PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : با قرآن ناطق تا 13 رجب



habib12
۱۳۸۹/۰۳/۰۴, ۱۳:۵۹
با سلام به همه ی دوستان کانونِ خوبِ قرآنی

به نظرم رسید اشعاری(مسمط مثمن)با مضامین عالی، خوش محتوا درشأنِ مولود کعبه سروده ی مرحوم شمس اصطهباناتی را به تدریج (تا 13 رجب) تقدیم نمایم ودر همین راستا از افاضات سایر دوستان هم استفاده نمائیم :


http://smileys.smileycentral.com/cat/11/11_12_11.gif

مولود کعبه

امشب که چهر آسمان دارد صفای دیگری
آورده با خود قرص مه الحق نکوتر منظری

تنها نه مه را آمدست رخسار روح افزاتری
این تابناکی امشب است در عارض هر اختری

باز است بر روی جهان از مبداء رحمت دری
ذوقی بود در هر دلی شوقی بود بر هر سری


اندر هوا آمیخته مشکی عبیری عنبری
ریزد سرور از هر جهت خیزد نشاط از هر طرف

:Rose:
ادامه دارد

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۰۸, ۲۳:۵۳
ادامه


گاهی خیالاتِ درون سیرِ جهانم می دهد
گاهی تماشای برون طبعی روانم می دهد

وآن طبع سحرآسای من، سحر بیانم می دهد
گه پیر روشن منظری خود را نشانم می دهد

حرفی ز فردا می زند، ذوقی به جانم می دهد
تبریک عید و تهنیت، او بر زبانم می دهد

گه هاتفی بر جان ندا، از آسمانم می دهد
شد عید مولود علی، شیر خدا، شاه نجف
:Rose:
ادامه دارد

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۱۲, ۰۱:۱۱
ادامه
:Gol:
فردا زمین غوغا شود تا آسمان هفتمین
از بس که از اوج فلک آید ملک سوی زمین

بر دست هریک دسته گل ، منشور سبز اندر جبین
آن دسته گلها چیده اند از باغ ربّ العالمین

بر هر ورق بنوشته است با خطّ روشن این چنین
بشری که آمد در وجود، مولا امیر المؤمنین

بشری که آمد در وجود مولا امیرالمؤمنین
میر عَرَب، فخر عَجَم، مُعجز نمایِ لو کَشَف
:Rose:
ادامه دارد

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۱۸, ۰۵:۰۵
چون صبح فردا آفتاب از کوه بطحا سر زند

روح القدس بهر خبر الله اکبر بر زند

اوّل حصار کعبه را پیراهن دیگر زند

وآنگه درون خانه را آئین زیباتر زند

لوحی به شکل یاعلی بر بام و بر سردر زند

نقشی برای جای پا بر دوش پیغمبر زند

بر مشرکان چشمک زند، لبخند بر خیبر زند

یعنی رسید آن کاو کز او نسل عدو گردد تلف

ادامه دارد
:Rose:

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۲۱, ۲۳:۲۹
بانوی آفاق آن که داشت پوشیده از تقوی جسد
دور از جنابِ عفّتش، دستِ بد و چشمِ حسد

تبّت یَدا، اَعدا شرا بسته به حَبلٌ مِن مَسَد
دارد ز قرب و منزلت در آسمان سهم ورَسَد

آن سان که در تعریف او دستِ تفکّر نارسد
چون آفتاب آن شیر زن افتاده در برجِ اَسَد

هم شیرِ حق را حامله، هم نام او بنتِ اَسَد
دُرَّ ولایت را بُدی این نازنین گوه، صدف


ادامه دارد

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۲۱, ۲۳:۳۷
بانوی آفاق آن که داشت پوشیده از تقوی جسد

دور از جنابِ عفّتش، دستِ بد و چشمِ حسد


تبّت یَدا، اَعدا شرا بسته به حَبلٌ مِن مَسَد
دارد ز قرب و منزلت در آسمان سهم ورَسَد


آن سان که در تعریف او دستِ تفکّر نارسد
چون آفتاب آن شیر زن افتاده در برجِ اَسَد


هم شیرِ حق را حامله، هم نام او بنتِ اَسَد
دُرَّ ولایت را بُدی این نازنین گوهر، صدف
:Rose:

ادامه دارد

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۰۴:۲۱
:Hedye:

روزی که باعجز ونیاز بر طوفِ مسجد زد قدم




دریافت بر خود حضرتش، از دردِ زائیدن، اِلَم




می جست از فرطِ حیا، خلوت سرائی محترم


در بارگاه کبریا برداشت دستی لاجرم





چون لایق شأ نَش نبود زایشگهی غیر از حَرَم




آمد ندای اُدخُلی، او را ز حَیِّ ذُوالکَرَم




یعنی تو غیر از مریمی، باز آ و زین درگه مَرَم




خاصِ تو و فرزندِ توست رکن و مقام و مزدلف



:Gol:
ادامه دارد

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۲۲:۰۴
:Computer:


این خانه را باید خدا یک روز معماری کند



آدم بنایش برنهد، نوحش پرستاری کند





وآنگه خلیلش با پسر، تا سقف حجّاری کند



آن یک دَر و بامَش نهد، وآن نقش و گچکاری کند





هریک ز آباءِ رسول، پس خانه سالاری کند



کِِامروز اندر خانه اش، نیک میهمان داری کند





وَز این گرامی میهمان، اَمری عَجَب جاری کند





پس نقشه های ماسَلَف بُد بهر این زیبا خَلَف
:Mohabbat:
ادامه دارد

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۲۶, ۲۳:۴۰
:Hedye:


چون دید صاحب خانه را، از میهمان اِکراه، نَه


شد با اجازت در درون، آنجا که کس را راه نه



جز هیبتِ یزدان کسی، در بانِ آن درگاه نه


عیر از عنایاتِ خدا، با او کسی همراه نه



وز آن پذیرائی کسی غیر از خدا آگاه نه


حرفی در آن محرم سرا جز باءِ بِسمِ الله نه



جز طفلک تسبیح خوان هم صحبتش دلخواه نه


آن میزبان این میهمان نازم به این مجد وشرف


ادامه دارد
:Rose:

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۲۸, ۰۴:۱۹
:Hedye:

چون آرمید آن میهمان بابِ حَرَم مسدود شد




آثار هر نا محرمی هرجا که بُد نابود شد




بر عقل و وهم وجسم وجان ره بسته و مسدود شد




از بس جهان شد بی صدا گفتی جهان مفقود شد




هر خوان که مهمان خواستی با لطف حق موجود شد




پس نور باران دامنش زَ اَنوارِ آن مولود شد




مولودِ او مشهود شد، میلادِ او مسعود شد




از شرم، خورشید، مُنکسِف، وز بیم خود مه درخُسِف


ادامه دارد

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۲۸, ۰۴:۲۷
به نام خدا


شمس اصطهباناتی

(بیوگرافی)
در سال 1288 خورشیدی در یک خانواده ی مذهبی، روحانی در استهبان کودکی تولّد یافت که نامش را محمد نهادند.
محمد شمس فرزند ملا آقا واز نوادگان حاجی محمد باقرِ اصطهباناتیِ واعظ است.
وی با گذراندنِ تحصیلاتِ مکتبی، دورانِ کودکی را پشت سر گذاست. در سن دوازده سالگی به سرودن شعر پرداخت.
طبع روان و ذوقِ فراوانش خیلی زود اورا به عنوان شاعری محبوب در دل مردم جای داد.
در ابتدا کارمند بَلَدیّه (شهرداری) استهبان شد، ولی روح لطیف، عاطفه ی سرشار، نازکی خیال، بلند نظری و آزاد منشی اش او را از محیط خشک اداری بیرون کشید و خود را از قید وبندِ قوانین اداری رها ساخت.
از آن جائی که به خاندان عصمت وطهارت ارادتی خاص داشت، لباس روحانیت پوشید و به عنوان یکی از بهترین وعاظ و ناطقین، نه فقط در استهبان که در طیف گستر ده ای ازاستان فارس مشهور شد وبا صدای خوش وحضور ذهنِ فعّال ونکته سنجش، زبانزد خاص وعام گردید.
شمس،این شاعردل سوخته ومردمی،در عین حال خوش مَشرَب وهنرمندکه برحق،بنیان گذار وتثبیت کننده ی فرهنگِ عامه ی مردم استهبان است، در 24 تیر سال 1385خورشیدی درسن 70 سالگی درگذشت ودرجوارمرقدمطهر سیدعلاءاَلدّین حسین ابن موسی الکاظم(آستانه ی) شیراز به خاک سپرده شد وبامرگش،ضایعه ای جبران ناپذیر بر فرهنگِ مردم، شعر، ادب وادب دوستان وارد ساخت.
:Sham:

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۲۸, ۰۴:۴۰
به نام خدا

شمس اصطهبانات

سراینده اشعار

(بیوگرافی)



در سال 1288 خورشیدی در یک خانواده ی مذهبی، روحانی دراستهبان کودکی تولّد یافت که نامش را محمد نهادند.

محمد شمس فرزند ملا آقا واز نوادگان حاجی محمد باقرِ اصطهباناتیِ واعظ است.
وی با گذراندنِ تحصیلاتِ مکتبی، دورانِ کودکی را پشت سر گذاست. در سن دوازده سالگی به سرودن شعر پرداخت.

طبع روان و ذوقِ فراوانش خیلی زود اورا به عنوان شاعری محبوب در
دل مردم جای داد.

در ابتدا کارمند بَلَدیّه (شهرداری) استهبان شد، ولی روح لطیف، عاطفه ی سرشار، نازکی خیال، بلند نظری و آزاد منشی اش او را از

محیط خشک اداری بیرون کشید و خود را از قید وبندِ قوانین اداری رها ساخت.
از آن جائی که به خاندان عصمت وطهارت ارادتی خاص داشت، لباس روحانیت پوشید و به عنوان یکی از بهترین وعاظ و ناطقین، نه فقط در

استهبان که در طیف گستر ده ای ازاستان فارس مشهور شد وبا

صدای خوش وحضور ذهنِ فعّال ونکته سنجش، زبانزد خاص وعام گردید.
شمس،این شاعردل سوخته ومردمی،در عین حال خوش مَشرَب

وهنرمندکه برحق،بنیان گذار وتثبیت کننده ی فرهنگِ عامه ی مردم

استهبان است، در 24 تیر سال 1385خورشیدی درسن 70 سالگی

درگذشت ودرجوارمرقدمطهر سیدعلاءاَلدّین حسینِ ابنِ موسی

الکاظم(آستانه ی) شیراز به خاک سپرده شد وبامرگش،ضایعه ای

جبران ناپذیر بر فرهنگِ مردم، شعر، ادب وادب دوستان وارد ساخت.

:Sham:



[/QUOTE]

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۳۰, ۰۰:۵۱
:Rose:


تا خانه زادِ کبریا بنهاد اندر خانه پا





هم بیت وهم رکن ومقام، هم مروه هم کوهِ صفا







هم دامنِ بنتِ اَسَد، هم چاهِ زمزم هم منا





شد قبله ی اهل زمین شد برتر از هفتم سما







معنای تکبیر آشکار شد از حریم کبریا





هم خانه زاد است این پسر،هم خانه هم خانه ی خدا







کامروز والا مقدمش شد فخر این عالی سرا





زین خانه زاد آمد قلم در وصف و در تحریر جف


ادامه دارد

habib12
۱۳۸۹/۰۳/۳۱, ۲۲:۵۲
:Hedye:

ای در عبودیت دلت ، آئینه ی ذات آمده





اسرار نا معلوم را آن سینه مرآت آمده







قرآن به وصف یا علی، امثال و آیات آمده





جود وسخایت در کتاب ارض و سما وات آمده










تشبیه جسم و جان تو، مصباح ومشکوة آمده





در ذاتت ای انسانِ کُل، عقلِ بشر، مات آمده










حُبِّ تورا هر مجرمی، جُبرانِ مافت آمده





قلب مُوَحِّد را بود جای ولایت در شَعَف



:Mohabbat:
ادامه دارد

habib12
۱۳۸۹/۰۴/۰۴, ۲۳:۱۸
شاهنشها، قرآن توئی، منطق توئی، معنا توئی




والی توئی، عالی توئی، اعلی توئی، والا توئی






دانش توئی، بینش توئی، دانا توئی، بینا توئی





فرمانده مطلق توئی، بالای هر بالا توئی






عالِم توئی، عارف توئی، پنهان توئی، پیدا توئی





از خلقت عالم توئی ایزد تعالی را هدف
:Mohabbat: