PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : متن کامل اجوبة الإستفتائات مقام معظم رهبری ( پاسخ به سؤالات شرعی )



ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۶:۵۷
http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_00001.gif
http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieh__179_.gif


متن کامل اجوبة الإستفتائات حضرت آیت الله العظمی خامنه ای


احکام تقلید

راههاى سه گانه: احتياط ، اجتهاد ، تقليد (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289150&postcount=2)
شروط تقليد (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289151&postcount=3)
راههاى اثبات اجتهاد، اعلميت و به دست آوردن فتوى (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289153&postcount=4)
عدول از مجتهدى به مجتهد ديگر (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289158&postcount=5)
بقاء بر تقليد ميّت (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289159&postcount=6)

مسائل متفرقه تقليد (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289160&postcount=7)
مرجعيت و رهبرى (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289161&postcount=8)
ولايت فقيه و حكم حاكم‏ (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289164&postcount=9)


احکام طهارت


(http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289176&postcount=10)احكام آبها (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289176&postcount=10)
احكام تخلّى‏ (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289177&postcount=11)
احكام وضو (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289178&postcount=12)


http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_doa-emam-zaman.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۷:۱۴
احکام تقلید



راههاى سه گانه: احتياط ، اجتهاد ، تقليد


س 1: آيا تقليد، صرفا يك مسأله عقلى است يا ادله شرعى نيز دارد؟

ج: تقليد، ادله شرعى دارد و عقل نيز حكم مى‏كند كه شخص نا آگاه به احكام دين بايد به مجتهد جامع الشرايط مراجعه كند.

س 2: به نظر شريف حضرتعالى، عمل به احتياط بهتر است يا تقليد؟

ج: چون عمل به احتياط مستلزم شناسائى موارد و چگونگى احتياط و صرف وقت بيشتر است، بهتر آن است كه مكلّف در احكام دين از مجتهد جامع‏الشرائط تقليد كند.

س 3: قلمرو احتياط در احكام دين در بين فتاواى فقها چه اندازه است؟ آيا رعايت آراى فقيهان گذشته نيز لازم است؟

ج: مراد از احتياط در موارد آن، رعايت همه احتمالات فقهى است؛ به طورى كه مكلّف مطمئن شود كه به وظيفه خود عمل كرده است.

س 4: دخترم بزودى به سن تكليف مى‏رسد و بايد براى خود مرجع تقليدى انتخاب كند، اما درك مسأله تقليد براى او دشوار است، وظيفه ما نسبت به او چيست؟

ج: اگر وى به تنهائى نمى‏تواند وظيفه شرعى خود را دراين باره تشخيص دهد، وظيفه شما ارشاد و راهنمائى اوست.

س 5: نزد فقها معروف است كه تشخيص موضوعات احكام به عهده خود مكلّف است و وظيفه مجتهد تشخيص حكم است، ولى در عين حال مجتهدين در بسيارى موارد، در تشخيص موضوعات احكام نيز اظهار نظر مى‏كنند، آيا متابعت از نظر مجتهد در موضوع نيز واجب است؟

ج: تشخيص موضوع، موكول به نظر خود مكلّف است و متابعت از مجتهد در تشخيص موضوع واجب نيست، مگر آنكه به آن تشخيص اطمينان پيدا كند و يا موضوع از موضوعاتى باشد كه تشخيص آن نياز به استنباط دارد.

س 6: آيا كسى كه در آموختن احكام دينىِ مورد نياز خود كوتاهى مى‏كند، گناهكار است؟

ج: اگر نياموختن احكام به ترك واجب يا ارتكاب حرام بيانجامد، گناهكار است.

س 7: گاهى از افراد كم اطلاع از مسائل دينى درباره مرجع تقليد شان پرسش مى‏شود، مى‏گويند نمى‏دانيم، يا اظهار مى‏دارند كه از فلان مجتهد تقليد می ‏كنيم، ولى عملا التزامى به خواندن رساله آن مجتهد و عمل به فتاواى او ندارند، اعمال اين گونه افراد چه حكمى دارد؟

ج: اگر اعمال آنان موافق احتياط يا مطابق با واقع يا با نظر مجتهدى باشد كه وظيفه دارند از او تقليد كنند، محكوم به صحت است.

س 8: با توجه به اينكه در مسائلى كه مجتهد اعلم قائل به وجوب احتياط است، مى ‏توانيم به مجتهد اعلم بعد از وى مراجعه كنيم، اگر اعلم بعد از او نيز قائل به وجوب احتياط در مسأله باشد، آيا رجوع به اعلم بعد از او جايز است؟ و اگر فتواى مجتهد سوم هم همانگونه بود، آيا مى‏توان به اعلم بعد از آنان مراجعه كرد؟ و همينطور...، لطفاً اين مسأله را توضيح دهيد.

ج: در مسائلى كه مجتهد اعلم فتوا ندارد، رجوع به مجتهدى كه در آن مسأله احتياط نكرده است و فتواى صريح دارد، با رعايت ترتيب الاعلم فالاعلم، اشكال ندارد.




http://askquran.ir/gallery/images//498/1_Emza_100.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۷:۱۵
شروط تقليد


س 9: آيا تقليد از مجتهدى كه متصدى مقام مرجعيت نبوده و رساله عمليه هم ندارد، جايز است؟

ج: در صحت تقليد از مجتهد جامع الشرايط، تصدى مرجعيت يا داشتن رساله عمليه شرط نيست، لذا اگر براى مكلفى كه قصد تقليد از او را دارد، ثابت شود كه وى مجتهد جامع الشرايط است، تقليد اشكال ندارد.

س 10: آيا تقليد از كسى كه در يكى از ابواب فقه مثل نماز و روزه به درجه اجتهاد رسيده، جايز است؟

ج: فتواى مجتهد متجزّى كه تنها در برخى ابواب فقهى داراى فتوا و نظر اجتهادى است براى خودش حجت است، ولى جواز تقليد ديگران از او محل اشكال است؛ اگر چه جواز آن بعيد نيست.

س 11: آيا تقليد از علماى كشورهاى ديگر كه دسترسى به آنان امكان ندارد، جايز است؟

ج: در تقليد از مجتهد جامع‏الشرائط شرط نيست كه مجتهد اهل كشور مكلّف و يا ساكن در محل سكونت او باشد.

س 12: آيا عدالت معتبر در مجتهد و مرجع تقليد با عدالت معتبر در امام جماعت از حيث شدت و ضعف تفاوت دارد؟

ج: با توجه به حسّاسيّت و اهميت منصب مرجعيت در فتوا، بنا بر احتياط واجب، شرط است كه مجتهدِ مرجع تقليد علاوه بر عدالت، قدرت تسلّط بر نفس سركش را داشته و حرص به دنيا نداشته باشد.

س 13: اين كه گفته مى‏شود بايد از مجتهدى تقليد نمود كه عادل باشد، مقصود از عادل چه كسى است؟

ج: عادل كسى است كه پرهيزگارى او به حدى رسيده باشد كه از روى عمد مرتكب گناه نشود.

س 14: آيا اطلاع از اوضاع زمان و مكان از شرايط اجتهاد است؟

ج: ممكن است اين شرط در بعضى از مسائل دخيل باشد.

س 15: بنا بر نظر حضرت امام راحل «قدس سره» مرجع تقليد بايد علاوه بر علم به احكام عبادات و معاملات، نسبت به همه امور سياسى، اقتصادى، نظامى، اجتماعى و رهبرى، عالم و آگاه باشد. ما در گذشته مقلّد حضرت امام بوديم، بعد از رحلت ايشان با راهنمائى تعدادى از علما و تشخيص خودمان لازم دانستيم به جنابعالى رجوع نموده و از شما تقليد كنيم تا بين مرجعيت و رهبرى جمع كرده باشيم، نظر شما در اين مورد چيست؟

ج: شرايط صلاحيت مرجعيت تقليد، در تحرير الوسيله و رساله‏هاى ديگر به تفصيل ذكر شده است، و تشخيص فرد شايسته تقليد موكول به نظر خود مكلّف است.

س 16: آيا در تقليد، اعلمّيت مرجع شرط است يا خير؟ معيار و ملاك ‏اعلميّت ‏چيست؟

ج: در مسائلى كه فتواى اعلم با فتواى غير اعلم اختلاف دارد، احتياط آن است كه از اعلم تقليد كند و ملاك اعلميت اين است كه آن مرجع نسبت به ساير مراجع قدرت بيشترى بر شناخت حكم الهى داشته باشد و بهتر بتواند احكام شرعيه را از أدلّه استنباط كند و همچنين نسبت به اوضاع زمان خود به مقدارى كه در تشخيص موضوعات احكام و ابراز نظر فقهى مؤثر است، آگاه‏تر باشد.

س 17: آيا تقليد كسى كه از جهت احتمال عدم وجود شرايط معتبر تقليد در مجتهد اعلم، از مجتهد غير اعلم تقليد كرده است، محكوم به بطلان است؟

ج: بنابر احتياط، تقليد از غير اعلم در مسائل مورد اختلاف، به مجرد احتمال عدم وجود شرايط معتبر در اعلم، جايز نيست.

س 18: اگر ثابت شود كه تعدادى از علما در بعضى از مسائل اعلم هستند، يعنى هر كدام از آنان در مسأله معينى اعلم باشند، آيا تقليد از هر يك از آنان جايز است؟

ج: تبعيض در تقليد اشكال ندارد و اگر اعلميّت هر يك از آنان در مسائلى كه مكلف بنا دارد در آن مسائل از او تقليد كند محرز شود، بنا بر احتياط، تبعيض در تقليد در صورت اختلاف فتوا در مسائل مورد نياز مقلّد، واجب است.

س 19: آيا با وجود اعلم، تقليد از غير اعلم جايز است؟

ج: در مسائلى كه فتواى غير اعلم مخالفِ فتواى اعلم نباشد، رجوع به غير اعلم اشكال ندارد.

س 20: نظر جنابعالى در اشتراط اعلميت مرجع تقليد چيست و دليل آن كدام است؟

ج: در صورت تعدد فقهاى جامع الشرايط و اختلاف آنان در فتوا، بنا بر احتياط واجب، مكلّف بايد از اعلم تقليد نمايد، مگر آنكه احراز شود كه فتواى وى مخالف احتياط است و فتواى غير اعلم موافق با احتياط. و دليل وجوب تقليد از اعلم بناى عقلاء و حكم عقل است، زيرا كه اعتبار فتواى اعلم براى مقلد يقينى و اعتبار قول غير اعلم احتمالى است.

س 21: از چه كسى بايد تقليد كنيم؟

ج: از مجتهدى كه جامع شرايطِ فتوا و مرجعيت است، و بنابر احتياط بايد اعلم هم باشد.

س 22: آيا تقليد ابتدائى از ميّت جايز است؟

ج: در تقليد ابتدائى، احتياط در تقليد از مجتهد زنده و اعلم نبايد ترك شود.

س 23: آيا تقليد ابتدائى از مجتهد ميّت، متوقف بر تقليد از مجتهد زنده است؟

ج: تقليد ابتدائى از مجتهد ميّت يا بقاء بر تقليد او بايد به تقليد از مجتهد زنده و اعلم باشد.




http://askquran.ir/gallery/images//36838/2_pastelroses.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۷:۱۶
راههاى اثبات اجتهاد، اعلميت و به دست آوردن فتوى‏


س 24: بعد از احراز صلاحيت مجتهدى براى مرجعيت تقليد بوسيله شهادت دو فرد عادل، آيا لازم است در اين باره از اشخاص ديگر نيز تحقيق كنم؟

ج: شهادت دو فرد عادل و اهل خبره بر صلاحيت و جامع الشرائط بودن مجتهد براى جواز تقليد از او كافى است و تحقيق از افراد ديگر لازم نيست.

س 25: راههاى انتخاب مرجع و به دست آوردن فتوا كدام است؟

ج: احراز اجتهاد و اعلميت مرجع تقليد بوسيله امتحان يا تحصيل يقين ولو از شهرت‏مفيدِ علم يا اطمينان، يا با شهادت دو نفر عادل از اهل خبره صورت‏ می ‏گيرد.
راههاى به دست آوردن فتواى مجتهد عبارتند از:
1 - شنيدن از خود مجتهد
2 - شنيدن از دو يا يك فرد عادل‏
3 - شنيدن از يك نفر مورد اطمينان‏
4 - ديدن در رساله مجتهد، در صورتى كه رساله وى مصون از اشتباه باشد.

س 26: آيا وكالت در انتخاب مرجع مثل وكالت پدر براى پسر و معلم براى شاگرد صحيح است؟

ج: اگر مراد از وكالت، سپردن وظيفه تحقيق و جستجو براى يافتن مجتهد جامع الشرائط به پدر، معلم، مربى و يا غير آنان باشد، اشكال ندارد و نظرشان در اين مورد اگر مفيدِ علم يا اطمينان و يا واجد شرايط بيّنه و شهادت باشد، از نظر شرعى معتبر و حجت است.

س 27: از تعدادى از علماء كه خود مجتهد بودند، راجع به فرد اعلم سؤال شد. فرمودند كه رجوع به فلان مجتهد دامت افاضاته باعث برائت ذمه مى‏گردد. آيا با آنكه شخصا اطلاع از اعلميت آن مجتهد ندارم و يا در اين باره شك دارم و يا اطمينان دارم كه اعلم نيست، زيرا افراد ديگرى كه با دليل و بينه مشابه اعلميت آنان ثابت شده است، وجود دارند، مى‏توانم به گفته آنان اعتماد كرده و از آن مجتهد تقليد كنم؟

ج: اگر بيّنه شرعى بر اعلميت مجتهد جامع الشرائط اقامه شود، تا زمانى كه بيّنه شرعى ديگرى كه معارض آن باشد پيدا نشود، آن بيّنه حجت شرعى است و به آن اعتماد مى‏شود، اگر چه موجب حصول علم يا اطمينان نباشد، در اين صورت جستجو از بيّنه معارض و احراز عدم وجود آن لازم نيست.

س 28: آيا جايز است كسى كه اجازه از مجتهد ندارد و در بعضى از موارد مرتكب اشتباه در نقل فتوا و احكام شرعى شده است، متصدى نقل فتواى مجتهد و بيان احكام شرعى شود؟ وظيفه ما در صورتى كه اين شخص احكام را از روى رساله عمليه نقل می كند، چيست؟

ج: در تصدى نقل فتواى مجتهد و بيان احكام شرعى، اجازه داشتن شرط نيست، ولى كسى كه دچار خطا و اشتباه مى‏شود، جايز نيست متصدى اين كار شود و اگر در موردى اشتباه كرد، چنانچه متوجه اشتباه خود شد، بر او واجب است شنونده را از آن اشتباه آگاه نمايد. به هر حال، بر مستمع جايز نيست تا اطمينان به صحت گفتار گوينده پيدا نكرده، به نقل او عمل كند.



http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__200_.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__200_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۷:۴۱
عدول از مجتهدى به مجتهد ديگر


س 29: تا به حال در بقاء بر تقليد از ميّت، به اجازه مجتهد غير اعلم عمل می ‏كرديم. اگر اجازه مجتهد اعلم شرط بقاء بر تقليد از ميّت است، آيا عدول به اعلم و طلب اجازه او براى بقاء بر ميّت بر ما واجب است؟

ج: اگر فتواى غير اعلم موافق با فتواى اعلم در اين مسأله باشد، عمل به فتواى غير اعلم اشكال ندارد و نيازى به عدول به اعلم نيست.

س 30: آيا در عدول از يكى از فتاواى امام خمينى «قدس سره» واجب است به فتواى مجتهدى كه از او براى بقاء بر تقليد ميّت اجازه گرفته‏ام، رجوع كنم يا آنكه به فتواى ساير مجتهدين هم مى‏شود عمل كرد؟

ج: احتياط در رجوع به فتاواى همان مجتهد است، مگر آنكه مجتهد زنده ديگر اعلم از آن مجتهد و فتواى او در مسأله مورد عدول مخالف فتواى مجتهد اول باشد، كه احتياط واجب در اين صورت، رجوع به مجتهد اعلم است.


س 31: آيا تغيير مرجع تقليد جايز است؟

ج: عدول از مجتهد زنده، به مجتهد زنده ديگر بنابر احتياط واجب جايز نيست مگر اين که اعلم يا محتمل الاعلميه باشد.‏

س 32: جوانى هستم ملتزم به احكام شرعى، در گذشته قبل از رسيدن به سن تكليف مقلد حضرت امام (ره) بودم، ولى اين تقليد مبتنى بر بيّنه شرعى نبود بلكه بر اين اساس بود كه تقليد از امام سبب برائت ذمّه مى‏گردد. بعد از مدّتى به مرجع ديگرى عدول كردم، در حالى كه اين عدول هم صحيح نبود و بعد از درگذشت آن مرجع، به جنابعالى عدول كردم. لطفا حكم تقليدم از آن مرجع و حكم اعمالم در آن مدت و تكليف فعلی ‏ام را بيان فرمائيد.

ج: آن دسته از اعمال شما كه بر اساس فتواى امام «قدس سره»، چه در حال حيات با بركت وى و چه بعد از رحلت ايشان، بنا بر بقاء بر تقليد از امام «قدس سره» انجام گرفته، محكوم به صحت است. ولى اعمالى كه به تقليد غير منطبق با موازين شرعى از مرجع ديگرى انجام يافته، اگر منطبق با فتواى كسى كه هم اكنون بايد از او تقليد كنيد، باشد، محكوم به صحت و موجب برائت ذمه است، والّا قضاى آنها بر شما واجب است. در حال حاضر شما بين بقاء بر تقليد از امام راحل طاب ثراه و بين عدول به كسى كه بر اساس موازين شرعى او را شايسته تقليد می ‏دانيد، مخيّر هستيد.



http://askquran.ir/gallery/images//15525/1_flowers_outline.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۷:۴۲
بقاء بر تقليد ميّت


س 33: شخصى كه مقلّد امام رحمةاله عليه بوده، پس از ارتحال ايشان از مرجع معينى تقليد نموده است. در حال حاضر مى‏خواهد دوباره از امام تقليد نمايد. آيا اين تقليد جايز است؟

ج: رجوع از مجتهد زنده جامع الشرايط به مجتهد ميّت بنا بر احتياط، جايز نيست. ولى اگر مجتهد زنده در زمان عدول به او واجد شرايط نبوده است، عدول به او از همان ابتدا باطل بوده، و اين فرد در حال حاضر اختيار دارد كه همچنان بر تقليد امام(ره) باقى بماند و يا به مجتهد زنده‏اى كه تقليدش جايز است، عدول كند.

س 34: من در زمان حيات امام خمينى (ره) به سن تكليف رسيده و در بعضى از احكام از ايشان تقليد كردم، در حالى كه مسأله تقليد بخوبى برايم معلوم نبود، اكنون چه تكليفى دارم؟

ج: اگر در اعمال عبادى و غير عبادى در زمان حيات امام (ره) به فتاواى ايشان عمل نموده‏ايد، و عملا مقلد ايشان، هر چند در بعضى از احكام، بوده‏ايد، در حال حاضر بقاء بر تقليد حضرت امام (ره) در همه مسائل براى شما جايز است.

س 35: حكم بقاء بر تقليد ميّت اگر اعلم باشد، چيست؟

ج: بقاء بر تقليد ميّت در هر صورت جايز است. ولى سزاوار است كه احتياط در بقاء بر تقليد ميّت اعلم ترك نشود.

س 36: آيا در بقاء بر تقليد ميّت، اجازه از مجتهد اعلم معتبر است و يا اجازه هر مجتهدى كافى است؟

ج: در جواز بقاء بر تقليد ميّت، در صورتى كه مورد اتفاق فقها باشد، اجازه از اعلم واجب نيست.

س 37: شخصى كه از امام راحل «قدس سره» تقليد مى‏كرده و بعد از رحلت ايشان در بعضى از مسائل از مجتهد ديگرى تقليد كرده است، اكنون آن مجتهد نيز وفات نموده است، اين شخص چه تكليفى دارد؟

ج: مى‏تواند مانند گذشته، بر تقليد از امام «قدس سره»، در مسائلى كه از ايشان عدول نكرده، باقى بماند. همچنان كه مخيّر است در مسائلى كه عدول نموده بر فتواى مجتهد دوم باقى بماند و يا به مجتهد زنده عدول كند.

س 38: بعد از وفات امام راحل «قدس سره» گمان مى‏كردم كه بنا بر فتواى ايشان بقاء بر تقليد ميّت جايز نيست، لذا مجتهد زنده ديگرى را براى تقليد انتخاب كردم. آيا مى‏توانم بار ديگر به تقليد از امام راحل رجوع كنم؟

ج: رجوع به تقليد از امام «قدس سره» بعد از عدول از ايشان به مجتهد زنده در مسائلى كه عدول نموده‏ايد، جايز نيست، مگر اين كه فتواى مجتهد زنده، وجوب بقاء بر تقليد ميّت اعلم باشد، و شما معتقد باشيد كه امام (ره) نسبت به مجتهد زنده اعلم است، كه در اين صورت بقاء بر تقليد امام (ره) واجب است.

س 39: آيا جايز است كه در يك مسأله با وجود اختلاف در فتوا گاهى به فتواى مجتهد ميّت رجوع كنم و گاهى به فتواى مجتهد زنده اعلم؟

ج: بقاء بر تقليد ميّت تا زمانى كه به مجتهد زنده عدول نشده، جايز است و پس از عدول، رجوع مجدد به ميّت جايز نيست.

س 40: آيا بر مقلّدين امام راحل «قدس سره» و كسانى كه قصد بقاء بر تقليد از ايشان را دارند، اجازه گرفتن از يكى از مراجع زنده واجب است؟ يا اين كه اتفاق اكثر مراجع و علماى اسلام بر جواز بقاء بر ميّت كافى است؟

ج: با فرض اتفاق علما، مبنى بر جواز بقاء بر تقليد از ميّت، بقاء بر تقليد امام(ره) جايز است و در اين مورد نيازى به رجوع به مجتهد معينى نيست.

س 41: نظر شريف جنابعالى راجع به بقاء بر تقليد از ميّت در مسأله‏اى كه مكلّف در حال حيات مرجع به آن عمل كرده و يا نكرده، چيست؟

ج: بقاء بر تقليد ميّت در همه مسائل حتى در مسائلى كه تاكنون مكلّف به آنها عمل نكرده است، جايز و مجزى‏است.

س 42: بنا بر جواز بقاء بر تقليد از ميّت، آيا اين حكم شامل اشخاصى كه در زمان حيات مجتهد مكلّف نبوده ولى به فتاواى آن مرجع عمل كرده‏اند، هم می شود؟

ج: اگر تقليد شخص غيربالغ از مجتهد جامع الشرائط به نحو صحيح محقق شده باشد، باقى ماندن بر تقليد همان مجتهد بعد از فوتش جايز است.

س 43: ما از مقلدين امام خمينى «قدس سره» هستيم كه بعد از رحلت جانسوز ايشان بر تقليد وى باقى مانده‏ايم. ولى چون در شرائط دشوار فعلى كه ملت مسلمان با استكبار جهانى درگير است، با مسائل شرعى تازه‏اى روبرو مى‏شويم و احساس مى‏كنيم بايد به حضرتعالى رجوع نمائيم و از شما تقليد كنيم، آيا اين كار براى ما جايز است؟

ج: بقاء بر تقليد از امام «قدس سره» براى شما جايز است و فعلا نيازى به عدول از تقليد ايشان نداريد، در صورت نياز به استعلام حكم شرعى در مسائل مستحدثه، می ‏توانيد با دفتر ما مكاتبه نمائيد.

س 44: وظيفه مقلد در قبال مرجع تقليد خود در صورتى كه اعلميت مرجع ديگرى را احراز نمايد، چيست؟

ج: بنا بر احتياط، واجب است در مسائلى كه فتواى مرجع فعلى با فتواى مرجع اعلم اختلاف دارد، به مرجع اعلم عدول نمايد.

س 45: 1 - در چه صورتى جايز است، مقلد از مرجع تقليدش عدول كند؟
2 - آيا عدول از اعلم به غير اعلم در مواردى كه فتاواى مرجع اعلم منطبق با زمان نباشد و يا عمل به آن بسيار دشوار باشد، جايز است؟

ج: 1 - عدول از مرجع تقليد زنده به مجتهد ديگر، جايز نيست على الاحوط، مگر در صورتى كه مرجع دوم اعلم از مرجع اول و فتواى او در مسأله‏اى مخالف فتواى مجتهد اول باشد.

2 - تنها گمان به ناهماهنگى فتاواى مرجع تقليد با زمان و شرايط حاكم بر آن و يا دشوارى عمل به فتاواى او، سبب جواز عدول از مجتهد اعلم به مجتهد ديگر نمی شود.



http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieh__179_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۷:۴۴
مسائل متفرقه تقليد


س 46: مراد از جاهل مقصّر چه كسى است؟

ج: جاهل مقصر به كسى گفته مى‏شود كه متوجه جهل خود بوده و راههاى رفع جهالت خود را هم مى‏داند، ولى در آموختن احكام كوتاهى مى‏كند.

س 47: جاهل قاصر كيست؟

ج: جاهل قاصر كسى است كه اصلا متوجه جهل خود نيست و يا راهى براى برطرف كردن جهل خود ندارد.

س 48: احتياط واجب چه معنائى دارد؟

ج: يعنى وجوب انجام يا ترك فعلى از باب احتياط.

س 49: آيا عبارت «فيه اشكال» كه در بعضى از فتاوى ذكر مى‏شود، دلالت بر حرمت دارد؟

ج: بر حسب اختلاف موارد، معناى آن فرق مى‏كند. اگر اشكال در جواز باشد دلالت بر حرمت در مقام عمل دارد.

س 50: عبارت‏هاى «فيه اشكال»، «مشكل»، «لايخلو من اشكال»، «لا اشكال فيه» فتواست يا احتياط؟

ج: همه اين عبارت‏ها دلالت بر احتياط دارند، مگر عبارت «لااشكال فيه» كه فتوى است.

س 51: فرق بين جايز نبودن و حرام چيست؟

ج: در مقام عمل بين آنها فرقى نيست.


http://askquran.ir/gallery/images//38098/1_d23a.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۷:۴۶
مرجعيت و رهبرى


س 52: در صورت تعارض فتواى ولى امر مسلمين با فتواى مرجعى در مسائل سياسى، اجتماعى و فرهنگى وظيفه شرعى مسلمانان چيست؟ آيا معيارى براى تفكيك احكام صادره از طرف مراجع تقليد و ولى فقيه وجود دارد؟ مثلاً اگر نظر مرجع تقليد با نظر ولى فقيه در مسأله موسيقى اختلاف داشته باشد، متابعت از كداميك از آنان واجب و مجزى است؟ به طور كلى احكام حكومتى كه در آن نظر ولى فقيه بر فتواى مراجع تقليد برترى دارد، كدام است؟

ج: در مسائل مربوط به اداره كشور اسلامى و امورى كه به عموم مسلمانان ارتباط دارد، نظر ولى امر مسلمين بايد اطاعت شود. ولى در مسائل فردى محض، هر مكلفى بايد از فتواى مرجع تقليدش پيروى نمايد.

س 53: همانگونه كه مطّلع هستيد در اصول فقه از مسأله‏اى تحت عنوان «اجتهاد متجزّى» بحث مى‏شود، آيا اقدام امام خمينى «قدس سره» در تفكيك مرجعيت و رهبرى، گامى در تحقق تجزّى در اجتهاد محسوب نمى‏شود؟

ج: تفكيك بين رهبرى ولى فقيه و مرجعيت تقليد، ربطى به مسأله تجزّى در اجتهاد ندارد.

س 54: اگر مقلد يكى از مراجع باشم و در اين حال ولى امر مسلمين اعلان جنگ يا جهاد بر ضد كفار ظالم نمايد و مرجع تقليد من اجازه شركت در جنگ را ندهد، آيا ملزم به رعايت نظر وى هستم؟

ج: در مسائل عمومى جامعه اسلامى كه يكى از آنها دفاع از اسلام و مسلمين بر ضد كفار و مستكبران متجاوز است، اطاعت از حكم ولى امر مسلمين واجب است.

س 55: حكم يا فتواى ولى امر مسلمانان تا چه حد قابل اجرا مى‏باشد؟ و در صورت تعارض با رأى مرجع تقليد اعلم، كداميك مقدم است؟

ج: اطاعت از حكم ولى فقيه بر همگان واجب است و فتواى مرجع تقليد نمی ‏تواند با آن معارضه كند.

http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_495032t7g3zah26e.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۷:۵۰
ولايت فقيه و حكم حاكم‏


س 56: آيا اعتقاد به اصل ولايت فقيه از جهت مفهوم و مصداق يك امر عقلى است يا شرعى؟

‏ ج: ولايت فقيه كه عبارت است از حكومت فقيه عادل و دين‏شناس حكم شرعى تعبدى است كه مورد تأييد عقل نيز ‏مى‏باشد، و در تعيين مصداق آن روش عقلائى وجود دارد كه در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بيان شده است.‏

‏ س 57: آيا احكام شرعى در صورتى كه ولى امر مسلمين به دليل مصالح عمومى مسلمانان، بر خلاف آنها حكم نمايد، قابل تغيير ‏و تعطيل است؟

‏ ج: موارد اين مسأله مختلف است.‏

‏ س 58: آيا رسانه‏هاى گروهى در نظام حكومت اسلامى بايد تحت نظارت ولى فقيه يا حوزه‏هاى علميه و يا نهاد ديگرى باشند؟

‏ ج: اداره رسانه‏هاى گروهى بايد تحت امر و اشراف ولى امر مسلمين باشد و در جهت خدمت به اسلام و مسلمين و نشر ‏معارف ارزشمند الهى به كار گمارده شود، و نيز در جهت پيشرفت فكرى جامعه اسلامى و حل مشكلات آن و اتحاد ‏مسلمانان و گسترش اخوت و برادرى در ميان مسلمين و امثال اينگونه امور از آن استفاده شود.‏


س 59: آيا كسى كه اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه ندارد، مسلمان حقيقى محسوب می ‏شود؟

ج: عدم اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه، اعم از اين كه بر اثر اجتهاد باشد يا تقليد، در عصر غيبت حضرت حجت «ارواحنا ‏فداه» موجب ارتداد و خروج از دين اسلام نمى‏شود.‏

س 60: آيا ولى فقيه ولايتى دارد كه بر اساس آن بتواند احكام دينى را به هر دليلى مانند مصلحت عمومى، نسخ نمايد؟

‏ ج: بعد از وفات پيامبر اكرم «صلى الله عليه و آله» امكان نسخ احكام دين اسلام وجود ندارد، و تغيير موضوع يا پيدايش ‏حالت ضرورت و اضطرار يا وجود مانع موقتى براى اجراى حكم، نسخ محسوب نمى‏شود.‏


س 61: وظيفه ما در برابر كسانى كه اعتقادى به ولايت فقيه جز در امور حسبيه ندارند، با توجه به اينكه بعضى از نمايندگان ‏آنان اين ديدگاه را ترويج می كنند، چيست؟

‏ ج: ولايت فقيه در رهبرى جامعه اسلامى و اداره امور اجتماعى ملت اسلامى در هر عصر و زمان از اركان مذهب حقّه ‏اثنى‏عشرى است كه ريشه در اصل امامت دارد، اگر كسى به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به آن ‏رسيده باشد، معذور است، ولى ترويج اختلاف و تفرقه بين مسلمانان براى او جايز نيست.‏


س 62: آيا اوامر ولى فقيه براى همه مسلمانان الزام آور است يا فقط مقلدين او ملزم به اطاعت هستند؟ آيا بر كسى كه مقلد ‏مرجعى است كه اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه ندارد، اطاعت از ولى فقيه واجب است يا خير؟

‏ ج: بر اساس مذهب شيعه همه مسلمانان بايد از اوامر ولائى ولى فقيه اطاعت نموده و تسليم امر و نهى او باشند، و اين حكم ‏شامل فقهاى عظام هم مى‏شود، چه رسد به مقلدين آنان. به نظر ما التزام به ولايت فقيه قابل تفكيك از التزام به اسلام و ‏ولايت ائمّه معصومين(عليهم السلام) نيست.‏


س 63: كلمه ولايت مطلقه در عصر پيامبر اكرم «صلى الله عليه و آله» به اين معنى استعمال شده است كه اگر رسول اكرم ‏‏«صلى الله عليه و آله» شخصى را به انجام كارى امر كنند، انجام آن حتى اگر از سخت‏ترين كارها هم باشد بر آن فرد واجب ‏است، به طور مثال اگر پيامبر «صلى الله عليه و آله» به كسى دستور خودكشى بدهند. آن فرد بايد خود را به قتل برساند. سؤال ‏اين است كه آيا ولايت فقيه در عصر ما با توجه به اين كه پيامبر اكرم «صلى الله عليه و آله» معصوم بودند و در اين زمان ولى ‏معصوم وجود ندارد، به همان معناى عصر پيامبر «صلى الله عليه و آله» است؟

‏ ج: مراد از ولايت مطلقه فقيه جامع الشرايط اين است كه دين حنيف اسلام كه آخرين دين آسمانى است و تا روز قيامت ‏استمرار دارد دين حكومت و اداره امور جامعه است، لذا همه طبقات جامعه اسلامى ناگزير از داشتن ولى امر و حاكم و رهبر ‏هستند تا امت اسلامى را از شر دشمنان اسلام و مسلمين حفظ نمايد، و از نظام جامعه اسلامى پاسدارى نموده و عدالت را در ‏آن برقرار و از ظلم و تعدّى قوى بر ضعيف جلوگيرى نمايد، و وسائل پيشرفت و شكوفائى فرهنگى، سياسى و اجتماعى را ‏تأمين كند. اين كار در مرحله اجرا ممكن است با مطامع و منافع و آزادى بعضى از اشخاص منافات داشته باشد، حاكم ‏مسلمانان پس از اين كه وظيفه خطير رهبرى را طبق موازين شرعى به عهده گرفت، بايد در هر مورد كه لازم بداند ‏تصميمات مقتضى بر اساس فقه اسلامى اتخاذ كند و دستورات لازم را صادر نمايد. تصميمات و اختيارات ولى فقيه در ‏مواردى كه مربوط به مصالح عمومى اسلام و مسلمين است، در صورت تعارض با اراده و اختيار آحاد مردم، بر اختيارات و ‏تصميمات آحاد امّت مقدّم و حاكم است، و اين توضيح مختصرى درباره ولايت مطلقه‏است.‏

‏ س 64: آيا همانگونه كه بقاء بر تقليد از ميّت بنا بر فتواى فقها بايد با اجازه مجتهد زنده باشد، اوامر و احكام شرعى حكومتى ‏هم كه از رهبر متوفّى صادر شده است، براى استمرار و نافذ بودن احتياج به اذن رهبر زنده دارد يا اين كه بدون اذن رهبر زنده ‏هم خود به خود از قابليت اجرائى برخوردار است؟

‏ ج: احكام ولائى و انتصابات صادره از طرف ولى امر مسلمين اگر هنگام صدور، موقت نباشد، همچنان استمرار دارد و نافذ ‏خواهد بود، مگر اين كه ولى امر جديد مصلحتى در نقض آنها ببيند و آنها را نقض كند.‏

‏ س 65: آيا بر فقهيى كه در كشور جمهورى اسلامى ايران زندگى مى‏كند و اعتقادى به ولايت مطلقه فقيه ندارد، اطاعت از ‏دستورات ولى فقيه واجب است؟ و اگر با ولى فقيه مخالفت نمايد فاسق محسوب مى‏شود؟ و در صورتى كه فقيهى اعتقاد به ولايت ‏مطلقه فقيه دارد ولى خود را از او شايسته‏تر به مقام ولايت مى‏داند، اگر با اوامر فقيهى كه متصدى مقام ولايت امر است مخالفت ‏نمايد، فاسق است؟
‏ ج: اطاعت از دستورات حكومتى ولى امر مسلمين بر هر مكلفى ولو اين كه فقيه باشد، واجب است. و براى هيچ كسى ‏جايز نيست كه با متصدى امور ولايت به اين بهانه كه خودش شايسته‏تر است، مخالفت نمايد. اين در صورتى است كه ‏متصدى منصب ولايت از راههاى قانونى شناخته شده به مقام ولايت رسيده باشد. ولى در غير اين صورت، مسأله به طور ‏كلى تفاوت خواهد كرد.‏

‏ س 66: آيا مجتهد جامع الشرائط در عصر غيبت ولايت بر اجراى حدود دارد؟

‏ ج: اجراى حدود در زمان غيبت هم واجب است و ولايت بر آن اختصاص به ولى امر مسلمين دارد.‏

‏ س 67: آيا ولايت فقيه يك مسأله تقليدى است يا اعتقادى؟ و كسى كه به آن اعتقاد ندارد چه حكمى دارد؟

‏ ج: ولايت فقيه از شئون ولايت و امامت است كه از اصول مذهب مى‏باشد. با اين تفاوت كه احكام مربوط به ولايت فقيه ‏مانند ساير احكام فقهى از ادّله شرعى استنباط مى‏شوند و كسى كه به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم پذيرش ‏ولايت فقيه رسيده، معذور است.‏

‏ س 68: گاهى از بعضى از مسئولين، مسأله‏اى به عنوان «ولايت ادارى» شنيده مى‏شود كه به معناى لزوم اطاعت از دستورات ‏مقام بالاتر بدون حق اعتراض است. نظر جنابعالى در اين باره چيست؟ و وظيفه شرعى ما كدام است؟

‏ ج: مخالفت با اوامر ادارى كه بر اساس ضوابط و مقررات قانونى ادارى صادر شده باشد، جايز نيست. ولى در مفاهيم ‏اسلامى چيزى به عنوان ولايت ادارى وجود ندارد.‏

‏ س 69: آيا اطاعت از دستورات نماينده ولى فقيه در مواردى كه داخل در قلمرو نمايندگى اوست، واجب است؟

‏ ج: اگر دستورات خود را بر اساس قلمرو صلاحيت و اختياراتى كه از طرف ولى فقيه به او واگذار شده است، صادر كرده ‏باشد، مخالفت با آنها جايز نيست.‏

http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_flower_1.png

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۸:۲۰
احکام طهارت

http://askquran.ir/gallery/images//47620/1_1261104118_1693_83e3ddd376.gif



احكام آبها


س 70: اگر قسمت پايين آب قليلى كه به طور سرازير و بدون فشار به پايين می ‏ريزد، با نجاست برخورد كند، آيا قسمت بالاى اين آب همچنان پاك باقى مى‏ماند؟

ج: اگر سرازيرى آب بگونه‏اى باشد كه جريان از بالا به پايين بر آن صدق كند، قسمت بالاى آن پاك است.


س 71: آيا در شستن لباسهاى نجس با آب كرّ و جارى، فشردن هم لازم است و يا اين‏كه بعد از زوال عين نجاست همين كه آب آن را فرا گرفت، كفايت مى‏كند.

ج: بايد بنابر احتياط آن را فشار يا تكان دهند.


س 72: آيا در تطهير لباس متنجّس با آب كر و جارى، فشار دادن خارج آب لازم است يا با همان فشار داخل آب پاك مى‏شود؟

ج: فشار يا تكان دادن داخل آب، كافى است.


س 73: آيا گليم يا فرش نجسى را كه با آب لوله كشى متصل به منبع آب شهرى شستشو مى‏دهيم، به مجرد رسيدن آب لوله كشى به محل نجس، پاك مى‏شوند يا بايد آب غساله از آن جدا شود؟

ج: در تطهير با آب لوله كشى، جدا شدن آب غساله شرط نيست، بلكه به مجرد رسيدن آب به مكان نجس، بعد از زوال عين نجاست و حركت غساله از جاى خود به وسيله دست كشيدن بر فرش در هنگام اتصال آب، طهارت حاصل مى‏شود.


س 74: حكم وضو و غسل با آبى كه به طور طبيعى غليظ است چيست؟ مانند آب دريائى كه بر اثر وجود املاح فراوان غليظ شده است، مثل درياچه اروميه يا موارد ديگرى كه غلظت بيشترى دارند.

ج: مجرد غلظت آب به سبب وجود املاح، مانع از صدق عنوان آب مطلق بر آن نمى‏شود، و براى ترتب آثار شرعى آب مطلق، صدق عنوان آن در نظر عرف كافى است.


س 75: آيا براى ترتب آثار كر بودن آب، علم به كر بودن آن واجب‏است يا اين كه بناء بر كر بودن آب كافى است؟ (مانند آب موجود در دستشوئى‏هاى قطار و غيره)

ج: اگر حالت سابقه كر بودن آب احراز شود، بنا گذاشتن بر كر بودن آن جايزاست.


س 76: در مساله (147) رساله امام خمينى «قدس سره» آمده است: «در طهارت و نجاست به گفته كودك مميز تا زمان بلوغ اعتناء نمى‏شود». اين فتوا تكليف دشوارى است. زيرا به طور مثال مستلزم اين است كه پدر و مادر تطهير فرزندشان را پس از قضاء حاجت تا سن پانزده سالگى به عهده بگيرند. لطفا وظيفه شرعى ما را بيان فرمائيد.

ج: قول كودكى كه در آستانه بلوغ است در اين باره معتبر است.


س 77: گاهى به آب موادى اضافه مى‏كنند كه آن را به رنگ شير در می ‏آورد، آيا اين آب مضاف است؟ حكم وضو و تطهير با آن چيست؟

ج: آن آب حكم آب مضاف را ندارد.


س 78: در تطهير، چه فرقى بين آب كر و آب جارى است؟

ج: هيچ تفاوتى با هم ندارند.


س 79: اگر آب شور جوشانده شود، آيا با آبى كه از بخار آن بدست مى‏آيد، می ‏توان وضو گرفت؟

ج: اگر آب مطلق بر آن صدق كند، آثار آب مطلق را دارد.


س 80: براى پاك شدن كف پا يا كفش، راه رفتن به مقدار پانزده گام شرط است. آيا اين كار بايد بعد از زوال عين نجاست صورت بگيرد يا پانزده گام رفتن با وجود عين نجاست كافى است؟ آيا پس از آنكه عين نجاست با پانزده گام از بين رفت، كف پا يا كفش پاك مى‏شود؟

ج: كسى كه بر اثر راه رفتن روى زمين، كف پا يا كفش او، نجس شده است هر گاه تقريبا به قدر ده قدم روى زمين خشك و پاك راه برود، كف پا و كفش او پاك مى‏شود مشروط به اين كه عين نجاست، زائل شود.


س 81: آيا كف پا يا ته كفش با راه رفتن روى زمينى كه آسفالت شده، پاك مى‏شود؟

ج: زمينهاى آسفالت و يا آغشته به قير، پاك كننده كف پا يا ته كفش نيستند.


س 82: آيا آفتاب از مطهّرات است؟ اگر هست، شرايط مطهّريت آن چيست؟

ج: تابيدن آفتاب باعث طهارت زمين و همه اشياء غير منقول از قبيل ساختمان و چيزهائى كه در آن بكار رفته مانند چوب، در، پنجره و مانند آن می ‏شود، به شرطى كه عين نجاست قبلا از آنها زائل شده باشد و در موقع تابش آفتاب‏تر باشند و به وسيله آفتاب خشك شوند.


س 83: لباسهاى نجسى كه در موقع تطهير، آب را رنگين مى‏كنند، چگونه پاك مى‏شوند؟

ج: اگر رنگ دادن لباس باعث مضاف شدن آب نشود، لباسهاى نجس با ريختن آب بر آنها، پاك مى‏شوند.


س 84: كسى كه براى غسل جنابت آب را در ظرفى مى‏ريزد و در هنگام غسل قطرات آب به داخل ظرف مى‏چكد، آيا موجب نجس شدن آب می گردد؟ و آيا مانع از تمام كردن غسل با آن آب مى‏شود؟

ج: اگر آب از آن قسمت بدن كه پاك است به داخل ظرف بچكد، پاك است و مانعى براى تمام كردن غسل با آن وجود ندارد.

س 85: آيا تطهير تنورى كه با گِل آغشته به آب نجس ساخته شده است، امكان دارد؟

ج: ظاهر آن با شستن قابل تطهير است و طهارت ظاهر تنور كه خمير به آن مى‏چسبد براى پختن نان كافى است.


س 86: آيا روغن نجس با انجام فعل و انفعالات شيميائى بر روى آن به طورى كه ماده‏ى آن داراى خواص جديدى شود، بر نجاست خود باقى می ماند يا اين كه حكم استحاله را پيدا مى‏كند؟

ج: براى تطهير مواد نجس، مجرّد انجام فعل و انفعالات شيميائى كه خاصيت جديدى به مواد ببخشد، كافى نيست.


س 87: در روستاى ما حمامى وجود دارد كه سقف آن مسطح و صاف است و از آن قطرات حاصل از بخار آب بر سر استحمام كنندگان مى‏چكد. آيا اين قطرات پاك است؟ آيا غسل بعد از چكيدن اين قطرات صحيح است؟

ج: بخار حمام و قطراتى كه از سقف پاك مى‏چكد، محكوم به طهارت است، و چكيدن اين قطرات بر بدن باعث نجاست آن نمى‏شود و به صحت غسل ضرر نمى‏رساند.


س 88: با توجه به اينكه بر اساس تحقيقات علمى، وزن آبهاى فاضلاب‏ها در اثر اختلاط با مواد معدنى و آلودگى به ميكرب 10% بيشتر از وزن طبيعى آب است، اگر در اينگونه آبهإ؛ در تصفيه‏خانه‏ها تغييراتى به وجود آيد و بوسيله عمليات فيزيكى، شيميائى و بيولوژيكى، مواد معدنى آلوده و ميكروبها را از آن جدا سازند. به طورى كه بعد از تصفيه كامل از جهت فيزيكى (رنگ، بو، طعم) و از جهت شيميائى (مواد معدنى آلوده) و از جهت بهداشتى (ميكروبهاى مضر و تخم انگلها) بمراتب بهداشتى‏تر و بهتر از آبهاى بسيارى از نهرها و درياها بويژه آبهائى كه براى آبيارى استفاده مى‏نمايند، گردد. آيا اين آبها كه قبل از تصفيه نجس هستند، با اعمال مذكور پاك شده و حكم استحاله بر آنها جارى مى‏گردد يا آنكه پس از تصفيه هم محكوم به نجاست هستند؟

ج: در فرض مذكور با مجرد جداسازى مواد معدنى آلوده و ميكربها و غير آن از آبهاى فاضلابها، استحاله تحقق پيدا نمى‏كند. مگر اين كه عمل تصفيه با تبخير آب و تبديل دوباره بخار به آب، انجام شود.

http://askquran.ir/gallery/images//36838/2_pastelroses.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۸:۲۲
احكام تخلّى‏


س 89: عشاير بخصوص در ايام كوچ كردن، آب كافى براى تطهير در اختيار ندارند، آيا چوب و سنگريزه براى تطهير مخرج بول كفايت مى‏كند؟ آيا آنان مى‏توانند با اين حال نماز بخوانند؟

ج: مخرج بول جز با آب پاك نمى‏شود. ولى نماز كسى كه توانائى تطهير بدن خود با آب را ندارد، صحيح است.


س 90: حكم تطهير مخرج بول و غائط با آب قليل چيست؟

ج: براى طهارت مخرج بول با آب قليل دو بار شستن بنابراحتياط لازم است، و براى طهارت مخرج غائط شستن تا مقدارى كه عين نجاست و آثار آن از بين برود، لازم است.


س 91: بر حسب عادت، نمازگزار بايد بعد از بول كردن استبراء نمايد. در عورت من زخمى وجود دارد كه هنگام استبراء بر اثر فشار از آن خون جارى شده و با آبى كه براى تطهير استفاده مى‏كنم مخلوط می ‏شود و باعث نجاست بدن و لباسم مى‏گردد. اگر استبراء نكنم احتمال دارد زخم زودتر بهبود يابد ولى با استبراء و فشارى كه بر آن وارد مى‏شود زخم باقى خواهد ماند و خوب شدن آن سه ماه طول خواهد كشيد. خواهش مى‏كنم بيان فرمائيد كه عمل استبراء را انجام بدهم يا خير؟

ج: استبراء واجب نيست. و اگر موجب ضرر شود جايز هم نخواهد بود. البته اگر استبراء نشود و بعد از بول كردن رطوبت مشتبه خارج شود، حكم بول را دارد.


س 92: گاهى بدون اختيار از انسان بعد از بول و استبراء رطوبتى خارج مى‏شود كه شبيه بول است. آيا اين رطوبت نجس است يا پاك؟ اگر انسان بعد از مدتى بطور اتفاقى متوجه اين مسأله شود، نمازهاى گذشته‏اش چه حكمى دارد؟ آيا از حالا به بعد بر او واجب است در مورد خروج اين رطوبت غير اختيارى بررسى نمايد؟

ج: اگر بعد از استبراء رطوبتى خارج شود كه بول بودن آن مشكوك باشد، حكم بول را ندارد و محكوم به طهارت است، و بررسى و جستجو در اين باره لازم نيست.


س 93: لطف بفرمائيد در صورت امكان راجع به اقسام رطوبتى كه گاهى از انسان خارج مى‏شود، توضيح دهيد.

ج: رطوبتى كه گاهى بعد از خروج منى از انسان خارج مى‏شود، وذى نام دارد، و رطوبتى كه بعضى از اوقات بعد از بول خارج مى‏شود، ودى ناميده می ‏شود، و رطوبتى كه بعد از ملاعبه زن و مرد با يكديگر خارج مى‏شود، مذى نام دارد. همه اين رطوبتها پاك است و باعث نقض طهارت نمى‏شود.


س 94: اگر كاسه توالتها در جهت مخالف سمتى كه اعتقاد دارند قبله است، نصب شود و بعد از مدتى متوجه شويم كه جهت كاسه با جهت قبله 20 تا 22 درجه تفاوت دارد. آيا تغيير جهت كاسه توالت واجب است يا خير؟

ج: انحراف از قبله به مقدارى كه انحراف از سمت قبله بر آن صدق كند، كافى است و اشكال ندارد.


س 95: بر اثر بيمارى در مجارى ادرار، بعد از بول و استبراء، ادرارم قطع نمی شود و رطوبت مى‏بينم. براى معالجه به پزشك مراجعه نموده و به دستورات او عمل كردم ولى بيمارى‏ام معالجه نشد. وظيفه شرعى من چيست؟

ج: بعد از استبراء، به شك در خروج بول اعتنا نمى‏شود، و اگر يقين داريد كه بول به صورت قطره قطره از شما خارج مى‏شود، بايد به وظيفه مسلوس كه در رساله عمليه امام خمينى «قدس سره» ذكر شده، عمل نمائيد و تكليفى زائد بر آن نداريد.


س 96: كيفيت استبراء قبل از تطهير مخرج غايط چگونه است؟

ج: تفاوتى بين استبراء قبل از تطهير مخرج غائط و بعد از تطهير آن، از نظر كيفيت وجود ندارد.

س 97: استخدام در بعضى از شركت‏ها و مؤسسات مستلزم معاينات پزشكى است كه گاهى مشتمل بر كشف عورت است. آيا اين عمل در صورت نياز جايز است؟

ج: كشف عورت در برابر شخص ديگر، هر چند لازمه استخدام باشد، جايز نيست، مگر در صورتى كه ترك كار براى او مشقت آور بوده و مضطرّ به آن باشد.


س 98: در هنگام تخلّى، مخرج بول با چند مرتبه شستن پاك می ‏شود؟

ج: محل دفع بول بنابر احتياط واجب با دو مرتبه شستن با آب قليل پاك می ‏شود.


س 99: مخرج مدفوع را چگونه مى‏توان تطهير كرد؟

ج: مخرج مدفوع را به دوگونه مى‏توان تطهير كرد: اول آنكه با آب بشويد تا نجاست زائل شود و پس از آن آب كشيدن لازم نيست. دوم آنكه با سه قطعه سنگ يا پارچه پاك و امثال آن، نجاست را پاك نمايد و اگر با سه قطعه، نجاست زائل نشد با قطعات ديگرى آن را كاملا پاك كند، و به جاى سه قطعه مى‏تواند از سه جاى يك قطعه سنگ يا پارچه استفاده كند.

http://askquran.ir/gallery/images//22980/1_4wlgje4n.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۸:۲۸
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_1475611m70h6wwb4w.gif

احكام وضو


س 100: به نيت طهارت براى نماز مغرب وضو گرفتم، آيا براى من با اين وضو مسّ قرآن كريم و خواندن نماز عشا جايز است؟

ج: بعد از آنكه وضو به طور صحيح محقّق شد، تا زمانى كه باطل نشده است، انجام هر عمل مشروط به طهارت، با آن جايز است.


س 101: كسى كه در جلوى سرش موى مصنوعى گذاشته است و در صورت نگذاشتن آن به مشقت مى‏افتد، آيا مسح بر موى مصنوعى براى او جايز است؟

ج: موى مصنوعى اگر به نحو كلاه گيس باشد، واجب است براى مسح آن را بردارد، ولى اگر موى مصنوعى بر پوست سركاشته شده باشد و برداشتن آن از جلوى سر باعث عسر و حرجى شود كه عادتا قابل تحمل نيست، مسح بر روى آن مجزى است.

س 102: شخصى گفته است كه هنگام وضو فقط بايد دو مشت آب بر صورت ريخته شود، و اگر بار سوم آب ريخته شود وضو باطل خواهد بود. آيا اين سخن صحيح است؟

ج: شستن اعضاء در وضو، بار اوّل واجب و بار دوّم جائز و بيش از آن مشروع نيست لكن ملاك براى تعيين هر بار، قصد انسان است، پس اگر به قصد بار اوّل چند مرتبه آب بريزد اشكال ندارد.

س 103: آيا در وضوى ارتماسى جايز است كه چند بار دست و صورت را داخل آب كنيم يا اين كه فقط دوبار جايز است؟

ج: فقط دو بار مى‏توان دست و صورت را وضوى ارتماسى داد بار اوّل واجب، و بار دوّم جائز است و بيش از آن، مشروع نيست. ولى در وضوى ارتماسى در مورد دستها بايد قصد شستن وضوئى آنها هنگام خارج كردن آنها از آب باشد، تا بتوان از اين طريق مسح را با آب وضو انجام داد.

س 104: آيا چربيهائى كه به طور طبيعى در مو و صورت به وجود می ‏آيند، مانع محسوب مى‏شوند؟

ج: مانع محسوب نمى‏شود، مگر آنكه به حدّى باشد كه مانع از رسيدن آب به پوست و مو گردد.


س 105: مدت زمانى مسح پاهايم را از سر انگشتان انجام نمى‏دادم، بلكه فقط روى پا و مقدارى از انگشتان را مسح مى‏كردم؛ آيا اين مسح صحيح بوده است؟ و در صورت عدم صحت، نمازهائى را كه خوانده‏ام بايد قضا كنم؟

ج: اگر مسح پا شامل سر انگشتان پا نباشد، وضو باطل و قضاى نمازهاى خوانده شده، واجب است. ولى اگر انسان شک داشته باشد که آيا هنگام مسح، از سر انگشتان پا مسح مى‏کرده است يا نه؟ در صورتى که مسئله را مى‌دانسته و احتمال مى‌دهد که از سر انگشتان مسح کرده باشد وضو و نمازهاى خوانده شده محکوم به صحت هستند.


س 106: بر آمدگى روى پا كه هنگام مسح، دست بايد تا آنجا كشيده شود، كدام است؟

ج: بايد مسح پا را تا مفصل بكشند.


س 107: وضو در مساجد و مراكز و ادارات دولتى كه دولت در ساير كشورهاى اسلامى بنا مى‏كند، چه حكمى دارد؟

ج: جايز است و مانع شرعى ندارد.


س 108: چشمه‏اى است كه سرچشمه آن در زمين ملكى شخصى قرار دارد. اگر بخواهيم آب آن را به وسيله لوله به منطقه‏اى كه چند كيلومتر با آن فاصله دارد، انتقال دهيم، بايد لوله از زمين‏هاى ملكى اين شخص و افراد ديگر عبور نمايد، آيا در صورت عدم رضايت مالكين زمين‏ ها، استفاده از آب چشمه براى وضو و غسل و ساير تطهيرات جايز است؟

ج: اگر چشمه، در كنار و خارج از ملك غير، خود به خود جوشيده و قبل از جريان آن بر زمين، وارد لوله شده و به منطقه منظور هدايت شود در صورتى كه استفاده از آب عرفا تصرّف در ملك غير محسوب نشود، اشكال ندارد.


س 109: سازمان آب، نصب پمپ فشار و استفاده از آن را ممنوع اعلام كرده است، ولى در برخى از محلّه‏ها فشار آب ضعيف است و ساكنان آن مجبورند كه براى استفاده از آب در طبقات بالاى ساختمانها از پمپ فشار استفاده كنند، با توجه به اين مسأله به دو سؤال زير پاسخ فرماييد؟
الف: آيا نصب پمپ فشار آب جهت استفاده از آب بيشتر از نظر شرعى جايز است؟
ب: در صورت عدم جواز استفاده از پمپ فشار آب، وضو و غسل با آبى كه بوسيله پمپ جذب مى‏شود چه حكمى دارد؟

ج: در فرض سؤال، نصب و استفاده از پمپ فشار جايز نيست، و وضو و غسل با آبى كه بوسيله پمپ به دست مى‏آيد، محل اشكال است.


س 110: نظر جنابعالى درباره وضو گرفتن قبل از داخل شد وقت نماز چيست؟ در پاسخ به يكى از استفتائات فرموده‏ايد كه با وضوئى كه نزديك اول وقت نماز گرفته مى‏شود، مى‏توان نماز خواند. منظور شما از نزديك اول وقت نماز، چه مقدار است؟

ج: ملاك صدق عرفى نزديكى وقت نماز است، و اگر در آن وقت براى نماز وضو گرفته شود، اشكال ندارد.


س 111: آيا شخصى كه وضو مى‏گيرد، مستحب است هنگام مسح قسمت پائين انگشتان پا يعنى جائى را كه موقع راه رفتن با زمين تماس پيدا مى‏كند، مسح نمايد؟

ج: محل مسح پا عبارت است از روى پا از سر يكى از انگشتان تا مفصل ساق، و استحباب مسح پائين انگشتان پا ثابت نشده است.


س 112: اگر شخص وضو گيرنده، هنگام شستن دستها و صورت به قصد وضو اقدام به باز و بسته كردن شير آب نمايد، اين كار او چه حكمى دارد؟

ج: اشكال ندارد و به صحت وضو لطمه‏اى نمى‏زند. ولى اگر بعد از فراغت از شستن دست چپ و قبل از مسح با آن، دستش را روى شيرى كه خيس است بگذارد و آب وضوى دست با آب خارج از وضو مخلوط شود، صحت مسح با رطوبتى كه مختلط از آب وضو و آب خارج است، محل اشكال مى‏باشد.


س 113: آيا براى مسح مى‏توان از غير آب وضو استفاده كرد؟ و همچنين آيا مسح سر حتما بايد با دست راست و از بالا به پايين باشد؟

ج: مسح سر و پاها بايد با رطوبتى كه از آب وضو در دستها مانده، كشيده شود و اگر رطوبتى باقى نمانده بايد از ريش يا ابرو رطوبت گرفته و مسح نمايد و احتياط آن است كه مسح سر با دست راست باشد، ولى كشيدن مسح از بالا به پايين لازم نيست.

س 114: بعضى از زنها ادعا مى‏كنند كه وجود رنگ روى ناخن مانع وضو نيست و مسح روى جوراب نازك هم جايز است. نظر شريف جنابعالى در اين باره چيست؟

ج: در صورتى كه رنگ داراى جرم باشد، مانع از رسيدن آب به ناخن مى‏باشد و وضو باطل است و مسح بر جوراب هر قدر هم نازك باشد، صحيح نيست.


س 115: آيا مجروحان جنگى كه قطع نخاع شده‏اند و قدرت نگهدارى بول را ندارند، جايز است در نماز جمعه شركت كرده و به خطبه ‏ها گوش دهند و با عمل به وظيفه شخص مسلوس، نماز جمعه و عصر را بخوانند؟

ج: شركت آنان در نماز جمعه اشكال ندارد، ولى با توجه به اينكه بر آنان واجب است كه بعد از وضو گرفتن بدون فاصله زمانى، شروع به خواندن نماز كنند، بنابراين وضوى قبل از خطبه‏هاى نماز جمعه در صورتى براى خواندن نماز جمعه كافى است كه بعد از وضو حدثى از آنان سر نزند.


س 116: شخصى كه قادر بر وضو گرفتن نيست، فرد ديگرى را براى انجام وضو به نيابت مى گيرد و خودش نيت نموده و با دست خود مسح مى‏كند و اگر قادر بر مسح نباشد نايب دست او را گرفته و با آن مسح مى نمايد. اگر از اين كار هم عاجز باشد، نائب از دست او رطوبت گرفته و مسح مى‏كند. حال، اگر اين شخص دست نداشته باشد، چه حكمى دارد؟

ج: اگر اين شخص كف دست نداشته باشد، براى مسح، رطوبت از ساعد او گرفته مى شود، و اگر ساعد هم نداشته باشد، رطوبت از صورت او گرفته شده و سر و پا با آن مسح مى‏شوند.


س 117: در نزديكى محل برگزارى نماز جمعه مكانى براى وضو گرفتن وجود دارد كه تابع مسجد جامع است و پول آب آن از غير بودجه مسجد پرداخت مى شود. آيا شركت كنندگان در نماز جمعه جايز است كه از آن آب استفاده كنند؟

ج: چون آب آن براى وضو گرفتنِ همه نمازگزاران بطور مطلق قرارداده شده است، استفاده از آن اشكال ندارد.


س 118: آيا وضوئى كه قبل از نماز ظهر و عصر گرفته شده، براى خواندن نماز مغرب و عشا هم با علم به اين كه در اين مدت هيچيك از مبطلات وضو از وى سرنزده است، كافى است؟ يا آنكه هر نمازى نيت و وضوى جداگانه‏اى دارد؟

ج: براى هر نمازى وضوى جداگانه لازم نيست. با يك وضو تا زمانى كه باطل نشده، مى تواند هر مقدار نماز كه مى‏خواهد بخواند.


س 119: آيا وضو گرفتن به نيت نماز واجب قبل از داخل شدن به وقت آن جايز است؟

ج: وضو گرفتن براى خواندن نماز واجب، اگر نزديك داخل شدن به وقت آن باشد. اشكال ندارد.


س 120: به علت فلج شدن هر دو پايم به كمك كفش طبى و عصاى چوبى راه مى روم، و چون به هيچ وجه بيرون آوردن كفش هنگام وضو برايم امكان ندارد، اميدوارم وظيفه شرعى مرا در رابطه با مسح هر دو پا بيان فرمائيد.

ج: اگر بيرون آوردن كفش براى مسح پاها براى شما خيلى سخت و دشوار است ، مسح بر روى كفش كافى و مجزى است.



ادامه احکام وضو (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289181&postcount=13)

http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_56769e2b3kfmecs1.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۶, ۱۸:۳۴
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_allahh--_1.jpg
ادامه احکام وضو


س 121: اگر بعد از رسيدن به مكانى تا چند فرسخى آن به جستجوى آب بپردازيم و آب آلوده و كثيفى را بيابيم، در اين حالت تيمم براى ما واجب است يا وضو گرفتن با آن آب؟

ج: اگر آن آب پاك و مطلق باشد و استعمال آن ضررى نداشته باشد و خوف ضرر هم در بين نباشد، وضو واجب است و نوبت به تيمم نمى‏رسد.


س 122: آيا وضو به خودى خود مستحب است؟ و آيا مى توان قبل از داخل شدن به وقت نماز به قصد قربت وضو گرفت و با همان وضو نماز خواند؟

ج: وضو به قصد طهارت از نظر شرعى مستحب و مطلوب است و خواندن نماز با وضوى مستحب جايز است.

س 123: كسى كه هميشه در وضويش شك مى‏كند، چگونه مى‏تواند به مسجد برود و نماز بخواند و به قرائت قرآن كريم و زيارت معصومين (عليهم‌السلام) بپردازد؟

ج: شك در بقاى طهارت بعد از وضو اعتبار ندارد، و تا يقين به نقض وضو پيدا نكرده است مى‏تواند با آن نماز بخواند و قرآن قرائت كند و به زيارت برود.


س 124: آيا در صحت وضو شرط است كه آب بر همه قسمت‏هاى دست جريان پيدا كند يا آنكه كشيدن دست تر بر آن كافى است؟

ج: صدق شستن منوط به رساندن آب به تمام عضو است هر چند بوسيله دست كشيدن باشد. ولى مسح اعضاء با دست مرطوب به تنهائى كافى نيست.

س 125: آيا در مسح سر، مرطوب شدن مو كافى است يا اين كه رطوبت بايد به پوست سر هم برسد؟

ج: مسح سر را مى‌تواند بر روى پوست و يا موى قسمت جلوى سر بکشد، ولى اگر موى جاهاى ديگر سر در قسمت جلو جمع شده باشد يا موى ‏جلوى سر به قدرى بلند باشد که بر روى صورت يا شانه‌ها ريخته شده است، مسح بر آن کافى نيست و بايد فرق سر را باز کرده پوست يا بن ‏موها را مسح کند.‏


س 126: كسى كه از موى مصنوعى استفاده مى‏كند مسح سر را چگونه انجام دهد؟ و وظيفه او راجع به غسل چيست؟

ج: اگر موى كاشته شده، قابل برداشتن نبوده و يا ازاله آن مستلزم ضرر و مشقت باشد و با وجود موها قدرت بر رساندن رطوبت به پوست سر نباشد، مسح بر روى همين موها كافى است، و غسل نيز همين حكم را دارد.


س 127: ايجاد فاصله زمانى در شستن اعضاء هنگام وضو يا غسل، چه حكمى دارد؟

ج: فاصله زمانى (عدم موالات) در غسل اشكال ندارد. ولى در وضو اگر فاصله به مقدارى باشد كه اعضاى قبلى خشك شوند، وضو باطل است.


س 128: وضو و نماز كسى كه پى در پى از او باد به مقدار كم خارج می ‏شود، چه حكمى دارد؟

ج: اگر نتواند وضوى خود را تا آخر نماز حفظ كند و تجديد وضو در اثناء نماز هم براى او خيلى دشوار باشد، مى تواند با هر وضوئى يك نماز بخواند، يعنى براى هر نماز به يك وضو اكتفا كند، هر چند وضوى او در بين نماز باطل شود.


س 129: بعضى از افرادى كه در مجتمع هاى مسكونى زندگى مى‏كنند، از پرداخت هزينه خدماتى كه از آنها استفاده مى كنند از قبيل هزينه آب سرد و گرم، تهويه، نگهبانى و مانند آنها، خوددارى مى كنند. آيا روزه و نماز و ساير عبادات اين افراد كه بار مالى اين خدمات را بدون رضايت همسايگان به دوش آنان مى‏اندازند، از نظر شرعى باطل است؟

ج: هر يك از مشتركين از نظر شرعى به مقدارى كه از امكانات مشترك استفاده مى‏كند، نسبت به هزينه خدمات مديون است، و اگر از پرداختِ پول آب، امتناع كند، وضو و غسل او محل اشكال و بلكه باطل است.


س 130: شخصى غسل جنابت نموده و بعد از گذشت سه تا چهار ساعت مى خواهد نماز بخواند، ولى نمى داند غسلش باطل شده است يا خير؟ اگر احتياطا وضو بگيرد، اشكال دارد يا خير؟

ج: در فرض مذكور وضو واجب نيست، ولى احتياط هم مانعى ندارد.


س 131: آيا كودك نا بالغ، محدث به حدث اصغر مى شود ؟ آيا مى توان قرآن را در دسترس او قرارداد تا آن را مسّ كند؟

ج: بله، با عارض شدن مبطلات وضو، كودك نابالغ هم محدث مى شود، ولى مس كتابت قرآن بر او حرام نيست و بر مكلّف واجب نيست او را از دست زدن به نوشته قرآن باز دارد.


س 132: اگر عضوى از اعضاى وضو بعد از شستن آن و قبل از اتمام وضو ، نجس شود، چه حكمى دارد؟

ج: نجس شدن آن عضو، به صحت وضو ضرر نمى‏رساند، ولى تطهير آن عضو براى پاك شدن از نجاست بخاطر نماز واجب است.


س 133: آيا بودن چند قطره آب بر روى پا هنگام مسح، براى وضو ضرر دارد؟

ج: واجب است كه محل مسح از آن قطرات خشك شود تا هنگام مسح، رطوبت دست بر پا تأثير بگذارد نه بر عكس.


س 134: كسى كه دست راست او از بالاى مرفق قطع شده، آيا مسح پاى راست از او ساقط است؟

ج: مسح پاى راست از او ساقط نمى شود، بلكه بايد با دست چپ بر آن مسح كند.

س 135: كسى كه در اعضاى وضوى او زخم يا شكستگى باشد، چه وظيفه اى دارد؟

ج: اگر در اعضاى وضو زخم يا شكستگى است و روى آن باز باشد و آب براى آن ضرر ندارد، بايد آن را بشويد و اگر شستن آن مضر است بايد اطراف آن را بشويد، و احتياط آن است كه اگر كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، دست تر بر آن بكشد.

س 136: كسى كه محل مسح او زخم است، چه وظيفه‏اى دارد؟

ج: اگر نمى تواند روى زخم محل مسح دستِ تر بكشد بايد به جاى وضو تيمم كند. ولى در صورتى كه مى تواند پارچه‏اى روى زخم قرار دهد و بر آن دست بكشد، احتياط آن است كه علاوه بر تيمم، وضو نيز با چنين مسحى بگيرد.


س 137: كسى كه جاهل به بطلان وضويش است و بعد از وضو متوجه آن مى شود، چه حكمى دارد؟

ج: اعاده وضو براى اعمال مشروط به طهارت، واجب است، و اگر با وضوى باطل نماز خوانده باشد، اعاده آن نيز واجب مى‏باشد.

س 138: كسى كه در يكى از اعضاى وضويش زخمى وجود دارد كه حتى اگر جبيره هم بر روى آن قرار دهد دائما از آن خون مى آيد، چگونه بايد وضو بگيرد؟

ج: واجب است جبيره‏اى را بر روى زخم بگذارد كه خون از آن بيرون نمى آيد، مثل نايلون.

س 139: آيا خشك كردن رطوبت بعد از وضو مكروه است؟ در مقابل، آيا خشك نكردن آن مستحب است؟

ج: اگر دستمال يا پارچه معينى را مخصوص اين كار قرار دهد، اشكال ندارد.

س 140: آيا رنگ مصنوعى كه زنها از آن براى رنگ كردن موى سر و ابروى شان استفاده مى‏كنند، مانع از صحت وضو و غسل است؟

ج: اگر صرفا رنگ باشد و داراى جرمى نباشد كه مانع از رسيدن آب به مو شود، وضو و غسل صحيح است.

س 141: آيا جوهر از موانعى است كه وجود آن بر روى دست باعث بطلان وضو مى‏شود؟

ج: اگر جوهر داراى جرم بوده و مانع از رسيدن آب به پوست شود، وضو باطل است، و تشخيص اين موضوع بر عهده مكلّف مى‏باشد.


س 142: اگر رطوبت مسح سر به رطوبت صورت متصل شود، آيا وضو باطل مى شود؟

ج: از آنجائى كه مسح پاها بايد با رطوبتى كه از آب وضو در كف دو دست باقى مانده صورت بگيرد، لذا بايد هنگام مسح سر، دست به قسمت بالاى پيشانى نرسد و با رطوبت صورت برخورد نكند تا اين كه رطوبت دست كه هنگام مسح پا به آن نياز دارد با رطوبت صورت مخلوط نشود.


س 143: شخصى كه وضويش نسبت به وضوى متعارف بين مردم وقت بيشترى مى گيرد، براى يقين پيدا كردن به شستن اعضاى وضو چه كارى بايد انجام دهد؟

ج: بايد از وسوسه اجتناب نمايد، و براى اين كه شيطان از او نااميد شود، بايد به وسوسه‏ها اعتناء نكند و كوشش كند كه همانند ساير اشخاص به مقدارى كه از نظر شرعى واجب است، اكتفا نمايد.


س 144: بعضى از قسمت‏هاى بدنم خالكوبى شده است، گفته مى شود كه غسل و وضو و نمازم باطل هستند و نمازى از من پذيرفته نمى شود. اميدوارم مرا در اين‏باره راهنمائى فرمائيد.

ج: اگر خالكوبى مجرد رنگ باشد و يا در زير پوست بوده و بر ظاهر پوست چيزى كه مانع از رسيدن آب بر آن شود، وجود نداشته باشد، وضو و غسل و نماز صحيح است.

س 145: اگر بعد از خروج بول، انسان استبراء كرد و وضو گرفت و سپس رطوبتى كه مردد بين بول و منى است از او خارج شد، چه حكمى دارد؟

ج: در فرض سؤال، براى تحصيل يقين به طهارت از حدث، واجب است كه هم غسل كند و هم وضو بگيرد.

س 146: لطفا تفاوت وضوى زن و مرد را بيان فرمائيد.

ج: بين زن و مرد در افعال و كيفيت وضو فرقى نيست، جز اين كه براى مردها مستحب است كه هنگام شستن آرنج از قسمت بيرونى آن شروع كنند و زنها از قسمت داخلى آن.


http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__201_.gif

http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__196_.gif http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__31_.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__196_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۱۱
مسّ اسماء و آيات الهى‏


س 147: مسّ ضميرهائى كه به ذات بارى تعالى بر مى گردند مثل ضمير جمله «بسمه تعالى» چه حكمى دارد؟

ج: ضمير حكم لفظ جلاله را ندارد.

س 148: نوشتن اسم جلاله «اللّه» بصورت «ا...» مرسوم شده است. كسانى كه بدون وضو اين كلمه را مسّ مى كنند، چه حكمى دارند؟

ج: همزه و نقاط، حكم لفظ جلاله را ندارد، ومس آن بدون وضو، جائز است.


س 149: در جائى كه من كار مى كنم در مكاتبات خود كلمه «اللّه» را به صورت «ا...» مى‏ نويسند.آيا نوشتن ‏الف ‏و سه نقطه به جاى لفظ جلاله «اللّه» از نظرشرعى‏ صحيح‏است؟

ج: از نظر شرعى مانعى ندارد.


س 150: آيا جايز است به صرف احتمال مسّ لفظ جلاله «الله» توسط افراد بدون وضو، از نوشتن آن خوددارى نموده و يا بصورت «ا...» نوشته شود؟

ج: مانعى ندارد.


س 151: نابينايان براى خواندن و نوشتن از خط برجسته‏اى معروف به خط بريل كه با لمس انگشتان خوانده مى‏شود، استفاده مى‏كنند.
آيا بر نابينايان واجب است كه هنگام فراگيرى قرآن كريم و مسّ اسماء طاهره كه با خط برجسته بريل نوشته شده است، وضو داشته باشند يا خير؟

ج: اگر نقاط برجسته علامت حروف هستند، حكم آن حروف را ندارند ولى اگر در نظر عرف آگاه بعنوان خط محسوب شوند در مس آنها رعايت احتياط لازم است.


س 152: مسّ اسمهايى از قبيل عبداللّه و حبيب اللّه بدون وضو چه حكمى دارد؟

ج: مسّ لفظ جلاله بدون وضو جايز نيست، اگر چه جزئى از يك اسم مركب باشد.


س 153: آيا جايز است كه زن حائض گردنبندى را به گردن بيندازد كه نام مبارك پيامبر صلى الله و عليه و آله بر آن نقش شده است؟

ج: به گردن آويختن آن اشكال ندارد، ولى بنابر احتياط واجب است كه اسم مبارك پيامبر «صلى الله عليه و آله» با بدن تماس نداشته باشد.


س 154: آيا حرمت مسّ نوشته‏هاى قرآن بدون وضو اختصاص به موردى دارد كه در قرآن كريم باشد، يا شامل مواردى كه نوشته قرآنى در كتاب ديگرى يا تابلو يا ديوار و غير آنها هم باشد، مى‏گردد؟

ج: حرمت مسّ كلمات و آيات قرآنى بدون وضو اختصاص به قرآن كريم ندارد. بلكه شامل همه كلمات و آيات قرآنى مى‏شود، هر چند در كتاب ديگرى يا در روزنامه، مجله، تابلو، و غير آنها باشد.

س 155: خانواده‏اى به قصد خير و بركت هنگام خوردن برنج از ظرفى استفاده مى‏كنند كه آيات قرآنى از جمله آيةالكرسى روى آن نوشته شده است. آيا اين كار اشكال دارد؟

ج: اگر با وضو باشند و يا غذا را با قاشق از ظرف بر مى‏دارند، اشكال ندارد.

س 156: آيا كسانى كه بوسيله دستگاه تحرير اسماء جلاله يا آيات قرآنى و يا نامهاى معصومين عليهم السلام را مى‏نويسند، بايد در حال نوشتن آنها با وضو باشند؟

ج: اين كار مشروط به طهارت نيست، ولى نوشته‏ها را نبايد بدون وضو مسّ كرد.

س 157: آيا مسّ آرم جمهورى اسلامى ايران بدون وضوء، حرام است؟

ج: اگر در نظر عرف، اسم جلاله محسوب و خوانده شود، مسّ آن بدون طهارت حرام است و در غير اين صورت اشكال ندارد، اگر چه احوط ترك مس آن بدون طهارت است.

س 158: آيا چاپ آرم جمهورى اسلامى ايران بر روى اوراق ادارى و استفاده از آن در مكاتبات و غير آن، چه حكمى دارد؟

ج: نوشتن و چاپ لفظ جلاله يا آرم جمهورى اسلامى ايران اشكال ندارد، و احوط اين است كه احكام لفظ جلاله در آرم جمهورى اسلامى ايران هم رعايت شود.

س 159: استفاده از تمبرهاى پستى كه بر روى آنها آيات قرآنى چاپ شده است، و يا چاپ لفظ جلاله و اسماء خداوند «عزّ و جلّ» و آيات قرآنى و يا چاپ آرم مؤسساتى كه مشتمل بر آياتى از قرآن كريم است، در روزنامه‏ها و مجلات و نشرياتى كه همه روزه منتشر مى‏شوند، چه حكمى دارد؟

ج: طبع و نشر آيات قرآنى و اسماء جلاله وامثال آن اشكال ندارد، ولى بر كسى كه به دستش مى‏رسد، واجب است كه احكام شرعى آنها را رعايت نمايد و از بى احترامى و نجس كردن و مسّ بدون وضوى آنها خوددارى كند.


س 160: در بعضى از روزنامه‏ها اسم جلاله يا آيات قرآنى نوشته مى‏شود، آيا پيچاندن غذا با آنها، يا نشستن بر آنها و يا استفاده از آنها به جاى سفره و يا انداختن آنها در زباله، با توجه به مشكل بودن استفاده از راههاى ديگر، جايز است يا خير؟

ج: استفاده از اين روزنامه‏ها در مواردى كه از نظر عرف، بى احترامى شمرده شود جائز نيست و اگر بى احترامى محسوب نشود اشكال ندارد.

س 161: آيا مسّ نقش كلمات روى انگشترها، جايز است؟

ج: اگر از كلماتى باشد كه شرط جواز مسّ آن طهارت است، مسّ آن بدون طهارت جايز نيست.

س 162: انداختن چيزى كه مشتمل بر نامهاى خداوند است در نهرها و جوى‏ها چه حكمى دارد؟ آيا اين عمل اهانت محسوب مى‏شود؟

ج: اگر انداختن آنها در نهرها و جويبارها از نظر عرف اهانت محسوب نشود، اشكال ندارد.


س 163: آيا هنگام انداختن اوراق امتحانى تصحيح شده در زباله يا آتش زدن آنها، بايد اطمينان حاصل شود كه نامهاى خداوند و اسامى معصومين عليهم السلام در آنها نباشد؟ آيا دور انداختن اوراقى كه در يكى از دو طرف آن چيزى نوشته نشده است، اسراف محسوب مى‏شود يا خير؟

ج: فحص و بررسى لازم نيست و هنگامى كه وجود اسماء جلاله در ورقه احراز نشود، انداختن آن در زباله اشكال ندارد. اما اوراقى كه امكان استفاده از آن در صنعت كارتن سازى و مانند آن وجود دارد و يا بر يك طرف آن نوشته شده است و طرف ديگر آن قابل استفاده براى نوشتن است، سوزاندن و دور انداختن آنها به علت وجود شبهه اسراف، خالى از اشكال نيست.

س 164: اسامى مباركى كه احترام آنها واجب و مسّ بدون وضوى آنها حرام است، كدامند؟

ج: مسّ اسماء و صفات مخصوص ذات بارى تعالى بدون وضو حرام است، و احوط الحاق نامهاى انبياء عظام و ائمه معصومين عليهم السلام به نامهاى خداوند متعال، در حكم مذكور است.

س 165: راههاى شرعى محو كردن اسماء مبارك و آيات قرآنى هنگام نياز كدامند؟ سوزندان اوراقى كه در آن اسم جلاله و آيات قرآنى نوشته شده است، هنگام ضرورت براى حفظ اسرار چه حكمى دارد؟

ج: دفن آنها در خاك و يا تبديل آنها به خمير بوسيله آب اشكال ندارد. ولى جواز سوزاندن آنها مشكل است و اگر بى احترامى محسوب شود، جايز نيست، مگر در صورتى كه اضطرار اقتضا كند و جدا كردن آيات قرآنى و نامهاى مبارك امكان نداشته باشد.

س 166: قطعه قطعه كردن اسماء مباركة و آيات قرآنى به مقدار زياد به طورى كه حتى دو حرف آنها به هم متصل نمانده، و غير قابل خواندن شوند، چه حكمى دارد؟ آيا در محو كردن اسماء مباركه و آيات قرآنى و ساقط شدن حكم آنها، تغيير صورت خطى آنها با حذف و اضافه كردن حروف، كافى است؟

ج: تقطيع به نحو مذكور اگر بى احترامى محسوب شود جائز نيست و در غير اين صورت نيز اگر موجب محو نوشته لفظ جلاله و آيات قرآنى نشود، كافى نيست، همچنان كه تغيير صورت خطى كلمات با اضافه يا كم كردن بعضى حروف نيز باعث زوال حكم شرعى حروفى كه به قصد نوشتن لفظ جلاله به كار رفته‏اند، نمى‏شود. بلى، زوال حكم بر اثر تغيير حروف به نحوى كه ملحق به محو حروف گردد، بعيد نيست، هر چند احتياط، اجتناب از مسّ آن بدون وضو است.

http://askquran.ir/gallery/images//36838/2_pastelroses.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۱۳
احكام غسل جنابت‏


س 167: آيا شخص جنب مى‏تواند در صورت تنگى وقت با تيمم و نجاست بدن و لباس نماز بخواند يا اين كه بايد بعد از تطهير و غسل، نماز را قضا نمايد؟

ج: اگر وقت به مقدارى نيست كه بدن و لباسش را تطهير كند و يا لباس خود را عوض نمايد و به علت سردى هوا و مانند آن نمى‏تواند نماز خود را برهنه هم بخواند، بايد نماز را با تيمم بدل از غسل جنابت با همان لباس نجس بخواند. اين نماز مجزى است و قضاى آن بر او واجب نيست.


س 168: آيا رسيدن منى به داخل رحم بدون دخول، سبب جنابت زن مى‏شود؟

ج: در اين صورت جنابت محقق نمى‏شود.


س 169: آيا بر زنان پس از انجام معاينات داخلى با وسائل طبى غسل واجب مى‏گردد؟

ج: تا زمانى كه منى خارج نشود، غسل واجب نيست.


س 170: اگر دخول به مقدار حشفه صورت بگيرد، ولى منى خارج نشود و زن نيز به مرحله اوج لذت نرسد، آيا غسل فقط بر زن واجب است يا فقط بر مرد يا بر هر دو؟

ج: با تحقق دخول، ولو به مقدار حشفه، غسل بر هر دو واجب است.


س 171: در مورد احتلام زنان، در چه صورتى غسل جنابت بر آنان واجب مى‏شود؟ و آيا رطوبتى كه هنگام ملاعبه و شوخى با همسر از آنان خارج مى‏شود، حكم منى را دارد؟ و آيا بدون سست شدن بدن و رسيدن به اوج لذت، غسل بر آنها واجب مى‏شود؟ بطور كلى در زنان بدون نزديكى، جنابت چگونه تحقق مى‏يابد؟

ج: اگر زن به اوج لذت جنسى برسد و در آن حال مايعى از او خارج شود جنابت محقق شده و غسل بر او واجب مى‏شود و اگر شك كند كه به اين مرحله رسيده يا نه و يا شك در خروج مايع داشته باشد، غسل واجب نيست.


س 172: آيا خواندن كتاب و يا ديدن فيلمهائى كه موجب تحريك شهوت مى‏شود، جائز است؟

ج: جايز نيست.


س 173: اگر زن بعد از نزديكى همسرش با وى، در حالى كه منى در رحم او باقى مانده است، بلافاصله غسل نمايد و بعد از غسل، منى از رحم خارج شود، آيا غسل او صحيح است؟ آيا منى خارج شده بعد از غسل، پاك است يا نجس و موجب جنابت مجدد مى‏شود يا خير؟

ج: غسل او صحيح است و رطوبتى كه بعد از غسل از او خارج مى‏شود، اگر منى باشد نجس است، ولى اگر منى مرد باشد، باعث جنابت مجدد نمى‏شود.


س 174: مدتى است كه مبتلا به شك در غسل جنابت شده‏ام، به طورى كه با همسرم نزديكى نمى‏كنم. با اين حال حالتى غيرارادى به من دست مى‏دهد كه گمان مى‏كنم غسل جنابت بر من واجب شده است و حتى هر روز دو يا سه بار غسل مى‏كنم، و اين شك مرا آزار مى‏دهد، تكليف من چيست؟

ج: با شك در جنابت حكم جنابت مترتب نمى‏شود، مگر اين كه رطوبتى از شما خارج شود كه همراه با علامت‏هاى شرعى خروج منى باشد يا يقين به خروج منى داشته باشيد.

س 175: آيا غسل جنابت در حال حيض صحيح است، به طورى كه مسقط تكليف زن جنب باشد؟

ج: صحت غسل در فرض مذكور محل اشكال است.


س 176: اگر زن در حال حيض، جنب يا در حال جنابت حايض شود، آيا بعد از پاك شدن از حيض هر دو غسل بر او واجب است؟ يا اين كه با حدوث جنابت در حال حيض، غسل جنابت بر او واجب نيست زيرا در موقع جنابت پاك نبوده است؟

ج: در هر دو صورت، علاوه بر غسل حيض، غسل جنابت هم واجب است، ولى جايز است كه در مقام عمل، به غسل جنابت اكتفا كند، ليكن احوط اين است كه نيت هر دو غسل را بنمايد.


س 177: در چه صورتى حكم مى‏شود كه رطوبت خارج شده از مرد منى است؟

ج: اگر همراه با شهوت، جستن و سست شدن بدن باشد، حكم منى را دارد.


س 178: گاهى اثر گچ يا صابون بعد از غسل كردن در اطراف ناخن‏هاى دست و پا مشاهده مى‏شود كه در حمام هنگام غسل ديده نمى‏شد، ولى بعد از خروج از حمام و دقت، سفيدى صابون يا گچ آشكار مى‏شود. در اين حال تكليف چيست؟ در حالى كه بعضى از افراد هنگام غسل و وضو به اين مسأله جاهل هستند و يا توجهى به آن ندارند و با فرض وجود اثر گچ يا صابون يقين به رسيدن آب به زير آن حاصل نمى‏شود.

ج: مجرد وجود اثر گچ يا صابون كه بعد از خشك شدن اعضا ظاهر مى‏شود، ضررى به وضو يا غسل نمى‏رساند، مگر اين كه داراى جرمى باشد كه مانع از رسيدن آب به بشره شود.


س 179: يكى از برادران مى‏گويد صحت غسل مشروط به تطهير بدن از نجاست، قبل از غسل است و اگر تطهير آن از منى يا غير آن در اثناى غسل باشد موجب بطلان غسل مى‏شود. بر فرض صحت گفته او و با توجه به اين كه من جاهل به اين مسأله بوده‏ام، آيا نمازهاى گذشته من باطل بوده و قضاى آنها واجب است؟

ج: پاك بودن تمامى بدن قبل از غسل واجب نيست، بلكه پاك بودن هر عضوى هنگام غسل آن كافى است. بنابراين اگر عضو، قبل از غسل‏آن، تطهير شده باشد، غسل و نمازى كه با آن خوانده شده، صحيح است. ولى اگر عضو نجس قبل از غسل‏آن تطهير نشود، و با يك شستن بخواهد هم آن را پاك كند و هم غسل نمايد، غسل باطل است و نمازى كه با چنين غسلى خوانده، باطل و قضاى آن واجب است.


س 180: آيا رطوبتى كه از انسان در حال خواب خارج مى‏شود، حكم منى را دارد؟ با آنكه مى‏دانيم هيچيك از علامتهاى سه گانه (جستن، شهوت و سستى بدن) را ندارد و شخص هم متوجه آن نمى‏شود مگر وقتى كه بعد از بيدارى لباسهاى زير خود را مرطوب ببيند.

ج: اگر علائم سه گانه يا يكى از آنها وجود نداشته باشد و يا شك در آن باشد، حكم منى را ندارد مگر اينكه از راه ديگرى يقين كند كه منى است.


س 181: جوانى هستم كه در خانواده فقيرى زندگى مى‏كنم و منى به دفعات زياد از من خارج مى‏شود و خجالت مى‏كشم از پدرم تقاضاى پول حمام بكنم، در خانه هم حمام نداريم. تقاضا مى‏كنم مرا راهنمايى فرماييد.

ج: در انجام تكليف شرعى، حيا معنى ندارد. حيا، عذر شرعى براى ترك واجب نيست. به هر حال اگر غسل جنابت براى شما امكان ندارد، وظيفه شما براى نماز و روزه، تيمم بدل از غسل است.

س 182: اينجانب با مشكلى مواجه هستم، مشكل من اين است كه شستن بدنم، هر چند با يك قطره آب، براى بدنم ضرر دارد، حتى مسح هم همين طور است. هنگام شسستن بدنم ولو به مقدار كم، علاوه بر عوارض ديگر، تپش قلبم زياد مى‏شود، آيا با اين وضعيت براى من جايز است با همسرم مقاربت نموده و براى چندين ماه تيمم بدل از غسل نمايم و با آن نماز خوانده و داخل مسجد شوم؟

ج: ترك مقاربت بر شما واجب نيست، و در صورت جنابت و معذور بودن از انجام غسل، وظيفه شرعى شما براى اعمال مشروط به طهارت، تيمم بدل از غسل جنابت است، و با آن تيمم داخل مسجد شدن و خواندن نماز و مسّ نوشته قرآن كريم و بقيه اعمالى كه انجام آنها مشروط به طهارت از جنابت است، اشكال ندارد.

س 183: استقبال قبله هنگام غسلِ واجب يا مستحب، واجب است يا خير؟

ج: استقبال قبله در وقت غسل واجب نيست.


س 184: آيا غسل كردن با غُساله حدث اكبر با توجه به قليل بودن آب و طهارت بدن قبل از غسل، صحيح است؟

ج: در فرض مرقوم، غسل كردن با آن مانعى ندارد.

س 185: اگر از كسى كه مشغول غسل جنابت است، حدث اصغر سر بزند، آيا بايد دوباره غسل نمايد يا آنكه غسل را تمام كند و وضو بگيرد؟

ج: حدث اصغر در اثناى غسل به صحت غسل ضرر نمى‏رساند و لازم نيست كه غسل را از نو شروع كند، ولى چنين غسلى كفايت از وضو براى نماز و ساير اعمال مشروط به طهارت از حدث اصغر نمى‏كند.

س 186: اگر رطوبت غليظى كه شبيه منى است و انسان آن را بعد از بول مشاهده مى‏كند، بدون شهوت و اراده از انسان خارج شود، آيا حكم منى را دارد؟

ج: حكم منى بر آن مترتب نيست، مگر اين كه يقين به منى بودن آن حاصل شود يا اين كه هنگام خروج، علامت‏هاى شرعى منى را داشته باشد.


س 187: كسى كه غسلهاى متعددى اعم از واجب يا مستحب بر ذمّه او باشد، آيا يك غسل، كفايت از غسل‏هاى ديگر مى‏كند؟

ج: اگر به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد، كفايت مى‏كند و اگر در بين آنها غسل جنابت باشد و به نيت آن غسل كند، از بقيه غسلها هم كفايت مى‏كند. اگر چه احتياط اين است كه همه آنها را نيّت نمايد.

س 188: غير از غسل جنابت، آيا بقيه غسلها هم كفايت از وضو مى‏كنند؟

ج: كفايت نمى‏كنند.


س 189: به نظر شريف جنابعالى آيا در غسل جنابت جريان آب بر بدن شرط است؟

ج: ملاك، صدق شستن بدن به قصد غسل است و جريان آب بر بدن شرط نيست.


س 190: كسى كه مى‏داند اگر با نزديكى با همسرش خود را جنب كند، آبى براى غسل كردن نمى‏يابد و يا وقت براى غسل و نماز ندارد، آيا مى‏تواند با همسرش نزديكى نمايد؟

ج: در صورت عجز از غسل، اگر قدرت بر تيمم داشته باشد، مى‏تواند با همسرش نزديكى كند.


س 191: آيا در غسل جنابت مراعات ترتيب بين سر و ساير اعضاى بدن كافى است يا اين كه بايد بين طرف راست و چپ بدن هم ترتيب رعايت شود؟

ج: ترتيب بين دو طرف بدن نيز با مقدم داشتن طرف راست بر چپ بايد مراعات شود.


س 192: آيا هنگام غسل ترتيبى مانعى دارد ابتدا پشت خود را شسته و بعد نيت غسل ترتيبى نموده و آن را جا آورم؟

ج: شستن پشت و يا هر عضوى از اعضاى بدن قبل از نيت غسل و شروع آن، اشكال ندارد. كيفيت غسل ترتيبى به اين صورت است كه بعد از تطهير بدن بايد نيت غسل نمود و اول سر و گردن را شست، و سپس طرف راست بدن و در مرحله سوم طرف چپ بدن بايد شسته شود.


س 193: آيا بر زن واجب است هنگام غسل، اطراف موهايش را هم بشويد؟ و آيا با توجه به اين كه آب به تمام پوست سر رسيده است، نرسيدن آب هنگام غسل به تمام مو، باعث بطلان غسل مى‏شود؟

ج: بنا بر احتياط واجب، بايد تمام مو شسته شود.

http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_flower_1.png

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۱۴
احكام غسل باطل‏


س 194: كسى كه به سن تكليف رسيده ولى جاهل به وجوب غسل و كيفيت آن بوده و بعد از گذشت مدتى در حدود ده سال متوجه مسأله تقليد و وجوب غسل بر او شده است، چه حكمى دارد؟ وظيفه او نسبت به قضاى نمازها و روزه‏هاى گذشته‏اش چيست؟

ج: قضاى نمازهائى كه در حال جنابت خوانده، بر او واجب است، و همچنين قضاى روزه هم در صورتى كه مى‏دانسته جنب است، ولى جاهل به وجوب غسل بر جنب براى روزه گرفتن بوده، بر او واجب است.


س 195: جوانى بر اثر نادانى قبل از چهارده سالگى و بعد از آن، اقدام به استمناء مى‏كرده كه بر اثر آن از او منى خارج مى‏شده، ولى نمى‏دانسته كه خروج منى باعث جنابت مى‏شود و بايد براى نماز و روزه غسل كند، تكليف او چيست؟ آيا براى مدتى كه استمناء مى‏كرده و منى از او خارج مى‏شده، غسل بر او واجب است؟ آيا نماز و روزه‏هاى او از گذشته تا حال كه در حال جنابت انجام گرفته باطل بوده و قضاى آنها واجب است؟

ج: براى هر چند بار خروج منى اگر تا به حال غسل نكرده است يك غسل جنابت كافى است، و بايد همه نمازهائى را كه يقين دارد در حال جنابت خوانده است، قضا نمايد. و اگر اين عمل در شبهاى ماه رمضان انجام گرفته و جاهل به موضوعِ جنابت بوده، روزه‏هاى او قضا ندارد و محكوم به صحت است. ولى اگر عالم به خروج منى و جنابت بوده و نمى‏دانسته كه براى صحت روزه، غسل بر او واجب است، بايد روزه همه روزهائى را كه در حال جنابت گرفته است قضا نمايد.


س 196: شخصى كه بعد از جنابت، غسل خود را به طور باطل و اشتباه انجام مى‏دهد، با توجه به جهل او به اين مسأله، نمازهائى را كه با اين غسل مى‏خواند، چه حكمى دارند؟

ج: نماز با غسل باطل، باطل است و بايد اعاده يا قضا شود.



س 197: به قصد انجام يکى از غسل‏هاى واجب غسل کردم. پس از خروج از حمام شک کردم که آيا ترتيب را رعايت کرده‏ام، يا نه و چون احتمال مى‏دادم که نيّت ترتيب کافى است، دوباره غسل نکردم. اکنون در کارم متحيّر هستم، آيا قضاى همه نمازهايى که خوانده‏ام، واجب است؟

ج: اگر احتمال صحت غسل را مى‏دهيد و در وقت غسل متوجه انجام آنچه در صحت غسل معتبر است بوده‏ايد، چيزى بر عهده شما نيست. بله، اگر يقين به بطلان غسل پيدا كنيد، قضاى همه نمازها بر شما واجب است.



س 198: من غسل جنابت را به اين ترتيب انجام مى‏داده‏ام كه ابتدا سمت راست بدن بعد سر و سپس قسمت چپ بدن را مى‏شستم. در سؤال و تحقيق در اين زمينه هم كوتاهى كرده‏ام، نماز و روزه‏ام چه حكمى دارند؟

ج: غسل به كيفيت مذكور باطل است و موجب رفع حدث نمى‏شود. لذا نمازهائى كه با چنين غسلى خوانده شده، باطل و قضاى آنها واجب است. ولى روزه‏ها با فرض اينكه معتقد به صحت غسل به صورت مذكور بوده‏ايد و بقاى شما بر جنابت، عمدى نبوده است، محكوم به صحت است.


س 199: آيا خواندن سوره‏هايى كه سجده واجب دارند، بر جنب حرام است؟

ج: از جمله كارهائى كه بر جنب حرام است، خواندن خصوص آيات سجده اين سوره‏ها است، ولى خواندن ساير آيات از اين سوره‏ها اشكال ندارد.


http://askquran.ir/gallery/images//38098/1_d23a.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۱۵
احكام تيمم‏


س 200: اگر چيزهائى مثل خاك، گچ، سنگ كه تيمم بر آنها صحيح است، به ديوار چسبيده باشند، آيا تيمم بر آنها صحيح است يا آنكه حتما بايد بر روى زمين باشند؟

ج: در صحت تيمم، بودن آنها بر روى زمين شرط نيست.


س 201: در صورتى كه جنب بر اثر عدم امكان رسيدن به حمام، چند روزى جنابتش استمرار داشته باشد، اگر بعد از نمازى كه با تيمم بدل از غسل خوانده است، حدث اصغرى از او سر بزند، آيا براى نماز بعدى بايد دوباره تيمم بدل از غسل نمايد؟ يا آنكه همان تيمم اول از جهت جنابت كفايت مى‏كند، و براى نمازهاى بعدى از جهت حدث اصغر وضو يا تيمم واجب است؟

ج: شخص جنب پس از آن كه به طور صحيح تيمم بدل از غسل جنابت كرد، اگر حدث اصغر از او سر بزند، تا زمانى كه عذرِ شرعىِ مجوز تيمم بر طرف نشده است، بنابر احتياط واجب بايد براى اعمال مشروط به طهارت، تيمم بدل از غسل نمايد و وضو هم بگيرد و اگر معذور از وضو باشد بايد تيمم ديگرى بدل از آن نمايد.


س 202: آيا تيمم بدل از غسل همان احكام قطعى و ثابت غسل را دارد؟ به اين معنى كه آيا با آن داخل مسجد شدن جايز است؟

ج: ترتيب همه آثار شرعى غسل بر تيمم بدل از غسل جايز است، مگر اين كه تيمم بدل از غسل به علت تنگى وقت باشد.


س 203: شخصى كه از مجروحين جنگى است و بر اثر قطع نخاع قادر به كنترل ادرار خود نيست، آيا مى‏تواند به اين دليل كه حمام رفتن براى او كمى مشقت دارد، براى انجام اعمال مستحبى مانند غسل جمعه و زيارت و غير آنها تيمم بدل از غسل نمايد؟

ج: صحت تيمم بدل از غسل براى اعمالى كه مشروط به طهارت نيست، مانند زيارت محل اشكال است، ولى انجام آن بجاى غسل‏هاى مستحبى در موارد عسر و حرج به قصد رجاء و مطلوبيت اشكال ندارد.


س 204: كسى كه فاقد آب است و يا استعمال آب برايش ضرر دارد، آيا در صورت تيمم بدل از غسل جنابت، داخل مسجد شدن و خواندن نماز جماعت براى او جايز است؟ قرائت قرآن كريم چه حكمى دارد؟

ج: تا زمانى كه عذر مجوز تيمم باقى است و تيمم او باطل نشده، انجام همه اعمال مشروط به طهارت براى او جايز است.


س 205: رطوبتى از انسان در حال خواب خارج مى‏شود و بعد از بيدارى چيزى به ياد نمى‏آورد ولى لباس خود را مرطوب مى‏بيند و وقت هم براى به ياد آوردن ندارد زيرا نماز صبح او قضا مى‏شود. وظيفه انسان در اين حالت چيست؟ چگونه نيت تيمم بدل از غسل نمايد؟ حكم اصلى در اين باره چيست؟

ج: اگر مى‏داند كه محتلم شده، جنب است و بايد غسل كند و در صورت تنگى وقت بايد بعد از تطهير بدنش تيمم نموده و نماز بخواند و سپس در وسعت وقت غسل نمايد، ولى در صورت شك در احتلام و جنابت، حكم جنابت بر آن جارى نمى‏شود.


س 206: شخصى كه چندين شب متوالى جنب شده، با توجه به اين كه در حديث شريف آمده است كه چند روز متوالى حمام رفتن انسان را ضعيف مى‏كند، چه تكليفى دارد؟

ج: غسل بر او واجب است، مگر اين كه استعمال آب براى او ضرر داشته باشد كه در اين صورت بايد تيمم كند.


س 207: من در يك وضعيت غيرطبيعى به سر مى‏برم، بطورى كه از من چند دفعه بدون اختيار در نوبت‏هاى متعدد منى خارج مى‏شود كه خروج آن همراه با لذت نيست. وظيفه من درباره هر نماز چيست؟

ج: اگر غسل كردن براى هر نماز ضرر دارد و يا تكليفِ خيلى دشوارى بر شماست، بعد از تطهير بدن با تيمم نماز بخوانيد.


س 208: كسى كه غسل جنابت را براى نماز صبح انجام نداده است و به اعتقاد اين كه اگر غسل كند، مريض مى‏شود، تيمم كرده است، چه حكمى دارد؟

ج: اگر به اعتقاد او غسل برايش ضرر دارد، تيمم اشكال ندارد و نماز با آن صحيح است.


س 209: كيفيت تيمم چگونه است؟ آيا فرقى بين تيمم بدل از وضو و غسل هست؟

ج: تيمم بدين ترتيب است: ابتدا بايد نيت نمايد و سپس كف هر دو دست را بر چيزى كه تيمم بر آن صحيح است بزند و آن را به تمام پيشانى و دو طرف آن از جائى كه موى سر مى‏رويد تا ابروها و بالاى بينى بكشد، و سپس كف دست چپ را بر تمام پشت دست راست و كف دست راست را بر تمام دست چپ، بكشد و احتياط واجب اين است كه بار ديگر دستها را به زمين بزند و سپس كف دست چپ را بر پشت دست راست وكف‏دست‏راست‏رابر پشت دست چپ بكشد. اين ترتيب در تيمم بدل از وضو و بدل از غسل يكسان است.


س 210: تيمم بر سنگ گچ و آهك و پخته شده آنها و آجر چه حكمى دارد؟

ج: تيمم بر هر آنچه از زمين محسوب شود مانند سنگ گچ و سنگ آهك، صحيح است. و بعيد نيست، تيمم بر گچ و آهك پخته و آجر و امثال آنها هم صحيح باشد.

س 211: فرموده‏ايد چيزى كه بر آن تيمم مى‏شود بايد پاك باشد، آيا اعضاء تيمم (پيشانى و پشت دستها) هم بايد پاك باشند؟

ج: احتياط آن است كه در صورت امكان، پيشانى و پشت دستها پاك باشند و اگر فردى نتواند محل تيمم را تطهير كند، بدون آن تيمم نمايد؛ هر چند بعيد نيست كه طهارت در هر صورت شرط نباشد.

س 212: اگر انسان نتواند وضو بگيرد و تيمم هم براى او امكان نداشته باشد، چه وظيفه‏اى دارد؟

ج: اگر انسان نتواند براى نماز وضو بگيرد و تيمم هم ممكن نباشد، بنا بر احتياط بايد نماز را در وقت بدون وضو و تيمم بخواند و سپس با وضو يا تيمم قضا كند.

س 213: من به بيمارى پوستى مبتلا شده‏ام، بطورى كه هر گاه غسل مى‏كنم پوست بدنم خشك مى‏شود. حتى در صورت شستن دست و صورتم هم اين خشكى به وجود مى‏آيد. بنابراين مجبورم روغن به پوستم بمالم، در نتيجه هنگام وضو بخصوص براى نماز صبح با مشكلاتى مواجه مى‏شوم. آيا جايز است در نمازهاى صبح به جاى وضو تيمم كنم؟

ج: اگر استعمال آب براى شما ضرر داشته باشد، وضو گرفتن صحيح نيست، و بايد به جاى آن تيمم كنيد.و اگرضرر ندارد و روغن مذكور مانع از رسيدن آب به اعضاى وضو نباشد، بايد وضو بگيريد و اگر مانع است و مى‏توانيد روغن را پاك نموده و وضو بگيريد و سپس روغن بزنيد، نوبت به تيمم نمى‏رسد.


س 214: شخصى به خاطر تنگى وقت، نمازش را با تيمم خوانده است. بعد از فراغت از نماز براى او آشكار مى‏شود كه وقت براى وضو داشته است. نماز او چه حكمى دارد؟

ج: اعاده آن نماز بر او واجب است.

س 215: ما در منطقه سردسيرى زندگى مى‏كنيم كه نه حمام دارد و نه مكانى براى استحمام، وقتى در ماه مبارك رمضان به حالت جنابت از خواب بيدار مى‏شويم، با توجه به اين كه غسل كردن جوانان در نيمه شب در برابر مردم با آب مشك يا حوض عيب شمرده مى‏شود و آب هم در آن وقت سرد است، تكليف ما براى روزه فردا چيست؟ آيا تيمم جايز است؟ در صورتى كه غسل نكند، افطار كردن روزه آن روز چه حكمى دارد؟

ج: مجرد مشقّت يا عيب شمرده شدن اغتسال جوانان در نيمه شب، عذر شرعى محسوب نمى‏شود، بلكه مادامى كه غسل، حرجى و موجب ضرر براى مكلّف نشود، غسل كردن به هرصورتى كه امكان دارد واجب است، و در صورت حرج يا ضرر بايد قبل از طلوع فجر تيمم كند و با تيمم بدل از غسل جنابت پيش از طلوع فجر روزه‏اش صحيح است، و اگر تيمم نكند روزه‏اش باطل است، ولى امساك در طول روز بر او واجب مى‏باشد.


http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieh__179_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۱۶
احكام بانوان


س 216: مادرم از ذريّه پيامبر اكرم «صلى الله عليه و آله» است. آيا من نيز از سادات محسوب مى‏شوم؟ آيا مى‏توانم عادت ماهيانه‏ام را تا شصت سالگى، حيض قرار دهم و در آن ايام نماز و روزه خود را انجام ندهم؟

ج: زنى كه پدرش هاشمى نيست هر چند مادرش از سادات باشد اگر بعد از پنجاه سالگى خونى را مشاهده كند، محكوم به استحاضه است.


س 217: اگر زنى كه به خاطر نذر روزه روز معينى روزه‏دار است، در حال روزه حيض شود، چه تكليفى دارد؟

ج: روزه‏اش با عادت شدن، ولو در يك جزء از روز باشد، باطل مى‏شود و قضاى آن روز بعد از پاك شدن بر او واجب است.


س 218: لكه‏هائى كه زن بعد از يقين به پاك شدن مى‏بيند، با توجه به اين كه آن لكه‏ها نه اوصاف خون را دارند و نه خون مخلوط با آب را، چه حكمى دارد؟

ج: اگر خون نباشد حكم حيض را ندارد، و اگر خون باشد اگر چه به صورت لكّه‏هاى زرد رنگ و از ده روز تجاوز نكند همه آن لكّه‏ها محكوم به حيض است، و تشخيص اين موضوع به عهده زن‏است.


س 219: جلوگيرى از عادت ماهيانه بوسيله دارو به خاطر روزه ماه رمضان چه حكمى دارد؟

ج: اشكال ندارد.


س 220: اگر زنى در ايام باردارى به خون ريزى كمى مبتلا شود ولى باعث سقط حمل او نگردد، آيا غسل بر او واجب مى‏شود يا خير؟ وظيفه او چيست؟

ج: خونى كه زن در ايام باردارى مى‏بيند اگر صفات و شرائط حيض را داشته باشد، و يا در زمان عادت بوده و سه روز اگر چه در باطن استمرار داشته باشد خون حيض است والا استحاضه خواهد بود.


س 221: زنى داراى عادت ماهيانه معينى مثلا هفت روز است، به علت گذاشتن دستگاه جلوگيرى از حاملگى، هر بار دوازده روز خون مى‏بيند. آيا خونى كه از روز هفتم به بعد مى‏بيند خون حيض است يا استحاضه؟

ج: اگر خون تا روز دهم قطع نشود، خونى كه در ايام عادت مى‏بيند خون حيض است و باقى استحاضه خواهد بود.


س 222: آيا جايز است زنى كه در حال حيض و يا نفاس است داخل حرم امامزادگان «عليهم السلام» شود؟

ج: جايز است.


س 223: زنى كه عمل كورتاژ (سقط جنين) را انجام داده، در حال نفاس است يا خير؟

ج: بعد از سقط جنين ولو به صورت علقه باشد اگر خونى را مشاهده كرد، محكوم به نفاس است.


س 224: خونى كه زن در سن يائسگى مى‏بيند، چه حكمى دارد؟ و وظيفه شرعى او چيست؟

ج: محكوم به استحاضه است.


س 225: يكى از راههاى جلوگيرى از حاملگى‏هاى ناخواسته، استفاده از داروهاى ضد حاملگى‏است. زنهائى كه از اين داروها استفاده مى‏كنند لكه‏هاى خونى را در ايام عادت و غير آن مشاهده مى‏كنند. اين لكه‏ها چه حكمى دارد؟

ج: اگر اين لكه ‏ها واجد شرايط شرعى حيض نباشد، حكم حيض را ندارد، بلكه محكوم به استحاضه‏است.


http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_495032t7g3zah26e.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۱۹
احكام اموات


س 226: آيا در غسل و كفن و دفن اموات، مماثلت و همجنس بودن شرط است يا هر يك از زن و مرد مى‏تواند امور ميت ديگر را انجام دهد؟

ج: همجنس بودن با ميّت فقط در غسل دادن او شرط است و در صورتى كه غسل دادن ميّت به وسيله همجنس او امكان دارد، غسل دادن به وسيله غير همجنس صحيح نيست و غسل ميّت باطل است. ولى در تكفين و تدفين همجنس بودن شرط نيست.


س 227: امروزه در روستاها متعارف است كه اموات را در منزل مسكونى غسل مى‏دهند. گاهى ميّت وصى نداشته و چند فرزند صغير دارد. نظر مبارك راجع به اين موارد چيست؟

ج: تصرفات مورد نياز براى تجهيز ميّت از قبيل غسل و كفن و دفن، به مقدار متعارف، متوقف بر اذن ولى صغير نيست و اشكال از جهت وجود فرزندان صغير ايجاد نمى‏شود.


س 228: شخصى بر اثر تصادف يا سقوط از ارتفاع فوت كرده است و جسد او خونريزى دارد، آيا بايد منتظر ماند تا خون، خود به خود يا با وسائل پزشكى بند بيايد يا اين كه با وجود خونريزى جايز است اقدام به دفن او نمايند؟

ج: تطهير بدن ميّت قبل از غسل در صورت امكان واجب است، و اگر انتظار براى توقف خونريزى يا منع آن ممكن باشد، واجب است.



س 229: استخوان مرده‏اى كه حدود چهل يا پنجاه سال از دفن آن مى‏گذرد و مقبره او از بين رفته و تبديل به ميدان عمومى گرديده است، در اثر كندن نهرى در آن ميدان ظاهر شده است. آيا لمس كردن استخوان‏ها براى ديدن آنها اشكال دارد؟ آيا استخوان‏ها نجس هستند؟

ج: استخوان ميّت مسلمانى كه غسل داده شده است، نجس نيست؛ ولى دفن مجدّد آن زير خاك واجب است.


س 230: آيا براى انسان جايز است كه پدر يا مادر و يا يكى از بستگان خود را در كفنى كه براى خودش خريده است، كفن كند؟

ج: اشكال ندارد.


س 231: يك تيم پزشكى براى انجام آزمايشها و تحقيقات پزشكى احتياج دارند كه قلب و بعضى از اعضاى مرده را از جسد او جدا سازند و بعد از گذشت يك روز از انجام آزمايشها و مطالعات، اقدام به دفن آن كنند. اميدواريم لطف نموده به سؤالات زير پاسخ فرمائيد:
1 - آيا با توجه به اين كه امواتى كه اين آزمايشها بر روى آنها اعمال مى‏شود از مسلمانان هستند، اقدام به اين كار براى ما جايز است؟
2 - آيا دفن قلب و بعضى از اعضاى جسد جداى از بدن ميّت جايز است؟
3 - آيا با توجه به اين كه دفن جداگانه قلب و بعضى از اعضا مشكلات فراوانى براى ما ايجاد مى‏كند، دفن آن اعضاء با بدن ميّت ديگر جايز است يا خير؟

ج: در صورتى كه نجات نفس محترمه يا دستيابى به تجارب علوم پزشكى كه جامعه به آن محتاج است، و يا شناسائىِ نوعى بيمارى كه حيات مردم را تهديد مى‏كند، متوقف بر تشريح باشد، تشريح جسد ميّت جايز است، لكن لازم است تا آنجا كه استفاده از جسد غير مسلمان امكان دارد، از جسد مسلم استفاده نشود. حكم شرعى اعضايى كه از جسد مسلمان جدا شده‏اند، اين است كه با بدن دفن شوند، و اگرامكان نداشت، دفن جداگانه آنها اشكال ندارد.


س 232: اگر شخصى براى خودش كفنى بخرد و هميشه در وقت نمازهاى واجب يا مستحب يا هنگام قرائت قرآن كريم، آن را پهن نموده و روى آن نماز و قرآن بخواند و هنگام مرگ از آن به عنوان كفن استفاده كند. آيا اين عمل جايز است؟ آيا از نظر اسلام صحيح است كه انسان كفنى را براى خود بخرد و بر آن آيات قرآنى بنويسد و از آن فقط هنگام تكفين استفاده نمايد؟

ج: موارد مذكور اشكال ندارد.


س 233: اخيرا جنازه زنى در يك قبر قديمى كه تاريخ آن به حدود هفتصد سال پيش بر مى‏گردد، كشف شده است. اين جنازه مشتمل بر اسكلت استخوانى عظيم كامل و سالمى است كه بر جمجمه آن مقدارى مو وجود دارد. به استناد گفته‏ هاى باستان شناسانى كه آن را كشف كرده‏اند، جنازه متعلق به يك زن مسلمان است. آيا جايز است -، اين اسكلت استخوانى بزرگ و مشخص را از طرف موزه علوم طبيعى (بعد از بازسازى شكل قبر و قراردادن جنازه در آن) در معرض بازديد قرار داد تا موجب عبرت بازديد كنندگان از موزه علوم طبيعى گردد و يا با نوشتن آيات و احاديث مناسب باعث تذكر و موعظه ديدار كنندگان شود؟

ج: اگر ثابت شود كه اسكلتِ استخوانى، متعلق به بدن ميّت مسلمان است، دفن فورى آن واجب است.


س 234: گورستانى در روستائى وجود دارد كه ملك خاص كسى نيست و وقف هم نشده است، آيا جايز است اهالى اين روستا از دفن اموات شهر يا روستاهاى ديگر يا ميتى كه وصيت كرده در آن قبرستان دفن شود، جلوگيرى كنند؟

ج: اگر قبرستان عمومى مزبور ملك خاص كسى يا وقف خاص اهالى آن روستا نباشد، نمى‏توانند از دفن اموات ديگران در آن قبرستان جلوگيرى كنند و اگر شخصى وصيت كرده است در آن دفن شود، واجب است طبق وصيت عمل شود.


س 235: رواياتى وجود دارد دال بر اين كه پاشيدن آب بر قبور مستحب است، مانند رواياتى كه در كتاب «لآلى الاخبار» ذكر شده است، آيا اين استحباب مخصوص روز دفن ميّت است يا اطلاق دارد، چنانچه نظر مؤلف «لآلى الاخبار» چنين است؟ نظر جنابعالى در اين باره چيست؟

ج: پاشيدن آب بر قبر در روز دفن مستحب است و بعد از آن نيز به قصد رجاء اشكال ندارد.


س 236: چرا ميّت را شب دفن نمى‏كنند؟ آيا دفن ميّت در شب حرام است؟

ج: دفن ميّت در شب اشكال ندارد.


س 237: شخصى بر اثر تصادف ماشين فوت كرده است، پس از غسل و كفن او را به قبرستان آوردند، ولى هنگام دفن متوجه شدند كه تابوت و كفن آغشته به خونى است كه از او جريان دارد، آيا عوض كردن كفن او در اين حالت واجب است؟

ج: اگر شستن آن قسمت از كفن كه به خون آغشته شده است يا بريدن و يا عوض كردن آن امكان داشته باشد، آن كار واجب است، ولى اگر امكان ندارد، دفن ميّت به همان صورت جايز است.


س 238: اگر سه ماه از دفن آن ميّت با كفن آغشته به خون بگذرد، آيا نبش قبر در اين حالت جايز است؟

ج: نبش قبر در فرض سؤال جايز نيست.


س 239: از حضرتعالى تقاضا مى‏كنيم به سه سؤال زير پاسخ فرمائيد.
1 - اگر زن حامله‏اى هنگام وضع حمل از دنيا برود، جنين موجود در رحم زن در موارد زير چه حكمى دارد؟
الف: اگر روح به تازگى در او دميده شده باشد (سه ماه يا بيشتر)، با توجه به اين كه احتمال مرگ جنين در صورت خارج كردن آن از رحم مادر بسيار زياد است؟
ب: اگر عمر جنين هفت ماه يا بيشتر باشد؟
ج: اگر جنين در رحم مادر مرده باشد؟
2 - اگر زن حامله هنگام وضع حمل بميرد، آيا بررسى كامل مرگ و زندگى جنين بر ديگران واجب است؟
3 - اگر زن حامله هنگام وضع حمل فوت كند و بچه در شكم او زنده بماند و شخصى بر خلاف متعارف با وجود زنده بودن جنين دستور دفن مادر با جنين را بدهد، نظر شما در اين باره چيست؟

ج: اگر جنين با مرگ مادرش فوت كند، و يا فوت مادر پيش از دميده شدن روح در جنين باشد، خارج كردن آن از شكم مادر واجب نيست، بلكه جايز هم نيست. ولى اگر روح در او دميده شده و در شكم مادرش كه از دنيا رفته است، زنده باشد و احتمال زنده ماندنش تا زمان خارج كردن او از رحم مادر وجود داشته باشد، واجب است كه سريعا او را از شكم مادر خارج كنند، و تا وقتى كه موت جنين در رحم احراز نشده است، دفن مادر همراه با جنين جايز نيست و اگر جنين زنده همراه مادرش دفن شد و حتى بعد از دفن هم احتمال زنده بودنش وجود داشته باشد، واجب است اقدام به نبش قبر و خارج كردن جنين زنده از شكم مادر نمايند. همچنين اگر حفظ حيات جنين در شكم مادرش متوقف بر دفن نكردن مادر باشد، ظاهر اين است كه تأخير دفن مادر واجب است تا جان جنين حفظ شود، و اگر كسى بگويد دفن زن حامله با جنين زنده‏اى كه در رحم او وجود دارد جايز است و ديگران به گمان صحت نظر او اقدام به دفن نمايند و اين كار منجر به مرگ بچه در داخل قبر شود، پرداختن ديه بر كسى كه مباشر دفن بوده، واجب است، مگر اين كه مرگ جنين مستند به گفته آن شخص باشد كه در اين صورت ديه بر او واجب است.


س 240: شهردارى براى استفاده بهينه از زمين، دستور داده است قبرها به صورت دو طبقه ساخته شود. تمنّا مى‏كنيم حكم شرعى آن را بيان فرمائيد.

ج: جايز است كه قبور مسلمانان در چندين طبقه ساخته شود، به شرطى كه اين كار سبب نبش قبر و هتك حرمت مسلمان نشود.


س 241: كودكى در چاه سقوط كرده و مرده است. آب موجود در چاه مانع خارج كردن بدن او است، حكم آن چيست؟

ج: جسد كودك در همان چاه به حال خود رها مى‏شود و چاه قبر او خواهد بود و اگر چاه ملك شخصى كسى نباشد و يا مالك آن به مسدود كردن آن راضى باشد، تعطيل كردن چاه و بستن آن واجب است.


س 242: در منطقه ما مرسوم است كه مراسم سينه‏زنى و زنجيرزنى به صورت سنتى آن فقط در عزادارى ائمه اطهار «عليهم السلام» و شهدا و بزرگان دينى برگزار مى‏شود. آيا برپائى اين مراسم به خاطر در گذشت افرادى از نيروهاى بسيج و يا از كسانى كه به نحوى به حكومت اسلامى و اين ملت مسلمان خدمات كرده ‏اند، جايز است؟

ج: اين عمل اشكال ندارد.


س 243: با توجه به اينكه رفتن به قبرستان در شب مكروه است، اگر كسى با اين اعتقاد كه شبانه به قبرستان رفتن عامل مؤثرى در تربيت اسلامى است، شبانه به قبرستان برود، چه حكمى دارد؟

ج: اشكال ندارد.


س 244: آيا شركت در تشيع جنازه و حمل آن براى زنان جايز است؟

ج: اشكال ندارد.

س 245: در ميان بعضى از عشاير معمول است كه هنگام مرگ بعضى از اشخاص، با قرض، اقدام به خريد تعداد زيادى گوسفند مى‏كنند تا همه كسانى را كه در مراسم عزادارى شركت مى‏نمايند، اطعام كنند. اين كار باعث ضرر فراوانى به آنها مى‏شود، آيا تحمل اين ضررها براى حفظ عادات و رسوم جايز است؟

ج: اگر اطعام از اموال ورثه بزرگسال و با رضايت آنها باشد، جايز است. ولى اگر اين كار موجب بروز مشكلات و ضررهاى مالى مى‏شود از آن اجتناب شود و اگر انفاق از اموال ميّت صورت بگيرد، بستگى به نحوه وصيت او دارد و به طور كلّى در اين گونه امور بايد از اسراف و زياده روى كه موجب تضييع نعم الهى مى‏شود پرهيز گردد.


س 246: اگر در زمان حاضر، شخصى در منطقه‏اى بر اثر انفجار مين كشته شود، آيا احكام شهيد را دارد؟

ج: سقوطِ تكليف غسل و كفن شهيد از احكام اختصاصى شهيدى است كه در ميدان جنگ كشته شود.


ادامه احکام اموات (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289735&postcount=20)



http://askquran.ir/gallery/images//498/1_Emza_100.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۲۱
ادامه احکام اموات



س 247: برادران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى كه در محورهاى شهرهاى مرزى رفت و آمد مى‏كنند، گاهى با كمين‏هائى كه از طرف بعضى از عناصر ضد انقلاب اسلامى گذاشته مى‏شود، مواجه مى‏شوند كه گاهى منجر به شهادت آنان مى‏گردد. آيا غسل يا تيمم اين شهداى عزيز واجب است يا اين كه آنجا ميدان جنگ محسوب مى‏شود؟

ج: اگر آن محورها و منطقه مزبور ميدان جنگ بين گروه حق و گروه باطل و ياغى باشد، افرادى كه از گروه حق در آنجا به شهادت مى‏رسند، حكم شهيد را دارند.


س 248: آيا كسى كه واجد شرايط امامت در نماز جماعت نيست، جايز است امامت نماز ميّت بر جنازه يكى از مؤمنين را عهده‏دار شود؟

ج: بعيد نيست كه شرائط معتبر در جماعت و امامت جماعت در ساير نمازها در نماز ميّت شرط نباشد، هر چند احوط اين است كه آن شرائط در نماز ميّت هم رعايت شود.


س 249: اگر مؤمنى در جائى از جهان در راه اجراى احكام اسلامى يا در تظاهرات و يا در راه اجراى فقه جعفرى كشته شود، آيا شهيد محسوب مى‏شود؟

ج: چنين شهيدى اجر و ثواب شهيد را دارد، ولى احكام تجهيز شهيد اختصاص به كسى دارد كه در ميدان جنگ، هنگام درگيرى و در معركه نبرد به شهادت رسيده باشد.


س 250: اگر مسلمانى بر اساس قانون و تأييد قوه قضائيه به جرم حمل مواد مخدر به اعدام محكوم شود و حكم اعدام درباره او اجرا گردد:
1 - آيا نماز ميّت بر او خوانده مى‏شود؟
2 - شركت در مجلس عزا و قرائت قرآن كريم و مصيبت خوانى براى اهل بيت «عليهم‏السلام» كه براى او برگزار مى‏شود، چه حكمى دارد؟

ج: مسلمانى كه حكم اعدام درباره او اجرا گرديده است، حكم ساير مسلمانان را دارد و همه احكام و آداب اسلامى ميّت در مورد او هم جارى است.


س 251: آيا مسّ كردن استخوانى كه همراه با گوشت است و از بدن انسان زنده جدا شده، موجب غسل مسّ ميّت مى‏شود؟

ج: دست زدن به عضوى كه از بدن شخص زنده جدا شده است، غسل ندارد.

س 252: آيا دست زدن به عضوى كه از بدن انسان، مرده، جدا شده، غسل مسّ ميت واجب مى‏شود؟

ج: دست زدن به عضوى كه از بدن مرده جدا شده، پس از سرد شدن و پيش از غسل دادن، در حكم دست زدن به بدن مرده است.


س 253: آيا شخص مسلمان را بايد هنگام احتضار رو به قبله خواباند؟

ج: شايسته است كه شخص مسلمان را در حال احتضار به پشت و به سمت قبله بخوابانند، به طورى كه كف پاى او به جانب قبله باشد. بسيارى از فقهاء اين عمل را برخود محتضر در صورتى كه قادر باشد و بر ديگران، واجب دانسته‏اند و احتياط در انجام آن ترك نشود.


س 254: اگر هنگام كشيدن دندان مقدارى از بافت‏هاى لثه هم همراه آن كنده شود، آيا دست زدن به آنها موجب غسل مسّ ميّت مى‏شود؟

ج: مس آن موجب غسل مس ميت نمى‏شود.

س 255: آيا بر شهيد مسلمانى كه با لباسش دفن شده است، احكام مسّ ميّت مترتب‏ است؟

ج: با مسّ شهيدى كه تغسيل و تكفين در حق او ساقط است، غسل مسّ ميّت واجب نمى‏شود.

س 256: اينجانب دانشجوى رشته پزشكى هستم. گاهى هنگام تشريح مجبور به مسّ جسد كسانيكه از دنيا رفته‏اند مى‏شويم و نمى‏دانيم كه آن اموات مسلمان هستند يا خير، و غسل داده شده‏اند، يا خير؟ ولى مسئولين مى‏گويند كه اين اجساد غسل داده شده‏اند. با توجه به اين مطالب اميدواريم وظيفه ما نسبت به نماز و غير آن را بعد از مسّ آن اجساد بيان فرمائيد، و اينكه آيا بر اساس آنچه ذكر شد، غسل بر ما واجب مى‏شود يا خير؟

ج: اگر غسل دادن ميّت، احراز نشود و شما در آن شك داشته باشيد، با مسّ جسد يا اجزاء آن، غسل مسّ ميّت بر شما واجب مى‏شود، و نماز بدون غسل مسّ ميّت صحيح نيست. ولى اگر اصل غسل ميّت احراز شود با مسّ جسد يا بعضى از اجزاى آن، غسل مسّ ميّت واجب نمى‏شود، حتى اگر در صحت غسل آن ميّت شك داشته باشيد.


س 257: شهيدى كه نام و نشانى او معلوم نيست، با تعدادى از اطفال در يك قبر دفن شده است. بعد از مدتى شواهدى به دست آمد حاكى از اين كه آن شهيد اهل شهرى كه در آن دفن شده، نيست. آيا نبش قبر او جهت حمل جسد شهيد به شهر خودش جايز است؟

ج: اگر بر اساس موازين و احكام شرعى دفن گرديده، نبش قبر وى جايز نيست.


س 258: اگر آگاهى از داخل قبر و تصوير بردارى تلويزيونى از آنچه در آن است، بدون كندن و خاكبردارى، ممكن باشد، آيا بر اين عمل نبش قبر صدق مى‏كند يا خير؟

ج: بر تصويربردارى از بدن ميتى كه در قبر دفن شده است بدون كندن و نبش قبر و آشكار شدن جنازه، عنوان نبش قبر صدق نمى‏كند.

س 259: شهردارى قصد دارد مقبره‏هاى اطراف قبرستان را براى توسعه كوچه‏ها، خراب نمايد آيا اين عمل جائز است؟ ثانيا: آيا خارج كردن استخوان‏هاى آن اموات و دفن آنها در مكانى ديگر جايز است؟

ج: تخريب قبور مومنين و نبش آنها جايز نيست، حتى اگر براى تعريض كوچه‏ ها باشد، و در صورت وقوع نبش قبر و آشكار شدن بدن ميّت مسلمان يا استخوان‏هاى آن كه هنوز پوسيده نشده‏اند، واجب است دوباره دفن شوند.


س 260: اگر شخصى بدون رعايت موازين شرعى اقدام به خراب كردن قبرستان مسلمانان كند، مسلمانهاى ديگر در برابر او چه مسئوليتى دارند؟

ج: وظيفه ديگران در اين باره نهى از منكر با رعايت شرايط و مراتب آن است، و اگر در اثر تخريب قبور استخوان بدن ميت مسلمان ظاهر شود واجب است آن را مجددا دفن نمايند.

س 261: پدرم در حدود 36 سال است كه در قبرستان دفن شده است. اكنون به فكر افتاده‏ام كه با كسب اجازه از اداره اوقاف از آن قبر براى خودم استفاده كنم. آيا با توجه به وقفى بودن قبرستان، اجازه گرفتن از برادرانم در اين باره لازم است؟

ج: اجازه گرفتن از ساير ورثه ميّت نسبت به قبرى كه زمين آن وقف عام براى دفن اموات شده، شرط نيست. ولى قبل از تبديل استخوان‏هاى ميّت به خاك، نبش قبر براى دفن ميّت ديگرى در آن جايز نيست.


س 262: آيا راهى براى خراب كردن قبرستان مسلمان‏ها و تبديل آن به مراكز ديگر وجود دارد، توضيح دهيد؟

ج: تغيير و تبديل قبرستان مسلمانان كه براى دفن اموات مسلمين وقف شده، جايز نيست.

س 263: آيا نبش قبر و تبديل قبرستانى كه براى دفن اموات وقف گرديده، بعد از اخذ اجازه از مرجع تقليد جايز است؟

ج: در مواردى كه نبش قبر و تبديلِ قبرستانِ وقف شده براى دفن اموات جايز نيست، اجازه مرجع تقليد اثرى ندارد. و اگر از موارد استثناء باشد اشكال ندارد.

س 264: مردى در حدود بيست سال پيش فوت نموده، چندى پيش هم زنى در همان روستا از دنيا رفت، اشتباها قبر آن مرد را حفر و زن رادر آن دفن كردند، با توجه به اين كه در داخل قبر هيچ اثرى از جسد مرد مزبور وجود ندارد، وظيفه فعلى ما چيست؟

ج: در حال حاضر، با توجه به فرض سؤال، ديگران هيچ تكليفى ندارند و مجرد دفن ميّت در قبر ميّت ديگر موجب جواز نبش قبر براى انتقال جسد به قبر ديگر نمى‏شود.


س 265: در وسط خيابانى، چهار قبر وجود دارد كه مانع ادامه جاده سازى هستند، از طرفى هم نبش قبر اشكال شرعى دارد. اميدواريم براى اين كه شهردارى مرتكب عمل خلاف شرعى نشود، وظيفه ما را بيان فرمائيد.

ج: اگر احداث جاده متوقف بر حفر قبر و نبش آن نباشد و عبور جاده از روى قبرها امكان دارد، يا احداث جاده با وجود قبرها ضرورى و طبق قانون لازم باشد، احداث آن اشكال ندارد.


http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_doa-emam-zaman.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۴۸
احكام نجاسات‏


س 266: آيا خون پاك است؟

ج: اگر از حيوانى باشد كه خون جهنده دارد، نجس است.


س 267: آيا خونى كه بر اثر كوبيدن شديد سر به ديوار در عزاى امام حسين «عليه السلام» از سر انسان جارى و به سر و صورت شركت كنندگان در مراسم عزادارى پاشيده مى‏شود، پاك است يا خير؟

ج: خون انسان در هر صورت نجس است.


س 268: آيا اثر كم رنگ خون كه بعد از شستن بر لباس باقى مى‏ماند، نجس است؟

ج: اگر عين خون نباشد و فقط رنگ آن باقى مانده باشد كه با شستن از بين نمى‏رود، پاك است.

س 269: لكه خونى كه گاهى در تخم مرغ يافت مى‏شود، چه حكمى دارد؟

ج: محكوم به طهارت است، ولى خوردن آن حرام است.


س 270: عرق جنب از حرام و عرق حيوان نجاست خوار چه حكمى دارد؟

ج: عرق شتر نجاست خوار نجس است، ولى عرق حيوانات ديگر نجاست خوار و همچنين عرق جنب از حرام بنا بر اقوى پاك است، لكن احتياط واجب اين است كه با عرق جنب از حرام نماز خوانده نشود.

س 271: آيا قطرات آبى كه از بدن ميّت قبل از غسل با آب خالص و بعد از غسل با آب سدر و كافور بر زمين مى‏ريزد، پاك هستند يا خير؟

ج: تا زمانى كه غسل سوم كامل نشده باشد، بدن ميّت محكوم به نجاست‏است.

س 272: پوستى كه گاهى از لبها، دستها و يا پاها جدا مى‏شود، محكوم به طهارت است يا نجاست؟

ج: پوست نازكى كه خود بخود از دستها، لبها، پاها و ساير قسمت‏هاى بدن جدا مى‏شود، محكوم به طهارت است.


س 273: شخصى در جبهه ‏هاى جنگ در وضعيتى قرار گرفت كه مجبور به كشتن خوك و خوردن آن شد، آيا رطوبت بدن و آب دهان وى محكوم به نجاست است؟

ج: عرق بدن و آب دهان شخصى كه گوشت حرام و نجس خورده، نجس نيست. ولى هر چيزى كه با وجود رطوبت، با گوشت خوك برخورد كرده، محكوم به نجاست است.


س 274: با توجه به اين كه در نقاشى و نقشه‏كشى از قلم مو استفاده مى‏شود و نوع خوب و مرغوب آن غالبا از موى خوك ساخته شده و از كشورهاى غير اسلامى وارد و در دسترس همگان بخصوص مراكز تبليغى و فرهنگى قرار مى‏گيرد، استفاده از اين قلم موها چه حكمى دارد؟

ج: موى خوك نجس است و استفاده از آن در امورى كه مشروط به طهارت است، جايز نيست. ولى استفاده از آن در امرى كه مشروط به طهارت نيست، اشكال ندارد و اگر معلوم نباشد كه قلم مو از موى خوك ساخته شده است يا خير، استفاده از آن حتى در امورى هم كه مشروط به طهارت است، اشكال ندارد.


س 275: آيا خوردن گوشتى كه از كشورهاى غير اسلامى وارد مى‏شود حلال است؟ حكم آن از جهت طهارت و نجاست چيست؟

ج: تا تذكيه شرعى آن احراز نشود خوردن آن حرام است، ولى از نظر طهارت، اگر يقين به عدم تذكيه نباشد پاك است.


س 276: در مورد چرم و اجزاى حيوانى كه از بلاد غير اسلامى تهيه شده، نظر مبارك را مرقوم فرمائيد.

ج: اگر احتمال دهيد كه حيوان ذبح اسلامى شده، پاك است و اگر يقين داريد كه ذبح اسلامى نشده، محكوم به نجاست است.


س 277: اگر لباس جنب با منى نجس شود، اولا حكم دست زدن به آن با وجود رطوبت چيست؟ ثانيا: آيا جايز است جنب لباسهاى خود را براى آب كشيدن به كس ديگرى بدهد؟ آيا شخص محتلم بايد نجس بودن لباسهايش را به كسى كه مى‏خواهد آنها را بشويد، اطلاع دهد؟

ج: منى نجس است و اگر با رطوبت مسريه با چيزى برخورد نمايد، آن را نجس مى‏كند. و آگاه كردن كسى كه لباس را مى‏شويد از نجاست لباس، لازم نيست. ولى صاحب لباس تا يقين به طهارت آن حاصل نكند، نمى‏تواند آثار طهارت بر آن مترتب سازد.


س 278: اينجانب پس از بول، استبراء مى‏كنم كه همراه آن مايعى خارج مى‏شود كه بوى منى مى‏دهد، آيا نجس است؟ وظيفه من نسبت به نماز چيست؟

ج: اگر به منى بودن آن يقين نداريد و خروج آن همراه با علامتهاى شرعى خروج منى نيست، حكم منى ندارد و پاك است.


س 279: آيا فضله پرندگان حرام گوشت؛ مانند كلاغ و زاغ و عقاب و طوطى نجس است؟

ج: فضله پرندگان حرام گوشت نجس نيست.


س 280: در رساله‏هاى عمليه آمده است كه مدفوع حيوانات و پرندگان حرام گوشت نجس است آيا مدفوع حيوانات حلال گوشت مانند، گاو، گوسفند و مرغ نجس است يا خير؟

ج: مدفوع حيوانات حلال گوشت از پرندگان و غيره و همچنين مدفوع پرندگان حرام گوشت پاك است.

س 281: اگر نجاستى در اطراف يا داخل كاسه دستشوئى باشد و آن جا با آب كريا قليل شسته شود ولى عين نجاست باقى بماند، آيا آن قسمتى كه عين نجاست در آن نيست و آن آب به آنجا رسيده، پاك است يا نجس؟

ج: مكانى كه به آن آب نجس نرسيده باشد، محكوم به طهارت است.

س 282: آيا اگر مهمانى يكى از اثاثيه ‏هاى ميزبانش را نجس كند، مطلع كردن ميزبان واجب است؟

ج: اطلاع دادن در غير از خوردنى و آشاميدنى و ظرفهاى غذا، لازم نيست.


س 283: آيا چيز پاكى كه با متنجس برخورد نموده، نجس است يا خير؟ در صورت نجس بودن، تا چند واسطه نجس است؟

ج: چيزى كه با عين نجس تماس يافته و نجس شده است، اگر باز با چيزى كه پاك است تماس پيدا كند و يكى از آنها تر باشد، آن چيز پاك را نجس مى‏كند، و باز اين چيزى كه بر اثر ملاقات با متنجس نجس شده است، اگر با چيز پاكى برخورد نمايد، بنابر احتياط واجب آن را نجس مى‏كند، ولى اين متنجس سوم هيچ چيزى را با ملاقات خود نجس نمى‏كند.


س 284: آيا هنگام استفاده از كفشى كه از پوست حيوان غير مذكّى ساخته شد، هميشه واجب است كه پاها قبل از وضو شسته شوند؟ عده‏اى مى‏گويند كه در صورت عرق كردن پا در كفش، شستن آن واجب است، و تجربه شده كه پا در هر كفشى به مقدار كم يا زياد، عرق مى‏كند. نظر جنابعالى در اين باره چيست؟

ج: اگر يقين دارد كه كفش او از پوست حيوانى است كه تذكيه نشده است و احراز شود كه پا در كفش‏هاى مذكور عرق كرده، شستن پاها براى نماز واجب است، ولى در صورت شك در عرق كردن پاها يا شك در تذكيه حيوانى كه كفش از پوست آن دوخته شده است، محكوم به طهارت است.

س 285: كودكى كه هميشه خود را نجس مى‏كند، دست‏تر، آب دهان و باقيمانده غذايش چه حكمى دارد؟ كودكانى كه دست‏تر خود را بر پاهايشان مى‏گذارند، چه حكمى دارند؟

ج: تا زمانى كه يقين به نجاست آن حاصل نشده، حكم به پاكى مى‏شود.


س 286: من مبتلا به بيمارى لثه هستم و طبق دستور پزشك بايد هميشه آن را مالش دهم، اين كار باعث سياهى بعضى از قسمت‏هاى لثه‏ام مى‏شود مثل اين كه خونى در داخل آن جمع شده باشد. هنگامى كه دستمال كاغذى روى آن مى‏گذارم رنگ دستمال قرمز مى‏شود، لذا اقدام به شستن دهانم با آب كر مى‏كنم، ولى خون منجمد، مدت زمانى باقى مى‏ماند و با شستن از بين نمى‏رود. بعد از قطع آب كر، آيا آبى كه وارد دهان شده و به آن قسمت‏ها رسيده و سپس از دهان خارج شده، محكوم به نجاست است يا اين كه جزء آب دهان محسوب مى‏شود و محكوم به طهارت است؟

ج: محكوم به طهارت است، هر چند احتياط اجتناب از آن است.


س 287: سؤال من اين است كه آيا غذائى كه خورده‏ ام و با اجزاى خون منجمد شده در لثه تماس پيدا كرده، نجس است يا خير؟ در صورت نجس شدن، آيا فضاى دهان بعد از فرو بردن غذا، نجس باقى مى‏ماند؟

ج: غذا در فرض مزبور محكوم به نجاست نيست و فرو بردن آن اشكال ندارد و فضاى دهان پاك است.


س 288: مدتى است كه شايع شده لوازم آرايشى را از ناف جنين كه هنگام تولد از او جدا مى‏كنند و يا از جنين مرده مى‏سازند. ما گاهى از اين لوازم استفاده كرده و حتى گاهى رژلب خورده مى‏شود، آيا اينها نجس هستند؟

ج: شايعه دليل شرعى بر نجس بودن لوازم آرايشى نيست، و تا نجاست آنها از راه شرعى احراز نشود، استفاده از آنها اشكال ندارد.


س 289: از هر لباس يا پارچه‏اى هنگام شستن، پرزهاى ريزى مى‏ريزد كه اگر به طشت نگاه كنيم آنها را مى‏بينيم. وقتى كه طشت پر از آب و متصل به آب شير است، اگر لباس را داخل طشت فرو ببريم آب از اطراف آن سرازير مى‏شود. به علت وجود اين تارها و پرزهاى ريز در آبى كه از طشت به بيرون مى‏ريزد، از آن آب احتياط كرده و همه جا را تطهير مى‏كنم. و يا وقتى لباسهاى نجس بچه‏ها را بيرون مى‏آورم، همه جاهائى را كه لباسها را در آنجا در آورده‏ام حتى اگر خشك هم باشد آب مى‏كشم زيرا فكر مى‏كنم تارها و پرزهاى ريز در آنجا افتاده‏اند. آيا اين احتياط لازم است؟

ج: لباسى که براى آب کشيدن در ظرفى گذاشته مى‏شود و آب لوله‏کشى روى آن ريخته شده و سراسر آن را فرا مى‏گيرد، و از آن جدا شده و يا داخل آن جابجا مى‌شود لباس و ظرف و آب و پرزهايى که از لباس جدا شده و بر روى آب ديده مى‏شود و همراه آب به بيرون مى‏ريزد، همگى پاک هستند. پرزها يا غبارى هم که از لباس نجس جدا مى‏شود پاک هستند، مگر اين که يقين حاصل شود که از قسمت نجس جدا شده‏اند، و به مجرد شک در اصل جدا شدن آن از لباس نجس يا نجس بودن محل آن، احتياط لازم نيست.


س 290: مقدار رطوبتى كه باعث سرايت از چيزى به چيز ديگر مى‏شود، چقدر است؟

ج: ملاك رطوبت مسريه اين است كه به مقدارى باشد كه رطوبت هنگام برخورد از جسم مرطوب به جسم ديگر سرايت كند.



ادامه احکام نجاسات (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289761&postcount=22)


http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_flower_1.png

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۴۹
ادامه احکام نجاسات



س 291: لباسهائى كه به خشكشوئى‏ها داده مى‏شود از نظر طهارت چه حكمى دارد؟ لازم به تذكّر است كه اقليتهاى دينى (يهود ونصارى و...) هم لباسهاى خود را براى شستشو و اتو كردن به اين خشكشوئى‏ها مى‏دهند و مى‏دانيم كه صاحبان اين مكانها براى شستن لباسها از مواد شيميائى استفاده مى‏كنند.

ج: اگر لباسهائى كه به خشكشوئى‏ها داده مى‏شود از قبل نجس نباشند، محكوم به طهارت هستند، و تماس آن با لباسهاى پيروان اقليتهاى دينى (اهل كتاب) باعث نجاست نمى‏شود.


س 292: آيا لباسهائى كه با لباسشوئى تمام اتوماتيك شسته مى‏شود، پاك مى‏گردد يا خير؟ نحوه كار اين لباسشوئى‏ها به اين صورت است كه در مرحله اول كه لباس با آب مخلوط با پودر لباسشوئى شسته مى‏شود، مقدارى از آب و كف پودر بر شيشه درب لباسشوئى و نوار پلاستيكى اطراف آن پاشيده مى‏شود، و در مرتبه دوم آب غساله شستشو كشيده شده ولى كف پودر، درب و نوار پلاستيكى اطراف آن را به طور كامل مى‏پوشاند. در مراحل بعدى ماشين لباسشوئى لباسها را در سه نوبت با آب قليل مى‏شويد و از آن پس آب غساله بيرون كشيده مى‏شود، اميدواريم توضيح بفرمائيد، لباسهائى كه به اين ترتيب شسته شده‏اند، پاك هستند يا خير؟

ج: اگر بعد از زوال عين نجاست، آب متصل به لوله در داخل ماشين لباسشوئى به لباسها و همه قسمت‏هاى داخل ماشين برسد و از آن جدا و خارج شود، محكوم به طهارت است.


س 293: اگر آب بر زمين يا در حوض يا حمامى كه لباس در آن شسته مى‏شود، ريخته شود و قطراتى از آن آب به لباس ترشح كند، آيا لباس نجس مى‏شود يا خير؟

ج: وقتى كه آب بر مكان يا زمين پاكى بريزد، ترشح ناشى از آن هم پاك است و اگر شك داشته باشيم كه آن مكان پاك است يا نجس، باز هم ترشح آن، پاك است.


س 294: آبى كه از ماشين‏هاى حمل زباله شهرى در خيابان مى‏ريزد و گاهى بر اثر شدت باد به لباس مردم پاشيده مى‏شود، محكوم به طهارت است يا نجاست؟

ج: آب مزبور محكوم به طهارت است، مگر اين كه فردى يقين پيدا كند كه آن آب بر اثر برخورد با نجس، نجس شده است.

س 295: آيا آبهائى كه در چاله‏هاى موجود در خيابان‏ها جمع مى‏شود، پاك است يا نجس؟

ج: اين آبها محكوم به طهارت هستند.


س 296: رفت و آمدهاى خانوادگى با اشخاصى كه به طهارت و نجاست در خوردن و آشاميدن و مانند آن اهميت نمى‏دهند، چه حكمى دارد؟

ج: به طور كلّى در مورد طهارت و نجاست، حكم دين اسلام اين است كه هر چيزى كه يقين به نجاست آن نباشد، از نظر شرعى محكوم به طهارت است.

س 297: استفراغ افراد زير از جهت پاك يا نجس بودن، چه حكمى دارد؟
الف: طفل شيرخوار
ب: طفلى كه هم شير مى‏خورد و هم غذا
ج: انسان بالغ

ج: در همه موارد پاك است.


س 298: ملاقى شبهه محصوره چه حكمى دارد؟

ج: اگر با بعضى از اطراف تماس پيدا كند، حكم متنجس را ندارد.


س 299: شخصى كه دين او مشخص نيست و از كشور ديگرى براى كار وارد كشور اسلامى شده و مغازه اغذيه فروشى داير كرده و كار او فروش مواد خوراكى است، هنگام فروش، ماده غذائى با بدن او كه رطوبت مسريه دارد تماس پيدا مى‏كند، آيا بايد از او درباره دينش سؤال كرد يا اين كه اصل پاك بودن اشياء جارى مى‏شود؟

ج: سؤال از دين او واجب نيست و اصلِ طهارتِ اشياء نسبت به وى و چيزى كه با وجود رطوبت با بدن او در تماس است، جارى مى‏شود.


س 300: اگر يكى از اعضاى خانواده يا شخصى كه به منزل انسان رفت و آمد دارد به طهارت و نجاست اهميت ندهد و باعث نجس شدن گسترده خانه و اثاثيه آن شود بطورى كه شستن و آب كشيدن آنها ممكن نباشد، تكليف اهل منزل دراين باره چيست؟ و با اين فرض چگونه ممكن است كه انسان پاك بماند، بخصوص در نماز كه پاكى شرط صحت آن است؟ حكم شرعى در اين مورد چيست؟

ج: تطهير تمام خانه لازم نيست و براى صحت نماز، پاك بودن لباس نمازگزار و محل گذاشتن پيشانى كافى است. نجاست خانه و اثاثيه آن موجب اثبات تكليف بيشترى بر انسان غير از لزوم رعايت طهارت در نماز و خوردن و آشاميدن، نمى‏شود.

http://askquran.ir/gallery/images//36838/2_pastelroses.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۵۲
احكام مسكرات‏



س 301: آيا مشروبات الكلى نجس است؟

ج: مشروبات مست كننده بنا بر احتياط نجس است.


س 302: آب انگورى كه با آتش جوشيده شده و دو ثلث آن كم نشده است، ولى مست كننده نيست، چه حكمى دارد؟

ج: خوردن آن حرام است، ولى نجس نيست.


س 303: گفته مى‏شود كه اگر مقدارى غوره براى گرفتن آب آن جوشانده شود و همراه آن يك يا چند حبه انگور باشد، آنچه بعد از جوشاندن باقى مى‏ماند، حرام است. آيا اين سخن صحيح است؟

ج: اگر حبه‏هاى انگور بسيار كم باشد و آب آن در آب غوره مستهلك شود، به طورى كه آب انگور بر آن صدق نكند، حلال است. ولى اگر حبه‏هاى انگور به تنهائى به وسيله آتش جوشانده شود، خوردن آن حرام است.


س 304: امروزه از الكل كه در واقع مسكر است براى ساخت بسيارى از داروها بخصوص داروهاى نوشيدنى، عطرها بويژه انواع ادكلن‏هايى كه از خارج وارد مى‏شوند، استفاده مى‏كنند. آيا به افراد آگاه يا جاهل به مسأله اجازه خريد و فروش و استفاده و بهره‏گيرى‌هاى ديگر از آنها را مى‏دهيد؟

ج: الكل‏ هايى كه معلوم نيست در اصل از اقسام مايعات مست‌كننده باشند، محكوم به طهارت هستند، و خريد و فروش و استعمال مايعاتى كه با آنها مخلوط شده‏اند اشكال ندارد.


س 305: آيا استفاده از الكل سفيد براى ضد عفونى كردن دست و لوازم پزشكى (مثل دماسنج و غير آن) به خاطر استفاده از آنها در امور پزشكى و درمان توسط پزشك يا تيم پزشكى جايز است؟ الكل سفيد همان الكل پزشكى است كه قابل نوشيدن هم هست. آيا نماز خواندن با لباسى كه يك يا چند قطره از اين الكل بر آن ريخته شده، جايز است؟

ج: اگر از الكلى باشد كه در اصل مايع نيست، هر چند مست كننده هم باشد، محكوم به طهارت است و نماز با لباسى كه با اين الكل برخورد كرده صحيح است و احتياجى به تطهير ندارد. ولى اگر از الكل مايع بالاصالة و بر حسب تشخيص اهل فن مست كننده باشد، بنابر احتياط نجس است و نماز با بدن يا لباسى كه با آن برخورد كرده، موقوف بر تطهير است؛ ليكن استفاده از آن جهت ضد عفونى كردن ادوات پزشكى و مانند آن اشكال ندارد.

س 306: ماده‏اى است به نام «كفير» كه در صنايع غذائى و داروسازى كاربرد دارد. هنگام تخمير 5٪ يا 8٪ الكل در ماده بدست آمده بوجود مى‏آيد. اين مقدار الكل سبب هيچ نوع مستى در مصرف كننده نمى‏شود. آيا از نظر شرعى استفاده از اين ماده مانعى دارد يا خير؟

ج: اگر الكل موجود در ماده به دست آمده فى نفسه مست كننده باشد، بنا بر احتياط نجس و حرام است، هر چند به علت كمى آن و مخلوط شدن با ماده به دست آمده، نسبت به مصرف كننده مسكر نباشد، ولى اگر شك داشته باشيم كه فى نفسه مست كننده و يا در اصل مايع است، حكم متفاوت مى‏شود.


س 307: 1 - آيا الكل اتيليك نجس است يا خير؟ (ظاهراً اين الكل در همه مست‌كننده‏ها وجود دارد و سبب مستى است).
2 - ملاك نجس بودن الكل چيست؟
3 - روشى كه مست كننده بودن مشروب را ثابت كند، كدام است؟

ج: 1 - هر يك از اقسام الكل كه مست كننده و در اصل مايع باشد، بنابر احتياط نجس‏ است.
2 - ملاك نجاست الكل اين است كه مست كننده و در اصل مايع باشد.
3 - اگر خود مكلّف يقين نداشته باشد، خبردادن اهل خبره مورد اطمينان كافى‏ است.


س 308: نوشابه‏هاى موجود در بازار كه بعضى از آنها مانند كوكاكولا و پپسى كولا و... در داخل توليد مى‏شوند و گفته مى‏شود كه مواد اصلى آنها از خارج وارد مى‏گردد و احتمال دارد از الكل در آنها استفاده شده باشد، چه حكمى دارد؟

ج: پاك و حلال است، مگر اين كه مكلّف شخصا يقين حاصل كند كه آنها با الكل مست كننده‏اى مخلوط اند كه در اصل مايع است.


س 309: آيا اساسا هنگام خريد مواد غذائى، لازم است تحقيق شود كه فروشنده يا سازنده غير مسلمان كالا آنها را لمس كرده و يا در ساخت آنها الكل بكار برده است يا خير؟

ج: سؤال و تحقيق لازم نيست.


س 310: اينجانب اقدام به ساخت «اسپرى اتروپين سولفات» كرده‏ام كه الكل نقش اساسى در تركيب فرمول داروئى آن دارد، به طورى كه اگر الكل به تركيب مذكور اضافه نشود، ساخت آن اسپرى ممكن نيست و از جهت عملى هم اين اسپرى ضد گازهاى شيميائى و جنگى اعصاب است كه براى محافظت از نيروهاى اسلام در برابر آنها كاربرد دارد. آيا از نظر جنابعالى استفاده از الكل به ترتيب مذكور در صنعت داروسازى، شرعاً جايز است؟

ج: اگر الكل مست‌كننده‏اى باشد كه در اصل مايع است، حرام و بنابر احتياط نجس است، ولى استفاده از آن به عنوان دارو در هيچ يك از حالات اشكال ندارد.


http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieh__179_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۵۳
وسوسه و درمان آن‏


س 311: چند سالى است كه به بيمارى وسواس مبتلا شده ‏ام و اين موضوع مرا بسيار عذاب مى‏دهد، و روز به روز اين حالت در من تشديد مى‏شود تا جائى كه در همه چيز شك مى‏كنم و همه زندگى ام بر پايه شك استوار گشته است. بيشترين شك من درباره غذا و اشياء مرطوب است، به همين دليل نمى‏توانم مثل ساير مردم عادى زندگى كنم. وقتى داخل مكانى مى‏شوم فورى جوراب هايم را از پاى خود بيرون مى‏آورم زيرا فكر مى‏كنم جوراب‏هايم عرق كرده و بر اثر تماس با نجس، نجس خواهند شد، حتى من بر سجاده هم نمى‏توانم بنشينم. هر وقت بر آن مى‏نشينم بر اثر وسوسه نفس از روى آن بلند مى‏شوم تا مبادا پرزهاى سجاده به لباسهايم بچسبد و مجبور به شستن آنها شوم. در گذشته چنين نبودم، اكنون از اين كار هايم خجالت مى‏كشم و هميشه دوست دارم كسى را در عالم رؤيا ببينم و مشكلاتم را با او در ميان بگذارم و يا معجزه‏اى رخ دهد و زندگى‏ام را دگرگون نمايد و به حالت گذشته‏ام برگردم. اميدوارم مرا راهنمائى فرمائيد.

ج: احكام طهارت و نجاست همان است كه در رساله‏هاى عمليه ذكر شده‏است. از نظر شرعى همه اشياء محكوم به طهارت هستند، مگر مواردى كه شارع حكم به نجاست آنها كرده و براى انسان هم يقين به آن حاصل شده است. در اين صورت رهائى از بيمارى‏وسواس احتياج‏به‏رؤيا و معجزه‏ندارد، بلكه‏بايدمكلّف‏ذوق‏و سليقه‏شخصى خود را كنارگذاشته‏ و متعبدو مؤمن ‏به دستورات‏شرع مقدس باشدو چيزى‏را كه‏يقين‏به نجس بودن آن ندارد، نجس نداند. زيرا شما از كجا به نجاستِ در و ديوار و سجاده و ساير اشيائى كه استفاده مى‏كنيد، يقين پيدا كرده‏ايد. چگونه يقين پيدا كرده‏ايد كه پرزهاى سجاده‏اى كه بر روى آن راه مى‏رويد يا مى‏نشينيد، نجس هستند و نجاست آنها به جوراب و لباس و بدن شما سرايت مى‏كند؟ لذا در اين صورت اعتناء به وسواس براى شما جايز نيست. مقدارى عدم توجه به وسوسه نجاست و تمرين عدم اعتنا به شما كمك خواهد كرد تا به خواست و توفيق خداوند خود را از وسواس نجات دهيد.


س 312: زنى هستم با تحصيلات عالى و داراى چندين فرزند، مشكلى كه از آن رنج مى‏برم مسأله طهارت است. چون در خانواده‏اى متدين بزرگ شده‏ام، مى‏خواهم همه تعاليم اسلامى را مراعات كنم. به علت داشتن فرزندان كوچك، هميشه با مسائل بول و غائط سر و كار دارم. هنگام تطهير بول، ترشحات سيفون پراكنده شده و به پاها، صورت و حتى سرم برخورد مى‏كنند و هر دفعه با مشكل تطهير آن اعضاء مواجه هستم، و اين باعث شده كه در زندگى با سختى‏هاى زيادى روبرو شوم. از طرفى هم نمى‏توانم اين امور را رعايت نكنم، زيرا مربوط به عقيده و دينم است. براى حل مشكل به پزشك روانشناس هم مراجعه كردم، ولى نتيجه‏اى نگرفتم. بعلاوه موارد ديگرى هم هست كه از آنها رنج مى‏برم مثل غبار شى‏ء نجس يا مراقبت از دست‏هاى كودك كه يا بايد آنها را آب بكشم و يا از دست زدن بچه به اشياء ديگر جلوگيرى نمايم. با توجه به اين كه تطهير شى‏ء نجس براى من بسيار دشوار است ولى در همان وقت، شستن آن ظرفها و لباسها در صورتى كه فقط كثيف باشند برايم راحت است. لذا از حضرتعالى مى‏خواهم كه با راهنمائى‏هاى خود زندگى را بر من آسان نمائيد.

ج: 1 - از نظر شرع مقدس، در طهارت و نجاست، اصل بر طهارت اشياء است. يعنى در هر موردى كه كمترين ترديدى در نجس شدن آن براى شما حاصل شد، واجب است حكم به عدم نجاست كنيد.
2 - كسانى كه داراى حساسيت نفسانى شديدى در مورد نجاست هستند (به اين افراد در اصطلاح فقهى وسواسى گفته مى‏شود)، حتى اگر گاهى يقين به نجاست هم پيدا كردند، بايد حكم به عدم نجاست كنند، مگر در مواردى كه نجس شدن يك شى‏ء را با چشمان خود ببينند، بطورى كه اگر فرد ديگرى هم آن را ببيند، يقين به سرايت نجاست پيدا كند، فقط در اين موارد بايد حكم به نجاست كنند.
استمرار اجراى اين حكم در مورد افراد مزبور تا زمانى است كه اين حساسيت به طور كلى از بين برود.
3 - هر شى‏ء يا عضوى كه نجس مى‏شود، براى تطهير آن، يكبار شستن با آب لوله‏كشى بعد از زوال عين نجاست كافى است. تكرار در شستن يا فرو بردن آن در آب لازم نيست، و اگر شى‏ء نجس از قبيل پارچه و مانند آن باشد، بايد به مقدار متعارف فشار داده شود تا آب از آن خارج گردد.
4 - از آنجائى كه شما به اين حساسيت شديد در برابر نجاست مبتلا هستيد، بايد بدانيد كه غبار نجس در هيچ صورتى نسبت به شما نجس نيست و نيز مراقبت از دست‏هاى كودك چه پاك باشد يا نجس و همچنين دقت در اين كه خون از بدن زائل شده يا خير، لازم نيست. اين حكم درباره شما تا زمانى كه اين حساسيت از بين نرفته، باقى است.
5 - دين اسلام داراى احكام سهل و آسان و منطبق با فطرت بشرى است، لذا آن را بر خود مشكل نكنيد و با اين كار باعث وارد شدن ضرر و اذيت به جسم و روحتان نگرديد. حالت دلهره و اضطراب در اين موارد زندگى را بر شما تلخ مى‏كند، و خداوند راضى به رنج و عذاب شما و كسانى كه با شما ارتباط دارند، نيست. شكرگزار نعمت دين آسان باشيد و شكر اين نعمت، عمل بر اساس تعليمات خداوند تبارك و تعالى است.
6 - اين حالت يك وضعيت گذرا و قابل علاجى است. افراد بسيارى بعد از ابتلاء به آن، با روش مذكور از آن نجات يافته‏اند. به خداوند توكّل نمائيد و نفس خود را با همت و اراده آرامش ببخشيد. انشاء الله موفق باشيد.

http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_56769e2b3kfmecs1.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۵۵
احكام كافر


س 313: بعضى از فقها اعتقاد به نجاست اهل كتاب دارند و بعضى ديگر به طهارت آنها، رأى جنابعالى چيست؟

ج: نجاست ذاتى اهل كتاب معلوم نيست. به نظر ما آنها محكوم به طهارت ذاتى هستند.


س 314: آيا آن دسته از اهل كتاب كه از جهت اعتقادى ايمان به رسالت خاتم النبيين «صلى‏الله عليه و آله» دارند، ولى بر اساس روش و عادت‏هاى پدران و اجدادشان عمل مى‏كنند، در طهارت حكم كافر را دارند يا خير؟

ج: مجرد اعتقاد به رسالت خاتم النبيين «صلى الله عليه و آله» براى اجراى حكم اسلام در مورد آنان كافى نيست. ولى اگر از اهل كتاب محسوب شوند، محكوم به طهارت هستند.


س 315: با جمعى از دوستان خانه‏اى را اجاره كرديم و متوجه شديم كه يكى از آنها نماز نمى‏خواند. بعد از سؤال از وى، پاسخ داد كه قلبا به خداوند تبارك و تعالى ايمان دارد، ولى نماز نمى‏خواند. با توجه به هم غذا بودن و ارتباط زياد با وى، آيا بايد او را نجس بدانيم؟

ج: مجرد ترك نماز و روزه و ساير واجبات شرعى باعث ارتداد مسلمان و كافر شدن و نجاست وى نمى‏گردد و تا زمانى كه ارتداد وى احراز نشده است، حكم ساير مسلمانان را دارد.


س 316: مقصود از اهل كتاب چه كسانى است؟ معيارى كه حدود معاشرت با آنها را مشخص كند چيست؟

ج: مقصود از اهل كتاب هر كسى است كه اعتقاد به يكى از اديان الهى داشته و خود را از پيروان پيامبرى از پيامبران الهى «على نبينا وآله و عليهم السلام» بداند و يكى از كتاب‏هاى الهى را كه بر انبياء عليهم السلام نازل شده، داشته باشند مانند يهود، نصارى، زرتشتى‏ها و همچنين صابئين كه بر اساس تحقيقات ما از اهل كتاب هستند و حكم آنها را دارند. معاشرت با پيروان اين اديان با رعايت ضوابط و اخلاق اسلامى اشكال ندارد.


س 317: فرقه‏اى وجود دارد كه خود را «على اللهى» مى‏نامند، يعنى اميرالمومنين على بن ابى طالب را خدا دانسته و به دعا و طلب حاجت به جاى نماز و روزه اعتقاد دارند. آيا اينها نجس هستند؟

ج: اگر اعتقاد داشته باشند كه امير المومنين على بن ابى طالب «عليه السلام» خدا است «تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا»، حكم آنها مانند غير مسلمانهائى است كه اهل كتاب نباشند، يعنى كافر و نجس مى‏باشند.


س 318: فرقه‏اى وجود دارد كه خود را «على اللهى» مى‏نامند و معتقدند كه حضرت على «عليه السلام» خدا نيست ولى كمتر از خدا هم نيست، اين گروه چه حكمى دارند؟

ج: اگر قائل به شريكى براى خداوند واحد منان متعال نباشند، حكم مشرك را نخواهند داشت.


س 319: آنچه را كه از طرف شيعيان دوازده امامى براى امام حسين «عليه‏السلام» يا اصحاب كساء «صلوات الله عليهم اجمعين» نذر مى‏شود، آيا جايز است به مراكزى كه محل اجتماع پيروان فرقه «على اللهى» است داده شود، بنحوى كه باعث احياء اين مراكز گردد؟

ج: اعتقاد به خدا بودن مولى الموحدين عليه الصلوة و السلام عقيده باطلى‏است و موجب مى‏شود كه كسى كه به آن اعتقاد دارد، از اسلام خارج گردد. كمك به ترويج اين عقيده فاسد حرام است؛ بعلاوه مصرف مال نذرى در غير مورد نذر جايز نيست.


س 320: در اطراف منطقه ما و بعضى نواحى ديگر فرقه‏اى وجود دارد كه خود را اسماعيليه مى‏نامند و اعتقاد به امامت شش امام دارند، ولى به هيچيك از واجبات دينى و همچنين به ولايت فقيه معتقد نيستند. لذا اميدواريم جنابعالى روشن فرمائيد كه پيروان اين فرقه نجس هستند يا پاك؟

ج: مجرد عدم اعتقاد آنان به شش امام ديگر از ائمه معصومين عليهم السلام و يا عدم اعتقادشان به واجبات دينى و احكام شرعى تا زمانى كه به انكار اصل دين يا نبوت خاتم الانبياء «عليه و آله الصلاة و السلام» منجر نشود، موجب كفر و نجاست نمى‏شود، مگر اين كه از آنها دشنام و اهانت به يكى از امامان معصوم «عليهم السلام» صادر شود.


س 321: در منطقه محل تحصيل و سكونت ما اكثريت مطلق مردم كفار بودائى هستند. اگر دانشجويى، خانه‏اى را از آنها اجاره نمايد، آن خانه از نظر طهارت و نجاست چه حكمى دارد؟ آيا شستن و تطهير منزل ضرورت دارد؟ قابل ذكر است كه بسيارى از خانه‏هاى اين منطقه از چوب ساخته شده و قابل شستن نيست. هتل‏ها و اثاثيه و لوازم موجود در آنها چه حكمى دارند؟

ج: تا يقين به تماس اشياء مورد استفاده شما با دست و بدن مرطوب كافر غير كتابى حاصل نشده، حكم به نجاست نمى‏شود. در صورت يقين به نجاست هم آب كشيدن در و ديوار منازل و هتل‏ها و اثاثيه و لوازم موجود در آن واجب نيست. آنچه واجب است تطهير اشياء نجسى است كه براى خوردن و آشاميدن و نماز خواندن مورد استفاده قرار مى‏گيرند.


س 322: تعداد زيادى از مردم در خوزستان زندگى مى‏كنند كه خود را «صابئه» مى‏نامند و ادعاى پيروى از پيامبر خدا حضرت يحيى «عليه السلام» را دارند و مى‏گويند كتاب او نزد ما موجود است. نزد علماى اديان ثابت شده كه آنها همان صابئون هستند كه در قرآن آمده است. لطفا بيان فرمائيد كه اين گروه از اهل كتاب هستند يا خير؟

ج: گروه مذكور در حكم اهل كتاب هستند.


س 323: آيا اين گفته كه اگر خانه‏اى به دست كافر ساخته شده باشد، نجس است و نماز خواندن در آن مكروه مى‏باشد، صحيح است؟

ج: نماز خواندن در آن خانه مكروه نيست.


س 324: كار كردن نزد يهود و نصارى و فرقه‏هاى كافر ديگر و مزد گرفتن از آنها چه حكمى دارد؟

ج: كار كردن نزد كافر، فى نفسه اشكال ندارد، مشروط به اين كه آن كار از كارهاى حرام و خلاف مصالح عمومى اسلام و مسلمانان نباشد.


س 325: در منطقه‏اى كه خدمت سربازى را انجام مى‏دهم، عده‏اى از عشاير زندگى مى‏كنند كه پيرو فرقه‏اى موسوم به اهل حق هستند. آيا استفاده از شير و پنير و كره‏اى كه در اختيار آنها قرار دارد، جايز است؟

ج: اگر به اصول اسلام اعتقاد داشته باشند، در مسأله طهارت و نجاست، حكم ساير مسلمانان را دارند.


س 326: اهل روستائى كه من در آن تدريس مى‏كنم، نماز نمى‏خوانند؛ زيرا از فرقه اهل حق هستند و ما مجبور به خوردن غذا و نان آنها هستيم. چون شب و روز در آن روستا اقامت داريم، آيا نمازهاى ما اشكال دارد؟

ج: اگر توحيد و نبوت و هيچيك از ضروريات دين اسلام را انكار نكنند و معتقد به نقصى در رسالت رسول اكرم «صلى الله عليه و آله» نباشند، حكم به كفر و نجاست آنها نمى‏شود. در غير اين صورت بايد هنگام تماس با آنها يا خوردن غذاى آنان، مسأله طهارت و نجاست مراعات شود.


س 327: يكى از بستگان ما كه كمونيست است، به ما در دوران كودكى اموال و لوازم زيادى بخشيده است. در صورتى كه عين آنها در حال حاضر موجود باشد، چه حكمى دارند؟

ج: اگر كفر و ارتداد او ثابت شود و در سن بلوغ و قبل از اظهار اسلام، كفر را پذيرفته باشد، اموال او حكم اموال ساير كفار را دارد.


س 328: لطفا به سؤالات زير پاسخ فرمائيد:
1 - معاشرت و همنشينى و دست دادن دانش‏آموزان مسلمان با دانش آموزان پيرو فرقه گمراه بهائيت، اعم از اين كه دختر باشند يا پسر، مكلّف باشند يا غير مكلّف، در داخل مدرسه يا خارج از آن، در دوران ابتدائى، متوسطه و پيش دانشگاهى، چه حكمى دارد؟
2 - رفتار استادان و مربيان با دانش‏آموزانى كه بهائى بودن خود را آشكار مى‏كنند و يا يقين داريم كه بهائى هستند، چگونه بايد باشد؟
3 - استفاده از وسايلى كه همه دانش ‏آموزان از آنها استفاده مى‏كنند مانند شير آب آشاميدنى، شير توالت و آفتابه آن، صابون و مانند آن، با اين كه علم به مرطوب بودن دست و بدن داريم، چه حكمى دارد؟
ج: همه پيروان فرقه گمراه بهائيت محكوم به نجاست هستند و در صورت تماس آنها با چيزى، مراعات مسائل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به امورى كه مشروط به طهارت است، واجب است. ولى رفتار مديران و معلمان و مربيان با دانش‏آموزان بهائى بايد بر اساس مقررات قانونى و اخلاق اسلامى باشد.


ادامه احکام کافر
(http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289765&postcount=26)


http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__201_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۱۸:۵۶
ادامه احکام کافر



س 329: خواهشمنديم تكليف مؤمنين را در برخورد با فرقه گمراه بهائيت و آثار حضور پيروان آن در ميان جامعه اسلامى، بيان فرمائيد.

ج: همه مؤمنين بايد با حيله‏ها و مفاسد فرقه گمراه بهائيت مقابله نموده و از انحراف و پيوستن ديگران به آن جلوگيرى كنند.


س 330: گاهى بعضى از پيروان فرقه گمراه بهائيت براى ما غذا يا چيز ديگرى مى‏آورند، آيا استفاده از آنها براى ما جايز است؟

ج: از هرگونه معاشرت با اين فرقه ضالّه مضلّه، اجتناب نمائيد.


س 331: بهائيان بسيارى در اينجا كنار ما زندگى مى‏كنند كه رفت و آمد زيادى در خانه‏هاى ما دارند. عده‏اى مى‏گويند كه بهائى‏ها نجس هستند و عده‏اى هم آنها را پاك مى‏دانند. اين گروه از بهائى‏ها اخلاق خوبى از خود آشكار مى‏كنند، آيا آنها نجس هستند يا پاك؟

ج: آنها نجس و دشمن دين و ايمانِ شما هستند، پس فرزندان عزيزم جدا از آنها بپرهيزيد.


س 332: آيا صندلى‏هاى ماشين و قطارى كه مورد استفاده مشترك مسلمانان و كافران است، با اين كه كفار در بعضى از مكانها بيشتر از مسلمان‏ها هستند و حرارت هوا باعث ترشح عرق و حتى سرايت رطوبت مى‏شود، محكوم به طهارت است؟

ج: كافر اهل كتاب محكوم به طهارت است، و در هر صورت در مورد اشياء مورد استفاده مشترك كفار و مسلمين با عدم علم به نجاست، حكم به طهارت آنها مى‏شود.


س 333: زندگى دانشجوئى در خارج مستلزم ارتباط و معاشرت با كفار است، در چنين موردى استفاده از مواد غذائى ساخت آنها مشروط بر اين كه مواد حرام مثل گوشت تذكيه نشده در آنها نباشد، ولى احتمال تماس دست مرطوب كافر با آنها داده شود، چه حكمى دارد؟

ج: مجرد احتمال تماس دست مرطوب كافر با مواد غذائى، براى وجوب اجتناب كافى نيست، بلكه تا يقين به تماس حاصل نشود، حكم به طهارت مى‏شود. كافر اگر از اهل كتاب باشد، نجس ذاتى نيست و تماس دست مرطوب او باعث نجاست نمى‏شود.


س 334: اگر همه مخارج و هزينه‏هاى فرد مسلمانى كه در سايه حكومت اسلامى زندگى مى‏كند با كاربراى شخص غير مسلمانى كه روابط صميمى با او دارد، تأمين شود، آيا جايز است با اين فرد مسلمان روابط محكم و خانوادگى برقرار كرد و گاهى از غذاى او استفاده نمود؟
ج: روابط مسلمانان با مسلمان مذكور اشكال ندارد. ولى اگر شخص مسلمان در اثر كار براى غير مسلمان و ارتباط با وى خوف انحراف عقيدتى خود را داشته باشد، واجب است كه اين كار را ترك كند. ديگران هم بايد او را نهى از منكر كنند.


س 335: متأسفانه برادر همسرم به علل مختلف فاسد گرديده و از دين بطور كامل برگشته است، تا جائى كه به بعضى از مقدسات دينى اهانت مى‏كند. در حال حاضر بعد از گذشت چند سال از ارتداد او از اسلام، طى نامه‏اى اظهار كرده كه به اسلام ايمان دارد، ولى نه نماز مى‏خواند و نه روزه مى‏گيرد. رابطه پدر و مادرش و بقيه افرادخانواده با وى چگونه بايد باشد؟ آيا عنوان كافر بر او صدق مى‏كند؟ آيا بايد او را نجس محسوب‏كرد؟

ج: بر فرض ثبوت ارتداد قبلى وى، اگر بعد از آن توبه كرده باشد، محكوم به طهارت است و ارتباط پدر و مادر و ساير خانواده با وى اشكال ندارد.


س 336: آيا اگر كسى بعضى از ضروريات دين مانند روزه و غير آن را انكار كند، حكم كافر را دارد يا خير؟

ج: اگر انكار هر يك از ضروريات دين به انكار رسالت يا تكذيب پيامبر اكرم اسلام «صلى الله عليه و آله» يا وارد كردن نقصى به شريعت منجر شود، باعث كفر و ارتداداست.


س 337: آيا مجازاتهائى كه براى مرتد و كفار حربى وضع شده، از امور سياسى و مسئوليت‏هاى رهبرى‏است يا اين كه مجازاتهاى ثابتى تا روز قيامت هستند؟

ج: حكمِ شرعىِ الهى است.

http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__196_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۰:۵۵
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_1475611m70h6wwb4w.gif

احکام نماز



اهميت و شرائط نماز


س 338: كسى كه عمداً نماز را ترك كند يا سبك بشمارد، چه حكمى دارد؟

ج: نمازهاى روزانه‏اى كه در پنج نوبت خوانده مى‏شود، از واجبات بسيار مهم شريعت اسلامى بوده و بلكه ستون دين است و ترك يا سبك شمردن آن شرعا حرام و موجب استحقاق عقاب است.


س 339: آيا بر كسى كه آب و چيزى كه تيمم بر آن صحيح است، در اختيار ندارد (فاقد الطهورين)، نماز واجب است؟

ج: بنا بر احتياط، نماز را در وقت بخواند و بعد از وقت با وضو يا تيمم قضا نمايد.


س 340: به نظر شريف جنابعالى، موارد عدول در نماز واجب كدام است؟

ج: عدول در موارد زير واجب است:
1 - از نماز عصر به نماز ظهر، در صورتى كه در بين نماز عصر متوجه شود كه نماز ظهر را نخوانده است.
2 - از نماز عشاء به نماز مغرب اگر در بين نماز عشاء متوجه شود كه نماز مغرب را نخوانده است و از محل عدول هم تجاوز نكرده باشد.
3 - اگر دو نماز قضائى كه در اداى آنهاترتيب معتبر است، بر عهده او باشد و بر اثر فراموشى قبل از اداى نماز اول به خواندن نماز دوم مشغول شود.
و عدول در موارد زير مستحب است:
1 - از نماز اداء به نماز قضاى واجب، در صورتى كه بر اثر آن وقت فضيلت اداء فوت نشود.
2 - از نماز واجب به مستحب براى درك ثواب نماز جماعت.
3 - از نماز واجب به نافله در ظهر روز جمعه براى كسى كه قرائت سوره جمعه را فراموش كرده و به جاى آن سوره ديگرى را خوانده و به نصف رسيده و يا از آن گذشته است. مستحب است اين شخص از نماز واجب به نافله عدول كند تا بتواند نماز فريضه را با سوره جمعه بجا آورد.


س 341: نماز گزارى كه مى‏خواهد در روز جمعه بين نماز جمعه و ظهر جمع نمايد، آيا بايد براى هر يك بدون قصد وجوب، فقط قصد قربت كند، يا اين كه براى يكى از آن دو هم قصد قربت نمايد و هم قصد وجوب و براى ديگرى فقط قصد قربت نمايد و يا اين كه بايد براى هر دو هم قصد وجوب كند و هم قصد قربت؟

ج: در هر يك از آن دو قصد قربت كافى است و قصد وجوب در هيچكدام واجب نيست.


س 342: اگر خونريزى از دهان يا بينى از اول وقت نماز تا نزديك آخر آن ادامه داشته باشد، نماز چه حكمى دارد؟

ج: اگر تطهير بدن ممكن نباشد و بترسد وقت نماز فوت شود، نماز را در همان حالت بخواند.


س 343: آيا هنگام خواندن ذكرهاى مستحبى نماز، آرامش كامل بدن واجب است يا خير؟

ج: فرقى بين ذكر واجب و مستحب در وجوب استقرار و آرامش بدن نيست. بلى، گفتن ذكر به قصد ذكر مطلق در حال حركت اشكال ندارد.


س 344: براى بعضى از افراد در بيمارستان لوله‏هائى به نام سوند براى خروج بول قرار مى‏دهند كه در اين صورت بول بدون اختيار از مريض در حالت خواب يا بيدارى و يا در بين نماز خارج مى‏شود، اميدواريم به اين سؤال پاسخ فرمائيد: آيا اين فرد بايد دوباره نماز را در وقت ديگرى بخواند يا نمازى كه در آن حالت خوانده، كافى است؟

ج: اگر در آن حالت نماز را طبق وظيفه شرعى و فعلى خود خوانده، صحيح‏است و اعاده و قضاى آن واجب نيست.

http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_495032t7g3zah26e.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۱:۰۱
وقت نماز


س 345: دليل مذهب شيعه در مورد وقت نمازهاى روزانه چيست؟ همانگونه كهمى‏دانيد اهل سنت، با داخل شدن وقت نماز عشاء، نماز مغرب را قضا مى‏دانندو همچنين در مورد نماز ظهر و عصر هم به همين ترتيب است. لذا معتقدند كهوقتى وقت نماز عشا داخل شد و امام جماعت براى خواندن آن بپاخاست، مأمومنمى‏تواند همراه او، نماز مغرب را بخواند و نماز مغرب و عشاء را در يكزمان بجا آورد.


ج: دليل شيعه، اطلاق آيات قرآنى و سنّت شريف است، به اضافه رواياتى كهبخصوص دلالت بر جواز جمع دارند. نزد اهل سنت هم رواياتى وجود دارد كهدلالت بر جواز جمع بين دو نماز در وقت يكى از آن دو مى‏كند.



س 346: با توجه به اين كه آخر وقت نماز عصر، مغرب است و آخر وقت نماز ظهرنزديك مغرب است به مقدارى كه براى خواندن نماز عصر به آن نياز است،مى‏خواهم سؤال كنم كه منظور از مغرب چيست؟ آيا مراد زمان غروب خورشيد استيا زمانى كه اذان مغرب طبق افق هر مكانى گفته مى‏شود؟


ج: وقت نماز عصر تا غروب آفتاب است.



س 347: فاصله زمانى بين غروب خورشيد و اذان مغرب چند دقيقه است؟


ج: ظاهر اين است كه با اختلاف فصل‏هاى سال تفاوت مى‏كند.



س 348: من تا دير وقت سر كارم هستم، بطورى كه ساعت يازده شب به منزل برمى‏گردم و در هنگام كارهم بخاطر كثرت مراجعه كنندگان وقت خواندن نماز مغربو عشاء را ندارم. آيا خواندن نماز مغرب و عشا بعد از ساعت يازده شب صحيحاست؟


ج: اگر از نصف شب به تأخير نيفتد، اشكال ندارد، ولى تلاش كنيد كه از ساعتيازده شب به تأخير نيفتد بلكه تا مى‏توانيد نماز را در اول وقت آن بخوانيد.



س 349: چه مقدار از نماز اگر در وقت اداء واقع شود، نيت اداء صحيح است؟ درصورت شك در اين كه اين مقدار، داخل وقت واقع شده يا خير، وظيفه چيست؟


ج: وقوع يك ركعت نماز در داخل وقت براى اين كه نماز، اداء محسوب شود، كافىاست و در صورت شك در اين كه وقت لااقل به مقدار يك ركعت باقى است يا خير،نماز را به قصد مافى‏الذمّه بخوانيد.



س 350: سفارتخانه‏ها و كنسولگرى‏هاى جمهورى اسلامى ايران در خارج،جدول‏هاى زمانى براى تعيين اوقات شرعى پايتخت‏ها و شهرهاى بزرگ تهيهمى‏كنند. سؤال اين است كه تا چه مقدار مى‏توان به اين جدولها اعتماد كرد؟


ج: معيار در احراز دخول وقت، حصول اطمينان براى مكلّف است، و اگر براى اواطمينان به مطابقت اين جدولها با واقع حاصل نشود، بايد احتياط نموده و صبركند تا يقين به داخل شدن وقت شرعى نمايد.



س 351: نظر شما درباره فجر صادق و كاذب چيست؟ و نمازگزار در اين مورد چه تكليفى دارد؟


ج: معيار شرعى در مورد وقت نماز و روزه، فجر صادق است و احراز آن موكول به تشخيص مكلّف است.



س 352: مسئولين يكى از دبيرستان‏هاى تمام وقت، نماز جماعت ظهر و عصر راساعت دو بعد از ظهر، كمى قبل از شروع درسهاى شيفت عصر اقامه مى‏كنند. علتتأخير، اين است كه درسهاى شيفت صبح، چهل و پنج دقيقه قبل از ظهر شرعىتعطيل مى‏شود و نگهداشتن دانش‏آموزان تا ظهر شرعى مشكل است. با توجه بهاهميت اقامه نماز در اول وقت، نظر شريف خود را در اين باره بيان فرماييد.


ج: تأخير نماز جماعت براى اين كه نمازگزاران در نماز حاضر شوند، با اين فرض كه در اول وقت در مدرسه نيستند، اشكال ندارد.


س 353: آيا بايد نماز ظهر بعد از اذان ظهر و نماز عصر بعد از دخول وقت آن خوانده شود؟ و همچنين آيا نماز مغرب و عشا هم بايد هر كدام در وقت خود خوانده شوند؟

ج: بعد از داخل شدن وقت دو نماز، مكلّف در خواندن هر دو نماز پشت سر هم به صورت جمع و يا خواندن هر يك در وقت فضيلت خود مخيّر است.


س 354: با توجه به اين كه امروزه با فراوانى ساعت، يقين به طلوع فجر ممكن است، آيا بايد در شبهاى مهتابى براى خواندن نماز صبح به مدت پانزده تا بيست دقيقه صبر كرد؟

ج: فرقى بين شبهاى مهتابى و غير مهتابى در طلوع فجر، وقت فريضه صبح و وجوب امساك براى روزه گرفتن نيست، هر چند احتياط در اين زمينه خوب است.


ادامه احکام وقت نماز (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289803&postcount=29)


http://askquran.ir/gallery/images//22980/1_4wlgje4n.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۱:۰۳
ادامه احکام وقت نماز


س 355: آيا مقدار اختلاف اوقات شرعى ميان استان‏ها كه بر اثر اختلاف افقهاى آنها به وجود مى‏آيد، در اوقات سه گانه نمازهاى يوميه به يك اندازه است؟ مثلاً بين دو استان در وقت ظهر بيست و پنج دقيقه تفاوت است، آيا در بقيه وقت‏هاى نماز هم اين اختلاف وجود دارد و به همين مقدار است؟ يا اين كه مقدار آن در وقت نماز صبح و مغرب و عشا تفاوت مى‏كند؟

ج: مجرّد يكى بودن مقدار تفاوت بين دو منطقه در طلوع فجر يا زوال آفتاب يا غروب خورشيد، مستلزم اتحاد در ساير اوقات نيست، بلكه غالبا مقدار اختلاف بين شهرها در اوقات سه‌گانه با هم تفاوت دارد.


س 356: اهل سنّت نماز مغرب را قبل از مغرب شرعى مى‏خوانند، آيا جايز است در ايام حج و غير آن به آنها اقتدا كرده و به همان نماز اكتفا كنيم؟

ج: معلوم نيست كه نماز آنها قبل ازداخل شدن وقت باشد و شركت در نماز جماعت آنها و اقتدا به آنان اشكال ندارد و مجزى است، ولى درك وقت نماز ضرورى است، مگر اين كه خود وقت هم از موارد تقيه باشد.


س 357: خورشيد در دانمارك و نروژ ساعت هفت صبح طلوع نموده و تا عصر در آسمان مى‏درخشد، در حالى كه در كشورهاى ديگر ساعت 12 شب است، تكليف من درباره نماز و روزه چيست؟

ج: مكلّف بايد در مورد اوقات نمازهاى يوميه و روزه همان افق محل سكونت خود را رعايت كند، ولى اگر روزه گرفتن بر اثر طولانى بودن روز، غير مقدور يا حرجى باشد، اداى آن ساقط و قضاى آن واجب است.


س 358: رسيدن نور خورشيد به زمين تقريباً هفت دقيقه طول مى‏كشد. آيا ملاك پايان وقت نماز صبح، طلوع خورشيد است يا رسيدن نور آن به زمين؟

ج: ملاكِ طلوع خورشيد، ديدن آن در افق مكان نمازگزار است.


س 359: رسانه‏هاى گروهى اوقات شرعى هر روز را يك روز قبل از آن اعلام مى‏كنند، آيا اعتماد بر آن و بنا گذاشتن بر دخول وقت نماز بعد از پخش اذان از راديو و تلويزون جايز است؟

ج: اگر براى مكلّف اطمينان به دخول وقت از طريق مذكور حاصل شود، مى‏تواند بر آن اعتماد كند.


س 360: آيا وقت نماز به مجرد شروع اذان آغاز مى‏شود؟ يا اين كه بايد صبر نمود تا اذان تمام شود و سپس شروع به خواندن نماز كرد؟ آيا روزه‏دار جايز است به مجرد شروع اذان افطار نمايد يا اين كه بايد صبر كند تا اذان تمام شود؟

ج: اگر اطمينان حاصل شود كه اذان از هنگام داخل‌شدن وقت شروع شده، صبركردن تا پايان اذان لازم نيست.


س 361: آيا نماز كسى كه نماز دوم را بر اوّلى مقدّم داشته، مثلا نماز عشا را جلوتر از مغرب خوانده، صحيح است؟

ج: اگر بر اثر اشتباه يا غفلت نماز دوم را مقدّم داشته و بعد از تمام شدن نماز متوجه شده، نماز او صحيح است. ولى اگر عمدى بوده، باطل است.


س 362: با عرض سلام و تحيت، در آستانه ماه شريف و مبارك رمضان و با توجه به توسعه شهرها وعدم امكان تشخيص دقيق لحظه طلوع فجر، خواهشمند است نظر شريف خود را در مورد زمان امساك براى روزه و اقامه نماز صبح اعلام فرماييد.

ج: مقتضى است كه مومنين محترم «ايّدهم اللّه تعالى» جهت رعايت احتياط در مورد امساك روزه ووقت نماز صبح هم‌زمان با شروع اذان صبح از رسانه‏ها براى روزه امساك نمايند و حدود پنج الى شش دقيقه بعد از اذان شروع به اداى فريضه صبح نمايند.


س 363: وقت نماز عصر تا اذان مغرب است يا تا هنگام غروب آفتاب؟ نيمه شب شرعى براى نماز عشاء و بيتوته در منى چه وقت است؟

ج: آخر وقت نماز عصر تا غروب آفتاب است، و احتياط آن است كه براى نماز مغرب و عشاء و مانند اينها شب را از اول غروب تا اذان صبح حساب كنند، بنابراين تقريبا يازده ساعت و يك ربع بعد از ظهر شرعى آخر وقت نماز مغرب و عشا است، ولكن براى بيتوته در منى از غروب تا طلوع آفتاب حساب كنند.


س 364: اگر كسى در بين نماز عصر متوجه شود كه نماز ظهر را نخوانده است، چه تكليفى دارد؟

ج: اگر به خيال اين كه نماز ظهر را خوانده است به نيت نماز عصر مشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد كه قبلا نماز ظهر را نخوانده است، در صورتى كه در وقت مشترك نماز ظهر و عصر است، بايد بلافاصله نيت خود را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند و پس از آن، نماز عصر را بجا آورد، و اگر اين اتفاق در وقت مخصوص به نماز ظهر (1) افتاده باشد، احتياط واجب آن است كه نيت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند ولى بعدا هر دو نماز (ظهر و عصر) را به ترتيب بجا آورد، و همين تكليف در مورد نماز مغرب و عشاء نيز هست.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ
(1) وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد كه براى غير مسافر چهار ركعت و براى مسافر دو ركعت است.

http://askquran.ir/gallery/images//36838/2_pastelroses.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۱:۰۵
قبله


س 365: خواهشمنديم به سؤالات زير پاسخ فرمائيد:
1 - به استناد بعضى از كتاب‏هاى فقهى، گفته شده كه در روزهاى چهارم خرداد و بيست و ششم تير آفتاب بطور عمودى بر كعبه مى‏تابد. آيا در اين هنگام، تشخيص جهت قبله با{. P يعنى در روز بيست و پنجم ماه پنجم و هفدهم ماه هفتم از سال ميلادى P} نصب شاخص در زمانى كه صداى اذان مكه بلند مى‏شود، امكان دارد؟ اگر جهت قبله در محراب مساجد با جهت سايه شاخص اختلاف داشت، كداميك صحيح‏تر است؟
2 - آيا اعتماد بر قبله نما صحيح است؟

ج: اعتماد بر شاخص يا قبله نما در صورتى كه موجب اطمينان براى مكلّف شود، صحيح است و بايد طبق آن عمل گردد، و در غير اين صورت مى‏توان بر اساس محراب مساجد و قبور مسلمين جهت قبله را تشخيص داد.


س 366: اگر شدت درگيرى و جنگ مانع تعيين جهت قبله شود، آيا نماز خواندن به هر طرف صحيح است؟

ج: اگر گمانش به هيچ طرف نمى‏رود و وقت هم باشد بنابر احتياط، بايد به چهار طرف نماز خوانده شود. ولى اگر وقت نباشد، به مقدار وسعت وقت به هر طرف كه احتمال مى‏دهد قبله است، نماز بخواند.


س 367: اگر نقطه مقابل كعبه مكرمه در طرف ديگر زمين مشخص شود به طورى كه اگر خط مستقيمى از وسط زمين كعبه عبور كند و زمين را شكافته و از مركز آن بگذرد، از سمت ديگر اين نقطه بيرون آيد، در اين جا چگونه مى‏توان رو به قبله ايستاد؟

ج: ملاك روبه قبله بودن اين است كه انسان از سطح كره زمين به طرف بيت عتيق باشد، يعنى از طرف سطح زمين رو به طرف كعبه كه روى زمين در مكه مكرمه ساخته شده است، بايستد. بنابراين اگر انسان در يك نقطه‏اى از كره زمين باشد كه اگر خطوط مستقيمى از چهار جهت آن مكان بر سطح كره زمين به طرف مكه مكرمه ترسيم شود، از نظر مسافت با هم مساوى باشند، مخير است براى قبله به هر طرف كه خواست بايستد و نماز بخواند. ولى اگر مسافت خطوط در بعضى از جهت‏ها كمتر و كوتاه‏تر باشد به مقدارى كه با آن، صدق عرفى رو به قبله بودن اختلاف پيدا كند، بر انسان واجب است جهت كوتاه‏تر را انتخاب كند.


س 368: اگر انسان در وضعيتى باشد كه اصلا جهت قبله را نداند و گمانش نيز به هيچ طرف نرود، وظيفه‏اش نسبت به نماز چيست، يعنى به كدام جهت نماز بخواند؟

ج: در مفروض سؤال بنابر احتياط بايد به چهار طرف نماز بخواند و اگر براى چهار نماز وقت ندارد، به هر اندازه كه وقت دارد، نماز بخواند.

س 369: تشخيص قبله در قطب شمال و جنوب چگونه است و نماز چگونه خوانده مى‏شود؟

ج: ملاك تعيين جهت قبله در قطب شمالى و جنوبى، تعيين كوتاه‏ترين خط از مكان نمازگزار از روى سطح زمين به طرف كعبه است، و پس از تعيين آن خط، بايد به همان طرف نماز خواند.


http://askquran.ir/gallery/images//498/1_Emza_100.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۱:۰۷
احکام مکان نمازگزار



س 370: آيا نشستن و نماز خواندن يا عبور كردن از مكان‏هائى كه دولت ظالم آنها را غصب مى‏كند، جايز است؟

ج: در صورت علم به غصب، احكام و آثار مغصوب مترتب است.


س 371: نماز خواندن در زمينى كه قبلا وقف بوده و دولت آن را تصرف نموده و در آن مدرسه ساخته است، چه حكمى دارد؟

ج: اگر احتمال قابل توجهى داده شود كه تصرف مذكور مجوز شرعى داشته است، نماز خواندن در آن مكان اشكال ندارد.


س 372: من نماز جماعت را در تعدادى از مدارس اقامه مى‏كنم. زمين بعضى از اين مدارس از صاحبان آن بدون رضايت آنها گرفته شده است. نماز من و دانش‏آموزان در اين مدارس چه حكمى دارد؟

ج: اگر احتمال قابل توجهى داده شود كه مسئول ذيربط به استناد مجوز قانونى و شرعى اقدام به احداث مدارس در آن اراضى نموده، نماز خواندن در آن اشكال ندارد.


س 373: اگر شخصى مدتى بر سجاده يا با لباسى كه خمس به آن تعلق گرفته است، نماز بخواند، نمازهاى او چه حكمى دارد؟

ج: اگر جهل به تعلق خمس به آن مال و يا به حكم تصرف در آن داشته، نمازهايى كه تا به حال در آن خوانده، صحيح است.


س 374: آيا اين گفته كه بايد مردان هنگام نماز جلوتر از زنان بايستند، صحيح است؟

ج: بنابر احتياطِ واجب، لازم است بين زن و مرد در حال نماز، حداقل يک وجب فاصله باشد و در اين صورت اگر زن و مرد محاذى يکديگر ‏بايستند يا زن جلوتر از مرد بايستد نماز هر دو صحيح است.‏


س 375: نصب تصوير امام خمينى «قدّس سرّه» و شهداى انقلاب اسلامى در مساجد، با توجه به اين كه خود حضرت امام «قدس سره» عدم تمايل خود را نسبت به نصب عكسشان در مساجد ابراز كرده و راجع به كراهت آن هم مطالبى وجود دارد، چه حكمى دارد؟

ج: اشكال ندارد لكن اگر در شبستان باشد بهتر است هنگام نماز، به طريقى روى آن پوشانده شود.


س 376: شخصى در يك خانه دولتى زندگى مى‏كند كه مدت سكونت وى در آن به پايان رسيده و حكم تخليه نيز به او ابلاغ شده است. نماز و روزه‏هاى وى بعد از انقضاى موعد مقرر تخليه، چه حكمى دارد؟

ج: اگر از طرف مسئولين مربوطه مجاز به استفاده از آن خانه بعداز مهلت مقرر نباشد، تصرفات او در آن، حكم غصب را دارد.


س 377: آيا نماز خواندن بر سجاده‏اى كه شكلهائى روى آن رسم شده و يا بر مهرى كه داراى نقش است، كراهت دارد؟

ج: فى نفسه اشكال ندارد، ولى اگر به گونه‏اى باشد كه بهانه به دست كسانى دهد كه تهمت به شيعه مى‏زنند، توليد آن و نماز خواندن بر آن جايز نيست. و همچنين اگر موجب تفرق حواس و از بين رفتن حضور قلب در نماز شود، كراهت دارد.


س 378: اگر مكان نمازگزار پاك نباشد ولى محل سجده پاك باشد، آيا نماز صحيح است؟

ج: اگر نجاست مكان نمازگزار به لباس يا بدن وى سرايت نكند و محل سجده هم پاك باشد، نماز در آن مكان اشكال ندارد.


س 379: ساختمان كنونى اداره‏اى كه در آن كار مى‏كنم، در گذشته قبرستان بود كه چهل سال قبل متروكه شده و سى سال است كه اين ساختمان در آن ايجاد شده است. در حال حاضر ساختمان همه زمين‏هاى اطراف اداره تمام گرديده و اثرى از قبرستان باقى نمانده است. با توجه به مطالب مذكور اميدواريم پاسخ فرمائيد كه آيا اقامه نماز در اين اداره توسط كارمندان آن از نظر شرعى صحيح است يا خير؟

ج: نماز خواندن و تصرفات ديگر در اين اداره اشكال ندارد، مگر اين كه از طريق شرعى ثابت شود زمينى كه ساختمان مذكور در آن ايجاد شده، وقف براى دفن اموات بوده و به طريق غير شرعى، تصرف گرديده و در آن ساختمان سازى شده است.


س 380: جوانان مؤمن تصميم گرفته‏اند كه به منظور امر به معروف ،هفته‏اى يك يا دو روز نماز را در پاركها اقامه كنند، ولى بعضى اشكال مى‏كنند كه مالكيت زمين‏هاى پاركها مشخص نيست. نماز خواندن در آنها چه حكمى دارد؟

ج: نماز خواندن در پارك‏هاى فعلى و غير آن اشكال ندارد و به صرف احتمال غصب توجهى نمى‏شود.


س 381: زمين يكى از دبيرستان‏هاى اين شهر ملك يكى از افراد است. اين زمين طبق نقشه شهر بايد به پارك تبديل مى‏شد، ولى به علت نياز شديد و با موافقت مسئولين مربوطه، مقرر شد كه تبديل به مدرسه شود. از آنجائى كه صاحب آن زمين راضى به تملك آن توسط دولت نيست و عدم رضايت خود را نسبت به اقامه نماز و مانند آن در زمين مذكور اعلام نموده است. اميدواريم نظر شريف خود را راجع به نماز خواندن در اين مكان اعلام فرمائيد.

ج: اگر گرفتن زمين از مالك شرعى آن طبق قانونى كه توسط مجلس شوراى اسلامى وضع و به تأييد شوراى نگهبان رسيده است، انجام گرفته باشد، نماز خواندن و تصرفات ديگر در آن مكان اشكال ندارد.


س 382: در شهر ما دو مسجد مجاور هم وجوددارد كه ديوار بين آن دو آنها را از هم جدا مى‏كند. مدتى پيش تعدادى از مؤمنين براى اين كه دو مسجد به هم وصل شوند، اقدام به خراب كردن قسمت زيادى از ديوار فاصل بين آن دو نمودند، و همين امر باعث شبهه براى بعضى در مورد اقامه نماز در آن دو مسجد شد و هنوز هم اين شك براى آنان وجود دارد. اميدواريم راه حل اين مشكل را بيان فرمائيد.

ج: از ميان برداشتن ديوارى كه بين دو مسجد فاصله انداخته، باعث اشكال در اقامه نماز در دو مسجد نيست.


س 383: در جاده‏ها رستورانهائى وجود دارد كه در كنار آنها مكانهائى براى خواندن نماز قرار دارد، اگر كسى در آن رستوران غذا نخورد، آيا جايز است در آن مكانها نماز بخواند يا اين كه ابتدا بايد اجازه بگيرد؟

ج: اگر احتمال دهد نماز خانه ملك صاحب رستوران است و استفاده از آن مخصوص كسانى است كه در آن رستوران غذا مى‏خورند، بايد اجازه بگيرد.


س 384: آيا نماز كسى كه در زمين غصبى روى سجاده يا چوب و مانند آن نماز خوانده، صحيح است يا باطل؟

ج: نماز در زمين غصبى باطل است، هر چند روى جا نماز و تخت باشد.


س 385: در بعضى از شركت‏ها و مؤسسه‏هائى كه امروزه در اختيار دولت قرار دارد بعضى اعضاى شركت و كارمندان از شركت در نماز جماعتى كه در آنجا اقامه مى‏شود خوددارى مى‏كنند، به اين دليل كه آن مكانها توسط دادگاه شرع از صاحبان آنها مصادره شده است. خواهشمنديم نظر مبارك را در اين باره بيان فرمائيد.

ج: اگر احتمال مى‏دهند كه قاضى صادر كننده حكم مصادره، با صلاحيت قانونى و بر اساس موازين شرعى و قانونى اقدام به صدور حكم كرده است، عمل او شرعا محكوم به صحت است، وبنا بر اين تصرف در آن مكان جايز است و حكم غصب بر آن منطبق نيست.

س 386: اگر مسجدى مجاور حسينيه‏اى باشد، آيا اقامه نماز جماعت در حسينيه صحيح‏است و آيا ثواب آن در هر دو برابر است؟

ج: شكى نيست كه فضيلت نماز در مسجد بيشتر از فضيلت نماز درغير مسجد است، ولى خواندن نماز جماعت در حسينيه يا در هر مكان ديگرى اشكال شرعى ندارد.


س 387: آيا نماز خواندن در مكانى كه موسيقى حرام پخش مى‏شود، صحيح است يا خير؟

ج: اگر نماز خواندن در آن محل مستلزم گوش دادن به موسيقى حرام باشد، توقف در آنجا جايز نيست، ولى نماز محكوم به صحت است، و با فرض اين كه موسيقى باعث عدم توجه و تمركز حواس مى‏شود، نماز خواندن در آن مكان مكروه است.


س 388: نماز كسانى كه با قايق به مأموريت فرستاده مى‏شوند و وقت نماز آنها مى‏رسد، به طورى كه اگر در همان زمان نماز نخوانند، بعد از آن نمى‏توانند نماز خود را داخل وقت بخوانند، چه حكمى دارد؟

ج: در فرض مزبور واجب است كه نماز را در وقت آن به هر صورتى كه ممكن است، ولو در داخل همان قايق، بخوانند.

http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_flower_1.png

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۱:۰۹
احکام مسجد
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_allahh--_1.jpg


س 389: با توجه به اين كه مستحب است انسان نماز را در مسجد محله خود بخواند، آيا خالى كردن مسجد محل و رفتن به مسجد جامع شهر براى خواندن نماز جماعت، اشكال دارد يا خير؟

ج: اگر ترك مسجد محله براى خواندن نماز جماعت در مسجد ديگر بخصوص مسجد جامع شهر باشد، اشكال ندارد.

س 390: نماز خواندن در مسجدى كه سازندگان آن ادعا مى‏كنند كه آن را براى خود و قبيله خود ساخته‏اند، چه حكمى دارد؟

ج: مسجد پس از آنكه به عنوان مسجد ساخته شد، اختصاص به قوم و گروه و قبيله و اشخاص خاصى ندارد و همه مسلمانان مى‏توانند از آن استفاده نمايند.


س 391: آيا زنها بهتر است نماز را در مسجد بخوانند يا در خانه؟

ج: فضيلت خواندن نماز در مسجد مختص مردان نيست.


س 392: در حال حاضر بين مسجدالحرام و محل سعى بين صفا و مروه ديوار كوتاهى وجود دارد كه ارتفاع آن نيم متر و عرض آن يك متر است. اين ديوار بين مسجد و مسعى مشترك است. آيا زنها در ايام عادت كه حق داخل شدن به مسجد الحرام را ندارند، می ‏توانند روى اين ديوار بنشينند؟

ج: اشكال ندارد، مگر اين كه يقين حاصل شود كه آن ديوار جزء مسجداست.


س 393: آيا انجام تمرين‏هاى ورزشى در مسجد محل يا خوابيدن در آن جايز است؟ اين كارها در مسجدهاى ديگر چه حكمى دارد؟

ج: مسجد جاى ورزش و تمرين ورزشى نيست و از كارهائى كه با شأن و منزلت مسجد منافات دارد، بايد پرهيز شود، و خوابيدن در مسجد هم مكروه است.


س 394: آيا استفاده از شبستان مسجد براى رشد فكرى، فرهنگى و نظامى (با آموزشهاى نظامى) جوانان جايز است؟ آيا با توجه به كمبود مكانهاى اختصاصى مى‏توان اين كارها را در ايوان مسجد انجام داد؟

ج: اين امور تابع كيفيت وقف صحن مسجد و ايوان آن است، و بايد از امام جماعت و هيئت امناى مسجد در اين‏باره نظر خواهى شود. البته حضور جوانان در مساجد و برپائى درس‏هاى دينى زير نظر امام جماعت و هيئت امناى آن كار خوب و مطلوبى است.


س 395: در بعضى از مناطق بخصوص روستاها مجلس عروسى را در مساجد برگزار مى‏كنند؛ به اين صورت كه مجلس رقص و آواز در خانه بر پا مى‏شود، ولى نهار يا شام را در مسجد تناول مى‏كنند. آيا اين كار شرعا جايز است يا خير؟

ج: غذا دادن به دعوت شدگان در مسجد فى نفسه اشكال ندارد.


س 396: شركت‏هاى تعاونى مردمى اقدام به ساختن مناطق مسكونى مى‏كنند، ابتدا توافق مى‏نمايند كه براى آن محله‏ها مكان‏هاى عمومى مانند مسجد ساخته شود، اكنون كه آن واحدها به سهامداران شركت تعاونى تحويل داده شده است، آيا بعضى از آنان مى‏توانند هنگام تحويل گرفتن واحد مسكونى از توافق خود عدول كرده و بگويند ما راضى به ساختن مسجد نيستيم؟

ج: اگر شركت با توافق همه اعضاء اقدام به ساخت مسجد نموده و مسجد هم ساخته شده و وقف گرديده است، عدول بعضى از اعضاء از موافقت اوليه خود اثرى ندارد. ولى اگر بعضى از آنان قبل از تحقق وقف شرعى مسجد از موافقت خود عدول كنند، ساخت مسجد با اموال آنان در زمين متعلق به همه اعضاء بدون رضايت آنان جايز نيست، مگر اين كه در ضمن عقد لازم بر همه آنها شرط شده باشد كه بخشى از زمين شركت براى ساخت مسجد تخصيص يابد و اعضاء اين شرط را پذيرفته باشند، در اين صورت حق عدول ندارند و عدول آنها هم تاثيرى ندارد.


س 397: براى مقابله با تهاجم فرهنگ غير اسلامى، حدود سى دانش‏آموز را از گروه ابتدائى و متوسطه به شكل گروه سرود در مسجد جمع كرده‏ايم كه اين افراد درسهائى از قرآن كريم، احكام و اخلاق اسلامى را به مقتضاى سن و سطح فكرى شان فرامى‏گيرند. اقدام به اين كار چه حكمى دارد؟ استفاده از آلت موسيقى اُرك توسط گروه چه حكمى دارد؟ انجام تمرين بوسيله آن در مسجد با رعايت موازين شرعى و مقررات مربوطه و متعارف راديو و تلويزيون و وزارت ارشاد جمهورى اسلامى ايران داراى چه حكمى‏است؟

ج: تعليم قرآن و احكام و آموزش اخلاق اسلامى و تمرين سرودهاى مذهبى و انقلابى در مسجد اشكال ندارد، ولى در هر حال مراعات شأن، قداست و جايگاه مسجد واجب است و مزاحمت نماز گزاران جايز نيست.


س 398: آيا نمايش فيلم‏هاى سينمائى كه توسط وزارت ارشاد اسلامى ايران توزيع مى‏شود، در مسجد براى شركت كنندگان در جلسات قرآنى، اشكال شرعى دارد يا خير؟

ج: تبديل مسجد به مكانى براى نمايش فيلم‏هاى سينمائى جايز نيست، ولى نمايش فيلم‏هاى مذهبى و انقلابى داراى محتواى مفيد و آموزنده به مناسبت خاصى و بر حسب نياز و تحت نظارت امام جماعت مسجد اشكال ندارد.


س 399: آيا پخش موسيقى شاد از مسجد به مناسبت جشن ميلاد ائمه معصومين «عليهم‏السلام» شرعا اشكال دارد؟

ج: واضح است كه مسجد جايگاه شرعى خاصى دارد، لذا اگر پخش موسيقى در آن منافى با حرمت مسجد باشد، حرام است، حتى اگر موسيقى غيرمطرب باشد.


س 400: استفاده از بلندگوهاى مساجد كه صدا را در خارج از مسجد پخش مى‏كنند، تا چه وقت جايز است؟ پخش سرودهاى انقلابى يا قرآن كريم قبل از اذان چه حكمى دارد؟

ج: پخش قرائت قرآن كريم براى چند دقيقه قبل از اذان در وقتهايى كه باعث اذيت و آزار همسايگان و اهل محل نشود، اشكال ندارد.


س 401: مسجد جامع چه تعريفى دارد؟

ج: مسجد جامع مسجدى است كه در شهر براى اجتماع همه اهل شهر بنا شده است، بدون اين كه اختصاص به گروه و قشر خاصى داشته باشد.


س 402: قسمت سر پوشيده‏اى از يك مسجد حدود سى سال است كه متروكه و تبديل به خرابه شده و نماز در آن اقامه نمى‏شود و بخشى از آن به عنوان انبار مورد استفاده قرارمى‏گيرد. نيروهاى بسيجى كه حدود پانزده سال است در اين قسمت سقف دار مستقر هستند، تعميراتى را در آن انجام داده‏اند، زيرا وضعيت بسيار نامناسبى داشت و سقف آن هم در معرض ريزش بود. چون برادران بسيجى آگاهى از احكام شرعى مسجد نداشتند و افراد مطلع هم آنها را آگاه نكردند، اقدام به ساختن چند اتاق در اين قسمت نمودند كه بر اثر آن مبالغ زيادى خرج شد و در حال حاضر كارهاى ساختمانى رو به پايان است. اميدواريم حكم شرعى موارد زير را بيان فرمائيد:
1 - بر فرض اين كه متصديان اين كار و گروه ناظر بر آن جاهل به مسأله باشند، آيا در برابر مخارجى كه از بيت المال صرف كرده‏اند ضامن هستند و آيا مرتكب گناه شده‏اند؟ 2 - با توجه به اين كه مخارج مزبور از بيت المال بوده، آيا اجازه مى‏دهيد تا زمانى كه مسجد به اين قسمت احتياج ندارد و نماز در آن اقامه نمى‏شود، از آن اتاق‏ها با رعايت كامل احكام شرعى مسجد، براى فعاليت‏هاى آموزشى مانند آموزش قرآن كريم و احكام شرعى و ساير امور مسجد استفاده شود؟ و آيا اقدام به تخريب اطاق‏ها واجب است؟

ج: واجب است كه قسمت سرپوشيده مسجد با خراب كردن اتاق هائى كه در آن ساخته شده است، به حالت قبل برگردد، و اگر مخارج احداث اتاقها ناشى از تعدى و تفريط و عمد و تقصير نباشد، معلوم نيست كه كسى ضامن آن باشد، و استفاده از قسمت سرپوشيده مسجد براى تشكيل جلسات آموزش قرآن كريم و احكام شرعى و معارف اسلامى و ساير مراسم دينى و مذهبى اگر مزاحمت براى نمازگزاران ايجاد نكند و تحت نظارت امام جماعت مسجد باشد اشكال ندارد، و بايد امام جماعت و نيروهاى بسيجى و ساير مسئولين مسجد با هم همكارى كنند تا حضور نيروهاى بسيجى در مسجد استمرار پيدا كند و خللى در انجام وظائف عبادى مانند نماز و غير آن هم پيش نيايد.


ادامه احکام مسجد (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289809&postcount=33)


http://askquran.ir/gallery/images//498/1_Emza_100.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۱:۱۱
ادامه احکام مسجد



س 403: در طرح توسعه يكى از خيابانها، چند مسجد در مسير طرح قرار مى‏گيرد كه بايد بعضى از آنها بطور كلى خراب شوند و در بقيه قسمتى از آنها تخريب گردد تا حركت وسائط نقليه براحتى صورت گيرد. خواهشمند است نظر شريف را بيان فرمائيد.

ج: خراب كردن تمام مسجد يا قسمتى از آن جايز نيست، مگر در صورت وجود مصلحتى كه اهميت ندادن و بى توجهى به آن ممكن نباشد.


س 404: آيا استفاده شخصى و اندك از آب مساجد كه مخصوص وضو گرفتن است، جايز است؟ مثل اين كه مغازه داران از آن براى نوشيدن، درست كردن چائى و يا براى ماشين استفاده كنند، با توجه به اين كه آن مسجد واقف خاصى ندارد كه از اين اعمال جلوگيرى نمايد.

ج: اگر وقف آب براى خصوص وضو گرفتن نمازگزاران معلوم نباشد و عرف رايج در محله مسجد، اين باشد كه همسايه‏ها و عبور كنندگان هم از آب آن استفاده مى‏كنند، اشكال ندارد، هر چند احتياط در اين مورد، مطلوب است.


س 405: مسجدى در مجاورت قبرستانى، وجود دارد و هنگامى كه بعضى از مؤمنين به زيارت اهل قبور مى‏آيند، از آب مسجد براى پاشيدن روى قبرهاى ارحام خود استفاده مى‏كنند و ما نمى‏دانيم كه اين آب عمومى است يا وقف خاص مسجد، و بر فرض هم كه وقف خاص مسجد نباشد، معلوم نيست كه مخصوص وضو گرفتن و دستشوئى رفتن است يا خير، آيا استفاده مذكور از آن آب جايز است؟

ج: اگر استفاده از آب مسجد براى پاشيدن روى قبرهائى كه خارج از آن قرار دارد، امر رايجى است و كسى به آن اعتراض نمى‏كند و دليلى هم بر وقف آن آب براى خصوص وضو و تطهير نيست، استفاده از آن براى امر مذكور اشكال ندارد.


س 406: اگر مسجد نياز به تعمير داشته باشد، آيا اجازه گرفتن از حاكم شرع يا وكيل او واجب است؟

ج: اگر تعمير، داوطلبانه و تبرّعى (از مالِ شخصىِ افراد خيّر) باشد، نيازى به اجازه حاكم شرع نيست.


س 407: آيا جايز است وصيت كنم كه مرا بعد از مردن در مسجد محله كه تلاش فراوانى براى آن كرده‏ام، دفن نمايند. زيرا دوست دارم در داخل يا صحن آن دفن شوم؟

ج: اگر هنگام اجراى صيغه وقف، دفن ميّت استثناء نشده باشد، دفن در مسجد جايز نيست، و وصيت شما در اين مورد اعتبارى ندارد.


س 408: مسجدى حدود بيست سال پيش ساخته شده و به نام مبارك صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه الشريف زينت يافته است، ولى معلوم نيست كه اين اسم در صيغه وقف مسجد ذكر شده باشد. تغيير اسم مسجد از صاحب الزمان «عجل الله فرجه الشريف» به مسجد جامع چه حكمى دارد؟

ج: مجرد تغيير اسم مسجد مانعى ندارد.


س 409: در مساجدى كه از محل نذورات خاص مسجد و تبرعّات مؤمنين به برق و سيستم تهويه مجهز شده‏اند، هنگامى كه شخصى از اهالى محل فوت مى‏كند، براى او مجلس فاتحه در مسجد برگزار مى‏شود كه در آن از برق و سيستم تهويه مسجد استفاده مى‏گردد و برگزار كنندگان مراسم آن هزينه‏ها را نمى‏پردازند. آيا اين كار شرعا جايز است؟

ج: جواز استفاده از امكانات مسجد در اقامه مجالس فواتح براى اموات و امثال آن منوط به كيفيت وقف و نذر آن امكانات براى مسجد است.


س 410: در روستائى مسجد نوسازى وجود دارد كه در مكان مسجد قبلى بنا شده‏است. در گوشه‏اى از اين مسجد كه زمين آن جزء مسجد قبلى است، بر اثر جهل به مسأله، اتاقى براى تهيه چائى و مانند آن و كتابخانه‏اى در نيم طبقه قسمتى از شبستان مسجد در داخل شبستان مسجد ساخته شده است. خواهشمنديم نظر خود را در اين باره و مسأله تكميل و كيفيت استفاده از نصف دور داخلى مسجد، بيان فرمائيد.

ج: ساختن اتاق مخصوص چائى در محل مسجد قبلى صحيح نيست و واجب است آن مكان به حالت مسجد بودن خود برگردد. نيم طبقه داخل شبستان مسجد هم در حكم مسجد است و همه احكام و آثار شرعى آن را دارد، ولى نصب قفسه‏هاى كتاب و حضور در آنجا براى مطالعه اگر مزاحمتى براى نمازگزاران ايجاد نكند اشكال ندارد.


س 411: رأى جنابعالى در مورد مسأله ذيل چيست؟
در يكى از روستاها مسجدى وجود دارد كه رو به خرابى است، ولى دليلى براى خراب كردن آن وجود ندارد، زيرا مانع استمرار جاده نيست. آيا تخريب آن به طور كامل جايز است؟ همچنين اين مسجد داراى مقدارى اثاثيه و اموال است، اينها بايد به چه كسى داده شوند؟

ج: تخريب و ويران كردن مسجد جايز نيست و به طور كلى خراب كردن مسجد آن را از مسجد بودن خارج نمى‏كند. اثاث و لوازم مسجد اگر مورد استفاده در آن مسجد نباشد، بردن آن به مساجد ديگر براى استفاده از آنها اشكال ندارد.


س 412: آيا شرعا ساخت موزه در گوشه‏اى از صحن مسجد بدون دخل و تصرف در ساختمان آن جايز است، مثل كتابخانه كه امروزه جزئى از مسجد را تشكيل مى‏دهد؟

ج: ايجاد موزه يا كتابخانه در گوشه صحن مسجد اگر مخالف كيفيت وقف تالار و شبستان و صحن مسجد باشد و يا موجب تغيير ساختمان مسجد گردد، جايز نيست. بهتر اين است كه مكانى در كنار مسجد براى اين منظور تهيه شود.


س 413: مكانى وقفى وجود دارد كه در آن مسجد، مدرسه علوم دينى و كتابخانه عمومى بنا شده است كه همگى آنها الان فعّال هستند. اين مكان در حال حاضر جزء نقشه مكان‏هائى است كه از طرف شهردارى بايد خراب شوند. چگونه بايد با شهردارى براى تخريب آن و گرفتن امكانات همكارى كرد تا بتوان آن را تبديل به ساختمان بهترى نمود؟

ج: اگر شهردارى اقدام به تخريب آن و دادنِ عوض نمايد و آن را تحويل دهد، اشكال ندارد، ولى اصل خراب كردن مسجد و مدرسه وقفى فى نفسه جايز نيست، مگر در صورتى كه مصلحتِ اهمِ غير قابل چشم پوشى اقتضا كند.


س 414: براى توسعه مسجد نياز به كندن چند درخت از صحن آن است، آيا اين عمل با توجه به بزرگ بودن صحن مسجد و وجود درختان زياد در آنجا، جايز است؟

ج:اگر عمل مذكور تغيير و تبديل وقف شمرده نشود، اشكال ندارد.


س 415: زمينى كه جزء قسمت سرپوشيده مسجد بوده و بر اثر واقع شدن مسجد در مسير طرح عمرانى شهردارى، در خيابان افتاده و قسمتى از آن به علت اضطرار تخريب شده، چه حكمى دارد؟

ج: اگر احتمال برگشت آن به حالت اوليه ضعيف باشد، ترتّب آثار شرعى مسجد بر آن معلوم نيست.


س 416: مسجدى بوده كه خراب شده، و آثار مسجدى از آن محو گرديده يا به جاى آن بناى ديگرى ساخته شده و اميدى هم به دوباره سازى آن وجود ندارد، مثل آنكه آن آبادى ويران شده و تغيير مكان پيدا كرده، آيا نجس كردن آن مكان حرام است و تطهير آن واجب است؟

ج: در فرض سؤال معلوم نيست نجس كردن آن حرام باشد، گر چه احتياط آن است كه نجس نكنند.


س 417: مدتى است كه در يكى از مساجد، نماز جماعت اقامه مى‏كنم و اطلاعى از كيفيت وقف مسجد ندارم. با توجه به اين كه مسجد از جهت هزينه با مشكلاتى روبرو است، آيا اجاره دادن زيرزمين مسجد براى كارى كه مناسب با شأن مسجد باشد، جايزاست؟

ج: اگر زير زمين عنوان مسجد را ندارد و جزء تأسيساتى نيست كه مسجد به آن نياز داشته باشد و وقف آن هم وقف انتفاع نباشد، اشكال ندارد.


س 418: هيئت امناى مسجدى كه املاكى براى اداره امور خود ندارد، تصميم گرفته‏اند زيرزمينى را در قسمت سقف دار مسجد براى ساختن كارگاه و تأسيسات عمومى براى خدمت به مسجد ايجاد نمايند، آيا اين كار جايز است؟

ج: حفر زمين مسجد براى تأسيس كارگاه و مانند آن جايزنيست.


س 419: آيا به طور مطلق جايز است كه كفّار داخل مساجد مسلمانان شوند، هر چند براى مشاهده آثار تاريخى باشد؟

ج: ورود آنان به مسجد الحرام شرعاً ممنوع است و در ساير مساجد هم اگر هتك و بى‏حرمتى مسجد شمرده شود، جايز نيست، بلكه در ساير مساجد هم مطلقاً وارد نشوند.


س 420: آيا نماز خواندن در مسجدى كه توسط كفّار ساخته شده، جايز است؟
ج: اشكال ندارد.


س 421: اگر كافرى داوطلبانه مالى را براى كمك به ساختمان مسجد بدهد و يا كمك ديگرى نمايد، آيا قبول آن جايز است؟

ج: اشكال ندارد.


س 422: اگر كسى شب به مسجد بيايد و در آن بخوابد و محتلم شود و پس از بيدارى خروج از مسجد برايش ممكن نباشد، چه تكليفى دارد؟

ج: اگر قادر بر خروج از مسجد و رفتن به جاى ديگر نيست، واجب است كه فورا تيمم نمايد تا بقاء در مسجد براى او حلال شود.

http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieh__179_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۱۰
احكام ساير مكان هاى دينى


س 423: آيا از نظر شرعى به ثبت رساندن حسينيه به نام اشخاص معين، جايز است؟

ج: ثبت ملكى حسينيه‏اى كه جهت اقامه مجالس دينى وقف عام شده، جايز نيست، وثبت وقفى آن به نام اشخاص ضرورتى ندارد. به هر حال، ثبت وقفى آن به اسمافراد خاص بهتر است با اجازه و موافقت همه افرادى باشد كه در ساختن آنحسينيه مشاركت داشته‏اند.




س 424: در رساله‏هاى عمليه آمده است كه جايز نيست شخص جنب و حائض داخل حرمائمه «عليهم السلام» شوند. خواهشمند است توضيح بفرمائيد كه منظور از حرم،همان زير گنبد است يا اين كه شامل همه ساختمان‏هاى ملحق به آن هم مى‏شود؟

ج: مراد از حرم همان زير گنبد مبارك و جائى است كه به آن حرم و مشهد شريفگفته مى‏شود، ولى ساختمان‏هاى ملحق به آن و شبستانها حكم حرم راندارند وورود جنب و حائض به آنجاها اشكال ندارد، مگر جاهائى كه عنوان مسجد راداشته باشد.




س 425: حسينيه‏اى در كنار مسجدى قديمى ساخته شده است، در حال حاضر مسجدقديم گنجايش نمازگزاران را ندارد، آيا مى‏توان حسينيه را در مسجد ادغامكرد و از آن به عنوان مسجد استفاده نمود؟

ج: نماز خواندن در حسينيه اشكال ندارد، ولى اگر حسينيه، به عنوان حسينيه،وقف صحيح شرعى شده، تبديل آن به مسجد جايز نيست و همچنين ضميمه كردن آن بهمسجد به عنوان مسجد هم جايز نيست.




س 426: استفاده از فرشها و اجناس نذر شده براى مرقد يكى از فرزندان ائمه «عليهم‏السلام» در مسجد جامع محله چه حكمى دارد؟

ج: اگر زائد بر نياز مرقد امامزاده «عليه السلام» و زائران آن باشد، اشكال ندارد.




س 427: آيا تكايائى كه به نام حضرت ابوالفضل «عليه السلام» و غير آن تأسيس مى‏شود، حكم مسجد رادارد؟ لطفا احكام آن را بيان فرمائيد.

ج: تكيه ‏ها و حسينيه‏ها حكم مسجد را ندارند.



http://askquran.ir/gallery/images//51816/1_Divider47.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۱۴
لباس نمازگزار


س 428: آيا نماز خواندن در لباسى كه شك در نجس بودن آن دارم، صحيح است؟

ج: لباسى كه نجس بودن آن مشكوك است، محكوم به طهارت بوده و نماز خواندن با آن صحيح است.


س 429: آيا نماز خواندن در كمر بند چرمى كه از آلمان خريده‏ام و شك دارمكه از پوست طبيعى است يا مصنوعى و از پوست حيوان تذكيه شده است يا خير،اشكال شرعى دارد؟ نمازهائى كه با آن خوانده ‏ام، چه حكمى دارد؟

ج: اگر شك در اين باشد كه آن چرم طبيعى است يا مصنوعى، نماز با آن اشكالندارد، ولى اگر بعد از احراز چرم طبيعى بودن آن، شك در اين باشد كه آيا ازحيوانى است كه شرعا تذكيه شده يا خير، نجس نيست، ولى نماز با آن باطل است،و نمازهاى گذشته كه در حال جهل به اين حكم، خوانده‏ايد، قضا ندارد.



س 430: اگر نمازگزار يقين داشته باشد كه نجاستى بر بدن يا لباسش وجودندارد و نماز بخواند. بعدا معلوم شود كه بدن يا لباس او نجس بوده است. آيانماز وى باطل است؟ اگر در حين نماز متوجه نجاست شود، نماز او چه حكمى دارد؟

ج: اگر اصلا علم به نجس بودن لباس يا بدن نداشته باشد و بعد از نماز متوجهآن شود، نماز او صحيح است و اعاده و قضا واجب نيست. ولى اگر در اثناء نمازمتوجه آن شود، اگر براى وى ازاله نجاست از بدن يا در آوردن لباس نجس بدونارتكاب عملى كه منافات با نماز دارد، ممكن باشد، بايد نجاست بدن را بر طرفيا لباس نجس را از خود دور كند و نماز خود را تكميل نمايد و اگر بر طرفكردن نجاست با حفظ حالت نماز براى او امكان ندارد و وقت هم وسعت دارد،واجب است كه نماز را قطع كند و با بدن و لباس پاك آن را اعاده نمايد.



س 431: فردى از مقلدين يكى از مراجع، مدت زمانى نماز خود را با پوستحيوانى كه تذكيه آن مشكوك بوده و نماز با آن صحيح نيست، مى‏خوانده است. طبق نظر مرجع تقليد او، اگر جزئى از حيوان حرام گوشت همراه او باشد،احتياط واجب اعاده نماز خوانده شده است، آيا حيوانى كه تذكيه آن مشكوك است، حكم حيوان حرام گوشت را دارد؟

ج: حيوانى كه تذكيه آن مشكوك است، از لحاظ حرمت خوردن گوشت و عدم جوازنماز با پوست آن، در حكم ميته است، ولى نجس نيست، و نمازهاى گذشته اگر باجهل به اين حكم، انجام گرفته است، محكوم به صحت است.



س 432: زنى در اثناى‏نماز متوجه مى‏شود كه مقدارى از موهايش پيداست و فوراآن را مى‏پوشاند، آيا نماز خود را بايد دوباره بخواند يا خير؟

ج: تا زمانى كه ظاهر شدن مو عمدى نباشد، اعاده واجب نيست.



س 433: شخصى به علت اضطرار مجبور به تطهير مخرج بول با سنگ يا چوب و يا هرچيز ديگرى مى‏شود و هنگامى كه به منزل مراجعت مى‏كند، آن را با آب تطهيرمى‏نمايد، آيا هنگام نماز بايد لباس زير خود را عوض كرده يا تطهير نمايد؟

ج: اگر لباس او با رطوبت بول نجس نشده است، تطهير لباس واجب نيست.



س 434: به كار انداختن بعضى از دستگاههاى صنعتى وارداتى با همكارى متخصصينبيگانه امكان‏پذير است و آنها از ديدگاه فقه اسلامى كافر و نجس هستند، باتوجه به اين كه به كار انداختن آن دستگاهها با استفاده از روغن و موادديگرى كه با دست ريخته مى‏شوند، صورت مى‏گيرد، بنابراين پاك بودن آنهاامكان ندارد. و همچنين با توجه به اين كه لباس و بدن كارگران هنگام كار بااين دستگاهها در تماس است و در وقت نماز فرصت تطهير لباس و بدن را بطوركامل ندارند، تكليف آنها نسبت به نماز چيست؟

ج: با احتمال اين كه كافرى كه اقدام به راه اندازى دستگاهها و وسائلمى‏كند، از اهل كتاب باشد كه محكوم به طهارت هستند و يا در هنگام كاردستكش پوشيده باشد، به صرف اين كه دستگاه به وسيله كافر راه‏اندازى شدهاست، يقين به نجاست حاصل نمى‏شود و با فرض يقين به نجاست دستگاه و تماسبدن و لباس كارگران با آن در حين كار با رطوبت مسريه، تطهير بدن براى نمازواجب است و لباس هم بايد عوض و يا تطهير شود.



س 435: اگر نمازگزار دستمال و امثال آن را كه با خون نجس شده‏اند، حمل كند و يا در جيب خود بگذارد، آيا نماز او باطل است؟

ج: اگر دستمال به قدرى كوچك باشد كه نتوان عورت را با آن پوشاند، همراه بودن آن در نماز اشكال ندارد.



ادامه احکام لباس نمازگزار (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289830&postcount=36)


http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_06.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۱۶
ادامه احکام لباس نمازگزار


س 436: آيا نماز در لباس معطر به عطرهاى امروزى كه حاوى الكل است، صحيح است؟

ج: اگر علم به نجاست آن عطرها نداشته باشد، نماز در لباسهاى مذكور اشكال‏ندارد.



س 437: زنان چه مقدار از بدن خود را بايد هنگام نماز بپوشانند؟ آيا پوشيدن لباسهاى آستين كوتاه و نپوشيدن جوراب اشكال دارد؟

ج: بر زنان واجب است در نماز تمام بدن و موى خود را به غير از صورت بهمقدارى كه شستن آن در وضو واجب است و دست‏ها تا مچ و پاها تا مفصل ساق باپوششى كه كاملا بدن را مى‏پوشاند، بپوشانند و در حضور نامحرم پاها را نيزبايد بپوشانند.



س 438: آيا بر زنان پوشاندن روى پاها هنگام نماز واجب است؟

ج: پوشاندن پاها تا مفصل ساق در صورتى كه نامحرم حاضر نباشد، واجب نيست.



س 439: آيا پوشاندن كامل چانه هنگام حجاب و در نماز واجب است، يا اين كهفقط قسمت پائين آن بايد پوشانده شود، و آيا وجوبِ پوشش چانه مقدمه پوشاندنصورت است كه شرعا واجب است؟

ج: پوشاندن قسمت پائين چانه واجب است نه خود آن، زيراچانه‏جزئى از صورت است.



س 440: آيا حكم صحيح بودن نماز در متنجسى كه كافى براى پوشش عورت محسوبنمى‏شود، اختصاص به صورت نسيان و جهل نمازگزار به حكم يا موضوع دارد و ياشامل شبهه حكميه و موضوعيه هم مى‏شود؟

ج: اختصاص به دو صورت جهل و نسيان ندارد، بلكه نماز با متنجسى كه كافى براى پوشش عورت نيست، حتى در صورت علم هم صحيح است.



س 441: آيا وجود مو يا آب دهان گربه در لباس نمازگزار باعث بطلان نماز او مى‏شود؟

ج: بله، موجب بطلان نماز است


http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_Shades_20of_20Roses-big.jpg.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۲۱
http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_all444xw5.gif


پوشيدن طلا و نقره و به كار بردن آن‏


س 442: به دست كردن انگشتر طلا توسط مردان بخصوص در نماز چه حكمى دارد؟

ج: به دست كردن انگشتر طلا براى مردان در هيچ حالى جايز نيست و نماز با آن هم بنابر احتياط واجب، باطل است.


س 443: استفاده مردان از انگشترى كه از جنس طلاى سفيد است، چه حكمى دارد؟

ج: اگر چيزى كه طلاى سفيد ناميده مى‏شود همان طلاى زرد است كه بر اثر مخلوط كردن ماده‏اى رنگ آن سفيد شده، حرام است ولى اگر عنصر طلا در آن به قدرى كم است كه عرفا به آن طلا نمى‏گويند مانع ندارد و پلاتين نيز اشكال ندارد.


س 444: آيا استفاده از طلا بدون قصد زينت به طورى كه ديگران نبينند، اشكال شرعى دارد؟

ج: پوشيدن طلا، خواه حلقه انگشترى باشد يا غير آن، براى مردان مطلقا حرام است هر چند به قصد زينت نباشد و از ديد ديگران مخفى باشد.


س 445: استفاده از طلا براى مردان به مدت كوتاه چه حكمى دارد؟ ما اشخاص بسيارى را مشاهده مى‏كنيم كه مى‏گويند استفاده از آن براى مدت كوتاه، مثل لحظه عقد، اشكال ندارد.

ج: پوشيدن طلا براى مرد حرام است و فرقى بين مدت كم يا زياد نيست.


س 446: با توجه به احكام لباس نمازگزار و حرام بودن زينت كردن با طلا بر مردان، خواهشمنديم به دو سؤال زير پاسخ فرمائيد:
الف آيا مقصود از زينت با طلا، مطلق استفاده از آن توسط مردان است هر چند براى جراحى استخوان و دندانسازى باشد؟
ب با توجه به اين كه در شهر ما به دست كردن انگشتر طلاى زرد توسط جوانانى كه تازه ازدواج مى‏كنند، مرسوم است و اين امر از نظر عموم مردم براى مرد زينت محسوب نمى‏شود، بلكه علامت آغاز زندگى زناشوئى فرد است، نظر حضرتعالى در اين باره چيست؟

ج: الف: ملاك حرمت استفاده از طلا براى پوشيدن يا به گردن آويختن توسط مردان، صدق زينت نيست، بلكه استفاده از آن به هر صورت و به هر قصدى حرام است هر چند انگشتر، حلقه، گردنبند و مانند آن باشد. ولى استفاده از آن توسط مردان براى جرّاحى استخوان و دندانسازى اشكال ندارد.
ب: استفاده از انگشترى طلاى زرد توسط مردان در هر حال حرام است.


س 447: ساخت و فروش جواهرات طلا كه مخصوص مردان است و زنان از آنها استفاده نمى‏كنند، چه حكمى دارد؟

ج: ساخت جواهرات طلا اگر به منظور استفاده مردان باشد، حرام است و خريد و فروش آن به اين قصد جايز نيست.


س 448: در بعضى از ميهمانيها ديده مى‏شود كه شيرينى‏ها را در ظرفهاى نقره‏اى مى‏گذارند، آيااين‏كار، خوردن غذا در ظرف نقره محسوب‏مى‏شود، وحكم‏آن‏چيست؟

ج: اگر برداشتن غذا و مانند آن از ظرف نقره به قصد خوردن، استعمال ظرف نقره در خوردن و آشاميدن محسوب شود، حرام است.


س 449: آيا گذاشتن روكش طلا روى دندان اشكال دارد؟ روكش پلاتين چطور؟

ج: گذاشتن روكش طلا يا پلاتين روى دندان اشكال ندارد، ولى پوشاندن دندان‏هاى جلو با طلاى زرد، اگر به قصد زينت باشد، خالى از اشكال نيست.

http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_468152537.jpg

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۲۳
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_1475611m70h6wwb4w.gif

اذان و اقامه

س 450: در روستاى ما مؤذن هميشه اذان صبح را در ماه مبارك رمضان چند دقيقه قبل از وقت مى‏گويد تا مردم بتوانند تا وسط يا آخر اذان به خوردن و آشاميدن ادامه دهند، آيا اين كار صحيح است؟


ج: اگر گفتن اذان، مردم را به اشتباه نيندازد و به عنوان اعلام طلوع فجر نباشد، اشكال ندارد.




س 451: بعضى از افراد براى اعلان دخول وقت نماز، اقدام به گفتن اذان به صورت دسته جمعى در معابر عمومى مى‏كنند كه الحمدللّه اين كار اثر زيادى در جلوگيرى از فساد علنى در منطقه داشته و موجب روى آوردن مردم بخصوص جوانان به نماز اوّل وقت شده است. ولى فردى مى‏گويد اين عمل در دين اسلام وارد نشده و بدعت است و گفته او باعث ايجاد شبهه در اين زمينه شده است. نظر شريف حضرتعالى چيست؟



ج: اذان اعلامى در اوّل وقت نمازهاى واجب يوميه و تكرار آن با صداى بلند از طرف شنوندگان از مستحبات شرعى موكّد است و اذان گفتن به صورت دسته جمعى در معابر عمومى، اگر موجب سدّ معبر و يا اذيّت ديگران نشود، اشكال ندارد.




س 452: از آنجا كه اذان گفتن با صداى بلند يك عمل عبادى سياسى است كه ثواب زيادى دارد، تعدادى از مؤمنين تصميم گرفته‏اند كه بدون بلندگو بالاى بام خانه‏هاى خود بخصوص براى نماز صبح، اذان بگويند. سؤال اين است كه در صورت اعتراض بعضى از همسايگان اين عمل چه حكمى دارد؟



ج: اذان گفتن بر بالاى بام به نحو متعارف اشكال ندارد.




س 453: پخش برنامه‏هاى خاص سحرهاى ماه مبارك رمضان از بلندگوى مسجد جهت شنيدن همگان، چه حكمى دارد؟



ج: در جاهائى كه بيشتر مردم در شبهاى ماه مبارك رمضان براى قرائت قرآن و خواندن دعا و شركت در مراسم دينى و امثال آن بيدار هستند، اشكال ندارد. ولى اگر سبب اذيت همسايگان مسجد شود، جايز نيست.




س 454: آيا پخش آيات قرآنى قبل از اذان صبح و دعا بعد از آن با صداى بلند بوسيله بلندگوى مسجد و ساير مراكز بطورى كه از چند كيلومتر دورتر قابل شنيدن باشد، جايز است؟ با توجه به اين كه اين برنامه گاهى بيشتر از نيم ساعت طول ميكشد.



ج: پخش اذان به نحو متعارف براى اعلام داخل شدن وقت نماز صبح بوسيله بلندگو اشكال ندارد، ولى پخش آيات قرآنى و دعا و غير آن از بلندگوى مسجد، اگر موجب اذيت همسايگان شود، توجيه شرعى ندارد و بلكه داراى اشكال است.




س 455: آيا جايز است كه مرد در نماز به اذان زن اكتفا كند؟



ج: اكتفا به اذان زن براى مرد محل اشكال است.




س 456: نظر شريف جنابعالى درباره شهادت سوم اذان كه دلالت بر پيشوا بودن و ولايت سيد الاوصياء على بن ابى طالب «صلوات الله عليه و عليهم» مى‏كند، در اذان و اقامه نماز واجب چيست؟



ج: گفتن «اشهد ان عليا ولى الله» به عنوان شعار تشيع خوب و مهم است و بايد به قصد قربت مطلقه گفته شود، ولى جزو اذان و اقامه نيست.


http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_3yyrpdj.jpg

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۲۶
قيام


س 457: مدتى است از درد كمر رنج مى‏برم ولى گاهى اوقات درد آن شديدتر است به حدّى كه نمى‏توانم نمازهايم را ايستاده بخوانم، با توجه به اين مسأله، اگر اوّل وقت بخواهم نماز بخوانم، بايد نشسته بخوانم ولى اگر صبر كنم، شايد در آخر وقت بتوانم ايستاده نماز بخوانم، با اين وضع وظيفه من چيست؟


ج: اگر احتمال مى‏دهيد كه در آخر وقت بتوانيد نماز خود را ايستاده بخوانيد، بنابر احتياط، بايد تا آن هنگام صبر كنيد، ولى اگر در اوّل وقت به خاطر عذرى نماز خود را نشسته خوانديد و سپس تا آخر وقت عذر شما برطرف نشد نمازى كه خوانده‏ايد صحيح است و اعاده لازم نيست و اگر در اوّل وقت قادر بر نماز ايستاده نبوديد و يقين داشتيد كه ناتوانى شما از نماز تا آخر وقت ادامه خواهد يافت، ولى قبل از آخر وقت عذر شما بر طرف شد و توانستيد ايستاده نماز بخوانيد بايد نماز را به طور ايستاده اعاده كنيد.



http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_06.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۳۱
قرائت و احكام آن‏ در نماز


س 458: نمازى كه قرائت آن بلند خوانده نشده باشد، چه حكمى دارد؟

ج: بر مردان واجب است كه حمد و سوره را در نمازهاى صبح و مغرب و عشاء بلند بخوانند. اگر سهوا يا جهلا آهسته بخوانند نماز صحيح است، ولى اگر از روى عمد باشد، نماز باطل است.


س 459: آيا اگر قصد خواندن قضاى نماز صبح را داشته باشيم بايد آن را بلند بخوانيم يا آهسته؟

ج: واجب است كه قرائت حمد و سوره در نمازهاى صبح و مغرب و عشاء چه اداء باشد و چه قضاء در هر حالى بلند باشد، حتى اگر قضاى آنها در روز خوانده شود، و اگر عمداً بلند خوانده نشود، نماز باطل است.


س 460: مى‏دانيم كه يك ركعت از نماز متشكل از نيت، تكبيرةالاحرام، حمد، سوره، ركوع و سجده است، و از طرف ديگر در نماز ظهر و عصر و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت سوم و چهارم نماز عشاء آهسته خواندن واجب است. ولى در نماز جماعتى كه از راديو و تلويزيون مستقيما پخش مى‏كنند، مشاهده مى‏شود كه امام جماعت ذكر ركوع و سجده ركعت سوم را بلند مى‏خواند، با توجه به اينكه آن ركوع وسجده دو جزء ركعتى هستند كه آهسته خواندن در آن واجب است. اين مسأله چه حكمى دارد؟

ج: وجوبِ بلند خواندن در نمازهاى مغرب و عشاء و صبح و وجوبِ آهسته خواندن در نماز ظهر و عصر، مختص به قرائت حمد و سوره است. همانگونه كه وجوب آهسته خواندن در غير از دو ركعت اول نماز مغرب و عشا، فقط مخصوص قرائت حمد يا تسبيحات در ركعت سوم و چهارم است. ولى در ذكر ركوع و سجده و تشهد و سلام و ديگر ذكرهاى واجب در نمازهاى پنجگانه، مكلّف بين آهسته يا بلند خواندن مخيّر است.


س 461: اگر شخص بخواهد علاوه بر هفده ركعت نماز واجب روزانه، هفده ركعت نماز قضاء احتياطى هم بخواند، آيا قرائت دو ركعت اول و دوم نمازهاى صبح و مغرب و عشاء را بايد بلند بخواند يا آهسته؟

ج: در وجوب جهر و اخفات در نمازهاى واجب فرقى بين نماز اداء و قضا وجود ندارد، هر چند نماز قضا احتياطى باشد.


س 462: مى‏دانيم كه كلمه «صلاة» به حرف «تاء» ختم مى‏شود ولى در اذان «حى على الصلاه» با «هاء» گفته مى‏شود، آيا اين صحيح است؟

ج: ختم لفظ صلوة به هاء، هنگام وقف اشكال ندارد، بلكه متعيّن است.


س 463: با توجه به نظر حضرت امام «قدس سره» در تفسير سوره مباركه حمد مبنى بر راجح بودن لفظ «ملك» بر «مالك»، آيا هنگام قرائت اين سوره مباركه، احتياط در قرائت به هر دو صورت در نمازهاى واجب و غير واجب، صحيح است؟

ج: احتياط در اين مورد اشكال ندارد.


س 464: آيا صحيح است كه نمازگزار هنگام خواندن «غير المغضوب عليهم» آن را بدون عطف فورى، با وقف بخواند و سپس «ولا الضالين» را قرائت نمايد؟ آيا در تشهد وقف بر «محمد» «صلى الله عليه و آله» در جمله «اللهّم صلّ على محمد» و سپس قرائت عبارت «آل محمد» صحيح است؟

ج: وقف و فاصله تا مقدارى كه به وحدت جمله ضرر نزند، اشكال ندارد.


س 465: استفتاء زير از حضرت امام «قدس سره» شده است:
با توجه به تعدد اقوال در تلفظ «الضاد» در علم تجويد، شما به كدام قول عمل مى‏كنيد؟
امام «قدس سره» در پاسخ نوشته‏اند: شناخت مخارج حروف بر اساس نظرات علماى تجويد، واجب نيست، بلكه بايد تلفظ هر حرفى به صورتى باشد كه نزد عُرف عرب صدق كند كه آن حرف را ادا كرده است.
سؤال ما اين است كه اولا: عبارت «نزد عرف عرب صدق كند كه آن حرف را ادا كرده است» به چه معنى است؟
ثانيا: آيا قواعد علم تجويد هم همانند قواعد علم صرف و نحو از عرف و كلام عرب استخراج نشده است؟ در اين صورت چگونه مى‏توان قائل به جدائى آن دو از ريشه خود شد؟
ثالثا: اگر براى كسى از طريق معتبر يقين حاصل شود كه حروف را هنگام قرائت از مخارج صحيح خود ادا نمى‏كند و يا به طور كلى حروف و كلمات را صحيح تلفظ نمى‏نمايد و زمينه مناسبى براى يادگيرى از جميع جهات دارد، مثل اين كه استعداد خوبى و يا فرصت مناسبى براى فراگيرى اين علم دارد، آيا واجب است در حد استعداد سعى در آموختن قرائت صحيح نمايد؟

ج: ملاك در صحت قرائت، موافقت آن با نحوه قرائت اهل لغتى است كه قواعد تجويد از آنها گرفته شده است. بنابراين اگر اختلاف نظرات علماى تجويد در كيفيت تلفظ يكى از حروف ناشى از اختلاف آنان در فهم نحوه تلفظ اهل لغت باشد، مرجع حل اختلاف، خود عرف اهل لغت است. ولى اگر اختلاف نظرات آنان ناشى از اختلاف خود آنان در كيفيت تلفظ باشد، مكلّف در انتخاب هر يك از آن اقوال مخيّر است. كسى كه قرائت خود را صحيح نمى‏داند، بايد در صورت تمكن براى يادگيرى قرائت صحيح اقدام نمايد.


س 466: كسى كه از ابتدا و يا بر حسب عادت قصد خواندن سوره فاتحه و اخلاص را داشت و بسم الله الرحمن الرحيم را گفت ولى سهوا سوره را تعيين نكرد، آيا بايد از اول، سوره معينى را قصد نمايد و بعد بسم الله الرحمن الرحيم را قرائت كند؟

ج: اعاده بسم الله الرحمن الرحيم واجب نيست، بلكه مى‏تواند براى خواندن هر سوره‏اى به آن اكتفا كند.


س 467: آيا اداء كامل الفاظ عربى در نماز واجب است؟ آيا اگر كلمات به صورت عربى صحيح و كامل تلفظ نشود، نماز محكوم به صحت است؟

ج: واجب است كه همه ذكرهاى واجب نماز از قبيل قرائت حمد و سوره و غير آنها به طور صحيح قرائت شود و اگر نمازگزار كيفيت صحيح تلفظ كلمات عربى را نمى‏داند، واجب است كه ياد بگيرد و اگر قادر به يادگيرى نيست، معذور است.


س 468: آيا بر قرائت قلبى در نماز يعنى گذراندن كلمات در قلب بدون تلفظ آنها، قرائت صدق مى‏كند يا خير؟

ج: عنوان قرائت بر آن صدق نمى‏كند و در نماز واجب است كه كلمات تلفظ شوند، به طورى كه قرائت بر آن صدق كند.


س 469: بنا بر نظر بعضى از مفسرين، تعدادى از سوره‏هاى قرآن كريم مثل سوره فيل، قريش، انشراح، وضحى يك سوره كامل محسوب نمى‏شوند. آنان مى‏گويند: كسى كه يكى از آن دو سوره مثل سوره فيل را در نماز قرائت كند، حتما بايد بعد از آن، سوره قريش را هم بخواند و همچنين دو سوره انشراح وضحى بايد با هم قرائت شوند. بنابراين اگر كسى بر اثر جهل به مسأله، سوره فيل يا انشراح را به تنهائى در نماز بخواند، وظيفه او چيست؟

ج: اگر در يادگيرى مسأله كوتاهى نكرده باشد، نمازهاى گذشته او محكوم به صحت است.



ادامه قرائت و احکام آن در نماز (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=289840&postcount=41)

http://askquran.ir/gallery/images//36838/2_pastelroses.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۳۲
ادامه قرائت و احکام آن در نماز


س 470: اگر شخصى هنگام نماز بر اثر غفلت در ركعت سوم يا چهارم نماز ظهر، حمد و سوره بخواند و بعد از نماز متوجه شود، آيا اعاده نماز بر او واجب است، و اگر متوجه نشود، آيا نماز وى صحيح است؟

ج: در فرض سؤال، نمازش صحيح است.


س 471: آيا بانوان مى‏توانند، حمد و سوره نمازهاى صبح و مغرب و عشاء را بلند بخوانند؟

ج: مى‏توانند بلند يا آهسته بخوانند ولى اگر نامحرم صدايشان را مى‏شنود، بهتر است آهسته بخوانند.


س 472: طبق نظر امام خمينى «قدس سره» ملاك آهسته خواندن قرائت در نماز ظهر و عصر، عدم جهر است و ما مى‏دانيم كه به استثناى ده حرف، بقيه حروف با صدا هستند، بنابراين اگر نماز ظهر و عصر را آهسته و بدون صدا بخوانيم، هجده حرف صدادار درست تلفظ نخواهند شد، خواهشمند است اين مسأله را توضيح فرمائيد.

ج: ملاك اخفات (آهسته خواندن) عدم وجود جوهر صدا نيست، بلكه ملاك آشكار نكردن آن است و در مقابل، ملاك جهر (بلند خواندن) آشكار كردن جوهر صدا است.


س 473: افراد خارجى اعم از زن و مرد كه مسلمان مى‏شوند و شناختى نسبت به كلمات عربى ندارند، چگونه مى‏توانند واجبات دينى خود اعم از نماز و غيره را انجام دهند؟ و اصولا نيازى به فراگيرى عربى براى اين كار وجود دارد؟

ج: يادگيرى تكبيرة الاحرام، حمد، سوره، تشهد و سلام نماز و هر چيزى كه عربى بودن در آن شرط است، واجب است.


س 474: آيا دليلى بر اين كه نافله نمازهائى كه بلند خواندن قرائت در آنها واجب است، بايد بلند خوانده شوند و نافله نمازهائى كه آهسته خواندن آن واجب است، بايد آهسته خوانده شوند، وجود دارد؟ اگر جواب مثبت باشد آيا اگر نافله‏هاى نمازهاى جهرى آهسته خوانده شوند و همچنين برعكس، مجزى است؟

ج: قرائت در نافله‏هاى نمازهاى جهرى مستحب است كه بلند باشد و در نمازهاى اخفاتى مستحب است كه آهسته باشد و اگر بر عكس هم انجام شود، مجزى است.


س 475: آيا بعد از قرائت سوره حمد در نماز واجب است كه يك سوره كامل خوانده شود يا تلاوت مقدارى از قرآن كريم هم كافى است؟ و در صورت اول آيا بعد از قرائت سوره، خواندن بعضى از آيات قرآنى جايز است؟

ج: در نمازهاى واجب يوميه، قرائت آياتى از قرآن كريم به جاى سوره كامل، مجزى نيست. ولى قرائت بعضى از آيات به قصد قرآن بعد از قرائت يك سوره كامل، اشكال ندارد.


س 476: اگر بر اثر سهل انگارى و يا لهجه ‏اى كه انسان به آن تكلم مى‏كند، اشتباهى در قرائت حمد و سوره و يا در اعراب و حركات كلمات نماز رخ دهد مثلا كلمه يولَد به جاى فتح لام، به كسر لام خوانده شود، نماز چه حكمى دارد؟

ج: اگر عامد يا جاهل مقصر (قادر بر يادگيرى) باشد، نماز باطل است، والاّ نماز صحيح است. البته اگر نمازهاى گذشته را با اعتقاد به صحت، به صورت مذكور خوانده باشد، در هر صورت قضاى آنها واجب نيست.


س 477: شخصى است كه حدود 35 يا 40 سال سن دارد و پدر و مادرش در دوران كودكى به او نماز ياد نداده‏اند و سواد هم ندارد، اما سعى كرده است كه نماز را به صورت صحيح ياد بگيرد، ولى قادر بر اداى صحيح كلمات و ذكرهاى نماز نيست و بعضى از كلمات را اصلا نمى‏تواند تلفظ كند، آيا نماز او صحيح است؟

ج: اگر آنچه را كه قادر بر تلفظ آن است، انجام دهد، نمازش محكوم به صحت است.


س 478: من كلمات نماز را همانگونه كه از پدر و مادرم آموخته‏ام و در دبيرستان آموزش داده‏اند، تلفظ مى‏كردم. بعدا متوجه شدم كه كلمات را اشتباه ادا مى‏كرده‏ام. آيا طبق فتواى امام «قدس سره» اعاده نماز بر من واجب است يا آنكه همه نمازهائى را كه به آن صورت خوانده‏ام، صحيح هستند؟

ج: در فرض سؤال، تمامى نمازهاى گذشته محكوم به صحت است و اعاده و قضاء ندارد.


س 479: كسى كه بر اثر ابتلاء به بيمارى لالى قادر بر تكلم نيست، ولى حواس سالمى دارد، اگر نمازش را با اشاره بخواند، آيا صحيح است؟

ج: نماز او در فرض مزبور صحيح و مجزى است.

http://askquran.ir/gallery/images//51816/1_Divider47.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۳۵
ذكر نماز



س 480: آيا قرائت عمدى ذكرهاى ركوع و سجده به جاى يكديگر اشكال دارد؟

ج: اگر آنها را به قصد مطلق ذكر خداوند عزوجل بگويد، اشكال ندارد و ركوع و سجده و نماز همگى صحيح هستند.



س 481: اگر شخصى سهوا در سجده ذكر ركوع را بگويد و يا بر عكس، در ركوع ذكر سجده را بگويد و در همان حال متوجه اشتباه خود شده و آن را اصلاح نمايد، آيا نماز او باطل است؟

ج: اشكال ندارد و نمازش صحيح است.


س 482: اگر نماز گزار در هنگام نماز و يا بعد از فراغت از آن متوجه شود كه ذكر ركوع يا سجده را اشتباه گفته است، چه حكمى دارد؟

ج: اگر بعد از ركوع و سجود متوجه شود، چيزى بر او واجب نيست.



س 483: آيا يك بار گفتن تسبيحات اربعه در ركعت سوم و چهارم نماز كافى است؟

ج: كافى است، هر چند احتياط اين است كه سه مرتبه گفته شود.



س 484: تعداد تسبيحات اربعه در نماز سه مرتبه است، ولى فردى سهوا چهار بار گفته است، آيا نماز او در پيشگاه خداوند مقبول است؟



ج: اشكال ندارد.




س 485: كسى كه نمى‏داند تسبيحات اربعه را در ركعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه گفته يإ؛ح‏ح بيشتر و يا كمتر، چه حكمى دارد؟



ج: يك مرتبه نيز كفايت مى‏كند و چيزى بر او واجب نيست، و تابه ركوع نرفتهمى‏تواند بنا را بر اقل گذاشته و تسبيحات را تكرار نمايد تا يقين كند كهآن را سه مرتبه گفته است.




س 486: آيا قرائت «بحول الله و قوته اقوم واقعد» هنگام نماز در حال حركت جايز است و آيا گفتن آن در حال قيام صحيح است؟



ج: اشكال ندارد و اصولا اين ذكر در حالت قيام براى ركعت بعدى گفته مى‏شود.




س 487: مراد از ذكر چيست؟ آيا شامل صلوات بر پيامبر «صلى الله عليه و آله» و خاندان آن حضرت مى‏شود؟

ج: هر عبارتى كه متضمّن ذكر خداوند عزوجل باشد، ذكر محسوب مى‏شود و صلواتبر محمد و آل محمد «عليهم افضل صلوات الله» از بهترين ذكرهاست.



س 488: هنگامى كه در نماز وتر كه يك ركعت است دستها را براى قنوت بلندكرده و حاجات خود را از خداوند عزّوجلّ طلب مى‏كنيم، آيا طلب حاجات بهزبان فارسى اشكال دارد؟

ج: دعا در قنوت به زبان فارسى اشكال ندارد، بلكه هر دعائى را در قنوت مى‏توان به هر زبانى خواند.



http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_all444xw5.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۴۱
سجده و احكام آن‏

س 489: سجده و تيمم بر سيمان و موزائيك چه حكمى دارد؟

ج: سجده و تيمم بر آن دو اشكال ندارد. اگرچه احوط ترك تيمم بر سيمان و موزائيك است.


س 490: آيا گذاشتن دستها هنگام نماز بر موزائيكى كه داراى سوراخهاى ريزى است، اشكال دارد؟

ج: اشكال ندارد.


س 491: آيا سجده بر مهر كه سياه و چرك شده، به طورى كه لايه‏اى از چرك روىآن را پوشانده و مانع چسبيدن پيشانى روى مهر است، اشكال دارد؟

ج: اگر چرك روى مهر به مقدارى باشد كه حائل بين پيشانى و مهر شود، سجده و نماز باطل است.



س 492: آيا بر زنى كه هنگام سجده بر مهر، پيشانى وى بخصوص جاى سجده با حجاب پوشيده شده است، اعاده نمازهايش واجب است؟

ج: اگر هنگام سجده متوجه وجود حائل نبوده، اعاده بر او واجب نيست.



س 493: زنى هنگام سجده، سر خود را روى مهر گذاشته، متوجه مى‏شود كه پيشانىوى به طور كامل با مهر تماس ندارد، زيرا چادر يا روسرى وى مانع از تماسكامل پيشانى با مهر است، لذا سرش را از روى آن بلند كرده و بعد از رفعمانع دوباره روى مهر گذاشته است، نماز او چه حكمى دارد؟ اگر عمل وى سجدهمستقلى محسوب شود، نمازهائى كه خوانده است، چه حكمى دارد؟

ج: واجب است بدون اين كه سر خود را از زمين بلند كند، پيشانى اش را حركتدهد تا روى مهر قرار بگيرد. اگر بلند كردن پيشانى از زمين براى سجده روىمهر بر اثر جهل يا فراموشى بوده و اين عمل را فقط در يكى از دو سجده يكركعت انجام مى‏داده، نمازش صحيح است و اعاده واجب نيست. ولى اگر اين كاربا علم و عمد بوده و يا در هر دو سجده يك ركعت آن را انجام داده، نمازشباطل و اعاده آن واجب است.



س 494: در سجده بايد هفت عضو از بدن روى زمين باشد، ولى ما به خاطر وضيعتخاص جسمى كه داريم، قادر به انجام اين كار نيستيم، زيرا از معلولين جنگىكه از صندلى چرخدار استفاده مى‏كنند، هستيم و براى نماز يا مهر را به طرفپيشانى بلند مى‏كنيم و يا آن را روى دسته صندلى چرخدار گذاشته و بر آنسجده مى‏كنيم، آيا اين كار صحيح است يا خير؟

ج: اگر قادر به گذاشتن مهر روى دسته صندلى چرخدار يا چيز ديگر مانند بالشتيا چهار پايه و سجده بر آن هستيد، بايد سجده را بدين نحو انجام دهيد ونماز شما صحيح است. در غير اين صورت به هر نحو كهمى‏توانيدهرچندباايماءو شاره، سجده‏وركوع‏راانجام دهيد و نماز شما صحيحاست. انشاء الله موفق باشيد.


س 495: سجده بر سنگفرش مرمر مشاهد مشرفه چه حكمى دارد؟

ج: سجده بر سنگ مرمر اشكال ندارد.



س 496: آيا جايز است هنگام سجده علاوه بر انگشت بزرگ پا، بعضى از انگشتان ديگر آن را هم بر زمين بگذاريم؟

ج: اشكال ندارد.



س 497: امروزه مهرى براى نماز ساخته شده كه با شمارش ركعت‏ها و سجده‏هاىنمازگزار باعث مى‏شود تا حدى شك او بر طرف گردد. با توجه به اين كه هنگامگذاشتن پيشانى روى آن، مهر به خاطر دستگاه فلزى كه زير آن نصب شده است، بهسمت پائين حركت مى‏كند، آيا با اين توصيف سجده بر آن صحيح است؟ اميدواريمنظر شريف خود را بيان فرمائيد.

ج: اگر محل گذاشتن پيشانى از چيزهائى باشد كه سجده بر آن صحيح است و پس ازگذاشتن پيشانى ثابت و بى حركت بماند، سجده بر روى آن اشكال ندارد.


س 498: هنگام نشستن بعد از سجده كدام پا روى ديگرى گذاشته مى‏شود؟

ج: مستحب است كه بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد.



س 499: در سجده و ركوع بعد از قرائت ذكر واجب، گفتن چه ذكرى افضل است؟

ج: تكرار همان ذكر واجب و بهتر است كه به عدد فرد ختم شود، و در سجدهعلاوه بر آنچه گفته شد، صلوات و دعا براى حاجت‏هاى دنيا و آخرت مستحب‏است.



س 500: شنيدن آياتى كه سجده در اثر شنيدن آنها واجب مى‏شود از نوارهاى قرآن كه از ضبط صوت يا صدا و سيما پخش مى‏شود چه حكمى دارد؟

ج: در فرض مرقوم، سجده واجب است.


http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_Shades_20of_20Roses-big.jpg.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۴۳
مبطلات نماز



س 501: آيا نماز با ذكر شهادت به ولايت اميرالمومنين على عليه‏السلام در تشهد، باطل مى‏شود؟


ج: نماز و از جمله تشهد را همان طور كه مراجع عظام شيعه (كثرالله امثالهم) در رساله ‏هاى عمليّه بيان نموده‏اند بخوانيد و چيزى بر آن اضافه نكنيد هرچند كه كلام حق و صحيحى باشد.


س 502: شخصى در عبادات خود مبتلا به رياست و در حال حاضر با نفس خود مبارزه مى‏كند، آيا اين عمل وى نيز ريا محسوب مى‏شود؟ چگونه مى‏توان از ريا دورى كرد؟

ج: هر عملى كه براى خدا انجام گيرد از جمله مبارزه با ريا، ريا محسوب نمى‏شود و براى رهائى از ريا بايد در عظمت خداوند متعال و ضعف و احتياج ديگران به خداوند تفكر نمايد و همچنين در بندگى خود و ديگر مردم براى خداوند تبارك و تعالى انديشه كند.


س 503: هنگام شركت در نماز جماعت برادران اهل سنت، بعد از قرائت سوره حمد توسط امام جماعت، كلمه «آمين» با صداى بلند و به صورت دسته جمعى گفته مى‏شود، اين كار چه حكمى دارد؟

ج: اگر مقتضاى تقيه، گفتن آمين باشد، اشكال ندارد و در غير اين صورت جايز نيست.


س 504: گاهى هنگام خواندن نماز واجب متوجه كودكى مى‏شويم كه در حال انجام كار خطرناكى است، آيا جايز است بعضى از كلمات سوره حمد يا سوره ديگر يا بعضى از ذكرها را بلند بخوانيم تا كودك يا كسانى كه در خانه هستند، متوجه شوند و خطر رفع گردد؟ اگر هنگام قيام نماز دست يا ابرو را براى فهماندن چيزى به كسى و يا در جواب سؤال او تكان دهيم، آن نماز چه حكمى دارد؟

ج: اگر بلند كردن صدا هنگام قرائت آيات يا ذكرهاى نماز براى آگاه كردن ديگران، موجب خروج از هيئت نماز نشود، اشكال ندارد. مشروط به اين كه قرائت و ذكر به نيت قرائت و ذكر باشد، و حركت دادن دست يا چشم و ابرو اگر مختصر و به نحوى باشد كه با استقرار و آرامش و يا هيئت نماز منافات نداشته باشد، موجب بطلان نماز نمى‏گردد.


س 505: آيا اگر كسى هنگام نماز به خاطر يادآورىِ حرف خنده‏دار يا پيدايش حالت خنده‏آورى بخندد، نمازش باطل مى‏شود يا خير؟

ج: اگر خنده با صدا (يعنى قهقهه) باشد، نماز باطل است.


س 506: آيا ماليدن دستها به صورت بعد از قنوت در حال نماز، موجب بطلان آن مى‏گردد، و در صورتى كه نماز را باطل كند، آيا معصيت و گناه محسوب مى‏شود؟

ج: كراهت دارد ولى نماز را باطل نمى‏كند.


س 507: آيا بستن چشمها در نماز به اين دليل كه باز بودن آنها فكر انسان را از نماز باز مى‏دارد، جايز است؟

ج: بستن چشم‏ها در نماز مانع شرعى ندارد، گر چه مكروه مى‏باشد.


س 508: من گاهى در هنگام نماز به ياد حالت‏هاى ايمانى و معنوى كه در دوران جنگ با نظام كافر بعثى داشتم مى‏افتم كه باعث افزايش حالت خشوع من مى‏شود، آيا اين كار نماز را باطل مى‏كند؟

ج: به صحت نماز ضرر نمى‏زند.


س 509: آيا ادامه قهر و دشمنى بين دو نفر، تا مدت سه روز موجب بطلان نماز و روزه آنها مى‏گردد؟

ج: وقوع دشمنى و قهر بين دو نفر، نماز و روزه را باطل نمى‏كند، گرچه اين عمل شرعا مذموم است.


http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__201_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۴۴
سلام در نماز




س 510: نظر جنابعالى درباره ردّ تحيتى كه به صيغه سلام نباشد، چيست؟

ج: اگر در حال نماز باشد، جواب دادن جايز نيست، ولى اگر در حال نمازنباشد، اگر كلامى است كه عرف آن را تحيت محسوب مى‏كند، احتياط، جواب گفتنآن است.



س 511: آيا جواب سلام كودكان اعم از دختر و پسر واجب است؟

ج: جواب سلام كودكانِ مميز، اعم از پسر و دختر، مانند جواب سلام زنان و مردان واجب است.



س 512: اگر كسى سلام را بشنود، ولى به دليل غفلت يا هر سبب ديگر جواب سلامرا ندهد، به طورى كه زمان كمى فاصله شود، آيا بعد از آن گفتن جواب سلامواجب است؟

ج: اگر تأخير به مقدارى باشد كه جواب سلام و ردّ تحيت بر آن صدق نكند، واجب نيست.



س 513: اگر شخصى به گروهى سلام كند و بگويد: «السلام عليكم جميعا»، و يكىاز آنان مشغول نماز باشد، آيا بر او هم جواب سلام واجب است، حتى اگرديگران جواب سلام را داده باشند؟

ج: اگر كس ديگرى جواب آن را بدهد، نماز گزار اقدام به جواب گفتن نكند.



س 514: اگر شخصى در يك زمان چند بار سلام كند و يا چند نفر سلام دهند، آيا يكبار جواب دادن از همه آنها كفايت مى‏كند؟

ج: در صورت اول يك جواب كافى است، و در حالت دوم يك جواب به صيغه‏اى كهشامل همه آنها گردد و به قصد جواب سلام آنان باشد، كفايت مى‏كند.



س 515: شخصى هنگام سلام دادن به جاى «سلام عليكم» از لفظ «سلام» استفاده مى‏كند، آيا جواب سلام او واجب است؟

ج: اگر عرفا بر آن تحيت و سلام صدق نمايد، جواب دادن واجب است.



http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__196_.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__31_.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__196_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۷, ۲۲:۴۷
شكّيات نماز


س 516: كسى كه در ركعت سوم نماز شك كند كه قنوت را بجاآورده يا خير، چه حكمى دارد، آيا نمازش را تمام كند و يا از هنگام شك آن را قطع نمايد؟
ج: به شك مذكور اعتنا نمى‏شود و نماز صحيح است، و در اين مورد چيزى بر مكلّف واجب نيست.


س 517: آيا در نماز نافله به شك در غير از ركعت‏هاى آن مثل شك در اين كه يك سجده انجام داده يا دو سجده، اعتنا مى‏شود؟

ج: شك در اقوال و افعال نماز نافله همان حكم شك در اقوال و افعال نماز فريضه را دارد، يعنى اگر از محل آن تجاوز نكرده است، به آن اعتنا مى‏شود و اگر از محل انجام آن تجاوز كرده است، به آن اعتنا نمى‏شود.


س 518: با توجه به اين كه كثير الشك نبايد به شك خود اعتنا كند، اگر براى او در نماز شكى پيش آمد، وظيفه‏اش چيست؟

ج: بايد بنا بر انجام كارى بگذارد كه در آن شك كرده است، مگر آنكه انجام آن موجب بطلان نماز شود كه در اين صورت بنا بر عدم انجام آن مى‏گذارد، بدون اين كه در اين مورد فرقى بين ركعتها و افعال و اقوال نماز باشد.


س 519: اگر شخصى بعد از چند سال متوجه بطلان عبادت هايش شود و يا در آن شك كند، وظيفه‏اش چيست؟

ج: به شك بعد از عمل اعتنا نمى‏شود، و در صورت علم به بطلان، واجب است عبادت‏هاى قابل تدارك را قضاء نمايد.


س 520: اگر شخصى سهوا بعضى از اجزاء نماز را به جاى بعضى ديگر انجام دهد و يا در هنگام نماز نگاهش به جائى بيفتد يا سهوا حرف بزند، آيا نماز او باطل است؟ وظيفه او چيست؟

ج: عمل سهوى در نماز موجب بطلان آن نمى‏شود، ليكن در بعضى از موارد باعث وجوب سجده سهو مى‏گردد، مگر آنكه ركنى از نماز را كم يا زياد كند كه موجب بطلان نماز مى‏شود.


س 521: اگر فردى يك ركعت از نماز را فراموش كند و در ركعت آخر يادش بيايد، مثلا فكر مى‏كرد كه ركعت اول نمازش ركعت دوم است، لذا ركعت سوم و چهارم را هم بجا آورد، و در ركعت آخر متوجه شد كه در ركعت سوم است، وظيفه او چيست؟

ج: واجب است هر ركعتى را كه بجا نياورده، قبل از سلام نماز بجا آورد و سپس سلام دهد و در اين صورت كه تشهد واجب نماز را در محل خود انجام نداده، بايد بنابر احتياط قضاى آن را انجام داده و دو سجده سهو براى آن بجا آورد.


س 522: براى مكلّف دانستن تعداد ركعتهاى نماز احتياط، كه يك ركعت است يا دو ركعت، چگونه ممكن‏است؟

ج: تعداد ركعتهاى نماز احتياط به مقدار كمبود احتمالى در نماز است. بنابراين در شك بين دو و چهار، دو ركعت نماز احتياط، واجب است؛ و در شك بين سه و چهار، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته، واجب است.


س 523: اگر كلمه‏اى از ذكرهاى نماز يا آيات قرآنى يا دعاهاى قنوت، سهوا غلط خوانده شود، آيا سجده سهو واجب مى‏شود؟

ج: واجب نيست.

http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_56769e2b3kfmecs1.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۱۸:۴۲
نماز قضا


س 524: من تا سن هفده سالگى با مسأله احتلام و غسل و مانند آن آشنا نبودم و از كسى هم درباره آنها چيزى نشنيده بودم و خودم هم معناى جنابت و وجوب غسل را نمى‏فهميدم، لذا نماز و روزه‏ام تا اين سن اشكال دارد، اميدوارم وظيفه مرا بيان فرمائيد.

ج: همه نمازهائى را كه در حال جنابت خوانده‏ايد، بايد قضا كنيد، ولى روزه‏اى را كه در حال جنابت بدون علم به اصل جنابت گرفته‏ايد، صحيح و مجزى است و قضا ندارد.


س 525: متأسفانه من در گذشته بر اثر نادانى و ضعف اراده مبتلا به عمل شنيع استمناء بودم، لذا گاهى نماز نمى‏خواندم كه مدت دقيق آن را به ياد ندارم. نماز نخواندن من به صورت مستمر نبوده، بلكه مربوط به زمانى است كه جنب بودم و غسل نكرده‏ام كه گمان مى‏كنم حدود شش ماه باشد. تصميم گرفته‏ام نمازهايم در اين مدت را قضا كنم، آيا قضاى آنها واجب است يا خير؟

ج: هر مقدار از نمازهاى روزانه‏اى را كه مى‏دانيد انجام نداده‏ايد و يا در حال جنابت خوانده ‏ايد، قضاى آن بر شما واجب است.


س 526: شخصى كه نمى‏داند نماز قضا برذمّه‏اش هست يا خير، اگر نماز مستحبى يا نافله بخواند، بر فرض كه نماز قضا داشته باشد، آيا به عنوان نماز قضاى او محسوب مى‏شود؟

ج: نوافل و نمازهاى مستحب به جاى نماز قضا محسوب نمى‏شوند، و اگر نماز قضا بر عهده او باشد، واجب است كه آن را به نيت نماز قضا بخواند.


س 527: من حدود شش ماه است كه به سن تكليف رسيده‏ام. چند هفته قبل از رسيدن به آن سن فكر مى‏كردم تنها علامت بلوغ، تمام كردن پانزده سال هجرى قمرى است. ولى اكنون كتابى راجع به علامتهاى بلوغ پسران خواندم كه در آن علامتهاى ديگرى براى بلوغ ذكر شده كه در من وجود دارند، ولى زمان پيدايش آنها را نمى‏دانم. آيا در حال حاضر قضاى نماز و روزه بر عهده من هست يا خير؟ با توجه به اين كه من گاهى نماز مى‏خواندم و ماه رمضان سال گذشته را به طور كامل روزه گرفته‏ام، وظيفه من در اين‏باره چيست؟

ج: قضاى همه نمازها و روزه‏هائى كه يقين به فوت آنها پس از رسيدن به سنّ بلوغ و تكليف شرعى داريد، واجب است.


س 528: اگر شخصى در ماه مبارك رمضان سه بار غسل جنابت كند، مثلا در روزهاى بيستم، بيست و پنجم و بيست و هفتم غسل نمايد، و بعد يقين كند كه يكى از آن غسلها باطل بوده است، نماز و روزه او چه حكمى دارد؟

ج: روزه‏اش صحيح است، ولى بنا بر احتياط، قضاى نمازها به طورى كه يقين به فراغت ذمّه پيدا كند، واجب است.


س 529: شخصى بر اثر جهل به حكم شرعى، مدتى ترتيب را در غسل رعايت نكرده است، نماز و روزه او چه حكمى دارد؟

ج: اگر غسل را به نحوى انجام داده كه شرعا باطل است، قضاى نمازهائى كه در اين حالت با حدث اكبر خوانده، واجب است. ولى روزه‏اش، اگر در آن هنگام اعتقاد به صحت غسل خود داشته، محكوم به صحت است.


س 530: كسى كه قصد دارد نماز قضاى يك سال را بخواند، چگونه بايد آن را انجام دهد؟

ج: مى‏تواند با يكى از نمازها شروع كند و به ترتيبى كه نمازهاى پنجگانه يوميه را مى‏خواند، آن را ادامه دهد.


س 531: شخصى مدت زيادى نماز قضا بر عهده دارد، آيا مى‏تواند آنها را به ترتيب زير بجا آورد؟
1- مثلا بيست بار نماز صبح بخواند.
2- هر يك از نماز ظهر و عصر را بيست بار بخواند.
3- هر يك از نماز مغرب و عشاء را بيست بار بخواند و تا يك سال به همين صورت ادامه دهد.

ج: قضاى نمازها به ترتيب مذكور اشكال ندارد.


س 532: شخصى از ناحيه سر مجروح شده و قسمتى از مغز وى آسيب ديده كه بر اثر آن دست و پاى چپ و زبانش فلج گشته است. همچنين نماز را فراموش كرده و قادر به يادگيرى آن نيست، ولى مى‏تواند اجزاى نماز را با خواندن از كتاب و يا شنيدن از نوار، تشخيص دهد. در حال حاضر وى در رابطه با نماز دو مشكل دارد، يكى اين كه قدرت تطهير محل بول و وضو گرفتن را ندارد، دوم اين كه در قرائت نماز مشكل دارد. تكليف او چيست؟ همچنين نسبت به نمازهائى كه تقريبا به مدت شش ماه از او فوت شده است، چه حكمى دارد؟

ج: اگر بتواند هر چند با كمك ديگران، وضو بگيرد، يا تيمم نمايد، واجب است كه نماز را به هر نحوى كه مى‏تواند بخواند، اگرچه با شنيدن ازنوار يا خواندن از روى نوشته و مانند آن باشد. و در مورد طهارت بدن، اگر قدرت بر تطهير آن هر چند به كمك ديگران ندارد، با همان بدن نجس نماز بخواند، و نمازش صحيح است. قضاى نمازهاى گذشته‏اى هم كه از وى فوت شده، واجب است، مگر نمازهائى كه بر اثر بيهوشى كه در تمام وقت نماز ادامه داشته، از او فوت شده باشد.


س 533: در دوران جوانى نمازهاى ظهر و عصر من بيشتر از نمازهاى مغرب و عشاء و صبح قضا شده‏اند كه پشت سر هم بودن و تعداد و ترتيب آنها را نمى‏دانم. آيا در اين مورد بايد نماز دوره‏اى خوانده شود؟ و نماز دوره‏اى چيست؟ اميدواريم توضيح فرمائيد.

ج: در نماز قضا مراعات ترتيب ـ غير از ظهر و عصر و مغرب و عشاء از يک روز ـ واجب نيست و خواندن مقدارى که يقين به قضا شدن آن داريد کافى است و دوره کردن به معناى تکرار نماز براى احراز ترتيب بر شما واجب نيست.


س 534: گاهى پس از ازدواج مايعى از من خارج مى‏شد كه اعتقاد به نجس بودن آن داشتم.
لذا به نيت غسل جنابت غسل كرده و نمازم را بدون وضو مى‏خواندم. در رساله‏هاى عمليه اين مايع، مذى ناميده شده است. اكنون نمى‏دانم نمازهائى را كه بدون وضو و بى‏آنكه جنب باشم با غسل جنابت خوانده‏ام، چه حكمى دارد؟

ج: قضاى همه نمازهائى كه بعد از خروج آن مايع، بدون وضو و با غسل جنابت خوانده‏ايد، واجب است.


س 535: كافرى پس از مدتى اسلام آورده است، آيا قضاى نماز و روزه‏هائيكه انجام نداده، واجب است؟

ج: واجب نيست.


س 536: بعضى از افراد بر اثر تبليغات گمراه كننده كمونيستها چندين سال نماز و واجبات خود را ترك كرده‏اند، ولى بعد از پيام تاريخى امام راحل به سران شوروى سابق پى به اشتباه خود بردند و به سوى خداوند توبه نموده‏اند، آنها در حال حاضر قادر به قضاى همه آن نمازها و روزه‏ها نيستند، وظيفه آنها چيست؟

ج: بر آنان واجب است كه نمازها و روزه‏هاى فوت شده را به هر مقدار كه قدرت دارند، قضا و هر مقدارى كه قادر نيستند وصيت نمايند.


س 537: شخصى فوت كرده و قضاى روزه ماه مبارك رمضان و نماز بر عهده اوست و فرزند ذكورى هم ندارد. مقدارى مال به جا گذاشته كه براى قضاى يكى از نماز و روزه كفايت مى‏كند. در اين صورت قضاى نماز مقدم است يا روزه؟

ج: ترجيحى بين نماز و روزه نيست و بر ورثه واجب نيست كه ما ترك وى را صرف قضاى نماز و روزه او نمايند، مگر آنكه در اين باره وصيت كرده باشد، كه در اين صورت بايد به وصيت او در اجير گرفتن از ثلث تركه براى قضاى نماز و روزه‏اش به هر مقدار كه كفايت مى‏كند، عمل كنند.


س 538: من در اكثر اوقات نماز خود را خوانده و در صورت فوت شدن نماز، آن را قضا كرده‏ام، اين نمازهاى فوت شده هم مواردى بوده كه يا من خواب مانده‏ام و يا بدن و لباسم نجس بوده و در تطهير آنها كوتاهى كرده‏ام. مقدار نمازهاى قضا شده يوميه، آيات و قصر را كه بر عهده من است، چگونه محاسبه نمايم؟

ج: قضاى نمازهائى كه يقين به فوت شدن آنها داريد، كافى است، و از اين مقدار هر كدام را كه يقين داريد نماز قصر يا آيات بوده، بايد بر وفق يقين خودآنها را بجا آوريد، و بقيه را به عنوان قضاى نمازهاى يوميه بخوانيد و چيزى بيشتر از اين مقدار بر شما واجب نيست.


http://www.design-warez.ru/uploads/posts/2009-09/1253018245_0d39cc37025c.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۱۸:۴۳
نماز قضاى پدر و مادر


س 539: پدرم سكته مغزى نموده و مدت دو سال مريض بود و بر اثر سكته قادر به تشخيص خوب و بد نبود، يعنى قدرت تفكر و تعقل از او سلب شده بود. در اين دو سال نماز و روزه خود را انجام نداده است. آيا قضاى نماز و روزه او بر من كه پسر بزرگ خانواده هستم، واجب است؟ البته مى‏دانم كه اگر وى بيماريهاى مذكور را نداشت، قضاى نماز و روزه‏هاى او بر من واجب بود. اميدوارم مرا در اين مسأله راهنمائى فرمائيد.

ج: اگر ضعف عقلى وى به حدى كه عنوان جنون بر آن صدق كند، نرسيده و در تمام اوقات نماز در حال اغماء نبوده است، قضاى نمازها و روزه‏هاى فوت شده او بر شما واجب است، و گرنه چيزى از بابت آن بر شما نيست.


س 540: اگر شخصى فوت كند، چه كسى بايد كفاره روزه او را بپردازد؟ آيا بر پسران و دختران وى دادن كفاره واجب است يا شخص ديگرى هم مى‏تواند آن را بدهد؟

ج: كفاره روزه كه بر پدر واجب است، اگر به نحو تخييرى بوده است، يعنى وى هم توانائى روزه گرفتن را داشته و هم اطعام را، در اين صورت اگر بتوان آن را از تَرَكه خارج كرد، از آن برداشت مى‏شود و در غير اين صورت بر پسر بزرگتر واجب است كه روزه را بگيرد.


س 541: مرد بزرگسالى به دلايل مشخصى از خانواده‏اش جدا شده و برقرارى ارتباط با آنها براى او مقدور نيست. وى فرزند بزرگ خانواده هم هست و پدرش در اين مدت فوت كرده است و نمى‏داند چه مقدار نماز قضا و غير آن بر عهده پدرش است و مال كافى هم براى اجير گرفتن در اختيار ندارد و خودش هم به علت سن زياد نمى‏تواند آنها را بجا آورد، وظيفه وى چيست؟

ج: قضاى نمازهاى پدر واجب نيست، مگر آن مقدارى كه پسر بزرگتر يقين به فوت آن دارد و بر پسر بزرگتر واجب است كه نمازهاى پدرش را به هر صورتى كه امكان دارد، قضا نمايد و اگر از انجام آن حتى از اجير گرفتن براى انجام آن هم عاجز باشد، معذور است.


س 542: اگر فرزند بزرگ ميّت دختر و فرزند دوم او پسر باشد، آيا قضاى نمازها و روزه‏هاى پدر و مادر بر اين پسر واجب است؟

ج: ملاك واجب بودن قضاى نماز و روزه پدر و مادر اين است كه فرزند مذّكر از ديگر اولاد ذكور ميّت - اگر ميّت اولاد ذكور داشته باشد - بزرگتر باشد، و در فرض سؤال قضاى نماز و روزه پدر بر پسر كه فرزند دوم پدر است، واجب است و قضاى نماز و روزه‏اى كه از مادر فوت شده، نيز واجب است.


س 543: اگر پسر بزرگ چه بالغ باشد يا غير بالغ، قبل از پدر فوت كند. آيا قضاى نمازهاى پدر از فرزندان ديگر ساقط مى‏شود؟

ج: تكليف قضاى نماز و روزه پدر بر پسر بزرگى واجب است كه هنگام وفات پدر زنده باشد، هر چند فرزند اول يا پسر اول پدر نباشد.


س 544: من پسر بزرگ خانواده هستم. آيا واجب است براى خواندن نمازهاى قضاى پدرم، تا زنده است از او تحقيق كنم يا اين كه بر او واجب است مرا از مقدار آن آگاه نمايد؟ در صورتى كه مرا مطلع نكند، تكليف من چيست؟

ج: تفحص و سؤال بر شما واجب نيست، ولى بر پدر واجب است تا فرصت دارد خودش بخواند و اگر نتوانست وصيت نمايد. به هرحال پسر بزرگ مكلّف است كه بعد از فوت پدرش، آن مقدار از نماز و روزه‏هائى را كه يقين دارد از پدرش فوت شده است، قضا نمايد.


س 545: اگر شخصى فوت كند و همه دارائى او خانه‏اى باشد كه فرزندانش در آن سكونت دارند، و نماز و روزه بر ذمه او باشد و پسر بزرگ او هم به علت كارهاى روزانه قادر به قضاى آن نباشد، آيا واجب است كه اين خانه را بفروشند و نماز و روزه او را قضا نمايند؟

ج: در فرض مرقوم، فروش خانه واجب نيست، ولى قضاى نماز و روزه‏اى كه به عهده پدر است، در هر حالى بر پسر بزرگتر واجب است، مگر در صورتى كه ميّت وصيت به اجير گرفتن از ثلث تركه‏اش كرده باشد و ثلث تركه هم براى انجام همه نماز و روزه‏هاى او كفايت كند كه در اين صورت ثلث تركه بايد براى آن مصرف شود.


س 546: آيا اگر پسر بزرگ كه قضاى نماز پدر بر عهده اوست، فوت نمايد، انجام آنها بر ذمه وارث پسر بزرگ است يا اين كه به پسر بعدىِ پدر (برادرِ پسر بزرگ) منتقل مى‏شود؟

ج: قضاى نماز و روزه پدر كه بر پسر بزرگ واجب است، با فوت وى پس از فوت پدرش، بر پسر و يا برادر او واجب نمى‏شود.


س 547: اگر پدرى اصلا نماز نخوانده باشد، آيا همه نمازهاى او قضا دارد و انجام آنها بر پسر بزرگ او واجب است؟

ج: بنا بر احتياط در اين صورت هم قضاى آنها واجب است.


س 548: پدرى كه همه اعمال عبادى خود را عمداً انجام نداده است، آيا بر پسر بزرگ قضاى همه نمازها و روزه‏هائى را كه پدرش انجام نداده و به پنجاه سال مى‏رسد، واجب است؟

ج: اگر ترك نماز و روزه بر اثر طغيان باشد، قضاى آنها بر پسر بزرگ واجب نيست. ولى در اين صورت هم احتياط در قضاى آنها ترك نشود.


س 549: اگر قضاى نماز و روزه بر عهده پسر بزرگ باشد و قضاى نماز و روزه پدر هم برآن اضافه گردد، كدام يك مقدم است؟

ج: در اين صورت مخيّر است و شروع به انجام هر كدام كند، صحيح است.


س 550: پدرم مقدارى نماز قضا دارد، ولى قدرت انجام آن را ندارد. آيا بر من كه پسر بزرگ خانواده هستم، جايز است در زمان حيات پدرم نمازهاى فوت شده او را قضا نمايم و يا شخصى را اجير كنم تا آن را انجام دهد؟

ج: نيابت از شخص زنده براى انجام نماز و روزه قضا صحيح نيست.


http://askquran.ir/gallery/images//47620/1_834878gifmmueuat.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۱۸:۴۶
نماز جماعت‏


س 551: امام جماعت در نماز بايد چه نيتى بكند؟ آيا نيت جماعت بايد بكند يا نيت فرادى؟

ج: اگر بخواهد فضيلت نماز جماعت را درك كند، بايد قصد امامت و جماعت كند، و اگر بدون قصد امامت نماز، مشغول آن شود، نماز وى و اقتداى ديگران به او اشكال ندارد.


س 552: در اماكن نظامى هنگام برپايى نماز جماعت كه در وقت ادارى است، تعدادى از نظاميان به خاطر شرايط كارى در آن شركت نمى‏كنند، با آنكه انجام آن كارها بعد از وقت ادارى و يا در روز بعد ممكن است. آيا اين عمل سبك شمردن نماز است؟

ج: بهتر است براى درك فضيلت نماز اول وقت و جماعت، كارهاى ادارى به گونه‏اى تنظيم شود كه آنها بتوانند اين فريضه الهى را به صورت جماعت و در كمترين مدت بخوانند.


س 553: نظر جنابعالى درباره انجام كارهاى مستحبى مثل نماز مستحب يا دعاى توسل و يا ساير دعاهاى طولانى كه قبل يا بعد از نماز جماعت و يا در اثناى آن در نماز خانه ادارات دولتى برگزار مى‏شود و بيشتر از نماز جماعت طول مى‏كشد، چيست؟

ج: دعاها و اعمال مستحبى زائد بر فريضه الهى نماز جماعت كه از شعائر اسلامى است، اگر منجر به تضييع وقت ادارى و تأخير در انجام كارهاى واجب شود، اشكال دارد.


س 554: آيا اقامه نماز جماعت دوم در نزديكى مكانى كه نماز جماعت در آن جا با حضور تعداد زيادى از نمازگزاران اقامه مى‏شود، و صداى اذان و اقامه آن شنيده مى‏شود، صحيح است؟

ج: اقامه نماز جماعت دوم اشكال ندارد، ولى مناسب است كه مؤمنين در يك مكان اجتماع كرده و همگى در يك نماز جماعت شركت كنند تا بر عظمت مراسم دينى نماز جماعت افزوده شود.


س 555: بعضى از اشخاص هنگام برپائى نماز جماعت، اقدام به خواندن نماز فرادى مى‏كنند، اين كار چه حكمى دارد؟

ج: اين عمل اگر تضعيف نماز جماعت و اهانت و بى احترامى به امام جماعتى كه مردم اعتماد به عدالت او دارند، محسوب شود، جايز نيست.


س 556: در محله‏اى چند مسجد وجود دارد كه در همه آنها نماز جماعت اقامه مى‏شود، خانه‏اى بين دو مسجد واقع شده كه فاصله آن از يك مسجد ده خانه و از ديگرى دو خانه است، در اين خانه هم نماز جماعت اقامه مى‏شود، اين نماز جماعت چه حكمى دارد؟

ج: سزاوار است كه اقامه نماز جماعت وسيله وحدت و انس باشد، نه اينكه باعث ايجاد جو اختلاف و تفرقه گردد، در هر صورت اقامه نماز جماعت در خانه مجاور مسجد، اگر باعث اختلاف و پراكندگى نگردد، اشكال ندارد.


س 557: آيا جايز است شخصى بدون اجازه امام جماعت راتب مسجد كه مورد تأييد مركز اداره امور مساجد است، در آن مسجد نماز جماعت اقامه كند؟

ج: اقامه نماز جماعت متوقف بر اجازه امام جماعت راتب مسجد نيست، ولى بهتر است كسى مزاحم امام جماعت راتب مسجد هنگام حضور وى در آن مسجد براى اقامه نماز جماعت نشود، و حتى اگر ايجاد مزاحمت براى او موجب برانگيخته‌شدن فتنه و مانند آن شود، حرام است.


س 558: اگر گاهى امام جماعت سخنى بگويد و يا مزاحى كند كه خوشايند و مناسب شأن عالم دينى نباشد، آيا با اين كار از عدالت ساقط مى‏شود؟

ج: اگر مخالف شرع نباشد، ضررى به عدالت نمى‏زند.


س 559: آيا اقتدا به امام جماعت بدون شناخت واقعى او جايز است؟

ج: اگر عدالت او نزد مأموم به هر طريقى ثابت باشد، اقتدا به او جايز و نماز جماعت صحيح است.


س 560: اگر شخصى اعتقاد به عدالت و تقواى فردى داشته باشد و در همان زمان معتقد باشد كه شخص مزبور در مواردى به او ظلم كرده است، آيا مى‏تواند او را به طور كلى عادل بداند؟

ج: تا براى او احراز نشود كه عمل آن امام جماعت كه او آن را ظلم مى‏شمارد، با علم و اختيار و بدون مجوز شرعى بوده، مجاز نيست كه حكم به فسق او نمايد.


س 561: آيا اقتدا به امام جماعتى كه مى‏تواند امر به معروف و نهى از منكر كند، ولى انجام نمى‏دهد، جايز است؟

ج: مجرد ترك امر به معروف و نهى از منكر كه ممكن است بر اثر عذر مقبولى نزد مكلّف باشد، به عدالت ضرر نمى‏زند و مانع اقتدا به او نيست.


س 562: به نظر شما معناى عدالت چيست؟

ج: عدالت عبارت از حالت نفسانى است كه باعث مى‏شود انسان هميشه تقوائى داشته باشد كه مانع از ترك واجبات يا انجام محرّمات شرعى است، و براى احراز آن، حسن ظاهر، كافى است.


س 563: ما تعدادى جوان هستيم كه در تكيه‏ها و حسينيه‏ها دور هم جمع مى‏شويم و هنگام رسيدن وقت نماز فرد عادلى را مقدم كرده و براى نماز به او اقتدا مى‏كنيم. ولى بعضى از برادران به اين كار اشكال نموده و مى‏گويند امام راحل «قدّس سرّه» خواندن نماز پشت سر غير عالم دينى را حرام مى‏داند، وظيفه ما چيست؟

ج: با دسترسى به روحانى، به غير روحانى اقتداء نكنند.


س 564: آيا دو نفر مى‏توانند نماز جماعت اقامه كنند؟

ج: اگر مراد تشكيل نماز جماعتى است كه مركب از امام و يك مأموم باشد، اشكال ندارد.


س 565: اگر مأموم در نماز جماعت ظهر و عصر حمد و سوره را براى تمركز ذهن قرائت كند با اينكه بر او واجب نيست، نماز او چه حكمى دارد؟

ج: در نمازى كه بايد آهسته خوانده شود، مثل نماز ظهر و عصر، قرائت براى او جايز نيست حتى اگر براى تمركز ذهن باشد.


س 566: اگر امام جماعت با دوچرخه براى اقامه نماز جماعت برود و همه قوانين عبور و مرور را رعايت كند، چه حكمى دارد؟

ج: اين كار به عدالت و صحّت امامت جماعت ضرر نمى‏زند.


س 567: اگر انسان نماز جماعت را به طور كامل درك نكند و به آخر آن برسد و براى درك ثواب آن، تكبيرة الاحرام را گفته و بنشيند و تشهد را با امام بخواند و بعد از سلام او برخيزد و ركعت اول را بخواند، آيا اين كار را در تشهد ركعت دوم نمازهاى چهار ركعتى هم مى‏تواند انجام دهد؟

ج: اين طريق مختص تشهد آخر نماز جماعت و براى درك ثواب جماعت است.


س 568: آيا جايز است امام جماعت براى نماز اجرت بگيرد؟

ج: جايز نيست، مگر آنكه براى مقدمات حضور در جماعت باشد.

س 569: آيا جايز است امام جماعت در يك زمان عهده‏دار امامت دو نماز (دو نماز عيد يا هر نمازى) گردد؟

ج: تكرار نماز جماعت براى يكبار به خاطر مأمومين ديگر در نمازهاى يوميه جايز و بلكه مستحب است. ولى جواز آن در نماز عيد مشكل است.


س 570: اگر امام جماعت در ركعت سوم يا چهارم نماز عشاء باشد و مأموم در ركعت دوم، آيا بلند قرائت كردن حمد و سوره بر مأموم واجب است؟

ج: در فرض سؤال واجب است كه حمد و سوره را آهسته بخواند.


س 571: در نماز جماعت بعد از سلام ابتدا آيه صلوات بر پيامبر تلاوت مى‏شود و نمازگزاران سه مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد «صلى الله عليهم اجمعين» مى‏فرستند، بعد از آن سه بار تكبير مى‏گويند و سپس شعارهاى سياسى به صورت دعا و برائت توسط مؤمنين با صداى بلند داده مى‏شود، آيا اين كار اشكال دارد؟

ج: قرائت آيه و ذكر صلوات بر پيامبر و آل او «صلى الله عليهم اجمعين» نه تنها اشكال ندارد بلكه مطلوب بوده و ثواب دارد، و مواظبت بر شعارهاى اسلامى و شعار انقلاب اسلامى (تكبير و ملحقات آن) كه يادآور رسالت و اهداف بلند انقلاب اسلامى‏است، هم مطلوب ‏است.


ادامه احکام نماز جماعت (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=290891&postcount=50)



http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_481876qojaq5ujfk.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//16195/1_481876qojaq5ujfk.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//16195/1_481876qojaq5ujfk.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۱۸:۴۸
ادامه احکام نماز جماعت



س 572: اگر شخصى در ركعت دوم نماز جماعت به مسجد برسد و بر اثر جهل به مسأله، تشهد و قنوت را كه بايد در ركعت بعد بجا آورد، انجام ندهد، آيا نماز وى صحيح است؟

ج: نماز صحيح است. ولى بنابر احتياط قضاى تشهد را بجا آورد و دو سجده سهو، هم براى ترك تشهد بر او واجب‏ است.‏


س 573: آيا رضايت كسى كه در نماز به او اقتدا مى‏شود، شرط است؟ آيا اقتدا به مأموم صحيح است؟

ج: رضايت امام جماعت شرط صحت اقتدا نيست، و اقتدا به مأموم تا وقتى كه نمازش را به جماعت ادامه مى‏دهد، صحيح نيست.


س 574: دو نفر كه يكى امام است و ديگرى مأموم، اقامه نماز جماعت كرده‏اند. شخص سومى به تصور اينكه فرد دوم امام است، به او اقتدا مى‏كند و بعد از نماز مى‏فهمد كه وى مأموم بوده نه امام، نماز شخص سوم چه حكمى دارد؟

ج: اقتدا به مأموم صحيح نيست، ولى زمانى كه انسان نداند و به او اقتدا كند، اگر در ركوع و سجود به وظيفه نمازگزار منفرد عمل كرده، بدين معنى كه ركنى را عمداً و يا سهوا كم يا زياد نكرده باشد، نمازش صحيح است.


س 575: كسى كه قصدِ خواندن نماز عشا را دارد، آيا مى‏تواند به كسى كه نماز مغرب مى‏خواند، اقتدا نمايد؟

ج: اشكال ندارد.


س 576: آيا عدم رعايت ارتفاع محل نماز امام نسبت به مأمومين، موجب بطلان نماز آنها مى‏شود يا خير؟

ج: اگر بلندى جايگاه امام نسبت به جايگاه مأمومين، بيشتر از حدى باشد كه شرعاً مجاز است، موجب بطلان نماز جماعت است.


س 577: اگر يكى از صفهاى نماز جماعت به طور كامل از افرادى تشكيل شده باشد كه نماز شان قصراست و نماز همه افراد صف بعدى تمام باشد، اگر افراد صف جلو بعد از خواندن دو ركعت نماز فوراً براى خواندن دو ركعت بعدى اقتدا كنند، آيا نماز كسانى كه در صف پشت سر آنها هستند، نسبت به دو ركعت آخر نماز، جماعت باقى مى‏ماند يا فرادى مى‏شود؟

ج: با اين فرض كه نماز همه افراد صف جلو قصر است، صحت نماز جماعت صف هاى بعدى محل اشكال است. احوط اين است كه صفهاى بعدى، بعد از اينكه افراد صف اول براى سلام نماز نشستند، نماز خود را به صورت فرادى بخوانند.


س 578: اگر مأموم در آخر يكى از دو طرف صف اول نماز ايستاده باشد، آيا مى‏تواند قبل از مأمومينى كه بين او و امام ايستاده‏اند، وارد نماز جماعت شود؟

ج: اگر مأمومينى كه بين او و امام ايستاده‏اند، بعد از اينكه امام جماعت شروع به نماز كرد، به طور كامل آماده اقتدا نمودن باشند، مى‏تواند به نيت جماعت وارد نماز شود.


س 579: كسى كه به ركعت سوم نماز جماعت برسد و به خيال اينكه امام در ركعت اول است، چيزى نخواند، آيا اعاده نماز بر او واجب است؟

ج: اگر قبل از ركوع متوجه شود قرائت واجب است، ولى اگر بعد از اينكه داخل ركوع شد متوجه شود، نماز او صحيح است و چيزى بر او واجب نيست؛ هر چند احتياط مستحب اين است كه دو سجده سهو براى ترك سهوى قرائت بجا آورد.


س 580: براى برگزارى نماز جماعت در اداره‏هاى دولتى و دبيرستانها نياز شديدى به امام جماعت وجود دارد، و چون غير از من عالم ديگرى در منطقه وجود ندارد، مجبور هستم يك نماز را در مكان‏هاى مختلف براى سه يا چهار بار به عنوان امام جماعت اقامه كنم و چون همه مراجع نماز جماعت دوم را اجازه مى‏هند، آيا در بيشتر از آن نيت نماز قضاى احتياطى جايز است؟

ج: امامت به نيت نماز قضاى احتياطى صحيح نيست.


س 581: يكى از دانشگاهها اقدام به برگزارى نماز جماعت براى كارمندان خود در يكى از ساختمان‏هاى مربوط به دانشگاه كه در مجاورت يكى از مساجد شهر قرار دارد، كرده است، با توجه به اينكه در همان زمان در آن مسجد نماز جماعت اقامه مى‏شود، شركت در نماز جماعت دانشگاه چه حكمى دارد؟

ج: شركت در نماز جماعتى كه از نظر مأموم واجد شرايط اقتدا و جماعت است، اشكال ندارد، هر چند نزديك مسجدى باشد كه در همان زمان در آن نماز جماعت برگزار مى‏شود.


س 582: آيا نماز خواندن پشت سر امام جماعتى كه شغل قضاوت دارد، ولى مجتهد نيست، صحيح است؟

ج: اگر شغل قضاوت او بعد از نصب وى توسط كسى كه صلاحيت نصب را دارد، باشد، مانع اقتدا به او در نماز نيست.


س 583: آيا كسى كه در نماز مسافر مقلد امام خمينى «قدس سره» است، مى‏تواند به امام جماعتى ‏كه در آن مساله مقلد مرجع ‏ديگرى ‏است، بخصوص در نماز جمعه، اقتدا نمايد؟

ج: اختلاف در تقليد مانع از صحت اقتدا نيست، ولى اقتدا در نمازى كه طبق فتواى مرجع تقليدِ مأموم، قصر است و طبق فتواى مرجع تقليدِ امام جماعت، تمام است، يا بالعكس صحيح نيست.


س 584: اگر امام جماعت سهواً بعد از تكبيرةالاحرام به ‏ركوع برود، وظيفه مأموم چيست؟

ج: اگر مأموم بعد از داخل شدن در نماز جماعت و پيش از رفتن به ركوع متوجه شود واجب است كه نيت فرادى نموده و حمد و سوره را قرائت كند.


س 585: اگر تعدادى از دانش‏آموزان غير بالغ مدارس بعد از صف سوم يا چهارم نماز جماعت ايستاده باشند و بعد از آنها تعدادى از افراد مكلّف ايستاده باشند، نماز مكلفين صفهاى بعدى چه حكمى دارد؟

ج: در فرض مذكور اشكال ندارد.


س 586: آيا تيمّم بدل از غسل نسبت به امام جماعتى كه معذور است، براى اقامه نماز جماعت كافى است؟

ج: اگر شرعاً معذور باشد، مى‏تواند با تيمم بدل از غسل، امام جماعت شود و اقتدا به او اشكال ندارد.

http://www.design-warez.ru/uploads/posts/2009-09/1253018259_91a6d8f84385.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۰:۴۵
http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_1475611m70h6wwb4w.gif





حكم امام جماعتى كه قرائت وى صحيح نيست‏



س 587: آيا در صحت قرائت بين نماز فرادى و نماز مأموم يا امام تفاوت وجود دارد يا اينكه صحت قرائت در هر حال مسأله واحدى است؟

ج: اگر قرائت مكلّف صحيح نباشد و قدرت بر يادگيرى هم نداشته باشد، نماز او صحيح است، ولى ديگران نمى‏توانند به وى اقتدا كنند.


س 588: قرائت بعضى از ائمه جماعات از جهت مخارج حروف صحيح نيست. آيا كسى كه حروف را به طور صحيح از مخارج خود ادا مى‏كند، مى‏تواند به آنان اقتدا نمايد؟ عده‏اى مى‏گويند مى‏توانيد نماز را به جماعت بخوانيد، ولى بايد بعدا اعاده نمائيد، من كه فرصت اعاده ندارم، وظيفه‏ام چيست؟ آيا مى‏توانم در نماز جماعت شركت نموده ولى حمد و سوره را آهسته بخوانم؟

ج: اگر قرائت امام از نظر مأموم صحيح نباشد، اقتدا و نماز جماعت او باطل‏است و اگر نمى‏تواند نماز را اعاده كند، اقتدا نكردن اشكال ندارد، ولى آهسته خواندن در قرائت نمازى كه بايد بلند خوانده شود، براى اظهار اقتدا به امام جماعت صحيح و مجزى نيست.


س 589: عده‏اى معتقدند كه قرائت بعضى از ائمه جمعه صحيح نيست، زيرا يا حروف را آنگونه كه هست، ادا نمى‏كنند و يا حركت آنها را طورى تغيير مى‏دهند كه ديگر آن حرف نيست. آيا اقتدا به آنان بدون اعاده نمازى كه پشت سر آنان خوانده مى‏شود، صحيح است؟

ج: ملاك صحت قرائت عبارت است از رعايت قواعد زبان عربى و اداء حروف از مخارج آن به طورى كه اهل لسان آن را اداء آن حرف بدانند نه حرف ديگر؛ اگر مأموم قرائت امام را مطابق قواعد و صحيح نداند، نمى‏تواند به او اقتدا كند و در صورت اقتداء، نماز او صحيح نيست و اعاده آن واجب است.


س 590: اگر امام جماعت در اثناى نماز در كيفيت تلفظ كلمه پس از اداى آن شك كند و بعد از فراغت از نماز علم پيدا كند كه در تلفظ آن كلمه اشتباه كرده است، نماز او و مأمومين چه حكمى دارد؟

ج: نماز محكوم به صحت است.


س 591: وظيفه شرعى شخص بخصوص معلم قرآن كريم كه يقين دارد امام جماعت نماز خود را از جهت تجويد غلط مى‏خواند چيست؟ در حالى كه اين فرد به دليل عدم شركت در نماز جماعت در معرض تهمت‏هاى زيادى قرار گرفته است.

ج: رعايت محسنات تجويد لازم نيست ولى اگر قرائت امام جماعت از نظر مأموم صحيح نباشد و در نتيجه نماز او را صحيح نداند، نمى‏تواند به او اقتدا كند، لكن شركت ظاهرى در نماز جماعت براى يك غرض عقلائى، اشكال ندارد.


http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_flower_1.png

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۰:۴۷
امامت شخص ناقص‏‌العضو


س 592: اقتدا به معلولين عزيز براى نماز در موارد زير چه حكمى دارد؟
1 - معلولينى كه فاقد عضوى از اعضاى بدن نيستند ولى به دليل معيوب بودن پا، با تكيه بر عصا و ديوار مى‏توانند بايستند.
2 - معلولينى كه فاقد بند انگشت دست يا پا و يا انگشتى از دست يا پا هستند.
3 - معلولينى كه همه انگشتان دست يا پا و يا هر دو آنها قطع شده است.
4 - معلولينى كه قسمتى از يك دست يا پا و يا هر دو را ندارند.
5 - معلولينى كه فاقد يكى از اعضاى بدن هستند و به دليل از كار افتادگى دست، براى وضو گرفتن نايب مى‏گيرند.

ج: به طور كلى اگر استقرار و آرامش در قيام بصورت طبيعى وجود داشته باشد و بتواند آن را در حال قرائت حمد و سوره و ذكرهاى نماز و انجام افعال آن حفظ كند و قدرت بر ركوع و سجده داشته باشد و بتواند وضوى صحيح بگيرد، اقتداى ديگران به او در نماز بعد از احراز ساير شرايط امامت جماعت صحيح است و در غير اين صورت محل اشكال است.


س 593: من از طلاب علوم دينى هستم كه دست راستم بر اثر عمل جراحى قطع شده است. به تازگى متوجه شده‏ام كه امام خمينى «قدّس سرّه» امامت فرد ناقص براى كامل را جايز نمى‏داند. بنابراين خواهشمندم حكم نمازهاى مأمومينى را كه تا به حال امام جماعت آنان بوده‏ام، بيان فرماييد.

ج: نماز مأمومين كه در گذشته بر اثر جهل به حكم شرعى به شما اقتدا كرده‏اند، محكوم به صحّت است و اعاده و قضا بر آنان واجب نيست.


س 594: من از طلاب علوم دينى هستم كه در جريان جنگ تحميلى بر جمهورى اسلامى ايران از ناحيه هر دو پا مجروح و انگشت شست پاهايم قطع شده است، در حال حاضر امام جماعت يكى از حسينيه‏ها هستم، آيا اين كار اشكال شرعى دارد؟ لطفاً حكم آن را بيان فرماييد.

ج: اين مقدار نقص در امام، مضرّ به امامت جماعت نيست. بلى در مثل قطع کامل دست يا پا يا فلج آنها امامت محل اشکال است.‏

http://askquran.ir/gallery/images//38098/1_d23a.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۰:۴۸
شركت زنان در نماز جماعت‏


س 595: آيا شارع مقدس زنان را همانند مردان به شركت در نماز جماعت مساجد يا نماز جمعه تشويق فرموده يا اينكه نماز خواندن آنها در خانه بهتر است؟

ج: شركت زنان در نماز جمعه و جماعت اشكال ندارد و ثواب جماعت دارد.


س 596: در چه صورتى زن مى‏تواند امام جماعت شود؟

ج: امامت زن در نماز جماعت فقط براى زنان جايز است.

س 597: شركت زنان (مانند مردان) در نماز جماعت از جهت استحباب و كراهت چه حكمى دارد؟ شركت آنها در صورتى كه پشت سر مردان بايستند چه حكمى دارد؟ آيا در حالى كه پشت سر مردان براى نماز جماعت ايستاده‏اند، احتياج به پرده و ساتر است؟ اگر در نماز كنار مردان بايستند، از جهت حائل چه حكمى دارد؟ با توجه به اينكه پشت پرده بودن زنان هنگام نماز جماعت و سخنرانى‏ها و مراسم ديگر، موجب تحقير و اهانت به آنها مى‏شود.

ج: حضور و شركت زنان در نماز جماعت اشكال ندارد، و اگر پشت سر مردان بايستند، احتياجى به حائل و پرده نيست، ولى اگر در كنار مردان بايستند سزاوار است كه حائلى بين آنها باشد تا كراهت كنار هم ايستادن مردان و زنان در نماز برطرف شود، و اينكه وجود حائل بين زنان و مردان در نماز موجب تحقير و توهين به شأن و كرامت زنان مى‏شود، توهم و خيالى بيش نيست و اساسى ندارد، بعلاوه دخالت دادن نظرات شخصى در فقه صحيح نيست.


س 598: كيفيت اتصال و عدم اتصال صفوف زنان و مردان در نماز در صورت نبودن پرده و حائل چگونه است؟

ج: زنان مى‏توانند پشت سر مردان بدون فاصله بايستند.




http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_495032t7g3zah26e.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۰:۴۹
اقتدا به اهل سنت


س 599: آيا نماز جماعت پشت سر اهل سنت جايز است؟

ج: نماز جماعت براى حفظ وحدت اسلامى، جايز و صحيح است.


س 600: محل كار من در يكى مناطق كردنشين است كه اكثر ائمه جمعه و جماعات آنجا از اهل سنت هستند، اقتدا به آنها چه حكمى دارد و آيا غيبت آنها جايز است؟

ج: مشاركت با آنان در نماز جمعه و جماعتشان از جهت حفظ وحدت اشكال ندارد، و از غيبت بايد پرهيز شود.


س 601: در مكانهاى مشاركت و رفت و آمد با برادران اهل سنت، هنگام شركت در نمازهاى روزانه، در بعضى از موارد مانند آنان عمل مى‏كنيم، مثل نماز بصورت تكتّف و عدم رعايت وقت و سجده بر فرش، آيا اين نمازها احتياج به اعاده دارند؟

ج: اگر حفظ وحدت مقتضى انجام آن كارها باشد، نماز صحيح و مجزى است، حتى اگر سجده بر فرش و مانند آن باشد، ولى تكتف در نماز جايز نيست، مگر اينكه ضرورت آن را اقتضا كند.


س 602: در مكه و مدينه به استناد فتواى امام خمينى «قدّس سرّه» نماز جماعت را با برادران اهل سنت مى‏خوانيم و گاهى براى درك فضيلت نماز در مسجد مثل اداء نماز عصر يا عشا بعد از نماز ظهر و مغرب آن را به صورت فرادى در مساجد اهل سنت بدون مهر و با سجده بر فرش به جا مى‏آوريم، اين نمازها چه حكمى دارد؟

ج: در فرض مذکور اگر با فريضه تقي‍ّه، منافات نداشته باشد بايد بر چيزى که سجده بر آن صحيح است سجده کند.‏


س 603: مشاركت ما شيعيان در نماز جماعت مساجد كشورهاى ديگر با برادران اهل سنت كه دست بسته نماز مى‏خوانند، چگونه است؟ آيا تبعيّت از آنان در تكتّف بر ما واجب است يا آن كه بايد نماز را بدون تكتّف بخوانيم؟

ج: اقتدا به اهل سنت، براى رعايت وحدت جايز است و نماز خواندن با آنها صحيح و مجزى است، ولى تكتف واجب نيست و بلكه جايز نيست، مگر در صورتى كه ضرورتى آن را اقتضا كند.


س 604: هنگام شركت در نماز جماعت با برادران اهل سنت، چسباندن انگشتان كوچك پا در حال قيام به انگشتان پاهاى دو نفرى كه در دو طرف نمازگزار ايستاده‏ چنانچه آنان ملتزم هستند چه حكمى دارد؟

ج: اين كار واجب نيست، ولى انجام آن به صحّت نماز ضرر نمى‏رساند.


س 605: برادران اهل سنت در ايام حج يا غير آن، نماز مغرب را قبل از اذان مغرب مى‏خوانند، آيا براى ما اقتدا به آنان و اكتفا به آن نماز صحيح است؟

ج: معلوم نيست كه آنان نماز را قبل از وقت بخوانند، ولى اگر مكلّف دخول وقت را احراز نكند، نمى‏تواند داخل شود، مگر آنكه رعايت وحدت آن را اقتضا كند كه در اين صورت شركت در نماز جماعت آنان و اكتفا به آن اشكال ندارد.



http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__201_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۰:۵۱
نماز جمعه‏



س 606: نظر جنابعالى درباره شركت در نماز جمعه با توجه به اينكه در عصر غيبت حضرت حجت «عجل الله تعالى فرجه الشريف» به سر مى‏بريم، چيست؟ اگر افرادى اعتقاد به عدالت امام جمعه نداشته باشند، آيا تكليف شركت در نماز جمعه از آنان ساقط مى‏شود؟

ج: هر چند نماز جمعه در عصر حاضر واجب تخييرى است و حضور در آن واجب نيست، ولى با توجه به فوائد و آثار شركت در آن، سزاوار نيست كه مؤمنين خود را از بركات حضور در اين نماز به مجرد تشكيك در عدالت امام جمعه و يا عذرهاى واهى ديگر، محروم سازند.


س 607: معناى وجوب تخييرى در مسأله نماز جمعه چيست؟

ج: معناى آن اين است كه مكلّف در اداى فريضه واجب ظهر روز جمعه بين خواندن نماز جمعه يا نماز ظهر مخير است.


س 608: نظر جنابعالى در مورد شركت نكردن در نماز جمعه بر اثر بى مبالاتى، چيست؟

ج: ترك حضور و شركت نكردن در نماز عبادى سياسى جمعه به خاطر اهميت ندادن به آن، شرعا مذموم است.


س 609: بعضى از مردم به دليل عذرهاى واهى و گاهى بر اثر اختلاف ديدگاهها، در نماز جمعه شركت نمى‏كنند، نظر جنابعالى در اين باره چيست؟

ج: نماز جمعه هر چند واجب تخييرى است، ولى خوددارى از شركت در آن بصورت دائمى وجه شرعى ندارد.


س 610: آيا اقامه نماز جماعت ظهر همزمان با اقامه نماز جمعه در مكان ديگرى نزديك محل اقامه نماز جمعه جايز است؟

ج: اين كار فى نفسه اشكال ندارد و موجب برائت ذمّه مكلّف از فريضه ظهر جمعه مى‏شود، زيرا در عصر حاضر، نماز جمعه واجب تخييرى است، ولى با توجه به اينكه اقامه نماز جماعت ظهر در روز جمعه در مكانى نزديك محل اقامه نماز جمعه باعث تفرقه صفوف مؤمنين مى‏شود و چه بسا در نظر مردم بى‏احترامى و اهانت به امام جمعه و كاشف از بى اعتنائى به نماز جمعه است، بنابراين سزاوار است كه مؤمنين اقدام به انجام آن نكنند، و حتى در صورتى كه مستلزم مفاسد و حرام باشد، واجب است از اقامه آن اجتناب كنند.


س 611: آيا خواندن نماز ظهر در فاصله زمانى بين نماز جمعه و نماز عصر، جايز است؟ اگر نماز عصر را شخصى غير از امام جمعه بخواند، آيا اقتدا به او در نماز عصر جايز است؟

ج: نماز جمعه مجزى از نماز ظهر است، ولى خواندن آن بعد از نماز جمعه از باب احتياط اشكال ندارد و اقتدا در نماز عصر روز جمعه به غير امام جمعه اشكال ندارد، ولى هرگاه بخواهد با مراعات احتياط در خواندن نماز ظهر پس از خواندن نماز جمعه نماز عصر را به جماعت بخواند، احتياط كامل اين است كه به كسى اقتدا نمايد كه نماز ظهر را احتياطا بعد از نماز جمعه خوانده است.


س 612: اگر امام جمعه نماز ظهر را بعد از نماز جمعه نخواند، آيا مأموم مى‏تواند آن را احتياطا به جا آورد؟

ج: براى او جايز است.


س 613: آيا بر امام جمعه كسب اجازه از حاكم شرع واجب است؟ مراد از حاكم شرع چه كسى است؟ و آيا اين حكم در شهرهاى دور دست هم جارى است؟

ج: اصل جواز امامت براى اقامه نماز جمعه متوقف بر اين اجازه نيست، ولى ترتب احكام نصب وى براى امامت جمعه متوقف بر اين است كه منصوب از طرف ولى امر مسلمين باشد و اين حكم شامل هر سرزمين و شهرى كه ولى امر مسلمين در آن حاكم و مطاع است، مى‏شود.


س 614: آيا جايز است امام جمعه منصوب در صورت نبودن مانع يا معارض نماز جمعه را در غير از مكانى كه براى آنجا نصب شده، اقامه نمايد؟

ج: اين عمل فى نفسه جايز است، ولى ا حكام انتصاب براى امامت جمعه بر آن مترتب نمى‏شود.


س 615: آيا انتخاب امام جمعه موقت بايد به وسيله ولى فقيه باشد يا اينكه خود ائمه جمعه مى‏توانند افرادى را به عنوان امام جمعه موقت انتخاب نمايند؟

ج: جايز است امام جمعه منصوب شخصى را به عنوان جانشين موقت براى خودش انتخاب كند، ولى بر امامت فرد نائب، احكام انتصاب از طرف ولى فقيه مترتب نمى‏شود.


س 616: اگر مكلّف امام جمعه منصوب را عادل نداند و يادر عدالت او شك داشته باشد، آيا براى حفظ وحدت مسلمانان مى‏تواند به او اقتدا كند؟ آيا كسى كه در نماز جمعه شركت نمى‏كند، جايز است ديگران را تشويق به عدم حضور در آن نمايد؟

ج: اقتدا به كسى كه او را عادل نمى‏داند و يا در عدالت وى شك دارد، صحيح نيست و نماز جماعت او هم صحيح نمى‏باشد، ولى حضور و شركت در نماز جماعت براى حفظ وحدت اشكال ندارد، و در هر صورت حق ندارد ديگران را ترغيب و تشويق به عدم حضور در نماز جمعه كند.


س 617: شركت نكردن در نماز جمعه كه براى مكلّف دروغگوئىِ امام جمعه آن ثابت شده است، چه حكمى دارد؟

ج: مجرد كشف خلاف چيزى كه امام جمعه گفته، دليل بر دروغگوئى او نيست، زيرا ممكن است گفته او از روى اشتباه يا خطا و يا توريه باشد، و سزاوار نيست انسان به مجرد توهّم خروج امام جمعه از عدالت، خود را از بركات نماز جمعه محروم نمايد.


س 618: آيا تشخيص و احراز عدالت امام جمعه منصوب از طرف امام راحل يا ولى فقيه عادل، بر مأموم واجب است، يا اينكه انتصاب او به امامت جمعه براى اثبات عدالت وى كافى است؟

ج: اگر نصب او به امامت جمعه موجب وثوق و اطمينان مأموم به عدالت وى شود، در صحت اقتدا به او كافى است.


س 619: آيا تعيين امام جماعت براى مساجد از طرف علماى مورد اطمينان، يا تعيين ائمه جمعه از طرف ولىّ امر مسلمين، نوعى شهادت بر عدالت آنان محسوب مى‏شود يا اينكه بايد در باره عدالت آنان تحقيق شود؟

ج: اگر نصب امام جمعه يا جماعت موجب اطمينان به عدالت وى شود، اقتدا به او جايز است.


س 620: در صورت شك در عدالت امام جمعه و يا خداى نكرده يقين به عدم آن، آيا اعاده نمازهائى كه پشت سر او خوانده‏ايم، واجب است؟

ج: اگر شك در عدالت يا يقين به عدم عدالت بعد از فراغ از نماز باشد، نمازهاى خوانده شده صحيح است و اعاده آنها واجب نيست.


س 621: شركت در نماز جمعه كه از طرف دانشجويان كشورهاى اسلامى در كشورهاى اروپائى و غير آنها برگزار مى‏شود و بيشتر شركت كنندگان در آن و همچنين امام جمعه از برادران اهل سنت هستند، چه حكمى دارد؟ و در اين صورت آيا خواندن نماز ظهر بعد از اقامه نماز جمعه واجب است؟

ج: شركت در آن براى حفظ وحدت و اتحاد مسلمانان اشكال ندارد و خواندن نماز ظهر واجب نيست.


س 622: در يكى از شهرهاى پاكستان مدت چهل سال است كه نماز جمعه برگزار مى‏شود. در حال حاضر شخصى بدون رعايت فاصله شرعى بين دو نماز جمعه، اقدام به برگزارى نماز جمعه ديگرى نموده كه منجر به بروز اختلاف بين نمازگزاران شده است، اين عمل شرعا چه حكمى دارد؟

ج: انجام هر گونه كارى كه منجر به بروز اختلاف بين مؤمنين و پراكندگى صفوف آنان شود، جايز نيست، چه رسد به مثل نماز جمعه كه از شعائر اسلامى و از مظاهر وحدت صفوف مسلمانان است.


س 623: خطيب مسجد جامع جعفرى در راولپندى اعلام نموده كه نماز جمعه به علت كارهاى ساختمانى در آن برگزار نخواهد شد، و اكنون كه عمليات تعمير مسجد به پايان رسيده، با مشكلى مواجه شده‏ايم و آن اينكه در فاصله چهار كيلومترى ما نماز جمعه در مسجد ديگرى اقامه مى‏شود. با توجه به مسافت مزبور آيا اقامه نماز جمعه در مسجد جامع جعفرى صحيح است يا خير؟

ج: اگر فاصله بين دو نماز جمعه يك فرسخ شرعى نباشد، نماز جمعه‏اى كه بعد از نماز جمعه اول برگزار مى‏شود، باطل است و در صورتى كه مقارن هم اقامه شوند هر دو باطل مى‏باشند.


س 624: آيا خواندن نماز جمعه كه به صورت جماعت اقامه مى‏شود، به طور فرادى صحيح است؟ بدين معنى كه شخصى نماز جمعه را به صورت فرادى در كنار كسانى كه آن را به نحو جماعت برگزار مى‏كنند، بخواند.

ج: از شرائط صحت نماز جمعه، اين است كه به صورت جماعت اقامه شود. نماز جمعه به نحو فرادى صحيح نيست.


س 625: كسى كه نمازش شكسته است آيا مى‏تواند آن را به صورت جماعت پشت سر امام جمعه بخواند؟

ج: نماز جمعه از مأموم مسافر صحيح و مجزى از نماز ظهر است.


س 626: آيا ذكر نام مبارك حضرت زهرا سلام الله عليها به عنوان يكى از ائمه مسلمانان در خطبه دوم نماز جمعه واجب است؟ يا اينكه واجب است ذكر نام آن حضرت به قصد استحباب باشد؟

ج: عنوان ائمه مسلمين شامل حضرت زهراى مرضيه عليها السلام نمى‏شود و ذكر نام مبارك آن حضرت در خطبه نماز جمعه واجب نيست، ولى تبرك جستن به ذكر نام شريف آن حضرت اشكال ندارد، بلكه امرى پسنديده و موجب اجر و ثواب است.


س 627: در حالى كه امام جمعه نماز جمعه رااقامه مى‏كند، آيا مأموم مى‏تواند براى خواندن نماز واجب ديگرى به او اقتدا نمايد؟

ج: صحت آن، محل اشكال است.


س 628: آيا خواندن خطبه‏هاى نماز جمعه قبل از وقت ظهر شرعى صحيح است؟

ج: خواندن آن قبل از زوال جائز است، ولى احتياط آن است كه قسمتى از آن در وقت ظهر باشد.


س 629: اگر مأموم چيزى از خطبه‏هاى نماز جمعه را درك نكند، بلكه فقط هنگام نماز حاضر شود و به امام جمعه اقتدا نمايد. آيا نماز او صحيح و مجزى است؟

ج: نماز او صحيح و مجزى است، حتى اگر امام را در ركوع ركعت آخر نماز جمعه درك كند.


س 630: نماز جمعه در شهر ما يك ساعت و نيم بعد از اذان ظهر اقامه مى‏شود، آيا اين نماز مجزى از نماز ظهر است يا اينكه اعاده آن لازم است؟

ج: وقت نماز جمعه از اول زوال خورشيد شروع مى‏شود و أحوط آن است كه از اوائل عرفى زوال در حدود يكى دو ساعت به تأخير نيفتد.


س 631: كسى كه توانائى رفتن به نماز جمعه را ندارد، آيا مى‏تواند نمار ظهر و عصر را در اوائل وقت بخواند يا اينكه بايد صبر كند تا نماز جمعه تمام شود و بعد از آن نماز ظهر و عصر را بخواند؟

ج: صبر كردن بر او واجب نيست و مى‏تواند نماز ظهر و عصر را در اول وقت بخواند.


س 632: اگر امام جمعه منصوب، سالم و حاضر در محل برگزارى نماز جمعه باشد، آيا جايز است، كه امام جمعه موقت را مكلّف به اقامه نماز جمعه نمايد؟ آيا صحيح است به امام جمعه موقت اقتدا كند؟

ج: اقامه نماز جمعه به امامت نايب امام جمعه منصوب و اقتداى امام منصوب به نائب خود اشكال ندارد.


http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__200_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۰:۵۲
نماز عيد فطر و عيد قربان


س 633: به نظر جنابعالى، نماز عيد فطر و قربان و نماز جمعه، از كدام نوع از واجبات‏است؟

ج: در عصر حاضر نماز عيد فطر و قربان واجب نيست، بلكه مستحب است، ولى نماز جمعه واجب تخييرى است.


س 634: آيا كم و زياد كردن قنوت‏هاى نماز عيد باعث بطلان آن مى‏شود؟

ج: اگر مراد از كم و زياد نمودن، كوتاه يا طولانى خواندن قنوت‏ها است اين كار موجب بطلان نمى‏شود و اگر مراد كم يا زياد نمودن تعداد آنها است، بايد نماز را همان طور كه در كتب فقهى بيان شده، بجا آورد.


س 635: در گذشته معمول بودكه هر امام جماعتى نماز عيد فطر را در مسجد خودش اقامه مى‏كرد، آيا در حال حاضر اقامه نماز عيد فطر و قربان توسط ائمه جماعات جايزاست؟

ج: جايز است نمايندگان ولى فقيه كه از طرف وى مجاز در اقامه نماز عيد هستند و همچنين ائمه جمعه منصوب از طرف او نماز عيد را در عصر حاضر به صورت جماعت اقامه نمايند، ولى احوط اين است كه غير آنان آن را فرادى بخوانند و به جماعت خواندن آن به قصد رجاء نه به قصد ورود، اشكال ندارد. بله، اگر مصلحت اقتضا كند كه يك نماز عيد در شهر برگزار شود، بهتر است كه غير از امام جمعه منصوب از طرف ولى فقيه، كسى متصدى اقامه آن نشود.


س 636: آيا نماز عيد فطر قضا دارد؟

ج: قضا ندارد.


س 637: آيا نماز عيد فطر اقامه دارد؟

ج: اقامه ندارد.


س 638: اگر امام جماعت براى نماز عيد فطر، اقامه به جا آورد، نماز او و ساير نمازگزاران چه حكمى دارد؟

ج: به صحت نماز عيد امام جماعت و مأمومين ضررى نمى‏رساند.




http://askquran.ir/gallery/images//498/1_Emza_100.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۰:۵۳
نماز مسافر



س 639: آيا وجوب قصر بر مسافر شامل همه نمازهاى فريضه مى‏شود يا اختصاص به بعضى از آنها دارد؟

ج: وجوب قصر فقط در خصوصِ نمازهاى روزانه چهار ركعتى است كه عبارت از نمازهاى ظهر و عصر و عشاء است و نماز صبح و مغرب قصر نمى‏شود.


س 640: شرائط وجوب قصر بر مسافر در نمازهاى چهار ركعتى كدام است؟

ج: امور هشتگانه ذيل است:
1 - سفر او به مقدار مسافت شرعى باشد يعنى رفتن يا برگشتن و يا رفت و برگشت او روى‏هم هشت فرسخ شرعى‏باشد، مشروط به اينكه رفتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد.
2 - از اول مسافرت قصد پيمودن هشت فرسخ را داشته باشد، بنابراين اگر از ابتدا قصد پيمودن هشت فرسخ را نداشته و يا قصد پيمودن كمتر از آن را داشته باشد و بعد از رسيدن به مقصد تصميم بگيرد به جائى برود كه فاصله آن با مكان اول كمتر از مسافت شرعى است، ولى از منزل تا آنجا به اندازه مسافت شرعى است، بايد نمازش را تمام بخواند.
3 - در بين راه از قصد خود مبنى بر پيمودن مسافت شرعى برنگردد، بنابراين اگر در بين راه، پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا مردد شود، حكم سفر بعد از آن بر او جارى نمى‏شود، هر چند نمازهائى كه قبل از عدول از قصد خود به صورت شكسته خوانده، صحيح است.
4 - قصد قطع سفر در اثناى پيمودن مسافت شرعى با عبور از وطن خود يا جائى كه مى‏خواهد ده روز يا بيشتر در آن جا بماند، نداشته باشد.
5 - سفر از نظر شرعى براى او جايز باشد، بنابراين اگر سفر معصيت و حرام باشد، اعم از اينكه خودِ سفر حرام باشد مثل فرار از جنگ يا هدف از سفر، كار حرامى باشد مثل سفر براى راهزنى، حكم سفر را ندارد و نماز تمام است.
6 - مسافر از كسانى كه خانه بدوش هستند، نباشد مانند بعضى از صحرانشينان كه محل زندگى ثابتى ندارند، بلكه در بيابانها گردش مى‏كنند و هر جا آب و علف و چراگاه پيدا كنند، مى‏مانند.
7 - مسافرت را شغل خود قرار نداده باشد مانند باربر، راننده و ملوان و غيره و كسى كه شغل او در سفر است، ملحق به اينهاست.
8 - به حد ترخص برسد و منظور از حد ترخص مكانى است كه در آنجا اذان شهر شنيده نمى‏شود و ديوارهاى شهر هم ديده نمى‏شود.


http://www.design-warez.ru/uploads/posts/2009-09/1253018259_91a6d8f84385.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۰:۵۴
آنكه شغلش مسافرت است يا سفر مقدمه شغل اوست‏


س 641: كسى كه سفر مقدمه شغل اوست، آيا در سفر نمازش تمام و روزه‏اش صحيح است يا آن كه اين حكم اختصاص به كسى دارد كه شغل او حتماً مسافرت باشد؟ اين گفته مرجع تقليد حضرت امام خمينى «قدس سره» كه مى‏فرمايد: كسى كه شغل او مسافرت است چه معنايى دارد؟ آيا كسى يافت مى‏شود كه خود سفر شغل او باشد؟ زيرا چوپان و راننده و ملوان و غير آنها هم كارشان چوپانى و رانندگى و كشيترانى است و اصولاً كسى كه سفر را به عنوان شغل خود برگزيده باشد، وجود ندارد.

ج: كسى كه سفر مقدمه كار او است، اگر در خلال هر ده روز حداقل يك بار براى كار به محل كارش رفت و آمد نمايد، نمازش تمام و روزه‏اش صحيح است، و در كلمات فقهاء «رضوان الله عليهم» مراد از كسى كه شغل او مسافرت است، كسى است كه قوام كار او به سفر است مانند شغلهايى كه در سؤال ذكر شده است.


س 642: نظر حضرتعالى درباره نماز و روزه كسانى كه به مدت معينى بيش از يك سال در شهرى براى كار اقامت مى‏كنند و يا سربازانى كه به مدت يك يا دو سال براى انجام خدمات سربازى در شهرى مى‏مانند، چيست؟ آيا بعد از هر سفرى بايد قصد اقامت ده روز كنند تا نمازشان تمام و روزه آنها صحيح باشد؟ و اگر قصد ماندن كمتر از ده روز را داشته باشند، نماز و روزه آنها چه حكمى دارد؟

ج: اگر حداقل هر ده روز يكبار به خاطر شغل شان به محل كار سفر مى‏كنند، در غير سفر اول و دوم نمازشان تمام و روزه‏شان صحيح است، ولى در سفر اول و دوم، حكم ساير مسافرين را دارند، يعنى تا قصد اقامت ده روز را نكرده‏اند، نماز آنان شكسته است و روزه‏شان صحيح نيست..

س 643: نماز و روزه خلبانان هواپيماهاى جنگى كه بيشتر روزها از پايگاه‏هاى هوائى‏شان اقدام به پرواز كرده و مسافتى بسيار بيشتر از مسافت شرعى را مى‏پيمايند و مرتب اين عمل را تكرار مى‏كنند، چه حكمى دارد؟

ج: حكم آنان همان حكم ساير رانندگان و ملوانان و خلبانان هواپيماهاست، يعنى نماز آنها در سفر تمام و روزه‏شان صحيح است.


س 644: آيا قبيله‏هايى كه يك يا دو ماه از قشلاق به ييلاق يا بر عكس منتقل مى‏شوند، ولى بقيه سال را در ييلاق يا قشلاق به سر مى‏برند، داراى دو وطن هستند؟ مسافرتهائى كه در ايام اقامت خود در يكى از اين دو مكان به مكان ديگر انجام مى‏دهند، از جهت قصر يا تمام بودن نماز چه حكمى دارد؟

ج: اگر قصد نقل و انتقال هميشگى از ييلاق به قشلاق و بر عكس را دارند تا روزهايى از سال را در يكى و روزهائى را در ديگرى بگذرانند و هر دو مكان را براى زندگى دائمى خود انتخاب كرده باشند، هر يك از آن دو مكان وطن آنان محسوب مى‏شود و بر آنان در آن دو مكان حكم وطن جارى مى‏گردد، و اگر فاصله بين آن دو به مقدار مسافت شرعى باشد، در راه سفر از يكى به ديگرى، حكم ساير مسافرين را دارند.


س 645: من كارمند يكى از ادارات دولتى شهر هستم. فاصله بين محل كار و محل سكونتم حدود سى و پنج كيلومتر است كه هر روز اين مسير را براى رسيدن به محل كارم طى مى‏كنم. اگر براى كار خاصى قصد كنم چند شب در شهر بمانم، نمازم چه حكمى دارد، آيا واجب است نماز را تمام بخوانم يا خير؟ به عنوان مثال هنگامى كه در روز جمعه براى زيارت اقوام به شهر سمنان مسافرت مى‏كنم، آيا واجب است نمازم را تمام بخوانم يا خير؟

ج: اگر مسافرت به خاطر كارى كه هر روز براى آن سفر مى‏كنيد، نباشد، حكم سفر شغلى را ندارد، ولى اگر سفر بخاطر شغلى كه در محل كار داريد، باشد و در ضمنِ آن، اعمال خاصى از قبيل ديدن اقوام و دوستان را هم انجام مى‏دهيد و گاهى يك يا چند شب هم در آنجا مى‏مانيد، باعث تغيير حكم سفر شغلى نمى‏شود و نماز تمام و روزه صحيح‏است.


س 646: اگر من در محل كارم پس از پايان وقت ادارى و انجام كارهاى ادارى كه به خاطر آن مسافرت كرده‏ام، به انجام كارهاى شخصى بپردازم. مثلاً از ساعت هفت صبح تا دو بعد از ظهر كارهاى ادارى را انجام دهم و از آن به بعد مشغول انجام كارهاى شخصى شوم، نماز و روزه‏ام چه حكمى دارد؟

ج: انجام‏ كارهاى خصوصى در سفر شغلى ادارى بعد از پايان كار ادارى، حكم سفر شغلى را تغيير نمى‏دهد.

س 647: نماز و روزه سربازانى كه مى‏دانند بيش از ده روز در مكانى مى‏مانند، ولى از خود اختيارى ندارند، چه حكمى دارد؟ اميدواريم فتواى حضرت امام (ره) را هم بيان فرماييد.

ج: با اطمينان به اينكه ده روز يا بيشتر در يك مكان خواهند ماند، واجب است كه نماز خود را تمام بخوانند و روزه بگيرند. فتواى امام «قدّس سرّه» هم همين است.


س 648: نماز و روزه نيروهاى كادرى كه در استخدام ارتش يا سپاه پاسداران انقلاب اسلامى هستند و بيشتر از ده روز در پادگان و بيشتر از ده روز در مناطق مرزى مى‏مانند، چه حكمى دارد؟ خواهشمندم فتواى حضرت امام (ره) را هم بيان فرماييد.

ج: اگر قصد اقامت ده روز يا بيشتر را درمكانى دارند و يا مى‏دانند كه ده روز يا بيشتر از آن مقدار در آنجا خواهند ماند، واجب است كه نماز خود را تمام بخوانند و روزه هم بگيرند. فتواى امام «قدّس سرّه» هم همين است.


س 649: در رساله عمليه امام خمينى (ره) در بحث نماز مسافر، شرط هفتم، آمده است: «واجب است راننده در غير از سفر اول نماز خود را تمام بخواند ولى در سفر اول نمازش شكسته است هر چند طولانى باشد، آيا مقصود از سفر اول همان شروع حركت از وطن تا بازگشت به آن است يا با رسيدن به مقصد سفر اوّل تمام مى‏شود؟

ج: اگر رفت و برگشت در نظر عرف، يك سفر محسوب شود مثل استادى كه از وطن براى تدريس به شهرى سفر كرده و هنگام عصر يا فرداى آن روز به مبدأ بر مى‏گردد، در اين صورت، رفت و برگشت سفر اوّل محسوب مى‏شود. و در صورتى كه عرفاً يك سفر نباشد مثل راننده‏اى كه براى حمل كالا به مقصدى حركت كرده و از آنجا به مكان ديگرى براى حمل مسافر يا كالاى جديد سفر نمايد و سپس به وطن مراجعت مى‏كند كه در اين فرض، سفر اوّل با رسيدن به مقصد، تمام مى‏شود.


س 650: كسى كه رانندگى ماشين شغل ثابت و دائمى او نيست، ولى براى مدت كوتاهى وظيفه رانندگى به او محول مى‏شود مثل سربازانى كه وظيفه رانندگى را در پادگانها و پاسگاهها و غير آنها بر عهده مى‏گيرند، آيا اين افراد حكم مسافر را دارند يا آنكه واجب است نماز خود را تمام خوانده و روزه بگيرند؟

ج: اگر از نظر عرف، رانندگى ماشين در آن مدت موقت شغل آنها محسوب شود، حكم ساير رانندگان را خواهند داشت.

س 651: اگر ماشينِ راننده‏اى بر اثر حادثه‏اى براى مدتى متوقف شود و راننده براى تعمير و خريد لوازم به شهر ديگرى مسافرت نمايد، با توجه به اينكه با ماشين خود سفر نكرده، آيا بايد در مانند اين سفر نمازش را تمام بخواند يا شكسته؟

ج: اگر در اين سفر شغل او رانندگى نباشد و عرف هم اين سفر را سفر شغلى نداند، حكم ديگر مسافران را خواهد داشت.



http://www.design-warez.ru/uploads/posts/2009-09/1253018245_0d39cc37025c.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۰:۵۶
حكم دانشجويان و روحانيون‏



س 652: دانشجويانى كه هر هفته حداقل دو روز براى تحصيل مسافرت مى‏كنند و يا كارمندانى كه هر هفته براى كارشان سفر مى‏كنند، چه حكمى دارند؟
با توجه به اينكه آنها هر هفته مسافرت مى‏نمايند، ولى امكان دارد به خاطر تعطيلى دانشگاه يا كارشان به مدت يك ماه در وطن اصلى خود بمانند و در خلال آن مدت مسافرتى نمى‏كنند، آيا بعد از گذشت يك ماه كه سفر خود را دوباره آغاز مى‏كنند، نمازشان در سفر اول طبق قاعده شكسته و بعد از آن تمام است؟

ج: در سفر براى تحصيل علم، نماز شكسته است و روزه هم صحيح نيست، اعم از اينكه سفرشان هفتگى باشد يا روزانه. ولى كسى كه براى كار آزاد يا ادارى، مسافرت مى‏كند، اگر بين وطن يا محل سكونت و محل كارش هر ده روز حداقل يك مرتبه رفت و آمد نمايد، بايد از سفر سوم به بعد نماز خود را تمام بخواند و روزه او هم صحيح است، و اگر بين دو سفرى كه براى كار كردن مى‏رود، ده روز در وطن يا جاى ديگرى بماند، در سفر اولى كه بعد از اقامت ده روزه براى كار كردن مى‏رود، نمازش شكسته است و نمى‏تواند روزه بگيرد..


س 653: دبير شاغل در شهرستان رفسنجان مى‏باشم با توجه به پذيرفته شدن در مركز عالى ضمن خدمت و مأموريت به تحصيلى آموزش و پرورش، سه روز ابتداى هفته را در شهرستان كرمان اشتغال به تحصيل دارم و بقيه ايّام هفته را در شهرستان خود به خدمت مشغولم، نظر حضرتعالى در مورد احكام نماز و روزه اينجانب چه مى‏باشد، آيا حكم دانشجو بودن بر ما جارى است يا خير؟

ج: اگر مأمور به تحصيل هستيد نماز شما تمام است و مى‏توانيد روزه بگيريد.


س 654: اگر يكى از طلاب علوم دينى قصد داشته باشد تبليغ را شغل خود قرار دهد، آيا با اين فرض مى‏تواند در سفر نماز خود را تمام بخواند و روزه هم بگيرد؟ اگر شخصى براى كارى غير از تبليغ و ارشاد يا امر به معروف و نهى از منكر مسافرت نمايد، نماز و روزه‏اش چه حكمى دارد؟

ج: اگر عرفا تبليغ و ارشاد يا امر به معروف و نهى از منكر شغل و كار او محسوب شود، در سفر براى انجام آن كارها حكم مسافرى را دارد كه به خاطر شغل و كارش سفر مى‏كند، و اگر زمانى براى كارى غير از ارشاد و تبليغ مسافرت كرد، در آن سفر مانند ساير مسافران نمازش شكسته است و روزه او صحيح نيست.


س 655: كسانى كه مدت غير معينى مسافرت مى‏كنند مانند طلاب علوم دينى كه براى درس خواندن به حوزه علميه مى‏روند و يا كارمندان دولت كه براى كار به مدت غير معينى به شهرى اعزام مى‏شوند، نماز و روزه اين افراد چه حكمى دارد؟

ج: بر محل تحصيل يا كار حكم وطن مترتب نيست، مگر آنكه آنقدر آنجا بمانند كه عرفا وطن آنها محسوب شود.


س 656: طلبه علوم دينى در شهرى كه وطن او نيست زندگى مى‏كند، اگر قبل از قصد اقامه ده روز مى‏دانسته و يا قصد داشته كه به طور هفتگى به مسجدى كه بيرون شهر واقع است برود، آيا مى‏تواند قصد اقامت ده روز كند يا خير؟

ج: هنگام قصد اقامت، قصد رفتن به كمتر از مسافت شرعى به مدت شش، هفت ساعت در مجموع ايام اقامت ضرر به صحت قصد اقامت نمى‏زند و تشخيص اينكه مقصدى كه قصد رفتن به آنجا را دارد، آيا داخل در محل اقامت هست يا خير، موكول به نظر عرف است.



http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_Shades_20of_20Roses-big.jpg

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۰:۵۷
قصد اقامت و مسافت شرعى‏



س 657: من در جائى كار مى‏كنم كه كمتر از مسافت شرعى با شهر مجاور فاصله دارد و چون هيچيك از دو مكان، وطن من نيست، لذا در محل كارم قصد اقامت ده روز مى‏كنم تا نمازم را تمام خوانده و بتوانم روزه بگيرم، و هنگامى كه در محل كارم قصد اقامت ده روز مى‏كنم، در خلال آن مدت و بعد از آن قصد رفتن به شهر مجاور نمى‏كنم، حكم شرعى من در حالتهاى زير چيست؟
1 - اگر قبل از پايان ده روز به خاطر حادثه‏اى يا كارى به آن شهر بروم و بعد از تقريبا دو ساعت، به محل كارم برگردم؟
2 - اگر بعد از پايان ده روز به قصد رفتن به محله معينى به آن شهر بروم و از مقدار مسافت شرعى تجاوز نكنم و بعد از يك شب توقف، به محل اقامتم برگردم؟
3 - بعد از پايان ده روز به قصد رفتن به محله معينى به آن شهر بروم، ولى بعد از رسيدن به آن محله، تصميم به رفتن به محله ديگرى كه با محل اقامت من بيشتر از مسافت شرعى فاصله دارد، بگيرم؟

ج: 1 - 2: اگر از ابتداء، قصد خروج نداشته باشيد، بعد از استقرار حكم تمام بودن نماز در محل اقامت هر چند با خواندن حداقل يك نماز چهار ركعتى در آنجا باشد، خارج شدن از آنجا به مقدار كمتر از مسافت شرعى، در يك يا چند روز، به قصد اقامت ضرر نمى‏رساند، و در اين صورت فرقى نمى‏كند كه خروج قبل از پايان ده روز باشد يا بعد از آن، و تا مسافرت جديدى انجام نشده، نماز تمام و روزه صحيح است.
3 - رفتن به محله‏هاى ديگر شهر محل اقامت، هر چند با محله قصد اقامت به مقدار مسافت شرعى فاصله داشته باشد، به قصد اقامت و حكم آن ضرر نمى‏رساند، ولى اگر پس از قصد اقامت در شهرى به شهر ديگرى كه با شهر محل اقامت به مقدار مسافت شرعى فاصله دارد برود، قصد اقامت قبلى وى به هم مى‏خورد و بعد از برگشت به محل اقامت، بايد دوباره قصد نمايد.


س 658: اگر مسافر بعد از خروج از وطن، از راهى عبور كند كه صداى اذان وطن اصلى خود را بشنود و يا ديوار خانه‏هاى آن را ببيند، آيا به مسافت شرعى ضرر مى‏رساند؟

ج: تا از وطن خود عبور نكرده، ضررى به مسافت شرعى نمى‏رساند و مسافرتش قطع نمى‏شود، ولى تا در داخل محدوده بين وطن و حد ترخص آن هست، حكم مسافر بر او جارى نمى‏شود.


س 659: محل كار من كه در آنجا سكونت هم دارم، غير از وطن اصلى ام است و با آن بيش از مسافت شرعى فاصله دارد، و محل كارم را هم وطن خود قرار نداده‏ام و امكان دارد فقط براى چندين سال در آنجا بمانم. گاهى از آنجا براى انجام ماموريت ادارى به مدت دو يا سه روز در ماه خارج مى‏شوم، آيا هنگامى كه از شهرى كه در آن سكونت دارم به مقدارى بيش از مسافت شرعى خارج شده و بر مى‏گردم، واجب است در بازگشت قصد اقامت ده روز كنم يا خير؟ و اگر قصد اقامت ده روز واجب است، تا چه مسافتى، مى‏توانم به اطراف شهر بروم؟

ج: اگر از شهرى كه در آن سكونت داريد، به مقدار مسافت شرعى خارج شويد، هنگام مراجعت بايد دوباره قصد اقامت ده روز نمائيد، و در صورتى كه قصد اقامت ده روز به طور صحيح تحقق پيدا كرد و حكم تمام خواندن نماز هر چند با خواندن حداقل يك نماز چهار ركعتى محقق شد خروج به كمتر از مسافت شرعى ضررى به حكم اقامت نمى‏زند، همچنانكه در خلال ده روز قصد خروج به باغها و مزرعه‏هاى محل اقامت، به قصد اقامت آسيبى نمى‏رساند..


س 660: اگر شخصى براى چندين سال در چهار كيلومترى وطنش باشد و هر هفته به خانه‏اش برود، هنگامى كه اين شخص به محلى مسافرت كند كه فاصله آن با وطنش بيست و پنج كيلومتر و با مكانى كه چندين سال در آن درس خوانده است، بيست و دو كيلومتر است، نماز او چه حكمى دارد؟

ج: اگر از وطنش به آنجا مسافرت كند، نماز قصر است.


س 661: مسافرى قصد رفتن به سه فرسخى را دارد، ولى از ابتدا در نظر دارد كه در بين راه از راه فرعى براى انجام كار معينى به يك فرسخى برود و سپس داخل مسير اصلى شود و به سفر خود ادامه دهد، نماز و روزه اين مسافر چه حكمى دارد؟

ج: حكم مسافر را ندارد و ضميمه كردن مقدار راهى كه با خروج از مسير اصلى و بازگشت به آن پيموده، براى تكميل مسافت شرعى كافى نيست.


س 662: با توجه به فتواى امام خمينى «قدس سره» مبنى بر وجوب قصر نماز و افطار هنگام سفر به هشت فرسخى، اگر مقدار رفتن كمتر از چهار فرسخ باشد، ولى در بازگشت، به علت مشكلات راه و نبودن ماشين، مجبور به پيمودن مسافتى بيش از شش فرسخ شود، آيا بايد نماز را شكسته خواند و روزه را افطار كرد؟

ج: اگر رفتن كمتر از چهار فرسخ باشد و مسير بازگشت هم به مقدار مسافت شرعى نباشد، نماز تمام و روزه صحيح است.


س 663: كسى كه از محل سكونت خود به محل ديگرى كه كمتر از مسافت شرعى است، سفر كند و در خلال ايام هفته چندين بار از آن محل به محله‏هاى ديگر برود، به طورى كه مجموع مسافت بيش از هشت فرسخ شود، چه وظيفه‏اى دارد؟

ج: اگر هنگام خارج شدن از منزل قصد پيمودن مسافت شرعى را نداشته و فاصله بين مقصد اول و محله‏هاى ديگر هم به مقدار مسافت شرعى نباشد، حكم مسافر را ندارد.


س 664: اگر انسان به قصد رفتن به مكان معينى از شهر خود خارج شود و در آنجا به گردش بپردازد، آيا اين گردش جزء مسافتى كه از منزل پيموده، محسوب مى‏شود؟

ج: گردش در مقصد جزء مسافت محسوب نمى‏شود.


س 665: آيا هنگام قصد اقامت، جايز است نيّت خروج از محل اقامت به محل ديگرى را كه كمتر از چهار فرسخ با آن فاصله دارد بنمائيم؟

ج: قصد خروج از محل اقامت به اندازه كمتر از مسافت شرعى اگر به صدق اقامت ده روز ضرر نزند مثل بيرون رفتن از آنجا به مدت چند ساعت از روز يا شب براى يك بار يا چند بار به شرطى كه مجموع ساعات خروج از شش، هفت ساعت بيشتر نشود، در اين صورت، قصد خروج به قصد اقامت لطمه نمى‏زند.


س 666: با توجه به اينكه رفت و آمد از محل سكونت به محل كار كه بيشتر از بيست و چهار كيلومتر از هم فاصله دارند، موجب مى‏شود كه نماز تمام خوانده شود، اگر من از شهرى كه در آن كار مى‏كنم به خارج از آن و يا شهر ديگرى كه فاصله آن با محل كارم به مقدار مسافت شرعى نيست، بروم و قبل از ظهر يا بعد از ظهر به محل كارم برگردم، آيا باز هم نمازم تمام است؟

ج: به مجرد خارج شدن از محل كار به مقدار كمتر از مسافت شرعى، هر چند ارتباطى با كار روزانه شما نداشته باشد، حكم نماز و روزه شما در محل كار تغيير نمى‏كند، و فرقى هم نمى‏كند كه قبل از ظهر به محل كارتان برگرديد يا بعد از ظهر.


س 667: من از اهالى اصفهان هستم و مدتى است كه در دانشگاهى در شاهين شهركه از توابع اصفهان است مشغول به كارم، و فاصله بين اصفهان و شاهين شهر كمتر از مسافت شرعى (در حدود بيست كيلومتر) است، ولى تا دانشگاه كه در اطراف شاهين شهر واقع شده، بيشتر از مسافت شرعى (در حدود بيست و پنج كيلومتر) است. با توجه به اينكه دانشگاه در شاهين شهر است و راه من از وسط شهر عبور مى‏كند، ولى مقصد اصلى من دانشگاه است، آيا مسافر محسوب مى‏شوم يا خير؟

ج: اگر فاصله بين دو شهر كمتر از چهار فرسخ شرعى باشد، حكم سفر مترتب نمى‏شود.


س 668: من هر هفته براى زيارت حضرت معصومه سلام الله عليها و انجام اعمال مسجد جمكران به شهر قم مسافرت مى‏كنم، آيا در اين سفر نمازم را تمام بخوانم يا شكسته؟

ج: در اين سفر حكم ساير مسافرين را داريد و نماز شما قصر است.


س 669: محل تولد من شهر كاشمر است و از سال 1345 هجرى شمسى تا سال 1369 ساكن تهران بوده‏ام و آنجا را وطن براى خود انتخاب كردم، و مدت سه سال است كه همراه با خانواده‏ام براى ماموريت ادارى به بندرعباس آمده و كمتر از يك سال ديگر به شهر تهران كه وطن من است، باز خواهم گشت. با توجه به اينكه در مدتى كه در بندرعباس هستم، هر لحظه امكان دارد براى مأموريت به شهرهاى تابع بندرعباس بروم و مدتى در آنجا بمانم و زمان مأموريت‏هاى ادارى هم كه به من ارجاع مى‏شود، قابل پيش بينى نيست، خواهشمندم اولا حكم نماز و روزه مرا بيان فرمائيد.
ثانيا: با توجه به اينكه در اغلب اوقات يا در بعضى از ماههاى سال براى چند روز در مأموريت ادارى به سر مى‏برم، آيا كثير السفر محسوب مى‏شوم يا خير؟
ثالثا: با توجه به اينكه همسرم خانه‏دار و متولد تهران است و با من به بندرعباس آمده و ساكن آن شده است، حكم شرعى نماز و روزه وى چيست؟

ج: نماز و روزه شما در محل كار فعلى تان كه وطن شما نيست، حكم نماز و روزه مسافر را دارد، يعنى نماز شكسته است و روزه‏تان صحيح نيست، مگر آنكه در آنجا قصد اقامت ده روز كنيد و يا در هر ده روز حداقل يك بار به خاطر كارى كه مربوط به وظيفه شما است، مسافرت نمائيد؛ و اما همسرتان كه در محل كار همراه شما است، اگر قصد اقامت ده روز كرده باشد، نماز وى تمام و روزه‏اش صحيح است و در غير اين صورت نمازش شكسته است و نمى‏تواند روزه بگيرد.


س 670: شخصى قصد اقامت ده روز در جائى كرده است، بخاطر اينكه مى‏دانسته كه ده روز در آنجا مى‏ماند و يا تصميم بر ماندن داشته است ولى بعد از آنكه با خواندن يك نماز چهار ركعتى، حكم تمام خواندن نماز بر او مترتب شد، مسافرتى غير ضرورى براى وى پيش مى‏آيد، آيا رفتن به آن سفر براى او جايز است؟

ج: سفر او اشكال ندارد، هر چند غير ضرورى باشد.


س 671: اگر فردى براى زيارت حرم امام رضا «عليه‏الصلوة و السلام» مسافرت نمايد و با آنكه مى‏داند كمتر از ده روز در آنجا خواهد ماند ولى براى اينكه نمازش تمام باشد، قصد اقامت ده روز مى‏كند، اين كار او چه حكمى دارد؟

ج: اگر مى‏داند كه در آنجا ده روز نمى‏ماند، قصد اقامت ده روز معنا و اثرى ندارد و بايد در آنجا نمازش را شكسته بخواند.


س 672: مأمورين غير محلى كه هيچگاه ده روز در شهر محل كار نمى‏مانند، ولى مسافرت آنان كمتر از مسافت شرعى است، از جهت تمام يا شكسته بودن نماز چه وظيفه‏اى دارند؟

ج: اگر فاصله بين وطن و محل کار آنها به مقدار مسافت شرعى ولو تلفيقاً نباشد، احکام مسافر را ندارند، و کسى که بين وطن و محل کارش به مقدار مسافت شرعى فاصله باشد، در فرض سؤال در ابتداى کار از سفر سوم نمازش را بايد تمام بخواند، ولى هر گاه ده روز يا بيشتر در وطن يا محل کار اقامت کند، در سفر اول بعد از ده روز، حکم ساير مسافرين را خواهد داشت.


س 673: كسى كه به جائى مسافرت كرده و نمى‏داند چه مقدار در آنجا خواهد ماند، ده روز يا كمتر، چگونه بايد نماز بخواند؟

ج: وظيفه شخص مردد تا سى روز قصر است و از آن به بعد بايد نمازش را تمام بخواند، هر چند در همان روز بخواهد برگردد.


س 674: كسى كه در دو مكان تبليغ مى‏كند و قصد اقامت ده روز هم در آن منطقه دارد، نماز و روزه‏اش چه حكمى دارد؟

ج: اگر از نظر عرف دو مكان محسوب شوند، قصد اقامت در هر دو محل و يا در يكى از آن دو با قصد رفت و آمد به مكان ديگر در خلال ده روز، صحيح نيست.



http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_06.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۰:۵۹
حد ترخّص‏



س 675: در آلمان و بعضى از كشورهاى اروپائى، گاهى فاصله بين بعضى از شهرها (يعنى فاصله تابلوهاى خروجى شهرى و ورودى شهر ديگر) به صد متر نمى‏رسد، حتى بعضى از خانه‏ها و خيابان‏هاى دو شهر كاملا به هم متصل هستند، حد ترخص اين موارد چگونه است؟

ج: با فرض اتصال يكى از دو شهر به ديگرى به نحوى كه در سؤال آمده است، آن دو، حكم دو محله يك شهر را دارند كه خروج از يكى به ديگرى مسافرت محسوب نمى‏شود تا نياز به حد ترخص باشد.


س 676: معيار حد ترخص شنيدن اذان و ديدن ديوارهاى شهر است، آيا يكى از آن دو كافى است يا اينكه بايد هر دو با هم وجود داشته باشند؟

ج: احوط، رعايت هر دو علامت است، هر چند بعيد نيست كه شنيده نشدن اذان براى تعيين حد ترخص كافى باشد.


س 677: آيا معيار حد ترخص شنيدن صداى اذان از خانه‏هاى طرفى است كه مسافر از آن طرف شهر خارج يا داخل آن مى‏شود، يا اينكه معيار اذان وسط شهر است؟

ج: معيار، شنيدن اذان آخر شهر از طرفى است كه مسافر از آن خارج و يا داخل آن مى‏شود.


س 678: در اينجا بين اهالى يكى از نواحى راجع به مسافت شرعى اختلاف وجود دارد. عده‏اى مى‏گويند كه ديوارهاى آخرين خانه‏هاى منطقه كه به هم متصل هستند، ملاك است. عده‏اى هم معتقدند كه بايد مسافت را از كارخانه‏ها و شهركهاى پراكنده‏اى كه بعد از خانه‏هاى شهر واقع شده است، محاسبه كرد، سؤال اين است كه آخر شهر كجاست؟

ج: تعيين آخر شهر موكول به نظر عرف است. اگر در نظر عرف كارخانه‏ها و شهركهاى پراكنده اطراف شهر جزو شهر نباشد، مسافت را از آخر خانه ‏هاى شهر بايد حساب نمود.




http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_468152537.jpg

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۱:۰۴
سفر معصيت



س 679: اگر انسان بداند در سفرى كه مى‏خواهد برود، مرتكب معاصى و محرمات خواهد شد، آيا نمازش شكسته است يا تمام؟

ج: مادامى كه سفر او به خاطر ترك واجب يا فعل حرامى نباشد، نماز او مانند ساير مسافران شكسته است.


س 680: كسى كه بدون قصد معصيت مسافرت كند، ولى در بين راه براى ادامه و تكميل سفر قصد ارتكاب معصيت نمايد، آيا نمازش را بايد تمام بخواند يا شكسته؟ آيا نمازهاى شكسته‏اى كه در طول راه خوانده، صحيح است يا خير؟

ج: واجب است از زمانى كه قصد استمرار سفر به خاطر معصيت كرده، نمازش را تمام بخواند و نمازهائى را كه پس از تصميم به ادامه سفر به قصد ارتكاب گناه، شكسته خوانده است، بايد اعاده كند و تمام بخواند.


س 681: سفر براى تفريح يا خريد مايحتاج زندگى با فرض فراهم نبودن مكانى براى نماز و مقدمات آن در مسافرت، چه حكمى دارد؟

ج: اگر بداند كه در مسافرت مبتلا به ترك بعضى از واجبات نماز مى‏شود، احوط اين است كه به آن سفر نرود، مگر آنكه ترك آن براى او ضرر يا مشقت داشته باشد. در هر صورت جايز نيست نماز را در هيچ حالى ترك نمايد.



http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_06.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۱:۰۵
http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_3yyrpdj.jpg

احكام وطن‏


س 682: من متولد شهر تهران هستم و پدر و مادرم در اصل از اهالى شهر «مهدى شهر» هستند، لذا چندين بار در طول سال به آنجا سفر مى‏كنند و من هم همراه آنان مى‏روم، با توجه به اينكه من قصد بازگشت به «مهدى شهر» را براى سكونت ندارم، بلكه قصد دارم در تهران بمانم، نماز و روزه‏ام چه حكمى دارند؟

ج: در فرض مذكور، نماز و روزه شما در وطن اصلى پدر و مادرتان، حكم نماز و روزه ساير مسافرين را دارد.


س 683: من شش ماه از سال را در شهرى و شش ماه را در شهر ديگرى كه محل تولدم و محل سكونت من و خانواده‏ام است، زندگى مى‏كنم، ولى در شهر اول به طور متوالى و مستمر ساكن نيستم، مثلا دو هفته يا ده روز و يا كمتر در آن مى‏مانم و سپس به محل تولد و سكونت خانواده‏ام بر مى‏گردم، سؤال من اين است كه اگر قصدماندن كمتر از ده روز را در شهر اول داشته باشم، آيا حكم مسافر را دارم يا خير؟

ج: اگر آن شهر وطن اصلى شما نباشد و قصد توطن در آنجا را هم نداشته باشيد، در صورتى كه قصد اقامت كمتر از ده روز را داشته باشيد، حكم ساير مسافرين را داريد، مگر آنكه آنجا محل كار شما باشد و حداقل هر ده روز يكبار جهت كار به آنجا رفت و آمد داشته باشيد كه در اين صورت نماز شما تمام و روزه‏تان صحيح است.


س 684: کسى که مى‌خواهد ساليانى در مکانى بماند، تا چه مدتى بناى ماندن آنجا را داشته باشد، حکم وطن را دارد، و آيا بين ماندن در آنجا صرفاً به قصد زندگى يا براى کار يا هر دو، تفاوتى وجود دارد؟

ج: اگر بناى زندگى در آنجا را به مدّت هفت، هشت سال داشته باشد براى ترتّب حکم وطن کافى است. ولى اگر براى کار يا امر ديگرى غير از زندگى در آنجا، مدتى بخواهد بماند، حکم وطن مترتّب نيست.


س 685: وطن شخصى تهران است و در حال حاضر قصد دارد در يكى از شهرهاى نزديك تهران ساكن شده و آن را وطن خود قرار دهد، ولى چون محل كسب و كار روزانه‏اش در تهران است، نمى‏تواند ده روز در آنجا بماند، چه رسد به شش ماه، بلكه هر روز به محل كارش مى‏رود و شب به آنجا برمى‏گردد، نماز و روزه او در آن شهر چه حكمى دارد؟

ج: شرط تحقق عنوان وطن جديد اين نيست كه انسان بعد از قصد توطن و سكونت در شهرى، شش ماه به طور مستمر در آنجا بماند، بلكه بعد از اينكه آنجا را به عنوان وطن جديد انتخاب نمود و با اين قصد، مدتى (اگر چه فقط شبها) آنجا سكونت نمود، وطن او محسوب مى‏شود.


س 686: محل تولد من و همسرم شهر كاشمر است، ولى بعد از استخدام در يكى از ادارات دولتى، به نيشابور منتقل شدم، پدر و مادر ما هنوز در زادگاهمان زندگى مى‏كنند، در ابتداى رفتن به نيشابور، از وطن اصلى خود اعراض كرديم، ولى اكنون بعد از پانزده سال از اين امر منصرف شده‏ايم، خواهشمندم به سؤالات زير پاسخ فرمائيد:
1 - هنگامى كه به خانه پدر و مادرمان مى‏رويم و چند روز نزد آنها مى‏مانيم، وظيفه من و همسرم راجع به نماز چيست؟
2 - فرزندان ما كه در محل سكونت فعلى ما (نيشابور) متولد شده و در حال حاضر به سن بلوغ رسيده‏اند، هنگامى كه به شهر پدرى مان (كاشمر) رفته و چند روز نزد آنها مى‏مانيم، چه وظيفه‏اى دارند؟

ج: بعد از آنكه از وطن اصلى تان «كاشمر» اعراض كرديد، ديگر حكم وطن در آنجا بر شما جارى نمى‏شود، مگر آنكه دوباره براى زندگى به آنجا برگشته وبا قصد زندگى دائم مدتى در آنجا اقامت كنيد و اين شهر نسبت به فرزندان شما هم حكم وطن را ندارد و همه شما در آنجا حكم مسافر را داريد.


س 687: شخصى داراى دو وطن است، در نتيجه نماز خود را در هر دو مكان تمام مى‏خواند و روزه هم مى‏گيرد، آيا واجب است كه همسر و فرزندان تحت تكفل وى در اين مسأله از سرپرست خود تبعيت نمايند يا اينكه مى‏توانند مستقل از او عمل كنند؟

ج: زن مى‏تواند وطن جديد شوهرش را وطن خود قرار ندهد، ولى فرزندان اگر صغير باشند و در تصميم‏گيرى و كسب درآمد مستقل نباشند و يا در اين مسأله تابع اراده پدر باشند، وطن جديد پدر، وطن آنها هم محسوب مى‏شود.


س 688: اگر زايشگاه خارج از وطن پدر باشد و مادر ناچار باشد كه چند روزى براى وضع حمل به زايشگاه منتقل شود و بعد از تولد فرزند برگردد، وطن اين طفل كجاست؟

ج: اگر زايشگاه در وطن پدر و مادر كه در آن زندگى مى‏كنند قرار داشته باشد، همانجا وطن اصلى كودك هم خواهد بود، در غير اين صورت مجرد تولد در شهرى باعث نمى‏شود كه آنجا وطن او شود، بلكه وطن وى همان وطن پدر و مادر است كه بعد از تولد به آنجا برده شده و با آنها زندگى مى‏كند.


س 689: چند سال است كه شخصى در شهر اهواز سكونت دارد ولى آنجا را به عنوان وطن دوم خود قرار نداده است، اگر از آن شهر به مقدار بيشتر يا كمتر از مسافت شرعى خارج شود، هنگام بازگشت مجدد به آنجا، نماز و روزه او چه حكمى دارد؟

ج: بعد از آنكه قصد اقامت در اهواز كرد و حكم تمام خواندن نماز با بجا آوردن حداقل يك نماز چهار ركعتى بر او مستقر شد، تا از آنجا به مقدار مسافت شرعى و يا بيشتر خارج نشده، نمازش تمام و روزه او صحيح است. ولى اگر به آن مقدار از آنجا خارج شود، حكم ساير مسافرين را خواهد داشت.


س 690: من فردى عراقى هستم كه قصد اعراض از وطنم عراق را دارم، آيا همه ايران را وطن خود قرار دهم يا منطقه‏اى را كه در آن ساكن هستم و يابراى انتخاب وطن حتما بايد خانه‏اى بخرم؟

ج: در وطن جديد، قصد توطن در شهر خاص و معين و سكونت در آن به مدتى كه انسان عرفا اهل آنجا محسوب شود، شرط است، ولى تملك خانه يا غير آن شرط نيست.


س 691: كسى كه قبل از بلوغ از محل تولد خود به شهر ديگرى مهاجرت نمايد و به مسأله اعراض از وطن آگاه نباشد، الآن كه به سن تكليف رسيده، نسبت به نماز و روزه‏اش در آنجا چه وظيفه‏اى دارد؟

ج: اگر از محل تولد به تبعيت از پدرش مهاجرت كند و پدر وى قصد بازگشت به آنجا را براى زندگى نداشته باشد، آن مكان براى او حكم وطن را ندارد.


س 692: اگر شخصى وطنى داشته باشد كه در حال حاضر در آن سكونت نمى‏كند، ولى گاهى با همسرش به آنجا مى‏رود، آيا همسر او در آنجا بايد مانند وى نمازش را تمام بخواند يا خير؟ و اگر همسرش تنها به آنجا برود نمازش چه حكمى دارد؟

ج: مجرد اينكه آن مكان وطن شوهر اوست باعث نمى‏شود كه وطن وى هم باشد و بر او در آنجا احكام وطن جارى شود.


س 693: آيا محل كار حكم وطن را دارد؟

ج: اشتغال به كارى در مكانى موجب نمى‏شود كه آن مكان وطن گردد، ولى اگر از محل سكونت تا محل كار كه به مقدار مسافت شرعى با هم فاصله دارند، در هر ده روز حداقل يك مرتبه رفت و آمد نمايد، نماز وى در آنجا تمام و روزه‏اش صحيح است.


س 694: مراد از اعراض از وطن چيست؟ آيا مجرد ازدواج زن و رفتن وى همراه شوهر به هر جائى كه او مى‏خواهد، اعراض محسوب مى‏شود يا خير؟

ج: مراد از اعراض، خروج از وطن با تصميم بر عدم بازگشت به آن براى سكونت است. و مجرد رفتن زن به‏خانه‏شوهر در شهر ديگر، مستلزم اعراض از وطن اصلى‏اش نيست.


س 695: خواهشمنديم نظر خود را درباره وطن اصلى و وطن دوم بيان فرمائيد.

ج: وطن اصلى جائى است كه انسان در آن متولد شده و مدتى در آن بوده و رشد و نمو پيدا كرده است. وطن دوم هم جائى است كه مكلّف بناى زندگى در آنجا به مدت هفت، هشت سال داشته باشد.



ادامه احکام وطن (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=291035&postcount=64)
http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_06.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۱:۲۰
ادامه احکام وطن



س 696: پدر و مادر من از اهالى شهر ساوه هستند و هر دو در كودكى به تهران آمده و در آن سكونت كرده‏اند. بعد از ازدواج به شهر چالوس رفته و در آن ساكن شده‏اند، زيرا محل كار پدرم آنجا بوده است. بنابراين من در تهران به دنيا آمده، ولى هرگز در آن اقامت نكرده‏ام، در تهران و ساوه چگونه نماز بخوانم؟

ج: اگر بعد از تولد در تهران، در آنجا رشد و نمو نكرده باشيد، تهران وطن اصلى شما محسوب نمى‏شود، بنابراين اگر تهران و ساوه را به عنوان وطن اتخاذ نكرده باشيد، در آنجا حكم وطن بر شما جارى نمى‏شود.


س 697: شخصى از وطنش اعراض نكرده است و در حال حاضر حدود شش سال است كه در شهر ديگرى اقامت دارد، در صورتى كه به وطن خود برگردد، با توجه به اينكه بر تقليد امام راحل «قدس سره» باقى مانده، آيا نماز خود را بايد تمام بخواند يا شكسته؟

ج: تا از وطن سابق خود اعراض نكرده، حكم وطن نسبت به او باقى است و نماز وى در آنجا تمام و روزه‏اش صحيح است.


س 698: دانشجوئى خانه‏اى را در شهر تبريز براى تحصيل در دانشگاه آن به مدت چهار سال اجاره كرده است، همچنين وى در صورت امكان، قصد ماندن دائمى در تبريز را دارد، در حال حاضر در ايام ماه مبارك رمضان گاهى به وطن اصلى‏اش رفت و آمد مى‏كند، آيا آن دو مكان، براى او دو وطن محسوب مى‏شوند؟

ج: اگر در حال حاضر قصد قطعى بر توطّن در محل تحصيل نداشته باشد، آنجا حكم وطن را براى او نخواهد داشت. ولى حكم وطن بودن وطن اصلى او تا زمانى كه از آن اعراض نكرده، نسبت به وى باقى است.


س 699: من در شهر كرمانشاه به دنيا آمده‏ام و شش سال است كه در تهران ساكن هستم و بدون اينكه از وطن اصلى خود اعراض كرده باشم، قصد توطن در تهران كرده‏ام. اگر در هر يك يا دو سال از منطقه‏اى به منطقه ديگرى از مناطق تهران منتقل شوم، نماز و روزه‏ام در آنجا چه حكمى دارد؟ و چون بيشتر از شش ماه است كه در منطقه جديدى از تهران ساكن هستيم، آيا آنجا براى ما حكم وطن را دارد يا خير؟ هنگامى كه در طول روز به مناطق مختلف تهران رفت و آمد مى‏كنيم، نماز و روزه ما چه حكمى دارد؟

ج: اگر در تهران فعلى و يا محله‏اى از آن قصد توطن نموده‏ايد، سراسر آنجا وطن شما محسوب مى‏شود، و در تمامى محله‏هاى تهران حكم وطن بر شما جارى است ونمازتان تمام و روزه شما صحيح است و تردد شما در تهران فعلى حكم سفر را ندارد.


س 700: محل كار و سكونت فعلى شخصى از اهالى روستا در تهران است و پدر و مادر او در روستا زندگى مى‏كنند و در آن ملك و آب دارند، اين شخص براى ديدار و كمك به آنجا مى‏رود، ولى تمايلى به بازگشت به آنجا براى سكونت ندارد، با توجه به اينكه آنجا زادگاه وى است، نماز و روزه‏اش در آنجا چه حكمى دارد؟

ج: اگر قصد مراجعت به آن روستا براى سكونت و زندگى ندارد، بلكه تصميم به عدم مراجعت دارد، حكم وطن بر او در آنجا جارى نمى‏شود.


س 701: آيا محل تولد شخص هر چند در آنجا ساكن نباشد، وطن محسوب مى‏شود؟

ج: اگر در آنجا مدتى مانده و رشد و نمو كرده باشد، تا از آن اعراض نكرده است، حكم وطن را دارد و در غير اين صورت حكم وطن ندارد.


س 702: نماز و روزه كسى كه سالهاى زيادى (نه سال) در سرزمينى كه وطن او نيست، زندگى مى‏كند، و در حال حاضر ممنوع الورود به وطن خود است، ولى يقين دارد كه روزى به آن باز خواهد گشت، چه حكمى دارد؟

ج: نماز و روزه او در كشورى كه فعلا در آن ساكن است، حكم نماز و روزه ساير مسافرين را دارد.


س 703: شش سال از عمرم را در روستائى و هشت سال را در شهرى گذرانده و در حال حاضر براى تحصيل به مشهد آمده‏ام، نماز و روزه‏ام در هر يك از اين مكانها چه حكمى دارد؟

ج: تا از روستاى محل تولد اعراض نكرده‏ايد، براى شما نسبت به نماز و روزه، حكم وطن را دارد و در مشهد تا قصد توطن در آن نكرده‏ايد، حكم مسافر را داريد، و شهرى هم كه چندين سال در آن ساكن بوده‏ايد، اگر آن را به عنوان وطن انتخاب كرده باشيد، تا از آن اعراض نكرده‏ايد، حكم وطن را براى شما دارد و در غير اين صورت در آن حكم مسافر را خواهيد داشت.


http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_all444xw5.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۱:۲۹
تبعيت زن و اولاد در وطن


س 704: آيا زن در وطن و اقامت تابع شوهر است؟

ج: مجرد زوجيّت موجب تبعيّت قهرى نمى‏شود، و زن مى‏تواند در انتخاب وطن و قصد اقامت تابع شوهر خود نباشد. بله، اگر زن در انتخاب وطن و اعراض از آن تابع اراده همسرش باشد، قصد شوهرش براى او كافى است و شهرى كه همسرش با او براى زندگى دائم و به قصد توطن به آنجا رفته است، وطن وى هم محسوب مى‏شود و همچنين اعراض شوهر او از وطن مشتركشان با خروج از آن و رفتن به جائى ديگر، اعراض او از وطن هم محسوب مى‏گردد، و براى اقامت ده روز در سفر، اطلاع او از قصد شوهرش مبنى بر اقامت ده روز با اين فرض كه وى تابع اراده شوهر است براى وى كافى است، بلكه اگر مجبور به همراهى با شوهرش در مدت اقامت در آنجا باشد، نيز حكم همين است.


س 705: جوانى با زنى از شهرى ديگر ازدواج نموده است، هنگامى كه اين زن به خانه پدرش مى‏رود، نمازش قصر است يا تمام؟

ج: تا زمانى كه از وطن اصلى خود اعراض نكرده، نمازش در آنجا تمام است.


س 706: آيا زن و فرزندان مشمول مسأله «1284» رساله حضرت امام «قدس سره» هستند؟ يعنى در تحقق سفر آنها قصد سفر توسط آنان شرط نيست؟ و آيا وطن پدر موجب تمام بودن نماز كسانى كه تابع وى هستند، مى‏گردد؟

ج: اگر در سفر تابع پدر ولو قهرا باشند، قصد پدر براى پيمودن مسافت در صورت اطلاع آنان از آن كافى است. ولى در انتخاب وطن و اعراض از آن، اگر در تصميم‏گيرى و زندگى مستقل نباشند، يعنى بر حسب طبيعت و ارتكازشان تابع اراده پدر باشند، در اعراض از وطن سابق و اتخاذ وطن جديد كه پدر با آنها براى زندگى دائمى به آنجا رفته است، تابع وى خواهند بود.


http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_468152537.jpg

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۱:۳۲
احكام بلاد كبيره‏



س 707: نظر جنابعالى درباره شهرهاى بزرگ از جهت قصد توطن يا اقامت ده روز در آنها چيست؟

ج: در احكام مسافر و قصد توطن و قصد اقامت ده روز فرقى بين شهرهاى بزرگ و معمولى نيست و حتى با قصد توطن در يك شهر بزرگ و مدتى در آنجا ماندن، بدون معين كردن محله خاصى از آن، تمام آن شهر حكم وطن را درباره او پيدا خواهد كرد. همچنين اگر قصد اقامت ده روز در مانند اين شهر نمايد، بدون اينكه محله خاصى از آن را قصد نمايد، حكم تمام بودن نماز و صحّت روزه در مورد او در تمام محله‏هاى آن شهر جارى خواهد بود.


س 708: شخصى از فتواى امام «قدس سره» در مورد اينكه تهران از بلاد كبيره است، مطلع نبوده و پس از پيروزى انقلاب اسلامى به فتواى امام «قدس سره» علم پيدا كرده است، نماز و روزه‏اى را كه به نحو متعارف به جا آورده، چه حكمى دارد؟

ج: اگر در حال حاضر بر تقليد امام «قدس سره» در آن مسأله باقى باشد، واجب است كه اعمال گذشته‏اش را كه با فتواى امام «قدس سره» منطبق نيست، تدارك نمايد، به اين معنى كه نمازهائى را كه به جاى شكسته، تمام خوانده به صورت شكسته قضا كند و روزه‏هائى را كه در حال مسافرت گرفته است، قضا نمايد.


http://www.upload.tazkereh.ir/images/47655016504772419896.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۱:۳۳
نماز استيجارى


س 709: من قادر بر خواندن نماز نيستم، آيا جايز است كه شخصى به نيابت از من نماز بخواند؟ آيا فرقى بين اينكه نائب طلب اجرت كند و يا طلب اجرت نكند، وجود دارد؟

ج: شخص مكلف تا زنده است بايد نمازهاى واجبش را خودش، به هر نحو كه مى‏تواند، انجام دهد و نماز نائب چه با اجرت و چه بدون اجرت براى او مجزى نيست.


س 710: كسى كه نماز استيجارى مى‏خواند:
1 - آيا گفتن اذان و اقامه و سلامهاى سه گانه و تسبيحات اربعه به طور كامل بر او واجب‏است؟
2 - اگر يك روز مثلا نماز ظهر و عصر را بخواند و در روز بعد نمازهاى پنجگانه را به طور كامل به جا آورد، آيا رعايت ترتيب لازم است؟
3 - آيا در نماز استيجارى، ذكر خصوصيات ميّت شرط است يا خير؟

ج: ذكر خصوصيات ميّت لازم نيست، و رعايت ترتيب فقط بين نمازهاى ظهر و عصر و مغرب و عشاء شرط است، و هر گاه در عقد اجاره كيفيت خاصى بر اجير شرط نشده باشد و كيفيت معهودى كه اطلاق عقد اجاره به آن انصراف پيدا كند، هم وجود نداشته باشد، بر اجير لازم است كه نماز را با مستحباتى كه انجام آن متعارف است بخواند، ولى واجب نيست كه براى هر نمازى اذان بگويد.

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/mojtabagholampoor/goleziba.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۱:۳۵
نماز آيات‏



س 711: نماز آيات چيست و علت شرعى وجوب آن كدام است؟

ج: نماز آيات دو ركعت است كه هر ركعت آن پنج ركوع و دو سجده دارد و اسباب شرعى وجوب آن عبارت است از: كسوف خورشيد و خسوف ماه، اگر چه مقدار كمى از آنها گرفته شود؛ زلزله و هر حادثه غيرعادى كه باعث ترس بيشتر مردم شود مانند بادهاى سياه يا سرخ و يا زرد كه غيرعادى باشند؛ تاريكى شديد، فرو رفتن زمين و ريختن كوه، صيحه آسمانى و آتشى كه گاهى در آسمان ظاهر مى‏شود. در غير از كسوف و خسوف و زلزله، بايد آن حادثه موجب ترس و وحشت بيشتر مردم شود، و حادثه‏اى كه ترس آور نباشد و يا موجب ترس و وحشت افراد نادرى گردد، اعتبار ندارد.


س 712: نماز آيات چگونه بايد خوانده شود؟

ج: به چند صورت مى‏توان آن را بجا آورد:
صورت اول: بعد از نيت و تكبيرة الاحرام، حمد و سوره خوانده شود و به ركوع برود، سپس سر از ركوع برداشته و دوباره حمد و سوره را بخواند و به ركوع رود و باز سر از ركوع بردارد و حمد و سوره بخواند و به ركوع رود و سپس سر از ركوع بردارد و همين طور ادامه دهد تا يك ركعت پنج ركوعى كه قبل از هر ركوعى حمد و سوره خوانده است انجام دهد، سپس به سجده رفته و دو سجده نمايد و بعد براى ركعت دوم قيام كند و مانند ركعت اول انجام دهد و دو سجده را بجا آورد و بعد از آن تشهد بخواند و سلام دهد.
صورت دوم: بعد از نيت و تكبيرةالاحرام، حمد و يك آيه از سوره‏اى را قرائت كرده و ركوع كند، سپس سر از ركوع بردارد و آيه ديگرى از آن سوره را بخواند و به ركوع رود، و بعد سر از ركوع برداشته و آيه ديگرى از همان سوره را قرائت نمايد و همين طور تا ركوع پنجم ادامه دهد تا سوره‏اى كه پيش از هر ركوع، يك آيه از آن را قرائت كرده، قبل از ركوع آخر تمام شود. سپس ركوع پنجم را بجا آورد و به سجده رود، و پس از اتمام دو سجده، براى ركعت دوم قيام نمايد و حمد و آيه‏اى از يك سوره را بخواند و به ركوع برود و همين طور مانند ركعت اول ادامه دهد تا تشهد بخواند و سلام دهد و چنانچه بخواهد براى هر ركوعى به يك آيه از سوره‏اى اكتفا كند، نبايد سوره حمد را بيش از يك مرتبه در اول آن ركعت بخواند.
صورت سوم: يكى از ركعتها را به يكى از دو صورت و ركعت ديگر را به نحو ديگر بجا آورد.
صورت چهارم: سوره‏اى را كه آيه‏اى از آن را در قيام پيش از ركوع اول خوانده، در قيام پيش از ركوع دوم يا سوم يا چهارم تكميل نمايد، كه در اين صورت واجب است بعد از سربرداشتن از ركوع، سوره حمد را در قيام بعدى اعاده نموده و يك سوره يا آيه‏اى از آن را اگر پيش از ركوع سوم يا چهارم است، قرائت كند، و در اين صورت واجب است كه آن سوره را تا قبل از ركوع پنجم به آخر برساند.


س 713: آيا وجوب نماز آيات اختصاص به كسانى دارد كه در شهر وقوع حادثه هستند و يا شامل همه مكلفينى كه از آن مطلع شده‏اند هر چند در آن شهر نباشندنيز مى‏شود؟

ج: وجوب آن مختص كسانى است كه در شهر وقوع حادثه هستند و كسى هم كه در شهر متصل به شهرى كه حادثه در آن رخ داده، به طورى كه مانند يك شهر محسوب شوند، زندگى مى‏كند، حكم آنها را دارد.


س 714: اگر شخصى هنگام وقوع زلزله بيهوش باشد و بعد از وقوع آن به هوش آيد، آيا نماز آيات بر او واجب است؟

ج: اگر علم به وقوع زلزله پيدا نكند تا اينكه زمان متصل به وقت وقوع آن بگذرد، خواندن نماز آيات واجب نيست، اگرچه احتياط آن است كه بجا آورد.


س 715: بعد از وقوع زلزله در منطقه‏اى، غالبا در مدت كمى دهها پس لرزه رخ مى‏دهد، حكم نماز آيات در اين موارد چيست؟

ج: هر زلزله‏اى، چه شديد و چه خفيف، اگر زلزله مستقلى محسوب شود، نماز آيات جداگانه‏اى دارد.


س 716: اگر مركز زلزله نگارى، وقوع لرزشهاى خفيف زمين را با ذكر تعداد آن در منطقه‏اى كه ما زندگى مى‏كنيم، اعلام نمايد، ولى ما اصلا آنها را احساس نكنيم، آيا در اين حالت نماز آيات بر ما واجب مى‏شود يا خير؟

ج: اگر هنگام وقوع زلزله و يا در زمان متصل به آن، خودتان آن را احساس نكنيد، نماز آيات بر شما واجب نيست.


http://www.upload.tazkereh.ir/images/45740297449473962666.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۱:۳۷
نوافل‏



س 717: آيا بايد نمازهاى نافله بلند خوانده شود يا آهسته؟

ج: مستحب است كه نافله‏هاى روز آهسته و نافله‏هاى شب بلند خوانده شود.


س 718: آيا جايز است نماز شب را كه دو ركعت دو ركعت خوانده مى‏شود، به صورت دو نماز چهار ركعتى و يك دو ركعتى و يك نماز وتر خواند؟

ج: خواندن نماز شب به صورت نماز چهار ركعتى صحيح نيست.


س 719: آيا هنگام خواندن نماز شب، واجب است كه كسى متوجه نماز شب خواندن ما نشود؟ آيا واجب است كه آن را در تاريكى بخوانيم؟

ج: در تاريكى خواندن و مخفى كردن از ديگران شرط نيست، اما ريا هم در آن جايز نيست.

س 720: آيا خواندن نافله ظهر و عصر، پس از اداى نماز ظهر و عصر و در وقت نافله، بايد به قصد قضا باشد و يا به قصد ديگرى؟

ج: در اين هنگام، احوط اداى آن به قصد قربة الى الله، بدون قصد اداء و قضاء است.

س 721: خواهشمنديم كيفيت نماز شب را به تفصيل براى ما بيان فرمائيد.

ج: نماز شب يازده ركعت است، هشت ركعت آن كه به صورت دو ركعتى دو ركعتى خوانده مى‏شود، نماز شب نام دارد و دو ركعت آن نماز شفع است كه مانند نماز صبح خوانده مى‏شود، و يك ركعت هم نماز وتر نام دارد كه در قنوت آن استغفار و دعا براى مؤمنين و طلب حاجات از خداوند منّان به ترتيبى كه در كتاب‏هاى ادعيه ذكر شده، مستحب است.


س 722: نماز شب به چه صورتى بايد خوانده شود؟ يعنى كيفيت آن از جهت سوره و استغفار و دعا چگونه است؟

ج: در نماز شب سوره و استغفار و دعا به عنوان جزئيت شرط نيست، بلكه كافى‏است كه در هر ركعت بعد از نيّت و تكبيرةالاحرام، سوره حمد قرائت شود، و اگر خواست بعد از قرائت حمد يك سوره از سوره‏هاى قرآن را هم قرائت كند، و ركوع و سجود و ذكر آنها و تشهد و سلام بجا آورد.


http://shiaupload.ir/images/52816949967626115368.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۱:۴۰
مسائل متفرقه نماز



س 723: چگونه بايد افراد خانواده را براى خواندن نماز صبح بيدار نمود؟

ج: در اين مورد كيفيت خاصى در رابطه با افراد خانواده وجود ندارد.


س 724: نماز و روزه كسانى كه به گروهها و طايفه‏هاى مختلفى منسوب هستند و نسبت به هم بغض و حسد و حتى دشمنى بدون دليل دارند، چه حكمى دارد؟

ج: براى مكلّف اظهار حسد و كينه و دشمنى با ديگران جايز نيست، ولى اين امور باعث بطلان نماز و روزه نمى‏شود.


س 725: اگر رزمنده‏اى در جبهه به علت شدت درگيرى قادر بر قرائت فاتحه يا سجده و يا ركوع نباشد، چگونه بايد نمازش را در آنجا بخواند؟

ج: بايد به هر نحوى كه برايش امكان دارد، نماز بخواند. اگر قادر بر انجام ركوع و سجده نيست، ايماء و اشاره به جاى ركوع و سجود كافى است.


س 726: پدر و مادر به فرزندانشان در چه سنى احكام شرعى و عبادات را بايد تعليم دهند؟

ج: مستحب است كه ولىّ اطفال احكام شرعى و عبادات را پس از رسيدن آنان به سن تميز به ايشان ياد دهد.


س 727: بعضى از رانندگان اتوبوس‏هاى مسافربرى كه بين شهرها رانندگى مى‏كنند، به نماز مسافران اهميتى نمى‏دهند و به تقاضاى آنان براى توقف اتوبوس جهت اداى نماز، توجهى نمى‏كنند، لذا گاهى نماز مسافرين قضا مى‏شود. وظيفه رانندگان اتوبوس‏ها در اين‏باره چيست؟ مسافران نسبت به نمازشان چه وظيفه‏اى دارند؟

ج: بر مسافران واجب است كه در صورت خوف از فوت وقت نماز، از راننده بخواهند كه اتوبوس را در مكان مناسبى متوقف نمايد، و بر راننده اجابت درخواست آنان واجب است، و اگر به علت عذر مقبول و يا بدون دليل از توقف اتوبوس خوددارى كند، در اين صورت تكليف مسافران اگر خوف فوت وقت داشته باشند اين است كه نماز را در اتوبوس در همان حال حركت بخوانند و تا آنجا كه امكان دارد جهت قبله، قيام، ركوع و سجود را رعايت كنند.


س 728: آيا مقصود از اين گفته كه «شارب خمر تا چهل روز نماز و روزه‏اش نماز و روزه نيست»، اين است كه در اين مدت بر او واجب نيست نماز بخواند و بعدا بايد آنها را قضا كند؟ يا اينكه مقصود جمع بين قضاء و اداء است و يا آنكه قضاى آنها بر او واجب نيست بلكه اداء كافى است، ولى ثواب آن از نمازهاى ديگر كمتر است؟

ج: منظور اين است كه شرب خمر مانع از قبول نماز و روزه است، نه اينكه با شرب خمر وجوب اداى نماز و روزه ساقط شود و قضاء واجب گردد يا جمع بين اداء و قضاء لازم شود.


س 729: اگر مشاهده كنم كه شخصى بعضى از افعال نمازش را اشتباه انجام مى‏دهد، وظيفه شرعى ام چيست؟

ج: در اين مورد چيزى بر شما واجب نيست، مگر اينكه اشتباه ناشى از جهل او به آن حكم باشد كه در اين صورت احوط ارشاد و راهنمائى وى است.


س 730: نظر شريف جنابعالى درباره مصافحه نماز گزاران بعد از اتمام نماز چيست؟ قابل ذكر است كه بعضى از علماى بزرگوار فرموده‏اند «راجع به اين موضوع چيزى از ائمه عليهم السلام وارد نشده است»، لذا انگيزه‏اى براى انجام مصافحه وجود ندارد. ولى در عين حال مشاهده مى‏كنيم كه مصافحه باعث افزايش دوستى و محبت بين نمازگزاران مى‏شود.

ج: مصافحه بعد از سلام و فراغت از نماز اشكال ندارد و به طور كلى مصافحه مؤمنين با هم مستحب است.


http://zibasazweb.persiangig.com/weblog/ax/5.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۲:۰۳
احکام روزه

شرایط وجوب و صحّت روزه


س 731: دخترى كه به سن تكليف رسيده، ولى به علت ضعف جسمانى توانائى روزه گرفتن ندارد، و بعد از ماه مبارك رمضان هم نمى‏تواند قضاى آن را به جا آورد تا اينكه ماه رمضان سال بعد فرا مى‏رسد، چه حكمى دارد؟

ج: ناتوانى از گرفتن روزه و قضاى آن به مجرد ضعف و عدم قدرت موجب سقوط قضاى روزه نمی شود، بلكه قضاى روزه‏هاى ماه رمضان كه از او فوت شده، بر وى واجب است.


س 732: دخترانى كه تازه به سن تكليف رسيده‏اند و روزه گرفتن بر آنها مقدارى مشكل است، چه حكمى دارند؟ آيا سن بلوغ شرعى دختران اكمال نه سال قمرى است؟

ج: بنا بر نظر مشهور، بلوغ شرعى دختران همان تكميل نه سال قمرى است كه در اين هنگام روزه بر آنها واجب است و ترك آن به مجرد بعضى از عذرها جايز نيست، ولى اگر روزه گرفتن براى ايشان ضرر داشته باشد يا تحمل آن برايشان همراه با مشقت زياد باشد، افطار براى آنها جايز است.


س 733: من زمان دقيق رسيدن به سن تكليف خود را نمى‏دانم، خواهشمندم بيان فرماييد كه از چه زمانى قضاى نماز و روزه بر من واجب است؟

ج: فقط قضاى آن مقدار از نمازها و روزه‏ها كه يقين به فوت آن بعد از رسيدن به سن قطعى تكليف شرعى داريد، بر شما واجب است.


س 734: اگر دختر نه ساله‏اى كه روزه بر او واجب شده، به دليل دشوارى، روزه‏اش را افطار نمايد، آيا قضا بر او واجب است يا خير؟

ج: قضاى روزه‏هائى كه از ماه رمضان افطار كرده، بر او واجب است.


س 735: اگر فردى به خاطر عذرى قوى، پنجاه درصد احتمال دهد كه روزه بر او واجب نيست و به همين دليل روزه نگيرد، ولى بعدا معلوم شود كه روزه بر او واجب بوده، از جهت قضا و كفاره چه حكمى دارد؟

ج: اگر افطار عمدى روزه ماه مبارك رمضان به مجرد احتمال عدم وجوب روزه بر وى باشد، در فرض سؤال علاوه بر قضا، كفاره هم بر او واجب است. اما اگر افطار به علت ترس از ضرر باشد و ترس هم منشأ عقلائى داشته باشد، كفاره واجب نيست، ولى قضا بر او واجب است.


س 736: شخصى مشغول انجام خدمت سربازى است و به علت مسافرت و حضور در محل خدمت، نمى‏تواند روزه ماه رمضان سال گذشته را بگيرد، و هنگام حلول ماه رمضان امسال نيز در محل خدمت است و احتمال دارد كه باز هم نتواند روزه بگيرد، اگر پس از پايان دوره خدمت سربازى بخواهد روزه اين دو ماه را قضا نمايد، آيا كفاره هم بر او واجب است يا خير؟

ج: كسى كه بر اثر عذر مسافرت، روزه ماه رمضان از او فوت شده و آن عذر تا ماه رمضان سال آينده استمرار داشته، فقط قضاى آن بر او واجب است و كفاره تأخير واجب نيست.


س 737: اگر شخص روزه دار جنب باشد و تا قبل از اذان ظهر متوجه آن نشود و پس از آن غسل ارتماسى نمايد، آيا روزه‏اش باطل مى‏شود؟ و اگر بعد از غسل متوجه شود كه در حال روزه غسل ارتماسى نموده است، آيا قضاى آن واجب است؟

ج: اگر غسل ارتماسى بر اثر فراموشى و غفلت از روزه‌دار بودن باشد، غسل و روزه او صحيح است و قضاى روزه‏اش بر او واجب نيست.


س 738: اگر شخصى بخواهد قبل از زوال به محل اقامتش برسد، ولى در راه به خاطر پيشامد حادثه‏اى نتواند در زمان معين به مقصد برسد، آيا روزه او اشكال دارد و آيا كفاره بر او واجب است يا فقط قضاى روزه آن روز را بايد به جا آورد؟

ج: روزه‏اش در سفر صحيح نيست و بر او فقط قضاى روزه آن روزى كه پيش از ظهر به محل اقامتش نرسيده، واجب است و كفاره‏اى هم ندارد.


س 739: اگر هواپيما در ارتفاع بالا و مسير طولانى در حال پرواز باشد و پرواز حدود دو ساعت و نيم تا سه ساعت طول بكشد، مهماندار و خلبان هواپيما براى حفظ تعادل خود هر بيست دقيقه احتياج به نوشيدن آب دارند، در اين صورت آيا در ماه مبارك رمضان، كفاره و قضاى روزه بر آنها واجب مى‏شود؟

ج: اگر روزه براى آنها ضرر داشته باشد، جايز است كه با نوشيدن آب افطار نمايند و قضاى آن را بجا آورند و در اين حالت كفاره بر آنها واجب نيست.

س 740: اگر زن در ماه مبارك رمضان دو ساعت يا كمتر مانده به اذان مغرب حيض شود، آيا روزه‏اش باطل می شود؟

ج: روزه‏اش باطل است.


س 741: كسى كه با پوشيدن لباس مخصوص (مانند لباس غواصى) بدون اينكه بدنش خيس شود، در آب فرو رود، روزه‏اش چه حكمى دارد؟

ج: اگر لباس به سر او چسبيده باشد، صحت روزه‏اش محل اشكال است و بنا بر احتياط وجوبى قضاى آن لازم است.

س 742: آيا مسافرت عمدى در ماه رمضان به قصد افطار و فرار از روزه گرفتن، جايز است؟

ج: مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد، و در صورت مسافرت، ولو اينكه براى فرار از روزه باشد، افطار بر او واجب است.

س 743: شخصى كه روزه واجب بر عهده‏اش است و قصد دارد كه آن را بگيرد، ولى بر اثر پيشامدى نتواند روزه بگيرد مثلا بعد از طلوع خورشيد آماده مسافرت شد و به سفر رفت و بعد از ظهر برگشت و در بين راه هم مرتكب هيچيك از مفطرات نشد، ولى وقت نيت روزه واجب از وى فوت شد، و آن روز هم از روزهائى است كه روزه در آن مستحب است، آيا مى‏تواند نيت روزه مستحبى كند يا خير؟

ج: اگر قضاى روزه ماه رمضان بر ذمه‏اش باشد، نيت روزه مستحبى حتى بعد از فوت وقت نيت روزه واجب، از وى صحيح نيست.

س 744: من معتاد به سيگار هستم و در ماه مبارك رمضان هر چه تلاش مى‏كنم كه تندخو نباشم نمى‏توانم و همين باعث ناراحتى زياد افراد خانواده‏ام شده است و خودم هم از وضعيت دشوارم رنج مى‏برم، تكليف من چيست؟

ج: روزه ماه مبارك رمضان بر شما واجب است و بنابر احتياط واجب جايز نيست در حال روزه سيگار بكشيد، و نبايد بدون دليل با ديگران تند برخورد كنيد.


http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_all444xw5.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۰۹, ۲۲:۰۹
زن باردار و شیرده



س 745: آيا روزه گرفتن بر زن باردارى كه نمى‏داند روزه بر جنين او ضرر دارد يا خير، واجب است؟

ج: اگر بر اثر روزه، خوف ضرر بر جنين داشته باشد و خوف وى هم داراى منشاء عقلائى باشد، افطار بر او واجب است و در غير اين صورت واجب است كه روزه بگيرد.


س 746: زنى كه كودك خود را شير مى‏داده و باردار هم بوده و در همان حال روزه ماه رمضان را هم گرفته است، و هنگام زايمان فرزندش مرده به دنيا آمد، اگر از ابتدا احتمال ضرر را مى‏داده و در عين حال روزه گرفته است:
1 - آيا روزه‏اش صحيح است يا خير؟
2 - آيا ديه بر ذمه او هست يا خير؟
3 - اگر احتمال ضرر نمى‏داده، ولى بعدا معلوم شده كه روزه گرفتن براى جنين ضرر داشته، چه حكمى دارد؟

ج: اگر با وجود خوف از ضررى كه داراى منشاء عقلائى است، روزه گرفته باشد و يا بعدا برايش معلوم شود كه روزه براى وى يا براى جنين‏اش ضرر داشته، روزه‏اش صحيح نيست و قضاى آن بر او واجب است، ولى ثبوت ديه جنين متوقف بر اين است كه ثابت شود فوت جنين مستند به روزه گرفتن وى است.


س 747: من به لطف خداوند متعال داراى فرزندى هستم كه شيرخوار است. إن شاء الله تعالى بزودى ماه مبارك رمضان فرا خواهد رسيد. در حال حاضر مى‏توانم روزه بگيرم ولى در صورت روزه گرفتن، شيرم خشك خواهد شد. با توجه به اينكه داراى بنيه ضعيفى هستم و كودكم هر ده دقيقه شير مى‏خواهد، چه وظيفه‏اى دارم؟

ج: اگر به دليل كم يا خشك شدن شيرتان بر اثر روزه، خوف ضرر بر طفل خود داشته باشيد، روزه‏تان را افطار كنيد، ولى براى هر روزى بايد يك مد طعام به فقير بدهيد و قضاى روزه را هم بعدا بجا آوريد.



http://askquran.ir/gallery/images//54481/1_Shades_20of_20Roses-big.jpg

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۱۴:۱۷
بيمارى و منع پزشک


س 748: بعضى از پزشكان كه به مسائل شرعى ملتزم نيستند، بيماران را از روزه گرفتن به دليل ضرر داشتن منع مى‏كنند، آيا گفته اين پزشكان حجت است يا خير؟

ج: اگر پزشك امين نباشد و گفته او هم اطمينان آور نباشد و باعث خوف ضرر نشود، گفته او اعتبارى ندارد و در غير اين صورت نبايد روزه بگيرد.


س 749: مادرم تقريبا سيزده سال بيمار بود و به همين دليل نمى‏توانست روزه بگيرد. من دقيقا اطلاع دارم كه علت روزه نگرفتن او احتياج به مصرف دارو بوده است، اميدواريم ما را راهنمائى فرمائيد كه آيا قضاى روزه‏ها بر او واجب است؟

ج: اگر ناتوانى او از روزه گرفتن بر اثر بيمارى بوده، قضا ندارد.


س 750: من بر اثر ضعف جسمانى از ابتداى سن بلوغ تا دوازده سالگى روزه نگرفته ‏ام، در حال حاضر چه تكليفى دارم؟

ج: واجب است روزه‏هائى را كه در ماه مبارك رمضان نگرفته‏ايد با اينكه به سنّ تكليف رسيده بوديد، قضا كنيد، و اگر افطار روزه ماه رمضان عمدى و اختيارى و بدون عذر شرعى بوده، كفاره هم بر شما واجب است.


س 751: چشم پزشك مرا از روزه گرفتن منع كرده و گفته است كه به علت ناراحتى چشم به هيچ وجه نبايد روزه بگيرم، ولى من به گفته او توجه نكرده و شروع به روزه گرفتن كردم كه باعث بروز مشكلاتى براى من در اثناى ماه رمضان شد. به طورى كه در بعضى از روزها هنگام عصر احساس ناراحتى مى‏كنم، لذا متحير و مردد هستم بين اينكه روزه نگيرم و يا ناراحتى‏ام را تحمل كرده و روزه را تا غروب ادامه دهم. سؤال اين است كه آيا اصولا روزه گرفتن بر من واجب است؟ و در روزهائى كه روزه مى‏گيرم و نمى‏دانم قدرت ادامه آن را تا غروب دارم يا نه، آيا روزه‏ام را ادامه دهم؟ و نيت من چگونه بايد باشد؟

ج: اگر از گفته پزشك متدين و امين اطمينان حاصل كنيد كه روزه براى چشم شما ضرر دارد و يا خوف ضرر داشته باشيد، روزه گرفتن براى شما واجب نبوده و بلكه جايز هم نيست، و با خوف ضرر نيت روزه صحيح نيست و در صورت عدم خوف ضرر نيت روزه اشكال ندارد، ولى صحت روزه متوقف بر اين است كه براى شما واقعا ضرر نداشته باشد.


س 752: من از عينك طبى استفاده مى‏كنم و در حال حاضر چشمانم بسيار ضعيف است. هنگامى كه به پزشك مراجعه كردم به من گفت كه اگر براى تقويت چشمانم تلاش نكنم، ضعيف‏تر خواهند شد، بنابراين اگر از روزه ماه رمضان معذور باشم، چه وظيفه‏اى دارم؟

ج: اگر روزه براى چشمان شما ضرر دارد، واجب نيست روزه بگيريد، بلكه واجب است افطار كنيد و اگر بيمارى شما تا ماه رمضان آينده استمرار پيدا كرد، قضاى روزه بر شما واجب نيست، ولى واجب است كه عوض هر روز يك مد طعام به فقير بدهيد.


س 753: مادرم به بيمارى شديدى مبتلاست و پدرم نيز از ضعف جسمانى رنج مى‏برد و در عين حال هر دو روزه مى‏گيرند كه گاهى مشخص است كه روزه باعث تشديد بيمارى آنها مى‏شود، تاكنون نتوانسته‏ام آنها را قانع كنم كه لااقل هنگام شدت بيمارى روزه نگيرند. خواهشمنديم ما را در مورد حكم روزه آنها راهنمائى فرمائيد.

ج: ملاك تأثير روزه در ايجاد بيمارى يا تشديد آن و عدم قدرت بر روزه گرفتن تشخيص خود روزه دار نسبت به خودش است و اگر بداند روزه براى او ضرر دارد يا خوف ضرر داشته باشد و در عين حال بخواهد روزه بگيرد، روزه گرفتن براى وى حرام است.


س 754: در سال گذشته توسط پزشك متخصص موردعمل جراحى كليه قرار گرفتم. وى مرا از گرفتن روزه تا آخر عمر منع نمود، ولى در حال حاضر هيچ مشكل و دردى احساس نمى‏كنم و حتى به طور طبيعى غذا مى‏خورم وآب مى‏نوشم و هيچيك از عوارض بيمارى را هم حس نمى‏كنم، وظيفه من چيست؟

ج: اگر خود شما از ضرر روزه خوف نداريد و حجت شرعى هم بر آن نداريد، واجب است روزه ماه رمضان را بگيريد.


س 755: اگر پزشك شخصى را از روزه گرفتن منع كند آيا با توجه به اينكه بعضى از پزشكان اطلاعى از مسائل شرعى ندارند، عمل به گفته او واجب است؟

ج: اگر مكلّف از گفته پزشك يقين پيدا كند كه روزه براى او ضرر دارد و يا از گفته وى يا منشاء عقلائى ديگرى براى او خوف از ضرر حاصل شود، روزه گرفتن براى او واجب نيست، بلكه جائز هم نيست.


س 756: در كليه‏هاى من سنگ جمع مى‏شود و تنها راه جلوگيرى از جمع شدن سنگ در كليه، نوشيدن مستمر مايعات است و از آنجائى كه پزشكان معتقدند كه من نبايد روزه بگيرم، تكليف واجب من نسبت به روزه ماه مبارك رمضان چيست؟

ج: اگر جلوگيرى از بيمارى كليه مستلزم نوشيدن آب يا ساير مايعات در طول روز باشد، روزه گرفتن بر شما واجب نيست.


س 757: از آنجا كه مبتلايان به مرض قند مجبورند هر روز يك يا دو بار آمپول انسولين تزريق كنند و نبايد در وعده‏هاى غذائى آنها تأخير و فاصله بيفتد، زيرا باعث پائين آمدن ميزان قند خون و در نتيجه نوعى تشنج و بيهوشى مى‏شود، لذا گاهى پزشكان به آنها توصيه مى‏كنند كه در روز چهار نوبت غذا بخورند، خواهشمنديم نظر شريف خود را درباره روزه اين افراد بيان فرمائيد.

ج: اگر بدانند كه خوددارى از خوردن و آشاميدن از طلوع فجر تا غروب، به آنان ضرر مى‏رساند يا خوف ضرر داشته باشند، روزه گرفتن بر آنها واجب نبوده و بلكه جايز نيست.

http://upload.tazkereh.ir/images/38192751859097233169.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۱۴:۱۹
مبطلات روزه‏


س 758: من در روز ماه رمضان به علّت اغواى شيطان تصميم گرفتم روزه‏ام را باطل كنم لكن قبل از اين كه عملى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهم، از تصميم خود منصرف شدم حكم روزه‏ام چيست؟ و اگر اين امر در روزه غير ماه رمضان پيش آيد چه حكمى دارد؟

ج: در روزه ماه رمضان اگر در اثناى روز از نيت روزه گرفتن بر گردد بطورى كه قصد ادامه روزه نداشته باشد، روزه‏اش باطل مى‏شود و قصد دوباره او براى ادامه روزه فايده ندارد. امّا اگر دچار ترديد شود به اين معنى كه هنوز تصميم نگرفته است روزه را باطل كند، يا تصميم بگيرد كارى را كه موجب باطل شدن روزه است صورت دهد و هنوز آن را انجام نداده در اين دو صورت صحت روزه او محل اشكال است و احتياط واجب آن است كه روزه را تمام كند و بعداً هم آن را قضا نمايد. هر روزه واجب معين ديگر - مانند نذر معين و امثال آن - نيز داراى همين حكم است.


س 759: آيا اگر از دهان شخص روزه دار خون بيايد، روزه‏اش باطل مى‏شود؟

ج: روزه به سبب آن باطل نمى‏شود، ولى واجب است كه از رسيدن خون به حلق جلوگيرى كند.


س 760: حكم استعمال دخانيات مانند سيگار در حال روزه چيست؟

ج: احتياط واجب آن است كه روزه‏دار از دودهاى انواع دخانيات و نيز مواد مخدّرى كه از راه بينى يا زير زبان جذب مى‏شود خوددارى كند.


س 761: آيا ماده «ناس» كه از توتون و غير آن ساخته مى‏شود و براى چند دقيقه زير زبان گذاشته شده و سپس از دهان بيرون انداخته مى‏شود، مبطل روزه است يا خير؟

ج: اگر آب دهان مخلوط به ماده «ناس» را فرو ببرد، موجب بطلان روزه‏اش مى‏شود.


س 762: نوعى داروى طبى براى اشخاص مبتلا به تنگى نفس شديد وجود دارد كه عبارت است از يك قوطى كه در آن مايع فشرده شده وجود دارد و با فشار دادن آن داروى مايع بصورت پودر گاز از طريق دهان وارد ريه شخص بيمار شده و موجب تسكين حال وى مى‏گردد. گاهى بيمار مجبور مى‏شود در يك روز چندين بار از آن استفاده كند، آيا با وجود استفاده از اين دارو، روزه گرفتن جايز است؟ با توجه به اينكه بدون استفاده از آن روزه گرفتن غيرممكن و يا بسيار سخت خواهد بود.

ج: اگر ماده مذكور هواى فشرده همراه با داروئى هر چند به صورت گاز يا پودر باشد و وارد حلق شود، صحت روزه محل اشكال است و در صورتى كه روزه گرفتن بدون استعمال آن، ممكن نيست يا مشقّت دارد، جائز است از آن استفاده كند، لكن احتياط آن است كه مبطل ديگرى انجام ندهد و در صورت تمكّن (بدون استفاده از آن) روزه‏ها را قضا نمايد.


س 763: من در بيشتر روزها آب دهانم با خونى كه از لثه‏هايم مى‏آيد مخلوط مى‏شود و گاهى نمى‏دانم آب دهانى كه فرو مى‏برم همراه با خون است يا خير؟ روزه‏ام با اين حال چه حكمى دارد؟ اميدوارم مرا راهنمايى فرمائيد.

ج: اگر خون لثه در آب دهان مستهلك شود، محكوم به طهارت است و بلعيدن آن اشكال ندارد و مبطل روزه نيست، و همچنين در صورت شك در همراه بودن آب دهان با خون، فرو بردن آن اشكال ندارد و به صحت روزه ضرر نمى‏زند.


س 764: در يكى از روزهاى ماه رمضان روزه گرفتم ولى دندانهايم را مسواك نزدم، و بدون اينكه باقيمانده غذاهاى لابلاى دندانها را عمداً ببلعم، خودبخود بلعيده شده است. آيا قضاى روزه آن روز بر من واجب است؟

ج: اگر علم به وجود باقيمانده غذا در بين دندانهايتان و يا علم به رسيدن آن به حلق نداشته‏ايد و فرو رفتن آن هم عمدى و با التفات نبوده، قضاى روزه بر شما واجب نيست.


س 765: از لثه شخص روزه‏دارى خون زيادى خارج مى‏شود، آيا روزه‏اش باطل مى‏شود؟ آيا براى او ريختن آب با ظرف بر سرش جايز است؟

ج: با خروج خون از لثه تا آن را فرو نبرده است، روزه باطل نمى‏شود. همچنين ريختن آب بر روى سر توسط ظرف و مانند آن به صحت روزه ضرر نمى‏رساند.


س 766: داروهاى مخصوصى براى معالجه بعضى از بيمارى‏هاى زنان وجود دارد (شيافهاى روغنى) كه در داخل بدن گذاشته مى‏شود، آيا استفاده از آن موجب بطلان روزه مى‏شود؟

ج: استفاده از آن داروها به روزه ضرر نمى‏رساند.


س 767: نظر شريف جنابعالى درباره تزريق آمپول و ساير تزريقات نسبت به روزه داران در ماه مبارك رمضان، چيست؟

ج: احتياط واجب آن است كه روزه‏دار از آمپول‏هاى مقوّى يا مغذّى و هر آمپولى كه در رگ تزريق مى‏شود و نيز انواع سرم‏ها خوددارى كند، لكن آمپول‏هاى دارويى كه در عضله تزريق مى‏شود و نيز آمپول‏هايى كه براى بى‏حسّ كردن به كار مى‏رود، مانعى ندارد.


س 768: آيا خوردن قرص فشار خون در حال روزه جايز است يا خير؟

ج: اگر خوردن آن در ماه رمضان براى درمان فشار خون ضرورى باشد، اشكال ندارد، ولى با خوردن آن روزه باطل مى‏شود.


س 769: اگر من و بعضى از مردم بر اين عقيده باشيم كه بر استفاده از قرصها جهت مداوا عنوان ‏خوردن ‏و آشاميدن‏ صدق ‏نمى‏كند، آيا عمل ‏به آن جايز است و به روزه‏ام ضرر نمى‏زند؟

ج: خوردن قرص روزه را باطل مى‏كند.


س 770: اگر شوهر با همسر خود در ماه رمضان جماع نمايد و زن نيز به آن راضى باشد چه حكمى دارد؟

ج: بر هر يك از آنان حكم افطار عمدى جارى است و علاوه بر قضا، كفّاره هم بر هر دو واجب است.


س 771: اگر مردى با همسرش در روز ماه رمضان شوخى و ملاعبه نمايد، آيا به روزه‏اش ضرر مى‏رساند؟

ج: اگر منجر به انزال منى نشود، به روزه خللى وارد نمى‏كند.


http://www.shiaupload.ir/images/89164432766375147049.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۱۴:۲۱
بقاء بر جنابت


س 772: اگر فردى به سبب برخى از مشكلات تا اذان صبح بر جنابت باقى بماند آيا روزه گرفتن در آن روز براى او جايز است؟

ج: در غير ماه رمضان و قضاى آن اشکال ندارد، ولى نسبت به روزه ماه رمضان اگر معذور از غسل است، تيمم کردن بر او واجب است و اگر تيمم هم نکند، روزه‏اش صحيح نيست.


س 773: اگر شخصى در حال جنابت چند روز روزه بگيرد و نداند كه طهارت از جنابت شرط صحت روزه است، آيا كفاره روزه‏هائى كه در حال جنابت گرفته بر او واجب است يا اينكه قضاى آنها كافى است؟

ج: در فرض مرقوم قضا كفايت مى‏كند.


س 774: آيا جايز است شخص جنب بعد از طلوع آفتاب غسل جنابت نمايد و روزه قضا يا مستحب بگيرد؟

ج: اگر عمداً تا طلوع فجر بر جنابت باقى بماند، روزه ماه رمضان و قضاى آن از او صحيح نيست، ولى اقوى صحت روزه‏هاى ديگر بخصوص روزه مستحبى‏است.


س 775: شخصى در ماه رمضان در جائى مهمان شد و شب را در آن منزل خوابيد و در نيمه‏هاى شب محتلم گرديد و چون مهمان بود و با خود لباسى نداشت، براى فرار از روزه، تصميم گرفت بعد از طلوع فجر مسافرت نمايد، لذا بعد از طلوع فجر بدون اينكه چيزى بخورد به قصد مسافرت، حركت نمود. سؤال اين است كه آيا قصد سفر توسط او موجب سقوط كفاره هست يا خير؟

ج: اگر با حالت جنابت از خواب بيدار شود و علم به جنب بودن خود داشته باشد و قبل از فجر اقدام به غسل يا تيمم نكند، مجرد قصد سفر در شب و يا مسافرت در روز براى سقوط كفاره از او كافى نيست.


س 776: كسى كه آب در اختيار ندارد و يا به دليل عذرهاى ديگر غير از تنگى وقت نمى‏تواند غسل جنابت بكند، آيا جايز است عمداً خود را در شبهاى ماه مبارك رمضان جنب كند؟

ج: اگر وظيفه او تيمم باشد و بعد از اينكه خود را جنب كرده، وقت كافى براى تيمم داشته باشد، اين كار براى وى جايز است.


س 777: شخصى در ماه مبارك رمضان قبل از اذان صبح بيدار شده و متوجه محتلم شدن خود نشده و دوباره خوابيده و در اثناى اذان صبح بيدار شده و علم به جنابت خود پيدا مى‏كند و يقين دارد كه احتلامش قبل از اذان صبح بوده است، روزه او چه حكمى دارد؟

ج: اگر پيش از اذان صبح متوجه احتلام خود نشده است، روزه‏اش صحيح است.


س 778: اگر مكلّف در شب ماه رمضان قبل از اذان صبح بيدار شود و ببيند كه محتلم شده است و دوباره پيش از اذان صبح به اميد اينكه براى غسل كردن بيدار مى‏شود بخوابد و تا بعد از طلوع آفتاب در خواب بماند و غسل خود را تا اذان ظهر به تأخير بيندازد و بعد از اذان ظهر غسل كرده و نماز ظهر و عصر بخواند، روزه آن روز او چه حكمى دارد؟

ج: در فرض سؤال که خوابِ اول است روزه‌اش صحيح است ولى اگر دوباره خوابيد و تا صبح بيدار نشد بايد قضاى آن روز را بجا آورد.‏


س 779: اگر مكلّف در شب ماه رمضان قبل از فجر شك كند كه محتلم شده يا نه، ولى به شك خود اعتنا نكند و دوباره بخوابد و بعد از اذان صبح بيدار شود و متوجه گردد كه قبل از طلوع فجر محتلم شده است، چه حكمى دارد؟

ج: اگر بعد از بيدارى اول اثرى از احتلام در خود مشاهده نكند، بلكه فقط احتمال آن را بدهد و چيزى بر او كشف نشود و تا بعد از اذان بخوابد، روزه‏اش صحيح است، هر چند بعد از آن معلوم شود كه احتلام او مربوط به قبل از اذان صبح است.


س 780: اگر شخصى در ماه مبارك رمضان با آب نجس غسل كند و بعد از يك هفته متوجه شود كه آن آب نجس بوده است، نماز و روزه او در اين مدت چه حكمى دارد؟

ج: نمازش باطل و قضاى آن واجب است، ولى روزه‏هاى او محكوم به صحت است.


س 781: شخصى مبتلا به بيمارى بيرون آمدن مستمر قطرات بول به صورت موقت است، يعنى بعد از بول كردن، به مدت يك ساعت يا بيشتر قطرات آن از او خارج مى‏گردد. با توجه به اينكه وى در بعضى از شبها جنب شده و گاهى يك ساعت قبل از اذان بيدار مى‏شود و احتمال مى‏دهد كه بعد از آن منى با قطرات بول خارج شود، نسبت به روزه‏اش چه تكليفى دارد؟ وظيفه او براى اينكه با طهارت داخل وقت شود، چيست؟

ج: اگر قبل از اذان صبح، غسل جنابت و يا تيمم بدل از آن انجام داده، روزه او صحيح است، هر چند بعد از آن بدون اختيار از او منى خارج شود.


س 782: اگر شخصى قبل از اذان صبح يا بعد از آن بخوابد و در خواب جنب شده و بعد از اذان بيدار شود، چه مدتى براى غسل كردن وقت دارد؟

ج: در فرض سؤال، جنابت به روزه آن روز او ضرر نمى‏زند، ولى واجب است كه براى نماز غسل كند و مى‏تواند غسل را تا وقت نماز به تأخير بيندازد.


س 783: اگر غسل جنابت براى روزه ماه رمضان يا روزه‏هاى ديگر فراموش شود و در اثناء روز به ياد انسان بيفتد، چه حكمى دارد؟

ج: اگر در روزه ماه رمضان غسل جنابت را در شب تا طلوع فجر فراموش كند و با حالت جنابت صبح نمايد، روزه‏اش باطل است و احوط اين است كه قضاى روزه ماه رمضان هم در اين حكم به آن ملحق شود. ولى در ساير روزه‏ها، روزه بر اثر آن باطل نمى‏شود.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/1139/1139540gpr9bczcla.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۱۵:۲۳
استمناء



س 784: حكم كسى كه با آميزش جنسى حرام يا استمناء يا خوردن و نوشيدن حرام روزه خود را در ماه رمضان باطل نموده چيست؟

ج: در فرض مرقوم بايد شصت روز روزه بگيرد و يا شصت مسكين را اطعام نمايد و احتياط مستحب آن است كه هر دو را انجام دهد.


س 785: اگر مكلّف علم داشته باشد به اينكه استمناء روزه را باطل مى‏كند، ولى عمداً آن را انجام دهد، آيا كفاره جمع بر او واجب مى‏شود؟

ج: اگر عمداً استمناء كند و منى هم از او خارج شود، كفاره جمع بر او واجب نمى‏شود لكن احتياط مستحب آن است كه كفاره جمع بپردازد.


س 786: در ماه مبارك رمضان بدون وجود هيچيك از آثار استمناء فقط بر اثر حالتى كه هنگام مكالمه تلفنى با يك زن نامحرم در خود احساس كردم مايع منى از من خارج شد، با توجه به اينكه مكالمه با او به قصد لذت نبوده، خواهشمندم لطف نموده و به سؤالات من پاسخ فرمائيد، آيا روزه‏ام باطل است يا خير؟ در صورت بطلان، آيا كفاره هم بر من واجب است يا خير؟

ج: اگر خروج منى بر اثر صحبت با يك زن جزء عادت‏هاى قبلى شما نبوده بطور غيرارادى از شما خارج شده است، موجب بطلان روزه نمى‏شود و چيزى هم بر اثر آن بر شما واجب نيست.


س 787: شخصى چندين سال عادت به استمناء در ماه رمضان و غير آن داشته است، نماز و روزه او چه حكمى دارد؟

ج: استمناء مطلقا حرام است و اگر منجر به خروج منى شود، موجب غسل جنابت هم مى‏شود، و اگر اين عمل در حال روزه در روز ماه رمضان صورت بگيرد، در حكم افطار عمدى با حرام است، و اگر نماز و روزه را با حالت جنابت و بدون غسل و تيمم انجام دهد، نماز و روزه‏اش باطل و قضاى آنها واجب است.


س 788: آيا استمناء توسط همسر، حكم استمناء حرام را دارد؟

ج: اين كار، از موارد استمناء حرام نيست.


س 789: آيا جايز است شخص مجرد در صورتى كه پزشك منى او را براى آزمايش بخواهد و راه ديگرى هم براى خارج كردن منى نداشته باشد، استمناء نمايد؟

ج: اگر معالجه متوقف بر آن باشد، اشكال ندارد.


س 790: بعضى از مراكز پزشكى براى انجام آزمايشهاى پزشكى بر روى منى از انسان مى‏خواهند كه استمناء كند تا معلوم شود كه وى قادر بر بچه‏ دار شدن هست يا خير، آيا استمناء براى او جايز است.

ج: استمناء جايز نيست، هر چند براى تشخيص قدرت وى بر بچه‏دار شدن باشد، مگر آنكه ضرورتى ايجاب كند.


س 791: تخيّل به قصد برانگيختن شهوت در دو صورت زير چه حكمى دارد؟
الف: تخيّل همسر
ب: تخيل زن اجنبى‏

ج: در فرض اول در صورتى كه حرامى مانند انزال بر آن مترتّب نشود، اشكالى ندارد و در فرض دوّم، احتياط در ترك آن است.


س 792: شخصى در ابتداى سن بلوغ روزه مى‏گرفته، ولى در اثناء روزه استمناء نموده و جنب شده و به همين صورت چند روز روزه گرفته است، در حالى كه جهل داشته به اينكه براى روزه گرفتن تطهير از جنابت واجب است. آيا قضاى روزه‏هاى آن روزها كافى است يا اينكه تكليف ديگرى دارد؟

ج: در فرض سؤال، قضا و بنابر احتياط واجب كفاره بر او واجب است.


س 793: شخص روزه‏دارى در ماه رمضان به صحنه شهوت انگيزى نگاه كرده و جنب شده است. آيا با اين كار روزه‏اش باطل مى‏شود؟

ج: اگر نگاه كردن او به قصد انزال بوده و يا مى‏دانسته كه اگر به آن منظره نگاه كند، جنب مى‏شود و يا عادت او بر اين بوده است و در عين حال عمداً نگاه كرده و جنب شده، حكم جنابت عمدى را دارد يعنى هم قضاء بر عهده او مى‏باشد و هم كفّاره.


س 794: انسان روزه دارى كه در يك روز بيش از يكبار كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد وظيفه‏اش چيست؟

ج: فقط يك كفاره بر او واجب مى‏شود، بلى اگر اين كار آميزش جنسى يا استمناء باشد احتياط واجب آن است كه بعدد دفعات آميزش جنسى يا استمناء كفاره بدهد.


http://shiaupload.ir/images/52816949967626115368.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۱۵:۲۸
احكام مبطلات روزه‏


س 795: آيا تبعيت از اهل سنت در وقت افطار روزه در مراسم عمومى و مجالس رسمى و غير آن، جايز است؟ اگر مكلّف تشخيص دهد كه اين متابعت از موارد تقيه نيست و دليلى براى التزام به آن وجود ندارد، وظيفه‏اش چيست؟

ج: تبعيت از ديگران در افطار روزه بدون احراز دخول وقت افطار، جايز نيست، و اگر از موارد تقيه باشد افطار جايز است، ولى روزه آن روز قضا دارد، و جايز نيست به طور اختيارى افطار نمايد مگر بعد از آنكه داخل شدن شب و پايان يافتن روز را با يقين حسى و يا با حجت شرعى احراز نمايد.


س 796: اگر روزه‏دار باشم و مادرم مرا وادار به خوردن غذا يا نوشيدن كند، آيا روزه‏ام باطل مى‏شود؟

ج: خوردن و آشاميدن روزه را باطل مى‏كند، هر چند بر اثر درخواست و اصرار شخص ديگرى باشد.


س 797: اگر چيزى به زور وارد دهان روزه دار شود و يا سر او به همان صورت داخل آب گردد، آيا روزه‏اش باطل مى‏شود؟ اگر وادار به باطل كردن روزه‏اش شود، مثلا به او بگويند كه اگر روزه‏ات را نخورى، ضررى به خودت يا مالت وارد مى‏سازيم، او هم براى دفع اين ضرر غذا بخورد، آيا روزه‏اش صحيح است؟

ج: روزه شخص روزه دار با داخل شدن چيزى در حلقش بدون اختيار و يا با فرو بردن سرش به همان صورت به زير آب باطل نمى‏شود، ولى اگر خودش بر اثر اكراه ديگرى مرتكب مفطرى شود، روزه‏اش باطل خواهد شد.


س 798: اگر روزه دار جاهل باشد به اينكه تا به حد ترخص نرسيده، نبايد قبل از زوال افطار كند، و قبل از حد ترخص به اين اعتبار كه مسافر است، افطار نمايد، روزه اين شخص چه حكمى دارد؟ آيا قضا بر او واجب است يا حكم ديگرى دارد؟

ج: در فرض مرقوم، روزه‌اش باطل است و بايد آن را قضا کند لکن اگر از حکم مسأله، غافل بوده کفاره ندارد.‏


س 799: هنگامى كه مبتلا به بيمارى زكام بودم، مقدارى از اخلاط سر و سينه در دهانم جمع شده بود كه به جاى بيرون انداختن، آن را فرو بردم، آيا روزه‏ام صحيح است يا خير؟ در بعضى از روزهاى ماه مبارك رمضان در منزل يكى از اقوام بودم كه بر اثر زكام و خجالت و حيا مجبور شدم با خاك، تيمم بدل از غسل واجب بكنم و تا نزديك ظهر غسل نكردم. اين كار براى چند روز تكرار شد، آيا روزه‏ام در آن روزها صحيح است يا خير؟

ج: فرو بردن اخلاط سر و سينه ضررى به روزه نمى‏رساند، ولى اگر به فضاى دهان رسيده باشد بنابر احتياط واجب بايد از فرو بردن آن خوددارى نمايد، و اما ترك غسل جنابت قبل از طلوع فجرِ روزى كه مى‏خواهيد روزه بگيريد و ا نجام تيمم بدل از غسل به جاى آن، اگر بخاطر عذر شرعى باشد و يا تيمم در آخر وقت و به خاطر تنگى آن باشد،موجب بطلان روزه نيست و روزه شما با تيمم صحيح است. در غير اين صورت، روزه شما در آن روزها باطل است.


س 800: من در معدن آهن كار مى‏كنم كه طبيعت آن اقتضا مى‏كند هر روز داخل معدن شده و در آن كار كنم و هنگام استفاده از ابزار كار غبار وارد دهانم مى‏شود، بقيه ماههاى سال هم به همين صورت بر من مى‏گذرد، تكليف من چيست؟ آيا روزه من در اين حالت صحيح است؟

ج: فرو بردن غبار غليظ هنگام روزه بنابر احتياط واجب موجب ‏باطل شدن آن است و بايد از آن پرهيز نمود، ولى مجرد داخل شدن غبار در دهان و بينى بدون اينكه به حلق برسد، روزه را باطل نمى‏كند.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_56769e2b3kfmecs1.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۱۵:۲۹
كفاره روزه و مقدار آن



س 801: آيا دادن پول يك مد طعام به فقير تا با آن غذائى براى خودش بخرد، كافى است؟

ج: اگر اطمينان داشته باشد كه فقير به وكالت از او طعام خريده و سپس آن را به عنوان كفاره قبول مى‏كند، اشكال ندارد.


س 802: اگر شخصى وكيل در غذا دادن به عده‏اى از مساكين شود، آيا مى‏تواند اُجرت كار و پختن غذا را از اموالى كه به عنوان كفاره به او داده شده است، بردارد؟

ج: مطالبه اجرت كار و پخت غذا براى وى جايز است، ولى نمى‏تواند آن را بابت كفاره حساب نمايد و يا از اموالى كه بايد به عنوان كفاره به فقرا داده شود، بردارد.


س 803: زنى به علت باردارى و نزديكى وقت زايمان، نمى‏تواند روزه بگيرد و مى‏داند كه بايد آنها را بعد از زايمان و قبل از ماه رمضان آينده قضا نمايد، اگر به طور عمدى يا غيرعمدى تا چند سال روزه نگيرد، آيا فقط كفاره همان سال بر او واجب است يا آنكه كفاره تمام سالهائى كه روزه را به تأخير انداخته، واجب است؟

ج: فديه تأخير قضاى روزه ماه رمضان هر چند به مدت چند سال هم به تأخير افتاده باشد، يكبار واجب است و آن عبارت است از يك مد طعام براى هر روزى، و فديه هم زمانى واجب مى‏شود كه تأخير قضاى روزه ماه رمضان تا ماه رمضان ديگر بر اثر سهل انگارى و بدون عذر شرعى باشد، ولى اگر به خاطر عذرى باشد كه شرعا مانع صحت روزه است، فديه‏اى ندارد.


س 804: زنى به علت بيمارى از روزه گرفتن معذور است و قادر بر قضا كردن آنها تا ماه رمضان سال آينده هم نيست، در اين صورت آيا كفاره بر او واجب است يا بر شوهرش؟

ج: اگر افطار روزه ماه رمضان از جهت بيمارى و تأخير قضاى آن هم از جهت ادامه بيمارى بوده است، براى هر روز يك مدطعام به عنوان فديه بر خود زن واجب است و چيزى بر عهده شوهرش نيست.


س 805: شخصى ده روز روزه بر عهده دارد و در روز بيستم شعبان شروع به روزه گرفتن مى‏كند، آيا در اين صورت مى‏تواند عمداً روزه خود را قبل يا بعد از زوال، افطار كند؟ در صورتى كه قبل يا بعد از زوال افطار نمايد، چه مقدار كفاره دارد؟

ج: در فرض مذكور افطار عمدى براى او جايز نيست و اگر عمداً افطار كند، در صورتى كه قبل از زوال باشد، كفاره‏اى بر او واجب نيست و اگر بعد از زوال باشد، كفاره بر او واجب است كه عبارت است از غذا دادن به ده مسكين، و در صورت عدم تمكّن، واجب است سه روز روزه بگيرد.


س 806: زنى در دو سال متوالى در ماه مبارك رمضان حامله بوده و قدرت روزه گرفتن در آن ايام را نداشته است، ولى در حال حاضر توانائى روزه گرفتن را دارد، حكم او چيست؟ آيا كفاره جمع بر او و اجب است يا فقط قضاى آن را بايد به جا آورد؟ تأخير او در قضاى روزه چه حكمى دارد؟

ج: اگر بر اثر عذر شرعى روزه ماه رمضان را نگرفته، فقط قضا بر او واجب است، و اگر عذر او در خوردن روزه خوف از ضرر روزه بر جنين يا كودكش بوده، بايد علاوه بر قضا، براى هر روز يك مد طعام به عنوان فديه بپردازد، و اگر قضا را بعد از ماه رمضان تا ماه رمضان سال بعد، بدون عذر شرعى به تأخير انداخته، فديه ديگرى هم بر او واجب است يعنى بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد.

س 807: آيا رعايت ترتيب بين قضا و كفاره، در كفاره روزه واجب است يا خير؟

ج: واجب نيست.

http://askquran.ir/gallery/images//36838/2_pastelroses.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۱۵:۳۱
قضاى روزه‏


س 808: هجده روز روزه به علت مسافرت در ماه رمضان براى انجام مأموريت دينى بر عهده‏ام مى‏باشد، وظيفه من چيست؟ آيا قضاى آنها بر من واجب است؟

ج: قضاى روزه‏هاى ماه رمضان كه بر اثر مسافرت از شما فوت شده، واجب است.


س 809: اگر كسى براى گرفتن روزه قضاى ماه رمضان اجير شود و بعد از زوال افطار كند، آيا كفاره بر او واجب است يا خير؟

ج: كفاره بر او واجب نيست.


س 810: كسانى كه در ماه رمضان براى انجام وظيفه دينى در مسافرت هستند و به همين دليل نمى‏توانند روزه بگيرند، اگر در حال حاضر بعد از چند سال تأخير، بخواهند روزه بگيرند، آيا پرداخت كفاره بر آنها واجب است؟

ج: اگر قضاى روزه ماه رمضان را به علت استمرار عذرى كه مانع روزه گرفتن است، تا ماه رمضان سال آينده به تأخير انداخته باشند، قضاى روزه‏هايى كه از آنان فوت شده كافى است، و واجب نيست براى هر روزى يك مد طعام فديه بدهند، هر چند احتياط در جمع بين قضا و فديه است. ولى اگر تأخير در قضاى روزه به خاطر سهل‏انگارى و بدون عذر باشد، جمع بين قضا و فديه بر آنها واجب است.


س 811: شخصى به مدت ده سال بر اثر جهل نماز نخوانده و روزه نگرفته است، فعلا توبه نموده و به سوى خدا بازگشته و تصميم بر جبران آنها گرفته است، ولى توانائى قضاى همه روزه‏هاى فوت شده را ندارد و مالى هم ندارد كه با آن كفاره‏هايش را بپردازد، آيا صحيح است كه فقط به استغفار اكتفا كند؟

ج: قضاى روزه‏هاى فوت شده در هيچ صورتى ساقط نمى‏شود، ولى نسبت به كفاره افطاره عمدى روزه ماه رمضان، چنانچه قدرت بر روزه دو ماه و يا اطعام شصت مسكين براى هر روز نداشته باشد، بايد به هر تعداد فقير كه قادر است غذا بدهد و احتياط آن است كه استغفار نيز بكند و اگر به هيچ وجه قادر به دادن غذا به فقرا نيست فقط كافى است كه استغفار كند يعنى با دل و زبان خود بگويد استغفرالله (از خداوند بخشايش مى‏طلبم).


س 812: من به علّت عدم قدرت مالى و بدنى نتوانستم براى انجام كفاره هائى كه بر من واجب شده بود روزه بگيرم و يا به مساكين اطعام نمايم و در نتيجه، استغفار نمودم لكن به لطف الهى اكنون توان روزه گرفتن يا اطعام نمودن دارم، وظيفه‏ام چيست؟

ج: در فرض مرقوم، انجام كفاره لازم نيست گر چه احتياط مستحب آن است كه انجام داده شود.


س 813: اگر شخصى بر اثر جهل به وجوب قضاى روزه تا قبل از ماه رمضان سال آينده قضاى روزه‏هايش را به تأخير اندازد، چه حكمى دارد؟

ج: فديه تأخير قضاى روزه تا ماه رمضان سال بعد، بر اثر جهل به وجوب آن ساقط نمى‏شود.


س 814: فردى كه به مدت صدو بيست روز روزه نگرفته، چه وظيفه‏اى دارد؟ آيا بايد براى هر روز شصت روز روزه بگيرد؟ و آيا كفاره بر او واجب است؟

ج: قضاى آنچه از ماه رمضان از او فوت شده، بر او واجب است، و اگر افطار عمدى و بدون عذر شرعى بوده، علاوه بر قضا، كفاره هر روز هم واجب است كه عبارت است از شصت روز روزه يا اطعام شصت فقير و يا دادن شصت مد طعام به شصت مسكين كه سهم هر كدام يك مدّ است.


س 815: تقريبا يك ماه روزه گرفته‏ام به اين نيت كه اگر روزه‏اى بر عهده‏ام باشد قضاى آن محسوب شود و اگر روزه‏اى بر عهده‏ام نيست به قصد قربت مطلق باشد، آيا اين يك ماه روزه به حساب روزه‏هاى قضائى كه بر ذمّه دارم، محسوب مى‏شود؟

ج: اگر به نيت آنچه كه در زمان روزه گرفتن شرعا مأمور به آن بوده‏ايد، اعم از روزه قضاء يا مستحبى، روزه‏گرفته‏ايد و روزه قضا هم برعهده شما باشد، به عنوان روزه قضاء محسوب مى‏شود.


س 816: كسى كه نمى‏داند چه مقدار روزه قضا دارد و با فرض داشتن روزه قضا روزه مستحبى بگيرد، اگر معتقد باشد كه روزه قضا ندارد، آيا به عنوان روزه قضا محسوب مى‏شود؟

ج: روزه‏هائى را كه به نيت استحباب گرفته به جاى روزه قضايى كه بر عهده‏اش هست، محسوب نمى‏شود.


س 817: نظر شريف جنابعالى درباره شخصى كه بر اثر جهل به مسأله، عمداً روزه‏اش را افطار كرده، چيست؟ آيا فقط قضا بر او واجب است يا اينكه كفاره هم بايد بدهد؟

ج: اگر به سبب بى‌اطلاعى از حکم شرعى، کارى را انجام دهد که روزه را باطل مى‌کند ـ مثل اينکه نمى‌دانست خوردن دارو نيز مانند ساير خوردنيها ‏روزه را باطل مى‌کند و در روز ماه رمضان دارو خورد ـ روزه‌اش باطل است و بايد آن را قضا کند ولى کفاره بر او واجب نيست.‏


س 818: كسى كه در اوائل سن تكليف بر اثر ضعف و عدم توانائى، نتوانسته روزه بگيرد، آيا فقط قضا بر او واجب است يا قضا و كفاره با هم بر او واجب است؟

ج: اگر گرفتن روزه براى او حرجى نبوده و عمداً افطار كرده، علاوه بر قضا، كفاره نيز بر او واجب است و اگر خوف داشته باشد كه اگر روزه بگيرد مريض شود، فقط قضاى روزه‏ها بر عهده او مى‏باشد.


س 819: كسى كه تعداد روزهائى كه روزه نگرفته و مقدار نمازهايى را كه نخوانده نمى‏داند، وظيفه‏اش چيست؟ كسى هم كه نمى‏داند روزه‏اش را بر اثر عذر شرعى افطار كرده و يا عمداً آن را خورده است، چه حكمى دارد؟

ج: جايز است كه به قضاى آن مقدار از نماز و روزه‏هايش كه يقين به فوت آنها دارد، اكتفا نمايد، و در صورت شك در افطار عمدى كفاره واجب نيست.

س 820: اگر شخصى كه در ماه رمضان روزه دار است، در يكى از روزها براى خوردن سحرى بيدار نشود و لذا نتواند روزه را تا غروب ادامه دهد و در وسط روز حادثه‏اى براى او اتفاق بيفتد و روزه را افطار كند، آيا يك كفاره بر او واجب است يا كفاره جمع؟

ج: اگر روزه را تا حدى ادامه دهد كه روزه بر اثر تشنگى و گرسنگى براى او حرجى شود و در نتيجه آن را افطار نمايد، فقط قضا بر او واجب است و كفاره‏اى ندارد.


س 821: اگر شك كنم در اينكه اقدام به گرفتن قضاى روزه‏هائى را كه بر عهده‏ام بوده، كرده‏ام يا خير تكليف من چيست؟

ج: اگر يقين به اشتغال قبلى ذمّه خود داريد، واجب است به مقدارى كه موجب يقين به انجام تكليف مى‏شود، روزه قضاء بگيريد.


س 822: كسى كه هنگام بلوغ فقط يازده روز از ماه رمضان را روزه گرفته و يك روز را هم در موقع ظهر افطار كرده و در مجموع هجده روز روزه نگرفته است، و در مورد آن هجده روز نمى‏دانسته كه با ترك عمدى روزه كفاره بر او واجب است، چه حكمى دارد؟

ج: اگر روزه ماه رمضان را از روى عمد و بدون عذر شرعى افطار كرده، بايد علاوه بر قضا، كفاره هم بدهد اعم از اينكه هنگام خوردن روزه عالم به وجوب كفاره و يا جاهل به آن باشد.


س 823: اگر پزشك به بيمارى بگويد كه روزه براى شما ضرر داد و او هم روزه نگيرد، ولى بعد از چند سال بفهمد كه روزه براى وى ضرر نداشته و پزشك در تشخيص خود اشتباه كرده است، آيا قضا و كفاره بر او واجب است؟

ج: اگر از گفته پزشك متخصص و امين و يا از منشأ عقلائى ديگر، خوف از ضرر پيدا كند و روزه نگيرد، فقط قضا بر او واجب است.

http://upload.tazkereh.ir/images/38192751859097233169.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۱۵:۳۲
مسائل متفرقه روزه



س 824: اگر زنى در حال روزه نذرى معين حيض شود، چه حكمى دارد؟

ج: روزه با عارض شدن حيض باطل مى‏شود و قضاى آن بعد از طهارت واجب است.


س 825: شخصى از اول ماه رمضان تا بيست و هفتم ماه را در وطن خود روزه گرفته و در صبح روز بيست و هشتم به دبى مسافرت كرده و در روز بيست و نهم به آنجا رسيده و متوجه شده كه در آنجا عيد اعلام شده است، او اكنون به وطن خود برگشته، آيا قضاى روزه‏هايى كه از وى فوت شده، واجب است؟ اگر يك روز قضا نمايد، ماه رمضان نسبت به او بيست و هشت روز مى‏شود و اگر بخواهد دو روز قضا كند، روز بيست و نهم در جائى بوده كه در آنجا عيد اعلام شده بود، اين شخص چه حكمى دارد؟

ج: اگر اعلان عيد در روز بيست و نهم در آن مكان، به نحو شرعى و صحيح باشد، قضاى آن روز بر او واجب نيست، ولى‏با فرض اينكه افق دو محل يكى بوده اين امر كشف مى‏كند كه يك روز روزه در اول ماه از او فوت شده، لذا واجب است قضاى روزه‏اى را كه يقين به فوت آن دارد، بجا آورد.


س 826: اگر روزه‏دارى هنگام غروب در سرزمينى افطار كرده باشد و سپس به جائى مسافرت كند كه خورشيد در آن هنوز غروب نكرده است، روزه آن روز او چه حكمى دارد؟ آيا تناول مفطرات براى او در آنجا قبل از غروب خورشيد جايز است؟

ج: روزه او صحيح است و تناول مفطرات در آن مكان قبل از غروب خورشيد با فرض اينكه در وقت غروب در سرزمين خود افطار كرده، براى او جايز است.


س 827: شهيدى به يكى از دوستانش وصيت نموده كه احتياطا از طرف وى چند روز روزه قضا بگيرد، ولى ورثه شهيد به اين مسائل پايبند نيستند و طرح وصيت او هم براى آنها ممكن نيست و روزه گرفتن هم براى دوست آن شهيد مشقت دارد، آيا راه حل ديگرى وجود دارد؟

ج: اگر آن شهيد به دوست خود وصيت كرده كه خودش شخصا براى او روزه بگيرد، ورثه او در اين مورد تكليفى ندارند، و اگر براى آن فرد روزه گرفتن به نيابت از شهيد مشقت دارد، تكليف از او ساقط است.


س 828: من فردى كثير الشك هستم و يا به تعبير دقيق‏تر زياد وسوسه مى‏شوم، و در مسائل دينى بخصوص فروع دين زياد شك مى‏كنم، يكى از موارد آن اين است كه در ماه رمضان گذشته شك كردم كه آيا غبار غليظى كه وارد دهان من شده آن را فرو برده‏ام يا خير؟ و يا آبى را كه داخل دهانم كردم، خارج كرده و بيرون ريختم يا نه؟ در نتيجه آيا روزه من صحيح است يا خير؟

ج: روزه شما در فرض سؤال محكوم به صحت است و اين شكّها اعتبارى ندارند.


س 829: آيا حديث شريف كساء را كه از حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه عليها نقل شده، حديث معتبرى مى‏دانيد؟ آيا نسبت دادن آن در حالت روزه به حضرت زهراى مرضيه سلام اللّه عليها جايز است؟

ج: اگر نسبت دادن آن به صورت حكايت و نقل از كتابهايى باشد كه آن را نقل كرده‏اند، اشكال ندارد.


س 830: از بعضى از علما و غير آنان شنيده‏ايم كه اگر انسان هنگام روزه مستحبى به خوردن غذا دعوت شود، مى‏تواند آن را قبول كرده و مقدارى از غذا ميل كند و با اين كار روزه‏اش باطل نمى‏شود، بلكه ثواب هم دارد اميدواريم نظر شريف خود را در اين باره بيان فرمائيد.

ج: قبول دعوت مؤمن در حال روزه مستحبى، شرعا امرى پسنديده است و خوردن غذا به دعوت برادر مؤمن هر چند روزه را باطل مى‏كند، ولى او را از اجر و ثواب روزه محروم نمى‏سازد.


س 831: دعاهائى مخصوص ماه رمضان به صورت دعاى روز اول و روز دوم تا آخر ماه وارد شده است، قرائت آنها در صورت شك در صحت شان چه حكمى دارد؟

ج: به هر حال اگر قرائت آنها به قصد رجاء ورود و مطلوبيت باشد، اشكال ندارد.


س 832: شخصى قصد داشت روزه بگيرد، ولى براى خوردن سحرى بيدار نشد، لذا نتوانست روزه بگيرد. آيا گناه روزه نگرفتن او به عهده خود وى است يا كسى كه او را بيدار نكرده است؟ اگر فردى بدون سحرى روزه بگيرد، آيا روزه‏اش صحيح است؟

ج: در اين مورد چيزى بر عهده ديگران نيست، و روزه بدون خوردن سحرى هم صحيح است.


س 833: روزه روز سوم ايام اعتكاف در مسجد الحرام، چه حكمى دارد؟

ج: اگر مسافر باشد و قصد اقامت ده روز در مكه مكرمه نمايد و يا نذر كرده باشد كه در سفر روزه بگيرد، بر او واجب است بعد از اينكه دو روز روزه گرفت، اعتكاف خود را با روزه روز سوم كامل كند. ولى اگر قصد اقامت و يا نذر روزه در سفر نكرده باشد، روزه او در سفر صحيح نيست و با عدم صحتِ روزه، اعتكاف هم صحيح نيست.

http://www.design-warez.ru/uploads/posts/2009-09/1253018245_0d39cc37025c.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۱۵:۳۴
رؤيت هلال



س 834: همانطور كه مى‌دانيد، وضعيت هلال در آخر يا اول ماه به يكى از حالت‌هاى زير است:
1. غروب هلال قبل از غروب خورشيد باشد.
2. غروب هلال مقارن با غروب خورشيد باشد.
3. غروب هلال بعد از غروب خورشيد باشد.
اميدواريم بيان فرماييد كه كدام يك از حالات سه گانه فوق را مى‌توان به وسيله برنامه‌هاى محاسبه كننده الكترونيكى دقيق براى دورترين نقاط عالم محاسبه كرد؟ آيا استفاده از اين محاسبات براى تعيين اول ماه قبل از حلول آن امكان دارد يا اين كه حتماً بايد ماه با چشم رؤيت شود؟

ج: در هر سه فرض رؤيت هلال براى اثبات حلول ماه قمرى جديد از شبى كه پس از رؤيت است كفايت مى‌كند.


س 835: آيارؤيت تصوير هلال ماه با استفاده از دوربين CCD و انعكاس نور و بازخوانى اطلاعات ضبط شده توسط رايانه، براى اثبات اول ماه كفايت مى‏كند؟

ج: رؤيت با وسيله، فرقى با رؤيت به طريق عادى ندارد و معتبر است. ملاك آن است كه عنوان رؤيت محفوظ باشد. پس رؤيت با چشم و با عينك و با تلسكوپ محكوم به حكم واحدند. اما در مورد انعكاس به رايانه كه درآن صدق عنوان رؤيت معلوم نيست محل اشكال است.


س 836: اگر هلال ماه شوال در يك شهر ديده نشود، ولى تلويزيون و راديو از حلول آن خبر دهند، آيا كافى است يا تحقيق بيشترى واجب است؟

ج: اگر مفيد اطمينان به ثبوت هلال گردد يا صدور حكم به هلال از طرف ولى فقيه باشد، كافى است و نيازى به تحقيق نيست.


س 837: اگر تعيين اول ماه رمضان و عيد سعيد فطر به علت عدم امكان رؤيت هلال اول ماه به سبب وجود ابر در آسمان يا اسباب ديگر، ممكن نباشد و سى روز ماه شعبان يا ماه رمضان كامل نشده باشد، آيا براى ما كه در ژاپن زندگى مى‏كنيم، جايز است كه به افق ايران عمل كرده و يا به تقويم اعتماد كنيم؟ وظيفه ما چيست؟

ج: اگر اول ماه از طريق رؤيت هلال حتى در افق شهرهاى مجاورى كه اتحاد افق دارند، و يا از طريق شهادت دو فرد عادل و يا از طريق حكم حاكم ثابت نشود، بايد احتياط كرد تا اول ماه ثابت شود.


س 838: آيا اتحاد افق در رؤيت هلال شرط است يا خير؟

ج: بلى شرط است.


س 839: مقصود از اتحاد افق چيست؟

ج: منظور از آن، شهرهايى است كه از جهت احتمال رؤيت و عدم احتمال رؤيت هلال يكسان باشند.

س 840: اگر روز بيست و نهم ماه در تهران و خراسان عيد باشد، آيا براى افرادى هم كه در شهرى مانند بوشهر مقيم هستند، جايز است افطار كنند؟ با توجه به اينكه افق تهران و خراسان با افق بوشهر يكى نيست.

ج: به طور كلّى اگر اختلاف بين افق دو شهر به مقدارى باشد كه با فرض رؤيت هلال در يكى، هلال در ديگرى قابل رؤيت نباشد، رؤيت آن در شهرهاى غربى براى مردم شهرهاى شرقى كه احتمال رؤيت در آن بطور قطع و يقين منتفى باشد كفايت نمى‌كند.

س 841: اگر بين علماى يك شهر راجع به ثبوت هلال يا عدم آن اختلاف رخ دهد و عدالت آنها هم نزد مكلّف ثابت بوده و به دقت همه آنها در استدلال خود مطمئن باشد، وظيفه واجب مكلّف چيست؟

ج: اگر اختلاف دو بيّنه به صورت نفى و اثبات باشد، يعنى يكى مدعى ثبوت هلال و ديگرى مدعى عدم ثبوت آن باشد، اين اختلاف موجب تعارض دو بينه و تساقط هر دو است، و وظيفه مكلّف اين است كه هر دو نظر را كنار گذاشته و درباره افطار كردن يا روزه گرفتن به آنچه كه مقتضاى اصل است، عمل نمايد. ولى اگر بين ثبوت هلال و عدم علم به ثبوت آن اختلاف داشته باشند، به اين صورت كه بعضى از آنها مدعى رؤيت هلال باشند و بعضى ديگر مدعى عدم مشاهده آن، قول كسانى كه مدعى رؤيت هلال هستند، در صورت عادل بودن، حجت شرعى براى مكلّف است و بايد از آن متابعت كند، و همچنين اگر حاكم شرعى حكم به ثبوت هلال نمايد، حكم وى حجت شرعى براى همه مكلفين است و بايد از آن پيروى كنند.


س 842: اگر شخصى هلال ماه را ببيند و بداند كه رؤيت هلال براى حاكم شرع شهر او به هر علتى ممكن نيست، آيا او مكلّف است كه رؤيت هلال را به حاكم اطلاع دهد؟

ج: اعلام بر او واجب نيست مگر آنكه ترك آن مفسده داشته باشد.


س 843: همانگونه كه مى‏دانيد اكثر فقهاى بزرگوار پنج راه براى ثبوت اول ماه شوال در رساله‏هاى عمليه خود بيان كرده‏اند كه ثبوت نزد حاكم شرع در ضمن آنها نيست، بنابراين چگونه بيشتر مؤمنين به مجرد ثبوت اول ماه شوال نزد مراجع، روزه خود را افطار مى‏كنند؟ شخصى كه از اين راه اطمينان به ثبوت هلال پيدا نمى‏كند، چه تكليفى دارد؟

ج: تا حاكم حكم به رؤيت هلال نكرده، مجرد ثبوت هلال نزد او، براى تبعيّت ديگران از وى كافى نيست، مگر آنكه اطمينان به ثبوت هلال حاصل نمايند.


س 844: اگر ولى امر مسلمين حكم نمايد كه فردا عيد است و راديو و تلويزيون اعلام كنند كه هلال در چند شهر ديده شده است، آيا عيد براى تمامى نواحى كشور ثابت مى‏شود يا فقط براى شهرهايى كه ماه در آنها ديده شده و شهرهاى هم افق با آنها، ثابت مى‏گردد؟

ج: اگر حكم حاكم شامل همه كشور باشد، حكم او شرعا براى همه شهرها معتبر است.


س 845: آيا كوچكى هلال و باريك بودن و اتصاف آن به خصوصيات هلال شب اول، دليل بر اين محسوب مى‏شود كه شب قبل شب اول ماه نبوده، بلكه شب سى‏ام ماه قبلى بوده است؟ اگر عيد براى شخصى ثابت شود و از اين راه يقين پيدا كند كه روز قبل عيد نبوده، آيا قضاى روزه روز سى‏ام ماه رمضان را بايد به جا آورد؟

ج: مجرد كوچكى‏و پائين بودن‏هلال يا بزرگى‏و بالا بودن‏و يا پهن‏يا باريك‏بودن آن‏دليل شرعى شب‏اول يا دوم بودن‏نيست، ولى‏اگر مكلّف‏از آن‏علم به چيزى‏پيدا كند بايد به مقتضاى علم خود در اين زمينه عمل نمايد.


س 846: آيا استناد به شبى كه در آن ماه به صورت قرص كامل است (شب چهاردهم) و اعتبار آن به عنوان دليل براى محاسبه اول ماه جايز است تا از اين راه وضعيت يوم الشك معلوم شود كه مثلا روز سى ام ماه رمضان است و احكام روز ماه رمضان بر آن مترتب شود، مثلاْ بر كسى كه اين روز را بر اساس بيّنه روزه نگرفته، حكم به وجوب قضاى روزه شود و كسى هم كه به دليل استصحاب بقاى ماه رمضان روزه گرفته، برى‏ء الذمّه باشد؟

ج: امر مذكور حجت شرعى بر آنچه ذكر شد، نيست، ولى اگر مفيد علم به چيزى براى مكلّف باشد، واجب است كه طبق آن عمل نمايد.


س 847: آيا استهلال در اول هر ماه واجب كفائى است يا احتياط واجب؟

ج: استهلال فى نفسه واجب شرعى نيست.

س 848: آيا اول ماه مبارك رمضان و آخر آن با رؤيت هلال ثابت مى‏شود يا با تقويم، هر چند ماه شعبان سى روز نباشد؟

ج: اول يا آخر ماه رمضان با رؤيت شخص مكلّف يا با شهادت دو فرد عادل يا با شهرتى كه مفيد علم است يا با گذشت سى روز و يا بوسيله حكم حاكم ثابت مى‏شود.


س 849: اگر تبعيت از اعلام رؤيت هلال توسط يك دولت جايز شد، و آن اعلام معيارى علمى براى ثبوت هلال سرزمين‏هاى ديگر را تشكيل دهد، آيا اسلامى بودن آن حكومت شرط است، يا اينكه عمل به آن حتى اگر حكومت ظالم و فاجر هم باشد، ممكن است؟

ج: ملاك‏در اين‏مورد، حصول‏اطمينان به‏رؤيت در منطقه‏اى‏است كه نسبت‏به مكلّف كافى محسوب‏مى‏شود.

س 850: خواهشمند است نظر مبارك خود را در خصوص اعتكاف در مساجد (جامع و غير جامع) غير از مساجد اربعه بيان فرمائيد.

ج: رجاءاً اشكال ندارد.

http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieha__200_.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۲۱:۰۵
احکام خمس



هبه، هديه، جايزه بانكى، مهر و ارث‏



س 851: آيا هبه و هديه عيد (عيدى) خمس دارد؟

ج: هبه و هديه خمس ندارد، هر چند احوط اين است كه اگر از مخارج سال زياد بيايد، خمس آن پرداخت شود.

س 852: آيا به جايزه‏هايى كه توسط بانكها و صندوق‏هاى قرض الحسنه به افراد پرداخت مى‏شود، خمس تعلق مى‏گيرد يا خير؟

ج: خمس در جايزه‏ها و هديه‏ها واجب نيست.


س 853: آيا مبالغى كه بنياد شهيد به خانواده‏هاى شهدا مى‏پردازد، به مازاد از مخارج سال آن، خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: چيزى كه بنياد شهيد به خانواده‏هاى عزيز شهدا هديه مى‏كند، خمس ندارد.


س 854: آيا نفقه‏اى كه شخصى از طرف پدر يا برادر يا يكى از اقوام دريافت مى‏كند، هديه محسوب مى‏شود يا خير؟ در صورتى كه نفقه دهنده خمس اموال خود را نپردازد، آيا بر نفقه گيرنده پرداخت خمس آنچه كه از او مى‏گيرد، واجب است؟

ج: تحقق عنوان هبه و هديه تابع قصدِ دهنده است و تا نفقه گيرنده يقين نداشته باشد كه مالى كه به او داده مى‏شود، متعلق خمس است، پرداخت خمس آن واجب نيست.


س 855: به دخترم يك واحد مسكونى به عنوان جهيزيه عروسيش داده‏ام، آيا اين واحد مسكونى خمس دارد؟

ج: اگر هبه واحد مسكونى كه به دخترتان بخشيده‏ايد، عرفا مطابق شأن شما محسوب شود، و در بين سال خمسى بخشيده باشيد، دادن خمس آن واجب نيست.


س 856: آيا جايز است كه انسان مالى را قبل از گذشت يك سال بر آن، به همسرش هديه دهد، با آنكه مى‏داند وى آن مال را براى خريد خانه در آينده و يا مخارج ضرورى، ذخيره خواهد كرد؟

ج: اين كار جايز است و مالى كه به همسرتان بخشيده‏ايد، اگر به مقدارى باشد كه عرفا مناسب شأن شما و افراد مانند شماست و بخشش صورى و به قصد فرار از خمس هم نباشد، خمس ندارد.

س 857: زن و شوهرى براى اينكه خمس به اموال آنها تعلق نگيرد، قبل از رسيدن سال خمسى‏شان، اقدام به هديه كردن سود سالانه خود به يكديگر مى‏كنند، اميدواريم حكم خمس آنها را بيان فرمائيد.

ج: با اين‏گونه بخشش كه صورى و براى فرار از خمس است، خمسِ واجب از آنان ساقط نمى‏شود.


س 858: شخصى براى رفتن به حج استحبابى مبلغى را به حساب سازمان حج واريز كرده، ولى قبل از تشرف به زيارت خانه خدا، فوت نموده است، اين مبلغ چه حكمى دارد؟ آيا مصرف كردن آن در نيابت از حج ميت واجب است؟ آيا خمس به آن تعلق مى‏گيرد؟

ج: فيش حج كه در قبال مبلغى كه به حساب سازمان حج واريز كرده، دريافت نموده، به قيمت فعلى‏اش از تركه ميت محسوب مى‏شود، و ميت اگر حج برذمه ندارد و وصيت به حج هم نكرده، صرف آن در حج نيابى براى ميت واجب نيست، و خمس آن اگر پرداخت نشده‏ باشد، در فرض سؤال واجب است پرداخت شود.


س 859: باغ پدرى از طريق بخشش يا ارث به پسرش منتقل شده است، آن باغ هنگام هديه يا انتقال به او بابت ارث، قيمت زيادى نداشت، ولى در حال حاضر قيمت آن هنگام فروش با قيمت قبلى آن تفاوت زيادى كرده است، آيا به آن مقدار زيادى كه بر اثر افزايش قيمت حاصل شده، خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: ارث و هبه و پول فروش آنها خمس ندارد، هر چند قيمت آنها افزايش يافته باشد، مگر اينكه نگهدارى آن به قصد تجارت و زياد شدن قيمت باشد.


س 860: اداره بيمه مبلغى را بابت هزينه درمان به من بدهكار است و مقرر شده كه در همين روزها به من پرداخت شود، آيا به اين مبلغ خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: خمس ندارد.

س 861: آيا به پولى كه از حقوق ماهيانه‏ام براى خريد لوازم ازدواج در آينده، پس انداز مى‏كنم، خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: اگر عين پولى را كه بابت حقوق ماهيانه مى‏گيريد، پس انداز مى‏كنيد، بايد سر سال خمس آن پرداخت شود، مگر آنكه بخواهيد در آينده نزديك صرف خريد لوازم ضرورى ازدواج نمائيد و با پرداخت خمس آن نتوانيد باقيمانده لوازم مورد حاجت را تهيه كنيد.


س 862: در كتاب «تحرير الوسيله» آمده است كه مهريه زن خمس ندارد و فرقى بين مهريه مدت دار و بدون مدت گذاشته نشده است، اميدواريم آن را توضيح فرمائيد.

ج: در عدم وجوب خمس مهريه فرقى بين مهريه مدت دار و بدون مدت و بين پول نقد و كالا وجود ندارد.


س 863: دولت در ايام عيد به كارمندان خود اجناسى را به عنوان عيدى داده كه مقدارى از آن تا سر سال باقى مانده است. با توجه به اينكه عيدى كارمندان خمس ندارد، ولى چون ما در برابر اين اجناس مقدارى پول پرداخت كرده‏ايم، لذا آنچه به ما داده مى‏شود هديه به معناى دقيق آن نيست، بلكه با قيمت كمترى در برابر عوض داده شده است، آيا خمس آن مقدار از كالا كه در برابر آن پول پرداخت شده، بايد داده شود؟ يا اينكه بايد قيمت واقعى آن در بازار آزاد محاسبه و خمس آن پرداخت شود؟ و يا چون عيدى است، هيچگونه خمسى ندارد؟

ج: در فرض مذكور نظر به اينكه قسمتى از اجناس در واقع از سوى دولت مجانى به كارمند داده مى‏شود و در برابر قسمتى پول دريافت مى‏كنند، فلذا از كالاى باقيمانده به نسبت مقدارى كه پول در برابر آن پرداخت نموده‏ايد، واجب است كه خمس عين اجناس باقيمانده يا قيمت فعلى آن را بپردازيد.


س 864: شخصى فوت نموده و هنگام حيات، خمسى را كه بر ذمه‏اش بوده در دفتر خود يادداشت كرده و تصميم به پرداخت آن داشته است، در حال حاضر بعد از فوت وى همه افراد خانواده او به استثناى يكى از دخترانش از پرداخت خمس خوددارى كرده و در تركه متوفّى براى مخارج خود و ميت و غير آن، تصرف مى‏كنند، خواهشمنديم نظر خود را در رابطه با مسائل زير بيان فرمائيد:
1 - تصرف در اموال منقول و غيرمنقول متوفّى توسط داماد يا يكى از ورّاث او، چه حكمى دارد؟
2 - غذا خوردن داماد يا يكى از ورثه در خانه او چه حكمى دارد؟
3 - تصرفات قبلى اين افراد در اموال ميت و غذا خوردن آنها در خانه متوفّى چه حكمى دارد؟

ج: اگر ميّت وصيت كند كه مقدارى از دارائى او به عنوان خمس پرداخت شود يا ورثه يقين پيدا كنند كه وى مقدارى خمس بدهكار است، تا وصيت ميت و يا خمسى را كه بر عهده دارد از ما ترك او ادا نكنند، نمى‏توانند در تركه او تصرف نمايند، و تصرفات آنان قبل از عمل به وصيت وى يا پرداخت دين او، نسبت به مقدار وصيت يادين در حكم غصب است و نسبت به تصرفات قبلى نيز ضامن هستند.

http://www.design-warez.ru/uploads/posts/2009-09/1253018245_0d39cc37025c.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۲۱:۰۶
قرض، حقوق ماهيانه، بيمه، و بازنشستگى‏



س 865: آيا بر كارمندانى كه گاهى مقدارى مال از مخارج سالانه آنها زياد مى‏آيد، با توجه به اينكه بدهى‏هاى نقدى و قسطى دارند، خمس واجب است؟

ج: اگر بدهى بر اثر قرض كردن در طول سال براى مخارج همان سال يا خريد بعضى از مايحتاج سال به صورت نسيه باشد، در صورتى كه بخواهد دين خود را از منافع همان سال ادا نمايد، مقدار دين از باقيمانده درآمد آن سال استثنا مى‏شود، و در غير اين صورت، تمام درآمد باقيمانده خمس دارد.


س 866: آيا قرضى كه براى حج تمتع گرفته مى‏شود بايد خمس آن داده شده باشد و بعد از پرداخت خمس، باقيمانده آن براى مخارج حج پرداخت شود؟

ج: مالى كه قرض گرفته مى‏شود، خمس ندارد.


س 867: من در خلال پنج سال مبلغى را به بنياد مسكن جهت گرفتن زمينى به اميد تأمين مسكن پرداخت كردم، ولى تاكنون تصميمى براى واگذارى زمين گرفته نشده است، لذا تصميم دارم، آن مبالغ را از بنياد مسكن باز پس بگيرم، با توجه به اينكه قسمتى از آن را قرض گرفته‏ام و قسمتى را هم از فروش فرش خانه‏ام و باقيمانده آن را هم از حقوق همسرم كه معلّم است، تهيه كرده‏ام، اميدوارم به دو سؤال ذيل پاسخ فرمائيد.
1 - اگر بتوانم مبلغ مزبور را پس بگيرم و آن را فقط براى تهيه مسكن (زمين يا خانه) مصرف كنم، آيا خمس به آن تعلق مى‏گيرد؟
2 - چه مقدار خمس به آن تعلق مى‏گيرد؟

ج: در فرض مرقوم كه پول از راه هديه يا قرض يا فروش لوازم زندگى تهيه شده، خمس آن واجب نيست.

س 868: چند سال پيش از بانك وام گرفته و آن را به مدت يك سال به حساب بانكى‏ام واريز كردم، و بدون آنكه موفق به استفاده از آن وام شوم، هر ماه قسط آن را مى‏پردازم، آيا به اين وام، خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: خمس آن مقدار از وام مزبور كه اقساط آن را تا سر سال خمسى از منفعت كسب خود پرداخت كرده‏ايد، واجب است.

س 869: اينجانب مبالغى به خاطر ساختمان منزل بدهكار هستم و اين بدهكارى تا دوازده سال طول خواهد كشيد، خواهشمندم مرا در رابطه با موضوع خمس راهنمائى فرمائيد كه آيا اين بدهى از درآمد سال استثناء مى‏شود؟

ج: اقساط بدهى ساخت مسكن و مانند آن را هر چند مى‏توان از درآمد كسب همان سال پرداخت نمود، ولى در صورت عدم پرداخت، از در آمد آن سال استثنا نمى‏شود، بلكه به باقيمانده درآمد سر سال خمسى، خمس تعلق مى‏گيرد.


س 870: كتابهايى كه دانشجو از مال پدر خود يا از وامى كه دانشگاه به دانشجويان مى‏دهد، مى‏خرد و منبع درآمدى هم ندارد، آيا خمس دارد؟ در صورتى كه بداند پدر خمس پول كتابها را نداده، آيا پرداخت خمس آن واجب است؟

ج: كتابهايى كه با پول وام و يا با پولى كه پدر به او بخشيده، خريده شده است، خمس ندارد مگر آنكه يقين داشته باشد كه عين پولى كه پدر به او بخشيده، متعلق خمس است كه در اين صورت پرداخت خمس آن واجب است.


س 871: اگر شخصى مبلغى را قرض بگيرد و نتواند آن را قبل از آن سال ادا كند، آيا پرداخت خمس آن بر عهده قرض دهنده است يا قرض گيرنده؟

ج: بر قرض گيرنده خمس مال قرضى واجب نيست، ولى قرض دهنده اگر مال قرضى را از درآمد ساليانه كارش و قبل از پرداخت خمس آن قرض داده است، در صورتى كه بتواند تا آخر سال قرضش را از بدهكار بگيرد، واجب است كه هنگام رسيدن سال خمسى‏اش خمس آن را بپردازد، و اگر نتواند قرض خود را تإ؛ه‏ه پايان سال بگيرد، فعلا پرداخت خمس آن واجب نيست، ليكن هر وقت آن را وصول كرد بايد خمس آن را بدهد.


س 872: افراد بازنشسته كه همچنان حقوق ماهيانه دريافت مى‏كنند، آيا بايد خمس حقوقى را كه در طول سال دريافت مى‏كنند، بپردازند؟

ج: درصورتى كه از مخارج سال اضافه‏ بيايد، پرداخت خمس آن واجب ‏است.

س 873: اسيرانى كه به پدر و مادر آنان از طرف جمهورى اسلامى در طول مدت اسارت، حقوق ماهيانه پرداخت شده و در بانك پس انداز گشته است، آيا به مال مزبور خمس تعلق مى‏گيرد يا خير؟

ج: پول مذكور خمس ندارد.


س 874: من به شخصى مبلغى پول بدهكارم، اگر سر سال برسد وطلبكار قرض خود را مطالبه نكند و مقدارى از درآمد سالانه كه با آن مى‏توانم قرض خود را ادا كنم، نزد من موجود باشد، آيا اين بدهى از درآمد سالانه استثناء مى‏شود يا خير؟

ج: بدهى اعم از اينكه بر اثر قرض گرفتن باشد و يا بر اثر خريد نسيه لوازم خانگى، اگر به خاطر تأمين مخارج سالانه زندگى همان سال درآمد باشد اگر بخواهد پرداخت نمايد، از درآمد سال كسر مى‏شود، ولى اگر براى بدهى‏هاى سالهاى قبل باشد، هر چند مصرف در آمد سالانه براى پرداخت آن جايز است، ولى اگر تا پايان سال پرداخت نشود از درآمد سالانه استثنا نمى‏شود.


س 875: آيا خمس بر كسى كه مالى در حساب سالانه‏اش باقى مانده، و در حالى سال خمسى‏اش رسيده كه بدهكار است، با توجه به اينكه چند سال براى پرداخت قرضش فرصت دارد، واجب است؟

ج: بدهى پرداخت نشده چه بدون مدت باشد و چه مدت دار، از درآمد سالانه استثنا نمى‏شود، مگر اين كه براى تأمين هزينه‏هاى سال درآمد باشد كه از درآمد آن سال مقدارى را كه مى‏خواهد صرف بدهى خود كند، استثنا مى‏شود و به معادل آن از درآمد سالانه، خمس تعلق نمى‏گيرد.


س 876: آيا به مالى كه شركت‏هاى بيمه بر اساس قرارداد براى جبران خسارت به بيمه شده پرداخت مى‏كنند، خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: پولى كه شركتهاى بيمه به فرد بيمه شده پرداخت مى‏كنند، خمس ندارد.


س 877: در سال گذشته مبلغى را قرض گرفته و با آن زمينى خريدم به اين اميد كه افزايش قيمت پيدا كند و بعد از فروش آن و خانه مسكونى فعلى ام، مشكل مسكن خود را در آينده حل كنم، اكنون سال خمسى من فرا رسيده، سؤال من اين است كه آيا مى‏توانم آن بدهى را از منفعت كسب سال گذشته‏ام كه خمس به آن تعلق گرفته، استثنا كنم يا خير؟

ج: با فرض اين كه قرض مزبور جهت خريد زمين براى فروش آن در آينده بوده است، از منفعت كسب سالى كه در آن قرض گرفته‏ايد، استثناء نمى‏شود، و پرداخت خمس درآمد سالانه كسب كه از مخارج آن سال زياد آمده، واجب است.


س 878: من از بانك مقدارى وام گرفتم كه وقت پرداخت آن بعد از تاريخ سال خمسى‏ام فرا مى‏رسد و مى‏ترسم كه اگر آن مبلغ را امسال نپردازم، سال آينده قادر به اداى آن نباشم، تكليف من هنگام رسيدن سال خمسى ام در رابطه با پرداخت خمس چيست؟

ج: اگر درآمد سال را پيش از پايان آن در پرداخت قرض خود مصرف كنيد و قرض هم براى افزايش سرمايه نباشد، خمس ندارد، ولى اگر قرض براى افزايش سرمايه باشد و يا قصد پس انداز درآمد سالانه را داشته باشيد، پرداخت خمس آن بر شما واجب است.


س 879: معمول است كه براى اجاره خانه مقدارى پولِ پيش پرداخت مى‏كنند، اگر اين پول از منابع كسب باشد، و چند سال در نزد صاحب خانه بماند آيا پس از دريافت بلافاصله بايد خمس آن پرداخت شود و در صورتى كه بخواهد با همان پول در جاى ديگر منزل اجاره كند، چطور؟

ج: خمس تعلق مى‌گيرد ولى اگر به اين پول براى اجاره منزل نياز دارد مى‌تواند خمس آن را دستگردان كند و پس از رفع نياز پرداخت نمايد.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/193/193331uol2asze0g.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۲۱:۰۷
فروش خانه، وسائل نقليه و زمين‏



س 880: آيا به خانه‏اى كه قبلا با مالى كه خمس آن داده نشده، ساخته شده، خمس تعلق مى‏گيرد؟ بر فرض وجوب پرداخت خمس، آيا خمس بر اساس قيمت فعلى محاسبه مى‏شود يا قيمت زمان ساخت آن؟

ج: اگر خانه از درآمد بين سال براى زندگى و سكونت ساخته شده و پس از سكونت در آن به فروش رفته است، پول فروش آن خمس ندارد، ولى اگر از درآمدى كه سال بر آن گذشته، ساخته شده است، خمس پولى كه در ساخت آن هزينه شده، بايد پرداخت شود.


س 881: مدتى قبل آپارتمان مسكونى خود را فروختم. اين معامله هم زمان با رسيدن سال خمسى من بود و چون خود را موظف به اداى حقوق شرعى مى‏دانم، بر اثر شرايط خاص زندگى‏ام در اين رابطه با مشكل مواجه شده‏ام، اميدوارم مرا در اين رابطه راهنمائى فرمائيد.

ج: اگر خانه مسكونى فروخته شده را با پولى كه خمس نداشته و يا با درآمد بين سال خريده‏ايد، پول فروش آن در هر صورت خمس ندارد.


س 882: خانه نيمه سازى در يكى از شهرها دارم كه به علت سكونت در ساختمان‏هاى دولتى نيازى به آن ندارم، لذا قصد دارم آن را فروخته و با پول آن ماشينى براى استفاده شخصى بخرم، آيا به پول آن خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج:اگر خانه ‏مزبور را از درآمد سالانه ‏و در بين ‏سال‏ به قصد سكونت‏ در آن ساخته ‏يا خريده‏ايد، و در همان سال آن را فروخته‏ايد پول فروش آن اگر در همان سال فروش در مؤونه زندگى‏ مصرف شود، خمس ندارد، و همچنين اگر بعد از سكونت در آن، در سال بعد آن را فروخته باشيد، پول فروش آن خمس ندارد.


س 883: تعدادى درب پروفيلى براى خانه مسكونى‏ام خريدارى كردم، ولى بعد از دو سال به علت عدم تمايل به استفاده، آنها را فروخته و پولش را به حساب شركت آلومينيوم واريز كردم تا به جاى دربهاى قبلى، به همان قيمت براى من دربهاى آلومينيومى بسازد، آيا به آن پول خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: در فرض مرقوم، پول فروش آن خمس ندارد.


س 884: مبلغ صد هزار تومان به مؤسسه‏اى پرداخت نمودم تا در آينده زمين مسكونى به من تحويل دهد و الآن يك سال از آن مى‏گذرد و از طرفى قسمتى از آن پول مال خودم است و قسمت ديگر را قرض كرده و مقدارى از قرض را هم پرداخته‏ام، آيا به آن خمس تعلق مى‏گيرد؟ مقدار آن چقدر است؟

ج: اگر گرفتن زمين براى ساخت مسكن مورد نياز متوقف بر پيش پرداخت مقدارى از پول آن باشد، مبلغ پرداخت شده خمس ندارد، حتى اگر از درآمد كسب شما باشد.


س 885: اگر شخصى خانه خود را فروخته و پول آن را براى استفاده از سود آن در بانك بگذارد و سپس سال خمسى اش فرا برسد، چه حكمى دارد؟ و اگر اين پول را براى خريد خانه ، پس انداز نمايد، چه حكمى دارد؟

ج: اگر خانه را از درآمد سالانه شغلى براى سكونت و به حساب مخارج سالانه، ساخته يا خريده و بعد از سال خمسى آن را فروخته باشد، پول فروش آن در هر صورت خمس ندارد.


س 886: آيا به اموالى كه به تدريج براى خريد خانه يا ساير مايحتاج زندگى پس انداز مى‏شود، خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: اگر خريد مايحتاج زندگى برحسب وضع مالى شخص متوقف بر پس انداز درآمد سال باشد، و بنا دارد پس اندازها را در آينده نزديك مثلا دو سه ماه ديگر، صرف خريد مايحتاج زندگى نمايد، و با پرداخت خمس نتواند مايحتاج را تهيه کند در اين صورت خمس ندارد.‏


س 887: چند سال پيش ماشينى خريدم كه در حال حاضر فروش آن به چندين برابر قيمت ممكن است، با توجه به اينكه پول خريد آن، مخمس نبوده است، و در صورت فروش و گرفتن قيمت فعلى آن، مى‏خواهم خانه‏اى براى سكونت بخرم، آيا به مجرد دريافت پول، همه آن خمس دارد يا فقط به پولى كه با آن ماشين را خريده‏ام، خمس تعلق مى‏گيرد و مقدار باقيمانده كه همان مقدار افزايش قيمت ماشين است، جزء درآمد سال فروش ماشين محسوب مى‏شود كه اگر تا پايان سال فروش در مخارج زندگى مصرف نشود، خمس به آن تعلّق مى‏گيرد؟

ج:اگر ماشين‏جزء مؤونه شما باشدو آن‏ را از درآمد بين ‏سال جهت‏ استفاده ‏شخصى زندگى‏ خريده ‏باشيد، پول فروش آن خمس ندارد. ولى اگر ماشين را براى كار كردن خريده‏ايد، در صورتى كه با مال قرضى يا نسيه خريده باشيد، فقط خمس مالى كه براى اداى دين صرف كرده‏ايد، واجب‏است، البته در مورد تنزل ارزش پول احوط مصالحه با حاکم شرع است‏. و اگر آن‏ را با عين درآمدى كه خمس به آن تعلق گرفته ولى پرداخت نشده، خريده‏ايد، بايد خمس تمام پول فروش آن ‏را بپردازيد.


س 888: من مالك خانه بسيار محقرى هستم، و به عللى تصميم به خريد خانه ديگرى گرفتم، ولى به علت بدهى مجبور به فروش ماشينى كه از آن استفاده مى‏كردم و گرفتن مبلغى وام از بانك استان و صندوق قرض الحسنه شهرمان شدم تا بتوانم پول خانه را بپردازم، با توجه به اينكه ماشين را قبل از تاريخ سال خمسى ام فروخته و پول آن را براى پرداخت مقدارى از بدهى هايم مصرف كرده‏ام، آيا به پول حاصل از فروش ماشين خمس تعلق مى‏گيرد يا خير؟

ج: در فرض سؤال، پول حاصل از فروش ماشين خمس ندارد.


س 889: خانه، ماشين و لوازم مورد نياز انسان يا خانواده او كه از درآمد سال خريده شده است، اگر در اثر ضرورت و يا به منظور تبديل به جنس بهتر فروخته شود، از جهت خمس چه حكمى دارد؟

ج: پول حاصل از فروش چيزى كه از مؤونه بوده، خمس ندارد.


س 890: اگر خانه يا ماشين يا غير آنها از احتياجات زندگى با پولى كه خمس آن پرداخت شده، جهت استفاده شخصى نه به قصد استفاده از آنها براى فروش يا تجارت خريدارى شده و سپس به علتى فروخته شود، آيا به اضافه قيمت آنها كه بر اثر افزايش قيمت بازار بوده، خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: سود حاصل از افزايش قيمت در فرض سؤال، خمس ندارد.



http://smiles.al-wed.com/smiles/65/1636.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۲۱:۰۸
گنج، معدن و مال حلال مخلوط به حرام‏



س 891: نظر حضرتعالى درباره گنجى كه افراد در زمينى كه مالك آن هستند، پيدا مى‏كنند، چيست؟

ج: ميزان در اين گونه امور مقررات نظام جمهورى اسلامى است.


س 892: اگر مقدارى سكه نقره كه تاريخ آن به حدود صد سال پيش بر مى‏گردد، از زير خاك ساختمان ملكى شخصى پيدا شود، آيا اين سكه‏ها متعلق به مالك فعلى آن ساختمان مانند وارث قانونى يا خريدار است يا خير؟

ج: حكم گنج را دارد كه قبلا بيان شد.


س 893: شبهه زير براى ما مطرح شده است:
با توجه به اينكه خمس معادن استخراج شده در اين زمان نيز واجب است، زيرا وجوب خمس معادن نزد فقهاى گرانقدر از احكام مسلم است، حكم معادنى كه دولت آن را استخراج مى‏كند با التفات به اينكه مجرد اقدام دولت به انفاق آن ميان مسلمانان بلاد اسلامى مانع از وجوب خمس نيست چيست؟ زيرا استخراج معادن يا توسط حكومت بالاصالة صورت مى‏گيرد و آن را به مصرف ملت مى‏رساند، در اين حالت دولت مانند شخصى است كه اقدام به استخراج معادن نموده و سپس آنها را به شخص ديگرى مى‏بخشد يا هديه مى‏دهد و يا بر او تصدق مى‏كند، در هر صورت اطلاق ادله خمس شامل اين فرض نيز مى‏شود زيرا دليلى بر تقييد وجود ندارد، و يا اينكه حكومت به وكالت از ملت، معادن را استخراج مى‏كند كه در اين صورت در واقع استخراج كننده خود ملت است، در اين فرض پرداخت خمس بر موكل واجب است، و يا اينكه حكومت با ولايت بر ملت، معادن را استخراج مى‏نمايد كه در اين حالت استخراج كننده يا خود ولى است يا اينكه مانند نيابت است كه بر اساس آن در واقع مولىّ عليه استخراج كننده است، به هر حال دليلى بر خروج معادن از عمومات خمس نداريم، همانگونه كه خود معدن اگر به حد نصاب برسد، متعلق خمس است و مثل ساير درآمدهاى شغلى نيست كه با مصرف كردن يا هبه آن، جزء مؤونه سال محسوب گردد و از وجوب خمس استثنا شود، نظر حضرتعالى درباره اين مسأله مهم چيست؟

ج: از شرائط وجوب خمس در معادن اين است كه شخص يا اشخاصى با مشاركت با يكديگر آن را استخراج كنند، مشروط بر اينكه سهم هر يك به حد نصاب برسد و آنچه استخراج شده، ملك آنها شود، و معادنى كه دولت استخراج مى‏كند، نظر به اينكه ملك خاص شخص يا اشخاص نيست، بلكه ملك جهت است لذا شرط وجوب خمس را دارا نيست و در نتيجه جائى براى وجوب خمس بر دولت و حكومت باقى نمى‏ماند، و اين استثنائى بر وجوب خمس در معدن نيست. بله، معادنى كه توسط شخص خاصى يا با مشاركت اشخاص با يكديگر استخراج مى‏شود، خمس در آن واجب است، مشروط بر اينكه آنچه آن شخص استخراج كرده و يا سهم هر يك از اشخاصى كه با مشاركت با يكديگر اقدام به استخراج كرده‏اند، بعد از كم كردن هزينه‏هاى استخراج و تصفيه، به مقدار بيست دينار طلا يا دويست درهم نقره يا معادل قيمت يكى از آن دو باشد.


س 894: اگر مال حرامى با مال انسان مخلوط شود، آن مال چه حكمى دارد و چگونه حلال مى‏شود و در صورت علم به حرمت يا عدم علم به آن وظيفه انسان چيست؟

ج: اگر يقين به وجود مال حرام در اموالش دارد، ولى مقدار دقيق آن را نمى‏داند و صاحب آن را هم نمى‏شناسد، راه حلال كردن آنها اين است كه خمس آن را بپردازد، ولى اگر شك در مخلوط شدن مال حرام با اموال خود داشته باشد، چيزى بر عهده او نيست.


س 895: قبل از رسيدن سر سال خمسى ام، مبلغى پول به شخصى قرض دادم، آن فرد قصد داشت آن پول را به كار بيندازد و سود آن بين ما بالمناصفه تقسيم شود، با توجه به اينكه آن مال در حال حاضر در دست من نيست و خمس آن را هم نپرداخته‏ام، نظر حضرتعالى در اين باره چيست؟

ج: اگر آن مال را قرض داده‏ايد و سر سال خمسى قابل وصول نيست، فعلا خمس آن بر شما واجب نيست، بلكه هنگامى واجب مى‏شود كه آن را دريافت كنيد، ولى در اين صورت شما حقى در سود حاصل از كار قرض گيرنده نداريد، و اگر چيزى از او مطالبه نمائيد، ربا و حرام است، و اگر آن مال را به عنوان سرمايه مضاربه به او داده‏ايد، بر اساس قرارداد، در سود آن شريك هستيد و واجب است كه خمس سرمايه را بپردازيد.


س 896: من در بانك كار مى‏كنم، براى شروع به كار مبلغ پانصد هزار تومان را در بانك به وديعه گذاشتم، اين مبلغ به اسم خودم و در يك حساب بلند مدت است كه هر ماه سود آن به من پرداخت مى‏شود، آيا پرداخت خمس اين مال كه درحساب بانكى گذاشته شده واجب است؟ قابل ذكر است كه اين پول به مدت چهار سال است كه در بانك گذاشته شده است.

ج: اگر پس گرفتن اين مبلغ در حال حاضر ممكن نيست تا آن را پس نگرفته‏ايد، خمس آن واجب نيست. ولى سود سالانه آن در زائد بر مؤونه سال خمس دارد.


س 897: روشى براى سپرده گذارى اموال در بانك‏ها وجود دارد كه براساس آن هيچگاه پول به دست استفاده كننده نمى‏رسد، ولى به حساب او در بانك طبق شماره معينى واريز مى‏شود، آيا به اين اموال خمس تعلّق مى‏گيرد يا خير؟

ج: اگر مالى را كه نزد بانك به وديعه گذاشته‏ايد از منافع كسب شما باشد و هنگام رسيدن سال خمسى گرفتن آن مبلغ از بانك براى شما ممكن باشد، واجب است خمس آن در سر سال خمسى، پرداخت شود.


س 898: آيا خمس مالى كه مستأجر به عنوان رهن به موجر مى ‏دهد، بر عهده مستأجر است يا مؤجر؟

ج: اگر از منفعت كسب مستأجر باشد، بر او واجب است كه بعد از گرفتن آن از مؤجر، خمس آن را بپردازد، و خمس آن بر عهده مؤجر كه آن مال را به عنوان قرض مى‏گيرد، واجب نيست.


س 899: حقوق ماهيانه كارمندان كه پرداخت آن توسط دولت چند سال به تأخير افتاده، آيا هنگام دريافت، جزء درآمدهاى همان سال (سال دريافت) محسوب مى‏شود و محاسبه خمس آن در سر سال خمسى واجب است يا اينكه به اين مال اصلا خمس تعلق نمى‏گيرد؟

ج: حقوق معوقه از درآمدهاى سال دريافت آن محسوب مى‏شود و در مقدار زائد بر مخارج آن سال، خمس واجب است.


http://upload.tazkereh.ir/images/40110988490425446637.gifhttp://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_85.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۲۱:۱۱
مؤونه‏



س 900: شخصى داراى كتابخانه‏اى شخصى است كه مدتى از آن كتابها استفاده مى‏نموده است، فعلا چند سال است كه از آن استفاده نمى‏كند، ولى احتمال مى‏دهد كه در آينده از آن بهره ببرد، آيا در مدتى كه از كتابها استفاده نمى‏كند، به آن خمس تعلّق مى‏گيرد؟ و آيا در تعلّق خمس، فرقى بين اينكه خودش خريده باشد يا پدرش، وجود دارد؟

ج: اگر كتابها در زمان خريد آن مورد نياز او براى مراجعه و مطالعه بوده و مقدار آن هم مناسب شأن عرفى او باشد، خمس ندارد، حتى اگر پس از سال اول از آن استفاده نكند. همچنين اگر كتابها به او ارث رسيده و يا از طرف پدر و مادر و يا ديگران به او هديه شده باشد، خمس به آن تعلّق نمى‏گيرد.


س 901: آيا به طلائى كه شوهر براى همسرش مى‏خرد، خمس تعلّق مى‏گيرد؟

ج: اگر به مقدار متعارف و مناسب شأن او باشد، از مؤونه سال محسوب مى‏شود و خمس ندارد.


س 902: آيا به پولى كه براى خريد كتاب از نمايشگاه بين‏المللى كتاب در تهران قبل از تحويل آن پرداخت شده، ولى هنوز كتابها ارسال نشده است، خمس تعلّق مى‏گيرد؟

ج: اگر كتابهاى مزبور، مورد نياز و به مقدار متناسب با شأن عرفى شخص باشد، خمس ندارد.


س 903: اگر فردى زمين دومى كه مناسب شأن او و مورد نياز جهت ساختمان مسكن براى عائله اوست داشته باشد، ولى در طول سال خمسى قدرت ساخت آن را ندارد و يا در يك سال نمى‏تواند آن را تكميل كند، آيا پرداخت خمس آن بر او واجب است؟

ج: در عدم وجوب خمس، در زمينى كه براى ساخت مسكن بدان نياز دارد، فرقى بين اينكه يك قطعه باشد يا چند قطعه، و يا يك مسكن باشد يا چند مسكن، وجود ندارد، بلكه ملاك، صدق عنوان نياز به آن به مقتضاى موقعيت و شأن عرفى وى و همچنين وضع مالى او براى ساخت تدريجى آن است.


س 904: يك سرويس ظروف منزل وجود دارد، آيا استفاده از بعضى از آنها براى عدم تعلّق خمس به آن كافى است؟

ج: معيار عدم تعلّق خمس به لوازم منزل، صدق عنوان نياز به آن مطابق با شأن عرفى مناسب با انسان است، هرچند در طول سال از آن استفاده نشود.


س 905: اگر فرش و ظرفها اتفاقا در طول سال مورد استفاده قرار نگيرد، ولى براى استفاده ميهمان به آنها نياز باشد، آيا خمس در آنها واجب است؟

ج: در فرض سؤال خمس در آنها واجب نيست.


س 906: با توجه به فتواى امام خمينى (ره) در مسأله جهيزيه عروس كه دختر هنگام ازدواج به خانه شوهر مى‏برد، اگر در منطقه‏اى رسم براين باشد كه خانواده داماد اقدام به تهيه و تأمين اثاثيه و لوازم خانه كنند و به مرور زمان و به تدريج به تهيه آن لوازم بپردازند و سال بر آنها بگذرد، چه حكمى دارد؟

ج: اگر تهيه اثاث و لوازم زندگى براى آينده، عرفاً جزء مؤونه محسوب شود، خمس ندارد.


س 907: آيا استفاده از يك جلد از دوره كتابى كه از چندين جلد تشكيل شده (مانند وسائل الشيعه) باعث ساقط شدن خمس تمام آن‏دوره مى‏شود يا اينكه بايد از هر جلد كتاب يك صفحه خوانده شود؟

ج: اگر مجموع آن دوره مورد نياز باشد و يا خريد جلدى كه به آن احتياج است متوقف بر خريد دوره كامل آن باشد، خمس ندارد، در غير اين صورت بايد خمس مجلّداتى كه الآن مورد نياز نيست، پرداخت شود، و مجرد خواندن يك صفحه از هر جلد كتاب، براى ساقط شدن خمس كافى نيست.


س 908: داروهايى كه از درآمد وسط سال خريده شده و پول آن توسط سازمان تأمين اجتماعى پرداخت مى‏شود، اگر بدون فاسد شدن تا سر سال خمسى باقى بماند، خمس به آن تعلّق مى‏گيرد يا خير؟

ج: اگر خريد داروها جهت استفاده از آن در مواقع نياز باشد و در معرض احتياج هم باشد، خمس ندارد.


س 909: شخصى خانه‏اى براى سكونت ندارد و براى خريد مسكن يا تهيه مايحتاج زندگى، مالى را پس‏انداز كرده است، آيا اين مبلغ خمس دارد؟

ج: مال پس انداز شده از منفعت كسب اگر براى تأمين هزينه‏هاى زندگى باشد، سر سال خمسى، خمس دارد مگر اين كه پس انداز براى تهيّه لوازم ضرورى زندگى و يا تأمين هزينه‏هاى لازم باشد كه در اين صورت اگر بعد از سال خمسى در آينده نزديك (مثلا دو سه ماه پس از سال خمسى) در راه‏هاى مذكور مصرف شود، خمس ندارد، البته در صورتى که با پرداخت خمس آن نتواند مايحتاج را تهيه کند.‏


س 910: همسر من قالى مى‏بافد كه سرمايه آن متعلّق به خود ماست و براى تهيه آن قرض گرفته‏ايم، در حال حاضر قسمتى از فرش بافته شده است و از آنجا كه سال خمسى من به پايان رسيده، آيا پس از تمام شدن فرش و فروش آن براى تهيه احتياجات خانه، به مقدار بافته شده خمس تعلق مى‏گيرد يا خير؟ سرمايه ما از جهت خمس چه وضعيتى دارد؟

ج: پس از استثناى سرمايه كه قرض است از قيمت فروش قالى، باقيمانده جزء سود سال فروش محسوب مى‏شود، بنابراين اگر در سالى كه بافت قالى تمام و فروخته شده، در مخارج زندگى مصرف شود، خمس ندارد.


س 911: تمام دارائى من ساختمان سه طبقه‏اى است كه هر طبقه آن دو اتاق دارد. در يك طبقه من زندگى مى‏كنم و در دو طبقه ديگر فرزندانم سكونت دارند، آيا به اين خانه در حال حيات من خمس تعلّق مى‏گيرد يا اينكه بعد از وفات من خمس دارد تا به ورثه‏ام وصيت كنم كه بعد از مردنم خمس آن را بپردازند؟

ج: ساختمان مورد سؤال خمس ندارد، البته كسى كه حساب سال نداشته ‏است بايد به‏نحوى مصالحه‏نمايد.


س 912: خمس لوازم منزل چگونه محاسبه مى‏شود؟

ج: لوازمى كه با استفاده از آنها عين آن باقى مى‏ماند مثل فرش و غير آن، خمس ندارد. ولى از نيازهاى مصرفى روزمرّه مانند برنج و روغن و غير آنها، آنچه اضافه بيايد و تا سر سال خمسى باقى بماند، خمس دارد.


س 913: شخصى خانه ملكى براى سكونت ندارد، لذا زمينى خريده تا در آن خانه‏اى براى خودش بسازد، ولى چون پول كافى براى ساخت نداشته، سال بر آن گذشته و آن را به فروش هم نرسانده است، آيا خمس آن واجب است؟ بر فرض وجوب، آيا خمس پول خريد را بايد بپردازد يا قيمت فعلى زمين را؟

ج: اگر زمين را از منفعت كسب سال، براى ساخت مسكن مورد نياز، خريده باشد، خمس ندارد.


س 914: در سؤال قبلى، اگر آن شخص شروع به ساختن خانه كند، ولى قبل از اتمام آن، سال خمسى برسد، آيا خمس آنچه در مصالح ساختمان مصرف كرده، واجب است؟

ج: در فرض سؤال، خمس ندارد.


س 915: اگر شخصى براى آينده فرزندانش، با اينكه خودش در طبقه اول زندگى مى‏كند، اقدام به ساختن طبقه دوم كند، آيا با وجود عدم نياز به آن تا چند سال ديگر پرداخت خمس آنچه در آن خرج كرده، واجب است؟

ج: اگر ساختن طبقه دوم براى آينده فرزندانش در حال حاضر از مخارج مناسب با شأن عرفى وى محسوب شود، آنچه به مصرف رسانده است، خمس ندارد و در صورتى كه اين چنين نباشد و در حال حاضر هم، نه خودش و نه فرزندانش به آن نياز ندارند، پرداخت خمس آن واجب است.


س 916: شما مى‏فرماييد آنچه از مخارج سال محسوب مى‏شود، خمس ندارد، پس شخصى كه خانه‏اى براى سكونت ندارد، ولى مالك قطعه زمينى است كه يك سال يا بيشتر بر آن گذشته و او نمى‏تواند آن را بسازد، پس چرا اين از مخارج او محسوب نمى‏شود؟ اميدواريم توضيح بفرماييد.

ج: اگر زمين را براى ساخت مسكن مورد نياز، در آن، از درآمد بين سال خريده باشد، جزء مخارج كنونى وى محسوب مى‏شود و خمس آن واجب نيست، همچنين اگر آن را از درآمد سال به قصد فروش و مصرف پول آن براى تهيه خانه خريده باشد، پرداخت خمس آن واجب نيست.


س 917: سر سال خمسى من اول شهريور است، معمولا امتحانات دانشگاهها و مدارس در ارديبهشت و خرداد برگزار مى‏شود و بعد از شش ماه، اجرت اضافه‏كارى ما در ايام امتحانات پرداخت مى‏شود، خواهشمندم توضيح فرماييد كه اگر اجرت كارى را كه قبل از پايان سال خمسى انجام داده‏ام، بعد از پايان سال دريافت كنم، آيا خمس به آن تعلق مى‏گيرد؟

ج: حقوق معوّقه جزيى از درآمدهاى سال دريافت آن محسوب مى‏شود نه سال اضافه كارى، و اگر در هزينه‏ هاى سال دريافت مصرف شود، خمس ندارد.


ادامه احکام مؤونه (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=291725&postcount=87)

http://upload.tazkereh.ir/images/38192751859097233169.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۰, ۲۱:۱۲
ادامه احکام مؤونه



س 918: گاهى لوازم منزل مثل يخچال به قيمتى كمتر از قيمت بازار به ما فروخته مى‏شود، اين لوازم در آينده يعنى پس از ازدواج مورد نياز ماست، با توجه به اينكه بعد از ازدواج بايد آنها را به چند برابر قيمت فعلى تهيه كنيم، آيا به آنها كه در حال حاضر بدون استفاده در خانه مانده است، خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: اگر آنها را با منفعت كسب سال براى استفاده در آينده خريده‏ايد و در سال خريد مورد نياز شما نبوده، بايد خمس قيمت عادلانه آن را در سر سال خمسى بپردازيد، مگر آنكه به علت عدم توانايى از تهيه يك باره آن هنگام نياز، ناگزير از تهيه تدريجى و نگهدارى آن براى زمان احتياج باشيد، و مقدار آن هم به اندازه شأن عرفى شما باشد، كه در اين صورت جزء مؤونه محسوب مى‏شود و خمس ندارد.


س 919: مبالغى را كه انسان براى امور خيريه مانند كمك به مدارس، آسيب‏ديدگان از سيل و ملت فلسطين و بوسنى، انفاق مى‏كند، آيا از مؤونه سال محسوب مى‏شود و خمس ندارد؟

ج: اين چنين انفاقها از مخارج سال انفاق محسوب مى‏شود و خمس ندارد.


س 920: مبلغى را در سال گذشته براى خريد فرش پس‏انداز كرديم و در اواخر آن سال به چند فرش فروشى براى خريد آن مراجعه نموديم تا اينكه قرار شد يكى از آنان فرش مناسب با ذوق و سليقه ما را فراهم كند، اين كار تا ماه دوم سال جديد طول كشيد، با توجه به اينكه سر سال خمسى من ابتداى سال هجرى شمسى است، آيا به آن مبلغ خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: مبلغ مذكور و فرش تهيه شده در فرض سؤال خمس ندارد.


س 921: تعدادى از اشخاص اقدام به تأسيس مدرسه خصوصى (غيرانتفاعى) كرده‏اند و بعد از استفاده از سرمايه كمى كه اعضا داشتند، هيئت مؤسسّ تصميم گرفت براى تأمين مخارج آن از بانك وام بگيرد و همچنين مقرر نمود كه براى تكميل سرمايه و پرداخت اقساط بانك، هريك از اعضا مبلغى را به طور ماهيانه بپردازد. اين مؤسسه هنوز به مرحله سوددهى نرسيده است، آيا به مبلغى كه اعضا ماهيانه مى‏پردازند، خمس تعلق مى‏گيرد؟ آيا مجموع سرمايه كه همان قيمت مؤسسه است، خمس دارد؟

ج: بر هر يك از اعضا واجب است خمس سهم ماهانه خود را كه به عنوان سرمايه شركت مى‏پردازند، و همچنين خمس آنچه را كه در ابتدا به عنوان سهم مشاركت در تأسيس مدرسه داده‏اند، پرداخت نمايند، و پس از آنكه هر يك از اعضا خمس سهم خود از سرمايه شركت را پرداخت نمود، ديگر مجموع سرمايه دوباره خمس ندارد.


س 922: جايى كه در آن كار مى‏كنم، چند سال است مبلغى به من بدهكار است كه تاكنون آن را نپرداخته است، آيا به اين مبلغ به مجرّد دريافت آن خمس تعلق مى‏گيرد يا اينكه بايد يك سال بر آن بگذرد؟

ج: مبالغى كه طلب داريد اگر بابت اجرت كار باشد و سر سال خمسى قابل دريافت نباشد، جزء درآمد سالِ دريافت آن محسوب مى‏شود، كه اگر در همان سالِ دريافت در مؤونه مصرف شود، خمس ندارد.


س 923: آيا ملاك عدم وجوب خمس در مؤونه استفاده از آن در طول سال است يا اينكه نياز به آن در طى سال كافى است، هر چند موردى براى استفاده از آن پيش نيايد؟

ج: ملاك در امثال لباس و فرش و مانند آن از چيزهايى كه هنگام استفاده، عين آنها باقى مى‏ماند، نياز به آنها است. ولى معيار در احتياجات مصرفى روزانه زندگى مانند برنج و روغن و غيره، مصرف است كه هر چه از مصرف سالانه آنها زياد بيايد، خمس دارد.


س 924: شخصى براى آسايش و رفع نيازهاى خانواده‏اش اقدام به خريد ماشينى با مال غير مخمّس و سودى كه در وسط سال به دست آمده، نموده است، آيا پرداخت خمس آن بر او واجب است؟ در صورتى كه ماشين را براى انجام امور مربوط به كارش و يا به هر دو منظور خريده باشد، چه حكمى دارد؟

ج: ماشين اگر براى انجام امور مربوط به كار و كسب او باشد، حكم ابزار كار را در وجوب خمس دارد، ولى اگر براى رفع نيازهاى زندگى و جزء احتياجات مناسب با شأن عرفى او باشد، خمس ندارد. البته اگر به پول خريد آن خمس تعلق گرفته بايد پرداخت شود.


http://www.shiaupload.ir/images/89164432766375147049.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۵, ۲۱:۴۳
دست گردان، مصالحه و مخلوط شدن خمس با غير آن‏



س 925: افرادى هستند كه خمس بر آنها واجب است، ولى تاكنون آن را نپرداخته‏اند و در حال حاضر هم توانايى پرداخت آن را ندارند و يا بر آنها بسيار دشوار است، حكم آنان در اين باره چيست؟

ج: مجرد عدم توانائى يا دشوارى پرداخت خمس موجب برائت ذمه و سقوط تكليف نيست، بلكه اداى آن تا حد امكان واجب است، چنين افرادى مى ‏توانند با دست گردانِ مبالغ بدهى خود با ولىّ امر خمس يا وكيل او، آن را به تدريج برحسب استطاعت خودشان از جهت مقدار و زمان بپردازند.


س 926: خانه‏اى دارم كه داراى وام قسطبندى شده است و مالك محلى تجارى هستم كه در آن كاسبى مى‏كنم و براى عمل به وظيفه شرعى‏ام، سال خمسى براى خود تعيين كرده‏ام، اميدوارم لطف فرموده و مرا از پرداخت خمس آن خانه معاف كنيد. ولى توان پرداخت خمس محل تجارى را به صورت قسطى دارم؟

ج: خانه مسكونى شما در فرض سؤال‏ كه نسيه خريدارى شده خمس ندارد، ولى پرداخت خمس محل تجارى‏تان واجب است، مگر اينكه با پرداخت خمس كسب با بقيه وافى به هزينه زندگى شما نباشد و يا اينكه كسب با بقيه كسب مناسب با شأن عرفى شما نباشد.


س 927: شخصى در خارج به سر مى ‏برد كه خمس اموالش را نمى ‏پرداخته است و خانه‏اى با مال غير مخمّس خريده كه در حال حاضر مال كافى براى اداى خمس آن ندارد، ولى هرسال مقدارى بيشتر از خمس به جاى خمسى كه بدهكار است مى‏پردازد، آيا اين كار او صحيح است يا خير؟

ج: در فرض سؤال بايد خمسى را كه برعهده دارد، دست گردان كند تا بعدا آن را به تدريج بپردازد، و در مورد آنچه تا به حال پرداخته، به يكى از وكلاى ما مراجعه نمايد.


س 928: شخصى چندين سال است كه خمس درآمد سالانه خود را نمى ‏پرداخته، و فعلا نمى‏داند چه مقدار بدهى از اين بابت دارد، او در حال حاضر چگونه مى‏تواند خود را از خمس برى ‏الذمّه نمايد؟

ج: واجب است تمام اموالى را كه خمس به آنها تعلق گرفته، حساب كند و خمس آنها را بپردازد، و در موارد مشكوك بايد با ولىّ امر خمس يا وكيل او مصالحه نمايد.


س 929: من جوانى هستم كه با خانواده‏ام زندگى مى‏كنم، پدرم خمس و زكاتش را نمى ‏پردازد، حتى خانه ‏اى را با مال ربوى ساخته است و حرام بودن غذائى كه در خانه مى‏خورم، آشكار است. با توجه به اينكه نمى‏توانم از خانواده‏ام جدا شوم، اميدوارم تكليف مرا در اين باره بيان فرمائيد؟

ج: بر فرض كه يقين داشته باشيد كه اموال پدرتان مخلوط با رباست و يا او خمس و زكات خود رإ؛ئئ نمى‏پردازد، لازمه‏اش يقين به حرمت چيزى كه او مصرف مى‏كند و يا اموال وى كه شما در آن تصرف مى‏كنيد، نيست، و تا يقين به حرمت اين اموال پيدا نكرده‏ايد، استفاده از آن براى شما اشكال ندارد. البته، اگر يقين به حرام بودن آنچه از اموال او مصرف مى‏كنيد، داشته باشيد، استفاده از آن براى شما جايز نيست مگر آنكه جدايى از خانواده و قطع رابطه با آنان براى شما، حرجى باشد كه در اين صورت استفاده از اموال مخلوط به حرام آنان اشكال ندارد، ولى ضامن خمس، زكات و مال ديگران كه در اموال مورد مصرف شما وجود دارد، هستيد.


س 930: من اطمينان دارم كه پدرم خمس و زكاتش را نمى‏پردازد، و وقتى به او تذكر مى ‏دهم، در پاسخ مى‏گويد كه ما مستحق هستيم و خمس و زكاتى بر ما واجب نيست، حكم اين مسأله چيست؟

ج: اگر پدرتان مالى كه خمس و زكات به آن تعلق بگيرد، نداشته باشد، خمس و زكات بر او واجب نيست و تحقيق در اين زمينه بر شما لازم نيست.


س 931: ما با اشخاصى معامله مى‏كنيم كه خمس نمى‏دهند و حساب سال هم ندارند، با آنان خريد و فروش داريم و به ديدن آنان رفته و با آنان غذا مى‏خوريم، اين مسأله چه حكمى دارد؟

ج: اگر يقين به وجود خمس در اموالى داريد كه از طريق خريد و فروش از آنان گرفته ‏ايد و يا هنگام رفتن نزد آنان، مصرف مى‏كنيد، معامله در مقدار خمس موجود در اموالى كه از طريق خريد و فروش از آنان مى‏گيريد، فضولى است و احتياج به اجازه ولىّ امر خمس يا وكيل او دارد، و تصرف در اموال ايشان براى شما جايز نيست مگر اينكه ترك معاشرت و خوددارى از خوردن غذاى آنان و تصرف در اموالشان براى شما حرجى باشد كه در اين صورت تصرف جايز است، ولى ضامن خمس اموالى كه در آنها تصرف مى‏كنيد، هستيد.


س 932: اگر شخصى مالى را كه خمس آن داده نشده، به مسجد ببخشد، آيا گرفتن آن مال از او جايز است؟

ج: اگر يقين به وجود خمس در آن مال دارند، گرفتن آن جايز نيست و در صورت دريافت آن، بايد نسبت به خمس آن، به ولى امر خمس يا وكيل او مراجعه نمايند.


س 933: معاشرت با مسلمانانى كه به امور دينى بخصوص نماز و خمس پايبند نيستند، چه حكمى دارد؟ آيا غذاخوردن در خانه‏هاى آنان اشكال دارد؟ در صورت اشكال داشتن، كسى كه چندين بار اين كار را انجام داده، چه حكمى دارد؟

ج: اگر معاشرت با آنان مستلزم تأييد ايشان در عدم التزام به امور دينى نباشد، اشكال ندارد، مگر آنكه ترك معاشرت با آنان مؤثر در اهتمام ايشان به امور دينى باشد كه در اين صورت واجب است كه معاشرت به طور موقت از باب نهى از منكر ترك شود، ولى استفاده از اموال آنان از قبيل غذا و مانند آن، تا يقين به تعلق خمس به آن نداشته باشيد، اشكال ندارد.


س 934: يكى از دوستانم مرا زياد به صرف غذا دعوت مى‏كند، به تازگى متوجه شده ‏ام كه شوهر او خمس نمى‏دهد، آيا خوردن غذاى كسى كه خمس نمى ‏دهد، براى من جايز است؟

ج: تا علم به تعلّق خمس به غذايى كه در اختيار شما قرار داده مى‏شود، نداريد، خوردن آن اشكال ندارد.


س 935: فردى براى اولين بار مى‏خواهد خمس اموالش را حساب كند، خانه مسكونى كه نمى‏داند با چه مالى آن را خريده، چه حكمى دارد؟ در صورتى كه بداند آن را با مالى كه چند سال پس‏انداز شده، خريده است، حكم آن چيست؟

ج: خانه مسكونى يا ساير لوازم زندگى را اگر احتمال مى‏دهد كه با مالى كه شرعاً متعلّق خمس نبوده (مانند ارث يا هبه) خريده باشد چيزى از بابت خمس آن بر او نيست، ولى اگر يقين دارد كه آن را با درآمد كسب خود خريده است، ليكن نمى‏داند كه آيا درآمد كسب را در بين سال صرف خريد آن كرده است يا پس از پايان سال و پيش از پرداخت خمس درآمد، بايد با يكى از وكلاى ما مصالحه نمايد و اگر يقين دارد خانه را از درآمد كسبى كه چند سال پس انداز كرده است پيش از پرداخت خمس آن خريده است، بايد خمس آن درآمد پس انداز شده را بپردازد، و در مورد تنزل ارزش پول احوط مصالحه با حاکم شرع است.‏


س 936: عالمى در يكى از شهرها مبلغى را به عنوان خمس دريافت كرده، ولى براى او انتقال عين آن مال به شما يا دفترتان مشكل است، آيا مى ‏تواند آن را از طريق بانك حواله كند؟ با توجه به اينكه مالى كه از بانك گرفته مى‏شود عين مالى كه در آن شهر به بانك پرداخت شده، نيست؟

ج: تحويل خمس و ساير حقوق شرعى از طريق بانك اشكال ندارد.


س 937: اگر زمينى را با مال غير مخمّس بخرم، آيا نماز خواندن در آن زمين جايز است يا خير؟

ج: اگر زمين با عين مال غير مخمّس خريده شده باشد، معامله به مقدار خمس، فضولى است و متوقف بر اجازه ولىّ امر خمس است و تا آن را اجازه و تنفيذ نكند، نماز خواندن در آن جايز نيست.


س 938: اگر مشترى بداند كه به عين مالى كه خريده، خمس تعلّق گرفته و فروشنده آن را نپرداخته است، آيا تصرف در آن كالا براى او جايز است؟

ج: با فرض وجود خمس در كالا، معامله به مقدار خمس فضولى و متوقف بر اجازه ولىّ امر خمس است.


س 939: اگر صاحب مغازه‏اى نداند كه مشترى كه با او معامله مى‏كند، خمس مالش را پرداخته است يا خير، آيا دادن خمس آن اموال بر او واجب است؟

ج: تا زمانى كه علم به وجود خمس در پولى كه مشترى به او مى‏پردازد، نداشته باشد، چيزى برعهده او نيست و وظيفه‏اى هم نسبت به فحص ندارد.


س 940: اگر مثلا چهار نفر با هم صد هزار تومان به عنوان شراكت براى به كارگيرى در يك كار توليدى سرمايه ‏گذارى كنند و يكى از آنها خمس ندهد، آيا شراكت با او صحيح است يا خير؟ و آيا ديگر شريكان مى ‏توانند مال فردى را كه خمس نمى‏ دهد به عنوان قرض‏الحسنه گرفته و به كار بياندازند؟ و به طور كلى اگر چند نفر با هم شريك باشند، آيا بر هر كدام از آنها واجب است خمس درآمد خود را به طور مستقل بپردازد يا اينكه خمس بايد از صندوق مشترك پرداخت شود؟

ج: شراكت با شخصى كه به سرمايه ‏اش خمس تعلق گرفته ولى آن را نپرداخته است، به مقدار خمس مال او فضولى است كه بايد نسبت به آن به ولىّ امر مراجعه شود، و اگر بعضى از شركاء خمس سهم خود در سرمايه را نداده باشند، تصرف در سرمايه مشترك جايز نيست، و هنگامى كه شركاء سود حاصل از سرمايه مشترك را دريافت مى‏كنند، هركدام از آنان مكلّف هستند خمس مازاد بر مؤونه از سهم خود را سر سال خمسى بپردازند.


س 941: اگر شركاى من حساب سال خمسى نداشته باشند، تكليف من چيست؟

ج: بر هريك از شركاء واجب است كه حقوق شرعى سهام خود را بپردازند تا تصرفات آنان در مال مشترك حلال باشد، و اگر بقيه شريكها آن را پرداخت نمى‏كنند و انحلال شركت و جداشدن از آنان براى شما ضررى يا حرجى باشد، مجاز هستيد به شراكت خود با آنان ادامه دهيد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۵, ۲۲:۰۱
سرمايه‏


س 942: شركتى از برادران فرهنگى به نام شركت تعاونى فرهنگيان چندين سال است كه تأسيس گرديده و سرمايه آن از همان ابتدا از سهم تعدادى از فرهنگيان تشكيل شده بود كه هريك صد تومان پرداختند، در ابتدا سرمايه شركت كم بود، ولى در حال حاضر با افزايش تعداد اعضاء، سرمايه آن بالغ بر هجده ميليون تومان به اضافه ماشين هاى شركت است. سود آن بين سهامداران به نسبت سهمشان تقسيم مى‏شود، و هريك از آنان براحتى مى‏تواند سهم خود را دريافت نموده و با شركت تسويه حساب نمايد. تاكنون خمس سرمايه و سود آن پرداخت نشده است، آيا با توجه به موقعيت من به عنوان رئيس هيئت ادارى شركت، جايز است كه اگر خمسى به حساب شركت تعلق بگيرد، اقدام به پرداخت آن كنم؟ آيا رضايت سهامداران در اين باره شرط است؟

ج: پرداخت خمس سرمايه شركت و سود حاصل از آن، تكليف هريك از اعضا نسبت به سهم خود از مجموع دارائى شركت است، و انجام اين كار توسط مسئول هيئت ادارى آن، متوقف بر كسب اجازه و وكالت از سهامداران شركت است.


س 943: تعدادى از افراد تصميم به ايجاد صندوق قرض‏الحسنه بين خود گرفته‏اند تا هنگام نياز به يكديگر قرض‏الحسنه بدهند. هر عضو علاوه بر مبلغى كه در ابتداى تشكيل پرداخته، بايستى هرماه براى افزايش موجودى صندوق مبلغى را بپردازد، اميدواريم لطف فرموده چگونگى پرداخت خمس هر عضو را بيان فرمائيد و در صورتى كه سرمايه صندوق به طور دائمى به عنوان قرض در دست اعضا باشد، اداى خمس آن چگونه خواهد بود؟

ج: اگر هر يك از افراد سهامدار سهم شراكت خود را از منفعت كسب يا از حقوق خود بعد از پايان سال خمسى پرداخته باشد، واجب است خمس آن را بپردازد. ولى اگر آن را در بين سال داده است، در صورتى كه دريافت آن براى او در پايان سال خمسى وى ممكن باشد، بايد خمس آن را در پايان سال بدهد، و در غير اين صورت تا آن را از صندوق دريافت نكرده، پرداخت خمس آن بر او واجب نيست.


س 944: آيا صندوق قرض‏الحسنه شخصيت حقوقى مستقلى دارد؟ اگر داشته باشد، آيا به سود حاصل، خمس تعلّق مى‏گيرد؟ اگر شخصيت حقوقى مستقلى نداشته باشد، كيفيت پرداخت خمس آن چگونه است؟

ج: اگر سرمايه صندوق ملك شخصى اشخاص به نحو اشتراك باشد، سود حاصل از آن، نسبت به سهم هريك از اعضا ملك شخصى او خواهد بود و بايد خمس آن را در زائد برمؤونه سالش بپردازد. ولى اگر سرمايه صندوق ملك شخص يا اشخاص نباشد مثل اينكه از مال وقف عام و مانند آن باشد، سود حاصل از آن، خمس ندارد.


س 945: تعداد دوازده نفر از مؤمنين توافق كرده‏اند كه هريك از آنان هرماه مثلا بيست دينار در صندوقى بريزند، و در هر ماه يك نفر آن مبلغ را برداشته و به مصرف هزينه‏هاى شخصى خود برساند، كه بعد از دوازده ماه نوبت به آخرين نفر خواهد رسيد، بدين معنى كه او آنچه را در اين مدت پرداخته كه مقدار آن دويست و چهل دينار مى‏شود، برمى‏دارد، آيا خمس بر او واجب است يا اينكه جزء مؤونه وى محسوب مى‏شود؟ اگر اين فرد سال خمسى معينى داشته باشد و مقدارى از پولى كه دريافت شده، پس از پايان سال نزد او بماند، آيا جايز است براى اين قسمت از آن مبلغ، سال خمسى معينى قرار دهد تا از لزوم پرداخت خمس آن رهائى يابد؟

ج: آنچه را كه افراد به صندوق مى‏پردازند، اگر از درآمد سالانه شان در بين سال باشد، هر آنچه را كه هر يك از افراد در نوبت خود از صندوق دريافت مى ‏نمايد تا در مخارج سال صرف كند اگر مقدارى از آن قرض از صندوق و مقدارى معادل مبالغى باشد كه از منافع همان سال به صندوق پرداخته است، خمس ندارد، ولى اگر از منافع سال قبل باشد، بايد خمس آنچه را كه از منافع سال قبل است، بپردازد، و اگر از منافع هر دو سال باشد، منفعت هرسالى حكم خاص خود را دارد، و چنانچه مبلغ دريافتى او از سهم خود كه از منافع سال به صندوق واريز نموده، زائد بر مخارج آن سال باشد، نمى‏تواند براى رهائى از خمس مقدار زائد، سال خمسى مستقلى براى آن قرار دهد، بلكه واجب است كه براى همه منافع سالانه خود يك سال خمسى قرار دهد و خمس مازاد بر مؤونه آن سال را بپردازد.


س 946: خانه‏اى را با پرداخت مبلغى به عنوان رهن اجاره كرده ‏ام، آيا پس از گذشت يك سال به آن مبلغ خمس تعلق مى ‏گيرد؟

ج: مبلغى را كه به مؤجر قرض داده‏ايد، اگر از منعفت كسب باشد، خمس دارد.


س 947: ما براى انجام كارهاى عمرانى احتياج به هزينه زيادى داريم كه پرداخت يكباره آن براى ما مشكل است، لذا اقدام به تأسيس صندوقى براى عمران كرده‏ايم، و هر ماه مبلغى را در آن به وديعه مى ‏گذاريم و بعد از آنكه مقدارى جمع شد، آن را صرف كارهاى عمرانى مى ‏كنيم، آيا به اين مال پس‏انداز شده خمس تعلّق مى ‏گيرد؟

ج: اگر مبالغ پرداخت شده از طرف هر شخص از در آمد سال او باشد و تا زمان مصرف آن در كارهاى عمرانى تحت مالكيت او باقى بماند و آن شخص بتواند در پايان سال خمسى آن را از صندوق پس بگيرد، واجب است كه خمس آن را بپردازد.


س 948: چند سال قبل اقدام به محاسبه اموالم و تعيين سال خمسى براى خودم نمودم، در آن زمان نود و هشت رأس گوسفند كه خمس آنها داده شده بود و همچنين مقدارى پول نقد و يك موتورسيكلت داشتم. چند سال است كه گوسفندان من براثر فروش تدريجى آنها كم شده، ولى پول نقدم زياد شده است. در حال حاضر شصت رأس گوسفند و مقدارى پول نقد دارم، آيا پرداخت خمس اين پول بر من واجب است يا اينكه فقط بايد خمس مقدار زيادى آن را بدهم؟

ج: اگر مجموع قيمت گوسفندهاى موجود با اموال نقدى كه داريد، بيشتر از مجموع قيمت نود و هشت رأس گوسفند با پول نقدى باشد كه قبلا خمس آن را پرداخت كرده‏ايد، مقدار زائد خمس دارد.


س 949: فردى ملكى (خانه يا زمين) دارد كه خمس به آن تعلق گرفته است، آيا مى ‏تواند خمس آن را از درآمد سال بپردازد؟ يا اينكه واجب است اول خمس سود را بدهد و سپس خمس ملك را از سود مخمّس پرداخت كند؟

ج: اگر بخواهد خمس آن را از درآمد سال بپردازد، واجب است كه خمس آن را هم بپردازد.


س 950: اموالى را از محل پولى كه بنياد شهيد ماهيانه به فرزندان صغير شهداى عزيز مى‏پردازد يا از محل سود كارخانه يا زمين زراعى كه ملك بعضى از شهداى عزيز جهت امرار معاش شان بوده، براى فرزندان شهدا پس‏انداز كرده‏ايم و گاهى مقدارى از اين اموال پس انداز شده براى تأمين نيازهاى ضرورى آنان مصرف مى‏شود. خواهشمنديم بيان فرمائيد كه آيا اين سودها و حقوق پس‏انداز شده خمس دارد يا اينكه تا زمانى كه بزرگ نشده‏اند، خمس ندارد؟

ج: آنچه به فرزندان عزيز شهدا از پدران آنان به ارث مى‏رسد و يا توسط بنياد شهيد به آنان پرداخت مى‏شود، خمس ندارد، ولى از سود حاصل از ارث يا هديه‏اى كه بنياد شهيد به آنان مى‏دهد، آن مقدارى كه تا زمان رسيدن به بلوغ شرعى در ملك آنان باقى مى‏ماند، بنابر احتياط بر هريك از آنان واجب است كه بعد از رسيدن به سن تكليف، خمس سود آن را بپردازد.


س 951: آيا به مالى كه انسان براى تحصيل درآمد و انجام معاملات تجارى مصرف مى‏كند، خمس تعلّق مى ‏گيرد يا خير؟

ج: آنچه را كه از در آمد سال براى به دست آوردن درآمد از كارهاى تجارى و غير آن مصرف مى‏ كند از قبيل هزينه‏هاى انباردارى، حمل و نقل، وزن كردن، واسطه معامله و مانند آن، از درآمد همان سال استثنا مى‏شود و خمس ندارد.


س 952: آيا اصل سرمايه و سود آن خمس دارد؟

ج: اگر به مقدارى باشد كه با پرداخت خمس آن، درآمد كسب با بقيه وافى به هزينه‌‌ ى زندگى او نيست و يا اينكه كسب با بقيه مناسب با شأن عرفى او نباشد خمس ندارد.


س 953: اگر كسى طلاى مسكوك داشته باشد و به حد نصاب هم برسد، آيا علاوه بر زكات، پرداخت خمس آن هم واجب است؟

ج: اگر جزء منفعت كسب محسوب شود، حكم ساير درآمدهاى كسب را در وجوب خمس دارد.


س 954: من و همسرم از كارمندان وزارت آموزش و پرورش هستيم، همسرم هميشه حقوق خود را به من هديه مى‏كند، و با مقدارى پول در شركت كشاورزى كارمندان آموزش و پرورش كه عضو آن هستم، سهيم شده ‏ام، ولى نمى ‏دانم كه آن مبلغ از حقوق خودم بوده يا همسرم، با توجه به اينكه پولى كه از حقوق ماهيانه همسرم تا پايان سال خمسى‏ام پس‏انداز شده كمتر از پولى است كه او در طول سال مى ‏گيرد، آيا به مبلغ مذكور خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: آنچه از اموال پس‏انداز شده و از پولى كه بابت خريد سهم الشركه پرداخته‏ايد كه مربوط به حقوق خودتان است، خمس دارد، و آن قسمت كه توسط همسرتان هديه شده، خمس ندارد، و آنچه را هم كه شك داريد از حقوق خودتان است يا همسرتان، پرداخت خمس آن واجب نيست، اگر چه احوط پرداخت خمس و يا مصالحه آن است.


س 955: آيا به پولى كه به مدت دو سال به صورت قرض‏الحسنه در بانك بوده، خمس تعلق مى ‏گيرد؟

ج: هر مقدارى كه از منفعت كسب پس‏انداز مى‏شود، يك‏بار به آن خمس تعلق مى‏گيرد و پس‏انداز آن در بانك به صورت قرض‏الحسنه موجب سقوط خمس آن نمى‏شود. بله، قرضى كه نمى‏تواند آن را تا سر سال خمسى از قرض گيرنده پس بگيرد، تا آن را پس نگرفته، پرداخت خمس آن واجب نيست.


س 956: شخصى كه برخود يا خانواده تحت تكفل خود سخت مى‏گيرد تا بتواند مقدارى پس‏انداز نمايد و يا مقدارى قرض مى‏كند تا بتواند مشكلات زندگى‏اش را حلّ كند، اگر مال پس‏انداز شده و يا مالى كه قرض گرفته، تا سر سال باقى بماند، آيا خمس به آن تعلق مى ‏گيرد؟

ج: سود پس‏انداز شده اگر براى صرف در احتياجات ضرورى زندگى باشد و در آينده نزديك مثلاً تا دو سه ماه بعد از پايان سال خمسى (در صورتى كه نتواند زودتر از آن اقدام كند) در همان مورد صرف شود، در صورتى که با پرداخت خمس آن نتواند مايحتاج را تهيه کند پرداخت خمس آن واجب نيست و خمس پولى كه قرض كرده است، برعهده قرض گيرنده نيست، ولى اگر از درآمد سال خود قسط‌هاى آن را بپردازد و عين مالى كه قرض گرفته هنگام رسيدن سال خمسى نزد او باقى باشد، واجب است كه خمس آن را به ميزان اقساطى كه پرداخت نموده، بپردازد.


س 957: دو سال است قطعه زمينى را براى ساخت خانه خريده‏ام، اگر از مخارج روزمره پولى را براى ساختن خانه در آن پس انداز كنم، زيرا در حال حاضر مستأجر هستم، آيا در پايان سال به آن خمس تعلق مى ‏گيرد؟

ج: اگر عين مال از در آمد سال را قبل از رسيدن سال خمسى به مصالح ساختمانى مورد نياز تبديل كنيد، و يا آنكه پول پس انداز شده از درآمد سال را مى ‏خواهيد در آينده نزديك پس از پايان سال خمسى صرف ساختمان مسكن خود نمائيد، خمس ندارد.


س 958: من تصميم به ازدواج گرفته‏ام، و براى كسب درآمد، قسمتى از سرمايه خود را به دانشگاه سپرده‏ام، آيا مصالحه در رابطه با خمس آن امكان دارد؟

ج: اگر مال مذكور از منفعت كسب شما باشد، با گذشت سال خمسى، پرداخت خمس آن واجب است و خمسِ قطعى قابل مصالحه نيست.


ادامه احکام سرمایه (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=295053&postcount=90)

http://www.shiaupload.ir/images/89164432766375147049.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۵, ۲۲:۰۲
ادامه احکام سرمایه



س 959: سازمان حج در سال گذشته اقدام به خريد همه اثاثيه و لوازم مورد نياز كاروان حج كه ملك اينجانب بود، كرد، من پول لوازم فروخته شده‏ام را كه دويست و چهارده هزار تومان بود، در تابستان امسال دريافت كردم، علاوه بر آن، مبلغ هشتاد هزار تومان در سال گذشته گرفته‏ام، با توجه به اينكه سال خمسى براى خود تعيين كرده ‏ام و هر سال خمس زائد بر مؤونه را مى‏پردازم، و با توجه به اينكه اثاثيه و لوازم مذكور مورد نياز من در ايام عهده دارى مديريت كاروان حج جهت اداره حجّاج بوده است، و در وقت فروش آن ترقى قيمت نسبت به قيمت خريد آن داشته است، آيا پرداخت خمس پول فروش آن يا خمس تفاوت قيمت آن در حال حاضر واجب است؟

ج: اگر لوازم را با مال مخمس خريده باشيد، پول فروش آن خمس ندارد، در غير اين صورت، پرداخت خمس آن واجب است.


س 960: من صاحب مغازه‏اى هستم كه هر سال پول نقد و جنس ‏هاى خود را محاسبه مى‏ كنم و چون بعضى از كالاها تا آخر سال خمسى فروخته نمى‏شود، آيا پرداخت خمس آن در آخر سال و قبل از فروش واجب است يا اينكه بايد بعد از فروش، خمس آنها پرداخت شود؟ اگر خمس كالا را بدهم و سپس آن را بفروشم، چگونه بايد در سال آينده محاسبه كنم؟ و اگر آن را به فروش نرسانم و قيمت آن تغيير كند، چه حكمى دارد؟

ج: كالائى كه تا سر سال فروخته نشده و مشترى براى خريد آن پيدا نشده است، در حال حاضر پرداخت خمس افزايش قيمت آن واجب نيست بلكه سود حاصل از فروش آن در آينده از سود سال فروش محسوب مى‏شود، ولى كالايى كه افزايش قيمت پيدا كرده و كسى هست كه در طول سال آن را بخرد، ولى شما براى اينكه سود بيشترى ببريد، آن را تا پايان سال نفروخته‏ايد، بايد با رسيدن سال خمسى، خمس افزايش قيمت آن را بپردازيد، و در اين صورت آن كالا به قيمتى كه در سر سال خمسى ارزيابى شده و خمس افزايش قيمت آن پرداخت شده، در سال آينده استثناء مى ‏شود.


س 961: سه برادر، خانه سه طبقه‏اى خريدارى نموده و در يك طبقه ساكن شده و دو طبقه ديگر را اجاره، داده‏اند. آيا به دو طبقه مورد اجاره خمس تعلق مى‏گيرد يا خير؟ و آيا جزء مؤونه آنها محسوب مى ‏شود؟

ج: اگر خانه را از محل درآمد سالانه شان براى سكونت تهيه نموده‏اند و فعلا به خاطر نياز به مخارج زندگى اجاره داده‏اند، به آن خمس تعلق نمى ‏گيرد، ولى اگر بعضى طبقات آن را به قصد اجاره دادن ساخته يا تهيه كرده‏اند تا اجاره آن را صرف هزينه‏ هاى زندگى كنند، آن مقدار از خانه حكم سرمايه را دارد، كه خمس دارد.


س 962: شخصى مالك مقدارى گندم بوده كه خمس آن را پرداخت نموده و هنگام برداشت محصول جديد، همان گندم مخمس را مصرف مى‏كرده و به جاى آن گندم جديد مى‏گذاشته و چندين سال به همين ترتيب عمل نموده است، آيا به گندمى كه به جاى گندم مصرف شده مى‏گذاشته، خمس تعلق مى ‏گيرد؟ و در صورت تعلق خمس، آيا همه آن خمس دارد؟

ج: گندمى را كه خمس آن را پرداخته، اگر مصرف كند، نمى‏تواند معادل آن از گندم جديد را از خمس استثنا كند. بنابراين آنچه را كه از گندم جديد مصرف مؤونه سال خود كرده، خمس ندارد، و آنچه كه از آن تا سر سال خمسى باقى مانده، خمس دارد.


س 963: من به توفيق خداوند هر سال خمس اموالم را مى‏پردازم، ولى در طى سالهائى كه اقدام به محاسبه خمس اموالم كرده‏ام، هميشه در حساب آنها شك داشته‏ام، اين شك چه حكمى دارد؟ آيا واجب است امسال همه اموال نقد خود را حساب كنم يا اينكه به شك در اين مسأله اعتنا نمى ‏شود؟

ج: اگر در صحت حساب خمس منفعت كسب سالهاى گذشته شك داشته باشيد، به آن اعتنا نمى ‏شود و پرداخت مجدد خمس بر شما واجب نيست. ولى اگر در منفعت كسب شك داشته باشيد كه آيا جزء منفعت كسب سالهاى قبل است كه خمس آن پرداخت شده، يا جزء منفعت كسب امسال است كه خمس آن داده نشده، بر شما واجب است كه احتياطا خمس آن را بپردازيد، مگر اينكه احراز كنيد كه خمس آن را قبلا پرداخته‏ايد.


س 964: اگر مثلا فرشى را با مال مخمس به قيمت ده هزار تومان بخرم و بعد از مدتى آن را به پانزده هزار تومان بفروشم، آيا پنج هزار تومان اضافه بر مال مخمس، جزء منعفت كسب محسوب مى‏شود و خمس به آن تعلق مى ‏گيرد؟

ج: اگر آن را به قصد فروش خريده‏ايد، آن مقدارى كه بيشتر از قيمت خريد است، جزء منفعت كسب محسوب مى‏شود و در زائد بر مؤونه سال، خمس واجب‏است.


س 965: آيا كسى كه براى هر يك از درآمدهاى خود سال خمس جداگانه‏اى قرارداده، جايز است خمس سودى را كه سر سال خمسى آن رسيده، از سودهاى ديگرى كه سال بر آنها نگذشته است، بپردازد؟ در صورتى كه بداند اين درآمدها به طور كامل تا پايان سال باقى مى‏مانند و چيزى از آنها صرف مؤونه نمى‏شود، چه حكمى دارد؟

ج: هرگاه بخواهد خمس منفعت يك كسب را از درآمد كسب ديگر بپردازد، بايد خمس مبلغ پرداختى را نيز بپردازد و درآمدهائى كه چيزى از آن به مصرف هزينه‏هاى زندگى نمى‏رسد، مخير است بين اينكه خمس آن را هنگام حصول آن بپردازد يا تا رسيدن سال خمسى، صبر كند.


س 966: شخصى مالك ساختمان دو طبقه‏اى است، و خودش در طبقه بالا سكونت دارد و طبقه پايين را به شخص ديگرى داده است و به علت بدهكارى مبلغى از او قرض گرفته بدون اينكه اجاره‏اى بگيرد، آيا به اين مبلغ خمس تعلق مى ‏گيرد؟

ج: واگذارى استفاده مجانى از خانه به كسى به خاطر اينكه مالى از او قرض گرفته است، وجه شرعى ندارد، و به هر حال مالى كه قرض گرفته است، خمس ندارد.

س 967: مكانى را براى معاينه پزشكى بيماران از اداره اوقاف و متولى وقف به مبلغ معينى در هر ماه اجاره كرده‏ام و مبلغى پول هم به عنوان پذيره از من گرفته ‏اند، با توجه به اينكه در حال حاضر اين پول از ملك من خارج شده و هيچگاه مالك آن نخواهم شد، آيا خمس به آن تعلق مى ‏گيرد؟

ج: اگر پرداخت اين مبلغ در حكم قيمت انتقال سرقفلى باشد و از منفعت كسب باشد، واجب است كه خمس آن پرداخت شود.

س 968: شخصى براى احياى زمين موات جهت كاشت درختان ميوه به اميد استفاده از حاصل آن اقدام به حفر چاه عميق نموده است، با توجه به اينكه اين درختان بعد از چند سال ديگر ثمر مى‏دهند و هزينه زيادى هم دارند، اين شخص مبلغى بيش از يك ميليون تومان صرف آن نموده است. وى تاكنون حساب سال نداشته، ولى در حال حاضر كه تصميم گرفته براى اداى خمس، اموالش را حساب كند، مى‏بيند كه قيمت چاه و زمين و باغ بر اثر تورم، معادل چندين برابر هزينه اوليه شده است، بنابراين اگر مكلّف به پرداخت خمس قيمت فعلى آنها شود، توانائى آن را ندارد و اگر مكلّف به دادن خمس از عين زمين و باغ و غير آن شود، در مضيقه و سختى مى‏افتد، زيرا خود را به زحمت انداخته و به اميد استفاده از ثمرات آن براى تأمين مخارج زندگى خود و خانواده‏اش متحمل هزينه‏ها و مشكلاتى شده است، تكليف او نسبت به خمس اموالش چيست؟ چگونه خمس خود را حساب كند تا به راحتى بتواند آن را بپردازد؟

ج: زمين مواتى را كه به قصد تبديل آن به باغ ميوه احياء نموده بعد از كم كردن مخارج احياى آن، خمس دارد، و مخير است كه خمس زمين را از عين آن بدهد و يا از قيمت فعلى آن. و همچنين چاه، نهالها و كاشت و پرورش آن و مانند آن، به قيمت عادلانه فعلى خمس دارد، مگر اينكه به اين باغ براى هزينه زندگى نياز داشته باشد و با پرداخت خمس آن درآمدش وافى براى هزينه زندگى نباشد كه در اين صورت خمس ندارد.


س 969: شخصى حساب سال براى خمس نداشته و اكنون تصميم گرفته است كه حساب سال داشته باشد، وى كه از ابتداى ازدواج تا به حال بدهكار بوده است، خمس خود را چگونه محاسبه كند؟

ج: اگر از گذشته تا به حال درآمدى بيشتر از مخارج زندگى نداشته، نسبت به گذشته چيزى بر عهده او نيست.


س 970: منافع و محصولات زمين و اموال موقوفه، از جهت خمس و زكات چه حكمى دارد؟

ج: اعيان موقوفه مطلقاً خمس ندارد، حتى اگر وقف خاص باشد، ثمره و نماء آن هم مطلقاً خمس ندارد، و به نماء وقف عام قبل از قبض توسط موقوف‌عليه زكات تعلق نمى‏گيرد، ولى بعد از قبض، پرداخت زكات آنچه از نماء وقف كه قبض شده، در صورتى كه واجد شرائط وجوب زكات باشد، واجب است، و در نماء وقف خاص هم اگر سهم هر يك از موقوف‌عليه به حدّ نصاب برسد، زكات واجب‏ است.


س 971: آيا سهم سادات «كثرهم الله تعالى» و سهم امام «عليه ‏السلام» به منفعت كسب كودكان تعلق مى‏گيرد؟

ج: بنابر احتياط بر آنان واجب است كه بعد از رسيدن به سن بلوغ خمس منفعت كسب خود را كه قبل از بلوغ به دست آورده‏اند و تا زمان بلوغ بر ملك ايشان باقى مانده است، بپردازند.

س 972: آيا به ابزارى كه در كار و كسب استفاده مى‏شود، خمس تعلق مى‏ گيرد؟

ج: ابزار و آلات كسب، حكم سرمايه را دارد كه اگر از درآمد كسب تهيه شود، خمس دارد.

س 973: اخيراً طى توافقى که سازمان حج و زيارت با بانک ملى ايران بعمل آورده، متقاضيانِ حج تمتع با مراجعه به بانک، مبلغ يک ميليون تومان به صورت قرارداد ‏مضاربه‌اى به نام خود به حسابى در بانک ملى واريز نموده، فيش آن را دريافت مى‌دارند، اين پول تا هنگام تشرّف به نام واريزکننده و در حساب شخصى او باقى ‏مى‌ماند و طبق قرار داد مکتوب مبلغى در حدود 17٪ به دارنده حساب در پايان هر سال منفعت مضاربه تعلق مى‌گيرد. سازمان حج و زيارت فقط براى کسانى ‏که زودتر ثبت نام کرده‌اند اولويت قائل شده و پس از حدود سه سال نوبت اشخاص را اعلام و در صورت تمايل آنها را به حج اعزام مى‌دارد. زمان اعزام که فرا ‏رسيد واريز کننده، پولى را که در حساب مضاربه اى خود دارد از بانک اخذ و همراه با مانده هزينه ها به حساب حج و زيات واريز مى نمايد و سپس به حج ‏مشرف مى‌شود. حال خواهشمند است با عنايت به اينکه قرارداد مذکور به صورت کتبى بوده و شفاهاً گفتگويى بين صاحب پول و بانک رد و بدل نمى‌‌شود ‏بفرماييد مبلغ درصدى که صاحب مال به عنوان منفعت مضاربه دريافت مى کند چه صورتى دارد؟

ج: عمليات بانکى به صورت قرارداد کتبى به نحو فوق‌الاشاره بى‌اشکال است و سود حاصله از معامله‌ى مضاربه‌اى براى سپرده‌گذار حلال است، و ‏اصل سپرده اگر از درآمد کسب غير مخمّس بوده خمس دارد، و سود حاصله اگر پيش از سال عزيمت به سفر حج قابل وصول نبوده، جزو ‏درآمد سال وصول محسوب است، که اگر در همان سال هزينه سفر حج شود خمس ندارد.‏


س 974: كارمندانى كه سر سال خمسى آنها در پايان ماه اسفند است و حقوق خود را پنج روز زودتر از سر سال خمسى مى ‏گيرند تا در ماه اول سال جديد مصرف كنند، آيا پرداخت خمس آن واجب است؟

ج: اگر حقوقى را كه قبل از پايان سال دريافت مى‏كنند تا آخر سال خمسى در مؤونه مصرف نكنند، پرداخت خمس آن واجب است البته اگر داشتن مبلغى پس انداز جزو مؤونه او محسوب شود خمس ندارد.

س 975: بسيارى از دانشجويان براى حل مشكلات غيرقابل پيش بينى خود در هزينه‏ هاى زندگى صرفه ‏جويى مى‏كنند و در نتيجه مبلغ قابل توجهى از كمك هزينه تحصيلى كه به آنها پرداخت مى‏گردد، جمع مى‏شود، سؤال اين است كه با توجه به اين كه اين مبلغ از طريق صرفه ‌جويى در پولى كه وزارت آموزش عالى به آنها مى ‏پردازد، جمع مى‏شود، آيا به آن خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: كمك هزينه تحصيلى خمس ندارد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۵, ۲۲:۰۶
نحوه محاسبه خمس‏



س 976: تأخير پرداخت خمس تا سال آينده چه حكمى دارد؟

ج: تأخير پرداخت خمس از سال خمسى به سال ديگر جايز نيست، هر چند هر وقت آن را بپردازد اداى بدهى حاصل مى‏شود. مكلف پس از رسيدن سال خمسى تا خمس مالش را نداده، نمى‏تواند در آن تصرف كند، و اگر در آن قبل از پرداخت خمس تصرف كند، مقدار خمس آن را ضامن است، و چنانچه با عين مال غير مخمّس كالا يا زمين و يا مانند آنها بخرد، معامله در مقدار خمس فضولى و موقوف بر اجازه ولىّ امر خمس است، كه پس از اجازه ولىّ امر بايد خمس آن كالا يا زمين را به قيمت فعلى حساب نمايد و آن را بپردازد.


س 977: من مالك مالى هستم كه مقدارى از آن نقد و مقدار ديگر به صورت قرض الحسنه نزد بعضى از افراد است و از طرفى به علت خريد زمين مسكونى مقروض هستم و بايد يكى از چك‏هاى آن را چند ماه ديگر بپردازم، آيا جايز است بدهى زمين را از مبلغ مذكور (نقد و قرض الحسنه) كم كنم و خمس باقيمانده را بپردازم؟ همچنين آيا زمينى كه براى سكونت خريدارى شده، خمس دارد؟

ج: مالى كه از درآمد سال به بعضى افراد قرض داده‏ايد، اگر تا سر سال خمسى قابل وصول نباشد، پرداخت خمس آن تا وصول نشده است، واجب نيست و اموالى كه از درآمد سال در دست شماست جايز است كه از آن، قبل از رسيدن سر سال خمسى، بدهى خود را كه مهلت آن چند ماه ديگر مى‏رسد، بپردازيد، ولى اگر در اثناى سال آن را در اداى قرض مصرف نكنيد و سر سال خمسى شما برسد، نمى‏توانيد قرض خود را از آن مبلغ استثنا كنيد، بلكه واجب است خمس همه آن را بپردازيد. ولى اگر بنا داريد تمام يا قسمتى از آن را در آينده نزديك صرف اداى بدهى خود نمائيد و چنانچه بخواهيد خمس آن را بپردازيد، باقيمانده براى اداى بدهى کافى نيست و از اين بابت در زحمت و مشقت قرار مى‏گيريد، در اين صورت پرداخت خمس آنچه را كه مى‏خواهيد صرف اداى بدهى نمائيد، واجب نيست. اما زمينى كه براى سكونت مورد نياز از درآمد بين سال تهيه مى‏شود، خمس ندارد.


س 978: از آنجا كه تا كنون ازدواج نكرده‏ام، آيا جايز است مقدارى از مالى را كه در حال حاضر دارم، براى هزينه ‏هايى كه در آينده به آنها نياز دارم، پس انداز كنم؟

ج: پس انداز درآمد سال اگر براى هزينه ضرورى ازدواج در آينده نزديك باشد، به نحوى كه اگر خمس آن را بپردازيد نتوانيد تمام هزينه ازدواج را تأمين نمائيد، خمس ندارد.


س 979: سر سال خمسى من آخر ماه دهم از هر سال است، آيا حقوق ماه دهم را كه در آخر آن مى‏گيرم، خمس دارد؟ اگر بعد از دريافت، مقدار باقيمانده آن را (كه طبق عادت، هر ماه پس انداز مى‏شود) به همسرم هديه كنم، آيا خمس به آن تعلق مى ‏گيرد؟

ج: حقوقى كه قبل از سال خمسى دريافت مى‏كنيد و يا قبل از آخرين روز سال خمسى قابل دريافت است، پرداخت خمس مقدار زائد بر مؤونه سال آن واجب است. اما آنچه به همسر خود يا به ديگرى هديه مى‏نمائيد، اگر صورى‏و به قصدفرار از خمس‏نباشد و به‏مقدار مناسب‏با شأن‏عرفى‏شما باشد، خمس ندارد.


س 980: پول يا كالاى مخمسى دارم كه اقدام به مصرف آن كرده‏ام، آيا جايز است در پايان سال، مقدارى از درآمد سال به جاى آن پول يا كالائى كه خمس آن پرداخت شده، استثنا شود؟

ج: چيزى از درآمد سال به جاى مال مخمسى كه مصرف شده، استثنا نمى‏شود.


س 981: اگر مالى كه خمس ندارد مانند جايزه و مانند آن، با سرمايه مخلوط شود، آيا در پايان سال خمسى جايز است كه آن را از سرمايه استثنا كرد و سپس خمس بقيه اموال را پرداخت؟

ج: استثناى آن اشكال ندارد.


س 982: سه سال پيش مغازه‏اى را با مالى كه خمس آن پرداخت شده، افتتاح كردم و سر سال خمسى‏ام هم پايان سال شمسى يعنى شب عيد نوروز است، و تاكنون هرگاه سر سال خمسى‏ام رسيده، مشاهده كرده‏ام كه همه سرمايه‏ام به صورت قرض بر عهده مردم است و در عين حال خودم هم مبلغ زيادى بدهكارم، اميدواريم ما را نسبت به تكليفمان راهنمايى فرماييد.

ج: اگر سر سال خمسى چيزى از سرمايه و سود نزد شما نباشد و يا چيزى بر سرمايه شما افزوده نشده باشد، پرداخت خمس بر شما واجب نيست و طلبهاى شما كه ناشى از فروش نسيه كالا به مردم است، جزء درآمد سالى محسوب مى‏شود كه آنها را دريافت مى‏كنيد.


س 983: تعيين قيمت كالاهاى موجود در مغازه، هنگام حساب سال خمسى، مشكل است، چگونه بايد آن را حساب كرد؟

ج: تعيين قيمت اجناس موجود در مغازه به هر صورت ممكن هر چند با تخمين، براى محاسبه درآمد سال كه بايد خمس آن پرداخت شود، واجب است.


س 984: اگر چند سال درآمد سالانه‏ام را محاسبه نكنم تا اينكه اموال من نقد و سرمايه‏ام زياد شود و بعد از آن، خمس غير از سرمايه قبلى‌ام را بپردازم، آيا اين كار اشكال دارد؟

ج: اگر در اموال شما هنگام رسيدن سال خمسى، خمس هر چند به مقدار كم باشد، تا خمس آن را نپردازيد، حق تصرف در آن اموال را نداريد، و اگر با عين آن اموال قبل از پرداخت خمس خريد و فروش كنيد، معامله نسبت به مقدار خمس آن، فضولى و متوقف بر اجازه ولىّ امر خمس است.

س 985: خواهشمنديم آسانترين راه ممكن براى پرداخت خمس توسط صاحب مغازه را بيان فرماييد.

ج: هر چه كالا و پول نقد دارد، در سر سال خمسى حساب كرده و قيمت گذارى مى ‏كند و سپس مجموعه آن را با سرمايه اصلى مى‏سنجد، اگر چيزى اضافه بر سرمايه موجود باشد، سود محسوب مى‏شود و به آن خمس تعلّق مى‏گيرد.


س 986: سر سال خمسى ‏ام را اول ماه سوم سال گذشته قرار داده ‏ام و در همين تاريخ براى محاسبه خمس سود حساب بانكى ‏ام مراجعه كردم، آيا اين روش براى حساب سال مالى درست است؟

ج: ابتداى سال خمسى شما، روزى است كه براى اولين بار سود قابل دريافت براى شما حاصل شده است، و تأخير ابتداى سال از آن روز براى شما جايز نيست.


س 987: اگر وسايل و چيزهاى مورد نياز زندگى مانند ماشين، موتور، فرش كه خمس آن داده نشده است، فروخته شود، آيا پس از فروش بايد خمس آنها فوراً پرداخت شود؟

ج: وسايل ذكر شده اگر جزو احتياجات زندگى بوده و از درآمد بين سال آن را تهيه كرده است، و در سال بعد به فروش رفته است پول فروش آن خمس ندارد، ولى اگر وسايل را با پولى كه سال بر آن گذشته بدون اداى خمس تهيه كرده، بايد خمس پول خريد آنها را بدهد، هر چند آن وسايل را نفروشد و اگر حساب سال نداشته در مورد پول خريد آنها بايد با يكى از نمايندگان ما مصالحه نمايد.


س 988: كسى كه نياز به تهيه يكى از لوازم خانگى مانند يخچال دارد و استطاعت خريد آن را يكجا ندارد و ماهيانه پولى پس‏انداز مى‏نمايد تا وقتى كه پول به حد لازم رسيد، آن را خريدارى نمايد، اكنون كه سال خمسى او رسيده، آيا به پولى كه به اين منظور كنار گذاشته شده، خمس تعلق مى‏ گيرد؟

ج: پول پس انداز شده اگر جهت تهيه مايحتاج ضرورى زندگى در آينده نزديك (مثلاً دو تا سه ماه پس از پايان سال خمسى البته در صورتى كه نتواند زودتر از آن اقدام نمايد) مورد نياز باشد و با پرداخت خمس آن نتواند مايحتاج را تهيه کند، خمس ندارد.‏


س 989: اگر كسى قبل از سال خمسى‏اش، مقدارى از درآمد خود را به كسى قرض دهد و بعد از گذشت چند ماه از سر سال خمسى خود آن را دريافت كند، اين مبلغ چه حكمى دارد؟

ج: پرداخت خمس قرض پس از گرفتن آن از بدهكار، واجب ‏است.

س 990: اشيائى را كه انسان در طول سال خمسى مى‏خرد و سپس آن را بعد از سال خمسى‏اش مى ‏فروشد، چه حكمى دارد؟

ج: اشياء ياد شده اگر جزو لوازم زندگى است و جهت استفاده شخصى خريده است، خمس ندارد؛ ولى اگر آن را براى فروش خريده و فروش آن هم تا سر سال خمسى ممكن است، پرداخت خمس سود آن واجب است. در غير اين صورت، تا آن را نفروخته، خمس ندارد و هنگامى كه آن را فروخت، سود حاصل از فروش آن از درآمدهاى همان سال فروش محسوب مى‏شود.


س 991: اگر كارمندى حقوق سال خمسى خود را بعد از رسيدن آن دريافت كند، آيا دادن خمس بر او واجب است يا خير؟

ج: اگر تا سر سال خمسى قابل دريافت باشد، پرداخت خمس آن واجب است، هر چند هنوز آن را نگرفته باشد؛ در غير اين صورت، جزو درآمدهاى سالى كه آن را دريافت مى‏كند، محسوب مى‏شود.


س 992: خمس سكه‏هاى طلا كه قيمت آنها هميشه در حال تغيير است، چگونه است؟

ج: اگر قصد دارد خمس را از قيمت آنها بدهد، ملاك، قيمت روز پرداخت است.

س 993: اگر شخصى سال مالى خود را به قيمت طلا محاسبه نمايد، به طور مثال اگر همه سرمايه‏اش معادل با صد سكه طلا از نوع بهار آزادى باشد كه مقدار بيست سكه از آن را به عنوان خمس پرداخته و هشتاد سكه مخمس باقى بماند و در سال بعد اگر قيمت سكه افزايش يابد (ولى سرمايه او معادل همان هشتاد سكه است)، آيا به آن خمس تعلق مى ‏گيرد؟ آيا واجب است كه خمس افزايش قيمت را بپردازد؟

ج: ملاك در استثناى سرمايه مخمس، همان سرمايه اصلى است. اگر سرمايه اصلى كه با آن كار مى‏كند، سكه‏هاى طلا از نوع مثلا بهار آزادى باشد، در سر سال مالى سكه ‏هاى مخمس استثنا مى ‏شوند، هر چند قيمت آنها به واحد ريال نسبت به سال گذشته، افزايش يافته باشد. ولى اگر سرمايه او پول نقد يا كالا باشد كه در سر سال خمسى آن را با سكه‏هاى طلا مقايسه كرده و خمس آن را داده باشد، بايد در سر سال خمسى آينده فقط قيمت سكه‏هاى طلا را كه سال گذشته آنها را حساب كرده، استثنا كند نه تعداد سكه‏ها را. بنابراين اگر قيمت سكه‏ها در سال آينده افزايش يابد، مقدار افزايش قيمت، استثنا نمى‏شود، بلكه سود محسوب شده و پرداخت خمس آن واجب است.


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_85.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۵, ۲۲:۰۷
تعيين سال مالى‏


س 994: كسى كه اطمينان دارد به اينكه چيزى از درآمد سالانه‏اش تا پايان سال باقى نمى‏ماند، بلكه تمامى درآمد و منفعت او در خلال سال خرج هزينه ‏هاى زندگى او مى‏شود، آيا واجب است براى خود سال خمسى تعيين كند؟ كسى كه بر اثر اطمينان به اينكه چيزى از درآمدش زياد نمى‏آيد، سال خمسى تعيين نكرده، چه حكمى دارد؟

ج: ابتداى سال خمسى با تعيين از جانب مكلّف مشخص نمى‏شود، بلكه يك امر واقعى است كه براى كسى كه شغل او كاسبى است با شروع كاسبى و براى كشاورز با رسيدن وقت برداشتِ محصول و براى كارگر و كارمند با دستيابى به اولين درآمد، آغاز مى‏شود. حساب سر سال خمسى و محاسبه درآمد سالانه واجب مستقلى نيست، بلكه راهى براى شناخت مقدار خمس است و وقتى محاسبه واجب مى‏شود كه بداند خمسى به او تعلق گرفته، ولى مقدار آن را نمى‏داند و اگر از منفعت كسب چيزى نزد او نماند و همه آن در مؤونه زندگى مصرف شود، خمس هيچكدام از آنها بر او واجب نيست.


س 995: آيا ابتداى سال مالى همان ماه اول كار است يا اولين ماهى كه حقوق دريافت مى ‏كند؟

ج: شروع سال خمسى حقوق بگيران اعم از كارگران و كارمندان و غيره همان روز اولى است كه مزد يا حقوق خود را دريافت مى‏كنند و يا مى‏توانند دريافت نمايند.


س 996: تعيين ابتداى سال براى پرداخت خمس چگونه است؟

ج: شروع سال خمسى نياز به تعيين از سوى خود مكلف ندارد، بلكه خود بخود بر اساس چگونگى حصول درآمد سالانه متعيّن مى‏شود. بنابراين ابتداى سال خمسى امثال كارگران و كارمندان از اولين روز امكان دريافت اولين درآمد از درآمدهاى كار و كارمندى است، و سال خمسى تجّار و مغازه داران از تاريخ شروع به خريد و فروش و سال خمسى امثال كشاورزان از تاريخ برداشت اولين محصول كشاورزى سال شروع مى‏شود.

س 997: آيا تعيين سال خمسى بر جوانان مجردى كه با پدر و مادر خود زندگى مى‏كنند، واجب است؟ ابتداى سال خمسى آنان از چه زمانى است و چگونه بايد آن را حساب كنند؟

ج: اگر جوان مجرد درآمد شخصى هر چند به مقدار كم داشته باشد، واجب است كه سال خمسى تعيين نموده و درآمد سالانه خود را محاسبه كند تا در صورتى كه چيزى از درآمد تا پايان سال باقى ماند، خمس آن را بپردازد و ابتداى سال خمسى او هنگام حصول اولين درآمد است.


س 998: آيا زن و شوهرى كه حقوق خود را به طور مشترك در امور منزل مصرف مى‏كنند، مى ‏توانند سال خمسى مشترك داشته باشند؟

ج: هر يك از آنان سال خمسى مستقلى به حساب درآمد خودش دارد، و واجب است، هر كدام خمس باقيمانده حقوق و درآمد سالانه خود را در پايان سال خمسى بپردازد.


س 999: من زنى خانه‏دار و مقلد حضرت امام «قدس سره» هستم و همسرم سال خمسى دارد كه در آن هنگام خمس اموال خود را مى‏پردازد و من نيز گاهى درآمدى دارم، آيا مى‏توانم براى خودسال خمسى جهت پرداخت خمس قرار دهم و ابتداى آن را زمان دستيابى به اولين سودى كه خمس آن را نداده‏ام، قرار دهم و در پايان سال خمس باقيمانده را بعد از كم كردن مؤونه بپردازم؟ آيا به آنچه در طول سال خرج زيارت، هديه و مانند آن كرده ‏ام، خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: بر شما واجب است كه زمان دستيابى به اولين درآمد سال را ابتداى سال خمسى خود قرار دهيد، و هر چه را در طول سال از منفعت كسب خرج مصارف شخصى خود از قبيل آنچه ذكر كرده‏ايد، مى‏كنيد خمس ندارد و هر چه از منفعت كسب سال، از مؤونه و مخارج سالانه‏تان تا سر سال زياد بيايد، واجب است كه خمس آن را بپردازيد.


س 1000: آيا سال خمسى بايد شمسى باشد يا قمرى؟

ج: مكلّف در اين مورد مخيّر است.


س 1001: شخصى مى‏گويد كه سر سال خمسى‏اش ماه يازدهم سال بوده است، ولى بر اثر فراموش كردن آن، قبل از پرداخت خمس در ماه دوازدهم براى خانه‏اش فرش و ساعت و موكت خريده است و در حال حاضر تصميم گرفته كه سال خمسى اش را به ماه رمضان تغيير دهد، اشاره به اين نكته لازم است كه اين شخص مبلغ هشتاد و سه هزار تومان سهمين مربوط به سال گذشته و امسال بدهكار است كه آن را به صورت قسطى مى ‏پردازد، نظر شريف حضرتعالى راجع به سهم امام و سادات كالاهاى مذكور چيست؟

ج: تقديم و تأخير سال خمسى جايز نيست مگر با اجازه ولى امر خمس و بعد از حساب مدت گذشته و مشروط است به اينكه موجب وارد شدن ضرر به صاحبان خمس نشود، و در مورد اجناسى كه پول پرداختى بابت خريد آن از درآمد سال قبل بوده است، بايد خمس آن پول‏ها پرداخت شود.


س 1002: آيا انسان مى‏تواند خودش خمس مالش را حساب نموده و سپس آنچه را بر او واجب است به وكلاى جنابعالى بپردازد؟

ج: اشكال ندارد.

http://upload.tazkereh.ir/images/40110988490425446637.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۵, ۲۲:۰۹
وليّ امر خمس



س 1003: با توجه به نظر مبارك حضرت امام راحل «قدس سره» و نظر مبارك حضرتعالى و بعضى فقهاى ديگر كه امر و جوهات راجع به ولى امر مسلمين است، پرداخت وجوهات به غير ولى امر چه حكمى دارد؟

ج: مقلدين هر يك از مراجع محترمِ تقليد دامت بركاتهم، اگر در پرداخت سهمين مباركين به استناد فتواى مرجع تقليد خود عمل كنند، موجب برائت ذمه مى‏شود.


س 1004: آيا مصرف سهم مبارك سادات در امور خيريه ماننه ازدواج سادات، جايز است؟

ج: سهم سادات مانند سهم مبارك امام عليه السلام در اختيار ولىّ امر مسلمين است و در صورتى كه اذن خاص باشد، مصرف سهم سادات در آنچه ذكر شده، اشكال ندارد.


س 1005: آيا اجازه گرفتن از مجتهدى كه مقلد از او تقليد مى‏كند، براى مصرف سهم امام عليه السلام در عمل خير مثلا در حوزه علميه يا دارالايتام، ضرورت دارد و يا اجازه هر مجتهدى كافى است؟ و اصولا آيا اجازه مجتهد ضرورى است؟

ج: اختيار سهمين مباركين به طور كلى مربوط به ولى امر مسلمين است و كسى كه بر عهده او و يا در مال وى مقدارى حق امام عليه السلام يا سهم سادات باشد، بايد آن را به ولىّ امر خمس يا وكيلى كه از طرف او اجازه دارد، تسليم كند، و اگر مى‏خواهد آن را در يكى از موارد مقرر مصرف كند، بايد ابتدا راجع به آن اجازه بگيرد، و در عين حال مكلّف بايد فتواى مرجع تقليد خود را در آن رعايت نمايد.


س 1006: آيا وكلاى حضرتعالى يا اشخاصى كه وكيل در اخذ حقوق شرعى نيستند، مكلّف به دادن قبض رسيد سهمين به پرداخت كنندگان آن هستند يا خير؟

ج: كسانى كه حقوق شرعى خود را به وكلاى محترم ما يا به اشخاص ديگر به قصد وصول به دفتر ما مى ‏دهند، از آنها قبضى را كه داراى مهر ما مى‏باشد، مطالبه كنند.


س 1007: هنگامى كه خمس را به وكلاى حضرتعالى در منطقه تحويل مى‏دهيم، گاهى سهم امام عليه السلام را به ما بر مى‏گردانند و مى‏گويند كه از طرف حضرتعالى در اين كار مجاز هستند، آيا مصرف مبلغى كه به ما برگردانده شده، در امور خانواده جايز است؟

ج: اگر در اجازه كسى كه مدعى اجازه است، شك داريد، مى‏توانيد به صورت محترمانه از او بخواهيد كه اجازه خطى خود را به شما نشان بدهد و يا از او قبض رسيد را كه مهر ما بر آن خورده، درخواست كنيد، اگر آنان طبق اجازه‏اى كه از ما دارند عمل كرده‏اند، عملشان مورد تأييد است.


س 1008: شخصى ملكى را با مال غير مخمّس به قيمت بالائى خريده و مبلغ زيادى هم خرج اصلاح و تعمير آن كرده است و بعد آن را به فرزند غير بالغ خود هبه كرده و بطور رسمى به اسم او نموده است، با توجه به اينكه آن فرد در قيد حيات است، مسأله خمس مكلّف مذكور چگونه است؟

ج: اگر آنچه را براى خريد ملك و اصلاح و تعمير آن صرف كرده، از درآمدهاى سال باشد و بخشش آن ملك به فرزندش در همان سال و متناسب با شأن عرفى او باشد، خمس ندارد. در غير اين صورت واجب است كه خمس آن را بدهد.


http://askquran.ir/gallery/images//25519/1_56769e2b3kfmecs1.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۵, ۲۲:۱۰
سهم سادات و انتساب به آنان‏


س 1009: مادر من از سادات است، لطف فرموده امور ذيل را بيان فرمائيد:
1 - آيا من هم از سادات محسوب مى‏شوم؟
2 - آيا فرزندان من هر چقدر پائين روند، از سادات شمرده مى‏شوند؟
3 - بين كسى كه از طرف پدر سيد است و كسى كه از طرف مادر سيد است، چه تفاوتى وجود دارد؟

ج: گرچه منتسبين به پيامبر اكرم «صلى الله عليه و آله» از طرف مادر هم از اولاد رسول اكرم «صلى الله عليه و آله» محسوب مى‏شوند، ولى ملاك ترتب آثار و احكام شرعى سيادت، انتساب از طرف پدر است.


س 1010: آيا فرزندان عباس بن على بن ابى طالب عليهم السلام احكام ساير سادات را دارند، مثلا آيا طلبه علوم دينى كه منسوب به اين خانواده است، مى ‏تواند ملبس به لباس سادات شود؟ آيا اولاد عقيل بن ابى طالب هم اين حكم را دارند؟

ج: كسى كه از طرف پدر به عباس بن على بن ابى طالب «عليهم السلام» منسوب است، سيد علوى مى‏باشد و همه سادات علوى و عقيلى، هاشمى هستند و حق استفاده از مزاياى خاص سادات هاشمى را دارند.


س 1011: به تازگى به سند شخصى يكى از فرزندان عموى پدرم دست يافته ‏ام كه در آن اسم صاحب سند شخصى با عنوان سيد ذكر شده، بنابراين و با توجه به اينكه در ميان فاميل مشهور است كه ما از سادات هستيم و با قرينه بودن دليلى كه اخيرا به آن دست يافته‏ام، خواهشمندم نظر مبارك خود را راجع به سيادت من بيان فرمائيد.

ج: صرف ذكر عنوان سيّد در سندى كه به نام يكى از اقوام نسبى شماست، حجت شرعى بر سيادت شما محسوب نمى‏شود، و تا زمانى كه سيادت خود را با اطمينان يا با استناد به دليل شرعى احراز نكرده‏ايد، احكام و آثار شرعى سيادت بر شما مترتب نمى‏شود.


س 1012: كودكى را به فرزندى پذيرفته و نام او را على گذاشته‏ام و براى گرفتن شناسنامه به اداره ثبت احوال مراجعه كردم و در آنجا براى فرزند خوانده‏ام لقب سيد گذاشتند، ولى من به علت خوف از جدم رسول الله «صلى الله عليه و آله» آن را نپذيرفتم و در حال حاضر مردد هستم بين اينكه فرزند خواندگى آن طفل را رد كنم و يا اينكه مرتكب معصيت قبول سيادت كسى شوم كه سيد نيست، كداميك از دو راه را انتخاب كنم؟ اميدوارم مرا راهنمائى فرمائيد.

ج: بر فرزند خواندگى آثار شرعى بنوّت مترتب نمى‏شود، و كسى هم كه از طرف پدر واقعى اش سيّد نيست، آثار و احكام سيادت را ندارد، ولى به هر حال نگهدارى كودك بى سرپرست شرعا عمل بسيار خوب و پسنديده ‏اى است.


http://askquran.ir/gallery/images//16195/1_481876qojaq5ujfk.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//16195/1_481876qojaq5ujfk.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//16195/1_481876qojaq5ujfk.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۱۵, ۲۲:۱۱
موارد مصرف خمس، كسب اجازه، هديه و شهريه حوزوى‏


س 1013: بعضى از اشخاص از طرف خود اقدام به پرداخت قبض آب و برق سادات مى‏كنند، آيا احتساب آن از خمس جايز است يا خير؟

ج: آنچه را تاكنون به قصد سهم سادات پرداختند، مورد قبول است، ولى براى موارد بعدى، قبل از پرداخت، لازم است كسب اجازه كنند.


س 1014: آيا حضرتعالى مصرف ثلث سهم مبارك امام عليه السلام را براى خريد و توزيع كتابهاى دينى، اجازه مى ‏فرمائيد؟

ج: اگر وكلاى مجاز ما تهيه و توزيع كتابهاى مفيد دينى را لازم بدانند، جايز است كه از ثلثى كه مجاز به صرف آن در موارد معين شرعى هستند، آن كار را انجام دهند.


س 1015: آيا جايز است سهم سادات به علويه فقيرى كه ازدواج كرده و فرزندانى دارد ولى شوهرش غير علوى و فقير است، داده شود، و آيا او مى ‏تواند آن را صرف فرزندان و شوهرش نمايد؟

ج: اگر شوهر بر اثر فقر نتواند نفقه همسرش را بدهد و همسر وى هم شرعا فقير باشد، مى‏تواند براى رفع نيازش، سهم سادات بگيرد و آن را براى خود و فرزندان و حتى شوهرش مصرف كند.


س 1016: گرفتن سهم امام «عليه السلام» و سهم سادات توسط اشخاصى كه علاوه بر شهريه حوزه درآمدهاى ديگرى كه براى تأمين زندگى آنها كافى است داشته باشند، چه حكمى دارد؟

ج: كسى كه شرعاً مستحق نبوده و مشمول مقررات شهريه حوزه هم نباشد، گرفتن سهمين براى او جايز نيست.

س 1017: زن علويه‏اى ادعا مى‏كند كه پدرش در پرداخت هزينه خانواده‏اش كوتاهى نموده و مجبور به گدائى در كنار مساجد شده‏اند تا از اين طريق مالى به دست آورده و مصرف كنند. اهالى منطقه هم آن سيد را فردى ثروتمند، ولى خسيس نسبت به خانواده‏اش مى‏دانند، آيا دادن نفقه آنان از سهم سادات جايز است؟ و بر فرض كه پدر بگويد كه بر من فقط دادن هزينه پوشاك و خوراك واجب است، ولى پرداخت بقيه مخارج مثل لوازم اختصاصى زنان و پول روزانه كودكان، واجب نيست، آيا مى‏توان به مقدار رفع احتياج از سهم سادات به آنان داد؟

ج: در صورت اول اگر نمى ‏توانند نفقه خود را از پدرشان بگيرند، جايز است به مقدار نفقه از سهم سادات به آنان داده شود. همچنين در صورت دوم، اگر علاوه بر خوراك و پوشاك، به چيز ديگرى كه مناسب حالشان است، نياز داشته باشند، جايز است به مقدار رفع نياز از سهم سادات به آنان پرداخت شود.

س 1018: آيا اجازه مى‏فرمائيد كه افرادى خودشان سهم سادات را به سادات فقير بدهند؟

ج: كسى كه سهم سادات بر عهده اوست، واجب است در پرداخت آن به مستحقين اجازه بگيرد.


س 1019: آيا مقلدين حضرتعالى در مصرف خمس مى‏توانند سهم سادات را به سيد فقير بدهند يا اينكه بايد همه خمس يعنى سهم سادات و سهم امام «عليه السلام» را تحويل وكيل شما بدهند تا در موارد شرعى آن مصرف كند؟

ج: در اين رابطه فرقى بين سهم سادات و سهم مبارك امام «عليه السلام» نيست.


س 1020: آيا حقوق شرعى (خمس، ردّ مظالم، زكات) از شئون حكومت است يا خير؟ و كسى كه خمس بر عهده اوست، آيا مى‏تواند خودش سهم سادات و ردّ مظالم و زكات را به افراد مستحق بدهد؟

ج: در زكات جايز است كه خودش آنها را به فقراى متدين و عفيف بدهد، و در ردّ مظالم أحوط آن است كه با اذن حاكم شرع باشد، ولى در خمس واجب است كه همه آن را به دفتر ما و يا به يكى از وكلاى مجاز ما تحويل دهد تا در موارد شرعى كه براى آن مقرر شده، مصرف شود، و يا در پرداخت آن به مستحقين اجازه بگيرد.


س 1021: آيا ساداتى كه داراى شغل و كسبى هستند، استحقاق خمس دارند يا خير؟ اميدوارم توضيح فرمائيد.

ج: اگر درآمد آنان براى زندگى‏شان به طور متعارف و مناسب با شأن عرفى‏شان كافى باشد، مستحق خمس نيستند.


س 1022: جوانى بيست و پنج ساله و كارمند هستم، تا به حال مجرد بوده و با پدر و مادرم زندگى مى‏كنم، پدرم پيرمردى كهنسال و از كار افتاده است كه درآمدى ندارد و چهار سال است كه همه مخارج زندگى را من تأمين مى‏كنم. با توجه به اينكه نمى‏توانم هم خمس درآمد سالانه را بدهم و هم مخارج زندگى را تأمين كنم، و مبلغ نوزده هزار تومان هم از خمس درآمد سالهاى قبل بدهكارم و آن را يادداشت كرده‏ام تا بعدا بپردازم، خواهشمندم توضيح فرمائيد كه آيا جايز است خمس درآمدهاى سال را به نزديكان خود مثل پدر و مادر بدهم؟

ج: اگر پدر و مادر شما قدرت مالى اداره امور زندگى خود را ندارند و شما توانائى كمك به آنان را داريد، كمك به آنان بر شما واجب مى‏شود، و آنچه را كه جهت تأمين نفقه آنان مى‏پردازيد، جزو مؤونه شما محسوب است، ولى شرعا نمى‏توانيد آن را به جاى خمس كه دادن آن هم واجب است، حساب نمائيد.


س 1023: مبلغى بابت سهم مبارك امام «عليه السلام» بر عهده من است كه بايد آن را به حضرتعالى بپردازم، و از طرفى مسجدى هست كه احتياج به كمك دارد، آيا اجازه مى‏فرمائيد كه مبلغ مزبور را به امام جماعت آن مسجد بدهم تا در ساختمان و تكميل آن مصرف نمايد؟

ج: در حال حاضر، سهمين مباركين براى اداره حوزه‏هاى علميه مورد نياز است. براى ساختمان مسجد و تكميل آن مى‏توان از كمك‏هاى مؤمنين استفاده كرد.


س 1024: با توجه به اينكه احتمال مى‏دهيم پدر ما در زمان حيات خمس اموال خود را به طور كامل نپرداخته باشد، و ما قطعه‏اى از زمين‏هاى او را براى ساخت بيمارستان بخشيده‏ايم، آيا مى‏توان آن زمين را از خمس اموال متوفّى‏ حساب كرد؟

ج: زمين مذكور به عنوان خمس محسوب نمى‏شود.


س 1025: در چه مواردى بخشيدن خمس به كسى كه آن را مى‏دهد، جايز است؟

ج: سهم مبارك امام عليه السلام و سهم سادات، قابل بخشش نيست.


س 1026: شخصى در پايان سال خمسى، به طور مثال صد هزار تومان زائد بر مؤونه دارد كه خمس آن را داده است، اگر در سال بعد مقدار آن به صد و پنجاه هزار تومان برسد، آيا در سال جديد بايد خمس پنجاه هزار تومان را بپردازد يا اينكه بايد دوباره خمس صد و پنجاه هزار تومان را بدهد؟

ج: اگر مالى كه خمس آن داده شده، در سال جديد مصرف نشود و باقى بماند، دوباره خمس ندارد، و اگر درآمد آن سال به طور مشترك با مال مخمس در مؤونه سال مصرف شود، واجب است كه خمس باقيمانده در پايان سال به نسبت غير مخمّس به مخمّس پرداخت شود.


س 1027: طلاب علوم دينى كه هنوز ازدواج نكرده‏اند و مسكنى ندارند، اگر درآمدى از طريق تبليغ و كار يا سهم امام عليه السلام داشته باشند، آيا مشمول خمس است يا اينكه مى‏توانند بدون پرداخت خمس، آن را به اين دليل كه از وجوب خمس استثنا شده، براى هزينه‏هاى ازدواج پس انداز كنند؟

ج: حقوق شرعى كه از طرف مراجع به طلّاب محترمى اهدا مى‏شود كه مشغول تحصيل در حوزه‏هاى علوم دينى هستند، خمس ندارد، ولى ساير درآمدهايى كه از راه تبليغ و كار دارند، اگر تا سر سال خمسى باقى بماند، خمس آن واجب است.


س 1028: اگر شخصى پس اندازى داشته باشد كه مخلوطى از مال مخمّس و غير مخمّس است و گاهى از آن براى مخارج خود برداشت كرده و گاهى هم به آن اضافه مى‏كند. با توجه به اينكه مقدار مال مخمّس معلوم است، آيا پرداخت خمس مجموع مبلغ باقيمانده واجب است يا اينكه بايد فقط خمس مال غير مخمّس را بدهد؟

ج: واجب است كه خمس مبلغ باقيمانده را به نسبت مال غير مخمّس به مخمّس، بپردازد.


س 1029: كفنى را خريده و چندين سال مانده است، آيا پرداخت خمس آن واجب است يا اينكه فقط پرداخت خمس قيمت خريد آن واجب است؟

ج: پولى كه با آن كفن خريده، اگر مخمّس باشد، ديگر خمس ندارد وگرنه بايد خمس كفن را بپردازد؛ و در مورد تنزل ارزش پول به احتياط واجب با حاکم شرع مصالحه نمايد.‏


س 1030: من طلبه علوم دينى هستم، مقدارى پول داشتم كه با آن و كمك ديگران و استفاده از سهم سادات و گرفتن قرض، توانستم خانه كوچكى بخرم و اكنون آن را فروخته‏ام، اگر بر پول آن سال بگذرد و خانه‏اى نخرم، آيا به آن پول كه آماده براى خريد خانه است، خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: خانه ‏اى كه از شهريه حوزه علميه و كمك افراد خيّر و حقوق شرعى ديگر و قرض خريدارى شده، پول فروش آن خمس ندارد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۸:۲۴
مسائل متفرقه خمس‏


س 1031: من در سال 1341 شمسى از امام خمينى «قدس سره» تقليد نموده و حقوق شرعى خود را طبق فتاواى ايشان به او مى‏پرداختم. در سال 1346 امام «قدس سره» در ضمن پاسخ به سؤالى درباره حقوق شرعى و ماليات، فرمودند كه حقوق شرعى همان خمس و زكات است، ولى ماليات جزء حقوق شرعى نيست. در حال حاضر كه در دوران جمهورى اسلامى به سر مى‏بريم، خواهشمنديم وظيفه ما را نسبت به حقوق شرعى مالى و ماليات بيان فرمائيد.

ج: مالياتى كه حكومت جمهورى اسلامى بر اساس قوانين و مقررات وضع مى‏كند، هر چند پرداخت آن بر كسانى كه قانون شامل آنان مى‏شود، واجب است، و مالياتِ پرداختى هر سال از مؤونه همان سال محسوب است، ولى از سهمين مباركين محسوب نمى‏شود، بلكه بر آنان دادن خمس درآمد سالانه‏شان در زائد بر مؤونه سال به طور مستقل، واجب است.


س 1032: آيا تبديل حقوق شرعى به ارزى كه داراى قيمت ثابت است، با توجه به عدم ثبات قيمت برابرى پولهاى ديگر، از نظر شرعى جايز است يا خير؟

ج: اين كار براى شخصى كه حقوق شرعى بر ذمّه دارد، جايز است، ولى بايد هنگام پرداختِ حقوقِ واجبِ شرعى خود، آن را به قيمت روزِ پرداخت محاسبه كند، ولى كسى كه از طرف ولىّ امر در گرفتن حقوق شرعى وكيل است و به او اعتماد شده، نمى‏تواند آنچه را دريافت كرده، به پول ديگرى تبديل كند، مگر آنكه در اين كار مجاز باشد، و تغيير قيمت مجوّز شرعى تبديل آن نيست.


س 1033: در يك مؤسسه فرهنگى براى تأمين نيازهاى مالى آن در آينده، واحدى تجارى تشكيل شده كه سرمايه آن از حقوق شرعى است، آيا پرداخت خمس درآمد آن واجب است؟ آيا مصرف خمس آن به نفع مؤسسه جايز است؟

ج: تجارت با حقوق شرعى كه واجب است به مصرف موارد مقرره شرعيه آن برسد و خوددارى از مصرف آن، هر چند به قصد استفاده از منافع آن در يك مؤسسه فرهنگى باشد، بدون اجازه ولىّ امر خمس اشكال دارد، و در صورتى كه با آن تجارت شود، سود حاصله تابع سرمايه است كه بايد در همان موارد مصرف سرمايه صرف شود و خمس ندارد. بله، تجارت با هدايايى كه به مؤسسه داده مى‏شود، اشكال ندارد، و سود و درآمد آن در صورتى كه سرمايه ملك مؤسسه باشد، خمس ندارد.


س 1034: اگر در چيزى شك داشته باشيم كه خمس آن را داده‏ايم يا خير، ولى ظنّ غالب به پرداخت خمس آن باشد، وظيفه ما چيست؟

ج: اگر مشكوك از چيزهائى باشد كه خمس به آن تعلق گرفته است، تحصيل يقين به پرداختِ خمس آن واجب است.


س 1035: هفت سال پيش مقدارى خمس بر من واجب شد، و آن را با مجتهد دستگردان كرده و قسمتى از آن را پرداختم، بقيه آن بر ذمّه‏ام باقى ماند و از آن تاريخ تاكنون نتوانسته‏ام مبلغ باقيمانده را بپردازم، تكليف من چيست؟

ج: مجرد عجز از پرداخت خمس، موجب فراغت ذمّه نمى‏شود، بلكه واجب است كه هر زمانى كه توانائىِ پرداختِ بدهى بابت خمس را داشتيد، آن را هر چند به تدريج بپردازيد.


س 1036: آيا مبلغى را كه به عنوان خمس مالى كه متعلق خمس نبوده، پرداختم، مى‏توانم بابت خمس مالى كه فعلا بدهكارم، حساب كنم؟

ج: اگر در مصارف شرعى آن مصرف شده، بابت اداى بدهى كنونى شما از خمس محسوب نمى‏شود.ولى اگر عين آن موجود باشد مى‏توانيد آن را مطالبه نمائيد.


س 1037: آيا خمس و زكات بر كودكانى كه هنوز به سن تكليف نرسيده‏اند، واجب مى‏شود؟

ج: زكات مال بر شخص غيربالغ واجب نيست، ولى اگر خمس به مال او تعلق بگيرد (مثل اينكه معدن يا حلال مخلوط به حرام باشد)، بر ولى شرعى او پرداخت آن واجب است، مگر خمسِ سودِ حاصل از تجارت با اموالِ او يا منافع كسبش كه پرداخت آن بر ولى واجب نيست، بلكه بنابراحتياط در صورتيكه سود حاصله باقى بماند اداى خمس آن بر خود طفل بعد از رسيدن به سن تكليف، واجب است.


س 1038: اگر شخصى مقدارى از حقوق شرعى و سهم امام عليه السلام و چيزهائى را كه صرف آن در مصارف شرعيش بايد با اجازه يكى از مراجع باشد، در يكى از مؤسسات دينى يا ساختمان مدرسه يا مسجد يا حسينيّه مصرف كند، آيا شرعا حق دارد آنچه را كه به عنوان اداى حقوق شرعى كه بر عهده او بوده، به مصرف رسانده، پس بگيرد و يا زمين آن را پس بگيرد و يا اقدام به فروش ساختمان آن مؤسسه نمايد يا خير؟

ج: اگر اموال خود را طبق اجازه كسى كه واجب بود حقوق شرعى خود را به او تسليم نمايد، به نيتِ پرداختِ حقوقِ شرعى كه بر عهده داشت، براى تأسيس مدرسه و مانند آن به مصرف رسانده است، حق پس گرفتن و تصرف مالكانه در آن را ندارد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۸:۲۴
سؤالات 1039 الی 1047 در سایت مقام معظم رهبری (javascript:%20openTreeLink('/tree/index.php?catid=11');) ذکر نشده است.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۸:۲۵
جهاد



س 1048: جهاد ابتدائى در زمان غيبت امام معصوم «عليه السلام» چه حكمى دارد؟ آيا جايز است كه فقيه جامع الشرائط مبسوط اليد (ولىّ امر مسلمين) حكم به آن كند؟

ج: بعيد نيست كه حكم به جهاد ابتدائى توسط فقيه جامع الشرائطى كه متصدّى ولايت امر مسلمين است، در صورتى كه مصلحت آن را اقتضا كند، جايز باشد، بلكه اين نظر اقوى است.


س 1049: اقدام به دفاع از اسلام هنگام تشخيص خطر براى اسلام، بدون رضايت والدين چه حكمى دارد؟

ج: دفاع از اسلام و مسلمين واجب است و متوقف بر اذن والدين نيست، ولى در عين حال سزاوار است كه انسان تا مى‏تواند رضايت آنان را جلب كند.


س 1050: آيا اهل كتابى كه در كشورهاى اسلامى زندگى مى‏كنند، حكم اهل ذمّه را دارند؟

ج: آنان تا زمانى كه مطيع قوانين و مقررات دولت اسلامى كه در حمايت آن زندگى مى‏كنند، باشند و كارى كه منافى با أمان است، انجام ندهند، حكم معاهد را دارند.


س 1051: آيا جايز است كه يكى از مسلمانان يك كافر كتابى يا غير كتابى، اعم از زن يا مرد را در سرزمين كفر يا سرزمين مسلمانان به تملك خود در آورد؟

ج: اين كار جايز نيست، هر گاه كفّار به سرزمين اسلامى حمله كنند و كسانى از آنان به دست مسلمين اسير شود، سرنوشت اسيران جنگى در دست حاكم اسلامى است و آحاد مسلمانان حق تعيين سرنوشت اسراء را ندارند.


س 1052: اگر فرض كنيم كه حفظ اسلام ناب محمدى «صلى الله عليه و آله» متوقف بر ريختن خون نفس محترمى باشد، آيا اين كار جايز است؟

ج: ريختن به ناحقِ خونِ نفسِ محترمه شرعا حرام است و با احكام اسلام ناب محمدى «صلى الله عليه و آله» تعارض دارد. بنابراين سخن مزبور كه حفظ اسلام ناب محمدى متوقف بر ريختن خون انسان بيگناهى باشد، بى معنى است، ولى اگر منظور از آن اقدام مكلّف به جهاد فى سبيل الله عزّت آلاؤه و دفاع از اسلام ناب محمدى در مواردى كه احتمال كشته شدن او وجود دارد، باشد، اين فرض موارد مختلفى دارد، اگر مكلف طبق تشخيص خود احساس كند كه كيان اسلام در خطر است، بايد براى دفاع از اسلام قيام كند، حتى اگر در معرض كشته شدن باشد.


http://images.bigoo.ws/content/glitter/dividers/dividers_85.gif

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۸:۲۶
امر به معروف و نهی از منکر




شرائط وجوب امر به معروف و نهى از منكر



س 1053: اگر امر به معروف و نهى از منكر مستلزم بى آبروئى كسى كه واجب را ترك كرده و يا فعل حرام را به جا آورده باشد، و موجب كاسته شدن احترام او در برابر مردم گردد، چه حكمى دارد؟

ج: اگر در امر به معروف و نهى از منكر، شرائط و آداب آن رعايت شود و از حدود آن تجاوز نشود، اشكال ندارد.


س 1054: بنابر اينكه وظيفه مردم در امر به معروف و نهى از منكر در نظام جمهورى اسلامى، اكتفا به امر به معروف و نهى از منكر زبانى است و مراتب ديگر آن بر عهده مسئولين است، آيا اين نظريه، حكم از طرف دولت است يا فتوى؟

ج: فتواى فقهى است.


س 1055: آيا در مواردى كه راه جلوگيرى از وقوع منكر منحصر به ايجاد مانع بين فعل حرام و فاعل آن، و آن هم متوقف بر كتك زدن وى يا زندانى كردن و سخت گرفتن بر او و يا تصرف در اموال وى هر چند با تلف كردن آن باشد، مى‏توان بدون كسب اجازه از حاكم، اقدام به آن از باب نهى از منكر نمود؟

ج: اين موضوع حالات و موارد مختلفى دارد، به طور كلى مراتب امر به معروف و نهى از منكر، اگر متوقف بر تصرّف در نفس يا مال كسى كه فعل حرام را بجا آورده نباشد، احتياج به كسب اجازه از كسى ندارد، بلكه اين مقدار بر همه مكلّفين واجب است. ولى مواردى كه امر به معروف و نهى از منكر متوقف بر چيزى بيشتر از امر و نهى زبانى باشد، اگر در سرزمينى باشد كه داراى نظام و حكومت اسلامى است و به اين فريضه اسلامى اهميت داده مى‏شود، احتياج به اذن حاكم و مسئولين ذيربط و پليس محلى و دادگاههاى صالح دارد.


س 1056: اگر نهى از منكر در امور بسيار مهم مانند حفظ نفس محترمه، متوقف بر كتك زدنى كه منجر به زخمى شدن مهاجم و احيانا قتل او باشد، آيا در اين موارد هم اذن حاكم شرط است؟

ج: اگر حفظ نفس محترمه و جلوگيرى از وقوع قتل، مستلزم دخالت فورى و مستقيم باشد، جائز بلكه شرعا از باب وجوب حفظ جان نفس محترمه واجب است و از جهت ثبوتى متوقف بر كسب اجازه از حاكم و يا وجود امر به آن نيست، مگر آنكه دفاع از نفس محترمه متوقف بر قتل مهاجم باشد كه صورتهاى متعددى دارد كه احكام آنها هم ممكن است متفاوت باشد.


س 1057: كسى كه مى‏خواهد شخصى را امر به معروف و نهى از منكر نمايد، آيا بايد قدرت بر آن را داشته باشد؟ در چه زمانى امر به معروف و نهى از منكر بر او واجب مى‏شود؟

ج: آمر به معروف و نهى کننده از منکر بايد عالم به معروف و منکر باشد، و همچنين بداند که فاعل منکر عمداً و بدون عذر شرعى مرتکب آن مى‏شود، و زمانى اقدام به امر ونهى واجب مى‏شود که احتمال تأثير امر به معروف و نهى از منکر در مورد آن شخص داده شود، و ضررى براى خود او نداشته باشد، و در اين مورد بايد تناسب بين ضرر احتمالى و اهميت معروفى را که به آن امر مى‏نمايد يا منکرى که از آن نهى مى‏کند، ملاحظه نمايد. در غير اين صورت، امر به معروف و نهى از منکر بر او واجب نيست.


س 1058: اگر يكى از اقوام انسان مبادرت به ارتكاب معصيت كند و نسبت به آن لاابالى باشد، تكليف ما نسبت به رابطه با او چيست؟

ج: اگر احتمال بدهيد كه ترك معاشرت با او موقتا موجب خوددارى او از ارتكاب معصيت مى‏شود، به عنوان امر به معروف و نهى از منكر واجب است، و در غير اين صورت ،قطع رحم جايز نيست.


س 1059: آيا ترك امر به معروف و نهى از منكر بر اثر ترس از اخراج از كار، جايز است؟ مثلا با اينكه مى‏بيند مسئول يكى از مراكز آموزشى كه با طبقه جوان در دانشگاه ارتباط دارد، مرتكب اعمال خلاف شرع مى‏شود و يا زمينه ارتكاب گناه در آن مكان را فراهم مى‏آورد. اگر او را نهى از منكر نمايد ترس آن دارد كه از طرف مسئول مقدمات اخراج او از كار فراهم شود.

ج: به طور كلى اگر خوف دارد كه در صورت اقدام به امر به معروف و نهى از منكر ضرر قابل توجهى متوجه خود او شود، انجام آن واجب نيست.


س 1060: اگر در بعضى از محيطهاى دانشگاهى معروف ترك شود و معصيت رواج پيدا كند و شرائط امر به معروف و نهى از منكر هم وجود داشته باشد و امر كننده به معروف و نهى كننده از منكر شخصى مجرّد باشد كه هنوز ازدواج نكرده است آيا به خاطر مجرّد بودن، امر به معروف و نهى از منكر از او ساقط مى‏شود يا خير؟

ج: اگر موضوع و شرائط امر به معروف و نهى از منكر محقق باشد، تكليف شرعى و وظيفه واجب اجتماعى و انسانى همه مكلفين است، و حالت‏هاى مختلف مكلّف مانند مجرّد يا متأهل بودن در آن تاثير ندارد، و به صرف اينكه مكلّف مجرد است، تكليف از او ساقط نمى‏شود.


س 1061: اگر شخصى داراى نفوذ و موقعيت اجتماعى خاصى باشد كه اگر بخواهد مى‏تواند بر معترضين به خود ضرر وارد سازد، و شواهدى هم دلالت كند بر اينكه وى مرتكب گناه و كارهاى خلاف و دروغگوئى مى‏شود، با اين وضع، آيا جايز است امر به معروف و نهى از منكر را در مورد او ترك كنيم يا اينكه با وجود ترس از ضرر رساندن او، واجب است او را امر به معروف و نهى از منكر كنيم؟

ج: اگر ترس از ضرر منشاء عقلائى داشته باشد، مبادرت به امر به معروف و نهى از منكر واجب نيست، بلكه تكليف از شما ساقط مى‏شود. ولى سزاوار نيست كسى به مجرد ملاحظه مقام كسى كه واجب را ترك كرده و يا مرتكب فعل حرام شده و يا به مجرد احتمال وارد شدن ضرر كمى از طرف او، تذكر و موعظه به برادر مؤمن خود را ترك كند.


س 1062: گاهى در اثناى امر به معروف و نهى از منكر مواردى پيش مى‏آيد كه شخص گناهگار بر اثر عدم آگاهى از واجبات و احكام اسلامى، با نهى از منكر، نسبت به اسلام بدبين مى‏شود، و اگر هم او را به حال خود رها كنيم، زمينه فساد و ارتكاب گناه توسط ديگران را فراهم مى‏كند، تكليف ما در اين موارد چيست؟

ج: امر به معروف و نهى از منكر با رعايت شرائط آن يك تكليف شرعى عمومى براى حفظ احكام اسلام و سلامت جامعه است، و مجرّد توهم اينكه موجب بدبينى فاعل منكر يا بعضى از مردم نسبت به اسلام مى‏گردد، باعث نمى‏شود كه اين وظيفه بسيار مهم ترك شود.


س 1063: اگر مأمورانى كه از طرف دولت وظيفه جلوگيرى از فساد را بر عهده دارند، در انجام وظيفه خود كوتاهى كنند، آيا خود مردم مى‏توانند اقدام به اين كار كنند؟

ج: دخالت اشخاص ديگر در امورى كه از وظائف نيروهاى امنيتى و قضائى محسوب مى‏شود، جايز نيست، ولى مبادرت مردم به امر به معروف و نهى از منكر با رعايت حدود و شرائط آن، اشكال ندارد.


س 1064: آيا وظيفه افراد در امر به معروف و نهى از منكر اين است كه فقط به امر به معروف و نهى از منكر زبانى اكتفا كنند؟ و اگر اكتفا به تذكر زبانى واجب باشد، اين امر با آنچه در رساله‏هاى عمليه بخصوص تحرير الوسيله آمده است، منافات دارد، و اگر مراتب ديگرِ امر به معروف و نهى از منكر هم براى افراد در موارد لزوم جايز باشد، آيا در صورت نياز مى‏توان همه مراتب مذكور در تحرير الوسيله را انجام داد؟

ج: با توجه به اينكه در زمان حاكميت و اقتدار حكومت اسلامى مى‏توان مراتب ديگر امر به معروف و نهى از منكر را كه بعد از مرحله امر و نهى زبانى هستند، به نيروهاى امنيتى داخلى (پليس) و قوه قضائيه واگذار كرد، بخصوص در مواردى كه براى جلوگيرى از ارتكاب معصيت چاره‏اى جز اعمال قدرت از طريق تصرف در اموال كسى كه فعل حرام انجام مى‏دهد يا تعزير و حبس او و مانند آن نيست، در چنين زمانى با حاكميت و اقتدار چنين حكومت اسلامى، واجب است مكلفين در امر به معروف و نهى از منكر به امر و نهى زبانى اكتفا كنند، و در صورت نياز به توسل به زور، موضوع را به مسئولين ذيربط در نيروى انتظامى و قوه قضائيه ارجاع دهند و اين منافاتى با فتاواى امام راحل «قدس‏سره» در اين رابطه ندارد. ولى در زمان و مكانى كه حاكميت و اقتدار با حكومت اسلامى نيست، بر مكلفين واجب است كه در صورت وجود شرائط، جميع مراتب امر به معروف و نهى از منكر را با رعايت ترتيب آنها تا تحقق غرض انجام دهند.


س 1065: بعضى از رانندگان از نوارهاى موسيقى غنا و حرام استفاده مى‏كنند و على‏رغم نصيحت‏ها و راهنمائى‏ها آن را خاموش نمى‏كنند، خواهشمنديم نحوه برخورد مناسب با اين موارد و اين افراد را بيان فرمائيد، آيا برخورد شديد با آنان جايز است يا خير؟

ج: با تحقق شرائط نهى از منكر، بر شما بيشتر از نهى زبانى از منكر واجب نيست، و در صورتى كه مؤثر واقع نشود، واجب است كه از گوش دادن به غنا و موسيقى حرام اجتناب كنيد، و اگر به طور غير ارادى صداى موسيقى حرام و غنا به گوش شما برسد، چيزى بر شما نيست.


س 1066: من در يكى از بيمارستانها به كار مقدس پرستارى مشغولم، گاهى در بعضى از قسمت‏هاى محل كارم ملاحظه مى‏كنم كه تعدادى از بيماران به نوارهاى موسيقى مبتذل و حرام گوش مى‏دهند، من آنان را نصيحت مى‏كنم كه اين كار را نكنند و بعد از نصيحت مجدد آنان، چنانچه بى اثر باشد، نوار را از ضبط صوت بيرون آورده و پس از پاك كردن، آن را به آنان بر مى‏گردانم، آيا اينگونه برخورد جايز است يا خير؟

ج: محو محتويات باطل براى جلوگيرى از استفاده حرام از نوار، جايز است، ولى اين كار منوط به اجازه مالك يا حاكم شرع است.


س 1067: از بعضى از منازل صداى موسيقى شنيده مى‏شود كه معلوم نيست جايز است يا خير، و گاهى صداى آن بلند است به طورى كه باعث اذيت و آزار مؤمنين مى‏شود، وظيفه ما در برابر آن چيست؟

ج: تعرض به داخل خانه‏هاى مردم جايز نيست، و امر به معروف و نهى از منكر متوقف بر تشخيص موضوع و تحقق شرائط آن است.


س 1068: امر و نهى زنانى كه حجاب كامل ندارند، چه حكمى دارد، و در صورتى كه انسان هنگام نهى زبانى از تحريك شهوت خود بترسد، چه حكمى دارد؟

ج: نهى از منكر متوقف بر نگاه با ريبه به زن نامحرم نيست، و بر هر مكلفى واجب‏است كه از حرام اجتناب كند، بخصوص زمانى كه مبادرت به انجام فريضه نهى از منكر مى‏كند.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۸:۲۷
كيفيت امر به معروف و نهى از منكر


س 1069: وظيفه فرزند در برابر پدر و مادر و يا زن در برابر شوهرش، اگر خمس يا زكات اموال را نپردازند، چيست؟ آيا براى آنان تصرف در مالى كه خمس يا زكات آن پرداخت نشده و مخلوط به حرام است با توجه به تأكيدات وارد در روايات مبنى بر عدم استفاده از آن، به سبب آلوده كردن روح انسان جايز است؟

ج: بر آنان واجب است كه هنگام مشاهده ترك معروف يا انجام حرام توسط پدر و مادر يا شوهر، به امر به معروف و نهى از منكر در صورت تحقق شرائط آن مبادرت كنند، ولى تصرّف در اموال آنان اشكال ندارد، مگر آنكه يقين به وجود خمس يا زكات در خصوص مالى كه مصرف مى‏كنند، داشته باشند، كه در اين صورت واجب است كه از ولىّ امر خمس و زكات نسبت به آن مقدار اجازه بگيرند.


س 1070: روش مناسبى كه بهتر است فرزند در برابر پدر و مادرى كه بر اثر عدم اعتقاد كامل به تكاليف دينى، به آنها اهميت نمى‏دهند، اتخاذ نمايد، كدام است؟

ج: واجب است كه با زبان نرم و مراعات احترام ايشان به عنوان پدر و مادر، آنان را امر به معروف و نهى از منكر كند.


س 1071: برادر من مسائل شرعى و اخلاقى را رعايت نمى‏كند و تاكنون نصيحت در او تأثيرى نداشته است، وظيفه من هنگام مشاهده رفتارهاى او چيست؟

ج: واجب است از اعمال خلاف شرع وى اظهار تنفر كنيد و او را به هر روش برادرانه‏اى كه مفيد و مؤثر مى‏دانيد، موعظه كنيد، ولى قطع رحم، جائز نيست.


س 1072: رابطه با اشخاصى كه در گذشته مرتكب اعمال حرامى مانند شرب خمر شده‏اند، چگونه بايد باشد؟

ج: معيار وضعيت فعلى اشخاص است، اگر از آنچه انجام داده‏اند، توبه كرده باشند، معاشرت با آنان مانند معاشرت با ساير مؤمنين است. ولى كسى كه در حال حاضر هم مرتكب حرام مى‏شود، بايد او را از طريق نهى از منكر از آن كار منع كرد، و اگر از انجام فعل حرام اجتناب نمى‏كند مگر با دورى جستن از او، قطع رابطه و ترك معاشرت با وى از باب نهى از منكر واجب مى‏شود.


س 1073: با توجه به هجوم مستمر فرهنگ غربى كه در تضاد بااخلاق اسلامى است، و رواج بعضى از عادتهاى غيراسلامى، مثل به گردن آويختن صليب طلائى توسط بعضى از مردان، و يا استفاده بعضى از زنان از مانتو با رنگ‏هاى زننده، و يا استفاده بعضى از مردان و زنان، از زيورآلات و عينك‏هاى تيره و ساعت هائى كه جلب نظر مى‏كند و استفاده از آنها نزد عرف مردم قبيح است، و عده‏اى از آنها حتى بعد از امر به معروف و نهى از منكر هم اصرار بر كار خود دارند، اميدواريم حضرتعالى روشى را كه بايد در برابر اين افراد در پيش گرفت، بيان فرمائيد.

ج: پوشيدن طلا يا آويختن آن به گردن بر مردان مطلقا حرام است، و پوشيدن لباسهائى كه از نظر دوخت يا رنگ يا غير آن تقليد و ترويج فرهنگ مهاجمِ غير مسلمانان در نظر عرف محسوب مى‏شود، جايز نيست. همچنين استفاده از زيور آلاتى كه استعمال آن تقليد از فرهنگ تهاجمى دشمنان اسلام و مسلمين محسوب شود، جايز نيست، و بر ديگران واجب است كه در برابر اينگونه مظاهر فرهنگى تقليدى از بيگانگان مبادرت به نهى از منكر زبانى كنند.


س 1074: گاهى مشاهده مى‏كنيم كه دانشجوى دانشگاهى و يا كارمندى مرتكب فعل حرام مى‏شود، حتى بعد از تذكرات و راهنمائى‏هاى مكرر هم از كار خود دست برنمى‏دارد، بلكه بر انجام كارهاى زشت كه باعث ايجاد جو فاسد در دانشگاه است، اصرار مى‏ورزد، نظر شريف جنابعالى درباره اِعمال بعضى از مجازاتهاى ادارى مؤثر مثل ثبت در پرونده آنها چيست؟

ج: با مراعات نظام داخلى دانشگاه اشكال ندارد، و بر جوانان عزيز لازم است كه مسأله امر به معروف و نهى از منكر را جدى گرفته و شرائط و احكام شرعى آن را به دقت بياموزند و اين اصل را عام و فراگير نموده و روش‏هاى اخلاقى و مؤثر را براى تشويق فعل معروف و جلوگيرى از ارتكاب محرمات به كار بگيرند، و از استفاده از آن براى اغراض شخصى بايد خوددارى نمايند و بدانند كه اين راه بهترين و مؤثرترين روش براى ترويج كار خير و جلوگيرى از شرّ است. خداوند شما را به آنچه رضاى او در آن است، موفق بدارد.


س 1075: آيا جواب ندادن به سلام كسى كه فعل حرام انجام مى‏دهد، براى تنبيه او جايز است؟

ج: جوابِ سلامِ مسلمان شرعا واجب است، ولى اگر بر خوددارى از جواب سلام به قصد نهى از منكر، عرفا نهى و منع از منكر صدق كند، جايز است.


س 1076: اگر براى مسئولين به طور قطعى ثابت شود كه بعضى از كارمندان ادارات در خواندن نماز كوتاهى كرده و يا اصلا نماز نمى‏خوانند و نصيحت و راهنمائى هم تأثيرى نداشته باشد، در برابر اينگونه افراد چه وظيفه‏اى دارند؟

ج: در عين حال واجب است كه از تأثير مداومت بر امر به معروف و نهى از منكر با رعايت شرائط آن غفلت نكنند، در صورت نااميدى از تأثير امر به معروف نسبت به آنان، اگر بر حسب مقررات قانونى محروم ساختن اينگونه افراد از مزاياى شغلى مجاز باشد، بايد در مورد آنان اجرا شود و به آنان تذكر هم داده شود كه اين محروميت بر اثر سستى و كوتاهى‏شان در انجام اين فريضه الهى اتخاذ شده است.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۳/۲۳, ۱۸:۲۸
مسائل متفرقه امر به معروف و نهى از منكر


س 1077: خواهرم مدتى است با مردى ازدواج كرده كه نماز نمى‏خواند و چون هميشه در جمع ما حضور دارد، مجبور به صحبت و معاشرت با وى هستم و گاهى بنا به درخواست خودش او را در بعضى از كارها كمك مى‏كنم، سؤال من اين است كه آيا شرعا براى من سخن گفتن با وى و معاشرت و يارى كردن او جايز است؟ و نسبت به او چه تكليفى دارم؟

ج: بر شما به جز مداومت بر امر او به معروف و نهى وى از منكر، در صورت تحقق شرائط آن، چيزى واجب نيست، و معاشرت و يارى كردن او اگر سبب تشويق بيشتر او بر ترك نماز نباشد، اشكال ندارد.

س 1078: اگر رفت و آمد و معاشرت علماى اعلام با ظالمين و سلاطين جور باعث كاهش ظلم‏شان شود، آيا جايز است يا خير؟

ج: اگر براى عالم در اين موارد ثابت شود كه ارتباط او با ظالم منجر به منع ظلم او مى‏شود و در نهى وى از منكر مؤثر است و يا مسأله مهمى مستلزم اهتمام و پيگيرى آن نزد ظالم باشد، اشكال ندارد.


س 1079: چند سالى است كه ازدواج كرده‏ام و به مسائل شرعى و امور دينى اهميت فراوانى مى‏دهم و مقلد امام راحل «قدس سره» هستم، ولى متأسفانه همسرم به مسائل دينى اهميت چندانى نمى‏دهد، گاهى بعد از مشاجره لفظى، يك بار نماز مى‏خواند، ولى باز دوباره ترك مى‏كند و اين رفتار او مرا بسيار رنج مى‏دهد، وظيفه من در برابر او چيست؟

ج: وظيفه شما فراهم نمودن زمينه اصلاح او به هر وسيله ممكن است، و بايد از هرگونه خشونت كه حاكى از بداخلاقى و ناسازگارى شما باشد، خوددارى كنيد، و اطمينان داشته باشيد كه شركت در مجالس دينى و رفت و آمد با خانواده‏هاى متديّن تأثير بسيار زيادى در اصلاح او دارد.


س 1080: اگر مرد مسلمانى با استناد به قرائنى اطلاع پيدا كند كه همسرش با اينكه چندين فرزند دارد، به طور پنهانى مرتكب اعمال خلاف عفت مى‏شود، ولى دليل شرعى براى اثبات آن مثل شاهدى كه حاضر به شهادت دادن باشد، در اختيار ندارد. با توجه به اينكه فرزندان او تحت تربيت چنين زنى هستند، رفتار وى با او چگونه بايد باشد؟ در صورت شناسائى فرد يا افرادى كه مرتكب اين عمل شنيع و مخالف احكام الهى شده‏اند، با توجه به اينكه ادلّه قابل ارائه به دادگاه شرعى بر عليه‏شان وجود ندارد، چگونه بايد با آنان برخورد كرد؟

ج: واجب است از سوء ظن و استناد به قرائن و شواهد ظنى اجتناب شود، و در صورت احراز ارتكاب فعلى كه شرعا حرام است، جلوگيرى از آن از طريق تذكر و نصيحت و نهى از منكر واجب است، و اگر نهى از منكر مؤثر نباشد، در صورت وجود دلائل اثبات كننده، مى‏توان به مراجع قضائى مراجعه كرد.


س 1081: آيا دختر مى‏تواند پسر جوانى را راهنمائى كرده و با رعايت موازين اسلامى به او در درس و غير آن كمك كند؟

ج: در فرض سؤال اشكال ندارد، ولى بايد از فريب و وسوسه‏هاى شيطانى جدا پرهيز شود، و احكام شرع در اين رابطه مانند خلوت نكردن با اجنبى مراعات گردد.


س 1082: اگر كاركنان ادارات و مؤسسات در محل كار خود ارتكاب تخلفات ادارى و شرعى را توسط مسئولين مافوق مشاهده كنند، چه وظيفه‏اى دارند؟ اگر كارمندى خوف داشته باشد كه در صورت مبادرت به نهى از منكر ضررى از طرف مسئولين بالاتر متوجه او شود، آيا تكليف از او ساقط مى‏شود؟

ج: اگر شرائط امر به معروف و نهى از منكر وجود داشته باشد، بايد امر به معروف و نهى از منكر كنند، در غير اين صورت تكليفى در آن مورد ندارند. همچنين با وجود خوف از ضرر قابل توجه ‏هم تكليف از آنان ساقط مى‏شود، اين حكم در مواردى است كه حكومت اسلامى حاكم نباشد. ولى با وجود حكومت اسلامى كه اهتمام به اجراى اين فريضه الهى دارد، بر كسى كه قادر بر امر به معروف و نهى از منكر نيست، واجب است كه نهادهاى مربوطه را كه از طرف حكومت براى اين كار اختصاص يافته‏اند، مطلع نمايد و تا كَنده شدن ريشه‏هاى فاسد كه فسادآور هم هستند، موضوع را پيگيرى كند.


س 1083: اگر در يكى از اداره‏هاى دولتى اختلاس از بيت‌المال صورت بگيرد و اين اختلاس استمرار داشته باشد و شخصى اين توانايى را در خود ببيند كه اگر مسئوليت آن اداره را بر عهده بگيرد، مى‏تواند اين وضع را اصلاح كند، و اين كار هم فقط از طريق دادن رشوه به يكى از كسانى كه مسئول آن هستند، امكان‏پذير است، آيا دادن رشوه براى جلوگيرى از اختلاس در بيت‏المال، كه در حقيقت دفع افسد به فاسد است، جايز است يا خير؟

ج: وظيفه اشخاصى كه از تخلفات قانونى مطلع مى‏شوند، نهى از منكر با رعايت شرائط و ضوابط شرعى آن است، و توسل به رشوه و راههاى غيرقانونى براى هر عملى هر چند به منظور جلوگيرى از فساد، جايز نيست. البته، با فرض وقوع چنين عملِ خلافِ شرع و قانون در كشورى كه نظام اسلامى بر آن حاكم است، وظيفه مردم به مجرد عجز شخصى از امر به معروف و نهى از منكر ساقط نمى‏شود، بلكه واجب است كه به نهادهاى مربوط اطلاع داده و موضوع را پيگيرى نمايند.


س 1084: آيا منكرات امور نسبى هستند تا با مقايسه محيط دانشگاه مثلاً با محيطهاى بدتر از آن، نهى از منكر نسبت به بعضى از منكرات ترك شود و جلوى آن به دليل اينكه نسبت به ساير منكرات حرام و منكر محسوب نمى‏شود، گرفته نشود؟

ج: منكرات از اين جهت كه منكر هستند، فرقى بين آنها نيست، ولى در عين حال ممكن است كه بعضى از آنها در مقايسه با منكرات ديگر داراى حرمت شديدترى باشد. به هرحال نهى از منكر براى كسى كه شرائط آن را احراز كرده، يك وظيفه شرعى است و ترك آن جايز نيست، و در اين حكم بين منكرات و محيطهاى دانشگاهى و غير دانشگاهى تفاوتى وجود ندارد.


س 1085: مشروبات الكلى كه در حوزه‏هاى مأموريتى متخصصينِ بيگانه كه گاهى در بعضى از مؤسسات كشور اسلامى كار مى‏كنند، يافت مى‏شود و آن را در منازل يا محل اختصاصى سكونت خود تناول مى‏كنند، و همچنين آماده كردن گوشت خوك و خوردن آن توسط آنان چه حكمى دارد؟ و ارتكاب اعمال منافى عفت و ارزشهاى حاكم بر مردم، توسط آنان داراى چه حكمى است؟ مسئولين كارخانه‏ها و اشخاصى كه با آنان در ارتباط هستند، چه تكليفى دارند؟ بعد از اعلام به مسئولين كارخانه‏ها و نهادهاى مربوطه در آن استان، اگر هيچگونه اقدامى انجام ندهند، تكليف چيست؟

ج: بر مسئولين مربوطه واجب است كه به آنان دستور دهند كه از تظاهر به امورى مثل شرابخوارى، خوردن گوشت‏هاى حرام خوددارى كنند و آنان را از خوردن علنى آنها منع نمايند. ولى امورى كه با عفت عمومى منافات دارد، به هيچ وجه نبايد به آنان اجازه انجام آن داده شود. به هر حال، از طرف مسئولين مربوطه بايد تدابير مناسبى در اين باره اتخاذ شود.


س 1086: بعضى از برادران براى امر به معروف و نهى از منكر و نصيحت و ارشاد به مكانهائى مى‏روند كه ممكن است زنان بى حجاب در آنجا حضور داشته باشند، آيا از آنجا كه براى امر به معروف به آنجا رفته‏اند، نگاه كردن به زنهاى بى حجاب براى آنان جايز است؟

ج: نگاهِ اول اگر بدون قصد باشد، اشكال ندارد، ولى نگاه عمدى به غير از صورت و دست‏ها تا مچ جايز نيست، هر چند به قصد امر به معروف باشد.

س 1087: وظيفه جوانان مؤمن در دانشگاههاى مختلط در برابر مفاسدى كه در بعضى از آن مكانها مشاهده مى‏كنند، چيست؟

ج: بر آنان واجب است كه ضمن دورى جستن از ابتلا به مفاسد، در صورت تمكّن و تحقق شرائط امر به معروف و نهى از منكر مبادرت به انجام اين فريضه كنند.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۹:۰۸
کسب های حرام و غیره

خريد و فروش اعيان نجس‏



س 1088: آيا خريد خوکهاى وحشى که توسط اداره صيد و کشاورزان منطقه به دليل حفاظت از مراتع و مزارع شکار مى‏شوند، به منظور کنسرو سازى و صادر کردن آن به کشورهاى غير اسلامى جايز است؟

ج: خريد و فروش گوشت خوک براى استفاده‏هاى غذايى انسان جايز نيست هرچند خريدار مسلمان نباشد، ولى اگر داراى منفعت عقلايى حلال و قابل توجهى مانند استفاده از آن براى تغذيه حيوانات و يا بکارگيرى چربى آن در صنعت صابون‏سازى و مانند آن باشد، دراين صورت خريد و فروش آن اشکال ندارد.


س 1089: آيا کار کردن در کارخانه کنسرو گوشت خوک يا کاباره‌هاى شبانه و يا مراکز فساد جايز است؟ و درآمد حاصل از آن چه حکمى دارد؟

ج: اشتغال به کارهاى حرام مثل فروش گوشت خوک، شراب، ايجاد و اداره کاباره‏هاى شبانه، مراکز فساد و فحشا و قمار و شرابخوارى و مانند آن، جايز نيست و کسب درآمد از طريق آنها حرام است و انسان، مالک اجرتى که در برابر آن مى‏گيرد نمى‏شود.


س 1090: آيا فروش و هديه کردن شراب يا گوشت خوک و يا هر چيزى که خوردن آن حرام است به کسى که آن را حلال مى داند، صحيح است؟

ج: فروش و هديه کردن چيزى که خوردن يا آشاميدن آن حرام است، اگر به قصد خوردن و آشاميدن باشد و يا انسان بداند که خريدار آن را براى خوردن و آشاميدن مصرف مى‏کند جايز نيست، هرچند خريدار خوردن آن را حلال بداند.


س 1091: ما يک شرکت تعاونى براى فروش مواد غذايى و مصرفى داريم و از آنجا که بعضى از مواد غذايى موجود در آن فروشگاه از مردار يا چيزهايى که خوردن آنها حرام است مى‏باشند بنا بر اين درآمدهاى سالانه حاصل از آنها که بين سهامداران توزيع مى‏شوند چه حکمى دارند؟

ج: خريد و فروش آن دسته از مواد غذايى که خوردن آنها حرام است، حرام و باطل مى‏باشد و پول و درآمد حاصل از آنها هم حرام است و توزيع آن در بين سهامداران جايز نيست و در صورتى که اموال شرکت تعاونى با آن مخلوط شده باشد، حکم مالِ مخلوط به حرام را دارد که اقسام آن در رساله‏هاى عمليه ذکر شده است.


س 1092: اگر شخص مسلمانى هتلى را در يک کشور غيراسلامى تأسيس کند و ناچار باشد بعضى از انواع شراب و غذاهاى حرام را نيز بفروشد، زيرا اکثريت مردم آن کشور مسيحى هستند که با غذا شراب مى‏نوشند و به هتلى که همراه غذا شراب ندهد نمى‏روند، با توجّه به اينکه شخص مزبور قصد دارد تمام درآمد حاصل از امور حرام را به حاکم شرع بپردازد آيا اين کار براى او جايز است؟

ج: تأسيس هتل يا غذاخورى در کشورهاى غيراسلامى اشکال ندارد، ولى فروش شراب و غذاهاى حرام جايز نيست، هرچند خريدار آنها را حلال بداند و گرفتن پول آنها جايز نيست هرچند آن شخص قصد داشته باشد آن پول را به حاکم شرع بپردازد.


س 1093: آيا حيوانات آبزىِ حرام گوشت، اگر زنده از آب بيرون آورده شوند، حکم مردار را دارند و خريد و فروش آنها حرام است؟ آيا خريد و فروش آنها براى تغذيه غير انسان مثل تغذيه پرندگان و حيوانات و همچنين براى استفاده‏هاى صنعتى جايز است؟

ج: اگر اين حيوانات از انواع ماهى بوده و زنده از آب بيرون آورده شوند و در خارج از آب بميرند، مردار محسوب نمى‏شوند. به هر حال چيزى که خوردن آن حرام است، خريد و فروش آن براى خوردن جايز نيست هرچند خريدار، خوردن آن را حلال بداند، ولى اگر غير از خوردن، منافع عقلايى حلال مثل استفاده‏هاى پزشکى يا صنعتى و يا تغذيه پرندگان و چارپايان و مانند آن داشته باشد، خريد و فروش آن به قصد مزبور اشکال ندارد.


س 1094: آيا اشتغال درامر حمل و نقل آن دسته از مواد غذايى که گوشت تذکيه نشده هم در بين آنها وجود دارد، جايز است؟ آيا بينِ بردن آنها براى کسى که خوردن آنها را حلال مى‏داند و کسى که حلال نمى‏داند، تفاوتى وجود دارد؟

ج: حمل گوشت تذکيه نشده براى کسى که قصد خوردن آن را دارد، جايز نيست و فرقى نمى‏کند که مشترى خوردن آن را حلال بداند يا خير.


س 1095: آيا فروش خون به کسى که از آن استفاده مى‏کند، جايز است؟

ج: فروش خون اگر به قصد عقلايى مشروع باشد، اشکال ندارد.


س 1096: آيا براى يک فرد مسلمان جايز است که غذاى حرام (مانند غذايى که محتوى گوشت خوک يا مردار است) و مشروبات الکلى را در سرزمين کفر به غير مسلمان عرضه کند؟ حکم آن در صورتهاى زير چيست؟

الف ـ اگر غذاها و مشروبات الکلى متعلّق به او نباشند و در برابر فروش آنها هم سودى نبرد بلکه کار او فقط عرضه آنها و غذاهاى حلال به مشترى باشد.

ب ـ اگر با فرد غيرمسلمان در محل شريک باشد، به اين صورت که فرد مسلمان مالک اجناس حلال و شريک غير مسلمان مالک مشروبات الکلى و غذاهاى حرام باشد و هر کدام به‌طور جداگانه از کالاهاى خود سود ببرند.

ج ـ اگر فرد مسلمان در محلى که مواد غذايى حرام و مشروبات الکلى فروخته مى‏شود، فقط کار کند و مزد ثابتى بگيرد، چه صاحب آن محل مسلمان باشد و چه غير مسلمان.

د ـ اگر فرد مسلمان در محل فروش مواد غذايى حرام و مشروبات الکلى به عنوان کارگر يا شريک کار کند ولى دخالتى در خريد و فروش آنها نداشته و آن مواد متعلّق به او هم نباشند، بلکه او فقط در تهيه و فروش مواد غذايى نقش داشته باشد، با توجه به اينکه مشتريها مشروبات الکلى را در همان محل نمى‏خورند، کار او چه حکمى دارد؟

ج: عرضه و فروش مشروبات الکلى مست‌کننده و غذاهاى حرام و کار در محل فروش آنها و مشارکت در ساخت و خريد و فروش آنها و اطاعت از ديگران در اين موارد، شرعاً حرام است، اعم از اينکه انسان شريک در سرمايه بوده و يا کارگر روزانه باشد و نيز اعم از آن که فقط مواد غذايى حرام و مشروبات الکلى عرضه و فروخته شوند يا اينکه فروش همراه با مواد غذايى حلال باشد و همچنين اعم از اينکه کار انسان همراه با گرفتن سود و مزد باشد و يا مجانى و دراين مورد فرقى نمى‏کند که صاحب کار يا شريک او مسلمان باشد يا غيرمسلمان و به مسلمان عرضه و فروخته شود يا به غير مسلمان، و به‌طور کلّى بر هر مسلمانى واجب است که از ساخت و خريد و فروش آن دسته از مواد غذايى که خوردن آنها حرام است به منظور خوردن اجتناب کند و همچنين از ساخت و خريد و فروش مشروبات الکلى مست‌کننده و کسب منفعت از اين طريق خوددارى کند.


س 1097: آيا کسب درآمد از طريق تعمير کاميون‌هاى حمل مشروبات الکلى جايز است؟

ج: اگر کاميون‌ها براى حمل مشروبات الکلى مورد استفاده قرار بگيرند دراين صورت اشتغال به تعمير آنها جايز نيست.




ادامه احکام خريد و فروش اعيان نجس‏ (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=335760&postcount=103)

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۹:۰۹
ادامه احکام خريد و فروش اعيان نجس‏



س 1098: يک شرکت تجارى با شعبه‏هاى فرعى براى فروش مواد غذايى به مردم وجود دارد که بعضى از مواد غذايى آن شرعاً حرام مى‏باشد (مانند آن دسته از گوشتهاى وارداتى که مردار هستند) در نتيجه بخشى از اموال شرکت، از نظر شرعى حرام محسوب مى‏شود، آيا خريد مايحتاج از شعبه‏هاى اين شرکت که هم کالاى حرام دارد و هم کالاى حلال، جايز است؟ و بر فرض جواز، آيا گرفتن باقى‌مانده پولى که به فروشنده داده مى‏شود، به دليل اينکه مجهول‏المالک است، احتياج به اجازه حاکم شرع دارد؟ و بر فرض که احتياج به اجازه داشته باشد، آيا به کسى که کالاهاى مورد نياز خود را از آن شعبه‏ها خريدارى مى‏کند، اين اجازه را مى‏دهيد؟

ج: علم اجمالى به وجود مال حرام در اموال شرکت تا زمانى که همه آنها مورد ابتلاى مکلف نباشند مانع از صحّت‏ خريد کالاهاى مورد نياز از آن شرکت نيست، بنا بر اين خريدارى کالاهاى مورد نياز از آن براى همه مردم بدون اشکال است و همچنين دريافت باقى‌مانده پول، تا زمانى که همه اموال شرکت مورد ابتلاى شخص مشترى نباشند اشکال ندارد و همچنين تا زمانى که انسان علم به وجود مال حرام در عين کالايى که از شرکت خريده است نداشته باشد، اشکال ندارد و احتياجى به اجازه حاکم شرع براى تصرّف در کالا و پولى که از شرکت دريافت مى‏کند، نيست.


س 1099: آيا اشتغال به سوزاندن اموات غيرمسلمان و اجرت گرفتن در برابر آن، جايز است؟

ج: سوزاندن اجساد اموات غيرمسلمان، حرام نيست بنا بر اين اشتغال به آن و گرفتن اجرت در برابر آن، اشکال ندارد.


س 1100: آيا جايز است کسى که مى‏تواند کار کند، از مردم درخواست کمک کرده و با کمکهاى آنان زندگى نمايد؟

ج: سزاوار نيست اين کار را بکند.


س 1101: آيا براى زنان جايز است که با فروش جواهرات در بازار زرگرها و غير آن کسب درآمد کنند؟

ج: با رعايت حدود شرعى اشکال ندارد.


س 1102: تزئين منازل (دکور) در صورتى که براى کارهاى حرام بکار گرفته شوند، به‌خصوص اگر بعضى از اتاقها براى پرستش بت مورد استفاده قرار بگيرند، چه حکمى دارد؟ و آيا ساخت سالن در صورتى که احتمال داده شود که براى رقص و مانند آن استفاده شود، جايز است يا خير؟

ج: تزئين خانه به خودى خود در صورتى که به منظور استفاده در کارهاى حرام نباشد، اشکال ندارد، ولى تزئين اتاق مخصوص پرستش بت، مثلاً چيدن لوازم آن اتاق و تعيين محلى براى قرار دادن بت و مانند آن، شرعاً جايز نيست و ساخت سالن براى استفاده حرام، جايز نيست ولى مجرّد احتمال مانعى ندارد.


س 1103: آيا ساخت بنايى که شامل زندان و مرکز پليس است و تحويل آن به دولت ظالم، جايز است؟ و آيا اشتغال در کارهاى ساختمانى آن نيز جايز است؟

ج: ساخت بنا با اوصاف مذکور اشکال ندارد به شرطى که به قصد برگزارى جلسات دادگاه ظلم در آن و ايجاد محلى براى زندانى کردن بى‏گناهان نباشد و همچنين به نظر کسى که آن را مى‏سازد، به‌طور معمول در معرض استفاده‏هاى مزبور قرار نداشته باشد که در اين صورت گرفتن اجرت نيز در برابر ساختن آن اشکال ندارد.


س 1104: شغل من گاوبازى در برابر تماشاگران است و آنان مبلغى را به عنوان هديه در برابر تماشاى آن به من مى‏پردازند، آيا نفس اين کار جايز است؟

ج: عمل مذکور شرعاً مذموم است ولى گرفتن هدايا از تماشاگران چنانچه پرداخت آن با اختيار و رضايت تماشاگران صورت گيرد، اشکال ندارد.


س 1105: بعضى از افراد لباسهاى نظامى مخصوص ارتش را مى‏فروشند، آيا خريد اين لباسها و استفاده از آنها جايز است؟

ج: اگر احتمال بدهيد که اين لباسها را از طريق قانونى بدست آورده‏اند و يا مجاز به فروش آنها هستند، در اين صورت خريد و استفاده از آنها در مواردى که خلاف مقرّرات نباشد، اشکال ندارد.


س 1106: استفاده از ترقّه و مواد قابل انفجار و ساخت و خريد و فروش آنها اعم از اينکه موجب اذيّت و آزار بشوند يا خير، چه حکمى دارد؟

ج: در صورتى که موجب اذيّت و آزار ديگران باشد و يا تبذير مال محسوب شود ويا خلاف قانون و مقرّرات نظام جمهورى اسلامى باشد، جايز نيست.


س 1107: کار پليس و مأموران راهنمايى و رانندگى و گمرک و اداره ماليات بر درآمد در جمهورى اسلامى چه حکمى دارد؟ آيا آنچه در بعضى از روايات آمده است که دعاى مأمورى که کار افراد را به حکومت گزارش مى‏دهد و دعاى مأمور ماليات و گمرک مستجاب نمى‏شود، شامل آنان هم مى‏گردد؟

ج: کار آنان فى‏نفسه در صورتى که بر اساس مقرّرات قانونى باشد، اشکال ندارد و ظاهراً مراد از «عريف» و «عشّار» در روايات افرادى هستند که انجام اين کارها را در حکومت هاى طاغوتى و ظالم برعهده دارند.


س 1108: بعضى از زنان براى تأمين هزينه‏هاى زندگى خانوادگى خود در آرايشگاهها کار مى‏کنند، آيا اين کار ترويج بى‏عفّتى و يا تهديدى براى عفّت جامعه اسلامى محسوب نمى‏شود؟

ج: آرايش کردن زنان فى‏نفسه و اجرت گرفتن دربرابر آن اشکال ندارد به شرطى که به منظور نشان دادن به نامحرم نباشد.


س 1109: آيا جايز است شرکتها در برابر واسطه‏گرى و مقاطعه‏کارى که بين صاحب کار از طرفى و کارگران و بنّاها از طرف ديگر، انجام مى‏دهند، اجرت دريافت کنند؟

ج: گرفتن اجرت در برابر عمل مباح اشکال ندارد.


س 1110: آيا اجرتى که دلاّل مى‏گيرد، حلال است؟

ج: اگر در برابر انجام عمل مباحى و بنا به درخواست کسى باشد، اشکال ندارد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۹:۱۱
اجرت گرفتن در برابر واجبات‏



س 1111: حقوق اساتيدى که در دانشکده الهيّات، فقه و اصول تدريس مى‏کنند، چه حکمى دارد؟

ج: وجوب تدريس و آموزش چيزى که ياددادن آن واجب کفايى است، مانع گرفتن حقوق در برابر تدريس فقه و اصول در دانشگاه نيست به‌خصوص اگر دريافت حقوق به خاطر حضور در دانشگاه و اداره کلاس باشد.


س 1112: آموزش مسائل شرعى چه حکمى دارد؟ آيا جايز است روحانيون دربرابر ياددادن مسائل شرعى به مردم، اجرت بگيرند؟

ج: هرچند اجمالاً آموزش مسائل حلال و حرام فى‏نفسه واجب است و اجرت گرفتن در برابر آن جايز نيست ولى گرفتن اجرت براى مقدماتى که اصل آموزش احکام متوقف بر آنها نيست و شرعاً هم بر انسان واجب نيستند مانند حضور در مکان خاص،اشکال ندارد.


س 1113: آيا دريافت حقوق ماهانه براى اقامه نماز جماعت و راهنمايى و ارشاد دينى در نهادها و اداره‏هاى دولتى جايز است؟

ج: گرفتن اجرت در برابر رفت و آمد يا ارائه خدماتى که انجام آنها بر مکلّف واجب نيست، اشکال ندارد.


س 1114: آيا گرفتن اجرت براى غسل دادن ميّت جايز است؟

ج: غسل دادن ميّت مسلمان عبادت و واجب کفايى است و اجرت گرفتن در برابر خودِ آن جايز نيست.


س 1115: آيا گرفتن اجرت براى جارى کردن عقد نکاح جايز است؟

ج: اشکال ندارد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۹:۱۱
شطرنج‏



س 1116: با توجه به اينکه در بيشتر مدارس بازى با شطرنج رواج دارد آيا بازى با آن و برگزارى دوره‏هاى آموزشى آن جايز است؟

ج: اگر به نظر مکلّف، شطرنج در حال حاضر از آلات قمار محسوب نشود در اين صورت بازى با آن بدون شرطبندى اشکال ندارد.


س 1117: بازى با وسايل سرگرمى از جمله پاسور چه حکمى دارد؟ و آيا بازى با آنها براى سرگرمى و بدون شرطبندى جايز است؟

ج: بازى با چيزى که عرفاً از آلات قمار محسوب مى‏شود، مطلقاً حرام است هرچند براى سرگرمى و بدون شرطبندى باشد.


س 1118: شطرنج در موارد زير چه حکمى دارد؟

1 ـ ساخت و خريد و فروش آن؛
2 ـ بازى شطرنج با شرطبندى و بدون آن؛
3 ـ ايجاد مراکزى در محافل عمومى و غير آن براى آموزش شطرنج و بازى با آن و تشويق مردم به آن.‏

ج: اگر مکلّف تشخيص دهد که در حال حاضر شطرنج از آلات قمار محسوب نمى‏شود، ساخت و خريد و فروش و بازى با آن بدون شرطبندى، اشکال ندارد، همچنين با فرض مذکور، آموزش آن هم بدون اشکال است.


س 1119: آيا از تأييد برگزارى مسابقات شطرنج توسط مديريت آموزش رياضى معلوم مى‏شود که شطرنج جزء آلات قمار نيست؟ و آيا جايز است مکلّف به آن اعتماد کند؟

ج: معيار در تعيين موضوعات احکام، تشخيص خود مکلّف و يا اقامه دليل شرعى بر آن نزد خود اوست.


س 1120: بازى با آلاتى مثل شطرنج و بيليارد با کفّار در کشورهاى خارجى چه حکمى دارد؟ مصرف مال براى استفاده از اين آلات بدون شرطبندى چه حکمى دارد؟

ج: حکم بازى با شطرنج و آلات قمار در مسائل قبلى بيان شد و در حکم مذکور فرقى بين بازى با آنها در کشورهاى اسلامى يا غيراسلامى و بين بازى با مسلمان يا کافر وجود ندارد و خريد و فروش آلات قمار و مصرف مال در اين موارد هم جايز نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۹:۱۱
آلات قمار



س 1121: آيا اگر افراد بدون شرطبندى و قصد قمار و بُرد و باخت و کسب درآمد بلکه فقط براى سرگرمى و مشغول بودن، مبادرت به بازى با ورق کنند، آن افراد مرتکب حرام شده‏اند؟ حضور در مجالس بازى با ورق براى تفريح چه حکمى دارد؟

ج: بازى با ورقى که عرفاً از آلات قمار محسوب مى‏شود، به‌طور مطلق حرام است و جايز نيست انسان با اختيار در مجلس قمار يا بازى با آلات قمار شرکت کند.


س 1122: آيا استفاده از ورق‏هاى پاسور در صورتى که براى بازيهاى فکرى محض که بدون شرط بندى بوده و متضمّن مفاهيم علمى و دينى باشند، جايز است؟ بازى با ورق‏هايى که با چيدن آنها به نحو خاصى، بعضى از شکلها مثل موتورسيکلت يا ماشين و مانند آن ايجاد مى‏شود و در عين حال استفاده از آنها براى شرط بندى و مسابقه هم ممکن است، چه حکمى دارد؟

ج: بازى با ورق‏هايى که عرفاً، آلات قمار محسوب مى‏شوند، مطلقاً جايز نيست ولى بازى با ورق‏هايى که عرفاً آلت قمار محسوب نمى‏شوند، بدون شرطبندى اشکال ندارد.

وبه‌طور کلى بازى با هر چيزى که مکلّف تشخيص دهد از آلات قمار است و يا در آن شرط بندى شود، به هيچ وجه، جايز نيست.

وبازى با هر وسيله‏اى که جزء آلات قمار به حساب نيايد، بدون شرط بندى، اشکال ندارد.


س 1123: بازى باگردو و تخم‏مرغ و چيزهاى ديگرى که شرعاً ماليّت دارند، چه حکمى دارد؟ آيا اين بازيها براى کودکان جايز است؟

ج: اگر بازى قمار و شرط بندى باشد، شرعاً حرام است و طرف برنده، مالک چيزى که برده و از طرف مقابل گرفته است، نمى‏شود. ولى اگر بازى‏کنندگان غيربالغ باشند شرعاً مکلّف نبوده و تکليفى ندارند، هرچند که مالک چيزى که مى‏برند نمى‏شوند.


س 1124: آيا شرطبندى با پول يا غير آن در بازى با غير آلات قمار جايز است؟

ج: شرط بندى در بازى جايز نيست هرچند بازى با غير آلات قمار باشد.


س 1125: بازى با آلات قمار مانند پاسور و غير آن از طريق کامپيوتر چه حکمى دارد؟

ج: حکم بازى با آلات قمار را دارد.


س 1126: بازى با «أنو» چه حکمى دارد؟

ج: اگر به نظر عرف از آلات قمار محسوب شوند، بازى با آنها جايز نيست هرچند بدون شرط بندى باشد.


س 1127: اگر بعضى از وسيله‏هاى بازى در شهرى از آلات قمار محسوب شوند ولى در شهر ديگرى از آلات قمار محسوب نشوند، آيا بازى با آنها جايز است؟

ج: بايد عرف هر دو مکان رعايت شود به اين معنى که اگر آن وسيله‏ها در يکى از دو شهر از آلات قمار محسوب شوند و در گذشته هم در هر دو مکان از آلات قمار بوده‏اند، در حال حاضر هم بازى با آنها حرام است.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۹:۱۲
موسيقى و غنا



س 1128: ملاک تمييز موسيقى حلال از حرام چيست؟ و آيا موسيقى کلاسيک حلال است؟ بسيار مناسب است که معيار آن را بيان فرماييد.

ج: هر موسيقى که به نظر عرف موسيقى لهوى و مطرب که مناسب با مجالس عيش و نوش است باشد، موسيقى حرام محسوب مى‏شود و فرقى نمى‏کند که موسيقى کلاسيک باشد يا غير کلاسيک. تشخيص موضوع هم موکول به نظر عرفى مکلّف است و اگر موسيقى اين گونه نباشد بخودى خود اشکال ندارد.


س 1129: گوش‌دادن به نوارهايى که توسط سازمان تبليغات اسلامى و يا مؤسسه اسلامى ديگر مجاز اعلام شده‏اند، چه حکمى دارد؟ و استفاده از آلات موسيقى مثل کمان، وِيولون و نَى چه حکمى دارد؟

ج: جواز گوش‌دادن به نوارها منوط به تشخيص خود مکلّف است که اگر تشخيص دهد مشتمل بر غنا و موسيقى لهوى مناسب با مجالس عيش و نوش و خوش‏گذرانى و همچنين مطالب باطل نيست، گوش‌دادن به آن اشکال ندارد بنا بر اين تجويز آن توسط سازمان تبليغات اسلامى و يا هر مؤسسه اسلامى ديگر به تنهايى دليل شرعى براى مباح بودن آن نيست و بکارگيرى آلات موسيقى در موسيقى لهوى مطرب و مناسب با مجالس لهو و گناه جايز نمى‏باشد، ولى استفاده حلال از آنها براى اهداف عقلايى اشکال ندارد و تشخيص مصاديق هم موکول به نظر خود مکلّف است.


س 1130: منظور از موسيقى مطرب ولهوى چيست؟ و راه تشخيص موسيقى مطرب و لهوى از غير آن چيست؟

ج: موسيقى مطرب و لهوى آن است که به سبب ويژگيهايى که دارد انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقى دور نموده و به سمت بى‏بندوبارى و گناه سوق دهد و مرجع تشخيص موضوع عُرف است.


س 1131: آيا شخصيت نوازنده و محل نواختن و يا غرض و هدف از آن در حکم موسيقى تأثير دارد؟

ج: موسيقى حرام، موسيقى مطرب و لهوى مناسب با مجالس لهو و گناه است و گاهى شخصيت نوازنده يا کلام همراه آهنگ يا مکان و يا ساير شرايط در اينکه موسيقى تحت عنوان موسيقى مطرب و لهوى حرام و يا عنوان حرام ديگر قرار بگيرد مؤثر است مانند اينکه بر اثر آن امور، منجر به ترتّب فساد شود.


س 1132: آيا معيار حرمت موسيقى فقط مطرب و لهوى بودن آن است يا اينکه ميزان تحريک و تهييج آن هم تأثير دارد؟ و اگر باعث حزن و گريه شنونده شود، چه حکمى دارد؟ خواندن و شنيدن غزلهايى که به‌صورت سه ضرب و همراه با موسيقى خوانده مى‏شوند، چه حکمى دارد؟

ج: ملاک آن ملاحظه کيفيت نواختن موسيقى با در نظر گرفتن همه خصوصيات و ويژگيهاى آن است و اينکه از نوع موسيقى مطرب و لهوى مناسب با مجالس لهو و گناه باشد، هر موسيقى که به حسب طبيعت خود از نوع موسيقى لهوى باشد، حرام است اعم از اينکه مهيّج باشد يا خير و موجب ايجاد حزن و اندوه و حالات ديگر در شنونده بشود يا خير و هرگاه غزل‏هايى که همراه با موسيقى خوانده مى شوند به‌صورت غنا و آواز لهوى مناسب مجالس لهو و لعب در آيند، خواندن و شنيدن آنها حرام است.


س 1133: غنا چيست؟ آيا غنا فقط شامل صداى انسان است يا اينکه شامل صداهاى حاصل از آلات موسيقى هم مى‏شود؟

ج: غنا عبارت است از صداى انسان در صورتى که با ترجيع و طرب همراه بوده و مناسب مجالس لهو و گناه باشد که خواندن به اين صورت و گوش‌دادن به آن حرام است.


س 1134: آيا زدن بر ظرفها و ساير وسايلى که جزء آلات موسيقى نيستند، در عروسى‏ها توسط زنان جايز است؟ اگر صدا به بيرون از مجلس برسد و مردان آن را بشنوند چه حکمى دارد؟

ج: جواز اين عمل بستگى به کيفيت نواختن دارد. اگر به شيوه متداول در عروسى‏هاى سنّتى باشد و لهو محسوب نشود و فسادى هم بر آن مترتّب نگردد، اشکال ندارد.


س 1135: دف زدن توسط زنان درعروسى‌ها چه حکمى دارد؟

ج: استفاده از آلات موسيقى براى نواختن موسيقى لهوى و مطرب جايز نيست.


س 1136: آيا گوش‏دادن به غنا در خانه جايز است؟ اگر در فردى تأثير نداشته باشد چه حکمى دارد؟

ج: گوش‌دادن به غنا به‌طور مطلق حرام است، چه در خانه به تنهايى شنيده شود و يا در حضور ديگران و چه در او تأثير بگذارد يا خير.


س 1137: بعضى از جوانان که تازه به سن بلوغ رسيده‏اند از مراجعى تقليد مى‏کنند که فتوا‏ به حرمت موسيقى به‌طور مطلق داده‏اند هرچند از راديو و تلويزيون دولت اسلامى پخش شود، حکم اين مسأله چيست؟ و آيا اگر ولىّ فقيه گوش‌دادن به موسيقى حلال را اجازه داده باشد، آيا تجويز او به خاطر احکام حکومتى براى جواز آن کافى است يا اينکه آنان بايد به فتواى مرجع تقليد خود عمل کنند؟

ج: فتوا‏ به جواز يا عدم جواز گوش‌دادن به موسيقى از احکام حکومتى نيست، بلکه حکم شرعى فقهى است و بر هر مکلّفى واجب است در اعمالش به فتواى مرجع تقليد خود مراجعه کند. ولى موسيقى اگر مناسب با مجالس لهو و گناه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتّب نگردد، دليلى بر حرمت آن وجود ندارد.


س 1138: مقصود از موسيقى و غنا چيست؟

ج: غنا يعنى ترجيع صدا به نحوى که مناسب با مجالس لهو باشد که از گناهان بوده و بر خواننده و شنونده حرام است. ولى موسيقى، نواختن آلات آن است که اگر به نحو معمول در مجالس لهو و گناه باشد، هم بر نوازنده و هم بر شنونده حرام است. و اگر به آن نحو نباشد، فى‌نفسه جايز است و اشکال ندارد.


س 1139: من در مکانى کار مى‏کنم که صاحب آن هميشه به نوارهاى غنا گوش مى‏دهد و من هم مجبور به شنيدن آن هستم، آيا اين کار براى من جايز است ياخير؟

ج: اگر نوارها در بردارنده غنا يا موسيقى لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت باشند، گوش‌دادن آن جايز نيست. ولى اگر مجبور به حضور در آن مکان هستيد، رفتن به آنجا و کارکردن در آن براى شما اشکال ندارد ولى واجب است به غنا گوش ندهيد هرچند به گوش شما بخورد و آن را بشنويد.


س 1140: موسيقى که از راديو و تلويزيون جمهورى اسلامى پخش مى‏شود، چه حکمى دارد؟ آيا اين گفته که حضرت امام(قدّس سره) موسيقى را به‌طور مطلق حلال اعلام کرده‏اند، صحيح است؟

ج: نسبت حلال دانستن موسيقى به‌طور مطلق به راحل عظيم الشأن حضرت امام خمينى(قدّس سرّه) کذب و افتراء است. امام(قدّس سرّه) معتقد به حرمت موسيقى مطرب و لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت بودند و نظر ما هم همين است، ولى اختلاف در ديدگاهها از تشخيص موضوع نشأت مى‏گيرد زيرا تشخيص موضوع موکول به نظر خود مکلّف است. گاهى نظر نوازنده با نظر شنونده تفاوت پيدا مى‏کند که در اين صورت موسيقى که به تشخيص مکلّف لهو و مناسب با مجالس گناه است بر او گوش‌دادن به آن حرام مى‏باشد و امّا صداهاى مشکوک محکوم به حليّت هستند و پخش از راديو و تلويزيون به تنهايى دليل شرعى بر مباح و حلال بودن آنها محسوب نمى‏شود.


س 1141: گاهى از راديو و تلويزيون آهنگهايى پخش مى‏شود که به نظر من مناسب با مجالس لهو و فسق هستند، آيا بر من واجب است که از گوش‌دادن به آنها خوددارى نموده و ديگران را هم از آن منع کنم؟

ج: اگر آنها را از نوع موسيقى مطرب و لهوى مناسب با مجالس لهو مى‏دانيد، جايز نيست به آنها گوش دهيد، ولى نهى ديگران از باب نهى از منکر منوط به اين است که احراز نماييد که آنان هم آهنگهاى مزبور را از نوع موسيقى حرام مى‏دانند.


س 1142: گوش‌دادن و توزيع غنا و موسيقى لهوى که محصول کشورهاى غربى است، چه حکمى دارد؟

ج: در عدم جواز گوش‌دادن به موسيقى لهوى مطرب و مناسب با مجالس لهو و باطل، فرقى بين زبانها و کشورهاى محل توليد وجود ندارد. بنا بر اين خريد و فروش و گوش‌دادن و توزيع اين نوارها در صورتى که محتوى غنا يا موسيقى لهوى حرام باشند جايز نيست.


س 1143: خواندن به‌صورت غنا توسط هر يک از مرد يا زن چه از طريق نوار کاست باشد و يا از طريق راديو و چه همراه موسيقى باشد و يا نباشد، چه حکمى دارد؟

ج: غنا حرام است و خواندن به‌صورت غنا و گوش‌دادن به آن جايز نيست اعم از اينکه توسط مرد باشد يا زن و به‌طور مستقيم باشد يا از طريق نوار و همراه با نواختن آلات لهو باشد يا نه.


س 1144: نواختن موسيقى به منظور اهداف و اغراض عقلايى و حلال در مکان مقدّسى مانند مسجد چه حکمى دارد؟

ج: نواختن موسيقى مطرب و لهوى مناسب با مجالس لهو و گناه به‌طور مطلق جايز نيست حتّى اگر در غير مسجد و براى غرض عقلايى حلالى باشد، ولى اجراى سرودهاى انقلابى و مانند آن همراه با نغمه‏هاى موسيقى در مکان مقدس و در مناسبتهايى که آن را اقتضا مى‏کند، اشکال ندارد مشروط بر اينکه با احترام آن مکان منافات نداشته باشد و در مکانهايى مثل مسجد براى نمازگزاران مزاحمت ايجاد نکند.


س 1145: آيا آموختن موسيقى به‌خصوص سنتور جايزاست؟ ترغيب و تشويق ديگران به آن چه حکمى دارد؟

ج: بکارگيرى آلات موسيقى براى نواختن موسيقى غيرلهوى، اگر براى اجراى سرودهاى انقلابى يا دينى و يا براى اجراى برنامه‏هاى فرهنگى مفيد و برنامه‏هاى ديگر با غرض عقلايى مباح باشد، اشکال ندارد به شرط اينکه مستلزم مفاسد ديگرى نباشد و همچنين آموختن و ياد دادن نوازندگى براى امر فوق فى‏نفسه اشکال ندارد. ولى ترويج موسيقى با اهداف عاليه نظام مقدس اسلامى سازگار نيست.


س 1146: گوش‌دادن به صداى زن هنگامى که شعر و غير آن را با آهنگ و ترجيع مى‏خواند اعم از اينکه شنونده، جوان باشد ياخير، مذکر باشد يا مؤنث چه حکمى دارد؟ و اگر آن زن از محارم باشد، حکم آن چيست؟

ج: اگر صداى زن به‌صورت غنا نباشد و گوش‌دادن به صداى او هم به قصد لذت و ريبه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتّب نگردد، اشکال ندارد و فرقى بين موارد فوق نيست.


س 1147: آيا موسيقى سنّتى که ميراث ملى ايران مى‏باشد، حرام است يا خير؟

ج: چيزى که از نظر عرف، موسيقى لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت محسوب شود، به‌طور مطلق حرام است و در اين مورد فرقى بين موسيقى ايرانى و غير ايرانى و موسيقى سنتى و غير آن نيست.



ادامه احکام موسیقی و غنا (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=335767&postcount=108)

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۹:۱۴
ادامه احکام موسیقی و غنا



س 1148: گاهى از راديوهاى عربى بعضى ازآهنگهاى موسيقى پخش مى‏شود، آيا گوش‌دادن به آنها به خاطر علاقه به شنيدن زبان عربى جايز است؟

ج: گوش‌دادن به موسيقى لهوى متناسب با مجالس لهو و معصيت به‌طور مطلق حرام است و علاقه به شنيدن زبان عربى مجوّز شرعى براى آن محسوب نمى‏شود.


س 1149: آيا تکرار اشعارى که بصورت آواز و بدون موسيقى خوانده مى‏شوند جايز است؟

ج: غنا حرام است هرچند همراه بانواختن آلات موسيقى نباشد و منظور از غنا ترجيع صدا به نحوى است که مناسب با مجالس لهو و فسق باشد، ولى صرف تکرار شعر اشکال ندارد.


س 1150: خريد و فروش آلات موسيقى چه حکمى دارد؟ و حدود استفاده از آنها کدام است؟

ج: خريد و فروش آلات مشترک براى نواختن موسيقى غير لهوى اشکال ندارد.


س 1151: آيا غنا در مثل قرآن و دعا و اذان جايز است؟

ج: غنا صوتى است که با ترجيع و طرب همراه بوده و مناسب با مجالس لهو و گناه باشد که به‌طور مطلق حرام است حتّى اگر در دعا و قرآن و اذان و مرثيه و غيره باشد.


س 1152: امروزه موسيقى براى معالجه بعضى از بيماريهاى روانى مانند افسردگى، اضطراب، مشکلات جنسى و سرد مزاجى زنان بکار مى‏رود، حکم آن چيست؟

ج: اگر احراز شود که نظر پزشک متخصص و امين اين است که معالجه متوقف بر استفاده از موسيقى است، بکارگيرى آن به مقدارى که معالجه بيمار اقتضا مى‏کند اشکال ندارد.


س 1153: گوش‌دادن به غنا اگر باعث تمايل بيشتر انسان به همسرش شود، چه حکمى دارد؟

ج: مجرّد افزايش تمايل به همسر مجوّز شرعى براى گوش‌دادن به غنا محسوب نمى‏شود.


س 1154: اجراى کنسرت توسط زن براى زنان با علم به اينکه گروه نوازندگان نيز زن هستند، چه حکمى دارد؟

ج: اگر اجراى کنسرت به‌صورت ترجيع مطرب(غنا) نباشد و موسيقى هم که نواخته مى‏شود از نوع لهوى حرام نباشد، اين امر فى‏نفسه اشکال ندارد.


س 1155: اگر معيار حرمت موسيقى، لهو بودن و مناسبت آن با مجالس لهو و گناه است، پس آوازها و سرودهايى که باعث ايجاد طرب در بعضى از مردم حتّى کودک غير مميّز مى‏شوند، چه حکمى دارند؟ و آيا گوش‌دادن به نوارهاى مبتذلى که در آنها زنان به‌صورت غنا مى‏خوانند ولى طرب‏آور نيستند جايز است؟ همچنين مسافرينى که سوار اتوبوس‏هاى عمومى که غالباً از اين نوارها استفاده مى‏کنند مى‏شوند، چه تکليفى دارند؟

ج: چنانچه موسيقى يا آوازى که با ترجيع و طرب همراه است از لحاظ کيفيت يا مضمون يا حالت خاص شخص نوازنده يا خواننده در خلال نواختن يا خواندن از نوع غنا يا موسيقى لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت باشد، گوش کردن به آن حرام است حتّى براى کسى که او را به طرب نيندازد و تحريک نکند و اگر در اتوبوس‏ها و ماشين‏هاى ديگر نوار غنا يا موسيقى لهوى پخش شود، مسافرين بايد از گوش‌دادن به آن خوددارى نموده و نهى از منکر کنند.


س 1156: آيا جايز است مردى غناى زن اجنبيه را به قصد لذت بردن از حلال خود گوش کند؟ آيا غناى زن براى شوهر و برعکس جايز است؟ و آيا اين گفته صحيح است که شارع مقدس غنا را به علت ملازمت آن با مجالس لهو و لعب و عدم انفکاک از آن دو حرام کرده و تحريم غنا ناشى از تحريم آن مجالس است؟

ج: گوش‌دادن به غنا که عبارت است از ترجيع صدا به نحوى که طرب‏انگيز و مناسب با مجالس لهو و گناه باشد، مطلقاً حرام است، حتّى غناى زن براى شوهرش و بالعکس و قصد لذت بردن از همسر، استماع غنا را مباح نمى‏کند و حرمت غنا و مانند آن، با تعبّد به شرع ثابت شده و از احکام ثابت فقه شيعه محسوب مى‏شود و دائر مدار ملاکات فرضى و آثار روانى و اجتماعى نمى‏باشد، بلکه تا زمانى که اين عنوان حرام بر آن صدق کند، حکم آن حرمت و وجوب اجتناب به‌طور مطلق است.


س 1157: دانشجويان دانشکده علوم تربيتى بايد در مرحله دروس اختصاصى در درس سرودها و آوازهاى انقلابى شرکت کنند زيرا در آنجا قطعه‏هاى موسيقى را آموخته و به‌طور اجمالى با آنها آشنا مى‌شوند. وسيله اصلى فراگيرى اين درس ارگ است، آموختن اين درس که جزء واحدهاى اجبارى است چه حکمى دارد؟ خريد و استفاده از وسيله مذکور براى ما چه حکمى دارد؟ و به‌خصوص خواهران نسبت به اجراى تمرين در برابر مردها چه وظيفه‏اى دارند؟

ج: استفاده از آلات موسيقى فى‏نفسه براى اجراى سرودهاى انقلابى و برنامه‏هاى دينى و فعاليت‏هاى فرهنگى و تربيتى مفيد، اشکال ندارد و خريد و فروش آلات نوازندگى و ياددادن و فراگيرى آن براى استفاده در امور مذکور اشکال ندارد و خواهران مى‏توانند با رعايت حجاب واجب و ضوابط شرعى در کلاس درس حاضر شوند.


س 1158: بعضى از ترانه‏ها در ظاهر انقلابى هستند و عرف هم آنها را انقلابى مى‏داند ولى نمى‏دانيم که آيا خواننده، قصد خواندن يک ترانه انقلابى را داشته يا يک ترانه طرب‏آور و لهو را، با توجه به اينکه خواننده مسلمان نيست ولى ترانه‏هاى او ملّى و متضمّن جملاتى برضد اشغال و همچنين تحريک مردم به مقاومت است، گوش‌دادن به اين ترانه‏ها چه حکمى دارد؟

ج: اگر کيفيت آنها از نظر شنونده عرفاً، طرب‏آور و لهوى نباشد، گوش‌دادن به آنها اشکال ندارد و قصد و نيّت خواننده و مضمون چيزى که مى‏خواند در اين‌باره تأثيرى ندارد.


س 1159: جوانى بعنوان مربّى و داور بين‏المللىِ بعضى از ورزشها بکار اشتغال دارد. شغل او اقتضا مى‏کند که به بعضى از باشگاههايى وارد شود که غنا و موسيقى حرام در آنها پخش مى‏شود، با توجه به اينکه اين کار مقدارى از هزينه‏هاى زندگى او را تأمين مى‏کند و فرصتهاى شغلى هم در محل زندگى او کم است، آيا اين کار براى او جايز است؟

ج: اين شغل براى او اشکال ندارد هرچند گوش‌دادن به غنا و موسيقى لهوى براى او حرام است امّا در موارد اضطرارى جايز است داخل مجلس غنا و موسيقى حرام شود، ولى بايد از گوش‌دادن به آن اجتناب کند و آنچه که بدون اختيار به گوش او مى‏خورد، اشکال ندارد.


س 1160: آيا فقط گوش‌دادن به موسيقى، حرام است يا اينکه شنيدن آن هم حرام است؟

ج: شنيدن غنا يا موسيقى لهوى و طرب‏آور حکم گوش‌دادن را ندارد مگر در بعضى از موارد که شنيدن از نظر عرف گوش‌دادن محسوب مى‏شود.

س 1161: آيا نواختن موسيقى همراه قرائت قرآن با غير از آلاتى که استفاده از آنها در مجالس لهو و لعب معمول است، جايز است؟

ج: تلاوت قرآن کريم با صداى زيبا و صوت مناسب با شأنِ قرآن کريم اشکال ندارد، بلکه امر راجحى است مشروط براينکه به حدّ غناى حرام نرسد، ولى نواختن موسيقى با آن، وجه شرعى ندارد.


س 1162: طبل زدن در جشن‏هاى ميلاد و غير آن چه حکمى دارد؟

ج: استفاده از آلات نوازندگى و موسيقى به نحو لهوى و مطرب و مناسب با مجالس لهو و گناه به‌طور مطلق حرام است.


س 1163: آلات موسيقى که دانش‏آموزان مدارس عضو گروههاى سرود آموزش و پرورش از آنها استفاده مى‏کنند چه حکمى دارند؟

ج: آن دسته از آلات موسيقى که در نظر عرف از آلات مشترک قابل استفاده براى کارهاى حلال محسوب مى‏شوند، جايز است به‌طور غير لهوى براى مقاصد حلال بکار گرفته شوند ولى آلاتى که عرفاً از آلات مخصوص لهو محسوب مى‏شوند جايز نيست مورد استفاده قرار گيرند.


س 1164: آيا ساخت سنتور که از آلات موسيقى محسوب مى‏شود و کسب درآمد با آن به عنوان شغل جايز است؟ آيا بهره‏گيرى از اموال و کمک به ساخت سنتور به منظور توسعه و تکميل صنعت سنتورسازى و تشويق نوازندگان به نواختن آن جايز است؟ و آيا آموزش موسيقى سنتى ايرانى به قصد نشر و احياى موسيقى اصيل جايز است؟

ج: استفاده از آلات نوازندگى موسيقى براى اجراى سرودهاى ملّى يا انقلابى يا هر امر حلال و مفيدى تا زمانى که به حد طرب و لهو مناسب با مجالس لهو و معصيت نرسيده است اشکال ندارد. همچنين موسيقى و تعليم و يادگرفتن و ساختن آلات آن براى اهداف مذکور فى‏نفسه اشکال ندارد.


س 1165: چه آلاتى لهو محسوب مى‏شوند و استفاده از آنها به هيچ وجه جايز نيست؟

ج: آلاتى که نوعا در لهو و لعب بکار مى‏روند و منفعت حلالى دربرندارند.


س 1166: آيا گرفتن اجرت براى تکثير نوارهاى صوتى که محتوى امور حرامى هستند جايز است؟

ج: هر نوار صوتى که گوش‌دادن به آن حرام است، تکثير و گرفتن اجرت براى آن هم جايز نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۹:۱۵
رقص‏



س 1167: آيا رقص محلى در عروسى‏ها جايز است؟ شرکت در اين مجالس چه حکمى دارد؟

ج:اگر رقص به‌گونه‏اى باشد که باعث تحريک شهوت شده ويا مستلزم فعل حرام يا ترتّب مفسده‏اى باشد، جايز نيست و شرکت در مجالس رقص هم اگر به عنوان تأييد کار حرام ديگران محسوب شود و يا مستلزم کار حرامى‏باشد جايز نيست و در غير اين صورت اشکال ندارد.


س 1168: رقص در مجالس زنانه بدون آهنگ موسيقى حرام است يا حلال؟ و در صورتى که حرام باشد، آيا ترک مجلس بر شرکت کنندگان واجب است؟

ج: رقص به‌طور کلى اگر به‌گونه‏اى باشد که شهوت را تحريک کند و يا مستلزم کار حرام و ياترتّب مفسده‏اى باشد، حرام است و تَرک آن مجلس به عنوان اعتراض بر کار حرام، چنانچه مصداق نهى از منکر محسوب شود، واجب است.


س 1169: رقص محلى مرد براى مرد و زن براى زن و يا مرد در بين زنان و زن در بين مردان، چه حکمى دارد؟

ج: اگر به‌گونه‏اى باشد که شهوت را تحريک کند و يا مستلزم فعل حرام يا ترتّب مفسده‏اى باشد و يا زن در بين مردان بيگانه برقصد، حرام است.


س 1170: رقص دسته‏جمعى مردان چه حکمى دارد؟ مشاهده رقص دختران خردسال از تلويزيون و غير آن چه حکمى دارد؟

ج: اگر رقص به‌گونه‏اى باشد که موجب تحريک شهوت شود و يا مستلزم کار حرامى باشد، حرام است، ولى اگر نگاه‌کردن به آن باعث تأييد، فرد گناهکار و تجّرى او و ترتّب فساد نشود، اشکال ندارد.


س 1171: رقص مرد براى مرد و زن براى زن چه حکمى دارد؟ اگر رفتن به عروسى به خاطر احترام به عادتهاى اجتماعى باشد آيا به علت احتمال وجود رقص اشکال شرعى دارد؟

ج: به‌طور کلى اگر رقص به‌گونه‏اى باشد که منجر به تحريک شهوت شود يا مستلزم فعل حرام يا ترتّب مفسده‏اى باشد، حرام است. ولى اصل شرکت در عروسى‏هايى که احتمال رقص در آنها وجود دارد تا زمانى که به عنوان تأييد، مرتکب کار حرام محسوب نشود و موجب ابتلا به حرام هم نشود، اشکال ندارد.


س 1172: آيا رقص زن براى شوهرش يا مرد براى همسرش حرام است؟

ج: اگر رقص زن براى شوهرش يا برعکس، همراه ارتکاب حرامى نباشد، اشکال ندارد.


س 1173: آيا رقصيدن در جشن عروسى فرزندان جايز است هرچند توسط پدران يا مادران در مجالس عروسى فرزندانشان باشد؟

ج: اگر از نوع رقص حرام باشد، حرام است. هرچند توسط پدران و مادران در مجالس عروسى فرزندانشان باشد.


س 1174: زن شوهردارى در عروسيها بدون اطلاع شوهرش در برابر بيگانگان مى‏رقصد و اين عمل را چندين بار تکرار کرده و امر به معروف و نهى از منکر شوهرش در او اثر نمى‏کند، تکليف چيست؟

ج: رقص زن در برابر بيگانگان مطلقاً حرام است و خارج شدن از منزل بدون اجازه شوهر هم فى‏نفسه حرام است و موجب نشوز و محروميت از استحقاق نفقه نيز مى‏گردد.


س 1175: رقص زنان در برابر مردان در مجالس عروسى روستايى که آلات موسيقى در آنها بکار مى‏رود چه حکمى دارد؟ و تکليف ما دربرابر آن چيست؟

ج: رقص زنان در برابر بيگانگان و همچنين هر رقصى که موجب مفسده و برانگيخته شدن شهوت گردد، حرام است و بکارگيرى آلات موسيقى و گوش‌دادن به آنها هم اگر به‌صورت لهوى و مطرب باشد، حرام است و وظيفه مکلّفين در اين موارد نهى‏ازمنکر است.


س 1176: رقص کودک مميّز در مجالس زنان يا مردان، اعم از اينکه پسر باشد يا دختر، چه حکمى دارد؟

ج: کودک غيربالغ چه پسر و چه دختر تکليفى ندارد ولى سزاوار نيست افراد بالغ او را تشويق به رقص کنند.


س 1177: ايجاد مراکزى براى آموزش رقص چه حکمى دارد؟

ج: ايجاد مراکز تعليم و ترويج رقص با اهداف نظام اسلامى منافات دارد.


س 1178: رقص مردان در برابر زنانى که از محارم آنان هستند و همچنين رقص زنان در برابر مردانى که از محارم آنان هستند، اعم از اينکه سببى باشند يا نسبى، چه حکمى دارد؟

ج: در رقص حرام فرقى بين مرد يا زن نيست و همچنين فرقى نمى‏کند که در برابر محرم باشد يا در برابر نامحرم.


س 1179: آيا مبارزه نمايشى با عصا در عروسى‏ها جايز است؟ اگر همراه آن آلات موسيقى بکار روند چه حکمى دارد؟

ج: اگر به‌صورت بازى ورزشى تفريحى باشد و در آن خوف خطر بر جان انسان نباشد، فى‏نفسه اشکال ندارد، ولى بکارگيرى آلات موسيقى به نحو لهوى و طرب‏آور، به هيچ وجه جايز نيست.


س 1180: «دبکة» چه حکمى دارد؟ (نوعى رقص محلى است که در آن افراد دستها را به هم انداخته و به‌گونه‏اى هماهنگ پاهاى خود را همراه با پرش و حرکات بدنى به زمين مى‏کوبند که صداى شديد و منظمى ايجاد مى‏کند.)

ج: دبکة حکم رقص را دارد. بنا بر اين اگر به‌گونه‏اى باشد که شهوت را تحريک کند يا همراه با استفاده از آلات لهو و بصورت لهوى باشد و يا فسادى بر آن مترتّب شود، حرام است و در غير اين صورت اشکال ندارد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۹:۱۶
دست زدن‏



س 1181: آيا دست زدن براى زنان در مجالس شادى زنانه مانند ولادت‏ها وعروسى‏ها جايز است؟ و بر فرض جواز اگر، صداى آن به بيرون از مجلس برود به‌طورى که به گوش مردان بيگانه برسد، چه حکمى دارد؟

ج: دست زدن به نحو متعارف اگر مفسده‏اى بر آن مترتب نشود، اشکال ندارد حتّى اگر اجنبى صداى آن را بشنود.


س 1182: دست زدن همراه با شادى و خواندن و ذکر صلوات بر پيامبر اکرم و آل او(صلوات الله عليهم اجمعين) در جشن‌هايى که به مناسبت ايام ولادت ائمه معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) و اعياد وحدت و مبعث برگزار مى‏شود چه حکمى دارد؟ اگر اين جشن‏ها در مکانهاى عبادت مانند مسجد و نمازخانه‏هاى ادارات و مؤسسات دولتى و يا حسينيه‏ها برگزار شوند، حکم آنها چيست؟

ج: به‌طور کلى کف‏زدن فى‏نفسه به نحو متعارف در جشنهاى اعياد يا براى تشويق و تأييد و مانند آن اشکال ندارد ولى بهتر است فضاى مجالس دينى به‌خصوص مراسمى که در مساجد و حسينيه‏ها و نمازخانه‏ها برگزار مى‏شود، به ذکر صلوات و تکبير معطّر گردد تا انسان به ثواب آنها برسد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۹:۱۷
فيلم و عکس نامحرم



س 1183: نگاه‌کردن به تصوير زن نامحرم و بدون پوشش چه حکمى دارد؟ نگاه‌کردن به‌صورت زن در تلويزيون چه حکمى دارد؟ آيا بين زن مسلمان و غيرمسلمان و بين پخش آن به‌طور مستقيم و يا غير مستقيم تفاوتى وجود دارد؟

ج: نگاه‌کردن به تصوير زن نامحرم، حکم نگاه‌کردن به خود زن نامحرم را ندارد، بنا بر اين اگر نگاه از روى لذّت نبوده و خوف افتادن به گناه نباشد و تصوير هم متعلّق به زن مسلمانى که بيننده آن را مى‏شناسد نباشد، اشکال ندارد و بنا بر احتياط واجب نبايد به تصوير زن نامحرم که به‌طور مستقيم از تلويزيون پخش مى‏شود، نگاه کرد ولى در پخش غيرمستقيم تلويزيونى اگر ريبه و خوف افتادن به گناه نباشد، نگاه‌کردن اشکال ندارد.


س 1184: مشاهده برنامه‏هاى تلويزيونى که از ماهواره دريافت مى‏شوند، چه حکمى دارد؟ اگر ساکنان استانهاى مجاور دولتهاى خليج فارس برنامه‏هاى تلويزيونى آن دولتها را مشاهده کنند، حکم آن چيست؟

ج: از آنجا که برنامه‏هايى که توسط ماهواره‏هاى غربى پخش مى‏شوند و همچنين برنامه‏هاى تلويزيونى بيشتر دولتهاى مجاور، دربردارنده آموزش افکار گمراه‏کننده و تحريف حقايق و لهو و فساد هستند و غالباً مشاهده آنها باعث گمراهى و فساد و ارتکاب کارهاى حرام مى‏گردد، بنا بر اين دريافت و ديدن آنها جايز نيست.


س 1185: آيا ديدن يا شنيدن برنامه‏هاى طنز از راديو و تلويزيون اشکال دارد؟

ج: گوش‌دادن به برنامه‏هاى طنز و نمايش‏هاى فکاهى و ديدن آنها اشکال ندارد مگر آن که مستلزم اهانت به مؤمنى باشد.


س 1186: هنگام جشن عروسى چند عکس از من گرفته شد که در آنها حجاب کامل نداشتم، اين عکسها در حال حاضر نزد دوستان و اقوام من هستند. آيا جمع‏آورى آنها بر من واجب است؟

ج: اگر وجود عکسها نزد ديگران مفسده‏اى ندارد و يا برفرض ترتّب مفسده، شما در دادن عکسها به ديگران نقشى نداشته‏ايد يا جمع‏کردن آنها از ديگران براى شما مشقّت دارد، تکليفى در اين‌باره نداريد.


س 1187: آيا بوسيدن تصاوير امام(قدّس‏سرّه) و شهدا براى ما زنان از اين جهت که به ما نامحرم هستند، اشکال دارد؟

ج: به‌طور کلى تصوير شخص حکم خود او را ندارد. لذا بوسيدن تصوير به عنوان احترام و تبرک جستن و اظهار محبت در صورتى که قصد ريبه و خوف افتادن به گناه نباشد، اشکال ندارد.


س 1188: آيا ديدن تصاوير زنان برهنه و نيمه برهنه در فيلمهاى سينمايى و غير آن، در صورتى که آنان را نشناسيم، جايز است؟

ج: نگاه‏کردن به فيلم‏ها و تصاوير، حکم نگاه‏کردن به اجنبى را ندارد و در صورتى که از روى شهوت و ريبه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتب نشود، شرعاً اشکال ندارد ولى با توجه به اينکه ديدن تصوير برهنه‏اى که شهوت برانگيز است، غالباً از روى شهوت بوده و به همين دليل مقدمه ارتکاب گناه مى‏باشد، بنا بر اين ديدن آنها حرام است.


س 1189: آيا جايز است زن در جشن‏هاى عروسى بدون اجازه شوهرش عکس بيندازد؟ و بر فرض جواز، آيا مراعات حجاب کامل در آن واجب است؟

ج: اصل عکس گرفتن منوط به اجازه شوهر نيست ولى اگر احتمال بدهد که اجنبى عکس او را ببيند و عدم رعايت حجاب کامل منجر به مفسده‏اى شود، مراعات آن واجب است.

س 1190: آيا براى زنان، ديدن کشتى مردان جايز است؟

ج: اگر مشاهده آن باحضور در ميدان کشتى و به‌طور مستقيم باشد و يا آن را به‌طور زنده و مستقيم از تلويزيون ببينند و يا به قصد لذت و ريبه بوده و يا در آن خوف ارتکاب گناه و فساد وجود داشته باشد، جايز نيست و در غير اين صورت اشکال ندارد.


س 1191: اگر عروس درشب جشن عروسى روپوش روشن و نازکى برسرش بيندازد، آيا جايز است مرد اجنبى از او عکس بگيرد؟

ج: اگر مستلزم نگاه حرام به زن اجنبى باشد جايز نيست، وگرنه اشکال ندارد.


س 1192: گرفتن عکس زن غيرمحجّبه در بين محارمش چه حکمى دارد؟ اگر احتمال داده شود که مرد اجنبى آن عکسها را هنگام ظاهر کردن ببيند، حکم آن چيست؟

ج: اگر عکاسى که به او نگاه مى‏کند و عکس وى را مى‏گيرد، از محارم او باشد، عکس گرفتن از او اشکال ندارد و ظاهر کردن آن هم نزد عکاسى که او را نمى‏شناسد اشکال ندارد.


س 1193: بعضى از جوانان به تصاوير مستهجن نگاه مى‏کنند و براى کار خود توجيهات ساختگى ارائه مى‏دهند، حکم آن چيست؟ و اگر ديدن اين تصاوير مقدارى از شهوت انسان را تسکين دهد و در جلوگيرى از ارتکاب حرام مؤثر باشد، چه حکمى دارد؟

ج: اگر نگاه‌کردن به آن تصاوير به قصد ريبه باشد و يا انسان بداند که منجر به تحريک شهوت او مى‏شود و يا خوف ارتکاب گناه و مفسده باشد، در اينصورت نگاه‌کردن به آنها حرام است و اين که به خاطر آن انسان به حرام ديگرى نمى‏افتد، مجوّز ارتکاب فعلى که شرعاً حرام است، نمى‏باشد.


س 1194: حضور در جشنهايى که موسيقى در آنها نواخته مى‏شود و افراد مبادرت به رقص مى‏کنند، براى فيلمبردارى چه حکمى دارد؟ فيلمبردارى مرد از مجالس مردان و زن از مجالس زنان چه حکمى دارد؟ ظاهر کردن فيلم‏هاى جشن‏هاى عروسى توسط مرد، چه آن خانواده را بشناسد و چه آن خانواده را نشناسد، داراى چه حکمى است؟ و همچنين ظاهر کردن آن توسط زن چه حکمى دارد؟ و آيا استفاده از موسيقى در آن فيلم‏ها جايز است؟

ج: حضور در جشن‏هاى شادى و فيلمبردارى مردان از مجالس مردان و زنان از مجالس زنان در صورتى که مستلزم گوش‌دادن به غنا يا موسيقى حرام و يا ارتکاب هر عمل حرام ديگرى نباشد، اشکال ندارد. ولى فيلمبردارى مردان از مجالس زنان يا زنان از مجالس مردان اگر مستلزم نظر کردن به ريبه يا مفاسد ديگرى باشد، جايز نيست و همچنين بکارگيرى موسيقى مطرب لهوى که مناسب با مجالس لهو و گناه باشد در فيلم‏ها نيز حرام است.


س 1195: با توجه به کيفيت فيلم‏ها (خارجى يا داخلى) و موسيقى که از تلويزيون جمهورى اسلامى پخش مى‏شود، ديدن و گوش‌دادن به آنها چه حکمى دارد؟

ج: اگر افراد شنونده و بيننده تشخيص دهند موسيقى که از راديو و تلويزيون پخش مى‏شود از نوع موسيقى مطرب لهوى مناسب با مجالس لهو و گناه است و يا ديدن فيلمى که از تلويزيون پخش مى‏شود، مفسده دارد، ديدن و شنيدنِ آنها براى آنان جايز نيست و مجرّد پخش از راديو و تلويزيون حجّت شرعى براى جواز محسوب نمى‏شود.


س 1196: تهيه و فروش تصاوير منسوب به پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) و اميرالمومنين و امام حسين(عليهماالسلام) براى نصب آنها در مراکز دولتى چه حکمى دارد؟

ج: اين کار فى‏نفسه از نظر شرعى اشکال ندارد به شرط اينکه مشتمل بر امورى که ازنظر عرف، اهانت و بى‏احترامى محسوب مى‏شود نبوده و با شأن آن بزرگان منافات نداشته باشد.


س 1197: خواندن کتابها و اشعار مبتذل که باعث تحريک شهوت مى‏شوند، چه حکمى دارد؟

ج: بايد از آنها اجتناب شود.


س 1198: تلويزيونها يا کانالهاى پخش مستقيم ماهواره‏اى يک سلسله برنامه‏هاى اجتماعى را به نمايش مى‏گذارند که بيانگر مسائل اجتماعى جامعه غربى است و به ترويج افکار فاسدى از قبيل تشويق به اختلاط زن و مرد و ترويج روابط نامشروع مى‏پردازند، به‌طورى که اين برنامه‏ها بعضى از مؤمنين را نيز تحت‏تأثير قرار داده است. ديدن آنها براى کسى که احتمال تأثيرپذيرى او مى‏رود، چه حکمى دارد؟ آيا اين حکم نسبت به کسى که آن برنامه‏ها را به قصد نقد و بيان نکات منفى آنها و نصيحت مردم به نديدن آنها، مى‏بيند، تفاوت دارد؟

ج: نگاه به اين برنامه‏ها اگر از روى لذّت بوده و يا خوف تأثيرپذيرى و فساد، وجود داشته باشد، جايز نيست. ولى مشاهده به قصد نقد و آگاه کردن مردم از خطرات و نکات منفى آنها براى کسى که اهليّت آن را دارد و مطمئن است که از آن برنامه‏ها تأثير نمى‏پذيرد و به فساد نمى‏افتد، اشکال ندارد، البته اگر مقرّراتى باشد بايد رعايت شود.


س 1199: آيا نگاه‌کردن به موى گوينده تلويزيون که آرايش کرده و سر و سينه‏اش پوششى ندارد، جايز است؟

ج: مجرّد نگاه‌کردن چنانچه از روى لذّت نبوده و خوف ارتکاب حرام و فساد در آن نباشد و به‌صورت پخش مستقيم هم نباشد، اشکال ندارد.




ادامه احکام فیلم و عکس نامحرم (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=335771&postcount=112)

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۹:۱۷
ادامه احکام فیلم و عکس نامحرم



س 1200: آيا ديدن فيلمهاى شهوت‏انگيز براى فرد متأهل جايز است؟

ج: اگر ديدن آنها به قصد تحريک شهوت باشد و يا موجب تحريک آن شود، جايز نيست.


س 1201: ديدن فيلمهايى که راه صحيح نزديکى با زن باردار را آموزش مى‏دهند، براى مردان متأهل، با توجه به اينکه باعث به حرام افتادن آنان نمى‏شود، چه حکمى دارد؟

ج: ديدن اين فيلم‏ها که هميشه بانگاه شهوت برانگيز همراه است، جايز نيست.


س 1202: نظارت کارمندان وزارت ارشاد بر انواع فيلمها و مجلات و نشريات و نوارها براى تشخيص موارد مجاز آنها، با توجه اينکه نظارت، مستلزم مشاهده عينى و گوش‌دادن به آنهاست، چه حکمى دارد؟

ج: ديدن وگوش دادن به آنها توسط مأمورين نظارت، در مقام انجام وظيفه قانونى به مقدار ضرورت اشکال ندارد، ولى بايد از قصد لذت و ريبه احتراز کنند و واجب است افرادى که براى نظارت و بررسى گمارده مى‏شوند از جهت فکرى و روحى زير نظر و راهنمايى مسئولين باشند.


س 1203: ديدن فيلمهاى ويدئويى که گاهى تصاوير منحرف کننده‏اى دارند، به قصد نظارت و حذف بخش‏هاى فاسد آنها براى ارائه به ديگران چه حکمى دارد؟

ج: ديدن اين فيلمها اگر به منظور اصلاح فيلم و حذف تصاوير فاسد و گمراه‏کننده آنها باشد اشکال ندارد بشرط اينکه کسى که اقدام به اين کار مى‏کند مصون از افتادن به حرام باشد.


س 1204: آيا براى زن و شوهر ديدن فيلمهاى ويدئويى جنسى در خانه، جايز است؟ آيا براى فرد مبتلا به قطع نخاع، ديدن اين فيلم‏ها به قصد تحريک شهوت و تمکن از نزديکى با همسرش، جايز است؟

ج: برانگيختن شهوت توسط فيلمهاى ويدئويى جنسى جايز نيست.


س 1205: مشاهده پنهانى فيلم‏ها وتصاويرى که طبق قانون دولت اسلامى ممنوع هستند، اگر مفسده‏اى نداشته باشند، چه حکمى دارد؟ حکم آنها نسبت به زن و شوهرهاى جوان چيست؟

ج: با فرض ممنوع بودن، اشکال دارد.


س 1206: مشاهده فيلمهايى که گاهى در بردارنده اهانت به مقدسات جمهورى اسلامى و مقام معظم رهبرى هستند، چه حکمى دارد؟

ج: واجب است از آنها اجتناب شود.


س 1207: ديدن فيلمهاى ايرانى که بعد از انقلاب توليد شده‏اند و در آنها زنان با حجاب ناقص ظاهر مى‏شوند و گاهى بدآموزيهايى نيز دارند، چه حکمى دارد؟

ج: اصل مشاهده اين فيلم‏ها اگر به قصد لذت و ريبه نباشد و موجب وقوع در مفسده هم نگردد، فى‏نفسه اشکال ندارد ولى فيلمسازان بايد از تهيه و توليد فيلمهايى که با تعاليم ارزشمند اسلامى منافات دارد، خوددارى کنند.


س 1208: توزيع و عرضه فيلمهايى که مورد تأييد وزارت ارشاد هستند، چه حکمى دارد؟ همچنين توزيع نوارهاى موسيقى که مورد تأييد وزارت ارشاد هستند، در دانشگاهها چه حکمى دارد؟

ج: اگر فيلم‏ها يا نوارها به نظر مکلّف عرفاً مشتمل برغنا يا موسيقى مطرب و لهوى مناسبِ با مجالس لهو و گناه باشد، توزيع و عرضه آنها و همچنين ديدن و گوش‌دادن به آنها براى او جايز نيست و مجرّد تأييد بعضى از ادارات مربوطه تا زمانى که نظر مکلّف در تشخيص موضوع با نظر تأييدکنندگان مخالف است، دليل شرعى براى جواز محسوب نمى‏شود.


س 1209: خريد و فروش و نگهدارى مجلاّت لباس‏هاى زنانه که عکس زنان اجنبى در آنها وجود دارد و براى انتخاب لباس بکار مى‏روند، چه حکمى دارد؟

ج: مجرّد وجود عکس‏هاى زنان اجنبى در اين مجلاّت مانع جواز خريد و فروش و بهره‏بردارى از آنها براى انتخاب لباس نيست مگر آن که عکس‏ها، به گونه‏اى باشد که موجب مفسده شود.


س 1210: آيا خريد و فروش دوربين فيلمبردارى جايز است؟

ج: خريد و فروش دوربين فيلمبردارى تا زمانى که به قصد استفاده در امور حرام نباشد، اشکال ندارد.


س 1211: خريد و فروش و اجاره فيلمهاى ويدئويى مبتذل و همچنين ويدئو چه حکمى دارد؟

ج: اگر فيلم‏ها در بردارنده تصاوير زننده‏اى که شهوت را تحريک کرده و موجب انحراف و فساد مى‏شوند و يا مشتمل بر غنا و موسيقى مطرب و لهوى و مناسب با مجالس لهو و گناه باشند، توليد و خريد و فروش و اجاره فيلم‏ها و همچنين اجاره ويدئو براى استفاده از آن در اين امور، جايز نيست.


س 1212: آيا گوش ‏دادن ‏به اخبار و برنامه‏هاى علمى و فرهنگى راديوهاى خارجى جايز است؟

ج: در صورتى که موجب انحراف و فساد نشود، جايز است.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۰:۲۴
آنتن‌هاى ماهوارهاى



س 1213: آيا خريد و نگهدارى و استفاده از دستگاه گيرنده برنامههاى تلويزيونى از ماهواره جايز است؟ و اگر دستگاه گيرنده مجانى به دست انسان برسد چه حکمى دارد؟

ج: دستگاه آنتن ماهوارهاى از اين جهت که صرفاً وسيلهاى براى دريافت برنامههاى تلويزيونى است که هم برنامههاى حلال دارد و هم برنامههاى حرام، حکم آلات مشترک را دارد. لذا خريد و فروش و نگهدارى آن براى استفاده در امور حرام، حرام است و براى استفادههاى حلال جايز است. ولى چون اين وسيله براى کسى که آن را در اختيار دارد زمينه دريافت برنامههاى حرام را کاملاً فراهم مىکند و گاهى نگهدارى آن مفاسد ديگرى را نيز در بر دارد، خريد و نگهدارى آن جايز نيست مگر براى کسى که به خودش مطمئن است که استفاده حرام از آن نمىکند و بر تهيه و نگهدارى آن در خانهاش مفسدهاى هم مترتّب نمىشود. لکن اگر قانونى در اين مورد وجود داشته باشد بايد مراعات گردد.



س 1214: آيا خريد و فروش دستگاه دريافتکننده کانالهاى ماهوارهاى براى گرفتن کانالهاى ماهوارهاى جمهورى اسلامى براى کسى که در خارج از جمهورى اسلامى زندگى مىکند، جايز است؟

ج: دستگاه مذکور هرچند از آلات مشترکى است که قابليت استفاده حلال را دارد ولى چون غالباً از آن بهرهبردارى حرام مىشود و علاوه بر اين بهرهگيرى از آن در خانه مفاسد ديگرى را هم در بر دارد، بنا بر اين خريد و استفاده از آن در خانه جايز نيست، مگر براى کسى که اطمينان دارد از آن بهرهبردارى حرام نمىکند و نصب آن در خانه نيز مفسده ديگرى را دربرندارد.



س 1215: اگر آنتن ماهوارهاى علاوه بر دريافت کانالهاى جمهورى اسلامى، اخبار و بعضى از برنامههاى مفيد کشورهاى عربى و خليج فارس و همه کانالهاى غربى و فاسد را دريافت کند چه حکمى دارد؟

ج: معيار جواز استفاده از اين دستگاه براى گرفتن برنامههاى کانالهاى تلويزيونى، همان است که قبلاً گذشت بدون اينکه بين کانالهاى غربى و غير آن تفاوتى وجود داشته باشد.



س 1216: استفاده از آنتن ماهوارهاى براى آگاهى از برنامههاى علمى يا قرآنى و مانند آن که از طريق ماهواره توسط دولتهاى غربى يا کشورهاى مجاور خليج فارس و غير آنها پخش مىشوند چه حکمى دارد؟

ج: استفاده از اين دستگاه براى ديدن و شنيدن برنامههاى علمى يا قرآنى و مانند آن، هرچند فىنفسه مانعى ندارد، ولى به دليل اين که برنامههايى که از طريق ماهواره توسط دولتهاى غربى و بيشتر کشورهاى همسايه پخش مىشوند، غالباً در بردارنده آموزش افکار گمراه کننده و تحريف حقايق و همچنين برنامههاى لهو و فساد هستند و حتّى مشاهده برنامه هاى علمى يا قرآن ازطريق آنها موجب وقوع در فساد و ارتکاب حرام مى گردد، بنا بر اين شرعاً استفاده از آنتنهاى مذکور براى ديدن آن برنامهها حرام است مگر آنکه برنامههاى مفيد علمى يا قرآنى محض باشند و مشاهده آنها مستلزم هيچ فساد يا ابتلا به عمل حرامى نباشد، البته اگر قانونى باشد بايد مراعات شود.



س 1217: شغل ما تعمير دستگاههاى گيرنده برنامههاى راديو و تلويزيونى است، در اين اواخر مراجعات زيادى براى نصب قطعات و تعمير آنتنهاى ماهوارهاى صورت مىگيرد، تکليف ما در اين‌باره چيست؟ خريد و فروش قطعات آنها چه حکمى دارد؟

ج: اگر از اين دستگاه براى امور حرام استفاده شود که غالباً همينطور است و يا شما علم داشته باشيد به اينکه کسى که قصد تهيه آنتن ماهوارهاى را دارد، براى امور حرام از آن استفاده مى کند، خريد و فروش و نصب قطعات و راهاندازى و تعمير و فروش قطعات آن جايز نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۰:۲۴
تئاتر و سينما



س 1218: آيا در صورت لزوم، استفاده از لباس رسمى علماى دين و قضات در فيلمهاى سينمايى جايز است؟ آيا تدوين و توليد فيلمهاى سينمايى با صبغه دينى و عرفاًنى راجع به علماى گذشته يا معاصر با حفظ احترام آنان و حرمت اسلام و بدون اسائه ادب و بى‌احترامى به آنان جايز است يا خير؟ به‌خصوص با توجه به اينکه هدف، ارائه ارزشهاى والا و عميق ترسيم شده توسط دين حنيف اسلام و بيان مفهوم عرفاًن و فرهنگ اصيلى که امتياز امت اسلامى ما محسوب مىشود و همچنين مقابله با فرهنگ مبتذل دشمن مىباشد و بيان آنها با زبان سينما جذابيت و تأثير زيادى به‌خصوص بر نسل جوان دارد؟

ج: با توجه به اينکه سينما وسيلهاى براى آگاهى و تبليغ است، بنا بر اين به تصويرکشيدن و ارائه هر چيزى که ممکن است از آن براى رشد فکرى جوانان و غير آنان و ارتقاى آگاهى و ترويج فرهنگ اسلامى استفاده شود، اشکال ندارد. يکى از اين راهها معرفى شخصيت عالمان دين و زندگى اختصاصى آنان و همچنين ساير دانشمندان و صاحب منصبان و زندگى خصوصى آنان است، ولى رعايت شئونات اختصاصى و احترام آنان و همچنين حريم زندگى خصوصى آنان واجب است و همچنين نبايد از آن براى ارائه مفاهيم منافى با اسلام استفاده شود.



س 1219: ما تصميم به ساخت يک فيلم داستانى و حماسى گرفتهايم که حادثه جاويد کربلا را ترسيم نموده و اهداف بزرگى را که امام حسين(عليه‌السلام) به خاطر آنها به شهادت رسيد، بيان کند، با توجه به اينکه شخصيت امام حسين(عليه‌السلام) در اين فيلم به‌صورت يک فرد عادى و قابل رؤيت با چشم نشان داده نشده بلکه در تمامى مراحل فيلمبردارى و توليد و نورپردازى به‌صورت يک شخصيت نورانى نشان داده شده است، آيا ساخت اين فيلم و نشان دادن شخصيت امام حسين(عليه‌السلام) با اين کيفيت جايز است؟

ج: اگر فيلم بر اساس منابع مستند و با حفظ قداست موضوع و مراعات مقام و منزلت والاى امام حسين(عليه‌السلام) و اصحاب و اهل بيت گرامى او(سلامالله عليهم اجمعين) ساخته شود، اشکال ندارد، ولى چون حفظ قداست موضوع چنانکه شايسته آن است و حفظ حرمت سيدالشهدا و اصحاب او(سلام الله عليهم اجمعين) بسيار مشکل است بنا بر اين بايد در اين زمينه احتياط شود.



س 1220: پوشيدن لباس زنانه توسط مردان و برعکس، براى بازى در تئاتر و سينما چه حکمى دارد؟ تقليد صداى مردان توسط زنان و برعکس چه حکمى دارد؟

ج: پوشيدن لباس جنس مخالف و تقليد صداى او هنگام بازيگرى و بيان خصوصيات يک شخص حقيقى، اگر سبب فساد نگردد، بعيد نيست که جايز باشد.



س 1221: استفاده زنان از انواع کرم و لوازم آرايش در تئاترها و نمايشهايى که توسط مردان هم ديده مى شوند، چه حکمى دارد؟

ج: اگر آرايش توسط خود آنان يا زنان و يا يکى از محارم ايشان صورت بگيرد و فسادى هم بر آن مترتّب نشود، اشکال ندارد و در غير اين صورت جايز نيست. البته صورت آرايش شده بايد از نامحرم پوشانده شود.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۰:۲۵
نقاشى و مجسمه سازى



س 1222: ساخت عروسک و مجسمه و نقاشى و ترسيم چهره موجودات زنده اعم از گياهان، حيوانات و انسان چه حکمى دارد؟ خريد و فروش و نگهدارى و ارائه آنها در نمايشگاه چه حکمى دارد؟

ج: ساخت مجسمه و نقاشى و ترسيم چهره موجودات و لو ذى‌روح اشکال ندارد. همچنين خريد و فروش و نگهدارى نقاشى و مجسمه جايز است و ارائه آنها در نمايشگاه هم اشکال ندارد.



س 1223: در روش تحصيلى جديد، درسى با عنوان اعتماد به نفس وجود دارد که بخشى از آن مخصوص مجسمه سازى است، بعضى از معلمان به دانش آموزان دستور ساخت عروسک يا مجسمه سگ يا خرگوش و امثال آن را از پارچه يا چيز ديگرى به عنوان صنايع دستى مىدهند، حکم ساخت اشياء مذکور چيست؟ امر معلّمان به دانشآموزان راجع به ساخت آنها چه حکمى دارد؟ آيا کامل بودن يا نبودن اجزاى آنها در حکم تأثير دارد؟

ج: ساخت مجسمه و نيز امر به ساخت آن، مانع ندارد.



س 1224: ترسيم و نقاشى قصههاى قرآنى توسط کودکان و نوجوانان چه حکمى دارد؟ مثل اينکه از کودکان خواسته شود که به‌طور مثال قصه اصحاب فيل يا شکافته شدن دريا براى حضرت موسى(عليه‌السلام) و غير آنها را رسم کنند؟

ج: اين کار فىنفسه اشکال ندارد ولى بايد بر اساس متن حقايق و وقايع باشد و از بيان امور مخالف واقع و يا امورى که موجب هتک حرمت هستند، اجتناب شود.



س 1225: آيا ساخت عروسک و يا مجسمه موجودات ذى روح اعم از انسان يا غير آن به وسيله دستگاه مخصوص آن جايز است؟

ج: اشکال دارد.



س 1226: ساخت زيور آلات به‌صورت مجسمه چه حکمى دارد و آيا موادّى که مجسمه ها از آنها ساخته مىشوند، در حکم به حرمت تأثير دارند؟

ج: ساخت مجسمه اشکال دارد و فرقى بين موادى که مجسمه از آنها ساخته مىشود نيز وجود ندارد.



س 1227: آيا بازگرداندن اعضاى عروسک مانند دست و پا و سر، مشمول حکم حرمت مجسمه سازى است؟ و مجسمه سازى بر آن صدق مى کند؟

ج: مجرّد ساخت اعضا يا بازگرداندن آنها، ساخت مجسمه محسوب نمىشود و در هر صورت ساخت مجسمه اشکال ندارد.



س 1228: عمل خالکوبى که نزد بعضى از مردم متعارف است و به اين طريق عکسهايى بر روى بدن کشيده مىشود به‌طورى که ثابت باقى مانده و از بين نمىروند، چه حکمى دارد؟ آيا مانع از صحّت وضو يا غسل مى شود؟

ج: خالکوبى حرام نيست و اثرى که از آن در زير پوست باقى مىماند مانع از رسيدن آب نيست و وضو و غسل با آن صحيح است.



س 1229: زن و شوهرى از نقاشان معروف هستند و کار آنان ترميم و بازسازى تابلوهاى هنرى است، بسيارى از آن تابلوها جامعه مسيحى را نشان مىدهند و در بعضى از آنها شکل صليب و حضرت مريم(عليهاالسلام) و حضرت مسيح(عليه‌السلام) وجود دارد و صاحبان مؤسسات و شرکت‌ها و برخى افراد از طرف کليساها بعد از آنکه بر اثر قدمت يا غير آن مقدارى از آن تابلوها از بين رفته، براى مرمّت و اصلاح تابلوها به آنها رجوع مىکنند، با توجه به اينکه بيشتر تابلوها به همين صورت هستند و مرمّت تابلو تنها شغل آنان است که با آن زندگى مىکنند و به تعاليم دين حنيف اسلام هم پايبند هستند آيا ترميم آن تابلوها و استفاده از اجرتى که براى اين کار مىگيرند، جايز است؟

ج: مجرّد مرمّت و بازسازى تابلوهاى هنرى اشکال ندارد حتّى اگر جامعه مسيحى را توصيف کند و يا مشتمل بر نقش حضرت مسيح(عليه‌السلام) و يا حضرت مريم(عليهاالسلام) باشد و اجرت گرفتن در برابر آن هم اشکال ندارد و همچنين اتخاذ اين کار به عنوان شغل و زندگى با درآمد آن هم بدون اشکال است مگر آنکه ترويج باطل و گمراهى و يا مستلزم مفاسد ديگرى باشد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۰:۲۵
سحر و شعبده و احضار ارواح و جنّ




س 1230: يادگرفتن و ياددادن و ديدن شعبده و اقدام به بازيهايى که همراه با تردستى هستند، چه حکمى دارد؟

ج: ياددادن و يادگرفتن شعبده حرام است، ولى بازيهايى که همراه با سرعت حرکت و تردستى هستند و از انواع شعبده محسوب نمى شوند، اشکال ندارد.



س 1231: آيا آموختن علم جفر و رمل و زيجها و علوم ديگرى که از امور غيبى خبر مىدهند، جايز است؟

ج: آنچه از اين علوم در حال حاضر نزد مردم است، غالباً تا اين حد که موجب يقين و اطمينان به کشف امور غيبى و خبردادن از آنها شوند، قابل اعتماد نيستند، ولى آموختن علومى مانند جفر و رمل به‌طور صحيح اشکال ندارد به شرطى که مفسدهاى بر آنها مترتّب نشود.



س 1232: آيا ياد گرفتن سحر و عمل به آن جايز است؟ و آيا احضار ارواح و ملائکه و جن جايز است؟

ج: علم سحر و يادگرفتن آن حرام است مگر آنکه به منظور غرض عقلايى و مشروع باشد وامّا احضار ارواح و ملائکه و جن، برحسب اختلاف موارد و وسائل و اغراض، احکام مختلفى دارد.



س 1233: مراجعه مؤمنين به بعضى از کسانى که از طريق تسخير ارواح و جن اقدام به معالجه مىکنند، با توجه به اينکه يقين دارند که آنها فقط کار خير انجام مىدهند چه حکمى دارد؟

ج: اين کار فىنفسه اشکال ندارد، مشروط بر اينکه از راههايى که شرعاً حلال هستند، اقدام شود.


س 1234: آيا فالگيرى از طريق سنگريزه و کسب درآمد با آن جايز است؟

ج: اخبار به کذب جايز نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۰:۲۶
هيپنوتيزم




س 1235: آيا هيپنوتيزم جايز است؟

ج: اگر به منظور غرض عقلايى و بارضايت کسى که مىخواهد هيپنوتيزم شود صورت بگيرد و همراه با کار حرامى هم نباشد، اشکال ندارد.


س 1236: عدّهاى نه به قصد درمان بلکه به منظور نشان دادن قدرت روحى انسان مبادرت به هيپنوتيزم مىکنند، آيا اين عمل جايز است؟ آيا افرادى که در اين زمينه صاحب تجربه هستند ولى متخصّص آن نيستند، جايز است اقدام به اين کار کنند؟

ج: به‌طور کلى يادگيرى هيپنوتيزم و استفاده از آن به غرض عقلايى حلال و قابل ملاحظه اشکال ندارد به شرط اينکه با رضايت و موافقت کسى باشد که مىخواهد به خواب مصنوعى برود و ضرر معتنابهى هم براى او نداشته باشد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۰:۲۶
بخت آزمايى



س 1237: خريد و فروش بليط هاى بخت آزمايى و جايزهاى که مکلّف مىبرد، چه حکمى دارد؟

ج: خريد و فروش بليطهاى بخت‌آزمايى صحيح نيست و شخصى که جايزه را برده است، مالک آن نمى شود و حق دريافت آن را ندارد.



س 1238: تهيه اوراقى که به نام ارمغان بهزيستى بين مردم منتشر مى شود و پرداخت پول براى آنها و شرکت در قرعه کشى اين برگه ها، چه حکمى دارد؟

ج: توزيع و نشر اوراق جمعآورى تبرّعات از مردم براى صرف آن در امور خيريّه و تشويق و ترغيب متبرّعين با قيد قرعه منع شرعى ندارد و همچنين پرداخت وجه براى تهيّه اين اوراق به قصد شرکت در امور خير، مانعى ندارد.



س 1239: شخصى ماشينى دارد که آن را در معرض بخت آزمايى قرار داده است، به اين صورت که فرد شرکتکننده در مسابقه اقدام به خريد برگهاى که در تاريخ معيّن و به قيمت معيّنى قرعهکشى خواهد شد مىکند و در پايان مدّت مذکور و شرکت کردن تعدادى از مردم، قرعه کشى صورت مى گيرد و کسى که قرعه به نام او در آمده، برنده مى شود و ماشين گران قيمت را تحويل مىگيرد، آيا اين روش براى فروش ماشين از طريق قرعه کشى شرعاً جايز است؟

ج: فروش ماشين به شخصى که در قرعهکشى شرکت کرده و قرعه به نام او افتاده، در صورتى که خريد و فروش بعد از قرعه‌کشى انجام پذيرد، اشکال ندارد، ولى تصرّف فروشنده در اموال افراد ديگرى که مال خود را براى شرکت در قرعهکشى به او پرداخت کردهاند، أکل مال به باطل است و واجب است آن اموال را به آنان برگرداند.



س 1240: آيا فروش اوراق جمعآورى کمکهاى خيرخواهانه عموم مردم به اين صورت که بعداً قرعه کشى شده و قسمتى از مال جمع آورى شده به عنوان هديه به برندگان داده شود و بقيه آن صرف کارهاى عام المنفعه شود، جايز است؟

ج: نامگذارى اين عمل تحت عنوان «بيع» صحيح نيست، بله انتشار اين اوراق و جمعآورى کمکها براى امور خيريّه اشکال ندارد و تشويق مردم به کمککردن با وعده اعطاى جايزه به کسى که قرعه به نام او در آيد، جايز است. مشروط بر اين که مردم اين اوراق را به قصد شرکت در امور خير، تهيّه نمايند.



س 1241: آيا خريد اوراق قرعهکشى بخت‌آزمايى(لوتو)، با توجه به اينکه تحت مالکيت شرکت خاصى است و 20٪ سود آن به مؤسسههاى خيريّه زنان پرداخت مىشود، جايز است ياخير؟

ج: برگه هاى بخت آزمايى، ماليّت ندارند واين اوراق در حکم آلت قمار هستند بنا بر اين خريد و فروش آنها جايز نيست و مبلغى را هم که برندگان قرعه کشى اين برگه ها دريافت مى کنند، حلال نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۰:۲۶
رشوه




س 1242: بعضى از مشتريان بانک براى انجام سريع کارهايشان و دريافت خدمات بهتر، اموالى را به کارمندان بانک مىبخشند، با توجه به اين که اگر کارمندان بانک آن کارها را براى آنان انجام ندهند، چيزى به آنان نمى دهند، آيا دراين حالت، گرفتن آن مال جايز است؟

ج: جايز نيست کارمندان در برابر انجام کار مشتريان که براى آن استخدام شدهاند و در برابر آن هر ماه حقوق دريافت مى کنند، از مشتريان چيزى بگيرند و همچنين مشتريان بانک نبايد کارمندان را در برابر انجام کارهايشان با پول نقد يا غير آن تطميع کنند زيرا اين کار مستلزم فساد است.



س 1243: بعضى از مشتريان بانک براساس عادات رايج به کارمندان عيدى مىدهند و اعتقاد دارند که اگر اين هديه را ندهند کارهايشان به شکل مطلوب انجام نمىشود، حکم اين کار چيست؟

ج: اگر اين هدايا منجر به تبعيض در انجام خدمات بانکى به مشتريان شود و در نهايت باعث فساد و از بين رفتن حقوق ديگران گردد، مشتريان نبايد آن هدايا را به کارمندان بدهند و کارمندان هم حق گرفتن آنها را ندارند.



س 1244: چنانچه فردى از باب تشکر و قدردانى از کارمند، هديهاى به او اهداء کند، حکمش چيست؟ هرچند آن کارمند بدون هيچ گونه چشم داشتى، کارى را انجام داده باشد؟

ج: هديه در محيط کار و از جانب ارباب رجوع، يکى از خطرناکترين چيزها است و هر چه بيشتر از آن اجتناب کنيد، به صرفه دنيا و آخرت شما، خواهد بود. فقط در يک صورت، دريافت آن جايز است و آن، اين است که هديه دهنده، با اصرار زياد و با امتناع مأمور از قبول، بالآخره به نحوى آن را اهداء کند. آنهم بعد از انجام کار و بدون مذاکره و حتّى توقّع قبلى.



س 1245: هدايا اعم از نقدى، خوراکى و غيره که توسط ارباب رجوع با رضايت و طيب خاطر به کارمندان دولت داده مىشوند، چه حکمى دارند؟ و اموالى که به‌صورت رشوه به کارمندان داده مىشوند اعم از اينکه بر اثر توقع انجام کارى براى پرداخت کننده باشد يا خير، چه حکمى دارند؟ و اگر کارمند بر اثر طمع به دريافت رشوه، مرتکب عمل خلاف قانون شود، چه حکمى دارد؟

ج: بر کارمندان محترم واجب است که رابطه آنان با همه مراجعهکنندگان براساس قوانين و مقرّرات و ضوابط خاص اداره باشد و قبول هر گونه هديهاى از مراجعهکنندگان به هر عنوانى که باشد براى آنان جايز نيست زيرا باعث فساد و سوءظن به آنان و تشويق و تحريک افراد طمعکار به عمل نکردن به قانون و تضييع حقوق ديگران مىشود. اما رشوه، مسلم است که براى گيرنده و دهنده آن، حرام است و واجب است کسى که آن را دريافت کرده به صاحبش برگرداند و حق تصرّف در آن را ندارد.



س 1246: گاهى مشاهده مى شود که بعضى از اشخاص از مراجعه کنندگان در برابر انجام کارشان تقاضاى رشوه مىکنند، آيا پرداخت رشوه به آنان جايز است؟

ج: هيچ‌يک از مراجعهکنندگان به ادارات حق ندارند براى انجام کار خود پول يا خدمتى را به‌طور غيرقانونى به کارمند ادارى که مکلّف به خدمت به مراجعين است، ارائه دهند، همچنين کارمندان ادارات هم که از نظر قانونى موظف به انجام کار مردم هستند، حق ندارند هيچ‌ گونه مبلغى را به‌طور غيرقانونى در برابر انجام کار مراجعه کنندگان درخواست و يا دريافت کنند و جايز نيست در اين مال تصرّف نمايند، بلکه بايد آن را به صاحبانش باز گردانند.



س 1247: پرداخت رشوه براى گرفتن حق با توجه به اينکه گاهى براى ديگران مشکل ايجاد مىکند مثلاً باعث مقدم شمردن صاحب حق نسبت به افراد ديگر مىشود، چه حکمى دارد؟

ج: پرداخت رشوه و گرفتن آن جايز نيست هرچند باعث ايجاد مشکل و زحمت براى ديگران نشود، چه رسد به موردى که بدون استحقاق، باعث ايجاد مزاحمت براى ديگران شود.



س 1248: اگر شخصى براى انجام کار قانونى خود مجبور به پرداخت مبلغى به کارمندان يکى از ادارات شود تا کار قانونى و شرعى او را به راحتى انجام دهند زيرا اعتقاد دارد که اگر اين مبلغ را نپردازد، کارمندان آن اداره کار او را انجام نخواهند داد، آيا عنوان رشوه بر اين مبلغ صدق مىکند؟ و آيا اين عمل حرام است يا اينکه اضطرارى که باعث پرداخت آن براى انجام کار ادارى او شده، عنوان رشوه را از آن بر مى دارد و در نتيجه حرام نخواهد بود؟

ج: پرداخت پول يا اموال ديگر از طرف فرد مراجعه کننده به کارمندان ادارات که مکلّف به ارائه خدمات ادارى به مردم هستند، و حتماً منجر به فساد ادارات خواهد شد، عملى است که از نظر شرعى حرام محسوب مىشود و توهّم اضطرار، مجوّز او در انجام اين کار نيست.



س 1249: قاچاقچيان به بعضى از کارمندان مبالغى پول در برابر چشمپوشى آنان از مخالفت و نقض قانون پرداخت مىکنند و در صورتى که کارمند درخواست آنان را قبول نکند تهديد به قتل مىشود. در اين صورت کارمند چه وظيفهاى دارد؟

ج: دريافت هرگونه مبلغى در برابر تغافل و چشمپوشى از اَعمال خلاف قانون قاچاقچيان جايز نيست.



س 1250: مدير بخش ماليات از مأمور محاسبه کننده درخواست نموده است که از ميزان ماليات يکى از شرکتها مقدارى کم نمايد، باتوجه به اينکه اگر از اين کار امتناع بورزد، مشکلات و گرفتاريهاى سختى براى او پيش خواهد آمد، آيا اطاعت از دستور مدير توسط مأمور مذکور در چنين مواردى واجب است؟ و آيا مىتواند در برابر اجراى اين دستور پولى را دريافت کند؟

ج: در اين‌گونه امور بايد مطابق ضوابط و مقرّرات قانونى عمل شود و تخلّف از آن جايز نيست. اعم از اينکه رايگان باشد يا در مقابل گرفتن وجه.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۰:۲۷
مأمور خريد و فروش




س 1251: اموالى که بعضى از فروشندگان به مأموران خريد ادارات يا شرکتها بدون آنکه آنها را به قيمت تثبيت شده اضافه کنند، به خاطر برقرار کردن ارتباط مىپردازند، نسبت به فروشنده و نسبت به مأمور خريد چه حکمى دارند؟

ج: پرداخت اين اموال توسط فروشنده به مأمور خريد جايز نيست و براى مأمور هم دريافت آنها جايز نيست و آنچه را که دريافت مىکند بايد به اداره يا شرکتى که مأمور خريدِ آن است، تسليم کند.



س 1252: آيا کارمند يا کارگر شرکت دولتى يا خصوصى که وظيفهاش وکالت در تأمين نيازهاى اداره يا شرکت از مکانهاى فروش است، مىتواند بر کسى که کالاهاى موردنياز را مىفروشد، شرط کند که درصدى از سود حاصل از خريد، از آن او باشد؟ آيا دريافت اين سود براى او جايز است؟ در صورتى که مسئول مافوق چنين شرطى را اجازه دهد چه حکمى دارد؟

ج: اين شرط از طرف کارمند صحيح نبوده و او نمىتواند سودى را که به نفع خود شرط کرده، دريافت کند و مسئول بالاتر هم حق اجازه چنين شرطى را نداشته و اجازه او در اين‌باره اثرى ندارد.



س 1253: اگر کسى که از طرف اداره يا شرکت، وکيل در خريد مايحتاج است، کالايى را که در بازار قيمت معيّنى دارد، به طمع دريافت کمک مالى از فروشنده به قيمت بالاترى بخرد، آيا اين خريد صحيح است؟ و آيا جايز است که از فروشنده به علت اين کار، کمک دريافت کند؟

ج: اگر کالا را به قيمتى بيشتر از قيمت عادلانه بازار بخرد و يا خريدارى و تهيه آن از بازار به قيمت کمتر براى او امکان داشته باشد، اصل عقدى که به قيمت بالاتر منعقد کرده، فضولى است و متوقّف بر اجازه مسئول قانونى مربوطه است و به هر حال حق ندارد از فروشنده به خاطر خريد از او، چيزى براى خودش بگيرد.



س 1254: اگر فرد شاغل در ادارهاى (اعّم از خصوصى و يا دولتى) که وظيفه او تهيّه جنس مى باشد، عليرغم وجود مراکز مختلف، به آشنا مراجعه و شرط کند که اگر کالا را از تو خريدارى کنم، درصدى از سود حاصله را شريک خواهم بود.
1 ـ اين شرط، شرعاً چه حکمى دارد؟

2 ـ در صورت وجود مجوّز رئيس يا مسئول بالاى تشکيلات در اين خصوص حکم شرعى آن چيست؟

3 ـ اگر قيمتى بيش از آنچه جنس مذکور در عرف بازار دارد، توسط طرف قرارداد به اداره پيشنهاد و قرارداد منعقد گردد، چه حکمى دارد؟

4 ـ پرداخت سهمى که بعضى از فروشندگان به مأمور خريد ادارات عليرغم قيمت مندرج در فاکتور مى دهند، چه حکمى براى فروشنده و چه حکمى براى مأمور خريد دارد؟

5 ـ اگر فرد مذکور، علاوه بر مسئوليت در اداره، بازارياب شرکتى هم باشد و در خريد اجناس اداره، براى آن شرکت بازاريابى نمايد، آيا مىتواند درصدى به عنوان سود از آن شرکت دريافت نمايد؟

6 ـ اگر فردى از طريق مسائل فوق، سودى به دست آورد، وظيفه شرعى او نسبت به اين سود، چيست؟

ج: 1 ـ صورت شرعى ندارد و باطل است.

2 ـ اجازه رئيس يا مسئول بالاى تشکيلات در اين‌باره به لحاظ اينکه فاقد وجاهت شرعى و قانونى است فاقد اعتبار مى باشد.

3 ـ اگر بيش از قيمت عادله بازار باشد، و يا به کمتر از آن بتوان جنس را از بازار تهيّه نمود، در اين صورت اصل قراردادى که منعقد شده نافذ نيست.

4 ـ جايز نيست، و هر چه که مأمور خريد در اين رابطه دريافت دارد بايد به اداره مربوطهاى که از طرف آن مأمور خريد بوده، تحويل دهد.

5 ـ حق دريافت هيچ درصدى ندارد، و هر چه دريافت کند بايد به اداره مربوطه تحويل دهد و اگر قراردادى که منعقد مىسازد خلاف غبطه و مصلحت اداره باشد از اساس باطل است.

6 ـ دريافتى‌هاى غير مشروع را بايد به اداره مربوطهاى که از طرف آن مأمور خريد بوده، تسليم نمايد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۰۹
جلوگيرى از باردارى


س 1255: 1 ـ آيا براى زنى که سالم است، جلوگيرى از باردارى به‌طور موقت از طريق بکارگيرى وسايل و موادى که از انعقاد نطفه جلوگيرى مى کنند، جايز است؟


2 ـ استفاده از يکى از دستگاههاى جلوگيرى از باردارى که چگونگى جلوگيرى از حاملگى توسط آن تا به امروز معلوم نشده، ولى به عنوان وسيلهاى براى جلوگيرى از باردارى شناخته شده است، چه حکمى دارد؟


3 ـ آيا جلوگيرى دائم از حاملگى براى زنى که از خطر باردارى خوف دارد، جايز است؟


4 ـ آيا جلوگيرى دائمى از باردارى براى زنانى که زمينه مساعدى براى به دنيا آوردن فرزندانى معيوب يا مبتلا به بيماريهاى ارثى جسمى و روانى دارند، جايز است؟


ج: 1 ـ اگر با موافقت شوهر باشد، اشکال ندارد.


2 ـ اگر موجب از بين رفتن نطفه بعد از استقرار آن در رحم شود و يا مستلزم نگاه و لمس حرام باشد، جايز نيست.


3 ـ جلوگيرى از باردارى در فرض مذکور اشکال ندارد بلکه اگر حاملگى براى حيات مادر خطر داشته باشد، باردار شدن به‌طور اختيارى جايز نيست.


4 ـ اگر با يک غرض عقلايى صورت بگيرد و ضرر قابل توجهى هم نداشته باشد و با اجازه شوهر باشد، اشکال ندارد.





س 1256: بستن لوله‌هاى منى مرد براى جلوگيرى از افزايش جمعيت چه حکمى دارد؟


ج: اگر اين کار با يک غرض عقلايى صورت بگيرد و ضرر قابل ملاحظهاى هم نداشته باشد، فىنفسه اشکال ندارد.





س 1257: آيا زن سالمى که حاملگى براى او ضررى ندارد، جايز است از طريق عزل يا دستگاه ديافراگم يا خوردن دارو و يا بستن لوله‌هاى رحم، از باردارى جلوگيرى کند، و آيا جايز است شوهرش او را وادار به استفاده از يکى از اين راهها غير از عزل نمايد؟


ج: جلوگيرى از باردارى فىنفسه به طريق عزل، اشکال ندارد و همچنين استفاده از راههاى ديگر هم اگر با يک غرض عقلايى صورت گيرد و ضرر قابل ملاحظهاى هم نداشته و با اجازه شوهر بوده و مستلزم لمس و نظر حرام نباشد، اشکال ندارد ولى شوهر حق ندارد همسر خود را به اين کار وادار نمايد.





س 1258: آيا جايز است زن باردارى که قصد دارد لولههاى رحم خود را ببندد، از طريق عمل سزارين فرزند خود را به دنيا آورد تا در هنگام آن عمل، لوله‌هاى خود را هم ببندد؟


ج: حکم بستن لولههاى رحم قبلاً گذشت، ولى جواز عمل سزارين متوقف بر نياز به آن يا درخواست خود زن باردار است و به هر حال لمس و نظر مرد اجنبى به زن هنگام عمل سزارين و بستن لوله هاى رحم حرام است. مگر در حال ضرورت.


س 1259: آيا جايز است زن بدون اجازه شوهرش از وسائل پيشگيرى از باردارى استفاده نمايد؟

ج: محل اشکال است.


س 1260: مردى که داراى چهار فرزند است اقدام به بستن لولههاى منى خود کرده است، آيا در صورت عدم رضايت زن، آن مرد گناهکار محسوب مى شود؟

ج: جواز اين کار متوقف بر رضايت زوجة نيست و چيزى بر عهده مرد نمى باشد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۱۰
سقط جنين (کورتاژ)


س 1261: آيا سقط جنين بر اثر مشکلات اقتصادى جايز است؟


ج: سقط جنين به مجرّد وجود مشکلات و سختىهاى اقتصادى جايز نمى شود.



س 1262: پزشک بعد از معاينه در ماههاى اول حاملگى به زن گفته است که استمرار باردارى احتمال خطر جانى براى او دارد و در صورتى که حاملگى ادامه پيدا کند، فرزندش ناقصالخلقه متولد خواهد شد و به همين دليل پزشک دستور سقط جنين داده است، آيا اين کار جايز است؟ و آيا سقط جنين قبل از دميده شدن روح به آن جايز است؟


ج: ناقصالخلقه بودن جنين، مجوّز شرعى براى سقط جنين حتّى قبل از ولوج روح در آن محسوب نمىشود، ولى اگر تهديد حيات مادر بر اثر استمرار حاملگى مستند به نظر پزشک متخصص و مورد اطمينان باشد، سقط جنين قبل از ولوج روح در آن اشکال ندارد.



س 1263: پزشکان متخصص مىتوانند از طريق استفاده از روشها و دستگاههاى جديد، نواقص جنين در دوران باردارى را تشخيص دهند و با توجه به مشکلاتى که افراد ناقصالخلقه بعد از تولد در دوران زندگى با آن مواجه مىشوند، آيا سقط جنينى که پزشک متخصص و مورد اطمينان آن را ناقصالخلقه تشخيص داده، جايز است؟


ج: سقط جنين در هر سنّى به مجرّد ناقصالخلقه بودن آن و يا مشکلاتى که در زندگى با آن مواجه مىشود، جايز نمى شود.



س 1264: آيا از بين بردن نطفه منعقدشدهاى که در رحم مستقر شده، قبل رسيدن به مرحله علقه که تقريباً چهل روز طول مىکشد، جايز است؟ و اصولاً در کداميک از مراحل ذيل سقط جنين حرام است:
1 ـ نطفه استقرار يافته در رحم،
2 ـ علقه،
3 ـ مضغه،
4 ـ عظام (قبل از دميدن روح).


ج: از بين بردن نطفه بعد از استقرار آن در رحم و همچنين سقط جنين در هيچ‌يک از مراحل بعدى جايز نيست.



س 1265: بعضى از زوجها، مبتلا به بيمارىهاى خونى بوده و داراى ژن معيوب مىباشند و در نتيجه ناقل بيمارى به فرزندان خود هستند و احتمال اين که اين فرزندان مبتلا به بيمارىهاى شديد باشند، بسيار زياد است و چنين کودکانى از بدو تولّد تا پايان عمر، دائما در وضع مشقّت بارى به سر خواهند برد. مثلاً بيماران هموفيلى همواره ممکن است با کوچکترين ضربهاى دچار خونريزى شديد منجر به فوت و فلج شوند. حال آيا با توجّه به اين که تشخيص اين بيمارى در هفتههاى اوّل باردارى ممکن است آيا سقط جنين در چنين مواردى جايز است؟


ج: اگر تشخيص بيمارى در جنين قطعى است و داشتن و نگهداشتن چنين فرزندى موجب حرج مى باشد، در اين صورت جايز است قبل از دميده شدن روح، جنين را اسقاط کنند ولى بنا بر احتياط، ديه آن بايد پرداخت شود.



س 1266: سقط جنين فى نفسه چه حکمى دارد؟ و در صورتى که ادامه باردارى براى زندگى مادر خطر داشته باشد، حکم آن چيست؟


ج: سقط جنين شرعاً حرام است و در هيچ حالتى جايز نيست مگر آنکه استمرار حاملگى براى حيات مادر خطرناک باشد که در اين صورت سقط جنين قبل از ولوج روح، اشکال ندارد، ولى بعد از دميدن روح جايز نيست حتّى اگر ادامه حاملگى براى حيات مادر خطرناک باشد مگر آنکه استمرار باردارى، حيات مادر و جنين هر دو را تهديد کند و نجات زندگى طفل به هيچ وجه ممکن نباشد ولى نجات زندگى مادر به تنهايى با سقط جنين امکان داشته باشد.



س 1267: زنى جنين هفت ماهه خود را که ناشى از زنا بوده بنا به درخواست پدرش سقط کردهاست، آيا ديه بر او واجب است؟ و بر فرض ثبوت ديه، پرداخت آن بر عهده مادر است يا پدر او؟ و در حال حاضر به نظر شما مقدار آن چقدر است؟


ج: سقط جنين حرام است هرچند بر اثر زنا باشد و درخواست پدر باعث جواز آن نمىشود و در صورتى که مادر مباشر در سقط جنين باشد ديه بر عهده مادر است امّا در مقدار ديه جنين در فرض سؤال ترديد وجود دارد و احوط اين است که مصالحه شود و اين ديه در حکم ارث کسى است که وارث ندارد.



س 1268: مقدار ديه جنينى که دو ماه و نيم عمر دارد، در صورتى که عمداً سقط شود چقدر است و ديه بايد يه چه كسى پرداخت شود؟


ج: اگر علقه باشد ديه آن چهل دينار است و اگر مضغه باشد شصت دينار است و اگر استخوان بدون گوشت باشد هشتاد دينار است و ديه به وارث جنين با رعايت طبقات ارث پرداخت مىشود ولى وارثى که مباشر سقط جنين بوده از آن، سهمى ندارد.



س 1269: اگر زن باردارى مجبور به معالجه لثه يا دندانهايش شود و بر اساس تشخيص پزشک متخصص نياز به عمل جراحى پيدا کند، آيا با توجه به اينکه بيهوشى و عکسبردارى با اشعه باعث نقص جنين در رحم مى شود، سقط جنين براى او جايز است؟


ج: دليل مذکور مجوّزى براى سقط جنين محسوب نمى شود.



س 1270: اگر جنين در رحم، مشرف به موت حتمى باشد و باقى ماندن آن در رحم به همان حال براى زندگى مادر خطرناک باشد، آيا سقط آن جايز است و اگر شوهر آن زن مقلّد کسى باشد که سقط جنين در حالت مذکور را جايز نمىداند، ولى زن و اقوام او از کسى تقليد مىکنند که آن را جايز مىداند، تکليف مرد در اين حالت چيست؟


ج: چون در فرض سؤال امر دائر است بين مرگ حتمى طفل به تنهايى و بين مرگ حتمى طفل و مادر او، بنا بر اين چارهاى جز اين نيست که لااقل زندگى مادر با سقط جنين نجات داده شود و در فرض سؤال، شوهر حق ندارد همسرش را از اين کار منع کند، ولى واجب است تا حد امکان به‌گونهاى عمل شود که قتل طفل مستند به کسى نشود.



س 1271: آيا سقط جنينى که نطفهاش با وطى به شبهه توسط فرد غيرمسلمان و يا با زنا منعقد شده، جايز است؟

ج: جايز نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۱۱
تلقيح مصنوعى



س 1272: الف ـ آيا لقاح آزمايشگاهى در صورتى که اسپرم و تخمک از زن و شوهر شرعى باشد، جايز است؟


ب ـ بر فرض جواز، آيا جايز است اين کار توسط پزشکان اجنبى صورت بگيرد؟ و آيا فرزندى که از اين طريق به دنيا مىآيد ملحق به زن و شوهرى است که صاحب اسپرم و تخمک هستند؟
ج ـ بر فرض که عمل مذکور فى‌نفسه جايز نباشد، آيا موردى که نجات زندگى زناشويى متوقف بر آن باشد، از حکم عدم جواز استثنا مى شود؟


ج: الف ـ عمل مذکور فى نفسه اشکال ندارد ولى واجب است از مقدمات حرام مانند لمس و نظر اجتناب شود.


ب ـ کودکى که از اين طريق متولد مى شود ملحق به زن و شوهرى است که صاحب اسپرم و تخمک هستند.


ج ـ گفته شد که عمل مذکور فى‌نفسه جايز است.


س 1273: گاهى بعضى از زوجها به علت عدم تخمک گذارى در زن که وجود آن براى عمل لقاح ضرورى است، مجبور به جدايى شده و يا به علت عدم امکان درمان بيمارى و بچهدار نشدن، با مشکلات زناشويى و روحى مواجه مىشوند، آيا در اين صورت جايز است که به روش علمى از تخمکگذارى زن ديگرى براى انجام عمل لقاح با نطفه شوهر در خارج از رحم استفاده شود و سپس نطفه لقاح يافته به رحم آن زن منتقل گردد؟


ج: عمل مذکور هرچند فىنفسه اشکال ندارد ولى کودکى که از اين طريق متولد مىشود ملحق به صاحب نطفه و تخمک بوده و الحاق آن به زنى که صاحب رحم است مشکل مى باشد لذا بايد نسبت به احکام شرعى مربوط به نسب، احتياط رعايت شود.



س 1274: اگر نطفه از شوهر گرفته شود و بعد از وفات او با تخمک همسرش لقاح شده و سپس به رحم او منتقل شود، اولاً آيا اين عمل شرعاً جايز است؟ ثانياً آيا کودکى که متولد مىشود فرزند آن مرد است و از نظر شرعى به او ملحق مىشود؟ و ثالثاً آيا فرزندى که به دنيا مىآيد از صاحب نطفه ارث مى برد؟


ج: عمل مذکور فىنفسه اشکال ندارد و کودک به صاحب تخمک و رحم ملحق مىشود و الحاق آن به صاحب نطفه هم بعيد نيست ولى از او ارث نمى برد.



س 1275: آيا تلقيح نطفه مردى اجنبى به همسر مردى که بچهدار نمىشود، از طريق قراردادن نطفه در رحم او جايز است؟


ج: تلقيح زن از طريق نطفه مرد اجنبى فىنفسه اشکال ندارد ولى بايد از مقدمات حرام از قبيل نگاه و لمس حرام و غير آنها اجتناب شود و به هر حال در صورتى که با اين روش کودکى به دنيا بيايد، ملحق به شوهر آن زن نمىشود بلکه ملحق به صاحب نطفه و به زنى است که صاحب رحم و تخمک است.



س 1276: اگر زن شوهردارى به علت يائسگى يا غير آن تخمکگذارى نکند، آيا جايز است تخمکى از زن دوم شوهرش بعد از تلقيح با نطفه شوهر به رحم او منتقل شود؟ و آيا در اين مورد تفاوتى هست بين اينکه او يا زن دوم همسر دائم باشند يا موقت؟


2 ـ کداميک از دو زن مادر کودک خواهند بود؟ صاحب تخمک يا صاحب رحم؟


3 ـ آيا اين عمل در صورتى که نياز به تخمک همسر ديگر به خاطر ضعف تخمک زن صاحب رحم باشد به حدّى که در صورت لقاح نطفه شوهر با آن، خوف اين وجود داشته باشد که کودک معيوب متولد شود، نيز جايز است؟


ج: 1 ـ اصل عمل مذکور شرعاً مانعى ندارد و در اين حکم، فرقى نيست بين اينکه نکاح آنان دائم باشد يا منقطع و يا يکى دائم باشد و يکى منقطع.
2 ـ کودک ملحق به صاحب اسپرم و تخمک است و الحاق او به صاحب رحم هم، مشکل است، بنا بر اين بايد در ترتيب آثار نسب، نسبت به وى احتياط مراعات شود.
3 ـ اين کار فى نفسه جايز است.



س 1277: آيا در صورتهاى زير تلقيح زن با نطفه شوهرش که از دنيا رفته، جايز است؟


الف ـ بعد از وفات شوهر ولى قبل از انقضاى عدّة
ب ـ بعد از وفات او و بعد از انقضاى عدّة
ج ـ اگر آن زن بعد از فوت شوهرش با مرد ديگرى ازدواج نمايد، آيا جايز است خود را با نطفه شوهر اولش تلقيح کند؟ و آيا در صورت فوت شوهر دوم، جايز است خود را با نطقه شوهر اولش بارور کند؟


ج: اين عمل فى نفسه اشکال ندارد و فرقى نمىکند که قبل از انقضاى عدّة باشد يا بعد از آن و همچنين فرقى نيست بين اينکه ازدواج کرده باشد ياخير، و در صورت ازدواج هم فرقى نمىکند که لقاح با نطفه شوهر اولش بعد از وفات شوهر دومش باشد يا در حال حيات او، ولى اگر شوهر دوم او زنده باشد بايد اين کار با اجازه و اذن او صورت بگيرد.

س 1278: امروزه مى توان تخمکهايى را که در خارج از رحم بارور شدهاند در مکانهاى مخصوصى به‌طور زنده نگهدارى کرد و در صورت نياز آنها را در رحم صاحب تخمک قرار داد، آيا اين کار جايز است؟

ج: اين عمل فى نفسه اشکال ندارد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۱۱
تغيير جنسيّت


س 1279: برخى از افراد در ظاهر مذکر هستند ولى از جهات روحى و روانى ويژگيهاى جنس مونّث را دارند و تمايلات جنسى زنانه در آنان به‌طور کامل وجود دارد و اگر مبادرت به تغيير جنسيت نکنند به فساد مىافتند. آيا معالجه آنان از طريق انجام عمل جراحى جايز است؟


ج: عمل جرّاحى مذکور براى کشف و آشکار کردن واقعيت جنسى آنان اشکال ندارد، به شرطى که اين کار مستلزم فعل حرام و ترتّب مفسدهاى نباشد.



س 1280: انجام عمل جراحى براى الحاق فرد خنثى به زن يا مرد چه حکمى دارد؟

ج: اين کار فى نفسه اشکال ندارد، ولى واجب است از مقدمات حرام پرهيز شود.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۱۲
تشريح ميّت و پيوند اعضا


س 1281: بررسى بيماريهاى قلب و عروق و برگزارى سلسله مباحث راجع به آن، براى کشف مسائل جديد، مستلزم دستيابى به قلب و عروق افرادى است که از دنيا رفتهاند، تا معاينه و آزمايش بر روى آنها انجام شود، با توجه به اينکه آنان بعد از آزمايشات و بررسىها بعد از يک روز يا بيشتر اقدام به دفن آنها مى کنند، سؤال اين است:
1. آيا انجام اين بررسىها بر روى جسد فرد مسلمان جايز است؟
2. آيا دفن قلب و عروقى که از جسد ميّت برداشته شدهاند، جدا از آن جسد، جايز است؟
3. با توجه به مشکلات دفن قلب و عروق به‌طور جداگانه، آيا دفن آنها همراه با جسد ديگر، جايزاست؟


ج: اگر نجات نفس محترمى يا کشف مطالب جديد علم پزشکى که موردنياز جامعه است و يا دستيابى به اطلاعاتى راجع به بيمارى که زندگى مردم را تهديد مىکند، منوط به آن باشد، تشريح جسد ميّت اشکال ندارد، ولى واجب است تا حد امکان از جسد ميّت مسلمان استفاده نشود و اجزايى هم که از جسد فرد مسلمان جدا شدهاند، در صورتى که دفن آنها با جسد، حرج يا محذورى نداشته باشد واجب است با خود جسد دفن شود و الا دفن آنها به‌طور جداگانه و يا با جسد ميّت ديگر جايز است.



س 1282: آيا تشريح براى تحقيق درعلت مرگ در صورت مشکوک بودن، مانند شک در اينکه ميّت بر اثر سم مرده يا خفگى و يا غير آن، جايز است يا خير؟


ج: اگر کشف حقيقت متوقف بر آن باشد، اشکال ندارد.



س 1283: تشريح جنين سقط شده در تمامى مراحل عمرش، براى دستيابى به اطلاعاتى در علم بافت شناسى، با توجه به اينکه وجود درس تشريح در دانشکده پزشکى ضرورى است، چه حکمى دارد؟


ج: اگر نجات جان نفس محترمى يا کشف مطالب پزشکى جديدى که جامعه به آن نيازمند است و يا دستيابى به اطلاعاتى راجع به يک بيمارى که زندگى مردم را تهديد مى کند، منوط به تشريح جنين سقط شده باشد، اين عمل جايز است ولى سزاوار است که تا حد امکان از جنين سقط شده متعلّق به مسلمانان و يا کسى که محکوم به اسلام است استفاده نشود.



س 1284: آيا استخراج قطعه پلاتين از بدن ميّت مسلمان از طريق تشريح جسد قبل از دفن، به علت قيمت و کمبود آن، جايز است؟


ج: استخراج پلاتين در فرض سؤال، به شرطى که بىاحترامى به ميّت محسوب نشود جايز است.



س 1285: آيا نبش قبور اموات اعم از اينکه در قبرستان مسلمانان باشند يا غير آنها، براى دستيابى به استخوان آنان به منظور استفادههاى آموزشى در دانشکده پزشکى جايز است؟


ج: نبش قبور مسلمانان براى اينکار جايز نيست مگر آنکه نياز فورى پزشکى براى دستيابى به آنها وجود داشته باشد و دسترسى به استخوان ميّت غيرمسلمان هم ممکن نباشد.



س 1286: آيا کاشت مو در سر براى کسى که موهاى سرش سوخته است و در انظار عمومى مردم از اين جهت رنج مىبرد، جايز است؟


ج: اين کار فى نفسه اشکال ندارد به شرط اينکه از موى حيوان حلال گوشت و يا موى انسان باشد.



س 1287: اگر شخصى مبتلا به بيمارى شود و پزشکان از درمان وى نااميد گردند و اعلام نمايند که او بزودى از دنيا خواهد رفت، در اين صورت آيا برداشتن اعضاى حياتى بدن او مثل قلب و کليه و غيره قبل از وفات وى و پيوند آنها به بدن شخص ديگر جايز است؟


ج: اگر برداشتن اعضاى بدن او منجر به مرگ وى شود حکم قتل او را دارد، و در غير اين صورت اگر با اجازه خود او باشد اشکال ندارد.



س 1288: آيا استفاده از عروق و رگهاى جسد شخص متوفّى براى پيوند به بدن يک فرد بيمار، جايز است؟


ج: اگر با اذن ميّت در دوران حياتش و يا با اذن اولياى او بعد از مردنش باشد و يا نجات جان نفس محترمى منوط به آن باشد، اشکال ندارد.



س 1289: آيا در قرنيّهاى که از بدن ميّت جدا شده و به بدن انسان ديگرى پيوند زده مىشود و در حالى که اين کار غالباً بدون اجازه اولياء ميّت انجام مىشود، ديه واجب است؟ و بر فرض وجوب، مقدار ديه هر يک از چشم و قرنيّه چقدر است؟


ج: برداشتن قرنيّه از بدن ميّت مسلمان حرام است و موجب ديه مىشود که مقدار آن پنجاه دينار است ولى اگر با رضايت و اذن ميّت قبل از مرگش، برداشته شود اشکال ندارد و موجب ديه نيست.



س 1290: يکى از مجروحين جنگ از ناحيه بيضههايش زخمى شده، به‌طورى که منجر به قطع آنها گشته است، آيا استفاده از داروهاى هورمونى براى حفظ قدرت جنسى و ظاهر مردانهاش براى او جايز است؟ و اگر تنها راه دستيابى به نتايج مذکور و پيدا کردن قدرت بچهدار شدن، پيوند بيضه فرد ديگرى به او باشد، حکم آن چيست؟


ج: اگر پيوند بيضه به بدن او ممکن باشد به‌طورى که بعد از پيوند و التيام، جزئى از بدن او شود، از جهت طهارت و نجاست اشکال ندارد و همچنين از جهت قدرت بچهدار شدن و الحاق فرزند به او هم مشکلى نيست. استعمال داروهاى هورمونى براى حفظ قدرت جنسى و ظاهر مردانگىاش هم اشکال ندارد.



س 1291: با توجه به اهميّت پيوند کليه براى نجات جان بيماران، پزشکان به فکر افتادهاند که يک بانک کليه ايجاد کنند و اين بدين معنى است که افراد زيادى به‌طور اختيارى مبادرت به اهداء يا فروش کليه مىکنند، آيا فروش يا اهداى کليه يا هر عضو ديگرى از بدن به‌طور اختيارى جايز است؟ اين عمل هنگام ضرورت چه حکمى دارد؟


ج: مبادرت مکلّف در هنگام حيات، به فروش يا هديه کردن کليه يا هر عضو ديگرى از بدن خود براى استفاده بيماران از آنها در صورتى که ضرر معتنابه براى او نداشته باشد اشکال ندارد، بلکه در مواردى که نجات جان نفس محترمى متوقف بر آن باشد، اگر هيچ‌گونه حرج يا ضررى براى خود آن شخص نداشته باشد، واجب مى شود.



ادامه احکام تشريح ميّت و پيوند اعضا

(http://www.askquran.ir/showpost.php?p=339397&postcount=126)

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۱۳
ادامه احکام تشريح ميّت و پيوند اعضا



س 1292: بعضى از افراد دچار ضايعات مغزى غير قابل درمان و برگشت مى شوند که بر اثر آن، همه فعاليت هاى مغزى آنان از بين رفته و به حالت اغماى کامل فرو مىروند و همچنين فاقد تنفس و پاسخ به محرّکات نورى و فيزيکى مىشوند، دراين گونه موارد احتمال بازگشت فعاليتهاى مذکور به وضع طبيعى کاملاً از بين مىرود و ضربان خودکار قلب مريض باقى مىماند که موقّت است و به کمک دستگاه تنفس مصنوعى انجام مى گيرد و اين حالت به مدّت چند ساعت و يا حداکثر چند روز ادامه پيدا مىکند، وضعيت مزبور در علم پزشکى مرگ مغزى ناميده مىشود که باعث فقدان و از دست رفتن هر نوع شعور و احساس و حرکتهاى ارادى مىگردد و از طرفى بيمارانى وجود دارند که نجات جان آنان منوط به استفاده از اعضاى مبتلايان به مرگ مغزى است، بنا بر اين آيا استفاده از اعضاى مبتلا به مرگ براى نجات جان بيماران ديگر جايز است؟


ج: اگر استفاده از اعضاى بدن بيمارانى که در سؤال توصيف شدهاند براى معالجه بيماران ديگر، باعث تسريع در مرگ و قطع حيات آنان شود جايز نيست، در غير اين صورت اگر عمل مزبور با اذن قبلى وى صورت بگيرد و يا نجات نفس محترمى متوقف بر آن عضو مورد نياز باشد، اشکال ندارد.



س 1293: علاقمند هستم اعضاى خود را هديه کرده و از بدن من بعد از مردنم استفاده شود و تمايل خود را هم به اطلاع مسئولين رساندهام. آنان نيز از من خواستهاند که آن را در وصيّت‌نامه خود نوشته و ورثه را هم از خواست خود آگاه کنم، آيا چنين حقّى را دارم؟


ج: استفاده از اعضاى ميّت براى پيوند به بدن شخص ديگر براى نجات جان او يا درمان بيمارى وى اشکال ندارد و وصيّت به اين مطالب هم مانعى ندارد مگر در اعضايى که برداشتن آنها از بدن ميّت، موجب صدق عنوان مثله باشد و يا عرفاً هتک حرمت ميّت محسوب شود.



س 1294: انجام عمل جراحى براى زيبايى چه حکمى دارد؟


ج: اين کار فى نفسه اشکال ندارد.



س 1295: آيا معاينه عورت افراد توسط يک مؤسسه نظامى جايز است؟


ج: کشف عورت ديگران و نگاه‌کردن به آن و وادار کردن صاحب عورت به کشف عورت در برابر ديگران جايز نيست مگر آنکه ضرورتى مثل رعايت قانون و يا معالجه، آن را اقتضا کند.



س 1296: کلمه «ضرورت» به عنوان شرط جواز لمس زن يا نظر به او توسط پزشک، زياد تکرار مىشود، «ضرورت» چه معنايى دارد و حدود آن کدام است؟


ج: مراد از ضرورت در فرض سؤال اين است که تشخيص بيمارى و درمان آن متوقف بر لمس و نظر باشد و حدود ضرورت هم بستگى به مقدار، نياز دارد.



س 1297: آيا براى پزشک زن نگاه‌کردن و لمس عورت زن براى معاينه و تشخيص بيمارى جايز است؟


ج: جايز نيست مگر در موارد ضرورت.



س 1298: آيا لمسِ بدن زن و نگاه‌کردن به آن توسط پزشک مرد هنگام معاينه، جايز است؟


ج: درصورتى که درمان منوط به برهنه کردن بدن زن در برابر پزشک مرد و لمس و نگاهکردن به آن باشد و معالجه با مراجعه به پزشک زن امکان نداشته باشد، اشکال ندارد.



س 1299: نگاه‌کردن پزشک زن به عورت زن ديگر و لمس آن در صورتى که معاينه آن به وسيله آينه امکان داشته باشد، چه حکمى دارد؟


ج: در صورتى که نگاه‌کردن با آينه ممکن باشد و نگاه‌کردن مستقيم و لمس ضرورتى نداشته باشد، جايز نيست.



س 1300: اگر براى پرستار غير مماثل (غير هم‌جنس با بيمار) هنگام گرفتن نبض (فشارخون) و چيزهاى ديگرى که احتياج به لمس بدن بيمار دارند، دست کردن دستکش امکان داشته باشد، آيا انجام آن اعمال بدون دستکش‌هايى که پزشک هنگام درمان بيمار ازآنها استفاده مىکند، جايز است؟


ج: با امکان لمس از روى لباس يا با دست کردن دستکش هنگام معالجه، ضرورتى به لمس بدن مريض غير مماثل (غير هم جنس) وجود ندارد و بنا بر اين جايز نيست.



س 1301: در صورتى که عمل جراحى زيبايى براى زنان توسط پزشک مرد مستلزم نگاهکردن و لمس باشد آيا انجام آن جايز است؟


ج: عمل جراحى زيبايى، درمان بيمارى محسوب نمىشود و نگاه‌کردن و لمسِ حرام به خاطر آن جايز نيست مگر در مواردى که براى درمان سوختگى و مانند آن باشد و پزشک مجبور به لمس و نگاه‌کردن باشد.



س 1302: آيا غير از شوهر، نگاه‌کردن افراد ديگر به عورت زن حتّى پزشک، به‌طور مطلق حرام است؟


ج: نگاه‌کردن غير از شوهر حتّى پزشک و بلکه پزشک زن به عورت زن حرام است، مگر هنگام اضطرار و براى درمان بيمارى.



س 1303: آيا مراجعه زنان به پزشک مرد که متخصص بيماريهاى زنان است در صورتى که تخصص او از پزشکان زن بيشتر باشد و يا مراجعه به پزشک زن مشقّت داشته باشد، جايز است؟


ج: اگر معاينه و درمان منوط به نظر و لمسِ حرام باشد، جايز نيست به پزشک مرد مراجعه کنند، مگر در صورتى که مراجعه به پزشک زن حاذق و متخصّص غيرممکن و يا خيلى سخت باشد.



س 1304: آيا انجام عمل استمنا به دستور پزشک براى آزمايش و معاينه منى جايز است؟


ج: در مقام معالجه، در صورتى که درمان منوط به آن بوده و استمناء به وسيله همسر ممکن نباشد، اشکال ندارد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۱۶
ختنه


س 1305: آيا ختنه کردن واجب است؟


ج: ختنه پسران واجب است و شرط صحّت طواف در حج و عمره مىباشد و اگر تا بعد از بلوغ به تأخير بيفتد، بر خود آنان واجب است که ختنه کنند.



س 1306: شخصى ختنه نکرده ولى حشفه اش به‌ طور کامل از غلاف بيرون است، آيا ختنه کردن بر او واجب است؟


ج: اگر بر روى حشفه هيچ مقدارى از غلاف که قطع آن واجب است وجود نداشته باشد، ختنه ى واجب موردى ندارد.



س 1307: آيا ختنه کردن دختران واجب است يا خير؟

ج: واجب نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۱۷
آموزش پزشکى


س 1308: دانشجويان دانشگاه پزشکى (دختر يا پسر) براى آموزش چارهاى جز معاينه فرد اجنبى از طريق لمس و نظر ندارند و چون اين معاينات جزء برنامه درسى است و براى کارآموزى و آمادگى آنان براى معالجه بيماران در آينده مورد نياز است و عدم انجام آن باعث مىشود از تشخيص بيمارى افراد مريض عاجز باشند و اين امر منجر به طولانى شدن دوران بيمارى افراد بيمار و گاهى فوت آنان مىشود، بنا بر اين آيا اين معاينات جايز است يا خير؟


ج: اگر از موارد ضرورى براى کسب تجربه و آگاهى از نحوه درمان بيماران و نجات جان آنان باشد، اشکال ندارد.



س 1309: در صورتى که هنگام ضرورت، معاينه بيمارانى که محرم نيستند، توسط دانشجويان رشته پزشکى جايز باشد، مرجع تشخيص اين ضرورت چه کسى است؟


ج: تشخيص ضرورت موکول به نظر دانشجو با ملاحظه شرايط است.



س 1310: گاهى در هنگام آموزش با مسأله معاينه غيرمحارم مواجه مىشويم و نمىدانيم اين کار براى آينده ضرورت دارد يا خير؟ ولى بهر حال جزئى از روش درسى دانشگاهها و وظيفه دانشجويى رشته پزشکى و يا حتّى تکليفى از طرف استاد است با توجه به اين مطالب آيا انجام معاينات مزبور براى ما جايز است؟


ج: مجّرد اين که معاينه پزشکى، از برنامههاى آموزشى و يا از تکاليف استاد به دانشجو است، مجوّز شرعى براى ارتکاب امر خلاف شرع محسوب نمى شود بلکه ملاک دراين زمينه فقط نياز آموزشى براى نجات جان انسان و يا اقتضاء ضرورت مى باشد.



س 1311: آيا در معاينه نامحرم که به‌خاطر ضرورت آموزش پزشکى وکسب تجربه و مهارت صورت مى گيرد، بين معاينه اعضاى تناسلى و ساير اعضاى بدن تفاوت وجود دارد؟ بعضى از دانشجويان که بعد از اتمام تحصيل براى معالجه بيماران به روستاها و نقاط دوردست مىروند، گاهى مجبور به زايمان زن و يا درمان آثار آن از قبيل خونريزى شديد مىشوند، اين کار چه حکمى دارد؟ بديهى است که اگر اين خونريزى و بيماريهاى ديگر بسرعت درمان نشود حيات زنى که تازه زايمان کرده، در خطر خواهد بود، با علم به اينکه شناخت راه هاى معالجه اين بيماريها مستلزم کارآموزى در هنگام تحصيل علم پزشکى مى باشد؟


ج: هنگام ضرورت فرقى، بين حکم معاينه اعضاى تناسلى و غير آنها نيست و ملاک کلى، احتياج به تمرين و فراگيرى علم پزشکى براى نجات جان انسان مى باشد و در اين موارد بايد به مقدار ضرورت اکتفا شود.



س 1312: غالباً در معاينه اعضاى تناسلى اعم از اينکه توسط فرد مماثل صورت بگيرد يا خير، احکام شرعى مانند نگاه‌کردن پزشک يا دانشجو از طريق آينه، رعايت نمى شود و چون ما براى فراگيرى چگونگى تشخيص بيماريها از آنان تبعيت مى کنيم، وظيفه ما چيست؟


ج: تحصيل و فراگيرى علم پزشکى از طريق معايناتى که فى‌نفسه حرام هستند، در مواردى که يادگرفتن اين علم و شناخت راههاى درمان بيماريها متوقف بر آن باشد، اشکال ندارد، مشروط بر اينکه دانشجو اطمينان داشته باشد که توانايى نجات جان انسانها در آينده متوقف بر اطلاعاتى است که از اين طريق بدست مىآيد و همچنين مطمئن باشد که در آينده درمعرض مراجعه بيماران بوده و مسئوليت نجات جان آنان را بر عهده خواهد داشت.



س 1313: آيا نگاه‌کردن به عکس مردان و زنان غيرمسلمان که در کتابهاى اختصاصى رشته درسى ما به‌صورت نيمه عريان وجود دارد جايز است؟


ج: اگر به قصد ريبه نباشد و خوف ترتّب مفسده هم در آن وجود نداشته باشد، اشکال ندارد.



س 1314: دانشجويان رشته پزشکى در خلال تحصيل، عکسها و فيلمهاى مختلفى را از اعضاى تناسلى بدن به قصد آموزش مىبينند، آيا اين عمل جايز است يا خير؟ ديدن عورت غير مماثل چه حکمى دارد؟


ج: نگاه‌کردن به فيلمها و تصاوير فىنفسه اشکال ندارد به شرط اينکه به قصد لذت نبوده و خوف ارتکاب حرام هم وجود نداشته باشد. آنچه حرام است نگاه به بدن غير مماثل و لمس آن است و نگاه به فيلم يا عکس عورت ديگران هم خالى از اشکال نيست.



س 1315: زن در هنگام وضع حمل چه تکليفى دارد؟ و زنان پرستار که به زنهاى ديگر در هنگام وضع حمل کمک مىکنند، نسبت به کشف عورت و نگاه‌کردن به آن چه تکليفى دارند؟


ج: جايز نيست زنان پرستار عمداً و بدون اضطرار، به عورت زنان در هنگام وضع حمل نگاه کنند و همچنين پزشک هم بايد از نگاه‌کردن و لمس بدن زنى که بيمار است، تا زمانى که اضطرار پيدا نکرده، خوددارى کند و بر زنان واجب است که در صورت توجه و توانايى، بدن خود را بپوشانند و يا از کس ديگرى بخواهند اين کار را انجام دهد.

س 1316: در خلال تحصيلات دانشگاهى، براى آموزش از دستگاههاى تناسلى مصنوعى که از مواد پلاستيکى ساخته شده اند استفاده مى کنند، نگاه‌کردن و لمس آنها چه حکمى دارد؟


ج: آلت و عورت مصنوعى حکم عورت واقعى را ندارد و نگاه‌کردن و لمس آنها اشکال ندارد مگر آنکه به قصد ريبه بوده و يا موجب تحريک شهوت گردد.


س 1317: مباحث من راجع به تحقيقاتى است که در محافل علمى غرب راجع به تسکين درد از طريق معالجه با موسيقى، معالجه با لمس، معالجه با رقص، معالجه با دارو و معالجه از طريق الکتريسيته مطرح است و مباحث آنان در اين زمينه نتيجه هم داده است، آيا شرعاً مبادرت به اين تحقيقات جايز است؟


ج: تحقيق راجع به امور مذکور و آزمايش مقدار تأثير آنها در درمان بيماريها شرعاً اشکال ندارد به شرطى که مستلزم ارتکاب اعمالى که شرعاً حرام هستند نباشد.



س 1318: آيا در صورتى که آموزش اقتضا کند، جايز است زنان پرستار به عورت زن ديگر نگاه کنند؟

ج: اگر درمان بيماريها و يا نجات نفس محترمى متوقف بر درسى باشد که ياد گرفتن آن مستلزم نگاه به عورت ديگران است، اشکال ندارد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۱۸
تعليم و تعلّم و آداب آن


س 1319: آيا انسان با ترک فراگيرى مسائل مورد ابتلاى خود گناهکار محسوب مى شود؟


ج: در صورتى که ياد نگرفتن آن مسائل منجر به ترک واجب يا ارتکاب حرام شود، گناهکار است.



س 1320: بعد از آن که طلبه علوم دينى مرحله سطح را تمام کرد و خود را قادر به تکميل تحصيلات تا رسيدن به مرحله اجتهاد ديد، آيا تکميل تحصيل بر او واجب عينى است يا خير؟



ج: شکى نيست که تحصيل علوم دينى و استمرار آن تا رسيدن به درجه اجتهاد، فىنفسه فضيلت بزرگى محسوب مىشود ولى مجرّد قدرت بر نيل به درجه اجتهاد، موجب وجوبِ عينى آن نمى شود.



س 1321: راههاى تحصيل يقين به اصول دين کدام است؟


ج: يقين غالباً با براهين و ادلّه عقلى بدست مىآيد، نهايت امر اينکه به حسب تفاوت مراتب درک مکلّفين، برهانها و دلايل هم متفاوت مى شوند و بهر حال اگر براى شخصى يقين از راه ديگر حاصل شود همان کافى است.



س 1322: سستى و تنبلى در تحصيل علم و تلف کردن وقت چه حکمى دارد؟ آيا حرام است؟


ج: تضييع وقت به بطالت و بيکارى داراى اشکال است و دانشجو تا وقتى که از مزاياى مخصوص دانشجويى استفاده مى کند بايد از برنامه هاى درسى مخصوص دانشجويان متابعت کند و الا استفاده از آن مزايا از قبيل شهريه و کمک هزينه و غيره براى او جايز نيست.



س 1323: در خلال بعضى از دروس دانشکده اقتصاد، استاد به بحث در مورد بعضى از مسائل مربوط به قرض ربوى و مقايسه راههاى تحصيل ربا در تجارت و صنعت و غير آن مى پردازد، تدريس اين درس و اجرت گرفتن در برابر آن چه حکمى دارد؟


ج: مجرّد تدريس و بررسىِ مسائل قرض ربوى، حرام نيست.



س 1324: روش صحيحى که متخصّصين متعهّد براى آموزش ديگران در جمهورى اسلامى بايد اتّخاذ کنند کدام است؟ چه کسانى شايسته دستيابى به معلومات و علوم فنّى و تکنيکى حساس در ادارات هستند؟


ج: فراگيرى هر علمى براى هر شخصى، اگر براى يک غرض عقلايى مشروعى باشد و خوف فساد و افساد در آن نباشد، بدون مانع است. مگر علوم و معلوماتى که دولت اسلامى ضوابط و مقرّرات خاصى راجع به تعليم و تعلّم آنها وضع کرده است.



س 1325: آيا تدريس و تحصيل فلسفه در حوزه هاى علميه دينيّه جايز است؟


ج: يادگيرى و تحصيل فلسفه براى کسى که اطمينان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات دينىاش نمىشود اشکال ندارد و بلکه در بعضى از موارد واجب است.



س 1326: خريد و فروش کتابهاى گمراه کننده مانند کتاب آيات شيطانى چه حکمى دارد؟


ج: خريد و فروش و نگهدارى کتابهاى گمراه کننده جايز نيست مگر براى پاسخگويى و ردّ مطالب آن براى کسى که قدرت علمى اين کار را داشته باشد.



س 1327: آموزش و حکايت قصههاى خيالى راجع به زندگى حيوانات و مردم، در صورتى که داراى فايدهاى باشد، چه حکمى دارد؟



ج: اگر از قرائن معلوم باشد که داستان، تخيّلى است، اشکال ندارد.



س 1328: ورود به دانشگاه يا دانشکدهاى که باعث اختلاط با زنانى که بدون پوشش براى تحصيل در آنجا حضور دارند مىشود، چه حکمى دارد؟


ج: وارد شدن به مراکز آموزشى براى تعليم و تعلّم اشکال ندارد، ولى بر زنان و دختران حفظ حجاب واجب است و بر مردان هم واجب است از نگاه حرام خوددارى نموده و همچنين از اختلاط که موجب خوف فتنه و فساد است، اجتناب نمايند.



س 1329: آيا براى زن، ياد گرفتن رانندگى به کمک مرد اجنبى در مکان مخصوص تعليم رانندگى، با علم به اين که آن زن حجاب و عفاف شرعى خود را حفظ مى کند، جايز است؟


ج: آموختن رانندگى با کمک و راهنمايى مرد اجنبى در صورتى که با مواظبت بر حجاب و عفاف و اطمينان به عدم وقوع در مفاسد همراه باشد، اشکال ندارد، ولى درعين حال شايسته است که يکى از محارم وى همراه او باشد، بلکه اولى اين است که آموزش رانندگى به کمک مربّى زن يا يکى از محارم صورت بگيرد.



س 1330: جوانانى که در مدارس و دانشگاه ها مشغول تحصيل هستند با دختران هم برخورد و ملاقات دارند و به حکم هم‌کلاسى و هم‌درس بودن با آنان راجع به مسائل درس و غير آن گفتگو مىکنند که گاهى بعضى از صحبتها با خنده و شوخى همراه است که البته به قصد ريبه و لذت نيست آيا اين کار جايز است؟


ج: اگر همراه با مراعات حجاب و بدون قصد ريبه و همراه با اطمينان به عدم وقوع در مفاسد باشد، اشکال ندارد، و الا جايز نيست.



س 1331: امروزه کداميک از تخصصهاى علمى براى اسلام و مسلمين مفيدتر است؟


ج: شايسته است که علما و اساتيد و دانشجويان دانشگاهها به همهى تخصصهاى علمى مفيدى که مورد نياز مسلمانان است اهتمام بورزند تا از اجانب به‌خصوص دشمنان اسلام و مسلمين بى‌نياز شوند و تشخيص مفيدترين آنها با مسئولين ذىربط با درنظر گرفتن شرايط موجود مىباشد.



س 1332: آگاه شدن از کتابهاى گمراه کننده و کتابهاى اديان ديگر براى شناخت دين و عقايد آنها به قصد افزايش معرفت و اطلاعات چه حکمى دارد؟


ج: حکم به جواز خواندن اين کتب فقط به خاطر شناخت و افزايش اطلاعات، مشکل است، البته خواندن آنها براى کسى که قدرت شناخت و تشخيص مطالب باطل را دارد به قصد ابطال و ردّ آنها جايز است به شرطى که به خود مطمئن باشد که از حق منحرف نمى شود.



س 1333: فرستادن فرزندان به مدرسههايى که بعضى از عقائد فاسد در آنها تدريس مىشود با فرض تأثير نپذيرفتن آنان از آن افکار، چه حکمى دارد؟


ج: اگر خوفى نسبت به عقايد دينى آنان وجود نداشته باشد و ترويج باطل هم نباشد و آنان بتوانند از يادگيرى مطالب باطل و فاسد و گمراهکننده دورى کنند، اشکال ندارد.



س 1334: دانشجويى به مدّت چهار سال است که در دانشکده پزشکى درس مى خواند و علاقه شديدى به فراگيرى علوم دينى دارد، آيا ادامه تحصيل در رشته پزشکى براى او واجب است يا اينکه مىتواند آن را رها کرده و به تحصيل علوم دينى بپردازد؟


ج: دانشجو در انتخاب رشته تحصيلىِ خود آزاد است ولى در اينجا نکتهاى وجود دارد که شايسته است به آن توجه شود و آن اينکه اگر فراگيرى علوم دينى به خاطر توانايى خدمت به جامعه اسلامى اهميّت دارد، تحصيل در رشته پزشکى هم به قصد آمادگى براى ارائه خدمات پزشکى به امّت اسلامى و درمان بيمارى و نجات جان آنان از اهميّت زيادى برخوردار است.



س 1335: معلّمى دانش آموزى را در کلاس در برابر دانش آموزان ديگر به شدّت تنبيه کرده است آيا آن دانش آموز حق مقابله به مثل را دارد يا خير؟


ج: دانش آموز حق مقابله و پاسخگويى به ‌گونهاى که شايسته مقام استاد و معلّم نباشد ندارد و براو واجب است که حرمت معلم را حفظ نموده و نظم کلاس را رعايت کند و مىتواند از راه هاى قانونى اقدام نمايد، همانگونه که بر معلّم هم واجب است احترام دانش آموز را در برابر هم کلاسى ‌هايش حفظ کرده و آداب تعليم اسلامى را رعايت نمايد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۵۶
حقوق چاپ، تأليف و کارهاى هنرى


س 1336: تجديد چاپ کتابها و مقاله هايى که از خارج وارد شده و يا در داخل جمهورى اسلامى چاپ مىشوند، بدون اجازه ناشران آنها چه حکمى دارد؟


ج: مسأله تجديد چاپ کتابهايى که در خارج از جمهورى اسلامى منتشر شدهاند و يا تصويربردارى به طريق افست از آنها، تابع قراردادهايى است که راجع به آنها بين جمهورى اسلامى ايران و آن دولتها منعقد گشته است. و امّا کتابهايى که در داخل چاپ مىشوند، احوط اين است که حق ناشر با کسب اجازه از او نسبت به تکرار و تجديد چاپ کتاب رعايت شود.



س 1337: آيا جايز است مؤلفان و مترجمان و صاحبان آثار هنرى مبلغى را در برابر زحماتشان و يا به عنوان حق تأليف در مقابل تلاش و وقت و مالى که براى انجام آن کار صرف کرده اند، تقاضا نمايند؟


ج: آنان حق دارند در برابر واگذارى نسخه اوّل يا اصلى اثر علمى و هنرى خود به ناشر، از وى هر مبلغى مىخواهند، دريافت نمايند.



س 1338: اگر مؤلف يا مترجم يا هنرمند در برابر چاپ اول اثر خود مبلغى را دريافت کند ودرعين حال براى خود حقّى را نسبت به چاپهاى بعدى شرط کند، آيا مىتواند در چاپهاى بعدى حق خود را از ناشر مطالبه نمايد؟ دريافت اين مبلغ چه حکمى دارد؟


ج: در صورتى که در ضمن قرارداد منعقده براى تحويل نسخه اول، دريافت مبلغى را در چاپهاى بعدى شرط کرده باشد يا قانون آن را اقتضا کند، گرفتن آن مبلغ اشکال ندارد و بر ناشر عمل به شرط واجب است.



س 1339: اگر مصنف و مؤلف در اجازه چاپ اول چيزى درمورد چاپهاى بعدى ذکر نکرده باشند، آيا جايز است ناشر بدون کسب اجازه مجدّد و پرداخت مبلغى به آنان مبادرت به تجديد چاپ نمايد؟


ج: اگر قراردادى که در مورد اجازه چاپ بين آنان منعقد شده، فقط راجع به چاپ اول باشد، احوط اين است که حق مؤلف رعايت شود و براى چاپهاى بعدى هم از او اجازه گرفته شود.



س 1340: در صورتى که مصنف به علت سفر يا فوت و مانند آن غايب شود درباره تجديد چاپ از چه کسى بايد کسب اجازه شود و چه کسى بايد پول را دريافت کند؟


ج: در اين مورد بايد به وکيل مصنف يا ولىّ شرعى او و يا در صورت فوت به وارث او مراجعه شود.



س 1341: آيا چاپ کتاب بدون اجازه صاحب آن و با وجود عبارت «حقوق چاپ براى مؤلف محفوظ است»، جايز است؟


ج: احوط اين است که حقوق مؤلف و ناشر با کسب اجازه از آنان براى تجديد چاپ، رعايت شود.



س 1342: بر روى بعضى از نوارهاى قرآن و تواشيح عبارت «حقوق تکثير محفوظ است» نوشته شده، آيا در اين صورت جايز است آنها را تکثير نموده و در اختيار ديگران قرار داد؟


ج: احوط اين است که از ناشر اصلى براى تکثير نوارها و نسخهبردارى از آنها اجازه گرفته شود.


س 1343: آيا نسخه بردارى از نوارهاى کامپيوترى (Disk) جايزاست؟ و بر فرض حرمت، آيا اين حکم مختص نوارهايى است که در ايران تدوين شدهاند يا شامل نوارهاى بيگانه هم مى شود؟

و با علم به اينکه بعضى از ديسک هاى کامپيوترى با توجه به اهميّت محتواى آنها، بسيار گران‌بها هستند؟


ج: احوط اين است که در نسخه بردارى و تکثير نوارهاى کامپيوترى که در داخل توليد شده است، حقوق صاحبانشان از طريق کسب اجازه از آنان رعايت شود و در مورد خارج کشور، تابع قرارداد است.



س 1344: آيا عناوين و نامهاى تجارى فروشگاهها و شرکتها مختص مالکان آنهاست به‌طورى که ديگران حق نامگذارى فروشگاهها و شرکتهاى خود را به آن نامها ندارند؟ به عنوان مثال فردى فروشگاهى به نامخانوادگىاش دارد آيا فرد ديگرى از همان خانواده حق دارد فروشگاه خود را به آن اسم نامگذارى کند؟ و آيا فردى از خانوادههاى ديگر حق نامگذارى فروشگاه خود به آن اسم را دارد؟


ج: اگر نامهاى تجارى فروشگاهها و شرکتها از طرف دولت براساس قوانين جارى کشور به کسى اعطاء شود که زودتر از ديگران درخواست رسمى خود را در اين مورد به دولت داده و آن نام به اسم او در پروندههاى دولتى ثبت شود، در اين صورت که اقتباس و استفاده از آن نام توسط ديگران بدون اجازه کسى که نام مذکور به اسم او و براى فروشگاه يا شرکت او ثبت شده جايز نيست و دراين حکم فرقى نمىکند که آن افراد از خانواده صاحب آن نام باشند يا خير و اگر به‌صورت مذکور نباشد استفاده ديگران از اين نامها و عناوين اشکال ندارد.



س 1345: بعضى از اشخاص به مغازههايى که فتوکپى و زيراکس از اوراق و کتابها مى گيرند مراجعه کرده و درخواست تصوير بردارى از آنها را مىنمايند و صاحب مغازه که از مؤمنين است تشخيص مىدهد که کتاب يا اوراق و يا مجله فوق براى همه مؤمنين سودمند مىباشد آيا جايز است بدون اجازه صاحب کتاب از آنها تصويربردارى کند و آيا اگر بداند که صاحب کتاب راضى به اين کار نيست در حکم تفاوتى بوجود مى آيد؟


ج: احوط اين است که شخص بدون اجازه صاحب آن اوراق و کتابها مبادرت به تصويربردارى نکند.



س 1346: بعضى از مؤمنين نوارهاى ويدئويى را از ويدئو کلوپها اجاره کرده و در صورتى که کاملاً مورد پسند آنان باشد، به اين دليل که حقوق چاپ نزد بسيارى از علما غيرمحفوظ است، بدون کسب اجازه از صاحب مغازه مبادرت به ضبط و تکثير آن مىکنند، آيا اين کار جايز است؟ و بر فرض عدم جواز، اگر فردى اقدام به ضبط يا تکثير آن نمايد، آيا بايد الآن صاحب مغازه را از کار خود مطلع نمايد يا اينکه پاک کردن محتواى نوار تکثير شده کافى است؟

ج: احوط ترک نسخه بردارى از نوار بدون اجازه صاحب آن است، ولى اگر بدون اجازه مبادرت به اين کار کرد، محو کردن محتواى نوار کافى است.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۵۷
تجارت با غير مسلمان


س 1347: آيا وارد کردن کالاهاى اسرائيلى و ترويج آنها جايز است؟ در صورتى که اين کار هرچند بر اثر اضطرار صورت بگيرد، آيا فروش آنها جايزاست؟


ج: بايد از معاملاتى که به نفع دولت غاصب اسرائيل که دشمن اسلام و مسلمين است، خوددارى شود و وارد کردن و ترويج کالاهاى آنان که از ساخت و فروش آن سود مى برند، براى هيچکس جايز نيست و همچنين براى مسلمانان هم خريد آن کالاها به خاطر مفاسد و ضررهايى که براى اسلام و مسلمين دارد جايز نيست.



س 1348: آيا وارد کردن کالاهاى اسرائيلى توسط تجار و ترويج آن در کشورى که تحريم اقتصادى اسرائيل را لغو کرده، جايزاست؟


ج: واجب است افراد از وارد کردن و ترويج کالاهايى که دولت حقير اسرائيل از ساخت و فروش آن منتفع مىشود، خوددارى کنند.



س 1349: آيا براى مسلمانان خريد کالاهاى اسرائيلى که در سرزمين اسلامى به فروش مىرسند، جايز است؟


ج: بر آحاد مسلمين واجب است که از خريد و استفاده از کالاهايى که سود توليد و فروش آنها عايد صهيونيستها که با اسلام و مسلمين در حال جنگ هستند، مىشود، اجتناب کنند.



س 1350: آيا گشايش دفترهاى مسافرت به اسرائيل در کشورهاى اسلامى جايز است؟ و آيا براى مسلمانان تهيه بليط از اين دفاتر جايزاست؟


ج: اين کار به دليل ضررهايى که براى اسلام و مسلمين دارد، جايز نيست و همچنين مبادرت به انجام اعمالى که نقض تحريم مسلمانان عليه دولتِ دشمن و محارب اسرائيل محسوب شود، براى هيچکس جايز نيست.



س 1351: آيا خريد توليدات شرکتهاى يهودى يا امريکايى يا کانادايى با وجود اين احتمال که شرکتهاى مزبور به تقويت دولت اسرائيل مى پردازند، جايز است؟


ج: اگر خريد و فروش اين توليدات موجب تقويت دولت حقير و غاصب اسرائيل شده و يا در راه دشمنى با اسلام و مسلمين بکار مىروند، خريد و فروش آنها براى هيچکس جايز نيست و الا اشکال ندارد.



س 1352: اگر کالاهاى اسرائيلى وارد کشورهاى اسلامى شود، آيا جايز است تاجران بخشى از آنها را خريده و به مردم بفروشند و آنها را ترويج کنند؟


ج: اين کار براى آنان به علت مفاسدى که دارد، جايز نيست.



س 1353: اگر کالاهاى اسرائيلى در فروشگاههاى عمومى يک کشور اسلامى عرضه شود، آيا خريد آنها توسط مسلمانان در صورتيکه تهيه کالاهاى غيراسرائيلى مورد نياز که از کشورهاى ديگر وارد شدهاند، امکان داشته باشد، جايز است؟


ج: بر آحاد مسلمين واجب است که از خريد و استفاده از کالاهايى که منفعت توليد و خريد آنها عائد صهيونيستها که محارب با اسلام و مسلمين هستند، مى شود، اجتناب کنند.



س 1354: اگر بدانيم که کالاهاى اسرائيلى بعد از تغيير گواهى مبدأ از طريق کشورهاى ديگرى مثل ترکيه، قبرس و غيره مجدّداً صادر مىشوند تا خريداران مسلمان گمان کنند که آنها غير اسرائيلى هستند، زيرا مىدانند که اگر مسلمانان بدانند که آنها ساخت اسرائيل هستند، از خريد آنها خوددارى مى کنند، دراين صورت تکليف مسلمانان چيست؟


ج: مسلمانان بايد از خريد و ترويج و استفاده از آن کالاها خوددارى نمايند.



س 1355: خريد و فروش کالاهاى امريکايى چه حکمى دارد و آيا اين حکم شامل همه کشورهاى غربى مثل فرانسه وانگلستان هم مى شود؟ و آيا آن حکم مخصوص ايران است و يا در همه کشورها جارى است؟


ج: اگر خريد کالاهاى وارداتى از کشورهاى غيراسلامى و استفاده از آنها باعث تقويت دولتهاى کافر و استعمارگر که دشمن اسلام و مسلمين هستند، شود و يا قدرت مالى آنها را براى هجوم به سرزمين‌هاى اسلامى يا مسلمين در سرتاسر عالم، تقويت نمايد، واجب است که مسلمانان از خريد و بکارگيرى و استفاده از آنها اجتناب کنند، بدون اينکه فرقى بين کالايى با کالاى ديگر و دولتى با دولت ديگر از دولتهاى کافرى که دشمن اسلام و مسلمين هستند، وجود داشته باشد و اين حکم هم اختصاصى به مسلمانان ايران ندارد.



س 1356: کسانى که در کارخانه ها و مؤسساتى کار مى کنند که سود آنها به دولتهاى کافر مى رسد و باعث استحکام و تقويت آنها مى شود، چه تکليفى دارند؟


ج: کسب درآمد با کارهاى مشروع فىنفسه اشکال ندارد هرچند از امورى باشد که درآمد آن به دولت غيراسلامى مىرسد، مگر زمانى که آن دولت در حال جنگ با اسلام و مسلمين باشد و از نتيجه کار مسلمانان در اين جنگ استفاده کند.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۵۸
کار کردن در دولت ظالم



س 1357: آيا انجام وظيفه در حکومت غير اسلامى جايز است؟


ج: جواز آن منوط بر اين است که خود آن وظيفه فى نفسه جايز باشد.



س 1358: فردى در اداره راهنمايى و رانندگى يکى از کشورهاى عربى کار مىکند و مسئوليت او امضاى پرونده کسانى است که قوانين عبور و مرور را نقض کردهاند تا بدين ترتيب به زندان بيفتند و پرونده هر يک از آنان را که امضا کند فرد ناقض قانون به زندان خواهد رفت. آيا اين کار براى او جايز است؟ و حقوقى که در برابر کارش از دولت مىگيرد چه حکمى دارد؟


ج: رعايت مقرّراتى که براى نظم جامعه وضع شدهاند در هر حال واجب است، هرچند آن قوانين توسط دولت غيراسلامى وضع شده باشند و دريافت حقوق در برابر عمل حلال، اشکال ندارد.



س 1359: بعد از آنکه مسلمانى تابعيت آمريکا يا کانادا را بدست آورد، آيا جايز است وارد ارتش يا پليس شود؟ و آيا جايز است در ادارههاى دولتى مثل شهردارى و ساير مؤسسات تابع دولت مشغول بکار شود؟


ج: اگر فسادى بر آن مُترتّب نشود و مستلزم ارتکاب حرام و ترک واجب نباشد، اشکال ندارد.



س 1360: آيا قاضى منصوب از طرف سلطان جائر، براى حکم کردن و قضاوت، مشروعيت دارد تا اطاعت از او واجب باشد؟

ج: جايز نيست غير از مجتهد جامع‌الشرايط ـ چنانچه از طرف کسى که حق نصب دارد منصوب نشده باشد ـ متصدّى امر قضا و فصل خصومات در بين مردم شود و بر مردم هم جايز نيست به او مراجعه کنند، و حکم او هم نافذ نمىباشد، مگر در حال ضرورت.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۵۸
لباس شهرت و احکام پوشش



س 1361: معيار لباس شهرت چيست؟


ج: لباس شهرت لباسى است که پوشيدن آن براى شخص، به خاطر رنگ يا کيفيت دوخت يا مندرس بودن آن و علل ديگر مناسب نيست، به‌طورى که اگر آن را در برابر مردم بپوشد توجه آنان را به خود جلب نموده و انگشت نما مى شود.



س 1362: صدايى که هنگام راه رفتن زنان از برخورد کفش آنان با زمين ايجاد مىشود، چه حکمى دارد؟


ج: تا زمانى که باعث جلب توجه و ترتّب مفسده نشده است، فى‌نفسه اشکال ندارد.



س 1363: آيا دختران مى توانند لباسى که رنگ آن مايل به آبى پررنگ است بپوشند؟


ج: فىنفسه اشکال ندارد به شرطى که منجر به جلب توجه ديگران و ترتّب مفسده نشود.


س 1364: آيا براى زنان پوشيدن لباسهاى تنگى که برجستگي هاى بدن آنان را نشان مىدهد و يا پوشيدن لباسهاى بدن نما و عريان در عروسيها و مانند آن جايز است؟


ج: اگر از نگاه مردان اجنبى و ترتّب مفسده در امان و محفوظ باشند، اشکال ندارد در غير اين صورت جايز نيست.



س 1365: آيا پوشيدن کفش سياه برّاق توسط زن مؤمن جايز است؟


ج: اشکال ندارد مگر آن‌که رنگ و شکل آن باعث جلب توجه نامحرم و يا انگشت‌نما شدن او شود.



س 1366: آيا بر زنان واجب است در لباس مانند مقنعه، شلوار و پيراهن فقط رنگ سياه را انتخاب کنند؟


ج: حکم لباس زن از جهت رنگ و شکل و کيفيت دوخت مانند کفش است که در جواب سؤال قبل بيان شد.



س 1367: آيا جايز است حجاب و لباس زن به‌گونهاى باشد که توجه ديگران را بخود جلب کند و يا باعث تهييج شهوت شود مثلاً طورى چادر سر کند که توجه ديگران را به خود جلب کند و يا پارچه و رنگ جوراب را به‌گونهاى انتخاب کند که شهوت برانگيز باشد؟


ج: پوشيدن چيزى که از جهت رنگ يا شکل و يا نحوه پوشيدن باعث جلب توجه اجنبى شود و موجب فساد و ارتکاب حرام گردد، جايز نيست.



س 1368: آيا پوشيدن چيزى که مخصوص زنان است توسط مردان و برعکس، در خانه بدون قصد تشبّه به جنس مخالف، جايز است؟


ج: تا زمانى که آن را به عنوان لباس براى خود انتخاب نکرده باشند، اشکال ندارد.



س 1369: فروش لباسهاى زنانه داخلى توسط مردان چه حکمى دارد؟


ج: اگر موجب ترتّب مفاسد اخلاقى واجتماعى نباشد، اشکال ندارد.



س 1370: آيا بافندگى و خريد و فروش جوراب نازک شرعاً جايز است؟


ج: اگر توليد و خريد و فروش آن به قصد پوشيدن زنان در برابر مردان اجنبى نباشد، اشکال ندارد.



س 1371: آيا جايز است افرادى که ازدواج نکردهاند با رعايت موازين شرعى و آداب اخلاقى، در فروشگاه هاى لباسهاى زنانه و وسايل آرايش کار کنند؟


ج: جواز کارکردن و کسب درآمد حلال شرعاً مختص گروه خاصى ازمردم نيست، بلکه هر کس که موازين و آداب اسلامى را رعايت کند حق آن را دارد، ولى اگر براى دادن پروانه تجارى يا اجازه کار از طرف ادارات و نهادهاى مسئول به خاطر رعايت مصالح عمومى براى بعضى از مشاغل شرايط خاصى وضع شده باشد بايد مراعات شود.



س 1372: انداختن زنجير توسط مردان چه حکمى دارد؟

ج: اگر زنجير از طلا باشد و يا از چيزهايى باشد که استفاده از آنها مخصوص زنان است، انداختن آن براى مردان جايز نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۵۹
تشبّه به کفّار و ترويج فرهنگ آنان



س 1373: آيا پوشيدن لباسهايى که بر روى آن حروف و تصاوير خارجى چاپ شده، جايز است و آيا اين لباسها ترويج فرهنگ غربى محسوب مى شوند؟


ج: اگر مفاسد اجتماعى نداشته باشند پوشيدن آنها فى‌نفسه اشکال ندارد و امّا اينکه ترويج فرهنگ غربىِ معارض با فرهنگ اسلامى محسوب مىشود يا خير، موکول به نظر عرف است.



س 1374: امروزه وارد کردن لباسهاى خارجى و خريد و فروش و استفاده از آنها در داخل شهرها متداول شده است، با توجه به افزايش تهاجم فرهنگى غرب به انقلاب اسلامى، اين کار چه حکمى دارد؟


ج: واردات و خريد وفروش واستفاده از آنها به مجرّد اينکه از کشورهاى غيراسلامى وارد شدهاند، اشکال ندارد، ولى آنچه که پوشيدن آن با عفّت و اخلاق اسلامى منافات داشته باشد و يا ترويج فرهنگ غربى که دشمن فرهنگ اسلامى است، محسوب مى شود، واردات و خريد وفروش و پوشيدن آن جايز نيست و دراين مورد بايد به مسئولين مربوطه مراجعه شود تا از آن جلوگيرى کنند.



س 1375: تقليد از مدهاى غربى در کوتاه کردن مو چه حکمى دارد؟


ج: معيارهاى حرمت در اين موارد، شبيه شدن به دشمنان اسلام و ترويج فرهنگ آنهاست و اين موضوع با توجه به کشورها و زمانها و اشخاص مختلف، فرق مىکند و اين امر مختص به غرب هم نمى باشد.



س 1376: آيا جايز است مربّيان مدارس موهاى دانش آموزانى را که موهاى سر خود را به شکلهاى غربى که مخالف آداب اسلامى و تشبه به کفّار است، اصلاح و آرايش مى کنند، بتراشند؟ با علم به اينکه راهنمايى و نصيحت آنان فايدهاى ندارد؟ و آنان ظواهر اسلامى را در مدرسه رعايت مىکنند ولى پس از خروج از مدرسه تغيير وضعيت مىدهند، وظيفه ما چيست؟


ج: تراشيدن موى سر دانش آموزان توسّط مربّيان شايسته نيست. اگر مسئولين مدرسه تشخيص دادند که بعضى از کارهاى دانش آموزان با آداب و فرهنگ اسلامى تناسب ندارد، بهتر است آنان را نصيحت و راهنمايىهاى پدرانه نمايند و در صورت نياز اولياى آنان را براى کمک به حل مشکل، از وضعيت دانش آموزان خود آگاه نمايند و البته مراعات قوانين آموزش و پرورش، لازم است.



س 1377: پوشيدن لباس آمريکايى چه حکمى دارد؟


ج: پوشيدن لباسهايى که توسط دولتهاى استعمارى توليد شدهاند، ازاين جهت که ساخت دشمنان اسلام است، فى‌نفسه اشکال ندارد، ولى اگر اين کار مستلزم ترويج فرهنگ غيراسلامى دشمن باشد و ياباعث تقويت اقتصاد آنان براى استعمار و استثمار سرزمين‌هاى اسلامىشود و يا منجر به وارد شدن ضرر اقتصادى به دولت اسلامى گردد، داراى اشکال است و حتّى در بعضى از موارد جايز نيست.



س 1378: آيا براى زنان، شرکت درمراسم استقبال و خوشآمدگويى و تقديم دسته گل که توسّط وزارتخانه ها و ادارات دولتى و غير آنها، ترتيب داده مىشود، جايز است و آيا صحيح است که شرکت آنان را در اين مراسم، اين گونه توجيه کنيم که هدف ما نشان دادن حرّيت و احترام زن در جوامع اسلامى است؟


ج: دعوت از زنان براى مشارکت درمراسم استقبال و خوش آمدگويى به مهمانان خارجى وجهى ندارد و در صورتى که موجب فساد و ترويج فرهنگ غيراسلامى شود، جايز نيست.



س 1379: پوشيدن کروات چه حکمى دارد؟


ج: به‌طور کلى پوشيدن کروات و ديگر لباسهايى که پوشش و لباس غير مسلمانان محسوب مىشوند به‌طورى که پوشيدن آنها منجر به ترويج فرهنگ منحطّ غربى شود جايز نيست.



س 1380: فروش کليه عکسها و کتابها و مجلاتى که به‌طور آشکار مشتمل بر امور قبيح و مبتذل نيستند ولى به‌طور ضمنى باعث ايجاد جوّ فرهنگى فاسد و غير اسلامى به‌خصوص در بين جوانان مى شوند، چه حکمى دارد؟


ج: خريد و فروش و ترويج امورى از اين قبيل که منجر به انحراف جوانان و فساد آنان و باعث پيدايش جوّ فرهنگى فاسدى مى شوند، جايز نيست و واجب است از آنها اجتناب شود.



س 1381: امروزه وظيفه زنان براى مقابله با تهاجم فرهنگى به جامعه اسلامى ما چيست؟


ج: يکى از مهمترين وظايف آنان حفظ حجاب اسلامى و ترويج آن و پرهيز از لباسهايى است که پوشيدن آنها تقليد از فرهنگ دشمن محسوب مى شود.


س 1382: بعضى از مسلمانان عيدهاى مسيحيان را جشن مىگيرند، آيا اين کار اشکال ندارد؟


ج: جشن گرفتن ميلاد حضرت عيسى مسيح(على نبيّنا وآله وعليه‌السلام) اشکال ندارد.

س 1383: آيا پوشيدن لباسى که تبليغ و تشويق شراب روى آن وجود دارد، جايز است؟

ج: جايز نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۲:۵۹
مهاجرت و پناهندگى سياسى



س 1384: پناهندگى سياسى به کشورهاى خارجى چه حکمى دارد؟ آيا جعل داستان غيرواقعى براى دستيابى به پناهندگى سياسى، جايز است؟


ج: پناهندگى سياسى به دولت غير مسلمان تا زمانى که مفسدهاى بر آن مترتّب نشود، فىنفسه اشکال ندارد. ولى براى دستيابى به آن، توسل به دروغ و جعل چيزى که واقعيت ندارد، جايز نيست.



س 1385: آيا براى يک شخص مسلمان مهاجرت به کشورهاى غير اسلامى جايز است؟


ج: اگر خوف انحراف از دين وجود نداشته باشد اين کار اشکال ندارد و واجب است در آنجا بعد از رعايت احتياط و مواظبت نسبت به دين ومذهب به مقدارى که توانايى دارد مبادرت به دفاع از اسلام و مسلمين نمايد.



س 1386: آيا مهاجرت به سرزمين اسلام بر زنانى که در سرزمين کفر اسلام آوردهاند، به دليل اينکه بر اثر خُوف از خانواده و جامعه نمىتوانند اسلام خود را آشکار کنند، واجب است؟


ج: در صورتى که مهاجرت به سرزمين اسلام براى آنان حَرَج داشته باشد واجب نيست، ولى واجب است تا حد امکان نسبت به نماز و روزه و ساير واجبات مراقبت نمايند.



س 1387: زندگى در کشورى که اسباب معصيت مانند برهنگى و گوش‌دادن به نوارهاى مبتذل موسيقى و غيره در آن فراهم است، چه حکمى دارد؟ کسى که در آنجا تازه به سن تکليف رسيده چه حکمى دارد؟

ج: اقامت و زندگى آنها، فى نفسه اشکال ندارد، ولى بايد از امورى که از نظر شرعى بر او حرام هستند اجتناب کند و اگر نمى تواند بايد به کشورهاى اسلامى مسافرت نمايد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۲, ۲۳:۰۰
تجسّس و خبرچينى و افشاء اسرار



س 1388: تعدادى گزارش کتبى راجع به اختلاس اموال دولتى توسط يکى از کارمندان دريافت گرديده که بعد از انجام تحقيقات در مورد اين اتهام، صحّت بعضى از آن گزارشها براى ما آشکار شده است. ولى هنگام تحقيق از فرد متهم خود او همه اتهامات را انکار مىکند، آيا ارسال اين گزارشات به دادگاه با توجه به اينکه باعث از بين رفتن آبروى شخص مى شود، جايز است يا خير؟ و بر فرض عدم جواز، اشخاصى که ازاين مسأله مطلع هستند چه تکليفى دارند؟


ج: اگر فردى که مسئول حمايت و حفظ بيتالمال و اموال دولتى است از اختلاس آن اموال توسط يکى از کارمندان يا غير او مطلع شود، از نظر شرعى و قانونى مکلّف است براى احقاق حق، اطّلاعات خود را در اين زمينه به نهادهاى مربوطه ارائه دهد و ترس از بين رفتن آبروى متهم از نظر رسمى مجوّزى براى کوتاهى از احقاق حق جهت حفظ بيت‌المال محسوب نمىشود و افراد ديگر، گزارشات خود را مستنداً به مسئولين مربوطه ارائه دهند تا ايشان بعد از تحقيق و تفحّص و اثبات مطلب، اقدام نمايند.



س 1389: مشاهده مى کنيم که بعضى از مطبوعات اخبارى از قبيل دستگيرى سارقين، کلاهبرداران، گروههاى رشوه گيرنده در ادارات و افرادى که اقدام به انجام اعمال منافى عفت مىکنند و همچنين گروههاى فساد و ابتذال و کلوپهاى شبانه را چاپ مىکنند، آيا چاپ و نشر اين قبيل اخبار، به نوعى اشاعه فحشا محسوب نمى شود؟


ج: مجرّد نشر حوادث و وقايع در مطبوعات اشاعه فحشا محسوب نمى شود.



س 1390: آيا جايز است دانشجويان يکى از مراکز آموزشى گزارش‌هايى از منکراتى را که مشاهده مىکنند به مسئولين فرهنگى ارائه دهند تا از ارتکاب آنها جلوگيرى شود؟


ج: اگر گزارشها راجع به امور علنى باشد و عنوان تجسّس و غيبت بر آنها صدق نکند، اشکال ندارد و بلکه در صورتى که جزء مقدمات نهى از منکر باشد واجب است.



س 1391: آيا بيان ظلم ياخيانت بعضى از مسئولين ادارات در برابر مردم جايز است؟


ج: گزارش دادن ظلم به مراکز و مراجع مسئول براى پيگيرى و تعقيب بعد از تحقيق و اطمينان نسبت به آن اشکال ندارد و حتّى اگر از مقدمات نهى از منکر محسوب شود واجب مىگردد، ولى بيان آن در برابر مردم وجهى ندارد بلکه اگر موجب فتنه و فساد و تضعيف دولت اسلامىشود حرام است.



س 1392: تحقيق از اموال مؤمنين و گزارش آن به دولت و حاکمِ ظالم به‌خصوص اگر منجر به اذيت و ورود خسارت به آنها شود چه حکمى دارد؟


ج: اين قبيل اعمال از نظر شرعى حرام هستند و در صورتى که خسارت وارده به دليل خبرچينى از مؤمنين نزد ظالم باشد، موجب ضمان مى گردد.



س 1393: آيا تجسّس در امور شخصى و غير شخصى مؤمنين به دليل امر به معروف و نهى از منکر، در صورتى که از آنان ارتکاب حرام يا ترک معروف مشاهده شود، جايز است؟ اشخاصى که براى کشف تخلفات مردم تجسّس مى کنند با اينکه مکلف به اين کار نيستند، چه حکمى دارند؟


ج: مبادرت به امر بررسى و تحقيق قانونى نسبت به کار ادارى کارمندان و غير آنان توّسط مأموران رسمى تفحّص و تحقيق در چارچوب ضوابط و مقرّرات قانونى اشکال ندارد ولى تجسس در کار ديگران و يا تحقيق دراعمال و رفتار کارمندان براى کشف اسرار آنان در خارج از حدود و ضوابط قانونى براى آن مأموران هم جايز نيست.



س 1394: آيا سخن گفتن از اسرار شخصى و امور خصوصى و سرّى در برابر مردم جايز است؟


ج: کشف و بيان امور خصوصى و شخصى در برابر ديگران اگر به نحوى مربوط به افراد ديگر هم باشد و يا موجب ترتّب مفسده شود جايز نيست.



س 1395: روان‌پزشکان غالباً براى دستيابى به علل بيمارى و راههاى درمان آن سؤالاتى راجع به امور شخصى و خانوادگى بيمار از او مىکنند، آيا براى بيمار پاسخ دادن به آن سؤالات جايز است؟


ج:اگر مفسدهاى بر آن مترتّب نشود و غيبت و اهانت به شخص ديگرى هم محسوب نشود، اشکال ندارد.



س 1396: گاهى بعضى از نيروهاى امنيتى ورود به بعضى از مراکز و نفوذ در گروهها را براى کشف مراکز فحشا و گروه هاى تروريستى ضرورى مى دانند، همانگونه که روش هاى تجسّس و تحقيق نيز همين را اقتضا مى کنند، اين کار از نظر شرعى چه حکمى دارد؟


ج: اگر با اجازه مسئول مربوطه و با التزام به رعايت ضوابط و مقرّرات قانونى باشد و از آلوده شدن به گناه و ارتکاب فعل حرام اجتناب شود، اشکال ندارد و بر مسئولين نيز واجب است که بر کار آنان از اين جهت نظارت و توجه کامل داشته باشند.



س 1397: عدّهاى در برابر ديگران مبادرت به طرح کمبودها و ضعف هايى که در جمهورى اسلامى وجود دارد، مى کنند، گوش‌دادن به اين سخنان و حکايتها چه حکمى دارد؟

ج: واضح است هر عملى که موجب بدنام‌شدن چهره جمهورى اسلامى که در برابر کفر و استکبار جهانى ايستاده است، شود به نفع اسلام و مسلمين نيست. بنا بر اين، اگر اين سخنان موجب تضعيف نظام جمهورى اسلامى باشد جايز نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۴, ۱۹:۵۱
مصرف دخانيات و مواد مخدّر


س 1398: استعمال دخانيات در اداره‌هاى دولتى و اماکن عمومى چه حکمى دارد؟

ج: اگر بر خلاف مقرّرات داخلى ادارات و اماکن عمومى باشد و يا موجب اذيت و ناراحتى ديگران و يا ضرر رساندن به آنان شود، جايز نيست.


س 1399: برادر من معتاد به مواد مخدّر است و قاچاقچى مواد مخدّر نيز هست، آيا بر من واجب است او را به مقامات رسمى مربوطه معرفى کنم تا از کار او جلوگيرى کنند؟

ج: بر شما نهى از منکر واجب است و بايد او را در ترک اعتياد يارى کنيد و همچنين او را از قاچاق و فروش و توزيع مواد مخدّر منع نماييد و اگر اعلام وضعيت او به مقامات مربوطه، به او در اين‌باره کمک کرده يا مقدمّه نهى از منکر محسوب شود واجب است اعلام نماييد.



س 1400: آيا استعمال انفيه جايز است؟ اعتياد به آن چه حکمى دارد؟

ج: اگر ضرر قابل ملاحظه‏اى داشته باشد استعمال و اعتياد به آن جايز نيست.


س 1401: خريد وفروش و استعمال تنباکو چه حکمى دارد؟

ج: خريد و فروش واستعمال تنباکو فى‌نفسه اشکال ندارد ولى اگر ضرر قابل ملاحظه‏اى براى شخص داشته باشد، استعمال و خريد و فروش آن جايز نيست.


س 1402: آيا حشيش پاک است؟ و آيا استعمال آن حرام است؟

ج: حشيش پاک است ولى استعمال آن حرام مى‏باشد.


س 1403: استعمال مواد مخدّر از قبيل حشيش، ترياک، هروئين، مورفين، مارى جوانا و... بصورت خوردن، نوشيدن، کشيدن، تزريق و يا شياف، چه حکمى دارد؟ خريد و فروش و ساير راه هاى کسب درآمد با آن مثل حمل و نقل و نگهدارى و قاچاق آنها چه حکمى دارد؟

ج: استعمال مواد مخدر و استفاده از آنها با توجه به آثار سوءشان از قبيل ضررهاى شخصى و اجتماعى قابل ملاحظه‏اى که براستعمال آنها مترتّب مى‏شود، حرام است و به همين دليل کسب درآمد با آنها از طريق حمل و نقل و نگهدارى و خريد و فروش و غير آن هم حرام است.


س 1404: آيا معالجه و درمان بيمارى بااستعمال مواد مخدّر جايز است؟ و بر فرض جواز، آيا به‌طور مطلق جايز است يا فقط در صورتى جايز است که راه درمان منحصر به آن باشد؟

ج: اگر درمان و معالجه به نحوى متوقف براستعمال مواد مخدّر باشد و اين امر هم با تجويز پزشک مورد اطمينان صورت گيرد، اشکال ندارد.


س 1405: کاشت و پرورش گياهانى از قبيل خشخاش، شاهدانه هندى، کويحا و... که از آنها ترياک، هروئين، مورفين و حشيش و کوکائين گرفته مى‏شود چه حکمى دارد؟

ج: کاشت و پرورش اين نوع گياهان که بر خلاف مقرّرات نظام جمهورى اسلامى مى‏باشد جايز نيست.


س 1406: آماده کردن و تهيه مواد مخدّر اعم از اينکه از مواد طبيعى باشند مثل مورفين، هروئين، حشيش و مارى جوانا، يا از مواد مصنوعى مثل l.s.d. و غير آن چه حکمى دارد؟

ج: جايز نيست.


س 1407: آيا استعمال تنباکويى که بعضى از انواع خمر را بر روى آن پاشيده‏اند جايز است؟ و آيا استنشاق دود آن جايز است؟

ج: اگر مصرف آن تنباکو از نظر عرف، استعمال خمر محسوب نشود و باعث مستى و وارد شدن ضرر قابل ملاحظه‏اى نگردد اشکال ندارد، هرچند احوط ترک آن است.


س 1408: آيا شروع به استعمال دخانيات حرام است؟ اگر فرد معتاد مصرف دخانيات را به مدّت چند هفته يا بيشتر ترک کند آيا حرام است که دوباره به استعمال آن بپردازد؟

ج: حکم با اختلاف مراتب ضررى که بر استعمال دخانيات مترتب مى‏شود، متفاوت مى گردد و به‌طور کلى استعمال دخانيات اگر به مقدارى باشد که موجب ضرر قابل ملاحظه‏اى براى بدن باشد، جايز نيست و اگر شخص مى‏داند که با شروع آن به اين مرحله مى‏رسد نيز جايز نمى‏باشد.


س 1409: اموالى که حرمت عين آنها معلوم است مانند اموال حاصل از تجارت مواد مخّدر چه حکمى دارند؟ آيا در صورتى که مالک آنها را نشناسيم، حکم اموال مجهول‏المالک را دارند؟ اگر اين‌گونه باشند، آيا تصرّف در آنها با اجازه حاکم شرع يا وکيل عام او جايز است؟

ج: اگر انسان علم به حرام بودن عين مالى که تحصيل کرده داشته باشد، در صورتى که مالک شرعى آن را هرچند در تعداد محصورى بشناسد، واجب است آنرا به او برگرداند، و الا بايد آن را از طرف مالک شرعى‏اش به فقرا صدقه بدهد و اگر مال حرام با مال حلال او مخلوط شده باشد و مقدار و مالک شرعى آن را نشناسد، واجب است خمس آنرا به متولى خمس بپردازد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۴, ۱۹:۵۱
تراشيدن ريش‏



س 1410: مراد از فک پائين که باقى گذاشتن موهاى آن واجب است چيست؟ آيا شامل گونه‌ها هم مى‏شود؟

ج: معيار اين است که از نظر عرف، گذاشتن ريش صدق کند.


س 1411: ريش از نظر کوتاهى و بلندى بايد چه مقدار باشد؟

ج: حد معيّنى ندارد، بلکه معيار اين است که عرفاً بر آن ريش صدق کند و بلندبودن آن بيشتر از قبضه دست کراهت دارد.


س 1412: بلندکردن سبيل و کوتاه کردن ريش چه حکمى دارد؟

ج: اين کار فى‏نفسه اشکال ندارد.


س 1413: بعضى از مردان موهاى چانه خود را باقى گذاشته و باقى‌مانده را مى تراشند، اين کار چه حکمى دارد؟

ج: تراشيدن مقدارى از ريش حکم تراشيدن تمام آن را دارد.


س 1414: آيا تراشيدن ريش فسق محسوب مى‏شود؟

ج: تراشيدن ريش بنا بر احتياط حرام است و احوط اين است که احکام و آثار فسق بر آن مترتّب مى‏شود.


س 1415: تراشيدن سبيل چه حکمى دارد؟ و آيا مى توان آن را خيلى بلند کرد؟

ج: تراشيدن سبيل و باقى گذاشتن و بلند نمودن آن فى‏نفسه اشکال ندارد، بله، بلند نمودن آن به مقدارى که هنگام خوردن و آشاميدن با غذا يا آب برخورد کند، مکروه است.


س 1416: تراشيدن ريش با تيغ يا ماشين ريش‌تراشى براى هنرمندى که کارش آن را اقتضا مى‏کند، چه حکمى دارد؟

ج: اگر عنوان تراشيدن ريش بر آن صدق کند بنا بر احتياط حرام است، ولى اگر کار هنرى او نياز ضرورى جامعه اسلامى محسوب شود، مبادرت به تراشيدن ريش به مقدار آن ضرورت، اشکال ندارد.


س 1417: من به اعتبار اينکه مسئول روابط عمومى يکى از شرکتهاى تابع جمهورى اسلامى هستم، مجبور به خريد و ارائه لوازم اصلاح به مهمان‌ها براى تراشيدن ريششان مى‏باشم، تکليف من چيست؟

ج: بنا بر احتياط خريد و ارائه لوازم ريش‌تراشى به ديگران جايز نيست مگر در مقام ضرورت.


س 1418: در صورتى که گذاشتن ريش مستلزم اهانت باشد، تراشيدن آن چه حکمى دارد؟

ج: گذاشتن ريش براى مسلمانى که به دينش اهميّت مى‏دهد باعث سرشکستگى نيست و بنا بر احتياط، تراشيدن آن جايز نيست مگر در صورتى که گذاشتن ريش باعث ضرر يا حرج شود.


س 1419: آيا تراشيدن ريش در صورتى که گذاشتن آن مانع رسيدن به اهداف مشروع انسان شود جايز است؟

ج: بر مکلّفين واجب است حکم خداوند را امتثال کنند مگر در مواردى که حرج يا ضرر قابل ملاحظه‏اى وجود داشته باشد.


س 1420: آيا خريد و فروش و توليد خمير اصلاح که کاربرد اصلى آن براى اصلاح ريش است ولى گاهى براى اصلاح غير از آن هم بکار مى رود، جايز است؟

ج: اگر خمير مذکور غير از اصلاح ريش منافع حلال ديگرى دارد، توليد و فروش آن بدين منظور اشکال ندارد.


س 1421: آيا منظور از حرمت تراشيدن ريش آن است که موهاى صورت به‌طور کامل روييده باشند و سپس تراشيده شوند يا اينکه شامل موردى که مقدارى از موهاى صورت درآمده باشند هم مى‏شود؟

ج: به‌طور کلى تراشيدن آن مقدار از موى صورت که بر آن عنوان تراشيدن ريش صدق مى‏کند بنا بر احتياط حرام است ولى تراشيدن مقدارى از آن که عنوان مزبور بر آن صدق نمى‏کند اشکال ندارد.


س 1422: آيا اجرتى که آرايشگر بابت تراشيدن ريش مى گيرد، حرام است؟ و بر فرض حرمت، اگر با مال حلال مخلوط شود، آيا واجب است هنگام تخميس آن، خمس آن را دوبار بپردازد ياخير؟

ج: بنا بر احتياط، گرفتن اجرت در برابر تراشيدن ريش، حرام است و امّا در مورد مال مخلوط به حرام، اگر مقدار حرام و مالک آن را بشناسد واجب است آن را به او برگرداند و يارضايت وى را جلب کند و اگر مالک آن را هرچند درتعداد محصورى نشناسد، واجب است آن را به فقيران صدقه بدهد و اگر مقدار مال حرام را نداند ولى مالک آن را بشناسد واجب است به نحوى رضايت او را به‌دست آورد و اگر مقدار آن را نداند و مالک را هم نشناسد واجب است خمس آن را بپردازد تامالش از حرام پاک شود و در صورتى که مقدار باقى‌مانده بعد از پرداخت خمس، از مؤونه سال زياد بيايد، پرداخت خمس آن به عنوان اداى خمس منفعت کسب، واجب است.


س 1423: گاهى بعضى از مشتريان براى تعمير ماشين اصلاح خود به من مراجعه مى‏کنند، با توجه به اينکه تراشيدن ريش از نظر شرعى حرام است، آيا انجام آن براى من جايز است؟

ج: از آنجا که وسيله مذکور غير از تراشيدن ريش استفاده‏هاى ديگرى هم دارد، بنا بر اين اقدام به تعمير آن و گرفتن اجرت در برابر آن در صورتى که به قصد استفاده از آن براى تراشيدن ريش نباشد، اشکال ندارد.


س 1424: آيا اصلاح موى گونه‏ها اعم از اينکه با نخ باشد يا با موچين، حرام است؟

ج: اصلاح موى گونه‏ها هرچند با تراشيدن، حرام نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۴, ۱۹:۵۲
حضور در مجلس معصيّت‏



س 1425: گاهى مجالس جشن دسته‏جمعى از طرف اساتيد يا دانشگاه کشورهاى بيگانه برگزار مى‏شود و از قبل معلوم است که مشروبات الکلى در آن مجالس وجود دارد، تکليف شرعى دانشجويان که قصد شرکت در آن جشن را دارند چيست؟

ج: حضور در مجالسى که در آنها شراب نوشيده مى‏شود براى هيچکس جايز نيست، در اين محافل شرکت نکنيد تا بفهمند که شما به علت مسلمان بودن در مجلس شرب خمر شرکت ننموده و مشروب نمى‏خوريد.


س 1426: حضور در مجالس عروسى چه حکمى دارد؟ آيا بر حضور در مجلس عروسى که خالى از رقص نيست، عنوان «الداخلُ في عَملِ قومٍ فَهُو مِنهم» صدق مى‏کند و لذا ترک آن مجلس واجب است يا اينکه حضور در آن مجلس بدون شرکت در رقص و مراسم ديگر، اشکال ندارد؟

ج: اگر مجلس به گونه‏اى نباشد که عنوان مجلس لهو و حرام و معصيت بر آن صدق کند و حضور در آن مفسده‏اى نداشته باشد، حضور و نشستن در آن در صورتى که عرفاً تأييد عملى که جايز نيست، محسوب نشود، اشکال ندارد.


س 1427: 1. شرکت در جشن‌هايى که زنان و مردان در آنها مبادرت به رقص و نواختن موسيقى به‌طور جداگانه مى‏کنند چه حکمى دارد؟

2. آيا شرکت در عروسى‌هايى که در آنها مبادرت به رقص و نواختن موسيقى ميشود، جايز است؟

3. آيا نهى از منکر در مجالسى که در آنها رقص انجام مى‏شود، در صورتى که امر به معروف ونهى از منکر در شرکت کنندگان تأثيرى نداشته باشد، واجب است؟

4. رقص مختلط زن و مرد چه حکمى دارد؟

ج: به‌طور کلى اگر رقص باعث تهييج شهوت شود يا همراه با عمل حرام و يا مستلزم آن بوده و يا به‌صورت مختلط بين زنان و مردان اجنبى باشد، جايز نيست و فرقى نمى‏کند بين اينکه در جشنهاى عروسى باشد يا غير آن و شرکت در مجلس معصيت هم اگر مستلزم ارتکاب حرام مانند گوش‏دادن به موسيقى مطرب و لهوى مناسب با مجالس لهو و گناه باشد و يا حضور در آنها تأييد گناه محسوب شود، جايز نيست و امّا تکليف امر به معروف و نهى از منکر با عدم احتمال تأثير ساقط است.


س 1428: اگر مرد نامحرمى وارد جشن عروسى شود و در آنجا زن بدون حجابى حضور داشته باشد و مرد بداند که نهى از منکر در او تأثيرى ندارد، آيا واجب است مجلس را ترک کند؟

ج: اگر خروج از مجلس معصيت به عنوان اعتراض مصداق نهى از منکر باشد، واجب است.


س 1429: آيا حضور در مجالس و محافلى که در آنها به نوارهاى مبتذل غنا گوش داده مى‏شود جايز است؟ در صورتى که در غنا بودن آن شک داشته باشد، با توجه به اين که نمى‏تواند از پخش نوار جلوگيرى کند، حکم چيست؟

ج: حضور در مجلس غنا و موسيقى مطرب و لهوى مناسب با مجالس لهو و گناه در صورتى که منجر به گوش‌دادن يا تأييد آن شود جايز نيست ولى در صورت شک در موضوع، حضور در آن مجلس و گوش‌دادن به آن فى‏نفسه اشکال ندارد.


س 1430: شرکت در مجالس و محافلى که انسان در آنها گاهى مبتلا به شنيدن کلام غيرمناسبى از قبيل افترا بر مقامات دينى يا مسئولين جمهورى اسلامى يا مؤمنين ديگر مى‏شود چه حکمى دارد؟

ج: مجرّد حضور در آن مجالس تا زمانى که مستلزم ابتلا به عمل حرام مانند گوش‌دادن به غيبت و همچنين موجب تأييد و ترويج منکر نباشد، فى‌نفسه اشکال ندارد ولى نهى از منکر با وجود شرايط آن واجب است.


س 1431: در جلسات و انجمن‏هايى که در بعضى از کشورهاى غير اسلامى تشکيل مى‏شود، طبق عادت براى پذيرايى حاضران از مشروبات الکلى استفاده مى‏شود، آيا شرکت در اين جلسات و انجمن‏ها جايز است؟

ج: حضور در مجلسى که در آن شراب خورده مى‏شود جايز نيست و در صورت اضطرار واجب است به مقدار ضرورت اکتفا شود.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۴, ۱۹:۵۲
دعانويسى و استخاره‏



س 1432: آيا پرداخت و دريافت پول در قبال نوشتن دعا جايز است؟

ج: دريافت يا پرداخت مبلغى به عنوان اجرت نوشتن دعاهاى وارده اشکال ندارد.


س 1433: دعاهايى که نويسندگان آنها ادعا مى‏کنند که در کتابهاى قديمى دعا نقل شده‏اند، چه حکمى دارند؟ و آيا اين ادعيه از نظر شرعى معتبر هستند؟ مراجعه به آنها چه حکمى دارد؟

ج: اگر دعاها از ائمه اطهار(عليهم‌السلام) نقل و روايت شده باشند و يا مضامين آنها حق باشد، تبرّک جستن به آنها اشکال ندارد. همانگونه که تبرّک جستن به دعاهاى مشکوک به اين اميد که از معصوم(عليه‌السلام) باشند، اشکال ندارد.


س 1434: آيا عمل به استخاره واجب است؟

ج: الزام شرعى در عمل به استخاره وجود ندارد ولى بهتر است بر خلاف آن عمل نشود.


س 1435: بنا بر آنچه گفته مى‏شود که در کارهاى خير نيازى به استخاره نيست. آيا در مورد کيفيت انجام آنها و يا در مورد مشکلات پيش بينى نشده‏اى که در خلال انجام آنها ممکن است پيش بيايد، استخاره جايز است؟ و آيا استخاره راهى براى شناخت غيب محسوب مى‏شود يا اينکه فقط خدا از آن آگاه است؟

ج: استخاره براى رفع حيرت و ترديد در انجام کارهاى مباح است، اعم از اينکه ترديد در اصل عمل باشد يا در چگونگى انجام آن. بنا بر اين در کارهاى خير که در آنها حيرت وجود ندارد، استخاره لازم نيست و همچنين استخاره براى آگاهى از آينده شخص يا عمل نمى‏باشد.


س 1436: آيا در مواردى مثل تقاضاى طلاق يا عدم آن استخاره با قرآن صحيح است؟ و در صورتى که شخصى استخاره کند ولى طبق آن عمل نکند، حکم چيست؟

ج: جواز استخاره با قرآن يا تسبيح اختصاص به مورد خاصى ندارد، بلکه در هر امر مباحى که شخص راجع به آن ترديد و حيرت داشته باشد به‌طورى که قادر بر اتخاذ تصميم نباشد، مى‏توان استخاره گرفت و از نظر شرعى عمل به استخاره واجب نيست هرچند بهتر است انسان با آن مخالفت نکند.


س 1437: آيا استخاره با تسبيح يا قرآن در مسائل سرنوشت ساز مانند ازدواج جايز است؟

ج: شايسته است انسان در امورى که مى‏خواهد راجع به آنها تصميم بگيرد، ابتدا تأمل و دقت کند و يا با افراد با تجربه و مورد اطمينان مشورت نمايد و در صورتى که با اين کارها تحيّر او برطرف نشد، مى‏تواند استخاره کند.


س 1438: آيا چند بار استخاره براى يک کار صحيح است؟

ج: چون استخاره براى رفع حيرت است، بنا بر اين بعد از برطرف شدن حيرت با استخاره اول، تکرار آن معنى ندارد مگر آنکه موضوع تغيير کند.


س 1439: گاهى مشاهده مى‏شود نوشته‏هايى که متضمّن معجزات امام رضا(عليه‏السلام) هستند با قرار دادن آنها بين صفحه‏هاى کتابهاى زيارت که در زيارتگاهها و مساجد وجود دارند، در بين مردم توزيع مى‏شوند و ناشر آنها هم در زير آنها نوشته است که هر کس آن معجزه‌ها را بخواند واجب است آنها را به تعداد خاص بنويسد و در بين مردم توزيع کند تا به حاجت خود برسد، آيا اين مطلب صحيح است؟ و آيا بر کسى که آنها را مى‏خواند، واجب است که به درخواست ناشر عمل نمايد؟

ج: از نظر شرعى دليلى بر اعتبار اين امور وجود ندارد و کسى هم که آنها را مى‏خواند ملزم به عمل به درخواست ناشر مبنى بر نوشتن آنها نيست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۴, ۲۰:۰۱
مراسم عزادارى‏



س 1440: در حسينيه‏ها و مساجد بيشتر مناطق به‌خصوص روستاها مراسم شبيه‏خوانى (1) به اعتبار اينکه از سنتهاى قديمى است برگزار مى‏شود که گاهى اثر مثبتى در نفوس مردم دارد، اين مراسم چه حکمى دارند؟

ج: اگر مراسم شبيه‏خوانى مشتمل بر امور دروغ و باطل نباشند و مستلزم مفسده هم نباشند و با توجه به مقتضيات زمان باعث وهن مذهب حق هم نشوند، اشکال ندارند، ولى در عين حال بهتر است که به جاى آنها، مجالس وعظ و ارشاد و ذکر مصائب حسينى و مرثيه خوانى بر پا شود.


س 1441: استفاده از طبل و سنج و شيپور و همچنين زنجيرهايى که داراى تيغ هستند در مجالس و دسته‏هاى عزادارى چه حکمى دارد؟

ج: اگر استفاده از زنجيرهاى مزبور موجب وهن مذهب در برابر مردم شود و يا باعث ضرر بدنى قابل توجهى گردد، جايز نيست ولى استفاده از شيپور و طبل و سنج به نحو متعارف اشکال ندارد.


س 1442: در بعضى از مساجد در ايام عزادارى از عَلَم‏هاى(2) متعددى استفاده مى‏شود که داراى تزئينات زياد و گرانبهايى است و گاهى موجب سؤال متدينين از اصل فلسفه آنها مى‏گردد و در برنامه‏هاى تبليغى خلل ايجاد مى‏کند و حتّى با اهداف مقدس مسجد تعارض دارد، حکم شرعى در اين رابطه چيست؟

ج: اگر قرار دادن آنها در مسجد با شئونات عرفى مسجد منافات داشته باشد و يا براى نمازگزاران مزاحمت ايجاد کند، اشکال دارد.


س 1443: اگر شخصى عَلَمى را براى عزادارى سيدالشهدا(عليه‏السلام) نذر کرده باشد، آيا جايز است مسئولين حسينيه از قبول آن خوددارى کنند؟

ج: اين نذر، متولّى حسينيه و هيأت امناء آن را ملزم به قبول عَلَم نمى‏کند.


س 1444: استفاده از عَلَم در مراسم عزادارى سيدالشهدا(عليه‌السلام) با قرار دادن آن در مجلس عزا يا حمل آن در دسته عزادارى چه حکمى دارد؟

ج: فى‌نفسه اشکال ندارد ولى نبايد اين امور جزء دين شمرده شوند.


س 1445: اگر بعضى از واجبات از مکلّف به سبب شرکت در مجالس عزادارى فوت شود مثلاً نماز صبح قضا شود، آيا بهتر است بعد از اين در اين مجالس شرکت نکند يا اينکه عدم شرکت او باعث دورى از اهل بيت(عليهم‌السلام) مى‏شود؟

ج: بديهى است که نمازِ واجب، مقدم بر فضيلت شرکت در مجالس عزادارى اهل‏بيت(عليهم‌السلام) است و ترک نماز و فوت شدن آن به بهانه شرکت در عزادارى امام حسين(عليه‌السلام) جايز نيست، ولى شرکت در عزادارى به‌گونه‏اى که مزاحم نماز نباشد ممکن و از مستحبات مؤکد است.


س 1446: در بعضى از هيأت‏هاى مذهبى مصيبت‏هايى خوانده مى‏شود که مستند به مقتل معتبرى نيست و از هيچ عالم يا مرجعى هم شنيده نشده است و هنگامى که از خواننده مصيبت از منبع آن سؤال مى‏شود، پاسخ مى‏دهند که اهل بيت(عليهم‌السلام) اينگونه به ما فهمانده‏اند و يا ما را راهنمايى کرده‏اند و واقعه کربلا فقط در مقاتل نيست و منبع آن هم فقط گفته‏هاى علما نمى‏باشد بلکه گاهى بعضى از امور براى مدّاح يا خطيب حسينى از راه الهام و مکاشفه مکشوف مى‏شود، سؤال من اين است که آيا نقل وقايع از اين طريق صحيح است يا خير؟ و در صورتى که صحيح نباشد، تکليف شنوندگان چيست؟

ج: نقل مطالب به‌صورت مزبور بدون اينکه مستند به روايتى باشد و يا در تاريخ ثابت شده باشد، وجه شرعى ندارد مگر آنکه نقل آن به عنوان بيان حال به حسب برداشت متکلّم بوده و علم به خلاف بودن آن، نداشته باشد و تکليف شنوندگان نهى از منکر است به شرطى که موضوع و شرايط آن نزد آنان ثابت شده باشد.


س 1447: از ساختمان حسينيه صداى قرائت قرآن و مجالس حسينى بسيار بلند پخش مى‏شود به‌طورى که صداى آن از بيرون شهر هم شنيده مى‏شود واين امر منجر به سلب آسايش همسايگان شده است و مسئولين و سخنرانان حسينيه اصرار به ادامه آن دارند، اين عمل چه حکمى دارد؟

ج: اگر چه اقامه مراسم و شعائر دينى در زمانهاى مناسب در حسينيه از بهترين کارها و جزو مستحبات مؤکد مى‏باشد، ولى واجب است برگزارکنندگان مراسم و عزاداران تا حد امکان از اذيّت و ايجاد مزاحمت براى همسايگان بپرهيزند هرچند با کم‏کردن صداى بلندگو و تغيير جهت آن به طرف داخل حسينيه باشد.


س 1448: نظر شريف حضرتعالى نسبت به ادامه حرکت دسته‏هاى عزادارى در شبهاى محرم تا نصف شب همراه با استفاده از طبل و نى چيست؟

ج: به راه انداختن دسته‏هاى عزادارى براى سيدالشهدا و اصحاب او(عليهم‌السلام) و شرکت در امثال اين مراسم امر بسيار پسنديده ومطلوبى است و از بزرگترين اعمالى است که انسان را به خداوند نزديک مى‏کند، ولى بايد از هر عملى که باعث اذيّت ديگران مى‏شود و يا فى‏نفسه از نظر شرعى حرام است، پرهيز کرد.


س 1449: استفاده از آلات موسيقى مانند اُرگ (از آلات موسيقى و شبيه پيانو است) و سنج و غير آنها در مراسم عزادارى چه حکمى دارد؟

ج: استفاده از آلات موسيقى، مناسب با عزادارى سالار شهيدان نيست و شايسته است مراسم عزادارى به همان صورت متعارفى که از قديم متداول بوده برگزار شود.


س 1450: آيا آنچه متداول شده که به عنوان عزادارى براى امام حسين(عليه‌السلام) گوشت بدن را سوراخ کرده و قفل و سنگ کيلو به آن آويزان مى‏کنند، جايز است؟

ج: اين گونه اعمال که موجب وهن مذهب مى‏شوند جايز نيست.


س 1451: اگر انسان در زيارتگاه‌هاى ائمه(عليهم‏السلام) خود را به زمين بيندازد و همانند بعضى از مردم که صورت و سينه خود را برزمين مى‏مالند تا از آن خون جارى شود و به همان حالت وارد حرم مى‏شوند، عمل کند چه حکمى دارد؟

ج: اين اعمال که به عنوان اظهار حزن و عزادارى سنّتى و محبت ائمه(عليهم‏السلام) محسوب نمى‏شوند از نظر شرعى اعتبارى ندارند، بلکه اگر منجر به ضرر بدنى قابل توجه و يا وهن مذهب شوند، جايز نيست.


س 1452: در بعضى از مناطق زنان مراسمى را به اسم سفره حضرت ابوالفضل(عليه‌السلام) براى اجراى برنامه‏هايى به عنوان جشن عروسى حضرت فاطمه(عليهاالسلام) برگزار مى‏کنند و در آن شعرهاى عروسى خوانده و کف مى‏زنند و سپس شروع به رقص مى‏کنند، انجام اين امور چه حکمى دارد؟

ج: برگزارى اين جشنها و مراسم اگر همراه با ذکر اکاذيب و مطالب باطل نبوده و موجب وهن مذهب نشود، فى‏نفسه اشکال ندارد و امّا رقص، اگر به گونه‏اى شهوت برانگيز يا مستلزم فعل حرام باشد، جايز نيست.


س 1453: باقى‌مانده اموالى که به عنوان هزينه‏هاى مراسم عاشوراى امام حسين(عليه‌السلام) جمع‏آورى مى‏شود، در چه موردى بايد خرج شود؟

ج: مى‏توان اموال باقى‌مانده را با کسب اجازه اهداء کنندگان آنها در امور خيريه مصرف کرد و يا آنها را براى مصرف در مجالس عزادارى آينده نگه داشت.


س 1454: آيا جايز است در ايام محرم از افراد خيّر اموالى را جمع آورى کرد و با تقسيم آنها به سهم‏هاى مختلف، قسمتى را به قارى قرآن و مرثيه‌خوان و سخنران داد و باقى‌مانده را براى برگزارى مجالس مصرف کرد؟

ج: اگر با رضايت و موافقت صاحبان اموال باشد، اشکال ندارد.


س 1455: آيا جايز است زنان با حفظ حجاب و پوشيدن لباس خاصى که بدن آنان را بپوشاند، در دسته‏هاى سينه‌زنى و زنجيرزنى شرکت کنند؟

ج: شرکت زنان در دسته‏هاى سينه زنى و زنجير زنى شايسته نيست.


س 1456: اگر قمه زدن در عزادارى ائمه(عليهم‌السلام) موجب مرگ شخص شود، آيا اين عمل خودکشى محسوب مى‏شود؟

ج: اگر اين عمل عادتا منجر به فوت نمى‏شود حکم خودکشى را ندارد ولى اگر از همان ابتدا خوف خطر جانى براى او وجود داشته و در عين حال اين کار را انجام داده و منجر به فوت وى شده است، حکم خودکشى را دارد.


س 1457: آيا شرکت در مجالس فاتحه‏اى که براى مسلمانى که با خودکشى از دنيا رفته، برگزار مى‏شود جايز است؟ قرائت فاتحه براى آنان بر سر قبرشان چه حکمى دارد؟

ج: اين کار فى‌نفسه اشکال ندارد.


س 1458: خواندن مرثيه و مديحه‏هايى که شنوندگان را در جشنهاى تولد ائمه(عليهم‏السلام) و عيد مبعث به گريه بيندازد چه حکمى دارد؟ ريختن پول بر سر حاضرين چه حکمى دارد؟

ج: خواندن مرثيه و مديحه در جشنهاى اعياد دينى اشکال ندارد و پاشيدن پول بر سر حاضرين هم بدون اشکال است بلکه اگر به قصد اظهار شادى و سرور و شادکردن قلوب مؤمنين باشد، ثواب هم دارد.


س 1459: آيا خواندن زن در مجالس عزادارى با علم او به اينکه مردان نامحرم صداى او را مى‏شوند جايز است؟

ج: اگر خوف مفسده باشد بايد از آن اجتناب شود.


س 1460: در روز عاشورا مراسمى مانند قمه زنى و پابرهنه وارد آتش و ذغال روشن شدن برگزار مى‏شود که علاوه بر اينکه باعث بدنام شدن مذهب شيعه اثنى عشرى در انظار علما و پيروان مذاهب اسلامى و مردم جهان مى‏شود، ضررهاى جسمى و روحى هم به اين اشخاص وارد مى‏کند و همچنين موجب توهين به مذهب مى‏گردد، نظر شريف حضرتعالى در اين‌باره چيست؟

ج: هر کارى که براى انسان ضرر داشته و يا باعث وهن دين و مذهب گردد حرام است و مؤمنين بايد از آن اجتناب کنند و مخفى نيست که بيشتر اين امور باعث بدنامى و وهن مذهب اهل بيت(عليهم‌السلام) مى‏شود و اين از بزرگترين ضررها و خسارت هاست.


س 1461: آيا قمه زدن به‌طور مخفى حلال است يا اينکه فتواى شريف حضرت عالى عموميت دارد؟

ج: قمه زنى علاوه بر اينکه از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمى‏شود و سابقه‏اى در عصر ائمه(عليهم‌السلام) و زمانهاى بعد از آن ندارد و تأييدى هم به شکل خاص يا عام از معصوم(عليه‌السلام) در مورد آن نرسيده است، در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب مى‏شود بنا بر اين در هيچ حالتى جايز نيست.


س 1462: معيار شرعى ضرر اعم از جسمى يا روحى چيست؟

ج: معيار، ضررى است که در نظر عرف، قابل توّجه و معتنابه باشد.


س 1463: زنجيرزدن به بدن همانگونه که بعضى از مسلمانان انجام مى‏دهند، چه حکمى دارد؟

ج: اگر به نحو متعارف و به‌گونه‏اى باشد که از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه در عزادارى محسوب شود اشکال ندارد.

1. شبيه خوانى: نمايش وقايع حادثه کربلا است که به‌صورت سنتى در يک مکان ثابت و يا در حال حرکت در مسيرهاى عزادارى حسينى انجام مى‌شود.
2. چوب يا آهن بزرگى است که به‌صورت افقى بر روى کتف انسان در جلوى هيأت‏ها و دسته‏هاى عزادارى حسينى به عنوان نوعى شعار حمل مى‏شود و بالاى آن صفحه‏هاى فنرى قابل انعطافى وجود دارد که مزيّن به پَر و جواهرات و مجسمه و غير آنهاست.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۴, ۲۰:۰۱
ولادت‏ها و اعياد


س 1464: آيا انشاى عقد اخوّت در ايّامى غير از روز عيد غدير خم جايز است؟

ج: انحصار آن به روز مبارک عيد غدير خم معلوم نيست هرچند اولى‏ و احوط است.


س 1465: آيا واجب است عقد اخوّت به همان صيغه مشهور اجرا شود يا اينکه اجراى آن به هر لغتى صحيح است؟

ج: رعايت صيغه خاصى که وارد شده هرچند اولى‏ است ولى تعيّن آن احراز نشده است.


س 1466: نظر حضرت‏عالى راجع به عيد نوروز چيست؟ آيا همانند عيدهايى که مسلمانان آنها را جدى مى‏گيرند مثل عيد فطر و قربان، از نظر شرعى ثابت شده است يا اينکه فقط روز مبارکى محسوب مى‏شود مثل روز جمعه و مناسبتهاى ديگر؟

ج: هرچند نصّ معتبرى مبنى بر اينکه عيد نوروز از اعياد دينى يا ايام مبارک شرعى‏ باشد، وارد نشده است، ولى جشن گرفتن و ديد و بازديد در آن روز، اشکال ندارد، بلکه از اين جهت که صله رحم مى‏باشد مستحسن است.


س 1467: آيا آنچه راجع به عيد نوروز و فضيلت و اعمال آن وارد شده، صحيح است؟ آيا انجام آن اعمال (اعم از نماز و دعا و غيره) به قصد ورود جايز است؟

ج: انجام آن اعمال به قصد ورود، محل تأمل و اشکال است، بله انجام آنها به قصد رجاء و اميد مطلوب بودن، اشکال ندارد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۴, ۲۰:۰۲
احتکار و اسراف



س 1468: احتکار چه چيزهايى از نظر شرعى حرام است؟ آيا تعزير مالىِ محتکران به نظر جناب‏عالى جايز است؟

ج: حرمتِ احتکار بر اساس آنچه در روايات آمده و نظر مشهور هم همان است، فقط در غلّاتِ چهارگانه و در روغن حيوانى و روغن نباتى است که طبقات مختلف جامعه به آن نياز دارند، ولى حکومت اسلامى هنگامى که مصلحت عمومى اقتضا کند، حق دارد از احتکار ساير احتياجات مردم هم جلوگيرى کند و اجراى تعزير مالى بر محتکر در صورتى که حاکم صلاح بداند، اشکال ندارد.


س 1469: گفته مى‏شود که استفاده از نيروى برق براى روشنايى بيشتر از مقدار نياز، اسراف محسوب نمى‏شود، آيا اين سخن صحيح است؟

ج: شکى نيست که استفاده و مصرف هر چيز حتّى نيروى برق و نور چراغ بيشتر از مقدار نياز، اسراف محسوب مى‏شود. آنچه صحيح است سخن منقول از رسول‌الله(صلّى‌الله عليه وآله وسلّم) است که مى‏فرمايد: «لاسَرَف في خير» در کار خير، اسراف وجود ندارد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۴, ۲۰:۰۲
شروط عقد



س 1470: آيا معامله معاطاتى در خريد و فروش و ساير معاملات، همانند معامله عقدى محکوم به لزوم است؟

ج: بين معامله عقدى و معامله معاطاتى در لزوم، تفاوتى وجود ندارد.


س 1471: اگر زمين و خانه از طريق بيع يا مصالحه بين افراد خانواده با سند عادى خطى بدون ثبت رسمى و بدون انشاى صيغه به وسيله يکى ازعلماى دينى، معامله شود، آيا اين معامله از نظر شرعى و قانونى صحيح است؟

ج: بعد از آنکه معامله بر وجه شرعى واقع شد، محکوم به صحّت‏ و لزوم است و عدم ثبت رسمى آن و عدم انشاى صيغه ضررى به صحّت‏ آن نمى‏زند.


س 1472: آيا مجرّد خريد ملکى که داراى سند رسمى است با سند عادى و بدون ثبت سند رسمى آن به نام مشترى، شرعاً جايز است؟

ج: در تحقّق اصل خريد و فروش، تنظيم سند رسمى و ثبت آن شرط نيست بلکه معيار، وقوع نقل و انتقال از طرف مالک يا وکيل و يا ولىّ او است به نحوى که شرعاً صحيح باشد هرچند در آن مورد اصلاً سندى تنظيم نشود.


س 1473: آيا مجرّد تنظيم سند عادى بين فروشنده و خريدار براى تحقّق بيع کافى است و سند آن محسوب مى‏شود؟ و آيا قصد طرفين به انجام عقد بيع براى انعقاد آن و الزام فروشنده به تنظيم سند رسمى و تسليم مبيع کافى است؟

ج: مجرّد قصد بيع يا تنظيم سند عادى در مورد آن براى تحقّق بيع و انتقال مالکيت مبيع به مشترى کافى نيست و تا معامله به نحو صحيح شرعى واقع نشود، تنظيم سند رسمى به نام مشترى و درخواست تحويل کالا از سوى مالک لزومى ندارد.


س 1474: اگر دو نفر راجع به معامله‏اى گفتگو کرده و به توافق برسند و مشترى مبلغى را به عنوان بيعانه به فروشنده بپردازد و راجع به آن، سند کتبى تنظيم کنند و در آن شرط نمايند که اگر يکى از آنان از تمام کردن معامله خوددارى کند بايد مبلغى به ديگرى بپردازد، آيا اين مدرک به تنهايى به عنوان سند بيع محسوب مى‏شود؟ به اين معنا که مجرّد توافق و اراده طرفين بر انجام بيع، براى انعقاد و تحقّق آثار آن کافى باشد تا اينکه اگر يکى از آنان از قطعى کردن معامله خوددارى کند، طرف ديگر حق داشته باشد او را ملزم به عمل به شرط نمايد؟

ج: مجرّد قصد بيع يا توافق بر آن و يا وعده انجام آن هرچند با نوشتن سند کتبى راجع به آن همراه باشد، بيع محسوب نمى‏شود و براى تحقّق آن هم کافى نيست و شرط هم تا در ضمن عقد و معامله نباشد و يا عقد مبتنى بر آن منعقد نشود اثرى ندارد، بنا بر اين تا بيع و نقل و انتقال بر وجه صحيح شرعى منعقد نشود، هيچ‌يک از طرفين نسبت به طرف ديگر از جهت توافق و وعده انجام معامله، حقّى پيدا نمى‏کنند.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۴, ۲۰:۰۲
شرايط خريدار و فروشنده



س 1475: اگر شخصى از طرف دولت يا به حکم حاکم، وادار به فروش زمين و لوازم خانه‏اش شود، آيا براى کسى که مى‏داند او مجبور به فروش شده، جايز است آنها را از او خريدارى کند؟

ج: اگر وادار کردن او به فروش زمين و لوازم خانه به حق باشد و توسط شخصى که شرعاً چنين حقّى را دارد، صورت بگيرد، خريد آنها توسط ديگران ازاو اشکال ندارد، در غير اينصورت منوط بر اين است که بعد از معامله، اجازه آن را بدهد.


س 1476: بعد از آنکه زيد، مِلک خود را به عمرو، فروخت و پول آن را دريافت کرد و همچنين بعد از فروش آن توسط عمرو، به خالد و دريافت پول آن و مصرف آن در هزينه‏هاى او، حکم به توقيف و مصادره اموال زيد شده، آيا اين حکم، شامل مِلکى که قبل از آن توسط زيد فروخته شده، مى‏شود و کشف از بطلانِ فروش آن مى‏کند؟

ج: اگر ثابت شود که فروشنده بر اثر حکم حاکم نسبت به توقيف اموالش از زمان معامله، حق فروش آنها را نداشته و يا با آنکه ذواليد بوده ولى مالک مبيع نبوده بلکه مبيع از چيزهايى بوده که حاکم حق مصادره آن را‏ داشته، حکم مصادره که متاخّر از بيع است، شامل مبيع هم شده و حکم به بطلان بيعى که قبل از صدور حکم صورت گرفته، مى‏شود و در غير اين صورت، بيعى که قبل از صدور حکم انجام شده، مشمول مصادره اموال نشده و محکوم به صحّت‏ است.


س 1477: پيچيدگى روابط اجتماعى و مشکلات اقتصادى و اجتماعى مردم، گاهى آنان را وادار به انجام معاملات اضطرارى مى‏کند که زيانبار و غيرعادلانه و يا لااقل از نظر عرف مذموم محسوب مى‏شوند، آيا اضطرار از نظر شرعى موجب بطلان معامله است يا خير؟

ج: اضطرار از نظر فقهى ضررى به صحّت‏ و نفوذ معامله اعم از خريد و فروش و غير آنها که همراه با رضايت و طيب خاطر باشد، نمى‏زند. ولى از نظر اخلاقى و انسانى برطرف ديگر واجب است که از شرايط به وجود آمده براى شخص مضطرّ سوءاستفاده نکند.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۵, ۱۱:۱۱
بيع فضولى


س 1478: اينجانب قسمتى از يک زمين زراعى را از برادرم به نحو بيعِ شرط خريدهام، ولى برادرم اقدام به فروش مجدّد آن به شخص ديگرى نموده است، آيا معامله دوّم او صحيح است؟


ج: اگر بيع اوّل بر وجه صحيح شرعى محقق شده باشد، فروشنده حق فروش آن را به شخص ديگر قبل از فسخ بيع اول ندارد و اگر اين کار را انجام دهد، بيع دوم فضولى و منوط بر اجازه مشترى اول است.



س 1479: اعضاى يک شرکت تعاونى قطعه زمينى را براى سکونت خريدهاند که پول آن را خودشان پرداختهاند ولى سند رسمى آن به نام شرکت ثبت شده است، اخيراً هيأت ادارى شرکت که در خريد و تأمين پول زمين نقشى نداشتهاند، به عضويت شرکت در آمده و بدون کسب رضايت اعضاى قبلى اقدام به فروش زمين به قيمتى کمتر از قيمت واقعى آن کردهاست، آيا اين بيع جايز است؟


ج: اگر اشخاص معيّنى با پول خود زمين را براى خودشان خريدهاند، زمين، ملک آنان است و کس ديگرى در آن حقّى ندارد و فروش آن به ديگران توسط هيأت ادارى شرکت، بدون اجازه مالکان آن، فضولى است ولى اگر آن را با سرمايه شرکت که يک شخصيت حقوقى است، براى خود شرکت خريدهاند، جزء اموال شرکت تعاونى خواهد بود و در اين صورت جايز است هيأت ادارى بر اساس مقرّرات شرکت در آن تصرّف نمايد.



س 1480: شخصى در هنگام سفر، برادرش را وکيل رسمى نموده تا خانهاش را به هر کسى حتّى خودش بفروشد،ولى بعد از بازگشت از سفر از تصميم خود مبنى بر فروش خانه منصرف شد و انصراف خود را به‌طور شفاهى به برادرش اطلاع داد، ولى برادر او به استناد وکالت رسمى مذکور، خانه را به خود منتقل نمود و سند آن را به نام خود ثبت کرد بدون آنکه پول را به موکّل بدهد و يا خانه را از او تحويل بگيرد، آيا اين بيع صحيح است؟


ج: اگر ثابت شود که وکيل بعد از اطلاع از عزل خود هرچند به‌طور شفاهى، اقدام به فروش خانه به خودش نموده است، بيع، فضولى و منوط به اجازه موکّل است.



س 1481: اگر مالکى کالاى خود را به کسى بفروشد و سپس مجدّداً آن را بدون آنکه حق فسخ بيع اول را داشته باشد به شخص ديگرى بفروشد، آيا اين بيع او صحيح است؟ و در صورتى که کالاى فروخته شده نزد او موجود باشد، آيا جايز است مشترى دوم به استناد بيع دوّم، آن را مطالبه کند؟


ج: بعد از اتمام بيع اول کالا، فروش مجدّد آن به شخص ديگر بدون اجازه مشترى اول، فضولى و منوط به اجازه او خواهد بود و تا بيع دوم را اجازه نداده است، حق دارد کالا را در هر جايى که يافت، اخذ کند و مشترى دوم حق ندارد آن را از فروشنده مطالبه کند.



س 1482: شخصى زمينى را با اموال شخص ديگرى خريده است، آيا اين زمين ملک او محسوب مى شود يا ملک صاحب مال؟



ج: اگر زمين را با عين مال شخص ديگرى خريده باشد، در صورتى که صاحب مال، معامله را اجازه دهد، بيع از طرف او واقع مىشود و خريدار حقّى در آن ندارد و اگر اجازه ندهد، بيع، باطل است. برخلاف زمانى که زمين را براى خودش و در ذمّه بخرد و سپس پول آن را از مال شخص ديگرى بدهد، در اين صورت زمين ملک خود او خواهد بود ولى پول آن را به فروشنده بدهکار است و همچنين ضامن مال شخصى که پول او را به فروشنده داده است، مىباشد و بر فروشنده هم واجب است که آنچه را در ابتدا به عنوان قيمت زمين دريافت کرده است به مالک آن برگرداند.



س 1483: اگر شخصى مال ديگرى را به‌طور فضولى بفروشد و پول آن را گرفته و براى احتياجات خود مصرف نمايد و سپس بعد از گذشت مدّت زيادى بخواهد عوض آن را به صاحب مال بدهد، آيا بايد همان مبلغى را که از فروش مال او بدست آورده است به او بدهد يا قيمت آن را در آن زمان و يا در زمان پرداختِ عوض به او بپردارد؟



ج: اگر مالک بعد از اجازه اصل بيع، اجازه قبض ثمن را هم بدهد، بايد همان مبلغى را که به عنوان ثمن از مشترى گرفته، به مالک بدهد و اگر اصل بيع را رد کند بايد در صورت امکان، عين مال مالک را به او برگرداند و در صورت عدم امکان بايد عوض آن را اعم از مثل يا قيمت به او بدهد و احوط اين است که با مالک در مورد تفاوت قيمت زمان معامله و روز ادا، مصالحه نمايد.

ساحل آبی
۱۳۸۹/۰۵/۲۵, ۱۱:۱۶
اولياى تصرّف


س 1484: اگر پدرى براى فرزندان صغيرش املاکى را خريدارى نمايد و صيغه شرعىِ عقد بيع هم جارى شود، آيا بيع با قبض و اقباض پدر بر اثر ولايتى که بر آنان دارد، محقق مى شود؟


ج: بعد از تحقّق صحيح معامله از طرف پدر براى فرزند صغيرش، قبض مبيع توسط پدر به عنوان ولايت بر فرزند صغير خود، براى ترتّب آثار آن کافى است.



س 1485: سرپرست اينجانب در دوران کودکى اقدام به فروش زمينم نموده ومبلغى را به عنوان بيعانه از مشترى گرفته است و نمىدانم که معامله بين آنان تمام شده يا خير، ولى زمين به‌طور دائم در اختيار مشترى است و در آن تصرّف مىکند، آيا اين بيع، صحيح و بر من نافذ است، يا اينکه جايز است خودم به عنوان مالک اصلى زمين را از او پس بگيرم؟


ج: اگر ثابت شود که ولىّ شرعى شما زمينتان را به دليل ولايتى که در آن زمان بر شما داشته، فروخته است، بيع، شرعاً محکوم به صحّت است و شما در حال حاضر تا زمانى که فسخِ آن بيع، ثابت نشده است، حق مطالبه زمين را نداريد.



س 1486: اگر از دارايى ميّت مقدارى پول نقد باقى بماند و قيّم، آن را نزد خود نگهدارى کند و به کار نيندازد، آيا سود مال به مقدارى که بانکها پرداخت مىکنند (مثلاً 13٪) يا هر مقدارى که در بازار و عرف، متعارف مىباشد، بر عهده اوست؟ و در صورتى که با مال مذکور تجارت کند و سودى را که مقدار آن مشخص نيست بدست آورد، حکم چيست؟


ج: قيّم، ضامن سودهاى فرضى اموال صغار نيست، ولى اگر با مال صغير تجارت کند، همه درآمدهاى حاصله، متعلّق به صغير است و قيّم در صورتى که شرعاً براى تجارت با مال صغير مجاز باشد، فقط مستحق اجرةالمثلِ کار خود مى باشد.



س 1487: آيا جايز است داماد و فرزندانِ شخصِ زنده غير محجور، اموال و املاک او را بدون وکالت و کسب اجازه از او بفروشند؟


ج: فروش مِلک ديگرى بدون اذن او فضولى بوده و منوط به اجازه اوست هرچند فروشنده داماد يا فرزند مالک باشد، بنا بر اين تا مالک اجازه ندهد اثرى بر آن معامله مترتّب نمىشود.



س 1488: شخصى دچار سکته مغزى و اختلال حواس شده است، دراين حالت فرزندان چگونه مى توانند در اموال وى تصرّف کنند؟ تصرّف يکى از فرزندان بدون اذن حاکم شرعى و بدون اجازه فرزندان ديگرش چه حکمى دارد؟


ج: اگر اختلال حواس او به حدّى باشد که به نظر عرف مجنون محسوب شود، ولايت بر او و اموالش با حاکم شرع، است و براى هيچکس حتّى فرزندانش تصرّف دراموال او بدون اذن حاکم شرع، جايز نيست و اگر قبل از کسب اجازه ازحاکم در اموال وى تصرّف شود، غصب و موجب ضمان است و تصرّفات معاملى در آنها فضولى و منوط به اجازه حاکم است.



س 1489: آيا اگر کسى با همسر شهيدى ازدواج کند و عهدهدار سرپرستى او شود، براى او و فرزندان و