PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : عتراف ابن ابی دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع



ehteda
۱۳۸۹/۰۲/۰۷, ۲۱:۴۵
(http://fatimalib.com/index.php?option=com_content&view=article&id=93:1388-04-20-07-51-35&catid=52:1388-04-20-05-23-56&Itemid=67)
در این مقاله ، فقط از منابع سنی نقل قول شده است (http://fatimalib.com/index.php?option=com_content&view=article&id=93:1388-04-20-07-51-35&catid=52:1388-04-20-05-23-56&Itemid=67)




علامه شمس الدین ذهبى در سیر اعلام النبلاء و میزان الإعتدال و حافظ ابن حجر عسقلانى در لسان المیزان به نقل از ابن أبی دارم مى‌نویسند :
إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.
عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گردید.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 1، ص 283، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م؛
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 578، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ) لسان المیزان، ج 1، ص 268، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.
البته همانگونه كه در متن شبهه آمده است، ذهبى و ابن حجر، این روایت را به دلیل وجود ابن أبی دارم در سند آن و به بهانه رافضى بودن وى رد كرده و مى‌نویسد:
احمد بن محمد بن السرى بن یحیى بن أبی دارم المحدث أبو بكر الكوفی الرافضی الكذاب... ثم فی آخر أیامه كان أكثر ما یقرأ علیه المثالب حضرته ورجل یقرأ علیه ان عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن.
در واپسین روزهاى عمرش آنچه كه بیشتر براى وى خوانده مى‌شد مثالب خلفا بود، من خودم نزد وى بودم كه دیدم مردى بر وى اینچنین مى‌خواند: عمر به پهلوى فاطمه لگد زد كه باعث سقط فرزندش محسن شد.
با بررسى دقیق شخصیت ابن أبی دارم و اعتبار و وثاقتى كه او در طول زندگی‌اش نزد اهل سنت داشته، به این واقعیت مى‌رسیم كه سبب تضعیف ابن أبی دارم در اواخر عمر، تنها و تنها نقل همین روایت است و ایراد دیگرى در او دیده نشده است؛ چرا كه به اعتراف بزرگان اهل سنت او در تمام عمرش بر مذهب اهل سنت استوار بوده و از پیشوایان، حافظان و دانشمندان اهل سنت به شمار مى‌آمده است؛ اما نقل برخى از حقایق تاریخى سبب شده است كه نیش تند قلم عالمان اهل سنت، متوجه او شده و سبب تضعیفش شود.
شمس الدین ذهبى در سیر اعلام النبلاء، وى را «امام و پیشوا، حافظ و دانشمند» معرفى مى‌كند:
ابن أبی دارم. الامام الحافظ الفاضل، أبو بكر أحمد بن محمد السری بن یحیى بن السری بن أبی دارم....
ودر ادامه مى‌نویسد:
ابن أبی دارم به حفظ ومعرفت متصف بود ولى گرایش به شیعه داشت.
كان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه یترفض.
و نیز مى‌نویسد:
وقال محمد بن حماد الحافظ، كان مستقیم الامر عامة دهره.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 577 ـ 579، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
محمد بن حماد مى‌گوید: در دوران عمرش در عقیده ومذهبش استوار بود.
و همچنین در روایتى كه ابن أبی دارم در سند آن قرار دارد، رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله فرموده‌اند:
الحلال بین، والحرام بین، وبین ذلك مشتبهات لا یعلمها كثیر من الناس. من ترك الشبهات استبرأ لدینه وعرضه، ومن وقع فی الشبهات، وقع فی الحرام كالراعی إلى جنب الحمى، یوشك أن یواقعه.
مرز حلال وحرام مشخص است؛ ولى بین این دو مشتبهاتى است كه بیشتر مردم آن را نمى‌دانند، كسى كه شبهات را ترك كند دین و آبرویش را حفظ كرده است و كسى كه گرفتار شبهات شود، مرتكب حرام شده است؛ مانند كسى كه همنشین بیمار است.
ذهبى پس از نقل این روایت مى‌گوید:
الحدیث. متفق علیه.
این حدیث مورد قبول واتفاق بر آن است.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 577، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛
اما نكته شگفت‌آور این كه ذهبى در ادامه به وى این چنین فحاشى مى‌كند:
شیخ ضال معثر.
پیرمردى گمراه و خطا کار!!!.
چگونه مى‌توان باور داشت كه شخصى امام، حافظ و فاضل لقب بگیرد، در تمام عمرش ثابت قدم باشد، داراى حافظه قوى و معرفت دینى باشد، و روایتش در مرتبه‌اى باشد كه تمام علما بر آن اتفاق دارند؛ ولى در عین حال به همین شخص، گمراه و خطا كار نیز گفته شود؟!
آیا تعریف‌ها و وصف‌هایى همچون: امام، حافظ، فاضل، موصوفا بالحفظ والمعرفة، با كلماتى همانند: «شیخ ضال معثر» قابل جمع است؟
آری، تعصب بیش از حد و دفاع نامعقول از مكتب خلفا و تلاش یراى حفظ آ‌بروى آن‌ها، شخصیت عظیمى همچون ذهبى را كه به جرأت مى‌توان او را از اعجوبه‌هاى تاریخ اسلام نامید، به جایى رسانده است كه در یك صفحه از كتابش این گونه دچار دوگانه‌گویى مى‌شود.

چشم ابری
۱۳۸۹/۰۲/۰۷, ۲۲:۲۰
السلام علیک یا بنت رسول الله

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۰۷, ۲۲:۳۳
قبلاً در جایی دیگر در رابطه با این موضوع مقاله ای را آوردم ، اما این داستان ظاهراًهمچنان ادامه دارد !

لذا جهت کسانی که آنرا نخوانده اند امکان عقلی و نقلی این قبیل حدیثها رابار دیگر بررسی می کنیم :

1- امام علی در زمان این حادثه چند ساله بوده اند ؟
2- تعدادجمعیت بنی هاشم در زمان رحلت پیامبر چند نفر بوده اند ؟
3-رابطه امام علی با عمر بن الخطاب چگونه بوده است ؟
4- آیا غیرت ما از امام علی بیشتر است ؟نعوذ بالله !

---------------------------------


1- و 2- در هنگام وقوع حادثه مشکوک سقط جنین فاطمه زهراء (س) در سال یازده هجری ، امام علی حدود 34 سال سن داشته اند . یعنی در اوج جوانی و قدرت بدنی یک فرد . آن هم شخصیتی مثل ایشان که به اذعان دوست و دشمن از دلاوران وشمشیر زنان بنام عرب بوده اند. حال چگونه است که در حضور یک چنین فردی با این خصوصیات ، تنها همسرشما و نیز دختر پیامبر تازه در گذشته را مورد ضرب و شتم قرار بدهند و سبب سقط جنین وی شوند و شما هم نظاره گر این صحنه با شید و هیچ نگوئید ! و جوانان و بزرگان بنی هاشم هم دست روی دست بگذارند و شاهد هتک حرمت حریم نبوی باشند . عقل من که قد نمی دهد !


--------------

3- توجه تمامی شیعیان عزیز را به این نکته جلب می کنم :

3-1- امام علی از لیلی بنت مسعود بن خالد دو فرزند بنامهای عبیدالله و ابوبکر داشت که هر دو در طف با حسین کشته شدند.(تاریخ طبری جلد 6 ص 2696)
3-2- امام علی از از صهبا(ام حبیب) دختر ربیعه بن بجیر بن عبد ، که از اسیران اهدائی خالد بن ولید در حمله به عین التمر بود ، یک دختر بنام رقیه و یک پسر بنام عمر داشت. که عمر بن علی چندان بزیست که به سن هشتاد و پنج سالگی رسید و یک نیمه میراث علی (ع) از آن وی شد و به ینبع در گذشت. (تاریخ طبری جلد 6 ص 2696)
3-3- امام علی از ام البنین بنت حزام چهار پسر داشت بنامهای عباس، جعفر ، عبدالله و عثمان که همگی در کربلا کشته شدند. (تاریخ طبری جلد 6 ص 2696)

سوال: آیا ممکن است کسانی را غاصبان خلافت بدانید(ابوبکر) و آن دیگر ضارب همسر خود و دختر پیامبر باشد وسبب سقط محسن باشد(عمر) و دیگری(عثمان) را قبول نداشته باشید و بعد شما نام پسرانتان را ابوبکر و عمر و عثمان بگذارید .


بنظر شما معقولانه است ؟

----------------------
و بالاخره قضیه سقط محسن! شما از رفرانسی از قرن هشتم نام بردید ، در تاریخ طبریمکتوب در قرن چهارم ذکری در این مورد رفته است که با هم می خوانیم :

در تاریخ طبری جلد 6 صفحه 2695 امده است : " نخستین زنی که (امام علی) گرفت فاطمه دختر پیامبر خدا (ص) بود که جز او زنی نگرفت تا درگذشت .از فاطمه حسن و حسین را داشت. گویند فرزند دیگری از او داشت بنام محسن که در خرد سالی در گذشت ".

مشاهده می کنید که گفته است در خردسالی در گذشته و نه در چهار ماهگی سقط شده است ! و حرف و حدیثی از عمر بن الخطاب هم در میان نیست . دوستان روایت ساز به این نکته توجه نکرده اند که آنموقع دستگاه سونو گرافی اختراع نشده بود تا جنسیت جنین چهار ماهه را تشخیص بدهند تا قبل از تولد نام او را محسن بنامند ! پس محسن فرزندی متولد شده بوده است و طبق گفته این کتاب معتبردر خردسالی در گذشته است .

---------------

· عمر داماد فاطمه زهراء (س) است !!!:
1- امام علی ، ام کلثوم یکی از دختران خود را در حالیکه خرد سال بود ( 12 ساله) به عمر بن الخطاب ، تزویج کرد .! (تاریخ یعقوبی ج 2 ص 35) .
.... و نیز ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب را که مادرش فاطمه دختر پیمبر خدا بود به زنی گرفت و چنانکه گفته اند چهل هزار مهر او کرد و زید و رقیه را ازو آورد . ( ترجمه تاریخ طبری جلد5 ص 2034).
یعنی امام علی و فاطمه زهرا از عمر بن خطاب ، نوه داشته اند .!

پذیرش یا رد این قبیل داستانها بعهده شما دانشمندان و فضلاء !

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۰۷, ۲۲:۴۱
پیشاپیش من بگویم که من سنی نیستم و از عمر خطاب هم بی نهایت متنفرم !

ولی نه بخاطر حرفهائی که در باره رابطه اش با خاندان پیامبر در بین شیعیان مطرح است ! بلکه بخاطر جنایتهایش !

البته به احترام 90 % مسلمانان هم که شده رقص ابو لوء لوء هم برگزار نمی کنم !!

mahdi
۱۳۸۹/۰۲/۰۷, ۲۳:۰۷
یا الله
سلام علیکم
برای بررسی بیشتر ،بهتر است در هر مورد به لینکی که بنده ارایه کرده ام رجوع نمایید.ابتدا باید بگم که تمام استناد های شما به تاریخ طبری است و تواریخ جزو خبر واحده حساب میشوند مگر اینکه سند دیگری هم برای ان مطلب دست و پا نمایید.

· عمر داماد فاطمه زهراء (س) است !!!: 1- امام علی ، ام کلثوم یکی از دختران خود را در حالیکه خرد سال بود ( 12 ساله) به عمر بن الخطاب ، تزویج کرد .! (تاریخ یعقوبی ج 2 ص 35) . .... و نیز ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب را که مادرش فاطمه دختر پیمبر خدا بود به زنی گرفت و چنانکه گفته اند چهل هزار مهر او کرد و زید و رقیه را ازو آورد . ( ترجمه تاریخ طبری جلد5 ص 2034). یعنی امام علی و فاطمه زهرا از عمر بن خطاب ، نوه داشته اند .!
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=83

4- آیا غیرت ما از امام علی بیشتر است ؟نعوذ بالله !

- و 2- در هنگام وقوع حادثه مشکوک سقط جنین فاطمه زهراء (س) در سال یازده هجری ، امام علی حدود 34 سال سن داشته اند . یعنی در اوج جوانی و قدرت بدنی یک فرد . آن هم شخصیتی مثل ایشان که به اذعان دوست و دشمن از دلاوران وشمشیر زنان بنام عرب بوده اند. حال چگونه است که در حضور یک چنین فردی با این خصوصیات ، تنها همسرشما و نیز دختر پیامبر تازه در گذشته را مورد ضرب و شتم قرار بدهند و سبب سقط جنین وی شوند و شما هم نظاره گر این صحنه با شید و هیچ نگوئید ! و جوانان و بزرگان بنی هاشم هم دست روی دست بگذارند و شاهد هتک حرمت حریم نبوی باشند . عقل من که قد نمی دهد !
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=146


بالاخره قضیه سقط محسن! شما از رفرانسی از قرن هشتم نام بردید ، در تاریخ طبریمکتوب در قرن چهارم ذکری در این مورد رفته است که با هم می خوانیم : در تاریخ طبری جلد 6 صفحه 2695 امده است : " نخستین زنی که (امام علی) گرفت فاطمه دختر پیامبر خدا (ص) بود که جز او زنی نگرفت تا درگذشت .از فاطمه حسن و حسین را داشت. گویند فرزند دیگری از او داشت بنام محسن که در خرد سالی در گذشت". مشاهده می کنید که گفته است در خردسالی در گذشته و نه در چهار ماهگی سقط شده است ! و حرف و حدیثی از عمر بن الخطاب هم در میان نیست . دوستان روایت ساز به این نکته توجه نکرده اند که آنموقع دستگاه سونو گرافی اختراع نشده بود تا جنسیت جنین چهار ماهه را تشخیص بدهند تا قبل از تولد نام او را محسن بنامند ! پس محسن فرزندی متولد شده بوده است و طبق گفته این کتاب معتبردر خردسالی در گذشته است
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=141
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=107

3- توجه تمامی شیعیان عزیز را به این نکته جلب می کنم : 3-1- امام علی از لیلی بنت مسعود بن خالد دو فرزند بنامهای عبیدالله و ابوبکر داشت که هر دو در طف با حسین کشته شدند.(تاریخ طبری جلد 6 ص 2696) 3-2- امام علی از از صهبا(ام حبیب) دختر ربیعه بن بجیر بن عبد ، که از اسیران اهدائی خالد بن ولید در حمله به عین التمر بود ، یک دختر بنام رقیه و یک پسر بنام عمر داشت. که عمر بن علی چندان بزیست که به سن هشتاد و پنج سالگی رسید و یک نیمه میراث علی (ع) از آن وی شد و به ینبع در گذشت. (تاریخ طبری جلد 6 ص 2696) 3-3- امام علی از ام البنین بنت حزام چهار پسر داشت بنامهای عباس، جعفر ، عبدالله و عثمان که همگی در کربلا کشته شدند. (تاریخ طبری جلد 6 ص 2696) سوال: آیا ممکن است کسانی را غاصبان خلافت بدانید(ابوبکر) و آن دیگر ضارب همسر خود و دختر پیامبر باشد وسبب سقط محسن باشد(عمر) و دیگری(عثمان) را قبول نداشته باشید و بعد شما نام پسرانتان را ابوبکر و عمر و عثمان بگذارید .
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=437

و در اخر اسناد هجوم به خانه وحی:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=105

قال الصادق علیه الصلاه و السلام :
ان الفاطمه صدیقه الشهیده

یاعلی

ehteda
۱۳۸۹/۰۲/۰۸, ۰۰:۰۶
1- و 2- در هنگام وقوع حادثه مشکوک ( ؟ !!!) سقط جنین فاطمه زهراء (س) در سال یازده هجری ، امام علی حدود 34 سال سن داشته اند . یعنی در اوج جوانی و قدرت بدنی یک فرد . آن هم شخصیتی مثل ایشان که به اذعان دوست و دشمن از دلاوران وشمشیر زنان بنام عرب بوده اند. حال چگونه است که در حضور یک چنین فردی با این خصوصیات ، تنها همسرشما و نیز دختر پیامبر تازه در گذشته را مورد ضرب و شتم قرار بدهند و سبب سقط جنین وی شوند و شما هم نظاره گر این صحنه با شید و هیچ نگوئید ! و جوانان و بزرگان بنی هاشم هم دست روی دست بگذارند و شاهد هتک حرمت حریم نبوی باشند . عقل من که قد نمی دهد !







جناب سیف الاسلام ،

حضرت علی نه تنها در 34 سالگی قدرت بدنی داشتند ، بلکه در شصت سالگی هم این طور بودند و جنگ های سه گانه با طلحه و زبیر و عایشه ، معاویه ، و خوارج در این محدوده ی سنی از عمر حضرت علی علیه السلام بوده . که همگان از دلیری و شجاعت آن امام همام شنیده ایم .

اما دلیل دست به شمشیر نبردن حضرت علی علیه السلام ، خدای نکرده ضعف یا ترس نبوده ، بلکه این از خود گذشتگی ها و مظلومیت ، به خاطر اسلام و حفظ شریعت محمدی بوده است .

این مطلب را دقیقا در داستان موسی و هارون هم مشاهده می کنیم ، آنجا که هارون علیه السلام می فرماید « انی خشیت ان تقول فرقّت بین بنی اسرائیل و لم ترقب قولی » طه 94 . ترسیدم که بگویی بین بنی اسراییل تفرقه انداختی و حرف مرا گوش نکردی .

این روح بزرگ علی علیه السلام را می نمایاند که در عین توانمندی ، از حق خود بگذرد برای یک حق بزرگ تر که دین باشد .

اما در مورد ضرب و شتم حضرت زهرای مرضیه ،

خوب اگر با هماهنگی قبلی بود ، و اعلام می شد که ما می خواهیم فاطمه ی کبری را بزنیم ، بله حرف شما درست است . ولی وقتی ناجوانمردانه ، کاری راکه به ذهن احدی خطور نمی کند را انجام دهند چه ؟

در مورد بنی هاشم ،

اولا مگر بنی هاشم چقدر بودند ؟ در ثانی خود عمر هم از قریش بود وطایفه و فامیل داشت ، ثالثا باز همان حرف هماهنگی پیش می آید . بنی هاشم از کجا باید می دانست که قرار است چه اتفاقی بیافتد که بیاید کنار خانه ی علی بست بنشیند ؟




3- توجه تمامی شیعیان عزیز را به این نکته جلب می کنم :

3-1- امام علی از لیلی بنت مسعود بن خالد دو فرزند بنامهای عبیدالله و ابوبکر داشت که هر دو در طف با حسین کشته شدند.(تاریخ طبری جلد 6 ص 2696)
3-2- امام علی از از صهبا(ام حبیب) دختر ربیعه بن بجیر بن عبد ، یک دختر بنام رقیه و یک پسر بنام عمر داشت. (تاریخ طبری جلد 6 ص 2696)
3-3- امام علی از ام البنین بنت حزام چهار پسر داشت بنامهای عباس، جعفر ، عبدالله و عثمان که همگی در کربلا کشته شدند. (تاریخ طبری جلد 6 ص 2696)

سوال: آیا ممکن است کسانی را غاصبان خلافت بدانید(ابوبکر) و آن دیگر ضارب همسر خود و دختر پیامبر باشد وسبب سقط محسن باشد(عمر) و دیگری(عثمان) را قبول نداشته باشید و بعد شما نام پسرانتان را ابوبکر و عمر و عثمان بگذارید .


بنظر شما معقولانه است ؟





اینکه امام علی علیه السلام چرا نام فرزندان خود را اینچنین نامید ، حکایتی است که میتوان دلایلی همچون سیاسی ، عدم ارتباط این نام ها با نام های عمر و ابوبکر را برای آن آورد .

یعنی مثلا حضرت ، نام فرزند خود را عمر گذاشت تا اگر وقتی مجبور شد بگوید خدا عمر را بیامرزد ، منظورش ، پسرش باشد .

و یااینکه اصلا این اسم ها قبل از اینکه برای این اشخاص علم شوند ، بر کسانی دیگری نام گذاری شدند و اصلاارتباطی بین این اسم ها و نام های فرزندان امیر نبوده است .

حضرت که با اسم مشکل نداشته ، عمر یک معنایی دارد و حضرت علی هم فرزند زیاد داشته و نمی خواسته اسم فرزندانش تکراری باشد .

خوب پس باید یک اسمی با یک معنای خوبی انتخاب شود .

اما این چه ربطی به کار خلفا داشته را بایدخودتان توضیح دهید .

در ضمن ، وقایع تاریخی را نمی توان با دو دوتا چهارتا حل کرد . چرا که زوایای بسیاری از تاریخ برای ما نامعلوم است .

الان اگر از کسی چیزی را ببینیم ، می گوییم نمی شود به ظاهر این کار استناد کرد ومی رویم از خود او می پرسیم ، پس چگونه است که با وجود این همه اسناد تاریخی می خواهیم با یک استدلالی که از لحاظ ماده ( محتوای معلوم یا معلومات استدلال ) ناقص است می خواهیم یک واقعیت مسلم را نفی کنیم ؟ !!! ( که لینک بخشی از آن که از اهل سنت نقل شده هم در مطلب اصلی در اول سطر آورده شده )




----------------------
در تاریخ طبریمکتوب در قرن چهارم ذکری در این مورد رفته است که با هم می خوانیم :

در تاریخ طبری جلد 6 صفحه 2695 امده است : " نخستین زنی که (امام علی) گرفت فاطمه دختر پیامبر خدا (ص) بود که جز او زنی نگرفت تا درگذشت .از فاطمه حسن و حسین را داشت. گویند فرزند دیگری از او داشت بنام محسن که در خرد سالی در گذشت".

مشاهده می کنید که گفته است در خردسالی در گذشته و نه در چهار ماهگی سقط شده است ! و حرف و حدیثی از عمر بن الخطاب هم در میان نیست . دوستان روایت ساز به این نکته توجه نکرده اند که آنموقع دستگاه سونو گرافی اختراع نشده بود تا جنسیت جنین چهار ماهه را تشخیص بدهند تا قبل از تولد نام او را محسن بنامند ! پس محسن فرزندی متولد شده بوده است و طبق گفته این کتاب معتبردر خردسالی در گذشته است .


سبحان الله !

این چه حرفی است ؟

اولا اینکه ما اگر از منابع اهل سنت بهقول شما رفرنس می آوریم ، نه به خاطر این است که این کتب مورد قبول ما هستند . بلکه اگر در منطق مشاهده کرده باشید ، در اصطلاح می گوییم ، از مسلمات استفاده می شود .

یعنی ما این کتب را قبول نداریم ، ولی برای اثبات حرفی که در منابع ما هست ولی شما قبول نمی کنید ، از کتاب های خودتان حرف می آوریم ، آنها راکه قبول دارید !!!

خوب اگر در این موضوع مشکلی نیست برویم سر اصل مطلب .

خوب پس حرف طبری برای ما اعتباری ندارد و حرف او را مردود می دانیم و شمانمی توانید از آن برای ما نقل کنید .

اما در باره ی دستگاه سونوگراف ،

عزیز دل برادر !!! خوب این فرزندی که از مادر ، سقط می شود ، بلاخره به دنیا می آدید و جنسیتش مشخص می شود . و نیازی به دستگاه سونو نمی باشد .




عمر داماد فاطمه زهراء (س) است !!!:
1- امام علی ، ام کلثوم یکی از دختران خود را در حالیکه خرد سال بود ( 12 ساله) به عمر بن الخطاب ، تزویج کرد .! (تاریخ یعقوبی ج 2 ص 35) .
.... و نیز ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب را که مادرش فاطمه دختر پیمبر خدا بود به زنی گرفت و چنانکه گفته اند چهل هزار مهر او کرد و زید و رقیه را ازو آورد . ( ترجمه تاریخ طبری جلد5 ص 2034).
یعنی امام علی و فاطمه زهرا از عمر بن خطاب ، نوه داشته اند .!

پذیرش یا رد این قبیل داستانها بعهده شما دانشمندان و فضلاء !



این بحث مفصلا در جاهای دیگر مطرح و پاسخ داده شد .

امابرای آگاهی دوستان ، مختصری از آن را بیان می کنم .

1 - این ازدواج به هیچ وجه صورت نگرفته و گفته های بعضی از تاریخ نویسان ، جز کذب چیز دیگری نیست .

2 - این ازدواج از روی مصلحت بوده و به خاطر تهدیداتی بود که از سوی عمر اعمال شده بود .

اما به هر حال ، یعنی هرکدام از این حرف ها درست باشد ، تاثیری در یک واقعیت تاریخی نمی گذارد و باز هم عرض می کنم که وقایع تاریخی که ذوایای پنهان زیادی دارند را نمی شود با یک حساب سر انگشتی تفسیر و فکر مردم گذشته را خواند .

بلکه آنچه که به نقل صحیح از تاریخ به دست ما می رسد حجیت دارد .

طهورا فروزان
۱۳۸۹/۰۲/۰۸, ۱۳:۲۸
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک


پروردگارا تو لعنت فرست بر اول ظالمی که در حق محمد ص و آل پاکش ظلم کرد و آخرین ظالمی که از آن ظالم تبعیت کرد


:Doaa:


http://alamdaralgameh.blogfars.com/fotofiles/1/57100.jpg

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۰۸, ۱۹:۲۱
[/center]


جناب سیف الاسلام ،

حضرت علی نه تنها در 34 سالگی قدرت بدنی داشتند ، بلکه در شصت سالگی هم این طور بودند و جنگ های سه گانه با طلحه و زبیر و عایشه ، معاویه ، و خوارج در این محدوده ی سنی از عمر حضرت علی علیه السلام بوده . که همگان از دلیری و شجاعت آن امام همام شنیده ایم .

اما دلیل دست به شمشیر نبردن حضرت علی علیه السلام ، خدای نکرده ضعف یا ترس نبوده ، بلکه این از خود گذشتگی ها و مظلومیت ، به خاطر اسلام و حفظ شریعت محمدی بوده است .



.



اینجانب اگر بخواهد یک نفر را در تاریخ حال و گذشته اسلام بعنوان اصولگرا معرفی کند ، قطعا


اولین نام امام علی خواهد بود !

امام علی هر که باشند ، مصلحت گرا و مصلحت اندیش به آن تصوری که شما دارید نبودند و تا

یک چیز را قبول نداشتند ، تظاهر به دفاع از آن نمی کردند !


-----------------------

تنها یک سوال از شما دارم که لطفاً یا جوابش را بدهید یا روی آن فکر کنید :

1- وسعت بلاد اسلام درسال یازده هجری (با مساحت مکه و مدینه و حومه ) بیشتر بود یا سال

41 هجری( با حداقل 4میلیون کیلومتر مربع )؟

2- دشمنان اسلام در سال یازده بیشتر بود (باظهورچند نفر مدعی پیامبری درب و داغون ) یا در

سال 41 با میلیونها نفر تازه مسلمان و جزیه بده و کافر حربی ؟

شما بعنوان یک انسان در کدام مرحله به مصلحت حکومتتان بیشتر توجه می کنید ؟

امام علی در سال یازدهم و در جوانی می آیند به کسی که سرزده به خانه ایشان حمله می کند و

فرزندش را سقط می کند و درب خانه شان را آتش می زند ، مماشات می کند و مصلحت اندیشی

می کنند ! بعد که 25 سال پیر تر شدند و زمانیکه حکومت را در دست گرفتند و سنگینی حکومت

و ولایت بر بلاد اسلام با این وسعت و مشکلات را حس کردند ، ناگهان مصلحت جهان اسلام را

فراموش می کنند و تیغ در مسلمانان می گذارند و قاسطین و مارقین و ناکثین را قلع و قمع می

کنند !!! ( تعدادکشته شدگان جنگهای زمان خلافت امام علی را ازبخش احصاء کانون بپرسید )

لطفاً یک لحظه روی این موضوع فکر کنید ؟ روی شخصیت امام علی و سایر خلفاء تفکر و

مداقه کنید ؟ آیا یک چنین وصله های محترمانه ای (مصلحت اندیشی) به ایشان می چسبد یا نه ؟

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۰۸, ۱۹:۲۸
[/center]



[/center]


اینکه امام علی علیه السلام چرا نام فرزندان خود را اینچنین نامید ، حکایتی است که میتوان دلایلی همچون سیاسی ، عدم ارتباط این نام ها با نام های عمر و ابوبکر را برای آن آورد .

یعنی مثلا حضرت ، نام فرزند خود را عمر گذاشت تا اگر وقتی مجبور شد بگوید خدا عمر را بیامرزد ، منظورش ، پسرش باشد .

و یااینکه اصلا این اسم ها قبل از اینکه برای این اشخاص علم شوند ، بر کسانی دیگری نام گذاری شدند و اصلاارتباطی بین این اسم ها و نام های فرزندان امیر نبوده است .

حضرت که با اسم مشکل نداشته ، عمر یک معنایی دارد و حضرت علی هم فرزند زیاد داشته و نمی خواسته اسم فرزندانش تکراری باشد .

خوب پس باید یک اسمی با یک معنای خوبی انتخاب شود .

.

اگراز نظر شما در نامگذاری فرزندان صرفاًباید به معنای توجه شود پس چراشما نام فرزندانتان

را عمر و عثمان نمی گذارید ؟عمر که معنی بدی نمی دهد ؟


صدام حسین هم پیشنهاد بدی نیست !

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۰۸, ۱۹:۳۵
[/center]



سبحان الله !

این چه حرفی است ؟

اولا اینکه ما اگر از منابع اهل سنت بهقول شما رفرنس می آوریم ، نه به خاطر این است که این کتب مورد قبول ما هستند . بلکه اگر در منطق مشاهده کرده باشید ، در اصطلاح می گوییم ، از مسلمات استفاده می شود .

یعنی ما این کتب را قبول نداریم ، ولی برای اثبات حرفی که در منابع ما هست ولی شما قبول نمی کنید ، از کتاب های خودتان حرف می آوریم ، آنها راکه قبول دارید !!!

خوب اگر در این موضوع مشکلی نیست برویم سر اصل مطلب .

خوب پس حرف طبری برای ما اعتباری ندارد و حرف او را مردود می دانیم و شمانمی توانید از آن برای ما نقل کنید .

.

سبحان الله :


این چه حرفیست !


من از قرن سوم هجری مرجع می آورم و شما نمی پذیرید اما مرجع خود را که از قرن


هشتم است را معتبر می دانید و چون منطبق بر پذیرفته های قبلی تان است از مسلمات می


دانید !

تاریخ طبری از نظر شما در اینجا اعتبار ندارد بعد در جائی دیگر از آن مصادره به مطلوب می کنید !


http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=146


واقعاً سبحان الله !

sam131461
۱۳۸۹/۰۲/۰۸, ۲۲:۴۹
سیف الاسلام ! اخه اون سنیها که خودشون در منابع بسیار مهم و معتبر خودشون این واقعه رو اعتراف می کنن تو دیگه چرا دنبال ناحق افتادی براش حق میطلبی .چرا اینقدرراحت اهل بیت رو به ناحقها می فروشین !!!!!!!!!!!!!!!!
با با دنبال رو های یزید(لعنه الله علیه) هم بعد از واقعه عاشورا به غلط کردن افتادن
حالا جنابعالی برای ما شبهه مطرح می کنی باافتخار هم می گی سنی نیستی ایوالله!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا برات از منابع خودشون مطالبی میذارم برو حالشو ببر.
اثبات کفر ان دولعنتی
خوارزمي از بزرگان اهل سنت مي نويسد : « وقتي تير به قلب مقدس سيد الشهداء حسين عليه السلام اصابت كرد دست
مباركش را از خون پر كرد و به آسمان پاشيد و بار دوم به سر و صورت كشيد و فرمود : « بخدا سوگند همين طور جدم رسول خدا صلي الله عليه و اله را ملاقات مي كنم و به او عرض خواهم كرد كه يا رسول الله ، سران سقیفه (ابوبكر و عمر) مرا كشتند » ( مقتل
خوارزمي ، جلد 2 صفحه 34 )-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
این مطالبهم ازاهلبیت ما شیعیان که قبولشان داریم روایت شده است

************************************************** ** امام علّی بن الحسین علیه السّلام فرموند: همۀ لعنتهای خدا بر آن دو نفر (عمر و ابابکر) باد. به خدا قسم آن دو نفر کافر و مشرک به خدای بزرگ بودند.3
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کسی که شک کند در کفر دشمنان ما و کسانی که ظلم کردند به ما، کافر است .1
--------------------------------------------------------------------------------------------------------

امام باقر علیه السّلام می فرماید:

مَثَلِ ابوبکر و پیروانش مَثَلِ فرعون و پیروان وی، و مَثَلِ علی علیه السّلام و پیروانش مَثَلِ موسی علیه السّلام و پیروانش است .4
---------------------------------------------------------------------------------------------
1-وسائل جلد 18 صفحۀ561.
-بصائر الدّرجات صفحۀ 289، بحار جلد30 صفحۀ 145.
3-بحار جلد7 صفحۀ 18.
4-بحارالانوار جلد30 صفحۀ 383.
-------------------------------------------------------------------------------------------
یا زهرا

مقداد
۱۳۸۹/۰۲/۰۹, ۰۰:۳۶
[quote=سیف الاسلام;274667] قبلاً در جایی دیگر در رابطه با این موضوع مقاله ای را آوردم ، اما این داستان ظاهراًهمچنان ادامه دارد !



----------------------
و بالاخره قضیه سقط محسن! شما از رفرانسی از قرن هشتم نام بردید ، در تاریخ طبریمکتوب در قرن چهارم ذکری در این مورد رفته است که با هم می خوانیم :

در تاریخ طبری جلد 6 صفحه 2695 امده است : " نخستین زنی که (امام علی) گرفت فاطمه دختر پیامبر خدا (ص) بود که جز او زنی نگرفت تا درگذشت .از فاطمه حسن و حسین را داشت. گویند فرزند دیگری از او داشت بنام محسن که در خرد سالی در گذشت".

مشاهده می کنید که گفته است در خردسالی در گذشته و نه در چهار ماهگی سقط شده است ! و حرف و حدیثی از عمر بن الخطاب هم در میان نیست . دوستان روایت ساز به این نکته توجه نکرده اند که آنموقع دستگاه سونو گرافی اختراع نشده بود تا جنسیت جنین چهار ماهه را تشخیص بدهند تا قبل از تولد نام او را محسن بنامند ! پس محسن فرزندی متولد شده بوده است و طبق گفته این کتاب معتبردر خردسالی در گذشته است .



پاسخ:
برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است.[1]
البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:
«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت‌هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»[2]
مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:
1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمهعلیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]
همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَنّ عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله ‌وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.
ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وس م وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وس م به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بن الاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وس م از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»
ابن ابی الحدید می‏گوید:
«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آ له‌وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»
ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:
«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟
پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]
این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنّ جَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]
5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»
سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:
«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌ عِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنّ قُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت، محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت‌های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.
توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.
چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]
پی نوشتها:
1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.
2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.
3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.
4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.
5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.
6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص29
7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.
8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.
9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.
10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.
11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).
12- بحار الانوار، ج43، ص170.

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۰۹, ۲۰:۵۹
باید بدانید که اولاً: ابوبکر کنیه است و اسم نیست. دیدگاه بلاذری مورخ مشهور اهل سنت(اهل سنت بلاذری را در کتب رجالی خود در مرتبه بالایی مورد مدح و تمجید قرار داده اند. برای مثال: ذهبی: تذکره الحفاظ ج۳ ص ۸۹۲)
احمد بن یحیی بن جابر بلاذری (متوفی ۲۷۹ه) مینویسد:
و کان عمر بن الخطاب سمی عمر بن علی باسمه . ترجمه: عمر بن خطاب - عمر بن علی را به اسم خود نام نهاده بود. (انساب الاشراف ج۲ ص ۱۹۲(تحقیق:محمد باقرمحمودی). جمل من انساب الاشراف ج۲. ص ۴۱۳ (تحقیق: سهیل زکار))

سخن بلاذری (متوفی ۲۷۹ ه ) را تاکید کرده و تصریح نموده اند که :
هنگامی که از صهباء بنت ربیعه فرزند پسری برای امیر المونین علیه السلام متولد شد. عمر بن خطاب نام این فرزند را عمر گذارد.

نمونه اول)
جناب عبدالمطلب
ابوجهل
)
ابن اثیر جزری (متوفی ۶۳۰ ه ) نقل میکند:
عبد الرحمان بن الحارث بن هشام بن المغیره المخزومی نمونه دوم)
ابن سعد بصری (متوفی ۲۳۰ ه ) نقل میکند:
اسم ابو مسروق اجدع بود. پس عمر او را عبدالرحمان نامید. (الطبقات الکبری ج۶ص ۷۶)

نمونه چهارم)
ابن حجر عسقلانی (متوفی ۸۵۲ ه) نقل میکند:
نام کثیر بن صلت-قلیل بود. پس عمر او را کثیر نامید. (فتح الباری ج ۲ ص۳۷۴)

.

اول اینکه از شما ؛ جناب پاسخگوی مسایل تاریخی ، که تاريخ را با تاریخ جواب گفتید تشکر می کنم ! چرا که در مباحث تاریخی ، تنها سلاح ، اسناد تاریخی است و بس ! سليقه های شخصی و بد اخلاقیهای رایج در این مقوله راه ندارد (در جائی دیگر اینجانب در چند نوبت دچارش گردیدم )

دوم : بحث خودمان :

1- عمر بد اخلاق بوده است ، قبول
2-روی مردم اسم می گذاشته است !تا حدی قبول ! گرچه که درمراجعی که شما آورردید تنها در یک نوبت اسم گذاشته است و بقيه کنیه اند .

اینجانب نمی پذیرد که پسر عم رسول الله در جوانی و قدرت بدنی بیشتر از عمر خطاب بد اخلاق اینهمه تحقیر را با سکوت بپذیرد ! کسی که در نوجوانی بدون ترس از کفار مکه در رختخواب پیامبر خوابید و در جنگ احزاب و بدر اینهمه رشادت داشت یکمرتبه به دختر پیامبر و همسر خودش بی احترامی و سوء قصد می شود و ایشان مصلحتی را بر می گزینند که (نعوذ بالله ) از ترس هم بد تر است !
خود شما را بنده ندیده میگویم که اهل دعوا و جنگ و این قبیل موضوعات نیستید و بنده مطمئنم که در زندگی ده بار هم کتک کاري نکرده اید ! اگر بفرض رئیس جمهور بیاید و با تازیانه همسر شما را بزند و باعث سقط طفل شما شود ، خدائی با او چکار می کنید ؟ حاجی یه چیزی بگو که بگنجد !

هر جور روی آن فکر می کنیم ؛ درست در نمی آید !

بعد که امام علی و بقیه صحابه همفکر ایشان مانند سلمان و ابوذر و عمارو بقیه پسر عمو ها و برادران امام علی که کم هم نبودند می آیند با کمال رشادت می نشینند و این صحنه را تماشا می کنند و همه بالاتفاق قرار مي گذارند که خلیفه خوش اخلاق ما و محبوب مسلمین ! بیاید و روی فرزند کسی که زنش را کشته و بی احترامی کرده ،اسم خودش را بگذارد و همه چنا ن از عمر بن علی نام ببرند که نامش در تاریخ بهمین نام ثبت شود .

واینکه عمر اسم است و نه کنیه ! (ابوالحسن و عبدالرحمن و عبدالمطلب نیست )


------------------------

دوستان دقت کنید که شما بااصرار بر این قضیه نه تنها باعث جدائی و تفرقه شیعیان از 90 در صد مسلمین می شوید بلکه ناخود آگاه بعضی صفات را که به امام علی نمی چسبد را به ایشان وصل می کنید !

مصلحت اندیشی ذلت بار؟؟


چه کسی به امام علي توهین می کند شیعه یا سنی ؟

-------------

اصلاً به فرض که تمامی روایات در این مورد درست باشد و امام علی این تحقیر شدن را بخود خریده باشد (که بنده بهيچ عنوان نمی تواند بپذیرد ) باید دید که از طرح این موضوعات در ایام رحلت فاطمه زهرا با این گستردگي و از رسانه ملی چه چيزی عاید مسلمانان و هموطنان می گردد؟


غیر از ایجاد تفرقه و دو دستگی بین هموطنان شیعه و سنی یا بين ایرانیان وقاطبه مسلمانان ؟


ایران کم دشمن دارد که از بین مسلمانان هم برایش مبالغ کثیری دست و پا بکنیم ؟


ما به خلفای مسلمین توهین کنیم و آنها هم مارا" فرزندان صیغه" بنامند (چیزی که در هنگام بازی فوتبال بین ایران و عربستان اتفاق افتاد )


اگر اسرائیل و امریکا را دشمن ایران کنونی بدانیم آیا این تفرقه بهترین هدیه به آنان نیست ؟



آیا اصلاً ما فکر هم می کنیم ؟

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۰۹, ۲۱:۳۱
درمورده روایاتی که شما آوردید و عمر بن خطاب را محکوم به هتک حرمت کردید ؛ دو حالت بيشتر نيست :


یا عمر خطاب الان زنده هست که بیائید دستگیرش کنیم و به سزای اعمالش برسانیم و دنیاش رو

بکنیم آخرت یزید !


یا اینکه اخبار رو به ما دير رسانده اند و اون بابا 1400 سال پیش مرده ،اونم توسط پدران یکی

از شما ایرانیان و نه سادات که به مادرشان یک چنین بی احترامی عظيمی شده است ، و اگر ما

به روز عقاب و حساب معتقدیم و به عدل خدا ایمان داریم ، که کاسه داغتر از آش نشیم وبگذاريم


داور حقیقی روی آدمها قضاوت کنه !

ضمناً قبر عمر چسبیده به قبر پیامبر است ، پس زیاد نگران نباشید ، خود آن حضرت سالهاست که به حسابش رسیده است !


-----------------


یه زمانی شعارها دشمن شکن بود ، الان همه شعارها وحدت شکن شده !

mahdi
۱۳۸۹/۰۲/۰۹, ۲۱:۳۹
اول اینکه از شما ؛ جناب پاسخگوی مسایل تاریخی ، که تاريخ را با تاریخ جواب گفتید تشکر می کنم ! چرا که در مباحث تاریخی ، تنها سلاح ، اسناد تاریخی است و بس ! سليقه های شخصی و بد اخلاقیهای رایج در این مقوله راه ندارد (در جائی دیگر اینجانب در چند نوبت دچارش گردیدم )

دوم : بحث خودمان :

1- عمر بد اخلاق بوده است ، قبول
2-روی مردم اسم می گذاشته است !تا حدی قبول ! اما در مراجعی که شما آورردید تنها در یک نوبت اسم گذاشته است و بقيه کنیه اند .

اینجانب نمی پذیرد که پسر عم رسول الله در جوانی و قدرت بدنی بیشتر از عمر خطاب بد اخلاق اینهمه تحقیر را با سکوت بپذیرد ! کسی که در نوجوانی بدون ترس از کفار مکه در رختخواب پیامبر خوابید و در جنگ احزاب و بدر اینهمه رشادت داشت یکمرتبه به دختر پیامبر و همسر خودش بی احترامی و سوء قصد می شود و ایشان مصلحتی را بر می گزینند که (نعوذ بالله ) از ترس هم بد تر است !
خود شما را بنده ندیده میگویم که اهل دعوا و جنگ و این قبیل موضوعات نیستید و بنده مطمئنم که در زندگی ده بار هم کتک کاري نکرده اید ! اگر بفرض رئیس جمهور بیاید و با تازیانه همسر شما را بزند و باعث سقط طفل شما شود ، خدائی با او چکار می کنید ؟ حاجی یه چیزی بگو که بگنجد !

هر جور روی آن فکر می کنیم ؛ درست در نمی آید !

بعد که امام علی و بقیه صحابه همفکر ایشان مانند سلمان و ابوذر و عمارو بقیه پسر عمو ها و برادران امام علی که کم هم نبودند می آیند با کمال رشادت می نشینند و این صحنه را تماشا می کنند و همه بالاتفاق قرار مي گذارند که خلیفه خوش اخلاق ما و محبوب مسلمین ! بیاید و روی فرزند کسی که زنش را کشته و بی احترامی کرده ،اسم خودش را بگذارد و همه چنا ن از عمر بن علی نام ببرند که نامش در تاریخ بهمین نام ثبت شود .

ضمناً عمر اسم است و نه کنیه ! (ابوالحسن و عبدالرحمن و عبدالمطلب نیست )


------------------------

دوستان دقت کنید که شما بااصرار بر این قضیه نه تنها باعث جدائی و تفرقه شیعیان از 90 در صد مسلمین می شوید بلکه ناخود آگاه بعضی صفات را که به امام علی نمی چسبد را به ایشان وصل می کنید !

مصلحت اندیشی ذلت بار؟؟


چه کسی به امام علي توهین می کند شیعه یا سنی ؟

-------------

اصلاً به فرض که تمامی روایات در این مورد درست باشد و امام علی این تحقیر شدن را بخود خریده باشد (که بنده بهيچ عنوان نمی تواند بپذیرد ) باید دید که از طرح این موضوعات در ایام رحلت فاطمه زهرا با این گستردگي و از رسانه ملی چه چيزی عاید مسلمانان و هموطنان می گردد؟

غیر از ایجاد تفرقه و دو دستگی بین هموطنان شیعه و سنی یا بين ایرانیان وقاطبه مسلمانان ؟

ایران کم دشمن دارد که از بین مسلمانان هم برایش مبالغ کثیری دست و پا بکنیم ؟

ما به خلفای مسلمین توهین کنیم و آنها هم مارا" فرزندان صیغه" بنامند (چیزی که در هنگام بازی فوتبال بین ایران و عربستان اتفاق افتاد )

اگر اسرائیل و امریکا را دشمن ایران کنونی بدانیم آیا این تفرقه بهترین هدیه به آنان نیست ؟


آیا اصلاً ما فکر هم می کنیم ؟

یا الله
سلام علیکم
این حرفها چه ربطی دارد؟یعنی به دلیل اینکه نمی خواهیم تفرقه ایجاد کنیم روی مسلمات تاریخ اسلام ان هم روی شهادت مادر مهربان سرپوش بگذاریم و بگوییم وفات کرده اند؟؟!!!!
ایجاد تفرقه یعنی هجمه کردن و نه دفاع نکردن از اعتقادات.
درباره غیرت و حد تحمل حضرت علی هم باید ذکر کنم که بر فرض که این اتفاق نیفتاده ایا در تاریخ دیگر چنین مسئله ای نداریم؟
مگر اسارت عقیله بنی هاشم و خانواده حضرت ابی عبدالله نبودند؟با اینکه خود حضرت قبل از واقعه ی عاشورا از این وقایع با خبر بودند.پس میبینیم اولیا خدا در راه خدا صبر بسیار بالایی را از خود نشان می دادند .نمونه ی دیگر تیر باران جنازه حضرت امام مجتبی است و....
پس با این دلایل نمیتوان منکر شهادت حضرت صدیقه شد.
یاعلی

ehteda
۱۳۸۹/۰۲/۰۹, ۲۱:۳۹
سلام

جناب سیف الاسلام ،

بله ، بنده مسلما این را تایید می کنم که اگر مصلحت در کار نبود ، امام علی علیه السلام ، برای ایفای حق و نفی باطل ساکت نمی نشست .

اما جنبه ای که شما آن را مورد توجه قرار دادید ، علت آن مصلحت اندیشی نبوده ، بلکه مساله این است که امام علی علیه اسلام ، به عنوان یک حاکم از طرف مردم پذیرفته شده بود ، و به خاطر همین قدرت اعمال حق را داشت ، اما در زمان خلفای ثلاثه ، علی قدرت نداشت تا بتواند حق را استیفا کند .

واین فرقی واضح است که نمی دانم به چه دلیل از آن غفلت یا تغافل نمودید .

در مورد نامگذاری هم بنده بیش از سه بچه نمی توانم داشته باشم تا کار به تزاحم اسم ها بکشد . و همچنانکه عرض شد ، یکی از دلایل آن نامگذاری ها می تواند این باشد که حضرت فرزندان زیاد داشتند ، و به همین خاطر اسم هایی با معانی خوب را انتخاب کردند تا وقتی می گوید پسرم حسن ، ده نفر سر راست نکنند بگویند بله !

در باره ی منعی که برای اهل سنت حتما حجت است هم توضیح داده شد که این منابع برای ما ارزشی ندارند ولی به جهت اینکه برای اهل سنت حجیت دارند ، برای بحث با آنها می توانیم از مسلمات عندهم که از قاعده های منطقی است استفاده کنیم .

نه اینکه حالا چون این منبع سنی حرف ما را زده ، ما آن منبع را بپذیریم .

حق گرا و موفق باشید

ehteda
۱۳۸۹/۰۲/۰۹, ۲۱:۴۳
درمورده روایاتی که شما آوردید و عمر بن خطاب را محکوم به هتک حرمت کردید ؛ دو حالت بيشتر نيست :

یا عمر خطاب الان زنده هست که بیائید دستگیرش کنیم و به سزای اعمالش برسانیم و دنیاش رو بکنیم آخرت یزید !

یا اینکه اخبار رو به ما دير رسانده اند و اون بابا 1400 سال پیش مرده ، و اگر ما به روز عقاب و حساب معتقدیم و به عدل خدا ایمان داریم ، که کاسه داغتر از آش نشیم و بگذاريم داور حقیقی روی آدمها قضاوت کنه !


سلام ،

پس دستور « فاعتبروا یااولوا الاباب » قرآن را چه کنیم ؟

مگر بدون درس گرفتن از اعمال گذشتگان ، می توان آینده ی خود را رقم بزنیم ؟

مگر این همه تاریخ نگار و تاریخ خوان و تاریخ دان و ناقلان تاریخ و تاریخ پژوهان و تاریخ .... بیکار و کم عقل بوده اند که حالا شما می فرمایید بیایید کار هر کسی را به خدا واگذار کنیم ؟

in search of truth
۱۳۸۹/۰۲/۰۹, ۲۱:۴۶
جناب سیف الاسلام عقلانی به مسئله نگاه می کنند ودوستان بامنابع صحبت می کنند نه اینکه دوستان غیرعقلانی صحبت کننداما حرف سیف الاسلام هم منطقی به نظرمی رسد

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۰۹, ۲۲:۱۵
سلام ،



پس دستور « فاعتبروا یااولوا الاباب » قرآن را چه کنیم ؟

مگر بدون درس گرفتن از اعمال گذشتگان ، می توان آینده ی خود را رقم بزنیم ؟

مگر این همه تاریخ نگار و تاریخ خوان و تاریخ دان و ناقلان تاریخ و تاریخ پژوهان و تاریخ .... بیکار و کم عقل بوده اند که حالا شما می فرمایید بیایید کار هر کسی را به خدا واگذار کنیم ؟


دوست عزیز آینده شما و کشور شما در گرو احترام به عقاید دیگران و ایجاد احترام متقابل است !

تاریخ هر چه بوده گذشته است ، ما می توانیم بسیاری از وقایع تلخ تاریخ را بخوانیم ، عبرت بگیریم . بعد بکناری بگذاریم ! اما حق نداریم که مثلاً رئیس جمهور مغولستان را که دیدیم از خونریزیهای چنگيز یاد کنیم ! چون از این قضیه 700 سال گذشته است ! این تنها باعث کینه و کدورت جدید می شود !

وقتی که هر ساله این قضیه در سطح ملی و با آب و تاب بیش از حد ؛ تکرار می شود و طوری برخورد می شود مثل اینکه هفته گذشته عمر این کار را کرده است ، خب قضیه از تحلیل وعبرت تاریخ بیرون می رود و به یک تعصب خشک و قشری بودن و ... تبدیل می گردد .

دوست من ! نادرشاه افشارو سلطان محمود غزنوی بنام ایران چندين بار به هندوستان حمله کردند و جنایات زیادی نمودند و آن کشور را غارت کردند ، حال خوب است که نخست وزیر هند هر دفعه که رئیس جمهور ما را ببیند این قضیه را برخ او بکشد ؟ یا در تلویزيون سالی یکبار بساط تعزیه خوانی و مرثیه سرائی براي کشته شدگان حمله ایرانیان به هند بر پا کند و به ایرانیان فعلی بطور غیر مستقیم تحقیر وتوهین نماید ؟



-------------------------

اگر قضیه هتک حرمت به ساحت فاطمه زهرا و حریم نبوی درست باشد ، عمر می بایست توسط


یک عرب کشته می شد و نه یک ایرانی !!

مگر اینکه قایل به اين باشیم که اعراب غیرت لازم را نداشته اند !

والسلام !

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۰۹, ۲۲:۳۶
یا الله
سلام علیکم
این حرفها چه ربطی دارد؟یعنی به دلیل اینکه نمی خواهیم تفرقه ایجاد کنیم روی مسلمات تاریخ اسلام ان هم روی شهادت مادر مهربان سرپوش بگذاریم و بگوییم وفات کرده اند؟؟!!!!


پس با این دلایل نمیتوان منکر شهادت حضرت صدیقه شد.

یاعلی

شهادت یا وفات ! کسی که از این دنيا رفت رفته است ! مهم عمل اوست و حسابش که با کرام

الکاتبین چجور باشد ! بقیه حرفها خودنمائی آدمهاست برای بافتن کلاهی از این نمد !

شهادت ایشان برای شیعه فعلی چه فرقی دارد با وفات ایشان از نظر سنی ؟

چه مشکلی را از مسلمین حل می کند ؟

مگر می خواهید سهمیه شهید بدهید یا در دانشگاه کسی را قبول کنید که اینقدر اصرار دارید ؟

نکند به خدا یاد آوری مي کنید که ایشان را از زمره شهداء بپذیرند یا برای مردم مهم است ؟


واقعاً از طرح این موضوع چه هدفی دارید ؟

به بازی نگفت این سخن بایزید

که از منکر ایمن ترم تا مرید !

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۰۹, ۲۲:۵۱
سلام

جناب سیف الاسلام ،




در مورد نامگذاری هم بنده بیش از سه بچه نمی توانم داشته باشم تا کار به تزاحم اسم ها بکشد . و همچنانکه عرض شد ، یکی از دلایل آن نامگذاری ها می تواند این باشد که حضرت فرزندان زیاد داشتند ، و به همین خاطر اسم هایی با معانی خوب را انتخاب کردند تا وقتی می گوید پسرم حسن ، ده نفر سر راست نکنند بگویند بله !




نامهای پیشنهادی اینجانب به امام علی (ع) و جنابعالی :

محمد؛ عبدالله ، حسن ، حسین ، مقداد، عمار، یاسر ،سلمان ،جابر ،خالد، محمود ، احمد،جعفر ، مسلم ،سعید ، سعد ،ابوذر ،حسام ؛ منصور ،اسماعیل ، ابراهیم ، اسحق ، یعقوب ، سلیمان ، نوح ، شعیب ،و....

و هر اسم دیگری بجز" عمر "

ehteda
۱۳۸۹/۰۲/۰۹, ۲۳:۳۸
سلام

جناب سیف الاسلام ،

بنده از اینکه شما سعی می کنید جنبه ی تعادل را حفظ کنید ، پیشاپش تشکر می کنم .

دوست گرامی ،

در نحوه ی نامگذاری به این نکته که هر دفعه توضیح می دهم توجه کنید که گفته شد " نامگذاری می تواند علت های فراوانی داشته باشد ، که یکی از آنها ، در نظر گرفتن معانی خوب و مورد پسند است . و یا اینکه جنبه ی سیاسی و ...

حال از شما انتظار این می رود که با شمّ پلیسی ، با قضایای تاریخی برخورد نکنید ، چرا که چندین بار تکرار کرده ام ، تاریخ ، دارای ذوایای پنهانی است که به ما نرسیده است . حال چرا حضرت ابوتراب این اسم ها راانتخاب کرد را باید با دلایل قطعی تفسیر نمود ، نه اینکه به ظواهر یک مساله بچسبیم و واقعیت های مسلم تاریخی را واگذاریم .

در ادامه ، توجه شما را به دلایلی دیگر از مجموعه دلایل ممکنه جلب می کنم .

امید است چنانچه به کرّات از شما خواسته ام ، حقایق تاریخی را با مسایل ریاضی اشتباه نگیرید ، چرا که مواد استدلال شما قابل اثبات نیست ، چه رسد به شکل و نحوه ی استدلال .



دلیل تشابه اسامی فرزندان امام علی(ع) با خلفا

در رابطه باتشابه اسمی سه فرزند حضرت علی(علیه السّلام) با خلفا نظر دوستان عزیز را به مطالب زیر جلب می کنم:
در مورد عمر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام عمر بن خطاب بود: این نامگذاری توسّط خود عمر بن خطاب انجام شد. چنانچه در مورد افراد دیگری هم این واقعه صورت گرفته بود. و این در زمانی بود که عمر بن خطاب حتّی نام افرادی را که همنام پیامبران بودند، تغییر می داد. مخالفت با دخالت های عمر در تغییر نام افراد نیز به مصلحت نبود؛ چراکه هر گونه مخالفتی٬ از سوی عمر با تندی و خشونت پاسخ داده می شد و ارزش و ثمر مثبتی هم برای اسلام نداشت.
درمورد ابوبکر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام خلیفه اول ابوبکر، عبدالله بن عثمان بود، باید بدانید که اولاً: ابوبکر کنیه است و اسم نیست. ثانیاً: در میان عرب مرسوم است که هر اسمی ، کنیه خاصی دارد. مثلا اسم علی با کنیه ی ابوالحسن همراه است. این همراهی گاهی وابسته به نام فرزند بزرگتر است وگاهی مربوط به دخالت های دیگران است و گاهی هم تابع شهرت و عرف جامعه است. از آنجاکه ظاهراً اسم اصلی فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام، عبدالله همنام خلیفه اول بود، مطابق همان رسم، او کنیه ی ابوبکر به خود گرفت و حضرت علی(علیه السّلام) هم بخاطر احترام و علاقه شدید اطرافیان نسبت به خلفای قبلی و شرایط روزگار خود، ضرورتی ندیدند تا با این کنیه گذاری که از سوی دیگران انجام شده بود، مخالفت کنند و آن را تغییر دهند.
در مورد عثمان بن علی(علیه السّلام) که همنام عثمان بن عفان بود: نامگذاری این فرزند به نام عثمان به گفته خود حضرت علی(علیه السّلام) بخاطر عثمان بن مظعون بوده است.


*عمر بن علی علیه السلام نخستین فرزند امیرالمومنین که مورخین نام یکی از خلفا را برای وی برشمرده اند.
در نامگذاری فرزند امیرالمومنین علی علیه السلام از همسرش صهباء (:ام حبیب بنت ربیعه- از بنی تغلب) به نام ((عمر)) (برخی منابع تاریخی از کنیه او نیز یاد کرده و آن را ابوالقاسم ثبت نموده اند.) هیچ اختلافی بین مورخین مشاهده نمیشود و جای تردید در این زمینه وجود ندارد. اما سوال اصلی این است که انگیزه نامیده شدن فرزند علی ابن ابیطالب به چنین نامی چه بوده است و دلیل تشابه در اسم چیست؟ اهل سنت این نامگذاری را نشاندهنده محبت خاندان پیامبر و حضرت علی علیه السلام نسبت به خلفا میدانند! در حالی اکه اسناد معتبر تاریخی وجود چنین رابطه دوستانه ای را به شدت انکار مینمایند.

چه کسی نام فرزند حضرت امیر علیه السلام را عمر نهاد؟
اسناد و مدارک معتبر تاریخی قضاوت نهایی درباره علت نامگذاری فرزند حضرت علی به نام عمر را بسیار سهل و آسان نموده اند.

سند شماره ۱)
دیدگاه بلاذری مورخ مشهور اهل سنت(اهل سنت بلاذری را در کتب رجالی خود در مرتبه بالایی مورد مدح و تمجید قرار داده اند. برای مثال: ذهبی: تذکره الحفاظ ج۳ ص ۸۹۲)
احمد بن یحیی بن جابر بلاذری (متوفی ۲۷۹ه) مینویسد:
و کان عمر بن الخطاب سمی عمر بن علی باسمه . ترجمه: عمر بن خطاب - عمر بن علی را به اسم خود نام نهاده بود. (انساب الاشراف ج۲ ص ۱۹۲(تحقیق:محمد باقرمحمودی). جمل من انساب الاشراف ج۲. ص ۴۱۳ (تحقیق: سهیل زکار))

سند شماره ۲)
تایید دیدگاه از سوی سایر مورخین اهل سنت
-- جمال الدین مزی (متوفی ۷۴۲ ه ) در کتاب "تهذیب الکمال" جلد ۲۱ صفحه ۴۶۷

--شمس الدین ذهبی (متوفی ۷۴۸ ه ) در کتاب "سیر اعلام النبلاء " جلد ۴ صفحه ۱۳۴

--ابن حجر عسقلانی (متوفی ۸۵۲ ه ) در کتاب "تهذیب التهذیب" جلد ۷ صفحه ۴۱۱

سخن بلاذری (متوفی ۲۷۹ ه ) را تاکید کرده و تصریح نموده اند که :
هنگامی که از صهباء بنت ربیعه فرزند پسری برای امیر المونین علیه السلام متولد شد. عمر بن خطاب نام این فرزند را عمر گذارد.

آیا جلوگیری از اقدام خلیفه دوم امکان پذیر بود؟
شاید تصور نمایید که تغییر نام یک فرد به گونه ای که اسم اصلی او فراموش گردد چندان هم ساده نباشد! حال چطور میتوان پذیرفت که خلیفه دوم نام خود را بر فرزند امیرالمومنین علیه السلام بنهد و نام اصلی او از خاطرها پاک شود؟
در پاسخ میگوییم:
از بررسی اسناد تاریخی چنین به دست می آید که تغییر نام افراد و شهرت آنان به اسم جدیدشان چندان هم در میان قریش بی سابقه نمی باشد.

نمونه اول)
جناب عبدالمطلب
همگان جد بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله را با نام عبد المطلب میشناسند در حالیکه نام اصلی وی "شیبة الحمد" میباشد. پژوهشگران جریان فراموشی نام وی را چنین نگاشته اند:
(( هاشم در یکی از سفرهای خود به مدینه با سلمی دختر عمرو خزرجی ازدواج کرد و عبدالمطلب از وی تولد یافت. و در موقع وفات هاشم-عبدالمطلب نزد مادر خویش در مدینه ماند و هنوز پسری نابالغ بود. مطلب بن عبدمناف بعد از برادرش هاشم امر مکه و سقایت و رفادت حاجیان را به عهده گرفت. و چون عبدالمطلب بزرگ شد. مطلب خود به مدینه رفت و از مادر وی اجازه گرفت و او را با خود به مکه آورد. و چون او را ردیف خویش سوار (مرکب) کرده بود. مردم بی خبر از حقیقت گفتند: مطلب بنده ای خریده است. اما مطلب میگفت: وای بر شما! این پسر برادر من هاشم است و ارا از مدینه می آوردم. از آن روز برای او نام عبدالمطلب معروف گشت و نام اصلی او که شیبه یا شیبة الحمد بود از یاد رفت . (دکتر محمد ابراهیم آیتی: تاریخ پیامبر اسلام. انتشارات دانشگاه تهران ص ۴۶)

نمونه دوم)
ابوجهل
همگان یکی از سرسخت ترین دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را با نام ابوجهل میشناسند. در حالیکه که کنیه و نام اصلی او "ابوالحکم- عمرو بن هشام" مباشد. شهرت نام ابوجهل در میان مسلمانان که آغاز آن دوران صدر اسلام میباشد موجب گردید که حتی در دایرة المعارف ها نیز زنگینامه او را تحت عنوان ابوجهل به ثبت برسانند. (دائرة المعارف بزرگ اسلامی ج۵ص۳۰۵. المنجد فی الاعلام.ص۱۴)

آشنایی با سایر قربانیان دخالت های خلیفه دوم در نامگذاری افراد

نمونه اول)
ابن اثیر جزری (متوفی ۶۳۰ ه ) نقل میکند:
عبد الرحمان بن الحارث بن هشام بن المغیره المخزومی در دامان عمر بزرگ شد و اسم او ابراهیم بود. پس عمر اسم او را تغییر داد. همان زمان که اسم افرادی که با نامهای پیامبران خوانده میشدند تغییر میداد. و او را عبدالرحمان نامید. (اسدالغابه ج۳ ص۲۸۴)

نمونه دوم)
ابن سعد بصری (متوفی ۲۳۰ ه ) نقل میکند:
اسم ابو مسروق اجدع بود. پس عمر او را عبدالرحمان نامید. (الطبقات الکبری ج۶ص ۷۶)

نمونه سوم)
عبدالرزاق صنعانی (متوفی ۲۱۱ه) نقل میکند:
طحیل برادر بلال است و عمر او را خالد نام نهاده است. ( المصنف ج۱ ص۶۱)

نمونه چهارم)
ابن حجر عسقلانی (متوفی ۸۵۲ ه) نقل میکند:
نام کثیر بن صلت-قلیل بود. پس عمر او را کثیر نامید. (فتح الباری ج ۲ ص۳۷۴)

آیا مخالفت با دخالت های خلیفه دوم در تغییر نام افراد برای قربانیان آن امکان پذیر بود ؟

پاسخ به این سوال نیازمند رفتارشناسی دقیقی از خلیفه دوم میباشد که تنها از طریق تدبر در اسناد معتبر تاریخی میتوان بدان دست یافت.

رفتارشناسی خلیفه دوم
پژوهشگران در تحلیل شخصیت خلیفه دوم به موارد ذیل استناد کرده اند:

نمونه اول)
او نخستین کسی بود که شلاق (دره) در دست گرفت. ( رسول جعفریان: تاریخ خلفا. ص۶۵. به نقل از طبری: تاریخ الامم و الملوک ج ۴ ص ۲۰۹)

نمونه دوم)
شخصی به عمر گفت: مردم از تو خشمگین اند! مردم از تو خشمگین اند! مردم از تو متنفرند! عمر پرسید: برای چه؟ آن مرد گفت از زبان و عصای تو ! ( همان منبع ص۶۶ به نقل از : نمیری: تاریخ المدینه المنوره ج۲ ص۸۵۸)

نمونه سوم)
عایشه فرزند عثمان بر این اعتقاد بود که تندی عمر- دیگران را از انتقاد به او بازداشته است. ( همان منبع ص۶۹. به نقل از: ابی سعید منصور بن الحسین: نثر الدر ج۴ ص۳۴)

نمونه چهارم)
یک بار غلام زبیر بعد از نماز عصر به نماز ایستاد. در همان لحظه متوجه شد که عمر با دره (شلاق) خود به طرف او می آید. بلافاصله از آنجا فرار کرد. ( همان منبع: ص۶۶. به نقل از: فسوی: المعرفه و التاریخ ج۱ ص۳۶۴-۳۶۵)

نمونه پنجم)
ابن عباس میگوید: من برای پرسیدن یک سوال از عمر دو سال صبر کردم. مانع من از پرسش ترس از عمر بود. (علی محمد میر جلیلی: امام علی علیه السلام و زمامداران ص۱۱۰. به نقل از ابن جوزی :تاریخ عمر بن الخطاب ص ۱۲۶)

نمونه ششم)
خشونت عمر به حدی رسید که ابن عباس در عصر وی. جرات ابراز حکم شرعی ارث را نداشت. وقتی بعد از مرگ عمر بر خلاف نظر وی در زمینه ارث سخن گفت و به او اعتراض شد که چرا در زمان عمر نمیگفتی. جواب داد: به خدا قسم از او میترسیدم. ( همان منبع ص ۱۱۰ به نقل از: ابن حزم اندلسی: المحلی ج۸ ص۲۷۹-۲۸۰)

جمع بندی
همین برخوردها را میتوان به عنوان مانعی بر سر راه اعتراضات مردم نسبت به عملکرد خلیفه دوم در زمینه تغییر نام افراد به شمار آورد.

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۰, ۱۸:۵۲
سلام

جناب سیف الاسلام ،

بنده از اینکه شما سعی می کنید جنبه ی تعادل را حفظ کنید ، پیشاپش تشکر می کنم .

دوست گرامی ،

در نحوه ی نامگذاری به این نکته که هر دفعه توضیح می دهم توجه کنید که گفته شد " نامگذاری می تواند علت های فراوانی داشته باشد ، که یکی از آنها ، در نظر گرفتن معانی خوب و مورد پسند است . و یا اینکه جنبه ی سیاسی و ...

حال از شما انتظار این می رود که با شمّ پلیسی ، با قضایای تاریخی برخورد نکنید ، چرا که چندین بار تکرار کرده ام ، تاریخ ، دارای ذوایای پنهانی است که به ما نرسیده است . حال چرا حضرت ابوتراب این اسم ها راانتخاب کرد را باید با دلایل قطعی تفسیر نمود ، نه اینکه به ظواهر یک مساله بچسبیم و واقعیت های مسلم تاریخی را واگذاریم .

در ادامه ، توجه شما را به دلایلی دیگر از مجموعه دلایل ممکنه جلب می کنم .

امید است چنانچه به کرّات از شما خواسته ام ، حقایق تاریخی را با مسایل ریاضی اشتباه نگیرید ، چرا که مواد استدلال شما قابل اثبات نیست ، چه رسد به شکل و نحوه ی استدلال .

دوست عزیزدرود بر شما :

امروزه و در قرن بیستم و بیست ویکم بشر به در جه ای از بلوغ نسبی رسیده است که می تواند بسیاری از ناگفته ها و زوایای پنهان تاریخی و علمی را براحتی مشخص و روشن نماید !

بقول شما شم پلیسی بشر در مسائل تاریخی و دقت در سر نخ های موجود چنان بشر را قادر به فهم مسایل کرده است که مثلاً کتیبه هایی که در دو - سه هزار سال پیش نوشته شده را نه تنها بفهمد و ترجمه کند بلکه گویش و نحوه بیان کلمات را از این جسم بی جان استخراج کند !

و سپس با کنار هم گذاشتن این پازل بسیاری از مسایل تاریخی که قبلاً در محاق قرار داشت روشن و واضح ، ومانند کسی که در گذشته زندگی می کرده است با درصد بالایی از صحت مشخص کند .

به کمک بسیاری از علوم مانند علم ژنتیک براحتی شما می توانید نسبتان را با هر کس که تارموئی یا بن دندانی ازو بجا مانده است مشخص کنید از اسکندر مقدونی گرفته تا فرعون و چنگیز و حتی اینجانب ،هر کس که بقایایی ازو باقیست !



پس شما تنها باتکیه بر روایات تاریخی که معمولاً هم با نظر قبلی و از روی کینه یا ارادت نوشته می شده نمی توان بسنده کرد گرچه که از روش استدلال و منطق می شود صحت انها را نسبت به یکدیگر سنجید !


حرف من ازین مقال در چند پست اخیر نه انکار شهادت فاطمه زهرا بود و نه اثبات آن ، بلکه رسیدن به این نتیجه که با شخم زدن وقایع تاریخی به این نحو و لعن خلفا در علن ، تنها چیزی که حاصل می شود این است که کینه و ناراحتی 90 درصد همکیشانتان را خریده اید و به آنها نیز اجازه داده اید که به شما و اعتقادات شما توهین کنند !


ضمن اینکه شما به اعتقادات 500 سال به قبل پدرانتان هم پشت کرده اید !

لابد می دانیدکه اکثریت ایرانیان ، دو سوم تاریخ اسلام را سنی بوده اند !
------------------------

قطعاً بدانید که اگر ظالمان را برای مجازات در اختیار شما بگذارند به اندازه خدا عادل و جبار و


منتقم نیستید ! هستید ؟

ehteda
۱۳۸۹/۰۲/۱۰, ۲۰:۲۷
سلام

دوست گرامی ،

از دقت شما در مطالب دیگر نویسندگان تشکر می کنم . و بنده هم از این رفتار خوشم آمده و سعی در انجام چنین رفتاری دارم .

لیکن شما رابه یک نکته توجه می دهم و آن اینکه درست است که باستان شناسان و دانشمندان علوم ژنتیک مطالب را که ما به آسانی نمی توانیم آنها را دریابیم ، کشف کرده و برای ما بیان می کنند . و حتی بنده به شخصه یکی از مشتریان پرو پا قرص مستندات تاریخی هستم .

اما علاوه بر اینکه حتی در این زمینه هم کشفیات آنها نه به نسبت دانسته های ما بلکه نسبت به واقعیت بسیار محدود است ، ( علاوه بر این ) حرف بنده این است که شم پلیسی ، نمی تواند مثلا فکر یک شخص تاریخی را بخواند . و شما می فرمایید که چرا امیر المومنین چنین اسم هایی انتخاب فرمود .

خوب یک باستان شناس می تواند این را بفهمد که چنین اسمهایی انتخاب شد ولی هیچگاه نمی تواند بداند که دلیل انتخاب این اسم چه بوده !!!

و انتظار این است که به این نتکته توجه کافی رامبذول دارید .

اما در باره ی اینکه ایا ما قصدداریم بابیان واقعیت ها ، جبگ بر پا کنیم یا دعوا درست کنیم ؟ یا اینکه هدف ما تبیین واقعیت است ، هرچند که در عمل مقید به اتحاد باشیم ؟

دوست گرامی ، درنظر ما ، علم ذاتا خوب است ، چه رسد که حفظ دین هم در گرو دانستن واقعیت باشد .

اما هیچ وقت تلاش برای لعن دیگران نکردیم .

امااینکه ایرانیاندر قدیم سنی مذهب بودند !!!

دوست گرامی ، از شما انتظار نداشتیم . اگر اجداد ما انسان هایی نا آگاه بودند ، ما هم باید نادان باشیم؟

پس فرق ما و بت پرستان در چیست ؟ آنهاهم می گفتند که پدران ما ، ما هم بگوییم پدران ما !

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۱۰, ۲۱:۵۱
با سلام خدمت همه دوستان و سیف الاسلام عزیز

شهادت یا وفات ! کسی که از این دنيا رفت رفته است ! مهم عمل اوست و حسابش که با کرام الکاتبین
اگر حوادث تاریخی در تاریخ می ماند و هیچ اثری (خوب و بد) ماندگار نمی شد، حق با شما بود و اموات حسابشان با کرام الکاتبین بود فقط، اما چون حوادث تاریخی زنجیروار به هم وصلند لذا اگر خیر و شری باشد بصورت مستمر تأثیرگذارند.
و تأثیرشان تاکنون مسمتر است.
اگر پیامبر همان شخص محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بود، سخنانش به مانند خودش به تاریخ می پیوست.
اگر اندیشه او پیامبر گونه نبود مرده بود.
آیا دوست و دشمن نداشت؟
آیا دوستان و دشمنان ایشان دوستی و دشمنی شخصی داشتند؟
اگر منطق شما صحیح باشد، هیچ نامی از فرعون و هارون و هامان و ابولهب نباید در قرآن باشد زیرا آنها مرده اند و حسابشان با کرام الکاتبین.
همچنین واژه هائی چون محبت، دوستی، دشمنی، لعن، رحمت، صلوات و... چرا باید در قرآن باشد؟
مگر آن شخصیتهای خوب و بد در میان ما هستند؟
قطعا خیر.
زندگی هارون و قارون و ماهان چه ربطی به امت پیامبر خاتم دارد؟
پس طبق نظر شما شاید بهتر باشد که قرآن را نیز ملحق به تاریخ سازیم، چون تماما سخن مردگان و احوالات آنان است.

خیر!

قرآن خط دهی می کند، مرزبندی می کند، ملاک دوستی دشمنی را بیان می کند، صف دوستان را از دشمنان جدا می سازد، تا برای مخاطبین امروزش نتیجه گیری کند، نه اینکه برای منطق خودش کلاهی بسازد.

بقیه حرفها خودنمائی آدمهاست برای بافتن کلاهی از این نمد !
لذا اگر در کانون گفتمان قرآن، بحثی تاریخی می شود با اقتدا به قرآن، پیامها و درسهای آن نیز بررسی خواهد شد.
انشاء الله.
موفق باشید:Rose:

اویس قرنی
۱۳۸۹/۰۲/۱۰, ۲۲:۳۲
آیا طرح این گونه مباحث پایین آوردن ارزش و مقام حضرت زهرا نیست؟

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۱, ۰۲:۰۵
نامهای پیشنهادی اینجانب به امام علی (ع) و جنابعالی :

محمد؛ عبدالله ، حسن ، حسین ، مقداد، عمار، یاسر ،سلمان ،جابر ،خالد، محمود ، احمد،جعفر ، مسلم ،سعید ، سعد ،ابوذر ،حسام ؛ منصور ،اسماعیل ، ابراهیم ، اسحق ، یعقوب ، سلیمان ، نوح ، شعیب ،و....

و هر اسم دیگری بجز" عمر "
با سلام خدمت دوستان عزیز
اشکالی جناب سیف الاسلام وارد کرده بودند مبنی براینکه چرا حضرت علی علیه السلام از نامهای عمر و ...برای فرزندان خودشون استفاده کردند.
به نظر حقیر در رابطه با این مطلب توجه به این نکته ضرورت دارد که نامهای عمر و ابابکر و عثمان درآن زمان مثل الان علم نشده بودند و مورد توجه خاص نبودند.
بگونه ای که به محض شنیدن نام ابابکر تمام اذهان به سمت خلیفه اول سوق پیدا کند.
این سه نام نیز مانند بسیاری از نامها،بصورت متداول مورد استفاده افراد قرار میگرفته بدون اینکه هیچ حساسیت خاصی روی آنها وجود داشته باشد نه در جهت مثبت نه در جهت منفی.
مثلاً نامهایی مانند امیرعلی یا امیرحسین و یا محمود و یا محمدرضا که الان جزو نامهای متداول در بین ایرانیان هست و این نامها آنچنان از علمیت خاصی برخوردار نیستند و بیشتر افراد با توجه به معانی اسمها و علاقه های شخصی خود از این نامها برای نامگذاری فرزندان خود بهره میبرند.
اما آیا اینکه نام شاه مخلوع،محمدرضا بوده آیا مانع این میشود که افراد حزب اللهی از این نام برای فرزندان خود بهره ببرند؟!
آیا اگر کسی تمایل به منش سیاسی دکتر احمدی نژاد نداشته باشد هرگز از اسم محمود نیز برای فرزندان خود بهره نخواهد برد؟!
آیا اگر کسی از منش آقای میرحسین موسوی دل خوشی نداشته باشد دیگر نام فرزند خود را امیرحسین نخواهد گذاشت؟!
مثلاً خود من بشدت از رضا خان تنفر دارم اما نام فرزند دومم را رضا گذاشته ام.
آیا چون نام پادشاهی بی لیاقت رضا بوده ما باید نام رضا را تحریم کنیم؟!
حال باید دید آیا نام عمر و ابابکر و عثمان،اختصاص به شیوخ ثلاثه داشته و هرکس از این نامها بهره میبرده ،جهت اظهار مودت به این سه نفر بوده یا نه؟
بنده که فکر نمیکنم چنین ادعایی صحت و اتقان داشته باشد.

mahdi
۱۳۸۹/۰۲/۱۱, ۰۵:۰۸
شهادت یا وفات ! کسی که از این دنيا رفت رفته است ! مهم عمل اوست و حسابش که با کرام

الکاتبین چجور باشد ! بقیه حرفها خودنمائی آدمهاست برای بافتن کلاهی از این نمد !

شهادت ایشان برای شیعه فعلی چه فرقی دارد با وفات ایشان از نظر سنی ؟

چه مشکلی را از مسلمین حل می کند ؟

مگر می خواهید سهمیه شهید بدهید یا در دانشگاه کسی را قبول کنید که اینقدر اصرار دارید ؟

نکند به خدا یاد آوری مي کنید که ایشان را از زمره شهداء بپذیرند یا برای مردم مهم است ؟


واقعاً از طرح این موضوع چه هدفی دارید ؟

به بازی نگفت این سخن بایزید

که از منکر ایمن ترم تا مرید !

یا الله
سلام علیکم
من نمی دانم این قدر این مسئله ساده است؟!اینکه حضرت زهرا به شهادت رسیده اند یا وفات یکی است؟!ان هم چه کسی :حضرت صدیقه طاهره زهرای مرضیه که برای تحمل نور فاطمیه پیامبر 40 روز تحجد کردند (در حالی که برای رسیدن وحی 30 روز بود) می فهمید چی میگم؟یعنی تحمل کوثر سخت تر از تحمل وحی است؟کسی که تمام طوایف اسلامی به این حدیث اعتقاد دارند دارند که ان الله یرضی لرضا فاطمه و یغضب لغضب فاطمه.
همین واقعه یکی از براهین حقانیت شیعه است .
شماطوری می نویسید از طرح این موضوع چه هدفی دارید انگار که ارثی به من میرسه این وسط اما فقط اینو بهت بگم اگر کسی باشه که اونقدر عزیز باشه که در راهش جونتو بدی اونوقت برات مهم نیست که مرده یا به شهادتش رسوندن؟
ببینم شما اسلام رو قبول دارید یا نه؟اگر دارید پس این ایه رو هم قبول دارید قل لا اسئلکم اجرا الا الموده فی القربا که مصداق اتم این ایه مادر مهربان است.
حال مهم نیست که چه بر سر این قربا اورده اند؟!!
یادمان باشد از کسی حرف میزنیم که از دلایل وجود عالم است.
درباره تفرقه نیانداختن بین شیعه و سنی گفتید ،ببینم مقام معظم رهبری که از پیشروان در زمینه ی وحدت شیعه و سنت است ایا روضه حضرت زهرانمی گیرند ؟!ایا شهادت ایشان را وفات می دانند؟!ما به بهانه ی وحدت نمی توانیم پایمان را روی مسلمات بگذاریم.
یاعلی

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۱, ۱۶:۲۸
اما هیچ وقت تلاش برای لعن دیگران نکردیم .

شما دوست فهیم ما این کار را نکرده ايد امادیگران بخوبي و بوفور اینکار را می کنند !


حجت الاسلام دانشمند سر سلسله جنبان تفرقه بین شیعه وسنی هستند !


خدائی تا بحال چند بار گفته اید لعنت بر عمر ؟ یا دیگران رقص ابولو لو برپا کرده اند و جشن عمر کشون راه انداخته اند ؟


من که در ابتدا این را گفتم که من هم مانند شما از عمر بیزارم تنها فرق من و شما در این است که دلیل اين نفرت را مشکلات فی مابین بین اعراب نمی دانم !

قضیه چیز دیگر است !


اما در باره ی اینکه ایا ما قصدداریم بابیان واقعیت ها ، جبگ بر پا کنیم یا دعوا درست کنیم ؟ یا اینکه هدف ما تبیین واقعیت است ، هرچند که در عمل مقید به اتحاد باشیم ؟


هدف شما برپا کردن جنگ نیست ، اما نتیجه کار شما این خواهد بود ! فرقش این است !






دوست گرامی ، از شما انتظار نداشتیم . اگر اجداد ما انسان هایی نا آگاه بودند ، ما هم باید نادان باشیم؟

پس فرق ما و بت پرستان در چیست ؟ آنهاهم می گفتند که پدران ما ، ما هم بگوییم پدران ما !


هزار سال اول در این کشورمیليونها انسان زاده شد همه سنی بودند و خود را بر حق می دانستند در این 400 سال نيز میلیونها انسان شیعه دیگر زاده شدند و خود را بر حق می دانستند 400 سال بعد هم میلیونها انسان دیگر به دین و آئینی ديگر زاده خواهند شد و خود را بر حق خواهند دانست و این داستان همچنان ادامه دارد !!


اگر اجداد ما انسان هایی نا آگاه بودند ، ما هم باید نادان باشیم؟





آیا فکر نمی کنید که فرزندان ما در دویست سال بعد راجع به ما همین نظر را داشته باشند ؟


اگر کسی باشه که اونقدر عزیز باشه که در راهش جونتو بدی اونوقت برات مهم نیست که مرده یا به شهادتش رسوندن؟


اگردر راه درست جانتان را نثار کنید قبول ! اما گاهی ما بر سر تعصبات جانمان را فدا می کنیم !


انسانهای درست مصداق درستی هستند نه هدف اصلي ! هدف برپا کردن درستی و راستی در جهان است نه علم کردن افراد درستکار و در زیر علمشان دسته و هیئت راه انداختن ! چرا که اکثر اًدر زیر علم انسانهای والا کارهائی می شود که ضد اهداف آن پیشوایان است !



اینجانب با دیدن برخی از متعصبان ادیان و مذاهب یاد شرکتهای هرمی می افتد که هر کدام سعی دارند که


زیر مجموعه هاي چپ و راست خودشان را زیاد کنند (به امید جایزه ای یا ریاستي یا منزلتی )


خوشا به حال سر گروه و بدا به حال زیر مجموعه !


حضرت صدیقه طاهره زهرای مرضیه که برای تحمل نور فاطمیه پیامبر 40 روز تحجد کردند (در حالی که برای رسیدن وحی 30 روز بود) می فهمید چی میگم؟


نه نمی فهمم شما چه می گوئید ! واقعاًاز قوه ادراک من بدور است ! شما چیزی


را به یقین رسیده اید که من نمی فهمم !


البته یقین شما وجدانیات فردیتان نیست بلکه به یکسري روایات استناد می کنید که از نظر خودتان صحیح است ! من


روی این قبيل موضوعات اظهار نظري نمی کنم !


--------------


تحلیل وقایع تاریخی را هم به عنوان توهین به یک شخصیت تاریخي نمي دانم حضرت زهرا برای اینجانب نیز محترم


هستند و شهادت یا وفات ایشان نیزچیزي بر ارزشهای انسانی ايشان افزوده یا کاسته نمی کند ! چرا که ارزش گذاری انسانها را لا اقل در حد


صلاحیت خود نمی دانم !


اگر ایشان را شهید کرده اند (قاتلی برایش متصوريم )، چون زمان زیادي از این واقعه می گذرد لذا سزای قاتلان را به


منتقم اصلی واگذار می کنيم و به پیشواي يک عده کثيری از انسانها علناً توهین نمی کنیم .اگر این حرف از نظر شما


نادرست است به تفرقه افکنیهای دشمنان این کشور ملحق شوید و بر ساز تفرقه بدمید !


تا کی به سخنان هم برسیم !


هر کس مسوول رفتار و گفتار خويش است !




عمر هر که بود و هر چه کرد ، علیه ما علیه ! مواظب باشیم که ما اخلاقمان عمري نباشد !


وکاری نکنیم که عمر و یزید و معاویه و بخصوص عمروعاص روسفید شوند !


یا حق


با سلام خدمت دوستان عزیز اشکالی جناب سیف الاسلام وارد کرده بودند مبنی براینکه چرا حضرت علی علیه السلام از نامهای عمر و ...برای فرزندان خودشون استفاده کردند. به نظر حقیر در رابطه با این مطلب توجه به این نکته ضرورت دارد که نامهای عمر و ابابکر و عثمان درآن زمان مثل الان علم نشده بودند و مورد توجه خاص نبودند. بگونه ای که به محض شنیدن نام ابابکر تمام اذهان به سمت خلیفه اول سوق پیدا کند. این سه نام نیز مانند بسیاری از نامها،بصورت متداول مورد استفاده افراد قرار میگرفته بدون اینکه هیچ حساسیت خاصی روی آنها وجود داشته باشد نه در جهت مثبت نه در جهت منفی. مثلاً نامهایی مانند امیرعلی یا امیرحسین و یا محمود و یا محمدرضا که الان جزو نامهای متداول در بین ایرانیان هست و این نامها آنچنان از علمیت خاصی برخوردار نیستند و بیشتر افراد با توجه به معانی اسمها و علاقه های شخصی خود از این نامها برای نامگذاری فرزندان خود بهره میبرند. اما آیا اینکه نام شاه مخلوع،محمدرضا بوده آیا مانع این میشود که افراد حزب اللهی از این نام برای فرزندان خود بهره ببرند؟! آیا اگر کسی تمایل به منش سیاسی دکتر احمدی نژاد نداشته باشد هرگز از اسم محمود نیز برای فرزندان خود بهره نخواهد برد؟! آیا اگر کسی از منش آقای میرحسین موسوی دل خوشی نداشته باشد دیگر نام فرزند خود را امیرحسین نخواهد گذاشت؟! مثلاً خود من بشدت از رضا خان تنفر دارم اما نام فرزند دومم را رضا گذاشته ام. آیا چون نام پادشاهی بی لیاقت رضا بوده ما باید نام رضا را تحریم کنیم؟! حال باید دید آیا نام عمر و ابابکر و عثمان،اختصاص به شیوخ ثلاثه داشته و هرکس از این نامها بهره میبرده ،جهت اظهار مودت به این سه نفر بوده یا نه؟ بنده که فکر نمیکنم چنین ادعایی صحت و اتقان داشته باشد.

استدلال و مثالهای شما را براي توجیه نامگذاری افراد در شرايط عادی می پذيرم .


اما نکته اي وجود دارداولاً: رضا خان با رضا فرق دارد اگر شما نام فرزندتان را رضا خان یا آغا محمد خان بگذاريد تداعی یک شخص معين می شود و نه یک اسم عام که همه مي گذارند .

دو اينکه
فرض کنیدکه در همسایگی شما جوان لات بی سر و پائی بنام رضا باشد و هر روز در کوچه مزاحم همه باشد و همه ازو بترسند ، واز قضا این جوان بی سرو پا دریک روز مزاحمتی برای اهل منزل شماايجاد کند و سبب آسیب جدی به خانمتان شود ، آیا باز شما نام رضا را برروی فرزندبعدی تان می گذارید ؟

نام رضا که نام بسیار محبوبی است ! اما در ذهن شمای مارگزیده هنگام شنیدن نام رضا ، آن جوان ارغه و لات تداعی می شود و نه افراد صالح !

عمر هتک حرمت نبوی و علوی کرده سبب قتل و سقط است ، بد اخلاق و زور گوست ، غاصب خلافت است و... باز شما


نام پسرتان را عمر می گذارید ؟؟

تنها یک توجیه می ماند که :



شاید بین اعراب کشته شدن همسر وفرزند وهتک حرمت اهل بیت زياد مسئله جدی به این حد که ما آب وتاب داده ایم


نبوده است !!


تاريخ عضويت۱۳۸۸/۵/۲۲ آیا طرح این گونه مباحث پایین آوردن ارزش و مقام حضرت زهرا نیست؟

نخیر نیست ! نه با عنوان کردن شهادت ،ارزش ایشان افزوده می شود و نه بابیان وفات ، مقام ایشان تقلیل می یابد !

شما به اهداف انسانها توجه ويژه کنيد نه به شخص خودش ! شهادت یا وفات مهم نیست ! مهم راه آنان است !

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۱, ۱۸:۱۳
سلام




با سلام خدمت همه دوستان و سیف الاسلام عزیز

آیا دوست و دشمن نداشت؟
آیا دوستان و دشمنان ایشان دوستی و دشمنی شخصی داشتند؟
اگر منطق شما صحیح باشد، هیچ نامی از فرعون و هارون و هامان و ابولهب نباید در قرآن باشد زیرا آنها مرده اند و حسابشان با کرام الکاتبین.
زندگی هارون و قارون و ماهان چه ربطی به امت پیامبر خاتم دارد؟
پس طبق نظر شما شاید بهتر باشد که قرآن را نیز ملحق به تاریخ سازیم، چون تماما سخن مردگان و احوالات آنان است.

خیر!



جناب پاسخگوی عزیز و محترم : سلام علیکم :

در بیانی که فرمودید یک نکته وجود دارد :

فرعون ، قارون و قابیل در بین انسانهای آن دوره (صدر اسلام و اکنون) پیروان و طرفدارانی نداشته است وگرنه همان موقع هم حکايتی برپا می شد و دردسر آغاز می گردید !

اما در طول این 1400 سال اکثریت با کسانی بوده است که قائل به احترام به خلفاء راشدین بوده اند !

تحليل وقایع تاریخی وبررسی صحت و سقم وعلل و نتایج آن و سپس عبرت آموزی از آن بسیار

هم خوب است و برای عدم تکرار وقایع تلخ و خوش آمدگویی به وقایع شیرین نافع است ! اما

زمانیکه این کنکاش در تاریخ راه افراط به خود گرفته و جنگهای حیدری - نعمتی راه می اندازد ،

مشکل آغاز می شود .

دقت کنیم که حداقل یک میلیارد نفر (اصلاً به اشتباه ) قايل به خلافت بر حق خلفاء راشدین هستند

و هیچکس هم حق توهین به هیچیک از ایشان را ندارد .

حال عزیزان دوست دارند که به فحاشي به یک انسانی بیخود و بیمقدار، سبب ناراحتی یک میلیارد

آدم دیگر بشوند ، به عقل و درایت و وطن دوستیشان مربوط است !

فکر کنم که توسط دو طرف تمامی حرفها زده شد و حرف نزده ای نمانده است.


-----------------------

اگردوست داریم به معتقداتمان بی احترامی نشود به معتقدات دیگران احترام بگذاریم !


شايد سلسله صفویه سبب منسجم شدن و کشور شدن مجدد ایران شد ، اما بااصرار زیاد از حد و اجبار

مردم به قبول یک مذهب و طرد دیگران ، ناخواسته سبب جدائی بخش اعظمی از سرحدات ایران از ایران شد !


ترکمنستان ، تاجیکستان ، ازبکستان ، قرقیزستان و...

تابحال به این نکته توجه کرده اید که این بخشهای ذکر شده ، کی از ایران جدا شد که خودمان هم نفهمیدیم ؟!

قاجار و شاهان نالایقش آذربایجان و قفقازو افغانستان را ازاین کشور جدا کرد ! اما درآسیای میانه که جنگی صورت

نگرفت که از ایران بآرامی جدا شدند !

فکر می کنید چرا؟

چون احساس نزدیکی با مذهب جدید نمی کردند ! آنجا همه سنی اند !



بله دوستان ! تا دنیا دنیاست از این قبیل جدلهای بین مذاهب بوده و هست ، اما آن چیزی که آسیب می بیند استقلال


و تمامیت ارضی کشور است !


بسیاری از کشور های منطقه ای و فرا منطقه ای هستند که برای رسیدن به مطامعشان ،


وسعت ایران را زیادی بزرگ می دانند ! و چه حربه ای قویتر از مذهب ؟


بهوش باشیم !

ehteda
۱۳۸۹/۰۲/۱۱, ۲۱:۰۶
شما دوست فهیم ما این کار را نکرده ايد امادیگران بخوبي و بوفور اینکار را می کنند !

حجت الاسلام دانشمند سر سلسله جنبان تفرقه بین شیعه وسنی هستند !
خدائی تا بحال چند بار گفته اید لعنت بر عمر ؟ یا دیگران رقص ابولو لو برپا کرده اند و جشن عمر کشون راه انداخته اند ؟
من که در ابتدا این را گفتم که من هم مانند شما از عمر بیزارم تنها فرق من و شما در این است که دلیل اين نفرت را مشکلات فی مابین بین اعراب نمی دانم !

قضیه چیز دیگر است !

هدف شما برپا کردن جنگ نیست ، اما نتیجه کار شما این خواهد بود ! فرقش این است !

هزار سال اول در این کشورمیليونها انسان زاده شد همه سنی بودند و خود را بر حق می دانستند در این 400 سال نيز میلیونها انسان شیعه دیگر زاده شدند و خود را بر حق می دانستند 400 سال بعد هم میلیونها انسان دیگر به دین و آئینی ديگر زاده خواهند شد و خود را بر حق خواهند دانست و این داستان همچنان ادامه دارد !!

اگر اجداد ما انسان هایی نا آگاه بودند ، ما هم باید نادان باشیم؟

آیا فکر نمی کنید که فرزندان ما در دویست سال بعد راجع به ما همین نظر را داشته باشند ؟



سلام

به هر حال واقعیت را باید گفت .

درمورد حقانیت یا حق نبودن ، من الان با تحقیقات و بررسی ها به این نتیجه رسیدم و به قولما طلبه ها " حجیت قطع ذاتی هست " یعنی من به یک عقیده ای رسیدم و نمی توانم به غیر از این عقیده پایبند باشم .

چرا که اگر بعدا یقه ی من را گرفتند ، می توانم بگویم که من یک چیز می دانستم و به آن عمل کردم ولی اگر بنده بدانم که راه درست این است ولی از یک طرف دیگر بروم و تلف شوم ، دیگر هیچ دلیل عقلی بر اشتباه خود ندارم .

حالا فرزندان ما در دویست سال بعد چه می خواهند درباره ی من می خواهند بگویند ، باعث نمی شود من الان حق را نگویم .

یا حق

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۲, ۱۰:۲۰
سلام علیکم

استدلال و مثالهای شما را براي توجیه نامگذاری افراد در شرايط عادی می پذيرم .
بسیار عالی
یک قدم به جلو




اما نکته اي وجود دارداولاً: رضا خان با رضا فرق دارد اگر شما نام فرزندتان را رضا خان یا آغا محمد خان بگذاريد تداعی یک شخص معين می شود و نه یک اسم عام که همه مي گذارند .

خب با توجه به این نکته باید از شما بپرسیم که آیا امیرالمؤمنین از نام ابابکر صدیق و عمر فاروق و امثالهم استفاده فرموده اند تا فقط نام یک شخص خاص در اذهان تداعی شود یا بقول شما یک اسم عام که همه میگذارند؟




دو اينکه
فرض کنیدکه در همسایگی شما جوان لات بی سر و پائی بنام رضا باشد و هر روز در کوچه مزاحم همه باشد و همه ازو بترسند ، واز قضا این جوان بی سرو پا دریک روز مزاحمتی برای اهل منزل شماايجاد کند و سبب آسیب جدی به خانمتان شود ، آیا باز شما نام رضا را برروی فرزندبعدی تان می گذارید ؟

نام رضا که نام بسیار محبوبی است ! اما در ذهن شمای مارگزیده هنگام شنیدن نام رضا ، آن جوان ارغه و لات تداعی می شود و نه افراد صالح !
عمر هتک حرمت نبوی و علوی کرده سبب قتل و سقط است ، بد اخلاق و زور گوست ، غاصب خلافت است و... باز شما


نام پسرتان را عمر می گذارید ؟؟

فکر نمیکنم الزاماً اینطور باشد.
شاید برای انسانهایی مانند من حقیر که ظرفیت های وجودی اندکی داریم اینگونه باشد که اگر کسی به ما ظلمی کرد دیگر از هرچه که مارا به یاد او بیاندازد بدمان بیاید.
از نام او.
کنیه او.
نام فرزندان او.
لباس او.
از در.
از دیوار.
از مسمار.
اما کسی اگر فقط کمی ظرفیتهای خودش را تقویت کرده باشد،گناه گناهکار را در نامی که سالها قبل برآن گنهکار نهاده شده،متجلی نمیبیند.







تنها یک توجیه می ماند که :



شاید بین اعراب کشته شدن همسر وفرزند وهتک حرمت اهل بیت زياد مسئله جدی به این حد که ما آب وتاب داده ایم


نبوده است !!


بنده چنین حصری را قبول ندارم
با گشت و گذاری در تاریخ میتوان دلایل معقولتری هم یافت.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۲, ۱۰:۴۴
الف:
-ابابکر-

1-همانطور که میدانید"ابابکر"کنیه هست نه اسم.مانند"ابومحمد":salavat10:
2-انتخاب کنیه الزاماًتوسط پدر صورت نمیگیرد.
3-اگر امیرالمؤمنین علیه السلام میخواستند نام فرزند خود را از نام ابابکر بگیرند از نام اصلی او این انتخاب را میکردند نه از کنیه او.
4-نام این فرزند حضرت علی علیه السلام عبدالله بود.


ب:
-عمر-
1-یکی از عادات عمر،نامگذاری و حتی عوض کردن نامهای افراد بود.
طبق احادیث ،نام این فرزند امیرامؤمنین علی علیه السلام توسط عمر و درعهد حکمرانی وی انتخاب شده.


ج:
-عثمان-
1-شش نفر از صحابه پیامبر،نامشان عثمان بوده.
اثبات اینکه این نامگذاری به جهت کدام یک از این شش نفر میتوانسته باشد نیاز به دلیل دارد.
2-بنا به فرمایش خود امیرالمؤمنین علی علیه السلام،وجه تسمیه این فرزندشان،تشابه اسمی به جناب عثمان بن مظعون بوده.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۲, ۱۰:۵۰
به نظر میرسد با توجه به برخی پستها و همچنین القاء گسترده این شبهه توسط اهل سنت،هدف اصلی از چنین بحثی این هست که اهل بیت پیامبر علیهم السلام را با خلفاء غاصبین،دوست و همراه نشان دهند که این متمسک ضعیفی هست.
چرا که دشمنی بین اهل بیت علیهم السلام با غاصبان،بنا به دلایل متعدده ثابت و واضح هست و این بحث که فیه ما فیه نیز هست نمیتواند خلاف این مطلب را ثابت کند.
موفق باشید:Gol:

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۲, ۱۵:۲۸
سلام علیکم


خب با توجه به این نکته باید از شما بپرسیم که آیا امیرالمؤمنین از نام ابابکر صدیق و عمر فاروق و امثالهم استفاده فرموده اند تا فقط نام یک شخص خاص در اذهان تداعی شود یا بقول شما یک اسم عام که همه میگذارند؟



1-صدیق و فاروق القابی هستند که پیامبر اکرم با توجه به علم غیبی که داشتند و از گذشته و آینده خبر می دادند به این دو شخص مذکور اعطاء کردند !! ( البته بیربط به موضوع )

چطور يکنفر جدا کننده حق از باطل باشد و بعد اینقدر بد اخلاق ، ضد مردمی ، هتاک به حرمت پیامبر ، غاصب امامت و خلافت و... باشد ؟

* یا این داستانها دروغ است !

* یا علم غیب پيامبرچیزی است که بعدها به ایشان نسبت داده اند و واقعیت ندارد !!

* يا پیامبر ازین تعارفات برای خیلیها مي کرده اند که در آن حالت دیگر هر تعریفی که از هر کس کرده اند و لقبی داده اند به سر نوشت این القاب دچار می شوند و قابل استناد نخواهد بود !

شق چهارمی ندارد !

-----------------

2- صحبت ما سر اسم بود و نه لقب و کنیه . و مشخصاً اسم عمر (شخصیت و قهرمان اصلی و منفی داستان )

و تعداد عمر هائی که در آنموقع جزء صحابه بودند ، زیاد نبود و گل سر سبدشان !!همان عمربن خطاب خوش اخلاق ما

بود !


شاید برای انسانهایی مانند من حقیر که ظرفیت های وجودی اندکی داریم

اما کسی اگر فقط کمی ظرفیتهای خودش را تقویت کرده باشد،گناه گناهکار را در نامی که سالها قبل برآن گنهکار نهاده شده،متجلی نمیبیند.



خدا پدران شما را بیامرزد ، ما هم همین را می گوئيم !


وقتی که کسی مانند امام علی که صاحب دم و حق و مدعی اصلی است و کسی است که لااقل شيعیان به انسان کامل بودن


ایشان اذعان دارند ، چندین و چند سال براحتی با عمر بد اخلاق و قاتل زن و بچه شان زندگی می کنند ، دیگر غیرتی شدن


امثال من و شمای با" ظرفيت وجودی اندکی " که داریم :


مقداری سوال انگیز و کمی خنده دار است !


قدیما می گفتند :


خان بخشیده ، شیخ عليخان نمی بخشه !

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۲, ۱۵:۴۸
به نظر میرسد با توجه به برخی پستها و همچنین القاء گسترده این شبهه توسط اهل سنت،هدف اصلی از چنین بحثی این هست که اهل بیت پیامبر علیهم السلام را با خلفاء غاصبین،دوست و همراه نشان دهند که این متمسک ضعیفی هست.
چرا که دشمنی بین اهل بیت علیهم السلام با غاصبان،بنا به دلایل متعدده ثابت و واضح هست و این بحث که فیه ما فیه نیز هست نمیتواند خلاف این مطلب را ثابت کند.
موفق باشید:gol:


اهل سنت و شیعه فعلی در سال 1389 زندگی می کنند و اهل بیت و عمرو ابوبکر در سالهای

اولیه قرن اول هجری !

نمی دانم که چه سنخیتی مي تواند افکار واعمال من با اجداد 35 نسل پیشم داشته باشد !

اگر در 35 نسل قبل پدر بنده پدر شما را بناحق کشته باشد چه ربطی به من و شما دارد یا به

پیروان پدر من و شما ؟

حرف من در ایجاد تفرقه وهتک حرمت افراد در حال حاضر است و ایجاد دردسر براي امنیت

کشورم وگرنه شما می توانید هر جور که دلتان بخواهد راجع به وقایع تاریخی فکر کنید !


و خود را غیور تر از صاحب دم بدانید !


از علم کردن این موضوعات چند چیز بیشتر متصور نیست :


1- یا ما نیز می خواهیم مانند همان هرمی ها زیر مجموعه چپ و راستمان را زیاد کنیم .


2- یا تصور کرده ایم که عمر و ابوبکرهنوز زنده اند و می خواهیم با ایجاد شور و ترغیب شیعیان به جنگ این سه نفر برویم !!


که تمامی شواهد دال بر مردن ایشان است و کسی نیست که بخواهید به سزای اعمال کثیفش برسانید .


3-اگر هم می خواهیم که تلافی رفتار ایشان را از سنیهای امروز بگیریم که آنوقت بايد ببينیم که تعداد وظرفیت ما از آنان بیشتر است یا نه ؟


واصلاً صلاح ما درینکارها هست یا نه ؟


وگر نه عرض خود مي بریم و زحمت همگان میداریم !



4-یا شاید هم ناخواسته آلت دست قدرتهایی شده ایم که سعی دارند ایران و جهان اسلام را همیشه درگیر مسایل حیدری - نعمتی کنند !


---------------



متاسفانه با حکومتی شدن دين و دینی شدن حکومت ، متوجه نیستيم که هر اشتباهی که از



دوستان سر بزند به حساب دین گذاشته می شود !

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۲, ۱۶:۴۸
سلام

به هر حال واقعیت را باید گفت .

درمورد حقانیت یا حق نبودن ، من الان با تحقیقات و بررسی ها به این نتیجه رسیدم و به قولما طلبه ها " حجیت قطع ذاتی هست " یعنی من به یک عقیده ای رسیدم و نمی توانم به غیر از این عقیده پایبند باشم .

چرا که اگر بعدا یقه ی من را گرفتند ، می توانم بگویم که من یک چیز می دانستم و به آن عمل کردم ولی اگر بنده بدانم که راه درست این است ولی از یک طرف دیگر بروم و تلف شوم ، دیگر هیچ دلیل عقلی بر اشتباه خود ندارم .

حالا فرزندان ما در دویست سال بعد چه می خواهند درباره ی من می خواهند بگویند ، باعث نمی شود من الان حق را نگویم .

یا حق


پدران شما در هزار سال پیش هم به حجیت رسیده بودند و حق را از نظر خودشان می

گفتند نه از نظر نوادگانشان !
--------------------
ما ممکن است عقیده پدرانتان را داشته باشیم اما نمی توانیم عقاید نوادگانمان را داشته باشیم !

mmj
۱۳۸۹/۰۲/۱۲, ۲۰:۱۸
جناب سیف الاسلام پیش از فردی که اتفاقا شبیه شما هم مینوشت در باره فرزندان امام علی بنامهای عثمان و ابوبکر و عمر تاکید خاصی داشت. که در تایپیک زیر بررسی شده است.
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=11340

ehteda
۱۳۸۹/۰۲/۱۲, ۲۰:۳۳
سلام

خوب ، حرف شما درست ، و بسیار دقیق !

اما به نظر شما این دلیلی می شود برای ترک آنچه ما بدان رسیده ایم ؟

یعنی صرف اینکه دیگران اشتباه کردند ( البته اشعار دارم به اینکه ما فکر می کنیم آنها اشتباه کردند ، ولی به هر حال گریزی از فکر الان ما نیست ) ما باید از واقعیت دست برداریم ؟

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۳, ۰۵:۰۳
اینجانب شما را دعوت به ترک چیزی نمی کنم ، بلکه می گویم که این قبیل موضوعات مستمسکی برای ایجاد تفرقه ، دشمنی و تهدیدی برای امنیت ملی است !


بزرگنمائی وقایع یا برخ کشیدن موضوعات به کسانی که هیچ ارتباطی با وقایع تاریخی ندارند ، چیزی جز بدام دشمنان ملک و ملت افتادن نیست !

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۱۵:۰۵
خدا پدران شما را بیامرزد ، ما هم همین را می گوئيم !


وقتی که کسی مانند امام علی که صاحب دم و حق و مدعی اصلی است و کسی است که لااقل شيعیان به انسان کامل بودن


ایشان اذعان دارند ، چندین و چند سال براحتی با عمر بد اخلاق و قاتل زن و بچه شان زندگی می کنند ، دیگر غیرتی شدن


امثال من و شمای با" ظرفيت وجودی اندکی " که داریم :


مقداری سوال انگیز و کمی خنده دار است !


قدیما می گفتند :


خان بخشیده ، شیخ عليخان نمی بخشه !



حرف من در ایجاد تفرقه وهتک حرمت افراد در حال حاضر است و ایجاد دردسر براي امنیت

کشورم وگرنه شما می توانید هر جور که دلتان بخواهد راجع به وقایع تاریخی فکر کنید !


و خود را غیور تر از صاحب دم بدانید !



بخاطر اینکه بحث این تاپیک منحرف نشه جواب این سوال رو در یک تاپیک مجزا قرار دادم.
چرا شما شیعیان نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمى‌آييد؟ (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=278434&posted=1#post278434)

seyed133
۱۳۹۲/۱۰/۱۷, ۲۰:۰۹
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علی آل یاسین ؛


حتی اتوا باب البتول فاطمه و هحالهـم قـالیه مصارمـه


آمدند تا به درب خانه فاطمه رسیدند فاطمه که از آنان بریده بود ( ناراحت بود )
فـوقـفت عن دونه تغدلهم
فکسر الـباب لهــم اولهـم
پشت در ایستاد تا آنان را بازدارد اما سر کرده آنان در را شکست


فـاقتحموا حجابها فغولت فضربـوها بینهم قـاسقطت

مهاجمان وارد خانه شدند فاطمه فریاد بر آورد پس او را چنان زدن تا بچه اش را سقط کرد
ما بر اساس آیات 57 سوره احزاب – 61 سوره توبه – 81 سوره طه – 13 ممتحنه و ... و نیز روایات مکرر پیامبر صلی الله علیه و آله از جمله :
« من غضبت علیه ابنتی فاطمه غضبت علیه و من غضبت علیه غضب الله »
هر کس دخترم فاطمه بر او خشمناک شود من بر او خشمناک می شوم و هر کس من بر او غضب کنم خدا نیز غضب می کند . که تصریح دارد بر عدم ایمان و مخلد بودن در عذاب دردناک پروردگار و خذلان و خواری دنیا و آخرت برای اذیت کنندگان خدا و رسول از یک طرف و نفرین و سخط دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به غاصبین و ظالمین از طرف دیگر ، معتقدیم که :
مغضوبین عصمت الله الکبری زهرای مرضیه سلام الله علیها همانا مستحقین دوزخند و مطرودین رسول صلی الله علیه و آله در روز واپسین ، روزی که به قول امام باقر علیه السلام همه امید شفاعت و اغاثة شفیعه محشر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را دارند و این چشم داشت بی جهت نیستچرا که باب امجدش فرمود:

« اول شخص تدخل الجنه فاطمة »
اول کسی که داخل بهشت می شود فاطمه است .

پیامبر راجع به فاطمه سلام الله علیها فرموده اند :
«فتقدم علی محزونة مکروبة مغصوبة مقتولة »

فاطمه بر من وارد می شود با حالت محزون ، غمگین ، غصب شده ( از حقش ) و کشته شده »

امام کاظم علیه السلام :
ان فاطمة صدیقة شهیده
براستی که فاطمه راستگو بود و به شهادت رسید .



چون قدم درصحنه محشرگذارد فاطمه



جز شفاعت مقصد دیگر ندارد فاطمه



عالمی را می تواند وا رهاند از جحیم



محسنش را گر شفیع خـلق آرد فاطمه




« والسلام علی من اتبع الهدی »



یا فاطمه الزهراء



( الارجوزة المختاره ، قاضی نعمان صفحه 88 ) .
( صحیح بخاری در فصل الخطاب و احمد ابن حنبل )
( فاطمة الزهرا ، امینی « ره » )
( فرائد السمطین جوینی ، جلد 2 ، صفحه 34 ) .
( اصول کافی ، جلد 1 ، صفحه 458 ) .

jahangardkocholo
۱۳۹۲/۱۰/۱۸, ۱۲:۵۶
به نام حضرت دوست
اللهم العن أول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له على ذلکیعنی : خداوندا لعنت کن اولین کسی را که در حق محمد و آل محمد ستم کرد و لعنت کن بر آخرین نفری که از ظالم اول تبعیت کرد. پس ملاک لعنت ، نه خون و نژاد ، بلکه کردار آدمی است.
خدمت تمامی بزرگوارن سلام عرض میکنم
بحث بسیار سنگینی بود و تا اینجا جالب
خب بزرگواران.بنابر مسائلی که مطرح نمودید این حقیر هم چند نکته بیان میکنم.البته نکته های این حقیر شاید ربطی به موضوع نداشته باشد و چندتای آن هم از موضوعات گذشته است که همه را یک جا بیان نمودم.
در ابتدا به تعریف جامعی از لعن می پردازیم . راغب اصفهانی لعن را به معنای راندن و دور کردن همراه با ناخوشنودی و ناراحتی دانسته است ؛ چنانکه لعن ازجانب خدا بمعنای قطع رحمت و توفیق دنیوی و عذاب اخروی است.لعن توسط انسان نوعی دعای شرّ وبدخواهی برای دیگری می باشد.
در آیات قرآن گاهی به مواردی بر می خوریم که گروه یا فرد مشخصی مورد لعن و نفرین قرار داده شده اند که در اینجا تنها بطور خلاصه به آن اشاره می کنیم:
1. آزار دهندگان خدا و رسول خدا گروهی از ملعونان هستند ؛«إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابًا مُهینًا ؛ همانا كسانى كه خداوند و رسولش را اذیت مى‌كنند خداوند آنهارا دردنیا وآخرت لعنت مى‌فرستد ازرحمت خود دورساخته و براى آنها عذاب خوار كننده‌اى مهیا كرده است.»(احزاب،57)

2. ستمگران دسته دیگری از لعن شدگانند و خداوند می‌فرماید: «فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمینَ ؛ پس ندا داد ندا دهنده‌اى در بهشت كه لعنت خداوند بر ستمگران باد.»(اعراف،44)
«یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ؛ در آن روز ستمكاران را پوزششان سود ندهد و براى آنها خشم و لعنت و منزلگاه بدى مهیا شده است.»(غافر،52)

3. فسادگران در زمین « وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولآءِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ ؛ و فساد مى‌كنند در زمین، برایشان لعنت است و بد جایگاهى.»(رعد،25)

4.دروغ گویان «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللّهِ كَذِبًا أولآءِكَ یُعْرَضُونَ عَلی رَبِّهِمْ و یَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذینَ كَذَبُوا عَلی رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمینَ ؛وكیست ستمكارتر ازآنكه برخدادروغ بندد،آنان عرضه مى‌شوندبرپروردگار خویش وشاهدان مى‌گویند: اینهایند، آنان كه برپروردگار خویش دروغ بستند، همانا لعنت خداوند بر ستمكاران باد. »(هود،18)

آیات عدیده ای در قرآن باموضوعیت لعن ونفرین بیان شده که بجهت دوری از إطاله ی کلام ازبیان آن خودداری میکنم . وامانکته مهمتر اینست که قران کریم باچه معیاری برخی افرادر امورد لعن و نفرین قرار داده است .

jahangardkocholo
۱۳۹۲/۱۰/۱۸, ۱۲:۵۷
معیار قرآن در لعن افراد
و امانکته مهمتر اینست که قرآن کریم باچه معیاری برخی افراد راموردلعن ونفرین قرارداده است.
از آنچه درباره لعن افراد و گروه‌ها در قرآن‌كریم بیان شد وجود ویژگی های زیر در این افراد است که این افراد را مستحق لعن و نفرین می گرداند :
تمرد، لجاجت و عدم اطاعت دستورات الهى، پنهان كردن حقایق، آزار و اذیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، ستم و ستمگرى، فسادگرى در زمین، دروغ بر خداى بزرگ و نسبت فحشا به كسى معیارهای لعن در قرآن بیان شده است.
تحریف و دگرگونى در كتاب‌هاى الهى؛ تكذیب قضا و قدر الهى؛ دگرگونى در سنّت رسول خدا؛ حلال شمردن چیزهایى كه خداوند درباره عترت پیامبر(صلی الله علیه وآله) حرام كرده است؛ تلاش در جهت عزیز نمودن كسانى كه خداوند آنان را ذلیل كرده و یا ذلیل كردن كسانى كه خداوند عزیز كرده است؛ حلال شمردن محرمات خدا؛نسبت كفربه مؤمنان؛بدعت گذاران؛ تصرف سرمایه‌هاى عمومى مسلمانان. در روایات نیز معیارهاى لعن بیان شده است.

jahangardkocholo
۱۳۹۲/۱۰/۱۸, ۱۳:۰۲
فلسفه و دلیل لعن کردن
با نگاهی به جنبه های اعتقادی و دینی اسلام می توان به این نتیجه دست یافت که راهکاری که دین در رویارویی باکافران ومعاندان توصیه کرده ، گفتگو و بیان عقاید با استدلالات منطقی است: ادع الی سبیلک بالحکمة و الموعظةالحسنة و جادلهم بااتی هی أحسن"
اما بایددانست که درمواجهه بامعاندان وکافران که روش اول (مباحثه و بیان استدلالات دینی) در مورد آنها بی ثمر بوده است و آنها همچنان بر معاندت و کارشکنی در مبانی دین اصرار دارند ؛ وظیفه هر مسلمانی ایجاب می کند که واکنشی نشان دهند و آنچه در قرآن به آن توصیه شده اظهار دوری و برائت از آنهاست ؛ با این بیان که آنها از رحمت پرودگار هم به دورند .
بهتر است به این نکته اشاره کنیم که انسان کسی را مورد لعن و نفرین قرار می دهد که از وی دوری جسته و از او بیزار است .
لعن و نفرین بعنوان "برائت" یکی از شروط تقرب است . همانگونه که در زیارت عاشورا می گوییم : "إنی أتقرب الی الله و الی رسوله و الی امیر المومنین و الی فاطمة و الی الحسن و الیک بموالاتک و بالبرائة ممن أسس اساس الظلم و الجور علیکم ...." که ریسمان برائت و دوری جستن از دشمنان اهل بیت ، وسیله محکمی است برای تقرب جویی به اهل بیت .

امتیازی برای اسلام
"برائت" از امتیازهای مکتب اسلام است . زیرا تاکید بر مرز دوستی ها و دشمنی هاست . خداوند می فرماید : "فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی "هرکس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد همانا به دست آویز محکم الهی چنگ زده است . پس ایمان به خدا و قرار گرفتن در صراط هدایت ، با انجام مقدمه ای که « کفر به طاغوت و نفی طاغوتیان » است ، صورت می پذیرد .

jahangardkocholo
۱۳۹۲/۱۰/۱۸, ۱۳:۰۵
ضرورت وجود سیستم دفاعی
به عبارت دیگر دشمنی با دشمنان، یك سیستم دفاعی در مقابل ضررها و خطرها ایجاد میکند. بدن انسان همانگونه كه عامل جاذبه دارد و مواد مفید را جذب میكند، یك سیستم دفاعی نیز دارد كه سموم و میكروبها را دفع میكند. اگر این سیستم ضعیف شد، میكروب ها رشد می‌ کنند. رشد میكروب ها به بیماری انسان منجر میشود و بیمار را ممكن است با مرگ روبرو كند. اگر بگوییم ورود میكروب به بدن ایرادی ندارد، به میكروب خوش آمد گفتیم و بگوییم مهمان ما هستید، آیا در این صورت بدن سالم می ماند؟ باید این مكیروب را از بین برد تا انسان بتواند به حیات خود ادامه دهد. مهم آن است كه ما جای جذب و دفع را درست بشناسیم. گاهی امور مشتبه میشود. كسی از روی نادانی سخنی به اشتباه گفته و خطایی كرده و بعد پشیمان شده است، و یا اگر برای او توضیح دهیم، از روی انصاف قبول خواهد كرد. نسبت به چنین كسی نباید دشمنی كرد. صرف اینكه كسی مرتكب گناهی باشد، نباید او را از جامعه طرد كرد، بلكه باید درصدد اصلاح او برآ ییم. با او نباید دشمنی كرد، مگر اینكه تعمد داشته باشد و علنا گناه را در جامعه رواج دهد. این خیانت و پلیدی است و باید با چنین شخصی دشمنی كرد.
این نكته نیز قابل ذكر است كه در بسیاری از روایات آمده است كه محبت و مودت نسبت به اهل بیت باید همراه با برائت جستن و بیزاری و دشمنی با مخالفان آنان باشد؛ تا لطف و محبت ما نسبت به خاندان امامت و ولایت مورد قبول خداوند بوده و در نزد آنان ارزشمند باشد.

jahangardkocholo
۱۳۹۲/۱۰/۱۸, ۱۳:۲۲
و در کلام آخر می توان گفت : لعن و نفرین به دشمنان اسلام تأثیر تربیتی در فرد دارد و آن عدم بی تفاوتی و بی مسئولیتی نسبت به ظلم وستم دشمنان است .
خب دوستان گرامی پس تا اینجا بحث لعن رو بهش واقف شدیم.خب میدانیم که این افرادی که مورد لعن قرار گرفتند جزء صحابه رسول خدا بودند و چند نکته هم در باب صحابه یادآور می شوم.
نظر شیعه را در مورد صحابه این گونه می توان خلاصه کرد که:
در مکتب اهل بیت (ع) صحابه مانند دیگران هستند یعنی در میان آنان عادل و غیر عادل وجود دارد.
اینطور نیست که همه کسانی که از صحابه اند عادل باشند، تا زمانی که سیره و رفتار پیامبر (ص) در سلوک و رفتار شخص تبلور نیافته باشد، صحابی بودن نقشی در عدالت او ندارد.
پس معیار، رفتار و سلوک عملی است. هر کس که سیره اش مطابق با ملاک های اسلامی باشد عادل است و غیر از آن غیر عادل است. همانطور که گفتیم این نظر مطابق با قرآن مجید و سنت نبوی (ص) است.
چگونه و با چه منطقی می توان بین صحابی بزرگوار، مالک بن نویره و بین کسی که او را ظالمانه به قتل رسانید و در همان شب با همسر او همبستر شد! تساوی قائل شد و گفت هر دو صحابی اند؟!
هرگز صحیح نیست که از شارب الخمری مانند ولید بن عقبه فقط به دلیل صحابی بودنش جانبداری کنیم یا از انسانی دفاع کنیم که حکومت اسلامی را همانند یک قدرت جبار و دیکتاتوری قرار داده و صالحین امت را کشته و با امام و خلیفه ی شرعی (علی بن ابی طالب) به جنگ پرداخته است؟
آیا صحیح است عمار یاسر و رئیس گروه سرکشان را به دلیل آنکه هر دو صحابی اند مساوی بدانیم آنهم در وقتی که پیامبر (ص) فرمود: «عمار را گروه ظالم و سرکش می کشند»؟!
آیا هیچ عاقلی چنین عمل می کند؟ بر فرض که چنین کنیم آیا از اسلام در این صورت جز دینی که سعی در توجیه اعمال زورمندان و ظالمان، به بهانه ی صحابی بودن دارد، می ماند؟!در حقیقت اسلام عزیز تر و گرامی تر از آن است که آن را با جرائم مجرمین و منحرفین در هر زمان و مکانی که زندگی کنند خلط کنیم.!این اعتقاد ما است و با کسی هم تعارف نداریم، چرا که حق سزاوارتر است که بیان و تبعیت شود.

خب بحث دیگری که مورد نظر این حقیر است بحث بر سر خلافت و جانشینی است

jahangardkocholo
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۰۶:۲۲
به نام حضرت دوست
امیدوارم حال دوستان خوب باشد
خب موضوع اول اینه
جریان انحرافی اول در زمان حیات رسول الله(ص) بود، وقتی فرمود - همه به لشکر اسامه بپیوندید و خارج شوید- که به بهانه عشق و علاقه به ایشان سر باز زدند.و همچنین در کنار بسترش گفتند: «او هذیان می‌گوید»! هذیان می‌گوید، یعنی شکستن تمامی باورها، قداست‌ها و حرمت‌ها. یعنی نه تنها نفی عصمت و بالتبع نبوت، بلکه حتی نفی تعقل، اختیار و اراده در کلام [العیاذ بالله].
موضوع دوم
جریان انحرافی دوم، نقض حکم الهی در تعیین ولایت و نیز شکستن بیعت با رسول الله(ص) و جایگزین نمودن دموکراسی به مفهوم رأی اکثریت شورا به جای حکم خدا بود.بدیهی است اگر فرمان رسول خدا(ص) در زمان حیاتش و در حضورش را بتوان نقض نموده و افترای هذیان زد، سایر اوامر و انتصابهایش [به ویژه ولایت و جانشینی در خلافت و ...] را نیز می‌توان نشنیده و نادیده گرفت و گفت: هر چند بر اساس وحی چنین فرمود و ما نیز اطاعت و بیعت کردیم، اما مصلحت را تشخیص نداد و ما بهتر از او تشخیص می‌دهیم و بر اساس رأی خودمان عمل می‌کنیم و نه حکم خداوند متعال و ابلاغ رسولش(ص).
موضوع سوم
وقتی اذهان عمومی به این دو جریان فتنه بی‌توجه شدند و یا حتی برایش کف و صوت زدند، جریان و فتنه سوم پدید می‌آید و آن تشدید جنگ نرم، ایجاد اختناق برای گفتن و شنیدن سخن حق و حتی صدای گریه‌ی حضرت فاطمه(ع)، جعل احادیث، ایجاد بدعت در احکام و سنّت رسول خدا(ص)، تحریم و تضعیف قدرت اقتصادی با غصب فدک ... و خلاصه بدل زدن و وارونه کردن اسلام است.
خب از این موضوع حالا یه پرش میکنیم به سقیفه(ثقیفه)

jahangardkocholo
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۰۶:۴۰
هرچی در مورد صحابه و سقیفه فکر میکنم چیز خاصی به نظرم نمیاد که مبهم باشه.پس از این موضوع میگذریم و می رسیم به فدک که اونم موضوع مبهمی نداره و ظلم آشکار در اون مشخصه
خوب نتایج بحث
سکوت امام علی(ع) در برابر شکنجه حضرت زهرا(س) نیز در راستای سکوت 25 ساله امام شکل گرفته است. عدم دفاع امام مبتنی بر ترس از مرگ و یا بی اعتنایی در برابر شکنجه حضرت زهرا(س) نبود، بلکه سکوت امام بدان جهت بود که شرایط دفاع فراهم نبود. امام قدرت لازم برای احقاق حقوق از نظر اجتماعی و یاران را نداشت. نحوه بیعت گرفت از امام و هجوم افراد حکومت به خانه علی(ع) نشان می‌دهد که علی(ع) قدرت دفاع از حضرت زهرا(س) را نداشت. حضرت نمی‌توانست در برابر ظلمی که به حضرت فاطمه(س) روا داشتند، اقدامی کند. در این جا بخشی از کتاب "فروغ ولایت" آیت‌الله جعفر سبحانی را می‌آوریم که مطالب زیر را با بهره‌گیری از منابع شیعه و سنی تبین کرده است:
بعد از شکل‌گیری سقیفه، "عمر" به همراه برخی افراد دیگر به دستور ابابکر به خانه علی(ع) هجوم بردند تا از حضرت و تعداد کمی که متحصن شده بودند، بیعت گیرند.
مأموران خلیفه خطاب به متحصنان گفتند:
"هرچه زودتر خانه را ترک کنند، ولی آنان از خانه بیرون نیامدند. در این هنگام مأمور خلیفه هیزم خواست تا خانه را بسوزاند"
ابن عبد ربه اندلسی می‌نویسد:
"خلیفه به عمر مأموریت داد که متحصنان را از خانه بیرون کند و اگر مقاومت کردند، با آنان بجنگد. از این رو، عمر آتشی آورد که خانه را بسوزاند."
در این موقع با فاطمه(س) روبرو شد. دخت پیامبر(ص) به او گفت:
" فرزند خطاب، آمده‌ای خانه ما را به آتش بکشی؟
وی گفت:
" آری، مگر این که همچون دیگران با خلیفه بیعت کنید. مأمور خلیفه آتشی بر افروخت و پس فشاری به در آورد و وارد خانه شد، ولی با مقاومت فاطمه(س) رو به رو شد."
برخی از مورخان شیعی نوشته‌اند که متأسفانه عوامل حکومت با وضعی دلخراش و دردناک حضرت علی(ع) را به مسجد بردند، که 40 سال بعد، معاویه آن را به صورت طعن و انتقاد نقل می‌کند.
معاویه خطاب به علی(ع) گفت:
" دستگاه خلافت تو را ... برای بیعت به طرف مسجد کشاندند"
یعنی نه تنها در مورد حضرت فاطمه(س) بلکه حتی نسبت به خودش هم قدرت دفاع از حضرت سلب شده بود.شکنجه حضرت زهرا(س) آن چنان بر امام سخت گذشت که امام علی(ع) بارها اظهار ناراحتی کرد تا آن جا که فرمود:
" بدترین درد آن است که همسر کسی شکنجه شود و شوهرش نتواند دفاع کند."
این مساله را در پاسخ حضرت علی(ع) به فاطمه(س) درباره این موضوع می‌یابیم.

jahangardkocholo
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۰۶:۴۳
و در آخر

در زمانی که عده ای از نزدیکان پیامبر(ص) در اعتراض به تصمیمات سقیفه در خانه امیر المومنین علی (ع) جمع شده بودند و با ابوبکر بیعت نمی کردند، عمر از طرف ابوبکر مامور گرفتن بیعت از این جمع، مخصوصا علی (ع) شد متون تاریخی ثبت کرده اند که در طی انجام تصمیم ابوبکر و عمر حوادثی صورت گرفت که برای اطلاع از آنها می توانید به منابع معتبر مراجعه کنید
با توجه به نقل های متفاوت و معتبر تاریخی که حتی در منابع اهل سنت آمده است متاسفانه اصل چنین رخ دادی مسلم است.
اما این که چرا امیر المومنین با وجود شجاعت و دلیری منحصر به فردشان در مقابل این گونه اعمال سکوت کردند و دست به شمشیر نشدند باید گفت:
امیر المومنین علی (ع) در مقابل دو راه قرار داشت یا با کمک دوستان واقعی خود که حکومت جدید را مشروع نمی دانستند به پا می خاست و با توسل به قدرت، خلافت و حکومت غصب شده را از آنان باز پس می گرفت؛ یا آن که وضع پیش آمده را تحمل می کرد و در حدّ امکان نسبت به حلّ مشکلات مسلمانان و انجام وظایف خود، اقدام می کرد.
از آن جا که رهبران الهی، قدرت و مقام را هدف نمی دانند، بلکه هدف را چیزی بالاتر از حفظ موقعیّت خود می دانند، أمیرالمؤمنین(ع) با ارزیابی اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی به این نتیجه رسید که اگر با اصرار به حق خود در مقابل ظلم به همسرش فاطمه (ع) می ایستاد، وضعی پیش می آید که زحمات پیامبر اسلام(ص) و خون‏های پاک شهیدان به هدر می رفت، و لذا ترجیح داد که وضع پیش آمده را بپذیرد و به طور غیر مستقیم از کیان اسلام حراست نماید
اگر حضرت دست به شمشیر می برد و با دستگاه حاکم مقابله می کرد یا به عبارت دیگر شجاعت و دلیری خود را نمایش می داد قطعا کسانی که خود را خلیفه می دانستند آرام نمی نشستند و لذا جنگی داخلی بین مسلمانان صورت می گرفت و حوادث ناگوار تری اتفاق می افتاد، مثلا:
1- علی(ع) بسیاری از کسانی را که بر عهد خود با پیامبر(ص) ثابت مانده بودند و از جان و دل علی (ع) را دوست می داشتند، از دست می داد.
2- تفرقه شدیدی در میان امت اسلام به وجود می آمد و تعداد زیادی از صحابه پیامبر(ص)، که قدرت بزرگی در برابر دشمنان اسلام به شمار می آمدند از بین می رفتند یا با از بین رفتن اتحاد، جامعه اسلامی ضعیف می شد.
3- تعداد بسیاری از کسانی که در سال‏های آخر عمر پیامبر(ص) مسلمان شده بودند، پس از رحلت آن حضرت، به ارتداد روی آورده و در برابر حکومت اسلامی موضع‏گیری کردند، در این حالت بحرانی اگر حضرت أمیر(ع) پرچم مخالفت به دست می گرفت جامعه اسلامی در خطر جدی قرار می گرفت.
4- خطر مدعیان نبوت همانند "مسیلمه و سجاح، را هم نباید از نظر دور داشت که با ایجاد اختلاف، بعید نبود ضربات جبران ناپذیری را به پیکر اسلام وارد سازد.
5- خطر رومیان که در پی فرصتی مناسب بودند تا به مرکز اسلام حمله کنند نیز جامعه اسلامی را تهدید می کرد و در این موقعیت اگر حضرت علی(ع) دست به قیام می زد به یقین جبهه مسلمانان تضعیف می شد و مخالفان اسلام بهتر می توانستند به اهداف خود نایل شوند.
آنچه که بیان شد، خلاصه‏ای از عواملی بود که امام(ع) به خاطر آن‏ها صبر را بر قیام ترجیح داد و با این ابتکار و تدبیر توانست جامعه اسلامی را از خطرهای بزرگ برهاند و این تصمیم، چیزی جز حفظ اصل اسلام و علاقه به اتحاد مسلمانان و انجام وظیفه نبود.
امام(ع) در بیانی آکنده از حزن و درد، رمز سکوت خود را به بیانی دیگر در خطبه شقشقیه نهج البلاغه بیان کرده اند و فرموده اند :
دراین اندیشه بودم که آیا با دست تنها به پا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پرخفقان و ظلمانی که پدید آمده صبر کنم؟ محیطی که پیران را فرسوده و جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگی به رنج وا می دارد، سرانجام دیدم صبر کردن به عقل و خرد نزدیک‏تر است و لذا صبر پیشه کردم ولی به کسی می ماندم که خاشاک چشمش را پر کرده و استخوان راه گلویش را گرفته، با چشم خود می دیدم، میراثم را به غارت می برند. (http://islamquest.net/fa/archive/question/fa1450#)
در جای دیگر در جواب شخصی از بستگان حضرت علی (ع) که در همان روزهای سقیفه فضائل حضرت را می ستود و از مردم بخاطر رها کردن او انتقاد می کرد فرمودند:
سالم ماندن دین [از اختلافات و دودستگیها] برای ما بهتر از هر چیز دیگر است
این عبارات نشان می دهد که آنچه حضرت امیر را وادار به سکوت کرده بود چیزی با ارزش تر از اتفاقات ناگوار رخ داده یعنی همان حفظ نهال نو پای جامعه اسلامی بود که حضرت حاضر بود خود، همسر و فرزندانش را در این مسیر فدا کند.
روشنترین بیانی که در آن علی (ع) در آن علت سکوتشان را بیان نمودند به این عبارت در نهج البلاغة آمده است:
و چیزى مرا نگران نکرد و به شگفتم نیاورد، جز شتافتن مردم بر فلان از هر سو و بیعت کردن با او. پس دست خود بازکشیدم، تا آنکه دیدم گروهى در دین خود نماندند، و از اسلام روى برگرداندند و مردم را به نابود ساختن دین‏ محمد (ص) خواندند. پس ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یارى نکنم، رخنه‏اى در آن بینم یا ویرانیى، که مصیبت آن بر من سخت‏تر از- محروم ماندن از خلافت- است و از دست شدن حکومت شما، که روزهایى چند است که چون سرابى نهان شود، یا چون ابر که فراهم نشده پراکنده گردد. پس در میان آن آشوب و غوغا برخاستم تا جمع باطل بپراکنید و محو و نابود گردید، و دین استوار شد و بر جاى بیارمید.

jahangardkocholo
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۰۶:۴۷
البته برای موضوع فدک هم بگویم که
مسلم ابن حجاج نیشابوری در کتاب معروفش (صحیح مسلم) داستان مطالبه فدک از سوی حضرت فاطمه زهرا (س) را به طور مشروح آورده و از عایشه چنان نقل کرده است ، که حضرت فاطمه (س) پس از امتناع خلیفه از بازگرداندن فدک ، با او قهر کرد و تاهنگام وفاتش حتی یک کلمه با ابوبکر و عمر حرف نزد {و از آنها ناراحت بود} (صحیح مسلم جلد 3 صفحه1380)
همین موضوع در کتاب دلائل الامامه الطبری با این جمله که حضرت فاطمه(س) به آنها گفته" به خداقسم شما دو نفر مرا اذیت کردید"(عمر و ابوبکر) نقل شده است.
2_ پیامبر(ص) فرمودند:فاطمه پاره تن من است هر کس اورا به خشم آورد مرا به خشم آورده (صحیح بخاری جزء 5 صفحه 26)
فاطمه پاره تن من است هر کسی او را بیازارد مرا آزرده است.(صحیح مسلم جلد 4 صفحه1903 باب فضائل فاطمه.
پس تا اینجا معلوم شد که دو خلیفه حضرت زهرا (س) پاره تن رسول خدا را آزار داده اند و این به مصابه این است که رسول خدا را آزار داده اند و اگر این حرفها را قبول داری میرویم سراغ کتاب الله :


إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِیناً
(سوره احزاب آیه 57)
کسانیکه خدا و رسولش را آزار میرسانند قطعاً خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت میکند ، در دنیا از رحمت هدایت و در آخرت از مقام قرب خویش محرومشان میسازد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده کرده است.
طبق قانون باید عقل را هم در نظر گرفت و طبق آیه فوق کسانی میتوانند رسول را اذیت کنند که به ایشان نزدیک بودند چه بسا در حیات ایشان اورا مورد آزار قرار دادند و اگر ادعا کنیم تمام صحابه عادل هستند (طبق تعریف صحابه هر کس که در زمان پیامبر او را دیده و ملاقات کرده) این آیه اشتباهی نازل شده پس در اینجا میتوان نتیجه گرفت که همه صحابه عادل نبوده اند زیرا اگر فرض عدالت را بگیریم دیگر کسی پیامبر را آزار نمیداد و این آیه هم نازل نمیشد.
البته در رد ادعای عدالت صحابه آیات فراوان همچنین سوره ای کامل به نام منافقون نازل گردیده که نشان دهنده وجود منافقان در اطراف پیامبرند(یهودیان و نصرا جزء دشمنانند نه منافق ، منافق به کسی گفته میشود که در ظاهر خوب و مسلمان است ولی در باطن بر زد مسلمانان و به فکر منافع خود است.)

jahangardkocholo
۱۳۹۲/۱۰/۱۹, ۰۶:۵۳
و چندتا سوال
آیا می دانستید اجر شهادت اعتقادی بیش از هر نوع شهادت دیگری است؟(نمونه شهادت رسیدن شیعه در مقابل وهابیت و خودتون حدس بزنید قضیه رو)
آیا می دانستید ارادت یکی از نکات مهم تشیع و هر دین دیگری است؟
آیا می دانستید انتخاب نام فرزند قبل از تولد یکی از حقوق فرزندان است؟
آیا می دانستید در کتاب های دعا لعن بسیار داریم؟
و در پاسخ به تمامی سوال ها و جوابهای شما باید گفت
وحدت مسلمین به معنای وحدت با نظام‌ها و دستگاه‌ها و رسانه‌های وابسته به سرویس‌های جاسوسی انگلیس، امریکا و اسرائیل نیست.
بدین معنا نیست که آنها هجمه گسترده‌ای را علیه شیعه و سنّی راه بیاندازند و دست به تحریف حقایق و نیز واقعیت‌های تاریخی بزنند، اذهان عمومی مسلمین را به عوامی بکشانند ...، و ما بگوییم جهت وحدت حتی پاسخ علمی و تاریخی هم نباید بدهیم!
دقت کنیم که معنا و مفهوم «وحدت مسلمین» به هیچ وجه جهالت، حماقت، فرصت دادن برای تحریف حقایق و واقعیت‌ها، امکان دادن برای ضد تبلیغ و تک‌تازی نیست.
معنایش این نیست که ما به بهانه‌ی وحدت، از یک سو دست از اسلام راستین و ولایت برداریم، ولی بر تمامی انحرافات، ظلم‌ها و جنایت‌ها صحّه بگذاریم تا فتنه‌های وهابی‌های انگلیسی به نتیجه و ثمر برسد و دمار از روزگار شیعه و سنّی در بیاورد. بلکه بدین معناست که ضمن تحقیق، مطالعه، تفکر، بصیرت، بحث سالم و علمی، عبرت‌آموزی و ...، فرصتی دوباره برای تفرقه‌افکنی دشمنان مشترک ندهیم. دوست‌شناس و دشمن‌شناس باشیم. با دوستان مهربان و با دشمنان سخت باشیم و در دین خود راسخ و استوار باشیم و استقامت کنیم.