PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ويژه نامه شهادت جانگداز باب الحوائج امام موسي کاظم(علیه السلام)



goleleila
۱۳۸۸/۰۴/۲۵, ۰۹:۴۳
http://img.tebyan.net/big/1387/05/2008072710551958_sh_kazem87_01.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/05/20080727105519105_sh_kazem87_02.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/05/20080727105519167_sh_kazem87_03.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/05/20080727105519198_sh_kazem87_04.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/05/20080727105519245_sh_kazem87_05.jpghttp://img.tebyan.net/big/1387/05/20080727105519291_sh_kazem87_06.jpg

ضمن عرض تسليت به مناسبت شهادت حضرت موسي بن جعفر باب الحوائج امام کاظم(ع) به منظور آشنايي ، شخصيت و ابعاد گونانون زندگي آن حضرت به تدريج تقديم مي گردد


ان شاء الله ساير دوستان هم همکاري کنيد


امام كاظم(عليه‌السلام) قهرمان صبر
و استقامت در بند زندان


http://img.tebyan.net/big/1387/05/11721012388123244114113130902514510079142212.jpg


مي‌خواهيم از هفتمين جلوه شمس هدي، وارث ولايت كبري، فروغ تابان امامت، حضرت موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) سخن به ميان آوريم. گرچه فصل فصل كتاب زندگي سراسر درخشان او درس سازندگي، عرفان، اخلاق، مبارزه، عبوديت و ارزش‌هاي والاي ديگر است، چرا كه او خميره‌اي از "روح‌القدس" و شكوه ابدي، و آيينه و مظهر صفات جمال و جلال خداوندي بود. مي‌خواهيم از گوشه زندان او پرده برداريم، آن جا كه آزادمردي در بند را با يك جهان شكوه و وقار مي‌نگريم، كه امواج نيل صبر و مقاومتش چونان موساي كليم(عليه‌السلام) فرعون عباسي را به لجه هلاكت و فلاكت افكنده است.
او همچون الماس در زندان تاريك بود، و هارون بر سرير سلطنت چون مُهره‌اي تيره و بي بها. زندگي قهرمانانه امام كاظم(عليه‌السلام) در زندان، حقيقت توحيد و ارتباط خالص با خداي بزرگ را نشان داد، و با صبر و مقاومتش بر ستمگران تاريخ آموخت كه با بند و زنجير، نمي‌توان چراغ آزادي و فضيلت را خاموش كرد. "كاظم" كلمه نبود، بلكه يك جهان مقاومت و ايستادگي در برابر جباران شكنجه‌گر بود، شكوهي وصف ناپذير به بلنداي خورشيد بود، فريادي صاعقه خيز بر خرمن هستي پليد طاغوتيان.



مراثي شهادت آن حضرت را در آدرس زير ببينيد:
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=13704&p=156273

مجموعه تصاوير ويژه شهادت آن حضرت را در آدرس زير ببينيد:
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=13649 (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=13649)

مجیب
۱۳۸۸/۰۴/۲۵, ۱۰:۱۸
شخصيت اخلاقي امام


او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود. شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.

مجیب
۱۳۸۸/۰۴/۲۵, ۱۰:۲۲
صفات برجسته امام كاظم (ع)
حضرت امام موسى كاظم(عليه السلام) عابدترين و زاهدترين، فقيه ترين، سخى ترين و كريمترين مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب مى گذشت نمازهاى نافله را به جا مىآورد و تا سپيده صبح به نماز خواندن ادامه مىداد و هنگامى كه وقت نماز صبح فرا مى رسيد، بعد از نماز شروع به دعا مى كرد و از ترس خدا آن چنان گريه مى كرد كه تمام محاسن شريفش به اشك آميخته مىشد و هر گاه قرآن مى خواند مردم پيرامونش جمع مى شدند و از صداى خوش او لذّت مىبردند.
آن حضرت، صابر، صالح، امين و كاظم لقب يافته بود و به عبد صالح شناخته مىشد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به كاظم مشهور گرديد.
مردى از تبار عمر بن الخطاب در مدينه بود كه او را مى آزرد و على(عليه السلام) را دشنام مىداد.
برخى از اطرافيان به حضرت گفتند: اجازه ده تا او را بكشيم، ولى حضرت به شدّت از اين كار نهى كرد و آنان را شديداً سرزنش فرمود.
روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدينه، به كار زراعت مشغول است.
حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.
آن مرد فرياد برآورد: زراعت ما را خراب مكن، ولى امام به حركت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسيد، پياده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از اين بابت زيان ديدى؟ گفت: صد دينار.
فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عايدت شود؟ گفت: من از غيب خبر ندارم.
امام به او فرمود: پرسيدم چه مبلغ از آن عايدت شود؟ گفت: انتظار دارم دويست دينار عايدم شود. امام به او سيصد دينار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جايش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسيد و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را ديد كه نشسته است. وقتى آن حضرت را ديد، گفت: خداوند مى داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد. يارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو كه تا حال خلاف اين را مى گفتى. او نيز به دشنام آنها و به دعا براى امام موسى(عليه السلام) پرداخت. امام(عليه السلام) نيز به اطرافيان خود كه قصد كشتن او را داشتند فرمود: آيا كارى كه شما مى خواستيد بكنيد بهتر بود يا كارى كه من با اين مبلغ كردم؟و بسيارى از اين گونه روايات، كه به اخلاق والا و سخاوت و شكيبايى آن حضرت بر سختيها و چشمپوشى ايشان از مال دنيا اشارت مى كند، نشانگر كمال انسانى و نهايت عفو و گذشت آن حضرت است.

goleleila
۱۳۸۸/۰۴/۲۵, ۱۳:۱۶
http://img.tebyan.net/big/1387/05/354610172203341632522101941658213104158109.jpg

شمشير علي(عليه‌السلام) در دست داشت و فرياد فاطمه(سلام الله عليها) در حنجره، و خون حسين(عليه‌السلام) در رگ‌هايش جاري بود،

او وجود عيني قرآن بود، حركت‌هاي پرصلابت، و واكنش قاطع او در برابر زورمندان زراندوز و تزويرگران سالوس صفت، چون طوفان كوبنده‌اي بود كه روزگار آنها را سياه مي‌كرد.
وصفش را از كوه دماوند پرسيدم، گفت: از من استوارتر است. از امواج كوه پيكر اقيانوس پرسيدم گفت: از من خروشان‌تر است. از خورشيد پرسيدم گفت: از من درخشان‌تر است. از ماه پرسيدم گفت: از من تابان‌تر است. از غرش رعد و برق پرسيدم، گفتند: غرش او بر ستمگران جبار از غرّش ما بلندتر و نافذتر است. از خداي بزرگ پرسيدم، فرمود: بنده صالح ما است و همواره در سجده‌هاي طولاني با ما در راز و نياز است. از قرآن پرسيدم، گفت: آيه آيه من در زندگيش ديده مي‌شود، از پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌ له) پرسيدم، فرمود: "جبرئيل برايم اين پيام را از سوي خداوند آورد، كه خداوند فرمود: موسي عبدي و حبيبي و خيرتي؛

حضرت موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) بنده و دوست من، و برگزيده من از ميان انسان‌ها است."

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۲۵, ۱۷:۲۳
گوشه اي از زندگاني امام موسي كاظم سلام الله عليه


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

ابو الحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم از ائمه اثنى عشر عليهم السلام و نهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) است . آن حضرت در ابواء(منزلى ميان مكه و مدينه) در روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ه.ق. متولد شد. به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به الكاظم گرديد.
كنيه آن حضرت ابو ابراهيم بوده ولى به ابو على نيز معروف بوده‏اند.مادر آن حضرت حميده كنيزى از اهل بربر(مغرب) يا از اهل اندلس(اسپانيا) بوده است و نام پدر اين بانو را «صاعد بربرى» گفته‏اند.حميده به «حميدة البربرية» و «حميدة المصفاة» نيز معروف بوده است.برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده‏اند.
امام موسى الكاظم(ع) هنوز كودك بود كه فقهاى مشهور مثل ابو حنيفه از او مسأله مى‏پرسيدند و كسب علم مى‏كردند.بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) (148 ه.ق.) در بيست سالگى به امامت رسيد و 35 سال رهبرى و ولايت شيعيان را بر عهده داشت.
قد متوسط و رنگ سبزه سير و محاسن انبوه داشت. نقش نگينش «حسبي اللّه» و به روايتى «الملك للّه وحده» بود.
در زمان حيات امام صادق(ع) كسانى از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولى كسانى مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق(ع)عده‏اى از اينان چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند، پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مى‏دانند و سپس پسرش را و ... به تفصيلى كه در كتب اسماعيليه مذكور است.
پس از وفات حضرت صادق(ع) بزرگترين فرزند ايشان عبد اللّه نام داشت كه بعضى او را عبد اللّه افطح مى‏دانند. اين عبد اللّه مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع)را نداشت و به قول شيخ مفيد در ارشاد متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاى امامت كرد و برخى نيز از او پيروى كردند. اما چون ضعف دعوى و دانش او را ديدند روى از او برتافتند و فقط عده قليلى از او پيروى كردند كه به فطحيه موسوم هستند.
اسحاق برادر ديگر امام موسى الكاظم(ع) به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود و امامت برادرش موسى كاظم(ع)را قبول داشت و از پدرش روايت مى‏كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است. برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردى سخى و شجاع و از زيديه جاروديه بود و در زمان مأمون در خراسان وفات يافت.
اما جلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع حضرت امام موسى كاظم(ع) به قدرى بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق(ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسيارى از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق(ع)مانند مفضل بن عمر جعفى و معاذ بن كثير و صفوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت موسى الكاظم(ع)را از امام صادق(ع)روايت كرده‏اند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.
حضرتش در علم و حلم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگى ضرب المثل بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بى‏كران خويش تربيت مى‏فرمود. شب ها به طور ناشناس در كوچه‏هاى مدينه مى‏گشت و به مستمندان كمك مى‏كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه‏ها مى‏گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مى‏كرد. كيسه‏هاى موسى بن جعفر در مدينه معروف بود و اگر به كسى يك صره (كيسه) مى‏رسيد بى‏نياز مى‏گشت. مع ذلك در اتاقى كه نماز مى‏گزارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزى نبود.
مهدى خليفه عباسى امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابى كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهى نمود و به مدينه‏اش بازگرداند. گويند كه مهدى از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش خروج نكند. اين روايت نشان مى‏دهد كه امام كاظم(ع)خروج و قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمى‏دانسته است.
ايشان با آن كه از جهت كثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده‏اند به قدرى در انظار مردم مقامى والا و ارجمند داشته‏اند كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهرى نيز مى‏دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدى به حبس او فرمان داده است.
زمخشرى در ربيع الابرار آورده است كه هارون فرزند مهدى در يكى از ملاقات ها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت، وقتى اصرار زياد كرد فرمود مى‏پذيرم به شرط آنكه تمام آن ملك را با حدودى كه تعيين مى‏كنم به من واگذارى. هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه و حد چهارمش كناره دريا تا ارمينيه و خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براى ما چه چيز باقى مى‏ماند؟ امام فرمود: مى‏دانستم كه اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به ما مسترد نخواهى كرد (يعنى خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق من است). از آن روز هارون كمر به قتل موسى بن جعفر(ع)بست.
هارون در سفرش به مدينه هنگام زيارت قبر رسول اللّه(ص) در حضور سران قريش و رؤساى قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول اللّه، السلام عليك يا ابن عم، و اين را از روى فخر فروشى به ديگران گفت. امام كاظم(ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول اللّه، السلام عليك يا ابت (يعنى سلام بر تو اى پدر من). مى‏گويند رنگ هارون دگرگون شد و خشم از چهره‏اش نمودار گرديد.
درباره حبس امام موسى(ع)به دست هارون الرشيد، شيخ مفيد در ارشاد روايت مى‏كند كه علت گرفتارى و زندانى شدن امام، يحيى بن خالد بن برمك بوده است. زيرا هارون فرزند خود امين را به يكى از مقربان خود به نام جعفر بن محمد بن اشعث كه مدتى هم والى خراسان بوده است سپرده بود و يحيى بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفر بن محمد بن اشعث را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيى و برمكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قائل به امامت امام موسى(ع)، و يحيى اين معنى را به هارون اعلام مى‏داشت. سرانجام يحيى بن خالد، پسر برادر امام را به نام على بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويى كند.
مى‏گويند امام هنگام حركت على بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود و اگر ناچار مى‏خواهد برود از او سعايت نكند. على قبول نكرد و نزد يحيى رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامى مال به او مى‏دهند تا آنجا كه ملكى را توانست به سى هزار دينار بخرد.
هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعى از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در كنار قبر حضرت رسول(ص) گفت يا رسول اللّه از تو پوزش مى‏خواهم كه موسى بن جعفر را به زندان مى‏افكنم زيرا او مى‏خواهد امت تو را بر هم زند و خونشان را بريزد. آن گاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزد والى آن عيسى بن جعفر بن منصور فرستادند. عيسى پس از مدتى نامه‏اى به هارون نوشت و گفت كه موسى بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز كارى ندارد يا كسى بفرست كه او را تحويل بگيرد و يا من او را آزاد خواهم كرد.
هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتى از او خواست كه امام را آزارى برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيى بن خالد برمكى سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخرالامر يحيى امام را به سندى بن شاهك سپرد و سندى آن حضرت را در زندان مسموم كرد. چون آن حضرت وفات يافت سندى جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببينند در بدن او اثر زخم يا خفگى نيست. بعد او را در باب التبن در موضعى به نام مقابر قريش دفن كردند.
بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسى الكاظم(ع)سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هجده تن از آنها پسر بودند و على بن موسى الرضا(ع) امام هشتم افضل ايشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسى و محمد بن موسى و ابراهيم بن موسى بودند. يكى از دختران آن حضرت فاطمه معروف به معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته‏اند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ه.ق. در 55 سالگى گفته‏اند.
امام هفتم(ع)با جمع روايات و احاديث و احكام و احياى سنن پدر گرامى و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد(ع)نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و در راه انجام وظايف الهى تا آنجا پايدارى نمود كه جان خود را فدا ساخت.


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

منابع:
- بحار الانوار، مجلسى، ج 48
- اعيان الشيعة، ج 2
- الارشاد الى حجج الله على العباد
- الكامل فى التاريخ(حوادث سال 183)
- تاريخ بغداد، ج 13
- سير اعلام النبلاء، ذهبى، ج 6.

goleleila
۱۳۸۸/۰۴/۲۵, ۱۹:۵۸
http://img.tebyan.net/big/1387/05/25542255242618271865512531231072444197.jpg

نظر شما را به چند نمونه از مقاومت و صبر انقلابي و پرصلابت آن حضرت در برابر هارون الرشيد، پنجمين طاغوت ديكتاتور عباسي، جلب مي‌كنيم:

1ـ هارون الرشيد در سال 179 ه.ق، در سفر حج وارد مدينه شد، و امام كاظم(عليه‌السلام) را به جرم اين كه تسليم حكومت جابرانه او نبود، بلكه رو در روي او قرار گرفته بود، دستگير كرده و همراه دژخيمان بي‌رحمش به سوي بصره فرستاد، و آن حضرت را در بصره به زندان افكندند، او در زندان آن چنان صبور و مقاوم بود كه گويي حادثه‌اي در زندگي‌اش رخ نداده، بلكه مكرر به درگاه خدا سپاسگزاري مي‌كرد و در دعا چنين مي‌گفت: "اللهم انك تعلم اني كنت اسئلك ان تفرغني لعبادتك، اللهم و قد فعلت فلك الحمد(2)؛ خدايا تو بر حال من آگاهي كه از درگاهت تقاضا داشتم مرا در خلوتگاه قرار دهي تا با فراغت بيشتر تو را عبادت كنم، تقاضايم را برآوردي، تو را شكر و سپاس مي‌گويم."
آري آن حضرت زنداني شدن را كه در مسير نهي از منكر بود، از نعمت‌هاي الهي مي‌دانست، و از اين كه در زندان توفيق بيشتر براي ارتباط با خدا يافته، شكر و سپاس الهي را به جاي مي‌آورد.

goleleila
۱۳۸۸/۰۴/۲۶, ۰۹:۴۵
منم آن خسته زندانی که ممنوع الملاقاتم
ملاقاتی من با من کند بیداد مادر جان
به جسمم نام تو از تازیانه نقش می بندد
زمانه بین که میراث تو بر من داد مادر جان

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۲۶, ۱۰:۲۴
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif



ناله ای سوخته از سینه سوزان آید
وین نوائیست که از گوشه زندان آید
آن چه زندان که سیه چال بود از دهشت
شبو روزش به نظر تیره و یکسان اید
های هارون که گرفتار تو شد موسی عصر
شب و روز تو و او هر دو به پایان اید
سالها این پسر فاطمه مهمان تو هست
هیچ گفتی که چه ها بر سر مهمان آید
همدم آن پدر پیر زچندین اولاد
طفل اشکی است که از دیده به دامان آید
امشب از غربت او سلسله هم می نالد
که آن جگر سوخته را عمر به پایان اید
کندو زنجیر از آ« جان بزندان مأنوس
نکشد دست اگر بر لب او جان آید
گرچه این زمزمه خاموش شود تا به ابد
بانگ مظلومیش از سینه باران اید

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gifhttp://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


سید رضا مؤید

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۲۶, ۱۰:۲۶
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


گوشه زندان مكان موسى جعفر چرا

اين همه ظلم و ستم با آل پيغمبر چرا

گر سر خصمى ندارد با نكويان روزگار

(مى كند آيينه را محتاج خاكستر چرا)

جاى هارون ستمگر بر سرير عزّ و ناز

كنج زندان جايگاه موسى جعفر چرا

آن كه نظم عالم امكان بود در دست او

كُند و زنجير ستم بر پاى آن سرور چرا

گفته اش جز گفته قرآن و پيغمبر نبود

بسته در بند جفا آن حجت داور چرا

حجت يزدان بود در بند نامردان اسير

آسمان زين غم نمى پاشد ز يكديگر چرا

مى رسد از بعد پيغمبر خداوندا چنين

بر مسلمانان ستم از فرقه كافر چرا

در شگفتم اين معمّا را، نمى گيرد هنوز؟

آتش قهر خدا از كافران، كيفر چرا

آن كه جان عالم هستى طفيل هست اوست

در غريبى جان دهد بى مونس و ياور چرا

تا ابد «خسرو» مرا اين مشكل لاينحل است

شيعيان را گوشه زندان بود رهبر چرا



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۲۶, ۱۳:۳۵
« عروج در خلوت زندان »


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

امام موسی بن جعفر (علیه السلام): عاقل به آن چه توانا نیست وعده ندهد و به آن چه که به خاطر امید به آن سرزنش شود دل نبندد و به کاری که بترسد در آن درماند، اقدام نکند.


سالی هارون الرشید (خلیفه عباسی) به قصد رفتن حج، ابتدا به مدینه طیبه آمد. چندی از آمدنش نگذشته بود که به اطرافیانش دستور داد، موسی بن جعفر (علیه السلام) را بگیرند. پس آن حضرت را که در مسجد بود، گرفتند و به نزد هارون بردند. او دو جایگاه و محمل را آماده کرد و آن حضرت را در حالی که به زنجیر بسته شده بود، در یکی از آن دو به صورتی قرار داد که نمایان نشود چه کسی در آن است. سپس یکی از آن محملها را به همراه عده‌ای سوار، به سوی کوفه فرستاد و دیگری را به سمت بصره. حضرت در محملی بود که به سمت بصره می‌رفت. در آن زمان عیسی فرماندار شهر بود و آن حضرت را در آنجا، به دست او سپردند.


عیسی یک سال آن بزرگوار را در بصره زندانی نمود تا این که هارون نامه‌ای به او نوشت که آن حضرت را بکشد. عیسی برخی از نزدیکان و مشاورین خود را خواست و درباره‌ی کشتن آن حضرت با آنها مشورت کرد. آنان صلاح او را در این کار ندیده و به او گفتند که از کشتن موسی بن جعفر (علیه السلام) صرفنظر کند و از هارون بخواهد که او را از این کار معاف دارد. پس عیسی نامه‌ای به هارون نوشت که: چندی است موسی بن جعفر (علیه السلام) در زندان من به سر می‌برد و من در این مدت او را آزموده‌ام و دیده بانانی بر او گماشته‌ام، ولی هیچگاه دیده نشد به چیزی جز عبادت سرگرم باشد. فردی را گماردم تا هنگام دعای او گوش فرا دارد و بشنود در دعا چه می‌گوید، اما شنیده نشد بر تو و بر من نفرین کند و نام ما را به بدی ببرد و برای خود نیز جز به آمرزش و رحمت دعایی نمی‌کند. پس اکنون کسی را بفرست تا من موسی بن جعفر (علیه السلام) را به او بسپارم و گرنه رهایش خواهم کرد، زیرا من بیش از این نمی‌توانم او را در حبس نگه دارم.


در همین خصوص از قول برخی از دیده‌بانانی که عیسی بر آن حضرت گماشته بود نقل شده که: آنها بسیار می‌شنیدند که آن حضرت در دعای خود می‌گوید: "بار خدایا! تو می‌دانی که من جای خلوتی برای عبادت از تو خواسته بودم و تو چنین جایی برای من آماده کردی، پس سپاس از آن تو است."


پس از آن هارون، امام موسی کاظم (علیه السلام)را به نزد فضل بن ربیع که یکی از وزیرانش بود فرستاد و به او دستور داد تا آن حضرت را بکشد، اما او نیز از انجام این کار، خودداری کرد. پس از او نوبت به فضل پسر یحیی رسید که او هم از کشتن امام کاظم (علیه السلام) سرباز زد. این بار هارون کار را به دست فردی داد که رحمی در دل نداشته باشد. فرستاده هارون به سوی بغداد آمد و سندی بن شاهک (رئیس شرطه بغداد و یهودی مذهب) را طلبید و به او دستور کشتن موسی بن جعفر (علیه السلام) را داد. سندی بن شاهک غذایی را به زهر آلوده کرد و آن را به داخل زندان، نزد موسی بن جعفر (علیه السلام)برد ... امام در اثر آن زهر سه روز به سختی بیمار شد و سرانجام پس از تحمل سالها رنج و مشقت زندان، در سخت‌ترین شرایط، مظلومانه به شهادت رسید.


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

goleleila
۱۳۸۸/۰۴/۲۶, ۲۲:۳۶
http://img.tebyan.net/big/1387/05/9016214017017514057971721571231349913557232.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/05/4122313221820257172160261202563824379195.jpg)

2ـ در آن هنگام كه امام كاظم(عليه‌السلام) را به زندان سخت "سِندي بن شاهك" بردند، و در آن جا تحت شكنجه‌هاي شديد قرار گرفت، هارون يكي از درباريان خود به نام "ربيع" را طلبيد، و او را مامور كرد كه به زندان نزد امام كاظم(عليه‌السلام) برود و از او دلجويي نمايد و پيشنهاد آزاد شدن از زندان را به او بدهد، و به تقاضاهايش توجه كند. ربيع در زندان، به محضر امام كاظم(عليه‌السلام) رسيد و به آن حضرت چنين گفت: "برادرت (هارون) مرا نزد تو فرستاده او سلام رساند و گفت به شما چنين عرض كنم؛ چيزهايي درباره تو به من خبر داده‌اند كه مرا پريشان ساخت. از اين رو، از مدينه تو را به اين جا (بغداد) نزد خودم آوردم، در مورد آن چيزها تحقيق كردم ديدم، تو از همه عيوب پاك هستي، و فهميدم كه نسبت دروغ به تو داده‌اند. اينك با خود فكر كردم كه تو را به خانه‌ات (در مدينه) بازگردانم، يا نزد خود نگهدارم، به اين نتيجه رسيدم كه اگر در نزد من باشي، سينه‌ام از عداوت تو خالي‌تر خواهد شد، و دروغ بدخواهان را آشكارتر خواهد كرد، من ربيع را مامور نمودم تا هرگونه غذايي را مايل هستي و هرگونه تقاضايي داري تامين كند، با كمال راحتي از او بخواه كه بر آورده خواهد شد."
امام كاظم(عليه‌السلام) با كمال بي اعتنايي به پيام هارون، در دو جمله كوتاه و پرمعني كه نشان دهنده مقاومت و صلابتش بود، در پاسخ ربيع فرمود: "لا حاضر مالي فينفعني و لم اخلق سوولا؛ اموال خودم در نزد من حاضر نيست تا از آن بهره‌مند گردم، و خداوند مرا درخواست كننده از خلق نيافريده است."
آن گاه امام بي درنگ برخاست و گفت: الله اكبر و مشغول نماز شد.



ربيع، پس از انجام ماموريت، نزد هارون بازگشت و ماجراي ملاقات خود را با امام كاظم(عليه‌السلام) به هارون گزارش داد. هارون به ربيع گفت: "روحيه موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) را چگونه ديدي؟ و نظرت درباره او چيست؟"
ربيع در پاسخ گفت: "يا سيدي! لو خططت في الارض خطه فدخل فيها موسي بن جعفر(عليه‌السلام) ثم قال لا اخرج منها ما خرج منها؛ اي سرور من! هرگاه بر روي زمين خطي ترسيم شود، و موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) وارد آن خط گردد، سپس بگويد از آن خط خارج نمي‌شوم، هرگز خارج نخواهد شد."
هارون كه امام كاظم(عليه‌السلام) را مي‌شناخت و از مقاومت و اراده قاطع آن حضرت باخبر بود، سخن ربيع را تصديق كرد و گفت: "همين گونه است كه گفتي و من بيشتر دوست دارم كه او در نزد من در همين جا (زندان بغداد) بماند." [يعني مقاومت و استواري او آن چنان محكم است كه بازگشت او به مدينه براي حكومت ما خطر آفرين خواهد بود.]
آن گاه هارون به ربيع گفت: "اين موضوع محرمانه بماند، مبادا آن را براي كسي نقل كني."
ربيع مي‌گويد: تا هارون زنده بود، از ترس او، اين ماجرا را به كسي نگفتم.(3)

مجیب
۱۳۸۸/۰۴/۲۷, ۰۹:۳۳
« مفسر راستین قرآن »


در یکی از سالها مهدی عباسی (از خلفای بنی عباس) وارد مدینه شد و پس از زیارت قبر پیامبر با امام کاظم (علیه السلام) ملاقات کرد و برای آنکه به گمان خود از نظر علمی آن حضرت را آزمایش کند! بحث حرمت «خَمر» (شراب) در قرآن را پیش کشید و پرسید:
- آیا شراب در قرآن مجید تحریم شده است؟ آنگاه اضافه کرد: مردم اغلب می‏دانند که در قرآن از خوردن شراب نهی شده، ولی نمی‏دانند که معنای این نهی، حرام بودن آن است!
- امام فرمود: بلی حرمت شراب در قرآن مجید صریحاً بیان شده است.
- مهدی گفت: در کجای قرآن؟
- امام فرمود: آنجا که خداوند (خطاب به پیامبر) می‏فرماید: «بگو پروردگار من، تنها کارهای زشت، چه آشکار و چه پنهان و نیز «اِثم» (گناه) و ستم به ناحق را حرام نموده است ...»(1)
آنگاه امام پس از بیان چند موضوع دیگر که در این آیه تحریم شده، فرمود:
مقصود از کلمه «اثم»در این آیه که خداوند آن را تحریم نموده، همان شراب است، زیرا خدا در آیه دیگری می‏فرماید:
«از تو از شراب و قمار می‏پرسند، بگو در آن «اثم کبیر» (گناهی بزرگ) و سودهایی برای مردم هست و گناهش از سودش بزرگتر است».(2)
و اثم که در سوره اعراف صریحاً حرام معرفی شده، در سوره بقره در مورد شراب و قمار به کار رفته است، بنابراین شراب صریحاً در قرآن مجید حرام معرفی شده است.
مهدی سخت تحت تأثیر استدلال امام قرار گرفت و بی‏اختیار رو به یکی از حضار کرد و گفت: به خدا این فتوا، فتوای هاشمی است! آن فرد گفت: «شکر خدا را که این علم را در شما خاندان پیامبر قرار داده است.»(3)
مهدی از این پاسخ ناراحت شد و در حالی که خشم خود را بسختی فرو می‏خورد، گفت: «راست می‏گویی ای رافضی»!!(4)

1- "قُل اِنّما حَرّمَ رَبّی الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ و الْاًّثمَ وَالْبَغْی بِغَیرِ الحَقّ ..." (سوره اعراف، آیه 33)
2- "یسْئَلُونَک عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیسِر قُلْ فیهِما اِثْمٌ کبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ اِئْمُهُا اَکبَرُ مِنْ نَفْعِهِما ..." (سوره بقره، آیه 219).
3- گویا مقصود وی این بود که به حکم قرابتی که میان بنی‌هاشم هست، علم و دانش امام کاظم برای مهدی نیز موجب افتخار است.
4- از دوران بنی‌امیه به بعد دشمنان، شیعیان اهل بیت را رافضی می‌خواندند.



« برگرفته از کتاب "الفروع من الکافی"، تالیف شیخ کلینی (ره)، تهران، دار الکتب الاًّسلامی، جلد 6، صفحه 406 »

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۲۷, ۰۹:۳۷
شهادت الگوي صبر


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif


امام موسي کاظم(ع) اسوه شکيبايي و حافظ حقيقت
ا مام موسي کاظم(ع) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه، مجاهدتهاي بسياري کرد، نشر فقه جعفري، اخلاق، تفسير و کلام که از زمان امام محمد باقر آغاز و عملي شده بود در زمان امام موسي کاظم نيز به شايستگي اجرا شد.


http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/05/05/100944760276.jpg


نام امام هفتم موسي، لقب آن حضرت کاظم کنيه آن امام " ابوالحسن " و " ابوابراهيم " است . شيعيان و دوستداران لقب " باب الحوائج " به آن حضرت داده اند . تولد امام موسي کاظم ( ع ) روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجري در " ابواء " اتفاق افتاد .
امام موسي کاظم ( ع ) از حدود 21سالگي بنا بر وصيت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد و زمان امامت آن حضرت بيش از سي و پنج سال بود که از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير از حضرت ولي عصر (عج ).
کاظم يعني نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسي يا کساني بوده که از راه جهالت و ناداني يا به تحريک دشمنان به اين کارهاي زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت کم کم بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت را روشن مي ساخت ، اما آنجا که پاي گفتن کلمه حق در برابر سلطان و خليفه ستمگري پيش مي آمد، امام کاظم ( ع ) مي فرمود : " قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعني : حق را بگو اگرچه آن حقگويي موجب هلاک تو باشد .
دشمني خلفاي عباسي با امام کاظم زماني بيشتر شد که آن امام بزرگوار به طور علني مخالفت خويش را با خلفا آشکار کرد و آنها را متوجه مي نمود که حکومت و رهبري جامعه از آن ائمه شيعه است و خلفاي عباسي غاصب هستند، البته يکي از ويژگيهاي امام در مقابل تمام سختيها و فشارها اين بود که خشم را فرو مي خورد و هرگز به واسطه ناملايمات سخني و حرکتي نسنجيده که برخواسته از خشم وي باشد، از آن امام سرنزد و به همين علت نيز به کاظم (فروخورنده خشم) شهرت يافت .


امام در سنگر تعليم حقايق


نشر فقه جعفري و اخلاق و تفسير و کلام که از زمان حضرت صادق و پيش از آن در زمان امام محمد باقر آغاز و عملي شده بود ، در زمان حضرت امام موسي کاظم (ع ) نيز به پيروي از سيره نياکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت، تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مکتب جعفري آشنا شوند.
موسي بن جعفر به جرم حقگويي و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زنداني شد . حضرت موسي بن جعفر (ع) را به جرم فضيلت و اينکه از هارون الرشيد در همه صفات و سجايا و فضايل معنوي برتر بود به زندان انداختند .


شهادت
مبارزه با کاخ نشينى، مبارزه با عوام فريبى هارون، مبارزه با ترويج افکار باطل، مبارزه با لهو و لعب از اهم فعاليتهاي امام موسي کاظم بود .
مبارزات بي وقفه و کوبنده امام موسي کاظم (ع ) سبب شد هارون براي مقابله با خطراتي که از اين ناحيه خلافتش را تهديد مي کرد امام را زنداني و سپس با حيله آن بزرگوار را به شهادت برساند.


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۲۷, ۱۲:۱۱
http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif



سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت!


سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده


ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان


سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه


های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل


بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای


امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان


توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد.



http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۸/۰۴/۲۷, ۱۲:۱۴
سخنان برگزيده

http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

* امام رضاعليه السلام: زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ؛
زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسين‏عليه السلام است.


* روايت شده است: أنّهُ (الكاظِم َ‏عليه السلام) كانَ يَبِكي مِن خَشيَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحيَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام كاظم همواره از بيم خدا مى‏گريست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد.

* امام كاظم ‏عليه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛
سه چيز تباهى مى‏آورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.

* امام كاظم ‏عليه السلام: عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛
كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.

* امام كاظم‏ عليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مى‏كرد.

* امام كاظم‏ عليه السلام: لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛
كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.

* امام كاظم ‏عليه السلام: ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛
در هر چيزى كه چشمانت مى‏بيند، موعظه‏اى است.

* امام كاظم ‏عليه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛
هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مى‏دارد.

* امام كاظم ‏عليه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛
هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.

* امام كاظم‏ عليه السلام: إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.

* امام كاظم ‏عليه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛
مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.

* امام كاظم ‏عليه السلام: أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.


* امام كاظم ‏عليه السلام: المُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا.


* امام كاظم‏ عليه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِيَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شكيبايى در عافيت بزرگ‏تر است از شكيبايى در بلا.


http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif http://i32.tinypic.com/2h88jy8.gif

goleleila
۱۳۸۸/۰۴/۲۷, ۱۳:۱۶
http://img.tebyan.net/big/1387/05/182919122646163311366919165137140856539.jpg

3ـ در مورد ديگر، هارون به وسيله يحيي بن خالد براي امام كاظم(عليه‌السلام) كه در زندان بود، پيام داد كه هرگاه به طور كوتاه عذرخواهي كني كه از ذمه سوگندم بيرون آيم، تو را آزاد خواهم كرد، زيرا قبلا سوگند ياد نموده‌ام تا اقرار نكني كه با من بدرفتاري نموده‌اي، تو را آزاد نسازم.
امام كاظم(عليه‌السلام) با كمال بي اعتنايي به پيام هارون، به يحيي فرمود: "مرگ من نزديك است و بيش از يك هفته در دنيا باقي نخواهم بود."

4ـ هارون خواست از راه تطميع، امام كاظم(عليه‌السلام) را بفريبد، خود را به زندان فضل بن ربيع رسانيد و امام با وساطت "فضل بن ربيع" نزد هارون آمد، هارون به حضرت احترام شاياني نمود، آن گاه پرسيد: "چرا به ديدار ما نمي‌آيي؟"
امام كاظم(عليه‌السلام) در پاسخ فرمود: "وسعت سلطنت و علاقه و دلبستگي تو به دنيا باعث شده كه با تو ملاقات نكنم."
هارون مقداري درهم و دينار و خلعت، به آن حضرت اهدا كرد، امام كاظم(عليه‌السلام) آن را پذيرفت، و هنگام پذيرفتن چنين فرمود: "سوگند به خدا اگر هزينه مساله ازدواج مجرد‌هاي خاندان ابوطالب و در نتيجه قطع نسل آنها نبود، هرگز اين پول‌ها را نمي‌پذيرفتم."
امام كاظم(عليه‌السلام) پس از اين سخن، روي خود را به عنوان اعتراض از هارون برگردانيد، و حمد و سپاس الهي را به جاي آورد.(5)

goleleila
۱۳۸۸/۰۴/۲۷, ۱۸:۱۴
http://img.tebyan.net/big/1387/05/1601581961842033519713413240158972165518024.jpg

5ـ هارون در ملاقاتي به امام كاظم(عليه‌السلام) عرض كرد: "فدك را (كه حق شما است) بگير تا آن را در اختيار شما بگذارم." امام امتناع ورزيد تا اين كه پس از اصرار بسيار هارون، امام فرمود: "آن را با حدودي كه دارد مي‌گيرم."
هارون گفت: حدود آن چقدر است؟
امام كاظم (عليه‌السلام) فرمود: "اگر حدود آن را مشخص كنم، آن را در اختيار من نمي‌گذاري."
هارون گفت: به حق جدت سوگند، آن را در اختيار شما مي‌گذارم.
امام كاظم (عليه‌السلام) فرمود: "حد اول آن، عدن است؛ حد دوم آن سمرقند است؛ حد سوم آن آفريقا است؛ و حد چهارم آن سيف البحر نزديك جزاير ارمنستان است."
امام هنگامي كه اين حدود را نام مي‌برد، رنگ هارون لحظه به لحظه تغيير مي‌كرد، به طوري كه سياه شد و فرياد زد: "ديگر براي ما چيزي نماند بنابراين بر مسند من بنشين." [يعني تو خواهان حكومت هستي، و با اين بيان مي‌گويي زمام امور رهبري بايد در دست من باشد.]
امام كاظم(عليه‌السلام) فرمود: "من كه گفتم اگر حدود فدك را مشخص كنم آن را در اختيارم نمي‌گذاري." در اين هنگام هارون تصميم گرفت تا آن حضرت را به قتل برساند.(6)
6ـ هنگامي كه امام كاظم(عليه‌السلام) در زندان بود، هارون به دليل مقاصد شومي كه داشت، كنيز زيبارويي را به عنوان خدمتگذاري به امام، به زندان فرستاد، آن كنيز را به زندان آوردند، و مراحم و الطاف هارون را به عرض امام رساندند. [هارون مي‌خواست از اين طريق، امام را از خود خشنود سازد] امام آن كنيز را نپذيرفت و به عامري (شخصي كه واسطه رساندن كنيز شده بود)، فرمود: به هارون بگو "بل انتم بهديتكم تفرحون؛ بلكه اين شماييد كه به هدايايتان شاد هستيد."(7)
عامري بازگشت و ماجرا را به هارون گفت، هارون خشمگين شد و به عامري گفت: "به موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) بگو نه ما با رضايت تو، تو را زنداني كرده‌ايم و نه با رضايت تو خدمتگذار به نزد تو فرستاده‌ايم." سپس كنيز را در آن جا رها كن و بيا، آن گاه خادم خود را مامور كرد تا محرمانه وضع امام و كنيز را به او گزارش دهد. خادم پس از مدتي به هارون گزارش داد كه آن كنيز آن چنان تحت تاثير چهره ملكوتي امام كاظم قرار گرفته كه به سجده افتاده و سر از سجده برنمي‌دارد، و مكرر خدا را تسبيح و تقديس مي‌كند و مي‌گويد "قدوس سبحانك سبحانك."
هارون گفت سوگند به خدا موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) او را سحر نموده، او را نزد من بياور، عامري كنيز را نزد هارون آورد، در حالي كه كنيز از خوف خدا به شدت مي‌لرزيد هارون گفت: اين چه حالي است كه پيدا كرده‌اي؟ كنيز گفت: "امام را ديدم شب و روز غرق در عبادت و تسبيح است به آن حضرت گفتم براي خدمتگذاري شما آمده‌ام، چه كاري داري تا انجام دهم؟ فرمود: نيازي به تو ندارم، اينها چه خيال مي‌كنند ناگاه به سويي متوجه شد، من نيز به آن سو متوجه شدم، باغي پرصفا با حوريان و غلمان ديدم، بي اختيار به سجده افتادم، تا اين غلام مرا به اين جا آورد.
هارون خشمگين شد و دستور داد آن زن را تحت نظر بگيرند تا وقايع زندان را به كسي خبر ندهد، او هم چنان تحت نظر مشغول عبادت بود تا از دنيا رفت.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۱, ۱۵:۴۱
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/02524746003098208596.pnghttp://shiaupload.ir/images/75103165081485529447.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/02524746003098208596.png


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif


ويژه نامه شهادت مظلومانه امام موسي كاظم عليه السلام


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif



http://mohebemahdi.persiangig.com/2009071518040886.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۱, ۲۲:۲۰
http://shiaupload.ir/images/04176562495662659487.jpg (http://shiaupload.ir/images/04176562495662659487.jpg)


*السلام عليك يَااَبَاالحَسَنِ يَا مُوسَي بنَ جَعـفَرٍ*



*اَيُّهَا الکـاظِـمُ يَابنَ رَسُولِ اللهِ*

*يَا حُجَّةَ اللهِ عَلَي خَلقَهِ،يَا سَيِّـدنَاوَ مَـولَنا*
*اِنَّـا تَوَجَّـهنا وَ اسـتَشـفَعـنَا وَ تَوَسَّـلنَا بِکَ اِلَي اللهِ*
*وَ قَـدَّمناکَ بَينَ يَدَي حَاجاتِنا*
*يَاوَجيهاً عِندَاللهِ*
*اِشـفـَع لَناعِـنـدَاللهِ*

http://shiaupload.ir/images/14389441302291635824.jpg (http://shiaupload.ir/images/14389441302291635824.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۱, ۲۲:۴۵
http://shiaupload.ir/images/34173428121591034279.jpg (http://shiaupload.ir/images/34173428121591034279.jpg)


سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت!
سلام بر تو ای وارث شهادت!
سلام بر تو ای قبله نیازمندان!
سلام بر تو ای آزادترین اسیر
و ای آزاده ترین زندانی!
تو که زندان،
گلستان عبادت و خلوت تو شده بود
و زندانیان سنگ دل،
اسیر کرامت و زرگواری ات.
تو که زنجیرهای ستم
و تازیانه های دشمنی و کینه،
قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند
و دل بی رحمشان
در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد.
سلام خدا بر تو ای امام هفتمین
که تن رنجیده و روح بلندت،
شاهد مظلومیت خاندان توست.
سلام و درود بی پایان الهی بر تو
و دودمان پاک تو باد


http://shiaupload.ir/images/89044301989224637640.jpg (http://shiaupload.ir/images/89044301989224637640.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۱, ۲۳:۴۹
http://shiaupload.ir/images/36456678809742624676.jpg (http://shiaupload.ir/images/36456678809742624676.jpg)

چاه زندان

چاه زندان قتلگاه يوسف زهرا شده
چشم يعقوب زمان در ماتمش دريا شده


اختران اشک جارى ز آسمان ديده گشت
چون نهان ماه رخش در هاله غم‌ها شده


بس که جانسوز است داغ آن امام عاشقان
در عزايش غرق ماتم خانه دل‌ها شده


اى طرفداران قرآن و شريعت بنگري
د موسى جعفر شهيد مکتب تقوا شده


او نه تنها تازيانه خورده از دست ستم
صورتش نيلى ز سيلى چون رخ زهرا شده


ناله جانسوز معصومه ز دل برخواسته
در مدينه دخترى امروز بى بابا شده


اين عزاى کيست که اين گونه جهان ماتم سراست
گوئيا برپا دوباره شور عاشورا شده


اين عزاى حجت حق موسى جعفر بود
کز غم جانسوز او افسرده قلب ما شده


«حافظى» شد ژرف زندان بهر او معراج عشق
عاشق صادق سوى معشوق رهپيما شده

http://shiaupload.ir/images/59946582508876978019.jpg (http://shiaupload.ir/images/59946582508876978019.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۲, ۰۰:۰۴
http://shiaupload.ir/images/78345544907724122154.jpg (http://shiaupload.ir/images/78345544907724122154.jpg)



امام كاظم علیه السلام سومین یا چهارمین فرزند امام صادق علیه السلام است .
بنا به نقل اكثر روایات، در هفتم ماه صفر 128 ق . در «ابواء» (محلى بین مكه و مدینه) زاده شد .

آن گونه كه در «محاسن‏» برقى آمده است، مادر او به نام حمیده، بنابر احتمالى از مردم اندلس بود و در مرتبه بالا و والاى زهد و صلاح قرار داشت

امام بیست ‏سال از زندگى خود را كنار پدر گذراند و ناظر بود كه دانشمندان پیر و جوان از سراسر جهان به مدینه مى‏آمدند و در محضر پدر بزرگوارش تجمع مى ‏كردند و عده‏اى به فراگیرى دانش مشغول بودند و گروه دیگرى در خصوص توحید، تشبیه، قدر و امامت‏با امام صادق به مناظره مى‏پرداختند.

امام كاظم در این مدت بیست‏ساله از محضر پدر بزرگوارش علوم و اسرار امامت را آموخت و در همان سنین، شگفتى و تحسین دانشمندان را برانگیخت




http://shiaupload.ir/images/62397781316445613684.jpg (http://shiaupload.ir/images/62397781316445613684.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۳, ۲۲:۱۸
http://shiaupload.ir/images/29502423902845389225.jpg (http://shiaupload.ir/images/29502423902845389225.jpg)


نام: موسى‏ بن جعفر.

كنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل.

القاب: كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح.

نكته: آن حضرت در میان شیعیان به «باب الحوائج»

منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان.

تاریخ ولادت: هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نیز سال 129 را ذكر كردند.

محل تولد: ابواء (منطقه‏اى در میان مكه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب علیهم السلام.

نام مادر: حمیده مصفّاة. نام‏هاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق علیه السلام زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مى‏داد. و درباره‏اش فرمود: «حمیده، تصفیه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است.»

مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بیست سالگى به امامت رسید.

تاریخ و سبب شهادت: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، به‏ وسیله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارون ‏الرشید به آن حضرت خورانیده شد.

محل دفن: مكانی به نام مقابر قریش در بغداد (در سرزمین عراق) كه هم اكنون به «كاظمین» معروف است.

همسران: 1. فاطمه بنت على.. 2. نجمه.

فرزندان: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یكى از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت كه 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند.

یكى از دختران آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام كه براى دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیمارى، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اكنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعى است




http://shiaupload.ir/images/42090083320535063749.jpg (http://shiaupload.ir/images/42090083320535063749.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۳, ۲۲:۴۷
http://shiaupload.ir/images/93601706612288447880.jpg


اصحاب ویاران امام موسي کاظم عليه السلام

تعداد یاران، اصحاب و راویان امام موسى كاظم علیه السلام بسیار است. در این جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذكر مى‏گردد:
1. على بن یقطین.
2. ابوصلت بن صالح هروى .
3. اسماعیل بن مهران.
4. حمّاد بن عیسى.
5. عبدالرحمن بن حجّاج بجلى.
6. عبداللّه بن جندب بجلى.
7. عبداللّه بن مغیره بجلى.
8. عبداللّه بن یحیى كاهلى.
9. مفضّل بن عمر كوفى.
10. هشام بن حكم.
11. یونس بن عبدالرحمن.
12. یونس بن یعقوب.
زمامداران معاصر:
1. مروان بن محمد اموى - معروف به مروان حمار- (126 - 132 ق.).
2. ابوالعباس سفاح عباسى (132 - 136 ق.).
3. منصور عباسى (136 - 158 ق.).
4. مهدى عباسى (158 - 169 ق.).
5. هادى عباسى (169 - 170 ق.).
6. هارون الرشید (170 - 193 ق.).

امام موسى كاظم علیه السلام در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نایل آمد.

از آن زمان تا سال 183 هجرى، سال وفات آن حضرت، چندین بار توسط خلفاى عباسى دستگیر و زندانى گردید.

تنها در دوران خلافت هارون الرشید به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسید





http://shiaupload.ir/images/50531903832090863790.jpg (http://shiaupload.ir/images/50531903832090863790.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۳, ۲۳:۲۳
http://shiaupload.ir/images/95834874338047090533.jpg (http://shiaupload.ir/images/95834874338047090533.jpg)


كظم عظيم

کاظم، فرو خورنده‌ی خشم و غصب، لقبی بود که درپرتو عفو و گذشت بی‌کران و برد باری و صبر فراوان در برابر نادانان، تو را به آنمی‌خواندند. به راستی هم غصب جایگاه بلند شما و ستم‌های آنچنان سترگ، کظمی اینچنین بزرگ را می‌طلبد!



ای هفتمین چراغ هدایت، ای شمس همیشه فروزان، ای مظلومترین مظلومان زمانه، ای زیبا‌ترین ترانه‌ی غربت!

گویی خورشید پشت ابر بودن و چونان دری در صدف ماندن و چه می‌گویم غربت همیشگی و ناتمام انگار همان ارثی است که از پیامبر اعظم (صلی‌الل ‌علیه‌و‌آله) و از کوچه‌های خاکی مدینه برای شما مانده است. حدیث مظلومیت ‌تان از سقیفه تا کربلا و شام و از سرزمین فدک آن ارث حقیقی شما تا سیاه چاله‌های زندان هارون دهن به دهن گشت و همچنان باقی بود! و هرچه تاریخ، این دفتر کهنه ی روزگار را ورق می‌زنی، غربت و مظلومیت افزونتر می‌شود و قصه‌ی نا تمام شما حزن انگیز‌تر از قبل!

تمام دیوار‌های تنگ و تاریک زندان را شاهد می‌گیرم که هفت سال میزبانت بودند و زنجیر‌های سنگین و آهنین را هم! تحمل نکردنی بوده است لحظه‌های تو، می‌دانم!! می‌دانم که فرشته‌های عتید و رقیب خوب یادشان مانده است که روزها را روزه می‌گرفتید و شبها را هم به عبادت می‌ایستادید تا صبح همگام! ای سید عابدان و ای فخر صبور مردان!!

آری دینداری همیشه بهای گرانی دارد و اگر نبود ایستادگی و مقاومت در برابر جور و ستم شاید که شما از قاضی ابو یوسف-آن دنیا طلب خود فروخته- حتی بیشتر حرمت داشتید در دربار حکومت جور عباسی و گرامی‌تر بودید نزد هارون خونخوار!

در آن روزهای خفقان و واهمه شیعیان واقعی شما اما هرگز فراموشتان نکرده بودند و در هر فرصتی ابراز می‌کردند ارادتشان را به شما و اظهار می‌کردند، محبت خالصانه شان را به خاندان نبوت و امامت! از قیام شهید فخ و خدمات علی بن یقطین آن نیروی تربیت شده ی شما که در لباس وزارت هارون که بگذریم، آن مالیت هایی که مردم دور از چشم حاکم می‌دادند به شما و آن بیعت‌های مخفیانه، دلیل محکمی بود برای آنکه بفهماند هنوز هم مردمی که حق و حقیقت را می‌جویند، شما امامشان هستید و لا غیر!

و عجب لحظه‌ای بود، لحظه‌ی دیدارتان با هارون در کنار خانه‌ی کعبه. و عجیب‌تر آن جمله‌ای بود که در جواب او فرمودید.
او با آن غرور و خودکامگی همیشگی اش، گفت:تو هستی که مردم پنهانی به تو بیعت کرده‌اند و تو را به پیشوایی بر می‌گزینند؟!

وقتی که آن جواب تاریخی را می‌خواندم یاد جمله‌های حکیمانه ی مولا (علیه‌السلام) و جوابهای آتشین و بنیان کن حضرت زینب(س) افتادم. انگار تاریخ تکرار شده باشد...

و شما فرمودید:
انا امام القلوب و انت امام الجسوم.
من بردلها و قلبها حکومت می‌کنم و تو بر تنها و بدنها



http://shiaupload.ir/images/89428873410725477249.jpg (http://shiaupload.ir/images/89428873410725477249.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۳, ۲۳:۴۸
http://shiaupload.ir/images/81176458757322026998.jpg (http://shiaupload.ir/images/81176458757322026998.jpg)


امام کاظم عليه السلام و احیای فرهنگ عاشورا


زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین علیه‏السلام و حماسه عاشورا به عنوان نماد مقاومت اهل بیت علیهم‏السلام در برابر جبهه كفر و نفاق و مقابله با طغیان و ستمگری، یكی از مهم‏ترین دغدغه‏های امامان معصوم علیهم‏السلام بوده است.

آن بزرگواران می‏كوشیدند تا قیام جاویدان عاشورا زند بماند و پیام پایداری و استواری اهل حق در مقابل باطل در بلندای تاریخ با نام مقدس حضرت امام حسین علیه‏السلام طنین‏انداز شود.

از شیوه‏هایی كه حضرت موسی بن جعفر علیه السلام برای رساندن پیام استواری و مقاومت از آن بهره می‏برد، تداوم بخشیدن و زنده نگه‏داشتن یاد و خاطره جدّ بزگوارش حضرت سید الشهدا علیه‏السلام بود.

روایت ذیل بیانگر این حقیقت تاریخی است:
محدث نوری می‏نویسد: منصور دوانیقی در عید نوروز امام را مجبور كرد كه در مجلس عمومی بنشیند و مردم برای عرض تبریك به محضرش بیایند و هدایا و تحفه‏ها را به حضور آن حضرت بیاورند.

امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امرای لشكری و كشوری و عموم مردم برای تهنیت می‏آمدند و هدایا و تحفه‏های فراوانی می‏آوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت می‏كرد. آخرین فردی كه به حضور امام آمد، پیرمردی سالمند بود كه به امام عرضه داشت:

ای پسر دختر رسول خدا صلی‏الله علیه ‏و‏آله! من مرد فقیری هستم كه از مال دنیا بی‏بهره‏ام، اما سه بیت شعری را كه جدم در رثای جدّتان حضرت حسین بن علی علیهماالسلام سروده، به خدمتتان تقدیم می‏كنم:

یا ابا عبداللّه‏! من [از دشمنان تو تعجب نمی‏كنم كه چرا تو را كشتند، بلكه] تعجب می‏كنم از شمشیری كه بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالی كه غبار كربلا بر بدن تو نشسته بود.

من شگفت زده هستم از آن تیرهایی كه بر بدنت فرورفتند، در حالی كه
خانواده‏ات با چشمان اشكبار قتل تو را نظاره كرده و جدّت را صدا می‏زدند.
یا ابا عبداللّه‏! چرا بزرگی و جلالت تو مانع نشد از اینكه تیرها بر بدنت اصابت كنند و آن جسم پاك را مجروح نمایند!

امام فرمود: احسنت! بارك اللّه‏ فیك! هدیه‏ات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آن‏گاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمی دارد؟

منصور گفت: همه آنها را به حضرت كاظم علیه‏السلام بخشیدم، هرطور دوست دارد مصرف كند. امام نیز تمام آن تحفه ‏ها را به آن پیرمرد شیعی كه زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین علیه‏السلام خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود.

امام علیه‏السلام به این وسیله، از شاعران و احیاگران حماسه عاشورا تجلیل نمود و پیام پایداری اهل بیت علیهم‏السلام را كه در حركت انقلابی امام حسین علیه‏ السلام جلوه ‏گر شده بود، علنی ساخت





http://shiaupload.ir/images/39841460433477664304.jpg (http://shiaupload.ir/images/39841460433477664304.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۰۰:۱۰
http://shiaupload.ir/images/09594041584606985809.jpg (http://shiaupload.ir/images/09594041584606985809.jpg)


امام كاظم و حمایت از مبارزان راه حق

حسین فرزند علی بن حسن المثنی فرزند امام حسن مجتبی علیه‏ السلام معروف به «شهید فخّ» از افرادی است كه در زمان امامت حضرت كاظم علیه‏السلام بر اثرستمهای فرماندار مدینه در حق شیعیان به ستوه آمد و بر علیه حكومت هادی عباسی به قیام مسلحانه روی آورد.

حسین قبل از قیامپرشور خویش، شبانه به محضر امام هفتم علیه ‏السلام آمد و امام ضمن سفارشاتی به وی فرمود:

تو شهید خواهی شد، ضربه‏ها را محكم و نیكو بزن! این مردم فاسقند، و در ظاهرایمان دارند و در باطن خود نفاق و شك را پنهان می‏سازند،

«اِنّا للّه‏ِ وَاِنّااِلَیهِ راجِعُونَ».

بعد از شهادت حسین بن علی علیهماالسلام، وسایر شهدای فخّ، حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام فرمود:

«به خدا سوگند! حسین درحالی از دنیا رفت كه مسلمان و نیكوكار و روزه‏دار و آمر به معروف و ناهی از منكربود.»



عرفان، پیش نیازمبارزه!

بی ‏تردید برای استواری و مقاومت در راه عقیده، پشتوانه‏ای قوی و نیرومند لازم است.
طبق آموزه‏های قرآنی بهترین پشتوانه هرانسان حقیقت‏طلبی، اتّكا به حضرت پروردگار است. و نزدیك‏ترین راه در معرفت و قرب بهحق، توجه به عبادت و معنویت است. خداوند متعال می‏فرماید:

«وَاسْتَعینُوابِالصَّبْرِ وَالصَّلوةِ»؛(1)
«از صبر و نماز یاری بجویید.»

حضرت كاظم علیه ‏السلام با پیروی از اینرهنمود و در مقابل نیروهای باطل، از صبر و بردباری و نماز و عبادت یاری می‏جست؛

«كانَ یُحْیی الْلَیلَ بِالسَّهْرِ اِلَی السَّحَرِ بِمُواصِلَةِ الاِْسْتِغْفارِحَلیفَ السَّجْدَةِ الطَّویلَةِ وَالدُّمُوعِ الْغَزیرَةِ وَالْمُناجاتِ الْكَثیرَةِ وَالضَّراعاتِ الْمُتَّصِلَةِ؛(2)

آن حضرت شبها را تا سحر بیدار بود وشب‏زنده‏داریهایش همواره با استغفار بود، همراه با سجده ‏های طولانی، اشكهای ریزان،مناجات بسیار، و ناله‏ها و زاریهای مداوم در حال عبادت.»





http://shiaupload.ir/images/03231918319453266884.jpg (http://shiaupload.ir/images/03231918319453266884.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۰۱:۳۰
http://shiaupload.ir/images/04345752586934432958.png (http://shiaupload.ir/images/04345752586934432958.png)


بارالها سير شد از زندگانى جانم امشب
تنگ گرديده دلم از دورى طفلانم امشب

چهارده سالست بى جرم و گنه زندانيم من
كن خلاصم ديگر از اين گوشه ى زندانم امشب

باز كن زنجير از پايم مسيب طى شد عمرم
گوشه ى زندان من بى كس بتو مهمانم امشب

رو صبا اندر مدينه خواهرم معصومه را گو
جان بابا از فراق روى تو گريانم امشب

من كه مى ‏ميرم رضا جان گر بيايى گر نيايى
مى ‏كشد هجر توام آخر تو را ميدانم امشب

اين چه زهرى بود هارون بر من دور از وطن داد
كز شرارش بر سما شد ناله و افغانم امشب

مى‏ شوم راحت ز رنج و محنت دنياى فانى
گر روم تابع به جنت در بر جانانم امشب


http://shiaupload.ir/images/66787262284969100755.jpg (http://shiaupload.ir/images/66787262284969100755.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۰۱:۳۷
http://shiaupload.ir/images/68232447169201079561.jpg (http://shiaupload.ir/images/68232447169201079561.jpg)



گوشه اي از صفات امام كاظم عليه السلام



حضرت امام موسى كاظم(عليه السلام) عابدترين و زاهدترين، فقيه ترين، سخى ترين و كريمترين مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب مى گذشت نمازهاى نافله را به جا مى آورد و تا سپيده صبح به نماز خواندن ادامه مى داد و هنگامى كه وقت نماز صبح فرا مى رسيد، بعد از نماز شروع به دعا مى كرد و از ترس خدا آن چنان گريه مى كرد كه تمام محاسن شريفش به اشك آميخته مى شد و هر گاه قرآن مى خواند مردم پيرامونش جمع مى شدند و از صداى خوش او لذّت مى بردند.


آن حضرت، صابر، صالح، امين و كاظم لقب يافته بود و به عبد صالح شناخته مى شد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به كاظم مشهور گرديد.


شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : " او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تکرار مي کرد :

« اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب »
(خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار )".

امام موسی بن جعفر ( ع ) بسيار به سراغ فقرا مي رفت . شب ها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند ، در حالی که آن ها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است .

هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن مي خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند . مردم مدينه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايی عجيب کردند . آن روزها فقرای مدينه دانستند چه کسی شب ها و روزها برای دلجويی به خانه آن ها مي آمده است .

امام‌ ( ع‌ ) با آن‌ كرم‌ و بزرگوارى‌ و بخشندگى‌ خود لباس‌ خشن‌ بر تن‌ مى‌كرد ، چنان كه‌ نقل‌ كرده‌اند : " امام‌ بسيار خشن‌ پوش‌ و روستايى‌ لباس‌ بود " و اين‌ خود نشان‌ ديگرى‌ است‌ از بلندى‌ روح‌ و صفاى‌ باطن‌ و بى‌اعتنايى‌ آن‌ امام‌ به‌ زرق‌ و برق هاى‌ گول‌ زننده‌ دنيا .

امام‌ موسى‌ كاظ‌م‌ ( ع‌ ) نسبت‌ به‌ زن‌ و فرزندان‌ و زيردستان‌ بسيار با عاطفه‌ و مهربان‌ بود . هميشه‌ در انديشه‌ فقرا و بيچارگان‌ بود ، و پنهان‌ و آشكار به‌ آنها كمك‌ مى‌كرد .

مردى از تبار عمر بن الخطاب در مدينه بود كه او را مى آزرد و على(عليه السلام) را دشنام مى داد. برخى از اطرافيان به حضرت گفتند: اجازه دهید تا او را بكشيم، ولى حضرت به شدّت از اين كار نهى كرد و آنان را شديداً سرزنش فرمود. روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدينه، به كار زراعت مشغول است. حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.

آن مرد فرياد برآورد: زراعت ما را خراب مكن، ولى امام به حركت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسيد، پياده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود:
چقدر در زراعت خود از اين بابت زيان ديدى؟
گفت: صد دينار.
فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عايدت شود؟
گفت: من از غيب خبر ندارم.
امام به او فرمود: پرسيدم چه مبلغ از آن عايدت شود؟
گفت: انتظار دارم دويست دينار عايدم شود.
امام به او سيصد دينار داد و فرمود:
زراعت تو هم سر جايش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسيد و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را ديد كه نشسته است.
وقتى آن حضرت را ديد، گفت:
خداوند مى داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد.

يارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو كه تا حال خلاف اين را مى گفتى. او نيز به دشنام آنها و به دعا براى امام موسى(عليه السلام) پرداخت.

امام(عليه السلام) نيز به اطرافيان خود كه قصد كشتن او را داشتند فرمود:

آيا كارى كه شما مى خواستيد بكنيد بهتر بود يا كارى كه من با اين مبلغ كردم؟

و بسيارى از اين گونه روايات، كه به اخلاق والا و سخاوت و شكيبايى آن حضرت بر سختيها و چشم پوشى ايشان از مال دنيا اشارت مى كند، نشانگر كمال انسانى و نهايت عفو و گذشت آن حضرت است.




http://shiaupload.ir/images/20087802361773582990.jpg (http://shiaupload.ir/images/20087802361773582990.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۰۲:۰۵
http://shiaupload.ir/images/11763060518498257917.jpg (http://shiaupload.ir/images/11763060518498257917.jpg)



عبادت ربّ و خدمت به خلق

حضرت بسیار دعا می‏کرد و این دعا را تکرار می‏نمود:

اللّهمّ إنّی أسألک الرّاحة عند الموت، و العفوَ عند الحساب.

خداوندا از تو آسودگی در زمان مرگ و بخشایش در روز حسابرسی مسألت دارم.

از دعاهای آن حضرت این بود:

عَظُمَ الذَّنبُ من عبدک فلیَحسُنَ العفوُ مِن عندک

گناهان بنده ات زیاد شده پس چه نیکوست عفو از جانب تو.

همواره از خشیت خدا گریه می‏کرد تا جایی که محاستش از اشک دیدگانش تر می‏شد.
آن بزرگوار به اهل بیت و اقوامش از همه بیشتر رسیدگی می‏کرد و همواره از تهیدستان مدینه در تاریکی شب تفقد و دلجویی می‏نمود؛ زنبیلی از درهم و دینار و آرد و خرما برای آنان می‏برد و به دستشان می‏رساند و آنان نمی‏دانستند این لطف و عنایت از چه ناحیه‏ای است[1] ؟!

اللّهمّ صلّ و سلّم و زِد و بارک علی رسول الله و آله الأطهار.

پي نوشت :

[1]الإخراج و الجرائج: 2/896؛ الإرشاد: 2/231؛ بحارالأنوار:48/101، باب 5، حدیث 5.





http://shiaupload.ir/images/89172086164870565399.jpg (http://shiaupload.ir/images/89172086164870565399.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۰۳:۲۴
http://shiaupload.ir/images/20787729205055992765.jpg (http://shiaupload.ir/images/20787729205055992765.jpg)




مرارت‌های امام کاظم علیه السلام‏

رنج‌ها و غم‌هاى امام موسى بن جعفر بعد از فاجعه كربلا، دردناك‌تر و شدیدتر از سایر ائمه ‏علیهم السلام ‏بود.

هارون الرشید همواره در كمین ایشان ‏بود، امّا نمى‏ توانست به آن‏ حضرت آسیبى برساند.

شاید او از ترس این كه ‏مبادا سپاهیانش در صف یاران آن ‏حضرت درآیند، از فرستادن آنان براى ‏دستگیرى و شهید كردن امام خوددارى مى ‏ورزید، زیرا پنهان كاریى كه‏ افراد مكتبى در اقدامات خود ملزم بدان بودند، موجب شده بود كه‏ دستگاه حاكمه حتّى به نزدیك‏ترین افراد خود اعتماد نكند.

این على بن‏ یقطین وزیر هارون الرشید و آن یكى جعفر بن محمّد بن اشعث وزیر دیگر هارون است كه هر دو شیعه بودند همچنین بزرگ‏ترین والیان و كارگزاران ‏هارون در زمره هواخواهان اهل‌بیت‏ علیهم السلام ‏بودند. از این‏ رو بود كه هارون‏ خود شخصاً به مدینه رفت تا امام كاظم را دستگیر كند.

نیروهاى مخصوص هارون به اضافه سپاهى از شعرا و علماى دربارى ‏و مشاوران، او را در این سفر همراهى مى‏كردند و میلیون‌ها درهم و دینار از اموالى كه از مردم به چپاول برده بود، با خود حمل مى‏كرد و به عنوان ‏حق‏السكوت به اطرافیان خود در این سفر بذل و بخشش مى‏نمود. و در این میان به رؤساى قبایل و بزرگان و چهره‏هاى سرشناس مخالف توجه ‏و رسیدگى بیشترى نشان مى‏داد.





http://shiaupload.ir/images/89044301989224637640.jpg (http://shiaupload.ir/images/89044301989224637640.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۰۳:۳۶
http://shiaupload.ir/images/56907567636261661199.jpg (http://shiaupload.ir/images/56907567636261661199.jpg)



نقشه دستگيري امام

هارون الرشید این گونه عازم مدینه شد تا بزرگ‏ترین مخالف ‏حكومت غاصبانه خویش را دستگیر كند. اینك ببینیم هارون براى‏ رسیدن به این مقصود چه كرد:

اول: هارون چند روزى نشست. مردم به دیدنش مى‏آمدند و او هم به‏ آنها حاتم بخشى مى‏كرد تا آنجا كه شكم‌هاى برخى از مخالفان را كه ‏مخالفت آنان با حكومت جنبه شخصى و براى رسیدن به منافع خاصى‏بود، سیر كرد.

دوم: عده‏اى را مأموریت داد تا در شهرها بگردند و بر ضدّ مخالفان‏ حكومت تبلیغات به راه اندازند. او همچنین شاعران و مزدوران دربارى ‏را تشویق كرد كه در ستایش او شعر بسرایند و بر حرمت محاربه با هارون ‏فتوا دهند.

سوم: هارون قدرت خود را پیش دیدگان مردم مدینه به نمایش گذارد تا كسى اندیشه مبارزه با او را در سر نپروراند.

چهارم: هنگامى كه همه شرایط براى هارون آماده شد، شخصاً به ‏اجراى بند پایانى طرح توطئه‏گرانه خویش پرداخت. او به مسجد رسول‏ خدا صلى الله علیه و آله رفت. شاید حضور او مصادف با فرارسیدن وقت نماز بوده كه ‏مردم و طبعاً امام موسى بن جعفر علیهماالسلام براى اداى نماز در مسجد حضور داشته‏اند. هارون به سوى قبر پیامبر صلى الله علیه و آله جلو آمد و گفت: السلام علیك ‏یا رسول اللَّه! اى پسر عمو.

هارون در واقع مى‏ خواست با این كار شرعى بودن جانشینى خود را اثبات كند و آن را علتى درست براى زندانى كردن امام كاظم جلوه دهد.

اما امام این فرصت را از او گرفت و صف‌ها را شكافت و به طرف قبر پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و به آن قبر شریف روى كرد و در میان حیرت و خاموشى ‏مردم بانگ برآورد:

السلام علیك یا رسول اللَّه! السلام علیك یا جدّاه!

امام كاظم با این بیان مى‏خواست بگوید: اى حاكم ستمگر اگر رسول ‏خدا پسر عموى توست و تو مى‏خواهى بنابر این پیوند نسبى، شرعى بودن ‏حكومت خود را اثبات كنى باید بدانى كه من بدو نزدیكترم و آن ‏حضرت‏ جدّ من است. بنابر این من از تو به جانشینى و خلافت آن بزرگوار شایسته‏ترم!

هارون مقصود امام را دریافت و در حالى كه مى‏كوشید تصمیم خود را براى دستگیرى امام كاظم توجیه كند، گفت:

اى رسول خدا من از تو درباره كارى كه قصد انجام آن را دارم پوزش‏ مى‏ خواهم. من قصد دارم موسى بن جعفر را به زندان بیفكنم. چون او مى‏خواهد میان امت تو اختلاف و تفرقه ایجاد كند و خون آنها را بریزد.

چون روز بعد فرارسید، هارون فضل بن ربیع را مأمور دستگیرى امام‏ كاظم كرد. فضل بر آن ‏حضرت كه در جایگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله به نماز ایستاده بود، درآمد و دستور داد او را دستگیر كنند و زندانى نمایند.(1)

سپس دو محمل ترتیب داد كه اطراف آنها پوشیده بود. ایشان را در یكى از آنها جاى داد و آن دو محمل را روى استر بسته بر هر یك عده‏اى را گماشت.

یكى را به طرف بصره و دیگرى را به سوى كوفه روانه‏ كرد تا بدینوسیله مردم ندانند امام را به كجا مى‏برند. امام كاظم ‏علیه السلام در هودجى‏ بود كه به سمت بصره مى ‏رفت.

هارون به فرستاده خود دستور داد كه ‏آن ‏حضرت را به عیسى بن جعفر منصور كه والى وى در بصره بود، تسلیم‏ كند. عیسى یك سال آن‏ حضرت را در نزد خود زندانى كرد.

سپس عیسى‏ نامه‏اى به هارون نوشت كه موسى بن جعفر را از من بگیر و به هر كه مى‏ خواهى بسپار وگرنه من او را آزاد خواهم كرد.

من بسیار كوشیدم‏ تا دلیلى و بهانه ‏اى براى دستگیرى او پیدا كنم، اما نتوانستم حتى ‏من گوش دادم تا ببینیم كه آیا او در دعاهاى خود بر من یا تو نفرین ‏مى‏ فرستد، اما دیدم كه او فقط براى خودش دعا مى‏ كند و از خداوند رحمت و مغفرت مى‏طلبد!




http://shiaupload.ir/images/84642043836222708852.jpg (http://shiaupload.ir/images/84642043836222708852.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۱۵:۵۹
http://shiaupload.ir/images/06024866172457312359.png



سخني چند از فرمايشات آن حضرت





http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif (http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif)







قِلَّةُ المَنيِقِ حُکمٌ عَظيمٌ، فَعَلَيکُم بِالصَّمتِ فَاِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ

وَقِلَّهُ وِزرٍ، وَخِفَّةٌ مِن الذُّنُوبِ
کم گويي حکمت بزرگي است. بر شما باد به خموشي که
شيوه اي نيکو و سبکباري معصيت و سبب تخفيف گناه است.
تحف العقول





http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif (http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif)







اَداءُ الاَمانَةِ وَالصَّدقُ يَجلِبانِ الرِّزقَ وَالخِيانَةُ

وَالکِذبُ يَجلِبانِالفَقرَ وَالنَّفاق
امانت داري و راستگويي سبب جلب روزي است
و خيانت و دروغگويي سبب جلب فقر و دورويي است.
تحف العقول





http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif (http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif)




يُنادي مُنادٍ يَومَ القِيامَةِ: اَلامَن کانَ لَهُ عَلَي اللهِ اَجرٌ فَليَقُم

فَلايَقُومُ اِلاّ مَن عَفي وَاَصلَحَ فَأَجرُهُ عَلَي اللهِ
ندا کننده اي در روز قيامت ندا مي کند: آگاه باشيد هر که را
بر خدا مزدي است برخيزد و بر نمي خيزد مگر کسي که
گذشت کرده و اصلاح بين مردم نموده باشد پس پاداشش
با خدا خواهد بود..
تحف العقول





http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif (http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif)




اِياکَ وَالمَزاحَ فَاِنَّهُ يُذهِبُ بِنُورِ ايمانِکَ

از شوخي به مورد بپرهيز زيرا که شوخي نور ايمان تو را
مي برد.
بحارالانوار





http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif (http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif)




عَونُکَ لِضَّعيفِ مِن اَفضَلِ الصَّدَقَةِ

ياري کردن ضعيفان از بهترين صدقات است.
بحارالانوار





http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif (http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif)




مَن کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ الناسِ کَفَّ اللهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَةِ

هر کس خشم خود را از مردم باز دارد خداوند عذاب روز قيامت را
از او باز خواهد داشت.
وسائل الشيعه





http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif (http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif)




ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ

سه چيز تباهى مى‏ آورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و
جدا شدن از جماعت.
اصول کافي





http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif (http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif)




لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا

اگر به تعداد اهل بدر مؤمن كامل در ميان شما بود،
قائم ما قيام مى‏ كرد.
اصول کافي





http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif (http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif)




قل الحق و لو کان فيه هلاک

حق را بگو اگرچه آن حقگويي موجب هلاک تو باشد.
اصول کافي






http://shiaupload.ir/images/48887045651371390348.jpg (http://shiaupload.ir/images/48887045651371390348.jpg)

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۱۸:۵۸
الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 - ص 260


5 - علي بن إبراهيم ، عن محمد بن عيسى ، عن بعض أصحابنا ، عن أبي الحسن موسى عليه السلام قال :
إن الله عز وجل غضب على الشيعة فخيرني نفسي أو هم ، فوقيتهم و الله بنفسي .


:Esteghfar:

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۱۹:۳۶
http://shiaupload.ir/images/47000665957899160382.jpg (http://shiaupload.ir/images/47000665957899160382.jpg)


چگونگي ارتباط با شیعیان

روایات تاریخى نقل مى‏كنند كه امام كاظم از زندان با شیعیان ‏و هواخواهانش ارتباط برقرار مى‏كرد و به آنها دستوراتى مى ‏داد و مسایل ‏سیاسى و فقهى آنان را پاسخ مى‏ گفت:

به راستى امام كاظم‏ علیه السلام چگونه با شیعیان خویش رابطه برقرار مى‏ كرد؟

شاید این ارتباط از راه‌هاى غیبى صورت مى ‏گرفت، اما احادیث بسیارى ‏این نكته را روشن مى ‏كنند كه بیشتر كسانى كه امام در نزد آنان زندانى ‏مى‏شد از معتقدان به امامت وى بودند.

اگر چه حكومت مى‏ كوشید زندانبان‌هاى آن‏ حضرت را از میان خشن‏ترین افراد و طرفداران خود برگزیند چرا كه خود آنها (زندانبانان) از نحوه عبادت امام كاظم‏ علیه‌السلام‏ ودانش سرشار و مكارم اخلاقى آن‏ حضرت اطلاع داشتند و كرامات‏ بسیارى را از آن ‏حضرت مشاهده كرده بودند.




http://shiaupload.ir/images/86495232323072253248.jpg (http://shiaupload.ir/images/86495232323072253248.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۱۹:۴۴
http://shiaupload.ir/images/79847496386280594881.jpg (http://shiaupload.ir/images/79847496386280594881.jpg)


امتحان امام

در كتاب بحارالانوار آمده است كه عامرى گفت: هارون الرشیدكنیزى ‏خوش سیما به زندان امام موسى كاظم فرستاد تا آن ‏حضرت را آزار دهد. امام دراین باره فرمود: به هارون بگو:

"بَلْ أَنتُم بِهَدِیَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ" (4)؛
بلكه شما به هدیه خود شادمانى مى‏كنید.

مرا به این كنیز و امثال ‏او نیازى نیست. هارون از این پاسخ خشمگین‏ شد و به فرستاده خویش گفت: به نزد او برگرد و بگو: ما تو را نیزبه‏دلخواه تو نگرفتیم و زندانى‏ نكردیم و آن كنیز را پیش‏ او بگذار و خود بازگرد.

فرستاده فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت. بابازگشت‏ فرستاده، هارون از مجلس خویش برخاست و پیشكارش را به زندان امام ‏موسى كاظم روانه كرد تا از حال آن زن تفحّص كند. پ

یشكار آن زن را دید كه به سجده افتاده و سراز سجده برنمى‏دارد و مى‏گوید:

"قدوس سبحانك ‏سبحانك".

هارون از شنیدن این خبر شگفت‏زده شد و گفت:
به خدا موسى بن‏ جعفر آن كنیز راجادو كرده است. او را نزد من بیاورید.

كنیز را كه ‏مى‏لرزید و دیده به آسمان دوختهب ود در پیشگاه هارون حاضر كردند. هارون از او پرسید: این چه حالى است كه دارى؟

كنیز پاسخ گفت: این حال، حال موسى ‏بن جعفر است. من نزد اوایستاده بودم و او شب و روز نماز مى‏ گذارد. چون از نماز فارغ شد زبان به تسبیح وتقدیس خداوند گشود.

من از او پرسیدم: سرورم! آیا شما را نیازى نیست تا آن را رفع كنم؟ او پرسید: مرا چه نیازى به تو باشد؟ گفتم: مرا براى رفع حوایج شما بدین جافرستاده‏ اند.

گفت: اینان چه هدفى دارند؟

كنیز گفت: پس نگریستم ‏ناگهان بوستانى دیدم كه اول و آخر آن در نگاه من پیدا نبود، در این ‏بوستان جایگاه‌هایى مفروش به پر وپرنیان بود و خدمتكاران زن و مردى‏كه خوش سیماتر از آنها و جامه‏اى زیباتر از جامه آنها ندیده بودم، بر این‏ جایگاه ‌ها نشسته بودند.

آنها جامه‏اى حریر سبز پوشیده بودند و تاج‌ها و درّ و یاقوت داشتند و در دست‌هایشان آبریزها و حوله‏ ها و هرگونه طعام‏ بود. من به سجده افتادم تا آن كه این خادم مرا بلند كرد و در آن لحظه ‏پى‏ بردم كه كجا هستم.

هارون گفت: اى خبیث شاید به هنگامى كه درسجده بودى، خواب ‏تو را در گرفته و این امور را در خواب دیده باشى؟

كنیز پاسخ داد: به خدا سوگند نه سرورم. پیش از آن كه بهسجده روم‏ این مناظر را دیدم و به همین خاطر به سجده افتادم.

هارون به پیشكارش گفت: این زن خبیث را نزد خود نگه دار تا مبادا كسى این سخنرا از او بشنود. زن به نماز ایستاد و چون در این باره از او پرسیدند، گفت:

عبد صالح(امام موسى كاظم‏ علیه السلام ) را چنین دیدم و چون ‏از سخنانى كه گفته بود،پرسیدند: پاسخ داد: چون آن منظره را دیدم ‏كنیزان مرا ندا دادند كه اى فلان از عبدصالح دورى گزین تا ما بر او واردشویم كه ما ویژه اوییم نه تو.

آن زن تا زمان مرگ به همین حال بود. این ماجرا چند روز پیش از شهادت امامكاظم رخ ‏داد.این ارزش و كرامت امام كاظم ‏علیه السلام در پیشگاه خدا و این هم فرجام‏ هارون ستمگر و سركش!!

از خداوند بزرگ مى‏ خواهیم كهما را جزو دوستداران دوستانش ‏و بیزاران از دشمنانش قرار دهد و ما را بر پیمودن راه ائمه هدى ‏علیهم السلام ‏توفیق ‏ارزانى فرماید.

پاورقى‌ها :
1- مقاتل الطالبیّین،ص‏213.
2- مقاتل الطالبیّین، ص‏233.
3- مقاتل الطالبیّین، ص‏234 به نقل از كتابالغیبة شیخ طوسى، ص‏22.
4- سوره نمل، آیه‏36.
منبع: هدایت گران راه نور- زندگانى امام موسى بن جعفر(ع) ، سید محمدتقى مدرسى





http://shiaupload.ir/images/20087802361773582990.jpg (http://shiaupload.ir/images/20087802361773582990.jpg)

ایلام سرابله
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۱۹:۵۴
http://shiaupload.ir/images/09594041584606985809.jpg (http://shiaupload.ir/images/09594041584606985809.jpg)




امام كاظم و حمایت از مبارزان راه حق

حسین فرزند علی بن حسن المثنی فرزند امام حسن مجتبی علیه‏ السلام معروف به «شهید فخّ» از افرادی است كه در زمان امامت حضرت كاظم علیه‏السلام بر اثرستمهای فرماندار مدینه در حق شیعیان به ستوه آمد و بر علیه حكومت هادی عباسی به قیام مسلحانه روی آورد.

حسین قبل از قیامپرشور خویش، شبانه به محضر امام هفتم علیه ‏السلام آمد و امام ضمن سفارشاتی به وی فرمود:

تو شهید خواهی شد، ضربه‏ها را محكم و نیكو بزن! این مردم فاسقند، و در ظاهرایمان دارند و در باطن خود نفاق و شك را پنهان می‏سازند،

«اِنّا للّه‏ِ وَاِنّااِلَیهِ راجِعُونَ».

بعد از شهادت حسین بن علی علیهماالسلام، وسایر شهدای فخّ، حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام فرمود:

«به خدا سوگند! حسین درحالی از دنیا رفت كه مسلمان و نیكوكار و روزه‏دار و آمر به معروف و ناهی از منكربود.»



عرفان، پیش نیازمبارزه!

بی ‏تردید برای استواری و مقاومت در راه عقیده، پشتوانه‏ای قوی و نیرومند لازم است.
طبق آموزه‏های قرآنی بهترین پشتوانه هرانسان حقیقت‏طلبی، اتّكا به حضرت پروردگار است. و نزدیك‏ترین راه در معرفت و قرب بهحق، توجه به عبادت و معنویت است. خداوند متعال می‏فرماید:

«وَاسْتَعینُوابِالصَّبْرِ وَالصَّلوةِ»؛(1)
«از صبر و نماز یاری بجویید.»

حضرت كاظم علیه ‏السلام با پیروی از اینرهنمود و در مقابل نیروهای باطل، از صبر و بردباری و نماز و عبادت یاری می‏جست؛

«كانَ یُحْیی الْلَیلَ بِالسَّهْرِ اِلَی السَّحَرِ بِمُواصِلَةِ الاِْسْتِغْفارِحَلیفَ السَّجْدَةِ الطَّویلَةِ وَالدُّمُوعِ الْغَزیرَةِ وَالْمُناجاتِ الْكَثیرَةِ وَالضَّراعاتِ الْمُتَّصِلَةِ؛(2)

آن حضرت شبها را تا سحر بیدار بود وشب‏زنده‏داریهایش همواره با استغفار بود، همراه با سجده ‏های طولانی، اشكهای ریزان،مناجات بسیار، و ناله‏ها و زاریهای مداوم در حال عبادت.»





http://shiaupload.ir/images/03231918319453266884.jpg (http://shiaupload.ir/images/03231918319453266884.jpg)

حدیث امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند:

ما من شی ء تراه عیناک الا وفیه موعظه

چیزی نیست که چشمانت آن را بنگرد ، مگر آن که در آن پند و اندرزی است .

(بحاالانوار،ج 78،ص319)

حدیث امام موسی کاظم(ع) فرمودند:

مَن اَراد ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله

هر که می خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکل نماید .

(بحاالانوار،ج71،ص143)

حدیث امام موسی کاظم(ع) فرمودند:

من ولههُ الفقرُ ابطرهُ الغنى

آن که نَدارى حیرانش کند، توانگرى سرمستش مى سازد.

(بحارالانوار،ج۷۴ص۱۹۸)

اللهم عجل لوليك الفرج

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۱۹:۵۶
http://shiaupload.ir/images/39704935015996227519.jpg (http://shiaupload.ir/images/39704935015996227519.jpg)


شهادت امام كاظم علیه السلام

با همه تنگناهایى كه براى امام به وجود آمده بود، شهرت او جهان‏گیر شد و دانشمندان به سوى او روانه شدند و آنان كه تا دیروز از وى رو گردان بودند، به امامت او معترف شدند و شیعیان از همه جا خمس و زكات خود را براى او مى‏آوردند و تمامى این امور از دید ماموران هارون پنهان نبود.

سخن‏چینان به هارون درباره خلافت او هشدار دادند، یكى از نزدیكان امام كاظم علیه السلام به نام محمد بن اسماعیل نزد هارون رفته به او گفت:

دو خلیفه در یك زمان! یكى عمویم موسى بن جعفر در حجاز و دیگرى هارون در بغداد! محمد بن اسماعیل، چنان صحنه‏اى از جریانات مدینه را براى هارون ترسیم نمود تا هارون را وادار به تصمیم‏ گیرى كرد .

هارون مصمم شد تا امام كاظم را بازداشت كند و از او رهایى یابد . بنا به نقل ابن جوزى در «تذكرة‏» هارون به سال 170 ه . ق در راه سفر حج وارد مدینه شد و مردم به استقبال او رفتند، پس از مراسم استقبال، امام مانند همیشه به مسجد رفت .

در آن شب هارون نیز به زیارت قبر پیامبرصلی الله علیه و آله رفت و خطاب به پیامبرصلی الله علیه و آله گفت: یا رسول الله، از بابت كارى كه مى‏خواهم انجام دهم معذرت مى‏خواهم، شنیده‏ام كه موسى بن جعفر مردم را به سوى خود دعوت مى‏كند و با این كار امتت را متفرق كرده و خون آنان را بر زمین مى‏ریزد، لذا مى‏خواهم او را زندانى كنم .

آن گاه به مزدوران خود دستور داد او را از مسجد به خانه او بیاورند. سپس دو محمل طلبید و هر یك را بر قاطرى گذارد و بر آنها پوششى نهاد و همراه هر محمل، سوارانى گسیل داشت و به آنان دستور داد یكى از محمل‏ها را به كوفه و محملى كه امام در آن است ‏به بصره ببرند.

آن گاه به همراهان امام دستور داد تا او را به والى بصره، عیسى بن جعفر بن منصور تحویل دهند . او امام را یك سال در زندان نگاه داشت كه هارون به او نوشت كه امام را بكشد . او عده‏اى از خواص و معتمدان خود را خواست و با آنان درباره دستور هارون مشورت كرد، آنان او را از این كار برحذر داشتند .

عیسى بن جعفر در نامه‏اى كه براى هارون فرستاد نوشت: مدت درازى است كه موسى بن جعفر در زندان من است و كسانى را گمارده‏ام تا اوضاع او را براى من گزارش كنند، ولى او در این مدت نه از تو و نه از من به بدى یاد نكرده و تنها به عبادت و طلب آمرزش براى خود مشغول است، اگر كسى را براى تحویل گرفتن او نفرستى من او را آزاد خواهم كرد، زیرا در نگهدارى او در زندان دچار حرج شده‏ام .

چون نامه به هارون رسید كسى را فرستاد تا امام را از عیسى بن جعفر تحویل گرفته و او را به بغداد برده و به فضل بن ربیع بسپرد . امام روزگارى طولانى نزد او بود .

شیخ مفید در ارشاد مى‏گوید: هارون از فضل بن ربیع خواست تا امام را بكشد، ولى او نپذیرفت، هارون در نامه‏اى به او فرمان داد تا امام را به فضل بن یحیى تحویل دهد و او امام را در حجره‏اى تحت نظر قرار داد.

امام پیوسته مشغول عبادت بود و بیشترین روزها را روزه بود و شب‏ها را به نماز مى‏گذراند . فضل چون این حال را بدید امام را گرامى داشت و تنگناها را كمتر كرد .

این خبر به هارون رسید . او كه در «رقه‏» بود از این مساله خشمگین شد و به او دستور داد تا امام را بكشد، ولى او ابا كرد .

هارون غضبناك شد و مسرور خادم را طلبید و دو نامه به او داد و گفت: به بغداد برو و بر موسى بن جعفر وارد شو، اگر او را در رفاه و گشایش دیدى، یكى از نامه‏ها را به عباس بن محمد و دیگرى را به سندى بن شاهك بده .

در نامه اول به عباس دستور داده شده بود به محتواى آن عمل كند و در نامه سندى آمده بود كه باید سر به فرمان عباس گذارد .

مسرور به دستور هارون به بغداد رفت و به خانه فضل بن یحیى درآمد . كسى از قصد او آگاهى نداشت، چون مسرور از وضع امام كاظم علیه السلام و آسایش نسبى او آگاه شد فورا نزد عباس و سندى رفت و نامه‏ها را به آنان داد .

زمانى نگذشت كه پیكى نزد فضل آمد تا او را با خود ببرد، فضل مدهوش و مات همراه او روان شد و بر عباس بن محمد وارد شد، عباس تازیانه طلبید و فرمان داد تا فضل بن یحیى را لخت كنند و سندى او را دویست ضربه تازیانه زد .

مسرور ماجرا را براى هارون نوشت، هارون فرمان داد تا موسى بن جعفرعلیه‌السلامرا به سندى بن شاهك تحویل دهند، آن گاه خود در مجلس نشست و در حالى كه مردم گرد او بودند چنین گفت:

اى مردم، بدانید كه فضل بن یحیى سر از فرمان برتافت، من او را لعن و نفرین مى‏كنم و شما نیز چنین كنید . از همه سو صداى لعن و نفرین برخاست . در همین حال یحیى بن خالد برمكى پدر فضل از درى مخفى وارد شد و پشت‏سر هارون قرار گرفت و به او گفت: آنچه از فضل خواستى من انجام مى‏دهم .

هارون شادمان شد و رو به مردم كرد و گفت: من فضل را به جرم سرپیچى لعن كردم، حال كه توبه كرده و سر به فرمان من نهاده است او را دوست‏ بدارید. حاضران گفتند: ما دوستدار كسى هستیم كه تو او را دوست ‏بدارى و دشمن كسى هستیم كه تو دشمن مى‏دارى!

آن گاه یحیى بن خالد به بغداد رفت و با سندى بن شاهك بر قتل امام كاظم علیه السلام به توافق رسیدند، سرانجام پس از سال‏ها بین هفت تا چهارده سال كه امام در زندان‏ها به سر برده؛ به دست‏سندى و با غذاى آلوده به زهر مسموم شد و امام تنها سه روز زنده ماند .

چون امام علیه السلام به شهادت رسید، سندى عده‏اى از فقیهان و بزرگان بغداد را كنار پیكر امام حاضر كرد و به آنان گفت: آیا جاى شمشیر یا نیزه بر پیكر او مى‏بینید؟

گفتند: نه، سندى گفت: پس گواهى بدهید كه او به مرگ طبیعى مرده است و آنان چنین كردند.
بعد از این اقدام، جنازه امام را بر روى پل بغداد قرار داد و منادى فریاد برآورد: موسى بن جعفر را ببینید كه با مرگ طبیعى مرده است! سپس جسد مطهر امام كاظمعلیه السلام را به گورستان قریش بردند و به خاك سپردند .

شهادت آن بزرگ در سال 183 یا 186ق و در 55 سالگى اتفاق افتاد .

از او 37 دختر و پسر به جاى ماند كه برترین وعظیم‏الشان‏ترین آنان هشتمین خورشید آسمان ولایت على بن موسى الرضاعلیه السلام است .

منبع:
هاشم معروف الحسینى، سیرة‏الائمة الاثنى عشر، ج‏2، شرح حال امام كاظم علیه السلام
اقتباس و ترجمه: سید حسین اسلامى





http://shiaupload.ir/images/61124609240164048231.jpg (http://shiaupload.ir/images/61124609240164048231.jpg)

ایلام سرابله
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۱۹:۵۸
« بسم الله الرحمن الرحیم »


قال الامام موسی بن جعفر (ع) :


« وَجَدتُ عِلمَ الناس فی اَربعٍ :

1- اَوّلُها أن تَعرِفَ رَبَّکَ

2-وَالثّانیةُ أن تَعرِفَ ما صَنَعَ بکَ

3- وَ الثّالثَةُ أن تَعـرِفَ ما أرادَ مِـنکَ

4- وَ الرّابعَةُ أن تَعرفَ ما َیخرُجُکَ مِن دینِکَ .



امام موسی بن جعفر (ع) فرمودند :


« علومی را که مردم به آن نیاز دارند در چهار چیز یافتم :

1- اول اینکه خدای خودت را بشناسی .

2- بشناسی که خداوند با تو چه کار کرده است .

3- بشناسی که خداوند چه چیزی از تو می خواهد .

4- و بشناسی که چه چیزی تو را از دینت خارج می کند . »

neginsabz
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۲۰:۳۵
http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif

سخنان برگزیده

http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/21025574471842866536.gif

http://img.tebyan.net/big/1384/06/7322410436122244252221121941561087954489.jpg
http://upload.tazkereh.ir/images/21025574471842866536.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif

* امام رضاعلیه السلام: زیارَةُ قَبرِ أبی مِثلُ زِیارَةِ قَبِر الحُسَینِ؛
زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسین‏علیه السلام است.

* روایت شده است: أنّهُ (الكاظِم َ‏علیه السلام) كانَ یَبِكی مِن خَشیَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحیَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام كاظم همواره از بیم خدا مى‏گریست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد.

* امام كاظم ‏علیه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛
سه چیز تباهى مى‏آورد: پیمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.

* امام كاظم ‏علیه السلام: عَونُكَ لِلضَّعیفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛
كمك كردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.

* امام كاظم‏ علیه السلام: لَو كانَ فِیكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در میان شما بود، قائم ما قیام مى‏كرد.

* امام كاظم‏ علیه السلام: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی كُلِّ یَومٍ؛
كسى كه هر روز خود را ارزیابى نكند، از ما نیست.

* امام كاظم ‏علیه السلام: ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَیناكَ إلّا و فیهِ مَوعِظَةٌ؛
در هر چیزى كه چشمانت مى‏بیند، موعظه‏اى است.

* امام كاظم ‏علیه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَة؛
هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مى‏دارد.

* امام كاظم ‏علیه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ فی بَیتٍ فَلا یَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّایَغُمُّهُ؛
هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زیرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.

* امام كاظم‏ علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى.

* امام كاظم ‏علیه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَكَ و بَینَ أخیكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَیاءِ؛
مبادا حریم میان خود و برادرت را (یكسره) از میان ببرى؛ چیزى از آن باقى بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا است.

* امام كاظم ‏علیه السلام: أبلِغ خَیراً و قُل خَیراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
خیر برسان و سخن نیك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.

*امام كاظم ‏علیه السلام: المُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصیبت براى شكیبا یكى است و براى ناشكیبا دو تا.


* امام كاظم‏ علیه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِیَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شكیبایى در عافیت بزرگ‏تر است از شكیبایى در بلا.


http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۲۰:۴۱
http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif

چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت



http://img.tebyan.net/big/1384/06/392291061932027319882241102224101244118124242.jpg
http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif



در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطح مي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي كردند كه فطحيه موسوم هستند.

ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است.
ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.


http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۲۰:۴۷
http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif


شخصيت اخلاقي


او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود.


شبها به طور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.
برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام


مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند. گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند. اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.




ـ زمخشري در «ربيع الابرار» آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت. وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به ما مسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست). از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من) مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.





http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۲۰:۵۷
http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif

زندان نمودن امام و چگونگي شهادت

درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود «امين» را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزد والي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند.
عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۲۱:۱۳
http://shiaupload.ir/images/69186830798930742843.jpg (http://shiaupload.ir/images/69186830798930742843.jpg)





برخى وصایا و كلمات قصار آن حضرت

در تحف العقول آمده است كه او به یكى از فرزندانش چنین سفارش مى‏كرد:
اى فرزندم، مبادا كه خداوند تو را در حال ارتكاب معصیتى ببیند و مبادا تو را در جایى كه فرمان داده (در میان بندگان صالح) نبیند.

خود را در عبادت حق، مقصر بدان، زیرا خداوند آن گونه كه باید، عبادت نشده است . و بپرهیز از كم حوصلگى و تنبلى كه این دو صفت، تو را از بهره (نعمت) دنیا و آخرت محروم مى‏ نند .

امام كاظم علیه السلام در وصیتى به هشام بن حكم مى‏فرمایند:

اى هشام، اگر در دستت گردویى بود و مردم آن را گوهر خواندند مغرور مشو كه براى تو سودى ندارد، زیرا تو مى‏ دانى آنچه در دست دارى گردو است . و اگر در دست‏خود گوهرى داشتى و مردم آن را گردو خواندند گفته آنان به تو ضرر نمى‏رساند، زیرا تو مى‏دانى كه گوهر دارى .

اى هشام، ملایمت را پیشه كن كه ملایمت‏ خوش‌یمن، و خشونت و بدرفتارى نحس و شوم است و نیكى و خُلق نیكو، خانه را آباد و روزى را زیاد مى ‏كند كه خداى فرموده است:

پاداش نیكى، نیكى است همه مردم چه مؤمن و چه كافر مشمول این قاعده‏اند

هر كس به تو نیكى كرد بر تو است كه كار او را جبران كنى و اگر همان‏گونه كه درباره‏ات احسان كرده‏اند احسان كنى، كارى نكرده‏اى، بلكه فضل، از آن كسى است كه ابتدائا احسان كند .

مؤمن همانند دو كفه ترازوست كه هرچه برایمان او افزوده شود، گرفتارى ‏اش فزونى گیرد . حُسن مجاورت، نیازردن همسایه نیست، بلكه صبر بر آزار همسایه است .

برترى فقیه و دانشمند بر عابد، همانند برترى خورشید بر سایر ستارگان است .

و نیز فرمود: روز قیامت منادى ندا مى‏دهد:
هر كس كه بر خداوند حقى دارد برخیزد، تنها، كسى كه برمى‏ خیزد شخصى با گذشت و مصلح است كه پاداش او با خداست .

پس فرمود: بخشنده و خوش‏خو در حمایت‏خداوند است و خدا او را تا ورود به بهشت همراهى مى ‏كند . پدرم پیوسته مرا به سخا و حُسن خلق سفارش مى‏ كرد تا وفات یافت .


(http://shiaupload.ir/images/69186830798930742843.jpg)
http://shiaupload.ir/images/74774242570484775352.jpg (http://shiaupload.ir/images/74774242570484775352.jpg)

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۲۲:۱۴
http://img.tebyan.net/big/1384/06/392291061932027319882241102224101244118124242.jpg

چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت


در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد.
اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است.
پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطح مي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي كردند كه فطحيه موسوم هستند.
ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است.
ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد
.

http://upload.tazkereh.ir/images/84961815919269691104.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۲۲:۱۷
http://www.upload.tazkereh.ir/images/72775873071688186627.png


زندان نمودن امام و چگونگي شهادت
درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود «امين» را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت.
سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند.
گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد.
هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد.
آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزد والي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند.
عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد.
هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد.
چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست.
بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
منبع:
(http://www.irib.ir/)
www.irib.ir (http://www.irib.ir/)


http://upload.tazkereh.ir/images/84961815919269691104.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۰۰:۵۲
http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif
شهادت مظلومانه باب الحوائج موسی ابن جعفر علیه السلام را به آقا صاحب الزمان و ولی نعمتمون
امام رضا علیه السلام و تمام شیعیان تسلیت عرض می کنم.
http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif
سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت!
سلام بر تو ای وارث شهادت!
سلام بر تو ای قبله نیازمندان!
سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی!
تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت،
شاهد مظلومیت خاندان توست.
سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد.


http://usera.imagecave.com/r_mirsadeghi/imamkazem.jpg


http://upload.tazkereh.ir/images/84961815919269691104.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۰۱:۳۳
http://www.upload.tazkereh.ir/images/78459387218499192175.jpg



http://upload.tazkereh.ir/images/60831007552316618383.gif


چگونگي نفوذ امام کاظم عليه السلام بر مردم

امام کاظم عليه السلام نه شمشير و نه تبليغاتي داشت، ولي نفوذ معنوي ايشان بسيار زياد بود. امام بر دل‌ها حکومت مي‌کردند. اين نفوذ در ميان نزديك‌ترين افراد دستگاه هارون نيز وجود داشت.

علي بن يقطين وزير هارون بود، ولي شيعه بود، و پنهاني خدمت مى‏كرد.
در ميان افرادي كه در دستگاه هارون کار مي‌کردند، اشخاصي بودند كه بسيار زياد مجذوب و شيفته امام بودند ولي هيچگاه جرات نمى‏كردند با ايشان تماس بگيرند.

يكي از ايراني‌هايي كه شيعه و اهل اهواز بود، مى‏گويد من مشمول ماليات‌هاي خيلي سنگيني شدم که اگر مى‏خواستم اين ماليات‌ها را بپردازم از زندگي ساقط مى‏شدم.
اتفاقاً والي اهواز معزول شد و والي ديگري آمد و من هم خيلي نگران بودم كه اگر او بر طبق آن دفاتر مالياتي از من ماليات مطالبه كند، اوضاع زندگي‌ام دگرگون مي‌شود.
ولي بعضي دوستان به من گفتند: اين فرد باطناً شيعه است، تو هم كه شيعه هستي.
اما چون جو اختناق حاکم بود من جرات نكردم نزد او بروم و بگويم که شيعه هستم، انديشيدم که بهتر است به مدينه نزد خود موسي بن جعفر بروم، اگر خود امام تصديق كردند او شيعه است از ايشان توصيه‏ بگيرم.

خدمت امام رفتم. ايشان نامه‏‌ايي نوشت كه سه چهار جمله آمرانه بيشتر نبود، اما از نوع آمرانه‏هايي كه امامي به تابع خود مى‏نويسد، راجع به اين كه ‏«قضاي حاجت مؤمن و رفع گرفتاري از مؤمن در نزد خدا چنين است والسلام.‏» نامه را با خودم مخفيانه به اهواز آوردم. فهميدم كه اين نامه را بايد خيلي محرمانه به او بدهم.
يك شب به در خانه‏اش رفتم، دربان آمد، گفتم به او بگو كه شخصي از طرف موسي بن جعفر آمده است و نامه‌اي‏ براي تو دارد. ديدم خودش آمد و سلام و عليك كرد و گفت:
کارت چيست؟ گفتم من از طرف امام موسي بن جعفر آمده‏ام و نامه‌اي‏ دارم.
نامه را از من گرفت و بوسيد، بعد صورت و چشم‌هاي مرا بوسيد؛ مرا فوراً به منزل برد، مثل يك بچه در برابر من نشست و گفت تو خدمت امام بودي؟! گفتم بله.

- تو با همين چشمهايت جمال امام را زيارت كردي؟!
گفتم بله.
- پرسيد گرفتاريت چيست؟ گفتم: يك چنين ماليات سنگيني براي من بسته‏اند كه اگر بپردازم از زندگي ساقط مى‏شوم.
دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح كردند، و چون آقا نوشته بود «هر كس كه مؤمني را مسرور كند، چنين و چنان‏ ...» گفت اجازه مى‏دهيد من خدمت ديگري هم به شما بكنم؟ گفتم بله.
گفت من مى‏خواهم هر چه دارايي دارم، امشب با تو نصف كنم، آنچه پول نقد دارم با تو نصف مى‏كنم، آنچه هم كه جنس است قيمت مى‏كنم، نصفش را از من بپذير.

آن مرد مي‌گويد بعدها در سفري خدمت امام رسيدم و جريان را عرض كردم، امام تبسمي نمود و خوشحال شد.

هارون از جاذبه حقيقت و رفتارهاي زيباي امام مى‏ترسيد.
«كونوا دعاة للناس بغير السنتكم‏.» اين تبليغ با عمل است که اثرپذير است.
كسي كه با موسي بن جعفر يا با آباء گراميش و يا با اولاد طاهرينش روبرو مى‏شد و مدتي با آنها بود، حقيقت را در وجود آنها مى‏ديد، و در مي‌يافت كه واقعاً خدا را مى‏شناسند، واقعا از خدا مى‏ترسند، به راستي عاشق خدا هستند، و هر كاري که انجام مي‌دهند براي رضاي خداست.

منبع:
برگرفته از کتاب زندگينامه امام موسي کاظم عليه السلام، آية الله مدرسي


http://upload.tazkereh.ir/images/99850814395952100679.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۰۱:۴۲
http://shiaupload.ir/images/47000665957899160382.jpg (http://shiaupload.ir/images/47000665957899160382.jpg)



http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif


http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif (http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif)
امام کاظم علیه ‏السلام :
عَظِّمِ العالِمَ لِعِلمِهِ‏ ودَعْ مُنازَعتَهُ ، وصَغِّرِ الجاهِلَ لِجَهلِهِ ولا تَطرُدْهُ ، ولکِن قَرِّبْهُ وعَلِّمْهُ ؛
دانشمند را به خاطر دانشش احترام نه و
با او ستیزه مکن و نادان را به سبب نادانیش کوچک شمار ،
امّا او را از خود مران ، بلکه به خود نزدیک گردان و او را علم بیاموز .
تحف العقول : ٣٩٤ ، منتخب میزان الحکمه : ٣٨٤


http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif (http://shiaupload.ir/images/03816173022268462761.gif)



http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۰۸:۰۹
http://shiaupload.ir/images/87131868060125446356.jpg (http://shiaupload.ir/images/87131868060125446356.jpg)



مادر امام موسي کاظم عليه السلام

مادر گرامی حضرت امام رضا(ع) از بزرگزادگان عجم بود. او در عجم به دنیا آمداما در بلاد عرب رشد کرد و پرورش یافت. از مشهورترین نامهایش تکتم می‏باشد که‏از نامهای زنان عرب است و در اشعار عرب این نام زیاد آمده است.

او نامهای‏دیگری هم دارد از جمله: سکن نوبیه ، اروی، نجمه، سمانه، سلامه ، خیزران، مرسیه، صقر ، و البته این تمام نامهای ایشان نیست و دلیل اینکه ایشان نامهای زیادی‏دارد این است که مستحب است اسم برده هنگام تغییر مالک، تغییر پیدا کند.

و حال ما سرگذشت‏بردگی ایشان را شرح می‏دهیم: علامه مجلسی از هشام روایت کرده‏است که روزی حضرت امام موسی کاظم(ع) از من پرسید که آیا از برده فروشان کسی‏ آمده؟ جواب دادم: نه.

حضرت فرمود: آمده است ‏بیا تا به نزد او برویم. همراه آن حضرت شدم وقتی که‏به مکان مورد نظر رسیدیم، با کمال تعجب دیدیم که مردی از تجار مغرب آمده است وبا خودش غلامان و کنیزان بسیاری آورده است.

حضرت جلو رفت و فرمود: کنیزان خودرا بر ما عرضه کن! او نه کنیز آورد و حضرت هیچ کدام را نپسندید و فرمود: دیگربیاور. گفت:

کنیزی ندارم. حضرت فرمود: داری و باید بیاوری.

گفت: به خدا سوگند ندارم مگریک کنیز بیمار! حضرت فرمود: او را بیاور. ولی مرد برده فروش امتناع کرد وبنابراین من و حضرت برگشتیم.

روز بعد حضرت مرا به نزد او فرستاد و فرمود: به ‏هر قیمت که بگوید آن کنیز بیمار را برای من خریداری کن و به نزد من بیاور! من‏ مثل روز قبل پیش مرد برده فروش رفتم و گفتم: آمده‏ام تا آن کنیزک را طلب کنم.

کنیز را به قیمت زیادی به من فروخت و گفت: راستش را بگو آن مردی که دیروز باتو همراه بود که بود؟

گفتم: مردی است از بنی‏ هاشم! برده فروش گفت: ای مرد! بدان که من این کنیز رااز دورترین بلاد غرب خریده‏ام، روزی زنی از اهل کتاب این کنیز را دید و پرسید اورا از کجا آورده‏ام؟

گفتم: او را برای خودم خریده ‏ام گفت: سزاوار نیست این کنیزنزد امثال تو باشد، بلکه باید نزد بهترین اهل زمین باشد و چون او این کنیزک رابگیرد، پس از مدت کوتاهی از او پسری به دنیا خواهد آمد که اهل مشرق و مغرب ازاو اطاعت کنند و پس از اندکی حضرت امام رضا(ع) از او به وجود آمد.

روایتی‏ دیگر هم هست که نمایانگر رویایی راستین می‏باشد: وقتی که مادر حضرت رضا(ع) ازآن مرد برده فروش خریده شد. حمیده مادر امام موسی کاظم(ع) در خواب رسول خدا(ص)را دید که به او می‏فرماید:
ای حمیده نجمه را به فرزندت موسی ببخش زیرا به زودی‏از او فرزندی متولد می‏شود که بهترین روی زمین است.

حمیده به آنچه که رسول‏خدا(ص) در خواب به وی امر کرده بود عمل کرد. وقتی امام رضا(ع) به دنیا آمد آن‏وقت‏ حمیده، نجمه را طاهره نامید.

ال روایتی دیگر که قطره‏ای از دریای حسن‏های ‏نجمه را برای ما بیان می‏کند:
ابا الحسن علی بن میثم گفته است: حمیده مادرامام موسی کاظم(ع) کنیزکی خرید (در برخی روایات آمده که ایشان کنیزک را خریده‏است) اسم این کنیزک تکتم بود و در آداب اخلاقی و دینی و در عقل و حیا یکی ازبهترین زنان بود. او حمیده را بسیار گرامی می‏داشت و به او احترام می‏گذاشت.

روزی حمیده به فرزندش امام موسی کاظم(ع) گفت: فرزندم تکتم کنیزکی است که من ازاو در زیرکی و محاسن اخلاقی بهتر ندیده‏ام و می‏دانم که هر نسلی از او به وجودمی‏آید پاکیزه و مطهر خواهد بود. او را به تو می‏بخشم و از تو خواهش می‏کنم که‏رعایت‏حرمت او را بکنی و همان طور که در قبل اشاره شد، وقتی حضرت امام رضا(ع)از وی متولد شد، حمیده او را طاهره نامید. در روایت آمده است که: حضرت رضا(ع)در کودکی شیر فراوانی می‏خورد.

روزی نجمه گفت: دایه‏ای پیدا کنند که مرا (در شیر دادن به او) یاری کندپرسیدند: مگر شیر تو کم شده است.

جواب داد: دروغ نمی‏گویم به خدا سوگند شیر من کم نیست‏بلکه نوافلی که همیشه ‏عادت داشتم آنها را بجا آورم باعث‏شده است که به آن کمتر بپردازم.
برای همین کمک می‏خواهم که نوافل و (عباداتی که به آنها) عادت کرده‏ ام ترک نکنم.

شیخ صدوق در عیون به سند معتبر از نجمه مادر آن حضرت روایت کرده است: چون‏حامله شدم به هیچ وجه احساس سنگینی نمی‏کردم و در خواب صدای تسبیح و تهلیل وتمجید حق تعالی از نوزاد درون شکم خود می‏شنیدم. و باز می‏گوید:

وقتی حضرت‏رضا(ع) به دنیا آمد دستهای خود را بر زمین گذاشت و سر مبارک خود را به سوی‏ آسمان گرفت و لبهای مبارکش حرکت می‏کرد و سخنی (با خدا) می‏گفت که من نمی ‏فهمیدم.

در آن لحظه امام موسی بن‏ جعفر(ع) به نزد من آمد و فرمود: گوارا باد تو را ای ‏نجمه کرامت پروردگارت! و من نوزاد را در پارچه سفیدی پیچیدم و به آن حضرت‏دادم.

حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و آب فرات خواست و کامش‏ را با آن آب برداشت و او را به دست من داد و فرمود: بگیر این را که بقیه الله‏در زمین و حجت‏خدا بعد از من است.






http://shiaupload.ir/images/00733695946563229626.jpg (http://shiaupload.ir/images/00733695946563229626.jpg)

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۱۱:۵۰
http://www.upload.tazkereh.ir/images/72775873071688186627.png



تقویم، روی سیاه‏ترین برگه‏های خود ورق می‏خورد و به هزار و چهار صد سال پیش بر می‏گردد؛ به شبی که غم، به شب‏نشینی کوچه‏های تاریک کاظمین آمده است.
شب، خجالت زده از لابلای انگشتان سیاهی، در خاک‏ها فرو می‏چکید.
خورشید، خودش را پشت غروب‏ها و کوه‏ها پنهان کرده است؛ گویی این که در خیابان‏ها مرگ پاشیده باشند!
مرگ در قالب تعارف خرما تقدیم امام موسی کاظم علیه‏السلام می‏شود .
یک لقمه دیگر از این خرما و ریحان میل کن، اگرچه به زهر آغشته شده باشد!
... و چقدر هارون به دست‏های سیاه و جنایت وحشیانه خودش افتخار می‏کرد!

افتخار به شکستن حریم حرمت ائمه!
افتخار به خانه‏نشین کردن عدالت و زمینگیر کردن ساقه‏های پیچک‏های عاشق!

ای کاش طاق‏های آسمان می‏شکست و باران بلا بر زمین نازل می‏شد و این اتفاق ناگوار نمی‏افتاد!
چشم‏هایت که به گنبد طلایش می‏افتد، بی‏اختیار اشک به شب‏نشینی چشم‏هایت می‏آید!

«السلام علیک یا عَلَم الدین و التّقوی
السلام علیک یا خازن علم النبیین
السلام علیک یا نائب الاوصیاء السابقین
السلام علیک یا مولی موسی بن جعفر و رحمه‏اللّه و برکاته»

خداحافظ ای دست‏های پاک عبادت!
خداحافظ ای پیشانی پینه بسته از تهجد شبانه!
خداحافظ ای نور خدا در تاریکی‏های زمین!
خداحافظ ای درهای رحمت الهی، از دست‏های شما جاری بر روی خاک!
خداحافظ ای معدن انوار علم و وارث سکینه نیاکان پاک!
خداحافظ ای کوچه‏های غریبه کاظمین!
خداحافظ ای سال‏ها زندان، سال‏ها غل و زنجیر!
خداحافظ ای سال‏ها انتظار!

بگذار و بگذر؛ خشت خشت دیوارهای تاریک زندان را و لحظه لحظه تنهایی‏ات را!
بگذار و بگذر؛ تمام دلتنگی‏ها و بی‏کسی‏هایت را!
بگذر از این شهر که مردم قدر تو را نمی‏دانند و خورشید عالمتاب را بر بالای سرشان نمی‏بینند!

ابراهیم قبله آرباطان



http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif


http://upload.tazkereh.ir/images/84704193677368315742.gif

http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۱۲:۲۱
http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif
شهادت مظلومانه باب الحوائج موسی ابن جعفر علیه السلام را به آقا صاحب الزمان و ولی نعمتمون
امام رضا علیه السلام و تمام شیعیان تسلیت عرض می کنم.
http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif

راهنمایی و گذشت

http://usera.imagecave.com/r_mirsadeghi/imamkazem.jpg
روزی امام موسی کاظم علیه السلام ، از کوچه ای در شهر بغداد، عبور می کرد. متوجه شد که چند نفر در یک خانه مشغول گناه هستند. آن حضرت علیه السلام خیلی ناراحت شد؛ چون کارهای بد صاحب آن خانه، خدای خوب و مهربان را خیلی ناراحت می کرد. یکدفعه خدمتکار آن خانه برای انجام کاری بیرون آمد. امام کاظم علیه السلام با حرف هایی که به او زدند، ناراحتی خود را از کار زشت صاحب آن خانه، اعلام کردند. وقتی خدمتکار، حرف های امام کاظم علیه السلام را به صاحب خانه گفت، مرد صاحب خانه از کارهای زشتش خجالت کشید، پشیمان شد و با عجله، پابرهنه به دنبال امام علیه السلام دوید. او با گریه از امام عذرخواهی کرد. امام کاظم علیه السلام که خیلی مهربان بود، عذرخواهی او را قبول کرد و به او فرمود: «من تو را بخشیدم، امیدوارم که خدای متعال نیز از تو بگذرد»

http://upload.tazkereh.ir/images/49932299639013682790.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۱۵:۰۴
http://shiaupload.ir/images/32308370890063646328.png (http://shiaupload.ir/images/32308370890063646328.png)


چو باغبان در غم گل ، ز هجر و سنگینی غل
خمیده گردیده ، قدّ رسای موسی ابن جعفر

جنازه بر تختهْ در ، مشیّعش گشته مادر
فتاده زاری کنان در قفای موسی ابن جعفر

سرشگ غم آب و دانه ، شراهْ دل ترانه
خموش شد مخفیانه صدای موسی ابن جعفر

رضا کند آه و زاری به موج غم گشته جاری
ز چشم معصومه ، اشگ عزای موسی ابن جعفر



http://shiaupload.ir/images/86495232323072253248.jpg (http://shiaupload.ir/images/86495232323072253248.jpg)

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۱۶:۰۹
http://www.upload.tazkereh.ir/images/33125672061757618265.png
http://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gif
هفتم امام شيعيان ، موسى بن جعفر
زندانى آل نبىّ، سبط پيمبر
در كنج زندان ، با حىّ سبحان
ناليد و هر دم ، گفتا به افغان
إ نّا فتحنا لك فتحاً مبينا
گفتا خدايا كُنج اين زندان فكارم
از زهر هارون رفته از كف اختيارم
در كنج زندان ، با حىّ سبحان
ناليد و هر دم ، گفتا به افغان
إ نّا فتحنا لك فتحاً مبينا
جرمم بود حقّگوئى و ترويج دينم
هستم رضا در راه حقّ گر اين چنينم
در كنج زندان ، با حىّ سبحان
ناليد و هر دم ، گفتا به افغان
إ نّا فتحنا لك فتحاً مبينا
پايم اگر در بند و زنجير خسان است
در راه حقّ اين شيوه آزادگان است
در كنج زندان ، با حىّ سبحان
ناليد و هر دم ، گفتا به افغان
إ نّا فتحنا لك فتحاً مبينا
ياربّ نجاتم دِه ، از اين زندان هارون
از ظلم و جور آن لعين ، گشته دلم خون
در كنج زندان ، با حىّ سبحان
ناليد و هر دم ، گفتا به افغان
إ نّا فتحنا لك فتحاً مبينا
http://upload.tazkereh.ir/images/20357582756989718471.pnghttp://upload.tazkereh.ir/images/20357582756989718471.png
http://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gifhttp://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۱۹:۳۵
http://shiaupload.ir/images/59385297782568717646.png (http://shiaupload.ir/images/59385297782568717646.png)






زيارت نامه امام موسي کاظم عليه السلام





اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ولِىَّ اللَّهِ وَابْنَ وَلِيِّهِ،

سلام بر تو اى‏ نماينده خدا و فرزند نماينده‏اش


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ وَابْنَ حُجَّتِهِ،
سلام بر تو اى حجت خدا و فرزند حجت او سلام‏


اَلسَّلامُ‏عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللَّهِ وَابْنَ صَفِيِّهِ،
بر تو اى برگزيده خداوند و فرزند برگزيده‏اش


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَمينَ اللَّهِ وَابْنَ اَمينِهِ،
سلام بر تو اى امين خدا و فرزند امين او


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللَّهِ فى‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ،
سلام بر تو اى نور خدا در تاريكيهاى زمين


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اِمامَ‏ الْهُدى‏،
سلام بر تو اى پيشواى‏ هدايت


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلَمَ الدّينِ وَالتُّقى‏،
سلام بر تو اى پرچم دين و تقوى


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خازِنَ‏ عِلْمِ النَّبِيّينَ،
سلام بر تو اى خزينه‏دار علم و دانش پيمبران


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خازِنَ عِلْمِ الْمُرْسَلينَ،
سلام بر تو اى خزينه‏دار علم و دانش رسولان


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نآئِبَ الْأَوْصِيآءِ السَّابِقينَ،
سلام بر تو اى‏ نايب اوصياء پيشين


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَعْدِنَ الْوَحْىِ الْمُبينِ،
سلام بر تو اى معدن وحى آشكار


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صاحِبَ الْعِلْمِ الْيَقينِ،
سلام بر تو اى دارنده دانش يقينى


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْبَةَ عِلْمِ‏ الْمُرْسَلينَ،
سلام بر تو اى گنجينه دانش پيمبران‏


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْأِمامُ الصَّالِحُ مرسل
سلام بر تو اى امام شايسته


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْأِمامُ الزَّاهِدُ،
سلام بر تو اى‏ امام پارسا


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْأِمامُ الْعابِدُ،
سلام بر تو اى امام عابد


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْأِمامُ السَّيِّدُ الرَّشيدُ،
سلام بر تو اى‏ امام بزرگ و رشيد


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمَقْتُولُ الشَّهيدُ،
سلام بر تو اى كشته شهيد راه حق


اَلسَّلامُ‏ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَابْنَ وَصِيِّهِ،
سلام‏ بر تو اى فرزند رسول خدا و فرزند وصى آن حضرت





http://shiaupload.ir/images/48887045651371390348.jpg (http://shiaupload.ir/images/48887045651371390348.jpg)

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۱۹:۴۲
http://upload.tazkereh.ir/images/82710218075475598439.gif


الگوپذيري از امام موسي كاظم (ع)، بهبود بخش روابط خانوادگي است



گروه اجتماعي: الگوپذيري از امام موسي كاظم (ع) با قوت بخشيدن صبر و شكيبايي در افراد ، موجب بهبود روابط خانوادگي و اجتماعي مي شود.



به گزارش خبرگزاري شبستان، يكي از بارزترين خصوصيت امام موسي كاظم (ع) صبر و بردباري است. به طوري كه ايشان به كاظم يعني فرو برنده خشم ملقب گرديدند. با توجه به اينكه بسياري از اختلافات خانوادگي از شكيبايي و كم‌تحملي همسران ناشي مي شود. الگوپذيري از امام موسي كاظم تا حدود زيادي مي تواند موجب بهبود روابط خانوادگي گردد.



امروزه افزايش چشم و همچشمي و توقعات باعث مرور اختلافات خانوادگي شده است. برخي از همسران در مقابل مشكلات زندگي، بي‌طاقت و كم‌حوصله مي شوند و همين مسأله زمينه بروز اختلاف بين آنها را فراهم مي سازد. همسران امروزي مي توانند با الگوپذيري از امام موسي كاظم (ع) صبر و استقامت را پيشه خود سازند. در اين صورت بسياري از اختلافات خانوادگي در سايه صبر و گذشت از بين خواهد رفت.



بسياري از تنش‌هاي اجتماعي بر اثر بي‌حوصلگي ايجاد مي شود. به عنوان مثال بسياري از تصادفات رانندگي به دليل عدم رعايت حقوق ديگران و ناشكيبايي رانندگان بوجود مي آيد. در روايات آمده است كه خوش اخلاقي نيمي از ايمان است. افراد بايد كنترل بيشتري روي اعمال و رفتار خود داشته باشند و با صبر و بردباري در مقابل ناملايمات زندگي مقابله نمايند. در اين صورت حس همكاري و همدلي در جامعه افزايش مي يابد.



در زمان امام موسي كاظم (ع) عباسيان روي كار آمده بودند. آنها امام موسي كاظم (ع) را تحت فشار قرار مي دادند. به طوري كه امام موسي كاظم مدت طولاني از عمر خويش را در زندان سپري مي كردند. اين امام همام از درون زندان به هدايت مردم مي پرداختند. ايشان پيام‌هاي لازم را به ملاقات‌دهندگان خود مي دادند و سعي مي كردند از طريق آنها به تبيين احكام اسلام و انتقال آموزه‌هاي ديني به مردم بپردازند. امام موسي كاظم (ع) با صبر و تحمل عظيم خود دوران سخت اسارت را تحمل كردند و پيوسته در راه خدمت به مردم مي كوشيدند.




http://upload.tazkereh.ir/images/82710218075475598439.gif


(http://www.shabestan.ir/info/page/index.html#pic)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۱۹:۵۱
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ مُوسَى‏ بْنَ جَعْفَرٍ، وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ
سلام بر تو اى سرور من اى موسى‏ بن جعفر و رحمت خدا و بركاتش
اَشْهَدُ اَ نَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ عَنِ اللَّهِ ما حَمَّلَكَ،
گواهى دهم كه براستى تو رساندى از جانب خداوندآنچه را به عهده داشتى

وَحَفِظْتَ مَا اسْتَوْدَعَكَ،
و محافظت كردى از آنچه به تو سپرده بود

وَحَلَّلْتَ حَلالَ اللَّهِ، وَحَرَّمْتَ حَرامَ اللَّهِ،
و حلال كردى حلال خدا را و حرام كردى حرام خدا را

وَاَقَمْتَ‏ اَحْكامَ اللَّهِ، وَتَلَوْتَ كِتابَ اللَّهِ،
احكام خدا را و بپاداشتى و تلاوت كردى (به حق) كتاب خدا را

‏َوصَبَرْتَ عَلَى الْأَذى‏ فى‏ جَنْبِ اللَّهِ،
و شكيبا بودى بر آزار خلق در راه خدا

وَجاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ، حَتّى‏ اَتيكَ الْيَقينُ
و جهاد كردى در راه خدا آنطور كه بايد تا مرگت فرا رسيد

وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ مَضَيْتَ‏ عَلى‏ ما مَضى‏ عَلَيْهِ
و گواهى دهم كه تو برفتى‏ به همان راهى

آبآؤُكَ الطَّاهِرُونَ،وَاَجْدادُك َ الطَّيِّبُونَ،
كه رفتند بدان راه پدران پاک و اجداد پاك سرشتت

الْأَوْصِيآءُ الْهادُونَ، الْأَئِمَّةُ الْمَهْدِيُّونَ،
آن اوصياى‏ راهنما و آن پيشوايان راه يافته

لَمْ تُؤْثِرْ عَمىً عَلى‏ هُدىً
ترجيح ندادى گمراهى را بر هدايت

وَلَمْ تَمِلْ مِنْ‏ حَقٍّ اِلى‏ باطِلٍ،
و متمايل نگشتى از حق بسوى باطل

وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ نَصَحْتَ للَّهِ‏ِ
و گواهى دهم كه تو براستى خيرخواهى كردى براى خدا

وَلِرَسُولِهِ وَلِأَميرِ الْمُؤْمِنينَ،
و پيامبرش و براى امير مؤمنان‏

وَاَ نَّكَ اَدَّيْتَ الْأَمانَةَ، وَاجْتَنَبْتَ الْخِيانَةَ،
و تو بخوبى امانت را پرداختى و از خيانت دورى گزيدى

وَاَقَمْتَ الصَّلوةَ، وَآتَيْتَ‏ الزَّكوةَ،
و بپاداشتى نماز را و بدادى‏ زكات را

وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ،
و امر كردى به كار نيك وجلوگيرى كردى از كار زشت

وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً مُجْتَهِداً
و پرستش كردى خدا را ازروى اخلاص‏ وكوشش

مُحْتَسِباً حَتّى‏ اَتيكَ الْيَقينُ
و پاداش جوئى تا آنگاه كه مرگت فرا رسيد،


http://shiaupload.ir/images/89172086164870565399.jpg (http://shiaupload.ir/images/89172086164870565399.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۱۹:۵۲
فَجَزاكَ اللَّهُ عَنِ الْأِسْلامِ وَاَهْلِهِ‏
خداوند پاداش نيكويت دهد از اسلام و مسلمين

افْضَلَ الْجَزآءِ،وَاَشْرَفَ الْجَزآء
بهترين پاداشها و شريف‏ترين پاداشهاى نيك را،

ِ اَتَيْتُكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ،
آمده‏ام به نزدت اى فرزند رسول خدا

زآئِراً عارِفاً بِحَقِّكَ،
براى زيارتت در حالى‏كه شناساى‏ به حق توأم

مُقِرّاً بِفَضْلِكَ، مُحْتَمِلاً لِعِلْمِكَ،
و فضيلتت را اقرار دارم و بار دانشت را تحمل كرده

مُحْتَجِباً بِذِمَّتِكَ، عآئِذاً بِقَبْرِكَ،
و در پرده پيمانت محجوب گشته و به قبرت پناه آورده‏

لائِذاً بِضَريحِكَ، مُسْتَشْفِعاً بِكَ اِلَى اللَّهِ،
به ضريحت پناهنده گشته‏ام و تو را بدرگاه خدا شفيع گرفته‏ام

مُوالِياً لِأَوْلِيآئِكَ، مُعادِياً لِأَعْدآئِكَ،
دوستدار دوستانت هستم و دشمن‏ دشمنانت

و مُسْتَبْصِراً بِشَأْنِكَ، َبِالْهُدَىَ الَّذى‏ اَنْتَ عَلَيْهِ،
بينايم به شأن و مقامت و بدان هدايت و راهنمائى كه تو برآنى

عالِماً بِضَلالَةِ مَنْ خالَفَكَ
و دانايم‏ به گمراهى آنكس كه با تو مخالفت كرد

وَبِالْعَمَى الَّذى‏ هُمْ عَلَيْهِ،
و به گمراهى آن وضعى كه بدان گرفتارند،

بِاَبى‏ اَنْتَ وَاُمّى‏ وَنَفْسى‏ وَاَهْلى‏
پدر و مادرم‏ و خودم و خاندان

وَمالى‏ وَوَلَدى‏ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ،
و مال و فرزندانم به قربانت اى فرزند رسول خدا

اَتَيْتُكَ مُتَقَرِّباً بِزِيارَتِكَ اِلَى اللَّهِ تَعالى‏،
آمده‏ام به درگاهت تا تقرب جويم‏ بوسيله زيارت تو بدرگاه خداى تعال

وَمُسْتَشْفِعاً بِكَ اِلَيْهِ فَاشْفَعْ لى‏ عِنْدَ رِبِّكَ‏
و شفيع گيرم تو را به پيشگاهش پس شفاعت مرا بكن در نزد پروردگارت‏

لِيَغْفِرَ لى‏ ذُنُوبى‏، وَيَعْفُوَ عَنْ جُرْمى‏،
تا بيامرزد گناهانم را و در گذرد از جرم و تقصيرم

وَيَتَجاوَزَ عَنْ سَيِّئاتى‏، وَيَمْحُوَ عَنّى‏ خَطيئاتى‏،
و ناديده انگارد اعمال بدم راو محو كند خطاهايم را

وَيُدْخِلَنِى الْجَنَّةَ، وَيَتَفَضَّلَ عَلَىَّ بِما هُوَ اَهْلُهُ، َ
و داخل بهشتم گرداند و تفضل كند بر من بدانچه او شايسته آنست

وَيَغْفِر لى‏ وَلِأبائى‏، وَلِأِخْوانى‏ وَاَخَواتى‏،
و بيامرزد مرا و پدران و برادران و خواهرانم را

وَلِجَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ‏ فى‏ مَشارِقِ الْأَرْضِ وَمَغارِبِها،
و همه مردان و زنان با ايمانى را كه‏ در خاورهاى زمين و باخترهاى آنند

بِفَضْلِهِ وَجُودِهِ وَمَنِّهِ.
به فضلش و به جود و احسانش






http://shiaupload.ir/images/20087802361773582990.jpg (http://shiaupload.ir/images/20087802361773582990.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۲۱:۳۷
http://askquran.ir/gallery/images//12311/1_L_12d3a76b-9ee9-49e4-bc95-3c5a31f1c252.jpg



معرفي امام موسي کاظم به عنوان جانشين و وصي پدر

زكريّا بن آدم - كه يكى از بزرگان شيعه و مورد توجّه خاصّ ائمّه اطهار عليهم السلام بوده است - به نقل از گفتار بعضى دوستانش حكايت نمايد:

روزى در مدينه منوّره كنار قبر مطهّر رسول خدا صلى الله عليه و آله به همراه بعضى افراد نشسته بوديم ، كه ناگهان متوجّه شديم امام موسى كاظم سلام اللّه عليه دست فرزندش ، حضرت رضا عليه السلام را گرفته و به سمت ما مى آمد.

چون وارد مجلس ما گرديد و فرمود: آيا مى دانيد من چه كسى هستم ؟

عرض كرديم : ياابن رسول اللّه ! شما موسى ، فرزند جعفر بن محمّد عليهم السلام هستى .

حضرت فرمود: اين فرزند را مى شناسيد؟
گفتيم : بلى ، او علىّ، پسر موسى ، پسر جعفر صادق صلوات اللّه عليهم مى باشد.

آن گاه امام عليه السلام افزود: تمامى شما گواه و شاهد باشيد، كه من او را وكيل خود در زمان حياتم ؛ و نيز وصىّ و جانشين خود پس از آن كه از دنيا بروم ، قرار دادم .

همچنين علىّ بن جعفر حكايت كند:
روزى در محضر برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام بودم و او را حجّت خداوند متعال پس از پدرم ، در روى زمين مى دانستم .

ناگهان فرزندش ، علىّ عليه السلام وارد شد و برادرم فرمود: اين فرزندم ، علىّ صاحب و پيشواى تو خواهد بود؛ و همان طور كه من جانشين پدرم هستم ، او نيز جانشين من مى باشد، خداوند تو را ثابت قدم و پايدار نگه دارد.

من گريان شدم و با خود گفتم : برادرم با اين سخنان ، خبر از مرگ و رحلت خود مى دهد.

ناگاه امام عليه السلام اظهار نمود: برادرم علىّ! مقدّرات الهى بايد انجام پذيرد، همانا حضرت رسول ، اميرالمؤمنين ، فاطمه ، حسن و حسين (صلوات اللّه عليهم اجمعين ) الگوى تمام انسان ها بوده و هستند و من نيز تابع و پيرو ايشان خواهم بود.

علىّ بن جعفر افزود: اين سخنان را برادرم ، امام موسى كاظم عليه السلام سه روز پيش از آن كه هارون الرّشيد در دوّمين مرحله او را به بغداد احضار نمايد، بيان فرمود.





http://shiaupload.ir/images/14389441302291635824.jpg (http://shiaupload.ir/images/14389441302291635824.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۲۳:۱۱
http://shiaupload.ir/images/83205306936488895742.png (http://shiaupload.ir/images/83205306936488895742.png)

سر شب تا به سحر گوشه زندان چه كنم
دل آشفته چو گيسوى پريشان چه كنم

گاه پروانه صفت سوختم از هجر رضا
گاه چون شمع مرا سينه سوزان چه كنم

آرزويم به جهان ديدن روى پسر است
سوختم ، سوختم از آتش هجران چه كنم

كنج زندان ، بلا گشته ز هجران رضا
تيره تر روز من از شام غريبان چه كنم

نه رفيقى به جز از دانه زنجير مرا
نه انيسى به جز از ناله و افغان چه كنم

به خدا دورى معصومه و هجران رضا
مى كُشد عاقبتم گوشه زندان چه كنم

از وطن كرده مرا دور، جفاى هارون
من دل خسته سرگشته و حيران چه كنم

گلى از خار نديد، اين همه آزار كه من
ديدم از طعنه اين مردم نادان چه كنم

سرنگون كاش شود خانه هارون پليد
كه چنين كرد مرا بى سر و سامان چه كنم

هر كجا مرغ اسيرى است ، ز خود شاد كنيد
تا نمرده است ، ز كنج قفس آزاد كنيد

مُرد اگر كنج قفس ، طاير بشكسته پرى
ياد از مردن زندانى بغداد كنيد

چون به زندان ، به ملاقاتى محبوس رويد
از عزيز دل زهرا و علىّ ياد كنيد

كُند و زنجير گشائيد، ز پايش دم مرگ
زين ستمكارى هارون ، همه فرياد كنيد

چار حمّال ، اگر نعش غريبى ببرند
خاطر موسى جعفر، همه امداد كنيد

تا دم مرگ ، مناجات و دعا كارش بود
گوش بر زمزمه آن شه عبّاد كنيد

پسرش نيست ، كه تا گريه كند بر پدرش
پس شما گريه بر آن كشته بيداد كنيد

نگذاريد كه معصومه خبردار شود
رحم بر حال دل دختر ناشاد كنيد


http://shiaupload.ir/images/03863016786067276289.jpg (http://shiaupload.ir/images/03863016786067276289.jpg)

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۰۱:۲۴
http://upload.tazkereh.ir/images/82710218075475598439.gif



الگوپذيري از امام موسي كاظم (ع) باعث رشد عشق و محبت در جامعه مي شود



گروه اجتماعي: الگوپذيري از امام موسي كاظم (ع) با جاري ساختن مهر و محبت در روابط خانوادگي و اجتماعي بسياري از دشمني‌‌ها و كدورات‌ها را از بين مي برد.



يكي از صفات برجسته امام موسي كاظم (ع) صبر و بردباري بود. به همين جهت ايشان به كاظم يعني كسي كه خشم خود را فرو مي برد لقب گرفتند. ايشان با صبر و شكيبايي خود از بسياري از خطاها و اشتباهات ديگران چشم‌پوشي مي كردند و همين عامل باعث جذب افراد به ايشان مي شد.



فردي بر اثر جهل و ناداني، امام موسي كاظم (ع) را مورد اهانت قرار داد. ياران ايشان خواستند آن فرد را تنبيه كنند اما امام مانع كار آنها شد. بعد از مدتي امام موسي كاظم (ع) به سراغ آن مرد رفت و او را در مزرعه‌اش يافت. امام موسي كاظم (ع) به آن مرد گفتند: انتظار داري چقدر از اين مزرعه درآمد داشته باشي. او گفت: 100 درهم. امام موسي كاظم (ع) به او 200 درهم دادند و گفتند: 100 درهم به خاطر انتظارت و 100 درهم ديگر را صرف زندگي خود و خانواده‌ات كن.



اين عمل بزرگوارانه امام موسي كاظم (ع) تحولي در آن مرد بوجود آورد. به طوري كه او از مريدان و ثناگويان آن حضرت شد.



متأسفانه امروزه بسياري از افراد در اثر فشارهاي زندگي كم‌طاقت شده‌اند. اين امر باعث مي شود آنها به سرعت تحريك‌پذير و عصباني شوند. عصبانيت با برهم زدن آرامش روي فرد، او را به انواع بيماريهاي جسمي و رواني مبتلا مي كنند. علاوه بر اين روابط خانوادگي و اجتماعي او را خدشه‌دار مي سازد. با كمي گذشت و شكيبايي بسياري از اختلافات خانوادگي و كدورت ها برطرف مي شود. بردباري كدورت ها را كم‌رنگ كرده و موجب افزايش مهر و محبت بين افراد مي شود.



رفيعي با بيان اينكه امام موسي كاظم (ع) شيفته عبادت خداوند متعال بودند، يادآور شد: امام موسي كاظم (ع) از هر فرصتي براي راز و نياز با پروردگار خويش استفاده مي كردند. ايشان بيشتر عمر شريف خود را در زندانهاي بني‌عباس سپري كردند. زماني كه هارون‌الرشيد از زندان‌بانان خود احوال مردم را جويا شد. آنها در جواب گفتند: امام موسي كاظم (ع) را در حال عبارت و سجده يافتيم و هرگز كلمه‌اي ناروا و ناشايست از ايشان نشنيديم.



خود تأكيد مي كردند كه هرگز زير بار ظلم ستمكاران نروند. روزي فردي نزد امام آمد و گفت: من شترهايم را به هارون‌الرشيد كرايه دارم. كارم چگونه است؟ امام (ع) در جواب فرمودند: آيا انتظار نداري كه هارون تا پايان حج زنده بماند تا كرايه شتران تو را بدهد. همين قدر انتظار تو را در ظلم آنها شريك مي سازد. ايشان به عده‌اي از شيعيان كه در دستگاه بني‌عباس كار مي كردند، مي فرمود: اگر كار شما در جهت خدمت به مردم و گره‌گشايي از كار آنها باشد، مانعي نخواهد نداشت.



http://upload.tazkereh.ir/images/82710218075475598439.gif








(http://www.shabestan.ir/info/page/index.html#pic)

Mobina
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۰۷:۵۴
سلام بر امامی که مظلومانه به شهادت رسید امید است که بتوانیم همیشه رهرو این امام همام باشیم.
سلام بر شما مدیریت محترم سایت وتمام کاربران گرامی وعزیز این روز را به شماتسلیت می گویم.:Sham:

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۰۹:۰۸
http://shiaupload.ir/images/23546807722098630342.png (http://shiaupload.ir/images/23546807722098630342.png)




داستان بشر حافى .


روزى امام از كوچه ‏هاى بغداد مى‏گذشت.از يك خانه‏اى صداى عربده و تار و تنبور بلند بود،مى‏زدند و مى‏رقصيدند و صداى پايكوبى مى‏آمد.


اتفاقا يك خادمه‏اى از منزل بيرون آمد در حالى كه آشغالهايى همراهش بود و گويا مى‏خواست‏بيرون بريزد تا مامورين شهردارى ببرند.امام به او فرمود صاحب اين خانه آزاد است‏يا بنده؟


سؤال عجيبى بود.گفت:از خانه به اين مجللى اين را نمى‏فهمى؟اين خانه «بشر»است،يكى از رجال،يكى از اشراف،يكى از اعيان،معلوم است كه آزاد است.


فرمود:بله،آزاد است،اگر بنده مى‏ بود (15) كه اين سر و صداها از خانه‏اش بلند نبود.حال،چه جمله‏هاى ديگرى رد و بدل شده است ديگر ننوشته‏اند،همين قدر نوشته‏اند كه اندكى طول كشيد و مكثى شد.آقا رفتند.


بشر متوجه شد كه چند دقيقه‏اى طول كشيد.آمد نزد او و گفت:چرا معطل كردى؟
گفت:يك مردى مرا به حرف گرفت. گفت:چه گفت؟گفت:يك سؤال عجيبى از من كرد.چه سؤال كرد؟از من پرسيد كه صاحب اين خانه بنده است‏يا آزاد؟
گفتم البته كه آزاد است.بعد هم گفت:بله،آزاد است،اگر بنده مى‏بود كه اين سر و صداها بيرون نمى‏آمد.


گفت:آن مرد چه نشانه‏هايى داشت؟علائم و نشانه‏ها را كه گفت،فهميد كه موسى بن جعفر است.گفت:كجا رفت؟


گفت از اين طرف رفت.پايش لخت‏بود،به خود فرصت نداد كه برود كفشهايش را بپوشد،براى اينكه ممكن است آقا را پيدا نكند.پاى برهنه بيرون دويد.


(همين جمله در او انقلاب ايجاد كرد.)دويد،خودش را انداخت‏به دامن امام و عرض كرد:شما چه گفتيد؟امام فرمود:من اين را گفتم.فهميد كه مقصود چيست.


گفت:آقا!من از همين ساعت مى‏خواهم بنده خدا باشم،و واقعا هم راست گفت.از آن ساعت ديگر بنده خدا شد.


اين خبرها را به هارون مى‏ دادند.اين بود كه احساس خطر مى ‏كرد ،مى ‏گفت : اينها فقط بايد نباشند«وجودك ذنب‏»اصلا بودن تو از نظر من گناه است.


امام مى‏ فرمود:من چكار كرده‏ام؟كدام قيام را بپا كردم؟كدام اقدام را كردم؟ جوابى نداشتند،ولى به زبان بى زبانى مى‏گفتند:
«وجودك ذنب‏»اصلا بودنت گناه است.آنها هم در عين حال از روشن كردن شيعيانشان و محارم و افراد ديگر هيچ كوتاهى نمى‏كردند،قضيه را به آنها مى‏
گفتند و مى‏ فهماندند،و آنها مى‏فهميدند كه قضيه از چه قرار است.





http://shiaupload.ir/images/68914239602659697646.jpg (http://shiaupload.ir/images/68914239602659697646.jpg)

سوگند
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۱۰:۱۲
امام کاظم (ع) اسوه ظلم ستيزي
بي ترديد براي استواري و مقاومت در راه عقيده، پشتوانه اي قوي و نيرومند لازم است. طبق آموزه هاي قرآني بهترين پشتوانه هر انسان حقيقت طلبي، اتکا به حضرت پروردگار است و ميانبرترين و نزديک ترين راه در معرفت و قرب به حق، توجه به عبادت و معنويت است. خداوند متعال مي فرمايد: «از صبر و نماز ياري بجوييد.”(بقره/ 45)
حضرت کاظم(ع) با پيروي از اين رهنمود در مقابل نيروهاي باطل، از صبر و بردباري و نماز و عبادت ياري مي جست؛ “آن حضرت شبها را تا سحر بيدار بود و شب زنده داري هايش همواره با استغفار بود، همراه با سجده هاي طولاني، اشکهاي ريزان، مناجات بسيار و ناله ها و زاري هاي مداوم در حال عبادت.”(الانوار البهيه، ص 205)

سوگند
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۱۰:۱۴
برخورد با صلابت

از آنجايي که اولياي خدا به امدادهاي خداوندي باور قطعي دارند، در برخوردهاي خود با دنياپرستان و طاغوت هاي زمان بي واهمه و با قاطعيت و صلابت رفتار مي کنند و آنان با داشتن سرمايه ايمان به غير از خداوند متعال از هيچ قدرت و نيرويي نمي هراسند، پيشواي هفتم نمونه بارزي از اين اولياي الهي است.
آن حضرت شبها را تا سحر بيدار بود و شب زنده داري هايش همواره با استغفار بود، همراه با سجده هاي طولاني، اشک هاي ريزان، مناجات بسيار، و ناله ها و زاري هاي مداوم در حال عبادت.”


http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Azar/15/00039461.jpg
اينک مواردي را در اينجا با هم مي خوانيم:

الف) سخن امام به مهدي عباسي

مهدي، سومين خليفه عباسي، در يک اقدام عوام فريبانه اعلام کرد که هر کسي که حقوقي بر گردن نظام حکومتي دارد، مي تواند براي رسيدن به حق خود اقدام نمايد. او در يک حرکت ظاهري مشغول اداي حقوق مردم شد. امام کاظم(ع) نيز خواستار اعاده حقوق خود شد. در آنجا گفتگوي ذيل ميان خليفه و پيشواي هفتم به وقوع پيوست:
* حقوق شما چيست؟
فدک.
* محدوده فدک را مشخص کن تا به شما باز گردانم.
حد اول آن، کوه احد، حد دوم عريش مصر، حد سوم سيف البحر(درياي خزر) و حد چهارمش دومة الجندل ] سرزمين عراق [ است.
* همه اينها؟!
آري !
خليفه آنچنان ناراحت شد که آثار غضب در چهره اش پديدار گشت و با ناراحتي شديد گفت که مقدار زيادي است، بايد بينديشم. امام کاظم(ع) با اين سخن به او فهماند که حکومت حق امام کاظم(ع) است و زمام حکومت بر دنياي اسلام بايد در دست اهل بيت(ع) باشد. (اصول کافي، کتاب الحجه، باب الف„ والانفال)

ب) پيشواي دلها

روزي در کنار کعبه، هارون الرشيد حضرت کاظم(ع) را ملاقات نمود و در ضمن سخناني به امام گفت: آيا تو هستي که مردم مخفيانه با تو بيعت مي کنند و تو را به رهبري خويش برمي گزينند؟ حضرت با کمال شهامت فرمود: “من بر دل هاي مردم حکومت مي کنم و تو بر جسم هاي آنان!”
امام کاظم(ع) با اين سخن به او فهماند که حکومت حق امام کاظم(ع) است و زمام حکومت بر دنياي اسلام بايد در دست اهل بيت(ع) باشد.

ج) هشدار به متکبران

هارون، سلطان گردنکش و متکبري بود که خود را برتر از همه چيز و همه کس مي دانست و حتي در خيال باطل خود بر ابرها مي باليد و به وسعت حکومت خويش مي نازيد که: اي ابرها! بباريد که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب، بر زمين هاي تحت حکومت من خواهد باريد و خراج و ماليات آن سرزمين را نزد من خواهند آورد.
زماني امام هفتم(ع) به کاخ هارون رفته بود. هارون از او پرسيد: اين دنيا چيست؟ امام فرمود: اين دنيا سراي فاسقان است. سپس با تلاوت آيه 146 سوره اعراف به وي هشدار داد که: “بزودي از آيات خود دور خواهم نمود کساني را که به ناحق در روي زمين ادعاي بزرگي مي کنند و اگر آنان هر آيه اي را ببينند، به آن ايمان نمي آورند و اگر راه رشد و کمال را ببينند، به سوي آن حرکت نمي کنند، ولي اگر راه ضلالت و گمراهي را ببينند، به سوي آن خواهند رفت.” هارون پرسيد: دنيا خانه کيست؟ حضرت فرمود: دنيا براي شيعيان ما مايه آرامش و براي ديگران آزمايش است.
در آخر اين گفتگو، هارون با درماندگي تمام پرسيد: آيا ما کافريم؟ امام هفتم(ع) پاسخ داد: نه، ولي چنان هستيد که خداوند متعال فرموده است: “کساني که نعمت خدا را به کفر تبديل کردند و قوم خود را در محل تباهي فرود آوردند.”(هدايتگران راه نور، ص 700)

د) سلام بر تو اي پدر!

هارون وارد مدينه شد و به همراه جمع زيادي به حرم پيامبر(ص) رفت. او در مقابل قبر شريف رسول خدا(ص) ايستاد و با کمال افتخار چنين سلام داد: سلام بر تو اي پسر عمو! در اين هنگام، حضرت موسي بن جعفر(ع) که در ميان اهل مدينه حضور داشت، نزديک آمد و براي تحقير خليفه غاصب چنين سلام داد: “سلام بر تو اي رسول خدا! سلام بر تو اي پدر!” در اين حال، هارون از شدت خشم به خود پيچيده و دنيا در نظرش تيره و تار شد؛ زيرا حضرت کاظم(ع) به اين وسيله شايستگي خود را براي جانشيني رسول خدا(ص) و لياقت نداشتن هارون براي چنين مقامي بيان داشت. (بحارالانوار، ج 48، ص 135)

هـ) نامه اي از زندان

حضرت موسي بن جعفر(ع) با اينکه مدتهاي مديدي را در زندانهاي مختلف نظام طاغوتي هارون سپري کرد و در شکنجه گاه هاي ترسناک، به دست شقي ترين مأموران سپرده شده بود، اما از گفتن سخن حق و نشر حقايق الهي لحظه اي درنگ نکرد.
آن حضرت در فرصتهاي مناسب گفتارهاي بيدارگرانه و هشدارآميز خود را به گوش سردمداران دنياپرست نظام حکومتي رسانده، به ايفاي نقش خطير خويش در جامعه اسلامي پرداخت. امام در يکي از نامه هاي حماسي خويش که از زندان به کاخ هارون ارسال نمود، چنين نگاشت: «اي هارون! هيچ روز سخت و پر محنتي بر من نمي گذرد، مگر اينکه روزي از راحتي و آسايش و رفاه تو کم مي گردد؛ اما بدان که هر دو، رهسپار روزي هستيم که پايان ندارد و در آن روز، مفسدان و تبهکاران زيانکار و بيچاره خواهند بود.»
(تاريخ بغداد، ج 13، ص 32)
ممکن است اين پرسش به ذهن آيد که امام هفتم(ع) از آن شرايط خفقان چگونه نامه ها و سخنان خود را به سمع و نظر ديگران مي رسانيد؟
بررسي اوضاع تاريخي آن عصر نشان مي دهد که اکثر زندانبانان و مأموران آن پيشواي الهي با اندکي ارتباط و برخورد با ايشان، به حقيقت و معنويت امام پي برده و از هواخواهان و دلدادگان امام مي شدند و اين مسأله سبب شده بود که گفته ها، نوشته ها و افکار و انديشه و سيره حضرت بر تاريخ پوشيده نماند.

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۱۱:۳۵
http://www.upload.tazkereh.ir/images/60556965424945272695.jpg


خورشید مهرت از پشت میله‏ها سر خواهد زد!»
زندان بصره‏بود و تاریکی تنهایی و سیاهی غل‏وزنجیر و طنین ناله‏های زندانیانی که‏شکنجه می‏شدند.
در زندان هارون الرشید (لعنه اللّه علیه)، فرقی نمی‏کرد که به چه گناهی مجازات انجام می‏گرفت، فقط اگر زندانی از شیعیان علوی بود، دیوارهای زندان بر او تنگ‏تر و خشن‏تر می‏شد.
در میان ناله‏های زندانیان، صدای ذکر مرد خدایی شنیده می‏شد که جز به نام خدا، کلمه‏ای دیگر بر زبان نمی‏راند.
بارها خواستیم او را از پشت میله‏های زندان ببینیم، اما جز سایه عبادت او بر روی دیوارها، چیزی ندیدیم.
نفسش مانند نسیم سحرگاهی بود که خواب نیمه شب را از چشمانمان می‏ربود و ما را به نافله شب دعوت می‏کرد.
روزهای پیاپی روزه می‏گرفت و حتی از غذای اندک افطارش، به زندانیان گرسنه می‏بخشید.
نگاهش، خورشید مهری را می‏مانست که همه را از نور عطوفت و بخشش خویش گرما می‏داد و فضای سرد و بی‏رحم زندان را چون روزهای آفتابی بهار می‏کرد.
عجب صبور بود و بردبار! آن همه زخم زبان و طعنه که از زندانیان غیر علوی و مأمورین بنی عباس می‏شنید و آن همه آزار و شکنجه که می‏دید، اندکی از بردباری و صبر جمیل او نمی‏کاست و زبان او را جز به دعای خیر در حق دیگران باز نمی‏کرد.
تا آن جا که روزهای آخر، هر که بر او جفا کرده و در حق او به ناروا حرفی زده بود، سر شرمساری به آستان نگاه مهربانش می‏سایید و به اندازه همه عمر محبت ندیده‏اش، از مِهر او سرشار می‏گشت.
اما یک شب که همه ظلمت عالم را با خود داشت، جنازه نورانی‏اش را غریبانه از زندان بردند.
بعدها از زبان یکی از مأمورین هارون شنیدیم که آن سید علی علیه‏السلام ، از فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام بوده است و نَسَب به رسول خدا می‏برد.
آن مرد که به سادگی با زندانیان بر سر سفره خالی دل‏هایشان می‏نشست و از مهر و ایمان خود، آنان را لبریز می‏ساخت، امام هفتم شیعیان است که او را به جهت کظم غیظ و خشمش، کاظم علیه‏السلام می‏نامند!
هنوز می‏توان صوت محزون مناجات‏های شبانه‏اش را از زبان میله‏های زندان شنید
نزهت بادی


http://www.upload.tazkereh.ir/images/97810105060471753699.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۱۱:۴۵
http://aftab.ir/articles/religion/religion/images/1eb8afdeec6462a40857121d757cca7c.jpg

صفات و سجايای حضرت موسی بن جعفر ( ع )

موسی بن جعفر ( ع ) به جرم حقگويی و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد . حضرت موسی بن جعفر را به جرم فضيلت و اينکه از هارون الرشيد در همه صفات و سجايا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند . شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : " او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تکرار مي کرد : " اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب " ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار ) . امام موسی بن جعفر ( ع ) بسيار به سراغ فقرا مي رفت . شبها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند ، در حالی که آنها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است . هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن مي خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند . مردم مدينه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايی عجيب کردند . آن روزها فقرای مدينه دانستند چه کسی شبها و روزها برای دلجويی به خانه آنها مي آمده است .

ذریه الزهرا
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۱۳:۲۱
http://www.askquran.ir/c:%5C123http://www.askquran.ir/c:123


سخنان برگزیده

* امام رضاعلیه السلام: زیارَةُ قَبرِ أبی مِثلُ زِیارَةِ قَبِر الحُسَینِ؛
زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسین‏علیه السلام است.
* روایت شده است: أنّهُ (الكاظِم َ‏علیه السلام) كانَ یَبِكی مِن خَشیَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحیَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام كاظم همواره از بیم خدا مى‏گریست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد.
* امام كاظم ‏علیه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛
سه چیز تباهى مى‏آورد: پیمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.
* امام كاظم ‏علیه السلام: عَونُكَ لِلضَّعیفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛
كمك كردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.
* امام كاظم‏ علیه السلام: لَو كانَ فِیكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در میان شما بود، قائم ما قیام مى‏كرد.
* امام كاظم‏ علیه السلام: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی كُلِّ یَومٍ؛
كسى كه هر روز خود را ارزیابى نكند، از ما نیست.
* امام كاظم ‏علیه السلام: ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَیناكَ إلّا و فیهِ مَوعِظَةٌ؛
در هر چیزى كه چشمانت مى‏بیند، موعظه‏اى است.
* امام كاظم ‏علیه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَة؛
هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مى‏دارد.
* امام كاظم ‏علیه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ فی بَیتٍ فَلا یَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّایَغُمُّهُ؛
هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زیرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.
* امام كاظم‏ علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى.
* امام كاظم ‏علیه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَكَ و بَینَ أخیكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَیاءِ؛
مبادا حریم میان خود و برادرت را (یكسره) از میان ببرى؛ چیزى از آن باقى بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا است.
* امام كاظم ‏علیه السلام: أبلِغ خَیراً و قُل خَیراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
خیر برسان و سخن نیك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.
* امام كاظم ‏علیه السلام: المُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصیبت براى شكیبا یكى است و براى ناشكیبا دو تا.
* امام كاظم‏ علیه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِیَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شكیبایى در عافیت بزرگ‏تر است از شكیبایى در بلا.

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۱۴:۰۲
http://www.sobh.org/images/sokhanrooz-arshiv/tasavir/89-4-16.jpg


http://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gif

غريب كاظمين


اين روزها چشم هاي خيس و و دست‌هاي قنوت بسته‌ي شيعيان به تمناي دعا بالا رفته و بر درگاه باب الحوائج، غريب كاظمين، عبد صالح خدا، هم‌نوا با ناله‌هاي فرزند غريبش، شمس الشموس، علي ابن موسي الرضا اشك مي‌ريزند.

سلام و صلوات خدا و رسولش و تمام ملائك و بندگان صالح خدا بر هفتين نور، هفتمين حقيقت محض بر هفتمين معصومي كه جهل مردم او را سال‌ها به اسارت برد.
قاصدك دلمان را به سمت طوس روانه مي‌كنيم و خالصانه‌ترين تسليت را در سالروز شهادت پدر به فرزند مي‌گوييم.



http://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gif






http://shiaupload.ir/images/14389441302291635824.jpg (http://shiaupload.ir/images/14389441302291635824.jpg)

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۱۵:۱۱
http://upload.tazkereh.ir/images/82710218075475598439.gif




(http://www.shabestan.ir/info/page/index.html#pic)


اقدامات امام موسي كاظم (ع) در جهت رشد آزادانديشي جامعه است



گروه اجتماعي: امام موسي كاظم (ع) با مبارزات فرهنگي عليه حاكمان وقت، آگاهي‌بخشي فكري و عقيدتي و تربيت شاگردان فراوان موجب رشد آزاد‌انديشي در جامعه شدند. امام هفتم (ع) با مبارزهاي فرهنگي خود عليه حاكم وقت، تحولات سياسي و اجتماعي زيادي به وجود آوردند.



برنامه‌ريزي فكري و آگاهي‌بخشي عقيدتي از ديگر اقدامات مهم امام موسي كاظم (ع) بود و در دوران امام موسي كاظم (ع)، عقايد خرافي و انگيزه‌هاي نژادپرستي رواج بسياري يافته بود. ايشان با تفسير و بيان فقه، احكام و احاديث سعي در ارشاد و تربيت مردم و نشر موازين اسلامي داشتند.



بيشتر افراد از تقيه تصور حتمي دارند و آنرا دست‌كشيدن از مبارزه و سكوت و سكون تعبير مي‌كنند. در صورتي كه تقيه به معني فرهنگ رازداري است در فرهنگ شيعه، تقيه يعني در حالت مخفيانه از خود و دين اسلام دفاع كردن.



امام موسي كاظم (ع) افرادي را براي نفوذ در دربار حاكمان وقت تربيت مي‌كردند. اين افراد علاوه بر اينكه امام (ع) را در جريان اخبار دربار مي‌گذاشتند بسياري از مشكلات شيعيان را حل مي‌كردند.



امام موسي كاظم (ع) زينت‌المجتهدين يعني زينت عرصه‌هاي علمي بودند. ايشان در انتشار علوم و احاديث تلاش بسياري كردند. شيعيان به دليل اعمال فشار از جانب حكومت روايات و سخنان امام موسي كاظم (ع) را با كنايه‌هاي سيد، عبد صالح، ابوالحسن و ابوابراهيم بيان مي‌كردند. ايشان با تلاش در عرصه‌هاي علمي و فكري 272 به قولي 319 شاگرد تربيت كردند.



زماني كه امام موسي كاظم (ع) در زندان بودند رقاصه‌اي را به عنوان خدمتكار آن حضرت به زندان فرستاند. زن بسيار متحول شد و گفت من چيزي ديدم كه فقط بايد توبه و طلب مغفرت از خداوند كنم.



در مورد مهمترين خصوصيات اخلاقي امام موسي كاظم (ع) امام موسي كاظم (ع) عابدترين، فقيه‌ترين و احسان‌گر‌ترين فرد زمان خويش بودند. ايشان را هم‌پيمان سجده‌هاي طولاني و اشك‌هاي جوشان وزيران مي‌ناميدند.



وقتي هارون امام موسي كاظم (ع) را به كاخ دعوت كرد. از ايشان پرسيدند: اينجا را چه جور جايي مي‌بيني؟ امام (ع) فرمودند: كاخ سراي فاسقان است. اين ظلم‌ستيزي امام (ع) باعث شد حاكمان زمان ايشان را زنداني نمايند. به طوري كه ايشان مدت طولاني را در زندانها سپري كردند.




http://upload.tazkereh.ir/images/82710218075475598439.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۱۷:۰۰
http://shiaupload.ir/images/98262526117354732397.png (http://shiaupload.ir/images/98262526117354732397.png)


احاديث نوراني

http://upload.tazkereh.ir/images/51470897530175762414.gif

قالَ الامام الکاظم علیه السلام :

ما قُسِّمَ بَیْنَ الْعِبادِ افْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ،
نَوْمُ الْعاقِلِ افْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجاهِلِ.

چیزى برتر از عقل ، بین بندگان توزیع نشده است ، حتی خواب عاقل هوشمند هم از شب زنده دارى جاهل بى خرد بهتر است .

http://upload.tazkereh.ir/images/51470897530175762414.gif

اَلْمَغْبُونُ مَنْ غَبِنَ عُمْرَهُ ساعَةً.

خسارت دیده و ورشكسته كسى است كه عُمْر خود را هر چند به مقدار یك ساعت هم كه باشد بیهوده تلف كرده باشد.

http://upload.tazkereh.ir/images/51470897530175762414.gif

لایَخْلُو الْمُؤْمِنُ مِنْ خَمْسَةٍ: سِواكٍ، وَ مِشْطٍ، و سَجّادَةٍ،
وَ سَبْحَةٍ فیها ارْبَعٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّة ، وَ خاتَمُ عَقیقٍ.

مؤمن همیشه همراه خود پنج چیز باید داشته باشد:
مسواك، شانه ، مهر و جانماز، تسبیح براى ذكر گفتن،
انگشتر عقیق.

http://upload.tazkereh.ir/images/51470897530175762414.gif

الْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَىِ الْمیزانِ كُلَّما زیدَ فى ایمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.

وضعیت مؤمن مانند وضعیت دو كفّه ترازو است، كه هر چه ایمانش افزوده شود بلاها و آزمایشاتش بیشتر مى گردد.

http://upload.tazkereh.ir/images/51470897530175762414.gif

انَّ اللّهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إنَّ اللّهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَالْفارِغَ.

خداوند انسان از انسان پرخواب و بی‌کار متنفر است.

http://upload.tazkereh.ir/images/51470897530175762414.gif

التَّواضُعُ انْ تُعْطِیَ النّاسَ ما تُحِبُّ انْ تُعْطاهُ.

تواضع و فروتنى آن است كه آن چه دوست دارى دیگران
درباره تو انجام دهند، تو هم همان را درباره دیگران انجام دهى.

http://upload.tazkereh.ir/images/51470897530175762414.gif

لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ یَوْمٍ، فَإِنْ عَمِلَ حَسَنا إسْتَزادَ اللّهَ، وَ إنْ عَمِلَ سَیِّئا إسْتَغْفَرَ اللّهَ وَ تابَ اِلَیْهِ.

از شیعیان و دوستان ما نیست، كسى كه هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، كه اگر چنانچه اعمال و نیّاتش خوب بوده ، سعى كند بر آنها بیفزاید و اگر زشت و ناپسند بوده است، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند و جبران نماید.



http://upload.tazkereh.ir/images/51470897530175762414.gif


1- تحف العقول : ص 213، بحارالا نوار: ج 1، ص 154، ضمن ح 30، و ج 75، ص 312، ضمن ح 1.

2- نزهة الناظر و تنبیه الخاطر حلوانى : ص 123، ح 6.

3- بحارالا نوار: ج 98، ص 136، ح 76، مصباح المتهجّد شیخ طوسى : ص 735، ب 3.

4- تحف العقول : ص 301، بحارالا نوار: ج 78، ص 320، ضمن ح 3.

5- وسائل ج 17 ص 58 ح 4.

6- وسائل الشّیعة : ج 15، ص 273، ح 20497.

7- وسائل الشّیعة : ج 16، ص 95، ح 21074.



http://shiaupload.ir/images/33813977163434991835.jpg (http://shiaupload.ir/images/33813977163434991835.jpg)

neginsabz
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۱۸:۵۷
http://upload.tazkereh.ir/images/82710218075475598439.gif
کتابخانه دیجیتالی شامل :
زندگینامه : شامل : ولادت واسم ولقب و... ، خلاصه اي از زندگاني امام کاظم ( ع ) ، نگرشي برزندگي امام كاظم ( ع ) ، نگاهى به زندگى امام موسى بن جعفر عليه السلام ، ستاره اندلس مادر امام موسي كاظم ( ع ) ، آفتاب مغرب ( همسر امام كاظم‏«ع‏» )، اولاد واعقاب امام موسى عليه السلام
سیره : شامل : صلابت و مدارا در سيره امام كاظم عليه السلام ، پرتوى از سيره و سيما ، سيماي اقتصادي امام هفتم ( ع ) ، امام کاظم عليه السلام اسوه صلابت و ظلم ستيزي ، مبارزات امام كاظم ( ع ) ، با امام کاظم ( ع ) در سايه قرآن ، مـكـارم اخـلاق و عبادت وسخاوت و...
فضائل: شامل : گوشه‏اى از ويژگى‏هاى شخصيتى امام هفتم عليه السلام ، امام كاظم ( ع ) قهرمان صبرو استقامت در بند زندان
امامت : شامل : نگاهى كوتاه به ادله اثبات امامت امام كاظم‏عليه السلام ، حضرت موسى بن جعفر ( ع ) ، پيشواى هفتم حضرت امام موسى بن جعفر ( ع ) ، امام موسى الكاظم ( عليه السلام )
اصحاب : شامل : اصحاب امام موسى كاظم عليه السلام ، علي بن يقطين، كارگزار حضرت كاظم ( ع ) ، پاسداران ولايت در عصر امام كاظم ( ع )
سخنان : شامل : چهل حدیث 1 ، چهل حديث 2 ، سخنان امام هفتم ( ع ) در زندان ، رهنمودهاي تربيتي امام كاظم عليه‏السلام ( بخش اوّل )
داستان : شامل: چهل داستان
معجزات : شامل : منتهی الامال حاج شیخ عباس قمی
شعر : شامل : اشعار ولادت ، مراثی
شهادت : شامل : مرارت و شهادت امام كاظم ( ع ) ، حسّاسيّت هارون نسبت به امام كاظم «ع» ، شهادت حضرت موسى بن جعفر ( ع )
كاظمين : شامل : مراكز زيارتى کاظمین ، برخى بيوت و ضمايم حرم مطهر ، بغداد ، مراكز زيارتى و ديدنى بغداد ، نورافشانى در كاظمين ( ع )
زیارت : شامل: فضيلت و كيفيت زيارت كاظمين‏ ، و اما زيارت مشترك ميان دو امام همام عليهما السلام‏ ، صلوات ، دعای سریع الاجابه ، دعای قنوت حضرت ، نماز حضرت كاظم عليه السلام‏ ، دعاى جوشن صغير
کتابشناسی : شامل : كتابهاى چاپى عربى ، کتابهاى خطى عربى ، كتابهاى چاپى فارسى ، كتابهاى اردو ، كتابهاى تركى ، مقالات فارسى ، مقالات عربى ، كتابهايى در تاريخ و جغرافياى

كاظمين ، کتابشناسی امام موسی کاظم ( ع ) و غیره ..
http://www.ghaemiyeh.com/images/stories/narmafzar/imamkazem-a.png
[/URL]
http://upload.tazkereh.ir/images/99231676867368451484.gif
[U]دریافت نرم افزار دانستنیهای امام کاظم علیه السلام http://www.ghaemiyeh.com/images/mobic.gif (http://www.ghaemiyeh.com/narmafzar/imamkazem-a.jar)

http://upload.tazkereh.ir/images/99231676867368451484.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۲۱:۵۱
http://shiaupload.ir/images/19526231386403031897.png (http://shiaupload.ir/images/19526231386403031897.png)


پشت غزل شکست و قلم شد عصای او
هرجا که رفت، رفت قلم پا به پای او

شاعر «سکوت ـ ضجّه» زد و خُرد شد، ولی
نشنیده مانْد مثل همیشه صدای او

بعدش نوشت از غم، مردی که می رسید
هر شب به گوشِ سردِ زمین، ناله های او

پس واژه واژه، شعر به زندان بدل شد وُ
سلّولِ سرد و ساکتِ هر بیت، جای او!

مردی که در زمانه ارواحِ شب پرست
خورشید بود و حبس شدن هم سزای او

زندانیِ عجیب و شگفتی که می شدند
جلاّدها به شیفتگی، مبتلای او

(نقشه کشیده شد): «زنِ طنّاز و فتنه گر
از خود بساز لکّه ننگی برای او»

: «رسوای عشق خود کُنَمَش تا به کام تو
ورد زبانِ شهر شود ماجرای او»

(نقشه شروع شد) دو ـ سه روزی گذشت و زن
مانْد و حضور عرشی و حُجب و حیای او

پر شد تمام روحِ زن از انعکاس آن
هِیْ ناله، ناله، ناله و هِیْ هایْ هایِ او

پس در خودش شکست و شکست و شکست و گفت:
هر که تو نشکنی‌ش و نسازی‌ش، وایِ او!

ذرّات روحِ خاکیِ زن رنگ باخت وُ
کم کم طلای ناب شد از کیمیای او

(نقشه کشیده شد) : «زنِ محراب و اشک و آه!
نوبت رسیده است به مرگ و عزای او»

: «او آن پرنده‌ای است که بال پریدنش:
روح است و مرگ: دانه و بام و هوای او»

(نقشه شروع شد): شبحی شوم آمد وُ
خود را دمید در «قَدَر» و در «قضا»ی او

خرمای مرگ را به دهان بُرد و مستِ وصل
مرگی غریب آمد و شد آشنای او


سروده‌ی: مهدی زارعی



http://www.upload.tazkereh.ir/images/97810105060471753699.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۰۱:۲۰
نفي ظلم‌پذيري ارمغان ‏دوران امامت امام موسي كاظم(ع) براي جامعه اسلامي است




گروه معارف: عضو هيات علمي موسسه امام خميني(ره) نفي ظلم‌پذيري و حفظ روحيه عزت‌مداري را از ويژگي هاي بارز ‏دوران امامت امام كاظم(ع) دانست و بهره‌گيري از ويژگيهاي اخلاقي و اجتماعي ‏حضرت توسط كارگزاران نظام را منوط به فهم عميق و بصيرت ديني عنوان ‏كرد.‏



حجت‌الاسلام دكتر محمدرضا جباري، عضو هيات علمي موسسه آموزشي پژوهشي امام ‏خميني (ره) در گفتگو با خبرنگار شبستان با اشاره به دوران حساس امامت امام موسي ‏كاظم (ع) دو نقش عمده را براي حضرت قائل شد و به تشريح آن پرداخت و گفت: ‏بني‌عباس با شعار حمايت از اهل بيت (ع) بروي كارآمد وظيفه امام موسي كاظم (ع) در ‏قبال چنين حكومتي كه حضرت را رقيب خود مي‌دانستند حفظ ‏شيعه از خطرات و انحرافات زمان بود.



بعد علمي و ارشادي از ديگر نقش هاي حضرت در آن ‏دوران بود كه با توجه به شرايط موجود در قرن دوم هجري قمري يعني ظهور فرقه‌هاي مختلف ‏در عالم اسلامي، حضرت مي‌بايست با نگاهي تيزبين شيعه را از ميان اين بلواهاي فكري ‏نجات دهد.‏



وي اواسط قرن دوم هجري قمري يعني سال 148 را آغاز دوران امامت امام موسي كاظم ‏‏(ع) عنوان و به ويژگيهاي اين دوران اشاره كرد و اظهار داشت: عدم تدوين حديث به مدت ‏يك قرن دوره خاصي در جهان اسلام ايجاد كرده بود همچنين فرقه‌هاي متعددي در اين ‏دوران رواج و ارج گرفت و جامعه اسلامي با پرسشهاي متعددي مواجهه بود كه امام ‏موسي كاظم (ع) با پاسخ به اين پرسشها شبهات موجود در جامعه شيعي وغيرشيعي ‏را برطرف مي‌كردند.‏



نويسنده كتاب سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه، كتاب برگزيده سال ولايت در سال ‏‏82 و كتاب برگزيده سال حوزه در سال 83 به تشريح عملكرد امام موسي كاظم (ع) در ‏دوران چهار خليفه عباسي پرداخت و تصريح كرد: در اوايل دوران خلافت منصور و هادي ‏عباسي حضرت فرصت داشت تا با مردم جامعه ارتباط مستقيم داشته باشد و در اين ‏دوران به برگزاري جلسات حديث گويي و مباحثه در منزل و مسجد پيامبر (ص) ‏مي‌پرداختند اما در دوران خلافت مهدي عباسي و هارون الرشيد ايشان با دشواريهاي ‏بسياري مواجه بودند از اين رو حضرت با تقويت شبكه وكالت و نمايندگانشان كه پيشينه ‏آن به دوران امامت امام صادق (ع) برمي‌گردد و به جبران كاهش ارتباطشان با جامعه ‏شيعي پرداختند.‏



وي نفي ظلم‌پذيري را از ويژگي هاي بارز دوران امامت امام موسي كاظم (ع) دانست و تاكيد ‏كرد: امام موسي كاظم (ع) در فرمايشات خود تاكيد داشتند كه شيعيان نه بايد ظلم كنند و ‏نه ظلم را بپذيرند. تعيين حدود فدك نمونه بارز حركت در اين مسير است، همچنين حضور ‏علي بن يقطين بعنوان يكي از اصحاب خاص حضرت در دربار خلفاي عباسي به دستور ‏امام موسي كاظم (ع) نيز براي تحقق اين سخن صورت گرفت. در حقيقت اين حضور ‏عاملي بود تا اينكه خلفاي عباسي ستم كمتري نسبت به مسلمانان داشته باشند و اين ‏تصوير نادرستي است كه بپذيريم ائمه (ع) افرادي ظلم‌پذير و دائماً در حال تقيه بودند چرا ‏كه اگر چنين ويژگيهايي در ايشان بود هرگز زنداني و به شهادت نمي‌رسيدند.‏



حجت‌الاسلام جباري حفظ روحيه عزت مداري و بيان حق و حقيقت را از ديگر ويژگيهاي ‏بارز دوران امامت امام موسي كاظم (ع) عنوان كرد.‏



وي به تبيين ديدگاه شيعه نسبت به ائمه (ع) پرداخت و اظهار داشت: نقش رهبري و ‏مرجعيت سياسي، ولايت ظاهري، هدايت و رهبري ديني و ولايت باطني نسبت به عالم ‏هستي سه نقشي هستند كه شيعه براي ائمه (ع) قائل است از اين رو تنها حضور ‏فيزيكي آنها زمينه هدايت جامعه را فراهم نمي كرد بلكه ايشان با استفاده از ولايت ‏باطني كه نسبت به عالم هستي دارند همواره روشنگر مسير زندگي مردم هستند.



در ‏دوران امام موسي كاظم (ع) به ويژه در دوران اسارت ايشان نيز چنين تاثيري زمينه هدايت ‏جامعه را فراهم كرد بعلاوه اينكه حضرت در كوچكترين فرصت با تربيت شاگردان و از طريق ‏وكلاي خود به هدايت جامعه مي‌پرداختند به طوري كه بيشترين روايات فقهي و تدوين جامع ‏احاديث مرهون دوران امامت ايشان است.



نويسنده كتاب مكتب حديثي قم از آغاز تا قرن پنجم، كتاب برگزيده كنگره آثار دين پژوهي ‏سال 83 درايت و تيزبيني امام موسي كاظم(ع)، تاكيد ايشان بر نفي ظلم‌پذيري، ‏كارگشايي كار مومنان، تاكيد بر جايگاه عقل در مساله حكومت‌داري، تاكيد بر مهرورزي و ‏دوستي با مردم را از جمله نكات آموزنده موجود در سيره حضرت براي كارگزاران نظام ‏اسلامي عنوان كرد.‏



عضو هيات علمي موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) ادامه داد: تاكيد بر ‏نفي دنياگرايي و ترك كبير نيز بايد در نظر كارگزاران نظام اسلامي قرار گيرد چرا كه امام ‏موسي كاظم در زمينه دنيادوستي مي‌فرمايند كه هر كس دنيا را دوست بدارد خوف ‏آخرت از دل او مي‌رود و بنده‌اي كه علاقمند دنيا باشد بهره‌اي از دانش و حكمت نمي‌برد. ‏



حجت‌الاسلام جباري رعايت امانت‌داري، حمايت از مظلوم و حق‌گويي را از ديگر نكات ‏آموزنده سيره امام موسي كاظم (ع) براي كارگزاران نظام اسلامي دانست و تصريح كرد: ‏هر زمان امانتداري در مسئولان نظام افزايش يابد مردم نيز به آن نظام راغب مي‌شوند ‏همچنين با توجه به فرمايش امام موسي كاظم (ع) كه نجات واقعي در تبعيت از حق ‏است كارگزاران نظام اسلامي با تاكيد بر حق‌گويي مي‌توانند موجبات نجات جامعه ‏اسلامي را فراهم كنند.



وي خاطرنشان كرد: تمامي ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري امام موسي كاظم (ع) زماني توسط كارگزاران نظام اسلامي ‏قابل اجراست كه پيروي از اين اصول از روي بصيرت و فهم ‏عميق به دين انجام شود.‏








مشكات هدايت (1) // مساوات و برابري سيره‌ي عملي امام موسي كاظم (ع)‏




گروه معارف: مساوات و برابري سيره‌ي عملي امام هفتم (ع) است كه براي تمام ‏مسلمانان يك حجت شرعي درس‌آموز مي‌باشد.‏



خبرگزاري شبستان: در حديثي در كتاب اصول كافي جلد پنج صفحه 166 درخصوص ‏ويژگيها و خصلتهاي امام موسي كاظم (ع) آمده كه هنگامي كه ميوه‌ها مي‌رسيد امام به ‏اصحاب خود دستور مي‌دادند آنها را ببرند و بفروشند و هر روز همه مسلمانان ميوه ‏موردنياز خود را از بازار تهيه كنند.‏



سيره عملي اهل بيت (ع) مانند گفتار آنها براي مسلمانان حجت شرعي و آموزنده‌اي ‏است، براساس اين حديث امام موسي كاظم (ع) به مسلمانان دستور داده بودند احتياجات خود ‏را مانند همه مسلمانان روز به روز تهيه كنند روزي كه آن جنس در بازار زياد بود و همه ‏مسلمانان مي‌توانستند آن جنس را تهيه كنند براي امام و خانواده‌هاي آن حضرت تهيه ‏مي‌كردند و روزي كه آن جنس در بازار نبود امام و همه مسلمانان از آن ميوه و ‏جنس استفاده نمي‌كردند اين كار سيره‌ي هميشگي امام (ع) بود.‏



امام هفتم (ص) اصرار داشتند مثل همه مسلمانان زندگي كنند و در خورد و خوراك هيچ ‏امتيازي بر ديگر مسلمانان نداشته باشند شرعاً هيچ اشكالي نداشت كه امام از ملك ‏شخصي خود در طول سال بهره‌مند باشد اما آن حضرت به اين امكان مشروع هم رضايت ‏نمي‌دادند.‏



در بينش الهي امام موسي كاظم (ع) فرزندان مسلمانان با فرزندان خود آنها فرقي ‏نداشتند.‏

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۰۲:۴۲
http://shiaupload.ir/images/23546807722098630342.png (http://shiaupload.ir/images/23546807722098630342.png)

http://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/84704193677368315742.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gif



ماه در محاق
تاریک نشینانِ تاریک اندیش، توان نظاره بر نور را نداشتند. افکار سیاه و کردار ظلمانی آنان، جامعه را تنها برای خدمت به خود می خواست.

حاکمان جور و ستم، همواره خود را با شمشیر و سرنیزه بر مردم تحمیل می کردند.

در این میان، مردی بود که بر وسعت انسانیت حکومت می کرد؛ حکومت بر قلب ها.

اربابان نادانی، می پنداشتند اگر پیشوای هفتم شیعیان را زندانی کنند، مشکل خود را حل می کنند؛ ولی نمی دانستند آنانی که به موجب شرافت ذاتی
و بزرگواری و حق گویی زندانی می شوند، بر شرفشان افزوده می شود.
" " "
مرا ملامت کردند که تو زندانی شدی. گفتم که این عیب نیست؛
کدام شمشیرِ کاری هست که او را در نیام قرار ندهند؟

مگر نمی بینی شیر را که به بیشه خود خو می گیرد و از آن خارج نمی شود؛
ولی درندگانِ پست و ضعیف،
آزادند و همواره در حرکت به هر سوی؟!

اگر پاهای او را در بند و زنجیر بسته می بینی،
اندوهگین نباش و بی تابی نکن؛
خلخال و زینت آزادمردان،
همین چیزهاست.


http://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gif

http://upload.tazkereh.ir/images/84704193677368315742.gif
http://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۰۸:۰۴
السلام عليك يَااَبَاالحَسَنِ يَا مُوسَي بنَ جَعـفَرٍ

اَيُّهَا الکـاظِـمُ يَابنَ رَسُولِ اللهِ

يَا حُجَّةَ اللهِ عَلَي خَلقَهِ،يَا سَيِّـدنَاوَ مَـولَنا


اِنَّـا تَوَجَّـهنا وَ اسـتَشـفَعـنَا وَ تَوَسَّـلنَا بِکَ اِلَي اللهِ

وَ قَـدَّمناکَ بَينَ يَدَي حَاجاتِنا



يَاوَجيهاً عِندَاللهِ

اِشـفـَع لَناعِـنـدَاللهِ




http://sl.glitter-graphics.net/pub/2329/2329751e5xfi1eqcv.png (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2329/2329751e5xfi1eqcv.png)


این سان كه چشم اهل دل از خون دل تر است
بهر عزاى حضرت موسى ابن جعفر است


خاك زمين شهر مدينه ز داغ او
چون آسمان سينه ما لاله پرور است

از ياد زهر و سينه سوزان آن امام
چشم مواليان حزينش ز خون تر است

پور امام صادق رهبر به مسلمين
نور دو چشم فاطمه و جان حيدر است


با آن كه بود قدرت او قدرت على
با آن كه علم و دانش او چون پيمبر است

اما صلاح و مصلحت روزگار بود
تسليم محض در بر خلاّق اكبر است

عمرش اگرچه گوشه زندان به سر رسيد
اما عنايتش به جهان سايه گستر است

او عاشق لقاى خدا بود و در جهان
زندان و قصر در نظر او برابر است

يك روز با صبورى و يك روز با جهاد
ترويج دين براى امامان مقدر است

زندان ز شأن و منزلتش هيچ كم نكرد
يك موى او ز جمله آفاق برتر است

ما ذره ايم در بر نور جمال او
او مهر آسمان بود و ذره پرور است


فردا كه هر كسى به شفيعى برد پناه
چشم تمام خلق به موسى بن جعفر است

«خسرو» چه غم ز كثرت عصيان ترا بود
او شافع گناه تو در روز محشر است


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2329/2329751e5xfi1eqcv.png (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2329/2329751e5xfi1eqcv.png)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۰۸:۳۷
توصيه‌هاي امام به علي بن يقطين

امام كاظم عليه السلام، على بن يقطين، يكى از ياران نزديك خويش را از اين فرمان استثنا كرد و اجازه داد تا منصب وزرات را در روزگار هارون عهده دار گردد و پيش از او، منصب زمامدارى را در ايام مهدى بپذيرد.

او نزد امام موسى عليه السلام رفت و از او اجازه خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترك كند، اما امام او را از اين كار بازداشت و به او گفت: «چنين مكن، برادران تو به سبب تو عزّت دارند و به تو افتخار مي‌كنند، شايد به يارى خدا بتوانى شكست‌ها را درمان كنى و دست بينوايى را بگيرى يا به دست تو، مخالفان خدا در هم شكسته شوند.

اى على! كفّاره و تاوان شما، خوبى كردن به برادران است، يك مورد را براى من تضمين كن، سه مورد را برايت تضمين مي‌كنم، نزد من ضامن شو كه هر يك از دوستان ما را ديدى نياز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن مي‌شوم كه هرگز سقف زندانى بر تو سايه نيفكند و دم هيچ شمشير به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى نگذارد.

اى على! هر كس مؤمنى را شاد سازد، اول خداى را و دوم پيامبر را و در مرحله سوم ما را شاد كرده است.





http://upload.tazkereh.ir/images/37163718827178617739.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/37163718827178617739.jpg)



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_25.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48417144625196495851.gif

امام موسی کاظم (ع) فرمودند:



مَن لَم یجِد لِلاساءَةِ مَضَضّا لَم یکن عِندَهُ لِلاِحسانِ مَوقعٌ.


کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده ،
نیکی و احسان درنزد او جایگاهی ندارد.


(بحارالانوار، جلد 78، ص333)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48417144625196495851.gif

مجیب
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۰۸:۳۸
چشم گردون در عزاي موسى جعفر گريست
ديده ي خورشيد بر آن ماه خوش منظر گريست


گر چه او پروانه ي حق بود اما همچو شمع
در مناجاتش ز هجر دوست پا تاسر گريست


ژرف زندان بهر او معراج قرب دوست بود
عاشق صادق ز هجران رخ دلبر گريست


گه به ياد مادرش زهرا فغان از دل كشيد
گاه بر مظلومي شير خدا حيدر گريست


او كه خود مظلوم و در بند ستمگر بود اسير
بر غريبي شهيد كربلا يك ‏سر گريست


ديده ي عشاق از داغ امام عاشقان
در دل صحراي غم يك آسمان اختر گريست


حضرت معصومه زين ماتم فغان از دل كشيد
در مدينه از غم مرگ پدر دختر گريست


در عزاي ناخداي فلك تسليم و رضا
پور دلبندش رضا در موج غم گوهر گريست

:Sham::Sham::Sham:

neginsabz
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۰۹:۵۰
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2426/2426707mleo3siku1.gif
زندانی نمودن امام و چگونگي شهادت:
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2426/2426707mleo3siku1.gif
درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند.
عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.

http://sl.glitter-graphics.net/pub/2426/2426707mleo3siku1.gif

سخنان برگزيده
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2426/2426707mleo3siku1.gif
زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسين‏عليه السلام است.
امام كاظم همواره از بيم خدا مى‏گريست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد.
سه چيز تباهى مى‏آورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.
كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مى‏كرد.
كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.
در هر چيزى كه چشمانت مى‏بيند، موعظه‏اى است.
هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مى‏دارد.
هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.
مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.
خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.
مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا.
شكيبايى در عافيت بزرگ‏تر است از شكيبايى در بلا.
از شوخی خودداری کن زيرا شوخی جلوه معنوی ترا مي زدايد .
چيزی نيست که چشمانت آن را بنگرد ، مگر آن که در آن پند و اندرزی است .
برای هر چيزی دليلی بايد ، و دليل خردمند تفکر است ، و دليل تفکر خاموشی .
همنشينی با اهل دين ، شرف دنيا و آخرت است .


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2426/2426707mleo3siku1.gif

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۱۱:۴۷
شهادت مظلومانه ی امام غریب و 14 سال زندانی عباسیان ملعون امام موسی الکاظم علیه السلام را به محضر شریف امام غریب و مظلوم و بیش از 1014 سال زندانی غیبت امام مهدی عج و محضر دوستداران ایشان تسلیت عرض میکنم

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۱۳:۵۵
http://upload.tazkereh.ir/images/64368834506708688650.gif


مشكات هدايت (2)// مساوات و برابري سيره‌ي عملي امام موسي كاظم (ع)‏



گروه معارف: شيعيان امام موسي كاظم (ع) بايد در مسيري گام بردارند كه رفتارشان متناسب با آن ‏حضرت باشد و اگر قدرت اين مقدار مواسات را ندارند حداقل از احتكار و گران‌فروشي در ‏معامله پرهيز كنند.‏



خبرگزاري شبستان: در حديثي در كتاب اصول كافي جلد پنجم صفحه 166 درخصوص ‏ويژگيها و خصلتهاي امام موسي كاظم (ع) آمده كه هنگام رسيدن ميوه‌ها، امام ‏به اصحاب خود دستور مي‌دادند همه آنها را برده و بفروشند و هر روز همه مسلمانان ميوه ‏موردنياز خود را از بازار تهيه كنند.‏



سيره عملي اهل بيت (ع) مانند گفتار آنها براي مسلمانان حجت شرعي و درسي آموزنده است، ‏مسلمانان زماني از شيعيان واقعي امامان محسوب مي‌شوند كه از آنها در همه زمينه ها ‏پيروي كنند و دستورالعملهاي آنها را بكار بندند و اگر در عمل و گفتار متفاوت عمل شود، ‏به نتيجه‌ي مطلوب نخواهند رسيد.



براساس اين حديث امام موسي كاظم(ع) به ‏مسلمانان دستور داده بودند احتياجات خود را مانند همه مسلمانان روز به روز تهيه كنند و ‏روزي كه اجناسي در بازار زياد بود و همه مسلمانان مي‌توانستند آن جنس را تهيه كنند ‏براي امام و خانواده‌هاي آن حضرت هم تهيه مي‌كردند و روزي كه آن جنس در بازار نبود ‏امام و همه مسلمانان از آن ميوه و جنس استفاده نمي‌كردند.



امام هفتم (ع) همچون ساير ائمه اصرار داشتند همانند همه مسلمانان زندگي كنند و در خورد و خوراك هيچ ‏امتيازي بر ديگر مسلمانان نداشته باشد شرعاً هيچ اشكالي نداشت كه امام از ملك ‏شخصي خود در طول سال بهره‌مند باشند اما آن حضرت به اين امكان مشروع هم رضايت ‏نمي‌دادند.‏



در بينش الهي امام موسي كاظم (ع) فرزندان مسلمانان با فرزندان خود آنها فرقي ‏نداشتند.‏



اين در واقع اوج مواسات با ساير مسلمانان است كه امام (ع) رعايت مي‌كردند و با وجود اينكه ايشان امام ‏مسلمانان بودند اما حاضر نبودند در اموال شخصي خود به گونه‌اي تصرف كنند كه با ساير مسلمانان همساني داشته باشد.‏



شيعيان امام موسي كاظم (ع) بايد در اين مسير گام بردارند و رفتار خود را متناسب با آن ‏حضرت كنند و اگر قدرت اين مقدار مواسات را ندارند لااقل از احتكار و گران‌فروشي در ‏معامله پرهيز كنند.‏



گران فروشي و كم فروشي از آفات كسب حلال است كه دوستان امام كاظم بايد از اين ‏نوع اعمال پرهيز كنند.



اين چنين پولي كه با مكر و حيله و ترجيح دادن خود به ديگران به دست آمده صرف باطل و ‏هوي و هوس مي‌شود و ظلمت و محروميت و ناداني را به همراه خواهد داشت در اين ‏روايت ترجيح دادن ديگران بر خود، مواسات، گذشت، يكرنگي و دوستي ميان مسلمانان ‏به آنان توصيه شده است.‏


http://upload.tazkereh.ir/images/64368834506708688650.gif

4099
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۱۴:۵۹
http://www.roze.ir/images/imam__kazem/imam_kazem_sh_87_02.jpg (http://www.roze.ir/images/imam__kazem/imam_kazem_sh_87_02.jpg)




دلم از دوریه اهل وطنم میسوزد
نه فقط دل که سراپای تنم میسوزد


قدرتی نیست که لب وا کنم و ناله کنم
روزه ام خشکیه دور دهنم میسوزد


آنقدر زخمیم از شوریه یک قطره ی اشک
گاه گاهی همه جای بدنم میسوزد


جای نمناکی و جسمی که سراسر زخم است
جای برخورد تن و پیراهنم میسوزد


آنچنان سوخته قلبم که پس از مردن هم
در دل خاک تمام کفنم میسوزد


زخم شلاق در این بدن مجروحم پوس انداخته
بس که من را زده اند بدنم میسوزد



محمود کریمی




شهادت امام موسی کاظم را تسلیت عرض میکنم.

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۱۵:۵۴
(http://www.shabestan.ir/info/page/index.html#pic)



http://upload.tazkereh.ir/images/69957096102743948489.gif


دوران امامت امام موسي كاظم (ع) عصر شكوفايي دانش بود



گروه اجتماعي: در زمان امام موسي كاظم (ع) شخصيتهاي بسياري پا به عرصه علم و دانش گذاشتند.



به گزارش خبرگزاري شبستان، آيت‌الله علي منفرد نظري استاد حوزه و دانشگاه، در پاسخ به اين سوال كه در دوران امام موسي كاظم (ع) تا چه اندازه علم و دانش با روح آزاد‌انديشي رشد كرد، گفت: ولادت امام موسي كاظم (ع) در زماني اتفاق افتاد كه حكومت امويان رو به ضعف نهاده بود و عباسيان مشغول سركوب آنها بودند.



وي در ادامه افزود: اين زمان فرصت مناسبي بود كه دانشمندان از يك موقعيت ويژه‌اي برخوردار باشند و باعث گسترش علم و دانش در آن عصر شوند.



آيت‌الله منفرد اظهار داشت: امامت امام موسي كاظم (ع) از سده 148 آغاز شد و تا سال 183 يعني به مدت 45 سال به طول انجاميد.



وي تصريح كرد: به دليل ارادت مهدي عباس به خاندان پيامبر (ص) در زمان حكومت ايشان، شيعيان توانستند بيشتر به اهل بيت نزديك بشوند و با آنها ارتباط برقرار كنند.



وي در پايان گفت: در زمان امام موسي كاظم (ع) شخصيت هاي علمي بسياري پا به صحنه علم و دانش گذاشتند و تعداد آنها روز به روز بيشتر شد.


http://upload.tazkereh.ir/images/69957096102743948489.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۱۷:۱۳
http://upload.tazkereh.ir/images/88765638856864292322.jpg



حق گرايي و باطل ستيزي امام كاظم (ع)

هدف، باطل را توجيه نمي كند
حق گرايي و باطل ستيزي در همه وجود امام كاظم(ع) آن صابر صديق نبوي(ع) به خوبي به شكل قول و عمل و گفتار و سيره خودنمايي مي كند.

از نظر آن حضرت(ع) هرگز باطل نمي تواند راهي به سوي حق باشد و دولت ظالم و باطل نمي تواند عدالت و حق را اجرا كند بر اين اساس در انديشه و تحليل آن حضرت(ع) نمي توان به سوي حق با ابزار باطل رسيد و اگر كسي بخواهد عدالتي را ايجاد كند و حقي را بر پا دارد نمي تواند از ابزار باطل سود برد. به عبارت ديگر هدف هرچند والا و عالي باشد نمي تواند ابزار باطل را توجيه و به آن جواز استفاده دهد.

در اين باره آن حضرت خطاب به يكي از ياران خويش مي فرمايد: يا فلان! اتق الله و قل الحق و ان كان فيه هلاكك فان فيه نجاتك و دع الباطل و ان كان فيه نجاتك فان فيه هلاكك؛ خود را از خشم خدا حفظ كن و تقوا پيشه كن و سخن حق را بي پروا و هيچ ترسي بگو هرچند كه نابودي تو در آن باشد؛ اما بدان كه حق، موجب نابودي تو نيست بلكه آن نجات دهنده توست. اما باطل را همواره رها كن هرچند كه به ظاهر نجات تو در آن باشد؛ زيرا هرگز باطل نجات بخش نيست بلكه در نهايت موجب هلاكت تو مي شود.

حق گرايي و حق طلبي و باطل ستيزي هرچند كه بهاي سنگيني دارد كه بايد پرداخته شود ولي آن حضرت(ص) با كاظميت خويش توانست با صبر و شكيبايي، همه فشارها و اهانت ها و زندان ها را تحمل كند.

قرآن بيان مي كند كه حق گرايان همواره از سوي حق ستيزان مورد فشار و تهديد و زندان شكنجه قرار مي گيرند كه حضرت يوسف(ع) و ساحران بازگشته به دين توحيدي موسي(ع) از آن جمله هستند كه در برابر فشارها صبر و تحمل پيشه كردند. حق ستيزان باطل ستيزان را متهم مي سازند (مومنون آيه 69و 70) و اجازه نمي دهند كه آنان زندگي خويش را در مسير كمالي و رشدي طي كنند.

استكبار ورزي و تكبر و خود برتربيني حق ستيزان (يونس آيات 75و 76) و تعصب هاي بي جا (سبا آيه 43) و حسادت (بقره آيه 109) و جرم و جنايت و بزهكاري آنان (انفال آيه 8 و نيز يونس آيه 83) از مهم ترين علل و عواملي است كه موجب مي شود تا شخص در رفتار شخصي و اجتماعي خويش به سوي حق ستيزي و باطل متمايل شود.

از اين رو حضرت كاظم(ع) همواره با هرگونه عاملي كه موجبات گرايش به حق ستيزي را پديد آورد مبارزه مي كند و از ياران خويش مي خواهد كه اين گونه عمل كنند و هرگز در هيچ عمل كوچك و بزرگي از حق دست بر ندارند و براي دست يابي به آرامش و آسايش ظاهري به باطل گرايش نيابند.

آن حضرت(ع) روش هاي مختلفي را براي احقاق حق و ابطال باطل در پيش گرفت كه يكي از آنها نفوذ دادن ياران باوفا و آزموده خويش در دستگاه حكومتي بود تا دوستان ايماني را ياري كرده و به مردم كمك كنند و جان و مال و عرض ايشان را از ظلم و ستم حاكمان حفظ كنند از جمله اين ياران مي توان به علي بن يقطين اشاره كرد كه با نفوذ در دستگاه حكومتي توانست كمك هاي بسياري را به مومنان و دفع ظلم كند.

البته اين روش مبارزه با ظلم مبتني بر حق بوده و آن حضرت هرگز از باطل براي دست يابي به حق استفاده نكرد؛ بلكه در همان حال به ياران سفارش مي كرد كه هرگز كاري نكنند كه براي دست يابي به حقي ظلم و باطلي را مرتكب شوند. بنابراين زماني كه يكي ديگر از ياران خواست تا كاري كند كه از نظر امام در حكم بهره گيري از باطل براي رسيدن به حق بود، او را بر حذر داشت و آن يار باوفا و شيعه واقعي حق و عدالت، نيز شتران خويش را فروخت تا تن به باطلي نسپارد.

امام موسي كاظم(ع) شير بيشه امامت و شمشير آخته اسلام و حق ضد كفر و باطل و ظلم بود اين مساله موجب شد تا او را سال ها از زنداني به زنداني منتقل كنند. ولي آن حضرت اين سخن شاعر عرب را زمزمه مي كرد: مرا ملامت كردند كه تو زنداني شدي (و امامت در ميان مردم نكردي) گفتم اين كه عيب نيست. كدام شمشير كاري هست كه او را در غلاف قرار ندهند. مگر نمي بيني شير را كه به بيشه خود خو مي گيرد و از آن بيرون نمي رود اما درندگان پست و ضعيف هماره آزاد و دايم در تردد و حركت به اين سو و آن سويند.

آن حضرت(ع) نيز شيري بود كه به زندان افتاد تا علاقه مردم را از وي ببرند و از مقام عظماي ولايت فرو اندازند ولي همه اين كارها بي فايده و بي اثر بود؛ زيرا زندانبان او هم كه فضل برمكي بود دل در محبت او باخت و در برابر عظمت وي تواضع كرد.
عار نبود شير را از سلسله
ما نداريم از رضاي حق گله
شير را بر گردن از زنجير بود
بر همه زنجيرسازان مير بود
آن حضرت(ع) حتي در زندان هم مير و والي بر كائنات بود و حتي شير پرده نيز اسير اشاره او مي شد. اين گونه است كه مهر و محبت او هر روز در دل ها بيش تر مي شد و دشمنان به ويژه هارون الرشيد اين حاكم جور و باطل را مهر و محبت مردمي، سخت به وحشت مي افكند. و لذا او را به شهادت رساندند تا اين نور را خاموش كنند و يكي از باطل ستيزان را از ميدان به در برند. اين در حالي است كه شهادت آن حضرت خود آغازي بر پايان حكومت خلافت سلطنتي شد و بزرگ ترين دوران طلايي عباسي آغاز زوال را پذيرفت.
منبع: روزنامه کیهان



http://upload.tazkereh.ir/images/46868831460520170808.jpg (http://upload.tazkereh.ir/images/46868831460520170808.jpg)

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۱۸:۲۷
http://www.upload.tazkereh.ir/images/14842663239294866218.png



http://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gif

نور مطلق

«کشتگان خنجر تسلیم را***هر زمان از غیب جانی دیگر است
عقل کی داند که این رمز از کجاست؟***کین جماعت را زبانی دیگر است»

عود می‏سوزد در این باغ کبود.
باغ می‏سوزد در داغ آخرین صبوری. صبوری پیراهن را می‏درد در مرثیه رضا.
هارون، خلاصه همه خفاش‏های مبتلا به نفرت از نور است.
آتشی در آتش هیمه این ریگ‏ها نخل‏های ستبری بود که روزی علی در سرتاسر این دشت بی مهر کاشت.
ریگ‏های این بیابان هم شهادت به عشق می‏دهند؛ شهادت به نور مطلق پیچیده در چهارسوی کائنات. آه، بغداد! زندانی صبور لحظه‏های توسل را چه کردی؟
زنجیرها شرم دارند از این همه ملکوتی که در بر گرفته‏اند.
در و دیوار این حصار سیاه، می‏نالند؛ شروه می‏زنند، می‏لرزند، نُدبه می‏خوانند؛ همراه مردی که سبزتر از همه درختان می‏خندد، مردی که هر کجا می‏رفت، گُل تبسم می‏کاشت و ستاره احساس، مردی که از نهایت خورشید آمده‏بود، مردی با لطافت‏باران. بغداد، هرچه می‏خواهی از او بگیر.
این‏که داری غریبانه می‏فرستیش به ملکوت، کریم‏ترین ثانیه‏های دنیاست.
درهای بخشایش است و مهربان‏ترین مردم.
خشم نمی‏گیرد و خشم دیگران هم فرو می‏نشاند.
او کاظم علیه‏السلام است؛ شیرین‏ترین ستاره در این آسمان مه‏آلود. آه، بغداد! نگذاشتی این خلسه یکدست در تنمان باقی بماند.
نگذاشتی حلاوتش جهان را پُر کند کبوترهای آسمانت برای چه پر می‏ریزند؟ چرا شیون از هر خانه گنجشک بر می‏خیزد؟ چرا درخت‏ها خشک می‏شوند؟
این پیکر خاک‏آلود چیست که بر شانه‏های چهار غلام سیاه می‏آید و پشت سرش، ملایک، مویه‏کنان از هوش می‏روند؟
این پاهای خون‏آلود کیست که هنوز سنگینی زنجیر را برخود دارد؟
این شناسنامه درد همانی نیست که دست‏های رئوفش را کاینات می‏فهمید؟
چقدر غریب، چقدر دلتنگ، چه داغ بزرگی که مناره‏ها، نیمه شب اذان می‏گویند، بی آنکه کسی در بلندای مأذنه‏ها باشد!
تابوتت کو، ستاره دنباله‏دار، بی بهانه‏ترین آغوش سلوک، متقی‏ترین شناسنامه خُلُود؟
آقای ابری‏ترین اندوه‏های باریده بر خشکی دلهامان! تابوتت کو؟
دلم تاب این اندوه را نمی‏آورد.
چشم‏هایم محاصره گُرگ‏ها را نمی‏بیند؛ ازدحام کفتارها را، یورش خفاش را. دلم تنگ است، امام غریب؛ تنگ مرثیه‏خوانیِ خون و اشک.
می‏خواهم به تشییع غریب ستاره بیایم؛ به خداحافظی خورشید. دلم برای گریه تنگ شده است.
امیر مرزبان


http://upload.tazkereh.ir/images/01184702021143077589.gif




http://shiaupload.ir/images/20087802361773582990.jpg (http://shiaupload.ir/images/20087802361773582990.jpg)

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۱۸:۳۰
http://www.upload.tazkereh.ir/images/14842663239294866218.png




«زنجیرهای سوخته»
امشب شب زنجیر است
امشب شب تازیانه است
امشب شب دیوارهاست
امشب شب سلول است و میله‏ها
امشب کدام شب است که صدای شیون از آهن‏ها می‏آید، صدای سوگ از تازیانه‏ها بلند است، دیوارها نُدبه می‏خوانند و سلول‏ها، «وَ إِنْ یَکادْ می‏گیرند. آه! از برکه کُدام چشم بارانی، این همه اشک می‏جوشد؟
کبوترها برای کیست که سرهایشان را به زمین می‏زنند؟
خدایا! این چه پیروزی است، نگاه کن! این همه کبوتر چرا از آسمان، خود را به دیوار این سیاه‏چال می‏کوبند؟ چرا این همه ماهی در دجله، از آب بیرون می‏افتند؟
چرا امشب ستاره‏ها بیرون نمی‏آیند؟
چرا ماه شیون می‏کند... ؟
می‏ترسم از پس این دیوار، به عشق نگاه کنم به پاهای خون آلود
می‏ترسم به خورشید نگاه کنم که در زنجیر است
می‏ترسم به ملکوتی نگاه کنم که جای تازیانه بر تن دارد...
آه از جفای هارون...
با عشق چه کرده‏ای که دارد خون... ؟
زمین خشکش زده؛ یکی قطره‏ای آب برای این تشنه بغداد بیاورد؛ کربلا دارد این‏جا تکرار می‏شود...
دلم بوی مدینه می‏دهد... خون... خون... خون...
این‏جا دارند برای ماه، ختم فراق می‏گیرند.
رهایم کنید! این‏که بر تکه چوبی می‏آورند، پاره‏ای از خداست...
چه قدر زخمی می‏آید از این دریای شکسته!
زنجیرها آب می‏شوند.
زنجیرها می‏سوزند.
زنجیرها از خجالت می‏سوزند.
چه قدر پروانه زیر این عبا جمع شده!
مگر این گل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، کجا می‏خواست برود که سنگینی این همه بند، رهایش نمی‏کنند؟
نگاه کن مچ پاهایش را!
نگاه کن، دُرست مثل پاهای اسیران شام است
چه قدر ایستاده نماز عشق خوانده! جگرم را آتش زدی بغداد؛ جگرت آتش بگیرد!
این همه هستی من است که بر شانه‏های شکسته شهر، از زندان بیرون می‏آورند.
این باب الحوایج است، خدای کرم است، سراسر خشوع است؛ بگذار خودم را سبک کنم!
این‏که می‏بینی می‏آید، مردی است که همه زخم‏های مرا می‏دانست، این عشق است؛ خود عشق. این بهار است؛ خون آلود می‏آورندش
این بهار است؛ در زنجیر می‏آید
این بهار است؛ با زنجیر می‏آید
این زنجیرهای سوخته، عزای کسی را گرفته که روزها، برای‏شان قرآن خوانده بود...
دلم هوای کاظمین کرده
دلم بوی تو را می‏دهد
کاش این همه زنجیر را می‏توانستم پاره کنم و به سویت بشتابم!
کاش من هم رها و آسمانی بودم!
کاش من هم یکی از این همه کبوتر باشم که به دیوارهای این زندان می‏کوبند!
دارند می‏آورندت؛ پیچیده در جامه‏ای از خون و زنجیر
می‏خواهم دلم را تکه تکه کنم
این آخرین سطر دلتنگی‏ها و آخرین ترانه اندوه من است.
دلم را آرام کن، خشمم را فرو نشان و دهانم را ببند!
باید از تو صبر بیاموزم، کظم غیظ کنم و از تو یاد بگیرم که چگونه با زنجیر می‏توان به عرش رسید.
امیر مرزبان



http://www.upload.tazkereh.ir/images/84834161548671680467.jpg

همدم آسمان
۱۳۸۹/۰۴/۱۷, ۲۰:۱۸
http://upload.tazkereh.ir/images/89833859515705503037.gif




قالَ الا مام موسى بن جعفر الکاظم صلوات اللّه علیه :

وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى اءرْبَعٍ: اءَوَّلُها اءنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ، وَالثّانِیَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِکَ، وَالثّالِثَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما اءرادَ مِنْکَ، وَالرّبِعَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما یُخْرِجُکَ عَنْ دینِکَ.


امام موسی کاظم صلوات الله علیه فرمود:
تمام علوم جامعه را در چهار مورد شناسائى کرده ام :
اوّلین آن ها این که پروردگار و آفریدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پیدا کنى .
دوّم ، این که بفهمى که از براى وجود تو و نیز براى بقاء حیات تو چه کارها و تلاش هائى صورت گرفته است .
سوّم ، بدانى که براى چه آفریده شده اى و منظور چه بوده است .
چهارم ، معرفت پیدا کنى به آن چیزهائى که سبب مى شود از دین و اعتقادات خود منحرف شوى یعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حرکت نکنى


http://upload.tazkereh.ir/images/89833859515705503037.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۴/۱۸, ۰۰:۰۰
http://www.parsiblog.com/FirendsAlbum/Fatemiyoon/imam_kazim.jpg

در روایت شیخ صدوق است که جنازه حضرت را آوردند به آنجا که محل نیروهای نظامی بود و مأموران بلد، چهار نفر را بر پاداشتند تا ندا نمایند: هر کسی میخواهد موسی بن جعفر را ببیند حاضر شود. پس در شهر غلغله افتاد.

سلیمان بن ابی جعفر عموی هارون قصری در کنار شط داشت. چون صدای غوغای مردم شنید و این ندا به گوشش رسید از قصر بیرون آمد و غلامان خود را امر کرد که مزدورانِِ اندک دولتی را طرد کردند.

خود عمّامه بر زمین کوبید و گریبان چاک زد و پای برهنه به دنبال جنازه حضرت روان شد و دستور داد پیشاپیش جنازه فریاد کنند. هر کس میخواهد بر جنازه طیّب پسر طیّب حاضر شود، به تشییع جنازه موسی بن جعفر (علیه السلام) حاضر شود. خلق عظیم به هم آمد و غلغله به آسمان میرسید.

چون نعش حضرت به مقابر عرش رسید، به حسب ظاهر شخصاً به امورات تجهیز و کفن حضرت اقدام نمود و کفن شخصی که تمام قرآن را بر او نوشته بود و برای خود قرار داده بود و مبلغ 2500 دینار قیمت داشت بر پیکر مطهر امام پوشاند و حضرت را با احترام تمام به خاک سپرد.

منابع: بحار الانوار، ج 48، ص 227، ح 29 / منتهی الامال باب نهم فصل پنجم.



http://www.3noqte.com/main/images/stories/shabanpoor/hoseyn/emamsheshom.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۳/۲۶, ۲۲:۱۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84702485781388417434.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84702485781388417434.jpg)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15931406036152921684.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84702485781388417434.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/84702485781388417434.jpg)


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif


http://www.askquran.ir/upload/files/shahadare.emam.kazem.ask_askquran.ir.swf


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۵, ۰۲:۱۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94751080793851499734.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94751080793851499734.gif)



تقویم، روی سیاه‏ترین برگه‏های خود ورق می‏خورد
و به هزار و چهار صد سال پیش بر می‏گردد؛
به شبی که غم،
به شب‏نشینی کوچه‏های تاریک کاظمین آمده است.

شب، خجالت زده از لابلای انگشتان سیاهی،
در خاک‏ها فرو می‏چکید. خورشید،
خودش را پشت غروب‏ها و کوه‏ها پنهان کرده است؛
گویی این که در خیابان‏ها مرگ پاشیده باشند!

مرگ در قالب تعارف خرما
تقدیم امام موسی کاظم علیه‏السلام می‏شود .
یک لقمه دیگر از این خرما و ریحان میل کن،
اگرچه به زهر آغشته شده باشد!

... و چقدر هارون به دست‏های سیاه
و جنایت وحشیانه خودش افتخار می‏کرد!
افتخار به شکستن حریم حرمت ائمه!
افتخار به خانه‏نشین کردن عدالت
و زمینگیر کردن ساقه‏های پیچک‏های عاشق!

ای کاش طاق‏های آسمان می‏شکست
و باران بلا بر زمین نازل می‏شد
و این اتفاق ناگوار نمی‏افتاد!

چشم‏هایت که به گنبد طلایش می‏افتد،
بی‏اختیار اشک به شب‏نشینی چشم‏هایت می‏آید!

«السلام علیک یا عَلَم الدین و التّقوی
السلام علیک یا خازن علم النبیین
السلام علیک یا نائب الاوصیاء السابقین
السلام علیک یا مولی موسی بن جعفر
و رحمه‏اللّه و برکاته»

خداحافظ ای دست‏های پاک عبادت!
خداحافظ ای پیشانی پینه بسته از تهجد شبانه!
خداحافظ ای نور خدا در تاریکی‏های زمین!
خداحافظ ای درهای رحمت الهی،
از دست‏های شما جاری بر روی خاک!
خداحافظ ای معدن انوار علم و وارث سکینه نیاکان پاک!
خداحافظ ای کوچه‏های غریبه کاظمین!
خداحافظ ای سال‏ها زندان، سال‏ها غل و زنجیر!
خداحافظ ای سال‏ها انتظار!

بگذار و بگذر؛ خشت خشت دیوارهای تاریک زندان را
و لحظه لحظه تنهایی‏ات را!
بگذار و بگذر؛ تمام دلتنگی‏ها و بی‏کسی‏هایت را!
بگذر از این شهر که مردم قدر تو را نمی‏دانند
و خورشید عالمتاب را بر بالای سرشان نمی‏بینند!




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07080680757081078543.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07080680757081078543.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۵, ۰۲:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88073349625046218361.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88073349625046218361.gif)


چشم گردون در عزاى موسى جعفر گريست
ديده خورشيد بر آن ماه خوش منظر گريست

گرچه او پروانه حق بود امّا همچو شمع
در مناجاتش ز هجر دوست پا تا سر گريست

ژرف زندان بهر او معراج قرب دوست بود
عاشق صادق ز هجران رخ دلبر گريست

گه به ياد مادرش زهرا فغان از دل كشيد
گاه بر مظلومى شير خدا حيدر گريست

ديده عشاق از داغ امام عاشقان
در دل صحراى غم يك آسمان اختر گريست

حضرت معصومه زين ماتم فغان از دل كشيد
در مدينه از غم مرگ پدر دختر گريست

در عزاى ناخداى فلك تسليم و رضا
پور دلبندش رضا در موج غم گوهر گريست

«حافظى» شمع وجودت آب شد از اين الم
آتشين طبعت ز نوك خامه بر دفتر گريست


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77755954965013657279.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/77755954965013657279.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۵, ۱۱:۲۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42840346223624775893.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42840346223624775893.gif)



ولادت

پیشوای هفتم; حضرت موسی بن جعفر علیه‏ السلام در روز هفتم ماه صفرسال صد و بیست و هشت هجری در «ابواء» دیده به جهان گشود. پدر گرامی‏اش امام ‏صادق علیه‏ السلام و مادر ارجمندش «حمیده‏» بربریه، یکی از زنان با فضیلت‏ بود.

او به حدی از اصالت‏ خانوادگی و فضایل انسانی برخوردار بود که امام صادق‏ علیه‏السلام درباره‏اش فرمود:
«حمیده مصفاه من الادناس، کسبیکه الذهب، مازالت‏الاملاک تحرسها حتی ادیت الی کرامه من‏الله لی و الحجه من بعدی;
حمیده ازپلیدی‏ها پاک است; مانند شمش طلا، فرشتگان همواره او را نگهداری کردندتا به من‏ رسید، به خاطر کرامتی که خدا نسبت‏ به من و حجت پس از من فرمود.»

نامی که ‏برای این کودک انتخاب گردید، موسی بود که تا آن روز در خاندان رسالت و امامت ‏سابقه نداشت و یادآور مجاهدت‏های موسی بن عمران (ع) بود.

آن حضرت با القاب‏ کاظم ، عبد صالح و باب الحوائج و ... نیز یاد می‏شد و مشهورترین کنیه‏ اش ابوالحسن ‏و ابو ابراهیم بود.

امام کاظم (ع) در دوران کودکی تحت مراقبت و تربیت پدر ومادر گرامی ‏اش، مراحل رشد و کمال را پیمود و مدت بیست‏ سال از دوران زندگی خودرا در محضر پرفیض و مکتب سازنده پدر سپری کرد.

آن حضرت در این مدت از سیره و عمل عالی و ارزنده پدر بزرگوارش الهام می‏گرفت واز علوم و دانش او بهره می‏ جست; به طوری که امام صادق علیه ‏السلام دستور داد زنان‏ مسلمان، برای فراگیری مسایل دینی به او مراجعه کنند.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/03897820445638576945.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/03897820445638576945.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۵, ۱۱:۳۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30165472555373911197.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30165472555373911197.gif)




از امامت تا شهادت

موسی کاظم علیه‏ السلام در سال صد و چهل و هشت هجری که پدر بزرگوارش امام صادق(ع) توسط منصور، مسموم شد و به شهادت رسید به دستور الهی به منصب پرافتخارامامت نایل آمد.

در زمان امام صادق علیه ‏السلام عده‏ای از یاران آن حضرت، اسماعیل،فرزند بزرگ ایشان را امام آینده خود می‏پنداشتند. اما آنگاه که اسماعیل در سنین‏جوانی از دنیا رفت امام ششم از مرگ او خبر داد و حتی امام جنازه فرزندش را به‏بزرگان قوم، نشان داد تا علت ریشه عقیده پیشوایی اسماعیل را بخشکاند.

امام(ع) بعد از مرگ اسماعیل در فرصت‏های مناسب یارانش را به امام پس از خود، موسی‏بن جعفر (ع) راهنمایی می‏کرد که به چند نمونه اشاره می‏کنیم:

۱ مفضل بن عمر می‏گوید: «کنت عند ابی عبدالله علیه ‏السلام فدخل ابوابراهیم‏ موسی (ع) و هو غلام، فقال لی ابو عبدالله علیه‏ السلام: استوص به، و ضع امره عندمن تثق به من اصحابک; خدمت امام صادق (علیه ‏السلام) بودم که ابو ابراهیم; موسی‏ بن جعفر که در سن جوانی بود، وارد شد.

امام فرمود: وصیت مرا درباره این بپذیر و بدانکه او امام است و موضوع امامت‏او را با هر یک از اصحاب خود که مورد اطمینان ‏اند، در میان بگذار.

۲ اسحاق بن جعفر بن محمد (ع) می‏گوید: «روزی خدمت پدرم بودم که علی بن عمربن علی; پسر امام چهارم (ع) از پدرم پرسید: قربانت گردم، بعد از شما به چه کسی‏ پناه ببریم؟

فرمود: کسی که دو لباس زرد پوشیده، و دو گیسو دارد و اکنون از طرف ‏این در نزد تو می‏آید. او هر دو لنگه در را با دو دستش باز می‏کند.

چیزی نگذشت که دیدیم دو دست دو لنگه در را گرفته، و آنها را گشود و ظاهر گشت.

او ابو ابراهیم (ع) بود که روبروی ما قرار گرفته بود».

۳ صفوان جمال‏ می‏گوید: منصور بن حازم به امام صادق (ع) عرض کرد:

پدر و مادرم به قربانت، مرگ هر صبح و شام به سراغ جان‏ها می‏آید، اگر اتفاقی‏ افتاد، امام کیست؟

امام صادق (ع) در حالی که با دست‏ به شانه است ابوالحسن (ع)می‏زد، فرمود: اگر چنین شد، امام شما این است.

۴ علی بن جعفر می‏گوید: پدرم امام صادق (ع) به گروهی از اصحابش فرمود:

«سفارش مرا درباره فرزندم موسی بپذیرید; زیرا او از همه فرزندانم و از کسانی‏که از من به یادگار می‏ مانند، برتر است و جانشینم پس از من و حجت‏ خدا بربندگانش خواهد بود.»






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98631418864084977472.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98631418864084977472.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۵, ۱۱:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06043130590739892330.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06043130590739892330.gif)



دوران امامت

دوران امامت امام موسی بن جعفر (علیه‏ السلام)از سال صد و چهل و هشت‏ شروع شد و تا سال صد و هشتاد و سه هجری به طول انجامید.

در مدت سی و پنج‏سال امامت‏ با خلیفه‏ های وقت; منصور دوانیقی، مهدی، هادی وهارون‏ الرشید معاصر بود.

حضرت، پس از رحلت پدر، رهبری و ارشاد علمی و فکری را به عهده گرفت و گروه ‏زیادی از دانشمندان، محدثان، مفسران، فقها و متکلمان را پرورش داد.

شرایط سیاسی و حکومت منصور ایجاب می‏کرد که امام (علیه‏السلام) مبارزه خود را ازابعاد علمی آغاز کند و از طریق نشر معارف به جلوگیری از شیوع عقاید منحرف ‏بپردازد.

در همین راستا داستان ذیل را می‏خوانیم:
منصور دوانیقی پس از این که امام صادق(علیه ‏السلام) را مسموم کرد، زمینه را برای از میان برداشتن دیگر مخالفان مناسب ‏دید; از این‏رو به فرماندار مدینه، محمد بن سلیمان نوشت: «اگر جعفر بن محمدشخصی را جانشین خود قرار داده، او را احضار کن و گردنش را بزن‏»

فرماندار درپاسخ نوشت: جعفر بن محمد در وصیت نامه‏ اش ۵ نفر را جانشین خود قرار داده است;منصور دوانیقی، محمد بن سلیمان فرماندار مدینه عبدالله بن جعفر، موسی بن‏ جعفر و حمیده همسر آن حضرت. در پایان نامه فرماندار، از خلیفه کسب تکلیف کردکه کدام یک را گردن بزند.

منصور که هرگز تصور نمی‏کرد با چنین وضعی روبه رو شود، به شدت خشمگین شد و گفت:
اینها را نمی‏توان کشت. البته مخفی نماند که امام صادق (علیه‏ السلام) با تنظیم‏ چنین وصیت نامه سیاسی توانست از قتل امام موسی (ع) جلوگیری کند و این‏گونه وصیت‏ از باب تقیه بود; زیرا نزد شیعه لیاقت نداشتن چند نفری که در وصیت نامه حضرت‏ ذکر شده‏ اند، واضح و روشن بود.

آن امام مظلوم به خاطر حق گویی و افشاگری بر ضد خلفای بنی عباس; مخصوصا هارون‏ الرشید همواره زندانی بود و بین چهار تا هفت ‏سال از عمر شریفش را در زندانهای‏ مخوف به سر برد.

در این راستا دو ماجرای ذیل مورد توجه تاریخ نگاران قرار گرفته است:

۱ مهدی عباسی، سومین خلیفه عباسی برای سرپوش گذاشتن بر جنایات خود، روزی‏ اعلام کرد، می‏خواهم مظالم مردم و حقوقی را که مردم بر گردنم دارند، به صاحبانشان بدهم.

امام کاظم (علیه‏ السلام) این مطلب را شنید و نزد مهدی عباسی رفت.

مهدی ظاهرا به ادای حقوق مردم اشتغال داشت، به او فرمود: چرا حقوق از دست ‏رفته ما باز نمی‏گردد؟
مهدی عباسی گفت: حقوق شما چیست؟
امام فرمود: «فدک‏».

مهدی گفت: حدود فدک رامشخص کن تا به شما بازگردانم.

امام (ع) فرمود: حد اول آن کوه احد، حد دوم عریش ‏مصر، حد سوم «سیف البحر» حدود شام و سوریه و حد چهارمش «دومه الجندل‏» (بین‏ شام و عراق) است.

مهدی پرسید همه اینها از حدود فدک است؟

امام کاظم (ع) پاسخ داد: آری. به یکباره آثار خشم در چهره مهدی عباسی آشکارشد، چرا که امام فهماند حکومت همه دنیای اسلام باید در دست ائمه باشد. پس خلیفه‏ از جا برخاست و از آنجا رفت در حالی که می‏گفت: «این حدود بسیار است، بایدپیرامون آن بیندیشم‏».

۲ روزی دیگر هارون از امام کاظم (ع) فدک را تقاضاکرد و گفت: فدک را بگیر تا رسما آن را به تو واگذار کنم.

امام کاظم (ع) هیچ‏ عکس‏ العملی نشان نداد.

هارون اصرار زیادی نمود تا اینکه حدود آن چه اندازه است؟

امام فرمود: اگر آن را مشخص کنم، در اختیار من نخواهی گذاشت.

هارون اظهار داشت: به حق جدت قطعا آن را در اختیار تو می‏گذارم.

امام (ع) فرمود: حد اول آن، «عدن‏» (قسمتی از یمن). چهره هارون عوض شد امام‏ ادامه داد: حد دوم آن «سمرقند» است; رنگ چهره هارون بیشتر تغییر کرد. امام ‏اضافه کرد: حد سوم آن، «آفریقا» است. هارون از این سخن به قدری ناراحت‏ شد که ‏رنگش سیاه گشت امام فرمود: حد چهارم آن، «سیف البحر» است.
هارون گفت: «فلم یبق لنا شی‏ء»; بنابراین چیزی برای ما باقی نمی‏ماند.

امام فرمود: من گفتم که تو آن را در اختیار من نخواهی گذاشت.

هارون در همین هنگام تصمیم کشتن آن حضرت را گرفت.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97338929961629143546.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97338929961629143546.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۵, ۱۱:۳۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/46634565122836336528.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/46634565122836336528.gif)



شیوه مبارزاتی

امام ‏علیه‏ السلام به روشهای مختلف در برابر حکومت عباسی موضع‏ گیری می‏کرد و یارانش رادر این زمینه راهنمایی می‏فرمود. برای نمونه به دو مورد اشاره می‏کنیم:

۱ امام (ع) به صفوان فرمود: همه ویژگی های تو جز یک مورد پسندیده است چراشترهای خود را به هارون کرایه می‏دهی.

عرض کرد: برای سفر حج کرایه می‏دهم و خودم هم به دنبال شترها نمی‏روم.

فرمود: آیا دوست نداری، هارون حداقل تا بازگشت از مکه زنده بماند تا کرایه ‏ات‏ را بپردازد؟

گفت: چرا.

حضرت فرمود:
«من احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان ورد النار;
کسی که ‏دوست دار بقای ستمگران باشد، از آنان بشمار می‏آید و هر کس با آنان باشد، جایش ‏در آتش است.»

۲ به زیاد بن سلمه فرمود: ای زیاد; اگر از پرتگاه بلندی فروافتم و پاره پاره گردم، برایم بهتر است از این که در دستگاه جور منصبی ‏رابپذیریم; یا بر بساط یکی از آنان قدم بگذارم.

امام کاظم (ع) با بر حذرداشتن یاران از پذیرفتن منصب دولتی که تقویت‏ حاکمان ظالم را در پی داشت و ضمن‏ این که خط بطلانی بر مشروعیت دستگاه خلافت عباسی می‏کشید، زمامداران غاصب را به ‏انزوا کشانده، از داشتن پایگاه مردمی نیز محروم می‏ ساخت.

البته امام با اشغال مناصب مهم توسط یاران شایسته و مورد اعتماد مخالفت‏ نمی‏ کرد; زیرا کسب این موقعیت از یک سو موجب نفوذ در دستگاه حکومتی می‏شد و ازسوی دیگر باعث می‏شد مردم تحت‏ حمایت کارگزاران نفوذی امام قرار بگیرند. به قدرت ‏رسیدن «علی به یقطین‏» در دستگاه خلافت در همین راستا بود.

وی که از شاگردان‏ برجسته امام و شخصیتی مورد اعتماد بود; از طرف هارون به وزارت برگزیده شد. علی‏ بن یقطین در تمام مدت وزارت، دژی استوار و پناهگاهی مطمئن برای شیعیان محسوب‏ می‏شد و در آن شرایط دشوار برای تامین اعتبارات لازم به منظور حفظ حیات واستقلال اقتصادی یاران امام (ع) نقش مؤثری ایفا می‏کرد.

جالب این که وی چندین‏ بار خواست از پست‏ خود استعفا دهد، که امام (ع) او را از تصمیمش برگرداند.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02214465895809050400.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02214465895809050400.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۵, ۱۱:۳۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12343817492585670807.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12343817492585670807.gif)



سیره عملی و اخلاقی

الف) عبادت

شناخت ویژه امام هفتم حضرت موسی بن جعفر (ع)از خداوند، او را به عبادتی افزون و راز و نیازی عاشقانه با پروردگار سوق ‏می‏داد. از این رو به محض فراغت از کارهای اجتماعی، به عبادت و نیایش می‏پ رداخت.

هنگامی که امام به دستور هارون به زندان افتاد، عرض کرد: «پروردگارا! مدتهابود از تو می‏خواستم فراغت‏ برای عبادت به من عطا فرمایی، اینک خواسته‏ ام رابرآورده ساختی، تو را بر این نعمت‏ سپاس می‏گویم.»

در عبادت آن بزرگوار همین بس‏ که در زیارتش می‏خوانیم:
«... الذی کان یحیی اللیل بالسهر الی السحر بمواصله‏الاستغفار حلیف السجده الطویله و الدموع الغزیره و المناجات الکثیره و الضراعات‏ المتصله‏»

آن بزرگواری که شب تا صبح به استغفار بیدار و شب زنده‏ دار بود و درسجده طولانی با چشم اشک‏بار با خدا به مناجات و راز و نیاز و زاری به درگاه خدامشغول بود و این دعا را بسیار می‏خواند:

«اللهم انی اسئلک الراحه عند الموت‏و العفو عند الحساب‏»
خدایا! آسایش هنگام مرگ و بخشایش هنگام حساب را از تومی‏خواهم.

ب) گذشت و بردباری

لقب «کاظم‏» برای حضرت گویای همین خصلت و شهرت ایشان به‏ فرو خوردن خشم و غضب است. ابن حجر عسقلانی; دانشمند و محدث اهل سنت می‏نویسد:
«موسی کاظم، وارث علوم پدر و دارای فضل و کمال او بود. در پرتو گذشت وبردباری فوق‏ العاده‏ ای که در رفتار با مردم نادان از خود نشان داد، کاظم لقب‏ یافت...»



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/11531915864087884917.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/11531915864087884917.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۵, ۱۱:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/46875467635249708057.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/46875467635249708057.gif)





نمونه‏ ای از بردباری حضرت

مردی در مدینه با دشنام و توهین امام‏ علیه‏ السلام را آزار می‏داد. برخی از یاران امام (ع) پیشنهاد کردند او را از میان‏ بردارند. اما امام (ع) آنان را از این کار منع کرد. و از محل کار او درمزرعه‏ ای بیرون مدینه بود، پرسید آنگاه به چهارپایی سوار شد و خود را به مزرعه ‏او رساند. مرد با دیدن امام فریاد می‏زد زراعت مرا پایمال نکن!

اما حضرت‏اعتنایی نکرد و همچنان جلوتر می‏آمد. وقتی روبروی مرد کشاورز رسید، پیاده شد وبا گشاده‏ رویی پرسید:

برای این مزرعه چقدر خرج کرده ‏ای؟

گفت: صد دینار. فرمود: امیدواری چقدر سود نصیب تو شود؟ گفت: دویست دینار.

حضرت سیصد دینار به او داد و فرمود: زراعت هم از آن خودت; بدان آنچه را که ‏امیدواری برداشت کنی، خدا به تو خواهد رسانید.

آن مرد بی‏درنگ از جا برخاست و سر امام کاظم (ع) را بوسید و با نهایت پوزش ازامام خواست گناهش را نادیده بگیرد.
امام (ع) تبسمی کرد و بازگشت ...

روز بعد آن شخص در مسجد نشسته بود که امام وارد شد. تا نگاه مرد به امام (ع)افتاد، گفت: خدا بهتر می‏داند رسالت‏ خود را در کدام خاندان قرار دهد.

دوستان باشگفتی پرسیدند که داستان چیست؟ تا دیروز به امام دشنام می‏گفتی. اودوباره امام (ع) را دعا کرد و با دوستانش به ستیزه برخاست.

امام (ع) از یارانش پرسید: کدام بهتر است; نیت‏ شما یا رفتار من؟

ج) کار وتلاش

موسی بن جعفر (ع) زمین زراعت داشت و خود به کشاورزی می‏پرداخت.

حسن بن علی; یکی از یاران و شاگردان آن حضرت از قول پدرش اینگونه نقل می‏کند:
«موسی بن جعفر (ع) را در مزرعه‏ اش در حالی که در اثر شدت تلاش و فعالیت، عرق تاقدمهایش رسیده بود، ملاقات کردم.

پرسیدم: فدایت‏ شوم مردان (کارگرانتان) کجاهستند که خود این گونه مشغول کار هستید؟

فرمود: ای علی، بزرگوارتر از من و پدرم با دست‏ خودشان در امر زراعت کارمی‏کردند.

عرض کردم آنان کیستند؟

فرمود: جدم رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین و پدران بزرگوارم سپس فرمود: کشاورزی‏ از کارهای پیامبران و فرستادگان الهی و نیکوکاران است.»

د) سخاوت و کرم

جود و سخاوت، از بارزترین صفات پیشوای هفتم (ع) بود. امام امکانات مالی خود را که‏ از راه زراعت و کشاورزی بدست آورده بود، در اختیار نیازمندان می‏گذاشت. این‏ جمله که «تعجب از کسی است که کیسه بخشش موسی به جعفر (ع) به او رسیده باشد ولی باز اظهار تنگ‏دستی کند.» در مدینه به صورت ضرب‏ المثل درآمده بود.

آن بزرگوار، مواد غذایی و دیگر نیازمندی ‏های ضروری را به خانه مستمندان مدینه ‏می‏برد بی‏ آنکه حتی خود مستمندان بدانند این نعمتها از کجا رسیده است.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95360290904279105596.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/95360290904279105596.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۰۱:۱۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_36.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76843529974847232186.jpg)

شهادت

موضع گیریهای امام (ع) در برابر حکومت هارون، موجب شد که هارون حضرت رازیر نظر بگیرد و رابطه ایشان را با مردم قطع کند. از این‏رو آن بزرگوار رادستگیر و روانه زندان ساخت. اولین زندان حضرت در بصره بود که مدت یک سال طول‏کشید.
عیسی بن جعفر; نوه منصور دوانیقی در نامه‏ای که برای هارون می‏نویسد وضعیت امام‏را در این زندان بازگو می‏کند و می‏نویسد:

«مدتی است که موسی بن جعفر (ع) درزندان من است. در این مدت او را آزمودم و جاسوسانی بر او گماشتم. چیزی جزعبادت و دعا از او دیده نشد. کسی را مامور کردم تا دعاهای او را بشنود. شنیده‏نشد که بر تو یا من نفرین کند. برای خود نیز جز به آمرزش و رحمت، دعایی نمی‏کندبنابراین کسی را بفرست تا موسی بن جعفر را به او تحویل دهم و گرنه او را آزادمی‏کنم‏» پس از وصول نامه عیسی، هارون ماموری فرستاد تاامام را از بصره به ‏بغداد نزد فضل بن ربیع; یکی از وزرای هارون ببرد. امام مدت طولانی در زندان فضل‏به سر برد تا اینکه هارون از فضل خواست تا امام را بکشد.

ولی فضل چنین نکرد. هارون برای فضل نامه نوشت و خواست امام کاظم(ع) را به فضل‏بن یحی برمکی بسپارد. او حضرت راتحویل گرفت و در یکی از اطاقهای خانه‏اش تحت‏نظر قرار داد و دیده ‏بانانی بر او گماشت، آن بزرگوار شب و روز سرگرم عبادت بودو بیشتر روزها را روزه می‏گرفت.

هارون از فضل بن یحیی برمکی نیز خواست‏حضرت رابه قتل برساند. ولی او دست‏به چنین اقدامی نزد. هارون امام را به سندی بن شاهک‏سپرد. حضرت مخوفترین و تاریکترین دوران حبس را در این زندان سپری کرد وسرانجام به دستور هارون روز بیست و پنجم رجب سال صد و هشتاد و سه هجری درزندان «سندی بن شاهک‏» مسموم شد و پس از سه روز به شهادت رسید.

سندی بن شاهک(برای ظاهر سازی) چند نفر قاضی و اشخاصی عادل نما را احضار کرد تا بر مرگ‏ طبیعی امام گواهی دهند; اما به اذن الهی امام کاظم(ع) متوجه آنها شد و فرمود:
«اشهدوا علی انی مقتول بالسم، منذ ثلاثه ایام. اشهدوا انی صحیح الظاهر لکنی‏مسموم، و ساحمر فی آخر هذا الیوم حمره شدیده منکره... فمضی (ع) کما قال فی ‏آخر الیوم الثالث ...»
گواهی دهید که من مدت سه روز است که مسموم شده‏ام،ظاهرا سالم هستم ولی مسموم شده‏ام و به زودی بر اثر این مسمومیت از دنیا می‏روم،... و به این ترتیب در آخر روز سوم هفتمین ستاره فروزان آسمان ولایت چشم ازجهان فرو بست.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/11606989039654557734.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/11606989039654557734.jpg)

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۰۹:۳۱
چگونگي نفوذ امام کاظم عليه السلام بر مردم

امام کاظم عليه السلام نه شمشير و نه تبليغاتي داشت، ولي نفوذ معنوي ايشان بسيار زياد بود. امام بر دل‌ها حکومت مي‌کردند. اين نفوذ در ميان نزديك‌ترين افراد دستگاه هارون نيز وجود داشت.
علي بن يقطين وزير هارون بود، ولي شيعه بود، و پنهاني خدمت مى‏كرد.
در ميان افرادي كه در دستگاه هارون کار مي‌کردند، اشخاصي بودند كه بسيار زياد مجذوب و شيفته امام بودند ولي هيچگاه جرات نمى‏كردند با ايشان تماس بگيرند.
يكي از ايراني‌هايي كه شيعه و اهل اهواز بود، مى‏گويد من مشمول ماليات‌هاي خيلي سنگيني شدم که اگر مى‏خواستم اين ماليات‌ها را بپردازم از زندگي ساقط مى‏شدم.
اتفاقاً والي اهواز معزول شد و والي ديگري آمد و من هم خيلي نگران بودم كه اگر او بر طبق آن دفاتر مالياتي از من ماليات مطالبه كند، اوضاع زندگي‌ام دگرگون مي‌شود.
ولي بعضي دوستان به من گفتند: اين فرد باطناً شيعه است، تو هم كه شيعه هستي.
اما چون جو اختناق حاکم بود من جرات نكردم نزد او بروم و بگويم که شيعه هستم، انديشيدم که بهتر است به مدينه نزد خود موسي بن جعفر بروم، اگر خود امام تصديق كردند او شيعه است از ايشان توصيه‏ بگيرم.

خدمت امام رفتم. ايشان نامه‏‌ايي نوشت كه سه چهار جمله آمرانه بيشتر نبود، اما از نوع آمرانه‏هايي كه امامي به تابع خود مى‏نويسد، راجع به اين كه ‏«قضاي حاجت مؤمن و رفع گرفتاري از مؤمن در نزد خدا چنين است والسلام.‏» نامه را با خودم مخفيانه به اهواز آوردم. فهميدم كه اين نامه را بايد خيلي محرمانه به او بدهم.
يك شب به در خانه‏اش رفتم، دربان آمد، گفتم به او بگو كه شخصي از طرف موسي بن جعفر آمده است و نامه‌اي‏ براي تو دارد. ديدم خودش آمد و سلام و عليك كرد و گفت:
کارت چيست؟ گفتم من از طرف امام موسي بن جعفر آمده‏ام و نامه‌اي‏ دارم.
نامه را از من گرفت و بوسيد، بعد صورت و چشم‌هاي مرا بوسيد؛ مرا فوراً به منزل برد، مثل يك بچه در برابر من نشست و گفت تو خدمت امام بودي؟! گفتم بله.

- تو با همين چشمهايت جمال امام را زيارت كردي؟!
گفتم بله.
- پرسيد گرفتاريت چيست؟ گفتم: يك چنين ماليات سنگيني براي من بسته‏اند كه اگر بپردازم از زندگي ساقط مى‏شوم.
دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح كردند، و چون آقا نوشته بود «هر كس كه مؤمني را مسرور كند، چنين و چنان‏ ...» گفت اجازه مى‏دهيد من خدمت ديگري هم به شما بكنم؟ گفتم بله.
گفت من مى‏خواهم هر چه دارايي دارم، امشب با تو نصف كنم، آنچه پول نقد دارم با تو نصف مى‏كنم، آنچه هم كه جنس است قيمت مى‏كنم، نصفش را از من بپذير.

آن مرد مي‌گويد بعدها در سفري خدمت امام رسيدم و جريان را عرض كردم، امام تبسمي نمود و خوشحال شد.

هارون از جاذبه حقيقت و رفتارهاي زيباي امام مى‏ترسيد.
«كونوا دعاة للناس بغير السنتكم‏.» اين تبليغ با عمل است که اثرپذير است.
كسي كه با موسي بن جعفر يا با آباء گراميش و يا با اولاد طاهرينش روبرو مى‏شد و مدتي با آنها بود، حقيقت را در وجود آنها مى‏ديد، و در مي‌يافت كه واقعاً خدا را مى‏شناسند، واقعا از خدا مى‏ترسند، به راستي عاشق خدا هستند، و هر كاري که انجام مي‌دهند براي رضاي خداست.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70422661151699581617.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70422661151699581617.jpg)
منبع:
برگرفته از کتاب زندگينامه امام موسي کاظم عليه السلام، آية الله مدرسي

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۰۹:۳۶
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2329/2329751e5xfi1eqcv.png (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2329/2329751e5xfi1eqcv.png)
خورشید مهرت از پشت میله‏ها سر خواهد زد!»
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2329/2329751e5xfi1eqcv.png (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2329/2329751e5xfi1eqcv.png)
زندان بصره‏بود و تاریکی تنهایی و سیاهی غل‏وزنجیر و طنین ناله‏های زندانیانی که‏شکنجه می‏شدند.
در زندان هارون الرشید (لعنه اللّه علیه)، فرقی نمی‏کرد که به چه گناهی مجازات انجام می‏گرفت، فقط اگر زندانی از شیعیان علوی بود، دیوارهای زندان بر او تنگ‏تر و خشن‏تر می‏شد.
در میان ناله‏های زندانیان، صدای ذکر مرد خدایی شنیده می‏شد که جز به نام خدا، کلمه‏ای دیگر بر زبان نمی‏راند.
بارها خواستیم او را از پشت میله‏های زندان ببینیم، اما جز سایه عبادت او بر روی دیوارها، چیزی ندیدیم.
نفسش مانند نسیم سحرگاهی بود که خواب نیمه شب را از چشمانمان می‏ربود و ما را به نافله شب دعوت می‏کرد.
روزهای پیاپی روزه می‏گرفت و حتی از غذای اندک افطارش، به زندانیان گرسنه می‏بخشید.
نگاهش، خورشید مهری را می‏مانست که همه را از نور عطوفت و بخشش خویش گرما می‏داد و فضای سرد و بی‏رحم زندان را چون روزهای آفتابی بهار می‏کرد.
عجب صبور بود و بردبار! آن همه زخم زبان و طعنه که از زندانیان غیر علوی و مأمورین بنی عباس می‏شنید و آن همه آزار و شکنجه که می‏دید، اندکی از بردباری و صبر جمیل او نمی‏کاست و زبان او را جز به دعای خیر در حق دیگران باز نمی‏کرد.
تا آن جا که روزهای آخر، هر که بر او جفا کرده و در حق او به ناروا حرفی زده بود، سر شرمساری به آستان نگاه مهربانش می‏سایید و به اندازه همه عمر محبت ندیده‏اش، از مِهر او سرشار می‏گشت.
اما یک شب که همه ظلمت عالم را با خود داشت، جنازه نورانی‏اش را غریبانه از زندان بردند.
بعدها از زبان یکی از مأمورین هارون شنیدیم که آن سید علی علیه‏السلام ، از فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام بوده است و نَسَب به رسول خدا می‏برد.
آن مرد که به سادگی با زندانیان بر سر سفره خالی دل‏هایشان می‏نشست و از مهر و ایمان خود، آنان را لبریز می‏ساخت، امام هفتم شیعیان است که او را به جهت کظم غیظ و خشمش، کاظم علیه‏السلام می‏نامند!
هنوز می‏توان صوت محزون مناجات‏های شبانه‏اش را از زبان میله‏های زندان شنید
http://shiaupload.ir/images/33813977163434991835.jpg (http://shiaupload.ir/images/33813977163434991835.jpg)

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۰۹:۴۵
حق گرايي و باطل ستيزي امام كاظم (ع)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48417144625196495851.gif
هدف، باطل را توجيه نمي كند
حق گرايي و باطل ستيزي در همه وجود امام كاظم(ع) آن صابر صديق نبوي(ع) به خوبي به شكل قول و عمل و گفتار و سيره خودنمايي مي كند.

از نظر آن حضرت(ع) هرگز باطل نمي تواند راهي به سوي حق باشد و دولت ظالم و باطل نمي تواند عدالت و حق را اجرا كند بر اين اساس در انديشه و تحليل آن حضرت(ع) نمي توان به سوي حق با ابزار باطل رسيد و اگر كسي بخواهد عدالتي را ايجاد كند و حقي را بر پا دارد نمي تواند از ابزار باطل سود برد. به عبارت ديگر هدف هرچند والا و عالي باشد نمي تواند ابزار باطل را توجيه و به آن جواز استفاده دهد.

در اين باره آن حضرت خطاب به يكي از ياران خويش مي فرمايد: يا فلان! اتق الله و قل الحق و ان كان فيه هلاكك فان فيه نجاتك و دع الباطل و ان كان فيه نجاتك فان فيه هلاكك؛ خود را از خشم خدا حفظ كن و تقوا پيشه كن و سخن حق را بي پروا و هيچ ترسي بگو هرچند كه نابودي تو در آن باشد؛ اما بدان كه حق، موجب نابودي تو نيست بلكه آن نجات دهنده توست. اما باطل را همواره رها كن هرچند كه به ظاهر نجات تو در آن باشد؛ زيرا هرگز باطل نجات بخش نيست بلكه در نهايت موجب هلاكت تو مي شود.

حق گرايي و حق طلبي و باطل ستيزي هرچند كه بهاي سنگيني دارد كه بايد پرداخته شود ولي آن حضرت(ص) با كاظميت خويش توانست با صبر و شكيبايي، همه فشارها و اهانت ها و زندان ها را تحمل كند.

قرآن بيان مي كند كه حق گرايان همواره از سوي حق ستيزان مورد فشار و تهديد و زندان شكنجه قرار مي گيرند كه حضرت يوسف(ع) و ساحران بازگشته به دين توحيدي موسي(ع) از آن جمله هستند كه در برابر فشارها صبر و تحمل پيشه كردند. حق ستيزان باطل ستيزان را متهم مي سازند (مومنون آيه 69و 70) و اجازه نمي دهند كه آنان زندگي خويش را در مسير كمالي و رشدي طي كنند.

استكبار ورزي و تكبر و خود برتربيني حق ستيزان (يونس آيات 75و 76) و تعصب هاي بي جا (سبا آيه 43) و حسادت (بقره آيه 109) و جرم و جنايت و بزهكاري آنان (انفال آيه 8 و نيز يونس آيه 83) از مهم ترين علل و عواملي است كه موجب مي شود تا شخص در رفتار شخصي و اجتماعي خويش به سوي حق ستيزي و باطل متمايل شود.

از اين رو حضرت كاظم(ع) همواره با هرگونه عاملي كه موجبات گرايش به حق ستيزي را پديد آورد مبارزه مي كند و از ياران خويش مي خواهد كه اين گونه عمل كنند و هرگز در هيچ عمل كوچك و بزرگي از حق دست بر ندارند و براي دست يابي به آرامش و آسايش ظاهري به باطل گرايش نيابند.

آن حضرت(ع) روش هاي مختلفي را براي احقاق حق و ابطال باطل در پيش گرفت كه يكي از آنها نفوذ دادن ياران باوفا و آزموده خويش در دستگاه حكومتي بود تا دوستان ايماني را ياري كرده و به مردم كمك كنند و جان و مال و عرض ايشان را از ظلم و ستم حاكمان حفظ كنند از جمله اين ياران مي توان به علي بن يقطين اشاره كرد كه با نفوذ در دستگاه حكومتي توانست كمك هاي بسياري را به مومنان و دفع ظلم كند.

البته اين روش مبارزه با ظلم مبتني بر حق بوده و آن حضرت هرگز از باطل براي دست يابي به حق استفاده نكرد؛ بلكه در همان حال به ياران سفارش مي كرد كه هرگز كاري نكنند كه براي دست يابي به حقي ظلم و باطلي را مرتكب شوند. بنابراين زماني كه يكي ديگر از ياران خواست تا كاري كند كه از نظر امام در حكم بهره گيري از باطل براي رسيدن به حق بود، او را بر حذر داشت و آن يار باوفا و شيعه واقعي حق و عدالت، نيز شتران خويش را فروخت تا تن به باطلي نسپارد.

امام موسي كاظم(ع) شير بيشه امامت و شمشير آخته اسلام و حق ضد كفر و باطل و ظلم بود اين مساله موجب شد تا او را سال ها از زنداني به زنداني منتقل كنند. ولي آن حضرت اين سخن شاعر عرب را زمزمه مي كرد: مرا ملامت كردند كه تو زنداني شدي (و امامت در ميان مردم نكردي) گفتم اين كه عيب نيست. كدام شمشير كاري هست كه او را در غلاف قرار ندهند. مگر نمي بيني شير را كه به بيشه خود خو مي گيرد و از آن بيرون نمي رود اما درندگان پست و ضعيف هماره آزاد و دايم در تردد و حركت به اين سو و آن سويند.

آن حضرت(ع) نيز شيري بود كه به زندان افتاد تا علاقه مردم را از وي ببرند و از مقام عظماي ولايت فرو اندازند ولي همه اين كارها بي فايده و بي اثر بود؛ زيرا زندانبان او هم كه فضل برمكي بود دل در محبت او باخت و در برابر عظمت وي تواضع كرد.
عار نبود شير را از سلسله
ما نداريم از رضاي حق گله
شير را بر گردن از زنجير بود
بر همه زنجيرسازان مير بود
آن حضرت(ع) حتي در زندان هم مير و والي بر كائنات بود و حتي شير پرده نيز اسير اشاره او مي شد. اين گونه است كه مهر و محبت او هر روز در دل ها بيش تر مي شد و دشمنان به ويژه هارون الرشيد اين حاكم جور و باطل را مهر و محبت مردمي، سخت به وحشت مي افكند. و لذا او را به شهادت رساندند تا اين نور را خاموش كنند و يكي از باطل ستيزان را از ميدان به در برند. اين در حالي است كه شهادت آن حضرت خود آغازي بر پايان حكومت خلافت سلطنتي شد و بزرگ ترين دوران طلايي عباسي آغاز زوال را پذيرفت.
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48417144625196495851.gif
منبع: روزنامه کیهان

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۰:۰۹
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifچهل حدیث نورانی از امام کاظم(علیه السلام)http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_50.jpg

قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام) :
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif1- تعقّل و معرفتhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى عِبادِهِ إِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»:

خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقّل کنند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif2- حجّت ظاهرى و باطنىhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِنَّ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَیْنِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»:

همانا براى خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشکار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشکار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانى عبارت است از عقول مردمان.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif3- صبر و گوشهگیرى از اهل دنیاhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«أَلصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ کانَ اللّهُ آنِسَهُ فِى الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِى الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِى الْعَیْلَةِ وَ مُعِزَّهُ فى غَیْرِ عَشیرَة.»:

صبر بر تنهایى، نشانه قوّت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقّل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزّت او در بىتیره و تبارى است.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif4- عاقلان آینده نگرhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِى الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِی الاْخِرَةِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الاْخِرَةُ طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّى یَسْتَوْفى مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَةُ فَیَأْتیهِ الْمَوْتُ فَیُفْسِدُ عَلَیْهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:

به راستى که عاقلان، به دنیا بىرغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا می دانند که دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر که آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزىِ خود را از آن دریافت کند، و هر که دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه کند.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif5- تضرّع براى عقلhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِى الدّینِ فَلْیَتَضَّرَعْ إِلَى اللّهِ فى مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یُکْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ اسْتَغْنى وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنى أَبَدًا.»:

هر کس بی نیازى خواهد بدون دارایى، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتى دین طلبد، باید به درگاه خدا زارى کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد ورزد، بدانچه کفایتش کند قانع باشد. و هر که بدانچه او را بس باشد قانع شود، بی نیاز گردد. و هر که بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بی نیازى نرسد.
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۰:۱۰
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

http://askquran.ir/gallery/images//5405/4_59.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif6- دیدار با مؤمن براى خداhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیْرِهِ، لِیَطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَکَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَک مِنْ حینَ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّى یَعُودَ إِلَیْهِ یُنادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً.»:

هر کس ـ فقط براى خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعدههاى الهى برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که همه ندایش کنند: هان! پاک و خوش باش و بهشت برایت پاکیزه باد که در آن جاى گرفتى.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif7- مروّت، عقل و بهاى آدمىhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّةَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذى لایَرَى الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَکُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیْرِها.
کسى که جوانمردى ندارد، دین ندارد; و هر که عقل ندارد، جوانمردى ندارد. به راستى که باارزشترین مردم کسى است که دنیا را براى خود مقامى نداند، بدانید که بهاى تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif8- حفظ آبروى مردمhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«مَنْ کَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ.»:

هر که خود را از آبروریزى مردم نگهدارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif9- عوامل نزدیکى و دورى به خداhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«أَفْضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ وَ تَرْکُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:

بهترین چیزى که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب مىجوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکى به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینى و به خود بالیدن است.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif10- عاقل دروغ نمی گویدhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِنَّ الْعاقِلَ لا یَکْذِبُ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَواهُ.»:

همانا که عاقل دروغ نمی گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif11- حکمت کم گویى و سکوتhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُکْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیْکُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْر، وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:

کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif12- هرزه گویى بى حیاhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلى کُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یُبالى ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:
همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ کم حیا که باکى ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif13- متکبّر، داخل بهشت نمی شودhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یَدْخُلِ الْجَنَّةَ مَنْ کانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ کِبْر.»:
از کبر و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد، داخل بهشت نمی شود.
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۰:۱۱
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_44.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif14- تقسیم کار در شبانه روزhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِجْتَهِدُوا فى أَنْ یَکُونَ زَمانُکُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ، وَساعَةً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الاِْخْوانِ والثِّقاةِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَیُخَلِّصُونَ لَکُمْ فِى الْباطِنِ، وَساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فى غَیْرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِروُنَ عَلَى الثَّلاثِ ساعات.»:

بکوشید که اوقات شبانه روزى شما چهار قسمت باشد:1 ـ قسمتى براى مناجات با خدا، 2 ـ قسمتى براى تهیّه معاش، 3 ـ قسمتى براى معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد که عیبهاى شما را به شما می فهمانند و در دل به شما اخلاص مىورزند، 4 ـ و قسمتى را هم در آن خلوت می کنید براى درک لذّتهاى حلال [و تفریحات سالم] و به وسیله انجام این قسمت است که بر انجامِ وظایف آن سه قسمت دیگر توانا می شوید.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif15- همنشینى با دیندار و عاقل خیرخواهhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«مُجالَسَةُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ، وَ مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَکَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیْکَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیّاکَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِکَ الْعَطَبَ.»:

همنشینى اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یُمن و برکت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظرى داد، مبادا مخالفت کنى که مخالفتش هلاکت بار است.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif16- پرهیز از اُنس زیاد با مردمhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِیّاکَ وَ مُخالَطَةَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سایِرِهِمْ کَهَرْبِکَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیَةِ.»:

بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این که خردمند و امانتدارى در میان آنها بیابى که [در این صورت] با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده هاى شکارى.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif17- نتیجه حبِّ دنیاhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِىَ عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیْهِ غَضَبًا.»:

هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif18- پرهیز از طمع و تکیه بر توکّلhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِیّاکَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَیْکَ بِالْیَأْسِ مِمّا فى أَیْدِى النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنیسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَیْکَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّکَ وَ التَّوَکُّلِ عَلَیْهِ.

از طمع بپرهیز، و بر تو باد به ناامیدى از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقین بِبُر که طمع، کلیدِ خوارى است، طمع، عقل را مىرباید و مردانگى را نابودکند و آبرو را می آلاید و دانش را از بین می برد. بر تو باد که به پروردگارت پناه برى و بر او توکّل کنى.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif19- نتایج امانتدارى و راستگویىhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«أَداءُ الأَمانَةِ وَ الصِّدْقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَةُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:
امانتدارى و راستگویى، سبب جلب رزق و روزی اند، و خیانت و دروغگویى، سبب جلب فقر و دورویى.
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۰:۱۱
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_42.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif20- سقوطِ برترى جوىhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّةِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَیْنِ، فَطارَتْ فَأَکَلَهَا الطَّیْرُ.»:
هر گاه خداوند بدى مورچه را بخواهد، به او دو بال می دهد که پرواز کند تا پرنده ها او را بخورند.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif21- حقگویى و باطل ستیزىhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَلاکُکَ فَإِنَّ فیهِ نَجاتُکَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ کانَ فیهِ نَجاتُکَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاکُکَ.»:

از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودى تو در آن باشد. زیرا که در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا که در واقع، نابودى تو در آن است.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif22- تناسب بلا و ایمانhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَىِ الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فى إِیمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.»:
مؤمن همانند دو کفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif23- کفّاره خدمت به حاکمانhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«کَفّارَةُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَى الاِْخْوانِ.»:
کفّاره کارمندى سلطان، احسان به برادران دینى است.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif24- نافله و تقرّبhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«صَلاةُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللّهِ لِکُلِّ مُؤْمِن... .»:
نماز نافله راه نزدیک شدن هر مؤمنى به خداوند است... .
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif25- اصلاح و گذشتhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«یُنادى مُناد یَوْمَ القِیمَةِ: أَلا مَنْ کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ أَجْرٌ فَلْیَقُمْ، فَلا یَقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَى وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ.»:
ندا کننده اى در روز قیامت ندا می کند:آگاه باشید، هر که را بر خدا مزدى است برخیزد، و برنمىخیزد، مگر کسى که گذشت کرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif26- بهترین صدقهhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.»:
کمک کردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.

http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۰:۱۲
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_39.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif27- سختى ناحقّhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«یَعْرِفُ شِدَّةَ الْجَوْرِ مَنْ حُکِمَ بِهِ عَلَیْهِ.»:
سختى ناحقّ را آن کس شناسد که بدان محکوم گردد.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif28- گناهان تازه، بلاهاى تازهhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«کُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یَکُونُوا یَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یَکُونُوا یَعُدُّونَ.»:

هر گاه مردم گناهان تازه کنند که نمی کردند، خداوند بلاهایى تازه به آنها دهد که به حساب نمی آوردند.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif29- کلید بصیرتhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«تَفَقَّهُوا فى دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ فِى الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:

در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا که فهم عمیقِ دین، کلید بصیرت و بینایى و کمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.
و برترى فقیه بر عابد، مانند برترى آفتاب است بر کواکب، و کسى که در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملى را از او نپسندد.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif30- دنیا، بهترین وسیلهhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِکُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهى مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یَثْلِمُ الْمُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ عَلى أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِىَ «لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَکَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:

براى خود بهره اى از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردى ایجاد نکند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله براى انجام امور دین یارى جویید. زیرا که روایت شده است: «از ما نیست کسى که دنیایش را براى دینش ترک گوید یا دینش را براى دنیایش رها سازد.»
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif31- انتظار فَرَجhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»:
بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif32- مِهرورزى با مردمhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«أَلتَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:
مِهرورزى و دوستى با مردم، نصف عقل است.
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۰:۱۲
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_40.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif33- پرهیز از خشمhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


«مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یَوْمِ الْقِیمَةِ.»:
هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می دارد.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif34- قویترین مردمhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ.»:

هر که مىخواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif35- ترقّى، نه درجا زدنhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«مَنِ اسْتِوى یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزِّیادَةَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ کانَ إِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.»:
کسى که دو روزش مساوى باشد، مغبون است، و کسى که دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و کسى که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسى که در نقصان است مرگ براى او بهتر از زندگى است.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif36- خیر رسانى به دیگرانhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیکَ أَنْ لا تَکْتُمَهُ شَیْئًا یَنْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:
همانا واجبترین حقّ برادرت بر تو آن است که چیزى را که سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده ندارى.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif37- پرهیز از شوخىhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«إِیّاکَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ إِیْمانِکَ.»:
از شوخى [بىمورد] بپرهیز، زیرا که شوخى، نور ایمان تو را می برد.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif38- پند پدیدههاhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«ما مِنْ شَىْء تَراهُ عَیْناکَ إِلاّ وَ فیهِ مَوْعِظَةٌ.»:
چیزى نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزى است.

http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif39- رنج نادیده، نیکى را نمی فهمدhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«مَنْ لَمْ یَجِدْ لِلاِْساءَةِ مَضَضًا لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»:

کسى که مزه رنج و سختى را نچشیده، نیکى و احسان در نزد او جایگاهى ندارد.
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif40- محاسبه اعمالhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیِّئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَیْهِ.»:

از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکى کرده است از خدا زیادى آن را بخواهد، و اگر در آن کار بدى کرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوى او توبه نماید.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_36.jpg
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

كبوتر حرم معصومه
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۰:۱۹
:Sham:شهادت مظلومانه امام موسي كاظم (ع) را خدمت امام زمان عج و دختر بزرگوارشان خانم حضرت فاطمه معصومه س از جوار حرم كريمه اهل بيت تسليت عرض مي كنم.

جاي همه تون خالي در كنار حرم باصفاي حضرت معصومه س دعا گوي شما هستم./

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۰:۵۹
با سلام بنده هم به نوبه خودم اين غم بزرگ را خدمت آقا امام زمان و امام رضا عليه السلام و بي بي فاطمه معصومه و تمامي سروران گرامي تسليت عرض ميكنم.
بنده هم امروز صبح زود از كنار مضجع نوراني بي بي فاطمه معصومه دعاگوي دوستان و نائب الزياره بودم و تسليت عزيزان را خدمت بي بي رساندم.
التماس دعا
يا علي

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۳:۱۰
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

پاسداران ولایت در عصر امام کاظم (ع)


با طلوع خورشید ولایت در طلیعه هفتمین روز از ماه صفر، در روستاى «ابواء»، شعف و سرور بر سرزمین حجاز حاکم شد.
مادرش، حمیده، خادمه‏اى از شمال آفریقا بود که در حرم حضرت امام صادق (ع) مقامى والا داشت.
امام صادق (ع) به همراه خانواده‏اش در حال بازگشت از مکه بود که سومین پسر آن حضرت پا به عرصه گیتى گذاشت. نام آن مولود پاک را موسى گذاشتند.(۱)
امام صادق (ع) نگاهى پدرانه به سیماى نورانى فرزند سومش انداخت، آنگاه به سوى مسلمانانى که در سفر حج آن امام همام را همراهى مى‏کردند، بازگشت و فرمود: خداوند امروز پسرى به من عنایت فرمود که بهترین مردم زمان خود و پیشواى آینده شما خواهد بود.(۲)
برفهاى تردید آب شد
تا آن روز که اسماعیل - بزرگترین فرزند امام صادق (ع) - در قید حیات بود، گروهى از اصحاب تصور مى‏کردند، رهبرى آینده شیعیان از آن او خواهد بود اما وى، در جوانى و در زمان حیات پدر بزرگوارش دار فانى را وداع گفت. امام صادق (ع)، به یاران وفات او را خبر داد، حتى جنازه‏اش را به اصحاب و برخى بزرگان شیعه نشان داد، تا ریشه عقیده‏اى موهوم، و تصورى غیر واقعى بخشکد، با این حال عده‏اى با انگیزه مهدویت اسماعیل و یا بهانه‏هاى دیگر فرقه‏اى به نام، باطنیه، یا اسماعیلیه، را در تاریخ تشیع پدید آوردند که مسیرى انحرافى از صراط مستقیم عترت پیامبر بود.
پس از مرگ اسماعیل، امام صادق (ع) به اصحاب خود فرصت داد تا در باره امام آینده سخن به میان آورند. هر بار که آنان با تعابیر متفاوت از نام امام هفتم سؤال مى‏کردند، حضرت صادق (ع) با تصریح و در مواقعى با اشاره، اصحاب را به امام موسى بن‏جعفر علیهما السلام راهنمایى مى‏کرد. روایاتى در منابع مستند شیعه به چشم مى‏خورد که امام کاظم (ع) از ابتدا براى برخى خواص شیعه به عنوان جانشین راستین و برحق امام صادق (ع) معین شده بود. روایت لوح نیز در ارتباط با اسامى مشخص امامان این نکته را تایید مى‏کند.
کلینى در کتاب کافى، ذیل اشاره و نص بر امام کاظم (ع) از اصحاب و راویان امام صادق (ع) و یا امام موسى بن‏جعفر علیهما السلام سخن به میان مى‏آورد که؛ وقتى هفتمین امام دوران کودکى را مى‏گذراند، از پدرش امام پس از او را پرسیدند و آن حضرت اشاره به حضرت کاظم (ع) کرد.
فیض بن‏مختار، معاذ بن‏کثیر، عبدالرحمن بن‏حجاج، مفضل بن‏عمرو، اسحاق بن‏جعفر، صفوان جمال، عیسى بن‏عبدالله، یعقوب سراج، سلیمان بن‏خالد و ظاهر (خادم امام صادق (ع)) از جمله افرادى هستند که این خبر را روایت کرده‏اند.(۳)


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۳:۱۱
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

فیض بن‏مختار مى‏گوید: وقتى ابوالحسن اول (امام هفتم) آمد، در محضر امام صادق (ع) بودم. او را در بغل گرفته، بوسیدم، امام ششم فرمود: «شما کشتى هستید و این فرزند ملاح (کشتى‏بان) شماست.» وى مى‏افزاید «در سال بعد به حج مشرف شدم و دو هزار اشرفى با خود داشتم، هزار دینار براى امام صادق (ع) و هزار دینار براى امام کاظم (ع) فرستادم. وقتى خدمت امام ششم شرفیاب شدم، فرمود: اى فیض او را با من برابر دانستى؟ عرض کردم: این کار را به خاطر فرموده شما انجام دادم، فرمود: به خدا سوگند من این کار را نکردم بلکه خداى بلندمرتبه این مقام را به وى اعطا کرده است.» (۴)
رهنمودهاى آگاهى ‏بخش
خفقان حاکم بر سرزمین‏هاى اسلامى که خلفاى غاصب عباسى براى شیعیان پدید آورده بودند، محیط بسیار ناامنى به وجود آورده بود که رسیدن به آرمان مقدس معنویت توسط امام در چنین شرایط نابسامان، خط مشى خاصى را مى‏طلبید.
به دستور منصور - خلیفه ستم‏گستر عباسى، جاسوس‏هاى فراوانى مامور شدند تا در سراسر دنیاى اسلامى به تجسس پرداخته، هر کجا به شیعیان دست‏یافتند، آنان را گردن بزنند. سرانجام وقتى که امام کاظم (ع) به سن بیست‏سالگى رسید، پدر بزرگوارش توسط منصور دوانیقى، در سن ۶۵ سالگى، شهید شد. در چنین اوضاعى هشام‏بن سالم با هوشیارى و فراست‏خاصى در صدد بود، هفتمین ستاره ولایت را بشناسد و محبت ناشى از معرفت را نثار وى کند. خطاب به امام هفتم عرض کرد: فدایتان شوم، پدرتان به شهادت رسید، امام پاسخ داد: بلى، پرسید: بعد از امام صادق (پدر شما) رهبر ما چه کسى است؟ فرمود: اگر خواست‏خداوند بر این تعلق گیرد، تو را هدایت مى‏کند. پرسید: آیا شما پیشواى من مى‏باشید؟ فرمود: چنین نمى‏گویم، هشام ادامه داد: آیا شما امام و رهبرى دارید؟ موسى بن‏جعفر پاسخ داد: خیر، امامى ندارم. در پایان این گفتگو امام وى را مخاطب قرار داد و فرمود: به دیگران اخبار ما را بگو ولى هرگز موضوع شیوع پیدا نکند، چون مخاطراتى در پیش است.(۵) از گفتگوى هشام با امام، چنین استفاده مى‏شود که اختناق آن عصر بسیار شدید بود، تا آنجا که امام موسى کاظم (ع) در منزل شخصى خویش و نزد یکى از شیعیان برگزیده و بهترین یارانش، پاره‏اى از مسایل اصلى را ناگفته گذاشت و هشام بن‏سالم را به عدم افشاى برخى حقایق دعوت کرد. در آن دوره فشار، هرگونه اقدام آشکار و برنامه‏اى که حکومت منصور از آن آگاهى مى‏یافت، وضع جبهه حق و شیعیان را آشفته مى‏کرد، لذا امام هفتم دنباله برنامه عملى پدر را گرفت و با سیاست ویژه‏اى که از درایت و معنویت آن امام خبر مى‏داد، به پرتوافشانى پرداخت و شاگردان بسیارى را در رشته‏هاى علوم دینى و فضایل و مکارم اسلامى پرورش داد.
پرورش‏یافتگان
گروه کثیرى از عالمان و راویان حدیث، پیرامون امام موسى (ع) گرد آمدند و آن حضرت با توانایى بسیار آراء خردمندانه‏اى در دانش‏هاى گوناگون دینى ابراز کرد.
مجموعه‏هاى بسیار از احکام اسلامى که در موضوع فقه و حدیث و کلام اسلامى تدوین شده به آن حضرت منسوب است و راویان، همواره با آن افاضات علمى مانوس بوده، فرمایشات و فتاوى امام (ع) را ثبت مى‏کردند.
سید بن‏طاووس مى‏نویسد: «یاران و نزدیکان امام (ع) در مجلس درس آن بزرگوار حاضر مى‏شدند و لوحه‏هاى آبنوس در آستین‏ها داشتند، هر گاه او سخنى مى‏فرمود یا در موردى نظرى ارائه مى‏داد، به ضبط آن مبادرت مى‏کردند.» (۶)


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۳:۱۱
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

امام کاظم (ع) در عصر خویش عابدترین و عالم‏ترین و فهیم‏ترین مردم بود.(۷) پدر بزرگوارش در تایید آگاهى‏هاى علمى و فقهى این فرزند فرزانه‏اش، فرمود: «توان علمى او به اندازه‏اى است که اگر از تمام مضامین قرآنى پرسش کنى، با علم کافى که دارد، پاسخ قانع‏کننده‏اى خواهد داد. او کانون حکمت، معرفت و اندیشه است.»
چشمه‏هاى اندیشه امام در عصرى جارى گردید که با وجود اختناق حاکمان عباسى، شیعیانى اهل درک، منطق و خرد داشت. از مجموع روایات و کتب سیره برمى‏آید که؛ پیروان امامان با طرح سؤالات علمى - فقهى، دانش وى را ارزیابى کرده، در صورتى که از جنبه علمى، وى یقین حاصل مى‏کردند، او را به وصایت مى‏پذیرفتند. به همین دلیل شیعیان، عبدالله بن‏جعفر را که مشهور به عبدالله افطح بود - بدین سبب گروندگان به او را فطحیه مى‏نامیدند - با طرح برخى مسائل فقهى و احکام شرعى نماز و زکات آزمودند و چون آگاهى وى را از این مسائل ناکافى دانستند از وى روى برتافتند.(۸)
با آنکه صدها نفر از محضر پر فیض امام موسى کاظم (ع) بهره برده و اخبار و احادیث او را نقل مى‏کردند، اما در میان اصحاب، حدیث هیجده نفر به صدق و امانت مشهور گردیده و منقولات آنان مهر اعتبار و اطمینان خورده و همگان بر صدق گفته‏هایشان اعتراف کرده‏اند. شش نفر از آنان شاگردان امام باقر (ع)، شش نفر از اصحاب امام صادق (ع) و بقیه هم از خواص تربیت‏یافتگان حضرت امام کاظم (ع) بوده‏اند. اسامى آنان به این شرح است:
یونس بن‏عبدالرحمن، صفوان بن‏یحیى، محمد بن‏ابى‏عمیر، عبدالله بن‏المغیره، حسن بن‏محبوب السراد، احمد بن‏ابى‏نصر بزنطى. به این افراد اصحاب اجماع مى‏گفتند. شاگردان زبده دیگرى در مکتب علمى - تربیتى و سرشار از معنویت هفتمین امام پرورش یافتند از جمله؛ محمد بن‏خلاد، عبدالرحمن بجلى، على بن‏جعفر، اسحاق بن‏عمار صیرفى، اسماعیل بن‏موسى بن‏جعفر، حسین بن‏على بن‏فضال، داود رقى، عبدالسلام بن‏صالح حصروى، موسى بن‏بکیر و اسماعیل بن‏مهران.(۹)
گسترش نهضتهاى علوى توسط گروهى از امامزادگان و سادات و افزایش قدرت سیاسى بنى‏عباس، خصوصا در دوران خلافت هارون، باعث تشدید مراقبت و سخت‏گیرى نسبت‏به امام کاظم (ع) شد به طورى که هارون در باره امام هفتم‏ علیه السلام مى‏گفت: مى‏ترسم فتنه‏اى بر پا کند که خونها ریخته شود!؟ سخت‏گیرى نسبت‏به امام در حدى بود که به ندرت کسى مى‏توانست‏حتى براى ضرورى‏ترین مسایل و سؤالات فقهى و علمى به خدمت امام (ع) شرفیاب شود.
با این وجود، امام یارانى داشت که در جهان اسلام پراکنده بودند و با ایشان، بخصوص در دوران اقامت در مدینه، تماس داشتند. تلاشهاى تبلیغى این برگزیدگان بر محبوبیت امام بین شیعیان شهرهاى اسلامى افزود و موجب نگرانى هارون شد. از این‏روى هارون حضرت را تحت نظر از مدینه به بصره و سپس به بغداد آورد و سالها امام را در زندانهاى مختلف تحت نظر گرفت و به احدى اجازه ملاقات با آن مقام معنوى را نداد.
مرحوم شیخ طوسى راوایان و شاگردان امام را ۲۷۲ نفر ذکر کرده است. احمد بن‏خالد برقى تلامیذ حضرت را ۱۶۰ نفر دانسته و مؤلف کتاب حیاه الامام موسى بن‏جعفر تعداد۳۱۹ نفر از اصحاب و شاگردان هفتمین فروغ امامت را به تفصیل نام برده است.


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۳:۱۱
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

مرواریدها
یاران برجسته امام کاظم (ع) تداوم امامت را براى رهبرى جامعه اصل مسلم اسلامى دانسته و در برابر امواج انحرافى که خلفاى خلافکار و فرقه‏هاى گوناگون پدید مى‏آوردند، مقاومت مى‏کردند.
یونس بن‏عبدالرحمن؛ وى در اعتقاد به امامت‏حضرت موسى بن‏جعفر علیه السلام چنان روشن‏بین و استوار بود که کوچکترین نرمش و یا لغزشى را در مقابل منحرفان روا نمى‏شمرد و در برخورد با فرقه‏هایى چون واقفیه، موضع قاطعى داشت. او در پرتو انوار درخشان هفتمین و هشتمین فروغ امامت از چهره‏هاى درخشان جهان تشیع و شخصیتى ارزنده به شمار مى‏رود. حضرت امام رضا (ع) او را سلمان زمان خود دانسته و عموم علماى شیعه، تقوا و پاکى وى را ستوده و مقام علمى و فقهى وى را تصدیق کرده و روایاتش را بدون هیچ‏گونه شبهه‏اى پذیرفته‏اند. او روز گار خود را غالبا با تالیف کتاب مى‏گذراند و سى کتاب در زمینه‏هاى گوناگون علوم اسلامى نوشته است.(۱۰)
محمد بن‏ابى‏عمیر؛ در میان شیعیان و جامعه تسنن از چهره‏هاى محبوب و عابد و پارسا محسوب مى‏شود.(۱۱) او روایاتى از امام هفتم نقل کرده که در آنها امام را با کنیه ابااحمد مخاطب قرار داده است.(۱۲) وى ۹۴ جلد کتاب در مباحث مختلف علمى، دینى و فقهى به رشته تحریر درآورد و مجموعه روایاتى که نقل کرده به ۶۵۴ حدیث مى‏رسد. طى چهار سالى که در زندان بود، نگاشته‏هاى وى از بین رفت و بعدها با تکیه بر حافظه و آنچه به راویان دیگر انتقال داده بود، روایت مى‏کرد.
سرانجام محمد بن‏ابى‏عمیر مورد خشم دستگاه خلافت عباسى قرار گرفت؛ زیرا هارون اعتقاد داشت اسرار فعالیت‏سیاسى و مبارزات مخفى شیعیان و اسناد ارتباط آنان با پیشواى هفتم در اختیار اوست. کشى به نقل از فضل ابن‏شاذان گفته است: «در باره ابن‏عمیر نزد خلیفه سعایت‏شد، او را دستگیر کرده و از وى خواستند نام شیعیان و کسانى که با موسى بن‏جعفر علیهما السلام در ارتباط هستند به دستگاه خلافت تحویل دهد، وى امتناع کرد و از افشاى نام رابطین با امام اجتناب نمود، دژخیمان او را در میان دو چوب قرار دادند. و براى اقرار گرفتن از نامبرده صدتازیانه بر بدنش زدند و چون از مقاومت دلیرانه‏اش خسته شده و به خشم آمدند بیش از صدهزار درهم وى را جریمه کرده و تمام اموالش را مصادره کردند.» (۱۳)
محمد بن‏مفضل بن‏عمر جعفى؛ محمد را باب امام کاظم (ع) نامیده‏اند؛ او رابط میان مردم و حضرت بود و فرزند مفضل است، که امام صادق (ع) توحید معروف خویش را به وى املاء فرمود.
محمد بن‏على بن‏نعمان؛ کنیه‏اش ابوجعفر و لقب او مؤمن طاق بود - چون مغازه‏اش در کوفه زیر طاقى قرار گرفته بود - از بزرگان اصحاب امام ششم و امام هفتم است. وى توان آن را داشت که با هر مخالفى بحث کند و بر وى غالب گردد.(۱۴)
حسن بن‏محبوب؛ از راویان بزرگ است که فقهاى شیعه در صحت احادیث او اجماع و خودش را توثیق کرده‏اند. او نزد امام هفتم و امام هشتم از احترام زیادى برخوردار بود و از ارکان عصر خویش به شمار مى‏رفت، شیعیان اهل بیت از اطراف و اکناف دنیاى اسلام به نزدش رفته و از فضل و دانش وى خصوصا در فقه بهره مى‏گرفتند، تالیفات و تصنیفات وى را شیخ طوسى در فهرست‏خویش ذکر نموده است.
ابوعبدالله بن‏یحیى کاهلى اسدى؛ از اصحاب امام کاظم (ع) است که نزد آن حضرت محترم بود و علماى رجال او را با منزلت و فضل مى‏دانند. حضرت موسى بن‏جعفر۷ خطاب به على بن‏یقطین که در دستگاه هارون نفوذ سیاسى داشت، فرمود: از کاهلى اسدى و خاندانش صیانت کنید. من بهشت را برایتان ضمانت مى‏کنم. وى هم قبول کرد و ابن‏یقطین زندگى او و خاندانش را تامین مى‏کرد.(۱۵)
ابان بن‏عثمان بجلى؛ اهل کوفه بود و گاهى هم در بصره سکونت داشت. شیخ طوسى وى را از اموالیان بجیله مى‏داند. گروهى از بصریان همچون ابوعبیده از وى حدیث نقل کرده‏اند. ابان با حضرت موسى بن‏جعفر علیهما السلام ارتباط داشته و در کتابهایش از آن حضرت روایاتى نقل کرده است.(۱۶)
عبدالله بن‏جندب، بجلى و کوفى است او منزلتى بلند نزد امام هفتم داشت و وکیل آن حضرت به شمار مى‏رفت، امام رضا سوگند یاد کرد که؛ عبدالله بن‏جندب مورد رضایت‏خدا و رسول الله صلى الله علیه و آله و از مخبتین ماست.(۱۷)
هشام بن‏حکم؛ پرورش‏یافته مکتب امام صادق (ع) بود. او به خاطر دشمنى با بنى‏عباس سالها مخفیانه زندگى مى‏کرد و امام ششم او را نگهبان و گواهى‏دهنده بر راستى خویش مى‏دانست. بارها از سوى امام کاظم (ع) براى انجام کارهاى شخصى یا عمومى به عنوان وکیل تعیین شد. هارون که در پى فرصتى بود تا هشام را به قتل برساند، جلسه‏اى با حضور دانشمندان وابسته در منزل یحیى بر مکى ترتیب داد و خود از پشت پرده به نظاره نشست، هشام با همه فراست و شجاعت، به آنچه اعتقاد داشت اعتراف کرد و از آن جلسه گریخت و از بغداد به کوفه رفت و در منزل بشیر که از شیعیان معروف بود وارد گردید. او دانشمندى برجسته، متکلمى بزرگ و داراى بیانى شیرین و رسا بود.(۱۸)
صالح بن‏واقدى؛ طبرى مى‏گوید: خدمت امام موسى کاظم (ع) رسیدم، حضرت فرمود: هارون تو را زندانى مى‏کند و در باره من از تو مى‏پرسد، بگو او را نمى‏شناسم و آنگاه که به زندان افتادى تو را آزاد مى‏کنم. و همین‏گونه هم شد. او با کمک امام به طرز شگفت‏انگیزى از زندان به مازندران (طبرستان) رفت. صالح بن‏واقدى مى‏گوید: چون به دیار خویش برگشتم، به خدا سوگند نه کسى از من خبر گرفت و نه از زندانى بودنم کسى جویا شد.(۱۹) او به برکت کرامت امام از چنین دسیسه‏اى رهایى یافت و توانست مدتها در طبرستان به دفاع از حریم امامت‏بپردازد و با روى ولایت را پاسدارى نماید.
صفوان بن‏یحیى؛ زمانى که صفوان فرزند یحیى به رشد عقلى رسید و علوم عقلى را از پدر خویش فرا گرفت، در حوزه درس امام کاظم (ع) حاضر شده و از بیانات قدسى آن فروغ آسمانى بهره‏مند گشت. او از فقیهان، محدثان و متکلمان کم‏نظیر است. علاوه بر مقام شامخ علمى، جایگاه والایى در زهد، تقوا و عبادت داشت. صفوان را یکى از وکیلان و نایبان خاص امام دانسته‏اند و مى‏گویند او ضمن جمع‏آورى و جوهات شرعى، ماموریت‏خطیر نشر روایات اهل بیت و دایت‏شیعیان و مبارزه با خطوط انحرافى و التقاطى آن عصر را بر عهده داشت.(۲۰)
على بن‏یقطین؛ از دوستان و علاقه‏مندان امام موسى (ع) بود، در دستگاه هارون به مقام وزارت رسید. چندین مرتبه خواست از این مقام استعفا بدهد، ولى حضرت مخالفت کرد. وى براى ارتباط با امام و کمک به شیعیان و حمایت از محبان آل عترت که در فقر و نادارى بسر مى‏بردند، از ماموران مخفى استفاده مى‏کرد، اسماعیل بن‏سلان و فلان بن‏حمید از آن جمله‏اند که فرزند یقطین آنان را احضار کرد و گفت دو مرکب‏سوارى تدارک دیده و از طریقى غیر از راه معمول بروید تا به امام هفتم برسید و نامه و مبالغى که مى‏دهم تحویل آن حضرت به نحوى دهید که کسى متوجه نشود.(۲۱)
ابن‏بزیع؛ از اعیان و رجال شیعه و شاگردان امام کاظم (ع) است. طبق دستور امام در تشکیلات بنى‏عباس شغل مهمى داشت و از مشاورین خاص دستگاه خلافت‏به شمار مى‏رفت. امور تعدادى از شیعیان جهان اسلام توسط وى اصلاح گشت. او به نیازمندان پناه مى‏داد و عاشقان اهل بیت را از گرفتارى مى‏رهانید.(۲۲)
یعقوب بن‏داود؛ مردى با ایمان، پاک‏سرشت و نیکوکار بود. به دلیل برخوردارى از شهامت و روحیه مبارزاتى به اتفاق برادرانش در قیام ابراهیم فرزند عبدالله بن‏حسن شرکت کرد و به همین دلیل دستگیر و زندانى گردید و تا آخر خلافت منصور در حبس به سر برد. با روى کار آمدن مهدى عباسى آزاد شد. این بار بعقوب تلاشهاى خود را در حمایت از خاندان عصمت و طهارت و توسعه اقتدار شیعیان به صورت نفوذ در دستگاه حکومت و قبضه کردن پنهانى قدرت ادامه داد و سرانجام به پست وزارت رسید. به این ترتیب توانست‏بسیارى از مناصب مهم تحت قلمرو خلافت اسلامى را به علویان و سادات و برخى شیعیان تفویض کند. این وضع دشمنان را نزد خلیفه عباسى به سعایت و مذمت از وى واداشت و مهدى عباسى را به این موضوع تهدید کردند که سراسر کشور اسلامى در دست‏یعقوب و شیعیان است و با انقلابى سریع مى‏تواند بساط حکومت تو را سرنگون کنند. تبلیغات زهرآگین دشمنان کار خود را کرد و موجب برکنارى یعقوب و زندانى شدن او گردید.(۲۳)


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۳:۱۱
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

جویبارهاى خونین
گروهى از فرزندان ائمه علیهم السلام و نیز سادات و علویان، طى مبارزات و قیامهایى حضرت امام کاظم (ع) را در دفاع از جبهه حق و افشاى باطل یارى مى‏دادند.
در دوران حکومت منصور و فرزندش مهدى شرایط طاقت‏فرسایى بر شیعیان مدینه سایه افکند. خفقان آن چنان علویان را احاطه کرد؛ که آنان چون آتشى زیر خاکستر در صدد پیدا کردن فرصتى بودند تا بر دستگاه ستم حریق افکنند. وقتى مهدى یکى از دشمنان معروف اهل بیت را به عنوان والى مدینه منصوب کرد، او حقوق علویان را از بیت‏المال قطع کرد و دستور به بازداشت‏سادات و شیعیان حوزه حکومتى داد. زمینه‏هاى خروش خونین علویان به این ترتیب فراهم گشت و حسین بن‏على بن‏حسن مثلث که از نوادگان امام حسن مجتبى علیه السلام بود، رهبرى «قیام فخ‏» را عهده‏دار گردید. وجود دویست نفر از اصحاب امام کاظم (ع) و بزرگان بنى‏هاشم در این نهضت و تایید ضمنى امام از وى دلیل بارزى بر موافقت هفتمین فروغ امامت‏با جنبش مذکور است، گر چه در آغاز نیروهاى حسین بن‏على بر شهر مدینه استیلا یافتند، ولى با آمدن نیروهاى تازه‏نفس از سوى مرکز خلافت و آرایش نظامى عباسیان طى نبردى خونین که در وادى فخ واقع در غرب شهر مکه رخ داد، گروهى به شهادت رسیدند.(۲۴)
عبدالله بن‏حسن؛ از بزرگان شیعه و مطیع امام هفتم بود، گروه عظیمى از شیعیان را به گرد خودش فرا آورد و خالفت‏خود را با غاصبان آغاز کرد. سرانجام به زندان کشیده شد. او محبس را آموزشگاه انقلاب خویش ساخت و از طریق مکاتبه با رهبر خود، امام کاظم (ع)، الهام مى‏گرفت و خبر مى‏رساند تا آنکه به شهادت رسید.
یحیى بن‏عبدالله؛ از قهرمانان انقلاب حسین بن‏على رهبر قیام فخ بود و بعد از کشته شدن وى به سرزمین دیلم گریخت. در آنجا شیعیان را مجتمع کرد. هارون که از فعالیت وى واهمه داشت، فضل بن‏یحیى را با لشکرى زیاد به سوى او روانه داشت. نبرد فرستاده خلیفه با یحیى به پراکندگى یارانش انجامید و او را به صلح وادار کرد، هارون از فرصت پیش‏آمده استفاده کرد و او را به زندان افکند و دستور داد دیوار زندان را به رویش ویران کنند تا به شهادت برسد.(۲۵)
حسین بن‏عبدالله؛ مردى زاهد و عابد در عصر خویش محسوب مى‏شد. او به جهت مبارزات و مجاهدتهاى مداوم و دفاع از حریم امامت، به دست‏حکومت ظالم وقت گرفتار و شهید شد.
حسین، فرزند امام کاظم (ع) بود و در ناحیه فارس به حالت اختفاء و دور از ستم عباسیان زندگى مى‏کرد. ماموران و حاکمان فارس محل اختفاء او را یافته و آن سید بزرگوار را شهید کردند. هم اکنون به سید علاء الدین حسین معروف است و در شیراز داراى قبه و بارگاه مى‏باشد.(۲۶)
احمد بن‏عیسى؛ از دوستداران امام کاظم (ع) بود و همزمان با جنبش یحیى قیامى ترتیب داد. هارون وى را به زندان انداخت، او از محبس گریخت و به بصره رفت. از آنجا با شیعیان مکاتبه داشت و مردم را علیه دستگاه عباسى برمى‏انگیخت. بر اثر فعالیتهاى وى نهال تشیع در بصره به بالندگى افزونترى رسید و چون امام کاظم (ع) به دستور هارون در بصره زندانى گشت، مردم این شهر از زندانى شدن امام خشمگین شده و نسبت‏به عباسیان اظهار تنفر کردند. اما به دلیل پر خفقان و حکومت نظامى عباسیان، قادر نبودند به قیامى دست‏بزنند.
اسماعیل، فرزند موسى بن‏جعفر علیهما السلام؛ در مصر رحل اقامت افکند. فرزندان وى نیز در آنجا زندگى مى‏کردند، وى ضمن تالیف چندین کتاب، جانبدارى از حریم ولایت و نگهبانى دژ استوار امامت و فراخوانى شیعیان در ستیز با ستم مشغول بود.
اختناق فکرى و جلوگیرى از فعالیتهاى شیعیان به اندازه‏اى بود که شیعیان و سادات و علویان عصر امام کاظم (ع) به شیوه‏اى افشاگرانه روى آوردند و آن نوشتن مطالبى مبنى بر حقانیت اهل بیت (ع) و غاصب بودن خلفاى عباسى و نیز درج اندیشه‏هاى الهام گرفته از پرتو فروزان امام هفتم بود بدین گونه دیوارهاى سرزمین اسلامى با تابلوهاى رنگین، اعمال ننگین عباسیان را فاش مى‏ساخت‏شاعران، گویندگان و روشنگران از این طریق مسؤولیت‏حساس و نقش تاریخى خویش را ایفا مى‏کردند.
سرانجام حکومت فاسد عباسى که هراس عمیقى از امام در دل داشت و تمامى تلاشهاى فرهنگى سیاسى این عصر را در پرتو رهنمودهاى حکیمانه امام هفتم مى‏دانست و مشاهده مى‏کرد که عظمت و مهابت‏شخصیت امام در بین مردم و درگیرى مستقیم و توام با صراحت او در برخورد با خلفا تشکیلات آنان را به مخاطره افکنده، در سال‏۱۸۳ هجرى امام را در سیاه‏چالهاى بغداد در سن ۵۵ سالگى به شهادت رساند.


http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
--------------------------------------
۱-کشف‏الغمه فى معرفه الائمه؛ على بن‏عیسى اربلى، ج‏۳، ص ۲ و۳، به نقل از کمال‏الدین.
۲- بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۲ -۳.
۳- اصول کافى، ج ۲، ص ۴۶۸ - ۴۷۰.
۴- همان، ص ۴۷۵ و الغیبه؛ نعمانى، ص ۳۲۴.
۵- رجال کشى؛ ص‏۲۳۹ - ۲۴۱. و بنگرید به؛ حیاه الامام موسى بن‏جعفر؛ ج ۱، ص ۴۱۸ -۴۱۹.
۶- الانوار البهیه؛ ص ۹۱.
۷- الارشاد؛ شیخ مفید، ج ۲، ص ۲۳۱.
۸- نک؛ حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، رسول جعفریان، ج ۲، ص‏۱۹ - ۲۰.
۹- دورنمایى از زندگانى امام موسى بن‏جعفر۷؛ عبدالرحیم عقیقى بخشایشى، ص ۱۲۲.
۱۰- جامع الرواه؛ محمد بن‏على اردبیلى، ج ۲، ص‏۳۵۶ -۳۵۷ و نیز الکنى و الالقاب، محدث قمى.
۱۱- فهرست‏شیخ طوسى، ص ۲۶۵.
۱۲- معجم رجال حدیث، ج ۱۴، ص ۳۰۱.
۱۳- این واقعیت در رجال نجاشى، ص‏۲۲۹ و رجال کشى، ص ۵۹۱ آمده است.
۱۴- رجال کشى، ص‏۱۸۶.
۱۵- راویان امام رضا (ع) در مسند الرضا، ص ۳۶۱.
۱۶- همان، ص ۱۵.
۱۷- منتهى الامال، ج ۲، ص‏۲۷۶.
۱۸- رجال نجاشى، ص ۳۰۵ و رجال کشى، ص‏۲۶۹.
۱۹- بحارالانوار، ج ۴۸، ص‏۶۷.
۲۰- در مورد وى بنگرید به کتاب صفوان بن‏یحیى، شکوه ایمان، محمد اصغرى‏نژاد.
۲۱- بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۵.
۲۲- رجال نجاشى، ص ۲۵۵.
۲۳- پیشواى آزاده؛ مهدى پیشوایى، ص ۵۵.
۲۴- سرزمین وحى، سرچشمه تشیع، به قلم نگارنده، ص ۱۲۰ - ۱۲۱.
۲۵- مامقانى در تنقیح المقال؛ ج‏۳، باب یحیى وى را از یاران امام کاظم (ع) و رجال موثق دانسته است.
۲۶- ابى‏نصر بخارى در کتاب سرالسلسله العلویه وى را از فرزندان امام هفتم دانسته و وى را بلاعقب مى‏داند.

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۳:۲۷
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
امام کاظم (علیه السلام) مشعل‏دار عبادت و دعا
سید جواد حسینى
اسم مبارک امام هفتم، موسى علیه السلام و القاب مشهور آن حضرت، کاظم، عبدصالح، عالم و باب‏الحوائج، و کنیه مشهورش، ابوالحسن الاول است . (۱) پدر بزرگوارش، حضرت صادق علیه السلام و مادر مکرمه‏اش بانویى بافضیلت‏به نام «حمیده‏» است .
آن حضرت در هفتم صفر سال ۱۲۸ ه . ق در سرزمین «ابواء» (یکى از روستاهاى اطراف مدینه) چشم به جهان گشود و در سال ۱۸۳ (یا ۱۸۶) ه . ق به دست‏سندى بن شاهک و به دستور هارون الرشید مسموم شد و در زندان به شهادت رسید .
مدت امامت آن حضرت که از سال ۱۴۸ ه . ق شروع شد، مانند پدر بزرگوارش ۳۴ سال بوده و در این دوران با چهار خلیفه عباسى همزمان بوده است:
۱ . منصور دوانیقى (۱۳۶ - ۱۵۸ ه . ق)
۲ . محمد معروف به مهدى عباسى (۱۵۸ - ۱۶۹ ه . ق)
۳ . هادى عباسى (۱۶۹ - ۱۷۰ ه . ق)
۴ . هارون الرشید (۱۷۰ - ۱۹۳ ه . ق)
و غالبا مدت مذکور را یا در زندان و یا در تبعید سپرى کرده است .
در این مقاله، به مناسبت ولادت با سعادت امام هفتم علیه السلام، نگاهى به عبادتها و مناجات آن حضرت خواهیم کرد .
عبادت و دعا نیاز فطرى انسان
عبادت، دعا، پرستش و نیایش، نیاز فطرى و درونى انسان است; چرا که انسان فطرتا به گونه‏اى آفریده شده که در هر وضعیتى قرار داشته باشد مایل به عبادت و محتاج به پرستش است . به همین جهت، هیچ قوم و گروهى از انسانها عارى از پرستش و نیایش نبوده‏اند و دانشمندان هم معترف‏اند که یکى از چهار میل اساسى انسان (حس دانایى، حس نیکى، حس زیبایى و حس مذهبى) میل به پرستش و نیایش است .
آلکسیس کارل، روان شناس معروف مى‏گوید: «فقدان نیایش در میان ملتى برابر با سقوط آن ملت است; اجتماعى که احتیاج به نیایش را در خود کشته است، معمولا از فساد و زوال مصون نخواهد ماند .» (۲)
و از طرف دیگر، عبادت و دعا راهى به سوى کمال، بلکه تنها راه رسیدن به کمال و سعادت ابدى دنیا و آخرت است . امام صادق علیه السلام فرمود: «ان عند الله عزوجل منزله لاتنال الا بمساله; (۳) در نزد خداوند مقاماتى است که بدون درخواست [و دعا، کسى] به آن نمى‏رسد .»
یکى از دانشمندان مى‏گوید: «وقتى که مانیایش مى‏کنیم، خود را به قوه پایان ناپذیرى که تمام کائنات را به هم پیوسته است، متصل و مربوط مى‏سازیم .» (۴) و اضافه مى‏کند: «امروز جدیدترین علم; روان پزشکى، همان چیزهایى را تعلیم مى‏دهد که پیامبران تعلیم مى‏دادند، چرا؟ به علت اینکه روان پزشکان دریافته‏اند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین، نگرانى و تشویش و هیجان و ترس را که موجب نیم بیشترى از ناراحتیهاى ما است، برطرف مى‏سازد .» (۵)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12638547399257954206.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/12638547399257954206.jpg)

http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۳:۲۸
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
عبادت حضرت
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/24730224151745203179.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/24730224151745203179.gif)
حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام به شهادت تاریخ و حتى مخالفان، بخش مهمى از ساعات زندگى خویش را به عبادت و دعا و نیایش و مناجات گذراند و ارزشمندترین لحظات آن حضرت زمانى بود که با خداى خویش خلوت داشت . او با تمام وجود و احساس و عاطفه‏اش متوجه خداوند بود . هرگاه در حال نماز یا مناجات در پیشگاه خداى بزرگ قرار مى‏گرفت، اشکش چون باران جارى بود و از خوف عظمت‏خداوند مضطرب بود: «انه کان یصلى نوافل اللیل ویصلها بصلاه الصبح، ثم یعقب حتى تطلع الشمس، ویخر لله ساجدا فلا یرفع راسه من الدعاء والتمجید حتى یقرب زوال الشمس; (۶) همیشه این گونه بود که نوافل شب را مى‏خواند و آن را به نماز صبح وصل مى‏کرد . آن گاه تا طلوع آفتاب به تعقیبات نماز مى‏پرداخت . سپس به سجده مى‏افتاد و سر از سجده و دعا و تمجید (الهى) تا نزدیک زوال برنمى‏داشت .»
هرگاه داخل مسجدالحرام مى‏شد، به سجده مى‏افتاد و با اشک جارى و اخلاص و خشوع عرضه مى‏داشت: «عظم الذنب من عبدک، فلیحسن العفو من عندک; (۷) گناه بنده‏ات بزرگ شد، پس بخشودگى از نزد تو چه زیبا است .»
و در زیارت نامه آن حضرت چنین مى‏خوانیم: «وصل على موسى بن جعفر وصى الابرار وامام الاخیار ... الذى کان یحیى اللیل بالسهر الى السحر بمواصله الاستغفار حلیف السجده الطویله والدموع الغزیره والمناجاه الکثیره والضراعات المتصله; (۸) درود بر موسى بن جعفر علیه السلام وصى نیکان و پیشواى برگزیدگان ... آن کسى که شب را تا سحر [زنده مى‏داشت و] به استغفار همیشگى و سجده‏هاى طولانى و گریه‏هاى سرشار و مناجات بسیار و ناله‏هاى پى در پى بیدار بود .»
حتى مخالفان آن امام نیز بدین امر اعتراف نموده‏اند; محمد بن طلحه شافعى درباره آن حضرت مى‏گوید: «انه الامام جلیل القدر عظیم الشان کثیر التهجد المواظب على الطاعات المشهور بالکرامات مسهر الیل بالسجده والقیام ومتم الیوم بالصیام والصدقه والخیرات المسمى بالکاظم لعفوه واحسانه بمن اسائه والمسمى بالعبد الصالح لکثره عبودیته والمشهور بباب الحوائج اذ کل من یتوسل الیه اصاب حاجته . کراماته تحار منها العقول; (۹) به راستى او (موسى بن جعفر) پیشواى جلیل القدر و بزرگ منزلت است . او شب زنده‏دار و مواظب بر طاعات (پروردگار) است . مشهور به کرامات مى‏باشد، شب تا صبح به سجده و نماز [و عبادت] مى‏پردازد و روز را به روزه و اعانت و خیرات [به دیگران] به پایان مى‏رساند .
کاظم (فرو برنده خشم) نامیده شده، به خاطر گذشت و احسانش به افرادى که به او بدى کرده‏اند . بنده صالح نامیده شده، به خاطر زیادى بندگى [و عبادت] . و به «باب الحوائج‏» مشهور مى‏باشد; زیرا هر کس به او متوسل شود به حاجتش مى‏رسد . کرامات او به قدرى فراوان است که عقلها از آنها در تحیر مى‏ماند .»
مامون از پدرش هارون (که دشمن جان حضرت و قاتل او بود) چنین نقل نموده است: «اذ دخل شیخ مسخد قد انهکته العباده کانه شن قد کلم السجود وجهه وانفه; (۱۰) پیر مردى وارد شد که صورتش از شب بیدارى زرد شده و ورم کرده بود و عبادت او را رنجور و لاغر نموده و همچون مشک خشکیده شده و زیادى سجده پیشانى و بینى او را مجروح نموده بود .»
از عبدالله قزوینى نقل شده که روزى بر فضل بن ربیع وارد شدم، در حالى که بر بام خانه خود نشسته بود و آن‏گاه که نگاهش بر من افتاد، مرا نزد خود طلبید و گفت: از این روزنه نگاه کن چه مى‏بینى؟ گفتم: جامه‏اى که بر زمین افتاده است . گفت: با دقت نگاه کن! چون دقت‏بیشترى به خرج دادم، گفتم: انسانى مى‏نماید که به سجده رفته است . گفت: او را مى‏شناسى؟ گفتم: نه . گفت: این مولاى تو است . گفتم: مولاى من کیست؟ گفت: تجاهل مى‏کنى؟ گفتم: نه، من مولایى براى خود نمى‏شناسم . گفت: این موسى بن جعفر علیه السلام است، که من شب و روز مواظب حالات او هستم و او را جز به این حال که مى‏بینى، نمى‏یابم; چون نماز صبح را اقامه مى‏کند تا طلوع آفتاب مشغول تعقیبات است . آن‏گاه به سجده مى‏رود و به همان حال باقى است تا زوال شمس، و به کسى سپرده است که هنگام زوال و ظهر به او خبر دهد، آن‏گاه بدون تجدید وضو مشغول نماز ظهر و عصر و نافله آن مى‏شود و باز به سجده مى‏رود تا غروب آفتاب و بعد از نماز مغرب و عشاء و تعقیبات آن افطار مى‏کند، و بعد از آن تجدید وضو نموده به سجده مى‏رود، بعد از سجده طولانى، به بستر خواب رفته، و بعد از بیدارى و تجدید وضو مشغول عبادت و نماز مى‏شود تا اذان صبح ... از آن روزى که او را نزد من آورده‏اند، پیوسته کار و عادتش این است و چیزى جز عبادت از او ندیده‏ام، عبدالله مى‏گوید: چون این سخن را از او شنیدم گفتم: از خدابترس و قصد بدى نسبت‏به او نداشته باش که باعث زوال نعمت از تو مى‏شود; زیرا هر کس به این [خانواده] بدى کرده است، به سرعت در همین دنیا به جزاى خود رسیده است .
فضل گفت: بارها نزد من آورده‏اند که او را به شهادت برسانم، ولى من زیر بار نرفته‏ام و به آنها گفته‏ام که این کار از من ساخته نیست . (۱۱)
آنچه در عبادات و دعاهاى آن حضرت قابل دقت و توجه مى‏باشد، این است که هرگز عباداتى خشک و بى‏روح و بى‏اثر و عاداتى خالى از توجه نبوده است; بلکه عبادات آن حضرت ویژگیهایى دارد که به برخى از آنها اشاره مى‏شود .
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۳:۲۸
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/44526753434428712940.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/44526753434428712940.jpg)
ویژگیهاى عبادت امام هفتم علیه السلام
۱ . عبادت عاشقانه
مهم‏ترین ویژگى که به عبادت ارزش و عظمت مى‏دهد، و نیازهاى فطرى انسان را برآورده مى‏کند و به قله سعادت و کمال مى‏رساند، عاشقانه عبادت نمودن است . پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «برترین افراد کسى است که عاشق عبادت باشد; سپس به عبادت تن دهد و آن را از دل دوست‏بدارد و با جسد با آن مباشرت داشته و خود را براى آن فارغ نموده باشد ... .» (۱۲)
وقتى که طاغوت زمان، هارون الرشید امام موسى بن جعفر علیهما السلام را در قعر زندانهاى تاریک و نمور زندانى نمود، و احساس کرد که جاى خلوتى براى ابراز عشق و محبت‏به معبود خود یافته، دست‏به آسمان برداشته، عاشقانه عرضه داشت:
«اللهم اننى کنت اسالک ان تفرغنى لعبادتک اللهم وقد فعلت فلک الحمد; (۱۳) بارخدایا! به راستى من همیشه درخواست مى‏کردم که به من محل خلوتى براى عبادت خود عنایت نمایى . خدایا! این کار را انجام دادى، پس ستایش براى تو است .»
به راستى جز عشق به خدا و عبادت نام دیگرى نمى‏توان بر جملات فوق گذاشت; چنان که گاهى نماز و سجده انجام مى‏داد و یا دعا مى‏خواند تا با معشوق خویش سخن بگوید، و گاه قرآن تلاوت مى‏نمود تا خداى با او سخن بگوید، و انس شبهاى تار او صوت قرآن عارفانه او بود . از «المناقب‏» چنین نقل شده است: «کان الذکر الحکیم رفیق الامام فى خلواته، و صاحبه فى وحشته وکان یتلوه بامعان وتدبر وکان من احسن الناس صوتا به، فاذا قرا یحزن ویبکى السامعون لتلاوته; (۱۴) قرآن حکیم یار تنهاییهاى امام (موسى بن جعفر علیهما السلام) و مونس وحشتش بود، همیشه قرآن را با دقت و تدبر تلاوت مى‏نمود، و داراى زیباترین صوت قرآنى بود . هرگاه قرآن مى‏خواند، شنوندگان به خاطر تلاوتش محزون مى‏شدند و گریه مى‏کردند .»
حفص درباره قرائت‏حضرت مى‏گوید: «وکان قراءته حزنا فاذا قرا فکانه یخاطب انسانا; (۱۵) خواندن قرآنش حزین بود . پس هرگاه قرآن مى‏خواند بگونه‏اى مى‏خواند که گویا با انسانى سخن مى‏گوید .»
۲ . عبادت آگاهانه
عبادت حضرت با علم و معرفت‏بود; چرا که او آگاه‏ترین فرد زمان خویش نسبت‏به مسائل دینى و صفات جمال و جلال خداوند بود . (۱۶) پدر بزرگوارش، امام صادق علیه السلام درباره علم و معرفت او مى‏فرماید: «ان ابنى هذا لو سالته عما بین دفتى المصحف لاجابک فیه بعلم; (۱۷) به راستى این پسرم را اگر از آنچه در قرآن آمده سؤال نمایى، آگاهانه جواب مى‏دهد .» و در جاى دیگر فرمود: «وعنده علم الحکمه، والفهم، والسخاء، والمعرفه بما یحتاج الیه الناس فیما اختلفوا من امر دینهم; (۱۸) در نزد اوست علم حکمت و فهم، و سخاوتمندى، و شناخت نسبت‏به معارف دینى که مردم به آن نیاز دارند .»
شواهدى نشان مى‏دهد که عبادت حضرت، از روى آگاهى و از سر شناخت اوج عظمت الهى بوده است، مثل:
الف) حضرت به یکى از فرزندانش فرمود: «یا بنى ایاک ان یراک الله فى معصیه نهاک عنها، وایاک ان یفقدک عند طاعه امرک بها، وعلیک بالجد ولا تخرجن نفسک من التقصیر فى عباده الله وطاعته، فان الله لایعبد حق عبادته; (۱۹) اى پسر عزیزم! مبادا خداوند تو را در گناهى که از آن نهى کرده، ببیند، و مبادا تو را در عبادتى که تو را به آن فرمان داده، نیابد و بر تو باد بر تلاش کردن، و همیشه احساست این باشد که در عبادت خدا و اطاعت او کوتاهى کرده‏اى; چرا که خداوند آن گونه که حق عبادت اوست، عبادت نمى‏شود . »
اینکه انسان همیشه خود را مقصر بداند، و درک کند که حق عبادت خدا را نمى‏تواند ادا کند، نشانه عمق معرفت‏به عظمت و جلالت الهى است; چنان که آن حضرت با همه تلاشهاى شبانه روزى در عبادت حق، خود را مقصر و عبادات خویش را ناچیز مى‏دانست .
ب) در جاى دیگر فرمود: «تفقهوا فان الفقه مفتاح البصیره وتمام العباده والسبب الى المنازل الرفیعه والرتب الجلیله فى الدین والدنیا، وفضل الفقیه على العابد کفضل الشمس على الکواکب ومن لم یتفقه فى دینه لم یرض الله له عملا; (۲۰) تفقه کنید [و دین را بشناسید] زیرا که فقه [و فهم] کلید بصیرت، و کمال عبادت است، و راه رسیدن به جایگاههاى بلند و مراتب باعظمت در دین و دنیاست و برترى دین‏شناس بر عبادت پیشه، همانند برترى خورشید بر ستارگان است و هر کس فهم دینش را دنبال نکرد خدا از عمل او خرسند نگشت .»
در زیارت نامه آن حضرت مى‏خوانیم که ایشان «عیبه الانوار» یعنى صندوقچه جواهرات علم الهى بود . (۲۱)
۳ . عبادت پیوسته و مستمر
از دیگر ویژگیهاى مطلوب یک عبادت، مداومت و استمرار بر آن است . الکسیس کارل مى‏گوید: «البته نباید فراموش کرد که تنها صبح نیایش کردن و بقیه روز همچون یک وحشى به سر بردن، بیهوده است . باید نیایش را پیوسته انجام داد و در همه حال با توجه بود تا اثر عمیق خود را در انسان از دست ندهد .» (۲۲)
حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام عبادت پیوسته، حضور دائمى و مناجات همیشگى داشت; لذا در زیارت نامه حضرت مى‏خوانیم: «حلیف السجده الطویله والدموع الغزیره والمناجاه الکثیره والضراعات المتصله; (۲۳) سجده‏هاى طولانى و گریه‏هاى سرشار و مناجات زیاد همیشگى و ناله‏هاى پى در پى داشت .»
از شافعى نقل شده که درباره او گفته است: «کثیر التهجد المواظب على الطاعات; (۲۴) زیاد شب زنده‏دار و مواظب بر طاعات (پروردگار) است .» و مامون عباسى نیز درباره او گفته است: «آن قدر عبادت مى‏کرد که صورتش زخمى شده بود .»
سبط ابن الجوزى مى‏گوید: «ویدعى بالعبد الصالح لعبادته واجتهاده وقیامه باللیل; (۲۵) و [موسى بن جعفر] به خاطر عبادت و تلاش [پیوسته] و شب بیدارى‏اش عبد صالح خوانده مى‏شد .»
احمد بن یوسف دمشقى قرمانى نیز مى‏گوید: «هو الامام الکبیر القدر ... الحجه، الساهر لیله قائما القاطع نهاره صائما; (۲۶) او [موسى بن جعفر] پیشواى بزرگ منزلت و حجت [خدا] است که شبها به حال نماز بیدار، و روزها روزه‏دار است .»
محمد خواجه بخارى درباره او گفته است: «کان یدعى بالعبد الصالح، وفى کل یوم یسجد الله سجده طویله بعد ارتفاع الشمس الى الزوال; (۲۷) او به عبدصالح خوانده مى‏شد و در هر روز پس از بالا آمدن خورشید تا ظهر خدا را با سجده طولانى، سجده مى‏کرد .» محمد بن الحسن شیبانى شاگرد ابوحنیفه نیز همین نکته را بیان کرده است . (۲۸)
از دعاهایى که آن حضرت فراوان بر لب داشت این بود: «اللهم انى اسالک الرحه عند الموت [والمغفره بعد الموت] والعفو عند الحساب; (۲۹) خدایا! از تو راحتى لحظه جان دادن را [و بخشش بعد از مرگ را] و گذشت در نزد حسابرسى روز قیامت را درخواست مى‏کنم .»
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۳:۲۹
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
۴ . برترین عبادت
امام علیه السلام درباره عبادت برتر فرمودند: «صلاه النوافل قربان الى الله‏لکل مؤمن ... ولکل شیى‏ء زکاه وزکاه الجسد صیام النوافل، وافضل العباده بعد المعرفه انتظار الفرج; (۳۰) نمازهاى مستحبى نزدیک کننده هر مؤمن به خداست ... و براى هر چیزى زکاتى باشد و زکات بدن، روزه‏هاى مستحبى است و برترین عبادت پس از شناخت، انتظار فرج است .» در این روایت معرفت و انتظار فرج برترین عبادت شمرده شده است .
۵ . عبادت هدایت‏بخش
عبادات و مناجات امام کاظم از خصیصه هدایتگرى و نجات بخشى برخوردار بود که به نمونه‏هایى از آن اشاره مى‏کنیم:
الف) تحول کنیز در زندان
نقل کرده‏اند که هارون الرشید، براى فریب دادن، یا شکنجه و یا تحقیر نمودن آن حضرت علیه السلام در دید مردم، فاحشه‏اى رقاصه و زیبا را به بهانه خدمتکارى نزد ایشان فرستاد و از طرفى غلامى را گمارد که مواظب اوضاع باشد . وقتى کنیز را به محضر آن حضرت آوردند، فرمود: من نیازى به کنیز و خدمتکار ندارم; لذا او را برگردانید . هارون الرشید از این کار ناراحت‏شد و گفت: ما با اجازه او، وى را زندانى نکرده‏ایم تا کنیز را نیز با اجازه او به آنجا بفرستیم و بعد دوباره دستور داد کنیز را به زندان برگردانند ...
مدتى گذشت . غلام، گزارش داد که کنیز نیز به سجده افتاده و پیوسته و مرتب در سجده مى‏گوید: «قدوس قدوس سبحانک سبحانک سبحانک .» هارون گفت: موسى بن جعفر وى را سحر کرده است! ! او را با سرعت نزد من آورید . وقتى کنیز را نزد او بردند، دیدند از خوف خدا مى‏لرزد و مرتب به آسمان نگاه مى‏کند; آن گاه مشغول نماز گشت . هارون پرسید: چرا چنین مى‏کنى، این چه حالى است که در پیش گرفته‏اى؟
کنیز گفت: من داستان بسیار عجیبى دارم، و آن این است که وقتى محضر امام کاظم علیه السلام شرفیاب شدم، او مرتب مشغول نماز و دعا بود . سرانجام به وى عرض کردم: اى مولا و سید من! آیا کارى دارید که من آن را انجام دهم؟ فرمود: من با تو کارى ندارم . عرض کردم: مامور به خدمت‏شما مى‏باشم . فرمود: اینها چه بد فکر مى‏کنند . ناگهان متوجه باغ بزرگى شدم که ابتدا و انتهاى آن پایانى نداشت; این باغ با فرشهاى زیبا و پرارزش مفروش شده بود، و کنیزان و حوریانى زیبا در آن صف کشیده بودند، و در دستهاى خود ظرفهاى آب و طشت‏براى شستن دستهاى آن حضرت آماده ساخته بودند، از آن به بعد به سجده افتادم تا لحظه‏اى که غلام به بالین من آمد . هارون گفت: شاید این قضایا را در خواب دیده‏اى؟ کنیز گفت: به خدا قسم همه اینها را قبل از اینکه به سجده روم با چشمان خود دیدم و سجده‏ام براى سپاس از آنها بود . هارون دستور داد از او مراقبت نمایند که این حرفها را به کسى نگوید . آن کنیز دوباره به سجده افتاد و مشغول نماز شد . همیشه کارش این بود و مرتب مى‏گفت: عبدصالح نیز چنین مى‏کرد و من در عالم واقع دیدم که آن کنیزان مرا خطاب کردند که از حضور امام کاظم علیه السلام دور باشم و به من گفتند که ما براى خدمت امام موسى بن جعفر برتر و مناسب‏تر هستیم . (۳۱)
ب) بیدارى شقیق
شقیق مى‏گوید: «در سال ۱۴۹ هجرى براى زیارت خانه خدا عازم مکه شدم و در بین راه چشمم به جوانى افتاد که در گوشه‏اى نشسته بود و لباس پشمى بر تن داشت . با خود گفتم: به خدا سوگند! این جوان از «صوفیه‏» است، الآن مى‏روم و او را تحقیر مى‏کنم . چون به نزدیک او رسیدم، به من گفت: اى شقیق! از بدگمانى دورى گزینید، زیرا بعضى از گمانها گناه است . (۳۲)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76134605665764115486.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76134605665764115486.jpg)

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۳:۲۹
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15904125341069218061.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15904125341069218061.jpg)
با شنیدن این جمله از او دور شدم و با خود گفتم: او از قلب من خبر داد! و با نام و نشانم با من سخن گفت! تصمیم گرفتم از وى درخواست کنم که مرا جزء دوستان خود قرار دهد تا از او استفاده نمایم . بنابراین، به دنبال او رفتم ولى هرگز به او نرسیدم و او از چشمم ناپدید شد; اما من همیشه به فکر او بودم و آرزو مى‏کردم که او را دوباره ببینم . ناگاه در سرزمینى به نام «واقصه‏» دیدم که او مشغول نماز است و از شدت خضوع و خشوع اعضایش مى‏لرزد و اشک از چشمانش فرو مى‏ریزد . تصمیم گرفتم به حضور او رسیده، از وى عذرخواهى نمایم . چون از نماز فارغ شد قبل از آنکه سخن بگویم فرمود: «یا شقیق! اتل «وانى لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدى‏» ; (۳۳) اى شقیق! بخوان [این آیه قرآن را که خداوند مى‏فرماید:] به راستى من مى‏بخشم کسى را که توبه نموده، ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت‏یابد .»
شقیق مى‏گوید: او وقتى آیه را خواند به راه خویش ادامه داد و من به فکر فرو رفتم و با خود گفتم: خدایا! این کیست که دو بار از قلب من خبر داد؟ لابد از ابدال و اولیاى الهى است . براى بار سوم او را در کنار چاهى مشاهده کردم، او مى‏خواست از آب چاه مشک کوچک خود را پر از آب کند، ناگهان طناب مشک پاره شد و به درون چاه افتاد . او دعایى خوانده، از خدا خواست که مشکش را برگرداند، ناگاه چاه پر از آب شد و آن جوان مشک را با دستش گرفت، و سپس از آب چاه وضو گرفته، مشغول خواندن نماز شد . بعد از انجام چهار رکعت، در گوشه‏اى مشغول خوردن غذا شد . من محضر او رفته، بعد از سلام عرض کردم: اجازه مى‏دهید من هم از طعام شما استفاده کنم؟ آن جوان فرمود: اى شقیق! پیوسته نعمتهاى ظاهرى و باطنى خدا شامل حال ما است، تو نیز حسن ظن به خدا داشته باش و اینک بیا و از طعام موجود استفاده کن .
شقیق در کنار سفره آن جوان قرار گرفت و از غذاى او که نوعى حلوا بود خورد و از آب مشک نوشید . او مى‏گوید: این غذا را لذیذترین غذاها یافتم و تا چند روز دیگر میل به غذا و آب نداشتم . او اضافه مى‏کند که با آن جوان وداع کردم و دیگر او را ندیدم، تا سرانجام در مکه معظمه شبى او را از دور دیدم، ساعات آخر شب بود، او مشغول نماز و مناجات بود، و مرتب زارى و گریه مى‏کرد . چون فجر طلوع کرد به نماز صبح مشغول شد و طواف کعبه را انجام داد و هنگامى که خواست از کعبه دور شود، جمعیت زیادى دور او را گرفتند ... من از یکى از آنان پرسیدم، این جوان کیست؟ جواب داد: این امام کاظم، موسى بن جعفر علیهما السلام است . (۳۴)
ماییم و عنایت امام کاظم
یک سینه ولایت امام کاظم
چون ذره به سر منزل خورشید رسیم
در ظل هدایت امام کاظم
این زمزمه در عرش برین است امشب
پیدایش نور شمس دین است امشب
مژده به محمد و على و زهرا
میلاد امام هفتمین است امشب
http://shiaupload.ir/images/va5s5x42m293u3pao.gif
_____________________________________
۱) و گاهى در روایات به ابوالحسن الماضى نیز یاد شده است تا ردى باشد بر عقاید واقفیه که قائل به زنده بودن آن حضرت بودند .
۲) نیایش، آلکسیس کارل، به نقل از تفسیر نمونه، ج‏۱، ص‏۶۴۰ .
۳) اصول کافى محمد بن یعقوب کلینى، ج‏۲، ص‏۳۳۸، ح‏۳ .
۴) آیین زندگى، ص‏۱۵۶ به نقل از تفسیر نمونه، ج‏۱، ص‏۶۴۱ .
۵) همان، ص‏۱۵۲ به نقل از تفسیر نمونه، ج‏۱، ص‏۶۴۲ .
۶) الارشاد، شیخ مفید، ج‏۲، ص‏۲۳۱; کشف الغمه، اربلى، ج‏۳، ص‏۱۸; اعلام الهدایه الامام موسى بن جعفر (مجمع عالمى اهل بیت، چاپ اول، ۱۴۲۲)، ج‏۹، ص‏۲۸ .
۷) اعلام الهدایه، ص‏۲۹; وفیات الاعیان، ج‏۴، ص‏۲۹۳; تاریخ بغداد، ج‏۱۳، ص‏۲۷; انوار البهیه، شیخ عباس قمى، ص‏۱۹۰ .
۸) مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، صلوات بر امام موسى کاظم علیه السلام، ص‏۷۹۱; ر . ک: چهارده معصوم، حسین مظاهرى، (کانون پرورش فکرى قم، ۱۳۶۳، چاپ اول) ص‏۱۰۶; منتهى الآمال، ص‏۱۲۳ .
۹) چهارده معصوم، ص‏۱۰۹; ر . ک: منتهى الآمال، ج‏۲، ص‏۱۲۲ - ۱۲۳ .
۱۰) منتهى الآمال، ج‏۲، ص‏۱۲۳ .
۱۱) همان، با تصرف و تغییر .
۱۲) افضل الناس من عشق العباده فعانقها واحبها بقلبه وباشرها بجسده وتضرع لها ...» ر . ک: منتخب میزان الحکمه، محمدى رى شهرى، سید حمید حسینى، (قم، دارالحدیث، چاپ دوم، ۱۳۸۰) ص‏۳۲۵، ح‏۳۹۳۱ .
۱۳) اعلام الهدایه، ج‏۹، ص‏۲۹; حیاه الامام موسى بن جعفر علیه السلام، ج‏۱، ص‏۱۴۰ .
۱۴) اعلام الهدایه، ج‏۹، ص‏۳۱; المناقب، ج‏۴، ص‏۳۴۸ .
۱۵) اعلام الهدایه; و ر . ک: الدرالنظیم فى مناقب الائمه، یوسف بن حاتم شامى .
۱۶) الارشاد، ج‏۲، ص‏۲۲۵ .
۱۷) اعلام الهدایه، ج‏۹، ص‏۲۷ .
۱۸) همان .
۱۹) تحف العقول، ص‏۷۴۶، ح‏۱۵ .
۲۰) همان، ص‏۷۴۸ .
۲۱) چهارده معصوم، ص‏۱۰۹ .
۲۲) نیایش، به نقل از تفسیر نمونه، ج‏۱، ص‏۶۴۰ .
۲۳) مفاتیح الجنان، صلوات بر امام موسى کاظم علیه السلام، ص‏۷۹۱ .
۲۴) چهارده معصوم، ص‏۱۰۹ .
۲۵) تذکره الخواص، ص‏۳۱۲; اعلام الهدایه، ج‏۹، ص‏۲۳ .
۲۶) اعلام الهدایه، ص‏۲۴; اخبار الدول، ص‏۱۱۲ .
۲۷) اعلام الهدایه، ج‏۹، ص‏۲۵ .
۲۸) همان، ج‏۹، ص‏۲۹; حیاه الامام موسى بن جعفر علیه السلام، ج‏۱، ص‏۱۴۰ .
۲۹) منتهى الآمال، ج‏۲، ص‏۱۲۳; اعلام الهدایه، ج‏۹، ص‏۲۴; و ر . ک: نورالابصار عبدالمؤمن شبلنجى، ص‏۲۱۸ .
۳۰) تحف العقول، ص‏۷۳۴ .
۳۱) بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، ج‏۴۸، ص‏۲۳۸; جلاء العیون شبر، ج‏۳، ص‏۷۰; مناقب ابن شهر آشوب، ج‏۴، ص‏۲۹۷ .
۳۲) حجرات/۱۲ .
۳۳) طه/۸۲ .
۳۴) اثبات الهداه، حر عاملى، ج‏۳، ص‏۲۱۶; محجه البیضاء، فیض کاشانى، ج‏۴، ص‏۲۶۸; مناقب الاخبار، ص‏۳۴; روض الریاحین، ص‏۵۸; فصول المهمه، ص‏۲۱۵ .

روژینا
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۴:۵۳
:Sham:شهادت مظومانه حضرت امام موسی کاظم (ع)رابه حضرت ولیعصر(عج)وعموم مسلمین جهان تسلیت عرض میکنم:Sham:

ادنیس
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۷:۲۲
:Graphic (41):فرارسیدن شهادت مظلومانه باب الحوائج حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) برهمه تسلیت عرض مینمایم:Graphic (41):

Tuberose
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۱۷:۵۹
:Sham:فرارسیدن شهادت حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام)امام مصیبت کش زندانهاوکظم کننده غیظ برذره گرامیشان حضرت اباصالح المهدی(عج اللّه فرج الشریف)وعموم مسلمین بخصوص شیعیان تسلیت عرض میکنم:Sham::Graphic (59):
:parandeh::geryan::parandeh:

العطش
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۲:۱۷
http://www.imamrezatv.ir/files/newsletter/emamkazem1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۲:۱۸
http://tabrizi.org/fa/wp-content/uploads/imam-kazem1.jpg

عروج در خلوت زندان

سالی هارون الرشید (خلیفه عباسی) به قصد رفتن حج، ابتدا به مدینه طیبه آمد. چندی از آمدنش نگذشته بود که به اطرافیانش دستور داد، موسی بن جعفر (علیهماالسلام) را بگیرند. پس آن حضرت را که در مسجد بود، گرفتند و به نزد هارون بردند. او دو جایگاه و محمل را آماده کرد و آن حضرت را در حالی که به زنجیر بسته شده بود، در یکی از آن دو به صورتی قرار داد که نمایان نشود چه کسی در آن است. سپس یکی از آن محمل‌ها را به همراه عده‌ای سوار، به سوی کوفه فرستاد و دیگری را به سمت بصره. حضرت در محملی بود که به سمت بصره می‌رفت. در آن زمان عیسی فرماندار شهر بود و آن حضرت را در آنجا، به دست او سپردند.
عیسی یک سال آن بزرگوار را در بصره زندانی نمود تا این که هارون نامه‌ای به او نوشت که آن حضرت را بکشد. عیسی برخی از نزدیکان و مشاورین خود را خواست و درباره‌ کشتن آن حضرت با آنها مشورت کرد. آنان صلاح او را در این کار ندیده و به او گفتند که از کشتن موسی بن جعفر (علیهماالسلام) صرفنظر کند و از هارون بخواهد که او را از این کار معاف دارد. پس عیسی نامه‌ای به هارون نوشت که: چندی است موسی بن جعفر (علیهماالسلام) در زندان من به سر می‌برد و من در این مدت او را آزموده‌ام و دیده‌بانانی بر او گماشته‌ام، ولی هیچگاه دیده نشد به چیزی جز عبادت سرگرم باشد. فردی را گماردم تا هنگام عبادت، دعای او گوش فرا دارد و بشنود در دعا چه می‌گوید، اما شنیده نشد بر تو و بر من نفرین کند و نام ما را به بدی ببرد و برای خود نیز جز به آمرزش و رحمت دعایی نمی‌کند. پس اکنون کسی را بفرست تا من موسی بن جعفر (علیهماالسلام) را به او بسپارم وگرنه رهایش خواهم کرد، زیرا من بیش از این نمی‌توانم او را در حبس نگه دارم.
در همین خصوص از قول برخی از دیده‌بانانی که عیسی بر آن حضرت گماشته بود نقل شده که: آنها بسیار می‌شنیدند که آن حضرت در دعای خود می‌گوید: "بار خدایا! تو می‌دانی که من جای خلوتی برای عبادت از تو خواسته بودم و تو چنین جایی برای من آماده کردی، پس سپاس از آن تو است."
پس از آن هارون، امام موسی کاظم (علیه السلام) را به نزد فضل بن ربیع که یکی از وزیرانش بود فرستاد و به او دستور داد تا آن حضرت را بکشد، اما او نیز از انجام این کار، خودداری کرد. پس از او نوبت به فضل پسر یحیی رسید که او هم از کشتن امام کاظم (علیه السلام) سر باز زد. این بار هارون کار را به دست فردی داد که رحمی در دل نداشته باشد. فرستاده هارون به سوی بغداد آمد و سِندی بن شاهَک (رئیس شرطه بغداد و یهودی مذهب) را طلبید و به او دستور کشتن موسی بن جعفر (علیهماالسلام) را داد. سندی بن شاهک غذایی را به زهر آلوده کرد و آن را به داخل زندان، نزد موسی بن جعفر (علیهماالسلام) برد ... امام در اثر آن زهر سه روز به سختی بیمار شد و سرانجام پس از تحمل سال‌ها رنج و مشقت زندان، در سخت‌ترین شرایط، مظلومانه به شهادت رسید.

منبع:
برگرفته از کتاب ارشاد شیخ مفید، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی (با تصرف)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76134605665764115486.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76134605665764115486.jpg)

العطش
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۲:۱۹
((پنج درس ارزشمند از امام موسی کاظم ع ))


http://www.imamrezatv.ir//files/cache/files_pages_A3[5fb0412204f38d44674dbd7e59813bfd].jpg
1 شخصى به نام مرازم گوید:روزى جهت زیارت و ملاقات امام موسى کاظم علیه السلام به سوى مدینه طیّبه حرکت کردم و در مسافرخانه اى منزل گرفتم ، در این میان چشمم به زنى افتاد که مرا جلب توجّه نمود، خواستم با او رابطه زناشوئى برقرار کنم ؛ ولى او نپذیرفت که با من ازدواج نماید.سپس به دنبال کار خویش رفتم ؛ و چون شب فرا رسید به مسافرخانه بازگشتم و دقّ الباب کردم ، پس از لحظه اى همان زن درب را گشود و من سریع دست خود را بر سینه اش نهادم ؛ ولى او با سرعت از من دور شد.فرداى آن شب ، چون بر مولایم امام کاظم علیه السلام وارد شدم ، حضرت فرمود: اى مرازم ! کسى که در خلوت خلافى مرتکب شود و تقواى الهى نداشته باشد، شیعه و دوست ما نیست .(56)

http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
2 در روایات آمده است بر این که شخصى به نام امیّة بن علىّ قیسى به همراه دوستش حمّاد بن عیسى بر حضرت ابوالحسن ، امام موسى کاظم علیه السلام وارد شد تا براى مسافرت ، از حضرتش خداحافظى نمایند.امیّه گوید: همین که به محضر مبارک آن حضرت رسیدیم ، بدون آن که سخنى گفته باشیم ، امام علیه السلام فرمود: مسافرت خود را به تاءخیر بیندازید و فردا حرکت کنید.وقتى از منزل آن حضرت بیرون آمدیم ، حمّاد گفت : من حتما همین امروز مى روم ؛ ولى من گفتم : چون حضرت فرموده است که نروید، من مخالفت دستور امام خود را نمى کنم .سپس حمّاد حرکت کرد و رفت و چون از شهر مدینه خارج گردید، باران شدیدى بارید و سیلاب عظیمى به راه افتاد و حمّاد در سیلاب غرق شد و مُرد؛ و در همان محلّ به نام سیّاله دفن گردید.(57)
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
3 روزى حضرت موسى بن جعفر علیه السلام ، یکى از خادمان خود را به بازار فرستاد تا برایش تخم مرغ خریدارى نماید.غلام بعد از خرید، با یکى دو عدد از آن تخم مرغ ها با بعضى از افراد قماربازى کرد؛ و سپس آن ها را براى حضرت آورد.بعد از آن که تخم مرغ ها پخته شد و امام علیه السلام مقدارى از آن ها را تناول نمود، یکى از غلامان گفت : با بعضى از آن ها قماربازى و برد و باخت شده است .حضرت با شنیدن این سخن ، فوراً طشتى را درخواست نمود و آنچه خورده بود، در آن استفراغ کرد.(58)
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
4 روزى هارون الرّشید طبقى از سرگین الاغ تهیّه کرد و سرپوشى بر آن نهاد؛ و آن را توسّط یکى از افراد مورد اطمینان خود براى حضرت ابوالحسن ، امام موسى کاظم علیهما السلام فرستاد با این گمان که حضرت را مورد تحقیر و توهین قرار دهد.هنگامى که آن شخص طبق را نزد حضرت آورد و سرپوش را برداشت ، دید خرماهاى تازه و گوارائى در آن قرار دارد.پس ، حضرت تعدادى از آن رطب ها را تناول نمود و سپس چند دانه به کسى که طبق را آورده بود، داد و او نیز آن ها را خورد، بعد از آن باقى مانده آن ها را براى هارون فرستاد.
وقتى ممور، طبق را نزد هارون آورد و جریان را تعریف کرد، هارون یکى از آن خرماها را برداشت و چون در دهان خود نهاد، تبدیل به سرگین الاغ گشت .(59)
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
5 یونس بن عبدالرّحمان - که یکى از یاران صدیق و از وکلاى امام صادق ، امام کاظم و امام رضا علیهم السلام بود - روزى به مجلس پُر فیض حضرت ابوالحسن ، امام موسى بن جعفر علیهما السلام وارد شد.امام علیه السلام پس از مذاکراتى ، ضمن موعظه هائى گوناگون به او فرمود: اى یونس ! با مردم مدارا کن ؛ و هرکسى را به اندازه معرفت و شعورش با وى صحبت کن .
یونس اظهار داشت : اى مولایم ! مردم مرا به عنوان بى دین و زندیق خطاب مى کنند.
امام علیه السلام فرمود: گفتار مردم نباید در روحیّه و افکار تو تأثیر بگذارد، چنانچه در دستان تو جواهرات باشد و مردم بگویند که سنگ ریزه است ؛ و یا آن که در دست هایت سنگ ریزه باشد و بگویند که جواهرات در دست دارد، این گفتار هیچ گونه سود و یا زیانى براى تو نخواهد داشت .(60)
پی نوشتها:
55- اشعار از شاعر محترم : آقاى خوشدل تهرانى .
56- بصائرالدّرجات : ج 5، ب 11، ص 67، بحار: ج 48، ص 45، ح 26.
57- بحارالا نوار: ج 48، ص 48، ح 38 به نقل از خرایج مرحوم راوندى .
58- کافى : ج 5، ص 123، ح 3.
59- إ ثبات الهداة : ج 3، ص 205، ح 104.

khaleghifar78
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۲:۲۱
http://img.asrupload.ir/images/433emam_mousa_kazem.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۲:۳۱
http://shiaupload.ir/images/04176562495662659487.jpg (http://shiaupload.ir/images/04176562495662659487.jpg)


*السلام عليك يَااَبَاالحَسَنِ يَا مُوسَي بنَ جَعـفَرٍ*



*اَيُّهَا الکـاظِـمُ يَابنَ رَسُولِ اللهِ*

*يَا حُجَّةَ اللهِ عَلَي خَلقَهِ،يَا سَيِّـدنَاوَ مَـولَنا*
*اِنَّـا تَوَجَّـهنا وَ اسـتَشـفَعـنَا وَ تَوَسَّـلنَا بِکَ اِلَي اللهِ*
*وَ قَـدَّمناکَ بَينَ يَدَي حَاجاتِنا*
*يَاوَجيهاً عِندَاللهِ*
*اِشـفـَع لَناعِـنـدَاللهِ*

http://shiaupload.ir/images/39841460433477664304.jpg (http://shiaupload.ir/images/14389441302291635824.jpg)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۲:۵۳
از صبرت به ما بیاموز!


http://www.glitter-graphics.com/images/empty.gifhttp://i2.glitter-graphics.org/pub/367/367612knj39u9yax.gifhttp://i2.glitter-graphics.org/pub/367/367612knj39u9yax.gif



ای عبدصالح!
کمی از نیروی به افسار کشیدن اسب
چموش خشمت را به ما ببخش!

شعاع نوری از فانوس دریایی دوراندیشت را به ما ارزانی دار. دست خالی، زانو زده ایم در شب وصالی دیگر، مقابل درهای خانه اجابت باب الحوایج.

دو راهی های احساس و عقل، توانمان را بریده اند. شمایید که زندان را برای مصلحت ما و خرمای زهرآلود را برای آموختن دل دادگی، به جان می خرید.


از آن مردی که تا شما را می دید، به شما و پدرانتان ناسزا می گفت، درمی گذرید؛ تازه، به مزرعه او رفته و با او مزاح می کنید و سی صد دینار به او کمک مالی می کنید.

شمایید که او را به زانو درمی آورید و به مسجد مدینه می کشانید که پشیمان و آزرده، زیر لب تکرار کند: «أَللهُ أعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه» پس فرمودید: کدام کار بهتر بود، مقابله با او یا آنچه من کردم؟


آقا! ما نیز سخت نیازمندِ وسعتِ صبرتان هستیم.



امروز شاید بیشتر از دیروز، عرصه تزاحم خشم و رحم است. در این دنیایی که سخت دیوارهایش به هم نزدیک می شوند و شهرها و مرزها و کشورهایش همدیگر را در می نوردند و آرزوها و آمال ساکنانش برهم سبقت می گیرند و تصمیم ها، نقش آفرینان زندگانی های آباد و خرابند، بیشتر از همیشه نیازمندیم که ذره ای از وسعت صبرتان را به ما ببخشایید و عمل کنیم.

به آموزه هاتان. بر ما بتابید؛ بر این شب آلودگی مسموم!


http://i2.glitter-graphics.org/pub/367/367612knj39u9yax.gifhttp://i2.glitter-graphics.org/pub/367/367612knj39u9yax.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۰۹
http://shiaupload.ir/images/36456678809742624676.jpg (http://shiaupload.ir/images/36456678809742624676.jpg)




اصحاب ویاران امام موسي کاظم عليه السلام


تعداد ياران و اصحبا و راويان امام موسي کاظم علیه السلام بسیار است. در این جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذكر مى‏گردد:
1. على بن یقطین.
2. ابوصلت بن صالح هروى .
3. اسماعیل بن مهران.
4. حمّاد بن عیسى.
5. عبدالرحمن بن حجّاج بجلى.
6. عبداللّه بن جندب بجلى.
7. عبداللّه بن مغیره بجلى.
8. عبداللّه بن یحیى كاهلى.
9. مفضّل بن عمر كوفى.
10. هشام بن حكم.
11. یونس بن عبدالرحمن.
12. یونس بن یعقوب.
زمامداران معاصر:
1. مروان بن محمد اموى - معروف به مروان حمار- (126 - 132 ق.).
2. ابوالعباس سفاح عباسى (132 - 136 ق.).
3. منصور عباسى (136 - 158 ق.).
4. مهدى عباسى (158 - 169 ق.).
5. هادى عباسى (169 - 170 ق.).
6. هارون الرشید (170 - 193 ق.).

امام موسى كاظم علیه السلام در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نایل آمد.

از آن زمان تا سال 183 هجرى، سال وفات آن حضرت، چندین بار توسط خلفاى عباسى دستگیر و زندانى گردید.

تنها در دوران خلافت هارون الرشید به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسید.




http://shiaupload.ir/images/59946582508876978019.jpg (http://shiaupload.ir/images/59946582508876978019.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۱۱
http://shiaupload.ir/images/95834874338047090533.jpg (http://shiaupload.ir/images/95834874338047090533.jpg)


كظم عظيم

کاظم، فرو خورنده‌ی خشم و غصب، لقبی بود که درپرتو عفو و گذشت بی‌کران و برد باری و صبر فراوان در برابر نادانان، تو را به آنمی‌خواندند. به راستی هم غصب جایگاه بلند شما و ستم‌های آنچنان سترگ، کظمی اینچنین بزرگ را می‌طلبد!



ای هفتمین چراغ هدایت، ای شمس همیشه فروزان، ای مظلومترین مظلومان زمانه، ای زیبا‌ترین ترانه‌ی غربت!

گویی خورشید پشت ابر بودن و چونان دری در صدف ماندن و چه می‌گویم غربت همیشگی و ناتمام انگار همان ارثی است که از پیامبر اعظم (صلی‌الل ‌علیه‌و‌آله) و از کوچه‌های خاکی مدینه برای شما مانده است. حدیث مظلومیت ‌تان از سقیفه تا کربلا و شام و از سرزمین فدک آن ارث حقیقی شما تا سیاه چاله‌های زندان هارون دهن به دهن گشت و همچنان باقی بود! و هرچه تاریخ، این دفتر کهنه ی روزگار را ورق می‌زنی، غربت و مظلومیت افزونتر می‌شود و قصه‌ی نا تمام شما حزن انگیز‌تر از قبل!

تمام دیوار‌های تنگ و تاریک زندان را شاهد می‌گیرم که هفت سال میزبانت بودند و زنجیر‌های سنگین و آهنین را هم! تحمل نکردنی بوده است لحظه‌های تو، می‌دانم!! می‌دانم که فرشته‌های عتید و رقیب خوب یادشان مانده است که روزها را روزه می‌گرفتید و شبها را هم به عبادت می‌ایستادید تا صبح همگام! ای سید عابدان و ای فخر صبور مردان!!

آری دینداری همیشه بهای گرانی دارد و اگر نبود ایستادگی و مقاومت در برابر جور و ستم شاید که شما از قاضی ابو یوسف-آن دنیا طلب خود فروخته- حتی بیشتر حرمت داشتید در دربار حکومت جور عباسی و گرامی‌تر بودید نزد هارون خونخوار!

در آن روزهای خفقان و واهمه شیعیان واقعی شما اما هرگز فراموشتان نکرده بودند و در هر فرصتی ابراز می‌کردند ارادتشان را به شما و اظهار می‌کردند، محبت خالصانه شان را به خاندان نبوت و امامت! از قیام شهید فخ و خدمات علی بن یقطین آن نیروی تربیت شده ی شما که در لباس وزارت هارون که بگذریم، آن مالیت هایی که مردم دور از چشم حاکم می‌دادند به شما و آن بیعت‌های مخفیانه، دلیل محکمی بود برای آنکه بفهماند هنوز هم مردمی که حق و حقیقت را می‌جویند، شما امامشان هستید و لا غیر!

و عجب لحظه‌ای بود، لحظه‌ی دیدارتان با هارون در کنار خانه‌ی کعبه. و عجیب‌تر آن جمله‌ای بود که در جواب او فرمودید.
او با آن غرور و خودکامگی همیشگی اش، گفت:تو هستی که مردم پنهانی به تو بیعت کرده‌اند و تو را به پیشوایی بر می‌گزینند؟!

وقتی که آن جواب تاریخی را می‌خواندم یاد جمله‌های حکیمانه ی مولا (علیه‌السلام) و جوابهای آتشین و بنیان کن حضرت زینب(س) افتادم. انگار تاریخ تکرار شده باشد...

و شما فرمودید:
انا امام القلوب و انت امام الجسوم.
من بردلها و قلبها حکومت می‌کنم و تو بر تنها و بدنها



http://shiaupload.ir/images/89428873410725477249.jpg (http://shiaupload.ir/images/89428873410725477249.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۱۲
http://shiaupload.ir/images/81176458757322026998.jpg (http://shiaupload.ir/images/81176458757322026998.jpg)


امام کاظم عليه السلام و احیای فرهنگ عاشورا


زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین علیه‏السلام و حماسه عاشورا به عنوان نماد مقاومت اهل بیت علیهم‏السلام در برابر جبهه كفر و نفاق و مقابله با طغیان و ستمگری، یكی از مهم‏ترین دغدغه‏های امامان معصوم علیهم‏السلام بوده است.

آن بزرگواران می‏كوشیدند تا قیام جاویدان عاشورا زند بماند و پیام پایداری و استواری اهل حق در مقابل باطل در بلندای تاریخ با نام مقدس حضرت امام حسین علیه‏السلام طنین‏انداز شود.

از شیوه‏هایی كه حضرت موسی بن جعفر علیه السلام برای رساندن پیام استواری و مقاومت از آن بهره می‏برد، تداوم بخشیدن و زنده نگه‏داشتن یاد و خاطره جدّ بزگوارش حضرت سید الشهدا علیه‏السلام بود.

روایت ذیل بیانگر این حقیقت تاریخی است:
محدث نوری می‏نویسد: منصور دوانیقی در عید نوروز امام را مجبور كرد كه در مجلس عمومی بنشیند و مردم برای عرض تبریك به محضرش بیایند و هدایا و تحفه‏ها را به حضور آن حضرت بیاورند.

امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امرای لشكری و كشوری و عموم مردم برای تهنیت می‏آمدند و هدایا و تحفه‏های فراوانی می‏آوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت می‏كرد. آخرین فردی كه به حضور امام آمد، پیرمردی سالمند بود كه به امام عرضه داشت:

ای پسر دختر رسول خدا صلی‏الله علیه ‏و‏آله! من مرد فقیری هستم كه از مال دنیا بی‏بهره‏ام، اما سه بیت شعری را كه جدم در رثای جدّتان حضرت حسین بن علی علیهماالسلام سروده، به خدمتتان تقدیم می‏كنم:

یا ابا عبداللّه‏! من [از دشمنان تو تعجب نمی‏كنم كه چرا تو را كشتند، بلكه] تعجب می‏كنم از شمشیری كه بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالی كه غبار كربلا بر بدن تو نشسته بود.

من شگفت زده هستم از آن تیرهایی كه بر بدنت فرورفتند، در حالی كه
خانواده‏ات با چشمان اشكبار قتل تو را نظاره كرده و جدّت را صدا می‏زدند.
یا ابا عبداللّه‏! چرا بزرگی و جلالت تو مانع نشد از اینكه تیرها بر بدنت اصابت كنند و آن جسم پاك را مجروح نمایند!

امام فرمود: احسنت! بارك اللّه‏ فیك! هدیه‏ات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آن‏گاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمی دارد؟

منصور گفت: همه آنها را به حضرت كاظم علیه‏السلام بخشیدم، هرطور دوست دارد مصرف كند. امام نیز تمام آن تحفه ‏ها را به آن پیرمرد شیعی كه زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین علیه‏السلام خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود.

امام علیه‏السلام به این وسیله، از شاعران و احیاگران حماسه عاشورا تجلیل نمود و پیام پایداری اهل بیت علیهم‏السلام را كه در حركت انقلابی امام حسین علیه‏ السلام جلوه ‏گر شده بود، علنی ساخت





http://shiaupload.ir/images/39841460433477664304.jpg (http://shiaupload.ir/images/39841460433477664304.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30430633022704794572.jpg

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۳۳
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
زندگى سیاسى امام کاظم (علیه السلام )
یوسف بیات
امام موسى بن جعفر علیهما السلام سپیده دم روز یکشنبه یا سه شنبه هفتم صفر سال ۱۲۸ یا ۱۲۹ هجرى قمرى در «ابواء» - محلى میان مکه و مدینه - از کنیزى به نام «حمیده‏» زاده شد و بنا بر قول مشهور در ۲۵ رجب سال ۱۸۳ ه . ق در بغداد در زندان هارون الرشید و به دستور وى به شهادت رسید . در این مقاله به مناسبت‏شهادت آن امام بزرگوار در دو بخش سخن خواهیم گفت; در بخش نخست‏شرائط فرهنگى عصر امام هفتم علیه السلام را بررسى مى‏کنیم و در بخش دوم به تحلیل و بررسى اوضاع سیاسى آن روزگار و نیز موضع‏گیریهاى امام موسى بن جعفر علیهما السلام در برابر زمامداران عصر خواهیم پرداخت .
اوضاع و شرائط فرهنگى و اجتماعى
پس از رحلت امام صادق علیه السلام با نص صریح آن حضرت، فرزندش موسى بن جعفر علیهما السلام در سن بیست‏سالگى به امامت رسید و مدت سى و چهار یا سى و پنج‏سال، رهبرى امت اسلامى را عهده‏دار شد . (۱)
بعد از امام ششم سردرگمى عجیبى در میان شیعیان نسبت‏به رهبرى آینده پدیدار گشت و این در حالى بود که شبهه جانشینى اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق علیه السلام در زمان حیات ایشان مطرح بود و به همین دلیل آن حضرت به مناسبتهاى مختلف، مسئله جانشینى اسماعیل را به شدت نفى مى‏نمود و حتى هنگامى که اسماعیل در زمان حیات امام از دنیا رفت، آن حضرت على‏رغم اینکه به شدت از مرگ فرزندش متاثر شده بود، اصرار داشت تا رواندازى که بر پیکر مطهر اسماعیل بود برداشته شود تا مردم مرگ او را به چشم خود ببینند .
شیخ مفید رحمه الله مى‏نویسد: امام صادق علیه السلام در مرگ فرزندش اسماعیل، به شدت متاثر شد، و حزن و اندوه بر وى سایه افکند و چندین‏بار دستور داد تا تابوت وى را بر زمین نهند و هر بار صورت او را گشود و نگاه کرد . امام علیه السلام با این کار مى‏خواستند کسانى که اسماعیل را جانشین پدر مى‏پندارند، به مرگ وى یقین کنند .۲)
با این حال شیعیان که در شهرهاى دور و نزدیک پراکنده بودند، پس از وفات امام صادق علیه السلام به ۶ فرقه منشعب شدند; فرقه اول کسانى بودند که به «مهدویت‏» امام صادق علیه السلام معتقد شدند و آن حضرت را آخرین جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله و قائم آل محمد صلى الله علیه و آله دانستند; فرقه دوم آنان که بر مهدویت اسماعیل اصرار مى‏کردند و مرگ وى را باور نداشتند; فرقه سوم به مرگ اسماعیل اذعان کردند و فرزندش محمد را به امامت‏برگزیدند; فرقه چهارم گروهى بودند که «عبدالله بن جعفر» فرزند دیگر امام صادق علیه السلام را که به «افطح‏» معروف بود، امام دانسته و به «فطحیه‏» مشهور شدند; فرقه پنجم محمد بن جعفر فرزند زیباى امام صادق که به «محمد دیباج‏» معروف بود را پیشواى خود نامیدند; فرقه ششم که گروه اکثریت را تشکیل مى‏دادند، به امامت موسى بن جعفر علیهما السلام گرویدند . (۳)
امام هفتم در چنین موقعیت اسف‏بار و ناهنجار فرهنگى اجتماعى، رهبرى شیعیان را به عهده گرفت و توانست کشتى طوفان زده امت اسلامى را از گزند حوادث، رهایى بخشیده، به ساحل نجات برساند .
هشام بن سالم مى‏گوید: «پس از رحلت امام صادق علیه السلام به همراه «مؤمن الطاق‏» در مدینه بودیم، گروهى را مشاهده کردیم که بر در خانه «عبدالله افطح‏» گرد آمده بودند; ما نیز نزد عبدالله رفته و براى آزمودن وى مسئله‏اى درباره زکات و نصاب آن مطرح کردیم; ولى پاسخ درستى از وى نشنیدیم . با نگرانى از خانه وى بیرون آمدیم و در این اندیشه بودیم که از میان فرقه‏هاى موجود کدامیک را برگزینیم، ناگهان پیرمردى از دور به ما اشاره کرد، نخست پنداشتیم که از جاسوسان «منصور دوانیقى‏» است که به منظور شناسایى و دستگیرى شیعیان گماشته شده است; آنها، اگر کسى را دستگیر مى‏کردند، گردنش را مى‏زدند، به رفیق خود که همراه من بود گفتم که از من دور شده، جان خود را نجات ده و خودم آماده مرگ شدم، اما برخلاف انتظارى که داشتم، آن شخص مرا به خانه موسى بن جعفر علیهما السلام راهنمایى کرد، وقتى نزد ایشان رسیدم پیش از هر سخنى فرمود: «لا الى المرجئه ولا الى القدریه ولا الى الزیدیه و لا الى الخوارج، الى الى الى; نه به سوى قدریه بروید و نه معتزله و نه خوارج و نه زیدیه: بلکه به سوى من بیایید . (۴) »
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۳۵
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
اوضاع و شرائط سیاسى
به گواهى تاریخ، از آنجا که بنى عباس در خود زمینه وجاهت اجتماعى نمى‏دیدند، نخست‏با شعار حمایت از علویان و خاندان على بن ابى طالب علیهما السلام روى کار آمدند و بنى امیه را از صحنه سیاست کنار زدند; اما با رسیدن به قدرت و به دست گرفتن زمام امور مملکت، به گونه‏اى با علویان و شیعیان بد رفتارى کردند که به تعبیر ابوفراس شاعر، بنى امیه، یک دهم آن را هم انجام نداده بودند . (۵)
این وضعیت از زمان به قدرت رسیدن منصور عباسى آغاز گردید و در سال ۱۴۸ هجرى یعنى سال شهادت امام صادق علیه السلام به اوج خود رسید; به گونه‏اى که شیعیان امام کاظم علیه السلام حتى از بردن نام امام، بیمناک بودند و آن حضرت را با عناوینى، چون: عالم آل محمد، عبدصالح و الرجل یاد مى‏کردند . البته این شرائط، امام هفتم و یاران آن حضرت را لحظه‏اى از مبارزه با ستمگران بازنداشت; بلکه آنان با شیوه «تقیه‏» به این وظیفه دینى جامه عمل پوشیدند . و همان‏گونه که خود امامان معصوم علیهم السلام در تعلیمات آسمانى خویش، بارها به پیروان واقعى خود آموخته‏اند که سازش با ظلم در هیچ زمانى جایز نیست، به صورت مخفیانه با دستگاه طاغوتى جنگیدند، هرچند شیوه مبارزه به مقتضاى هر زمانى متفاوت است .
زمامداران معاصر امام هفتم علیه السلام
امام هفتم علیه السلام در مدت حدود ۳۵ سال امامت‏خویش، با چهار تن از خلفاى عباسى معاصر بود:
۱ . منصور دوانیقى;
۲ . محمد پسر منصور که به «مهدى‏» مشهور بود و حدود ده سال و یک ماه حکومت کرد;
۳ . موسى فرزند مهدى که به «هادى‏» معروف بود و مدت یک سال و اندى خلافت کرد; (۶)
۴ . هارون الرشید (۷) برادر «هادى‏» که مقتدرترین آنان بود و به مدت ۱۳ سال زمامدارى سرزمین پهناور اسلامى را در دست داشت .
وصیت‏سیاسى و الهى
در چنان شرائط سختى که بر جامعه اسلامى حاکم بود و منصور به عنوان خلیفه عباسى با خاندان على بن ابى طالب علیه السلام دشمنى مى‏ورزید و به ستمگرى و کشتار بى‏رحمانه شیعیان مى‏پرداخت; (۸) معرفى جانشین از سوى امام صادق علیه السلام به صورت علنى و آشکارا، امکان‏پذیر نبود و این وظیفه مهم الهى نیز باید به شکل مخفیانه صورت مى‏گرفت .
پس از رحلت امام صادق علیه السلام منصور دوانیقى به فرماندار خود در مدینه نوشت: «چنانچه آن حضرت براى خود جانشین برگزیده است، او را شناسایى کرده و به قتل برسان .» فرماندار در پاسخ نامه خلیفه نوشت: «جعفر بن محمد در وصیت نامه خود پنج نفر را به عنوان جانشین و وصى خود معرفى کرده است: ۱ - منصور دوانیقى ۲ - محمد بن سلیمان (فرماندار مدینه) ۳ - عبدالله بن جعفر (برادر بزرگتر امام کاظم علیه السلام) ۴ - حمیده (همسر امام صادق علیه السلام) ۵ - موسى بن جعفر علیه السلام‏» .
روشن است که این وصیت‏یک حرکت‏سیاسى و براى حفظ جان امام موسى بن جعفر علیهما السلام بوده است و همان گونه که منصور اذعان مى‏کند، راهى براى کشتن اینها وجود ندارد . (۹) امام در این حرکت‏سیاسى به وظیفه خویش یعنى مسئله مهم و سرنوشت‏ساز رهبرى امت اسلامى نیز جامه عمل پوشید و مردمان را به سوى شایسته‏ترین رهبر بعد از خود رهنمون شد .
ابوحمزه ثمالى وقتى خبر رحلت امام صادق علیه السلام را شنید از هوش رفت، پس از به هوش آمدن پرسید: «آیا امام، کسى را به عنوان جانشین معرفى کرده است؟» گفتند: آرى ... ، ابوحمزه مسرور شد و گفت: «سپاس خدایى را که ما را هدایت فرمود» ; وقتى از او توضیح خواستند، ابوحمزه گفت: «در واقع امام صادق علیه السلام با ذکر نام منصور در ردیف بقیه، خواسته است جان وصى واقعى خود را حفظ کند; چرا که عبدالله افطح گرچه بزرگتر است اما هم عیب ظاهرى دارد (در حالى که امام و حجت‏خدا نباید معیوب باشد) و هم نسبت‏به مسائل دینى آگاهى لازم را ندارد; پس آن حضرت ما را به «موسى بن جعفر» علیهما السلام رهنمون شده است . (۱۰)
در چنین شرایط سیاسى، هرگونه مبارزه علنى به صلاح شیعیان نبود; از اینرو امام کاظم علیه السلام برنامه فرهنگى پدر بزرگوارش امام صادق علیه السلام را ادامه داد و به تربیت‏شاگردان و گسترش علوم و دانش پرداخت; هرچند به گستردگى دانشگاه امام صادق علیه السلام نبود . این شیوه ادامه داشت تا اینکه بالاخره، مردم پس از تحمل ۲۲ سال رنج و فشار حکومت منصور با مرگ خلیفه ستمگر عباسى در هفتم ذى‏الحجه سال ۱۵۸، نفس راحتى کشیدند . (۱۱) پس از وى «مهدى‏» در بغداد بر تخت‏سلطنت نشست و زمام امور را به دست گرفت .
شیوه‏اى نو در زمامدارى عباسیان
زمامدارى «مهدى‏» با استقبال گرم مردم روبرو شد، به این دلیل که او شیوه ملاطفت‏آمیز و نرم‏خویانه‏اى در پیش گرفت; او با یک فرمان تمامى زندانیان سیاسى را آزاد کرد (۱۲) ، اموال مردمى را که توسط پدرش منصور مصادره شده بود به صاحبان آنها برگرداند . (۱۳) از این رهگذر جنبشها و قیامهایى که از ناحیه علویان صورت مى‏گرفت فروکش کرد و آرامش نسبى برقرار شد .
اما از آنجا که مهدى فردى عیاش و خوشگذران بود، (۱۴) کاخهاى متعددى بنا کرد، براى اولین بار دیوان محاسبات دایر نمود (۱۵) و ذخیره ۱۴ میلیون دینار و ۶۰۰ میلیون درهمى منصور را که از دست‏رنج مردم و از راه مالیات به دست آورده بود در بین اطرافیانش تقسیم کرد . (۱۶) در نهایت این‏گونه رفتارها سبب شد که از رسیدگى به وضع کارمندان دستگاه حکومت و نیز سامان‏دهى وضع مردم بازماند و انواع فساد و رشوه‏خوارى در میان ماموران دولتى رواج پیدا کند . (۱۷)
هرچند شیوه حکومت مهدى با پدرش منصور متفاوت بود، اما عداوت و دشمنى با خاندان على بن ابى طالب علیه السلام را از پدرش به ارث برده بود و در عمل این مطلب را ثابت مى‏کرد . او به شخصى به نام «بشار بن برد» در قبال سرودن قصیده‏اى در تمجید عباسیان و سزاوار بودن آنان به خلافت و در نکوهش فرزندان فاطمه زهرا علیها السلام مبلغ هفتاد هزار درهم بخشید . هم‏چنین «مروان بن ابى حفص‏» در قبال سرودن صد بیت‏شعر با همین مضمون مبلغ صدهزار درهم از خلیفه دریافت کرد . (۱۸)
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۳۸
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
اولین برخورد امام هفتم با «مهدى عباسى‏»
مهدى عباسى، براى هوس‏بازى و عیاشیها و توجیه اعمال ناپسند خویش از دانشمندان سست ایمانى که شیفته مادیات بودند استفاده مى‏کرد . «ابومعشر سندى‏» که به گفته خطیب بغدادى دروغگوترین فرد روى زمین بود در قبال جعل حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله در توجیه کبوتر بازى خلیفه مبلغ ده‏هزار درهم دریافت نمود و «مهدى‏» پس از دادن مبلغ یاد شده خطاب به حاضران گفت: «مى‏دانم که او بر خدا و رسولش دروغ بست، اما مى‏خواست‏بدین وسیله نهایت ارادت خود را به ما نشان دهد (۱۹) . (۲۰)
مهدى در آن سالى که وارد مدینه شد پس از زیارت قبر پیامبر صلى الله علیه و آله با امام موسى بن جعفر علیه السلام که فقیه‏ترین شخص زمان خود بود دیدار کرد و با پیش کشیدن بحث‏حلال و حرام بودن شراب گفت: «مردم مى‏گویند شراب از دید قرآن حرام نمى‏باشد، نظر شما در این‏باره چیست؟ امام در پاسخ فرمود: «خدا آن را حرام کرده است و این مطلب از دو آیه قرآن استفاده مى‏شود:
۱ . آیه «یسالونک عن الخمر والمیسر قل فیهما اثم کبیر» ; «درباره شراب و قمار از تو سؤال مى‏کنند، بگو در آنها گناه [و زیان] بزرگى است .» [بقره ۲۱۹] و ۲ . آیه «انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها وما بطن والاثم والبغى‏» ; «خداوند تنها اعمال زشت را - چه آشکارا باشد و پنهان - حرام کرده است و [همچنین] گناه و ستم را .» [اعراف: ۳۳]
در آیه اول شراب را «اثم‏» نامیده و در آیه دوم اثم را حرام کرده است . مهدى عباسى در حالى که از پاسخ امام خود را مسرور نشان مى‏داد، آن حضرت را تحسین کرد و سپس رو به «على بن یقطین‏» (۲۱) کرد و گفت: «به خدا این است فتواى هاشمى‏» .
على بن یقطین گفت: «سپاس خدایى را که دانش را در میان شما خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار داد .»
خلیفه در حالى که خشم خود را فرو مى‏خورد گفت: «راست گفتى اى رافضى!» (۲۲)
زندانى شدن امام هفتم علیه السلام
مهدى عباسى بهانه‏اى براى آزار امام نداشت‏به جهت آنکه آن حضرت هیچ مدرکى به دست جنایت‏کاران نداده بود و مبارزه خویش را با «تقیه‏» انجام مى‏داد . و همانند پدر بزرگوارش به نقل حدیث و تربیت‏شاگردان و ایجاد ارتباط میان شیعیان در نواحى مختلف مى‏پرداخت تا اینکه از ناحیه بدخواهان گزارشهایى به خلیفه - در باره هدایا و بخششهاى آن بزرگوار به مستمندان - رسید و مهدى را نگران این مطلب کرد که مبادا این پولها وجوهاتى باشد که علاقه‏مندان موسى بن جعفر علیهما السلام مى‏پردازند تا براى سازماندهى و تقویت‏شیعیان به کار گرفته شود و حکومت او را تهدید کند; از اینرو دستور بازداشت امام هفتم را صادر کرد .
در پى آن، فرماندار مدینه امام را دستگیر و روانه بغداد نمود، خلیفه نیز امام را زندانى کرد; اما پس از مدتى مهدى عباسى، یک شب، على بن ابى طالب علیهما السلام را در خواب دید، وقتى از خواب بیدار شد بدون درنگ دستور آزادى موسى بن جعفر علیهما السلام را به نگهبان خود «ربیع‏» داد، ربیع آن حضرت را نزد خلیفه آورد . او پس از نقل جریان خواب خود به امام از ایشان تقاضا کرد تا اقدامى علیه حکومت وى انجام ندهد و مبلغ ۳ هزار دینار نیز به آن حضرت هدیه کرد و بلافاصله روانه مدینه نمود . (۲۳)
طرح مسئله «فدک‏»
برخورد دیگرى که امام هفتم علیه السلام با مهدى عباسى داشت روزى بود که خلیفه براى «رد مظالم‏» نشسته بود . امام علیه السلام از این فرصت استفاده کرد و فرمود: «چرا آنچه را که از راه ستم از ما گرفته شده است‏به ما برنمى‏گردانى؟» مهدى گفت: «آن چیست؟» امام علیه السلام فرمود: «فدک، که ملک خالص پیامبر صلى الله علیه و آله بود و آن را به دخترش فاطمه علیها السلام بخشیده بود که پس از رحلت آن حضرت طبق گواهى على بن ابى طالب، امام حسن، امام حسین علیهم السلام و ام ایمن، ابوبکر قصد داشت آن را به فاطمه علیها السلام واگذار کند لیکن خلیفه دوم از آن جلوگیرى نمود» . مهدى گفت: «حدود آن کدام است؟» و وقتى امام محدوده فدک را مشخص کرد خلیفه گفت: «این خیلى زیاد است‏باید درباره‏اش بیاندیشم‏» . (۲۴)
البته مهدى عباسى، هرگز فدک را بازنگرداند چون در آن صورت، حکومت وى در آستانه سقوط قرار مى‏گرفت .
زمامدارى «هادى عباسى‏»
سرانجام مهدى عباسى پس از آن همه عیاشى و بى‏مهرى نسبت‏به خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله در سال ۱۶۹ از دنیا رفت و فرزند او موسى معروف به «هادى‏» به قدرت رسید . هادى عباسى جوان بیست و پنج‏ساله‏اى بود که از جهت اخلاقى، بى‏بند و بار و سبکسر و بدخوى و کج‏رفتار بود . (۲۵) او از همان آغاز خلافت‏اش بنى هاشم را زیر فشار قرار داد و حقوق آنان را از بیت المال قطع کرد و به بازداشت و دستگیرى آنان در مناطق مختلف پرداخت .
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۳۸
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
نهضت فخ
ظلم و بیدادگریهاى هادى عباسى باعث‏بوجود آمدن نهضت مقاومتى در مدینه به رهبرى یکى از نوادگان امام مجتبى علیه السلام به نام: «حسین بن على بن حسن بن حسن‏» گردید، او به عنوان رهبر قیام تصمیم داشت که مکه - حرم امن الهى - را به عنوان پایگاه خود قرار داده و با بهره‏گیرى از حضور انبوه مسلمانان در «موسم حج‏» پیام خود را به جهانیان برساند . اما سخت‏گیریهاى فرماندار مدینه (عمر بن عبدالعزیز از نوادگان عمر بن خطاب) نسبت‏به خاندان على بن ابى طالب علیهما السلام براى خوش خدمتى به خلیفه از جمله تازیانه زدن به فرزندان ابى طالب به اتهام واهى شراب خوارى و چرخاندن آنان در کوچه و بازار، همچنین موظف ساختن بزرگان بنى هاشم براى معرفى هر روزه خود به فرماندارى، باعث‏شد که آتش قیام، پیش از موعد شعله‏ور شود . (۲۶)
حسین با فرماندار مدینه درگیر شد و چند روز بعد، پس از تجهیز نیرو به همراه سیصد نفر از یاران خویش به سوى مکه رهسپار گشت . (۲۷) در آن سال گروهى از عباسیان از جمله: سلیمان بن منصور و محمد بن سلیمان، به مکه آمده بودند; هادى از قیام حسین آگاه شد و با نوشتن نامه‏اى محمد بن سلیمان را مامور جنگ با حسین کرد و سپاهى عظیم نیز روانه مکه نمود، در فاصله ۳ میلى مکه و در سرزمین «فخ‏» جنگ سختى میان دو سپاه درگرفت، «حسین‏» رهبر قیام و حدود صد نفر از یارانش به شهادت رسیدند و بقیه پراکنده شدند; گروهى نیز از جمله سلیمان بن عبد الله بن حسن بن على بن ابى طالب علیهم السلام، به اسارت درآمدند که پس از انتقال به بغداد سر از بدنشان جدا کردند . بنا به نقل مسعودى جنازه کشته‏ها به مدت ۳ روز بر روى خاک صحرا باقى ماند و طعمه حیوانات و پرندگان بیابان گردید . (۲۸)
این واقعه دردناک که به فرموده امام باقر علیه السلام پس از حادثه کربلا دردآورترین واقعه براى اهل بیت‏بود، (۲۹) در روز هشتم ذى الحجه الحرام همان سال به وقوع پیوست . (۳۰)
هادى عباسى که از این رویداد به شدت خشمگین شده بود و آن را از ناحیه موسى بن جعفر علیهما السلام مى‏دانست، تصمیم به قتل آن حضرت گرفت; اما قاضى ابویوسف شاگرد ابوحنیفه که مقرب دستگاه بود سوگند یاد کرد که موسى بن جعفر علیهما السلام نقشى در این واقعه نداشته است و بدین وسیله خلیفه را از کشتن امام هفتم بازداشت . (۳۱)
مزار شهیدان قیام فخ اکنون در شهر مکه در راه کسانى است که براى عمره مجدد به مسجد تنعیم مى‏آیند، ولى حاکمان وهابى نتوانستند حتى محل مزار را که به صورت تپه‏اى بر جاى بود تحمل کنند . در اطراف تپه ساختمان ساخته‏اند و اخیرا هم آنچه را که از مزار باقى مانده بود با دیوارى بتونى محصور کرده‏اند .
شاید بتوان گفت دوران حکومت هارون، بدترین دوران براى شیعیان بویژه امام موسى بن جعفر علیهما السلام بود . هارون الرشید در همان آغاز حکومت‏خود، امام هفتم را زندانى کرد; خلیفه به هنگام سفر به حج گزارشهایى از مامورانش درباره موسى بن جعفر دریافت نمود که حکایت از سرازیر شدن اموال و وجوهات شرعیه از هر نقطه جهان به سوى موسى بن جعفر علیهما السلام مى‏کرد . ترس از نهضت فراگیر و برچیده شدن حکومت عباسیان بر چهره خلیفه سایه افکند، و وقتى به هنگام طواف «کعبه‏» با امام هفتم ملاقات نمود به ایشان گفت: «تو همان کسى هستى که مردم مخفیانه با او بیعت مى‏کنند؟» موسى بن جعفر علیهما السلام در پاسخ وى با جمله‏اى حکیمانه فرمود: «تو پیشواى اجساد مردم و من امام دلهاى آنان هستم .» (۳۲)
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۳۹
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
اندیشه شوم
هارون الرشید با همه قدرتى که داشت‏به دو جهت از امام موسى بن جعفر علیهما السلام بیمناک بود تا جایى که این ترس او را به اقدامى خطرناک واداشت و در اندیشه قتل امام هفتم علیه السلام برآمد .
دلیل اول: موقعیت اجتماعى و نفوذ معنوى امام موسى بن جعفر علیهما السلام بود که بر دلهاى مردم حکومت مى‏کرد . هرچند امام، در صدد قیام و انقلاب نبود و در ظاهر کوچک‏ترین اقدامى براى آن نکرده بود اما هارون، مانند دیگر حاکمان جور به خوبى مى‏دانست که موسى بن جعفر علیهما السلام مانند سایر امامان معصوم انقلاب معنوى و فرهنگى بپا کرده است; از این‏رو با هر بهانه‏اى سعى در کم‏رنگ جلوه دادن منزلت امام در دید مردم داشت .
عنوان «فرزند رسول خدا» بودن از افتخارات و فضایل بى‏شمار امامان معصوم علیهم السلام است . هارون براى ایجاد تردید در میان مردم نسبت‏به این منقبت‏به امام هفتم گفت: «چگونه به خود اجازه مى‏دهید تا دیگران شما را به عنوان فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله صدا کنند، حال آنکه فرزندان على بن ابى طالب علیه السلام هستید و تنها مادر شما «فاطمه علیها السلام‏» دختر پیامبر صلى الله علیه و آله است و هر کسى به جد پدرى خویش منتسب است نه جد مادرى؟»
امام فرمود: «مرا از پاسخ آن معاف بدار .» هارون اصرار کرد که باید پاسخ روشن و دلیل محکم قرآنى اقامه کنى . آن حضرت آیه «ومن ذریته داوود وسلیمان وایوب و ... عیسى ...» را تلاوت کرد، سپس خطاب به خلیفه فرمود: «پدر عیسى کیست؟» هارون گفت: «عیسى پدر نداشت‏» . امام علیه السلام فرمود: «آن‏گونه که عیسى از طریق مادرش مریم به پیامبران پیشین نسبت داده مى‏شود ما نیز از طریق مادرمان فاطمه علیها السلام به رسول خدا منتسب هستیم . آنگاه امام آیه مباهله را در این رابطه قرائت و تفسیر کرد که هارون جز تحسین آن حضرت چاره دیگرى نداشت . (۳۳)
هرچند خلیفه در ظاهر سکوت کرد و امام را مورد تحسین قرار داد; اما آتش کینه و حسادت در درونش شعله مى‏کشید .
در سال ۱۷۹ هجرى زمانى که هارون پس از اعمال عمره مفرده براى زیارت قبر پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه آمده بود، در حضور گروهى از سران قریش، رؤساى قبایل و امام موسى بن جعفر علیهما السلام براى عوام فریبى و افتخار خطاب به رسول خدا صلى الله علیه و آله گفت: «السلام علیک یابن عم; سلام بر تو اى پسر عمو .» که امام هفتم علیه السلام بلافاصله خطاب به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض کرد: «السلام علیک یا ابه; سلام بر تو اى پدر» .
هارون گفت: آرى این افتخار بزرگى است . اما او به حسادت و کینه درونى‏اش جامه عمل پوشید و امام را دستگیر و با خود به بغداد آورد، (۳۴) البته براى توجیه اقدام بى‏شرمانه خود از رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله معذرت خواهى کرد و خطاب به پیامبر گفت: «به جهت آنکه موسى بن جعفر مى‏خواهد در میان امت تو اختلاف بیاندازد و خون آنان را بریزد، مجبورم او را به زندان بیافکنم‏» . (۳۵)
دلیل دوم: ترس هارون - مانند دیگر ستم‏پیشگان و زورمداران از حمایت‏بالاى اقتصادى شیعیان از امام موسى بن جعفر علیهما السلام بود . او به خوبى مى‏دانست که اگر وضع معیشتى و توان مالى امامان و رهبران الهى بهبود یابد، دشمنان توان رویارویى با آنان را نخواهند داشت .
مامون مى‏گوید: «من در سفر زیارتى حج‏شاهد برخورد متواضعانه و محترمانه پدرم «هارون‏» با موسى بن جعفر علیهما السلام بودم که چگونه از وى استقبال کرد و با تجلیل بى‏نظیر، آن حضرت را بدرقه نمود; پس از رفتن ایشان پرسیدم: «او کیست که اینگونه احترامش کردى؟» پدرم گفت: «او امام و پیشواى مردم و حجت‏خدا در روى زمین است; به خدا قسم که او از من و هر کس دیگرى براى خلافت‏سزاوارتر است .» گفتم: «پس چرا حکومت را به او واگذار نمى‏کنى؟» پدرم گفت: «اى فرزند! اگر روزى تو هم در امر خلافت من طمع ورزى کنى، چشمانت را از حدقه درخواهم آورد .» آنگاه به هنگام خروج از مدینه مبلغ دویست دینار به «فضل بن ربیع‏» داد تا به «موسى بن جعفر» برساند و این در حالى بود که به خانه دیگران مبالغ زیادى تا چهار و پنج هزار دینار زر سرخ مى‏فرستاد، با اینکه موقعیت و جایگاه والاى امام، اقتضا مى‏کرد که بیشتر از دیگران دریافت کند . از پدرم علت این بى‏مهرى را نسبت‏به فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله جویا شدم . او گفت: «سیاست چنین ایجاب مى‏کند که اینها تنگدست‏باشند، چرا که اگر امکانات اقتصادیشان زیاد باشد، ممکن است فردا با صدهزار نفر شمشیر به دست‏بر ما بخروشند . آرى! فقر آنان براى ما بهتر است . (۳۶)
یحیى بن خالد در ضمن گزارشى از مدینه از حمایت مالى شیعیان شرق و غرب دنیا، نسبت‏به امام موسى بن جعفر علیهما السلام خبر داد . هارون به قدرى نگران این وضعیت‏شد که با تصمیم به قتل آن حضرت آهنگ سفر زیارت خانه خدا نمود; در مدینه وقتى امام هفتم و یاران او را در میان انبوه استقبال کنندگان ندید، دستور بازداشت ایشان را صادر و در بغداد زندانى کرد، (۳۷) اما پس از مدتى به خاطر خواب وحشتناکى که دیده بود آن حضرت را آزاد نمود . عبد الله بن مالک خزاعى رئیس نگهبانان هارون مى‏گوید: «شبى نابهنگام فرستاده هارون الرشید وارد شد و مرا نزد خلیفه برد; من که به شدت ترسیده بودم در برابر خلیفه لرزان ایستادم . هارون گفت: «در خواب مردى حبشى را دیدم که گرزى آهنین به دست داشت و به من دستور داد تا موسى بن جعفر علیهما السلام را آزاد کنم، به زندان برو و فورا او را آزاد کن، من به درون زندان رفتم، امام هفتم با دیدن من ایستاد و فکر کرد، من براى شکنجه او آمده‏ام اما وقتى خبر آزادى‏اش را رساندم فرمود: «پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم که بشارت آزادى به من داد» . (۳۸)
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۴۰
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
فدک
نقشى که فدک مى‏توانست در بالا بردن توان اقتصادى امامان شیعه داشته باشد، در طول تاریخ همواره مورد توجه دوستان و دشمنان اسلام بوده است . هارون براى کسب آگاهى از اینکه موسى بن جعفر علیهما السلام چه فکرى در سر دارد، بارها پیشنهاد بازگرداندن فدک را به امام هفتم بازگو کرده بود، اما امام مى‏دانست که او هرگز چنین کارى را نخواهد کرد; لذا روزى پس از اصرار هارون فرمود: «اگر بخواهم فدک را باز پس بگیرم همه حدود آن را مى‏خواهم .» هارون گفت: حدود آن چیست؟» موسى بن جعفر۸ فرمود: «حدود فدک از یک طرف به «عدن‏» و از طرف دیگر به «سمرقند» ، از جانبى به «آفریقا» و از دیگر سو به «دریاها و جزیره‏هاى ارمنستان‏» ختم مى‏شود .» در هنگام بیان هر یک از حدود رنگ هارون تغییر مى‏کرد تا بالاخره چهره‏اش به سیاهى گرائید و گفت: «دیگر براى ما چیزى باقى نمى‏ماند» . این بود که پس از آن تصمیم به از میان برداشتن آن حضرت گرفت . (۳۹)
امام هفتم علیه السلام در واقع با این بیان اعلام کرد که دستگاه خلافت را غاصب مى‏داند و با اعلام مرزهاى قلمرو اسلامى به عنوان «فدک‏» آشکارا، حکومت‏بر کل قلمرو اسلامى را از هارون مطالبه نمود و این صریح‏ترین موضع‏گیرى سیاسى در آن شرایط بود .
تحریم همکارى با دستگاه حکومتى
نمونه دیگرى از موضع‏گیرى سیاسى و مبارزه با حکومت جور، تحریم هرگونه همکارى با دستگاه حکومتى بود . امام هفتم علیه السلام روزى به یکى از شیعیانش به نام «صفوان جمال‏» فرمود: «همه کارهاى تو نیکوست جز یک کار» ، صفوان عرض کرد: «اى فرزند پیامبر! آن چیست؟» امام فرمود: «اینکه اشترهایت را به هارون کرایه مى‏دهى‏» . صفوان گفت: «آنها را براى خوشگذرانى و تفریح کرایه نداده‏ام بلکه براى زیارت خانه خدا بوده، و خودم هم به عنوان همراه نرفته‏ام‏» . امام فرمود: «آیا علاقه‏مند هستى که هارون زنده بماند تا از سفر حج‏بازگشته و پول تو را بپردازد؟» صفوان گفت: آرى، امام فرمود: «کسى که دوست‏بدارد ستمگران زنده بمانند در صف آنهاست و کسى که در صف آنهاست داخل جهنم مى‏شود» . (۴۰)
همان گونه که اشاره کردیم با توجه به اینکه شیوه مبارزه به اقتضاى شرایط زمان متفاوت مى‏باشد، با دقت در تاریخ زندگانى امام هفتم علیه السلام به خوبى روشن مى‏شود که آن حضرت هم مانند سایر امامان معصوم همواره در حال مبارزه با زمامداران خودکامه عصر خویش بوده است . و شهادت همه امامان معصوم - به جز امام زمان علیه السلام - نیز خود گویاى همین مطلب است .
شهادت امامان ما اکثرا از ناحیه ستمگران و زمامداران وقت و بوسیله شمشیر یا زهر و به دلیل مسائل سیاسى و حکومتى بوده است . و ویژگیهاى علمى و عرفانى آنان علت‏شهادت آنها نبوده که اگر چنین بود باید شخصیتهاى علمى معاصر امامان نیز، مورد تعرض دستگاه خلافت قرار مى‏گرفتند .
شهادت امام هفتم علیه السلام
هارون الرشید که نمى‏توانست وجود امام هفتم علیه السلام را تحمل کند مجددا امام را دستگیر و براى همیشه زندانى کرد .
زمانى که ماموران خلیفه، براى دستگیرى امام آمدند، آن حضرت را در منزل نیافته، به مسجد النبى صلى الله علیه و آله رفتند و امام را در حال نماز مشاهده کردند; اما مهلت ندادند که امام نمازش را به اتمام برساند و با همان حال ایشان را بازداشت کردند . هارون الرشید دستور داد تا امام را شبانه در یک محمل سرپوشیده به بصره برده، به حاکم بصره (عیسى بن جعفر) تحویل دهند . امام به مدت یک سال در زندان بصره بود، هارون به عیسى بن جعفر نوشت تا آن حضرت را به قتل برساند، اما او در پاسخ خلیفه عنوان کرد که من در این مدت، جز عبادت و نیایش، چیز دیگرى از موسى بن جعفر علیهما السلام ندیده‏ام، اگر او را از من تحویل نگیرى آزادش مى‏کنم .
هارون، امام را از بصره به بغداد منتقل کرده و به «فضل بن ربیع‏» سپرد و از او خواست تا آن حضرت را به قتل برساند اما او نیز حاضر نشد در ریختن خون امام سهیم شود . پس از آن، امام را به «فضل بن یحیى‏» فرزند «یحیى بن خالد برمکى‏» وزیر هارون الرشید تحویل دادند، او امام را محترم شمرد و موجبات آسایش آن حضرت را فراهم آورد . وقتى گزارش برخورد خوب فضل را به هارون دادند، آنچنان برآشفت که در مجلس رسمى بر او لعن کرد و از اطرافیان نیز خواست، او را لعنت کنند و براى فرونشاندن خشم خود، صدضربه شلاق به او زد . او سرانجام موسى بن جعفر علیهما السلام را به زندان «سندى بن شاهک‏» انداخت . «یحیى بن خالد» از سرپیچى پسرش، نزد خلیفه عذرخواهى کرد و به وى اطمینان داد تا خود کار را یکسره کند . او به بهانه‏اى به بغداد سفر کرد و به «سندى بن شاهک‏» دستور داد تا امام را به قتل برساند . (۴۱)
در نحوه شهادت امام، مشهور آن است که آن حضرت را با خوراندن زهر مسموم کردند; (۴۲) اما در نقل دیگرى نیز آمده است که «سندى بن شاهک‏» و چند نفر دیگر آن امام همام را در میان فرشى پیچیده و چنان فشار آوردند تا به شهادت رسید . (۴۳)
این واقعه دردناک بنابر نظر مشهور در ۲۵ رجب سال ۱۸۳ قمرى در سن ۵۴ یا ۵۵ سالگى امام هفتم و پانزدهمین سال خلافت هارون الرشید واقع شد . (۴۴)
«والسلام علیه یوم ولد ویوم استشهد ویوم یبعث‏حیا»
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
_______________________________________
۱) رجال کشى، ش ۶۶۳; الارشاد، ج ۲، ص ۲۱۵ - ۲۲۰; اثبات الوصیه، ص‏۱۶۳; بحارالانوار، ج‏۴۸، ص‏۲۷ - ۱۲، ط بیروت .
۲) الارشاد، ج‏۲، ص‏۲۱۶ (سلسله مؤلفات مفید)
۳) فرق الشیعه، ص‏۷۸ - ۷۴; الارشاد، ج‏۲، ص‏۲۰۹; حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص‏۳۸۳ .
۴) رجال کشى، ش‏۵۰۲; مناقب آل ابى طالب، ج‏۴، ص‏۳۱۵ .
۵) والله ما فعلت‏بنوامیه فیهم
معشار ما فعلت‏بنوالعباس‏» .
شیعه و زمامداران خودسر; ص‏۲۰۷، به نقل از دیوان ابوفراس .
۶) البدایه و النهایه، ج‏۱۰، ص‏۱۶۷ .
۷) وى در روز جمعه ۱۴ ربیع الاول ۱۷۰ هجرى به خلافت رسید و در سال ۱۹۳ مرد . ر . ک: الجواهر الثمین، ص‏۱۲۵; مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۳۶۸; البدایه و النهایه، ج‏۱۰، ص‏۴۰۷; تاریخ یعقوبى، ج‏۱، ص‏۴۰۷ .
۸) مسعودى درباره رفتار منصور با خاندان على بن ابیطالب مى‏نویسد: منصور فرزندان و نوادگان حسن بن على علیهما السلام را دستگیر و بر کجاوه‏هاى بدون سرپوش سوار کرد و به کوفه روانه کرد و در آنجا در زیرزمینى که شب و روز تشخیص داده نمى‏شد زندانى نمود . آنان براى شناسایى وقت نمازهاى پنجگانه، قرآن را به پنج قسمت تقسیم کرده و پس از قرائت نمودن یک پنجم قرآن به نماز مى‏ایستادند، آنان وسیله نظافت نداشته و براى قضاى حاجت‏به ناچار از همان چهاردیوارى محل سکونت استفاده مى‏کردند . با مرور زمان و در اثر بوى تعفن کثافت‏به بیماریهاى سخت مبتلا شده و در اثر مریضى و نیز گرسنگى و تشنگى جان مى‏باختند (مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۳۲۹).
۹) اعیان الشیعه، ج‏۱، ص‏۶۷۷ .
۱۰) همان .
۱۱) البدایه والنهایه، ج‏۱۰، ص‏۱۵۹ .
۱۲) مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۳۴۳; البدایه و النهایه، ج‏۱۰، ص‏۱۵۹; تاریخ یعقوبى، ج‏۲، ص‏۳۹۴; حیاه الامام موسى بن جعفر، ج‏۱، ص‏۴۳۵ .
۱۳) تاریخ یعقوبى، ج‏۲، ص‏۳۹۴; حیاه الامام موسى بن جعفر; ج‏۱، ص‏۴۳۵; مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۳۴۳ .
۱۴) براى آگاهى بیشتر به کتاب «حیاه الامام موسى بن جعفر علیه السلام‏» ، ج‏۱، ص‏۴۴۲ - ۴۳۹ مراجعه کنید .
۱۵) البدایه و النهایه، ج‏۱۰، ص‏۱۶۱; تاریخ یعقوبى، ج‏۲، ص‏۳۹۹ .
۱۶) مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۳۴۳; حیاه الامام موسى بن جعفر علیه السلام، ج‏۱، ص‏۴۳۵ .
۱۷) حیاه الامام موسى بن جعفر علیه السلام، ج‏۱، ص‏۴۴۱ .
۱۸) همان، ج‏۱، ص‏۴۴۳ .
۱۹) همان .
۲۰) مبارزه با دانشمندان فرومایه و خود فروخته مانند «سندى‏» نمونه دیگرى از مبارزه امام هفتم علیه السلام بود . آن حضرت روایتى از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى‏کند که فرمود: «الفقهاء امناء الرسل مالم یدخلوا فى الدنیا; فقها امناى پیامبرانند مادامى که در دنیا داخل نشده‏اند .» سؤال شد چگونه در دنیا داخل مى‏شوند؟ رسول خدا فرمود: وقتى که پیروى از حکام نمایند . در این زمان از آنان بر دین خود بترسید .
«بحارالانوار، ج‏۲، ص‏۳۶، ط . بیروت .»
۲۱) على بن یقطین از شاگردان ممتاز امام موسى بن جعفر علیهما السلام و در نزد آن حضرت از موقعیت ویژه‏اى برخوردار بود . به سال ۱۲۴ هجرى در کوفه چشم به جهان گشود و از رجال علمى زمان خویش بشمار مى‏رفت و با اشاره امام هفتم علیه السلام در دستگاه حکومت عباسیان نفوذ کرد و در مقام وزارت مایه امید و گره‏گشاى مشکلات شیعیان گردید و در سال ۱۸۲ قمرى در زندان هارون الرشید بدرود حیات گفت . ر . ک: رجال کشى، فهرست .
۲۲) بحارالانوار، ج‏۴۸، ص‏۴۹، ط . بیروت; عوالم العلوم، ج‏۲، ص‏۲۲۵ .
۲۳) تهذیب الکمال، ص‏۲۹; وفیات الاعیان، ج‏۵، ص‏۳۰۸; شذرات الذهب، ج‏۱، ص‏۳۰۴; بحارالانوار، ج‏۴۸، ص‏۱۴۸; الکامل فى التاریخ; ج‏۶، ص‏۵۸; البدایه والنهایه، ج‏۱۰، ص‏۱۹۷ .
۲۴) بحارالانوار، ج‏۴۸، ص‏۱۵۶; حیاه الامام موسى بن جعفر، ج‏۱، ص‏۴۵۰ .
۲۵) مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۳۵۸ .
۲۶) الکامل فى التاریخ، ج‏۶، ص‏۹۰; مقاتل الطالبین، ص‏۴۴۳ .
۲۷) مقاتل الطالبین، ص‏۴۴۹ .
۲۸) مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۳۵۸ .
۲۹) بحارالانوار، ج‏۴۸، ص‏۱۶۵، بیروت .
۳۰) مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۳۵۸ .
۳۱) بحارالانوار، ج‏۴۸، ص‏۱۵۱ .
۳۲) اسعاف الراغبین; حاشیه نورالابصار، ص‏۲۴۸ .
۳۳) بحارالانوار، ج‏۴۸، ص‏۱۲۸، ط . بیروت; عیون اخبارالرضا، ج‏۱، ص‏۲۲۶; نورالابصار، ص‏۱۶۴ .
۳۴) روضه الواعظین، ج‏۱، ص‏۲۱۵; الکامل فى التاریخ، ج‏۶، ص‏۱۶۴; اسعاف الراغبین، طبع حاشیه نورالابصار، ۲۴۸; تاریخ بغداد، ج‏۱۳، ص‏۳۱; با اندکى تفاوت .
۳۵) الارشاد، ج‏۲، ص‏۲۳۹ . (سلسله مؤلفات مفید) ; عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج‏۱، ص‏۲۰۸; کتاب الغیبه طوسى، ص‏۲۸; روضه الواعظین، ج‏۱، ص‏۲۱۹ .
۳۶) عوالم العلوم، ج‏۲۱، ص‏۲۴۵; مجموعه آثار استاد مطهرى، ص‏۱۰۲; عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج‏۱، ص‏۲۳۹ - ۲۳۳ .
۳۷) نک به: مقاتل الطالبین، ص‏۵۰۱; روضه الواعظین; ج‏۱، ص‏۲۱۸; کتاب الغیبه شیخ طوسى، ص‏۳۱; مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۳۷۸ .
۳۸) مروج الذهب، ج‏۱، ص‏۳۰۴; وفیات الاعیان، ج‏۵، ص‏۳۰۹; شذرات الذهب، ج‏۱، ص‏۳۰۴ .
۳۹) بحارالانوار، ج‏۴۸، ص‏۱۴۴، ط . بیروت .
۴۰) رجال کشى، ص‏۵۰۲ .
۴۱) مقاتل الطالبین، ص ۵۰۲ - ۵۰۴ .
۴۲) وفیات الاعیان، ج‏۵، ص‏۳۱۰; مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۳۸; تهذیب الکمال، ج‏۱، ص‏۲۹; بحارالانوار، ج ۱۹، ص‏۵۱ و ج‏۴۸، ص‏۲۱۲ .
۴۳) تاریخ بغداد، ج‏۱۳، ص‏۳۱; مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۳۸۸; الکامل فى التاریخ، ج‏۶، ص‏۱۶۴; سیر اعلام النبلاء; ج‏۶، ص‏۲۷۴; اعیان الشیعه، ج‏۲، ص‏۵ .
۴۴) همان .

neginsabz
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۴۸
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/monasebat/e.kazem/e-kazem02.jpg
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif
ناله حزین مرغان عاشق است
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
که به گوش می‏رسد: امشب
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
پس از چندین سال روز،
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
چندین سال شب، هفتمین ستاره
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
به آسمان هفتم می‏رسد؛ ولی
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
غافل از آنکه این مردم، غفلت،
http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
سایه‏گستر چشم‏هایشان شده است
http://www.imamrezatv.ir/files/pages/mrs.shariat/par.gif

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۴/۰۶, ۲۳:۴۹
ممنون از مطالب خوبتون . ايشالا زيارتش نصيبتون بشه. دستتون درد نكنه . خدا قوت.

باب الحوائج
۱۳۹۰/۰۴/۰۷, ۰۷:۲۴
:Sham:السلام علیک یا باب الحوائج ":Sham:


امروز که بعد از مدتها به اینجا سر زده ام مصادف شده است
با شهادت باب الحوائج امام موسی بن جعفر !


چه حال غریبی ! چه ارتباط عجیبی !


:Sham:آقاجان !:Sham:
یاد آن شبی که در حرمتان زائر بودیم و آن باران باشکوه که آغاز بندگی ما بود
همیشه و همه جا با من است !


باز عاجزانه به شما متوسل می شوم ...

:parandeh::parandeh::parandeh:

نرگس73
۱۳۹۰/۰۴/۰۷, ۱۵:۱۸
ممنون ازمطلب زيباتون:Mohabbat::Gol:

سلمان فارسی
۱۳۹۰/۰۴/۰۷, ۱۶:۲۹
سلام!!!هر كسي دوست دارد كه كليپ داستاني زيبا از امام موسي كاظم(عليه السلام)ببيند وبشنود ايميلش را برايم بفرستد!!!(از دست ندهيد):Moshtagh:

reyhaneh114
۱۳۹۰/۰۴/۰۷, ۱۸:۳۳
از زحمات بی دریغی که میکشین ممنون

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۳/۲۵, ۱۹:۵۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00670012628176520919.gif
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00670012628176520919.gif) http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35927971034413347992.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35927971034413347992.gif)
llı §✿§ ıll خورشید در زنجیر llı §✿§ ıll
ویژه نامه شهادت جانسوزهفتمین اخترتابناک آسمان امامت و
ولایت ،باب الحوائج ،حضرت امام موسی کاظم علیه السلام
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56225588057955878010.gif) http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35927971034413347992.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35927971034413347992.gif)
http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/va.emam.kazem.ask91.swf
(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56225588057955878010.gif) http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35927971034413347992.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35927971034413347992.gif)
تقدیم به ساحت مقدس هفتمین پیشوای شیعیان جهان
اقا امام موسی کاظم علیه السلام
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35927971034413347992.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35927971034413347992.gif)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐(ویژه نامه سال90) (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread274 86.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)۞۩§۩۞ ويژه نامه شهادت جانگداز امام موسي کاظم(ع) ۞۩§۩۞( ویژه نامه سال 89) (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread221 73.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)۩ ▄♥▄ ۩ گلواژههاي اشک درسوگ هفتمين خورشيد ۩ ▄♥▄ ۩ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread274 81.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)▐* ▐* ▐ پيامک هاي تسليت شهادت امام موسي کاظم(ع)▐* ▐* ▐ (http://www.askquran.ir/thread27480.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)‍۩~*~۩ گالري تصاوير ويژه شهادت امام کاظم (ع)‍۩~*~۩ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread274 65.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)*** کاظمین(تصاویر حرم مطهر امام موسی کاظم(ع) و امام جواد (ع) )*** (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread222 74.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)ܓ✿ غریب کاظمین ( مجموعه مداحی و روضه خوانی های شهادت امام موسی کاظم *ع* ) (http://www.askquran.ir/thread31819.html)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)مقالات


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)••*♥♥*••زن گي نامـه امام موسی بن جعفر (ع)••*♥♥*••

(http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread236 45.html)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)پرتوى از سیره و سیماى امام موسى کاظم(علیه السلام) (http://%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%89%20%D8%A7%D8%B2%20%D 8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87%20%D9%88%20%D8%B3%DB%8C%D9% 85%D8%A7%D9%89%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D9%85 %D9%88%D8%B3%D9%89%20%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%28%D 8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84% D8%A7%D9%85%29)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)گوشه هايي از مکارم اخلاقي امام کاظم عليه السلام (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread252 22.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)▐♥* ♥ ▐امام کاظم علیه السلام اسوه ظلم ستيزي ▐♥* ♥ ▐ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread297 60.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)★❊★مناظرات امام موسی کاظم علیه السلام★❊★ (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread297 61.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)۩°●♥●°۩رهنم ودهاي ارزشمند امام موسي كاظم (ع) با شرح كوتاه۩°●♥●°۩

(http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread275 65.html)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)تربیت یافتگان مكتب تربیتى امام موسی کاظم(علیه السلام) (http://www.askquran.ir/thread31784.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)╫ミ★ミ╫ از گناه کوچک بترس ( در محضر امام کاظم(ع) ╫ミ★ミ╫ (http://www.askquran.ir/thread31786.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)با حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) در سایه قران کریم (http://www.askquran.ir/thread31785.html)
(http://www.askquran.ir/thread31785.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)دولت عدل جهانی حضرت مهدی (عج) از منظر امام موسی بن جعفر(ع) (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread188 09.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)لقب معروف حضرت موسی بن جعفر (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread305 49.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif):.:كيست اين عبد صالح ؟:.:
(http://www.askquran.ir/thread31779.html)
(http://www.askquran.ir/thread31780.html)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/75450262751983747265.gif)▌*๑۩๑*▌ گزیده ای از سخنان امام موسی کاظم(علیه السلام)▌*๑۩๑*▌ (http://www.askquran.ir/thread31780.html)

(http://www.askquran.ir/thread31779.html)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35927971034413347992.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/35927971034413347992.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۳/۲۵, ۱۹:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/92702698633445534465.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/92702698633445534465.gif)


خوشه ای از خرمن علم و معرفت پیشوای هفتم

قال الامام الکاظم (عليه السلام):

إنّ الزَّرعَ يَنبُتُ في السَّهلِ ولايَنبُتُ في الصَّفا ؛ فكذلكَ الحِكمَةُ تَعمُرُ في قَلبِ المُتَواضِعِ ،
ولا تَعمُرُ في قَلبِ المُتَكبِّرِ الجَبّارِ ؛ لأنّ اللّه‏َ جَعلَ التَّواضُعَ آلَةَ العَقلِ ، وجَعَلَ التَّكبُّرَ مِن آلَهِ الجَهلِ .

هـمـانا زراعـت در خـاك مى ‏رويد و روى تخته سنگ نمى‏ رويد .
حكمت نيز چنين است ، در دل شخص فروتن مى رويد و در دل انسان متكبّر و گردن فراز نمى ‏رويد ؛
زيرا خداوند فروتنى را ابزار خرد قرار داده است و تكبّر را ابزار نابخردى .

(بحار الأنوار : 78 / 312 / 1 منتخب ميزان الحكمة : 596)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49488901970243607582.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49488901970243607582.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۳/۲۵, ۲۰:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06556881248088445162.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06556881248088445162.gif)



امشب شب تازیانه است
امشب شب دیوارهاست
امشب شب سلول است و میله‏ ها

امشب کدام شب است
که صدای شیون از آهن‏ ها می‏آید،
صدای سوگ از تازیانه ‏ها بلند است،
دیوارها نُدبه می‏خوانند
و سلول‏ها، «وَ إِنْ یَکادْ می‏گیرند.

آه! از برکه کُدام چشم بارانی،
این همه اشک می‏جوشد؟
کبوترها برای کیست
که سرهایشان را به زمین می‏زنند؟

خدایا! این چه پیروزی است، نگاه کن!
این همه کبوتر چرا از آسمان،
خود را به دیوار این سیاه‏چال می‏کوبند؟
چرا این همه ماهی در دجله،
از آب بیرون می‏افتند؟
چرا امشب ستاره‏ها بیرون نمی‏آیند؟
چرا ماه شیون می‏کند... ؟

می‏ترسم از پس این دیوار،
به عشق نگاه کنم ،
به پاهای خون آلود
می‏ترسم به خورشید نگاه کنم
که در زنجیر است
می‏ترسم به ملکوتی نگاه کنم
که جای تازیانه بر تن دارد...

آه از جفای هارون...
با عشق چه کرده ‏ای که دارد خون... ؟

زمین خشکش زده؛
یکی قطره‏ای آب برای این تشنه بغداد بیاورد؛
کربلا دارد این‏جا تکرار می‏شود...

دلم بوی مدینه می‏دهد...
خون... خون... خون...
این‏جا دارند برای ماه، ختم فراق می‏گیرند.

رهایم کنید!
این‏که بر تکه چوبی می‏آورند،
پاره‏ای از خداست...
چه قدر زخمی می‏ آید
از این دریای شکسته!


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98631418864084977472.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98631418864084977472.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۳/۲۵, ۲۰:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58393468914679519875.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58393468914679519875.gif)


زنجیرها آب می‏شوند.
زنجیرها می‏سوزند.
زنجیرها از خجالت می‏سوزند.

چه قدر پروانه زیر این عبا جمع شده!
مگر این گل محمد صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ،

کجا می‏خواست برود
که سنگینی این همه بند، رهایش نمی‏کنند؟

نگاه کن مچ پاهایش را!
نگاه کن، دُرست مثل پاهای اسیران شام است

چه قدر ایستاده نماز عشق خوانده!
جگرم را آتش زدی بغداد؛ جگرت آتش بگیرد!

این همه هستی من است
که بر شانه‏ های شکسته شهر،
از زندان بیرون می‏آورند.

این باب الحوایج است،
خدای کرم است،
سراسر خشوع است؛

بگذار خودم را سبک کنم!
این‏که می‏بینی می‏آید،
مردی است که همه زخم‏های مرا می‏دانست،
این عشق است؛ خود عشق.

این بهار است؛ خون آلود می‏آورندش
این بهار است؛ در زنجیر می‏آید
این بهار است؛ با زنجیر می‏آید

این زنجیرهای سوخته،
عزای کسی را گرفته که روزها،
برای‏شان قرآن خوانده بود...

دلم هوای کاظمین کرده
دلم بوی تو را می‏دهد
کاش این همه زنجیر را
می‏توانستم پاره کنم و به سویت بشتابم!

کاش من هم رها و آسمانی بودم!
کاش من هم یکی از این همه کبوتر باشم
که به دیوارهای این زندان می‏کوبند!

دارند می‏آورندت؛
پیچیده در جامه ‏ای از خون و زنجیر
می‏خواهم دلم را تکه تکه کنم

این آخرین سطر دلتنگی‏ها
و آخرین ترانه اندوه من است.
دلم را آرام کن،
خشمم را فرو نشان و دهانم را ببند!

باید از تو صبر بیاموزم،
کظم غیظ کنم و از تو یاد بگیرم
که چگونه با زنجیر می‏توان به عرش رسید.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97338929961629143546.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97338929961629143546.gif)

✿ عاشق قرآن ✿
۱۳۹۱/۰۳/۲۵, ۲۱:۲۷
http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/15.gif (http://parsskin.com)

غروب غربت آمیخته هفتمین آفتاب ولایت امام موسی کاظم (ع)

را به تمام آزادگان جهان، تسلیت عرض میکنم .



http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/15.gif (http://parsskin.com)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۳/۲۶, ۰۰:۳۸
http://img4up.com/up2/19381696219276455428.png


أوشَک دَعوَةً‌ وَ أسرَعُ إجابَةُ دُعاءُ المَرءِ لاِخیهِ‌ بِظَهرِ الغَیبِ

دعایی که بیشتر امید اجابت آن می رود و زودتر به اجابت می رسد،‌ دعا برای برادر دینی است در پشت سر او.

حضرت موسي كاظم عليه السلام


اصول کافی،ج1 ،ص52

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۳/۲۶, ۰۶:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59785563323913450169.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59785563323913450169.gif)


می‏ترسم از پس این دیوار، به عشق نگاه کنم به پاهای خون آلود
می‏ترسم به خورشید نگاه کنم که در زنجیر است
می‏ترسم به ملکوتی نگاه کنم که جای تازیانه بر تن دارد...
آه از جفای هارون...
با عشق چه کرده‏ ای که دارد خون... ؟
زمین خشکش زده؛
یکی قطره ‏ای آب برای این تشنه بغداد بیاورد؛
کربلا دارد این‏جا تکرار می‏شود...
دلم بوی مدینه می‏دهد... خون... خون... خون...
این‏جا دارند برای ماه، ختم فراق می‏ گیرند.
رهایم کنید! این‏که بر تکه چوبی می‏ آورند، پاره ‏ای از خداست...
چه قدر زخمی می‏ آید از این دریای شکسته!
زنجیرها آب می ‏شوند.
زنجیرها می‏ سوزند.
زنجیرها از خجالت می‏ سوزند.
چه قدر پروانه زیر این عبا جمع شده!
مگر این گل محمد صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله ، کجا می‏خواست برود که سنگینی این همه بند، رهایش نمی‏ کنند؟
نگاه کن مچ پاهایش را!
نگاه کن، دُرست مثل پاهای اسیران شام است
چه قدر ایستاده نماز عشق خوانده! جگرم را آتش زدی بغداد؛ جگرت آتش بگیرد!
این همه هستی من است که بر شانه‏ های شکسته شهر، از زندان بیرون می‏ آورند.
این باب الحوائج است، خدای کرم است، سراسر خشوع است؛ بگذار خودم را سبک کنم!
این‏که می‏بینی می ‏آید، مردی است که همه زخم‏های مرا می‏دانست، این عشق است؛ خود عشق. این بهار است؛ خون آلود می ‏آورندش
این بهار است؛ در زنجیر می‏آید
این بهار است؛ با زنجیر می‏آید
این زنجیرهای سوخته، عزای کسی را گرفته که روزها، برای‏شان قرآن خوانده بود...
دلم هوای کاظمین کرده
دلم بوی تو را می‏دهد
کاش این همه زنجیر را می‏توانستم پاره کنم و به سویت بشتابم!
کاش من هم رها و آسمانی بودم!
کاش من هم یکی از این همه کبوتر باشم که به دیوارهای این زندان می‏کوبند!
دارند می ‏آورندت؛ پیچیده در جامه ‏ای از خون و زنجیر
می‏خواهم دلم را تکه تکه کنم
این آخرین سطر دلتنگی‏ها و آخرین ترانه اندوه من است.
دلم را آرام کن، خشمم را فرو نشان و دهانم را ببند!
باید از تو صبر بیاموزم، کظم غیظ کنم و از تو یاد بگیرم که چگونه با زنجیر می‏توان به عرش رسید.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif)

*صافات*
۱۳۹۱/۰۳/۲۶, ۰۶:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30742215306584588498.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30742215306584588498.jpg)

«خورشید مهرت از پشت میله ‏ها سر خواهد زد!»


نزهت بادی



زندان بصره‏ بود و تاریکی تنهایی و سیاهی غل‏ وزنجیر و طنین ناله‏ های زندانیانی که ‏شکنجه می‏شدند.
در زندان هارون الرشید (لعنه اللّه علیه)، فرقی نمی‏کرد که به چه گناهی مجازات انجام می‏گرفت، فقط اگر زندانی از شیعیان علوی بود، دیوارهای زندان بر او تنگ‏تر و خشن‏تر می‏شد.
در میان ناله‏ های زندانیان، صدای ذکر مرد خدایی شنیده می‏شد که جز به نام خدا، کلمه‏ ای دیگر بر زبان نمی‏راند. بارها خواستیم او را از پشت میله‏ های زندان ببینیم، اما جز سایه عبادت او بر روی دیوارها، چیزی ندیدیم.
نفسش مانند نسیم سحرگاهی بود که خواب نیمه شب را از چشمانمان می‏ ربود و ما را به نافله شب دعوت می‏کرد.
روزهای پیاپی روزه می‏گرفت و حتی از غذای اندک افطارش، به زندانیان گرسنه می‏بخشید.
نگاهش، خورشید مهری را می‏مانست که همه را از نور عطوفت و بخشش خویش گرما می‏داد و فضای سرد و بی‏رحم زندان را چون روزهای آفتابی بهار می‏کرد.
عجب صبور بود و بردبار!
آن همه زخم زبان و طعنه که از زندانیان غیر علوی و مأمورین بنی عباس می‏شنید و آن همه آزار و شکنجه که می‏دید، اندکی از بردباری و صبر جمیل او نمی‏ کاست و زبان او را جز به دعای خیر در حق دیگران باز نمی‏کرد.
تا آن جا که روزهای آخر، هر که بر او جفا کرده و در حق او به ناروا حرفی زده بود، سر شرمساری به آستان نگاه مهربانش می ‏سایید و به اندازه همه عمر محبت ندیده ‏اش، از مِهر او سرشار می‏گشت.
اما یک شب که همه ظلمت عالم را با خود داشت، جنازه نورانی ‏اش را غریبانه از زندان بردند.
بعدها از زبان یکی از مأمورین هارون شنیدیم که آن سید علی علیه ‏السلام ، از فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام بوده است و نَسَب به رسول خدا می‏برد.
آن مرد که به سادگی با زندانیان بر سر سفره خالی دل‏هایشان می‏نشست و از مهر و ایمان خود، آنان را لبریز می‏ساخت، امام هفتم شیعیان است که او را به جهت کظم غیظ و خشمش، کاظم علیه‏ السلام می‏نامند!
هنوز می‏توان صوت محزون مناجات‏های شبانه ‏اش را از زبان میله‏ های زندان شنید



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78115768619920469848.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78115768619920469848.gif)

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۳/۲۶, ۰۹:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif)


امروز تقویم‏ها در سکوت خود فقدان تو را به سوگ نشسته‏ اند.

معصومه علیهاالسلام در پایان انتظار خود، اشک بر گونه‏ ها دوانیده است.

کبوتران حرم دخترت، شور و شوق پرواز را از دست داده‏ اند و ماتم آن گنبد طلایی، آسمان را سیاه می‏کند.

معصومه جان! تسلیت!

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif)



کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز
تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز

کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون
زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif)

جنات
۱۳۹۱/۰۳/۲۶, ۱۱:۰۲
ز کف داده حقیقت گوهــرش را

چه می گویم ز گوهر بهترش را

پرستویی که در کـنج قفس بود

شکستند از جفـا بال و پرش را

http://www.askdin.com/gallery/images/8087/medium/1_imam_kazem_sh_87_02.jpg (http://www.askdin.com/gallery/images/8087/1_imam_kazem_sh_87_02.jpg)

مبادا پیک هستی زین مصیبت

خبــر سازد به جنت مادرش را

چگونه فاطــــمه در کنج زندان

ببیند نور چشمـــــــان تَرَش را

مجیب
۱۳۹۱/۰۳/۲۶, ۱۱:۵۹
اللهم صَلِّ علی المُعَذَّبِ فی قَعْرِ السُّجون و ظُلَمِ الْمَطامیرِ ذی السّاقِ الْمَرضُوضِ بِحِلَقِ القُیُود؛
خدایا! درود بفرست بر شکنجه شده در قعر زندان‏ها و تاریکی چاه‏ها؛ همو که ساق پای نازنینش بر اثر حلقه‏هایِ زنجیر کوبیده شده بود».
نور مطلق
امیر مرزبان
«کشتگان خنجر تسلیم را هر زمان از غیب جانی دیگر است
عقل کی داند که این رمز از کجاست؟ کین جماعت را زبانی دیگر است»
عود می‏سوزد در این باغ کبود.
باغ می‏سوزد در داغ آخرین صبوری. صبوری پیراهن را می‏درد در مرثیه رضا.
هارون، خلاصه همه خفاش‏های مبتلا به نفرت از نور است.
آتشی در آتش هیمه این ریگ‏ها نخل‏های ستبری بود که روزی علی در سرتاسر این دشت بی مهر کاشت.
ریگ‏های این بیابان هم شهادت به عشق می‏دهند؛ شهادت به نور مطلق پیچیده در چهارسوی کائنات. آه، بغداد! زندانی صبور لحظه‏های توسل را چه کردی؟

:Sham::Sham::Sham:

مجیب
۱۳۹۱/۰۳/۲۶, ۲۰:۰۶
«السلام علیک یا عَلَم الدین و التّقوی
السلام علیک یا خازن علم النبیین
السلام علیک یا نائب الاوصیاء السابقین
السلام علیک یا مولی موسی بن جعفر و رحمة‏اللّه و برکاته»
خداحافظ ای دست‏های پاک عبادت!
خداحافظ ای پیشانی پینه بسته از تهجد شبانه!
خداحافظ ای نور خدا در تاریکی‏های زمین!
خداحافظ ای درهای رحمت الهی، از دست‏های شما جاری بر روی خاک!
خداحافظ ای معدن انوار علم و وارث سکینه نیاکان پاک!
خداحافظ ای کوچه‏های غریبه کاظمین!
خداحافظ ای سال‏ها زندان، سال‏ها غل و زنجیر!
خداحافظ ای سال‏ها انتظار!
بگذار و بگذر؛ خشت خشت دیوارهای تاریک زندان را و لحظه لحظه تنهایی‏ات را!
بگذار و بگذر؛ تمام دلتنگی‏ها و بی‏کسی‏هایت را!

:Sham::Sham::Sham:

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۳/۲۶, ۲۰:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif)

نماز نشسته


در این زندان که ره بسته است پرواز صدایم را
نمی بینم کسی را جز خودم را و خدایم را

سرم را می گذارم روی زانوهای لرزانم
یکایک می شمارم غصه های زخمهایم را

پریشان حالم و از استخوانم درد می ریزد
نمی جویم زدست هرکس و ناکس دوایم را

اگر چه زخم تن دارم کبودی بدن دارم
ولی خرج عبادت می نمایم لحظه هایم را

حضور دانه ی زنجیر در راه گلوگاهم
دو چندان می نماید بغض سنگین دعایم را

نمی گویم چه کردم تازیانه با وجود من
ببین پُر کرده خون پیکرمن بوریایم را

اگر بنشسته می خوانم نمازم را در این زندان
غل زنجیرها کوبیده کرده ساقی پایم را


سروده علی اکبر لطیفیان

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif)

╫❀نیایش❀╫
۱۳۹۱/۰۳/۲۶, ۲۳:۳۷
شکوه یک زندانی


http://www.glitter-graphics.com/images/empty.gifhttp://i2.glitter-graphics.org/pub/367/367612knj39u9yax.gifhttp://i2.glitter-graphics.org/pub/367/367612knj39u9yax.gif



تلخیِ غربتِ زندان و کامِ شیرین آفتاب؟!
دریا و دیوارهای تنگ؟! کوه و غل و زنجیر؟!

چه شگفتی ها که این عالم تزاحم، به خود نمی بیند! وقتی که شب، در این میان خانه به خانه نفوذ کند و تمام پنجره ها را ببندد؛

هرچه فریاد را خاموش کند و هرچه تولد را به مرگ نزدیک سازد، جز شما، کیست که مشعل به دست بگیرد و راهی بگشاید در میان این شب آلودگی مسموم؟!

چه شگفت آور است که آسمان سِیری، تلخی غربت زندان را به کام شیرین
خود بخرد؛

برای فریاد آزادی و دیوارهای تنگ را برای درهم شکستن بایدهای بی منطق و غل و زنجیر را برای به تصویر کشیدن شکوه یک زندانی!


http://www.glitter-graphics.com/images/empty.gifhttp://i2.glitter-graphics.org/pub/367/367612knj39u9yax.gifhttp://i2.glitter-graphics.org/pub/367/367612knj39u9yax.gif

معز الاولیاء
۱۳۹۱/۰۳/۲۷, ۰۷:۵۵
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/baqer/axs_haram/13.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif)





موسی شدی که معجزه ای دست وپا کنی
راهی برای رد شدن قوم، وا کنی

زنجیر های زیر گلویت مزاحم اند
فرصت نمی دهند خودت را دعا کنی

در یک بدن بجای همه درد می کشی
می خواستی تمام خودت را فدا کنی

وقت اذان مغرب این تازیانه هاست
وقتش رسیده است که افطار وا کنی

مثل علی عروج نمازت امان نداد
فکری به حال فاصله ی ساق پا کنی

عیسی مسیح من به صلیبت کشیده‌اند
اینگونه بهتر است خدا را صدا کنی

حالا میان قحطی تابوت های شهر
باید به تخته های دری اکتفا کنی


سروده ی علی اکبر لطیفیان


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96915478330704982312.gif)

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۳/۰۳/۰۳, ۱۰:۳۴
http://www.saadat-school.ir/images/2012/06/imam_kazem_wwwshiapicsir_20090828_2003476792.jpg

چو باغبان در غم گل ، ز هجر و سنگینی غل
خمیده گردیده ، قدّ رسای موسی ابن جعفر

جنازه بر تختهْ در ، مشیّعش گشته مادر
فتاده زاری کنان در قفای موسی ابن جعفر

سرشگ غم آب و دانه ، شراهْ دل ترانه
خموش شد مخفیانه صدای موسی ابن جعفر

رضا کند آه و زاری به موج غم گشته جاری
ز چشم معصومه ، اشگ عزای موسی ابن جعفر

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۳/۰۳/۰۳, ۱۰:۴۵
http://yaspic.ir/wp-content/uploads/2013/06/yaspic.ir-shahadate-imam-kazem-56.jpg

قالَ الا مام موسى بن جعفر الکاظم صلوات اللّه علیه :

وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى اءرْبَعٍ: اءَوَّلُها اءنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ، وَالثّانِیَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِکَ، وَالثّالِثَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما اءرادَ مِنْکَ، وَالرّبِعَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما یُخْرِجُکَ عَنْ دینِکَ.


امام موسی کاظم صلوات الله علیه فرمودند:

تمام علوم جامعه را در چهار مورد شناسائى کرده ام :

اوّلین آن ها این که پروردگار و آفریدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پیدا کنى .
دوّم ، این که بفهمى که از براى وجود تو و نیز براى بقاء حیات تو چه کارها و تلاش هائى صورت گرفته است .
سوّم ، بدانى که براى چه آفریده شده اى و منظور چه بوده است .
چهارم ، معرفت پیدا کنى به آن چیزهائى که سبب مى شود از دین و اعتقادات خود منحرف شوى یعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حرکت نکنى

*عرفانی*
۱۳۹۳/۰۳/۰۴, ۰۰:۵۸
کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز

تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز
کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون
زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز










http://www.askquran.ir/thread22175-1.html

Tuberose
۱۳۹۳/۰۳/۰۴, ۰۶:۳۲
http://up.iranblog.com/images/6ccqq9kjiiei4qts4oa0.jpg

«السلام علیک یا باب الحوائج»



«اباصالح عرض تسلیت»

http://up.iranblog.com/images/yndcmeiikxxmriyr3t2h.jpg

عمار رهبری
۱۳۹۴/۰۲/۲۳, ۰۷:۰۲
http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/h_uis80SzOZp6KZzLyCfsYZxV4O6h4jiWXLK4mRluNUqjHJdXY waXg/s/w535/

شهادت اسوه صبر و شکیبایی، هفتمین اختر تابناک امامت و ولایت، امام موسی کاظم علیه السلام را به ساحت مقدس امام عصر ارواحنا له الفداء و تمامی شیعیان و علاقمندان به آنحضرت تسلیت عرض می نمائیم.

صادق
۱۳۹۴/۰۲/۲۳, ۰۷:۵۵
در ابتدا باید اشاره شود که برآورنده حاجت‏ ها و قاضی الحاجات خداوند متعال است. پیامبران و ائمه و صلحا و شهدا باب الحوایج اند. چون این بزرگواران به جهت قربی که نزد خدا دارند، اگر ما خدا را به حق اینان بخوانیم و از خدا حاجت بخواهیم و یا از روح بلند این بزرگواران بخواهیم که برای ما دعا کنند و از خدا بخواهند حاجات ما روا شود، ممکن است به نتیجه برسیم و این عمل اشکالی ندارد.
این مطلب اختصاص به برخی از اولیای خدا ندارد. تمامی آن بزرگواران و ائمه دارای این مقام هستند، زیرا از يك نظر همه ائمه اطهار و اولياء الهي و فرزندان صالح آنان، باب الحوائج اند و وسيله تقرّب به خداوند و موجب گشايش گره هاي زندگي هستند و اگر امامان معصوم، هر كدام به اسم خاص شهرت پيدا كرده اند، به لحاظ مناسبت هايي بوده كه آن اسامي مبارك در آن تجلّي نموده و ظهور پيدا كرده است. چنانكه از حكمت دعاي توسل اين چنين استفاده مي شود كه هر مشكل و حاجتي را بايد به يكي از ائمه ـ عليهم السلام ـ متوسل شد.
همانگونه كه درباره خداوند نيز چنين است كه انسان مريض به اسم شافي و انسان بدهكار به اسم غني و انسان گناهكار به اسم غفور خداوند توسل جسته و او را به آن ياد مي كنند؛ به همین جهت در راه توفيق طاعت الهي و تقرّب به خداوند مستحب است به اسم مبارك رسول اكرم(ص) فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ و دو فرزند آن، امام حسن و امام حسين(ع)توسل جست (1) و انسان گرفتار، دردمند و مريض به اسم مبارك امام كاظم (ع)توسل يابد و...
پس آنچه كه امام كاظم(ع) به آن شهرت يافته است، از اين باب بوده است كه بسياري كه به گرفتاري و مشكلات مبتلا بوده اند و دست بشري قادر به گره گشائي آن ها نبوده است، به آن امام متوسل شده و آن حضرت نيز در پيشگاه خداوند از آنان شفاعت كرده و در نزد باري تعالي مقبول واقع شده است و از اين جهت رفع مشكل شده و آن حضرت به باب الحوائج شهرت يافته است و لقب باب الحوائج براي آن حضرت ذكر داده .
پي نوشت ها :
1. ملكي تبريزي، آقاجواد، المراقبات في اعمال السنّة، چاپ تبريز، (قديم)، ص 30.

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۴/۰۲/۲۳, ۱۳:۰۰
دل ماتم زده ام ناله و فریاد دارد
یاد مظلوم و غریب سِجن بغداد دارد

پسر فاطمه(س) و گوشه ی زندان بلا
دیده تر، خونین جگر، خاطر نا شاد دارد

دیدگانش به در است، تا که بیاید خبری
حسرت دیدن رخساره ی اولاد دارد

با پَر و بال شکسته صید محبوسِ قفس
ناله از بی رحمیّ و جفای صیّاد دارد

قعرچاه وجسم رنجور و«ذِ ساقِ المَرضوض»
همه ازکینه ی زندانبان جلّاد دارد

تازیانه یک طرف،دشنام وطعنه یک طرف
شِکوه هازین ماجرا درروزمیعاد دارد

غُل و زنجیر ستم با بدنش گشته یکی
مگر این گل چقدر طاقت بیداد دارد

غربت بی یاوری و دل شکسته لاجرم
او زمرگ آرزوی یاری و امداد دارد

روزه داراست و ولی افطاراوبا سیلی است
با رخ نیلی رخ فاطمه(س) را یاد دارد

یوسف
۱۳۹۴/۰۲/۲۳, ۱۳:۰۲
http://alzahra-esfahan.womenhc.com/media/blogs/alzahra-esfahan/basijiralco_9763.jpg

یوسف
۱۳۹۴/۰۲/۲۳, ۱۳:۰۲
http://www.nooreeman.ir/wp-content/uploads/2015/05/340426_183.jpg

یوسف
۱۳۹۴/۰۲/۲۳, ۱۳:۰۲
http://img1.tebyan.net/big/1387/05/224112731091892461023711792205499612679203.jpg

حدیث 74
۱۳۹۴/۰۲/۲۳, ۱۴:۱۴
http://yazeinab-ben.persiangig.com/i...em%20kazem.jpg (http://yazeinab-ben.persiangig.com/image/ahahadat%20emem%20kazem.jpg)






امشب شب عزای امام عالمین است

دل را هوای قبر غریب کاظمین است

باب الحوائج امشب حاجت روا گردیده
مهدی به یاد جدش، صاحب عزا گردیده

آجرک الله یا بقیة الله یا صاحب الزمان (عج) فی مصیبة جدک الموسی (ع)

http://s3.picofile.com/file/8188230476/patch2image_php.jpg

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۴/۰۲/۲۳, ۱۶:۱۲
کبوترانه به سوی تو می پرم امشب
هوای عشق تو افتاده در سرم امشب...

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/12/9/141549_713.jpg

http://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gifشهادت غریبانه "امام موسی کاظم (ع)" را به همه شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام تسلیت عرض می نمایم.http://www.askdin.com/images/smilies/Small/Sham.gif

محب المهدی
۱۳۹۴/۰۲/۲۴, ۱۰:۱۸
یا حضرت معصومه، ای یادگار زهرا

بزم عزا به پا کن امشب برای بابا

ای شیعیان بیارید عطر و گلاب و قرآن

موسی بن جعفر آزاد، گردد ز کنج زندان


شهادت غریبانه ی امام کاظم علیه السلام تسلیت باد

سلمان فارسی
۱۳۹۴/۰۲/۲۴, ۱۳:۳۱
روزنامه قدس نوشت:
راز «باب الحوائج» بودنِ کاظم آل عبا(ع) (http://www.farhangnews.ir/content/123917) یکی از پرسشهای رایج درباره اهل بیت(ع) چرایی و فلسفه شهرت هر یک از آنها به صفت و لقبی خاص است؛ یکی جواد است و دیگری رضا، یکی صادق است و یکی مرتضی.
به گزارش فرهنگ نیوز، یکی از پرسشهای رایج درباره اهل بیت(ع) چرایی و فلسفه شهرت هر یک از آنها به صفت و لقبی خاص است؛ یکی جواد است و دیگری رضا، یکی صادق است و یکی مرتضی. در پاسخ به این پرسش و به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت امام کاظم(ع) با حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا جباری، عضو هیأت علمی و مدیر گروه تاریخ مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) و مولف کتابهای «سیره اخلاقی و سبک زندگی حضرت زهرا(س)»، «سیره اخلاقی پیامبر اعظم(ص)» و «سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه(ع)» درباره چرایی شهرت امام موسی بن جعفر(ع) به کاظم و باب الحوائج به گفت وگو پرداخته‌ایم.

سیره و سبک زندگی امام هفتم(ع) دارای چه فضایل اخلاقی و برکات روحی است و این فضایل، زندگانی ایشان را از چه باب متمایز و منحصر می‌کند؟

در ارتباط با فضایل و سیره اخلاقی معصومین(ع) یا به تعبیر امروزی سبک زندگی آنان در یک تقسیم منطقی می‌توان محورهای پنجگانه‌ای را ترسیم کرد که عبارتند از: "سلوک معصوم با خداوند”، "سلوک معصوم با خویشتن”، "سلوک معصوم با خانواده و جامعه” و "سلوک معصوم با طبیعت و حیوانات” که هر یک از اینها محورهای 
جزیی تری دارد.

در ارتباط با امام هفتم(ع) وقتی روایات را بررسی می‌کنیم، در تمامی ابواب نمونه‌های خوبی می‌توان یافت که معرف سیره ایشان است، اما لقب برجسته درباره ایشان کاظم است، چنانکه هر یک از معصومین(ع) به رغم داشتن اوصاف و القاب متعدد، به یکی شهره شده‌اند به عنوان مثال امام پنجم(ع) به باقر و ثامن الائمه(ع) به رضا و عالم آل محمد. البته باید توجه داشت، شهره شدن یکی از معصومین(ع) به یک لقب به معنای نبود آن صفت در دیگر ائمه(ع) نیست، یعنی اگر امام هفتم(ع) کاظم است، سایر ائمه(ع) نیز چنین بوده‌اند و کظم غیظ داشته‌اند؛ به تعبیر مقام معظم رهبری همه معصومین(ع) نوری واحدند؛ یعنی‌‌ همان تعبیر انسان 250 ساله ایشان که به اقتضای زمان، صفتی خاص در آن حضرات(ع) بروز و ظهور بیشتری داشته است. به عنوان مثال در عصر امام چهارم(ع) که مردم دچار دنیاگرایی بودند، ایشان با دعا روح عرفان را به جامعه تزریق کردند، یا امام پنجم(ع) به باقرالعلوم شهره بودند. زیرا فضا برای طرح مباحث علمی و شکوفایی علمی شیعه و رهبران آنها مناسب بود.

با این اوصاف، مگر شرایط دوران حیات پربرکت امام هفتم(ع) چگونه بود که ایشان به کاظم شهرت یافتند؟

درباره امام کاظم(ع) باید گفت، عصر ایشان دوره‌ای است که امام(ع) نگاهی خاص به جامعه داشتند، آن هم جامعه‌ای که با حاکمیت بنی عباس در زمانِ اقتدار آن مواجه بود. طبیعتاً فضایل اخلاقی اجتماعی را ایشان ترویج می‌کردند و در این فضا بویژه در نتیجه برخی قیامهای علویان همچون نفس زکیه در آن عصر، دشمنی‌هایی نسبت به حضرت(ع) بروز می‌کرد، اما حضرت(ع) در چنین فضایی باید به گونه‌ای عمل می‌کردند که شیعه مهجور و منزوی نشود و بتواند در یک سلوک اجتماعی به وظایف خود به عنوان تنها گروه پیرو مکتب راستین نبوی، عمل کند.

باید توجه داشت، حرکت امام کاظم(ع) استمرار حرکتِ پدرشان است، امام ششم(ع) به شیعیان توصیه می‌کردند که در تجمع‌ها و نمازهای جماعت اهل سنت حضور یابند و با جامعه همراه باشند که اینها همه مؤثر بود برای حضور شیعه در جامعه به عنوان یک گروه مطرح.

امام کاظم(ع) در راستای همین سیاست عملاً به شیعه درس مدارا، کظم غیظ و حلم و بردباری می‌دادند تا در سایه این روش همزیستی صحیح با مخالفان داشته باشند؛ بنابراین، لقب کاظم با توجه به این نکته جای بحث دارد و خود حضرت(ع) عملاً نشان دادند که مصادیق فراوانی در این باره وجود دارد؛ به عنوان مثال ایشان در برخورد با یکی از افراد مخالف که همواره به حضرت(ع) جسارت و اهانت داشت، به گونه‌ای که گاهی برخی از شیعیان اجازه برخورد با او را می‌طلبیدند، امام(ع) اجازه نمی‌دادند.

آیا امام(ع) نسبت به همه کظم غیظ داشتند و دوست و دشمن از این رفتار حضرت(ع) بهره‌مند بودند یا اینکه افراد و گروه‌های خاص، مخاطب این رفتار و سیره امام کاظم(ع) قرار می‌گرفتند؟

موضوع مدارا و کظم غیظ حضرت(ع) نسبت به افراد جاهل بود، گرچه مخالف بودند و به این دشمنی علم نداشتند، نه سردمداران جریان کفر؛ یعنی امام(ع) با دشمنان جاهل و درون جامعه اسلامی که دچار جهل بودند، چنین سیره‌ای داشتند، اما با معاندان و دشمنان قسم خورده اسلام، کفار و منافقان‌‌ همان سیره پیامبر(ص) و نیز توصیه قرآن را در پیش می‌گرفتند، یعنی «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم».

با توجه به اینکه امام کاظم(ع) در شرایط خاص سیاسی اجتماعی و تحت فشار و خفقان شدید زندگی می‌کردند، چگونه این سلوک رفتاری بویژه کظم غیظ را به جامعه انتقال می‌دادند؟

این ناظر است به سیره اجتماعی امام(ع)، ایشان با آحاد جامعه در ارتباط بودند؛ در سیره ایشان یک نکته، تکریم انسانها و پرهیز از نگاه تبعیض آمیز به انسانهاست که متأسفانه پس از رحلت در جامعه اسلامی رواج یافته بود و امام هفتم(ع) بویژه با این موضوع مواجهه داشتند و می‌کوشیدند به شیعه و یاران و در مجموع به جامعه نگاه تکریم آمیز به انسانها را القا کنند و در عمل نیز این گونه رفتار می‌کردند.

به عنوان مثال یکی از اصحاب روایت می‌کند، روزی نزد امام(ع) بودم که تعدادی غلام حبشی را نزد ایشان آوردند. حضرت(ع) در گوش یکی از آنها چیزی گفته و فرمودند: «به هر یک از دوستانت 30 درهم بده»

پس از رفتن آنها، حضرت(ع) فرمودند: «او غلامی عاقل و درستکار بود.»

این ماجرا نگاه مساوی ایشان به غلامها و نیز توصیه به احسان و مساوات را در کنار توجه به موضوع درستکاری و عقل را نشان می‌دهد که این‌‌ همان سیره قرآن است که دلیل برتری انسانها نسبت به یکدیگر را تقوای آنها معرفی می‌کند.

ایشان افزون بر کاظم به باب الحوائج نیز در میان معصومان(ع) معروف هستند، دلیل این لقب حضرت(ع) چیست؟

اهتمام امام هفتم(ع) به رفع مشکل دیگران در سیره ایشان بسیار جالب توجه است؛ حضرت(ع) فراوان انفاق داشتند و برای حل مشکلات مردم از 100 تا 300 دینار می‌پرداختند و بر این مسأله تأکید داشتند که افراد جامعه اسلامی باید به اندازه‌ای به یکدیگر نزدیک باشند که اگر یکی از آنان نیازی پیدا کرد، به آسانی بتواند این نیاز را به برادرانش عرضه کند.

حتی بیان شده روزی یکی از شیعیان نزد حضرت(ع) آمد و ایشان از او پرسیدند: «رفتار شما شیعیان با هم چگونه است؟»

ایشان فرمودند: در بهترین حال!

حضرت(ع) سپس فرمودند: «یعنی این گونه است که اگر یکی از شما در منزل نبودید و یکی از برادرانتان نیازی داشت و به منزل شما آمد، به اندازه نیاز از پول شما بردارد و رفیق او ناراحت نشود»

فرد پاسخ داد: «نه»

ایشان فرمودند: «پس شما در احسن حال نیستید»

این نگاه امام(ع)، اصل محبت و تلاش برای رفع مشکلات و نیازهای جامعه را تصویر می‌کند.

بنابراین، گشاده رویی امام هفتم(ع) در هنگام عرضه نیاز دیگران، در کنار گشاده دستی و اهتمام به رفع نیازهای جامعه بحق ایشان را باب حاجات ساخته است.

در تعبیر شیخ مفید از امام کاظم(ع) آمده که فرمودند: «صله‌های ما در میان مردم ضرب المثل شده بود»، یعنی به فراخور حال افراد به نیازمندان کمک می‌کردند.

البته دادن حوائج تنها به حیات ایشان محدود نمی‌شود، بلکه پس از شهادت نیز مزار مطهر ایشان محل حاجات است و در آثار مختلف این مسأله ذکر شده است که به سهولت حاجات را مستجاب می‌کنند؛ البته همه قبور ائمه(ع) منشأ برکات هستند، اما شاید به اعتبار غربت فضای غیرشیعی محل دفنشان، این چنین شهره شده‌اند و به سهولت حاجت را عطا می‌کنند.

توجه به این ابعاد از زندگانی امام هفتم(ع) یعنی موضوع کظم غیظ و توجه به نیازهای دیگران و پاسخ دادن به آنها چه رهاوردی برای سبک زندگی دارد؟

باید توجه داشت، سبک حیات امام کاظم(ع) بر اساس اصول ثابتِ مبانی عقلی قرآنی استوار است که باید برای ما درس باشد و در محورهای مختلف جا می‌گیرد، چه در حیات فردی شامل ارتباط با خود از جمله خوراک و پوشاک، اقتصاد و معیشت و چه حیات خانوادگی در ارتباط با همسر و فرزندان و خویشان و دیگر ابعاد.

و در مجموع این سبک به گونه‌ای است که می‌توان اصولی ثابت را از آن استخراج کرد، یعنی این گونه نیست که در حال رضا به گونه‌ای خاص رفتار کنند و در خشم به گونه‌ای دیگر یا در جوانی به شیوه‌ای و در پیری به شیوه دیگر.

به عبارت بهتر مطالعه حیات معصوم(ع) ما را به اصول ثابت رهنمون می‌شود و این برای ما درس است، بویژه در اتخاذ سبک زندگی معصوم؛ این طور نباشد که مقطعی خاص اقبال به خداوند داشته باشیم و در وقت آسایش از او دور شویم.

بنابراین، درسی که می‌توان از سبک زندگی حضرت(ع) گرفت، این است که اصولی ثابت بر زندگانی ایشان حاکم بوده و مجموعه‌ای از اوصاف در جای جای حیات ایشان دیده می‌شود.

سلمان فارسی
۱۳۹۴/۰۲/۲۴, ۱۳:۳۳
روضه آیت‌الله ضیاءآبادی برای امام کاظم(ع)http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/styles/node_thumb_4/public/content/images/story/94-02/23/farhangnews_126204-356568-1431538503.jpg?itok=7CqxHrCO (http://www.farhangnews.ir/content/123893) ناگهان روز بیست و پنجم ماه رجب دیدند درِ زندان باز شد و یک جنازه بیرون آمد، در حالی که چهار نفر آن را روی دوش گرفته‌اند. وقتی عموی هارون باخبر شد، دید این کار حتّی برای سیاست هارون نیز صحیح نیست.
به گزارش فرهنگ نیوز، در شب شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام، روضه کوتاهی از آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی از اساتید برجسته اخلاق منتشر می‌شود:

أللّهُمَّ صَلِّ عَلیََ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَصِیِّ اْلاَبْرارِ وَ إمامِ اْلاَخْیارِ الَّذِی کانَ یُحْیِی اللَّیْلَ بِالسَّهَرِ إلَی السَّحَرِ بِمُواصَلَةِ اْلاِسْتِغْفارِ

چهار یا هفت یا چهارده سال از این زندان به آن زندان منتقلش کردند. دوستانش شنیده بودند که همین روزها امام (ع را آزاد می‌کنند. می‌آمدند پشت دیوار زندان می‌ایستادند و در کوچه‌ها می‌نشستند و انتظار می‌کشیدند تا کی شود امامشان را زیارت کنند.

ناگهان روز بیست و پنجم ماه رجب دیدند درِ زندان باز شد و یک جنازه بیرون آمد، در حالی که چهار نفر آن را روی دوش گرفته‌اند. وقتی سلیمان، عموی هارون باخبر شد، دید این کار حتّی برای سیاستِ هارون نیز صحیح نیست! دستور داد پسرانش رفتند و پیکر را گرفته و اعلام کردند تا اینکه مردم برای تشییع آمده و با جلالت تمام امام هفتم را دفن کردند.

امّا در کربلا، روز عاشورا چه کردند؟ ساعت آخرِ روز، صدای تکبیر از لشکر دشمن بلند شد، چه شده است؟! نگاه کردند دیدند رأس مطهّر امام حسین(ع) بالای نیزه است.

صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ یا مَوْلینا، یا أبا عَبْدِ اللهِ الْحُسَیْنِ

ستاره مشرقی
۱۳۹۵/۰۲/۱۳, ۰۶:۲۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30742215306584588498.jpg



کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز
تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز

کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون
زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز

رحیل
۱۳۹۵/۰۲/۱۳, ۱۵:۰۷
سلام
این مساله که امام رضا (ع) برای پدرشان هفت کفن آماده کرده بودند صحت دارد؟
علت آن چیست؟