PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : چرا شما شیعیان نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمى‌آييد؟



ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۱۵:۴۰
نقل از اینجا (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278443&postcount=41)



خدا پدران شما را بیامرزد ، ما هم همین را می گوئيم !


وقتی که کسی مانند امام علی که صاحب دم و حق و مدعی اصلی است و کسی است که لااقل شيعیان به انسان کامل بودن


ایشان اذعان دارند ، چندین و چند سال براحتی با عمر بد اخلاق و قاتل زن و بچه شان زندگی می کنند ، دیگر غیرتی شدن


امثال من و شمای با" ظرفيت وجودی اندکی " که داریم :


مقداری سوال انگیز و کمی خنده دار است !


قدیما می گفتند :


خان بخشیده ، شیخ عليخان نمی بخشه !



حرف من در ایجاد تفرقه وهتک حرمت افراد در حال حاضر است و ایجاد دردسر براي امنیت

کشورم وگرنه شما می توانید هر جور که دلتان بخواهد راجع به وقایع تاریخی فکر کنید !


و خود را غیور تر از صاحب دم بدانید !




بخاطر اینکه بحث این تاپیک منحرف نشه جواب این سوال رو در یک تاپیک مجزا قرار دادم.
چرا شما شیعیان نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمى‌آييد؟ (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=278434&posted=1#post278434)



طرح شبهه:

اگر در واقع حق با علي بود، چرا از حق خود کوتاه آمده است؟ چرا شما نيز همانند علي (ع) كوتاه نمى‌آييد؟

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۱۵:۵۲
نقد و بررسي:

اين پرسش و شبهه از دو زاويه قابل تأمل و بررسى است:
1. كوتاه آمدن علي عليه السلام از حق خودش؛
2. پيروان علي عليه السلام و مدافعان مكتب اهل بيت هم بايد ساكت شوند و از مذهب و عقائد بر حق شان دفاع نكنند.



علي عليه السلام و خلافت خلفا:
1-

موضع گيرى امير مؤمنان علي عليه السلام در برابر خلفا از مباحث بسيار روشن و مشخص تاريخ است؛ اگرچه برخى با دستكاري‌ها سعى در مشوّش كردن اذهان و تحريف حقايق تاريخى دارند؛ چرا كه مصادر روائى و تاريخى شاهد فريادها و اعتراضات علي عليه السلام به بر گزيدگان سقيفه و پس از آن است، متن ذيل بهترين شاهد و گواه بر اين ادعا است:

فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.
النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757،كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
علي عليه السلام و عباس گفتگويى پيرامون بعضى از مسائل با ابوبكر داشته‌اند كه مهمترين آن بحث پيرامون ميراث پيامبر بوده است، راوى اين گفتگو عمربن خطاب است كه مى‌گويد:...
ابو بکر گفت: من جانشين رسول خدا هستم؛ پس شما دو تن ( علي و عباس) براى گرفتن ارث نزد وى آمديد، و تو اى عباس ارث پسر برادرت و او نيز ميراث همسرش را از پدرش مى‌خواست. ابوبکر گفت: رسول خدا فرمود: ما چيزى به ارث نمى‌گذاريم، هرچه باقى گذاريم صدقه است؛ پس شما دو تن او را دروغگو، بدکار، حيله گر و خيانتکار دانستيد ولى خدا مى‌داند که او راستگو، در مسير درست و تبعيت کننده از حق بود؛ سپس او از دنيا رفت ومن جانشين رسول خدا و جانشين ابوبکر شدم؛ شما دو تن من را نيز دروغگو، بدکار، حيله گر و خيانتکار دانستيد ولى خداوند مى‌داند که من راستگو، نيکو کار و در راه درست و تبعيت کننده از حق هستم....
در اين نقل به اعتراف شخص عمر، علي عليه السلام؛ خليفه اول و دوم را دروغگو، غاصب خلافت و افرادى خائن مى‌دانست.
بنابراين، آيا مى‌شود ادعا كرد كه علي عليه السلام كوتاه آمد، و هيچ اعتراض و مخالفتى نكرد؟

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۱۵:۵۳
علي عليه السلام و خلافت خلفا:
2-

و آيا مخالفت و اعتراض از اين روشن‌تر مى‌توان يافت كه با جرأت و شهامت تمام شرط انتقال خلافت كه رعايت سيره شيخين بود را كنار مى‌زند و روش آن دو را باطل و مردود اعلام مى‌كند؟
تفتازانى در شرح مقاصد مى‌گويد:
ثم جعلوا الاختيار إلى عبدالرحمن بن عوف فأخذ بيد علي رضي الله تعالى عنه وقال تبايعني على كتاب الله وسنة رسول الله وسيرة الشيخين فقال على كتاب الله وسنة رسول الله وأجتهد برأيي ثم قال مثل ذلك لعثمان فأجابه إلى ما دعاه وكرر عليهما ثلاث مرات فأجابا بالجواب الأول فبايع عثمان وبايعه الناس ورضوا بإمامته
اختيار را به عبد الرحمن بن عوف وانهادند؛ دست علي را گرفت و گفت: آيا به شرط عمل به کتاب خدا و سنت رسول و سيره شيخين حاضرى بيعت كنى؟ پاسخ داد: بنا بر کتاب خدا و سنت رسول و رأى و اجتهاد خودم مى‌پذيرم. سپس همين شرط را براى عثمان گفت؛ و او قبول کرد. اين مطلب را سه بار تکرار کرد؛ و همان پاسخ اول را دادند؛ در نتيجه با عثمان بيعت کرد و مردم با او بيعت کرده و به امامت او راضى شدند.
التفتازاني، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاي 791هـ)، شرح المقاصد في علم الكلام، ج 2، ص 296، ناشر: دار المعارف النعمانية - باكستان، الطبعة: الأولى، 1401هـ - 1981م.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۱۵:۵۸
علي عليه السلام و خلافت خلفا:
3-

طبرى نيز در تاريخ خود مى‌گويد:
ولما خرجت الخوارج من الكوفة أتى عليا أصحابه وشيعته فبايعوه وقالوا نحن أولياء من واليت وأعداء من عاديت فشرط لهم فيه سنة رسول الله فجاءه ربيعة بن أبي شداد الخثعمي وكان شهد معه الجمل وصفين ومعه راية خثعم فقال له بايع على كتاب الله وسنة رسول الله فقال ربيعة على سنة أبي بكر وعمر قال له علي ويلك لو أن أبا بكر وعمر عملا بغير كتاب الله وسنة رسول الله لم يكونا على شيء من الحق فبايعه فنظر إليه علي وقال أما والله لكأني بك وقد نفرت مع هذه الخوارج فقتلت وكأني بك وقد وطئتك الخيل بحوافرها فقتل يوم النهر مع خوارج البصرة.
هنگامى كه خوارج در کوفه خروج کردند، علي نزد اصحاب و شيعيانش آمد، با او بيعت کردند و گفتند: ما با هرکس دوستى کنى دوست بوده و هرکس را دشمن بدارى دشمن مى‌داريم. علي عليه السلام با آنان شرط کرد که به سنت رسول خدا عمل کنند. ربيعة بن ابوشداد در حالى كه پرچم قبيله خثعم را همراه داشت، نزد حضرت آمد ـ او در جمل و صفين حضورداشت ـ امير مؤمنان به وى گفت: بيعت کن بر کتاب خدا و سنت رسول خدا؛ گفت: بر سنت ابوبکر و عمر؛ علي به وى گفت: واى بر تو؛ اگر ابوبکر و عمر به غير سنت رسول خدا عمل کرده باشند، هيچ حقى ندارند؛ با حضرت بيعت کرد؛ حضرت نگاهى به وى نمود و فرمود: قسم به خدا گويا تو را مى‌بينم که همراه خوارج عازم جنگ شده و کشته شده‌اي؛ تو را مى‌بينم که زير سم اسبان لگد کوب شده‌اي؛ عاقبت در روز نهروان با خوارج بصره کشته شد.
الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 3، ص 116، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛
الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 3، ص 215، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
هنگامى كه امير مؤمنان سيره ابوبکر و عمر را قبول ندارد چطور ادعا مى‌کنيد که وى با آنان از روى ميل بيعت کرده و آنان را خلفاى رسول خدا مى‌دانست و دربرابر حوادث بعداز سقیفه کوتاه آمده و سکوت کرده؟

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۱۶:۰۰
و اما بخش دوّم
بخش دوّم اين شبهه كه كوتاه آمدن شيعه در دفاع از عقائد و آرمان‌هاى مذهبى خويش بود، نيازمند پاسخ تفصيلى نيست؛
بلكه فقط مى‌گوئيم: آيا مخالفان مذهب اهل بيت كوتاه آمده و دست از جسارت‌ها، تهديدها، كشتارها، تحريف‌ها و تخريب‌ها برداشته‌اند، تا متقابلا شاهد آرامش و سكوت باشند؟


نتيجه:

نه امير مؤمنان عليه السلام از مطالبه حق خود دست كشيد و كوتاه آمد و نه دشمنان آن حضرت دست از تهاجم عليه شيعه برداشته‌اند؛ بنابراين انتظار بي‌جايى است كه از شيعيان بخواهيم سكوت نمايند.

belher2
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۱۷:۵۳
بنام خدا علي مع الحق والحق مع علي ويدور الحق حول علي(ع)...انچه از متون دوستان برداشت كردم اكثرا در باره حق مسلم اقا در مورد خلافت وامامت است. حتي در مورد جسارت دشمن به خانه وبي احترامي انان به فاطمه (س)كه در باره مظلوميت وحقانيتش كاملا حق با علي است.ليكن انچه از رابطه او با حق بدست مي ايد اينكه نه تنها در زمان خانه نشيني وخلافت حق با علي است .كه زندگي واساس خلقت ومعناي واقعي حق در علي(ع) متجلي است لو لاك لما خلقت الافلاك ولولاعلي لما خلقتك ...وهر چه زندگي بشريت پيش ميرود عطش ان نسبت به شخص كاملي همچون او بيشتر ميشود تا روزي بقيه الله(ع)ظهور كند ... وانتقام ان همه ستم را بگيرد...انشاءالله

king81
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۱۸:۰۶
سلام

عین واقعیت و بدون هیچ توجیحی باید بگوییم که :

به نظر من علی زمانی سکوت کرد که هیچ یار و یاوری نداشت . اگر به دقت در تاریخ

بنگریم علی (ع) حتی از امام حسین نیز کم یار و یاورتر بود . و با یاران اندک هیچ

شخصی قادر به قیام و مبارزه نمیباشد .

و اما الان که چرا ما شیعیان کوتاه نمیاییم .... فعلا تعداد ما زیاد شده و برای خیلی از

مبارزه ها خیلی از شیعیان واقعی تشنه نوشیدن شرابی هستند بنام شهادت .

قرار نیست وقتی امام ما به علت نداشتن یاور سکوت کرد ما هم در حال حاضر

سکوت کنیم . علی کسی را نداشت که حتی با او درد دل نمایید چه برسه به اینکه

قیام و یا مبارزه کنه .

حال یک سوال من از شما دارم ایا اگر مولا علی در زمان حال حاضر بود و زندگی

میکرد به نظر شما باز هم کوتاه میامد یا نه ؟؟؟؟ لطفا به این سوال جواب بدهید ؟؟

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۰۰:۱۸
به نظر من علی زمانی سکوت کرد که هیچ یار و یاوری نداشت ...

با سلام
یک نکته که بنده فکر میکنم در بین ماها به اشتباه جا افتاده این هست که آقا امیرالمؤمنین سکوت فرمودند.
مقصود از ایجاد این تاپیک در حقیقت اصلاح همین اندیشه بود.
اگر دقت بفرمائید جناب سیف الاسلام از عبارت بخشش استفاده کردند!

خان بخشیده ، شیخ عليخان نمی بخشه !
باید توجه داشت که مقصود از سکوت دو مطلب است.
گاهی سکوت به معنی سخن نگفتن و اعتراض هست چه با زبان چه با عمل.
و گاهی به معنی عدم برخورد عملی و مقابله،هرچند که اعتراضات به زبان بیان شود.(شیوه ای که آقا انتخاب فرمودند)
آقا امیرالمؤمنین به معنای اول هرگز سکوت نفرمودند بلکه فقط از معارضه عملی خودداری نمودند که اینهم دلایل متعددی داشت.
اگر به پستهای اولیه مراجعه بفرمائید خواهید دید که سه نمونه از نمونه های متعددی که آقا اعتراض خود را به شیخین مطرح فرموده اند آورده شده.
بنابراین کسی نمیتواند ادعا کند که امیرالمؤمنین علیه السلام در رابطه با این مظالمی که برایشان و اهل بیتشان علیهم السلام وارد گردید سکوت اختیار کردند.
پس شیعیان هم باید سکوت اختیار کنند.
شیعیان نیز دقیقاً به پیروی از آن یگانه خورسید کهکشان حلم و علم،در عمل بردباری و با زبان و قلم روشنگری میکنند.
و تنها وقتی به قیام برمیخیزند که روشنگریها به حدی رسیده باشد که قاطبه مردم،با فهم و شعور و معرفت صحیح خود طالب و خواستار اجرای حق گردند و این شرایط قطعاً با ظهور فرزند علی و فاطمه علیهم السلام،حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف همراه و درآمیخته خواهد بود.
به امید آنروز که چندان دور نمینماید.

roshani
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۰۱:۳۶
سلام به دوستان

جالبه که دوستمون "سیف الاسلام" خودش یه چیزی میبافه و بعد به اسلام و تاریخ اسلام و علی بن ابیطالب نسبت میده!!!

علی بن ابیطالب از هیچ چیز کوتاه نیامد، سکوت هم نکرد، بخششی هم نکرد. کجا علی کوتاه آمد که ما کوتاه بیایم.
تازه، علی از چه چیزی کوتاه امد؟ ما از چه چیزی کوتاه بیایم؟؟؟
چقدر باید کوتاه بیام؟؟ مثلا از همه چی دست برداریم چطوره؟؟ واقعا چه حرفای خنده داری ادم میشنوه.
ضمن این که انگار این دوست ما که خیلی سعی میکنه خودش رو با زرنگی، منصف و ... نشون بده، قبول دارن که ادمایی مثل اولی و دومی چه کارهایی کردن.
بعدش هم مگه دعوای ارث پدری و دعوای سر کوچه هستش که میگن که: علی که یلی بود پس چرا نزد همه رو داغون کنه!!!! مگه فیلم بود.
بحث مصالح اسلامه و جامعه اسلامی با اون بلایی که اون چند نفر بر سر اسلام اوردن و بحث کل جهان اسلام در اینده که بتونه به درستی قضاوت کنه و حق مطلق رو از ناحق مطلق بشناسه. جهاد و دفاع و حکومت و مسائل دیگه همه و همه در پرتو رضا الاهی و حب و بغض الاهیه.

مریم
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۰۸:۲۵
کدوم کشتار کدوم موشک تجهیزات ،عملکرد مسلمین نسبت به کشورهای استعمار گر غربی در زمینه ی تجهیز شدن و کشتار بسیار پایین است سرتونو ار داخل برف بیرون بیارید اونی که داره کشتار میکنه خودش هم میدونه که چه افتضاحی کرده بعد شما این وسط اومدی مظلوم کشی کشتار های فجیع امریکا، انگلیس وآلمان بر احدی پوشیده نیست بس کنید آقا سنگ قاتل ها رو به سینه زدن بس ،یقینا" همه مسلمین ترجیح میدهند در آرامش باشند ولی کی اجازه میده طالبان هم که مهره خودشون هستن.


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-55.gif

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۰۸:۲۶
سلام


حال یک سوال من از شما دارم ایا اگر مولا علی در زمان حال حاضر بود و زندگی

میکرد به نظر شما باز هم کوتاه میامد یا نه ؟؟؟؟ لطفا به این سوال جواب بدهید ؟؟




با شناختی که اینجانب از امام علی دارد ، ایشان نسبت به استاندارد هائی که برای خودشان به اثبات رسیده و ایمان دارند، قطعاً قیام می نمودند و اول هم از شیعیان فعلی و اولین حکومت شیعی شروع و با هر کس که مخالف این استاندارد ها باشند ، به جنگ بر می خیزند !

پس دوستان بهتر است که آرزوی ظهور ایشان را نکنید که اوضاعتان و اوضاعمان خیلی مناسب

نخواهد بود !

اگر هم حضرات عمر و ابوبکر و.. هم زنده می بودند ؛ آنوقت نمیدانم امام علی چکار می کردند ؛

چون رفتارشان نسبت به این سه نفر مسبوق به سابقه است اما اگر این سه زنده نبودند ،

که قطعاً مانند شما به اینگونه شخم تاریخی وقایع نمی پرداختند و به برنامه های اصلیشان می

رسیدند !


امام علی اهل سیاست بازی و زیر مجموعه دور خود جمع کردن نیست ! مطمئن باشید !

ما به این دنیا نیامده ایم که فرقه و گروهمان را زیاد کنیم ، هدف زدن حرف درست و انجام عمل

درست است ! و حرف درست را با پس گردنی نمی زنند !

مریم
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۰۸:۴۴
بله ما باید مصلح باشیم همنوعان خود رو دوست بداریم حرف درست بزنیم ولی یه ولی داره:
جایی که انتخاب کردین غلطه اون جایی که باید این حرفها رو بزنی جایی است که قدرتی داره مظلوم کشی میکنه علی هم این بود آه مظلوم رو نمیتونست تحمل کنه ،گرنه مدافع حقوق ظالم بودن که هنری نیست و هیچ سختی ندارد چون مدافعی که شما رو حمایت میکنه قدرتمنده با کشتن و قتل عام با ایجاد بحرانهای اقتصادی برای کشورهای مختلف خصوصا" افریقایی، حرکتهای غرب و غربیان بقدری کثیف است که صحبت از آن باعث انقلاب درونی میشود.


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-55.gif

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۰:۱۵
گر در واقع حق با علي بود، چرا از حق خود کوتاه آمده است؟ چرا شما نيز همانند علي (ع) كوتاه نمى‌آييد؟

سخن من در کوتاه آمدن امام علی نیست ! حرف سر این است که کوتاه نیامدن شیعه امروز به چه معناست ؟

بنده نمی فهمم که از چه چیزی قرار است کوتاه نیائیم ؟

چه کسی را قرار است بخاطر واقعه ای در 1400 سال پیش مجازات کنیم ؟

رگ گردن را برای چه کسی کلفت کنیم ؟ (غیرت !!)

بخاطر چه چیزی به شهادت برسیم ؟

ما قبل از اسلام هم برای سیاووش (سوگ سیاوش ) گریه و مویه می کردیم ! پس چیز غریب و جدیدی نیست !

اما اگر آنموقع هم مردم ایران برای سیاوش گریه می کردند ، علیه پیروان آئینی دیگر نبود !
در مدح خوبی و درستکاری بود !

قرار نبود که بخاطر سیاوش و رشادتها و خوبیهایش یقه کس دیگری را بگیرند ! آنهم کسی که هیچ ربطی به موضوع ندارد !

شیعه و این بغضش و احساس نیاز به قیامش را نمی فهمم !!



قیام علیه ظلم موجود در زمان حال ؟ قبول و مطلوب !

شما می توانید بدون ایجاد احساس فرقه ای، هر کس که تمایلی برای رفع ظلم داشته باشد را به قیام و همکاری دعوت کنید !

شیعه بودن و نبودنش دیگر مهم نخواهد بود !

اما مستمسک قرار دادن یک واقعه تاریخی برای ایجاد دشمنی در زمان حال و ظلم در عین ظلم ستیزی ؟!


سبب ایجاد شک در نیت کسانی می گردد که داعیه دار تفرقه بین مذاهب هستند !

ساما
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۰:۳۲
حضرت امیر(ع) فرمودند: ما را حقی است . اگر دادند که دادند.ولی اگر ندادند سوار برشتران روز وشب می تازیم تا آن را پس بگیریم. مرد را سرزنش نمی کنند که چرا دیر به دنبال حقت رفتی .مرد را سرزنش می کنند که چرا به دنبال حقت نمیروی؟

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۱:۴۲
سلام علیکم

سخن من در کوتاه آمدن امام علی نیست !
کمی عجیب هست چون قبلاً چیز دیگری میفرمودید!


وقتی که کسی مانند امام علی که صاحب دم و حق و مدعی اصلی است و کسی است که لااقل شيعیان به انسان کامل بودن ایشان اذعان دارند ، چندین و چند سال براحتی با عمر بد اخلاق و قاتل زن و بچه شان زندگی می کنند ، دیگر غیرتی شدن امثال من و شمای با" ظرفيت وجودی اندکی " که داریم : مقداری سوال انگیز و کمی خنده دار است ! قدیما می گفتند :

خان بخشیده ، شیخ عليخان نمی بخشه !



و خود را غیور تر از صاحب دم بدانید !
البته گاهی تغییر موضعهای استراتژیک بد نیست و ممکن هست به معنی تصحیح افکار سابق باشد.




حرف سر این است که کوتاه نیامدن شیعه امروز به چه معناست ؟
احتمالاً اختلاف بر سر معنای همین کوتاه آمدن هست.



بنده نمی فهمم که از چه چیزی قرار است کوتاه نیائیم ؟
البته این یکی از موارد هست


چه کسی را قرار است بخاطر واقعه ای در 1400 سال پیش مجازات کنیم ؟
ظاهراً باید بازگشتی به پستهای اول داشته باشیم.



یک نکته که بنده فکر میکنم در بین ماها به اشتباه جا افتاده این هست که آقا امیرالمؤمنین سکوت فرمودند.
مقصود از ایجاد این تاپیک در حقیقت اصلاح همین اندیشه بود.
اگر دقت بفرمائید جناب سیف الاسلام از عبارت بخشش استفاده کردند!

باید توجه داشت که مقصود از سکوت دو مطلب است.
گاهی سکوت به معنی سخن نگفتن و اعتراض هست چه با زبان چه با عمل.
و گاهیبه معنی عدم برخورد عملی و مقابله،هرچند که اعتراضات به زبان بیان شود.(شیوه ای که آقا انتخاب فرمودند)
آقا امیرالمؤمنین به معنای اول هرگز سکوت نفرمودند بلکه فقط از معارضه عملی خودداری نمودند که اینهم دلایل متعددی داشت.
اگر به پستهای اولیه مراجعه بفرمائید خواهید دید که سه نمونه از نمونه های متعددی که آقا اعتراض خود را به شیخین مطرح فرموده اند آورده شده.
بنابراین کسی نمیتواند ادعا کند که امیرالمؤمنین علیه السلام در رابطه با این مظالمی که برایشان و اهل بیتشان علیهم السلام وارد گردید سکوت اختیار کردند.
پس شیعیان هم باید سکوت اختیار کنند.
شیعیان نیز دقیقاً به پیروی از آن یگانه خورسید کهکشان حلم و علم،در عمل بردباری و با زبان و قلم روشنگری میکنند.
...
با دقت در جملات فوق متوجه خواهید شد که عدم سکوت و کوتاه نیامدن در حال حاضر فقط به معنی بیان حق هست.
نه مجازات کردن کسی!
مجازات را صاحب حق انجام میدهد نه کس دیگری.
ما اعتقاد داریم که صاحب حق امام زمان عجل الله تعالی فرجه هستند.

جناب سیف الاسلام!
آیا از بیان حق هم کوتاه بیائیم.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۱:۴۴
ما قبل از اسلام هم برای سیاووش (سوگ سیاوش ) گریه و مویه می کردیم ! پس چیز غریب و جدیدی نیست !
اما اگر آنموقع هم مردم ایران برای سیاوش گریه می کردند ، علیه پیروان آئینی دیگر نبود !
در مدح خوبی و درستکاری بود !
قرار نبود که بخاطر سیاوش و رشادتها و خوبیهایش یقه کس دیگری را بگیرند ! آنهم کسی که هیچ ربطی به موضوع ندارد !

جناب سیف الاسلام
شما طالب بحث علمی هستید؟!
این قیاس شما مع الفارق هست.
اسلام مقوله جدائی هست.
بحث سر این بود که:
1-آیا امیرالمؤمنین در برابر غصب خلافت و سایر ظلمها از جمله شهادت حضرت زهراء سکوت کردند؟
به ادعای شما سکوت کردند.
ما مخالفیم و دلایلمان را هم عرض کردیم.
2-شیعیان چرا سکوت نمیکنند؟
که عرض شد (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278651&postcount=8) باید دید مقصود از سکوت چیست.
سکوت به معنای بیان نکردن حقیقت نیست.



شیعه و این بغضش و احساس نیاز به قیامش را نمی فهمم !!


خشت اول چو بنهاد معمار کج
تا ثریا میرود دیوار کج





قیام علیه ظلم موجود در زمان حال ؟ قبول و مطلوب !

شما می توانید بدون ایجاد احساس فرقه ای، هر کس که تمایلی برای رفع ظلم داشته باشد را به قیام و همکاری دعوت کنید !

شیعه بودن و نبودنش دیگر مهم نخواهد بود !


این دیوار کج افکار شماست.
ما قیام را وظیفه فعلی خود نمیدانیم .
وظیفه کسی میدانیم که حق قیام کردن و فرمان جهاد ابتدائی دادن داشته باشد.
هرگاه او فرمان داد،قیام برای ما تبدیل به وظیفه فعلیه میشود.
ما وظیفه خود را فقط مهیا بودن و مهیا کردن برای قیام میدانیم.
فرمانده شخص دیگریست.
ولی باید توجه داشت که،یکی از مقدمات قیام،توجیه و آگاه شدن افکار از حقایقی هست که باید در متن قیام مورد توجه قرار گیرد.

جناب سیف الاسلام
آیا از نظر شما حق را حتی نباید بر زبان آورد؟!!

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۱:۴۵
اما مستمسک قرار دادن یک واقعه تاریخی برای ایجاد دشمنی در زمان حال و ظلم در عین ظلم ستیزی ؟!
تعریف شما از ایجاد دشمنی و ظلم دیوار کج افکار شماست.
ظلم در عین ظلم ستیزی؟!
ظلم ما چیست؟
ظلم ستیزی ما کدام؟
ظلم را کسانی کردند که حق خلافت را غصب کردند.
روایات را جعل کردند.
نقل روایات پیامبر را ممنوع کردند.
حلال محمد را که قرار بود تا قیامت حلال باشد حرام کردند.
و...
ظلم ستیزی به معنای بیان حقایق است.
شما همین بیان حقایق را ظلم میدانید؟!
اگر حقیقت را بیان نکنیم پس ظلم ستیزی چگونه محقق شود؟

من نمیدانم خشت اول افکار شما چیست و چگونه نهاده شده.
اما از کجی دیوار افکار شما پیداست که خشت اول هم کج است.

اگر به دنبال حقیقت هستید باید مبنائی بحث کنید.



سبب ایجاد شک در نیت کسانی می گردد که داعیه دار تفرقه بین مذاهب هستند !
به نظر میرسد میخواستید بنویسید داعیه داران تقریب مذاهب.
بارها علما فرمودند که تقریب مذاهب به معنای این نیست که افکار خود را کنار بگذاریم.
تقریب مذاهب معنا و اهداف خاص خود را دارد که در ارتباط با موضوع این تاپیک نیست.


موضوع این تاپیک این دو پرسش است.
1- آیا علی علیه السلام سکوت کرد؟
2-آیا شیعیان باید سکوت کنند؟(با توجه به معنای سکوت)
لطفاً بی ارتباط با موضوع،پست نزنید.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۲:۱۵
با سلام خدمت همه دوستان
در تکمیل مطالب ابومحمد عزیز نکاتی را درباره حق امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام عرض کنم:
نوع جهان‏بینی تأثیر عمیقی در فهم ما از خلافت و حکومت دارد.

اگر خلافت و حکومت را حق مردم می‏دانستیم شاید حق با سیف الاسلام و دیگران بود، اما ما مسلمانیم و طبق آموزهای قرآن، خدا را صاحب همه حقوق می‏دانیم:
ذلک بأن الله هو الحق، حج/6، حج/62، لقمان/30.
و او حق انحصاری انتخاب خلیفه را از آنِ خود می داند و بس:
إنی جاعل فی الارض خلیفة، بقره/30، من در روى زمين، جانشينى [نماينده‏اى‏] قرار خواهم داد.
یا داود إنا جعلناک خلیفة فی الارض، ص/26، اى داوود! ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم‏.
و به حضرت ابراهیم فرمود:
إنی جاعلک للناس إماما، بقره/124، من تو را امام مردم قرار دادم.

به کلمات إنّی و إنّا همچنین جاعل و جعلناک و جاعلک در آیات فوق دقت کنید، جعل خلیفه مؤکدا در انحصار خداست.
حتی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز هیچگونه حقی برای انتخاب خلیفه ندارد، چون حقِ او نیست، رسالت و نبوت و وصایت و اصل دین تماما از آنِ خداست.

حال ببینیم امکان دارد چیزی که حق کسی نیست، کسی بگذرد؟
آیا ممکن است ولایت و امامت إلهی، گذشت کردنی باشد؟
امیرالمؤمنین چه حقی در انتخاب خودش بعنوان خلیفه داشت که بخواهد از آن حق بگذرد؟
پس ایشان هیچ حقی برای گذشت نداشتند، همانطور که پیامبر هیچ حقی برای إعلان نکردن إمامت نداشتند.
چرا پیامبر تهدید شود که اگر علی را معرفی نکنی هیچ کاری برای نبوّتت انجام ندادی؟

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ، مائده/67، اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملًا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى‏.

در واقع خداوند برای خواستن و نخواستن پیامبر هیچ حقی قائل نشده است، و تمام نبوت ایشان را مشروط به إعلان ولایت نموده است، وقتی نبوت مشروط به إعلان ولایت شود یعنی نبوت بی ولایت نبوت نیست، نبوت نباشد توحید نیست، تمام اینها زنجیره‏ای به هم متصلند، تماما إلهی.

خوب است به استدلال امام رضا با مأمون اشاره‏ای داشته باشم:
زمانی که امام رضا علیه السلام به مرو مرکز خلافت مامون رسید، مامون با طرح های خود در صدد مشارکت امام در خلافت و حکومت خود شد امام نیز از پذیرش آن امتناع می کرد، ابتدا به ظاهر در جهت واگذاری حکومت به امام رضا (ع) برآمد و اظهار داشت: “من چنین مصلحت دیدم که خود را از خلافت عزل و حکومت را به تو واگذار کنم.” امام (ع) فرمود: اگر حکومت حق تو است و خداوند آن را برای تو قرار داده تو حق نداری حکومتی که خدا برای تو مقرر داشته به دیگری واگذار کنی، و اگر این خلافت و حکومت از آن تو نیست چگونه می خواهی آن را به من ببخشی؟”
این گفتگوی مستدل امام (ع) نقشه شیطانی مامون را نقش بر آب کرد و به او فهماند که نه تو از جانب خدا حاکمی و نه حق چنین واگذاری را خدا به تو داده به عبارت دیگر یعنی تو خود بهتر می دانی که حکومتی که خدا واگذار کرده به چه کسی واگذار شده و این بخشش ظاهری هرگز موجب فریب کسی که هم حق حاکمیت را و هم حیله تو را می داند نخواهد شد.

به جملات آبی رنگ دقت کنید!
آنها که می‏گویند امیرالمؤمنین گذشت کرده، بیشتر دقت کنند!!
حال سؤالی که مطرح است این است که چرا ایشان همراهی کردند و شمشیرشان را به خون غاصبان ناپاک خلافت رنگین نکردند؟
در پست بعدی به این مطلب می‏پردازم.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۲:۱۵
علت اینکه امیرالمؤمنین برای حق إلهی خود دست به شمشیر نبردند چیست؟
مگر ایشان قدرت مبارزه نداشتند؟

جواب:
باز برمی‏گردیم به نوع جهان‏بینی درباره خلافت.

خلیفه واقعی خدا خود را بنده محض و مخلص خدا می‏داند و برای جان و مال و آبرو و ناموسش هیچ حقی قائل نیست، مگر آنکه خدا بخواهد.
در روایت است که پیامبر به ایشان فرمودند:
در برابر اینها قرار نگیر، اینها به کمتر از ریختن خون تو و فرزندانت راضی نیستند، اگر می‏خواهی امامت باقی بماند در مقابل اینها قرار نگیر.

خب ایشان چه کردند؟

قبل از ادامه جواب به این قطعه تاریخی دقت کنید:

در تاریخ است وقتی که طناب به دست و گردن ایشان بستند تا به مسجد ببرند، یک یهودی که شاهد ماجرا بود مسلمان شد، پرسیدند چرا؟ گفت بخاطر این که من شمشیر زدنهای علی بن ابیطالب را در جنگها با چشم خود دیده بودم، احدی به فکر جلو رفتن و مبارزه با او نبود چه رسد بخواهد با او درگیر شود، اکنون که می‏بینم دستانش را می‏بندید بخوبی می‏دانم که او می‏تواند تمام شما را نابود کند و نمی‏کند، به نظرم او به چیزی معتقد است که فراتر از آبرو و ناموس می‏باشد، همان دین او، دین او بر حق است لذا به دین او معتقد شدم.

وقتی علی علیه السلام کشان کشان به سمت مسجد بیاید (دقت کنید بیاید با بیاورند فرق دارد، اگر نمی‏خواست بیاید هیچ کس نمی‏توانست او را بیاورد) یعنی با تغییر دین خدا و غصب خلافت مخالف است، ایشان تلاش زیادی کرد تا جلوی اختلاف را بگیرد و جامعه را با قبول ولایت همراه سازد (دقت کنید فقط، قبول ولایت کار مردم است نه مشروعیت بخشیدن به ولایت) به همین دلیل دست فاطمه زهرا و حسنین علیهم السلام را می‏گرفت درب خانه مهاجر و انصار می‏آمد از آنان کمک می‏خواست تا خلافت را به مسیر خودش برگرداند و می‏فرمود اگر چهل شمشیرزن داشته باشم حق پایمال شده خلافت را می‏ستانم، و وقتی جامعه را همراه نیافت سعی و تلاش خودش را معطوف به خیرخواهی برای جامعه مسلمین کرد، لذا هرگاه غاصبان با او مشورت می‏کردند خیانت نمی‏کرد و مشورتهای خوبی به آنها می‏داد.

به همین دلیل با قاتلین عثمان همراهی نکرد، وقتی خانه عثمان را محاصره کردند و اهل خانه در حال هلاکت از تشنگی بودند ایشان برای آنان آب آورد.

همانطور که ملاحظه کردید گذشت و إغماضی در کار نبود، نا امید شدن از همراهی مردم بود.
یاد مَثَلی افتادم:
یکی از ته چاه فریاد می‏زد کمکم کنید، کسی به کمکش آمد و گفت صبر می‏کنی طناب بیاورم، او گفت صبر نکنم چه کنم.

حال به نظر شما امیرالمؤمنین صبر نکند چه کند؟
موفق باشید

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۳:۳۱
در تاریخ است وقتی که طناب به دست و گردن ایشان بستند تا به مسجد ببرند، یک یهودی که شاهد ماجرا بود مسلمان شد، پرسیدند چرا؟ گفت بخاطر این که من شمشیر زدنهای علی بن ابیطالب را در جنگها با چشم خود دیده بودم، احدی به فکر جلو رفتن و مبارزه با او نبود چه رسد بخواهد با او درگیر شود، اکنون که می‏بینم دستانش را می‏بندید بخوبی می‏دانم که او می‏تواند تمام شما را نابود کند و نمی‏کند، به نظرم او به چیزی معتقد است که فراتر از آبرو و ناموس می‏باشد، همان دین او، دین او بر حق است لذا به دین او معتقد شدم.


حضرت امیر(ع) فرمودند: ما را حقی است . اگر دادند که دادند.ولی اگر ندادند سوار برشتران روز وشب می تازیم تا آن را پس بگیریم. مرد را سرزنش نمی کنند که چرا دیر به دنبال حقت رفتی .مرد را سرزنش می کنند که چرا به دنبال حقت نمیروی؟



ما بالاخره نفهمیدیم قضیه طناب را قبول کنیم یا سوار بر شتر تازیدن را !

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۳:۵۲
حال ببینیم امکان دارد چیزی که حق کسی نیست، کسی بگذرد؟ آیا ممکن است ولایت و امامت إلهی، گذشت کردنی باشد؟ امیرالمؤمنین چه حقی در انتخاب خودش بعنوان خلیفه داشت که بخواهد از آن حق بگذرد؟ پس ایشان هیچ حقی برای گذشت نداشتند، همانطور که پیامبر هیچ حقی برای إعلان نکردن إمامت نداشتند.

طیق گفته و استدلال شما؛ امامت و خلافت از جانب خدا تعیین می گردد ! نه انسان!
یک سوال :

بالاخره امام علی حق امام و خلیفه مسلمین بودن را برای خود قائل بوده اند یا خير ؟

اگر بوده اند که طبق مطلب و روایت صحیحی که شما آنرا ذکر و تائید کرده اید ، می بایست ایشان از حق الهی دفاع می

کرد و سوار بر شتر می تازید تا حق به حقدار می رسید !


حضرت امیر(ع) فرمودند: ما را حقی است . اگر دادند که دادند.ولی اگر ندادند سوار برشتران روز وشب می تازیم تا آن را پس بگیریم. مرد را سرزنش نمی کنند که چرا دیر به دنبال حقت رفتی .مرد را سرزنش می کنند که چرا به دنبال حقت نمیروی؟

پس شما طبق اين روایت امام علی را به یکي ازاين دو چیز متهم می کنید :

1- قصور و سهل انگاري در گرفتن حق الهي و عدم تلاش لازم جهت اینکار

2- نداشتن حق خلافت و امامت !

چرا که طبق استناد خودتان اگر ایشان حقي را براي خودش قائل می بود برایش بر شترها سوار مي شد و مانند جنگ

بدر و احد و خندق و ... يک تنه به صفوف نه چندان مستحکم مخالفان حق الهی مي تاخت اما اينکار را نکردند :


وقتی که طناب به دست و گردن ایشان بستند تا به مسجد ببرند،



این تناقضات غیر قابل هضم است !!

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۴:۲۸
به نظر میرسد میخواستید بنویسید داعیه داران تقریب مذاهب.
بارها علما فرمودند که تقریب مذاهب به معنای این نیست که افکار خود را کنار بگذاریم.



لطفاً بی ارتباط با موضوع،پست نزنید.


بنده بهیچ عنوان به کسي توصیه نمی کنم که نظر ندهد یا بدهد اما اگر تریبوني مانند حجت الاسلام

دانشمند داشته باشيد نباید با صراحت و براحتی به يک میليارد انسان ديگر بگوئید همه تان


حرامزاده اید !

چون طواف نساء نمی کنید !!

و عمر و ابوبکر نشستند دور هم که حرامزاده ها را زیاد کنند تا دشمن علی زیاد بشه ؟ !!

شما اسم اینرا تقریب مذاهب می گذاريد یا تفریق مذاهب ؟

اگر اين قضایا توطئه برای تحلیل قوای کشور هاي اسلامی و منطقه نیست پس چیست ؟

ای استاد ابومحمد که تخصص معماری و تشخیص کجی دیوارداريد !

ببین دیوار اعتقادات و تحليلهاي چه کسی کج است ؟
---------------
حیف که فایل سخنرانی ایشان(دانشمند ) حدود 8 مگابایت است وگرنه برایتان آپلود می کردم

ببینید افاضات همکار محترم و غیور تان را !

مریم
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۴:۳۸
من و شما در حدی نیستیم که نام علی رو به راحتی به زبان بیاریم چه رسد به این که ایشان را مواخذه کنیم !پاسخ شما به عهده دوستان است ولی برای من سوال ست که شما دارای چه ایده ای هستید با نام سیف الاسلام؟


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-55.gif

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۶:۱۲
با دقت در جملات فوق متوجه خواهید شد که عدم سکوت و کوتاه نیامدن در حال حاضر فقط به معنی بیان حق هست.
نه مجازات کردن کسی!
مجازات را صاحب حق انجام میدهد نه کس دیگری.
ما اعتقاد داریم که صاحب حق امام زمان عجل الله تعالی فرجه هستند.


بنا به فرموده ی شما، در حال حاضر، صاحب حق، امام زمان است و امام زمان هم فعلا غایب است و کسی از وی خبری ندارد و وی با کسی ارتباط ندارد. در حال حاضر، خود امام زمان که صاحب حق باشد، سکوت کرده و نه به بیان حق مبادرت میکند و نه اقدامی برای گرفتن حق میکند، پس شما شیعیان که نه صاحب حق هستید و نه ارتباطی به ماجرای 1400 سال قبل دارید، چرا از امام زمان جلو زده اید و این همه تبلیغات سنگین و تفرقه افکنانه روی قضایای اختلافی در 1400 سال قبل میکنید؟ چگونه است که صاحب حق (یعنی امام زمان)، کوتاه آمده و سکوت کرده است، اما شما که هیچ دخالتی در نزاع 1400 قبل نداشته اید، سکوت نکرده و کوتاه نمی آیید.

اگر قرار بود که این حقوق یادآوری شده و کسی بخواهد خلفا را لعن کند و آتش نزاع های 1400 سال قبل را روشن نگه دارید و ایجاد تفرقه و دشمنی های فرقه ای بکند، خود امام زمان بعنوان صاحب حق اینکار را میکرد، نه اینکه از همه ی امور کناره گیری نماید و شمایی که نه صاحب حق هستید و نه از صاحب حق دستوری میگیرید به اینکار مبادرت کنید!!!



خردبین سبز اندیش.

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۶:۳۶
فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.
النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757،كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
علي عليه السلام و عباس گفتگويى پيرامون بعضى از مسائل با ابوبكر داشته‌اند كه مهمترين آن بحث پيرامون ميراث پيامبر بوده است، راوى اين گفتگو عمربن خطاب است كه مى‌گويد:...
ابو بکر گفت: من جانشين رسول خدا هستم؛ پس شما دو تن ( علي و عباس) براى گرفتن ارث نزد وى آمديد، و تو اى عباس ارث پسر برادرت و او نيز ميراث همسرش را از پدرش مى‌خواست. ابوبکر گفت: رسول خدا فرمود: ما چيزى به ارث نمى‌گذاريم، هرچه باقى گذاريم صدقه است؛ پس شما دو تن او را دروغگو، بدکار، حيله گر و خيانتکار دانستيد ولى خدا مى‌داند که او راستگو، در مسير درست و تبعيت کننده از حق بود؛ سپس او از دنيا رفت ومن جانشين رسول خدا و جانشين ابوبکر شدم؛ شما دو تن من را نيز دروغگو، بدکار، حيله گر و خيانتکار دانستيد ولى خداوند مى‌داند که من راستگو، نيکو کار و در راه درست و تبعيت کننده از حق هستم....
در اين نقل به اعتراف شخص عمر، علي عليه السلام؛ خليفه اول و دوم را دروغگو، غاصب خلافت و افرادى خائن مى‌دانست.
بنابراين، آيا مى‌شود ادعا كرد كه علي عليه السلام كوتاه آمد، و هيچ اعتراض و مخالفتى نكرد؟


من نفهمیدم که شما چگونه یک اختلاف مالی بر سر ارثیه را ربط میدهید به اختلاف بر سر خلافت و جانشینی پیامبر؟!
سخن ابوبکر در اینجا هیچ ربطی به ماجرا خلافت ندارد. بلکه او دارد به علی و عباس یادآوری میکند که پیامبر خودش گفته است که او بعد از خود میراثی بر جا نمیگذارد و تمام دارایی های وی صدقه هستند. خوب این چه ربطی به ماجرای خلافت دارد؟ چرا از روایات سوء استفاده میکنید و معنایی ای که اصلا ربطی به آن موقعیت نداشته است را به روایت بار میکنید و آنرا بر اساس هوی و هوس و تعصبات مذهبی و جزمی خودتان تحریف میکنید؟




علي عليه السلام و خلافت خلفا:
2-

و آيا مخالفت و اعتراض از اين روشن‌تر مى‌توان يافت كه با جرأت و شهامت تمام شرط انتقال خلافت كه رعايت سيره شيخين بود را كنار مى‌زند و روش آن دو را باطل و مردود اعلام مى‌كند؟
تفتازانى در شرح مقاصد مى‌گويد:
ثم جعلوا الاختيار إلى عبدالرحمن بن عوف فأخذ بيد علي رضي الله تعالى عنه وقال تبايعني على كتاب الله وسنة رسول الله وسيرة الشيخين فقال على كتاب الله وسنة رسول الله وأجتهد برأيي ثم قال مثل ذلك لعثمان فأجابه إلى ما دعاه وكرر عليهما ثلاث مرات فأجابا بالجواب الأول فبايع عثمان وبايعه الناس ورضوا بإمامته
اختيار را به عبد الرحمن بن عوف وانهادند؛ دست علي را گرفت و گفت: آيا به شرط عمل به کتاب خدا و سنت رسول و سيره شيخين حاضرى بيعت كنى؟ پاسخ داد: بنا بر کتاب خدا و سنت رسول و رأى و اجتهاد خودم مى‌پذيرم. سپس همين شرط را براى عثمان گفت؛ و او قبول کرد. اين مطلب را سه بار تکرار کرد؛ و همان پاسخ اول را دادند؛ در نتيجه با عثمان بيعت کرد و مردم با او بيعت کرده و به امامت او راضى شدند.
التفتازاني، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاي 791هـ)، شرح المقاصد في علم الكلام، ج 2، ص 296، ناشر: دار المعارف النعمانية - باكستان، الطبعة: الأولى، 1401هـ - 1981م.


مسلما امام علی هم حق داشته است که خودش روش حکومت داری خودش را انتخاب کند. کجای اینکار به معنای مخالفت با خلفاست؟
شما چگونه از این موضوع نتیجه میگیرید که امام علی با خلفا دشمنی داشته و آنها را غاصب میدانسته است؟ چگونه است همین امام علی، در امور کشورداری و نظامی گری، به همین خلفا که شما ادعا میکنید با هم دشمن بوده اند، کمک های فروان میکرد و در کارها با ایشان همکاری داشت و دختر خودش را به عقد یکی از همین خلفا در آورد؟؟؟





علي عليه السلام و خلافت خلفا:
3-

طبرى نيز در تاريخ خود مى‌گويد:
ولما خرجت الخوارج من الكوفة أتى عليا أصحابه وشيعته فبايعوه وقالوا نحن أولياء من واليت وأعداء من عاديت فشرط لهم فيه سنة رسول الله فجاءه ربيعة بن أبي شداد الخثعمي وكان شهد معه الجمل وصفين ومعه راية خثعم فقال له بايع على كتاب الله وسنة رسول الله فقال ربيعة على سنة أبي بكر وعمر قال له علي ويلك لو أن أبا بكر وعمر عملا بغير كتاب الله وسنة رسول الله لم يكونا على شيء من الحق فبايعه فنظر إليه علي وقال أما والله لكأني بك وقد نفرت مع هذه الخوارج فقتلت وكأني بك وقد وطئتك الخيل بحوافرها فقتل يوم النهر مع خوارج البصرة.
هنگامى كه خوارج در کوفه خروج کردند، علي نزد اصحاب و شيعيانش آمد، با او بيعت کردند و گفتند: ما با هرکس دوستى کنى دوست بوده و هرکس را دشمن بدارى دشمن مى‌داريم. علي عليه السلام با آنان شرط کرد که به سنت رسول خدا عمل کنند. ربيعة بن ابوشداد در حالى كه پرچم قبيله خثعم را همراه داشت، نزد حضرت آمد ـ او در جمل و صفين حضورداشت ـ امير مؤمنان به وى گفت: بيعت کن بر کتاب خدا و سنت رسول خدا؛ گفت: بر سنت ابوبکر و عمر؛ علي به وى گفت: واى بر تو؛ اگر ابوبکر و عمر به غير سنت رسول خدا عمل کرده باشند، هيچ حقى ندارند؛ با حضرت بيعت کرد؛ حضرت نگاهى به وى نمود و فرمود: قسم به خدا گويا تو را مى‌بينم که همراه خوارج عازم جنگ شده و کشته شده‌اي؛ تو را مى‌بينم که زير سم اسبان لگد کوب شده‌اي؛ عاقبت در روز نهروان با خوارج بصره کشته شد.
الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 3، ص 116، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛
الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 3، ص 215، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
هنگامى كه امير مؤمنان سيره ابوبکر و عمر را قبول ندارد چطور ادعا مى‌کنيد که وى با آنان از روى ميل بيعت کرده و آنان را خلفاى رسول خدا مى‌دانست و دربرابر حوادث بعداز ثقیفه کوتاه آمده و سکوت کرده؟


ابوبکر و عمر و عثمان هم انسانهای جایز الخطا و غیر معصوم بوده اند و قرار نیست که کسی به سنت این افراد بیعت کند.
امام علی هم همین نکته را به ربیعه تذکر داده است و حتی می بینید که جمله اش را بصورت شرطی و با "اگر" بیان کرده است: "اگر ابوبکر و عمر به غير سنت رسول خدا عمل کرده باشند، هيچ حقى ندارند".

ضمن آنکه باز هم در اینجا هیچ سخنی از ماجرای خلافت و ثقیفه نیست. من نمیدانم شما چگونه این ماجرا را ربط میدهید به مسائلی کاملا نامربوط ؟!


خردبین سبز اندیش.

مجنون
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۲۱:۲۶
بنا به فرموده ی شما، در حال حاضر، صاحب حق، امام زمان است و امام زمان هم فعلا غایب است و کسی از وی خبری ندارد و وی با کسی ارتباط ندارد. در حال حاضر، خود امام زمان که صاحب حق باشد، سکوت کرده و نه به بیان حق مبادرت میکند و نه اقدامی برای گرفتن حق میکند، پس شما شیعیان که نه صاحب حق هستید و نه ارتباطی به ماجرای 1400 سال قبل دارید، چرا از امام زمان جلو زده اید و این همه تبلیغات سنگین و تفرقه افکنانه روی قضایای اختلافی در 1400 سال قبل میکنید؟ چگونه است که صاحب حق (یعنی امام زمان)، کوتاه آمده و سکوت کرده است، اما شما که هیچ دخالتی در نزاع 1400 قبل نداشته اید، سکوت نکرده و کوتاه نمی آیید.

اگر قرار بود که این حقوق یادآوری شده و کسی بخواهد خلفا را لعن کند و آتش نزاع های 1400 سال قبل را روشن نگه دارید و ایجاد تفرقه و دشمنی های فرقه ای بکند، خود امام زمان بعنوان صاحب حق اینکار را میکرد، نه اینکه از همه ی امور کناره گیری نماید و شمایی که نه صاحب حق هستید و نه از صاحب حق دستوری میگیرید به اینکار مبادرت کنید!!!



خردبین سبز اندیش.
بسم الله الرحمن الرحیم
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سلام بر همگی همچنین جناب خردبین
در ابتدا باید عرض کنم که اینکه امام زمان(عج) با کسی ارتباط ندارند نظر شماست و محترم است.
حتی اگر هم به فرض محال ایشان با کسی ارتباط نداشته باشند همان مثل معروف خورشید پشت ابر هستند.
ائمه معصومین(علیهم السلام) با افراد عدای فرق میکنند به خاطر هدایت خاصه از تمام اتفاقاتی که افتاده و خواهد افتاد با خبر هستند.
دلیل اینکه شما آنها را با ما مقایسه میکنید اینست که شما بین ما ایشان فرقی قائل نیستید.
مثلا وقتی حضرت محمد(ص) امام حسن را(ع) روی پا مینشاندند به یاران میگفتند که او با زهر مسموم خواهد شد یا وقتی امام حسین را در بغل مینشاندند به خاطر فاجعه ی کربلا میگریستند و حضرت علی(ع) هم همینطور و خودشان هم همینطور !!!
یعنی پیامبر(ص) یا حضرت علی(ع) نمیتوانستند از ابتدا جلوی چنین حادثه ای را بگیرند؟؟؟؟؟؟
پس جواب این است که میتوانستند ولی نگرفتند به دلیل دستوراتی که از خداوند بر آنها نازل شده بود و آنها باید طبق دستور عمل میکردند.
ولی در مورد بقیه اینطور نبودند.
ائمه در مورد مردم همیشه دنبال حق بودند.
اصلا چرا کلمه ی حق وجود دارد؟چون حقّی وجود دارد.
در زمان حضرت علی(ع) اسلام نو پا بود و هرج و مرج در دین باعث به هم ریختن آن میشد به همین دلیل آن حضرت کوتاه آمدند.
موضوع این تاپیک این است که چرا ما شیعیان هم مثل حضرت(ع) کوتاه نمیاییم؟
من میگم ما چرا مثل امام حسین(ع) تا آخرین قطره ی خون کوتاه نیاییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا شد؟
پس نسبت به اقتضای زمان وظیفه تعیین میشود
وظیفه ی امام علی(ع) کوتاه آمدن بود
وظیفه ی امام حسن(ع) تقیه بود
وظیفه ی اما حسین(ع) جنگیدن به هر قیمت ممکن بود
وظیفه ی امام سجاد(ع) بردن آبروی یزیدیان با سخنرانی کوبنده بود.
.
.
.
...
الا آخر تا مهره های شطرنج آنطور که باید چیده شوند.
وظیفه ی شیعیان در دوران غیبت آماده شدن است که شامل کوتاه نیامدن هم میشود.
اینکه شما میفرمایید:((در حال حاضر، خود امام زمان که صاحب حق باشد، سکوت کرده و نه به بیان حق مبادرت میکند و نه اقدامی برای گرفتن حق میکند، پس شما شیعیان که نه صاحب حق هستید و نه ارتباطی به ماجرای 1400 سال قبل دارید، چرا از امام زمان جلو زده اید و این همه تبلیغات سنگین و تفرقه افکنانه روی قضایای اختلافی در 1400 سال قبل میکنید؟ چگونه است که صاحب حق (یعنی امام زمان)، کوتاه آمده و سکوت کرده است، اما شما که هیچ دخالتی در نزاع 1400 قبل نداشته اید، سکوت نکرده و کوتاه نمی آیید.))
نشانگر بارزی از انتظار مخرب است.
یعنی چون ما میدانیم که قبل از ظهور دنیا به کثافت کشیده خواهد شد پس به جای تلاش برای تمیزی ساکت بنشینیم تا فساد همه جا را پر کند و حضرت ظهور کند؟؟؟؟
وظیفه ی ما معلوم است و دفاع از حق مظلوم.....
ما میدانیم که خلافت حق حضرت علی(ع) بود که از ایشان گرفته شد.مظهر عدالت عدالت را در مورد خودش رعایت نکرد تا ضمن اینکه درسی به آیندگان در مورد ایثار و فداکاری داده باشد اتفاقات را طوری که باید بیفتند تنظیم کند.
تاریخ تکرار میشود و دلیل ادامه ی دعوا از 1400 سال قبل این است.
اگر مردم آن زمان واقعا به خلافت حضرت علی(ع) اعتقاد داشتند نمیگذاشتند امیری به دست نامحرمان بیفتد!!
و حالا اگر ما نتوانیم حقانیت حضرت علی(ع) که لازمه ی اثبات حقانیت حضرت مهدی(عج) است را ثابت کنیم بدبخت ترین مردم هستیم.
کوتاه آمدن ما در این زمان باعث رواج سست عنصری در بینمان میشود که بیش از حد در فرایند ظهور مخرب است.چون تا ظهور، قدرت شیعیان باید به حد خاصّی برسد که از حضرت مهدی(عج) حمایت شود و فجایع زمان امام علی (ع) و امام حسین(ع) و دیگر امامان به نوبه ی خود تکرار نشود.

و من الله التوفیق و الله الموفق:Rose::Gol::hamdel:

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۲۲:۲۰
جناب خردبین سلام
من فرض می کنم شما مسلمانید و قرآن و پیامبر را قبول دارید.
(اگر این فرض را قبول ندارید با شما هیچ بحثی در این تاپیک ندارم)
اگر دو پست اینجانب را مطالعه می کردید (پستهای 23 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278787&postcount=23)و 24 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278788&postcount=24)) پاسخ اکثر مواردی که نام بردید را می گرفتید، اما برای توضیح بیشتر مطالبی را عرض می کنم.
شما فرمودید:


بنا به فرموده ی شما، در حال حاضر، صاحب حق، امام زمان است و امام زمان هم فعلا غایب است

اگر جعل ولایت و امامت را مخصوص خدا (و نه مردم) بدانیم و کارهائی که پیامبر برای معرفی و تثبیت این منصب إلهی کرد را مد نظر قرار دهیم، علت غیبت امام زمان را در عدم رعایت همین دو نکته توسط غاصبان خلافت و کوتاهی مردم خواهیم یافت.
پس غیبت ایشان معلول نپذیرفتن حق خدائی جعل ولایت است.
غیبت ایشان معلول حوادث یک ماه و دو ماه قبل از آن نیست.
محروم شدن از امامی عادل و عالم ریشه در صدر اسلام دارد.
دعای ندبه خیلی زیبا ریشه یابی غیبت را بیان کرده است.


و نه اقدامی برای گرفتن حق میکند

نه تنها ایشان بلکه آباء و اجداد معصومشان نیز به دنبال تحمیل خودشان بر مردم نبودند، بلکه فقط و فقط به بیان ضرورت ولایت و مرزبندی میان دوست و دشمن بسنده می کنند، لذا پیامبر گرامی اسلام فاطمه زهرا را ملاک رضایتمندی خدا معرفی کردند، همان پیامبری که جز وحی از دهانش خارج نمیشود، ایشان ملاک دوست و دشمن شناسی را معین نموده است، همان کاری که قرآن از همه ما مسلمانان خواسته است، دین ما دین حب و بغض است، توقع نداشته باشید دینمان را کناری بگذاریم.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۲۲:۲۰
پس شما شیعیان که نه صاحب حق هستید و نه ارتباطی به ماجرای 1400 سال قبل دارید

ای کاش همینطور بود که شما گفتید!
ای کاش ما هیچ تکلیفی نداشتیم!
ای کاش می توانستیم وجدانمان را راضی کنیم که هیچ ارتباطی به گذشته نداریم.
ای کاش هیچ وظیفه ای در قبال حق و باطل نداشتیم.
اینکه می گویم ای کاش، حقیقتا عرض می کنم، تمام مشکلات مدعیان پیروی از قرآن از همینجاست که قرآن ول کن قضیه نیست، قرآن شناخت معروف و منکر و امر ونهی از آن را از ما خواسته است، قرآن کفر به طاغوت را از ما خواسته است، إقامه قسط را طلب کرده است، و تمام اینها را در سایه رهبری رهبرانی آسمانی خواسته است.
تمام واژه های معروف و منکر و طاغوت و رهبران آسمانی، مربوط به زمان خاصی نیستند و همچنان ساری و جاریند، حق و باطلشان را باید از مبدأ وحی گرفت، همان أیامی که آن حوادث ناگوار رخ داد.
شما خوب می دانید که جملات فوق مضمون آیات زیادی است.

اما اینکه ارتباطی به 1400 قبل داریم یا نداریم، عمل به همان قرآن مانع است که خود را بی ارتباط بدانیم، همانطور که عرض کردم شما را فردی معتقد به قرآن فرض کردم، قرآن درس تکامل برای همه اعصار است، در عصر نزول و چند سالی پس از آن، دو تفکر با 180 درجه تفاوت وجود داشت.
نمیتوانیم بگوئیم چون صاحبان هر دو تفکر ادعای مسلمانی دارند و ظواهر اسلام را رعایت می کنند پس تبعیت از هرکدامشان تفاوتی در عمل به قرآن نمی کند، در حالی که زیربنای اصلی آن دو، بشری یا إلهی دانستن مقام خلافت است.
و چقدر این دو تفاوت دارند.
طرفداران این دو تفکر در مسیر تاریخ بارها و بارها بروی هم شمشیر کشیدند، نمیشود گفت طاغوت یعنی فقط فرعون و قارون و هامان.

اهل سنت معقتدند اگر جانشین پیامبر، حرامزاده شراب خوار و هوس باز باشد اطاعتش واجب است، چرا؟ چون مردم به او رأی داده اند، آنها عدالت را در هیچ سطحی شرط نمی دانند، وقتی برای حاکم مسلمین شرط ندانند قاضی و پیشنماز جای خود دارند.

در همین زمینه خاطره ای از پشنماز فاسق دارم:
در یکی از مراکز نیروی انتظامی نقاط سنی نشین مشغول تبلیغ بودم، برای سرکشی به پاسگاه ها و آموزش نماز و احکام شرعی به چند پاسگاه سرزدیم، هنگام ظهر به یکی از پاسگاه ها رسیدیم، دیدم پیشنماز همان منطقه در بازداشت است و از نگهبان می خواهد که درب را برای وضو و نماز باز کند، پرسیدم چه کرده؟ گفتند به جرم لواط بازداشت است و فلانی (اشاره به پدر آن پسری که مورد تعدی قرار گرفته) شاکی اوست، چیزی که برایم عجیب بود اینکه وقتی آن پیشنماز به نماز ایستاد پدر همان پسربچه به او اقتدا کرد(!!!!) البته این تعجبم دیری نپائید چون با مطالعه بیشتر فهمیدم اصلا آنان چیزی به اسم عدالت قبول ندارند، خیلی به خودم بالیدم شیعه ام، در مناطق ما اگر شایعه شود فلان پیشنماز به فلانة چپ نگاه کرده، نماز جماعتش خلوت می شود، اینطور نیست؟

ما معتقدیم خلیفه منتخب خداست، پس بهترین از هر جهت انتخاب شده است، حتی سهو و خطا نیز نمیکند.

از طرفی قرآن، ضرورت و استمرار ولایت را بیان داشته است، پس بخاطر این که مورد مؤاخذه قرآن قرار نگیریم باید مسیر آن را بشناسیم و بشناسانیم، و برای شناختن و شناساندن لازم است سرچشمه ولایت معرفی شود، و مشخص شود آیا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهما السلام آن را وانهاده و به کنار انداخته و تسلیم زور (یا حداقل رأی مردم) شده است یا خیر؟!

و به همین جهت نیز این تاپیک ایجاد شده است.
امیدوارم در مسیر تاپیک و مطالبی که در پستهای 23 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278787&postcount=23)و 24 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278788&postcount=24)گفتم، بحث را ادامه دهید.
موفق باشید.:Rose:

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۲۲:۴۹
با سلام بر سیف الاسلام

بنده بهیچ عنوان به کسي توصیه نمی کنم که نظر ندهد یا بدهد اما اگر تریبوني مانند حجت الاسلام دانشمند داشته باشيد نباید با صراحت و براحتی به يک میليارد انسان ديگر بگوئید همه تان حرامزاده اید ! چون طواف نساء نمی کنید !!
احسنت:kaf:
لازم است موافقت صد در صدی خودم را با این مطلب شما بصورت پستی مستقل داشته باشم.
به نظر حقیر روش ایشان اصلا و ابدا مورد تأیید ائمه معصومین و مراجع تقلید نیست و نخواهد بود، زیرا بیان مواضع فکری و عقیدتی غیر از حملات کور و مستقیم به برادران دینی ماست، چیزی که این هم لباس ما دقت نمی کند بیزاری ائمه از چنین رفتاری است.
لازم است خاطره ابوحنیفه از برخوردی که امام صادق با ایشان داشتند را بیان کنم:
برای کاری پیش جعفر بن محمد رفتم، او مرا به بالای اتاقش راهنمائی کرد و از من خواست روی تشک مخصوص او بنشینم، مرا بسیار إکرام کرد، وقتی از نزدش خارج شدم گمان کردن هیچ کس را از من بیشتر دوست ندارد.

به آقای دانشمند و همفکرانشان توصیه می کنم، نظرات مرحوم بروجردی و حضرت امام را در این باره مطالعه نمایند.

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۲۳:۰۳
نکته ای که باید همه ما بدان توجه کنیم این است که بیان ایرادات به برخی رفتار یا عقاید شیعه ، مبین تایید همه

رفتار و عقاید سنی نیست !


اشتباه ، اشتباه است ! چه احمد انجام بدهد چه آلفرد !


برای اینجانب ، بالشخصه مهم است که هموطنم با هر عقیده ای که در حال حاضر دارد ،


اولاً دقیقاً بداند که چه عقیده ای دارد!


دوم اینکه عقیده اش را با چه بیانی عرضه می کند !


و سه اینکه این ابراز عقیده چه تبعاتی را گریبانگیر این کشور لطمه دیده ، می نماید !


و همانطور که بقول شما بزرگواران ، امام علی مصلحت ندیدند که بعد از رحلت پیامبر با خلفاء بر سر تصاحب این امر


مهم مجادله کنند و عملاً انحراف از اصول دین اسلام (بقول دوستان ) را بچشم خود ببینند و مصلحتاً سکوت کنند !!


حال بعد از 1400 سال چگونه فرزندان و پیروان ایشان مصلحت اسلام و کشور را نمی بینند و حاضر به شخم زنی


وقایعی در گذشته می شوند که تنها نتیجه اش ایجاد کینه و دشمنی بیشتر است !


اگر واقعاً ما خود را پیرو امام علی میدانیم پس باید دقت کنیم که امام علی رفع ظلم و بدعت را در جامعه عرب مسلمان


انجام داد نه اینکه هوای لشکر کشی به بلاد کفر او را از امور مهم انحرافات از اصول غافل نمود!


و استکبار را در اندیشه و افعال مسلمین ریشه یابی کرد و مبارزه نمود !


چرا که تا خود را نسازی چگونه دنیا را می سازی ؟


او اول جهاد اکبر را مد نظر داشت و ما دلخوش به جهاد اصغر !


-----------------


حاج آقا دست شما را در رفع ظلم و ستم و دروغ می فشاریم و تکلیف شما و انسانهای دیگر با عقاید دیگر که


مانند شما در رفع ظلم تلاش می کنند را ارج می نهیم ، بشرطی که دوربین دستمان ندهند که عیوب غرب و شرق را


بزرگتر از آنچیزی که هست ببینیم و غافل از انحرافات خود بشویم !


چرا که خود به رفع عیوب اولیتریم !


-----------------


آنوقت است که شما هم به مقصودتان از ذکر مصیبت اهل بیت خواهید رسید !




یا حق

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۰:۰۶
امام علی در نهج‌ البلاغه‌ تصریح‌ می‌كند كه‌ با مخالفان‌ بیعت‌ با خلیفه‌ یا امام‌ برخورد شدید شود، گر چه‌ این‌ كار به‌ درگیری‌ بیانجامد؛ آنجا كه‌ می گوید:

فان‌ اجتمعوا علی‌ رجل‌ و سموه‌ اماماً كان‌ ذلك‌ للّه‌ رضی‌ً، فان‌ خرج‌ عن‌ امرهم‌ خارج‌ بطعن‌ او بدعة‌ ردوه‌ الی‌ ما خرج‌ منه‌، فان‌ابی قاتلوه‌ علی‌ اتباعه‌ غیر سبیل‌ المؤمنین‌ و ولاّه‌الله ما تولی‌ (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغة، ج5، ص: 841-840، چاپ تهران)

و چون‌ ایشان‌ (مهاجرین و انصار) گرد آمده‌ مردی‌ را خلیفه‌ و پیشوا نامیدند رضا و خشنودی‌ خدا در این‌ كار است‌، و اگر كسی‌ به‌ سبب‌ عیب‌ جویی‌ و یا بر اثر بدعتی‌ از فرمان‌ ایشان‌ سرپیچید او را به‌ اطاعت‌ وادار نمایند، و اگر فرمان‌ آنها را نپذیرفت‌ با او می‌جنگند به‌ جهت‌ آنكه‌ غیرراه‌ مؤمنین‌ را پیروی‌ نموده‌، و خداوند او را واگذارد بآنچه‌ كه‌ به‌ آن‌ رو آورده‌ است‌.


و در روایتی در «الامامة والسیاسة» می‌آید كه‌ :

فلما تمت‌ البیعة‌ لابی‌ بكر اقام‌ ثلاثة‌ ایام‌ یقیل‌ الناس‌ و یستقیلهم‌، یقول‌: قد اقلتكم‌ فی‌ بیعتی‌، هل‌ من‌كاره‌؟ هل‌ من‌ مبغض‌؟ فیقوم‌ علی‌ّ فی‌ اول‌ الناس‌ فیقول‌: والله لانقیلك‌ و لا نستقیلك‌ أبداً قد قدمك‌ رسول‌ الله(صلی الله علیه وسلم) لتوحید دیننا، من‌ ذا الذی‌ یؤخرك‌ لترجیح‌ دنیانا (الامامة والسیاسة، ص: 16)

پس‌ از آنكه‌ بیعت‌ با ابوبكر پایان‌ پذیرفت‌ (حضرت‌ ابوبكر) تا سه‌ روز به‌ مردم‌ اختیار داد تا بیعتشان‌ را پس‌ بگیرند و از آنان‌ نیزتقاضا نمود و فرمود: من‌ بیعتم‌ را به‌ شما پس‌ دادم‌ آیا كسی‌ هست‌ كه‌ نپسندد؟ و آیا كسی‌ هست‌ كه‌ بغض‌ بورزد؟
آنگاه‌ حضرت‌ علی‌ نخستین‌ كسی‌ بود كه‌ از میان‌ مردم‌ برخاست‌ و فرمود: بخدا قسم‌! ما هرگز بیعت‌ تو را پس‌ نمی‌دهیم‌ و حاضرنیستیم‌ از تو بیعت‌ را پس‌ بگیریم‌؛ بدون‌ تردید رسول‌ اكرم‌(صلی الله علیه وسلم) تو را در امور دینی‌ ما مقدم‌ داشتند لذا چه‌ كسی‌ می‌تواند برتری‌ تو رادر امور دنیوی‌ نپذیرد.


امام علی نه تنها نزاعی با خلفا نداشت، بلکه بسیار با ایشان روابط دوستانه و صمیمانه داشت.
خردبین سبز اندیش.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۰:۱۵
جناب خردبین اندیشه رنگی
سلاما
باید به شما برای توان بالائی که در مغلطه گری و خلط مباحث دارید احسنت گفت.
احسنت!
شما از خواندن این تاپیک هیچ نفهمیده اید یا خودرا زده اید به نفهمیدن؟
شما با این نحو استشکال های ...فقط باعث میشوید که مطالب را چندبار دیگر تکرار کنیم.
عرض خود مبر و زحمت ما مدار!

بنا به فرموده ی شما، در حال حاضر، صاحب حق، امام زمان است و امام زمان هم فعلا غایب است و کسی از وی خبری ندارد و وی با کسی ارتباط ندارد. در حال حاضر، خود امام زمان که صاحب حق باشد، سکوت کرده و نه به بیان حق مبادرت میکند و نه اقدامی برای گرفتن حق میکند، پس شما شیعیان که نه صاحب حق هستید و نه ارتباطی به ماجرای 1400 سال قبل دارید، چرا از امام زمان جلو زده اید و این همه تبلیغات سنگین و تفرقه افکنانه روی قضایای اختلافی در 1400 سال قبل میکنید؟ چگونه است که صاحب حق (یعنی امام زمان)، کوتاه آمده و سکوت کرده است، اما شما که هیچ دخالتی در نزاع 1400 قبل نداشته اید، سکوت نکرده و کوتاه نمی آیید.


درست که امام زمان صاحب حق هستند اما اگر دقت بفرمائید بیان شد که چه حقی اختصاص به ایشان دارد.
حق مجازات
اینبار دقت کنید:



با دقت در جملات فوق متوجه خواهید شد که عدم سکوت و کوتاه نیامدن در حال حاضر فقط به معنی بیان حق هست.
نه مجازات کردن کسی!
مجازات را صاحب حق انجام میدهد نه کس دیگری.
ما اعتقاد داریم که صاحب حق امام زمان عجل الله تعالی فرجه هستند.

همچنین توضیح داده شد که کوتاه آمدن و نیامدن به چه معناست.
اینبار دقت کنید:



ما قیام را وظیفه فعلی خود نمیدانیم .
وظیفه کسی میدانیم که حق قیام کردن و فرمان جهاد ابتدائی دادن داشته باشد.
هرگاه او فرمان داد،قیام برای ما تبدیل به وظیفه فعلیه میشود.
ما وظیفه خود را فقط مهیا بودن و مهیا کردن برای قیام میدانیم.
فرمانده شخص دیگریست.
ولی باید توجه داشت که،یکی از مقدمات قیام،توجیه و آگاه شدن افکار از حقایقی هست که باید در متن قیام مورد توجه قرار گیرد.


اما جناب خردبین اندیشه رنگی!
خود شما از فعالیت در این فضا چه قصدی دارید؟
شما از خدایی که نداریدش و نبودش را حق و حقیقت میدانیددفاع میکنید.
شما از دینی که نداریدش و نبودش را حق و حقیقت میدانیددفاع میکنید.
شما از هرآنچه که نداریدش و نبودش را حق و حقیقت میدانیددفاع میکنید.
اما به ما میگوئید حتی از بیان آنچه حق و حقیقت میدانیم کوتاه بیائیم.


رطب خورده منع رطب کی کند.
چطور شما از نداشته هایتان دفاع کنید و ما از داشته هایمان نه.


به جناب سیف الاسلام هم عرض کردم.

جناب سیف الاسلام!
آیا از بیان حق هم کوتاه بیائیم.
جناب خردبین اندیشه رنگی!
آیا اگر کسی صاحب حق نبود اصولاً حق حرف زدن و اظهار نظر هم ندارد.
اگر اینطور هست بفرمائید الساعة این آیدی شما رابرای همیشه ایگنور کنم.
چون براین مبنا شما نیز باید سکوت پیشه کنید.

ما اگر با جناب سیف الاسلام گپ و گفتی داریم بحثمان درون دینیست.
هردویمان یک خدا داریم.
یک دین داریم
یک پیغمبر داریم
یک قرآن داریم
برادریم باهم هرچند که صدایمان را برای هم بلند کنیم.
پیامبر اسلام پدر امت است.
دعوای ما برسر مسائل خانوادگیست.
شما چه؟!
خدای مارا قبول دارید یا پیغمبرمان را یا قرآنمان را؟
شما نه علی را قبول دارید نه ابابکر را نه عمر را نه عثمان را و نه...
چون اصلاً پیغمبر را قبول ندارید چه رسد به جانشین.
اگر وارد این بحث میشوید فقط بخاطر اینست که شعله آتش بین شیعه و سنی بیافروزید و بنشینید و بما بخندید.
اما چون اینجا پاسخگویان شیعه هستند زیر پست کسی سینه میزنید که افکارش کمی با شیعیان متفاوت هست.
شما سیف الاسلام را هم بوقتش سر میبرید.



اگر قرار بود که این حقوق یادآوری شده و کسی بخواهد خلفا را لعن کند و آتش نزاع های 1400 سال قبل را روشن نگه دارید و ایجاد تفرقه و دشمنی های فرقه ای بکند، خود امام زمان بعنوان صاحب حق اینکار را میکرد، نه اینکه از همه ی امور کناره گیری نماید و شمایی که نه صاحب حق هستید و نه از صاحب حق دستوری میگیرید به اینکار مبادرت کنید!!!
خردبین سبز اندیش.
شما نیز دیوار اندیشه هایتان کج است.
بروید سراغ خشت اول.
بروید بحثهای مبداء شناسی را پیگیری کنید.
تا وقتی شما خدا را قبول ندارید در هیچ بحث دیگری با ما به نتیجه نخواهید رسید.
اینهمه اتفاق در سراسر دنیا میافتد که شما از آنها بیخبرید.
چون شما خبر ندارید میتوان گفت که هیچ اتفاقی نمیافتد؟!
شما چطور میتوانید ادعا کنید که ایشان از همه امور کناره گرفته اند؟!
حداکثر میتوانید بگوئید که خبر ندارید.
هرچند که شما از اساس وجود ایشان را منکرید.
ولو بلغ مابلغ!

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۰:۴۰
من نفهمیدم که شما چگونه یک اختلاف مالی بر سر ارثیه را ربط میدهید به اختلاف بر سر خلافت و جانشینی پیامبر؟!
اشکال ندارد.
ما به نفهمیدنهای شما خو کرده ایم.
اشکال کار از جای دیگریست.




سخن ابوبکر در اینجا هیچ ربطی به ماجرا خلافت ندارد. بلکه او دارد به علی و عباس یادآوری میکند که پیامبر خودش گفته است که او بعد از خود میراثی بر جا نمیگذارد و تمام دارایی های وی صدقه هستند. خوب این چه ربطی به ماجرای خلافت دارد؟ چرا از روایات سوء استفاده میکنید و معنایی ای که اصلا ربطی به آن موقعیت نداشته است را به روایت بار میکنید و آنرا بر اساس هوی و هوس و تعصبات مذهبی و جزمی خودتان تحریف میکنید؟
بحث را منحرف نکنید و براساس عقل ناقص خود دیگران را به پیروی از هوی و هوس متهم نکنید. اینبار دقت کنید:
ما در آن پست گفتیم که:


اين پرسش و شبهه از دو زاويه قابل تأمل و بررسى است:
1. كوتاه آمدن علي عليه السلام از حق خودش؛
2. پيروان علي عليه السلام و مدافعان مكتب اهل بيت هم بايد ساكت شوند و از مذهب و عقائد بر حق شان دفاع نكنند.


در ذیل مورد اول سه نمونه ذکر شد.
که یکی این بود.

عمربن خطاب است كه مى‌گويد:...
ابو بکر گفت: من جانشين رسول خدا هستم؛ پس شما دو تن ( علي و عباس) براى گرفتن ارث نزد وى آمديد، و تو اى عباس ارث پسر برادرت و او نيز ميراث همسرش را از پدرش مى‌خواست. ابوبکر گفت: رسول خدا فرمود: ما چيزى به ارث نمى‌گذاريم، هرچه باقى گذاريم صدقه است؛ پس شما دو تن او را دروغگو، بدکار، حيله گر و خيانتکار دانستيد

پس قصد ما ارتباط دادن به قضیه خلافت بخصوصه نبود و میخواستیم سکوت نکردن امیرالمؤمنین را بیان کنیم که کردیم.





مسلما امام علی هم حق داشته است که خودش روش حکومت داری خودش را انتخاب کند. کجای اینکار به معنای مخالفت با خلفاست؟
جناب خردبین اندیشه رنگی!
عدم پذیرش یعنی چه؟
معنایی جز مخالفت دارد در فرهنگ لغات شما؟!





شما چگونه از این موضوع نتیجه میگیرید که امام علی با خلفا دشمنی داشته و آنها را غاصب میدانسته است؟ چگونه است همین امام علی، در امور کشورداری و نظامی گری، به همین خلفا که شما ادعا میکنید با هم دشمن بوده اند، کمک های فروان میکرد و در کارها با ایشان همکاری داشت و دختر خودش را به عقد یکی از همین خلفا در آورد؟؟؟
شما یا حواستان پرت است یا میخواهید حواس دیگران پرت شود.
ما اینجا نمیخواهیم ثابت کنیم که امیرالمؤمنین آندو را غاصب میدانسته.
این مسئله را مفروغ عنه فرض کرده ایم.
میخواهیم سکوت نکردن ایشان را نشان بدهیم.
شما بدنبال انحراف موضوع هستید؟!





ابوبکر و عمر و عثمان هم انسانهای جایز الخطا و غیر معصوم بوده اند و قرار نیست که کسی به سنت این افراد بیعت کند.
امام علی هم همین نکته را به ربیعه تذکر داده است و حتی می بینید که جمله اش را بصورت شرطی و با "اگر" بیان کرده است: "اگر ابوبکر و عمر به غير سنت رسول خدا عمل کرده باشند، هيچ حقى ندارند".

وقتی گوینده از کلمه "اگر"بهره میبرد به این معنا نیست که خودش هم نسبت به مضمون کلام خود،تردید دارد.
مثال:
من به شما میگویم :
اگر قیامتی باشد ما ضرر میکنیم یا شما؟
آیا این یعنی من هم به قیامت مشکوکم؟!!




ضمن آنکه باز هم در اینجا هیچ سخنی از ماجرای خلافت و ثقیفه نیست. من نمیدانم شما چگونه این ماجرا را ربط میدهید به مسائلی کاملا نامربوط ؟!
جناب خردبین اندیشه رنگی!
ما چیز نامربوطی را به هم ربط ندادیم جنابعالی از مرحله پرت تشریف دارید.
نمونه آوردیم برای اعتراضات امام علی علیه السلام.
فرمودند علی بخشیده.
ما دلیل آوردیم که نبخشیده.
علی الحساب کاری به سقیفه نداشتیم.

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۰:۴۹
دوستان کظم غیظ از اخلاقيات است ! به هیچ دینی هم ربطی ندارد !

بیائیم نسبت به بیانات طرف مقابل حسن ظن داشته باشیم ! و اگر دیدیم که طرف با ما صدر درصد مخالف است هم بديده

عناد ننگریم چرا که عناد دو هموطن و همدرد ، بر درد ها مي افزاید !

بدترین حالت برای من این می تواند باشد که ، فکر و اندیشه من غلط است !که این اگر با معیار و محک ، نادرستیش

ثابت شود ، فقط برای من عیب است و نه جرم ! اما ما نسبت به طرف مقابلمان بديده مجرم نگاه می کنیم !

اینجا محل تضارب افکار است ! والله همه ما در طول روز کارهای زيادی برای انجام دادن داریم که هیچ ربطی به مباحث

این کانون ندارد !هم جناب خردبین و هم ابومحمد نوشتن در کانون را از سر تکلیف انجام می دهند نه پولي عایدشان می

شود و نه مداخلی در پی دارد ! يکی درد وطن دارد و یکی دین !

همه از سر دلسوزي می نویسند و هر کس از منظر حق به جانب خود !

پس يکدیگر را به چیزی متهم نکنیم که زیبا نیست !


بامید روزي که نه کسروی به گلوله بسته شود و نه فضل الله نوري بدار آویخته !

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۰:۵۷
سلام علیکم

بنده بهیچ عنوان به کسي توصیه نمی کنم که نظر ندهد یا بدهد اما اگر تریبوني مانند حجت الاسلام

دانشمند داشته باشيد نباید با صراحت و براحتی به يک میليارد انسان ديگر بگوئید همه تان


حرامزاده اید !

چون طواف نساء نمی کنید !!

و عمر و ابوبکر نشستند دور هم که حرامزاده ها را زیاد کنند تا دشمن علی زیاد بشه ؟ !!


جناب سیف الاسلام
چرا خلط بحث میکنید؟
آیا این آیه قرآن نیست که میفرماید:
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏
اگر اقای دانشمند چیزی گفته من باید پاسخگو باشم؟!!!
اگر ایشان یا هرکس دیگری چنین حرفی زده باشد،خیلی کار بدی کرده که مجتهد نشده فتوا دادند.
مگر پرستارها حق جراحی کردن دارند که ایشان بتواند فتوا بدهد؟!!!
یکنفر از مجتهدین شیعه وجود ندارد که بگوید اهل سنت چون طواف نساء ندارند پس...
عمل اهل سنت باید بر وفق نظرات مفتیهایشان باشد و همانطور تکلیفشان هست و صحیح هم هست.
اینکه بعضا اهل سنت را حرام زاده مینامند دلیل دیگری دارد که فعلا به بحث ما ربطی ندارد فقط همینقدر بگویم که این ربطی به همه اهل سنت ندارد و الان نیز بدلایلی مبتلا به نیست.
علاوه بر اینها باید عرض کنم پستی را که جناب پاسخگوی اعتقادی برای تشکر بابت این تذکر شما زدند حرف دل ماهم بود.
اگر اهل سنت و شیعیان بیایند و بجای مناظره به مباحثه بپردازند با هدف مشخص کردن حقیقت نه الزاماً غلبه بر دیگری و ادب را رعایت بکنند،قطعاً بنتایجی خواهند رسید.
اما همیشه در این میان افرادی مانند آقای دانشمند چه درمیان اهل سنت و چه در میان شیعیان بودند که خواسته و یا ناخواسته اجازه برقراری جوی آرام و علمی را ندادند.






ای استاد ابومحمد که تخصص معماری و تشخیص کجی دیوارداريد !

ببین دیوار اعتقادات و تحليلهاي چه کسی کج است ؟





به تهران گنه کرد آهنگری
به کرمان زدند گردن مسگری!



اولاً اثبات شئ ،نفی ماعدا نمیکند.
ثانیاً از کی تا حالا من داشتم شما را با آقای اندیشمند مقایسه میکردم؟!

بنده از اینکه گفتم دیوار افکارتان کج است قصد توهین نداشتم.
فقط میخواستم این نکته را برسانم که تفاوت فکر من و شما به مسئله دیگری که مبنائی هست برگشت دارد.
فکر میکنم جناب پاسخگوی اعتقادی هم درست اشاره کردند.
به اینکه حق تعیین جانشین پیامبر بدست خداست یا بشر؟
اگر نوع بیان بنده خاطرتان را آزرده حلال کنید.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۱:۵۱
هم جناب خردبین و هم ابومحمد نوشتن در کانون را از سر تکلیف انجام می دهند نه پولي عایدشان می شود و نه مداخلی در پی دارد !يکی درد وطن دارد و یکی دین !
همه از سر دلسوزي می نویسند و هر کس از منظر حق به جانب خود !
پس يکدیگر را به چیزی متهم نکنیم که زیبا نیست !
با تشکر از دلسوزی شما.
این نکته که میخواهم عرض کنم ربطی به تاپیک ندارد و احتمالاً به همین دلیل بعد از مدتی حذف خواهد شد.
اما فقط میخواستم که یک نکته را مجدد متذکر شوم.
آنهم اینکه:
اثبات شئ نفی ماعدا نمیکند.
اگر مطلبی را ثابت کردیم الزاماً مطلب مباین غیر متضاد با آن را رد نکرده ایم.
اگر درد دین دارم به این معنا نیست که درد وطن ندارم.
فعلاً نیز نمیخواهم به این مطلب بپردازم که جناب خردبین درد وطن ندارد یا دارد؟
جناب سیف الاسلام!
من عاشق وطنم هستم.
من اسلام را بهترین نعمت خداوند میدانم.
هر عاشقی بهترین چیزها را برای معشوقش میخواهد و من اسلام را برای ایران.
اگر دغدغه دین دارم،این با احساس وطن دوستیم در تقابل نیست که فرمود:
حب الوطن من الإیمان.

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۰:۳۰
جناب ابومحمد عزیز.:Rose:
میتوانم یک سوالی از شما بکنم؟
میتوانید لطف کنید دقیقا بفرمایید که منظور شما از "حق" در این تاپیک چیست؟
یعنی دقیقا شما فکر میکنید که کدام حقوق از امام علی و دقیقا توسط چه کسی ضایع شده است؟

میخواهم واقعا بدانم که از نظر شما، محل نزاع دقیقا کجاست.
البته مسلما خودم میتوانم برخی موارد مهم را حدس بزنم، اما میخواهم خودتان بگویید تا محل نزاع کاملا روشن بشود.

ضمنا حتما بگویید که این حقوق، دقیقا توسط چه شخصی ضایع شده است و امام علی در برابر این شخص چه کردند؟

همچنین بگویید که وظیفه ی من و شما در امروز، و پس از 1400 سال از آن وقایع، در شرایطی که میدانیم اختلافات میان شیعه و سنی گاها به برخوردهای افراطی و فیزیکی هم کشیده است (نظیر گسترش افراطی گری در مناطق سنی نشین کشورمان و نیز در کشورهای منطقه)، در برابر این حقوق ضایع شده در 1400 سال قبل چیست؟

مسلما شما یک وظیفه ی دینی برای خود قائل هستید، اما همزمان یک وظیفه ی ملی و میهنی و تاریخی هم دارید.
حالا من سوال میکنم که آیا این دو وظیفه ی دینی و ملی، با هم تعارض دارند؟
مثلا اگر شما بدانید که تبلیغ کردن و یادآوری کردن یک واقعه ی تاریخی (که اتفاق افتادن آن مورد تردید است)، موجب تشدید اختلافات میان شیعه و سنی شده و هم به کشور و هم به دین ضربه میزند، آیا باز هم این تبلیغات را ادامه میدهید؟ یا آنکه هم وظیفه ی دینی و هم وظیفه ی ملی ما حکم میکند که برای جلوگیری از گسترش تفرقه در دین و کشور، کمی مدارا کنیم؟



لطفا داستان آموزنده ی زیر را با دقت بخوانید:


http://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-top-left.gif نقل http://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-top-right.gif

http://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-top-right-10.gif



در محضر عالم ربانی حضرت حجت الإسلام والمسلمین حسین مهاجر از دانشمندان سرشناس قم بودیم. ایشان گفتند كه چندی پیش در سفری بودم، اتفاقا در اتوبوس ما پیرمردی كرد با لباس بومی خود نیز با ما همسفر بود. در راه یكی از روضه خوانهای جاهل كه می خواست این پیر مرد كردستانی را تحقیر كند از جایش بر خواست و بدون مقدمه شروع كرد به لعن و نفرین حضرت امیر المؤمنین عمر بن خطاب!..
مردم جاهل نیز با او هم نوا شدند و بازار روضه خوانی این تاجر رونق گرفت. من هم كه توان شنیدن این اهانتها را بر اهل بیت امیر مؤمنان حضرت علی (ع) نداشتم. روضه خوان را صدا زدم و گفتم: آهای برادر! می شود از شما سؤال بپرسم؟
گفت: بله، بفرمائید حاج آقا. یكی نه صد سؤال!
گفتم: می شود بفرمائید كلید بهشت دست كیست؟!
گفت: بر منكرش لعنت! كلید بهشت دست داماد رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم؛ امیر مؤمنان، همسر فاطمه الزهراء (ع) و فاتح خیبر است..
و خواست كه باز هم در این مورد روضه ای بسراید كه جلویش را گرفتم و گفتم: گویا شما سالخورده اید، و داماد و نوه و دخترها دارید؟
گفت: خواهش می كنم حاج آقا، همه شان فدای خاك پاك روضه نجف اشرف. شكر خدا دو تا داماد دارم.
گفتم: چقدر دوستشان داری؟
گفت: حاج آقا بر چشم شور لعنت، به خدا سوگند كه از فرزندانم هم بیشتر دوستشان دارم. داماد نور چشم آدمه!
گفتم: ببین عزیز! می ترسم كه امیر مؤمنان (ع) كه كلید بهشت بدست اوست، در روز قیامت در بهشت را باز كند و دست دامادش را بگیرد و برود تو، و من و شما بیچاره ها در پشت در بمانیم!
رنگ از صورت روضه خان پرید وبا پرخواش گفت: حاشا لله، حاشا لله، چقدر بد شگون!... این داماد امیر مؤمنان كی باشند؟!
گفتم: همین عمری كه دو ساعت است پوستش می زنی و لعن و نفرینش می كنی. همین عمر داماد امیر مؤمنان، همسر ام كلثوم جگر گوشه فاطمه الزهراء (ع) هستند. آیا گمان می كنی امیرمؤمنان هوای ما را بیشتر از هوای دامادش داشته باشد!...
مرد روضه خوان چون موش آب كشیده خزید روی صندلیش و نشست، و مردم كه تا لحظات پیش با او دم گرفته بودند شروع كردند به نفرینش:
ـ مردكه بی غیرت به داماد امیر مؤمنان دشنام می دهد. لعنت خدا بر تو...
پیر زنی از آخر اتوبوس بر خواست و آمد جلو و یك سیلی محك بر صورتش زد و تفی بر او انداخت و داد كشید: مرتیكه پدر سگ بی حیا، شرم و حیا كن... به داماد فاطمه الزهراء دشنام می دهی. الهی كه چشمات كور شه، الهی كه رنگ بهشتو نبینی، الهی به داغ دامادات دیونه كوچه و بازار شی...
خلاصه تا به قم رسیدیم در یك سو قرقرهای مردم بود و نفرینهایشان بر روضه خوان بیچاره، و در سوی دیگر لبخند شادی بر لبان پیر مرد كردستانی غنچه كرده بود...
http://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-bot-left.gif
http://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-bot-right.gif

http://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-bot-left.gif



خردبین سبز اندیش.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۰:۴۲
با سلام مجدد به سیف الاسلام

لطف کرده پستها را دقیقا مطالعه کنید تا مجبور به تکرار آنها نشم، همانطور که عرض کردم:


خلیفه واقعی خدا خود را بنده محض و مخلص خدا می‏داند و برای جان و مال و آبرو و ناموسش هیچ حقی قائل نیست، مگر آنکه خدا بخواهد.

پس اگر در رکاب پیامبر شمشیر می زد و از هیچ چیز به جز خدا نمیترسید، چون بندگی خدا را در اطاعت پیامبرش می دانست، پیامبرش امر کرد بجنگ، جنگید، او در همه حال مأمور است، ذات خلیفه إلهی بودن این اقتضا را دارد، لذا مأمور به جنگ بود، اما وقتی همان پیامبر او را از رویائی مستقیم نهی فرمود:


در روایت است که پیامبر به ایشان فرمودند: در برابر اینها قرار نگیر، اینها به کمتر از ریختن خون تو و فرزندانت راضی نیستند، اگر می‏خواهی امامت باقی بماند در مقابل اینها قرار نگیر.

او نمیتواند و نباید دست به شمشیر ببرد، ببینید شما به این نکته دقت نکردید لذا این شبهه برای شما همچنان باقی ماند:


می بایست ایشان از حق الهی دفاع می کرد و سوار بر شتر می تازید تا حق به حقدار می رسید !




اگر ایشان حقي را براي خودش قائل می بود برایش بر شترها سوار مي شد و مانند جنگ بدر و احد و خندق و ... يک تنه به صفوف نه چندان مستحکم مخالفان حق الهی مي تاخت اما اينکار را نکردند

اما سوار شدن بر شترها، همان سعی و تلاش برای پیدایش زمینه قبول مردم است که به آن اشاره کردم و مورد غفلت شما قرار گرفت:


وقتی علی علیه السلام کشان کشان به سمت مسجد بیاید (دقت کنید بیاید با بیاورند فرق دارد، اگر نمی‏خواست بیاید هیچ کس نمی‏توانست او را بیاورد) یعنی با تغییر دین خدا و غصب خلافت مخالف است، ایشان تلاش زیادی کرد تا جلوی اختلاف را بگیرد و جامعه را با قبول ولایت همراه سازد (دقت کنید فقط، قبول ولایت کار مردم است نه مشروعیت بخشیدن به ولایت) به همین دلیل دست فاطمه زهرا و حسنین علیهم السلام را می‏گرفت درب خانه مهاجر و انصار می‏آمد از آنان کمک می‏خواست تا خلافت را به مسیر خودش برگرداند و می‏فرمود اگر چهل شمشیرزن داشته باشم حق پایمال شده خلافت را می‏ستانم.

قطعا تلاش برای پیدایش زمینه قبول مردم، با شمشیر کشیدن به روی آنان بی ثمر خواهد بود، ایشان با توده مردم کاری نداشت، با کسانی که توصیه های خدا و پیامبر را نادیده گرفتند و امر خلافت را بشری پنداشتند برخورد میکرد، و موفقیت چنین امری فقط در گروی همراه ساختن مردم بود.
فکر می کنم با این توضیح مکرر اینجانب، تناقضی نمانده و هضم آن آسان شده باشد.


ما بالاخره نفهمیدیم قضیه طناب را قبول کنیم یا سوار بر شتر تازیدن را !



این تناقضات غیر قابل هضم است !!

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۱:۵۳
میتوانید لطف کنید دقیقا بفرمایید که منظور شما از "حق" در این تاپیک چیست؟
یعنی دقیقا شما فکر میکنید که کدام حقوق از امام علی و دقیقا توسط چه کسی ضایع شده است؟
میخواهم واقعا بدانم که از نظر شما، محل نزاع دقیقا کجاست.

اگر یکبار دیگر با دقت به پست اول مراجعه کنید خواهید دید که این تاپیک انشعابی از تاپیک" اعتراف ابن ابی دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=278443#post278443))" میباشد و در پست اول دو نقل قول از جناب سیف الاسلام آمده که اشاره به حق حضرت علی در باره ظلمی که به همسرشان رواداشته شد و کوتاه آمدن ایشان دارد.
ولی باز هم در همان پست اول اگر دقت کنید بنده این شبهه را از منظر وسیعتری درباره کوتاه آمدن امام علی علیه السلام از حق خودش بصورت مطلق بیان کرده ام که اعم از حق خلافت و حق مجازات به سبب جسارت و آسیب رساندن به صدیقه کبری و... مطرح کرده ام.
محل نزاع را بر این مطلب قرار دادم که چرا حضرت علی علیه السلام از حق خود کوتاه آمد؟
در ادامه سکوت و کوتاه آمدن را معنا کردم.


ضمنا حتما بگویید که این حقوق، دقیقا توسط چه شخصی ضایع شده است و امام علی در برابر این شخص چه کردند؟
حقوق هم توسط افرادی که مستقیماً مرتکب ظلم شدند ضایع شده و هم توسط تک تک افرادی که برخلافه وظیفه خود،هیچ اعتراضی ولو با زبان نکردند.
اما امام علی علیه السلام بنا به وظیفه ای که داشتند و بنا به مصالح کل جامعه مسلمین،از مقابله عملی پرهیز فرموده و فقط به اعتراض زبانی و بیان حق بسنده کردند تا حق هرچند که به آن عمل نشد اما فراموش نیز نگردد.




البته مسلما خودم میتوانم برخی موارد مهم را حدس بزنم، اما میخواهم خودتان بگویید تا محل نزاع کاملا روشن بشود.


جناب خردبین اندیشه رنگی
یادتان هست گفتم:

عرض خود مبر و زحمت ما مدار!
حالا یادتان هست که قبلاً نوشته بودم:


بحث سر این بود که:
1-آیا امیرالمؤمنین در برابر غصب خلافت و سایر ظلمها از جمله شهادت حضرت زهراء سکوت کردند؟
به ادعای شما سکوت کردند.
ما مخالفیم و دلایلمان را هم عرض کردیم.
2-شیعیان چرا سکوت نمیکنند؟
که عرض شد (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278651&postcount=8) باید دید مقصود از سکوت چیست.
سکوت به معنای بیان نکردن حقیقت نیست.

محل بحث قبلاً مشخص شده بود و نیازی نیست که شما با عقل خودتان به عمل شاق حدس زدن بپردازید!

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۱:۵۷
همچنین بگویید که وظیفه ی من و شما در امروز، و پس از 1400 سال از آن وقایع، در شرایطی که میدانیم اختلافات میان شیعه و سنی گاها به برخوردهای افراطی و فیزیکی هم کشیده است (نظیر گسترش افراطی گری در مناطق سنی نشین کشورمان و نیز در کشورهای منطقه)، در برابر این حقوق ضایع شده در 1400 سال قبل چیست؟


من برای شما تعیین وظیفه نمیکنم،نه میخواهم نه میتوانم که برای شما تعیین تکلیف نمایم.
حداکثر گاهی پیشنهاداتی به شما میکنم.همین.
انسان فطرتاً کمال طلب است و این با تعیین تکلیف یک انسان معمولی برای دیگری سازگار نیست.
اما تکلیف و وظیفه خودم؛
بنده وظیفه خود را به تبع از امام علی علیه السلام و فرزندان معصومشان،بیان حق و مباحثه علمی درعین دوری از معارضه عملی میدانم.
بقول شما:


اختلافات میان شیعه و سنی گاها به برخوردهای افراطی و فیزیکی هم کشیده است

اما جناب خردبین اندیشه رنگی!
اگر عدهای میان اهل تشیع و غالباً تسنن رو به تکفیر دیگری آوردند و خون مخالف خود را مباح دانستند و سربریدن 5 نفر یا 7 نفر از طرف مقابلشان را کلید وروودی بهشت دانستند،(یعنی برخورد افراطی داشتند)باید برای پرهیز از این افراطی گریها،دهانهایمان را ببندیم و حق و حقیقت را مسکوت گذاشته و به فراموشی بسپاریم؟!
حتی از بیان حقیقت پرهیز کنیم؟
شما واقعاً این را میخواهید؟
شما میخواهید که ما حق را بصورت بحث علمی هم مطرح نکنیم؟!!

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۱:۵۸
نقدی بر یک داستان تخیلی!


لطفا داستان آموزنده ی زیر را با دقت بخوانید:


در محضر عالم ربانی حضرت حجت الإسلام والمسلمین حسین مهاجر از دانشمندان سرشناس قم بودیم. ایشان گفتند كه چندی پیش در سفری بودم، اتفاقا در اتوبوس ما پیرمردی كرد با لباس بومی خود نیز با ما همسفر بود. در راه یكی از روضه خوانهای جاهل كه می خواست این پیر مرد كردستانی را تحقیر كند از جایش بر خواست و بدون مقدمه شروع كرد به لعن و نفرین حضرت امیر المؤمنین عمر بن خطاب!..
مردم جاهل نیز با او هم نوا شدند و بازار روضه خوانی این تاجر رونق گرفت. من هم كه توان شنیدن این اهانتها را بر اهل بیت امیر مؤمنان حضرت علی (ع) نداشتم. روضه خوان را صدا زدم و گفتم: آهای برادر! می شود از شما سؤال بپرسم؟
گفت: بله، بفرمائید حاج آقا. یكی نه صد سؤال!
گفتم: می شود بفرمائید كلید بهشت دست كیست؟!
گفت: بر منكرش لعنت! كلید بهشت دست داماد رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم؛ امیر مؤمنان، همسر فاطمه الزهراء (ع) و فاتح خیبر است..
و خواست كه باز هم در این مورد روضه ای بسراید كه جلویش را گرفتم و گفتم: گویا شما سالخورده اید، و داماد و نوه و دخترها دارید؟
گفت: خواهش می كنم حاج آقا، همه شان فدای خاك پاك روضه نجف اشرف. شكر خدا دو تا داماد دارم.
گفتم: چقدر دوستشان داری؟
گفت: حاج آقا بر چشم شور لعنت، به خدا سوگند كه از فرزندانم هم بیشتر دوستشان دارم. داماد نور چشم آدمه!
گفتم: ببین عزیز! می ترسم كه امیر مؤمنان (ع) كه كلید بهشت بدست اوست، در روز قیامت در بهشت را باز كند و دست دامادش را بگیرد و برود تو، و من و شما بیچاره ها در پشت در بمانیم!
رنگ از صورت روضه خان پرید وبا پرخواش گفت: حاشا لله، حاشا لله، چقدر بد شگون!... این داماد امیر مؤمنان كی باشند؟!
گفتم: همین عمری كه دو ساعت است پوستش می زنی و لعن و نفرینش می كنی. همین عمر داماد امیر مؤمنان، همسر ام كلثوم جگر گوشه فاطمه الزهراء (ع) هستند. آیا گمان می كنی امیرمؤمنان هوای ما را بیشتر از هوای دامادش داشته باشد!...
مرد روضه خوان چون موش آب كشیده خزید روی صندلیش و نشست، و مردم كه تا لحظات پیش با او دم گرفته بودند شروع كردند به نفرینش:
ـ مردكه بی غیرت به داماد امیر مؤمنان دشنام می دهد. لعنت خدا بر تو...
پیر زنی از آخر اتوبوس بر خواست و آمد جلو و یك سیلی محك بر صورتش زد و تفی بر او انداخت و داد كشید: مرتیكه پدر سگ بی حیا، شرم و حیا كن... به داماد فاطمه الزهراء دشنام می دهی. الهی كه چشمات كور شه، الهی كه رنگ بهشتو نبینی، الهی به داغ دامادات دیونه كوچه و بازار شی...
خلاصه تا به قم رسیدیم در یك سو قرقرهای مردم بود و نفرینهایشان بر روضه خوان بیچاره، و در سوی دیگر لبخند شادی بر لبان پیر مرد كردستانی غنچه كرده بود...

جناب خردبین اندیشه رنگی!!
از مغز شما توقع بیشتری در تحلیل داشتم!
داستانهای تخیلی اهل سنت را به نام داستان آموزنده بشما خورانده اند.
از این نوع داستانها و قصه ها در سایتهای اهل سنت فراوان است.
به قسمتهای آبی توجه کنید!

عالم ربانی حضرت حجت الإسلام والمسلمین حسین مهاجر از دانشمندان سرشناس قم !!!
این آقای عالم ربانی و دانشمند سرشناس آدرس دقیقتری از "قم"نداشت؟!!




حضرت امیر المؤمنین عمر بن خطاب!...
جناب خردبین اندیشه رنگی!!
مگر شما نمیدانید که تمام شیعیان(تاکید میکنم تمام شیعیان)لقب "امیرالمؤمنین" را مختص امام علی علیه السلام میدانند؟!
حتی در آداب زیارت امین الله هست که اگر خواستید این زیارت را برای امامی غیر از امام علی علیه السلام مثلاً امام رضا علیه السلام بخوانید بجای "امیرالمؤمنین" بگوئید:"علی بن موسی الرضا"
حالا ما چطور باور کنیم که این عالم ربانی ودانشمند سرشناس قمی به عمر میگفته امیرالمؤمنین؟!!
سه حالت را میتوان تصور کرد:
1-یا این آقا از دانشمندان قمی نیست
2-یا هست ولی شیعه نیست
3-یا این اقا اصلاً نیست
در صورت اول نقض مدعا ایجاد میشود و با وجود تناقض در مضمون،متن مذکور بی اعتبار خواهد بود.
صورت دوم نیز منتفیست زیرا مصداق خارجیه ندارد یعنی دانشمند و حجةالاسلام سنی!در قم
انحصاراً میماند صورت سوم که بازهم دلیل بر تخیلی بودن داستان آموزنده شماست.
فلذا باید گفت:
باش تا صبح دولتت بدمد!



عمر داماد علی و وروود به بهشت به سبب دامادی!
این بحث انحراف تاپیک است.
اجمالاً عرض میکنم که قضیه دامادی عمر و علتش،فیه مافیه است و قابل استناد نیست.
همچنین
اگر ملاک فقط داماد بودنست بدون در نظر گرفتن اعمال خود داماد! باید بپرسیم که نبی اکرم به هنگام وفات،چند داماد داشتند؟
اگر ملاک اینست و اگر قرار است علی دست دامادش را بگیرد و ببرد بهشت،
چرا پیامبر حداقل همین خلافت دنیوی و امارت مسلمین را پس از رحلت خویش به تنها دامادش در هنگام وفات،واگذار نکند و برای او به ودیعه ننهد؟!
پاسخ این پرسش را بروید ازعالم ربانی حضرت حجت الإسلام والمسلمین حسین مهاجر از دانشمندان سرشناس قم !!! بگیرید.

این داستان تخیلی و البته به نظر شما آموزنده! بی تردید،تراوش مغز کوچک،کوچک مغز ویا احتمالاً تهی مغزی بوده.
لذا شما جدی نگیرید جناب سبز اندیش!
اگر خواستید به این بحث ادامه دهید،بفرمائید تا در تاپیک مناسب به این بحث بپردازیم.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۲:۲۸
جناب خردبین اندیشه رنگی!
پاسخ بسیاری از پرسشهایتان در دو پستی که نقل میکنم آورده شد.
اما عجیب است که شما از وروود به گفتگو با جناب پاسخگوی اعتقادی پرهیز دارید!
با اینحال بنده اینبار برایتان نقل قول میگذارم که یکبار دیگر با دقت مطالب را بخوانید:


جناب خردبین سلام
من فرض می کنم شما مسلمانید و قرآن و پیامبر را قبول دارید.
(اگر این فرض را قبول ندارید با شما هیچ بحثی در این تاپیک ندارم)
اگر دو پست اینجانب را مطالعه می کردید (پستهای 23 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278787&postcount=23)و 24 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278788&postcount=24)) پاسخ اکثر مواردی که نام بردید را می گرفتید، اما برای توضیح بیشتر مطالبی را عرض می کنم.
شما فرمودید:


بنا به فرموده ی شما، در حال حاضر، صاحب حق، امام زمان است و امام زمان هم فعلا غایب است

اگر جعل ولایت و امامت را مخصوص خدا (و نه مردم) بدانیم و کارهائی که پیامبر برای معرفی و تثبیت این منصب إلهی کرد را مد نظر قرار دهیم، علت غیبت امام زمان را در عدم رعایت همین دو نکته توسط غاصبان خلافت و کوتاهی مردم خواهیم یافت.
پس غیبت ایشان معلول نپذیرفتن حق خدائی جعل ولایت است.
غیبت ایشان معلول حوادث یک ماه و دو ماه قبل از آن نیست.
محروم شدن از امامی عادل و عالم ریشه در صدر اسلام دارد.
دعای ندبه خیلی زیبا ریشه یابی غیبت را بیان کرده است.


و نه اقدامی برای گرفتن حق میکند
نه تنها ایشان بلکه آباء و اجداد معصومشان نیز به دنبال تحمیل خودشان بر مردم نبودند، بلکه فقط و فقط به بیان ضرورت ولایت و مرزبندی میان دوست و دشمن بسنده می کنند، لذا پیامبر گرامی اسلام فاطمه زهرا را ملاک رضایتمندی خدا معرفی کردند، همان پیامبری که جز وحی از دهانش خارج نمیشود، ایشان ملاک دوست و دشمن شناسی را معین نموده است، همان کاری که قرآن از همه ما مسلمانان خواسته است، دین ما دین حب و بغض است، توقع نداشته باشید دینمان را کناری بگذاریم.




پس شما شیعیان که نه صاحب حق هستید و نه ارتباطی به ماجرای 1400 سال قبل دارید
ای کاش همینطور بود که شما گفتید!
ای کاش ما هیچ تکلیفی نداشتیم!
ای کاش می توانستیم وجدانمان را راضی کنیم که هیچ ارتباطی به گذشته نداریم.
ای کاش هیچ وظیفه ای در قبال حق و باطل نداشتیم.
اینکه می گویم ای کاش، حقیقتا عرض می کنم، تمام مشکلات مدعیان پیروی از قرآن از همینجاست که قرآن ول کن قضیه نیست، قرآن شناخت معروف و منکر و امر ونهی از آن را از ما خواسته است، قرآن کفر به طاغوت را از ما خواسته است، إقامه قسط را طلب کرده است، و تمام اینها را در سایه رهبری رهبرانی آسمانی خواسته است.
تمام واژه های معروف و منکر و طاغوت و رهبران آسمانی، مربوط به زمان خاصی نیستند و همچنان ساری و جاریند، حق و باطلشان را باید از مبدأ وحی گرفت، همان أیامی که آن حوادث ناگوار رخ داد.
شما خوب می دانید که جملات فوق مضمون آیات زیادی است.

اما اینکه ارتباطی به 1400 قبل داریم یا نداریم، عمل به همان قرآن مانع است که خود را بی ارتباط بدانیم، همانطور که عرض کردم شما را فردی معتقد به قرآن فرض کردم، قرآن درس تکامل برای همه اعصار است، در عصر نزول و چند سالی پس از آن، دو تفکر با 180 درجه تفاوت وجود داشت.
نمیتوانیم بگوئیم چون صاحبان هر دو تفکر ادعای مسلمانی دارند و ظواهر اسلام را رعایت می کنند پس تبعیت از هرکدامشان تفاوتی در عمل به قرآن نمی کند، در حالی که زیربنای اصلی آن دو، بشری یا إلهی دانستن مقام خلافت است.
و چقدر این دو تفاوت دارند.
طرفداران این دو تفکر در مسیر تاریخ بارها و بارها بروی هم شمشیر کشیدند، نمیشود گفت طاغوت یعنی فقط فرعون و قارون و هامان.

اهل سنت معقتدند اگر جانشین پیامبر، حرامزاده شراب خوار و هوس باز باشد اطاعتش واجب است، چرا؟ چون مردم به او رأی داده اند، آنها عدالت را در هیچ سطحی شرط نمی دانند، وقتی برای حاکم مسلمین شرط ندانند قاضی و پیشنماز جای خود دارند.

در همین زمینه خاطره ای از پشنماز فاسق دارم:
در یکی از مراکز نیروی انتظامی نقاط سنی نشین مشغول تبلیغ بودم، برای سرکشی به پاسگاه ها و آموزش نماز و احکام شرعی به چند پاسگاه سرزدیم، هنگام ظهر به یکی از پاسگاه ها رسیدیم، دیدم پیشنماز همان منطقه در بازداشت است و از نگهبان می خواهد که درب را برای وضو و نماز باز کند، پرسیدم چه کرده؟ گفتند به جرم لواط بازداشت است و فلانی (اشاره به پدر آن پسری که مورد تعدی قرار گرفته) شاکی اوست، چیزی که برایم عجیب بود اینکه وقتی آن پیشنماز به نماز ایستاد پدر همان پسربچه به او اقتدا کرد(!!!!) البته این تعجبم دیری نپائید چون با مطالعه بیشتر فهمیدم اصلا آنان چیزی به اسم عدالت قبول ندارند، خیلی به خودم بالیدم شیعه ام، در مناطق ما اگر شایعه شود فلان پیشنماز به فلانة چپ نگاه کرده، نماز جماعتش خلوت می شود، اینطور نیست؟

ما معتقدیم خلیفه منتخب خداست، پس بهترین از هر جهت انتخاب شده است، حتی سهو و خطا نیز نمیکند.

از طرفی قرآن، ضرورت و استمرار ولایت را بیان داشته است، پس بخاطر این که مورد مؤاخذه قرآن قرار نگیریم باید مسیر آن را بشناسیم و بشناسانیم، و برای شناختن و شناساندن لازم است سرچشمه ولایت معرفی شود، و مشخص شود آیا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهما السلام آن را وانهاده و به کنار انداخته و تسلیم زور (یا حداقل رأی مردم) شده است یا خیر؟!

و به همین جهت نیز این تاپیک ایجاد شده است.
امیدوارم در مسیر تاپیک و مطالبی که در پستهای 23 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278787&postcount=23)و 24 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278788&postcount=24)گفتم، بحث را ادامه دهید.
موفق باشید.:rose:

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۶:۰۱
اگر یکبار دیگر با دقت به پست اول مراجعه کنید خواهید دید که این تاپیک انشعابی از تاپیک" اعتراف ابن ابی دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=278443#post278443))" میباشد و در پست اول دو نقل قول از جناب سیف الاسلام آمده که اشاره به حق حضرت علی در باره ظلمی که به همسرشان رواداشته شد و کوتاه آمدن ایشان دارد.


آیا حاضرید که در مورد ادعای شهادت فاطمه زهرا بدست عمر در تاپیکی مستقل گفتگو کنیم؟




ولی باز هم در همان پست اول اگر دقت کنید بنده این شبهه را از منظر وسیعتری درباره کوتاه آمدن امام علی علیه السلام از حق خودش بصورت مطلق بیان کرده ام که اعم از حق خلافت و حق مجازات به سبب جسارت و آسیب رساندن به صدیقه کبری و... مطرح کرده ام.
محل نزاع را بر این مطلب قرار دادم که چرا حضرت علی علیه السلام از حق خود کوتاه آمد؟
در ادامه سکوت و کوتاه آمدن را معنا کردم.


حقوق هم توسط افرادی که مستقیماً مرتکب ظلم شدند ضایع شده و هم توسط تک تک افرادی که برخلافه وظیفه خود،هیچ اعتراضی ولو با زبان نکردند.
اما امام علی علیه السلام بنا به وظیفه ای که داشتند و بنا به مصالح کل جامعه مسلمین،از مقابله عملی پرهیز فرموده و فقط به اعتراض زبانی و بیان حق بسنده کردند تا حق هرچند که به آن عمل نشد اما فراموش نیز نگردد.


بسیار خوب.
حالا یک سوال دیگر از شما دارم:

لطفا بفرمایید که امروزه کدامیک از دو طرف نزاع 1400 سال قبل زنده اند؟
فرمودید که افرادی که مستقیما در 1400 سال قبل به امام علی و حضرت فاطمه ظلم کرده اند و "تک تک افرادی که برخلاف وظیفه خود،هیچ اعتراضی ولو با زبان نکردند"، ظالم محسوب میشوند و باید پاسخگو باشند.
بسیار خوب، اکنون بنده بر همین اساس، مجددا از شما سوال میکنم که امروزه کدامیک از افراد ظالم 1400 سال قبل یا بازماندگان ایشان زنده اند که ما بخواهیم ظلم هایی را که به امام علی روا داشتند را یادآوری کنیم؟
خوب، ابوبکر و عمر مرده اند و اکنون حاضر نیستند که ایشان را محاکمه کنیم یا حداقل حق امام علی را به ایشان گوشزد کنیم.
از ابوبکر و عمر هم فرزند و نواده ای بر جا نمانده که بخواهیم همین بحث ها را با آنها داشته باشیم. ضمن آنکه نمیتوان پسران و بازماندگان یک فرد را بدلیل گناه اجداد ایشان بازخواست کرد.
خوب، حالا سوال کلیدی من این است که ما امروزه، حقوق امام علی و حضرت فاطمه را باید به چه کسی یا کسانی یادآوری کنیم؟ و با چه هدفی اینکار را بکنیم؟
آیا باید اهل سنت را ظالم بدانیم و بدلیل ضایع شدن حقوق امام علی و حضرت فاطمه توسط ابوبکر و عمر و عثمان، ایشان را شماتت و سرزنش کنیم؟
مسلما این به دور از عدالت است که بخواهیم چنین کاری بکنیم.

پس باز میرسیم به اینکه: واقعا ما امروزه باید چه کسی را بابت وقایع 1400 سال قبل شماتت و سرزنش کنیم و آن وقایع را باید به چه کسانی گوشزد کنیم و با چه هدفی چنین کاری بکنیم؟ نظر شما چیست؟


!
اگر عدهای میان اهل تشیع و غالباً تسنن رو به تکفیر دیگری آوردند و خون مخالف خود را مباح دانستند و سربریدن 5 نفر یا 7 نفر از طرف مقابلشان را کلید وروودی بهشت دانستند،(یعنی برخورد افراطی داشتند)باید برای پرهیز از این افراطی گریها،دهانهایمان را ببندیم و حق و حقیقت را مسکوت گذاشته و به فراموشی بسپاریم؟!
حتی از بیان حقیقت پرهیز کنیم؟
شما واقعاً این را میخواهید؟
شما میخواهید که ما حق را بصورت بحث علمی هم مطرح نکنیم؟!!


خیر. بنده نمیگویم که باید همه چیز را به فراموشی سپارد. چرا که آنچه در تاریخ ثبت است را نمیتوان فراموش کرد.
و حتی اگر ما فراموش کنیم، باز هم از صفحات تاریخ محو نمیشود.
اما باید شرایط امروز خودمان را بسنجیم و ببنیم که از بیان واقایع تاریخی و انجام تبلیغات وسیع روی آنها، چه سودی به دین و به مردم و به جامعه و کشورمان میرسد. آیا باعث پیشرفت و وحدت میشود یا باعث تفرقه و جدایی؟

همچنین بیان واقعیتها تفاوت دارد با اینکه ما بیاییم و افرادی را که به ماجراهای 1400 قبل دخلی نداشته اند را شماتت کنیم و به حاشیه برانیم. مثلا چه دلیلی دارد که باید با تمام حساسیت های موجود، بیاییم و جشن عمر کشان بر گذار کنیم یا مقبره ی ابولولو را گرامی بداریم و در رسانه های ملی مان حریم هموطنان سنی مذهب را رعایت نکنیم و خطبا و روحانیون بر سر منبرها، سخنانی بگویند که بجز ناراحت کردن هموطنان سنی مان هیچ اثری ندارد؟

بله، در این حرفی نیست که مثلا شما بیایید در یک محیط علمی، در مورد دلایل تاریخی شهادت فاطمه زهرا بحث کنید، اما این فرق دارد با اینکه در سالروز وفات فاطمه زهرا، قاتلین او و بازماندگان ایشان را با بدترین القاب خطاب کنیم. و به این صورت به افرادی که در نزد جمعیت کثیری از همموطنانمان محترم هستند، توهین کنیم.

خودتان چه حالی پیدا میکنید وقتی ببینید که مثلا اهل سنت در مراسم خودشان، بزرگان و ائمه شیعه را لعن و نفرین کنند؟ خودتان را برای لحظه ای بگذارید جای یک هموطن سنی مان که میبینید در دهه ی فاطمیه، از هیچ گونه توهینی به خلفا و باورهای ایشان فروگذار نمیشود؟ و در سطح شهرها، بطور وسیع پرده هایی نصب میشود که افراد مورد احترام ایشان را لعن و نفرین میکند؟

آیا شما تاکنون نامه های سرگشاده و شکوائیه ها و تظلم نامه های علمای اهل سنت کشورمان را خوانده اید که چگونه در آنها از مسئولان نظام و رسانه های ملی میخواهند که بنزین بر آتش تفرقه های مذهبی نپاشند؟




جناب خردبین اندیشه رنگی!!
از مغز شما توقع بیشتری در تحلیل داشتم!
داستانهای تخیلی اهل سنت را به نام داستان آموزنده بشما خورانده اند.
از این نوع داستانها و قصه ها در سایتهای اهل سنت فراوان است.
به قسمتهای آبی توجه کنید!

بزرگوار. خود بنده هم این داستان را " داستان آموزنده" خواندم، نه یک ماجرای واقعی.
بنده از داستان را فقط از جهت آنکه آنرا "آموزنده" دانستم درج کردم، نه از این جهت که آنرا واقعی میدانم.
شما هم فرض را بگذارید بر اینکه این داستان کلا دروغ باشد.
اکنون لطفا به اصل مطلب بپردازید. منظور بنده این بود که اغلب اوقات، افراد کم اطلاع جامعه، تحت تاثیر تبلیغات رسانه ها و مراجع بالاسری خودشان هستند و از وظیفه ی رسانه ها و مسئولان فرهنگی و مراجع دینی است که از انحراف و افراط ها جلوگیری کنند و اینکار تنها با اطلاع رسانی و آگاهی بخشی و بالا بردن سطح دانش افراد میسر است.
مثلا وقتی کسی بداند که امام علی دختر خودش را به عقد عمر در آورده است و پس از وفات ابوبکر، امام علی زن ابوبکر را به عقد خود در آورده و پسر ابوبکر را به خانه ی خود برده و بزرگ کرده است، آنوقت به این سادگی تحت تاثیر تبلیغات احساسی و احیانا خلاف واقع قرار نمیگیرید و به این سادگی ها به خودش اجازه نمیدهد که هرگونه نسبت ناروا و زشتی به ایشان نسبت بدهد.
اما سوال اینجاست که چرا در رسانه های ما هرگز گفته نمیشود که عمر پس از وفات حضرت فاطمه، داماد امام علی شد یا پس از وفات ابوبکر، امام علی زن و فرزند وی را به خانه ی خود برد؟




اما عجیب است که شما از وروود به گفتگو با جناب پاسخگوی اعتقادی پرهیز دارید!
با اینحال بنده اینبار برایتان نقل قول میگذارم که یکبار دیگر با دقت مطالب را بخوانید:

بنده نمیدانم به کسی که خلفا را "هوس ران" و "حرامزاده" میداند و قبلا آنرا در تاپیک دیگری علنا اعلام کرده است، چه جوابی باید بدهم. تنها میتوانم آروز کنم که روزی برسد که ایشان کمی روحیه ی مدارا و تساهل و تسامح بیابند و به این راحتی ها دیگران را "حرامزاده" خطاب نکنند.



خردبین سبز اندیش.

roshani
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۶:۰۳
"سیف الاسلام" سلام

اولا، اگه بخوام دوست واقعی باشم باید برا این رویه هاتون در بحث تأسف بخورم. شما برای نمونه به این جوابی که به نظر قبلی بنده دادی توجه کنید:



نه حاج آقا شما هر چقدر دوست دارید بلند بیایید ! اما براحتی می شود قهقهه شادی دشمنان این کشور و اسلام را ازین عقاید ، شنید ! به امر مقدستان مشغول باشید !


ولی این رو بدونید که با این چیزا نمیتونید که ما رو از منطق و عقلانیت و راه مستقیم اسلام خارج کنید؛ مگر این که همون واجب القتل دانستن شیعیان در عقایدتون بتونه شما رو حفظ کنه.
مگه بزرگانتون به قران عمل کردن که شما بخواید به قران عمل کنید و کسی رو مسخره نکنید.
ولی باز به قول شاعر (عرب) " خدا میداند که ما شما را دوست داریم و اگر شما ما رو دوست نمیدارید، ملامتتان نمیکنیم."



راستش! پرداختن به مسائلی که شما مطرح کردید، هیچ انگیزه ای نمیتونه داشته باشه مگر پوشاندن اصل حقیقت و نادیده گرفتن مبانی اسلام و قران.

بذارید من مسئله رو با یه مثال ساده، برای شما باز کنم.

ببینید! اگه مثلا من کیف پول شما رو که حق و امانت بزرگی در اون هستش، از شما بگیرم، بعد بیام هی سین جیمت کنم که اقا! چرا این تکه اش پاره هستش، چرا ندوختیش، چرا فلان و فلان، اونوقت یه نفر به طور معقولی میتونه بیاد به من بگه: "جناب! یعنی چی چرا ندوختی و از این حرفا، شما بیا اول ثابت که کیف مال شماست؛ کیف دیگری رو گرفتی و این مسئله پشت گوش انداختی، مغلطه هم میکنی؟".

ببین دوست من! این که چرا علی اسم بچه اش فلان گذاشت و چرا فلان نیومد فلان کار رو نکرد، اینا هیچی جز پشت گوش انداختن اصل مسئله و مغلطه کردن و پوشوندن حقایق نیستش. چرا میگم پوشوندن حقایق. چون اولا این کارها بعد از اون بلای اصلی ای که بر سر اسلام اومد، صورت گرفت. یعنی باید بررسی کنیم که چرا دوسه ماه از رحلت رسول اکرم نگذشته، یه چنین حادثه ای پیش اومد که عده ای به اسم جانشین رسول، رفتند اون بلا رو به سر دختر رسول اوردند. کجا سنگ بنا کج رفته بود؟.اگه بخواین در باب حضرت زهرا چیزی بگین، که اتفاقا خود اهل تسنن، پاسخ محکمی به شما میدند. گرچه خیلی از اهل تسنن، عصمت حضرت زهرا رو به اشتباه، قبول ندارن، اما عزت و کرامت ایشون رو به هیچ عنوان زیر سئوال نمیبرن. تازه، شیعه بر عصمت ایشون دلایل خاص داره. که البته اینجا فعلا جای بحث نیست. همینقدر اقناعا میگم که بدونی که (یکی از علمای بزرگ اهل تسنن گفته) که فخر رازی در تفسیر خودش از مبدا بگیر تا معاد رو مورد شک قرار داد به طوری که بهش گفتن امام المشکّکین، اما همین فرد هرگز در عصمت فاطمه بنت رسول الله تشکیکی وارد نکرد. یا مثلا ابن ابی الحدیدی که میگه حادثه سوزوندن خانه زهرا، خیلی مطمئنی نیستش، عصمت حضرت زهرا رو مسلم میدونه. اتفاقا خیلی ها عصمت علی رو نیز قبول دارند ولی با تفسیر محدودتری.

شیعه برای عقایدی که در اون با اهل تسنن اختلاف نظر داره، دلایلی عقلی و نقلی از منابع خوداهل تسنن داشته و داره. این مسئله از همان ابتدا برا بسیاری از متعصبین اهل تسنن ناگوار بوده. برو ببین بر سر نسایی که کتابش یکی از کتب معتبر ستّه اهل سنت مثل صحیح بخاری و .. هستش، چی اوردند به خاطر این که حاضر نشد احادیث مربوط به فضایل علی رو از کتابش حذف کنه. یا اخیرا شنیدید که چطور برنامه ای چیدن که به هر وضعی که شده در برخی حوادثی که به شدت حتی به افکار جامعه اهل تسنن هم ضربه میزنه مثل همین قضیه حمله به حضرت زهرا، تشکیک وارد کنن. یا چطور جدیدا دارن برخی احادیث به نفع تشیع رو از کتابهای معتر ، حذف میکنن. ببین، خیلی شیعیان عادی هم از فرط دردی که برای حضرت زهرا احساس میکنن هم گاهی میگن: اه نمیشد حضرت علی دست به شمشیر ببره و مثل یه جنگجو همه رو لت و پار میکرد. شاید به بعضی میشه گفت: چرا، اگه علی مثل من و تو بود حتما این کار رو میکرد!! با مغلطه های اینطوری و با نسبت دادن امور من در آوردی مثل "سکوت علی " و "کوتاه اومدن علی" و این چیزا، نمیشه حقیقت رو پوشوند. اینا رو میدونی سالیان سال برا چی گفتن. برا این که ثابت کنن علی اشتباه کرده، پس اون هم مثل ابوبکر و عمر بوده و خیلی از اونا بهتر نبوده.
واقعا فرض کنیم در نظر اهل تسنن، علی اشتباه کرده. اما کار ابوبکر و عمر فقط یه اشتباه بوده!!!
تازه، مگه مسئله فقط سر سراغ خونه فاطمه رفتن و اون جنایت رو کردنه دوست من! اینا دور کردن افکار از اصل مسئله هستش. اصل مسئله روی همون حق الاهی (نه شخصی و اجتماعی) جانشینی یه پیامبر هستش. شیعه میگه اصلا به اون گونه که اونا رفتن برای اسلام چاره اندیشی میکردن، نوعی ضربه به اسلام و اصلا خروج از اسلام و بی توجهی به اسلام بوده. مگه نعوذ بالله، خود پیامبر نمیدونست یا درک نمیکرد که اگه جانشین خودش رو معرفی نکنه، جامعه اسلامی دچار اختلال میشه. به نظر شما پیامبر پیش بینی نمیکرد؟؟؟!!! چرا اصلا فرصت داده نشد که جامعه اسلامی و بزرگان واقعی اون جمع بشن تا ببینن ایا اصلا اسلام و قران و پیامبر، برا بعد از پیامبر چاره اندیشی ای کردن یا نه. چرا نذاشتن این کار صورت بگیره؟؟

دوست من! برا این که ابعاد مسائلی که مطرح کردی رو بدونی، بذار یه حالت منطقی ای شبیه منطق صوری رو برات ترسیم کنم. مسئله اصلی دو حالت داره:
یک: حق با تفکر شیعی باشه مبنی بر این که هر رهبر الاهی ای در کل (یعنی چه پیامبر و چه غیر پیامبر، باید معصوم باشه و این که جانشین پیامبر هم باید معصوم باشه چون ادامه دهنده همان وظیفه هدایت الاهی ای هستش که پیامبر داشت و برای اون هم دلیل عقلی و نقلی داره.
دو این که حق با اهل تسنن باشه: مبنی بر این که لازم نیست رهبر الاهی و جانشین پیامبر معصوم باشه و رابطه مردم با خلیفه، یه رابطه بیعتی هستش نه رابطه ای بر اساس حق الاهی ولایت خدا و رسول و ولی امرش، بر بندگان. (که این خودش اصلا خلاف بیان قرانه. حالا کاری نداریم)

خوب، اگه حق با شیعه باشه و فرض بر لزوم عصمت رهبر الاهی (چه رسول و چه اولی الامر(حالا هر فردی که میخواد باشه))، در اون صورت، دیگه دلیلی نداره که کسی بگه که پس چرا فلان شد و فلان کرد. مثلا، وقتی طبق نظر اهل اسلام، چه شیعه و چه سنی، پیامبر لازمه معصوم باشه و معصوم هستش، دیگه هیچ مسلمونی نمیتونه بگه که پیامبر فلان جا فلان اشتباه رو کرده. این خودشکنی هستش. یعنی متناقض با خود. پیامبر وقتی معصوم هستش، عالم به پاکترین کارها وبالاترین وظایف در بهترین زمان مقتضی خودش هستش. همین که فعل، فعل، یه معصوم هستش، درست هستش. معصوم چون اشتباه نمیکنه، شده معصوم و چون معصومه، اشتباه نمیکنه. این کمالات درش یه جا جمع شده. معرفت کامل به خدا، علم کامل به وظایف در هر زمان، علم به احوالات، اتصال به علم الاهی، انگیزه خالص الاهی، و کمالات دیگه یکجا در معصوم وجود داره.
بذار اینطوری خلاصه کنم:
اگر p (یعنی اگر فرد لزوما معصوم هستش)، آنگاه q (یعنی مسلما کارش درست هستش.)
این میدونی مثل چیه؛ مثل اینه که فرضا کسی رو قراره ببینیم ایا در ارثی که من از والدینم میبرم، با من شریک هستش یانه. اونوقت اون کافی که ثابت کنه که یه صاحب حق وراثت هستش، یعنی مثلا برادر من هستش. همینکه ثابت کنه برادر منه، همین کافیه که حق ارث داشته باشه. دیگه بعد از این که معلومه برادرم هستش، درست نیست که باز بیایم ببینیم حالا، ارث هم میبره یا نه. همینکه برادریش ثابت شد، حق ارثش هم ثابت میشه. لذا میگیم
اگر p (یعین اگر فلانی برادر منه) آن گاه q (یعنی انگاه مسلما ارث میبره)
نه این که برا ارث بردن احتیاج به سین جیم دیگه ای باشه.

پس دوست من! اگه حق باشیعه باشه و علی به عنوان جانشین پیامبر خاتم و صاحب حق الاهی امامت، بر اساس دلایل، معصوم باشه، آنگاه دیگه معقول نیست که کسی یه مغلطه بکنه و بگه چرا اسم بچش رو فلان گرفت و چرا "دعوا راه نیانداخت". معصوم، به دلیل کمالاتش، اصلا وارد جهل و کینه و انگیزه دنیایی و ... نمیشه که بخواد دچار اشتباه بشه. معصوم به همه مصالح اونهم تا روز قیامت نگاه میکنه، نه به این که حالا فعلا ببینیم چکار میشه کرد تا به هدفمون برسیم.
برا همینه که اطاعت از معصومی مثل پیامبر به طور مطلق، واجبه. "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر ... " " ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا..."

دو: این که حق با اهل تسنن باشه. اگه حق با سنّی باشه، میدونی چی میشه؟ تازه میشه اول بسم الله؛ یعنی بایستی هر کاری که خلیفه میکنه رو تک تک بررسی کرد تا ببینیم درست بوده یا اشتباه.

پس دوست من! شیعه رو با مسلماتش روبرو ندونید. اگه قرار به زیر سئوال بردن باشه، میشه هر کار خدا رو هم زیر سئوال برد. ادم باید اول مسلمات حقایق رو ببینه چیه، بعد افکارش رو بر حقایق بار کنه.

بله، ممکنه بگید خوب، دلایل شیعه بر حقانیت عقایدش چیه. خوب، این سئوال به جاییه. اما خواهشا، به جای این که به مسائل متفرقه بپردازیم، مطمئنا بهترین کار اینه که بیایم به اصول بپردازیم. چرا نمیاید اول روشن کنیم که مثلا ایا، غیر معصوم میتونه جانشین پیامبر در وظایف الاهیش باشه. چرا نمیاین اصلا بررسی کنیم که ایا اصلا نحوه خلیفه انتخاب کردنی که در سقیفه صورت گرفت، اصلا مطابق با اسلام بودش یانه. چرا نمیاید بگید چرا پیامبر برا بعد از خودش چاره ای نیدیشید و تا زنده بود برا امت اسلامی راه مسلمی برا بعد از خودش نشان نداد. و اگه داد، چی بود. چرا بررسی نمیکنید که چطور میشه یه غیر معصوم بیاد بشه مصداق "اولی الامر" ی که قران اطاعتش رو واجب کرده. چرا نمیاد بررسی کنید که اگه هدایت الاهی باید توسط ائمه یهدون الی امرنا، باشه و تنها راه دسترسی انسان به هدایت الاهی، راه معصومانه قران و پیامبر هستش ،اونوقت بعد از پیامبر قراره انسان چگونه بدون هیچ دغدغه ای هدایت بشه؟

.:MOBAREZ:.
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۶:۲۴
با سلام بر سیف الاسلام

احسنت:kaf:
لازم است موافقت صد در صدی خودم را با این مطلب شما بصورت پستی مستقل داشته باشم.
به نظر حقیر روش ایشان اصلا و ابدا مورد تأیید ائمه معصومین و مراجع تقلید نیست و نخواهد بود، زیرا بیان مواضع فکری و عقیدتی غیر از حملات کور و مستقیم به برادران دینی ماست، چیزی که این هم لباس ما دقت نمی کند بیزاری ائمه از چنین رفتاری است.
لازم است خاطره ابوحنیفه از برخوردی که امام صادق با ایشان داشتند را بیان کنم:
برای کاری پیش جعفر بن محمد رفتم، او مرا به بالای اتاقش راهنمائی کرد و از من خواست روی تشک مخصوص او بنشینم، مرا بسیار إکرام کرد، وقتی از نزدش خارج شدم گمان کردن هیچ کس را از من بیشتر دوست ندارد.

به آقای دانشمند و همفکرانشان توصیه می کنم، نظرات مرحوم بروجردی و حضرت امام را در این باره مطالعه نمایند.

دوست عزیز تا اونجایی که بنده اطلاع دارم پس از سخنان اخیر رهبری در باره حفط وحدت شیعه وسنی و دیدار آیت الله قزوینی با آقای دانشمند ایشون گفتن توبه کردن و جدیدا بر سر منبر بر وحدت تاکید میکنند. البته هر چند سخنان شما درسته ولی با این شیوه برخورد شما با آقای دانشمند راضی نیستم.در ضمن اگه ایشون آدم بدی هستند این همه آدم پای منبر ایشون نمی شستند و این قدر کلامشان در جوانان نفوذ نداشت.به نظر من ایشون دارن به اسلام خدمت های بزرگی میکنند. اگر بین جوانان باشید بهتر درک میکنید.
یا حق.

mahdi
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۲۲:۵۱
در محضر عالم ربانی حضرت حجت الإسلام والمسلمین حسین مهاجر از دانشمندان سرشناس قم بودیم. ایشان گفتند كه چندی پیش در سفری بودم، اتفاقا در اتوبوس ما پیرمردی كرد با لباس بومی خود نیز با ما همسفر بود. در راه یكی از روضه خوانهای جاهل كه می خواست این پیر مرد كردستانی را تحقیر كند از جایش بر خواست و بدون مقدمه شروع كرد به لعن و نفرین حضرت امیر المؤمنین عمر بن خطاب!.. مردم جاهل نیز با او هم نوا شدند و بازار روضه خوانی این تاجر رونق گرفت. من هم كه توان شنیدن این اهانتها را بر اهل بیت امیر مؤمنان حضرت علی (ع) نداشتم. روضه خوان را صدا زدم و گفتم: آهای برادر! می شود از شما سؤال بپرسم؟ گفت: بله، بفرمائید حاج آقا. یكی نه صد سؤال! گفتم: می شود بفرمائید كلید بهشت دست كیست؟! گفت: بر منكرش لعنت! كلید بهشت دست داماد رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم؛ امیر مؤمنان، همسر فاطمه الزهراء (ع) و فاتح خیبر است.. و خواست كه باز هم در این مورد روضه ای بسراید كه جلویش را گرفتم و گفتم: گویا شما سالخورده اید، و داماد و نوه و دخترها دارید؟ گفت: خواهش می كنم حاج آقا، همه شان فدای خاك پاك روضه نجف اشرف. شكر خدا دو تا داماد دارم. گفتم: چقدر دوستشان داری؟ گفت: حاج آقا بر چشم شور لعنت، به خدا سوگند كه از فرزندانم هم بیشتر دوستشان دارم. داماد نور چشم آدمه! گفتم: ببین عزیز! می ترسم كه امیر مؤمنان (ع) كه كلید بهشت بدست اوست، در روز قیامت در بهشت را باز كند و دست دامادش را بگیرد و برود تو، و من و شما بیچاره ها در پشت در بمانیم! رنگ از صورت روضه خان پرید وبا پرخواش گفت: حاشا لله، حاشا لله، چقدر بد شگون!... این داماد امیر مؤمنان كی باشند؟! گفتم: همین عمری كه دو ساعت است پوستش می زنی و لعن و نفرینش می كنی. همین عمر داماد امیر مؤمنان، همسر ام كلثوم جگر گوشه فاطمه الزهراء (ع) هستند. آیا گمان می كنی امیرمؤمنان هوای ما را بیشتر از هوای دامادش داشته باشد!... مرد روضه خوان چون موش آب كشیده خزید روی صندلیش و نشست، و مردم كه تا لحظات پیش با او دم گرفته بودند شروع كردند به نفرینش: ـ مردكه بی غیرت به داماد امیر مؤمنان دشنام می دهد. لعنت خدا بر تو... پیر زنی از آخر اتوبوس بر خواست و آمد جلو و یك سیلی محك بر صورتش زد و تفی بر او انداخت و داد كشید: مرتیكه پدر سگ بی حیا، شرم و حیا كن... به داماد فاطمه الزهراء دشنام می دهی. الهی كه چشمات كور شه، الهی كه رنگ بهشتو نبینی، الهی به داغ دامادات دیونه كوچه و بازار شی... خلاصه تا به قم رسیدیم در یك سو قرقرهای مردم بود و نفرینهایشان بر روضه خوان بیچاره، و در سوی دیگر لبخند شادی بر لبان پیر مرد كردستانی غنچه كرده بود...
یا الله
سلام علیکم

ابتدا از این حرفها زده میشود حتی مدتی رفته بودند یکی از شاگردهای ایت الله وحید رو سنی کرده بودن(که اصلا چنین شاگردی وجودنداشت)
و اما بعد برای پیدا کردن چگونگی این مدعای شما میتوانید به ادرس زیر بروید
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=83
التماس دعا
یاعلی

The Praises to God
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۰۰:۵۴
به آقای دانشمند و همفکرانشان توصیه می کنم، نظرات مرحوم بروجردی و حضرت امام را در این باره مطالعه نمایند.

سلام عليكم
توجه داشته باشيد كه جناب استاد دانشمند هميشه طرف حسابشون وها بيت هست نه سني ها.
وحدت هم كه گفته مي شود بايد بين فرقه هاي مخلف سني و شيعه باشد(يعني مسلمانان ) در صورتي كه وها بيت رو ديگه همه ميشناسن !!!!

smostafa
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۰۸:۵۹
در جایی دیدم که خردبین در حال اظهارنظر در مورد این که ایا فاطمه زهرا معصوم بوده یا نه است!
به این که پیامبری محمد را رد می کند چطور میتوان عصمت فردی دیگر را ثابت کرد؟
هدف ایشان از این سخنان اختلاف پراکنی بین مسلمانان و در اخر ضربه زدن به اسلام است
مسلمانان نیازی به دلسوزی های مغرضان را ندارند

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۲:۲۸
با عرض سلام خدمت دوست خوبم جناب آقای اسنازی

دوست عزیز تا اونجایی که بنده اطلاع دارم پس از سخنان اخیر رهبری در باره حفط وحدت شیعه وسنی و دیدار آیت الله قزوینی با آقای دانشمند ایشون گفتن توبه کردن
توبه یعنی پذیرفتن اینکه رویه قبل اشتباه بوده و برخلاف نظر رهبر عزیز


البته هر چند سخنان شما درسته ولی با این شیوه برخورد شما با آقای دانشمند راضی نیستم.در ضمن اگه ایشون آدم بدی هستند این همه آدم پای منبر ایشون نمی شستند و این قدر کلامشان در جوانان نفوذ نداشت.
هرچند شما این انتقاد را درست دانستید اما با توجه به بقیه جمله شما باید عرض کنم
انتقادی که به یک بخش از سخنان ایشون مطرح شده دلیل بر بد دانستن ایشان نیست.
و در عین حال نفوذ کلام داشتن یکنفر، دلیل بر بد نبودن او نیست.
در مجموع نه من و نه جناب پاسخگوی اعتقادی در باره با شخصیت ایشون قضاوت نکردیم نه اثباتاً و نه نفیاً.
فقط به یک بخش از سخنان ایشون انتقاد کردیم که البته شماهم این بخش از سخنان ایشون رو قابل دفاع نمیدونید.
هریک از ما دارای نواقص و یا اشتباهاتی هستیم و انتقاداتی بر ما وارد هست اما این دلیل بر بودن نیست.
لذا به صرف یک انتقاد نباید فکر کنید که ما شخصیت فرد مورد انتقاد را زیر سؤال برده ایم.


به نظر من ایشون دارن به اسلام خدمت های بزرگی میکنند. اگر بین جوانان باشید بهتر درک میکنید.

با دقت در آنچه گذشت تائید خواهید کرد که کسی خدمات ایشان را نفی نکرده.
بعبارت طلبگی،اثبات شئ نفی ما عدا نمیکند.



یا حق.
حق نگهدارت برادر



سلام عليكم
علیکم السلام و رحمةالله



توجه داشته باشيد كه جناب استاد دانشمند هميشه طرف حسابشون وها بيت هست نه سني ها.
در این موردی که نقل قول کردند بحث وهابیت مطرح نبود و همه اهل سنت در معرض اتهام ...قرار گرفته بودند به دلیل انجام ندادن طواف نساء در مراسم عمره و حج.


وحدت هم كه گفته مي شود بايد بين فرقه هاي مخلف سني و شيعه باشد(يعني مسلمانان ) در صورتي كه وها بيت رو ديگه همه ميشناسن !!!!

ان شاءالله فرصت پیدا کنم در یک تاپیک جداگانه به مسئله وحدت و ابعاد قضیه،بصورت مفصل خواهم پرداخت.
اما بحث در رابطه با وهابیت قبلاً مطرح شده.



درپایان به همه دوستان متذکر میشوم که بحث تاپیک یک بحث مشخص هست و دوستان حتی الامکان به مسائل حاشیه ای نپردازند.
این پست هم به این خاطر نوشتم که دیدم ظاهراً خاطر بعضی از دوستان مکدر شده و خواستم توضیحاتی داده باشم تا ان شاءالله رفع کدورت شود.
:Rose:

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۲:۵۳
با سلام خدمت برادر و همکار بزرگوار جناب مهدی

یا الله
سلام علیکم

ابتدا از این حرفها زده میشود حتی مدتی رفته بودند یکی از شاگردهای ایت الله وحید رو سنی کرده بودن(که اصلا چنین شاگردی وجودنداشت)
و اما بعد برای پیدا کردن چگونگی این مدعای شما میتوانید به ادرس زیر بروید
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=83
التماس دعا
یاعلی
جناب خردبین خود اعتراف به دروغ بودن این داستان کردند.


بزرگوار. خود بنده هم این داستان را " داستان آموزنده" خواندم، نه یک ماجرای واقعی.

اما جالب هست که ایشون یک داستان دروغ را آموزنده دانستند!
گویا خودرا با بچه های خردسالی طرف میدانند و برای آموزش مطالب،قصه شنگول و منگول و حبه انگور برایشان میگویند.
ایرادی ندارد!
اینهم از فضائل جناب خردبین هست و مسبوق به سابقه!
شما به دل نگیرید.

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۴:۳۴
جناب خردبین خود اعتراف به دروغ بودن این داستان کردند.

دروغ سخن و ادعای باطلی است که بجای سخن درست و مطابق واقع نمایانده بشود.
حال آنکه بنده در ابتدا عرض کردم که آنچه نقل میکنم، تنها یک "داستان آموزنده" است، نه یک رخداد واقعی. داستان یعنی روایتی که ممکن است مطابق واقع باشد یا نباشد.
اگر ناقل هر داستانی دروغگو باشد، پس تمام داستان نویسان را باید دروغگو خطاب کرد!!!




اما جالب هست که ایشون یک داستان دروغ را آموزنده دانستند!
گویا خودرا با بچه های خردسالی طرف میدانند و برای آموزش مطالب،قصه شنگول و منگول و حبه انگور برایشان میگویند.
ایرادی ندارد!
اینهم از فضائل جناب خردبین هست و مسبوق به سابقه!
شما بدل نگیرید.

اتفاقا همین داستانهای غیر واقعی، میتوانند بسیار آموزنده باشند.
ضمنا همچنانکه در قرآن، داستان «یاجوج و ماجوج» برای دادن پند و اندرز آمده است، نقل داستان شنگول و منگول هم برای دادن پند و آموزش هیچ ایرادی ندارد.



خردبین سبز اندیش.

فقیر
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۵:۰۷
اتفاقا همین داستانهای غیر واقعی، میتوانند بسیار آموزنده باشند.
ضمنا همچنانکه در قرآن، داستان «یاجوج و ماجوج» برای دادن پند و اندرز آمده است، نقل داستان شنگول و منگول هم برای دادن پند و آموزش هیچ ایرادی ندارد.
خردبین سبز اندیش.

عده ای به دلایلی استناد می کنند که یاجوج و ماجوج همان قوم مغول بوده

roshani
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۶:۴۸
اتفاقا همین داستانهای غیر واقعی، میتوانند بسیار آموزنده باشند. ضمنا همچنانکه در قرآن، داستان «یاجوج و ماجوج» برای دادن پند و اندرز آمده است، نقل داستان شنگول و منگول هم برای دادن پند و آموزش هیچ ایرادی ندارد.

"خردبین" سلام

شما ادم جالبی هستید. قران داستانهای بسیار زیادی رو برا پند اندرز اورده، اماهیچ کدام غیر واقعی نیستن و هیچ مسلمانی هم نگفته اینا غیر واقعین. داستان "یاجوج مأجوج" در قران هم اصلا شبیه شنگول و منگول و داستان شما، غیر واقعی نیست، اگه قصد دارید از این قضیه به عنوان شاهدی برا حرفتون قرار بدید.

اما درباب اصل داستانتون باید بگم که شما نه تنها فضلی رو برا اون ادم سنّی ثابت نکردید، بلکه جهل ایشون رو هم بیشتر کردید. آخه دوست من! حق و ناحق چه ربطی به فامیلی داره؟ فامیلی چه ربطی به حساب روز قیامت داره؟ مگه ابو جهل و ابو لهب عموهای پیامبر نبودن که دل پیامبر رو خون کردن و خدا اونجور در قران در باره ابی لهب صحبت کرده؟ مگه پسر نوح فامیل نوح نبود که وقتی دلش برا پسرش سوخت، خدا گفت او دیگه از اهلت نیست و به عذاب دچار میشه؟ مگه شیعه علی رو مثلا به خاطر داماد و پسر عموی پیامبر بود، امام معصوم میدونه که بخواد دشمن علی رو به خاطر فامیلیش، تبرئه کنه؟

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۶:۴۹
آیا حاضرید که در مورد ادعای شهادت فاطمه زهرا بدست عمر در تاپیکی مستقل گفتگو کنیم؟
یک درخواست،چندپاسخ
1-عجیب است که از یک طرف میگوئید:

باید شرایط امروز خودمان را بسنجیم و ببنیم که از بیان واقایع تاریخی و انجام تبلیغات وسیع روی آنها، چه سودی به دین و به مردم و به جامعه و کشورمان میرسد. آیا باعث پیشرفت و وحدت میشود یا باعث تفرقه و جدایی؟
و از یکطرف خودپیشگام بحث میشوید!!!

2-از نظر من شما صلاحیت بحث دراین مورد را ندارید زیرا از هیچ یک از موارد زیر را قبول ندارید و طبیعتاً دراین بحث نیز از اساس منکر هستید
-خالق برای جهان هستی(توحید)
-ادیان الهی(اسلام)
-پیامبری و عصمت پیامبر(نبوت)
-اینها جدای از روحیه جمود،تعصب و حقیقت گریزی هست که در شما میبینیم.

3-بله حاضرم اما بشرطها و شروطها.
-قبلاً تاپیکی در اینمورد ایجاد نشده باشد(برای جلوگیری از دوباره کاری و اتلاف وقت و انرژی)
دراینصورت در همان تاپیک قبلی به بحث خواهیم پرداخت.
- شما قبول کنید که بعنوان پیشفرض،عصمت پیامبر و صحت قرآن(مبانی اهل سنت)را بپذیرید.

نکته:
آیا بحث دراین تاپیک را تمام شده میبینید که پیشنهاد پرداختن به بحث دیگری میکنید؟
اگر تمام نشده لطفاً به پرسشهایی که در پستهای پیشین از شما شده پاسخ دهید.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۶:۵۱
حالا یک سوال دیگر از شما دارم:
لطفا بفرمایید که امروزه کدامیک از دو طرف نزاع 1400 سال قبل زنده اند؟
چندین مرتبه از شما درخواست کردم که با دقت پستها را مطالعه بفرمائید.
هچنین
چندین مرتبه گفتم که ما بدنبال مجازات کسی نیستیم.
لذا زنده بودن یا نبودن دوطرف نزاع،تأثیری دراین بحث ندارد.
وقتی شما به بحث درباره عصمت پیامبر و یا...میپردازید،کسی به شما اشکال نمیگیرد که"جناب خردبین اکنون که صدها سال است پیامبر رحلت فرموده اند،شما چرا ناراحتید که یک نفر در 1400سال پیش معصوم بوده یا نبوده؟!"
متوجه ایراد سوالتان شدید یا بازهم مانند بسیار ازموارد قبل که میگفتید نفهمیدم،نفهمیدید؟!




فرمودید که افرادی که مستقیما در 1400 سال قبل به امام علی و حضرت فاطمه ظلم کرده اند و "تک تک افرادی که برخلاف وظیفه خود،هیچ اعتراضی ولو با زبان نکردند"، ظالم محسوب میشوند و باید پاسخگو باشند.
بسیار خوب، اکنون بنده بر همین اساس، مجددا از شما سوال میکنم که امروزه کدامیک از افراد ظالم 1400 سال قبل یا بازماندگان ایشان زنده اند که ما بخواهیم ظلم هایی را که به امام علی روا داشتند را یادآوری کنیم؟
منهم مجدد عرض میکنم که :
چندبار گفتم که ما بدنبال مجازات کسی نیستیم.
لذا زنده بودن یا نبودن دوطرف نزاع،تأثیری دراین بحث ندارد.
وقتی شما به بحث درباره عصمت پیامبر و یا...میپردازید،کسی به شما اشکال نمیگیرد که"جناب خردبین اکنون که صدها سال است پیامبر رحلت فرموده اند،شما چرا ناراحتید که یک نفر در 1400سال پیش معصوم بوده یا نبوده؟!"
متوجه ایراد سوالتان شدید یا بازهم مانند بسیار ازموارد قبل که میگفتید نفهمیدم،نفهمیدید؟!
اینبار دقت کنید و سعی کنید از خردخویش بتمامه استفاده کنید.
بحث ما دربارۀ اعتقادات افراد حی و حاضر در عصر خودمان است.
عقاید افراد جزئی از پیکره انسانی آنها بشمار میرود و صحت و بطلان آنها مهم است.
لذا حرف از گذشتگان اگر چه تغییری در زمان گذشته بوجود نمیاورد اما در نگرش انسانهای زنده کاملاً مؤثر است.
اگر بحث کردن درباره گذشته را بیجا بدانیم یقیناً از دایره خردمندی و خردمندان خارج شده ایم.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۶:۵۳
خوب، ابوبکر و عمر مرده اند و اکنون حاضر نیستند که ایشان را محاکمه کنیم یا حداقل حق امام علی را به ایشان گوشزد کنیم.
از ابوبکر و عمر هم فرزند و نواده ای بر جا نمانده که بخواهیم همین بحث ها را با آنها داشته باشیم. ضمن آنکه نمیتوان پسران و بازماندگان یک فرد را بدلیل گناه اجداد ایشان بازخواست کرد.

همانطور که عرض شد این بهانه،برای نپرداختن به مسائل گذشته،اصلاً بهانه خوبی نیست.
یک سخن باطل را هرچه بیشتر توضیح دهید فقط بطلانش آشکارتر میشود.



خوب، حالا سوال کلیدی من این است که:
هرچند مقدمه چینی شما را سراسر اشتباه دیدم اما با اینحال بازهم به این سوال کلیدی! شما پاسخ میدهم.



ما امروزه، حقوق امام علی و حضرت فاطمه را باید به چه کسی یا کسانی یادآوری کنیم؟
جناب خردبین سبز اندیش!
یعنی شما نمیتوانید پاسخ این سوال را خودتان با خردسبز خودتان پاسخ دهید.
ما باید به خودمان یادآوری کنیم این حقوق را واین حقایق را.
و باید از گذشته عبرت بگیریم و همینطور عقاید و بینش و نگرش خودرا همواره تصحیح کنیم.
کدام یک از موارد زیر بیشتر برای انسان خردمند سودمند و مفید است.


عقیده نداشتن.
عقیده باطل داشتن.
اهمیت ندادن به صحت یا بطلان عقیده.
عقیده صحیح داشتن.

حالت دیگری غیراز این 4حالت تصور میکنید؟



و با چه هدفی اینکار را بکنیم؟

با هدف رسیدن به گزینه چهارم.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۶:۵۴
آیا باید اهل سنت را ظالم بدانیم و بدلیل ضایع شدن حقوق امام علی و حضرت فاطمه توسط ابوبکر و عمر و عثمان، ایشان را شماتت و سرزنش کنیم؟
مسلما این به دور از عدالت است که بخواهیم چنین کاری بکنیم.
چرا بدنبال تحریف افکار و اعتقادات و اهداف ما هستید؟
آیا واقعاً بی اطلاعید؟یا اطلاع دارید و مغرضید؟
بر فرض که بی اطلاع هستید و مغرض هم نیستید.
پس با دقت بخوانید.
کسی اهل سنت را به سبب اعمال شیوخ ثلاثه شماتت و سرزنش نکرده.
چه اینکه همانطور که شماهم گفتید از عدالت به دور است.
اگر هم انتقادی هست به اهل سنتی هست که با اینکه بطلان عقایدشان بصورت مستدل به آنها گوشزد شده اما همواره خودرا به کوچه عمر چپ میزنند.
این خود بحث مفصلی دارد و دراینجا نمیگنجد.
همینقدر بدانید که در کتابخانه های مدارس علمیه آنان کتب روائی و مستندات شیعی وجود ندارد و کتب ضاله نامیده میشود.
اما در کتابخانه های ما که هیچ،بلکه در نرم افزارهای علوم اسلامی که در اختیار عموم مردم قرار دارد تمام کتب مهم آنان در دسترس هست.
ما به مردم عوام اهل سنت خرده نمیگیریم.ایراد از علمای ایشان است.
این قصه سر دراز دارد...
خلاصه اینکه ادعای شما مبنی بر خرده گرفتن بر اهل سنت توسط شیعیان بواسطه اعمال خلفای غاصبین،کذب است.

مریم
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۶:۵۵
قوم یاجوج و ماجوج حکایتشان صرفا" در قرآن نیامده بلکه در کلیه کتب آسمانی هست .
لطفا" رعایت ادب رو بکنید و مقایسه های بی مورد رو کنار بذارید اینطور صحبت کردن تا مرز سنی خاصی قابل قبول است.


http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-55.gif

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۶:۵۷
پس باز میرسیم به اینکه: واقعا ما امروزه باید چه کسی را بابت وقایع 1400 سال قبل شماتت و سرزنش کنیم و آن وقایع را باید به چه کسانی گوشزد کنیم و با چه هدفی چنین کاری بکنیم؟ نظر شما چیست؟
همانطور که قبلاً هم گفتم:
یک سخن باطل را هرچه بیشتر توضیح دهید فقط بطلانش آشکارتر میشود.


هرچند که یکی از تکنیکهای جنگ نرم"تکرار"هست و شما از این تکنیک مکرراً بهره میبرید.





خیر. بنده نمیگویم که باید همه چیز را به فراموشی سپارد. چرا که آنچه در تاریخ ثبت است را نمیتوان فراموش کرد.
و حتی اگر ما فراموش کنیم، باز هم از صفحات تاریخ محو نمیشود.
اما باید شرایط امروز خودمان را بسنجیم و ببنیم که از بیان واقایع تاریخی و انجام تبلیغات وسیع روی آنها، چه سودی به دین و به مردم و به جامعه و کشورمان میرسد. آیا باعث پیشرفت و وحدت میشود یا باعث تفرقه و جدایی؟

خوشحالم که یک قدم رو به جلو حرکت کردید.
برای من جالب است که سوالاتی را میپرسید که خودتان جوابش را میدانید!!!


بله، در این حرفی نیست که مثلا شما بیایید در یک محیط علمی، در مورد دلایل تاریخی شهادت فاطمه زهرا بحث کنید،
شاید سایتهایی مانند همین کانون گفتمان قرآن که با هدف پاسخگوئی به شبهات ایجاد شده را هم محیط علمی نمیدانید!!!
اگر دقت کنید شما مارا از بحث در همین کانون داشتید نهی میکردید و بی فایده میدانستید!
البته بعید است که اینجارا محیط علمی ندانید والا پیشنهاد بحث نمیدادید.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۶:۵۸
اما باید شرایط امروز خودمان را بسنجیم و ببنیم که از بیان واقایع تاریخی و انجام تبلیغات وسیع روی آنها، چه سودی به دین و به مردم و به جامعه و کشورمان میرسد.
1-اگر تبلیغات وسیع بنظر میرسد بخاطر اینست که وسائل ارتباط جمعی گسترده تر شده و پیشرفت کرده و الا قبل از دوران تلویزیون و رادیو و ماهواره و اینترنت هم تبلیغات به هیم شکل سنتی وجود داشت.
فقط تلویزیونی نبود که پخش کند و اینترنتی نبود که درآن شبهه ایجاد کنند تا لازم باشد پاسخ داده شود.
2-درجهانی که روی همه چیز تبلیغ میشود حتی شیطانپرستی! تبلیغات گسترده درباره مبانی حق،ناحق است؟!!!



آیا باعث پیشرفت و وحدت میشود یا باعث تفرقه و جدایی؟
یقیناً اگر جریان پاسخگوئی به شبهات به صورت اصولی و تحت نظر متولیان امر که متخصصین این کار هستند،دنبال شود،نهایتاً باعث وحدت میشود.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۶:۵۹
با اینکه در سالروز وفات فاطمه زهرا، قاتلین او و بازماندگان ایشان را با بدترین القاب خطاب کنیم. و به این صورت به افرادی که در نزد جمعیت کثیری از همموطنانمان محترم هستند، توهین کنیم.



جمع کثیری که شما میفرمائید در مقابل جمع اکثر هموطنانمان بسیار اندک هستند.
شما مارا در باره بحث دراین محیط فعلی شماتت کردید و علی الحساب در همین باره باید صحبت کنید و به سایر محیطها کار نداشته باشید.
تولی و تبری واجب هستند البته باید بصورت صحیح درک شده و به آنها عمل گردد.





همچنین بیان واقعیتها تفاوت دارد با اینکه ما بیاییم و افرادی را که به ماجراهای 1400 قبل دخلی نداشته اند را شماتت کنیم و به حاشیه برانیم.
بازهم زدید به جاده خاکی!
قبلاً هم توضیح دادم که این ادعا کذب محض است.


مثلا چه دلیلی دارد که باید با تمام حساسیت های موجود، بیاییم و جشن عمر کشان بر گذار کنیم یا مقبره ی ابولولو را گرامی بداریم
این دو عمل بنا به نظر رهبر معظم و مراجع عزیز،مناسب نیست.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۷:۰۱
در رسانه های ملی مان حریم هموطنان سنی مذهب را رعایت نکنیم و خطبا و روحانیون بر سر منبرها، سخنانی بگویند که بجز ناراحت کردن هموطنان سنی مان هیچ اثری ندارد؟

چند نکته:
1-شما گفتید که ما اهل سنت را شماتت میکنیم!
اما هیچکدام از مواردی که شما بر شمردید را نمیتوان شماتت کردن اهل سنت نامید.
دقت کنید.

2-دقت کنید که بحث بر سر اندیشه هاست نه افراد لذا کسی به حریم خصوصی اهل سنت کاری ندارد.

3-اگر بیان اندیشه حق،رعایت نکردن حریم باطل را بدنبال داشته باشد،نباید حق را به زبان آورد؟!

4-با توجه به اینکه اکثر قریب به اتفاق ایرانیان شیعه هستند اگر رسانه ملی ما هم حریم اهل سنت بشمار رود پس بفرمائید که حریم اکثریت شیعه کجاست؟!!!
اتاقهای در بسته و جلسات چند نفره؟!!!

5-اگر بیان اندیشه های ما در کشورمان بی توجهی به حریم برادران اهل سنت بشمار میرود!پس بی توجهی و حتی توهین،دستگیری،ضرب و شتم و تبلیغات وهابیون در مکه و مدینه که متعلق به تمام مسلمین جهان است چه چیزی به حساب میآید؟!

6-اینکه این سخنرانیها هیچ اثر دیگری ندارد زائیده خرد سبز شماست.
بنده هیچگاه بر سر منبر از مسادل اهل سنت سخن نمگفتم.
اما ماه مبارک رمضان دوسال پیش برای سفر تبلیغی به یکی از روستاهای بندر عباس رفتم جوانان روستا چندین بار از من تقاضا کردند که به بحث شبهات اهل سنت بپردازم.
آیا اگر به این درخواست به حق جوانانمان اهمیت ندهیم،خوب است؟
وقتی که برادران اهل سنت مبلغین خودشان را قاچاقی یا قانونی و درپوششهای دیگری به داخل خاک ما میفرستند و برای جوانان محروم ما تبلیغ میکنند،آیا ما باید دست روی دست بگذاریم و بگوئیم علی علیه السلام سکوت کرد پس ماهم سکوت بکنیم؟!!
البته همانطور که عرض شد این استدلال از اساس باطل است.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۷:۰۲
خودتان چه حالی پیدا میکنید وقتی ببینید که مثلا اهل سنت در مراسم خودشان، بزرگان و ائمه شیعه را لعن و نفرین کنند؟
بنده شخصاً خشمگین نمیشوم.
فقط دلم به حالشان میسوزد بخاطر نادانیشان.
خشم گرفتن برای کسی است که آگاهانه و عالمانه و عامدانه مرتکب این مسئله گردد.




و در سطح شهرها، بطور وسیع پرده هایی نصب میشود که افراد مورد احترام ایشان را لعن و نفرین میکند؟
این ادعا که دیگر بوضوح دروغی آشکار است.
در قم که پایگاه اصلی تشیع هست و اهل سنت دراین شهر نیستند بنده گاهی دیوار نوشته هایی کوچک در گوشه و کنار میبینم.
یکبار با 110تماس گرفتم و تذکر دادم،فردا صبح همه را پاک کرده بودند.
اگر عکسهایی دارید که بتواند این ادعا را ثابت کند:"نصب پرده هایی بطور وسیع در شهرها حاوی لعن افراد مورد احترام اهل سنت"بفرستید بنده خواهم پذیرفت.
حتماً متوجه هستید که ادعایی که شما کردید برای اثبات نیاز به حداقل 100عکس از ده شهر بزرگ ایران دارد و دیوار نوشته کوچک هم قبول نیست باید پرده نویسی باشد.

نگوئید شرط بزرگ گذاشتم.ادعای خودتان بزرگ بود.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۷:۰۶
آیا شما تاکنون نامه های سرگشاده و شکوائیه ها و تظلم نامه های علمای اهل سنت کشورمان را خوانده اید که چگونه در آنها از مسئولان نظام و رسانه های ملی میخواهند که بنزین بر آتش تفرقه های مذهبی نپاشند؟

بله خوانده ام.
ولی بدانید که کسی بنزین نریخته.
بشنوید اما باور نکنید.
بیان منطقی حقایق آتش بازی نیست.
ماهم بدنبال آتش بازی نیستیم و اینرا کار درست و عاقلانه نمیدانیم.
جناب خردبین سبز اندیش
تا بحال از خود پرسیده اید که:
مسئله وحدت شیعه و سنی را چه کشوری مطرح کرد؟
چه کشوری بیشتز از همه پیگیری کرد؟
چه کشوری بیشتر ازهمه پایبند بود؟



بزرگوار. خود بنده هم این داستان را " داستان آموزنده" خواندم، نه یک ماجرای واقعی.
بنده از داستان را فقط از جهت آنکه آنرا "آموزنده" دانستم درج کردم، نه از این جهت که آنرا واقعی میدانم.
جناب خردبین سبز اندیش!
ار قصه های دروغ برای آموزش کودکان خردسال بهره میبرند نه انسانهای بالغ.
دوران قصه های شنگول و منگول و حبه انگور تمام شده برای امثال من و شما.
در قصه های دروغ اگر از نامهای اشخاص و اماکن واقعی بهره ببرند دو حالت دارد.
یا بدنبال نشر اکاذیب هستند.
یا بدنبال رمان نویسی.
قصه های آموزندیتان را نگه دارید برای خودتان.
با ما از واقعیات بگوئید.
آیا درست است که منهم بیایم و برای آموزش دادن به شما،داستانی دروغین و توهین آمیز برای شما بنویسم.
اگر بخواهید و ناراحت نشوید دست به قلمم بد نیست.



شما هم فرض را بگذارید بر اینکه این داستان کلا دروغ باشد.

دروغ بودن این افسانه،از فرضیه بودن گذشته به مرحله یقین رسیده.





اکنون لطفا به اصل مطلب بپردازید. منظور بنده این بود که اغلب اوقات، افراد کم اطلاع جامعه، تحت تاثیر تبلیغات رسانه ها و مراجع بالاسری خودشان هستند و از وظیفه ی رسانه ها و مسئولان فرهنگی و مراجع دینی است که از انحراف و افراط ها جلوگیری کنند و اینکار تنها با اطلاع رسانی و آگاهی بخشی و بالا بردن سطح دانش افراد میسر است.
مثلا وقتی کسی بداند که امام علی دختر خودش را به عقد عمر در آورده است و پس از وفات ابوبکر، امام علی زن ابوبکر را به عقد خود در آورده و پسر ابوبکر را به خانه ی خود برده و بزرگ کرده است، آنوقت به این سادگی تحت تاثیر تبلیغات احساسی و احیانا خلاف واقع قرار نمیگیرید و به این سادگی ها به خودش اجازه نمیدهد که هرگونه نسبت ناروا و زشتی به ایشان نسبت بدهد.
حرف شما درست اما ادعاهای ضمنی شما باطل است.
جریان جناب محمد بن ابی بکر رضی الله عنه پسرخوانده بزرگوار مولا امیرالمؤمنین و بزرگ شدن او در خانه مولا علی علیه السلام را خود من از تلویزیون شنیدم.
این مسائل به کرّات و مرّات در رسانه ملی مطرح شده.
اما جناب خردبین سبز اندیش!
شما زدید به جاده خاکی.
بنده را با آقای ضرغامی اشتباه گرفته اید.
بحث بر سر کانون خودمان است.
شما مارا بخاطر بحث در همین محیط شماتت کردید.
اینرا بچسبید.
به خاکی نزنید.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۷:۰۸
بنده نمیدانم به کسی که خلفا را "هوس ران" و "حرامزاده" میداند و قبلا آنرا در تاپیک دیگری علنا اعلام کرده است، چه جوابی باید بدهم.
1-دروغ نگوئید.
این اخلاق زشت و ناپسند را ترک کنید.
مدرکی بیاورید که ایشان چنین حرفی زده باشد.
این ادعای شما حتی بنا بر تعریف غلط خودتان از دروغ هم،دروغ است.

2- بر فرض که توهین کردن طرف مقابل،بهانه خوبی برای فرار کردن از جلوی او باشد.
میدانید التزام به این فرض به اخراج شما از کانون منجر خواهد شد؟
چرا؟
زیرا شما بارها و بارها به دفعات افراد مختلف و مقدساتشان را مورد اهانت و تمسخر قرار داده اید.
میتوان از نقل اهانتهای شما یک تاپیک مستقل ایجاد کرد.
خب بنا براین فرضیه ما نباید با شما بحث کنیم چون ادب کلامی را هرجا که بخواهید کنار میگذارید.
به مقدسات افراد توهین میکنید(با اینکه اینکار را نسبت به اهل سنت از طرف شیعیان زشت میدانید اما خودتان مرتکب میشوید)
طبیعیست که دراین سایت ما میزبان باشیم و شما میهمان.
آیا اگر میهمان بی ادب بود و بی ادبی بهانه ای برای فرار!،میزبان را ازخانه بیرون میکنند یا میهمان را؟
طبیعیست که جای میزبان در خانه خودش هست و با میهمان خداحافظی میکنند.
توصیه میکنم جواب مطالب ایشان را بدهید.
برای نزدیک شدن خودتان به حقیقت و باز شدن چشم خودتان به حقیقت،اینطور بهتر است.



بنده نمیدانم به کسی که خلفا را "هوس ران" ....
یک نکته دیگر!
خلفا،خلیفه چه کسی بودند؟!پیامبر.درسته؟
مگر شما خود پیامبر را هوسران ندانستید؟!
حالا چه شده جوش جانشینان همان پیامبری را میزنید که هوس ران میدانیدش؟!
برای ایجاد اُنس و اُلفت بین شیعه و سنی؟!!!

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۷:۱۴
آیا شما تاکنون نامه های سرگشاده و شکوائیه ها و تظلم نامه های علمای اهل سنت کشورمان را خوانده اید که چگونه در آنها از مسئولان نظام و رسانه های ملی میخواهند که بنزین بر آتش تفرقه های مذهبی نپاشند؟

بله خوانده ام.
ولی بدانید که کسی بنزین نریخته.
بشنوید اما باور نکنید.
بیان منطقی حقایق آتش بازی نیست.
ماهم بدنبال آتتش بازی نیستیم و اینرا کار درست و عاقلانه نمیدانیم.
جناب خردبین سبز اندیش
تا بحال از خود پرسیده اید که:
مسئله وحدت شیعه و سنی را چه کشوری مطرح کرد؟
چه کشوری بیشتز از همه پیگیری کرد؟
چه کشوری بیشتر ازهمه پایبند بود؟



بزرگوار. خود بنده هم این داستان را " داستان آموزنده" خواندم، نه یک ماجرای واقعی.
بنده از داستان را فقط از جهت آنکه آنرا "آموزنده" دانستم درج کردم، نه از این جهت که آنرا واقعی میدانم.
جناب خردبین سبز اندیش!
ار قصه های دروغ برای آموزش کودکان خردسال بهره میبرند نه انسانهای بالغ.
دوران قصه های شنگول و منگول و حبه انگور تمام شده برای امثال من و شما.
در قصه های دروغ اگر از نامهای اشخاص و اماکن واقعی بهره ببرند دو حالت دارد.
یا بدنبال نشر اکاذیب هستند.
یا بدنبال رمان نویسی.
قصه های آموزندیتان را نگه دارید برای خودتان.
با ما از واقعیات بگوئید.
آیا درست است که منهم بیایم و برای آموزش دادن به شما،داستانی دروغین و توهین آمیز برای شما بنویسم.
اگر بخواهید و ناراحت نشوید دست به قلمم بد نیست.



شما هم فرض را بگذارید بر اینکه این داستان کلا دروغ باشد.

دروغ بودن این افسانه،از فرضیه بودن گذشته به مرحله یقین رسیده.





اکنون لطفا به اصل مطلب بپردازید. منظور بنده این بود که اغلب اوقات، افراد کم اطلاع جامعه، تحت تاثیر تبلیغات رسانه ها و مراجع بالاسری خودشان هستند و از وظیفه ی رسانه ها و مسئولان فرهنگی و مراجع دینی است که از انحراف و افراط ها جلوگیری کنند و اینکار تنها با اطلاع رسانی و آگاهی بخشی و بالا بردن سطح دانش افراد میسر است.
مثلا وقتی کسی بداند که امام علی دختر خودش را به عقد عمر در آورده است و پس از وفات ابوبکر، امام علی زن ابوبکر را به عقد خود در آورده و پسر ابوبکر را به خانه ی خود برده و بزرگ کرده است، آنوقت به این سادگی تحت تاثیر تبلیغات احساسی و احیانا خلاف واقع قرار نمیگیرید و به این سادگی ها به خودش اجازه نمیدهد که هرگونه نسبت ناروا و زشتی به ایشان نسبت بدهد.
حرف شما درست اما ادعاهای ضمنی شما باطل است.
کلمة حقٍّ یراد به الباطل.
جریان جناب محمد بن ابی بکر و بزرگ شدن او در خانه علی علیه السلام را خود من از تلویزیون شنیدم.
این مسائل به کرّات و مرّات در رسانه ملی مطرح شده.
اما جناب خردبین سبز اندیش!
شما زدید به جاده خاکی.
بنده را با آقای ضرغامی اشتباه گرفته اید.
بحث بر سر کانون خودمان است.
شما مارا بخاطر بحث در همین محیط شماتت کردید.
اینرا بچسبید.
به خاکی نزنید.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۷:۱۷
دروغ سخن و ادعای باطلی است که بجای سخن درست و مطابق واقع نمایانده بشود.حال آنکه بنده در ابتدا عرض کردم که آنچه نقل میکنم، تنها یک "داستان آموزنده" است، نه یک رخداد واقعی.

این تعریف،تعریف افتراء هست.
افتراء یعنی ادعای نسبتی که واقعیت ندارد و دروغ هست.
خود صحیح معرفی کردن یک داستان غیر واقعی به معنی نسبت دادن صفت حقیقت به یک امر غیر حقیقی هست.
دروغ یعنی غیر واقعی.
امیدوارم لااقل تفاوت ایندو را بفهمید.





داستان یعنی روایتی که ممکن است مطابق واقع باشد یا نباشد
همین داستان
اگر واقعی باشد میشود راست.
اگر غیر واقعی باشد میشود دروغ.
اگر غیر واقعی باشد و ادعا کنند که واقعیست میشود افتراء.



اگر ناقل هر داستانی دروغگو باشد، پس تمام داستان نویسان را باید دروغگو خطاب کرد!!!
شما چرا اصلاً دقت نمیکنید؟!
دراین مورد من نگفتم که شما دروغ گفته اید.
گفتم داستان دروغ است.
تفاوت ایندور ا که میفهمید ان شاءالله!
همچنین ناقل داستان با نویسنده داستان نیز فرق دارد.
تفاوت ایندور ا که میفهمید ان شاءالله!
و در این پست (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=279278&postcount=48) ثابت کردم که داستان جعلی و دروغ است.
لذا شما سریعاً اقرار به غیر واقعی بودن آن کردید.







اتفاقا همین داستانهای غیر واقعی، میتوانند بسیار آموزنده باشند.
بله میتواند.
اما الزاماً اینگونه نیست.
بر فرض که واقعاً آموزنده هم باشد هر داستانی یک رده سنی از مخاطب را میطلبد.
سن من و شما ار شنگول و منگول شنیدن با هدف یادگیری گذشته.
لااقل سن من گذشته.
علاوه بر اینکه داستانی که شما نقل کردید و اقرار به واقعی نبودن آنهم کردید،فقط در جهت غرضمندی و ایجاد اُنس و اُلفت میان برادران شیعه و سنی به شیوه شما،نگاشته شده و هیچ نکته آموزنده ای هم ندارد.




ضمنا همچنانکه در قرآن، داستان «یاجوج و ماجوج» برای دادن پند و اندرز آمده است، نقل داستان شنگول و منگول هم برای دادن پند و آموزش هیچ ایرادی ندارد.
در اینجا شما داستان یاجوج و ماجوج را با شنگول و منگول کنار هم آوردید و مقایسه کرده و همسانسازی نمودید تا بدون اینکه صراحت بخرج دهید،قرآن را نیز حاوی افسانه جلوه داده و با تحریک مخاطب بحث را به انحراف بکشید.
لذا از کاربران عزیز تقاضا دارم که خیلی با این نحوه بیان ایشان درگیر نشوند.

یکی از تکنیکهای جنگ نرم "تحریک"است که جناب خردبین سبز اندیش!با تمام وجود از آن بهره میبرند.


اما اینکه گفتید هردو داستان برای پند و اندرز آمده
درست
البته یکی افسانه و دیگری واقعیت هست.
این نکته ای بود که شاید نخواستید به آن اشاره کنید.
توجه کنید که همانطور که قبلاً هم عرض کردم،هر داستانی یک رده سنی از مخاطب را طلب میکند.
لذا قصه هایی از قبیل شنگول و منگول را نگه دارید برای خودتان.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۷:۴۸
جناب خردبین سبز اندیش!
آیا نکته ای که در رابطه با موضوع تاپیک باشد باقیمانده؟!

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۲۱:۴۳
مباحث صفحات ماضی و حال مبین نکات عدیده ای است اما حداقل نتیجه اخلاقی که از این مباحث


اینجانب گرفته است ، این است :

1- تحلیل وقایع تاریخی نباید سبب دامن زدن به اختلافات فرقه ای و مذهبی گردد .

2- ما تنها بر اساس یکسری روایات تاریخی یا مذهبی با سندیت بعضاً نامعلوم راجع به شخصیتهای تاریخی به قضاوت

می نشینیم که قطعاً درک شرایط واقعی آنزمان در حال حاضر زیاد کار راحتی نیست !

3- یاد گرفتیم که اگر همکارمان و همکیشمان هم به خطا رفت ، موضعمان را نسبت به او ابراز کنیم و واهمه نداشته

باشیم !

هیچکس جایز الخطا نیست ، اما همه ممکن الخطایند !

4- دیدگاه اشتباه عیب است نه جرم ، پس به طرف مقابل به دیده مجرم ننگریم !

5- عقاید خودمان را بخوبی و با متانت بیان کنیم و از شنیدن عقیده مخالف نهراسیم !


6- قضاوت در باره مردان تاریخی را به تاریخ واگذاریم و به کسانی که مورد احترام دیگرانند

(هر چند گناهکار و مجرم ) بطور علنی لعن نکنیم ! چرا که آنان نیز مارا به همین کار

قصاص خواهند کرد!


7- اگر خانه ای برای ساختن نداریم ، کلبه دیگران را براحتی خراب نکنیم ! چرا که با اصلاحاتی می شود

درین کلبه ، کم زحمتتر زندگی کرد !


-----------------------------

شما نیز نتیجه های اخلاقی خود را ازین مباحث بیان کنید تا شاید نتیجه ای مثبت در زندگیمان حاصل شود چرا که :


ما آنقدر که به اخلاق نیازمندیم، به تاریخ نیستیم !


آنهم اینگونه نتیجه گیری تفرقه افکنانه از تاریخ !

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۲۰, ۱۰:۲۱
لعن آموزه دائمي قرآن است
با سلام به جناب سیف الاسلام


قضاوت در باره مردان تاریخی را به تاریخ واگذاریم و به کسانی که مورد احترام دیگرانند (هر چند گناهکار و مجرم ) بطور علنی لعن نکنیم ! چرا که آنان نیز مارا به همین کار قصاص خواهند کرد!

یعنی چه؟
بالاخره لعن (مخفیانه یا علنی) یک نوع قضاوت مربوط به گذشتگان است.
یعنی قرآن هیچ معیاری برای قضاوت در مورد گذشتگان مشخص ننموده است؟
البته چون شما را مسلمان می دانم بحث را به سمت قرآن بردم:
چیزی که در قرآن نهی شده، سب است، و سب با لعن فرق می کند، سب یعنی دشنام.
اما لعن یعنی دور بودن از رحمت خدا.
خداوند نمی تواند لعن را نهی کند، چون رطب خورده منع رطب کی کند؟
نه تنها خود او بزرگترین لعن کننده است، بلکه انسانها و فرشته ها را با خود همراه ساخته است:
إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعين‏، مریم/161، كسانى كه كافر شدند، و در حالِ كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود!

لعن آموزه ای قرآنی برای مرزبندی است.
واژه لعن 36 بار در قرآن تكرار شده است
لعنت كنندگان:
از اين مقدار 26 بار منتسب به خدا
3 مرتبه فرشتگان و مردم به همراه خدا
1 مرتبه لعنت بر زبان حضرت داود و عيسی
و....
لعنت شوندگان:
10 مرتبه لعنت بر كافرين
4 مرتبه لعنت بر منافقين توبه 68، احزاب 61، محمد 23، فتح 6
3 مرتبه لعنت بر ظالمين
1 مرتبه لعنت بر كاذبين نور 7
1 مرتبه لعنت بر اتهام زننده به زنا نور 23
1 مرتبه لعنت بر فرعون قصص 42
1 مرتبه لعنت بر اذيت كنندگان پيامبر احزاب 57
1 مرتبه لعنت بر شجره ملعونه إسراء 60
مكتب ما شيعيان مبتني بر وحي است
همه ی قرآن را حجت مي‏دانيم و عمل مي‏كنيم
چون پيرو واقعي قرآن هستيم
هر ملعوني را در قرآن لعن مي‏كنيم
اما شما اگر پيرو قرآن هستيد بايد لعن را جزء دين بدانيد
شما كافرين را لعن نمي‏كنيد
شما ظالمين را لعن نمي‏كنيد
شما كاذبين را لعن نمي‏كنيد
شما منافقين را لعن نمي‏كنيد
شما شجره ملعونه را لعن نمي‏كنيد
شما اذيت كنندگان پيامبر را لعن نمي‏كنيد
در يك كلمه شما دشمنان قرآن و پيامبر را لعن نمي‏كنيد
کافی است به صداهائی که از رسانه ها یا بلندگوهای مساجد ممالک سنی نشین گوش دهید.
آیا در آنها مرزبندنی با دشمنان مسلمین می بینید؟
قطعا خیر!!
لعن يك مرزبندي است
لعن يك آموزه بازدارنده است
چرا خدا در قرآن فرعون و جنودش را لعن مي‏كند؟
مگه به ما ربطي دارد؟
به ما چه؟
مگر با فرعون قرار ملاقات داريم؟
اگر يك غير مسلمان از شما سؤال كند چه جوابي داريد؟
او حق ندارد بپرسد:
قرآن جاودانه شما، چرا در تاريخ بني اسرائيل توقف كرده است؟
چرا در جاهاي مختلفي خصوصيات رفتاري فرعونيان را بيان مي كند؟
جوابي جز اين داريد، بفرمائيد:
براي اينكه خط فكري دائمي مشخص نمايد
يعني خط فرعونيان در طول تاريخ بايد لعن شوند
فقط به خاطر اينكه خط فرعون صفتان را روشن نمايد
طبيعي است خط فرعوني هرجا بود مورد لعن قرار مي‏گيرد
اينها آموزه‏هاي قرآني است:
خط منافقان هر جا بود لعنت كنيد
خط ظالمان هر جا بود لعنت كيند
خط كافران هر جا بود لعنت كنيد
خط بني اميه هر جا بود لعنت كنيد
قرآن ساري و جاري است يعني همين!
به هر حال به اين سؤالات جواب دهيد:
چرا شما لعن را جزء دين نمي‏دانيد؟
چرا فرعوني كه هزاران سال از عهدش گذشته بايد لعن شود ؟
چرا منافقين را لعنت نمي‏كنيد؟ (چهار بار در قرآن لعنت آنها آمده است)
چرا اذيت كنندگان پيامبرتان را لعنت نمي‏كنيد؟
شما مسلمانيد؟
پيامبر را عزيز مي‏شماريد؟
قرآن مي‏گويد كسي يك آيه قرآن را قبول نداشته باشد مسلمان نيست (بقره85)
راستي راستي شما مسلمانيد؟
پس بيائيد به همراه خدا و فرشتگان و مردم، اذيت كنندگان پيامبرتان را لعنت كنيد!
بيائيد منافقين را لعنت كنيد
چرا جرأت چنین کاری را ندارید؟
من از طرف شما حدس بزنم:
چون شالوده اعتقادات حامیان مکتب خلفاء با عمل به آیات فوق به هم میریزد.
خب شما اعتقاد خودتان را داشته باشيد اما :



از ما شیعیان نخواهید کوتاه بیائیم و به قرآن عمل نکنیم.



از چه کوتاه بیائیم از عمل به قرآن؟
امکان ندارد زیرا:

شیعه اعتقاداتش مبتنی بر قرآن است
پس اگر لعن را از قرآن حذف کنید قرآن را حذف و در نتیجه اسلامی نخواهد بود.
البته نیاز به توضیح نیست که بیان چهارچوب برای مستحقین لعن غیر از علنی لعن کردنشان است که آن بحث جداگانه می طلبد.

roshani
۱۳۸۹/۰۲/۲۰, ۱۲:۲۶
- تحلیل وقایع تاریخی نباید سبب دامن زدن به اختلافات فرقه ای و مذهبی گردد .

وقایع تاریخی؟؟؟!! بحث حق و باطل نیستش؟ واقعه ای که حق و باطل رو از هم جدا میکنه، واقعه ای که سرنوشت اخرتت رو تعیین میکنه، واقعا برا شما فقط یه واقعه تاریخی هستش؟؟!!!


ما تنها بر اساس یکسری روایات تاریخی یا مذهبی با سندیت بعضاً نامعلوم راجع به شخصیتهای تاریخی به قضاوت می نشینیم که قطعاً درک شرایط واقعی آنزمان در حال حاضر زیاد کار راحتی نیست !

سند برا شما نامعلومه، چون حقیقت به نفع شما نیست یا این که شما اصلا اطلاعی از اعتبار سند روایات ندارید.
بعدش هم، واقعا برای شما بحث میان حق و باطل و این که کدام رویه طبق اسلام و قران است و کدام باطل، بحث بین عمل درست اسلامی با خروج از اسلام، بحث بین ائمة یهدون الی امرنا و ائمة یهدون الی النار، بحث بین حکومت غیر الاهی با حکومت الاهی از جهت وجوب اطاعت، فقط یه نوع قضاوت در باب چند شخصیت تاریخی هستش؟؟؟!!!! واقعا عقاید شما چه پایه هایی داره، احسنت!!!!!


اما همه ممکن الخطایند !

جز معصوم که همیشه در پناه خداست، دوست من! احتمالا شما پیامبر رو هم معصوم نمیدونید؟!!!!!



دیدگاه اشتباه عیب است نه جرم ، پس به طرف مقابل به دیده مجرم ننگریم !

دیدگاه اشتباه؟؟!!!!!!!!! در خونه دختر رسول خدا رفتن و نسبت بهش بی احترامی کردن و جنایت کردن، فقط یه دیدگاه اشتباه هستش.
بحث بین این که ایا اصلا کی از نظر قران و اسلام و خدا، که واجب هست ما از اون اطاعت کنیم، رهبر بر حق هستش و کی غیر حق، واقعا از نظر شما فقط در اندازه یه دیدگاه اشتباه هستش که باید باهاش بسازیم؟؟!!!!!!

شما اسم جرم میبری و حرف از اعدام و دادگاه میزنی!!! ما کی گفتیم بیایم الان دادگاه تشکیل بدیم کسی رو به اعدام محکوم کنیم. شمایید که دیگران رو به خاطر اختلاف عقاید، واجب القتل میدونید. ما بحث حق و باطل داریم و طبق وظیفه دینی مون باید حق و باطل و بشناسیم و از حق تبعیت کنیم و بر اساس حب و بغض الاهی، همیشه بغض خودمون رو از اهل باطل نشون بدیم و در عین حال تلاش کنیم که اونا رو هدایت کنیم.



اگر خانه ای برای ساختن نداریم ، کلبه دیگران را براحتی خراب نکنیم ! چرا که با اصلاحاتی می شود درین کلبه ، کم زحمتتر زندگی کرد !

کلبه دیگران؟!!!! این دیگران کی هستن؟!!!! با کی میخوای همخونه بشی؟!!!! بی خانمانی بهتره یا این که بری تو کلبه ای که پر درنده و عقرب و ماره؟!!!! بی خانمان باشی اما با ائمة یهدون الی الله باشی بهتره یا بهترین خونه رو داشته باشی اما با ائمة یهدون الی النار؟؟؟؟!!!!
چرا سعی نکنیم با کمی زحمت و روشندلی، خانه ای ایمن بسازیم؟؟؟!!!!!

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۲۰, ۱۳:۰۷
از جناب خردبین سبز اندیش! توقع میرفت بجای داستانهایی که بعضاً به اقرار خودشان بی ربط بود به پاسخ دادن بپردازند.
ظاهراً کفگیر به ته دیگ خورده!
بازهم عرض میکنم اگر مطلبی در ارتباط با موضوع این تاپیک دارید بفرمائید.
بنده اگر لازم باشد میتوانم برای داستانهای شما بازهم نقد بنویسم.
اما این تاپیک را نزده ایم برای قصه گوئی و نقد نویسی!
موضوع تاپیک را یادآوری میکنم:
آیا علی علیه السلام در مقابل ظلمها سکوت کردند؟
آیا شیعیان باید سکوت کنند؟
لطفاً سوالاتی را که در مسیر تاپیک تا اینجا پاسخ داده شده را مجدد پیش نکشید.

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۲۰, ۲۲:۳۵
آقای ابومحمد در کنار پست خود کلمات" نکته پایانی "را نوشته بودند ، گفتم که شاید بشود این بحث را به جمع بندی رساند

و نتیجه ای اخلاقی گرفت ، ببخشید که من دم از اخلاق زدم بدون اینکه مجوزش را از سندیکای مربوطه گرفته باشم !


مکلا را چه به نصیحت و اخلاق ! او باید دنباله رو باشد و گوشش بدهکار !!



بهر حال حرفهای دو طرف زده شد ، شما بر داعیه بر حقتان اصرار بورزید و "هل من مبارز" را با صدای بلند بگوئید ،



تا ببینیم چه شود ! تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال !

------------------------


نمیدانم این کشور چقدر و تا کی باید تاوان رفتار آدمهای روی زمینش را بپردازد ؟

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۲۰, ۲۳:۲۸
جناب سیف الاسلام
قرار است گفتمان داشته باشیم، پس چرا برای اثبات نظر خودمان بتوانیم در مورد شخصیتهای تاریخی قضاوت کنیم؟
اما اگر طرف مقابل ما بخواهد از تاریخ استفاده کند به او بگوئیم کار راحتی نیست:


ما تنها بر اساس یکسری روایات تاریخی یا مذهبی با سندیت بعضاً نامعلوم راجع به شخصیتهای تاریخی به قضاوت می نشینیم که قطعاً درک شرایط واقعی آنزمان در حال حاضر زیاد کار راحتی نیست !

چرا این کار راحت را برای طرف مقابل سخت می کنیم و برای خودمان راحت؟
اگر بگوئیم ابوبکر بصورتی کاملا مسالمت آمیز به حکومت رسید و دستیار او (عمر) مردم را در این انتخاب آزاد گذاشت و علی علیه السلام نیز بدون هیچ مشکلی با آنها بیعت کرد، براحتی درباره شخصیتهای تاریخی قضاوت کردیم، اما اگر بگوئیم بجای اینکه عزاردار پیامبرشان باشند و در پی کفن و دفن ایشان، با شمشیر برهنه در کوچه های مدینه عربده بکشند که هرکه بگوید پیامبر مُرده او را می کُشم و مخفیانه راه سقیفه را پیش بکشند و با کودتا ابوبکر را به خلافت بنشانند و...، آنوقت دیگر به نظر شما قضاوت در مورد شخصیتهای تاریخی کار راحتی نخواهد بود؟

قربان شوم خدا را یک بام و دو هوا را.

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۲۰, ۲۳:۴۵
آقای ابومحمد در کنار پست خود کلمات" نکته پایانی "را نوشته بودند ، گفتم که شاید بشود این بحث را به جمع بندی رساند

و نتیجه ای اخلاقی گرفت ، ببخشید که من دم از اخلاق زدم بدون اینکه مجوزش را از سندیکای مربوطه گرفته باشم !


مکلا را چه به نصیحت و اخلاق ! او باید دنباله رو باشد و گوشش بدهکار !!



بهر حال حرفهای دو طرف زده شد ، شما بر داعیه بر حقتان اصرار بورزید و "هل من مبارز" را با صدای بلند بگوئید ،



تا ببینیم چه شود ! تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال !

------------------------


نمیدانم این کشور چقدر و تا کی باید تاوان رفتار آدمهای روی زمینش را بپردازد ؟

با سلام خدمت جناب سیف الاسلام.
اصل بحث من با شما بود.
بحث علمی که ایرادی ندارد .دارد؟!
اما وقتی که یک آدم بی خدا وارد بحث شود هدفی جز ایجاد آتش بین مسلمین را دنبال نخواهد کرد؟
کسی که خدائی را به رسمیت نمیشناسد، و اسلامی را ،واقعی نمیپندارد و پیامبرش را مردی کلاهبردار و هوسران و شیاد میپندارد
چه دلسوزی برای اهل سنت و خلفا میتواند داشته باشد.
او نه دلش برای من سوخته نه شما.
بوقتش نیشش را به شما هم خواهد زد که نه از بهر کین است،اقتضای عقائدش اینست.
تعجب از شماست که از بحث کنار کشیده،پستهای خود را حذف نموده و میدان را برای او باز و به او واگذار کرده و وقتی که او راه بجائی نمیبرد شما زبان به شکوائیه و تظلم باز میکنید!!
که وا وحدتاه!و اخلاقاه!وا وطناه!
جناب سیف الاسلام من از شما در عجبم!
چرا در تاپیکهایی که خردبین اصول اولیه و مقدسات بدیهی اسلام را به باد سخره گرفت،شما کمی از نصایح و سخنان پندآموز یا احیاناً ملال آور خود ما و ایشان را مستفیض نکردید؟!
جناب سیف الاسلام!
من مبارزطلب نیستم.بلکه مصحح طلبم.آیا شما میتوانید افکار من را تصحیح کنید؟
بسم الله.
گفتمان اندیشه ها اگر به تصحیح اندیشه ها ختم نشود که بی فائده و ابلهانه خواهد بود.
آیا آمده ایم که به یکدیگر بگوئیم من تورا دوست دارم و تو هم مرا دوست بدار!
نه برادر!اینجا معرکه تضارب افکار است.نه چایخانه سنتی!
هرچیزی به جای خود.اتحاد و دوستی بجای خود،بحث علمی و تضارب اراء هم به جای خود.
فکر میکنید اگر من و شما و جناب خردبین همدیگر را ببنیم دست به یقه میشویم؟!!
نه،ابداً.
افکار ما در تضارب است همین!
آهن را زیر چکش و پرس شکل میدهند.
جناب سیف الاسلام بنده از مواعظ اخلاقی شما بهره میبرم.
من اینجا یک آیدی میبینم نه شخصی که معمم باشد یا مکلا!
من افکار را مطالعه میکنم و فکرم را عرضه میکنم و محاجه مینمایم.
چه کنم اگر حجت من غالب شد؟
آیا گنه کارم که فکر خودم را عرضه کرده ام؟
عملم غیر اخلاقی بوده که بخواهم یا پند گیرم یا ملول شوم؟
به چه گناهی شماتتم میکنید برادر؟!
اگر اختلافات ما مسلمین دراین محیطها نیز قابل حل نباشد که دیگر هیچ راهی نمیماند.
اما انتقادی هم به شما برادر عزیز وارد میدانم که اگر اجازه فرمودید و علاقه به شنیدن داشتید بصورت خصوصی و نه در تاپیک عمومی،عرض خواهم کرد.

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۲۱, ۰۰:۳۵
با سلام مجدد به همه دوستان
بحثی را که جناب ابومحمد شروع کردند برای رسیدن به یک تفاهم مشترک بود درباره بخشی از تاریخ پس از پیامبر و کسانی که ادعای گذشت امیرالمؤمنین از حق خودشان را داشتند(آقایان خردبین و سیف الاسلام) به این اعتراض داشتند که حالا که:

امام شیعیان از حقش گذشت کرده است شما چرا گذشت نمی کنید؟

به آنها ثابت شد حق امامت و ولایت گذشت کردنی نیست، برخی از دلائلش ضمن پستهای الف (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278787&postcount=18)و ب (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=278788&postcount=19)و بیان شد.
اما هیچ جوابی در قبال آنها دریافت نکردیم، و بحث را به حاشیه بردند البته غالب مناظرات اینچنینی (مانند تاپیک شهادت حضرت زهرا، افسانه یا سند رسوائی)بحث به سمت توصیه به رعایت وحدت و ... می رود در حالی که در محیط علمی اگر نشود بحث کرد پس در کجا؟!

به دلائلی که ذکر شده ادامه تاپیک ثمره علمی نخواهد داشت.
با تشکر از همه دوستانی که در بحث شرکت کردند.
موفق باشید:Rose: