PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سوال



in search of truth
۱۳۸۹/۰۲/۰۵, ۱۳:۲۳
درسایتی مطلب زیررادیدم که توسط یکی ازکاربران نوشته شده بود

روزي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي خريد شتر نزد مردي رفت،‌ وقتي با آن مرد در مورد قيمت شتر سوال كرد، آن مرد مبلغي را تعيين كرد و پيامبر آن مبلغ را به آن مرد داد.

همان لحظه مرد رفت و يك دوري دور شتر زد و برگشت گفت آقا اينجا چي كار داريد؟‌ بفرماييد؟ رسول اكرم فرمود شترم را بده، مرد گفت:‌ كدام شتر!؟ رسول خدا فرمود:‌ من همين الان به تو پول ندادم مگه؟ مرد گفت: نه! كِي؟ پيامبر فرمود: من الان به تو پول ندادم اين شتر را بخرم؟!!‌ مرد گفت:‌ نه! مدركي داريد؟‌ اسلام گفته اگر معامله ميكنيد بايد مدرك داشته باشيد، بايد يه سندي داشته باشيد. پيامبر فرمود:‌ نه مدركي ندارم.


همان لحظه دو نفر از صحابه پيامبر آنجا بودند. پيامبر به آنها فرمود:‌ شما به اين مرد يه چيزي بگيد، من همین الان پول دادم شتر بخرم، انکار میکنه ميگه سند بيار. آن دو نفر گفتند خب يا رسول الله شما سندي نداريد؟‌ رسول اكرم فرمودند:‌ نه! آنها گفتند خب ما چي كار كنيم؟‌

در همين حين بود كه حيدر كرّار، اميرالمومنين علي عليه السّلام وارد شدند. پيامبر خوشحال شدند. فرمود:‌ علي جانم! شما بيا قضاوت كن. من همین الان پول به اين مرد دادم شتر بخرم ميگه سند بيار، من هم سند ندارم،‌قبول نميكنه.

بعد به آن مرد شتر فروش رو كرد و فرمود:‌ آيا قضاوت اين شخص رو قبول داري؟‌ آن مرد گفت:‌بله هر چي اين آقا بگه قبول ميكنم.

حضرت علي عليه السّلام فرمودند:‌ شتر را به پيامبر بده يا پولش را پس بده.
مرد گفت:‌ آقا ايشان سند ندارند

علي عليه السّلام فرمودند: شتر را به پيامبر بده يا پولش را پس بده.
مرد گفت:‌ آقا من ميگم ايشان سند ندارند، شما سند بيار، مدرك...، پول چي رو بدم؟

حضرت فرمود:‌ شتر را به پيامبر بده يا پولش را پس بده.

مرد اين كار رانكرد، حيدر كرّار شمشير را درآورد و همانجا گردن آن مرد را زد. شتر را گرفت و به پيامبر داد.

سپس فرمود ما شما را امين وحي خدا ميدانيم، اين مرد شما را دروغگو خطاب كرد مرتد شد، قتلش واجب بود،‌البته سه بار فرصت دادم ولي خودش نخواست من هم او را كشتم.


می خواستم بدانم آیا این داستان درست است؟ لطفاباذکردلایل توضیح دهید
واگردرست است آیاهرشخصی که حضرت محمدرابه عنوان شخصی عادی ونه یک پیامبرقبول داشته باشدمی توان اوراکشت؟ دراینجا استدلال امیرالمومنین این بودکه چون ما(ونه ان شخص)حضرت محمدرابه پیامبری قبول داریم پس اگرکسی مخالفت کندوسندی برای اثبات ادعای پیامبربخواهد قتلش واجب است؟! اگرداستان درست است لطفادلیل این کارامام علی راشرح دهید باتشکر

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۰۵, ۱۵:۰۱
.....
بعد به آن مرد شتر فروش رو كرد و فرمود:‌ آيا قضاوت اين شخص رو قبول داري؟‌ آن مرد گفت:‌بله هر چي اين آقا بگه قبول ميكنم.

حضرت علي عليه السّلام فرمودند:‌ شتر را به پيامبر بده يا پولش را پس بده.
مرد گفت:‌ آقا ايشان سند ندارند

علي عليه السّلام فرمودند: شتر را به پيامبر بده يا پولش را پس بده.
مرد گفت:‌ آقا من ميگم ايشان سند ندارند، شما سند بيار، مدرك...، پول چي رو بدم؟

حضرت فرمود:‌ شتر را به پيامبر بده يا پولش را پس بده.

مرد اين كار رانكرد، حيدر كرّار شمشير را درآورد و همانجا گردن آن مرد را زد. شتر را گرفت و به پيامبر داد.

سپس فرمود ما شما را امين وحي خدا ميدانيم، اين مرد شما را دروغگو خطاب كرد مرتد شد، قتلش واجب بود،‌البته سه بار فرصت دادم ولي خودش نخواست من هم او را كشتم.


می خواستم بدانم آیا این داستان درست است؟ لطفاباذکردلایل توضیح دهید
واگردرست است آیاهرشخصی که حضرت محمدرابه عنوان شخصی عادی ونه یک پیامبرقبول داشته باشدمی توان اوراکشت؟ دراینجا استدلال امیرالمومنین این بودکه چون ما(ونه ان شخص)حضرت محمدرابه پیامبری قبول داریم پس اگرکسی مخالفت کندوسندی برای اثبات ادعای پیامبربخواهد قتلش واجب است؟! اگرداستان درست است لطفادلیل این کارامام علی راشرح دهید باتشکر
با سلام
بنده از صحت این داستان و کم و کیف آن اطلاعی ندارم.
اما نکته ای در سوال شما بود که باآنچه در داستان آمده بود کمی تفاوت داشت.
شما پرسده اید که:

اگردرست است آیاهرشخصی که حضرت محمدرابه عنوان شخصی عادی ونه یک پیامبرقبول داشته باشدمی توان اوراکشت؟
خیر
هرکسی را نمیشود.


دراینجا استدلال امیرالمومنین این بودکه چون ما(ونه ان شخص)حضرت محمدرابه پیامبری قبول داریم پس اگرکسی مخالفت کندوسندی برای اثبات ادعای پیامبربخواهد قتلش واجب است؟!
نکته همینجاست
استدلال مذکور در این داستان
گویا شما خیلی به استدلال توجه نکرده اید
زیرا اینطور که شما نوشته اید به نظر میرسد که فکر میکنید شتر فروش مسلمان نبوده.
اما اگر در استدلال امیرالمومنین توجه فرمائید مشخص میشود که ایشان از عبارت(مرتد)استفاده کرده اند.
ارتداد هم به معنای کفر مسبوق به ایمان میباشد.
در نتیجه معلوم میشود که شخص شتر فروش مسلمان بوده و حضرت محمد صلی الله علیه وآله را به نبوت پذیرفته بوده و الا مرتد شدن او معنا ندارد.
حال باید دید که چه چیزهایی سبب ارتداد است.
دراینباره میتوانید به این تاپیک (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=47751) و همچنین این تاپیک (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=1648&language=pl) مراجعه فرمائید.

البته بیان این نکته بمعنای این نیست که بنده از صحت و سقم این داستان اطلاعی دارم یا آنرا تایید میکنم.

در ضمن عنوان تاپیک بسیار مبهم و کلی بوده و لازم هست که اصلاح شود.

roshani
۱۳۸۹/۰۲/۰۵, ۱۷:۳۸
درسایتی مطلب زیررادیدم که توسط یکی ازکاربران نوشته شده بود روزي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي خريد شتر نزد مردي رفت،‌ وقتي با آن مرد در مورد قيمت شتر سوال كرد، آن مرد مبلغي را تعيين كرد و پيامبر آن مبلغ را به آن مرد داد. همان لحظه مرد رفت و يك دوري دور شتر زد و برگشت گفت آقا اينجا چي كار داريد؟‌ بفرماييد؟ رسول اكرم فرمود شترم را بده، مرد گفت:‌ كدام شتر!؟ رسول خدا فرمود:‌ من همين الان به تو پول ندادم مگه؟ مرد گفت: نه! كِي؟ پيامبر فرمود: من الان به تو پول ندادم اين شتر را بخرم؟!!‌ مرد گفت:‌ نه! مدركي داريد؟‌ اسلام گفته اگر معامله ميكنيد بايد مدرك داشته باشيد، بايد يه سندي داشته باشيد. پيامبر فرمود:‌ نه مدركي ندارم. همان لحظه دو نفر از صحابه پيامبر آنجا بودند. پيامبر به آنها فرمود:‌ شما به اين مرد يه چيزي بگيد، من همین الان پول دادم شتر بخرم، انکار میکنه ميگه سند بيار. آن دو نفر گفتند خب يا رسول الله شما سندي نداريد؟‌ رسول اكرم فرمودند:‌ نه! آنها گفتند خب ما چي كار كنيم؟‌ در همين حين بود كه حيدر كرّار، اميرالمومنين علي عليه السّلام وارد شدند. پيامبر خوشحال شدند. فرمود:‌ علي جانم! شما بيا قضاوت كن. من همین الان پول به اين مرد دادم شتر بخرم ميگه سند بيار، من هم سند ندارم،‌قبول نميكنه. بعد به آن مرد شتر فروش رو كرد و فرمود:‌ آيا قضاوت اين شخص رو قبول داري؟‌ آن مرد گفت:‌بله هر چي اين آقا بگه قبول ميكنم. حضرت علي عليه السّلام فرمودند:‌ شتر را به پيامبر بده يا پولش را پس بده. مرد گفت:‌ آقا ايشان سند ندارند علي عليه السّلام فرمودند: شتر را به پيامبر بده يا پولش را پس بده. مرد گفت:‌ آقا من ميگم ايشان سند ندارند، شما سند بيار، مدرك...، پول چي رو بدم؟ حضرت فرمود:‌ شتر را به پيامبر بده يا پولش را پس بده. مرد اين كار رانكرد، حيدر كرّار شمشير را درآورد و همانجا گردن آن مرد را زد. شتر را گرفت و به پيامبر داد. سپس فرمود ما شما را امين وحي خدا ميدانيم، اين مرد شما را دروغگو خطاب كرد مرتد شد، قتلش واجب بود،‌البته سه بار فرصت دادم ولي خودش نخواست من هم او را كشتم. می خواستم بدانم آیا این داستان درست است؟ لطفاباذکردلایل توضیح دهید واگردرست است آیاهرشخصی که حضرت محمدرابه عنوان شخصی عادی ونه یک پیامبرقبول داشته باشدمی توان اوراکشت؟ دراینجا استدلال امیرالمومنین این بودکه چون ما(ونه ان شخص)حضرت محمدرابه پیامبری قبول داریم پس اگرکسی مخالفت کندوسندی برای اثبات ادعای پیامبربخواهد قتلش واجب است؟! اگرداستان درست است لطفادلیل این کارامام علی راشرح دهید باتشکر



دوست من سلام


راستش! نمیخوام فعلا در این باره که ایا از نظر روایی این روایت درست است یانه، جوابی بدم. اما نکته هایی رو که نقضی و حلّی هستند، بیانم میکنم.


1- قران، کلام الاهی و بالاترین منبع وظیفه شناسی همه ماست. پیامبری که قران می اورد، خود اولین نفری هست که به همه اون عمل میکند به صورت کامل.
شما و ما همه میدانیم که بزرگترین آیه قران، آیه 282 سوره بقره هستش. اگه رجوع کنیم، میبینم که این ایه، کلا در باره بده و بستانها و مدرک گیری و شاهد گیر و شهادت به حق دادن در امور هستش. یعنی قران دستور میده که بده و بستانها حتما مکتوب یا مشهود به گواه باشه. البته گفته مگر این که خرید و فروش دست به دست و نقدی باشه که گناهی نیست اگه ننویسید، و اگه خرید و فروش میکنید، شاهد بگیرید.
خوب، مسلما پیامبر اولین نفریه که به این دستور قران عمل میکنه و اگه داستانی هست که نشون میده پیامبر اینگونه عمل نکرد، شاید کمی مشکل داشته باشه.


اما همه مطلب این نیست. شاید حکمتی هم در یه داستان باشه که ماخیلی بهش نرسیدیم. به نکته دوم توجه کنید.

2- فرض کنید این مطلب درست باشه و بگیم معمولا شاهد و مدرک در مواردی لازمه که احتمال فراموش شدن قضیه یا حتی گناه دو طرف در قبول نکردن ذمه، باشه. لذا جایی که یک طرف قضیه، معصوم هستش این جا، خواه ناخواه حق با معصومه، چون اشتباه در بابش معنا نداره.

حالا اگه اینطوری باشه، سه نکته در داستان و برداشت شما هستش.
یکی این که، چنان که دوست قبلی ما گفتند، مسئله ارتداد مطرح شد و این یعنی فرد مورد نظر مسلمان بوده و شرائط و حکم ارتداد هم مشخصه.
دوم این که برخلاف چیزی که شما در برداشت و پرسشتون مطرح کردید، طرف "متهم به عادی دونستن پیامبر" نبوده بلکه متهم به "دروغگو جلوه دادن پیامبر" هستش.
سوم این که چون فرد مسلمان بوده، عالم به جایگاه پیامبر و عالم به حکم مرتد هم بوده، برا همین بوده که گفته شده سه بار از او پرسیده شد تا علم و عمد او در دروغگو جلوه دادن پیامبر احراز بشه.


پس:
1- هرکس نیست، بلکه مسلمان مرتد است؛
2-عادی تلقی کردن نبوده، بلکه دروغگو جلوه دادن یه پیامبر بوده،
3-بدون احراز شرائط نبوده، بلکه علم و عمد او محرز شده.
4- مسئله هدایت نبوده و مسئله قضاوت بوده. یعنی توافق به قضاوت شده و قضاوت، حکم و اجرای حکم دارد.
5- حکم، حکم فرد مرتد بوده نه هر فردی (که مدرکی برای چیزی از کسی بخواهد).


به هرحال، فعلا همین پاسخ نقضی و حلی به ذهنم اومده. امیدوارم اشتباه نکرده باشم.

in search of truth
۱۳۸۹/۰۲/۰۵, ۲۱:۲۴
مرسی موضوع که مهم نیست من می خواستم سوالم رابپرسم امااگرکسی پیداشودو اسناد معتبری هم برای این روایت نقل کند دیگرازهرلحاظ خوب می شود

صدیقین
۱۳۹۰/۰۵/۰۳, ۱۲:۰۴
درسایتی مطلب زیررادیدم که توسط یکی ازکاربران نوشته شده بود


می خواستم بدانم آیا این داستان درست است؟ لطفاباذکردلایل توضیح دهید

سلام به شما کاربر گرامی،


بنده در منابع حدیثی و غیر حدیثی تحقیق کردم اما این داستان را پیدا نکردم. شما می فرمایید کاربری در گوشه ای از این اقیانوس بی در و پیکر مجازی این قصه را تعریف کرده! مگر بدون منبع معتبر حدیثی یا تاریخی، می توان از جریانی که 1400 سال پیش رخ داده سخن گفت؟!اگر منبعی سراغ دارید، بفرمایید تا بررسی کنم.

in search of truth
۱۳۹۰/۰۵/۰۳, ۱۳:۱۶
جناب پاسخگوی مباحث قرآنی بالاخره بعد از 15 ماه از عمر تاپیک جواب دادند!
خب بزرگوار من هم برای همین سوال کردم که این داستان چقدر صحت دارد.
از ظاهر داستان برمی آید که توسط شیعیان غالی جعل شده باشد چون اینجا حضرت علی دوباره نقش منجی را بازی می کند و با شمشیرش کار را یکسره می کند.
بنده داستانی با اندک تفاوتی از کتاب من لایحضره الفقیه ج 3 ص 107 پیدا کردم.انتهای داستان را می نویسم:

حضرت علی گفت:ای اعرابی! آیا رسول خدا راست می فرماید که قیمت شتر را پرداخته است؟
اعرابی:نه! هیچ چیزی به من نپرداخته است.
دراین هنگام حضرت شمشیرخود را از غلاف بیرون کشید و با یک ضربه سراعرابی را از تن جدا کرد(!!)
رسول خدا فرمود: ای علی! چرا چنین کردی؟
عرض کرد:ای رسول خدا! ما شما را بر وحی خداوند متعال تصدیق می کنیم چگونه می شود که در قیمت شتر این اعرابی که چهارصد درهم است تو را تصدیق نکنیم.اعرابی را از این جهت کشتم که شما را تکذیب کرد و گفت رسول خدا قیمت شتر را نداده است(!!)

البته بنده بخش مربوط به ابوبکر و عمر را ناشی از تخیلات شیعیان می دانم چون طبق معمول اول سروکله ابوبکر پیدا می شود که می گوید باید پیامبر برای سخنش شاهد بیاورد.بعد در کمال تعجب سروکله عمر پیدا می شود(جالب است بنده بارها داستان هایی را از کتب شیعیان خوانده ام که اول ابوبکر میاد بعد عمر و هردوتایشان از دادن حکم درست عاجز هستند و بعد حضرت علی میاد و حکم درست را اجرا می کند!) که او هم سخن ابوبکر را تکرار می کند.چون این دو تا ملعون هستند مسلما سخنشان پیامبر را قانع نمی کند و می گوید:
من با تو نزد مردی که به حکم پروردگار عزیز و جلیل در بین ما حکم کند،محاکمه می کنم.

و ناگهان سروکله حضرت علی پیدا می شود! اگر حضرت علی چنین کاری کرده باشد و این داستان واقعی باشد که هیچ و دیگر نیازی به توضیح بیشتر نیست اما اگر جعلی باشد ظاهرا جاعل این داستان آنقدر درگیر تعصبات و جهالت بوده که تصور کرده با این داستان برای حضرت علی فضیلتی درست کرده و نشان داده که او برخلاف ابوبکر و عمر تا چه اندازه پیامبر را دوست داشته و از او حمایت می کرده است در حالیکه با اینکارش فقط تصویری موحش ترسناک متعصب و خشن و غیرمنطقی از او درست کرده.کسی که کوچکترین نافرمانی از پیامبرش را برنمی تابد و با گردن زدن پاسخ می دهد:سزای کسی که با پیامبر من مخالفت کند و او را دروغگو خطاب کند مرگ است.

صدیقین
۱۳۹۰/۰۵/۰۴, ۰۰:۱۸
جناب پاسخگوی مباحث قرآنی بالاخره بعد از 15 ماه از عمر تاپیک جواب دادند!سلام مجدد به شما دوست گرامی،
پاسخگویی این تاپیک به هیچ یک از همکاران پاسخگو واگذار نشده بوده فلذا در نهانخانه کانون خاک خورده و ظاهرا کسی هم مطلع نشده! اگر خودتان با پیام خصوصی اطلاع می دادید، زودتر پیگیری می شد.



بنده داستانی با اندک تفاوتی از کتاب من لایحضره الفقیه ج 3 ص 107 پیدا کردم.به برکت اطلاع رسانی شما بنده هم این روایت را مطالعه کردم.



ابتدا گزارشی از این سه روایت:


در کتاب شریف من لایحضره الفقیه که از کتب روایی امامیه است، در جلد سوم، صفحه 103 به بعد، در ضمن روایاتی که در باب قضاء نقل می کند، سه روایت نقل می کند که از نظر مضمون شبیه یکدیگرند؛ خلاصه و مضمون مشترک سه روایت چنین است:

بین رسول خدا (ص) و یک اعرابی خرید و فروشی صورت می گیرد. بعد از معامله، اعرابی که فروشنده بوده و ثمن معامله (= پول کالا) را از پیامبر دریافت کرده، منکر این دریافت می شود؛ یعنی به اصطلاح زرنگ بازی درمی آورد؛ یعنی هم پول پیامبر را برمی دارد و هم مورد معامله را !

کار به قضاوت می کشد و دیگرانی می آیند و قضاوت می کنند و سرانجام امام علی (به نقل دو روایت اول) قضاوت می کند و به نقل روایت سوم، خزیمة بن ثابت به تأیید سخن پیامبر گواهی و شهادت می دهد.

در روایت اول می گوید: امام علی (ع) بخاطر اینکه اعرابی سخن پیامبر را تکذیب کرده، گردنش را می زند.
در روایت دوم می گوید: بین مردم شایع می شود که گردن اعرابی زده شده یا اینکه عضوی از بدنش قطع شده!
در روایت سوم، که اسم خزیمة بن ثابت آمده (و اسم امام علی (ع) نیامده)، قضیه ظاهرا به خوبی و خوشی فیصله پیدا می کند!

در دو روایت اول که نام امام علی آمده، سخن از خرید و فروش شتر است و در روایت سوم که نام خزیمة بن ثابت آمده، سخن از خرید و فروش اسب است. در هر سه روایت، پیامبر حکم خریدار را داشته و اعرابی، حکم فروشنده.


در پست بعدی، بحث سندی این سه روایت عرض می شود.

صدیقین
۱۳۹۰/۰۵/۰۴, ۰۰:۱۹
بحث سندی روایت اول:

برای روایت اول هیچ سندی در کتاب فقیه ذکر نشده لذا از جهت سند قابل اعتماد نیست.

-----------------------------------

بحث سندی روایت دوم و سوم:

روایت دوم و سوم سندشان ذکر شده اما هر دو ضعیف السند هستند؛
بررسی سندی این دو روایت:

-----------------------------------

سند روایت دوم:


محمد بن بحر الشيباني عن أحمد بن الحارث قال حدثنا أبو أيوب الكوفي قال حدثنا إسحاق بن وهب العلاف قال حدثنا أبو عاصم النبال عن ابن جريج عن الضحاك عن ابن عباس قال ...


دلیل ضعف این سند:


سر سلسله این روایت (یعنی محمد بن بحر الشيباني) فردیست که از نظر رجالیون به غلو متهم است و چندان اعتباری به روایاتش نیست.
سه راوی بعدی یعنی (أحمد بن الحارث و أبو أيوب الكوفي و إسحاق بن وهب العلاف) از نظر رجالیون مجهول الحال اند و ناشناخته!
دو راوی بعدی (یعنی أبو عاصم النبال و ابن جريج) سنی مذهبند اما ثقه می باشند.
راوی بعدی (یعنی الضحاك) سنی مذهب است و ظاهرا نظرات در مورد ایشان مختلف است.
ابن عباس هم که معلوم الحال و از بزرگان شیعه است.


طبق مباحث مطرحه در علم رجال، روایتی با این اوصاف در طبقه روایات ضعیف قرار می گیرد و قابل اعتماد نیست.



بررسی سند روایت سوم در پست بعدی...

صدیقین
۱۳۹۰/۰۵/۰۴, ۰۰:۲۱
سند روایت سوم:


روى محمد بن بحر الشيباني عن عبد الرحمن بن أحمد الذهلي قال حدثنا محمد بن يحيى النيسابوري قال حدثنا أبو اليمان الحكم بن نافع الحمصي قال حدثنا شعيب عن الزهري عن عبد الله بن أحمد الذهلي قال حدثني عمارة بن خزيمة بن ثابت أن عمه و هو من أصحاب النبي


دلیل ضعف این سند:


سر سلسله این روایت (یعنی محمد بن بحر الشيباني) فردیست که از نظر رجالیون به غلو متهم است و چندان اعتباری به روایاتش نیست.
راوی های بعدی همگی از نظر رجالیون مجهول الحال و ناشناخته هستند! بجز الزهري که سنی مذهب است و نزد اهل سنت ثقه است.


طبق مباحث مطرحه در علم رجال، روایتی با این اوصاف در طبقه روایات ضعیف قرار می گیرد و قابل اعتماد نیست.

قاری قرآن
۱۳۹۰/۰۵/۰۴, ۱۱:۱۹
مرد اين كار رانكرد، حيدر كرّار شمشير را درآورد و همانجا گردن آن مرد را زد. شتر را گرفت و به پيامبر داد.

با سلام
ائمه اطهار مظهر گذشت و منطق و علم بودن
چطور ممکنه از پیشوای ائمه (حضرت علی (ع)) این عمل سر بزنه ؟
اینها فقط کذب محضه که فرقه های دیگه با نقل کردن این داستانهای خیالی میخوان شیعه رو به انحراف بکشونن

in search of truth
۱۳۹۰/۰۵/۰۵, ۲۲:۱۰
سپاس از جناب پاسخگوی مباحث قرآنی.فرمودید که این روایات در طبقه روایات ضعیف است و بنده هم سخن شما را می پذیرم و فکر می کنم پرونده این تاپیک بسته شده باشد.فقط امیدوارم شما و امثال شما که علم بررسی صحت و درستی احادیث را دارید با همین اندیشه انتقادی سایر احادیث کتبی همانند من لا یحضره الفقیه یا مثلا بحار الانوار حتی اصول کافی را هم سلسله راویانش را بررسی کنید و اعتبار این کتب را به طور علمی و بدون جزمیت اندیشی بسنجید و ببینید که چند درصد احادیث این کتب قابل اعتماد است و چند درصد این روایات در رده احادیث ضعیف قرار دارد و کتاب یا مقاله ای در این زمینه منتشر کنید و نتایج مطالعات تان را در اختیار عموم قرار دهید تا یکبار برای همیشه تکلیف ما با احادیث یکسره شود.امیدوارم با صداقت و داشتن اندیشه انتقادی شما و همکاران شما در یک کارگروهی دست به چنین کاری بزنند.چرا که بعضی وقتها احساس می شود روایات کتب دینی و تاریخ اسلام هرجا که به سودمان باشد بهشان استناد می شود و هرجا که به ضررمان باشد بطلانشان نشان داده می شود.