است كه در زمان رسول خدا (صلی الله عیه وآله) و اهلبیت ایشان (علیهم السلام) در میان اصحاب وجود داشته و هیچ گاه مورد نهی حضرات واقع نشده است. به روایت زیر توجه كنید:
مرد نابینایی به نزد پیامبر آمد و عرض كرد: از خدا بخواه تا به من شفا عنایت كند.
پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: اگر بخواهی الآن دعا می نمایم، ولی اگر به تأخیر بیندازم بهتر است. مرد نابینا گفت: الآن دعا بفرمایید.
حضرت به او فرمود تا وضو بگیرد و دو ركعت نماز بخواند و این چنین دعا كند: «أللهم إنی أسألك و أتوجه إلیك بنبیك محمد نبی الرحمة. یا محمد! إنی توجهت بك إلی ربی فی حاجتی هذه، فتقضی لی. أللهم شفـّعه فیّ»؛ یعنی پروردگارا! من از تو درخواست می كنم و با توسل به پیامبرت به تو روی آورده ام. ای پیامبر! من به وساطت تو به خدا روی آورده ام تا شفیع من در برآورده شدن حاجتم باشی. پس ای خدا او را شفیع من قرار ده.(8)

نکته: اشتباه نشود منظور از توسل به مقربان درگاه پروردگار، اين نيست كه انسان چيزى را از پيامبر يا امام، مستقلا تقاضا كند و يا حل مشكلى را از او بخواهد، بلكه هدف آن است كه خود را در خط آنان قرار دهد و هماهنگ با برنامه ‏هاى آن ها شود و خدا را به مقام آنان بخواند. بنابر این؛ توسل نیز ارتباط مستقیم با خدا است، و ما با توسل چیزی از غیر خدا نمی خواهیم. ما همه چیز را در كف با كفایت خدا می دانیم و بس.
تنها چیزی كه هست در این ارتباط معنوی با اولیاء الهی همراه می شویم و آبروی آن ها را وسیله ای برای توجه و عنایت بیشتر خداوند قرار می دهیم.
مشکل آن جا است که ما تنها امیدمان دیگران باشند و غافل شویم که همه چیز تنها و تنها به ید با کفایت خداوند است؛ و او تا چیزی را اراده نکند نمی شود، و اگر هم اراده کرد، کسی توان مقابله ندارد.

ممکن است کسی بگوید چه فرقی با بت پرستان وجود دارد، بت پرستان نیز بت ها را واسطه قرار می دهند و آن را در طول رابطه با خدا می دانند؛ در پاسخ باید گفت فرق ما با بت پرستان، فرق دینداری با غیر دینداری است.
توسل و واسطه قرار دادن، چیزی است که خود خداوند تعلیم داده و آن را مجاز دانسته است؛ لذا توسل جستن شیعه، در راستای عبودیت خداوند است.
بر خلاف مشرکان و بت پرستان که مستقلا خودشان بت را واسطه قرار می دادند. فراموش نکنید که ما مجاز نیستیم هر چیزی را به عنوان واسطه قرار دهیم. لذا آن ها عبادتی خارج از عبادت خدا برای خودشان قرار دادند.
به عبارت دیگر، کار آن ها (مشرکان و بت پرستان) از عبادت خدا نشأت گرفته نشده است.

توسل به انسان کامل، الهام بخش است؛ در حالی که بت نمی تواند الهام بخش باشد، بلکه ممکن است الهامات انحرافی داشته و یا دیگری از زبان بت بخواهد چیزی تعلیم دهد، مثل ماجرای گوساله سامری و سخن گفتن آن.
انسان کامل ما را به نیکی و خوبی ها دعوت می کند. انسان کامل، مظهر خواست خداوند است از ما، یعنی اگر بخواهیم بدانیم که خداوند از ما چه می خواهد بایستی انسان کامل را ببینیم و خود را در اعمال و رفتارمان به او شبیه کنیم. لذا توسل به انسان کامل، الهام بخش است.

_ نکته پایانی:
توسل نیز ارتباط مستقیم با خدا است. ما با توسل چیزی از غیر خدا نمی خواهیم. ما همه چیز را در كف با كفایت خدا می دانیم. تنها چیزی كه هست در این ارتباط معنوی، با اولیاء الهی همراه می شویم و آبروی آن ها را وسیله ای برای توجه و عنایت بیشتر خداوند قرار می دهیم.

________
(1) مائده/ 35.
(2) یوسف/ 97.
(3) یوسف/ 98.
(4) نساء: 4/ 64.
(5) قرشی، قاموس قرآن، ج 1، ص 208.
(6) مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج 1، ص 308.
(7) بقره/ 186.
(8) المعجم الكبير (طبرانى)، ج 9، ص 18.