PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آزادی از منظر قانون حاکم



azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۵, ۱۸:۴۰
راستش اين مطلب را در پاسخ به جناب طارق نوشتم ولي به دلايلي که فعلا بر من معلوم نيست جناب طارق هنوز به مطلب ذيل پاسخ نداده است. از اين گذشته چون احساس مي کردم اين مطلب اگر بصورت مستقل مطرح شود بهتر است خصوصا اين که همه ي کاربران مي توانند بدان پاسخ دهند و در بحث شرکت کنند آن را در اين تالار و به صورت مستقل مطرح کردم:

اگر فرد مدعي آگاهانه قصد داشته باشد طي يک سوال و يا ارائه مطلب تغييري در نگرش فعلي فرد مخاطب خود ايجاد کند باز اطلاق نام شبهه برآن جايز نيست. زيرا شبهه بخاطر بار منفي که دارد و شبيه کردن خود به حق!! عملا فرد مدعي را منفور و طرد شده و واجد رذايل اخلاقي مي پندارد.
آن سوالي که در پست مربوطه پرسيدم و تاکنون بدون پاسخ مانده است اين که شما(ي نوعي) چگونه و طبق چه معيار و سنجه اي به بر حق بودن خودتان به اعتقاد تام دست يافته اي؟؟ چگونه و طبق چه ضابطه اي فکر مي کني شما واجد تمامي حقيقت هستي و ديگراني که به گونه اي ديگر مي انديشند به ازاي دور بودن از طرز تلقي شما به همان اندازه از حقيقت دور افتاده اند؟؟؟ چگونه؟
از اين گذشته تفکر مخالف شما کجا اجازه ي بروز و ظهوردارد؟؟
روزنامه هاي مخالف تعطيل شده اند.
کتابهاي انگ ممنوعه خورده يا چاپ نمي شوند و در صورت چاپ برون مرزي جمع آوري شده و امحا ميگردند.
وبسايتهايي که فکر مخالف شما دارند براحتي فيلتر شده اند.

هيچ کانال تلويزيوني و راديويي اجازه پخش کوچکترين فکر مخالفي راندارد.
کانالهاي ماهواره اي فارسي زبان به علت پخش پارازيت غير قابل دريافت شده اند.
و البته بازار انگ و انگ زني به نويسندگان گرفته تا فيلمسازان و تا ديگراني که به گونه اي ديگر مي انديشند سکه رايج است. و البته يکي از اين حربه هاي انگ زني اطلاق نام شبهه است بر فکر مخالف. صرف چنين عنواني تحقيرآميز و موهن است.
و در يک کلام همگان بايد مانند يک نفر و طبق نگرش و قرائت او از جهان هستي بينديشند. به اين حالت احتمالا بايد گفت (Super imposed meaning)!!!
همه ي اين موارد نشان از آن دارد که حاکمان و تئوريسين هاي پشت پرده براين عقيده اند که تمامي حقيت در نزد آنهاست و ديگران حتي تمامي دنيا اگر فکر مخالفي دارند به اندازه درجه ي مخالفت با فکر جاري در کشور از حقيقت بدورند!!
آيا اين روند درستي است؟؟؟!!!

آن چه از آن تعبير به اسلام ميشود منظومه اي فکري شامل حوزه هاي مختلف و در مجموع نوعي جهانبيني و يک طرز تلقي ازکائنات.
اين طرز تلقي در تلويزيون سراسري روزانه ترويج مي شود در راديو همچنين. در روزنامه ها. در وبسايت ها. درکتابهاي درسي و ...
آيا مخاطب برنامه هاي تلويزيوني و راديويي و کتابهاي درسي صرفا عالمان و فيلسوفان هستند يااکثريت قريب به اتفاق آنها بي اطلاع از مباني عقيدتي و کلامي و فلسفي و کم اطلاع از تاريخ انديشه ها و در يک کلام افراد عامي؟؟؟!!
شما به کدامين حق اين امتياز را براي خويشتن قائليد که طرز تلقي خود رابه همه اقشار جامعه اعلام کنيد و در مدارس در اذهان کودکان و نوجواناني که هنوز قدرت نقد و نقادي ندارند تزريق کنيد و کساني را نيز که نداي مخالفتشان بلند مي شودبشدت سرکوب کنيد و هزار و يک انگ به آنها بزنيد؟؟؟؟
به کدام حق؟؟؟
شعار ابتداي پيروزي انقلاب اين بود:
استقلال آزادي جمهوري اسلامي
و در اين بين آزادي به تدريج به فراموشي سپردهشد.
شما اگر در جهت بر حق بودن طرز تلقي خود به دلايل و براهين استناد مي کنيد. طرف مقابل نيز چنين مي کند. اگرشما فکر مي کنيد ترويج فکر مخالف باعث انحراف مردم از حقيقت مي شود. تفکر مخالف شمانيز درست مانند شما فکر مي کند. و اطمينان دارد که شما ميلونها نفر را به تمامي تجهيزات منحرف مي کنيد.
چرا فکرشما بايد شاهد بازاري باشد و فکر مخالف شما پرده نشين؟؟؟
چرا فکر شما بوسيله رسانه ها و آزادانه و روزانه در سراسرايران بايد تبليغ شود ولي فکر مخالف بايد به اشد مجازات برسد و نام شبهه افکن برخود بگيرد؟؟؟
چرا ايران بايد بر ماهواره هاي فارسي زبان خارج از کشور پارازيت ارسال مي کند و مانع از دريافت آنهامي شود ولي خود از طريق شبکه Press TV براحتي براي افراد سراسر جهان برنامه ها وديدگاه ها و جهانبيني خود را ارسال مي کند؟
چرا مردم نبايد حق داشته باشند تحليل هاي ديگري را از شبکه هاي برونمرزي دريافت کنند و صرفا و منحصرا بايد به تحليل هاي بسته بندي شده و قالب بندي شده رسانه هاي داخلي گوش دهند؟؟؟
اينکجا و حرف مطهري کجا که مي گفت:
1- اگر بنا شود حکومت جمهوری اسلامی، زمینه اختناق رابوجود بیاورد قطعاً شکست خواهد خورد. اسلام دین آزادی است، دینی که مروج آزادی برایهمه افراد جامعه است. اسلام می گوید دینداری اگر از روی اجبار باشد دیگر دیندارینیست. می توان مردم را مجبور کرد که چیزی نگویند و کاری نکنند، اما نمی توان مردمرا مجبور کرد که این گونه یا آنگونه فکر کنند.( (استاد شهید مرتضی مطهری/ پیرامون انقلاب اسلامی/ صفحه 62/ چاپ 1373/انتشارات صدرا )

2- هرکس میباید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما،راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. ( همان/ صفحه 63 )

3- اگر بخواهیم جلوی فکر را بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.( همان/ صفحه 64 )

اطلاق نام شبهه شده است ابزاري جهت سرکوب فکر مخالف. کسي که سالها تحقيق کرده چرا بايد بر ماحصل تحقيقاتش نام شبهه گذارده شود؟؟
از برخورد انديشه هاست که حقيقت بيرون مي تراود. در نهج البلاغه است که علي ابن ابي طالب مي گويد انديشه ها را به هم بزنيد تا حقيقت از آنها بيرونبيايد.
هيچ طرز فکري نبايد و نميتواند مدعي شود تمامي حق و حقيقيت در نزد وي است. زيرا اگر چنين شد هيچ گونه رفتار انساني و عادلانه اي با فکر مخالف نخواهد داشت. درست همانگونه که اکنون ميبينيم.
خصوصا اگر زماني که قدرت وثروت و امکانات تامه ي کشور را در اختيار داشته باشد يعني زماني که اين طرز تلقي خاص تبديل شود به فکر حاکم بر کشور. در اين هنگام است که فکر مخالف يا بايد محو و نابود شود و يا وادار به سکوت!!! و يا در صورتي که بيش از اين زورش نرسد انگ شبهه افکني و ارسال پارازيت و ديگر امکانات به خدمت گرفته ميشوند!
اما اين که مي گوييد چنين سوالاتي ( شبهاتي!!!) بايددر محيطي آکادميک مطرح شود خواب و خيالي بيش نيست و نشان از آن دارد که از تصفيه اساتيد در دانشگاه ها بي خبريد.
فرض بگيريد يکي از اساتيد الهيات و معارف اسلامي در کلاس کارشناسي ارشداين رشته ( يعني هم فضا کاملا مناسب است. هم استاد اين کاره است و هم دانشجويان درسطحي بالا قرار دارند) حاصل مطالعاتش را در باب علم غيب امام مطرح کند و با استدلال و دليل اثبات کند که امامان فاقد هر گونه علم غيبي بوده اند.
فکر مي کنيد بعد از اين که رياست دانشگاه و اطلاعات عزيز از اين جريان بو بردند چه بر سر اين استاد نگون بختخواهد آمد؟
و يا يکي از اساتيد علوم سياسي در مقطع کارشناسي ارشد و يا دکترا براي دانشجويان همين رشته استدلال کند که سيستم ولايت فقيه در عمل از نظر سياسي در دنياي امروز فاقد کارايي است و منجر به نوعي ديکتاتوري مي شود.
آيا اين استاد مي تواند جان سالم بدر برد؟؟

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۵, ۲۱:۳۳
سلام بر آزاده عزیز و سائر دوستان
با تشکر مجدد از طرح سؤال

سؤال شما دو بُعدی است:
1- حدود آزادی در اسلام و قانون.
2- نحوه إجراء آن در جامعه.

بُعد دوم آن به مسائل إجرائی بر می‏گردد، و ربطی به محیط علمی کانون گفتمان ندارد.


اما بعد اول این طور خلاصه می شود:


چرا باید تفکری که حاکم شده فکر کند او بر حق است و دیگران را محدود به رعایت تفکرات خودش نماید.
طبق این فرض بحث را شروع می‏کنیم.
اگر موافقید یا علی.:Rose:
(برای جلوگیری از انحراف تاپیک پیشنهاد می کنم آن قسمت از مطالب که جنبه اجرائی دارد را خودتان ویرایش کنید)

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۶, ۰۶:۰۴
من منتظر نظرات حضرتعالي هستم. فقط خواهشمندم نه تنها دقيقا در محوري که خود گفته ايد بحث را پيش ببريد بلکه به مسئله ي آزادي بيان نيز پرداخته شود.

Divine Love
۱۳۸۹/۰۱/۲۶, ۲۳:۴۵
سركار خانم آزاده

هر دولتي بنا بر مباني فلسفي خود و تعريفي كه از منافع ملي خود دارد، محتواي سيستم آموزشي و رسانه هاي خود را تدوين و تنظيم مي كند. البته در مورد جمهوري اسلامي سيستم آموزشي ورسانه ي ما تا ايده آل شدن بسيار فاصله دارد. متاسفانه اين دو نهاد در جمهوري اسلامي ما تا اسلامي و انقلابي شدن بسيار فاصله دارند و به مورد تاييد بسياري از نيروهاي فرهنگي انقلاب نيستند.

ما به هيچ وجه از آزادي بيان واهمه نداريم. منتها تحقق كامل آزادي بيان نيازمند يك سري لوازم است. از جمله پايبندي به اخلاق و مسئوليت پذيري در برابراظهارات. اما در فضاي رسانه اي فعلي كشور كه عملا پايبندي به اخلاق و حقيقت جاي خود را به هوچي گري و دروغ پراكني و دعواهاي حزبي داده است نمي توان افكار عمومي را دربست در اختيار ژورناليست هاي حقه باز و بي اخلاق قرار داد.

Divine Love
۱۳۸۹/۰۱/۲۶, ۲۳:۵۲
تبليغ عليه اركان قانون اساسي در همه جاي دنيا جرم است
آن استاد علوم سياسي اگر واقعا بر عقايد خود مصر است مي تواند تقاضاي مناظره دهد؟

انشاءالله با گسترش كرسي هاي آزادي و اثبات حقانيت تئوري جمهوري اسلامي ادعاهاي دهن پر كن اساتيد ليبرال مسلك حاكم بر فضاي دانشگاهي ما نيز ديگر خريدار نخواهد داشت.

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۰۶:۵۶
با سلام و تشکر از جناب Divine Love (http://www.askquran.ir/member.php?u=3542) لطف کنید محور بحث را از مسیری که عرض کردم:


چرا باید تفکری که حاکم شده فکر کند او بر حق است و دیگران را محدود به رعایت تفکرات خودش نماید.

خارج نکنید، البته همانطور که پیش بینی کرده بودم، بیان مسائل اجرائی قضیه زمینه انحراف تاپیک را فراهم می کند، چه خوب بود جناب آزاده به پیشنهاد من:


(برای جلوگیری از انحراف تاپیک پیشنهاد می کنم آن قسمت از مطالب که جنبه اجرائی دارد را خودتان ویرایش کنید)

توجه می کردند.

جهاد اسلامی
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۱۰:۳۳
من هم با کرسی های ازاد مشکلی ندارم ولی باید این کرسی ها در چارچوب قانون اساسی و به خصوص در چارچوب اسلام باشد!!! اینکه یک عده ای با نماد رنگین در خیابان ها به راه افتاده و خواهان ازاد کردن رسانه ها و روزنامه ها برای هر شخصی و هر نهادی و هر مکتب حتی پیروان ادیان دروغین مانند بهاییت هستند را باطل میدانم و باید ریشه ی این خواسته ها خشکیده شود!!
ضمن اینکه رسانه را نباید در اختیار اشخاصی هم گذاشت که یک سال است از خواسته های باطل این حضراتی که با نماد رنگین خیابان ها را پر کرده اند حمایت کردند گذاشت!!!!
همه باید پیروی اسلام باشیم و هدفمان کسب رضای خدا باشد،چیزی که مینویسیم و چیزی که در رسانه ها اعلام میکنیم!!!

:Gol:آزادی باید در چار چوب اسلام باشد:Gol:

Divine Love
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۱۱:۳۲
بدون آزادي انسان رشد نمي كند. ما بنا بر خلقت خود آزاد هستيم و هيچ كس نمي تواند آن را محدود كند مگر با استدلال عقلي
آزادي داراي سه حوزه مي باشد و در هر يك از اين سه حوزه داراي يك حد است
آزادي در حوزه ي انديشه كه با منطق محدود مي شود
آزادي در حوزه ي بيان كه با اخلاق محدود مي شود.
آزادي در حوزه ي عمل كه با عدالت محدود مي شود.
اين سه حد براي آزادي كاملا مطابق عقل و شرع است و اصلا اسلام چنين آزادي را تقديس و ترويج مي كند.اين آزادي به نفع اسلام و به نفع جمهوري اسلامي است. اين آزادي تن مستكبرين را به لرزه خواهد انداخت چرا كه آن ها دنيا را با سلب آزادي هاي حقيقي انسان در اين سه حوزه تحت سلطه ي خود در آورده اند.
پس زنده با آزادي

جهاد اسلامی
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۱۲:۲۳
تماميت خواهي و خود را عين حق و حقيت دانستن و ديگران دگر انديش را عين باطل فرض کردن به اضافه قدرت به چنين خشونتي خواهد انجاميد:
ببخشید دوست عزیز
اگر یک شخص بهایی در سیاست مملکت ما بر حسب دین دروغین خود دخالتی کند شما به عنوان یک مسلمان به غیرتتان بر نمیخورد؟؟؟؟؟
یا یک یهودی بر حسب اعتقادش مساجد را تعطیل کند چطور؟؟؟؟

Divine Love
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۱۳:۱۳
جناب آزاده
منظور از حقانيت ما حقانيت ايده آل ها، آرمان ها و اهداف ماست و اثبات اين از طريق بحث و گفت و گو امكان پذير است

دگر انديش تا موقعي كه دگرانديش است حق اظهار نظر دارد اما وقتي كه وارد فاز براندازي مي شود با آن بايد به شديد ترين وجه برخورد كرد.
اين كه كدام روايت از اسلام صحيح است نيز از طريق بحث و گفت و گو قابل تببين است.
...
موارد اختلاف ما بي شمار است و بهتر است شما از طريق مطالعه ي شخصي بدون پيش داوري و پيش فرض در مورد تاريخ انقلاب اسلامي حقايق را كشف كنيد.

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۱۶:۳۷
منظور از حقانيت ما حقانيت ايده آل ها، آرمان ها و اهداف ماست و اثبات اين از طريق بحث و گفت و گو امكان پذير است
اين كه كدام روايت از اسلام صحيح است نيز از طريق بحث و گفت و گو قابل تببين است.

شما فکر مي کنيد حق و حقيقت نزد شماست درست مانند فکر مخالف شما که او نيز فکر مي کند حق و حقيقت نزد اوست.
ولي دو نکته حائز اهميت است:
1- نخست آن که حقيقت به تمامه و کماله نزد هيچ گروه و مسلکي نيست. بخشي از حقيقت ممکن است نزد حضرتعالي و بخشي ديگر نزد من و بخشهاي ديگري نزد ديگران باشد. کار من و شما و ديگران صيد پاره هاي حقيقت است و در کنار هم گذاردن آنها. ولي اين که فکر کنيم همه ي حقيقت در نزد ماست در کم خطرترين حالت ممکن موجب ايجاد نگاه تنفرآلود ما مي شود نسبت به ديگران و در حالت خطرناک آن خصوصا زماني که قدرت در دستان ما باشد موجب مي شود فکر مخالف را سرکوب کرده، وادار به سکوت کنيم و به يمن قدرت بي حد و حصر انواع رفتارهاي عدواني را با مخالفان فکر و عقيده و مرام خود به خرج دهيم از انگ زدن به اين و آن ( هوچي گر و دروغزن و فتنه گر و ...) تا فيلتر کردن وبسايت هاي مخالف و تا زندان کردن آنها..
2- اين که هر کس فکر مخالفي دارد بايد بيايد به مناظره فکر اشتباهي است. شما به چه حقي فکر مخالف را مجبور مي کنيد براي بقاء و ماندن به مناظره اي بيايد که سرانجامش معلوم است. شما سخنان خود را بگوييد، کتابهاي خود را چاپ کنيد و وبسايت هاي خود را دائر کنيد و در رسانه هاي ملي به تبيين ديدگاه هاي خود بپردازيد. و اين حق را به مخالف خود و مخالفان خود نيز بدهيد که چنين کنند. در اين ميانه مخاطبان خود تصميم خواهند گرفت کدام سخن را بپذيرند و کدام را نه.
اين که فکر کنيم چنين کاري باعث انحراف افکار و جوانان مي شود و بايد در محيطهاي بسته و براي اهل علم چنين سخناني گفته شود از اين حقيقت ناشي مي شود که حضرتعالي فکر کرده ايد فکر مخالف بر باطل است و چون سم!! و فکر خودتان عين حقيقت است و حق. از اين رو براي اين که چنين سمي به خورد کسي داده نشود صرفا در شرايط آزمايشگاهي چنين سمي اجازه ي بروز و داشته باشد!!!
نخست آن که شما به کدامين حق براي مردم تصميم مي گيريد چه خوب است و چه بد؟؟
دوم آن که چرا تصور مي کنيد انسانها همگي چون طفلي صغيرند که بايد در اين گونه موارد بزرگتري از آنها مراقبت کند؟؟!!! بزرگتري شما و صغير بودن مردم چگونه اثبات مي شود؟؟؟؟!!
از سوي ديگر اين حق را براي خود قائليد که از مهد کودک تا دوران سالخوردگي به انحا مختلف و روشهاي متنوع بصورت انحصاري فکر خود را ترويج و گسترش دهيد. اين حق را چه کسي به شما داده است و به کدامين حق از نشر فکر مخالف جلوگيري مي کنيد؟؟؟

...
آزادي بيان آن قدر مهم است که مرحوم مطهري درباره آن گفته است:
1- من اعلام می کنم که در رژیم جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد و از به اصطلاح کانالیزه کردن اندیشه ها، خبر و اثر نخواهد بود. همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصیلشان را عرضه کنند. ( استاد شهید مرتضی مطهری/ پیرامون انقلاب اسلامی/ صفحه 11 / چاپ 1373/انتشارات صدرا)

2- من به همه دوستان غیر مسلمان اعلام می کنم، از نظر اسلام تفکر آزاد است، شما هر جور که می خواهید بیندیشید، بیندیشید، هر جور که می خواهید عقیده خودتان را ابراز کنید _ به شرطی که فکر واقعی خودتان باشد _ ابراز کنید، هر طور که می خواهید بنویسید، بنویسید، هیچ کس ممانعتی نخواهد کرد.( همان/ صفحه 13 )

3- در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده غیر اسلامی هم دارد، آزاد است.( همان/ صفحه 17 )

4- اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می آمد و می گفت من خدا را قبول ندارم، می گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقیمانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است.( همان / صفحه 18 )

5- در آینده، اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که می تواند به حیات خود ادامه دهد. من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی، جلوگیری از ابراز عقیده ی دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها. ( همان / صفحه 19 )

6- اگر بنا شود حکومت جمهوری اسلامی، زمینه اختناق را بوجود بیاورد قطعاً شکست خواهد خورد. اسلام دین آزادی است، دینی که مروج آزادی برای همه افراد جامعه است. اسلام می گوید دینداری اگر از روی اجبار باشد دیگر دینداری نیست. می توان مردم را مجبور کرد که چیزی نگویند و کاری نکنند، اما نمی توان مردم را مجبور کرد که این گونه یا آنگونه فکر کنند.( همان/ صفحه 62 )

7- هرکس می باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. ( همان/ صفحه 63 )

8- اگر بخواهیم جلوی فکر را بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.( همان/ صفحه 64 )

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۱۶:۴۹
ببخشید دوست عزیز
اگر یک شخص بهایی در سیاست مملکت ما بر حسب دین دروغین خود دخالتی کند شما به عنوان یک مسلمان به غیرتتان بر نمیخورد؟؟؟؟؟
یا یک یهودی بر حسب اعتقادش مساجد را تعطیل کند چطور؟؟؟؟

هيچ کس نبايد به صرف داشن ديني خاص تحقير شده و يا مورد آزار قرار گيرد. اگر او بهايي است بگذار باشد. شما به چه حقي به خود اجازه مي دهيد او را به خاطر داشتن ديني خاص مورد حمله قرار دهيد؟؟؟!!
اگر فکر مي کنيد دين او دروغين است مي توانيد بصورتي که به دين او توهين نشود موارد انتقاد خود را انتشار دهيد و البته اين حق را هم براي او به رسميت بشناسيد که از خود دفاع کند. اما اين که در سياست ما دخالت کند براي من مبهم است. اگر قصد برهم زدن روند طبيعي اداره امور کشور را دارد و قصد دارد موجباتي را فراهم کند که به رفاه و ثروت ملي مردم آسيب وارد کند بهايي که سهل است اگر شيعه اثني عشري هم باشد بايد با او برخورد شود.
چقدر اشتباه است اگر فکر کنيم اگر شخصي بهايي اختلال ايجاد کند در روند اداره کشور و آسيب برساند به ثروتهاي ملي ايران بايد به غيرتمان بر بخورد ولي اگر يک شيعه اثني عشري که داعيه اداره امور کشور را دارد اگر هذيان هاي شبانه اش را به نام طرح و برنامه عرضه کند او انسان خوبي است و بايد از او حمايت کنيم!!!
نه يک يهودي حق دارد مسجد مسلمين را تعطيل کند و نه يک مسلمان حق دارد کنيسه يهوديان را تعطيل کند. و اصولا هيچ ديني نبايد به صرف برخورداري از قدرت مزاحمتي براي پيروان ديگر اديان ايجاد کند.

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۲۰:۲۶
با سلام خدمت همه دوستان
به دليل تأخير پيش آمده عذرخواهم
هر چه توصيه کردم به آقاي آزاده که مباحث اجرائي را دخيل نکنند:


برای جلوگیری از انحراف تاپیک پیشنهاد می کنم آن قسمت از مطالب که جنبه اجرائی دارد را خودتان ویرایش کنید

به توصيه حقير توجه نکردند و تاپيک بر خلاف توافق ما:


چرا باید تفکری که حاکم شده فکر کند او بر حق است و دیگران را محدود به رعایت تفکرات خودش نماید.

و شما:


من منتظر نظرات حضرتعالي هستم. فقط خواهشمندم نه تنها دقيقا در محوري که خود گفته ايد بحث را پيش ببريد بلکه به مسئله ي آزادي بيان نيز پرداخته شود.

منحرف شد.

اما جواب به پرسش نياز به بررسي موارد زير خواهد داشت:
1- معناي آزادي.
2- آزادي بي حد و حصر
3- قانون حاکم و الزام ديگران به اطاعت.
4- احترام علماء شیعه به قانون ممالک غیر اسلامی.
5- احترام به قانون حکومت اسلامي
6- فرق آزادي غربي با اسلامي.

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۲۰:۲۸
معناي آزادي:
فرهنگ عميد آزادي را به معني بي قيد و بند و رها معني مي‏كند.

آزادي به معني نبود موانع بيروني است و انسان آزاد به كسي گفته مي‏شود كه در آن اموري كه به واسطه قدرت و هوش خود داري توانايي در آن است از آنچه خواهان انجام آن است باز داشته نشود.

ابتدائي‌ترين و بهترين روش براي درک آزادي، آزادي‌هاي محيط خانه است، اينکه در محيط منزلي در کوهستاني دوردست:
چه بپوشم
چه بنوشم
چه بخورم
چه ببينم
چه بشنوم
چه....
و در چه زماني و با چه کيفيتي و ....
اينها همه مجاز است و هيچ مخالفي ندارد.
چرا؟
چارديواري اختياري.
همسايه و هم‌نوعي نيز وجود ندارد تا مزاحمتی باشد.
تا اينجا هيچ بحثي نيست، چون فقط يک نفر وجود دارد و حقوق يک نفر مطرح است.
حال در اجتماع چطور؟
آيا آنجا نيز مي‌توان آزادانه همه کار کرد؟
آزادي بدون حد و حصر امکان دارد؟

ادامه دارد....

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۲۰:۲۹
آزادي بي حد و حصر

آزادي بي حصد و حصر را تا به حال کسي نه خواسته و نه ادعا کرده، چرا؟
چون:
انسان موجودي اجتماعي است، وبراي رسيدن به خواسته‏هايش تزاحماتی با هم‏نوعانش دارد، طبيعتا بايد قوانين اجتماعي با رعايت دو جهت فوق تدوين گردد، يعني هم خواسته‏هاي او مد نظر باشد، هم ميزان تزاحمی که بخاطر إعمال آزادي دارد مد نظر قرار گيرد.

مثلا:
انسان گرسنه مي‏شود، امري کاملا طبيعي، او حق دارد و از اين جهت آزاد است شکمش را سير نمايد، اما به چه قيمتي؟ حتي به قيمت خوردن غذاي کودکي که رو به موت است؟ قطعا جواب منفيست! اهل هر ملت و فرهنگ و ديني که باشي.
در مثال فوق سيرکردن شکم حق طبيعي شمرده شده، اما راه آن بدون قيد و شرط نيست، حتما بايد از مسيري خاص آزادي فرد در سير کردن شکمش تأمين شود.

تو آزادي شکمت را سير کني مشروط به رسميت شناختن حق حيات هم‌نوع خودت.

اگر به آزادي در مثال فوق يک شرط افزوده شود، پس آزادي مشروط شده، مي‌شود به مثال فوق شروط ديگري را نيز در برآوردن سائر نيازهاي بشري اضافه نمود.
اين اضافه نمودن تا کجا ادامه دارد؟
يعني آزادي به چه ميزان و تا کجا مشروط مي‌شود؟

مکاتب و ديدگاه‌هاي مختلف چه تأثيري در مشروط ساختن آزادي دارند؟

بررسي ديدگاه‌ها به زودي بيان مي‌شود.
ادامه دارد....

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۲۰:۲۹
قانون حاکم و الزام ديگران به اطاعت.

يک مسلمان ايراني به کشوري مثل آمريکا سفر مي‏کند و قصد دارد براي مدتي آنجا بماند، او در آنجا مواردي را مشاهده مي‏کند که به هيچ وجه با فرهنگ او سنخيت ندارد، مثلا:
خريد، فروش و حمل اسلحه مجاز است.
خريد، فروش و مصرف مشروبات الکلي مجاز است.
روابط ميان دختر و پسر مجاز است.
ترويج افکار باطل فراوان است.
و...
او خود و بچه‏هايش را با خطراتي جاني، بهداشتي-رواني، اخلاقي و عقيدتي مواجه مي‏بيند، طبعا تلاش مي کند اقدامي براي تغيير فضاي سياسي فرهنگي بنمايد، قانون اساسي آمريکا اجازه تلاش براي تغيير قانون اساسي را نمي‌دهد، حال او چه کند؟
فکر مي‌کند کاري بايد کرد؟
بنشيد و تباهي فرزندانش را نظاره‌گر باشد؟

چند سؤال:
او مي‏تواند اعتراض کند و بگويد:
1- قوانين شما چيزي براي انسانيت باقي نگذارده است.
2- شما چرا دستورات اسلامي را جاري نمي‏کنيد؟
3- چرا به من اجازه ساخت فيلم و چاپ روزنامه و مجله و کتاب نمي‏دهيد، تا هم خود و بچه‏هايم را حفظ کنم و هم مردم آمريکا را آگاه نمايم که انسان محوري غلط است؟

و اعتراضاتي از اين قبيل.

چرا من و شما به او حق نمي‏دهيم؟
اينکه گفتم من و شما، يعني مسلمان و غير مسلمان، غربي و شرقي، هيچ‌کس به او حق نمي‏دهند.
چرا؟
خلاصه ترين جوابي که وجود دارد اين است که:
مردم آمريکا (مانند سائر ممالک) آزادند هر مکتب و قانوني که دوست دارند سرکار بياورند، آنها چنين خواستند، آزادي فردي و انسان‏محوري جزء جدانشدني قانون اساسي آمريکاست، حال شما حق نداري آزادي را از مردم آمريکا سلب نمائي، چارديواري اختياري، شما اگر تبعيت آمريکائي گرفتي و بعنوان يک شهروند حق رأي داشتي بيا و در انتخابات شرکت کن و نظرت را بده و اگر افرادي که هم فکر تو هستند غالب شدند، حق تغيير قانون را نيز خواهيد داشت، همين.
ادامه دارد....

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۲۰:۳۰
احترام علماء شیعه به قانون ممالک غیر اسلامی:
1- حضرت امام خميني از روي چمن‏هاي وسط خيابان (نوفل‏لوشاتو) عبور نمي‏کردند و عقيده داشتند خلاف قانون است، به ايشان مي‌گفتند: دولت کافر سرکار است، ولي ايشان معتقد بود چون فضاي سبز توسط ماليات مردم همين مملکت ايجاد شده است و قانون نيز آن را غير مجاز شمرده عبور از روي آن غلط است.

2- حضرت امام خميني از گوشت گوسفندي که در حياط محل اقامتشان (نوفل‏لوشاتو) ذبح شده بود نخوردند و معتقد بودند، ذبح گوسفند خارج از کشتارگاه خلاف مقررات دولت فرانسه است.

3- حضرت امام خميني قبل از انقلاب در جواب کسيکه مي‏خواست پول بليط اتوبوس را ندهد فرمودند: خلاف قانون است، او گفت: قانون طاغوت؟! ايشان فرمودند: قانون قانون است، ايشان معتقد بودند قانون حکومت طاغوت نيز محترم است مگر اينکه مردم آن را کنار بزنند، آنوقت ديگر قانوني نيست، لذا در بهشت زهرا 12 بهمن 57 نيز چنين استدلالي را بيان کردند.

4- آية الله سيستاني: کسي که ويزاي سفر به کشوري را اخذ مي‏کند بايد به قانون آن کشور پايبند باشد و تخلف از آن حرام است (چون در واقع با گرفتن ويزا احترام به قانون آن کشور را پذيرفته است)

شايد بتوان به موارد فوق، عدم حمايت مالي، نظامي، سياسي رهبر ايران و علماء، از شيعيان صعده در برابر حکومت يمن را نام برد، چون صعده‌اي‌ها بدون پشتوانه قوي و گسترده اجتماعي براي مسلط کردن ايده خود دست به اسلحه برده‏اند، البته تلاش براي ميان‌جيگري و خاتمه جنگ بحث ديگريست.

شاید اشکال کنید که موارد جزئی اینچنینی مهم نیست، ولی باید توجه داشت کوچکی کار اهمیت ندارد انگیزه و مبنای فکری و احترام به حاکمیت قانون مهم است.

به هر حال در موارد فوق، حق حاکميت در حاکم ساختن عقيده خود بر ديگران به رسميت شناخته شده است، والا عدم عبور از چمن، نخوردن گوشت تازه، تقاص نکردن از حکومت ظالم و... بر خلاف ميل و عقل و آموزه‏هاي اوليه شرع است.
ادامه دارد....

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۲۰:۳۳
احترام به قانون حکومت اسلامي
وضع احترام به رأي مردم در حاکميت قانون ممالک غربي در پست قبلي گذشت، حال همين احترام را نيز مردم مسلمان از بقيه انتظار دارند.

اگر مردمي به انديشه‌ي اسلامي رأي دادند، و خواستار اجراي آن در جامعه شدند، يعني بروز و ظهور تمامي بايدها ونبايدهاي ديني، در هر عرصه‌اي که دين تشيخص دهد، مردم هيچ حد و مرزي را براي اسلامي بودن در اين جهت نمي‌شناسند.

در اينجا صحبتي از حق إلهي، و حاکميت إلهي نکرديم، تماما حق مردم مطرح است، همانطور که مردم آزادند براي زندگي در محيط خانه خود تصميم بگيرند و اگر کسي بگويد از اين رنگ و اين موسيقي و ... خوشم نمي‌آيد سريعا جواب مي‌شنوند:


چار ديواري اختياري


در بيرون منزل نيز همينطور.

لذا اگر تصميم‌گيري او در دلخواه ساختن محيطش، محدود به خانه نشد و به اجتماع کشيده شد، همين کلام است، او مي‌گويد خودم تصميم گرفتم سرنوشتم را به دست اسلام بسپارم.
مگر چه فرقي مي‌کند؟
چارديواري اختياري يعني همين!

لذا يک مسلمان، تعصب ديني‌اش اجازه نمي‌دهد دختر و پسرش در معرض فشار تبليغاتي افکار ضد اسلامي در دانشگاه و تلويزيون و مطبوعات و غيره باشد، او از حکومت اسلامي توقع دارد و مي‌خواهد که به چنين افکاري اجازه تبليغات يکسوه ندهد.
او نمي‌خواهد دختر و پسر کم‌دانشش در معرض شبهه‌پراکني‌هاي يک‌سويه قرار گيرد.
آيا توقع او بيجاست؟

عرض کردم تبليغات يکسويه، پس آزادي بياني که اسلام از آن دم مي‌زند چه شد؟
چون صحبت از سخنان گهربار شهيد مطهري نموديد:



اينکجا و حرف مطهري کجا که مي گفت:
1- اگر بنا شود حکومت جمهوری اسلامی، زمینه اختناق رابوجود بیاورد قطعاً شکست خواهد خورد. اسلام دین آزادی است، دینی که مروج آزادی برایهمه افراد جامعه است. اسلام می گوید دینداری اگر از روی اجبار باشد دیگر دیندارینیست. می توان مردم را مجبور کرد که چیزی نگویند و کاری نکنند، اما نمی توان مردمرا مجبور کرد که این گونه یا آنگونه فکر کنند.( (استاد شهید مرتضی مطهری/ پیرامون انقلاب اسلامی/ صفحه 62/ چاپ 1373/انتشارات صدرا )
2- هرکس میباید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما،راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. ( همان/ صفحه 63 )
3- اگر بخواهیم جلوی فکر را بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.( همان/ صفحه 64 )

بزودي در اين باره سخنان ايشان را بررسي خواهيم کرد.

همچنين بر خورد با مظاهر و فساد غربي، جزء خواسته‌هاي يک مسلمان است.
حجاب و حدود و قصاص و ديات و ... از اين مقوله‌اند.

آيا او حق ندارد تقويت مظاهر اسلامي و تضعيف و نابودي مظاهر کفر را از حکومت بخواهد؟
مگر حقوق بشري که غربي‌ها دائما تأکيد مي‌کنند غير از اين است؟
نکند مسلمانان بشر نيستند!!

براستي مشکل کجاست؟
آيا حقوق بشر غربي با حقوق بشر اسلامي متفاوت است؟
فرق اين دو چيست؟

ادامه دارد....

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۲۰:۳۶
فرق آزادي غربي با اسلامي

ديدگاه غرب درباره آزادي را بخوانيد:
يكي از مباني دموكراسي غرب انديشه اصالت فرد است كه آخرين و مهم‏ترين ركن دموكراسي غربي است. تلاش انديشمنداني مانند كانت ، راسل و ديگران چنين برآيندي را در منطق اجتماعي غرب نمودار ساخته كه فرد انسان اصل و اساس و غايت همه هستي است و آنچه ارزش و اصالت دارد خواست هر فرد انسان است؛ البته تا حدودي كه به ديگران لطمه نزند.

بر اساس انديشه اصالت فرد، بايد كوشش شود كه تا حد ممكن به خواست و ميل يكايك افراد جامعه احترام گذاشته و شرايط تحقق آن فراهم آيد. البته رفتار مورد ميل بخشي از انسانها در صورت عدم تزاحم و مزاحمت نسبت به ديگران كه البته بايد گفت كه حتي در اين مشرب فكري نيز آزادي فردي مطلق نيست و حدودي براي عدم مزاحمت و عدم تعرض به حقوق و آزادي ديگران براي آن تعيين مي‏شود.

بنا به گفته توماس هابز افرادي براي نيل به منافعشان و بر پايه رهنمود خودشان آزادي انجام هر نوع كاري را كه به وسيله قوانين مسكوت گذاشته شده است دارا هستند. بنابراين آزادي هر فرد فقط در آن چيزهايي است كه در تنظيم جريان آن شهريار مسكوتشان گذاشته است يعني وي آزادي فردي را محدود به نوعي از آزادي كه در چارچوب قانون به دست فرد تعيين شده است مي‏داند.

متفكران داخل كشور نيز كه بحث آزادي فردي را به گونه انديشه‏هاي غربي مطرح مي‏كنند و تحت تأثير تفكرات آنها هستند براي آزادي محدوديت قايل هستند. به طور مثال دكتر سروش عامل محدود كننده آزادي را عدالت، خود آزادي و اخلاق اجتماعي مي‏داند و براي مثال مي‏گويد:
«آزادي عبارت از بازي و مسابقه است و تنها چيزي كه بر يك مسابقه قيد و بند مي‏گذارد قواعد بازي است. اين قاعده بازي محدود كننده حركات بازيكنان هم هست. بازيگران حق ندارند هر حركتي را انجام دهند، به هر طرف بدوند و هر تنگناي دلخواهي براي رقيب فراهم آورند بلكه بايد در چارچوب معيني حركت كنند و از همه مهم‏تر وجود يك رقيب را به رسميت بشناسند لذا حد آزادي تا آنجايي است كه به حذف رقيب منجر نشود». سپس در ادمه مي‏گويد: «در هر جامعه‏اي آدميان تا آنجا رها هستند كه اخلاق آن جامعه اجازه مي‏دهد و بيش از آن اجازه رهايي و آزادي نداريم».
ادامه دارد....

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۲۰:۴۰
پس:

فرق آزادي غربي با اسلامي در داشتن قيد نيست، از اين جهت مشترکند.
فرق آزادي غربي با اسلامي در رعايت قواعد نيست، از اين جهت نيز مشترکند.
فرق آزادي غربي با اسلامي در محدود شدن آزادي بخاطر تزاحم هم نيست، در اين جهت نيز مشترکند.

تنها فرقش اين است که محدوده آزادي انسان با مصلحتهاي فردي خود انسان نيز نبايد مزاحم باشد.

يعني همانطور که آزادي غربي مشروط به عدم مزاحمت با همسايه و سائر هم‏نوعان است، آزادي اسلامي محدود به مصلحت خود فرد است، يعني اگر کاري برخلاف مصلحت خود فرد بود، آزادي مشروط مي‏شود.

علامه محمد تقي جعفري در اين باره مي گويد:
از ديدگاه غرب هر كجا آزادي مطرح شده معمولاً بدون قيد مسؤلانه است مگر در مواردي كه فقط تزاحم به حقوق ديگران بوده باشد. در حقوق بشر از ديدگاه اسلام در هر جا كلمه آزادي به عنوان يك حق مطرح مي‏گردد همان گونه كه مقيد است به عدم تزاحم با حقوق و آزاديهاي ديگران، مقيد به عدم تباه ساختن حيات معقول است كه اسلام براي تحقق بخشيدن به آن قيام كرده است.

کسي که سراغ سيگار يا مشروب رفته در واقع مصلحت خودش را فداي خودخواهي (عبارت ديگر آزادي) خودش کرده و از اين بابت خوش‏حال است که آزادانه به لذت رسيده، در واقع خودخواهي را زيبا ديده و همانند زنجيري طلائي درخشش او را کور کرده و نمي‏داند اين زنجير به گردن و دست و پاي او پيچيده و اسيرش ساخته است.

آزادي غربي مخالفتي ندارد، مزاحم ديگران نشو، باقيش مهم نيست!!


اما براستی مهم نیست؟!

قرآن در اينجا مي‏فرمايد:
تو حق نداري با دست خودت خودت را بيچاره کني:
ولا تلقوا بايديکم الي التهلکة، بقره/195

اسلام در اين حکم، چه کرده است؟
بشري که اسير هواي نفس است را آزاد کرده يا اسارتش را تأييد نموده است؟

قرآن درباره پاره کردن زنجير اسارت تبعيت از خواهش‏هاي نفساني چنين فرموده است:
پيامبر... کسي است که زنجير اسارات را بر مي‏دارد، اعراف/157.

پس قيد آزادي در اسلام مصلحت انساني است.

اسلام: انسان تا آنجا آزاد است که پا روي مصلحت انسانيت نگذارد.
غرب: انسان تا آنجا آزاد است که پا روي منافع هم‏نوعانش نگذارد.

به تعبير شهيد مطهري:
مفهوم آزادى و دموكراسى در اسلام و در غرب متفاوت است. دموكراسى در اسلام يعنى انسانيتِ رهاشده و دموكراسى در غرب يعنى حيوانيتِ رهاشده‏.

نتيجه اين شد که همانطور که مدعيان حقوق بشر امروزي به مخالفان قانون، حق ترويج نظرات مخالف قانون اساسي و انسان محوري را نمي‌دهند، اسلام نيز در صورت حاکم شدن چنين حقي را نخواهد داد.

اين حق حق گفتنها را به شرع وصلش نکرديم، به خواسته مردم در اجراي قانون مربوطش ساختيم.

بله در ممالک غربي اعتراض بصورت سؤال و جواب در محدوده‌اي نازل‌تر از قانون اساسي اگر داده مي‌شود، آيا اسلام نيز چنين حقي را در همين سطح به مخالفان مي‌دهد؟

جواب در بخش بررسي نظرات شهيد مطهري بزودي بيان خواهد شد.
انشاء الله

موفق باشید:Rose:

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۲۱:۰۹
جناب پاسخگوي اعتقادي
اينها چيست که مي گوييد؟؟
مگر من تعريف آزادي را از شما خواستم؟؟ چرا موضوع تاپيک را منحرف مي کنيد؟؟ موضوع تاپيک چه ربطي داشت به امام خميني و رد شدن او از چمن ها؟؟!!!!
من مي گويم شما به چه حقي تلقي خود از اسلام و دين را عين حقيقت مي داني و ديگراني را که تلقي ديگري و برداشت ديگري از اسلام را دارند بر باطل؟؟!!
چرا شما که سخن مي گوييد عين حق و حقيقت را گفته ايد و ديگراني که مانند شما فکر نمي کنند شبهه افکن؟؟
به چه دليل از مهد کودک تا دانشگاه و تا تمامي سطوح اجتماع برداشت شما از دين و حکومت به تمامي روشهاي ممکن تبليغ مي شود و در ذهن کودکان و نوجوانان و جوانان تزريق مي شود ولي نوبت به ديگر افکار که شد انحراف اذهان عمومي مطرح مي شود؟؟؟
فکر مخالف شما کجا اجازه بروز و ظهور دارد؟؟
چرا فکر شما شاهد بازاري است و فکر مخالف شما پرده نشين؟؟
به اين سوالات پاسخ دهيد. آسمان را به ريسمان بافتن دردي را دوا نمي کند.
پاسخ شما را ذيل سخنان مطهري در همان تالار ولايت فقيه داده ام و کماکان بدون جواب است.

حقجو
۱۳۸۹/۰۱/۲۷, ۲۳:۱۱
سخنان امام خمینی :
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/2/27/020179.jpg
هدف ما برقراری جمهوری اسلامی و برنامه ما تحصیل آزادی و استقلال و سپردن اداره کشور به کارشناسان امین و حذف خیانتهاو هزینه های مخوف اقتصاد و تصفیه وزارتخانهها و حذف زوائد موجب صرف هزینه های هنگفت بی فایده و اصلاح قانون اساسی است 14/8/57

حکومت اسلامی که ما می خواهیم چنین حکومتی است که آنکه در راس حکومت است با مردم دوست باشدو در بین مردم بنیشیند و با آنها صحبت کند هر کس هر حاجتی دارد به او بگوید وقتی یک حکومت این طور شد ملت دنبال او و حافظ اوست همان طور که او حافظ ملت و پشت سر ملت است
سخنرانی امام در جمع گروهی از عشایر 14/4/58

ANONYME
۱۳۸۹/۰۱/۲۸, ۰۳:۳۲
جناب پاسخگویی اعتقادی

چرا شما سعی دارید مفهوم ازادی را برابر با بی بند و باری نشان دهید.!!چرا شما فکرمیکنید منظور جناب azadeh2009 از ازادی بی بندو باری و فحشا سیگار و مشروب است ؟؟چرا صحبت های ایشان را ربط میدهید به غرب,چرا برای اینکه بتوانید از قبول کردن اینکه در جمهوری اسلام ازادی وجود ندراد پای غرب را به میان میکشید, بشماگفته بودم وقتی در اسلام ضعفی وجود دارد وقتی جوابی برای ان نیست,سریعا ان را ارتباط میدهید به غرب,وقتی مسلمانی پای غرب را به میان میکشد دارد میگویید جوابی نداردم.!


ایا اینکه خواسته میشود کتابهای مخالفین شما اجازه چاپ داشته باشند بی بند و باری است؟
ایا اینکه خواسته میشود روزنامه ها وسایت های مخالف جازه فعالیت داشته باشندخواسته زیادی است؟
ایا اینکه خواسته میشود مخالفین خودتان را شهبه افکن و منافق و منحرف, خطاب نکنید, ایرادی دارد؟

چرا سایت های دیگر ادیان و بیدینان و بیخدایان فیلتر میشود؟کتابهای انها چاپ نمیشود؟ ولی ایا سایت شما از طرف کشورهای غربی فیلتر شده؟ ایا اجازه چاپ قران و کتابهای اسلامی را نمیدهند؟(میدانم در المان,کانادا, امریکا فرانسه کتابهای اسلامی و قران ممنوع نیستند و اجازه چاپ دارند.)ایا مسلمانی را بدلیل تبلیغ اسلام زندانی میکنند؟اعدام میکنند؟


چطور است که شما از دوران بچگی کودکان را شستشوی مغری میدهید؟اعتقادات خودتان را به انها تحمیل میکنید؟
چرا باید علی کوچولو, مسلمان/شیعه معرفی شود؟ چرا باید عقاید شما به انها تحمیل شود؟
اجازه تحقیق ازادانه به دیگران را نمیدهید,هر نوع کتاب و سایت و شبکه و هرمنبع تحقیقی که مخالف عقاید شما است از صحنه حذف میشود,ان وقت ادعا دارید برای انتخاب دین باید تحقیق کرد,باید سخن مخالف را شنید,چطور باید اینکار را انجام داد,در صورتی که شما از قبل طوری برنامه ریزی کرده اید که تنها سخن شما شنیده شود,.

چرا یک یهود یا مسیحی و یا بیدین یا هر کسی که مخالف دین و مسلک شماست حق ندارد,در مورد عقایدش صحبت کند,کتاب چاپ کند,تبلیغ کند,شبکه تلوزیونی و روزنامه و سایت راه انداری کند. ان وقت شما اجازه دارید در تمام دنیا عقاید خودتان را گسترش بدهید؟چرا فقط این حق را برای خودتان قائل میشوید؟

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۸, ۱۳:۵۴
با سلام مجدد به جناب آزاده و سائر دوستان

دو محور اساسی در بحثهای شما خلط شده است، و تا این دو بررسی نشوند بحث به سر انجام نمی رسد:
اول: حق مردم در انتخاب نوع حکومت.
دوم: میزان مخالفت نظر مخالف، و نوع مخالفت.

بررسی محور دوم بعد از به سرانجام رسیدن بحث در محور اول صورت خواهد گرفت.

اما اول:
اینکه در نوشته هایم، هیچ صحبتی از طرز تفکر شیعه مسلکی خودم نکردم، از حق إلهی حکومت و تطبیق همه قوانین بر این مسلک صحبتی نکردم، از اینکه امورات مردم زیر نظر فقه شیعه انجام پذیرد یا نپذیرد مطلبی ننوشتم، اگر هست بگوئید.
اما شما چه پرسیدید؟
جای جای نوشته شما مخلوط بودن دو حق باهم بود.
لذا با توجه و مرور چندباره سؤال شما که دائما (وبه حق) صحبت از حق کردید:


شما(ي نوعي) چگونه و طبق چه معيار و سنجه اي به بر حق بودن خودتان به اعتقاد تام دست يافته اي؟؟

:Gig:


همه ي اين موارد نشان از آن دارد که حاکمان و تئوريسين هاي پشت پرده براين عقيده اند که تمامي حقيقت در نزد آنهاست

:Gig:
[/quote]


شما به کدامينحق اين امتياز را براي خويشتن قائليد که طرز تلقي خود رابه همه اقشار جامعه اعلام کنيد و در مدارس در اذهان کودکان و نوجواناني که هنوز قدرت نقد و نقادي ندارند تزريق کنيد

:Gig:


به کدامحق؟؟؟


:Gig:


شما اگر در جهت بر حق بودن طرز تلقي خود به دلايل و براهين استناد مي کنيد. طرف مقابل نيز چنين مي کند.



هيچ طرز فکري نبايد و نميتواند مدعي شود تمامي حق و حقيقيت در نزد وي است

پیش فرضی را مطرح کردم:


چرا باید تفکری که حاکم شده فکر کند او بر حق است و دیگران را محدود به رعایت تفکرات خودش نماید.

و بعد از قبول شما:


من منتظر نظرات حضرتعالي هستم. فقط خواهشمندم نه تنها دقيقا در محوري که خود گفته ايد بحث را پيش ببريد بلکه به مسئله ي آزادي بيان نيز پرداخته شود.

وطبق آن مطالبی را مطرح ساختم.
ابتدا از حقانیت تفکر حاکم شده توسط مردم را بررسی کردم:


اگر مردمي به انديشه‌ي اسلامي رأي دادند، و خواستار اجراي آن در جامعه شدند، يعني بروز و ظهور تمامي بايدها ونبايدهاي ديني، در هر عرصه‌اي که دين تشيخص دهد، مردم هيچ حد و مرزي را براي اسلامي بودن در اين جهت نمي‌شناسند.



لذا اگر تصميم‌گيري او در دلخواه ساختن محيطش، محدود به خانه نشد و به اجتماع کشيده شد، همين کلام است، او مي‌گويد خودم تصميم گرفتم سرنوشتم را به دست اسلام بسپارم. مگر چه فرقي مي‌کند؟ چارديواري اختياري يعني همين!

یعنی به کسی چه مربوط!!
این مردمند که به اسلام رأی دادند.
خواهید گفت: کدام دین؟ کدام اسلام؟ شاید قراءآت دیگری از اسلام مد نظر باشد:


من مي گويم شما به چه حقي تلقي خود از اسلام و دين را عين حقيقت مي داني و ديگراني را که تلقي ديگري و برداشت ديگري از اسلام را دارند بر باطل؟؟!!

خواهم گفت:
همان اسلام فقاهتی، اسلام شیعی، اسلام جواهری (کلمه جواهری برگرفته از نام کتاب ارزشمند آیةالله محمد حسن نجفی متوفای 1266 به نام جواهر الکلام در 43 مجلد که مستند تمام فقهای شیعه است) اسلامی مبتنی بر اصل مترقی ولایت فقیه، اگر شک دارید نگاهی به قانون اساسی بیاندازید.
مگر مردم آزادانه به همین قانون رأی ندادند؟
مگر قانون گرائی شعار تمامی کاندیداها در تمامی انتخابات نیست؟
غیر از این است که کاندیداها می دانند قانون میثاق ملی است؟
مگر رئیس جمهور و نمایندگان قسم به پاسداری از قانون اساسی نمی خورند؟

و مردم دفاع از قانون را آزادانه بیان کردند، اما شما این را نمی بینید، یعنی دو حقیقت را نمیخواهید ببینید:
اول حق رأی مردم:


اين حق را چه کسي به شما داده است

دوم اسلامی خواهی مردم، مردم می خواهند اسلام برای آنان خوب و بد را توضیف نماید، این را نیز قبول ندارید:


شما به کدامين حق براي مردم تصميم مي گيريد چه خوب است و چه بد؟؟

چرا برای آزادی مردم حقی قائل نیستید؟
چرا با آزادی مردم مخالفت می کنید؟
آیا این دیکتاتوری نیست؟
لذا به شما حق می دهم که از بحث آزادی برنجنید!!


اينها چيست که مي گوييد؟؟
مگر من تعريف آزادي را از شما خواستم؟؟
چرا موضوع تاپيک را منحرف مي کنيد؟؟

و با اینکه احتمال میدادم اشکال می کنید چنین تذکر دادم:


شاید اشکال کنید که موارد جزئی اینچنینی مهم نیست، ولی باید توجه داشت کوچکی کار اهمیت ندارد انگیزه و مبنای فکری و احترام به حاکمیت قانون مهم است.

ولی شما بی اعتناء از احترام ایشان به قانون و بی توجه به تذکر اینجانب، نوشتید:


موضوع تاپيک چه ربطي داشت به امام خميني و رد شدن او از چمن ها؟؟!!!!

صحبت از احترام به نظر مردم بود که مورد غفلت یا تغافل شما قرار گرفت.
بالاخره تن دادن به قانون اساسی و آن را میثاق ملی دانستن مقدمه بحث آزادی بیان است چون چارچوب آن ابتدا باید حل شود.

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۸, ۱۴:۰۹
آش شله قلمکار!

به چه دليل ازمهد کودک تا دانشگاه و تا تمامي سطوح اجتماع برداشت شما از دين و حکومت به تمامي روشهاي ممکن تبليغ مي شود و در ذهن کودکان و نوجوانان و جوانان تزريق مي شود ولي نوبت به ديگر افکار که شد انحراف اذهان عمومي مطرح مي شود؟؟؟

اولا اگر طبق قانون باشد، پدر و مادر همان بچه ها همین را خواستند.
این حق آنهاست.
دایه مهربانتر از مادرشانید؟
چرا با آزادی مردم مخالفید؟

ثانیا برای کودک و نوجوان چنین برنامه ای بریزیم خوب است؟

شنبه ها درس نفی خالقیت توسط کمونیستها و دروغ بودن مذهب، ساعت آخر درس تشیع و اثبات خدا.

یکشنبه ها درس اثبات خدا و نبوت فعلی حضرت موسی و دروغگو بودن مسیحیان، ساعت آخر درس تشیع و اثبات صداقت همه انبیاء.

سه شنبنه ها درس نبوت فعلی حضرت عیسی و دروغگو بودن پیامبر اسلام، ساعت آخر درس تشیع و اثبات نبوت پیامبر.

چهارشنبه ها بهائی های منکر نبوت، ساعت آخر درس تشیع و اثبات نبوت.

پنجشنبه ها وهابی های ضد توسل و تبرک و کافر دانستن شیعیان،
ساعت آخر درس تشیع و اثبات توسل و تبرک.

جمعه ها، پای تلویزیون ماهواره ای و ترویج همه چیز و همه فکر!!!!!!!

قصد مسخره کردن ندارم، یکی از فرضهای متصور همین است.
بمب باران فکری یکی از فرض های آزادی بیان در تمامی سطوح است.
آخه ذهن بچه هنگ نمی کنه؟
برای بچه های زیر 15 سال این برنامه بگذاریم قطعا شما مخالفتی ندارید.
بسیار هم خوشحالید!
چرا؟
چون یک مشت لائیک و لامذهب و هرکی هرچی میگه درسته و نه رومی نه زنگیه و.... بوجود می آید.

اینکه عرض کردم شما ناراحتید مردم غیر اسلام نمی خواهند یعنی این.
با آزادی مردم در انتخاب قانون اسلامی مخالفید یعنی این.

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۸, ۱۴:۱۲
ضمنا:
از شاخه ای به شاخه ای پریدن ممنوع!
ابتدا اصل اسلام را بعنوان یک طرز تلقی مطرح کردید:


آن چه از آن تعبير به اسلام ميشود منظومه اي فکري شامل حوزه هاي مختلف و در مجموع نوعي جهانبيني و يک طرز تلقي ازکائنات.

سپس دیدید قافیه خیلی تنگ شد و مشکل اصلی شما را نشان رفتم، بحث قراءات مختلف را مطرح کردید:


من مي گويم شما به چه حقي تلقي خود از اسلام و دين را عين حقيقت مي داني و ديگراني را که تلقي ديگري و برداشت ديگري از اسلام را دارند بر باطل؟؟!!


یعنی موضع خود را مشخص کنید.
ازین پس موضعتان را مشخص کنید.
اصل اسلام شیعی مصرح در قانون اساسی را قبول دارید و مخالفت در فروع آن را اراده کردید، یا نه اصل اسلامی شیعی نیز مورد خدشه شماست؟
این را به صراحت بیان کنید.
تا حاکمیت قانون را نپذیرید نوبت به مباحث آزادی بیان نخواهد رسید:


بلکه به مسئله ي آزادي بيان نيز پرداخته شود.

چون قرار است محدوده آزادی بیان مشخص شود.
همان محدوده ای که آن را بی ربط به تاپیک دانستید.
موفق باشید:Rose:

Haghighat1
۱۳۸۹/۰۱/۲۸, ۱۶:۵۲
فرق آزادي غربي با اسلامي

ديدگاه غرب درباره آزادي را بخوانيد:
يكي از مباني دموكراسي غرب انديشه اصالت فرد است كه آخرين و مهم‏ترين ركن دموكراسي غربي است. تلاش انديشمنداني مانند كانت ، راسل و ديگران چنين برآيندي را در منطق اجتماعي غرب نمودار ساخته كه فرد انسان اصل و اساس و غايت همه هستي است و آنچه ارزش و اصالت دارد خواست هر فرد انسان است؛ البته تا حدودي كه به ديگران لطمه نزند.

بر اساس انديشه اصالت فرد، بايد كوشش شود كه تا حد ممكن به خواست و ميل يكايك افراد جامعه احترام گذاشته و شرايط تحقق آن فراهم آيد. البته رفتار مورد ميل بخشي از انسانها در صورت عدم تزاحم و مزاحمت نسبت به ديگران كه البته بايد گفت كه حتي در اين مشرب فكري نيز آزادي فردي مطلق نيست و حدودي براي عدم مزاحمت و عدم تعرض به حقوق و آزادي ديگران براي آن تعيين مي‏شود.

بنا به گفته توماس هابز افرادي براي نيل به منافعشان و بر پايه رهنمود خودشان آزادي انجام هر نوع كاري را كه به وسيله قوانين مسكوت گذاشته شده است دارا هستند. بنابراين آزادي هر فرد فقط در آن چيزهايي است كه در تنظيم جريان آن شهريار مسكوتشان گذاشته است يعني وي آزادي فردي را محدود به نوعي از آزادي كه در چارچوب قانون به دست فرد تعيين شده است مي‏داند.

متفكران داخل كشور نيز كه بحث آزادي فردي را به گونه انديشه‏هاي غربي مطرح مي‏كنند و تحت تأثير تفكرات آنها هستند براي آزادي محدوديت قايل هستند. به طور مثال دكتر سروش عامل محدود كننده آزادي را عدالت، خود آزادي و اخلاق اجتماعي مي‏داند و براي مثال مي‏گويد:
«آزادي عبارت از بازي و مسابقه است و تنها چيزي كه بر يك مسابقه قيد و بند مي‏گذارد قواعد بازي است. اين قاعده بازي محدود كننده حركات بازيكنان هم هست. بازيگران حق ندارند هر حركتي را انجام دهند، به هر طرف بدوند و هر تنگناي دلخواهي براي رقيب فراهم آورند بلكه بايد در چارچوب معيني حركت كنند و از همه مهم‏تر وجود يك رقيب را به رسميت بشناسند لذا حد آزادي تا آنجايي است كه به حذف رقيب منجر نشود». سپس در ادمه مي‏گويد: «در هر جامعه‏اي آدميان تا آنجا رها هستند كه اخلاق آن جامعه اجازه مي‏دهد و بيش از آن اجازه رهايي و آزادي نداريم».
ادامه دارد....
آزادی اسلامی و غیر اسلامی نداریم
یا آزادی است یا آزادی نیست.
قانون هم برای جلوگیری از تجاوز به حقوق گذاشته شده. هر کس آزاد است مگر به حقوق دیگری تجاوز کند.
مثلآ بنده آزادند هر سخنی را که میخواهم بزنم، ولی آزاد نیستم این حق را از شما صلب کند و برای این مردم غرب کوشیدند و قوانین انسانی و مردمی را دارند برخلاف ایران.
زمانی باید از قانونی حمایت کرد و آن را رعایت کرد که با آزادی و حقوق در تضاد نباشد.

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۸, ۱۸:۳۱
جناب پاسخگوي اعتقادي
نخست آن که با اين همه عصبيت و خشمي که در نوشته شما موج مي زند بعيد مي دانم بحث فعلي به نتيجه اي بايسته برسد.
دوم آن که بي جهت شاخ و برگ اضافه به بحث وارد نکنيد به اين اميد که محور اصلي بحث پنهان شود!!
من مي گويم شما به کدامين حق اين اجازه را به خودتان مي دهيد که تمامي رسانه ها و تمامي امکانات کشور در جهت انعکاس ديدگاه هاي شما صرف شود ولي در عوض کوچکترين حقي را به فکر مخالف خود قائل نيستيد؟؟؟!!!
چرا از پاسخ به اين سوال فرار مي کنيد؟؟؟
ديدگاه هاي ديگر و برداشت هاي ديگر و اديان ديگر کجا اجازه نشر عقايد خود را دارند؟؟؟
چرا فکر مي کنيد تمامي حقيقت نزد شماست اي شيعه جواهري؟؟؟
چرا به فکر مخالف خود اجازه پاسخ دادن به نظريات خود را نمي دهي؟؟
چرا رحيم پور ازغدي يکه تاز مي شود در تلويزون و هر چه مي خواهد مي گويد و سخن او عين حق و حقيقت تلقي مي شود ولي اين اجازه به ديگران داده نمي شود پاسخ سخنان او را بدهند؟؟؟
چرا خود را عين حق و حقيقت مي دانيد و با تمامي قدرت ديگراني را که به گونه اي ديگر مي انديشند سرکوب مي کنيد؟؟؟
به اين سوالات پاسخ دهيد. آشفته نويسي و عصبي نويسي هيچ دردي را دوا نمي کند. مسخرگي و لودگي در بحث و استفاده ي چپ و راست از مغلطه ي پهلوان پنبه ( لوث کردن مدعاي طرف مقابل) پاسخ من نيست.
مسلما مرحوم مطهري بسيار بهتر از حضرتعالي مي فهميد که گفت:
من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی، جلوگیری از ابراز عقیده ی دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها. ( استاد شهید مرتضی مطهری/ پیرامون انقلاب اسلامی/ صفحه 19 / چاپ 1373/انتشارات صدرا)

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۱:۲۱
جناب آزاده عزیز تکرار میکنم:
به یک نکته توجه کنید.
آزادی بدون حد و حصر ممکن نیست ، هیچ کس و هیچ مکتبی نیز قائل نیست، مفصل توضیح دادم.
فقط یک سؤال از شما کردم چرا طفره می روید:

محدوده آزادی بیان را مشخص کنید

اگر محدوده مشخص شد، بحث پیش می رود، همین.

جناب آزاده
چرا شهامت اظهار نظر درباره محدوده آزادی از دیدگاه مردم ایران را ندارید؟
مگر از شما چه خواستم؟
مردم ایران آزادی را در محدوده اسلامی شیعی در قالب قانون اساسی بیان کردند، نظرتان را در این باره بفرمائید.

شاید کاربری بپرسد:
چرا اصرار دارید ابتدا محدوده آزادی مشخص شود؟
خواهم گفت:
برای هر بحثی مبنائی لازم است، مانند زمین برای ساختمان، اگر زمینی نباشد ساختمانی نیست، بحث بدون مبنا به جائی نخواهد رسید، مبنای مبحث آزادی نیز، حدود آن است، حدود باید مشخص شود و در همان حدود بحث کنیم، والا من بگویم آزادی در ایران هست او بگوید نیست، این هست و نیست تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت بی نتیجه، پس مشخص شدن مبنا لازمه هر بحثی است.
بعد از مشخص شدن محدوده آزادی نوبت به بررسی سخنان شهید مطهری خواهد رسید:


مسلما مرحوم مطهري بسيار بهتر از حضرتعالي مي فهميد

قطعا همین طور است بلکه قیاس باطل است.
ما کجا و شهید مطهری کجا؟!
البته بررسی همه جانبه سخنان گهربار آن بزرگوار بعد از پاسخ شما به سؤال فوق.
تا مشخص شود نظر شما با ادعای ایشان چقدر همخوانی دارد.

بار دیگر از شما تقاضامندم به سؤال فوق پاسخ دهید.
راستی نگفتید:


چرا از پاسخ به اين سوال فرار مي کنيد؟؟؟

موفق باشید:Rose:

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۱:۲۹
با سلام به جناب حقیقت
اگر براستی دنبال حقیقت هستید نظراتی که درباره آزادی داده شده است را مطالعه نمائید.
آزادی بی حد و حصر در نظر هیچ کس آزادی نیست.


آزادی اسلامی و غیر اسلامی نداریم یا آزادی است یا آزادی نیست.


نه تنها اسلامی و غیر اسلامی داریم، بلکه به تعداد تمامی مکاتب بلکه به تعداد همه اندیشمندان آزادی داریم، در خود مغرب زمین درباره مقوله آزادی و تعریف و حدود آن نظریات متفاوتی وجود دارد، ولی چیزی که در همه آنان دیده می شود محدود بودن آزادی است.

مثلا عدالت و اخلاق (که اصلا بحث تزاحم در کار نیست) را عده زیادی از اندیشمندان غیر مسلمان شرط آزادی می دانند.
موفق باشید:Rose:

Haghighat1
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۳:۳۸
با سلام به جناب حقیقت
اگر براستی دنبال حقیقت هستید نظراتی که درباره آزادی داده شده است را مطالعه نمائید.
آزادی بی حد و حصر در نظر هیچ کس آزادی نیست.
با سلام
انصاف این است که شما حد آزادی را مشخص کنید.
من تعریف خود رو از آزادی ازائه دادم و گفتم تا زمانی که با حقوق و اخلاق در تمایز نباشد این را میتوان آزادی گفت.
مثلآ: من آزادم به شما پاسخ بدهم.
من آزاد نیستم به شما توهین کنم، چرا که خلاف اخلاق است و به حقوق دیگری تجاوز کردم.
یا
من آزادم راه بروم
من آزاد نیستم راه شما را بگیرم چون به حقوق شما تجاوز کردم.
یا در خصوص عدالت
اینکه دوستان درباره مسائلی و گروهی اظهار نظر میکنند را نمیتوان آزادی بیان گفت چراکه ما اجازه پاسخ دادن را نداریم.
آیا با این تعریف موافق هستید؟

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۶:۲۴
انصاف این است که شما حد آزادی را مشخص کنید.

انصاف این است که تعریف مردم ایران از آزادی را در پست 22 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=268327&postcount=22)و 24 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=268334&postcount=24)مطالعه می کردید.
جناب آزاده که چنین شهامتی نداشتند نظر دهند، شما انصاف و شهامت به خرج داده نظرتان را درباره حدود آزادی از دیدگاه مردم ایران که در قالب قانون اساسی گنجانده شده است بیان دارید، تا تاپیک کمتر منحرف شود.



من تعریف خود رو از آزادی ازائه دادم و گفتم تا زمانی که با حقوق و اخلاق در تمایز نباشد این را میتوان آزادی گفت.

شما بمانند همه انسانها حق دارید تعریف خود را از آزادی ارائه دهید، اما وقتی درباره آزادی در یک مملکتی صحبت می کنید، نباید به تعریف خودتان تکیه کنید، باید ببینید مردم آن مملکت محدوده آزادی را در چه می دانند، اگر آن محدوده برای شما محترم بود، میتوانید برای فقدانش بحث کنیم، اما اگر آن محدوده برای شما محترم نبود، بحث بدون نتیجه خواهد بود.

کمترین توقع ما از دوستان، میثاق ملی دانستن قانون اساسی در همه مباحث است.
این بدین معنا نیست که قانون اساسی ما کامل است و هیچ کس حق اعتراض ندارد، بلکه بعنوان احترام به خواست ملتی که است نبود آزادیشان را بر طبل می کوبیم.
موفق باشید:Rose:

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۶:۵۰
جناب پاسخگوي اعتقادي
يکي از شگردهاي حضرتعالي اين است که يک مدعا را که هرگز گوينده نگفته است در دهان فرد مقابل مي گذاري آنگاه به اين مدعا حمله ور مي شويد!!!
يعني استفاده ي تام و تمام از مغالطه ي پهلوان پنبه (Straw Man). اين را در تاپيک " آيا آسمان بر زمين مي افتد؟" براي العين ديدم. و زماني که نشاني خواستم که اين چند مدعاي عجيب و غريب را که به من بسته ايد کجا گفته ام به ناگاه و البته با سراسيمگي تاپيک قفل شد!!!
در نقل ذيل نيز چنان وانمود کرده ايد که من به آزادي بي حد و حصر قائلم و اين مدعا را که من هرگز نگفته ام محور حملات خود ساخته ايد!!
چنين روندي براي يک استاد پاسخگوي ديني شرم آور است.
من در حضور همه ي خوانندگان اين کانون به جد مي خواهم نشان دهيد کجا گفته ام من به آزادي بي حد و حصر اعتقاد دارم؟؟؟!!
تا زماني که نشاني سخن من را نداده اي ( که هيچ گاه نخواهي داد) چون من هرگز به چنين مدعاي غلطي اعتقاد ندارم با شما بحث را ادامه نخواهم داد. زيرا گذشته از استفاده ي مکررتان از مغالطه ,موازين اخلاقي را نيز رعايت نمي کنيد.


آزادی بدون حد و حصر ممکن نیست ، هیچ کس و هیچ مکتبی نیز قائل نیست، مفصل توضیح دادم.
فقط یک سؤال از شما کردم چرا طفره می روید:

محدوده آزادی بیان را مشخص کنید


محدوده ي آزادي بيان تا زماني است که به شخصيت ديگران و اعتقادات ديگران توهين نشود و البته توهين کردن غير از نقد کردن است.

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۷:۰۸
چرا شهامت اظهار نظر درباره محدوده آزادی از دیدگاه مردم ایران را ندارید؟
مگر از شما چه خواستم؟
مردم ایران آزادی را در محدوده اسلامی شیعی در قالب قانون اساسی بیان کردند، نظرتان را در این باره بفرمائید.


حضرتعالي چنان از مردم ايران دم مي زنيد که انگار همگي يک نفرند و با علم و اطلاع کامل به اين حکومت راي داده اند.
آن جمعيتي که در پي وعده هاي سر خرمن کساني همچون مرتضي مطهري و نظاير او که به آنها در مصاحبه هاي تلويزوني وعده مدينه فاضله را مي داد به اين حکومت راي دادند. بخوانيد و ببينيد تصويري از اين مدينه فاضله را:

1- من اعلام می کنم که در رژیم جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد و از به اصطلاح کانالیزه کردن اندیشه ها، خبر و اثر نخواهد بود. همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصیلشان را عرضه کنند. ( استاد شهید مرتضی مطهری/ پیرامون انقلاب اسلامی/ صفحه 11 / چاپ 1373/انتشارات صدرا)

2- من به همه دوستان غیر مسلمان اعلام می کنم، از نظر اسلام تفکر آزاد است، شما هر جور که می خواهید بیندیشید، بیندیشید، هر جور که می خواهید عقیده خودتان را ابراز کنید _ به شرطی که فکر واقعی خودتان باشد _ ابراز کنید، هر طور که می خواهید بنویسید، بنویسید، هیچ کس ممانعتی نخواهد کرد.( همان/ صفحه 13 )

3- در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده غیر اسلامی هم دارد، آزاد است.( همان/ صفحه 17 )

4- اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می آمد و می گفت من خدا را قبول ندارم، می گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقیمانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است.( همان / صفحه 18 )

5- در آینده، اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که می تواند به حیات خود ادامه دهد. من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی، جلوگیری از ابراز عقیده ی دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها. ( همان / صفحه 19 )

6- اگر بنا شود حکومت جمهوری اسلامی، زمینه اختناق را بوجود بیاورد قطعاً شکست خواهد خورد. اسلام دین آزادی است، دینی که مروج آزادی برای همه افراد جامعه است. اسلام می گوید دینداری اگر از روی اجبار باشد دیگر دینداری نیست. می توان مردم را مجبور کرد که چیزی نگویند و کاری نکنند، اما نمی توان مردم را مجبور کرد که این گونه یا آنگونه فکر کنند.( همان/ صفحه 62 )

7- هرکس می باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. ( همان/ صفحه 63 )

8- اگر بخواهیم جلوی فکر را بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.( همان/ صفحه 64 )

و جالب اين جاست که علي خامنه اي رهبر ايران آثار مطهري را مبناي فکري نظام جمهوري اسلامي مي داند. بخوانيد:

" آثار استاد شهید مطهری مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران است. "
( آیت الله خامنه ای /به نقل از کتاب جلوه های معلمی استاد مطهری/ صفحه 15 /انتشارات مدرسه / چاپ 1372 )

مسلما هر کس با هر ديني و هر آييني که وعده هاي فوق را مي ديد و مي خواند شيفته ي اين مدينه فاضله مي شد غافل از اين که سي سال بعد در همين مدينه ي فاضله!!!! جواني را به جرم وبلاگ نويسي و نقد سياستهاي کشور اعدام مي کنند و او را در لفافه اي از اتهامات شاخدار ( از براندازي گرفته تا وابستگي به دشمن!!!) مي پيچند و او را در گوشه ي گورستان چال مي کنند!!

Haghighat1
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۷:۰۹
انصاف این است که تعریف مردم ایران از آزادی را در پست 22 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=268327&postcount=22)و 24 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=268334&postcount=24)مطالعه می کردید.
تعریف مردم ایران یا تعریف شما؟
در پاسخ اول تعریفی ارائه ندادید، بلکه به این و آن در و دیوار زدید که چون مردم ایران رای دادند به حکومت اسلامی(؟!؟ رای مردم به تعریف شهید مطهری بود که میگوید مخافان هم باید حق داشته باشند حرفشان را بگویند) پس بی قید و شرط هرچه تعریف اسلام(!!حکومت) از آزادی است، دیگران موظفند ان را قبول کنند.
که به این میگویند دیکتاتوری اکثریت
در پاسخ 24 شما شرط و آنچه که آزادی را محدود میکند را مصلحت شخص گذاشتید.
و با استناد به این آیه:
تو حق نداري با دست خودت خودت را بيچاره کني:
ولا تلقوا بايديکم الي التهلکة، بقره/195
اگر اشتباه نکنم آیه مذکور در خصوص خودکشی میباشد که شما میتوانی به ما توضیح دهی که چطور میتوانی تفسیر حقوقی از این ارائه دهی.
شما میخواهی قانونی تصویب کنی که خودکشی مجاز نیست؟

پس قيد آزادي در اسلام مصلحت انساني است.

اسلام: انسان تا آنجا آزاد است که پا روي مصلحت انسانيت نگذارد.
غرب: انسان تا آنجا آزاد است که پا روي منافع هم‏نوعانش نگذارد.
نمیدونم چرا از واژه مصلحت استفاده میکنی حق صحیح تر نمی‌باشد؟

نتيجه اين شد که همانطور که مدعيان حقوق بشر امروزي به مخالفان قانون، حق ترويج نظرات مخالف قانون اساسي و انسان محوري را نمي‌دهند، اسلام نيز در صورت حاکم شدن چنين حقي را نخواهد داد.
عجب ما نمیدانستیم
فکر میکردیم که در غرب آزادی بیان(حداقل نسبی) وجود دارد!!
1.قوانین در کشورهای دمکراتیک را مردم انتخاب میکنند و بر محور حقوق آنها نوشته شده نه...!
2.مخالفان دمکراسی نیز در غرب حق اظهار نظر دارند در انگلستان مسلمانان زیادی زندگی میکنند که بسیار شریعتگرا هستند و مخالف دمکراسی و حق دارند نظر خود را بیان کنند. همچنین در مقابل سربازانی که از افغانستان برگشته بودند تظاهرات کردند و آنان را قاتل نامیدند...
میتوانی در فضای مجازی درباره"Anjem Choudary " جستجو کنی

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۷:۵۴
محدوده ي آزادي بيان تا زماني است که به شخصيت ديگران و اعتقادات ديگران توهين نشود و البته توهين کردن غير از نقد کردن است.
دلیل مطلب فوق چیست؟
ادعائی بی دلیل.
چرا در قانون اساسی چنین چیزی پیش بینی نشده است؟
حق مردم در آزادی بیان در قانون اساسی تعریف شده است.
با چنین شانتاژبازی راه به جائی نخواهی برد، برادر!!

شما میخواهید با نقل قول گزینشی سخنان شهید مرتضی مطهری چنین جوی را ایجاد کنید.
در حالی که خوب میدانید ایشان چیزی فراتر از قانون اساسی را نمیخواهند، البته من به هیچ وجه بررسی سخنان ایشان را شروع نخواهم کرد، چون هنوز قانون اساسی را بعنوان میثاق ملی درباره آزادی قبول نکردید، قطعا بحثهای ما به جائی نمی رسد.

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۷:۵۹
آن جمعيتي که در پي وعده هاي سر خرمن کساني همچون مرتضي مطهري و نظاير او که به آنها در مصاحبه هاي تلويزوني وعده مدينه فاضله را مي داد به اين حکومت راي دادند.

(عنایت شما به شهید مطهری نیز روشن شد)
اشتباه دیگر شما این است که فکر می کنید حمایت مردم از قانون اساسی فقط به اول انقلاب بر میگردد.

شما در اشتباهید چون:
اولا این قانون 10 سال بعد نیز به رأی گذاشته شد.
ثانیا: شرکت همه ساله مردم در انتخابات تأیید قانون اساسی است، چرا که شعار همه کاندیداها در همه انتخابات قانون است، چیزی که همواره شنیدید و شنیدیدم، حتی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری در تلویزیون می گفت:
همه ملتزم به قانون اساسی هستیم و اگر ایرادی در قانون اساسی وجود داشته باشد از راه قانونی پی می گیریم.

آن شخص قانون قانونش گوش فلک را کر کرده بود!!

پس:
التزام به قانون دستمایه همه کاندیداها و علت اصلی جلب توجه و تأیید و رأی مردم است.
حال شما آن را قبول ندارید، در اصل مخالف آزادی هستید.
پس چرا بحث از آزادی می کنید؟


بنابراین یک کلام ختم کلام:
پاسخ دادن به کسی که رأی مردم را به رسمیت نشناسد ثمری نخواهد داشد.
حداقل من ثمری در آن نمی بینم، اگر سائر همکاران مایل بودند بحث را دنبال کنند.
موفق باشید:Rose:

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۸:۰۹
فکر میکردیم که در غرب آزادی بیان(حداقل نسبی) وجود دارد!!

1.قوانین در کشورهای دمکراتیک را مردم انتخاب میکنند و بر محور حقوق آنها نوشته شده نه...! 2.مخالفان دمکراسی نیز در غرب حق اظهار نظر دارند در انگلستان مسلمانان زیادی زندگی میکنند که بسیار شریعتگرا هستند و مخالف دمکراسی و حق دارند نظر خود را بیان کنند. همچنین در مقابل سربازانی که از افغانستان برگشته بودند تظاهرات کردند و آنان را قاتل نامیدند...
تمام مواردی که گفتید اگر طبق قانون اساسی کشوشان باشد قانونی است، اما شما به من یک مورد را نشان دهید که کسی آزاد باشد بر خلاف قانون اساسی کتابی منتشر کند.

اما من یک مورد از فقدان آزادی را به شما گوشزد کنم:
در اکثر کشورهای غربی مطالب زیر درباره خدا و حضرت موسی و حضرت عیسی و اصل شریعت یهود و مسیح و غیره آزاد است:
سؤال
تحقیق
انکار

اما درباره هولوکاست، تمام سه مورد فوق جرم است، رژه گارودی یکی از آنان است در که در مهد دموکراسی(!!) (فرانسه) به همین دلیل مجرم شناخته شد، البته حرجی نیست، قانون خودشان است، ملتشان میدانند و دولتشان.

موفق باشید:Rose:

Haghighat1
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۸:۱۰
شما میخواهید با نقل قول گزینشی سخنان شهید مرتضی مطهری چنین جوی را ایجاد کنید.
در حالی که خوب میدانید ایشان چیزی فراتر از قانون اساسی را نمیخواهند، البته من به هیچ وجه بررسی سخنان ایشان را شروع نخواهم کرد، چون هنوز قانون اساسی را بعنوان میثاق ملی درباره آزادی قبول نکردید، قطعا بحثهای ما به جائی نمی رسد.
مرحوم مطهری فقط در در تدوین پیش نویس قانون اساسی(که در آن از ولی فقیه سخنی نیامده) شرکت داشت و بعد کشته شد روح او از قانون اساسی فعلی خبر نداشت که آن را تایید کند.
نگاهی بیانداریم به پیش نویس قانون اساسی:
اصل 2
- نظام جمهوري اسلامي نظامي است توحيدي بر پايه فرهنگ اصيل و پويا وانقلابي. اسلام، با تكيه بر ارزش و كرامت انسان، مسئوليت او درباره خويش نقش بنيادي تقوا، در رشد او،‌نفي هر گونه تبعيض و سلطه جوئي فرهنگي، سياسي و اقتصادي و ضرورت استفاده از دستاوردهاي سودمند علوم و فرهنگ بشري در جهت التزام كامل به همه تعاليم الهي اسلام.

اصل 25
- مطبوعات در نشر مطالب و بيان عقايد آزادند، مگر در نشر مطالب مخالف عفت عمومي يا توهين به شعائر ديني. اتهام و افترا وتعرض به شرف و حيثيت و آبروي اشخاص يا نشر اكاذيب، جرائم مطبوعاتي و كيفيت مجازات و رسیدگي به آنها را قانون معين مي‌كند.

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۸:۱۶
حال شما {قانون اساسي} را قبول ندارید، در اصل مخالف آزادی هستید.
پاسخ دادن به کسی که رأی مردم را به رسمیت نشناسد ثمری نخواهد داشد.

جناب پاسخگوي اعتقادي
گمان نمي کردم به اين زوديها جا بزنيد. حسين تبار معمولا کمي بيشتر مقاومت مي کرد.
بدهکاري شما دارد افزايش پيدا مي کند:
1- در پستهاي قبل چنين وانمود کرديد که من به آزادي بي حد و حصر اعتقاد دارم!!
آدرس اين سخن مرا در پست هاي من به من و خوانندگان نشان دهيد.

2 - در بالا گفته ايد که من قانون اساسي را قبول ندارم!!! آدرس مدعاي فوق را در پستهاي من به من و خوانندگان نشان دهيد.

3- در نقل فوق گفته ايد من مخالف آزادي هستم!!! آدرس مدعاي فوق را در پست هاي من به من و خوانندگان نشان دهيد.

4- در نقل فوق گفته ايد من راي مردم را به رسميت نمي شناسم!!! آدرس مدعاي فوق را در پست هاي من به من و خوانندگان نشان دهيد.

اين که مي گويم حضرتعالي به موازين اخلاقي پايبند نيستيد سخن گزافي نيست.

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۸:۲۶
دلیل مطلب فوق چیست؟
ادعائی بی دلیل.
چرا در قانون اساسی چنین چیزی پیش بینی نشده است؟
حق مردم در آزادی بیان در قانون اساسی تعریف شده است.
با چنین شانتاژبازی راه به جائی نخواهی برد، برادر!!



اصل 23 :تفتيش عقايد ممنوع است و هيچکس را نمي توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.

اصل 24: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مباني اسلام و يا حقوق عمومي باشد. تفصيل آن را قانون معين مي کند.

ممکن است به من بفرماييد کجاي سخن من با دو قانون فوق در تعارض است؟؟؟
کجاي اين دو قانون گفته شده است نقد و انتقاد علمي ممنوع است؟
چرا بهاييان را به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار مي دهند؟؟؟

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۸:۳۲
جواب تمامی سؤالات فوق:


1در پستهاي قبل چنين وانمود کرديد که من به آزادي بي حد و حصر اعتقاد دارم!! آدرس اين سخن مرا در پست هاي من به من و خوانندگان نشان دهيد. 2 - در بالا گفته ايد که من قانون اساسي را قبول ندارم!!! آدرس مدعاي فوق را در پستهاي من به من و خوانندگان نشان دهيد. 3- در نقل فوق گفته ايد من مخالف آزادي هستم!!! آدرس مدعاي فوق را در پست هاي من به من و خوانندگان نشان دهيد. 4- در نقل فوق گفته ايد من راي مردم را به رسميت نمي شناسم!!! آدرس مدعاي فوق را در پست هاي من به من و خوانندگان نشان دهيد.

اعتراف نکردن به محدوده آزادی در چهار چوب قانون اساسی است.
جوابها به ترتیب سؤالات:
1- کیست که نداند کسی که برای آزادی حدود قائل نباشد، آن را بی حد و حصر می داند، چراکه حاضر نشدید حدودش در قانون را بپذیرید، نپذیرفتن امر عدمی است، دلیلش عدمش است.
2- کیست که نداند کسی که اعتبار قانون اساسی را محدود به سال اول انقلاب بداند:

آن جمعيتي که در پي وعده هاي سر خرمن کساني همچون مرتضي مطهري و نظاير او که به آنها در مصاحبه هاي تلويزوني وعده مدينه فاضله را مي داد به اين حکومت راي دادند.
در واقع قانون را قبول ندارد؟
3- و کسی که قانون را قبول نکند آزادی مردم در رأی به قانون را قبول نکرده است.
4- پس رأی مردم را قبول ندارد.
آیا دلائل فوق کافی نیست؟

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۸:۳۳
اصل 23 :تفتيش عقايد ممنوع است و هيچکس را نمي توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد. اصل 24: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مباني اسلام و يا حقوق عمومي باشد. تفصيل آن را قانون معين مي کند. ممکن است به من بفرماييد کجاي سخن من با دو قانون فوق در تعارض است؟؟؟ کجاي اين دو قانون گفته شده است نقد و انتقاد علمي ممنوع است و سر و کار منتقد با زندان کهريزک و اوين است؟؟ چرا بهاييان را به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار مي دهند؟؟؟
:Gig:؟؟؟؟؟

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۸:۳۸
جناب پاسخگوي اعتقادي متاسفانه بي گدار به آب زده ايد.
پاسخهاي آشفته شما و دروغ پردازيهاي بزرگ شما که آشکارا تمامي خوانندگان مي بينند آبروي اين کانون را خواهد برد.
توصيه مي کنم در همان کنج حجره خود به صرف مير و شرح امثله و احکام حيض و استبرا مشغول شويد. چنين مباحثي ظرفيتهايي مي طلبد که حضرتعالي فاقد آن هستيد.

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۸:۴۵
بسیار عالی شد
حال که هر دو بزگوار:

اصل 25

اصل 23
اصول قانون اساسی را آوردند، ادامه بحث مفید خواهد بود.
اینجانب سعی و تلاش بسیار نمودم تا قانون محور باشد، گویا موفق شدم.:salavat10:

ببینیم از منظر قانون اساسی، آزادی بیان و کلا وضع تلویزیون و روزنامه و کتاب و آموزش و پرورش و غیره چگونه است.
یکی یکی بررسی خواهند شد
انشاء الله
ضمنا:


توصيه مي کنم در همان کنج حجره خود به صرف مير و شرح امثله و احکام حيض و استبرا مشغول شويد. چنين مباحثي ظرفيتهايي مي طلبد که حضرتعالي فاقد آن هستيد.

بماند!!


اين که مي گويم حضرتعالي به موازين اخلاقي پايبند نيستيد سخن گزافي نيست.

این نیز بگذرد
موفق باشید:Rose:

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۲۹, ۱۹:۱۸
1- کیست که نداند کسی که برای آزادی حدود قائل نباشد، آن را بی حد و حصر می داند، چراکه حاضر نشدید حدودش در قانون را بپذیرید، نپذیرفتن امر عدمی است، دلیلش عدمش است.

من کجا حاضر نشدم حدود آزادي را در قالب قانون بپذيرم؟؟!!
کجا؟؟
از اين گذشته اگر کسي به قانون اساسي يک کشور خاص اعتقادي نداشته باشد به معناي اين است که براي آزادي هيچ حد و مرزي قائل نيست؟؟!!
آخر تا کي ........


2- کیست که نداند کسی که اعتبار قانون اساسی را محدود به سال اول انقلاب بداند:

در واقع قانون را قبول ندارد؟

من گفتم به اين حکومت راي دادند. کجا گفتم به اين قانون راي دادند؟؟؟!!!


آن جمعيتي که در پي وعده هاي سر خرمن کساني همچون مرتضي مطهري و نظاير او که به آنها در مصاحبه هاي تلويزوني وعده مدينه فاضله را مي داد به اين حکومت راي دادند.

در روز روشن اين همه دروغ!!!!


3- و کسی که قانون را قبول نکند آزادی مردم در رأی به قانون را قبول نکرده است.
4- پس رأی مردم را قبول ندارد.

کجا گفته ام من قانون را قبول ندارم؟؟؟
واقعا از اين همه دروغ و اتهامي که مي زني دچار تهوع نمي شوي؟؟!!

Divine Love
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۰۶:۴۴
عين سخن وزير علوم:

" قاطبه دانشگاهیان کشور با مسیر انقلاب همسو هستند و هر کسی نتواند در این مسیر حرکت کند بدون تعارف باید از جمع برود... اساتیدی که نتوانند با خواسته های مردم در نهم دی و 22 بهمن همسو شوند، باید از دانشگاهها بروند"!

بنده شديدا از اين موضع حمايت مي كنم. خائنين به وطن و تئوريسين هاي ارگانيك نظام سرمايه داري غرب كه دانشگاه ها را محلي براي توطئه عليه تئوري جمهوري اسلامي قرار داده اند بايد از دانشگاه ها تصفيه شوند.
آزادي بيان يعني آزادي در اظهار نظر در فضايي منطقي و عادلانه!! نه توطئه در دانشگاه هاي كشور عليه نظام سياسي مستقر!

خردبین
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۱۳:۱۴
از جنبه ی دیگری هم میتوان به سوالات شما جواب داد و آن اینکه انسان دارای برخی حقوق اولیه است که هیچ دین و ایدئولوژی و مکتب فکری و هیچ حکومت و مرجعی نمیتواند این حقوق را از بشر سلب نمایند. مهمترین این حقوق، حق آزادی عقیده و آزادی بیان و آزادی اندیشه است. این آزادی ها، نه آزادی هایی قرار دادی و اعتباری، بلکه آزادی هایی اصیل و ذاتی انسان هستند. این آزادی ها را هیچ مرجعی (نظیر مراجع دینی و حکومتی) به افراد نداده و برای وی وضع نکرده که خود این مراجع بتوانند آنرا از وی بگیرند.

از اینرو گذشته از اینکه آیا دین اسلام و خوانش حکومتی ج.ا.ا از اسلام و حقوق بشر، بر حق است یا خیر، باید گفت که حکومت ایران مجاز نیست حقوق اولیه ی افراد را که حقوقی ذاتی و اصیل و غیر اعتباری اند، از ایشان سلب نماید. و اگر چنین کند، عمل وی محکوم است.


دلت را می پویند، مبادا شعله ای در آن نهان باشد!
خردبین سبز اندیش.

ceramic
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۱۴:۰۲
انسان دارای برخی حقوق اولیه است که هیچ دین و ایدئولوژی و مکتب فکری و هیچ حکومت و مرجعی نمیتواند این حقوق را از بشر سلب نمایند. مهمترین این حقوق، حق آزادی عقیده و آزادی بیان و آزادی اندیشه است. این آزادی ها، نه آزادی هایی قرار دادی و اعتباری، بلکه آزادی هایی اصیل و ذاتی انسان هستند. این آزادی ها را هیچ مرجعی (نظیر مراجع دینی و حکومتی) به افراد نداده و برای وی وضع نکرده که خود این مراجع بتوانند آنرا از وی بگیرند.




لطفا آزادی بیان را از دید خود بدون کلی گویی و مبهم نویسی تعریف کنید .

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۱۹:۵۲
به هر حال بايد اين معما حل شود:
رهبر مي گويد:

" آثار استاد شهید مطهری مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران است. " ( آیت الله خامنه ای /به نقل از کتاب جلوه های معلمی استاد مطهری/ صفحه 15 /انتشارات مدرسه / چاپ 1372 )

طبق بيان فوق آثار مطهري مبناي فکري نظام است. واين حرف کمي نيست انصافاً.
از سوي ديگر سخن فوق را در کنار اين سخنان مطهري مي گذاريم:
1- من اعلام می کنم که در رژیم جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد و از به اصطلاح کانالیزه کردن اندیشه ها، خبر و اثر نخواهد بود. همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصیلشان را عرضه کنند. ( استاد شهید مرتضی مطهری/ پیرامون انقلاب اسلامی/ صفحه 11 / چاپ 1373/انتشارات صدرا)

2- من به همه دوستان غیر مسلمان اعلام می کنم، از نظر اسلام تفکر آزاد است، شما هر جور که می خواهید بیندیشید، بیندیشید، هر جور که می خواهید عقیده خودتان را ابراز کنید _ به شرطی که فکر واقعی خودتان باشد _ ابراز کنید، هر طور که می خواهید بنویسید، بنویسید، هیچ کس ممانعتی نخواهد کرد.( همان/ صفحه 13 )

3- در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده غیر اسلامی هم دارد، آزاد است.( همان/ صفحه 17 )

4- اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می آمد و می گفت من خدا را قبول ندارم، می گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقیمانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است.( همان / صفحه 18 )

5- در آینده، اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که می تواند به حیات خود ادامه دهد. من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی، جلوگیری از ابراز عقیده ی دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها. ( همان / صفحه 19 )

6- اگر بنا شود حکومت جمهوری اسلامی، زمینه اختناق را بوجود بیاورد قطعاً شکست خواهد خورد. اسلام دین آزادی است، دینی که مروج آزادی برای همه افراد جامعه است. اسلام می گوید دینداری اگر از روی اجبار باشد دیگر دینداری نیست. می توان مردم را مجبور کرد که چیزی نگویند و کاری نکنند، اما نمی توان مردم را مجبور کرد که این گونه یا آنگونه فکر کنند.( همان/ صفحه 62 )

7- هرکس می باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. ( همان/ صفحه 63 )

8- اگر بخواهیم جلوی فکر را بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.( همان/ صفحه 64 )

و هر دو را جمع مي بنديم با واقعيت ايران خفقان زده ي امروز جور در نمي آيد!
يا رهبر اين جمله را تعارفا گفته است!!
يا اصلا نمي دانسته است که مطهري اين همه روشنفکرانه از آزادي بيان سخن گفته است!!
يا از سوي ديگر مطهري عوامفريبي کرده است و با وعده سر خرمن مردم را با تصويري از چنين مدينه ي فاضله اي فريب داده است. مدينه ي فاضله اي که اصلا در ذهنشان نبود به وجود بياورند!!!
و يا مطهري واقعا اينگونه فکر مي کرد و واقعا قصد داشت آينده انقلاب چنين شود و مردم نيز در پي اين وعده ها به انقلاب اميد بستند ولي نهايت به اختناق رسيدند!!! اختناقي سياه تر از گذشته!!!
به هر حال يکي اين معما را حل کند.

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۱:۳۸
با سلام خدمت همه دوستان خصوصا آزاده عزیز
از تأخیر پیش آمده عذرخواهم.
جناب آزاده
مطالبی را متناسب با سؤالی که مطرح فرموده بودید آماده کردم، خصوصا اینکه حضرتعالی دائما سخنان ایشان را محور اصلی این تاپیک قرار دادید، به همین منظور طبق وعده‏ای که دادم بررسی سخنان ایشان خدمت شما و سائر دوستان ارائه می‏شود، سخنان ایشان بهمراه دو سه مطلب دیگر در 20 بخش ارائه می‏گردد، شاید به نظر دوستان طولانی به نظر آید، ولی مدتی بود دنبال فرصتی بودم تا آزادی از منظر شهید مطهری را بررسی کنم، خب فرصتش را جناب آزاده فراهم ساختند، لذا اگر فقط بدنبال مطالعه مبحث خاصی از آن بزرگوار هستید، روی هرکدام از مباحث 3 الی 19 کلیک کنید :
1. محدود بودن آزادی در جمهوری اسلامی، به چه حقی؟ (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270830&postcount=88)

2. آزادی از دیدگاه قانون اساسی (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270832&postcount=89)

3. روز آزادی کدام است؟ از دیدگاه شهید مطهری (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270838&postcount=90)

4. آزادی بیان و کشورگشائی ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270839&postcount=91)

5. آزادی بیان و شمشیر اسلام ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270840&postcount=92)

6. آزادی بیان و مسئله اكثريت آراء ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270841&postcount=93)

7. آزادی بیان یا آزادى عقيده‏ ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270842&postcount=94)

8. آزادی بیان و بردگی ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270843&postcount=95)

9. آزادی بیان و جهاد ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270844&postcount=96)

10. تفاوت آزادی فکر با آزادی عقیده ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270845&postcount=97)

11. آزادی در تعبیرات اسلامی ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270846&postcount=98)

12. آزادى بحث در تاريخ اسلام‏ ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270847&postcount=99)

13. آزادی بیان و کتب ضلال ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270848&postcount=100)

14. آزادی بیان و لااکراه فی الدین ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270849&postcount=101)

15. دموکراسی در اسلام ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270850&postcount=102)

16. آزادی بیان و تفاوت اسلام و مسيحيت‏ ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270851&postcount=103)

17. آزادی بیان و آزادی اسارت ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270852&postcount=104)

18. اسلام و تأمین مبانی آزادی ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270853&postcount=105)

19. حقوق بشر و اعدام ... (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270854&postcount=106)

20. سخن پایانی (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=270858&postcount=107)

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۱:۴۸
محدود بودن آزادی به چه حقی؟
اگر پاسخ‏دهی را نوعی مقاله و تحقیق نام‏گذاری کنیم، در ابتدای هر تحقیقی تبیین مسئله، محدوده آن و بیان جهات بحث لازم است.
درباره سؤالی که در ابتدای تاپیک پرسیده بودید، چند نکته باید تبیین شود:
اول کلمه حق و حقیقت است.
حق و حقیقت در اولین پست شما 18 بار استفاده شد است، مانند:


شما(ي نوعي) چگونه و طبق چه معيار و سنجه اي به بر حق بودن خودتان به اعتقاد تام دست يافته اي؟؟ چگونه و طبق چه ضابطه اي فکر مي کني شما واجد تمامي حقيقت هستيد؟

قطعا مراد شما از حقیقت، چرائی آن از منظر مذهب تشیع نبود، لذا در مقام پاسخگوئی، به دنبال ثابت کردن حقیقت دین تشیع نبوده و نیستم، مضافا که جای آن و فضای مناسب آن، این تاپیک نیست، بلکه به تناسب انگیزه اصلی شما (که همان آزادی بیان است) حقانیت را از دیدگاه مردم بررسی کنیم، (حتی اگر فرض را بر بطلان و پوچ بودن خدامحوری و اسلام شیعی بگذاریم) چه اینکه آزادی بیان یعنی حق مردم، به همین دلیل در ابتدای تاپیک ضمن کلیک روی سپاس، بررسی حقیقت در تفکر حاکم را پیشنهاد کردم:


چرا باید تفکری که حاکم شده فکر کند او بر حق است و دیگران را محدود به رعایت تفکرات خودش نماید. طبق این فرض بحث را شروع می‏کنیم. اگر موافقید یا علی.

و شما نیز موافقت کردید:


من منتظر نظرات حضرتعالي هستم. فقط خواهشمندم نه تنها دقيقا در محوري که خود گفته ايد بحث را پيش ببريد بلکه به مسئله ي آزادي بيان نيز پرداخته شود.

مفصل آن در پست شماره 22 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=268327&postcount=22)و اواخر پست 24 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=268334&postcount=24)گذشت.

ادامه دارد...

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۱:۵۳
شما چندین بار آزادی را از دیدگاه شهید مطهری مطرح کردید، مانند:


اسلام دین آزادی است، دینی که مروج آزادی برای همه افراد جامعه است.

لازم بود آزادی، معنا و تبیین شود، و اینکه هیچ‏کس آزادی را بدون محدوده نمی‏داند، سپس آزادی از دیدگاه اسلام، و به دلیل نکاتی که در پست قبلی عرض شد، بررسی آزادی در قانون اساسی ودر نهایت آزادی از منظر شهید مطهری بررسی شود.
آزادی از دیدگاه اسلام اجمالا بررسی شد، در پست شماره
اما آزادی در قانون اساسی:
جناب آزاده، اصل 12 قانون اساسی که میثاق ملی مردم ایران است، دین رسمی ایران را مشخص نموده است:
دين‏ رسمي‏ ايران‏، اسلام‏ و مذهب‏ جعفري‏ اثني‏ عشري‏ است‏ و اين‏ اصل‏ الي‏ الابد غير قابل‏ تغيير است‏.

بنابراين شما كه اصل اسلام را يك طرز تلقی از کائنات می‏دانید:


آن چه از آن تعبير به اسلام ميشود منظومه اي فکري شامل حوزه هاي مختلف و در مجموع نوعي جهانبيني و يک طرز تلقي ازکائنات.

در واقع دین رسمی و قانونی ایران را را در کنار صدها طرز تلقی دیگر از کائنات قرار داده‏اید، البته اشکالی در اظهار نظر شما نیست، مشکل در برابر دانستن و مساوی بودن در بهره‏وری از امکانات ملت ایران برای تمامی کسانی است که طرز تلقی دیگری را غیر از اسلام دارند:


چرا فکر شما بوسيله رسانه ها و آزادانه و روزانه در سراسرايران بايد تبليغ شود

در حالی که قانون اساسی ترویج همین یک طرز تلقی را وظیفه دولت‏مردان دانسته نه سائر نظرات، مانند:
رئیس جمهورسوگند می‏خورد که پاسدار مذهب رسمی و موظف به ترویج دین رسمی باشد، اصل 121.
نمایندگان مجلس قسم می‏خورند که پاسدار حریم اسلام باشند، اصل 67.
شورای نگهبان موظف به پاسداری از احکام اسلام است، اصل 91.
مطبوعات، فقط در محدوده مبانی اسلام قلم‏فرسائی کنند، اصل 24.

قطعا رئیس جمهور و نمایندگاه مجلس باید از همه امکانات برای ترویج دین استفاده کنند، لذا در آموزش و پرورش و مطبوعات و صدا و سیما فقط یک طرز تلقی حق ترویج دارد، پس اگر اعتراضی به یکسویه بودن ترویج دین دارید:


اين طرز تلقي در تلويزيون سراسري روزانه ترويج مي شود در راديو همچنين. در روزنامه ها. در وبسايت ها. درکتابهاي درسي و ...
آيا مخاطب برنامه هاي تلويزيوني و راديويي و کتابهاي درسي صرفا عالمان و فيلسوفان هستند يااکثريت قريب به اتفاق آنها بي اطلاع از مباني عقيدتي و کلامي و فلسفي و کم اطلاع از تاريخ انديشه ها و در يک کلام افراد عامي؟؟؟!!
شما به کدامين حق اين امتياز را براي خويشتن قائليد که طرز تلقي خود رابه همه اقشار جامعه اعلام کنيد و در مدارس در اذهان کودکان و نوجواناني که هنوز قدرت نقد و نقادي ندارند تزريق كنيد؟؟؟

در واقع به اجرای قانون اساسی و آزادی مردم در انتخاب نوع حکومت اعتراض کردید.

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۳
اما آزادی از منظر شهید مطهری:
جناب آزاده
درباره توجه شهید مطهری به آزادی، مطالبی را از ایشان بیان کردید، لذا باید ابعاد دیگری از سخنان ایشان درباره آزادی، بیان شود، لذا به بخشی از آنها اشاره می‏کنم:
روز آزادی کدام است؟
استاد شهید مطهری می‏گوید:
مبعث؛ روز توحيد است و به همين جهت روز آزادى بشر است، روز رستاخيز جهان انسانى است، روز عقل و علم است... روز توحيد و روز آزادى است.
آرى، بدون شك اسلام منادى توحيد در جهان است.
فرياد «لا اله الّا اللّه» را، فرياد اينكه جز خدا چيز ديگرى شايسته پرستش و عبادت، خضوع و كرنش نيست و بشر جز در پيشگاه حق در پيشگاه هيچ موجودى اعمّ از مجرّد و مادّى نبايد خضوع نمايد، اين فرياد را اسلام بر آورد.مجموعه آثار شهید مطهری ج‏3 ص 427
ـــــــ
همچنین ایشان درجائی دیگر می‏گوید:
دعوت اسلام با «قولوا لا الهَ الَّا اللَّهُ تُفْلِحوا» آغاز شد.
دعوت اسلام، حُسن مطلع عجيبى داشت.
اين جمله با همه اختصار و كوتاهى چون مشتمل بر آزادى بشر از هر معبودى جز خالق كل هست و چون مشتمل بر تحقير هر معبودى در مقابل انسان است، در روحيه‏ها نوعى حماسه و احساس شخصيت به وجود آورد: من در مقابل بت، در مقابل يك بشر، در مقابل يك جِرم سماوى، در مقابل كائنات و مافيها سرفرود آورم؟! ابداً.
من فقط به درگاه خداوند خالق خودم و همه آنها سرفرود مى‏آورم.
مسلماً اسلام در اعراب احساس شخصيت به وجود آورد، نه شخصيت قومى و عربى، بلكه بالاترين احساسها: شخصيت توحيدى و انسانى.
هر چيزى را براى عبادت و اطاعت در نظر آنها كوچك كرد و ضمناً از جنبه مثبت خدا را ايده آل قرار داد.
مجموعه آثار شهید مطهری ج‏17 ص 631

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۴
آزادی بیان و کشورگشائی:
استاد شهید مطهری می‏گوید:
در كامل ابن اثير مى‏خوانيم كه:
«هنگامى كه لشكر مسلمين و سپاه ايران در قادسيه به هم رسيدند، رستم فرخزاد، زهرة بن عبد اللَّه را كه به عنوان مقدمة الجيش مسلمين پيشاپيش آمده و با جماعت خود اردو زده بود به حضور خود طلبيد و منظورش اين بود بلكه با نوعى مصالحه كار را تمام كند كه به جنگ نكشد.
به او گفت:
شما مردم عرب همسايگان ما بوديد و ما به شما احسان مى‏كرديم و از شما نگهدارى مى‏نموديم و چنين و چنان مى‏كرديم.
زهرة بن عبد اللَّه گفت: امروز وضع ما با اعرابى كه تو مى‏گويى فرق كرده است.
هدف ما با هدف آنها دوتاست؛ آنها به خاطر هدفهاى دنيوى به سرزمينهاى شما مى‏آمدند و ما به خاطر هدفهاى اخروى.
ما همچنان بوديم كه تو وصف كردى، تا خداوند پيامبر خويش را در ميان ما مبعوث فرمود و ما دعوت او را اجابت كرديم.
او به ما اطمينان داد كه هر كه اين دين را نپذيرد خوار و زبون خواهد شد و هر كه بپذيرد عزيز و محترم خواهد گشت.
رستم گفت: دين خودتان را براى من توضيح بده.
گفت: پايه اساسى‏اش اقرار به وحدانيت خدا و رسالت محمد است.
گفت: نيك است، ديگر چى؟
گفت: ديگر آزاد ساختن بندگان خدا از بندگى بندگان، براى اينكه بنده خدا باشند نه بنده بنده خدا.
گفت: نيك است و ديگر چى؟
گفت: ديگر اينكه همه مردم از يك پدر و مادر (آدم و حوا) زاده شدند و همه با هم برادر و برابرند.
گفت: اين هم بسيار نيك است.
سپس رستم گفت: حالا اگر اينها را پذيرفتيم، بعد چه مى‏كنيد؟ حاضريد برگرديد؟
گفت: آرى به خدا قسم، ديگر جز براى تجارت و يا احتياجى ديگر نزديك شهرهاى شما هم نخواهيم آمد.
رستم گفت: سخنت را تصديق مى‏كنم اما متأسفم كه بايد بگويم از زمان اردشير رسم بر اين است كه به طبقات پست اجازه داده نشود دست به كارى كه مخصوص طبقات عاليه و اشراف است بزنند، زيرا اگر پا از گليم خويش درازتر كنند مزاحم طبقات اشراف مى‏شوند.
زهرة بن عبد اللَّه گفت: بنابراين ما از همه مردم براى مردم بهتريم.
ما هرگز نمى‏توانيم با طبقات پايين آنچنان رفتار كنيم كه شما مى‏كنيد.
ما معتقديم امر خدا را در رعايت طبقات پايين اطاعت كنيم و اهميت ندهيم به اينكه آنها امر خدا را درباره ما اطاعت مى‏كنند يا نمى‏كنند.» ، مجموعه آثار شهید مطهری ج‏14 ص 250

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۴
آزادی بیان و شمشیر اسلام:
استاد شهید مطهری می‏گوید:
اسلام زنجيرها را از دست و پاى قريب صدوچهل ميليون باز كرد، به توده محروم حريت و آزادى داد.
شمشير اسلام همواره بر فرق ستمگران به سود ستمكشان فرود آمده است و دست تطاول زورگويان را قطع كرده است.
شمشير اسلام همواره در خدمت مظلومين و مستضعفين كشيده شده است: «وَ مالَكُمْ لاتُقاتِلونَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ.»{نساء/75: چرا در راه خدا و به خاطر مردان و زنان و كودكان ناتوانى كه مى‏گويند: اى پروردگار ما، ما را از اين قريه ستمكاران بيرون آر و از جانب خود يار و مددكارى قرار ده، نمى‏جنگيد؟}. مجموعه آثار شهید مطهری ج 14 ص 321

یا ایشان در جائی دیگر در همین رابطه می‏فرمایند:
اسلام دين شمشير است اما شمشيرش هميشه آماده دفاع است يا از جان مسلمين يا از مال مسلمين يا از سرزمين مسلمين و يا از توحيد اگر به خطر افتاده باشد، كه علامه طباطبائى (سلّمه اللَّه تعالى) اين مطلب (دفاع از توحيد) را در تفسير الميزان چه در آيات قتال در سوره بقره و چه در آيه «لا اكْراهَ فِى الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ»{بقره/256: در دين هيچ اجبارى نيست. هدايت از گمراهى مشخص شده است} عالى بحث كرده‏اند.
بله، اسلام يك مطلب را از آنِ بشريت مى‏داند؛ اسلام هر جا كه توحيد به خطر بيفتد براى نجات توحيد مى‏كوشد، چون توحيد عزيزترين حقيقت انسانى است.
اين آقايانى كه راجع به آزادى بحث مى‏كنند نمى‏دانند كه توحيد لااقل در حد آزادى است، اگر بالاتر نباشد و قطعاً بالاتر است.
اين را من مكرر در مجالس گفته‏ام: اگر كسى از جان خودش دفاع كند، آيا اين دفاع را صحيح مى‏دانيد يا غلط؟ اگر جان شما مورد حمله قرار گرفت آيا مى‏گوييد بگذار او هر كار مى‏خواهد كند، من نبايد به زور متوسل شوم، بگذار مرا بكشد؟ نه.
همچنين مى‏گوييم اگر ناموس كسى مورد تجاوز واقع شد بايد دفاع كند، اگر مال و ثروت كسى مورد تجاوز قرار گرفت بايد دفاع كند، اگر سرزمين مردمى مورد تجاوز واقع شد بايد دفاع كنند.
تا اينجا كسى بحث ندارد.
مى‏گويم اگر جان يا مال و يا سرزمين مردمى مظلوم مورد تجاوز ظالمى قرار گرفت آيا براى يك شخص سوم شركت در دفاع از مظلوم كار صحيحى است يا نه؟
نه تنها صحيح است بلكه بالاتر است از وقتى كه از خودش دفاع مى‏كند، چون اگر انسان از آزادى خودش دفاع كند از خودش دفاع كرده اما اگر از آزادى ديگرى دفاع كند از آزادى دفاع كرده كه خيلى مقدستر است.
اگر يك نفر مثلًا از اروپا بلند شود برود به دفاع از ويتناميها و با آمريكاييها بجنگد، شما او را صد درجه بيشتر تقديس مى‏كنيد از يك ويتنامى و مى‏گوييد ببينيد اين چه مرد بزرگى است! با اينكه خودش در خطر نيست، از مملكت خودش حركت كرده و به سرزمين ديگرى رفته است براى دفاع از آزادى ديگران، از جان ديگران، از مال ديگران و از سرزمين ديگران.
اين صد درجه بالاتر است، چرا؟ چون آزادى مقدس است.
اگر كسى براى دفاع از علم بجنگد چطور؟ همين‏طور است.
(در جايى علم به خطر افتاده؛ انسان به دليل اينكه علم كه يكى از مقدسات بشر است به خطر افتاده، براى نجات علم بجنگد). براى نجات صلح بجنگد چطور؟ همين‏طور است.
توحيد حقيقتى است كه مال من و شما نيست، مال بشريت است.
اگر در جايى توحيد به خطر بيفتد- چون توحيد جزء فطرت انسان است و هيچ وقت فكر بشر او را به ضد توحيد رهبرى نمى‏كند بلكه عامل ديگرى دخالت دارد- اسلام براى نجات توحيد دستور اقدام مى‏دهد، ولى اين معنايش اين نيست كه مى‏خواهد توحيد را به زور وارد قلب مردم كند بلكه عواملى را كه سبب شده است توحيد از بين برود از بين مى‏برد؛ عوامل كه از بين رفت فطرت انسان به سوى توحيد گرايش پيدا مى‏كند.
مثلًا وقتى تقاليد، تلقينات، بتخانه‏ها و بتكده‏ها و چيزهايى را كه وجود آنها سبب مى‏شود كه انسان اصلًا در توحيد فكر نكند از بين برد، فكر مردم آزاد مى‏شود به تعبيرى كه قرآن درباره حضرت ابراهيم مى‏فرمايد.
مى‏گويد: ابراهيم در روزى كه مردم از شهر خارج شده و شهر را خلوت كرده بودند و بتكده هم خلوت بود رفت بتها را شكست و تبر را به گردن بزرگترين بتها آويخت.
شب كه مردم برگشتند و براى عرض حاجت و اظهار اخلاص نزد بتها رفتند، ديدند بتى وجود ندارد، خرد و خمير شده‏اند، فقط بت بزرگ وجود دارد با تبر.
ظاهر امر حكايت مى‏كند كه اين بت بزرگ آمده اين كوچكها را زده و از بين برده، ولى فطرت بشر قبول نمى‏كند.
چه كسى چنين كرده است؟
سراغ ابراهيم مى‏روند از او مى پرسند: ابراهيم تو با محبوبهاى ما چنين كردى‏?
ابراهيم: اين كار، كار آن بت بزرگ است، بايد از خودشان بپرسيد.
گفتند: آنها كه نمى‏توانند حرف بزنند.
گفت: اگر نمى‏توانند حرف بزنند پس چه چيز را پرستش مى‏كنيد؟! اينجا بود كه به خود باز آمدند.
مجموعه آثار شهید مطهری ج‏16 ص 183-185

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۶
آزادی بیان و مسئله اكثريت آراء:
استاد شهید مطهری می‏گوید:
در باب فلسفه اجتماعى، اين مسئله كه آيا واقعاً مسئله اكثريت آراء چه تكليفى پيدا مى‏كند- كه اين هم در همين كتاب طرح شده- مطرح مى‏شود.
مسئله اكثريت يك وقت هست براى رسيدن به حق است، در اين صورت هيچ ملاك نيست و اكثريت هيچ ارزشى ندارد.
و چقدر در اسلام روى اين قضيه تكيه شده و حتى بلكه به اكثريت بى‏اعتنايى شده كه اكثريت را هرگز معيار حق و حقيقت نمى‏شود قرار داد.
در اسلام هرگز اكثريت به عنوان معيار يك حق و يك حقيقت شناخته نشده، حالا مى‏خواهد اين بندگان آزادى و دمكراسى به مفهوم [غربى آن‏] خوششان بيايد مى‏خواهد خوششان نيايد.
بله، اكثريت گاهى نه به عنوان كشف حقيقت، بلكه به عنوان قطع اختلاف [به كار مى‏آيد، به عنوان‏] يك امرى كه به اختلافات فيصله مى‏دهد، يعنى در جايى كه حق مجهول است.
نظير استخاره است براى انسان، كه وقتى انسان مردد مى‏ماند و هيچ راهى ندارد اين را انتخاب كند يا آن را، استخاره مى‏كند.
بالاخره هرچه هست استخاره يك طرف را برايش تعيين مى‏كند.
يا مثل قرعه است.
گاهى كار به جايى مى‏رسد كه اصلًا راهى براى كشف حقيقت نيست.
قرعه راه كشف حقيقت نيست اما فيصله دهنده به مطلب است.
مثلًا چند نفر مالى را دارند و مى‏خواهند تقسيم كنند، بعد چند قسمتش مى‏كنند، حالا اين قسمت مال اين باشد يا آن، راهى ندارند غير از اينكه قرعه بكشند.
در اسلام هم گفته‏اند: الْقُرْعَةُ لِكُلِّ امْرٍ مُشْكِل، يا: الْقُرْعَةُ لِكُلِّ امْرٍ مُشْتَبِه.
اما نه اينكه معنايش اين است كه قرعه خودش حقيقت را براى انسان كشف مى‏كند.
در برخى موارد هم هست كه چند نفر مى‏نشينند با همديگر سخن مى‏گويند، منطق را به كار مى‏برند، اين دلايلش را مى‏گويد آن هم دلايلش را مى‏گويد، افرادى هستند حقيقت جو، اگر توانستند همديگر را قانع كنند بسيار خوب، ولى وقتى كه نتوانستند يكديگر را قانع كنند نبايد بايستند، بالاخره يك طرف را بايد انتخاب كنند و يكى از اين دو رأيى كه در اينجا هست بايد انتخاب بشود و ديگران بايد [تابع باشند.] يك راهش اين است كه ببينيم اكثريت كدام طرف را گرفتند و اقليت كدام طرف را.
بنابراين از نظر اسلام مسئله حق و حقيقت مطرح است و حق يك امرى است ماوراى آراء و اراده افراد، و تمام كوششها براى كشف حق و حقيقت بايد بشود.
حقِ در فكر، حق در تفكر.
انسان چگونه تفكرى بايد داشته باشد؟ جهان بينى‏اش چه بايد باشد؟ اينكه «هر كه هرچه فكر كرد براى خودش محترم است» درست نيست؛ [حق و حقيقت‏] يك چيزى است كه براى انسان محترم است.
مجموعه آثار شهید مطهری ج‏15 ص ص 828-829

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۶
آزادی بیان یا آزادى عقيده‏:
استاد شهید مطهری می‏گوید:
من مكرر اين مطلب را گفته‏ام: آنهايى كه به بهانه آزادى عقيده وارد بتخانه‏ها مى‏شوند و يك كلمه حرف نمى‏زنند [در واقع احترام به اسارت مى‏گذارند]. ملكه انگلستان به هندوستان رفت؛ به خاطر احترام به عقايد هندوها اگر خود هندوها از در بتخانه كفشها را مى‏كندند او از سر كوچه كفشها را به احترام بتها كند [كه بگويند] عجب مردمى هستند! چقدر براى عقايد مردم احترام قائلند! آخر آن عقيده را كه فكر به انسان نمى‏دهد! آن عقيده انعقاد است، تقليد است، تلقين است يعنى زنجيرى است كه وهم به دست و پاى بشر بسته است.
بشر را در اين‏طور عقايد آزاد گذاشتن يعنى زنجيرهاى اوهامى را كه خود بشر به دست و پاى خودش بسته است به همان حال باقى گذاشتن.
ولى اين، احترام به اسارت است نه احترام به آزادى.
احترام به آزادى اين است كه با اين عقايد- كه فكر نيست بلكه عقيده است يعنى صرفاً انعقاد است- مبارزه شود.
عقيده ممكن است ناشى از تفكر باشد و ممكن است ناشى از تقليد يا وهم يا تلقين و يا هزاران چيز ديگر باشد.
عقايدى كه ناشى از عقل و فكر نيست، صرفاً انعقاد روحى است يعنى بستگى و زنجير روحى است.
اسلام هرگز اجازه نمى‏دهد يك زنجير به دست و پاى كسى باشد ولو آن زنجير را خودش با دست مبارك خودش بسته باشد.
مجموعه آثار شهید مطهری ج‏16 ص ص 185

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۶
آزادی بیان و بردگی
استاد شهید مطهری می‏گوید:
كتاب العِتق.
«عتق» يعنى آزاد كردن بردگان.
در اسلام يك سلسله مقررات در مورد بردگان وضع شده است.
اسلام برده گرفتن را منحصراً در مورد اسيران جنگى مشروع مى‏داند و هدف از برده گرفتن بهره كشى از آنها نيست بلكه هدف اين است كه اجباراً مدتى در خانواده‏هاى مسلمان واقعى زندگى كنند و تربيت اسلامى بيابند و اين كار خود به خود به اسلام و تربيت اسلامى آنها منجر مى‏گردد.
و در حقيقت دوران بندگى دالانى است كه بردگان از آزادى دوره كفر تا آزادى دوره اسلام طى مى‏كنند.
پس هدف اين نيست كه بردگان برده بمانند، هدف اين است كه كافران تربيت اسلامى بيابند و در حالى آزادى اجتماعى داشته باشند كه آزادى معنوى كسب كرده‏اند.
از اين رو آزادى بعد از بردگى هدف اسلام است.
لهذا اسلام برنامه وسيعى براى «عتق» يعنى آزادى فراهم كرده است.
فقها نيز نظر به اينكه هدف اسلام «عتق» است نه «رقّ» بابى كه باز كرده‏اند تحت عنوان «كتاب العتق» است نه «كتاب الرّقّ».[رق یعنی بردگی]مجموعه آثار شهید مطهری ج‏20 ص 108
ـــــــــــ
چرا ائمه علیهم السلام برده می‏خریدند؟
از جمله ملكات مستحسنه ائمه اطهار عليهم السلام اين بود كه زياد برده مى‏خريدند و مدتى اين برده‏ها را در خانه خودشان نگه مى‏داشتند؛ چون فلسفه بردگى در اسلام اين است كه بردگان دوره‏اى را (از دوره كفر تا دوره آزادى) بگذرانند و يك دالانى را طى كنند كه تحت تربيت افراد مسلمان باشند، و اسلام از اين ناحيه بسيار بهره‏هاى انسانى خوبى گرفته است.
يكى از كارهاى ائمه اطهار عليهم السلام همين بود، چون يكى از مصارف زكات اين است كه برده بخرند و آزاد كنند اما نه اين كه برده‏اى را كه هيچ تربيت اسلامى پيدا نكرده از اين طرف بخرند و از آن طرف آزاد كنند، بلكه اگر برده‏اى قبلًا تربيت اسلامى پيدا كرده كه چه بهتر، و اگر اين طور نيست مدتى در يك خانواده واقعاً مسلمان نگهدارى‏اش كنند تا آداب و اخلاق اسلامى را عملًا بياموزد و بعد آزادش كنند.
ائمه اطهار اين كار را زياد مى‏كردند، يعنى برده مى‏خريدند و آزاد مى‏كردند، ولى مدتى هم آنها را نگه مى‏داشتند و بردگان در مدتى كه در خانه آنها بودند با حقيقت و ماهيت اسلام آشنا مى‏شدند و مسلمانهاى بسيار اصيل از آب درمى‏آمدند.مجموعه آثار شهید مطهری ج‏26 ص 429

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۷
آزادی بیان و جهاد
...آيا توحيد جزء حقوق عمومى انسانهاست يا جزء حقوق فردى و يا حداكثر حقوق ملى؟ بايد ببينيم مقياس حقوق عمومى انسانى و مقياس حقوق فردى و شخصى چيست...
همين‏طور كه رنگ و شكل ما با همديگر فرق دارد، سليقه‏ها هم فرق مى‏كند.
من در رنگ لباس يك رنگ را مى‏پسندم و شما رنگ ديگر، من در دوخت لباس يك دوخت را مى‏پسندم شما دوخت ديگر، من يك شهر را براى زندگى بهتر مى‏پسندم شما شهر ديگرى را، من يك محل را بهتر مى‏پسندم شما محل ديگر را، من يك نوع زينت در اتاقم ترتيب مى‏دهم شما نوع ديگرى را، من يك رشته را براى تحصيل انتخاب مى‏كنم شما يك رشته ديگر را.
اينها مسائل شخصى است.
در مسائل شخصى هيچ كس نبايد مزاحم فرد ديگر بشود و لهذا هيچ كس حق ندارد در انتخاب همسر، فرد ديگرى را مجبور كند، چون جزء مسائل شخصى است.
هركسى در انتخاب همسر يك سليقه مخصوص به خود دارد.
اسلام هم مى‏گويد هيچ كس را نبايد در انتخاب همسر مجبور كرد چون جزء مسائل شخصى است.
فرنگيها كه مى‏گويند از نظر توحيد و ايمان نبايد مزاحم كسى شد، از اين جهت است كه فكر مى‏كنند اينها جزء امور خصوصى و سليقه‏اى و ذوقى و فردى و شخصى است.
انسان در زندگى به يك چيزى بايد سرگرم باشد كه اسمش ايمان است.
مثل امور هنرى است.
يك كسى از حافظ خوشش مى‏آيد، يك كسى از سعدى، يك كسى از مولوى، يكى از خيام و يكى از فردوسى؛ ديگر نبايد مزاحم كسى شد كه سعدى را دوست دارد كه تو چرا سعدى را دوست دارى؟ من حافظ را دوست دارم، تو هم حتماً بايستى حافظ را دوست داشته باشى.
مى‏گويند دين هم همين جور است؛ يك كسى اسلام را دوست دارد، يك كسى مسيحيت را، يك كسى زردشتيگرى را، يك كسى هم هيچ يك از اينها را دوست ندارد، نبايد مزاحم كسى شد.
اينها از نظر فرنگيها به اصل زندگى و به خط مشى انسان مربوط نيست.
آنها اصلًا طرز تصورشان و طرز تفكرشان در دين با طرز تصور ما فرق مى‏كند.
دينى كه مثل دينهاى آنها باشد همين جور هم بايد باشد.
ولى از نظر ما دين يعنى صراط مستقيم، يعنى راه راست بشرى.
بى تفاوت در مسئله دين بودن، يعنى در راه راست بشريت بى‏تفاوت بودن.
ما مى‏گوييم توحيد با سعادت بشرى بستگى دارد، مربوط به سليقه شخصى نيست، مربوط به اين قوم و آن قوم نيست.
پس حق با همان كسانى است كه توحيد را جزء حقوق بشريت مى‏شمارند.
اگر هم ما مى‏گوييم جنگ براى تحميل توحيد جايز نيست، نه به خاطر اين است كه توحيد از امورى است كه نبايد از آن دفاع كرد، نه به خاطر اين است كه از حقوق انسانيت نيست، به خاطر اين است كه خودش فى حدذاته قابل اجبار نيست كه قرآن هم گفته: لااكراه فى الدين، و الا واقعاً جزء حقوق انسانيت است.مجموعه آثار شهید مطهری ج‏20 ص 252

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۷
تفاوت آزادی فکر با آزادی عقیده:
استاد شهید مطهری می‏گوید:
يك مسئله ديگر هم اينجا هست و آن اينكه در مورد آزادى عقيده، فرق است ميان «آزادى فكر» و «آزادى عقيده». فكر منطق است.
انسان يك قوه‏اى دارد به نام قوه تفكر كه در مسائل مى‏تواند حساب كند و براساس تفكر و منطق و استدلال انتخاب كند، ولى عقيده به معنى بستگى و گره خوردگى است.
اى بسا عقيده‏هايى كه هيچ مبناى فكرى ندارد، مبنايش صرفاً تقليد است، تبعيت است، عادت است، حتى مزاحم آزادى بشر است.
آنچه كه از نظر آزادى بحث مى‏كنيم كه بايد بشر در آن آزاد باشد فكر كردن است.
اما اعتقادهايى كه كوچكترين ريشه فكرى ندارد، فقط يك انعقاد و يك انجماد روحى است كه نسل به نسل آمده است، آنها عين اسارت است و جنگيدن براى از بين بردن اين عقيده‏ها جنگ در راه آزادى بشر است نه جنگ عليه آزادى بشر.
آن كسى كه آمده در مقابل يك بت كه خودش به دست خودش ساخته از او حاجت مى‏خواهد، او به تعبير قرآن از يك حيوان خيلى پست‏تر است؛ يعنى عمل اين آدم كوچكترين مبناى فكرى ندارد، اگر فكرش يك ذره تكان بخورد اين كار را نمى‏كند.
اين فقط يك انعقاد و انجماد است كه در دل و روحش پيدا شده و ريشه‏اش تقليدهاى كوركورانه است.
او را بايد به زور از اين زنجير درونى آزاد كرد تا بتواند فكر كند.
بنابراين كسانى كه آزادى تقليد و آزادى زنجيرهاى روحى را به عنوان آزادى عقيده تجويز مى‏كنند اشتباه مى‏كنند.
آنچه ما به حكم آيه «لا اكراه فى الدين» طرفدار آنيم آزادى فكر است نه آزادى عقيده.مجموعه آثار شهید مطهری ج‏20 ص 252

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۸
آزادی در تعبیرات اسلامی
استاد شهید مطهری می‏گوید:
چند كلمه‏اى راجع به تعبيراتى كه در اسلام راجع به آزادى آمده است، عرض مى‏كنم.
اسلام درباره آزادى به عنوان يك ارزش از ارزشهاى بشر اعتراف كرده است اما نه ارزش منحصر به فرد و نه آزادى با آن تعبيرها و تفسيرهاى ساختگى، بلكه آزادى به معنى واقعى.
على عليه السلام وصيتنامه‏اى به امام حسن عليه السلام در نهج البلاغه دارند كه بعد از نامه‏اى كه ايشان به مالك اشتر نوشته‏اند كه بسيار مفصل است، مفصل ترين نامه امام است.
در ابتداى اين اندرزنامه هم قيد كرده‏اند: براى تو و هركس كه از آن استفاده كند.
يكى از جمله‏هاى آن نامه اين است:
وَ اكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنيَّةٍ وَ انْ سَاقَتْكَ الَى الرَّغائِبِ، فَانَّكَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً.
پسرم! جان و روان خودت را گرامى بدار و از هر كار دنى و پست و از هر دنائت و پستى محترم بدار.
نمى‏گويد مثلًا جان خودت را گرفتار نكن، مى‏گويد: اكْرِمْ.
.. يعنى احترام ذات خودت را حفظ كن از اينكه تن به دنائت و پستى بدهى.
فَانَّكَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً.
همان‏طور كه قرآن مى‏فرمايد بزرگترين باختنها باختن‏ خود است، اينجا نيز اميرالمؤمنين همان معنا را به تعبير ديگرى مى‏گويد: پسرم! هرچه را كه از دست بدهى و بفروشى مى‏توان براى آن قيمت گذاشت و در نهايت امر فروخت، منتها قيمتها فرق مى‏كند: مثلًا يك الماس و برليان مانند كوه نور و درياى نور، همه اينها بالاخره ارزشى دارند؛ هرقدر هم كه ارزش آنها بالا باشد نهايتاً به قيمت آنها مى‏توان رسيد.
هرچه داشته باشى قابل اين است كه بفروشى و در مقابل آن بهايش را دريافت كنى ولى يك چيز دارى كه اگر آن را بفروشى، بهايى در همه جهان براى آن پيدا نمى‏شود و آن خودت هستى، يعنى همان نفس و جان و روحت؛ اگر روحت را بفروشى و تمام دنيا و مافيها را به تو بدهند، برابرى نمى‏كند:
فَانَّكَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً.
مجموعه آثار شهید مطهری ج‏23 ص 319-320

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۸
آزادى بحث در تاريخ اسلام‏
استاد شهید مطهری می‏گوید:
شما در كجاى تاريخ عالم ديده‏ايد كه در حكومتى كه لااقل به ظاهر خيلى قسمتهايش مذهبى بوده و همه مردمش احساسات مذهبى دارند، به غير مذهبى‏ها آن اندازه آزادى بدهند كه بيايند در مدينه در مسجد پيغمبر و در مكه در مسجدالحرام بنشينند و آزادانه اصول دين را انكار كنند؛ فردى برود در مسجد مدينه بنشيند و خدا را انكار كند، درباره خدا بحث كند و بگويد من خدا را قبول ندارم؛ ديگرى بيايد در مسجدالحرام بنشيند و حج را مسخره كند، بگويد من اين عمل را قبول ندارم، من خدا را قبول ندارم، پيغمبر را قبول ندارم.
ولى در تاريخ اسلام، ما اينها را مى‏بينيم و به دليل همين آزاديها بود كه اسلام توانست باقى بماند.
اگر در صدر اسلام تا كسى مى‏آمد در مدينه مى‏گفت من خدا را قبول ندارم، مى‏گفتند بزنيد، بكشيد، امروز اسلامى وجود نداشت.
اسلام به اين دليل باقى مانده كه با شجاعت و صراحت با افكار مختلف مواجه شده.
مفضّل يكى از اصحاب امام صادق آمده در مسجد پيغمبر دو ركعت نماز بخواند و حال عبادت و حال نماز پيدا كرده.
يك وقت مى‏بيند يكى از مادّيين آمد كنارش نشست.
او مى‏دانست كه اين اهل نماز و عبادت نيست و به نماز اعتقاد ندارد.
بعد رفيقش آمد نشست و بعد يك رفيق ديگر.
آنگاه شروع كردند با هم صحبت كردن و بلند حرف مى‏زدند كه او در نماز حرفهايشان را مى‏شنيد.
يكى مى‏گويد اين حرفها چيست، خدا يعنى چه، مگر جز طبيعت چيز ديگرى وجود دارد؟! طبيعت است و دست طبيعت، چيز ديگرى نيست.
بعد صحبت پيغمبر را مطرح مى‏كنند: مرد نابغه‏اى بود و مى‏خواست در جامعه خودش تحولى ايجاد كند، فكر كرد بهترين راه تحول اين است كه از راه مذهب وارد شود.
مردِ خارق‏العاده و نابغه‏اى بوده، خودش هم اعتقاد به خدا و به قيامت نداشت ولى بهترين راه را انتخاب كرده بود براى اين كه در جامعه‏اش تغيير ايجاد كند.
مفضّل كه نماز مى‏خواند آتش گرفت.
بعد كه نمازش تمام شد شروع كرد به پرخاش كردن.
آنها گفتند تو اول بگو از چه گروهى هستى؟ از اتباع چه كسى هستى؟ تا رسيدند به اينجا كه گفتند آيا تو از اتباع امام جعفر صادق هستى؟ بله.
اگر از اتباع او هستى ما در حضور او اين حرفها را مى‏گوييم، ده درجه بالاتر هم مى‏گوييم، يك ذره هم عصبانى نمى‏شود.
حرفهايمان را مى‏زنيم تا دلمان خالى مى‏شود.
او هم آنچنان گوش مى‏كند كه اول فكر مى‏كنيم به حرفهاى ما معتقد شده.
وقتى كه حرفهايمان تمام شد آنها را يكى يكى رد مى‏كند و بيرون مى‏آييم.
مجموعه آثار شهید مطهری ج‏24 ص 129

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۹
آزادی بیان و کتب ضلال
استاد شهید مطهری می‏گوید:
بايد ما به آزاديها به معنى واقعى در آينده احترام بگزاريم يعنى اگر دولت اسلامى، جمهورى اسلامى، حكومت اسلامى بخواهد زمينه اختناق را به وجود بياورد قطعا شكست خواهد خورد.
البته آزادى غير از هرج و مرج است.
آزادى به معنى معقول.
هر كسى در درجه اول فكرش بايد آزاد باشد، بيان و قلمش بايد آزاد باشد.
اما فكر آزاد باشد يعنى اگر كسى واقعا منطقى و فكرى دارد فكر خودش را بگويد.
اتفاقا تجربه‏هاى گذشته نشان داده است كه هر وقت در جامعه ما نوعى آزادى فكرى بوده- ولو از روى سوء نيت هم بوده است- اين امر به ضرر اسلام تمام نشده بلكه به سود اسلام تمام شده است مشروط به اين كه ما هم حرف خودمان را بزنيم نه اين كه آنها حرفشان را بزنند ما سكوت كنيم و حرف خودمان را نزنيم.
بگذاريد آنها در باره اقتصادى كه خودشان مطرح مى‏كنند حرفشان را آزادانه بزنند ما هم حرف خودمان را آزادانه بزنيم.
بگذاريد آنها تفسير خودشان را در باره انسان، تاريخ و جامعه آزادانه بگويند ما هم حرفمان را بزنيم.
و در اين زمينه است كه اسلام بيشتر رشد مى‏كند.
پيشنهاد به دانشكده الهيات‏
من در چند سال پيش- شايد سال 54- پيشنهادى را مطرح كردم.
در دانشكده الهيات مردى بود كه ماترياليست بود و نه تنها در آنجا بلكه در جاهاى ديگر هم مى‏رفت سر كلاسها و تبليغات ماترياليستى و ضد اسلامى مى‏كرد.
دانشجويان اعتراض مى‏كردند.
كم كم يك نوع تشنجى در دانشكده پيدا شد.
من چند بار حضورى با آن آدم مطرح كردم، بعد هم در نامه‏اى به طور رسمى به دانشكده نوشتم كه به عقيده من لازم است در همين دانشكده كه دانشكده الهيات است يك كرسى ماترياليسم ديالكتيك تأسيس شود و استادى كه هم وارد در اين مسائل باشد و هم معتقد به ماترياليسم ديالكتيك باشد بيايد حرفش را بزند.
من با اين موافقم اما اين كه فردى دزدكى بيايد به صورت تبليغ يعنى به صورت اغواء مطالبى بر ضد اسلام بگويد، تا چشمش به چهار تا بچه بى‏سواد جاهل بيفتد به شكل اغفال بگويد مى‏دانى اسلام در فلان موضوع چنين حرفى گفته؟! و ذهن او را مشوش كند، اين آزادى نيست. من به او گفتم چرا حرفت را به چهار تا بچه‏اى كه اطلاع ندارند مى‏زنى؟ بيا با من در ميان بگذار.
اگر مايل هستى در حضور بچه‏ها باشد من هم مى‏آيم سر كلاس، تو هم بيا، تو حرفهايت را بزن من هم حرفهايم را مى‏زنم.
و اگر مايل هستى جمعيت بيشترى باشد، استادهاى اين دانشكده و استادهاى ديگر دانشگاه را دعوت مى‏كنيم، دانشجويان هم بيايند، در يك مجمع عمومى چند هزار نفرى تو حرفهايت را بزن من هم حرفهايم را مى‏زنم.
گفتم با اين كه من به هيچ قيمتى حاضر نيستم در راديو و تلويزيون حاضر شوم ولى براى اين كار من حاضرم در راديو و تلويزيون با تو مناظره كنم.
اين، كار صحيح است والّا اگر ما جلو فكر را بگيريم اسلام و جمهورى اسلامى را شكست داده‏ايم.
ولى اين غير از مسئله اغفال و اغواست.
اغفال و اغوا يعنى كارى توأم با دروغ، تبليغات دروغين كردن.
مثلا آيه يا جمله‏اى مطرح است، انسان اين سرش را ببُرد آن سرش را هم ببُرد و قسمتى را اضافه كند، بعد بيايد همان را در ميان مردم بگويد.
يا از مسائل تاريخى قسمتهايى را بگويد قسمتهايى را حذف كند.
دروغ گفتن، اغفال كردن هيچ وقت نمى‏تواند آزاد باشد.
اين كه در اسلام خريد و فروش كتب ضَلال حرام است و اجازه نشرش هم داده نمى‏شود، كتب ضلال يعنى كتب اغفال، كتابى كه اساسش بر دروغگويى است.
مثلا نويسنده تاريخ را تحريف مى‏كند يا چيزى را به صورت علمى مى‏گويد در صورتى كه وقتى جلو يك عالم مى‏گذاريم معلوم مى‏شود او حتى علم را تحريف كرده.
مجموعه آثار شهید مطهری ج‏24 ص 174 -176

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۰۹
آزادی بیان و لااکراه فی الدین
سؤال: مسئله آزادى كه طرح شد، با توجه به آيه لا اكْراهَ فِى الدّين چه وضعى پيدا مى‏كند؟
{ لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي‏ بقره/256:در دين هيچ اجبارى نيست. هدايت از گمراهى مشخص شده است}
استاد شهید مطهری می‏گوید:
آيه لا اكْراهَ فِى الدّين تأييد آزادى است نه نفى آزادى.
اگر ما مى‏گفتيم در اسلام آزادى نيست، شما بايد مى‏گفتيد با توجه به آيه لا اكْراهَ فِى الدّين شما چه مى‏گوييد؟
اگر «الْاكْراهُ فِى الدّين» مى‏بود بايد شما اين سؤال را مى‏كرديد.
مقصود قسمت بعد آيه است: قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ.
پاسخ: مى‏گويد به دليل اين كه راه از چاه روشن است احتياجى به اجبار نيست.
اجبار در مرحله عقيده نيست ولى در مرحله از بين بردن موانع آزادى هست، يعنى اجبار براى ايجاد كردن آزادى هست.
مثلا رژيم و نظامى حكومت مى‏كند كه با حكومت ظالمانه اين نظام هيچ فكرى را اجازه نمى‏دهند عرضه بداريم.
اينجا چه بايد بكنيم؟ بايد با زور اين نظام حاكم را برداريم تا مردم بتوانند آزادانه راه خودشان را انتخاب كنند و «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ» تحقق يابد و آشكار شود كه راه چيست چاه چيست.
وقتى كه مردم را در يك وضع نگه مى‏دارند و مردم خيال مى‏كنند جز همين راهى كه اينها مى‏روند راه ديگرى وجود ندارد، بايد به اجبار آن وضع را عوض كرد و براى مردم حالتى ايجاد كرد كه دو راه را در مقابل خودشان ببينند و انتخاب كنند.
اين آيه در مدينه نازل شد.
قرآن [گويى از زبان انصار] مى‏گويد حالا كه ما در مدينه آزادى داريم و عقايد خودمان را آزادانه مى‏توانيم تبليغ كنيم ديگر نبايد كسى را در اين زمينه اجبار كنيم.
شأن نزول اين آيه اين است كه مسلمينى كه در مدينه بودند (يعنى انصار) قبلا كه بت‏پرست و بى‏سواد بودند، در جوار يهوديهاى مدينه بودند.
يهوديها نسبت به اينها مردمى با فرهنگ و باسواد و «اهل كتاب» بودند و ضمنا دعا مى‏دادند و جادوگرى مى‏كردند.
مردم بت‏پرست در عين حال به اينها يك نوع‏ اعتقادى هم داشتند.
گاهى بچه‏هايشان را از كوچكى مى‏فرستادند در خانه يهوديها كه در آنجا با سواد و تربيت شوند و اين بچه‏ها علاقه‏مند مى‏شدند و مذهب يهود را هم مى‏گرفتند.
بعد كه اسلام آمد در مدينه و مردم مدينه مسلمان شدند بسيارى از آن بچه‏ها كه در خانه يهوديها پرورش پيدا كرده بودند علاقه‏مند به اينها بودند و وقتى كه قرار شد يهوديها جلاى وطن كنند و از مدينه بروند اين بچه‏ها گفتند ما با اينها مى‏رويم، به خانه شما نمى‏آييم.
پدران اينها آمدند به پيغمبر گفتند تكليف ما با اين بچه‏ها چيست؟ آيا مى‏توانيم اينها را مجبور كنيم به اين كه بمانند و اسلام را انتخاب كنند؟ فرمود: نه.
اين آيه اينجا نازل شد.
لا اكْراهَ فِى الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ اجبارى نيست، راه راست از راه كج آشكار است.
شما اسلام را به بچه‏هايتان عرضه بداريد، مايل بودند اسلام را انتخاب كنند بكنند، مايل هم نبودند و خواستند همراه يهوديها بروند، بروند. مجموعه آثار شهید مطهری ج‏24، ص 189

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۱۰
دموکراسی در اسلام
استاد شهید مطهری می‏گوید:
ما كه مى‏گوييم دموكراسى در اسلام هست، به معنى اين است كه مى‏خواهيم آزادى واقعى به انسان بدهيم.
حال من دو مثال برايتان عرض مى‏كنم، ببينيد اين آزادى است يا آن آزادى است؟
در تاريخ مى‏نويسند كه كوروش وقتى كه وارد بابِل شد با اين كه خودش دين ديگرى داشت (مدعى‏اند كه حتى خدا پرست هم بود) ولى مردم را در دينشان آزاد گذاشت يعنى بت پرست‏ها را در بت پرستى، فرضا چوب پرست‏ها را در چوب پرستى و حيوان پرست‏ها را در حيوان پرستى آزاد گذاشت و گفت هر كه هر كار مى‏خواهد بكند، من كارى به او ندارم.
در معيار غربى كوروش يك مرد آزاديخواه است، همچنان كه مى‏گويند يكى از ملكه‏هاى انگلستان (شايد ملكه ويكتوريا) وقتى كه به هند رفت و مى‏خواست به يكى از بتخانه‏ها وارد شود، به احترام آن بتخانه اگر ديگران جلوِ صحن آن بتخانه كفشها را در مى‏آوردند او از سر كوچه كفشها را درآورد كه من مى‏خواهم به عقيده انسانها احترام بگزارم.
ولى ابراهيم خليل چه كرد؟ آيا ابراهيم خليل به اين عقيده، كه اينها عقيده نيست زنجير است، به اين زنجيرهايى كه عادات سخيف بشر به دست و پاى او بسته است احترام گزارد؟ خير، بلكه رفت بتها را در خلوتى شكست، تبر را هم به گردن بت بزرگ انداخت، اول اين فكر را در مردم القاء كرد- عملا يا قولا- كه اين بت بزرگتر كوچكترها را زده، كشته و خرد كرده است، و كارى كرد كه همين امر منشأ تفكر در مردم بشود، به خود باز آيند، به تعبير قرآن: فَرَجَعوا الى‏ انْفُسِهِمْ {انبیاء/64) يعنى به خود باز آمدند.
ابراهيم آنها را به خودآگاهى رساند، خودآگاه و خود شناسا شدند، فكر كردند.
با معيارهاى غربى كار ابراهيم خليل بر ضد اصول آزادى و دموكراسى بوده، چرا؟ زيرا مى‏گويند تو چكار دارى، هر كار دلشان بخواهد انجام مى‏دهند.
اما با منطق واقع و حقيقت، ابراهيم به اين وسيله غل و زنجيرها را از گردن يك ملت باز كرد و رهايشان كرد.
همين طور رسول اكرم.
آيا رسول اكرم وقتى كه وارد مكه شد همان كارى را كرد كه كوروش كرد كه من چكار دارم، هر كسى هر كار مى‏خواهد بكند؟ آيا در باره مردمى كه قرنها در زنجير اين بتها قرار گرفته‏اند گفت چون عقيده دارند و عقيده آزاد است، چون خودشان انتخاب كرده‏اند، ميل خودشان بوده و به ميل خود به اين بتخانه‏ها مى‏روند پس اينها آزادند؟! يا نه، اين بتها را خرد كرد و دور ريخت و با اين وسيله اين مردم را آزاد كرد يعنى فكر اسير و انسانيتِ اسير حيوانيت اينها را آزاد كرد و رهايى داد.
بنابراين آزادى و دموكراسى بر اساس آنچه كه تكامل انسانى انسان ايجاب مى‏كند حق انسان بما هو انسان است، حقِ ناشى از استعدادهاى انسانى انسان است نه حق ناشى از ميل و تمايل افراد.
يك نوجوان را در نظر بگيريد كه مريض است.
سلامت و رشد آينده اين نوجوان يك چيز اقتضا مى‏كند: خوردن دواهايى، رعايت كردن رژيمى، محروم شدن از برخى خوراكها.
ولى ميل او ممكن است بر ضد اين باشد.
آيا آنچه كه مبناى رشد بدنى اين نوجوان است ميل اوست يا استعداد واقعى بدنى او؟
پس مفهوم آزادى و دموكراسى در اسلام و در غرب متفاوت است.
دموكراسى در اسلام يعنى انسانيتِ رهاشده و دموكراسى در غرب يعنى حيوانيتِ رهاشده.
بنابراين ما چندان ميل هم نداريم كه اين كلمه «دموكراسى» را به كار ببريم ولى چاره‏اى نيست، همين كلمه را به كار مى‏بريم اما توضيح مى‏دهيم كه آزادى و دموكراسى در قاموس اسلام تفاوتهايى با آزادى و دموكراسى در قاموس غرب دارد.
آزادى و دموكراسى در قاموس اسلام جنبه انسانى دارد و در غرب جنبه حيوانى. مجموعه آثار شهید مطهری ج‏24 ص 348-349

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۱۱
آزادی بیان و تفاوت اسلام و مسيحيت‏
استاد شهید مطهری می‏گوید:
در اسلام اصلى است راجع به اصول دين كه وجه امتياز ما و هر مذهب ديگرى- مخصوصا مسيحيت- همين است.
اسلام مى‏گويد اصول عقايد را جز از طريق تفكر و اجتهاد فكرى نمى‏پذيرم.
يعنى جنابعالى بايد موحد باشى، خداشناس باشى؛ اما چرا خداشناس باشم، به چه دليل؟ مى‏گويد دليلش را خودت بايد بفهمى، اين يك مسئله علمى است، يك مسئله فكرى و عقلى است.
همين طور كه به يك دانش‏آموز مى‏گويند اين مسئله حساب را خودت بايد بروى حل كنى، من حل كنم به دردت نمى‏خورد، آنوقت به دردت مى‏خورد كه اين مسئله را خودت حل كنى، اسلام صريح مى‏گويد: لا الهَ الَّا اللَّه يك مسئله است، اين مسئله را تو بايد با فكر خودت حل كنى؛ اين كه من به لا الهَ الَّا اللَّه اعتقاد داشته باشم و آن را درك كنم براى تو كافى نيست، خودت بايد اين مسئله را طرح كنى و خودت هم بايد آن را حل كنى.
ركن دوم اسلام چيست؟ مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّه.
اسلام مى‏گويد اين هم مسئله ديگرى است كه باز تو بايد مثل يك دانش‏آموز حلش كنى، يعنى فكر كنى و آن را حل نمايى.
معاد چطور؟ معاد را هم تو بايد مثل يك مسئله حل كنى، بايد فكر كنى، بايد معتقد باشى؛ و همچنين ساير مسائل.
گو اين كه حل كردن اين دو مسئله [يعنى توحيد و نبوت‏] به حل ساير مسائل كمك مى‏كند ولى به هر حال از نظر اسلام اصول عقايد، اجتهادى است نه تقليدى، يعنى هر كسى با فكر خودش بايد آن را حل كند.
پس اين ادلّ دليل بر اين است كه از نظر اسلام نه تنها فكر كردن در اصول دين جايز و آزاد است يعنى مانعى ندارد، بلكه اصلا فكر كردن در اصول دين در حدود معينى كه لااقل بفهمى خدايى دارى و آن خدا يكى است، پيغمبرانى دارى، قرآن از جانب خدا نازل شده است، پيغمبر از جانب خداست، عقلًا بر تو واجب است؛ اگر فكر نكرده اينها را بگويى من از تو نمى‏پذيرم.
از همين جا تفاوت اسلام و مسيحيت بالخصوص و حتى ساير اديان روشن مى‏شود.
در مسيحيت، درست مطلب برعكس است؛ يعنى اصول دين مسيحى، ماوراى عقل و فكر شناخته شده است.
اصطلاحى هم خودشان وضع كردند كه «اينجا قلمرو ايمان است نه قلمرو عقل» يعنى براى ايمان يك منطقه قائل شدند و براى عقل و فكر منطقه ديگرى.
گفتند: حساب عقل و فكر كردن يك حساب است، حساب ايمان و تسليم شدن حساب ديگرى است؛ تو مى‏خواهى فكر كنى، در قلمرو ايمان حق فكر كردن ندارى، قلمرو ايمان فقط قلمرو تسليم است، در اين جا حق فكر كردن نيست.
ببينيد تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ يكى اصول دين خودش را منطقه ممنوعه براى عقل و فكر اعلام مى‏كند و ديگرى نه تنها منطقه ممنوعه اعلام نمى‏كند، بلكه منطقه لازم‏الورود اعلام مى‏كند كه عقل بايد در اين منطقه وارد شود، اگر وارد نشود من چيزى را نمى‏پذيرم.
اين، معنى آزادى تفكر است.
بنابراين اگر كسى واقعا در اين مسائل فكر كند، آيا از نظر اسلام حق دارد؟
مسلّم حق دارد، بلكه لازم است فكر كند.
آيا اگر كسى واقعا به فكرش از نظر منطقى يك چيزى مى‏رسد در باب خدا، در باب قيامت، در باب نبوت، فكر مى‏كند و يك اشكال به ذهنش مى‏رسد، حق دارد اين اشكال را به ديگران بگويد كه براى من در اين مسئله شبهه‏اى پيدا شده است، بياييد اين شبهه را براى من حل كنيد؟ البته آزاد است.
اشكالش بايد حل شود.
سؤال كردن در مسائل اصول دين، امر واجب و لازمى است.
از پيغمبر اكرم سؤال مى‏كردند، از على عليه السلام سؤال مى‏كردند، از ساير ائمه اطهار سؤال مى‏كردند، زياد هم سؤال مى‏كردند و آنها هم جواب مى‏دادند.
اين كتابهاى احتجاجاتى كه ما داريم (و غير آنها) نشان مى‏دهد در زمينه اصول دين در اسلام چقدر حق آزادى بيان و حق آزادى سؤال داده شده است.
تا وقتى كه انسان روحش روح تحقيق و كاوش است و انگيزه‏اش واقعا تحقيق و كاوش و فكر كردن است، اسلام مى‏گويد بيا فكر كن، هر چه بيشتر فكر و سؤال كنى، هر چه بيشتر برايت شك پيدا شود، در نهايت امر بيشتر به حقيقت مى‏رسى، بيشتر به واقعيت مى‏رسى، اين مسئله را ما مسئله فكر مى‏ناميم.مجموعه آثار شهید مطهری ج‏24 ص 372 -373

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۱۱
آزادی بیان و آزادی اسارت
استاد شهید مطهری می‏گوید:
در اسلام آزادى تفكر هست و آزادى عقيده‏اى كه بر مبناى تفكر درست شده باشد هست، اما آزادى عقيده‏اى كه مبنايش فكر نيست هرگز در اسلام وجود ندارد.
آن آزادى معنايش آزادى بردگى است، آزادى اسارت است، آزادى زنجير در دست و پا قرار دادن است.
بنابراين حق با انبيا بوده است نه با روشى كه دنياى امروز مى‏پسندد.
حق با انبيا بوده است كه اين گونه زنجيرها را از دست و پاى بشر مى‏گرفتند، پاره مى‏كردند و در نتيجه مى‏توانستند بشر را وادار به تفكر كنند.
ما مى‏بينيم كه اسلام از يك طرف با بت‏پرستى‏ها به آن شدت مبارزه مى‏كند و از طرف ديگر به همان بت‏پرست مى‏گويد اگر مى‏خواهى خدا را بپذيرى، در حالى كه بت را پذيرفته‏اى قبول ندارم؛ بايد خدا را با عقل آزاد بپذيرى.
وَ فِى الْارضِ اياتٌ لِلْموقِنينَ. وَ فى انْفُسِكُمْ افَلا تُبْصِرونَ {ذاریات/20-21: و در زمين براى اهل يقين عبرتهايى است،
و نيز در وجود خودتان. آيا نمى‏بينيد؟}
خدا را مى‏خواهى بپذيرى؟ بدون تفكر قبول نيست.
برو روى زمين مطالعه كن، روى مخلوقات زمين مطالعه كن، در گياهها مطالعه كن، در خلقت حيوانات مطالعه كن، در خلقت خودت مطالعه كن، در بدن و روحت مطالعه كن، در آسمانها مطالعه كن.
اينقدر مى‏گويد راجع به توحيد مطالعه كن كه انسان بايد عالم شود، خود به خود يك علمى به دست مى‏آورد تا از مجراى علم به توحيد برسد، به معاد و نبوت برسد:

انَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِاولِى الْالْبابِ.{ال عمران/190: هر آينه در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز، خردمندان را عبرتهاست‏)
ا لَّذينَ يَذْكُرونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعوداً وَ عَلى‏ جُنوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرونَ فى خَلْقِ‏ السَّمواتِ وَ الْارْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ.{آل عمران/191: آنان كه خدا را ايستاده و نشسته و به پهلو خفته، ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى‏انديشند: اى پروردگار ما، اين جهان را به بيهوده نيافريده‏اى، تو منزهى، ما را از عذاب آتش بازدار.}
همانا در خلقت اين آسمانها و زمين نشانه‏هايى وجود دارد.
برويد سراغ اين نشانه‏هاى ما، برويد درباره اين نشانه‏ها فكر كنيد، اما به شرط اين كه لُب و مغز داشته باشيد، روح داشته باشيد، فكر داشته باشيد.
ببينيد تا چه اندازه عقل و فكر انسان را آزاد مى‏كند!مجموعه آثار شهید مطهری ج‏24 ص 381 -382

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۱۲
اسلام و تأمین مبانی آزادی
استاد شهید مطهری می‏گوید:
اسلام تنها به شعار آزادى و آزاديخواهى قناعت نكرد، مبانى آزادى را تأمين كرد.
اولين مبناى آزادى خداشناسى و بندگى خداست، قولوا لا الهَ الَّا اللَّهُ تُفْلِحوا، اينكه هيچ قوه و نيرويى جز پرستش خدا بر وجود انسان حكومت نكند.
عامل دوم، شناسايى انسان به خود انسان است.
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.
اسلام كه آمد، نه تنها براى اين آمد كه خدا را به بشر بشناساند، [همچنين براى اين آمد كه بشر را به خودش بشناساند.] بشر اگر خودش را نشناسد خدا را نمى‏شناسد، اگر خودش را درست نشناسد خدا را نمى‏تواند پرستش بكند.
اى بشر! اى انسان! تو خودت را يك موجود پست خاكى ندان، خودت را در حدّ حيوانات ندان، خودت را يك موجود پست شهوانى ندان؛ خيال نكن كه تنها انگيزه‏اى كه در وجود تو هست جاه‏طلبى است، يا تنها عامل محرك وجود تو عوامل اقتصادى يا عوامل جنسى است؛ خير، در سرشت تو يك نهاد ديگرى، يك روح، يك قدس و معنويتى هست:
نَفَخْتُ فيهِ مِنْ روحى «1»
من از روح الوهيّت خودم چيزى در وجود تو دميده‏ام.
تو خليفةاللَّه و جانشين خدا هستى، تو برتر از اين حرفها هستى.
انسان را به خود انسان معرفى كرد و شناساند.
و انسان تا به اين معنويت خودش آگاه نشود و ارزش معنوى خودش را درك نكند نمى‏تواند خودش را از ماديات ببُرد و تا انسان خودش را از ماديات نبريده است محال است كه آزاد باشد.
مگر انسانى كه برده ماديات باشد مى‏تواند آزاد و آزاديخواه باشد؟ چنين چيزى محال است. مجموعه آثار شهید مطهری ج 25 ص 141

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۱۴
حقوق بشر و اعدام
اين‏جور نيست كه بشر هرچه را كه بخواهد و خودش انتخاب كرده است حقش مى‏باشد.
انسان حقوقى دارد ولى حقوق انسانى و آزاديهاى انسانى، يعنى در مسير انسانى.
بشر وقتى كارش برسد به جايى كه اين اشرف كائنات كه بايد همه موجودات و مخلوقات را در خدمت خودش بگيرد و بفهمد: خَلَقَ لَكُمْ ما فِى الْارضِ جميعاً {بقره/29: اوست كه همه چيزهايى را كه در روى زمين است برايتان بيافريد}
اين چوب و اين سنگ و اين درخت و اين طلا و اين نقره و اين فولاد و اين‏ آهن و اين كوه و اين دريا و اين معدن و اين همه چيز بايد در خدمت تو باشد و تو تنها بايد خداى خودت را پرستش كنى و بس، يك چنين موجودى بيايد خرما يا سنگ يا چوب را پرستش كند، اين، انسانى است كه به دست خودش از مسير انسانيت منحرف شده.
چون از مسير انسانيت منحرف شده، به خاطر انسانيت و حقوق انسانيت بايد اين زنجير را به هر شكل هست از دست و پاى او باز كرد؛ اگر ممكن است، خودش را آزاد كرد، اگر نه، لااقل او را از سر راه ديگران برداشت.مجموعه آثار شهید مطهری ج‏26 ص 358

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۲۳
سخن پایانی
هیچ کس ادعای اجرای کامل قانون را نمی‏کند، من نیز مستثنا نیستم، لذا اگر درجائی برخلاف قانون آزادی بیان از کسی سلب شود، گناه آن را به گردن نمی‏گیرم، پس منکر تنگ‏نظری‏ها در برخورد با آزادی بیان نیستم.
همچنین سانسورهای سلیقه‏ای که بیشتر مخالف را به معاند تبدیل می‏کند، کم و بیش وجود داشته است.
بخشی از دغ‏دغه‏های مقام معظم رهبری در مورد آزادی بیان را در پیگیری تأسیس کرسی آزاد اندیشی، می‏توانید ببینید.
ایشان در سال 84 خواستار تأسیس چنین کرسی شدند، امسال خوشبختانه کارهائی شده، مثلا اولین آن در شهر ری انجام شد، که البته خیلی دیرهنگام.

اما مقایسه این تنگ‏نظری‏ها با آزادی بیانی که دگراندیشان دارند، بسیار اندک است، بعنوان نمونه تجربیاتی از حضور در جمع دانشگاهیان را عرض کنم:
به دلیل نوع تبلیغ، سروکاری با دانشگاه و دانشگاهیان و عمره دانشجوئی دارم.
با همین مقدار تجربه مستندات فراوانی از ترویج بی‏دینی و مسخره کردن مظاهر دین دیدم و شنیدم، مثلا:
به دختر خانمی گفتم:
شما در ابتدای ورود چادری بودی، چه شد چادرت شد مانتو؟! آنهم این نوعش؟!
او گفت:
آنقدر توسط برخی اساتید مسخره شدم، که یا باید دانشگاه را کنار بگذارم یا چادر را!!
جناب آزاده، آزادی چقدر در مملکت باشد خوب است؟
مسخره کردن چادر، آزادی نیست، پس چیست؟
چرا دانشجو مجبور شود از میان تحصیل و چادر یکی را انتخاب کند؟

مورد دیگری را اشاره کنم:
دانشجویان زیادی کرارا سؤالات زیادی درباره اصول اولیه دین، می‏پرسیدند، گرچه ابتدای کار تعجب می‏کردم که چرا یک بچه مسلمان 20 ساله اینقدر سؤالات پیش پا افتاده را پیش می‏کشد، با تجربه‏ فهمیدم و با مشاهده دریافتم همه اینها القاءآت اساتید است، البته اشکالی در طرح سؤال نیست، صحبت از منشأ این پرسش است، همانی که شما می‏گوئید نیست، همان آزادی بیان در میان اساتید.
که اگر نبود، این همه سؤالات اصولی برای چه؟

اگر خلاف مقررات سایت نبود نام اساتید و نظراتشان بهمراه رشته و محل تدریس آنها را می‏نوشتم، تا همگان ببینند چطور یک استادی که سالیان سال از بیت المال مسلمین حقوق بگیرد اما ابتدائی‏ترین اصول اولیه دین مسلمین را زیر سؤال ببرد، ای کاش به صورت پرسش و پاسخ (که اگر باشد بسیار پسندیده و طبق آموزه‏های دینی است) بلکه با تبلیغات یکسویه و استفاده گزینشی از تاریخ اسلام، باورهای دینی را سست نماید، آنوقت مشکل‏ساز بودن بررسی علم غیب را مثال می‏زنید؟!


فرض بگيريد يکي از اساتيد الهيات و معارف اسلامي در کلاس کارشناسي ارشداين رشته ( يعني هم فضا کاملا مناسب است. هم استاد اين کاره است و هم دانشجويان درسطحي بالا قرار دارند) حاصل مطالعاتش را در باب علم غيب امام مطرح کند و با استدلال و دليل اثبات کند که امامان فاقد هر گونه علم غيبي بوده اند.
فکر مي کنيد بعد از اين که رياست دانشگاه و اطلاعات عزيز از اين جريان بو بردند چه بر سر اين استاد نگون بخت خواهد آمد؟

اما در حوزه کتاب، احتمالا بهتر از من بدانید که انتشارات... معمولا کتابهای دگراندیشان را چاپ می‏کند، همین اخیرا کتابی از محسن کدیور درباره رد تمامی چهار ادله اصلی ولایت فقیه چاپ کرده است، در این کتاب تمامی استدلالهای مخالفین به صورت خیلی مفصل بیان و در نتیجه دیکتاتوری بودن نظام ولایت فقیه را (به گمان خودش) ثابت کرده است.

در حوزه سینما و تأتر تخصصی ندارم، ولی بعضی از اوقات که فرصت تماشای فیلم خانگی دارم، مسخره کردن همه چیز را دیدم.
و...

البته از شما توقع ندارم که آزادی در این حد را کافی بدانید (*) چون انسان ذاتا طالب کمال مطلق (به تعبیر حضرت امام خمینی) است قطعا آزادی را در عالی‏ترین فرض ممکنش می‏خواهید، هرچه استدلال بیاورم ومشاهداتم را بیان کنم خواهید گفت چون فلانی زندانی رفته پس آزادی بیان نیست، حال او چه کرده برایتان مهم نیست، فقط چون اسمش دانشجوست، همین.
به هر حال پیش‏بینی مسیر تاپیک خیلی سخت نیست، یک عده می‏گن آزادی هست، خوبشم هست به این دلیل، شما و دوستانتان می‏گوئید نیست، اصلنم نیست به اون دلیل.
به نظر شما این هست و نیست تا کی و کجا متوقف می‏شود؟
جز تن دادن به قانون و احترام به رأی مردم راه سومی اگر سراغ دارید بفرمائید.
بنابراین اگر منظور شما جایگاه قانونی ترویج دین و محدوده آزادی بیان از دیدگاه اسلام و قانون اساسی بود، که بیان شد، همچنین نظرات شهید مطهری، اما اینکه برخلاف قانون حق آزادی بیان از عده‏ای سلب شده باید خدمت شما عرض کنم که یک سایت علمی جای پیگیری عمل نکردن عده‏ای به قانون نیست.
موفق باشید.

ـــــــــــــ
(*)قطعا آن را مسخره میپندارید لذا نثار کردن القابی همچون پهلوان‏پنبه و ... را از شما دور از ذهن نمی دانم

صالح
۱۳۸۹/۰۱/۳۱, ۲۲:۳۰
با تشکر از همه دوستانی که در بحث شرکت کردند، تاپیک در حال جمع بندی است، بدلیل:


اگر منظور شما جایگاه قانونی ترویج دین و محدوده آزادی بیان از دیدگاه اسلام و قانون اساسی بود بیان شد، همچنین نظرات شهید مطهری، اما اینکه برخلاف قانون حق آزادی بیان از عده‏ای سلب شده باید خدمت شما عرض کنم که یک سایت علمی جای پیگیری عمل نکردن عده‏ای به قانون نیست.


لذا اگر در رابطه با تاپیک:
آزادی بیان از منظر قانون و استاد شهید مطهری
مطلبی دارند بفرمایند.
برای چندمین بار (در همین تاپیک) عرض می کنم لطف کرده در همین محدوده مطلب بنویسید.
موفق باشید

Divine Love
۱۳۸۹/۰۲/۰۱, ۰۰:۴۱
با تشکر از همه دوستانی که در بحث شرکت کردند، تاپیک در حال جمع بندی است، بدلیل:


لذا اگر در رابطه با تاپیک:
آزادی بیان از منظر قانون و استاد شهید مطهری
مطلبی دارند بفرمایند.
برای چندمین بار (در همین تاپیک) عرض می کنم لطف کرده در همین محدوده مطلب بنویسید.
موفق باشید

جناب پاسخگو
محل اختلاف ما با دوستان تئوري آزادي بيان نيست.
همان طور كه قبلا گفته بودم دين اسلام بزرگترين طرف آزادي انديشه در چهارچوب منطق، آزادي بيان در چهارچوب اخلاق و آزادي عمل در چهارچوب عدالت است.
محل اختلاف وجود آزادي بيان در جمهوري اسلامي است كه با بررسي داده هاي تجربي مي تواند اثبات شود.

مهدي89
۱۳۸۹/۰۲/۰۱, ۰۱:۲۵
من اولين پستم را مي خوام همينجا بزنم و بعد با عرض معذرت كه اين 12 صفحه را هنوز نخواندم. ولي بايد اولاً هر كس ازادي بيان را تعريف كند و بعد قضاوت. من تعريفم از ازادي بيان اين است كه هر كس بتواند هر انچه مي خواهد بگويد جز در مواردي كه با قانون در تعارض باشد و اينجا قانون بايد صريح و كاملاً روشن مواردي را مشخص كرده باشد. عزيز برادر نبايد تفسير و تاويل در كار باشد نبايد بگويند مثلاً مگر مواردي كه با امنيت ملي در تعارض باشد حالا اين امنيت ملي را چه كسي تفسير مي كند محلي است كه مايه اختلاف است من نظرم چيزي است و شما نظرتان چيز ديگر. مثلاً قانون مي تواند بگويد توهين به اقليتهاي قومي و مذهبي ممنوع است يا دعوت به جدايي طلبي و مبارزه مسلحانه ممنوع است يا ايراد اتهام به دولت بدون مدرك و سند ممنوع است و... . اما تعجب مي كنم از ميزان ازادي بيان در اسلام وقتي كه در برابر خليفه مسلمين امير المومنين عليه السلام كسي مي ايستد و لب به انتقاد و حتي دشنام مي گشايد و علي عليه السلام پاسخ مي گويد و دست به شمشير نمي برد و مجازاتي هم نمي كند و يا عهد عباسي كه بي خدايان هم در مدرسه هاي ديني مي امدند و انجا بحث مي كردند و ائمه ما هم پاسخگو بودند و گردن هيچكدام هم زده نمي شد. من فكر مي كنم ازادي بيان در اسلام خيلي بيشتر از اينها است. و آخرين مساله هم اينكه ديگر مفهوم ازادي بيان با اينترنت دگرگون شده و همين حرفها را من جراتشو نداشتم در دانشگاه بزنم اينجا مي زنم. يادمه كه در درس معارف مي گفتند كه اين حرفهايي كه سر كلاس مي زنيد ممكنه صاف بره تو پروندتون و من هم در طول دوران علوم پايه و در اين درسهاي معارف و اخلاق و قران و... حتي يك كلمه نگفتم ولي حالا سوال مي كنم و تو وب ازادم هر چي بگم و عجب آنكه در همين وب آنقدرها هم مطالب كفرآميز نمي بينيم و حتي توي مطالعه همان سايتهاي معدود كفر اميز هم ايمان من به اسلام بيشتر شده چون مي بينم كه چقدر چنته اينها خالي است پس از چه مي ترسيم. نسبت سايتهاي آموزشي و ديني و علمي ما كه بحمدالله بيشتر از موارد منفي است.

Haghighat1
۱۳۸۹/۰۲/۰۱, ۰۱:۴۵
من اولين پستم را مي خوام همينجا بزنم و بعد با عرض معذرت كه اين 12 صفحه را هنوز نخواندم. ولي بايد اولاً هر كس ازادي بيان را تعريف كند و بعد قضاوت.
این تعریف بنده جنبه قانونی نداره ولی میتوان محدودیت آزادی بیان را اخلاق دانست.
مثلآ من حق ندارم به شما توهین کنم چرا که خلاف اخلاق است.
ولی مثلآ انتقاد از یک حکومت ظالم خلاف اخلاق نیست (بلکه سکوت در مقابل ظلم آن)

مثلاً قانون مي تواند بگويد توهين به اقليتهاي قومي و مذهبي ممنوع است يا دعوت به جدايي طلبي و مبارزه مسلحانه ممنوع است يا ايراد اتهام به دولت بدون مدرك و سند ممنوع است و...
ببینید نهادهای سرکوب و تفسیر قانون در تمام جهان در دست دولت و حکومت است پس اینکه بگویید، ایراد و اتهام علیه دولت فقط با مدرک و سند باید باشد در غیر این صورت ممنوع میباشد عین این است که بگویید که انتقاد از دولت ممنوع است چون قانون اساسی را مستقیم یا غیر مستقیم دولت و حکومت تفسیر میکند.
ببینید نهادهای سرکوب و تفسیر قانون در تمام جهان در دست دولت و حکومت است پس اینکه بگویید، ایراد و اتهام علیه دولت فقط با مدرک و سند باید باشد در غیر این صورت ممنوع میباشد عین این است که بگویید که انتقاد از دولت ممنوع است چون قانون اساسی را مستقیم یا غیر مستقیم دولت و حکومت تفسیر میکند.

ببینید برای داشتن یک جامعه و حکومت سالم آزادی بیان ضروری است.
مثال
ما همه انسان هستیم و نه فرشته میباشیم نه امام صادق، حساس ترین و مهمترین شغلها یا دولتی هستند یا قضایی در این بخش خطر فساد و رشوه بسیار زیاد است و گمان نکنم کشوری باشد که این مشکل را بتواند به طور کامل حل کند. در کشورهایی که آزادی بیان وجود دارد، ما هر چند وقت یکبار شاهد این هستیم که درباره فساد و رشوه گیری یک مقام قضایی، شهرداری، و دولتی و این موجب میشود که:
1. با آن شخص برخورد شود و فرصتی برای بررسی ضعفها در سیستم اداری آن و در نهایت اصلاح آن.
2. عبرتی برای دیگران و کارمندان رده پایین که بدانند فردا تخلفات امروزی آنان افشا خواهد شد.

فکر کنید اگر امکان این وجود نداشته باشد که روزنامه ای و رسانه ای حق نداشته باشد چنین تخلفی را افشا کند!!
فکر میکنید وضعیت همانطور میماند یا به مرور زمان به مراتب بدتر میشود؟

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۲/۰۱, ۱۷:۱۸
پست شماره 1
محدود بودن آزادی به چه حقی؟
اگر پاسخ‏دهی را نوعی مقاله و تحقیق نام‏گذاری کنیم، در ابتدای هر تحقیقی تبیین مسئله، محدوده آن و بیان جهات بحث لازم است.
درباره سؤالی که در ابتدای تاپیک پرسیده بودید، چند نکته باید تبیین شود:
اول کلمه حق و حقیقت است.
حق و حقیقت در اولین پست شما 18 بار استفاده شد است، مانند:

قطعا مراد شما از حقیقت، چرائی آن از منظر مذهب تشیع نبود، لذا در مقام پاسخگوئی، به دنبال ثابت کردن حقیقت دین تشیع نبوده و نیستم، مضافا که جای آن و فضای مناسب آن، این تاپیک نیست، بلکه به تناسب انگیزه اصلی شما (که همان آزادی بیان است) حقانیت را از دیدگاه مردم بررسی کنیم، (حتی اگر فرض را بر بطلان و پوچ بودن خدامحوری و اسلام شیعی بگذاریم) چه اینکه آزادی بیان یعنی حق مردم، به همین دلیل در ابتدای تاپیک ضمن کلیک روی سپاس، بررسی حقیقت در تفکر حاکم را پیشنهاد کردم:

و شما نیز [color=red]موافقت کردید:

مفصل آن در پست شماره 22 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=268327&postcount=22)و اواخر پست 24 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=268334&postcount=24)گذشت.

ادامه دارد...
عمده ي سخن شما در پست 22 اين بود و هر چه نيز در کنار آن گفته شد در توضيح اين مطلب بود که گفتيد:


يک مسلمان، تعصب ديني‌اش اجازه نمي‌دهد دختر و پسرش در معرض فشار تبليغاتي افکار ضد اسلامي در دانشگاه و تلويزيون و مطبوعات و غيره باشد، او از حکومت اسلامي توقع دارد و مي‌خواهد که به چنين افکاري اجازه تبليغات يکسويه ندهد.

من در پست هاي آغازين چه مستقيم و چه تلويحي گفتم آن چه شما از آن مراد به اسلامي بودن مي کنيد يک چيز واحد و منفرد و مشخص نيست که بر اساس يک قرائت يکتا انجام گرفته باشد. اين گونه نيست که ما يک قرائت واحد از دين اسلام داشته باشيم و همگان يا به اين راهبر مي شوند که نامشان را مسلمان مي گذاريم و يا راهبر نمي شوند که نامشان را غير مسلمان مي گذاريم!!
چنين نيست دوست عزيز.
در پستي به شما نشان دادم که شيخ مفيد که از مفاخر دنياي شيعي است نقدي بر اصول اعتقادات استاد خودش شيخ صدوق مي نويسد که او نيز از مفاخر دنياي شيعي است و دو کتابش از کتب اربعه ي شيعه محسوب مي شود.
نام کتاب شيخ صدوق رساله اعتقادات و نام نقد شيخ مفيد تصحيح الاعتقاد است. اين نشان مي دهد که ممکن است در اصول دين و اصول اعتقادي ميان دو عالم ديني از يک مذهب خاص ( شيعه ي اثني عشري ) اختلافي گاه جدي رخ دهد. ولي اين باعث نمي شود که يکي را مسلمان و ديگري را کافر و يا غير مسلمان و يا فتنه گر و يا شبهه افکن و يا ... بناميم. آيا شما تصويري را که قاضي سعيد قمي در شرح کتاب التوحيد شيخ صدوق از صفات خداوندي نگاشته قبول داريد؟؟؟ ولي هيچ کس قاضي سعيد قمي را خارج از مذهب شيعه اثني عشري ندانسته است. تنوع برداشتها و تنوع قرائتها لازمه ي زنده بودن يک دين است. اگر قرار بود رفتاري که اکنون با ديگر قرائتها مي شود صدها سال قبل به اين سو مي شد آن همه نقدها و تحقيق هاي عالمانه يا هرگز به وجود نمي آمد و يا به محض نگارش سرکوب شده و انگ شبهه افکن مي خورد!!!!
شما مي توانيد به مکاتبات سيد احمد کربلايي ( عارف بزرگ) با شيخ محمد حسين کمپاني مراجعه کنيد که در اصل کيفيت ذات و صفات خداوندي با هم اختلافي جدي دارند بگذريم از مسائل جزيي تر. ولي به رغم اين اختلاف هر دو در آغوش دنياي شيعه ي اثني عشري جاي دارند.
بنابراين اين که مي گوييد مردم بسياري اسلام را قبول دارند و در آغاز براي حکومت اسلامي راي دادند سخن درستي است و از نظر تاريخي قابل اثبات. ولي شما براي من ثابت کنيد که اين مردم به اين نوع قرائت خاص و تنگ نظرانه اي از اسلام راي دادند که هيچ قرائت و برداشت ديگري از اسلام را نه تنها قبول ندارد و طرد مي کند که بر صاحبان آن افکار نام شبهه گر و فتنه گر و نامسلمان و کذا و کذا مي گذارد.
از همين روي بود که به آن سخنان مطهري استشهاد کردم که فضايي باز ترسيم کرده بود که در آن افکار مخالف عرضه شوند و زمينه نقد و ديالوگ مهيا شود.
بنابراين آن ضد اسلامي که مي گوييد نياز به تصحيح دارد زيرا با چنين عنواني مجوز سرکوب ديگر قرائت ها و برداشت هايي را که مخالف يک قرائت خاص از دين باشند را هم در دست خود و هم در دست عده ي قليلي که اتفاقا صاحب همه ي قدرت کامله کشورند مي گذاريد.
ادامه دارد...

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۲/۰۱, ۱۷:۴۵
يعني همانطور که آزادي غربي مشروط به عدم مزاحمت با همسايه و سائر هم‏نوعان است، آزادي اسلامي محدود به مصلحت خود فرد است، يعني اگر کاري برخلاف مصلحت خود فرد بود، آزادي مشروط مي‏شود.


شما چگونه مصلحت فرد را تشخيص مي دهيد؟؟؟
کدام مرجع معتبر مي تواند مصلحت خود فرد را تشخيص دهد؟؟؟
عالمان ديني؟؟
در پست قبل نشان دادم که عالمان طراز اول دنياي اسلام گاه ممکن است در چگونگي اصول اصلي و اعتقادي با هم اختلاف داشته باشند.
در قرآن و روايات صراحتا گفته شده است؟؟
اگر قرار بود عالمان ديني که اتفاقا همگي قرآن و روايات را خوانده اند به يک امر واحد رهنمون شوند که اين همه اختلاف در اصول و فروع در ميانشان نبود. بله همگي قبول دارند خداوند يکتاست ولي آيا همگي در چگونگي يکتايي وي و صفات وي همداستانند؟؟؟
بد نيست کتاب عارف و صوفي چه مي گويد را از عارف معاصر ميرزا جواد تهراني بخوانيد.
از اين گذشته مگر سيگار کشيدن از نظر علم پزشکي به زيان مصلحت فرد نيست؟؟ پس چرا حکومت اسلامي حکم به قلع و قمع سيگار و کارخانه هاي توليد آن نمي کند؟؟
چرا مصلحت را در اموري ديگر مي بيند؟؟



نتيجه اين شد که همانطور که{!!!} مدعيان حقوق بشر امروزي به مخالفان قانون، حق ترويج نظرات مخالف قانون اساسي و انسان محوري را نمي‌دهند، اسلام نيز در صورت حاکم شدن چنين حقي را نخواهد داد.

شما در آمريکا هر نظري درباره ي هر ديني و يا هر مرامي که مي خواهيد مي توانيد بزنيد و هر کتابي که مايل باشيد ( حتي کتابهاي پورنو) مي توانيد چاپ کنيد!!
کتابهايي چاپ مي شود که اساس تئوريک قانون اساسي را مورد نقد جدي قرار مي دهند. سياستهاي کلي نظام آمريکا را مورد شديدترين حملات قرار مي دهند ( براي مثال نوام چامسکي زبانشناس مشهور و ..) و هيچکس کوچکترين تعرضي به آنها نمي کند.
بله اگر طرف اسلحه بردارد و شورش به راه بيندازد و خلاف اصول قانون اساسي عمل کند مورد مجازات قرار مي گيرد. اگر اتهاماتي را درباره افراد و سازمانها و دولتها بنويسد و نتواند آنها را ثابت کند مورد پيگرد قرار مي گيرد. ولي تا زماني که مسائل به شکل تئوريک مطرح مي شوند هيچ مانع و رادعي براي ابراز نظر وجود ندارد.
تقريبا بيش از 95 درصد مردم آمريکا به خدا اعتقاد دارند و درصد بسياري اعتقادت ديني دارند. با اين حال کتاب معروف پروفسور ريچارد داوکينز تحت عنوان " توهم خدا" در سال 2006 در آمريکا بيشترين فروش را داشت. چه کسي مانع شد؟؟
کتاب معروف پروفسور ديويد استنجر تحت عنوان " خدا, فرضيه ي رد شده " در آمريکا چاپ شد و فروش خوبي داشت. اينها مشتي است از خروار. مثالهاي گفته شده يک هزارم حجم کتابهايي از اين دست را هم تشکيل نمي دهد. در مورد تئوريهاي حکومت از ديکتاتوري دوستان گرفته تا دموکراسي طلبان نظرات خود را عرضه مي کنند و کتابهاي خود را چاپ مي کنند و هيچ کس نيز مانع نمي شود. کتابهاي مخالفان انسان محوري که سهل است کتابهاي هندوهاي گاو پرست نيز چاپ مي شود.
تصوير تيره و تاري که از غرب در نظر داريد بيشتر به فضاي غير واقعي که زاييده روزنامه کيهان است شباهت دارد.
ادامه دارد...

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۲/۰۱, ۱۹:۳۴
پست 2
شما چندین بار آزادی را از دیدگاه شهید مطهری مطرح کردید.

لازم بود آزادی، معنا و تبیین شود، و اینکه هیچ‏کس آزادی را بدون محدوده نمی‏داند، سپس آزادی از دیدگاه اسلام، و به دلیل نکاتی که در پست قبلی عرض شد، بررسی آزادی در قانون اساسی ودر نهایت آزادی از منظر شهید مطهری بررسی شود.

شما اين ادعا را که من آزادي را بدون محدوده قبول دارم و يا بدان اعتقاد دارم تلويحا چندين و چند بار عنوان کرده ايد. و من نيز چندين و چند بار از شما خواستم به من نشان دهيد کجا من چنين سخني گفته ام؟ ولي شما تاکنون از پاسخگويي فرار کرده ايد!!
همچنين گفتم:
اگر کسي به نوع آزادي مصرح در قانون اساسي يک کشور خاص اعتقادي نداشته باشد آيا به اين معناست که آزادي را بدون حد و مرز مي خواهد؟؟!!
از پاسخ به اين سوال نيز تاکنون شانه خالي کرده ايد!!!


جناب آزاده، اصل 12 قانون اساسی که میثاق ملی مردم ایران است، دین رسمی ایران را مشخص نموده است:
دين‏ رسمي‏ ايران‏، اسلام‏ و مذهب‏ جعفري‏ اثني‏ عشري‏ است‏ و اين‏ اصل‏ الي‏ الابد غير قابل‏ تغيير است‏.

در پست هاي قبل نشان دادم که در قلب همين شيعه اثني عشري انواع قرائت ها مختلف وجود دارد و چندين مثال آوردم. اين قرائت ها که در دل مذهب شيعه اثني عشري انجام مي شوند در مقابل قرائت خاص حاکم بر کشور کجا اجازه ي بروز و ظهور دارند؟؟
همچنين کجاي قانون اساسي تصريح شده است که اين قرائت خاص که اکنون خود را تماما بر صراط مستقيم دانسته و ديگران را مشتي شبهه افکن ( هر چند عالم و مجتهد باشند) قرائت درست است و ديگران بر خطا؟؟؟!!!


بنابراين شما كه اصل اسلام را يك طرز تلقی از کائنات می‏دانید:

در واقع دین رسمی و قانونی ایران را را در کنار صدها طرز تلقی دیگر از کائنات قرار داده‏اید، البته اشکالی در اظهار نظر شما نیست، مشکل در برابر دانستن و مساوی بودن در بهره‏وری از امکانات ملت ایران برای تمامی کسانی است که طرز تلقی دیگری را غیر از اسلام {!!!}دارند:

در حالی که قانون اساسی ترویج همین یک طرز تلقی را وظیفه دولت‏مردان دانسته نه سائر نظرات.

در بالا و پست هاي قبل توضيح دادم. بسياري از اين طرز تلقي ها در درون اسلام و اختصاصا درون مذهب شيعه ي اثني عشري وجود دارند. هم شيخ صدوق شيعه ي اثني عشري بود و هم شيخ مفيد. اگر شيخ مفيد با دعاي امام زمان (کذا!!) به دنيا مي آيد شيخ مفيد لقب " معلم امت " را از همان امام دريافت مي کند و هر دو نيز در اصول اعتقادات با هم اختلاف دارند. هکذا سيد احمد کربلايي و شيخ محمد حسين کمپاني و ....
بنابراين طرز تلقي غير اسلام مغلطه اي بيش نيست.


، مانند:
رئیس جمهورسوگند می‏خورد که پاسدار مذهب رسمی و موظف به ترویج دین رسمی باشد، اصل 121.
نمایندگان مجلس قسم می‏خورند که پاسدار حریم اسلام باشند، اصل 67.
شورای نگهبان موظف به پاسداری از احکام اسلام است، اصل 91.
مطبوعات، فقط در محدوده مبانی اسلام قلم‏فرسائی کنند، اصل 24.

قطعا رئیس جمهور و نمایندگاه مجلس باید از همه امکانات برای ترویج دین استفاده کنند، لذا در آموزش و پرورش و مطبوعات و صدا و سیما فقط یک طرز تلقی حق ترویج دارد، پس اگر اعتراضی به یکسویه بودن ترویج دین دارید:

در واقع به اجرای قانون اساسی و آزادی مردم در انتخاب نوع حکومت اعتراض کردید.
در بالا توضيح داده شد. مردم هيچ گاه به يک قرائت مضيق از اسلام که فعلا بر مصدر امور است و اجازه نفس کشيدن به هيچ قرائت ديگري را نمي دهد راي ندادند.
ادامه دارد...

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۲/۰۱, ۱۹:۴۸
پست شماره 3
اما آزادی از منظر شهید مطهری:
جناب آزاده
درباره توجه شهید مطهری به آزادی، مطالبی را از ایشان بیان کردید، لذا باید ابعاد دیگری از سخنان ایشان درباره آزادی، بیان شود

شما نه در اين پست و نه در پست هاي ديگر مطلقا به نقل قول هاي مطهري که آوردم نپرداخته ايد!!!
شما نخست به آن سخناني که از ايشان آوردم و از آخرين سخنان ايشان بود ( چون کمتر از يک ماه بعد ترور شد) بپردازيد و بعد براي استشهاد و مدلل ساختن سخنان خود به ديگر سخنان ايشان بپردازيد. مثلا ايشان مي گويد فعاليت احزاب اگر عقيده غير اسلامي هم دارند آزاد است. شما مطلقا به چنين بياناتي نمي پردازيد.
عقيده غير اسلامي که چه عرض کنم همين جبهه مشارکت نيز با هزاران اتهام و انگ فعاليتش متوقف شد!!
شما از چه دفاع مي کنيد؟؟!!!


، لذا به بخشی از آنها اشاره می‏کنم:
روز آزادی کدام است؟
استاد شهید مطهری می‏گوید:
مبعث؛ روز توحيد است و به همين جهت روز آزادى بشر است، روز رستاخيز جهان انسانى است، روز عقل و علم است... روز توحيد و روز آزادى است.
آرى، بدون شك اسلام منادى توحيد در جهان است.
فرياد «لا اله الّا اللّه» را، فرياد اينكه جز خدا چيز ديگرى شايسته پرستش و عبادت، خضوع و كرنش نيست و بشر جز در پيشگاه حق در پيشگاه هيچ موجودى اعمّ از مجرّد و مادّى نبايد خضوع نمايد، اين فرياد را اسلام بر آورد.مجموعه آثار شهید مطهری ج‏3 ص 427
ـــــــ
همچنین ایشان درجائی دیگر می‏گوید:
دعوت اسلام با «قولوا لا الهَ الَّا اللَّهُ تُفْلِحوا» آغاز شد.
دعوت اسلام، حُسن مطلع عجيبى داشت.
اين جمله با همه اختصار و كوتاهى چون مشتمل بر آزادى بشر از هر معبودى جز خالق كل هست و چون مشتمل بر تحقير هر معبودى در مقابل انسان است، در روحيه‏ها نوعى حماسه و احساس شخصيت به وجود آورد: من در مقابل بت، در مقابل يك بشر، در مقابل يك جِرم سماوى، در مقابل كائنات و مافيها سرفرود آورم؟! ابداً.
من فقط به درگاه خداوند خالق خودم و همه آنها سرفرود مى‏آورم.
مسلماً اسلام در اعراب احساس شخصيت به وجود آورد، نه شخصيت قومى و عربى، بلكه بالاترين احساسها: شخصيت توحيدى و انسانى.
هر چيزى را براى عبادت و اطاعت در نظر آنها كوچك كرد و ضمناً از جنبه مثبت خدا را ايده آل قرار داد.
مجموعه آثار شهید مطهری ج‏17 ص 631

خوب هدف از نقل اين موارد يعني چه؟؟ براي پر کردن پست است؟؟؟!!
آزادي بيان در جامعه دوست من نه آزادي معنوي و روحاني و عرفاني و دروني انسان. چرا خارج مي زني؟؟!!
ادامه دارد ...

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۲/۰۱, ۲۰:۰۹
پست شماره 4
آزادی بیان و کشورگشائی:
استاد شهید مطهری می‏گوید:
در كامل ابن اثير مى‏خوانيم كه:
«هنگامى كه لشكر مسلمين و سپاه ايران در قادسيه به هم رسيدند، رستم فرخزاد، زهرة بن عبد اللَّه را كه به عنوان مقدمة الجيش مسلمين پيشاپيش آمده و با جماعت خود اردو زده بود به حضور خود طلبيد و منظورش اين بود بلكه با نوعى مصالحه كار را تمام كند كه به جنگ نكشد.
به او گفت:
شما مردم عرب همسايگان ما بوديد و ما به شما احسان مى‏كرديم و از شما نگهدارى مى‏نموديم و چنين و چنان مى‏كرديم.
زهرة بن عبد اللَّه گفت: امروز وضع ما با اعرابى كه تو مى‏گويى فرق كرده است.
هدف ما با هدف آنها دوتاست؛ آنها به خاطر هدفهاى دنيوى به سرزمينهاى شما مى‏آمدند و ما به خاطر هدفهاى اخروى.
ما همچنان بوديم كه تو وصف كردى، تا خداوند پيامبر خويش را در ميان ما مبعوث فرمود و ما دعوت او را اجابت كرديم.
او به ما اطمينان داد كه هر كه اين دين را نپذيرد خوار و زبون خواهد شد و هر كه بپذيرد عزيز و محترم خواهد گشت.
رستم گفت: دين خودتان را براى من توضيح بده.
گفت: پايه اساسى‏اش اقرار به وحدانيت خدا و رسالت محمد است.
گفت: نيك است، ديگر چى؟
گفت: ديگر آزاد ساختن بندگان خدا از بندگى بندگان، براى اينكه بنده خدا باشند نه بنده بنده خدا.
گفت: نيك است و ديگر چى؟
گفت: ديگر اينكه همه مردم از يك پدر و مادر (آدم و حوا) زاده شدند و همه با هم برادر و برابرند.
گفت: اين هم بسيار نيك است.
سپس رستمگفت: حالا اگر اينها را پذيرفتيم، بعد چه مى‏كنيد؟ حاضريد برگرديد؟
گفت: آرى به خدا قسم، ديگر جز براى تجارت و يا احتياجى ديگر نزديك شهرهاى شما هم نخواهيم آمد.
رستمگفت: سخنت را تصديق مى‏كنم اما متأسفم كه بايد بگويم از زمان اردشير رسم بر اين است كه به طبقات پست اجازه داده نشود دست به كارى كه مخصوص طبقات عاليه و اشراف است بزنند، زيرا اگر پا از گليم خويش درازتر كنند مزاحم طبقات اشراف مى‏شوند.
زهرة بن عبد اللَّه گفت: بنابراين ما از همه مردم براى مردم بهتريم.
ما هرگز نمى‏توانيم با طبقات پايين آنچنان رفتار كنيم كه شما مى‏كنيد.
ما معتقديم امر خدا را در رعايت طبقات پايين اطاعت كنيم و اهميت ندهيم به اينكه آنها امر خدا را درباره ما اطاعت مى‏كنند يا نمى‏كنند.» ، مجموعه آثار شهید مطهری ج‏14 ص 250
آيا شما به مندرجات تاريخ ابن اثير اعتقاد داريد؟؟
آنها را راست مي پنداريد؟؟
اگر من هم داستانهايي را از اين تاريخ نقل کنم خواهيد پذيرفت و يا چون اين قصه با اهداف شما سازگار بوده آن را تلقي به قبول کرده ايد؟؟
پروفسور آرتور کريستين سن دانمارکي که از بزرگترين مورخين عهد ساساني است و هيچ تعصب ديني اسلامي هم نداشته است اعرابي را که به ايران زمين تازيدند در کتاب مشهور خود ايران در زمان ساسانيان چنين وصف مي کند:
" ... اوضاع دولت ساساني بر اين منوال بود که از بيابان عربستان، لشکرها از عرب باديه نشين وحشي و بي تمدن که تعصب مذهبي و روح غارتگري محرک آنان بود به فرمان عمربن خطاب که از رجال درجه اول به شمار است به ايران روي نهادند. علت اين که قومي وحشي چون عرب بياباني در ظرف مدت قليلي توانست که دولتي صاحب تاسيسات نظامي مانند دولت ساساني را از ميان بردارد اغتشاش و فسادي بود که بعد از خسرو پرويز در همه ي امور ايران رخ داد."
ايران در زمان ساسانيان/ کريستين سن/ ترجمه رشيد ياسمي/صص 479 و 480 / انتشارات نگاه / 1384
"
بنابراين اين قصه هاي ديالوگ هاي عالمانه اعراب به اين خاطر ساخته و پرداخته شده اند تا از آنان چهره هايي خردمند و فرزانه و اخلاق مدار ترسيم کنند. عربهاي حاشيه خليج بعد از 1400 سال هنوز نيمه وحشي و بي تمدنند واي به اعماق تاريخ!!
ادامه دارد ...

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۰۳, ۱۲:۱۴
به چه دليل ازمهد کودک تا دانشگاه و تا تمامي سطوح اجتماع برداشت شما از دين و حکومت به تمامي روشهاي ممکن تبليغ مي شود و در ذهن کودکان و نوجوانان و جوانان تزريق مي شود ولي نوبت به ديگر افکار که شد انحراف اذهان عمومي مطرح مي شود؟؟؟


ثانیا برای کودک و نوجوان چنین برنامه ای بریزیم خوب است؟
شنبه ها درس نفی خالقیت توسط کمونیستها و دروغ بودن مذهب، ساعت آخر درس تشیع و اثبات خدا.
یکشنبه ها درس اثبات خدا و نبوت فعلی حضرت موسی و دروغگو بودن مسیحیان، ساعت آخر درس تشیع و اثبات صداقت همه انبیاء.
سه شنبنه ها درس نبوت فعلی حضرت عیسی و دروغگو بودن پیامبر اسلام، ساعت آخر درس تشیع و اثبات نبوت پیامبر.
چهارشنبه ها بهائی های منکر نبوت، ساعت آخر درس تشیع و اثبات نبوت.
پنجشنبه ها وهابی های ضد توسل و تبرک و کافر دانستن شیعیان،
ساعت آخر درس تشیع و اثبات توسل و تبرک.
جمعه ها، پای تلویزیون ماهواره ای و ترویج همه چیز و همه فکر!!!!!!!

قصد مسخره کردن ندارم، یکی از فرضهای متصور همین است.
بمب باران فکری یکی از فرض های آزادی بیان در تمامی سطوح است.
آخه ذهن بچه هنگ نمی کنه؟
برای بچه های زیر 15 سال این برنامه بگذاریم قطعا شما مخالفتی ندارید.
بسیار هم خوشحالید!
چرا؟
چون یک مشت لائیک و لامذهب و هرکی هرچی میگه درسته و نه رومی نه زنگیه و.... بوجود می آید.

در اینجا هم چند مغلطه کاری صورت گرفته است.

1 - اول آنکه پرسشگر پرسیده است که به چه دلیل حکومت امروز ایران حق دارد که جهانبینی و برداشت خودش را از دین و ارزشها بصورتی کاملا و کاملا یکجانبه در تمام سطوح (از مهد کودک گرفته تا دانشگاه، از کتب درسی گرفته تا جراید و رسانه ها) در ذهن کودکان و نوجوانان و جوانان و مردم تزریق نماید و در مقابل، افکار و نظریات و تولیدات فکری و نوشتاری تمام ادیان دیگر و مکاتب فکری و ارزشی را بدون استثناء سانسور کرده و با افرادی که سعی میکنند از خطوط قرمز سانسور حکومتی پا فراتر بگذارند، بشدت و خشونت زاید الوصفی برخورد میکند؟ اما پاسخگوی محترم، به مغلطه ی تمسخر و تحریف متوسل شده اند. و یک سناریوی مضحک و مشوش و فانتزی ارائه کرده اند و ادعا دارند که پرسشگر، خواهان وضعیتی شبیه همین سناریوی مضحک است. هیچ کس ادعا نکرده و نخواسته است که مثلا در روز شنبه در مدارس، درس بی خدایی و سپس درس باخدایی داده بشود و ... .
پاسخ پاسخگوی محترم، هیچ ارتباطی با سوال پرسشگر ندارد. و هیچ دلیلی ارائه نمیکند که چرا حکومت ایران به خودش حق میدهد که متکلم وحده باشد و سایرین را بشدت سرکوب میکند؟

2 - دوم اینکه حتی در کشورهای دموکراتیک و سکولار هم چنین برنامه ی درسی مضحکی وجود ندارد. مراد از آزادی بیان و آموزش و پرورش سازنده و غیر جهتدار، این نیست که باورهای تمام ادیان و مکاتب در مدارس تدریس بشود. بلکه در آموزش و پروش، در صورت نیاز به دروس عقیدتی و دینی، باید بصورت اختیاری باشند و نه اجباری (هر چند که صلا نیازی به وجود چنین دروسی در برنامه های آموزشی رسمی وجود ندارد). و یا آنکه اصلا وجود نداشته باشند، بلکه باید موسسات و آموزشکده های دینی غیر وابسته به آموزش و پروش حکومتی وجود داشته باشند که افراد در صورت تمایل، شخصا در آنها به کسب تعالیم دینی بپردازند. و فعالیت اینگونه مراکز هم کاملا آزاد بوده و افراد بدون هیچگونه ترس و واهمه از حکومت، بتوانند در این مراکز وارد شده و با دین مورد نظرشان آشنا شده و حتی بدان بگروند.

3 - جالب است که در همین روزهای اخیر، یکی از مردان حاشیه دار هیات دولت، مجددا گوهر افشانی کرده اند و فرموده اند که "آموزش و پرورش ما از مهد کودک تا دبستان، باید به نحوی باشد که وقتی کودک ما به سن 13 سالگی میرسد، آمادگی انجام عملیات شهادت طلبانه (بخوانید تروریستی) را داشته باشد!" (نقل به مضمون). و حتی تهدید کرده اند که اگر مهد کودکها در راستای تعالیم اسلامی حرکت نکنند، ما با آنها مقابله خواهیم کرد! سوال اینجاست که حکومت ایران بر اساس کدام حق، به خودش اجازه میدهد که اذهان غیر رشد یافته ی کودکان و نوجوانان را با تعالیم و آموزش های کاملا یکجانبه ی خودش پر نماید؟

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟



خردبین سبز اندیش.

azadeh2009
۱۳۸۹/۰۲/۰۴, ۲۰:۰۵
آزادى و دموكراسى بر اساس آنچه كه تكامل انسانى انسان ايجاب مى‏كند حق انسان بما هو انسان است، حقِ ناشى از استعدادهاى انسانى انسان است نه حق ناشى از ميل و تمايل افراد.
يك نوجوان را در نظر بگيريد كه مريض است.
سلامت و رشد آينده اين نوجوان يك چيز اقتضا مى‏كند: خوردن دواهايى، رعايت كردن رژيمى، محروم شدن از برخى خوراكها.
ولى ميل او ممكن است بر ضد اين باشد.
آيا آنچه كه مبناى رشد بدنى اين نوجوان است ميل اوست يا استعداد واقعى بدنى او؟
پس مفهوم آزادى و دموكراسى در اسلام و در غرب متفاوت است.
دموكراسى در اسلام يعنى انسانيتِ رهاشده و دموكراسى در غرب يعنى حيوانيتِ رهاشده.
بنابراين ما چندان ميل هم نداريم كه اين كلمه «دموكراسى» را به كار ببريم ولى چاره‏اى نيست، همين كلمه را به كار مى‏بريم اما توضيح مى‏دهيم كه آزادى و دموكراسى در قاموس اسلام تفاوتهايى با آزادى و دموكراسى در قاموس غرب دارد.
آزادى و دموكراسى در قاموس اسلام جنبه انسانى دارد و در غرب جنبه حيوانى. مجموعه آثار شهید مطهری ج‏24 ص 348-349

در جملات نقل شده فوق از مطهري و ديگر کساني که با اين رويه خواهان اثبات دموکراسي اسلامي!! هستند بايد چند نکته را متذکر شد:
1- دموکراسي تا زماني که قيدي بر دست و پايش نخورده است دموکراسي است. ولي زماني که قيد اسلامي و يا مسيحي و يا يهودي و يا بودايي و يا .. بر آن اضافه شد هر چه باشد دموکراسي نيست. دموکراسي حداقل در حوزه بيان و نشر عقايد تا زماني که موجبات آسيب به نظم و هنجار اجتماعي را فراهم نساخته است رها از هر قيد و بندي است و در آن صورت است که هر کس مي تواند عقايد و باورهايش را نشر دهد و آزادانه به نقد و انتقاد از عقايد ديگران بپردازد و در درون هر عقيده و مرامي نيز بتوان آزادانه به نقد و انتقاد پرداخت. ولي زماني که قيد اسلامي بر دموکراسي بار مي شود جز صورتي کاريکاتور گونه از دموکراسي چيزي بر جاي نمي ماند زيرا در چنين حالتي نوعي ديکتاتوري ( دست کم در حوزه بيان) در لفافه نام زيباي دموکراسي به قلع و قمع کردن ديگر انديشه ها مي پردازد و تنها مجوزش اين است که آنچه ما مي گوييم درست است و بقيه بر باطلند و چون بر باطلند بايد به حقي که مي گوييم بر گردند و اگر برنگشتند و يا اصرار بر باطل!!! خود داشتند با .... آنها را به راه راست بر مي گردانيم و ...... و اين يعني ديکتاتوري در حوزه ي بيان و نه دموکراسي.
2- همانگونه که در نقل فوق از مرحوم مطهري نيز ديديم و به کرات به چنين تمثيلي استشهاد مي شود فرض بر اين استوار مي گردد که آن دسته از افرادي که به زعم تفکر حاکم بر باطلند و سخن حق !! را نمي شنوند به نوجوان و يا کودک تعبير مي شود که داروي تلخ حقيقت!! را بايد توسط پزشک مجربي که خير و صلاح و سلامتي اين کودک و نوجوان را مي خواهد و همان تفکر و عقيده حاکم!!! است بخورد!!
به بيان ديگر تفکر حاکم که فکر مي کند تمامي حقيقت نزد اوست خود را فردي بزرگسال و عاقل و البته پزشکي مجرب مي داند که مي خواهد داروي تلخ حقيقت را به کودک و نوجواني نادان و غافل از خير و صلاح خود که کنايه از ديگر انديشه ها است بخوراند!!!
اين تشبيه آنقدر سخيف است و آن قدر ديکتاتور مابانه و تماميت خواهانه ترسيم شده است که اثبات بطلان آن نيازي به توضيح اضافه ندارد. فقط يک نکته عرض کنم و آن که نتيجه کار اين پزشک حقيقي و درايت و خردمندي وي را براحتي و ظرف چند روز و يا چند ماه و يا حداکثر چند سال مي توان در همين دنيا ديد و با انواع آزمايشها سنجيد و اثبات کرد ولي تفکر حاکم که خود را پزشک روان و سعادت و فلاح آدميان مي پندارد!!! چگونه مي خواهد درستي و راستي و حق بودن خود را به گونه اي اثبات کند که بر همگان عيان شود؟؟؟ مثلا چه کسي رفته است و نکير و منکر را ديده است و از آن دنيا برگشته است و خبر داده است که بعله همانگونه بوده است که خبر داده شده است!!
چه کسي رفته است به آن دنيا و ديده است که بعله بهشت 8 در دارد و نه 15 در و نتيجه گزارش خود را از آن دنيا آورده است؟؟؟
چه کسي رفته است در آن دنيا و نتيجه درستي و راستي حکم قصاص را ديده است و گزارش سفر خود را براي زندگان آورده است؟؟
اصلا چه کسي از آن دنيا برگشته است که بگويد بعله اين راهي که به ما عرضه شد همان راه سعادت و رستگاري است و تمامي راه هاي ديگر بن بست است و بي راهه؟؟!!
آخر طبق چه ضابطه اي و طبق چه معياري خود را پزشک مي دانيد و ديگراني را که به گونه اي ديگر مي انديشند کودک و نوجوان نادان که حکما بايد داروي تلخ حقيقت را از انبان اين پزشک کذايي که شما باشيد نوش جان کنند؟؟!!!
اين گونه تمثيل ها شايد روزي روزگاري خلقي را سرگرم مي ساخت ولي در دوران تفکر انتقادي و نقدهاي برنده هيچ جايگاهي ندارد.
ادامه دارد...

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۰۵, ۰۸:۱۴
با سلام مجدد خدمت دوستان
از اینکه سه چهار روزی بود که نتوانستم حضور یابم عذرخواهم.

یکی از دغ دغه های اصلی مدیران سایت عدم انحراف تاپیک است، لذا از همان ابتدا سعی کردم موضوع آزادی بیان بطور مشخص بحث شود، بنابراین در اولین پست پیشنهاد آزادی بیان از منظر قانون حاکم را دادم:


چرا باید تفکری که حاکم شده فکر کند او بر حق است و دیگران را محدود به رعایت تفکرات خودش نماید. طبق این فرض بحث را شروع می‏کنیم. اگر موافقید یا علی.

و جناب آزاده نیز موافقت کردند:

من منتظر نظرات حضرتعالي هستم. فقط خواهشمندم نه تنها دقيقا در محوري که خود گفته ايد بحث را پيش ببريد بلکه به مسئله ي آزادي بيان نيز پرداخته شود.

و چون ایشان نظرات شهید مطهری را آوردند سائر نظرات آن شهید نیز بررسی شد.
اما متأسفانه اکثر دوستان به محدوده بحث توجه نکردند گرچه دلائل خودشان را داشتند، مانند:

جناب پاسخگو محل اختلاف ما با دوستان تئوري آزادي بيان نيست. همان طور كه قبلا گفته بودم دين اسلام بزرگترين طرف آزادي انديشه در چهارچوب منطق، آزادي بيان در چهارچوب اخلاق و آزادي عمل در چهارچوب عدالت است. محل اختلاف وجود آزادي بيان در جمهوري اسلامي است كه با بررسي داده هاي تجربي مي تواند اثبات شود.

باید مبنای آزادی بیان را پذیرفت، اگر هیچ قید و بندی را برایش تصور نکنیم بحث به جائی نخواهد رسید.

یک عده می‏گن آزادی هست، خوبشم هست به این دلیل، شما و دوستانتان می‏گوئید نیست، اصلنم نیست به اون دلیل. به نظر شما این هست و نیست تا کی و کجا متوقف می‏شود؟
به قول طلبه ها ثبت العرش ثم انقش، سقفی باید تا نقاشی شاید.
با تکیه بر مشترکات باید بحث کرد، و الا اگر وجه مشترکی نباشد یا فرض نشود بحث بی فایده خواهد بود.
فقط تسلیم قانون (خواست مردم) باید شد تا آزادی محقق شود.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۰۵, ۱۲:۴۸
جناب آزاده شما در ابتدا اصل اسلام را یک قرائت از کائنات معرفی کرده و برای غیر مسلمانان آزادی برابر در استفاده از امکانات مسلمین را خواستید، امکان دارد بگوئید این برداشت شخصی شماست، ولی جناب خردبین نیز همین برداشت را کردند.
به هر حال شما در چرخشی جهت‏دار، قرائات مختلف اسلام را پیش کشیدید، بالاخره روشن نکردید آزادی بیان و استفاده برابر از امکانات تبلیغی را برای چه گروهی می‏خواهید؟
منکرین اصل اسلام؟
مخالفین در بعضی مسائل فکری و فقهی؟
اگر منکرین اصل اسلام منظور شماست، این با قانون اساسی و میثاق ملی در تضاد است.
و اگر منظور شما مخالفین مسائل عقیدتی فقهی هستند، خوب است نظری به رساله های عملیه علماء یا کتب اعتقادی فلسفی موجود در حوزه بیاندازید، ببینید چه مسائل مختلفی و بعضا اختلاف عقیده‏ های فاحشی در عرض هم منتشر می‏شوند.
چند شب قبل در برنامه های تلویزیونی این شبها، درباره معاد و نوع بازگشت بدن، کارشناس قبلی با فعلی 180 درجه اختلاف عقیده داشتند، هرکس حرف خودش را می‏زد.

مثالهائی از این دست فراوان هستند، اما چون شما اختلاف عقیده با اصل اسلام را با اختلاف عقیده در مسائل جزئی را خلط نمودید بحث منحرف شد.
اشکال نکنید مسائل اعتقادی جزئی نیستند، من با شما موافقم کوچکترین مباحث علمی ریشه ای مبنائی دارند، اما جزئی هستند با مقایسه با اصل اسلام.
اصل اعتقاد به زندگی پس از مرگ، حسابرسی اعمال، و....



به هرحال، آن چه از نوشته های شما برمی آید، اختلاف نظر درباره اصل اسلام است، مثلا:


مثلا چه کسي رفته است و نکير و منکر را ديده است و از آن دنيا برگشته است و خبر داده است که بعله همانگونه بوده است که خبر داده شده است!! چه کسي رفته است به آن دنيا و ديده است که بعله بهشت 8 در دارد و نه 15 در و نتيجه گزارش خود را از آن دنيا آورده است؟؟؟
این هم دلیل دیگر برای اینکه مشکل شما اصل اسلام است، نه قرائتهای درون دینی اسلام، لذا ردیف کردن اسم علماء و کتبی که نوشتند دردی دوا نخواهد کرد.
اینکه کسی از آن دنیا خبری نیاورده است همان استدلال منکرین دین است و قدمتی چند هزار ساله دارد.
پس اصل دین (نه حتی اسلام) مطرح است، همان نکته ایست که بارها اشاره کردم.

مشکل اصلی شما و جناب خردبین ، این است که مردم ایران مسلمانند، و اسلام را در قالب حکومت می خواهند، حال اگر این مردم برپایه اعتقاد به قیامت (همان چیزهائی که شما گفتی) خواهان حکومتی اسلامی باشند، شما با آن مخالفت می کنید جالب است که می گوئید:
من مخالف آزادی مردم ایران نیستم، برایم مدرک بیاورید.
خب مگر همین مردم حکومت اسلامی نمی خواهند، اگر کسی معتقد به بهشت و جهنم نباشد چرا اسلام بخواهد؟
چرا اهمیت نماز و روزه و امثال آنها که جز با درک بهشت و جهنم میسر نیست را می فهمند.
آنها چنین تشخیص داده اند که قیامتی با همان اوصاف وجود دارد، به شما منکرین چه مربوط؟
ما مسلمین چنین معتقدیم حال شما اسم آن را افسانه بگذارید.
مگر مخالفت با آزادی مردم غیر از این است؟



بنابراين اين که مي گوييد مردم بسياري اسلام را قبول دارند و در
آغاز براي حکومت اسلامي راي دادند سخن درستي است و از نظر تاريخي قابل اثبات. ولي شما براي من ثابت کنيد که اين مردم به اين نوع قرائت خاص و تنگ نظرانه اي از اسلام راي دادند که هيچ قرائت و برداشت ديگري از اسلام را نه تنها قبول ندارد و طرد مي کند که بر صاحبان آن افکار نام شبهه گر و فتنه گر و نامسلمان و کذا و کذا مي گذارد. از همين روي بود که به آن سخنان مطهري استشهاد کردم که فضايي باز ترسيم کرده بود که در آن افکار مخالف عرضه شوند و زمينه نقد و ديالوگ مهيا شود.
جناب آزاده
همانطور که قبلا عرض کردم اینطور نیست که مردم ایران فقط در آغاز به حکومت اسلامی رأی داده باشند، انتخابات همه ساله آنان تأیید مکرر قانون اساسی است.

اما درباره نظریات تنگ نظرانه یا فتنه گر نامیدن شبهه افکن، با شما مخالفم، آزادی که برای مخالف وجود دارد خیلی زیادتر از حد مورد نظر ماست، دلائلش گفته شد مورد پذیرش شما قرار نگرفت، همانطور که دلائل شما مورد پذیرش ما قرار نگرفت، پس بحث را به جائی نبرید که ره به جائی نبرد.
بهتر است در همان قرار قبلی خودمان پیش رود.


آزادی از منظر قانون حاکم.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۰۵, ۱۲:۵۲
تقريبا بيش از 95 درصد مردم آمريکا به خدا اعتقاد دارند و درصد بسياري اعتقادت ديني دارند. با اين حال کتاب معروف پروفسور ريچارد داوکينز تحت عنوان " توهم خدا" در سال 2006 در آمريکا بيشترين فروش را داشت. چه کسي مانع شد؟؟

چارديواري اختياري يعني همين، اگر بر خلاف قانون نباشد، کسی حق ندارد مانع شود، نبايد جلوگيري شود، چاپ کتاب و روزنامه و غيره چارچوب خودش رادارد.
چرا باید دموکراسی که مردم آمریکا انتخاب کرده باشند را ماهمه بپذیریم.
شاید بگوئید دموکراسی فقط همین یک معنا را دارد.
خواهم گفت دموکراسی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا وجود ندارد.
غیر از دو حزب دموکرات و جمهوری خواه؟
شما چرا مجبور بودن مردم آمريکا در رأي دادن به يکي از دو تفکر را خدشه نمي کنيد، چرا آنجا نمی گوئید دموکراسی قید نباید بخورد؟
شايد بگوئيد: قانونا اشکالي ندارد!
خب جواب خوبي است، ما هم همین را می گوئیم، حتما مردم همين را خواسته اند، گرچه بر خلاف عقل و اصول اوليه دموکراسي باشد.
يعني اگر در خلوت خود، با عقل و فکر خود کلنجار رويد به چه نتيجه اي ميرسيد؟
يعني واقعا دموکراسي است؟
گرچه نمي خواهم به قانون آنان ايراد بگيرم، چون قانون هر کشوري براي اهل آن کشور محترم است (به جز ايران براي عده اي ايراني!!) بلکه استفاده از اين نکته است که قانون میثاق ملی است، هر ملتی به دلخواه خودش قانون وضع میکند، چرا آنان بتوانند برای خودشان قانون داشته باشند ما نتوانیم.

مردم هيچ گاه به يک قرائت مضيق از اسلام که فعلا بر مصدر امور است و اجازه نفس کشيدن به هيچ قرائت ديگري را نمي دهد راي ندادند.
اين مشکل شماست که اختلاف عقيده جزئي را به اصل اسلام مي زنيد، و از کاه کوه ساختيد، لذا در عجبيد که چرا مردم ايران به اسلام رأي داده اند.
مردم همين اسلامي که با چشم خود هر روزه با آن سر و کار دارند را دوست دارند و انتخاب کردند، چيزي که شما و دوستانتان نميخواهيد ببينيد.
باز بپرسيد کدام اسلام، همان اسلام و دين ساده اي که براي نماز و روزه و حج و حجاب و خمس و زکات و امر به معروف و ... مسائلي از اين قبيل ارزش قائل است، چرا مسئله به اين سادگي را اينقدر مي پيچانيد، مردم مي خواهند همين آموزه هاي ديني ترويج شود، اين بد است؟
خلاف دموکراسی است؟
اگر تبلیغ دین اسلام در کنار تبلیغ سائر مکاتب (بصورت برابر و مساوی) را دوست داشتند انقلاب نمی کردند.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۰۵, ۱۲:۵۵
پروفسور آرتور کريستين سن دانمارکي که از بزرگترين مورخين عهد ساساني است و هيچ تعصب ديني اسلامي هم نداشته است اعرابي را که به ايران زمين تازيدند در کتاب مشهور خود ايران در زمان ساسانيان چنين وصف مي کند: " ... اوضاع دولت ساساني بر اين منوال بود که از بيابان عربستان، لشکرها از عرب باديه نشين وحشي و بي تمدن که تعصب مذهبي و روح غارتگري محرک آنان بود به فرمان عمربن خطاب که از رجال درجه اول به شمار است به ايران روي نهادند. علت اين که قومي وحشي چون عرب بياباني در ظرف مدت قليلي توانست که دولتي صاحب تاسيسات نظامي مانند دولت ساساني را از ميان بردارد اغتشاش و فسادي بود که بعد از خسرو پرويز در همه ي امور ايران رخ داد." ايران در زمان ساسانيان/ کريستين سن/ ترجمه رشيد ياسمي/صص 479 و 480 / انتشارات نگاه / 1384 " بنابراين اين قصه هاي ديالوگ هاي عالمانه اعراب به اين خاطر ساخته و پرداخته شده اند تا از آنان چهره هايي خردمند و فرزانه و اخلاق مدار ترسيم کنند. عربهاي حاشيه خليج بعد از 1400 سال هنوز نيمه وحشي و بي تمدنند واي به اعماق تاريخ!!

آفتاب آمد دليل آفتاب.
شما چرا دم از عدم آزادي بيان مي زنيد؟
مگر همين کتابي که نام برديد (لشگر اسلام را متصف به صفات زشتي کرده که بيشتر سزاوار اعقاب چشم آبي خودش مي باشد) در جمهوري اسلامي ايران چاپ نشده است؟
خدايا شکر!!
به کلمات وحشي بياناني غارتگري بي تمدن نگاه کنيد، و ببينيد چطور از اين آزادي سوء استفاده مي شود و آخرش ميگويند آزادي نيست.

ثانيا: معيار اينکه همفکران جنگهاي صليبي صحيح مي گويند يا مورخين مسلمان چيست؟
نبايد مسلمان نبودنتان را ملاک صحت و سقم تاريخ بدانيد، بهتر است روشي غير از تعصب را بيان کنيد.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۰۵, ۱۳:۲۲
اما در مورد مطالب شهید مطهری رحمة الله علیه.
همانطور که قبلا نیز عرض کردم نظرات ایشان را باید بصورت جامع بررسی کرد، من نیز با توجه به انعکاس نظرات ایشان مطالبی نوشتم، اما شما دقت نکردید.
به هرحال ایشان معتقدند آزادی بیان برای مخالف چهارچوب دارد.
برای تأکید بیشتر دوباره دقت کنید:
آزادی بیان و کتب ضلال
استاد شهید مطهری می‏گوید:
بايد ما به آزاديها به معنى واقعى در آينده احترام بگزاريم يعنى اگر دولت اسلامى، جمهورى اسلامى، حكومت اسلامى بخواهد زمينه اختناق را به وجود بياورد قطعا شكست خواهد خورد.
البته آزادى غير از هرج و مرج است.
آزادى به معنى معقول.
هر كسى در درجه اول فكرش بايد آزاد باشد، بيان و قلمش بايد آزاد باشد.
اما فكر آزاد باشد يعنى اگر كسى واقعا منطقى و فكرى دارد فكر خودش را بگويد.
اتفاقا تجربه‏هاى گذشته نشان داده است كه هر وقت در جامعه ما نوعى آزادى فكرى بوده- ولو از روى سوء نيت هم بوده است- اين امر به ضرر اسلام تمام نشده بلكه به سود اسلام تمام شده است مشروط به اين كه ما هم حرف خودمان را بزنيم نه اين كه آنها حرفشان را بزنند ما سكوت كنيم و حرف خودمان را نزنيم.
بگذاريد آنها در باره اقتصادى كه خودشان مطرح مى‏كنند حرفشان را آزادانه بزنند ما هم حرف خودمان را آزادانه بزنيم.
بگذاريد آنها تفسير خودشان را در باره انسان، تاريخ و جامعه آزادانه بگويند ما هم حرفمان را بزنيم.
و در اين زمينه است كه اسلام بيشتر رشد مى‏كند.
پيشنهاد به دانشكده الهيات‏
من در چند سال پيش- شايد سال 54- پيشنهادى را مطرح كردم.
در دانشكده الهيات مردى بود كه ماترياليست بود و نه تنها در آنجا بلكه در جاهاى ديگر هم مى‏رفت سر كلاسها و تبليغات ماترياليستى و ضد اسلامى مى‏كرد.
دانشجويان اعتراض مى‏كردند.
كم كم يك نوع تشنجى در دانشكده پيدا شد.
من چند بار حضورى با آن آدم مطرح كردم، بعد هم در نامه‏اى به طور رسمى به دانشكده نوشتم كه به عقيده من لازم است در همين دانشكده كه دانشكده الهيات است يك كرسى ماترياليسم ديالكتيك تأسيس شود و استادى كه هم وارد در اين مسائل باشد و هم معتقد به ماترياليسم ديالكتيك باشد بيايد حرفش را بزند.
من با اين موافقم اما اين كه فردى دزدكى بيايد به صورت تبليغ يعنى به صورت اغواء مطالبى بر ضد اسلام بگويد، تا چشمش به چهار تا بچه بى‏سواد جاهل بيفتد به شكل اغفال بگويد مى‏دانى اسلام در فلان موضوع چنين حرفى گفته؟! و ذهن او را مشوش كند، اين آزادى نيست. من به او گفتم چرا حرفت را به چهار تا بچه‏اى كه اطلاع ندارند مى‏زنى؟ بيا با من در ميان بگذار.
اگر مايل هستى در حضور بچه‏ها باشد من هم مى‏آيم سر كلاس، تو هم بيا، تو حرفهايت را بزن من هم حرفهايم را مى‏زنم.
و اگر مايل هستى جمعيت بيشترى باشد، استادهاى اين دانشكده و استادهاى ديگر دانشگاه را دعوت مى‏كنيم، دانشجويان هم بيايند، در يك مجمع عمومى چند هزار نفرى تو حرفهايت را بزن من هم حرفهايم را مى‏زنم.
گفتم با اين كه من به هيچ قيمتى حاضر نيستم در راديو و تلويزيون حاضر شوم ولى براى اين كار من حاضرم در راديو و تلويزيون با تو مناظره كنم.
اين، كار صحيح است والّا اگر ما جلو فكر را بگيريم اسلام و جمهورى اسلامى را شكست داده‏ايم.
ولى اين غير از مسئله اغفال و اغواست.
اغفال و اغوا يعنى كارى توأم با دروغ، تبليغات دروغين كردن.
مثلا آيه يا جمله‏اى مطرح است، انسان اين سرش را ببُرد آن سرش را هم ببُرد و قسمتى را اضافه كند، بعد بيايد همان را در ميان مردم بگويد.
يا از مسائل تاريخى قسمتهايى را بگويد قسمتهايى را حذف كند.
دروغ گفتن، اغفال كردن هيچ وقت نمى‏تواند آزاد باشد.
اين كه در اسلام خريد و فروش كتب ضَلال حرام است و اجازه نشرش هم داده نمى‏شود، كتب ضلال يعنى كتب اغفال، كتابى كه اساسش بر دروغگويى است.
مثلا نويسنده تاريخ را تحريف مى‏كند يا چيزى را به صورت علمى مى‏گويد در صورتى كه وقتى جلو يك عالم مى‏گذاريم معلوم مى‏شود او حتى علم را تحريف كرده.
مجموعه آثار شهید مطهری ج‏24 ص 174 -176

موفق باشید:Gol:

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۰۵, ۱۳:۳۷
دین و تغییر نگرش به انسان

جناب آقای خردبین
شما ادعا کردید آزادی با ذات انسان ارتباط دارد و مذهب اینطور نیست.
بازهم مثل همیشه اختلاف من و شما به نوع جهان بینی مرتبط شد.
لذا بحث را در چارچوب خودش(توافقی با جناب آزاده) که همان آزادی منظر قانون حاکم است پیش می برم.

چرا شما مختار باشید برای آپارتمان خودتان سیستم حفاظتی نصب کنید تا از ورود سارقان در امان باشید؟
چرا شما مختار باشید در و پنجره منزلتان را توری بزنید تا حشرات موذی شما را اذیت نکنند؟
اگر کسی به این اختیار شما اشکال کند معقول است؟
قطعا خیر!!

حال اگر مردم ایران تشخیص دادند که خطر سرقت دین بیشتر از چهار ریال دنیا است و بناچار به دنبال نصب سیستم حفاظت از دین باشند و حکومت دینی را بهترین سیستم حفاظت از دین بدانند، و در جهت بدست آوردنش تلاش کنند و سرمایه گذاری جانی مالی نمایند و بعد از موفقیت در این جهت، دائما آن را با حضور خودشان تأیید نمایند، آیا کاری بر خلاف دموکراسی کردند؟
یا نه به گوشه قبای دموکراسی، گردی به نام اسلام نشسته است و این به نظر شما خیلی بد است.
شما خود قبول دارید آزادی بدون حد و حصر را هیچ کس نمی خواهد ، پس آزادی حد و حصر دارد، حالا اگر عده ای حد و حصری دینی برایش بشناسند و بشناسانند چه خلافی کردند؟

به نظر می رسد تنها خلافی که کرده اند این است که اظهار عقیده کردند.
یعنی همه آزادی بیان داشته باشند مردم ایران نداشته باشند.
همه بتوانند شکل حکومت خودشان را انتخاب کنند، مردم ایران نتوانند.
تمام بحثهائی که مجامع بین المللی (مجامع سیاسی نه مردمی) علیه ما به راه انداختند فقط بخاطر حکومتی کردن اسلام است و بس.
یا اسلامی کردن حکومت.

مردم در انتخاب حکومت تا آنجا آزادند که حرفی از اسلام نباشد.
مردم در انتخاب اسلام تا آنجا آزادند که حرفی از حکومت نباشد.

احتمالا با دو جمله فوق هیچ مشکلی نداشته باشید.
پس حکومت و اسلام را اگر مردم جداجدا بخواهند خوبند و خوبیم، همینکه این دو را با هم بخواهیم، میشویم تروریست، می شویم بنیادگرا، البته ما از القاب نمی ترسیم چوم مولایمان علی است، همانکه ستون اسلام بر شمشیرش استوار است.

جناب خردبین مقایسه بین قبل و بعد انقلاب امام خمینی چه ربطی به تاپیک دارد، صحبت از آزادی بیان از منظر قانون است، خب ایشان قبل نوشتن قانون اظهار نظری کرده باشند و بعدش نیز از رأی خود برگردند تبدل رأی یک چیز کاملا منطقی میان همه دانشمندان همه علوم است، چه ربطی به آزادی بیان از دیدگاه مردم دارد، این مردم هستند که تا آخر پای قانون اساسی ایستاده اند، این مردم هستند که تفاوت نظر رهبرشان (قبل و بعد انقلاب) تأثیری در حمایتشان از آن پیر فرزانه نداشت و تشیع بیادماندی آنچنانی کردند.


پس ما مسلمانان مذهب را مقدم بر همه چیز می دانیم و این به خودمان مربوط می شود و عقیده خودمان را نیز بر کسی تحمیل نکردیم، خودمان حکومت تغییر دادیم، خودمان تشخیص می دهیم کدام برداشت از کائنات صحیح است و کدام غلط اینها به خانه و چهاردیواری خودمان مربوط می شود، آقایان به اصطلاح عقلاء بخندند یا نخندند چیزی تغییر نمی کند.
کسی بخواهند سقف خانه اش را بر خلاف عرف مردم کشورهای دگیر رنگ آمیزی کند، خب بکند، به کسی چه مربوط، می گن خنده داره! خب باشه.

بله اگر حکومت به زور اسلحه و کودتا بر مردم تحمیل می شد، یه چیزی، اما حکومت مردمی است و برخواسته از رأی همیشگی مردم.


به هر حال آزادی بیان را فقط باید از نگاه مردم دید و بس، اگر میتوانید از دید مردم و قانون مردم ببینید ادامه بحث مفید است و الا اگر نخواهید به قانون اساسی تن دهید بحث به جائی نمی رسد.
موفق باشید:Rose:

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۰۵, ۱۹:۴۴
دین و تغییر نگرش به انسان

جناب آقای خردبین
شما ادعا کردید آزادی با ذات انسان ارتباط دارد و مذهب اینطور نیست.
بازهم مثل همیشه اختلاف من و شما به نوع جهان بینی مرتبط شد.
لذا بحث را در چارچوب خودش(توافقی با جناب آزاده) که همان آزادی منظر قانون حاکم است پیش می برم.

چرا شما مختار باشید برای آپارتمان خودتان سیستم حفاظتی نصب کنید تا از ورود سارقان در امان باشید؟
چرا شما مختار باشید در و پنجره منزلتان را توری بزنید تا حشرات موذی شما را اذیت نکنند؟
اگر کسی به این اختیار شما اشکال کند معقول است؟
قطعا خیر!!

حال اگر مردم ایران تشخیص دادند که خطر سرقت دین بیشتر از چهار ریال دنیا است و بناچار به دنبال نصب سیستم حفاظت از دین باشند و حکومت دینی را بهترین سیستم حفاظت از دین بدانند، و در جهت بدست آوردنش تلاش کنند و سرمایه گذاری جانی مالی نمایند و بعد از موفقیت در این جهت، دائما آن را با حضور خودشان تأیید نمایند، آیا کاری بر خلاف دموکراسی کردند؟
یا نه به گوشه قبای دموکراسی، گردی به نام اسلام نشسته است و این به نظر شما خیلی بد است.
شما خود قبول دارید آزادی بدون حد و حصر را هیچ کس نمی خواهد ، پس آزادی حد و حصر دارد، حالا اگر عده ای حد و حصری دینی برایش بشناسند و بشناسانند چه خلافی کردند؟

به نظر می رسد تنها خلافی که کرده اند این است که اظهار عقیده کردند.
یعنی همه آزادی بیان داشته باشند مردم ایران نداشته باشند.
همه بتوانند شکل حکومت خودشان را انتخاب کنند، مردم ایران نتوانند.
تمام بحثهائی که مجامع بین المللی (مجامع سیاسی نه مردمی) علیه ما به راه انداختند فقط بخاطر حکومتی کردن اسلام است و بس.
یا اسلامی کردن حکومت.

مردم در انتخاب حکومت تا آنجا آزادند که حرفی از اسلام نباشد.
مردم در انتخاب اسلام تا آنجا آزادند که حرفی از حکومت نباشد.

احتمالا با دو جمله فوق هیچ مشکلی نداشته باشید.
پس حکومت و اسلام را اگر مردم جداجدا بخواهند خوبند و خوبیم، همینکه این دو را با هم بخواهیم، میشویم تروریست، می شویم بنیادگرا، البته ما از القاب نمی ترسیم چوم مولایمان علی است، همانکه ستون اسلام بر شمشیرش استوار است.

جناب خردبین مقایسه بین قبل و بعد انقلاب امام خمینی چه ربطی به تاپیک دارد، صحبت از آزادی بیان از منظر قانون است، خب ایشان قبل نوشتن قانون اظهار نظری کرده باشند و بعدش نیز از رأی خود برگردند تبدل رأی یک چیز کاملا منطقی میان همه دانشمندان همه علوم است، چه ربطی به آزادی بیان از دیدگاه مردم دارد، این مردم هستند که تا آخر پای قانون اساسی ایستاده اند، این مردم هستند که تفاوت نظر رهبرشان (قبل و بعد انقلاب) تأثیری در حمایتشان از آن پیر فرزانه نداشت و تشیع بیادماندی آنچنانی کردند.


پس ما مسلمانان مذهب را مقدم بر همه چیز می دانیم و این به خودمان مربوط می شود و عقیده خودمان را نیز بر کسی تحمیل نکردیم، خودمان حکومت تغییر دادیم، خودمان تشخیص می دهیم کدام برداشت از کائنات صحیح است و کدام غلط اینها به خانه و چهاردیواری خودمان مربوط می شود، آقایان به اصطلاح عقلاء بخندند یا نخندند چیزی تغییر نمی کند.
کسی بخواهند سقف خانه اش را بر خلاف عرف مردم کشورهای دگیر رنگ آمیزی کند، خب بکند، به کسی چه مربوط، می گن خنده داره! خب باشه.

بله اگر حکومت به زور اسلحه و کودتا بر مردم تحمیل می شد، یه چیزی، اما حکومت مردمی است و برخواسته از رأی همیشگی مردم.


به هر حال آزادی بیان را فقط باید از نگاه مردم دید و بس، اگر میتوانید از دید مردم و قانون مردم ببینید ادامه بحث مفید است و الا اگر نخواهید به قانون اساسی تن دهید بحث به جائی نمی رسد.
موفق باشید

لب و لباب پاسخ شما این است که: چون مردم آزاد اند و خود مردم به همین قانون اساسی فعلی رای داده اند، بنابراین ما باید همین قانون را قبول کنیم. و وقتی در قانون اساسی فعلی ایران، برخی حقوق بشر و آزادی های ذاتی او محدود شده است، بنابراین تمام افراد جامعه (از زرتشتی و مسیحی و یهودی و بهایی گرفته تا سنی) باید بر اساس همین قانون عمل کنند.

بنده میتوانم دو جواب به شما بدهم: یک جواب طولانی. که طی آن باید نحوه ی نگارش قانون اساسی و نقش مردم در تصویب آن را بازگو کنم. این جواب طولانی خواهد بود و مسلما میدانم که شما دوست ندارید که واقعیت های اول انقلاب و اینکه چگونه و چرا آقای خمینی اجازه نداد که مجلس موسسان قانون اساسی تشکیل بشود و پیش نویس قانون اساسی را که قانونی دموکراتیک و مقبول و مطابق حقوق بشر بود را عملا باطل کرد و دستور داد تا مجلس خبرگان تشکیل بشود و بدون در نظر گرفتن پیشنویس قانون اساسی، مجددا قانون خودشان را بنویسند. و میدانم که مسلما نمیخواهید که کسی از دخالتهای آقای خمینی و فشارهای او برای اعمال نظر در قانون اساسی و تاثیر گذار نبود خواست تمام مردم در نگارش و تصویب قانون و بسیاری واقعیتهای دیگر بنویسم. و میدانم که اگر اینها را بنویسم، مسلما سانسور خواهید کرد، کما اینکه موارد بسیار بسیار کم اهمیت تر از اینها را در پتسهای قبلی بنده سانسور کرده و با ویرایشهای خودتان، پستهایم را به شکلی بد قواره در آوردید.
بنابراین از روش دوم به شما جواب میدهم.

پاسخ این است که:
(همچنانکه قبلا هم گفتم)، حقوق اولیه ی بشر، شامل آزادی مطلق عقیده و آزادی بیان (بشرط محدود نکردن آزادی دیگران و نقض نکردن حقوق دیگران)، حقوقی اصیل و ذاتی بشر اند و هیچ مرجع و حکومت و قانون و دینی نمیتواند این حقوق را از فرد بگیرد. فکر میکنم تا اینجا را قبول داشته باشید. اما شما نمیتوانید قانون اساسی کشور را بهانه ای بکنید که بوسیله ی آن حقوق اولیه افراد را از آنها بگیرید. البته برخی مردم حق دارند که خودشان به میل خودشان از حقوق اولیه ی خودشان دست بشویند و بگویند که ما این حقوق و آزادی بیان را نمیخواهیم. اما اراده ی ایشان، تنها برای حقوق و زندگی خودشان نافذ است و ایشان نمیتوانند برای دیگران تعیین تکلیف نمایند و اراده و نظر ایشان نمیتواند باعث بشود که حقوق سایر افراد هم نقض بشود.

فرض کنیم که اکثر مردم ایران (مثلا 50 میلیون نفر) با همین قانون اساسی فعلی موافق باشند (که البته میدانیم چنین نیست و اکنون بسیاری از مردم قانون اساسی را قبول ندارند و خواهان تغییر آن هستند) و با فقدان آزادی بیان و حقوق بشر یا محدود بودن آن موافق باشند. بسیار خوب. ایشان حق دارند که اگر مایلند، از این حقوق خود استفاده نکنند. هر چند که با اینکار، این حقوق از ایشان سلب نمیشود، چون این حقوق سلب شدنی نیست. اما این 50 میلیون نفر نمیتوانند در مورد حقوق اولیه ی 20 میلیون نفر دیگر هم نظر بدهند. یعنی نمیتوانند بگویند که آن 20 میلیون نفر دیگر حق ندارند که از حقوق اولیه ی خودشان نظیر آزادی عقیده و آزادی بیان استفاده کنند.

البته حتما شما خواهید گفت که این عین دموکراسی است و وقتی 50 میلیون نفر چیزی را قبول کردند، 20 میلیون نفر دیگر هم باید بر اساس اصول دموکراسی به رای اکثریت احترام گذاشته و همان را قبول بکنند.

اما پاسخ این است که:
شما اصول دموکراسی را در محلی خارج از حیطه ی تعریف شده اش بکار گرفته اید. چرا؟ چون حقوق بشر و آزادی های مندرج در آن، همچنانکه بارها گفتم، جزء حقوق ذاتی و غیر قرار دادی افراد است. حال آنکه اصول دموکراسی، تنها در امور قراردادی و نحوه ی اداره ی کشور و تصمیم سازی و امور ثانوی نظایر آن جاری است. بنابراین اگر شما دموکراسی را بهانه ای بکنید برای نقض حقوق بشر و آزادی بیان، در واقع از دموکراسی در خارج از حیطه ی آن استفاده کرده اید و اینکار خطاست. اتفاقا همین خطا بوده که تا کنون توجیه گر ایجاد اندیشه های استبدادی نظیر نازیسم و فاشیسم بوده اند. دولت فاشیست موسولینی، دقیقا همین استدلال شما را بکار میبرد و حقوق بشر را نقض میکرد (اگر خواستید بگویید تا بخشهایی از اعلامیه ی مشهور موسولینی را برایتان بگذارم تا ببینید که شما حتی از همان جملات او دارید استفاده میکنید! شاید وقتی اعلامیه مشهور موسولینی را که بعنوان منشور فاشیسم شناخته میشود را بخوانید، تعجب کنید که چقدر جملات و استدلال های شما، شبیه به عبارات و استدلال های موسولینی است!). به عبارت دیگر شما دچار مغلطه ی خطرناکی شده اید که امروزه هم بسیار رواج دارد و این مغلطه ناشی از عدم آگاهی کافی نسبت به خواستگاه حقوق بشر و نیز معنا و حیطه و خواستگاه و حدود دموکراسی و رابطه ی حقوق بشر و دموکراسی است.

این خطا را با یک مثال بسیار ساده میتوان نمایان تر کرد:
میدانیم که همه ی انسانها حق ادامه ی حیات و زندگی دارند و کسی حق ندارد که زندگی فرد دیگری را از او بگیرد یا او را مجبور به خودکشی نماید. اما از طرفی فرض کنید که در ایران طی یک رفراندم و با رای اکثریت مردم، قانونی تصویب بشود که بر اساس آن، افراد باید قبل از 20 سالگی خودکشی کنند یا آنکه اجبارا کشته خواهند شد (البته این فقط مثال است، لطفا در مثال مناقشه نکنید). خوب اکنون با منطق غلط شما، باید بگوییم که چون اکثریت مردم این قانون را خواسته اند و خودشان خواسته اند که حق حیات و زندگی را از خودشان سلب نمایند، بنابراین آن اقلیت افراد هم باید بر اساس اصول دموکراسی به این قانون عمل کنند و حق ندارند که بیش از 20 سال زندگی کنند! اکنون میبنید که اگر دموکراسی را در خارج از حیطه ی خودش بکار ببرید، دچار چه اشکالاتی میشوید؟ نکته اینجاست که حقوق بشر (نظیر آزادی بیان و حق حیات)، بر اصول دموکراسی مقدم هستند و نمیتوان به بهانه ی دموکراسی، این حقوق را نقض کرد.

خوب، اکنون روشن میشود که شما نمیتواند با بهانه کردن قانون اساسی ایران، حقوق افراد (و لو این افراد اقلیت باشند) را نقض کنید. این تفکر شما باعث ایجاد نوعی فاشیسم دینی در جامعه خواهد شد. بر اساس حقوق اولیه بشر، افراد حق دارند که آزادانه دین و جهانبینی و عقاید سیاسی و اجتماعی خودشان را انتخاب کرده و آزادانه آنرا افشا و بیان کرده و آزادانه به فرایض و عبادات دینی خود عمل کنند. اما میدانیم که در ایران هیچ یک از اقلیتهای دینی و مذهبی چنین اجازه ای ندارند. حتی اهل تسنن اجازه ندارد که در تهران (که ادعا میشود ام القری اسلام است) مسجدی بسازند! چه برسد با سایر ادیان و مذاهب.

ضمنا چندین پست بنده بی پاسخ رها شده اند. آیا سکوت شما نشانه ی قبول آنهاست یا اینکه نشانه ی بی پاسخی است؟

به امید آزادی بیان برای همه.
خردبین سبز اندیش.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۰۶, ۲۱:۳۵
اما درباره قانون اساسی:
به نظر شما هرگاه صحبت از قانون اساسی شد، باید قانونی بودن آن نیز ثابت شود؟
این چه شیوه بحث کردن است؟
قانون را میثاق ملی ندانیم به کجا می‏رسیم؟
معمولا در مباحثه با شما این مشکل وجود دارد، چیزهائی را مطرح می‏کنید که محل بحثش جای دیگری است، لذا بیان قانونی و میثاق ملی بودن قانون اساسی انحراف تاپیک را در پی دارد، به همین دلیل مطالبی که درباره امام خمینی و تأثیر ایشان بر قانون اساسی نوشتید هیچ ربطی به بحث ندارد.
شما قانون را میثاق ملی نمی دانید.
قضاوت با کاربران.


(که البته میدانیم چنین نیست و اکنون بسیاری از مردم قانون اساسی را قبول ندارند و خواهان تغییر آن هستند)
طبق چه مکانیزم و روشی خدا داند!
قضاوت با کابران


اما دلیل ویرایش نام زندانیان سیاسی:
اگر واقعا افراد فوق، زندانی (آنهم از نوع انفرادی) شده‏اند و یقین دارید آنها خائن و وطن‏فروش نیستند می‏توانید دلائل خود را ارائه دهید، می‏توانید بگوئید من با این گروه 30-40 نفره شب و روز بودم و آنان را کاملا زیر نظر داشته و لحظه‏ای از آنان غفلت نکردم و هیچ خیانتی از آنان مشاهده نکردم، جاسوسی دشمن نکردند، جائی را آتش نزدند و هیچ کس را تهییج بر اغتشاش نکردند و... و اسناد و مدارک گفته‏هاتان را ارائه دهید، آزادید البته نه در سایت گفتمان علمی، اینجا محل مباحثات علمی است و ما هم اهل بحث، ما نه قاضی هستیم نه زندانبان و بازجو، و نه از مجازات بی دلیل هم‏وطنانمان دفاع می‏کنیم، و نه ادعا می‏کنیم چنین مجازات بی‏دلیلی همانند کهریزک اتفاق نیافتده است.
بنابراین ذکرنام افراد هیچ وجهی ندارد.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۰۶, ۲۱:۳۷
اما ترجيح اكثريت و نظريات موسوليني:
تشابه به نظرات موسولینی مانع از احترام به نظر مردم مسلمان ایران نیست، گرچه مایلم بدانم ایشان چه عقیده‏ای درباره آزادی بیان و حق اکثریت دارد، ولی مردم ایران مسلمانند و اسلام را مقدم بر همه چیز حتی حیات مادی خود می‏دانند، لذا دائما تکرار نکنید که آزادی بیان جزء حقوق ذاتی وغیر قراردادی است، مسلمان برای غیر خدا و دین اسلام هیچ حقیقتی نمی‏شناسد، یعنی خدا و پیامبر را مقدم بر حیات و ذات خودش می‏داند، لذا آزادی بیان جای خودش را دارد.


حقوق اولیه ی بشر، شامل آزادی مطلق عقیده و آزادی بیان (بشرط محدود نکردن آزادی دیگران و نقض نکردن حقوق دیگران)، حقوقی اصیل و ذاتی بشر اند و هیچ مرجع و حکومت و قانون و دینی نمیتواند این حقوق را از فرد بگیرد. فکر میکنم تا اینجا را قبول داشته باشید.

خیر.
ما مردم مسلمان اصلا قبول نداریم.
چون حقوق در منظر ما و شما متفاوت است.
مسلمان، خواست پیامبر را مقدم بر همه خواسته‏های خود می‏کند، لذا دوست دارد اسلام برسرش حاکم باشد، و نمی‏خواهد کسی این آزادی را از او بگیرد، او آزادای خود را به هیچ وجه نمی‏خواهد محدود ببیند حتی به قیمت تشابه به بدنامانی همچون موسولینی!!
مثالي بزنم لطفا در مثال مناقشه نکنید، اگر موسولینی برای زنان احترام قائل بود ما نیز نباید قائل شویم؟ چون تشابه به نظر اوست؟ یعنی تشابه به نظر و عقیده ظالم بد است، حال هر عقیده‏ای باشد.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۰۶, ۲۱:۳۸
آزادی اقلیتهای دینی:
چرا انکار واضحات می‏کنید؟
کدام اقلیت مذهبی حق عبادت و آموزش به هم‏کیشانش را ندارد، طوری حرف می‏زنید گویا در تهران کلیسا و کنیسه وجود ندارد.
به ما حق دهید که وجود آزادی بیان برای اقلیتهای دینی را از زبان خودشان بپذیریم نه شما.

شما فقط یک دلیل برای محدود بودن اقلیتها آوردید، آنهم مسجد نداشتن اهل سنت ساکن تهران، بله من نیز با شما هم‏عقیده هستم، به نظر حقیر مسجد داشتن آنها ضرری متوجه نظام نخواهد کرد، یعنی اگر با من مشورت شود موافقت خودم را اعلام می‏کنم(تکبیر)، زیرا نظام ریشه‏های مستحکم اجتماعی دارد و چنین آزادی‏هائی مشکلی ندارد.
بارها در همین تاپیک عرض کردم که دفاع کردن از ممانعت غیر قانونی غلط است، اگر حزبی، گروهی، عده‏ای فعالیت قانونی کنند و جلوی آنان گرفته شود از نظر ما نیز محکوم است.
البته من نمی‏دانم مسجد داشتن آنان محذورات امنیتی دارد یا ندارد چون مسئول امنیتی نیستم.

اما برای روشن شدن شما و سائر کاربران مشاهداتم را از حوزه‏های علمیه اهل سنت در چهار استان خراسان شمالی و هرمزگان و سیستان و بلوچستان و کردستان عرض کنم.
بعنوان مبلغ ویژه به مناطق فوق بارها و بارها سفر کردم.
در مساجد و مدارس اهل سنت به مناسبتهای مختلف سخنرانی کردم.
در خانه‏هاشان سر سفره‏هاشان همکلامشان شدم، درد آنها نبود آزادی بیان نیست.

طلاب اهل سنت از مقام معظم رهبری شهریه می‏گیرند.
بن کارت آنها ماهانه توسط حکومت شارژ می‏شود.
حقوق اساتید ماهانه از تهران واریز می‏شود.
کارت معافیت (از خدمت سربازی) تحصیلی آنان سالانه تمدید می‏شود.
دارای کتابخانه و انتشارات مخصوص خود هستند، اگر تاپیک منحرف نمی‏شد و یا ترویج افکار باطل را صحیح می‏دانستم نام و محتوای بعضی از کتب آنها و سایتهای علمی‏شان را می‏نوشتم، تا بدانید که در جمهوری اسلامی چه چیزهائی چاپ و منتشر می‏شود.

همانطور که قبلا برای جناب آزاده عرض کردم، آزادی بیان را همه در همه سطوحش خواهانند، و به کم قانع نیستند، اهل سنت نیز از این قانون نانوشته مستثنا نیستند، ولی هیچ کس آزادی را بدون حد و حصر نمی‏داند، ما نیز، لذا قانون را فصل الخطاب قرار دادیم.

ناظر
۱۳۸۹/۰۲/۰۶, ۲۲:۲۳
داشتم مطالب رو می خوندم، دیدم واقعا کم لطفی اگر بگوییم حقوق اقلیت های دینی در ایران نادیده گرفته می شه.

مستند حرف می زنم یعنی با آمار و ارقام:

اقلیت های دینی در کشور آلمان: 4.9 % مسلمان (شما ادیان مختلف را بگذار کنار که اونم کم نیست(1.8 %))

اقلیت های دینی در کشور ایران: (به جز سنی) 2 % میزان اقلیت های ایران که شامل زرتشتی، کلیمی (که هر کدام شاخه شاخه اند)

حالا می رسیم به جاهای قشنگش:

طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:
1 نماینده برای : زرتشتیان
1 نماینده برای: کلیمیان
1 نماینده برای: مسیحیان آشوری و کلدانی
1 نماینده برای: مسیحیان ارمنی شمال
1 نماینده برای: مسیحیان ارمنی جنوب


آلمان:
نه تنها نماینده مجلسی در نظر نگرفتند بلکه اصلا 3.9 % مردم کشور دینشان رسمی نیست، رسمی نبودن دین اونم چند درصد 3.9 % اگر می دونستید یعنی چی .....

ایران فقط برای 2 % نماینده قائل شده.


لازم می دونم که یه نکته ای هم بگویم: جمعیت آلمان و ایران تقریبا در یه حد است.


هر چیزی توی ایران آزاد نباشه اقلیت های دینی آزاده...


پشت برخی از ابر قدرت ها و مدعیان آزادی چه ... وجود دارد

مدیر تدوین
۱۳۸۹/۰۲/۲۵, ۲۲:۰۶
با سلام
با توجه به مشخص نمودن مسير بحث :


سلام بر آزاده عزیز و سائر دوستان
با تشکر مجدد از طرح سؤال

سؤال شما دو بُعدی است:
1- حدود آزادی در اسلام و قانون.
2- نحوه إجراء آن در جامعه.

بُعد دوم آن به مسائل إجرائی بر می‏گردد، و ربطی به محیط علمی کانون گفتمان ندارد.


اما بعد اول این طور خلاصه می شود:


چرا باید تفکری که حاکم شده فکر کند او بر حق است و دیگران را محدود به رعایت تفکرات خودش نماید.
طبق این فرض بحث را شروع می‏کنیم.
اگر موافقید یا علی.:rose:
(برای جلوگیری از انحراف تاپیک پیشنهاد می کنم آن قسمت از مطالب که جنبه اجرائی دارد را خودتان ویرایش کنید)


و نيز پذيرش اين مسير :

من منتظر نظرات حضرتعالي هستم. فقط خواهشمندم نه تنها دقيقا در محوري که خود گفته ايد بحث را پيش ببريد بلکه به مسئله ي آزادي بيان نيز پرداخته شود.
نه تنها بسياري از پستها خارج از موضوع مورد قبول طرفين است بلكه بحث در موضوع آزادي از منظر قانون حاكم صورت گرفته است .
لذا تاپيك پس از ويرايش و حذف پستهاي خارج از موضوع و تغيير عنوان موضوع به آزادي از منظر قانون حاكم ، بازگشايي و جهت ادامه بحث آماده خواهد شد .
لطفا خارج از موضوع تاپيك مطلبي ارسال نشود .
با تشكر

صالح
۱۳۸۹/۰۷/۱۸, ۱۲:۱۰
با سلام مجدد به همه دوستان

نظر دکتر رحيم پور ازغدی استاد حوزه و دانشگاه درباره آزادی بيان را با هم بخوانيم:


شما نمي‌توانيد مزاحم جهل من شويد چون به آزادي من تجاوز کرد‌ه‌ايد! ابراهيم در اين منطق ضدآزادي است که با تبر بت‌هاي مشرکين را مي‌شکند
معنويت مجرد، هدف انقلاب اسلامي نيست همان طور که آزادي مطلق هدف ما نيست! اسلام فقط معنويت نيست همان طور که فقط آزادي نيست.
چند بعد دارد: اخلاق، اقتصاد، آزادي، عدالت و معنويت.
انسان اسلامي يک انسان چند بعدي است و حکومت اسلامي هم بايد چند بعدي به جلو حرکت کند.
اگر انقلاب ما همه ابعاد اسلامي را نداشته باشد ديگر اسلامي نيست.
اگر آزادي يک ارزش اسلامي است بايد با همان چهارچوب اسلامي‌اش در حکومت اسلامي وجود داشته باشد.

همان طور که در همه دنيا آزادي مطلق وجود ندارد، در نظام اسلامي هم آزادي مطلق وجود و معنايي ندارد.
تفاوت بين آزادي اسلامي و آزادي اومانيستي در اهداف و مباني آنهاست.
آزادي بيان يعني يک شهروند بتواند آزادانه حقوق خود را از حکومت مطالبه کند.
بايد حقوق خود را از حکومت مطالبه کند.
بايد حق رشد و دستيابي به حقيقت، حق شنيدن مشروع براي يک شهروند وجود داشته باشد.


در همه جوامع شرط و شروطي براي آزادي وجود دارد ولي هدف و مباني آنها فرق مي‌کند.
اصلا امکان وجود آزادي کامل در يک جامعه نيست.
در غرب حد آزادي فرد، آزادي ديگران است.
اين يعني هيچ ارزشي بالاتر از آزادي فرد وجود ندارد حتي مصالح فرد و جامعه.
آزادي تبديل به يک ارزش مطلق مي‌شود و بقيه ارزش‌ها در مراحل بعد وتو مي‌شوند.

آزادي مطلق فرد يعني استبداد فرد وقتي مي‌گويند فقط حد آزادي من آزادي ديگري است.
يعني مجبوري که حد آزادي تو، آزادي او باشد؛ وگرنه درگيري ايجاد مي‌شود.
او هم يک مستبد ديگري است مثل تو، [مثل] همه جامعه.
شما جامعه‌اي را تصور کنيد که همه مشغول مطلق کردن آزادي خود و محدود کردن آزادي ديگران باشند.
هر کس زور بيشتري دارد آزادي بيشتري دارد.
من کاري مي‌کنم که آزاي تو بيشتر محدود شود.
حد آزادي من افزايش يابد و حد آزادي تو کمتر شود.


آزادي وسيله‌اي در جهت رشد و تکامل و تعالي کرامت انساني است و مردمسالاري با تعريف ما يعني توافق اخلاقي انسان‌هاي آزاد و مسئول، در چهارچوب عدالت با احترام حقيقي به همديگر.
يعني اگر کسي هم زور داشت اجازه ندارد به حريم ديگران تجاوز کند.در فرهنگ اومانيستي، آزادي وسيله‌اي است در خدمت رضايت نفس و نفسانيت و لذت‌طلبي.

معني دموکراسي در فرهنگ اومانيستي برآيند آزادي‌هاي مطلق افراد است زماني که حريف هم نمي‌شوند.
آزادي فرد به آزادي ديگران و مصالح فرد و جامعه محدود مي‌شود.
فرد در فرهنگ اسلامي حق ندارد تحقير شود؛ حق ندارد خودکشي کند و دون کرامت انساني کاري انجام دهد [و اين] از باب تکليف است نه حقوق! ولي در فرهنگ غربي و در آزادي مطلق فردي چنين اجازه‌اي صادر مي‌شود.

اگر تنها و برترين ملاک حقوق بشر براي ارضاي فرد اصالت آزادي باشد يعني [ديگر] اخلاق و امنيت و علم و عدالت و زيبايي شناسي و هيچ کدام از [اين] ارزش‌ها ديگر اهميت ندارند، فقط آزادي مهم است! يعني همه ارزش‌هاي ديگر با هم برابر هستند علم و جهل با هم برابرند.
کمال و انحطاط برابرند.

اما در فرهنگ اسلامي اين گونه نيست.در فرهنگ غرب هيچکدام از اين ارزش‌ها بر آزادي تقدم ندارد، شما نمي‌توانيد مزاحم خواب و جهل من شويد چون به آزادي من تجاوز کرد‌ه‌ايد.
هيچ حقي مهم‌تر از تمايلات من و ميل من و نفسانيت من نيست.
حتي چيزي به نام کرامت و رشد من.
در اين منطق ابراهيم ضدآزادي است که با تبر بت‌هاي مشرکين را مي‌شکند ولي در منطق الهي ابراهيم بزرگ‌ترين آزادي بخش تاريخ است.
ابراهيم رها کننده از جهل است.

در منطق ما هيچ چيز از جمله آزادي ابتدا به ساکن خودش مستقلا قابل ارزش‌گذاري نيست، حقوق بشر خودش قابل فهرست شدن نيست.
مگر اينکه ما درباره غايت، هدف و نهايت زندگي در عرصه‌ انسان‌شناسي و هستي‌شناسي به نتيجه برسيم.
به تفاهم برسيم.
حقوق، وسيله [ايست] براي رسيدن به چه هدفي؟

ادامه سخنرانی دکتر ازغدی در پست بعدی...

صالح
۱۳۸۹/۰۷/۱۸, ۱۲:۱۹
ادامه سخنرانی دکتر ازغدی از پست قبلی...

اسلام مي‌گويد براي رشد و تعالي فرهنگ غربي مي‌گويد براي رضايت نفساني.
حق نداري مزاحم همسايه شوي چون همسايه لذت نمي‌برد.
مزاحم همديگر نباشيد هر کاري مي‌خواهيد انجام دهيد چون شما کرامت نداريد.در جامعه ليبراليستي امنيت مهم است نه کرامت.
ولي در جايي که کرامت و انسانيت باشد امنيت هم بيشتر وجود دارد.
امنيت با زور نمي‌شود امنيت در درجه اول بايد منشا آن انساني باشد.
حقوق وظايف ما صرفا باتوجه به مسائل ديني نبايد تعريف شود.
بايد به مسائل اخروي هم توجه شود نبايد دنيا را فداي آخرت کرد و آخرت را فداي دنيا.

آزادي مطلق يعني همه عقايد به يک اندازه اجازه ترويج داشته باشند همه عقايد محترم‌اند يعني چه؟ نژادپرستي، ‌گاوپرستي،‌ مگر اينها عقيده نيستند؟ مگر دخترکشي در جزيره‌العرب عقيده نبود؟ آزادي عقيده محترم است نژادپرستي و سگ‌پرستي اينها همه محترم‌اند.
بعضي از اين عقايد ضد کرامت انساني‌اند.
نمي‌شود به نژادپرستي احترام گذاشت.در فرهنگ اسلامي اينها محکوم‌اند و رد مي‌شوند.

در يک کشوري حکومت موروثي عقيده است.
اين عقيده نمي‌شود محترم باشد و اجازه فعاليت داشته باشند.
هيچ جاي دنيا اين طوري نيست! در انگليس کالج‌هاي اسلامي به دليل فعاليت‌هاي اسلامي تعطيل شدند،‌ در کشورهاي اروپايي حجاب را ممنوع مي‌کنند.
کمونيست‌ها در آمريکا اجازه فعاليت ندارند.

همه عقايد مفيد نيستند ولي ما کسي را مجبور به يک عقيده نمي‌کنيم.
همه عقايد بايد آزاد باشند در يک فضاي تخصصي به اظهار نظر بپردازند.
آزادي ارزشمند است ولي فقط آزادي به تنهايي ارزشمند نيست.
معني «لا اکراه في‌الدين» [اين نيست که] همه عقايد آزاد باشند، ‌يعني ‌ايمان زورکي نمي‌شود.
در سنت اسلامي هم همين جوري بوده است.


يک عقيده فاسد مانند يک ويروس است و بايد از شيوع آن جلوگيري کرد.آزادي يعني امکان استفاده از حقوق و حقوق را عدالت مشخص مي‌کند.
آزادي معقول، اخلاقي و مسئولانه نه هرج و مرج وتوطئه، ‌مراد ما از آزادي انسانيت رها شده است نه حيوانيت رها شده، آزادي عقل نه آزادي نفس.
آزادي تنها ارزش نيست برترين ارزش هم نيست آزادي در کنار عدالت اخلاق، منطق و شريعت ارزش دارد نه جداي از آنها.


نگاه دين به آزادي الزام‌آورتر است و پايه‌هاي آزادي را محکم‌تر مي‌کند.
‌آزادي در تفکر اسلامي، ‌قداست ديني دارد.
آزادي را که خداوند به من داده است نمي‌توانيد محکوم کنيد.
آزادي در اسلام يک تکليف است! نه اينکه شما حق داري آزاد باشي و اگر خواستي از آزادي خود صرف‌نظر کني.
نه! بايد آزاده زندگي کني و اين يک تکليف الهي است.

آزادي يکي از عالي‌ترين ارزش‌هاي انساني و جزء معنويات است فوق حيوانيت و فوق حد مادي، انسان شرافتمند آزادي را فداي شکمش نمي‌کند و حاضر نيست از آزادي خود به خاطر منافع اقتصادي و جاني و مالي بگذرد ولي در فرهنگ مادي اين جوري نيست.
آزادي اسلامي يعني احترام به کرامت الهي خود کرامت انسان يعني به خودت احترام بگذار و از کارهاي پستي که شايسته شرافت انساني نيست دوري کن.

هيچ کس حق ندارد به ما فرمان بدهد.
مگر اينکه کسي فرمان خدا را به ما ابلاغ کند حتي اگر خلاف منافع اقتصادي و مادي تو باشد.
سقف کرامت انسان در اومانيسم سقف يک حيوان است.
اصلا کرامت انسان با مباني الهي ثابت مي‌شود نه با مباني اومانيستي.

زینب_الگوی صبر
۱۳۸۹/۰۸/۰۸, ۲۱:۴۱
بلکه به مسئله ي آزادي بيان نيز پرداخته شود.

خب عزیز همین مطالب شما ناشی از آزادی بیان هست دیگه نه....
شما میخواهید به نتیجه برسید این یعنی آزادی بیان
اما عده ای سعی بر اختلال و یا تحمیل نظریات خود بر دیگران اند
خیلی از کاربران اینجا نظرشون رو میدن حتی اگه بر خلاف عقیده دیگران باشه