PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده " چند نمونه از مغایرات مفاتیح الجنان با قرآن "



بیان
۱۳۸۹/۰۶/۱۲, ۱۹:۲۹
سلام بر دوستان عزیز

نوشتار زیر چند خطی است از کتاب " تضاد مفاتیح الجنان با قرآن " نوشته آیت الله برقعی



بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ
در ميان آنها کسانى هستند که به هنگام تلاوت کتاب (خدا)، زبان خود را چنان مى‏گردانند که گمان کنيد (آنچه را مى‏خوانند،) از کتاب (خدا) است؛در حالى که از کتاب (خدا) نيست! (و با صراحت) مى‏گويند: «آن از طرف خداست!» با اينکه از طرف خدا نيست، و به خدا دروغ مى‏بندند در حالى که مى‏دانند!

موضوع مقاله زیر در خصوص یک کتاب است کتابی که ملای نویسنده اش شیخ عباس قمی و نامش را هم مفاتیح الجنان گذارده اند ! در اول این کتاب ، چند سوره از قرآن آورده شده ، و در حاشیة آنها ثواب‌های اغراق‌آمیزی آورده که بطلان آنها بر هر عاقل خبیری روشن است، مثل آنکه می‌گوید: «سورة یس به صاحبش می‌رساند خیر دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند از او بلای دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند هر شری را، و روا می‌کند هر حاجتی را»، و اینها یقیناً دروغ است، زیرا رسول خدا و بسیاری از اصحابش او سورة یس را خواندند ولی شرور از آنان دفع نشد. و یا می‌نویسند: «هر که بشنود جهت او باشد هزار نور و هزار یقین»، در حالی که اگر یقین به آخرت را می‌گوید که یک یقین کافی است. و یا می‌نویسد «هر که در قبرستان سورة یس بخواند خدای عزوجل عذاب اموات را تخفیف دهد و از هر آفتی محفوظ است، و اگر بمیرد داخل بهشت شود».

اینها اخباری است غلوآمیز و ناشی از اوهام و غفلت راویان کذاب و همچنین مولف کتاب است . و یا می‌نویسد: «سورة الرحمن می‌آید از نزد خدای عزوجل و می‌ایستد، نزد خدای تعالی در جائی که نزدیکتر از آن نیست بخدای تعالی». جناب قمی فکر نکرده که می‌آید از نزد خدا و می‌ایستد نزد خدا معنی ندارد و یا می‌نویسد: «هر کس روز بخواند و بمیرد شهید مرده است، و هر کس شب بخواند و بمیرد شهید مرده است». باید گفت: پس دیگر میدان جهاد و آلات حرب لازم نیست. و گوید: «هر کس شیعه باشد و در نماز شب جمعه سورة جمعه و سبح اسم ربک بخواند و در نماز ظهر آن جمعه و منافقین بخواند گویا عمل رسول خدا را بجا آورده، و جزای او بهشت است». طبق این خبر ارزش عمل رسول خدا مطابق است با تنها رو خوانی بدون تعقل دو عدد سوره و باز نوشته که: «النبأ العظیم» هم ولایت است، و هم علی است، در صورتی که خود علی در دعاهای خود در صحیفة علویه می‌گوید: «من ایمان آورده‌ام به "نبأعظیم" که قیامت باشد». و در خود در سورة "عم یتساءلون" خدا بیان کرده که نبأ عظیم، خبر روز قیامت است. و عبارت صحیفة علویه در دعای روز دوشنبه این است: «الحمد لله الذی هدانی بالإسلام وأکرمنی بالإیمان وبصرنی فی الدین وعرفنی الحق الذی عنه یؤفکون والنبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون». معلوم می‌شود نویسندة مفاتیح از کلام منتسب به علی مطلع نبوده است، و در فضیلت سورة قدر نوشته که: «هر کس در نماز بخواند از جانب خدا به او ندا شود که گناهان گذشتة تو را خدا آمرزید، عمل را از سر گیر». یعنی: دو مرتبه جنایات را از سر گیر. من نمی‌دانم چرا نویسندگان این اخبار و خوانندگان آن فکر خود را بکار نیرداخته‌اند و ندانسته‌اند که این اخبار ضد قرآن و قانون إلهی است که فرموده: « هر كس هموزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد آن را مى‏بيند!. و هر كس هموزن ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند!». «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» (الزلزلة: 7- 8). و یا «هر کس در گرو اعمال خود است».«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ». [المدثر: (38)].

در (ص 29) همین کتاب نقل نموده که: «هر که معصیت خدا را در شب جمعه ترک کند حق تعالی گناهان گذشتة او را بیامرزد». در حالی که قرآن فرموده: « نه به آرزوهای شما و نه به آرزوهای اهل کتاب است، هر کس بدکاری کند به آن جزا داده شود، و جز خدا هیچ یار و یاوری برای خود نخواهد یافت»« لَيْسَ بِأَمَانِيِّکُمْ وَلاَ أَمَانِيِّ أَهْلِ الْکِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيّاً وَلاَ نَصِيراً » (نساء: 123) حال خواننده مختار است کلام خدا را قبول کند یا روایت سراسر کذب مفاتیح را. در (ص 31) نقل کرده که «هر کس در هر شب جمعه سورة بنی اسرائیل را بخواند، نمیرد تا به خدمت قائم برسد». و این خبر از صادق نقل شده، در صورتی که به عقیده خودشان در زمان او ، امام قائمی نبوده جز خودش. و نیز در همان صفحه برای خواندن سورة ص ثواب‌هائی نقل کرده که ضد عقل و قرآن است، و گوید: «هر که سورة الم سجده را در هر شب جمعه بخواند خدا او را بر اعمال او حساب نکند». و این ضد آیة 6 سورة اعراف است که فرموده: «البته از تمام مردمی که رسول برایشان فرستاده سؤال می‌کنیم، و البته از خود انبیا و پیامبران مرسل (نیز) سؤال خواهیم کرد»« فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ » (اعراف: 6)


وقتی خدا پیامبران را مسئول می‌داند چگونه هر کس سوره‌ای بخواند مسئول حساب و کتاب خدا نباشد؟!! در اعمال روز جمعه (ص 37) روایت کرده که هر کس سه انار بخورد تا صد و بیست روز وسوسة شیطان از او دور گردد و معصیت خدا نکند و داخل بهشت شود ! و در (ص 39) نمازی را روایت کرده که اگر از آن فارغ شدی میان تو و خدا گناهی نمی‌ماند." که البته این دستور برای جری کردن گنه‌کاران خوب است. و در (ص 40) می‌گوید: از گناهان بیرون آید مانند روزی که از مادر متولد شده است. بنابراین، هر کس گناهی کرد این نماز را می‌خواند و معصوم می‌شود. و پس از نماز دعایی از قول علی آورده که جملات آن بر خلاف عقل و شرع است، از آن جمله می‌گوید:: «اللهم بمحمد ولیی وبعلی ولیی وبالائمة الراشدین». راوی جعال آن قدر نفهمیده که علی نمی‌گوید: بعلی ولیی، و ائمة راشدین، آنها هرگز خدا را به خودشان قسم نداده‌اند. چقدر نادان است آنکه خدا را قسم بدهد به خودش. باید گفت: چه قدر مغرور‌کننده است اگر بگوئیم: هر که این نماز را با این کلمات زشت بخواند تمام گناهانش آمرزیده شود و گوید: گناهان گذشته و آیندة او آمرزیده شود! باید گفت: از راویان نادان کم سواد بهتر از این چیزها توقع نیست.


ادامه دارد......

بیان
۱۳۸۹/۰۶/۱۶, ۲۱:۳۱
از همه بدتر و رسواتر در نمازي که به نام صاحب الزمان است و در دعائي که موجب کفر و شرک و ضد قرآن است آورده که : «يا محمد يا علي يا علي يا محمد أکفياني فإنکما کافياي يا محمد يا علي يا يا علي يا محمد انصراني فإنکما ناصراي، يا محمد يا علي يا علي يا محمد احفظاني فإنکما حافظاي يا مولاي يا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث أدرکني أدرکني أدرکني» تا آخر. در اين دعا: اولاً، غير خدا را خوانده که شرک و ضد ده‌ها آيات قرآن است که از آن جمله در سورة جن فرموده:

«فَلا تَدْعُو مَعَ اللَّهِ أَحَداً» (الجـن: 18).
«احدي را با خدا نخوانيد»
« قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّي وَلاَ أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً » (جن: 20).
«بگو: (اي محمد!) فقط پروردگارم را مي‌خوانم و احدي را شريک او نمي‌کنم»

و در سورة احقاف آية 5- 6 فرموده:
« وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ مَن لاَ يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَي‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَکَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِينَ (احقاف: 5-6)
«و کيست گمراه‌تر از آنکه غير خدا را مي‌خواند کسي را مي‌خواند که اجابت او نمي‌کند تا قيامت، و آنان از دعاي ايشان آگاه نيستند. و چون مردم در قيامت محشور شوند آنان براي ايشان دشمنند، و بعبادت ايشان کافر و منکر بوده‌اند».

و آيات ديگر که خواندن و حاضر و ناظر و سميع و بصير دانستن غيرخدا را در همه جا شرک شمرده است. و به اضافه، نويسنده هر يک از محمدو علي را يک مرتبه مقدم داشته و مرتبة ديگر مؤخرکه به ايشان برنخورد و گله نکنند که محمد بگويد: چرا نام مرا مقدم نداشتي؟!! و يا علي بگويد: چرا نام مرا مؤخر داشتي؟!!! و لذا در تقديم و تأخير مکرر کرده که جاي گله نباشد !!! و بعد گويد: شما دو نفر مرا کفايت کنيد. آيا اين صاحب الزمان شما قرآن نخوانده که سورة زمر آية 36 مي‌فرمايد:

« أَلَيْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ » (زمر: 36)
«آيا خدا كفايت‏كننده بنده‏اش نيست؟».

و در آيات ديگر فرموده:

« وَكَفَى بِالله حَسِيباً » و «وَكَفَى بِاللَّهِ نَصِيراً» (نساء آيه ي 6 و 45).
«خداوند حسابرسى را كافى است». «و كافى است كه خدا ياورِ [شما] باشد».

خدا فرموده: من براي نصرت و سرپرستي و حساب و ساير امور کافي هستم، ولي اين ها مي‌گويند: اي محمد و علي شما دوتا ما را کفايت و ياري و نصرت دهيد. در حالي که محمد و ساير پيامبران از دنيا بي‌خبر و در عالم ديگر بدون خوف و حزن و تکليف ساکن مي‌باشند و جز رضاي خدا به چيزي توجه ندارند. اما اين دعا سازان از دين بي‌خبر، دعا ساخته‌اند که اي محمد و علي «احفظاني»، يعني مرا حفظ کنيد، آيا اينها آيات قرآن را نخوانده که خدا در سورة هود آية 57 فرموده:

« إِنَّ رَبِّي عَلَي‏ کُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفِيظٌ » (هود: 57)
«پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است».
و در سورة نساء آية 80 فرموده:
« فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً » (نساء: 80)
«ما تو را بر آنان نگاهبان نفرستاده‏ايم‏».
و در سورة انعام آية 107 فرموده:
« وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً » (انعام: 107)
«و نگردانيديم ترا بر ايشان نگاهبان‏».

و آيات ديگر که خدا به رسول خود مي‌گويد: تو حافظ ديگران نيستي، ما تو را حافظ و نگهبان قرار نداديم" آيا مدعيان علم و حديث چرا اينقدر بايد خرافي و از قرآن بي‌خبر باشند تا خود به شرک وارد شوند و ملت را هم دعوت به شرک سازند. آيا آن کسي که به صاحب الزمان خيالي مي‌گويد: الغوث و يا أدرکني و يا به فريادم برس، فکر نکرده که غيرخدا فريادرس نيست. آيا رسول خدا و ساير انبياء کجا خود را فريادرس مردم خوانده‌‌اند آن هم پس از وفاتشان.

در (ص 49) در اعمال روز جمعه نوشته که: «هر کس بعد از نماز صبح يا ظهر فلان صلوات را بفرستد تا يک سال گناهي بر او نوشته نشود». خوبست تمام اراذل و اوباش و فاسق و ستمگران به اين حديث عمل کنند و سالي يک مرتبه اين دو کلمه را بگويند که ديگر گناهي بر آنان نوشته نشود و در دنيا بي‌بند و بار، و در آخرت وارد بهشت شوند!! و در (ص 51) گويد: روز جمعه است که امام عصر زمين را از لوث شرک و کفر پاک مي‌کند" و اين مخالف آيات قرآن است که فرموده:

«وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ». (المائدة: 64).
«و ما تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنده‏ايم‏‏».

که آيات بسياري در قرآن دلالت دارد که تا روز قيامت کفر و شرک بين بشر وجود خواهد داشت، و کفار از بين نمي‌روند. و در (ص 52) نقل کرده صلواتي را از مهدي که مي‌توان گفت بسياري از خرافات و موهومات ضد قرآني و ضد عقل را در آن جمع کرده‌اند. مانند اينکه در وصف رسول خدا مي‌گويد: «المفوض إليه دين الله»، يعني: دين خود را واگذار به او کرده که هر چه خواست در دين بگويد و يا عمل کند." و اين باطل محض است، زيرا در قران مي خوانيم که وقتي رسول خدا يک چيز را بر خود حرام کرد، خدا در سورة تحريم به او عتاب کرده که:« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ ( 1) " و اگراين تفويض راست بود ديگر آن عتاب معني نداشت. و نيز چون گروهي از منافقين براي عدم حضور به جهاد معتذر به عذرها شدند و رسول خدا بدون تحقيق به ايشان اذن داد. حق تعالي او را مورد عتاب قرار داده که:«عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ».«خداوند تو را ببخشد! چرا به آنها اجازه دادى؟!».و لذا خدا در سورة مائده به او مي‌گويد: «و هر كس كه به آنچه خداوند نازل كرده است حكم نكند، اينانند كه كافرند»« وَمَن لَمْ يَحْکُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ » (مائده:44) و در آية ديگر مي‌گويد:«وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ»(الحاقه: 44- 46) «و اگر اين پيامبر بعضي از گفتگوها را به ما نسبت مي‌داد. او را بقدرت و شدت گرفته بوديم سپس شاهرگش را بريده بوديم».

بنابراين، دين تنها از طرف خداست و محمد حق ندارد چيزي زياد و يا کم نمايدو بعد حجت تراشي کرده و دوازده امام را حجت قرار داد، در حالي که خدا در سورة نساء آيه 165 مي‌فرمايد:

« رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَي‏ اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» (نساء: 165)
«پيامبراني بشارت آور و هشدار دهنده [فرستاديم] تا پس از [آمدن] آنها براي مردم نزد خدا حجتي نباشد».

در آخر اين دعا ، ائمه را «عروة الوثقي وحبل المتين وصراط المستقيم» خوانده است. با اينکه علي مکرر در نهج البلاغه مي‌فرمايد: «عروة الوثقي وحبل الله المتين قرآن است». و مي‌فرمايد: «من تابع دين و مطيع حبل الله مي‌باشم» نه خود من حبل الله باشم ! و مگر علي در هر نماز عرض نمي ‌کند: خدايا! ما را به صراط مستقيم هدايت نما، ولي اين راوي گمراه مي‌گويد: خود او ( علي ) صراط مستقيم است ! پس او که در نمازش مي‌گفته: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» الفاتحة: (6). حتما داشته شوخي يا دروغ مي‌گفته است؟!( نعوذ با الله از تهمت و غيبت ) و از بي‌سوادي و ناداني آنکه در آخر اين دعا براي امام غايب خود دعا مي‌کند که «اللهم صل علي وليک وولاة عهدک والأئمة من ولده ومدفي أعمارهم وزد في آجالهم وبلغهم أقصي آمالهم»، «خدايا! به واليان عهد خود و امامان از فرزندان او عمر زياد بده، و در مدت عمرشان زياد کن»، اين راوي خيال کرده امامان همه از فرزندان مهدي بوده و همه زنده هستند، لذا براي ايشان از خدا طول عمر مي‌خواهد !!! و بعد از خدا خواسته که مهدي را از دست جباران و ستمگران خلاص کند. اما کسي نبوده که به او بگويد: امام غايب شما مگر در دست ظالمين است تا خدا او را خلاص کند ؟!! آنها اين همه بدعت در اسلام آورده‌اند و بعد در کمال پرروئي و وقاحت فرياد بر مي آورند که خدايا دين خود را تجديد کن، و آنچه از دين محو شده و از کتاب تبديل شده احيا کن و آنچه تغيير داده شده اظهار کن که بدعتي نزد آن نباشد " اين راوي دعا مانند آن دزدي است که خود چيزي را بدزدد و هي فرياد کند که : آي دزد ، آي دزد !!

طاها_طاها
۱۳۸۹/۰۶/۲۴, ۱۵:۱۴
سلام بر دوستان عزیز

نوشتار زیر چند خطی است از کتاب " تضاد مفاتیح الجنان با قرآن " نوشته آیت الله برقعی

سلام.
اگه شبه شبتون بخير
اگه روزه روزتون بخير

يه خبر دارم در حد المپيك.

مولوي عبد العزيز شمبلوني با شجاعت تمام، زبان به حقيقت گشود او كه خود علام كرده است جانش در خطر است، و مابقي عمر خود را با ترس و تهديد خواهد گذراند؛ ولي اعلام كرده است يك مسلمان واقعي هر گز بيمي از بيان حق ندارد.

و اما اصل ماجرا :

( اقا جون من از همين اول بگم كسي منو از سايت اخراج نكنه يا فحش و بد و بيرا نباشه چون من فقط دارم گزارش مي دم ).

مولوي عبد العزيز مي گويد در تحقيقات چندين ساله اي كه داشته است به اين نتيجه رسيده است كه حد اقل 500 روايت از روايات صحيح بخاري و صحيح مسلم كذب و دروغ است. و عده اي كذاب و دروغگو و مفتر اين روايات را جعل و دو امام بخاري و امام مسلم بدون هيچ دقت و توجهي؛ فقط به خاطر اينكه گويندگان اين روايات در حزب و گروه انها بوده اند؛ نقل كرده اند.
( اين جمله از منه : در صحيح بخاري از علي ع به تعداد انگشتان دست روايت پيدا نمي كنيد، دليلشم بايد از خود اقاي بخاري بپرسيد).

راستش من كه اين خبر رو ديدم؛ 500 روايت خيلي بود. ديدم اگه بخوام همه رو كپي كنم اينجا واويلا ميشه. يه دو روز وقت من گرفته ميشه و فكر كنم سايت اونقدر سنگين ميشه كه بايد با جك بلندش كرد.
براي همين از باب نمونه فقط روايات مربوط به خدا رو از صحيح بخاري اينجا ميزارم.
راستي تا يادم نرفته : اينكه اين مطلب رو اينجا مي زارم بريا اينه كه تعارض و تناقضات صحيحترين كتاب بعد از قران رو به اطلاع دوستان برسونم. جواب علمي مطالب هم بر عهده كارشناسان و پاسخگويان محترم سايت.


1. خدا ديده مى‏شود

حديث أوّل: «روزى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ماه شب چهارده نگريست و فرمود: همان‏طور كه شما اين ماه را مى‏بينيد به زودى پروردگارتان را بى‏هيچ مانع و مزاحمتى خواهيد ديد.1


حديث دوم :«وقتى اهل بهشت داخل بهشت شدند خداى تبارك و تعالى مى‏فرمايد: آيا چيزى مى‏خواهيد بيفزايم؟
... آنگاه خداوند حجاب را كنار مى‏زند. چيزى به آنها محبوب‏تر از نظر به پروردگارشان داده نشده است.2

2 ـ اعضاء و جوارح خدا

الف ) انگشتان خدا


«مردى از دانشمندان يهود نزد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وس م آمد و گفت: يا محمّد! خداوند آسمانها را بر انگشتى و زمين‏ها را بر انگشتى و درخت را بر انگشتى و آب و خاك را بر انگشتى و ساير خلايق را بر انگشتى نگه مى‏دارد... پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وس م هم جهت تصديق قول او خنديد....3

ب ) پاي خدا ( طبق اين روايت خدا نيز خود جهنمي است، البته چون گناهش كوچك بوده فقط پايش در جهنم مي رود).
&laquo... وأمّا آتش، پس آن پر نمى‏شود تا آنكه (خداوند) پايش را (در آن) قرار مى‏دهد در اين هنگام است كه (جهنّم) مى‏گويد بس است بس است (و در بعض روايات سه بار آن را مى‏گويد).
اينجاست كه جهنّم پر مى‏شود و قسمتهاى مختلف آن بهم جمع مى‏شوند.4

ج ) كمر خدا
«أبو هريره از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كند كه چون خداوند از آفرينش فارغ شد رَحِم برخاست و كمر خدا را گرفت خدا گفت: دست بردار. گفت: اين مكان جايى است كه بايد از بريده شدن (قطع رحم) به تو پناه آورد. خدا گفت: آيا راضى نمى‏شوى كه هر كه با تو وصل كرد من با او وصل كنم و هر كه تو را قطع كرد من با او قطع كنم؟ گفت: بلى اى پروردگار من... .5


3 منزل خدا

.... در اينجا رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (البته بنا به نقل صحيحين) مى‏فرمايد كه من از پروردگارم در منزلش اجازه مى‏گيرم و به من اجازه داده مى‏شود . و چون او را ديدم به سجده مى‏افتم (معلوم مى‏شود كه تا آن موقع خدا را نديده بود! علّت آن معلوم است زيرا خداى صحيحين در خانه‏اش بود و بيرون نيامده بود تا بتوان او را ديد!) . من خارج مى‏شوم (معلوم است كه از كجا خارج مى‏شود، از خانه خدا كه داخل آن شده بود!) و آنانى را كه برايشان اجازه شفاعت گرفتم از جهنّم بيرون آورده وارد بهشت مى‏كنم سپس برمى‏گردم و از پروردگارم در خانه‏اش اجازه مى‏گيرم.6

6. خدا هر شب پايين مى‏آيد ( جون من اين يكي رو با لذت بخونيد)


«پرودگار ما هر شب، يك سوم به آخر شب مانده، به آسمان دنيا مى‏آيد و مى‏گويد: كيست مرا بخواند تا او را اجابت كنم؟ كيست كه از من بخواهد تا به او عطا كنم؟ كيست كه از من آمرزش بطلبد تا او را بيامرزم.7

توجه : البته خدائى كه ديده شود و منزلى داشته باشد و داراى دست و پا و كمر و... باشد، چرا به پايين نيايد؟
راستي زمين كروى است و هميشه قسمتى از زمين ثلث آخر شب است؛ با توجّه به اين موضوع، آيا خوانندگان اين كتابها از خود نمى‏پرسند كه اگر هميشه خدا در زمين است پس كى به آسمان مى‏رود؟

7. خودتون اسم بزاريد

خداوند به خواب پيامبرش آمده و كف دست خود را بين دو شانه‏اش گذاشت و دستش هم به اندازه‏اى بود كه نوك انگشتانش به سينه حضرت رسيد. با اين حساب بايد هيكل او هم در حدود هيكل يك انسان و بسيار كوچكتر از هيكل حضرت آدم عليه‏السلام ـ مطابق نقل صحيحين ـ باشد. چه آنكه آن دو (بخارى و مسلم) نوشته‏اند كه قد آن حضرت 60 ذراع (تقريبا 30 متر) بوده است .8

اي داد بيداد / اي داد بر من؛ حواسم نبود حداقل يه چند كلمه جناب مولوي شمبلولي رو معرفي كنم. ولي خب عيب نداره هر وقت دوستان عزيز ايت الله برقعي رو كمي معرفي كردن ما هم ايشون رو معرفي مي كنيم.

----------------------------------------------------------
1. صحيح بخارى، ج 1، ص 145، باب مواقيت الصلاة وفضلها، باب فضل صلاة العصر و نيز ص 150، باب فضل صلاة الفجر، وج 6، ص 173، تفسير سوره ق، و ج 9، ص 156، كتاب التوحيد، باب وكان عرشه على الماء.

2. الف ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 163، كتاب الايمان، باب اثبات رؤية المؤمنين ربّهم سبحانه و تعالى (باب 80)، ح 297.


3. صحيح بخارى، ج 6، ص 157، تفسير سوره زمر، و ج 9، ص 150 و 151 و 165 و 181، كتاب التوحيد، بابهاى: «ما يذكر في الذات (دو حديث) » و «ما جاء في قول اللّه تعالى انّ رحمة اللّه قريب من المحسنين» و «كلام الرّب عزّ وجلّ يوم القيامة مع الانبياء وغيرهم&raquo.

4. صحيح بخارى، ج 6، ص 173، تفسير سوره ق، و ج 9، ص 143 و 164، كتاب التوحيد، بابهاى: قول اللّه تعالى «انّا الرّزّاق ذو القوّة المتين» و «ولا تنفع الشفاعة عنده...&raquo.

5. صحيح بخارى، ج 6، ص 167، تفسير سوره محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم .

6. صحيح بخارى، ج 9، ص 161، كتاب التوحيد، باب وكان عرشه على الماء.

7.
الف ـ صحيح بخارى، ج 2، ص 66، باب التهجّد في اللّيل، باب الدعاء والصلاة من آخر الليل، وج 8، ص 88، كتاب الدعوات، باب الدعاء نصف الليل، وج 9، ص 175، كتاب التوحيد، باب قول اللّه تعالى: يريدون ان يبدّلوا كلام اللّه... .
ب ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 521، كتاب صلاة المسافرين و قصرها، باب 24، ح 168.

ج ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 492، كتاب الدعوات، باب 79، ح 3498.

د ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 435، كتاب اقامة الصلاة والسنّة فيها، باب 182، ح 1366.

ه ـ سنن أبي داود، ج 4، ص 234، كتاب السنّة، باب في الرد على الجهميّة، ح 4733.


8. صحيح بخارى، ج 4، ص 160، كتاب بدء الخلق، باب قول اللّه تعالى: وإذ قال ربّك للملائكة... .

(bidel)
۱۳۸۹/۰۶/۲۴, ۱۷:۱۴
بسم الله خیر الاسماء
سلام علی من اتبع الهدی
با خواندن این مقاله خیلی عصبانی و ناراحت شدم. اما چه میشه کرد تا بوده همین بوده و دل پر درد روزی مومنین میشود الحمدلله.تصمیم گرفتم به تک تک ادعاهای این مقاله جواب بدم اما دو دل بودم. استخاره کردم میانه اومد.
از این رو بنده هم به چند ادعای اول میپردازم زیرا مشت نمونه خروار است.



نویسنده مقاله نوشته است:
در حاشیة آنها ثواب‌های اغراق‌آمیزی آورده که بطلان آنها بر هر عاقل خبیری روشن است، مثل آنکه می‌گوید: «سورة یس به
صاحبش می‌رساند خیر دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند از او بلای دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند هر شری را، و روا می‌کند هر حاجتی را»، و اینها یقیناً دروغ است، زیرا رسول خدا و بسیاری از اصحاب او سورة یس را خواندند ولی شرور از آنان دفع نشد.
پاسخ بنده: به نویسنده اش عرض میکنم که الحمدلله یک عاقل خبیر هم در بین علمای شیعه پیدا شد و به این مطلب پی برد.!!! به واقع بزرگان شیعه چون ابن طاووس و شیخ کلینی و ... به این مطلب پی نبردند و شما بعد از 1400 سال فهمیدید؟؟؟
به عبارت مقابل خوب دقت کنید((سورة یس به صاحبش می‌رساند خیر دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند از او بلای دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند هر شری را، و روا می‌کند هر حاجتی را))
در هیچ جای این عبارت حرفی از خواندن یا قرائت نیامده.در صورتی که نویسنده مقاله در مقام نتیجه گیری میفرماید:((رسول خدا و بسیاری از اصحاب او سورة یس را خواندند ولی شرور از آنان دفع نشد.)) هر چند اگر لفظ قرائت و خواندن هم می امد باز هم به صحت این مطلب خدشه ای وارد نمی امد.
صاحب سوره یاسین خواننده ظاهری ان نیست. بلکه کسی است که صاحب این سوره است و این سوره دارایی اوست. نه دارایی اعتباری بلکه دارایی حقیقی. صاحب این سوره ،این سوره را در جانش پیاده کند.علم و عمل جوهرند و انسان ساز.
انسان با علم و عملش متحد میشود. اتحاد علم و عالم و معلوم است.فتدبر فافهم

نویسنده مقاله نوشته است:«هر که بشنود جهت او باشد هزار نور و هزار یقین»، در حالی که اگر یقین به آخرت را می‌گوید که یک یقین کافی است.

پاسخ بنده:نویسنده مقاله انچنان در الفاظ عوامانه و ظاهری غرق است که چشمش یارای دیدن حقایق را ندارد.یقین مراتب دارد. به اندازه مراتب و درجات انسان یقین نیز مراتب بر میدارد. یقین سلمان با اباذر متفاوت است. اما سلمان ان مرتبه از یقین اباذر را نیز داراست. در ضمن عدد هزار نشان کثرت است و دال بر این است که رتبه و مقام بالایی از یقین به شنونده این سوره مبارکه داده میشود. فتدبر فافهم
نویسنده مقاله شنیدن را تنها به شنیدن ظاهری معنا میکند. وقتی کسی قران را با دهانش قرائت میکند صوتی از دهانش تولید میشود که بر اثر تموج هوا به گوش ظاهری شخص میرسد و قوه سامعه ان را به حس مشترک میدهد و ...
اما ایا شنیدن تنها به این معناست. مثال: شاگردی در مدرسه شاگرد اول میشود. وقتی از معلمش میپرسید که چه شد که او شاگرد اول شد. معلم میگوید او حرف میشنید.
حرف شنیدن یعنی عمل کردن یعنی در مقام اول کسب علم و سپس عمل به ان علم . العلم امام العمل
برای تعریف کردن از کودکی به او میگویند بچه حرف گوش کنی است. ایا اگر بشنود و پشت گوش بیاندازد باز هم میگویند حرف
گوش کن است؟؟؟؟؟؟

نویسنده مقاله مینویسد:((اینها اخباری است غلوآمیز و ناشی از اوهام و غفلت راویان کذاب و همچنین مولف کتاب است))

پاسخ بنده:بنده عرض میکنم این اخبار همگی حق هستند و وهم و غفلت جنابعالی رهزنتان شده.برای مثال روایتی است که به قاری قران در اخرت میگویند اقرا وارق. بخوان و بالا برو.
اما قرائت را درجات و مراتبی است به درجات و مراتب اطوار وجودی انسان، یعنی همان طور که انسان صاحب مراتب ظاهر و مثال و عقل و قلب و روح و سر است، قرائت نیز به همین ترتیب مدارج می یابد.
اقرا باسم ربک الذی خلق. خداوند در خطاب اولیه اش به پیامبر اکرم از ایشان میخواهد که او را در تمام مراتب وجودی اش بخواند.
روایتی دیگراز پیامبر میگوید.صلوا کما رایتمونی اصلی. یعنی نماز بخوانید انگونه که میبینید من نماز میخوانم. نفرمود که انگونه من نماز میخوانم شما هم بخوانید بلکه فرمود انگونه که شما میبینید من نماز میخوانم بخوانید. کسی ظاهر اعمال رسول خدا را میبیند و فقط دلا و راست میشود. کسی نیز الفاظش را میبیند و مشابه اش را میگوید و کسی هم باطن را میبیند و ...

متعرض باقی مطالب مقاله نمیشوم زیرا عاقل را اشاره کافی است و بطلان مطالبش بر حق بینان و حق جویان اشکار است

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۲۴, ۲۱:۴۵
بسم الله خیر الاسماء
سلام علی من اتبع الهدی
با خواندن این مقاله خیلی عصبانی و ناراحت شدم. اما چه میشه کرد تا بوده همین بوده و دل پر درد روزی مومنین میشود الحمدلله.تصمیم گرفتم به تک تک ادعاهای این مقاله جواب بدم اما دو دل بودم. استخاره کردم میانه اومد.
از این رو بنده هم به چند ادعای اول میپردازم زیرا مشت نمونه خروار است.



من چنین میاندیشم که سخن ناصواب ادمی را به خشم نمی اورد ازنقد!های شما هم ناصواب بودن کل مقاله کلمه به کلمه اش نمایان است ! در ادامه من نیز چند مشت از خروار نشان میدهم بی انکه بخواهم ریشه ایران باستانی برخی از این دعاهای ساختگی را بازگویم
اینرا میگویم چراکه همکنون هم میبنیم کسانی که دست چپ وراستشان را تمیز نمیدهند امروز ه دکان دعانویسی باز کرده اند



نویسنده مقاله نوشته است:
در حاشیة آنها ثواب‌های اغراق‌آمیزی آورده که بطلان آنها بر هر عاقل خبیری روشن است، مثل آنکه می‌گوید: «سورة یس به
صاحبش می‌رساند خیر دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند از او بلای دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند هر شری را، و روا می‌کند هر حاجتی را»، و اینها یقیناً دروغ است، زیرا رسول خدا و بسیاری از اصحاب او سورة یس را خواندند ولی شرور از آنان دفع نشد.
پاسخ بنده: به نویسنده اش عرض میکنم که الحمدلله یک عاقل خبیر هم در بین علمای شیعه پیدا شد و به این مطلب پی برد.!!! به واقع بزرگان شیعه چون ابن طاووس و شیخ کلینی و ... به این مطلب پی نبردند و شما بعد از 1400 سال فهمیدید؟؟؟



عجب نقد شیوا وپر استدلالی
یاد سخن دکتر شریعتی می افتم که چنین نوشت :«دعا در تشیع صفوی وردی است که خاطر جمعی می اورد تخدیر میکند امید واهی میدهد ثوابهای بیربط به قضیه بز می اورد وجانشین مسئولیتهای سنگین که خرج دارد وحمت و ضرر و خطر میشود»تشیع علو تشیع صفوی323



صاحب سوره یاسین خواننده ظاهری ان نیست. بلکه کسی است که صاحب این سوره است و این سوره دارایی اوست. نه دارایی اعتباری بلکه دارایی حقیقی. صاحب این سوره ،این سوره را در جانش پیاده کند.علم و عمل جوهرند و انسان ساز.




نویسنده مقاله شنیدن را تنها به شنیدن ظاهری معنا میکند. وقتی کسی قران را با دهانش قرائت میکند صوتی از دهانش تولید میشود که بر اثر تموج هوا به گوش ظاهری شخص میرسد و قوه سامعه ان را به حس مشترک میدهد و ...
اما ایا شنیدن تنها به این معناست. مثال: شاگردی در مدرسه شاگرد اول میشود. وقتی از معلمش میپرسید که چه شد که او شاگرد اول شد. معلم میگوید او حرف میشنید.



گیریم که این یک دو را به معنا ی باطنی گرفتیم ایا همه دعاهای اینچنینی مفاتیج را میتوان توجیه کرد؟!!!(البته همه دعاهای مفاتیح چنین نیستند اما دعای اینچنین دارد) بشخصه یاد بخشش گناهان توسط کشیشان می افتم

«از امام ابو عبدالله صادق - -عليه السلام- - روايت شده که هر کس پس از نماز صبح يا نماز ظهر بگويد: خداوندا درود خود و درود فرشتگان و فرستادگنت را بر محمد و آل محمد قرار ده. يک سال کناه او نوشته نمي‌شود»! مفاتیح49 اعمال روز جمعه.ن.ک نقدکتب حدیث

لابد منظور از گناه " گناه ظاهری نیست گناهی است که ما انرا نمیشناسیم و قرائت صلوات نیز همان خواندن ظاهری نیست خواندنی ناشناختنی است
و مردم را در گناهکاري جرأت مي‌بخشد و هدف شريعت را که ايجاد تقوي و تهذيب نفس است تباه مي‌سازد بويژه اگر کسي هر ساله آن درود را تکرار نمايد، البته تا پايان زندگاني نبايد گناهش ثبت شود! ن.ک نقد کتب حدیث

«و ايضا وارد شده که چوبي يا آهني بگذارد بر دندان درد کن(!) و افسون کن آن را از جانب آن هفت مرتبه: «بسم الله الرحمن الرحيم العجب کل العجب دوده تکون في الفم تاکل العظم و تنزل الدم. انا الراقي و الله الشافي .... »!
معناي عبارت اخير اينست که: «جاي شگفتي است، کمال شگفتي! کرمي است در دندان که استخوان را مي‌خورد و خون را مي‌ريزد. من افسون‌کننده‌ام و خدا، شفابخش ...». در حاشيه مفاتيح، صص 289-290.
گويا اصطلاح «کرم خوردگي دندان» مخترع اين دعا را بگمان افکنده که واقعاً کرم در دندان پنهان شده است

جالب اینکه شبیه این دعا در متون خرافی پیش از اسلام امده همانند بسیاری دیگر

خوردن سه انار ادمی را به بهشت میبرد
«از حضرت موسي بن جعفر - -عليه السلام- - مروي است که هر که يک انار در روز جمعه ناشتاب خورد تا چهل روز دلش را نوراني گرداند و اگر دو انار بخورد تا هشتاد روز و اگر سه انار بخورد تا صد و بيست روز وسوسة شيطان را از او دور گرداند و هر که وسوسة شيطان از او دور گردد، معصيت خدا نکند و هر که معصيت خدا نکند داخل بهشت شود»!مفاتيح الجنان (در اعمال روز جمعه)، ص 36.

خوردن باطنی مد نظر است!


موارد دیگری که متن ان صریحا مخالف قران است وجود دارد .ن.ک .دانلود کنید: کتاب نقد کتب حدیث (http://gabrielmmj.blogfa.com/post-58.aspx)

بیان
۱۳۸۹/۰۶/۲۵, ۰۰:۱۴
سلام

دوست دیگر ما جناب m.abdangchi نیز با مطالب درج شده در این تاپیک مخالف هستند ولی ای کاش ایشان نیز مخالفت خود را دلایل محکم و واضح بیان میکردند.


به نویسنده اش عرض میکنم که الحمدلله یک عاقل خبیر هم در بین علمای شیعه پیدا شد و به این مطلب پی برد.!!! به واقع بزرگان شیعه چون ابن طاووس و شیخ کلینی و ... به این مطلب پی نبردند و شما بعد از 1400 سال فهمیدید؟؟؟

دوست من , آیا واقعا این جای تعجب دارد که عده زیادی به مدت چند قرن در اشتباه باشند؟
چند میلیارد مسیحی قریب به 2000 سال است که به اشتباه فکر میکنند که مسیح به صلیب کشیده شده و بدتر از آن یقین دارند که مسیح پسر خدا و خداست.قطعا هنگامی که به آنان نیز بگویند در اشتباهند پاسخی همانند شما خواهند داشت. ولی افسوس که چنین پاسخی جای حقیقت را نخواهد گرفت.


در هیچ جای این عبارت حرفی از خواندن یا قرائت نیامده...... هر چند اگر لفظ قرائت و خواندن هم می امد باز هم به صحت این مطلب خدشه ای وارد نمی امد......صاحب سوره یاسین خواننده ظاهری ان نیست.

گرامی , متن نوشته بسیار واضح است. شما با اینگونه ادعا نمی توانید مسله را کتمان کنید. هر چه گنداب را بیشتر هم بزنید , بوی آن بیشتر پخش خواهد شد!
"هر که در قبرستان سورة یس بخواند خدای عزوجل عذاب اموات را تخفیف دهد و از هر آفتی محفوظ است، و اگر بمیرد داخل بهشت شود"
یعنی شما میگویید که منظور خواندن در قبرستان نیست؟؟؟ منظور عمل کردن به سوره یس در قبرستان است؟؟؟


هر چند اگر لفظ قرائت و خواندن هم می امد باز هم به صحت این مطلب خدشه ای وارد نمی امد.
باور بفرمایید که نوشتن در برابر این سخن شما سخت است.
یعنی شما عقیده دارید که اگر سوره یس را در قبرستان بخوانید آنگاه شما به بهشت داخل گردید؟؟
شما عقیده دارید که اگر سوره تارحمن را بخوانید و بمیرید شهید محسوب میگردید؟
شما عقیده دارید که که اگر سوره قدر را در نماز بخوایند تمام گناهان شما بخشوده میشود و میتوانید از اول شروع کنید؟؟
شما به این عقیده دارید که "در (ص 49) در اعمال روز جمعه نوشته که: «هر کس بعد از نماز صبح يا ظهر فلان صلوات را بفرستد تا يک سال گناهي بر او نوشته نشود»؟؟؟
شما عقیده دارید .....

می بخشید نام دین شما که چنین عقایدی در آن مرسوم است چیست؟؟ مسلما اسلام نیست چون اسلام کاملا مخالف این دین و این عقاید است!!

طلاوت
۱۳۸۹/۰۶/۲۵, ۰۶:۵۱
سلام

دوست دیگر ما جناب m.abdangchi نیز با مطالب درج شده در این تاپیک مخالف هستند ولی ای کاش ایشان نیز مخالفت خود را دلایل محکم و واضح بیان میکردند.



دوست من , آیا واقعا این جای تعجب دارد که عده زیادی به مدت چند قرن در اشتباه باشند؟
چند میلیارد مسیحی قریب به 2000 سال است که به اشتباه فکر میکنند که مسیح به صلیب کشیده شده و بدتر از آن یقین دارند که مسیح پسر خدا و خداست.قطعا هنگامی که به آنان نیز بگویند در اشتباهند پاسخی همانند شما خواهند داشت. ولی افسوس که چنین پاسخی جای حقیقت را نخواهد گرفت.



گرامی , متن نوشته بسیار واضح است. شما با اینگونه ادعا نمی توانید مسله را کتمان کنید. هر چه گنداب را بیشتر هم بزنید , بوی آن بیشتر پخش خواهد شد!
"هر که در قبرستان سورة یس بخواند خدای عزوجل عذاب اموات را تخفیف دهد و از هر آفتی محفوظ است، و اگر بمیرد داخل بهشت شود"
یعنی شما میگویید که منظور خواندن در قبرستان نیست؟؟؟ منظور عمل کردن به سوره یس در قبرستان است؟؟؟


باور بفرمایید که نوشتن در برابر این سخن شما سخت است.
یعنی شما عقیده دارید که اگر سوره یس را در قبرستان بخوانید آنگاه شما به بهشت داخل گردید؟؟
شما عقیده دارید که اگر سوره تارحمن را بخوانید و بمیرید شهید محسوب میگردید؟
شما عقیده دارید که که اگر سوره قدر را در نماز بخوایند تمام گناهان شما بخشوده میشود و میتوانید از اول شروع کنید؟؟
شما به این عقیده دارید که "در (ص 49) در اعمال روز جمعه نوشته که: «هر کس بعد از نماز صبح يا ظهر فلان صلوات را بفرستد تا يک سال گناهي بر او نوشته نشود»؟؟؟
شما عقیده دارید .....

می بخشید نام دین شما که چنین عقایدی در آن مرسوم است چیست؟؟ مسلما اسلام نیست چون اسلام کاملا مخالف این دین و این عقاید است!!آقا/خانم محترم اجازه دهید بنده هم مطلبی عرض کنم به عقیده من آدمی که گناهکاره هیچوقت به دنبال قرآن و سوره های قرآن نمیره تا گناهان گذشته اش پاک بشه یا با خواندن فلان سوره بهشت را قسمتش کنه مطمئن باشید کسانی که کلام الهی را میخوانند به قصد قربت و عمل کردن به دستورات الهی حتما گناهانشان آمرزیده میشود و قطعا مومنان وارد بهشت می شوند...

saeedar
۱۳۸۹/۰۶/۲۵, ۱۰:۳۴
مباحث و مطالب جالبی بود و بسیار استفاده بردیم احادیث موجود در مفاتیح یا امثالهم دیگر نقش پررنگی در زندگی اجتماعی ما ندارد و به نظر من پرداختن به آن ها زیاد مهم نیست
لطفا اگر افرادی اطلاعاتی دارند در مورد آسیب ها و تحریف های موجود در فقه که تاثیر زیادی مخصوصا بر جامعه ی امروز ما دارد بپردازند
با تشکر

طاها_طاها
۱۳۸۹/۰۶/۲۵, ۱۱:۳۳
اميد وارم كه در پيشگاه خدا جوابگوي نسبتهايي كه مي دهيد باشيد.
البته خب چنين رفتار هايي از شما بعيد نيست.

ولي شما اين ايت الله برقعي رو معرفي نكرديد؛ تا ما ببينيم اين اقا كيه؟
ولي من با اطلاعاتي كه از اين اقا دارم؛ معتقدم كه اين علامه عزيز شما خود شيطان است. و سربازان شيطان كساني هستند كه دور او جمع شده اند.

شما اگر صداقت داريد؛ چرا فقط به كتابهاي شيعه اشكال ميگيري؟

و اما در رابطه با جواب ددن به اراجيف ارباب شما من به زودي يكي از كارشناسان سايت را دعوت مي كنم به اين تاپيك تا معلوم شود؛ خود او چه گفته و شما كه پيرو او هستيد در كجاي كار قرار داريد.

(bidel)
۱۳۸۹/۰۶/۲۵, ۱۳:۲۶
mmj نوشته است: من چنین میاندیشم که سخن ناصواب ادمی را به خشم نمی اورد ازنقد!های شما هم ناصواب بودن کل مقاله
کلمه به کلمه اش نمایان است !

پاسخ بنده:سخن ناصوابی که از دهان شخصی که به ادعای خود مقاله، ایت الله است و بر خلاف صد ها روایت صحیح السند سخن
یاوه میگوید به حق جای ناراحتی و عصبانی شدن دارد. چرا نباید عصبانی شد؟ از بی دینان و دشمنان مذهب حقه تشیع انتظاری
نیست اما از شیعیان انتظار این مطالب ناروا نمیرود.اگر کسی مواجه با ناحقی شد و عصبانی نشود مومن نیست. زیرا این یک
دستور اخلاقی است که از امامان ما به ما رسیده و ریشه در قران دارد. اما انسان باید بداند در چه موضعی باید عصبانی شد و هر مطلبی و هر اتفاقی باعث خشمگین شدن مومن نمیشود.مثلا ضرر مالی موجب خشم گرفتن مومن نمیشود اما هر جا که ببیند حقی ناحق شده موظف است که خشمگین شود و در حد توان در جهت نمایان کردن حق بکوشد. مومن میداند که چطور پس از خشمش عمل کند تا در جهت رضای حق متعال باشد.

mmj :در ادامه من نیز چند مشت از خروار نشان میدهم بی انکه بخواهم ریشه ایران باستانی برخی از این دعاهای ساختگی را
بازگویم
پاسخ بنده:بسیار مشتاقیم تا این ریشه ها را بیان بفرمایید.
در ضمن در ادامه در مورد ان مشت هایی که فرمودید نقدی خواهم نوشت تا ببینیم در مشتتان چیزی هست یا که نه.
جناب mmj :عجب نقد شیوا وپر استدلالی
یاد سخن دکتر شریعتی می افتم که چنین نوشت :«دعا در تشیع صفوی وردی است که خاطر جمعی می اورد تخدیر میکند امید
واهی میدهد ثوابهای بیربط به قضیه بز می اورد وجانشین مسئولیتهای سنگین که خرج دارد وحمت و ضرر و خطر میشود»تشیع
علو تشیع صفوی323
پاسخ بنده: نقد شما بر مطلب بنده شیوا تر و پر استدلال تر بود.
اگر باور ندارید به مطلب بنده مراجعه میکنیم:
مطلب بنده((به نویسنده اش عرض میکنم که الحمدلله یک عاقل خبیر هم در بین علمای شیعه پیدا شد و به این مطلب پی
برد.!!! به واقع بزرگان شیعه چون ابن طاووس و شیخ کلینی و ... به این مطلب پی نبردند و شما بعد از 1400
سال فهمیدید؟؟؟))
خوب ایا این حرف بنده بی منطق و دلیل بود؟؟؟
بنده این مطلب را در جواب یک شیعه دادم نه انسان بی دین یا یک شخصی سنی. شیعیان بر روی سفره شیخ کلینی و ابن طاووس
و علامه مجلسی و ... نشسته اند. هر چه شیعه دارد از این علمای بزرگوار دارد. این ها بودند که ان معارف ناب را به
دست ما رساندند. اگر بنده این مطلب را در پاسخ به یک غیر شیعه عرض میکردم حق داشتید بفرمایید که بی منطق حرف زده ام اما خطاب من به یک به اصطلاح ایت الله بوده .فتدبر
mmj:گیریم که این یک دو را به معنا ی باطنی گرفتیم ایا همه دعاهای اینچنینی مفاتیج را میتوان توجیه کرد؟!!!(البته همه
دعاهای مفاتیح چنین نیستند اما دعای اینچنین دارد) بشخصه یاد بخشش گناهان توسط کشیشان می افتم
پاسخ بنده:هر روایتی و حدیثی را باید در همان موطن بررسی کرد. بنده چند ادعای اول نویسنده مقاله را پاسخ دادم. اگر
روایات دیگری مشابه ان مطالب باشد به همین صورت توجیه میشود. ظاهرا بی اطلاعی شما از کلام معصومین شما را به خطا
انداخته که ان شا الله اینطور نیست. اگر کسی چند صباحی در کتب روایی گشت و گذاری کند میبیند همه روایات وارده(صحیح السندو صحیح المضمون) کد و رمز هستند. زیرا به فرموده خود امام معصوم ان ها به قدر عقول مردم با ان ها سخن میگفتند. اگر یک عرب شتر چران در مورد توحید از امیر المومنین سوال بپرسد جوابی ساده میشنود و اگر سلمان بپرسد جواب دیگری خواهد شنید. حال ایا رواست که سلمان بگوید پاسخ داده شده به ان عرب شتر چران خطا و نارواست؟؟؟؟؟

mmj:«از امام ابو عبدالله صادق - -عليه السلام- - روايت شده که هر کس پس از نماز صبح يا نماز ظهر بگويد:
خداوندا درود خود و درود فرشتگان و فرستادگنت را بر محمد و آل محمد قرار ده. يک سال کناه او نوشته نمي‌شود»!
مفاتیح49 اعمال روز جمعه.ن.ک نقدکتب حدیث
لابد منظور از گناه " گناه ظاهری نیست گناهی است که ما انرا نمیشناسیم و قرائت صلوات نیز همان خواندن ظاهری نیست
خواندنی ناشناختنی است
و مردم را در گناهکاري جرأت مي‌بخشد و هدف شريعت را که ايجاد تقوي و تهذيب نفس است تباه مي‌سازد بويژه اگر کسي هر ساله
آن درود را تکرار نمايد، البته تا پايان زندگاني نبايد گناهش ثبت شود! ن.ک نقد کتب حدیث

پاسخ بنده:به همان حدیثی که نوشتید استناد میکنم.در این حدیث امده ((هر کس پس از نماز صبح یا نماز ظهر ...))
از این قسمت از حدیث مشخص میشود که شخص مقید به خواندن نماز است. و در قران هم آمده ان الصلات تنهی عن الفحشی و
المنکر. حال از شما میپرسم ادعای قران مبنی بر باز دارنده بودن نماز از فحشا و منکر باطل و گزاف است؟؟؟؟؟؟
خیر باطل نیست. نماز گزار داریم تا نماز گزار. هر خم و راست شدنی که نماز نیست. در یک عمل عبادی چون نماز
جمیع عبادات قلبی و عقلی لحاظ شده است.نماز عبادتی جامع است که خاصیت زکات و حج و جهاد و صوم و غیره ها را
داراست.از تفصیلش خود داری میکنم که اگر بخواهید بیشتر بدانید به مقدمه نوشته شده توسط حضرت علامه حسن زاده بر کتاب
اسرار الصلات مهدی سمندری مراجعه کنید.
حال از شما میپرسم یک شخص نماز گزار که به واقع نماز گزارده گرد خطا و گناه به دامانش مینشیند؟؟؟ ان هم نماز گزاری که ولایت دارد. و ولایت ظاهرش همین صلوات است و باطنش مودتی است که در سینه شخص خوابیده.
mmj:«و ايضا وارد شده که چوبي يا آهني بگذارد بر دندان درد کن(!) و افسون کن آن را از جانب آن هفت مرتبه:
«بسم الله الرحمن الرحيم العجب کل العجب دوده تکون في الفم تاکل العظم و تنزل الدم. انا الراقي و الله الشافي .... »!
معناي عبارت اخير اينست که: «جاي شگفتي است، کمال شگفتي! کرمي است در دندان که استخوان را مي‌خورد و خون را
مي‌ريزد. من افسون‌کننده‌ام و خدا، شفابخش ...». در حاشيه مفاتيح، صص 289-290.

گويا اصطلاح «کرم خوردگي دندان» مخترع اين دعا را بگمان افکنده که واقعاً کرم در دندان پنهان شده است

پاسخ بنده: در روایاتی آمده که ناخنهایتان را کوتاه کنید زیرا ان جا محل زندگی شیطان
است. ایا شما شیطان را به ابلیس معنا میکنید؟؟؟ نه خیر. شیطان همان میکروب ها هستند در اینجا. امام معصوم وقتی با
عوام سر و کارش بیفتد مجبور است به قدر فهم ان ها حرف بزند.
اگر در قران آمده الله نور السماوات و الارض . شما میگویید خداوند همین نوز ظاهری شمع است؟؟؟؟ که مثلا سرعتش فلان
قدر و فوتون های انژی انطوری دارد و ...؟؟؟؟ ایا میگویی نور خدا با فوت کردن از بین میرود؟؟؟؟
در ضمن. مگر شما به دعا اعتقاد ندارید؟؟؟؟ چه بسیار افرادی که این دعا ها را خواندند و شفا یافتند. لابد میپرسید چرا
چوب یا اهن در روایت آمده.
از شما میپرسم چرا حضرت موسی باید عصا را که یک چوب است بر دریا بزند؟؟؟ مگر بی عصا نمیشود؟؟؟؟
توجه کنید که جهان ، جهان اسباب و علل و وسیله هاست. چه خبرهاست در نظام هستی. منطق شما بسیاری از ایات را هم
زیر سوال میبرد.
mmj:جالب اینکه شبیه این دعا در متون خرافی پیش از اسلام امده همانند بسیاری دیگرخوردن سه انار ادمی را به بهشت میبرد
«از حضرت موسي بن جعفر - -عليه السلام- - مروي است که هر که يک انار در روز جمعه ناشتاب خورد تا چهل روز
دلش را نوراني گرداند و اگر دو انار بخورد تا هشتاد روز و اگر سه انار بخورد تا صد و بيست روز وسوسة شيطان را از او دور
گرداند و هر که وسوسة شيطان از او دور گردد، معصيت خدا نکند و هر که معصيت خدا نکند داخل بهشت شود»!مفاتيح الجنان
(در اعمال روز جمعه)، ص 36.
خوردن باطنی مد نظر است!

پاسخ بنده:شما بر چه مبنا متون قبل از اسلام را خرافی میدانید؟؟؟؟؟ فلاسفه مسلمان الان بر سر سفره ارسطو و افلاطون و علمای قبلش
نشسته اند. ایا ان کتب خرافی است؟؟؟ حتی در اناجیل مسیحیان که ما قائل به تحریفش هستیم بسیاری از مطالب حقه آمده.
نورانی شدن دل که در روایت آمده مربوط به تاثیرات تکوینی و همچنین تاثیرات طبی میوه انار است. انار میوه ای است
بهشتی. و دانشمندان چه اثرات خارق العاده ای برایش ذکر فرموده اند.
شما بهشت را بهشت موعود و شیطان را به ابلیس و ... معنی میکنید.
شیطان اسمس است پر مصداق.که مصداق اتم ان ابلیس است. بهشت را در کتب لغت پیدا کنید. مومن دم به دم در بهشت
است. اگر سلامت بدنی داشته باشد بهشت اوست. اگر گناه نکند بهشت اوست...
اگر بر اثر بی احتیاطی بیمار شود جهنم اوست.
از این دست تعبیرات در روایات الی ما شا الله آمده است. چرا باید ان ها را اینقدر محدود کنیم.
مثلا در روایاتی امده قبرستان وادی السلام بهشت است. ایا شما میگویید این روایت با روایتی که میگوید عرض بهشت برابر
عرض اسمان ها و زمین است متناقض است؟؟؟؟ خیر. هر دو حقند. ان از بهشتی منظوری دارد و این منظور دیگری.
الفاظ مخصوصا در کلام عرب بسیار معناهای وسیعی دارند. مثلا آب در نشئه طبیعت اب ظاهری است. در عالم مثال به علم
معنی میشود. از این روست که در خواب اب به علم تفسیر میشود. در بهشت علم میشود نهرهای خمر و عسل و شیر. که
این نهر ها در سوره محمد امده اند.
اینقدر در ظواهر توقف نکنیم و دید کوته بین نداشته باشیم.
چو بشنوی سخن دل نگو که خطاست
سخن شناس نئی دلبرا خطا اینجاست

(bidel)
۱۳۸۹/۰۶/۲۵, ۱۴:۰۴
جناب بیان:نقل قول از مطلب بنده در مقاله اول ((به نویسنده اش عرض میکنم که الحمدلله یک عاقل خبیر هم در بین علمای شیعه پیدا شد و به این مطلب پی برد.!!! به واقع بزرگان شیعه چون ابن طاووس و شیخ کلینی و ... به این مطلب پی نبردند و شما بعد از 1400 سال فهمیدید؟؟؟ ))



جناب بیان فرمودند:دوست من , آیا واقعا این جای تعجب دارد که عده زیادی به مدت چند قرن در اشتباه باشند؟
چند میلیارد مسیحی قریب به 2000 سال است که به اشتباه فکر میکنند که مسیح به صلیب کشیده شده و بدتر از آن یقین دارند که مسیح پسر خدا و خداست.قطعا هنگامی که به آنان نیز بگویند در اشتباهند پاسخی همانند شما خواهند داشت. ولی افسوس که
چنین پاسخی جای حقیقت را نخواهد گرفت.

پاسخ بنده:بنده این مطلب را در جواب یک شیعه دادم نه انسان بی دین یا یک شخصی سنی یا مسیحی. شیعیان بر روی سفره شیخ کلینی و ابن طاووس و علامه مجلسی و ... نشسته اند. هر چه شیعه دارد از این علمای بزرگوار دارد. این ها بودند که ان معارف ناب را به دست ما رساندند. اگر بنده این مطلب را در پاسخ به یک غیر شیعه عرض میکردم حق داشتید بفرمایید که بی منطق حرف زده ام اما خطاب من به یک به اصطلاح ایت الله بوده .فتدبر
این افرادی که شما قائلید اشتباه فکر میکنند تقریبا شامل تمام علمای شیعه میشود. اگر این مطلب را برایشان ثابت بدانید نباید به کتب روایی چون کافی و بحار و ... هم اعتماد کنید. از این رو تنها قران برایتان خواهد ماند. از طرفی قرانی هم دستوراتی چون حج و زکات و نماز و ... دارد اما جزئیاتش را در بر ندارد. انگاه چه خواهید کرد؟؟؟
یا از اسلام باید بر گردید یا دوباره به دامان راویان بازگشت کنید.فتدبر فافهم.

جناب بیان:
نقل قول از مطلب بنده در مقاله اولم((در هیچ جای این عبارت حرفی از خواندن یا قرائت نیامده...... هر چند اگر لفظ قرائت و خواندن هم می امد باز هم به صحت این مطلب خدشه ای وارد نمی امد......صاحب سوره یاسین خواننده ظاهری ان نیست.))

گرامی , متن نوشته بسیار واضح است. شما با اینگونه ادعا نمی توانید مسله را کتمان کنید. هر چه گنداب را بیشتر هم
بزنید , بوی آن بیشتر پخش خواهد شد!
"هر که در قبرستان سورة یس بخواند خدای عزوجل عذاب اموات را تخفیف دهد و از هر آفتی محفوظ است، و اگر بمیرد داخل بهشت شود"
یعنی شما میگویید که منظور خواندن در قبرستان نیست؟؟؟ منظور عمل کردن به سوره یس در قبرستان است؟؟؟

پاسخ بنده: لفظ گنداب لفظ زشتی است. بنده در مقام پاسخ این لفظ را به نوشته های شما نسبت نمیدهم زیرا از ائمه خود چیز دیگری آموختم.اما در مورد دو روایت مذکور: صاحب سوره با قاری سوره متفاوت است. ایا درک این تفاوت اینقدر مشکل است که بنده را متهم به کتمان حقیقت میکنید؟؟؟؟
اما در مورد روایت دوم: کسی که سوره یاسین که قلب قران است را در جانش پیاده کند و با ان حال در قبرستان ان را قرائت کند به یقین موجب تخفیف عذاب اهل قبور خواهد شد. به یقین.
مگر اینکه شما خواندن دعا و قران و خیرات را برای مردگان بی تاثیر بدانید که انوقت جای بحثی باقی نمی ماند.

جناب بیان:
نقل قول از مطلب بنده در مقاله اولم((هر چند اگر لفظ قرائت و خواندن هم می امد باز هم به صحت این مطلب خدشه ای وارد نمی امد.))

باور بفرمایید که نوشتن در برابر این سخن شما سخت است.
یعنی شما عقیده دارید که اگر سوره یس را در قبرستان بخوانید آنگاه شما به بهشت داخل گردید؟؟
شما عقیده دارید که اگر سوره تارحمن را بخوانید و بمیرید شهید محسوب میگردید؟
شما عقیده دارید که که اگر سوره قدر را در نماز بخوایند تمام گناهان شما بخشوده میشود و میتوانید از اول شروع کنید؟؟
شما به این عقیده دارید که "در (ص 49) در اعمال روز جمعه نوشته که: «هر کس بعد از نماز صبح يا ظهر فلان
صلوات را بفرستد تا يک سال گناهي بر او نوشته نشود»؟؟؟
شما عقیده دارید .....


پاسخ بنده:بله. بنده و تمام هم کیشانم چنین عقیده ای را داریم. البته با توجه به توضیحاتی که در مورد مراتب قرائت عرض کردم. وقتی خداوند به پیامبر میفرماید اقرا یعنی بخوان، ایا خواندن ظاهری مد نظرش است؟؟؟ یعنی برگه ای جلوی رسول الله بود
و خدا به او گفت بخوان و بعد با این خواندن شد رسول؟؟؟؟!!!
خیر حقایق در جانش نازل شد و سپس به مقام زبان تنزل کرد. خواندن بی عقیده و بدون اداب بی تاثیر یا کم تاثیر است. دهان باید پاک باشد. جان باید پاک باشد تا ایات قرائت شده اثر کند.
درک این مطالب اینقدر برایتان ثقیل است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جناب بیان فرمودند:می بخشید نام دین شما که چنین عقایدی در آن مرسوم است چیست؟؟ مسلما اسلام نیست چون اسلام کاملا مخالف این دین و این عقاید است!!

پاسخ بنده: از دین و مذهبم پرسیدید. با چند بیت شعر از حضرت ایت الله علامه حسن زاده پاسختان را میدهم.

امامی مذهبم از لطف سبحان بقران و بعرفان و به برهان
من و دینداری از تقلید هیهات برون آ از دعابات و خیالات

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۰۶:۰۱
ولي شما اين ايت الله برقعي رو معرفي نكرديد؛ تا ما ببينيم اين اقا كيه؟
ولي من با اطلاعاتي كه از اين اقا دارم؛ معتقدم كه اين علامه عزيز شما خود شيطان است. و سربازان شيطان كساني هستند كه دور او جمع شده اند.

سفسطه نقد نویسنده بجای نقد نوشتار= سفسطه منشا



بسیار مشتاقیم تا این ریشه ها را بیان بفرمایید.
در ضمن در ادامه در مورد ان مشت هایی که فرمودید نقدی خواهم نوشت تا ببینیم در مشتتان چیزی هست یا که نه.

دوست عزیز بسیاری ازاین دعاها در کتابهای زرتشتیان امده است دعای شکم درد ، دعای سردرد، دعای درد زایمان و........ ده ها دعای اینچنینی که درمفاتیح ذکر شده است در یشتها وندیداد و یسنا امده است .



هر روایتی و حدیثی را باید در همان موطن بررسی کرد. بنده چند ادعای اول نویسنده مقاله را پاسخ دادم. اگر
روایات دیگری مشابه ان مطالب باشد به همین صورت توجیه میشود. ظاهرا بی اطلاعی شما از کلام معصومین شما را به خطا
انداخته که ان شا الله اینطور نیست. اگر کسی چند صباحی در کتب روایی گشت و گذاری کند میبیند همه روایات وارده(صحیح السندو صحیح المضمون) کد و رمز هستند. زیرا به فرموده خود امام معصوم ان ها به قدر عقول مردم با ان ها سخن میگفتند. اگر یک عرب شتر چران در مورد توحید از امیر المومنین سوال بپرسد جوابی ساده میشنود و اگر سلمان بپرسد جواب دیگری خواهد شنید. حال ایا رواست که سلمان بگوید پاسخ داده شده به ان عرب شتر چران خطا و نارواست؟؟؟؟؟


قیاستان مع الفارق است و نیازبه شاهد تاریخی دارد
وگرنه
اولا مطالب گفته شده باید در طول اصول ومبانی دینی باشد ونه درضد ان
ثانیا اگر فهم مطلبی برای شخصی سنگین باشد سزد که مثل قران گفته شود «و از تو درباره روح مى‏پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندكى به شما نداده‏اند» نه انکه خرافاتی میان مسلمین انتشارداده شود و
جامعه مسلمین را بیشتر گمراه کند (چراکه عوام درپی معنای تحت الفظی اند)



همان حدیثی که نوشتید استناد میکنم.در این حدیث امده ((هر کس پس از نماز صبح یا نماز ظهر ...))
از این قسمت از حدیث مشخص میشود که شخص مقید به خواندن نماز است. و در قران هم آمده ان الصلات تنهی عن الفحشی و
المنکر. حال از شما میپرسم ادعای قران مبنی بر باز دارنده بودن نماز از فحشا و منکر باطل و گزاف است؟؟؟؟؟؟
خیر باطل نیست. نماز گزار داریم تا نماز گزار. هر خم و راست شدنی که نماز نیست. در یک عمل عبادی چون نماز
جمیع عبادات قلبی و عقلی لحاظ شده است.نماز عبادتی جامع است که خاصیت زکات و حج و جهاد و صوم و غیره ها را
داراست.از تفصیلش خود داری میکنم که اگر بخواهید بیشتر بدانید به مقدمه نوشته شده توسط حضرت علامه حسن زاده بر کتاب
اسرار الصلات مهدی سمندری مراجعه کنید.
حال از شما میپرسم یک شخص نماز گزار که به واقع نماز گزارده گرد خطا و گناه به دامانش مینشیند؟؟؟ ان هم نماز گزاری که ولایت دارد. و ولایت ظاهرش همین صلوات است و باطنش مودتی است که در سینه شخص خوابیده.



مغالطه تجاهل + فرافکنی

بسیار زیبا و دلنشین است که با فردی زرنگ هم سخن هستم دوست عزیزمون باز در توجیه و تاویل روی دیگری از علم خویش نمایش داده اند
بزرگوار براستی مانده ام ایا شما از روی تجاهل و زرنگی چنین نوشته اید یا از روی بی دقتی؟!
اگر ذهن و ضمیرتان را بیشتر وبادقت تر در خواندن ان حدیث متمرکز میساختید
درمی یافتید که در حدیث تصریح شده که«يک سال کناه او نوشته نمي‌شود» یعنی ان شخص معتقد به نماز ! گناه کرده است !
از سوی دیگر ایا مومن گناه و استباه نمیکند؟!



در روایاتی آمده که ناخنهایتان را کوتاه کنید زیرا ان جا محل زندگی شیطان
است. ایا شما شیطان را به ابلیس معنا میکنید؟؟؟ نه خیر. شیطان همان میکروب ها هستند در اینجا. امام معصوم وقتی با
عوام سر و کارش بیفتد مجبور است به قدر فهم ان ها حرف بزند.
اگر در قران آمده الله نور السماوات و الارض . شما میگویید خداوند همین نوز ظاهری شمع است؟؟؟؟ که مثلا سرعتش فلان
قدر و فوتون های انژی انطوری دارد و ...؟؟؟؟ ایا میگویی نور خدا با فوت کردن از بین میرود؟؟؟؟

از شما میپرسم چرا حضرت موسی باید عصا را که یک چوب است بر دریا بزند؟؟؟ مگر بی عصا نمیشود؟؟؟؟
توجه کنید که جهان ، جهان اسباب و علل و وسیله هاست. چه خبرهاست در نظام هستی. منطق شما بسیاری از ایات را هم


قیاس شیطان کرم قیاسی مع الفارق است
اینکه زیر ناخن درسبل در کناره ظرف شکسته شیاطینند این تشبیهی بس معقول ست چون میکروب و شیطان دیده نمیشوند
اما کرم چطور
شیطان --» میکرب
کرم---» میکرب؟!

بازهم دوستمون مباحث را خلط کرده و ایات قران را با دعاهای ساختگی محیرالعقول قیاس کرده است
خدا نور اسمانها ست نور هدایتگر است تشبیه به نور از ظلمت

واما گیریم که کرم = میکرب

جوب و اهن که اینجا بعنوان یکی از علل و اسباب معرفی شده ،میکرب را از بین میبرد؟!





در ضمن. مگر شما به دعا اعتقاد ندارید؟؟؟؟ چه بسیار افرادی که این دعا ها را خواندند و شفا یافتند. لابد میپرسید چرا
چوب یا اهن در روایت آمده.

عزیز،
قران مارا به دعا تشویق میکند
اما نه دعای ساختگی و برخلاف قران!



شما بر چه مبنا متون قبل از اسلام را خرافی میدانید؟؟؟؟؟ فلاسفه مسلمان الان بر سر سفره ارسطو و افلاطون و علمای قبلش
نشسته اند. ایا ان کتب خرافی است؟؟؟ حتی در اناجیل مسیحیان که ما قائل به تحریفش هستیم بسیاری از مطالب حقه آمده.


منظور متون زرتشتی است
که ان متون گفته ی پیامبرشان نیست ساخته ی موبدان است منتها انجا بجای توسل به ائمه (که من به ان معتقدم) توسل به ماه و خورشید ستاره تشتر و هوم ..شده است
گاهی هم توسل ندارد مثل دعاهایی که گفتم فلان ذکر را بخوان و شفا بیاب یا گناهت بخشوده شود شبیه این اعمال مسیحیان که زمین بهشت را میفروشند گناه را میبخشند


همچنین تاثیرات طبی میوه انار است. انار میوه ای است

بهشتی. و دانشمندان چه اثرات خارق العاده ای برایش ذکر فرموده اند.
شما بهشت را بهشت موعود و شیطان را به ابلیس و ... معنی میکنید.
شیطان اسمس است پر مصداق.که مصداق اتم ان ابلیس است. بهشت را در کتب لغت پیدا کنید. مومن دم به دم در بهشت
است. اگر سلامت بدنی داشته باشد بهشت اوست. اگر گناه نکند بهشت اوست...
اگر بر اثر بی احتیاطی بیمار شود جهنم اوست.
از این دست تعبیرات در روایات الی ما شا الله آمده است. چرا باید ان ها را اینقدر محدود کنیم.
مثلا در روایاتی امده قبرستان وادی السلام بهشت است. ایا شما میگویید این روایت با روایتی که میگوید عرض بهشت برابر
عرض اسمان ها و زمین است متناقض است؟؟؟؟ خیر. هر دو حقند. ان از بهشتی منظوری دارد و این منظور دیگری.
الفاظ مخصوصا در کلام عرب بسیار معناهای وسیعی دارند. مثلا آب در نشئه طبیعت اب ظاهری است. در عالم مثال به علم
معنی میشود. از این روست که در خواب اب به علم تفسیر میشود. در بهشت علم میشود نهرهای خمر و عسل و شیر. که
این نهر ها در سوره محمد امده اند.
اینقدر در ظواهر توقف نکنیم و دید کوته بین نداشته باشیم.
چو بشنوی سخن دل نگو که خطاست
سخن شناس نئی دلبرا خطا اینجاست


میبنیم که استاد، استاد خلط بحث و توجیهات ند (منش اخباری گری)
پس چون انار و انگو ر خرما و زیتون وشیر و عسل ...... بهشتی اند (مغالطه را دقت کنید) خوردن سه عدد ان ادمی را به بهشت میبرد
البته ما درک نکردیم خوردن غیر ظاهری چگونه خوردنی است؟! وچگونه باعث جلوگیری از معصیت میشود




نقد شما بر مطلب بنده شیوا تر و پر استدلال تر بود.
اگر باور ندارید به مطلب بنده مراجعه میکنیم:
مطلب بنده((به نویسنده اش عرض میکنم که الحمدلله یک عاقل خبیر هم در بین علمای شیعه پیدا شد و به این مطلب پی
برد.!!! به واقع بزرگان شیعه چون ابن طاووس و شیخ کلینی و ... به این مطلب پی نبردند و شما بعد از 1400
سال فهمیدید؟؟؟))
خوب ایا این حرف بنده بی منطق و دلیل بود؟؟؟
بنده این مطلب را در جواب یک شیعه دادم نه انسان بی دین یا یک شخصی سنی. شیعیان بر روی سفره شیخ کلینی و ابن طاووس
و علامه مجلسی و ... نشسته اند. هر چه شیعه دارد از این علمای بزرگوار دارد. این ها بودند که ان معارف ناب را به


دوست عزیز ،
پی بردن شیح کلینی و ابن طاوس چه مدلی است ؟! نگارنده مفاتیح 900سال پس ازاینان میزیسته

ازطرفی مگر هرچه شیخ کلینی ذکر کرده صحیح است؟!
خود شیخ برصحت تمام احادیثش تاکید کرده (به اشتباه ) اما روایت مرسل ، راوی ضعیف ، دربین روایاتش وجود دارد ایضا روایاتی دارد که برخلاف قرانند نیزروایات افسانه ای نیز دارد . صحیح نمیدانم که این روایات راانجا نفل کنم و شما را به نقد کتب حدیث حوالت میدهم. البته اکر ااصرار کنید انرا نقل خواهم کرد

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۱۰:۴۱
بسم الله الرحمن الرحيم



سلام بر دوستان عزیز
نوشتار زیر چند خطی است از کتاب " تضاد مفاتیح الجنان با قرآن " نوشته آیت الله برقعی

همانطور كه دوستان هم اشاره كردند؛ اي كاش راهي براي كسب اطلاعاتي و لو اندك در رابطه با اصل و نسب و زندگي و تحصيلات اين ايت الله و علامه عزيز دوستان وجود مي داشت؛
چون انچه كه به عنوان زندگينامه از اين اقا در دسترس است؛ مطالبي است كه خودش نوشته؛ كه بيشتر به عقده گشايي مي ماند تا زندگي نامه. مثلا اگر يك زندگي نامه در زمان گمراهيش نوشته بود و يكي بعد از هدايتش بهتر مي شد؛ تصميم گرفت.

من فقط يك نمونه براي كشف صداقت اين اقا ذكر مي كنم :
خودش مي گويد، من شيعه بودم و انحرافاتي را مشاهده كردم و بر عليه انها اقدام كردم؛ و بعد به قران پناه اوردم.

خب بعد از انكه سني شد، وهابي شد، هيچ مشكلي در كتابهاي اهل سنت نديد؟
ايشان كتابي نوشته در رد امامت؛ ايا اين روايات را كه اهل سنت مي گويند : "اگر بعد از محمد پيامبري مي امد هر اينه عمر مي بود" ايا اين روايات را نديده يا اين مطالبي كه در پست شماره 3 امده نديده است.
دوستان گرامي؛ ربط مطالبي كه دوستمان در پست شماره 3 نوشته است براي صداقت يابي اين اقا بد نيست.
اگر اين اقا در دفاع از حق و قران صداقت داشته، چرا در مورد عقيده اي كه مي گويد ممكن است خدا زنا زاده را به بهشت ببرد و پيامبري را به جهنم؛ چيزي نگفته؟
چرا در مورد انديشه هايي كه معتقدند كسي كه مدتي طولاني از عمرش را، يعني تا ميانسالي؛ مشرك و بت پرست بوده؛ مي تواند جانشين پيامبر باشد حرفي نزده است.
برقعي خودش را قران پژوه مي داند مگر اين ايه را نديده :
قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (بقره/124 )
و اين ايه را :
إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ" ( لقمان / 13)

گر قرار است قراني باشيم چرا برقعي اين ايات را نديده است؟
من نمي خواهم وارد نقدهاي كلي بر روش ها و ادعي هاي برقعي بشوم، و اين فقط يك اشاره بود. چون شما اين اقا را معرفي نكرده بوديد.

نكته ديگر اينكه اگر علامه عزيز شما همه حقايق را در همه جنبه ها گفته است؛ شما چرا صداقت به خرج نمي دهيد، و مطالب ديگر او را نيز مطرح نمي كنيد.



وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ
در ميان آنها کسانى هستند که به هنگام تلاوت کتاب (خدا)، زبان خود را چنان مى‏گردانند که گمان کنيد (آنچه را مى‏خوانند،) از کتاب (خدا) است؛در حالى که از کتاب (خدا) نيست! (و با صراحت) مى‏گويند: «آن از طرف خداست!» با اينکه از طرف خدا نيست، و به خدا دروغ مى‏بندند در حالى که مى‏دانند!

نمي دانم اين ايه و ترجمه اش را خودتان اضافه كرده ايد؟ يا ايه و ترجمه اش از برقعي است؟
به هر حال من نمي دانم با توجه به ترجمه اين ايه؛ چطور مي شود كه كسي هنگام تلاوت كتاب خدا زبان خود را چنان بگرداند تا شما گمان كنيد كه كتاب خداست، در حالي كه كتاب خدا نيست.

مترجم ايه؛ چه علامه تان باشد و چه خود شما اوج دقتش را در قران پژوهي به نمايش گذاشته؛ يك مثال مي زنم :
من هنگام تلاوت سوره بقره، زبانم را چنان مي چرخانم كه شما فكر كنيد قران مي خوانم؛ در حالي كه سوره بقره نيست.
اين ترجمه مشت نونه خروار در قران پژوهي حضرات است.


سلام بر دوستان عزیز
موضوع مقاله زیر در خصوص یک کتاب است کتابی که ملای نویسنده اش شیخ عباس قمی و نامش را هم مفاتیح الجنان گذارده اند ! در اول این کتاب ، چند سوره از قرآن آورده شده ، و در حاشیة آنها ثواب‌های اغراق‌آمیزی آورده که بطلان آنها بر هر عاقل خبیری روشن است، مثل آنکه ...

اول :
دشمني دشمنان اسلام در طول تاريخ؛ پيوسته به روشها و به گونه هيا مختلف ظهور و نمود داشته است.
فقط جهت اشاره :
شخصي براي پرسش يك سوال ساده از احكام ديني به مدينه مي رود گاهي تا سه روز منتظر مي ماند تا از ترس جاسوسان حكومت بتواند خدمت امام معصوم برسد.
و يا اينكه يهودياني مانند كعب الاهبار و يا ابو هريره مي شوند ناقلان حديث و منبعي براي انتقال فرمايشات پيامبر اسلام؛ در مقابل كساني مانند علي ع و سلمان و ابوذر و ... . خبري از انها نيست.
دوم :
موضوع جعل حديث و تحريف در تعليمات انبيا، قدمتي به درازاي تاريخ انبياء دارد. و ممكن است بخشي از اين روايات در مفاتيح الجنان يا هر كتاب ديگري راه يافته باشد.
سوم :
و اما ببينيم برقعي و دوستداران و مبلغان انديشه هاي او، چه مي گويند؟ ايا حقيقتا دنبال حق و حقيقت هستند؟

الف ) كشف راستي يا نادرستي يك حديث؛ با بررسي هاي كودكانه يا ابلهانه؛ ميسر نيست.
برقعي يا علم رجال و درايه نداشته است / يا داشته و راه استفاده از ان را بلد نبوده است / يا داشته و بلد هم بوده ولي نخواسته استفاده كند؛
هركس كه اندك اشنايي با احاديث داشته باشد مي داند كه راه راستي ازمايي يك حديث يا روايت اين است كه ما سلسله اسناد و راويان حديث مربوطه را بررسي كنيم. در صورتي كه ايشان را توثيق كرديم، حديث انها قابل اعتماد است؛ و اگر توثيق نشوند حديثشان قابل اعتماد نيست.

ب ) و برقعي، ومبلغانش، چه راهي را در پيش گرفته اند؟

برقعي اين مطلب را از مفاتيح نقل مي كند :

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۱۰:۴۲
برقعي اين مطلب را از مفاتيح نقل مي كند :

مثل آنکه می‌گوید: «سورة یس به صاحبش می‌رساند خیر دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند از او بلای دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند هر شری را، و روا می‌کند هر حاجتی را»،
و دليل مردود بودنش را چنين مي نگارد :


، و اینها یقیناً دروغ است، زیرا رسول خدا و بسیاری از اصحابش او سورة یس را خواندند ولی شرور از آنان دفع نشد.

برقعي خود را قران دان مي داند و پيروانش نيز چنين انديشه اي نسبت به او دارند؛ ولي من نمي انم كدام قران را مورد مطالعه قرار داده است؟
قران كريم مي فرمايد :
الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ ( عنكبوت/ 45)
خوارج كساني بودند كه پيشانيشان بر اثر نماز پينه بسته بود، ولي بزرگترين منكر تاريخ اسلام را مرتكب شدند، يعني خروج بر خليفه خدا.
معاويه / طلحه / زبير / عايشه / يزيد / خود را نماز خوان مي دانند ولي پرونده همه اينها مزين است به بزركترين منكر تاريخ اسلام، يعني خروج بر امام زمان خود و كشتار مسلمانان.

برقعي مي گويد : چون پيامبر و يارانش سوره يس را مي خواندند ولي از شرور در امان نبودند؛ احاديث مربوطه كذب است.
بنابر نظر اين چون بسياري از نزديكان پيامبر نماز خواندند و در عين حال مرتكب منكر شدند؛ پس اين ايه كه مي گويد نماز مانع منكر است؛ يا دروغ است يا به قران اضافه شده است.
قران مي فرمايد :
إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ( حج / 38 )
پيامبر اسلام مدت 3 سال در شعب ابي طالب درمحاصره بود، ولي خدا هيچ دفاعي از انها نكرد.
ياسر و سميه زير شكنجه هاي مشكران قريش جان باختند، خدا از انها دفاع نكرد.
حمزه سيد الشهدا در جنگي كشته شد، خدا از او دفاع نكرد.
عمر توسط يك ايراني و عثمان توسط گروهي از اعراب كشته شد، ولي خدا از انها دفاع نكرد.
طبق روش و استدلال برقعي، اين ايه نيز درست نيست.

كلام را كوتاه كنم؛ نمي دانم برقعي و دوستانش كدام عقل را مي گويند و منظورشان از انسانهاي خبير كيست يا چيست؟ ولي اگر روش عقلي انها اين باشد كه در اين مقدمه امده است بايد نصف بيشتر قران را دروغ و جعل دانست. ( اعوذ بالله من شر الشياطين الجن و الانس ).

من نمي دانم؛ برقعي و دوستانش با توجه به روشي كه دارند چه جوابي به اين ايات مي دهند؟
ولي من اين ايات را براي دوستداران حقيقت تبيين و ان را در ضمن يك مثال توضيح مي دهم :

اينكه اتش اب را گرم مي كند غير قابل ترديد است؛
ولي همه ما شاهد مواردي بوده ايم؛ كه اتش اب را گرم نكرده است.
خب علت چيست؟
علت اين است كه اتش به عنوان جزئي از علت گرم شدن اتش تنها به اندازه خود ايفاي نقش مي كند، يعني اگر باد بوزد يا فاصله اب تا اتش كمي زياد باشد ديگر اب گرم نخواهد شد. ولي گرم نشدن اب باعث نمي شود كه مطلب اول دروغ باشد.
در اين ايات نماز به عنوان جزئي از علت براي دوري از گناه ذكر شده؛ و به شرطي كه در كنار ديگر اجزاء علت قرار بگيرد نتيجه مي دهد.
بنابر همانطور اگر كسي نماز خواند و مرتكب منكر شد؛ نمي گوييم اين ايه دروغ است. پس اگر كسي سوره يس را خواند و به شري مبتلا شد دليل دروغ بودن حديث مربوطه نيست.



. و یا می‌نویسند: «هر که بشنود جهت او باشد هزار نور و هزار یقین»، در حالی که اگر یقین به آخرت را می‌گوید که یک یقین کافی است.
در قران در چندين مورد واژه درجات در مورد مومنين به كار رفته است؛ خصوصا در مورد بهشت؛ در حالي كه براي بهشت رفتن يك درجه كافي است.
در حالي كه در اينجا منظور از درجات مراتب است. ولي طبق نظر برقعي قران پژوه و دوستدارانش، اين ايه نيز زيادي است.



اینها اخباری است غلوآمیز و ناشی از اوهام و غفلت راویان کذاب و همچنین مولف کتاب است . و یا می‌نویسد: «سورة الرحمن می‌آید از نزد خدای عزوجل و می‌ایستد، نزد خدای تعالی در جائی که نزدیکتر از آن نیست بخدای تعالی». جناب قمی فکر نکرده که می‌آید از نزد خدا و می‌ایستد نزد خدا معنی ندارد
در جايي خواندم كه برقعي تنها مفاتيح را نقد نكرده است بلكه فلاسفه و خيلي افراد ديگر را نيز نقد كرده است.
البته بر او نبايد خرده گرفت؛ زيرا در انديشه هاي نابي كه او در مرحله دوم عمر خود به انها گرويد؛ خدا موجودي است داراي جسم و دست و پا و عرش و كرسي البته كرسي از جنس چوب؛ كه احيانا جر جر هم مي كند.
براي همين، براي او خيلي سخت است كه درك كند هم از پيش خدا مي ايد و هم نزد خدا مي ايستد.

در زندگي نامه اش مي گويد مدتي دروس حوزوي را از حفظ تدريس مي كردم؛ ولي با نقدي كه اينجا نوشته معلوم ميشود كه قران را نيز چشم بسته مطالعه مي كرده است.
قران كريم مي فرمايد :
وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطاً ( نساء/126)
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آنِ خداست، و خدا همواره بر هر چيزى احاطه دارد.

بر اساس آن انديشه اي كه خدا وند متعال بر همه چيز احاطه دارد و در همه جا حاضر است؛ پس هر كس يا هر چيزي از هر جاي بياييد از نزد خدا امده و هر جا بايستد نزد خدا ايستاده، چون خدا در همه جا هست.



«هر کس روز بخواند و بمیرد شهید مرده است، و هر کس شب بخواند و بمیرد شهید مرده است». باید گفت: پس دیگر میدان جهاد و آلات حرب لازم نیست.

اين اوج عقلانيت برقعي است، او بر اين تصور است كه جنگ و كشتار ذاتا در نزد خدا ارزش و جايگاه دارد؛ فكر مي كنند خدا بريا اينكه كساني را به مقام شهيد برساند يك عده را كافر و مرتد مي كند؛ بعد انها را به جان مسلمانها مي اندازد، تا عده اي از مسلمانها را بكشند؛ و حالا خدا لطف كند و ثواب شهيد را به اينها بدهد.
نمي دانم چرا قتي يك نفر معتقد مي شود كه خداوند هرگز مومن را به جهنم و گنهكار را به بهشت نمي برد. بعضيا رگ گردنشان باد مي كند كه چرا براي خدا تعيين تكليف كرديد. ولي اگر؛
كسي بگويد خدا به كسي كه فلان سوره قران را چند ساعت قبل مرگ خود بخواند؛ اجر يك شهيد را مي دهد. خيلي زود ورشكسته شدن كارخانه هايي كه ابزار جنگي ميسازند ذهنشان را مشغول مي كند.


و گوید: «هر کس شیعه باشد و در نماز شب جمعه سورة جمعه و سبح اسم ربک بخواند و در نماز ظهر آن جمعه و منافقین بخواند گویا عمل رسول خدا را بجا آورده، و جزای او بهشت است». طبق این خبر ارزش عمل رسول خدا مطابق است با تنها رو خوانی بدون تعقل دو عدد سوره

من مي خواستم در اين موارد از ايات قران كريم استفاده كنم؛ ولي راستش حيفم اومد كه قران عزيز را براي اين مطالب خنده دار هزينه كنم.
طبق اين استدلال شيوا اگر كسي به دوستانش كه با قطار به سمنان رفته اند؛
بگويد من هم با ژيان مانند شما به سمنان مسافرت كرده بودم؛
برقعي از تعجب شاخ خواهد دراورد، چون اين مرد ژيان خود را با يك قطار هم ارزش دانسته است.
بد نبود برقعي نگاهي هم به حديث مي انداخت تا بفهمد منظور كدام عمل رسول خداست؟


و باز نوشته که: «النبأ العظیم» هم ولایت است، و هم علی است، در صورتی که خود علی در دعاهای خود در صحیفة علویه می‌گوید: «من ایمان آورده‌ام به "نبأعظیم" که قیامت باشد». و در خود در سورة "عم یتساءلون" خدا بیان کرده که نبأ عظیم، خبر روز قیامت است. و عبارت صحیفة علویه در دعای روز دوشنبه این است: «الحمد لله الذی هدانی بالإسلام وأکرمنی بالإیمان وبصرنی فی الدین وعرفنی الحق الذی عنه یؤفکون والنبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون».معلوم می‌شود نویسندة مفاتیح از کلام منتسب به علی مطلع نبوده است،

راستش يكي از دلايل گرايش برقعي به وهابيت عقده هاي ناشكفته او بوده است، او خود را در طراز مجتهدين مي دانسته و به خاطر بي توجهي از سوي بزرگان؛ راه خالي كردن عقده را در مخالفت از اين راه ديده است.
ولي با توجه به اين عبارتي كه در اينجا دارد، او يا حتي سواد صرف و نحو عربي نداشته است يا اينكه بيش از اندازه بي انصاف بوده است.
بگذريم؛
او با استناد به اين دعا :

الحمد لله الذی هدانی بالإسلام وأکرمنی بالإیمان وبصرنی فی الدین و عرفنی الحق الذی عنه یؤفکون والنبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون»
مي گويد كه علي ع خودش گفته من به نبا العظيم ايمان دارم؛ در حالي كه هر كسي كه اندكي با ادبيات عرب اشنا باشد؛ مي داند كه عبارت والنبا العظيم عطف به ال حق است، يعني عرفني الحق... و النبا العظيم. يعني خدايي كه هم حق را و هم نبا عظيم را به من شناساند؛ ايا اگر اين نبا عظيم ولايت باشد و علي ع اين ولايت را شناخته باشد؛ اشكالي وجود دارد؟
در ضمن اين مطلب در روايات زيادي بيان شده است؛ برقعي يا دوستانش اگر اهلش هستند از طريق علمي رد كنند؛ بيايند و اثبات كنند كه فلان راوي اين روايت كذاب يا دروغگو است.
و الا اگر هرچه را كه دوست نداشتيم كذب و جعل بدانيم؛ پس كفار هم حق داشتند كه رسول خدا را ساحر و شاعر مي ناميدند؛ ولي همانطور كه نها چون منافعشان رد خطر بود؛ اين ادعي را مي كردند برقعي نيز ... .

و اما در مورد ايات قران كه نبا عظيم را به قيامت تفسير كرده؛
براي نظام انديشه ورزي برقعي كه مجاز است با توجه به ايه يد الله فوق ايديهم بگوييم خدا دستاني بسيار بزرگ دارد كه در عالم جايشان نمي شود؛ انتظار فهم بيشتر نداريم؛
ولي قران داراي بطوني است و داراي معاني مختلف؛ و اين نبا عظيم مي تواند در عين حال كه معاد باشد مي تواند ولايت يا علي ع هم باشد. ايا براي برقعي خيلي سنگين است كه باب علم نبي را نبا عظيم بداند؟

به نظر من نويسنده مفاتيح از فرمايش حضرت امير با خبر بوده؛ سواد برقعي گم شده بوده.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۱۰:۴۳
و در فضیلت سورة قدر نوشته که: «هر کس در نماز بخواند از جانب خدا به او ندا شود که گناهان گذشتة تو را خدا آمرزید، عمل را از سر گیر». یعنی: دو مرتبه جنایات را از سر گیر. من نمی‌دانم چرا نویسندگان این اخبار و خوانندگان آن فکر خود را بکار نیرداخته‌اند و ندانسته‌اند که این اخبار ضد قرآن و قانون إلهی است که فرموده: « هر كس هموزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد آن را مى‏بيند!. و هر كس هموزن ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند!». «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» (الزلزلة: 7- 8). و یا «هر کس در گرو اعمال خود است».«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ». [المدثر: (38)].

نگاه كردن و استفاده كردن از قران براي بعضي ها مانند نگاه كردن به خورشيد است؛ زيرا خيلي زود چشمشان را مي زند و ديگر نه تنها خود قران را نمي بينند بلكه اطراف خود را نيز نمي بينند؛
برقعي چند حرف دارد :
اول؛
"عمل را از سر بگير" يعني: دو مرتبه جنايات را از سر بگير؛
او گفته است وقتي به حوزه علميه امده انقدر كودك بوده كه حتي به او حجره نداده اند؛
به نظر مي ايد راست گفته باشد، چون در ادبيات فارسي هم مشكل دارد، ظاهرا فرصت كافي براي خواندن نداشته.
در ادبيات برقعي؛
اگر كسي خانه نيمه سازش در اتش بسوزد و بگويد ساختن خانه را از سر مي گيرم؛ يعني دوباره ان را اتش مي زنم.

دوم؛
اين ايات :
هر كس هموزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد آن را مى‏بيند!. و هر كس هموزن ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند!». «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» (الزلزلة: 7- 8). و یا «هر کس در گرو اعمال خود است».«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ». [المدثر: (38)]
نشان مي دهد كه احاديث مزبور دروغند و نويسندگان و خوانندگان انها فكر خود را به كار نيانداخته اند و ندانسته اند كه اينها ضد قران و ضد قانون الهي است.
خب معلوم نيست ايناقا و طرفدارنش كه خدا رو شكر هم به جاي خودشان و هم به جاي ديگران فكر مي كنند چرا متوجه اين ايات قران نشده اند؟ شايد اينجا را هم چشم بسته خوانده اند؟ :

إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً (زمر/53)
وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (ال عمران/129)

خب قران پژوهان عزيز؛ به نظرتون اين ايات اضافي نيستند؟ شما يك نگاه بندازيد ببينيد در قراني كه برقعي داشته اين ايات وجود دارد.
خدا خودش مي گويد من تمام گناهان را مي بخشم؛
ولي برقعي مي گويد :
خدايي دمت گرم نوكرتم هستيم، ولي اينكه هر كسي يك ذره كار خوب يا بد كرد بايد سزايش را ببيند؛ قانون الهي است.
برقعي هست ديگه كاريش نميشه كرد.




در (ص 29) همین کتاب نقل نموده که: «هر که معصیت خدا را در شب جمعه ترک کند حق تعالی گناهان گذشتة او را بیامرزد». در حالی که قرآن فرموده: « نه به آرزوهای شما و نه به آرزوهای اهل کتاب است، هر کس بدکاری کند به آن جزا داده شود، و جز خدا هیچ یار و یاوری برای خود نخواهد یافت»« لَيْسَ بِأَمَانِيِّکُمْ وَلاَ أَمَانِيِّ أَهْلِ الْکِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيّاً وَلاَ نَصِيراً »

واقعا نمي دانم ايا برقعي اين ايات را هم ديده اصلا خوانده؟ يا اينكه ديده و سر ريز شدن حس حقيقت جوييش اجازه نداده اونها رو هم مطالعه كنه؟

أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهار ( تحريم / 8 )
خداوند متعال مي فرمايد هر كس توبه كند و گناه را ترك كند؛ من گناهش را جبران مي كنم و او را داخل بهشت مي كنم.
برقعي مي گويد نه اخدا شما بزار ما اول حال اين شيخ عباس قمي بگيريم.
خب جناب برقعي اين ايه رو هم از قران برداريم ديگه چون خدا هر گز گناهان كسي را نخواهد بخشيد؟؟!!؟؟!!؟؟


حال خواننده مختار است کلام خدا را قبول کند یا روایت سراسر کذب مفاتیح را.
كاملا درست مي فرماييد اگر به شما باشد كه قران را دو قسمت مي كنيد و مي گوييد من به قيد قرعه سمت چپي را انتخاب كردم و حالا كه من اين را نتخاب كردم پس سمت راستي سراسر كذب و دروغ است. و اختيار با خود خواننده است كه كلام خدايي را كه من گفتم برگزيند يا انچه سراسر كذب است.


در (ص 31) نقل کرده که «هر کس در هر شب جمعه سورة بنی اسرائیل را بخواند، نمیرد تا به خدمت قائم برسد». و این خبر از صادق نقل شده، در صورتی که به عقیده خودشان در زمان او ، امام قائمی نبوده جز خودش.
كساني كه مفاتيح مي خوانند حتي پير زنان روستايي مي دانند اين روايت مربوط به عصر غيبت است.
واا برقعي و پيروانش از سر زيادي فكر و انديشه چنان ذوق زده شدند حتي نخواستند اين اصل اين رويت رو ببينند و بدونند امام صادق ع دارد راجب چه زماني و چه مردمي صحبت مي كند.
اولي گفته بود : در اصفهان مغازه گز فروشي زياد است.
دومي "در اصفهان" رو حذف كرده بود و مي گفت خوبه طرف خودش تو بغداد بوده و مي ديده كه بغداد گز فروشي نداره.

در ثاني حتي اگر در اصل روايت به عصر غيبت اشاره نشده بود؛ هر عاقلي مي فهميد كه اين روايت مربوط به عصر غيبت است.
و البته مفاد اين روايت همانطور كه در بحث " نهي صلاه از منكر " توضيح دادم به عنوان جزء علت است.


و نیز در همان صفحه برای خواندن سورة ص ثواب‌هائی نقل کرده که ضد عقل و قرآن است،

اگر مي گفت ضد عقل من و قران من؛ شايد كمي صداقت مي داشت.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۱۰:۴۳
و گوید: «هر که سورة الم سجده را در هر شب جمعه بخواند خدا او را بر اعمال او حساب نکند». و این ضد آیة 6 سورة اعراف است که فرموده: «البته از تمام مردمی که رسول برایشان فرستاده سؤال می‌کنیم، و البته از خود انبیا و پیامبران مرسل (نیز) سؤال خواهیم کرد»« فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ » (اعراف: 6)

وقتی خدا پیامبران را مسئول می‌داند چگونه هر کس سوره‌ای بخواند مسئول حساب و کتاب خدا نباشد؟!!
همانطور كه از تركيب جمله پيداست اين عبارت يا دستكاري شده است يا بخشي از ان حذف شده است؛ اصل اين روايت كه در تفسير مجمع البيان نيز مطرح شده است :

كسي كه هر شب جمعه سوره مورد نظر را بخواند خداوند نامه اعمالش را به دست راستش مي دهد و و گناهان او را حساب نمي كند.
الف ) نحوه تاثير خواندن اين سوره در سرنوش انسان يا پاك شدن و بخشش گناهان او همانطور كه در بحث نماز و نهي از منكر گفته شد به صورت جزء العله است.
ب ) كساني كه توبه كنند يا به هر طريق ديگري گناهانشان بخشيده شود، خدا مي فرمايد من از گناهان انها حساب نمي كشم؛ ولي برقعي و طرفدارانش مي گويند خدا وندا تجديد نظر بفرما اخر خودت گفته اي همه مسئول حساب و كتاب هستند.
ج ) برقعي با كمي تفكر متوجه مي شد كه حساب نكشيدن از گناهان؛ با اينكه طرف اصلا حساب و كتاب نداشته باشد اونقدر فرق دارند كه انچه به ذهن او خطور كرده بي اساس و باطل باشد.


در اعمال روز جمعه (ص 37) روایت کرده که هر کس سه انار بخورد تا صد و بیست روز وسوسة شیطان از او دور گردد و معصیت خدا نکند و داخل بهشت شود !
زماني كه خداوند متعال در قران كريم قراني كه كتاب هدايت و سعادت است؛ به تين و زيتون قسم ياد مي كند، عده اي هاج و واج مي مانند مگر تين و زيتون چه دادرد كه خدا به اندو قسم ياد كرده است و هر كسي از سوي خود حرفي مي زند.
و يا زماني كه پيامبر اسلام فرمود ناخن هاي خود را كوتاه كنيد؛ تا محل اجتماع شياطين نباشد، عده اي گمان كردند كه اگر هر روز ناخن هاي خود را بگيرند شيطان را نابود كرده و جايشان در بهشت خواهد بود.

امير مومنان علي ع مي فرمايد : مردم دشمن انند كه نمي دانندش.
برقعي چنان سخن گفته است كه گويا هنگام افرينش عالم ناظر بر كار خداوند بوده است و دقيقا مي داند كه خدا چه اثاري را در ميوه هاي مختلف قرار داده است هم اثار مادي و هم اثار معنوي؛ و تا انجا كه او به خاطر مي اورد خدا چنين اثاري در انار قرار نداده است. پس روايت مورد نظر صد در صد دروغ است.

برقعي و شيفتگانش؛
اولا؛ منظور از اين حديث را نمي دانند؛ كه واقعا منظور از شيطان و وسوسه هاي او چيست؟
دوما؛ تمام خواص انار را نمي دانند،
و چون نمي دانند با ان دشمن هستند.
ولي همانطور كه گفته شد اينكه شما نمي فهميد راه درستي براي دروغ يا راست بودن يك روايت نيست؛ راستي ازمايي يك روايت در علم رجال و درايه معلوم ميشود، خود برقعي يا پيروان او هر كس كه مرد عمل است از اين طريق روايات را بسنجند نه با عقل كوچك خود.

و در (ص 39) نمازی را روایت کرده که اگر از آن فارغ شدی میان تو و خدا گناهی نمی‌ماند." که البته این دستور برای جری کردن گنه‌کاران خوب است.
گويا برقعي تنها ناظر نبوده بلكه قبل و بعد از خلقت براي خدا تعيين تكليف هم مي كند؛ هر جا هر كسي سخن از بخشش گناهان به ميان اورد در واقع گنه كاران را جري كرده است؛ پس بيشترين مشكل را خود خدا ايجاد كرده است؛
چون راهكاري كه خدا ارائه مي دهد همين چند ركعت نماز را هم نمي خواهد.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم‏ ( تحريم / 8)
اى مؤمنان! به پيشگاه خدا توبه كنيد، توبه‏اى كه شما را [از بازگشت به گناه‏] بازدارد اميد است پروردگارتان گناهانتان را از شما محو كند
به نظر مي ايد ايني كه خدا فرموده بيشتر جري ميكنه. و با وجود تذكرات مختلف برقعي ولي خدا اين ايه را در قرانش وارد كرده است.


و در (ص 40) می‌گوید: از گناهان بیرون آید مانند روزی که از مادر متولد شده است. بنابراین، هر کس گناهی کرد این نماز را می‌خواند و معصوم می‌شود.

خداوند مي گويد من تمام گناهان را مي بخشم؛ و انها را نيز جبران مي كنم و حتي وعده داده كه بديها را تبديل به خوبي مي كند :
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيما (فرقان /70)
مگر آنان كه توبه كنند و ايمان آورند و كار شايسته انجام دهند، كه خدا بدى‏هايشان را به خوبى‏ها تبديل مى‏كند و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است‏

ولي برقعي مي گويد خدايا اگر گناهش را ببخشي معصوم مي شود؛ به خاطر من تجديد نظر بفرماييد.



و پس از نماز دعایی از قول علی آورده که جملات آن بر خلاف عقل و شرع است، از آن جمله می‌گوید:: «اللهم بمحمد ولیی وبعلی ولیی وبالائمة الراشدین». راوی جعال آن قدر نفهمیده که علی نمی‌گوید: بعلی ولیی، و ائمة راشدین، آنها هرگز خدا را به خودشان قسم نداده‌اند. چقدر نادان است آنکه خدا را قسم بدهد به خودش. باید گفت: چه قدر مغرور‌کننده است اگر بگوئیم: هر که این نماز را با این کلمات زشت بخواند تمام گناهانش آمرزیده شود و گوید: گناهان گذشته و آیندة او آمرزیده شود! باید گفت: از راویان نادان کم سواد بهتر از این چیزها توقع نیست.

از نظر بنده ذوق زدگي كلا كار خوبي نيست چون انسان حتي كنترل افكار خود را نيز از دست مي دهد؛
انچه مطرح شده است مربوط به نمازي است؛ معروف به صلاه الامير المومنين.
اول؛
اين نماز همه جزئيات ان از قول امام صادق ع نقل شده است.
پس اين عبارت دروغ است :

راوی جعال آن قدر نفهمیده که علی نمی‌گوید: .... .
اصلا اصل اين نماز را علي ع بيان نكرده تا بخواهد؛ در دعاي بعد از ان چنين بگويد يا نگويد.
دوم؛
امام صادق ع در اينجا دارد نحوه خواندان اين نماز را به ديگران اموزش مي دهد، پس اين ما هستيم كه داريم ائمه راشدين را واسطه قرار مي دهيم.
سوم؛
امامان قبل از امام صادق ع بر امام صادق امامت داشته اند يعني امام او بوده اند؛ يعني او ي تواند انها را امام خود خطاب كند.


چقدر نادان است آنکه خدا را قسم بدهد به خودش.

تشخيص نادانها بعد از روشن شدن حقيقت، دقيقتر و راحت تر است.
طرف مي گفت : خدايا كمكم كن يك پزشك خوب پيدا كنم.
ديگري مي گفت : عجب پزشك ناداني خودش از خودش كمك مي طلبد.

امام صادق مي فرمايد : بعد از نمازتان خدا را به علي و ولايتش قسم بدهيد؛
عللللامه برقعي مي گويد علي دارد خدا را به خودش قسم مي دهد.


باید گفت: چه قدر مغرور‌کننده است اگر بگوئیم: هر که این نماز را با این کلمات زشت بخواند تمام گناهانش آمرزیده شود و گوید: گناهان گذشته و آیندة او آمرزیده شود!
و اينكه خدا با يك توبه گناهان انسان را مي بخشد؛ چطور؟؟؟؟؟؟؟؟


باید گفت: از راویان نادان کم سواد بهتر از این چیزها توقع نیست.
به نظرم بعد از توضيحاتي كه گذشت تشخيص نادان و كم سواد راحت تر شده باشد.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۱۰:۴۴
چند نكته به عنوان نتيجه گيري

1. ما هر گز وارد بحث اثبات يا رد احاديث مربوطه نشديم؛ چون همانگونه كه چند بار اشاره كرديم؛ راستي ازمايي احاديث در علم رجال و درايه صورت مي گيرد.

2. ما تنها سعي كرديم :
اولا، صداقت برقعي و دوستانش را محك بزنيم.
ثانيا؛ ميزان علم و دانش او را به عنوان علامه عزيز دوستان محك بزنيم.
ثالثا؛ ملاكها و معيارهايي كه او ارائه مي دهد ارزشيابي شود.
رابعا؛ مقدار اطلاعات او از قران مورد توجه قرار گيرد.

3. از نظر شخص من بعيد است كه برقعي چنين سخنان سخيفي را بر زبان رانده باشد؛ شايد اگر مي دانست كساني كه به دامان انها پناه برده است بعد از او چگونه او را در اذهان خوار و خفيف كرده و اسم او را در خدمت اهداف پليد خود ميگيرند؛ و از هيچ گونه نسبت پستي به او فرو گذار نمي كنند ارزو مي كرد اي كاش مرده بود و فراموش شده بود و مصداق اين ايه ميشد :

ْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا (مريم/23)
«اى كاش، پيش از اين مرده بودم و يكسر فراموش شده بودم‏.

بیان
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۱۹:۱۳
سلام

با توجه به وضعیت مدیزیت سایت نمی دانم باید پاسخ دهم یا خیر؟
در این سایت الحمدالله چیزی که زیاد است و بفور دیده میشود کاربرانی هستند که اختیار حذف و ویرایش و دستکاری نوشته های دیگران را داردند.
تقریبا در این چند روز هر چه مینویسم یکی در میان بعد از نیم ساعت پاک میشود!!!
سایتی انقدر بی در و پیکر و کم تحمل ندیده بودم. حتی به نوشته های مخالف اجازه نیم ساعت خودنمایی نیز نمی دهند!!
خب اگر عقاید شما انقدر محکم است و برای آنها کلی برهان دارید دیگر این حذف نوشته ها چیست؟؟؟؟

بیان
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۱۹:۴۰
سلام


. ما تنها سعي كرديم :
اولا، صداقت برقعي و دوستانش را محك بزنيم.
ثانيا؛ ميزان علم و دانش او را به عنوان علامه عزيز دوستان محك بزنيم.
ثالثا؛ ملاكها و معيارهايي كه او ارائه مي دهد ارزشيابي شود.
رابعا؛ مقدار اطلاعات او از قران مورد توجه قرار گيرد.

بله آنچه که شما مورد توجه قرار داید شخص نویسنده بود نه نوشته ایشان.
از نوشته های شما پیداست که عقده عظیمی نسبت به ایشان در دل دارید و آنچه نوشته اید کاملا بوی کینه میدهد و اگر ایشان به شما بگوید که خدا و معبود فقط الله است شما باز هم مخالفت خواهید کرد چون راوی آن برقعی بوده.

پراگرافی از نوشته شما را نمی توان یافت که طعنه ای به نویسنده متن نزده باشید واینها همه نشان از کینه و لجاجت دارد تا علم و درایت.

اما نکته دیگر که در متن نوشته های شما بسیار دیده میشد عبارت دوستان برقعی و پیروان برقعی است.
شما فکر میکنید که هر کس نوشته ای و یا عقیده ای را مورد تایید قرار داد حتما پیرو و یا دوستدار نویسنده و گوینده آن است.خیر
حرف حق را هر که بگوید پذیرفتنی است و باید مقبول واقعه شود و عدم قبول آن و جبهه گیری کردن در برابر آن به بیراهه رفتن است.

بنده انچه ار که جناب برقعی نوشته و با عقیده ام تضادی ندارد میپذیرم ولی این به معنی مطیع بودن و پیرو بودن ایشان نیست. چه کنیم که درک چنین چیزی برای گروهی کثیری که انگشت را مینند و هدف را نمی بینند دشوار است.!!

دوست من بهتر است شما آنچه را که انگشت به آن اشاره کرده است مورد دقت قرار دهید نه انگشت را !!
در ضمن من ندیدم که ایشان در جایی اعلام کرده باشند سنی یا وهابی شده اند و به کرار در زندیگنامه خود به این امر شهادت داده اند.

بیان
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۲۰:۰۹
سلام


چون انچه كه به عنوان زندگينامه از اين اقا در دسترس است؛ مطالبي است كه خودش نوشته؛ كه بيشتر به عقده گشايي مي ماند تا زندگي نامه. مثلا اگر يك زندگي نامه در زمان گمراهيش نوشته بود و يكي بعد از هدايتش بهتر مي شد؛ تصميم گرفت.
طبق نظر شما از این به بعد دیگر کسی حق ندارد خودش زندگینامه خودش را بنویسد!!
اگر کسی بعد چند دهه از زندگیش دچار دگرگونی در اعتقاداتش شد دیگر حق نوشتن زندگینامه ندارد بلکه او باید قبلا زندگینامه دیگری از خودش نوشته باشد!!
اکنون همگی شروع به نوشتن زندیگنامه خود کنید چون ممکن است بعدا که اعقایدتان تغییر کرد دیگر شما را از نوشتن زندگینامه منع کنند!!


خب بعد از انكه سني شد، وهابي شد، هيچ مشكلي در كتابهاي اهل سنت نديد؟
ایشان نه سنی شدند نه وهابی
کتابهای اهل سنت نیز بشدت دچار اشتباه و دروغ و افسانه هستند و در این میان فرق چندانی بین کتب تشیع و تسنن نیست.

نكته ديگر اينكه اگر علامه عزيز شما همه حقايق را در همه جنبه ها گفته است؛ شما چرا صداقت به خرج نمي دهيد، و مطالب ديگر او را نيز مطرح نمي كنيد.
دوست من , ینده نه شیعه هستم نه سنی و مانند شما هر انسان معممی را به پایه خدایی نمیرسانم و او را مرشد و مرجع خود قرار نمیدهم. هر سخن حقی را از هر کس که باشد تصدیق خواهم کرد.
نکته دیگر اینکه در اینجا فقط چند خط از نوشته شخصی را در مورد کتاب مفاتیح الجنان قرار داده ایم و در مورد ان بحث میکینم ولی چه کنیم که کینه و عقده شما نسبت به نویسنده باعث شده بیشتر شخص نویسنده و عقایدی که برای او ساخته اید مورد توجه قرار گیرد نه نوشته مثبوت او در این سرنگار

بیان
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۲۰:۲۰
سلام


ولي اگر؛
كسي بگويد خدا به كسي كه فلان سوره قران را چند ساعت قبل مرگ خود بخواند؛ اجر يك شهيد را مي دهد. خيلي زود ورشكسته شدن كارخانه هايي كه ابزار جنگي ميسازند ذهنشان را مشغول مي كند.

به گمانم قرانی که شما به آن اعتقاد دارید قرانی ویژه و غیر معمول است زیرا در قرآنی که پیامبر آنرا عرضه کرده شیهد به کسی گفته میشود که در راه خدا کشته شده و حان خود را از دست داده است ولی گویا در قرآن شما آمده است که شهید کسی از است که قبل از مرگ سوره الرحمن را خوانده باشد!!
شما چه دلیل قرآنی برای این مدعای خود دارید که ار آن دفاع نیز میکنید؟؟؟؟


هر كس هموزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد آن را مى‏بيند!. و هر كس هموزن ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند!». «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» (الزلزلة: 7- 8). و یا «هر کس در گرو اعمال خود است».«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ». [المدثر: (38)]
نشان مي دهد كه احاديث مزبور دروغند و نويسندگان و خوانندگان انها فكر خود را به كار نيانداخته اند و ندانسته اند كه اينها ضد قران و ضد قانون الهي است.
خب معلوم نيست ايناقا و طرفدارنش كه خدا رو شكر هم به جاي خودشان و هم به جاي ديگران فكر مي كنند چرا متوجه اين ايات قران نشده اند؟ شايد اينجا را هم چشم بسته خوانده اند؟ :

إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً (زمر/53)
وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (ال عمران/129)

خب قران پژوهان عزيز؛ به نظرتون اين ايات اضافي نيستند؟ شما يك نگاه بندازيد ببينيد در قراني كه برقعي داشته اين ايات وجود دارد.
خدا خودش مي گويد من تمام گناهان را مي بخشم؛
ولي برقعي مي گويد :
خدايي دمت گرم نوكرتم هستيم، ولي اينكه هر كسي يك ذره كار خوب يا بد كرد بايد سزايش را ببيند؛ قانون الهي است.
برقعي هست ديگه كاريش نميشه كرد.

باز هم شما نشان داید که قرآن شما قرآنی متفاوت است.
خداوند در قران میفرماید کسانی که توبه میکنند گناهانشان بخشیده میشود و شرط بخشش گناه را توبه اعلام کرده اند ولی گویا در قرآن شما شرط بخشش گناه خواندن سوره قدر در نماز است!!!
در کجای قران شرط بخشش گناه خواندن سوره قدر در نماز اعلام شده است؟؟

بیان
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۲۰:۳۷
سلام


واقعا نمي دانم ايا برقعي اين ايات را هم ديده اصلا خوانده؟ يا اينكه ديده و سر ريز شدن حس حقيقت جوييش اجازه نداده اونها رو هم مطالعه كنه؟

أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهار ( تحريم / 8 )
خداوند متعال مي فرمايد هر كس توبه كند و گناه را ترك كند؛ من گناهش را جبران مي كنم و او را داخل بهشت مي كنم.
برقعي مي گويد نه اخدا شما بزار ما اول حال اين شيخ عباس قمي بگيريم.
خب جناب برقعي اين ايه رو هم از قران برداريم ديگه چون خدا هر گز گناهان كسي را نخواهد بخشيد؟؟!!؟؟!!؟؟
چه کنیم که کینه و عقده شما نسبت به نویسنده باعث شده تا حتی آیات واضخ قرآن هم برای شما مفید واقع نشود.
همین آیه ای که خود شما آوردید خود دلیل بر بطلان سخنیست که از آن دفاع میکنید.
در این آیه شرط بخشش گناهان چه چیز بیان شده؟خداوند فرموده که انسان باید چه عملی انجام دهد تا گناهانش بخشوده شود؟ بله , او باید توبه کند و برای همیشه و در همه ایام هفته گناه را ترک کند ولی شما معتقدید که هر کس هر چه خواست گناه کند اشکالی ندارد فقط این گناهان نباید در شب جمعه انجام گیرد!!! در اینصورت خداوند او را خواهید بخشید!! تازه توبه هم نیازی نیست!!

عجیبتر ایکه شما آیه ای را به عنوان دلیل ذکر کردید که خود کوبنده چیزیست که ار آن دفاع میکنید!!


همانطور كه از تركيب جمله پيداست اين عبارت يا دستكاري شده است يا بخشي از ان حذف شده است؛ اصل اين روايت كه در تفسير مجمع البيان نيز مطرح شده است :

كسي كه هر شب جمعه سوره مورد نظر را بخواند خداوند نامه اعمالش را به دست راستش مي دهد و و گناهان او را حساب نمي كند.
الف ) نحوه تاثير خواندن اين سوره در سرنوش انسان يا پاك شدن و بخشش گناهان او همانطور كه در بحث نماز و نهي از منكر گفته شد به صورت جزء العله است.
ب ) كساني كه توبه كنند يا به هر طريق ديگري گناهانشان بخشيده شود، خدا مي فرمايد من از گناهان انها حساب نمي كشم؛ ولي برقعي و طرفدارانش مي گويند خدا وندا تجديد نظر بفرما اخر خودت گفته اي همه مسئول حساب و كتاب هستند.
ج ) برقعي با كمي تفكر متوجه مي شد كه حساب نكشيدن از گناهان؛ با اينكه طرف اصلا حساب و كتاب نداشته باشد اونقدر فرق دارند كه انچه به ذهن او خطور كرده بي اساس و باطل باشد.

باز هم همان ادعای بدون دلیل و منطق و دفاع کردن بدون دلیل و منطق

خداوند شرط بخشش گناهان را در قرآن شما خواندن سوره ای در شب جمعه قرار داده!!! وگرنه توبه کردن و ترک کردن گناهان دیگر چیز گزافیست که در قرآن مسلمانان ذکر شده!!!

بیان
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۲۱:۳۷
سلام


و دقيقا مي داند كه خدا چه اثاري را در ميوه هاي مختلف قرار داده است هم اثار مادي و هم اثار معنوي

پس بگو چرا روحانیان کشور ما تقریبا همگی از جثه و حجم بالایی برخوردارند و تقریبا همگی فربه هستند. آنها به جنبه معنوی خوراکیها میپردازند. آنها خوب میدانند که در خوردن خوراکیها چه آثار معنوی عظیم و شگفت آوری نهفته است. آثاری که که میتواند در چند دقیقه معجزه کند و بهشت را به ارمغان بیاورد. آنها به خوبی میدانند که این همه توصیه و سفارش و داستان گذشتگان و احکام که در قرآن ذکر شده بی فایده است و خوردن سه عدد انار به سادگی میتواند بهشت را زیر پاییشان قرار دهد.

واقعا چرا این همه کلمات و اوراق در نگارش قرآن شکل گرفته و 23 سال طول کشیده تا قرآن برای هدایت انسان نازل گردد؟؟ کافی بود فقط در یک جمله گفته میشد " اگر خواهان بهشتید سه عدد انار بخورید" دیگر اینهمه شلوغکاری برای چه بود؟
راستی انار ساوه آثار معنوی بیشتری دارد یا انار اصفهان؟
انار ترشتر معنویات بیشتری به همراه دارد یا انار شیرنتر؟
آب انار بهتر است یا اینکه با دانه باید خورده شود؟

خدیا اینان دیگر پیرو چه دینی هستند که بهشتش با خوردن سه عدد انار بدست میاید؟


گويا برقعي تنها ناظر نبوده بلكه قبل و بعد از خلقت براي خدا تعيين تكليف هم مي كند؛ هر جا هر كسي سخن از بخشش گناهان به ميان اورد در واقع گنه كاران را جري كرده است؛ پس بيشترين مشكل را خود خدا ايجاد كرده است؛
چون راهكاري كه خدا ارائه مي دهد همين چند ركعت نماز را هم نمي خواهد.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم‏ ( تحريم / 8)
اى مؤمنان! به پيشگاه خدا توبه كنيد، توبه‏اى كه شما را [از بازگشت به گناه‏] بازدارد اميد است پروردگارتان گناهانتان را از شما محو كند
به نظر مي ايد ايني كه خدا فرموده بيشتر جري ميكنه. و با وجود تذكرات مختلف برقعي ولي خدا اين ايه را در قرانش وارد كرده است.

جالب است که این آیه در قرآن شما نیز موجود است ولی گویا به آن دقت نمیکنید!!

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم‏ ( تحريم / 8)
اى مؤمنان! به پيشگاه خدا توبه كنيد، توبه‏اى كه شما را [از بازگشت به گناه‏] بازدارد اميد است پروردگارتان گناهانتان را از شما محو كند

در این آیه به صراحت شرط بخشش گناه توبه اعلام شده است اما گویا به زعم شما تنها شرطی که برای بخشش گناه لازم نیست همان توبه است ولی بجای آن دهها راه ساده دیگر جایگزین کرده اید!! در اینجا یک نوع نماز باعث پاک شدن کامل گناهان است در جای دیگر خواندن سوره قدر در نماز و در جای دیگر .....


خداوند مي گويد من تمام گناهان را مي بخشم؛ و انها را نيز جبران مي كنم و حتي وعده داده كه بديها را تبديل به خوبي مي كند :
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيما (فرقان /70)
مگر آنان كه توبه كنند و ايمان آورند و كار شايسته انجام دهند، كه خدا بدى‏هايشان را به خوبى‏ها تبديل مى‏كند و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است‏

بله خدا میگوید که تمام گنهان ما را میبخشد و آنها را به خوبی تبدیل میکند ولی به چه شرطی؟؟
به شرط اینکه توبه کنیم و ایمان بیاوریم و بجای انجام مجدد گناهان , رو به اعمال شایسته بیاوریم. نه اینکه نمازی را که جناب قمی در کتاب خود آورده بخوانیم.


در نهایت آنچه شما در این چند پست پیاپی نوشتید فقط عقده گشایی بود و خواستید تا از نویسنده متن انتقامی گرفته و تمام عقده هایی چند ساله خود را بر سر او باز کنید و این چیزیست که کاملا در نوشته شما مشهود است.
بجای اینکار سعی کنید که نوشته های ایشان را با دلایل منطقی و قرآنی رد کنید نه اینکه به آثار معنوی خوراکیها که ساخته ذهن شیرین عقلان است پناه ببرید!!

Lachini
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۲۲:۲۹
سلام بر جناب طلاوت
فرموده اید که "
" آقا/خانم محترم اجازه دهید بنده هم مطلبی عرض کنم به عقیده من آدمی که گناهکاره هیچوقت به دنبال قرآن و سوره های قرآن نمیره تا گناهان گذشته اش پاک بشه یا با خواندن فلان سوره بهشت را قسمتش کنه مطمئن باشید کسانی که کلام الهی را میخوانند به قصد قربت و عمل کردن به دستورات الهی حتما گناهانشان آمرزیده میشود و قطعا مومنان وارد بهشت می شوند..."

ابن ملجم مرادی حافظ قران بود

Lachini
۱۳۸۹/۰۶/۲۶, ۲۳:۰۲
سلام بر جناب m.abdangchi
فرموده اید که " برای تعریف کردن از کودکی به او می گویند بچه حرف گوش کنی است. آیا اگربشنود و پشت گوش بیاندازد باز هم میگویند حرفگوش کن است؟؟؟؟؟؟"

از منظر زبانشناسی ، ژرف ساختها Deep Structures در زبانهای مختلف یکسان ولی روساختها Surface Structures ممکن است متفاوت باشند. کودکی را در نظر بگیرید که نصایح و پندها و راهنماییهای پدرش را به کار می بندد. این ژرف ساخت یعنی مفهوم نهادین در سه زبان به شرح زیر است:


ایرانی : او به حرفهای پدرش گوش می کند.


ترکی : او به حرفهای پدرش نگاه می کند.


انگلیسی : He takes his father's advice.

مفهوم هر سه جمله این است که کودک به نصایح پدرش عمل می کند نه اینکه تنها گوش می کند و یا نگاه می کند و البته در زبان انگلیسی همانگونه که ملاحظه می فرمایید ژرف ساخت به روساخت خیلی نزدیک شده است. پس هنگامی که در زبان ایرانی می گوییم کودک حرف گوش کنی است حتما منظورمان این است که وی به نصایح و گفته های بزرگان عمل می کند نه اینکه منظورمان این باشد که هنگامی که کسی سخن می گوید به وی گوش می کند و مستمع خوبی است.

به همین نحو ،
فرموده اید که " روایتی دیگراز پیامبر میگوید.صلوا کما رایتمونی اصلی. یعنی نماز بخوانید انگونه که میبینید من نماز میخوانم. نفرمود که انگونه من نماز میخوانم شما هم بخوانید بلکه فرمود انگونه که شما میبینید من نماز میخوانم بخوانید. کسی ظاهر اعمال رسول خدا را میبیند و فقط دلا و راست میشود. کسی نیز الفاظش را میبیند و مشابه اش را میگوید و کسی هم باطن را میبیند و ... "
اقامه نماز یا برپاداشتن نماز که در زبان ایرانی محاوره ای از آن به نماز خواندن یاد می شود عبارت از یک سری اعمال از جمله رکوع و سجود و همچنین اذکار است و نباید اینگونه به ذهن تداعی بشود که چون رو ساخت همانا نمازخواندن است پس تنها منظور اذکار نماز است.

bina88
۱۳۸۹/۰۶/۲۷, ۰۳:۳۳
سلام علیکم

از دوستان تمنا دارم دور دکتر علی شریعتی و روحانیت را قلم بگیرید به طرح مباحث و دلایل بپردازید.

همانطوریکه واضح و مبرهن است بیان عقاید بمنظور تبادل نظر است که انشاالله در انسانهای صادق باعث هدایت می گردد.

لذا امیدی به قبولاندن نظر خود به طرف مناظره کننده نداشته باشید چرا که ایشان هم دلایلی برای خود دارد و ... در آینده اگر کلام بر حق باشد به آن نتایج خواهد رسید.

از عزیزانی که حذف مطالب میکنند هم تنما دارم هر مطلبی را حذف نکنند پاسخی اگر هست ذکر نمایند.

والله مع الصابرین

یاحق

هدی
۱۳۸۹/۰۶/۲۷, ۰۹:۵۳
اينكه در تاريخ حديث واضعان و جاعلاني بودند كه به اعتراف خود براي ترغيب و تشويق مردم به قران و دين ، احاديثي در ثواب و فضيلت اعمال يا سور، جعل نموده و وارد احاديث كردند ، ترديدي وجود ندارد .
در تاريخ حديث شيعه ، اين امر را محرز مي دانند - نظر برادران اهل سنت را در اين خصوص نمي دانم - لذا همواره در برخورد با يك روايت به توصيه و فرمايش نبي مكرم (ص) عمل مي كنند يعني آنرا بر قران عرضه ميكنند و از طرفي هم معيارها و ملاكهاي صحت حديث را در خصوصش بررسي ميكنند .
برخي از ادعيه و منجاتها و زيارات كتبي مانند مفاتيح الجنان ، چنان عميق و پر مايه و ژرف است و با كتاب خدا مطابقت دارد و بلكه در مواردي به شرح و تفسير آيه اي در ضمن ادعيه پرداخته شده و البته به جهت سند نيز مشكلي ندارد لذا محقق است كه از معصوم (ع) صادر شده است .
اما برخي از نقل ها بويژه در زمينه ثواب اعمال و قراآت سور و يا عملي خاص جهت حصول نتيجه اي خاص نه تنها در مفاتيح الجنان كه در بسياري از كتب ادعيه و يا روايي ديگر موجود است كه متاسفانه در جهت ارزيابي ، يا مورد ارزيابي قرار نگرفته و به صرف ورود در كتاب يكي از علماي سلف ، مورد اعتماد و صحيح انگاشته شده و يا اگر مورد ارزيابي قرار گرفته ، شيوه و روش اتخاذ روايت - كه مثلا با عرضه به كدام آيه شريفه عدم مخالفتش و يا اصل موافقتش مورد پذيرش قرار گرفته - و يا رجال سند ايا مورد مداقه قرار گرفته اند يا خير يا اينكه آيا از فضاي صدور روايت مطلبي بدست آمده كه به جهت دلالي ، متن حديث را قوت ميبخشد يا .... روشن نيست و صرفا در كتب ادعيه وارد شده اند .
چه اين بررسي ها صورت گرفته باشد - با توجه به اينكه اساسا نوع بررسي و عرضه به ايات شريفه بر ما پوشيده است - و چه صورت نگرفته باشد در برخورد با اين نوع روايات كار بررسي و پژوهش تعطيل نخواهد شد و راه براي آن باز است .
براي ارائه پاسخ كامل تر در خصوص وعده هاي ثواب اعمال و يا غفران الهي كه در نوع اين روايات بچشم ميخورد در ابتدا بايد ديدگاه كلي قران كريم را نسبت به ثواب و پاداش و نيز در زمينه غفران الهي بدانيم .
ادامه دارد...

هدی
۱۳۸۹/۰۶/۲۷, ۰۹:۵۳
بايد ببينيم چه تناسبي را خداوند براي ارائه پاداش در برابر يك عمل در قران كريم بيان نموده است ؟
آياتي كه در اين خصوص مي توانند راه گشا باشند آيات ذيل هستند :
1- خداوند در سوره مباركه انعام آيه 160 مي فرمايد :
من جاء بالحسنه فله عشر امثالها ومن جاء بالسييه فلا يجزي الا مثلها وهم لا يظلمون
هر كس كار نيكى بياورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر كس كار بدى بياورد جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نرود
2- همچنين در آيه 261 سوره مباركه بقره مي فرمايد :
مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
مَثَل (صدقات‏) كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند همانند دانه‏اى است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه ‏اى صد دانه باشد؛ و خداوند براى هر كس كه بخواهد (آن را) چند برابر مى‏كند، و خداوند گشايشگر داناست
لذا در خصوص اعطاي ثواب و حسنه در قبال يك كار نيك ممكن است ده برابر ، هفتصد برابر و بلكه به تصريح ايه شريفه بيشتر از آن نصيب فرد مومن شود .


- زيرا لفظ يضاعف تصاعد خاصي را نميرساند و حدي را شامل نميشود -


اما قبل از همه اينها يك شرط اساسي وجود دارد و آن اينكه :
‏خدا فقط از تقواپيشگان مى‏پذيرد و
انما يتقبل الله من المتقين (مائده / 27)
‏خدا فقط از تقواپيشگان مى‏پذيرد
حتي در آيه شريفه ديگر فسق را مايه عدم قبول انفاق معرفي ميفرمايد :

قل انفقوا طوعا او كرها لن يتقبل منكم انكم كنتم قوما فاسقين (توبه / 53 )
بگو چه به رغبت چه با بى‏ميلى انفاق كنيد هرگز از شما پذيرفته نخواهد شد چرا كه شما گروهى فاسق بوده‏ايد
لذا شرط اساسي تقوي را در بالا رفتن اعمال صالح نبايد از نظر دور داشت همچنانكه بي حد بودن جزا و پاداش را در مقابل يك عمل صالح از جانب خداوند نبايد بعيد شمرد .
ادامه دارد ...

Lachini
۱۳۸۹/۰۶/۲۷, ۱۶:۵۲
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث اخلاقی

1. شهید کسی است که جان شیرین خود را در راه الله ایثار می کند و بالاترین و با ارزش ترین مرحله ایثار عبد می باشد و با توجه به قران می توان درک کرد که شهید بالاترین مقام را در نزد الله پس از پیامبران دارد.

2. نماز خواندن و قران خواندن و روزه گرفتن هدایایی از جانب الله هستند تا مومنین با عمل به آنها در این دنیا از آرامش روحی و جسمی برخوردار شوند ولی اگر پشت بند این اعمال عبادی ، اعمال صالح نباشد این اعمال عبادی نه تنها در آن دنیا اجری نخواهند داشت بلکه عذاب مضاعفی را در پی خواهند داشت.

3. هر سخنی که باعث پایین آوردن مقام شهید باشد سخنی کفرآمیز است. اینکه بگوییم اگر به فلان زیارت بروی ثواب نود شهید را به تو می دهند و یا اگر مثلا هزار بار کل قران را بخوانی ثواب یک شهید را به تو می دهند کفر است. چرا؟ چون وقتی کسی ببیند که اگر با یک مشهد رفتن ثواب شهید را به او می دهند دیگر تمایلی به ایثار نخواهد داشت وانگهی الله مجاهدان را بر نشستگان برتری عظیمی بخشیده است.

4. توبه دارای شرایطی است نه اینکه اینگونه باشد که کسی به الله بگوید که من توبه کردم و الله بپذیرند. مثلا اگر به کسی ظلمی کرده باید از او حلالیت بطلبد و غیره. چرا در زمان پیامبر افرادی اصرار داشتند که بر آنها حد جاری شود با وجودیکه گناه را در خلوت انجام داده بودند؟ به این خاطر که در آن دنیا به خاطر آن گناه عذاب نشوند.

هدی
۱۳۸۹/۰۶/۲۷, ۱۸:۴۸
به نام خدا
اما در خصوص مغفرت الهي :
آياتي از قران كريم كه بر عفو و بخشش الهي دلالت دارند عبارتند از :
1- آمرزش گناهان بشرط توبه :
قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم * و انيبوا الي ربكم وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ( زمر/ 53 و 54 )
بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏روى روا داشته‏ايد از رحمت‏خدا نوميد مشويد در حقيقت‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است .
و پيش از آنكه شما را عذاب در رسد و ديگر يارى نشويد به سوى پروردگارتان بازگرديد و تسليم او شويد.
در اين دو آيه شريفه دستيابي به غفران و رحمت الهي را با بازگشت و توبه همراه نموده است .
مسلما توبه نيز همانطور كه جناب لاچيني فرمودند شرايط و ضوابطي دارد كه بايد براي انجام توبه آنها را مورد عمل قرار داد .
همچنين آياتي از قبيل :
يا ايها الذين آمنوا توبوا الي الله توبه نصوحا عسي ربكم ان يكفر عنكم سيياتكم و... ( تحريم / 8 )
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به درگاه خدا توبه‏اى راستين كنيد اميد است كه پروردگارتان بديهايتان را از شما بزدايد و ....
و بسياري آيات ديگر كه دلالت بر توبه و بازگشت از گناهان دارد .

2- آمرزش گناهان بدون توبه :
ان الله لا يغفر ان يشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء ومن يشرك بالله فقد افتري اثما عظيما (نساء / 48 )
مسلما خدا اين را كه به او شرك ورزيده شود نمى‏ بخشايد و غير از آن را براى هر كه بخواهد مى‏بخشايد و هر كس به خدا شرك ورزد به يقين گناهى بزرگ بربافته است.
لطفا به تفسير و توضيح ذيل عنايت كنيد :
"اينكه ساير گناهان و نافرمانيهاي كمتر از شرك را مي‏آمرزد از دو راه و وسيله است ، يكي شفاعت كساني كه خداوند براي آنها منزلت شفاعت را قرار داده است ، از انبيا و اوليا و ملائكه .

ديگر به واسطه اعمال صالحه خود افراد گناهكار ، چون اعمال صالحه گناهان را عفو مي‏كند ، و شفاعت شفيعان نيز براي اين است كه همانطور كه در دنيا واسطه به كمال رسيدن بندگان بودند در آخرت نيز واسطه باشند همچنانكه خودش فرموده كه شفاعت آنان را مي‏پذيرد ، و در حديثي رسول خدا (صلي‏ الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : اهل المعروف في الدنيا هم اهل المعروف في الاخرة كساني كه در دنيا واسطه در خير و بركت بودند ، در آخرت نيز دستگيري از گنهكاران را به آنان واگذار مي‏كنند .

و اما توبه : آيه شريفه متعرض آن نشده ، چون مورد مساعد نبود ، مورد آيه شرك و عدم ايمان بود و با حفظ عدم ايمان ، توبه معنا ندارد ، علاوه بر اين كه توبه اختصاص به يك گناه و دو گناه ندارد ، آدمي از هر گناهي توبه كند آمرزيده مي‏شود ، چه شرك و چه غير شرك چون خداي تعالي فرموده : قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم ، و انيبوا الي ربكم .

و جمله : لمن يشاء را آورد تا توهمي كه ممكن بود بشود دفع نمايد ، و آن توهم اين است كه كسي خيال كند وقتي شرك نورزد و ايمان به خدا داشته باشد آمرزش ساير گناهان را از خداي تعالي طلب كار مي‏شود ، و بر خدا واجب مي‏شود او را بيامرزد ، ومعناي اين توهم اين است كه در اين صورت حاكمي ما فوق خدا هست كه او را محكوم كند ، و قاهري هست كه او را مقهور سازد ، در حالي كه چنين نيست ، و خداي تعالي محكوم كسي واقع نمي‏شود ، و به همين جهت است كه مي‏بينيم در قرآن كريم بسياري از امور مشروط به مشيت خداي تعالي شده .

علاوه بر اين كه حكمت هم اقتضا مي‏كند كه تمامي گنهكاران گناهشان آمرزيده نشود ، چون اگر خداي تعالي جمله ( از هر كس كه بخواهد ) را نياورد ، و قرار باشد كه همه گناهان و همه گنه‏كاران آمرزيده شود ، امر و نهي‏هاي الهي و تشريع دين و تربيت الهيه به كلي لغو و باطل مي‏شود ، و از اينجا مي‏فهميم كه بايد از هر چند بار گناه كردن بعضي از افرادش آمرزيده نشود ، تا نهي از آن ، لغو نشود ، و اين مطلب با عموميتي كه در آيات راجع به اسباب مغفرت است منافات ندارد ، براي اين كه در آيه مورد بحث سخن از وقوع آمرزش است ، و در آن آيات ، سخن از وعده است ، كه صحيح است بطور مطلق بيان شود ، و اما در جايي كه سخن از وقوع آمرزش است ، با اينكه بعضي از گناهان از كساني سر مي‏زند كه به هيچ وجه آمرزيده نمي‏شود ، يا براي اين كه مرتكب مشرك است ، و يا به علت ديگر نمي‏شود بيان را مطلق آورد .

بنا بر اين معناي آيه چنين مي‏شود كه خداي تعالي شرك را از هيچ كافر و مشركي نمي‏آمرزد ، و ساير گناهاني كه پايين‏تر از شرك است ، به وسيله شفاعت شفيعان از بندگانش و يا به وسيله عمل صالح مي‏آمرزد ، و خود او در اين آمرزش مقهور و محكوم به اين نيست كه هر گناهي از انواع گناهان معمول را از هر گناه كاري بيامرزد ، بلكه هر جاحكمتش اقتضا كرد مي‏آمرزد ، و هر جا نكرد نمي‏آمرزد . "1
هرچند برادران اهل سنت مساله شفاعت را نميپذيرند اما در طريق دوم مساله گمان نميكنم اختلاف نظري وجود داشته باشد يعني در اين بخش كه "به واسطه اعمال صالحه خود افراد گناهكار " زيرا بنا بر آيه شريفه 114 سوره مباركه هود : إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ
لذا حسنات محسنين را خداوند وسيله و سببي براي محو سيئاتشان قرار داده است لذا ما گناهاني داريم كه به تصريح قران كريم ، بدون توبه هم آمرزيده ميشوند اما اين شرط هم هست كه " لمن يشاء " لذا اين آيات هم راه را براي جري شدن گناهكار ميبندد- توضيحش در تفسير علامه گذشت - و هم آمرزش بدون توبه برخي گناهان را اثبات مي نمايد .
وجه ارتباط اين چند پست با اصل بحث ، ان شالله در پست آتي.
ادامه دارد ...
_________________________
1- ر. ك : الميزان ، ج 4 ، ص 589 - 591

Naser
۱۳۸۹/۰۶/۲۷, ۱۹:۰۵
...پس بگو چرا روحانیان کشور ما تقریبا همگی از جثه و حجم بالایی برخوردارند و تقریبا همگی فربه هستند...

چرا آمار پرت و پلا میدی رفیق؟ :Moteajeb:

شما از این چند ده هزار روحانی که در کشور وجود داره، چند نفرشون رو دیدی که اینطور با قطع و یقین میفرمایین: تقریبا همگی...؟؟؟ با یه حساب سرانگشتی حداقل باید 30 ، 40 هزار روحانی فربه رو دیده باشی! :Gig:

شما یه نیم روز تشریف بیارین قم، من از هر 10 تا روحانی ای که با هم می بینیم، قول میدم 9 تاش رو بهتون نشون بدم که لاغر مردنی هستن. باور کنید غلو نمیکنم.

همینجا به همه قول میدم اگر غیر از این بود اسممو عوض می کنم به جای ناصر مثلا بذارم یاسر...

Lachini
۱۳۸۹/۰۶/۲۷, ۲۲:۱۸
1. الله متعال تکالیفی را برای مومنین مقرر فرموده اند. این تکالیف را می توان به دو دسته تکالیف فردی از جمله نماز ، روزه ، حج ، تلاوت قران و غیره و تکالیف اجتماعی از جمله جهاد ، امر به معروف و نهی از منکر ، کمک به نیازمندان ، غیبت نکردن ، تهمت نزدن و غیره تقسیم بندی کرد. تکالیف فردی بیشتر مربوط به رابطه انسان با الله و تکالیف اجتماعی بیشتر مربوط به رابطه انسان با اجتماع است و به دیگر سخن تکالیفی است که الله به عنوان وظایف اجتماعی مومنین مقرر فرموده اند تا جامعه مومنین جامعه ای الهی ونمونه شود.

2. از منظر اجر اخروی می توان گفت که تکالیف فردی فی نفسه اجر اخروی ندارند و بیشتر اجر دنیوی دارند. مومنین با اقامه نماز و روزه گرفتن و تلاوت قران روح و جسم خود را به چنان حالت آرامش و سکینه ای می رسانند که با هیچ روش روانشناسی نمی توان به این حالت دست یافت و می توان گفت که این تکالیف هدایایی از جانب الله برای مومنین می باشند. عمل به این تکالیف نه تنها اجر و یا پاداش اخروی ندارد بلکه اگر پشت بند آنها عمل به تکالیف احتماعی نباشد عذاب مضاعفی را در آن دنیا به دنبال خواهد داشت:
سوره الماعون : فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ، الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ ، الَّذينَ هُمْ يُراؤُنَ ، وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ.
سوره التوبه : أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين‏.

3. این تکالیف اجتماعی هستند که به تصریح قران دارای اجر اخروی می باشند. الله می فرمایند: إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي‏ نَعيم‏ و باز می فرمایند : لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليم‏. نیکوکاران در بهشت هستند و شما هرگز نمی توانید به این مقام دست یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.

4. اصلا فلسفه دین و فرستادن رسولان همانا اصلاح جامعه و اجرای عدالت در میان مردم می باشد : لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط . . . توجه فرمایید که الله نمی فرمایند که ما رسولان را با بینات فرستادیم تا مردم نماز بخوانند و یا . . .

5. پس تکالیف فردی اجر دنیوی دارند و فرد را برای انجام تکالیف اجتماعی آماده و مستعد می کنند ولی اگر کسی با وجود عمل به تکالیف فردی از عمل به تکالیف اجتماعی سرباز زند و یا حتی کوتاهی کند مشمول عذاب مضاعف الهی خواهد شد چرا که چنین فردی بیشتر از افراد غیر مومن به دین ضربه می زند و مردم دیگر با دیدن مثلا نماز خواندن او و عمل نکردن او به تکالیف اجتماعی از دین گریزان خواهند شد و این علت عذاب مضاعف آنهاست.

6. اگر فردی مومن نباشد و بالطبع نماز نخواند و روزه نگیرد ولی به تکالیف اجتماعی عمل کند باز الله اعمال وی را قبول نخواهد فرمود چرا که شرط پذیرش اعمال در وحله اول ایمان به الله است.

7. الله تکذیب کنندگان دین را به این صورت معرفی می فرمایند:
أَ رَأَيْتَ الَّذي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ ، فَذلِكَ الَّذي يَدُعُّ الْيَتيمَ ، وَ لا يَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكينِ :آيا ديدى آن كس را كه روز جزا را انكار مى‏كرد؟ اين همان شخص است كه يتيم را به قهر مى‏راند. و (كسى را) بر اطعام فقير ترغيب نمى‏كند.
و می توان نتیجه گرفت که کسانی که روز جزا را تکذیب نمی کنند و به الله ایمان دارند یتیم را مورد لطف و نوازش قرار می دهند و همه را بر اطعام فقیر ترغیب می کنند.

هدی
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۱۶:۰۷
به نام خدا
با سلام
در تكميل عرايضم در زمينه موضوع مورد بحث :
بر طبق ايات قران كريم ملاحظه كرديم كه اولا پاداش اعمال بدست خداوند است و حسابي ندارد و در ثاني بخشش گناهان صرفا از راه توبه صورت نميگرد بلكه به تصريح آيات خداوند از راههايي مانند شفاعت و نيز اعمال حسنه فرد بدون توبه برخي گناهان را از هر فردي بخواهد مي آمرزد .
حال با توجه به اين دو مطلب بايد احاديث را در خصوص ثواب اعمال و يا وعده هاي آمرزش ، به آيات قران كريم عرضه نمود .
مطلب ديگر اطلاع از ميزان ثواب آيات و سور قران كريم است . بر طبق رواياتي كه وارد شده است قرائت هر سوره اي فضيلتي خاص دارد اما سوالات ذيل نيز در اين خصوص قابل اعتنا هستند :
آيا قرائت صرف آيات چنين ثواب و پاداشي دارد ؟
آيا با توجه به آيه شريفه : "انما يتقبل الله من المتقين " اين قرائت با اين ثواب و پاداش مطروحه ، صرفا از متقين پذيرفته و ثواب ياد شده نيز صرفا به متقين اعطا ميگردد ؟
آيا قرائت سور نيز مانند برخي اعمال ديگر ، مشمول اجر ده برابر ، هفتصد برابر و يا مضاعف بر آن ميشود ؟
و در اين صورت آيا روايات فضائل قرائت و سور ، در صدد بيان نوع و ميزان اجري است كه در قران كريم اجمالا بيان شده است ؟
آيا در خصوص برآورد ميزان اعمال حسنه و پاداشها ، صرفا بايد به ثواب اين حسنات نگريست ؟ و نبايد به گناهان و اعمالي نگريست كه حسنات را از ميان ميبرد ؟در واقع روايات دوطرفه اي وجود دارد كه روايات فضائل اعمال يكطرف آنست - در اين خصوص توجه به روايت معروف از رسول اكرم (ص) مناسب است 1- در اينصورت آيا روايات فضائل اعمال ،
كه در صدد بيان ميزان فضيلت برخي اعمال است بايد يكسره و بطور كلي مردود دانسته شود ؟ و يا اگر در بيان ميزان ثواب و يا حتي عقاب و تقريب به ذهن قياسي صورت گيرد غير قابل قبول است ؟
البته تمامي موارد فوق در صورتي قابل اعتنا است كه روايت از صافي موازين حديثي عبور نموده باشد .
فضاي صدور روايت را نيز در اين ميان نبايد از نظر دور داشت و همچنين سطوح فكري مخاطبان ائمه را در زمان صدور روايات .
بنظر ميرسد در بررسي روايات فضائل اعمال و سور ، توجه به نكات فوق بسيار حائز اهميت است و بايد مورد مداقه قرار گيرند .



_______________
1- در روايتي از نبي مكرم (ص) وارد شده است كه هر لااله الا الله درختي است كه در بهشت غرص ميكنيد يكي از اصحاب گفت با اين حساب هر يك از ما داراي درختان و باغهاي زيادي در بهشتيم ، آن حضرت (ص) فرمودند مشروط به اينكه آتشي نفرستيد تا همه آنها را بسوزاند .

هدی
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۱۶:۲۰
از منظر اجر اخروی می توان گفت که تکالیف فردی فی نفسه اجر اخروی ندارند و بیشتر اجر دنیوی دارند. مومنین با اقامه نماز و روزه گرفتن و تلاوت قران روح و جسم خود را به چنان حالت آرامش و سکینه ای می رسانند که با هیچ روش روانشناسی نمی توان به این حالت دست یافت و می توان گفت که این تکالیف هدایایی از جانب الله برای مومنین می باشند. عمل به این تکالیف نه تنها اجر و یا پاداش اخروی ندارد بلکه
برادر بزرگوار
اگر اينگونه باشد كه شما ميگوييد مسلمان تارك صلوة نبايد مورد بازخواست اخروي قرار بگيرد تنها زياني كه او ميبيند اين است كه از آرامش دنيوي محروم است و تمام از اين گذشته وضعيت اين فرد بهتر از نمازگزاري است كه وظايف و تكاليف اجتماعي خود را انجام نميدهد زيرا تارك الصلوة ، به دليل عدم انجام اعمال عبادي فردي ، توقع اجتماعي از خويش را نيز پايين ميآورد اما نمازگزار ي كه در انجام وظايف اجتماعي كاهل است ، نه تنها در آخرت پاداشي ندارد بلكه به سبب اينكه توقع از خويش را بالا برده مشمول عتاب نيز هست :
فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ، الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ ، الَّذينَ هُمْ يُراؤُنَ ، وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ.
بنظر شما اين برداشت صحيح است ؟

Lachini
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۲۳:۵۹
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث زنان
عرض کردم که
1. افرادی که به الله ایمان دارند و تکالیف فردی از جمله نماز و روزه و تلاوت قران را انجام می دهند ولی تکالیف اجتماعی از جمله کمک به نیازمندان و جهاد و امر به معروف را انجام نمی دهند اینان اهل دوزخ هستند.
2. افرادی که به الله ایمان ندارند و در نتیجه تکالیف فردی از جمله نماز و روزه و تلاوت قران را انجام نمی دهند ولی تکالیف اجتماعی از جمله کمک به نیازمندان را انجام می دهند اینان نیز اهل دوزخ هستند. البته یادم هست ولی منبعی ندارم که در اوایل انقلاب جناب آقای مظاهری در تفسیر " وسعت رحمته کل شی " از دعای کمیل فرمودند که الله حتی کمونیستهایی را که قلبا به خاطر کمک به مردم فعالیت می کنند مورد رحمت خود قرار می دهند. پس می توان نتیجه گرفت که کمونیستهای بیدین هزاران بار بهتر از دیندارانی هستند که از دین تنها تکالیف فردی را انجام می دهند چرا که اینان هستند که به اسلام ضربه می زنند.
3. ایمان واقعی آن است که ثمری یعنی عمل صالحی داشته باشد و گرنه پشیزی ارزش ندارد بلکه یک ضد ارزش است. حاملان این نوع ایمان هستند که جامعه ما را به فساد کشانده اند و جوانان را از دین گریزان ساخته اند. افرادی که دین آنها نوعی بانک کارگشایی است و در ازای نماز و روزه و حج و زیارت قبور از الله در این دنیا روزی فراوان و در آن دنیا بهشت می خواهند غافل از آنکه بهشت را به بها دهند نه به بهانه.

هدی
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۰۸:۱۳
به نام خدا
با سلام

2. از منظر اجر اخروی می توان گفت که تکالیف فردی فی نفسه اجر اخروی ندارند

2. افرادی که به الله ایمان ندارند و در نتیجه تکالیف فردی از جمله نماز و روزه و تلاوت قران را انجام نمی دهند ... اینان نیز اهل دوزخ هستند.
برادر گرامي ! چطور چنين چيزي امكان دارد ؟
عدم انجام فعلي عقاب اخروي داشته باشد ولي انجام آن صرفا مربوط به دنيا باشه و ربطي به آخرت نداشته باشه .
در قران كريم از زبان برخي از اهل دوزخ آمده كه :
ما سلككم في سقر * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (مدثر / 42 و 43 )
بزرگوار ما كه منكر عمل به همراه ايمان نيستيم منتهي در بيان مغايرات روايات مفاتيح الجنان با قران كريم ، مطالبي عرض شد كه هنوز مطالب را مورد بررسي قرار نداديد .
بيان روايتي در فضليت يك امر - مثلا قرائت يك سوره يا بجا اوردن يك نماز يا خواندن يك دعا - منافات و مغايرتي با وظايف اجتماعي ندارد و نيز به معناي بي فضيلت بودن تكاليف اجتماعي و يا ترغيب به عدم انجام آنها نيست . بهر حال سيره قطعي پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) دال بر انجام هر دو در عالي ترين مرتبه آنست هم در زمينه بجا آوردن نماز و هم در زمينه كمك به مستمندان و رفع مشكلات و سركشي و رسيدگي به امور آنها .

Lachini
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۱۳:۴۵
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث زنان
1. استناد به آیه ای از قران بدون بذل توجه به آیات پیرامونی و همچنین کل قران ، مخاطب را به این باور رهنمون می شود که :
بخشی از آیه 85 سوره البقره : . . . أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَة يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذاب‏ . . . : . . . پس چرا به بعضى از كتاب ايمان مى‏آوريد و به بعضى ديگر كفر مى‏ورزيد و پاداش كسى كه چنين كند بجز خوارى در زندگى دنيا و اينكه روز قيامت بطرف بدترين عذاب برگردد چيست؟ . . .‏.
پس اگر به آیه بعدی آیه ای که بدان استناد فرموده اید توجه می فرمودید شاید دیگر این پرسش برای شما مطرح نمی شد : قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ، وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكينَ

اگر از تکالیف فردی تنها نماز و از تکالیف اجتماعی تنها کمک به مسکینان را در نظر بگیریم چهار وضعیت زیر متصور است:
کسی که نماز بخواند و به مسکینان کمک نکند اهل دوزخ است.
کسی که نماز نخواند و به مسکینان کمک کند اهل دوزخ است.
کسی که نماز نخواند و به مسکینان کمک نکند اهل دوزخ است.
کسی که نماز بخواند و به مسکینان کمک کند اهل بهشت است.

حضرت پیامبر فرموده اند که من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم .
حضرت عیسی مسیح فرموده اند : کتاب یعقوب سوره دوم آیه 14 : برادران عزیز ، چه فایده ای دارد که بگویید " من ایمان دارم و مسیحی هستم " ، اما این ایمان را از طریق کمک و خدمت به دیگران نشان ندهید؟ آیا این نوع ایمان می تواند باعث رستگاری شود؟

هدی
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۱۴:۵۱
به نام خدا
با سلام

1. استناد به آیه ای از قران بدون بذل توجه به آیات پیرامونی و همچنین کل قران ، مخاطب را به این باور رهنمون می شود که : بخشی از آیه 85 سوره البقره : . . . أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَة يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذاب‏ . . . : . . . پس چرا به بعضى از كتاب ايمان مى‏آوريد و به بعضى ديگر كفر مى‏ورزيد و پاداش كسى كه چنين كند بجز خوارى در زندگى دنيا و اينكه روز قيامت بطرف بدترين عذاب برگردد چيست؟ . . .‏.

پس اگر به آیه بعدی آیه ای که بدان استناد فرموده اید توجه می فرمودید شاید دیگر این پرسش برای شما مطرح نمی شد : قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ، وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكينَ
كاملا درسته .
جناب لاچيني بنده ابدا متعرض بخش دوم آيه نشدم به اين دليل كه بر سر بخش دوم ابدا اختلاف نظر نداريم ، هر دوي ما متفقيم بر اين كه عدم رسيدگي به حال مسكينان وظيفه و تكليف مسلم اجتماعي مسلمان است لذا اگر انجامش ندهد مسلما اهل دوزخ است - پس عدم استشهاد بنده به اين بخش از آيه از باب اتفاق نظر بر آن بود نه نومن ببعض و نكفر ببعض بزرگوار ! - ادعاي شما بر اين بود كه نماز از جمله وظايف و تكاليف فردي دنيايي است بنده هم شاهد مثال از آيات شريفه آوردم كه اگر فردي و دنيايي است چرا برخي از اهل دوزخ ، علت دوزخي بودن خود را اهل نماز نبودن معرفي ميكنند ، بر سر بخش دوم بحثي نداريم بنده هم قبول دارم پس لزومي به استشهاد براي اين بخش نبود .

ما كه منكر عمل به همراه ايمان نيستيم منتهي در بيان مغايرات روايات مفاتيح الجنان با قران كريم ، مطالبي عرض شد كه هنوز مطالب را مورد بررسي قرار نداديد . بيان روايتي در فضليت يك امر - مثلا قرائت يك سوره يا بجا اوردن يك نماز يا خواندن يك دعا - منافات و مغايرتي با وظايف اجتماعي ندارد و نيز به معناي بي فضيلت بودن تكاليف اجتماعي و يا ترغيب به عدم انجام آنها نيست . بهر حال سيره قطعي پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) دال بر انجام هر دو در عالي ترين مرتبه آنست هم در زمينه بجا آوردن نماز و هم در زمينه كمك به مستمندان و رفع مشكلات و سركشي و رسيدگي به امور آنها .
بنده تصور ميكنم شما اصل عرايض بنده را نگرفتيد ، شايد تصورتان بر اين است كه ما قائل به تعطيل وظايف و تكاليف اجتماعي هستيم و راه نجات را تنها در خانه نشستن و نماز و دعا خواندن منحصر ميكنيم ، لطفا به بخشي كه در پست قبل آوردم و نقل قول نمودم عنايت بفرماييد ، اين مطلب و مطالبي كه در سه چهار پست قبلي عرض كردم همگي مرتبط با عنوان تاپيك و اولين پست استارتر هستند و بنده بنا بر استناداتي كه آوردم منتظر نقد و يا نظرات شما برادر گرامي ام و يا هر دوست ديگري كه مايل به شركت در بحث است . وگرنه اختلاف بر سر اين نيست كه وظايف اجتماعي از ديدگاه ما مهم نيستند و يا بدانها عمل نكنيم .

yotla
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۲۳:۴۵
چرا آمار پرت و پلا میدی رفیق؟ :moteajeb:

شما از این چند ده هزار روحانی که در کشور وجود داره، چند نفرشون رو دیدی که اینطور با قطع و یقین میفرمایین: تقریبا همگی...؟؟؟ با یه حساب سرانگشتی حداقل باید 30 ، 40 هزار روحانی فربه رو دیده باشی! :gig:

شما یه نیم روز تشریف بیارین قم، من از هر 10 تا روحانی ای که با هم می بینیم، قول میدم 9 تاش رو بهتون نشون بدم که لاغر مردنی هستن. باور کنید غلو نمیکنم.

همینجا به همه قول میدم اگر غیر از این بود اسممو عوض می کنم به جای ناصر مثلا بذارم یاسر...
شما بايد بدانيد :
اولا مگه عوارض جانبي تاثيري داره در ايمان
ثانيا عوامل چاقي مختلفه
مثل استعداد بدني و ژنتيك آدم
مثل نشستن و مطالعه زياد (مثل كارمندها اكثرا شكم دارند بخاطر ميزه)
ثالثا به فهم نگاه كن والا اگه قرار باشه اين نشونه كفر باشه اون استخونهايي كه تو خيابونا ديده ميشن خيلي بهترن

yotla
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۲۳:۵۹
به نام خدا
با سلام
در تكميل عرايضم در زمينه موضوع مورد بحث :
بر طبق ايات قران كريم ملاحظه كرديم كه اولا پاداش اعمال بدست خداوند است و حسابي ندارد و در ثاني بخشش گناهان صرفا از راه توبه صورت نميگرد بلكه به تصريح آيات خداوند از راههايي مانند شفاعت و نيز اعمال حسنه فرد بدون توبه برخي گناهان را از هر فردي بخواهد مي آمرزد .
حال با توجه به اين دو مطلب بايد احاديث را در خصوص ثواب اعمال و يا وعده هاي آمرزش ، به آيات قران كريم عرضه نمود .
مطلب ديگر اطلاع از ميزان ثواب آيات و سور قران كريم است . بر طبق رواياتي كه وارد شده است قرائت هر سوره اي فضيلتي خاص دارد اما سوالات ذيل نيز در اين خصوص قابل اعتنا هستند :
آيا قرائت صرف آيات چنين ثواب و پاداشي دارد ؟
آيا با توجه به آيه شريفه : "انما يتقبل الله من المتقين " اين قرائت با اين ثواب و پاداش مطروحه ، صرفا از متقين پذيرفته و ثواب ياد شده نيز صرفا به متقين اعطا ميگردد ؟
آيا قرائت سور نيز مانند برخي اعمال ديگر ، مشمول اجر ده برابر ، هفتصد برابر و يا مضاعف بر آن ميشود ؟
و در اين صورت آيا روايات فضائل قرائت و سور ، در صدد بيان نوع و ميزان اجري است كه در قران كريم اجمالا بيان شده است ؟
آيا در خصوص برآورد ميزان اعمال حسنه و پاداشها ، صرفا بايد به ثواب اين حسنات نگريست ؟ و نبايد به گناهان و اعمالي نگريست كه حسنات را از ميان ميبرد ؟در واقع روايات دوطرفه اي وجود دارد كه روايات فضائل اعمال يكطرف آنست - در اين خصوص توجه به روايت معروف از رسول اكرم (ص) مناسب است 1- در اينصورت آيا روايات فضائل اعمال ،
كه در صدد بيان ميزان فضيلت برخي اعمال است بايد يكسره و بطور كلي مردود دانسته شود ؟ و يا اگر در بيان ميزان ثواب و يا حتي عقاب و تقريب به ذهن قياسي صورت گيرد غير قابل قبول است ؟
البته تمامي موارد فوق در صورتي قابل اعتنا است كه روايت از صافي موازين حديثي عبور نموده باشد .
فضاي صدور روايت را نيز در اين ميان نبايد از نظر دور داشت و همچنين سطوح فكري مخاطبان ائمه را در زمان صدور روايات .
بنظر ميرسد در بررسي روايات فضائل اعمال و سور ، توجه به نكات فوق بسيار حائز اهميت است و بايد مورد مداقه قرار گيرند .



_______________
1- در روايتي از نبي مكرم (ص) وارد شده است كه هر لااله الا الله درختي است كه در بهشت غرص ميكنيد يكي از اصحاب گفت با اين حساب هر يك از ما داراي درختان و باغهاي زيادي در بهشتيم ، آن حضرت (ص) فرمودند مشروط به اينكه آتشي نفرستيد تا همه آنها را بسوزاند .
اين حرف شما ضعيف است
اولا :ثواب را خدا از باب لطف مي دهد پس اگر به قرآن خواندن ساده هم بدهد عيبي ندارد
ثانيا :اگر قرار باشد با آيه متقين به ما ثواب بدهند خودمان ميرويم جهنم و فقط براي ثواب علي ميماند وحوزش
ثالثا :آنطرف آنقدر گرفتار لحظه لحظه هايمان هستيم كه جواب بدهيم
كه تازه با اين همه ثواب بي حد و اندازه خدا باز هم شرمنده خداييم
رابعا اگه يه ذره تنده ببخشيد لحن حرف زدنم تنده و منظور خاصي ندارم

هدی
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۰۶:۳۷
به نام خدا
با سلام

اين حرف شما ضعيف است
براي اثبات مطلب يا نقد علمي در حوزه قران و حديث بايد استناداتي از اين دو حوزه بيان نمود .

اولا :ثواب را خدا از باب لطف مي دهد پس اگر به قرآن خواندن ساده هم بدهد عيبي ندارد

آيا قرائت صرف آيات چنين ثواب و پاداشي دارد ؟... آيا قرائت سور نيز مانند برخي اعمال ديگر ، مشمول اجر ده برابر ، هفتصد برابر و يا مضاعف بر آن ميشود ؟ و در اين صورت آيا روايات فضائل قرائت و سور ، در صدد بيان نوع و ميزان اجري است كه در قران كريم اجمالا بيان شده است ؟
دوست بزرگوار ! سوالاتي كه در پست نقل قول شده مطرح كردم ، مواردي است كه دربررسي روايات فضائل اعمال و سور بايد بدانها عنايت داشت تصور ميكنم دو پست از صفحه قبل را مطالعه نفرموديد در آنجا عرض كردم كه خداوند در قران كريم گاه در مقابل يك عمل - مانند انفاق در راه خدا - پاداش هفتصد برابر و بيشتر تعيين نموده است حال آيا قرائت ساده قران نميتواند مشمول اين قانون باشد ؟ و بسياري سوالات ديگر كه در بررسي اصولي صحت و سقم اين روايات بايد بدانها اعتنا نمود .

ثانيا :اگر قرار باشد با آيه متقين به ما ثواب بدهند خودمان ميرويم جهنم و فقط براي ثواب علي ميماند وحوزش
بهر حال اين ما نيستيم كه براي پذيرش اعمال شرط ميگذاريم اين خداوند است كه در قران شريفش ، شرط پذيرش را تقوا بيان نموده و باز هم اين خداوند است كه تعيين ميكند اين شرط آيا بايد در تمامي اعمال ساري و جاري باشد و يا خير و اينكه تقوا مراتب دارد ،آيا قرائت ساده قران كريم با بي تقوايي انجام ميگيرد ؟- تقوا در خصوص هر عملي مورد نظر است - تا بگوييم خداوند آنرا نميپذيرد ؟!!!!!!
ضمنا توجه بفرماييد چند سوالي كه مطرح شد باز هم تكرار ميكنم از اين باب بوده كه در جريان بررسي ها بايد بدين موارد هم پرداخته شود و قصد اثبات صرف يا انكار صرف در ميان نبوده است .

ثالثا :آنطرف آنقدر گرفتار لحظه لحظه هايمان هستيم كه جواب بدهيم كه تازه با اين همه ثواب بي حد و اندازه خدا باز هم شرمنده خداييم
بله اگر قرار بود كه خداوند با عدلش بخواهد با ما حساب و كتاب كند كه كار يكسره بود اين است كه باب لطف و احسان را باز نموده و مقابل هر سيئه مثل خودش و مقابل هر حسنه ده برابر پاداش ميدهد بهرحال خداوند بر ضعف بندگانش آگاه است و بنده نواز .

Lachini
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۴:۱۰
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث زنان
به نظر جنابعالی اگر فردی نماز بخواند و روزه بگیرد و قران هم بخواند و به حج هم رقته باشد ولی تکالیف اجتماعی از جمله کمک به نیازمندان در صورت استطاعت ، امر به معروف و نهی از منکر ، جهاد در راه الله ، غیبت نکردن ، تهمت نزدن ، سخن چینی نکردن ، دروغ نگفتن ، خوش اخلاق بودن و غیره را اصلا رعایت نکند آیا از چنین شخصی الله راضی خواهد بود و وی را به بهشت وارد خواهند نمود صرفا به این علت که وی تکالیف فردی خود را انجام داده است؟
پاسخ به این پرسش مشخص خواهد کرد که آیا تکالیف فردی اجر اخروی دارند یا نه؟ و مشخص خواهد شد که آیا بخشهایی از مفاتیح با قران در تضاد است یا نه؟

هدی
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۶:۱۴
به نظر جنابعالی اگر فردی نماز بخواند و روزه بگیرد و قران هم بخواند و به حج هم رقته باشد ولی تکالیف اجتماعی از جمله کمک به نیازمندان در صورت استطاعت ، امر به معروف و نهی از منکر ، جهاد در راه الله ، غیبت نکردن ، تهمت نزدن ، سخن چینی نکردن ، دروغ نگفتن ، خوش اخلاق بودن و غیره را اصلا رعایت نکند آیا از چنین شخصی الله راضی خواهد بود و وی را به بهشت وارد خواهند نمود صرفا به این علت که وی تکالیف فردی خود را انجام داده است؟
سلام بر برادر گرامي جناب لاچيني
من تصور ميكنم اشكال كار ما - عمدتا همه ما مسلمانان نه شخص خاصي مد نظم هست و نه فرقه و گرايش خاصي - در اين است كه تصور ميكنيم خداوند با يك كار و يا يك گروه از اعمال با ما حساب و كتاب خواهند نمود بلكه آنچه از آيات شريفه برمي آيد اين است كه الوزن يومئذن الحق و بعد هم ميفرمايند : " ومن خفت موازينه فاوليك الذين خسروا انفسهم في جهنم خالدون" و يا آيات مشابه آن .
خداوند در هيچ جاي قران كريم بيان ننموده كه تكاليف اجتماعي ، حق اند و مورد بازخواست قرار ميگيرند و تكاليف فردي - اگر نماز و روزه و حج را بشود تكاليف فردي ناميد من موافق نيستم اما بحث را بنا بر تقسيم بندي شما پيش ميبرم - مورد بازخواست قرار نميگيرند بلكه آمده است كه :
يا بني انها ان تك مثقال حبه من خردل فتكن في صخره او في السماوات او في الارض يات بها الله ان الله لطيف خبير ( لقمان /16)
ونضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شييا و ان كان مثقال حبه من خردل اتينا بها و كفي بنا حاسبين( انبياء /47)
فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره
و من يعمل مثقال ذره شرا يره ( زلزلة / 7 و 8 )
اين ايات شريفه دربردارنده اين مساله است كه حساب و كتاب بسيار دقيق است و هيچ عملي فروگذار نميشود حال چگونه نماز و روزه و حج و ساير عبادات - كه شما فردي بر ميشماريد - از اين گردونه دقيق خارجند ؟ !!!!!!! جاي سوال باقي خواهد ماند .

پاسخ به این پرسش مشخص خواهد کرد که آیا تکالیف فردی اجر اخروی دارند یا نه؟ و مشخص خواهد شد که آیا بخشهایی از مفاتیح با قران در تضاد است یا نه؟
با توجه به آياتي كه حاكي از حسابرسي دقيق در روز قيامتند بنده تصور ميكنم كسي كه نماز بخواند ، روزه بگيرد ، قران بخواند و حج بجا آورد ، اما تكاليف اجتماعيش را انجام ندهد ، اجر و حسنات عباداتش محاسبه ميشود و عقاب تكاليف معطله اش هم ملحوظ خواهد شد و اينجاست كه اگر از من خفت موازينه باشد جايگاهش دوزخ است و اگر از من ثقلت موازينه باشد جايگاه بهشت نعيم است .
حساب و كتاب خداوند بسيار كار دقيقي است ، همه محاسبات بر مبناي حساب و كتاب ما نيست ، در سنجش اعمال فرق است بين كسي كه تكليفي را معلق و تعطيل نموده و آنكه آن كار را بد انجام داده و آنكه از آن سوء استفاده نموده و قس علي هذا ، بنده ابدا در اين بحث وارد نميشوم و آنچه عرض كردم بر مبناي آيات شريفه بود .
زيان آنست كه گناهان و سيئاتي كه تنها همان يكي محاسبه ميشود بر ده تايي هاي خداوند - عشر امثالها - پيشي بگيرد .
اينكه برخي از بخشهاي مفاتيح الجنان با قران كريم در تضاد هست يا خير بايد از راه علميش صورت گيرد بزرگوار ، بنده بحث علميش را در پستهاي شماره 27 ، 28 و 30 مطرح نمودم اما گويا شما تمايل به شركت در آنرا نداشتيد .
تشكر از اينكه بحث را پيگير هستيد .

Lachini
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۰۰:۰۴
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث زنان
1. می گویند الله امکان دارد در آن دنیا از حق خود بگذرند ولی از حق الناس نخواهند گذشت. امسال در ماه رمضان سریالی از تلویزیون پخش شد که در آن یک فرد مرگ مغزی شده در پی حلالیت طلبیدن از کسی بود که به او ظلم کرده بود.
2. از امام جعفر بن محمد می پرسند که ثواب نماز چگونه است؟ یعنی آیا اگر بیشتر به تعقیب نماز بپردازیم ثوابش بیشتر است؟ امام در پاسخ می فرمایند که ثواب نماز بستگی به این دارد که از این نماز تا نماز بعدی جقدر اعمال صالح انجام می دهید و بستگی به مدت زمان اقامه نماز ندارد.
3. تکالیف فردی تقریبا همانند تمرینهایی است که فوتبالیستها پیش از برگزاری مسابقه فوتبال انجام می دهند که چندان مهم نیستند بلکه مهم روز مسابقه است که تیم آنها ببرد یا ببازد و در حقیقت در روز مسابقه است که نتایج تمرینات آنها مشخص می شود.
4. تاکید بیش از حد مورد نیاز بر تکالیف فردی است که مردم را از دینداری واقعی که همانا عمل به تکالیف اجتماعی است باز می دارد. مثلا تاکید می شود که زیارت قبر امام فلان قدر ثواب دارد و شخص مومن اهتمامش این است که به زیارت برود ولی اگر تاکید شود که کمک به فقرا ثوابش بیشتر است این شخص پول زیارت را به فقیر می دهد و اگر همه اینگونه کنند در جامعه فقیری نمی ماند.
5. همانگونه که عرض کردم اگر این بحث به نتیجه ای برسد نیازی نیست به تضاد بخشهایی از مفاتیح با قران پرداخته شود.
6. اصطلاح گرفتن در جمله " بنده تصور ميكنم شما اصل عرايض بنده را نگرفتيد " از زبان انگلیسی وارد زبان ما شده است و بهتر است گفته شود : بنده تصور ميكنم شما متوجه اصل عرايض بنده نشده اید".

هدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۰۸:۰۲
به نام خدا
سلام بر برادر لاچيني گرامي
بنده تصور ميكنم شما متوجه اصل عرايض بنده نشده ایدبزرگوار- تشكر از تذكر بجاي شما -
اينكه عرض ميكنم بصورت علمي مطالب را مطرح نمودم و شما پيگير آنها نشديد و نيز اينكه عرض كردم با تقسيم بندي شما دوست گرامي موافق نيستم و همچنين در پست قبل متذكر شدم كه حساب و كتاب خدا دقيق است به دليل اين بود كه پيش بيني اين نقدها و اشكالات ميشد . در پاسخ به مواردي كه مطرح فرموديد بايد عرض كنم :
1-
1. می گویند الله امکان دارد در آن دنیا از حق خود بگذرند ولی از حق الناس نخواهند گذشت. امسال در ماه رمضان سریالی از تلویزیون پخش شد که در آن یک فرد مرگ مغزی شده در پی حلالیت طلبیدن از کسی بود که به او ظلم کرده بود.
در پست پيشين مطلبي آوردم در اين خصوص كه :

در سنجش اعمال فرق است بين كسي كه تكليفي را معلق و تعطيل نموده و آنكه آن كار را بد انجام داده و آنكه از آن سوء استفاده نموده
حق الناس ، حق اجتماعي تعطيل شده نيست - بحث ما در خصوص روايات مفاتيح الجنان بر سر آن بود كه روايات تشويق به يكسري اعمال عبادي ميكنند و اين منجر به تعطيلي يا اهمال كاري در عمل به عبادات ديگري ميشود كه شما نام تكاليف اجتماعي بر آن نهاديد در حاليكه حق الناس حاكي از تكاليف معطله نيست- بلكه حاكي از سوء عمل در اين بخش است يعني فرد عملي انجام داده اما سوء استفاده نموده و حقي را تضييع كرده نه اينكه تعطيل و معلق گذاشته باشد و اين خارج از دايره بحث ما در خصوص روايات وارده در مفاتيح الجنان است . يك فرد ميتواند تكاليف بفرمايش شما اجتماعي زيادي از اين نوع انجام دهد اين ارتباطي به بحث ما ندارد بحث ما درخصوص تعطيلي تكاليف اجتماعي است .
2-صدر وذيل روايتي كه بيان فرموديد با هم مطابقت ندارد ، مدت اقامه نماز با تعقيب نماز فرق ميكند ، سوال پرسشگر دقيقا مشخص نيست پرسشگر از تعقيب نماز پرسيده يا خود نماز و امام (ع) از مدت اقامه نماز پاسخ گفته اند اگر سند و آدرس روايت را مرقوم بفرماييد بنده هم مطالعه ميكنم و براي بحث بيشتر درخدمتم اما اجمالا ازحضرت اميرالمومنين امام علي (ع) روايت است كه فرمودند " هر عملي از تو تابع نماز توست " با اين اوصاف ، تمامي اعمال زير مجموعه نمازند يعني اگر فردي تكاليف اجتماعيش را انجام نداد از حال همسايه و فاميل و اجتماعش غافل بود معنايش اينست كه نمازش اقتضاي اين افعال را نداشته ، شما كسي را مانند پيامبر (ص) و ائمه (ع) سراغ داريد كه نمازهاي طولاني و مقبول خوانده باشند اما از طرف ديگر همين بزرگواران بودند كه از احوال مسلمانان و اجتماع غافل نبودند و در دل شب و روز به دستگيري از مردم ميپرداختند لذا اين ملازمه ، ملازمه اي صحيح است و هر عملي از ما تابع نماز ماست . بحث در خصوص روايات مفاتيح الجنان در اين باب بود كه آيا ثوابهاي وعده داده شده در آن روايات گزافه است يا حقيقت ؟- لطفا عنايت به اصل بفرماييد - بنده عرض كردم حقيقت يا گزافه احاديث با مثال و قياس مشخص نميشود ، ما در باب صحيح آزمايي احاديث راه علمي آنرا بايد طي كنيم همان كه نبي مكرممان (ص) فرمودند عرضه به قران كريم و نيز بايد راويان و فضاي صدور روايت مورد بررسي قرار گيرند ، در همان پست هم به بررسي چند آيه از قران پرداختم كه حاكي از بيان ثوابهاي بسيار در مقابل يك عمل بود كه باز هم از اظهار نظر دوستان بي نصيب مانديم اما بهر حال اصل بحث ما در مورد صحت يا خلاف صحت بودن ثوابها بود .

هدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۰۹:۰۲
3. تکالیف فردی تقریبا همانند تمرینهایی است که فوتبالیستها پیش از برگزاری مسابقه فوتبال انجام می دهند که چندان مهم نیستند بلکه مهم روز مسابقه است که تیم آنها ببرد یا ببازد و در حقیقت در روز مسابقه است که نتایج تمرینات آنها مشخص می شود.
با اين تقسيم بندي و تشبيه شما موافق نيستم .
برادر اگر مهم نبود كه نماز بخوانيم يا نخوانيم چرا در قران كريم اينهمه بر روي نماز تاكيد شده ؟ نماز زير بناي عبوديت است محال است يك مسلمان نمازخوان حقيقي باشد اما از احوال اطرافيانش - يعني اجتماعش - غافل باشد زيرا در قران ملازمه اين دو محرز است : ويل للمصلين الذين .....و يمنعون الماعون
لم نك مصلين و لم نك نطعم المسكين
ما منكر ملازمه نماز و رسيدگي به محرومان و انجام تكاليف اجتماعي نيستيم معتقد هم هستيم كه هركه نمازش ، نماز مقبولي باشد اعمال اجتماعيش را بخوبي و به دقت انجام ميدهد اما بحث بر سر ثواب اعمال و سور بود در اين تاپيك برادر ، بحث ما بر سر اين بود كه آيا روايات وارده در اين باب با قران در تعارضند يا خير . كه آنهم بيانش گذشت .
چطور مهم نيست نماز بخواند يا نخواند بعد هم متوقع باشيم تكاليف اجتماعيش را انجام بدهد پس در اينصورت شما از طرف ديگر بام خواهيد افتاد برادر ، خداوند حكم بدون حكمت و مصلحت نميكند مگر ميشود اينهمه تاكيد بر نماز باشد آنوقت انجامش مهم نباشد - عرض ميكنم مهم نباشد زيرا شما در مثال و قياستان فرموديد مهم نيست - و مگر ميشود حكم به تكاليف اجتماعي شده باشد و تعطيلي آن مهم نباشد بلكه هر دو در جاي خويش مهم و قابل اجرا هستند .
تكرار ميكنم بحث اصلي بر سر اين مسائل نبود ، بحث بر سر صحت يا عدم صحت ثوابهاي وعده داده شده در روايات بود برادر .

4. تاکید بیش از حد مورد نیاز بر تکالیف فردی است که مردم را از دینداری واقعی که همانا عمل به تکالیف اجتماعی است باز می دارد.
در خصوص اين بخش از فرمايش شما دوست گرامي چند نكته بايد عرض كنم :
1- آنچه در روايات مورد بحث وارد شده بيان ميزان ثواب آنهاست .
2- ديندار واقعي نيست كسي كه بخوابد و همسايه اش گرسنه باشد - اين مضموني كه در بسياري از روايات بدان برمي خوريد -
اصولا دينداري واقعي به انجام همه تكاليف الهي است چه بنابه فرمايش شما فرديش چه اجتماعيش همه واجب الاطاعه و لازم الاجراهستند .
3- همان اماماني كه بسيار نماز ميخواندند در تمامي تكاليف اجتماعي پيش قدم و حاضر بودند و لحظه اي از حال اجتماع غافل نبودند و مال و جان خود را براي اجراي احكام الهي در اجتماع و بازگرداندن جامعه اسلامي به حدود الهي آن فدا نمودند .
4- انجام مستحبات پس از انجام واجبات است از حضرت امير المومنين امام علي (ع) روايت شده است " مستحبي كه به واجب ضرر بزند تقرب نمي آورد " حال اين مستحب ميخواهد بجا آوردن نماز مستحب باشد ، ذكر مستحب باشد ، حج مستحب باشد ، اطعام مستحب باشد ، انفاق مستحب باشد ، زيارت مستحب باشد هر چه ميخواهد باشد ، كسي كه واجبش بر زمين مانده باشد ، هيچ مستحبي آنرا از زمين بلند نميكند .
وقتي روايت داريم كسي كه صبح كند و اهتمام به امور مسلمين نداشته باشد مسلمان نيست آنوقت حج مستحبي يك مسلمان يا نماز و ذكر مستحبي او يا انفاق اجتماعي بيمورد او يا اطعام بيمورد او دردي از گره بي مسلمانيش باز خواهد كرد ؟
خير برادر ، ما روايات اين چنيني كم نداريم بسيارند رواياتي كه مسلماني يك مسلمان را مورد تهديد جدي قرار داده اند اگر نسبت به اجتماع و افراد پيرامونش - از خانواده و همسايه و ذوي القربا و ابن السبيل و يتيم و مسكين و ... - بي اعتنايي نمايد اين روايات تماما صحيح اند در خصوص روايات مفاتيح الجنان هم عرض كردم بايد مورد بررسي علمي قرار بگيرند كه متاسفانه بدون عنايت به اين بحث اساسي ، شما دائما در حال انكار روايت آن ، بصورت كلي هستيد اما بنده عرض ميكنم ما روايتي را بدون عرضه به كتاب شريف نميتوانيم مطرود بدانيم اين سفارش اكيد پيامبر (ص) ماست .


مثلا تاکید می شود که زیارت قبر امام فلان قدر ثواب دارد و شخص مومن اهتمامش این است که به زیارت برود ولی اگر تاکید شود که کمک به فقرا ثوابش بیشتر است این شخص پول زیارت را به فقیر می دهد و اگر همه اینگونه کنند در جامعه فقیری نمی ماند.
برادر بزرگوارم ! نميخواستم اين را عرض كنم اما مگر در جوامعي كه شيعي نيستند و اهل زيارت قبور ائمه نمي باشند فقير نداريم ؟ !!!!‌
آنان جاي زيارت ائمه به سياحت غرب و شرق ميروند چرا بفكر فقرا نيستند ؟ پاي زيارت ائمه و حج ميرسد ياد فقرا مي افتيم ؟ !!!
البته قصدم اين نيست كه بگويم مستحب جلوتر از واجب باشد ، چند سطر پيش روايتي از امام علي (ع) آوردم كه مستحبي كه به واجب ضرر بزند تقرب نمي آورد ، زيارت هم از مستحباتي است كه اگر به واجب زيان برساند تقرب نمي آورد ، اطعام اغنيا و پرنمودن جيب آنان به بهانه برادري هم تقرب نمي آورد ، ياري نكردن مظلوم تقرب نمي آورد هيچ ، جهنم هم مي آورد، سفرهاي سياحتي هم تقرب نمي آورد و اگر لطمه به واجب بزند و فقيري در اطراف شخص باشد و او بي توجهي كند حساب و عقاب دارد اما چه خوب است مسلماني با برادر بي مايه و خانواده اش- به لحاظ مالي عرض ميكنم - به زيارت برود و آنان را مورد اطعام و لطف بي منت قرار دهد .
چه خوب است واجبات ديني اجتماعي و فردي را عمل كنيم و حج هم بجا بياوريم .
باز هم تاكيد ميكنم بحث ما در اين چند پست دارد به خارج از موضوع تاپيك كشيده ميشود .

5. همانگونه که عرض کردم اگر این بحث به نتیجه ای برسد نیازی نیست به تضاد بخشهایی از مفاتیح با قران پرداخته شود.
خير برادرم ، هر چيزي راه و اصولي دارد ، راه بررسي صحت و سقم روايات نزد شيعه و سني ، اصولي دارد كه نبايد از آن تخطي نمود . شما اگر تمايل به ورود در بحث بررسي روايات ثواب اعمال وسور را نداريد بحثي جداست و اختيار باشماست اما اصول بررسي روايت درجاي خويش محفوظ است .

avaye_zohur
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۱۵:۱۸
با سلام خدمت رهپويان راستين صراط مستقيم


سپاس خدا را كه اختلاف و تفاوت را در ميان مخلوقات خود قرار داد و به هر كس نگاه و ديدگاهى متفاوت ارزانى داشت تا اين امر سبب تلاش و جوشش آنها براى رسيدن به حقيقت باشد كه اگر اين تفاوت نبود و يكنواختى همه جا را فرا ميگرفت، زندگى بى معنا ميگشت.

وقتى ابتدا وارد تاپيك شدم، با خواندن موارد مطرح شده در پست اول بسيار جا خوردم. احساس كردم فردى كه اين مطالب را عنوان كرده، يا شيعه نيست يا در گمراهى بسر ميبرد. شما كه اين مسائل را مطرح كرديد، يك مشكل بزرگ داريد و آن اين است كه خدا را با عمق جان درك نكرده ايد و عظمت او را باور نداريد!
اميرالمومنين حضرت على(ع) فرموده اند: به خداوند آنچنان اميدوار باش كه اگر با گناهان اهل زمين در پيشگاه او حاضر شوى، تو را ببخشايد.
بنابراين حضرت على(ع) كه طبق فرموده پيامبر(ص) ("اگر من شهر علم باشم، على(ع) درب آن است") در اين جمله ما را متوجه بخشش و عظمت خداوند ميكنند. منظور اين نيست كه انسان با خيال آسوده سراغ گناه برود و آز حساب روز جزا باكى نداشته باشد، بلكه با گفتن اين جمله خواستم عرض كنم كه:
اگر شما با عمق جان عظمت خدا را درك كنيد و با نيت خالص و اميد قبولى، اعمال ذكر شده در ادعيه مفاتيح الجنان را انجام دهيد، خداوند اميدتان را نااميد نخواهد كرد (ان شاءالله)
بنابراين همه چيز به نيت ما بر ميگردد.

نكته ديگرى را در اينجا عرض ميكنم:

حضرت على(ع) در جواب كسانى كه خدا و روز قيامت را قبول ندارند، كلام زيبايى فرمودند كه چون عين عبارت خاطرم نمانده، مضمون آن را بيان ميكنم: " اگر فرض كنيم كه شما درست بگوييد و روز قيامت و حسابى در كار نباشد، نه ما ضررى خواهيم كرد و نه شما. اما اگر روز قيامت و بهشت و جهنم حقيقت داشته باشد، ما كه آن را انكار نكرده ايم جزء نجات يافتگان خواهيم بود و شما پناه و مأمنى نخواهيد داشت"

با توجه به اين فرمايش حضرت على(ع)، بنده خدمتتان عرض ميكنم كه اگر فرض كنيم مطالب و خواص ذكر شده در مفاتيح الجنان صحت نداشته باشد، نه ما ضررى كرده ايم و نه شما. اما اگر اين اعمال و خواص آنها صحت داشته باشد، شما خود را از بركات و آثار آنها محروم كرده ايد و ما كسب فيض نموده ايم.
براستى چه اشكالى دارد كه ما سوره مباركه يس را به نيت شفا و طلب مغفرت و ... بخوانيم، كه قرآن همه اش شفاست و همه اش باعث ميشود مشمول رحمت الهى قرار گيريم.

پس نيت و ديدگاه خود را اصلاح كنيد و بيهوده به دنبال ايرادات بنى اسرائيلى نگرديد.

به اميد ظهور هر چه سريعتر منجى عالم بشريت حضرت حجت ابن الحسن مهدى موعود (عج)
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم

Lachini
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۲۱:۱۵
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث زنان
1. جنابعالی و من به قول انگلیسی ها در یک قایق هستیم یعنی من هم همانند جنابعالی بر این باورم که شما متوجه منظور من نمی شوید ولی ذکر این مطلب را نوعی اسائه ادب تلقی می کردم ولی تلاش می کنم تا جنابعالی را متقاعد نمایم که تکالیف فردی اجر دنیوی دارند.
2. انسانها نیازهایی دارند که می توان آنها را به دو گروه نیازهای مادی و نیازهای معنوی تقسیم بندی نمود. انسانها هر روز غذا می خورند. آیا این عمل غذا خوردن دارای اجر اخروی است. مطمئنا نه. چرا؟ چون با غذا خوردن یکی از نیازهای بیولوژیکی خود را ارضا می کنیم.
مومنین هر روز نماز می خوانند و قران تلاوت می کنند و هر سال یک ماه روزه می گیرند. آیا این اعمال اجر اخروی دارند؟ مطمئنا نه. چرا؟ چون با انجام این اعمال بخش مهمی از نیازهای معنوی و روحی خود را ارضا می کنیم.
الله در خصوص تغذیه در قران می فرمایند: . . . وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفين‏.
آیا الله در ارضای نیازهای روحی و معنوی نیز چنین رهنمودی را ارائه فرموده اند؟ بلی : يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ (1) قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً (2) نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً (3) أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً (4)
ارضای نیازهای مادی و معنوی شخصی در این دنیا اجر اخروی ندارند. آنچه اجر اخروی دارد ارضای نیازهای مادی و معنوی دیگران است و اصلا فلسفه دین این است.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۸:۱۸
بسم الله الرحمن الرحیم




با توجه به وضعیت مدیزیت سایت نمی دانم باید پاسخ دهم یا خیر؟
در این سایت الحمدالله چیزی که زیاد است و بفور دیده میشود کاربرانی هستند که اختیار حذف و ویرایش و دستکاری نوشته های دیگران را داردند.
تقریبا در این چند روز هر چه مینویسم یکی در میان بعد از نیم ساعت پاک میشود!!!
سایتی انقدر بی در و پیکر و کم تحمل ندیده بودم. حتی به نوشته های مخالف اجازه نیم ساعت خودنمایی نیز نمی دهند!!
خب اگر عقاید شما انقدر محکم است و برای آنها کلی برهان دارید دیگر این حذف نوشته ها چیست؟؟؟؟

نمی دونم منظورتون از نوشته های مخالف چی هست.

شما حالا یا از زبون خودتون یا از زبون دیگران حتی حرمت پیامبر و امام علی رو هم نگه نمی دارید.
نمی دونم دیگه چی مونده که بخوایید بگید؟


نويسنده هر يک از محمدو علي را يک مرتبه مقدم داشته و مرتبة ديگر مؤخرکه به ايشان برنخورد و گله نکنند که محمد بگويد: چرا نام مرا مقدم نداشتي؟!! و يا علي بگويد: چرا نام مرا مؤخر داشتي؟!!! و لذا در تقديم و تأخير مکرر کرده که جاي گله نباشد !!!

جاهای دیگه رو نمی دونم؛ ولی حذف کردن پست شما در این تاپیک قبل از هر چز لطفی در حق خود شماست.

مثلا اگر این مطلب شما حذف شود قطعا به صلاح خود شماست. چون دیگران اندیشه بد در مورد شما نمی کنند :


پس بگو چرا روحانیان کشور ما تقریبا همگی از جثه و حجم بالایی برخوردارند و تقریبا همگی فربه هستند.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۸:۱۹
بسم الله الرحمن الرحیم



بله آنچه که شما مورد توجه قرار داید شخص نویسنده بود نه نوشته ایشان.
از نوشته های شما پیداست که عقده عظیمی نسبت به ایشان در دل دارید و آنچه نوشته اید کاملا بوی کینه میدهد و اگر ایشان به شما بگوید که خدا و معبود فقط الله است شما باز هم مخالفت خواهید کرد چون راوی آن برقعی بوده.

پراگرافی از نوشته شما را نمی توان یافت که طعنه ای به نویسنده متن نزده باشید واینها همه نشان از کینه و لجاجت دارد تا علم و درایت.

کل مطلب برقعی یک حرف است او با توجه به برخی ایات قران می گوید این روایاتی که در ورد ثوابهای خواندن سوره های قران مطرح شده است؛ همه دروغ است چون خدا وعده است که هر خیری پاداش و هر شری جزا دارد.
عبارات او پر است از نسبتهای بی سواد و دروغگو
و همچنین دلیلی ارائه کرده است.

و نقد ما سه مطلب بود :

اول :


اول :
دشمني دشمنان اسلام در طول تاريخ؛ پيوسته به روشها و به گونه هيا مختلف ظهور و نمود داشته است.
فقط جهت اشاره :
شخصي براي پرسش يك سوال ساده از احكام ديني به مدينه مي رود گاهي تا سه روز منتظر مي ماند تا از ترس جاسوسان حكومت بتواند خدمت امام معصوم برسد.
و يا اينكه يهودياني مانند كعب الاهبار و يا ابو هريره مي شوند ناقلان حديث و منبعي براي انتقال فرمايشات پيامبر اسلام؛ در مقابل كساني مانند علي ع و سلمان و ابوذر و ... . خبري از انها نيست.
دوم :
موضوع جعل حديث و تحريف در تعليمات انبيا، قدمتي به درازاي تاريخ انبياء دارد. و ممكن است بخشي از اين روايات در مفاتيح الجنان يا هر كتاب ديگري راه يافته باشد.

الف ) كشف راستي يا نادرستي يك حديث؛ با بررسي هاي كودكانه يا ابلهانه؛ ميسر نيست.
برقعي يا علم رجال و درايه نداشته است / يا داشته و راه استفاده از ان را بلد نبوده است / يا داشته و بلد هم بوده ولي نخواسته استفاده كند؛
هركس كه اندك اشنايي با احاديث داشته باشد مي داند كه راه راستي ازمايي يك حديث يا روايت اين است كه ما سلسله اسناد و راويان حديث مربوطه را بررسي كنيم. در صورتي كه ايشان را توثيق كرديم، حديث انها قابل اعتماد است؛ و اگر توثيق نشوند حديثشان قابل اعتماد نيست.

دوم :



سوم :
و اما ببينيم برقعي و دوستداران و مبلغان انديشه هاي او، چه مي گويند؟ ايا حقيقتا دنبال حق و حقيقت هستند؟


سوم :
در واقع نقد اساسی ما به دلیل اساسی برقعی :


برقعي اين مطلب را از مفاتيح نقل مي كند :

و در حاشیة آنها ثواب‌های اغراق‌آمیزی آورده که بطلان آنها بر هر عاقل خبیری روشن است، مثل آنکه می‌گوید: «سورة یس به صاحبش می‌رساند خیر دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند از او بلای دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند هر شری را، و روا می‌کند هر حاجتی را»، و اینها یقیناً دروغ است،

و دليل مردود بودنش را چنين مي نگارد :


و اینها یقیناً دروغ است، زیرا رسول خدا و بسیاری از اصحابش او سورة یس را خواندند ولی شرور از آنان دفع نشد.

برقعي خود را قران دان مي داند و پيروانش نيز چنين انديشه اي نسبت به او دارند؛ ولي من نمي انم كدام قران را مورد مطالعه قرار داده است؟
قران كريم مي فرمايد :
الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ ( عنكبوت/ 45)
خوارج كساني بودند كه پيشانيشان بر اثر نماز پينه بسته بود، ولي بزرگترين منكر تاريخ اسلام را مرتكب شدند، يعني خروج بر خليفه خدا.
معاويه / طلحه / زبير / عايشه / يزيد / خود را نماز خوان مي دانند ولي پرونده همه اينها مزين است به بزركترين منكر تاريخ اسلام، يعني خروج بر امام زمان خود و كشتار مسلمانان.

برقعي مي گويد : چون پيامبر و يارانش سوره يس را مي خواندند ولي از شرور در امان نبودند؛ احاديث مربوطه كذب است.
بنابر نظر اين چون بسياري از نزديكان پيامبر نماز خواندند و در عين حال مرتكب منكر شدند؛ پس اين ايه كه مي گويد نماز مانع منكر است؛ يا دروغ است يا به قران اضافه شده است.

شما بعد از نقد های من 6 پست ایجاد کرده اید ولی اصلا اشاره ای به نقد های اساسی من نکرده اید.

خب همونطور که می بینید :
اینجا سه مطلب است :
1. وجود یا عدم وجود احادیث جعلی.
2.روش راستی ازمایی احادیث.
3. روشی که برقعی در پیش گرفته.

شاید خود شما یا برقعی با کمی دقت متوجه می شدید که در هیچ مکتبی به اندازه شیعه برای پالایش احادیث و روایات؛ دقت به خرج داده نمی شود.
البته دقت کنید که وجود یک حدیث در فلان کتاب با قبول و عمل به ان حدیث خیلی تفاوت دارد.

تمام تلاش ما در نقد روش برقعی به کار گرفته شده است؛ یعنی می خواهیم قبل از هر چیز به برقعی بگوییم که وقتی می خواهند با انگشت چیزی را به دیگری نشان دهند چگونه باید نشان دهند. خب طبیعی است که در هر مناسبتی تذکری به صاحب انگشت داده شود.



در ضمن من ندیدم که ایشان در جایی اعلام کرده باشند سنی یا وهابی شده اند و به کرار در زندیگنامه خود به این امر شهادت داده اند.

یعنی اگر مردی اعلام نکند که من مرد نیستم کسی اجازه ندارد او را مرد بنامد؟
و اگر روزی صد بار اعلام کند که من مرد نیستم. اثبات می شود که مرد نیست.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۸:۱۹
بسم الله الرحمن الرحیم



طبق نظر شما از این به بعد دیگر کسی حق ندارد خودش زندگینامه خودش را بنویسد!!
اگر کسی بعد چند دهه از زندگیش دچار دگرگونی در اعتقاداتش شد دیگر حق نوشتن زندگینامه ندارد بلکه او باید قبلا زندگینامه دیگری از خودش نوشته باشد!!
اکنون همگی شروع به نوشتن زندیگنامه خود کنید چون ممکن است بعدا که اعقایدتان تغییر کرد دیگر شما را از نوشتن زندگینامه منع کنند!!

شاید شما درست می گویید.
ولی وقتی که کسی در زهد و تقوای ایت الله بروجردی شک ندارد؛ و بر قعی به عنوان زندگی نامه خود که اتفاقا بعد از به قول شما هدایت شدنش نوشته؛ به بهانه خاطرات زندگی نامه می خواهد اینطور القا کند که ایت الله بروجردی دنبال مقام و ریاست بوده؛ خب هر عاقلی در درستی این زندگی نامه و نوسنده ان شک می کند.




ایشان نه سنی شدند نه وهابی
کتابهای اهل سنت نیز بشدت دچار اشتباه و دروغ و افسانه هستند و در این میان فرق چندانی بین کتب تشیع و تسنن نیست.
خب حرف من همین است.
با اینکه کتابهای اهل سنت پر است از دروغ و افسانه؛ چرا برقعی حق جو به انها اشاره نکرده است؟ چرا فقط علیه شیعه سخن گفته است؟
و اگر برقعی این مطالب را هم گفته؛
شما چرا در یک تاپیک اشکالات برقعی به افسانه سرایی اهل سنت را مطرح نمی کنید؟
ایا حق فقط مبارزه با شیعه است؟



نکته دیگر اینکه در اینجا فقط چند خط از نوشته شخصی را در مورد کتاب مفاتیح الجنان قرار داده ایم و در مورد ان بحث میکینم ولی چه کنیم که کینه و عقده شما نسبت به نویسنده باعث شده بیشتر شخص نویسنده و عقایدی که برای او ساخته اید مورد توجه قرار گیرد نه نوشته مثبوت او در این سرنگار
خب ما هم نوشته شما را نقد کردیم.
چرا هرگز به نقد اصلی ما نپرداخته اید؟ ابتدای پست دوم من.
در ضمن وقتی من می خواهم روش برقعی را نقد کنم طبیعی است که در هر پاراگراف نام او را ببریم تا معلوم شود که چه گفته و چگومه گفته. حالا شما اسمش رو هر چی می خواهید بزارید.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۸:۱۹
بسم الله الرحمن الرحیم



به گمانم قرانی که شما به آن اعتقاد دارید قرانی ویژه و غیر معمول است زیرا در قرآنی که پیامبر آنرا عرضه کرده شیهد به کسی گفته میشود که در راه خدا کشته شده و حان خود را از دست داده است ولی گویا در قرآن شما آمده است که شهید کسی از است که قبل از مرگ سوره الرحمن را خوانده باشد!!
شما چه دلیل قرآنی برای این مدعای خود دارید که ار آن دفاع نیز میکنید؟؟؟؟
اول؛
نه در مفاتیح و نه در هیچ جای دیگر کسی ادعی نکرده است؛ به کسی که قران بخواند شهید گفته می شود. بلکه صحبت در اجر و ثوابی است که به یک شهید داده می شود.
دوم؛
در قران کریم خداوند متعال بیش از هر کس خودش را شهید می نامد. یعنی در بالغ بر 20 مورد.
و گاهی پیامبر را شهید می نامد.
بنابر این ای کاش شما ان ایه قران را که می فرماید : فقط و فقط کسانی که رد راه خدا کشته می شوند شهید هستند؛ مطرح می فرمودید.
سوم؛
من قبلا هم سعی کردم به شما تذکر بدهم که در روش استفاده از قران اینکه ما یک ایه را انتخاب کنیم و بر اساس ان صحبت کنیم درست نیست.
چون اگر اصل بحث در مورد اجر و ثواب است. خداوند می فرماید :
لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب‏(
تا خدا به نيكوتر از آنچه كرده‏اند جزايشان دهد، و از فضل خود بر آن بيفزايد، و خدا هر كه را خواهد بى‏حساب روزى دهد. (38/ نور)
خب در این ایه بحث از جزا و پاداش است و خداوند می فرماید به هر کس بخواهد بدون حساب می بخشد.
حالا اقای برقعی بگوید نه خدایا حساب و کتاب همه جا خوب است؛ پس شما هم لطفا تجدید نظر کنید.



باز هم شما نشان داید که قرآن شما قرآنی متفاوت است.
خداوند در قران میفرماید کسانی که توبه میکنند گناهانشان بخشیده میشود و شرط بخشش گناه را توبه اعلام کرده اند ولی گویا در قرآن شما شرط بخشش گناه خواندن سوره قدر در نماز است!!!
در کجای قران شرط بخشش گناه خواندن سوره قدر در نماز اعلام شده است؟؟
در اینجا نیز نه به مطلب مفاتیح توجه نموده اید و نه به اشکال برقعی و نه به نقد ما.
برقعی می گوید : حرف مرد دوتا نمی شود، و حرف خدا که اصلا دوتا نمی شود؛ و چون خدا فرموده است؛ مثقالی خیر پاداش و مثقالی شر جزا دارد؛ پس صحبت از بخشش و اینها معنی ندارد.
ما می گوییم همان خداوندی که فرموده هر مثقالش حشاب دارد؛ خودش فرموده من همه گناهان را می بخشم.
پس اصل بخشیده شدن گناهان امری ممکن است. و اگر توبه خشک و خالی بریا این کار کافی نیست بلکه باید التزام عملی هم باشد.
خواندن سوره قدر هم به صورت خشک و خالی کافی نیست؛ بلکه حد اقل التزام عملی به مفاد این سوره لازم است. ایم موضوع را در پست شماره دوم خودم تبین کرده ام.
در ضمن کسی ادعی نکرده است که بخشیده شدن گناهان مشروط به خواندن سوره قدر است. بلکه فرموده اگر کسی بخواند خدا می فرماید گناهانت بخشیده شد.
من قبلا هم گفته ام؛ شاید نقد من به این گونه احادیث جدی تر و دقیقتر از نقد های برقعی باشد؛ ولی روشمند است.

مثلا برقعی در نقد می گوید : اینکه اگر سوره قدر را در نماز بخوانی گناهانت بخشیده می شود؛ یعنی گناهانت را از سر بگیر، پس این حدیث دروغ است.

خب ما هم در نقد می گوییم اینکه خداوند فرموده با توبه گناهان را می بخشیم و حتی سیئات را تبدیل به حسنات می کنیم؛ یعنی گناهانت را از سر بگیر.

اگر برقعی می گوید شرط بخشیده شدن؛ نشکستن توبه است.
خب ما هم می گوییم شرط بخشیدن گناهان این است مخالف مفاد سوره قدر عمل نشود.

شما شک دارید که اگر کسی با مفاد سوره قدر مخالفت نکند؛ گناهانش بخشیده می شود؟

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۸:۱۹
بسم الله الرحمن الرحیم



چه کنیم که کینه و عقده شما نسبت به نویسنده باعث شده تا حتی آیات واضخ قرآن هم برای شما مفید واقع نشود.

اگر تولی بدون تبری معنی ندارد؛ پس بدانید تمام وجود اهل حق لب ریز است از نفرت از اهل باطل. به نظرم نیازی به بیان ایات قرانی نباشد.



همین آیه ای که خود شما آوردید خود دلیل بر بطلان سخنیست که از آن دفاع میکنید.
در این آیه شرط بخشش گناهان چه چیز بیان شده؟خداوند فرموده که انسان باید چه عملی انجام دهد تا گناهانش بخشوده شود؟ بله , او باید توبه کند و برای همیشه و در همه ایام هفته گناه را ترک کند ولی شما معتقدید که هر کس هر چه خواست گناه کند اشکالی ندارد فقط این گناهان نباید در شب جمعه انجام گیرد!!! در اینصورت خداوند او را خواهید بخشید!! تازه توبه هم نیازی نیست!!

طرح غلط مطلب برای اینکه راحت بتوان بر ان اشکال کرد؛ راحت ترین راه در مباحثه است.
اینکه با ما نسبت می دهید؛ هر کس هر گناهی خواست انجام دهد فقط شب جمعه گناه نکند؛ از کجا اوردیه اید؟ چه کسی چنین ادعایی کرده است.

مشکل شما این است که ترک گناه را با توبه دو چیز می دانید.
در حالی که حقیقت توبه همان ترک گناه است.
در ضمن از قدیم گفته اند اثبات شی نفی غیر نمی کند. اینکه می فرماید در شب جمعه گناه نکنید معنایش این نیست که در شب های دیگر گناه مجاز است. این معنی را شما زا خود به ان اضافه می کنید.
چون در اعتقاد شیعی توبه با وجود نیت اقدام بر گناه اصلا محقق نمی شود بلکه خودش از بزرگترین گناهان است.
یعنی اینکه کسی بخواهد به امید بخشش گناهان در شب جمعه گناه نکند؛ و در عین حال نیت داشته باشد؛ که در بقیه این گناه کند این خودش از بزرگترین گناهان است.

ای کاش برقعی دیگر اندیشه های شیعی را نیز برای گرفتن نتیجه در نظر گرفته بود.
بریا همین است که می گویم :


3. از نظر شخص من بعيد است كه برقعي چنين سخنان سخيفي را بر زبان رانده باشد؛ شايد اگر مي دانست كساني كه به دامان انها پناه برده است بعد از او چگونه او را در اذهان خوار و خفيف كرده و اسم او را در خدمت اهداف پليد خود ميگيرند؛ و از هيچ گونه نسبت پستي به او فرو گذار نمي كنند ارزو مي كرد اي كاش مرده بود و فراموش شده بود و مصداق اين ايه ميشد :

ْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا (مريم/23)
«اى كاش، پيش از اين مرده بودم و يكسر فراموش شده بودم‏.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۸:۱۹
بسم الله الرحمن الرحیم



پس بگو چرا روحانیان کشور ما تقریبا همگی از جثه و حجم بالایی برخوردارند و تقریبا همگی فربه هستند. آنها به جنبه معنوی خوراکیها میپردازند. آنها خوب میدانند که در خوردن خوراکیها چه آثار معنوی عظیم و شگفت آوری نهفته است. آثاری که که میتواند در چند دقیقه معجزه کند و بهشت را به ارمغان بیاورد. آنها به خوبی میدانند که این همه توصیه و سفارش و داستان گذشتگان و احکام که در قرآن ذکر شده بی فایده است و خوردن سه عدد انار به سادگی میتواند بهشت را زیر پاییشان قرار دهد.

واقعا چرا این همه کلمات و اوراق در نگارش قرآن شکل گرفته و 23 سال طول کشیده تا قرآن برای هدایت انسان نازل گردد؟؟ کافی بود فقط در یک جمله گفته میشد " اگر خواهان بهشتید سه عدد انار بخورید" دیگر اینهمه شلوغکاری برای چه بود؟
راستی انار ساوه آثار معنوی بیشتری دارد یا انار اصفهان؟
انار ترشتر معنویات بیشتری به همراه دارد یا انار شیرنتر؟
آب انار بهتر است یا اینکه با دانه باید خورده شود؟

خب به نظرم در اینجا دیگر نیازی برای مراجعه به قران و ایات ان احساس نکرده اید.
چون اولا به جای اینکه بگویید چرا خداوند متعال در قران کریم به تین و زیتون قسم می خورد؛ فربهی روحانیون را مطرح می کنید.
در ضمن شما چرا به جای اینکه نقد های ما را به روشتان یا روش برقعی جواب بدهید روضه حضرت می خونید؟
اصلا حق باشما همه این روایات نادرست است.
ولی طبق روش شما :

در قران کریم می فرماید :
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر
نماز آدمى را از فحشا و منكر باز مى‏دارد ( عنکبوت /45 ).
و همین قران می فرماید :
فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ (4 / ماعون)

ما چه کنیم بالاخره نماز چه می کند؟ نهی از فحشا و منکر یا بهای جهنم.
خب در ایات بعدی توضیح می دهد که خواندن نماز کافی نیست.
یعنی نماز به تنهایی نهی از فحشا و منکر نمی کند؛ بلکه بسیاری از عوامل دیگر را نیاز دارد.
در رابطه با انار هم صرف خوردن انار کافی نیست.
در اینجا نیز برقعی دروغی را به صاحب مفاتیح و شیعه نسبت می دهد. چون هیچ شیعه ای در مقام عمل به ظاهر این روایت عمل نمی کند یعنی خود صاحب مفاتیح حد اقل از برقعی تقوای بیشتری داشته است.



خدیا اینان دیگر پیرو چه دینی هستند که بهشتش با خوردن سه عدد انار بدست میاید!
از قول من به انها بگویید اشتباه می کنند.



جالب است که این آیه در قرآن شما نیز موجود است ولی گویا به آن دقت نمیکنید!!

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم‏ ( تحريم / 8)
اى مؤمنان! به پيشگاه خدا توبه كنيد، توبه‏اى كه شما را [از بازگشت به گناه‏] بازدارد اميد است پروردگارتان گناهانتان را از شما محو كند

در این آیه به صراحت شرط بخشش گناه توبه اعلام شده است اما گویا به زعم شما تنها شرطی که برای بخشش گناه لازم نیست همان توبه است ولی بجای آن دهها راه ساده دیگر جایگزین کرده اید!! در اینجا یک نوع نماز باعث پاک شدن کامل گناهان است در جای دیگر خواندن سوره قدر در نماز و در جای دیگر .....

اتفاقا شیعه در محضر امامان بزرگوار خود اموخته است که توبه حقیقتی دارد. و ان حقیقت کار ساز است. یعنی ترک گناه در عمل نه در زبان.
و اشاره به موارد مختلف برای فهماندن این حقیقت است.
اگر در اموزه های شیعی خواندن سوره یس منشا بخشش گناهان است؛ بریا این است که نابترین معارف که انسان را به سوی خدا رهنمون است و در عمل از گناه باز می دارد در همین سوره یس است. ولی این بریا اهلش مفید است.
انان که عترت را رها کرده اند فکری به حال خود بکنند.



بله خدا میگوید که تمام گنهان ما را میبخشد و آنها را به خوبی تبدیل میکند ولی به چه شرطی؟؟
به شرط اینکه توبه کنیم و ایمان بیاوریم و بجای انجام مجدد گناهان , رو به اعمال شایسته بیاوریم. نه اینکه نمازی را که جناب قمی در کتاب خود آورده بخوانیم.

تا روش اصلاح نشود هیچ حرف و تفکر و تذکری فایده ندارد.
شما اول به مرحوم قمی رحمه الله علیه نسبت می دهید که او گفته است :
شما هر گناهی خواستید بکنید؛ بعد با این نماز به بهشت می روید.
و بعد می گویید این اقاعجب حرف باطلی زده است. و شروع می کنید به دروغ گو خواندن و بی سواد خواندن و ... .

در حالی که این روش گزینشی نه تنها در مورد اندیشه های یک فرد بلکه در مورد احادیث و روایات و حتی ایات قران درست نیست.

مثلا خداوند می فرماید :
يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ (122 / بقره)
اى بنى اسرائيل! نعمت مرا، كه به شما ارزانى داشتم، به ياد آوريد! و (نيز به خاطر آوريد) كه من شما را بر جهانيان برترى بخشيدم!

اگر به حرف برقعی باشد باید گفت بنی اسرائیل حتی گناهکارانشان بر همه عالمیان برتری دارند.
پس تمام حرف ما این است که اقای برقعی و ای کسانی که به قول خودتان هر حرفی با عقایدتان تضاد نداشته باشد می پذیرید. روشتان نادرست است.
اول روشتان را اصلاح کنید. شاید نقد های ما به برخی روایات جعلی دقیقتر و علمی تر از گفته های شما باشد.



در نهایت آنچه شما در این چند پست پیاپی نوشتید فقط عقده گشایی بود و خواستید تا از نویسنده متن انتقامی گرفته و تمام عقده هایی چند ساله خود را بر سر او باز کنید و این چیزیست که کاملا در نوشته شما مشهود است.
بجای اینکار سعی کنید که نوشته های ایشان را با دلایل منطقی و قرآنی رد کنید نه اینکه به آثار معنوی خوراکیها که ساخته ذهن شیرین عقلان است پناه ببرید!!

شما هر اسمی می خواهید روش بزارید. عقده / کینه / دشمنی / یکساله / چندین ساله /

ولی ای کاش به نقد های اساسی ما به روش برقعی جواب می دادید.
نمی دانم منظورتان از رد کردن منطقی و قرانی چیست؟
ولی شما در دفاع از برقعی حتی یک اشاره کوچک هم به نقد اصلی من که در واقع نقد روشی بر برقعی بوده است اشاره نکر ده اید.





نه اینکه به آثار معنوی خوراکیها که ساخته ذهن شیرین عقلان است پناه ببرید!!

باشه ما به پیروی از شیرین عقلی که می فرماید :

فل ينْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ"( عبس / 24)
انسان بايد به غذاى خويش بنگرد!

افتخار می کنیم.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۸:۲۵
بسم الله الرحمن الرحیم



اگر اين اقا در دفاع از حق و قران صداقت داشته، چرا در مورد عقيده اي كه مي گويد ممكن است خدا زنا زاده را به بهشت ببرد و پيامبري را به جهنم؛ چيزي نگفته؟

ایا دفاع از حق محدوده و میدان دارد؟

چرا در مورد انديشه هايي كه معتقدند كسي كه مدتي طولاني از عمرش را، يعني تا ميانسالي؛ مشرك و بت پرست بوده؛ مي تواند جانشين پيامبر باشد؛ حرفي نزده است.
برقعي خودش را قران پژوه مي داند؛
مگر اين ايه را نديده :

قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (بقره/124 )

و اين ايه را :
إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ" ( لقمان / 13)

اگر شرک از بزرگترین ظلمهاست، پس چگونه عده ای ایات خدا زیر پا نهادند و برقعی وقتی به این موضوع می رسد؛ حس حقیقت جوییش خاموش می شود؟

گر قرار است قراني باشيم چرا برقعي اين ايات را نديده است؟
من نمي خواهم وارد نقدهاي كلي بر روش ها و ادعي هاي برقعي بشوم، و اين فقط يك اشاره بود. چون شما اين اقا را معرفي نكرده بوديد.

و السلام علی من اتبع الهدی

هدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۹:۵۴
به نام خدا
با سلام بر جناب لاچيني

1. جنابعالی و من به قول انگلیسی ها در یک قایق هستیم یعنی من هم همانند جنابعالی بر این باورم که شما متوجه منظور من نمی شوید ولی ذکر این مطلب را نوعی اسائه ادب تلقی می کردم ولی تلاش می کنم تا جنابعالی را متقاعد نمایم که تکالیف فردی اجر دنیوی دارند.
متقاعد نمودن و توضح دادن يا تذكر اينكه متوجه منظور بنده نشديد ، اسائه ادب نيست حداقل من اين نيت را ندارم چون داريم بحث علمي ميكنيم و منطقي و محترمانه بحث ميكنيم بنابراين لزومي به بي ادبي نيست تذكر شما را هم اسائه ادب تلقي نكردم .

2. انسانها نیازهایی دارند که می توان آنها را به دو گروه نیازهای مادی و نیازهای معنوی تقسیم بندی نمود. انسانها هر روز غذا می خورند. آیا این عمل غذا خوردن دارای اجر اخروی است. مطمئنا نه. چرا؟ چون با غذا خوردن یکی از نیازهای بیولوژیکی خود را ارضا می کنیم. مومنین هر روز نماز می خوانند و قران تلاوت می کنند و هر سال یک ماه روزه می گیرند. آیا این اعمال اجر اخروی دارند؟ مطمئنا نه. چرا؟ چون با انجام این اعمال بخش مهمی از نیازهای معنوی و روحی خود را ارضا می کنیم. الله در خصوص تغذیه در قران می فرمایند: . . . وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفين‏. آیا الله در ارضای نیازهای روحی و معنوی نیز چنین رهنمودی را ارائه فرموده اند؟ بلی : يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ (1) قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً (2) نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً (3) أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً (4) ارضای نیازهای مادی و معنوی شخصی در این دنیا اجر اخروی ندارند. آنچه اجر اخروی دارد ارضای نیازهای مادی و معنوی دیگران است و اصلا فلسفه دین این است.
برادر بزرگوار شما بر مبناي كدام آيه قران كريم اين تقسيم بندي را انجام داده ايد ؟ لطفا آيه شريفه را مرقوم بفرماييد .
برادر بزرگوارم اگر نماز خواندن اجر ندارد چرا نماز نخواندن جهنم دارد ؟:
مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ( مدثر /42 و 43 )
چرا يكي از دلايل جهنمي شدن برخي افراد در قران بي نمازي آنان معرفي شده - البته دلايل ديگر هم بيان شده براي جهنم رفتن اما مشخصا در اين آيه فرموده لم نك من المصلين - قبلا هم اين سوال را پرسيدم و شما پاسخي نفرموديد .
اما در قران كريم آيه اي داريم كه خلاف فرمايش و تقسيم بندي شما را بيان ميدارد :
فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا ) (كهف/110)
در اين آيه شريفه اعمال صالح ، به فردي و اجتماعي تقسيم نشده است و بطور كلي بيان گشته و قابل توجه اينكه صالح بودن و خالص بودن عمل مورد دقت و تاكيد قرار گرفته است . نه فردي و اجتماعي بودن يا مادي و معنوي بودن آن .
نكته ديگري كه باز هم متذكر ميشوم اين است كه نحوه بررسي و نقد يك روايت در ميان شيعه و سني ، شيوه اي علمي دارد ، عرضه روايات به قران كريم و بررسي سند آن ، در اين تاپيك نيز بايد به همين شيوه با روايات مفاتيح برخورد كنيم ، برادر گرامي ! تقسيم بندي شما مبني بر اعمال به فردي و اجتماعي و مادي و معنوي آنهم بدون ارائه هيچ استنادي بر اين تقسيم بندي ، نميتواند جايگزين روشي قطعي و علمي در بررسي روايات شود .
به قول همكار گراميم جناب پاسخگوي مباحث اخلاقي ، شايد نقد ما به برخي روايات ، خيلي جدي تر از برادران اهل سنت باشد اما اصولي اين كار را انجام ميدهيم.

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۲۰:۱۴
قسمت دوم

این دو فصل مربوط است به ماه ذی‌القعده و ذی‌الحجّه. در أعمال روز 23 ذی‌القعده به نقل از سیّد بن طاووس گفته دربعضی ازکتابهای أصحاب عجمِ ما، دیده‌ام که زیارت حضرت رضا(ع) از دور یا نزدیک مستحبّ است!. حال خواننده ملاحظه کند که ابن طاووسِ خرافی نه کتاب و نه مؤلّفش را معیّن کرده و کتاب مجهولی را مدرک قرار داده برای استحباب و زیارت حضرت رضا(ع) و در أعمال روز 25 ذی‌القعده و عبادت شب آن، نوشته ثواب هفتاد سال عبادت را دارد و کَفّارة گناه صد سال است (یعنی یک عمر). طبعاً اگر کسی هفتاد سال گناه کرده آن روز را روزه بگیرد، دیگر حساب و کتابی نیست و خیالش راحت است !! و گوید در این روز دو عمل است : اوّل نمازی که در کتب شیعیان قم روایت شده، أمّا معلوم نکرده کدام قمی، چه کتابی، تألیف چه سالی، به نقل از که و .....؟!! یادآوری می‌کنم که شیخ عبّاس در آغاز کتابش (ص 12) متعهّد شده بود أدعیه و أعمال معتبر و باسند را ذکر کند. آیا این است معنای مسائل معتبر؟!!


همچنین دعایی بی‌سند معروف به دعای «دحو الأرض» آورده که همه از شیخ طوسی نقل کرده‌اند و بعید نیست که اختراع او باشد! بسیاری از جملات این دعا معیوب است، مثلاً می‌گوید: «يا داحِيَ الکَعبه» که باید می‌گفت: «يا داحيَ الأرض» و یا دربارۀ رسول خدا(ص) می‌گوید: « المُنتَجَبُ في الميثاقِ القَريبِ يَومَ التَّلاقِ» «برگزیده‌ات در روز میثاق نزدیک روز گرد هم آمدن» با اینکه «يوم التَّّلاق» روز قیامت است و در اینجا مفهوم مفیدی ندارد زیرا آن‌حضرت قبل از روز قیامت برگزیده و مبعوث شده است ! أئمّه را «وُلاة الجَنَّةِ وَ النّار» «والیان و سرپرستان بهشت و دوزخ» خوانده!! آیا نمی‌داند وقتی انبیاء مورد سؤال واقع می‌شوند طبعاً أئمّه والی بهشت و دوزخ نخواهند بود و خدای جهان برای ثواب و عقابش چنین والیانی ندارد؟! و یا أئمه را حافظان سِرّ إلهی شمرده که بارها بطلان این قول را بیان کرده‌ایم.

در صفحة 254 از حضرت جواد(ع) نقل کرده که از قبل از وفات خود خبر داده و این قول با قرآن موافق نیست که فرموده: إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ [سورة لقمان:34] «و هیچ کس نمی‌داند که فردا چه به دست آورد و هیچ کس نداند که به کدامین سر زمین می‌میرد همانا خداوند دانای آگاه است» و با قول علی(ع) در نهج البلاغه(خطبة 128) مخالف است. آیا صاحب مفاتیح خواسته بگوید حضرت جواد ـ نَعوذُ بِالله ـ نه قرآن را قبول داشته و نه قول جدّش را؟ !! آیا شیخ عبّاس دوستدار حضرت جواد بوده است؟!.

در ابتدای فصل ششم می‌گوید روزه گرفتن نُه روز أوّلِ این دهه ثواب روزة تمام عمر را دارد که همان حدیث دوّم وسائل الشیعه (ج 7، ص 334) است و لازم است بدانیم در روایت مذکور گفته شده روزة أوّل ذی‌الحجّة ثواب هشتاد ماه روزه را دارد ولی در روایت قبل از آن یعنی حدیث اوّل گفته شده روزة أول این ماه ثواب شصت ماه را دارد و در روایت پنجم همان باب ثواب آن را کفّارة نود سال گناه دانسته‌اند؟!! آیا اینها دین خدا را به بازی نگرفته‌اند؟!

از کارهای جالب شیخ عبّاس این است که به تأسی کورکورانه از روایات، در فصل پنجم کتابش (ص 252) ماه ذی‌القعده را ماه تولّد حضرت ابراهیم(ع) و پنج صفحة بعد در فصل ششم (ص 257) ماه ذی‌الحجّه را زمان ولادت آن‌حضرت گفته‌ است!!.

مفاتیح روز هجدهم ذی‌الحجّه را روز عید غدیر شمرده و بنابه روایتی که قسمتی از آن را در صفحة 278 و قسمتی را در صفحة 281 آورده، از قول امام صادق(ع) می‌گوید: روزه گرفتن در این روز معادل روزه گرفتن به اندازة عمر دنیا ثواب دارد؟!! [می‌گوییم اگر عید است چگونه بر خلاف عید قربان و عید فطر ـ یعنی اعیادی‌که سالی یک بار حلول می‌کنند ـ روزه گرفتن در آن ثواب دارد؟!! و مانند آن دو عید نماز جماعت ندارد؟!!] و می‌گوید: این عید بزرگترین عید خداست که همة پیامبران این روز را عید می‌گرفتند [چگونه أنبیاء سابقین و پیروانشان برای واقعة غدیر که هنوز واقع نشده بود، عید می‌گرفتند؟!! أَفلاتَعقِلون] و اسم این عید در آسمان «يَوم العَهدِ المَعهُود» و در زمین «يَوم المِيثاقِ المَأخوذ وَ الجَمعِ المَشهود( )» است!! و کسی‌که غسل کند و دو رکعت نماز کند پیش از زوال به نیم ساعت، در هر رکعت «حمد» یک مرتبه و     ده مرتبه و «آیة الکرسی» ده مرتبه و   ده مرتبه، بخواند که مقابل صد هزار حجّ و صد هزار عمره و باعث برآوردن خداوند کریم است حوائج دنیا و آخرت او را به آسانی و عافیت [و حاجتش هرچه باشد برآورده می‌شود]!!( ).
شیخ عبّاس به روی خود نمی‌آورد که یکی از رُوات حدیث فوق «علیّ بن الحسین العبدیّ» مهمل و مجهول الحال است و «محمّد بن موسی الهمدانی» به قول علمای رجال ضعیف و جاعل حدیث است! أ

شیخ عبّاس حدیثی دیگر که ناقل آن «سهل بن زیاد»( ) است، آورده که از امام صادق(ع) سؤال می‌کنند آیا مسلمین غیراز جمعه و عید قربان و عید فطر، عید دیگری دارند؟ امام(ع) می‌فرماید: آری، عید غدیر که حرمتش از همه بیشتر است و در آن روز رسول خدا(ص) أمیرالمؤمنین(ع) را به خلافت خود نصب فرمود و به آنحضرت سفارش کرد که آن روز را عید بگیرد ... الخ.( ) می‌گوییم اگر پیامبر روز غدیر را عید دانسته چرا راوی در زمان امام صادق(ع) نمی‌دانسته و از آن‌حضرت پرسیده؟ آیا ازپدرانش نشیده بود وچرا حضرت علی(ع) به وصیّت پیامبر عمل نکرد و در زمان خلافتش آن روز را عید نمی‌گرفت و این عید و أعمال مخصوصة آن را به مردم معرّفی نفرمود؟!!، و چرا پیامبر در زمان اقامت در مدینه این روز را که حتّی انبیاء سلف عید می‌گرفتند، عید نمی‌گرفت ؟!! شما در کدام سیرة معتبر خوانده‌اید که پیامبر(ع) در مدینه هر سال روز هجدهم ذی‌الحجّه را عید می‌گرفته است؟!.

شیخ عبّاس در این فصل یک روایت از جانوری به نام «ابی‌نصر بزنطی» آورده که او را در تحریر دوّم کتاب «عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول» (ص 224) معرّفی کرده‌ایم. این کذّاب روز هجدهم ذی‌الحجّه را از شب قدر ماه مبارک رمضان برتر دانسته است !!.

Lachini
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۲۱:۳۳
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث زنان
1. حتما جنابعالی انسان را یک موجود تنها مادی نمی دانید و حتی کمونیستها نیز اینگونه نمی گویند. انسان دارای دو بعد مادی و روحانی است و در نتیجه نیازهای وی نیز بر خلاف جانوران هم مادی و هم روحانی است. ارضای نیازهای مادی را کم و بیش همه می دانند ولی تشخیص نیازهای روحانی انسان به علت پیچیده بودن ساختار روحانی انسان مشکل است و هر از چندگاهی نظریه ای در این خصوص ارائه می شود. الله حکیم که خالق انسان است و بر خلاف بشر از ضمیر انسان و نیازهای روحانی وی مطلع است برای ارضای این نیازهای روحانی دستوراتی از قبیل اقامه نماز و تلاوت قران را تجویز فرموده اند. حداقل ما می دانیم که پس از اقامه نماز و تلاوت قرانی که با تمرکز انجام می دهیم چه حالی به ما دست می دهد. این نشانه ارضا شدن نیازهای روحانی است.
حال پرسش این است که هنگامی که ما با نماز خواندن و تلاوت قران و غیره نیازهای روحانی خود را ارضا می کنیم آیا باید از الله تشکر کنیم که این نعمتها را به ما ارزانی فرموده اند و یا باید از الله توقع داشته باشیم که چون من نیازهای خود را و آنهم به بهترین وجه ممکن ارضا می کنم در آن دنیا ما را به بهشت داخل کنند.
مثل اینکه شما گرسنه هستید و پادشاهی بهترین غذای روی زمین را به شما می دهد ولی شما می گویید من تنها هنگامی این غذا را می خورم که مادام العمر مرا در قصر خود اقامت دهی.
اگر قرار باشد اینگونه تبلیغ شود که ارضای نیازهای روحانی اجر اخروی دارند که دین اسلام از محتوای خود خالی شده و افرادی زاهد و عابد که همه عمر خود را به عبادت می گذرانند و از نان مردم می خورند در جامعه زیاد شده و حالت تقدس پیدا خواهند کرد.
2. الله به ما فرموده اند که از طیبات بخوریم چرا که خوردنیهای طیب هستند که باعث نشاط جسمی انسان می شوند و از خوردن مرده و خون و گوشت خوک منع فرموده اند.
الله به ما فرموده اند که نماز بخوانیم و قران تلاوت کنیم و روزه بگیریم تا از نظر روحی هم انسانی با نشاط و فعال و مثبت باشیم.
اینها برای چیست؟ برای این است که ما تکالیف اجتماعی خود را به نحو احسن انجام دهیم و جامعه ای نمونه داشته باشیم.
3. انسانی را متصور شوید که تکالیف اجتماعی خود را به نحو احسن انجام می دهد ولی تکالیف فردی از جمله اقامه نماز را انجام نمی دهد. مشخص می شود که این انسان این کارها را به خاطر الله انجام نمی دهد بلکه به علتهای گوناگون از قبیل کسب محبوبیت و یا ملاحظات وجدانی و غیره انجام می دهد. پس انجام تکالیف فردی علاوه بر ارضای نیازهای روحانی مشخص کننده این است که ما تکالیف اجتماعی را به خاطر جلب رضایت الله انجام می دهیم و این ارزش است.
4. انسانی را متصور شوید که تکالیف فردی را انجام می دهد ولی تکالیف اجتماعی را اصلا انجام نمی دهد. این انسان به مراتب بدتر از انسانی است که نه تکالیف فردی را انجام می دهد و نه تکالیف اجتماعی را ، چرا که این شخص تنها کاری که می کند بردن آبروی دین و دینداران است.
چنین انسانی فردی خودگرا و منفعت طلب است و چون انجام تکالیف اجتماعی از جمله کمک به نیازمندان هزینه دارد وی از آنها روی گردان است و تکالیف فردی را هم به این خاطر انجام می دهد که به خیال خودش در آن دنیا جزو اهل بهشت باشد.

wezn
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۲۳:۲۳
سلام و صد درود



با توجه به وضعیت مدیزیت سایت نمی دانم باید پاسخ دهم یا خیر؟
در این سایت الحمدالله چیزی که زیاد است و بفور دیده میشود کاربرانی هستند که اختیار حذف و ویرایش و دستکاری نوشته های دیگران را داردند.
تقریبا در این چند روز هر چه مینویسم یکی در میان بعد از نیم ساعت پاک میشود!!!
سایتی انقدر بی در و پیکر و کم تحمل ندیده بودم. حتی به نوشته های مخالف اجازه نیم ساعت خودنمایی نیز نمی دهند!!
خب اگر عقاید شما انقدر محکم است و برای آنها کلی برهان دارید دیگر این حذف نوشته ها چیست؟؟؟؟

نکنه اون پست هایی هم که جذف شدن اینجوری بودن؟


ملاحظه کند که ابن طاووسِ خرافی ... .



همچنین دعایی بی‌سند معروف به دعای «دحو الأرض» آورده که همه از شیخ طوسی نقل کرده‌اند و بعید نیست که اختراع او باشد!



شیخ عبّاس در این فصل یک روایت از جانوری به نام «ابی‌نصر بزنطی» آورده که او را در تحریر دوّم کتاب «عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول» (ص 224) معرّفی کرده‌ایم.


این کذّاب روز هجدهم ذی‌الحجّه را از شب قدر ماه مبارک رمضان برتر دانسته است !!.

قطعا قبولی نخواهی کرد ولی من بهت خبر می دم. ...
امثال شما حرمت قران رو که این سایت مزین به نامشه از بین می برید.

جالبه در مطالبتون از قران استفاده می کنید؟

راستی این ... ها رو از کجای قران یاد گرفتید.

ولی خب عیبی نداره اول یه کار کردید که خدا ولایت علی ع رو ازتون گرفته. حالا هم هر کس ولایی تر باشه باهاش بیشتر دشمنی می کنید.

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۰۰:۴۷
سلام


هم خیلی بی تربیتی و هم خیلی بی ادب.دوست عزیز , فکر میکنم که شما پست اول را مطالعه نکردید لازم می دانم عرض کنم نوشته هایی که در اینجا قرار گرفته عین نوشته کتاب است و بنده بدون ویرایش اصل آنها را در اینجا قرار داده ام. پس بنده در کلامت استفاده شده در این نوشته دخل و تصرفی ندارم. اما باید این نکته را گوشزد کنم که روحانیون شیعی الفاظ بسیار بدتر و رکیکتری را به مفالفان خود و راویان و بزرگان فرقه های دیگر نسبت میدهند. پس یکطرفه قضاوت نکنید!!

این نکته را هم اضافه کنم که بنده نه شیعه هستم نه سنی و نویسنده این مطلب نیز سنی نبودند و اگر آشنایی با ایشان ندارید باید عرض کنم که ایشان از مدرسان و مجتهدان حوزه علمیه قم هستند و اگر ایرادی نسبت به ایشان وارد میدانید باید بدانید که ایشان پرورش یافته مکتب شیعی بودند.

زیاد بهش فکر نکنید ....حتما این هم نشانه ای از ادب شیعی بود که از آن دم میزدید!!

در پایان خدمت شما بزرگوار عارضم که اگر نقدی به این مطالب دارید آن را به صورت علمی مطرح و نقد کنید.
با سپاس

هدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۰۸:۰۲
به نام خدا
سلام بر لاچيني گرامي

حال پرسش این است که هنگامی که ما با نماز خواندن و تلاوت قران و غیره نیازهای روحانی خود را ارضا می کنیم آیا باید از الله تشکر کنیم که این نعمتها را به ما ارزانی فرموده اند و یا باید از الله توقع داشته باشیم که چون من نیازهای خود را و آنهم به بهترین وجه ممکن ارضا می کنم در آن دنیا ما را به بهشت داخل کنند.
برادرم ! ما اين توقع را نداريم ، تشكر هم ميكنيم اما خداوند بنده نواز است ما چه كنيم ؟خودش در قران كريم فرموده بهشت ميدهد :
لين اقمتم الصلاه وآتيتم الزكاه وآمنتم برسلي وعزرتموهم واقرضتم الله قرضا حسنا لاكفرن عنكم سيياتكم ولادخلنكم جنات تجري من تحتها الانهار
چند عمل را براي از بين بردن گناهان و ورود به بهش معرفي نموده است يكي از انها نمازخواندن است - عرضم اين نيست كه فقط نماز را بيان نموده خير ، عرض ميكنم يكي از آنها هم نماز است-
نيز اين آيه شريفه :
والذين صبروا ابتغاء وجه ربهم واقاموا الصلاه وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلانيه ويدرءون بالحسنه السييه اوليك لهم عقبي الدار
نيز ايات شريفه :
وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ*أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ
گذشته از اين هنوز پاسخ نفرموديد كه اگر نماز فردي و اثرش هم مادي و دنيوي است چرا بي نماز در آخرت به جهنم ميرود ؟
تحليلي كه شما از نماز به عنوان يك عمل فردي مادي دنيوي ارائه مينماييد با آيه شريفه :
"ماسلككم في سقر * قالوا لم نك من المصلين " در تضاد است چرا اين تضاد را حل نميفرماييد برادر ؟!

اگر قرار باشد اینگونه تبلیغ شود که ارضای نیازهای روحانی اجر اخروی دارند که دین اسلام از محتوای خود خالی شده و افرادی زاهد و عابد که همه عمر خود را به عبادت می گذرانند و از نان مردم می خورند در جامعه زیاد شده و حالت تقدس پیدا خواهند کرد.
يكي از استنباطهاي خطا اين است كه نيازهاي روحاني و معنوي انسان را در نيازهاي مادي و فردي منحصر كنيم ، مگر نيكي و اطعام و دستگيري و حل مشكلات مردم و دفاع از آنها نيازهاي روحي انسان را ارضا نميكند ؟ كدام يك فردي و مادي است ؟ آيا موجب خالي شدن اسلام از محتواست ؟ برادر گرامي لطفا به آيات قران دقت كنيد هر كجا نماز را گفته در كنارش زكات را هم گفته اساسا گوشه نشيني و بريدن از جامعه و رهانيت به اين معنا در اسلام نيست ، سوال - ي كه بارها بر آن تاكيد نمودم و تكرار كردم - اين است كه اگر برخي اعمال اجر دارند كه دارند -و يكي از آنها نماز است بنا بر آياتي كه در بالا ذكر كردم و انجام ندادنش گناه است و دوزخ در پي دارد - آيه اش را آوردم - و باز بنا بر آيات شريفه ، خداوند نه تنها برابر هر حسنه اي از ما ، ده برابر پاداش مي دهد - آيه اش را قبلا آوردم - و در برخي موارد هفتصد برابرش را ميدهد و اضافه مينمايد كه مضاعفش ميكند و در برخي موارد ديگر ميفرمايد بي حساب ميدهم ، حال چه اشكالي دارد كه روايتي ميزان اين حسنه را در برخي اعمال مانند نماز يا انفاق يا اطعام يا رفع ظلم يا دستگيري از محرومان و ... مشخص نمايد . آيا اين مساله با قران كريم در تعارض است ؟
آيا روايات صرفا مشمول ثواب اعمالي همچون نماز شده است ؟ پس رواياتي كه در بيان عقوبات تهمت ، غيبت ، خوردن حق مظلوم ، نحوه استغفار - كه تا حق الناس ادا نشود آمرزشي در كار نيست - كسي كه صبح كند درحالي كه اهتمام به امور مسلمانان ندارد مسلمان نيست و ... كه حاكي از وظايف اجتماعي و دقت بسيار و نهي بسيار از حق كشي و بي تفاوتي به امور اجتماع مسلمين است از نظر شما قابل اعتنا نيستند ؟
باز هم تكرار ميكنم عنوان تاپيك مستلزم بحث علمي در اين خصوص است اگر مايليد در آن زمينه به بحث بنشينيم .
اين راه فعلي ، گرهي در خصوص درست آزمايي هيچ حديثي باز نميكند برادر .

wezn
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۶:۱۳
حتما این هم نشانه ای از ادب شیعی بود که از آن دم میزدید!!

من بیشتر دوست دارم یک انسان باشم. و اگر خوستم پیرو دینی باشم؛ دوست دارم مسلمان باشم. یعنی پیرو محمد ص . ولی ظاهرا شما چنان از شیعه ها کینه دارید که در هر جایی ولو طرف مقابل را نمی شناسید دوست دارید بر علیه شیعه حرف بزنید.
من فقط یه پست زدم. ولی بهانه ای شد بریا اینکه شما به شیعه ها بتازید.
البته بریا من فرقی نمی کنه. شما می تونید تا روز قیامت با هم بحث و جدل کنید.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۸:۳۶
بسم الله الرحمن الرحیم


از همه بدتر و رسواتر در نمازي که به نام صاحب الزمان است و در دعائي که موجب کفر و شرک و ضد قرآن است آورده که : «يا محمد يا علي يا علي يا محمد أکفياني فإنکما کافياي يا محمد يا علي يا يا علي يا محمد انصراني فإنکما ناصراي، يا محمد يا علي يا علي يا محمد احفظاني فإنکما حافظاي يا مولاي يا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث أدرکني أدرکني أدرکني» تا آخر. در اين دعا: اولاً، غير خدا را خوانده که شرک و ضد ده‌ها آيات قرآن است که از آن جمله در سورة جن فرموده:

«فَلا تَدْعُو مَعَ اللَّهِ أَحَداً» (الجـن: 18).
«احدي را با خدا نخوانيد»
« قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّي وَلاَ أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً » (جن: 20).
«بگو: (اي محمد!) فقط پروردگارم را مي‌خوانم و احدي را شريک او نمي‌کنم»

و در سورة احقاف آية 5- 6 فرموده:
« وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ مَن لاَ يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَي‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَکَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِينَ (احقاف: 5-6)
«و کيست گمراه‌تر از آنکه غير خدا را مي‌خواند کسي را مي‌خواند که اجابت او نمي‌کند تا قيامت، و آنان از دعاي ايشان آگاه نيستند. و چون مردم در قيامت محشور شوند آنان براي ايشان دشمنند، و بعبادت ايشان کافر و منکر بوده‌اند».

و آيات ديگر که خواندن و حاضر و ناظر و سميع و بصير دانستن غيرخدا را در همه جا شرک شمرده است. و به اضافه، نويسنده هر يک از محمدو علي را يک مرتبه مقدم داشته و مرتبة ديگر مؤخرکه به ايشان برنخورد و گله نکنند که محمد بگويد: چرا نام مرا مقدم نداشتي؟!! و يا علي بگويد: چرا نام مرا مؤخر داشتي؟!!! و لذا در تقديم و تأخير مکرر کرده که جاي گله نباشد !!! و بعد گويد: شما دو نفر مرا کفايت کنيد. آيا اين صاحب الزمان شما قرآن نخوانده که سورة زمر آية 36 مي‌فرمايد:

« أَلَيْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ » (زمر: 36)
«آيا خدا كفايت‏كننده بنده‏اش نيست؟».

و در آيات ديگر فرموده:

« وَكَفَى بِالله حَسِيباً » و «وَكَفَى بِاللَّهِ نَصِيراً» (نساء آيه ي 6 و 45).
«خداوند حسابرسى را كافى است». «و كافى است كه خدا ياورِ [شما] باشد».

خدا فرموده: من براي نصرت و سرپرستي و حساب و ساير امور کافي هستم، ولي اين ها مي‌گويند: اي محمد و علي شما دوتا ما را کفايت و ياري و نصرت دهيد. در حالي که محمد و ساير پيامبران از دنيا بي‌خبر و در عالم ديگر بدون خوف و حزن و تکليف ساکن مي‌باشند و جز رضاي خدا به چيزي توجه ندارند. اما اين دعا سازان از دين بي‌خبر، دعا ساخته‌اند که اي محمد و علي «احفظاني»، يعني مرا حفظ کنيد، آيا اينها آيات قرآن را نخوانده که خدا در سورة هود آية 57 فرموده:

« إِنَّ رَبِّي عَلَي‏ کُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفِيظٌ » (هود: 57)
«پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است».
و در سورة نساء آية 80 فرموده:
« فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً » (نساء: 80)
«ما تو را بر آنان نگاهبان نفرستاده‏ايم‏».
و در سورة انعام آية 107 فرموده:
« وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً » (انعام: 107)
«و نگردانيديم ترا بر ايشان نگاهبان‏».

و آيات ديگر که خدا به رسول خود مي‌گويد: تو حافظ ديگران نيستي، ما تو را حافظ و نگهبان قرار نداديم" آيا مدعيان علم و حديث چرا اينقدر بايد خرافي و از قرآن بي‌خبر باشند تا خود به شرک وارد شوند و ملت را هم دعوت به شرک سازند. آيا آن کسي که به صاحب الزمان خيالي مي‌گويد: الغوث و يا أدرکني و يا به فريادم برس، فکر نکرده که غيرخدا فريادرس نيست. آيا رسول خدا و ساير انبياء کجا خود را فريادرس مردم خوانده‌‌اند آن هم پس از وفاتشان.

اینطور که برقعی حساب کرده است خیلی افراد را باید کافر و مشرک دانست.

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ (یوسف/88)
هنگامى كه آنها بر او [يوسف‏] وارد شدند، گفتند: «اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع كمى (براى خريد موادّ غذايى) با خود آورده‏ايم پيمانه را براى ما كامل كن و بر ما تصدّق و بخشش نما، كه خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد!»

در اینجا فرزندان یعقوب به جای انکه از خدا روزی بخواهند؛ از عزیز مصر می خواهند که به فریاد انها برساد. پس همگی کافرند و مشرک. از همه بدتر یوسف که پیامبر خداست اصلا به انها نمی گوید این کار شما کفر و شرک است.


وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ ... . (یوسف/100)
و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگى بخاطر او به سجده افتادند و... .

در اینجا همه کسانی که برای یوسف سجده کرده اند کافرند. یوسف و یعقوب هر دو پیامبرند؛ ولی در اینجا تذکر نمی دهند که این کار شما شرک است.

فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى‏ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (96/ یوسف)
امّا هنگامى كه بشارت دهنده فرا رسيد، آن (پيراهن) را بر صورت او افكند ناگهان بينا شد! گفت: «آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد؟

یعقوب که پیامبر خداست بجای انکه از خدا بخواهد چشمانش را شفا دهد از پیراهن یوسف کمک می گیرد.

قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِين‏ ( نمل /38)
(سليمان) گفت: «اى بزرگان! كدام يك از شما تخت او را براى من مى‏آورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟

سلیمان پیامبر خداست؛ ولی به جای انکه از خدا بخواهد تخت بالقیس را برایش بیاورد؛ از بزرگان کمک می خواهد. سلیمان نیز مشرک شد.

.............

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۸:۴۰
......................

وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُون‏ ( قصص/ 34)
و برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است او را همراه من بفرست تا ياور من باشد و مرا تصديق كند مى‏ترسم مرا تكذيب كنند!

اینجا از همه موارد جالب تر است.
موسی با اینگه خدا را خطاب قرار داده است به جای اینکه بگوید خدا یا خودت یاور من باش؛ می گوید خدایا هارون را به یاوری من بفرست. ظاهرا موسی فکر می کرده که هارون از خدا قوی تر است؟!؟!؟ موسی هم کافر و مشرک شد.


حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً ( کهف/86)
تا چون رسيد بجاى غروب كردن آفتاب يافت آنرا كه غروب ميكند در چشمه لاى‏دار و يافت نزد آن گروهى را گفتيم اى ذو القرنين يا عذاب ميكنى ايشان را و يا اينكه ميگيرى در ايشان نيكوئى را.

در این جا خدا عذاب دادن و پاداش دادن را به ذوالقرنین واگذار کرده است. احتمالا خود خدا هم مشرک شده است؟!؟!؟!؟


قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا (94/کهف )
گفتند اى ذو القرنين بدرستى كه يأجوج و مأجوج فساد كنندگانند در زمين پس آيا بگردانيم براى تو خرجى بر آنكه بسازى ميانه ما و ميانه ايشان سدى‏.

اینها به جای اینکه بگویند خدایا تو شر اینها را از سر ما کم کن؛ رفتن سراغ ذالقرنین. اینها هم کافر و مشرک شدن.

وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ (49/ ال عمران)
و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص [پيسى‏] را بهبودى مى‏بخشم.

در اینجا عیسی ع با جسارت تمام خود را شفا دهنده کوری و مریضی می داند. عیسی هم کافر شد.

أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (49/ ال عمران)
از آنچه مى‏خوريد، و در خانه‏هاى خود ذخيره مى‏كنيد، به شما خبر مى‏دهم مسلماً در اينها، نشانه‏اى براى شماست، اگر ايمان داشته باشيد!

عیسی ع ادعای غلم غیب کرده است. کفرش دو برابر شد.

وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ (49/ ال عمران)
و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوى بنى اسرائيل (قرار داده، كه به آنها مى‏گويد:) من نشانه‏اى از طرف پروردگار شما، برايتان آورده‏ام من از گِل، چيزى به شكل پرنده مى‏سازم سپس در آن مى‏دمم و به فرمان خدا، پرنده‏اى مى‏گردد.

واویلا عیسی ع ادعای خالقیت کرده است.


وَ أُحْيِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ (49/ ال عمران)
و مردگان را به اذن خدا زنده مى‏كنم.

خدایا چه می شنوم. عیسی ع ادعای زنده کردن مردگان را کرده است.


از این نمونه ها فراوان است در قران. تا جایی که بر اساس قاعده و روش برقعی حتی خود خدا هم مشرک و کافر است.

خب زمانی که رسول خدا ص فرمود کتاب الله و عترتی؛ عده ای فکر کردند که محمد ص می خواهد پارتی بازی کند و هزار و یک توجیه بریا حدیث رسول خدا درست کردند.
ولی نمی دانستند که محمد ص هدایت بشریت را در گرو کتاب الله و عترت می داند.
بریا همین ما از کسانی که سخن رسول خدا را رها کرده و از عترت فاصله گرفته اند چندان انتظاری نداریم.
و اگر بگوییم برقعی یا هر کس که این حرفها را می زند و به انها معتقد است. حرف رسول خدا را زیر پا نهاده است؛ نشانه کینه ماست.

قران هم کمک گرفتن از مخلوقات را مشروع می داند ان هم از سوی پیامبران و پیامبر زادگان.
حتی شفا دادن مریض / خلق موجودات / زنده کردن مردگان / علم غیب و ... ؛ را بریا مخلوقات اثبات کرده است.

ولی برقعی می گوید نه حرف مرد یک کلام است. خواستن هر چیزی از غیر خدا کفر و شرک است.

هرگز نمی توان توحیدی ناب تر از انچه که عترت رسول خدا گفته اند پیدا کرد.
نکته این مباحث در دو ایه اخری است.
حتی زنده کردن مردگان و خلق پرندگان و ... به اذن خدا توسط مخلوقات ممکن است.
انچه که نفی و نهی شده است ادعای استقلال مخلوقات از خدا وند است.
و هرگز نمی توان شیعه ای را یافت که برای پیامبر ص یا ائمه ع استقلالی از خداوند را قائل باشند.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۸:۵۱
بسم الله الرحمن الرحیم



آنکه در آخر اين دعا براي امام غايب خود دعا مي‌کند که «اللهم صل علي وليک وولاة عهدک والأئمة من ولده ومدفي أعمارهم وزد في آجالهم وبلغهم أقصي آمالهم»، «خدايا! به واليان عهد خود و امامان از فرزندان او عمر زياد بده، و در مدت عمرشان زياد کن»، اين راوي خيال کرده امامان همه از فرزندان مهدي بوده و همه زنده هستند، لذا براي ايشان از خدا طول عمر مي‌خواهد !!! و بعد از خدا خواسته که مهدي را از دست جباران و ستمگران خلاص کند. اما کسي نبوده که به او بگويد: امام غايب شما مگر در دست ظالمين است تا خدا او را خلاص کند ؟!! آنها اين همه بدعت در اسلام آورده‌اند و بعد در کمال پرروئي و وقاحت فرياد بر مي آورند که خدايا دين خود را تجديد کن، و آنچه از دين محو شده و از کتاب تبديل شده احيا کن و آنچه تغيير داده شده اظهار کن که بدعتي نزد آن نباشد " اين راوي دعا مانند آن دزدي است که خود چيزي را بدزدد و هي فرياد کند که : آي دزد ، آي دزد !!

به نظرم برقعی قبل از هر چیز باید تکلیف خود را با این حدیث پیامبر مشخص کند :

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه.
هرکس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است.

برقعی نه خود را سنی می داند و نه وهابی و نه شیعه؛ ولی اگر می دانستم کدام منابع روایی را معتبر می داند از همان منابع ادرس حدیث را یم دادم.

علی الحساب این روایت در بیش از 70 منبع از منابع معتبر اهل سنت موجود است.

ایا برقعی امام زمان داشت و مرد؟
اگر داشته ، امام زمانش کیست؟
و اگر نداشته، طبق فرمایش پیامبر به مرگ جاهلی مرده است.

بعد زا اینکه اصل قضیه معلوم شد اون وقت برقعی بیاید تا در بقیه موارد مباحثه کنیم.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۹:۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم


و مگر علي در هر نماز عرض نمي ‌کند: خدايا! ما را به صراط مستقيم هدايت نما، ولي اين راوي گمراه مي‌گويد: خود او ( علي ) صراط مستقيم است ! پس او که در نمازش مي‌گفته: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» الفاتحة: (6). حتما داشته شوخي يا دروغ مي‌گفته است؟!( نعوذ با الله از تهمت و غيبت ) و از بي‌سوادي و ناداني !!

از نظر من انسان باید در برابر حق خاضع باشد. برای همین معتقدم که برقعی در اینجا کاملا درست گفته است.

ولی مگر برقعی معتقد نیست که قران سخن خداست؟؟
اگر چنین است خود خدا چطور ؟
وقتی که خداوند متعال می فرماید اهدنا الصراط المستقیم ؛ ایا شوخی می کرده است؟ یا دروغ می گفته است؟ ( اعوذ بالله از تعصب و حسادت و دشمنی؛ ان هم با اهل بیت پیامبر ).
راستی ایا خدا گمراه است که هدایت به صراط مستقیم را طلب می کند؟
راستی مخاطب خدا در این سخنان کیست؟

خود برقعی که مرده است؛ و امید واریم خدا او را همراه موالیانش محشور بدارد.
ولی کسانی که این مطالب را مطالعه می کنند بدانند؛ اگر پختن یک غذای ساده و معمولی راه و روش خاص خودش را دارد.؛ استفاده و سامان دادن اعتقادات بر اساس ایات قران مبین؛ قطعا راه و روشی خاص دارد؛ و این راه و روش را فقط صاحب قران می داند و بس.

همو که فرمود کتاب الله و عترتی.

و الا در روش امثال برقعی؛ چون علی ع در نماز هایش می گفته اهدنا الصراط المستقیم؛ و این دلیل دروغگو بودن راویان و بیسوادی انهاست.
پس اینکه خود خدا در قران کریم فرموده اهدنا الصراط المستقیم؛ احتمالا نشانه نادرست بودن این ایه شریفه است.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۹:۳۴
بسم الله الرحمن الرحیم


و در (ص 52) نقل کرده صلواتي را از مهدي که مي‌توان گفت بسياري از خرافات و موهومات ضد قرآني و ضد عقل را در آن جمع کرده‌اند. مانند اينکه در وصف رسول خدا مي‌گويد: «المفوض إليه دين الله»، يعني: دين خود را واگذار به او کرده که هر چه خواست در دين بگويد و يا عمل کند." و اين باطل محض است، زيرا در قران مي خوانيم که وقتي رسول خدا يک چيز را بر خود حرام کرد، خدا در سورة تحريم به او عتاب کرده که:« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ ( 1) " و اگراين تفويض راست بود ديگر آن عتاب معني نداشت.


یکی از ساده ترین و راحت ترین راه های اشکال بر اندیشه های دیگران این است که صورت مساله را از طرف دیگران به صورت اشتباه طرح کنیم؛ و به انچه که خود اشتباه طرح کرده ایم اشکال کنیم.

برقعی اول می گوید اینکه دین را به محمد ص واگذار کردیم؛
یعنی هر کاری دلش می خواهد بکند. از نظر برقعی وقتی یک رئیس مسئولیتی را به کسی واگذار می کند؛ یعنی برو هر کاری که دلت می خواهد انجام بده.

ایا خدا مسئولیت ابلاغ دین را به محمد واگذار نکرده بود؟
اگر واگذار نکرده بود؛ پس محمد ص چکاره بوده است؟
و اگر واگذار کرده بود؛ یعنی محمد باید دین را ابلاغ کند نه اینکه هر کاری دلش می خواهد انجام دهد.

خب دیگران که همه مشرک و کافر هستند؛ ولی ای کاش برقعی می گفت رسول خدا کدام یک از حلال های خدا را حرام کرده است؟
و اصلا ماجرا چه بوده؟
و چگونه محمد ص ان حلال را حرام کرده؟

ای کاش می گفت که خداوند متعال کجا و چگونه موضوعی را حلال اعلام کرده؛ و محمد ص کجا و چگونه ان را حرام کرده. یعنی دقیقا همان چیزی را که خداوند متعال حلال کرده محمد ص حرامش کرده است؟
خلاصه اینکه در کجا بوده که خداوند متعال چیزی را به عنوان دین حلال کرده و محمد ص دین خدا را تغییر داده و ان را حرام کرده؟

Lachini
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۲۲:۵۹
سلام بر جناب پاسخگوی اخلاقی
1. بالاخره از نظر جنابعالی حضرت علی صراط مستقیم است یا نه؟
2. فرموده اید که " به نظرم برقعی قبل از هر چیز باید تکلیف خود را با این حدیث پیامبر مشخص کند : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه."
ایشان تکلیف خودشان را با این حدیث مشخص کرده اند. به کتاب "احادیث مهدی" مراجعه فرمایید.
و امثال من نیز تکلیفمان را با این احادیث مشخص کرده ایم و آنها را نمی پذیریم.
3. فرموده اید که " علی الحساب این روایت در بیش از 70 منبع از منابع معتبر اهل سنت موجود است."
از کی منابع اهل سنت معتبر شده است؟ آنها که خودشان تنها شش منبع را صحیح می دانند که البته اکثر احادیث این منابع نیز ناصحیح هستند چون بیشترشان از ابوهریره نقل شده است. ابوهریره شخصی است که خود ادعا کرده است که معاویه به ما پول می داد تا احادیثی را در جهت تضعیف شخصیت حضرت علی جعل کنیم.
4. مطالب مطرح شده در پستهای 63 و 64 را می توان به صورت زیر هم کش داد: اگر پسری از پدرش پول بخواهد مشرک است؟ اگر بیماری به دکتر مراجعه کند مشرک است؟ . . .

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۲۳:۳۰
بسم الله الرحمن الرحیم



اینطور که برقعی حساب کرده است خیلی افراد را باید کافر و مشرک دانست.

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ (یوسف/88)
هنگامى كه آنها بر او [يوسف‏] وارد شدند، گفتند: «اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع كمى (براى خريد موادّ غذايى) با خود آورده‏ايم پيمانه را براى ما كامل كن و بر ما تصدّق و بخشش نما، كه خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد!»

در اینجا فرزندان یعقوب به جای انکه از خدا روزی بخواهند؛ از عزیز مصر می خواهند که به فریاد انها برساد. پس همگی کافرند و مشرک. از همه بدتر یوسف که پیامبر خداست اصلا به انها نمی گوید این کار شما کفر و شرک است.


وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ ... . (یوسف/100)
و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگى بخاطر او به سجده افتادند و... .

در اینجا همه کسانی که برای یوسف سجده کرده اند کافرند. یوسف و یعقوب هر دو پیامبرند؛ ولی در اینجا تذکر نمی دهند که این کار شما شرک است.

فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى‏ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (96/ یوسف)
امّا هنگامى كه بشارت دهنده فرا رسيد، آن (پيراهن) را بر صورت او افكند ناگهان بينا شد! گفت: «آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد؟

یعقوب که پیامبر خداست بجای انکه از خدا بخواهد چشمانش را شفا دهد از پیراهن یوسف کمک می گیرد.

قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِين‏ ( نمل /38)
(سليمان) گفت: «اى بزرگان! كدام يك از شما تخت او را براى من مى‏آورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟

سلیمان پیامبر خداست؛ ولی به جای انکه از خدا بخواهد تخت بالقیس را برایش بیاورد؛ از بزرگان کمک می خواهد. سلیمان نیز مشرک شد.

.............





......................

وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُون‏ ( قصص/ 34)
و برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است او را همراه من بفرست تا ياور من باشد و مرا تصديق كند مى‏ترسم مرا تكذيب كنند!

اینجا از همه موارد جالب تر است.
موسی با اینگه خدا را خطاب قرار داده است به جای اینکه بگوید خدا یا خودت یاور من باش؛ می گوید خدایا هارون را به یاوری من بفرست. ظاهرا موسی فکر می کرده که هارون از خدا قوی تر است؟!؟!؟ موسی هم کافر و مشرک شد.


حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً ( کهف/86)
تا چون رسيد بجاى غروب كردن آفتاب يافت آنرا كه غروب ميكند در چشمه لاى‏دار و يافت نزد آن گروهى را گفتيم اى ذو القرنين يا عذاب ميكنى ايشان را و يا اينكه ميگيرى در ايشان نيكوئى را.

در این جا خدا عذاب دادن و پاداش دادن را به ذوالقرنین واگذار کرده است. احتمالا خود خدا هم مشرک شده است؟!؟!؟!؟


قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا (94/کهف )
گفتند اى ذو القرنين بدرستى كه يأجوج و مأجوج فساد كنندگانند در زمين پس آيا بگردانيم براى تو خرجى بر آنكه بسازى ميانه ما و ميانه ايشان سدى‏.

اینها به جای اینکه بگویند خدایا تو شر اینها را از سر ما کم کن؛ رفتن سراغ ذالقرنین. اینها هم کافر و مشرک شدن.

وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ (49/ ال عمران)
و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص [پيسى‏] را بهبودى مى‏بخشم.

در اینجا عیسی ع با جسارت تمام خود را شفا دهنده کوری و مریضی می داند. عیسی هم کافر شد.

أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (49/ ال عمران)
از آنچه مى‏خوريد، و در خانه‏هاى خود ذخيره مى‏كنيد، به شما خبر مى‏دهم مسلماً در اينها، نشانه‏اى براى شماست، اگر ايمان داشته باشيد!

عیسی ع ادعای غلم غیب کرده است. کفرش دو برابر شد.

وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ (49/ ال عمران)
و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوى بنى اسرائيل (قرار داده، كه به آنها مى‏گويد:) من نشانه‏اى از طرف پروردگار شما، برايتان آورده‏ام من از گِل، چيزى به شكل پرنده مى‏سازم سپس در آن مى‏دمم و به فرمان خدا، پرنده‏اى مى‏گردد.

واویلا عیسی ع ادعای خالقیت کرده است.


وَ أُحْيِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ (49/ ال عمران)
و مردگان را به اذن خدا زنده مى‏كنم.

خدایا چه می شنوم. عیسی ع ادعای زنده کردن مردگان را کرده است.


از این نمونه ها فراوان است در قران. تا جایی که بر اساس قاعده و روش برقعی حتی خود خدا هم مشرک و کافر است.





سلام

دوست من , از شما بعید است که اینگونه مطالب را خلط کنید و از آن چنین نتیجه گیری سطحی بنمایید. شما یک پاسخگو هستید.

شما در کجا دیده اید که برقعی گفته باشد کمک گرفتن از دیگران شرک است؟؟؟
آنچه که برفعی و دیگران می گویند این است که نباید صفات خدایی را به کسانی که از آنها کمک میگیرید بدهید. شما در طول روز بارها و بارها " یا علی " و یا فلان و میگویید و این گفته را در هر جا و مکان و زمانی تکرار میکنید!! این یعنی اینکه شما علی را سمیع و بصیر میدانید یعنی او را عالم و توانا میشناسید!!

ولی خوب میدانید که تنها خداوند است که سمیع و بصیر و عالم و توانا است و اینها صفات خداوند هستند و نباید این صفات برای بندگان و مخلوقات خداوند بکار برده شود.وقتی که شما در همه جا و همه زمانها " یا علی " میگویید یعنی اینکه ایشان را همیشه ناظر و بصیر بر اعمال خود میدانید در حالی که این ویژگیها فقط مخصوص خداوند است و دادن چنین صفاتی به مخلوقات خداوند شرک است. وگرنه اصل کمک گرفتن از دیگران یا دعا کردن برای دیگران و یا طلب دعا از دیگران اصلا و ابدا ایرادی ندارد. این ایراد زمانی وارد است که صفات مخصوص خدا برای کمک دهنده در نظر گرفته میشود.

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۲۳:۳۵
سلام


وقتی که خداوند متعال می فرماید اهدنا الصراط المستقیم ؛ ایا شوخی می کرده است؟ یا دروغ می گفته است؟ ( اعوذ بالله از تعصب و حسادت و دشمنی؛ ان هم با اهل بیت پیامبر ).
راستی ایا خدا گمراه است که هدایت به صراط مستقیم را طلب می کند؟
راستی مخاطب خدا در این سخنان کیست؟

دوست عزیز , یعنی شما معتقدید که خداوند در قران گفته است اهدنا الصراط المستقیم ؟؟؟
یعنی خداوند از کسی بالاتر از خودش خواسته که او را به راه مسقیم هدایت کند؟؟
گوینده اهدنا الصراط المستقیم انسان است یا خالق؟؟

واقعا شما نمیدانیدانسان است که میگوید اهدنا الصراط المستقیم یا خداوند؟؟

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۲۳:۳۸
بسم الله الرحمن الرحیم




یکی از ساده ترین و راحت ترین راه های اشکال بر اندیشه های دیگران این است که صورت مساله را از طرف دیگران به صورت اشتباه طرح کنیم؛ و به انچه که خود اشتباه طرح کرده ایم اشکال کنیم.

برقعی اول می گوید اینکه دین را به محمد ص واگذار کردیم؛
یعنی هر کاری دلش می خواهد بکند. از نظر برقعی وقتی یک رئیس مسئولیتی را به کسی واگذار می کند؛ یعنی برو هر کاری که دلت می خواهد انجام بده.

ایا خدا مسئولیت ابلاغ دین را به محمد واگذار نکرده بود؟
اگر واگذار نکرده بود؛ پس محمد ص چکاره بوده است؟
و اگر واگذار کرده بود؛ یعنی محمد باید دین را ابلاغ کند نه اینکه هر کاری دلش می خواهد انجام دهد.

خب دیگران که همه مشرک و کافر هستند؛ ولی ای کاش برقعی می گفت رسول خدا کدام یک از حلال های خدا را حرام کرده است؟
و اصلا ماجرا چه بوده؟
و چگونه محمد ص ان حلال را حرام کرده؟

ای کاش می گفت که خداوند متعال کجا و چگونه موضوعی را حلال اعلام کرده؛ و محمد ص کجا و چگونه ان را حرام کرده. یعنی دقیقا همان چیزی را که خداوند متعال حلال کرده محمد ص حرامش کرده است؟
خلاصه اینکه در کجا بوده که خداوند متعال چیزی را به عنوان دین حلال کرده و محمد ص دین خدا را تغییر داده و ان را حرام کرده؟



سلام

دوست گرامی بهتر است شما کمی به تفاوت کلمات و جملات دقت کنید!!
واگذار کردن دین با واگذار کردن ابلاغ دین خیلی متفاوت است!!

در این صلوات که مورد بحث است صحبت از واگذار کردن خود دین است نه واگذار کردن ابلاغ دین. و چه بسیار است تفاوت این دو

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۲۳:۵۱
بسم الله الرحمن الرحیم


سلام بر جناب پاسخگوی اخلاقی
1. بالاخره از نظر جنابعالی حضرت علی صراط مستقیم است یا نه؟
2. فرموده اید که " به نظرم برقعی قبل از هر چیز باید تکلیف خود را با این حدیث پیامبر مشخص کند : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه."
ایشان تکلیف خودشان را با این حدیث مشخص کرده اند. به کتاب "احادیث مهدی" مراجعه فرمایید.
و امثال من نیز تکلیفمان را با این احادیث مشخص کرده ایم و آنها را نمی پذیریم.
3. فرموده اید که " علی الحساب این روایت در بیش از 70 منبع از منابع معتبر اهل سنت موجود است."
از کی منابع اهل سنت معتبر شده است؟ آنها که خودشان تنها شش منبع را صحیح می دانند که البته اکثر احادیث این منابع نیز ناصحیح هستند چون بیشترشان از ابوهریره نقل شده است. ابوهریره شخصی است که خود ادعا کرده است که معاویه به ما پول می داد تا احادیثی را در جهت تضعیف شخصیت حضرت علی جعل کنیم.
4. مطالب مطرح شده در پستهای 63 و 64 را می توان به صورت زیر هم کش داد: اگر پسری از پدرش پول بخواهد مشرک است؟ اگر بیماری به دکتر مراجعه کند مشرک است؟ . . .

سلام و وقت شما بخیر

من چند بار عرض کرده ام. وقتی بحث صراط مستقیم بودن امیر المومنین علیه السلام در یک روایت مطرح شده است. ما باید از طریق علم حدیث شناسی صحت یا سقم ان را اثبات کنیم.
یعنی علم رجال و درایه.
و چون برقعی اصلا وارد این مباحث نشده است؛ ما فقط نقد روش شناسی به مطالب ایشان وارد کردیم. یعنی اون دلیلی که ایشان می خواهد با انها احادیص را رد یا قبول کند درست نیست.
فعلا خود برقعی یا کسانی که موافق اندیشه ها و روش شناسی او هستند باید تکلیف خود را با این نقد ها روشن کنند. بعد می ریم سراغ مفاد و مضمون روایات.




2. فرموده اید که " به نظرم برقعی قبل از هر چیز باید تکلیف خود را با این حدیث پیامبر مشخص کند : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه."
ایشان تکلیف خودشان را با این حدیث مشخص کرده اند. به کتاب "احادیث مهدی" مراجعه فرمایید.
و امثال من نیز تکلیفمان را با این احادیث مشخص کرده ایم و آنها را نمی پذیریم.

باز هم که برگشتید سر خونه اول؛ او قبول ندارد یا من قبول ندارم یا مخالف عقل من است که دلیل نمیشه.
ملاک چیه؟
معیار چیه؟
ایا ملاک متعارفه یا غیر متعارف؟ معقول یا غیر معقول؟ مقبول یا غیر مقبول؟
اگر به من و شما باشه؛ خب شما می گید قبول ندارم؛ من می گم قبول دارم. دیگه جای نقد و اشکال نمی مونه.
در ضمن بحث ما در این تاپیک صورت می گیرد. پس حواله دادن به کتاب و این حرفها درست نیست. شاید من کل ان کتاب را مطالعه کرده باشم؛ ولی کسانی که این بحث را مطالعه می کنند که خبر ندارند، در ان کتاب چه گفته شده است.




3. فرموده اید که " علی الحساب این روایت در بیش از 70 منبع از منابع معتبر اهل سنت موجود است."
از کی منابع اهل سنت معتبر شده است؟ آنها که خودشان تنها شش منبع را صحیح می دانند که البته اکثر احادیث این منابع نیز ناصحیح هستند چون بیشترشان از ابوهریره نقل شده است. ابوهریره شخصی است که خود ادعا کرده است که معاویه به ما پول می داد تا احادیثی را در جهت تضعیف شخصیت حضرت علی جعل کنیم.


خب ما که گفتیم مرام و مذهب برقعی معلوم نیست. همونطور که گفته ایم علی الحساب؛ این منابع برای اونهایی است که معتبر می دونن ارائه شده. نه برای اونهایی که فرار رو به جلو دارن؛ و برای اینکه کسی بهشون اشکال نگیره می گن من فلان چیز را قبول ندارم. ولی در عمل طور دیگر برخورد می کنن.



4. مطالب مطرح شده در پستهای 63 و 64 را می توان به صورت زیر هم کش داد: اگر پسری از پدرش پول بخواهد مشرک است؟ اگر بیماری به دکتر مراجعه کند مشرک است؟ . . .
لطفا این را به برقعی و امثال او هم بگویید شاید کلام شما در انها تاثیر کند. و این حرف حق را از زبان شما قبول کنند.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۰۰:۲۲
بسم الله الرحمن الرحیم


سلام
دوست من , از شما بعید است که اینگونه مطالب را خلط کنید و از آن چنین نتیجه گیری سطحی بنمایید. شما یک پاسخگو هستید.

شما در کجا دیده اید که برقعی گفته باشد کمک گرفتن از دیگران شرک است؟؟؟
آنچه که برفعی و دیگران می گویند این است که نباید صفات خدایی را به کسانی که از آنها کمک میگیرید بدهید. شما در طول روز بارها و بارها " یا علی " و یا فلان و میگویید و این گفته را در هر جا و مکان و زمانی تکرار میکنید!! این یعنی اینکه شما علی را سمیع و بصیر میدانید یعنی او را عالم و توانا میشناسید!!

ولی خوب میدانید که تنها خداوند است که سمیع و بصیر و عالم و توانا است و اینها صفات خداوند هستند و نباید این صفات برای بندگان و مخلوقات خداوند بکار برده شود.وقتی که شما در همه جا و همه زمانها " یا علی " میگویید یعنی اینکه ایشان را همیشه ناظر و بصیر بر اعمال خود میدانید در حالی که این ویژگیها فقط مخصوص خداوند است و دادن چنین صفاتی به مخلوقات خداوند شرک است. وگرنه اصل کمک گرفتن از دیگران یا دعا کردن برای دیگران و یا طلب دعا از دیگران اصلا و ابدا ایرادی ندارد. این ایراد زمانی وارد است که صفات مخصوص خدا برای کمک دهنده در نظر گرفته میشود.

سلام و وقت شما بخیر

جواب این مطلب را در پست های قبلی داده ام فقط نقل می کنم.



یکی از ساده ترین و راحت ترین راه های اشکال بر اندیشه های دیگران این است که صورت مساله را از طرف دیگران به صورت اشتباه طرح کنیم؛ و به انچه که خود اشتباه طرح کرده ایم اشکال کنیم.

و



هرگز نمی توان توحیدی ناب تر از انچه که عترت رسول خدا گفته اند پیدا کرد.
نکته این مباحث در دو ایه اخری است.
حتی زنده کردن مردگان و خلق پرندگان و ... به اذن خدا توسط مخلوقات ممکن است.
انچه که نفی و نهی شده است ادعای استقلال مخلوقات از خدا وند است.
و هرگز نمی توان شیعه ای را یافت که برای پیامبر ص یا ائمه ع استقلالی از خداوند را قائل باشند.

اول به شیعه نسبت می دهند که وقتی می گوید یا علی ع یعنی علی ع را جای خدای متعال نشانده اند. یعنی مسئله را اشتباه نقل می کنند تا بتوانند به ان اشکال کنند.

و وقتی می گوییم شما از 500 میلیون شیعه سه نفر را پیدا نمی کنید که بگوید من علی را جای خدا می دانم. و خود ما شدیدتر از دیگران با غالیان و اهل غلو مبارزه و مخالفت می کنیم؛
پاشونو می کنن تو یه کفش که نه اقا شما بندگان را در جایگاه خدایی قرار داده اید.

با این حال من مجددا تبیین می کنم :

ایا مشکل در گفتن این الفاظ است؟
یا مشکل در اعتقاد به وجود صفات خدا در بندگان است؟

اگر مشکل شما با خود این الفاظ این است؛ خب مشابه این گونه الفاظ در قران فراوان است.
و اگر مشکلتان با این اعتقاد است؛ اولا دیدگاه رسمی که شیعه از مکتب اهل بیت گرفته است چنین اعتقادی ندارند بلکه ناب تر و دقیقتر از همه مکاتب توحیدی عالم بحث توحید خداوند را در عرصه های مختلف مطرح کرده اند.
و در عین حال خود شیعیان بیشترین مخالفتها را با چنین عقاید منحرفی؛ داشته اند.




ولی خوب میدانید که تنها خداوند است که سمیع و بصیر و عالم و توانا است و اینها صفات خداوند هستند و نباید این صفات برای بندگان و مخلوقات خداوند بکار برده شود.وقتی که شما در همه جا و همه زمانها " یا علی " میگویید یعنی اینکه ایشان را همیشه ناظر و بصیر بر اعمال خود میدانید در حالی که این ویژگیها فقط مخصوص خداوند است و دادن چنین صفاتی به مخلوقات خداوند شرک است. وگرنه اصل کمک گرفتن از دیگران یا دعا کردن برای دیگران و یا طلب دعا از دیگران اصلا و ابدا ایرادی ندارد. این ایراد زمانی وارد است که صفات مخصوص خدا برای کمک دهنده در نظر گرفته میشود.

مگر خود شما الان سمیع و بصیر نیستید؟
مگر علم و توان ندارید؟
ایا شما خدا هستید؟

یعنی صرف اینکه کسی را سمیع و بصیر بدانیم طرف می شود خدا؟
خب با یک سرچ کوتاه در قران در می یابیم که خود خدا در موارد متعدد سمیع و بصیر را به غیر خودش نسبت داده است.

و اما ایا از نظر شما اشکالی دارد خدایی که به اذن خودش خلق پرنده از گل / شفاعت مرض / زنده کردن مردگان / علم غیب را به بندگانش اعطا می کند؛ با اذن خودش مخلوقی را در همه جا حاضر و ناظر کند؟

اگر خلق / شفا / زنده کردن / علم غیب؛ از اوصاف خداست؛ و با اذن خدا در اختیار مخلوق قرار می گیرد. چه اشکالی دارد که حضور نیز با اذن خدا در اختیار بشر قرار گیرد؟
نکند خدا را از این کار عاجز می دانید؟

مشکل اصلی انجاست که ما بنده ای را مستقل از خدا بدانیم و در این قضیه فرقی بین صفات خدایی و غیر خدایی نیست. ما حتی جا بجا شدن یا جابجا کردن برگ درختی را بدون اذن خداوند متعال و مستقل از او باطل می دانیم.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۰۰:۴۵
بسم الله الرحمن الرحیم



دوست عزیز , یعنی شما معتقدید که خداوند در قران گفته است اهدنا الصراط المستقیم ؟؟؟
یعنی خداوند از کسی بالاتر از خودش خواسته که او را به راه مسقیم هدایت کند؟؟
گوینده اهدنا الصراط المستقیم انسان است یا خالق؟؟

واقعا شما نمیدانیدانسان است که میگوید اهدنا الصراط المستقیم یا خداوند؟؟

به نظرم باید به علامت سوالها نیز توجه می کردید. یعنی ما داریم سوال می کنیم نه ادعی.

و همچنین در این توضیح تکمیلی دقت بیشتری می کردید :



از نظر من انسان باید در برابر حق خاضع باشد. برای همین معتقدم که برقعی در اینجا کاملا درست گفته است.

ولی مگر برقعی معتقد نیست که قران سخن خداست؟؟
اگر چنین است خود خدا چطور ؟ ..... .

و الا در روش امثال برقعی؛ چون علی ع در نماز هایش می گفته اهدنا الصراط المستقیم؛ و این دلیل دروغگو بودن راویان و بیسوادی انهاست.
پس اینکه خود خدا در قران کریم فرموده اهدنا الصراط المستقیم؛ احتمالا نشانه نادرست بودن این ایه شریفه است.

مجدد هم تبیین می کنم.
برقعی می گوید چون علی در نماز هایش می گفته اهدنا الصراط المستقیم پس یا باید گفت علی ع شوخی می کرده یا دروغ می گفته؛
یا اینکه بگوییم گوینده این روایت که علی را صراط مستقیم می داند نادان و بی سواد است.

و ما می گوییم اقای برقعی روش نادرستی را در پیش گرفته ای.
چون قران سخن خداست؛ پس قطعا هدنا الصراط المستقیم نیز سخن خداست.
پس طبق دلیل شما یا باید گفت خدادند شوخی کرده؛
یا بگوییم این ایه اشتباه است.

ولی ما در مورد ایه نه خدا را شوخ می دانیم و نه ایه را اشتباه.

در مورد علی ع نیز نمی توان صرف اینکه خود او می گفته اهدنا الصراط المستقیم گفت روایت مورد نظر دروغ است.

این اشکال شما را برقعی باید جواب دهد. من که نمی توان جور او را هم بر دوش بکشم.

ولی در عین حال از اندیشه خود دفاع می کنم. و این موضوع را برای اهلش تبیین می کنم (ولی شخص شما باید جوابتان را از برقعی بگیرید.)
پیامبر فرموده است انا مدینه العلم و علی بابها.
یعنی محمد ص علمش را به علی داده است / و علی ع علمش را بعد از نبی به مردم می دهد. و از ان طرف مردم از علی ع فرا می گیرند و علی ع از محمد ص فرا می گیرد. پس علی شاگرد نبی و استاد مردم است.
همه علم در اصل به محمد ص بر می گردد ولی علی ع در این میان واسطه است.
پس صراط مستقیم علی ع نبی است. و علی ع خود صراط مستقیم مردم است.

البته این تبیین بر فرض اثبات صحت روایت از طریق و روش خاص خودش است. و غرض از توضیح اثبات نادرست بودن روش برقعی است.

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۰۳:۳۶
سلام


من چند بار عرض کرده ام. وقتی بحث صراط مستقیم بودن امیر المومنین علیه السلام در یک روایت مطرح شده است. ما باید از طریق علم حدیث شناسی صحت یا سقم ان را اثبات کنیم.
یعنی علم رجال و درایه.
و چون برقعی اصلا وارد این مباحث نشده است؛ ما فقط نقد روش شناسی به مطالب ایشان وارد کردیم. یعنی اون دلیلی که ایشان می خواهد با انها احادیص را رد یا قبول کند درست نیست.
فعلا خود برقعی یا کسانی که موافق اندیشه ها و روش شناسی او هستند باید تکلیف خود را با این نقد ها روشن کنند. بعد می ریم سراغ مفاد و مضمون روایات.

دوست عزیز , وقتی صحبت از یررسی روایات از طریق علم رجال سخن به میان میاید فقط یک هدف میتواند داشته یاشد و آن توجیه روایات و فرار از محتوای آن است.
وقتی که محتوای روایات با قران در تضاد است دیگر علم رجال چیزی برای گفتن ندارد.شما فرض کنید در حدیثی همه راویان آن موثق بودند ولی محتوای آن برخلاف قرآن بود آیا باید آن حدیث را قبول کرد؟؟؟ شما چگونه میگویید که محتوا و مضمون روایات باید در آخر مورد بررسی قرار گیرد؟

در کل علم رجال علمی است ساختگی که هر مذهبی برای دفاع از احادیث مورد قبول خود آن را بکار میگیرد. در این علم هر مذهب و فرقه ایی برای خود عده ای افراد و راوی مورد قبول و مورد وثوق دارد که هر چه آنها گفتند را تایید میکند و هرچه دیگران گفتند را تکذیب.

شیعیان عده ای را به عنوان افراد مورد اعتماد قرار داده اند که سنیان آنها را دروغگو و کذاب میشناسند و سنیان نیز عده ای از راویان را قبول دارند که شیعیان آنها را دروغگو میدانند. حال نام این را گذاشته اند علم رجال !!!
در حقیقت این علم , علمی است که هر فرقه توسط آن میتواند از زیر حقیقت شانه خالی کند و سخن طرف مقابل را رد کند.
مثلا شیعیان فرد a را راستگو میدانند و میگوییند هر آنچه او گفته درست است و در مقابل سنیان فرد a را دروغگو میناشند و میگویند هر چه او نقل کرده باید سوزانده شود.سنیان نیز فرد b را قبول دارند و میگویند آنچه او گفته مورد قبول است و در مقابل شیعیان میگویند فرد b هرچه خواست بگوید , بگوید ما که او را قبول نداریم.

اکنون انتظار دارند تا با چنین حماقتی که نام آن علم رجال و درایه گذاشته اند پی به درستی و نادرستی احادیث و در نهایت پی به حقیقت ببرند.میگویند که افرادی که در این علم خبره شده اند به راحتی میتوانند حدیث درست را از نادست تشخیص بدهند در حالی تنها چیزی که اینان آموزش میبینند این است که چگونه میتوان با استفاده از فیلترهایی که قرار میدهند فقط احادیث مورد قبول فرقه خودشان را بیرون بکشند.

در نهایت علم رجال یکی از کثیفترین علمهاست که کار آن فقط از بین بردن نظر مخالف است.و این مختص مذهب و فرقه خاصی نیست و تقریبا تمام فرقه های اسلامی آنرا بکار میبرند.

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۰۴:۱۸
سلام


جواب این مطلب را در پست های قبلی داده ام فقط نقل می کنم.
دوست عزیز آنچه که شما نقل کردید فقط ادعا بود نه دلیل!!!


اول به شیعه نسبت می دهند که وقتی می گوید یا علی ع یعنی علی ع را جای خدای متعال نشانده اند. یعنی مسئله را اشتباه نقل می کنند تا بتوانند به ان اشکال کنند.
خیر دوست من , شما خود , سخن ما را اینگونه جلوه میدهید تا از پاسخ به آن ...........


و وقتی می گوییم شما از 500 میلیون شیعه سه نفر را پیدا نمی کنید که بگوید من علی را جای خدا می دانم. و خود ما شدیدتر از دیگران با غالیان و اهل غلو مبارزه و مخالفت می کنیم؛
پاشونو می کنن تو یه کفش که نه اقا شما بندگان را در جایگاه خدایی قرار داده اید.


دوست عزیز , هرگز کسی که ادعای خداپرستی میکند چنین چیزی نمیگوید ولی آیا در عمل هم چنین میکند؟؟

به این آیات دقت کنید :

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ ﴿۶۱﴾
و اگر از ايشان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين] رام كرده است‏حتما خواهند گفت الله پس چگونه [از حق] بازگردانيده مى‏شوند (۶۱)

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿۶۳﴾
و اگر از آنان بپرسى چه كسى از آسمان آبى فرو فرستاده و زمين را پس از مرگش به وسيله آن زنده گردانيده است‏حتما خواهند گفت الله بگو ستايش از آن خداست با اين همه بيشترشان نمى‏انديشند (۶۳)

همانطور که میبیند مشرکان نیز الله را همه کاره جهان و هستی میشناسند و میگویند که الله است که آسمانها و زمین را آفریده و اوست که روزی و نعمتها را برای بشر قرار میدهد. پس چرا خدا آنها را مشرک معرفی میکند؟
آنها نیز کسی یا چیزی را جای خدا قرار نداده بودند! آنها نیز به ربانیت و خدایی الله اعتراف میکردند و هیچ خدای دیگر را شریک او قرار نمیدادند. پس چرا خداوند به آنها مشرک گفته است؟
آنها نیز عقل داشتند و میفهمیدند که آن بتان چوبی و سنگی نمیتوانند کاری برای برایشان بکنند. آن بتان نمیتوانند آسمان و زمین زا خلق کنند و برای آنها روزی بفرستند و عقیده داشتند که این بتان خدا نیستند و حتی آنها را جای خدا و یا کنار خدا نیز قرار نمیدادند ولی با این حال مشرک بودند!! عجبا

آنها این بتان را شکل و شمایل صالحان خدا و فرشتگان خدا قرار میدادند. آنها عقیده داشتند که مثلا فلان پیامبر خدا که قبلا میزیسته و یا فلان فرشته خدا شکل و شمایلی اینگونه دارد و برایش یک مجسمه میساختند سپس مشغول به راز و نیاز با او میشدند و خواسته هایشان را از آنها میخواستند و آنها را شفیع قرار میدادند و اینگونه صفات خدا را برای آنها قائل میشدند. در حقیقت آنها با شخصیتهایی که ورای این بتان بود راز و نیاز میکردند و اگر به آنها گفته میشد که صفات خدا را برای آنها قائل شده اید مخالفت میگردند و میگفتند که هرگز چنین کاری نمیکنیم , مگر نمی بینید که ما همه کاره عالم را الله میدانیم و هیچ کس را به جای او قرار نداده ایم!!

حال شما نیز به صقاخانه های پیرامون خود بنگرید. خواهید دید که مشا نیز مانند آنها چند شمایل و نقاشی قرار داده اید و با آنها راز و نیاز میکنید.به مقبره هایی که ساخته اید نگاه کنید. ببینید که چگونه با کسانی که پشت این مقبره ها هستند به راز و نیاز میپردازید. متاسفانه خیلی فکر میکنند که بت باید شکل خاصی داشته باشد ولی حقیقت این است که بت به هر شکلی میتواند در نظر گرفته شود. میتواند یک مجسمه باشد میتواند یک نقاشی باشد میتواند تکه ای سنگ یا چوب باشد میتواند یک قبر و مقبره باشد. حتی میتواند شی نباشد و فقط در ذهن بشر واقع شود.

کمی به این فکر کنید که چرا مشرکانی که در قرآن ذکر آنها به میان آمده با اینکه کسی را جای خدا و یا کنار خدا قرار نداده بودند و اعتقادی به خدایی جز الله نداشتند ولی باز هم مشرک محسوب میشدند؟

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۰۴:۴۰
سلام


مگر خود شما الان سمیع و بصیر نیستید؟
مگر علم و توان ندارید؟
ایا شما خدا هستید؟

یعنی صرف اینکه کسی را سمیع و بصیر بدانیم طرف می شود خدا؟

شما هم به اندازه خود سمیع و بصیر و عالم و توانا هستید. یک الاغ هم به اندازه خود سمیع و بصیر است و علم و توانایی دارد. ولی آیا واقعا منظور از سمیع و بصیر بودن خداوند همین است که شما در نظر گرفته اید؟؟

فقط خداوند است که همیشه و در همه حال و در همه جا ناظر و بیننده و شنونده اعمال و گفتار شماست.آیا این را قبول دارید؟

اگر آری , پس چرا در همه جا و همه وقت " یا علی " میگویید؟ شما که میدانید کسی جز خدا نمیتواند صدای شما را بشنود و به شما کمک کند!! حال با علم به این موضوع بازهم که چنین عملی انجام میدهید فقط میتواند از روی بی فکری باشد.

اگر خیر , پس یعنی شما غیر از خدا کس دیگری را نیز شنوا و ناظر بر اعمال خود میدانید و عقیده دارید که کس دیگری نیز مانند خدا میتواند همیشه و در همه جا اعمال شما را ببیند و گفتار شما را بشنود که این شرک است چون صفات خدا را به کس دیگری نیز نسبت داده اید.


ایا از نظر شما اشکالی دارد خدایی که به اذن خودش خلق پرنده از گل / شفاعت مرض / زنده کردن مردگان / علم غیب را به بندگانش اعطا می کند؛ با اذن خودش مخلوقی را در همه جا حاضر و ناظر کند؟

اگر خلق / شفا / زنده کردن / علم غیب؛ از اوصاف خداست؛ و با اذن خدا در اختیار مخلوق قرار می گیرد. چه اشکالی دارد که حضور نیز با اذن خدا در اختیار بشر قرار گیرد؟
بنده اگر به بعضی از اینها ایمان دارم برای این است که برایشان دلیل دارم.
وقتی قران را میخوانم میبینم که خداوند به عیسی قدرت داده تا از گل پرنده زنده بوجود آورد و مبینم که به موسی قدرت داده تا دریا را بشکافد و مبینم که .............. پس برای آنها دلیل دارم و بدون هیچ مشکلی آنها را میپذیرم.

ولی آیا شما نیز اینگونه دلیلی دارید تا نشان دهید که خدا " علی " را سمیع و بصیر بر اعمال شما قرار داده و به او توانایی کمک به شما داده باشد؟؟
خیر هرگز چنین دلیلی ندارید. اگر همه انس و جن جمع شوند و سعی کند هرگز نمیتوانند چنین دلیل و مدرکی فراهم کنند.

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۰۴:۵۰
سلام


مجدد هم تبیین می کنم.
برقعی می گوید چون علی در نماز هایش می گفته اهدنا الصراط المستقیم پس یا باید گفت علی ع شوخی می کرده یا دروغ می گفته؛
یا اینکه بگوییم گوینده این روایت که علی را صراط مستقیم می داند نادان و بی سواد است.

و ما می گوییم اقای برقعی روش نادرستی را در پیش گرفته ای.
چون قران سخن خداست؛ پس قطعا هدنا الصراط المستقیم نیز سخن خداست.
پس طبق دلیل شما یا باید گفت خدادند شوخی کرده؛
یا بگوییم این ایه اشتباه است.

ولی ما در مورد ایه نه خدا را شوخ می دانیم و نه ایه را اشتباه.

در مورد علی ع نیز نمی توان صرف اینکه خود او می گفته اهدنا الصراط المستقیم گفت روایت مورد نظر دروغ است.

این اشکال شما را برقعی باید جواب دهد. من که نمی توان جور او را هم بر دوش بکشم.

دوست عزیز در این مورد توضیحی نمیدهم فقط همین قدر میگویم که هرگز در جایی چنین مغلطه کودکانه ای را مطرح نکنید که باعت تمسخر خواهد بود.


ولی در عین حال از اندیشه خود دفاع می کنم. و این موضوع را برای اهلش تبیین می کنم (ولی شخص شما باید جوابتان را از برقعی بگیرید.)
پیامبر فرموده است انا مدینه العلم و علی بابها.
یعنی محمد ص علمش را به علی داده است / و علی ع علمش را بعد از نبی به مردم می دهد. و از ان طرف مردم از علی ع فرا می گیرند و علی ع از محمد ص فرا می گیرد. پس علی شاگرد نبی و استاد مردم است.
همه علم در اصل به محمد ص بر می گردد ولی علی ع در این میان واسطه است.
پس صراط مستقیم علی ع نبی است. و علی ع خود صراط مستقیم مردم است.

پس کسی که بعد از علی میاموزد و به دیگران نیز آموزش میدهد خود صراط مستقیم دیگران است و الی آخر!! پس همه میتوانند صراط مستقیم باشند!!
این داستان و سلسله مراتب که شما خلق کرده اید چیزی جز وهم و تخیل نیست و برای آن هیچ دلیل مورد قبولی نخواهید داشت.

avaye_zohur
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۱۱:۰۸
از مجموع سخنان جناب بيان اين چنين بر مى آيد كه ايشان جزء عناد پيشگان هستند نه حقيقت جويان.
در اين رابطه يك روايت موجود است (كه اميدوارم به دقت آن را بخوانيد):
زمانى كه امام رضا(ع) به امامت رسيدند، شخصى نزد امام رضا(ع) آمد و گفت كه مردم بصره بعد از شهادت امام موسى كاظم(ع)، در مورد امام دچار گمراهى شده اند و نمى دانند اكنون چه كسى امام است.
حضرت فرمودند: برو و بگو تا سه روز ديگر به بصره خواهم آمد.
امام رضا(ع) سه روز بعد به بصره رفتند. مردم جمع شدند تا سوالاتى سخت بپرسند. يكى گفت شما اگر امام هستيد بايد بتوانيد به تمامى زبانها صحبت كنيد. امام(ع) به هر كس با زبان خودش سخن گفت. ( روايت را خلاصه ميكنم: سوالات ادامه داشت) تا اينكه شخصى (كه در روايت نام او نيز ذكر شده اما متاسفانه خاطر من نمانده) با وجود آن همه دلايل روشن، امامت امام رضا(ع) را نپذيرفت.
امام(ع) به او فرمود: ميخواهى از اتفاقاتى كه در انتظار توست به تو خبر دهم؟
تو به زودى دستت به خون يكى از نزديكانت آغشته خواهد شد. و بعد از آن دچار مريضى و نابينا خواهى شد.
راوى نوشته است ياران امام(ع) بعد از زمان وعده داده شده امام(ع)، سراغ آن شخص رفتند و حال او را دقيقا مطابق فرمايشات امام رضا(ع) يافتند. وقتى به او گفتند اكنون نظرت چيست؟
او گفت: به خدا قسم كه در همان لحظه كه امام رضا(ع) آن سخنان را ميفرمود، همه را قبول داشتم و عمدا انكار ميكردم.

حال جناب بيان، شما هم با نظراتى كه داده ايد و طرز صحبتتان، مصداق همين روايت هستيد و عمدا عناد ميكنيد. اما بدانيد و آگاه باشيد كه اگر اينگونه پيش برويد و حقيقتا به دنبال حق و راستى نباشيد از زيانكاران خواهيد بود. (هر چه كنى به خود كنى، گر همه نيك و بد كنى)


به اميد ظهور هر چه سريعتر حضرت حجت ابن الحسن مهدى موعود (عج)
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۱۱:۳۰
سلام
دوست گرامس , ما در اینجا در حال بحث علمی مبتنی بر آیات قرآن هستیم و هیچ عناد و کینه ای در بین نیست.
شما نیز بجای اینکه شروع به داستان سرایی کنید و افسانه هایی عجیبتر از هزار و یک شب نقل کنید رو به استدلال و سخن علمی بیاورید.

تمامی این مباحث با استدلال رد شده اند و یا ادعاها نیز با استدلال ثابت گشته است. از شما نیز انتظار داریم تا اگر میخواهید مطلبی را رد کنید با دلیل این کار را انجام دهید و یا وقتی ادعایی میکنید آنرا با دلیل و استدلال منطقی ثابت کنید.

نمی دانم چرا وقتی افرادی از جواب دادن می خواهند امتناع کنند رو به مغلطه دشمنی و کینه ورزی و عناد میاورند!!

یه هر حال موفق باشید.

avaye_zohur
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۱۲:۲۲
ببين دوست گرامى،
مشكل شما اين است كه فكر ميكنيد همه چيز را با عقل ميشود اثبات كرد!
خيلى از مسائل هست كه ما بايد به عنوان پيش فرض بپذيريم تا با آنها بتوانيم به اثبات چيزى برسيم.
گاهى نيز انسان با مراجعه به ضمير خود ميتواند حقيقت را دريابد!
اگر با شما باشد، ميگوييد براى اينكه بپذيريم فلان كتاب سند محكم دينى است، بايد حتما خود امام(ع) يا خود پيامبر(ص) بيايند و با معجزه به شما ثابت كنند.
زيرا شما نه به فلان عالم هزار سال پيش كه مستقيما از خود امام معصوم(ع) روايات را نقل كرده و سينه به سينه توسط علماى بزرگ ديگر به ما رسيده و توسط امامان بعدى تاييد شده را قبول داريد و نه به ضمير خود رجوع ميكنيد!
مثلا كتاب بسيار ارزشمند "اسرار آل محمد(ص)" كه نوشته سليم بن قيس هلالى است و اين شخص در حضور چند امام بوده (از امام على(ع) و بعد از ايشان) و مهر پنج امام بر آن كتاب خورده و مورد تاييد است را مطالعه بفرماييد.
با اين رويه اى كه در پيش گرفته ايد، حتما آن كتاب را نيز غير معتبر ميدانيد (با وجود تاييد امامان(ع)).

بنابراين مشكل شما بحث درباره جزييات دين و مسايلى چون مفاتيح و ... نيست.
شما بايد اول برويد و مشكل كلى خود را با قبول داشتن دين اسلام و پيامبر و امامان و سنديت كتب حل كنيد و سپس به اين مسائل جزئى بپردازيد.


به اميد ظهور هر چه سريعتر حضرت حجت ابن الحسن مهدى موعود (عج)
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم

wezn
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۲۳:۳۰
شما هم به اندازه خود سمیع و بصیر و عالم و توانا هستید. یک الاغ هم به اندازه خود سمیع و بصیر است و علم و توانایی دارد. ولی آیا واقعا منظور از سمیع و بصیر بودن خداوند همین است که شما در نظر گرفته اید؟؟

بنده خدا برگرد حرف پاسخگو رو دوباره بخون.
شما غذا می خوری گاو هم غذا می خورد. ولی این به یان معنی نیست که شما همان چیزی را که گاو می خورد می خورید. گندمش را انسانها می خورند. کاهش را گاوها.

خدا سمیع است متناسب با خودش.
پیامبر هم سمیع است متناسب با خودش.

شما غذای خود را می خورید.
گاو هم غذای خودش را می خورد.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۰:۰۲
بسم الله الرحمن الرحیم




دوست گرامی بهتر است شما کمی به تفاوت کلمات و جملات دقت کنید!!

واگذار کردن دین با واگذار کردن ابلاغ دین خیلی متفاوت است!!

در این صلوات که مورد بحث است صحبت از واگذار کردن خود دین است نه واگذار کردن ابلاغ دین. و چه بسیار است تفاوت این دو

شما با الفاظ این عبارت مشکل دارید؟
یا با مفهوم ان؟

اگر مشکلتان با الفاظ این عبارت است؛ خب بفرمایید با الفاظ این ایات قران چه می کنید؟
وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتان‏ ( مائده/64)
بلكه هر دو دست او، گشاده است‏.

به نظر شما لباسی که اندازه دستان خدا باشد در کجا دوخته شده است؟

وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (22/ فجر)
و امدند پروردگار تو و ملائک صف در صف.

همه با یک وسیله امدند یا جدا جدا امدند؟



و اما اگر مشکل شما با مفهوم این عبارت است؛ خب ما به شما می گیم هیچ شیعه ای معتقد به معنای ظاهری این عبارت نیست.
حالا شما باز خوایه امد و خواهی گفت نه اقا این عبارت مخالف با ظاهر قران است.
من هم به شما می گویم بسیاری از عبارات قران هم با یکدیگر تعارض دارند.

پس باید این ایات را هم حذف کرد.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۰:۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم



دوست عزیز , وقتی صحبت از یررسی روایات از طریق علم رجال سخن به میان میاید فقط یک هدف میتواند داشته یاشد و آن توجیه روایات و فرار از محتوای آن است.
وقتی که محتوای روایات با قران در تضاد است دیگر علم رجال چیزی برای گفتن ندارد.شما فرض کنید در حدیثی همه راویان آن موثق بودند ولی محتوای آن برخلاف قرآن بود آیا باید آن حدیث را قبول کرد؟؟؟ شما چگونه میگویید که محتوا و مضمون روایات باید در آخر مورد بررسی قرار گیرد؟

در کل علم رجال علمی است ساختگی که هر مذهبی برای دفاع از احادیث مورد قبول خود آن را بکار میگیرد. در این علم هر مذهب و فرقه ایی برای خود عده ای افراد و راوی مورد قبول و مورد وثوق دارد که هر چه آنها گفتند را تایید میکند و هرچه دیگران گفتند را تکذیب.

شیعیان عده ای را به عنوان افراد مورد اعتماد قرار داده اند که سنیان آنها را دروغگو و کذاب میشناسند و سنیان نیز عده ای از راویان را قبول دارند که شیعیان آنها را دروغگو میدانند. حال نام این را گذاشته اند علم رجال !!!
در حقیقت این علم , علمی است که هر فرقه توسط آن میتواند از زیر حقیقت شانه خالی کند و سخن طرف مقابل را رد کند.
مثلا شیعیان فرد a را راستگو میدانند و میگوییند هر آنچه او گفته درست است و در مقابل سنیان فرد a را دروغگو میناشند و میگویند هر چه او نقل کرده باید سوزانده شود.سنیان نیز فرد b را قبول دارند و میگویند آنچه او گفته مورد قبول است و در مقابل شیعیان میگویند فرد b هرچه خواست بگوید , بگوید ما که او را قبول نداریم.

اکنون انتظار دارند تا با چنین حماقتی که نام آن علم رجال و درایه گذاشته اند پی به درستی و نادرستی احادیث و در نهایت پی به حقیقت ببرند.میگویند که افرادی که در این علم خبره شده اند به راحتی میتوانند حدیث درست را از نادست تشخیص بدهند در حالی تنها چیزی که اینان آموزش میبینند این است که چگونه میتوان با استفاده از فیلترهایی که قرار میدهند فقط احادیث مورد قبول فرقه خودشان را بیرون بکشند.

در نهایت علم رجال یکی از کثیفترین علمهاست که کار آن فقط از بین بردن نظر مخالف است.و این مختص مذهب و فرقه خاصی نیست و تقریبا تمام فرقه های اسلامی آنرا بکار میبرند.

یعنی شما هیچ روایتی از پیامبر ص را قبول؟؟؟؟
از صحابه پیامبر هیچ روایتی را قبول ندارید؟؟؟؟

اگر قبول ندارید؛
پس چگونه نماز می خوانید؟؟؟؟
چگونه روزه می گیرید؟؟؟؟؟
و ... .

و اگر قبول دارید؛
با وجود فاصله ای که بین شما و پیامبر است از کجا متوجه می شوید که انچه امروز انجام می دهید؛ همان است که محمد ص فرموده است؟؟؟؟؟

همانطور که می بینید پایان هر جمله چند علامت سوال وجود دارد؛ و مفهومشان این است که شما باید این سوالات را جواب بدهید.

راستی شما که خدا رو شکر اصلا حماقت ندارید، و به هیچ عنوان احمق نیستید؛
اگر کسی از شما سوال کند از کجا یقین پیدا کرده اید که این قرانی که در دستان شماست همان قرانی است که بر محمد ص نازل شده است؟؟؟؟؟
چه جوابی می دهید؟؟؟؟

حتما خواهید گفت که الله از قران مراقبت می کند.

اگر ان شخص سوال کند از کجا فهمیدید که الله مراقبت می کند؛ چه جوابی می دهید؟؟؟؟

لابد خواهید گفت؛ خودش در قران فرموده انا له لحافظون.

و اگر بگوید از کجا دانستید، بدعت گذارانی که بلا فاصله بعد از محمد ص در میان امت او پیدا شدن؛ این ایه را به قران اضافه نکرده اند؟؟؟؟
چه جوابی خواهید داد؟

دقت کنید علامت سوالها را خوب ببینید و به سوالها جواب دهید نه اینکه در جواب بگویید :
یعنی شما قائل به تحریف هستی؟ پس کافر مرتد مشرک نادان بی سواد هستی.
همان نسبتهایی که هنگام رسیدن به بن بست به بزرگان داده می شود.

حالا فعلا جواب شما را بشنویم؛
و البته من خودم در اینده جواب این سوال را خواهم داد.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۰:۳۶
بسم الله الرحمن الرحیم



دوست عزیز آنچه که شما نقل کردید فقط ادعا بود نه دلیل!!!
خیر دوست من , شما خود , سخن ما را اینگونه جلوه میدهید تا از پاسخ به آن ...........
دوست عزیز , هرگز کسی که ادعای خداپرستی میکند چنین چیزی نمیگوید ولی آیا در عمل هم چنین میکند؟؟

به این آیات دقت کنید :

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ ﴿۶۱﴾
و اگر از ايشان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين] رام كرده است‏حتما خواهند گفت الله پس چگونه [از حق] بازگردانيده مى‏شوند (۶۱)

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿۶۳﴾
و اگر از آنان بپرسى چه كسى از آسمان آبى فرو فرستاده و زمين را پس از مرگش به وسيله آن زنده گردانيده است‏حتما خواهند گفت الله بگو ستايش از آن خداست با اين همه بيشترشان نمى‏انديشند (۶۳)

همانطور که میبیند مشرکان نیز الله را همه کاره جهان و هستی میشناسند و میگویند که الله است که آسمانها و زمین را آفریده و اوست که روزی و نعمتها را برای بشر قرار میدهد. پس چرا خدا آنها را مشرک معرفی میکند؟
آنها نیز کسی یا چیزی را جای خدا قرار نداده بودند! آنها نیز به ربانیت و خدایی الله اعتراف میکردند و هیچ خدای دیگر را شریک او قرار نمیدادند. پس چرا خداوند به آنها مشرک گفته است؟
آنها نیز عقل داشتند و میفهمیدند که آن بتان چوبی و سنگی نمیتوانند کاری برای برایشان بکنند. آن بتان نمیتوانند آسمان و زمین زا خلق کنند و برای آنها روزی بفرستند و عقیده داشتند که این بتان خدا نیستند و حتی آنها را جای خدا و یا کنار خدا نیز قرار نمیدادند ولی با این حال مشرک بودند!! عجبا

آنها این بتان را شکل و شمایل صالحان خدا و فرشتگان خدا قرار میدادند. آنها عقیده داشتند که مثلا فلان پیامبر خدا که قبلا میزیسته و یا فلان فرشته خدا شکل و شمایلی اینگونه دارد و برایش یک مجسمه میساختند سپس مشغول به راز و نیاز با او میشدند و خواسته هایشان را از آنها میخواستند و آنها را شفیع قرار میدادند و اینگونه صفات خدا را برای آنها قائل میشدند. در حقیقت آنها با شخصیتهایی که ورای این بتان بود راز و نیاز میکردند و اگر به آنها گفته میشد که صفات خدا را برای آنها قائل شده اید مخالفت میگردند و میگفتند که هرگز چنین کاری نمیکنیم , مگر نمی بینید که ما همه کاره عالم را الله میدانیم و هیچ کس را به جای او قرار نداده ایم!!

حال شما نیز به صقاخانه های پیرامون خود بنگرید. خواهید دید که مشا نیز مانند آنها چند شمایل و نقاشی قرار داده اید و با آنها راز و نیاز میکنید.به مقبره هایی که ساخته اید نگاه کنید. ببینید که چگونه با کسانی که پشت این مقبره ها هستند به راز و نیاز میپردازید. متاسفانه خیلی فکر میکنند که بت باید شکل خاصی داشته باشد ولی حقیقت این است که بت به هر شکلی میتواند در نظر گرفته شود. میتواند یک مجسمه باشد میتواند یک نقاشی باشد میتواند تکه ای سنگ یا چوب باشد میتواند یک قبر و مقبره باشد. حتی میتواند شی نباشد و فقط در ذهن بشر واقع شود.

کمی به این فکر کنید که چرا مشرکانی که در قرآن ذکر آنها به میان آمده با اینکه کسی را جای خدا و یا کنار خدا قرار نداده بودند و اعتقادی به خدایی جز الله نداشتند ولی باز هم مشرک محسوب میشدند؟

ایا تا کنون سعی کرده اید سوال و جوابهای خودتان را بخوانید و سعی کنید بفهمید چرا هرگز نمی خواهید به اصل مطلب بپردازید؟

ایا صرف گفتن لفظ یا علی مشکل دارد؟
یا اعتقاد به اینکه علی مستقل از خدا می تواند کاری انجام دهد؟

اگر هیچ مومن به خدایی چنین الفاظی به کار نمی برد؛
پی فرزندان یعقوب همه کافر بودند چون گفته اند ایها العزیز،
سلیمان نیز کاافر است چون گفته است ایها الملا.

و اگر با اعتقادش مشکل دارید؛
خی می گوییم هیچ یشعه ای چنین اعتقادی ندارد.

احتمالا خواهید گفت اینها مخالف قران است؛
ما هم می گوییم این ایات نیز مخالف با قران است؛ پس این ایات را نیز حذف کنید.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۰:۴۷
بسم الله الرحمن الرحیم



وگرنه اصل کمک گرفتن از دیگران یا دعا کردن برای دیگران و یا طلب دعا از دیگران اصلا و ابدا ایرادی ندارد. این ایراد زمانی وارد است که صفات مخصوص خدا برای کمک دهنده در نظر گرفته میشود.

مشکل از جایی شروع می شود که عده ای می گویند با یهودی و نصرانی و ناصبی و مشرک و کافر میشود سازش کرد؛ ولی با شیعه هرگز.

و به دنبال ان به هر قیمتی ما باید به شیعه اشکال کنیم درست یا نادرست بودنش مهم نیست؛ مهم این است که شیعه کوبیده شود به هر قیمتی که باشد.

برای همین اگر هر شیعه ای روزی هزار بار بگوید من صفات خدایی به بندگان خدا نمی دهم؛ عده ای می گویند نه شما خودتان متوجه نیستید ما می فهمیم که شما دارید بندگان را جای خدا می نشانید.

و بعد بحث ملا لغتی شروع می شود؛
و می گویند شما نباید بگویی یا علی؛ بلکه بگو تا علی یا بگو غا علی یا بگو حا علی؛ فقط یا علی نگو. چون ن به اسم علی ع الرژی دارم شما فقط یا علی نگو.

و اگر بگوییم خدا در کجا فرموده که برای درخواست کمک از دیگران "یا" بکار نبرید.
می گویند شما و علمایتان کذاب و دروغگو و بی سواد و نادان هستید.
البته زیاد تعجب نکنید این هم یک روش است و منطق خاص خودش را دارد.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۱:۱۳
بسم الله الرحمن الرحیم



در آخر اين دعا ، ائمه را «عروة الوثقي وحبل المتين وصراط المستقيم» خوانده است. با اينکه علي مکرر در نهج البلاغه مي‌فرمايد: «عروة الوثقي وحبل الله المتين قرآن است». و مي‌فرمايد: «من تابع دين و مطيع حبل الله مي‌باشم» نه خود من حبل الله باشم ! و مگر علي در هر نماز عرض نمي ‌کند: خدايا! ما را به صراط مستقيم هدايت نما، ولي اين راوي گمراه مي‌گويد: خود او ( علي ) صراط مستقيم است ! پس او که در نمازش مي‌گفته: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» الفاتحة: (6). حتما داشته شوخي يا دروغ مي‌گفته است؟!



از نظر من انسان باید در برابر حق خاضع باشد. برای همین معتقدم که برقعی در اینجا کاملا درست گفته است.

ولی مگر برقعی معتقد نیست که قران سخن خداست؟؟
اگر چنین است خود خدا چطور ؟
وقتی که خداوند متعال می فرماید اهدنا الصراط المستقیم ؛ ایا شوخی می کرده است؟ یا دروغ می گفته است؟ ( اعوذ بالله از تعصب و حسادت و دشمنی؛ ان هم با اهل بیت پیامبر ).
راستی ایا خدا گمراه است که هدایت به صراط مستقیم را طلب می کند؟
راستی مخاطب خدا در این سخنان کیست؟

... و الا در روش امثال برقعی؛ چون علی ع در نماز هایش می گفته اهدنا الصراط المستقیم؛ و این دلیل دروغگو بودن راویان و بیسوادی انهاست.
پس اینکه خود خدا در قران کریم فرموده اهدنا الصراط المستقیم؛ احتمالا نشانه نادرست بودن این ایه شریفه است.


دوست عزیز , یعنی شما معتقدید که خداوند در قران گفته است اهدنا الصراط المستقیم ؟؟؟
یعنی خداوند از کسی بالاتر از خودش خواسته که او را به راه مسقیم هدایت کند؟؟
گوینده اهدنا الصراط المستقیم انسان است یا خالق؟؟

واقعا شما نمیدانیدانسان است که میگوید اهدنا الصراط المستقیم یا خداوند؟؟



مجدد هم تبیین می کنم.
برقعی می گوید چون علی در نماز هایش می گفته اهدنا الصراط المستقیم پس یا باید گفت علی ع شوخی می کرده یا دروغ می گفته؛
یا اینکه بگوییم گوینده این روایت که علی را صراط مستقیم می داند نادان و بی سواد است.

و ما می گوییم اقای برقعی روش نادرستی را در پیش گرفته ای.
چون قران سخن خداست؛ پس قطعا اهدنا الصراط المستقیم نیز سخن خداست.
پس طبق دلیل شما یا باید گفت خدادند شوخی کرده؛
یا بگوییم این ایه اشتباه است.

ولی ما در مورد ایه نه خدا را شوخ می دانیم و نه ایه را اشتباه.

در مورد علی ع نیز نمی توان صرف اینکه خود او می گفته اهدنا الصراط المستقیم گفت روایت مورد نظر دروغ است.


دوست عزیز در این مورد توضیحی نمیدهم فقط همین قدر میگویم که هرگز در جایی چنین مغلطه کودکانه ای را مطرح نکنید که باعت تمسخر خواهد بود.

جواب اخرتان خیلی منطقی و دقیق است؛ علتش هم این است که این جواب شما را هم قران تایید می کند و هم عقل انسان؛
برای همین من تصمیم گرفته ام در تمام اعتقاداتم تجدید نظر کنم.

فقط یه نکته کوچیک مونده؛
بالاخره این اهدنا الصراط المستقیم سخن خدا هست یا نه؟
ایا این ایه جزء ایاتی است که جبرئیل برای وحمد ص اورده است؟
چطور بگم ایا فرموده خداست یا نه؟
اگر این را خدا در قران نفرموده؛ پس چگونه به قران اضافه شده است؟
و اگر خدا فرموده منظورش چی بوده؟

البته اگر دقت کنید من این سوالات را قبلا هم یکبار از شما کرده ام. ولی شما به جای جواب چند سوال مطرح کرده اید. نقل دوم و سوم همینجا.




دوست عزیز , یعنی شما معتقدید که خداوند در قران گفته است اهدنا الصراط المستقیم ؟؟؟
یعنی خداوند از کسی بالاتر از خودش خواسته که او را به راه مسقیم هدایت کند؟؟
گوینده اهدنا الصراط المستقیم انسان است یا خالق؟؟

واقعا شما نمیدانیدانسان است که میگوید اهدنا الصراط المستقیم یا خداوند؟؟

خب منم همین را پرسیده ام ایا اهدنا الصراط المستقیم فرموده خداوند است یا خیر؟
شما با اعتقاد من کاری نداشته باشید جواب را بگویید.

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۱:۳۷
سلام

دوست عزیز , اگر شما سوال میکنید که بنده جواب بدهم پس چرا جوابهای بنده حذف میشود؟؟؟
اگر برای عقاید خود برهان و دلیل قاطع دارید پس چرا از پاسخگویی دیگران در هراسید؟؟؟
چرا جوابیه های دیگران را بلافاصله حذف میکنید؟؟؟

این حذف پستها و جوابها فقط نشانه ضعف و ترس است

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۲:۰۲
سلام


شما با الفاظ این عبارت مشکل دارید؟
یا با مفهوم ان؟

اگر مشکلتان با الفاظ این عبارت است؛ خب بفرمایید با الفاظ این ایات قران چه می کنید؟
وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتان‏ ( مائده/64)
بلكه هر دو دست او، گشاده است‏.

به نظر شما لباسی که اندازه دستان خدا باشد در کجا دوخته شده است؟

وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (22/ فجر)
و امدند پروردگار تو و ملائک صف در صف.

همه با یک وسیله امدند یا جدا جدا امدند؟

پاسخ میدهم به امید اینکه حذف نشود

باز هم مغلطه !!! آنهم کودکانه !!!!
شما تنها کاری که انجام نداید جواب دادن به نوشته بنده بود!! بلکه مطلب دیگری را مطرح کردید که به هیچ وجه ربطی به موضوع مورد بحث نداشته و از من میخواهید که به مسئله جدیدی که شما طرح کردید پاسخ دهم!! در اصطلاح عامه میگویند " داری می پیچونی داداش "

بله! وقتی که الفاظ باعث میشوند معنی جمله کاملا زیر و رو شوند معلوم است که با آن مخالفت میکنم.

در صلواتی که در مفاتیح الجنان مطرح شده صوالتی نقل شده که در آن گفته شده خداوند دین خود را به محمد واگذار کرده است. در مورد این جمله اشکال وارد شد که هرگز خداوند دین خود را به پیامبر واگذار نکرده است ولی شما دلیلی قرانی برای این ادعا آوردید که در آن گفته شده خداوند ابلاغ دین را به پیامبر واگذار کرده و بنده نیز عرض کردم تفاوت بسیار بین واگذار کردن دین و واگذار کردن ابلاغ دین.

اما شما بجای جواب به مطلب فوق رو به مغلطه ای کودکانه آوردید و مسئله مورد بحث را رها کرده و به چیزی نامربوط مشغول شدید!!!
ممکن است درک این مسله برای شما کمی دشوار باشد!!! پس با مثال ساده ای آنرا برای شما شرح میدهم
اگر کسی پولی به شما بدهد و بگوید که این پول را به فلانی برسان با اینکه آن پول را به خود شما بدهد آیا فرقی میکند یا نه؟؟؟
درر مورد اول شما هیچ مالکیتی در پول ندارید و فقط رساننده آن هستید ولی در مورد دوم شما مالک پول هستید.


حالا شما باز خوایه امد و خواهی گفت نه اقا این عبارت مخالف با ظاهر قران است.
من هم به شما می گویم بسیاری از عبارات قران هم با یکدیگر تعارض دارند.
این نیز مغلطه دیگری ازشما!!
بجای پاسخ به مسله قبلی , مسله جدیدی طرح میکنید و خود از جانب طرف مقابل به آن پاسخ میدهید و در ادامه خود از پاسخی که داده اید نتیجه میگیرید!!!!
خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی!!!

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۲:۳۱
یعنی شما هیچ روایتی از پیامبر ص را قبول؟؟؟؟
از صحابه پیامبر هیچ روایتی را قبول ندارید؟؟؟؟

باز هم همان مغلطه تکراری و قدیمی!!! طرح کردن سوالهای جدید و نامربوط بجای پاسخگویی به موارد مطرح شده!
گرامی , بحث بر سر این بود که وقتی حدیثی به طور آشکار با نص قرآن در تضاد است دیگر علم رجال جایی برای خودنمایی ندارد. اما شما میگویید که اگر حدیث مخالف قران هم باشد ولی داری سند صحیح باشد قبول کردن آن اشکالی ندارد!! اگر اینگونه نیست بفرمایید تا ینده دیدگاه خود را نسبت به شما تغییر دهم.


پس چگونه نماز می خوانید؟؟؟؟

اینجاست که مخرب و کثیف بودن علم جال خود را نشان میدهد و نمایان میشود که این علم اصلا برای درک و فهم حقیقت بوجود نیامئه بلکه برای تخریب و از بین بردن نظر مخالف تاسیس شده است.

اول اینکه شما که نماز میخوانید چگونه این نماز را فرا گرفته اید؟ آیا به کتب حدیث مراجعه کرده اید و نماز را از روی آن آموخته اید؟ لطفا آن حدیثی که نماز را بطور کامل شرح داده در اینجا قرار دهید.

حال که علم رجال میتواند از طریق احادیث حقیقت را بیرون بکشد , پس چگونه است که شیعیان و سنیان در طریق نماز خواندن اشتراک ندارند؟ مگر نه اینکه علم رجال باید باعث یافتن حقیقت شود پس چرا در مورد نماز و وضو اینگونه نشده است؟
بله این همان علم رجال است که باعث این اختلاف شده. شما طبق علم رجال راویانی را قبول دارید که اهل سنت قبول ندارند و بلعکس. به همین دلیل هرگز در نماز و وضو به نقطه مشترکی نخواهید رسید. چون طبق این علم شما نمی توانید احادیث آنها را قبول کنید و آنها نیز به همچنین. هر کدام برای خود احادیثی را صحیح میدانید که طرف مقابل آنرا باطل اعلام میکند.


اگر کسی از شما سوال کند از کجا یقین پیدا کرده اید که این قرانی که در دستان شماست همان قرانی است که بر محمد ص نازل شده است؟؟؟؟؟
چه جوابی می دهید؟؟؟؟
-
-
-
حالا فعلا جواب شما را بشنویم؛
و البته من خودم در اینده جواب این سوال را خواهم داد.

باز هم در اینجا این شما هستید که متضرر خواهید شد و جوابی نخواهید داشت!
بنده مانند شما از طرف فرد مقابل جواب نمیدهم ولی قطع به یقین شما از احادیث برای اثبات عدم تحریف قرآن استفاده خواهید کرد ولی این احادیث در چه کسانی نگارش کرده اند و آنها چه عقایدی داشتند؟

یکی از آنها جناب کلینی است که اگر کتاب او را مطالعه بفرمایید خواهید دید که اعتقاد به تحریف قران دارد و میگویید که حدود دو سوم قران یعنی نزدیک به یازده هزار آیه از قرآن حذف شده است!!! آیا میخواهید از احادیثی که این فرد نقل کرده عدم تحریف قران را ثابت کنید؟ که اگر اینگونه عمل کنید خلاف آن ثابت خواهد شد.

یا میتوانید از احادیثی که حناب مجلسی نقل کرده اند استفاده کنید که آنهم وضعی شبیه به کلینی دارد و معتقد به تحریف قرآن است. اگر رو به احادیث آنها بیاورید باز هم چیزی که ثابت میشود تحریف قرآن است.

بله این است نتیجه آن علم رجالی که از آن دفاع میکنید. وقتی که سلسله راویان را در اولویت قرار میدهید و به مفهوم آن توجه نمیکنید نتیجه ای بهتر از این حاصل نمیشود!!

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۲:۳۵
بسم الله الرحمن الرحیم



ایا تا کنون سعی کرده اید سوال و جوابهای خودتان را بخوانید و سعی کنید بفهمید چرا هرگز نمی خواهید به اصل مطلب بپردازید؟

ایا صرف گفتن لفظ یا علی مشکل دارد؟
یا اعتقاد به اینکه علی مستقل از خدا می تواند کاری انجام دهد؟

اگر هیچ مومن به خدایی چنین الفاظی به کار نمی برد؛
پی فرزندان یعقوب همه کافر بودند چون گفته اند ایها العزیز،
سلیمان نیز کاافر است چون گفته است ایها الملا.

و اگر با اعتقادش مشکل دارید؛
خی می گوییم هیچ یشعه ای چنین اعتقادی ندارد.

احتمالا خواهید گفت اینها مخالف قران است؛
ما هم می گوییم این ایات نیز مخالف با قران است؛ پس این ایات را نیز حذف کنید.




همان پستی که به آن اشاره فرمودید خود بهترین پاسخ برای مطالب شماست.
دوباره آنرا نقل میکنم به امید اینکه اینبار با دقت بیشتری به مطالعه آن بپردازید


سلام


جواب این مطلب را در پست های قبلی داده ام فقط نقل می کنم.
دوست عزیز آنچه که شما نقل کردید فقط ادعا بود نه دلیل!!!


اول به شیعه نسبت می دهند که وقتی می گوید یا علی ع یعنی علی ع را جای خدای متعال نشانده اند. یعنی مسئله را اشتباه نقل می کنند تا بتوانند به ان اشکال کنند.
خیر دوست من , شما خود , سخن ما را اینگونه جلوه میدهید تا از پاسخ به آن ...........


و وقتی می گوییم شما از 500 میلیون شیعه سه نفر را پیدا نمی کنید که بگوید من علی را جای خدا می دانم. و خود ما شدیدتر از دیگران با غالیان و اهل غلو مبارزه و مخالفت می کنیم؛
پاشونو می کنن تو یه کفش که نه اقا شما بندگان را در جایگاه خدایی قرار داده اید.


دوست عزیز , هرگز کسی که ادعای خداپرستی میکند چنین چیزی نمیگوید ولی آیا در عمل هم چنین میکند؟؟

به این آیات دقت کنید :

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ ﴿۶۱﴾
و اگر از ايشان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين] رام كرده است‏حتما خواهند گفت الله پس چگونه [از حق] بازگردانيده مى‏شوند (۶۱)

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿۶۳﴾
و اگر از آنان بپرسى چه كسى از آسمان آبى فرو فرستاده و زمين را پس از مرگش به وسيله آن زنده گردانيده است‏حتما خواهند گفت الله بگو ستايش از آن خداست با اين همه بيشترشان نمى‏انديشند (۶۳)

همانطور که میبیند مشرکان نیز الله را همه کاره جهان و هستی میشناسند و میگویند که الله است که آسمانها و زمین را آفریده و اوست که روزی و نعمتها را برای بشر قرار میدهد. پس چرا خدا آنها را مشرک معرفی میکند؟
آنها نیز کسی یا چیزی را جای خدا قرار نداده بودند! آنها نیز به ربانیت و خدایی الله اعتراف میکردند و هیچ خدای دیگر را شریک او قرار نمیدادند. پس چرا خداوند به آنها مشرک گفته است؟
آنها نیز عقل داشتند و میفهمیدند که آن بتان چوبی و سنگی نمیتوانند کاری برای برایشان بکنند. آن بتان نمیتوانند آسمان و زمین زا خلق کنند و برای آنها روزی بفرستند و عقیده داشتند که این بتان خدا نیستند و حتی آنها را جای خدا و یا کنار خدا نیز قرار نمیدادند ولی با این حال مشرک بودند!! عجبا

آنها این بتان را شکل و شمایل صالحان خدا و فرشتگان خدا قرار میدادند. آنها عقیده داشتند که مثلا فلان پیامبر خدا که قبلا میزیسته و یا فلان فرشته خدا شکل و شمایلی اینگونه دارد و برایش یک مجسمه میساختند سپس مشغول به راز و نیاز با او میشدند و خواسته هایشان را از آنها میخواستند و آنها را شفیع قرار میدادند و اینگونه صفات خدا را برای آنها قائل میشدند. در حقیقت آنها با شخصیتهایی که ورای این بتان بود راز و نیاز میکردند و اگر به آنها گفته میشد که صفات خدا را برای آنها قائل شده اید مخالفت میگردند و میگفتند که هرگز چنین کاری نمیکنیم , مگر نمی بینید که ما همه کاره عالم را الله میدانیم و هیچ کس را به جای او قرار نداده ایم!!

حال شما نیز به صقاخانه های پیرامون خود بنگرید. خواهید دید که مشا نیز مانند آنها چند شمایل و نقاشی قرار داده اید و با آنها راز و نیاز میکنید.به مقبره هایی که ساخته اید نگاه کنید. ببینید که چگونه با کسانی که پشت این مقبره ها هستند به راز و نیاز میپردازید. متاسفانه خیلی فکر میکنند که بت باید شکل خاصی داشته باشد ولی حقیقت این است که بت به هر شکلی میتواند در نظر گرفته شود. میتواند یک مجسمه باشد میتواند یک نقاشی باشد میتواند تکه ای سنگ یا چوب باشد میتواند یک قبر و مقبره باشد. حتی میتواند شی نباشد و فقط در ذهن بشر واقع شود.

کمی به این فکر کنید که چرا مشرکانی که در قرآن ذکر آنها به میان آمده با اینکه کسی را جای خدا و یا کنار خدا قرار نداده بودند و اعتقادی به خدایی جز الله نداشتند ولی باز هم مشرک محسوب میشدند؟

در پایان متذکر میشوم که اگر دلیلی بر رد این مطالب دارید آنرا به صورت علمی و مبتنی برآیات قرآن بیان کنید و از کلی گویی و نوشتن مطالب نامربوط خودداری نمایید.

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۳:۲۰
سلام


بالاخره این اهدنا الصراط المستقیم سخن خدا هست یا نه؟
ایا این ایه جزء ایاتی است که جبرئیل برای وحمد ص اورده است؟
چطور بگم ایا فرموده خداست یا نه؟
اگر این را خدا در قران نفرموده؛ پس چگونه به قران اضافه شده است؟
و اگر خدا فرموده منظورش چی بوده؟

دوباره مطالب نوشته شده را اول نقل میکنم بلکه موضوع برای شما و دیگران روشنتر تفهیم گردد.
در ابتدا این مطلب بیان شد :
"" در آخر اين دعا ، ائمه را «عروة الوثقي وحبل المتين وصراط المستقيم» خوانده است. با اينکه علي مکرر در نهج البلاغه مي‌فرمايد: «عروة الوثقي وحبل الله المتين قرآن است». و مي‌فرمايد: «من تابع دين و مطيع حبل الله مي‌باشم» نه خود من حبل الله باشم ! و مگر علي در هر نماز عرض نمي ‌کند: خدايا! ما را به صراط مستقيم هدايت نما، ولي اين راوي گمراه مي‌گويد: خود او ( علي ) صراط مستقيم است ! پس او که در نمازش مي‌گفته: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» الفاتحة: (6). حتما داشته شوخي يا دروغ مي‌گفته است؟! ""

علی خود محتاج هدایت به صراط مسقیم بوده و به همین دلیل هرروز دز نماز خود این درخواست را از خدا میکرد.

اما شما در اینجا مغلطه ای میکنید که نشان از عناد شما با قران دارد و این موضوع را آشکار میکند که حتی به واضحات و بدیهیات دین نیز آشنایی ندارید. شما میگویید که چون قران کلام خداست پس هرآنجه که در قرآن بیان شده گوینده اش خداست. پس وقتی که در سوره فاتحه میخواین که اهدنا الصراط المسقیم یعنی خداوند است که دعا میکند تا کسی او را به صراط مسقیم هدایت کند. ( پناه بر خدا از این مغالطه کثیف)
شما حداقل ببنید که در تفاسیر چه نوشته شده است. در المیزان میخوانیم که " از ريخت اين سوره برمى‏آيد حمد خدا است، اما نه تنها بزبان، بلكه باظهار عبوديت، و نشان دادن عبادت و كمك خواهى و در خواست هدايت است، پس كلامى است كه خدا به نيابت از طرف بندگان خود گفته، تا ادب در مقام اظهار عبوديت را به بندگان خود بياموزد. و اظهار عبوديت از بنده خدا همان عملى است كه مى‏كند، و قبل از انجامش بسم اللَّه مى‏گويد "

چه بسیار است فرق میان آنچه که از سمت ما گفته شد و آنچه که شما دلیل آوردید.( حتی خود را به کفر نزدیک کردید)

اما ببینیم قرآن در مورد صراط مستقیم چه نشانه هایی به ما میدهد. آیا قرآن نیز سخن شما و جناب مجلسی را تایید میکند و علی را صراط مستقیم معرفی میکند یا خیر !

إِنَّ اللّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ ﴿۵۱﴾
در حقيقت‏خداوند پروردگار من و پروردگار شماست پس او را بپرستيد [كه ] راه راست اين است (۵۱)

وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ ﴿۶۱﴾
و اينكه مرا بپرستيد اين است راه راست (۶۱)


در سوره الانعام مشخصات بیشتری از صراط مسقیم بیان میشود


قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۱۵۱﴾
بگو بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم چيزى را با او شريك قرار مدهيد و به پدر و مادر احسان كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد ما شما و آنان را روزى مى‏رسانيم و به كارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشيده[اش] نزديك مشويد و نفسى را كه خدا حرام گردانيده جز بحق مكشيد اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است باشد كه بينديشد (۱۵۱)

وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿۱۵۲﴾
و به مال يتيم جز به نحوى [هر چه نيكوتر] نزديك مشويد تا به حد رشد خود برسد و پيمانه و ترازو را به عدالت تمام بپيماييد هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمى‏كنيم و چون [به داورى يا شهادت] سخن گوييد دادگرى كنيد هر چند [در باره] خويشاوند [شما] باشد و به پيمان خدا وفا كنيد اينهاست كه [خدا] شما را به آن سفارش كرده است باشد كه پند گيريد (۱۵۲)

وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ﴿۱۵۳﴾
و [بدانيد] اين است راه راست من پس از آن پيروى كنيد و از راه‏ها[ى ديگر] كه شما را از راه وى پراكنده مى‏سازد پيروى مكنيد اينهاست كه [خدا] شما را به آن سفارش كرده است باشد كه به تقوا گراييد (۱۵۳)



میبینیم که در هیچ یک از آیات صحبتی از علی نیست و اصلا اشاره ای به صراط مستقیم بودن ایشان نشده است حتی صحبت از شخص و انسان هم نشده!!!




فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿۴۳﴾
پس به آنچه به سوى تو وحى شده است چنگ د رز ن كه تو بر راهى راست قرار دارى (۴۳)
یعنی پیامبر بر علی قرار گرفته؟؟؟

وَهَدَيْنَاهُمَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ ﴿۱۱۸﴾
و هر دو را به راه راست هدايت كرديم (۱۱۸)

این آیات در مورد موسی و هارون بیان شده است. آیا خداوند میگوید که موسی و هارون را به علی هدایت کرده است !!!

اگر ردی بر این مطالب دارید لطفا با برهان و دلالیل مبتنی بر قرآن آنرا بیان کنید و هوچیگری و کلی گویی و مغالطه خودداری نمایید.

بیان
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۳:۲۴
سلام

اما سوالات و مطالب زیادی را که بنده مطرح کرده بودم بی پاسخ گذاشتید و آنها را مسکوت رها کردید.


همانطور که میبیند مشرکان نیز الله را همه کاره جهان و هستی میشناسند و میگویند که الله است که آسمانها و زمین را آفریده و اوست که روزی و نعمتها را برای بشر قرار میدهد. پس چرا خدا آنها را مشرک معرفی میکند؟

آنها نیز کسی یا چیزی را جای خدا قرار نداده بودند! آنها نیز به ربانیت و خدایی الله اعتراف میکردند و هیچ خدای دیگر را شریک او قرار نمیدادند. پس چرا خداوند به آنها مشرک گفته است؟

فقط خداوند است که همیشه و در همه حال و در همه جا ناظر و بیننده و شنونده اعمال و گفتار شماست.آیا این را قبول دارید؟

اگر آری , پس چرا در همه جا و همه وقت " یا علی " میگویید؟ شما که میدانید کسی جز خدا نمیتواند صدای شما را بشنود و به شما کمک کند!! حال با علم به این موضوع بازهم که چنین عملی انجام میدهید فقط میتواند از روی بی فکری باشد.

اگر خیر , پس یعنی شما غیر از خدا کس دیگری را نیز شنوا و ناظر بر اعمال خود میدانید و عقیده دارید که کس دیگری نیز مانند خدا میتواند همیشه و در همه جا اعمال شما را ببیند و گفتار شما را بشنود که این شرک است چون صفات خدا را به کس دیگری نیز نسبت داده اید.

ولی آیا شما نیز اینگونه دلیلی دارید تا نشان دهید که خدا " علی " را سمیع و بصیر بر اعمال شما قرار داده و به او توانایی کمک به شما داده باشد؟؟

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۲۳:۳۹
بسم الله الرحمن الرحیم




دوست عزیز , اگر شما سوال میکنید که بنده جواب بدهم پس چرا جوابهای بنده حذف میشود؟؟؟
اگر برای عقاید خود برهان و دلیل قاطع دارید پس چرا از پاسخگویی دیگران در هراسید؟؟؟
چرا جوابیه های دیگران را بلافاصله حذف میکنید؟؟؟

این حذف پستها و جوابها فقط نشانه ضعف و ترس است

به نظرم قبلا هم عرض کرده بودم؛ بیشترین فایده و ثمره حذف شدن پست هایی که حذف شده اند نصیب خود شما می شود.

چون اولا دوستان در مورد ادب و شما مطلع نمی شوند. شمایی که بی پروا علما و بزرگان را کافر و منافق و شاگردان شیطان می دانید.
ثانیا نسبت کفر دادن به دیگران تنها در یک مرام و مسلک به عنوان جواب و جوابیه مطرح است . در مرام و مسلکی که با کمربند انتحاری مردم بیگناه را میکشند؛ و مساجد و اتومبیلها را منفجر می کنند؛ و حرم امامان شیعه را منفجر میکنند؛ و استوار ترین دلیلشان کافر دانستن طرف مقابل است.



این حذف پستها و جوابها فقط نشانه ضعف و ترس است

ممکن است به قول شما نشانه ضعف باشد ولی مدل ترسش انسان را به یاد ایه 176 سوره مائده می اندازد.

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۲۳:۵۷
بسم الله الرحمن الرحیم




گرامی , بحث بر سر این بود که وقتی حدیثی به طور آشکار با نص قرآن در تضاد است دیگر علم رجال جایی برای خودنمایی ندارد. اما شما میگویید که اگر حدیث مخالف قران هم باشد ولی داری سند صحیح باشد قبول کردن آن اشکالی ندارد!! اگر اینگونه نیست بفرمایید تا ینده دیدگاه خود را نسبت به شما تغییر دهم.!

یک سوال شخصی داشتم از شما؛
چرا شما اکثرا نقل قولهای خود را به گونه ای نقل می کنید کمی غیر متعارف است؛ و انسان به راحتی نمیتواند به پست مربوطه منتقل شود.
لطفا اگر راه خاصی در این زمینه وجود دارد در اختیار دوستان هم قرار دهید.

راستش من اول به ذهنم اومد که علتش اینه که خوانندگان نتونن به پست مربوطه منتقل بشن و در جریان ماجرای بحث قرار بگیرن؛ یعنی باتوجه به اینکه شما به راحتی دیگران را کافر می نامید؛ و فقط خود را مسلمان میدانید؛ بیشتر تمایل دارید که فقط مطالب شما خوانده شود.

البته این اول به ذهنم اومد ولی بعدش گفتم شاید دلیل دیگه ای داشته باشه برای همین خواستم که خودتون توضیح بدید.

هدی
۱۳۸۹/۰۷/۱۰, ۰۹:۲۱
به نام خدا
با سلام
در خصوص عنوان تاپيك يعني " چند نمونه از مغایرات مفاتیح الجنان با قرآن" در پستهاي شماره 27 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=361652&postcount=70) ، 28 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=355378&postcount=28) ، 30 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=355595&postcount=30) و 33 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=356437&postcount=33) توضيحات مبسوطي ارائه شد و نحوه برخورد با روايات كه بدست ما مي رسد بيان شد .
در بحثي كه با برادربزرگوارمان جناب لاچيني در خصوص وظايف و تكاليف فردي و اجتماعي و اينكه كداميك ثواب و اجر اخروي دارند يا خير هم بحث مفصلي صورت گرفت و نتيجه نهايي اين شد كه هر دوي وظايف اجتماعي و فردي تكليف اند و داراي ثواب و عقاب اخروي اند .
در مورد كتاب مفاتيح الجنان بايد عرض كنيم كه :

کتاب مفاتيح الجنان از شيخ عباس قمي در صدد جمع آوري دعاها و زياراتي بوده که از معصومين رسيده ، آنچه در اين کتاب آمده، دعاها و زيارت هايي است که به نظر ايشان داراي سند معتبر بوده ، معلوم است که اين کتاب و هر کتاب ديگري ممکن است. مطالب سست و ضعيف هم داشته باشد.
کتابي که حق محض است و باطل در آن راه نيافته و نخواهد يافت ، فقط قرآن است . غير قرآن، هر کتاب ديگري چون دست بشر در آن دخيل بوده، ممکن است باطل بدان راه يافته باشد. پس بايد مطالبش با معيارهاي عقلي و قرآني و روايي سنجيده و قبول يا رد شود.
اما در باره روايات در ثواب تلاوت سوره ها، در اين زمينه هم متاسفانه دوستان نادان و دشمنان دانا روايات زيادي جعل کرده اند . اگر روايتي در باره ثواب زيارت سوره اي به طريق معتبر رسيده باشد، قابل قبول است. حتي اگر از نظر ما بعيد باشد. اما به روايات ضعيف نمي توان تکيه کرد.
روايات داراي قيد هاي متصل و منفصل هستند و ما چون وعده ها و قيد ها و شرايط خاصي كه در قران كريم بيان شده را نمي شناسيم، اين گونه حرف مي زنيم .
و گرنه معلوم است خدايي که يک ذره را حساب مي کند، با يک تلاوت بي محتوا و سرسري يک عمر گناه را نمي بخشد و کارنامه سياه را سفيد نمي گرداند.
مشكل در نقد روايات از اينجا سرچشمه ميگيرد كه بدون توجه به آيات قران كريم در خصوص مغفرت الهي - كه به وضوح در آيات قران كريم بدان تصريح شده و در تاپيك حاضر بطور مشروح در خصوصش بحث نموديم - و بدون توجه به قوانين و ضوابط نقد روايي - نزد شيعه و اهل سنت هر دو - صرفا با مراجعه به ظاهر روايات مايليم به نقد آن بپردازيم در صورتي كه نقد روايت مراحلي دارد كه مهمترين آن مطابقت يا عدم مطابقت با كتاب شريف است . علماي سلف از شيعه و سني در مقام نقد روايت هرگز بدون پايبندي به ضوابط حديثي اقدام به چنين كاري نميكردند لذا ما هم اگر معتقد به صحت راه آنانيم بايد در نقد روايات از راه اصولي پيش برويم .
همانگونه كه عرض شد ما قائل به صحت همه روايات وارده در كتب حديثي نيستيم اما قائل به طرح و طرد روايات ، بدون دليل علمي هم نيستيم و استبعاد محض ، به عنوان يك استدلال ، در بحث علمي جايگاهي ندارد .
در مقام تضاد كلي روايت ثواب قرائت آيات و سور و فضيلت اعمال با قران كريم عرض شد كه در گام اول تضادي ديده نمي شود مگر اينكه دوستان ، خلافش را اثبات كنند .

سید مهدی
۱۳۸۹/۰۷/۱۲, ۱۶:۵۹
بسم الله الرحمن الرحیم



در پایان متذکر میشوم که اگر دلیلی بر رد این مطالب دارید آنرا به صورت علمی و مبتنی برآیات قرآن بیان کنید و از کلی گویی و نوشتن مطالب نامربوط خودداری نمایید.



اگر ردی بر این مطالب دارید لطفا با برهان و دلالیل مبتنی بر قرآن آنرا بیان کنید و هوچیگری و کلی گویی و مغالطه خودداری نمایید.


مشکل اساسی همین جاست. راستش ما هنوز منظور شما رو از علم و برهان و قران دقیق متوجه نشدیم.

وقتی از احادیث می گوییم خیلی بی پروا بخاری و مسلم را کافر و شاگردان شیطان می دانید؛
وقتی از سخنان علما و بزرگان برای شما می گوییم با دریده گویی همه را کافر و مشرک می دانید؛
وقتی از قران برای شما می گوییم؛ یا به گوینده سخن نسبت تحریف قران می دهید و یا ما را نزدیک به کفر میدانید؛
گویا خود را به جای خدا نشانده اید و به راحتی هر کسی را دلتان خواست کافر و مشرک می خوانید.
وقتی صحبت از علم رجال می شود؛ ظاهرا حس تکفیر شما همچنان حضور دارد و بر فکر و اندیشه شما سوار است.
و نمی دانید که با انکار علم رجال امکان انتقال هیچ دانشی از گذشته به حال و اینده وجود ندارد؛ و شما علم رجال و علمای علم رجال را هم از این ادبیات فوق العاده عالمانه بی نصیب نمی گذارید و چهارتا فحش و بد بیرا هم نثار ایشان می کنید.
شما که نظر خود را داده اید ولی من این توضیح را برای کاربران محترم عرض می کنم :
همانطور که در همه دانشها متداول است انتقال دانشها از زمان گذشته به اینده از راه های مختلفی صورت می گیرد که نقش انسان در همه انها برجسته است. در میان برای پی بردن به صحت مطلبی که گزارش شده یا منتقل شده است؛ اثبات صداقت و خطا کار نبودن انسانهایی که در انتقال ان دانش نقش داشته اند ( در عرصه نقل و انتقال دانشها) نقش محوری دارد.
و علم رجال دانشی است که در ان افرادی که در نقل و انتقال روایات نقش داشته اند مورد بررسی قرار میگیرند تا با کشف صداقت یا عدم صداقت انها درستی یا نادرستی مطلبی که نقل کرده اند بررسی و اثبات شود.

من نمی دانم چه در ذهن شما می گذرد یا چه روشی بر مدل اندیشه ورزی شما حاکم است. ولی بهتر است بدانید چنانچه علم رجال کنار گذاشته شود حتی به خود قران هم نمی توان اعتماد کرد.
البته بعید نیست که شما قران را از خود پیامبر شنیده باشید یا شاید جبرئیل به شما گفته باشد یا حتی از خود خدا شنیده باشید. ولی عموم مسلمانان قران را با واسطه افراد از پیامبر شنیده اند و چنانچه افراد منتقل کننده مورد اعتماد نباشند نمی توان یقین کرد که قران به طور کامل به ما منتقل شده است.
اعتماد ما به همه نسلهای گذشته که در انتقال قران به ما نقش داشته اند و همچنین صداقت و راستگویی ایشان محکمترین پشتوانه اعتقاد به عدم تحریف قران است.

خلاصه ما از هر دری وارد شدیم شما با فحش و بد بیرا و تکفیر و نسبت به تحریف قران و غیره نقد کردید.

راستش در ادبیاتی که نحوه استدلال و اشکال کردنش چنین باشد؛
ما هم صادقانه می گوییم که جوابی نداریم.

amir-kabir
۱۳۸۹/۰۷/۱۲, ۱۸:۴۳
دوست عزیز , هرگز کسی که ادعای خداپرستی میکند چنین چیزی نمیگوید ولی آیا در عمل هم چنین میکند؟؟

به این آیات دقت کنید :

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ ﴿۶۱﴾
و اگر از ايشان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين] رام كرده است‏حتما خواهند گفت الله پس چگونه [از حق] بازگردانيده مى‏شوند (۶۱)

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿۶۳﴾
و اگر از آنان بپرسى چه كسى از آسمان آبى فرو فرستاده و زمين را پس از مرگش به وسيله آن زنده گردانيده است‏حتما خواهند گفت الله بگو ستايش از آن خداست با اين همه بيشترشان نمى‏انديشند (۶۳)

همانطور که میبیند مشرکان نیز الله را همه کاره جهان و هستی میشناسند و میگویند که الله است که آسمانها و زمین را آفریده و اوست که روزی و نعمتها را برای بشر قرار میدهد. پس چرا خدا آنها را مشرک معرفی میکند؟
آنها نیز کسی یا چیزی را جای خدا قرار نداده بودند! آنها نیز به ربانیت و خدایی الله اعتراف میکردند و هیچ خدای دیگر را شریک او قرار نمیدادند. پس چرا خداوند به آنها مشرک گفته است؟
آنها نیز عقل داشتند و میفهمیدند که آن بتان چوبی و سنگی نمیتوانند کاری برای برایشان بکنند. آن بتان نمیتوانند آسمان و زمین زا خلق کنند و برای آنها روزی بفرستند و عقیده داشتند که این بتان خدا نیستند و حتی آنها را جای خدا و یا کنار خدا نیز قرار نمیدادند ولی با این حال مشرک بودند!! عجبا

آنها این بتان را شکل و شمایل صالحان خدا و فرشتگان خدا قرار میدادند. آنها عقیده داشتند که مثلا فلان پیامبر خدا که قبلا میزیسته و یا فلان فرشته خدا شکل و شمایلی اینگونه دارد و برایش یک مجسمه میساختند سپس مشغول به راز و نیاز با او میشدند و خواسته هایشان را از آنها میخواستند و آنها را شفیع قرار میدادند و اینگونه صفات خدا را برای آنها قائل میشدند. در حقیقت آنها با شخصیتهایی که ورای این بتان بود راز و نیاز میکردند و اگر به آنها گفته میشد که صفات خدا را برای آنها قائل شده اید مخالفت میگردند و میگفتند که هرگز چنین کاری نمیکنیم , مگر نمی بینید که ما همه کاره عالم را الله میدانیم و هیچ کس را به جای او قرار نداده ایم!!

حال شما نیز به صقاخانه های پیرامون خود بنگرید. خواهید دید که مشا نیز مانند آنها چند شمایل و نقاشی قرار داده اید و با آنها راز و نیاز میکنید.به مقبره هایی که ساخته اید نگاه کنید. ببینید که چگونه با کسانی که پشت این مقبره ها هستند به راز و نیاز میپردازید. متاسفانه خیلی فکر میکنند که بت باید شکل خاصی داشته باشد ولی حقیقت این است که بت به هر شکلی میتواند در نظر گرفته شود. میتواند یک مجسمه باشد میتواند یک نقاشی باشد میتواند تکه ای سنگ یا چوب باشد میتواند یک قبر و مقبره باشد. حتی میتواند شی نباشد و فقط در ذهن بشر واقع شود.

کمی به این فکر کنید که چرا مشرکانی که در قرآن ذکر آنها به میان آمده با اینکه کسی را جای خدا و یا کنار خدا قرار نداده بودند و اعتقادی به خدایی جز الله نداشتند ولی باز هم مشرک محسوب میشدند؟

آقای بیان
در قرآن آمده: شفاعت کسی پذیرفته نیست مگر آن کس که خدا بخواهد
همچنین
در سوره مدثر در نتیجه بینمازی و اهل لغو بودن و انکار قیامت آمده: فما تنفعهم شفاعت الشافعین(در نتیجه برای این افراد شفاعت شفاعت کنندگان نفعی ندارد )
همچنین در قرآن آمده: برای خداوند اسمایی است.خدارا به واسطه آن اسما بخوانید

از این آیات چند مطلب بدست می آید
1.شفاعت وجود دارد
2.شفاعت مخصوص کسانی است که خدا خود امر کرده باشد
3.وقتی میتواند کلماتی (اسماء الحسنی) واسطه خداباشند پس انسان کامل که مظهر حقیقت آن اسماء است جای خود دارد.

درباره مشرکان هم روشن است , آنها کسانی را به واسطه انتخاب کرده اند که منظور نظر حضرت حق نبوده همین
شفاعت مخصوص قیامت نیست و ما میتوانیم که در همین دنیا در ضمن تلاش کردن دعاکنیم و خیلی چیزها را واسطه قرار دهیم منجمله خود رحمت خدا قرآن کریم حضرت رحمت للعالمین ائمه معصوم علما شهدا و ...


درضمن اگر در خطاب به علما درعین مخالفت با ایشان با احترام برخورد میکردی کسی نمیگفت چه علمای محترمی میگفتند چه انسان با شخصیتی!!!

هدی
۱۳۸۹/۰۷/۱۵, ۰۶:۵۴
پرسش:
تناقض و مغایرت هایی که میان بعضی دعاهای مفاتیح الجنان و قرآن می باشد را بیان فرمائید

پاسخ:
اين كه در تاريخ حديث واضعان و جاعلانی بودند كه به اعتراف خود براي ترغيب و تشويق مردم به قرآن و دين، احاديثی در ثواب و فضيلت اعمال يا سور، جعل نموده و وارد احاديث كردند، ترديدی وجود ندارد. برخی از ادعيه و مناجات ها و زيارات كتبی مانند مفاتيح الجنان، چنان عميق و پر مايه و ژرف است و با كتاب خدا مطابقت دارد و بلكه در مواردی به شرح و تفسير آيه ای در ضمن ادعيه پرداخته شده و البته به جهت سند نيز مشكلي ندارد لذا محقق است كه از معصوم (علیه السلام) صادر شده است.

اما برخی از نقل ها به ويژه در زمينه ثواب اعمال و قراآت سور و يا عملی خاص جهت حصول نتيجه ای خاص نه تنها در مفاتيح الجنان كه در بسياری از كتب ادعيه و يا روايی ديگر موجود است كه متاسفانه در جهت ارزيابی، يا مورد ارزيابی قرار نگرفته و به صرف ورود در كتاب يكی از علمای سلف، مورد اعتماد و صحيح انگاشته شده و يا اگر مورد ارزيابي قرار گرفته، شيوه و روش اتخاذ روايت بر ما معلوم نيست.

برای ارائه پاسخ كامل تر در خصوص وعده های ثواب اعمال و يا غفران الهی كه در نوع اين روايات به چشم می خورد در ابتدا بايد ديدگاه كلی قرآن كريم را نسبت به ثواب و پاداش و نيز در زمينه غفران الهی بدانيم.
بايد ببينيم چه تناسبی را خداوند براي ارائه پاداش در برابر يك عمل در قرآن كريم بيان نموده است؟
آياتی كه در اين خصوص می توانند راه گشا باشند آيات ذيل هستند:
1- خداوند در قرآن می فرمايد: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزَى إِلا مِثْلَهَا وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ»؛ هر كس كار نيكى بياورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر كس كار بدى بياورد جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نرود.(1)

2- همچنين در جای دیگر می فرمايد: «مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»؛ مَثَل (صدقات‏) كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏ كنند همانند دانه‏ اى است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه ‏اى صد دانه باشد؛ و خداوند براى هر كس كه بخواهد (آن را) چند برابر مى‏ كند، و خداوند گشايشگر داناست.(2)

لذا در خصوص اعطای ثواب و حسنه در قبال يك كار نيك ممكن است ده برابر، هفتصد برابر و بلكه به تصريح آيه شريفه بيشتر از آن نصيب فرد مومن شود.
_ زيرا لفظ يضاعف تصاعد خاصی را نمی رساند و حدی را شامل نمی شود.
اما قبل از همه اين ها يك شرط اساسی وجود دارد و آن اين كه: «قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَالْمُتَّقِينَ»؛ ‏خدا فقط از تقوا پيشگان مى ‏پذيرد.(3)
حتی در آيه شريفه ديگر فسق را مايه عدم قبول انفاق معرفی می فرمايد: «قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ»؛ بگو چه به رغبت چه با بى‏ ميلى انفاق كنيد هرگز از شما پذيرفته نخواهد شد چرا كه شما گروهى فاسق بوده‏ ايد.(4)
لذا شرط اساسی تقوی را در بالا رفتن اعمال صالح نبايد از نظر دور داشت همچنانكه بی حد بودن جزا و پاداش را در مقابل يك عمل صالح از جانب خداوند نبايد بعيد شمرد.

اما در خصوص مغفرت الهی:
آياتی از قرآن كريم كه بر عفو و بخشش الهی دلالت دارند عبارتند از:
1- آمرزش گناهان به شرط توبه: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ * وَ أَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لا تُنصَرُونَ»؛ بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏ روى روا داشته‏ ايد از رحمت‏ خدا نوميد مشويد در حقيقت‏ خدا همه گناهان را مى‏ آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است؛ و پيش از آنكه شما را عذاب در رسد و ديگر يارى نشويد به سوى پروردگارتان باز گرديد و تسليم او شويد.(5)
در اين دو آيه شريفه دستيابی به غفران و رحمت الهی را با بازگشت و توبه همراه نموده است.

مسلّما توبه نيز همان طور كه جناب لاچينی فرمودند شرايط و ضوابطی دارد كه بايد براي انجام توبه آن ها را مورد عمل قرار داد.
همچنين آياتی از قبيل: «یا اَیهَا الذینَ آمَنُوا تُوبَوا اِلَی اللّهِ تَوْبَةً نصوحاً عَسَی رَبُّکمْ اَنْ یکفِّرَ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ...»؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد به درگاه خدا توبه ‏اى راستين كنيد اميد است كه پروردگارتان بدي هايتان را از شما بزدايد و ... .(6)
و بسياری آيات ديگر كه دلالت بر توبه و بازگشت از گناهان دارد.

2- آمرزش گناهان بدون توبه: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِيمًا»؛ مسلّما خدا اين را كه به او شرك ورزيده شود نمى‏ بخشايد و غير از آن را براى هر كه بخواهد مى‏ بخشايد و هر كس به خدا شرك ورزد به يقين گناهى بزرگ بربافته است.(7)

الف) اينكه ساير گناهان و نافرماني های كمتر از شرك را مي‏ آمرزد از دو راه و وسيله است، يكی شفاعت كسانی كه خداوند براي آن ها منزلت شفاعت را قرار داده است، از انبيا و اوليا و ملائكه.
ب) به واسطه اعمال صالحه خود افراد گناهكار، چون اعمال صالحه گناهان را عفو می‏ كند.

معنای آيه چنين می ‏شود كه خدای تعالی شرك را از هيچ كافر و مشركی نمی ‏آمرزد، و ساير گناهانی كه پايين‏ تر از شرك است، به وسيله شفاعت شفيعان از بندگانش و يا به وسيله عمل صالح می‏ آمرزد، و خود او در اين آمرزش مقهور و محكوم به اين نيست كه هر گناهی از انواع گناهان معمول را از هر گناه كاری بيامرزد، بلكه هر جا حكمتش اقتضا كرد می ‏آمرزد، و هر جا نكرد نمی ‏آمرزد.(8)
بر طبق آيات قران كريم ملاحظه كرديم كه اولا پاداش اعمال به دست خداوند است و حسابی ندارد و در ثانی بخشش گناهان صرفا از راه توبه صورت نمي گیرد بلكه به تصريح آيات خداوند از راه هايی مانند شفاعت و نيز اعمال حسنه فرد بدون توبه برخی گناهان را از هر فردی بخواهد می آمرزد.

حال با توجه به اين دو مطلب بايد احاديث را در خصوص ثواب اعمال و يا وعده های آمرزش، به آيات قرآن كريم عرضه نمود.
زمانی كه در قرآن كريم از ميزان ثواب يك عمل به ده برابر، هفتصد برابر، پاداش مضاعف و در مواردي باقيد پاداش بغير حساب خبر داده شده است، آيا استبعادی دارد روايتی در بيان فضيلت عملی مثلا ثواب قرائت يك سوره ميزان اين پاداش را مشخص نمايد؟ در حالي كه ما معتقديم اهل بيت (علیه ا لسلام) بر طبق حديث شريف ثقلين، همراه و شريك قران و مفسر و مبَيّن آنند؟ اما حتی اين مقدار نيز كافی نيست و بايد روايت از جهت متن و سند و دلالت مورد بررسی قرار گيرد.

مشكل در نقد روايات از اينجا سرچشمه می گيرد كه بدون توجه به آيات قرآن كريم در خصوص مغفرت الهی صرفا با مراجعه به ظاهر روايات مايليم به نقد آن بپردازيم در صورتی كه نقد روايت مراحلی دارد كه مهم ترين آن مطابقت يا عدم مطابقت با كتاب شريف است.
در مقام تضاد كلی - كه مورد سوال اصلی بود - روايت ثواب قرائت آيات و سور و فضيلت اعمال با قرآن كريم عرض شد كه در گام اول تضادی ديده نمی شود مگر اين كه خلافش اثبات شود و يا در بررسی سند و متن روايت به ضعف و سستی آن پی ببريم.

________
(1) انعام/ 160.
(2) بقره/ 261.
(3) مائده/ 27.
(4) توبه/ 53.
(5) زمر/ 53 و 54.
(6) تحريم/ 8.
(7) نساء/ 48.
(8) الميزان، ج 4، ص 589 - 591.