PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : عرفان و تصوف در ادب پارسی



اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۱۷:۱۲
از جمله اعتقادات منحط و گمراه کننده‌ائی که متاسفانه شیعیان به آن مبتلا شده اند و علی الخصوص در سی سال گذشته شدت پیدا نموده است، ارادت پیدا کردن به تصوف و دراویش و قلندران می‌باشد. با توجه به اینکه ارکان ادبیات پارسی که در دانشگاه ها و حوزه های علمیه تدریس می شود، بر دوش شاعرانی چون سعدی، مولوی، عطار نیشابوری، عین القضاة همدانی، سنائی غزنوی، ابو سعید ابوالخیر، بایزید بسطامی، برادران(احمد و محمد)غزالی و ... استوار است، طبیعی است که علاقه و ارادتی قلبی در افراد تحصیلکرده و نخبۀ جامعه نسبت به آنان بوجود آید.
اگر اعتقادات ظاهری شاعران فوق را بررسی کنیم، متوجه میشویم که همۀ آنها سنی مذهب و از دشمنان اهل بیت رسول اکرم، حضرت محمد(اللهم صل علی محمد و آل محمد) و آن هم از نوع ناصبی آن می‌باشند.
آنچه خطر را بیشتر می‌کند، آن است که این افراد همه از سران و بزرگان و اقطاب فرقه‌های مختلف صوفیه بوده‌اند. جماعت منحرف و بی دینی که معتقد هستند آنگاه که طریقت حاصل شد، شریعت باطل میگردد و با همین حربه بسیاری از بندگان خدا را به ذلالت و نابودی کشاندند.
افرادی مثل شبلی، بابا طاهر عریان، بابا کوهی شیرازی، شیخ نجم الدین کبری خوارزمی(عامل هتك حرمت و تجاوز به مادر سلطان محمد خوارزم شاه)، حسین بن منصور حلاج، رابعۀ عدویه، شیخ عبدالرحمن جامی، شيخ حسن خرقاني، بايزيد بسطامي، مولوي و ..... از سران و سر سلسله داران جماعت گمراه اهل خانقاه هستند.
این افراد برای گمراه نمودن مردم و رسیدن به مقصود خویش از راه فریب و خدعه وارد شده و با بیان ادیبانه و تعابیر گمراه کننده ائی که به کار می برند، مردم را اغواء مینمایند و ادعا دارند عارفان واصل معانی را در حال مشاهدات و ارادات قلبی و در حین اتصال به مبداء هستی و هنگام سپری نمودن قبض و بسط الهی درک نموده، بسیار زیاد است. آنها ادعا دارند که چون معرفت و حقایق معانی و دقایق ربانی پوشیده تر از آن است که در قالب الفاظ بیان شود، به همین دلیل به کمک و معونت و دستیاری امثال و اشباه، در بیان و ابراز آن می کوشند و هر حقیقتی را به اسم یکی از محسوسات که مناسبتی با آن دارد، تعبیر می کنند. رُخ، زلف، خط و خال، چشم، ابرو، دهان، زنار، کفر و ترسائی، و ... هر یک اشاره به معانی مشخصی از حقایق است که اهل معنی از حقایق آن آگاهند و اهل صورت از آن بی بهره می باشند.
در اینجا به بعضی از آن اصطلاحات و تعابیر ادعائی که فقط مدعیانِ اهل معنی از حقایق آن آگاه هستند و حتی پیامبران اولوالعزم را نیز به آن راهی نیست و فقط امثال مولوی و شمس تبریزی و عین القضاه و حلاج و ... به آن دسترسی دارند، اشاره میگردد.
رُخ: ادعا می کنند که مراد از تجلی جمال حضرت باریتعالی می باشد که سبب ایجاد اعیان عالم و ظهور اسماء الهی است و مقصود از رُخ لطف الهی می باشد. یعنی رُخ تجلی جمال الهی است به صفت لطف و معادل لطیف و رئوف، توّاب و هادی و وهاب می باشد. این افراد برای اینکه از آنان در باره عدم تجلی جمال حقّ هنگام درخواست بنی اسرائیل در کوه طور از آنان سؤال نشود، پیشاپیش جوابهائی به این شکل آماده نموده اند چو رسی به طور سینا اَرَنی نگفته بگذر که نیارزد این تمنا به جواب لَن تَرانی
چو رسی به طور سینا اَرَنی بگو و مگذرتو صدای دوست بشنو چه اَرَی چه لَن تَرانی
اَرَنی بگوید آنکس که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه جواب لَن تَرانی
اگر به سه بیت فوق که از سه شاعر صوفی مسلک می باشد، نگاهی دقیق داشته باشیم، متوجه می گردیم که این افراد چه ادعاهای گزاف و منحرفی دارند. شاعر اول خودش را بالاتر و برتر از آن میداند که تقاضائی را مطرح نماید، شاعر دوم لاف گزاف دوستی و محبت الهی را ادعا نموده و مقامی بالاتر از حضرت ابراهیم خلیل الرحمن برای خویش قائل است و بدتر از دو نفر اول، شاعر سوم می باشد که با نگاه فلسفی وحدت وجود و وحدت موجود، ادعای اتحاد و یکی بودن با ذات الهی را نموده است.
زُلف: ادعا می کنند که مراد و کنایه از مرتبه امکانیه از کلیات و جزئیات و معقولات و محسوسات و ارواح و اجسام و جواهر و اعراض است و به دیگر معنی، زلف غیب هویت است که هیچ کس را به آن راه نیست و تجلی الهی است به قهر، مانند مانع و قابض و قهار و مضلّ و مُمیت و ... گاهی از زُلف تحت عنوان چلیپا نیز یاد می شود.*1
خال: ادعا می کنند که در برگیرنده نقطه وحدت حقیقی و نقطه اشتراک وحدت وجود و وحدت موجود می باشد و مراد از آن، وحدت ذات است. یعنی خال عبارت است از نقطه وحدت حقیقی که مبداء و منتهای کثرت اعتباری است که از قوه ادراک و شعور اغیار محتجب و مخفی است


لَب: ادعا می کنند که اشاره به نفس رحمانی است که افاضه وجود بر آنان می نماید. به دیگر معنی روان بخشی و جانفزائی که به زبان شرع از آن به نفخ روح تعبیر می شود
چشم: ادعا می کنند که اشاره به شهود حق است در خصوص اعیان و استعداد است که از این شهود به صفت چشم و بَصَر تعبیر شده است. شیخ محمود شبستری که یکی از سران و پرچمداران صوفیه در نهضت گمراه نمودن امت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد، در کتاب گلشن راز می نویسد: بیماری و مستی که از بُعد و فراق و پندار خودی روی نموده و از مشاهده جمال جانان، عاشقان دلسوخته را محروم می دارد، همه آثار و لوازم چشم پر کرشمه او است
می و شراب: ادعا می کنند که مراد از آن غلبات عشق است و عشق را علاقه شدید قلبی معنی کرده اند. محسن فیض کاشانی ادعا دارد که شراب عبارت است از ذوق و وجد و حال که از جلوه محبوب حقیقی در اوان غلبه محبت بر دل سالک وارد می شود و چون استیلای آن موجب هَدَم قواعد عقلی و نقص معاقد وهمی سالک می گردد، او را سست و بیخود می کند. ابرو: ادعا می کنند که مراد از آن صفات الهی است که حاجب ذات او می گردند و عالم وجود از صفات رونق و بهاء و جمال می گیرد.
گیسو: ادعا می کنند که مراد از آن رشته ائی است که در طریق طلب، سالک را به حق می رساندزُنّار: رشته ائی است که مسیحیان در گذشته برای تمایز خویش از مسلمین، صلیبی به آن بسته و از گردن خویش می آویختند و گاهی آن را به شکل کمربندی بر کمر می بستند. ادعا می کنند که مراد از آن یکرنگی و متابعت در راه رسیدن به بقیه است.
شَطَح: ادعا می کنند که مراد از آن سخنانی است که در حال وجد و بیخودی از آنان صادر می گردد و شنیدن ان بر ارباب ظاهر سخت و دشوار است و از روی بدگمانی، آن را کفر و انکار می دانند

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۱۴, ۱۷:۱۴
اگرتعابیر فوق را در کنار یکدیگر بگذاریم، از ترکیب لَب و خال و خط و ابرو و زُلف و گیسو، همان دختر ترسائی خلق می شود که صوفیان و فلاسفه در اشعار خویش آن را وصف نموده اند که زنّار بر کمر و خاج بر گردن آویخته و آئین محمدی(اللهم صلی علی محمد و آل محمد) را به تمسخر گرفته . پیاله می را از ساغر بی دینی به جام و کاسه مدهوشی سرازیر می نماید.
حضرت امام علی النقی علیه السلام در بارۀ این افراد فرموده اند: شما(شیعیان) التفاتی به این افراد فریبنده نکنید، اینها جانشینان شیاطین و خراب کنندۀ قواعد دین می‌باشند. برای آسایش بدن‌های خود اظهار زهد می‌کنند(دیگران هزینۀ زندگی آنان را پرداخت می‌کنند) و برای شکار کردن مردمان نادان شب زنده داری می‌نمایند( تا به مقصود بیان شدۀ فوق دست یابند


).




امام جواد و امام هادی علیهم السلام فرمودند: کسی که قائل به جسمیت خداوند متعال است، از بابت زکات چیزی به او ندهید و پشت سر او به نماز نایستید.*2
همانگونه که مستحضر هستید، در جوامع دینی فقط دو گروه فلاسفه و صوفیه و آنهم هرکدام بر اساس مشرب فکری و اندیشه خود و طریقتی که به آن پایبند هستند، خداوند تبارک و تعالی را وصف نموده و برایش رخ و خال و خط و ابرو توصیف می کنند و لب لعل و طره گیسو خلق نموده و معتقد به وحدت وجود و وحدت موجود و حلول و جسمانیت برای خالق متعال که از هر نسبتی پاک و مبرا و منزه می باشد، هستند
.

نگارنده جهت تنویر افکار و با پناه بردن به خداوند تبارک و تعالی، اندکی از آثار کفرآمیز و زندقه آنان را در حمایت از حسین بن منصور حلاج که ادعای وکالت و نیابت امام زمان علیه السلام و بعدا ادعای الوهیت و ربانیت نمود و در لعن و نفرین او از ناحیه مبارک حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توقیع صادر شد و جناب مستطاب، شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، نائب سوم امام زمان علیه السلام آن را در جمع شیعیان قرائت نموده و به تأسی از امام علیه السلام او را لعن و نفرین نموده و به شیعیان نیز امر فرموده تا آن ملعون را لعن و نفرین نمایند و از او تبری بجویند، را بیان می نماید
.گویا شیخ راهزن، شیخ محمود شبستری که نمی داند خداوند متعال می فرماید: هر آنچه در آسمان و زمین است خدای یگانه را ستایش می کنند، در حمایت از حلاج می گوید
:روا باشد انا الحق از درختی چرا نبود روا از نیکبختی
مولوی گفته است
:چون قلم بر دست قداری فتاد لاجرم منصور بر داری فتاد
گفت فرعونی اناالحق گشت پست گفت منصوری اناالحق و برست
آن انا را رحمت لله در عقب وین انا را رحمت الله ای محب
زانکه او سنگ سیه بود این عقیق او عدوی نور بود و این عشیق
او انا هو بود در سرای فضول ز اتحاد نور نزد رأی حلول
چقدر خوب و زیبا میشد اگر حامیان امروز مولوی قبل از ارادت دائمی و و تفسیر نهج البلاغه حضرت امیر المومنین علیه السلام با اشعار این شاعر منحرف و گمراه، يك نیم نگاهی به خطبه اشباح( خطبه 90 نهج البلاغه) می‌افکندند
.حافظ شیرازی هم برای اینکه از این قافله جا نماند و از این نمد برای خویش کلاهی دست و پا کند، گفته است
:گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد
و حافظ هیچ وقت بیان نکرد که آن مطالب چه اسراری بوده است که حتی پیامبران الهی نیز از آن بی اطلاع بوده و فقط این گروه خرقه پوش و سراسر تزویر از آن مطلع هستند؟ آیا ادعای خدائی کردن و قائل به حلول و اتحاد و معتقد به وحدت وجود و موجود شدن و همه اشیاء و موجودات را خدا دانستن آگاهی از اسرار است؟
نگارنده بسیار متاثر میگردد و پناه به خدا میبرد هنگامی که مشاهده میشود شیعیان به جای استخاره نمودن و طلب خیر کردن از درگاه خداوند متعال که ائمه علیهم السلام بسیار بر آن تاکید کرده و حتی حضرت ولی امر شیعیان عجل الله تعالی فرجه الشریف روشی بسیار ساده و با کمک تسبیح را به شیعیان آموخته، به دیوان شعر حافظ فوق الذکر مراجعه کرده و فال حافظ می گیرند
.پي‌نوشت
:*1- چلیپا: به معنی خاج مسیحیان و صلیب به همراه تمثال و شبیه عیسی مسیح است که به گردن آویخته می شود و کنایه از زُلف معشوق خیالی و مظهر جلال الهی است.



*2-


ترجمه من لایحضره الفقیه، جلد دوم، صفحه 34، حدیث 1111

seyed133
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۰۰:۵۸
اگرتعابیر فوق را در کنار یکدیگر بگذاریم، از ترکیب لَب و خال و خط و ابرو و زُلف و گیسو، همان دختر ترسائی خلق می شود که صوفیان و فلاسفه در اشعار خویش آن را وصف نموده اند که زنّار بر کمر و خاج بر گردن آویخته و آئین محمدی(اللهم صلی علی محمد و آل محمد) را به تمسخر گرفته . پیاله می را از ساغر بی دینی به جام و کاسه مدهوشی سرازیر می نماید.
حضرت امام علی النقی علیه السلام در بارۀ این افراد فرموده اند: شما(شیعیان) التفاتی به این افراد فریبنده نکنید، اینها جانشینان شیاطین و خراب کنندۀ قواعد دین می‌باشند. برای آسایش بدن‌های خود اظهار زهد می‌کنند(دیگران هزینۀ زندگی آنان را پرداخت می‌کنند) و برای شکار کردن مردمان نادان شب زنده داری می‌نمایند( تا به مقصود بیان شدۀ فوق دست یابند


).




امام جواد و امام هادی علیهم السلام فرمودند: کسی که قائل به جسمیت خداوند متعال است، از بابت زکات چیزی به او ندهید و پشت سر او به نماز نایستید.*2
همانگونه که مستحضر هستید، در جوامع دینی فقط دو گروه فلاسفه و صوفیه و آنهم هرکدام بر اساس مشرب فکری و اندیشه خود و طریقتی که به آن پایبند هستند، خداوند تبارک و تعالی را وصف نموده و برایش رخ و خال و خط و ابرو توصیف می کنند و لب لعل و طره گیسو خلق نموده و معتقد به وحدت وجود و وحدت موجود و حلول و جسمانیت برای خالق متعال که از هر نسبتی پاک و مبرا و منزه می باشد، هستند
.

نگارنده جهت تنویر افکار و با پناه بردن به خداوند تبارک و تعالی، اندکی از آثار کفرآمیز و زندقه آنان را در حمایت از حسین بن منصور حلاج که ادعای وکالت و نیابت امام زمان علیه السلام و بعدا ادعای الوهیت و ربانیت نمود و در لعن و نفرین او از ناحیه مبارک حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توقیع صادر شد و جناب مستطاب، شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، نائب سوم امام زمان علیه السلام آن را در جمع شیعیان قرائت نموده و به تأسی از امام علیه السلام او را لعن و نفرین نموده و به شیعیان نیز امر فرموده تا آن ملعون را لعن و نفرین نمایند و از او تبری بجویند، را بیان می نماید
.گویا شیخ راهزن، شیخ محمود شبستری که نمی داند خداوند متعال می فرماید: هر آنچه در آسمان و زمین است خدای یگانه را ستایش می کنند، در حمایت از حلاج می گوید
:روا باشد انا الحق از درختی چرا نبود روا از نیکبختی
مولوی گفته است
:چون قلم بر دست قداری فتاد لاجرم منصور بر داری فتاد
گفت فرعونی اناالحق گشت پست گفت منصوری اناالحق و برست
آن انا را رحمت لله در عقب وین انا را رحمت الله ای محب
زانکه او سنگ سیه بود این عقیق او عدوی نور بود و این عشیق
او انا هو بود در سرای فضول ز اتحاد نور نزد رأی حلول
چقدر خوب و زیبا میشد اگر حامیان امروز مولوی قبل از ارادت دائمی و و تفسیر نهج البلاغه حضرت امیر المومنین علیه السلام با اشعار این شاعر منحرف و گمراه، يك نیم نگاهی به خطبه اشباح( خطبه 90 نهج البلاغه) می‌افکندند
.حافظ شیرازی هم برای اینکه از این قافله جا نماند و از این نمد برای خویش کلاهی دست و پا کند، گفته است
:گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد
و حافظ هیچ وقت بیان نکرد که آن مطالب چه اسراری بوده است که حتی پیامبران الهی نیز از آن بی اطلاع بوده و فقط این گروه خرقه پوش و سراسر تزویر از آن مطلع هستند؟ آیا ادعای خدائی کردن و قائل به حلول و اتحاد و معتقد به وحدت وجود و موجود شدن و همه اشیاء و موجودات را خدا دانستن آگاهی از اسرار است؟
نگارنده بسیار متاثر میگردد و پناه به خدا میبرد هنگامی که مشاهده میشود شیعیان به جای استخاره نمودن و طلب خیر کردن از درگاه خداوند متعال که ائمه علیهم السلام بسیار بر آن تاکید کرده و حتی حضرت ولی امر شیعیان عجل الله تعالی فرجه الشریف روشی بسیار ساده و با کمک تسبیح را به شیعیان آموخته، به دیوان شعر حافظ فوق الذکر مراجعه کرده و فال حافظ می گیرند
.پي‌نوشت
:*1- چلیپا: به معنی خاج مسیحیان و صلیب به همراه تمثال و شبیه عیسی مسیح است که به گردن آویخته می شود و کنایه از زُلف معشوق خیالی و مظهر جلال الهی است.



*2-


ترجمه من لایحضره الفقیه، جلد دوم، صفحه 34، حدیث 1111







به نام خدا

دوست گرامی این که شما همه شاعرانو با هم جمع بستید جای تعجب است!
چون هر کدوم از این شاعرا برای خودشون سلک و سویی داشتن و در مورد مذهب و ایینشونم بعضی ها رو میشه پذیرفت ولی در این میان شما شاعر بلند اوزه ای مثل حافظ که خیلی از بزرگان به عرفان و شیعه بودنش صحه گذاشتن هم زیر سوال بردید!!

من فقط به چند نمونه از گفتار بزرگان در مورد حافظ بسنده می کنم

ایت الله خامنه ای:

حافظ شاعر همه قرنها و قشرهاست ما حافظ را فقط بعنوان یک حافظه تاریخی ارج نمینهیم بلکه حافظ حامل یک پیام و فرهنگ است. بدون شک حافظ درخشانترین ستاره فرهنگ فارسی_شعر فارسی_ در طول این چندین قرن تا امروز است

.......................................

علامه طباطبایی :

گفتار خواجه بر طبق حال است ای کاش کسی میتوانست غزلیات او را بر طبق حالات سلوکی تنظیم کند
چه کسی میتواند غزلیات حافظ را شرح کند؟ یا بعبارتی تنها کسی میتواند شعر حافظ را بفهمد که خود به درجات حافظ رسیده باشد
هیچگاه علامه طباطبایی کسی را در کمال شعر و عرفان هم ردیف حافظ نمیدانست

................................

استاد شهید مطهری :

حافظ گلی از بوستان معارف اسلامی و اشعار او در اوج عرفان است. در محافل الهی و روحانی دیوان حافظ سوم قران و صحیفه سجادیه است . حافظ توانسته چنین اثر جاودانی خلق کند که بعد از هفتصد سال اشکها را در خلوتهای شبانه جاریی کند
اشعار حافظ در اوج عرفان است و کمتر کسی قادر است لطائف عرفانی او را درک کند . همه عرفایی که بعد از او امده اند اعتراف دارند که اومقامات عالیه عرفانی را عملا طی کرده است

در ضمن استاد کتابی رو تحت عنوان تماشاگه راز در این زمینه نگاشته است

.................................

شیخ جعفر اقای مجتهدی:

خواجه شیراز از محارم درگاه است ما را در مسیر سلوک از هیچ کوچه و پس کوچه ای نبردند جز انکه جای پای لسان الغیب را انجا دیده ایم. شعر حافظ حکم ایینه ای را دارد که صورت باطنی هر کس در ان نقش میبندد

....................................

شیخ رجبعلی خیاط:

حافظ از جنبه معنوی واقعا فرو گذار و کوتاهی نکرده وانچه لازمه ی بیان حقایق معنوی و ذوقیات عرفانی بوده در شعر او هست . حافظ از اولیای خداست و جایگاه او در برزخ رفیع است
شیخ رجبعلی خیاط هر گاه اشعار حافظ خوانده میشد میگریست


فراد دیگری نیز چون اقا سید علی قاضی،استاد حسن زاده املی، ملا هادی سبزواری و بها الدین خرمشاهی و سید جعفر شهیدی و و مرحوم کاشانی و شهریار و .... حافظ را در اثار خود بسیار ستوده اند


یا زهرا(س)

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۰۶:۳۸
به نام خدا

دوست گرامی این که شما همه شاعرانرا با هم جمع بستید جای تعجب است!
چون هر کدوم از این شاعرا برای خودشون سلک و سویی داشتن و در مورد مذهب و ایینشونم بعضی ها رو میشه پذیرفت ولی در این میان شما شاعر بلند اوزه ای مثل حافظ که خیلی از بزرگان به عرفان و شیعه بودنش صحه گذاشتن هم زیر سوال بردید!!

من فقط به چند نمونه از گفتار بزرگان در مورد حافظ بسنده می کنم

ایت الله خامنه ای:

حافظ شاعر همه قرنها و قشرهاست ما حافظ را فقط بعنوان یک حافظه تاریخی ارج نمینهیم بلکه حافظ حامل یک پیام و فرهنگ است. بدون شک حافظ درخشانترین ستاره فرهنگ فارسی_شعر فارسی_ در طول این چندین قرن تا امروز است

.......................................

علامه طباطبایی :

گفتار خواجه بر طبق حال است ای کاش کسی میتوانست غزلیات او را بر طبق حالات سلوکی تنظیم کند
چه کسی میتواند غزلیات حافظ را شرح کند؟ یا بعبارتی تنها کسی میتواند شعر حافظ را بفهمد که خود به درجات حافظ رسیده باشد
هیچگاه علامه طباطبایی کسی را در کمال شعر و عرفان هم ردیف حافظ نمیدانست

................................

استاد شهید مطهری :

حافظ گلی از بوستان معارف اسلامی و اشعار او در اوج عرفان است. در محافل الهی و روحانی دیوان حافظ سوم قران و صحیفه سجادیه است . حافظ توانسته چنین اثر جاودانی خلق کند که بعد از هفتصد سال اشکها را در خلوتهای شبانه جاریی کند
اشعار حافظ در اوج عرفان است و کمتر کسی قادر است لطائف عرفانی او را درک کند . همه عرفایی که بعد از او امده اند اعتراف دارند که اومقامات عالیه عرفانی را عملا طی کرده است

در ضمن استاد کتابی رو تحت عنوان تماشاگه راز در این زمینه نگاشته است

.................................

شیخ جعفر اقای مجتهدی:

خواجه شیراز از محارم درگاه است ما را در مسیر سلوک از هیچ کوچه و پس کوچه ای نبردند جز انکه جای پای لسان الغیب را انجا دیده ایم. شعر حافظ حکم ایینه ای را دارد که صورت باطنی هر کس در ان نقش میبندد

....................................

شیخ رجبعلی خیاط:

حافظ از جنبه معنوی واقعا فرو گذار و کوتاهی نکرده وانچه لازمه ی بیان حقایق معنوی و ذوقیات عرفانی بوده در شعر او هست . حافظ از اولیای خداست و جایگاه او در برزخ رفیع است
شیخ رجبعلی خیاط هر گاه اشعار حافظ خوانده میشد میگریست


فراد دیگری نیز چون اقا سید علی قاضی،استاد حسن زاده املی، ملا هادی سبزواری و بها الدین خرمشاهی و سید جعفر شهیدی و و مرحوم کاشانی و شهریار و .... حافظ را در اثار خود بسیار ستوده اند


یا زهرا(س)

بنام خداوند ن وقلم
عطا بخش بي منت بيش وكم
واما در مورد دوست تازه واردمون اتقوا فراسة المؤمن
همان مولوي كه ايشان خرده بر او گرفتند در شعر موسي وشبان جواب را داده اند انجا كه شباني شيفته خداي ذهن خود با سوز جگر ميگويد:توكجائي تا شوم من چاكرت
چارقت دوزم كنم شانه سرت
موسي كليم الله بر او اشفت كه:اين چه ژاژ است وچه كفر است وفشار...پنبه اي اندر دهان خود گذار
گرنبدي زين سخن تو حلق را...آتشي ايد بسوزد خلق را
در انهنگام چوپان كه از حضرت موسي عتاب را شنيد از كرده خود پشيمان وسرگردان رو به سوي بيابان ميرفت كه:وحي امد سوي موسي از خدا...بنده مارا چرا كردي جدا؟
خداوند متعال با هر بنده اي به زبان خود اوسخن ميراندوهمين گونه است كه به قول مولي علي(ع) كلم الناس علي قدر عقولهم .اشكال كار در قياسي است كه ما از طرف مقابل خود داريم وهمان مشكل ساز در برداشت ماست كه در نوشتار دوست عزيزمان جار ميزند
تعريف قياس قياس (اصول) در لغت به معناى سنجش و اندازه گيرى دو چيز با هم مى آيد
در کتاب "الإحکام فى اصول الاحکام" آمده است:
«اما القياس فهو فى اللغة عبارة عن التقدير و منه يقال: قست الارض بالقصبة و قست الثوب بالذراع اى قدّرته بذلک و هو يستدعى امرين يضاف احدهما الى الاخر بالمساواة فهو نسبة و اضافة بين شيئين ...»
قياس در اصطلاح:
اجراي حکم اصل است در فرع، از آن جهت که جامعي بين آن دو است و آن جامع علت ثبوت حکم است در اصل. مانند اينکه بگوييم: آب جو مانند شراب، حرام است، چون هر دو مسکرند.

يکى از مسائلى که از دير باز مورد اختلاف شيعه و اهل سنت بوده ، سنديت قياس است . يعنى اين که آيا قياس مى تواند جزء منابع فقه باشد يا خير ؟
تاريخچه:
اولين کسى که به قياس اهميت داد ابوحنيفه بود و به نفع حجيت قياس موضعگيرى کرد و به رأس القياسيين مشهور است . بعد از او فرقه مالکى و شافعى نيز کم و بيش به حجيت قياس معتقد شدند .
در مقابل، فرقه اماميه به پيروى از رهبران راستين خود سخت با قياس مخالف شدند و اين موضع را تا هم اکنون نيز حفظ کرده اند.
چند حديث از اهل بيت عليهم السلام در مورد قياس:
1 ) حضرت امام صادق ( ع ) مى فرمايد : ان الدين اذا قيست محقق؛ اگر در امور دينى قياس رائج بشود ، دين از بين مى رود .
2 ) روايتى ديگر از امام ( ع ) :
« نهى رسول الله عن الحکم بالرأى و القياس . قال : و اول من قاس ابليس و من حکم فى شىء من دين الله برأيه خرج من دين الله؛ رسول الله از حکم کردن با رأى و قياس نهى نموده و فرموده است : اول کسى که قياس کرده شيطان بود و هر کس در چيزى از دين خدا با رأى خود حکم کند ، از دين خدا خارج شده است .
3 ) على عليه السلام مى فرمايد :«من نصب نفسه للقياس لم يزل دهره فى التباس؛ هر کس خودش را با قياس آشنا سازد همواره در اشتباه خواهد بود .»
4 ) على بن الحسين ( ع ) مى فرمايد :« من کان يعمل بالقياس هلک؛ هر کس به قياس عمل کند هلاک مى گردد. »
5 ) امام صادق ( ع ) مى فرمايد : « ان السنة لا تقاس ، الا ترى ان المرأة تقضى صومها و لا تقضى صلوتها ان السنة اذا قيست محقت؛ سنت قابل قياس نيست ، مگر نمى بينيد که زن روزه خود را قضا مى کند ولى نماز خويش را قضا نمى کند ، سنت اگر قياس شود از بين مى رود.»
تعريف قياس
قياس (اصول) در لغت به معناى سنجش و اندازه گيرى دو چيز با هم مى آيد
در کتاب "الإحکام فى اصول الاحکام" آمده است:
«اما القياس فهو فى اللغة عبارة عن التقدير و منه يقال: قست الارض بالقصبة و قست الثوب بالذراع اى قدّرته بذلک و هو يستدعى امرين يضاف احدهما الى الاخر بالمساواة فهو نسبة و اضافة بين شيئين ...»
قياس در اصطلاح:
اجراي حکم اصل است در فرع، از آن جهت که جامعي بين آن دو است و آن جامع علت ثبوت حکم است در اصل. مانند اينکه بگوييم: آب جو مانند شراب، حرام است، چون هر دو مسکرند.



ارکان قياس :
1. مقيس يا فرع که آن را محل اول نيز مى گويند ( مانند آبجو در مثال گذشته ) ،
2. مقيس عليه يا محل ثانى ، يعنى آنچه به آن قياس شده است و به تعبير ديگر اصل و ريشه قياس ( همانند خمر در آن مثال ) ،
3. يک علت مشترک که جامع بين دو محل باشد ، ( در مثال بالا مسکر بودن است )
4. نتيجه که همان حکم حرمت آبجو است .
قياس اصولى معادل تمثيل در منطق است و قطع آور نيست و در نزد شيعه اعتبار ندارد ولى قياس منطقى اطمينان بخش است .
قياس هاي معتبر نزد شيعه
الف. قياس منصوص العله :
قياس مورد قبول شيعه قياس منصوص العله يا قياس منطقى است که قطع آور است . در اين نوع قياس شارع علت و فلسفه حکم را بيان مى کند و جائى براى اجتهاد شخصى باقى نمى ماند . مثلا اگر گفته شد: الخمر حرام لانه مسکر علت حرمت خمر به دنبال حکم آمده است ، به همين جهت آن را منصوص العلة مى گويند و با يک استنتاج منطقى مى توانيم افراد و مصاديقى را که تحت حکم فوق قرار مى گيرند مشمول حرمت بدانيم .
ب. قياس اولويت :
نوع ديگر قياس صحيح و مورد قبول شيعه قياس اولويت است . اين قياس هم در علم فقه و هم در علم اصول حجت بوده و کاربرد وسيعى دارد . قياس اولويت همان است که در منطق به فحواى دليل مشهور است و در اصول به مفهوم موافقت شهرت دارد . مثال فقهى آن اين آيه شريفه است : «لا تقل لهما اف» (اسراء / 23) به پدر و مادر اف مگو ، وقتى حرف سرد و درشت به پدر و مادر زدن حرام است ، به طريق اولى ضرب و شتم آنها ممنوع خواهد بود
ج. قياس مستنبط العله ( تنقيح مناط ) :
بين قياس صحيح ( منصوص العله و اولويت ) و قياسهاى باطل يک نوع قياس وجود دارد که به قياس مستنبط العله يا تنقيح مناط مشهور است.
منظور از اين نوع قياس اين است که علت حکم در ذيل آن از طرف شارع بيان نمى شود ولى مجتهد با قدرت فهم و تشهيذ ذهن خود ، نزديکترين علت را استنباط نموده و بر اساس آن قياس مى کند . مثلا مى دانيم حضرت رسول ( ص ) فرموده است : در هنگام سفر سوار بر شتر جايز است که نماز نافله خوانده شود ، مجتهد در اين جا مى بيند که شتر خصوصيتى ندارد ، بلکه بنظر مى رسد که مطلق« مرکب» منظور حضرت بوده است ، در اين صورت نتيجه مى گيرد که در حالت سوارى چه سوار بر اتومبيل و چه هواپيما نيز مى توان نماز نافله را بجاى آورد .
علماى فقه در برخورد با اين نوع قياس رعايت حداکثر احتياط را ضرورى مى دانند . زيرا با اندک بى احتياطى و زياده روى ، به جهت ابهام ، ممکن است مجتهد راه ناصواب را بپيمايد و بر اساس قياسات باطل به نتايجى دست يابد که منطبق با موازين شرعى نباشد .

وبالاخره اينكه دوست عزيز:ميان ماه من تا ماه گردون...تفاوت از زمين تا آسمان است
در ذهن كوچك انسان زيبا ترين موجود به صورت انسان ديگريست واين نه به جهت حقايق اصولي كه براساس غريزه فطري ايست كه خداوند در نهاد ابوالبشر ايجاد كرد تا هم ارام گيرد وهم موجب بقاي اوگردد.هنگامي كه او راه دشوار شهود را طي نمود به زيبائي واقعي ميرسد
واگر كسي دم از زيبائي ظاهر ميزند اهدافي داردكه:به جهان خرم از انم كه جهان خرم از اوست...عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
در پايان از اين كه جمعي ظاهر ي را با صوفيان حقيقي كه شولائي از حقيقت بر دوش دارندواز وارستگي ها ومتعلقات ظاهري دل بريده انداشتباه گرفته ايد جاي تامل دارد
خمها همه در جوش وخروشند زمستي
وان مي كه به جوش است حقيقت نه مجاز است
وپيشنهاد ميكنم بجاي ان كه شاعران عارف را به انتقاد بگيريد. قطره اي از درياي اثارشان بنوشيد
قبل از انكه بركه ادياني همانند زرتشت وغيره را اقيانوس قياس خود فرمائيد.

z_kf85
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۱۱:۲۴
سلام علیکم

دیدم بحث شعر و شاعری هست بنابر علاقه ام وارد شدم،
جناب یا سرکار belher2 (http://www.askquran.ir/member.php?u=37184) ،از حافظ هر چه بگوییم کم گفتیم،

اشعار حافظ و معانی عمیق آن در ارتباط با خالق بی همتا بینهایت ظریف و قابل تامل و تفکر بسیار و بسیار است،البته اگر درست بیاندیشیم و تفکر را عمیق بکار ببریم و سطحی نگری عام و تخیلات باطل زمینی را کنار بگذاریم،

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
.
.
.




التماس دعا
یا علی

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۱۷:۳۶
اگرتعابیر فوق را در کنار یکدیگر بگذاریم، از ترکیب لَب و خال و خط و ابرو و زُلف و گیسو، همان دختر ترسائی خلق می شود که صوفیان و فلاسفه در اشعار خویش آن را وصف نموده اند که زنّار بر کمر و خاج بر گردن آویخته و آئین محمدی(اللهم صلی علی محمد و آل محمد) را به تمسخر گرفته . پیاله می را از ساغر بی دینی به جام و کاسه مدهوشی سرازیر می نماید.
حضرت امام علی النقی علیه السلام در بارۀ این افراد فرموده اند: شما(شیعیان) التفاتی به این افراد فریبنده نکنید، اینها جانشینان شیاطین و خراب کنندۀ قواعد دین می‌باشند. برای آسایش بدن‌های خود اظهار زهد می‌کنند(دیگران هزینۀ زندگی آنان را پرداخت می‌کنند) و برای شکار کردن مردمان نادان شب زنده داری می‌نمایند( تا به مقصود بیان شدۀ فوق دست یابند


).




امام جواد و امام هادی علیهم السلام فرمودند: کسی که قائل به جسمیت خداوند متعال است، از بابت زکات چیزی به او ندهید و پشت سر او به نماز نایستید.*2
همانگونه که مستحضر هستید، در جوامع دینی فقط دو گروه فلاسفه و صوفیه و آنهم هرکدام بر اساس مشرب فکری و اندیشه خود و طریقتی که به آن پایبند هستند، خداوند تبارک و تعالی را وصف نموده و برایش رخ و خال و خط و ابرو توصیف می کنند و لب لعل و طره گیسو خلق نموده و معتقد به وحدت وجود و وحدت موجود و حلول و جسمانیت برای خالق متعال که از هر نسبتی پاک و مبرا و منزه می باشد، هستند
.

نگارنده جهت تنویر افکار و با پناه بردن به خداوند تبارک و تعالی، اندکی از آثار کفرآمیز و زندقه آنان را در حمایت از حسین بن منصور حلاج که ادعای وکالت و نیابت امام زمان علیه السلام و بعدا ادعای الوهیت و ربانیت نمود و در لعن و نفرین او از ناحیه مبارک حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توقیع صادر شد و جناب مستطاب، شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، نائب سوم امام زمان علیه السلام آن را در جمع شیعیان قرائت نموده و به تأسی از امام علیه السلام او را لعن و نفرین نموده و به شیعیان نیز امر فرموده تا آن ملعون را لعن و نفرین نمایند و از او تبری بجویند، را بیان می نماید
.گویا شیخ راهزن، شیخ محمود شبستری که نمی داند خداوند متعال می فرماید: هر آنچه در آسمان و زمین است خدای یگانه را ستایش می کنند، در حمایت از حلاج می گوید
:روا باشد انا الحق از درختی چرا نبود روا از نیکبختی
مولوی گفته است
:چون قلم بر دست قداری فتاد لاجرم منصور بر داری فتاد
گفت فرعونی اناالحق گشت پست گفت منصوری اناالحق و برست
آن انا را رحمت لله در عقب وین انا را رحمت الله ای محب
زانکه او سنگ سیه بود این عقیق او عدوی نور بود و این عشیق
او انا هو بود در سرای فضول ز اتحاد نور نزد رأی حلول
چقدر خوب و زیبا میشد اگر حامیان امروز مولوی قبل از ارادت دائمی و و تفسیر نهج البلاغه حضرت امیر المومنین علیه السلام با اشعار این شاعر منحرف و گمراه، يك نیم نگاهی به خطبه اشباح( خطبه 90 نهج البلاغه) می‌افکندند
.حافظ شیرازی هم برای اینکه از این قافله جا نماند و از این نمد برای خویش کلاهی دست و پا کند، گفته است
:گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد
و حافظ هیچ وقت بیان نکرد که آن مطالب چه اسراری بوده است که حتی پیامبران الهی نیز از آن بی اطلاع بوده و فقط این گروه خرقه پوش و سراسر تزویر از آن مطلع هستند؟ آیا ادعای خدائی کردن و قائل به حلول و اتحاد و معتقد به وحدت وجود و موجود شدن و همه اشیاء و موجودات را خدا دانستن آگاهی از اسرار است؟
نگارنده بسیار متاثر میگردد و پناه به خدا میبرد هنگامی که مشاهده میشود شیعیان به جای استخاره نمودن و طلب خیر کردن از درگاه خداوند متعال که ائمه علیهم السلام بسیار بر آن تاکید کرده و حتی حضرت ولی امر شیعیان عجل الله تعالی فرجه الشریف روشی بسیار ساده و با کمک تسبیح را به شیعیان آموخته، به دیوان شعر حافظ فوق الذکر مراجعه کرده و فال حافظ می گیرند
.پي‌نوشت
:*1- چلیپا: به معنی خاج مسیحیان و صلیب به همراه تمثال و شبیه عیسی مسیح است که به گردن آویخته می شود و کنایه از زُلف معشوق خیالی و مظهر جلال الهی است.



*2-


ترجمه من لایحضره الفقیه، جلد دوم، صفحه 34، حدیث 1111





با عرض سلام خئمت برادر عزیز
بند فکر میکنم که نویسند این مطالب کمی انصاف به خرج نداده و بی رحمانه به بزرگان ادب فارسی حمله نموده اول دوست من باید زمان و مکان شعران ان زمان را در نظر بکیرید زمانی که شیعیان مجبور به تقیه بودند و هزارن مشکل دیگر و در ثانی میتوان تعابیر دیگری از موضوعات داشت مثلا به نظر من گیسو را میتوان ریسمان خداوند در نظر کرفت که سالک به ان چنگ میزند یا شراب را می کوثر و غیره پس ببینید هر کس به قدرت عشق خود نسبت به حضرت دوست از کلمات تعبیر میکند اگر من از شراب تعبر خمر کنم بدانید که خود اسیر در درون خودم هستم و کل قدرت دید من محدود به همین جا است و اگر می کوثر را ببینم موضوع دیگر به هر حال امیدوارم موفق باشید
بزمی

عبدالحسین
۱۳۸۹/۰۴/۱۵, ۲۱:۵۲
سلام علیکم
قابل توجه دوستان عزیز :
موضوع موسی وشبان وبنده مار زما کردی جدا از نظر علمای شیعه روایتی مجعول السند وضعیف است. بحث رد اسنادی این موضوع را به پاسخگویان گرامی حواله می کنم.
در اشعار سرسلسه اهل تصوف مولوی موارد متعددی را میتوانید بیابید که از روایاتی مجعول وضعیف السند استفاده کرده و خصوصا احادیثی که مطابق نظر اهل تسنن وخصوصا متصوفه است . از این دست موارد همین است .آیا پیامبر اولوالعزمی چون حضرت موسی علی نبینا وآله علیه السلام که دینی فراگیر وجهانی داشته و دارای مقام عظیم عصمت است اینقدر از لحاظ وظیفه تبلیغی بی تجربه بوده که فرق بیان معارف به یک انسان دارای فهم پایین را با افراد بالاتر نداند؟ وآیا خداوندی که در تمامی کتب آسمانی خود را به عدم تشبیه با خلایق معرفی کرده واین مطلب را برای مردمی با تمامی نگرشها وعقلها قرار داده قبول می کند که کسی او را به آنشکل وصف کند؟ و آیا اصلا این فرد برای او بندگی می کرد ؟که حال بنده مارا زما کردی جدا؟
از این دست موارد می توان به نسبت ناروای دیگری که بحضرت موسی داده است اشاره کنم:که خداوند به موسی گفت:برو وببین چه کسی از خلایق از تو پایینتر است؟ وموسی رفت و........تا اینکه سگی بیمار را دید وخواست بگوید این سگ از من کمتر است که از این گفتار توبه کرد و خدا هم به همین دلیل درجاتش را ترفیع داد؟ درباره این موضوع و رد آن میتوان چند صفحه مطلب نوشت. همانطور که این قضیه نیز مورد رد علمای بزرگ شیعه است.
قضیه دیگر که علنا تفسیر به رأی نموده وبر خلاف تمامی تفاسیر اهلبیت علیهم السلام حرف زده قضیه حضرت ابراهیم است که خداوند به او دستور داد چهار پرنده را ذبح کند و..... که دوستداران مولوی حتما خوانده اند و می دانند وبهتر است تحقیقی هم درباره اسناد واستدالات آن بکنند؟
و تنها دلیل آنها هم برای پاسخ به تفسیر به رأی خودشان هم همان مطلبی است که برادرم اتقوا فراسة المؤمن عرض کردند و در رد مطالبشان تحقیق نمودند می باشد.
ضمنا یه سوال خارج از بحث بالا دارم و آن اینکه آیا کسانی که در اشعارشون از می و میکده و..........استفاده کردند اگر به آنها بگویند شعر عرفانی ویا مدیحه اینچنینی خودتان را ( حال با تمام تعابیر درستی که از این کلمات دارید) مقابل امام زمان علیه السلام بخوانید آیا واقعا می توانید؟ وآیا در مقابل ایشان برای استفاده از این کلمات شرمگین نمی شوید.
والسلام علی من اتبع الهدی

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۱۰:۱۴
سلام علیکم
قابل توجه دوستان عزیز :
موضوع موسی وشبان وبنده مار زما کردی جدا از نظر علمای شیعه روایتی مجعول السند وضعیف است. بحث رد اسنادی این موضوع را به پاسخگویان گرامی حواله می کنم.
در اشعار سرسلسه اهل تصوف مولوی موارد متعددی را میتوانید بیابید که از روایاتی مجعول وضعیف السند استفاده کرده و خصوصا احادیثی که مطابق نظر اهل تسنن وخصوصا متصوفه است . از این دست موارد همین است .آیا پیامبر اولوالعزمی چون حضرت موسی علی نبینا وآله علیه السلام که دینی فراگیر وجهانی داشته و دارای مقام عظیم عصمت است اینقدر از لحاظ وظیفه تبلیغی بی تجربه بوده که فرق بیان معارف به یک انسان دارای فهم پایین را با افراد بالاتر نداند؟ وآیا خداوندی که در تمامی کتب آسمانی خود را به عدم تشبیه با خلایق معرفی کرده واین مطلب را برای مردمی با تمامی نگرشها وعقلها قرار داده قبول می کند که کسی او را به آنشکل وصف کند؟ و آیا اصلا این فرد برای او بندگی می کرد ؟که حال بنده مارا زما کردی جدا؟
از این دست موارد می توان به نسبت ناروای دیگری که بحضرت موسی داده است اشاره کنم:که خداوند به موسی گفت:برو وببین چه کسی از خلایق از تو پایینتر است؟ وموسی رفت و........تا اینکه سگی بیمار را دید وخواست بگوید این سگ از من کمتر است که از این گفتار توبه کرد و خدا هم به همین دلیل درجاتش را ترفیع داد؟ درباره این موضوع و رد آن میتوان چند صفحه مطلب نوشت. همانطور که این قضیه نیز مورد رد علمای بزرگ شیعه است.
قضیه دیگر که علنا تفسیر به رأی نموده وبر خلاف تمامی تفاسیر اهلبیت علیهم السلام حرف زده قضیه حضرت ابراهیم است که خداوند به او دستور داد چهار پرنده را ذبح کند و..... که دوستداران مولوی حتما خوانده اند و می دانند وبهتر است تحقیقی هم درباره اسناد واستدالات آن بکنند؟
و تنها دلیل آنها هم برای پاسخ به تفسیر به رأی خودشان هم همان مطلبی است که برادرم اتقوا فراسة المؤمن عرض کردند و در رد مطالبشان تحقیق نمودند می باشد.
ضمنا یه سوال خارج از بحث بالا دارم و آن اینکه آیا کسانی که در اشعارشون از می و میکده و..........استفاده کردند اگر به آنها بگویند شعر عرفانی ویا مدیحه اینچنینی خودتان را ( حال با تمام تعابیر درستی که از این کلمات دارید) مقابل امام زمان علیه السلام بخوانید آیا واقعا می توانید؟ وآیا در مقابل ایشان برای استفاده از این کلمات شرمگین نمی شوید.
والسلام علی من اتبع الهدی
بنام خداوعرض سلام وادب به همه دوستان
بي شك مطالب ادبي را بايد از ديدگاه ادبي نظاره كرد
وقرار نيست خلط مبحثي توسط ما بوجود ايد.
در مورد مولوي تاليفات مرحوم علامه محمد تقي جعفري كه در فلسفه وعرفان حرفهاي زيادي دارندتموج گفتار ان شاعر پر آوازه هويداست.
اگر قرار باشد هر حكايت واندرز ادبي فقط با ديدگاه عقيدتي واستباطي مورد كاوش قرار گيردانگاه منطق الطير عطار نيشابوري را بايد سيمرغ ترجمه كند .انهم اگر كوه قافي باشد تا از ان قله پرواز كندوبيايد.
وبراي بيان استنباطي كليله ودمنه بايد كلي مار وماهي وغوك و...جمع شوند تا شهادت بدهند كه بله عبدالله ابن مقفع اين مطالب را به درستي از زبان سانسكريت به عربي ويا برزويه طبيب درست گفته اند.
انگاه ماه وستاره وديو وپري در اثار شكسپير بايد سخن برمستند بودنشان گويند
منظور از مطالب فوق اينست كه برخي گفتار سخنان در پرده است واين همان استعارات وايجاز است كه يك شاعريانويسنده در سخن خود دارد.
الحمد لله حضرت حافظ از تيرانتقادات كمي درامان مانده است با انكه اولين بيت ديوانش به همان مي وپياله اي است كه مورد انتقاد است
الا يا ايها الساقي ادر كاءسا"وناولها
كه عشق اسان نمود اول ولي افتاد مشكلها
واري شاعري چه زيبا در وصف امام زمان سروده است كه:
به يازده خم مي دست ما اگر نرسيد
بده پياله كه يك خم هنوز سر بسته است
در پايان به پند حافظ بسنده ميكنم كه
به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد
كه سالك بي خبر نبود زراه ورسم منزلها
گويا خود حافظ نيز پيشبيني كرده بود كه شايد از اشعارش خرده بگيرند وچه زيبا پاسخ داده است.
هر چند كه ما حافظ را نشناخته ايم اما انان كه او را شناخته اند فرموده اند كه او عارفي تمام است

seyed133
۱۳۸۹/۰۴/۲۰, ۲۱:۱۷
سلام علیکم

ضمنا یه سوال خارج از بحث بالا دارم و آن اینکه آیا کسانی که در اشعارشون از می و میکده و..........استفاده کردند اگر به آنها بگویند شعر عرفانی ویا مدیحه اینچنینی خودتان را ( حال با تمام تعابیر درستی که از این کلمات دارید) مقابل امام زمان علیه السلام بخوانید آیا واقعا می توانید؟ وآیا در مقابل ایشان برای استفاده از این کلمات شرمگین نمی شوید.
والسلام علی من اتبع الهدی


به نام خدا

سلام دوست عزیزم

عبد الحسین گرامی اگه شما در اشعار بزرگانی مثل امام(ره) مقام معظم رهبری، علامه طباطبایی، ایت الله کمپانی ، ایت الله گلپایگانی(ره) و... که خیلی از اشعار شون در وصف امام زمان(عج) است(این طوری گفتند یا منتسب شده ) نگاه کنید از می و میکده صحبت شده و... به یکی از این اشعار که از امام خمینی است بسنده می کنم





با دل تنگ به سوي تو سفر بايد کرد
از سر خويش به بتخانه گذر بايد کرد
پير ما گفت : ز ميخانه شفا بايد جست
از شفا جستن هر خانه حذر بايد کرد
آنکه از جلوه رخسار چو ماهت پيش است
بي گمان معجزه شق القمر بايد کرد
گر در ميکده را پير به عشاق گشود
پس از آن آرزوي فتح و ظفر بايد کرد
گر دل از نشئه مي دعوي سرداري داشت
به خود آييد که احساس خطر بايد کرد
مژده اي دوست که رندي سر خُم را بگشود
باده نوشان ! لب از اين مائده تر بايد کرد
در دره جستن اتشکده سر بايد باخت
به جفاکاري او سينه سپر بايد کرد
سر خُم باد سلامت که به ديدار رخش
مست ساغر زده را نيز خبر بايد کرد
طره گيسوي دلدار به هر کوي و دري است
پس به هر کوي و در از شوق سفر بايد کرد



البته این به این معنی نیست که هر کسی صحبت از می و میکده و ... کرد یعنی بله طرف عارف و... نه هر كه چهره برافروخت دلبري داند///نه هركه آينه سازد سكندري داند///نه هركه طرف كله كج نهاد و تند نشست///كلاه داري و آيين سروري داند///هزار نكته ي باريك تر ز مو اينجاست///نه هر كه سر بتراشد قلندري داند و...

این که دوستان در مورد صوفی و صوفیه و مولوی صحبت کردن مطمئنا عقاید صوفیه(چله نشینی، رهبانیت و...) باطل است، چرا که اسلام اینو قبول نداره
فقط شک در اینجا هست که خیلی از بزرگان اهل ادب رو نمیشه به این راحتی در حلقه صوفیه جا داد و بحث در این مورد به دازا کشیده میشه و کمتر به نتیجه می رسه
فقط بنده نظر شخصی خودمو که در یه بره زمانی تحقیق می کردم در این مورد اینه که بعضی از شاعران (مثل مولوی و...) جاهایی وارد حلقه های صوفیه شدن

برای خودم سعی کردم در شخصیت این شاعر بزرگوار خورد نشم و برام شبهه ناکه شخصیتش!
ولی از بعضی اشعارش استفاده می کنم


امام(ره) در مورد عرفان و... به پسرش حاج احمد اقا می گفت اگه نمی تونی این مسائل رو درک کنی سعی کن سکوت کنی(نزدیک به این مضمون)

عبدالحسین
۱۳۸۹/۰۴/۲۱, ۰۳:۲۷
سلام به دوستان و خصوصا سید عزیز
عزیزانم بنده کسی رو متهم نکردم و تمام بزرگانی هم که فرمودید از نظر عمل واعتقاد مورد تاییدبنده و همگانند , فقط یه سوال کردم.
می خوام باجوابش منو توجیه کنید که آیا چنین شعری با چنین کلماتی رو اگر در محضر آقا و امام عصر علیه السلام بخونیم ایشان روی در هم نمی کشن ؟ اگه من اشتباه می کنم بگین تا منم تو شعرام از این کلمات استفاده کنم . ضمنا گمون نمی کنم بجز اهلبیت علیهم السلام کار وعمل کسی قابل توجیه باشه ومثلا بگیم چون فلان بزگوار چنین کرد پس ما هم چنین کنیم.
ضمنا از یه سوال درباره یه موضوع نباید اینطور برداشت کرد که دیگه طرف هیچ چیزی رو درک نمی کنه.(نزدیک به این مضمون)

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۲۱, ۱۵:۳۵
دوست عزیزی فرمودند گفتی و رفتی و دگر به ما سر نزدی
ببخشید بنده در تایپیک دیگری مشغولم
در رابطه با انحراف ان شاعرانی که عرض کردم خب انانی که سنی و ناصبی و صوفی و ... اند که انحرافشان ناگفته پیداست اما دیگران هم توجه کنید به خطبه ی 90 (91) نهج البلاغه که حضرت در ضمن یک خطبه ی طولانی که مسعدة بن صدقه از امام صادق عیله السلام نقل کرد :
روزی در مسجد کوفه شخصی به امام علی علیه السلام گفت : خدا را انگونه توصیف کن که گویا با چشم سر او را دیده ایم !؟
تا عشق و شناخت ما به خداوند بیشتر شود امام علی علیه السلام خشمگین شد و ...
خطبه بسیار طولانیست از دوستان درخواست میکنم که حتما این خطبه را بخوانند خطبه ای معروف به اشباح ...
اما قسمتی از ان :
ای پرسش کننده ! درست بنگر انچه را که قران از صفات خدا بیان میدارد به ان اعتماد کن و از نور هدایتش بهره گیر و انچه را که شیطان تو را به دانستن ان وا میدارد و کتاب خدا ان را بر تو واجب نکرده و در سنت پیامبر و امامان هدایتگر نیامده رها کن و علم انرا به خدا واگذار و ...
خداوندا گواهی می دهم ان کس که تو را به اعضای گوناگون پدیده ها و مفاصل به هم پیوسته که فرمان حکیمانه ی تو در لابلای عضلات پدیده امده تشبیه کند هرگزر در ژرفا ی ضمیر خود تو را نشناخته و قلب او با یقین انس نگرفته و ...
دروغ گفتند مشرکانی که تو را با وهم و خیال خود پیکری چون بت ها پنداشتند و با پندار نادرست تو را تجزیه کرده و با اعضای گوناگون مخلوقات تشبیه کردند خدا یا گواهی می دهم انان که از تو روی گردان شودند بر اساس ایات محکم قران و گواهی براهین روشن تو کافر است تو همان خدای نامحدودی هستی که در خیال و وهم نیایی تا تو را محدود و دارای حالات گوناگون کنند ...
نهج البلاغه ...
در اخر بعد از شکر خدا تشکر میکنم از امام علی علیه السلام بابت این خطبه ی زیبا و امام مهدی عج بابت لطفش که همواره جاریست ...
اللهم عجل لولیک الفرج ...

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۲۱, ۱۶:۴۷
دوست عزیزی فرمودند گفتی و رفتی و دگر به ما سر نزدی
ببخشید بنده در تایپیک دیگری مشغولم
در رابطه با انحراف ان شاعرانی که عرض کردم خب انانی که سنی و ناصبی و صوفی و ... اند که انحرافشان ناگفته پیداست اما دیگران هم توجه کنید به خطبه ی 90 (91) نهج البلاغه که حضرت در ضمن یک خطبه ی طولانی که مسعدة بن صدقه از امام صادق عیله السلام نقل کرد :
روزی در مسجد کوفه شخصی به امام علی علیه السلام گفت : خدا را انگونه توصیف کن که گویا با چشم سر او را دیده ایم !؟
تا عشق و شناخت ما به خداوند بیشتر شود امام علی علیه السلام خشمگین شد و ...
خطبه بسیار طولانیست از دوستان درخواست میکنم که حتما این خطبه را بخوانند خطبه ای معروف به اشباح ...
اما قسمتی از ان :
ای پرسش کننده ! درست بنگر انچه را که قران از صفات خدا بیان میدارد به ان اعتماد کن و از نور هدایتش بهره گیر و انچه را که شیطان تو را به دانستن ان وا میدارد و کتاب خدا ان را بر تو واجب نکرده و در سنت پیامبر و امامان هدایتگر نیامده رها کن و علم انرا به خدا واگذار و ...
خداوندا گواهی می دهم ان کس که تو را به اعضای گوناگون پدیده ها و مفاصل به هم پیوسته که فرمان حکیمانه ی تو در لابلای عضلات پدیده امده تشبیه کند هرگزر در ژرفا ی ضمیر خود تو را نشناخته و قلب او با یقین انس نگرفته و ...
دروغ گفتند مشرکانی که تو را با وهم و خیال خود پیکری چون بت ها پنداشتند و با پندار نادرست تو را تجزیه کرده و با اعضای گوناگون مخلوقات تشبیه کردند خدا یا گواهی می دهم انان که از تو روی گردان شودند بر اساس ایات محکم قران و گواهی براهین روشن تو کافر است تو همان خدای نامحدودی هستی که در خیال و وهم نیایی تا تو را محدود و دارای حالات گوناگون کنند ...
نهج البلاغه ...
در اخر بعد از شکر خدا تشکر میکنم از امام علی علیه السلام بابت این خطبه ی زیبا و امام مهدی عج بابت لطفش که همواره جاریست ...
اللهم عجل لولیک الفرج ...

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۲۱, ۱۷:۲۶
دوست عزیزی فرمودند گفتی و رفتی و دگر به ما سر نزدی
ببخشید بنده در تایپیک دیگری مشغولم
در رابطه با انحراف ان شاعرانی که عرض کردم خب انانی که سنی و ناصبی و صوفی و ... اند که انحرافشان ناگفته پیداست اما دیگران هم توجه کنید به خطبه ی 90 (91) نهج البلاغه که حضرت در ضمن یک خطبه ی طولانی که مسعدة بن صدقه از امام صادق عیله السلام نقل کرد :
روزی در مسجد کوفه شخصی به امام علی علیه السلام گفت : خدا را انگونه توصیف کن که گویا با چشم سر او را دیده ایم !؟
تا عشق و شناخت ما به خداوند بیشتر شود امام علی علیه السلام خشمگین شد و ...
خطبه بسیار طولانیست از دوستان درخواست میکنم که حتما این خطبه را بخوانند خطبه ای معروف به اشباح ...
اما قسمتی از ان :
ای پرسش کننده ! درست بنگر انچه را که قران از صفات خدا بیان میدارد به ان اعتماد کن و از نور هدایتش بهره گیر و انچه را که شیطان تو را به دانستن ان وا میدارد و کتاب خدا ان را بر تو واجب نکرده و در سنت پیامبر و امامان هدایتگر نیامده رها کن و علم انرا به خدا واگذار و ...
خداوندا گواهی می دهم ان کس که تو را به اعضای گوناگون پدیده ها و مفاصل به هم پیوسته که فرمان حکیمانه ی تو در لابلای عضلات پدیده امده تشبیه کند هرگزر در ژرفا ی ضمیر خود تو را نشناخته و قلب او با یقین انس نگرفته و ...
دروغ گفتند مشرکانی که تو را با وهم و خیال خود پیکری چون بت ها پنداشتند و با پندار نادرست تو را تجزیه کرده و با اعضای گوناگون مخلوقات تشبیه کردند خدا یا گواهی می دهم انان که از تو روی گردان شودند بر اساس ایات محکم قران و گواهی براهین روشن تو کافر است تو همان خدای نامحدودی هستی که در خیال و وهم نیایی تا تو را محدود و دارای حالات گوناگون کنند ...
نهج البلاغه ...
در اخر بعد از شکر خدا تشکر میکنم از امام علی علیه السلام بابت این خطبه ی زیبا و امام مهدی عج بابت لطفش که همواره جاریست ...
اللهم عجل لولیک الفرج ...


با عرض سلام و ادب خدمت برادر عزیز تایپ بسیار عالی و ارزنده بود ولی من دلیل مطرح کردن این موضوع را نفهمیدم چون هیچ یک از شا عران و استادان ادب فارسی نخواسته که با وصف لب یا کیسو یا خال نعوذبالله تشابهی به ذات اقدس خداوندی نماید که این کونه برداشت از این واژها سطحی نکریست و ان شاعر یا عارف به ژرف و عمق مطلب با خدای خود عشقبازی میکند من حقیر هیچ وقت باور ندارم عارفی مثل حافظ منظور از شراب را می خمر بداند یا عارفی مثل امام خمینی خالی را برلب خداوند ببیند که تشابه خال میتواند به قران باشد وشراب میتواند می کوثر من قبلا گفتم هرکس نسبت به قلب خود از این مظامین برداشت میکند عارف نور خدا میبیند جاهل باده وعیش زمینی میبیند
با احترام بزمی

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۲, ۰۶:۲۵
آیه­ی پانزدهم

«ویطاف علیهم بانیه من فضه و اکواب کانت قواریراً» : خادمان بهشتی با جام­های نقره و تنگ­های بلورین برگرد آن­ها می­چرخند.

لغت

انیه: جمع اناء ، ظرف

اکواب: جمع کوب، کاسه و ظرف بدون دستگیره، تنگ، قدح

قواریر: جمع قاروره به معنی شیشه و بلور



تفسیر

ماحصل مطلب این است که مجلس این بزرگان را در بهشت، خادمان ویژه ـ که در آیات بعد آن­ها را معرفی فرموده است ـ مجلس آرایی می­کنند. ظرف­های مجلس نقره فام است و جام­های آن شیشه­ی خام. این خدمت­گزاران بر گرد آنان می­چرخند و جام­ها را بدانان عرضه می­کنند تا از هر چه خواهند بخورند و بنوشند. در آیتی دیگر، قرآن کریم درباره­ی جام­های بهشتی فرموده است: «یتنازعون فیها کاساً لالغو فیها و لاتثیم» [طور/ 23]: در آن بوستان­ها، جامی از آشامیدنی گوارا را از دست یکدیگر می­رباند که نه لودگی و بی­مغزی می­آورد و نه زورگویی و بدزبانی.

آیه­ی شانزدهم

«قواریرا من فضه قدّروها تقدیراً» شیشه­هایی که از نقره­ی خالص پرورده­اند و عیار و میزان آن را سنجیده­اند.

فلز نقره در دنیا هرگز بسان بلور یافت نمی­شود. ولی آیه­ی فوق می­رساند که در بهشت برین، بلورهایی از نقره ساخته می­شوند. یعنی ظرف­هایی تدارک دیده می­شوند که هم بلورین است و نمایانگر شراب طهوری که در درون جام است، و هم مانند نقره پرزرق و برق است، با جلوه­ای مخصوص.

آیه­ی هفدهم

«ویسقون فیها کاسا مزاجها زنجیلاً» : برای نوشیدن جامی به دستشان می­دهند که با زنجبیلش آمیخته­اند.

تفسیر

گفته­اند که مرسوم بوده است، از زنجبیل برای عطرآگین کردن و خوشگوار کردن اشربه استفاده می­کرده­اند. با توجه به این که زنجبیل دارای طعم گرم است، شربت آمیخته با زنجبیل بسیار نشاط آور و محرک خواهد بود.

جالب توجه است که زنجبیل همین یک بار در قرآن کریم آمده است. پس زنجبیل بهشتی، گویا فقط از آن اهل بیت (علیهم السلام) است(ملك عظيم دكتر محسن ميرباقري)

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۲۲, ۱۱:۳۳
عرض سلام و ادب خدمت برادر عزیز تایپ بسیار عالی و ارزنده بود ولی من دلیل مطرح کردن این موضوع را نفهمیدم چون هیچ یک از شا عران و استادان ادب فارسی نخواسته که با وصف لب یا کیسو یا خال نعوذبالله تشابهی به ذات اقدس خداوندی نماید که این کونه برداشت از این واژها سطحی نکریست و ان شاعر یا عارف به ژرف و عمق مطلب با خدای خود عشقبازی میکند من حقیر هیچ وقت باور ندارم عارفی مثل حافظ منظور از شراب را می خمر بداند یا عارفی مثل امام خمینی خالی را برلب خداوند ببیند که تشابه خال میتواند به قران باشد وشراب میتواند می کوثر من قبلا گفتم هرکس نسبت به قلب خود از این مظامین برداشت میکند عارف نور خدا میبیند جاهل باده وعیش زمینی میبیند با احترام بزمی
سلام بر شما بزرگوار
نفرمایید عارف ! مگر می شود عارف بود به امام مهدی عج نرسید !؟
محال ممکن است کسی عارف باشد و به امام زمان عج جاهل ! این در رد کسان و شاعرانی که شیعه 12 امامی نیستند
و اما کسانی که شیعه اند ! شیعه بودن تنها ملاک رستگاری نیست بلکه یکی از شرایط رستگاریست . ایا نبوده اند ایا نیستند کسانی که شیعه اند اما گمراه یا منحرف و یا زیانکار و ...
بزرگوار شما حق را با میزان بزرگی افراد سنجیدی اشتباه کردی بر عکس رفتار کن افراد را با حق بسنج حق همان خطبه ی حضرت علی علیه السلام امیر العارفین است
اللهم عجل لولیک الفرج

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۲۲, ۱۲:۲۷
برو در پی حق و حق را پرست نه اندر پی سفله ی می به دست مرو در پی خرده نان کسان مجو هر سخن را ز اقوالشان چو آبی به جویی ببینی روان نزیبد که نادیده نوشی از آن مپندار در باغ هر کدخدا ز آفت شده حاصل آن جدا خدا چشم و گوشی تو را داد و عقل بسنج ای پسر هر حدیثی و نقل مبادا فریبت دهد نام کس که جایت بود اندرون قفس نه حافظ نه سعدی نه جامی نه من کجا رسته ایم از خطای سخن درستی فقط در کلام خداست کلام خدایی سبب در بقاست بجز طاهرینش هر آنکس که گفت کم و بیش در حین مطلب بخفت به هوش و به گوش و خردمند باش به نام بزرگان بسنده مباش اگر آب خواهی ز سر چشمه جوی ز گل بوی گل را بجوی و ببوی تو ای جان من گر در این ره روی نگه کن که پا در کجا مینهی
احسنت رحمت و سلام خدا بر شما باد این را می گویند یک شاعر عارف نکاتی را در شعر شما دیدم در حد یاران حضرت مهدی عج ... که اولیاء خدا هستند شما موهبتی هستید به این سایت ببخشید که این را اشکارا گفتم ...
و اما نکته ی بعد بزرگواران شاعران به صرف شاعر بودن عارف نیستند چرا که اینهمه شاعر گمراه و منحرف و مشرک و کافر تو کشورهای دیگر داریم حتی در عصر جاهلیت و عصر ظهور حضرت محمد که سلام و صلوات خداوند و فرشتگان و عارفین همواره بر اوست بزرگترین شاعران جاهل را داشتیم بنابر این صرف شاعری دلیل بر عارفی نیست
به قول و فرموده ی عارفترین مرد حال حاضر روی زمین که خداوند متعال تعجیل کند در فرجش امامم حضرت مهدی عج : پروردگارا ! زبان ما را به صدق و صواب و سخن حکمت گویا ساز و قلب ما را از علم و معرفت پر گردان .
اللهم عجل لولیک الفرج

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۲, ۱۲:۳۳
سلام بر شما بزرگوار
نفرمایید عارف ! مگر می شود عارف بود به امام مهدی عج نرسید !؟
محال ممکن است کسی عارف باشد و به امام زمان عج جاهل ! این در رد کسان و شاعرانی که شیعه 12 امامی نیستند
و اما کسانی که شیعه اند ! شیعه بودن تنها ملاک رستگاری نیست بلکه یکی از شرایط رستگاریست . ایا نبوده اند ایا نیستند کسانی که شیعه اند اما گمراه یا منحرف و یا زیانکار و ...
بزرگوار شما حق را با میزان بزرگی افراد سنجیدی اشتباه کردی بر عکس رفتار کن افراد را با حق بسنج حق همان خطبه ی حضرت علی علیه السلام امیر العارفین است
اللهم عجل لولیک الفرج
بنام خدا
با سلام
هر چند بحث در اين مورد را زياد مفيد نمي دانم
از انجا كه كم كم به عرفان حضرت حافظ وامام ره هم شك ميشود! با توجه به متون برادران عزيزم سيد133وبزمي وطيب و...بحث كردن در اين موردبا ادله اي كه شما اورديد بجائي نمي رسد
نهج البلاغه را خيلي ها تفسير نموده اند كه از ان جمله علامه جعفري است كه خود حافظ را عارفي به تمام معني ميداند.امام خميني ره كه شما در عرفان او شك داريد بي شك در قرن معاصر بزرگترين خدمت را به اسلام وحضرت ولي عصر ارواحنا له الفدا كرده.
عزيز من رسيدن به حضرت مهدي با خواب ورويا ديدن نمي شود.
واين كه تمام ادله رابدون تفسير بگوييم قران ونهج البلاغه است صحيح نيست .شما خوب ميدانيد
در زمان خليفه اول تمام ميراث علمي وفرهنگي ايران تحت عنوان كفا نا كتاب الله(قران براي ما كافي است) سوزانيده ونابود گرديدكه بزرگترين خيانت به دنيا واسلام شد.از كجا معلوم كه ان شاعران عارف وامام ره به پيشگاه حضرت مهدي نرسيدند؟ايا مشرف شدن جار زدن لازم دارد؟
در ضمن شما كه به كلمه مي وپياله و...حساسيت داريد وانرا به معني مجاز ميگيريد نظرتان در مورد شراب"طهورا چيست؟در باره كاسا" واباريق چه ميگوئيد؟ايا اينها هم با امام زمان (ع)منا فات دارد؟ راهي بزن كه آهي برساز ان توان زد
شعري بخوان كه با ان رطل گران توان زد

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۲۲, ۱۴:۲۹
بنام خدا با سلام هر چند بحث در اين مورد را زياد مفيد نمي دانم از انجا كه كم كم به عرفان حضرت حافظ وامام ره هم شك ميشود! با توجه به متون برادران عزيزم سيد133وبزمي وطيب و...بحث كردن در اين موردبا ادله اي كه شما اورديد بجائي نمي رسد نهج البلاغه را خيلي ها تفسير نموده اند كه از ان جمله علامه جعفري است كه خود حافظ را عارفي به تمام معني ميداند.امام خميني ره كه شما در عرفان او شك داريد بي شك در قرن معاصر بزرگترين خدمت را به اسلام وحضرت ولي عصر ارواحنا له الفدا كرده. عزيز من رسيدن به حضرت مهدي با خواب ورويا ديدن نمي شود. واين كه تمام ادله رابدون تفسير بگوييم قران ونهج البلاغه است صحيح نيست .شما خوب ميدانيد در زمان خليفه اول تمام ميراث علمي وفرهنگي ايران تحت عنوان كفا نا كتاب الله(قران براي ما كافي است) سوزانيده ونابود گرديدكه بزرگترين خيانت به دنيا واسلام شد.از كجا معلوم كه ان شاعران عارف وامام ره به پيشگاه حضرت مهدي نرسيدند؟ايا مشرف شدن جار زدن لازم دارد؟ در ضمن شما كه به كلمه مي وپياله و...حساسيت داريد وانرا به معني مجاز ميگيريد نظرتان در مورد شراب"طهورا چيست؟در باره كاسا" واباريق چه ميگوئيد؟ايا اينها هم با امام زمان (ع)منا فات دارد؟ راهي بزن كه آهي برساز ان توان زد شعري بخوان كه با ان رطل گران توان زد
سلام بر شما بزرگوار
بنده هیچ شکی در عرفان رهبر کبیر انقلاب ندارم
در مورد حافظ هم می گویند مخاطب حافظ (دراشکال مورد نظر بنده ) عشق زمینی الهی بوده که در این صورت تشبیهات گیسو و ... اشکال ندارد اگر در بیتی مخاطبی الله باشد و تشبیهاتش به اعضای مخلوقات ! قطعا اشکال دارد
قران تنها برای ما کافی نیست بلکه ما قران ناطق را هم می خواهیم و ایمان داریم
دقت کنید اشکال اصلی بنده به می و پیاله و ... نیست در حالی که خالی از اشکال هم نیست بلکه اشکال اصلی اولا به سنی و ناصبی و صوفی و ... بودن است ثانیا به تشبیه کردن حالات الله
به اعضای مخلوقات الله
در مورد مثال هایی که زدید که بحث اصلی بنده هم نیست برای نمونه شراب مورد نظر قران یعنی چه ؟
شراب یعنی نوشیدنی
ایا می هم به هر نوع نوشیدنی می گویند !؟
می بخور منبر بسوزان و ... مردم ازاری نکن و ...
الله اکبر ... کدام پیامبر و امامی که بزرگترین عارفان هم همینان هستند فرموده اند می بخور و ...
در صورتی که بر عکس فرموده اند می نخور منبر هم نسوزان مردم ازاری هم نکن
شرابی که خداوند در قران انها را تحریم کرده است .
جالب تر اینکه گفته اید (عزيز من رسيدن به حضرت مهدي با خواب ورويا ديدن نمي شود )
چه کسی گفته رسیدن به حضرت مهدی عج با خواب و رویا می شود !؟
رسیدن به حضرت مگر الکی است باید از نفس گذشت باید از خود گذشت باید از جان گذشت
اللهم عجل لولیک الفرج

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۲۲, ۱۵:۳۷
سلام بر شما بزرگوار
نفرمایید عارف ! مگر می شود عارف بود به امام مهدی عج نرسید !؟
محال ممکن است کسی عارف باشد و به امام زمان عج جاهل ! این در رد کسان و شاعرانی که شیعه 12 امامی نیستند
و اما کسانی که شیعه اند ! شیعه بودن تنها ملاک رستگاری نیست بلکه یکی از شرایط رستگاریست . ایا نبوده اند ایا نیستند کسانی که شیعه اند اما گمراه یا منحرف و یا زیانکار و ...
بزرگوار شما حق را با میزان بزرگی افراد سنجیدی اشتباه کردی بر عکس رفتار کن افراد را با حق بسنج حق همان خطبه ی حضرت علی علیه السلام امیر العارفین است
اللهم عجل لولیک الفرج
با عرض سلام خدمت برادر عزیز
در مورد اول نخیر نمیشود عارف بود وعاشق اولیا یی خدا نبود که ملاک عشق یا عاشق بودن شخصی در دست من وشما نیست که خدا میداند و بس
اما کسانی که شیعه اند در همین حال حاضر در بعضی از جاها شعیان را سر میبرند تا به بهشت روند و با این فکر جاهلانه خود را مسلمان میخوانند اگر شعیه در چنین جامعه ای تقیه کند شما حکم شیعه نبودن به ان میدهید که تمام شاعران ما در چنین زمانی میزیستند
و هیچ کس جز خدا از دل انها خبر نداشته و اگر چند شعر در موردی دیده میشود اولا انسان جایز به خطا است و معصوم نیست وثانیا فقط خدا از دل انسانها خبر دارد
شما فرمودید حق را به میزان بزرگی نسنجیم برادر من منش کردار و حرف حق کسی را بزرگ میکند در غیر اینصورت تمام انسانها با همه برابر هستند مگر قران بارها نگفته که پیامبر مانند دیگر انسانها است پس چرا بزرگ است چون راوی حق است منشش حق است وکردارش حق
و از این سبب است که اینه تمام قد برای دنیا میباشد پس بدانید کسی تا بزرگ نبیند بزرگ نمیشود و انانی که بزرگند الگوی برای حقیرانی چو من
موضوع بعد در مورد مستی و دیگر امثال شعری است چرا بعضی اشخاص مستی را فقط در شراب حرام میبینند که مولا علی مست از نماز تیر از پای او بیرون میگشند شراب نماد عبادت برای عارف مستی فارغ شدن از دنیا و معصیت ساقی رسو الله یار پروردگار کیسو ریسمان خداوندی خال مولا علی هلال ابرو اقا امام زمان و غیره من شخصا هر شعری که میخوانم و این مظامین را در انها میبینم این چنین برداشتی دارم حال برداشت دیگری اگر چیز دیگری است مشگل را در خودش باید پیدا کند چون بسیار ساده است اگر از یک بچه هم بپرسید میگید شراب حرام است پس چطور فکر میکنید مثلا کسی مثل حافظ که حافظ قران است این موضوع را نداند و با دشمنی با خداوند ترویج به خوردن شراب کند که از عقل سلیم بدور است
من این شعر زیبا را که دوستمان در مورد حقیقت شراب فرمودند و یک بار دوستان ان را کذاشتند دوباره تکرار می کنم که برادر عزیزم سیستانی حق مطلب را ادا فرمودند

مستـــم و مستــــم ز شراب طهـــــور
باده به دستــــم به سر خــوان نـــــــور
مستـم و از مستي خــود سرخوشــم
جـــــــام نهادم ز سبـــــو سرکشـــــم
مـــي نستانـــــم بجــــــــز از دست او
هستــــم و مستــــم ز مــي وصــل او
ای کـه به دنبـــــال مــي کهنـــــــه ای
حلقـــه به دست در هـــر خانــــــه ای
مـي نفـروشنــــد در آن خــــــانـه هـــا
بــاده نريزنــــــــــد بــه پيمــــــانــه هــا
آنکـــــــه تــو را بــــاده به دينــــــــار داد
عقل و شعــــــــورت همه بر بـــــاد داد
بــــاده نبـــود آن، تو بدان زهــــــر بـــود
عامل هر فتنــــــه در اين دهــــــر بــود
لحظـــه ای با ما تـو در اين خانـه شــو
وارد اين حلقـــــــــه مستـانــــه شــــو
باده در اينجــــا نه به سيــم است و زر
دل به ميــــــــــان آور و چشمــــان تــر
سيم و زر اينجا همـــه جز خار نيست
صحبتــــــي از درهم و دينـــــار نيست
دل بستــانند و شـــــرابت دهنــــــــــد
جرئـه ای از آب حيــــــاتت دهنــــــــــد
دل بگــــــــذار و قـدحــي نــوش کــــن
جــــــــز مــي و ميخانه فراموش کـــن
اين چه سبوئي است به دستـــان من
اين سخنـــــان نیست به فرمــــان من
اين چــه سبوئيست که خالــــي نشد
اين چــه شرابيست که فانـــــي نشد
قيـــــــد نفس زن تــو بنــوش و بنــوش
خود نفس است اين تو بکوش و بکوش
ايـــن نفس است و نفس است و نفس
مــــي زن و مـــي نوش و درآ از قفس
باده ننوشـــــم به جــز از دست يـــــار
با مـــــي و ميخــــــانه ديگر چه کـــــار
خيز و بيــــا جلـــــوه ساقــــــي نگــــر
تــا شکني جــــــام و سبـــــوی دگـــر
هر چه در اينجا همه در مشت اوست
مستي اين مــي ز سرانگشت اوست
حسن جمالـــش که توانــــــد ســـرود
شمش به شـــــرم آيــد و آيــد فــــرود
هر چــه به گفتند ز اوصــــــاف دوست
اين همــــه در وصف سر مـوی اوست
من چه بگويـم که در اين خانه چيست
حلقـــه مستان به تماشــــای کيست
خود به درون آی و در اين حلقه شــــو
آگـــــه از اســــرار در اين پرده شــــو

Behrooz_313
۱۳۸۹/۰۴/۲۲, ۲۱:۳۵
ای بابا ظاهرا تنها شاعری که صراط مستقیم رو رفته همین حافظ(ره)هست و بس!!!
مولوی که شکی نیست صوفی بود
حالا اهل تسنن بودنش یه طرف
خیلیا میگن نمیدونم عارف بوده و..
خواهشا اسم عرفا رو خراب نکنید
درسته ایشون خیلی شعر عارفانه تو شعراش هست اما نمیشه گفت عارف بوده
شما برید همون دفتر 5 مثنوی رو بخونید حساب کار دستتون میاد با چه عارفی طرف هستید
میدونید که منظورم چیه؟
همون داستان کنیزک و...بابا اینقدر شعر غیر((ضد))اخلاقی داره که...
بازم دم ایرج میزا گرم!!!
خدایی شرمم بیاد بگم ادب فارسی...
این چه ادبیه؟
سعدیم کم مورد نداره
اما خوبه که از خوبیاشون بیشتر گفته شه
من خودم عاشق بعضی از شعرای مولانا هستم اما وقتی میبینم بعضیا چقدر الکی بزرگش میکنن....
ولی جدا حافظ یه نعمت برای ادب پارسی بود
ادم با وجود حافظ به ایرانی بودن خودش افتخار میکنه...
این صوفیا با اون رقص مسخرشون..
دخترو پسر با هم مختلط میرقصن واسمشو میزارن عرفان وتصوف و...
خدایی برید تو یوتیوب ببینید چه آبرویی دارن از اسلام میبرن...

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۳, ۰۷:۵۳
ای بابا ظاهرا تنها شاعری که صراط مستقیم رو رفته همین حافظ(ره)هست و بس!!!
مولوی که شکی نیست صوفی بود
حالا اهل تسنن بودنش یه طرف
خیلیا میگن نمیدونم عارف بوده و..
خواهشا اسم عرفا رو خراب نکنید
درسته ایشون خیلی شعر عارفانه تو شعراش هست اما نمیشه گفت عارف بوده
شما برید همون دفتر 5 مثنوی رو بخونید حساب کار دستتون میاد با چه عارفی طرف هستید
میدونید که منظورم چیه؟
همون داستان کنیزک و...بابا اینقدر شعر غیر((ضد))اخلاقی داره که...
بازم دم ایرج میزا گرم!!!
خدایی شرمم بیاد بگم ادب فارسی...
این چه ادبیه؟
سعدیم کم مورد نداره
اما خوبه که از خوبیاشون بیشتر گفته شه
من خودم عاشق بعضی از شعرای مولانا هستم اما وقتی میبینم بعضیا چقدر الکی بزرگش میکنن....
ولی جدا حافظ یه نعمت برای ادب پارسی بود
ادم با وجود حافظ به ایرانی بودن خودش افتخار میکنه...
این صوفیا با اون رقص مسخرشون..
دخترو پسر با هم مختلط میرقصن واسمشو میزارن عرفان وتصوف و...
خدایی برید تو یوتیوب ببینید چه آبرویی دارن از اسلام میبرن...

بنام خدا
وباسلام به دوستان عزيزعلي الخصوص بهروز
در مورد اينكه" ای بابا ظاهرا تنها شاعری که صراط مستقیم رو رفته همین حافظ(ره)هست و بس!!!
"
من خواهش ميكنم ديوان شعرائي چون فيض كاشاني-نراقي-خواجه عبالله انصاري-ايت الله الهي قمشه اي و....و...را مطالعه فرمائيد شايد نظرتون عوض بشه
هر چند شايد شما جدي نگفته باشيد ولي چون سايت محلي است كه افراد زيادي به ان سر ميزنند شايد در مقابل گفتارتان مسئوليتي متوجه شما گرددبين خود وخدايتان(البته اين موردنظر شخصي من بوده ونصيحت برادر كوچكتان است)
اما در مورد مولانا دو بحث مطرح است
اول اينكه نويسنده ديوان وي همانطور كه ميدانيد كسي ديگر بوده ومولانا فرصت جدا كردن اشعار را نداشته است
برخي اشعار وي را پانصد هزار بيت (كه معقول به نظر نميرسد)گفته اند.
شما ببينيد براي نوشتن پنجاه هزار (بجاي پانصدهزار)انهم با امكانات انروز چند سال وقت لازم است؟پس اگر دربين ان خرمن معرفت خاري همانند "كدو" ديديم اين عيب جوئي است
تودروي همان عيب ديدي كه هست
زچندان هنر چشم عقلت ببست؟
الذين يستمعون القول ويتبعون احسنه
دوم اينكه به اشعار مولوي بايد از زاويه فلسفه ومنطق هم نگريست.او فقط شعر عاشقانه ويا عارفانه صرف نميگويد او دوست دارد اعتقادات جامعه اش را همانند روز روشن بيان كند.
ايا درهمان شعري كه شمارا عصباني كرده وشايد حق با شما باشد هيچ پيامي نيست؟
هرچند عريان گوئي مولوي را در اندكي از اشعارش بسياري از بزرگان همچون علامه جعفري به نقد گرفته اما متفقا بر موضوعات فلسفي او تاكيد دارند.
هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
ما بفلک می‌رویم عزم تماشا کراست
البته اظهار فضل دون پايه گاني چون من در مقام اين شاعر وارسته وماندگار جسارت است ليك
هر چند در مورد سروده هايش بيشتر غور كنيم خوبيهائي در ميابيم كه اندك نقصانش را جاي عرض اندام نيست.

سخنان جذاب و منتشرنشده رهبري در جلسه با شاعران:
دلمان خوش بود به قيصر امين‌پور که او را هم از دست داديم
يک وقت آقاي مطهري از من پرسيدند نظرم راجع به شعر مولوي چيست. گفتم: اصولِ اصولِ اصولِ دين است. گفت: نظر من هم همين است. البته درباره حافظ کمي با هم اختلاف عقيده داشتيم. مرحوم اخوان ثالث که قطعا ـ به نظر من البته ـ بهترين شاعر نيمايي و از همه اقرانش قوي‌تر بود.

Behrooz_313
۱۳۸۹/۰۴/۲۳, ۱۴:۰۷
بنام خدا
وباسلام به دوستان عزيزعلي الخصوص بهروز
در مورد اينكه" ای بابا ظاهرا تنها شاعری که صراط مستقیم رو رفته همین حافظ(ره)هست و بس!!!
"
من خواهش ميكنم ديوان شعرائي چون فيض كاشاني-نراقي-خواجه عبالله انصاري-ايت الله الهي قمشه اي و....و...را مطالعه فرمائيد شايد نظرتون عوض بشه
هر چند شايد شما جدي نگفته باشيد ولي چون سايت محلي است كه افراد زيادي به ان سر ميزنند شايد در مقابل گفتارتان مسئوليتي متوجه شما گرددبين خود وخدايتان(البته اين موردنظر شخصي من بوده ونصيحت برادر كوچكتان است)
اما در مورد مولانا دو بحث مطرح است
اول اينكه نويسنده ديوان وي همانطور كه ميدانيد كسي ديگر بوده ومولانا فرصت جدا كردن اشعار را نداشته است
برخي اشعار وي را پانصد هزار بيت (كه معقول به نظر نميرسد)گفته اند.
شما ببينيد براي نوشتن پنجاه هزار (بجاي پانصدهزار)انهم با امكانات انروز چند سال وقت لازم است؟پس اگر دربين ان خرمن معرفت خاري همانند "كدو" ديديم اين عيب جوئي است
تودروي همان عيب ديدي كه هست
زچندان هنر چشم عقلت ببست؟
الذين يستمعون القول ويتبعون احسنه
دوم اينكه به اشعار مولوي بايد از زاويه فلسفه ومنطق هم نگريست.او فقط شعر عاشقانه ويا عارفانه صرف نميگويد او دوست دارد اعتقادات جامعه اش را همانند روز روشن بيان كند.
ايا درهمان شعري كه شمارا عصباني كرده وشايد حق با شما باشد هيچ پيامي نيست؟
هرچند عريان گوئي مولوي را در اندكي از اشعارش بسياري از بزرگان همچون علامه جعفري به نقد گرفته اما متفقا بر موضوعات فلسفي او تاكيد دارند.
هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
ما بفلک می‌رویم عزم تماشا کراست
البته اظهار فضل دون پايه گاني چون من در مقام اين شاعر وارسته وماندگار جسارت است ليك
هر چند در مورد سروده هايش بيشتر غور كنيم خوبيهائي در ميابيم كه اندك نقصانش را جاي عرض اندام نيست.

سخنان جذاب و منتشرنشده رهبري در جلسه با شاعران:
دلمان خوش بود به قيصر امين‌پور که او را هم از دست داديم
يک وقت آقاي مطهري از من پرسيدند نظرم راجع به شعر مولوي چيست. گفتم: اصولِ اصولِ اصولِ دين است. گفت: نظر من هم همين است. البته درباره حافظ کمي با هم اختلاف عقيده داشتيم. مرحوم اخوان ثالث که قطعا ـ به نظر من البته ـ بهترين شاعر نيمايي و از همه اقرانش قوي‌تر بود.

با عرض سلام و تشکر از انتقاد مفید وسازندتون
اگر دقت کرده باشید من تو پستم گفتم که عاشق بعضی از اشعار مولوی هستم و...
اما گفتم اینکه بیایم وزیادی بزرگش کنیم درست نیست
مثلا ما بینمون رسم شده هر شاعری که از می و ساغر و...بگه بهش میگیم عارف اصل و...
اینکه مولوی صوفی بوده ظاهرا شکی توش نیست
همه میدونیم که عرفان با تصوف خیلی فرق داره
و اصلا جداکردن این 2تاا با هم هم کار سادهای نیست
به قول یکی از اساتید مثل راه رفتن رو لبه تیغ میمونه احتمال خطا کردن توش خیلی زیاده
خب بنده هم از رو هوا که حرف نمیزنم
ما بزرگایی مثل مقدس اردبیلی ها داشتیم که از ایشون نقد کردند و...
من کاری به بقیه چیزها ندارم
مولوی بعضی از شعرهاش منو خراب خودذش کرده
زکجا آمده ام امدنم بهر چه بود به کجا میروم....
یکی 2 تا نیست شعر عالی خیلی داره اما در عوض ...
خب اینم باید بدونیم که برای بیان حقیقت اجباری تو کار نیست که از الفاظ زشت استفاده کنیم
دوستان خداوند تو سوره یوسف میاد و جریان هوس ذلیخا رو بازگو میکنه ولی کوچکترین کلمه زشتی به کار نمیبره و همش نصیحته
خب اینطور باشه ایرج میرزای بد بختم تو همه شعراش یه نصیحتی هست دیگه
مثلا اونی که میگه شیطون یکی رو گفت یا باید شراب بخوری یا پدرتو بکشی یا..استغفرلله
که اخر گفت نه شراب خوردن از همه اینا راحت تره وبعد شراب خوردن رفت استغفرلله رو انجام بده که پدر مخالفت کرد که درجا پدر رو کشت واخر سر استغفرلله رو هم انجام داد
خدایی اینهمه توش نصیحت خوابیده ولی چرا تو مردم وادب فارسی جایگاهی نداره؟
چون این شاعر افکار زشت و کلمات ضد ادبشم تو شعراش میاره و روح لطیف شعر پارسی رو جریحه دار میکنه
پس بیایم از خود قران یاد بگیریم که کلمه زشت بکار نبریم
راستی در مورد این شعرایی که شما نام بردید ...
راستش ما بحثمون در مورد شعرای نامی مثل حافظ مولوی سعدی نظامی فردوسی و...این جور قبیل شعراس وگرنه
خود ملا احمد نراقی اصلا همین علامه حسن زاده خودمون
یا امام خمینی(ره) اینا همه از بزرگان عرفان و..هستند واشعار خوبی هم دارند
در هر حال ممنون از پست خوبتون

sistani
۱۳۸۹/۰۴/۲۳, ۱۶:۲۴
مرا چه با دل و دلبر که کار ما ز هواست
می و پیاله و ساغر به مذهب تو رواست

فقط تویی که صدای خدا به گوشت خورد
مرا که در عجبم کی امید وصل و لقاست

بنوش باده پیاپی چنان که قی آید
مگر ز گوشه این میکده توان برخاست

اگر ز سر شده بیرون خمار و نشئه بخیز
برو به جانب دیگر که وقت رقص و سماست

بنه تو سر به پیاله به وقت راز و نیاز
لباس، پاره به تن کن چه جای شال و قباست

مباد قطره ای از می از آن لبت افتد
که در طریقتت این کار بس قبیح و خطاست

اگر عبادت و تسبیح و عاشقی این است
به روز حشر ندانم که جای من به کجاست

••ostad••
۱۳۸۹/۰۴/۲۳, ۱۸:۱۷
سلام بر بقیةالله الاعظم و منتظرانش

وباتشکر از دوستانی که لطف کرده و خواستند باشم در خدمت ایشان و بقیةالله الاعظم روحی فداء که من خادمم وجزخادمی وخدمت به محضر مبارک ایشان ومنتظرانش جامه ای دیگر برازنده برایمان نیست اما وصف حال ما که حافظ به تفألی در حال چنین کفت:

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند ....
.....................................نیاز نیمه شبی دفع صد بلا بکند
تو باخدای خوداندازه ی کار دل خوش دار
.....................................که رحم اگر بکندمدعیّ خدا بکند
عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش
...................................که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
طبیب عشق مسیحا دمست و مشفق لیک
..........................................چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
زملک تا ملکوتش حجاب بردارند
.......................................هر انکه خدمت جام جهان نما بکند
زبخت خفته ملولم ؛بود که بیداری
.....................................به وقت فاتحه ی صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی ززلف یار نبرد
........................................مگر دلالت این دولتش صبا بکند

................................... حق یارتان :roz:............................................. .....

••ostad••
۱۳۸۹/۰۴/۲۳, ۲۲:۴۲
سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

در مورد اصطلاحات عرفانی که اکثر شعرا از جمله حافظ در اشعار خود از انها به صور مختلف اعم از کنایه ؛ استعاره ؛ تشخیص ؛ تشبیه ؛ وغیره بکار میبرند و اکثر ظاهر بینان بر این اصطلاحات خرده میگیرند و انها را با امور و حالات مادی وظاهری مقیاس قرار میدهند مطالب چند خدمت دوستان قرانی ارایه میدهم.

در رساله ی قشیریه؛ باب سوم را به تفسیر الفاظ طایفه ی صوفیه
و انچه از انهامشکل است اختصاص دارد و مینویسدکه این طایفه الفاظی با معانی خاص خود دارند و نیز الفاظی که مجمل و پوشیده است تا بر نا اهل پوشیده بماند . و اسرارشان اشکار نشود .

البته علاوه بر این مطلب دلیل دیگری هم وجود دارد که عارفان وصوفیان از کلمات رمز گونه برای حالات و مقامات و الفاظ مقدس خود استفاده میکنند .
برای رسیدن به درک این مطلب باید ابتدا تفاوت میان درویش- قلندر
صوفی - سالک و عارف را بدانیم تا از رموز الفاظی که میان انها رواج پیدا کرده اگاه شویم و به دلایل درج این رموز در عرفان پی ببریم.

اصولا" عرفان در اسلام در معنای اصطلاحی از قرن دوم هجری نمودار شد. گرچه نمونه و الگو واسوه ی تمام عیار ان در زمان خود رسول الله شکل گرفت و اول عارف حقیقی اسلام شخص پیامبر(ص) و اول شاگرد این مکتب علی(ع) و خدیجه(س) بودند . چرا که لفظ عرفان و عارف از عرف ریشه میگیرد وبا معرفت هم خانواده است و این الفاظ اشتقاق ریشه ی عرف میباشندکه به معنای شناخت و دریافت اگاهی است گاهی معرفت را به درک از هستی نیز تعبیر عرفی تخصصی نیز مینمایند .

به هر حال اولین عرفای اسلامی که در قرن دوم زندگی میکردند
در ورع و تقوا ی فوق العاده ای به سر میبردندو سخت به امور دنیا بی اعتنا بودند
مشاهیر ایشان یکی رابعه ی عدویه بود که از زنان مشهور عارف قرن دوم وپس از ان میباشد که مورد احترام همه ی مشایخ و بزرگان صوفیه بود.

و امانخستین کسی که عنوان صوفی گرفت ابو هاشم صوفی بود
سفیان ثوری که او را( امیر المؤمنین می گفتنمد خلافت ناکرده) که در علم ظاهر وباطن نظیر نداشت و از مجتهدان پنجگانه بود و در ورع و تقوا به نهایت رسیده بود در باره ی ابو هاشم صوفی میگوید :من ندانستم صوفی یعنی چه تا ابو هاشم صوفی را بدیدم( نفحات الانس - عبدالرحمن جامی )


تا اینجا با معنی عرفان و معرفت اشنا شدیم واما بعد از این تعدادی دیگر از معانی و اصطلاحات و رموز و اشارات عرفانی و دلایل انها هم اشنا خواهیم شد به حول وقوه ی الهی

..................................... حق یارتان :roz:...............................

عبدالحسین
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۰۲:۳۶
سلام علیکم
دوستان گرامی اینجا برای چندمین بار عرض می کنم من و دوستانی که به استفاده از کلمات می شراب ومیخانه در اشعار شاعران اعتراض داریم نه اینست که این دسته از افراد رامتهم به شرابخواری و علاقه به مستی معرفی کنیم , بلکه منظور ما اینستکه چرا با وجود این همه کلمات و استعارات وتشبیهات فراوان که وجه شرعی هم دارند بیاییم از این دست کلمات استفاده کنیم.
ولی متاسفانه ما این نکته را مدام یادآوری می کنیم ودر آخر باز هم دوستان ما را متهم به ندانستن حالات عرفا و راز ورموز عرفانی می کنندو می آیند این کلمات را تشریح می کنند که یعنی مثلا می, یعنی فلان وجه عرفانی ومیخانه یعنی....

ما در تمامی مناجاتهای عمیق و پر از اسرار ائمه علیهم السلام خصوصا آن دست از ایشان علیهم السلام که در تقیه بسر می بردند(که حالا بعضی از دوستان گفته اند یکی از دلایل استفاده شاعران از این کلمات تقیه ایشان بوده) نمی بینیم که از این دست از کلمات و استعارات استفاده کرده باشند .
حالا باز دوستان می آینددلیل استفاده از این دست کلمات را استفاده فلان بزرگوار عنوان می کنند و ما مجوزعدم استفاده را سیره اهلبیت علیهم السلام معرفی می کنیم.
بنظر بنده شاعری که نتواند شعرش را درقالب کلمات و الفاظ درست و شرعی بیان کند , همان بهتر که شعری نگوید , چون درآن صورت نه متهم می شود نه در قبال خدا و امام زمان علیه السلام مسئول می شود.
باز هم عده ای از دوستان که ما را به ندانستن متهم کرده وبحث با ما را بی فایده دانسته اند , آمده اند آیاتی از قرآن را آورده اند که در آنها از کلمات شراب و کأس و اباریق و... استفاده شده و این را بعنوان مجوزی برای استفاده از این دست کلمات در شعر دانسته اند , ولی اگر کسی مطالعاتی در زبان عرب داشته باشد میداند که کلمه شراب در عربی به معنی نوشیدنی است نه به معنای مصطلح آن در فارسی و نیز کأس و ابریق و... هم به همین نحو.
ضمنا در کتاب کیمیای محبت نوشته حجت الاسلام ری شهری در شرح حال عارف واصل شیخ رجبعلی خیاط از قول ایشان درباره مولوی نوشته : که او در برزخ گرفتار است . ولی حافظ را ستوده.

والسلام علی من اتبع الهدی

عبدالحسین
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۰۲:۳۹
سلام علیکم


ضمن تشکر از سرکار خانم ostad که در این بحث شرکت کردند و در تاپیکهای مختلف روشنگری می کنند بنده متوجه نشدم که آیا سفیان ثوری را ستوده اند یا قصد دارند در ادامه مطالب دیگری قرار دهند, هر چندمطمئنم که قصد دارند در ادامه بحث را کاملتر کنند برای راحتی کار ایشان مطلب زیر را قرار میدهم تا خصوصا بعضی از دوستان که دلیل استفاده بعضی خطابها به ائمه علیهم السلام را خطابهای جامی ذکر کرده اند افکار جامی هم در پس این بحث روشن شود.

ابوعبدالله سفیان (سفیان ثوری کوفی) محدث برجسته اهل سنت و صوفی مشهور. پدرش سعید بن مسروق ثوری کوفی است و نسب او با چهارده واسطه به "ثوربن عبد مناف" می رسد و به همین جهت هم او را ثوری گویند. تاریخ تولد او را بین سالهای 95 تا 97 هجری قمری گفته اند و در سال 144 ق به مکه و مدینه رفت و آنجا ساکن شد. اهل تسنن او را عالم و زاهد و با ورع زیاد می دانند و کرامات زیادی از او نقل کرده و زیاد مدحش می کنند و او را می ستایند و می گویند در علم حدیث وعلوم دیگر تبحر داشت. او از "ابی اسحاق سبیعی و سلیمان اعمش" حدیث شنید و عده ای از محدثان و عالمان بزرگ اهل سنت مانند "اوزاعی و ابن جریح و مالک" شاگردش بودند و از او حدیث گفته اند. البته اهل سنت به فریبکاری او نیز، اعتراف می کنند. ولی علمای شیعه، روایات زیادی در مذمت او گفته و او را از مسیر اهل بیت و ائمه اطهار، سلام الله علیهم اجمعین، منحرف می دانند.

سفیان در زمان امام ششم شیعیان (جعفرصادق) و امام هفتم (موسی بن جعفر)، زندگی می کرد و بارها مشغول مجادله با آن بزرگواران می شد. در کافی نقل شده که ثوری خدمت حضرت صادق علیه السلام رسید در حالی که آن حضرت سوار شده بود و عزم رفتن جایی را داشت. سفیان گفت: آن خطبه ای را که رسول خدا در مسجد خیف فرمودند برای من حدیث کن. حضرت فرمود به من مهلت بده تا پی کار و حاجت خود بروم و برگردم و برای تو بگویم. سفیان قبول نکرد و اصرار کرد و حضرت را قسم داد. حضرت پیاده شدند قلم و دواتی آوردند و حضرت فرمود بنویس. سفیان خطبه را نوشت و از محضر امام صادق دور شد. در بین راه مطالعه کرد حدیث را، و چون به جمله «والنصیحة لائمة المسلمین» رسید، تفکری کرد و فهمید که مراد، امیرالمومنین علی علیه السلام است. همان موقع کاغذ را پاره کرد و به رفیق همراهش گفت: که این حدیث را پنهان کن و با کسی حرفی نزن.

شیخ صدوق هم روایتی از محمدبن ابی عمیر کرده که گفت: سفیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را دید که مشغول نماز بوده و مردم از مقابل، رفت و آمد می کردند. سفیان به حضرت اعتراض کرد که مردم در حال طواف، از مقابل تو رد می شوند. امام فرمود: آن کسی را که من برایش نماز می گذارم از این افراد به من نزدیک تر است.

والسلام علی من اتبع الهدی

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۰۵:۳۶
[QUOTE=••ostad••;321661]سلام بر بقیةالله الاعظم و منتظرانش

وباتشکر از دوستانی که لطف کرده و خواستند باشم در خدمت ایشان و بقیةالله الاعظم روحی فداء که من خادمم وجزخادمی وخدمت به محضر مبارک ایشان ومنتظرانش جامه ای دیگر برازنده برایمان نیست اما وصف حال ما که حافظ به تفألی در حال چنین کفت:

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند ....
.....................................نیاز نیمه شبی دفع صد بلا بکند
تو باخدای خوداندازه ی کار دل خوش دار
.....................................که رحم اگر بکندمدعیّ خدا بکند
عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش
...................................که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
طبیب عشق مسیحا دمست و مشفق لیک
..........................................چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
زملک تا ملکوتش حجاب بردارند
.......................................هر انکه خدمت جام جهان نما بکند
زبخت خفته ملولم ؛بود که بیداری
.....................................به وقت فاتحه ی صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی ززلف یار نبرد
........................................مگر دلالت این دولتش صبا بکند

................................... حق یارتان :roz:............................................. .....[/QUOTE
با عرض سلام
خیلی برایم جالب بود چون من هم تفال به حافظ ردم و از خواجه خواستم خودش جواب من را بده دقیقا همین شعز امد

••ostad••
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۰۶:۲۱
http://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-top-left.gifنقلhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-top-right.gifhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-by-left.gifhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/viw.gif (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=321845#post321845) نوشته اصلی توسط : عبدالحسینhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-by-right.gifhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-top-right-10.gifسلام علیکم
دوستان گرامی اینجا برای چندمین بار عرض می کنم من و دوستانی که به استفاده از کلمات می شراب ومیخانه در اشعار شاعران اعتراض داریم نه اینست که این دسته از افراد رامتهم به شرابخواری و علاقه به مستی معرفی کنیم , بلکه منظور ما اینستکه چرا با وجود این همه کلمات و استعارات وتشبیهات فراوان که وجه شرعی هم دارند بیاییم از این دست کلمات استفاده کنیم.



ما در تمامی مناجاتهای عمیق و پر از اسرار ائمه علیهم السلام خصوصا آن دست از ایشان علیهم السلام که در تقیه بسر می بردند(که حالا بعضی از دوستان گفته اند یکی از دلایل استفاده شاعران از این کلمات تقیه ایشان بوده) نمی بینیم که از این دست از کلمات و استعارات استفاده کرده باشند .
حالا باز دوستان می آینددلیل استفاده از این دست کلمات را استفاده فلان بزرگوار عنوان می کنند و ما مجوزعدم استفاده را سیره اهلبیت علیهم السلام معرفی می کنیم.
بنظر بنده شاعری که نتواند شعرش را درقالب کلمات و الفاظ درست و شرعی بیان کند , همان بهتر که شعری نگوید , چون درآن صورت نه متهم می شود نه در قبال خدا و امام زمان علیه السلام مسئول می شود.
باز هم عده ای از دوستان که ما را به ندانستن متهم کرده وبحث با ما را بی فایده دانسته اند , آمده اند آیاتی از قرآن را آورده اند که در آنها از کلمات شراب و کأس و اباریق و... استفاده شده و این را بعنوان مجوزی برای استفاده از این دست کلمات در شعر دانسته اند , ولی اگر کسی مطالعاتی در زبان عرب داشته باشد میداند که کلمه شراب در عربی به معنی نوشیدنی است نه به معنای مصطلح آن در فارسی و نیز کأس و ابریق و... هم به همین نحو.
ضمنا در کتاب کیمیای محبت نوشته حجت الاسلام ری شهری در شرح حال عارف واصل شیخ رجبعلی خیاط از قول ایشان درباره مولوی نوشته : که او در برزخ گرفتار است . ولی حافظ را ستوده.


والسلام علی من اتبع الهدی http://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-bot-left.gifhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-bot-right.gif

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

و با تشکر از دوستان گرامی
بزرگوار جناب عبدالحسین این که شما به حافظ و دیگران در باره ی استفاده از برخی کلمات به عنوان های مختلف و آرایه ها وکاربردهای ادبی در اشعارشان اعتراض دارید این اعتراض شما نه یک گناه است و نه یک اصل لازم الاجرا.بلکه برداشت و سلیقه ی شما در این مورد است وبنده نیز در صدد ریشه یابی واقعی ورود این کلمات در عرفان شیعی هستم وبه شما اطمینان میدهم در این زمینه به حد بسیاری از عزیزانی که نام بردید تحقیق دارم . وقصدم نه دفاع از کسی است ونه مخالفت با عقیده ای . فقط عصاره ی جمع اوری شده ی اطلاعات را در اختیار دوستان سایت قرار میدهم.
واگر بنده در این زمینه ها به قول شما روشنگری مینمایم به دلیل تخصص وتحقیق در این موارد است وگرنه مطمئن باشید در موضوعی خارج از این دخالت نخواهم کرد .ودر نوشته هایم معمولا" نظر شخصی عنوان نمیکنم مگر اینکه دلالتی علمی بر ان داشته باشم هرچند به مزاق عده ای خوش نیاید .

حقیقت موجود است . اختلاف سلیقه هم موجود است . خیلی مسایل دیگر هم در ضمن این دو مطلب وجود دارند . اما مهم این است که حق در این بین
موجود سومی است که مستقل است وباید که بر حقیقت و سلایق حاکم باشد و ارجح باشد.و ما گاها" ان را با واقعیت اشتباه میگیریم .
واقعیت ان حقی است که ما ان را ایجاد میکنیم و می آفرینیم و بر اصل قرار دادن ان پافشاری مینماییم . واقعیت مجازی از حقیقت است که چهره را به رنگ ؛ حقیقی می نماید . ان چیزی است که وقوع یافته ودر حال ؛ یا در مرور ایام این واقعه در نظر عرف جامعه پذیرفته شده .

مثل اینکه انسان جایز الخطا است و خداوند در ایاتی که شما شاید بهتر بدانید تذکر میدهد که این امر میتواند بر حق قرار گیرد و حق این است که این جایز الخطایی یک واقعیت است که تحت اراده و اختیار انسان می تواند به حقیقت تبدیل شده ( صالحین و اولیاء) و میتواند به حق تبدیل شوند(پیامبران و امینان وحی ) پس وقوع امری دلیل بر حق بودنش نیست و بنده فکر میکنم عقاید شما در مورد الفاظی که عارفان در اشعار و گاها"در محاوره به کار میبرند از این مقوله است که اصرار دارید حقیقت این الفاظ چیز دیگری است ونباید انها را در مکان لفظ مقدس به کار برد ؟
البته این که در باره ی کاربرد این کلمات دوستان بزرگوار هم چه از برجستگان وچه از بزرگواران کانون نظراتی را ابراز میکنند باز هم سلایقی است که در طریق واقعیت بیان میفرمایند .

و اما این که گفته بودید
بنظر بنده شاعری که نتواند شعرش را درقالب کلمات و الفاظ درست و شرعی بیان کند , همان بهتر که شعری نگوید , چون درآن صورت نه متهم می شود نه در قبال خدا و امام زمان علیه السلام مسئول می شود

باید عرض کنم خدمتتان که کلماتی از مولا امیر المومنین را در اینجا مینویسم و درخواست میکنم که به دقت درانها تأمل کنید ونظر خود را بنویسید

در روایتی از حضرت نقل شده است که: من خدایی را که نبینم عبادت نمیکنم . وقدر مسلم این است که دیدن خداوند عظیم الشأن با جشمان حقیر بین انسان ممکن نیست وعلی(ع) نیز انسانی بود از جنس انسانهای دیگر , جسم داشت و خاصیت جسم در تمام انسانها به قول قران کریم که میفرماید ما رسولان را از جنس خودتان فرستادیم در بعد مادی یکسان است و این تقدیر خداوند است علی(ع) که رسول هم نبودند و از اولیاء پروردگار بودند وممتازی در جسم ایشان نیز محدودیتی را شامل میشده ؛حال به قول برخی(علی الظاهر) !!! که وارد این بحث نمیشویم وخود حدیی مفصل است که نیاز به مکانی مستقل دارد علی چنان بود و......

در اینجا سوال بنده از شما این است که چرا علی (ع) با وجو ان که خود به خوبی اگاه است که دیدار خداوند باچشم سر ممکن نیست این مطلب را بیان فرمودند؟ ایا اینجا هم فکر میکنید امام که نتوانسته منظورش را در قالب کلمات و الفاظ درست و شرعی بیان کند همان بهتر که این مطلب را نمیگفت ؟

یا در مناجات امیر(ع) در مسجد بزرگ کوفه ایشان میفرماید


مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْهادى وَاَ نَا الضّاَّلُّ وَهَلْ يَرْحَمُ الضّاَّلَّ اِلا الْهادى



مولاى من اى مولاى من تويى راهنما و منم گمراه و آيا رحم كند بر گمراه جز راهنما ؟

واین مطلب که امام در مناجات خود میفرمایند « و من گمراه »چه دلیلی دارد
ایا اینجا هم باید بگوییم امامی که نتواند در قالب الفاظ درست و شرعی (البته از نظر ما) دعا بخواند و خود را به گمراهی متهم میکند همان بهتر که دعا نخواند؟

لطفا" این بهانه را مورد استفاده قرار ندهید که ایشان امام بودند و ....

بلکه با این دید بنگرید که ایشان قصد داشته اند واقعیات را بنگرند وقالب ذهنی مارا هدایت کنند . نه حقیقت را که سایه ی حق است را بیان کرده اند.

............................... حق یارتان :roz:....................................

عبدالحسین
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۰۶:۲۶
سلام علیکم
باز هم راه بحث ما به خطا رفت.
موضوع فعلی بحث ما درباره استفاده کلمات می وشراب و... در شعر بود.
قابل توجه سرکار ostad بحمد الهی اگر بخواهم درباره این روایتی که از مولا امیرمومنان علیه السلام مطلب بنویسم به اندازه بضاعت فعلی معارفی را روشن می کنم که کمتر دیده باشید , ولی این فرموده جنابعالی چه ربطی به موضوع بحث ویا بهانه تراشی بنده دارد.ضمن اینکه مولا علیه السلام درادامه این روایت کاملا مطلب را روشن نموده وهیج استفاده نابجایی از کلمات نکرده که بخواهیم بهانه را امام بودن ایشان قراردهیم.
لطفا یک بار دیگر نوشته بنده را باتوجه به همان توضیحی که اول دادم ونگران این بودم که دوباره بحث به بیراهه رود ,بخوانید.
ضمن اینکه می فرمایید این یک سلیقه شخصی است , تا حدی درست وتا حدی نادرست است.درست از این جهت که همانقدر که شما در دوران طلبگی راجع به این مسایل تحقیق کرده اید ما هم در دوران طلبگی تحقیق کرده ایم وسلیقه مان از باب تحقیق خلاف سلیقه شما جواب داد و نادرست از این جهت که سلیقه را اینطور معنا کرده باشید که ما یک چیز دیدیم وهمینطور بدون تحقیق خواسته باشیم در قیامت خودمان را با خدا و اولیاء خدا در اندازیم.
الآن هم که بحمدالله در کشور ما آمار تفأل به دیوان حافظ از آمار تفأل به دیوان الهی رقمی بالاتر دارد.
والسلام علی من اتبع الهدی

••ostad••
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۰۶:۳۹
سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

جناب عبدالحسین بسیار خوشحال شدم ار اینکه فرمودید تحقیقاتی دارید وخوشحالتر که این تحقیقات منطقی در اختیار دوستان هم قرار بگیرد و ما هم بتوانیم از انها بهره ببریم البته اگر کمی تأمل بفرمایید بنده هم درحال ارایه ی نتیجه ی تحقیقاتم هستم
و فکر میکنم که این یک مباحثه ی علمی خوبی میتواند باشد وبهتر است به جای به کرسی نشاندن حرف خود واینکه بفرمایید بنده بیراهه میروم نقد علمی دقیق از تحقیقات یکدیگر داشته باشیم تا مطلب جدی و موثق و مورد قبول پیش برود. ودر مورد اینکه نوشته اید در مورد روایت حضرت امیر (ع) معارفی را روشن میکنید که کمتر دیده ام بسیار مشتاقم که حتی در تاپیکی مستقل اگر مطالب مستند و عقلانی باشد استفاده ببریم

متشکرم

........................................... حق یارتان :roz:......................................

••ostad••
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۰۷:۰۰
.درضمن دیوان حافظ را باز کردم و این شعر را که بانیت تقدیم به حضور دوستان امده بود را هم مینویسم

روزگاری است که سودای بتان دین من است
.................................غم این کار نشاط دل غمگین من است
دیدن روی تو را دیده ی جان بین باید
..............................وین کجا مرتبه ی چشم جهان بین من است
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
.................................از مه روی تو و اشک چو پروین من است
تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
...............................خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
...............................کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
واعظ شحنه شناساین عظمت گو مفروش
................................زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است
یا رب این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست؟
....................................که مغیلان طریقش گل ونسرین من است
حافظ از حشمت پرویزدگر قصه مخوان
..................................که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است

........................................ حق یارتان :roz:............................................

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۰۷:۵۱
مرا چه با دل و دلبر که کار ما ز هواست
می و پیاله و ساغر به مذهب تو رواست

فقط تویی که صدای خدا به گوشت خورد
مرا که در عجبم کی امید وصل و لقاست

بنوش باده پیاپی چنان که قی آید
مگر ز گوشه این میکده توان برخاست

اگر ز سر شده بیرون خمار و نشئه بخیز
برو به جانب دیگر که وقت رقص و سماست

بنه تو سر به پیاله به وقت راز و نیاز
لباس، پاره به تن کن چه جای شال و قباست

مباد قطره ای از می از آن لبت افتد
که در طریقتت این کار بس قبیح و خطاست

اگر عبادت و تسبیح و عاشقی این است
به روز حشر ندانم که جای من به کجاست


بنام خداوند جام طهور
خداوند ظلمت خداوند نور
هر چند دوست نداشتم بحث ادامه يابد
ليك از اشعار زيبا وپر مغر دوست گرامي سيستاني استفاده كردم وچند بيت را در ادامه تقديم ميدارم زاهد ظاهر پرست از حال ما اگاه نيستدرحق ما هر چه گويد جاي هيچ اكراه نيست[/color][/b]
**** **** ****
سخن زجام شراب وپياله بسيار است
به نص محكم قران كه نقش اسرار است
ببين بنام اباريق وكاسه هاي طهور
به سوره نباء وايه ها كه سرشاراست
تورو پي معني دنيوي اي دوست
كه زاهدانه بران همتت برانكار است
مرا به اين همه خوبي روا كه قي باشد؟!
توروبه گوشه معبد بخوان زاذكار است
گمان كنم كه بهشت ملك اختصاصي توست!
نگاه كن كه ببيني تهي زاغيار است! **** **** ****
مادر پياله عكس رخ يار ديده ايم
اي بي خبر زلذت شرب مدام ما!

sistani
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۲۰:۴۱
هدف چه بوده و باشد که در میان سخن
چنین به زاهد و عابد نشانه می گیری

مگر ز مسجد و محراب و مهر و سجاده
چه دیده ای که به جایش پیاله می گیری

اگر ز روی ریا رندکی به زهد نشست
چرا به اصل طریقت بهانه می گیری

کسی که در خط فرمان نهاده سر به سجود
برای او ز جهنم حواله می گیری

ریا طریقت ما نیست این ز شیوه توست
به ادعای وصالش قیافه می گیری

زنی ز شرب مداوم دم و ز مستی خویش
مرا به جرم ریا زیرکانه می گیری

لباس شسته به تن کرده ای مبارک باد
دگر به دست چرا تازیانه می گیری

••ostad••
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۰۹:۴۸
سلام بر بقیةالله الاعظم و منتظرانش....

دوش میاید ورخساره بر افروخته بود
..............................تاکجا باز دل غمزده ای سوخته بود؟
رسم عاشق کشی وشیوه ی شهراشوبی
............................جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خودمیدانست
...............................واتش چهره بدین کار بر افروخته بود
گرچه میگفت که زارت بکشم؛میدیدم
............................. که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین میزد و ان سنگین دل
.............................در پیش مشعلی از چهره بر افروخته بود
دل بسی خون به کف اورد ولیدیده بریخت
الله الله که تلف کردو که اندوخته بود
..............................یار مفروش به دنیاکه بسی سود نکرد
انکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
...........................گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود

*************************************
هدف از مستی ما سوز دلها گفتن است
عشق خام رابامی ناب درسینه ها پختن است
سر ما هم به سودای دو جهان در سجده بود
هو زدند که رسم عاشقی موی آ شفتن است
هر نفس دردی زعشق یار میکشد ما را
چاره ی این درد ما ؛ در یاداو سوختن است
........................................حق یارتان :goleroz:......................................... ...

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۰:۴۴
هدف چه بوده و باشد که در میان سخن
چنین به زاهد و عابد نشانه می گیری

مگر ز مسجد و محراب و مهر و سجاده
چه دیده ای که به جایش پیاله می گیری

اگر ز روی ریا رندکی به زهد نشست
چرا به اصل طریقت بهانه می گیری

کسی که در خط فرمان نهاده سر به سجود
برای او ز جهنم حواله می گیری

ریا طریقت ما نیست این ز شیوه توست
به ادعای وصالش قیافه می گیری

زنی ز شرب مداوم دم و ز مستی خویش
مرا به جرم ریا زیرکانه می گیری

لباس شسته به تن کرده ای مبارک باد
دگر به دست چرا تازیانه می گیری

ثواب روزه وحج قبول ان كس برد
كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد
مقام اصلي ما گوشه خرابات است
خداش خير دهد هركه اين عمارت كرد
بهاي باده چون عقل چيست جوهر عقل
بيا كه سود كسي برد كاين تجارت كرد
نماز درخم ان ابروان محرابي
كسي كند كه بخون جگر طهارت كرد
فغان كه نرگس جماش شيخ شهر امروز
نظر به درد كشان از سر حقارت كرد
به روي يار نظر كن زديده منت دار
كه كار ديده نظر از سر بصارت كرد
حديث عشق زخافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسيار در عبارت كرد
(حضرت حافظ)
واما در ادامه دفاع از خواجه شيراز (هرچند: ماكه باشيم كه حرف از سخن يار رود***در پي قند لبش اين دل بيماررود)
ياد داري كه سخن از چه به اين كار برفت؟
وزكدامين گذرت خط ونوشتار برفت؟
ياد دارم كه به همپالكيانت نظري بود ولي
عيبت از حضرت حافظ به چنين كار برفت
كه چرا با مي وميخانه سخن ميگويد؟
وزهمين رو به دل از كينه بسي خار برفت
توكجا وسخن از فهم بيان حافظ !
صد هزازن چو تو زين ورطه گرفتار برفت
معني ظاهر خود مينگري از غزلش
كه زسجاده ومسجد زتو گفتار برفت
زطريقت بزني لاف ونمي پنداري
زچه رو هر غزلش جانب اقطار برفت
گر كه اين جام شراب از نظرت مردوداست
رو به مسجد شو از پس كه خريدار برفت
من به ناشستگي جامه ندارم عادت
كه زناشستن دل صحبت مردار برفت
تو بما هر چه بگوئي كه حلالت كرديم
واي از ان طعنه كه با حافظ اسرار برفت

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۰:۵۰
بنام اهورامزدا

اصلا خواجه حافظ بر چه دینی بود؟
مسلمان یا زرتشتی؟

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۱:۰۰
بنام اهورامزدا

اصلا خواجه حافظ بر چه دینی بود؟
مسلمان یا زرتشتی؟

عشقت رسد به فرياد ار خود بسان حافظ
قران زبر بخواني با چهارده روايت
اينكه شعر خود حافظه

دوست عزيز حافظي كه با 14 روايت(14روش رايج بين قاريان در اداءكلمات قران)
قران را حفظ بود چطور زرتشتي است؟

حاج صالح
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۱:۵۹
بنام اهورامزدا

اصلا خواجه حافظ بر چه دینی بود؟
مسلمان یا زرتشتی؟



باسمه تعالي

طبيعي است كه تعابيري مثل آتش و زنار و صومعه و ترسا و دير و مغان، شما را دچار ترديد كرده كه مذهب حافظ چيست؟ آيا زرتشتي است يا مسيحي است يا مسلمان و ..

پاسخ شما در اشعار عارف نامي قرن هشتم شيخ محمود شبستري داده شده است.


سوال:

بت و زنار و ترسايي در اين كوي :Gol: همه كفر است و گرنه چيست، بر گوي؟



پاسخ

بت اينجا مظهر عشق است و وحدت :Gol: بود زنار بستن عقد خدمت
.....
نظر كردم بديدم اصل هر كار :Gol: نشان خدمت آمد عقد زنار
...
ز ترسايي غرض تجريد ديدم :Gol: خلاص از ربقه تقليد ديدم
جناب قدس وحدت دير جان است :Gol: كه سميرغ بقا را آشيان است
اگر يابي خلاص از نفس ناسوت :Gol: درآيي در جناب قدس لاهوت


تو را تا در نظر اغيار و غير است :Gol: اگر در مسجدي آن، عين دير است
چون برخيزد ز پيشت كسوت غير :Gol:شود بهتر تو مسجد صورت دير
بت و زنار و ترسايي و ناقوس :Gol: اشارت شد همه با ترك ناموس

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۲:۰۸
باسمه تعالي

طبيعي است كه تعابيري مثل آتش و زنار و صومعه و ترسا و دير و مغان، شما را دچار ترديد كرده كه مذهب حافظ چيست؟ آيا زرتشتي است يا مسيحي است يا مسلمان و ..

پاسخ شما در اشعار عارف نامي قرن هشتم شيخ محمود شبستري داده شده است.


سوال:

بت و زنار و ترسايي در اين كوي :gol: همه كفر است و گرنه چيست، بر گوي؟



پاسخ

بت اينجا مظهر عشق است و وحدت :gol: بود زنار بستن عقد خدمت
.....
نظر كردم بديدم اصل هر كار :gol: نشان خدمت آمد عقد زنار
...
ز ترسايي غرض تجريد ديدم :gol: خلاص از ربقه تقليد ديدم
جناب قدس وحدت دير جان است :gol: كه سميرغ بقا را آشيان است
اگر يابي خلاص از نفس ناسوت :gol: درآيي در جناب قدس لاهوت


تو را تا در نظر اغيار و غير است :gol: اگر در مسجدي آن، عين دير است
چون برخيزد ز پيشت كسوت غير :gol:شود بهتر تو مسجد صورت دير
بت و زنار و ترسايي و ناقوس :gol: اشارت شد همه با ترك ناموس







بنام خدا
جناب حاج صالح
سلام

بالاخره فتوا نفرموديد!
ايا حضرت حافظ مسلمان است يا خير؟:!!:
ايا مفهوم تلخيص حافظ برايتان روشن است؟
من فكر كنم اشاره شما خيلي با استعاره است

sistani
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۲:۲۵
ای که از خود شدی و دست گرفتی به کسان
ترسم از راه برون گردی و از دیده نهان

ما نه در بند کسانیم و نه در بند رزان
نه چو برگیم که رقصیم به هر باد وزان

هر کلامی که خداییست بگیریم از آن
خواه از کافر و ترسای و چه از پیر مغان

نام گوینده مرا نیست سند زانکه به چشم
دیده ام در دل گلخانه بسی خار عیان

شرط عقل است مگر دیده ببندیم و رویم
که بلد گفته به ما راه همین است و همان

رهنمایی که ندیدم هنرش جز سخنی
اکتفا کی بتوان کرد بر این گوش و زبان

رهرو آن است که چشمش به طریق است و به هوش
تا سلامت برهد از بر دزدان و دَدان

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۲:۳۵
ای که از خود شدی و دست گرفتی به کسان
ترسم از راه برون گردی و از دیده نهان

ما نه در بند کسانیم و نه در بند رزان
نه چو برگیم که رقصیم به هر باد وزان

هر کلامی که خداییست بگیریم از آن
خواه از کافر و ترسای و چه از پیر مغان

نام گوینده مرا نیست سند زانکه به چشم
دیده ام در دل گلخانه بسی خار عیان

شرط عقل است مگر دیده ببندیم و رویم
که بلد گفته به ما راه همین است و همان

رهنمایی که ندیدم هنرش جز سخنی
اکتفا کی بتوان کرد بر این گوش و زبان

رهرو آن است که چشمش به طریق است و به هوش
تا سلامت برهد از بر دزدان و دَدان

عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گناه دگران برتو نخواهند نوشت
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود راباش
هركسي ان درود عاقبت كار كه كشت!

sistani
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۲:۴۲
عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گناه دگران برتو نخواهند نوشت
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود راباش
هركسي ان درود عاقبت كار كه كشت!


ترسم از روی خطا تخم علف کشت کنی
بــاد آرد ز بـرش کشتـــه ما زشـــت کنی

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۲:۵۳
ترسم از روی خطا تخم علف کشت کنی
بــاد آرد ز بـرش کشتـــه ما زشـــت کنی

كشته ات كو؟كه كويرست دلت!!
غم زشتي مخور اي دوست كه پير است دلت!!
توهم چون خواب وروياي رفيقانت نظر داري
كه از موضوع بيروني!چرا حرف دگر داري؟؟

sistani
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۳:۲۸
و اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۴:۰۲
حافظ مكن ملامت رندان كه در ازل
مارا خداززهدوريابي نيازكرد

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۴:۵۴
با عرض سلام
بحث بسیار جالب شده من از این به بعد فقط دنبال کننده این بحث هستم و تایپی نمیزنم نمیدانم چرا دوبار من شعر کذاشتم ولی هر دو به صلاح دیدی حذف شده امید وارم بجای مجادله با هم بحثی زیبا به نتیجه مناسب برسید که به نظر من هر دو طرف یک هدف را دنبال میکنند ولی با قراعتهای متفاوت هر دو در صرات حق هستندو در ضمن دوست امیدوارم با این گفتار تند دلگیری پیش نیاید که تمام ما با هم دوست هستیم وبه اصول ولایت معتقد شاید در دیدگاه ظاهری اختلافی باشد ولی لطفا اصل دوستی را رعایت کنید و با منطق اطلاع رسانی کنید تا از ان بهره ببریم

عبدالحسین
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۵:۱۴
با عرض سلام
بحث بسیار جالب شده من از این به بعد فقط دنبال کننده این بحث هستم و تایپی نمیزنم نمیدانم چرا دوبار من شعر کذاشتم ولی هر دو به صلاح دیدی حذف شده امید وارم بجای مجادله با هم بحثی زیبا به نتیجه مناسب برسید که به نظر من هر دو طرف یک هدف را دنبال میکنند ولی با قراعتهای متفاوت هر دو در صرات حق هستندو در ضمن دوست امیدوارم با این گفتار تند دلگیری پیش نیاید که تمام ما با هم دوست هستیم وبه اصول ولایت معتقد شاید در دیدگاه ظاهری اختلافی باشد ولی لطفا اصل دوستی را رعایت کنید و با منطق اطلاع رسانی کنید تا از ان بهره ببریم

سلام بزمی جان
وقتی آیات قرآن را که در جواب تفأل به حافظ گذاشتم حذف می کنن شعر شما که خیلی سهله.

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۵:۵۰
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ۵۲: الطور - جزء ۲۷
به نام خداوند رحمتگر مهربان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

[به آنان گويند] به [پاداش] آنچه به جاى مى‏آورديد بخوريد و بنوشيد گواراتان باد (۱۹)

كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۱۹﴾

بر تختهايى رديف هم تكيه زده‏اند و حوران درشت‏چشم را همسر آنان گردانده‏ايم (۲۰)

مُتَّكِئِينَ عَلَى سُرُرٍ مَّصْفُوفَةٍ وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ عِينٍ ﴿۲۰﴾
و كسانى كه گرويده و فرزندانشان آنها را در ايمان پيروى كرده‏اند فرزندانشان را به آنان ملحق خواهيم كرد و چيزى از كار[ها]شان را نمى‏كاهيم هر كسى در گرو دستاورد خويش است (۲۱)

وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ ﴿۲۱﴾

با [هر نوع] ميوه و گوشتى كه دلخواه آنهاست آنان را مدد [و تقويت] مى‏كنيم (۲۲)

وَأَمْدَدْنَاهُم بِفَاكِهَةٍ وَلَحْمٍ مِّمَّا يَشْتَهُونَ ﴿۲۲﴾

در آنجا جامى از دست هم مى‏ربايند [و بر سرش همچشمى مى‏كنند] كه در آن نه ياوه گويى است و نه گناه (۲۳)

يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْسًا لَّا لَغْوٌ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌ ﴿۲۳﴾

و براى [خدمت] آنان پسرانى است كه بر گردشان همى‏گردند انگارى آنها مرواريدى‏اند كه [در صدف] نهفته است (۲۴)

وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ ﴿۲۴﴾
و برخى‏شان رو به برخى كنند [و] از هم پرسند (۲۵)

وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ ﴿۲۵﴾

گويند ما پيشتر در ميان خانواده خود بيمناك بوديم (۲۶)

قَالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ ﴿۲۶﴾

پس خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب گرم [مرگبار] حفظ كرد (۲۷)

فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا وَوَقَانَا عَذَابَ السَّمُومِ ﴿۲۷﴾

ما از ديرباز او را مى‏خوانديم كه او همان نيكوكار مهربان است (۲۸)

إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ ﴿۲۸﴾

پس اندرز ده كه تو به لطف پروردگارت نه كاهنى و نه ديوانه (۲۹)

فَذَكِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ ﴿۲۹﴾

يا مى‏گويند شاعرى است كه انتظار مرگش را مى‏بريم [و چشم به راه بد زمانه بر اوييم] (۳۰)

أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ ﴿۳۰﴾

بگو منتظر باشيد كه من [نيز] با شما از منتظرانم (۳۱)

قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُتَرَبِّصِينَ ﴿۳۱﴾

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۵:۵۹
با عرض سلام
بحث بسیار جالب شده من از این به بعد فقط دنبال کننده این بحث هستم و تایپی نمیزنم نمیدانم چرا دوبار من شعر کذاشتم ولی هر دو به صلاح دیدی حذف شده امید وارم بجای مجادله با هم بحثی زیبا به نتیجه مناسب برسید که به نظر من هر دو طرف یک هدف را دنبال میکنند ولی با قراعتهای متفاوت هر دو در صرات حق هستندو در ضمن دوست امیدوارم با این گفتار تند دلگیری پیش نیاید که تمام ما با هم دوست هستیم وبه اصول ولایت معتقد شاید در دیدگاه ظاهری اختلافی باشد ولی لطفا اصل دوستی را رعایت کنید و با منطق اطلاع رسانی کنید تا از ان بهره ببریم


سلام بزمي عزيز
البته من در پستهاي قبلي نوشتم كه زياد راغب به اين بحث( كه صد البته توسط فرد ثالث دامن زده شد)كه شما ميتوانيد دربرخي پستهاي حرفهاي من چه شعريه سر چشمه ان را ببينيد.
كه خود سيد133 هم شايد راضي نبود موضوعشو ديگران به اونجا بكشونند.
ولي از جائي كه ايراد به شعر حافظ(لسان الغيب) گرفتند.هر دلخوري كه پيش آيد فداي تاري ازديوان حافظ است.
هر چند مثل بعضي ها ما لياقت ارتباط با حضرت مهدي ارواحنا وارواح العالمين له الفدارا نداريم
ليك اعتباري هم به قول وغزل مدعاني كه اظهار فضل مميكنند نمي رود.خود رهبر عزيز از حافظ شناسان است كه بارها وبارهاارادتش به حضرت خواجه شيراز ابراز شده است.
با ارزوي خير براي تمام خوبا....التماس دعا

seyed133
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۶:۰۹
به نام خدا

سلام بر همه دوستان

اقا ما داشتیم لذت می بردیم ، فقط چه زود به جدل کشیده شد!
من خیلی کوچیک تر از این حرفا هستم که بخوام به بزرگوارانی هم چون جناب سیستانی گرامی و بلهر عزیز حرفی یا... بزنم اما حق دوستی می گه که...(پیشا پیش جسارت بنده رو ببخشید)

به زبان شعر صحبت کردن حتی اگر به جدل و... هم کشیده بشه فکر نکنم مشکلی داشته باشه به شرط این که در دل دوستان چیزی نباشه و نیت این باشه که فقط اعقاید خودشو نو مطرح کنن

یاد صحبت هایی که در مورد شیخ الفقها ایت الله خویی و عارف کامل ایت الله سید علی اقای قاضی می گفتن افتادم

که در زمان خودشون اختلاف نظر داشتن و...
ولی فکر نکنم که بحث بینشون به اینجا ها کشیده باشه که بحث دوستان به این سرعت به این سمت کشیده شده!

این اختلاف نظرات نه که در این دوره بلکه در تمام دورها بوده و فکر می کنم باشه و... ان شاالله فرج اقا صاحب الزمان(عج) همه حقایق رو روشن می کنه

بنده فکر می کنم این یه سلک و سویی که هر کس مختار برای خودش انتخاب کنه (با تحقیقات و عقاید و...) حالا شخصی پایه افکارشو به فلسفه و استدلال در کل عقل گرایی بیشتر(من دیگه اسم اشخاصی که شاید در این زمینه در حال حاضرم باشن نمی برم) و شخصی پذیرشش نسبت به مسائل عرفانی و غیب و... بیشتر هست و به این سمت بیشتر گرایش داره ، یکی به مسائل اخباری می گن طرف اخباری و...
دارم تاکید می کنم که این به این منظور نیست که طرفی که سلک عقلی رو پیش گرفت اصلا عرفان رو قبول نداشته باشه و بر عکس...، بلکه بیشتر به این جهت گرایش دارن

این که بنده اگر از حافظ دم زدم این نیست که بله ما دیگه از شیخ و فقیه و... بیزاریم
بنده خاک پای این علما هم نمیشوم (ما اعتقادمون بر اینه که هر چهل روز در میون یکی از عالمان دین رو باید دید اگه نشد در خونشون باید دید ) از صوفی و خانقاه و تصوف و کاراشون بیزاریم که وقتی تحقیق می کنی میبینی خیلی هاشون سنی بودن و... ما بر این عقیده هستیم که اصلا عرفان بدونه ولایت معنا نداره !

ما از عرفان اسلامی حمایت می کنیم، عرفانی که تابع شرع مقدس محمدی هست نه از رهبانیت و چله نشینی در اتاق تاریک و رقص و سماع و...!

یا علی(ع)

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۶:۳۶
بنام خداوند كون ومكان
الهي كه گيرم زخشمش امان
با سلام به دوست عزيزم سيد133بزرگواري فرموديد كه ارائه طيقمان سازيد
در دنياي گسترده اطلاعات اگر چه برخي واژه ها به زودي در دسترس است اما امكان تحقيق به ان گستردگي نيست.
متاسفانه ما يك بار هم سخنان عارفاني چون حافظ رانخوانده ايم ليك بر ان ايراد ميگيريم.
در زمان معاصر تعدادحافظ شناسان واقعي انگشت شمارند كه رهبر عزيز سرامد انان است
ما كه هنوز الفباي شعر عرفاني را نميدانيم چگونه بر ان ايراد بگيريم؟
وايا معقول است كه قبح ساختگي كلمات بكار رفته دران رانسبت به دلخوري اقا حضرت ولي عصر (عجج )بدهيم؟بي انكه دليل عقلي داشته باشيم!(شما به پستهاي چندروز گذشته رجوع فرمائيد)
صد البته فرموده شما صحيح است كه غرض شخصي نيست.درفضاي مجازي واسم ورسم غير واقعي جز اين صدق نميكند
ليك در مقابل برخي هجمه هاي بي دليل اگر ساكت باشيم حمل بر قبول ان نظر خواهد شد.
ما به ولايت ايمان داريم كه اندوخته هر دو جهانمان درانست.واگر عشق اسلام وقران نداشتيم وارد سايت نميشديم.
ليكن اماده ايم در حد وسع خود از عقايدمان دفاع كنيم.
خوبان مرا ببخشند....التماس دعا

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۶:۳۸
دوست عزيز حافظي كه با 14 روايت(14روش رايج بين قاريان در اداءكلمات قران) قران را حفظ بود چطور زرتشتي است؟


بنام اهورامزدا
درود بر شما

اما شما در اشتباهید
حافظ مسلمان بوده اما از دین خود باز گشته و زرتشتی شده بودند
این کاملا از اشعار ایشان مشخص است
بد نیست در این مواقع انقدر با اطمینان سخن نگویید

***********


اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود
در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم

آن روز بر دلم در معني گشوده شد
كز ساكنان درگه (( پير مغان)) شدم

**********


گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد
واي اگراز پس امروز بود فردايي

**********


چل سال پيش رفت كه من لاف مي زنم
كز چاكران پير مغان كمترين منم

*********


منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است
دعاي پيرمغان ورد صبحگاه من است


پیر مغان در زبان اوستایی به زرتشت پاک گفته میشد که پس از آن به برجسته ترین روحانی زرتشتی در یک محل گفته میشد و کلا به مغ در زبان باستانی اوستایی به یک انسان زرتشتی گفته میشد

جالب است که دوستان از این تعبیری دیگر دارند
کاملا از غزلیات خواجه شیرازی معلوم است که از اسلام برگشته بود

ایدون باد
:Bye:

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۷:۲۰
بنام اهورامزدا
درود بر شما

اما شما در اشتباهید
حافظ مسلمان بوده اما از دین خود باز گشته و زرتشتی شده بودند
این کاملا از اشعار ایشان مشخص است
بد نیست در این مواقع انقدر با اطمینان سخن نگویید

***********


اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود
در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم

آن روز بر دلم در معني گشوده شد
كز ساكنان درگه (( پير مغان)) شدم

**********


گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد
واي اگراز پس امروز بود فردايي

**********


چل سال پيش رفت كه من لاف مي زنم
كز چاكران پير مغان كمترين منم

*********


منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است
دعاي پيرمغان ورد صبحگاه من است


پیر مغان در زبان اوستایی به زرتشت پاک گفته میشد که پس از آن به برجسته ترین روحانی زرتشتی در یک محل گفته میشد و کلا به مغ در زبان باستانی اوستایی به یک انسان زرتشتی گفته میشد

جالب است که دوستان از این تعبیری دیگر دارند
کاملا از غزلیات خواجه شیرازی معلوم است که از اسلام برگشته بود

ایدون باد
:bye:

فقط یک کلام میتواتم بگویم واقعا متاسفم از این برداشت
از این طرز گفتن من فکر میکنم شما میخواهد بگوید که اسلام از ایران جدا است و بزرگان ایران زمین جدا از اسلام هستند که این ادبیات جدید توسط دشمنان اسلام و ایران راه اندازی شده که ایرانی را از اسلام و مسلمان را از ایرانی دور کند و در برابر یکدیگر جبهه بگیرند وبا مطرح کردن چنین موضوعاتی بین اسلام و ایران فاصله ایجاد کنند تا به مقاصد خود برسند ولی این را نمی دانند ایرانی از اسلام جدا نیست و اسلام از ایرانی و با مطرح کردن چنیت افترای فقط اب به اسیاب دشمنان ایران واسلام میریزیم دانسته یا ندانسته اگر نگاه کنید بحثهای زیادی در مورد تازیها یا قبول اسلام به زور یا ما ایرانی هستیم و این دین عربی است راه افتاده که این دو معقوله را از دیکدیگر جدا سازند چون دیده اند حریف ایران اسلامی نمیشوند قصد بر جدا سازی اینها از هم کرفته اند تا دو کروه طرف دار ملیت را در برابر کروه طرفدار دین قرار دهند و از این شکاف به مقصود خود برسند پس خواهش میکنم بیدار باشید و در دام دشمنان اسلام وایران نیفتاده و قبول کنید ما مسلمان ایرانی هستیم و به این موضوع از هر دو جهت افتخار میکنیم
با ارزوی موفقیت بزمی

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۸:۲۴
بنده فکر می کنم این یه سلک و سویی که هر کس مختار برای خودش انتخاب کنه (با تحقیقات و عقاید و...) حالا شخصی پایه افکارشو به فلسفه
فلسفه بدعت است بزرگوار

اصلا عرفان بدونه ولایت معنا نداره !
احسنت بزرگوار

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۸:۲۹
این ادبیات جدید توسط دشمنان اسلام و ایران راه اندازی شده که ایرانی را از اسلام و مسلمان را از ایرانی دور کند و در برابر یکدیگر جبهه بگیرند وبا مطرح کردن چنین موضوعاتی بین اسلام و ایران فاصله ایجاد کنند تا به مقاصد خود برسند
احسنت بزرگوار
به کسی که جانم در دست اوست سوگند اولین دشمن شیطان بود او اولین کسی بود که این موضوع را مطرح کرد که بین ایران و اسلام فاصله بیندازد او جلوه کرد در فکره فلانی .... ! در صورتی که هیچ فرقی بین انسانها نیست مگر به تقوا

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۸:۴۱
بنام اهورامزدا
درود بر شما

اما شما در اشتباهید
حافظ مسلمان بوده اما از دین خود باز گشته و زرتشتی شده بودند
این کاملا از اشعار ایشان مشخص است
بد نیست در این مواقع انقدر با اطمینان سخن نگویید

***********


اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود
در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم

آن روز بر دلم در معني گشوده شد
كز ساكنان درگه (( پير مغان)) شدم

**********


گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد
واي اگراز پس امروز بود فردايي

**********


چل سال پيش رفت كه من لاف مي زنم
كز چاكران پير مغان كمترين منم

*********


منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است
دعاي پيرمغان ورد صبحگاه من است


پیر مغان در زبان اوستایی به زرتشت پاک گفته میشد که پس از آن به برجسته ترین روحانی زرتشتی در یک محل گفته میشد و کلا به مغ در زبان باستانی اوستایی به یک انسان زرتشتی گفته میشد

جالب است که دوستان از این تعبیری دیگر دارند
کاملا از غزلیات خواجه شیرازی معلوم است که از اسلام برگشته بود

ایدون باد
:bye:


بسم الله الرحمن الرحيم
دوست عزيزم
درود اهورا مزدا برشما
باز همين كه قبول داريد در اول حافظ مسلمان بوده جاي شكرش باقي است.ولي من با توجه به اشنائي كه از اين دين ودوستاني زرتشتي خوبم دارم به زرتشت بودن شما شك دارم به دو دليل
الف)شما در فهم مقدمات دين زرتشت دچار اشكال هستيدوان هم به اين دليل كه اصول ان را بخوبي نمي شناسيدواندك جستاري كه دراينتر نت كرده ايد راملاك خود قرار داده ايد.كه دوستان زرتشتي من اين اعتقاد را ندارند.در اوستا به زرتشت زر دهشت ميگفتند نه مغ كه از لحاظ رده از موبدان هم پائينترند.و...
ب)از اينكه بدون دليل و مستند به حافظ اين اتهام را ميزنيد- اولا حافظ مدتي در يزد ومركز دين زرتشت(روزگاري كه در نائين بودم انجا راديده ام وحتي ائينهاي انها را مشاهده كرده ام)اشاره نكرديد.حافظ پس از مسافرت به انجا خود ميگويد:
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
رخت بر بندم وتا ملك سليمان بروم
كه اشاره به نقل مكان حافظ از حوالي يزد به شيراز دارد.واگر حتي در اخر عمر به قول متاسفانه نادرست شما از اسلام خارج ميشد در همان يزد ميماند كه مركز زرتشتي ان روزگاران بود.نه شيراز كه اسلام در ان استقرار كامل داشت.
بد نيست نصيحت شما را دوباره به خودتان برگردانم كه: "بد نیست در این مواقع انقدر با اطمینان سخن نگویید"
واما دلايل شما از ديوان حافظ كه تكرار ميكنم جستاري سطحي وتفنني شما است; وبه جراءت ميگويم كه حتي معني اولين مصرع ديوان حافظ رانميدانيد"الا يا ايهالساقي ادر كاسا" وناولها..."در غير اين صورت طرح موضوع نمي كرديد.
بيا ساقي بده رطل گرانم
سقاك الله من كاس دهاقي
جواني باز مي ارد به يادم
سماع چنگ ودست افشان ساقي
سلام الله ما كر الليالي
وجاوبت المثاني والمثالي
خدا داند كه حافظ را غرض چيست
وعلم الله حسبي من سوالي
حضرت خواجه در ابيات فوق چند نكته مهم را جار ميزندكه بد نيست اندكي به ان بيانديشيد :
1)در بيت اول اشاره به ايه اي از سوره نبا دارد(وكاسا دهاقا لايسمععون فيها لغواولا....)كه خداوند به اهل بهشت وعده داده است
2)اين شعر حافظ در اواخر عمر مباركسش بوده ويادي از ايام گذشته خود(جواني) داردبنا بر اين در اين هنگام به خداوند اسلام وقران معتقد بوده نه اهورا زرتشت
3)خواجه به سوره حمد واستفاده ان در نماز دارد(مثاني)واين خود گواه بر مسلمان بودن اوست
4)حافظ سخنان شما را پيش بيني كرده ودر بيت اخر با جمله اي زيبا غرض گفتار خود رابيان ميكند
اخر دوران عمر حافظ در ركن اباد شيراز طي شده واين را حتي اديبان زرتشتي هم گواهنداما حافظ خود ميفرمايد:
زركن اباد ما صد لوحش الله
كه عمر خضر ميبخشد زلالش
بنا براين حافظ هنوز به الله مسلمانان ايمان دارد نه به اهوراي زرتشت!
اسم اعظم بكند كار خود ايدل خوش باش
كه به تلبيس وحيل ديو مسلمان نشود
دوست عزيز كه دين زرتشت را هم خوب نيمداني در ادامه يكي دو استعاره اي كه اوردي ابيات ذيل را هم مرور كن
يار اگر رفت وحق صحبت ديرين نشناخت
حاش لله كه روم من زپي يار دگر
حافظ با تمام نماد هاي اسلامس مسلماني وحتي شيعه بودن خورد اعلام مينمايد;دقت فرمائيد:
رشته تسبيحم ار بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن سيمين عذار افتاده بود
****************************
دلايل بس فراوانند اما فرصتي نيست
به استدلال ديگر حاجتي نيست
ولي به نظر من در هر كيش وائيني كه هستيد لااقل كيش وائين خودتان را بيشتر كاوش فرمائيد.تا لااقل هم كيشانتان به شما مباهات كنند—فرزند هنر هاي خويشتن باش –تا چون توكسي پسر نزايد
در پناه اهوراي خود باشي....بدرود

sistani
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۲۰:۲۷
دوستان عزیز اینگونه برداشت نفرمایید که بنده خدای نکرده قصد بی احترامی به جناب حافظ را دارم من خیلی به این بزرگوار علاقمندم اگر فضای حاکم بر جامعه آن روزگار را بررسی کنیم می بینیم که حافظ دل شیر داشت که اینگونه در قبال تفکر و فضای حاکم سخن می گوید حافظ خود را در مقابل صوفیه قرار داد و هر چه در توان داشت در مقابل آنها افشاگری نمود حافظ در اشعارش خود را شیعه معرفی کرد و اینگونه صریح سخن گفتن در آن فضا واقعا مرد می طلبد آنطور که من برداشت می کنم حافظ نهایت سعی خود را کرد و امید دارم که در سرای دیگر صاحب جایگاهی رفیع باشد.
اما سخن من این است: به شخص کار ندارم به غیر از خدا و معصومین(ع) هر کسی، هر بزرگی، ممکن است خطا کند انسان عاقل باید پای سخن بزرگان بنشیند باید از محضر آنان نهایت استفاده را ببرد ولی همانطور که می بینید بزرگان نیز در بسیاری موارد با یکدیگر اختلاف نظر دارند اگر در یک مسئله دو بزرگوار جوابی متفاوت و مخالف بدهند ناچارا باید بپذیریم که یا یکی از آنها اشتباه می کند و یا هر دو در اشتباهند. فلاسفه در موضوعی واحد گاه چهل بیان متفاوت دارند، چه نتیجه ای می توان گرفت؟ غیر از اینکه یا 39 نفر از آنها در اشتباهند یا حتی همه 40 نفر آنها. اشراقیون که اصل را بر ریاضت و... می دانند و دم از اشراق و تابش انوار و کشف میزنند در موضوعی معین گاه در مقابل هم قرار می گیرند مگر منشا تمام این انوار یکی نیست؟ پس اختلاف در کجاست؟ اگر اصل کار را درست بگیریم آیا نشان از مدعیان دروغین نمی بینید.
نهایت اینکه نباید هر سخنی را صرف اینکه از دهان فلان بزرگی خارج شده چشم و گوش بسته پذیرفت. و اگر کسی به گوشه سخن بزرگی ایراد وارد کرد بلافاصله حکم تکفیر صادر کنیم

اما در مورد استفاده از کلماتی مانند می و پیمانه و میخانه و ... همانطور که میدانید در کلام بسیاری از شعرا منظور همان شراب طهور است البته بعضی نیز در مقام شراب مسکر زمینی از آن استفاده کرده اند. مطلبی که خدمتتان عرض کردم این بود که آیا نمی توان به جای استفاده از این لغات از کلمات دیگری استفاده کنیم که این معنی دو پهلو را ندهد و ذهن خواننده را مشوش نکند؟
من به این نتیجه رسیده ام که بهتر است از الفاظی مانند می و میخانه و ساقی و ساغر تا جایی که بتوانم در اشعارم استفاده نکنم و اگر هم ناگزیر به استفاده شدم کاملا مطلب را برای مخاطب روشن نمایم. نه آنکه خواننده انگشت به دهان بماند که آیا سراینده نیز گاهی لب به خمره میزده؟
اگر خدا بخواهد سعی دارم بجای اینکه در اشعارم به تقلید از دیگران از می و میگساری و مشتقات دیگر آن استفاده کنم در پی مضمون های جدیدی باشم که بتوان آنها را جایگزین نمود. شما دوستان هم سعی خود را در این زمینه بفرمایید شاید بتوانیم طرحی نو دراندازیم

عبدالحسین
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۲۱:۲۶
سلام علیکم
به دوستان عزیز توصیه می کنم فقط نظرات شخصی خودشان را قرار دهند واز آوردن نام بزرگانی که مخصوصا روی نام ایشان حساسیت وجود دارد برای تأیید نظرات خودشان استفاده نکنند.چون در اینصورت بسا برخلاف خواسته آن بزرگواران اظهار نظر کرده باشید و خودتان را در قبال ایشان وجامعه مسئول.
ودیگر اینکه ممکن است با آوردن نام این بزرگواران و عزیزان برای تأیید سخنان خودتان , اینگونه برداشت شود که مخالفت با نظر شما مخالفت با آن بزرگواران است.لطفا دقت کرده وایجاد حساسیت ننمایید.
باز هم سعی کنید بجای دشنام گویی و استفاده از کلمات نا زیبا از روش بحث درست استفاده کرده وبجای ضیق صدر با شرح صدر و آوردن دلایل منطقی به مباحثه ادامه دهید.
ونیز اگر کسی به شعری یا مناجاتی ویا نوشته ای اعتراض دارد در همان تاپیک نظر خود را قرار دهد تا جواب مناسب به او داده شود.
وقابل توجه دوست عزیزمان اتقوا فراسة المومن که بنده اردت قلبی خاصی به ایشان دارم عرض کنم بهتر است زود درباره علما قضاوت نکنید بنده نیز قبلا چنین نظری درباره علامه حسن زاده داشتم( با جوی که در جامعه علیه ایشان وجود دارد و نسبت وحدت وجودی که به ایشان می زنند)ولی با مطالعه کتب ایشان وخصوصا کتابی که ایشان در رد این عقیده نادرست نوشته اند, نظرم تغییر کرد.
والسلام علی من اتبع الهدی

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۲۲:۱۲
ولي به نظر من در هر كيش وائيني كه هستيد لااقل كيش وائين خودتان را بيشتر كاوش فرمائيد.تا لااقل هم كيشانتان به شما مباهات كنند—فرزند هنر هاي خويشتن باش –تا چون توكسي پسر نزايد

اتفاقا همانطوری که شما میگویید به من افتخار میکنند
افتخار میکنند که بنده از جماعتشان بسیار دورم اما حتی از بسیاری از زرتشتیان اصولشان را بهتر میدانم
افتخار میکنم که بی دین باشم اما مسلمانی چون شما نباشم اگر چه مسلمانی مرا به سعادت برساند.
مانند شمایی که به این سادگی در مورد دیگران قضاوت میکنید
لطفا شما بجای اظهار نظر در مورد دیگران ابتدا مطالبشان را درست متوجه شوید
شما در خواندن درست و فهم یک جمله ساده مشکل دارید چه برسد به اینکه بخواهید پاسخ مطالب را بدهید
واقعا متاسفم که مخاطب بنده شما هستید




در اوستا به زرتشت زر دهشت ميگفتند نه مغ كه از لحاظ رده از موبدان هم پائينترند

ظاهرا شما غیر از اینکه بسیار شکاکید در فهم جملات فارسی نیز مشکل دارید

1- زرتشت را در اوستا زاراتوشترا میخوانند

2- زرتشت را با نامهای بسیاری در اوستا و تاریخ معرفی کرده اند که به 12 نام میرسد. ظاهرا دوستان شما نیز مانند بنده (بقول شما) اطلاعات خود را از اینترنت استخراج کرده اند و زرتشتی نیستند. تمام زرتشتیان میدانند که نام اشو زرتشت را نمیتوان مانند تاریخ ظهورش دقیقا یکی دانست. واقعا برایتان متاسفم

3- بنده کی و کجا به زرتشت لقب مغ داده ام . شما بهتر است بجای اتهام زدن به دیگران مطالبشان را درست متوجه شوید پاسخ پیشکش خودتان. بنده پیر مغان را عرض کردم و گفتم در زبان اوستایی نه خود اوستا ابتدا به زرتشت این لقب را میدانند و پس از آن بزرگترین موبد زرتشتی را با این نام میخواندند
این حرف بنده نیست. جناب "ساوش اوستا" نیز در مقاله خود به آن اشاره نموده که خود یکی از بزرگترین موبدان ایرانیست.

4- بنده عرض کردم مغ به انسانهای اوستایی گفته میشود نه زرتشت.





به زرتشت بودن شما شك دارم

اصلا مهم نیست که شما چه فکری راجع به من میکنید. ضمن اینکه کاملا در اشتباهید و بودن یا نبودن من هیچ ربطی به موضوع ندارد
ولی
فکر کنید بنده بی دینم
بجای قصد تخریب به موضوع بپردازید


اجازه دهید نصیحت خودتان را به خودتان بازگردانم و آن اینکه هر که هستی و هرچه هستی انتقاد پذیر باش و در هنگام عصبانیت مطلب ننویس و نخوان که مطالب را وارونه متوجه شوید
سعی کن انسانی باشی که دیگر مسلمانان با خواندن مطالبتان بر شما افتخار کنند نه اینکه ...........

سعی بر تلافی نباشید چون بنده جواب شما را نخواهم داد . شما در فهم جملات ساده مشکل دارید چه برسد پاسخ و بحث.





فقط یک کلام میتواتم بگویم واقعا متاسفم از این برداشت از این طرز گفتن من فکر میکنم شما میخواهد بگوید که اسلام از ایران جدا است و بزرگان ایران زمین جدا از اسلام هستند که این ادبیات جدید توسط دشمنان اسلام و ایران راه اندازی شده که ایرانی را از اسلام و مسلمان را از ایرانی دور کند و در برابر یکدیگر جبهه بگیرند وبا مطرح کردن چنین موضوعاتی بین اسلام و ایران فاصله ایجاد کنند تا به مقاصد خود برسند ولی این را نمی دانند ایرانی از اسلام جدا نیست و اسلام از ایرانی و با مطرح کردن چنیت افترای فقط اب به اسیاب دشمنان ایران واسلام میریزیم دانسته یا ندانسته اگر نگاه کنید بحثهای زیادی در مورد تازیها یا قبول اسلام به زور یا ما ایرانی هستیم و این دین عربی است راه افتاده که این دو معقوله را از دیکدیگر جدا سازند چون دیده اند حریف ایران اسلامی نمیشوند قصد بر جدا سازی اینها از هم کرفته اند تا دو کروه طرف دار ملیت را در برابر کروه طرفدار دین قرار دهند و از این شکاف به مقصود خود برسند پس خواهش میکنم بیدار باشید و در دام دشمنان اسلام وایران نیفتاده و قبول کنید ما مسلمان ایرانی هستیم و به این موضوع از هر دو جهت افتخار میکنیم

1- این پست شما چه ربطی به موضوع دارد
2- چه کسی خواسته شما را از اسلام جدا کند که اینچنین بر افروخته شدید
3- من جوابی در مقابل پسا خود در سخنان جنابعالی نمیبینم
4- پس برای بنده این غزلهای خواجه را ترجمه کنید
5- من قبول دارم که ایرانی هستم و هیچگاه اجازه نخواهم داد شخصی با هر دینی (مسیحی . زرتشتی . یهودی. مسلمان و یا زرتشتی) به وطنم تجاوز کند
6- منظورتان از این مطالب چیست؟ بحث بر سر چیز دیگری است نه مبارزه با ادیان
7- بنده کی ادعا کردم که اسلام از ایران و ایرانی جداست. عوامفریبی میکنید؟



************************


بنده ي پير خراباتم كه لطفش دائم است
ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست گاه نيست

*************************


چل سال پيش رفت كه من لاف مي زنم
كز چاكران پير مغان كمترين منم

*************************


مريد پيرمغانم زمن مرنج اي شيخ
چرا كه وعده توكردي واو بجا آورد

*************************


در خرابات مغان نور خدا مي بينم
اين عجب بين كه چه نوري ز كجا ميبينم

**************************


از آن به دير مغانم عزيز مي دارند
كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست



از این ساده تر آیا امکان دارد ؟
کاملا در غزلیات وی میان پیر مغان و شیخ تفاوت واضح است
اشاره به آتش میکند که در دلش جاویدان زنده است که همان نیایش آتش در آیین زرتشتی است
در جای دیگر اعتراف میکند که چهل سال است که در حال دوروی و دروغ است . چیزی را به زبان می آورد که دلش بر آن گواهی نمیدهد



دوستان بجای تعصب و اظهار نظر راجع به دیگران به بحث بپردازید
آیا این غزلیات دروغ است؟
آیا معانی آن واضح نیست؟



اشم وهو هیشتم استی
اوشتا استی اوشتا اهمائی
هیت اشائی وهیشتائی اشم

راستی نیک و بهترین است. آرزو شده است.آرمان برای هرکه برای راستی بهترین راستی را برگزیند


ایدون باد

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۲۶, ۰۴:۴۷
با عرض سلام
دوست من شما به دیگران توصیه میکنید زمانی که ناراحت هستید مطلب ننویسید و لی شما را در نوشتن مطلبتان عصبانی میبینم امیدوارم که اشتباه کنم
2-از نوع نوشتن شما متوجه به ملی گرای شدم وپیشاپیش ان مطلب را نوشتم و حال خدا را شکر میکنم که اشتباه نکردم که البته ملی گرای برای تمام ایرانیان افتخار است ولی ان را اگر سلاحی برعلیه دین و اعتقاد مردم باشد بد است و البته برعکس ان هم صدق میکند
3 مطلبی را که گفتم بصورت کلی بود و فقط در مورد جواب به شما نبود دشمنان اسلام و ایران سالها هست که با نقشه جدای دین از ایرانیت یا اختلاف بین اقوام مخطلف ایرانی سعی به از هم پاشی این کشور دارند شما نکاه کنید چقدر جوکهای قبیه هر قوم ایرانی برای دیگری درست میکند و ایا فکر نمیکنید در دراز مدت همین موضوعهای کوچک فاصله بین اقوام ایرانی درست کند فقط مساله دین و ایران نیست چکونه بحرین از ایران جدا شد به واسطه جدای قومیت عرب ان منطقه که خود را ایرانی دیگر نمیدانستند
4 البته صحبت شما درست است که موضوع در مورد چیز دیگری بود ولی چون من احساس کردم ممکن است نظر شما از چنین طرز فکری سر چشمه بگیرد ان را مطرح کردم
به هر صورت اگر از این بنده حقیر دلگیر شده اید پوزش مرا قبول فرماید که قصد به خیر بود نه توهین یا چیز دیگر

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۶, ۱۴:۰۴
دوست من شما به دیگران توصیه میکنید زمانی که ناراحت هستید مطلب ننویسید و لی شما را در نوشتن مطلبتان عصبانی میبینم

اشتباه میبینید
کجای مطالب بنده نشان از عصبانیت بنده است
اما یک نکته:
اینکه بنده مطلبی را مینویسم و معنا و مفهوم آن کاملا واضح است و شما سعی در برداشت مفهوم دیگری از آن دارید و سعی دوبرابر بیشتر که برداشتتان را از مطالب من به دیگران تزریق کنید کاری بسیار زشت و ناپسند است.

مثلا من میگویم حافظ مسلمان بود و طبق یک سری از غزلیات ایشان ممکن است در اواخر عمر از اسلام بازگشته باشد
شما میگویید که بنده قصد دارم اسلام را از ایران و ایرانی جدا کنم
این کار شما بسیار زشت و نوعی عوامفریبی است




از نوع نوشتن شما متوجه به ملی گرای شدم

افتخار من هم همین است
همانطور که قبلا گفتم در کشورم هر دینی حکم کند من به شخصه اجازه نخواهم داد هیچ کس با هیچ آیین و مذهبی به خاک کشورم تجاوز کند




به هر صورت اگر از این بنده حقیر دلگیر شده اید پوزش مرا قبول فرماید که قصد به خیر بود نه توهین یا چیز دیگر

من چه کاره باشم که از شما دلگیر شوم


شما فرمودید که شما (بنده) میخواهید بگویید که اسلام از ایران و ایرانی جداست من هم پاسخ دادم خیر
همچین منظوری نداشتم
اصلا بحث بر سر چیز دیگری ست.

عنكبوت
۱۳۸۹/۰۴/۲۸, ۱۲:۴۴
با عرض سلام
دوست من شما به دیگران توصیه میکنید زمانی که ناراحت هستید مطلب ننویسید و لی شما را در نوشتن مطلبتان عصبانی میبینم امیدوارم که اشتباه کنم
2-از نوع نوشتن شما متوجه به ملی گرای شدم وپیشاپیش ان مطلب را نوشتم و حال خدا را شکر میکنم که اشتباه نکردم که البته ملی گرای برای تمام ایرانیان افتخار است ولی ان را اگر سلاحی برعلیه دین و اعتقاد مردم باشد بد است و البته برعکس ان هم صدق میکند
3 مطلبی را که گفتم بصورت کلی بود و فقط در مورد جواب به شما نبود دشمنان اسلام و ایران سالها هست که با نقشه جدای دین از ایرانیت یا اختلاف بین اقوام مخطلف ایرانی سعی به از هم پاشی این کشور دارند شما نکاه کنید چقدر جوکهای قبیه هر قوم ایرانی برای دیگری درست میکند و ایا فکر نمیکنید در دراز مدت همین موضوعهای کوچک فاصله بین اقوام ایرانی درست کند فقط مساله دین و ایران نیست چکونه بحرین از ایران جدا شد به واسطه جدای قومیت عرب ان منطقه که خود را ایرانی دیگر نمیدانستند
4 البته صحبت شما درست است که موضوع در مورد چیز دیگری بود ولی چون من احساس کردم ممکن است نظر شما از چنین طرز فکری سر چشمه بگیرد ان را مطرح کردم
به هر صورت اگر از این بنده حقیر دلگیر شده اید پوزش مرا قبول فرماید که قصد به خیر بود نه توهین یا چیز دیگردوست خوبم
شما مطالب مستند بنويس اگركسي ناراحت شد مشكل شما نيست اوحق ناراحت شدن ندارد.
حق او اينست كه بدون توهين پاسخ دهدالبته اگر پاسخي داشت!

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۲۹, ۱۵:۰۴
file:///C:/عرفان%20و%20تصوف%20در%20ادب%20پا سی%20-%20صفحه%207%20-%20كانون%20گفتگوی%20قرآنی_files/quot-top-left.gifنقلfile:///C:/عرفان%20و%20تصوف%20در%20ادب%20پا سی%20-%20صفحه%207%20-%20كانون%20گفتگوی%20قرآنی_files/quot-top-right.giffile:///C:/عرفان%20و%20تصوف%20در%20ادب%20پا سی%20-%20صفحه%207%20-%20كانون%20گفتگوی%20قرآنی_files/quot-by-left.gif file:///C:/عرفان%20و%20تصوف%20در%20ادب%20پا سی%20-%20صفحه%207%20-%20كانون%20گفتگوی%20قرآنی_files/viw.gif (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=322994#post322994) نوشته اصلی توسط : sistanifile:///C:/عرفان%20و%20تصوف%20در%20ادب%20پا سی%20-%20صفحه%207%20-%20كانون%20گفتگوی%20قرآنی_files/quot-by-right.giffile:///C:/عرفان%20و%20تصوف%20در%20ادب%20پا سی%20-%20صفحه%207%20-%20كانون%20گفتگوی%20قرآنی_files/quot-top-right-10.gifحافظ در اشعارش خود را شیعه معرفی کرد و اینگونه صریح سخن گفتن در آن فضا واقعا مرد می طلبد آنطور که من برداشت می کنم حافظ نهایت سعی خود را کرد و امید دارم که در سرای دیگر صاحب جایگاهی رفیع باشد. اما سخن من این است: به شخص کار ندارم به غیر از خدا و معصومین(ع) هر کسی، هر بزرگی، ممکن است خطا کند انسان عاقل باید پای سخن بزرگان بنشیند باید از محضر آنان نهایت استفاده را ببرد ولی همانطور که می بینید بزرگان نیز در بسیاری موارد با یکدیگر اختلاف نظر دارند اگر در یک مسئله دو بزرگوار جوابی متفاوت و مخالف بدهند ناچارا باید بپذیریم که یا یکی از آنها اشتباه می کند و یا هر دو در اشتباهند. فلاسفه در موضوعی واحد گاه چهل بیان متفاوت دارند، چه نتیجه ای می توان گرفت؟ غیر از اینکه یا 39 نفر از آنها در اشتباهند یا حتی همه 40 نفر آنها. اشراقیون که اصل را بر ریاضت و... می دانند و دم از اشراق و تابش انوار و کشف میزنند در موضوعی معین گاه در مقابل هم قرار می گیرند مگر منشا تمام این انوار یکی نیست؟ پس اختلاف در کجاست؟ اگر اصل کار را درست بگیریم آیا نشان از مدعیان دروغین نمی بینید. نهایت اینکه نباید هر سخنی را صرف اینکه از دهان فلان بزرگی خارج شده چشم و گوش بسته پذیرفت. و اگر کسی به گوشه سخن بزرگی ایراد وارد کرد بلافاصله حکم تکفیر صادر کنیم اما در مورد استفاده از کلماتی مانند می و پیمانه و میخانه و ... همانطور که میدانید در کلام بسیاری از شعرا منظور همان شراب طهور است البته بعضی نیز در مقام شراب مسکر زمینی از آن استفاده کرده اند. مطلبی که خدمتتان عرض کردم این بود که آیا نمی توان به جای استفاده از این لغات از کلمات دیگری استفاده کنیم که این معنی دو پهلو را ندهد و ذهن خواننده را مشوش نکند؟ من به این نتیجه رسیده ام که بهتر است از الفاظی مانند می و میخانه و ساقی و ساغر تا جایی که بتوانم در اشعارم استفاده نکنم و اگر هم ناگزیر به استفاده شدم کاملا مطلب را برای مخاطب روشن نمایم. نه آنکه خواننده انگشت به دهان بماند که آیا سراینده نیز گاهی لب به خمره میزده؟ اگر خدا بخواهد سعی دارم بجای اینکه در اشعارم به تقلید از دیگران از می و میگساری و مشتقات دیگر آن استفاده کنم در پی مضمون های جدیدی باشم که بتوان آنها را جایگزین نمود. شما دوستان هم سعی خود را در این زمینه بفرمایید شاید بتوانیم طرحی نو دراندازیم file:///C:/عرفان%20و%20تصوف%20در%20ادب%20پا سی%20-%20صفحه%207%20-%20كانون%20گفتگوی%20قرآنی_files/quot-bot-left.giffile:///C:/عرفان%20و%20تصوف%20در%20ادب%20پا سی%20-%20صفحه%207%20-%20كانون%20گفتگوی%20قرآنی_files/quot-bot-right.gif


خداوند شما را هدایت كند که شما هدایت یافته اید و بر اعتقاد حق ثابت و پایدار بدارد ...
احسنت بله باید معارف را از اهلش گرفت و اهلش اهلی نیستند جز اهل بیت خدا


خود

امام مهدی عج می فرمایند : طَلَبُ المَعَارِف مِن غَیرِ طَرِیقُنَا اَهلَ البَیتِ مُسَاوِقٌ لِاِنکَارِنا

و در زیارت حضرت مهدی عج هم می خوانیم که :رضیتک یا مولای اماما و هادیا و ولیا و مرشدا الا ابتغی بک بدلا و لا اتخد من دونک ولیا .
ای مولای من راضی و خشنودم به امامت و هدایت و ولایت و پیشوایی و رهبری تو بر خلق و به جای تو احدی را نمی خواهم و جز تو کسی را امام و ولی خود اتخاذ نخواهم کرد .
و اما اینکه درباره ی می و پیاله و ... گفته اید بله شما درست گفته اید بهتر بوده به جای این کلمات از کلمات بهتری استفاده میشده اما برای مثال علمای فقیه و بزرگی همچون سید بحر العلوم و اقای مرعشی و ... که با حضرت ارتباط و حتی تشرف داشته اند اهل قلیان و قهوه و ... بوده اند که حضرت اهل قلیان و قهوه نیست و میفرماید ما از فضولات زندگی بدوریم ... اگاه باشید حضرت قلیان و قهوه را تایید نکرده اما خود سید بحر العلوم و اقای مرعشی را تایید کرده در مورد حافظ هم همین طور حضرت خود ایشان را تایید کرده است و همین کافیست البته که اشعار ایشان هم عالیست اما کلام خدا و حضرت نیست که خالی از سهو باشد ...
و اینکه فرموده اید (




سعی دارم بجای اینکه در اشعارم به تقلید از دیگران از می و میگساری و مشتقات دیگر آن استفاده کنم ) احسنت خداوند سعی شما را در مسیر حق هدایت میکند انشا الله ...

أكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ...
و اما کسانی که قائل به وحدت وجودند کافرند اینها چگونه نماز می خوانند یا چگونه در نماز می گویند قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد




و لم یکن لهو کفوا احد یا اینها نعو ذ بالله از امام زمان عج برترند که امام می فرماید : أنا و جميع آبائي عبيد الله عزوجل یا اینکه امام زمان عج می فرمایند : إن الله تعالي هو الذي خلق الأجسام و قسم الأرزاق ، لأنه ليس بجسم و لا حال في جسم " ليس كمثله شيء و هو السميع العليم یا واضح تر : امام زمان عج می فرمایند : ليس بين الله عزوجل و بين أحد قرابة ، و من أنكرني فليس مني

امام مهدی عج :و اما ابوالخطاب محمدبن ابى زینب اجدع، او و پیروانش ملعون هستند، تو با آنها كه عقیده اینان را دارند، رفت و آمد نكن؛ زیرا من از آنها بیزارم، و پدران من هم از آنها بیزار بودند.
نکته ی دیگر این است که همه میدانید مختار لعنت الله علیه بسیار خدمت کرد به معصومین به خصوص در واقعه بعد از کربلا و قیام بر ضد قاتلین ملعونه حجت خدا امام حسین علیه اسلام و ال طاهرینش و کشتن ان قاتلان و ... اما امام صادق علیه السلام فرمودند من دارم مختار را در اتش جهنم میبینم . چرا ؟ چون یک ذره فقط یک ذره حب عمر لعنت الله علیه در دل او بود .
بله بزرگواران باید دشمنان دیروز و امروز خدا و اهلبیت خدا را شناخت و بر انها لعنت فرستاد و این واجب است و این همان تبری است .


همانا دنیا روی برگردانده و وداع خویش را اعلام داشته است و اخرت به ما روی اورده و پیشروان لشکرش نمایان شده

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۳:۴۶
دوست بزرگواری درباره ی مختار سوال کرده بودند :
مختار به دلیل اینکه کمی حب عمر لعنت الله علیه در او بود در اتش است اما اینکه پدر ما امام حسین علیه السلام شفاعت او را خواهد کرد به دلیل این است که امام حسین است امامانی که قضای حاجت ندارند امامانی که اصلا مانند دیگر انسانها و حتی دیگر پیامبران که از خاکند از خاک نیستند بلکه نورند امامانی که عصمت ذاتی دارند البته به اذن الله امامانی که همه چیز انها پاک است امامانی که حتی خون انها پاک است به نحوی که وقتی یکی از حجام وقتی بدن امام را حجامت میکرد سریع یک لیوان از ان خون خورد و امام به او فرمود این چه کاری بود کردی ؟ حجام گفت امام من وقتی همه چیز شما پاک است و شما نورید (بنازم به این معرفت این حجام )و ... امام به او گفت با این کار اتش جهنم بر بدن تو حرام شد اما دیگر این را به کسی نگو ...
امام صادق علیه السلام به نقل از جد بزرگوارمان حضرت محمد ص میفرمایند : 4 نفر را لعنت کنید : عمر و ابوبکر و عثمان و عایشه اگر لعنت نکردید من شما را لعنت میکنم ...

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۴:۰۶
بنام اهورامزدا
چرا مطالب من رو حذف میکنید
بر اساس کدام قانون؟

••ostad••
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۴:۲۱
دوست بزرگواری درباره ی مختار سوال کرده بودند :
مختار به دلیل اینکه کمی حب عمر لعنت الله علیه در او بود در اتش است اما اینکه پدر ما امام حسین علیه السلام شفاعت او را خواهد کرد به دلیل این است که امام حسین است امامانی که قضای حاجت ندارند امامانی که اصلا مانند دیگر انسانها و حتی دیگر پیامبران که از خاکند از خاک نیستند بلکه نورند امامانی که عصمت ذاتی دارند البته به اذن الله امامانی که همه چیز انها پاک است امامانی که حتی خون انها پاک است به نحوی که وقتی یکی از حجام وقتی بدن امام را حجامت میکرد سریع یک لیوان از ان خون خورد و امام به او فرمود این چه کاری بود کردی ؟ حجام گفت امام من وقتی همه چیز شما پاک است و شما نورید (بنازم به این معرفت این حجام )و ... امام به
او گفت با این کار اتش جهنم بر بدن تو حرام شد اما دیگر این را به کسی نگو ...
امام صادق علیه السلام به نقل از جد بزرگوارمان حضرت محمد ص میفرمایند : 4 نفر را لعنت کنید : عمر و ابوبکر و عثمان و عایشه اگر لعنت نکردید من شما را لعنت میکنم ...

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

جناب شما یا مشکلتان جدی است و دچار توهم هستید یا مغرضانه مطلب مینویسید

اگر دچار توهم هستید و فکر میکنید اعضای این سایت این هجویات را باور میکنند اشتباه کردید وبه خرد و شعور ایشان توهین میکنید .

اگر هم تصورتان براین است که چهره ی اسلام را به یک دین متحجر وعقب مانده و خرافاتی نمایش دهید که صد البته بدتر !!!

شما حیا از ائمه و علما و کارشناسان حاضر در سایت نمیکنید؟

این مطالب که گفتید جز قصه های زیر طاقی چیز دیگری نیست .
چرا بنده را مجبور میکنید برای دفاع از احادیث معتبر و رد هجویات شما این مطالب را بنویسم .
به تاپیک ورود اسرائیلیات در مفاهیم قران کریم مراجعه کنید و خود را با حدیث سازان ان مقایسه کنید شاید کمی به خود بیایید و بر ائمه و پیامبر دروغ نبندید
اخرامام صادق (ع) از قول پیامبر کجا و چه وقت این حدیث را گفته دروغ از این اشکار تر؟ حتما" سند هم ندارید!!! طبق معمول چون این مطالب سندش فقط با نور الهی قابل رویت است وما هم متاسفانه در این جا فقط یک نفر را داریم که ادعا میکند چشم برزخی دارد انهم شما هستید !!!!

قصدتان چیست ؟ واقعا" به مدیران و اهالی سایت از بابت شما و دروغ بستنتان در قالب احادیث هشدار میدهم

..................................... حق یار تان :roz:...............................

belher2
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۴:۳۲
دوست بزرگواری درباره ی مختار سوال کرده بودند :
مختار به دلیل اینکه کمی حب عمر لعنت الله علیه در او بود در اتش است اما اینکه پدر ما امام حسین علیه السلام شفاعت او را خواهد کرد به دلیل این است که امام حسین است امامانی که قضای حاجت ندارند امامانی که اصلا مانند دیگر انسانها و حتی دیگر پیامبران که از خاکند از خاک نیستند بلکه نورند امامانی که عصمت ذاتی دارند البته به اذن الله امامانی که همه چیز انها پاک است امامانی که حتی خون انها پاک است به نحوی که وقتی یکی از حجام وقتی بدن امام را حجامت میکرد سریع یک لیوان از ان خون خورد و امام به او فرمود این چه کاری بود کردی ؟ حجام گفت امام من وقتی همه چیز شما پاک است و شما نورید (بنازم به این معرفت این حجام )و ... امام به او گفت با این کار اتش جهنم بر بدن تو حرام شد اما دیگر این را به کسی نگو ...
امام صادق علیه السلام به نقل از جد بزرگوارمان حضرت محمد ص میفرمایند : 4 نفر را لعنت کنید : عمر و ابوبکر و عثمان و عایشه اگر لعنت نکردید من شما را لعنت میکنم ...
قابل توجه همپالكي هاي دلسوزش كه ادعاي حب اهل بيت(ع) را دارند!!؟؟
اگر متن فوق خضعبلات نيست؟پس چيست؟
قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد...

••ostad••
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۴:۵۸
سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

http://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-top-left.gifنقلhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-top-right.gifhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-by-left.gifhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/viw.gif (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=326444#post326444) نوشته اصلی توسط : اتقوا فراسة المؤمنhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-by-right.gifhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-top-right-10.gifدوست بزرگواری درباره ی مختار سوال کرده بودند :
مختار به دلیل اینکه کمی حب عمر لعنت الله علیه در او بود در اتش است اما اینکه پدر ما امام حسین علیه السلام شفاعت او را خواهد کرد به دلیل این است که امام حسین است امامانی که قضای حاجت ندارند امامانی که اصلا مانند دیگر انسانها و حتی دیگر پیامبران که از خاکند از خاک نیستند بلکه نورند امامانی که عصمت ذاتی دارند البته به اذن الله امامانی که همه چیز انها پاک است امامانی که حتی خون انها پاک است به نحوی که وقتی یکی از حجام وقتی بدن امام را حجامت میکرد سریع یک لیوان از ان خون خورد و امام به او فرمود این چه کاری بود کردی ؟ حجام گفت امام من وقتی همه چیز شما پاک است و شما نورید (بنازم به این معرفت این حجام )و ... امام به او گفت با این کار اتش جهنم بر بدن تو حرام شد اما دیگر این را به کسی نگو ...
امام صادق علیه السلام به نقل از جد بزرگوارمان حضرت محمد ص میفرمایند : 4 نفر را لعنت کنید : عمر و ابوبکر و عثمان و عایشه اگر لعنت نکردید من شما را لعنت میکنم ... http://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-bot-left.gifhttp://www.askquran.ir/Quranic/misc/quotes/quot-bot-right.gif


سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

جناب شما یا مشکلتان جدی است و دچار توهم هستید یا مغرضانه مطلب مینویسید

اگر دچار توهم هستید و فکر میکنید اعضای این سایت این هجویات را باور میکنند اشتباه کردید وبه خرد و شعور ایشان توهین میکنید .

اگر هم تصورتان براین است که چهره ی اسلام را به یک دین متحجر وعقب مانده و خرافاتی نمایش دهید که صد البته بدتر !!!

شما حیا از ائمه و علما و کارشناسان حاضر در سایت نمیکنید؟

این مطالب که گفتید جز قصه های زیر طاقی چیز دیگری نیست .
چرا بنده را مجبور میکنید برای دفاع از احادیث معتبر و رد هجویات شما این مطالب را بنویسم .
به تاپیک ورود اسرائیلیات در مفاهیم قران کریم مراجعه کنید و خود را با حدیث سازان ان مقایسه کنید شاید کمی به خود بیایید و بر ائمه و پیامبر دروغ نبندید
اخرامام صادق (ع) از قول پیامبر کجا و چه وقت این حدیث را گفته دروغ از این اشکار تر؟ حتما" سند هم ندارید!!! طبق معمول چون این مطالب سندش فقط با نور الهی قابل رویت است وما هم متاسفانه در این جا فقط یک نفر را داریم که ادعا میکند چشم برزخی دارد انهم شما هستید !!!!

قصدتان چیست ؟ واقعا" به مدیران و اهالی سایت از بابت شما و دروغ بستنتان در قالب احادیث هشدار میدهم

..................................... حق یار تان :roz:...............................

در اینجا مقصود از اعتراض به حدیث اخر لعن این افراد نیست بلکه از پایه کذب حدیث مورد نظر است

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۵:۵۷
با عرض سلام
من از استاد خادم قرآنی نقد مكتب هاي اخلاق تشگر بسیار میکنم که جواب قاطعی به نوشتهای اقای اتقوا مساله را به روشن نمودندنظر من این صحبتهاتوهین به اسلام عزیز است دوست من اتقوا در جای که خداوند خوردن خون را حرام میداند چگونه امامان معصوم ما حکم خداوند را مشکنند و به ان مرد میکویند اتش جهنم بر تو حرام شد یا زمانی که قران میفرماید پیامبر هم انسانی مانند شما است چگونه میفرماید انان از نورند نه از خاک برادر من اسلام دین منطق و عقلانی است در مورد مسائلی که مطرح میفرماید لطفا ان را با عقل سلیم خود نیز ارزیابی کنید و بعد مطرح فرموده از ظواهر امر معلوم است که شما به قران نزدیک هستید پس از این کتاب عظیم یاری کرفته و حدیثی که ضدیت با ان دارد بدانید جعلی است (http://www.askquran.ir/forumdisplay.php?f=215)
قفل زبان دهان است و قفل چشم پلک و کلید ان ایمان است و چراغ راه قران
من الله توفیق

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۵:۵۹
پناه به خدا می برم ...
کدام یک از موارد ما صحیح نیست طبق معمول شما باز هم چیزی هایی را انکار میکنید که علم به ان ندارید ...
اینکه شما امام را نمی شناسید ... !؟
اینکه شما ها فکر می کنید حضرت ادم 200 سال در بهشت گریه کرد برای گندم !؟ و نمیدانید برای چه بوده ؟
اینکه شما ها نمیدایند امام مثل دیگران به دنیا نمی اید ... بلکه از پهلو به دنیا می اید اینکه نمیدانید اینها از نورند نه از خاک و ...
متاسفم برای این شیعیان البته که اینان شیعه نیستند اسمند شیعه اند ...
اینکه اسرائیل و امریکا و ... چه میگویند خداوند لعنتشان کند ما کاری به این نداریم که انها از مطالب ما خوششان می اید یا نه حق را بگویید اگر به ضرر شما باشد ...

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۶:۰۶
با عرض سلام من از استاد خادم قرآنی نقد مكتب هاي اخلاق تشگر بسیار میکنم که جواب قاطعی به نوشتهای اقای اتقوا مساله را به روشن نمودندنظر من این صحبتهاتوهین به اسلام عزیز است دوست من اتقوا در جای که خداوند خوردن خون را حرام میداند چگونه امامان معصوم ما حکم خداوند را مشکنند و به ان مرد میکویند اتش جهنم بر تو حرام شد یا زمانی که قران میفرماید پیامبر هم انسانی مانند شما است چگونه میفرماید انان از نورند نه از خاک برادر من اسلام دین منطق و عقلانی است در مورد مسائلی که مطرح میفرماید لطفا ان را با عقل سلیم خود نیز ارزیابی کنید و بعد مطرح فرموده از ظواهر امر معلوم است که شما به قران نزدیک هستید پس از این کتاب عظیم یاری کرفته و حدیثی که ضدیت با ان دارد بدانید جعلی است من الله توفیق
بزرگوار زود قضاوت کردید
همین اکتفا به عقل و منطق است که افراد را بی چاره کرده
افرادی که نمیدانند فلسفه بدعت است افرادی که نمی دانند حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرموده اند در اخر و زمان علمایی می ایند که به تصوف و فسلفه می گرایند اگاه باشید انها بدترین علمای روی زمینند ...

••ostad••
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۶:۰۸
پناه به خدا می برم ...
کدام یک از موارد ما صحیح نیست طبق معمول شما باز هم چیزی هایی را انکار میکنید که علم به ان ندارید ...
اینکه شما امام را نمی شناسید ... !؟
اینکه شما ها فکر می کنید حضرت ادم 200 سال در بهشت گریه کرد برای گندم !؟ و نمیدانید برای چه بوده ؟
اینکه شما ها نمیدایند امام مثل دیگران به دنیا نمی اید ... بلکه از پهلو به دنیا می اید اینکه نمیدانید اینها از نورند نه از خاک و ...
متاسفم برای این شیعیان البته که اینان شیعه نیستند اسمند شیعه اند ...
اینکه اسرائیل و امریکا و ... چه میگویند خداوند لعنتشان کند ما کاری به این نداریم که انها از مطالب ما خوششان می اید یا نه حق را بگویید اگر به ضرر شما باشد ...


این فتوای شما را که ما چون ار حریم مقدس دین و امامان دفاع میکنیم شیعه نیستیم و شما که هر نسبتی را که دوست دارید به دین و ائمه میدهید شیعه ی واقعی هستید را باید با طلای ناب بنویسیم وبر سر در کانون قران بزنیم فقط حیف که طلا کمی از سخنان گهر بار شما گران تر است

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۶:۱۱
این بزرگوار
••ostad•• (http://www.askquran.ir/member.php?u=35705)
خادم قرآنی نقد مكتب هاي اخلاقي و عرفاني (http://www.askquran.ir/forumdisplay.php?f=215)


بارها مقابل حق شکست خورده مثل داستان انتظار خداوند متعال و مباحی ارتباط حضرت یوسف با زلیخا و وجوب ارتباط با حضرت مهدی عج و ... اما باز هم عناد می ورزد
بزرگوار از ته قلبم مانند یک برادر خیر خواه برای شما دعا میکنم ان شا الله که این قبل ظهوری به حق برسید باور کنید خواهش میکنم باور کنید که بنده بد هیچ کس را نمی خواهم شما که در مقابل بنده کاری نکرده اید بوده اند کسانی که به ما خیانت کردند اما از ما جز خوبی و دعا ی خیر چیزی ندیدند ...

http://www.askquran.ir/images/ranks/star.gifhttp://www.askquran.ir/images/ranks/star.gifhttp://www.askquran.ir/images/ranks/star.gif

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۶:۱۸
پناه به خدا می برم ...
کدام یک از موارد ما صحیح نیست طبق معمول شما باز هم چیزی هایی را انکار میکنید که علم به ان ندارید ...
اینکه شما امام را نمی شناسید ... !؟
اینکه شما ها فکر می کنید حضرت ادم 200 سال در بهشت گریه کرد برای گندم !؟ و نمیدانید برای چه بوده ؟
اینکه شما ها نمیدایند امام مثل دیگران به دنیا نمی اید ... بلکه از پهلو به دنیا می اید اینکه نمیدانید اینها از نورند نه از خاک و ...
متاسفم برای این شیعیان البته که اینان شیعه نیستند اسمند شیعه اند ...
اینکه اسرائیل و امریکا و ... چه میگویند خداوند لعنتشان کند ما کاری به این نداریم که انها از مطالب ما خوششان می اید یا نه حق را بگویید اگر به ضرر شما باشد ...
با عرض سلام وادب
برای من جلب است شما دوست من این همه اطلاعات را در مورد اقا امام زمان از کجا می اورید در دیداری بعدیتان با اقا به ایشان بفرماید یادی هم از این بنده حقیر نمایند
عقل نور است و نور نشانه خدا و جهل کفر است و کفر نشانه شیطان

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۶:۲۳
این بزرگوار
••ostad•• (http://www.askquran.ir/member.php?u=35705)
خادم قرآنی نقد مكتب هاي اخلاقي و عرفاني (http://www.askquran.ir/forumdisplay.php?f=215)


بارها مقابل حق شکست خورده مثل داستان انتظار خداوند متعال و مباحی ارتباط حضرت یوسف با زلیخا و وجوب ارتباط با حضرت مهدی عج و ... اما باز هم عناد می ورزد
بزرگوار از ته قلبم مانند یک برادر خیر خواه برای شما دعا میکنم ان شا الله که این قبل ظهوری به حق برسید باور کنید خواهش میکنم باور کنید که بنده بد هیچ کس را نمی خواهم شما که در مقابل بنده کاری نکرده اید بوده اند کسانی که به ما خیانت کردند اما از ما جز خوبی و دعا ی خیر چیزی ندیدند ...

http://www.askquran.ir/images/ranks/star.gifhttp://www.askquran.ir/images/ranks/star.gifhttp://www.askquran.ir/images/ranks/star.gif

با عرض سلام مجدد من قبلا در مورد شما یک فکر دیگری میکردم ولی میبینم شما اصلا از مرحله پرت هستید

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۶:۲۷
با عرض سلام وادب برای من جلب است شما دوست من این همه اطلاعات را در مورد اقا امام زمان از کجا می اورید در دیداری بعدیتان با اقا به ایشان بفرماید یادی هم از این بنده حقیر نمایند عقل نور است و نور نشانه خدا و جهل کفر است و کفر نشانه شیطان
بزرگوار باز هم زود قضاوت کردید از پدرم امام علی علیه السلام در خطبه ی اشباح حضرت یاد گرفتم که خدا را با میزان عقل خود ارزیابی نکنم که به تباهی کشیده می شوم در ضمن الله نور و السماوات و العرض ...

خداوند متعال : سوره ی یونس ایه ی 39 به بعد ... :
بلکه چیزی را تکذیب کردند که اگاهی از ان نداشتند و هنوز واقعیتش بر انان روشن نشده است پیشینیان انها نیز همینگونه تکذیب کردند پس بنگر عاقب کار ... .
از این ایه استفاده می شود که اصولا قسمت مهمی از مخالفت ها و دشمنی ها و ستیز با حق از ندانستن سر چشمه می گیرد به همین دلیل گفته اند سرانجام جهل کفر است . نخستین وظیفه ای که هر مسلمان حق طلبی دارد این است که در مقابل انچه نمی داند سکوت و انتظار اختیار کند و به جست و جو بر خیزد و تمام جوانب مطلبی را که نمیداند بررسی کند و تا دلیل قاطعیبر نفی پیدا نکرده ان را نفی نکند در روایتی از امام صادق در این زمینه می ئخوتنیم خداوند با 2 ایه از قران دو درس مهم به این امت داده است جز انچه می دانند نگویند و انچه را نمی دانند انکار نکنند سپ امام این ایه را تلاوت کردند : ایا پیمان کتاب از انها گرفته نشده که بر خدا جز حق نگویند (اعراف 169) و ایه ی مورد بحث را که میفرماید بلکه چیزی را تکذیب کردند که از ان اگاهی نداشتند

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۶:۳۶
با عرض سلام مجدد من قبلا در مورد شما یک فکر دیگری میکردم ولی میبینم شما اصلا از مرحله پرت هستید
بزرگوار شما این بار قضاوت نکردید تهمت زدید اما من باز هم می بخشم تا زمانی که ظلم به شخص خود من باشد می بخشم اما اگر خدایی نکرده ظلم به امامم مهدی عج شود نمی بخشم مگر اینکه ایشان ببخشد تا من هم ببخشم

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۷:۱۴
بنام اهورامزدا

حاجی . برادر . اخوی
بزرگوار

به فکر آبروی خود نیستید به فکر آبروی اسلام باشید
این چه مطالبی است که مینویسید؟
شما اسلام و شخصیتهای آن را تبدیل به افسانه کرده اید
این را در نظر بگیرید که اگر یک مثلا مسیحی وارد کانون شود و مطالبتان را بخواند چه فکری راجع به تمام مسلمانان میکند
ظاهرا شما اطلاعات بسیاری از پیشوایان اسلامی دارید اما از کتاب داستان
کمی خجالت بکشید

کی و کجا به نقل از محمد مصطفی نوشته شده که ابوبکر و عمر و عثمان و عایشه را نفرین کنید؟
کجا؟ منبع؟



بابا این یارو خیلی باحاله
:looti:

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۱۷:۳۲
بنام اهورامزدا حاجی . برادر . اخوی بزرگوار به فکر آبروی خود نیستید به فکر آبروی اسلام باشید این چه مطالبی است که مینویسید؟ شما اسلام و شخصیتهای آن را تبدیل به افسانه کرده اید این را در نظر بگیرید که اگر یک مثلا مسیحی وارد کانون شود و مطالبتان را بخواند چه فکری راجع به تمام مسلمانان میکند ظاهرا شما اطلاعات بسیاری از پیشوایان اسلامی دارید اما از کتاب داستان کمی خجالت بکشید کی و کجا به نقل از محمد مصطفی نوشته شده که ابوبکر و عمر و عثمان و عایشه را نفرین کنید؟ کجا؟ منبع؟ بابا این یارو خیلی باحاله
اون مسیحی که نمیدونه پیامبر بزرگوار حضرت عیسی علیه السلام به زودی ظهور خواهند کرد ...
یا اون یهودی که اصلا ندونه پیامبر بزرگوار حضرت موسی علیه السلام در مواقع عبور از نیل و 12 شبکه کردن نیل و ... چه ذکری می گفته و ...
اکثر اینها اصلا نه مسیحی اند نه یهودی ... یهودیانی که به حرف پیامبرشان موسی ع گوش نکردند و ...
اما مسیحیان و یهودیان واقعی مطالب ما برایشان عجیب نیست .

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۳۰, ۲۰:۰۱
بنام اهورامزدا

تا اونجایی که من میبینم مطالب جنابعالی برای مسلمانان عجیبه چه برسه به یهودیان و .......

etaghoallah
۱۳۸۹/۰۴/۳۱, ۱۳:۵۷
به نام الله نور
سلام بر نور الله حضرت مهدی عج و شیعیان حضرت که از نور حضرت نور می گیرند ...
بزرگواران من به خاطر شما نه به خاطر نفسم و به خاطر اینکه ناحق محروم شدم بر گشتم تا سندهایی را می خواستید عرضه کنم
اینها باز هم چیزهایی را تکذیب کردند که علم به ان نداشتند اما
( ای اتقوا فراسة المومن ازرده نشو که ) :
و لیسئلن یوم القیامة عما کانو یفترون .
روز قیامت به یقین از تهمت هایی که می بستند سوال خواهند شد .
سوره ی عنکبوت ایه ی 13 :
روز ظهور هم پشیمان و گریان خواهند شد ...
...
خداوند مخلوقات خود را پشت سر هم خلق کرد تا اینکه نوبت به اشرف مخلوقات رسید بعد خداوند این انوار الهی خویش را در صلب ادم قرار داد و ... همه ی انبیاء امدند برای 2 چیز توحید و ولایت این 14 معصوم ... خب توی توحید و ولایت عدل هست معاد هست نبوت هست نماز هست روزه هست و ... همه ی اوجبات و واجبات و مستحبات و ....


چرا حضرت ابراهیم علیه السلام با روح به معراج رفت اما حضرت محمد با جسم ؟

چون حضرت ابراهیم از خاک است و خاک این توانایی را ندارد ( البته برای خداوند هیچ چیز غیر ممکن نیست اما خداوند به مصلحت خویش بنا داشته که اوامرش را با اسبابش پیاده کند

حضرت ابراهیم این توانایی را نداشت و گرنه خداوند داشت ) اما حضرت محمد ص از نور است و نور این توانایی را دارد ...


در قران و در زیارت ال یاسین و زیارت صاحب الامر علیه السلام که بارها خوانده اند ندیده اند ................. :


ایا ندیده اند خداوند متعال در قرآن سوره صف آیه 8 میفرماید :


يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ (امام مهدی عج ) بِأَفْواهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ (امام مهدی عج) وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون

آنها ميخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولي خدا نور خود را به صورت تام قرار میدهد، هر چند كافران را خوش نیاید.

در حدیث در خصوص این آیه آمده است وَ اللَّهُ مُتِمُّ الْإِمَامَةِ وَ الْإِمَامَةُ هِيَ النُّورُ



الكافي ج 1 ص 195 ح 6 / بحارالأنوار ج 64 ص 55 و ج 35 ص396


ایا ندیده اند در زیارت ال یاسین : این 14 معصوم ... انتم الاول و الاخرو ان رجعتکم حق ... اول و اخر که از صفات خداست چرا این صفات خدا درباره ی هیچ موجودی الا 14 معصوم بیان نشده است ؟ اصلا میدانند اول و اخر یعنی چه ؟
ایا ندیده اند : اللهم محمد نبی رحمتک کلمة نورک
ایا ندیده اند : و اذهبت عنهم الرجس و طهرتهم تطهیرا
ایا ندیده اند : یابن الانوار الزاهرة
ایا ندیده اند :نور الله و لذی لا یطفی
ایا ندیده اند : اشهد ان بولایتک تقبل الاعمال و تزکی الفعال و تضاعف الحسنات وتمحی السیئات فمن جاء بولایتک و اعترف بامامتک قبلت اعماله و صدقت اقواله و تضاعف حسناته و محیت سیئاته و من عدل عن ولایتک و جهل معرفتک و استبدل بک غیرک کبه الله منخره فی النار و لم یقبل الله له عملا و لم یقم له یوم القیامة وزنا ...
اشهدک یا ولینا یا صاحب الزمان بهذا ظاهره و کباطنه ...
التماس دعای فرج برای مولای غریب ما امام عزیز ما حضرت مهدی عج امان اهل زمین ...

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۰۴/۳۱, ۱۶:۰۱
به نام الله نور
سلام بر نور الله حضرت مهدی عج و شیعیان حضرت که از نور حضرت نور می گیرند ...
بزرگواران من به خاطر شما نه به خاطر نفسم و به خاطر اینکه ناحق محروم شدم بر گشتم تا سندهایی را می خواستید عرضه کنم
اینها باز هم چیزهایی را تکذیب کردند که علم به ان نداشتند اما
( ای اتقوا فراسة المومن ازرده نشو که ) :
و لیسئلن یوم القیامة عما کانو یفترون .
روز قیامت به یقین از تهمت هایی که می بستند سوال خواهند شد .
سوره ی عنکبوت ایه ی 13 :
روز ظهور هم پشیمان و گریان خواهند شد ...
...
خداوند مخلوقات خود را پشت سر هم خلق کرد تا اینکه نوبت به اشرف مخلوقات رسید بعد خداوند این انوار الهی خویش را در صلب ادم قرار داد و ... همه ی انبیاء امدند برای 2 چیز توحید و ولایت این 14 معصوم ... خب توی توحید و ولایت عدل هست معاد هست نبوت هست نماز هست روزه هست و ... همه ی اوجبات و واجبات و مستحبات و ....


چرا حضرت ابراهیم علیه السلام با روح به معراج رفت اما حضرت محمد با جسم ؟


چون حضرت ابراهیم از خاک است و خاک این توانایی را ندارد ( البته برای خداوند هیچ چیز غیر ممکن نیست اما خداوند به مصلحت خویش بنا داشته که اوامرش را با اسبابش پیاده کند

حضرت ابراهیم این توانایی را نداشت و گرنه خداوند داشت ) اما حضرت محمد ص از نور است و نور این توانایی را دارد ...


در قران و در زیارت ال یاسین و زیارت صاحب الامر علیه السلام که بارها خوانده اند ندیده اند ................. :


ایا ندیده اند خداوند متعال در قرآن سوره صف آیه 8 میفرماید :


يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ (امام مهدی عج ) بِأَفْواهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ (امام مهدی عج) وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون

آنها ميخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولي خدا نور خود را به صورت تام قرار میدهد، هر چند كافران را خوش نیاید.

در حدیث در خصوص این آیه آمده است وَ اللَّهُ مُتِمُّ الْإِمَامَةِ وَ

الْإِمَامَةُ هِيَ النُّورُ



الكافي ج 1 ص 195 ح 6 / بحارالأنوار ج 64 ص 55 و ج 35 ص396


ایا ندیده اند در زیارت ال یاسین : این 14 معصوم ... انتم الاول و الاخرو ان رجعتکم حق ... اول و اخر که از صفات خداست چرا این صفات خدا درباره ی هیچ موجودی الا 14 معصوم بیان نشده است ؟ اصلا میدانند اول و اخر یعنی چه ؟
ایا ندیده اند : اللهم محمد نبی رحمتک کلمة نورک
ایا ندیده اند : و اذهبت عنهم الرجس و طهرتهم تطهیرا
ایا ندیده اند : یابن الانوار الزاهرة
ایا ندیده اند :نور الله و لذی لا یطفی
ایا ندیده اند : اشهد ان بولایتک تقبل الاعمال و تزکی الفعال و تضاعف الحسنات وتمحی السیئات فمن جاء بولایتک و اعترف بامامتک قبلت اعماله و صدقت اقواله و تضاعف حسناته و محیت سیئاته و من عدل عن ولایتک و جهل معرفتک و استبدل بک غیرک کبه الله منخره فی النار و لم یقبل الله له عملا و لم یقم له یوم القیامة وزنا ...
اشهدک یا ولینا یا صاحب الزمان بهذا ظاهره و کباطنه ...
التماس دعای فرج برای مولای غریب ما امام عزیز ما حضرت مهدی عج امان اهل زمین ...
با عرض سلام
دوست من من احساس میکنم حرفهای برادرمان اتقوا به نام کاربردی جدید از دهان شما خارج می شود دوست من ایا بهتر نیست قران را تفسیر به رای نکنیم و از علم علمای این موضوع استفاده نمایم برای شخص امی مثل من تفسیر شما در مورد پیامبر سخت است چون تا انجای که در قران دیدم خداوند فرموده محمد (ص) هم مثل شما انسان است یا ما از بین خودتان رسولا را می فرستیم ولی در تفسیر شما رسول الله را از نور میداند نه از جسم خاکی ایا این تضادی در ایات قران ایجاد نمیکند پیامبر و معصومین ما همه انسان هستند ولی انسانهای که به کمال واقعی رسیده که خداوند انسان کامل را خلیفه خود معرفی میکند پس باید بدانیم که این بزرگان اینه و الکو برای بشریت هستند تا امثال من جاهل از طرز زندگی ان بزرگان الگو کرفته و راه معرفت را پیدا کنم نه اینکه مانند علویان یا تصوف مولا علی(ع) را تا حد خدای بالا برده و علی الله شویم دوست من عشق زیاد خوب است ولی اگر بر حسب دین عقل و شریعت باشد که خارج از ان عاشق را کور کرده و از افراط به کمراهی کشیده میشود شاید من نتوانسته باشم روح مطلب را به درستی بیان کنم پس از استاد خادم قران
تقاضا دارم که این موضوع را روشن نمایند
با تشگر

etaghoallah
۱۳۸۹/۰۴/۳۱, ۱۶:۵۶
با عرض سلام دوست من من احساس میکنم حرفهای برادرمان اتقوا به نام کاربردی جدید از دهان شما خارج می شود دوست من ایا بهتر نیست قران را تفسیر به رای نکنیم و از علم علمای این موضوع استفاده نمایم برای شخص امی مثل من تفسیر شما در مورد پیامبر سخت است چون تا انجای که در قران دیدم خداوند فرموده محمد (ص) هم مثل شما انسان است یا ما از بین خودتان رسولا را می فرستیم ولی در تفسیر شما رسول الله را از نور میداند نه از جسم خاکی ایا این تضادی در ایات قران ایجاد نمیکند پیامبر و معصومین ما همه انسان هستند ولی انسانهای که به کمال واقعی رسیده که خداوند انسان کامل را خلیفه خود معرفی میکند پس باید بدانیم که این بزرگان اینه و الکو برای بشریت هستند تا امثال من جاهل از طرز زندگی ان بزرگان الگو کرفته و راه معرفت را پیدا کنم نه اینکه مانند علویان یا تصوف مولا علی(ع) را تا حد خدای بالا برده و علی الله شویم دوست من عشق زیاد خوب است ولی اگر بر حسب دین عقل و شریعت باشد که خارج از ان عاشق را کور کرده و از افراط به کمراهی کشیده میشود شاید من نتوانسته باشم روح مطلب را به درستی بیان کنم پس از استاد خادم قران تقاضا دارم که این موضوع را روشن نمایند با تشگر

سلام بر شما
ممنون از پاسخ شما
اتقوا فراسة المومن خود منم بزرگوار
اینها تفسیر به رای هست اما تفسیر به رای من نیست بلکه تفسیر از معصومین است بنده سندش را هم که گذاشتم وَ اللَّهُ مُتِمُّ الْإِمَامَةِ وَ الْإِمَامَةُ هِيَ النُّورُ
الكافي ج 1 ص 195 ح 6 / بحارالأنوار ج 64 ص 55 و ج 35 ص396
و هر کسی به غیر از معصوم تفسیر کند گمراه است ...
این 14 معصوم انواری بودند گرداگرد عرش قبل از اینکه خداوند موجودی خلق کند البته این انوار را هم خود خداوند خلق کرده است خداوند یکی پس از دیگری مخلوقاتش را خلق کرد و هنگامی که به اشرف مخلوقات انسان رسید این انوار را در صلب ادم قرار داد همه انبیا هم امدند تا اینها را معر فی کنند که در ولایت همه چیز است
و اما اینکه گفته اید غلو خود امام مهدی عزیز و بنده ی حقیر بیزاری میجوییم از غلو کنندگان اما غلو یعنی خدا دانستن اینها یا شریک قائل شدن اینها با خدا ... استغفر الله که ما هرگز از این سخنان کفر نمیگوییم
اما اینکه این 14 معصوم ص از نورند چرا برای شماها عجیب است وقتی انسان از اب و گل است وقتی فرشته از نوعی نور است ایا برای شما عجیب است که این 14 معصوم که برتر از فرشتگانند از نوع دیگری از نور باشند ...

belher2
۱۳۸۹/۰۵/۰۱, ۱۴:۱۰
سلام بر شما
ممنون از پاسخ شما
اتقوا فراسة المومن خود منم بزرگوار
اینها تفسیر به رای هست اما تفسیر به رای من نیست بلکه تفسیر از معصومین است بنده سندش را هم که گذاشتم وَ اللَّهُ مُتِمُّ الْإِمَامَةِ وَ الْإِمَامَةُ هِيَ النُّورُ
الكافي ج 1 ص 195 ح 6 / بحارالأنوار ج 64 ص 55 و ج 35 ص396
و هر کسی به غیر از معصوم تفسیر کند گمراه است ...
این 14 معصوم انواری بودند گرداگرد عرش قبل از اینکه خداوند موجودی خلق کند البته این انوار را هم خود خداوند خلق کرده است خداوند یکی پس از دیگری مخلوقاتش را خلق کرد و هنگامی که به اشرف مخلوقات انسان رسید این انوار را در صلب ادم قرار داد همه انبیا هم امدند تا اینها را معر فی کنند که در ولایت همه چیز است
و اما اینکه گفته اید غلو خود امام مهدی عزیز و بنده ی حقیر بیزاری میجوییم از غلو کنندگان اما غلو یعنی خدا دانستن اینها یا شریک قائل شدن اینها با خدا ... استغفر الله که ما هرگز از این سخنان کفر نمیگوییم
اما اینکه این 14 معصوم ص از نورند چرا برای شماها عجیب است وقتی انسان از اب و گل است وقتی فرشته از نوعی نور است ایا برای شما عجیب است که این 14 معصوم که برتر از فرشتگانند از نوع دیگری از نور باشند ...

در ازل پرتو حسنش زتجلي دم زد
عشق پيدا شد واتش به همه عالم زد
بعيد نيست وقتي خون ائمه معصومين بنا به فتواي شما مباح باشد (داستان حجام )بيانات غير مستندي كه ان رابه پيشگاه حضرتش نسبت ميدهيدكم نباشد
شما كه مطالب خود را استناد بر كتب گرانسنگ شيعه ميدانيدايا استنادي بر مباح بودن خون ائمه
معصوم(ع)داريد؟يا اين همان مطالب خيلي خصوصيه كه نميشود بيان كرد؟
اگر "این 14 معصوم انواری بودند گرداگرد عرش قبل از اینکه خداوند موجودی خلق کند البته این انوار را هم خود خداوند خلق کرده است خداوند یکی پس از دیگری مخلوقاتش را خلق کرد و هنگامی که به اشرف مخلوقات انسان رسید این انوار را در صلب ادم قرار داد همه انبیا هم امدند تا اینها را معر فی کنند که در ولایت همه چیز است "
يا شما نور را چيزي غير از عدم ظلمات ميدانيد ويا اراده ومشيت الهي را نور ميدانيد يا غيراز اين دو؟اگر ايشان در ازل طبق اراده الهي جزء مقدرات بودند تفاوت است تا اينكه بگوئيم انان در عالم بصورت نور موجود بودند.
متاسفانه ارتباط با امام مهدي (عج)نقل مجلس بي رونقتان شده كه خلق الله منتقد را گاهي عفو وبخشش ميكنيد وگاهي ان را به موارد ديگر پيوند ميزنيد.
كاش انكس كه به عفوتو به اكمال رسد
به عدم ايد واين بذل تو اورا نبود
در پايان معتقدم از اين باب نه راهي به عرفان خواهيد برد كه فرسنگها از ان دور خواهيد شد.
شما نام خود را هر چه ميخواهيد بگذاريد.محتواي گفتارتان معرف شماست وبه نظر من مشتتان در اين باب باز است ...

••ostad••
۱۳۸۹/۰۵/۰۱, ۱۵:۴۷
با عرض سلام
دوست من من احساس میکنم حرفهای برادرمان اتقوا به نام کاربردی جدید از دهان شما خارج می شود دوست من ایا بهتر نیست قران را تفسیر به رای نکنیم و از علم علمای این موضوع استفاده نمایم برای شخص امی مثل من تفسیر شما در مورد پیامبر سخت است چون تا انجای که در قران دیدم خداوند فرموده محمد (ص) هم مثل شما انسان است یا ما از بین خودتان رسولا را می فرستیم ولی در تفسیر شما رسول الله را از نور میداند نه از جسم خاکی ایا این تضادی در ایات قران ایجاد نمیکند پیامبر و معصومین ما همه انسان هستند ولی انسانهای که به کمال واقعی رسیده که خداوند انسان کامل را خلیفه خود معرفی میکند پس باید بدانیم که این بزرگان اینه و الکو برای بشریت هستند تا امثال من جاهل از طرز زندگی ان بزرگان الگو کرفته و راه معرفت را پیدا کنم نه اینکه مانند علویان یا تصوف مولا علی(ع) را تا حد خدای بالا برده و علی الله شویم دوست من عشق زیاد خوب است ولی اگر بر حسب دین عقل و شریعت باشد که خارج از ان عاشق را کور کرده و از افراط به کمراهی کشیده میشود شاید من نتوانسته باشم روح مطلب را به درستی بیان کنم پس از استاد خادم قران
تقاضا دارم که این موضوع را روشن نمایند
با تشگر

سلام بر بقیةالله الاعظم و منتظرانش

و با تشکر از برادر بزرگوار جناب بیطرف منصف

برای پاسخ به پرسش جناب عالی با توجه به اینکه بحث از عنوان این تاپیک خارج است لذا این موضوع را تحت عنوان نگرش عرفان شیعی« بررسی نور در قران و قران در نور » دنبال خواهد شد لذا از تمام کاربران محترم تقاضا دارم اگر مطلبی با عنوان فوق دارند ویا سوالی در این رابطه دارند به تاپیک مقابل مراجعه فرمایند. http://www.askquran.ir/showthread.php?t=22494&p=327439

بدیهی است اگر در این تاپیک (عرفان و تصوف در ادب پارسی ) مطلبی غیر مرتبط با موضوع اصلی نوشته شود ؛ حذف خواهد شد

.................................. . حق یارتان :roz:.........................................

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۵/۱۳, ۱۷:۴۷
به نام خداوند یکتای بی همتا
سلام خدا بر امام زمان عج و منتظران ایشان
( یا مولای یا صاحب الزمان ) اشهد انک طهر طاهر مطهر من طهر طاهر مطهر طهرت و طهرَت ... امیدواریم اعمال نیمه ی شعبان را به جای اورده باشید این قسمتی از یکی از زیارات از اعمال این شب بود زیارت پدرمان امام حسین علیه السلام در شب نیمه ی شعبان که در مفاتیح الجنان هم هست
و همچنین امیدوارم که از زیارت جامعه غافل نباشید که حضرت مهدی عج برای تاکیید ان 3 بار فرموده جامعه ... جامعه ... جامعه ... این زیارت و دعایی است از پدر بزرگوار ما امام علی النقی علیه السلام و بنده هم سفارش میکنم شیعیان عزیزی که می خواهند به معرفت ائمه نزدیک شوند حتما این زیارت را که فوق فوق فوق عرفان است عربی و فارسی بخوانند و اندیشه کنند در ان که دگر وقتی نمانده انهم یرونه بعیدا و نرئه و قریبا .... بنده ی حقیر قسمتی از ان را برای شما می اورم ... این زیارت هم خوشبختانه در مفاتیح الجنانی که در همه ی خانه های شیعیان هست ... موجود است ...

امام علی النقی علیه السلام به موسی بن عبد الله این زیارت را یاد دادند : اشهد و ان هذا سابق و لکم فیما مضی و جار لکم فیما بقی و ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحدة طابت و طهرت بعضها من بعض خلقکم الله انوار فجعلکم بعرشه محدقین و ....

گواهی می دهم که این مقام شما همیشه در سابق و لاحق زمان بوده و خواهد بود و نیز گواهی می دهم بر اینکه ارواح عالیه ی شما و نورانیت و طینت پاک شما ائمه ی طاهرین یکست ( (در عالم ارواح همه ) یک (حقیقت و یک گوهر لاهوتی است ) ) و ان ذوات طیب و طاهر عین یکدیگرند خدا (پیش از اجسام ) شما را افرید نورهایی و محیط به عرش خود گردانید ....
بکم فتح الله و بکم یختم ...
خدا به شما 14 معصوم افتتاح افرینش کرد و به شما نیز ختم افرینش فرمود
بعد از ذکر چند حدیث و پاسخ برخی از سوالات دوستان با ایاتی از قران مجید و احادیثی مربوطه این مطالب فوق را اثبات می کنیم ...
امام محمد باقر علیه السلام : لا تنال ولایتنا الا بالعمل و الورع

کسی به ولایت ما نمی رسد مگر با عمل شایسته و خود داری از گناه و شبه

امام علی علیه السلام : رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ینفعه
چه بسیارند عالمان و دانشمندانی که جهلشان انها را کشته در حالی که علمشان با انهاست اما به حالشان سودی نمی دهد
امام حسین علیه السلام : من احبک نهاک و من ابغضک اغراک
کسی که تو را دوست دارد از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد از تو تعریف و تمجید می کند
بحار الانوار جلد 75 ص 128

ان قدر مقام شیعیان واقعی والاست که امام هادی علیه السلام می فرماید من به راه انها خواهم رفت بحار الانوار ، ج 78 ، ص 245 ... الله اکبر ... مگر شیعه شدن و شیعه ماندن و شیعه بودن به همین سادگی هاست ؟ مگر به حرف است ؟ مگر به ظاهر است ؟ اکثر افراد اسمن شیعه اند و شیعه زاده اند و ... فقط یک مورد اشاره کنم : وقتی امام صادق علیه اسلام امر کرده که لیس من شیعتنا من لم یصل صلاة اللیل یعنی از شیعیان ما نیست کسی که نماز شب نخواند بحار الانوار 87/162 وسائل و شیعه 5/280 ح 10 خب کدام یک از افراد هر شب نماز شب می خوانند !؟ در عمل خداییش کدام یک از شما حقیقتا شیعه اید ؟ با گریه و بغض می پرسم ؟ اهای شیعه ها این رسم معرفت به امامه ؟ این رسمه شناخت امامه ؟ این رسمه وفا به امامه ؟ ...
حضرت امام هادی (ع) لو سلك الناس واديا شعبا لسلكت وادي رجل عبد الله وحده خالصا بحار الانوار ، ج 78 ، ص 245
امام هادی (ع) : اگر همه مردم مسيري را انتخاب كنند و در آن گام نهند من تنها به راه کسی می روم که خدا را خالصلنه عبادت کند .

ای جد بزرگوار یا امام هادی صلوات الله علیه و اله ! اگر همه مردم مسيري را انتخاب كنند و در آن گام نهند من ( اتقو فراسة المومن ) هم تنها به راه شما می روم چرا که شما تنها راه خدایید ... یا سبیل الله
اما دوست عزیزی راجب جناب حافظ سوال کرده بودند

عرض کرده بودم مخاطبش عشق زمینی الهی است و این عشق کسی نیست

جز عشق ماامام مهدی عج حافظ نه تنها عارف و شاعری بزرگ بلکه فقیه هم بوده و مردم سوالات فقهی خودشان را ایشان می پرسیدند و از همه بالاتر همان نکته ی اول عاشق امام زمان عج بوده و برای وی میسروده ... نه برا ی می ... .

و اینکه ایا کلمه ی می اشکال دارد یا نه قبلا درهمین تایپیکhttp://www.askquran.ir/showthread.php?t=22349&page=7 در پست 64 توضیح داده ایم

و اما ... یکی دیگر از دوستان در مطلبشان سوال کرده بودند یعنی شما میگویید 14 معصوم بشر نیستند !؟
14 معصوم هم بشرند انسانند اما ما درباره ی نوع جنسشان صحبت کردیم که از نوعی نورند مانند فرشتگان که از نوع دیگری از نورند یا جنیان که از نوع دیگری (اتش مانند) از نورند و ...
ایا برای اینان قدرت خداوند متعال تعجب بر انگیز است که عده ای از بشر که همگی انسانند را از اب و خاک و عده ی دیگری از بشر را هم که باز همگی انسانند از نور خلق کرده باشد ؟

دوست دیگری که در مطلبشان گفته بودند شما گفته اید خون ایشان مباح است !؟ یعنی اون دوست یا بهتر است بگویم دشمن می گوید خون 14 معصوم... ! بنده پناه به خدا میبرم از این سخن ... در صورتی که خود خداوند متعال در قران فرموده : اِنّما یُریدُ الله لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أهلَ البَیتِ و یُطَهِّرَکُم تَطهیراً

همچنین گفته بودند ایا مطالب نگفتنی شما اینها بود !؟
نه خیر بزرگوار اینها که گفتنی های بسیار ساده ای است نگفتنی های ما باشد برای بعد از ظهور .... ان شا الله ...

اما اینکه گفته بودیم 14 معصوم از نوع دیگری از نورند ...
هنگامی که حضرت محمد صل الله و علیه و اله و سلم با جسم به معراج می رفتند جبرئیل علیه السلام هم همراه ایشان بودند و با هم انقدر بالا رفتند تا به عرش رسیدند اما در مکانی جبرئیل دیگر نتوانست بالاتر رود و گفت یا رسول الله اگر ذره ای بالاتر بیایم تن من می سوزد و ... چرا !؟ اینها که هر دو از نورند ؟ چرا تن یکی می سوزد تن دیگری نمی سوزد ؟
برای اینکه نوع نورشان فرق می کند و نور حضرت جبرئل علیه السلام توان نزدیک تر شدن به نور خداوند متعال را نداشت اما نور حضرت محمد صل الله و علیه و اله و سلم این توانایی را داشت ...

ادامه دارد ...

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۵/۱۳, ۱۷:۵۷
ادامه ی پست قبل ....


و اما باطن یکی دیگر از ایات قران را با الهامی از عنایات حضرت بقیة الله که جانم به فدایش باد ظاهر می کنیم ...

سوره ی الاحزاب ایه ی 72 :

انا عرضنا الامانة علی السماوات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا
ما عرضه داشتیم امانت را بر اسمانها و زمین و کوه ها همه ی انها از حمل ان ( امانت ) سر بر تافتند اما انسان ان را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود

خب این امانت چیست !؟ اگر امامان معصوم صلوات الله علیهما نمی فرمودند ، هیچ احدی نمی فهمید این امانت چیست ؟

امامان معصوم فرموده اند : این امانت الهی ولایت ماست ( یعنی ولایت 14 معصوم ) ...

بزرگوارانی كه مايل به كسب آگاهي بيشتر از وجوه تفسيري اين آيه ‏در روايات اهل بيت هستند به بحارالانوار ج 57 مراجعه بفرمايند

اما این انسان کیست که این امانت را پذیرفت بگو او حضرت ادم علیه السلام بود که این ولایت را بر دوش کشید و اینجا بود که خداوند این انوار را بر دوش حضرت ادم علیه السلام قرار داد
و اما این دوش یعنی صلب حضرت ادم علیه السلام ...
حال در قران هم دیدند که این 14 معصوم قبل از حضرت ادم علیه السلام هم بوده اند که خداوند متعال ولایت انها را به حضرت ادم عرضه کرده
اگر نگویی می پرسند که : اینکه خداوند میفرماید الانسان انه کان ظلوما جهولا یعنی نعوذ بالله ادم علیه السلام جاهل و ظالم بود ؟
بگو خیر خود خداوند متعال در ایه ی بعد جواب شما را داده است ...

سوره ی الاحزاب ایه ی 73 :

لیعذب الله المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات و یتوب الله علی المومنین و المومنات و کان الله غفورا رحیما
برای این بود که خداوند مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و خدا رحمت خود را بر مردان و زنان با ایمان بفرستد خداوند همواره امرزنده و رحیم است
پس ظلوما جهولا انسانهای منافق و انسانهای مشرک هستند و حضرت ادم علیه السلام المومنین ( (و پیروانش ) و یتوب الله علی المومنین و المومنات )
البته که چون ارواح بشر قبل از افریده شدن جسمشان خلق شده بوده به نحوی این ولایت 14 معصوم به همه ی ارواح بشر عرضه شده بوده که همه ی انسانها این ولایت را پذیرفتند و در ایه 73 احزاب هم این انسانها را خداوند امتحان کرده تا منافقان و مشرکان و مومنان از هم دیگر شناخته شوند و این تناقضی هم با مطلب قبل ندارد چرا که یکی از همه ی انسانها حضرت ادم ع هست
مفَضَّل بن عمر از حضرت امام صادق (ع) نقل مي‌كند: ‏ خداي تعالي ارواح را دو هزار سال قبل از خلقت بدن‌ها آفريد، و شريف‌ترين و برترين روح‌ها را، ارواح ‏محمّد، علي، فاطمه و حسنين و ائمّة نه گانه از نسل حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ قرار داد و آنان را ‏برآسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه كرد، نور چهارده معصوم همه جا را فرا گرفت و جهان‌گير شد. آنگاه از جانب ‏حق تبارك و تعالي به آسمان‌ها و زمين خطاب آمد كه: اينانند دوستان و اولياي من، و اينان هستند حجّت‌هاي ‏من بر همة مخلوقاتم. هيچ‌يك از آفريدگانم نزد من محبوب‌تر از آن‌ها نيست؛ بهشتم را براي دوستان آنان، و ‏آتش دوزخم را براي مخالفين و دشمنان آنان آفريده‌ام؛ پس ولايتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم. به ‏جز اين برگزيدگان من، كيست كه بتواند اين بار امانت را با تمام سنگيني‌اش بر دوش كشد و يا مدّعي ‏اين مقام باشد
سمتي ديگر از حديث حضرت صادق(ع) مي‌فرمايد: ‏ بعد از اين جريان، فرستادگان الهي (پیامبران) (درساية ولايت چهارده معصوم) نگهدارندة اين امانت و معرِّف آن ‏بوده اند، و به اوصياي خود و مخلصين امّت خويش نيز اين موضوع را بيان مي‌كردند...

در بعضي از احاديث آمده است كه از جمله اعمال حضرت موسي و ‏حضرت عيسي در زمان نبوّت آن دو پيامبر، ذكر صلوات بر محمّد و آل‌محمّد بوده است، و اين خود نشان ‏دهندة اعتراف به ولايت چهارده معصوم مي‌باشد

معاني الاخبار ص 108 تا 110

بحار ج 57 ص 278

ادامه دارد ...

مجذوب
۱۳۸۹/۰۵/۱۳, ۲۰:۱۲
ترک گناه ... ترک گناه ... ترک گناه ...واجب ... واجب ... واجب ... است





جناب کلا غرور و تکبر و ادعاهای بد سند در نوشته های شما بسیار است آیا فکر نمی کنید شما دارید با اینکارهاتون کار گناهی رو انجام میدید ؟

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۵/۱۳, ۲۱:۳۳
فتلقّى آدم من‏‎ ‎رّبّه كلماتٍ فتاب عليه إنّه هو التّوّاب الرّحيم )پس حضرت آدم از حضرت حق تبارك و تعالي كلماتي را فرا گرفت (و آن كلمات را وسيلة قبولِ توبة ‏خويش قرار داد) و خداوند توبة او را پذيرفت
سوره بقره، آيه 37‏
در احادیث داریم که این کلمات 5 تن ال عبایند پس این 5 تن قبل از ادم ع وجود داشته اند که خداوند به واسطه ی انها توبه ی ادم ع را بخشید .
در دعای عهد آمده است
: « فَاَظهِر اللّهمَّ لَنا وَلیَّکَ و ابنَ بِنتِ نبیِّکَ المُسَمّی بِاسمِ رسولِکَ حتّی لا یَظفَرَ بِشَیءٍ مِنَ الباطِلِ اِلّا مَزَّقَةُ و یُحِقَّ الحَقَّ و یُحَقَّقَهُ. ای خدا، ولیّ خود و زادهء دخترِ پامبرت که هم نام حضرتش صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشد بر ما ظاهر فرما تا آن که بر هر باطلی دست نیابد، مگر آن که آن را در هم فرو ریزد و حق را ثابت و پایدار نماید. »*1
این فراز از دعاي عهد اشاره به چهار آیه قرآن دارد:
1‌- « لِیُحِقَّ الحَقَّ و یُبطِلَ الباطِلَ و لَو کَرِهَ المُجرِمون. تا حق تثبیت شود و باطل از میان برود ، هر چند مجرمان کراهت داشته باشند. »*2
2‌- « وَ یُحِقُّ اللهُ الحَقَّ بِکَلِماتِهِ و لَو کَرِهَ المُجرِمون. و حق را به کلمات و به وعده خویش تحقق می‌بخشد، هر چند مجرمان اکراه داشته باشند. »*3
3‌- « وَ یُریدُ اللهُ اَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکلِماتِهِ و یَقطَعَ دابِرَ الکافِرین. خدا می‌خواهد حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع کند. »*4
4‌- « وَ یَمحُ اللهُ البَاطِلَ وَ یُحِقُّ الحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ. و خدا باطل را نابود و حق را به وسیلهء کلماتش تقویت کند.»*5 در دعا و آیات، سخن از احقاق حق را با اراده خدا و به وسیله کلمات خدا است
. امام صادق علیه السلام در روایتی می فرماید: « نَحنُ الکَلِمات. کلمات ماییم. »
- وَ إِذ ابتَلَی إِبرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً. و هنگامی که ابراهیم را پروردگارش بیازمود با کلمه‌هایی پس آنها را به انجام رسانید، گفت: همانا تو را بر مردم پیشوا قرار دادم.*6
حضرت امام صادق علیه‌السلام درباره آیه فرموده است: این کلمه‌ها همان کلمه‌هایی است که حضرت آدم علیه‌السلام از خدای تعالی فرا گرفت( نام 5 تن آل عبا) و خدا به وسیله آنها توبه‌اش را پذیرفت.
نیز درباره کلمه « اَتَمّهُنَّ » می‌فرماید: یعنی نُه نام دیگر از اولاد حسین بن علی(علیهما‌السلام) تا قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را به پنج تن ملحق نمود، بنابراین کلمه‌هایی که حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) به وسیله آن آزموده شد، کامل‌تر و بالاتر از کلمه‌هایی است که حضرت آدم(علیه‌السلام) فرا گرفت.
*1- مفاتيح‌الجنان، تاليف شيخ عباس قمي، دعاي عهد
*2- سوره انفال، آیه 8
*3- سوره یونس، آیه 82
*4- سوره انفال، آیه 7
*5- سوره شوري، آيه 34
*6- سوره بقره، آیه 124

ادامه دارد ....

مجذوب
۱۳۸۹/۰۵/۱۳, ۲۱:۵۴
بنابر این ...
ای شیعیان ولایت ! مگذارید شیطان بر شما مسلط شود مگذارید نفس بر شما مسلط شود بلکه شما بر شیطان مسلط شوید شما بر نفس مسلط شوید
ای شیعیان امانت ! از این امانت الهی ( انا عرضنا الامانة ) مراقبت کنید محافظت کنید اطاعت کنید پشتیبانی کنید ... !
در دعای ندبه باید دیده باشند :
وصل اللهم بیننا و بینه و صلة تودی ....
ای خدای منان ! بین ما و بین امام زمان پیوند و اتصالی کامل ده ....
یا الله الحمد الله که در خیلی از ایات قران امام زمان را


قران ناطق زمان را با لطف نور الله امام مهدی عج می بینیم ... شکرا لله ...
ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها و جعل لنا من لدنک ولیا ( ولی زمان ) و جعل لنا من لدنک نصیرا ( امام مهدی عج )
می بینید بزرگواران ما به این مطالب از راه عرفان رسیدیم و عرفان نزد ما چیزی جز شناخت و معرفت به خدا و معرفت به اهل بیت و معرفت به قران و معرفت به احادیث نیست راه دیگری هم نیست
و به این معارف نمی رسد کسی مگر اینکه اهل عمل به انجام واجبات و ترک محرمات یعنی ترک همه ی گناهان و انجام مستحبات و ترک شبهناک و ترک مکروهات باشد در واقع یعنی به همه ی دستورات خدا و اهل بیت عمل کند نه به برخی از دستورات که این راه منافقان است ...



ترک گناه ... ترک گناه ... ترک گناه ...واجب ... واجب ... واجب ... است

در یک کلمه اهل تقوا باشد و برای شناخت اهل تقوا شما را به خواندن خطبه ی متقین حضرت امام علی علیه السلام در نهج البلاغه دعوت میکنیم

حضرت امام حسين (ع) عن حبيب بن مظاهر الأسدي أنه قال للحسين (ع ): أي شيء كنتم قبل أن يخلق الله عز و جل آدم (ع )؟

فقال عليه السلام : كنا أشباح نور ندور حول عرش الرحمن ، فنعلم للملائكة التسبيح و التهليل و التحميد.


از حبيب ابن مظاهر اسدي روايت شده است كه از حضرت حسين عليه السلام پرسيد:شما خاندان پيش از آنكه خداوند آدم را بيافريند چگونه بوديد؟

امام حسین علیه السلام فرمودند: " همانند نورهايي بوديم كه اطراف عرش الهي سير مي كرديم و فرشتگان را درس تسبيح و تهليل و تحميد مي آموختيم

بحار الانوار، ج 60، ص 311

امام مهدی عج : اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد به خدا سوگند اگر منتظران ما به اندازه ی انتظاری که وقتی که تشنه اند برای جرعه ای اب می کشند منتظر من باشند هر لحظه ظهور من نزدیک تر می شد


در اخر باز هم می اوریم قسمتی از فرمایشات امام علی النقی علیه السلام به موسی بن عبد الله که شیخ صدق در فقیه و عیون روایت کرده در زیارات جامعه هم هست :
برئت الی الله عز و جل من اعدائکم و من الجبت و الطاغوت و الشیاطین و حزبهم الظالمین لکم الجاحدین لحقکم و المارقین من ولایتکم و الغاصبین لارثکم الشاکین فیکم المنحرفین عنکم و من کل ولیجة دونکم و کل مطاع سواکم و من الائمة الذین یدعون الی نار ....

و اما یک بار دیگر تکرار میکنم : و با گریه و بغض می پرسم ؟ اهای شیعه ها این رسم معرفت به امامه ؟ این رسمه شناخت امامه ؟ این رسمه وفا به امامه ؟ ...
و در اخره اخر جواب سوالات خودتان را مستقیم مستقیم از خود امام زمان حضرت مهدی عج بشنوید :




خدایا،شیعیان ما از شعاع انوار ما و باقیمانده ی طینت ما خلق شده اند و آنها گناهان زیادی به اتکال بر محبت و ولایت ما مرتکب شده اند؛ پس اگر گناهانشان بین تو و ایشان است، از آنان درگذر که رضایت ما در آن است. و اگر گناهانشان بین خودشان است، خودت بین آنان اصلاح فرما و از خمس که حق ماست به آنها بده تا راضی شوند و آنها را به بهشت داخل نما و از آتش دور فرما و آنها را با دشمنان ما در سخط خود جمع مفرما


التماس دعای فرجه اخرین امانت خداوند متعال حضرت ایت الله العظمی امام مهدی نفسی فداه عجل الله تبارک تعالی و فرجه شریف ...


آقا یا خانم محترم یا محترمه یکمی هم خودتو تحویل بگیر یک چند تا هم پست بزنی فکر کنم ادعای امام زمانی هم بکنی

••ostad••
۱۳۸۹/۰۵/۱۳, ۲۱:۵۷
سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

جنا ب اتقو ..... متاسفانه مطالب شما چند اشکال دارد که به دلیل همین اشکالات حذف میشوند

1- مطالب شما هیچ ارتباطی باموضوع عرفان و تصوف در ادب پارسی ندارد

2- مطالب شما شامل طرح مسایل بدون سند یا سند اشتباه است در ادرس هایی که دادید این مطالب دیده نشد.

3- نظریات شما در باره ی ایات و احادیث تفسیر به رای و برداشت شخصی شما است که نظرات کارشناسی نمیباشد . لذا طرح این نظریات به دور از واقع در سایت قرانی موجبات انحراف و اشتکاک اذهان را فراهم میآورد

لذا هر گونه پستی که دارای این خصوصیات باشد قطعا" حذف خواهد شد

.......................................... حق یارتان :roz:..........................................

اتقوا فراسة المؤمن
۱۳۸۹/۰۵/۱۴, ۱۶:۳۴
3- نظریات شما در باره ی ایات و احادیث تفسیر به رای و برداشت شخصی شما است که نظرات کارشناسی نمیباشد . لذا طرح این نظریات به دور از واقع در سایت قرانی موجبات انحراف و اشتکاک اذهان را فراهم میآورد
بزرگوار بنده از مدیر کل سایت خواستم که این مطلب را خودشان پی گیری کنند

ادامه ی پست قبل ....



و اما باطن یکی دیگر از ایات قران را با الهامی از عنایات حضرت بقیة الله که جانم به فدایش باد ظاهر می کنیم ...

سوره ی الاحزاب ایه ی 72 :

انا عرضنا

الامانة علی السماوات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا
ما عرضه داشتیم امانت را بر اسمانها و زمین و کوه ها همه ی انها از حمل ان ( امانت ) سر بر تافتند اما انسان ان را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود



خب این امانت چیست !؟ اگر امامان معصوم صلوات الله علیهما نمی فرمودند ، هیچ احدی نمی فهمید این امانت چیست ؟

امامان معصوم فرموده اند : این امانت الهی

ولایت ماست ( یعنی ولایت 14 معصوم ) ...



بزرگوارانی كه مايل به كسب آگاهي بيشتر از وجوه تفسيري اين آيه ‏در روايات اهل بيت هستند به بحارالانوار ج 57 مراجعه بفرمايند

ا

ما این انسان کیست که این امانت را پذیرفت بگو او حضرت ادم علیه السلام بود که این ولایت را بر دوش کشید و اینجا بود که خداوند این انوار را بر دوش حضرت ادم علیه السلام قرار داد
و اما این دوش یعنی صلب حضرت ادم علیه السلام ...
حال در قران هم دیدند که این 14 معصوم قبل از حضرت ادم علیه السلام هم بوده اند که خداوند متعال ولایت انها را به حضرت ادم عرضه کرده
اگر نگویی می پرسند که : اینکه خداوند میفرماید الانسان انه کان ظلوما جهولا یعنی نعوذ بالله ادم علیه السلام جاهل و ظالم بود ؟
بگو خیر خود خداوند متعال در ایه ی بعد جواب شما را داده است ...



سوره ی الاحزاب ایه ی 73 :

لیعذب الله المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات و یتوب الله علی المومنین و المومنات و کان الله غفورا رحیما
برای این بود که خداوند مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و خدا رحمت خود را بر مردان و زنان با ایمان بفرستد خداوند همواره امرزنده و رحیم است
پس ظلوما جهولا انسانهای منافق و انسانهای مشرک هستند و

حضرت ادم علیه السلام المومنین ( (و پیروانش ) و یتوب الله علی المومنین و المومنات )
البته که چون ارواح بشر قبل از افریده شدن جسمشان خلق شده بوده به نحوی این ولایت 14 معصوم به همه ی ارواح بشر عرضه شده بوده که همه ی انسانها این ولایت را پذیرفتند و در ایه 73 احزاب هم این انسانها را خداوند امتحان کرده تا منافقان و مشرکان و مومنان از هم دیگر شناخته شوند و این تناقضی هم با مطلب قبل ندارد چرا که یکی از همه ی انسانها حضرت ادم ع هست
مفَضَّل بن عمر از حضرت امام صادق (ع) نقل مي‌كند: ‏ خداي تعالي ارواح را دو هزار سال قبل از خلقت بدن‌ها آفريد، و شريف‌ترين و برترين روح‌ها را، ارواح ‏محمّد، علي، فاطمه و حسنين و ائمّة نه گانه از نسل حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ قرار داد و آنان را ‏برآسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه كرد، نور چهارده معصوم همه جا را فرا گرفت و جهان‌گير شد. آنگاه از جانب ‏حق تبارك و تعالي به آسمان‌ها و زمين خطاب آمد كه: اينانند دوستان و اولياي من، و اينان هستند حجّت‌هاي ‏من بر همة مخلوقاتم. هيچ‌يك از آفريدگانم نزد من محبوب‌تر از آن‌ها نيست؛ بهشتم را براي دوستان آنان، و ‏آتش دوزخم را براي مخالفين و دشمنان آنان آفريده‌ام؛ پس ولايتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم. به ‏جز اين برگزيدگان من، كيست كه بتواند اين بار امانت را با تمام سنگيني‌اش بر دوش كشد و يا مدّعي ‏اين مقام باشد
سمتي ديگر از حديث حضرت صادق(ع) مي‌فرمايد: ‏ بعد از اين جريان، فرستادگان الهي (پیامبران) (درساية ولايت چهارده معصوم) نگهدارندة اين امانت و معرِّف آن ‏بوده اند، و به اوصياي خود و مخلصين امّت خويش نيز اين موضوع را بيان مي‌كردند...



در بعضي از احاديث آمده است كه از جمله اعمال حضرت موسي و

‏حضرت عيسي در زمان نبوّت آن دو پيامبر، ذكر صلوات بر محمّد و آل‌محمّد بوده است، و اين خود نشان ‏دهندة اعتراف به ولايت چهارده معصوم مي‌باشد



معاني الاخبار ص 108 تا 110



بحار ج 57 ص 278

ادامه دارد ......

••ostad••
۱۳۸۹/۰۵/۱۴, ۱۹:۰۵
سلام بر بقیةالله العظم ومنتظرانش

جناب اتقوا شما دچار توهم مضاعف میباشید ؟ کدام نوشته ی شما مربوط به عرفان وتصوف در ادبیات پارسی است بعد از رویت دوستان انها را حذف میکنم جناب کمی هم تدبر و فکر برای انسان لازم است نوشته های شما با موضوع تاپیک بی ربط است .


....................................... حق یارتان :roz:............................................

آمنه
۱۳۸۹/۰۵/۱۴, ۱۹:۱۳
سلام. خداییش حق با شماست.
هر چی نوشته من تا حالا از ایشون تو این تاپیک دیدم، به تنها چیزی که اصلا ربط نداشت، موضوع تاپیک بود.

پست منم رو همراه با پست های ایشون حذف کنید.
فقط جهت تایید فرمایش شما نوشتم.

••ostad••
۱۳۸۹/۰۵/۱۴, ۱۹:۳۸
f.w
سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

جناب اتقوا.... لطفا" حداقل به معنای ظاهری اسم خود احترام بگذارید ودر مورد مطالبی که مینویسید تقوا پیشه کنید . مگر انسان هرچه به ذهنش رسید مجاز است که بر زبان بیاورد؟

شما بدون داشتن صلاحیت وتخصص هرچه به ذهنتان میرسد باز گو میکنید این از شان یک انسان عاقل و بالغ به دور است در حالی که به نظر میرسد شما باید بالغ و انشاءالله عاقل باشید.
برادر گرامی از اینکه شما آرزو دارید که یک روحانی موفق باشید بنده خوشحالم اما باید به عرض برسانم نابرده رنج گنج میسر نمیشود وشما را توصیه به کسب معارف دینی تحت نظر اساتید مینمایم که انشاءالله به ارزوی خود برسید . اما تا ان موقع شما را به تقوا در افکار و ابراز عقاید شخصی در باره ی دین و به خصوص ائمه دعوت میکنم
کمی تحمل بفرمایید و هرچه از ذهنتان تراوش میشود روی سایت قرار ندهید عالم قوانینی دارد که اگر مطابق ان رفتار نکنید همه گان طردتان میکنند واحترام و کرامت انسانیت فرد به خطر میافتد شما با این نوشتارتان علاوه بر توهین به ائمه به اذهان و افکار و اعتقادات دیگران توهین میکنید ودر مقابل کم اطلاعان که ممکن است فریب مطالب شما را بخورند مدیون میشوید لذا مجددا" شما را به خصوص در باره ی قران کریم وائمه ی اطهار به رعایت تقوا در افکار و نوشته هایتان دعوت میکنم

......................................... حق یارتان :roz:............................................. ..

••ostad••
۱۳۸۹/۰۵/۱۵, ۱۱:۲۰
سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

جناب اتقوا کمی هم برای کرامت انسانی خود ارزش قایل شوید .

علی الظاهر به زبان فارسی تکلم میکنید برای همین هم بنده به فارسی نوشتم جناب!!! پستهای شما ربطی به موضوع تاپیک ندارد . اینقدر خود را ملعبه دیگران نکنید بنده ار جواب هایی که دیگران به شما میدهند غصه میخورم . بس است خود را به کوچه ی چپ زدن پستهای بی ارتباط با موضوع حذف میشوند.بعضی افراد واقعا" قابل ترحم خود را می نمایانند .حالا با چه هدفی ؟؟؟ تقریبا" اکثر کاربران سایت از نوشته های شما ابراز برائت میکنند .متوجه این موضوع هستید؟یا دیگران را ابله میدانید و خود را دانا؟


........................................ حق یارتان :roz:..........................................

moridenur
۱۳۸۹/۰۸/۲۳, ۱۵:۲۹
بسم الله
1-بد نیست نویسنده محترم اتقوا فراسه المومن برنامه معرفت را از شبکه چهار ببیند.بعد خبر ساعت 11 در جمعه شبها.
2-تعابیری که نویسنده محترم به آن بی رحمانه تاخته اند در اشعار بزرگان مذهبی ما هم در قالب شعر دیده میشود من جمله حضرت امام ره و علامه طباطبائی و حسن زاده آملی و الباقی به جهت عدم اطاله کلام بماند تا بعد...
3-یادم هست حضرت آیت الله خامنه ای در سفری که به سمنان داشتند حساب عارفانی چون شیخ ابوالحسن خرقانی و بایزید بسطامی را از بعضی ها جدا دانستند و این خودش یک حجت عقلی ست برای اینکه شتابزده قضاوت نکنیم چون یک مرجع عالم و آگاه به زمان و اهل شناخت و معرفت دارد این حرف را میزند.(لینک مطلب (http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3366))
همچنین بد نیست نظر ایشان را در مورد مولوی هم بدانیم(لینک مطلب (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8706290625))
4-نویسنده بزرگوار مطمئنا می توانند در اشعار و مطالب همان مولوی منحرف ! عباراتی را در مدح امام علی ع و امام حسین ع پیدا کنند تا مطمئن شوند این حرفا هم نبوده که بیان داشته اند.
حالا اگر از نظر ایان اهل سنت کلهم منحرف و گمراه هستند حرف دیگریست که من ایشان را ارجاع میدهم به فتوای برخی از مجتهدین و فرمایش رهبر انقلاب در خصوص عدم تفرقه افکنی بین مسلمانان.
5-البته بعید میدانم ایشان منظورشان این باشد که توجه و تامل در این عبارات و شرح و تفسیرهای مربوطه توسط علاقمندان و ادبا و بزرگان تماما اتلاف وقت هست .مثلا شرح مثنوی علامه جعفری را به حساب نابخردی ایشان بگذاریم در انتخاب مولوی.
مکتوب و مستند هست نظرات شاگردان حضرت علامه طباطبائی که ایشان به حافظ خیلی علاقمند بودند.امیدوارم علامه طباطبائی مورد وثوق ایشان باشد اگر به این عالم جلیل القدر استناد میکنیم.
6-مولوی گفته است هرکسی از ظن خود شد یار من...
حالا اگر کسی با ردیف کردن آن عبارات یاد دختر ترسایی می افتد با آن توصیفات بدون شک کلام مولوی راست در آمده چون ندیده ام کسی از این مفسران و بزرگان چنین نگرشی به ادبیات مولوی داتشه باشند.
البته اگر فقط مولوی را مثال زدیم به جهت شهرت بیشترش بود وگرنه حافظ هم برای خودش دنیایی دارد.
7-مجموعه کسانی که نام برده شد و چوب انحراف بر آنان زده شد شامل عقاید متعدده و مختلفه هستند که جای بحث دارد.
در آخر اینکه کار مولوی و حافظ و امثالهم به خداست.چیزی هم اگر گفته اند و نوشته اند اگر بد است مکافات عملشان ! اگر خوب است کفاره گناهانشان ! ان شاالله...
اگر قصد ما بر نقد اندیشه و رای خاصی ست این شیوه نقد کردن نه مرسوم است نه مقبول.
باشد که در ادامه و اینده این بزرگوار ما را با قیم شیوایشان به یک نقد جانانه از عرفان مورد بحث مولوی و حافظ و سنائی و ... دعوت کنند تا بهره مند بشویم.

e.1_m
۱۳۸۹/۱۲/۲۱, ۱۳:۲۱
درباره ی شخصیت مختار روایات گوناگونی موجود است که برخی از انها به ستایش مختار و برخی به نکوهش مختار پرداخته است برای همین بهتر است که درباره ی این مورد احتیاط کرد البته بنده خودم از یکی از بزرگان حال سوال کردم ایشان تاملی کردند و فرمودند : رحمت الله علیه بنده هم بلافاصله گفتم رحمت الله علیهاین پست را زدم تا پست قبلی را اصلاح کرده باشمالتماس دعای فرج ... خداییش با توجه به تحولات جهان و منطقه و ... و ایات و روایات و ... دیگه کافر و مجوس و ظالم و یهود و نصری و بودا و حتی بت پرستا دارن میگن ظهور منجی نزدیکه با توجه به این دیگه ما شیعه ها باید زمانش رو هم تا حدودی ...ان شا الله ...

e.1_m
۱۳۸۹/۱۲/۲۷, ۱۴:۴۵
بسم الله 1-بد نیست نویسنده محترم اتقوا فراسه المومن برنامه معرفت را از شبکه چهار ببیند.بعد خبر ساعت 11 در جمعه شبها. 2-تعابیری که نویسنده محترم به آن بی رحمانه تاخته اند در اشعار بزرگان مذهبی ما هم در قالب شعر دیده میشود من جمله حضرت امام ره و علامه طباطبائی و حسن زاده آملی و الباقی به جهت عدم اطاله کلام بماند تا بعد... 3-یادم هست حضرت آیت الله خامنه ای در سفری که به سمنان داشتند حساب عارفانی چون شیخ ابوالحسن خرقانی و بایزید بسطامی را از بعضی ها جدا دانستند و این خودش یک حجت عقلی ست برای اینکه شتابزده قضاوت نکنیم چون یک مرجع عالم و آگاه به زمان و اهل شناخت و معرفت دارد این حرف را میزند.(لینک مطلب) همچنین بد نیست نظر ایشان را در مورد مولوی هم بدانیم(لینک مطلب) 4-نویسنده بزرگوار مطمئنا می توانند در اشعار و مطالب همان مولوی منحرف ! عباراتی را در مدح امام علی ع و امام حسین ع پیدا کنند تا مطمئن شوند این حرفا هم نبوده که بیان داشته اند. حالا اگر از نظر ایان اهل سنت کلهم منحرف و گمراه هستند حرف دیگریست که من ایشان را ارجاع میدهم به فتوای برخی از مجتهدین و فرمایش رهبر انقلاب در خصوص عدم تفرقه افکنی بین مسلمانان. 5-البته بعید میدانم ایشان منظورشان این باشد که توجه و تامل در این عبارات و شرح و تفسیرهای مربوطه توسط علاقمندان و ادبا و بزرگان تماما اتلاف وقت هست .مثلا شرح مثنوی علامه جعفری را به حساب نابخردی ایشان بگذاریم در انتخاب مولوی. مکتوب و مستند هست نظرات شاگردان حضرت علامه طباطبائی که ایشان به حافظ خیلی علاقمند بودند.امیدوارم علامه طباطبائی مورد وثوق ایشان باشد اگر به این عالم جلیل القدر استناد میکنیم. 6-مولوی گفته است هرکسی از ظن خود شد یار من... حالا اگر کسی با ردیف کردن آن عبارات یاد دختر ترسایی می افتد با آن توصیفات بدون شک کلام مولوی راست در آمده چون ندیده ام کسی از این مفسران و بزرگان چنین نگرشی به ادبیات مولوی داتشه باشند. البته اگر فقط مولوی را مثال زدیم به جهت شهرت بیشترش بود وگرنه حافظ هم برای خودش دنیایی دارد. 7-مجموعه کسانی که نام برده شد و چوب انحراف بر آنان زده شد شامل عقاید متعدده و مختلفه هستند که جای بحث دارد. در آخر اینکه کار مولوی و حافظ و امثالهم به خداست.چیزی هم اگر گفته اند و نوشته اند اگر بد است مکافات عملشان ! اگر خوب است کفاره گناهانشان ! ان شاالله... اگر قصد ما بر نقد اندیشه و رای خاصی ست این شیوه نقد کردن نه مرسوم است نه مقبول. باشد که در ادامه و اینده این بزرگوار ما را با قیم شیوایشان به یک نقد جانانه از عرفان مورد بحث مولوی و حافظ و سنائی و ... دعوت کنند تا بهره مند بشویم
هر کس به اهل بیت ایمان و به دشمنانشان بغض نداشته باشد گمراه و منحرف است حالا می خواهد دانشمند باشد دکتر باشد شاعر باشد مهندس باشد رئیس جمهور باشد رهبر حاکم باشد نقاش باشد و ...


حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما را می کند ولی از دشمن ما بیزاری نمی جوید.
(بحار الانوار، ج27، ص58)
حضرت اما صادق(علیه السلام) فرمودند:
کسی که شک کند در کفر دشمنان ما و کسانی که به ما ظلم کردند، کافر است.
(وسائل الشیعه، ج18، ص561)


حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
کامل بودن دین، ولایت ما اهل بیت و بیزاری جستن از دشمنان ماست.
(بحارالانوار، ج27، ص58)
«خداوند بانگ برداشتن به بد زبانی را دوست ندارد مگر کسی که بر او ستم رفته است.»


سوره نسا-آیه148
حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) فرمودند:
خدا سلمان و ابوذر و مقداد را رحمت کند چه خوب آن دو نفر را می شناختند و بیزاری شان از آن دو و لعنتشان بر آن دو شدید بود.
(ارشاد القلوب، ص393 – بحارالانوار، ج30 ص449 و456)



حضرت رسول الله(صل الله علیه وآله وسلم) فرمودند:


هر کس از لعن کردن کسی که خدا اورا لعنت کرده خودداری کند پس بر خود او لعنت خدا باد.

(بحارالانوار، ج52، ص386 – الایقاد ص50 و رجال الکشی مع تعلیقاته المیرداماد، ج2 ص811)

nasim7
۱۳۹۱/۱۰/۰۹, ۱۶:۱۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/40854987176844217885.gif
حال و مقام:

آنچه بدون اختیار بر قلب عارف وارد می شود"حال" است و آنچه او آن را تحصیل و کسب می کند"مقام"است.حال زودگذر و مقام باقی.
گفته اند احوال ماندد برق جهنده اند که زود خاموش می شوند:

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

"حافظ"

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49478370675112555453.gif

nasim7
۱۳۹۱/۱۰/۰۹, ۱۶:۲۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/40854987176844217885.gif
غیبت و حضور:

غیبت یعنی حالت بی خبری از خلق که احیانا به عارف دست می دهد،درآن حالت عارف از خود و اطراف خود بی خبر است،عارف از آن جعت از خود بی خبر می شود که حضورش نزد پروردگار است.حافظ می گوید:

حضوری گر همی خواهی،ازاو غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی،دع الدنیا و اهملها

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49478370675112555453.gif

nasim7
۱۳۹۱/۱۰/۱۴, ۱۶:۲۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/40854987176844217885.gif

عرفا از انسان کاملی که ضرورتا باید با "نوسفران" همراه باشد گاهی به "طایر قدس" و گاهی هم به "خضر"تعبیر می کنند.


همتم بدرقه ی راه کن ای "طایر قدس"
که دراز است ره مقصد و من "نوسفرم"

ترک این مرحله بی همرهی "خضر" مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/49478370675112555453.gif