PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



صفحه ها : [1] 2

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۸, ۱۳:۲۶
http://www.shiaupload.ir/images/26775828143814486578.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_b_141.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/48237119533269819331.gif


http://shiaupload.ir/images/t97plnhzhlgybtpsuzp5.gif


ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس


http://shiaupload.ir/images/sprjv4tbf1g6q805lx4.gif


http://mohebemahdi.persiangig.com/defaa2.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۸, ۲۱:۰۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_55__.jpg

زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است
سلامت تن زیباست اما پرنده عشق
تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند...
و مگر نه آنکه گردنها را باریک آفریده اند
تا در مقتل کربلای عشق آسانتر بریده شوند؟؟...

و مگر نه آنکه از پسر آدمی عهدی ازلی ستانده اند
که حسین (علیه السلام) را
از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟...

و مگر نه آن که خانه تن راه فرسودگی می پیماید
تا خانه روح آباد شود
و مگر این عاشق بی قرار را
بر این سفینه سرگردان آسمانی
که کره زمین باشد برای ماندن
در اصطبل خواب و خور آفریده اند؟؟؟....

و مگر از درون این خاک نردبانی به آسمان نباشد
جز کرمهایی فربه و تن پرور بر می آید؟
پس اگر مقصد را نه اینجا در زیر سقفهای دلتنگ و در پس
این پنجره های کوچک که به کوچه ایی بن بست باز می شوند
نمی توان جست....

پس بهتر آنکه پرنده روح دل در قفس نبندد.....
پس اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر...
پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند
از ویرانی لانه اش نمی هراسد. ))

سيد شهیدان اهل قلم ، مرتضی آوینی

http://ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif
گرامي باد سالروز هشت سال دفاع مقدس ،
آزادگي و شهادت طلبي حماسه و دلاوري ،
عشق و ايمان ، ايثار و جانبازي ، غيرت و مردانگي

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_85107638175943941562.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۸, ۲۱:۲۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_45587938831705754588.jpg

آغاز جنگ تحميلي

عراق پس از مقدمه‌چيني‌هاي فراوان سياسي و نظامي، در ساعت 14:15 دقيقه دوشنبه 31 شهريورماه 1359 با سه فروند ميگ 23، به فرودگاه بين‌المللي مهرآباد تهران _ به تقليد از حمله هوايي اسراييل در جنگ شش‌روزه با اعراب _ حمله كرد. هم‌زمان پايگاه‌هاي هوايي تبريز، همدان، دزفول، بوشهر، شيراز، اصفهان و فرودگاه‌هاي اهواز، كرمانشاه، سنندج و اروميه، توسط 192 فروند جنگنده عراقي مورد حمله قرار گرفت. روز اول مهر 1359 نيز ارتش عراق با استعداد 48 يگان سازمان‌دهي شده در قالب تيپ‌ها و لشكرهاي مكانيزه، زرهي و پياده با برخورداري از پشتيباني 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانك و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوايي و 3666 فروند هواپيما و 400 فروند هلي‌كوپتر به ايران حمله كرد. مقصود رهبران عراق از اين تجاوز اين بود كه با شكست نظامي ايران اهداف خود مبني بر لغو قرارداد 1975 الجزاير و تجزيه خوزستان را تأمين نمايد.






http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Shahidan05a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۸, ۲۱:۲۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_81.jpg


رؤياي فتح سه روزه



نيروي زميني ارتش عراق تهاجم خود را در سه محور شمالي، مياني و جنوبي آغاز كرد؛ ولي علي رغم تصور خود در تصرف سريع شهرها، با مقاومت نيروهاي مردمي، يگان‌هاي ارتش و نيروهاي سپاه روبه‌رو شد. در جبهه مياني سپاه دوم عراق در سه محور مهران، نفت‌شهر، و قصرشيرين وارد عمل شد تا ضمن دسترسي به تنگه پاتاق و تأمين امنيت بغداد از طريق سرپل ذهاب و قصرشيرين،‌ به سمت گيلانغرب پيش‌روي كند. پيش‌روي نيروهاي عراقي در حالي بود كه شهرهاي مرزي، خطوط دفاعي و پايگاه‌هاي نظامي در اين مناطق به طور مستمر توسط هواپيماهاي عراقي و آتش توپخانه بمباران مي‌شد. در اين محور در ششم مهرماه 1359، در كنار مقاومت مردم و نيروهاي سپاه در مقابل هجوم دشمن به شهر، خلبانان هوانيروز ارتش به فرماندهي شهيد شيرودي، عقبه يگان‌هاي دشمن را منهدم كردند و بدين ترتيب نيروهاي دشمن از شهر عقب رانده شدند. در جبهه شمالي، سپاه يكم عراق مأموريت داشت ضمن حفاظت منطقه و كنترل معارضان كرد عراقي، نيروهاي ضدانقلاب را به منظور تجريه كردستان و بخش جنوبي آذربايجان غربي تجهيز، تقويت و پشتيباني كند.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_34f.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۸, ۲۱:۲۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_136812042063140491613079139562381047523.jpg

علل تحميل جنگ از ديدگاه حضرت امام خميني (ره)

صدام گمان مى‏كرد كه با يك مملكت آشفته كه منزوى شده است و همه دولت‏ها پشت به او كرده‏اند يا او را در فشار اقتصادى گذاشته‏اند طرف شده است و ما نه قواى نظامى داريم و نه انتظامى داريم و نه ساز و برگ جهاد و جنگ.او همچو گمان كرد و گمان‏مى‏كرد با چند ساعت تهران را هم فتح خواهد كرد.او غافل از خدا بود. (1)
دولت جابر صدام و بعث ناگهان بدون هيچ مقدمه حمله كرده است به ايران از طرف دريا و از طرف هوا، از طرف زمين و بدون اينكه دولت متوجه بشود بعضى از بلاد ايران را غصب كرده است و بعضى از سرزمين‏ها.آن روزى كه مطلع شد ايران، جلويش را گرفت و بحمد الله به قدرى صدمه بر او وارد كرده است و بر جنود او وارد كرده است كه برگرداندن به اصل اول محتاج به سال‏هاى طولانى است و اين هجوم ناجوانمردانه، كشور عراق را به تباهى كشاند و مى‏كشاند و سرمايه‏هايى كه بايد صرف بشود در راه ترويج اسلام، اينها را صرف كرده‏اند در راه جنگ .ما بادى به جنگ نبوديم و نيستيم، لكن اگر تعدى بكند دهان او را خرد مى ‏كنيم.ابتدا از آنها بوده است و لهذا در مملكت ما اين واقعه واقع شده است، اگر ما بادى بوديم، خوب بود اول ما رفته باشيم يكى از دهات آنجا را گرفته باشيم و آنها آمده باشند و ما را عقب زده باشند. (2)
از اول هم كه [صدام‏] وارد اين هجوم شد، بازيش دادند و بزرگ منشى خودش به اصطلاح و بلند بينى خودش به اصطلاح و آن حب شيطانى نفسانى خودش هم بود.آمريكا هم بازيش داد كه ايران ديگر چيزى ندارد، خوب ارتشش كه از بين رفت و پاسدارها هم كه چيزى نيستند و ديگر مردم هم كه اصلا كارى به اين حرف‏ها ندارند، تو بيا برو ايران را بگير، نفت ايران مال تو، وقتى شد، چه خواهى كرد، چه خواهى شد، منطقه را تو بگير، همه منطقه مال تو، يك همچو حرف‏هائى زدند و كلاه سرش گذاشتند، اين بدبخت هم از آنها گول خورد و حمله كرد به ايران و هيچ يك از اينها ايران را نمى‏شناختند، يعنى ايران را خيال مى‏ كردند مثل زمان سابق است. (3)




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_78a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۸, ۲۱:۵۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_62.jpg

هويت دفاعى ايران در جنگ تحميلى دركلام رهبر كبير انقلاب

جنگ ما دفاع است هجوم نيست و جنگ دفاعى از تكليف‏هاى شرعى و وجدانى و نفسانى همه است . (4) و ما ايستاده‏ ايم در مقابل دفاع از كشور خودمان و دفاع از اسلام عزيز در مقابل هر مهاجم .مهاجم مى‏خواهد ابر قدرت باشد، مى‏خواهد قدرت كم، فرقى در نظر ما نيست.ما واجب است برايمان دفاع كنيم از نواميس اسلام و نواميس خودمان و دفاع كنيم از كشور اسلامى خودمان و تا مادامى كه در حال دفاع هستيم، با هر قدرتى كه بخواهد هجمه بكند بر ما، مقابله مى‏كنيم و هيچ هراس نداريم. (5)
تكليف ما اين است كه از اسلام صيانت كنيم و حفظ كنيم اسلام را، كشته بشويم تكليف را عمل كرديم، بكشيم هم تكليف را عمل كرديم.

اين همان منطقى است كه ما در اول هم كه با اين رژيم فاسد پهلوى مخالفت مى ‏كرديم منطق ما همين بود منطق اين نبود كه ما حتما بايد پيش ببريم، منطق اين بود كه براى اسلام مشكلات پيدا شده است، احكام اسلام دارد از بين مى‏رود، مظاهر اسلام دارد از بين مى‏رود و ما مكلفيم كه به واسطه قدرتى كه هر چه قدرت داريم مكلفيم كه با آنها مقابله كنيم، كشته هم بشويم اهميتى ندارد.بكشيم هم كه انشاء الله موفق خواهيم شد به جنت و به بهشت انشاء الله.شما هيچ وقت از هيچ چيز هراس نداشته باشيد .شما براى حفظ اسلام داريد جنگ مى‏كنيد و او براى نابودى اسلام.الان اسلام به تمامه در مقابل كفر واقع شده است و شما بايد از اسلام پايدارى كنيد و حمايت كنيد و دفاع كنيد .دفاع يك امر واجبى است بر همه كس، بر هر كس كه هر مقدار قدرت دارد بايد دفاع بكند از اسلام. (6)

ما هيچ وقت سر دعوا با كسى نداشتيم، ما براى حفظ اسلام‏دفاع بايد بكنيم، براى حفظ مملكت اسلامى دفاع بايد بكنيم.او حمله كرده است و آمده است و شهرهاى ما را گرفته است و خرابكارى دارد مى‏كند، بر همه ما واجب است كه اين شر را از سر مسلمان‏ها دفع كنيم.ما وارد كشور آنها نشديم كه ما مجرم باشيم، آنها مجرمند كه وارد شدند، يك كسى، دزدى مى‏آيد منزل يك كسى، اگر اين دزد را دفعش كنند، دزد تقصير كار است يا آن كه دفع كرده؟ صاحبخانه كه تقصير ندارد، دزد آمده اين هم بايد دفعش كند.حتى اگر به كشتن او هم منجر بشود بايد دفعش بكند، مجرم اوست.اينهائى كه در سرحدات ـ ولو فرض بكنيد كه ـ اينهائى كه به سرحدات حمله مى‏كنند به ما، ولو فرض كنيد كه مسلمان هستند، لكن چون حمله كردند دفاع واجب است و كشتن آنها تا دفعشان واجب است.نه اينكه ما سر جنگى داريم، ما مى‏خواهيم عالم در صلح باشد.ما مى‏خواهيم همه مردم، همه مسلمين و غير مسلمين همه در صلح و صفا باشند، لكن معنايش اين نيست كه اگر يك كسى بخواهد بريزد در منزل يك كسى و تعدى كند، ما بگوئيم كه سر صلح داشته باشيد و تن بدهيد به ظلم.نه، همانطورى كه ظلم حرام است، انظلام و تن دادن به ظلم هم حرام است .دفاع از ناموس مسلمين و جان مسلمين و مال مسلمين و كشور مسلمين يكى از واجبات است.ما داريم به اين واجب عمل مى‏كنيم، كشور ما دارد به اين واجب عمل مى‏ كند.

ما ميل داريم همه صلح و صفا باشد.همه عالم در صلح و صفا باشند.ما اگر قدرت داشتيم، اصلا باروت را از بين مى‏برديم و قواى منفجره را از بين مى‏برديم كه اقلا خالى بشود از اين جنايت‏ها.ما نمى‏خواهيم با كسى دعوا بكنيم، نه.با عراق دعوا داريم و نه با فرض كنيد جاهاى ديگر دعوائى ما نداريم، آنها دعوا دارند، وقتى دعوا دارند تو دهنى مى‏خورند و خوردند، حالا هم از هر جائى هم همچو چيزى پيدا بشود همين مردمند و همين پاسداران هستند و همين ارتش است و همين جوان‏هاى زن و مرد ما، از هر جا تعدى بشود تو دهنى مى‏خورند .ما كه اسلام را خواستيم و مى‏خواهيم، اسلام اجازه نمى‏دهد كه ما تعدى كنيم به يك كشورى، لكن فرموده است كه اگر به شما تعدى كردند، بزنيد تو دهنشان، اگر يك دسته‏اى از مسلمين را، در جنگ‏هاى سابق اين هست، اگر يك دسته‏اى از مسلمين را كفار سپر قرار دادند، فرض كنيد كه عراق فاسد يك دسته‏اى از مسلمين بيگناه را سپر قرار داد و پشت آنها ايستاد كه بريزد ايران را بگيرد، بر ما واجب است كه مسلمان و غير مسلمانش را بكشيم.مسلمان‏ها شهيد هستند و به بهشت مى‏روند و كافرهايش كافرند و به جهنم، دفاع واجب است. (7)

امروز كه ما باز براى دفاع از كشور خودمان و دفاع از ملت مظلوم خودمان وارد شديم در عراق، براى اينكه نگذاريم هر روز آبادان و اهواز و آنجاها مورد حمله آنها واقع بشود و مورد توپ‏هاى دور برد آنها و موشك‏هاى آنها باشد و مى‏خواهيم اينها را به حدى برسانيم كه نتوانند اين كار را بكنند و اين يك دفاعى است كه ما مى‏كنيم باز تمام مطبوعات و تمام راديوها يا محكوم مى‏كنند ما را و يا فرياد مى‏زنند كه براى منطقه خطر است.تحريك مى‏كنند كشورهاى منطقه را.وارد شدن ما در عراق نه براى اين بوده است كه ما عراق را مى‏خواهيم تصاحب كنيم يا بصره را، ما وطنمان بصره و شام نيست ما وطنمان اسلام است ما تابع احكام اسلام هستيم.

اسلام به ما اجازه نمى‏دهد كه يك كشور مسلمى را ما تحت سلطه قرار بدهيم و ما نخواهيم هيچ وقت، توجه به اين نخواهيم پيدا كرد. (8) اينها با كمك راديوهاى بيگانه تبليغ مى‏كنند كه ايران مى‏خواهد كشورهاى خليج فارس را بگيرد ما همانگونه كه مكرر گفته‏ايم، شارع مقدس به ما اجازه چنين كارى را نمى‏دهد، اما اينكه مسلمين از مال و نواميس خود دفاع كنند، اين را هم خدا و هم عقل و هم شرع اجازه مى‏دهد، ما ملت مظلومى هستيم، و از شما مى‏خواهيم در مسائل مربوط به ما تحقيق كنيد. (9) آنچه كه معلوم است و شما همه مى ‏دانيد ما امروز در حال دفاع هستيم گو كه تبليغات خارجى بر ضد ما هر چه باشد لكن شما مى‏دانيد كه الان بعضى از شهرهاى ما و بعضى از زمين‏هاى ما در دست دشمن است و شهرهاى مرزى ما هر روز در زير توپ‏هاى دوربرد و موشك‏هاى دشمن است ـ و ما ـ و بر همه ما واجب است كه دفاع كنيم از كشور خودمان، و دفاع اين است كه ما دشمن را تا آنجا برسانيم و برانيم كه نتواند با موشك‏هاى خودش شهرهاى ما را بكوبد، رفتن در خاك عراق نه هجمه به عراق است، دفاع از اسلام و كشور اسلامى است.

نظير اينكه اگر يك كسى در خارج منزل شما بايستد از داخل خانه خودش سنگ پرانى كند و موجب خسارت جانى و مالى بشود، اگر شما وارد بشويد در منزل او، شما هجمه نكرديد به او، شما مى‏خواهيد دفاع كنيد از خودتان.ما هيچ وقت بناى هجوم به يك كشورى نداريم.ما بناى دفاع داريم از يك متعدى و از يك هجمه‏گر و از يك خدانشناس كه در خارج، وقتى نتواند در داخل وارد بشود و كارى بكند، به توپ‏هاى دوربردشان و موشك‏ها از خارج، از جاهاى دور مى‏اندازد و كشور ما را ويران مى‏كند و عزيزان ما را مى‏كشد.ما در حال دفاع هستيم گو كه اين تبليغات خارجى مى‏گويند كه نه شما وارد شديد در كشور ديگرى، از اول جنگ تا حالا كه آنها وارد بودند صحبتى نبود، حرفى نبود، اشكالى نبود، نه در سازمان‏ها و نه در رسانه‏هاى گروهى.امروز كه ما براى دفاع خودمان مى‏خواهيم اين را تا جايى ببريم كه نتواند به ما خسارت وارد كند، ما هجوم كرديم به عراق! طبع آنهايى كه تبليغ بر ضد اسلام مى‏كنند همين است.بنابراين ما چون مدافع هستيم بر همه ما يك امر واجب است منتها هر كسى دفاع را به يك نحوى بايد بكند. (10)




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_38az.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۸, ۲۲:۰۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_94.jpg

بسيج عمومى و پشتيبانى مردمى

ارتش ما و قواى مسلح ما و پاسدارهاى ما و همه اينها پشتوانه‏شان همه ملت هست.الان شما مى‏بينيد سر تا سر مملكت ما در حال‏جنگند، دخترهاى توى خانه‏هايشان هم در حال جنگند، براى جنگى‏ها دارند كار مى‏كنند.يك همچو مملكتى كه ارتشش با ملتش يك است، رؤسايش با ديگران برادرند، اينها همه خدمتگزار هستند نسبت به ملت‏شان، ملت‏شان از آنها پشتيبانى مى‏كند، يك همچو ملتى از چى مى‏ترسد، و شما مطمئن باشيد. (11)

من با جرأت مدعى هستم كه ملت ايران و توده ميليونى آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله صلى الله عليه و آله و كوفه و عراق در عهد امير المؤمنين و حسين بن على صلوات الله و سلامه عليهما مى‏باشند.آن حجاز كه در عهد رسول الله صلى الله عليه و آله مسلمانان نيز اطاعت از ايشان نمى ‏كردند و با بهانه‏هائى بجبهه نميرفتند كه خداوند تعالى در سوره توبه با آياتى آنها را توبيخ فرموده و وعده عذاب داده است.و آنقدر بايشان دروغ بستند كه بحسب نقل در منبر بآنان نفرين فرمودند و آن اهل عراق و كوفه كه بامير المؤمنين آنقدر بدرفتارى كردند و از اطاعتش سرباز زدند كه شكايات آن حضرت از آنان در كتب نقل و تاريخ معروف است، و آن مسلمانان عراق و كوفه كه با سيد الشهداء عليه السلام آن شد كه شد و آنان كه در شهادت دست آلوده نكردند يا گريختند از معركه و يا نشستند تا آن جنايت تاريخ واقع شد.
اما امروز مى‏بينيم كه ملت ايران از قواى مسلح نظامى و انتظامى و سپاه و بسيج تا قواى مردمى از عشاير و داوطلبان و از قواى در جبهه‏ها و مردم پشت جبهه‏ها با كمال شوق و اشتياق چه فداكاريها مى‏كنند و چه حماسه‏ها مى‏آفرينند.و مى‏بينيم كه مردم محترم سراسر كشور چه كمكهاى ارزنده ميكنند.و مى‏بينيم كه بازماندگان شهدا و آسيب ديدگان جنگ و متعلقان آنان با چهره‏هاى حماسه آفرين و گفتار و كردارى مشتاقانه و اطمينان بخش با ما و شما روبرو مى‏شوند و اينها همه از عشق و علاقه و ايمان سرشار آنان است.بخداوند متعال و اسلام و حيات جاويدان.در صورتيكه نه در محضر مبارك رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم هستند و نه در محضر امام معصوم صلوات الله عليه.و انگيزه آنان ايمان و اطمينان به‏غيب است.و اين رمز موفقيت و پيروزى در ابعاد مختلف است و اسلام بايد افتخار كند كه چنين فرزندانى تربيت نموده و ما همه مفتخريم كه در چنين عصرى و در پيشگاه چنين ملتى ميباشيم. (12)
در كجاى دنيا شما سراغ داريد يك همچو مطلبى، يك همچو پشتيبانى مردم از حكومت، از ارتش، سراغ نداريم ما جائى در اين، نظير نداشته است اين، در تاريخ هم نمى‏توانيد پيدا بكنيد از بچه‏هاى كوچكى كه ده تومان دارند مى‏دهند به، براى ارتشى كه آنجا، قواى مسلحه‏اى كه آنجا كار مى‏كنند با آن پيرزن هشتاد ساله‏اى كه چند تا تخم مرغ دارد، اين ارزش دارد، ارزش اينها زياد است اما بايد حفظ كنيم اين ارزش را.پيروزى مملكت ما براى همين ارزش‏هاست . (13)
ما مفتخريم كه بانوان و زنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنه‏هاى فرهنگى و اقتصادى و نظامى حاضر و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند.و آنانكه توان جنگ دارند در آموزش نظامى كه براى دفاع از اسلام و كشور اسلامى از واجبات مهم است شركت و از محروميتهايى كه توطئه دشمنان و ناآشنايى دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها بلكه بر اسلام و مسلمانان تحميل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتى كه دشمنان براى منافع خود بدست نادانان و بعضى آخوندهاى بى‏اطلاع از مصالح مسلمين بوجود آورده بودند، خارج نموده‏اند.و آنانكه توان جنگ ندارند در خدمت پشت جبهه بنحو ارزشمندى كه دل ملت را از شوق و شعف بلرزه در مى‏آورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب مى‏لرزاند، اشتغال دارند. (14)
خود مردم بحمد الله حاضر هستند و ما بايد از آنها تشكر كنيم وانصافا ما رهين منت اين توده‏هاى بزرگوارى هستيم كه همه چيزشان را مى‏دهند و چيزى هم نمى‏خواهند، از آن پيرزن‏ها كه آن چيزى كه در طول عمرشان تهيه كردند، حالا مى‏آيند براى اسلام مى ‏دهند تا آن اشخاصى كه قلك‏شان را مى‏شكنند و پولش را مى‏آورند براى اسلام مى‏دهند، من نمى‏توانم توصيف كنم از اين ملت و نمى‏توانم تجليل كنم، اما واگذار مى‏كنيم تا خداى تبارك و تعالى به آنها عنايت خاص خودش را اعطاء بفرمايد. (15)



http://askquran.ir/gallery/images//5405/3_37.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۸, ۲۲:۲۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_64.jpg
بركات جنگ تحميلى

جنگ يك مسأله‏اى بود كه انسان خيال مى ‏كرد كه يك هائله‏اى است براى ما و يك مسأله‏اى است بسيار مهم لكن معلوم شد كه منافعش بيشتر از ضررهايش بود، آن انسجامى كه در اثر جنگ، بين همه قشرها پيدا شد و آن معناى روحانى و معنوى‏اى كه در خود سربازان عزيز از ارتش و ژاندارمرى و سپاه پاسداران به نمايش گذاشته شد و آن روح تعاونى كه در همه ملت از زن و مرد در سرتاسر كشور تحقق پيدا كرد، به دنيا فهماند كه اين مسأله‏اى كه در ايران است با همه مسائل جداست.
اينجا از باب اينكه اصل نهضت را خود ملت كرد و به ثمر رساندنش هم به دست خود ملت شد، چيزهائى كه بر ضد اين نهضت و بر ضد اين انقلاب است، باز به دست خود ملت از سر راه برداشته مى‏شود و انشاء الله اين هم به زودى حل خواهد شد. (16)
جنگ در عين حال كه ناگوار بود و شهرهاى ما را خراب كرد، ولى بركاتى داشت كه اسلام به دنيا معرفى شد و اينكه چه اشخاصى و قدرت‏هايى در مقابل اسلام ايستادند و چه كسانى از اسلام مى‏ترسند و چه قدرت‏هايى عليه اسلام قيام كردند، همه اينها در جنگ معلوم شد.ابر قدرت‏ها نه شخص صدام را مى‏خواهند نگه دارند و نه ما رامى‏خواهند بكوبند، بلكه آنها از اسلام مى‏ترسند و اسلام را مى‏خواهند بكوبند.از اين جهت با ما مخالفند و از او طرفدارى مى‏كنند، آنها مى‏دانند كه مردم كشورهاى اسلامى در مقابلشان مى‏ايستند و همچنين است مردم كشورهاى غير اسلامى كه متوجه ما هستند، مثل سياهپوستان. (17)
هر روز ما در جنگ بركتى داشته‏ايم كه در همه صحنه‏ها از آن بهره جسته‏ايم.ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‏ايم، ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‏ايم، ما در جنگ پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم، ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته‏ايم، ما در جنگ به اين نتيجه رسيده‏ايم، كه بايد روى پاى خودمان بايستيم، ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شكستيم، ما در جنگ ريشه‏هاى انقلاب پربار اسلامى‏مان را محكم كرديم، ما در جنگ حس برادرى و وطن دوستى را در نهاد يكايك مردمان بارور كرديم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامى قدرت‏ها و ابرقدرت‏ها ساليان سال مى‏توان مبارزه كرد، جنگ ما كمك به فتح افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد كه تمامى سردمداران نظام‏هاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند، جنگ ما بيدارى پاكستان و هندوستان را به دنبال داشت، تنها در جنگ بود كه صنايع نظامى ما از رشد آن چنانى برخوردار شد و از همه اينها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق يافت.
همه اينها از بركت خون‏هاى پاك شهداى عزيز هشت سال نبرد بود، همه اينها از تلاش مادران و پدران و مردم عزيز ايران در ده سال مبارزه با آمريكا و غرب و شوروى و شرق نشأت گرفت . (18)
يكى از بركات اين جنگ تحميلى براى ملت ما همين معناست كه ما سربازانمان و جوانان و دانشجويان افسرى ما در دانشكده‏افسرى، علاوه بر تحصيل دوره‏هاى دانشكده، عملا در جبهه‏ها حاضر مى‏شوند و تعليمات عملى مى‏بينند و در علوم عملى، اين ميزان است نه خواندن، خواندن مقدمه عمل است و شما امروز در ميدان‏ها عمل را هم ياد مى‏ گيريد. (19)
يكى از امور كه باز خير بود براى ما اينكه دولت عراق فهميد كه با كى طرف است، اينها دائما هى پيش خودشان مى‏گفتند كه ما اگر ـ همچو خيالات مى‏بافتند كه اگر ما ـ حمله به ايران بكنيم، در همان حمله اول ديگر كار تمام است و ما مى‏رويم براى مركز ايران و همه جا، حالا فهميدند كه نه، مسأله اينطور نيست. (20)
مهم اين است كه امروز همه، همه چيز را بر روى ما بسته‏اند و اين خود، نعمتى براى ما بوده است.وقتى همه درها بسته شد و فكرها باز، مى‏بينيد كه فعاليت ما آغاز شد و همه جا كانون فعاليت است.مردم همچنان در كنار دولت ايستاده‏اند و هيچ گاه دولت را تنها نگذاشته‏اند و مى‏بينيد قريب دو سال است كه جنگ را به خوبى به پيش مى‏برند. (21)
بدانيد مادام كه در احتياجات صنايع پيشرفته، دست خود را پيش ديگران دراز كنيد و بدريوزگى عمر را بگذرانيد قدرت ابتكار و پيشرفت در اختراعات در شما شكوفا نخواهد شد و بخوبى و عينيت ديديد كه در اين مدت كوتاه پس از تحريم اقتصادى همانها كه از ساختن هر چيز خود را عاجز مى‏ديدند و از راه انداختن كارخانه‏ها آنان را مأيوس مينمودند افكار خود را بكار بستند و بسيارى از احتياجات ارتش و كارخانه‏ها را خود رفع نمودند، و اين جنگ و تحريم اقتصادى و اخراج كارشناسان خارجى، تحفه‏اى الهى بود كه ما از آن غافل بوديم، اكنون اگر دولت و ارتش كالاهاى جهانخواران را خود تحريم كنند و به كوشش و سعى در راه ابتكار بيفزايند اميد است كه كشور خودكفا شود و از دريوزگى از دشمن نجات يابد. (22)

ديديم كه بسيارى از كارخانه‏ها و وسايل پيشرفته مثل هواپيماها و ديگر چيزها كه گمان نمى‏رفت متخصصين ايران قادر براه انداختن كارخانه‏ها و امثال آن باشند و همه دستها را بسوى غرب و يا شرق دراز كرده بوديم كه متخصصين آنان اينها را براه اندازند، در اثر محاصره اقتصادى و جنگ تحميلى خود جوانان عزيز ما قطعات محل احتياج را ساخته و با قيمتهاى ارزانتر عرضه كرده و رفع احتياج نمودند و ثابت كردند كه اگر بخواهيم مى‏توانيم. (23)
اين جنگ پيش آمد و يك سال و نيم تقريبا طول كشيده است (24) و ثمرات بزرگى براى ما داشته است كه اول غافل بوديم و كم كم متوجه شديم.يكى از ثمرات بزرگ اين، اين تحرك بى‏سابقه است كه در جوان‏هاى ما در جبهه‏ها و پشت جبهه‏ها اين تحرك بزرگ حاصل شده است.و كانه از آن رخوت و سستى كه براى اشخاصى است كه نشسته‏اند و كارهاى معمولى را مى‏كنند اين رخوت و سستى از بين رفته است و جاى خودش را به فعاليت و تحرك داده است كه امروز ارتش ما، سپاهيان ما، بسيج ما، و عشاير ما و ملت ما، چه در جبهه و چه در خارج جبهه فعالند و متحرك و در مقابل همه ناگوارى‏ها، ايستاده‏اند و جنگ را براى خودشان گوارا مى ‏دانند. (25)
منبع:کتاب آيين انقلاب اسلامي



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_36a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۰۰:۰۱
http://www.niazerooz.com/Im/O/88/0319/L6338013549430.jpg


امام خميني(رحمت الله علیه) و جنگ تحمیلی

اين جنگ از ديدگاه عرفاني و معنوي حضرت امام، براي ملتي كه به تازگي از استبداد رژيم شاهنشاهي رهايي يافته بود، يك “امتحان الهي” قلمداد شد.
هجوم وحشيانه و گسترده رژيم بعث عراق در آخرين روز شهريور 1359، حادثه اي بزرگ را در تاريخ انقلاب اسلامي به ثبت رساند كه سرانجام به خلق حماسه اي جاودان و حيرت انگيز در تاريخ سرزمين ايران انجاميد.
اين جنگ از ديدگاه عرفاني و معنوي حضرت امام، براي ملتي كه به تازگي از استبداد رژيم شاهنشاهي رهايي يافته بود، يك “امتحان الهي” قلمداد شد.
“جنگ هم يك مساله‌اي بود كه انسان خيال مي‌كرد بسيار مهم است، لكن معلوم شد كه منافعش بيشتر از ضررهايش بود. آن انسجامي‌كه در اثر جنگ بين همه قشرهاي مردم پيدا شد و آن معناي روحاني و معنوي كه در خود سربازان ارتش و ژاندارمري و سپا پاسداران به نمايش گذاشته شد و آن روح تعاوني كه در همه ملت از زن و مرد در سرتاسر كشور تحقق پيدا كرد، به دنيا فهماند كه اين مساله اي كه در ايران است با همه مسائل جداست.” (صحيفه نور، ج16ص19)
همچنين امام جنگ را براي ملت مقاوم و مبارز ايران ، عامل آگاهي، حركت و خروج از فترت و سستي مي‌دانست:”وقتي يك جنگي شروع شود، ملت ما بيدار مي‌شود، بيشتر متحرك مي‌شود.”
(صحيفه نور،ج13،ص157)




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_38a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۰۰:۰۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_32791324476202719390715733117202136861.jpg

اي شهيد .......
سال‏هاست که آسمان، کوچ غریبت را
برشانه‏هایمان، پرنده می‏تکاند
و آفتاب ، مسیر چشمانت را
به انگشت نشان می‏دهد و می‏گرید.

سال‏هاست که رفته‏ای و بادها،
بوی پیراهنت را برخاکریزهای بسیار، مویه می‏کنند.
تو انعکاس روشن خورشید در رودخانه‏ های پرحماسه‏ای
.دلت ،دریا می‏نوشت و نگاهت ،طوفان می‏سرود.

برخاستی؛ آن هنگام که نفس‏های سرما،
پنجره‏ها را سیاه کرده بود
و شهر، می‏رفت که در اضطراب ثانیه‏ های تجاوز،
کمر خم کند.
برخاستی و باقدم‏های استوارت
در رگهای وطن،خون زندگی جاری شد.

صدایت را از حنجره کانال‏ها و سنگرها می‏شنوم.
می‏بینمت، پلاک بر گردن و چفیه بر شانه،
جاده‏های صلابت را پشت سر می‏گذاری
و خاک را لبخند می ‏کاری.

پا در رکاب ستاره و باران ،
آسمان عشق را تا دورترین‏ها درنوردیدی
و اینک ، ما مانده‏ ایم و این خاک مردابی.
ما مانده‏ایم و تکثیر بی‏ وقفه ابرهای خاکستري.
رفته‏ای و باران‏ها را با خود برده‏ای
و فصل‏هایمان ،بی‏جوانه و آفتاب مانده‏اند.

با ما که مرثیه‏ خوان در قفس‏ ماندن خویشیم،
از پرواز بگو


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_29u.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۱۷:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_93.jpg

علل تجاوز دشمن از ديدگاه حضرت امام

رژيم بعث عراق كه خود آغازگر تجاوز به ميهن اسلامي ايران بود در همان روزهاي شروع جنگ براي فريب افكار عمومي جهان و ملتهاي مسلمان و اعراب منطقه، علل ذيل را براي اين تهاجم برشمرد:
1ـ الزام ايران به شناسايي حاكميت عراق بر اروند رود.
2ـ بازگرداندن سه جزيره ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك به اعراب.
3ـ قطع دخالت ايران در امور داخلي عراق.
4ـ مجبور كردن ايران به پذيرش خودمختاري برخي از استانهاي مرزي همچون خوزستان و كردستان.
هر چند مجامع و محافل بين المللي در روزهاي آغاز جنگ به گمان پيروزي نظامي عراق، درباره دلايل واقعي عراق سكوت اختيار كردند، اما هنگامي كه عراق را در نابودي انقلاب اسلامي ناكام ديدند اعتراف كردند كه رژيم عراق به قصد سرنگوني نظام اسلامي ايران و شكست انقلاب اسلامي و پيشگيري از نفوذ ان به جهان اسلام و خاورميانه به ايران حمله كرده است.

امام خميني كه از اهداف دشمن و استكبار جهاني در رويارويي با انقلاب اسلامي شناخت ژرف و عميقي داشت در روزهاي آغازين جنگ ريشه و علت تهاجم را در چند موضوع مهم مشخص و تبيين نمودند:




http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_43a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۱۷:۲۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_63.jpg

1ـ اسلام خواهي نظام و حكومت

اينكه انقلاب اسلامي براي تحقق حاكميت ديني به وجود آمده و بر مسائلي همچون رهايي از سلطه بيگانگان، قطع رابطه با رژيم اشغالگر قدس، تاكيد بر مشتركات اسلامي و وحدت فرقه هاي اسلامي اصرار دارد، واكنش و مخالفت استكبار جهاني را برانگيخت و بر دشمني آنان افزود.
حضرت امام در اين باره مي‌فرمايند:”اينكه ميبينيد عراق به ايران حمله مي‌كند، علتش گرفتن چهار وجب خاك نيست، بلكه علت اصلي آن ترس آنها از حكومت اسلامي و اتحاد اسلامي است.”
(صحيفه امام، ج15، ص5)

“جرم واقعي ما از ديد جهانخواران و متجاوزان، دفاع از اسلام و رسميت دادن به حكومت جمهوري اسلامي به جاي نظام طاغوت ستمشاهي است.”
(صحيفه نور، ج20، ص116)

2ـ جلوگيري از صدور انقلاب اسلامي

حركت توفنده انقلاب اسلامي براي رهايي از ظلم بانگ بيدار باش را براي خفتگان در چنگان استعمار به صدا درآورد و استكبار جهاني كه اين خيزش اسلامي را برنمي‌تابيد براي مهار آن به جنگ متوسل شد.
"آنها - استكبار جهاني- مي‌دانند كه مردم كشورهاي اسلامي در مقابلشان مي‌ايستند و همچنين است مردم كشورهاي غير اسلامي كه متوجه ما هستند، مثل سياهپوستان."
(صحيفه نور، ج18، ص112)

3ـ دشمني شيطان بزرگ

با پيروزي انقلاب اسلامي سلطه 30 ساله آمريكا بر فرهنگ، اقتصاد، سياست و نيروهاي مسلح ايران پايان يافت. اخراج مستشاران نظامي آمريكا، قطع رابطه سياسي و اقتصادي، تصرف لانه جاسوسي و مخالفت جمهوري اسلامي ايران با سياستهاي استكباري آمريكا در منطقه خليج فارس خواب آمريكا را براي سلطه مجدد بر ايران آشفته ساخت.
"قدرتهاي بزرگ كه دستشان از مخازن بزرگ ايران كوتاه شده است و سلطه و قدرتشان با همت ملت ايران و قواي مسلح آن قطع گرديده است، اكنون بهدست و پا افتاده اند تا با جنگ افروزي بين برادران، سلطه خود را اعاده كنند و چپاولگري خود را از سر گيرند."
(صحيفه نور، ج13، ص119)



http://askquran.ir/gallery/images//5405/3_37.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۱۷:۳۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_79.jpg

4ـ تباني اسرائيل و آمريكا

نكته مهمي كه در تحليل علل تحميل جنگ از نظر حضرت امام مخفي نماند، دشمني رژيم غاصب اسرائيل با اهداف و سياستهاي انقلاب اسلامي در جهان اسلام است. رژيم ستمشاهي از قوي‌ترين پشتيبانان و همپيمانان اسرائيل در منطقه خاورميانه محسوب مي شدكه با پيروزي انقلاب اسلامي نه تنهاضربه سختي به اسرائيل وارد آورد بلكه عامل مهمي در بسيج مسلمانان عليه سياستهاي غاصبانه اين رژيم گرديد. لذا يكي از راههاي جلوگيري از وحدت مسلمانان، تباني اسرائيل و آمريكا براي تحميل جنگ عليه ايران بود. برخي از سردمداران اسرائيل با خوشحالي اعتراف كردند كه ما از درگيري ايران و عراق شديداً شادمان هستيم زيرا با تحليل رفتن قدرت نظامي عراق و ايرن، اسرائيل با خطر بزرگي روبرو نيست و فرصت مي‌يابد تا سياست توسعه طلبانه خود را ادامه دهد.

(روزنامه اطلاعات2/7/59 به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس)
"قدرتهايي كه بايد صرف برانداختن اسرائيل و نجات بيت المقدس بزرگ شود، با تباني بين شياطين بزرگ و صهيونيسم جهاني و بين حزب بعث ، صرف هجوم بر ضد مخالف سرسخت اسرائيل و آمريكا شد و مي‌شود."
(صحيفه نور، ج15، ص158)

5ـ توسعه طلبي رژيم عراق

پس از فروپاشي رژيم ستمشاهي ايران كه با حمايت آمريكا سالها ژاندارم منطقه بود، اين منطقه عملا با خلاء قدرت سياسي و نظامي مواجهه گرديد. از منظر امام اين حادثه حاكمان قدرت طلب عراق را تحريك كرد تا با تهاجم به ايران و برتري نظامي خود در منطقه، حاكميت خود را بر خليج فارس تحميل كند. همچنين خلاء قدرت در رهبري اعراب رژيم عراق را وسوسه كرد تا شايد در اين موقعيت بتواند رهبري اعراب را به دست بگيرد.
"صدام در تهاجم خود به اين كشور اسلامي نقشه رهبري خود بر اعراب و منطقه و ژاندارمي خليج فارس را تعقيب مي‌كرد و آمريكا نيز از جهالت و غرور و بلند پروازي صدام استفاده كرد و او را به هجوم به ايران واداشت."
(صحيفه نور، ج19، ص292)

6ـ مساعد بودن شرايط داخلي

شرايط سياسي داخل كشور در اوايل سالهاي انقلاب، زمينه مناسب سياسي و رواني را براي حمله عراق آماده كرده بود. وجود تنشهاي سياسي، ضعف بنيه نظامي ارتش به علت اخراج مستشاران نظامي و دستگيري تعدادي از افسران نظامي خائن در كودتاي شهيد نوژه، اختلاف نظر مسئولان و خيانت بني صدر اولين رئيس جمهوري ايران، زمينه مناسب شكل گيري تهاجم بود.
"صدام را وادار كردند كه به اين كشور اسلامي حمله كند و بعضي از اشخاصي كه آن وقت سردمدار بودند خيانت كردند به اين كشور و در عين حالي كه اطلاع داشتند چيزي نگفتند."
(صحيفه نور، ج16، ص107)

گواه خيانت بني صدر در اوان جنگ، داشتن حالت انفعالي در مقابل هجوم دشمن، عدم تحرك جدي براي بيرون راندن دشمن و به كار نگرفتن نيروهاي عظيم مردمي در يگانهاي رزمي در طول مدت رياست جمهوري و جانشيني فرماندهي كل قواي او است كه پس از عزل وي اين مشكل جدي بر طرف شد و عملياتهاي مهم پي در پي با حضور جوانان پرشور بسيجي انجام گرفت.
"البته با خيانت بعضي ها كه آن وقت بودند يك جاهايي را به غافلگيري گرفتند لكن آن وقتي كه جوانها در مقابلشان ايستادند ديگر نتوانستند يك قدم پيش بيايند."
(صحيفه نور، ج15،ص423)



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_adc0ea7a-65e3-41d8-9a7d-397baea8ada0a.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۱۸:۳۹
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_2786511n7pjxx24px.gif
سرانجام آغاز شد
سرانجام عراق پس از مقدمه‌چيني‌هاي فراوان سياسي و نظامي، در ساعت 14:15 دقيقه دوشنبه 31 شهريورماه 1359 با سه فروند ميگ 23، به فرودگاه بين‌المللي مهرآباد تهران _ به تقليد از حمله هوايي اسراييل در جنگ شش‌روزه با اعراب _ حمله كرد. هم‌زمان پايگاه‌هاي هوايي تبريز، همدان، دزفول، بوشهر، شيراز، اصفهان و فرودگاه‌هاي اهواز، كرمانشاه، سنندج و اروميه، توسط 192 فروند جنگنده عراقي مورد حمله قرار گرفت. روز اول مهر 1359 نيز ارتش عراق با استعداد 48 يگان سازمان‌دهي شده در قالب تيپ‌ها و لشكرهاي مكانيزه، زرهي و پياده با برخورداري از پشتيباني 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانك و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوايي و 3666 فروند هواپيما و 400 فروند هلي‌كوپتر به ايران حمله كرد. مقصود رهبران عراق از اين تجاوز اين بود كه با شكست نظامي ايران اهداف خود مبني بر لغو قرارداد 1975 الجزاير و تجزيه خوزستان را تأمين نمايد.

منبع : كارنامه عمليات‌هاي هشت سال دفاع مقدس صفحه ي 25
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_2786511n7pjxx24px.gif

boutimar
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۱۸:۴۹
شهدا را یاد کنید با ذکر صلوات

اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم

ستاره ی نقره ای
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۱۹:۵۵
یاران چه غریبانه ، رفتند از این خانه
هم سوخته شمع عشق هم سوخته پروانه ...
امیدوارم شهدا یه گوشه چشمی هم به ما بیندازند

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۲۰:۰۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_54_nn.gif
چفیه بر دوشم ، دو بالم شده بود ،
چه سبکبال می رفتم ،
کم کم داشتم شهدا را می شناختم در هر شناخت قسمتی از جانم عروج می کرد .
سرزمین ها برای آشنا بود .
همه جا را می شناخت ،
من نمی شناختم .
اشک هایم با چفیه خشک می کردم ،
http://www.askquran.ir/images/smilies/Graphic/Graphic%20(61).gif
گویا با اشک نیز آشنا بود ، پیاده شوید :
اینجا هویزه است به دیدار شهیدان علم الهدی و ملا زمانی و … می رویم ،
همه چشم ها پر از اشتیاق بود ، چشم های گنهکار به دیدار شهید میرود ،
چقدر با شهیدان خودمانی بودم ،
آگاه زهر بگوی و مگوی هم بودیم ،
شهدا چه راحت ، شهدا چه راحت در کنار هم خوابیده بودند ،
به نظر می رسید که ما خواب آنها را بهم زدیم .
ولی چه زیبا تحویلمان گرفتند ، گوش به درد دلمان دادند ،
چگونه گریه کنم ،
از کدام درد ناله کنم ، از گذشته ی خودم یا از فراق شهداء؟
از کدام یک بیشتر بگویم از شلمچه ،طلائیه ، اروند یا هویزه ، باید برگردیم های های گریه می کنم ،
چگونه برگردم از سرزمین ملکوتی به گودال ذلت ،
بر مگردیم دلم برای شهدا ء بهانه می گیرد تا به کی این دوری را تحمل کنم .
غم دوری از شهداء سخت است اما راهی نیست .


شهدا شرمنده ایم....


http://www.askquran.ir/images/smilies/Graphic/Graphic%20(61).gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_54_nn.gif

habib12
۱۳۸۹/۰۶/۲۹, ۲۳:۱۱
در وادی فارسان فرس تاخته بود

دیوانه و بی قرار ودل باخته بود

از شور جنون عشق بر دوش زمین

شولای بلند پیکر انداخته بود

:Ealam:

روزی که زبان حال مردم خون بود

احوال زمان ز گفتگو بیرون بود

در مدرسه عقل عافیت می آموخت

در دشت حماسه آفرین مجنون بود
:Mohabbat:

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۰۱:۳۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_54_nn.gif
حديث شهادت شنيدني است،
حديث ديدار است،
ديدار دوست.
آنها كه هميشه در حضور حق اند و آنان كه به ديدار يار رفته اند،
گوش جانشان با حديث شهادت اُنس ها دارد ،
حديث شهادت براي
شهيدان شاهد نيست،
براي ماندگان عاشق شهادت است تا آنان نيز در وقت نياز با عشقي آتشين تر به جهاد برخيزند
و از پيشروي به سوي ديار يار نهراسند و بر پرواز پروانگان كوي حق اندوهگين نباشند،
پركشيدن بسوي فرشتگان آسمان افسوس و آه ندارد،
پوسيدن و با پليدان زمين زيستن غمبار و حسرت انگيز است.
یاد شهیدان هشت سال دفاع مقدس و امام شهدا ......
صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجــهم
http://www.askquran.ir/images/smilies/Graphic/Graphic%20(61).gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_54_nn.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۰۱:۳۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-11.png

:parandeh:دفاع مقدس در کلام رهبری:parandeh:

هفته دفاعمقدس نمودار مجموعه ای از برجسته ترین افتخارات ملت ایران در دفاع از مرزهای میهن اسلامی و جانفشانی دلاورانه در پای پرچم برافراشته اسلام و قرآن است. در این مجموعه تابناک، درخشنده ترین و نفیس ترین نگین گرانبها یاد و خاطره شهیدان است. آنها جوانان و جوانمردان رشید و پاک سرشتی بودند که با آگاهی و درک والای خود موقعیت حساس کشور را تشخیص دادند و وظیفه ی بزرگ جهاد در راه خدا را مشتاقانه پذیرا شدند.

هر ملتی که چنین دلاوران آگاه و شجاعی را در دامان خود پرورده باشد حق دارد به آنان ببالد و آنان را الگوی تربیت جوانان خود در همه دوران ها بداند.



http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۰۱:۳۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-11.png
:parandeh:خونين‌شهر در آتش
بعدازظهر 31 شهريور 1359 خرمشهر زير آتش سنگين توپخانه ارتش عراق قرار گرفت. شهر در آتش مي‌سوخت و صداي انفجار، لحظه‌اي قطع نمي‌شد.
زنان و كودكان و سالخوردگان آواره بيابان‌ها و جاده‌ها شدند.طولي نكشيد كه بيمارستان پر شد از انبوه مجروحان و شهدا.

گروه‌هاي مقاومت در مسجد جامع و ساير پايگاه‌هاي نظامي ‌شكل گرفت و در محورهاي هجوم جنگ و گريز آغاز شد.

نيروهاي مقاومت خرمشهر با ام‌يك، ژ3، بطري‌هاي آتش‌زا و چند آرپي‌جي در برابر خيل تانك‌ها و نيروهاي پياده دشمن كه با آتش توپخانه پشتيباني مي‌شدند، صف آرايي كردند و پيش‌روي دشمن را تا 34 روز پشت دروازه‌هاي شهر زمين‌گير كردند و مانع دست‌يابي سريع دشمن به اهدافش از جمله تصرف سه روز خوزستان شدند.

منبع : كتاب اطلس خرمشهر در جنگ صفحه ي 38

http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gif

ذاکره2
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۰۸:۲۶
بسم رب الشّهداءوالصّدّیقین

دوران دفاع مقدس مصداق دیگری از حرکت تاریخ ساز و غرور ملی این سرزمین می باشد

کارنامه ای که مملو از افتخار وبالندگی را به ثبت رسانده است :salavat10:

belher2
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۰۸:۲۹
در وادی فارسان فرس تاخته بود

دیوانه و بی قرار ودل باخته بود

از شور جنون عشق بر دوش زمین

شولای بلند پیکر انداخته بود

:ealam:

روزی که زبان حال مردم خون بود

احوال زمان ز گفتگو بیرون بود

در مدرسه عقل عافیت می آموخت

در دشت حماسه آفرین مجنون بود
:mohabbat:


بنام خدا
در هفته دفاع مقدس
رشادتهاي شهيدان راه حق وحماسه هاي غيورمردان وشيرزناني كه جانانه از مرزوبوم كيان علوي
دفاع نمودند بار ديگر بر سينه سوزان تاريخ شعله ور ميشودوبه خاطر مياورد كه

ای به امید كسان خفته! ز خود یاد آرید
تشنه‌كامان غنیمت! ز احد یاد آرید

سر به سر بادیه‌بازار هیاهو شده است
سنگ گور شهدا سنگ ترازو شده است

گر چه مرحب سپر انداخته، خیبر باقی است
بت مگویید شكستیم، كه بتگر باقی است

ره دراز است، مگویید كه منزل دیدیم
نیست، این پشت نهنگ است كه ساحل دیدیم

ره دراز است، سبك‌تر بشتابیم، ای قوم!
خصم بیدار است، یك چشمه بخوابیم، ای قوم!

نه بنوشیم از این رود، كه زهرآلوده است
غوطه باید زد و بگذشت كه پل فرسوده است

وای اگر قصه ما عبرت تاریخ شود
خیمه قافله را دشنه ما میخ شود

وای اگر بر در باطل بنشیند حق ما
وای اگر پرده تزویر شود بیرق ما

خیمه بگذار و برو، بادیه توفان‌جوش است
كوه، آتش به جگر دارد اگر خاموش است

فتنه می‌بارد و سنگین، ز در و دیوارش
هر كه اینجا خفت، سیلاب كند بیدارش

می‌رویم امروز با صاعقه هم‌پای سفر
گردبادیم و ز سر تا به قدم، پای سفر
شاعر: محمد کاظم کاظمی

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۰۹:۱۵
http://www.cinemapress.ir/Images/News/Larg_Pic/31-2-1389/IMAGE634100418937968750.jpg

http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/9z6sqray9zvqxo5z2rx.gifدفاع مقدس و غرور ملیhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/wn9yht3zryuz0nf28pzk.gif

هشت سال دفاع جانانه ملت در برابر تجاوز وحشیانه دشمن منشأ غرور ملی پایان ناپذیری برای مردم سلحشور ایران گردید و باعث شد که توطئه مشترک شرق و غرب برای به زانو درآوردن ملت بزرگ ایران به فرصتی برای اثبات توانمندی های اسلام و انقلاب و کشور تبدیل شود. رشادت های جوانان برومند، انقلاب و نظام را بیمه کرد و نشان داد که با داشتن پشتوانه مردمی و در پرتو حاکمیت اسلام و وحدت نیروها می توان هر دشمن خیره سری را ناکام ساخت.

http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/9z6sqray9zvqxo5z2rx.gifدفاع مقدس و ولایت پذیری http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/wn9yht3zryuz0nf28pzk.gif

این روزها هنگامی که یادی از دفاع مقدس می شود، دنیایی از شرف و حماسه ملتی نجیب و آزاده در اذهان تداعی می شود که عطر معنویت و صفای خاصی به ما ارزانی می دارد. ملتی که با پرورش رزمندگانی حماسه آفرین مفهوم روشن «تعبد در برابر ولایت» را به نمایش گذاشتند و با انگیزه «ادای تکلیف» در پی «مرجع و رهبر» خود سر از پا نشناخته، به جبهه های حق علیه باطل شتافتند و طلوع عشقی بی بدیل را ترسیم کردند و به پیروزی بزرگی که حفاظت از وجب به وجب سرزمین اسلامی و صیانت از مکتب و عقیده بود دست یازیدند.

http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/9z6sqray9zvqxo5z2rx.gifپیام دفاع مقدس http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/wn9yht3zryuz0nf28pzk.gif

هفتهدفاعمقدس یادآور خون های مقدسی است که در پای شجره طوبای انقلاب اسلامی ریخته شد. فرزندان جبهه و شهادت اطاعت را عبادت می بینند.
وارثان دفاع مقدس عزت جهاد را با ذلت در خانه نشستن عوض نمی کنند.
ایستادگی آنها نشستگان تاریخ را به قیام وا می دارد و این پیام بزرگ دفاع مقدس است.

http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/9z6sqray9zvqxo5z2rx.gifسال های عشق و عطشhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/wn9yht3zryuz0nf28pzk.gifخدایا، آن سال ها رفتند؛ سال های زلال مهربانی؛ سال های سجود و صعود؛ سال های اوج شهادت و شجاعت مادران شهید؛ سال های سنگرهای سوز و گداز؛ سال های خوش «دوکوهه»؛ سال های بی قراری و انتظار.
دریغا که سال های عشق و عطش گذشت!




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_34f.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۱۰:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-11.png


http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652937dgdnicuney.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652937dgdnicuney.gif
برکات زیارت شهدا


برای گفتن حرفم راه دوری نمی روم .
از همین جمعه شروع می کنم ،
همین جمعه که کوه می روی .
یا نه! ،از طول هفته که دورن شهر عبور و مرور می کردی تا با عجله به محل کار یا دانشگاهت برسی.
در شلوغی شهر ،
کنار همین ترافیک سنگین ،
در حضور همین روز مرگی ها ،
نزدیک خانه ات ،
محل کارت و یا داخل دانشگاهت حتی اگر چشم سرت را هم باز کنی کفایت می کند تا ستاره بارانی ،
از قبور شهدای گمنام جلوی دیدگانت به تلالو بنشیند .


http://askquran.ir/gallery/images//5405/8_Untitled-6.png
خیلی از ما حتی روزانه از کنار این منابع رحمت الهی گذر می کنیم ولی یا بی توجهیم ،
یا صلواتی نثار روان پاکشان می کنیم و یا با دلسوزی ،
که این ها جوانیشان و آرزوهایشان را گذاشتند و اکنون دستشان از دنیا کوتاه است و ما بهره مند از نعمت های دنیا ، فاتحه ای می خوانیم.
و چه خوش گفت سید شهیدان اهل قلم
"پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند ، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند".
آیا تا به حال به آثار و برکات حضور این قبور نورانی در میان روزمرگی خود اندیشیده ایم ؟
اصلا چرا باید بر سر مزار شهدا رفت ؟
فقط برای آن که به یادشان باشیم ؟
برای آنکه بگوییم ما درک می کنیم ،شما برای راحتی ما رفته اید؟
برای آزادی وطن رفته اید؟
این ها درست ،
ولی زیارت قبور شهدا بیشتر از اینکه تسلی خاطر باشد فواید زیادی برای خودمان دارد .
برای درک این فواید ،
تمسک به مکتب اهل بیت علیهم السلام و بهره مندی از سخنان ایشان هر چند کم ،
بهترین یاری دهنده ی ما خواهد بود .
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652937dgdnicuney.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652937dgdnicuney.gif

boutimar
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۱۰:۲۴
بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟؟؟؟:Graphic (61):

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۱۴:۴۲
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652937dgdnicuney.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652937dgdnicuney.gif
اهل بیت و زیارت قبور شهدا :
• زیارت قبر پیامبر خدا (ص) و زیارت قبر شهیدان و زیارت قبر امام حسین (ع) برابر است با یک حج مقبول همراه رسول خدا (ص) -
امام صادق علیه السلام / وسائل الشیعة، ج 10، ص 278
• در مورد سیره رسول خد(صلى الله علیه وآله) در زیارت قبور شهدا، طلحة بن عبدالله نقل کرده است:
«همراه پیامبرخد(صلى الله علیه وآله) از شهر خارج شدیم، وقتى که به مزار شهدا رسیدیم، آن حضرت فرمود: این قبور آرامگاه برادران ماست و بعد به زیارت شهدا مشغول شد.» -
بیهقى، سنن کبرى، ج5 ، ص249
• «حضرت فاطمه(علیها السلام) پس از وفات پیامبر، هفتاد و پنج روز بیشر زنده نبود و در این مدت، خندان و خوشحال دیده نشد. هر هفته، روزهاى شنبه، دوشنبه و پنجشنبه به زیارت قبر شهیدان اُحد مى آمد. سپس قبر عمویش حمزه را زیارت مى کرد و در آنجا نماز مى خواند و اشک می ریخت. و برایش رحمت مى طلبید و از خدا براى او آمرزش مى خواست.»
-امام صادق علیه السلام / وسائل الشیعه، ج 10، ص 279 ، کافى، ج6، ص561
• هر کس که نتواند به زیارت قبر ما (امامان) بیاید، پس قبر برادران صالح و شایسته ما را زیارت کند. -
امام صادق علیه السلام / بحار الانوار، ج 74، ص .311
• برای خدا به دیدن اهل طاعت او بروید و هدایت را از اهل ولایت او بگیرید -
امام علی علیه السلام / غرر الحکم، ح 1، ص 5491
• با توجه به آنکه شهیدان جزو شیعیان صالح خداوند محسوب می شوند،
حضرت امام کاظم علیه السلام می فرمایند:
کسی که نمی تواند به زیارت ما اهل بیت بیاید پس به زیارت قبور شیعیان صالح ما برود که در این صورت ثواب زیارت ما به او تعلق می گیرد. -
محمد حسین الحسینی الجلالی ،مزارات اهل البیت و تاریخ ها،ص 15
• ... سوگند به آنکه جانم در دست اوست هیچ کس بر شهدا سلام نمی کند مگر اینکه شهیدان سلام آنان را پاسخ می دهند. -
حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله / مکی قاسم البغدادی، تأصیل لا استئصال،ج4،ص80
و...
در مقام زیارت شهدا ، این هایی که پیامبر اسلام برادر خود خطابشان می کند کافی است با استناد به سخن گوهربار ختم رسل بگوییم : اگر دل های خود را معطر به یاد شهدا می کنیم و سلامی روانه ی آستان آن بزرگواران کردیم ، بدانیم که این از بزرگترین عنایات شهدا است . در واقع قبل از اینکه ما به یاد آن ها باشیم ، آنان یادی از ما کرده اند که ما در جواب سلامشان می گوییم

السلام علیکم ایها الشهداء و رحمة الله و برکاتة

http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652937dgdnicuney.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652937dgdnicuney.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۱۵:۲۸
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_d08h01_6151713.jpg


http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gif
بسم رب الشهدا از شهدا باید گفت

از فداکارترین قوم خدا باید گفت

عشق در دایره ی بسته ی آتش بس نیست

از دل سوخته ی اهل صفا باید گفت

افق شرعی احساس من و ساعت هشت

آری از روشنی وقت دعا باید گفت

دیگری هر چه دلش خواست بگوید شاعر

شعری از حنجره ی سرخ شما باید گفت

شعری از حنجره ی سرخ ورم کرده اتان

که نیاموخته الفاظ ادا باید گفت

می شود شعر سرود و سخن عشق نگفت ؟

یا فرم بست دم از گفتن و یا باید گفت

بسم رب الشهدا زینت سر برگ صفاست

غزلی سوخته از حیرت ما باید گفت

های و هو گرچه همه زندگی ما شده است

از سکوتی که گذشته ز صدا باید گفت

و ز قد قامت العشقی که به اوج انجامید

در نمازی به موازات بیا باید گفت

آی شاعر ! تو که با حنجره ات می شکفی

لخته لخته طپش حادثه را باید گفت

ادبیات حماسه ، ادب قافیه هاست

قطعه شعری به ردیف شهدا باید گفت
:parandeh:
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۱۸:۲۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_khoramshahr13.jpg

اولين هاي دفاع مقدس

اوّلین کاربرد واژه دفاع مقدس

اوّلین بار که امام خمینی (رحمت الله علیه) واژه دفاع مقدس را به کار بردند، در 22 بهمن سال 1360، مصادف با شانزدهم ربیع الثانی 1402 ق، به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بود که در بخشی از سخنان خود فرمودند:

چنانچه این جانب و مسؤولین جمهوری اسلامی مکرراً اعلام نموده‏ایم، ملت و دولت جمهوری اسلامی ایران تسلیم احکام مقدس قرآن و اسلام اند؛ و به حکم قرآن مجید خود را برادر ایمانی تمام ملت‏های اسلامی و کشورهای مختلف از حیث فرهنگ و جغرافیا می‏دانند؛ و صلح جویی و زندگانی مسالمت‏ آمیز را با تمام دولت‏ها و ملت‏ها طالب می‏باشند و تا دولتی به حریم کشور آنان تجاوز نکند و متعهد به احکام اسلام باشد، آن را برادر خود می‏دانند؛ و از همه کشورها و ملت‏ها می‏خواهند که با هم متعهد و یک صدا در مقابل تجاوزگران، هر کس باشد، قیام کنند و خود را از چنگ جهانخواران نجات دهند؛ و نیز به حکم اسلام از تجاوز به حقوق و حدود خود دفاع کرده و تجاوزگر را تأدیب نمایند و در این صورت است که هیچ قدرتی به فضل خداوند متعال نمی‏تواند آنان را از این دفاع مقدس باز دارد .

و به دولت‏ها نصیحت می‏کنم که دست از کینه توزی و زورآزمایی بردارند و با دولت و ملت ایران دست برادری دهند تا اسرائیل غاصب را از کشورهای اسلامی و زمین‏های مغصوب بیرون رانند و نژادپرستی و زبان سالاری را، که در اسلام محکوم و مردود است، کنار زنند، تا سعادت دین را در آغوش گیرند و هیچ قدرتی نتواند با آنان مقابله کند.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_64.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۱۹:۰۳
اولين هاي دفاع مقدس

اولین شهر قربانی سلاح‏های شیمیایی در جهان

پس از جنگ جهانی اول، وسیع‏ترین حملات شیمیایی در طول جنگ هشت ساله عراق علیه ایران روی داد. عوامل شیمیایی که با وسایل و اشکال گوناگون از جمله بمب، موشک، راکت، توپخانه، مین و... مورد استفاده قرار می‏گیرند، جهت ناتوان کردن یا از پای درآوردن نیروهای نظامی در جنگ‏ها به کار می‏رود. اما رژیم بعثی عراق از این سلاح‏ها به طور گسترده در مناطق مسکونی کشورمان استفاده کرد.

عراق که در پی تهاجم خود به سرزمین مقدس جمهوری اسلامی ایران شکست‏هایی را در برخی مناطق کشورمان متحمل شده بود، از رویارویی با رزمندگان اسلام در مناطق نبرد ناتوان بود، برای جبران ناکامی خود اقدام به استفاده از سلاح‏های شیمیایی نمود، به طوری که اولین استفاده ثبت شده 23 دی ماه 1359، در منطقه بین «هلاله» و «نی خزر» در پنجاه کیلومتری غرب ایلام، اعلام گردیده است. حملات شیمیایی عراق به مناطق نبرد محدود نشد، و مناطق مسکونی کشورمان به طور پراکنده مورد تهاجم دشمن قرار می‏گرفت. گسترده‏ترین حمله ناجوانمردانه عراق به مناطق مسکونی در حدود ساعت شانزده روز هفتم تیرماه سال 1366، در شهر سردشت (در استان آذربایجان غربی)، انجام شد که در این حمله بیش از هشت هزار نفر از جمعیت غیر نظامی دوازده هزار نفری سردشت شامل کودک، زن، مرد، پیر و جوان مجروح شدند، حدود 1500 نفر از این مصدومین برای معالجه در بیمارستان‏ها بستری شدند و 110 نفر به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

در طول هشت سال دفاع مقدس، بنا بر آمار موجود، رژیم عراق 242 حمله شیمیایی به مناطق کشورمان داشته است و در حال حاضر، بیش از یک صد هزار مجروح شیمیایی وجود دارد. این ارقام کم و بیش به تأیید مقامات و سازمان‏های بین‏المللی رسیده است. به گفته رئیس سازمان بین المللی استکهلم (معروف به یسپری) جنگ عراق علیه ایران چهل و پنج هزار مصدوم و پنج هزار شهید شیمیایی بر جای گذاشته است. همچنین به تأیید دبیر کل سازمان منع سلاح‏های شیمیایی، هنوز سی هزار نفر از سلاح شیمیایی در ایران رنج می‏برند.

بنابر آنچه بیان شد، جمهوری اسلامی ایران بزرگ‏ترین قربانی تروریسم و سلاح‏های شیمیایی در جهان است و این در حالی است که توسط مسؤولان آمریکایی و رژیم صهیونیستی که خود بزرگ‏ترین تولید کننده مواد و صادر کننده تجهیزات پیشرفته استفاده از این سلاح‏ها هستند و در طول جنگ هشت ساله، بیش‏ترین حمایت مادی و معنوی از عراق را در کاربرد این جنگ افزارهای مخرب نموده‏اند و با نفوذ خود در سازمان ملل و شورای امنیت از محکوم نمودن عراق در استفاده از این سلاح‏ها خودداری کرده‏اند و به جمهوری اسلامی ایران اتهام تلاش برای دستیابی به سلاح کشتار جمعی وارد می‏سازند. در حالی که ایران عضو تمام معاهدات بین المللی سلاح‏های شیمیایی است.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_66a.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۲۰:۰۷
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_d08h01_6151713.jpg
تاریخ جنگ ( اول مهرماه)

http://img.tebyan.net/big/1383/07/1621529217175246118232251262218914391183232.jpg

1/7/1359
اشغال سرپل ذهاب، به دست ارتش متجاوز عراق، كه به نابودی شهر و شهادت 95 نفر از اهالی آن انجامید.
تشكیل جلسه شورای امنیت، به درخواست دبیركل سازمان ملل متحد، با توجه به خطرهای گسترش جنگ تحمیلی در جهان، كه به صدور بیانیه‌ای انجامید و از طرفین خواست تا اقدام نظامی را كنار بگذارند و حل اختلاف‌ها با روش‌های صلح آمیز صورت پذیرد.
ناوگان امریكایی حاضر در دهانه خلیج فارس اخیراً نقل و انتقالاتی را انجام داده است كه بهتر بتواند نبرد ایران و عراق را زیر نظر بگیرد. (روزنامه الوطن)
1/7/1363
ادامه وضعیت عادی جبهه ها: تبادل آتش طرفین؛ اسارت دو تن از نیروهای ایرانی در منطقه عملیاتی میسان؛ كشته شدن چهار پاسدار ایرانی طی حمله عراق به یك پاسگاه مرزی در مریوان طبق ادعای عراق؛ تحكیم و تثبیت مواضع پدافندی؛ اجرای آتش های ایذایی توپخانه و شناسایی هوایی به وسیله هلیكوپتر و هواپیما به گزارش یك قرارگاه عملیاتی ارتش؛ بررسی وضعیت آبگرفتگی در شرق بصره و جنوب هور؛ گزارش تحرك دریایی دشمن. گزارش هایی از شناسایی خطوط و مواضع دشمن در هور و آبراه های آن به وسیله نیروهای اطلاعات نظامی سپاه.
آزادی كلیه بازداشت شدگان ایرانی در مدینه كه به دست مأموران سعودی به اتهام پخش اعلامیه و شركت در تظاهرات بازداشت شده بودند، با تلاش دفتر وزارت خارجه مستقر در مدینه.
1/7/1365
در عملیات ایذایی در منطقه هورالهویزه، دو كمین دشمن منهدم شد و تلفات دشمن به 40 تن رسید.
افزایش اقدامات دشمن برای كسب اطلاع از تحركات آتی نیروهای خودی در منطقه بصره.
هواپیماهای خودی مجتمع نفتی رومیله در 50 كیلومتری جنوب غربی بصره را بمباران كردند.
یك نفتكش انگلیسی در نزدیكی جزیره ابوموسی مورد اصابت یك راكت قرارگرفت كه آسیب جدی ندید. یك مقام انگلیسی ایران را به پاسخگویی تهدید كرد.
http://img.tebyan.net/big/1383/07/2331381426720010019421613115624825074912082.jpg

اعزام نیروهای داوطلب از مشهد به جبهه های نبرد.
در كمیته سیاسی اجلاس هشتم سران عدم تعهد كه در روز چهارشنبه و پنج‌شنبه تشكیل شد متنی در سه پاراگراف در مورد جنگ به تصویب رسید.
مورد اصابت قرار گرفتن یك سوپر تانك فرانسه در خلیج فارس توسط جنگنده ایرانی.
1/7/1366
سفر واینبرگر به خلیج فارس.
شولتز: واشنگتن، مشورت با دیگر اعضای شورای امنیت در مورد قطعنامه‌ای برای اعمال یك تحریم تسلیحاتی جهانی علیه ایران را شدت می‌بخشد.


دیدار رئیس جمهور- آقای خامنه ای- با دبیركل سازمان ملل و رئیس شورای امنیت.
بسته شدن دفاتر خریدهای نظامی ایران در لندن توسط دولت انگلیس.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_64.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۲۲:۳۵
http://img.tebyan.net/big/1389/06/20100919104413828_45.jpg
http://ayehayeentezar.com/images/icons/wqvtb6gu4njz6tch5g7f.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/wqvtb6gu4njz6tch5g7f.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/wqvtb6gu4njz6tch5g7f.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/wqvtb6gu4njz6tch5g7f.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/wqvtb6gu4njz6tch5g7f.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/wqvtb6gu4njz6tch5g7f.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/wqvtb6gu4njz6tch5g7f.gif


http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gif



واقعاً چه شرحی بر این عکس می توان نگاشت.
پس سکوت اولی تر است.

نام : شهیـــــد رضا قنبری
شهادت : مصادف با شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) - 19 /8 /64
وصیت نامه : من میروم،تا با خون خود، خون برادرم هادی و تمامی شهدا را زنده نگه دارم .
مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) قطعه: 26 ردیف: 35 شماره: 33


شهیـــــد هادی قنبری
شهادت : مصادف با شهادت امام حسین (علیه السلام) و روز عاشورا
وصیت نامه : من هم شهید می شوم همانطورکه همه دوستانم شهید شدند.
مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) قطعه:26 ردیف: 36 شماره: 33



بر گرفته از سایت تبیان



http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gif

boutimar
۱۳۸۹/۰۶/۳۰, ۲۳:۰۳
به یاد شهدای عزیزکه پشت پیرهنشان می نوشتند:

می روم تا انتقام سیلی زهرا (س)بگیرم

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۰۰:۲۹
http://www.sobh.org/images/kootah&khandani/keramat/07.jpg

احترام به آقاامام زمان(عج)
در اولين روزهاي پس از فتح خرمشهر پيكر 25 تن از شهداي عمليات آزادسازي خرمشهر را به شيراز آورده بودند پس از اينكه جمعيت حزب الله بر اجساد مطهر اين شهيدان نماز خواندند علماي شهر،‌ مسئوليت تلقين شهدا را بر عهده گرفتند.
هنگاميكه من به درون قبر يكي از اين عزيزان رفتم و شروع به خواندن تلقين نمودم با صحنه‌اي بس عجيب و تكان دهنده مواجه شدم، تا جائيكه تلقين را نيمه كاره رها كردم و از قبر بيرون آمدم، ماجرا از اين قرار بود كه هنگام قرائت نام مباركه ائمه (ع) در تلقين،
به محض اينكه به نام مبارك حضرت صاحب الزمان (عج) رسيدم، ديدم كه شهيد انگار زنده است، چشمانش باز شد و لبخندي زد.

منبع :كتاب حديث عشق
راوي : آيت الله حائري شيرازي

http://s7.aks98.com/images/00303215557823908950.jpg
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۰۱:۵۵
http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif


نگاهي به وصاياي شهدا


http://www.azzahraqr.net/forum/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.azzahraqr.net/forum/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.azzahraqr.net/forum/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif http://www.azzahraqr.net/forum/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif http://www.azzahraqr.net/forum/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
نكند قرآن را فراموش كنيد.
هيچ وقت گول نخوريد. مواظب باشيد.
http://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gif شهید محمدحسن قلى‏زادهhttp://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gif



تا جايى كه مى‏توانيد، قرآن بخوانيد.
و به دستورات اسلام و قوانين آن عمل كنيد.
http://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gifشهید محمدحسن قلى‏زادهhttp://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gif




برادرم مهدى! اميدوارم خدا به شما عمر عنايت فرمايد
تا بتوانيد به اسلام و قرآن، خدمت كنيد.
http://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gifشهید سيدمحمدحسين نوربخشhttp://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gif




قرآن خواندن را فراموش نكنيد.
http://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gifشهید على شبانى شوكت آبادhttp://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gif




شب‏هاى جمعه برويد سر مزارم و يك آيه قرآن بخوانيد.
http://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gif شهید على فلكىhttp://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gif


http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif

habib12
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۰۴:۰۰
ای شهید



اي روشناي خانه اميد، اي شهيد


اي معني حماسه جاويد، اي شهيد



چشم ستارگان فلک از تو روشن است



اي برتر از سراچه خورشيد اي شهيد



« زهره » به نام توست غزلخوان آسمان



با ياد توست مشعل « ناهيد » اي شهيد



« قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زد



در گستراي ساحت تحميد اي شهيد



تيغ سحر زجوهره خونت آبدار



گشت و شکست لشکر ترديد، اي شهيد



آئينه‌دار خون تو اند آسمانيان



رنگين‌کمان به شوق تو خنديد اي شهيد



ايمن شدند دين و وطن تا به رستخيز



فارغ شدند زآفت تهديد، اي شهيد



در فتنه‌خيز حادثه‌ها جان پناه ماست



بانگي که در گلوي تو پيچيد، اي شهيد



صرافي جهان زتو گر نقد جان گرفت



جام شهادتش به تو بخشيد، اي شهيد



نام تو گشت جوهر گفتار عارفان



« عارف » زبان گشوده به تأکيد، اي شهيد


محمد حسن ارباب
:Mohabbat:

habib12
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۰۴:۱۰
یاران مردانه رفتند، اما هنوز تکبير وفاداري‌شان از مناره‌هاي غيرت اين ديار به گوش مي‌رسد. ياران عاشقانه رفتند، اما هنوز لاله‌هاي سرخ دشت‌هاي اين خاک به يمن آنان به پا ايستاده‌اند و ما چند روزي را در هفته دفاع مقدس به ياد آن رادمردان، ايثار و شهادتشان را به نظاره مي‌نشينيم

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۰۷:۳۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_66a.jpg
اوّلین عملیات با نام یکی از آیات قرآنی


عملیات «والفجر» اوّلین عملیات رزمندگان اسلام بود که با نام اوّلین آیه سوره والفجر «وَالفَجر وَ لَیالٍ عَشرٍ وَ الشَّفَعِ وَ الوَتْر»، در منطقه فکه، به مرحله اجرا درآمد. منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی، از شمال به «میشداق» و «برقازه» و از جنوب به «هور الهویزه»، از شرق به «چزابه» و شهر «بستان» و از غرب به شهر «العماره» عراق و رودخانه دجله منتهی می‏شد.
عملیات والفجر مقدماتی، در هیجدهم بهمن ماه سال 1361، با رمز مقدس یا «اللّه‏، یا اللّه‏، یا اللّه‏»، در منطقه فکه، آغاز شد.
:parandeh:
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۰۸:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_66a.jpg
اولین شلیک در جنگ


ملک حسین، پادشاه وقت اردن، شلیک کننده اولین گلوله‏ای بود که از یک دستگاه تانک در جنگ ایران و عراق شلیک شد.
حامد الجبوری، بعثی کهنه کار که در چهار سال اول جنگ، وزیر خارجه عراق بود، در گفت و گو با روزنامه الحیات گفت: 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور ماه 1359) بود که صدام و ملک حسین در نزدیکی خطوط آتش، روی یک دستگاه تانک رفتند و پادشاه اردن با شلیک اولین گلوله، آغاز جنگ را تبریک گفت.
این خبر به قدری مهم و باور نکردنی است که خبرنگار الحیات با حیرت دوباره پرسید: شما مطمئن هستید!؟ و پاسخ حامد الجبوری مثبت بود.
:parandeh:
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۲:۴۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_20a.jpg
اولین زن اسیر


بیستم مهرماه سال 1359، ساعت نه صبح، در هنگامه آتش و خون، از میان رگبار گلوله‏ها و انفجار خمپاره‏ها، یک آمبولانس وارد خط مقدم، جبهه خرمشهر، شد تا به یاری رزمندگان مجروحی که در عرصه کارزار دفاع مقدس بر خاک و خون افتاده بودند، بروند. دختر پرستاری که سرنشین آمبولانس بود، همراه با چند رزمنده جوان، خود را در محاصره سربازان عراقی دید، ساعتی بعد به اسارت درآمد. او که فارغ التحصیل رشته مامایی بود، آن روز، اولین زن مسلمان ایرانی بود که اسیر عراقی‏ها شد.
بعد از هشت سال دفاع مقدس و گذشت سال‏ها، او امروز عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران است.
فاطمه ناهیدی، بعد از پیروزی انقلاب، نخست در اکیپ درمانی جهاد سازندگی و سپس در کمیته امداد امام خمینی فعالیت داشت که به مناطق محروم می‏رفت.
با آغاز جنگ به جبهه روی آورد و با دریافت حکم مأموریت از سپاه پاسداران، در کرمانشاه، رهسپار خرمشهر شد. خانم ناهیدی پیرامون رویداد اسارت خود می‏گوید:
شب نوزده مهرماه 1359، با شهید صادقی (معاونت درمانی استان هرمزگان) قرار گذاشتیم، دو گروه شویم و به نوبت، هر گروه 24 ساعت، به زخمیان خط مقدم جبهه خرمشهر برسیم. روز بیستم مهرماه، نوبت من بود. عراقی‏ها به شدت، تمام جبهه‏ها را می‏کوبیدند. یک آمبولانس برداشتیم و راهی خط مقدم شدیم.
هیچ کدام به منطقه آشنا نبودیم و نمی‏دانستیم که تمام شهدا و مجروحان به دست عراقی‏ها افتاده‏اند. در ساعت 9 صبح بیستم مهرماه بود که من همراه چهار سرباز دیگر در خط مقدم، اسیر عراقی‏ها شدیم. اولین زن اسیر دست عراقی‏ها بودم. همه عراقی‏ها برای این پیروزی با هلهله و شادی تیرهای هوایی شلیک می‏کردند. عراقی‏ها تصور می‏کردند، یک مهره مهم از ارتش ایران را دستگیر کرده‏اند.
بازجویی‏های مداوم، چه در پشت خط مقدم و چه در پادگان «تنومه»، ادامه داشت. بعد از چند روز، سه خواهر دیگر را نیز در جاده‏های آبادان ـ ماهشهر اسیر کردند.
چند شب قبل از این که به بغداد منتقل شویم، برای بازجویی به سازمان امنیت عراق اعزام شدم. هر چهار نفر ما را در سلول سرخ سازمان امنیت و زندان «الرشید» بغداد زندانی کردند.
در اردوگاه سر همه ما را تراشیده بودند، فشار و شکنجه بر چهره اسرا دیده می‏شد. دورانی که در آن اردوگاه داشتیم، سراسر تجربه بود و آزمایش.
خانم فاطمه ناهیدی امروز مادر سه فرزند دختر است.
http://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۲:۴۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_20a.jpg
اوّلین دوره آموزش دفاعی خواهران طلبه


اولین دوره آموزش دفاعی جمعی از خواهران طلبه جامعة‏الزهراء قم (مردادماه 1365)، با حضور رئیس دیوان عالی کشور، آیت الله موسوی اردبیلی، به پایان رسید. در این مراسم، گزارشی از پیشرفت دفاعی بانوان کشور ارائه گردید که براساس آن، طی چهار ماه گذشته، 10 هزار تن از خواهران آمادگی خود را برای گذراندن دوره آموزشی اعلام کرده‏اند. در این دوره بانوان فنون اسلحه‏شناسی، تاکتیک، تخریب، پدافند شیمیایی، امداد و کمک‏های اولیه را آموزش دیدند.
http://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۲:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_20a.jpg
اوّلین حمله چریکی


بعد از حمله ناجوانمرادنه ارتش صدام به مرزهای ایران و یورش سریع آن‏ها به شهرها، روستاها و مردم بی دفاع، شهید چمران نتوانست آرام بگیرد و به خدمت امام امت رسید و با اجازه ایشان به همراه آیت الله خامنه‏ای، نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، به اهواز رفت. از آنجایی که او همیشه خود را در گرداب خطر می‏افکند و هراسی از مرگ نداشت، از همان بدو ورود دست به کار شد و در آن شب، اولین حمله چریکی را علیه تانک‏های دشمن که تا چند کیلومتری شهر در حال سقوط اهواز پیشروی کرده بودند، آغاز کرد.
http://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۴:۴۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_20a.jpg
اولین استفاده از سلاح شیمیایی توسط دشمن بعثی


به کارگیری سلاح شیمیایی برای اولین بار در عملیات خیبر توسط دشمن صورت گرفت عراق به دلیل نگرانی از نتایج عملیات برای نخستین بار نوعی از سلاحهای شیمیایی محصول کارخانه سامره به نام گاز خردل را با استفاده از هلی‌کوپترهای ساخت شوروی و فرانسه،‌ به کار گرفت .
پیش از این عراق در عملیات والفجر 2 در منطقه حاج عمران به صورت محدود از سلاحهای شیمیایی استفاده کرده بود، شورای امنیت سازمان ملل در واکنش به این اقدام در دهم فروردین ماه سال 1363 با صدور بیانیه‌ای استفاده از گازهای سمی را محکوم کرد. اما عراق بی‌توجه به بیانیه سازمان ملل در عملیات بدر در طول پنج روز از تاریخ 22/12/1363 تا 27/12/1363 بیش از سی مورد انواع سلاح شیمیایی را مورد استفاده قرار داد.
http://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifhttp://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gif
منابع :
کتاب اولین‏های دفاع مقدس
مجله یاس - شهریور 1384، شماره 30
سایت صبح
سایت حوزه نت

neginsabz
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۵:۰۹
http://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gifيا زهرا (س)http://s10.aks98.com/images/39942758352336260593.gif
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652936lrnkweamfo.gif


هر كس زخمي مي شد داد مي زد امدادچي
اما وقتي امدادچي زخمي شد داد زد :
يا زهرا (س)
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652936lrnkweamfo.gif

http://www.aks98.com/images/5tuthy4r2tjo8x16z2i.jpg


http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652936lrnkweamfo.gif
گردش خون در رگ های زندگی شیرین است
اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر است
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652936lrnkweamfo.gif

habib12
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۵:۱۶
امدادهای غیبی در دفاع مقدّس


نیروهای خود را برای عملیات آماده کرده بودیم. به دلیل بُعد و دوری مسافت و امکان عدم پشتیبانی، مهمات زیادی را می­بایست حمل می­کردیم.
پس از ساعتها راه رفتن و دویدن به موقعیت دشمن نزدیک شدیم و پشت میدان مین توقف کردیم تا دستور حمله صادر گردد. گرچه تا ساعت 3 بامداد منتظر ماندیم اما دستور لغو عملیات و بازگشت نیروها صادر شد. حدس زدیم علت آن عدم آمادگی سایر نیروها در بخشهای دیگر عملیات بود.
به هر حال پس از طی مسافتی طولانی به اردوگاه برگشتیم. بعد از ظهر همان روز خبر دادند بایستی برای عملیات آماده شویم. بچه­ها علی­رغم خستگی شب گذشته با شور و شادی وصف­ناشدنی، خود را برای حمله آماده کردند و بعد از نماز مغرب و عشا عازم منطقه شدند.
هر نیروی پیاده و تک تیرانداز، می­بایست علاوه بر تجهیزات و مهمات اضافی مربوط به خود، گلوله­های آر. پی. جی هم حمل می­کرد. در طی مسیر لازم بود از شیاری که از داخل تپه­ها می­گذشت، عبور می­کردیم. یعنی، همان مسیری که شب گذشته آن را طی کرده­ بودیم.
نزدیک شیار مزبور که رسیدیم، دربارة عبور از آن به رایزنی ­پرداختیم؛ زیرا ممکن بود دشمن آن را شناسایی کرده باشد.
قرار شد موضوع را با برادر ردانی­پور ـ آن عارف واصل و دلداده­ای که ذکر یابن الحسن او آرام و قرار از هر متوسلی می­گرفت ـ هم در میان بگذاریم. ایشان بعد از اطلاع از آخرین وضعیت دشمن و استماع نظرات دیگران، متوسل به حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ شد. و با ذکر و دعا تفألی به قرآن زد و تصمیم گرفت از مسیر دیشب (شیار داخل تپه­ها) عبور نکنیم.
گفتنی است آن مسیر دو ماه شناسایی شد و داخل آن انبارهای مهمات جا سازی شده و هر پیچ و خم آن علامت گذاری شده بود. برای همین برای ما عمل به تصمیم آقای ردّانی پور مشکل بود، اما چاره­ای نداشتیم. سرانجام با حدود هشتصد متر اختلاف، مسیر را عوض کردیم و به سمت خطوط استقرار دشمن حرکت کردیم. وقتی نزدیک دشمن رسیدیم، با رمز مقدس یا زهرا ـ سلام الله علیها ـ عملیات را آغاز کردیم. شتابزده از میدان مین گذشته، به خاکریز دشمن هجوم بردیم.
در وقت صبح، زمانی که همة گردانها موفق شدند به هدفهای از پیش تعیین شدة خود برسند و بر بلندیهای عین خوش مستقر گردند، چند صد نفر از نیروهای دشمن را در محل شیار اسیر کردند. در آن زمان بود که متوجه شدیم تمامی طول آن مسیر را با استقرار چهارصد نفر نیرو کمین گذاشته بودند. اگر گردانهای ما از آن مسیر حرکت کرده بودند، همه قتل عام می­شدند.
در آن لحظه متوجه تأثیر آن تفأل و توسل به حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ شدم و سر به سجده گذاشتم. گریه امانم را بریده بود. خدایا چگونه سپاس تو گوییم و از کدامیک از تفضلها و عنایتهایت شکرگزاری کنیم؟[1]


حرمت نمازگزاران حدود چهل کیلومتری عمق خاک عراق در کردستان آن کشور «بُنه»ای بود به نام بُنة «خر مشکوه». نیروهای زیادی از ما در آنجا مستقر بودند. در قسمت جنوبی بُنه، سنگر اجتماعی بزرگی وجود داشت که 150 نفر برای اقامة نماز در آن اجتماع می­کردند. یک روز هواپیماهای دشمن به این سنگر در زمان برگزاری نماز راکت زدند. بعد از تکانی که به ساختمان سنگر وارد آمد، گرد و غبار زیادی به سر و روی ما ریخت. با این حال نماز قطع نشد. بچه­ها بعد از نماز یکی یکی از سنگر خارج شدند.
راکت روی سقف خورده و عمل نکرده بود. چند لحظه بعد از آنکه آخرین نفر، سنگر را ترک کرد، در مقابل چشمان حیرت زدة ما، راکت منفجر شد و سنگر را ویران نمود. گویی حق تعالی حرمت نمازگزاران را نگه داشته بود.[2]


مأموریت مار پیش از عملیات والفجر 4 برای بررسی منطقه به اتفاق برادران قوچانی[3]، موحد دوست و آقایی به طرف ارتفاع قوچ سلطان حرکت کردیم. ناگهان مار بسیار بزرگی دیدیم که درست در وسط جاده قرار داشت.
برادر آقایی با تیراندازی، مار را از پا درآورد. وقتی آقای موحد با چوب، مار را کنار زد، چیزی توجهش را جلب کرد. به آن نزدیک شد. متوجه گردید یک مین ضد خودرو در جاده کار گذاشته­اند . موضوع را با آقای قوچانی در میان گذاشت. او با دقت خاصی مین را از محل خود خارج و خنثی کرد.
تا مدتی همه مبهوت بودیم و با شگفتی به یکدیگر نگاه می­کردیم. اگر چند متر جلوتر رفته بودیم، با انفجار شدیدی مواجه می­شدیم. آقای قوچانی گفت: «ظاهراً این مار مأمور بوده است که ما را مطلع سازد.[4]»


مأموریت هستی بخش بعد از تک سنگین دشمن که 48 ساعت ادامه داشت، منتظر اجازة فرمانده بودیم تا استراحت کنیم. دمای هوا بالای 45 درجه بود. بچه­ها برای رهایی از نیش پشه­ها و هوای شرجی خوزستان، تورهای ابتکاری و پشه بندهای جالبی ساخته بودند. این پشه­بندها، بیرون از سنگرها و در هوای آزاد برپا شده بود و تختهای نرم داخل آن، هر تازه رسیده و خسته­ای را به خود دعوت می­کرد. ما هم میل داشتیم بعد از 48 ساعت درگیری، در آنها به استراحت بپردازیم. در این فکر بودیم که ناگهان صدای خسته و گرفتة فرمانده توپخانه، ما را به سنگر بزرگی که در آن حوالی بود، فرا خواند.
فرمانده سخن خود را با نام خدا آغاز کرد و از زحمات و پایداری رزمندگان قدردانی کرد. سپس گفت: گردانهای توپخانه از عملیات خسته شده، هر کدام به نقطه­ای تغییر موضع داده­اند. شما مأموریت دارید هر کدام به گردانی که تعیین می­کنم، بروید.
هر کدام از ما با خودرو به طرف گردان محول شده رفتیم، اما همچنان حسرت استراحت روی تخت­هایی را که در فضای آزاد و در داخل پشه بندها قرار داشت، در دل داشتیم.
پس از چهار ساعت و انجام مأموریت، به قرارگاه مراجعت کردیم. چند تن از پرسنل ستاد از جمله فرمانده قرارگاه را دیدیم که با خوشحالی از ما استقبال کردند و گفتند: بایستی قربانی کنید و گوسفند بکشید! ما متعجب و حیران پرسیدیم: چه شده؟ چه اتفاقی افتاده است؟!
فرماندة قرارگاه گفت: این خواست الهی بود که به من الهام شد به شما مأموریت بدهم، و گرنه مانند این تختها تکه تکه می­شدید. با شنیدن سخن فرمانده به استراحتگاه ابتکاری نگریستیم. همه چیز زیر و رو شده بود. فرمانده قرارگاه گفت: دیشب، نیم ساعت بعد از رفتن شما یک موشک کاتیوشا به منبع آب حمام ـ که در کنار تختهای شما قرار دارد ـ اصابت کرد . منبع آب تکه تکه شد و ترکشهایش تمام تختها را همراه با وسایل آن متلاشی ساخت.[5]»


یاری دشمن سوم تیرماه سال 67 در شلمچه، خط لشکر 19 فجر بودیم. دشمن با ریختن آتش سنگین روی نیروهای ما اقدام به تک کرد، دود و گرد و خاک همه جا را فرا گرفته بود و چشم چشم را نمی­دید. ما با آر. پی. جی کار می­کردیم. در حین درگیری متوجه شدیم کسی که برای ما مهمات و گلولة خمپاره می­آورد، عراقی است. از این بابت خیلی تعجب کردیم.[6]


حکایت آن پیرمرد در کوههای صعب العبور در پی پیکرهای مطهر شهدا بودیم. در میان راه به پیر مردی برخوردیم که معلوم نبود در آن حوالی چه کار می­کند. او بعد از سلام و مصافحه از ما پرسید: در این کوهها به دنبال چه می­گردید؟ گفتیم: برای پیدا کردن پیکر شهدا آمده­ایم. خیلی خوشحال شد و ضمن قدردانی از برادران گروه­های تفحص گفت: در این ارتفاع رو به رو مدتهاست چیزی توجه مرا به خود جلب کرده است. و گاهی حلقه­ای از نور هم مشاهده می­شود که مثل ستاره می­درخشد. بد نیست به آنجا هم سری بزنید.
حرفهای پیر مرد ما را امیدوار کرد. برای همین به سمت آنجا حرکت کردیم. ارتفاع صعب العبوری بود و تأمین مناسبی هم نداشت. بعد از ساعتها پیاده روی به محوطة بزرگ سرسبزی رسیدیم. در کنار درختچه­ای تجهیزات انفرادی رزمندگان به چشم می­خورد. و این باعث شد تا منطقه را به دقت وارسی کنیم. پس از ساعتها تلاش، پیکر مطهر چهار شهید را پیدا کردیم و آنها را جهت انتقال به عقب، آماده نمودیم. آنگاه به دنبال شش ساعت پیاده روی، به نقطه­ای که پیرمرد را در آنجا ملاقات کرده بودیم، رسیدیم. پیرمرد هنوز آنجا بود. تا ما را دید، پرسید: آیا موفق شدید؟ ماجرا را برای او شرح دادیم، لبخندی زد و گفت: اما هنوز آن ارتفاع، نورانی به نظر می­رسد.
سخن پیرمرد برای ما جالب بود. قرار شد به مقر بازگردیم و فردا صبح در همان ارتفاع به کار ادامه دهیم. فردا بعد از نماز به راه افتادیم. با عشق و علاقة زیاد، مسافت زیادی را در کمترین فرصت ممکن طی کردیم. پای کار که رسیدیم، ناگهان یکی از بچه­ها گفت: شهید، شهید، الله اکبر، صلوات بفرستید!
وقتی پیکر مطهر را از زیر خاک بیرون آوردیم، پیشانی بندی به روی جمجمة شهید به چشم می­خورد. چفیه سفید رنگی آغشته به خون دور استخوان گردنش پیچیده شده و شال سبز رنگی دور کمرش بود؛ شالی که نشانة سیادت و بزرگواری او به شمار می­آمد.[7]
______________________________________
[1]. راوی: شهید فنایی، ر.ک: خاطرة خوبان، ص 34 ـ 31.
[2]. راوی: حسن محمدی، ر.ک: فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج7، ص 183 و 184.
[3]. یکی از فرماندهان بزرگ لشکر 14 امام حسین ـ علیه السلام ـ .
[4]. راوی: علیرضا صادقی، ر.ک: جان عاریت، ص 83.
[5]. خاطرة برادر لطیفیان، ر.ک: راویان فتح، ص 55 و 56.
[6]. راوی: محمد توکلی، ر.ک: فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج7، ص149.
[7]. راوی: برادر بختی از نیروهای گردان دوم غرب، ر.ک: یا لثارات الحسین ـ علیه السلام ـ ، ش 68، ص12.


پدیدآورنده: محمد اصغری نژاد

مدیر اسبق
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۵:۴۶
حجت الاسلام مسلم درگاهی، از مبلغان رزمنده دوران دفاع مقدس، در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری رسا به بیان دو خاطره از دوران دفاع مقدس پرداخته است.
وی که سابقه 75 ماه حضور در دفاع مقدس را در کارنامه فعالیت های رزمی تبلیغی خود دارد، هم اکنون در سنگر حوزه و دانشگاه مشغول فعالیت است.

مظلومیت و دفاع
سال 60 بود،‌ نخستین دوره ای بود که حوزه علمیه به صورت گروهی اعزام داشت، با 400 نفر از دوستان طلبه برای گذراندن دوره آموزشی عازم تهران شدیم.
دوره 45 روز طول کشید، ‌پس از اتمام دوره ما را با اسلحه«برنو» راهی اهواز کردند، به ارتش رفتیم قبول نکردند، سپاه هم هنوز منسجم نبود، به مقر شهید چمران رفتیم.
کسی که در اهواز بیشتر نقش ایفا می کرد مرحوم چمران بود، رزمندگان روزها قطعات میلگرد و آهن را به صورت ضربدر ی جوش می دادند.
شهید چمران شب ها ما طلبه ها را با خود می برد تا این قطعات ضربدری را هل بدهیم به سمت دشمن،‌ تا اگر تانک های دشمن حمله کردند،‌ این آهن ها در شنی تانک ها برود و از کار بیفتد.
این بخشی از مظلومیت نیروهای ما در جنگ هشت ساله بود.

خاطره توحیدی
در اهواز زمینه فعالیت نبود، راهی آبادان شدیم، ما را در اطراف بهمنشیر مستقر کرده بودند، ‌هفته ای یک بار برای استحمام و نظافت به آبادان می رفتیم.
در طول راه، در روستایی در همان نزدیکی ها، در خانه ای گلی متوجه سر و صدایی شدیم، رفتیم ببینیم چه خبر است؟ خروسی تنها در آن خانه پیدا کردیم، دلمان سوخت، یکی از دوستان خروس را بغل کرد و از خانه بیرون آمدیم.
در ادامه مسیر، هنگام پریدن از روی یکی از نهر های کوچکی که در اطراف وجود داشت،‌ خمپاره ای در کنارمان منفجر شد، برای ما اتفاقی نیافتاد، اما خروس بیچاره در بغل دوست ما تکه پاره شده بود.
من لمس کردم که اگر خدا بخواهد کسی را حفظ کند، به بهترین وجه او را حفظ می کند.
نا خودآگاه به یاد این شعر افتادم:
گر نگه دار من آن است که من می دانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.
منبع (http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=86876)

عماد المقاومه
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۶:۴۲
امروز برای شهدا وقت نداریم

ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم

در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

بهر سفر کرببلا وقت نداریم

تقویم گرفتاری ما پر شده از زر

ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

سوگند
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۶:۴۴
شعار نوشتن روي لباس
خياط‌‌ ‌هاي صلواتي جبهه، بعد از تعمير لباس و دوخت و دوز آن، كارشان دوختن پارچه‌هاي چاپي شعار نوشته بود كه بچه‌ها با اصرار به خياط‌خانه مي‌آوردند. شعارهايي مثل: يا قمربني‌هاشم و ياحسين و... بعضاً اسم افراد كه خودشان نوشته بودند.
اين غير از مشخصاتي مثل گروه خون و گروه و دسته بود كه نوعاً با خودكار روي در جيب و سر زانوي شلوار يا پشت جيب و زير يقه مي‌نوشتند تا نور آفتاب و آب كمتر به آن اثر كند.
شعار نوشته‌هاي خوش‌نويسي‌شده‌ي ديگري هم بود كه حكم تابلو داشت و حرف اول و آخر صاحب لباس را، كه بچه‌هاي خوش‌خط‌‌ تر پشت و جلو پيراهن كار بچه‌ها مي‌نوشتند! عباراتي مثل: «زره‌ي پشت‌دار براي كسي خوب است كه پشت به دشمن مي‌كند» يا «الي رفيق الاعلي» و «مسافر كربلا» و هزاران عنوان و عبارات ديگر كه در مجموعه‌ي «تابلو نوشته‌ها» اثر سيدمهدي فهيمي قابل مطالعه هستند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 197

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۶/۳۱, ۱۹:۳۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ea2z3s.jpg

ارتباط با خدا

«شهيدجعفر حجازي» نمونه‌ي كاملي از اخلاص بود.
او مي‌گفت روزي از پله‌هاي دبيرستان ابن سينا _ همدان _ كه بالا مي‌رفتم لحظه‌اي ترديد مرا فرا گرفت. نمي‌دانم به خاطر چه بود.
گفتم خدايا اگر مي‌گويند قادري و بدون اذن تو هيچ كاري انجام نمي‌شود، همين الآن نگذار كه از اين پله‌ها بالا بروم.
در همان موقع بود كه پاهايم بر زمين ميخكوب شد و توان كوچكترين حركتي را در خود نديدم.
پس از شهادت او بچه‌ها دفتر خاطراتش را از كوله پشتي‌اش بيرون آوردند، در آن نوشته بود: «خدايا مرا مثل علي‌اصغر امام حسين (ع) بپذير.»
سرانجام در عمليات صاحب‌الزمان (عج) (ارديبهشت 65 ) تركشي گلويش را دريد و دعايش را مستجاب كرد.

منبع :كتاب كرامات شهدا -صفحه: 76

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_29u.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۰۱:۱۰
http://delbariyan.persiangig.com/image/59%20%28Small%29.jpg

http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/t7rqc76yh8wm5nk1ry9s.gifشوخ طبعی در جبهه http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/tsfkb9hb75ykfnbd0kdk.gif

http://s10.aks98.com/images/40216941631161474346.gif

عمليات مسلم بن عقيل بود و رمز عمليات «يا قمر بني هاشم(ع)»و عده اي از رزمندگان ناييني در اين حمل شركت داشتند و به زبان محلي در حين عميات يا قمر بني هاشم(ع) مي گفتند و بي مهابا جلو مي رفتند، دوستان ديگرشان در آن طرف صداي آن ها را مي شنيدند.

ـ يا قمر بني هاشم(ع)

ـ بشوي تاريكي لابد كياشم:(در اين تاريكي كه نمي توانيد جلو پايتان را ببينيد كجا داريد مي رويد كه از قمر بني هاشم(ع) كمك مي خواهيد!)


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_19z.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۰۲:۵۹
http://www.tebyan-fars.ir/nimages2/12649.jpg


نقش شهيدان در کلام رهبری

شهيدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند.

ما در حقيقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروي و حيثيت را از بركت خون پاك شهداي عزيزمان داريم.

خون شهيدان تضمين كننده استقلال ملت و سربلندي اسلام است.
نظام جمهوري اسلامي امروز امانت شهيدان است و همه بايد بدانند كه مبارزه با جمهوري اسلام تمام نشده است.

خون شهداي انقلاب اسلامي به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قيمت خون خود، آبروي اسلام، قرآن پيامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند
و حركتي كه آنها در اين انقلاب از خود نشان دادند در طول تاريخ بي نظير بوده است.
چراغ راه آينده ما شعار آزادگي و فداكاري شهداي ماست.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_66a.jpg

s_biologist
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۰۸:۴۴
برای هر ایرانی یاد و نام فرزندانی که برای حفظ این آب و خاک از جان مایه گذاشتند همواره در دلها و خاطره‌ها جاودان خواهد ماند. ای کاش همان‌طور که مادران آنان غبار از مزار آنان می‌زدایند ما نیز گرد فراموشی را از ضمیر خود پاک کنیم.:Rose:



http://www.taknaz.ir/upload/3/0.356448001282502909_66082_846.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۰۸:۵۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_90.jpg



در رگ های تاریخ، خون کسی جریان دارد
که نامش با نام خدا خویشاوند است.
درخت ها اگر بالا بلند ایستاده اند، از سینه مزار او رُسته اند.
خورشید اگر روشنی را لحظه ای غیبت نمی کند، به یُمن نور حضور اوست که در آسمان ها، زمین را به نظاره نشسته است.
شهید!
تو نشسته ای «فی مَقْعدِ صِدْقٍ عِنْد مِلِیکٍ مُقْتَدِر»
و تمام لحظه های خاک را نگرانی.
ای شهید، ای شاهد بی واهمه!
دست هایت را که در دست خداوند است، بالا بگیر و زمین بدسرنوشت را دعا کن؛ دعا کن که گام های روزمرِّگی مان، بر حرمت نام تو پا نگذارند. دعا کن میراث پاکباختگی تو را به فراموشی نسپریم.
دعا کن شانه های گرفتارمان، بغض دلتنگی تو را به باد ندهند.
باید دلتنگ بمانیم، تا تقدیس نامت را لحظه ای غفلت نکنیم.
بادهای این جغرافیای لاله زار، تا ابد بوی پیراهن تو را در خود دارند
و من تا همیشه،
بریده های بی کفن تو را از مشام نسیم های هر کجا می شنوم...



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_adc0ea7a-65e3-41d8-9a7d-397baea8ada0a.jpg

سوگند
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۱۰:۰۴
قرائت قرآن
در جلسان قرآني كه معمولاً بعد از نماز مغرب و عشا تشكيل مي‌شد، هر كدام از برادران آياتي را تلاوت مي‌كردند. روحاني گردان و اگر ايشان نبود يكي كه وضعش از بقيه بهتر بود ايراد برادران را مي‌گرفت و در نهايت، توضيحاتي پيرامون آيات خوانده شده مي‌داد. بعد حاضران موظف بودند كه هر كدام حديثي از معصوم (ع) را با معني‌اش بگويند. در آخر هم با عزاداري جلسه به اتمام مي‌رسيد.
هر وقت گردان به عقب برمي‌گشت و بچه‌ها بيشتر مي‌توانستند دور هم جمع بشوند، بلافاصله اين جلسه را راه مي‌انداختند. اكثراً هم سعي مي‌كردند در اين جلسان قرآن را با قرائت بخوانند، بدون اين‌كه رو دربايستي بكنند و امتناعي داشته باشند.
در كمال اخلاص آن‌چه در توانشان بود بي‌پروا ارايه مي‌كردند. علاوه بر جلسات مذكور، كلاس‌هايي به عنوان آموزش قرآن وجود داشت كه برادراني هم به اين منظور اعزام مي‌شدند. در غياب ايشان از افرادي كه در بين خود دوستان بودند، استفاده مي‌شد. بچه‌هايي كه اصلاً نمي‌توانستند بخوانند، ظرف يك ماه در اين كلاس‌ها مخصوصاً قبل از عمليات، همه چيز را فرا مي‌گرفتند. بعد كه اسم بعضي از آن‌ها را جزو شهدا مي‌ديدي، توي دلت مي‌گفتي: حالا مي‌فهمم چرا دير آمده زود مي‌خواستند بروند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 172


http://askdin.com/upload/files/prfse42lgynp8c3c9kov_askdin.com.swf

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۱۴:۱۰
http://img.tebyan.net/big/1388/12/233252175206352032092288821725112231239591.jpg

http://www.shiaupload.ir/images/24772695154417062203.gifجايگاه خانواده شهدادر کلام رهبریhttp://www.shiaupload.ir/images/24772695154417062203.gif

http://www.shiaupload.ir/images/32786970380189726362.gif

خانواده شهيد در اجتماع يك واژه افتخار انگيز است.

خانواده هاي شهدا به ملت ايران آبرو و حيثيت دادند.

امروز شما خانواده شهدا با دل سرشار از ايمان و خوشنودي از شهادت فرزندانتان ثابت كرده ايد كه درجامعه ما شهادت، خسارت نيست …

شما جوانان عزيز شاهد و فرزندان شهدا يك امتيازي به همه داريد
و آن امتياز اين است كه يك پيوند خونين با اسلام، با قرآن، با انقلاب بين شما بوجود آمده است.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_36a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۱۷:۵۰
آداب بعد از شهادت

تنها كاري كه از دست بچه‌ها براي آنان‌كه در خط شهيد شده بودند، بر مي‌آمد اين بود كه رو به قبله بخوابانندشان و پتويي روي آنان بكشند و اگر برادري به سختي مجروح مي‌شد و آخرين نفس‌هايش را مي‌كشيد، دوستان مثل پروانه گِردش حلقه مي‌زدند، يكي سرش را شانه مي‌زد، يكي گرد و غبار از صورتش مي‌زدود و ديگري لباسش را مرتب و عطرآگين مي‌كرد و خلاصه همه سعي داشتند او را براي حضور در پيشگاه حق تعالي آماده كنند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 154

http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_20a.jpg



http://media.farsnews.com/Media/8906/ImageReports/8906241355/1_8906241355_L600.jpg

اکثر عملیات ها به خاطر مسائل مختلفی از در اسفندماه انجام می شد.منطقه جنوب هم گاهی شب های بسیار سردی داشت.یه روز فرمانده گردانمون به بهانه دادن پتو همه بچه ها را جمع کرد.و با صدای بلند گفت :کی خسته است؟گفتیم دشمن.

صدا زد :کی ناراضیه؟ بلند گفتیم دشمن

دوباره با صدای بلند صدا زد: کی سردشه؟ ما هم با صدای بلند گفتیم دشمن

بعدش فرماندمون گفت : خدا خیرتون بده حالا که سردتون نیست می خواستم بگم که پتو به گردان ما نرسیده!!!

نویسنده:قاسم اللهیاری فرزند شهید حسن اللهیاری

http://be-yade-shohadaa.persiangig.com/tanz/32031.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۱, ۲۱:۰۲
http://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gifماندگارترین عکس خرمشهرhttp://s7.aks98.com/images/21595767002916707443.gif
روایت امیرعلی جوادیان از عکس ماندگارش در گمرک خرمشهر



http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif
http://img.tebyan.net/big/1389/02/20100520175405832_2.jpg

http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif


روزها همراه کاظم اخوان توی سنگرها می گشتیم تا خرمشهر آزاد شد و رفتیم آنجا. جزو اولین نفرهایی بودیم که وارد خرمشهر شدیم. اصلاً نمی دانستیم کجا باید برویم و چه کار باید بکنیم. اوایل صبح بود که وارد شهر شدیم. معمولاً من و کاظم اخوان توی خط می خوابیدیم تا به اتفاقاتی که می افتد نزدیک باشیم. سنگری در چهار، پنج کیلومتری خرمشهر بود، جایی بود که بالودر کنده بودند و چیزهایی مثل میکا از زمین بیرون زده بود و می گفتند اینجا معدن میکاست. شب را آنجا خوابیدیم. صبح که گفتند عملیات شده، ما هم حرکت کردیم. توپخانه عراق مرتب می زد و هر لحظه ممکن بود برای ما اتفاقی بیفتد.

همه می گفتند خرمشهر را می گیریم. توی ذهنم این می گذشت که توی شهر به صحنه جنگ های تن به تن بر می خوریم. خودم را آماده کرده بودم عکس های این جوری بگیرم. اصلاً تصوری از صحنه های جور دیگر نداشتم. من و کاظم اخوان و حسین حیدری با هم بودیم. سه تایی با هم وارد گمرک خرمشهر شدیم. همین طور که ذره ذره با هم جلو رفتیم، رسیدیم به جایی که آن کلاه ها ریخته بود. اگر دقت کنید توی عکس خود کاظم اخوان هم هست.
عکس را من گرفتم؛ کاظم اخوان پشتش به من بود و حسین حیدری هم آن جلوتر ایستاده بود. هر دو تا در عکس هستند. کلاه ها همین طور روی زمین ریخته بود. کلاه عراقی ها بود که موقعی که اسیر می شدند در آورده بودند و انداخته بودند زمین. وقتی اسیر می شدند سعی می کردند به دو دلیل لباس نظامی تنشان نباشد : یکی به این دلیل که لباس سفید و زیرپیراهنی تنشان باشد که بهشان شلیک نکنند.
یکی هم به این دلیل که به اینها یاد داده بودند موقع اسارت و روز اول نباید رده هاتان مشخص باشد. مثلاً مشخص نباشد که فرماندهانتان کی اند که ایرانی ها ازشان اطلاعات بگیرند. چون بچه های اطلاعات بلافاصله به فرمانده ها نیاز داشتند تا از این ها مثلا چیزهای جنگی را بپرسند.
اینها به این دو دلیل لباسشان را در می آوردند. اکثراً لخت بودند. من خیلی از این عکس ها دارم که اسرا لختند؛ مثلاً زیر پیراهن و شلوار و این چیزها تنشان است و لباس نظامی ندارند. این کلاه ها را هم همین طور می ریختند توی سنگرهاشان یا این طرف و آن طرف.
مثلا سنگر منفجر می شد و کلاه ها می ریخت بیرون. آن صحنه، صحنه خیلی عجیب و غریبی بود که مثلاً این همه کلاه ریخته روی زمین و نشان می داد چقدر آدم اینجا بوده.
ما با کاظم اخوان جاهایی می رفتیم که از توی سنگر عراقی ها اسیر می آمد بیرون. این خیلی برای ما اهمیت داشت که عکس های این شکلی بگیریم. البته خیلی هم خطرناک بود. ممکن بود این اسیری که پنج دقیقه قبلش داشته مقاومت می کرده، هر کسی را برای دفاع از خودش بزند.
به جرات می توانم بگویم کمتر عکاس هایی عکس های این جوری دارند. عکاس هایی از اسرا در خود منطقه عکس دارند که بچه های نسل جنگند، یعنی با علاقه و در نسبتی که با جنگ داشتد عکاس جنگ شده بودند. به دلیل اینکه این عکس خیلی حس جنگ را دارد، ماندگار شد.

منبع :
خردنامه پایداری

http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_20a.jpg

parsa
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۰۹:۵۰
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/04/0002889.jpg


خاطرات مقام معظم رهبری از دوران دفاع مقدس


نويسندگان: جواد میرزاحسینی و حسین اکبری


محل استقرار ما در اين هشت، نه ماهي كه در منطقه‌ عمليات بودم، «اهواز» بود،‌نه« آبادان» يعني اواسط مهر ماه به منطقه رفتم ( مهر ماه 59 تا اواخر ارديبهشت يا اوايل خرداد‌60) يك ماه بعدش حادثه‌ مجروح شدن من پيش آمد كه ديگر نتوانستم بروم. يعني حدود هشت، نه ماه، بودن من در منطقه‌ جنگي، طول كشيد.

حدود پانزده روز بعد از شروع عمليات بود كه ما به منطقه رفتيم. اول مي‌خواستم بروم«دزفول» يعني از اين جا نيت داشتم. بعد روشن شد كه اهواز، از جهتي، بيشتر احتياج دارد. لذا رفتم خدمات امام و براي رفتن به اهواز اجازه گرفتم ، كه آن هم براي خودش داستاني دارد.

تا آخر آن سال را كلاً در خوزستان بودم و حدود دو ماه بعدش هم تا اواخر ارديبهشت يا اوايل خرداد 60 رفتم منطقه‌‌ غرب و يك بررسي وسيع در كل منطقه كردم، براي اطلاعات و چيزهايي كه لازم بود؛ تا بعد بيايم و باز مشغول كارهاي خودمان شويم. كه حوادث « تهران» پيش آمد و مانع از رفتن من به آن‌جا شد. اين مدت، غالباً در اهواز بودم.

از روزهاي اول قصد داشتم بروم «‌خرمشهر» و آبادان؛ لكن نمي‌شد. علت هم اين بود كه در اهواز، از بس كار زياد بود، اصلاً از آن محلي كه بوديم، تكان نمي‌توانستم بخورم. زيرا كساني هم كه در خرمشهر مي‌جنگيدند، بايستي از اهواز پشتيباني‌شان مي‌كرديم.چون واقعاً از هيچ جا پشتيباني نمي‌شدند.

در آن‌جا ، به طور كلي، دو نوع كار وجود داشت. در آن ستادي كه ما بوديم، مرحوم دكتر«‌چمران» فرمانده‌ آن تشكيلات بود و من نيز همان جا مشغول كارهايي بودم. يك نوع كار، كارهاي خود اهواز بود. از جمله عمليات و كارهاي چريكي و تنظيم گروه‌هاي كوچك براي كار در صحنه‌ عمليات. البته در اين جاها هم، بنده در همان حد توان، مشغول بوده‌ام ... مرحوم چمران هم با من به اهواز آمد. در يك هواپيما، با هم وارد اهواز شديم.

يك مقدار لباس آورده بودند توي همان پادگان لشكر 92، براي همراهان مرحوم چمران. من همراهي نداشتم. محافظيني را هم كه داشتم همه را مرخص كردم. گفتم من ديگر به منطقه‌ خطر مي‌روم؛ شما مي‌خواهيد حفاظت جان مرا بكنيد؟! ديگر حفاظت معني ندارد! البته، چند نفرشان، به اصرار زياد گفتند:« ما هم مي‌خواهيم به عنوان بسيجي در آن جا بجنگيم.»

گفتيم:« عيبي ندارد.» لذا بودند و مي‌رفتند كارهاي خودشان را مي‌كردند و به من كاري نداشتند.

-------------------

ادامه دارد...

.

parsa
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۰۹:۵۳
- ادامه از پست قبل:





مرحوم چمران، همراهان زيادي با خودش داشت. شايد حدود پنجاه، شصت نفر با ايشان بودند. تعدادي لباس سربازي آوردند كه اينها بپوشند تا از همان شب اول شروع كنيم. يعني دوستاني كه آن‌ جا در استانداري و لشكر بودند، گفتند،«الان ميدان براي شكار تانك و كارهاي چريكي هست.» ايشان گفت:« از همين حالا شروع مي‌كنيم.»

خلاصه، براي آنها لباس آوردند. من به مرحوم چمران گفتم:« چطور است من هم لباس بپوشم بيايم؟»گفت:« خوب است. بد نيست» گفتم:« پس يك دست لباس هم به من بدهيد.»

يكدست لباس سربازي آوردند، پوشيدم كه البته لباس خيلي گشادي بود! بنده حالا هم لاغرم؛ اما آن وقت لاغرتر هم بودم. خيلي به تن من نمي‌خورد. چند روزي كه گذشت، يكدست لباس درجه‌داري برايم آوردند كه اتفاقاً علامت رسته زرهي هم روي آن بود. رسته‌هاي ديگر، بعد از اين كه چند ماه آن‌جا ماندم و با من مانوس شده بودند، گله مي‌كردند كه چرا لباس شما رسته‌ توپخانه نيست؟ چرا رسته پياده نيست؟

زرهي چه خصوصيتي دارد؟

لذا آن علامت رسته زرهي را كندم كه اين امتيازي براي آنها نباشد، به هر حال، لباس پوشيدم و تفنگ هم خودم داشتم. البته حالا يادم نيست تفنگ خودم را برده بودم يا نه. همين تفنگي كه اين جا توي فيلم ديديد روي دوش من است، كلاشينكف خودم است. الان هم آن را دارم. يعني شخصي است و ارتباطي به دستگاه دولتي ندارد. كسي يك وقت به من هديه كرده بود.

كلاشينكف مخصوصي است كه برخلاف كلاشينكفهاي ديگر، يك خشاب پنجاه تايي دارد.

غرض؛ حالا يادم نيست كلاشينكف خودم همراه بود، يا آن جا، گرفتم . همان شب اول رفتيم به عمليات. شايد دو، سه ساعت طول كشيد و اين در حالي بود كه من جنگيدن بلد نبودم. فقط بلد بودم تيراندازي كنم. عمليات جنگي اصلا بلد نبودم.



http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/04/0002889%20%281%29.jpg


غرض؛ اين، يك كار ما بود كه در اهواز بود و عبارت بود از تشكيل گروه‌هايي كه به اصطلاح آن روزها، براي شكار تانك مي‌رفتند. تانكهاي دشمن تا « دوبه‌هردان» آمده بودند و حدوده هفده، هيجده يا پانزده، شانزده كيلومتر تا اهواز فاصله داشتند و خمپاره‌هايشان تا اهواز مي‌آمد. خمپاره‌ 120 يا كمتر از 120 هم تا اهواز مي‌آمد.

به هر حال، اين تربيت و آموزشهاي جنگ را مرحوم چمران درست كرد. جاهايي را معين كرد براي تمرين. خود ايشان، انصافاً به كارهاي چريكي وارد بود. در قضاياي قبل از انقلاب، در فلسطين و مصر تمرين ديده بود. به خلاف ما كه هيچ سابقه‌ نداشتيم. ايشان سابقه نظامي حسابي داشت و از لحاظ جسماني هم، از من قويتر و كار كشته‌تر و زبده‌تر بود. لذا، وقتي صحبت شد كه « كي فرمانده اين عمليات باشد؟» بي ترديد، همه نظر داديم كه مرحوم چمران ، فرمانده اين تشكيلات شود. ما هم جزو ابواب جمع‌ آن تشكيلات شديم.

---------------------------

ادامه دارد...

.

parsa
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۰۹:۵۴
- ادامه از پست قبل:


نوع دوم كار ، كارهاي مربوط به بيرون اهواز بود. از جمله، پشتيباني خرمشهر و آبادان و بعد، عمليات شكستن حصر آبادان بود كه از « محمديه» نزديك « دارخوين» شروع شد. همين آقاي « رحيم صفوي» سردار صفوي امروزمان كه ان شاء الله خدا اين جوانان را براي اين انقلاب حفظ كند، جزو اولين كساني بود كه عمليات شكستن حصر را از چندين ماه قبل شروع كرده بودند كه بعد به عمليات « ثامن‌الائمه» منجر شد.

غرض اين كه، كار دوم، كمك به اينها و رساندن خمپاره بود. بايستي از ارتش، به زور مي‌گرفتيم. البته خود ارتشيها ، هيچ حرفي نداشتند و با كمال ميل مي‌دادند. منتها آن روز بالاي سر ارتش ، فرماندهي وجود داشت كه به شدت مانع از اين بود كه چيزي جا به جا شود و ما با مشكلات زياد، گاهي چيزي براي برادران سپاهي مي‌گرفتيم. البته براي ستاد خود ما، جرات نمي كردند ندهند؛ چون من آن جا بودم و آقاي چمران هم آن‌جا بود. من نماينده امام بودم.

چند روز بعد از اين كه رفتيم آن‌جا،( شايد بعد از دو، سه هفته) نامه امام در راديو خوانده شد كه فلاني و آقاي چمران، در كل امور جنگ و چه و چه نماينده‌ من هستند. اينها توي همين آثار حضرت امام رضوان‌الله عليه هست. لذا، ما هر چه مي‌خواستيم، راحت تهيه مي‌كرديم. لكن بچه‌هاي سپاه؛ بخصوص آنهايي كه مي‌خواستند به منطقه بروند، در عسرت بودند و يكي از كارهاي ما، پشتيباني اينها بود.



http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/04/0002889%20%282%29.jpg


من دلم مي‌خواست بروم ابادان؛ اما نمي‌شد. تا اين كه يك وقت گفتم:« هر طور شده من بايد بروم آبادان». و اين وقتي بود كه حصر آبادان شروع شده بود. يعني دشمن از رودخانه كارون عبور كرده و رفته بود به سمت غرب و يك پل را در آن‌جا گرفته بود و يواش يواش سر پل را توسعه داده بود. طوري شد كه جاده‌ اهواز و آبادان بسته شد.

تا وقتي خرمشهر را گرفته بودند، جاده‌ خرمشهر- اهواز بسته بود؛ اما جاده‌ آبادان باز بود و در آن رفت و آمد مي‌شد. وقتي آمد اين طرف و سرپل را گرفت و كم كم سرپل را توسعه داد، آن جاده هم بسته شد. ماند جاده‌ ماهشهر و آبادان. چون ماهشهر به جزيره آبادان وصل مي‌شود، نه به خود آبادان، آن هم زير آتش قرار گرفت. يعني سر پل توسط دشمن توسعه پيدا كرد و جاده‌ سوم هم زير آتش قرار گرفت و در حقيقت دو، سه راه غير مطمئن باقي ماند.

يكي راه آب بود كه البته آن هم خطرناك بود. يكي راه هوايي بود و مشكلش اين بود كه آقاباني كه در ماهشهر نشسته بودند، به آساني هلي‌كوپتر به كسي نمي‌دادند. يك راه خاكي هم در پشت جاده‌ ماهشهر بود كه بچه‌ها با هزار زحمت درست كرده بودند و با عسرت از آن جا عبور مي‌كردند. البته جاهايي از آن هم زير تير مستقيم دشمن بود كه تلفات بسياري در آن جا داشتيم و مقداري از اين راه از پشت خاكريزها عبور مي‌كرد.

اين غير از جاده اصلي ماهشهر بود. البته اين راه سوم هم خيلي زود بسته شد و همان دو جاده؛ يعني راه آب و راه هوا باقي ماند. من از طريق هوا، با هلي‌كوپتر، از ماهشهر به جزيره‌ آبادان رفتم. آن وقت، از سپاه، مرحوم شهيد «جهان آرا» كه بود، فرمانده همين عمليات بود. از ارتش هم مرحوم شهيد «اقارب پرست»، از همين شهداي اصفهان بود. افسر خيلي خوبي بود. از افسران زرهي بود كه رفت آن جا ماند. يكي هم سرگرد «هاشمي» بود.

من عكسي از همين سفر داشتم كه عكس بسيار خوبي بود. نمي‌دانم آن عكس را كي براي من آورده بود؟ حالا اگر اين پخش شد، كسي كه اين عكس را براي من آورد، اگر فيلمش را دارد، مجددا آن عكس را تهيه كند؛ چون عكس يادگاري بسيار خوبي بود.

ماجرايش اين بود كه در مركزي كه متعلق به بسيج فارس بود، مشغول سخنراني بودم. شيرازيها بودند و تهرانيها؛ و سخنراني اول ورودم به آبادان بود. قبلاً هيچ كس نمي‌دانست من به آن جا آمده‌ام. چهار، پنج نفر همراه من بودند و همين طور گفتيم: «برويم تا بچه‌ها را پيدا كنيم.»

از طرف جزيره‌ آبادان كه وارد شهر آبادان مي‌شديم، رفتيم خرمشهر، آن قسمت اشغال نشده‌ خرمشهر، محلي بود كه جوانان آن جا بودند. رفتم براي بسيجيها سخنراني كردم. در حال آن سخنراني، عكسي از ماها برداشتند كه يادگاري خيلي خوبي بود. يكي از رهبران تاجيك كه مدتي پيش آمد اين جا، اين عكس را ديد و خيلي خوشش آمد و برداشت برد. عكس منحصر به فردي بود كه آن را دست كسي نديدم. اين عكس را سرگرد هاشمي براي ما هديه فرستاده بود. نمي‌دانم سرگرد هاشمي شهيد شده يا نه؛ علي اي حال، يادم هست چند نفر از بچه‌هاي سپاه و چند نفر از ارتشيها و بقيه از بسيجيها بودند.

در جزيره آبادان، رفتيم يگان ژاندارمري سابق را سركشي كرديم. بعد هم رفتيم از محل سپاه كه حالا شما مي‌گوييد هتل بازديدي كرديم. من نمي‌دانم آن جا هتل بوده يا نه. آن جايي كه ما را بردند و ما ديديم، يك ساختمان بود، كه من خيال مي كردم مثلاً انبار است.

خلاصه، يكي دو روز بيشتر آبادان نبودم و برگشتم به اهواز. وضع آن جا آبادان را قابل توجه يافتم. يعني ديدم در عين غربتي كه بر همه‌ نيروهاي رزمنده‌ ما در آن جا حاكم بود، شرايط رزمندگان از لحاظ امكانات هم شرايط نامساعدي بود. حقيقتاً وضعي بود كه انسان غربت جمهوري اسلامي را در آن جا حس مي‌كرد؛ چون نيروهاي خيلي كمي در آن جا بودند و تهديد و فشار دشمن، بسيار زياد و خيلي شديد بود. ما فقط شش تانك آن جا داشتيم كه همين آقاي اقارب پرست رفته بود از اين جا و آن جا جمع كرده بود، تعمير كرده بود و با چه زحمتي يك گروهان تانك در حقيقت يك گروهان ناقص تشكيل داده بود. بچه‌هاي سپاه، با كلاشينكف و نارنجك و خمپاره و با اين چيزها مي‌جنگيدند و اصلاً چيزي نداشتند.

اين، شرايط واقعي ما بود؛ اما روحيه‌‌ها در حد اعلي. واقعاً چيز شگفت‌آوري بود! ديدن اين مناظر، براي من خيلي جالب بود. يكي، دو روز آنجا بودم و بازديدي كردم و هدفم اين بود كه هم گزارش دقيقي از آن جا به اصطلاح براي كار خودمان داشته باشم (وضع منطقه را از نزديك ببينم و بدانم چه كار بايد بكنم) و هم اين كه به رزمندگاني كه آنجا بودند، خدا قوتي بگوييم، رفتم به يكايك آنها، خدا قوتي گفتم. همه جا سخنراني‌هايي كردم و حرفي زدم. با بچه‌هايي كه جمع مي‌شدند بچه‌هاي بسيجي عكس‌هاي يادگاري گرفتم و برگشتم آمدم.



http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/04/0002889%20%283%29.jpg


اين، خلاصه‌ حضور من در آبادان بود. بنابراين، حضور من در آبادان در تمام دوران جنگ، همين مدت كوتاه دو روز يا سه روز، الان دقيقاً يادم نيست، بيشتر نبود و محل استقرار ما، در اهواز بود. يك جا را شما توي فيلم ديديد كه ما ازخانه‌ها عبور مي‌كرديم. اين، براي خاطر اين بود كه منطقه تماماً زير ديد مستقيم دشمن بود و بچه‌هاي سپاه براي اين كه بتوانند خودشان را به نزديكترين خطوط به دشمن كه شايد حدود صد متر، يا كمتر، يا بيشتر بود برسانند. خانه‌هاي خالي مردم فرار كرده و هجرت كرده از آبادان و قسمت خالي خرمشهر را به هم وصل كرده بودند. الان يادم نيست كه اينها در آبادان بود يا خرمشهر؟ به احتمال قوي، خرمشهر بود ... بله؛ «كوت شيخ» بود. اين خانه‌ها را به هم وصل كرده و ديوارها را برداشته بودند.

وقتي انسان وارد اين خانه‌ها مي‌شد، مناظر رقت‌انگيزي مي‌ديد. دهها خانه را عبور مي‌كرديم تا برسيم به نقطه‌اي كه تك تيرانداز ما، با تير مستقيم، دشمن و گشتيهايش را هدف مي‌گرفت. من بچه‌هاي خودمان را مي‌ديدم كه تك تيرانداز بودند و خودشان را رسانده بودند به پشت سنگرهايي كه درست مشرف به محل عبور و مرور دشمن بود. البته دشمن هم، به مجرد اين كه اينها يكي را مي‌انداختند، آن جا را با آتش شديد مي‌كوبيد. اين طور بود. اما اينها كار خودشان را مي‌كردند.

اين يك قسمت از خانه‌ها بود كه ما رفتيم ديديم. خانه‌هاي خالي و اثاثيه‌هاي درست جمع نشده كه نشانه‌ نهايت آوارگي و بيچارگي مردمي بود كه اسبابهايشان را همين طور ريخته بودند و رفته بودند. خيلي تاثر‌انگيز بود! جواناني كه با قدرت تمام جلو مي‌رفتند، مدام به من مي‌گفتند: «اين جا خطرناك است.» مي‌گفتم: «نه. تا هر جا كه كسي هست، بايد برويم ببينيم!»

آخرين جايي كه رفتيم، زير پل بود. پل شكسته شده بود. پل آبادان خرمشهر، يك جا قطع شده بود و قابل عبور و مرور نبود. زير پول، تا محل آن شكستگي، بچه‌هاي ما راه باز كرده بودند و مي‌رفتند و من هم تا انتها رفتم. گمان مي‌كنم و چنين به ذهنم هست كه در آن نقطه‌ آخري كه رفتيم، يك نماز جماعت هم خوانديم. من همه جا حماسه و مقاومت ديدم. اين، خلاصه‌ حضور چندين ساعته‌ ما در آبادان و آن منطقه‌ اشغال نشده‌ خرمشهر به اصطلاح كوت شيخ بود.

----------------------------------------

(مصاحبه توسط تهيه كنندگان مجموعه‌ي « روايت فتح» 11/06/1372)

.

parsa
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۰:۰۳
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Aban/04/0002889%20%284%29.jpg



مقاومت رمز پيروزي

در آن روزها سازماندهي نيروي هوايي و سازماندهي بخشهاي گوناگون ارتش مسئله‌ مهمي بود. اين كار آن چنان با ظرافت، مهارت و پايبندي به مباني انقلاب در داخل نيروي هوايي انجام گرفت كه حتي ناظران نزديك و آشنا را هم متحير كرد. بعد جنگ تحميلي آغاز گشت و نوبت عمليات شد. چشمها متوجه بود كه نيروي هوايي چه خواهد كرد؟

نيروي هوايي نقش‌آفريني كرد و وسط ميدان ظاهر شد. با اينكه نيروي هوايي، نيروي پشتيباني است، اما در برهه مهمي از زمان در آغاز جنگ، محور دفاع مقدس شد. بنده آن وقت نماينده‌ مجلس شوراي اسلامي بودم؛ به مجلس رفتم و از تعداد سورتيهاي پرواز نيروي هوايي در جنگ گزارش دادم؛ نمايندگان مبهوت ماندند! يك بار ديگر نيروي هوايي ديگران را متعجب كرد؛ آن زمان كه دستگاه‌هاي به گمان بعضيها از كار افتاده و معطل مانده رو به تمام شدن را احيا كرد.

شايد روز اول يا دوم جنگ بود كه چند نفر از بزرگان نظامي آن روز كاغذي به من دادند كه در آن طبق آمار نشان داده شده بود كه ما حداكثر تا بيست روز ديگر پرنده‌اي در آسمان كشور نخواهيم داشت نه ترابري و نه جنگنده. من هنوز آن كاغذ را نگه داشته‌ام.

به ما مي‌گفتند اصلاً امكان ندارد اما جوانان ما از خلبان ما، فني ما، پدافندي ما، همه و همه دست به هم دادند و هشت سال جنگ را بدون اينكه ما چيز قابل توجهي به موجودي ارتش اضافه كرده باشيم، اداره كردند آن هم در مقابل پشتيباني‌هاي جهاني از رژيم صدام به آن رژيم هواپيما و امكانات راداري و پدافندي مي‌دادند و مدرنترين وسايل و تجهيزات رادر اختيارش مي گذاشتند اما نيروي هوايي ايستادگي كرد:‌«ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا».

-----------------------------------------------------------

(بيانات در ديدار فرماندهان و كاركنان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي 19/11/1382)

.

parsa
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۰:۰۵
اميد به جوانان

اكثر جواني‌هايي كه در جنگ نقش‌هاي مؤثر ايفا كردند از قبيل دانشجوها بودند و خيلي هايشان هم جزو نخبه‌ها بودند. دليل نخبه‌بودنشان هم اين بود كه يك جوان بيست و دو سه ساله فرمانده يك لشكر شد؛ آنچنان توانست آن لشگر را هدايت كند و آن چنان توانست طراحي عمليات را كه هرگز نكرده بود، بكند كه نه فقط دشمناني را كه مقابل ما بودند يعني سربازان مهاجم بعثي عراق متعجب كرد بلكه ماهواره‌اي دشمنان را هم متعجب كرد.

ما والفجر هشت را كه حركت نشدني و باور نكردني است داشتيم درحالي كه ماهواره‌هاي آمريكايي براي عراق لابد اين موضوع را شنيديد و مطلعيد كار مي‌كردند؛ اطلاعات به آن كشور مي‌دادند؛ يعني دائماً قرارگاه‌هاي جنگي رژيم بعثي با دستگاه‌هاي خبري آمريكايي و با ماهواره‌هايشان مرتبط بودند و آن ماهواره نقل و انتقال و تجمع نيروهاي ما را ثبت مي‌كردند و بلافاصله به آن اطلاع مي‌دادند كه ايرانيها كجا تجمع كرده‌اند و كجا ابزار كار گذاشته‌اند.

حتما مي‌دانيد كه اطلاعات در جنگ نقش بسيار مهم و فوق العاده‌اي دارد اما زير ديد اين ماهواره‌ها، ده‌ها هزار نيرو رفتند تا پاي اروند رود و دشمن نفهميد!

با شيوه‌هاي عجيب و غريبي كه مي‌دانم شماها چيزي از آنها نمي‌دانيد البته آن وقت براي ماها روشن بود بعد هم براي مردم آشكار شد منتها متأسفانه معارف جنگ دست به دست نمي‌شود.

يكي از مشكلات كار ما اين است لذا شماها خبر نداريد اينها با كاميون با وانت، به شكل‌هاي گوناگون مثل اينكه گويا هندوانه بار كرده‌اند، توانستند ده‌ها هزار نيروي انساني را با پوشش‌هاي عجيب و غريب و در شب‌هاي تاريكي كه ماه هم در آن شبها نبود به كناره اروندرود منتقل كنند و از اروندرود كه عرض آن در بعضي از قسمتها به دو سه كيلومتر مي‌رسد اين نيروهاي عظيم را عبور بدهند به آن طرف از زير آب و با آن وضع عجيبي كه اروند دارد كه شماها شايد آن را هم ندانيد.

اروند دو جريان دارد: يك جريان از طرف شمال به جنوب است كه آن جريان اصلي اروند است و رودخانه دجله و فرات هم در همين جريان به اروند متصل مي‌شوند و با هم به طرف خليج فارس مي‌روند. جريان ديگر عكس اين جريان است و آن در مواقع مد دريا است. در اين مواقع آب دريا به قطر حدود دو سه يا چهار متر از طرف دريا يعني از طرف جنوب مي‌آيد به طرف شمال يعني دريا سرريز مي‌شود در رودخانه. با اين حساب يعني اروند دو جريان صدو هشتاد درجه‌اي كاملاً مخالف همديگر دارد.

به هر حال با يك چنين وضع پيچيده‌اي آن زمان ما در جريان جزييات كار قرار مي گرفتيم و آن دلهره‌ها و كذا و كذا رزمندگان اسلام توانستند به آنجا بروند و منطقه‌اي را فتح كنند و كار شگفت آوري را انجام دهند اين كار كار همين دانشجوها و همين جوانان و همين نخبه‌هايي دارد كه در بسيج و در سپاه بودند.

-------------------------------------------------------------

(بيانات در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان 5/7/83 )

.

parsa
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۰:۰۷
بابايي آماده پرواز بود

سال 61 شهيدبابايي را گذاشتيم فرمانده پايگاه هشتم شكاري اصفهان. درجه اين جواب حزب‌اللهي سرگردي بود كه او را به سرهنگ تمامي ارتقا داديم. آن وقت آخرين درجه ما، سرهنگ تمامي بود.

مرحوم بابايي سرش را مي تراشيد و ريش مي گذاشت. بنا بود او اين پايگاه را اداره كند. كار سختي بود. دل همه مي‌لرزيد دل خود من هم كه اصرار داشتم، مي‌لرزيد، كه آيا مي تواند؟ اما توانست. وقتي بني‌صدر فرمانده بود، كار مشكل‌تر بود. افرادي بودند كه دل صافي نداشتند و ناسازگاري و اذيت مي كردند حرف مي‌زدند، اما كار نمي‌كردند؛ اما او توانست همانها را هم جذب كند. خودش پيش من آمد و نمونه‌اي از اين قضايا را نقل كرد. خلباني بود كه رفت در بمباران مراكز بغداد شركت كرد، بعد هم شهيد شد.

او جزو همان خلبان‌هايي بود كه از اول با نظام ناسازگاري داشت. شهيد عباس بابايي با او گرم گرفت و محبت كرد حتي يك شب او را با خود به مراسم دعاي كميل برده بود؛ با اين كه نسبت به خودش ارشد هم بود.

شهيد بابايي تازه سرهنگ شده بود اما او سرهنگ تمام چند ساله بود؛ سن و سابقه خدمتش هم بيشتر بود. در ميان نظامي ها اين چيزها مهم است. يك روز ارشديت تأثير دارد؛ اما او قلباً و روحاً تسليم بابايي شده بود. شهيد بابايي مي گفت ديدم در دعاي كميل شانه‌هايش از گريه مي‌لرزد و اشك مي‌ريزد.

بعد رو كرد به من و گفت: عباس دعا كن من شهيد بشوم! اين را بابايي پس از شهادت آن خلبان به من گفت و گريه كرد. او الان در اعلي عليين الهي است؛ اما بنده كه سي سال قبل از او در ميدان مبارزه بودم هنوز در اين دنياي خاكي گير كرده‌ام و مانده‌ام! ما نرفتيم؛ معلوم هم نيست دستمان برسد.

تأثير معنوي اينگونه است خود عباس بابايي هم همين طور بود او هم يك انسان واقعا مؤمن و پرهيزگار و صادق و صالح بود.

----------------------------------------------------

(بيانات در ديدار مسئولان عقيدتي، سياسي نيروي انتظامي 23/10/83)

.

parsa
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۰:۱۳
قدرت معنوي ملت ايران

بنده در همان دوران غربت، وقتي خرمشهر در اشغال دشمنان بيگانه بود، نزديك پل خرمشهر رفتم و به چشم خودم ديدم وضعيت چگونه است.

فضا غم آلود و دلها سرشار از غصه بود و دشمن با اتكا به نيروهاي بيگانه كه به او كمك مي‌كردند همين آمريكا و غربيها و همين مدعيان دروغگو و منافق حقوق بشر درخرمشهر مستقر شده بود.

تانك‌هاي او، وسايل پيشرفته او، هواپيماهاي مدرن او، نيروهاي تا دندان مسلح او؛ بچه هاي ما آر. پي.جي هم نداشتند؛ با تفنگ مي‌جنگيدند؛ اما با ايمان و با صلابت. همين جوانان، با دست خالي، امابادل پر از اميد و ايمان به خدا، بدون اينكه ابزار پيشرفته‌اي داشته باشند و بدون اينكه دوره هاي جنگ را ديده باشند وسط ميدان رفتند و بر همه آن عوامل غلبه پيدا كردند.

روز سوم خرداد، همان ساعت اولي كه رزمندگان ما خرمشهر را گرفته بودند مرحوم شهيد صياد شيرازي به من تلفن كرد. بنده آن وقت رئيس جمهور بودم و گزارش اوضاع جبهه را مي‌داد. مي گفت الان هزاران سرباز و افسر عراقي صف بسته‌اند براي اينكه بيايند ما دست‌هايشان را ببنديم و اسير شوند.

قدرت معنوي يك ملت اين است.

فقط خرمشهر نيست، خرمشهر يك نماد است كربلاي 5 ما هم همين طور بود؛ والفجر 8ما هم همين طور بود؛ فتوحات فراوان ديگر ما هم همين طور بود؛ عمليات خيبر و بدر و مجموعه هشت سال دفاع مقدس ما هم همين طور بود.

البته ناكامي و شكست هم داشتيم و شهيد هم داديم؛ ميدان مبارزه است. به بركت ايمان شهيدان ما و ايمان شما پدران و مادران و همسران كه شماها هم پشت سر شهدا قرار داريد چون اگر پدر شهيد، مادر شهيد و همسر شهيد با او همدل و هم ايمان نباشند، او نمي‌تواند برود بجنگد توانستيد در اين مبارزه پيروز شويد. اين همان درسي است كه بايد همواره جلوي چشم ما باشد و به آن نگاه كنيم.

----------------------------------------------

(بيانات در ديدار خانواده هاي شهدا 3/3/84)

.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۱:۱۷
هفته دفاع مقدس بر دلاوران عرصه ایثار و فداکاری مبارکباد

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:_ctT-MU3NVdfUM:http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/montazereshahadat/49jor5d.jpg&t=1

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۲:۵۸
http://sobh.org/images/sokhanrooz-arshiv/tasavir/89-7-1.jpg

هفته دفاع مقدس مبارك باد
ديروز از هرچه بود گذشتيم
امروز از هرچه بوديم
آن‌جا پشت خاكريز بوديم
و اين‌جا در پناه ميز
ديروز دنبال گمنامي بوديم
و امروز مواظبيم ناممان گم نشود
جبهه بوي ايمان مي‌داد
و اين‌جا ايمانمان بو مي‌داد
الهي نصيرمان باش، تا بصير گرديم
بصيرمان كن، تا اسير برنگرديم
و آزادمان كن تا اسير نگرديم


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_adc0ea7a-65e3-41d8-9a7d-397baea8ada0a.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۷:۲۹
سنگر عشق


http://img.tebyan.net/big/1387/08/1393496483011410517714923613114621619716207.jpg


سنگر خلوتکده دفاع مقدس


از جنگ زیاد گفتیم و شنیدیم، اما هنوز در جایی به نام سنگر رمزهایی است که گشوده نشده؛ راز و نیازهایی خالصانه که در میان صدای انفجار از میان جمع ملائک گذشت و از آنجا مستقیم به سوی خدای سمیع رفت.

نفس های پاکی که نه از هوای پر گرد و غبار میدان جنگ، که از دلی صاف به سپیدی ابر برخاست و به آسمان صعود کرد. گونی هایی پر از خاک که دیروز دیوارهای کلاس درس بود و امروز مرورگر درس های دیروز است.
آنجا که قبله گاه دوم رزمندگان دیروز بود و محل دیدار رزمندگان امروز با آنها و آرمان هایشان. مدینه ای که دیروز آیات جهاد و شهادت و ایثار را تفسیر کرد و امروز مفسر اطاعت از ولی زمان.
سنگر جایی به ظاهر خاکی، ولی افلاکی که از زمین تا آسمانش به رنگ ملائک بود برای صعود فرشته ای از زمین.
سنگر جایی به ظاهر خاکی، ولی افلاکی که از زمین تا آسمانش به رنگ ملائک بود برای صـــعود فرشـــته ای از زمین.

حال از خود بپرسیم:

امروز سنگر در کجای زندگی ما آَشیان کرده؟ میزبان است یا میهمان؟

امروز در کدام سنگر خاکی می شویم؟
آیا با دلی آکنده از طلب به پای درس های آن سنگر قدیمی نشسته ایم؟

کوله پشتی هایشان را که بر زمین مانده،
آیا کسی به دوش گرفته یا از ترس سنگینی آن را رها کرده ایم؟

آیا با درس های آمادگی دفاعی صاحبان این قصری از گونی، در میدان جنگ نرم امروز به دفاع برخاسته ایم؟

مبادا با دست خالی و تنها با قمقمه ای از زرق و برق های دنیا سینه مالان خود را بر خاک می کشانیم تا شاید و شاید روزی به سنگر برسیم.

دوستی می گفت به گمانم دیروز بودند و امروز جایشان خالی است،
با خود اندیشیدم: شاید آنها باشند و ما در توهم نبودنشان؛ که آنها هم احیاء عند ربهم یرزقون اند و ما چونان بچه ای سرگرم بازی های دنیا.


http://img.tebyan.net/big/1389/05/1399210424889691142461811045131222102181157.jpg

باز به سنگر برگردیم؛ از بازیگوشی در حیاط خلوت دنیا دست برداریم و کمی در خاک و گل سنگر کنار اجساد پاک غرق در خون خودمان را مرور کنیم و با خودمان تکرار کنیم:


http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/wqvtb6gu4njz6tch5g7f.gifسنگر خوب و قشنگی داشتیم، روی دوش خود تفنگی داشتیم.http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/wqvtb6gu4njz6tch5g7f.gif




از شهیدان مانده تنها جامه ای
مانده تنها استخوان و پلا ک و نامه ای

گر وصیت نامه ها را خوانده ای
پس چــــرا بین دوراهی مــــانده ای ؟

http://sl.glitter-graphics.net/pub/1422/1422930ug3rsn4d63.gif (http://ghalbe6ei.blogfa.com/)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۹:۲۶
http://img.tebyan.net/big/1388/01/2381581152151264610125216015614499152534143.jpg (http://img.tebyan.net/big/1388/01/2381581152151264610125216015614499152534143.jpg)




خاطرات آزادگان عزیز




چه حقير بودند نظاميان بعثي كه ابلهانه فكر مي كردندبا شكنجه و آزار برادران آزاده مي توانندروحيۀ آزادگي و خستگي ناپذيري آنها را در هم بشكنند!شكنجه گران عراقي در انجام وظايف ظالمانۀ خود از هيچ كار كثيفي فروگذار نمي كردند.


آنها براي زهر چشم گرفتن يا كسب اطلاعات، با انبر دست لاله هاي گوش اسيران را فشار ميداند.موهاي محاسن وابروها و مژه هاي آنها را مي كشيدند، با اتو دستها و پاهايشان رامي سوزاندندو..



جلادان عراقي به يكي از اسر كه اهل قزوين بود، به زور تايد خوراندند و سپس او را چند روز پياپي شكنجه كردند، به نحوي كه روده هايش دچار پوسيدگي شدو مدام حالت تهوع به او دست مي دادو سرانجام، اورا در بيمارستان بستري كردند. پس از مدتي كه نزد ما برگشت، راههاي خروجي ادرار و مدفوعش را بسته و كيسه اي در شكمش قرار داده بودند كه از طريق همان كيسه ادرار مي كردواز اين قبيل شكنجه ها نمونه هاي بسياري به چشم مي خورد كه نتيجۀ هميشگي آن شهادت يا جراحت بعضي از برادران عزيز اردوگاه بود .





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_66a.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۱۹:۳۷
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/88374792876071362583.gifبسمه تعالی http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/88374792876071362583.gif


اینها پیشقدم بودند و رفتند….


آنچه برای خدا تقدیم می شود باقی و ابدی است و این شهدا زنده هستند و پیش خدای تبارک و تعالی
” عند ربهم یرزقون ” انها الان در درگاه خدای تبارک و تعالی روزهای معنوی و روزهای همیشگی را به آن نائل شدند و آنچه که از خدا بود تقدیم کردند و آنچه داشتند و آن جان خودشان بود تسلیم کردند
و خدای تبارک و تعالی آنها را پذیرفته است و می پذیرد و ماها عقب ماندیم. ما باید تاسف بخوریم که نتوانستیم این راه را برویم.
اینها پیشدم بودند و رفتند و به سعادت خود رسیدند و ما عقب ماندیم و نتوانستیم در این قافله سیر کنیم و در این راه راهرو باشیم.
ما از خدا هستیم همه، همه عالم از خداست، جلوه خداست و همه عالم به سوی او بر خواهد گشت، پس چه بهتر که برگشتن اختیاری باشد و انتخابی و انسان انتخاب کند شهادت را در راه خدا و انسان اختیار کند موت را برای خدا و شهادت را برای اسلام.
خداوند تمام هدا در راه اسلام و تمام کسانی که در راه اسلام معلول شدند، در راه اسلام خانمان خودشان را از دست دادند، در راه اسلام به آوارگی رسیده اند، خداوند تمام آنها را به سعادت ابدی برساند.


امام خمینی(ره) در جمع خانواده های شهدا و معلولین جنگ تحملی
-۱۳/۱۱/۶۰-صحیفه نور، ج ۱۴،ص۱۶۰٫



منبع: http://fekrejavan.ir/2186.html (http://fekrejavan.ir/2186.html)
نویسنده: shahed


http://askquran.ir/gallery/images//47620/1_4ot7ybm.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۲۰:۰۲
http://img.tebyan.net/big/1388/10/2388453172155691262215034422341175171231.jpg



سلام بر آنان که نه اهل نان بودند و نه اهل نام


هنوز هم می‏توان در دشت خونین خوزستان صدای عشق را شنید؛ صدایی که عشاق را مجذوب می‏کند؛ همان صدایی که در زمان دفاع مقدس، رزمندگان را به سوی خود فرا می‏خواند.

هنوز می‏توان در جای جای این خطه، ایثارگری و دلدادگی را حس کرد.
هنوز می‏توان صدای عاشقان را از عمق سنگرها و بیابان‏ها و آهنگ عارفانه‏ی نماز شب را از این سرزمین شنید؛ گرچه از غرش تانک‏ها، توپ‏ها و هواپیماهای دشمن خبری نیست.

هنوز می‏توان مقاومت دلیرانه‏ی رزمندگان را در «سه راه شهادت» مشاهده کرد.

هنوز می‏توان صدای خنده‏ی عاشقان را که به سوی معبود خود پر کشیدند، شنید.

هنوز می‏توان تشنگی دلاورانی که عرصه را بر مزدوران تنگ کرده، همانند مقتدای خود، حسین گونه جام شهادت را نوشیدند، احساس نمود.

و هنوز صدای رزمندگان اسلام در فکه، طلاییه، هویزه، بستان، سوسنگرد، شلمچه، خرمشهر و پادگان دو کوهه شنیده می‏شود.

شلمچه، سرزمین گل یاس است و عطری خاص هنوز در فضای این منطقه به مشام می‏رسد.
شلمچه دیر گاهی است منزلگاه عشاق است؛ آنجا خانه‏ی دلدار و محور احرار بوده و هست.
خرمشهر، سند ایستادگی و پایمردی ایران است و شهدای زیادی با خون خود بر پای این سند مهر زده‏اند.
هنوز آثار خشم دشمن و آثار دفاع جانانه در شهر هویدا است.

«پادگان دو کوهه» هنوز پر ازدحام است؛ همان گونه که در سال‏های دفاع مقدس و زمان عملیات پر استقبال بود.
وارد پادگان که می‏شوی، نوای دل‏انگیز نوحه و زیارت عاشورا. همه را به سمت حسینیه‏ی شهید همت می‏کشاند.

سلام بر همه‏ی شهیدان جانبازان، ایثارگران و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس.

سلام بر بچه‏های بی‏پلاک و با پلاک! سلام بر پلاک‏های برگشته از زیر خاک!

سلام بر بچه‏های بی‏ادعایی که دیروز گفتند: روی مین‏ها سیاه که ما را نطلبیدند.

سلام بر آنانی که در میان شعله‏هایی از جنس آه سوختند، و نه اهل «نان» بودند و نه اهل «نام».

سلام بر پاهای تاول زده‏ی بچه‏های صخره‏های «ماووت».

سلام بر مظلومیت بچه‏هایی که در ارتفاعات «شاخ شمیران» پاره‏های پیکرشان آسمانی شد.
شقایق

سلام بر لحظه‏های سرخ برگ‏ریزان ؛ سلام بر شور شب‏های قلاویزان.

سلام بر روزهای آتش و باروت و گلوله؛ سلام بر شهیدان غریب چنگوله.

چه مردان بزرگی بودند، آنان که شبانه از سیم‏های خار‏دار گذشتند.
چه مردان سبزی بودند آنان که لحظه‏هایی پر از عصمت و اخلاص آفریدند و نگاهشان آبروی روزهای روشن فردا بود.
چه مردان بزرگی بودند آنان که جاده‏های عرفان را در نور دیدند و یک شبه ره صد ساله پیمودند.
آنان چه زیبا عطش و سنگلاخ را تجربه کردند چه روزهای سرشار از صمیمیت و چه شب‏های پر از نیایشی!


کاش آن شب‏های بی‏برگشت برگردند

تا شهیدان غریب دشت برگردند

کاشکی یک بار دیگر از خم کانال

ضربتی‏های گروه گشت برگردند



بچه‏های رفته تا «شلمچه» و «مجنون؛ بچه‏های شکست حصر آبادان؛
بچه‏های «گریه در جشن حنابندان»! شما هرگز فراموش نمی‏شوید.


هنوز لحظه‏هایمان را به نامتان متبرک می‏کنیم.
هنوز در این کوچه‏ ها، طنین گام‏هایتان جاری است و رهگذران عاشق، سرمست از جرعه‏ی زلال روح آسمانی‏تان، عشق و ایمان و مهربانی را زمزمه کرده و آرزو می‏کنند که:
ای کاش هیچ نسلی حماسه‏ ی حضور را فراموش نکند.



http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324188v5h8xyb0gy.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۲۱:۳۹
http://www.navideshahed.com/attachment/1389/06/267252.jpg



http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif


جنگ از نگاه دیگران


مترجم: گلاره اسد
جنگ عراق علیه ایران یكی از بزرگترین تراژدیهای بشری تاریخ معاصر خاورمیانه بود. شاید حدود یك میلیون نفر جان باخته و شمار بیشتری مجروح و میلیونها نفر آواره شده باشند.
منابعی كه به خاطر این جنگ تباه شد، فراتر از كل مبلغی بود كه جهان سوم طی یك دهه صرف بهداشت عمومی اش كرد.
جنگ در 22سپتامبر 1980 با تجاوز تمام عیار نیروهای عراقی به ایران آغاز شد. تا پیش از این تاریخ، نیروهای عراقی در مناطق مرزی ایران دست به خرابكاری و درگیریهای سنگین زده بودند.
عراق امیدوار بود در مقابل همسایه ای كه پس از انقلاب اسلامی 1979 در عرصه بین المللی منزوی شده بود(!)، به پیروزی برق آسایی دست یابد. اما به رغم موفقیتهای اولیه، ایرانیان بسیج شدند و با اتكا به جمعیت بیشتر خود تا اواسط سال1982 متجاوزان را از خاك خود بیرون راندند.
در ژوئن 1982 ایرانیها رویكرد تهاجمی اتخاذ كردند، ولی عراق به لطف برتری اش در جنگ افزارهای سنگین توانست مانع از هرگونه عملیات سرنوشت ساز ایران شود. تفنگها سرانجام در 20اوت 1988 خاموش شدند.
عمده مسؤولیت این خونریزی ?ساله متوجه رژیم نظامی سنگدل صدام حسین است.
او برای جان انسانها ذره ای ارزش قائل نبود.
علاوه بر این، بی تفاوتی جامعه بین الملل نكوهیده است، زیرا نه تنها وجدانش از دیدن صدها جنازه «جهان سومی » به درد نیامد، بلكه كوشید از آب گل آلود ماهی بگیرد و از این مناقشه سود ببرد.
فرانسه بزرگترین منبع تأمین جنگ افزارهای پیشرفته عراق شد و كوشید منافع مالی اش در این كشور را حفظ كند. اتحادجماهیر شوروی نیز بزرگترین تأمین كننده سلاح عراق بود و د رعین حال می كوشید نظر مساعد دولتهای هر دو كشور را جلب كند. دست كم 10كشور به هر دو طرف مناقشه سلاح می فروختند تا به خونریزی و كشتار دامن بزنند. اما فهرست این كشورهای پلید بدون ایالات متحده تكمیل نخواهد شد. هدف آمریكا سود بردن از تجارت سلاح نبود، بلكه هدف قابل ملاحظه تری را دنبال می كرد: كنترل منابع نفت منطقه. پیش از پرداختن به سیاست آمریكا در خلال جنگ عراق علیه ایران.
نگاهی به تاریخ نشان می دهد در 40سال اخیر، به رغم تغییر مكرر شرایط، سیاست آمریكا در قبال خلیج فارس ثابت مانده است. حمایت از محافظه كارترین حكومتهای موجود محلی به منظور جلوگیری از به قدرت رسیدن جنبش های رادیكال و مردمی، باهر قیمت انسانی ممكن و هر میزان مداخله و دستكاری لازم اما آمریكا همواره در اجرای سیاستش موفق نبوده است.
در سال 1979 با سرنگونی شاه، آمریكا یكی از حكومتهای دست نشانده خود را از دست داد. اما الگوی زیربنایی سیاست آمریكا تغییر نكرده و می توان این را در رویكردش نسبت به جنگ عراق علیه ایران مشاهده كرد.

http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۲۱:۴۰
كدام بی طرفی!؟
آمریكا در سال 1980 با هیچكدام از طرفین جنگ رابطه دیپلماتیك نداشت و بیطرفی خود را در این مناقشه اعلام كرد. یك مقام وزارت خارجه آمریكا در سال 1983 بدون ذره ای حس انسان دوستانه اعلام كرد: مادامی كه جنگ ایران و عراق روی متحدان ما در منطقه تأثیر نمی گذارد یا موازنه قدرت را برهم نمی زند، ما ذره ای اهمیت نمی دهیم.
اما حقیقت این است كه ایالات متحده نسبت به این جنگ بی طرف نبود و استمرار آن را به منزله خلق فرصتهای مثبتی تلقی می كرد. نیاز به سلاح و پول بغداد رابه كشورهای محافظه كار عرب خلیج فارس و مصر وابسته تر می ساخت و بدین ترتیب سیاستهای عراق تعدیل و رابطه بین قاهره و سایر كشورهای عربی ترمیم می شد.
این جنگ همچنین ایران را كه اكثر تسلیحاتش آمریكایی بودند، ناگزیر می ساخت تجهیزات و قطعات یدكی آمریكایی بخرد. نیازهای مبرم جنگ ممكن بود دو كشور را ناچار سازد كه روابطشان را با واشنگتن بهبود ببخشند.
از سوی دیگر، پراكندگی جنگ به آمریكا امكان می داد در ایران و عراق عملیاتهای مخفیانه انجام دهد و تلاطم خلیج فارس می توانست سایر كشورهای منطقه را برای همكاری نظامی به سوی آمریكا جلب كند.
هنگامی كه جنگ اولین بار آغاز شد، اتحاد شوروی كشتی های تسلیحاتی اش را از راه عراق بازگرداند و تا یك و نیم سال بعد به بغداد هیچ سلاحی نفروخت. در مارس 1981 حزب كمونیست عراق كه تحت فشار صدام حسین قرار داشت، از شوروی پیام فرستاد كه جنگ باید پایان یابد و نیروهای عراقی به مرزها بازگردند.
در همان ماه آلكساندر هیگ وزیر خارجه آمریكا به كمیته روابط خارجی سنا گفت كه چشم انداز بهبود روابط با عراق دیده می شود و خاطرنشان ساخت كه بغداد نگران «رفتار امپریالیسم شوروی در منطقه خاورمیانه» است.
سپس آمریكا فروش پنج فروند بوئینگ را به عراق تأیید كرد و معاون وزیر خارجه را جهت مذاكره به بغداد فرستاد. متعاقباً ایالات متحده عراق را از فهرست كشورهای حامی تروریسم برداشت و واشنگتن برای صادرات آمریكا به عراق 400 میلیون دلار اعتبار تعیین كرد.
در نوامبر 1984آمریكا و عراق مناسبات دیپلماتیك خود را كه در سال 1967 گسسته بود، احیا كردند.






تهدید شوروی و نیروهای واكنش سریعبه موازات آن كه جنگ تحمیلی موضع آمریكا در عراق را بهبود می بخشید، مناسبات نظامی ایالات متحده با كشورهای عرب خلیج فارس توسعه می یافت، واشنگتن به واسطه جنگ عراق علیه ایران تمایلش به داشتن مناسبات نظامی با اعراب و استقرار نیرو جهت مقابله با تهدید شوروی را توجیه می كرد.در ژانویه 1980پرزیدنت كارتر «دكترین كارتر» را ارائه كرد كه اظهار می نمود آمریكا مایل است برای جلوگیری از دسترسی «قدرتی خارجی» بر خلیج فارس به زور متوسل شود اما همانگونه كه مایكل كلر خاطر نشان كرده، دغدغه واقعی آمریكا پنج روز بعد با انتشار بیانیه نظامی هارولد براون وزیر دفاع وقت عیان گشت.

براون هشدار داد كه بزرگترین تهدید برای ایالات متحده دیگر توسعه طلبی شوروی نیست، بلكه تلاطم های مهارناپذیر جهان سوم است.
وی گوشزد كرد: در جهانی پراز مشاجره و خشونت، ما نمی توانیم بدون سلاح به خارج برویم. شیوه خاص توسعه اقتصادمان سبب می شود كه ما برای رفاه مادی مان به واردات، صادرات و درآمدهای سرمایه گذاری های خارجی وابسته باشیم.
حفاظت از جریان نفت خاورمیانه بخش مهمی از منافع حیاتی ماست و ما برای دفاع ازآن هر اقدام مقتضی از جمله توسل به نیروی نظامی را اتخاذ خواهیم كرد.
براون صراحتاً بیان نكرد كه ایالات متحده در پاسخ به تهدیدات داخلی نظیر انقلاب مداخله نظامی خواهد كرد، ولی پس از كناررفتن از سمتش آشكارا گفت:
یك موضوع حساس این است كه آیا ایالات متحده باید برای حفاظت از میادین نفتی در مقابل تهدیدات داخلی و منطقه ای اقدامی اتخاذ كند یا خیر. هرگونه تعهد صریح از این نوع احتمالاً تولیدكنندگان نفت را بیش از آن كه آسوده سازد، نگران خواهد ساخت.
برهمین اساس دولت كارتر تشكیل نیروی واكنش سریع را برای به رخ كشاندن قدرت نظامی آمریكا در خلیج فارس آغاز كرد. هدف اساسی این طرح به قول مشاور امنیت ملی كارتر كمك كردن به دولتی دوست در مقابل خطر كودتا بود.
در سال ،1980 ارتش آمریكا رزمایشی با عنوان «شوالیه شجاع» انجام داد كه هدفش حفاظت از ایران در مقابل تهاجم تمام عیار شوروی بود.
ارتش چنین نتیجه گرفت كه برای عقب نگه داشتن ماشین جنگی شوروی به 325هزار سرباز نیاز دارد. شاید یك نیروی واكنش سریع با این بزرگی برای مبارزه با دردسرسازان جهان سومی غیرضروری به نظر آید، اما پنتاگون اظهار كرد كه در اواسط دهه 1980 ارتشهای جهان سوم دیگر «بربرهای سرنیزه به دست» نیستند.
آمریكا دیگر نمی توانست منطقه را با یك پرچم ثبات بخشد.

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۲۱:۴۱
http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif


هنگامی كه ریگان به قدرت رسید، اعلام كرد: اجازه نمی دهم عربستان سعودی، ایران شود. در دوره حكومت ریگان، سیا مخفیانه چنین نتیجه گرفت كه احتمال تهاجم شوروی به ایران «بعید» است ، زیرا ارتش سرخ به حدكافی گرفتار پیكار با افغانها بود. اما بعیدبودن تهدید شوروی از شتاب ایجاد نیروی واكنش سریع نكاست.


سیاست دوگانه در قبال تهران

سیاست آمریكا در قبال ایران پیچیده تر بود، زیرا همزمان دو مسیر را می پیمود.
از یك سو، مقامات آمریكا چشم اندازبرنامه ای مخفی برای تضعیف دولت تهران را مساعد می دیدند و درعین حال واشنگتن می كوشید با همان دولت ارتباط برقرار كند.
اقدامات آمریكا در تعقیب مسیر نخست آشكارا نشان می داد كه واشنگتن مخالف حكومت] حضرت[ آیت الله خمینی است واز گروههای هوادار دیكتاتور سابق ایران برای مبارزه با دولت تهران حمایت می كرد.
سیا از سال 1982 ماهیانه 10هزار دلار به گروهی در پاریس موسوم به جبهه ملی ایران به ریاست علی امینی می پرداخت كه نقش بسزایی در واگذاری نفت ایران به قدرتهای خارجی پس از كودتای 1953 داشت.
آمریكا همچنین از 2گروه شبه نظامی ایرانی مستقر در تركیه حمایت می كرد كه رهبری یكی از آنها برعهده ژنرال بهرام آریانا، فرمانده ارتش شاه بود كه رابطه نزدیكی با شاهپور بختیار آخرین نخست وزیر شاه داشت.
در سال 1980 دولت كارتر پخش برنامه های مخفی رادیویی از مصر برای ایران را با هزینه 20 تا 30هزار دلار در ماه آغاز كرد. این برنامه ها خواستار سرنگونی دولت ایران وحمایت از بختیار بودند. سایر برنامه ها محتوی ضدشوروی داشتند.
همزمان با این فعالیتها، آمریكا حركت در جبهه دوم را در پیش گرفت: تلاش برای برقراری رابطه با روحانیون ایران براساس علاقه مشتركشان با واشنگتن برای مبارزه با چپگرایان!
ریگان پس از افشای رسوایی ایران كنترا در نوامبر 1986 اعلام كرد نیت ایالات متحده یافتن «مسیری برای بازگرداندن ایران به جایگاه سابقش بود كه همانا خانواده كشورهای مردم سالار است».
بنابه گزارش كمیسیون تاور، «آمریكا در سال 1983 كمك كرد تا تهران را متوجه خطر ناشی از نفوذ گسترده حزب كمونیست توده یا كادرهای شوروی و طرفدار شوروی درایران سازد. ایده ایجاد ارتباطی راهبردی با ایران از حمایت گسترده دولت آمریكا برخوردار بود.
مثلاً كمیسیون تاور، اظهار كرد كه اگرچه مخالف انتقال سلاح به ایران است ، «گشایشی استراتژیك با ایران شاید به سود منافع ملی آمریكا باشد». باید تصریح كرد كه هدف ازاین گشایش استراتژیك گشودن باب گفت وگو با دشمن سابق نبود، بلكه بخشی از سیاست پیشگیری از دسترسی قابل ملاحظه اتحادیه شوروی به ایران بود. از همین رو، گزارش سیا در 1985 اظهار می داشت هرابرقدرتی كه زودتر به ایران برسد، «در موقعیت نیرومندی برای حذف دیگری قرار خواهد گرفت».


http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۲۱:۴۱
http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif


مقابله با موفقیت های نظامی ایران
درسال 1984 به دلیل پیروزیهای ایران در میدان نبرد وبهبود مناسبات آمریكا با عراق، واشنگتن شروع به قطع منابع تسلیحاتی ایران از طریق اعمال فشار به متحدان خود برای توقف فروش سلاح به تهران كرد.
كویت پیروزیهای ایران را با نگرانی فزاینده دنبال می كرد.
ایران حالا دیگر به كشتی های پهلوگرفته در بنادر كویت حمله می كرد وكویت به منظور دفاع از خود دست یاری به سوی آمریكا برد.
در سپتامبر 1986 كویت به واشنگتن ومسكو پیشنهاد داد پرچمهای خود را روی برخی از كشتی ها به اهتزاز درآورند وسپس با ناوگان دریایی خود از آنها محافظت كنند.
واكنش اولیه ایالات متحده ولرم بود، ولی وقتی واشنگتن در مارس 1987فهمید شوروی حاضر شده كه پرچمش را روی یازده كشتی كویتی نصب كند، بلافاصله پذیرفت آن یازده كشتی را تحت پرچم خودش محافظت كند.
اما ایران به شدت حملاتش علیه كشتی ها به دلیل حضور نیروی دریایی آمریكا در خلیج فارس افزود. در فاصله 1981 تا آوریل 1987 كه خبر نصب پرچم آمریكا روی كشتی های عربی اعلام شد، ایران به90 فروند كشتی ضربه زده بود، ولی این رقم طی یك سال بعد به 126 فروند رسید.
همانطور كه گزارش كنگره خاطرنشان می كرد، كشتیرانی در خلیج فارس از زمان آغاز حضور دریایی آمریكا ناامن تر شده است .
درواقع این عراق بود كه در 1981 جنگ نفتكشها را به راه انداخت وتا سال 1984 بدون پاسخ موازی ایران ادامه داد.
دوماه پس از تشدید حملات عراق در مارس ،1984 ایران بالاخره شروع به پاسخگویی كرد، اماتعداد حملات عراق بیشتر از ایران بود.
واشنگتن در توجیه سیاستش می گفت عراق فقط به كشتی های ایران حمله می كند وحال آن كه ایران نفتكشهای كشورهای بیطرف بخصوص كویت را هدف قرار می دهد.
حمایتهای گسترده آمریكا ازعراق سبب شد تا در 18ژوییه 1988ایران پذیرش كامل قطعنامه 598را اعلام كند، ولی بغداد آتش بس را نپذیرفت وبه استفاده از جنگ افزارهای شیمیایی ادامه داد.
سرانجام در 6اوت فشار بین المللی عراق را مجاب به پذیرش آتش بس كرد وآن 2هفته بعد به اجرا گذاشته شد.
برای واشنگتن مهمترین چیز حفظ وضعیت موجود در منطقه ای استراتژیك بود كه برای پنتاگون وشركتهای نفتی ارزش فراوانی دارد و دو جنگ بعدی خلیج فارس این مسأله را اثبات كرد.
منبع: http://www.sajed.ir (http://www.sajed.ir/)

http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۲۳:۲۵
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gif
اتل متل یه بابا
اتل متل یه بابا
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداكار
http://img.tebyan.net/big/1387/08/132144101149712318023910620010623710696034.jpg
اتل متل بچه‌ها
كه اونارو دوست دارن
آخه غیر اون دوتا
هیچ كسی رو ندارن
مامان بابا رو می‌خواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا
بابا چه مهربونه
وقتی كه از درد سر
دست می‌ذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش می‌ده به بچه‌هاش
همون وقتی كه هرچی
جلوش باشه می‌شكنه
همون وقتی كه هرچی
پیشش باشه می‌زنه
غیر خدا و مادر
هیچ‌كسی رو نداره
http://img.tebyan.net/big/1387/08/872021711711937717817822298107414113012568.jpg
اون وقتی كه باباجون
موجی می‌شه دوباره
دویدم و دویدم
سر كوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی كه دیدم
بابام میون كوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوار می‌زد
شوهرمو بگیرین
مامان با شیون و داد
می‌زد توی صورتش
قسم می‌داد بابارو
به فاطمه، به جدش
تو رو خدا مرتضی
زشته میون كوچه
بچه داره می‌بینه
تو رو به جون بچه
http://img.tebyan.net/big/1387/08/4014125222552911322551391601381011895175115.jpg
بابا رو كردن دوره
بچه‌های محله
بابا یه هو دوید و
زد تو دیوار با كله
هی تند و تند سرش رو
بابا می‌زد تو دیوار
قسم می‌داد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار
نعره‌های بابا جون
پیچید یه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم
مامان دوید و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گریه می‌گفت
كشتند بچه‌هارو
بعد مامانو هلش داد


خودش خوابید رو زمین
گفت كه مواظب باشین
خمپاره زد، بخوابین
الو الو كربلا
پس نخودا چی شدن؟
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652934wrdo4qjn6b.gif

سادات علوی
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۲۳:۴۲
http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/News/NewImages/83aa091b-f443-45ed-9dcd-b399fe592b28.jpg (http://persia24.blogfa.com/)


ليست كامل عملیاتهای دلاور مردان ایران در هشت دفاع مقدس (http://persia24.blogfa.com/)(1)


59/09/07 - عملیات مروارید (http://persia24.blogfa.com/) نام یکی از عملیات نیروی دریایی ایران، در جنگ ایران و عراق است.در این عملیات که در روزهای ابتدایی آذر ماه سال ۱۳۵۹ توسط نیروی دریایی ارتش با پشتیبانی نیروی هوایی ارتش انجام شد، ۴ فروند ناوچه موشک انداز عراقی کلاس «اوزا» و ۷ فروند شناور دیگر عراقی غرق شدند و نیروی دریایی عراق پس از این عملیات عملاً فلج و تا پایان جنگ قادر به ایفاء نقشی نبوده‌است. ناوچه پیکان نیز در این عملیات توسط نیروی دریایی عراق منهدم گردید.
16/10/59 - حماسه هویزه يکي از صحنه هاي عاشورايي در جريان تهاجم ارتش عراق به ايران است که با حضور جمعي از دانشجويان پيرو خط امام نقطه عطفي در تاريخ جنگ تحميلي گرديد.
21/03/60 - عملیات فرمانده کل قوا-خمینی روح خدا (http://persia24.blogfa.com/)با در محور آبادان - دارخوئین به صورت نیمه گسترده در تاریخ ۲۵/۳/۱۳۶۰ به فرماندهی سپاه انجام شد.
05/08/60 - عملیات ثامن الائمه (ع) (http://persia24.blogfa.com/) پنجم مهر ماه 1360 نقطه عطفی درتاریخ8 سال دفاع مقدس به شمار می آید. در این روز اولین عملیات گسترده ایران در مقابل ارتش متجاوز عراق كه یك سال بود در داخل سرزمین اسلامی ما جا خوش كرده بود.آغاز شد و با موفقیت كامل پایان یافت . هفته دفاع مقدس فرصتی است تا با هم مروری بر گزارش این عملیات داشته باشیم .
08/09/60 - عملیات طریق القدس جمهوری اسلامی ایران تنها دو ماه پس از پیروزی در عملیات ثامن الائمه (ع)، عملیات طریق القدس را در سال دوم جنگ (آذرماه سال 1360) با سرعت بسیار و بر پایه تحولات جدید و شور و هیجان ایجاد شده در کشور، به عنوان بزرگ ترین عملیات خود در مقیاس گسترده، طرح ریزی کرد. سازماندهی نیروهای داوطلب با انگیزه شهادت طلبی در سازمان سپاه و در آستانه فرا رسیدن ماه محرم، برجسته ترین ویژگی این عملیات بود.


http://www.basijnews.ir/uf/users/usr233/294455_orig.jpg (http://persia24.blogfa.com/)

02/01/61 - عملیات فتح المبین اول فروردين ماه 1361 در حاليكه رزمندگان اسلام براي حمله آماده‌اند و بي‌صبرانه منتظر شنيدن رمز عمليّات هستند، اما از اعلام شروع حمله خبري نمي‌شود. سلحشوران اسلام همچنان منتظر مي‌مانند تا قرارگاه فرماندهي آغاز حمله را اعلام كند. روز دوّم فروردين ماه، مقر فرماندهي سپاه و ارتش آماده صدور دستور عمليّات مي‌شود. استخاره برادر محسن رضايي، به قرآن كريم آية 17 سوره مباركه فتح را در مقابل ديدگان فرماندهان جنگ مي‌گذارد و بدين ترتيب عمليّات، فتح‌المبين نامگذاري مي‌شود.
زماني كه عقربه ساعت روي 30 دقيقه بامداد قرار مي‌گيرد، پيام رمز شروع عمليّات توسط فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی(سردار محسن رضایی) و فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ایران(سپهبد شهیدصیاد شیرازی)صادر مي‌شود.
10/02/61 - عملیات بیت‌المقدس با رمز «یا علی ابن ابی‌طالب (ع)» در محور اهواز - خرمشهر - دشت آزادگان، به صورت گسترده در ۳ خرداد ۱۳۶۱ به فرماندهی مشترک انجام شد.
07/05/61 - عملیات رمضان با رمز یا صاحب الزمان ادرکنی در محور شرق بصره به صورت گسترده در تاریخ ۷/۵/۱۳۶۱ به فرماندهی مشترک انجام شد.نخستین عملیات نظامی پس از آزادسازی خرمشهر در سوم تیرماه ۱۳۶۱ عملیات رمضان در وسعتی حدود ۱۵۰۰ کیلومتر مربع برای تصرف نهایی بصره انجام شد و با شکست مواجه گردید.
فتوای امام خمینی در خصوص اعزام جوانان «بالغ» (۱۵ سال قمری) به جبهه‌ها در همین راستا بود. که چنین فتوا می‌داد: «مادامی که جبهه‌ها نیاز به نیرو دارد، رفتن به جبهه به بالغین واجب کفایی است»
10/08/61 - عملیات محرم با فرا رسيدن ماه پيروزي خون بر شمشير، شوري در جبهه‌ها در مي‌گيرد. گردان‌هاي عزادار امام حسين‌(ع) با دسته‌هاي سينه‌زني در خطوط جنگي و يگان‌ها به راه مي‌افتد و خاطرات جنگ‌هاي صدر اسلام متجلي مي‌شود.
آواي مناجات براي سرور شهيدان همه جا مي‌پيچد. نيروهاي عراقي از وحشت حملة رزمندگان در ماه محرم به دستور فرماندهان در آمادگي كامل به سر مي‌برند.
ماهواره‌هاي غرب با پرواز در آسمان منطقه عملياتي، اين هشدار را به صداميان مي‌دهند كه حمله‌‌اي در شرف وقوع است، ولي به خاطر استتار نظامي نيروهيا رزمنده نمي‌توانند منطقه درگيري را شناسايي كنند. عراق براي جلوگيري از عمليات احتمالي، طي پيامي از ايران مي‌خواهد به خاطر ماه حرام از جنگ خودداري شود، غافل از اين خودش در ماه ذي‌الحجه كه از ماه‌هاي حرام محسوب مي‌شود، حمله سرتاسريش را آغاز كرده بود.
17/11/61 - عمليات‌ والفجر مقدماتي (http://persia24.blogfa.com/)با هدف‌ تصرف‌ پل‌ «غزيله» و سپس‌ پيشروي‌ به‌ سوي‌ شهر «العماره» عراق‌ طرح‌ ريزي‌ شده‌ بود. البته‌ انجام‌ عمليات‌ محرم‌ دسترسي‌ به‌ اين‌ مهم‌ را آسان‌ جلوه‌ مي‌داد.
دراين‌ عمليات‌48 گردان‌ از سپاه‌ و16 گردان‌ از ارتش‌ به‌ مصاف‌80 گردان‌ از عراق‌ رفتند. در ساعت‌21 و30 دقيقه‌18 بهمن‌ ماه‌1361 رمز عمليات‌ از قرارگاه‌ «خاتم‌الانبيا9)») به‌ گوش‌ رزمندگان‌ مستقر در خطوط‌ «فكه» رسيد: «ياالله‌ يا الله‌ يا الله». حمله‌ از سه‌ محور آغازشد و نيروها در تاريكي‌ مطلق‌ شب‌ به‌ منظور شكستن‌ خطوط‌ دفاعي‌ دشمن‌ پيش‌ رفتند.
03/12/62 - عملیات خیبر پس از فتح خرمشهر و عقب نشینی سراسر ارتش عراق، دشمن برای دست یابی به پدافند مطمئن تدابیری به کار بست؛ به گونه ای که در مناطق کوهستانی، ارتفاعات مرزی را همچنان در اشغال خود نگه داشت؛ و در مناطق پست، با به کارگیری موانع مصنوعی موقعیت خود را تحکیم بخشید. در عین حال، دشمن از موانع طبیعی نیز به منظور ایجاد اطمینان بیشتر بهره می گرفت.
در این میان، رودخانه عریض اروند و منطقه وسیع هورالعظیم از نگرانی دشمن نسبت به تهاجم قوای ایران کاسته بود. این موضوع در منطقه هورالعظیم بیشتر مشهود بود، به طوری که دشمن هیچ گونه مانعی را برای ایجاد پدافند در غرب این منطقه در نظر نگرفته بود. عراق هرگز نمی پنداشت آب گرفتگی وسیع هورالعظیم برای نیروهای پیاده ایران قابل عبور باشد؛ و نیز گمان نمی کرد قوای مسلح ایران تلاش اصلی خود را در این منطقه قرار دهند.

سادات علوی
۱۳۸۹/۰۷/۰۲, ۲۳:۴۳
20/11/64 -عمليات والفجر 8 (http://persia24.blogfa.com/) با رمز يا زهرا (س) در جبهه جنوب در منطقه فاو و در وسعت 800 کيلومتر مربع از بيستم بهمن ماه 1364 آغاز شد. در اين عمليات هزاران تن از نيروهاي ايراني از رودخانه خروشان اروند رود گذشتند و در اولين روز عمليات، شهر مهم فاو را در جنوب شرقي عراق فتح کردند.
در فاصله صدور قطعنامه 540 تا قطعنامه 582 چندين عمليات ديگر توسط نيروهاى ايران صورت گرفت كه مهمترين آنها عمليات والفجر 8 بود كه در تاريخ 20/11/64 در منطقه فاو آغاز و منجر به تصرف شهر فاو در خاك عراق و قسمتهاى ديگرى از منطقه مربوطه به وسعت 700 كيلومتر مربع گرديد.
03/10/65 - عمليات‌ كربلاي‌4 ؛ شكست‌ طلسم‌ خط‌ استحكام‌ دشمن سال‌- 1365 سال‌ ششم‌ جنگ‌- به‌ نام‌ سال‌ «سرنوشت» شناخته‌ مي‌شود. فرماندهان‌ سپاه‌ پاسداران‌ توانسته‌ بودند براي‌ نخستين‌ بار300 گردان‌ رزمي‌ را براي‌ اجراي‌ يك‌ طرح‌ بزرگ‌ تدارك‌ ديده‌ و گردهم‌ آورند. در اين‌ گردهمايي‌ چهار قرارگاه‌ «نوح7)»)، «نجف»، «كربلا» و «قدس» در جنوبي‌ترين‌ نقاط‌ خط‌ نبرد با عراق‌ تجمع‌ كرده‌ بودند تا پس‌ از ده‌ ماه‌بسيج‌ امكانات‌ كشور با عمليات‌ «كربلاي4»- كه‌ در طول‌ دوران‌ پيش‌ از آن‌ بي‌سابقه‌ بود- شهر بصره‌ را از طرف‌ جنوب‌ تهديد كرده‌ و عملاً‌ به‌ سقوط‌ بكشانند.
02/12/65 - کربلای 5 سنگيني شرايط دشوار پس از عمليات کربلاي 4 ضرورت انجام عمليات ديگري را ايجاب مي کرد. عملياتي که پيروزي آن تضمين شده باشد و ضمنا از جنبه نظامي و سياسي بسيار ارزشمند باشد تا آثار نامطلوب عدم فتح کربلاي 4 را جبران نمايد.
ارزشمند ترين منطقه موجود شلمچه بود که دشمن در آن مستحکم ترين مواضع و موانع را داشت، به طوري که عبور از آن ها غير ممکن مي نمود و با توجه به اصول نظامي شناخته شده و محاسبات کمي، ضريب موفقيت بسيار ناچيز بود و بالطبع تضمين پيروزي از سوي فرماندهان عمليات را غير ممکن مي ساخت؛ ليکن ضرورت غير قابل انکار ادامه جنگ در آن موقعيت و لزوم تسريع در تصميم گيري پس از عمليات کربلاي 4 سبب گرديد که صرفا براي انجام تکليف و با اميد به نصرت الهي، تمامي نيروهاي خودي اعم از رزمنده و فرمانده براي عمليات بزرگ کربلاي 5 آماده شوند.



http://www.mfnews.ir/images/WeekLit/BonyadWeekLitDetail_2044.jpg (http://persia24.blogfa.com/)


18/01/66 - کربلای 8 علي‌رغم‌ عمليات‌ كربلاي۴ كه‌ به‌ شكست‌ انجاميد، كربلاي‌ ۵ توانست‌ تا حدودي‌ خواسته‌ فرماندهان‌ جنگ‌ را تأمين‌ كند. شايد مهمترين‌ دستاورد عمليات‌ بزرگ‌ كربلاي ۵ انهدام‌ بخش‌ عظيمي‌ از ماشين‌ جنگي‌ عراق‌ بود. به‌ همين‌ دليل‌ انجام‌ عمليات‌ در شرق‌ بصره‌ بار ديگر در دستور كار قرار گرفت. عمليات‌ «كربلاي‌ ۸ » در دو محور با حضور نيروهاي‌ سپاه‌ در همين‌ راستا طراحي‌ شد تا توسط‌ دو قرارگاه‌ اجرا گردد.


25/10/66 - بیت المقدس 2 تلاش‌هاي دليرمردان دفاع مقدس در طول هشت سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران و شرايطي كه فرماندهان جنگ با آن روبرو بودند، هميشه پرسشي براي نسل جوان كشور بوده است. پاسخ به پرسش‌هاي جنگ به طور يقين جزو وظيفه ذاتي رسانه‌هاي همگاني است و ايرنا به‌مناسبت هفته دفاع مقدس، بخش‌هايي از دوران جنگ تحميلي عراق عليه ايران را واكاوي مي‌كند. عمليات بيت‌المقدس دو به عنوان عمليات بزرگ زمستاني موضوع اين گزارش است. عمليات "نصر هشت" و تصرف ارتفاع "گرده‌رش" در غرب رودخانه "قلعه چولان"، "سرپل" و زمينه مناسبي را براي انجام عمليات بيت‌المقدس دو فراهم ساخت. ضمن اينكه باعمليات "نصر چهار" و تصرف "ماووت" نيز امكان اجراي عمليات در جناح چپ منطقه فراهم شد و موفقيت حاصل از سلسله عمليات‌هاي انجام شده در منطقه شمالغرب سبب شد تا شرايط لازم براي اجراي عملياتي بزرگ در شمال "سليمانيه" فراهم شود. عمليات بيت‌المقدس دو در شرايط جوي نامناسب انجام شد. به علاوه، وضعيت زمين، عقبه، انطباق روحيه فرماندهان ورزمندگان با محيط شمال غرب و مسايلي از اين دست، از جمله مشكلات اجراي عمليات بود.



03/05/67- عملیات مرصاد منافقین با جمع آوری دیگر ضد انقلابیون سرخورده از کشورهای مختلف اروپایی، نیرویی به تعداد تقریبی 15000 نفر و با بهره گیری از جنگ افزارهای اهدایی صدام و دیگر اربابان خود از تنگه پاتاق، واقع درغرب کشور، حمله خود را به جمهوری اسلامی ایران آغاز می کنند. نیروی هوایی عراق با حمایت مقدماتی،‌آنها را برای ورود به عمق خاک ایران و در نهایت فتح تهران ترغیب می کند.
منافقین در پی حملات عراق به خاک میهن اسلامی و عقب نشینیهای موقت رزمندگان اسلام، با تصور اینکه پذیرش قطعنامه ناشی از جدائی ملت و دولت است، به خیال واهی از فرصت استفاده می کنند تا به اهداف پلید خود دست یابند.
منافقین با جمع آوری دیگر ضد انقلابیون سرخورده از کشورهای مختلف اروپایی، نیرویی به تعداد تقریبی 15000 نفر و با بهره گیری از جنگ افزارهای اهدایی صدام و دیگر اربابان خود از تنگه پاتاق، واقع درغرب کشور، حمله خود را به جمهوری اسلامی ایران آغاز می کنند. نیروی هوایی عراق با حمایت مقدماتی،‌آنها را برای ورود به عمق خاک ایران و در نهایت فتح تهران ترغیب می کند.
جنگ نفتكش ها (http://persia24.blogfa.com/)چشم انداز جديدى را به وجود آورد كه بيانگر تشديد درگيرى و مقدمه جنگ دريايى بود. بعد از آغاز جنگ در سال ۱۳۵۹ جنگ نفتكش ها با ساختار كلى جنگ در خليج فارس چنان در آميخته بود كه تفكيك جنگ دريايى از روند كلى جنگ غير ممكن بود.
براى نخستين بار عراق به ترمينال نفتى ايران در جزيره خارك (http://persia24.blogfa.com/)در ۲۴ سپتامبر ۱۹۸۰ ميلادى (۲ مهر ۱۳۵۹) حمله كرد و بيست روز بعد تعدادى از مخازن سوخت را در تهران مورد حمله قرار داد و قبل از آن نيز ۱۵۰ مخزن ذخيره نفت را در آبادان به آتش كشيد. حمله به ميدان نفتى نوروز كه يكى از ۳ ميدان نفتى مهرگان و نزديكترين حوزه نفتى فلات قاره ايران به جبهه جنگ بود؛ نيز مورد اصابت موشك هاى دشمن واقع شد كه بر اثر تخريب لوله اصلى و نابودى كامل سكو باعث نشت روزانه ۲ تا ۲ هزار و پانصد بشكه نفت به آبهاى خليج فارس شد. تهاجمات عراق به سكوهاى نفتى، توليد پالايشگاه هاى آبادان، تهران، شيراز و كرمانشاه (http://persia24.blogfa.com/) را به كمتراز نصف تقليل داد. در عين حال، آنچه «جنگ نفتكش ها» ناميده شد تأثير ويژه اى بر آغاز جنگ در خليج فارس داشت.تمايل عراق به گسترش جنگ با حمله به اهداف استراتژيك ايران در جزيره خارك و كشتى هاى در حال بارگيرى يا تردد به اين جزيره، نمايان شد.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۰۰:۳۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_81.jpg

گرامي باد ياد و خاطره
تمامي فرزندان راستين ايران زمين
كه دفاع مقدس از كيان و تماميت اين سرزمين اهورايي و جغرافياي مقدس،
با ايثار و از خودگذشتگي در تاريخ زرين وطن ،آسماني و ماندگار شدند.

http://www.nasimevahy.com/picture.php?albumid=19&pictureid=360

ای وطن ای مادر تاریخ ساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز

ای دریغ از تو که ویران بینمت
بیشه را خالی ز شیران بینمت

خاک تو گر نیست,جان من مباد
زنده در این بوم و بر یک تن مباد

http://www.nasimevahy.com/picture.php?albumid=19&pictureid=360




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Shahidan05a.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۰۷:۲۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-2.png

طولانی ترین جنگ قرن بیستم


جنگ ایران؛ دفاع مقدس؛ جنگ تحمیلی؛جنگ هشت ساله؛ نزد اعراب نبرد قادسیه و صدام یا جنگ اول خلیج فارس هم نامیده می‌شود.
جنگ ایران پس ازجنگ ویتنام طولانی ترین جنگ قرن بیستم است. جیمز بیل کارشناس امریکایی می‌گوید: دلیل اصلی شروع جنگ در ایران تسلط یافتن به خلیج فارس است. صدام حسین می‌‌خواست ژاندارم جدید باشد و این هدف برای مصر و عربستان خوشایند بود.
http://img.tebyan.net/big/1389/05/20755916813527328432186375010741112.jpg
لذا در جدا سازی خوزستان از ایران همه اعراب به غیر از سوریه و لیبی از وی حمایت کردند. صدام درمصاحبه با مجله آلمانی اشپیگل گفت:نظام بعثی از همان ابتدای انعقاد قرارداد مرزی 1975در زمان پهلوی خود را مغبون دیده است. سفیرعراق درلبنان هنگام مصاحبه با روزنامه النهار می‌گوید: بهبودی روابط با ایران سه شرط دارد: تجدیدنظر درقطعنامه 1975 الجزایر در رابطه با اروند رود، اعطای خود مختاری به عشایرکرد وبلوچ وعرب و خروج نیروهای نظامی ایران از جزایر سه‌گانه مورد مناقشه اعراب.
با پاشیده شدن ساختار ارتش پس از انقلاب و اعدام و فرار و حذف ارتشی‌ها و ترور سپهبد قرنی؛ گروه‌های مختلف و مخالف به پاخاستند. سپهبد قرنی توسط فرقان ترور می‌شود. او رئیس ستاد ارتش است و پس از او پنج فرمانده دیگر از جمله سرلشکر فربد؛ سرلشکر شادمهر؛ سرتیپ فلاحی (رئیس ستاد ارتش در آغاز جنگ)استعفا دادند.
در نیروی هوایی که در طول یک سال و اندی مشغول تعویض فرماندهان بود به ترتیب سرتیپ ایمانیان و سرهنگ معین‌پور و فکوری (فرمانده نیروی هوایی در آغاز جنگ) تعویض شدند و بالاخره سپهبد مهدیون به جرم دخالت درکودتای نوژه اعدام شد و سرلشکر باقری جای او را گرفت. در نیروی دریایی دریادار مدنی و دریادار علوی و طباطبایی تعویض شدند. بالاخره بهرام افضلی چهارمین فرمانده نیروی دریایی به جرم عضویت درحزب توده در اردیبهشت 1362دستگیر و به اتهام جاسوسی به همراه نه نفر دیگر از افسران ارتش در اسفند همان سال تیرباران شد. در این اثنا سپاه پاسداران بدون دانش کلاسیک و رزمی با اعضایی که بین 20 تا 30 سال عمر داشتند با جنب وجوش می‌رفت تا وجود خود را بیش از پیش ثابت کند. پس از اعدام و فرار و حذف و ترور 13 تن از فرماندهان عالی رتبه ارتش و ایجاد بحران داخلی توسط سیدابوالحسن بنی صدر (رئیس جمهور وقت)؛ فرمانده لشکر92زرهی به نام سرهنگ فرزانه حدود یک ماه قبل ازحمله عراق بنا به رأی دادگاه انقلاب در اهواز اعدام شد و لشکرزرهی خوزستان از385تانک سازمانی فقط توانست از 38 تانک استفاده کند. با آغاز کودتای نوژه در نخستین سالگرد پیروزی انقلاب امام راحل فریاد می‌زند: ما باشدت هرچه بیشترانقلاب خود را به جهان صادر می‌کنیم.
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324188v5h8xyb0gy.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۰۹:۲۰
از سویی دیگر بزرگنمایی جهت دار غربیان به این مفهوم که ایران می‌‌خواهد عراق را سرنگون کند و تأسیس قیام توسط سید محمد باقر صدر باعث شد در تابستان پنجاه و هشت سفیر ایران از بغداد اخراج شود. بعدها رئیس جمهور وقت (آیت الله خامنه‌ای) در هفده مرداد شصت و هفت در افتتاحیه کنفرانس بین المللی تجاوز و دفاع اظهارکرد: این جنگ علیه انقلاب اسلامی و به منظور واژگون ساختن نظام انقلابی ایران سازماندهی شد. درهمان اجلاس آیت الله رفسنجانی می‌گوید: برای سرکوبی و مهار انقلاب؛ مارکسیسم شرق و امپریالیسم غرب در این هدف به تلاقی رسیدند و صدام نقطه تقاطع خطوط فوق بود.
آری طبس شکست می‌خورد و صدام به خوزستان حمله می‌کند، چرا که با استقرار ناو هواپیمابر یو اس‌اس کیتی‌هاوک در خلیج فارس و ورود 6 هزار چترباز امریکایی در بحرین؛ عراق با گمانه زنی‌های شخصی نسبت به اینکه امریکا به ایران حمله خواهدکرد خودش به ایران تجاوزکرد.
این درحالی است که ماسکی وزیر امورخارجه امریکا سه ماه قبل از جنگ گفته بود: امریکا با تجزیه ایران مخالف است. در حین سفرطارق عزیز به فرانسه؛ صدام حسین و برژینسکی در ژوئن 1980همدیگر را در کویت ملاقات می‌‌کنند و مجله فیگارو چنین می‌نویسد: عراقی‌ها مدعی‌اند برژینسکی به آنها قول حمایت داده است. قبل از جنگ سوسنگرد به خفاجیه؛ خرمشهربه محمره؛ آبادان به عبادان و خوزستان به عربستان تبدیل شدند. به تقلید از جنگ شش روزه اعراب و اسراییل؛ نوع استراتژی حمله به ایران شکل می‌گیرد و ساعت دوازده ظهر به وقت بغداد عدنان خیرالله وزیر دفاع حمله مستقیم به ایران را اعلام می‌‌کند.
http://img.tebyan.net/big/1387/07/2553314937227189313317412867230123222191116.jpg
در این سو ارتش ایران بر سر تقسیم مهمات با نیروهای مردمی و سپاه کار را به درگیری می‌کشاند. در میان واحدهای زمینی ارتش تنها سرهنگ هوشنگ عطاریان درجبهه غرب کشور توانست با اتخاذ تاکتیک عملیاتی ضد حمله در روز هشتم شروع جنگ نیروهای نظامی عراق را از قصر شیرین بیرون کند. درگزارش جنگی جمهوری اسلامی آن ایام آمده است: بعد از ظهر امروز سرهنگ عطاریان قصرشیرین را باز ستاند و در جبهه غرب کشور هشتاد تانک عراقی نابود شدند و ما دوباره رادیو و تلویزیون را پس گرفتیم. دو سال بعد سرهنگ عطاریان به علت توده‌ای بودن و نفوذی بودن تیرباران شد.
پس از فتح خرمشهر عراق تن به مصالحه داد و چهارشرط برای آن توسط امام خمینی گذاشته شد:1-پرداخت غرامت یکصد و پنجاه میلیارد دلاری2-بازگشت شیعیان رانده شده 3-آزادی قصر شیرین 4-برکناری و محاکمه صدام حسین.
اما از آنجا که به گفته امام جنگ ما جنگ فقر و غنا بود؛ صدام حسین شرایط را نپذیرفت.
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324188v5h8xyb0gy.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۱۱:۰۴
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652936lrnkweamfo.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_652936lrnkweamfo.gif
http://www.shiaupload.ir/images/72525572815454207186.jpg
در همین لحظه فرمانده کل قوا ژنرال صدام حسین در حالی که چفیه قرمز رنگ به سر داشت و نوار فشنگ به دور کمر خود بسته بود؛ بدون آنکه درجات نظامی‌اش را نصب کرده باشد وارد اطاق عملیات شد. وزیردفاع عدنان خیرالله با لباس تمام رسمی ایستاد و گفت: سرور من جوان‌ها بیست دقیقه قبل به پرواز درآمده‌اند. صدام لبخندی زد و به صورت عدنان خیره شد و گفت: تا نیم ساعت دیگر کمر ایران خواهد شکست...
الن فرید‌من نویسنده امریکایی می‌نویسد: امریکا به پیشنهاد ویلیام کیسی (رئیس سیا) تحویل بمب‌های خوشه‌ای به عراق را در اولویت قرار داد، زیرا این سلاح را مناسب‌ترین و کارآمد‌ترین سلاح برای در هم شکستن امواج انسانی در ایران می‌‌دانست. این یعنی یک قدرت تصاعدی علیه نیروهای ایرانی. چرا که این بمب‌ها عملاً چرخ گوشت هوایی هستند. اینها درحالی است که ایدئولوژی زمین بدهیم و زمان بگیریم بنی صدر به همراه او در لباسی زنانه به پاریس رفته بود. عراق به کمک یکی از شعبات بانک لاوورو در شمال ایتالیا نه میلیون مین ضد نفر می‌‌خرد که ارزش آنها بیست و پنج میلیون دلار است. شرکت والسلا اینها را ساخته بود که پنجاه درصد آن تحت مالکیت شرکت فیات و گروه صنعتی ایتالیا بود. این شرکت تحت کنترل جیانی انیلی هفتاد و دو ساله بود که امروز به عنوان پادشاه بدون تاج و تخت ایتالیا معروف است. این مین‌ها رو می‌شد حتی با دست از هلی‌کوپتر پخش کرد. این مین‌ها دقیقاً خود فاجعه بودند. در ژانویه 1981شصت فروند میراژ اف-یک ازسوی والری ژیکاردستن به عراق داده شد. ژوییه همان سال فرانسه پیشنهاد پناهندگی سیاسی بنی صدر و رجوی را پذیرفت. رجوی پاریس را ستاد اپوزیسیون (مخالفت) ایران کرد و به دنبال اخراج دیپلمات‌های فرانسه از ایران؛ فرانسه در 1982 اقدام به تحویل پنج فروند هواپیمای سوپر استاندارد مجهز به موشک‌های اگزوست به عراق کرد. الن فریدمن می‌گوید: تحویل سلاح تقریباً هر روز ادامه داشت.
http://www.shiaupload.ir/images/40138530549715060337.gif
http://www.shiaupload.ir/images/40138530549715060337.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۱۲:۱۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-2.png



پیام هایی به مناسبت هفته دفاع مقدس



فرهنگ سازی دفاع مقدس
یکی از ثمرات بزرگ دفاع مقدس، فرهنگ سازی است. در دفاع مقدس جوانان و رزمندگان اسلام با از خودگذشتی‏ها و ایثارگری‏های خود، آیین و مرامی را بنیان نهادند که ایثار و شهادت به عنوان فرهنگی ارزشی و ارزشی فرهنگی همه جریان‏ها و مسائل دیگر را تحت الشعاع قرار داده.
دفاع مقدس زمینه ساز فرهنگ مقدسّی شد که طریق اتّصال به ملکوت را هموار کرد.

تبلور دوباره اسلام
دفاع مقدس، اسلام را احیا کرد؛ اسلامی که در گذر زمان هماره مورد بی‏مهرهای ظلمت‏پیشگان واقع شده بود و به جای حق و حقیقت، کفر و ضلال حکمرانی می‏کرد؛ یکباره از مظلومیّت رهایی یافت و با حرکتی انقلابی، اسلام انقلابی و اصیل تبلوّر دوباره یافت.

ثمره جهانی
حماسه دفاع مقدس، با سختی‏ها و نثار خون‏های پاک جوانانش به ثمر نشست و از حرکت باز نایستاد. از مهم‏ترین دستاوردهای بین المللی این حماسه، شناساندن انقلاب اسلامی است؛ انقلابی نوپا که به یکبار ره صد ساله پیمود و با ایستادگی در برابر قدرت‏های بزرگ، خود را به عنوان نظامی مردمی و قدرتمند، شناساند و دفاع جانانه رزمندگان اسلام در مقابل امپریالیسم بر جدیّت و قطعیت آن، افزود.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_adc0ea7a-65e3-41d8-9a7d-397baea8ada0a.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۱۲:۱۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-14.png



درس عبرت

اگر چه انهدام سرمایه‏های ملی، آواره شدن صدها انسان بی گناه و به شهادت رسیدن رشیدترین جوانان ایران اسلامی، از نتایج تلخ جنگِ نابرابر ایران و عراق بود، امّا افشای چهره کریه دشمنان اسلام را در پی داشت. آنان با حرکات خباثت‏بار خود، نشان دادند که «حمایت از حقوق بشر» تنها ادعا و شعاری بیش نیست که با مستمسک قرار دادن آن، به دنبال قدرت‏طلبی و فزون خواهی خود می‏باشند.

آزمون پر تجریت

دفاع مقدس، آزمونی بزرگ بود؛ آزمونی همراه با صدها تجربت و هزاران کشف و شهود که هرگز نمی‏توانست در فضای روزمره زندگی به دست آید.
رزمندگان اسلام با توکل به خدا و توسل به اهل بیت، در کارزاری وارد شدند که جز لطف و هدایت الهی نمی‏توانست آنان را به پیروزی نزدیک کند و زمینه ساز این هدایت، تحوّل باطنی بود که آن‏ها را به «انسانیت» و «خویشتن خویش» رهنمون ساخت.

فریاد بیدادگری

وجدان‏های بیدار جامعه، زندگی را از بیمارزدگی و آفت‏های مهلک نجات می‏دهند. بی‏هویتی و بی‏اهمیتی به آنچه در متن جامعه می‏گذرد؛ بستر را برای ورود هر نوع آلودگی فراهم می‏آورد و جامعه‏ای که به بی‏هویّتی دچار شود؛ از مقام انسانیت خارج می‏شود و به جایگاه حیوانیت تنزل می‏کند.
حماسه دفاع مقدس، فریاد بیدادگری بود که وجدان‏های آگاه و بیدار را راسخ‏تر و دل‏های غبار گرفته و زنگار زده را متنبّه و جان‏های پژمرده را بیدار کرد تا به حراست از کیانشان برخیزند.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_20a.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۱۴:۲۴
ادامه مطلب
http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif
معامله 1/6 میلیارد دلاری طرح ولکان یکی از شیرین‌ترین معاملات فرانسه با عراق بود. هشتاد و سه توپ موضوع قرارداد ولکان بود که برای طیف وسیعی از مقاطعه‌کاران تسلیحاتی فرانسه تولید درآمد می‌کرد. عراق از شرکت فرانسوی تی. آر. تی یک فیوز فوق‌العاده پیشرفته خرید که با نصب آن روی دماغه خمپاره قبل از رسیدن به زمین منفجر می‌شد. یکی از افسران آموزشی در بصره می‌‌گوید: با یک‌بار آتش ایرانی‌ها را تا فاصله دوکیلومتری درو می‌‌کردیم. همین سلاح جلوی امواج انسانی در ایران را گرفت. درست مثل نبرد وردندر جنگ اول جهانی؛ اگر به شوخی آتش می‌کردیم ایرانی‌ها جدی قتل عام می‌‌شدند. در ژوئن 1982میلادی هشتصد وسی میلیون دلار شرکت بلژیکی سیکسکو پروژه رمزی 505 را با عراق امضا کرد که طی آن ملزم بود هشتصد پناهگاه در عمق پنجاه متری زمین برای عراق بسازد. حسین کامل رئیس صنایع دفاعی عراق می‌‌گوید: واقعیت این است که تلاش ما ساخت بمب اتم بودکه اگر در جنگ پیروز نشدیم آن را علیه ایران به کار ببریم.
همچنین سودان در دی ماه 1361خورشیدی نیروهای نظامی به عراق می‌‌دهد و شرکت آلمانی کارل کولمب شش خط تولید سلاح شیمیایی جداگانه با نام‌های مختلف در مجتمع سامرا ایجاد می‌‌نماید. از گاز خردل و اسید پروسیک گرفته تا گازهای عصبی سارین و تابون در این کارخانه تولید می‌شود. رادیو بی بی سی به نقل از اشپیگل می‌گوید: هیچ کشوری به اندازه آلمان چنین کمک تحقیقاتی و تولیدی به عراق در تهیه نوع سلاح کشنده و تعیین کننده نکرده است. ریچارد مورفی نیز می‌گوید: تا زمانی که عراق از سلاح شیمیایی در دفاع از خاک خود در مقیاس محدود استفاده می‌کند؛ توسلش به این سلاح قابل درک می‌‌باشد.
حال آیا می‌‌توان باور کرد که ایران در طول هشت سال با یک کشور در حال جنگ بوده است؟
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_adc0ea7a-65e3-41d8-9a7d-397baea8ada0a.jpg
مجتبی حدیدی
سایت تبیان

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۱۶:۱۲
http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif

هوای مه آلود در شلمچه

ماموریت گردان ما در عملیات این بود كه باید از نهر دوعیجی می‌گذشتیم تا در شهرك دوعیجی مستقر می‌شدیم. روز دوم یا سوم عملیات بود كه در گرگ و میش صبح به خط زدیم؛ به گمانم عراقی‌ها هر چه مهمات در زاغه‌های بصره داشتند، روی سر ما خالی می‌كردند. از آسمان گلوله می‌بارید و از زمین تركش می‌رویید و به قول شهید جعفر افشار" نامردها به قصد كشت می‌زدند"!

http://img.tebyan.net/big/1387/06/12019317814813963810161801417111632927.jpg
هوا سرد بود و كشنده و بر زمین و زمان شلمچه مه غلیظی ریخته بود، كار من دیده‌بانی بود، به نهر رسیدیم، كانال دوم یا سوم را گرفته بودیم كه آن طرف كانال عده‌ای داد می‌زدند: «برادرها از این طرف»، تكبیر هم می‌گفتند، ... هاج و واج مانده بودیم. براساس نقشه‌های ما در آنجا هنوز باید عراقی‌ها می‌بودند. مه دید ما را كور كرده بود.
عده‌ای از باتجربه‌های ما گفتند «احتمالا بچه‌های اصفهان یا قم‌اند كه از طرف كانال ماهی اومدن و اونجا را گرفتن.» عده‌ای دیگر گفتند «بچه‌های خودمونند كه عراقی‌ها را غافلگیر كردند» و عده‌ای هیچ چیز نگفتند!
بعضی‌ها به سمت صدا رفتند، بعضی‌ها پای كانال زمین‌گیر شدند، بعضی‌ها داخل كانال خیز برداشتند و عده‌ای هیچ كار نكردند.
مانده بودیم. هوای مه‌آلود، قدرت تشخیص درست و حسابی را از ما گرفته بود. هم آن طرف كانال فارسی حرف می‌زدند، هم این طرف؛ هم آنها تكبیر می‌گفتند، هم ما؛ هم آنها لباس خاكی داشتند، هم ما، بلاتكلیف بلاتكلیف به گیر و دار ماندن و رفتن دچار شده بودیم.

عده‌ای از باتجربه‌های ما گفتند «احتمالا بچه‌های اصفهان یا قم‌اند كه از طرف كانال ماهی اومدن و اونجا را گرفتن.» عده‌ای دیگر گفتند «بچه‌های خودمونند كه عراقی‌ها را غافلگیر كردند» و عده‌ای هیچ چیز نگفتند!


خیلی از آنهایی كه به سمت صدا رفتند. از پشت تیر خوردند. آنهایی كه به كانال زدند. اكثرا مجروح شدند. مه بود و هوا همچنان سرد.
شهید انوشیروان فاضل، فرمانده ما، همه را باخبر كرد كه «ما به تله منافقین افتادیم. اونا دشمن‌اند، بهشون رحم نكنید.» بصیرت انوشیروان باعث شد فتنه منافقین در آن فضای مه‌آلود خنثی شود و بچه‌ها نهر دوعیجی را بگیرند و در شهرك دوعیجی نماز ظهر و عصر بخوانند؛ البته به جماعت و كمی با تاخیر. احتمالا شلمچه كنار نهر دوعیجی در این موقع سال همیشه مه‌آلود است و صد البته زیبا و رویایی! اما واقعیت آن است كه مه به درد جنگ نمی‌خورد.
http://img.tebyan.net/big/1388/07/1023482552391749992082316015920421118985.jpg
فضای جنگ اگر مه‌آلود باشد، دوربین به درد من دیده‌بان نمی‌‌‌خورد. جواد صبوری، تك‌تیرانداز دیدش را از دست می‌دهد. هادی امیدوار از پشت تیر می‌خورد. محمد صوفی راه را گم می‌كند و انوشیروان فاضل پرپر می‌شود. چشمان حمید رشید پر از تركش می‌سوزد و خداداد مهربان شهید می‌شود.
خلاصه آن كه هوای مه‌آلود، هوای مبارزه مردانه و رودررو نیست.
این روزها سالروز عملیات كربلای 5 است و 23 سال از آن اتفاق باشكوه می‌گذرد.
عملیات کربلای 5 چند ویژگی داشت:
اول آن‌كه : اوج هنر فرماندهی در جنگ ما بود و برد و باخت در آن، قصه مرگ و زندگی دفاع مقدس بود.
دوم : شلمچه، مستحكم‌ترین دژهای ممكن دشمن در منطقه را داشت.
سوم : تلاش‌های گسترده بین‌المللی برای پایان جنگ، بعد از این عملیات شكل گرفت.
و از همه اینها مهم‌تر، آن‌كه اكثر بچه‌هایی كه از اول جنگ نوربالا می‌زدند و تا آن‌موقع اشتباهی مانده بودند، در كربلای 5 پر زدند و رفتند، كسانی مثل حاج‌حسین خرازی و ... .
این روزها سالروز عملیات كربلای 5 است و احساس می‌كنم دچار همان روزگار مه‌آلود شده‌ایم.
احساس می‌كنم تا هوای روشن فردا باید دل به فرمانده سپرد تا تشخیص دوست و دشمن مشكل‌تر نشود، تا عده‌ای زمینگیر نشوند. تا عده‌ای بی‌گدار به نهر نزنند و تا خیلی‌ها از پشت كانال تیر نخورند.
http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۱۸:۵۱
http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif

جنگ در اسارت

مروری بر عملکرد منافقین در اردوگاه های عراق

عناصر سازمان منافقین بعد از فرار از ایران، در برنامه های مشخص با رژیم بعث عراق به توافقاتی در خصوص براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران رسیدند و رسماً در خاک عراق استقرار یافتند و پایگاه های نظامی خود را تشکیل دادند. آن ها علاوه بر پخش برنامه های رادیو - تلویزیونی برای در هم شکستن مقاومت اسرای ایرانی و استفاده تبلیغاتی از آن ها و همچنین جذب و بکارگیری آن ها در راستای اهداف خود، رسماً در بعضی اردوگاه های اسرای ایرانی استقرار یافتند و دست به فعالیت های خائنانه و گسترده ای زدند.
http://img.tebyan.net/big/1387/06/1812616879996459221889487812219811195.jpg
منافقین برای کسب اطلاعات بیشتر، تلاش می کردند خود را وفادار به نظام و حضرت امام خمینی(ره) نشان دهند تا ضمن شناسایی افراد موثر، به اطلاعات تازه‌ای دست یابند.
1. استقرار رسمی در اردوگاه ها: در برخی از اردوگاه ها، منافقین آشکارا اقدام به استقرار رسمی در محل نگهداری اسرای ایرانی نموده و همانند نگهبانان عراقی از امکانات رفاهی و استقراری برخوردار بودند. آن ها ضمن همکاری صمیمانه با رژیم بعث عراق، در ازای اجرای مأموریت و برنامه های ضد فرهنگی خود، رژیم بعث را در اهدافش یاری می رساندند از جمله این امور می توان سانسور نامه های اسرا، شناسایی پاسداران و نیروهای حزب اللهی و موثر در مقاومت اسرای ایرانی و انجام عملیات روانی علیه آزادگان را نام برد. تحویل نامه های سرکرده منافقین به بعضی از منافقین اسیر در اردوگاه ها، توسط همین گروه های استقراری منافقین صورت می گرفت.
http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۲۰:۴۱
http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif
2. سانسور نامه های اسرای ایرانی: به دنبال استفاده اسرای ایرانی از نامه ها و مکاتبات به عنوان منبعی برای کسب خبر از داخل ایران و برقراری ارتباط معنوی با حضرت امام و دیگر مسئولین نظام، منافقین به کمک رژیم بعث عراق شتافتند و مسئولیت سانسور نامه ها و شناسایی افراد با نفوذ در کسب و انتشار اخبار صحیح را به عهده گرفتند. آن ها علاوه بر جلوگیری از ارسال نامه های حاوی خبر به ایران، در اقدامی خبیثانه دست به نوشتن نامه های جعلی به نام افراد اسیر زدند و اخبار نگران کننده و کذبی را از خانواده فرد به او می رساندند. این کار به صورت برعکس نیز انجام می گرفت. حتی در موردی خاص کار به طلاق در خانواده اسیر رسیده بود. اجرای عملیات روانی روی اسرا و همسران یا نامزدهایشان در نامه های جعلی منافقین، بیشترین ضربه روحی را به اسرا وارد می ساخت. در مواردی نیز در عکس های ارسالی خانواده به فرد تغییراتی داده می شد و یا روی بعضی از عکس ها خط می کشیدند.
براساس اطلاعات به دست آمده، حضور منافقین در اردوگاه ها تأثیر مستقیمی در کاهش تبادل نامه بین خانواده ها و اسرای ایرانی داشت.
3.دعوت اسرای ایرانی به پناهنده شدن : به دنبال مطرح شدن موضوع پناهندگی اسرای عراقی در ایران طی مذاکرات صلح، عراقی ها هم برای این که از قافله عقب نمانند، تلاش خود را برای پذیرش پناهنده شروع کردند. در ابتدا برای انجام این کار سعی کردند با دادن وعده و وعیدهایی از قبیل آزادی، رهایی از اردوگاه و زندگی در شهرهای عراق به همراه تمامی امکانات رفاهی ... عده ای را بفریبند، ولی غافل از این بودند که حتی بدون در نظر گرفتن پایبندی سرسختانه اسرا به میهن و خانواده هایشان، رفتار وحشیانه نگهبان ها در طول مدت اسارت نه تنها هیچ نقطه دلخوشی برای کسی باقی نگذاشته، بلکه ذهنیت بسیار بدی از عراق و عراقی در ذهن اسرا به وجود آورده بود.
عراقی ها در نهایت توانستند از بین افراد کم طاقت، عده انگشت شماری را به خود جلب کنند. آن ها عمدتاً افراد ضعیفی بودند که در مقابل درخواست و اصرار عراقی ها حتی جرأت مخالفت به خود نمی دادند. همچنین فکر عواقب بازگشت به ایران به خاطر رفتار ناشایستشان در طول اسارت عاملی در جهت قبول پناهندگی بود. بین اینها افرادی هم از هواداران منافقین بودند که پناهندگی به عراق را وسیله ای جهت پیوستن به هم فکران خود می دانستند.
با مشاهده تعداد اندک پناهندگان، مزدوران بعثی تلاش های بسیاری برای جلب عده بیشتری کردند و برای تشویق دیگران، روزهای اول امکاناتی را از قبیل غذای بهتر، سهمیه نان بیشتر، سیگار، استفاده بدون نوبت از حمام و توالت، تنبیه نکردن آن ها به هنگام تنبیهات دسته جمعی و ... در اختیار پناهندگان قرار می دادند، ولی پس از گذشت چند روز و شکست تلاش ها، در مورد پناهندگان هم همان روال سابق در پیش گرفته شد؛ چرا که معرفی ده دوازده نفر از بین 3500 اسیر اردوگاه به عنوان پناهنده برایشان خجالت آور بود. از طرفی وعده هایشان هم دروغ از آب درآمد. اسرای بسیجی و دیگران نیز از این موقعیت استفاده کرده و همان تعداد پناهنده را نیز وادار به انصراف می کردند.

اسرای ایرانی در مقابل منافقین در تمامی موارد، واکنشی حذفی و قهرآمیز داشتند. اسرا با اتحاد و یکپارچگی علاوه بر مانع تراشی در مقابل اجرای برنامه های آن ها، دست به برخورد فیزیکی با منافقین(حتی سرکرده آن ها) می زدند و نشریات و اطلاعیه های آن ها را پاره می کردند

وقتی عراقی ها در جذب پناهنده تیرشان به سنگ خورد، دست به دامن منافقین شدند و از آن ها درخواست کمک کردند. منافقین هم که بیشتر نیروهای خود را در عملیات «فروغ جاویدان» از دست داده بودند و ظاهراً نیاز به نیرو داشتند، دست صدام را در این موقعیت فشرده و به دیده منت نهادند.به این ترتیب برای اولین بار و در مردادماه 68، چند نفر از منافقین به سرپرستی «ابریشم چی» برای جذب نیرو راهی اردوگاه اسرا شدند. از آنجا که آن ها تجربه تلخی از روبه رو شدن با اسرا داشتند، جرأت نکردند وارد اردوگاه اسرا شوند. از این رو، در مقر فرماندهی که خارج اردوگاه بود مستقر شدند و با پیغام اعلام کردند:« ماآمده ایم شما را نجات دهیم.» وعده و وعیدهای دروغین آن ها در این مواقع لازمه انجام کار آنان بود. در نتیجه در اینجا نیز باید صداقت را کنار گذاشته و به دروغپردازی متوسل می شدند، که این دروغ ها با توجه به اطلاعاتی که آنان از وضعیت اسفبار اسرا داشتند عمدتاً چیزهایی مثل خوراک خوب، لباس خوب، مکان استراحت، امکانات تفریحی، آزادی در رفت و آمد به شهرها، وضعیت مناسب بهداشتی و ... بود.
در مرحله اول پذیرش منافقین، اسامی عده ای که غالباً افرادی کم طاقت و بی ظرفیت بودند ثبت شد. سپس آنان را در یک آسایشگاه جمع کردند. نماینده منافقین هم هنگام عصر و زمانی که دیگر اسرای اردوگاه در آسایشگاه به سر می بردند وارد آنجا شد و برایشان سخنرانی کرد. برای این که دیگران را نیز به این کار ترغیب کنند، چند روزی آنان را در همان آسایشگاه نگهداری کردند. در روزهای اول از طرف خود منافقین به آن ها رسیدگی می شد ولی بر خلاف انتظار آن ها، نه تنها کسی به پناهندگان افزوده نشد، بلکه عده ای هم در اثر راهنمایی ها و پیغام های دیگر اسرا از سقوط در این چاه نجات پیدا کردند. در آن روزها، زمان استراحت و آزادباش پناهندگان با بقیه تفاوت داشت، ولی با همه این احوال بچه ها به بهانه های مختلف مخصوصاً به بهانه مریضی راهی بهداری می شدند و پیغام هایشان را به پناهندگان می رساندند. منافقین فرم های پناهندگی را بین افراد تقسیم می کردند و می گفتند: هر کس می خواهد به یکی از کشورهای اروپایی و یا آمریکایی پناهنده شود، فرم را پر نماید.
http://s7.aks98.com/images/07029628926488701269.gif

s_biologist
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۲۲:۰۹
خاطره ای خواندنی برگرفته از دست نوشته های یک شهید

زمین مسطح بود و کاملا زیر دید دشمن قرار داشتیم . با حالت مجروحی که به عقب بر می گشتیم، به دو سه تا از برادران دیگر رسیدیم که مجروح شده بودند و بر روی زمین افتاده بودند . برای این که این برادران جان ندهند، گفتیم: بلند شوید . تا برویم . پاسخ دادند که شما بروید، ما کم کم می آییم . در 50 متری سمت راستمان نخلستان بود . به طرف آن رفتیم تا از داخل نخلها با حالت ضعف و ناتوانی حرکت خود را ادامه دهیم . پاهای من خسته و دستم مجروح بود . شریان دستم هم قطع شده بود . خونریزی زیادی داشتم . صورتم زرد شده بود و به سرگیجه مبتلا شده بودم .


مثل این که به مواضع عراقی ها رسیده بودیم . دیگر توان جلو رفتن را نداشتم . همراهان اصرار می کردند که حرکت کنم . گفتم: من دیگر توان ندارم . شما که وضعتان بهتر و زخمتان کمتر است، بروید .
آنها رفتند و بحمد الله ظاهرا به بچه های خودمان رسیدند . من یک اتاق خرابه ای دیدم و برای این که یک مقداری از تیر و ترکش در امان باشم، به آن جا رفتم و بی حال افتادم . بعد از چندی، سه، چهار نفر از برادران خودمان هم آمدند و در آن اتاقک به من پیوستیم وقتی آنها آمدند، گفتم: چطور به اینجا آمدید . گفتند که رد خونهای ریخته شده را گرفتیم تا به اینجا رسیدیم . ما هم از راه منحرف شدیم .

***
ناگهان صدای عراقی ها به گوشم رسید که داد و فریاد می کردند . چشمهایم را باز کردم . دیدم پنج نفر عراقی داخل اتاق آمده اند و به عربی چیزهایی به هم می گویند . ما هیچ حرفی نزدیم و از جا هم بلند نشدیم . آنها چند لگد به ما زدند و چند رگبار کنار ما زدند . ولی باز هم کسی بلند نشد . خودشان ما را بلند کردند و با چفیه ای که همراهمان بود، دستهایمان را به هم دیگر بستند و ما را از اطاق بیرون بردند . در بیرون اطاق دیدم که چهار، پنج نفر عراقی دیگر هم بیرون هستند . در بیرون، یک کوله پشتی از بچه های ما افتاده بود و هر کس چیزی برمی داشت . یکی اورکت بر می داشت و دیگری چیز دیگر . 10 الی 12 نفر هم دور اتاق را محاصره کرده بودند .
ما را به پشت دیوار اتاق بردند و چند نفر هم روبه روی ما به حالت تیراندازی زانو زدند تا ما را تیر باران کنند . طبیعتا در یک چنین موقعی، انسان هیچ فکری جز فکر آن دنیا و گفتن شهادتین خود و ذکر «یا حسین » و «یا زهرا» و دیگر چیزها ندارد . در همین حین بود که ناگهان یک خمپاره در نزدیکی ما خورد و عراقی ها پخش شدند .
بعد دو نفرشان آمدند و ما را کشیدند داخل یک نهر بزرگ که در همان نزدیکی قرار داشت و حدود 1 الی 5/1 متر عمق داشت . ما هم به یک طرف نهر به همان حالت دست بسته افتادیم .

***
فرمانده شان متوجه یک سری ساختمان که در سمت چپ ما قرار داشت، شد . با دست اشاره کرد و چیزهایی گفت . ظاهرا می گفت که احتمال دارد داخل آن ساختمانها ایرانی باشد، آنجا بروید و بیاوریدشان . غیر از دو نفرشان بقیه به آنجا رفتند . یکی از این دو نفر باقی مانده، به حالت آماده باش روبه روی ما ایستاد . و دیگری بادگیرهای ما را پاره می کرد و می گفت: مهمات و اسلحه تان کو، ما را به این طرف و آن طرف انداختند و جیبهایمان را گشتند . جز جانماز و مهر و کارت شناسایی و این جور چیزها، چیز دیگری پیدا نکردند . از جیب من یک عکس امام پیدا کردند . گفتند: این عکس خمینی است؟ با سر اشاره کردم که بله . دست کرد در جیب من، یک بسته سیگار شیراز درآورد . نگاهی به آن کرد وگفت: شیراز؟ با اشاره سر گفتم: بله . دیدم یک بسته سیگار وینستون آمریکایی از جیبش درآورد و گفت: صدام سیگار وینستون آمریکایی، اورکت آمریکایی، در بغداد همه چیز فراوان، من فقط شهر و فراوان را متوجه شدم .

من در آن لحظه امیدی به زنده ماندن نداشتم . پیش خود گفتم که دست آخر یا اسیر می شوم، یا شهید . پس حرف خودم را بزنم . همین طور که ادامه می داد که چی فراوان، چی فراوان، من گفتم: در ایران الحمدلله اسلام و مذهب فراوان، وجدان و دین فراوان، مکتب اسلامی ما الحمدلله درسته این حرفها را که زدم،...


من در آن لحظه امیدی به زنده ماندن نداشتم . پیش خود گفتم که دست آخر یا اسیر می شوم، یا شهید . پس حرف خودم را بزنم . همین طور که ادامه می داد که چی فراوان، چی فراوان، من گفتم: در ایران الحمدلله اسلام و مذهب فراوان، وجدان و دین فراوان، مکتب اسلامی ما الحمدلله درسته .
این حرفها را که زدم، یک نخ سیگار از جیبش درآورد و زیر دولب من گذاشت و روشن کرد . چون عصب دست چپ من قطع شده بود . کاملا از کار افتاده بود و دست راستم نیز با چفیه به دست برادر محسن علی اصغری بسته بود . سیگار روشن هم به دهانم بود و نمی توانستم از دهانم بگیرم . خاکستر سیگار ریخت وعراقی که دید من نمی توانم کاری انجام دهم، دست راست مرا باز کرد . من فکر کردم که این دو تا خیلی پست و نامرد نیستند و گمانم که بعثی هم نباشند . به آنها گفتم: یا اخی؟ یا بعثی؟ همزمان با هم گفتند: لا ما مسلمانیم . متوجه شدم که می شود گفت که این دو نفر به اجبار به جبهه آمده اند .
من خون زیادی از بدنم رفته بود . عطش زیادی مرا گرفته بود . به او گفتم: یا اخی عطشان ماء، یعنی تشنه ام، آب بده . آنها به هر کدام از ما یک در قمقمه آب دادند، ولی با آن گلوی خشک و تشنگی فراوان، یک در قمقمه آب که یک قاشق آب می شود، چیزی از تشنگی ما کم نکرد . یکی از برادران گفت: خیلی تشنه ام . عراقی گفت: مجروح ماء مضر، یعنی برای مجروح آب ضرر دارد . در عین حال، یک در قمقمه دیگر آب به هر کدام ما دادند .

s_biologist
۱۳۸۹/۰۷/۰۳, ۲۲:۱۲
نیمی از آن عراقیها که قبلا به طرف ساختمان رفته بودند، بازگشتند . ما را بلند کردند و حرکت دادند که ببرند . من که از ناحیه پا و دست مجروح بودم و خونریزی زیادی داشتم، اصلا نمی توانستم راه بروم و مرتب به زمین می افتادم . بلندم می کردند . باز به زمین می افتادم . با زدن لگد باز مرا بلند می کردند و کتک می زدند . بعضی از آن ها خیلی مرا اذیت کردند، بعضی از آنها هم کمتر . خلاصه با آن وضع دردآور و سخت تا حدود 200 متر راه از داخل نهر رفتیم . مثل یک تکه گوشت یقه مان را می گرفتند و من بی اختیار به زمین می افتادم . دیدند فایده ای ندارد . دستهایم را با چفیه بستند و در همان نهر رها کردند .
منتظر تیر خلاص بودم . «اشهد» م را گفتم، ولی آنها کاری نکردند . فقط آن سه نفر که با من بودند، رفتند و مرا به همان حال رها کردند . بعد از مدتی که حالم بهتر شد، به خود گفتم که خوب عراقیها از این طرف رفتند . پس من باید به طرف مخالف حرکت کنم تا به نیروهای خودی برسم . برگشتم و در همان نهر در جهت مخالف حرکت کردم . باز مقداری که حرکت می کردم، به زمین می افتادم . موقع بلند شدن، برایم خیلی مشکل بود و به سختی و با درد و مشقت این کار انجام می گرفت . بالاخره با این وضع و حالم توانستم تا حدود 50 الی 60 متری اطاق قبل که در آن بودیم، برسم . در آن جا باز به زمین خوردم .

ناگهان دیدم که یگ گروه دیگر از عراقیها آمدند، اما آنها کوتاهی نکردند، آن قدر با لگد و قنداق تفنگ به من زدند که در مدت 2 ماه در بیمارستان بدنم کوبیده بود و چون کمرم سیاه شده بود، از کیسه آب گرم در زیر کمرم استفاده می کردم و هم چنین موقع زدن آمپول در بیمارستان برایم خیلی مشکل بود . خلاصه عراقیها من را خیلی زدند و مثل توپ فوتبال بین خود پاس می دادند و فکر می کردند که من فرار کرده ام، چون دستهایم محکم بسته بود . من هم مثل یک تکه گوشت بی جان به این طرف و آن طرف می افتادم . آنها مرتب می زدند و می گفتند: امشب هجوم، امشب هجوم، من هم که نمی دانستم منظورشان چیست . خلاصه در آن نهر آن قدر مرا به زمین کشیدند که پوست بدنم زخم شده بود و استخوانهایم پیدا بود . موقعی که باز می خواستند مرا ببرند، متوجه شدم که با هم صحبت می کنند . یکی می گفت: بکشیم، یکی می گفت: نکشیم، خودش دارد می میرد . بعد مرا رها کردند و رفتند .
نزدیک غروب آفتاب بود و تقریبا بیهوش بودم . وقتی باز مقداری سر حال آمدم، متوجه شدم که آن جا میدان مین بود و من از میدان مین بیرون آمده ام . داخل یک جوی فرعی که در نزدیکی آن نهر بود، افتادم . با خودم گفتم که الان شب است و هوا تاریک، اگر به طرف نیروهای خودمان بروم، چون از طرف مخالف می آیم، احتمال خطر دارد . در همان جا ماندم . باز دیدم که مرتب تیر و ترکش می خورد و سمت چپ و راستم را می کوبند . در وسط جوی، دراز کشیدم . چون نسیم خنکی می وزید و بدنم هم زخم بود، سردم شد . خودم را به طرف آن اطاق خرابه ای که حدود 3×3 بود، رساندم . تشنگی خیلی اذیت می کرد و فشار می آورد . زانوهایم و دستهایم را به طرف دهانم بردم تا بتوانم به وسیله جویدن، چفیه را باز کنم . توانستم با هزار سختی و مشقت چند ساعته چفیه را باز کنم . در آن حال به یاد خدا و روز قیامت افتادم و ذکر خدا می گفتم .
ساعت حدود 12 شب بود . از سرما مرتب می لرزیدم و هواپیماها مرتب منور خوشه ای می ریختند . توپخانه هم مرتب می کوبید . درست مثل روز روشن شده بود . به فکر چاره ای برای سرما افتادم . اورکت هم نداشتم . به فکر روشن کردن آتش افتادم . گفتم که شاید مشخص شود . باز فکر کردم که من آب از سرم گذشته است (چه یک وجب چه صد وجب). خورده چوبهای داخل اطاق را گوشه ای جمع کردم وکبریت زدم . هر کاری کردم روشن نشد . به فکر باد گیر شلوارم افتادم . گفتم: چون پلاستیک دارد زود روشن می شود . و تکه پاره هایی از بادگیر را روی چوبها انداختم و کبریت کشیدم و آتش را روشن کردم و با آن کمی گرم شدم، ولی ناراحتی زخمها مرا آزار می داد . در گوشه ای افتادم و راز و نیاز کردم . تصمیم گرفتم بلند شوم و حرکت کنم، ولی نتوانستم، دیگر مثل اول شب نمی توانستم بلند شوم . دیگر توان ایستادن نداشتم . خیز خیز به طرف درب اطاق رفتم . دیدم با این وضع نمی توانم بروم . چون این منطقه بین نیروهای خودی و دشمن بود و از هر دو طرف زیر آتش قرار داشت . توپ و خمپاره مرتب می بارید . نا امید باز به داخل اطاق برگشتم و به خدا توکل کردم . منتظر بودم که بچه ها از کجا عملیات می کنند تا برای نجات بیایند، ولی هیچ خبری نشد . به خودم روحیه می دادم . این بار متوسل به ائمه اطهار (علیهم السلام) شدم . دلم شکست و توسل به حضرت ابوالفضل پیدا کردم . چون اسم گردانمان ابوالفضل بود، چند بار گفتم: «یا ابوالفضل » تو و خدا شاهدید که من روزی که از خانه بیرون آمدم، برای شهادت آماده بودم، اما دلم نمی خواست اسیر شوم . در همین موقع به یاد برادر مفقود الاثر مسعود دانایی که برادر خانمم است، افتادم که در والفجر 4 مفقود شد و خواهرش که همسر من است، هنوز چشم انتظار است . گفتم: «یا ابوالفضل » تو و خدا شاهد هستید که من از شهادت نمی ترسم، ولی دلم نمی خواهد که اسیر یا مفقود شوم و همه فامیل و دوست و آشنا چشم انتظار من باشند . از تو می خواهم که از خداوند بخواهی تا برایم فرج حاصل شود . ساعت حدود 7 صبح بود .

چون اسم گردانمان ابوالفضل بود، چند بار گفتم: «یا ابوالفضل » تو و خدا شاهدید که من روزی که از خانه بیرون آمدم، برای شهادت آماده بودم، اما دلم نمی خواست اسیر شوم . در همین موقع ...


بعد از اندکی متوجه سر و صدا و صحبت شدم دقت کردم، دیدم که از بچه های خودمان هستند . دارند فارسی صحبت می کنند، صدا کردم برادر، اخوی یک نفر اینجا بیاید، ولی با این حال که تشنگی بر من غلبه کرده بود، صدایم در نمی آمد . شیشه عطری داشتم آن را بیرون آوردم و به زبانم زدم تا بلکه زبانم تر شود، ولی زبانم می سوخت و ضعف تشنگی من هم کم نشد . باز صدا کردم، ولی جوابی نشنیدم . منتظر در اطاق بودم . چشمم به در بود، ولی خبری نشد . با دست اشاره کردم . یک نفر جلو آمد، یک نفر دیگر هم همراهش بود . به من گفتند: پاشو بیا اینجا . گفتم: نمی توانم، مجروح هستم . گفتند: کی مجروح شدی؟ کجا بودی؟ گفتم: دیروز صبح . گفتند: دیروز صبح ما این جا نیرو نداشتیم، دیشب بچه های مشهد عملیات داشتند . دیروز کسی اینجا نبود . گفتم من از لشکر دیگر هستم و از راه منحرف شده ام . آنها دیدند که داخل اطاق خون زیادی ریخته شده، وقتی مرا با این وضعیت مشاهده کردند، خیلی ناراحت شدند مرا از همان نهر که قبلا اسیر شده بودم، می بردند و مرتب جنازه های کثیف عراقی را می دیدم که برادران می گفتند: دیشب عملیات شد و اینها همه به درک واصل شده اند .
مرا بردند و به آمبولانس اورژانس رساندند . به خود حضرت ابوالفضل قسم، از آن وقتی که متوسل به حضرت ابوالفضل شدم تا وقتی که مرا به آمبولانس رساندند، کلا یک ساعت نشد و من در آن شب به چشم دل خدا را چند بار دیدم و این یک امداد غیبی بود که من از آن زنده و سربلند بیرون آمدم . خلاصه مرا به اورژانس صحرایی بردند و بعد هم به اهواز و از آن جا به مشهد مقدس و دو ماه در آن جا بستری بودم و بعد به تهران آمدم و پس از بهبودی به شهر خود قم برگشتم .
اشاره:
عصب دست این جانباز، در زمان مجروحیت قطع می شود به طوری که دکترها از معالجه او مایوس شده بودند . وی با توسل به حضرت ابوالفضل نذر می کند که اگر دستش خوب شد، دوباره به جبهه برگردد . در همین حال خاطره اسارت و جانبازی خود را مکتوب می نماید که در مسابقات خاطره نویسی لشکر 17 علی بن ابی طالب موفق به کسب رتبه اول می شود . او پس از مدتی شفاء می یابد و برای ادای نذر خود به جبهه های حق علیه باطل می شتابد و در عملیات والفجر 10، منطقه عملیاتی حلبچه به فیض شهادت نائل می گردد .

دستنوشته جانباز شهید حاج فتح الله رجب پور

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۰۰:۲۵
چرا آغاز جنگ را هفته دفاع مقدس گوییم؟



اساساً هر کشوری پایان جنگ و یا هر بحرانی را گرامی می دارد. مگر در پایان هشت سال دفاع مقدس ما پیروز مطلق میدان نبرد نبوده ایم که شروع جنگ که از تلخ ترین روزهای دفاع مقدس است را گرامی می داریم؟
در این مقاله ما سعی می کنیم که به این مسأله بپردازیم که چرا هفته اول جنگ به نام دفاع مقدس نام گذاری شده است؟
با تأکید بر این که بیش از نیمی از جمعیت کشور را جوانان زیر 30 سال تشکیل می دهند. و با توجه به اهمیتی که دوران دفاع مقدس در تاریخ معاصر ایران دارد که همواره در پی بروز هر جنگی، شاهد جدایی بخش هایی از این سرزمین پهناور به دست بیگانگان بوده است.
به گونه ای که می توان گفت در دویست سال گذشته، یعنی از زمان «فتحعلی شاه قاجار» به بعد، نزدیک به یک میلیون کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شده است. اما علی رغم پشتیبانی قدرت های بزرگ از عراق، روند مذکور در جنگ ایران و عراق ادامه پیدا نکرد و سر فصل جدیدی از تاریخ ایران را در صفحات تاریخی به ثبت رساند. در این جنگ نه تنها یک وجب از خاک ایران در دست نیروهای عراقی باقی نماند، بلکه عراق به عنوان کشور متجاوز به نظام بین الملل معرفی شد.


http://img.tebyan.net/big/1386/08/2032811723023821319417929881971799977236113.jpg


پس چرا بسیاری از جوانان نسل سوم و چهارم انقلاب کمترین توجه را به آن دارند و کمترین خاطره های آن دوران مهم را با خود ندارند. با توجه به این که هنوز نسلی که مستقیم در دفاع مقدس حضور داشته است زنده و گواه تاریخی این واقعه عظیم است.(رزمندگان ،آزادگان ،جانبازان و خانواده معظم شهدا)؟

مقاله حاضر به چهار بخش تقسیم گردیده است:
ابتدا وضعیت ایران قبل از جنگ ، در بخش دوم وضعیت ایران در شروع جنگ و بخش سوم پایان جنگ ، بخش چهارم بعد از جنگ.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_43a.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۰۰:۲۵
بخش اول : وضعیت ایران قبل از شروع جنگ

انقلاب اسلامی که از جهات متعدد با سایر انقلاب ها متفاوت بود. و در تعارض مستقیم با قدرت های سلطه گر قرار داشت. و همین تفاوت و تعارض باعث شده بود که غیر پیش بینی باشد. و همین موضوع موجب نگرانی قدرتهای بزرگ شده بود.لذا از همان ابتدا با مقابله ی همه جانبه و جدی آنان مواجه شد. و قدرت های بزرگ برای اینکه کشورهای منطقه را همراه خود کنند صدور اندیشه های انقلاب اسلامی برای کشورهای منطقه را خطرناک عنوان می کردند و مدعی این بودند که انقلاب اسلامی درصدد سرنگونی حکومت های آنان است.

امام خمینی قدس سره در تشریح صدور انقلاب می فرماید « این معنی غلط را از صدور انقلاب برداشت نکنند که ما می‌خواهیم کشورگشایی کنیم. ما همه کشورهای مسلمین را از خودمان می‌دانیم. همه کشورها باید در محل خودشان باشند… معنی صدور انقلاب ما این است که همه ملت ها بیدار شوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و تحت سلطه‌ای که هستند و از این که همه مخازن آنها دارد به باد می‌رود و خودشان به نحو فقر زندگی می‌کنند، نجات دهند… ما می‌خواهیم این چیزی که در ایران واقع شد، این بیداری و اینکه خودشان را از ابرقدرت ها فاصله دادند و دست آنها را از مخازن خود کوتاه کردند، این در همه ملتها و در همه دولت‌ها واقع بشود، آرزوی ما این است.»

در این دوره کشور با بحران و چالش های فراوانی رو به رو بود. از لحاظ سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی. که این فشارها عمدتاً از سوی قدرت های بزرگ و کشورهای منطقه ای به ایران تحمیل می شد. تا شاید بتوانند ایران را به پای میز مذاکره بکشانند.

در درون ایران گروه های سیاسی اعم از منافقین ، ملی مذهبی ها ، لیبرال ها و جریان های سیاسی دیگر که فکر می کردند بدون حمایت قدرت های بزرگ نمی شود. کشور را اداره کرد با ایجاد غائله گنبد ، کردستان ، ترور شخصیت ها و آدم های مؤثر انقلاب اسلامی با تلاش در حذف نیروهای انقلابی و وفادار به حضرت امام خمینی (ره) خواهان به دست گرفتن حکومت و جدایی دین از سیاست بودند. در حالی که حضرت امام خمینی (ره) تأکید بر پیوستگی دین و سیاست داشت.چرا که اندیشه دینی باعث استقلال و عزت بود.درحالی که جدایی دین از سیاست باعث همان وابستگی ها دوران طاغوت می شد. که تمامی این جریان ها وابسته به حمایت های قدرت های سلطه گر بود.اتفاقات دیگری هم در این دوره رخ می دهد. تلاش برای کودتا توسط عوامل نظامی وابسته به خارج «کودتای نوژه» ،عملیات مستقیم نظامی (حمله به طبس) توسط آمریکا صورت گرفت.

از لحاظ ا قتصادی: مشکلات اقتصادی ایران در سالهای 58و 59 کمتر از مشکلات سیاسی نبود، در سالهای قبل از پیروزی به دلیل اعتصابات انجام گرفته در بخش های اقتصادی کشور بویژه در شرکت نفت که اقتصاد ایران به فروش آن بستگی داشت، عملاً اقتصاد کشور فلج شده بود، تقریباً تمامی بنگاه های تجاری و کارخانجات به علت وابستگی به خارج و بلوکه شدن دارایی های ایران در بانک های آمریکا و تحریم اقتصادی ایران از سوی آمریکا تعطیل بودند. اگرچه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به فرمان امام راحل (ره) کارگران و کارمندانی فعالیت خود را از نو آغاز کردند. لکن به دلیل عدم انسجام سیاسی در داخل و تحریک گروهک های وابسته حرکت اقتصادی شکل مناسبی نداشت. کشور شدیداً در رکود اقتصادی به سر می برد.

هر چند شروع جنگ تلخ بود. اما این تلخی شیرینی را به این مردم هدیه داد و در حالت عادی برای رسیدن به آنها باید قرن ها تلاش کرد

از لحاظ فرهنگی هم دچار بحران بودیم زیرا درگذشته تقریباً فرهنگ غربی بر کشور حاکم بود.« متأسفانه هنوز آن نوع فرهنگ در جامعه ما جاری است» ولیکن بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در حال گذر و تطبیق خود با جامعه بود. که خود این دوگانگی فرهنگ تأثیر به سزایی در مراحل مختلف انقلاب و دفاع مقدس داشت.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/3_37.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۰۰:۴۳
بخش دوم :شروع جنگ و اوضاع نظامی ایران
اوضاع نظامی ایران در سالهای 58 و 59 به مراتب بدتر از اوضاع سیاسی و اقتصادی بوده است. ارتش جمهوری اسلامی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 57 دچار تحولات عمده‌ای گردید. زیرا ساختار ارتش متناسب با منافع شاه و اولویت‌های سیاسی آمریکا در منطقه بوده است و با آن ساختار نمی‌توانست در خدمت اهداف انقلاب اسلامی قرار گیرد. حضرت امام خمینی(ره) ضمن تأکید بر حفظ انسجام ارتش، فرصت لازم را در اختیار این نیرو قرار داد تا ساختار جدید خود را بر مبنای معیارهای ارتش مکتبی توسعه دهد، اما به دلیل اینکه سازمان و ارتش جمهوری اسلامی ایران پس از قطع وابستگی ها ،که تا عمق استخوان ارتش طاغوت نفوذ کرده بود و خروج کارشناسان نظامی و فرار فرماندهان نظامی به خارج از کشور که عمده فنون و تخصص‌های نظامی را در اختیار داشتند.
از ارتش و تصفیه امرای خائن و سر سپرده به خصوص بعد از کودتای نوژه و اقدامات دولت بازرگان مبنی بر کاهش نیروهای ارتش ، به طوری که در تاریخ 9/2/58 اعلام داشت که ایران به ارتش 500 هزار نفری نیازی ندارد و تعداد ارتشیان کاهش خواهد یافت.
و از سوی دیگر کاهش مدت خدمت سربازی از 24 ماه به 12 ماه و اعزام کادرهای ارتش به محل های سکونت و زادگاه خود، و در اقدامی مشکوک در زمینه لغو قراردادهای نظامی، از قبیل لغو قرارداد خرید شش فروند زیر دریایی از آلمان و لغو قراردادهای نظامی آمریکا، که در مجموع کاهش توان نظامی و عدم امکان توسعه طرح های ساختاری ارتش هدف آن بوده است.
از دیگر اقدامات دولت بازرگان است که سازمان ارتش را دچار تزلزل کرد. و شعارهای انحلال ارتش از سوی گروهک های مخالف هماهنگ با سیاست کاهش توان دفاعی ارتش از سوی لیبرالها. و این موضوعات باعث نوعی از هم گسیختگی در مجموعه ارتش بوجود آورد. به دلیل شرایط خاص انقلاب اسلامی و مرحله دگرگونی و عبور ارتش از ارتش شاهنشاهی به ارتش اسلام به کندی پیش می رفت ولی بعدها با حذف بنی صدر با حاکمیت نیروهای خط امام بر ارتش این تحول با سرعت زیادتر انجام شد.« طارق عزیز وزیر امور خارجه عراق سه ماه قبل از حمله طی تحلیلی از اوضاع ایران می‌نویسد: امروز ارتش ایران از هم پاشیده شده است»

http://img.tebyan.net/big/1389/03/75217201144420094312327162113185147219237.jpg


سپاه نیز بطور دائم درگیر با ضد انقلاب بود و فرصت برپایی تشکیلات و سازمانی که بتواند جلوی تهاجمی نظیر حمله عراق را بگیرد پیدا نکرده بود و همچنین در همین شروع جنگ جریان های حاکم بر کشور (گروه های لیبرال) بیشتر درصدد تضعیف سپاه بودند تا تقویت، چون سپاه وفادار به امام (ره) و نظام جمهوری اسلامی بود.
وضعیت بسیج هم مبهم بود ، با وجود این که سپاه پاسداران تشکیلات بسیج را سازماندهی کرده بود تا مدت ها این کشمکش وجود داشته که بسیج وابسته به سپاه باشد یا نباشد.
رژیم بعثی عراق با اطلاع کامل از وضعیت نظامی، سیاسی و اقتصادی ایران در 31 شهریور 1359 با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد 1975 الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد . جنگی نابرابر در شرایطی به ایران اسلامی تحمیل شد که از جانب استکبار جهانی به ویژه آمریکا تحت فشار شدیدی قرار داشت و در داخل کشور نیز جناح ‌های وابسته به غرب و شرق، با ایجاد هیاهوی تبلیغاتی و ایجاد درگیری‌های نظامی در صدد تضعیف نظام بودند.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_adc0ea7a-65e3-41d8-9a7d-397baea8ada0a.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۰۱:۰۹
بخش سوم : پایان جنگ

جنگ هشت ساله که با تحریک و حمایت همه جانبه استکبار جهانی، توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران تحمیل شد، تنها محدود به خطوط مقدم جبهه ها نبود، بلکه تمام سرزمین اسلامی ما اعم از شهرها و روستاها را در برگرفت.

امام خمینی قدس سره که فرمودند: جنگ تا پایان رفع فتنه .بنابراین ما نمی توانیم پایانی برای دفاع مقدس تصور کنیم.امام فرمودند جنگ نعمت است.آثار این برکت نعمت شیرینی آن همان آغاز جنگ(دفاع مقدس) است نه با پذیرش قطعنامه

تجاوز عراق به ایران که در31 شهریور1359(سپتامبر 1980)، آغاز شد و به مدت 8 سال ادامه یافت، طولانی ترین و بی سابقه ترین جنگ متعارف قرن حاضر به شمار می رود، چرا که جنگ جهانی اول و دوم مدتی کمتر از هشت سال ادامه یافتند و جنگ های دیگر، مانند جنگ ویتنام شمالی و جنوبی نیز به عنوان یک جنگ متعارف همانند جنگ ایران و عراق شناخته نشده است. تاریخ از هشت سال جنگ برای ایران، شرف و آزادگی و مقاومت و ایمان به خدا را در صفحات خود ثبت کرد، اما از متجاوز و متحدان او که طی هشت سال او را یاری و تشویق کردند، جز به زشتی یاد نخواهد کرد.

امام خمینی قدس سره فرمودند:
هر روز ما در جنگ برکاتی داشته‌ایم که در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم. ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهان‌ خواران کنار زده‌ایم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته‌ایم. ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم که باید روی پای خودمان بایستیم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. ما در جنگ ریشه‌های انقلاب پربار اسلامی‌مان را محکم کردیم. ما در جنگ حس برادری و وطن‌ دوستی را در نهاد یکایک مردم مان باور کردیم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرت‌ها می‌توان سالیان سال دفاع کرد.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_34f.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۰۱:۰۹
بخش چهارم : بعد از جنگ
جنگ با تمام فراز و فرودهای فراوانی که در طول هشت سال دفاع مقدس داشت .به آتش بس ختم شد. این آتش بس در هاله ای از ابهام قراردارد. تکلیف بندهای قطعنامه 598 چه شد؟ کدام یک از بندهای قطعنامه بطور جدی پیگیری شد. این دفاع مقدس از شروع تهاجم دشمن تا مقاومت و تنبه متجاوز ها در طول هشت سال بیش از90 عملیات کوچک و بزرگ را در خود جای داده ،تلخی ها و شیرینی های بسیاری را در یاد ها زنده می کند.
هر چند شروع جنگ تلخ بود. اما این تلخی شیرینی را به این مردم هدیه داد و در حالت عادی برای رسیدن به آنها باید قرن ها تلاش کرد.
بر پایه فرمایش حضرت امام خمینی قدس سره که فرمودند: جنگ تا پایان رفع فتنه .بنابراین ما نمی توانیم پایانی برای دفاع مقدس تصور کنیم.امام فرمودند جنگ نعمت است.آثار این برکت نعمت شیرینی آن همان آغاز جنگ(دفاع مقدس) است نه با پذیرش قطعنامه. چرا که علی رغم پیروزی قاطع رزمندگان اسلام (جمهوری اسلامی ایران)این پیروزی به ذائقه رزمندگان اسلام و ملت ایران خوش و شیرین نیامد. زیرا حضرت امام خمینی(ره) پذیرش قطعنامه را به جام زهر و تلخ تر از آن تعبیر کردند.
و در قسمتی دیگر از سخنان خود خطاب به رزمندگان می فرماید:

فرزندان انقلابی ام، ای کسانی که لحظه ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان دست بردارید، شما بدانید که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد. می دانم که به شما سخت می گذرد، ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد؟ می دانم که شهادت شیرین تر از عسل در پیش شماست، مگر برای این خادم تان اینگونه نیست؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابران است.»
درحالی که شروع جنگ و ادامه آن را نعمت تلقی کردند.
رزمندگانی که در طول دفاع مقدس حضور داشتند به غیر تکلیف شرعی و احساس مسئولیتی که نسبت به دفاع مقدس داشتند.بعد از رضای خدا دوست داشتند رهبر و مولای آنها پایان دفاع مقدس را شیرین تلقی کرده تا آنها به این شیرینی افتخار کنند. در ضمن دفاع مقدس نه در جنگ بلکه در تمام عرصه های درون انقلاب خود را نشان داد.حتی در عرصه های امروز کشور خودنمایی می کند.
حتی حضرت امام(ره) 3/12/1367 هفت ماه بعد از پذیرش قطعنامه در جمع طلاب می فرماید. جنگ ما جنگ حق و باطل بود. و تمام شدنی نیست ،جنگ ما جنگ فقر و غنا بود.جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Shahidan05a.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۰۱:۱۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-2.png



آیا با بیان این گفتار می شود پایانی برای دفاع مقدس را تصور کرد؟
که بر آن اساس بزرگ داشتی گرفت؟
« هدف از نامگذاری روزها و هفته‌های خاص، بزرگداشت ارزش‌ها و شناسایی پیوندهای دینی، ملی، فرهنگی، علمی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه است که منجر به نوعی همکاری عمومی می‌شود.»ولی آغاز آن را چرا؟
می شود به عنوان اولین گام برای دفاع از هرچه که بدست آورده ای جشن گرفت.


به قول شهید چمران وقتی شیپور جنگ نواخته می شود مرد از نامرد مشخص می شود.


نام گذری هفته اول شروع رسمی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران یعنی از 31 شهریورلغایت6 مهرماه به نام هفته دفاع مقدس به دلایل ذیل بهترین زمان می باشد.و از چند منظر قابل توجه است.

-اطاعت و فرمان پذیری از یک مجتهد دینی تحت عنوان ولایت مطلقه فقیه.

-ایجاد فضای امن بر اجرایی شدن شعارهای انقلاب در عرضه های داخلی و خارجی کشور

-ثبت انقلاب اسلامی و فراهم شدن زمینه های صدور آن.

-پالایش عناصر ضد انقلاب از عناصر انقلابی.

-ظهور و رشد روحیه استقامت، وحدت و پایداری در تمام سطوح جامعه ایرانی.

-اعتماد به جوانان و ظهور نخبگان جدید در اداره جنگ در تمامی سطوح

-رشد مهندسی دفاعی در قالب جهاد.

حضرت امام رحمت الله علیه می فرماید :
لازم است ملت شریف ایران عموماً و خصوصاً دولتمردان و گویندگان و نویسندگان و شاعران و هنرمندان از این قشرهای فداکار هریک به سهم خود قدردانی نمایند و مراحل مختلف پیروزی این حماسه آفرینان را با گفتار و نوشتار و کردار خود در معرض نمایش گذارند.و در محافل"هفته جنگ "فواید و نتایج و پیامدهای آن را برشمارند ،و روح شجاع این رزمندگان بزرگ را هرچه بیشتر تقویت کنند. این نگاه حضرت امام به هفته دفاع مقدس است .

*******************
منبع : ساجد
تنظیم : فرهنگ پایداری تبیان



http://askquran.ir/gallery/images//5405/3_37.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۰۱:۱۸
http://aksha5.persiangig.com/image/%D8%B9%D8%A72/aksha.ir%20%285%29.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-2.pnghttp://aksha5.persiangig.com/image/%D8%B9%D8%A72/aksha.ir%20%285%29.gif


http://i6.glitter-graphics.org/pub/1030/1030626o3xojjw70a.gif

سلام بر آنهایی که از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم...

سلام بر دلاورانی که قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم...

سلام بر مجاهدانی که به خاک افتاند تا ما به خاک نیفتیم...

http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/5.jpga.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/star4.gifهفته دفاع مقدس بر همگان خجسته بادhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/star4.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/5.jpga.gif

http://i6.glitter-graphics.org/pub/1030/1030626o3xojjw70a.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۰۹:۰۸
http://www.shiaupload.ir/images/31380044371228916243.jpg
آداب دعا خواندن درجبهه

بارها پيش مي آمد كه زير چهار، پنج ساعت آتش تهيه سنگين دشمن - طوري كه عده اي تصور مي كردند دشمن در آن منطقه عمليات كرده - افراد طبق معمول بعد از خواندن نماز و تعقيبات آن، مشغول برگزاري دعا و راز و نياز با خدا مي شدند؛ به نحوي كه واقعاً عاشوراي آقا امام حسين(ع)تداعي مي شد. بر اثر اصابت گلوله و لرزش سنگر فانوس بارها به زمين مي افتاد و بچه ها با اين حال دست از توسل به ائمه(ع)برنمي داشتند. در اين ميان، فقط افسوس مي خوردند كه چرا در عمليات شركت نداشته اند اما كمترين تزلزلي در دلشان راه نمي يافت و موجب نيمه كاره رها كردن دعا نمي شد. آنها آماده بودند سنگر، گور دسته جمعي آنها بشود.

http://s7.aks98.com/images/85793976858610207911.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۱۴:۱۹
http://aks98.com/images/x0t2cbsvxvrqx0je1kp.gifhttp://aks98.com/images/x0t2cbsvxvrqx0je1kp.gif
4. تلاش در جهت جذب نیرو: سازمان منافقین برای تأمین نیرو نیاز شدیدی به ایرانیان مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران داشت، تا در برنامه آتی خود که انجام عملیات نظامی علیه خاک ایران بود، آن ها را شرکت دهد. لذا دست به دامان اسرای ایرانی شد که با امتیازدهی به آن ها و با بهره برداری از اوضاع نامناسب روحی بعضی از اسرا تلاش داشت تا به این مهم دست یابد.
با افزایش فشارهای روحی و جسمی وارد شده بر اسرای ایرانی، آن ها به هدفشان نزدیک می شدند، ولی اسرای ایرانی با شناخت دقیق از خیانت آن ها به ملت ایران و آلوده دانستن دستان آن ها در کشتار وحشیانه مردم شهرهای ایران در انواع ترورها و بمب گذاری ها، نه تنها جذب آن ها نشدند بلکه در اکثر موارد با سر دادن شعار علیه منافقین آن ها را از اردوگاه ها بیرون کردند.با این حال تعداد اندکی نیز به خاطر فرار از موقعیت وخیم اردوگاه ها و تنگناهای سخت روحی و جسمی با آن ها همکاری نمودند.
5. اجرای برنامه سخنرانی منافقین در جمع اسرا: از برنامه های مهم منافقین، اعزام نیروهای توانمند خود در امر سخنرانی به اردوگاه ها جهت معرفی آرمان های سازمان منافقین بود.
این سازمان با بزرگ نمایی مشکلات ناشی از جنگ در ایران و ارائه اطلاعات غلط و کذب در خصوص آینده کشور، ابتدا اسرا را مأیوس می کرد و سپس زمینه های تبلیغ برای پناهندگی و جذب نیرو به سازمان را در بین اسرا فراهم می آورد.
مدیریت آگاه فرهنگی اسرا با اطلاع از این حربه، تلاش فراوانی در جهت جلوگیری از برپایی این نوع سخنرانی ها در اردوگاه ها می کرد.
برخورد شدید لفظی و حتی فیزیکی اسرا با سرکرده منافقین به نام مهدی ابریشمچی و مورد ضرب و شتم قرار دادن او در جلو نگهبانان عراقی به رغم به جان خریدن شکنجه های عمومی، این روش را ناکارآمد و تلاش منافقین را ناکام می گذاشت.
6. مشارکت در شکنجه اسرای ایرانی: منافقین برای انجام تسویه حساب های سازمانی با افراد اسیر موثر در پایداری دیگر اسرا، آن ها را در مقابل دیدگان نگهبانان عراقی شکنجه داده و بدترین توهین ها را اعمال می کردند. اگر عراقی ها در هنگام شکنجه اسرا را لخت نکرده بودند، ولی منافقین در نهایت توهین به اسرا به این کار نیز دست می زدند.
7. ایجاد اختلاف در وحدت اسرا: وحدت رویه اسرای ایرانی سلاحی بود که می توانست برای هرنوع فشار روحی - روانی راه کارهای مناسبی بیابد و دشمن را در رسیدن به مقاصدش ناامید کند. ضربه زدن به این وحدت براساس یک برنامه ریزی تشکیلاتی جهت ایجاد تشتت آرا و افکار به منظور بهره برداری های سیاسی - فرهنگی، مأموریتی بود که به عهده تک تک منافقین مستقر در آسایشگاه ها گذاشته شد. خدشه دار نمودن محبت و اعتماد حاکم بر اسرا از دیگر اهداف منافقین به حساب می آمد که تلاش های فراوانی در اجرای آن می نمودند.
8. افشای مخفیگاه های وسایل ممنوعه اسرا:منافقین همانند جاسوس ها به خاطر حضور در درون آسایشگاه های اسرا، اطلاعاتی در خصوص محل نگه داری وسایل ممنوعه از جمله خودکار، مداد، دفترچه دعا، مفاتیح، رادیو و ...به دست می آوردند که بلافاصله به فرماندهی اردوگاه اطلاع می دادند. اسرا علاوه بر تحمل مجازات شدید، وسایل ارزشمند و گاه حیاتی خود را از دست می دادند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/3_37.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۱۷:۱۹
http://aks98.com/images/x0t2cbsvxvrqx0je1kp.gifhttp://aks98.com/images/x0t2cbsvxvrqx0je1kp.gif
9 .تبلیغ آرمان های سازمان: منافقین به منظور جذب نیرو و انتشار افکار و آرمان های سازمان اقدام به نصب تصاویر مسعود و مریم رجوی در بعضی اردوگاه ها و توزیع نشریه ارگان منافقین خلق ایران می کردند. بخش مهمی از اخبار نشریه به اصطلاح «مجاهد» انتشار اخبار کذب در خصوص اوضاع سیاسی - نظامی ایران بود که با هدف ایجاد دلسردی و ناامیدی اسرا صورت می گرفت.
اجبار به گوش دادن برنامه های رادیو و تلویزیونی منافقین که از رادیو و تلویزیون عراق پخش می شد، بخشی دیگر از فعالیتهای منافقین در اسارت به حساب می آمد. از طرفی پخش صدای این دو برنامه از بلندگوهای اردوگاه و آسایشگاه ها گونه ای دیگر از تبلیغ آرمان های سازمان بود.
10 .پخش برنامه های رادیو- تلویزیونی: منافقین برنامه های رادیو و تلویزیونی مستمری تهیه و از طریق تلویزیون عراق پخش می کردند که بعضی از برنامه های آن خاص اسرای ایرانی بود. برنامه تلویزیونی منافقین روزانه یک ساعت و نیم پخش می شد و تماشای آن برای کلیه اسرای ایرانی اجباری بود. ظرافت های هنری، تحلیل های اغواگونه و تنوع برنامه های آن ها برای افراد کم اطلاع، خطری مستقیم به حساب می آمد که نفوذ موثری بر نوع تفکر و عملکرد آن ها می گذاشت. نام برنامه تلویزیونی منافقین «سیمای مقاومت» بود که اسرای ایرانی آن را «سیمای خیانت» نام نهاده بودند.
11.چاپ نشریات: چاپ نشریات متنوع با کیفیت چاپ و کاغذ اعلا و پخش وسیع و اجباری آن در اردوگاه های اسرای ایرانی از دیگر برنامه های منافقین در نبرد روانی خود علیه نیروهای رزمنده ایرانی بود. درج اخبار کذب، تحلیل های اغواگونه همراه با عکس ها و تصاویر تبلیغاتی از حربه های غالب این نشریات بود. واخوردگان سیاسی این نشریات، خیلی سریع توسط منافقین جذب و مورد حمایت قرار می گرفتند.طرح شبهات سیاسی و خصوصاً شبهات دینی با روش سفسطه ای در شرایطی که رهبران اسرای ایرانی و روحانیون اسیر اجازه دفاع و توضیح نداشتند، بیشترین سهم عملیات روانی در این گونه نشریات را به خود اختصاص داده بود.
12.واکنش اسرای ایرانی: اسرای ایرانی در مقابل منافقین در تمامی موارد، واکنشی حذفی و قهرآمیز داشتند. اسرا با اتحاد و یکپارچگی علاوه بر مانع تراشی در مقابل اجرای برنامه های آن ها، دست به برخورد فیزیکی با منافقین(حتی سرکرده آن ها) می زدند و نشریات و اطلاعیه های آن ها را پاره می کردند.
از طرفی روحانیون و افراد آگاه برای مقابله با شبهات مذهبی و سیاسی منافقین، اقدام به تشکیل نشست های مختلف می کردند و در فرصت های مکرر به رفع شبهات سیاسی و عقیدتی می پرداختند. این نشست ها فرصتی بود تا اسرا به تقویت بنیادهای فکری خود بپردازند.
http://aks98.com/images/x0t2cbsvxvrqx0je1kp.gifhttp://aks98.com/images/x0t2cbsvxvrqx0je1kp.gif
باشگاه اندیشه
تنظیم : فرهنگ پایداری تبیان

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۲۰:۴۹
http://aks98.com/images/x0t2cbsvxvrqx0je1kp.gif
یاد یاران
http://aks98.com/images/x0t2cbsvxvrqx0je1kp.gif
السلام اي خاكريز جبهه‌ها
نام سبز تو عزيز جبهه‌ها
السلام اي آتش خمپاره‌ها
السلام اي جسم پاره پاره‌ها
السلام اي عشق‌بازان صبور
السلام اي خاك گرم بدر و هور
روي خاك لاله‌ها پرپر شدند
بچه‌هاي كاروان بي‌سر شدند
نام تو پر شور از نام شهيد
سبز شد گام تو با گام شهيد
آه اينجا خاك تو از ياد رفت
لحظه‌هاي پاك تو از ياد رفت
ما كه غرق زندگاني بوده‌ايم
دور از بحر معاني بوده‌ايم
ما فقط بر سينه و سر مي‌زنيم
كاش روزي تا خدا پر مي‌زديم
ما كجا آن خاك نوراني كجا
ما كجا آن دشت روحاني كجا
ما كجا و خيمة صحرا كجا
ما كجا و گرية شبها كجا؟
مي‌شود تا آسمان‌ها پر كشيد
مي شود آيا شهادت را خريد؟
مي‌شود با هر شقايق راز گفت
بال و پر وا كرد و از پرواز گفت؟
مي‌شود آيا دوباره مست شد
بار ديگر بي‌سر و بي‌دست شد
كاش مي شد داغ‌ها را ياد كرد
نام سرخ لاله را فرياد كرد
اي خدا اين خفته را بيدار كن
لحظه‌اي از عشق برخودار كن
عشق بيدار است پس بيدار شو
با شهيدان خدايي يار شو
آنچه مي‌بينيد هرگز عشق نيست
حال مي‌گويم برايت عشق‌ چيست
عشق يعني « حاج همت »، « باكري »
عشق يعني « رستگار » و « باقري »
عشق يعني « قاسم دهقان » ما
عشق يعني « مصطفي چمران » ما
عشق يعني پر زدن با « بردبار »
« مصطفي گلگون » ما شد روي دار
عشق يعني چون « علمدار » شهيد
عشق يعني مثل « عمار » شهيد
عشق يعني مثل « خوش سيرت‌» شدن
رهسپار وادي غربت شدن
عشق يعني مثل « طوقاني » شدن
موج ناآرام و طوفاني شدن





http://askquran.ir/gallery/images//5405/3_37.jpg


منبع: ماهنامه سبزسرخ

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۴, ۲۳:۳۹
http://www.hamedan-samaschools.ir/userfiles/002%284%29.jpg


اولین حمله چریکی
بعد از حمله ناجوانمرادنه ارتش صدام به مرزهای ایران و یورش سریع آن‏ ها به شهرها، روستاها و مردم بی دفاع، شهید چمران نتوانست آرام بگیرد و به خدمت امام امت رسید و با اجازه ایشان به همراه آیت الله خامنه‏ای، نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، به اهواز رفت.
از آنجایی که او همیشه خود را در گرداب خطر می‏افکند و هراسی از مرگ نداشت، از همان بدو ورود دست به کار شد و در آن شب، اولین حمله چریکی را علیه تانک‏های دشمن که تا چند کیلومتری شهر در حال سقوط اهواز پیشروی کرده بودند، آغاز کرد.
اولین استفاده از سلاح شیمیایی توسط دشمن بعثی
به کارگیری سلاح شیمیایی برای اولین بار در عملیات خیبر توسط دشمن صورت گرفت عراق به دلیل نگرانی از نتایج عملیات برای نخستین بار نوعی از سلاحهای شیمیایی محصول کارخانه سامره به نام گاز خردل را با استفاده از هلی‌کوپترهای ساخت شوروی و فرانسه،‌ به کار گرفت .
پیش از این عراق در عملیات والفجر 2 در منطقه حاج عمران به صورت محدود از سلاحهای شیمیایی استفاده کرده بود، شورای امنیت سازمان ملل در واکنش به این اقدام در دهم فروردین ماه سال 1363 با صدور بیانیه‌ای استفاده از گازهای سمی را محکوم کرد.
اما عراق بی‌توجه به بیانیه سازمان ملل در عملیات بدر در طول پنج روز از تاریخ 22/12/1363 تا 27/12/1363 بیش از سی مورد انواع سلاح شیمیایی را مورد استفاده قرار داد.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_43a.jpg

آساره
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۰۱:۲۷
به ایستگاه صلواتی خوش آمدید !


آنروزها اجرت همه خدمات و زحمات،فرستادن صلوات بود که بیش از همه اختصاص به حضرت امام وسلامتی ایشان داشت و در درجه بعد توفیق رزمندگان......

http://img.tebyan.net/big/1388/10/20100113180302562_1.jpg
ایستگاه‌های صلواتی به مکانی اطلاق می‌شد، مشتمل بر فضاهای مسقف، ایوان و یا فضایی دارای سایبان و محوطه (با حصار و بی‌حصار) که ساختاری طولی (دارای کشیدگی در یک جهت) داشتند. این ایستگاه‌های در اطراف تقاطع محورهای مناطق نبرد، دژبانی‌های مهم و ورودی یا داخل شهرهای مناطق جنگی قرار داشتند.
http://img.tebyan.net/big/1388/10/87224239711292031191301065223413723416953219.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/10/443615310421020511436602011351931616759241.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1388/10/862291234445170553544210179234208144348.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/10/609011012621524858117282471241757597254180.jpg)








در داخل شهرهای جنگی معمولاً از فضاهای جنبی مساجد یا حسینیه‌ها بدین منظور استفاده می‌شد ولی در خارج از شهرها، ساختمان‌های موقتی (یک طبقه‌ای) با مصالح ساده از قبیل بلوک‌های سیمانی، تیرآهن یا ورق‌های فلزی ساخته می‌شدند. هم‌چنین از کانتینرهای مستعمل نیز استفاده می‌شده زیربنای ایستگاه‌های صلواتی حدود 200 تا 500متر مربع بود و تقسیم‌بندی فضایی آنها نسبت به موقعیت‌ها و آب و هوای مناطق متفاوت بوده است، پایگاه‌های موقت ایستگاه صلواتی را معمولاً با حصیر یا ورق فلزی می‌ساختند.
هر چند امکانات همه ایستگاه‌ها مشابه نبود و فضا و کم و کیف خدمات آنها متفاوت از یکدیگر بود اما ارائه انواع خدمات را در این مجموعه‌ها می‌توان به‌صورت زیر تقسیم‌بندی کرد:
1- پذیرایی با آب خنک، شربت و دوغ خنک.
2- پذیرایی با چای.
http://img.tebyan.net/big/1388/10/21111019211217961460165190155130432219970.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/10/239227128226292924689602071451961571699876.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1388/10/18524512913710017114556811412671547234174.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/10/37169361157516514314886998414122346244226.jpg)








3- تغذیه با غذاهای ساده (نان و پنیر، نان و ماست، نان و حلوا، خرما، برنج با خورشت ساده) و به ندرت غذاهای دیگری مانند چلوکباب و چلومرغ و تنقلاتی چون شکلات، پسته و بیسکوئیت.
4- اهدای اقلام فرهنگی از قبیل مهر و جانماز، جزوات دعا، عکس‌های امام، پیشانی بند، کتب مذهبی، عطر و چفیه ارزان قیمت.
5- خدمات آرایشگاهی (اصلاح سر و صورت) و خیاطی.
6- پخش آهنگ‌های ویژه و نوحه و سرود (بنا به مناسبت‌های مختلف).
7- آماده سازی نمازخانه و اقامه نمازهای جماعت.
8- آماده سازی استراحت‌گاه موقت برای رزمندگان.
9- فراهم شدن خودرو برای رسیدن رزمندگان به واحدهای خود و یا بالعکس به طرف شهر.
10- ارائه خدمات پستی و مخابراتی.
http://img.tebyan.net/big/1388/10/2493194188250194362201005319617651478539.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/10/312124535184193210422344581130120180146120.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1388/10/158716410950117124232152322556117839209127.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/10/020421410204212221141541776266497810094.jpg)








11- ارائه خدمات بهداشتی و کمک‌های اولیه.
12- کتابخانه صلواتی.
13- حمام صلواتی
ایستگاه‌های صلواتی علاوه بر ماهیت خدماتی، وعده گاه رزمندگان نیز بودند و مانند منازلی آشنا و آرام بخش برای رزمندگان به‌ویژه نوجوانان و جوانان محسوب می‌شدند و فضای معنوی و روحیه بخش داشتند.
ایستگاه‌های صلواتی داخل شهرهای مناطق جنگی را معمولاً مراکز پشتیبانی جبهه و جنگ آن شهرها اداره می‌نمودند. در این ایستگاه‌ها افراد متدین، با تجربه و با حوصله خود را شبانه روز وقف رزمندگان کرده بودند. در ایستگاه های صلواتی عموما افراد میان‌سال و مسن که غالباً از اعضای صنوف شهری و گردانندگان هیات‌های مذهبی بودند همکاری و رفتاری کاملاً پدرانه و محبت‌آمیز داشتند.
http://img.tebyan.net/big/1388/10/1351081121252365104228190185131254134121165150.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/10/194239142231403243147611762498456273174.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1388/10/129175246204138451901291772502484724208199101.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/10/1546525315643239108237122106812220623769219.jpg)








در سال‌های دفاع مقدس، خانواده‌های شهدا، مدیران و مسولان سازمان‌های دولتی، پیرمردان مسجدی، اعضای هیات‌های علمی دانشگاه‌ها و بازاریان متدین در قالب کاروان‌های کوچک و بزرگ به مناطق جنگی سفر کرده و با راهنمایی افراد مستقر در قرارگاه‌ها از جبهه‌ها و موقعیت‌های مناسب (از لحاظ حفاظتی) بازدید می‌کردند و رزمندگان اسلام را مورد تفقد قرار می‌دادند. معمولاً این کاروان‌ها سوغات خود را به رزمندگان اهداء کرده و بخشی از کمک‌های جنسی همراه خود را به ایستگاه‌های صلواتی تحویل می‌‌دادند. گرچه کاروانیان از فداکاری و اخلاص رزمندگان درس‌های فراموش نشدنی کسب کرده و به پشت جبهه منتقل می‌نمودند ولی ایستگاه‌های صلواتی در نظر آنها حکم حریم مکان‌های متبرک و مقدس را داشته و به‌عنوان توقف‌گاه‌های رفع خستگی و کسب روحیه به حساب می‌آمد.
http://img.tebyan.net/big/1388/10/11337215165158491293918918210680246177162125.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/10/1981421053922822658168612239185116157108122.jpg)
http://img.tebyan.net/big/1388/10/472473222115616025183602161271488012296206.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1388/10/1416100891251962899253206406613412229134.jpg)













برای سلامتی رزمندگان اسلام صلوات!

صدای صلوات حاظرین زیر سقف ایستگاه می پیچد و حاجی صلواتی رو به وجد می آورد. با دست لرزان برای لیوانهایی که به طرفش دراز شده شربت می ریزد و با لبخندی ملیح تمنای صلواتی دیگر می کند.(برای نابودی صام و صدامیان صلوات)هر کس برای یک بار هم که گذرش به جبهه جنگ افتاده باشد،ایستگاه های صلواتی را خوب به یاد می آورد.سید حسین علیخوانی یکی از همان پیر مرد های باصفای ایستگاه صلواتی که می گوید :
یکبار سربازی نزد من آمد و گفت:حاجی لباسم پاره شده و لباس دیگری ندارم که بپوشم،رفتم و بین هدایا را که بچه های دبستانی برای رزمندگان فرستاده بودند گشتم. در میان نامه ها یک سوزن و مقداری نخ پیدا کردم که همراه با یک یاداشت بود .
نامه را دختر بچه ای هشت ،نه ساله فرستاده بود. با خط خودش نوشته بود(رزمنده ی عزیز، امیدوارم دشمن را شکست بدهی،برایت سوزن نخ فرستادم تا اگر لباست پاره شد ان را بدوزی) گریه ام گرفت و سوزن و نخ را به آن سرباز دادم. او هم لباسش را دوخت و به طرف سنگرش به راه افتاد .
در وسط حیاط ایستگاه صلواتی، یک حوض کوچک زیبا بود که همیشه از آب صاف و زلال پر بود .بچه ها یک مار ماهی گرفته بودند و توی حوض انداخته بودند. هر وقت رزمندگان دور حوض جمع می شدند.برای مار ماهی سکه می انداختند توی حوض، و مار ماهی هم خودش رو پیچ و تاب میداد و توی حوض می رقصید.این یکی از سرگرمی های ایستگاه ما شده بود .حالا من هر وقت با هیاتی می روم و می بینم که عده ای بی اجر و مزد دارند به میهمانان ابا عبدالله خدمت می کنند یاد اون روزها در ایستگاه صلواتی می افتم.



منابع :
وبلاگ ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
وبلاگ سنگر

تنظیم برای تبیان :
بخش هنر مردان خدا - سیفی

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۰۲:۳۵
http://www.taknaz.ir/upload/5/0.904297001284879070_18_8906270672_L600.jpg (http://www.taknaz.ir/)
شوخ طبعی در جبهه


يك شب در كردستان با گلوله‌ي توپ، پشت سنگر ما را زدند.
چنين مواقعي ديوارها و سقف سنگر مي‌لرزيد و احياناً گرد و خاك كمي فرو مي‌ريخت. دور هم جمع شده، در حال گفت‌وگو بوديم و يكي از بچه‌ها كه خوابيده بود، هيجان‌زده بلند شد و گفت: «صداي چي بود؟»
گفتم: «توپ، توقع داشتي چه باشد؟» راحت سر جايش خوابيد و گفت:
«فكر كردم رعد و برق بود. چون من از رعد و برق مي‌ترسم!»

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 209

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_adc0ea7a-65e3-41d8-9a7d-397baea8ada0a.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۰۸:۳۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_43a.jpg

چرا آغاز جنگ را هفته دفاع مقدس گوییم؟

اساساً هر کشوری پایان جنگ و یا هر بحرانی را گرامی می دارد. مگر در پایان هشت سال دفاع مقدس ما پیروز مطلق میدان نبرد نبوده ایم که شروع جنگ که از تلخ ترین روزهای دفاع مقدس است را گرامی می داریم؟
در این مقاله ما سعی می کنیم که به این مسأله بپردازیم که چرا هفته اول جنگ به نام دفاع مقدس نام گذاری شده است؟
با تأکید بر این که بیش از نیمی از جمعیت کشور را جوانان زیر 30 سال تشکیل می دهند. و با توجه به اهمیتی که دوران دفاع مقدس در تاریخ معاصر ایران دارد که همواره در پی بروز هر جنگی، شاهد جدایی بخش هایی از این سرزمین پهناور به دست بیگانگان بوده است. به گونه ای که می توان گفت در دویست سال گذشته، یعنی از زمان «فتحعلی شاه قاجار» به بعد، نزدیک به یک میلیون کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شده است. اما علی رغم پشتیبانی قدرت های بزرگ از عراق، روند مذکور در جنگ ایران و عراق ادامه پیدا نکرد و سر فصل جدیدی از تاریخ ایران را در صفحات تاریخی به ثبت رساند. در این جنگ نه تنها یک وجب از خاک ایران در دست نیروهای عراقی باقی نماند، بلکه عراق به عنوان کشور متجاوز به نظام بین الملل معرفی شد.
http://img.tebyan.net/big/1386/08/2032811723023821319417929881971799977236113.jpg
پس چرا بسیاری از جوانان نسل سوم و چهارم انقلاب کمترین توجه را به آن دارند و کمترین خاطره های آن دوران مهم را با خود ندارند. با توجه به این که هنوز نسلی که مستقیم در دفاع مقدس حضور داشته است زنده و گواه تاریخی این واقعه عظیم است.(رزمندگان ،آزادگان ،جانبازان و خانواده معظم شهدا)؟
مقاله حاضر به چهار بخش تقسیم گردیده است:
ابتدا وضعیت ایران قبل از جنگ ، در بخش دوم وضعیت ایران در شروع جنگ و بخش سوم پایان جنگ ، بخش چهارم بعد از جنگ.
ادامه دارد...

http://askquran.ir/gallery/images//5405/3_37.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۰:۱۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/3_37.jpg
بخش اول : وضعیت ایران قبل از شروع جنگ
انقلاب اسلامی که از جهات متعدد با سایر انقلاب ها متفاوت بود. و در تعارض مستقیم با قدرت های سلطه گر قرار داشت. و همین تفاوت و تعارض باعث شده بود که غیر پیش بینی باشد. و همین موضوع موجب نگرانی قدرتهای بزرگ شده بود.لذا از همان ابتدا با مقابله ی همه جانبه و جدی آنان مواجه شد. و قدرت های بزرگ برای اینکه کشورهای منطقه را همراه خود کنند صدور اندیشه های انقلاب اسلامی برای کشورهای منطقه را خطرناک عنوان می کردند و مدعی این بودند که انقلاب اسلامی درصدد سرنگونی حکومت های آنان است.
امام خمینی قدس سره در تشریح صدور انقلاب می فرماید « این معنی غلط را از صدور انقلاب برداشت نکنند که ما می‌خواهیم کشورگشایی کنیم. ما همه کشورهای مسلمین را از خودمان می‌دانیم. همه کشورها باید در محل خودشان باشند… معنی صدور انقلاب ما این است که همه ملت ها بیدار شوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و تحت سلطه‌ای که هستند و از این که همه مخازن آنها دارد به باد می‌رود و خودشان به نحو فقر زندگی می‌کنند، نجات دهند… ما می‌خواهیم این چیزی که در ایران واقع شد، این بیداری و اینکه خودشان را از ابرقدرت ها فاصله دادند و دست آنها را از مخازن خود کوتاه کردند، این در همه ملتها و در همه دولت‌ها واقع بشود، آرزوی ما این است.»
در این دوره کشور با بحران و چالش های فراوانی رو به رو بود. از لحاظ سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی. که این فشارها عمدتاً از سوی قدرت های بزرگ و کشورهای منطقه ای به ایران تحمیل می شد. تا شاید بتوانند ایران را به پای میز مذاکره بکشانند.
در درون ایران گروه های سیاسی اعم از منافقین ، ملی مذهبی ها ، لیبرال ها و جریان های سیاسی دیگر که فکر می کردند بدون حمایت قدرت های بزرگ نمی شود. کشور را اداره کرد با ایجاد غائله گنبد ، کردستان ، ترور شخصیت ها و آدم های مؤثر انقلاب اسلامی با تلاش در حذف نیروهای انقلابی و وفادار به حضرت امام خمینی (ره) خواهان به دست گرفتن حکومت و جدایی دین از سیاست بودند. در حالی که حضرت امام خمینی (ره) تأکید بر پیوستگی دین و سیاست داشت.چرا که اندیشه دینی باعث استقلال و عزت بود.درحالی که جدایی دین از سیاست باعث همان وابستگی ها دوران طاغوت می شد. که تمامی این جریان ها وابسته به حمایت های قدرت های سلطه گر بود.اتفاقات دیگری هم در این دوره رخ می دهد. تلاش برای کودتا توسط عوامل نظامی وابسته به خارج «کودتای نوژه» ،عملیات مستقیم نظامی (حمله به طبس) توسط آمریکا صورت گرفت.
از لحاظ ا قتصادی: مشکلات اقتصادی ایران در سالهای 58و 59 کمتر از مشکلات سیاسی نبود، در سالهای قبل از پیروزی به دلیل اعتصابات انجام گرفته در بخش های اقتصادی کشور بویژه در شرکت نفت که اقتصاد ایران به فروش آن بستگی داشت، عملاً اقتصاد کشور فلج شده بود، تقریباً تمامی بنگاه های تجاری و کارخانجات به علت وابستگی به خارج و بلوکه شدن دارایی های ایران در بانک های آمریکا و تحریم اقتصادی ایران از سوی آمریکا تعطیل بودند. اگرچه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به فرمان امام راحل (ره) کارگران و کارمندانی فعالیت خود را از نو آغاز کردند. لکن به دلیل عدم انسجام سیاسی در داخل و تحریک گروهک های وابسته حرکت اقتصادی شکل مناسبی نداشت. کشور شدیداً در رکود اقتصادی به سر می برد.

هر چند شروع جنگ تلخ بود. اما این تلخی شیرینی را به این مردم هدیه داد و در حالت عادی برای رسیدن به آنها باید قرن ها تلاش کرد

از لحاظ فرهنگی هم دچار بحران بودیم زیرا درگذشته تقریباً فرهنگ غربی بر کشور حاکم بود.« متأسفانه هنوز آن نوع فرهنگ در جامعه ما جاری است» ولیکن بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در حال گذر و تطبیق خود با جامعه بود. که خود این دوگانگی فرهنگ تأثیر به سزایی در مراحل مختلف انقلاب و دفاع مقدس داشت.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_43a.jpg

taafaa
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۰:۴۶
گرچه نه پلاک و نه جسد می بینیم

بعد از تو هنوز مستند می بینیم

دیگر خبر از "روایت فتح" ات نیست

هر هفته دوشنبه ها "نود" می بینیم!


محمد مهدی شفیعی

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۱:۳۵
بخش دوم :شروع جنگ و اوضاع نظامی ایران
اوضاع نظامی ایران در سالهای 58 و 59 به مراتب بدتر از اوضاع سیاسی و اقتصادی بوده است. ارتش جمهوری اسلامی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 57 دچار تحولات عمده‌ای گردید. زیرا ساختار ارتش متناسب با منافع شاه و اولویت‌های سیاسی آمریکا در منطقه بوده است و با آن ساختار نمی‌توانست در خدمت اهداف انقلاب اسلامی قرار گیرد. حضرت امام خمینی(ره) ضمن تأکید بر حفظ انسجام ارتش، فرصت لازم را در اختیار این نیرو قرار داد تا ساختار جدید خود را بر مبنای معیارهای ارتش مکتبی توسعه دهد، اما به دلیل اینکه سازمان و ارتش جمهوری اسلامی ایران پس از قطع وابستگی ها ،که تا عمق استخوان ارتش طاغوت نفوذ کرده بود و خروج کارشناسان نظامی و فرار فرماندهان نظامی به خارج از کشور که عمده فنون و تخصص‌های نظامی را در اختیار داشتند.
از ارتش و تصفیه امرای خائن و سر سپرده به خصوص بعد از کودتای نوژه و اقدامات دولت بازرگان مبنی بر کاهش نیروهای ارتش ، به طوری که در تاریخ 9/2/58 اعلام داشت که ایران به ارتش 500 هزار نفری نیازی ندارد و تعداد ارتشیان کاهش خواهد یافت. و از سوی دیگر کاهش مدت خدمت سربازی از 24 ماه به 12 ماه و اعزام کادرهای ارتش به محل های سکونت و زادگاه خود، و در اقدامی مشکوک در زمینه لغو قراردادهای نظامی، از قبیل لغو قرارداد خرید شش فروند زیر دریایی از آلمان و لغو قراردادهای نظامی آمریکا، که در مجموع کاهش توان نظامی و عدم امکان توسعه طرح های ساختاری ارتش هدف آن بوده است.
از دیگر اقدامات دولت بازرگان است که سازمان ارتش را دچار تزلزل کرد. و شعارهای انحلال ارتش از سوی گروهک های مخالف هماهنگ با سیاست کاهش توان دفاعی ارتش از سوی لیبرالها. و این موضوعات باعث نوعی از هم گسیختگی در مجموعه ارتش بوجود آورد. به دلیل شرایط خاص انقلاب اسلامی و مرحله دگرگونی و عبور ارتش از ارتش شاهنشاهی به ارتش اسلام به کندی پیش می رفت ولی بعدها با حذف بنی صدر با حاکمیت نیروهای خط امام بر ارتش این تحول با سرعت زیادتر انجام شد.« طارق عزیز وزیر امور خارجه عراق سه ماه قبل از حمله طی تحلیلی از اوضاع ایران می‌نویسد: امروز ارتش ایران از هم پاشیده شده است»

http://img.tebyan.net/big/1389/03/75217201144420094312327162113185147219237.jpg

سپاه نیز بطور دائم درگیر با ضد انقلاب بود و فرصت برپایی تشکیلات و سازمانی که بتواند جلوی تهاجمی نظیر حمله عراق را بگیرد پیدا نکرده بود و همچنین در همین شروع جنگ جریان های حاکم بر کشور (گروه های لیبرال) بیشتر درصدد تضعیف سپاه بودند تا تقویت، چون سپاه وفادار به امام (ره) و نظام جمهوری اسلامی بود.
وضعیت بسیج هم مبهم بود ، با وجود این که سپاه پاسداران تشکیلات بسیج را سازماندهی کرده بود تا مدت ها این کشمکش وجود داشته که بسیج وابسته به سپاه باشد یا نباشد.
رژیم بعثی عراق با اطلاع کامل از وضعیت نظامی، سیاسی و اقتصادی ایران در 31 شهریور 1359 با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد 1975 الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد . جنگی نابرابر در شرایطی به ایران اسلامی تحمیل شد که از جانب استکبار جهانی به ویژه آمریکا تحت فشار شدیدی قرار داشت و در داخل کشور نیز جناح ‌های وابسته به غرب و شرق، با ایجاد هیاهوی تبلیغاتی و ایجاد درگیری‌های نظامی در صدد تضعیف نظام بودند.
امام خمینی قدس سره در مورخه 31 شهریور 1359، در پیامی به مناسبت باز شدن مدارس درباره ی آغاز جنگ تحمیلی فرمودند:
«این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچنین جنگی برخلاف رضای خداست. و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه ی همراهی با کفر.»
همچنین امام قدس سره اولین فرمان خود را درباره جنگ در تاریخ 1/7/1359، صادر فرمودند. (صحیفه نور)
در این میان، به دلیل حضور نیروهای لیبرال در رأس امور، از جمله وجود بنی صدر به عنوان ریاست جمهوری، تحریمی داخلی علیه مدافعان انقلاب، صورت گرفت. و به شدت جلوگیری می کرد از حضور سپاه و نیروهای مردمی در جنگ و همواره ادعا می کرد که این ها دخالت غیر تخصصی است.در امور جنگ و همین امر باعث شد که عراق موفق به تصرف شهرهای مرزی از شمالی ترین نقطه تا سر انجام خرمشهر گردید.سرانجام حضرت امام خمینی قدس سره با توجه به موضع منفی بنی صدر در قبال رزمندگان ارتش اسلام وی را در تاریخ 21/3/1360 از فرماندهی نیروهای مسلح عزل و بلافاصله مجلس عدم کفایت وی را تصویب کرد.
وقتی امام خمینی (ره) در مقام فرماندهی کل قوا بر لزوم شکسته شدن حصر آبادان تأکید کردند ماشین پیشروی ایران در مسیر باز پس ‌گیری مناطق اشغالی شروع به حرکت کرد. پس از عملیات ثامن‌الائمه که به محاصره آبادان پایان داد در عملیات طریق‌القدس رزمندگان اسلام بستان را آزاد کردند. لاویه ، غرب شوش و دزفول در عملیات بزرگ فتح‌المبین آزاد شد و در نقطه اوج پیروزی‌ها در عملیات بیت‌المقدس خرمشهر نیز آزاد گشت. همه این عملیات ‌ها به صورت مشترک و هماهنگ میان نیروهای ارتش و سپاه اعم از زمینی و هوایی اجرا می‌شد….

baran_n
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۳:۱۸
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ زَحْفًا فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ ﴿۱۵﴾ (http://rasekhoon.net/song/mediaPlayer/player.aspx?ID=8679) وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ﴿۱۶﴾ (http://rasekhoon.net/song/mediaPlayer/player.aspx?ID=8678) سوره انفال

اى اهل ايمان! هنگامي كه با كافران در حالى كه بر ضد شما لشكركشى مي كنند روبرو مي شويد ، به آنان پشت نكنيد [و نگريزيد.] ﴿۱۵﴾ (http://rasekhoon.net/song/mediaPlayer/player.aspx?ID=10493) و هر كس در آن موقعيت به آنان پشت كند [و بگريزد] سزاوار خشمي از سوى خدا شود و جايگاهش دوزخ است ودوزخ بازگشت گاه بدى است ﴿۱۶﴾ (http://rasekhoon.net/song/mediaPlayer/player.aspx?ID=10492)

habib12
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۳:۳۱
جوشید از اوج یقین گلهای باور

گل کرد بر شاخ زبان گلهای سنگر
گلهای ما در خون و در آتش شکفتند

با بلبلان آتش افشان راز گفتند
بوی بهاران عطر باروت است اینجا

لب بسته مرغ عشق مبهوت است اینجا
اینجا بهاران ریشه در خوناب دارد

هرگل در اینجا پای در سیلاب دارد
این باغ را بانگ مسلسل عندلیب است

حق در نبرد قوم داود و صلیب است
این باغ را بانگ هزاران خمسه خمسه است

گلهای گلچین بیشمار و دسته دسته است
بارند برما روز و شب گلهای آتش

ابلیسیان شوم آن دیوان سرکش
اینجا چو سرو سبز ما بر خاک افتد

یکدشت گل از سینه صد چاک افتد
باران خون بر خاک مظلومان چو بارد

با خود بهاران در بهاران مژده آرد38
نمونه دیگر به قرار زیر می باشد:

می آید از دیار بهاران سپاه گل
بر سر نهاده دختر صحرا کلاه گل

با جنبش دلاور جنگل چریک باد
در خون کشد به بیشه شب پادشاه گل

:Mohabbat:

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۵:۴۹
http://www.shiaupload.ir/images/30729836167531632785.jpg
حصر آبادان باید شکسته شود.
امام خمینی رحمة الله علیه

http://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gif


من امشب به عشق شهدا به عشق خونهایی که برزمین ریخته شد
نشستم پای سخنان ارزشمند
یکی از جهادگران عزیز یکی از جانبازان سرافراز...

همیشه باشنیدن با خواندن از شهدا
با دیدن عکس شهدا وجانبازان
امیدواری در زندگیم پررنگ ترمیشود

نوشته های من نیست...... سخنان زیبایی است
از زبان یکی از جانبازانی که خود درروز 5مهر درآبادان بودند.....
فقط روی کاغذ ننوشتم به دلم سپردم.....

پدرجانباز امشب برایم گفت برایم گفت
ومن نوشتم ........

1360مهر

آبادان
از حدود چندروز قبل از ماه مهر از طرف سپاه پاسداران آبادان
سردار شهید حمید قبادی نیا و سردار شهید علی رضا والاآزاد پور و...از طرف فرماندهی سپاه به جهاد آبادان آمدند واز جهاد لوازم برای سنگر سازی تقاضا کردند حدودا برای 300سنگر ....
....سرپوش ،آجر ،بلوک و.............

از طرف خدمات جهادسازندگی آبادان این وسایل تدارک دیده شد
همکاری اولیه را برادران جهاد سازندگی داشتند
وبقیه لوازم را ازشرکت نفت آوردند.

شکست حصر آبادان

5مهر(عملیات ثامن الائمه)

سنگرها آماده ....

همه نیروها باهم همکاری داشتند
جهاد سازندگی ،سپاه پاسداران،ارتش ،بسیج ونیروهای مردمی...

تا اینکه شب 5 مهر رسید
عملیات ثامن الائمه در حدود ساعت 1شب آغاز شد این حمله قرار بود
در 24ساعت نتیجه خود را نشان دهد
اما با امدادهای الهی عملیات تا صبح روز 5مهر به پایان رسیده بود

صبح روز 5مهر آسمان سیاه شده بود.....

بر اثربشکه های نفتی که آتش زده شده بود

بعد از عملیات نیروهایی از طرف آقای مموئی مسئول جهاد آبادان به سمت بیمارستان شرکت نفت(امام خمینی) اعزام شدند برای امدادگری به رزمندگان عزیزی که زخمی شده بودند

تعداد زخمی ها زیاد بود
طوری که تمام راهروهای بیمارستان پربود از زخمی ...

(اسرای عراقی راهم مداوا میکردیم)

وبرادران دیگر ماموریت غنائم را به عهده داشتند
تا به مکانهای امنیتی انتقال دهند

وخلاصه این عملیات باب اول عملیتهای بزرگی
از طرف رزمندگان اسلام بود.

یاد تمام شهدای رزمنده ی آن عملیات به خیر
خصوصا یاد جهادگر عزیز استاد صفار برای همیشه گرامی باد.

والسلام...

http://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gif

http://www.shiaupload.ir/images/55735454535601101585.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۶:۴۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_fodh9i4a42685n80hze.gif

بخش سوم : پایان جنگ
جنگ هشت ساله که با تحریک و حمایت همه جانبه استکبار جهانی، توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران تحمیل شد، تنها محدود به خطوط مقدم جبهه ها نبود، بلکه تمام سرزمین اسلامی ما اعم از شهرها و روستاها را در برگرفت.
امام خمینی قدس سره که فرمودند: جنگ تا پایان رفع فتنه .بنابراین ما نمی توانیم پایانی برای دفاع مقدس تصور کنیم.امام فرمودند جنگ نعمت است.آثار این برکت نعمت شیرینی آن همان آغاز جنگ(دفاع مقدس) است نه با پذیرش قطعنامه
تجاوز عراق به ایران که در31 شهریور1359(سپتامبر 1980)، آغاز شد و به مدت 8 سال ادامه یافت، طولانی ترین و بی سابقه ترین جنگ متعارف قرن حاضر به شمار می رود، چرا که جنگ جهانی اول و دوم مدتی کمتر از هشت سال ادامه یافتند و جنگ های دیگر، مانند جنگ ویتنام شمالی و جنوبی نیز به عنوان یک جنگ متعارف همانند جنگ ایران و عراق شناخته نشده است. تاریخ از هشت سال جنگ برای ایران، شرف و آزادگی و مقاومت و ایمان به خدا را در صفحات خود ثبت کرد، اما از متجاوز و متحدان او که طی هشت سال او را یاری و تشویق کردند، جز به زشتی یاد نخواهد کرد.
امام خمینی قدس سره فرمودند:
هر روز ما در جنگ برکاتی داشته‌ایم که در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم. ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهان‌ خواران کنار زده‌ایم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته‌ایم. ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم که باید روی پای خودمان بایستیم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. ما در جنگ ریشه‌های انقلاب پربار اسلامی‌مان را محکم کردیم. ما در جنگ حس برادری و وطن‌ دوستی را در نهاد یکایک مردم مان باور کردیم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرت‌ها می‌توان سالیان سال دفاع کرد.

بخش چهارم : بعد از جنگ
جنگ با تمام فراز و فرودهای فراوانی که در طول هشت سال دفاع مقدس داشت .به آتش بس ختم شد. این آتش بس در هاله ای از ابهام قراردارد. تکلیف بندهای قطعنامه 598 چه شد؟ کدام یک از بندهای قطعنامه بطور جدی پیگیری شد. این دفاع مقدس از شروع تهاجم دشمن تا مقاومت و تنبه متجاوز ها در طول هشت سال بیش از90 عملیات کوچک و بزرگ را در خود جای داده ،تلخی ها و شیرینی های بسیاری را در یاد ها زنده می کند.
هر چند شروع جنگ تلخ بود. اما این تلخی شیرینی را به این مردم هدیه داد و در حالت عادی برای رسیدن به آنها باید قرن ها تلاش کرد.
بر پایه فرمایش حضرت امام خمینی قدس سره که فرمودند: جنگ تا پایان رفع فتنه .بنابراین ما نمی توانیم پایانی برای دفاع مقدس تصور کنیم.امام فرمودند جنگ نعمت است.آثار این برکت نعمت شیرینی آن همان آغاز جنگ(دفاع مقدس) است نه با پذیرش قطعنامه. چرا که علی رغم پیروزی قاطع رزمندگان اسلام (جمهوری اسلامی ایران)این پیروزی به ذائقه رزمندگان اسلام و ملت ایران خوش و شیرین نیامد. زیرا حضرت امام خمینی(ره) پذیرش قطعنامه را به جام زهر و تلخ تر از آن تعبیر کردند.
و در قسمتی دیگر از سخنان خود خطاب به رزمندگان می فرماید:
فرزندان انقلابی ام، ای کسانی که لحظه ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان دست بردارید، شما بدانید که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد. می دانم که به شما سخت می گذرد، ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد؟ می دانم که شهادت شیرین تر از عسل در پیش شماست، مگر برای این خادم تان اینگونه نیست؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابران است.»
درحالی که شروع جنگ و ادامه آن را نعمت تلقی کردند.
رزمندگانی که در طول دفاع مقدس حضور داشتند به غیر تکلیف شرعی و احساس مسئولیتی که نسبت به دفاع مقدس داشتند.بعد از رضای خدا دوست داشتند رهبر و مولای آنها پایان دفاع مقدس را شیرین تلقی کرده تا آنها به این شیرینی افتخار کنند. در ضمن دفاع مقدس نه در جنگ بلکه در تمام عرصه های درون انقلاب خود را نشان داد.حتی در عرصه های امروز کشور خودنمایی می کند.
حتی حضرت امام(ره) 3/12/1367 هفت ماه بعد از پذیرش قطعنامه در جمع طلاب می فرماید. جنگ ما جنگ حق و باطل بود. و تمام شدنی نیست ،جنگ ما جنگ فقر و غنا بود.جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.
آیا با بیان این گفتار می شود پایانی برای دفاع مقدس را تصور کرد؟ که بر آن اساس بزرگ داشتی گرفت؟ « هدف از نامگذاری روزها و هفته‌های خاص، بزرگداشت ارزش‌ها و شناسایی پیوندهای دینی، ملی، فرهنگی، علمی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه است که منجر به نوعی همکاری عمومی می‌شود.»ولی آغاز آن را چرا؟ می شود به عنوان اولین گام برای دفاع از هرچه که بدست آورده ای جشن گرفت.
به قول شهید چمران وقتی شیپور جنگ نواخته می شود مرد از نامرد مشخص می شود.
نام گذری هفته اول شروع رسمی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران یعنی از 31 شهریورلغایت6 مهرماه به نام هفته دفاع مقدس به دلایل ذیل بهترین زمان می باشد.و از چند منظر قابل توجه است.
-اطاعت و فرمان پذیری از یک مجتهد دینی تحت عنوان ولایت مطلقه فقیه.
-ایجاد فضای امن بر اجرایی شدن شعارهای انقلاب در عرضه های داخلی و خارجی کشور
-ثبت انقلاب اسلامی و فراهم شدن زمینه های صدور آن.
-پالایش عناصر ضد انقلاب از عناصر انقلابی.
-ظهور و رشد روحیه استقامت، وحدت و پایداری در تمام سطوح جامعه ایرانی.
-اعتماد به جوانان و ظهور نخبگان جدید در اداره جنگ در تمامی سطوح
-رشد مهندسی دفاعی در قالب جهاد.
حضرت امام رحمت الله علیه می فرماید :

لازم است ملت شریف ایران عموماً و خصوصاً دولتمردان و گویندگان و نویسندگان و شاعران و هنرمندان از این قشرهای فداکار هریک به سهم خود قدردانی نمایند و مراحل مختلف پیروزی این حماسه آفرینان را با گفتار و نوشتار و کردار خود در معرض نمایش گذارند.و در محافل"هفته جنگ "فواید و نتایج و پیامدهای آن را برشمارند ،و روح شجاع این رزمندگان بزرگ را هرچه بیشتر تقویت کنند. این نگاه حضرت امام به هفته دفاع مقدس است .


منبع : ساجد
تنظیم : فرهنگ پایداری تبیان

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_fodh9i4a42685n80hze.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۱۶:۵۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_fodh9i4a42685n80hze.gif
می خواستم بنویسم از همت
همه چیز به ذهنم رسید و هیچ چیز روزنامه خوندم ,
نت سر زدم ,
یاد سی دی هایی افتادم که از شهدا داشتم ,
یاد وصایا ,
یاد عکس های شهدا ولی هیچ چیز ...
به راستی من , تو , ما چه میدانیم از شهدا ؟
ادعا داریم یا بهتر بگویم نوک پیکان رو به طرف خودم بگیرم ادعا دارم که دوستدار شهدایم ,
مدیون هستم ,
قدرشان را می دانم به راهشان ره می پویم ولی کو ؟
کجاست ؟
چه نمک شناسی ؟
چه اعتقادی ؟
چه دوست داشتنی ؟
تو بگو بنویس ده خط از همت
تو بگو بنویس یک سطر از باکری
تو بگو بنویس یک جمله از متوسلیان
بنویس یک کلمه از ...
هیچ و دیگر هیچ
گاهی می خواهم به حال خودم زار بزنم می خواهم سر خودم داد بکشم فریاد بزنم و بگم بس نیست این همه ادعا ؟
به دیگران خرده می گیری ؟
از ناملایمت های جامعه می گی ؟
غم عالم تو دلت می شینه وقتی یه فرشته بد جور و نافرم تو خیابون می بینی ؟
بغض راه گلویت را می گیرد وقتی به مزار شهدا می ری و اینهمه معطر بودن آسمونشون را حس می کنی و باز هم از غفلت بازماندگان در حیرت می مونی ؟
اشکت سرازیر میشه وقتی نامه هایی مثل نامه زهرا به پدرشهیدشو را می شنوی ؟
عصبانی می شی وقتی امثال امیر حسین ها جسورانه حرفهای نسل سومی ها رو چشم تو چشم مسولان بنیادها و سازمانها می گن ولی اونها هنوز .... ؟
قاطی می کنی وقتی می بینی خیلی بی تفاوت به مقدساتت توهین می کنن ؟
خب خودت چی ؟
خودت چیکار کردی ؟
خودت چه گلی زدی به سرشون که دیگران نزنند ؟
خودت چقدر رعایت کردی ؟
یعنی تو نمیدونی یه شهید چی گفته ؟
چی میخاد ؟
چه وصیتی به تو و امثال تو داشته ؟
چرا میدونی همه رو می دونی
ولی تو خودتم تو راسته همون خرده گیرایی .
اینها همه مثل یه فیلم از جلوی نظرم رد شد
به یکباره دلم گرفت
چقدر غریب بودند در میان این همه شناسنامه که از این گوهران تابناک ساختیم
چقدر دور و گمنام بودند
چقدر تنها بودند
شنیده بودم که عاشقان غریبند وگمنام و تنها
فقط یک چیز به ذهنم می رسد که بگویم
عاشق
عاشقان ناب
عاشقان واقعی
عاشقان عشق
عاشق شدند و کشته شدند و بهای خونشان را از عاشق کش خود گرفتند .

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/11/6/48268_740.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۲۰:۱۳
http://www.shiaupload.ir/images/84418557458146052949.jpg

آداب صلوات براي سلامتي مجروحان وبيماران درجبهه

رسم بود كه برادران براي سلامتي و صحت خودشان و ساير مجروحان و بيماران در جبهه، صلوات نذر مي كردند وصبح ها دسته جمعي آيةالكرسي مي خواندند، با آية" امن يجيب..." را. يكي ديگر از اين قبيل نذرها، نذر عزيمت به مشهد مقدس بود براي رفع مشكلات و شفاي عاجل دوستان و عزيزان گرفتار و دردمند.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_85107638175943941562.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۲۰:۳۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_fodh9i4a42685n80hze.gif
طلائیه و ...


اينجا سرزميني شوره زار و سوزان است .
اينجا همان طلائيه خودمان است .
نيك بنگر كه اين سيم خاردارها و خورشيدي ها براي سر و سينه هاي بسيجيان ترسيم شده اند .
آيا كسي هست كه رد گلوله ها و لكه هاي خون را به نيش سيم خاردارها ببيند؟
آيا كسي هست كه پيكر اين بسيجي را از لابلاي سيم خاردارها خارج كند ؟
آيا كسي هست كه اين دست جدا شده را به پيكرش باز پس دهد؟
آري اينها بالهاي ملائكه اند كه به زمين آرام گرفته اند .
ميدان مين را نظاره كن كه چگونه زيبا جلوه مي كند .
آيا كسي هست كه ميدان مين را ، ميدان وصل و عروج ببيند؟
اينجا همان طلائيه خودمان است و آن سه راهي شهادت ،
همان سه راهي معروف است.
ببين موتور كوفته و آن جسم بي جان را كه چگونه راحت و آرام گرفته است .
او همت است .
همان حاج همت خودمان.
فرمانده لشكر 27 حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) كه سر ندارد ... .
آيا كسي هست كه پيكر بي سر حسين را به ياد آورد ؟
آيا كسي هست كه گودال وصل را به ذهن آورد ؟
آيا كسي هست كه بتواند خبر شهادت او را به همسر و دو فرزندش هديه كند؟
آيا كسي هست كه شدت جراحات و عمل تركشها بر سر و صورت و سينه اش را براي خانواده اش توصيف كند ؟
آيا كسي هست كه بتواند به فرزندانش بگويد كه بابا ديگر سر ندارد؟
هيچ ميداني معناي رجال صدقوا را ...
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_fodh9i4a42685n80hze.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۵, ۲۲:۳۴
http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/07/03/100918329757.jpg




خاطرات شفاهی دفاع مقدس



نويسنده:ادي كاظمي نژاد



وماادریک ماالکوثر


پس از شهادت حاج عبدالمهدی مغفوری در عملیات کربلای 4 پیکر پاکش را برای تشییع به کرمان آورده بودند. خانواده ی شهید و سه فرزند دلبندش برای آخرین دیدار بر گرد وجودآن نازنین حلقه زدند . مادر خانم حاج عبدا لمهدی می گفت : «وقتی خواستم چهره ی مطهر و نورانی شهید را برای وداع آخر ببوسم ، باکمال تعجب مشاهده کردم که لبان ذکر گوی آن شهید سعید به تلاوت سوره ی مبارکه ی کوثر مترنم است .»
و من بی اختیار این جمله در ذهنم نقش می بندد که هان ای شهیدان ! با خدا شب ها چه گفتید؟ پسر عموی شهید مغفوری هم از مراسم دفن این شهید خاطره ای شگفت دارد : «وقتی می خواستیم او را که به برکت زندگی سراسر مجاهده اش شهد وصال نوشیده بود به خاک بسپاریم با صحنه ی عجیبی مواجه شدیم ، که به یکباره منقلبمان کرد وقتی پیکر شید را در قبر می گذاشتیم صدای اذان گفتن او را شنیدیم .»
راوی : حجت الاسلام محمد حسین مغفوری ، لشگر 41 ثار الله



http://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gif





حرفی که کمانه کرد

بعد از این که گرد وغبار ناشی از انفجار خمپاره فرو نشست ، به طرف من برگشت و درحالی که با دستش چشم خون آلوده ی ترکش خورده اش را می فشرد ، گفت : آخ چشمم ! به شوخی گفتم : « چشمت در آد ، می خواستی نیایی جبهه ، خط مقدم اومدن این چیزها را هم داره !
چند وقت بعد در عملیات دیگری خودم هم از ناحیه ی چشم چپ ترکش خوردم . این بار چشم خودم درآمد و... خب ، خط مقدم این چیزها را هم داره...



http://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gif




دیر آمد ، زود رفت

دانشجو بود و جوان ، آمده بود خط ،داشتم موقعیت منطقه را برایش می گفتم که برگشت و گفت : «ببخشید ، حمام کجاست ؟» گفتم : حمام را می خواهی چه کار؟گفت : می خواهم غسل شهادت کنم . با لبخند گفتم : دیر اومدی زود هم می خواهی بری. باشه !آن گوشه را می بینی آنجا حمام صحرایی است . بعدش دوباره بیا اين جا . دقایقی بعد آمد . لباس تمیز بسیجی به تن داشت و یک چفیه ی خوشگل به گردن . چند قدم مانده بود که به من برسد یک گلوله توپ زیر پایش فرود آمد .
راوی حاج حسین یکتا


http://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gif




شب قبل از عملیات کربلای 5 خواب عجیبی دیدم .

دیدم شب عملیات است و همراه بچه های گردانمان شور گرفته ایم به سرو سینه می زدیم و یا حسین یا حسین می گفتیم .
با کمال تعجب دیدم که در وسط حلقه ی ماتم رزمنده ها ، خودآقا سید الشهدا ( علیه السلام ) ایستاده است و همه ی ما محو تماشای جمال دلربای او ، پروانه وار گرد شمع وجودش می چرخیدیم . ازصدای حسین حسین بچه ها غوغایی به پا بود . در لحظه ای که رمز « یا فاطمه الزهرا » عملیات اعلام شد دیدم وجود نازنین آقا ابا عبدالله الحسین ( علیه السلام ) که سوار بر ذوالجناح پیش روی ما قرار گرفته بود ، شمشیر از نیام برکشید و به سمت مواضع یزیدیان زمان تاخت و ماهم به دنبال آن حضرت حمله کردیم و با دشمن درگیر شدیم . در حال کارزار بودیم که ناگهان من تیر خوردم و افتادم . دیدم آقا سید الشهدا ( علیه السلام ) ذره پروری کردند . بالای سر من تشریف آوردند و به رزمنده ای که باشتاب از بالای سر من می گذشت فرمودند : او را نگذارید این جا بماند ،به عقب برگردانید . آن برادر رزمنده هم به تبعیت از امر مولا به هر زحمتی بود مرا به عقب برگرداند . فردای آن شب ، شب عملیات کربلای 5 بود . تک تک لحظات آن خواب به عینیت تبدیل می شد . همان جا ،همان بچه ها ، همان شورو...
آینده ای را که در شب گذشته در خواب دیده بودم ، در زمان حال بعینه می دیدم ،در همان شب عملیات من تیر خوردم و دیدم که کسی آمد بالای سرم و گفت ...
عبداللهی ( پاسداری از روستای خاک علی قزوین )


http://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/70147006086261651593.gif




http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_43a.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۰۱:۰۸
http://www.shiaupload.ir/images/91376226296946531473.gif
«دو کوهه» آخرین ایستگاه قطار بود؛
بچه‌ها از همین جا به مناطق مختلف در خطوط مقدم اعزام می‌شدند.
دو کوهه نام آشنای همه رزمنده‌هاست.
ردپای همه شهیدان را می‌توانی توی دو کوهه پیدا کنی،
دو کوهه پادگانی نزدیک اندیمشک و متعلق به ارتش که زمان جنگ بخش جنوبی آن سهم سپاه شد.
این ساختمان‌های خالی هر کدام حکایتی هستند برای خودشان.
گوش‌ات را روی دیوار هر کدام که بگذاری،
صدایی می‌شنوی.
صدای یکی از روضه قاسم می‌خواند،
صدای کسی که روضه علی‌اکبر...،
اینجا دیوارها هم چون بچه‌ها زخمی‌اند هنوز،
نگاه کن شاید پوکه فشنگی تو را مهمان گذشته کند،
تعجب نکن، گاهی وقت‌ها،
عراقی‌ها بمب‌هایشان را یکراست سر همین پادگان خالی می‌کردند،
تا شاید اینجا خالی شود.
همه بودند.
اصفهانی، اراکی، همدانی، خراسانی همه لهجه‌ای صبح‌ها ورزش صبحگاهی داشتند؛ یک، دو، سه ... شهید!
اگر خوب گوش کنی صدای دلنشین شهید گلستانی را هم می‌شنوی.
که با صدای دلنشین را هم می‌شنوی.
که با صدا دلنشین پادگان را گلستان می‌کرد.
هنوز صدایش از بلندگوهای سرتاسر پادگان می‌آید؛
اللهم اجعل صباحنا، صباح الابرار...
تابلوی تیپ‌ها و گردان‌ها را هنوز برنداشته‌اند،
خوش سلیقگی کرده‌اند تا تو بروی و بخوانی؛
حمزه، کمیل، میثم، سلمان، مالک، عمار، ابوذر...
اینجا همه شیطنت می‌کنند،
سر به سر هم می‌گذراند،
شور و حال دارند.
به خوبی می‌دانند که بعد از عملیات،
خیلی‌هایشان پرنده می‌شوند، بچه‌ها می‌کردند تا برای سفر آسمانی‌شان،
همسفر پیدا کنند.
گاهی که عملیاتی در پیش باشد،
دوکوهه پر از نیرو می‌شود.
آنقدر که فضای اطراف ساختمان‌ها هم چادرهای بزرگ و کوچک برپا می‌کنند.
آن وقت تو فکر کن دم اذان است.
دوکوهه است و یک حوض کوچک ویک حسینیه کوچک.
بسیجی‌ها می‌ریزند دور حوض، اصلا صف می‌گیرند دور حوض، «قربان دستت، داری می‌روی حسینیه به امام جماعت هم بگو قامت نبندد ما هم برسیم!» چه دست‌ها که در این حوض وضو نگرفت و در میدان مین نیفتادند.
نمازهای حسینیه حال و هوای دیگری داشت. سرسری نبود. همه‌اش تضرع و گریه و خوف... تن آدم می‌لرزید. این همه یار خمینی؟!
که همه چیزشان را فدای نگاه او می‌کنند. خدایا اگر مهدی (عج) می‌آمد چه می‌شد؟!
دو کوهه، سردار زیاد داشت. حاج احمد متوسلیان، حاح همت و ... .
همت می‌گفت فرمانده‌ای که عقب بنشیند و بخواهد هدایت کند، نداریم. خودش می‌رفت خط مقدم. آخرش هم شد سردار بی‌سر خیبر، اسم حسینیه هم شد «حاج همت».
باید همت کنی تا به راز نهفته دوکوهه پی ببری.
وقت عملیات، سکوت پرمعنا وحزن انگیزی فضای پادگان دوکوهه را فرا می‌گیرد. کسی هم اگر می‌ماند، همه‌اش به این فکر می‌کرد که حالا سینه چند نفر، سپر گلوله‌های دشمن شده است. نه فقط ایمان و خلوص بلکه، حس میهن ‌پرستی را هم باید در چشم‌های رزمنده‌های اینجا پیدا می‌کردی. خانه و زندگی و سرمایه جانشان را می‌دادند برای این یک وجب خاک، «ایران!»،
راستی کجا بودند آنانی که در بد حادثه در کنار شومینه‌ها در دل زمستان لم می‌زدند، به یاران خمینی ناسزا می‌گفتند و دم از ایران می‌زدند،
کجا بودند آنانی که یک لحظه گرمای پنجاه درجه جنوب را درک نکردند و در رستوران‌های شمال شهر بستنی هفت رنگ ایتالیایی می‌خوردند ودم از ایران می‌زدند.
اگر شلمچه را با غروبش می‌شناسند،
دو کوهه را هم با شب‌هایش می‌شناسند.
دلت می‌خواهد توی تاریکی شب،
لابه‌لای این ساختمان‌ها پیچ و تاب بخوری،
بروی، بیایی و در این رفتن و آمدن‌ها،
بعضی حقایق، دستگیرت شود.
این وسط، چاشنی دیوانگی‌های تو.
جملاتی است از شهید سبز،
سید مرتضی آوینی که تو را همراهی می‌کند قدم به قدم.
«دوکوهه مغموم است و دلتنگ یاران عاشورایی خویش است...»
و می‌توانی بفهمی
«شرف المکان بالمکین»
یعنی چه؟
یعنی کسی که روزی اینجا نشسته بود،
وضو گرفته بود نماز خوانده بود.
اهل آسمان بود پس اینجا آسمان است نه!
یکی از بسیجی‌ها روی یکی از دیوارها نوشته:
«ای کسانی که بعداً به این ساختمان‌ها می‌آیید، تو را به خدا با وضو وارد شوید.
«دو کوهه مغموم مباش که یاران آخر الزمانی‌ات از راه می‌رسند...»
و شاید تو هم یکی از آنها باشی.


http://www.shiaupload.ir/images/91376226296946531473.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۰۸:۳۸
http://www.shiaupload.ir/images/91376226296946531473.gif
سلام برشهداء
سلام برمجنون های وادی جنون
سلام برقدمهایی که در وادی مقدس طوی( فاخلع نعلیک ) راشنیدند .

سلام برجسمهای پودرشده و آمیخته باخاک ، سلام برپیکرهای بی پلاک و سلام برپلاکهای بی پیکر
سلام برقمقمه های لب تشنه ،
سلام برسربندهای قناسه دیده ،
سلام برتفنگهای بی فشنگ ، سلام برهفت شهرعشق ،
سلام بردوکوهه و فکه ، سلام برطلائیه و شلمچه ، سلام برهویزه و دهلاویه ، سلام برکرخه و اروند ، سلام برجزیره مجنون ، و سلام بر ........
آری سلام برتوکه مرابه حضورطلبیدی ،
http://ayehayeentezar.com/picture.php?albumid=21&pictureid=412http://ayehayeentezar.com/picture.php?albumid=21&pictureid=412
اکنون آمده ام تادروادی طوی ( قالوا بلی ) ی ِتورابه تماشا بنشینم . به من بگوکدام وصف والایت راشرح دهم و کدام خصیصه ات رابازگوکنم ؟


می خواهم درهمین جا ، درهمین وادی مقدس، غیرها رابگذارم و بگذرم . تونیزبه کمکم می آیی ؟



ازچه بگویم ؟
آخرمنی که اسیرهواهای نفسانی خودگشته ام ، منی که هدفم راگم کرده ام ، برای مطالعه زندگی تو نیزوقت ندارم . دیگرحتی فرصت اندیشیدن به تورا ندارم !
اصلا ازمیان این همه انسان،
چرامراخواندی و به مهمانی خودکشاندی ؟!
اما نه ! لحظه ای درنگ کن !
بگذاربگویم که من با همه وجوداین خوشی ها ناخوشم !
بگذاراعتراف کنم که دیگرازخودم خسته شده ام من درهواهای نفسانی خودگم شده ام .
بگذاریدبگویم که من ازازدحام شهرو خیابانهای مملوازآدم نماهای آن بریده ام .
http://img.tebyan.net/big/1387/06/125216122149198141792724754161443155176221.jpg
به من بگوییدهویت گم شده ام راازکجا بیابم که دوباره گم نشود ؟
من درجستجوی آن سرچشمه ، فراز و نشیب زندگی ات راکنکاش کردم و تفسیر زندگیت راسطرسطرخواندم و درهرسطرش فضیلتی یافتم .
و بالاخره یافتم بعدازپاکی ازگناه ، اخلاص ، همان غربالی است که اگراعمالم رادرآن بگذارندهیچ چیز برایم باقی نمی ماند.

وای برمن !
وای که فاصله من و تو چقدرزیاداست !
امااکنون که مرابه حضورطلبیدی نخواه که بادست تهی برگردم .
چرا که خودشما گفتید
« مانیت کرده ایم شماکه خانه می روید با دست خالی نباشید »
بگو چه کنم ؟
ازکجاشروع کنم ؟
می خواهم درهمین جا ، درهمین وادی مقدس غیرهارابگذارم و بگذرم تونیزبه کمکم می آیی ؟
کمکم کن تاهمین جا خانه دلم راخانه تکانی کنم و تمام در و پنجره هایش رابه « الله » مزین کنم کمکم کن که درکشور دلم فقط «الله» فرمانروایی کند و بس ، که اگرچنین شود دیگرهیچ چیزبرایم بی معنانخواهدبود .

گل اشکم شبی وامی شد
ای کاش همه دردم مداوامی شد
ای کاش به هرکس قسمتی دادی خدایا
شهادت قسمت ما می شدای کاش
http://www.shiaupload.ir/images/91376226296946531473.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۰۹:۴۸
http://www.sabokbalan.com/4images/data/media/43/as108.jpg


یاران مردانه رفتند؛
اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد.

یاران عاشقانه رفتند؛
اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

یاران غریبانه رفتند؛
اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را می‌سراید.

یاران رفتند
و هنوز نام و یادشان زینت‌بخش کوچه‌های شهر است.

... و، من و تو،!
در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستاده‌ایم
و در این حضور عطرآگین و آسمانی‌شان در آرامشیم و از سرخی آنان دشت‌های‌مان سرخ و لاله‌گون است.
آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند.

آنان آینه‌های تمام‌نمای راه عزت و شرف من و تواند. ... نگاه کن!
نور از پیشانی‌های به خاک افتاده آنان می‌طرواد.
برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!

http://ayehayeentezar.com/images/smilies/sfe4adlkulmzentukza.gifخدایا مارا از راه شهیدان دور نکن.http://ayehayeentezar.com/images/smilies/ul9zeb3qtxect1lrbvyu.gif
http://ayehayeentezar.com/images/smilies/4bkliwqu4ljmk8xm4kja.gif

http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_64.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۰۹:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/goleroz.gifاولین زن اسیرhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/goleroz.gif


بیستم مهرماه سال 1359، ساعت نه صبح، در هنگامه آتش و خون، از میان رگبار گلوله‏ ها و انفجار خمپاره‏ها، یک آمبولانس وارد خط مقدم، جبهه خرمشهر، شد تا به یاری رزمندگان مجروحی که در عرصه کارزار دفاع مقدس بر خاک و خون افتاده بودند، بروند.
دختر پرستاری که سرنشین آمبولانس بود، همراه با چند رزمنده جوان، خود را در محاصره سربازان عراقی دید، ساعتی بعد به اسارت درآمد. او که فارغ التحصیل رشته مامایی بود، آن روز، اولین زن مسلمان ایرانی بود که اسیر عراقی‏ها شد.
بعد از هشت سال دفاع مقدس و گذشت سال‏ها، او امروز عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران است.

فاطمه ناهیدی، بعد از پیروزی انقلاب، نخست در اکیپ درمانی جهاد سازندگی و سپس در کمیته امداد امام خمینی فعالیت داشت که به مناطق محروم می‏رفت.

با آغاز جنگ به جبهه روی آورد و با دریافت حکم مأموریت از سپاه پاسداران، در کرمانشاه، رهسپار خرمشهر شد. خانم ناهیدی پیرامون رویداد اسارت خود می‏گوید:

شب نوزده مهرماه 1359، با شهید صادقی (معاونت درمانی استان هرمزگان) قرار گذاشتیم، دو گروه شویم و به نوبت، هر گروه 24 ساعت، به زخمیان خط مقدم جبهه خرمشهر برسیم. روز بیستم مهرماه، نوبت من بود. عراقی‏ها به شدت، تمام جبهه‏ ها را می‏ کوبیدند. یک آمبولانس برداشتیم و راهی خط مقدم شدیم.

هیچ کدام به منطقه آشنا نبودیم و نمی ‏دانستیم که تمام شهدا و مجروحان به دست عراقی ‏ها افتاده‏اند. در ساعت 9 صبح بیستم مهرماه بود که من همراه چهار سرباز دیگر در خط مقدم، اسیر عراقی ‏ها شدیم.
اولین زن اسیر دست عراقی‏ها بودم.
همه عراقی‏ها برای این پیروزی با هلهله و شادی تیرهای هوایی شلیک می‏ کردند. عراقی ‏ها تصور می‏کردند، یک مهره مهم از ارتش ایران را دستگیر کرده‏اند.

بازجویی‏های مداوم، چه در پشت خط مقدم و چه در پادگان «تنومه»، ادامه داشت. بعد از چند روز، سه خواهر دیگر را نیز در جاده‏های آبادان ـ ماهشهر اسیر کردند.

چند شب قبل از این که به بغداد منتقل شویم، برای بازجویی به سازمان امنیت عراق اعزام شدم. هر چهار نفر ما را در سلول سرخ سازمان امنیت و زندان «الرشید» بغداد زندانی کردند.
در اردوگاه سر همه ما را تراشیده بودند، فشار و شکنجه بر چهره اسرا دیده می‏شد. دورانی که در آن اردوگاه داشتیم، سراسر تجربه بود و آزمایش.


http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/heart01.gifخانم فاطمه ناهیدی امروز مادر سه فرزند دختر است. http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/heart01.gif


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2083/2083309szg5kkb3xl.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۱۱:۲۹
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_1062165kxb8x21n10.gif
«پدرم گر تو بيايي به خدا من ز تو هيچ تقاضا نكنم؛ لحظه‌اي از پيشت جاي ديگر نروم، هر چه دستور دهي من بلافاصله انجام دهم، همه دم بر رخ ماهت، بوسه زنم؛ جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد.»
نامه دختر شهيد محمد ناصري به پدر شهيدش تنها يك نامه نيست، بلكه درد دل دختري است كه دوري از پدر و شرايط جامعه باعث شده است اين گونه دردناك با پدر خود سخن بگويد.
متن نامه زهرا ناصري به پدرش:
http://www.shiaupload.ir/images/91376226296946531473.gif
«بابا جان باز سلام؛ اي پدر جان منم زهرايت؛ دختر كوچك تو ؛ اي اميد من و اي شادي تنهاي من ؛ به خدا اين صدمين نامه بود؛ از چه رويي تو جوابم ندهي.

ياد داري كه دم رفتن تو، دامنت بگرفتم ؛ من تو را مي‌گفتم پدر اين بار نرو ؛ من همان روز، بله فهميدم سفرت طولانيست ؛
از چه رو، اي پدرم تو به اين چشم ترم هيچ توجه نكني ؛
به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم.
به خدا قلب من آزرده شده ؛
چند ساليست كه من منتظرم ؛
هر صدايي كه ز در مي‌آيد ؛
همچو مرغي مجروح؛
پا برهنه سوي در تاخته‌ام؛
بس كه عكست به بغل بگرفتم ؛
رنگ از روي من و عكس تو رفته پدر؛
من و داداش رضا بر سر عكس تو دعوا داريم؛
او فقط عكس تو را ديده پدر ؛
با جمال تو سخن مي‌گويد.
مادرم از تو برايش گفته؛
او فقط بوي تو را، ز لباست دارد ؛
بس كه پيراهنت بوييده ؛
بس كه در حال دعا روي سجاده تو اشك فشان ناليده ؛
طاقتش رفته دگر، پاي او سست شده، دل او بشكسته.
به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم؛
پدرم گر تو بيايي به خدا من ز تو هيچ تقاضا نكنم.
لحظه‌اي از پيشت جاي ديگر نروم ؛
هر چه دستور دهي من بلافاصله انجام دهم؛
همه دم بر رخ ماهت، بوسه زنم ؛
جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد.
دائما مي گوييم مادرم هر كه رفته سفر برگشته؛
پدر دوست من، پدر همسايه، پدران ديگر ؛
پس چرا او سفرش طولانيست ؛
او كجا رفته مگر ؛
او كه هرگز دل بي مهر نداشت ؛
او كه هر روز مرا مي‌بوسيد؛
او كه مي گفت «برايش به خدا دوري از ما سخت است»؛
پس چرا دير نمود.
آري من مي‌دانم كه چرا غمگين است؛
علت تأخيرش من فقط مي‌دانم؛
آخر آن موقع‌ها، حرف قرآن و خدا و دين بود؛
كربلا بود و هزاران عاشق؛
همه‌ مسئولين چون رجايي و بهشتي بودند؛
حرف يك رنگي بود؛
ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت؛
همه‌ خواهرها زير چادر بودند؛
صحبت از تقوا بود؛ همه جا زيبا بود؛
جاي رقص و آواز ، همه جا صوت قرآن مي‌آمد؛
همه خط ها روشن، خوب و خوانا بودند؛
حرف از ايمان بود؛
حرف از تقوا بود.
اما امروز پدر، درد و دل بسيار است؛
همه آنچه به من مي‌گفتي، رنگ ديگر دارد يا بسي كم رنگ است؛
خط كج گشته هنر؛
بي‌هنران همگي خوب و هنرمند شدند؛
كج روي محبوب است.
در مجالس و سخنراني‌ها جاي زيباي شهيدان خاليست؛
يا اگر هست از آن بوي ريا مي‌آيد.
حرف از آزادي است، حرف از رابطه با امريكاست؛
آري من مي‌دانم، علت اندوه تو اينست بابا؛
پدرم من اين بار مي‌نويسم كه اگر برگشتن ز برايت سخت است ما بياييم برت؛
تو فقط آدرست را بنويس؛
در كجا منزل توست؛
مادرم مي‌داند؛
او به من مي‌گويد پدرت پيش خداست؛
در بهشتي زيبا، با همه همسفرانش آنجاست؛
خانه‌اش هم زيباست.
حضرت خامنه‌اي هم مي‌گفت «دخترم غصه نخور پدرت خندان است؛
دوستت مي‌دارد؛ تو اگر گريه كني پدرت هم به خدا مي‌گريد؛
همه شب لحظه‌ خواب پدرت مي‌آيد؛
صورتت مي‌بوسد؛ دست بر روي سرت مي‌كشد».
من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم؛
از خدا مي‌خواهم؛ تا كه جان در تنم است؛
تا حياتي باقيست
رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود؛
چهره زيبايش، چون جمال تو،
شاد و پرخنده بود؛ من به تو قول دهم
كه دگر از اين پس؛ اين همه اشك و غم از ديده نريزم بابا؛
همچون مادر، ديگر از فراق غم تو؛
نيمه شب نوحه و زاري نكنم؛
تو فقط اي پدرم؛
از خدايت بطلب كه من و مادر و اين امت اسلامي؛
همگي چون تو پدر، راهمان راه شهيدان باشد؛
دائما بر سر ما سايه رهبر و قرآن باشد؛
پدرم خندان باش پدرم خندان باش.»
http://ayehayeentezar.com/picture.php?albumid=21&pictureid=412http://ayehayeentezar.com/picture.php?albumid=21&pictureid=412http://ayehayeentezar.com/picture.php?albumid=21&pictureid=412
http://www.shiaupload.ir/images/91376226296946531473.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۱۶:۴۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-15.png
اول سلام به پاکی و صفاتون
به برق اشک شب تو چهره هاتون
به مهر نقلیتون میون سنگر

به عشق خالصانتون به رهبر

به خون پاکتون که وقتی چکید

باطنتون طعم قداست چشید

قسم به مردیتون دلم تکیده

از بس تو دنیا رنگ ظلمت دیده

زندگی بی شما شبیه ننگه

بی شهدا یه پای دنیا لنگه

قدیما که زندگی بی ریا بود

یادش به خیرشیطونه روسیاه بود

اما حالا گمون کنم روم سیاه

سفید شده صورت اون بی حیا

تو کوچه با سرخی صورتکها

شدیم خجالت زدتون لاله ها

عصر ما عصر نون شبهه ناکه

غریب ترین پدیده نون پاکه

سر تا سر حرف همه اسکناس

اهمیت نداره باطل یا راست

دروغامون بوی مصلحت میده

رنگ رخ آبرومون پریده

شرف میدیم و دنیا رو می خریم

داوطلبانه تو آتیش می پریم

کفگیرمون که ته دیگ می خوره

کار زبونمون فقط غرغره

روزی رو دست آدما می بینیم

حواسمون نیست که چقدر بی دینیم

نفهمیدیم دینمونو فروختیم

عزتمون آبرومونو ریختیم

پیش خدا اعتباری نداریم

خلاصه که خیلی نالون و زاریم

حرف دلم رو شهدا شنیدین

به غفلت زمینی ها خندیدین

وقتی با یا علی نفس گرفتین

پر کشیدین تا آسمونا رفتین

وقت ملاقات خدا بش بگین

یه بنده هاش خسته شده از زمین

بهش بگین زمین شده پر از مین

بهش بگین دلم گرفته



همین...
http://ayehayeentezar.com/picture.php?albumid=21&pictureid=412http://ayehayeentezar.com/picture.php?albumid=21&pictureid=412http://ayehayeentezar.com/picture.php?albumid=21&pictureid=412
http://www.shiaupload.ir/images/91376226296946531473.gif

غفران
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۱۷:۳۵
با كه گویم شوق رفتن نیست را کس در مسیر
ور نه راه عشق آسان است و مقصد دور نیست

habib12
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۱۸:۳۴
:Gol:
آن روز در آن معرکه مجنون رقصید

بیخود شد و در کنار کارون رقصید

خورشید فرو رفت به اعماق زمین

از شرم برادرم که در خون رقصید
:Mohabbat:

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۲۱:۰۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_10388865643172798798a.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-15.png

تاریخ جنگ (ششم مهر ماه)


http://img.tebyan.net/big/1383/07/1832027895228253121187214718717486241189172.jpg
6/7/1359

برای تخریب روحیه رزمندگان اسلام، عراق شایعه اشغال خرمشهر را اعلام كرد.
در هفتمین روز از جنگ تحمیلی عراق به جمهوری اسلامی ایران، شورای امنیت سازمان ملل متحد- بدون محكوم كردن تجاوز عراق و اشغال بخشی از ایران- با صدور قطعنامه 479(نخستین قطعنامه این شورا در مورد جنگ تحمیلی) دو كشور را به استفاده از راه حل های مسالمت آمیز دعوت كرد.
فیدل كاسترو: وضع در این منطقه از جهان بسیار خطرناك و وخیم است و به همین جهت وزیر امور خارجه ما سعی می‌كند به ماموریت میانجیگری میان تهران و بغداد ادامه دهد. ( فیدل كاسترو در آن زمان ریاست جنبش كشورهای غیرمتعهد را بعهده داشت.)
طارق عزیز در پاریس: عراق در صحنه بین‌المللی روی نقش غرب و فرانسه حساب می‌كند، عراق تمام تلاش های خود را برای تغذیه نفتی كشورهای غربی انجام می‌دهد.
سادات رئیس جمهور مصر، این جنگ را موفقیتی عالی برای سرنگونی رهبر ایران می‌داند و اظهار می‌دارد كه تمام كشورهای صاحب نفت در حوزه خلیج فارس از این كودتا استقبال خواهند كرد.
6/7/1361
عملیات مسلم بن عقیل.
6/7/1362
شهرهای اندیمشك و دزفول هدف 5 فروند موشك 9 متری قرار گرفتند كه شهادت حدود 100 نفر از ساكنان این دو شهر را به دنبال داشت.
http://img.tebyan.net/big/1383/07/130118156169277462249167276187204154249.jpg

6/7/1363
اظهارات نخست وزیر – آقای موسوی- در مصاحبه رادیو تلویزیونی با خبرنگاران داخلی و خارجی: ما با رژیم فعلی عراق هرگز بر سر میز مذاكره نخواهیم نشست. رابطه ما با جهان براساس این كه كدام یك از بلوك و كشورها با ما خصومت كمتر یا بیشتری دارند، تنظیم می شود. موضعگیری ما در برابر اسراییل یك موضعگیری استراتژیكی و برای نشان دادن خط جمهوری اسلامی است. وقتی كه در صبرا و شتیلا و یا دهكده سحمور قتل عام صورت می گیرد و صهیونیزم به كمك امریكا صدها نفر را به گلوله می بندد، این كشور (امریكا) نباید انتظار داشته باشد اتباعش در كشورهای مختلف، امنیت داشته باشند.
تبادل آتش توپخانه كه در آبادان و خرمشهر همراه با آتش ادوات بود و اصابت خمپاره به شهربانی آبادان.
6/7/1364
قرارداد عراق و فرانسه جهت فروش 14 جنگنده میراژ اف1 فرانسه به عراق.
6/7/1365
ادامه مباحث قرارگاه خاتم برای انتخاب منطقه عملیاتی و طرح مانور نهایی. پیگیری مسائل مربوط به طرح مانور را فرمانده سپاه و حل مسائل مربوط به تداركات و پشتیبانی را آقای هاشمی رفسنجانی عهده دار شدند.هواپیماهای دشمن در پنج مرحله اطراف اروندرود و حومه فاو را بمباران كردند. پل ارتباطی قرارگاه نوح بر اروندرود آسیب دید كه پس از چند ساعت ترمیم و راه اندازی شد.
هواپیماهای عراقی به حریم فضایی اسلام آباد، گیلانغرب، سرپل ذهاب، خرم آباد، همدان، خارك و اطراف بروجرد تجاوز كردند.
بمباران تأسیسات نفتی رومیله در جنوب غربی بصره در حمله هواپیماهای ارتش ایران.
حمله ناموفق نیروهای عراقی به مواضع اتحادیه میهنی كردستان.
هزاران تن از اسیران عراقی خواستار حضور در جبهه های جنگ علیه رژیم بعث، شدند.
معاونت جنگ دانشگاه تبریز اعلام كرد كه خط تولید گلوله های خمپاره در كارگاه دانشكده فنی تجهیز و راه اندازی شد و نمونه سازی پل های شناور به پایان رسید.

دبیركل شورای همكاری خلیج فارس: عراق نه تنها از كشور خود بلكه از توازن استراتژیك قدرت در منطقه دفاع میكند. شروع جنگ نتیجه غیرمنطقی انقلاب ایران بود. ما به نیویورك آمده ایم تا به جهان بگوییم كه ایران نباید در این جنگ پیروز شود.
راهپیمایی مجاهدان و مهاجران عراقی در خیابان های تهران به مناسبت " روز انقلاب اسلامی عراق".

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_10388865643172798798.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۱:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_78.jpg
دست نوشته ای از یک شهید گمنام

دست نوشته شهید گمنام از جنگ در کردستان

http://img.tebyan.net/big/1389/05/111561999208231534118473902101925119120.jpg
همیشه از صحنه کربلا در عاشورا صحبت می‌شد و از چگونگی شهادت آن عزیزان. باورم نمی‌شد که انسانهایی باشند که بتوانند همچنین اعمالی انجام دهند. به راستی آیا انسان می‌تواند سبوعانه انسان دیگری را بکشد؟ …
کردستان اگر هیچ فایده‌ای برایم نداشت حداقل این سود را بردم که جواب این سؤال را به روشنی دریافتم. برادری را که 16 یا 17 سال داشت با تبر قطعه قطعه کرده بودند. یک میخ فولادی بزرگ را با چکش از گوش سمت راست یک افسر ارتشی زده بودند و سر میخ از گوش چپش با سری خونی بیرون آمده بود. چند برادر پاسدار را به هم بسته بودند و با مسلسل سوراخ سوراخشان کرده بودند. حال چند خشاب به آنها شلیک کرده بودند خدا می داند. چند نفر دیگر را سوزانده بودند و … در مورد چند نفر نیرو آنچنان اعمال فجیعی انجام داده بودند که انسان از به خاطر‌آوردنش شرمگین می شود چه رسد به نقلش. راجع به آن صحنه و شهدای آنجا که هر کدام به طرز وحشیانه ‌ای به شهادت رسیده بودند بیش از این نمی گویم … .

http://www.shiaupload.ir/images/16417692673822276323.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۴:۵۰
http://www.shiaupload.ir/images/10261657649853077911.jpg


آداب وقت نماز واذان در جبهه



با داخل شدن وقت نماز، رزمندگان در هر كجا كه قرار گرفته بودند، بانگ برمي‌داشتند و به وحدانيت معبود و مقصودشان گواهي مي‌دادند.
هيچ‌كس هم خود را از اين اعلان و ابلاغ و اظهار حق با حضور ديگري بي‌نياز نمي‌دانست.
از اين روي به هنگام طلوع فجر، يكپارچه از تمام سنگرهاي نگهباني حتي در خط، طنين روح‌افزاي تكبير، جان‌هاي شيفته را فرا مي‌خواند.


منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 159


http://www.shiaupload.ir/images/68615588119084001187.jpg (http://www.shiaupload.ir/images/68615588119084001187.jpg)

taha_q
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۸:۴۶
با سلام - متشکرم

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۹:۰۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1____xpvqqg_div1.gif
فانسقه خاكی...

یكی از بخش‌های ناگفته دفاع مقدس، نقش و اهمیت زنان در طول دفاع مقدس و فداكاری‌ های آنان پس از پایان جنگ تحمیلی بوده كه نیازمند توجه بیشتر است و كتاب «گزارشی به هویزه» به این نكته مهم از دوران دفاع مقدس پرداخته است.
«گزارش به خاک هویزه»، خاطرات سردار یونس شریفی است که «سید قاسم یاحسینی» آن را تدوین کرده است.
http://img.tebyan.net/big/1389/07/14220212381176163206219202177301482324215199.jpg
یونس شریفی متولد 1339 در هویزه از توابع شهرستان دشت آزادگان واقع در استان خوزستان است. او دوران کودکی اش را در محیط با صفای روستا کنار پدر کشاورزش گذرانده است. وی دوران دبستان و راهنمایی اش را در روستا سپری می‌کند و دبیرستانش را در سوسنگرد .در دوران راهنمایی با مسائل سیاسی روز آشنا می‌شود و در دوران دبیرستان که مصادف با انقلاب است درگیر مبارزات انقلابی می‌شود.
بعد از انقلاب به عضویت سپاه پاسداران اهواز در می‌آید. با شروع جنگ راهی میدان می‌شود و شش ماه می‌جنگد. پس از شش ماه از ناحیه پا مجروح می‌شود.

آنچه در این کتاب آمده است، خاطرات شش ماه نخست جنگ از زبان این جوان هویزه‌ای است.
سید قاسم یاحسینی، اسم کتاب را از «گزارش به خاک یونان» اثر نویسنده برجسته یونانی با نام نیکوس کازانتزاکیس انتخاب كرده و این كتاب را آیینه‌ای مردمی از وقایع جنگ تحمیلی می‌داند كه نگاه انسانی به جنگ دارد و نویسنده علت آن را شروع پروژه دشت آزادگان، در حوزه هنری می‌داند.
یاحسینی می‌گوید: ادبیات جنگ ما ساختاری مرد سالارانه دارد، در طول هشت سال جنگ تحمیلی نیروهای عراقی وارد خانه های مردم شده بودند و در این شرایط زنان نیز در مقاومت های مردمی حضور داشتند. در واقع تا زمان آغاز عملیات شکست حصر آبادان که زنان نقش پر رنگی در دفاع از دشمن داشتند، اما بعد از آن از جنگ رانده شده‌اند.
او همچنین می‌افزاید:
«دو سال پیش که برای گردآوری خاطرات رزمنده‌های کهنه‌کار، اما فراموش شده دشت آزادگان به سوسنگرد رفته بودم، گرمای کلام یونس، مرا به روزهایی برد که معلوم نبود اگر جوان‌ها و مردم دشت آزادگان نبودند، چه بلایی سرمان می‌آمد.در همه این شب‌ها و نیمه ‌شب‌ها، یونس فقط یک بار گریه کرد آن هم وقتی بود که خبر به خاک افتادن حسین علم‌الهدی را به او می‌دهند.»

او همچنین معتقد است که سردار شریفی به‌ عنوان معاون شهید حسین علم‌الهدی در روزهای اول جنگ، برای نخستین ‌بار در این کتاب ناگفته‌های بسیاری را از شهید علم‌الهدی درباره فعالیت‌ها و چگونگی شهادتش در هویزه روایت می‌کند.
این کتاب می‌تواند برای کلیه مخاطبان خصوصاً نسل جوان و نوجوان موقعیتی را فراهم نماید تا اطلاعات و هیجانات آن سال‌ها را به خوبی دریافت نمایند.
در بخشی از کتاب آمده است:
«معاون فرمانده سپاه به من دستور داد تا با یک لودر برای جستجوی اجساد شهدا به هویزه برویم... راننده لودر تا بیلش را در زمین فرو کرد ناگهان لباس فرم حسین علم الهدی از زیر خاک خودنمایی کرد.
حسین در روز عملیات تنها پاسداری بود که لباس فرم پوشیده بود. وقتی لباسش را زیر خاک دیدم، احساس کردم قلبم دارد از دهانم خارج می شود و پاهایم سست شده است. خیالم راحت شد که دست کم جسدی از حسین باقی مانده است.
به راننده گفتم: برو عقب!
خاک ها را با دست خودم پس زدم. فانسقه خاکی دور کمر شهید علم الهدی مشخص شد. با کمال تعجب دیدم که آن قرآن همیشگی سید حسین به هنگام شهادت نیز همراهش بوده و در این مدت که زیر خاک خفته است، آن قرآن هم با او بوده است.»
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324188v5h8xyb0gy.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324188v5h8xyb0gy.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۰۹:۵۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_flower__550_.gif
پیکر شهدا را این طور پس گرفتیم


سال 67 بعد از پذیرش قطعنامه و به دنبال آن آتش بس بین ایران و عراق، به همراه دیگر نیروها به عنوان پدافند در خط شلمچه بودم. آنجا به عنوان تخریبچى در خط حضور داشتم. آن زمان بحث تبادل به این صورت امروز سازمانى و منظم مطرح نبود. خود نیروهاى حاضر در خط دو طرف پیکرها را با هم تبادل مى کردند و این حاصل گفتگوهاى رودررو بود.
http://img.tebyan.net/big/1389/02/6711944132321852193178181191162132721415.jpg
صحبت با نیروهاى عراقى مستقر در خط راحت بود. البته نه براى همه. اجساد سربازان عراقى را جمع مى کردیم و مى بردیم خاکریز و آنها را صدا مى کردیم، مى آمدند و با مترجمى که همراهمان بود صحبت مى کردیم. گاهى که جنازه عراقى نداشتیم سیگار و مواد غذائى کار راه انداز بودند. آن زمان برخلاف زمان جنگ، نیروهاى عراقى مستقر در خط از نظر غذایى و تدارکاتى در وضع بدى بسر مى بردند.
یکى از روزها همراه مسئول محور، توى میدان مین پیش مى رفتیم تا راه کاری باز کنیم و سنگرهاى کمین را کمى جلوتر ببریم. متوجه بوى بسیار بد و متعفنى شدیم که منطقه را گرفته بود. دنبال بو را گرفتیم رسیدیم به یک چاله انفجار خمپاره. نگاه که کردیم دیدیم یک جنازه عراقى آنجا افتاده، جلوتر که رفتیم از درجه هاى روى شانه اش فهمیدیم که سرهنگ عراقى است. جنازه پوسید بود و بد جورى کرم گذاشته بود. دو ماهى از پذیرش قطعنامه مى گذشت و فصل گرما هم بود.
مسئول محور خوشحال شد و گفت: «این چیز خوبیه و خوب مى شه باهاش تبادل کرد، بگذاریم همین جا باشد تا بعد.» یک مترجم داشتیم که از مجاهدین عراقى بود. او را برداشتیم و رفتیم طرف سنگر عراقى ها. صدایشان که کردیم مسئول محور عراقى ها که سرهنگ بود آمد جلو. کارت شناسایى جنازه سرهنگ را که نشان مى داد عضو حزب بعث بوده، نشانش دادیم و گفتیم که جنازه او پهلوى ماست. یک خورده به کارت نگاه کرد، هاج و واج مانده بود. باورش نمى شد. یک دفعه شروع کرد به التماس کردن که شما را به خدا هرجورى هست جنازه او را بیاورید و...
ظاهر امر نشان مى داد که با او نسبتى داشته. دقایقى بعد شروع کرد با مترجم ما صحبت کردن و سوال از اسم و آدرس او. مترجم هرچه که او مى پرسید مى گفت: «لا... لا...» و به من گفت: «سریع از اینجا برویم. من نمى خواهم اینجا بمانم». گفتم: «مگه چى شده؟» سریع صورتش را با چفیه پوشاند. سرهنگ عراقى هى سوال مى کرد ولى او همچنان مى گفت نه و جواب منفى مى داد. هرچه گفتم «بمان الان کار تمام مى شه» قبول نکرد. سرهنگ عراقى هم مدام التماس مى کرد که جنازه را بیاوریم. گفت:«من 18 جنازه ایرانى در اطراف خاکریزمان دارم که مى توانم آنها را برایتان بیاورم.» ما که فهمیدیم یارو خیلى مصّر است که جنازه سرهنگ را تحویل بگیرد گفتیم: «نخیر ما حداقل پنجاه تا شهید مى خواهیم». همچنان التماس مى کرد که: «به خدا نمى تونم اینجا حد و حدود داره من نمى تونم از توى محور خودم اون طرفتر برم.»
برگشتیم و آمدیم به قرارگاه خودمان، قرار بر این شد که اطراف خطشان را بگردد و هر چه شهید یافت برایمان بیاورد. به قرارگاه که رسیدیم، مترجم گفت: «من دیگه براى ترجمه با شما نمى آیم» پرسیدیم که چى شده؟ گفت: «اون سرهنگ مرا شناخت، خانواده من توى عراقند. او آنها را اذیت مى کنه» هرچه بهش گفتم که: «باباجان کارى ندارند. زیاد فکرش را نکن...» مى گفت: «شما اینها را نمى شناسین اینها بعثى هستند. پدر سوخته اند. خانواده ام را سر مى برند...».
http://img.tebyan.net/big/1387/08/921782310517414817010010816217574510581210.jpg
کلى التماس کردیم به مترجم عراقی که حداقل فقط توى این تبادل که مهم بود با ما بیاید و قبول کرد. روز بعد دو سه تا پاسدار وظیفه برداشتیم و بردیم بالاى سرجنازه سرهنگ عراقى. گفتیم که آن را بردارند. قبول نمى کردند. مى گفتند: «شما خودتون اینو برنمى دارین اون وقت به ما مى گین!» به هر مصیبتى که بود و بینى مان را گرفتیم که بوى تعفنش اذیتمان نکند، جنازه را برداشتیم و گذاشتیم داخل پلاستیکى که کنارش پهن کرده بودیم. یعنى پلاستیک را بلغش پهن کردیم و کشیدیم تا زیر جنازه. کیسه را بستیم و گره زدیم که بویش بچه ها را اذیت نکند. هوا بد جورى گرم بود. دوسه نفرى اطراف کیسه را گرفتیم و بردیم. خیلى سخت بود. مدام از دستمان که عرق کرده بود سُر مى خورد روى زمین. با هر مکافاتى که بود جنازه را بردیم. مترجم را هم راضى کردیم که بیاید. سر و صورتش را محکم با چفیه بست و رفتیم دم سنگر عراقى ها. بیست پیکر شهید آورده بودند. اول روترش کردیم. شروع کردند به قسم خورن که: «به خدا همه این اطراف را گشتیم، بیشتر از این پیدا نکردیم». البته یک روز بیشتر فرصت نبود. مدام مى گفت که: «منطقه ما همه اش میدان مینه و آلوده است نمى شد رفت وسط آن را گشت».
جنازه سرهنگ عراقى را تحویل دادیم و بیست شهید را گرفتیم و آوردیم به مقر. پیکر شهدا سالم بود. سه ماه از شهادتشان مى گذشت ولى بدن متلاشى نشده بود. آنها را بردیم به تعاون سپاه که آنها هم به شهرها انتقال دادند.
بعدها شنیدم شهید «عباس بیات» از بچه هاى تخریب لشکر 10 سیدالشهدا - که خودم هم مدتى در آن لشکر بودم - جزو پیکرهایى بوده که ما تبادل کرده ایم. او در آن منطقه مفقود شده بود و حالا پیکرش بازگشته بود.
ما کارى به شناسایى شهدا نداشتیم، همین که تحویل مى گرفتند، چون هوا گرم بود، سریع تحویل تعاون سپاه مى دادیم.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_flower__550_.gif

boutimar
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۱۰:۳۱
اذان سیصد نفری!!

در عمليات والفجر هشت وقتي دشمن را در پايگاه موشكي به محاصره در آورديم ، حجم آتش توپخانه ي دشمن به روي ما زياد شد . از طرفي هم آن هايي كه در محاصره به سر مي بردند با حمايتي كه آتش توپخانه از آن ها مي كرد ، پر رو شده بودند .
بچه هاي ما ـ گردان سيف الله ـ به خاطر اين كه به بعثي ها بفهمانند كه از آتش تهيه آن ها هراسي ندارند ؛ دسته جمعي به بالاي خاكريز مي رفتند و با صداي بلند اذان مي گفتند . وقتي صداي سيصد نفر در بالاي خاكريز بلند مي شد ، عراقي ها مثل موش به داخل سوراخ هاي سنگر مي خزيدند . اين جا بود كه ما فهميدم تنها چيزي كه ما را مي تواند در مقابل دشمن حفظ كند ذكر خدا و معنويات است .

راوي : سيد مجيد كريمي فارسي

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۱۴:۰۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_flower__550_.gif
قاتل كوچكی به نام مین
انواع مین ضد نفر:
http://img.tebyan.net/big/1388/06/811902501951198481924623310917024219325108.jpg
1. مین‌هایی كه با فشار منفجر می‌شوند؛
2. مین‌هایی كه تركش‌دارند؛
3. مین‌هایی كه جهشی (دو زمانه) هستند.
انواع روش‌های انفجار:
1. تماس مستقیم؛
2. تله‌ای انفجار؛
3. نزدیك شدن (میدان مغناطیسی).
علل برخورد افراد با مین‌ها:
1. رفتار خطرناك غیرعمدی (كنجكاوی, سن)؛
2. رفتار خطرناك عمدی (نیاز اقتصادی، سرنوشت، تصور شكست‌ناپذیری و ماجراجویی).
عوارض مین و مواد منفجره:
1. تأثیرات جسمانی؛
2. تأثیرات روحی و روانی؛
3 . تأثیرات اجتماعی و اقتصادی.
نشانه‌های احتمال مین‌گذاری در منطقه:
1. نشانه‌هایی از درگیری مسلحانه؛
2. لاشه یا اسكلت حیوانات؛
3. خاكریزها و سنگرهای زیرزمینی؛
4. وضعیت غیرطبیعی سطح زمین؛
5. جعبه‌های مهمات؛
6. وسایل نقلیة نظامی (تانك‌ها).
مكان‌های مین‌گذاری:
1. مناطق نظامی؛
2. محل‌هایی كه قبلاً در آن درگیری مسلحانه رخ‌ داده است؛
3. محل‌هایی كه بمباران شده‌اند.
3.1. ساختمان‌ها و تأسیسات تخریب‌شده؛
3.2. خطوط انتقال انرژی، لوله‌های آب و مراكز ارتباطی مانند ایستگاه رادیویی، دفاتر پستی و...؛
4. وسایل نقلیة نظامی و تانك‌ها؛
5. سنگرها و خاكریزها؛
6. خطوط مرزی و خطوط مقدم درگیری‌.
راهكارهای مواجهه با مین:
1. خنثی‌سازی و پاك‌سازی با استاندارد‌های بشردوستانه؛
2. آگاه‌سازی؛
3. حمایت از قربانیان؛
4. پی‌گیری قانونی؛
5. منهدم‌كردن انبارها.
رفتار مناسب در مناطق مین‌گذاری شده:
1. از افراد بومی در مورد امنیت منطقه پرس‌وجو شود.
2. از مسیرهایی كه معمولاً استفاده می‌شوند، عبور نشود.
آشنایی با چند پیك‌ كوچك مرگ
مین صوتی:(acoustic mine) با امواج منتشر شده از هدف، منفجر شود.
http://img.tebyan.net/big/1386/02/172203207961324423037411001242410324212197.jpg

ادامه دارد

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۱۴:۰۸
مین ضد هوابُرد :(anti-airborn mine) در محل‌های احتمالی پیاده شدن نیروهای هوابرد، كار گذاشته شود.
مین ضد نفر:(antipersonnel mine) مینی برای وارد كردن تلفات و ضایعات به افراد پیادة دشمن و ناتوان كردن آن‌ها.

مین ضد تانك:(antitank mine) تانك را از تحرك انداخته یا باعث انهدام آن می‌شود.

مین كف‌نشین:(bottom mine) پس از رها شدن از ناو، زیردریایی یا هواپیما، در كف دریا قرار می‌گیرد و دارای حسگرهای عمل‌كننده از نوع مغناطیسی، آوایی و فشاری است و برای نابودی شناور سطحی و زیرسطحی به كار می‌رود.
مین جهنده ضدنفر:(bounding mine) نوعی مین ضد نفر با خرج كوچكی است كه بدنة مین را به هوا پرتاب می‌كند و موجب می‌شود مین در بلندی سه یا چهار پایی (فوتی) منفجر و تكه‌های آن در كلیة جهت‌ها پرتاب شود.
مین شیمیایی:(chemical mine) محتوی مواد شیمیایی سمی برای كشتن افراد، از كار انداختن وسایل یا آلوده كردن زمین است.
مین دورفرمان :(controlled mine)از ایستگاه فرمانِ راه دور، هدایت و منفجر می‌شود.

مین تأخیری:(delayed action mine) مدتی پس از تحریك شدن، منفجر می‌شود و اغلب، پشت سرِ نیروهای عقب‌نشینی‌كننده و برای به ستوه آوردن و انهدام نیروهای تعقیب‌كنندة دشمن، به‌كار می‌رود.
مین تمرینی:(drill mine) گونه‌ای مین آموزشی است كه از نظر اندازه، شكل و وزن، مشابه مین جنگی است و برای تمرین‌های لجستیكی استفاده می‌شود.
مین فوگاز:(fougasse) به محض انفجار آن، تكه‌های فلزی یا اشیای دیگر در جهت‌های پیش‌بینی‌شده پرتاب می‌شود.
مین بی‌اثر:(inert mine) گونه‌ای مین آموزشی است كه از نظر اندازه، شكل و وزن، همانند مین جنگی است، اما كلیة مواد منفجره و آتش‌زای آن بی‌اثر است.
مین مهارشده :(moored mine)با استفاده از لنگر در كف دریا (در مناطق حساس دریا) مهار می‌شود. این مین در عمق متناسب با آبخور كشتی‌ها غوطه‌ور است و با برخورد بدنه كشتی به آن، منفجر می‌شود.
مین مشقی:(practice mine) نوعی مین آموزشی است كه از نظر اندازه، شكل و وزن، مشابه مین جنگی است و ماسورة آن، مقدار كمی مادة منفجرة كندشكن یا دودزا دارد.
مین آموزشی:(training mine) شبیه مین جنگی است و مادة منفجره ندارد.
مین پخشی:(scatterable mine) به وسیلة هواپیما، بالگرد، توپخانه یا خودرو روی زمین پخش می‌شود و در زیر خاك قرار داده نمی‌شود.

مین‌كوب «تفتان»
خودروی مین‌كوب غلتكی از نوع تانك «تی 55» با وزن چهل‌وپنج تن، مجهز به كابین زرهی و شیشة ضد انفجار است كه با سرعت چهار كیلومتر در ساعت، زمین‌های آلوده به مین را پاك‌سازی می‌كند.
ثابت ماندن چینش میدان‌های آلوده به مین در هنگام پاك‌سازی، حداقل جابه‌جایی مین‌های دارای كابین اورگونومی (سیستم گرمایشی، سرمایشی، مخابرات هدایت و ناوبری)، مقاوم بودن دستگاه در برابر سنگین‌ترین و مخرب‌ترین مین‌های ضد تانك و تركش‌ها از ویژگی‌های این خودروی مین‌كوب جدید است.
افزایش ضریب اطمینان پاك‌سازی در مراحل مختلف پاك‌سازی، مخابراتی و ناوبری، تعویض غلتك‌های معیوب در كم‌تر از پانزده دقیقه، از دیگر ویژگی‌های این دست‌آورد جدید متخصصان دفاعی كشور است.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_flower__550_.gif

امتداد
تنظیم : بخش فرهنگ پایداری

sabz_ac
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۱۶:۰۳
یا علی مدد
ای داد از این غم هجران
تشکر از رزمنده های بی ادعا

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۱۶:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_4cdijjk.gif
رادیوساز اردوگاه


با شنیدن مارش حمله کرکره مغازه رادیو سازی اش را پائین کشیده، عازم جبهه شده بود و یک هفته بعد، خانواده، صدایش را از رادیو بغداد شنیدند.
http://img.tebyan.net/big/1389/04/14717125222218112188246651573074113118768.jpg
زندگی‌اش در اسارت آرام می‌گذشت، روحیه‌ای ملایم داشت. لبخندش را از هیچ کس دریغ نمی‌کرد. همیشه نگران بود که نفهمیدم رادیوهای مردم چه شد؟ او بعداً به وسیله نامه به خانواده‌ اش سفارش کرد رادیوهای مشتری‌ها را پس بدهند.
در اسارت، تمام وقتش را صرف عبود می‌کرد. عبود پیرمردی 80 ساله بود اهل بستان، عراقی‌ها به امید اینکه روزی او را با یک سرباز جنگی معاوضه کنند، از کنج خانه روستایی‌اش بیرون کشیده بودند. پیرمرد تا کمی بدحال می‌شد شهادتین می‌گفت و منتظر مرگ می‌ماند. گاهی دلتنگ می‌شد و بسیار برای نوه‌هایش گریه می‌کرد.
دوست رادیو ساز ما چنان که مادری کودکش را سرپرستی و مراقبت می‌کند، پیرمرد را تیمار می‌کرد. لباسش را می‌شست، حمامش می‌برد، سرش را شانه می‌زد و لباس‌ را تنش می‌کرد. پیرمرد هم همیشه دعا می‌کرد: الهی عاقبت بخیر شوی پسرم. شاید از طریق پرونده بازجویی بود که عراقی‌ها به شغل رادیو ساز پی برده‌ بودند، از آن پس سربازان عراقی برای تعمیر لوازم صوتی‌شان پولی به تعمیر کار نمی‌دادند. رادیو ساز ما کارشان را راه می‌انداخت. رفته رفته مهارت او در میان سربازان عراقی شایع شد و دیگر روزی نبود که مشتری نداشته باشد. این کثرت مشتری ، فکری را در ذهن رادیو ساز پروراند؛ فکر داشتن یک رادیو.
بعد از آن، او قطعات مورد نیاز برای ساخت رادیو را از روی رادیوهای عراقی‌ها برمی‌داشت و به آنها می‌گفت که آن قطعه خراب است و باید تعویض شود. به این ترتیب پس از چند ماه، همه قطعات آماده شد و رادیو ساز دست به یک مونتاژ کم نظیر زد.
از آن روز به بعد، با شنیدن اخبار و تحولات مربوط به ایران و جهان و جبهه‌های جنگ، اردوگاه حال و هوای دیگری به خود گرفت.
رادیو ساز، اخبار را گوش می‌کرد، می‌نوشت و به مسئول خبر می‌داد تا تکثیر کند و به همه آسایشگاه‌ها برساند. این وضع مدت‌ها ادامه داشت تا اینکه آن روز شوم فرار رسید.
روزی که عراقی‌ها سرانجام سر از کار رادیو ساز در آوردند و به تلافی همه کلاه هایی که سرشان رفته بود، به سختی
شکنجه‌ اش کردند؛ شکنجه‌‌های طاقت فرسایی که پیکر نحیف او را در هم می‌شکست و سرانجام به شهادت رسید. این حادثه غم انگیز، بیش از همه عبود را بی تاب کرد. اگر چه پس از آن شهید، دیگران تیمارش می‌کردند، اما غم از دست دادن آن جوان مهربان و دوری از عزیزانش سرانجام پیرمرد را به زانو در آورد و در یک روز سرد زمستانی آخرین شهادتین را گفت.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_4cdijjk.gif
تنظیم از گروه هنر مردان خدا

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۲۰:۲۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_4cdijjk.gif
ماجرای فرار از اردوگاه

روزهای سرد اسارت، غم غربت، دوری از خانواده و فشارهای روحی و جسمی عراقی‌ ها دست به دست هم داده بودند تا فكر فرار را در ذهن یدالله جان بدهند. اگر چه فرار از اسارت در میان اسرا كاری ضد ارزش تلقی می‌شد و اقدام به آن باعث ایجاد دردسر برای دیگران، اما یدالله تصمیمش را گرفته بود.
http://img.tebyan.net/big/1389/01/221155121880163278161230541175458214250.jpg
او می‌خواست رها شود. می‌خواست از شر این همه سیم خاردار كه پیله‌اش شده بودند خلاص شود. او دریافته بود كه كه كفگیر امیدش به ته دیگ صبر خورده است؛ پس باید برود؛ اما چطور؟
عبور از میان آن همه سیم خاردار محال بود. یدالله به این فكر افتاده بود كه به وسیله ماشین حمل زباله از ارودگاه خارج شود. امید به رهایی و قدم زدن در سواحل زیبای بوشهر و شنیدن دوباره قبل و قال جاشوها، جای مصلحت اندیشی برای یدالله نگذاشته و سرانجام لحظه‌ رهایی فرا رسید. غروب هنگام كه ماشین حمل زباله وارد ارودگاه شد، یدالله مقداری نان و خرما به كمر بست و در فرصتی كه برای بار زدن زباله‌ ها باقی بود، برای اولین بار نقشه‌ اش را برای چند نفر از همشهری‌ هایش بر ملا كرد. بی صدا در آغوششان كشید، حلالیت خواست و قول داد در بوشهر به خانواده ‌‌هایشان سر بزند.
دقایقی بعد با صدای ناهنجار، ماشین حمل زباله از ارودگاه خارج شد و درهای آهنین پشت سرش بسته شد. یدالله زیر ماشین و چسبیده به شاسی، آهسته آهسته آزاد شد. پس از سالیان دراز حالا احساس می‌‌كرد كه دیگر اسیر نیست، اما این تنها قدم اول بود. ماشین می‌ بایست آن طرف سیم خاردار برای بازرسی می‌ایستاد.
خوش اقبالی یدالله بود كه آن روز نگهبان با علامت دست اجازه خروج داد. بیرون از ارودگاه، راننده ماشین را ایستاند. پیاده شد و رفت طرف اتاقک نگهبان‌ ها؛ غافل از اینكه مسافری دارد به مقصد سواحل بوشهر و او آنجا زیر آهن پاره‌ ها به سختی انتظار می‌كشد. صحبت راننده با نگهبانان در آن اتاقک گرم طول كشید. رفته رفته اضطراب بر دل یدالله غالب شد. دو ساعت گذشت. یدالله دیگر توان نگه داشتن جثه سنگین خود را زیر شاسی ماشین نداشت.

برای نجات از آسیب سگ های گرسنه، یدالله راهی نداشت جز آنكه ماشین را ترک كند و گرنه بیم آن می ‌رفت كه پاره پاره‌اش كنند. آهسته و با احتیاط از ماشین رها شد و خودش را به بیرون كشید. راننده كه نزدیک ماشین شده بود ...


شب از راه رسید، شبی كه یدالله چه نقشه‌ هایی برایش كشیده بود؛ كه بیرون از شهر رمادی خودش را رها كند؛ كه شبانه به طرف مرز سوریه حركت كند؛ كه در مرز سوریه خودش را معرفی كند، در دمشق خودش را به سفارت ایران برساند؛ به زیارت حضرت زینب برود و خلاصه از آنجا به كمک سفارت به تهران و بعد هم به بوشهر حركت كند.
اما راننده ماشین، تمام آروزهای یدالله را بر باد داد. آمد درهای ماشینش را قفل كرد و دوباره برگشت تا با خیال راحت با رفقایش بنشیند در راه بازگشت یدالله صدای نگهبان در ورودی ارودگاه را شنید كه از راننده پرسید امشب می ‌مانی؟ و راننده كه گفت: بله، فردا صبح زود می‌ برم خالی می‌كنم؟
این سئوال و این جواب، دنیا را روی سر یدالله خراب كرد. چه می‌ توانست بكند؟ از ماشین پیاده شدن همان و دیده شدن هم همان.
پاسی از شب گذشت و یدالله همچنان خودش را در مخفی گاهش حفظ كرده بود؛ اما كار برای او وقتی سخت شد كه بوی آشغال‌ ها سگ‌ های ولگرد را به آنجا كشاند و با دیدن یدالله صدای پارسشان به هوا رفت. برای نجات از آسیب سگ های گرسنه، یدالله راهی نداشت جز آنكه ماشین را ترک كند و گرنه بیم آن می ‌رفت كه پاره پاره‌اش كنند. آهسته و با احتیاط از ماشین رها شد و خودش را به بیرون كشید. راننده كه نزدیک ماشین شده بود تا سگ ‌ها را براند یدالله را جلو ی خودش دید و همه چیز تمام شد.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_4cdijjk.gif

منبع :
خبرگزاری فارس

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۸, ۰۱:۳۵
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_68.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_68.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_68.gif
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_2.gifکوله باری از عشقhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_2.gif
http://www.askquran.ir/images/smilies/Graphic/Graphic%20(61).gif


بالاتر از هرچیزی خیری است و بالاترین خیرها این است كه در راه خدا كشته شویم. پیامبر اكرم (ص)
سخن از فرزند دلیر اسلام، رهرو پاكباز امام حسین (ع) و خمینی بت شكن است. هم او كه معتصم بحبل‌الله بود و در پی تداوم بخشیدن به انقلاب اسلامی تا بر طرف شدن فتنه و فساد از روی زمین و تحقق كامل حكومت جهانی حضرت مهدی (عج) در سرتاسر زمین و اجرای كامل احكام الهی، جهاد بی‌امان خود علیه كفر و استكبار جهانی و مزدوران بی‌اراده آنان در تمامی سنگرها تا آخرین لحظه‌ عمر پربركت خویش ایستادگی كرد، شهیدی كه درس و مدرسه را رها كرده و به سوی مدرسه عشق می‌شتابد. او از یاران و انصار حضرت روح‌الله بود كه به نفس گرم او با تزكیه نفس از قید تن و قیود ظاهری و حب دنیا می‌رهد و به دیار لقاء حق می‌شتابد.
http://img.tebyan.net/big/1389/04/230439011513624768101250222223112431665017.jpg
شهید مجید ادیبی حب شهادت را به دنیا ترجیح داد. شهید بزرگوار در وصیت‌نامه خود نگاشته است؛ "اكنون من كه اسیر این دنیا بودم با كوله‌باری از گناه،‌ این مسافرخانه موقتی را ترك می‌كنم لذا از خدا می‌خواهم كه با این بنده حقیرش به فضلش معامله كند و حال كه با دست خالی می‌روم امیدوارم كه جان مرا در راه خودش قبول نماید." ایشان در حوزه علمیه درس می‌خواند و طلبه مرحوم حاج آقای مجتهدی بود و جزء چهار شهیدی بود كه مرحوم آقای مجتهدی ازآنها به نیكی یاد می‌كرد. طلبه‌ای كه از مولایش امام حسین (ع) درس شهادت طلبی را ‌آموخت.
او در قسمتی دیگر از وصیت‌نامه ‌اش نگاشته است؛ "باید بدانیم كه این بدن قفسی است برای روح ما و دنیا نیز قفسی است برای هر دوی آنها، پس باید عاشقی باشیم آ‌ماده پرواز و با كنار زدن این دو قفس به سوی معشوق حقیقی خود پرواز كنیم و بدانیم كه محبوب ما تنها خداست و سایرین را حاشیه‌ نشین این عشق قرار دهیم."
زندگینامه او كه در گفتگو با خانواده و نزدیكانش بیان شده به شرح مختصر چنین است؛ به نقل از پدر شهید؛ حاج عباس ادیبی و برادر شهید، حمید ادیبی، ایشان در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود و نوجوانیش مصادف با دوران انقلاب بوده است. به همین جهت شخصیت وی با مفاهیم و اعتقادات اصیل اسلامی در هم آمیخته و استعدادهایش از آن زمان شكوفا شد و با آغاز دوره دبیرستان به تدریج توانمندی‌هایش به منصه ظهور رسید.
وی در بیشتر اوقات،‌ قرآن تلاوت می‌كرد و به ورزش علاقه وافری نشان می‌داد. معمولا در كارهای گروهی نقش آغاز كننده داشت. به عنوان مثال وی اقدام به تاسیس یك هیئت مذهبی نمود. شهید ادیبی در نقش مربی تربیتی دبیرستان در حضور دانش‌آموزان سخنرانی می‌كرد و با نقل احادیث ائمه اطهار (ع)، تعالیم دینی را ترویج می‌داد و با برپایی اردوهای تفریحی، نوجوانان را هرچه بیشتر به مسائل اخلاقی و دینی ترغیب می‌نمود. وی همچنین علاوه بر مربیگری و تدریس تعلیمات دینی در دبیرستان، همزمان در دانشگاه و حوزه تحصیل می‌نمود و جالب آنكه با وجود این همه فعالیت علمی،‌ از كسب وكار و نیز كمك به پدرش غافل نمی‌شد. اخلاق و رفتار او زبانزد خاص و عام بود.
"باید بدانیم كه این بدن قفسی است برای روح ما و دنیا نیز قفسی است برای هر دوی آنها، پس باید عاشقی باشیم آ‌ماده پرواز و با كنار زدن این دو قفس به سوی معشوق حقیقی خود پرواز كنیم و بدانیم كه محبوب ما تنها خداست و سایرین را حاشیه‌ نشین این عشق قرار دهیم."


اساسا شهید ادیبی بسیار خوشرو، شوخ‌طبع، صادق و باوفا بود، به نحوی كه این صفات در چهره و رفتارش كاملا متجلی شده بود و به تبع آن افراد را به سوی خود جذب و اعتماد آنها را به راحتی جلب می‌نمود. او در مواجهه با مشكلات و گرفتاری دیگران اعم از دوستان، فامیل و همسایگان،‌از خود گذشتگی به خرج می‌داد و بدون هیچ چشم داشتی در حد توان با آنها همراهی نموده و در جهت رفع گرفتاری‌ هایشان می‌كوشید. از شاخص‌ های مثال ‌زدنی او توجه به صله ارحام بود و اعتقادات آن شهید وارسته مبتنی بر تعالیم قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود و به فرایض و مستحبات به دور از هرگونه ریا و خودنمایی پایبند بوده و حداكثر تلاش خود را در انجام آنها و ترك محرمات مصروف می‌داشت. او در زمینه امدادگری و كمك‌های اولیه، آموزش دیده بود و به عنوان امدادگر در خط اول جبهه ادای وظیفه می‌نمود و در عملیات والفجر 8 (فاو) كه یكی از عملیات‌های سرنوشت ‌ساز جنگ تحمیلی بود و نقطه عطف جنگ به شمار می‌آمد، به عنوان امدادگر، پیكر همرزمش را داخل پتو گذاشت و كمی از خط مقدم عقب آورد تا به پشت جبهه انتقال دهد. در راه برگشت به خاكریز مقدم بود كه به روی زمین افتاد و دوستانش كشان كشان او را به داخل سنگری كه در آن نزدیكی بود بردند. اثری از برخورد تركش در بدنش دیده نمی‌شد اما مجید با متانت و آرامش خاص، شهادتین را زمزمه كرد. یكی از همرزمانش گفت مجید جان من اثری از خون در بدنت نمی‌بینم چرا شهادتین می‌گویی؟ دستش را بالا آورد و زیر گلویش را نشان داد. ظاهرا تركش بسیار كوچكی به گلویش اصابت كرده و راه تنفسش را بسته بود. به طوری كه توان نفس كشیدن نداشت. در همان لحظه با آن چهره معصوم و نورانی‌اش چشم به آسمان دوخت و با صورتی خندان به درجه شهادت نایل گردید.
سادگی و بی‌آلایشی و صداقت و خلوص نیت، ایثار و از خودگذشتگی‌ها و باورهای اصیل دینی، عرفان و معنویت، خلق و خوی محمدی و رفتار شایسته‌اش از او شخصیتی ممتاز و والامقام ساخته بود.
شهادت، گوارایش باد و روحش قرین رحمت الهی
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gif
روزنامه رسالت

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۸, ۰۸:۲۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_29u.jpg

معجزه ي به دنيا آمدن شهيد همت

جاده ، طولاني و ناهموار بود. تا چشم کار مي‏کرد ، بيابان بود و جاده‏اي که انگار انتها نداشت. اتوبوس کهنه و فرسوده، زوزه ‏کشان پيچ‏ و خم جاده را طي مي‏کرد. هوا گرم و دم کرده بود. گاهي گرد و خاک جاده در داخل ماشين مي ‏پيچيد و پيرمردها و پيرزن‏ها به سرفه مي‏افتادند. اتوبوس دائم داخل چاله‏هاي جاده مي‏افتاد و چرت مسافرها را پاره مي‏کرد .
http://img.tebyan.net/big/1388/11/1223418923314819415447942325722438133202.jpg
اما در چهره مسافرها اثري از کوفتگي و خستگي راه ديده نمي‏شد. انتظاري خوش آيند در چهره تک تک مسافرها موج مي ‏زد. اگر اين راه طولاني روزها و شب‏ هاي زيادي هم طول مي‏کشيد، باز هم چشمان مسافرها مشتاقانه دور دست جاده را مي‏کاويد. اتوبوس به سمت کربلا مي‏رفت. همه مسافرها ي زائر مرقد مقدس امام حسين (عليه ‏السلام)، ايراني بودند. بيش از يک شبانه ‏روز بود که اتوبوس، آرام و با حوصله، مسير ناهمواري را طي مي‏ کرد. ديگر راهي تا مقصد نما نده بود.
مرد و زني دور از نگا ه ‏هاي دلسوزانه مسافرها يي که زيرچشمي آنها را زير نظر داشتند، با هم حرف مي‏ زدند. درد در چهره زن موج مي ‏زد و مرد سعي مي‏ کرد او را آرام کند؛ اما حال زن لحظه به لحظه بد تر مي‏شد. زن، باردار بود. خستگي راه و ناهمواري جاده و هواي گرم و دم کرده داخل ماشين، حالش را دگرگون کرده بود. اما در آن موقعيت، کسي کاري از دستش بر نمي‏آمد.
پيش از غروب آفتاب، اتوبوس بالاخره به نزديکي دروازه کربلا رسيد. چشمان زن سياهي مي ‏رفت و همسرش سخت ‏نگران و مضطرب بود. با رسيدن به مقصد ، مرد با عجله در يکي از محله ‏هاي اطراف حرم خانه ‏اي اجاره کرد و زن در آنجا بستري شد؛ اما مدام درد بود و پريشاني و افسردگي.

مدتي گذشت. حال زن بدتر شد. مرد با اصرار او را به دکتر برد. دکتر بعد از معاينه، سري تکان داد و گفت: « متاسفم! به احتمال زياد بچه شما در شکم مادر مرده است. علت آن هم بدي راه و تکان خوردن زياد ماشين بوده است.»
دکتر مقداري قرص و آمپول داد و آنها با نااميدي به خانه برگشتند. ضعف و کسالت به اوج رسيده بود. صحبت‏هاي دکتر هر دو را پريشان خاطر کرده بود. زن به فکر حرف‏هايي بود که اطرافيانش قبل از سفر به او زده بودند و مانع از آمدنش شده بودند؛ اما او عاشقانه همه خطرها را به جان خريده بود.
http://img.tebyan.net/big/1388/10/137192118240208180240229177214303717214613899.jpg
مرد، همسرش را دلداري داد. زن به گريه افتاد. گريه کرد و کمي سبک شد. شب جمعه بود. زن، مردش را صدا زد و گفت: « علي اکبر! دلم عجيب هواي حرم آقا اباعبدالله را کرده است.»
- با اين حالت چه طوري مي ‏خواهي به حرم بروي؟
- مي ‏خواهم بروم.
- مي‏ ترسم حالت‏ بدتر شود.
زن به گريه افتاد و گفت: «هزار فرسنگ راه آمده‏ام، اين همه سختي کشيده‏ام تا به اينجا رسيده‏ام، حالا اگر قرار باشد بچه ‏ام را از دست بدهم، مردن و زنده بودنم چه اهميتي دارد.»
مرد، ماشيني کرايه کرد و همسرش را با هر سختي بود، به حرم رساند. زن با دلي شکسته و محزون، مرقد سيدالشهدا (عليه‏السلام) را زيارت کرد؛ به ضريح چنگ زد؛ اشک ريخت و با آقا ابا عبدالله (عليه‏السلام) راز و نياز کرد. در گوشه‏اي نشست. دعا خواند و آقا را صدا زد.
- آقا جان! به خدا من از مردن نمي‏ ترسم. فقط نگران اين بچه هستم. اگر بلايي به سرش بيايد، من نمي‏دانم جواب خدا را چه بدهم. قبل از آمدن به اين سفر، همه گفتند که نيايم. گفتند که راه سخت است. گفتند که براي بچه ضرر دارد. گفتند که ممکن است بلايي سر خودت و بچه‏ ات بيايد؛ اما من به خاطر زيارت شما، رنج راه را به جان خريدم و آمدم. حالا مي‏ترسم. نکند بلايي سربچه آمده باشد. من شفاي بچه‏ ام را از شما مي‏خواهم. با دوا و دکتر کاري ندارم...»
کم‏ کم چشمان اشک آلود زن پرخواب شد. پلک‏ هايش روي هم افتاد و به خواب رفت. در خواب، بانوي بلند بالا و باوقاري را ديد که لباس عربي زيبايي به تن داشت. چهره‏اش نوراني و پاکيزه بود و در حالي که نوزادي را در دستانش گرفته بود، به سوي زن آمد. نوزاد را آرام به زن داد و فرمود: « بيا بچه ‏ات را بگير!»
زن، بچه را گرفت. همه وجودش سرشار از شادي و نور شد. لحظاتي بعد، از خواب پريد. دست‏هايش هنوز به آسمان بلند بود. حالت عجيبي داشت. انگار تمام آن همه غم و اندوه و درد، يکباره از او دور شده بود. زن، ماجراي خويش را براي همسرش تعريف کرد.
http://img.tebyan.net/big/1388/10/24514023317016616039186351644255155492180.jpg
آن شب، آنها مسير برگشت به خانه را پياده طي کردند. احساس سلامتي و تندرستي وجود زن را انباشته بود. قلبش گواهي مي ‏داد که فرزند ش صحيح و سالم است. روز بعد، آنها دوباره پيش دکتر رفتند. دکتر بعد از معاينه، متعجب و شگفت زده گفت: «خداي بزرگ! بچه زنده است. اين يک معجزه است!»
مدتي بعد از بازگشت آنها به ايران، در روز دوازدهم فروردين سال 1333بچه در شهر قمشه، به دنيا آمد. نامش را محمد ابراهيم گذاشتند. او پسري زيبا، آرام و معصوم بود که قبل از به دنيا آمدن، کربلا را زيارت کرده بود!
محمد ابراهيم همت، سومين چراغ خانه ‏شان بود.


http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gif


منبع :
بر گرفته از کتاب شهيد همت

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۸, ۱۱:۲۴
http://www.shiaupload.ir/images/27072102635613814879.jpg

جانبازي جانبازان


وقتي رزمنده‌اي مجروح مي‌شد، قسمتي از بدنش آسيب جدي مي‌ديد و يا يكي از اعضاي خود را از دست مي‌داد، شكرگزار بود، ولي به محض بستري شدن به بهانه‌ي‌ اين‌كه حالش بهتر است و براي مجروحين ديگر نيز تخت خالي نيست، در اولين فرصت فرار را بر قرار ترجيح مي‌داد، و خودش را به جبهه مي‌رساند.
بعضاً‌ آن‌هايي كه داراي نقص عضو آشكار نبودند، در كارهاي جمعي گردان،‌ راهپيمايي‌ها و حمل مجروحين و... نيز شركت مي‌كردند.
حتي دوستان صميمي آن‌ها نيز يا پس از شهادت، و يا وقتي بر اثر انفجار گلوله‌اي به طور تصادفي پاي مصنوعي او را به گوشه‌اي پرتاب مي‌كرد، متوجه مي‌شدند. جانبازان براي جانماندن از دوستان و همرزمانش اغلب اين امر را مخفي مي‌كردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 147

http://www.shiaupload.ir/images/41788769792237670441.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۸, ۱۳:۱۵
http://www.shiaupload.ir/images/41788769792237670441.jpg


خاطرات یك رزمنده گمنام


یادداشت های روزانه رزمندگان همیشه جذاب و خواندنی بوده است. جبهه جنگ ، میدانی است كه مرگ هر لحظه در آن جولان می دهد و مرزهای زندگی و مرگ به نزدیك ترین فاصله خود می رسند. در چنین شرایطی، نوشتن شاید كار چندان ساده ای نباشد، آن هم به شكل روزانه اش.
http://img.tebyan.net/big/1388/11/2035177234116235024254146961282655208.jpg
اما «محمدرضا فردوسی» این دشواری را به جان خریده و یادگاری ارزشمند برای آیندگان- بخصوص آنهایی كه جنگ را ندیده اند- به جا گذاشته است.
محمدرضا فردوسی درباره چرایی یادداشت نویسی اش در جبهه های جنگ تحمیلی گفت: از بچگی به نوشتن علاقه داشتم و در همان دوره راهنمایی دو كتاب به نامهای «یك ریالی دزدی» و « نماز برای دوچرخه» را كه در مورد خاطرات خودم بود نوشتم و با حمایت برادرم منتشر شد.
در مدت 80 ماه حضور در جبهه در كنار انجام عملیات جنگی به فعالیتهای فرهنگی و هنری از قبیل نقاشی و نوشتن خاطرات می پرداختم.
در ادامه قطعه هایی از کتاب « روی نقطه پراكندگی» را با هم مرور می كنیم.
• جمعه 18/11/1361
اولین گلوله ای بود كه این قدر نزدیك من می خورد؛ یك گلوله توپ درصد و پنجاه متری من. وحشت زده، داخل سنگر پریدم. مجید، خونسرد، بالای سنگر نشسته بود و تخمه می خورد. وقتی نگاهش كردم، سری به علامت تأسف برایم تكان داد. خودم خجالت كشیدم.
• سه شنبه 7/1/1363
انگارخانه بخت راهش عوض شده است و من برای رسیدن به آن باید انتظار بكشم. جنگ است؛ جنگی كه ما درگیرش شده ایم. جنگ رحم و مروت نمی شناسد. همه برنامه هایم را زیرو رو كرده. دلم می خواست اول ازدواج می كردم، بعد به جبهه می آمدم. اما برعكس شده و حالا عشق جبهه به هر عشق دیگری می چربد.
ساعت شش بعدازظهر با برادرم، محمدعلی، به ترمینال رفتیم. خوشحالم كه خانواده همسر آینده ام را تا حدودی متقاعد كرده ام كه برای مدتی كوتاه صبر كنند. آن بندگان خدا هم البته چاره ای جز صبر ندارند. وقتی سوار اتوبوس شدم، فكر كردم شاید دیگر برنگردم و با این فكر اشك در چشمانم حلقه زد.
• جمعه 7/2/1363
شب، درگیری داشتیم. با كالیبر 50 تیراندازی می كردم كه گیر كرد. با كمك یكی از سربازانم تیربار را برای رفع گیر به سنگر استراحت بردیم. به محض اینكه از سنگر پایین آمدیم، صدای مهیب انفجار ما را زمین گیر كرد. برگشتم، نگاه كردم. سنگر ناپدیده شده بود. اگر اسلحه گیر نمی كرد الان ما هم ناپدید شده بودیم. بارها از این گیرها دیده بودم. خدا اگر بخواهد، این طوری گیر می دهد.
http://img.tebyan.net/big/1388/06/1532920325211712093246282481548812217033.jpg
• دوشنبه 27/3/1364
به سختی مریض شد ه ام. یك نوع مریضی عجیب و غریب. چیزی بین مرگ و زندگی با روحی بی تاب كه احساس می كنم بین رفتن و نرفتن شك و تردید دارد. بچه ها كه با من حرف می زنند، انگار با میخ به سرم می كوبند. از جا كه بلند می شوم چشمم سیاهی می رود و به زمین می افتم. توی این هوای گرم احساس سرما می كنم. عرق سرد به تنم می نشیند و مثل یك مرده می افتم. روی خودم پتو می كشم اما باز می لرزم.
احمد ایرانمنش و حسین شجاعی مثل دو برادر دورم می چرخند. احمد یك پارچ شربت آبلیمو درست كرد و به من داد. هرچه بیشتر می خوردم جگرم بیشتر می سوخت. انگار كه بخواهی با یك پارچ آب جلوی مواد مذاب را بگیری. تب و لرز امانم نمی دهد و زیر آفتاب داغ سومار مرا مثل جیوه می لرزاند. نامه نامزدم رسید، به زحمت آن را خواندم، انگار كلمات سوزنی بود و مستقیماً به چشمم می خورد. نوشته بود: «مادرم عمل كرده و حالش خوب است.» خوشحال شدم.
• شنبه 9/9/1364
امروز روزی است كه احمد قرار بود ازدواج كند. ازوضعیتش هیچ خبری در دست نیست. خانوده اش چه می كشند؟ نامزدش درچه حالی است ؟ احمد كجاست؟ بهشت است یا در یكی از اردوگاه های بی نام و نشان دشمن؟ اما احمد همیشه می گفت: «من از اسارت نفرت دارم.» نمی دانم زنده است یا...
سال 1368 - كرمان
پس از سال ها دوری، بار دیگر به خانه برگشته ام و به نقطه شروع زندگی نظامی ام؛ پادگان 05 كرمان.
هر چه داشتم و نداشتم، وسایل زندگی ام را كه پخش و پراكنده بود جمع كردم و با یك وانت به خانه پدری برده و در دو اتاقی كه بالای مغازه پدر است با همسر و دخترك خردسالم زندگی مستقلی را آغاز كرده ام.
انگار همین دیروز بود كه نامه انتقالم را به گردان همیشه پیروز 808 كرمان كه درجبهه مهران مستقر بود گرفتم.
دلم می خواست به آرزوی دیرینه ام كه فیلم سازی است برسم و بتوانم از طریق فیلم ساختن، از جنگ بیشتر و بهتر حرف بزنم. برای همین در كلاس های فیلم سازی انجمن سینمای جوان كرمان شركت كردم.
یك روز كه از پادگان به سمت خانه می رفتم به یكی از دوستانم برخوردم كه لطف كرد و مرا سوار ژیان قرمز رنگ مدل 53 كرد.
http://img.tebyan.net/big/1387/07/1982332039311518845137327459175916716210.jpg
بین راه صحبت از خرید و فروش ماشین شد و دوستم تا تنور را داغ دید با مهارت و زبان بازی خاص خودش نان را... یعنی ژیانش! را بچسباند و به من قالبش كرد. از بخت بد من دسته چكم همراهم بود و معامله را در همان برخورد اول تمام كردم و خوشحال با اتومبیل سواری ام! تخته گاز به خانه می رفتم كه صدای انفجاری! همه رویاهایم را پراند. ....
• وی درباره این یادداشت ها توضیح داد: روش نوشتنم به این صورت بود كه بعد از پایان هر عملیات و برگشتن به سنگر بلافاصله شروع به نوشتن می كردم.این نوشته ها از سال 1361، یعنی قبل از حضورم د ر جبهه، شروع شده و تا پایان جنگ ادامه دارد.
با وجود تمام سختی های دوران جنگ، میل عجیبی مرا به نوشتن و ثبت آنچه بر من و همرزمانم می گذشت، سوق می داد و من هر شب و روز وقایع و وماجراهای جبهه را، حتی اگر شده در چند خط می نوشتم.
یادداشتهای روزانه من از تاریخ 13 خرداد 1361 شروع شده و آخرین نوشته مربوط به جنگ، كه تاریخ دقیق آنرا ثبت كرده ام، مربوط به 28 تیر 1361 است. در ادامه یادداشتهای روزانه، نوشته های مربوط به سال 1366 تا پایان جنگ را گنجانده ام و از آنجا كه تاریخ دقیق این نوشته ها را ثبت نكرده ام، آنها را به ترتیب زمانی، در فصلی جداگانه و با عنوان خاطرات، پس از یادداشتهای روزانه قرار داده ام.
در بخش پایانی این كتاب نیز شرح مختصری است از وقایع و اتفاقاتی كه پس از جنگ بر من گذشت و گوشه ای از خاطرات آن روزها به صورت پراكنده در هفته نامه محلی كرمان بنام فردوس كویر با عنوان «خاطرات یك رزمنده گمنام» منتشر شد كه به صورت كاملتر در این كتاب آورده شده است.
فردوسی درباره رویكرد ادبی یا تاریخی این كتاب افزود: كتاب «روی نقطه پراكندگی» بدلیل اینكه بصورت روزانه نوشته شده، تمام نوشته ها بر مبنای واقعیت بوده و اتفاق افتاده و من شاهد آنها بوده ام و به همین دلیل این كتاب را می توان یك مستند تاریخی دانست و از آن جهت كه سعی شده جذاب و خواندنی باشد به جذابیت های ادبی هم توجه شده است.
كتاب 250 صفحه ای «روی نقطه پراكندگی» در 10 بخش تنظیم شده و مبنای این تقسیم بندی زمان یادداشت های نویسنده است. در انتهای كتاب نیز آلبومی از عكس های این رزمنده به چشم می خورد.
محمدرضا فردوسی اهل كرمان است و در سال 1360 در حالی كه 18 ساله است وارد ارتش و یك سال بعد، پس از طی دوره آموزشی راهی جبهه های جنوب می شود. جذابیت یادداشت های فردوسی در جبهه خلاصه نمی شود و سرگذشت او پس از جنگ نیز خواندنی است و تلخی قابل تامل آن تا مدتی از ذهن پاك نخواهد شد.
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gif



منبع :
کیهان

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۸, ۱۷:۴۰
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gif

مادر!منو به خدا سپردی؟

http://img.tebyan.net/big/1387/06/20080901115736451_1.jpg

*سال ۱۳۶۰ رفتم بستان. خیلى از بچه هاى جهاد آنجا بودند. كار من تعمیر موتور بود؛ اما هر كارى كه پیش مى آمد، انجام مى دادم. كار كردن در پشت جبهه را دوست داشتم، اما دلم مى خواست بروم خط مقدم؛ تا این كه در عملیات بیت المقدس دل به دریا زدم و به آقاى رستمى كه مسئول نقلیه بود، گفتم: «من مى خواهم بروم جلو!»
آقاى رستمى گفت: «نمى شود؛ برگ اعزام نداریم.»
مشغول صحبت بودیم كه خبر رسید راننده آشپزخانه شهید شده و كسى نیست غذاى رزمندگان را ببرد. من گفتم: «جناب رستمى! من رانندگى با ماشین سنگین را بلدم، مى توانم كمك كنم.»
خلاصه قبول كردند و من به عنوان راننده همراهشان شدم. وقت تقسیم غذا در پایم احساس سوزش كردم. اهمیتى ندادم و به كارم مشغول شدم. وقتى براى استراحت برگشتم و پایم را نگاه كردم، متوجه شدم پایم تركش خورده. دوستان كه متوجه جراحتم شدند، سریع من را به بیمارستان صحرایى اهواز رساندند. وقتى مرخص شدم و به قرارگاه برگشتم، مورد مؤاخذه قرار گرفتم؛ چون كارت اعزام نداشتم و این تخلف محسوب مى شد.
بعد از آن عملیات كار رساندن مجروحان به پشت جبهه به من واگذار شد. مرتب مى رفتم جلو و مجروحان را به عقب جبهه مى رساندم. در این راه ماشین من چند بار مورد اصابت خمپاره هاى دشمن قرار گرفت، اما هر دفعه به طریقى نجات پیدا كردم.
وقت تقسیم غذا در پایم احساس سوزش كردم. اهمیتى ندادم و به كارم مشغول شدم. وقتى براى استراحت برگشتم و پایم را نگاه كردم، متوجه شدم پایم تركش خورده.

http://img.tebyan.net/big/1387/06/13441161219859710813122186142901706825086.jpg
*یك بار كه مجروحان را برمى گرداندم، متوجه شدم خلبان یكى از هواپیماهاى خودى كه ساعتى پیش در اثر ضدهوایى دشمن سقوط كرد، چترش بالاى درخت خرما گیر كرده است. او را به بیژن آسوبار ـ كه فرمانده محور بود ـ نشان دادم و
فرمانده مطمئن شد كه خلبان ایرانى است. او را پائین آورده و با خودمان به قرارگاه بردیم.


*یك روز براى تحویل گرفتن ماشین، راهى بستان شده بودم. در حین ردشدن از سوسنگرد، متوجه شدم عراقى ها شهر را بمباران كرده اند و مردم شتابان و وحشت زده به این طرف و آن طرف مى دوند.
http://img.tebyan.net/big/1387/06/92561971005631575815216121117818249201.jpg
صداى گریه یك بچه مرا به سوى خانه اى كشاند كه تقریباً نیمى از آن فروریخته بود. جسد بى سر زنى كف اتاق افتاده بود. جلوتر رفتم دیدم سر زن و دست راستش از بدن جدا شده و چند متر آن طرف تر افتاده اند. با این وجود، بچه كوچكى روى سینه زن خوابیده و شیر مى خورد. دیدن این صحنه منقلبم كرد. مى خواستم بچه را از مادر جدا كنم، اما او گرسنه بود و محكم مادرش را چسبیده بود. به زور كودك را از جسد مادر جدا كردم و به قرارگاه بردم. این صحنه به قدرى در من تأثیر گذاشته بود كه مدت ها به نقطه اى خیره مى شدم و حرف نمى زدم.
جسد بى سر زنى كف اتاق افتاده بود. جلوتر رفتم دیدم سر زن و دست راستش از بدن جدا شده و چند متر آن طرف تر افتاده اند. با این وجود، بچه كوچكى روى سینه زن خوابیده و شیر مى خورد.
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gif


قنبر علی یوسفی
منبع:روزنامه ایران

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۸, ۲۱:۱۲
پرواز تا آسمان محمد

نويسنده:نرجس شكوريان فرد

چوبش را محکم گرفته بود دستش و نشسته بود سر کوچه. با چشمانش هم همه را و همه جا را مي‎پاييد. تا جواني را مي‎ديد که مشکوک مي‎زند، مي‎رفت سراغش و همان‎جا سر کوچه نگه‎اش مي‎داشت. جوان تا محمد را مي‎ديد که چوب به دستش است و خيلي قاطع و محکم ايستاده و مي‎خواهد ممانعت کند، مي‎ترسيد و خواه و ناخواه حرف‎هاي محمد را گوش مي‎داد. محمد همه صحبتش را با آرامش و طمأنينه بيان مي‎کرد.
از در محبت و نصيحت وارد مي‎شد و اگر هم جواني مي‎خواست قلدري کند، محکم جلويش مي‎ايستاد. در اين دو - سه روزه هيچ کس حريف محمد نشده بود. يا با زبان خوش يا با تحکم او برگشته بودند. شراب فروش هم که ديد با اين اوضاع بيشتر نمي‎تواند کار کند، بساطش را جمع کرد و رفت. اهالي محل کلي به جان محمد دعا کرده بودند که از اين شر و فساد نجاتشان داده است. مدت‎ها بود که توي کوچه بساط شراب فروشي راه انداخته بود و پاي جوان‎هاي لاابالي را به محل باز کرده بود. کسي هم که جلودارش نبود. چون رژيم هم خودش سراپايش شراب مال شده بود. محمد ديگر طاقت‎ نياورد. با اينکه شانزده - هفده سال بيشتر نداشت، رفت سراغ شراب فروش و کارشان به درگيري کشيد.
تمام مغازه را به هم ريخت و شيشه‎هاي شراب را شکست. کار به ژاندارمري کشيد و دو - سه روزي هم محمد را زنداني کردند. اما وقتي آزاد شد، رفت سر کوچه و جلوي جوان‎ها را گرفت و محله را پاک کرد. اين خُلق محمد بود. مقابل بدي‎ها و زشتي‎ها کوتاه نمي‎آمد و تا نتيجه نمي‎گرفت، ادامه مي‎داد. حتي يک بار زن‎هاي محله آمده بودند پيش مادر محمد شکايت کنند. مي‎گفتند: پسرت به ما پول داده، مگر ما گداييم؟! مادر، شب که محمد را ديده بود سؤال کرد.
محمد گفت: اين‎ها همه‎اش توي کوچه مي‎نشينند و صحبت مي‎کنند. مگر کوچه جاي دور هم نشستن است، آن هم براي زن مسلمان. فقط آدم گدا توي کوچه‎ها ولو است. من هم ديدم اين‎ها از رفت و آمد ما مردها خجالت نمي‎کشند، در چادر هر کدامشان يک سکه انداختم. زن‎ها وقتي دليل کار محمد را فهميده بودند، ديگر توي کوچه جمع نشدند.
روحيات خاصي که محمد داشت روز به روز نمودش بيشتر مي‎شد. انگار مدام براي خودش برنامه مي‎ريخت که يک قدم جلو برود. متوقف شدن يا عقب گرد برايش معنا نداشت. کودکي‎اش هم همين‎طور بود خودش مي‎رفت مسجد و اذان مي‎گفت. بعد هم تکبير نمازها را مي‎گفت و خودش هم نماز مي‎خواند. مسجدي‎ها عاشق صداي اين کودک شده بودند. مي‎گفتند: وقتي صداي اذان محمد را مي‎شنويم اشکمان بي‎اختيار از چشمانمان سرازير مي‎شود. حاج آقا هم برايش يک لباس کوچک آخوندي خريد و گفت: تو بايد طلبه شوي، با اين روحيه‎اي که از حالا داري.
نوجواني‎اش در شور انقلاب و جلسات سري و پخش اعلاميه شکل گرفت. کلاس‎هاي تفسيري که آقاي ايراني گذاشته بود، شده بود پاتوق جوان‎هاي فهيم. جوان‎هايي که دلشان نمي‎خواست جواني‎شان مثل خيلي‎ها به بطالت بگذرد. محمد پايه ثابت کلاس بود و بعد از جلسه نمي‎رفت؛ حاج آقا را سؤال پيچ مي‎کرد. معلوم بود روي حرف‎ها تمرکز کرده و هفته‎اش را با فکر به آن‎ها گذرانده است. کتاب زياد مي‎خواند؛ کتاب‎هاي شهيد مطهري خوراکش بود. خلاصه، جلسات سري مبارزه با شاه هم که هر جا بود، حتماً محمد هم آنجا بود.
ياد گرفته بود کارش براي خالقش باشد؛ بقيه‎اش مهم نبود که چگونه بگذرد. خوش و ناخوش دنيا را مهم نمي‎گرفت که زندگي برايش سخت بگذرد. به خاطر همين هم برايش فرقي نمي‎کرد که همه، جمعه‎ها را استراحت مي‎کنند و او تازه بايد اول صبح برود بنايي تا شب کار کند که خرج مدرسه‎اش را دربياورد. تازه شب‎ها راهپيمايي مي‎رفت و در درگيري‎ها بود. اهل تدبير براي خودش نبود.
دل به تقدير خدا داده بود و در سايه آن تدبير مي‎کرد. همين هم مي‎شد که خدا مقدرات دنيايي محمد را با زيبايي رقم مي‎زد. شاگرد بنا بود. صاحب کارش شيفته‎اش شده بود. با اينکه محمد هيجده سال بيشتر نداشت و در فعاليت‎هاي سياسي عليه شاه هم شرکت داشت و اين يعني جواني پر خطر، اما دل اوستا گرفتارش شده بود. آخرش هم دست به کار شد و خودش از محمد براي دخترش خواستگاري کرد. با اصرار زيادي که کرد محمد قبول کرد و يک عقد ساده خواندند. به همين راحتي امر سنگين و سخت و هفت خوان ازدواج را خدا براي محمد هيجده ساله، دانش‎آموز، بي‎خانه و... آسان کرد.
شايد شب‎هايي که محمد بالاي پشت بام به ستاره‎ها خيره شده بود و ساعت‎ها نگاه‎شان کرده بود به تنها چيزي که فکر نکرده بود دنيايش بود. همين هم بود که از همان نوجواني نيمه شب‎ها از جا بلند مي‎شد و آرام مي‎آمد پايين و مي‎رفت گوشه ايوان به نماز مي‎ايستاد. زير آسمان پر ستاره به فکر تدبير دنيايش که مي‎افتاد ياد جلوه‎هاي زيباي خلقت، وادارش مي‎کرد که به کس ديگري بينديشد که همه جا را زير نگاه دارد. و همين سرش را به سجده مي‎برد و نداي شکرش را تا خدا بالا مي‎برد. نتيجه اين مي‎شد که هميشه دنبال تکليفش بدود؛ حتي اگر شب عروسي‎اش باشد؛
مهمان‎ها همه آمده بودند. زن‎ها داخل اتاق و مردها هم در حياط. آن شب قرار بود خيابان راهپيمايي برگزار کنند محمد کم‎کم مردها را جمع کرد و از خانه بيرون زدند. يکي - دو ساعت بعد تازه زن‎ها متوجه شدند که مردهاي‎شان نيستند و وقتي هم که آمدند کتک خورده بودند. از داماد هم که خبري نبود.
نيمه‎هاي شب بود که محمد آمد. خسته و کتک خورده. کمي استراحت کرد و دوباره رفت. يکي از دوستانش در راهپيمايي شهيد شده بود و توانسته بودند. جنازه را پنهان کنند تا دست ساواکي‎ها نيفتد. حالا مي‎خواستند تا صبح نشده پيکرش را دفن کنند. محمد موقع رفتن به مادر و همسرش فلسفه کارش را گفت. فکرش را و چگونه زندگي کردنش را. اين را مادر و تازه عروسش ديگر براي هميشه مي‎دانستند؛ و خدا اداره کننده خوبي است.
آن بار که در تظاهرات، وقتي مقابل حرم با گاردي‎ها رو در رو شده بودند، همه فرار کردند، اما محمد ايستاد و با قاطعيت، رئيس گاردي‎ها که به مردم توهين مي‎کرد را خطاب کرد و گفت: سرهنگ، تو برو گم شو. سرهنگ مقابل محمد نتوانسته بود عکس‎العملي نشان دهد و جلوي نيروهايش هم خفيف و خوار شده بود. محمد هم با آرامش از جلوي سرهنگ رد شده به خانه رفته بود. محمد خوابيده بود که زنگ در را زدند.
خانمش نماز مي‎خواند. زنگ را چند بار ديگر هم زدند، اما محمد بيدار نشد. نماز خانم محمد که تمام شد در را باز کرد. کسي نبود. يکي از همسايه‎ها وحشت زده آمد و گفت: فلان سرهنگ بود خيلي عصباني بود. قسم مي‎خورد که محمد را مي‎کشد براي همين کار آمده بود خوب شد که در را باز نکرديد.
روزها مي‎رود، مي‎گذرد، سايه مي‎رود، آفتاب مي‎آيد و خورشيد امام بر کشور مي‎تابد هر چند که غبار جنگ فضا را بپوشاند. اما محمد مسيرش مشخص است. سرباز خميني بود. حالا هم فرقي نکرده؛ از خيابان‎هاي شهر به بيابان‎هاي جنوب مي‎رود و اما...
محمد بعد از چند بار جبهه رفتن، زخمي شد. افتاده بود روي تخت بيمارستان. حال خوبي نداشت. ترکش، فک و دندان‎هاي پايين‎اش را کاملاً از بين برده بود. نه مي‎توانست صحبت کند و نه چيزي بخورد. آرام آرام آب را با ني در حلقش مي‎ريختند. غذا را نرم مي‎کردند و به صورت آبکي از کنار دهانش به او مي‎خوراندند و... و او با چشمانش تشکر مي‎کرد. بعد از چند عمل که دکترها انجام دادند، مرخص شد و به خانه رفت.
اما حالا حالاها بايد مي‎رفت و مي‎آمد تا شايد بشود براي فک و دهانش کاري کرد. محمد لاغر شده بود و هنوز هم با همان سختي آب و غذا مي‎خورد، اما راه مي‎رفت، يعني دستانش، پاهايش و کمرش توان کار کردن داشت. فکرش درست حساب مي‎کرد و چشمانش حقايق را مي‎ديد. پس راه افتاد و دوباره راهي جبهه شد. مسئول ستاد پشتيباني لشکر 17 شده بود.
کار زياد بود، اما هر چند وقت يکبار در بيمارستان بستري مي‎شد و دکترها طي يکي - دو عمل استخوان يا گوشتي از قسمتي از بدنش جدا مي‎کردند و به فکش پيوند مي‎زدند.
محمد به بچه‎هاي جبهه نمي‎گفت که دارد برمي‎گردد شهر تا عمل کند. خيلي مظلومانه و غريب کارهايش را انجام مي‎داد و تا حالش کمي بهبود پيدا مي‎کرد، دوباره مشغول کارها مي‎شد. مدام برو، بيا، صحبت کن، چانه بزن، ليست مايحتاج تهيه کن، جنس بخر، بار بزن، ببر انبار، بسته بندي کن و به مناطق مختلف ارسال کن و... اين‎ها گوشه‎اي از کارهاي محمد بود که هر روز و هر شب انجام مي‎داد و وقتي هم آخر شب فراغت پيدا مي‎کرد و مي‎توانست استراحت کند، به دلش وعده نيمه شب را مي‎داد. نيمه شبي که همراهان محمد از خستگي مي‎خوابيدند و او برعکس از خستگي بيدار مي شد و به نماز مي‎ايستاد تا کوفتگي دل و روحش را از بين ببرد.
مي‎رفت جبهه و نيازمندي‎ها را مي‎سنجيد و برمي‎گشت. دنبال تهيه آن‎ها به اين در و آن در مي‎زد. ديگر همه مي‎دانستند که محمد اگر نيازي از جبهه را متوجه شود، محال است که آن را تهيه نکند؛ حتي و اما و اگر هم نداشت.
سراغ بازاري‎ها مي‎رفت و ساعت‎ها صحبت مي‎کرد تا آن‎ها را از عالم خودشان بيرون بياورد و کمي هم درد دين و وطن به وجودشان تزريق کند که آبادي دنياي‎شان را به آخرتي آباد پيوند بزند. گاهي که مي‎ديد آن‎ها حرف‎هايش را نمي‎فهمند و باور نمي‎کنند، يک اردوي چند روزه براي‎شان راه مي‎انداخت و همراه خودش به مناطق جنگي مي‎برد تا از نزديک مشکلات جبهه و کمبودها را ببينند و فداکاري جوان‎هايي که از تمام لذت زندگي راحت گذاشته‎اند تا آن‎ها راحت کار و کاسبي کنند و پول جمع کنند را ببينند.
مسئولين هم محمد را مي‎شناختند و به وقت و بي وقت آمدن‎هاي محمد عادت داشتند؛ به اينکه بيايد و آن‎قدر دلسوزانه پيگري کند تا آن‎ها مجبور شوند هرچه در توان دارند، کمک کنند.
هر چند از آن زمان سال‎ها مي‎گذرد، اما گذر خاطره محمد در دل‎ها و ذهن‎ها امري امکان نا‎پذير است؛ مثل خاطراتي که بر دل فرزندش نقش بسته است. وقتي بابا را ديده‎اند و البته يادشان هم هست که بابا يک بار براي جبهه يک ماشين کنسرو ماهي خريده بود و او هم در عالم کودکي هوس کرده بود که بخورد و بابا چقدر با او صحبت کرده بود نازش را خريده بود، اما کنسرو را نداده بود.
محمد رفته است. خاطراتش و اعمال و حرف‎هايش در عالم هستي جريان دارد. هر چند آن‎هايي که مال پرستند، اين نداها را نشنوند و نبينند، اما جريان هستي رو به سراي روشنايي حقيقت دارد و شهيد، حقيقتي است که بر عالم اشراف دارد. و محمد شاهد و مشرف بر همه ماست.
منبع:نشريه امتداد- ش 48


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_78a.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۸, ۲۱:۴۶
نخستین پیام آیت‌الله سید محمد شیرازی به ارتش عراق


اینجانب از یگان‌های ارتش غیور عراق که گروه گروه از سوی حزب بعث به سوی سوریه، کویت، و جمهوری اسلامی ایران فرار می‌کنند تشکر می کنم. از کسانی که مجبور به ماندن در ارتش بوده ولی هنگام رودرویی بر برادران مسلمانشان در ایران آتش نمی‌گشایند تشکر می‌کنم همچنین از افراد ارتشی‌ که در داخل خود عراق از رفتن به پادگان‌ها سر باز زده‌اند و مخفی شده‌اند کمال تشکر را دارم. حزب بعث بهترین افراد ارتش عراق را کشته و کودکان بعثی را بر شما مسلط کرده است، آیا بعد از این برای ارتش عراق آبرو وشرفی باقی خواهد ماند؟
ای ارتش مسلمان! آیا به یاد نمی‌آورید که مرحوم آیت‌الله حکیم درباره حزب بعث فرمودند: «آنان کافر و جنایتکارند؟» و امروز آیت‌الله العظمی امام خمینی می‌ فرمایند که آنان کافر و فاجرند. آیا بعد از این‌ها شرم آور نیست که یک مسلمان در چنین ارتشی خدمت کند؟ تا آنجا که می‌توانید خودتان سلاح حمل کرده فرار کنید و هر بعثی ملحدی را بکشید...


نخستین پیام آیت‌الله سید محمد حسینی شاهرودی

ای ملت باایمان و ای ارتش مسلمان عراق! دست جنایتکار استعمار هم‌اکنون موجب رودررویی شما با برادران مسلمان ایرانی شده است. از نظر شرعی این جنگ با برادران مسلمان ایرانی حرام است و در صورتی که از طرف رژیم بعث مورد اکراه قرار گرفته لازم است به برادران ایرانی خود بپیوندید.
مطمئن باشید که کشور اسلامی ایران با تمامی افراد ملت و ارتش و رهبر آگاه آیت‌الله العظمی خمینی(ره) با روی باز از شما استقبال کرده و آرزوی دولت اسلامی و آزاد را برای شما می‌کند.


نخستین پیام آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی

ملت مسلمان و آگاه ایران! به دنبال حملات هوایی و زمینی ناجوانمردانه و غیرانسانی مزدوران رژیم بعثی عراق به مناطق مسکونی و آموزشی و درمانی صدها زن، کودک، مرد، پیر و جوان، شهید، مجروح، مصدوم و یا آواره شده‌اند برخی ازدستگاههای تبلیغاتی به تقلید از رادیو عراق حملات وحشیانه را به مراکز نظامی و خارج از مناطق مسکونی قلمداد می‌کند ...
ایشان به ترغیب ملت عراق در سرنگونی رژیم بعثی مطالبی بیان داشتند و گفتند:«نگذارید تسلیحات جنگی آن‌ها که از بیت‌المال مسلمین تهیه شده و بایستی در جنگ با دشمنان اسلام به کار رود صرف تجاوز به خاک ایران و کشتار برادران مسلمان بی‌دفاع و نابودی منابع حیاتی شود.و در ادامه ضمن درود به ارواح پاک شهدا با مردم ابراز همدردی کردند و از نیروهای مسلح و نیروهای جان بر کف انقلابی قدردانی کردند.


نخستین پیام آیت‌الله محلاتی

نخستین پیام آیت‌الله العظمی بها‌الدین محلاتی به ملت شریف و نیروهای رزمنده ایران پس از آغاز جنگ تحمیلی در روزنامه کیهان منتشر شد.
ایشان با تشکر از حضور نیروهای مسلح، اشتیاق خودشان را در صورت توانایی برای حضور اعلام کردند و این جنگ را باعث ظهور هویت حزب نحس بعث عراق دانستند.
پایان پیام

منبع: خبرگزاري حيات

http://www.shiaupload.ir/images/16417692673822276323.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۸, ۲۱:۵۱
فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس



اصولاً هر نهضتي براي مقاصدي خاص پي‌ريزي مي‌شود. گاهي اين مقاصد، زائيده تفكرات و اعتقاداتي محكم از جنس فولاد است. در اين شكل، هدف از ماديات فراتر رفته و دفاع از شرافت و كرامت انساني را در پي دارد.
اگر حماسه عاشورا به وقوع مي‌پيوندد، اگر جوانان ايران تا سرحد خون و مرگ و شهادت به مقابله با دشمن مي‌پرداختند، براي دفاع از تفكرات و و اعتقاداتشان است.



چرا علي و اولادش را امروز زنده‌تر از ديروز مي‌بينيم؟ چرا وقتي نامي از علي و اولادش مي‌آيد، دل‌ها قوت بيشتري براي شهادت مي‌گيرند؟ زيرا كلام علي (ع) كلام خداست، و كلام خدا چنان در روح حسين (ع) طنين‌انداز است كه او را مهياي يك حماسه مي‌كند. عواملي از جمله رد تقاضاي بيعت، خواسته مردم، امر به معروف و نهي از منكر در قيام و نهضت حسيني نقش اساسي ايفا مي‌كنند. اما كدام يك از اين تعلق‌ها حسين را برروي خواسته‌اش استوار و راسخ مي‌كند؟

از يك طرف، اگر حكومت به دست يزيد مستبد بيفتد، حكومتي همچون حكومت لائيك رقم مي‌خورد؛ از طرف ديگر 5 هزار نفر خواستار اويند و از طرف ديگر حسين (ع) مي‌بيند كه به حق عمل نمي‌شود و اباطيل در دين رخنه كرده‌اند:

«آيا نمي‌بينيد كه به حق عمل نمي‌شود؟». در ادامه همين حديث، هر انساني را موظف مي‌داند كه از جان و مال و ناموس خويش بگذرد تا دين حق جاويد بماند.

نطق سوم، يعني امر به معروف و نهي از منكر، او را برروي خواسته‌اش استوار مي‌سازد؛ زيرا از شاخص‌ها و ويژگي‌هايي چون اصلاح جامعه، هدايت، اقامه عدل ... نيز برخوردار است و در همين حال مجموعه‌اي از عقايد و ارزش‌هاي معنوي او را شامل مي‌شود. تا اينجا فرهنگ عاشورا را تداعي كرديم و اما فرهنگ دفاع مقدس.
فرهنگ دفاع مقدس هم برگرفته از همين بينش است. امام خميني (ره) و رهروانش، سكان كشتي هدايت را در دست گرفته و از دستورالعمل‌هاي مكتب حسين (ع) پيروي نموده و مردم را به جبهه‌هاي جنگ حق عليه باطل، براي زنده نگه داشتن قرآن، براي عمل به تكليف، براي اداي حق و در يك كلام، امر به معروف و نهي از منكر فرا مي‌خواند.

درك صحيح او از راه و رسم سيدالشهداء روح بلند نظرش را به احاطه درآورده و حكم دفاع همگاني از ملّت شرف را صادر مي‌كند و عاشورائيان و دفاع مقدس با شعار تنها ره سعادت: ايمان، جهاد، شهادت به مقابله با دژخيمان رژيم بعثي پرداختند. فردي كه تن به شهادت مي‌دهد، علاوه بر اعتقادات، شهامت، رشادت، شجاعت، كرامت و در يك كلام جوهره آن را دارد.


زينب مترجمي جزه


http://www.rahpouyan.com/yas/vijeh/defae-moghadas/images/1.gif

http://www.shiaupload.ir/images/68615588119084001187.jpg (http://www.shiaupload.ir/images/68615588119084001187.jpg)
http://www.rahpouyan.com/yas/vijeh/defae-moghadas/images/1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۰۱:۵۳
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gif

به دخترم دروغ نگویید

http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_145.gifhttp://img.tebyan.net/big/1387/07/852472451699213415835214157226102195741870.jpghttp ://askquran.ir/gallery/images//48783/1_145.gif

به دخترم دروغ نگویید
http://www.askquran.ir/images/smilies/Graphic/Graphic%20(61).gif
نگویید از سفر باز خواهم گشت
نگویید زیباترین هدیه را برایش به ارمغان خواهم آورد
به دخترم واقعیت را بگویید،
بگویید بخاطر آزادی تو
هزاران خمپاره دشمن
سینۀ پدرت را نشانه رفته اند
بگویید خون پدرت بر تمام مرزهای غرب و جنوب کشورش
پریشان شده است ، بگویید موشکهای دشمن
انگشتان پدرت را در سومار
دستهای پدرت را در میمک
پاهای پدرت را در موسیان
ریشۀ پدرت را در شلمچه
حنجرۀ پدرت را در ارتفاعات الله اکبر
خون پدرت را در رودخانۀ بهمنشیر
و قلب پدرت را در خونین شهر
پرپر کرده اند
اما ایمان پدرت در تمامی جبهه ها می جنگد
به دخترم واقعیت را بگویید
بگذارید قلب کوچک دخترم ترک بردارد و
نفرت همیشه ای از استعمار در آن بدواند
بگذارید دخترم بداند که چرا عکس پدرش را بزرگ کرده اند
http://img.tebyan.net/big/1387/07/16617027159322919672468887502363363129.jpg
چرا مادر دیگر نخواهد خندید
چرا گونه ها ی مادر بزرگش همیشه خیس است
چرا عموهایش،محبتی بیش از پیش به او دارند
و چرا پدرش به خانه برنمی گردد
بگذارید دخترم بجای عروسک بازی
نارنجک را بیاموزد
بجای ترانه،»فریاد» را بیاموزد
و بجای جغرافیای جهان،
تاریخ جهانخواران را بیاموزد
به دخترم دروغ نگویید
نمی خواهم آزادی دخترم، قربانی نیرنگ جهانخواران باشد
به دخترم واقعیت را بگویید
می خواهم دخترم دشمن را بشناسد
امپریالیسم را بشناسد
استعمار را بشناسد
به دخترم بگویید من شهید شدم
بگویید:
شهیدان زنده اند الله اکبر
بخون غلطیده اند الله اکبر
بگذارید دخترم تنها به دریای
خون شهیدان هویزه بیندیشد
سلام مرا به دخترم برسانید
و این اشعار را که نوشتم
برایش نگهدارید که بزرگتر شد
خودش بخواند
به دخترم دروغ نگویید

سروده شهیدحجه الاسلام محمد شیخ شعاعی
حجه الاسلام محمد شیخ شعاعی از روحانیون رزمی تبلیغی بود که در چندین عملیات مختلف از جمله والفجر1، والفجر3 ،جفیر وکربلای 4 شرکت فعال داشت و در آخرین عملیاتی که حضور داشت ( کربلای4) پس از ساعتها مبارزه مداوم، بدن مبارکش امواج گلوله های دشمن دژخیم قرار گرفت و به فیض عظمای شهادت که خواستۀ قلبی او بود نائل آمد و جنازۀ مطهرش در جزیزۀ ام الرصاص مفقود گردید .
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۰۹:۵۵
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_72.gif

جنگ تمام شد ..برگشتیم با همه سوغاتمان :

بی دلی مان !

برگشتیم و گرفتار شدیم ناگاه میان زرق و برق های این شهر رنگین با جذبه های دروغین محاصره گشتیم ،

بی د لیمان به دادمان رسید :

ماسک های پرهیزتان را بزنید که هوای زمانه گناه آلوده است

عدّه ای غفلت کردیم و بیمار شدیم عدّه ای ماندیم و بی تاب شدیم !

باز صبح کاذب ، چلچراغ های وسوسه فرایمان گرفت
تا غروب دوکوهه را از چشم هایمان برباید

دل ندا داد :

ظلمتی بیش نیست به آسمان خیره شوید افسوس که عده ای محو نوری کاذب شدیم و اندکی محو آسمان!

سرهامان روبه آسمان بود وسوسه های غرور و تکبر به ستایش مان نشستند که عطر
خاک های بی آلایش فکه را از یاد ببریم و باز هشدار دل :
رو به خاک کنید ...

دریغا که سنگفرش های مرمرین تجمل چشم های ظاهر بین مان را خیره کرد سنگرفرش ها آیینه ای شدند عده ای به خود نگریستیم و اندکی به خاک !

برگشتیم و دریغا ........ !

دریغا که « اندکی » هوایی ماندیم !

و سکوت ، هم صحبت مان شد و خاک همدم نگاه مان اشک محرم رازمان
انتظار مرهم زخم های مان

دیوانگی گناه مان عاشقی جرم مان و بی دلی مشاهدمان و عزلت پناه مان
و این شد سر آغاز :

« داستان تنهایی مان » !

آری ........ رفقای عزلت نشین هوایی !

بگذارید زنجیرهای سنگین نگاه ها اسیر انزوای تان کند

بگذارید فلسفه نواندیشی ها ،آهن و دود پوسیده تان بپندارد ،

بگذارید اقلیّت شوید و در کثرت غفلت ها نادیده گردید بگذارید جدا از

« تن ها » شود و « تنها بمانید »

اما هرگز تن به عقلانیت دوران تردیدها و فراموشی ها نسپارید آری ...
« اندک رفیقان همراهان هوایی » !

اینجا ماندن را گریزی نیست

بگذارید جسم ها پایبند زمین بمانند اما روحمان را قفسی نیست جز چشم هایمان !

چشم های تان را ببندید تا روح بال بگشاید ..

عازم دوکوهه شوداز پاکی حوض کوچکش وضویی بسازد وارد حسینیه حاج همت شود

شرط « آزادگی » را از « حاجی » بپرسید

در گوشه ای از اتاقک های دو کوهه نماز نیاز بخواند و راهی فکه شود . به فکه که رسید سراغ « سید » را بگیرد
« شقایق های آتش گرفته » نشانی اش را می دانند سید چگونه پرگشودن را برایش روایت می کند .

بعد راهی شلمچه شود به خاکش خود را معطر کند برود پشت آن حصارهای بلند رو به کربلا بنشیند با بالهایش حصارهای ظاهری ر ا بگشاید ...

اگر زخمی شدند غمی نیست « با ابالفضل ( ع ) » بگوید .

اگر اذن دخولش رسید به سوی حرم حسین ( ع ) پر بگیرد ....

بر پرچم سرخ گنبدش که رسید با کبوتران حرم هم آواز شود و آنقدر نوای

« این الطالب بدم المقتول بکربلا »

را سر دهد که یا از عطش جان دهد و یا سیراب وصال گردد ...

رفقای هوایی !این پایان « دلتنگی هاست »‌!

بگذارید « داستان تنهایی تان » افسانه آدمیان شود ،

هر چند پایانش را خوش نپندارند !اینجا ماندن را گریزی نیست .. و رفتن را نیز !



و اگر در جستجوی مقصود عروجی راه یکی است :

چشم هایت را به روی زمین ببند

تا عازم آسمان شود ............

http://www.shiaupload.ir/images/68615588119084001187.jpg (http://www.shiaupload.ir/images/68615588119084001187.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۱۰:۰۷
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/kheybariha/n386y9.jpg (http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/kheybariha/n386y9.jpg)

وصيت نامه شهيد همت



بسم الله الرحمن الرحيم


هرچه داريم از شهدا داريم و انقلاب حاصل خون شهيدان است.

به تاريخ ۱۳۵۹/۱۰/۱۹ شمسي ساعت ۱۰/۱۰ شب چند سطري وصيتنامه مي نويسم .هرشب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره است.مادر جان ! مي داني تور را بسيار دوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت .

مادر ! جهل حاکم بر يک جامعه انسان ها را به تباهي مي کشد و حکومت هاي طاغوت مکمل اين جهلند و شايد قرن ها طول بکشد که انساني از سلاله ي پاکان زاييده شوند و بتوانند رهبري يک جامعه ي سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را دردست گيرد و امام تبلور سلاله ي ادامه دهندگان راه امامت و شهامت وشهادت است.مادر جان !

به خاطر داري که من براي يک اطلاعيه ي امام حاضر بودم بميرم؟کلام او الهام بخش روح پر فتوح اسلام در سينه و وجود گنديده ي من بوده وهست .اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کنندتا شايد خدا من روسياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد .مادر جان !

من متنفر بودم وهستم از انسان هاي سازشکار و بي تفاوت و متاسفانه جوانان که شناخته کافي از اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي کنند و چه هدفي دارند و اصلا چه مي گويند بسيارند .اي کاش به خود مي آمدند .از طرف من به جوانان بگوييد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است به پا خيزيد و اسلام را و خود را دريابيد .

نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي شود نه شرقي نه غربي.اسلامي که : اسلامي ... اي کاش ملت هاي تحت فشار مثلث ( زور و زر و تزوير ) به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استکبار را بر خاک مي ماليدند. مادر جان ! جامعه ي ما انقلاب کرده و چندين سال طول مي کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسان ها بيرون برد ولي روشنفکران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي شناختند و نه برايش زحمت و رنجي متحمل شده بودند.

از هر طرف به اين نونهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند مقتدر است .اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد .پدر و مادر من ! من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم .علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست دارم .

الگوي جاويد يک مومن از بند هوي و هوس رستن است و من اين الگو را نيز دوست داشتم .شهدات در قاموس اسلام کاري ترين ضربات را بر پيکر ظلم و جور و شرک و الحاد مي زند و خواهد زد و تاريخ اسلام اين را ثابت کرده است .

پدر ! ما فردا مي رويم به جنگ با انسانها يي که چون کفار در صدر اسلام نميدانند چرا و براي چه مي جنگند جنگ با دموکرات يا در حقيقت آلت دست بعث بغداد عراق .ببين ما به چه روزي افتاده ايم و استعمار چقدر جامعه ي ما را به لجن زار کشيده است ولي چاره اي نيست . اينها سد راه انقلاب اسلامي اند پس سد راه اسلام . بايد برداشته شوند تا راه تکامل طي شود .

مادر جان ! به خدا قسم اگر گريه کني و به خاط من گريه کني اصلا از تو راضي نخواهم بود . زينب وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنا توفيق الشهاده في سبيلک )
اسلام دين مبارزه و جهاد است و در اين راه احتياج به ايمان و ايثار و استقامت است .خواهران و برادرانم و همچنين پدرم ! مرا ببخشيد و از آنها مي خواهم که راهم را ادامه دهند .
والسلام - محمد ابراهيم همت

ساعت ۱۵/۱۲ پاوه - اتاق تحقيقات سپاه





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_29u.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۱۱:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-2.png


چگونگى حفظ آثار مناطق عملياتى دفاع مقدس


در گفتگو با سردار باقر زاده مطرح شد؛
ما در حوزه حفظ آثار در دو بخش علمى و عملى کار کرديم. در بخش علمي، مطالعات پايه و کارشناسى اى را که صورت گرفته در پنج مجلد آماده کرديم که بناى کارهاى تبليغاتى ما در حوزه يادمان‌ها و مناطق عملياتى خواهد بود. يک کار مطالعاتى وسيع از دهانه اروند تا اشنويه صورت گرفته، تمام اين مناطق را بررسى کرديم. البته شناسنامه کاملى از اين مناطق عملياتى در گذشته و در دوره مديريت قبلى تهيه شده بود، سه هزار نقطه که در آن اتفاقاتى افتاده، ثبت شده و الآن در مخزن اطلاعاتى بنياد وجود دارد، اما در بعد عملى ، ما اول بايد مناطق عملياتى را تقسيم بندى بکنيم تا دچار اشتباه نشويم. مناطق عملياتى به سه بخش عمده تقسيم مى‌شوند ؛1 . مناطقى که الآن آزاد تلقى مى‌شوند . 2 . مناطق که محدودند .3 .
مناطقى که ممنوعه هستند. در مناطق آزاد بسيارى از کارهايى که براى حفظ آثار جنگ بايد انجام مى‌گرفت در گذشته و پس از پايان جنگ انجام گرفت و الآن زمان آن سپرى شده است. يعنى الآن ديگر به آن نقطه نمى‌شود برگشت، فرض کنيد منطقه ‌اى مثل دشت عباس ، دشت آزادگان و يا شهر خرمشهر و يا شرق کارون و يا غرب کارون، مردم برگشتند به شهر و روستايشان و شروع کردند به دامداري. تاسيسات زير بنايى آغاز شده، طرح هاى کلان کشاورزى مثل طرح نى ‌شکر ، طرح‌هاى کشاورزى ديگر مثل طرح سد کرخه به دشت عباس براى توسعه کشاورزي، خطوط آب، برق، گاز، تلفن، فيبر نوري، اسکله، بندر، جاده و بازسازى شهرهايى که در مسير حفر چاه هاى نفتى و خود بازسازى شهرها مثل خرمشهر، سوسنگرد، بستان، دهلران، موسيان، مهران و قصر شيرين ، سرپل ذهاب.
اينها مصاديق بارز اين مناطق آزادى است که بعد از جنگ، مردم برگشتند. يکى از مسائلى که در زمان جنگ ارزش بود و بعد از جنگ هم به شدت تعقيب شد و هنوز هم يک ارزش مى تواند باشد، اين است که مناطق جنگى را مردم ترک نکنند، بمانند و بازسازى کنند. در زمان جنگ يک ارزش بود که هيچ ساختمانى را نگذاريم خراب بماند.
آن زمان اصلا کسى با اين نگاه به مسائل آثار دفاع‌ مقدس نگاه نمى‌کرد. بنا بر اين مردم براى اينکه هر طور شده روى دشمن را کم بکنند زير بمباران مى‌ماندند و شهر را و خانه ها را آباد مى‌کردند. خيلى جالب است در آن موقعيت، مردم اين را به عنوان يک مبارزه تلقى مى‌کردند.
بعد از جنگ هم اين نگاه بازسازى به‌ دليل اينکه دولت سازندگى به وجود آمد، گفتند هر جايى که ويرانه‌اى است بايد درست بشود. نقاطى که در خرمشهر ديديد مثل موزه خرمشهر، آن ساختمان را آقاى چمران گرفت يا جايى را در کنار شهر يک مجموعه‌ براى شرکت نفت بود و يا يک جاى ديگرى آن طرف‌ تر چند تا ساختمان را توانستند به زور نگهدارى کنند.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324188v5h8xyb0gy.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۱۱:۱۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/8_Untitled-3.png


در آن موج سهمگين که براى بازسازى بود، ما حتى پالايشگاه آبادان را بازسازى نکرده بوديم.
در آن سال هاى اول امکان بازسازى آن براى ما نبود. يک مقدار ترديد بود که اصلا پالايشگاه را اينجا بسازند يا نسازند چون در برد توپ هاى دشمن بود. در همان زمان آمدند و ابتکارى به خرج دادند و ظاهرا هم جنگ روانى بود که روحيه صداميان را تضعيف کنند که بلافاصله بعد از جنگ و چند ماه که گذشت آمدند اين لوله‌هاى پالايشگاه را ترميم کردند، به صورت ظاهرى در زير آن گاز تزريق کردند با مخزن گاز، آن بالا هم کبريت زدند تا آتش شعله بگيرد و از آن طرف آب وقتى عراقى‌ها مى‌ديدند فکرمى ‌کردند پالايشگاه فعال شده يعنى تظاهر به بازسازى هم داشتيم .
در آن فضا من در ذهن خودم اين بود که اگر من به جاى مسئولين نظام بودم شهر خرمشهر را بازسازى مى‌کردم و شهر را منتقل مى‌کردم به يک نقطه ديگر، به يک جاى نزديک و سهل‌ الوصول تا مردم بروند آنجا سکنى بگزينند و اين شهر را با همه شکل و قالبش براى موزه جنگ حفظش کنيم يعنى ديگر اصلا لازم نبود ما موزه جنگ داشته باشيم.
همين شهر را به عنوان موزه قرار مى‌داديم. من فکر مى‌کردم مسئولين غفلت کرده‌اند ولى دوست عزيزى که با او در ارتباط هستم و در وزارت کشور است و از ابتدا در امر بازسازى بود به من گفت مسئولين مى‌خواستند اين کار را انجام بدهند ولى مردم موافقت نکردند. مردم خرمشهر گفتند ما خانه و زندگى و کاشانه خودمان را دوست ‌داريم و نمى‌خواهيم از شهر خارج شويم. ما خواستار بازسازى شهر هستيم. چون امام در آن فرمانى که داده بودند امر را منوط کرده بودند به رضايت مالکان و ديگر نمى‌شد اين کار را انجام داد. بنابر اين ديگر از اين بيشتر ما نبايد مته به خشخاش بگذاريم.
مسئولين در حد وسعشان اين کار را انجام داده‌اند. حالا اين که چقدر بايد آثار نگهدارى مى‌شد اين قابل بحث است اما اصل قضيه اين بود که روند، رو به بازسازى بود. مثلا ما در دشت عباس که منطقه آزاد است در عين حال که يک جريان شديد کشاورزى و بازسازى زيربناها و زيرساخت‌ها وجود داشت، آمديم مثلا در حوزه منطقه يادمانى شوش 362 هکتار را از منابع طبيعى درخواست کرديم و الآن آن را محصور کرديم که بيشتر از اين به آن دست‌اندازى نشود و درخواست سند مالکيت نيز براى آن شده است.
اما منطقه دوم عملياتي، مناطق محدود است؛
يعنى محدود از تردد. مردم عادى راه به آنجا ندارند. اين مناطق نوعا نزديک به مرز يا چسبيده به مرز است. مثل طلائيه، مثل فکه و بخش هايى از شلمچه. اين مناطق باز منحصرا دراختيار نيروهاى مسلح نيست بلکه سازمان هاى دولتى متعدد، طرح هايى دارند، در منطقه آزاد اروند طرح هايى وجود دارد، طرح نى ‌شکر به همين شکل. مثلا همين شلمچه يک نقطه ملقمه شده، يک بخشش را منطقه آزاد اروند مدعى است، تقريبا بخش جنوبى شلمچه را منطقه آزاد اروند از جاده گرفته و منطقه نهر عرايض را آنها معتقدند که جزء اراضى منطقه آزاد اروند تحت عنوان زون 3 ،A و B و C جزء زون C منطقه آزاد است يا خط آهن طراحى شده که به بصره وصل شود که نود سال هم اين خط آهن وصل بود به بصره. حالا باز هم مى‌خواهند اين خط آهن را احيا کنند. اخيرا با توافق دولت عراق، خطوط انتقال پست بالاى 400 کيلووات برق قرار است به بصره برود. دقيقا در کنار حرم يادمانى شلمچه، دکل هاى آن را انتقال دادند و در انتها ما توانستيم مقدارى در کار اينها دخالت کنيم و توانستيم چند تا از دکل‌ها را به حاشيه ببريم و مقدارى فاصله گرفتند وگرنه مى‌خواستند از وسط منطقه يادماني، دکل بکشند. خود منطقه نيشکر که يک بحث منطقه وسيعى از منطقه عملياتى بيت‌المقدس را شما مى‌دانيد که در کنترل خودش دارد و خوب احيا کرده و اين طور نيست که اين مناطق، مطلق دراختيار ما باشد و فرمانده و ميدان‌دار آن باشيم. بخش هايى از اين مناطق الآن در جريان راهيان ‌نور در معرض ديد مردم است.

http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324188v5h8xyb0gy.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۱۱:۱۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-5.png

در مناطق عملياتى با چند جريان مواجه هستيم؛ يک جريان بازسازى که به نوبه خود جريانى ارزشى است. دو، جريانى است به نام جريان حفظ آثار جنگ و همين بنياد حفظ آثار که در جايگاه خاص خودش ارزشمند است بايد به آن توجه شود. سه، پدافند غيرعامل است که به بخش هايى از اين مناطق عملياتى براى دفاع از سرزمين مان، نياز داريم به همين شکل دست نخورده بماند که اين سه جريان الآن به موازات هم دارند کار مى‌کنند. از دهانه اروند که مقابل شهر فاو است، اصلا نقطه رهايى نيروهاى ما در عمليات فاو همين ساحل اروند سمت ايران بود.
از اينجا بچه‌ها زدند به خط و به هرحال دشمن را در آن طرف منهدم کردند و بعد هم فاو را به تصرف درآوردند.
اينجايى که بچه‌ها عبور کردند زمين و نخيلات مردم هست. يعنى باغات مردم است در اين نقطه‌اى که اکنون يادمان هاى والفجر 8 ساخته شده همين الآن معارض دارد يعنى نزديک به 40 يا 50 نفر اکنون شاکى هستند، به ما نامه نوشته‌اند و البته ما هم اعلام آمادگى کرديم که اين زمين را بخريم و آنها گفتند ما خوشحاليم که شما اين نقطه را يادمان کرديد اما پولش را بدهيد. ما هم گفتيم اولا مشخص کنيد که سند داريد که گفتند سند ندارند
. گفتيم مشخص کنيد که هر شخص سهمش چقدر است. تا کنون نتوانسته اند مشخص کنند. حتى يک عده هم انسان هايى بودند که احساس کردند ما قصد خريد داريم.
از کويت آمدند و مدعى شدند که ما اينجا زمين داريم و اين يک بحث قضايى است و بايد مشخص شود که صاحب زمين چه شخصى است که ما پول را به او بدهيم تا زمين آزاد شود. اکنون هم اگر شما مى‌بينيد دستفروش‌ها جمع مى‌شوند و بازارچه درست مى‌کنند و جلوه ناخوشايندى براى زائرين درست شده است ، چون مردم براى فراغت به اينجا مى‌آيند تا انس بگيرند، اين بازارچه بر ما تحميل شده است.
مردم هم حرفشان اين است که مى‌گويند چون زمين براى ماست ما مى‌خواهيم اينجا بازارچه بزنيم، شما چه مى‌گوييد؟ ما حرفمان اين است که اگر زمين را بتوانيم بخريم و پول آن را پرداخت کنيم قطعا اينها بايد به يک نقطه گسيل شوند و زائرين بتوانند از آن فضاهاى طبيعى زمان جنگ استفاده کنند.
نقطه بعدى شهر آپادانا در شرق کارون است، شما از آبادان تا دارخوين و حوالى اهواز هيچ اثر يادمانى نمى‌بينيد جز يک نقطه که ما اخيرا نه شهيد را که از قبل در زمان جنگ دفن شده بودند به وجه شرعى شناسايى کرديم و نقطه يادمانى قرار داديم و قرار است که آنجا کار بشود.
مردم با چند عمليات مانند نصر و ثامن‌الائمه(ع) و بخشى از عمليات بيت‌المقدس که عبور از کارون بوده در اين محدوده آشنا شدند. شهر خرمشهر ساخت و سازش در اختيار ما نيست. ما به جز موزه خرمشهر که دراختيارمان است جاى ديگرى را دراختيار نداريم و حتى منطقه‌ اى که جزء آثار جنگ است و در کنار شرکت نفت قرار دارد دراختيار ما نيست اگرچه از آثار جنگ محسوب مى شود.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324188v5h8xyb0gy.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۱۱:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-7.png

مسجد جامع را به دليل اينکه يک اثر تاريخى بوده است ، به عنوان اولين اثر ملى دفاع مقدس با عدد 110 ثبت کرديم و تابلو زديم و قصد حمايت از مسجد را داريم. پل خرمشهر را نيز ثبت کرديم و در تلاش هستيم که تا سوم خرداد تابلوى آن نيز نصب شود.
نکته بعدى خود شلمچه است. شلمچه هم همان ‌طور که عرض کردم، به دليل کثرت منافعى که در آن جا وجود دارد يک ملقمه‌اى شده. اما خود ما هم چيزى که در شلمچه مى‌بينيم دو اثر است که ايجاد کرده‌ايم؛ يکى به امر مقام معظم رهبرى بوده و آن محلى است که شهداى گمنام در آن جا دفن شده‌اند.
اين شهداى گمنام براى عمليات رمضان بودند که بخشى از آنها را شخصا در جريان عمليات کربلاى پنج در جستجوى آنها حاضر بودم و پيدا کرديم که عموما هم از بچه‌ هاى مشهد بودند، تيپ 21 امام رضا‌. مقام معظم رهبرى امر فرمودند که در شلمچه اثرى بسازيد که هر شخصى که به کشور ايران وارد مى شود، به مرز شلمچه که رسيد بداند به کشور امام رضا(ع) وارد شده، پس آن چيزى که اجرا شده به امر مقام معظم رهبرى و براى تذکر بوده است.

اثر دوم کانال و دژ نونى است که اينجا را ما با مشورت و صلاحديد فرماندهان محترم جنگ ايجاد کرديم. با اغلب فرماندهان شاخص جنگ از جمله شهيد کاظمى مشورت شد و دليل آن، اين است که ما براى اينکه ذهن مخاطبمان را متوجه جريان جنگ در شلمچه بکنيم ناگزير بوديم يک اثرى را ايجاد بکنيم که مخاطب بتواند به حقيقت ماجرا پى ببرد.
در شلمچه حداقل هشت عمليات بزرگ انجام شده است و بعضى‌ها هم معتقدند که ده عمليات انجام شده ولى هشت عمليات آن قطعى است. اين هشت عمليات عموما در داخل خاک عراق بوده است يعنى به جز بيت‌المقدس که از اين محور عمل کرديم و نيز عمليات رمضان، بقيه عمليات‌ها در خاک عراق بوده است. يعنى وقتى عمليات کربلاى پنج را مى‌گوييم مخاطبين ما اصلا نمى‌بينند، کانال ماهى را اصلا نمى‌بينند، نونى‌هايى که در شلمچه ايجاد شده را نمى‌بينند، آب گرفتگى‌ها را نمى‌بينند. ما مى‌بايست يک اثرى را ايجاد کنيم که بتواند ذهن مخاطب را به آنجا نزديک کند.
البته بحث هنرى جالبى نيز اجرا شده و آن هم صدا و صوتى است که گذاشته شده، صداى رزمندگان و صدا و صحنه نبرد اصلا صداى مصنوعى نيست. آن صداى بى‌سيم و صدايى که شنيده مى‌شود صداى فرماندهانى که بعضا به شهادت رسيده‌اند يعنى صداى ملکوتى است که در آن صحنه با آن فضاى خاکى عجين شده تا مخاطب بتواند به يک حس و حالى دست پيدا بکند. اين نگاهى بوده که درمورد شلمچه صورت گرفته است. در حوزه کمى بالاتر هيچ تغييرى نداريم تا مى‌رسيم به نقطه بين کوشک و زيد.
اين نقطه بخشى از منطقه عملياتى رمضان بوده البته رمضان از پيچ کوشک بوده تا اين نقطه بخشى از منطقه عملياتى رمضان اينجا است تا انتهاى پيچ جاده شهيد حسينى در کيلومتر 55، تقريبا اينجا يک نقطه وجود دارد که ما شهداى گمنام را دفن کرديم.
بايد تاسيسات اوليه و زير بنايى را نيز برايش ايجاد کنيم، بارگاهى براى شهدا. تمام اين نقاط يادمانى تقريبا پس از تدفين شهدا و پس از استقرار تفحص در يک منطقه ايجاد شده است.
يعنى به جز نقطه‌اى که مربوط به شهيد چمران است ، بقيه مرتبط با شهدا بوده است. اگر در هويزه يادمانى ساخته شده مرتبط با شهدا بوده، خود محل يادمان چمران هم به همين صورت. محلى بوده که شهيد چمران به شهادت رسيده است.




http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324188v5h8xyb0gy.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۱۱:۲۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/8_Untitled-4.png


نقطه بعدى در منطقه طلائيه است. طلائيه چند تا نکته دارد، بدين صورت که ما در اينجا سه کار انجام داده‌ايم. چون طلائيه از ابتدا دورترين نقطه از اهواز بود و از چند جهت هم ما در محاصره عراق بوديم به اين معنا که دو طرف، عراقى‌ها مستقر بودند و از يک طرف نيز اشرار مى‌آمدند.
زمانى هم آبگرفتگى بود و تا طلائيه امتداد پيدا مى‌کرد و اين بود تا زمانى که تعرضاتى به نيروهاى تفحص ما مى‌شد و ما در معرض خطر حملات بوديم.
حتى منافقين آنجا تردد مى‌کردند که مقر فرماندهى اصلى تفحص آنجا بود. اين نقطه ‌اى که ايجاد کرديم بيست کيلومتر جلوتر از خط ارتش بود و جلوى ما ديگر نيرويى به جز عراق نبود ، حتى چند بار با عراقى‌ها درگير شديم که من خودم شخصا کمين خوردم. در يک جريانى که داشتيم مى‌رفتيم در جاده سيدالشهداء(ع) لازم بود استحکامات ايجاد کنيم يعنى مقر، سنگر، سوله. بچه‌ ها فقط ايام بهار آنجا نبودند بلکه در طول سال در گرماى تابستان کار مى‌کردند.
بايد امکانات مى‌گذاشتيم ، کولر قرار مى‌داديم. چون شخصى که در گروه تفحص کار مى‌کرد بايد جايى براى استراحت داشته باشد. خاکريزهاى آنجا را زيرو رو کرديم براى اينکه اگر زير و رو نمى‌کرديم شهدايمان را از زير آنها نمى‌توانستيم در بياوريم و سنگرهاى عراق را تخريب کرديم براى آن که هر آن احتمال داشت عراق حمله کند. ما شرايط خاصى داشتيم که احتمال حمله عراق مى‌رفت. ما براى اينکه مبادا دشمنان از اين سنگرها استفاده کنند آنها را زير و رو کرديم تا هم اينکه شهدا را از زير آنها دربياوريم که متاسفانه در بعضى از موارد هم توسط دشمن به شهدا جسارت شده بود. الآن چيزى حدود 75 درصد باقى مانده و فقط سنگرهاى عراق تخريب شده است.
اما در حاشيه نوار نهر زوجى که در کنار پل نشوه است، يک ابتکار ديگر هم انجام داديم. ضمن اينکه تفحص مى‌کرديم چون خاکريزهايى که عراق زده بود در کنار نهر زوجى شهدا را پيدا کرديم و سپس خاکريزها را تبديل به خاکريزى کرديم که به نفع ما باشد تا بتوانيم به آن اتکا کنيم براى دفاع از سرزمين‌مان.
با يک تير چند نشان زديم، هم سد و موانع ايجاد کرديم، هم يک سرى خطوط دفاعى ايجاد نموديم، هم شهدايمان را کاوش کرديم و اين کار بسيار ارزنده و درستى بود.
بعد کار ديگرى هم در منطقه طلائيه انجام داديم که در زمانى بود که بنده هنوز به بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس نيامده بودم و در گروه تفحص که بودم به دوستان گفتم در زمان آقاى چمران گفتم موزه طلائيه را به عنوان موزه طبيعى جنگ اعلام کنيد و از ايشان درخواست کردم در آن محدوده 56 دستگاه تانک از واحد 20 رمضان سپاه که با فرماندهى سردار يزدان مويد نيا در عمليات خيبر با دشمن درگير شده بود در يک نبرد نابرابر، اين تانکها به گل نشستند، در آبگرفتگى ماندند و تيرهايشان تمام شد و دشمن آنها را زد و يا به روى مين رفتند و در آن برهه سال هاى اول پس از جنگ افراد سود جو آمدند اين تانکها را دزديدند و بردند و ذوب کردند و فروختند ، 13 دستگاه تانک آنجا مانده بود.
اين 13 دستگاه تانک را بنده به اتفاق دوستانم با چنگ و دندان حفظ کرديم. حتى يک مقطع مسئولين وقت بنياد حفظ آثار مى‌خواستند اينها را به غرب انتقال بدهند و روى سکو بگذارند که بنده نگذاشتم و گفتم اينها اينجا بايد بمانند و مال اينجا هستند و اينجا بايد موزه طبيعى جنگ بشود. خاکريزى زديم دور تا دور آنجا و گفتيم به عنوان مرز نظامى اينجا بايد نگهدارى شود. متاسفانه در آن 6ماه اولى که سال 83 بنده آمدم بنياد در تهران، سرم شلوغ بود.
برادران شرکت نفت بدون اجازه آمدند جاده‌اى از اين وسط کشيدند و موانع را برطرف کردند و همه را از بين بردند البته بخش هايى هم از تانک ها آسيب ديد. بعضا دزد آمده يک تکه‌اى را هم بريده و برده. اکنون هم شکايت کرده‌ايم که بالغ بر يک ميليارد و دويست و شصت ميليون تومان خسارت تعيين شده و پيگيرى مى‌کنيم و به دنبال آن هستيم که اين مسئله را به سرانجام برسانيم.
در هويزه که اساسا منطقه مسکونى بوده يعنى آن موقع در کنارش روستا بوده با سليقه وقت يک بقعه و بارگاهى تاسيس شده که يک کار خوبى است و گرنه ديگر از آثار جنگ در آن جا چيزى نمى‌بينيد.



http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324188v5h8xyb0gy.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۱۱:۳۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-2.png


بعد از طلائيه ، دهلاويه را داريم که تاسيسات آن در زمان آقاى مهندس چمران ايجاد شده است.
اخيرا ما آمديم يک کار تکميلى انجام داديم. روستاى دهلاويه را که از نظر کيفى ساخت و ساز مناطق خوش‌ منظر نبود و مردم در مضيقه بودند با توافق خودشان و با کمک بنياد و استانداري،
پول گذاشتيم و اين روستا را داريم جابجا مى‌کنيم به يک روستاى جديدى کمى آن‌طرف‌ تر و اين روستا را برايشان نوسازى مى‌کنيم.
اين روستا قرار است که خراب بشود و بعد هم در آنجا نخلستان ايجاد کنيم که مردم از سايه آنها انشاء الله استفاده کنند.
اين روستا، روستاى مخروبه‌اى بود که از لحاظ منظر و زيبايي، محيط آنجا را بدقيافه کرده بود.
بعد از اين منطقه ، ما چزابه را داريم.
در چزابه هيچ تغييرى پيدا نشده به جز يک نقطه را که دوستان تشخيص دادند و شهيد تقاضا کردند و ما شهيد در اختيارشان گذاشتيم و آنجا دفن شد که حالا بايد در حد اوليه آنجا ساخت و ساز بشود. همه اين ساخت و سازها براى اين است که حريم حفظ شود.
در فکه هيچ تغييراتى داده نشد به جز جايى که تفحص شده و شهيدى پيدا کرده‌ايم.
رمل‌ها سرجايشان است. کانال‌ها هم به همين شکل. ميادين مين نيز سر جايش است و در فکه فقط يک سرويس بهداشتى زديم.
نوع تاسيساتى که ايجاد شد، در مناطق عملياتى در حدى بوده که تسهيلات اوليه بهداشتى بايد ايجاد مى‌شد.
تسهيلات اوليه محيطي، سايه ‌بان، محل استراحت، محل خوردن غذا، مکانى براى خواندن نماز، اين کارها انجام شده. ببينيد اصلا اين مانعى ندارد .
اينها لازمه حضور زائر است.
شما هر نقطه مرزى را نگاه کنيد هيچ تغييرى صورت نگرفته، بله در قلاويزان يک سنگر احداث شده و قرار بر اين است که در آنجا شهيدى نيز دفن شود براى اينکه آنجا تثبيت بشود و اگر در جايى هم شهيدى دفن کرديم براى اين بوده که تثبيت شود و دست‌اندازى به آنجا نشود.
منبع:راسخون



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_36a.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۱۳:۳۹
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gif
شهدا و آگاهی از شهادت

http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_145.gifhttp://img.tebyan.net/big/1387/07/250223181247814224610112120915216320116414794.jpgh ttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_145.gif
• چند ساعت قبل از شهادت ، او به من گفت : « من همه كارهایم را انجام داده ام یعنی واقعاً آمده ام كه شهید بشوم ». من گفتم : « در جبهه بودن و كاركردن هم نوعی سعادت و خدمت است ، حتماً لازم نیست كه انسان ، شهید بشود ... » در جوابم گفت : « ماندن برای من دیگر مشكل شده است ، با توجه به این كه زیاد در جبهه بوده ام دیگر برای من سخت است كه بمانم. »
احساس كردم اندوه سنگین فراق دوستان و همسنگران بر دل او سنگینی می كند و دیگر مرغ روحش ، آرامش ماندن ندارد ... مدتی نگذشت كه به آرزوی دیرینه خویش رسید و به جوار قرب حق ، راه یافت.
(كاظم فكری ، شهید ابراهیم یعقوبی )
• آخرین فرزندش سه روزه بود كه برای چندمین بار ، عازم به جبهه شد و در عملیات « كربلای یك » در اثر برخورد با مین ، مجروح شد . در آخرین سفر ، انگار به او الهام شده بود كه شهید خواهد شد ، به همین خاطر از همه دوستان حلالیت می طلبد و عكسی از خود به یكی از بستگانش می دهد و به او سفارش می كند كه « بعد از شهید شدنم ، این عكس را چاپ كنید . » آری او بر این باور بود كه شهید خواهد شد و دقیقاً آنچه پیش بینی كرده و گفته بود ، تحقق یافت.
(قاسم یعقوبی ، شهید ابراهیم یعقوبی)
• روز آخر بود كه ایشان با « شهید موسوی » به سنگرهای ما كه در كمین بودیم ، تشریف آوردند و با همه ما روبوسی نمودند و گریه كنان خداحافظی كردند ؛ حس غریبی پیدا كرده بودیم و از كار او متعجب شده بودیم ، چرا كه او هر روز به ما سر می زد و حال ما را می پرسید ، اما این بار ، طرز رفتار او با دفعات دیگر ، فرق می كرد ...
به هرحال ، هنگام ترك محل ، دستی به گردنمان انداخت و با ما وداع كرد ، وداعی كه برای همه سوال های و ابهام های ذهنی ما پاسخ روشنی بود ، آری می دانست كه به سمت شهادت می رود و آخرین شب حیات اوست.
(حسن هوشیار ، شهید مهدی ناصری )
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_145.gifhttp://img.tebyan.net/big/1386/10/653211121149514524113109024235117241109.jpghttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_145.gif
• در آخرین مرحله ای كه « شهید ناصری » به جبهه ها اعزام شدند از ایشان تقاضا كردم كه من هم با كادر گردان همراه باشم. اما درخواست مرا ردنمود. می دانستم احترام خاصی برای خانواده شهدا قائل است و چون دو برادر من قبلاً در گردان بوده و شهید شده بودند ، می خواست به نحوی از رفتن من به جبهه ممانعت كرده باشد. در هنگام وداع ، به یاد دارم كه به من گفت كه « این آخرین مرحله ای است كه من به منطقه ، اعزام می شوم و دیگر بر نمی گردم! » بعد از گذشت تقریباً یك ماه ، خبر شهادت ایشان رسید. در آن هنگام سخنان او در لحظه حركت ، دوباره برایم تداعی شد كه « این آخرین مرحله ای است كه من به منطقه می روم و دیگر بر نمی گردم ... » و به حال او غبطه خوردم كه چقدر در نزد خداوند ، مقرب بوده كه توانسته به حریم راز مرگ و شهادت خویش راه یابد.
(مصطفی ضیائی ، شهید مهدی ناصری )

http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۲۳:۰۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/8_Untitled-6.png

مأموریت

هنگام حضور همسرم در جبهه آبادان، من نیز برای آن که سهمی داشته باشم در جهاد و بسیج آبادان مشغول به خدمت شدم. یک روز به همراه اکیپ پزشکی به چند روستا سر زدیم. هنگام بازگشت از جاده اروند کنار به پیشنهاد دکتر جهاد به روستای اروند کنار رفتیم. مردم زیادی جمع شده بودند. ترکش خمپاره به یک مادر و فرزندش که در حال علف چینی بودند، اصابت کرده و آنها را به شهادت رسانده بود و وسیله ای برای انتقال آنها به قبرستان نبود. آنها را برای دفن به مزار شهدا بردیم.
دکتر جهاد می گفت: ماموریت ما در روستاهای دیگر بود، اما این یک ماموریت الهی بود که به اروند کنار برویم تا جنازه های شهدا روی زمین نماند...

به نقل از: خواهر حکیمه شولی- آبادان


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_78a.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۲۳:۰۲
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gif


ما نباختيم‌، چون‌ پشيمان‌ نيستيم‌، و پشيمان‌ نيستيم‌ چون‌ نباختيم‌.
ما برديم‌، چون‌ دفاع‌ كرديم‌، و دفاع‌ كرديم‌ چون‌ مَرديم‌.
ما جنگيديم‌ چون‌غيرتمنديم‌؛ و غيرتمنديم‌ چون‌ مسلمانيم‌.

ما نباختيم‌، چون‌ پشيمان‌ نيستيم‌، و پشيمان‌ نيستيم‌ چون‌ نباختيم‌.
ما برديم‌، چون‌ دفاع‌ كرديم‌، و دفاع‌ كرديم‌ چون‌ مَرديم‌.
ما جنگيديم‌ چون‌غيرتمنديم‌؛ و غيرتمنديم‌ چون‌ مسلمانيم‌.
كوه ها بر گام هامان‌ به‌ سجده‌ نشستند، و آسمان ها بر سجودمان‌ غبطه‌خوردند.
تيغ‌ها از حنجره‌هامان‌ گريزان‌ بودند، و حنجره‌هامان‌ تشنه‌ خون‌حيات‌.
قلب هامان‌ در حسرت‌ ديدار گلوله‌ مي‌سوخت‌، و انفجار، آرزو به‌ دل‌ ازگريز ما.
ما با «مين‌»ها هم‌ خانه‌ بوديم‌ و بر سفره‌ «تخريب‌» تناول‌ مي‌كرديم‌.

دود و خاكستر، سايه‌بان مان‌ بود و آتش‌، گرماي‌ وجودمان‌.
زمين‌ كه ‌مي‌خورديم‌، آسمان‌ مي‌شكست‌، و بر هوا كه‌ مي‌رفتيم‌، زمينيان‌ غبطه ‌مي‌خوردند.
سرهامان‌ با سربند نسبت‌ نزديك‌ داشتند، و سربندها با قناصه‌،احوالپرسي‌ مي‌كردند.
لب هامان‌ با خنده‌ بيشتر مأنوس‌ بود، و اشك هامان‌جاري‌ چشم هاي‌ پاكمان‌.
پوتين‌ كه‌ بر پاي‌ مي‌كرديم‌، زمين‌ را از زيارت‌ گام هامان‌ محروم‌مي‌ساختيم‌، و كلاهخود را كه‌ بر سر مي‌گذاشتيم‌، خورشيد از نتابيدنش‌ برخود مي‌لرزيد.

پس‌:
بياييم‌ به‌ شهدا فخر نفروشيم‌.
بياييم‌ غبطه‌ جنگ‌ نديده‌ها رانپسنديم‌.
بياييم‌ و برادري‌ جبهه‌ها را به‌ شهرها سرايت‌ دهيم‌.
بياييم‌ و خداي‌ حاكم‌ بر جبهه‌ را با شهري‌ها مأنوس‌ سازيم‌.
بياييم‌يك‌ بار ديگر خود را بيازماييم‌. حرمت‌ گُل ها را پاس‌ بداريم‌. سبزه‌ها را لگدنكنيم‌. قرار نيست‌ همه‌ گياهان‌ گل‌ بدهند. انتظار بيجا نداشته‌ باشيم‌. هرگلي‌ بويي‌ دارد، همه‌ را به‌ يك‌ چشم‌ زيارت‌ نكنيم‌.

ما كه‌:
هر روز به‌ گل ها سلام‌ مي‌كرديم‌، چرا امروز از احوالپرسي‌ غنچه‌ها دريغ‌داريم‌؟
هر شام‌ با تبسم‌ شيرين‌ زندگي‌ مي‌خفتيم‌، امروز با حسرت‌ گذشته‌ دل‌ را چركين‌ مي‌كنيم‌؟
هر ظهر، ميهمان‌ قنوت‌ دست هامان‌ بوديم‌، امروزسفرة‌ ماديت‌ را بهتر مي‌شناسيم‌؟
هر روز هنگام‌ غروب‌، دل‌ به‌ درياي‌بيكران‌ آسمان‌ مي‌سپرديم‌ و روح‌ را جلا مي‌داديم‌، امروز از لطافت‌ خلقت‌ وجلال‌ و جمال‌ خالق‌ غافليم‌؟

بيا تا:
يك‌ بار دير به‌ روزهاي‌ نه‌ چندان‌ دور بر گرديم‌.
يك‌ بار ديگر در قنوت‌نمازهامان‌ به‌ پرواز در آييم‌.
يك‌ بار ديگر به‌ همسايگان‌ خود، تبسم‌ زندگي‌بسيجي‌ هديه‌ دهيم‌.
يك‌ بار ديگر به‌ صفر كيلومترها و تازه‌ واردها به‌ ديده ‌احترام‌ بنگريم‌.
يك‌ بار ديگر هجوم‌ بريم‌ و ما زودتر ظرف هاي‌ تبركي‌ را شستشو دهيم‌ و همچنان‌ در سلام‌ كردن‌ بر ديگران‌ پيشي‌ گيريم‌.

مگر چند سال‌ گذشته‌؟ كوه‌ كه‌ به‌ اين‌ سرعت‌ چهره‌ عوض‌ نمي‌كند.
هر چقدر هم كه‌ سيلاب‌ و طوفان‌ سنگين‌ باشد!

حمید داودآبادی

http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_146.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۲۳:۰۴
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gif
http://www.shiaupload.ir/images/16417692673822276323.jpg
http://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//48783/1_139.gif

عبرتهای دفاع مقدس


نبايد گذاشت جنگي اتفاق بيفتد.
اما اگر جنگي بر ما تحميل شد چه بايد كرد.لازم است با نگاهي به گذشته از عبرتهاي دفاع مقدس براي ساختن آينده كشور بهره گرفت و نگذاريم بار ديگر دشمنان جرئت حمله نظامي به اين مرز و بوم را داشته باشند. عبرتهايي كه نشانه هاي آن تماما در آيات قرآن كريم بيان شده و در هشت سال دفاع مقدس آن را به عينه ديده ايم.

1 - اجراي دكترين جنگ موانع يعني ايجاد موانع سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، بين المللي و نظامي در مقابل دشمنان، كاهش آسيب پذيري و نااميد كردن دشمن از حمله به كشور.

2 - نبايد دشمن را ناديده گرفت و بايد هميشه آماده دفاع بود زيرا دشمن با استفاده از اصل غافلگيري و استفاده از غفلتهاي ما با عمليات پيشدستانه ما را غافلگير كنند.

3 - نبايد به دشمنان اعتماد كرد و اسرار كشور را در اختيار آنها قرار داد و مراقب دشمنان داخلي و منافقين بايد باشيم.

4 - نيروهاي مسلح، خارج از هر گونه مذاكرات سياسي خود را هميشه بايد مهيا براي دفاع از سرزمين ايران كند.

5 - نيروهاي مردمي و حزب اللهي و خصوصا بسيج بايد با آمادگي كامل همدل و همزبان براي دفاع درازمدت در مقابل هجوم دشمن آماده باشند.

6 - از اقداماتي كه باعث سوءاستفاده دشمن و ايجاد اجماع جهاني دشمنان عليه ايران می شود جلوگيري كند.

7 - در صحنه داخلي با ايجاد اتحاد ملي در بين گروهها و اقشار مختلف جلوي هر گونه تهاجم داخلي و كودتا و شورش و اغتشاش را گرفت تا دشمن در طمع جنگ داخلي نباشد.

8 - بايد تمام توان كشور از جمله سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي در مسير وحدت رويه براي دفاع از كشور بسيج شود.

9 - وحدت فرماندهي در نيروهاي مسلح و تبعيت آن از فرماندهي كل قوا رمز پيروزي در مقابل دشمنان است.

10 - هماهنگي، همدلي و همكاري قواي مقننه، مجريه و قضاييه با نيروهاي مسلح عامل اصلي وحدت در تمامي اقشار ملت خواهد بود.

11 - اعتماد و اتكا كردن به نيروهاي لايزال مردم عامل مهم براي دفاع از انقلاب، اسلام و كشور خواهد بود. 12 - هوشياري و آگاهي تمام مسئولان نسبت به نقشه ها و دسيسه هاي دشمن در تمام جبهه هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي، نظامي و اطلاعاتي عامل مهمي براي خنثي كردن دسيسه هاي دشمن است.

13 - بالا بردن ايمان مردم و باورهاي ديني و توكل بر خدا و مهيا بودن براي دفاع از كشور تا مرز شهادت يكي از عوامل مهم هستند.

14 - جلوگيري از تفرقه و تشتت مذهبي، قومي، قبيله اي، نژادي و تبعيت از قانون اساسي رمز استقامت و پايداري در مقابل هجوم دشمنان است.

15 – برنامه ريزي براي استقلال كشور در زمينه هاي اقتصادي و اتخاذ سياستهاي اقتصادي با رعايت صرفه جويي و ذخيره سازي ميتواند كشور را در مقابل تحريم ها و حملات نظامي مصون دارد.

16 - توجه ويژه به مناطق مرزنشين و عشاير و سلحشوران براي ايجاد هسته هاي مقاومت و اتخاذ و شيوه هاي جنگهاي پارتيزاني و چريكي باعث نابودي دشمن قبل از ورود به كشور خواهد شد.

17 - اتكا كردن به حمايتهاي مسلمانان جهان براي حمايت از جمهوري اسلامي در زماني كه دشمن به كشور هجوم ميآورد.

18 - آموزش دفاع غيرنظامي و سازماندهي و تجهيز تمامي مردم براي ايجاد آمادگي در دفاع شهري و كاهش آسيبپذيري و تلفات مادي و جاني.

19 - تقويت كشاورزي براي خودكفايي در زمينه هاي غذايي و سمت و سو دادن به منابع براي تأمين نيازهاي يك دفاع طولاني و جلوگيري از وضعيت بحراني اقتصادي.

20 - تهيه طرحهاي دفاعي و جنگ اقتصادي و اقتصاد جنگي و سازماندهي امكانات اقتصادي براي جلوگيري از فشارهاي اقتصادي به مردم




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_36a.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۲۳:۰۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-18.png

ويژگى هاى فرهنگ دفاع مقدس


دفاع مقدس به عنوان سند مقاومت و مظلوميت ايرانيان در خاطره تاريخ ثبت و ضبط است.
سند مقاومت از اين رو كه دشمن تا بن دندان مسلح به اتكاى همه قدرت هاى مستكبر و زورگو براى محو ارزش هاى ملتى برآمده بود كه تازه بيش از يك سال از پيروزى انقلاب بزرگ آنها گذشته بود.
هنوز شرايط انقلابى و عوارض آن بر فضاى ايران مستولى بوده و كشور در شرايط آمادگى سياسى، اقتصادى و اجتماعى نبود با تهاجم همه جانبه به كشور و درگير مستقيم جنگ شدن ۵ استان كشور و به صورت غير مستقيم همه استان ها گوياى واقعيتى بود كه جنگى ناخواسته و نابرابر بر ملت ايران تحميل شده است.
مقاومت همه جانبه و رشادت هاى آحاد مردم در قالب نيروهاى مردمى بسيجى و حماسه آفرينى سپاه و جهاد و ارتش ركورد جديدى از مقاومت را بر جاى گذاشت.

سند مظلوميت نيز از اين رو مى باشد كه اين جنگ نابرابر بود و ايران نه از توان دفاعى برخوردار بود و نه بروكراسى كشور اجازه تجهيز قوا را براى يك جنگ به ما مى داد. از طرف ديگر نيز به دليل رعايت اخلاق و موازين انسانى اساسا ما در برنامه هاى دفاعى خود نمى توانستيم از شيوه هاى دشمن مانند بمباران مدارس، مناطق مسكونى، بيمارستان ها و رعب و وحشت مردم بهره بگيريم به نوعى دفاع مقدس سند مظلوميت ملتى بود كه با دست خالى و با توكل بر خدا بر همه كفروالحاد كه در قالب ارتش بعثى نمود پيدا كرده بودند پيروز شد.
۸ سال دفاع مقدس و عمليات رزمندگان اسلام با همه فراز و فرودش به خلق فرهنگى غنى منجر شد، همان تفكرى كه به عنوان فرهنگ پايدارى از آن نام مى برند.
فرهنگ دفاع مقدس به واسطه ريشه و خاستگاه هاى تاريخى خود نوعى فرهنگ دينى و ملى است و مى تواند نسخه شفابخشى براى حفظ تماميت ارضى كشور در مقاطع متفاوتى باشد.
اين فرهنگ داراى مشخصه ها و ويژگى هايى است كه از ديگر فرهنگ ها و حتى فرهنگ مقاومت و پايدارى ديگر كشور متمايز و ويژه شده است. مهم ترين شاخصه هاى اين فرهنگ خداباورى بود همان گوهرى كه تمام سكنات و حركات فرد را متوجه مبدا هستى مى نمايد.
خدامحورى موجب شد تا بر خلاف ديگر ارتش هاى جهان، رزمندگان اسلام تمام لحظات خود را متوجه خدا نمايند و برخلاف ديگر استراتژى هاى نظامى فتح خاك را نه به عنوان يك هدف اوليه و اصلى بلكه به عنوان يك هدف ثانويه ببينند و اين موضوع در تمام تاريخ بشريت بى نظير است و نمونه هاى آن را فقط مى توان در مقاومت هايى سراغ داشت كه از ايران اسلامى بهره گرفته اند.مثل مقاومت ۳۳ روزه و حماسه آفرينى هاى رزمندگان فلسطينى.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/3_37.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۲۳:۰۷
http://www.shiaupload.ir/images/16417692673822276323.jpg



مرورى به برخى حاشيه هاى ۸ سال دفاع مقدس

سندروم نفتكش ها
يكى از مهم ترين ابعاد جنگ تحميلى عراق عليه ايران، جنگ نفتكش ها در خليج فارس بود. حمله دولت عراق به شناورهاى نفتى، علاوه بر كاهش درآمدهاى مالى ايران از محل صادرات نفتى، باعث حضور قدرت هاى خارجى در منطقه و در نتيجه تغيير جنگ از ماهيت منطقه اى به ماهيتى بين المللى شد.
در اوايل دهه۸۰ ميلادى حدود ۷۰درصد نيازهاى نفتى ژاپن و ۵۰ درصد از نيازهاى نفتى اروپاى غربى از خليج فارس تأمين مى شد.
حمله به اين شناورها محدود به نفتكش هاى ايران نمى شد، بلكه نيز كشورهاى بى طرف را در برمى گرفت.
در سال۱۹۸۱ ميلادى، عراق به صورت يك جانبه به كليه كشتى هايى كه به سمت بنادر ايران حركت مى كردند هشدار حمله داد. در اين عمل هدف اصلى، بنادر امام خمينى (ره) و ماهشهر بود و كشتى هاى خارج از اين محدوده كمتر مورد حمله قرار مى گرفتند. اين حملات بيش تر توسط ميراژهاى ۱-F و ميگ هاى ۲۵ مسلح به موشك هاى اگزوست انجام مى گرفت.

اما در سال۱۹۸۴ ميلادى جنگ نفتكش ها وارد فاز جديدى شد و عراق محدوده اى به وسعت ۱۱۲۶ كيلومتر را از دهانه اروند رود تا بندر بوشهر منطقه جنگى اعلام كرد و با استفاده از جنگنده هاى سوپر اتاندارد شناورها را مورد حمله قرار داد.
صدام قصد داشت با خارج كردن جنگ از حالت سكون، ايران را وادار به شركت در مذاكرات نمايد. چرا كه حملات مكرر عراق نتوانسته بودصادرات نفت ايران را به طور كامل متوقف نمايد.تا سال۱۹۸۴ ميلادى ايران هرگز به كشتى هاى غيرنظامى در خليج فارس حمله نكرد، اما در مارس اين سال دولت عراق با موشك هاى اگزوست به يك نفتكش يونانى حمله كرد و ظرف چند ماه ۷۱ كشتى ايرانى و خارجى را مورد حمله قرار داد. موج جديد حملات عراق موجب شد كه ايران نيز دست به واكنش بزند.
ايران در آوريل سال۱۹۸۴ ميلادى به يك كشتى هندى حمله كرد و در همان سال كشتى هاى كويتى و سعودى را مورد اصابت قرار داد و اين پيامى بود براى تمام دنيا مبنى بر اين كه اگر عراق تردد كشتى ها را در منطقه ايران ناامن سازد، كشتيرانى در خليج فارس براى تمام كشورها ناامن خواهد شد. ادامه اين حملات، صادرات نفت ايران را تا ۵۰درصد كاهش داد و تردد كشتى ها در خليج فارس هم به ميزان ۲۵ درصد كم شد.
از سوى ديگر شركت بيمه لويد لندن نيز تعرفه هاى بيمه كشتى ها را افزايش داد و در نتيجه صادرات نفت خليج فارس تا مرز ركود پيش رفت.
در پايان سال۱۹۸۴ ميلادى ايران و عراق توافق نمودند كه حمله به اهداف غيرنظامى را متوقف كنند و تهران پيشنهاد داد كه اين توافقنامه كشتيرانى در خليج فارس را نيز شامل شود، ولى عراق با آن مخالفت نمود. اين پيمان در سال هاى ۱۹۸۶ و ۱۹۸۷ ميلادى توسط عراق زير پا گذاشته شد و حملات بر ضد تأسيسات نفتى ايران از سر گرفته شد.
ايران نيز براى مقابله به مثل، بنادر كشورهاى عربى جنوب خليج فارس را مورد حمله قرارداد و هدف عمده اين حملات، كشتى هاى كويتى بود.
مسكو و واشنگتن در سال۱۹۸۷ ميلادى توافق كردند كه از نفت كش هاى عربى در مقابل اين حملات محافظت نمايند و بدين ترتيب بودكه در اوايل سال۱۹۸۸ ميلادى، خليج فارس ميزبان حداقل سه نيروى دريايى غربى و هشت نيروى دريايى كشورهاى منطقه شد و هر هفته كشتى هاى مختلفى مورد حمله قرار مى گرفتند.
ميزان اين حملات تا حدى بود كه مراكز تعمير كشتى ها در بحرين و امارات نمى توانستند پاسخگوى تعميرات اين كشتى ها باشند. عراق تلاش زيادى انجام داد تا صادرات نفت ايران را متوقف كند.
در اين ميان كشورهاى غربى از جمله فرانسه با در اختيار قرار دادن تجهيزات پيشرفته اى همچون جنگنده هاى سوپراتاندارد، صدام را يارى نمودند. يكى ديگر از عوارض جنگ نفتكش ها در خليج فارس، مسئله ورود نفت خام به درون آب هاى منطقه بود كه باعث بر هم خوردن اكوسيستم شده و نسل بسيارى از گياهان و جانداران خليج فارس را نابود كرد.

حميد ايرانپور
روزنامه ایران

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_92144116220131170975a.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۲۳:۱۸
http://www.shiaupload.ir/images/16417692673822276323.jpg



جنگ آنها، جنگ ما


روزى چرچيل در يك سخنرانى براى تهييج سربازان خود عليه آلمان نازى گفته بودكه «ما براى شرف خود مى جنگيم درحالى كه آلمانى ها براى زمين مى جنگند». هيتلر، بلافاصله در يك سخنرانى آتشين اعلام كرد كه «آرى ما براى زمين و آنها براى شرف خود مى جنگند، زيرا هركس براى همان چيزى مى جنگد كه ندارد.
» جنگ جهانى دوم تمام شد در حالى كه مردم اروپا مى دانستند كه اين جنگ نه براى زمين و نه براى شرف بود. آنها (و بيشتر فرانسه و انگلستان) همواره در طول سالها مردم آلمان را تحقير مى كردند. فشارهاى بعد از جنگ جهانى اول و بسيارى عوامل ديگر سبب برافروختن جنگ دوم شد كه تأثير عميقى بر همه جوانب زندگى غربى گذاشت.
پس از جنگ، اروپايى سوخته بر جا ماند كه فلاسفه و نويسندگان را تحت تأثير قرار مى داد. اين جنگ مى بايست از هر لحاظ تقبيح مى شد زيرا همه مى دانستند (با وجود اين كه ظاهراً آلمان نبرد را آغاز كرد) همه به يك اندازه مقصر هستند. نويسنده ها و شاعران سخت مشغول نوشتن آثار ضد جنگ شدند و منتقدان از خواندن آثارى كه جنگ را تأييد مى كرد بر مى آشفتند.
از طرفى بسيارى از نويسندگان اروپايى با همان احساس نفرت از جنگ به آمريكا رفتند. كشورى كه تمام سال هاى پس از جنگ دوم جهانى را تا به امروز مشغول جنگيدن است. از اين رو ادبيات بيشتر تمايلات ضد جنگ را در خود پرورانده است.
در حقيقت آنچه در قلب سنت ادبى غربى جريان دارد ميلى عليه جنگ است كه تحت تأثير خاطره جنگ دوم ايجاد شد.
اين معنا ادبيات سرزمين هاى غيرغربى را دچار اشكال مى كند. زيرا آنها از يك سو در فضايى متجاوزانه زندگى نمى كنند. بلكه حتى اغلب مورد تجاوز قرار مى گيرند و از طرف ديگر در «صورت»، تحت تأثير ادبيات غربى هستند.
زيرا اساساً زادگاه بعضى از ژانرها مانند نمايشنامه و رمان در غرب است. حال نويسندگان بومى كشورهاى ديگر در ناخودآگاه خود بر سر يك دوراهى مى مانند.
در اين ميان وضع نويسندگان در ايران موقعيتى خاص دارد. زيرا ما جنگ ويژه اى را پشت سر گذارده ايم. راز مهم جنگ هشت ساله ما در واقعيت انقلاب ۵۷ نهفته است. به نظر مى رسيد صدام به طمع بخشى از خاك ايران به سرزمين ما حمله كرده است.
چنانچه اين جنگ را جداى از تاريخ ايران و اساساً تاريخ معاصر كشورهاى مسلمان ببينيم، نبرد بر سر خاك بوده ولى در حقيقت چنين نيست. انقلاب اسلامى ايران همواره در حجاب دو داورى اشتباه بوده است.
ديدگاه هاى مخالف انقلاب و همچنين حتى برخى ديدگاه هاى موافق انقلاب همواره در خطاى مهيبى در غلتيده اند. با اينكه در ابتدا گمان مى شود همه موافقان و مخالفان كاملاً با هم متفاوت هستند، مى توان نشان داد بعضى از آنها از اصل مهمى غفلت ورزيده اند. آن اشتباه ، « تاريخى » نديدن انقلاب اسلامى است.
انقلاب اسلامى در ادامه و البته در نتيجه بيدارى اسلامى معاصر بود. جريان بيدارى اسلامى درعربستان، مصر، سوريه و ايران تاريخ خود را دارد. مسلمانان پس از شكست عثمانى و ساليان دراز استعمار از سوى غرب ناگهان به خود آمده و دست به تحركاتى براى احياى حيثيت خويش زدند.
اين جريان سه صورت مختلف داشت.
گروهى گرايشات شوونيستى و سوسياليستى داشتندكه مهم ترين جلوه هاى آن جنگ شش روزه و تأسيس حزب بعث بود. گروه دوم مسلمانان هوادار ليبراليسم بودند و در نهايت دسته سوم كسانى بودندكه قصد بازگشت به هويت اسلامى داشتند.
انقلاب هاى مختلفى تحت تأثير متقابل اين جريان ها به وقوع پيوست كه فارغ ازدرجه حقانيت آنها يكى از ايشان موفق شد به نوعى بازگشت اصيل دست يابد.
جريان بيدارى اسلامى در ايران از يك سو تحت تأثير سنت شيعه و از سوى ديگر تحت تأثير جريان بيدارى مسلمانان در بلاد اسلامى بود.
تنها در صورت تاريخى ديدن انقلاب ايران مى توان داورى بهترى دراين باب داشت. متأسفانه گاه ديده مى شود بعضى از موافقين و دلسوزان انقلاب ماجراى سال هاى ۲۰ تا ۵۷ (شمسى) را امرى جداگانه از بيدارى اسلامى معاصر مى دانند.
به اين ترتيب انقلاب ما به چيزى جداى از اهداف اصلى آن تبديل خواهد شد. اين خلط از آنجا آغاز مى شود كه ما مفهوم دولت - ملت را در مركز بررسى هاى خود به مثابه يك اصل در نظر مى گيريم. اگر داورى ما در مورد وقايع به صورتى باشد كه انگيزه هاى انقلاب به انگيزه هايى ملى تقليل يابد از واقعيت خود به دور مى افتد. در حالى كه مفهوم دولت - ملت يك مفهوم غربى و كاملاً مدرن است . اسلام ريشه در نوعى رهبريت نبوى دارد.
هرگونه حركت نبوى (و از جمله حركت حضرت محمد (ص) ) در ذات خود جهان شمول است، خواست نبوت هدايت كل بشر مى باشد. به همين خاطر مفهوم امپراتورى و سرزمينى راكنار مى گذارد و به جاى آن بر مبناى «امت » معنا مى شود. فقه ، كلام و حكمت عملى نيز بيشتر با مفاهيمى سر و كار دارند كه درباره روابط مسلمانان، نژادها و فرهنگ ها و مذاهب مى انديشد و كمتر به موضوع رابطه ميان سرزمين هاى اسلامى معطوف است.
مفهوم دولت - ملت بعدها به خاطر يك ضرورت تاريخى ايجاد مى شود. به همين خاطر هر حركت بيدارگرانه اى كه بخواهد به ذات اسلام بازگردد مجبور مى شود بر مبناى امت در حمايت از كل مسلمانان ريخته شود.
از اين منظر روشن مى شودكه چرا حركت هاى سوسياليستى و ليبراليستى در جهان اسلام ناكام بوده اند. سوسياليسم و ليبراليسم ذاتاً در درون چارچوب دولت - ملت (كه مدرن و غربى است) قرار دارند. اين در حالى است كه يك مسلمان چنانچه تصميم بگيرد به ابتداى خود بازگردد با سنتى نبوى مواجه مى شود كه نگران كل مسلمين است.
شايد غفلت از همين موضوع و جايگزينى دولت - ملت است كه باعث مى شود بعضى از مسلمانان نسبت به مسائل فلسطين خونسرد باشند.
چون آنها را مردم سرزمين ديگرى مى دانند. در حالى كه مى بايست يك فلسطينى ، فراى مرزهاى جغرافيايى و به عنوان يك مسلمان فهميده شود.
صدام گمان مى كرد بايد سرزمينى را به اشغال درآورد زيرا چارچوبى كه از آن دنيا را مى ديد چارچوبى دولت - ملتى بود .
درمقابل امام خمينى (ره) قصد احياى امت اسلامى را داشت. اين دو نظر به ناچار در مقابل هم قرار گرفتند
. امام به راستى قصد دفاع از شرف اسلام را داشت.
چيزى كه مورد توهين قرار گرفته بود. در آن سو صدام شرف خود را در تكه اى زمين مى دانست. جنگ ما نبرد دو ايده بود.
هر كدام از آن چيزى دفاع مى كردند كه نگران آن بودند. اين تقابل مطمئناً شبيه تقابل چرچيل و هيتلر نبود. بلكه حمله «تفكر سرزمينى » به «تفكر امر قدسى » بود.
به همين مناسبت ما به آن هشت سال دفاع مقدس مى گوييم. ادبياتى كه در مورد اين تقابل كار مى كند مجبور است با ادبياتى كه در مورد جنگ جهانى دوم كار مى كند متفاوت باشد زيرا نزاع ما نزاع تاريخى امر مقدس با امر غيرمقدس است.
واضح است كه ما همواره از تماميت خاك به عنوان پايگاه امر قدسى دفاع كرده و مى كنيم.

عليرضا سميعى
روزنامه ایران


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_92144116220131170975a.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۷/۱۰, ۰۱:۵۸
http://www.shiaupload.ir/images/91376226296946531473.gif

نامه منتشر نشده ای از شهید آوینی

http://img.tebyan.net/big/1388/01/143225206160121632408521092110848713213390.jpg
یکی از برادران «شهید سید مرتضی آوینی» دیربازی است که در ایالات متحده آمریکا سکونت دارد. آن چه خواهید خواند متن تخلیص شده یکی از نامه های مرتضی به این برادر است. برای دریافت متن کامل این نامه با سید محمد آوینی تماس گرفتیم . اما ابتدا قول مساعد داد اما زمانی که برای پیگیری این قول دوباره مزاحم ایشان شدیم ، با این جمله ساده که « پیدا نشد » امیدمان نا امید شد و به ناچار به همین متن کوتاه شده و ناقص بسنده می کنیم. امید آن که روزی تمامی آثار آن فرزانه بی بدیل ، از سد گزینش نزدیکان و منسوبین ایشان به سلامت بگذرد و در دسترس عموم قرار گیرد.
برادر!
دلم می‌خواست امروز که ایران ، این پسر گم شده، بعد از قرن‌ها می‌رود که به آغوش خانواده‌ی خویش بازگردد، در کنارم بودی و با هم زیر لوای اسلام عزیز و در کنار امام خمینی، این فرزند راستین محمد(ص) و این نشانه‌ی خدا بر زمین ، جهاد می‌کردیم.
گرفتار تاریکی بودیم که امام خمینی از قلب تاریخی که می‌رفت تا فراموش شود، چون محمد(ص) فریاد برآورد که «واعتصمو بحبل الله جمیعا و لاتفرقو ا» - همه به ریسمان خداوند چنگ بزنید و بیاویزید و پراکنده نشوید - و ما که هنوز دست و پا می‌زدیم تا به خویشتن خویش بازگردیم،

برادر، او را ندیده‌ای: هنگامی که دست محبتش را بر سر شیفتگان بالا می‌آورد، سایه‌اش زمین و آسمان را می‌پوشاند .


از این سخن تازه شدیم و دریافتیم که آن چه می‌جستیم، یافته‌ایم و به یقین رسیدیم. و حتی من که همواره بویی از محمد در مشام داشتم، در آغاز باور نمی‌کردم که در این ظلمت کده ‌ی زمین بتوان نقبی به سوی نور زد - که ابعاد آن چه روی داد، آن همه گسترده بود که زمین را در بر می‌گرفت و خدا این تردید را که جز لمحه‌ای به طول نینجامید بر من ببخشاید - و برق یقین بی‌هیچ واسطه‌ای بر دلم نشست،
http://img.tebyan.net/big/1388/12/9539231717861218160821964695321959114.gif
همان گونه که بر کوه سینا، و ایمان آوردم، و برادر! زمان گم شد و مکان، و کویر بود، و آن که دعوت به حق می‌کرد محمد(ص) بود، و خدا را شکر که گوش ایمان من به آوای الله آشنا بود و نمی‌دانی که چه خوش بود.
با همان عشقی که اباذر با محمد(ص) بیعت کرد، ما به امام خمینی پیوستیم. و برادر، او را ندیده‌ای: دست خداست بر زمین؛ آن همه به صفات خداوندی آراسته است که هنگامی که دست محبتش را بر سر شیفتگان بالا می‌آورد، سایه‌اش زمین و آسمان را می‌پوشاند، و آن زمان که از حکمت و عرفان سخن می‌گوید، می‌بینی که او خود نفس حقیقت است. من بوی خوشش را از نزدیک شنیده‌ام و صورتش را دیده‌ام که قهر موسی را دارد و لطف عیسی را و آرامش سنگین محمد(ص) را .
برادر! ایران، مادر تمدن نوینی است که معیارها و مقیاس‌هایی دیگر دارد و حکمت و فلسفه‌ای دیگر و هنری دیگر و ... ادبیاتی دیگر.

جهادی را که آغاز کرده‌ایم، امام خمینی «جهاد سازندگی » نام نهاده است. شمشیرمان قلم است و بیل و کلنگ ، و در راه سازندگی ایرانی آزاد گام نهاده‌ایم


من هرگز نمی توانم وسعت مکتبی و فرهنگی این انقلاب را در این نامه تصور کنم،‌اما برایت باز هم خواهم نوشت، هر چند که وقتم بسیار تنگ است.
مادر به تو گفت (در پشت تلفن) که من کار پیدا کرده‌ام. این چنین نیست؛ من زندگی یافته‌ام . عشق خمینی بزرگ و عظمت فرهنگی آن چه می‌گوید، مرا آن چنان شیفته‌ی خود ساخته است که نمی‌توانم جز به حکمتی که در حال تدوین آن هستیم بیندیشم
http://img.tebyan.net/big/1385/06/12813319916200952124714361787622915623248.jpg
و جز به فرهنگی که در حال احیای آن هستیم بیندیشم و جز به فرهنگی که در حال احیای آن هستیم ... و این فرهنگ آن همه با آن فرهنگ کهنه و منحط غرب متفاوت است و آن همه از آن فاصله دارد که نمی‌توان گفت . کارم در راه خداست (فی سبیل الله) و برای آن پولی دریافت نمی‌کنم.
تنها سهمی اندک از بیت ‌المال می برم که خورد و خوراک را بس باشد و بس. جهادی را که آغاز کرده‌ایم، امام خمینی «جهاد سازندگی » نام نهاده است. شمشیرمان قلم است و بیل و کلنگ ، و در راه سازندگی ایرانی آزاد گام نهاده‌ایم؛ ایرانی که منشا حرکت نوین تاریخ و خاست گاه فرهنگ نوینی است که دنیای تاریک را سراسر در بر خواهد گرفت.
والسلام - برادرت مرتضی (1358)

nimatalaee
۱۳۸۹/۰۷/۱۹, ۲۲:۵۰
سلام
ممنونم ازتون

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۰۲:۳۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/60496518595437026579.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23045067807989181399.gif
▄*▀*▄ کجایند مردان بی ادعا ▄*▀*▄
ویژه نامه گرامیداشت هفته دفاع مقدس
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23045067807989181399.gif
http://www.ayehayeentezar.com/upload/files/defaemoghadas.ask91.swf
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23045067807989181399.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۰۲:۴۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30950217220122784549.gif


حديث شهادت شنيدني است،
حديث ديدار است،
ديدار دوست.
آنها كه هميشه در حضور حق اند


و آنان كه به ديدار يار رفته اند،
گوش جانشان با حديث شهادت اُنس ها دارد ،

حديث شهادت براي
شهيدان شاهد نيست،
براي ماندگان عاشق شهادت است

تا آنان نيز در وقت نياز
با عشقي آتشين تر به جهاد برخيزند
و از پيشروي به سوي ديار يار نهراسند

و بر پرواز پروانگان كوي حق اندوهگين نباشند،

پركشيدن بسوي فرشتگان آسمان افسوس و آه ندارد،
پوسيدن و با پليدان زمين زيستن

غمبار و حسرت انگيز است.
یاد شهیدان هشت سال دفاع مقدس و امام شهدا ......




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91979771856736097863.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۰۲:۴۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59489609141630675331.gif

گرامي باد ياد و خاطره
تمامي فرزندان راستين ايران زمين
كه دفاع مقدس از كيان و تماميت
اين سرزمين اهورايي و جغرافياي مقدس را،
با ايثار و از خودگذشتگي در تاريخ زرين وطن ،
چون کبوتران سبکبال پرکشیدند و آسماني و ماندگار شدند.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94585929250118946163.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۰۲:۵۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55446608843456192968.gif

يادش بخير ....

خاطرات جبهه ها يادش بخير
اي بسيجي ها خدا يادش بخير

درسرم ديگر نباشد شورخون
ياوران سرجدا يادش بخير

عهدما بين وخدا و من شكست
عهد هاي با وفا يادش بخير

اشك من ديگر ندارد آبرو
اعتبار ناله ها يادش بخير

سينه ام يا رب نمي سوزد چرا
لذت سوز دعا يادش بخير

جبهه لبخندش ميان اشك بود
خنده هاي بچه ها يادش بخير

صوت زيباي اذان بچه ها
رفته آن حال و هوا يادش بخير

دربيابان روي خاك قبرها
ذاكرين خوش صدا يادش بخير

چادر پاره زتركش ها چه شد
خانه آل عبا يادش بخير

صبح حمله دور قبر هر شهيد
یاد خاک مجتبی یادش بخیر

دست زهرا(س) دست عباس (ع)و علی(ع)
می گرفت دست مرا یادش بخیر

از شلمچه بوی خون می شد بلند
دومین کرب و بلا یادش بخیر

بوی فکه بوی نهر علقمه
دشت عباس آن سرا یادش بخیر

نور اخلاص و عمل را داشتیم
رمز و راز آن بقا یادش بخیر

رد اشکم می نوشت بر گونه ام
یا ابا صالح(عج) بیا یادش بخیر

صاحبم بر روی سربندم نوشت
می شوی آخر فدا یادش بخیر

شر نصیبم خون دلها جای خون
شور و حال این گدا یادش بخیر


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۰۴:۱۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88121303295495301781.gif

تقدیم به دلاور مردان سرزمینم که در صفحات سبز تاریخ
کربلایی دیگر را رقم زدندو واژه های عشق و ایمان
و ایثار را با خون سرخ خود تفسیر کردند
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif











http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gif (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread285 51.html)دوران سرخ عاشقي{ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس}(وبژه نامه سال 90) (http://www.askquran.ir/thread28551.html)
(http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread236 24.html)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ( ویژه نامه سال 89) (http://www.askquran.ir/thread23624.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifحديث سبز شهادت * مجموعه اشعار و ادبيات جبهه و جنگ * (http://www.askquran.ir/thread19381.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifشهدا و دفاع مقدس (فیلم ، کلیپ و صوت) (http://www.askquran.ir/thread21855.html)
(http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread237 11.html)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifگالري تصاوير ويژه دفاع مقدس (http://www.askquran.ir/thread28552.html)
(http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread237 11.html)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifصد ماه در جبهه بودم( مصاحبه با صاحب معروفترین عکس دفاع مقدس (http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread249 24.html)) (http://www.askquran.ir/thread24924.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifمعرفي اولين اتفاقاتي که در طول سالهاي دفاع مقدس رخ داده (http://www.askquran.ir/thread20064.html)
(http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread562 0.html)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifآمار شهداي روحاني در كل استانها و شهرستانهاي كشور (http://www.askquran.ir/thread23711.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifامام خميني(رحمت الله علیه) و جنگ تحمیلی (http://www.askquran.ir/thread5620.html)
(http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread562 0.html)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifروحانيت و دفاع مقدس (( بخش خبري)) (http://www.askquran.ir/thread23720.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifمعرفی عملیات ها و مناطق جنگی (http://www.askquran.ir/forum346.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifفواید جنگ 8 ساله ایران و عراق (http://www.askquran.ir/thread5560.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifآمار شهدای زن در دفاع مقدس (http://www.askquran.ir/thread20960.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifاولین زن اسیردفاع مقدس (http://www.askquran.ir/thread23014.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifلایه های پنهان جنگ (http://www.askquran.ir/thread7848.html)
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifكارنامه دفاع مقدس (http://www.askquran.ir/thread5391.html)
(http://www.ayehayeentezar.com/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Fwww.askquran.ir%2Fthread262 69.html)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04741945732639928840.gifحکايت هاى عاشقى (http://www.askquran.ir/thread26269.html)





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/40919911907307060589.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif

*صافات*
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۳:۳۲
http://tanvir.ir/sysnews_img/thumbs/811.gif
دل دوبــاره عشــــق قسمت کرده است
یــــاد کاوه، یــــــاد همّـــت کـرده است
یـــاد ســـــــرداران بی سر کرده است
یــــاد بـــــدر و یـــاد خیــبر کرده است
یــــــاد مجـــنون و شلـمــچه کرده است
یـــــــاد غــــوغای حـــلبــچه کرده است
یــــاد فـــکّــه، یــاد مــهران کرده است
یــــاد نجــــوا های چــمران کرده است
یـــاد سـربنــدهای یا زهـــرا (س) بخیر
یـــــاد آن دل های چون دریـــــا بــــــخیر
یــــــــاد آن نـــام آوران بـــی ریـــــــــا
یـــاد آن جان بر کـــفان جبـــهـــــــه ها
یـــــاد ســـنگـــــــرهـــای تــوأم با صفا
نیــمـــه شبـــهــا ذکـــر حـــقّ، یاد خـدا
یــــاد ســــــرباز شــــــهید بی پـــلاک
یــــــاد آن تــن های افتـــاده به خـــاک
"سروده : محسن زعفرانیه"

*صافات*
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۳:۳۴
شعری ملکوتی از شهید شیر علی سلطانی



http://miad-shiraz.persiangig.com/large/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%20%D8%B9%D9%84%DB%8C1%20copy.jp g
شعر آوای شهید
ای که سرمستی ز صهبای شهید
از دل و جان بشنو آوای شهید
گرچه جان را مثل شمع افروختیم
خرمن بیداد گر را سوختیم
راه ما خالی ز تزویر و ریاست
خون ما روشنگر راه خداست
گرچه دست از زندگانی شسته ایم
زندگی را در شهادت جسته ایم
گشته از خون سرخ گر دامان ما
ماند لیکن نام جاویدان ما
ای که می خواهید مجد نام ما
بشنوید از جان و دل پیغام ما
گر نپیمایید راه اتحاد
بر شما راه ظفر مسدود باد
باید از هر دشمنی پرهیز کرد
جام وحدت را ز می لبریز کرد
پیروی باید ز آن الله کرد
دست هر دژخیم را کوتاه کرد
روی سلطانی به درگاه حسین
تا ابد باقی است در راه حسین

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۳:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15852894985917962088.jpg

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27790427616806224199.gif
خوشا آنان که با عزت زگیتی *بساط خویش برچیدند و رفتند
زکالاهای این آشفته بازار *محبت را پسندیدند و رفتند
خوشا آنان که در میزان وجدان * حساب خویش سنجیدند و رفتند
نگردیدند هرگز گرد باطل *حقیقت را پسندیدند و رفتند
خوشا آنان که از پیمانه دوست *شراب عشق نوشیدند و رفتند
خوشا آنان که در راه عدالت *بخون خویش غلتیدند و رفتند
خوشا آنان که بذر آدمیت *در این ویرانه پاشیدند و رفتند
چونخل بارور برتنگدستان *ثمر دادند و بخشیدند و رفتند
زجذر و مد این گرداب هایل *سبکباران نترسیدند و رفتند
خوشا آنان که پا در وادی حق *نهادند و نلغزیدند و رفتند
زتقوی جامه در برکن که پاکان *زتقوی جامه پوشیدند و رفتند
مشو غافل که پاداش بد و نیک *زگیتی رفتگان دیدند و رفتند
خوشا آنان که بار دوستی را * کشیدند و نرنجیدند و رفتند
(رسا )در راه خدمت باش کوشا *خوشا آنان که کوشیدند و رفتند
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69793368148800722353.gif

http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/roz.gifهفته دفاع مقدس گرامی بادhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/roz.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۳:۴۸
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/16554088527786256648.jpg

هفته دفاع مقدس اوج عزت وافتخار ایران اسلامی فرا رسید.
این هفته بهانه ای برای ارج نهادن وستودن مظلوم ترین ، مقتدرترین و با وفاترین انسان ها است...

درتاریخ وجدان بیدارملت ها، دفاع مقدس ملت ایران بعنوان سندی ازمظلومیت و درعین حال عزت واقتدار، جاودان مانده است .
جنگ 8 ساله ای كه درنخستین ماه های پیروزی انقلاب اسلامی بركشورعزیزمان تحمیل شد نشان داد
مردان مردی كه جان عزیزخود را در طبق اخلاص شجاعانه برای ماندن عزت و شوكت اسلام وایران فدا كردند فراتر از معادلات مادی ظاهر می شوند
و جهان مادی با محاسبات زمینی قادر به درك و محاسبه رفتارو منش آنها نیست.
نباید از یاد برد در حالیكه تمام دنیا در مقابل دین و انقلاب نوپایی ما صف آرایی كردند،
فرزندان این آب و خاك از سراسر ایران اسلامی سینه خود را سپر بلا كردند و در میان آتش و خون ، با رشادت و دلاورمردی با نثار جان خود فرصت دستاویزی دشمن را به خاك مقدس كشورندادند و برای همیشه تاریخ نشان دادند چو ایران نباشد تن من مباد...
هفته دفاع مقدس در خانواده بزرگ ثبت احوال مملو از خاطرات است.
این خانواده بزرگ هم در جنگ تحمیلی برای دفاع ازعزت و شوكت ایران اسلامی حضوری دلیرمردانه و عاشقانه داشته است .
امروز هم ایران اسلامی كه نسبت به گذشته در همه عرصه ها به بالندگی و رشد بی نظیری رسیده است خواستگاه مردان مردی است كه در لبیك به فرمان مقام معظم رهبری هر گونه توطئه و خدعه دشمن را در نطفه خفه خواهند كرد.


هفته دفاع مقدس بر همه رزمندگان و افتخارآفرینان هشت سال حماسه وایثار مبارك .

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05236224877217219260.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۳:۵۱
«شهادت هنر مردان خداست»




http://img.tebyan.net/big/1386/06/1676111010313015043276916217432233208110210.jpg


ماهيت و مصاديق ايثار و شهادت

«شهادت» در تفکر اسلامي به معناي گذشتن از سرمايه جان و هستي خود در راه يک هدف و آرمان الهي است.
در تعريف « شهادت» در انديشه اسلامي، آن چه که اصلالت و اهميت دارد و در واقع محقق کننده ي حقيقت مقام شهادت مي باشد، همانا انگيزه و نيت و غايت آن و وجه آگاهانه و اختياري اش مي باشد.
متفکر شهيد، استاد مطهري در تعريف مفهوم شهادت و شهيد چنين مي فرمايد:
« مرگي شهادت است که انسان با توجه به خطرات احتمالي يا ظني يا تعيين،فقط به خاطر هدفي مقدس و انساني و به تعبير قرآن، «في سبيل الله» از آن استقبال کند.
شهادت دورکن دارد: يکي اين که در راه خدا و في سبيل الله باشد؛ هدف، مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فداي هدف نمايد.

ديگر اين که آگاهانه صورت گرفته باشد... شهادت به حکم اين که عملي آگاهانه و اختياري است و در راه هدفي مقدس است و از هر گونه انگيزه خودگرايانه، منزه و مبراست، تحسين برانگيز و افتخارآميز است و عملي قهرمانانه تلقي مي شود.
در ميان انواع مرگ ميرها تنها اين نوع از مرگ است که از حيات و زندگي، برتر و مقدس تر و عظيم تر و فخيم تر است...
پس شهادت، قداست خود را اينجا کسب مي کند که فدا کردن آگاهانه تمام هستي خود است در راه هدف مقدس...
از نظر اسلام هرکس به مقام و درجه شهادت نايل آيد که اسلام با معيارهاي خاص خودش او را شهيد بشناسد،
يعني واقعاً در راه هدف ها عالي اسلامي با انگيزه برقراري ارزش هاي واقعي بشري کشته بشود،
به يکي از عالي ترين و راقي ترين درجات و مراتبي که يک انسان ممکن است در سير صعودي خود نايل شود نايل مي گردد.»






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51957470802075598574.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۳:۵۱
http://www.govahiname.ir/attachment/537581.jpg




شهادت را مي توان کامل ترين جلوه ايثار دانست. همين وجوه ايثارگرانه و آگاهانه در رفتار شهيد است که مقام وجودي او را برتري و تعالي مي بخشد. حضور و سلوک و ايثار شهيدان و ايثارگران و مجاهدان، نه فقط موجب کمال فردي و ارتقاء و سعه وجودي ايشان مي گردد؛ بلکه نقشي سازنده و شورآفرين و تعالي بخش و الهام دهنده و هدايت گري براي امت و ديگر مردمان دارد و موجب تغيير و تحول و رشد در سرشت و سرنوشت جوامع و امت ها نيز مي گردد.
اسلام و علي الخصوص تشيع، دين و آيين جهاد و شهادت است و مجاهدان و ايثارگران و پيکارگران در راه خدا را به لحاظ مرتبه وجودي، حتي بالاتر از اولياءالله و برابر با «خاصه اولياءالله» مي داند. به تعبير زيبا و رساي حضرت امير (ع) در نهج البلاغه:
«همانا جهاد، دري از درهاي بهشت است.»
حضرت در فرازي ديگر از نهج البلاغه، جهاد را «جامه تقوا» مي نامند.
مي دانيم که شهادت نقطه اوج و مرتبه کمال سير و صعود وجودي يک مجاهد و برترين صورت تحقق ايثار است. اين گونه است که با شهادت، تقوا و ايثار و جهاد پيوند مي خورند و مجاهد شهيد را به درجات عالي وجودي در عالم ملکوت مي رسانند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51957470802075598574.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۳:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/44597359070957759470.jpg


معارف اسلامي به ما مي آموزد که در جهان پس از مرگ، باطن اعمال دنيوي افراد تجسم مي يابد و داراي درجات است.

بهشت نيز داراي درهاي گوناگون است و بهشت مجاهدان و شهدا و دري که براي ورود شهدا به آن بهشت آماده گرديده است، دري است که خواص اولياءالله از آن در به جوار قرب الهي نايل مي گردند.
به راستي، اين از افتخارات و توفيقات بي دليل مردم سرزمين ما است که اين گونه سرشتي شهيد پرور و ايثارگر دارند.
ملت ايران در تجربه تاريخي حيات خود و به ويژه در سير و سلوک عظيم تاريخي – معنوي خود در انقلاب اسلامي و سال هاي دفاع مقدس، نشان داده است که ملتي شهادت طلب و ايثارگر است.
پيکارگران مومن، پيش برنده امواج خروشان انقلاب اسلامي و رزمندگان به خون تپيده دفاع مقدس بهترين نمونه ها و مصاديق شهادت و ايثار هستند و به جرأت مي توان گفت در تاريخ معاصر جهان، هيچ مردمي را از منظر مجاهده ي في سبيل الله و ايثارگري و شهادت طلبي، برابر و هم طراز مردم ايران نمي توان دانست و اين فوز عظيم مردم ايران به يقين برخاسته از پيروزي و اعتماد قلبي ايشان نسبت به تعاليم قدسي و معارف شيعي و عشق و حب صادقانه ي آنها نسبت به اهل بيت(ع) و تمسک به ولايت آن امامان نور مي باشد.

به يک اعتبار، تمامي حيات ملت ايران در تاريخ معاصر و به ويژه در سه دهه اخير را مي توان از مصاديق ايثار و شهادت دانست و همين پتانسيل عظيم معنوي ايثارها و شهادت ها بوده است که کشور ما را در برابر انبوه بسيار گسترده و فراتر از تصور توطئه هاي استکباري، مصون و روئين تن کرده است و اين همان حقيقتي است که سيد شهيدان اهل قلم«سيد مرتضي آويني» از آن تحت عنوان «راز خون» نام مي برد و آن را آشکار کننده حقايق و رمز پيروزي و توانمندي مي دانست.

منبع:فرهنگ ايثار



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_adc0ea7a-65e3-41d8-9a7d-397baea8ada0a.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۳:۵۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23658688934772246532.jpg


اولین زن اسیر
بیستم مهرماه سال 1359، ساعت نه صبح، در هنگامه آتش و خون، از میان رگبار گلوله‏ها و انفجار خمپاره‏ها، یک آمبولانس وارد خط مقدم، جبهه خرمشهر، شد تا به یاری رزمندگان مجروحی که در عرصه کارزار دفاع مقدس بر خاک و خون افتاده بودند، بروند.
دختر پرستاری که سرنشین آمبولانس بود، همراه با چند رزمنده جوان، خود را در محاصره سربازان عراقی دید، ساعتی بعد به اسارت درآمد.
او که فارغ التحصیل رشته مامایی بود، آن روز، اولین زن مسلمان ایرانی بود که اسیر عراقی‏ها شد.
بعد از هشت سال دفاع مقدس و گذشت سال‏ها، او امروز عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران است.
فاطمه ناهیدی، بعد از پیروزی انقلاب، نخست در اکیپ درمانی جهاد سازندگی و سپس در کمیته امداد امام خمینی فعالیت داشت که به مناطق محروم می‏رفت.
با آغاز جنگ به جبهه روی آورد و با دریافت حکم مأموریت از سپاه پاسداران، در کرمانشاه، رهسپار خرمشهر شد.
خانم ناهیدی پیرامون رویداد اسارت خود می‏گوید:
شب نوزده مهرماه 1359، با شهید صادقی (معاونت درمانی استان هرمزگان) قرار گذاشتیم، دو گروه شویم و به نوبت، هر گروه 24 ساعت، به زخمیان خط مقدم جبهه خرمشهر برسیم. روز بیستم مهرماه، نوبت من بود. عراقی‏ها به شدت، تمام جبهه‏ ها را می‏ کوبیدند.
یک آمبولانس برداشتیم و راهی خط مقدم شدیم.
هیچ کدام به منطقه آشنا نبودیم و نمی ‏دانستیم که تمام شهدا و مجروحان به دست عراقی ‏ها افتاده‏اند.
در ساعت 9 صبح بیستم مهرماه بود که من همراه چهار سرباز دیگر در خط مقدم، اسیر عراقی ‏ها شدیم.
اولین زن اسیر دست عراقی‏ها بودم. همه عراقی‏ها برای این پیروزی با هلهله و شادی تیرهای هوایی شلیک می‏ کردند.
عراقی ‏ها تصور می‏کردند، یک مهره مهم از ارتش ایران را دستگیر کرده‏اند.
بازجویی‏های مداوم، چه در پشت خط مقدم و چه در پادگان «تنومه»، ادامه داشت.
بعد از چند روز، سه خواهر دیگر را نیز در جاده‏های آبادان ـ ماهشهر اسیر کردند.
چند شب قبل از این که به بغداد منتقل شویم، برای بازجویی به سازمان امنیت عراق اعزام شدم.
هر چهار نفر ما را در سلول سرخ سازمان امنیت و زندان «الرشید» بغداد زندانی کردند.
در اردوگاه سر همه ما را تراشیده بودند، فشار و شکنجه بر چهره اسرا دیده می‏شد.
دورانی که در آن اردوگاه داشتیم، سراسر تجربه بود و آزمایش.
خانم فاطمه ناهیدی امروز مادر سه فرزند دختر است.





http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۴:۵۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76694930572522115000.gif





مقاومت هشت ساله ‏ي ملت ايران در جنگ تحميلي، توانمندي ايدئولوژي اسلام را به عنوان مقوله ‏اي فرهنگي و سياسي در عصر حاضر بار ديگر به اثبات رسانده است و جوهر مقاومت و پايداري را در برابر مطامع استكبار و تئوري‏هاي تحميلي به عنوان سمبل بازيافت هويت ديني و اقتدار فرهنگي وارد زندگي مردم كرده است. فراتر از اين، امام راحل قدس سره و امام خامنه اي (مدظله)، روح مبارزه و حفظ انگيزه دفاعي را تبلور دين و دينداري مي‏دانند.
امام راحل قدس سره در پيام به گورباچف رئيس جمهور وقت اتحاد جماهير شوروي (سابق) فرموده‏ اند:
ديني كه در آن مبارزه با قدرت‏ها نباشد، دقيقا افيون توده‏ هاست.
و همچنين در صدر فرمان برائت فرموده‏ اند:
آنها كه تصور مي‏كنند مبارزه در راه استقلال و آزادي فلسطين و مظلومين جهان با سرمايه داري و رفاه طلبي منافات ندارد، با الفباي مبارزه بيگانه‏ اند، آنهايي هم كه تصور مي‏كنند سرمايه داران و مرفه‏ هاي بي‏درد با نصيحت و موعظه و پند واندرز متنبه مي‏شوند و به مبارزان راه آزادي پيوسته و يا به آنها كمك مي‏كنند، آب در هاون مي‏كوبند. (1)
امام خامنه اي (مدظله) نيز مقاومت در جنگ تحميلي و ايستادگي در مقابل تهديد غرب و احساس عزت و استقلال در مقابل ابرقدرت‏هاي عالم را نعمت با ارزشي مي‏دانند كه ناشي از بقاياي فرهنگ اسلامي است. هشت سال دفاع مقدس، آزمون عيني انديشه ‏ي امام راحل قدس سره و امام خامنه اي (مدظله) مبني بر كارا بودن مفاهيم فرهنگي و ارزش‏هاي اخلاقي بوده است و مكتب اسلام را به عنوان مظهر نوانديشي، در فرايند تاريخي حركت‏هاي احياگر به جهان عرضه كرده است و از اين روست كه امام راحل قدس سره در پيامي به روحانيت معظم فرموده ‏اند:
هر روز ما در جنگ بركتي داشته‏ ايم كه در همه صحنه ‏ها از آن استفاده كرده ‏ايم...
ما انقلابمان را در جنگ صادر كرده ‏ايم...
ما در جنگ ريشه‏ هاي انقلاب پربار اسلامي‏مان را محكم كرديم. (2)
امام راحل قدس سره همه‏ ي اين بركات را ناشي از مجاهدات و حماسه آفريني‏هاي ملت شجاع ايران در هشت سال دفاع مقدس مي‏دانند و مي‏فرمايند:
جنگ ما كمك به فتح افعانستان را به دنبال داشت...

جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال داشت...
جنگ ما بيداري پاكستان و هندوستان را به دنبال خواهد داشت...
جنگ ما موجب شد كه تمامي سردمداران نظامهاي فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند...
صداي اسلام خواهي افريقا از جنگ هشت ساله ماست...
علاقه به اسلام شناسي مردم در آمريكا و اروپا و آسيا و آفريقا، يعني در كل جهان، از جنگ هشت ساله ‏ي ماست.
به هر حال هشت سال دفاع مقدس، مقطع تجربه شده‏ اي است كه بسياري از مفاهيم اخلاقي را كه در زير ساخت نظام فرهنگي و سياسي كشور مؤثرند عينيت بخشيده و مفاهيمي چون: ايثار، شهادت طلبي، خداباوري، وارستگي، عشق، وحدت، شجاعت، پايداري و... آثار و نقش كارساز خود را در انديشه، منش، رفتار، نظام فرهنگي، نظام معيشتي و... به خوبي نشان داده است و اينك در تكوين ساختار فرهنگ عمومي كشور مي‏توانند مفاهيم اخلاقي و عناصر فرهنگي را تعريف كنند و در اختيار مسؤولين فرهنگي كشور و صاحب نظران قرار دهند.
بديهي است ملت ما امروز با داشتن مفاخر و دستاوردهاي گرانبهاي دوران دفاع مقدس در تدوين الگوي فرهنگي، نيازمند قبول مباني تئوريك متناسب با تحول، از ديگران نيست. كساني كه در اين زمينه ترديد به خود راه مي‏دهند، در حقيقت ارزش‏هاي دفاع مقدس را درك نكرده‏ اند و يا اينكه در برابر مدرنيسم و عقلانيت جديد فرهنگ غرب سست شده‏ اند. حركت كند و كم بها و بعضا ناباورانه ما در نظام بندي و تثبيت ارزش‏هاي دفاع مقدس، به عنوان مهم‏ترين و كامل‏ترين الگوهاي توسعه فرهنگي، بار ديگر اين فرصت را به روشنفكران بيمار داده است تا جمهوري اسلامي را در كوران مواجهه با مسائل و مشكلات گوناگون قرار دهند و بازانديشي توسعه‏ ي غربي را به عنوان مبناي تئوريك دوران سازندگي در ايران با جرأت تمام مطرح نمايند. همچنين عناصر فرهنگي و هنري كشور ما نيز تمايل پذيري خود را در برخي از موارد حفظ كرده و قواره‏ ي موزون و مناسب خود را در رابطه با ارزش‏هاي انسان ساز دفاع مقدس پيدا مي‏كنند. از اين رو امام خامنه اي (مدظله) با محوري توصيف كردن اصلاح عمومي كشور، اختصاص تمام فعاليت‏هاي وزارتخانه بزرگي چون فرهنگ و ارشاد اسلامي به اين مهم كاري بجا و با اهميت دانسته‏ اند.
پي نوشتها:
1- 1367/4/29
2- 1367/12/3
منبع: كتاب كارآمدي سياست دفاعي از ديدگاه امام خامنه اي (مدظله العالي)


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/25146598185992229319.gif

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۴:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59224912840899591314.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59224912840899591314.gif)




دفاع از نظر امام خميني (رض) از جايگاه و اهميت ويژه ‏اي برخوردار است؛ به طوري كه آن را پرورش دهنده‏ ي جوهر انسانيت و مايه‏ي بروز شجاعت در انسان مي‏داند:
جنگ خيلي خوب است از يك جهت و آن اين است كه شجاعتي را كه در باطن انسان است، بروز مي‏دهد و تحرك براي انسان حاصل مي‏شود. انسان از آن خمودي بيرون مي‏آيد.» (1)
همچنين امام راحل (ره) جنگ و دفاع را ابزاري مي‏داند كه با آن موانع از سر راه رشد و تكامل جوامع اسلامي برداشته مي‏شود: «اين يك رحمتي است، صورتش انسان فكر مي‏كند كه كشتار است، لكن واقعش بيرون كردن يك موانعي از سر راه انسانيت است.» (2)
مخصوصا كشوري كه انقلاب اسلامي (http://revayate8.tebyan.net/) كرده است و اجراي احكام نوراني اسلام را در همه‏ ي زمينه‏ ها هدف قرار داده است، دفاع و جهاد براي او تكليفي شرعي و الهي مي‏شود و صرف نظر از تأثيرات فردي و اجتماعي، بايد آن را به عنوان يك تكليف شرعي مورد توجه قرار دهد. در همين باره نيز امام خميني (http://revayate8.tebyan.net/) (رض) چنين فرموده‏اند:
«آحاد مردم يكي‏ يكي‏شان تكليف دارند براي حفظ جمهوري اسلامي؛ يك واجب عيني، اهم مسائل واجبات دنيا، اهم است و از نماز اهميتش بيشتر است. براي اينكه اين حفظ اسلام است، نماز فرع اسلام است، اين تكليف براي همه ماست.»
به طوري كه ملاحظه مي‏شود، دفاع و جهاد در اسلام (http://revayate8.tebyan.net/)، اهميتي چند جانبه دارد كه اهم آن را به شرح زير مي‏توان خلاصه كرد:
الف: تقويت جوهره‏ي انسانيت و آبديده كردن روح انسان در حوادث و مشكلات
ب: بروز و ظهور عنصر شجاعت و مقاومت در انسان مؤمن و دفع رخوتها و سستيها.
ج: دفع موانع از مسير تكامل و رشد جامعه‏ي اسلامي و قطع طمع دشمنان در حمله به كشوري مقاوم و آماده دفاع.
د: وجوب شرعي جهاد و دفاع در كنار ديگر واجبات ديني، به عنوان قويترين نمود انگيزه‏ي دفاعي در اقشار مختلف جامعه انساني
پي نوشتها:
1- صحيفه ي نور، ج13، ص 108
2- همان، ج16، ص 2
منبع: كتاب سيري در انديشه دفاعي حضرت امام خميني (رض)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07513308507652347055.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/07513308507652347055.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۵:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/88121303295495301781.gif





فتح جبهه ‏ها با تكبير اهل ايمان






فرق است ما بين يك جمعيتي كه در شبي كه فردا براي او خطر است و مي‏خواهد به لشكر كفر هجوم ببرد به مناجات خدا مي‏ايستد با آن كساني كه وقتي كه مي‏خواهند به جنگ بيايند اول با فشار است و بعد هم كه محال آنها را مي‏بينند آلات لهو و لعب در آنجا هست. فرق است ما بين آنهايي كه براي خدا قيام كرده ‏اند و آنهايي كه براي طاغوت. شما در راه خدا داريد جنگ مي‏كنيد و اين علامت ايمان شماست و آنها در راه طاغوت دارند جنگ مي‏كنند و اين علامت كفر آنهاست. مادامي كه اين مطلب در بين شما باقي است - توجه به خدا و ياري خواستن از مبدأ قدرت - شما قدرتمند هستيد.
شما را اين وحدت كلمه در زير سايه توحيد و در زير پرچم اسلام به اين فتحها و پيروزيها مي‏رساند. اين تكبيرهايي كه در شبي كه براي شهادت كمر بستيد مي‏گوييد، اينها پشتيبان شماست. جنود غيبيه همان طور كه در صدر اسلام پشتيبان لشكر اسلام بود و آن لشكر كوچك اسلام بر لشكر روم با آن بساط و بر لشكر ايران آن وقت با آن بساط غلبه كرد. به واسطه آن تأييدات غيبي و ملائكه الهي بود. شما امروز همان وضعيت را داريد براي خدا قيام كرديد و مقابل مستكبرين و مقابل كفار و مطمئن باشيد كه جنود غيبيه با شماست و هر يك شما در مقابل چندين نفر از آنها مي‏تواند عرض اندام كند.
شما مي‏دانيد كه تمام كشورها تقريبا پشتيبان صدامند و به او هم پول مي‏رسانند و هم اسلحه مي‏رسانند و هم نفرات مي‏فرستند بسياريشان، و ما بحمدالله نه احتياج به پول ديگران داريم و نه احتياجي به پرسنل ديگران داريم و نه احتياج به تاييد ديگران. ما كه اتكايمان به خداست از كي تأييد بخواهيم؟ ما كه اتكايمان به مبدأ غني مطلق است از كي خواستار جهات مادي بشويم؟ ما كه با تكبير اين جبهه‏ ها را فتح مي‏كنيم از كي بخواهيم كه با ما همراهي كند؟ ما از خدا مي‏خواهيم. ما از خدا مي‏خواهيم كه با آن جنود غيبيه كه دارد و با آن ملائكة الله كه هست به ما كمك بفرمايد و مي‏فرمايد، لكن شرط اين است ما به عهد خود باقي باشيم، عهدي كه با اسلام داريم، حفظ اسلام، حفظ كشور اسلامي، حفظ نواميس اسلامي. ما بايد اين توجه را هيچ وقت از خود بيرون نكنيم، از مغز خود بيرون نكنيم كه ما بندگان خدا هستيم و در راه او و در سبيل او حركت مي‏كنيم و پيشروي مي‏كنيم. اگر شهادت نصيب شد سعادت است و اگر پيروزي نصيب شد سعادت است. (1)

پي نوشتها:
1- 60/9/11، بيانات امام در جمع پرسنل نيروي هوايي، اعضاي سپاه، دانشجويان افسري، صحيفه نور 15، ص 242
منبع: كتاب جمگ و دفاع در انديشه امام خميني (رض)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/40919911907307060589.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/40919911907307060589.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۵:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15188701073293349435.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15188701073293349435.gif)




پيش درآمد آتش بس




جنگ خلیج فارس (ایران و عراق)، طولانی‏ترین جنگ تاریخ معاصر از زمان نبرد واترلو به شمار می‏رود. این جنگ از 22 سپتامبر 1980، یعنی زمانی که نیروهای عراق به سرزمین ایران تجاوز کردند، آغاز شد و تا 20 اوت 1988، یعنی زمان اجرای آتش بس مؤثر رسمی بین ایران و عراق ادامه داشت. فرصت‏های جنگی عراق زمانی به پایان رسید که در سپتامبر 1981، ایران با حملات متقابل به موفقیت‏های اولیه این کشور پایان داد و محاصره آبادان را درهم شکست. پیشروی‏های ایران، عراق را وادار کرد تا در ژوئن 1982، از قلمروی ایران عقب نشینی کند. در این هنگام، عراق تقاضای آتش بس کرد، اما ایران به دلیل حضور ارتش عراق در بخش‏های عمده‏ای از خاک این کشور هم چنان بر خواسته ‏های خود مبنی بر پایان دادن به رژیم صدام حسین و جبران خسارت‏های وارده پا فشاری می‏نمود.

هر چند در آغاز جنگ، ایران نشان داد که تنها، برای دفاع از خود می‏جنگد، اما به زودی درصدد برآمد تا با تنبیه متجاوز، حقوق حقه خویش را بدست آورد؛ بنابراین، در اواسط جولای 1982، از مرزها گذشت و به خاک عراق وارد شد. از این به بعد، ایران سیاستی را دنبال کرد که هدف آن تسلیم بدون قید و شرط عراق بدون معامله با رژیم صدام حسین بود. با این حال، ایران در بعضی از مواقع می‏خواست مذاکراتی را از موضع قدرت انجام دهد، به ویژه پس از فتح فاو در فوریه 1986 (تا این که آن را در آوریل 1988 مجددا از دست داد)، که رژیم [امام] خمینی (ره) در صدد بود متجاوز را تنبیه کند.
از سوی دیگر، عراق بعد از این که ناگزیر شد تا موضع دفاعی را اتخاذ کند، درصدد گسترش جنگ برآمد و برای تحمیل آتش بس به ابر قدرت‏ها فشار آورد. در اوایل سال 1984، عراق نفتکش‏های ایران را هدف حملات هوایی قرار داد و در مقابل، ایران نیز با حمله به نفتکش‏های کشورهای عربی ساحل خلیج فارس به عراق پاسخ داد. به همان اندازه که پای ابر قدرت‏ها برای حمایت از کشتیرانی بی‏طرف به خلیج فارس کشیده می‏شد، فشار بین‏ المللی برای یافتن راه حلی دیپلماتیک نیز تشدید می‏گردید.



در 20 جولای 1987، درست قبل از حرکت امریکا برای اسکورت نفتکش‏های مجددا پرچم گذاری شده کویت، شورای امنیت قطع‏نامه 598 را تصویب کرد. بلافاصله بعد از تصویب قرارداد، عراق اعلام کرد، در صورتی که ایران قطع‏نامه آتش بس را قبول کند، عراق نیز آن را خواهد پذیرفت. به هر حال، ایران اعلام کرد تا زمانی که کمیسیونی برای تعیین متجاوز تشکیل نشود، از قبول قطع‏نامه خودداری خواهد کرد. جنگ خلیج فارس با تعهد فزاینده بین المللی برای عملیات پرچم‏گذاری و مین روبی پیچیده‏تر شد. بعد از نیمه سال 1987، حضور بین المللی گسترده در خلیج فارس کم کم به برخورد نظامی میان نیروی ایران و نیروی دریایی امریکا انجامید.
در فوریه 1988، جنگ شهرها شاهد اصابت 190 فروند موشک عراقی به تهران بود، در حالی که ایران به دلیل فقدان موشک کافی نمی‏توانست در این سطح، با عراق مقابله به مثل کند. در مارس 1988، موشک‏باران تهران و حمله شیمیایی عراق به حلبچه که به طور مستقیم از تلویزیون ایران پخش شد، روحیه مردم را تضعیف کرد. هنگامی که در 17 آوریل 1988، عراق فاو را پس گرفت و ماشین نظامی هجومی خود را به سلاح‏های شیمیایی تجهیز کرد، معلوم شد که ایران در موضع ضعف قرار داد.
در 18 جولای 1988، ایران با پی گیری همه جانبه اقدامات دیپلماتیک قطع‏نامه 598 را پذیرفت. این امر در 8 اوت به پذیرش آتش بس از سوی دو طرف انجامید و در 20 اوت 1988، لازم الاجرا شد. هنگامی که در 25 اوت، مذاکرات مستقیم آغاز گردید، عراق طرف برتر میدان نبرد بود و بعد از اعلام تاریخ برقراری آتش بس نیز به پیشروی خود علیه ایران ادامه داد و تلاش کرد تا با به اسارت گرفتن تعداد بیشتری از نیروهای ایرانی تا حد امکان موقعیت خود را در مذاکرات مربوط به مبادله اسیران، تقویت کند. همچنین، علی رغم این که به روشنی لزوم عقب نشینی نیروها به مرزهای شناخته شده، پیش‏بینی شده بود، قسمت‏های زیادی از ایران را تصرف کرد. بنابر گزارش، یک روز قبل از این که مذاکرات مستقیم آغاز شود، عراق در حمله به شورشیان شمال به طور مؤثر، از سلاح‏های شیمیایی استفاده کرد و به موازات مرز، جایی که آن را منطقه آزاد شده می‏نامند حرکت و طبق گزارشی، حدود هزار روستا را ویران کرد. در نتیجه، بیش از صد هزار نفر آواره به سوی ترکیه و ایران سرازیر شدند.
منبع: کتاب ایران، عراق و مذاکرات آتش بس


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54149599350237176359.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54149599350237176359.gif)

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۵:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36657538075126238214.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/36657538075126238214.gif)






جهاد ابتدايي و دفاعي از ديدگان امام راحل





امام راحل (ره) در تعریف جهاد آن را به دو بخش تقسیم کرده و می‏فرمایند:
«در اسلام دو گونه جنگ است که یکی را جهاد می‏گویند و آن کشورگیری است، با شرطهایی که برای آن شده است. و دیگری جنگ برای استقلال کشور و دفع اجانب از آن است. جهاد که عبارت از کشورگیری و فتح ممالک است، پس از آن است که دولت اسلامی با وجود امام یا به امر تشکیل شود و در این صورت اسلام بر تمام مردان که به حد بلوغ رسیده باشند و افتاده و عاجز نباشند و مملوک که از افراد اجانب است نباشند، واجب کرده است که برای
کشورگیری حاضر شوند». [1] .
«و اما قسم دوم از جنگ اسلامی که به نام دفاع اسم برده شده و آن جنگیدن برای حفظ استقلال کشور و دفاع از جانب است. به هیچ وجه مشروط به وجود امام یا نائب امام نیست و کسی از مجهتدین نگفته که دفاع را باید با امام یا جانشین آن کرد، بلکه بر تمام افراد توده واجب است به حکم اسلام از کشور اسلامی حفاظت کنند و استقلال آن را پا بر جا نمایند.» [2] .

منبع: سیری در اندیشه دفاعی امام خمینی


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif)

noorany
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۸:۳۹
ای بســــیجـــــی! هــــرگـــــاه پـــــرچــــــم مــــحمــــد رســــول الله را بــــر افـــــق عــــالــــم زدی حــــق داری استـــــراحـــــت کنــــــی

(جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان)



https://lh4.googleusercontent.com/-5B6SIPE4aGE/UFn3IYzlJyI/AAAAAAAAmYk/Jpkd4n80yUw/w497-h373/177140.jpg

noorany
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۸:۴۶
وقتی اسم كانال میاد،
سرمایی ها یاد كولر می افتند
؛
دیپلمات ها یاد سوئز؛

سیاست مدارها یاد شبكه های تلویزیونی؛
و ...


اما رزمنده ها یاد گردان حنظله،
 یاد كانال كمیل در فكه، 
یاد پنج روز تشنگی و... می افتند.




نثار روح شهدا صلوات
http://siavashaaa32002.persiangig.com/image/fahmide1.jpg

noorany
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۸:۵۱
دفاع در آيات و روايت اسلامي
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/98929851859351069746.jpg


1 – وُ قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم و لاتعتدوا ان الله لا يحب المعتدين.
«سوره بقره آيه 190»
«درراه خدا باآنانكه با شما به جنگ برخيزند،جهاد كنيد ولكن ستمكار نباشيد كه خدا ستمكاران را دوست ندارد.»
2 – لو لا546918 (http://www.askdin.com/askdin/salavat.php) دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض
«سوره بقره آيه 251»
«و اگر خدا برخي مردم را در مقابل بعضي ديگر بر نمي‌انگيخت فساد روي زمين را فرا مي‌گرفت.
وليكن خداي متعال خداوند فضل و كرم برهمه عالم است(يعني جنگ هم اگر دفع شر ظالمان از مظلومان باشد مصلحت نظام عالم وفضل ورحمت خداست.»
3 – لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع وصلوات ومساجد يذكر فيها اسم الله.
«سوه حج آيه 40»
« و اگر خداوند رخصت جنگ ندهد ودفع شر بعضي را به بعضي ديگر نكند همانا صومعه‌ها و ديرها و كنشت‌ها ومساجديكه در آن نماز وذكر خدا بسيار مي‌شود،همه خراب و ويران مي‌شد و...»
4 – و مالكم لاتقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال والنساء والولدان.
«سوره نساء‌ آيه 75»
« اي مسلمانان چرا درراه خدا ودر راه آن مرديكه بيچاره‌اند از مرد و از بچه،بيچارگاني كه گرفتارشده‌اند چرا براي اينها، نمي‌جنگيد»
5 – واعدو والهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله وعدوكم.
«سوره انفال آيه60 »
«تا آنجا كه مي‌توانيد نيرو تهيه كنيد، قدرت در سرحدهاي خودتان متمركز كنيد.براي اينكه رعب شما در دل دشمن قرار بگيرد دشمن خيال تجاوز به ساحت شما را در دماغ خودش ندهد،نيرو تهيه كنيد و نيرومند باشيد»
6 – و قاتلواهم حتي لاتكون فتنه.
«سوره بقره آيه 193»
«با آنان به پيكار برخيزيد و بكشيدشان تا فتنه ريشه‌كن شود و راه راست الهي از موانع پاك گردد»
7 – فقاتلوا ائمه الكفر.
«سوره توبه آيه 12»
«رهبران كفر و گمراهي را نابودكنيد.»

ایلام سرابله
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۱۹:۳۱
در مقابل شهدا

ماییم و عالمی از شرمندگی

ونوس313
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۱:۰۸
شهدا دعا داشتند..... ادعا نداشتند
نيايش داشتند...... نمايش نداشتند
حيا داشتند....... ريا نداشتند
رسم داشتند..... اسم نداشتند
شادي روح مردان بي ادعايي که عاشقانه رفتند صلوات، اللهم صل علي محمد و آل محمد وعجل فرجهم، (ياد وخاطرشان در هفته دفاع مقدس بر شما وتمامي دلاوران ولايتمدار مخلص گرامي باد

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۳:۰۲
علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحمیلی


هفته ی دفاع مقدس بر همه ارتشیان، سپاه پاسداران،
بسیج و نیروهای مردمی و با ایمانی که مخلصانه در گوشه و کنار این کشور خود را برای اسلام و قرآن آماده کرده اند مبارک باد.




http://img.tebyan.net/big/1383/07/2241995841612482041452441896723878100182228.jpg




مقدمه (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=21351#%D8%B9%D9%84%D9%84%20%D8%A A%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%20%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9% 82%20%D9%88%20%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%20%D8%AC%D9 %86%DA%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C)


جنگ هشت ساله که با تحریک و حمایت همه جانبه استکبار جهانی، توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران تحمیل شد، تنها محدود به خطوط مقدم جبهه ها نبود، بلکه تمام سرزمین اسلامی ما اعم از شهرها و روستاها را در برگرفت.
از آن جا که نظام جمهوی اسلامی در تعارض مستقیم با قدرت های سلطه گر قرار داشت، لذا از همان ابتدا با مقابله ی جدی آنان مواجه شد که به عنوان مثال: می توان به کودتاها عملیات های براندازی، درگیری های داخلی و شورش های محلی در قالب ادعای خودمختاری ها اشاره کرد.
در جریان یک مبارزه ی سیاسی در مقابل پناهندگی شاه به آمریکا، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان پیرو خط امام در آمد. این واقعه شکل جدیدی به رویارویی ایران با این قدرت استکباری بخشید، امریکا تاب چنین تحقیری را نداشت، لذا با حمله ی نظامی به طبس تلاش کرد این حقارت را جبران نماید لیکن به صورتی مفتضحانه شکست خورد. از این رو امریکا در یک بررسی منطقه ای جهت مهار گسترش انقلاب اسلامی و نیز جبران شکست های پی در پی خویش، ابتدا اقدام به تحریک اقتصادی و تسلیحاتی ایران نمود و سپس توسط رژیم بعثی عراق به عملیات نظامی علیه ایران پرداخت.
در عراق نیز صدام با روحیه ی قدرت طلبی و سلطه گری، حسن البکر را طی کودتایی از صحنه قدرت راند و با طمع رهبری جهان عرب و پر کردن خلأ قدرت در منطقه و به دست آوردن امتیازات از دست داده در قرارداد 1975، خود را به عنوان وسیله ای که غرب می تواند توسط او به اهداف سلطه گرانه اش دست یابد معرفی کرد. لذا در اولین اقدام به سرکوبی شیعیان عراق دستزد و هم زمان به بمب گذاری در تأسیسات نفتی ایران توسط گروه های ضد انقلاب مبادرت نمود. در عین حال جنگ تبلیغاتی شدیدی علیه ایران اسلامی آغاز کرد و در تلویزیون دولتی به بهانه بازپس گیری سه جزیره ی ابوموسی و تنب های بزرگ و کوچک، حملات مستقیم و غیرمستقیم تبلیغاتی را متوجه ایران کرد و سرانجام پس از یک دوره مذاکرات مسؤولین عراقی با مسؤولین آمریکایی و حضور برخی فرماندهان ارشد نظام شاه در عراق، وزارت امور خارجه آن کشور به صورت رسمی در 26/6/59، طی یادداشتی قرارداد 1975، الجزایر را لغو نمود و ارتش عراق نیز در تاریخ 31/6/1359، حمله سراسری خود را آغاز کرد.
این امر در حالی صورت پذیرفت که امام خمینی قدس سره از ماه ها قبل از آغاز حمله عراق جهت آمادگی و افزایش توان نظامی ایران تلاش می نمودند.
ایشان در مورخه 31 شهریور 1359، در پیامی به مناسبت باز شدن مدارس درباره ی آغاز جنگ تحمیلی فرمودند:

«این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچنین جنگی برخلاف رضای خداست. و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه ی همراهی با کفر.» همچنین امام قدس سره اولین فرمان خود را درباره جنگ در تاریخ 1/7/1359، صادر فرمودند. ( 1)



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۳:۰۳
http://img.tebyan.net/big/1383/07/110183211481071464712222625671522431982.jpg

«بسم الله الرحمن الرحیم»

مطالب زیر ابلاغ می گردد:

1- باید اطاعت از شورای فرماندهی بدون کوچکترین تخلف انجام گیرد و متخلفین با سرعت و قاطعیت باید تعیین و مجازات شوند.
2- باید اشخاص و مقامات غیرمسؤول از دخالت در امر فرماندهی خودداری کند و فرمانده کل قوا به نمایندگی این جانب و شورای فرماندهی، مسؤول امور جنگی هستند.
3- در شرایط فعلی اقدام دادگاه های ارتش در اموری که شورای فرماندهی صلاح نمی داند بدون اطلاع این جانب ممنوع اعلام می گردد.
4- رادیو و تلویزیون موظفند اخباری را نقل کنند که صد در صد صحت آن ثابت می باشد و برای عدم اضطراب و تشویش اذهان، اخبار را از غیر منابع موثّق نقل ننمایند.
5- نیروهای انتظامی موظف هستند، کسانی را که دست به شایعه سازی می زنند از هر قشر و گروهی که باشند، فوراً دستگیر و به دادگاه های انقلاب تسلیم و دادگاه های مذکور آنان را در حد ضد انقلابیون مجازات نمایند. مردم مبارز ایران موظف هستند، شایعه سازان را به دادگاه های انقلاب معرفی و با نیروهای انتظامی همکاری نمایند.
6- روزنامه ها در وضع فعلی موظفند از نشر مقالات و اخباری که قوای مسلح را تضعیف می نماید، جداً خودداری نمایند که امروز تضعیف این قوا عملاً و شرعاً حرام و کمک به ضد انقلاب است. من کراراً از نیروهای مسلح عزیز پشتیبانی نموده ام و امروز که آنان در جبهه جنگ با صدام کافر هستند، تشکر می کنم و از زحمات آنان قدردانی می نمایم و از خداوند متعال توفیق و پیروزی برای آنان طلب می نمایم.
7- اکیداً همه قشرهای ملت و ارگان های دولتی موظف شرعی هستند که دست از مخالفت های جزئی که دارند، بردارند و با مخالفت خود کمک به دشمنان اسلام ننمایند.
والسلام»
ادوار مختلف جنگ تحمیلی (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=21351#%D8%B9%D9%84%D9%84%20%D8%A A%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%20%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9% 82%20%D9%88%20%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%20%D8%AC%D9 %86%DA%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C) دوره ی اول جنگ از شروع جنگ تحمیلی تا آزادی خرمشهر و دوره دوم آن از آزادی خرمشهر تا پایان جنگ می باشد.
این دو دوره به 6 مقطع (2 مقطع مربوط به دوره اول و 4 مقطع مربوط به دوره دوم) تقسیم شده است.
دوره ی اول: دشمن پس از یک ارزیابی غلط از اوضاع ایران اسلامی و عدم شناخت از پشتوانه های مردمی انقلاب، با یک زمینه سازی وسیع اقدام به تهاجمی همه جانبه کرد و تا اندازه ای توانست در خاک ایران اسلامی نفوذ کند؛ اما با حضور نیروهای مدافع انقلاب، دشمن زمین گیر شد و پس از یک تحول سیاسی و نظامی و با برکناری عناصر غیرمؤمن به انقلاب، امکان حضور نیروهای مردمی در جبهه ها فراهم گردید.
با این برتری نظامی، ابتکار عمل در دست نیروهای خودی قرار گرفت و طی یک سلسله عملیات، خرمشهر آزاد شد.

دوره ی دوم جنگ در حالی آغاز شد که دشمنان در جستجوی راه هایی جهت مهار قدرت رزمندگان اسلام بودند. لذا، این دوره شاه حضور و فعالیت قدرت های خارجی در صحنه مستقیم نبرد و تلاش های بی حد و حصر اقتصادی و سیاسی برای مهار نظامی ایران است. این امر در حالی صورت پذیرفت که دشمن منفعلانه با یک تغییر استراتژی شتاب زده، شعار صلح خواهی را محور ادعاهای خویش قرار داده و عمده ی نیروهایش به پشت مرزهای بین المللی رانده شده بود.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۳:۰۴
http://img.tebyan.net/big/1383/07/101071022311331931121312461438652115174128132.jpg


الف – دوره اول
1- مقطع اول: آغاز حملات عراق (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=21351#%D8%B9%D9%84%D9%84%20%D8%A A%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%20%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9% 82%20%D9%88%20%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%20%D8%AC%D9 %86%DA%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C)

در 31 شهریور سال 1359، نیروهای عراق با آمادگی قبلی و زمینه سازی مناسب، حمله به مرزهای ایران را در طول نوار مرزی از آبادان تا قصرشیرین آغاز کردند. هم زمان با این حمله، هواپیماهای دشمن بسیاری از مراکز نظامی و استراتژیک و فرودگاه های ایران و نیز 19 شهر را مورد بمباران قرار دادند. اهداف اصلی عراق در این تهاجم عبارت بودند از:
- حاکمیت بر اروند رود و باز پس گیری سه جزیره ی ایرانی خلیج فارس به منظور جبران قرارداد 1975، الجزایر.
- جداسازی استان خوزستان و الحاق آن به عراق و یا استقلال آن به نام عربستان.
- تضعیف جمهوری نوپای اسلامی تا مرز سقوط.
به منظور دستیابی به این اهداف، عراق یک استراتژی جنگ سریع ( سه روزه) را طراحی کرد با این تصور که نیرویی که توانایی مقابله با ارتش آن کشور را داشت باشد وجود ندارد.

عراق با انتخاب مناطق جغرافیایی و تقسیم آنها بین یگان های رزمی، این استراتژی را در پناه یک جو تبلیغاتی شدید و دیپلماسی پر تحرک و نیز با در اختیار داشتن ستون پنجم، در حالی که پاسگاه های مرزی تاب مقاومت در برابرتهاجم دشمن را نداشتند، هجوم خود را آغاز کرد و به دلیل عدم آمادگی نیروهای ایرانی به راحتی وارد خاک جمهوری اسلامی شد. بدین ترتیب ارتش عراق طی 48 ساعت به نزدیکی شهرهای مرزی رسید. لیکن آنچه مورد ارزیابی و توجه دشمن قرار نگرفته بود، میران فداکاری مردم و مقاومت عناصر بومی بود. بدین شکل استراتژی جنگ سریع به شکست انجامید.
در این میان، به دلیل حضور نیروهای لیبرال در رأس امور، از جمله وجود بنی صدر به عنوان ریاست جمهوی، تحریمی داخلی علیه مدافعان انقلاب، صورت گرفت و با شهادت فرماندهان محلی و جوانان در شهرها، عراق موفق به تصرف بسیاری از شهرهای مرزی و سرانجم خرمشهر گردید. به این ترتیب گرچه عراق نتوانست به اهداف اولیه خویش دست یابد، لیکن قسمت هایی از خاک ایران را تصرف کرد. در این مرحله، عراق موضع سیاسی خود را تغییر داد و در تمامی مناطق اشغال شده، اقدام به پدافند نمود و به ایران پیشنهاد آتش بس و مذاکره نمود. ایران هرگونه پذیرش آتش بس را، پیش از خروج نیروهای عراقی رد کرد.
پس از پاسخ ایران، عراق تلاش کرد خطوط پدافندی خود را اصلاح نموده و برای یک جنگ درازمدت، نقاط مناسب و حساس استراتژیک را به دست آورد. لذا، همچنان به فشار خود به منظور تصرف آبادان و اهواز ادامه داد. اما با مقاومت عناصر پراکنده ی محلی و مردمی که بدون سازمان خود را به جبهه رسانده بودند، روبرو و متوقف شد. در این زمان عملاً فرصتی مناسب برای رزمندگان ایرانی فراهم شد تا به سازماندهی و تقویت خود بپردازند.
در طی این فرصت، ایران دست به انجام چندین عملیات محدود منظم زد. لیکن توفیق چندانی نیافت. ولی برخی عملیات محدود ایذایی که به صورت مشترک توسط یگان های ارتش و سپاه و نیروهای مردمی انجام شد از موفقیت بیشتری برخوردار گردید.

امام خمینی قدس سره با توجه به موضع منفی بنی صدر در قبال پیروزی های رزمندگان ارتش اسلام در تاریخ 21/3/1360، وی را از فرماندهی نیروهای مسلح عزل و بلافاصله مجلس، عدم کفایت وی را تصویب کرد. بدین ترتیب مقطع دوم جنگ آغاز شد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۳:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52609010262531038464.jpg


2- مقطع دوم: دفع تجاوز عراق (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=21351#%D8%B9%D9%84%D9%84%20%D8%A A%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%20%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9% 82%20%D9%88%20%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%20%D8%AC%D9 %86%DA%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C)


با عزل بنی صدر، شرایط در جبهه های نبرد متحول گردید، به گونه ای که عملیات نسبتاً بزرگی، در همان شب عزل وی در جبهه های جنوب با رمز فرماندهی کل قوا خمینی روح خدا انجام گرفت که به پیروزی منجر شد. این پیروزی سرآغاز طراحی عملیات های مشترک ارتش و سپاه با پشتیبانی نیروهای مردم گردید. از طرف دیگر، آمریکا با از دست دادن مهره مؤثر خود یعنی بنی صدر، گروه های سیاسی مخالف انقلاب را وادار کرد که علیه نظام اسلامی ایران وارد جنگ مسلحانه شوند. این حرکت نیروهای مخالف که به طور عمده در دانشگاه تهران تجلی یافته بود، منجر به صدور فرمان انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها از سوی امام قدس سره گردید؛ و با خلع بنی صدر و انتخاب شهیدان رجایی و باهنر ایران از نظر سیاسی یکپارچه گردید.

تنها پس از گذشت یک ماه از شهادت شهیدان رجایی و باهنر، بزرگترین عملیات مشترک ارتش و سپاه تحت عنوان ثامن الائمه آغاز شد. پیروزی های پی در پی منجر به تقویت روح وحدت ملی در کشور گردید و عملاً حضور ضد انقلاب در ایجاد درگیری ها کاهش یافت و در پی آن ثبات ساختار سیاسی و اقتصادی جلوه گر شد. در این اثنا رزمندگان اسلام به طراحی عملیات بزرگ دیگری در اولین شب سال 1361، با نام فتح المبین( 2)دست زدند. متعاقب این عملیات اولین گردان های تانک، توپخانه و پدافند هوایی و مهندسی از غنایم به دست آمده شکل گرفت.


عراق در پی شکست های متوالی، داعیه صلح خواهی و آتش بس را سرداد در حالی که منتظر حرکت رزمندگان در یک تهاجم بزرگ برای فتح خرمشهر بود. سپاهیان اسلام با یک تدبیر ماهرانه و توکل بر خدا از چند محور کارون و جاده اهواز – خرمشهر عملیات خود را طی سه مرحله آغاز و سرانجام در سوم خرداد سال 1361، وارد خرمشهر شدند. حرکت رزمندگان در این منطقه منجر به پاکسازی کامل مناطق جنوبی از نیروهای عراقی گردید.

بدین ترتیب با فتح خرمشهر، دوره دوم جنگ که در طی آن امریکا به صورت مستقیم وارد صحنه نبرد گردید، آغاز شد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۳:۰۵
http://img.tebyan.net/big/1383/07/20912715175116391308318243219717318712923.jpg


ب: دوره دوم

1- مقطع اول: تعقیب و تنبیه متجاوز (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=21351#%D8%B9%D9%84%D9%84%20%D8%A A%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%20%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9% 82%20%D9%88%20%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%20%D8%AC%D9 %86%DA%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C)

دوره ی اول جنگ، در حالی پایان پذیرفت که اغلب ضعف های ناشی از بحران انقلاب در یک بسیج مردمی برطرف گردید و ساختار نظامی ایران شکل خود را به خوبی بازیافت.
دشمن که توانایی انقلاب اسلامی را درک کرده بود در پی چاره ای برای گریز از این مهلکه بود؛ لذا رییس جمهور عراق دو هفته پس از باز پس گیری خرمشهر توسط رزمندگان اسلام به کلیه نیروهای خود دستور عقب نشینی به مرزهای بین المللی را داد و در همین حال به دعوت از مجامع بین المللی پرداخت در حالی که هدف اصلی، تقویت بنیه نظامی ارتش عراق بود. در همین راستا، اسرائیل به تهاجمی همه جانبه به منظور تصرف لبنان دست زد. این اقدام هم زمان با طرح سه شرط اساسی ایران به منظور خاتمه دادن به جنگ بود.
این شرط ها عبارت بودند از:
خروج نیروهای اشغالگر، تعیین و تنبیه متجاوز و پرداخت غرامت.
در بین شرایط بالا، تنبیه متجاوز شرطی بود که استکبار حاضر به پذیرش آن نبود.
به همین منظور با طرح مسأله ی حمله اسرائیل، عراق شعار صلح خواهی را با شعار اتحاد علیه اسرائیل درهم آمیخت و تلاش کرد ایران در مقابل کشورهای اسلامی قرار دهد و با استفاده از این فرصت به تحکیم مواضع خود بپردازد. در این میان نیروهای ایرانی از طریق مرز سوریه سعی کردند به تجاوز اسرائیل پاسخی دندان شکن دهند. امام خمینی قدس سره با هوشیاری تمام و طرح شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» توجه نیروهای رزمنده را به جبهه های داخلی معطوف گرداند.
به همین منظور عملیات رمضان، در سال 1361، طراحی شد تا هدف تنبیه متجاوز به صورت عملی جلوه گر شود. اگر چه این عملیات دستاورد مهم نظامی در پی نداشت، لیکن عزم راسخ مردم ایران را متجلی نمود.
در این مقطع از جنگ، تلاش عراق تنها معطوف به ایجاد استحکامات در مرزها و آمادگی مقابله با نیروهای ایرانی بود.
هر چند در طی این مدت عملیات های پراکنده کوچک و بزرگی صورت گرفت، اما هیچ یک جای پای بزرگی برای نیروهای ایرانی نگشود. ناگفته نماند که در این مقطع عناصر جاسوسی دشمن و تجهیزات ماهواره ای استکبار جهانی یکی از عوامل مؤثر بود، به همین جهت فرماندهی جنگ تصمیم گرفت به طراحی عملیاتی دست نزند که از دید دستگاه های جاسوسی دشمن پنهان بماند. نتیجه ی چنین عملیاتی( 3) تصرف جزایر مجنون بود که می توان پس از فتح خرمشهر آن را بزرگترین دستاورد سیاسی، اقتصادی و نظامی دانست. پس از این عملیات و اتمام مأموریت، نیروهای ایرانی از منطقه خارج شدند و تا فاصله زمانی یک سال عملیات بزرگی اجرا نشد.
در اواخر سال 1363، عملیات بَدْر به وقوع پیوست و پس از این عملیات نیروهای ایران تهاجمات ایذایی و پراکنده بسیاری انجام دادند که منجر به اشتغال دشمن از یک سو و فراهم کردن زمینه به منظور طراحی عملیات بزرگ بعدی گردید.
عملیات والفجر 8 که در 20/11/1364، صورت گرفت، تصرف بندر فاو عراق را در پی داشت و منجر به ایجاد مرز زمینی ایران و کویت شد. این ضربه آن چنان هولناک بود که عراق با تمام استعداد زرهی و هوایی خود طی 70 روز تلاش کرد بخش های تصرف شده را باز پس گیرد، لیکن به دلیل اهمیت استراتژیک این منطقه، علی رغم حمایت های بین المللی اعم از ارائه سلاح های شیمیایی و هواپیماهای پیشرفته، کاری از پیش نبرد. بدین ترتیب دستورالعمل تهاجم دوباره، تحت عنوان دفاع متحرک برای ارتش عراق صادر گردید.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۳:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/58524978942784190947.jpg


2- مقطع دوم: رویارویی دوباره عراق (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=21351#%D8%B9%D9%84%D9%84%20%D8%A A%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%20%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9% 82%20%D9%88%20%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%20%D8%AC%D9 %86%DA%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C)


در مقطع اول از دوره دوم عراق در مقابل عملیات والفجر 8 و تصرف فاو به زانو درآمد و در باز پس گیری این منطقه نیز با شکست مواجه گردید.

از آنجا که نیروهای بسیجی کشوردر پایان مأموریت های عملیاتی 3 ماه از یگان ها جدا می شدند، عراق در چند جبهه و در ظرف مدت کمتر از سه ماه به بیش از 11 نقطه، از مرزهای ایران حمله کرد و توانست در 26 اردیبهشت 1365، شهر مهران را تصرف کند. رزمندگان اسلام با شایستگی به تمام حملات دشمن پاسخ گفتند و با انجام عملیات متعدد مهران و حاج عمران را باز پس گرفتند.

در زمستان همان سال نیروهای ایرانی عملیات بزرگ دیگری را طراحی کرده، به مورد اجرا گذاشتند. عملیات های کربلای 3 و 4 و بلافاصله کربلای 5 آغاز گردید و شلمچه که بزرگترین دژ دفاعی عراق بود، توسط ایرانیان تسخیر شد. متعاقب آنها عملیات های کربلای 8، نصر 4 و 7 صورت گرفت، تا سرانجام در تیر ماه 1366، قطعنامه ی 598، تصویب و بلافاصله پس از آن نیروهای بیگانه رسماً وارد خلیج فارس شدند.

این اقدامات و فشارهای اقتصادی شدید، بمباران شدید شهرها و حتی فاجعه شکستن حریم امن مکه مکرمه، هیچ کدام خللی در روند برنامه ها ایجاد نکرد و سرانجام در اواخر سال 1366، حلبچه نیز فتح شد. امام خمینی قدس سره در پیامی به همین مناسبت چنین فرمودند:

«امروز روز حضور در حجله ی شهادت و میدان نبرد است. روز نشاط عاشقان خداست. روز جشن و سرور عارفان الهی است. امروز روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسان های مجاهد ماست… امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره مقدس جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت و ضامن بقای خون شهیدان بود، فرزندانم! دشمن در بمباران شیمیایی مناطق مسکونی نهایت قساوت و درندگی خود را نشان داده است و با حمله ی شیمیایی به مردم بی دفاع عراق حتی پایه های حمایت حامیان خود را نیز سست کرده است. به سوی جبهه ها هجوم برید تا ضربات پی در پی شما قرار و امان او را بگیرد که انشاء الله پیروز خواهید شد.» ( 4)




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۳:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/03412796459807579706.jpg


3- مقطع سوم: تهاجم دوباره سراسری عراق (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=21351#%D8%B9%D9%84%D9%84%20%D8%A A%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%20%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9% 82%20%D9%88%20%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%20%D8%AC%D9 %86%DA%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C)

مقطع دوم، از دوره دوم، حدود یک سال و نیم به طول انجامید، در طی این مدت تهاجمات زمینی دشمن، به شدت سرکوب شد و علی رغم تمامی فشارهای اقتصادی و سیاسی و نیز بمباران شهرها، ایران از مواضع خود عقب نشینی نکرد.
عراق با استفاده از تبعات، پیروزی در فاو، شلمچه و پس از گذشت زمانی اندک به مرز دهلران رسید.
این تهاجمات در حالی صورت پذیرفت که کشتی های امریکایی در خلیج فارس به سکوهای نفتی ایران حمله کرده و راه را بر کشتی های غیر نظامی ایران بسته بودند. در این بین، یک فروند هواپیمای مسافربری توسط ناوگان امریکایی در خلیج فارس سرنگون گشت و کلیه مسافران و خدمه آن مظلومانه به شهادت رسیدند. با توجه به فشارهای شدید نظامی، سیاسی و اقتصادی در تاریخ 27/4/1367، جمهوری اسلامی ایران 598، را مشروط به تنبیه و توبیخ متجاوز پذیرفت.
با این اقدام غیر منتظره ایران، تمام اهرم های فشار بین المللی و محاصره های اقتصادی و سیاسی در تردید واقع گردیدند. قوای نظامی عراق که احساس قدرت مطلق می نمود، ابزار خود (قطعنامه) را رو در روی خویش دید، لیکن به تهاجم خود ادامه داد، چرا که تصور می کرد خواهد توانست اهدافی را که در آغاز جنگ به دست نیاورده است به چنگ آورد، بنابراین دگرباره وارد سرزمین مقدس ایران اسلامی شد. بدین ترتیب مقطع چهارم پدیدار گردید.

4- مقطع چهارم: دفع دوباره تهاجم عراق (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=21351#%D8%B9%D9%84%D9%84%20%D8%A A%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%20%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9% 82%20%D9%88%20%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%20%D8%AC%D9 %86%DA%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C)

آخرین مقطع جنگ در موقعیتی شکل گرفت که تمامی شرایط علیه ایران بود. فشارهای شدید اقتصادی، تهاجم گسترده ی ناوهای آمریکایی، موشکباران و بمباران شهرهای ایران، حضور فعّال منافقین در همراهی با دشمن و بسیاری موانع عظیم دیگر باعث گردید تا عراق به حملات پیاپی خود بیفزاید.
عراق در رزوهای 30 و 31 مرداد 1367، حمله خود را به منظور تصرف اهواز و خرمشهر آغاز کرد. اما این شرایط یکی از حماسی ترین دوران دفاع مقدس را رقم زد. زیرا در همین ایام پیام امام قدس سره باعث ایجاد جریانی مردمی گردید. در طی این جریان، جماعت کثیری اعم از رزمنده و غیر رزمنده به سمت جبهه ها هجوم آوردند و ظرف کمتر از چند روز نیروهای مهاجم عراقی را به آن سوی مرزها راندند.
منافقینی که در محور غرب فعالیت داشتند نیز محاصره و به کلی منهدم شدند.
عملیاتی در 5/5/1367، برای عبور از مرزهای عراق تدارک دیده شد. لیکن به فرمان امام قدس سره و این که در پذیرش قطعنامه استوار هستیم، حملات مزبور متوقف شد.
با حملات متهورانه نیروهای رزمنده در تاریخ 10/5/67، عراق پس از گذشت دو هفته فشار همه جانبه، قطعنامه را پذیرفت و با حضور نیروهای فعّال سازمان ملل در تاریخ 29/5/67 توپخانه جنگ از آتش باز ایستاد. این مقطع از جنگ نشان داد که ابتکار عمل در دست رزمندگان ایرانی قرار داشته و علی رغم کمبود امکانات، همچنان بر سر ارزش های خویش استوار باقی مانده اند و این همان چیزی بود که دشمن از آن واهمه داشت.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۳:۱۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/70156947134519586212.jpg


نتیجه گیری: (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=21351#%D8%B9%D9%84%D9%84%20%D8%A A%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%20%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9% 82%20%D9%88%20%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%20%D8%AC%D9 %86%DA%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C)


تجاوز عراق به ایران که در سپتامبر 1980، آغاز شد و به مدت 8 سال ادامه یافت، طولانی ترین و بی سابقه ترین جنگ متعارف قرن حاضر به شمار می رود، چرا که جنگ جهانی اول و دوم مدتی کمتر از هشت سال ادامه یافتند و جنگ های دیگر، مانند جنگ ویتنام شمالی و جنوبی نیز به عنوان یک جنگ متعارف همانند جنگ ایران و عراق شناخته نشده است. تاریخ از هشت سال جنگ برای ایران، شرف و آزادگی و مقاومت و ایمان به خدا را در صفحات خود ثبت کرد، اما از متجاوز و متحدان او که طی هشت سال او را یاری و تشویق کردند، جز به زشتی یاد نخواهد کرد.


پی نوشتها:


1- صحیفه نور – مجموعه رهنمود های امام خمینی قدس سره – بهمن ماه 1362 – جلد 13 – ص 94.
2- تاریخ دقیق این عملیات 2/6/1361 می باشد.

3- عملیات خیبر – 3/12/1362.

4- صحیفه ی نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی قدس سره، انتشارات سازمان مدارک انقلاب اسلامی، چاپ اول، جلد بیستم، 1369، ص 165.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/65662563343850628675.gif)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۳:۲۹
پيام شهدا ...

شهيد محمد طاهر لطفي: مهم جاافتادن خط الهي است

شهيد باقر يوسفي:اسلام درست‌ترين راه زيستن را نشان مي‌دهد

شهيد سيداصغر عالم مرتضوي: مواظب صحبت كردنتان باشيد

شهيد ناصر ذاكري :فقيران را از ياد نبرده و به فكر آنان باشيد

شهيدمهدي عاصي تهراني :به حرف ياوه گويان توجهي نكنيد

http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif
شادی روحشان صلوات:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۳:۳۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37183524629391606921.jpg

هرچه گفتم صبرکن نشنید و رفت


برخیال خام من خندید و رفت

پنجه زد بر روی وجدانش زمان


یک سخن از مثنوی پرسید و رفت

شعله می زد در درونش آفتاب


در پی ایثار دل رقصید و رفت

من اسیر وسوسه او پرخروش


روی شهر غم زده بوسید و رفت

رمز شیدایی بلند آوازه شد


در دلش بوی خدا پیچید و رفت

چشم می گون شبش پرخاطره


خفتگان را دانه می پاشید و رفت

وصله کرد خود را به سقف آسمان


یک سبد شبنم زخون برچید و رفت

در سپیده دم به هنگام اذان


صوت لبیک خدا بشنید و رفت


بخش فرهنگ پایداری تبیان

منبع :ماهنامه امتداد



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/40919911907307060589.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۰۰:۴۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-2.pnghttp://aksha5.persiangig.com/image/%D8%B9%D8%A72/aksha.ir%20%285%29.gif


http://i6.glitter-graphics.org/pub/1030/1030626o3xojjw70a.gif

سلام بر آنهایی که از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم...

سلام بر دلاورانی که قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم...

سلام بر مجاهدانی که به خاک افتاند تا ما به خاک نیفتیم...

http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/5.jpga.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/star4.gifهفته دفاع مقدس بر همگان خجسته بادhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/star4.gifhttp://www.ayehayeentezar.com/images/icons/5.jpga.gif

http://i6.glitter-graphics.org/pub/1030/1030626o3xojjw70a.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۰۰:۴۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-2.png



پیام هایی به مناسبت هفته دفاع مقدس



فرهنگ سازی دفاع مقدس
یکی از ثمرات بزرگ دفاع مقدس، فرهنگ سازی است. در دفاع مقدس جوانان و رزمندگان اسلام با از خودگذشتی‏ها و ایثارگری‏های خود، آیین و مرامی را بنیان نهادند که ایثار و شهادت به عنوان فرهنگی ارزشی و ارزشی فرهنگی همه جریان‏ها و مسائل دیگر را تحت الشعاع قرار داده.
دفاع مقدس زمینه ساز فرهنگ مقدسّی شد که طریق اتّصال به ملکوت را هموار کرد.

تبلور دوباره اسلام
دفاع مقدس، اسلام را احیا کرد؛ اسلامی که در گذر زمان هماره مورد بی‏مهرهای ظلمت‏پیشگان واقع شده بود و به جای حق و حقیقت، کفر و ضلال حکمرانی می‏کرد؛ یکباره از مظلومیّت رهایی یافت و با حرکتی انقلابی، اسلام انقلابی و اصیل تبلوّر دوباره یافت.

ثمره جهانی
حماسه دفاع مقدس، با سختی‏ها و نثار خون‏های پاک جوانانش به ثمر نشست و از حرکت باز نایستاد. از مهم‏ترین دستاوردهای بین المللی این حماسه، شناساندن انقلاب اسلامی است؛ انقلابی نوپا که به یکبار ره صد ساله پیمود و با ایستادگی در برابر قدرت‏های بزرگ، خود را به عنوان نظامی مردمی و قدرتمند، شناساند و دفاع جانانه رزمندگان اسلام در مقابل امپریالیسم بر جدیّت و قطعیت آن، افزود.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_adc0ea7a-65e3-41d8-9a7d-397baea8ada0a.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۰۰:۴۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-14.png


درس عبرت

اگر چه انهدام سرمایه‏های ملی، آواره شدن صدها انسان بی گناه و به شهادت رسیدن رشیدترین جوانان ایران اسلامی، از نتایج تلخ جنگِ نابرابر ایران و عراق بود، امّا افشای چهره کریه دشمنان اسلام را در پی داشت. آنان با حرکات خباثت‏بار خود، نشان دادند که «حمایت از حقوق بشر» تنها ادعا و شعاری بیش نیست که با مستمسک قرار دادن آن، به دنبال قدرت‏طلبی و فزون خواهی خود می‏باشند.

آزمون پر تجریت

دفاع مقدس، آزمونی بزرگ بود؛ آزمونی همراه با صدها تجربت و هزاران کشف و شهود که هرگز نمی‏توانست در فضای روزمره زندگی به دست آید.
رزمندگان اسلام با توکل به خدا و توسل به اهل بیت، در کارزاری وارد شدند که جز لطف و هدایت الهی نمی‏توانست آنان را به پیروزی نزدیک کند و زمینه ساز این هدایت، تحوّل باطنی بود که آن‏ها را به «انسانیت» و «خویشتن خویش» رهنمون ساخت.

فریاد بیدادگری

وجدان‏های بیدار جامعه، زندگی را از بیمارزدگی و آفت‏های مهلک نجات می‏دهند. بی‏هویتی و بی‏اهمیتی به آنچه در متن جامعه می‏گذرد؛ بستر را برای ورود هر نوع آلودگی فراهم می‏آورد و جامعه‏ای که به بی‏هویّتی دچار شود؛ از مقام انسانیت خارج می‏شود و به جایگاه حیوانیت تنزل می‏کند.
حماسه دفاع مقدس، فریاد بیدادگری بود که وجدان‏های آگاه و بیدار را راسخ‏تر و دل‏های غبار گرفته و زنگار زده را متنبّه و جان‏های پژمرده را بیدار کرد تا به حراست از کیانشان برخیزند.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_20a.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۰۰:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-2.png


اولین حمله چریکی
بعد از حمله ناجوانمرادنه ارتش صدام به مرزهای ایران و یورش سریع آن‏ ها به شهرها، روستاها و مردم بی دفاع، شهید چمران نتوانست آرام بگیرد و به خدمت امام امت رسید و با اجازه ایشان به همراه آیت الله خامنه‏ای، نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، به اهواز رفت.
از آنجایی که او همیشه خود را در گرداب خطر می‏افکند و هراسی از مرگ نداشت، از همان بدو ورود دست به کار شد و در آن شب، اولین حمله چریکی را علیه تانک‏های دشمن که تا چند کیلومتری شهر در حال سقوط اهواز پیشروی کرده بودند، آغاز کرد.
اولین استفاده از سلاح شیمیایی توسط دشمن بعثی
به کارگیری سلاح شیمیایی برای اولین بار در عملیات خیبر توسط دشمن صورت گرفت عراق به دلیل نگرانی از نتایج عملیات برای نخستین بار نوعی از سلاحهای شیمیایی محصول کارخانه سامره به نام گاز خردل را با استفاده از هلی‌کوپترهای ساخت شوروی و فرانسه،‌ به کار گرفت .
پیش از این عراق در عملیات والفجر 2 در منطقه حاج عمران به صورت محدود از سلاحهای شیمیایی استفاده کرده بود، شورای امنیت سازمان ملل در واکنش به این اقدام در دهم فروردین ماه سال 1363 با صدور بیانیه‌ای استفاده از گازهای سمی را محکوم کرد.
اما عراق بی‌توجه به بیانیه سازمان ملل در عملیات بدر در طول پنج روز از تاریخ 22/12/1363 تا 27/12/1363 بیش از سی مورد انواع سلاح شیمیایی را مورد استفاده قرار داد.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_43a.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۰۰:۴۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-15.png
اول سلام به پاکی و صفاتون
به برق اشک شب تو چهره هاتون
به مهر نقلیتون میون سنگر

به عشق خالصانتون به رهبر

به خون پاکتون که وقتی چکید

باطنتون طعم قداست چشید

قسم به مردیتون دلم تکیده

از بس تو دنیا رنگ ظلمت دیده

زندگی بی شما شبیه ننگه

بی شهدا یه پای دنیا لنگه

قدیما که زندگی بی ریا بود

یادش به خیرشیطونه روسیاه بود

اما حالا گمون کنم روم سیاه

سفید شده صورت اون بی حیا

تو کوچه با سرخی صورتکها

شدیم خجالت زدتون لاله ها

عصر ما عصر نون شبهه ناکه

غریب ترین پدیده نون پاکه

سر تا سر حرف همه اسکناس

اهمیت نداره باطل یا راست

دروغامون بوی مصلحت میده

رنگ رخ آبرومون پریده

شرف میدیم و دنیا رو می خریم

داوطلبانه تو آتیش می پریم

کفگیرمون که ته دیگ می خوره

کار زبونمون فقط غرغره

روزی رو دست آدما می بینیم

حواسمون نیست که چقدر بی دینیم

نفهمیدیم دینمونو فروختیم

عزتمون آبرومونو ریختیم

پیش خدا اعتباری نداریم

خلاصه که خیلی نالون و زاریم

حرف دلم رو شهدا شنیدین

به غفلت زمینی ها خندیدین

وقتی با یا علی نفس گرفتین

پر کشیدین تا آسمونا رفتین

وقت ملاقات خدا بش بگین

یه بنده هاش خسته شده از زمین

بهش بگین زمین شده پر از مین

بهش بگین دلم گرفته



همین...
http://ayehayeentezar.com/picture.php?albumid=21&pictureid=412http://ayehayeentezar.com/picture.php?albumid=21&pictureid=412http://ayehayeentezar.com/picture.php?albumid=21&pictureid=412
http://www.shiaupload.ir/images/91376226296946531473.gif

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۰۵:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/40518263253373244510.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/40518263253373244510.gif)

سال‏هاست که آسمان، کوچ غریبشان را بر شانه‏ هایمان، پرنده می‏تکاند و آفتاب ، مسیر چشمانشان را با انگشت نشان می‏دهد و می‏گرید.سال‏هاست که رفته ‏اند و بادها، بوی پیراهنشان را بر خاکریزهای بسیار، مویه می‏کنند. آنان انعکاس روشن خورشید در رودخانه‏ های سرخ حماسه ‏اند. دلشان، دریا می‏ نوشت و نگاهشان، توفان می‏سرود. برخاستند؛ آن هنگام که نفس‏های سرما، پنجره‏ها را سیاه کرده بود و شهر، می‏رفت که در اضطراب ثانیه‏ های تجاوز، کمر خم کند. برخاستند و با قدم‏های استوارشان در رگهای وطن، خون زندگی جاری شد. پلاک بر گردن و چفیه بر شانه، جاده‏ های صلابت را پشت سر گذاشتند و خاک را لبخند كاشتند.پا در رکاب ستاره و باران ، آسمان عشق را تا دورترین‏ها درنوردیدند و اینک ، ما مانده‏ ایم و این خاک مردابی. ما مانده ‏ایم و تکثیر بی‏ وقفه ابرهای خاکستري. رفته‏ اند و باران‏ها را با خود برده ‏اند و فصل‏هایمان ، بی‏ جوانه و آفتاب مانده ‏اند.کوچه ‏های شهر را که ورق می‏زنم ، نامشان را بر پیشانی افتخار این سرزمین، درخشان می‏ یابم تقویم‏ ها جفا کرده‏ اند، اگر تنها به چند روز برای شهیدان بسنده کنند. قلم‏های منظوم اگر کم بگذارند ، در حق خون ، کوتاهی کرده ‏اند.پوتین‏ها فقط اندکی از رشادت بچه ‏ها را پیش بردند.معبرها فقط مقداری باریک ، برای شناخت آنان گام برداشتند. کوله‏ های همت آنان ، واکنش سبزی بود در برابر خزان ‏زدگی و هجوم اتفاقِ پاییز. آنجا که آنان رفته بودند، چشم‏های ما، حرفی برای گفتن نداشت.همه حرف‏ها را با لبخند و گریه‏ ها می‏زدند.خاکریزها، گواه خوبی هستند بر اشک‏های چکیده از دعای کمیل‏شان. شب‏های جمعه بعد از آنها، تاولی است بر گام‏های نرفته ما. اُنس با واژه ‏های دنیایی، برای لب‏های ما ماند و شگفتا از آنان که در جبهه ، با لحن‏های متفاوت ، استقامت را به شعر درآوردند!آن‏گاه که مفاتیح یا اسلحه به دست می‏گرفتند، غزل‏هایی از ملکوت ، در چهار گوشه سنگر گُل می‏کردبرادر! خواهر! ما بدهکاريم! ما به آن روزها و شبها بدهکاريم. ما به آن مادر و پدر که با اشک و گريه، فرزندشان را روانه جبهه کردند، بدهکاريم. به آن خانمي که بغضش را در گلو خفه کرد تا سد راه شوهرش نشود، به آن نوزاد سه ماهه که حسرت گفتن کلمه «بابا» را تا هميشه بر دل خواهد داشت، بدهکاريم. به مظلوميت آن شهيدي که دلش براي تنها دخترش تنگ مي‌شد، اما فرصت بازگشت به خانه را نداشت، بدهکاريم. به بزرگي و غرور آن امير ارتش که به او گفتند دخترت روي تخت بيمارستان منتظر ديدن توست، برگرد، اما او بخاطر صدها جوان هم سن و سال دخترش حاضر به ترک جبهه نشد و تنها زماني به خانه برگشت، که جسد دخترش را دفن کرده بودند!... ما بدهکاريم. ما به اندازه قطرات اشک مادران و همسران ، به اندازه قطرات خون به ناحق ريخته ، بدهکاريم. به مظلوميت، معصوميت دختران و پسران بابا نديده ، به گريه‌ هاي شبانگاه همسران شوهر از دست داده ، بدهکاريم. به بزرگي پيرمردي که کمر خم نکرد و بر جنازه تنها فرزندش نماز خواند، بدهکاريم. ما به نام هزاران هزار شهيد ، جانباز، اسير، به هزاران هزار خانواده ، هزاران هزار پدر و مادر، هزاران هزار کوچه که نام شهيد را بر آن گذاشته‌اند ، بدهکاريم. ما به امام (ره) ... ما به ايران، به اسلام بدهکاريم.....

منبع (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=17257&threadID=154300&forumID=458)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۱۴:۲۱
پيام شهدا ...

شهيد حميد رضا بازيار:روي قبرم سيمان نكنيد

شهيد حميدرضا زرچيني:امام خميني از سلاله پاك حسين (علیه السلام) و ابراهيم ثاني است

شهيد حميد رشيدي :قدر اين انقلاب را بدانيد

شهيد علي زارعي : مذهب ما مذهب شهادت است

شهید محمد رضا موحد دانش: من حسرت یک آخ را بر دل دشمن گذاشتم

http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif
شادی روحشان صلوات:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

خادمة المهدی
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۱۵:۰۷
شهیدشاهرخ ضرغام(حرانقلاب اسلامی)

کلیپ تصویری شهیدشاهرخ ضرغام (http://ruhollah.basij.ir/download/video/7.flv)

http://www.ibna.ir/images/docs/000070/n00070473-b.jpg


در بخش زندگي‌نامه كتاب "شاهرخ، حُر انقلاب اسلامي" و درباره "شاهرخ ضرغام" آمده است: "وي سال 1328 در تهران متولد شد.
در جواني، به سراغ ورزش كشتي رفت و به اردوي تيم ملي كشتي فرنگي دعوت شد.
اما زندگي او به خاطر همنشيني با دوستان نااهل، در غفلت و گمراهي ادامه داشت تا اين كه در بهمن سال 1357 و با پيروزي انقلاب، تغييري بزرگ در زندگي‌اش رخ داد.

سخنان امام خميني (ره)، برايش فصل‌الخطاب و روي سينه‌اش "فدايت شوم خميني" خالكوبي كرده بود.
ولايت فقيه را به زبان عاميانه خود براي رفقايش توضيح مي‌داد و از همان دوستان قبل از انقلاب، ياراني براي انقلاب پرورش داد.

وي وقتي از گذشته‌اش حرف مي‌زد، داستان حُر را بازگو مي‌كرد و مي‌گفت: "حُر قبل از همه به ميدان كربلا رفت و به شهادت رسيد. من نيز بايد جزء اولين‌ها باشم".

در همان روزهاي اول جنگ تحميلي عراق عليه ايران به جبهه رفت و آنقدر دلاورانه جنگيد كه دشمن براي سرش جايزه تعيين كرده بود.
وي از خدا خواست تمام گذشته‌اش را پاك كند و هيچ چيز از او باقي نماند؛ نه اسم، نه شهرت، نه مزار
و سرانجام در تاريخ 17 آذر سال 1359 در دشت‌هاي شمالي آبادان به شهادت رسيدوجزء شهدای گمنام شد."

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۱۶:۴۴
http://img.tebyan.net/big/1388/02/83224931442201982408324025121602164819105.jpg


پلاک گم شده

پشت سرت آب می ریزم

کلمات پس و پیش شده ،به دنبال تو را
از میان کوچه بر می دارم
و شمع روشن می کنم شعر تازه ام را برای تو
گرم تر از جنوب به راه می افتی و
برای من دست تکان می دهی
آهای خاک! هنوز هم به دنبال پلاک گم شده ام ،هراسان به هر کوی می دوم، تو آن را ندیده ای؟!
هنوز هم به دنبال روزهایی می گردم که نمی دانم کجایند، به دنبال شقایق ها در صفحه ی تاریک امروز.

و می دانم هنوز قلم به یاد تو می نویسد و با خط خوشش نام تو را می سراید.
ای خاک بازگو کدام دستها را بلعیدی یا کدام قصه ها را در خود جای دادی؟
ای خاک تو سرمه کدام چشمها شدی،یا چه دیدی که از خجالت سرخ شدی؟
ای خاک دسته گلی از جنس نور به تو می سپارم ،به دستان فراموش شده ی پدرم .
ای خاک فراموش نکن سینه ی چاک چاک شده ی تو، جواب انتظار شبانه ی مادرم است.
فراموش نکن تو فراموش ناشدنی ترین واژه را در خود جای دادی .

تنظیم : رها آرامی - فرهنگ پایداری تبیان

http://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/81.gifhttp://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/81.gifhttp://bahar-20.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/81.gif

ونوس313
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۱۶:۴۸
http://rghiasi.persiangig.com/image/besmellah.gif
هشت سال دفاع مقدس را گرامی میداریم
http://ghiasir.persiangig.com/image/Chafieh.gif

هر روز ما در جنگ بركتي داشته‌ايم كه در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ايم. ما انقلابمان رادر جنگ به جهان صادر نموده‌ايم، ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ايم، ما درجنگ، پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم، ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان راشناخته‌ايم، ما در جنگ به اين نتيجه رسيده‌ايم كه بايد روي پاي خودمان بايستيم، ما درجنگ ابهت دو ابرقدرت شرق وغرب را شكستيم، ما در جنگ ريشه‌هاي انقلاب پر باراسلامي‌مان را محكم كرديم، مادر جنگ حس برادري و وطن دوستي را در نهاد يكايك مردمان بارور كرديم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان داديم؛ كه عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتهاساليان سال مي‌توان مبارزه كرد، جنگ ما كمك به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ مافتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت، جنگ ماموجب شد كه تمامي سردمداران نظامهاي فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند، جنگ ما بيداري پاكستان و هندوستان را به دنبال داشت، تنها در جنگ بود كه صنايع نظامي ما از رشد آنچناني برخوردار شد و ازهمه اينها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت.
صحیفه امام (ره)، جلد 21،صفحه 283
در پيام به روحانيون، مراجع، مدرسين، طلاب و ائمه جمعه و جماعات "منشورروحانيت "
سوم اسفند ماه سال 1367ه

ر روز ما در جنگ بركتي داشته‌ايم كه در همه صحنهhttp://rghiasi.persiangig.com/gif-%20gif/0%20%2815%29.gif‌ها از آن بهره جسته‌ايم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ايم، ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان http://www.ido.ir/myhtml/news/1391/m06/139106272561.jpgرا در جنگ ثابت نموده‌ايم، ما درجنگ، پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم، ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان راشناخته‌ايم، ما در جنگ به اين نتيجه رسيده‌ايم كه بايد روي پاي خودمان بايستيم، ما درجنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم، ما در جنگ ريشه‌هاي انقلاب پر باراسلامي‌مان را محكم كرديم، ما در جنگ حس برادري و وطن دوستي را در نهاد يكايك مردمان بارور كرديم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان داديم؛ كه عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتها ساليان سال مي‌توان مبارزه كرد، جنگ ما كمك به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت، جنگ ماموجب شد كه تمامي سردمداران نظامهاي فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند، جنگ ما بيداري پاكستان و هندوستان را به دنبال داشت، تنها در جنگ بود كه صنايع نظامي ما از رشد آنچناني برخوردار شد و از همه اينها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت.


صحیفه امام (ره)، جلد 21،صفحه 283
در پيام به روحانيون، مراجع، مدرسين، طلاب و ائمه جمعه و جماعات "منشور روحانيت "
سوم اسفند ماه سال 1367
ههر روز ما در جنگ بركتي داشته‌ايم كه در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ايم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ايم، ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ايم، ما درجنگ، پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم، ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان راشناخته‌ايم، ما در جنگ به اين نتيجه رسيده‌ايم كه بايد روي پاي خودمان بايستيم، ما درجنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم، ما در جنگ ريشه‌هاي انقلاب پر باراسلامي‌مان را محكم كرديم، ما در جنگ حس برادري و وطن دوستي را در نهاد يكايك مردمان بارور كرديم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان داديم؛ كه عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتها ساليان سال مي‌توان مبارزه كرد، جنگ ما كمك به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت، جنگ ماموجب شد كه تمامي سردمداران نظامهاي فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند، جنگ ما بيداري پاكستان و هندوستان را به دنبال داشت، تنها در جنگ بود كه صنايع نظامي ما از رشد آنچناني برخوردار شد و از همه اينها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت.
صحیفه امام (ره)، جلد 21،صفحه 283
در پيام به روحانيون، مراجع، مدرسين، طلاب و ائمه جمعه و جماعات "منشور روحانيت "
سوم اسفند ماه سال 1367
ر روز ما در جنگ بركتي داشته‌ايم كه در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ايم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ايم، ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ايم، ما درجنگ، پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم، ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان راشناخته‌ايم، ما در جنگ به اين نتيجه رسيده‌ايم كه بايد روي پاي خودمان بايستيم، ما درجنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم، ما در جنگ ريشه‌هاي انقلاب پر باراسلامي‌مان را محكم كرديم، ما در جنگ حس برادري و وطن دوستي را در نهاد يكايك مردمان بارور كرديم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان داديم؛ كه عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتها ساليان سال مي‌توان مبارزه كرد، جنگ ما كمك به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت، جنگ ماموجب شد كه تمامي سردمداران نظامهاي فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند، جنگ ما بيداري پاكستان و هندوستان را به دنبال داشت، تنها در جنگ بود كه صنايع نظامي ما از رشد آنچناني برخوردار شد و از همه اينها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت.
صحیفه امام (ره)، جلد 21،صفحه 283
در پيام به روحانيون، مراجع، مدرسين، طلاب و ائمه جمعه و جماعات "منشور روحانيت "
سوم اسفند ماه سال هر روز ما در جنگ بركتي داشته‌ايم كه در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ايم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ايم، ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ايم، ما درجنگ، پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم، ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان راشناخته‌ايم، ما در جنگ به اين نتيجه رسيده‌ايم كه بايد روي پاي خودمان بايستيم، ما درجنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم، ما در جنگ ريشه‌هاي انقلاب پر باراسلامي‌مان را محكم كرديم، ما در جنگ حس برادري و وطن دوستي را در نهاد يكايك مردمان بارور ك


ه سال 13671367

qalbesalim
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۲۱:۳۷
این کجا وآن کجا!

گریه های نیمه شب ازخوف خدا کجا وخنده های بی خیالی ومستانه امروزی کجا!
بدن سوراخ سوراخ شده شهدا کجا و بدن خالکوبی شده کجا!
فریاد یاحسین(ع)از ترس شیمیایی کجا ونعره مستانه از شبنشینی ها کجا!
سوزعطش توپ وتانک کجا و گرما و شعله ی دخانیات کجا!
گریه ی افتخار مادر شهید ازخبر شهادت فرزند کجا وگریه ی ننگ خانواده معتاد از خبر مرگ او کجا!
تلفات سه هزار مجروح عملیات والفجر1 کجا و مبتلا شدن چندین هزار نفر به ایدز کجا!
احیا گرفتن و شب زنده داری کجا و شب گردی وتا صبح پای فیلم مبتذل نشستن کجا!
اسارت چندین ساله اسرای جنگ کجا و اسارت صد ساله و دربند هوی وهوس بودن کجا!
و خلاصه مجنون کجا و خانه مجنون کجا!
شهید کجا و پلید کجا!
نماز بی ریا کجا و فریاد بیصدا کجا!
این کجا وآن کجا!

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۲۱:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/00951254189331063651.jpg



ضرورت پرداخت به تاريخ شفاهى دفاع مقدس


مقاله زير بخشى از مقاله مبسوط دموكراتيك ترين شيوه تاريخ نگارى از آقاى ياحسينى است كه تنها بخشى از آن درباره ضرورت پرداختن به تاريخ شفاهى جنگ است در پى مى آيد .امروزه در مغرب زمين پديده اى به نام تاريخ شفاهى عرصه گسترده اى يافته و هر روز هم توسعه و تكامل بيشتر و ژرف ترى مى يابد.
دامنه و فراگيرى تاريخ شفاهى در مغرب زمين تقريبا در همه قلمروها نفوذ پيدا كرده است و كمتر زمينه اى از زندگى فردى و اجتماعى انسان امروز در غرب است كه مشمول اين پوشش نشده باشد. يكى از اين قلمروها موضوع مهم و اساسى جنگ است.
هم اكنون در سطح دنيا، چندين مركز پژوهشى و دانشگاهى به موضوع تاريخ شفاهى جنگ مشغول هستند و سالانه در كنفرانس هاى بين المللى و يا نشريات تخصصى، يافته ها و عملكردهاى خود را ارايه يا منتشر مى كنند.
جنگ هشت ساله ايران و عراق نيز به عنوان يكى از طولانى ترين و مهم ترين جنگ ها در قرن بيستم ميلادى، فى نفسه سوژه مستقل و قابل توجهى در زمينه تاريخ شفاهى است كه از حدود سه دهه قبل، توجه ها را به خود جلب كرده است. در جمع بندى اوليه و كلى مى توان تاريخ شفاهى جنگ هشت ساله عراق عليه ايران را به طور فشرده چنين تعريف كرد: تاريخ شفاهى جنگ هشت ساله عراق عليه ايران عبارت است از: تكنيك، روش و شيوه اى كه با استفاده از وسايل و ابزارهايى چون ضبط صوت، ويدئو، دوربين فيلمبردارى و هرگونه وسايل ضبط صوت و تصوير، خاطرات و يادمانده هاى عناصر درگير در جنگ عراق عليه ايران را در قالب كلام و روايت شفاهى و غيرمكتوب، ثبت و ضبط مى كند.
لازم به يادآورى است كه خاطره در اين تعريف اختصاصى عبارت است از: روايت يك، چند يا انبوه يادمانده هايى از وقايع، حوادث، برخوردها، گفت وگوها، بيان نظرات و در يك كلام، هرگونه تصوير ذهنى احساسى به يادمانده از جنگ به طور مستقيم و غيرمستقيم.
بنابراين در اين رويكرد به تاريخ شفاهى جنگ هشت ساله، روايت راوى و خاطره گو يى از دوران كودكى و نوجوانى و سال هاى قبل از انقلاب و قبل از شروع جنگ نيز به نوعى دربرگرفته مى شود و تا سال هاى پايانى جنگ در ۱۳۶۷ و سال هاى پس از آن را پوشش مى دهد.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05236224877217219260.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۲۱:۵۹
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30950217220122784549.gif


ضرورت پرداختن به تاريخ شفاهى جنگ هشت ساله


همان طور كه قبلا هم يادآور شديم، براساس آمارهاى ارايه شده از سوى مراكز درگير در جنگ هشت ساله عراق عليه ايران، در فاصله جنگ تحميلى از آغاز تا پايان(۱۳۶۷- ۱۳۵۹) حدود دو ميليون نفر به جبهه هاى جنگ اعزام شدند.
از اين تعداد، حدود دويست و هجده هزار نفر به شهادت رسيدند. حدود چهل و سه هزار نفر به اسارت دشمن درآمدند و حدود چهارصد هزار نفر مجروح يا جانباز شدند.جنگ عراق عليه ايران، تنها در مرزهاى بين المللى و جبهه ها و خط مقدم نبرد باقى نماند.
در ماه هاى نخستين جنگ، دشمن هزاران كيلومتر از خاك ايران را در نواحى جنوب و غرب كشور به تصرف خود درآورد و صدها روستا و چندين شهر مهم را اشغال كرد. اغلب مردم از مناطق اشغال شده، به مناطق امن ايران مهاجرت كردند و عده اى نيز با تحمل خطر و سختى در همان مناطق اشغال شده باقى ماندند.
با شروع بمباران مناطق غيرجنگى و شهرهاى ايران توسط عراق و خصوصا بمباران و موشكباران شهرهاى ايران، موسوم به جنگ شهرها ميليون ها ايرانى غير نظامى طعم جنگ، ويرانى، مرگ و آوارگى را چشيدند و از جنگ و هجوم دشمن تجربه عينى و ملموس پيدا كردند. علاوه بر رزم دو ميليون نفر در طول هشت سال جنگ در جبهه هاى نبرد، ميليون ها ايرانى در پشت جبهه و در شهرها و روستاها به نحوى درگير جنگ بودند و جنگ به طور مستقيم يا غيرمستقيم تقريبا بر همه شهروندان ايرانى تاثير گذاشت.
براى ثبت تاريخ و عبرت آيندگان و زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهدا،رزمندگان، جانبازان، اسرا و عناصر مردمى درگير در جنگ هشت ساله بايد تا زمانى كه اين نسل وجود دارد و خاطراتش دچار افسردگى و فراموشى نشده، دست به كارى زد و خاطرات و به ياد مانده هاى ذهنى عناصر درگير در جنگ را در همه ابعاد، صفوف و صنوف، البته در حد امكان و توان محدود، به نحوى ثبت و ضبط كرد.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91979771856736097863.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۲۲:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/59489609141630675331.gif

چرا تاريخ شفاهى


چرا بايد با شيوه تاريخ شفاهى به سراغ خاطرات ايام جنگ رفت؟ در پاسخ به اين سوال مهم بايد گفت كه:
۱- فرهنگ شفاهى و گفت وگو در ميان انسان ها و ما ايرانى ها، خيلى راحت تر، رايج تر، آسان تر و كم هزينه تر است، آدمى راحت تر مى تواند حرف بزند تا بنويسد. بنابراين تاريخ شفاهى فى نفسه روش راحت تر و سهل الوصول ترى براى ثبت و ضبط خاطرات جنگ است.
۲- اكثريت قريب به اتفاق رزمندگان و مردم عادى شهرها و على الخصوص روستاها و مناطق عشايرى توانايى نوشتن خاطرات خود را ندارند و در برخى موارد، حتى سواد خواندن و نوشتن هم ندارند. ناچار در اين گونه موارد بايد از شيوه تاريخ شفاهى استفاده كرد.
در اين روش نسبتا نو، همه اقشار از توده هاى علمى و بى سوادى تا نخبگان نظامى، سياسى و ... با هر ميزان سواد دانش و تجربه و هر جنسيت، زبان، نژاد و منطقه جغرافيايى مى توانند به ياد مانده هاى ذهنى احساسى و خاطرات خود را به طور كلامى و شفاهى و بدون كمترين تكلف و زحمت، يعنى درست همان طور كه خاطره هايى را در جمع دوستان يا محفل خانوادگى تعريف مى كند، روايت و بازگو كنند.
حتى در عصر تكنوالكترونيك و دنياى پست مدرن و عصر ماهواره ها و اينترنت بشر بار ديگر به سوى عصر ماقبل گوتنبرگ(مخترع چاپ) باز مى گردد و امروزه بسيارى از رسانه هاى مكتوب تلاش دارند پيام خود را به طور شفاهى و كلامى نيز منتشر كند. فكر مى كنم خبر زير، به خوبى جايگاه فرهنگ شفاهى در ميان انسان آغاز هزاره سوم ميلادى را نشان بدهد:
چارلز كراسامر، مفسر امريكايى امور رسانه ها در مقاله اى از درگذشت مجله چهل سال پابليك اينترست Public interest (منافع عمومى) خبر داده كه روزگارى از نشريات متنفذ آمريكا به شمار مى رفت و خوانندگانى از ميان همه طبقات را به خود اختصاص داده بود و مطالب آن پس از انتشار، در رسانه هاى ديگر نقل و از سوى خبرگزارى ها در سراسر جهان پراكنده مى شد.
سردبير مجله منافع عمومى كه مشتركان فراوانى نيز داشت، در ضيافت خداحافظى اين مجله گفته است كه كم حوصله و عجول شدن مردم، ظهور اينترنت و وبلاگ ها مسير تاريخ ژورناليسم را تغيير داده اند و مجله ما نيز يكى از قربانيان اين تحول است.
هر يك از نويسندگان ما براى خود وب سايت ساخته اند و مطالبشان را ابتدا در اين وبلاگ ها عرضه مى كنند و خوانندگان ديگر نيازى به خواندن مجله ندارند. از سوى ديگر، مردم امروز حوصله خواندن مطالب طولانى را ندارند و به دنبال مطالبى هستند كه ساده و صريح باشد و در ظرف مدت كمتر از يك دقيقه همه اطلاعات مد نظر آنان را در اختيارشان قرار دهد.
حال آن كه اين از عهده يك مجله چاپى برنمى آيد. مردم نمى خواهند هر روز، وقت خود را(بيش از پانزده دقيقه) صرف خواندن يك روزنامه كنند، چه رسد به يك مجله سنگين. امروزه ديگر فقط نشرياتى پيروزند كه خلاصه و ژورناليستى بنويسند.
در حالى كه اين روش نگارش از عهده هر نويسنده اى ساخته نيست. اين كار مهارت و تجربه مى خواهد؛ اما چنين افرادى تعدادشان كم و دستمزدشان زياد است.
در واقع به دليل توجه مردم كم حوصله به مطالب كوتاه و جامع بار ديگر استقبال از راديو افزايش يافته است.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94585929250118946163.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۲۲:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55446608843456192968.gif


در جايى كه فرهنگ مطالعه و اقبال به نوشته و اثر مكتوب، چنين است، در جامعه ما كه اساسا هنوز داراى فرهنگ و سنت شفاهى است وضع معلوم است و به خوبى اهميت، جايگاه، ضرورت و فلسفه پرداخت به تاريخ شفاهى آشكار مى شود.
۳- تجربه نشان داده ايرانى ها به طور عام و در اكثر امور، حوصله نوشتن و نگارش ندارند. خوش دارند درباره يك موضوع و خاطره، حرف بزنند، اما حاضر نيستند همان موضوع را مكتوب كنند. علاوه بر اين اساسا براى نوشتن بايد استعداد، آموزش و ممارست داشت.
بسيارى مى توانند يك خاطره را خيلى خوب و جذاب تعريف كنند اما حتى به طور ناقص و دست و پا شكسته نيز نمى توانند آن خاطره را بنويسند.
علاوه بر اين، انواع مشكلات شخصى، اقتصادى و اجتماعى امروزه مجال نوشتن را از اغلب شهروندان ايرانى سلب كرده است.
۴- در گفت وگوى شفاهى، خاطره گو با پرسش هاى دقيق و جزيى خاطره نويس و مصاحبه گر، مى تواند زواياى بيشتر و دقيق ترى از خاطره اش را نقل و روايت كند. تجربه نشان داده كه اگر كسى خاطره اى را بنويسد، معمولا به ذكر كليات و رئوس مطالب بسنده مى كند، اما اگر همان خاطره را به طور شفاهى و كلامى روايت كند و مصاحبه گر سوال هاى گوناگون و متنوعى(در همان باره) از او بپرسد، زواياى تاريك و مغفول فراوانى به يادش مى آيد و نقل مى كند.
بارها براى من اتفاق افتاده كه خاطره اى چند صفحه اى را از رزمنده اى در روزنامه يا مجله اى خوانده ام، اما وقتى با مقدارى سوال حول و حوش همان مسائل به سراغ همان رزمنده رفته ام، ده ها برابر خاطره اول، خاطره با ذكر جزئيات ريز و پيش پا افتاده به يادش افتاده و تعريف كرده است.
در شيوه تاريخ شفاهى، مصاحبه گر و يا به قول دوست پژوهشگر على رضا كمره اى «مورخ شفاهى» ،مى تواند و بايد با انبوه سوالات ريز و درشت خود،تصوير دقيق تر، جزيى تر و عينى ترى از به ياد مانده هاى ذهنى افراد به دست آورده وارائه بدهد.
۵.در يك نگرش فلسفى از نگاه «فلسفه تاريخ شفاهى»بايد گفت: پديده نوين «تاريخ شفاهى» دمو كراتيك ترين و مردمى ترين شيوه تاريخ نگارى در جهان معاصر به شمار مى رود.معمولا در تاريخ نگارى سنتى و خاطره نگارى هاى مرسوم و موسوم با عنايت به مدل فكرى وتورى فلسفه تاريخ «نقش قهرمان و بزرگان در تاريخ» ، رهبران سياسى وفرماندهان نظامى مورد توجه و عنايت قرار مى گرفتند و احيانا «خاطراتشان» به رشته نگارش در مى آمد يا مورد استناد مورخان قرار مى گرفت، اما در شيوه تاريخ شفاهى، عادى ترين و عوام ترين اقشار و طبقات فرودست جامعه نيز فرصت ثبت وضبط خاطرات خود را پيدا مى كند.
از اين منظر فلسفى، تاريخ شفاهى در واقع قيام عليه تئورى مدل فكرى فلسفى «كارلايل» و«هگل»، «نقش قهرمان در تاريخ» و نخبه گرايى در تاريخ نويسى و خاطره نگارى و حتى نگاه كلان به تحولات تاريخى و اجتماعى است. هر چند كه نخبگان را هم در بر مى گيرد و زير پوشش قرار مى دهد.
به عنوان مثال:
در پروژه تاريخ شفاهى جنگ هشت ساله، زن بى سواد اهل روستاهاى اطراف «هويزه» (در استان خوزستان) كه شاهد عينى يورش و حضور نيروهاى عراقى به زادگاه روستايش بوده، به همان اندازه مى تواند و بايد «خاطرات شفاهى» اش را نقل و روايت كند كه فرضا محسن رضايى، فرمانده وقت سپاه پاسداران، يا على اكبر هاشمى رفسنجانى، نماينده امام خمينى(رحمت الله علیه) در امور جنگ و رييس وقت مجلس شوراى اسلامى.
در يك كلام با استفاده از شيوه تاريخ شفاهى، همه اقشار و طبقات اجتماعى فرصت برابرى براى «حضور روايت» تاريخ پيدا مى كنند و بدين وسيله نوعى برابرى وتوازن ميان توده هاى بى نشان، اما موثر در روند حوادث تاريخى و نخبگان گرداننده جنگ هشت ساله به وجود مى آيد. مطلوبى كه به عدالت تاريخى نزديك است.
براى آنكه ابعاد عظيم وحيرت انگيز قلمرو تاريخ شفاهى جنگ هشت ساله را نشان دهيم، كافى است شاخه ها وزير شاخه هاى مربوط را ذكر كنيم.
با توجه و عنايت به اين موارد، مى توان حدس زد كه به لحاظ تاريخى و «كارهاى نكرده» در كجا قرار داريم و چه اندازه بايد سعى وتلاش همه جانبه و طاقت فرسا كرد تا بلكه درصد اندكى از كار به سامان برسد.
منبع:http://www.bonyadedefa.ir (http://www.bonyadedefa.ir/) /س


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۲۲:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/16554088527786256648.jpg

چگونگى حفظ آثار مناطق عملياتى دفاع مقدس
در گفتگو با سردار باقر زاده مطرح شد؛

ما در حوزه حفظ آثار در دو بخش علمى و عملى کار کرديم. در بخش علمي، مطالعات پايه و کارشناسى اى را که صورت گرفته در پنج مجلد آماده کرديم که بناى کارهاى تبليغاتى ما در حوزه يادمان‌ها و مناطق عملياتى خواهد بود.
يک کار مطالعاتى وسيع از دهانه اروند تا اشنويه صورت گرفته، تمام اين مناطق را بررسى کرديم. البته شناسنامه کاملى از اين مناطق عملياتى در گذشته و در دوره مديريت قبلى تهيه شده بود، سه هزار نقطه که در آن اتفاقاتى افتاده، ثبت شده و الآن در مخزن اطلاعاتى بنياد وجود دارد، اما در بعد عملى ، ما اول بايد مناطق عملياتى را تقسيم بندى بکنيم تا دچار اشتباه نشويم.
مناطق عملياتى به سه بخش عمده تقسيم مى‌شوند ؛
1 . مناطقى که الآن آزاد تلقى مى‌شوند . 2 . مناطق که محدودند .3 . مناطقى که ممنوعه هستند.
در مناطق آزاد بسيارى از کارهايى که براى حفظ آثار جنگ بايد انجام مى‌گرفت در گذشته و پس از پايان جنگ انجام گرفت و الآن زمان آن سپرى شده است. يعنى الآن ديگر به آن نقطه نمى‌شود برگشت، فرض کنيد منطقه ‌اى مثل دشت عباس ، دشت آزادگان و يا شهر خرمشهر و يا شرق کارون و يا غرب کارون، مردم برگشتند به شهر و روستايشان و شروع کردند به دامداري. تاسيسات زير بنايى آغاز شده، طرح هاى کلان کشاورزى مثل طرح نى ‌شکر ، طرح‌هاى کشاورزى ديگر مثل طرح سد کرخه به دشت عباس براى توسعه کشاورزي، خطوط آب، برق، گاز، تلفن، فيبر نوري، اسکله، بندر، جاده و بازسازى شهرهايى که در مسير حفر چاه هاى نفتى و خود بازسازى شهرها مثل خرمشهر، سوسنگرد، بستان، دهلران، موسيان، مهران و قصر شيرين ، سرپل ذهاب.
اينها مصاديق بارز اين مناطق آزادى است که بعد از جنگ، مردم برگشتند. يکى از مسائلى که در زمان جنگ ارزش بود و بعد از جنگ هم به شدت تعقيب شد و هنوز هم يک ارزش مى تواند باشد، اين است که مناطق جنگى را مردم ترک نکنند، بمانند و بازسازى کنند. در زمان جنگ يک ارزش بود که هيچ ساختمانى را نگذاريم خراب بماند. آن زمان اصلا کسى با اين نگاه به مسائل آثار دفاع‌ مقدس نگاه نمى‌کرد. بنا بر اين مردم براى اينکه هر طور شده روى دشمن را کم بکنند زير بمباران مى‌ماندند و شهر را و خانه ها را آباد مى‌کردند.
خيلى جالب است در آن موقعيت، مردم اين را به عنوان يک مبارزه تلقى مى‌کردند. بعد از جنگ هم اين نگاه بازسازى به‌ دليل اينکه دولت سازندگى به وجود آمد، گفتند هر جايى که ويرانه‌اى است بايد درست بشود.
نقاطى که در خرمشهر ديديد مثل موزه خرمشهر، آن ساختمان را آقاى چمران گرفت يا جايى را در کنار شهر يک مجموعه‌ براى شرکت نفت بود و يا يک جاى ديگرى آن طرف‌ تر چند تا ساختمان را توانستند به زور نگهدارى کنند. در آن موج سهمگين که براى بازسازى بود، ما حتى پالايشگاه آبادان را بازسازى نکرده بوديم. در آن سال هاى اول امکان بازسازى آن براى ما نبود.
يک مقدار ترديد بود که اصلا پالايشگاه را اينجا بسازند يا نسازند چون در برد توپ هاى دشمن بود.
در همان زمان آمدند و ابتکارى به خرج دادند و ظاهرا هم جنگ روانى بود که روحيه صداميان را تضعيف کنند که بلافاصله بعد از جنگ و چند ماه که گذشت آمدند اين لوله‌هاى پالايشگاه را ترميم کردند، به صورت ظاهرى در زير آن گاز تزريق کردند با مخزن گاز، آن بالا هم کبريت زدند تا آتش شعله بگيرد و از آن طرف آب وقتى عراقى‌ها مى‌ديدند فکرمى ‌کردند پالايشگاه فعال شده يعنى تظاهر به بازسازى هم داشتيم .


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05236224877217219260.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۲۲:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47380796462598112234.jpg


در آن فضا من در ذهن خودم اين بود که اگر من به جاى مسئولين نظام بودم شهر خرمشهر را بازسازى مى‌کردم و شهر را منتقل مى‌کردم به يک نقطه ديگر، به يک جاى نزديک و سهل‌ الوصول تا مردم بروند آنجا سکنى بگزينند و اين شهر را با همه شکل و قالبش براى موزه جنگ حفظش کنيم يعنى ديگر اصلا لازم نبود ما موزه جنگ داشته باشيم. همين شهر را به عنوان موزه قرار مى‌داديم.
من فکر مى‌کردم مسئولين غفلت کرده‌اند ولى دوست عزيزى که با او در ارتباط هستم و در وزارت کشور است و از ابتدا در امر بازسازى بود به من گفت مسئولين مى‌خواستند اين کار را انجام بدهند ولى مردم موافقت نکردند.
مردم خرمشهر گفتند ما خانه و زندگى و کاشانه خودمان را دوست ‌داريم و نمى‌خواهيم از شهر خارج شويم. ما خواستار بازسازى شهر هستيم. چون امام در آن فرمانى که داده بودند امر را منوط کرده بودند به رضايت مالکان و ديگر نمى‌شد اين کار را انجام داد. بنابر اين ديگر از اين بيشتر ما نبايد مته به خشخاش بگذاريم. مسئولين در حد وسعشان اين کار را انجام داده‌اند.
حالا اين که چقدر بايد آثار نگهدارى مى‌شد اين قابل بحث است اما اصل قضيه اين بود که روند، رو به بازسازى بود. مثلا ما در دشت عباس که منطقه آزاد است در عين حال که يک جريان شديد کشاورزى و بازسازى زيربناها و زيرساخت‌ها وجود داشت، آمديم مثلا در حوزه منطقه يادمانى شوش 362 هکتار را از منابع طبيعى درخواست کرديم و الآن آن را محصور کرديم که بيشتر از اين به آن دست‌اندازى نشود و درخواست سند مالکيت نيز براى آن شده است.
اما منطقه دوم عملياتي، مناطق محدود است؛ يعنى محدود از تردد.
مردم عادى راه به آنجا ندارند. اين مناطق نوعا نزديک به مرز يا چسبيده به مرز است. مثل طلائيه، مثل فکه و بخش هايى از شلمچه. اين مناطق باز منحصرا دراختيار نيروهاى مسلح نيست بلکه سازمان هاى دولتى متعدد، طرح هايى دارند، در منطقه آزاد اروند طرح هايى وجود دارد، طرح نى ‌شکر به همين شکل. مثلا همين شلمچه يک نقطه ملقمه شده، يک بخشش را منطقه آزاد اروند مدعى است، تقريبا بخش جنوبى شلمچه را منطقه آزاد اروند از جاده گرفته و منطقه نهر عرايض را آنها معتقدند که جزء اراضى منطقه آزاد اروند تحت عنوان زون 3 ،A و B و C جزء زون C منطقه آزاد است يا خط آهن طراحى شده که به بصره وصل شود که نود سال هم اين خط آهن وصل بود به بصره. حالا باز هم مى‌خواهند اين خط آهن را احيا کنند.
اخيرا با توافق دولت عراق، خطوط انتقال پست بالاى 400 کيلووات برق قرار است به بصره برود. دقيقا در کنار حرم يادمانى شلمچه، دکل هاى آن را انتقال دادند و در انتها ما توانستيم مقدارى در کار اينها دخالت کنيم و توانستيم چند تا از دکل‌ها را به حاشيه ببريم و مقدارى فاصله گرفتند وگرنه مى‌خواستند از وسط منطقه يادماني، دکل بکشند.
خود منطقه نيشکر که يک بحث منطقه وسيعى از منطقه عملياتى بيت‌المقدس را شما مى‌دانيد که در کنترل خودش دارد و خوب احيا کرده و اين طور نيست که اين مناطق، مطلق دراختيار ما باشد و فرمانده و ميدان‌دار آن باشيم.
بخش هايى از اين مناطق الآن در جريان راهيان ‌نور در معرض ديد مردم است.
در مناطق عملياتى با چند جريان مواجه هستيم؛ يک جريان بازسازى که به نوبه خود جريانى ارزشى است.
دو، جريانى است به نام جريان حفظ آثار جنگ و همين بنياد حفظ آثار که در جايگاه خاص خودش ارزشمند است بايد به آن توجه شود. سه، پدافند غيرعامل است که به بخش هايى از اين مناطق عملياتى براى دفاع از سرزمين مان، نياز داريم به همين شکل دست نخورده بماند که اين سه جريان الآن به موازات هم دارند کار مى‌کنند.
از دهانه اروند که مقابل شهر فاو است، اصلا نقطه رهايى نيروهاى ما در عمليات فاو همين ساحل اروند سمت ايران بود.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51957470802075598574.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۲۲:۲۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/92154981734289027295.jpg


از اينجا بچه‌ها زدند به خط و به هرحال دشمن را در آن طرف منهدم کردند و بعد هم فاو را به تصرف درآوردند.
اينجايى که بچه‌ها عبور کردند زمين و نخيلات مردم هست.
يعنى باغات مردم است در اين نقطه‌اى که اکنون يادمان هاى والفجر 8 ساخته شده همين الآن معارض دارد يعنى نزديک به 40 يا 50 نفر اکنون شاکى هستند، به ما نامه نوشته‌اند و البته ما هم اعلام آمادگى کرديم که اين زمين را بخريم و آنها گفتند ما خوشحاليم که شما اين نقطه را يادمان کرديد اما پولش را بدهيد.
ما هم گفتيم اولا مشخص کنيد که سند داريد که گفتند سند ندارند. گفتيم مشخص کنيد که هر شخص سهمش چقدر است.
تا کنون نتوانسته اند مشخص کنند. حتى يک عده هم انسان هايى بودند که احساس کردند ما قصد خريد داريم.
از کويت آمدند و مدعى شدند که ما اينجا زمين داريم و اين يک بحث قضايى است و بايد مشخص شود که صاحب زمين چه شخصى است که ما پول را به او بدهيم تا زمين آزاد شود.
اکنون هم اگر شما مى‌بينيد دستفروش‌ها جمع مى‌شوند و بازارچه درست مى‌کنند و جلوه ناخوشايندى براى زائرين درست شده است ، چون مردم براى فراغت به اينجا مى‌آيند تا انس بگيرند، اين بازارچه بر ما تحميل شده است.
مردم هم حرفشان اين است که مى‌گويند چون زمين براى ماست ما مى‌خواهيم اينجا بازارچه بزنيم، شما چه مى‌گوييد؟ ما حرفمان اين است که اگر زمين را بتوانيم بخريم و پول آن را پرداخت کنيم قطعا اينها بايد به يک نقطه گسيل شوند و زائرين بتوانند از آن فضاهاى طبيعى زمان جنگ استفاده کنند.
نقطه بعدى شهر آپادانا در شرق کارون است، شما از آبادان تا دارخوين و حوالى اهواز هيچ اثر يادمانى نمى‌بينيد جز يک نقطه که ما اخيرا نه شهيد را که از قبل در زمان جنگ دفن شده بودند به وجه شرعى شناسايى کرديم و نقطه يادمانى قرار داديم و قرار است که آنجا کار بشود.
مردم با چند عمليات مانند نصر و ثامن‌الائمه(ع) و بخشى از عمليات بيت‌المقدس که عبور از کارون بوده در اين محدوده آشنا شدند.
شهر خرمشهر ساخت و سازش در اختيار ما نيست. ما به جز موزه خرمشهر که دراختيارمان است جاى ديگرى را دراختيار نداريم و حتى منطقه‌ اى که جزء آثار جنگ است و در کنار شرکت نفت قرار دارد دراختيار ما نيست اگرچه از آثار جنگ محسوب مى شود.
مسجد جامع را به دليل اينکه يک اثر تاريخى بوده است ، به عنوان اولين اثر ملى دفاع مقدس با عدد 110 ثبت کرديم و تابلو زديم و قصد حمايت از مسجد را داريم. پل خرمشهر را نيز ثبت کرديم و در تلاش هستيم که تا سوم خرداد تابلوى آن نيز نصب شود.
نکته بعدى خود شلمچه است. شلمچه هم همان ‌طور که عرض کردم، به دليل کثرت منافعى که در آن جا وجود دارد يک ملقمه‌اى شده. اما خود ما هم چيزى که در شلمچه مى‌بينيم دو اثر است که ايجاد کرده‌ايم؛ يکى به امر مقام معظم رهبرى بوده و آن محلى است که شهداى گمنام در آن جا دفن شده‌اند.
اين شهداى گمنام براى عمليات رمضان بودند که بخشى از آنها را شخصا در جريان عمليات کربلاى پنج در جستجوى آنها حاضر بودم و پيدا کرديم که عموما هم از بچه‌ هاى مشهد بودند، تيپ 21 امام رضا‌.
مقام معظم رهبرى امر فرمودند که در شلمچه اثرى بسازيد که هر شخصى که به کشور ايران وارد مى شود، به مرز شلمچه که رسيد بداند به کشور امام رضا(ع) وارد شده، پس آن چيزى که اجرا شده به امر مقام معظم رهبرى و براى تذکر بوده است.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_adc0ea7a-65e3-41d8-9a7d-397baea8ada0a.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۲۲:۲۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23658688934772246532.jpg


اثر دوم کانال و دژ نونى است که اينجا را ما با مشورت و صلاحديد فرماندهان محترم جنگ ايجاد کرديم. با اغلب فرماندهان شاخص جنگ از جمله شهيد کاظمى مشورت شد و دليل آن، اين است که ما براى اينکه ذهن مخاطبمان را متوجه جريان جنگ در شلمچه بکنيم ناگزير بوديم يک اثرى را ايجاد بکنيم که مخاطب بتواند به حقيقت ماجرا پى ببرد.
در شلمچه حداقل هشت عمليات بزرگ انجام شده است و بعضى‌ها هم معتقدند که ده عمليات انجام شده ولى هشت عمليات آن قطعى است.
اين هشت عمليات عموما در داخل خاک عراق بوده است يعنى به جز بيت‌المقدس که از اين محور عمل کرديم و نيز عمليات رمضان، بقيه عمليات‌ها در خاک عراق بوده است. يعنى وقتى عمليات کربلاى پنج را مى‌گوييم مخاطبين ما اصلا نمى‌بينند، کانال ماهى را اصلا نمى‌بينند، نونى‌هايى که در شلمچه ايجاد شده را نمى‌بينند، آب گرفتگى‌ها را نمى‌بينند. ما مى‌بايست يک اثرى را ايجاد کنيم که بتواند ذهن مخاطب را به آنجا نزديک کند.
البته بحث هنرى جالبى نيز اجرا شده و آن هم صدا و صوتى است که گذاشته شده، صداى رزمندگان و صدا و صحنه نبرد اصلا صداى مصنوعى نيست.
آن صداى بى‌سيم و صدايى که شنيده مى‌شود صداى فرماندهانى که بعضا به شهادت رسيده‌اند يعنى صداى ملکوتى است که در آن صحنه با آن فضاى خاکى عجين شده تا مخاطب بتواند به يک حس و حالى دست پيدا بکند. اين نگاهى بوده که درمورد شلمچه صورت گرفته است. در حوزه کمى بالاتر هيچ تغييرى نداريم تا مى‌رسيم به نقطه بين کوشک و زيد. اين نقطه بخشى از منطقه عملياتى رمضان بوده البته رمضان از پيچ کوشک بوده تا اين نقطه بخشى از منطقه عملياتى رمضان اينجا است تا انتهاى پيچ جاده شهيد حسينى در کيلومتر 55، تقريبا اينجا يک نقطه وجود دارد که ما شهداى گمنام را دفن کرديم.
بايد تاسيسات اوليه و زير بنايى را نيز برايش ايجاد کنيم، بارگاهى براى شهدا.
تمام اين نقاط يادمانى تقريبا پس از تدفين شهدا و پس از استقرار تفحص در يک منطقه ايجاد شده است.
يعنى به جز نقطه‌اى که مربوط به شهيد چمران است ، بقيه مرتبط با شهدا بوده است. اگر در هويزه يادمانى ساخته شده مرتبط با شهدا بوده، خود محل يادمان چمران هم به همين صورت.
محلى بوده که شهيد چمران به شهادت رسيده است.
نقطه بعدى در منطقه طلائيه است. طلائيه چند تا نکته دارد، بدين صورت که ما در اينجا سه کار انجام داده‌ايم. چون طلائيه از ابتدا دورترين نقطه از اهواز بود و از چند جهت هم ما در محاصره عراق بوديم به اين معنا که دو طرف، عراقى‌ها مستقر بودند و از يک طرف نيز اشرار مى‌آمدند.
زمانى هم آبگرفتگى بود و تا طلائيه امتداد پيدا مى‌کرد و اين بود تا زمانى که تعرضاتى به نيروهاى تفحص ما مى‌شد و ما در معرض خطر حملات بوديم. حتى منافقين آنجا تردد مى‌کردند که مقر فرماندهى اصلى تفحص آنجا بود. اين نقطه ‌اى که ايجاد کرديم بيست کيلومتر جلوتر از خط ارتش بود و جلوى ما ديگر نيرويى به جز عراق نبود ، حتى چند بار با عراقى‌ها درگير شديم که من خودم شخصا کمين خوردم.
در يک جريانى که داشتيم مى‌رفتيم در جاده سيدالشهداء(ع) لازم بود استحکامات ايجاد کنيم يعنى مقر، سنگر، سوله.
بچه‌ ها فقط ايام بهار آنجا نبودند بلکه در طول سال در گرماى تابستان کار مى‌کردند. بايد امکانات مى‌گذاشتيم ، کولر قرار مى‌داديم.
چون شخصى که در گروه تفحص کار مى‌کرد بايد جايى براى استراحت داشته باشد.
خاکريزهاى آنجا را زيرو رو کرديم براى اينکه اگر زير و رو نمى‌کرديم شهدايمان را از زير آنها نمى‌توانستيم در بياوريم و سنگرهاى عراق را تخريب کرديم براى آن که هر آن احتمال داشت عراق حمله کند. ما شرايط خاصى داشتيم که احتمال حمله عراق مى‌رفت.
ما براى اينکه مبادا دشمنان از اين سنگرها استفاده کنند آنها را زير و رو کرديم تا هم اينکه شهدا را از زير آنها دربياوريم که متاسفانه در بعضى از موارد هم توسط دشمن به شهدا جسارت شده بود.
الآن چيزى حدود 75 درصد باقى مانده و فقط سنگرهاى عراق تخريب شده است.








http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۱, ۲۲:۲۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/76694930572522115000.gif



اما در حاشيه نوار نهر زوجى که در کنار پل نشوه است، يک ابتکار ديگر هم انجام داديم.
ضمن اينکه تفحص مى‌کرديم چون خاکريزهايى که عراق زده بود در کنار نهر زوجى شهدا را پيدا کرديم و سپس خاکريزها را تبديل به خاکريزى کرديم که به نفع ما باشد تا بتوانيم به آن اتکا کنيم براى دفاع از سرزمين‌مان.
با يک تير چند نشان زديم، هم سد و موانع ايجاد کرديم، هم يک سرى خطوط دفاعى ايجاد نموديم، هم شهدايمان را کاوش کرديم و اين کار بسيار ارزنده و درستى بود.
بعد کار ديگرى هم در منطقه طلائيه انجام داديم که در زمانى بود که بنده هنوز به بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس نيامده بودم و در گروه تفحص که بودم به دوستان گفتم در زمان آقاى چمران گفتم موزه طلائيه را به عنوان موزه طبيعى جنگ اعلام کنيد و از ايشان درخواست کردم در آن محدوده 56 دستگاه تانک از واحد 20 رمضان سپاه که با فرماندهى سردار يزدان مويد نيا در عمليات خيبر با دشمن درگير شده بود در يک نبرد نابرابر، اين تانکها به گل نشستند، در آبگرفتگى ماندند و تيرهايشان تمام شد و دشمن آنها را زد و يا به روى مين رفتند و در آن برهه سال هاى اول پس از جنگ افراد سود جو آمدند اين تانکها را دزديدند و بردند و ذوب کردند و فروختند ، 13 دستگاه تانک آنجا مانده بود.
اين 13 دستگاه تانک را بنده به اتفاق دوستانم با چنگ و دندان حفظ کرديم.
حتى يک مقطع مسئولين وقت بنياد حفظ آثار مى‌خواستند اينها را به غرب انتقال بدهند و روى سکو بگذارند که بنده نگذاشتم و گفتم اينها اينجا بايد بمانند و مال اينجا هستند و اينجا بايد موزه طبيعى جنگ بشود. خاکريزى زديم دور تا دور آنجا و گفتيم به عنوان مرز نظامى اينجا بايد نگهدارى شود.
متاسفانه در آن 6ماه اولى که سال 83 بنده آمدم بنياد در تهران، سرم شلوغ بود. برادران شرکت نفت بدون اجازه آمدند جاده‌اى از اين وسط کشيدند و موانع را برطرف کردند و همه را از بين بردند البته بخش هايى هم از تانک ها آسيب ديد. بعضا دزد آمده يک تکه‌اى را هم بريده و برده.
اکنون هم شکايت کرده‌ايم که بالغ بر يک ميليارد و دويست و شصت ميليون تومان خسارت تعيين شده و پيگيرى مى‌کنيم و به دنبال آن هستيم که اين مسئله را به سرانجام برسانيم.
در هويزه که اساسا منطقه مسکونى بوده يعنى آن موقع در کنارش روستا بوده با سليقه وقت يک بقعه و بارگاهى تاسيس شده که يک کار خوبى است و گرنه ديگر از آثار جنگ در آن جا چيزى نمى‌بينيد.
بعد از طلائيه ، دهلاويه را داريم که تاسيسات آن در زمان آقاى مهندس چمران ايجاد شده است.
اخيرا ما آمديم يک کار تکميلى انجام داديم. روستاى دهلاويه را که از نظر کيفى ساخت و ساز مناطق خوش‌ منظر نبود و مردم در مضيقه بودند با توافق خودشان و با کمک بنياد و استانداري، پول گذاشتيم و اين روستا را داريم جابجا مى‌کنيم به يک روستاى جديدى کمى آن‌طرف‌ تر و اين روستا را برايشان نوسازى مى‌کنيم.
اين روستا قرار است که خراب بشود و بعد هم در آنجا نخلستان ايجاد کنيم که مردم از سايه آنها انشاء الله استفاده کنند.
اين روستا، روستاى مخروبه‌اى بود که از لحاظ منظر و زيبايي، محيط آنجا را بدقيافه کرده بود.
بعد از اين منطقه ، ما چزابه را داريم. در چزابه هيچ تغييرى پيدا نشده به جز يک نقطه را که دوستان تشخيص دادند و شهيد تقاضا کردند و ما شهيد در اختيارشان گذاشتيم و آنجا دفن شد که حالا بايد در حد اوليه آنجا ساخت و ساز بشود.
همه اين ساخت و سازها براى اين است که حريم حفظ شود. در فکه هيچ تغييراتى داده نشد به جز جايى که تفحص شده و شهيدى پيدا کرده‌ايم. رمل‌ها سرجايشان است. کانال‌ها هم به همين شکل.
ميادين مين نيز سر جايش است و در فکه فقط يک سرويس بهداشتى زديم.
نوع تاسيساتى که ايجاد شد، در مناطق عملياتى در حدى بوده که تسهيلات اوليه بهداشتى بايد ايجاد مى‌شد. تسهيلات اوليه محيطي، سايه ‌بان، محل استراحت، محل خوردن غذا، مکانى براى خواندن نماز، اين کارها انجام شده. ببينيد اصلا اين مانعى ندارد . اينها لازمه حضور زائر است. شما هر نقطه مرزى را نگاه کنيد هيچ تغييرى صورت نگرفته، بله در قلاويزان يک سنگر احداث شده و قرار بر اين است که در آنجا شهيدى نيز دفن شود براى اينکه آنجا تثبيت بشود و اگر در جايى هم شهيدى دفن کرديم براى اين بوده که تثبيت شود و دست‌اندازى به آنجا نشود.
منبع:http://www.rasekhoon.net/Article/Show-35930.aspx



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/25146598185992229319.gif

ابدیت
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۳:۲۴
پيام شهدا ...

شهيدمحمد قدرداني پاريزي: با صبر جليل بر تمام مشكلات پيروز شويد

شهید 12 ساله رضا پناهی: من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم

شهيد رضا کعبه زاده : اين دنيا جاي ماندن و خوشگذراني نيست

شهید مهدی باکری : اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست

شهيد محمد عاشوري : هميشه شهدا را سرمشق خود قرار دهيد

شهید همت : ولی فقیه نزد خدا ارزش والائی دارد

http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif
شادی روحشان صلوات:

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۵:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91979771856736097863.gif

پشت بت ها نشود راست پس از ابراهیم
بت شکن رفت ولی تبرها باقی ست

جنگ پایان پدرهای سفرکرده نبود
شور آن واقعه در جان پسرها باقی ست

هفته دفاع مقدس گرامی باد


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91979771856736097863.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۶:۱۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28784706426567642972.gif

شهید وشهادت(بیانات مقام معظم رهبری)

- در عالم ملكوت، علما و بزرگان و زهاد و عبّاد با حسرت به جايگاه شهدا نگاه می ‏كنند.

- ارزش شهادت بالاترين ارزشهاست و زمان، همه چيز به جز خون شهيد را كهنه می ‏كند.

- بازماندگان و عزيزان شهدا بايد همواره شكرگزار خداوند باشند.
- رسم شهادت و سنت الهى قتل فی سبيل ‏اللَّه، با نظام اسلامى زنده شد.

- زنده نگه داشتن ياد شهداى انقلاب باعث تداوم حركت انقلاب است.

- شهادت، بالاترين پاداش و مزد جهاد فى‏ سبيل‏اللَّه است.

- شهادت، مرگ انسانهاى زيرك و هوشيار است.

- شهادت، نشانه‏ى استوارى است.

- شهادت، يعنى وارد شدن در حريم خلوت الهى.

- شهداى ما مظهر عقلانيت دينى و مدافع حقانيت و عدالت بودند.

- عزت امروز اسلام و مسلمين ثمره خون شهدا است.

- عظمت ما به خاطر شهادت جوانان و فرزندان اين ملت است.

- ياد شهدا بايد هميشه در فضاى جامعه زنده باشد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/55262648385404794637.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۷:۳۱
به یادزنانی که آزاده اند...


http://www.navideshahed.com/attachment/1387/11/190859.jpg






نقش زنان دردفاع مقدس
حضرت امام خمینی قدس سره در کتاب «تحریر الوسیله » می نویسد: «لو غشی بلاد المسلمین او ثغورها عدو یخشی منه علی بیضة الاسلام و مجتمعهم، یجب علیهم الدفاع عنها بایة وسیلة ممکنة من بذل الاموال و النفوس »
هرگاه دشمنی بر سرزمین های مسلمین و یا به مرزهای آنها حمله آورد که ترس از بین بردن اصل اسلام و جامعه اسلامی از آن برود، بر همه مسلمین (زن و مرد) واجب است با هر وسیله ممکن به دفاع برخیزند و در این راه از بذل مال و جان دریغ نکنند.














علمای قبل از امام رحمه الله نیز بر این مهم صحه گذاشته اند، مثلا علامه حلی رحمه الله در کتاب «قواعد» خود در آغاز بحث جهاد می فرماید:
«... و اذا وطا الکفار دار الاسلام، وجب علی ذی قوة قتالهم، حتی العبد و المراة و انحل الحجر عن العبدمع حاجته الیه...»
... و چنانچه کفار بر سرزمین اسلام حمله ور شوند، بر هر فرد نیرومندی واجب است که با آن ها جنگ کند حتی بردگان و زنان و ممنوعیت از بردگان در صورت نیاز به آنان برداشته می شود.
زنان مسلمان ما در برابر تسلیم شدن مقابل این فتاوا بی صبرانه در انتظار خدمت گذاری لحظه شماری می نمودند و در راه خود هرگز درنگ نمی نمودند.






http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/54149599350237176359.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۷:۳۴
http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/09/392571_orig.jpg


در تحلیل حضور زنان مهمترین نکته این است که باید در کلیه برنامه ها مساله گسترش نفوذ قدرت اسلام در تمامی ابعاد حیات و بالا رفتن نسبت تاثیر در تغییر موضوعات و هم چنین در پیدایش موضوعات جدید در جهان اصل قرار گیرد.

بالاترین الگوی رفتاری زنان در هشت سال دفاع مقدس، «حضرت زهراعلیها السلام » بود; او که در تمام زندگیش، پیروی و حمایت از ولایت مشهود بود. زمانی که جنگ تهاجمی اسلام علیه کفار واقع گردید، حضرت بعنوان بهترین پرستار و لجستیک، ایفای وظیفه می نمودند و اما هنگامی که جنگ حالت تدافعی پیدا می کرد، ایشان خود را سپر مولای خود; یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام می نمودند تا جایی که حتی با وجود حضور علی علیه السلام در خانه، هنگامی که وجود مبارک ایشان مورد حمله دشمن قرار گرفت ایشان به پشت در آمدند و از شدت درد از هوش رفتند و پس از آن که به هوش آمدند بمحض این که مشاهده کردند ولی اعظم خدا را بطرف مسجد می برند، تا آخرین رمقشان از مقام ولایت دفاع نمودند. این امر نشانگر این بود که حضرت فاطمه حیات گرانقدر خود را صرف حمایت از مقام ولایت می نمودند.

بنابراین نقش زن در تمامی صحنه های سیاسی و اجتماعی خصوصا دفاع مقدس بیانگر جلوه های تاریخی در نقش اول آنان در تحولات اجتماعی و در نهضت های اسلامی معاصر و همدوشی زنان و مردان در تمامی صحنه های درگیری با اجانب بوده است.

امام خمینی پیرامون نقش زنان در صحنه های انقلاب و دفاع مقدس می فرماید: «زنان حق بیشتری از مردان دارند. زنان مردان شجاع را در دامان خود بزرگ می کنند. اگر زنان شجاع و انسان ساز از ملت ها گرفته شود، ملت ها به شکست و انحطاط کشیده می شوند.»







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09264009570284235354.gif

كبوتر دل
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۲۰:۵۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/53510264261835055618.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/53510264261835055618.gif)

نيايش

اي خداي بزرگ! دست از جهان شسته ام، و براي ملاقات تو به كربلاي خوزستان آمده ام. از تو مي خواهم كه مرا با اصحاب حسين محشور كني، آرزو دارم كه بر خاك داغ خوزستان در خون خود بغلطم، و به ياد عاشوراي حسين(ع) خود را در قدم مقدسش بيافكنم، و اين عقده هزارو چهارصد ساله را كه بر دلم فشار مي آورد و هميشه با تو مي گويم: «يالَيْتَني كُنْتُ مَعَكْ» را برآورده كنم.اين زمزمه سوزناكي بود كه در دل شب، از سينه سوزاني اوج مي گرفت و من در كنار سنگرش مي شنيدم و آنچنان به زمين ميخكوب شده بودم كه نمي توانستم حركت كنم، اشك از چشمانم فرو مي ريخت و من هم در عاشوراي حسيني فرو رفته بودم و احساس مي كردم كه به خدا نزديك شده ام و در ملكوت اعلي پرواز مي كنم.اي حسين! اي سرورم، من هم آمده ام تا در ركابت عليه كفر، ظلم و جهل بجنگم، با همه وجود آمده ام، تاسوعاست، گروهي بزرگ از يزيديان با تانك ها، توپ ها، زره پوش ها، ماشين هاي زياد و سربازان فراوان درحركتند. حق باباطل روبرو شده است. دشمن سيل آسا پيش مي آيد، و من مي خواهم مثل يكي از اصحاب تو در كربلا بجنگم.اي حسين! در كربلا، تو يكايك شهدا را در آغوش مي كشيدي، مي بوسيدي، وداع مي كردي، آيا ممكن است، هنگامي كه من نيز به خاك و خون خود مي غلطم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاري و عطش عشق مرا به تو و به خداي تو سيراب كني؟من از اين دنياي دون مي گريزم، از اختلافات، از تظاهرات، از خودنمايي ها، غرورها، خودخواهي ها، سفسطه ها، مغلطه ها، دروغ ها و تهمت ها، خسته شده ام، احساس مي كنم كه اين جهان جاي من نيست آنچه ديگران را خوشحال مي كند مرا سودي نمي رساند.


شهید دکتر مصطفی چمران



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09264009570284235354.gif

نوسفر
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۲۱:۱۳
del.askquranur6t4g1jvyet3ajpf6gf.gif


همه جا تاریک شده است ، نوری نیست ، با خود می گویم پس آن همه نور کجا رفت ،
چشمم به آسمان شب خیره شده است،ناگهان روشنایی جلوه گر می شود ،
و در قسمتی از زمین فرود می آید ، مکانی را که نور ها به پایین آمدند را نشان می کنم ،


قرار بر این است تا صبح جمعه در آن محل ، در پی آن نور بگردم ،
هرچه به آن مکان نزدیک تر می شوم آرامشی وجودم را فرا می گیرد ، با خود می گویم پس این همه روشنی از چیست ،
در همین حال است که خود را در مصلی شهرمی یابم ، جایی که پنج فرشته آسمانی به زمین آمده اند تا هدایتگر ما شوند ،
جایی که پنج تن دوم من آرام گرفته اند،و چه صفایی دارد زیارت عاشورا در کنار مرقد مطهر شما عزیزان ایران زمین .
تصورمی کنم به گلستان قدم نهادم ، پنج گل از تبار یاس در مقابلم قرار دارند ، قبر پنج شهید گمنام که به ظاهر گمنامند
زیرا آوازه آنان سراسر گیتی را فرا گرفته ، شهدایی که قلب تاریخ را شکستند و دلهای ما را به سال شهادت مادری مظلوم روانه کردند ،مادری پهلوشکسته ، همان مادر که ندای اللهم عجل وفاتی سر داد ، زیرا توان دیدن تنهایی مولا و امام زمانش را نداشت ،
ای کسانی که از نسل زهرایید ، درود بر شما ، درود بر پدران و مادران شما ،همان پدر و مادری که شما را در پناه قرآن ،
روانه میدان ساختند و حتی استخوان پاره ای نیز تحویل نگرفتند،
و سخنی با شما ای خانواده شهدای گمنام
بدانید که در اینجا و هر کجای این مرز و بوم ، همه مادران برای پسرتان ، مادری می کنند و پدران این دیار نیز پدری ،
و چه بسیار برادر و خواهر ، برایشان همچون ابالفضل العباس نغنه برادری می سرایند و خواهران با تاسی از زینب قهرمان ،
نوای خواهری سر می دهند.
ای شهدای گرانقدر دعا کنید برای ما ، ما به شفاعت شهدا و قرآن و اهل بیت دل بسته ایم.


http://hajrahim.ir/wp-content/uploads/2010/09/www.hajrahim.ir-sh-gh.jpeg (http://hajrahim.ir/wp-content/uploads/2010/09/www.hajrahim.ir-sh-gh.jpeg)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۲۱:۵۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/15852894985917962088.jpg

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27790427616806224199.gif

دفاع مقدس از منظر مقام معظم رهبري

*اين جنگ [جنگ هشت ساله‏]، مظهر و تجلى همه‏ى روحيات خوب و سازنده‏‌اى است كه يك ملت و يك كشور را مى‏تواند به تعالى حقيقى برساند.
* ما در جنگ نظامى توانستيم خودمان را پيروز كنيم؛ به كمك چه چيزى؟ به كمك باور و ايمان و اتّكاى به نفس و وحدت و اميد به آينده و روشن‌بودن هدف‌ها و تكيه به نيروهاى ذاتى خويش و تكيه به اسلام.
*حماسه‏ى ملت ايران در دفاع مقدس، نمايش‌گر قله‏ى ظرفيت‌هاى انسانى مردم اين سرزمين خدايى است.
* جنگ ايران و عراق يك جنگ معمولى نبود، جنگ دو ارتش يا دو كشور با هم نبود؛ جنگ يك كشور در مقابل عمده قواى نظامى و پشتيباني‌هاى نظامى جهان بود. تمام قدرت نظامى و سياسى امريكا پشت سرِ رژيم بعثى عراق ايستاد.
* اين جنگ [جنگ هشت ساله‏] حقيقتاً يك گنجِ تمام‌نشدنى است.
* جنگ، حقيقتاً كوره‏اى بود كه جوانان و بقيه مردم را آب‌ديده كرد.
* اين جنگ هشت ساله و اين دفاع مقدّس، از بزرگ‌ترين افتخارات ملت ايران بود.
*اگر ملت ايران هشت سال جنگ تحميلى را نمى‏داشت، البته خيلى از ويراني‌ها را، خيلى از فقدان‌ها را، خيلى از خسارت‌ها را نمى‏داشت؛ اما اين اعتماد به نفس را هم نمى‏داشت؛ اين قدرت علمى، نظامى و پيشرفت صنعتى را هم نمى‏داشت؛ اين عزّتى را هم كه در مقابل چشم جهانيان به دست آورده است، نمى‏داشت؛ اين حالت يأس و نااميدى از تسلّط بر اين ملت هم در دل دشمنان بزرگ او به وجود نمى‏آمد.
* مقاومت بى‌نظير مردم سلحشور ما در دفاع مقدس و دفع متجاوز در طول قريب به هشت سال، اين ستم بزرگ را در رده ناموفق‌ترين تجربه‌ى استعمار در تاريخ معاصر ثبت نموده است.
* در همه مراحل اين جنگ، چه در عمليات نظامى جبهه، چه در عمليات نظامى بيرون از جبهه، چه در برخورد با اسرا، چه در تبليغات - در همه مراحل - ارزشها و اخلاق انسانى رعايت شد. كار بى‏اخلاق و كار ضدّ ارزش و ضدّ بشر، از اين ملت ايران صادر نشد
* هفته‌ى جنگ هفته‌ى افتخار است، هفته‌ى مقدس است، در حقيقت جشن است، عيد است و يك بزرگداشتى[ است] از روحيه‌ى مردم، ايثار مردم و مقاومت مقدس و دفاع مقدس[ مردم].
* حماسه‏ ملت ايران در دفاع مقدس، نمايش‌گر قله ظرفيت‌هاى انسانى مردم اين سرزمين خدايى است
* فداكاري‌ها‌ى هشت سال دفاع مقدس‏ توانست يك نظام الهى و معنوى و متّكى بر تفكّر و انديشه درست و برخاسته از ايمان را تحكيم كند.
* اين تجربه‏ى درس‏آموز [دفاع مقدس‏]، سرمشق هميشگى ملت بزرگ ايران و الگوى موفقى در برابر چشم همه‏ى ملت‌هاى مسلمان است.
* اين جنگ آن‏قدر حرف گفتنى دارد كه اگر دهها سال هنرمندان ما و افراد خوش‌ذوق و با ابتكار بنشينند و در جزء جزء آن كار كنند، باز هم حرف‌هاى گفتنى خواهند داشت.
*ما جنگِ با اين عظمت و پُر از حماسه و حقيقتاً پُر از جلوه‏هاى زيبا و بى‏نظير داشته‏ايم؛ نسل جديد هم از آن خبر ندارد؛ بايد اين‌ها احياء، بازيابى و بازسازى شود و در معرض ديد قرار گيرد.
* جوهر انقلاب و ايمان در اين ميدان خطر، [ميدان جنگ 8 ساله ]خود را در اراده و عمل و قدرت مديريّت انسانها نشان داد.
* جنگ تحميلى هشت ساله ما، داستان عبرت‏آموز عجيبى است.
* جنگ هشت ساله، جنگ دو كشور و دو ارتش نبود؛ جنگِ يك ائتلاف نانوشته جهانى عليه ملتى كه تصميم داشتند حدّاكثر فشار ممكن را از لحاظ نظامى و اقتصادى و غيره بر او وارد بياورند بود، تا از راهى كه در پيش گرفته بود برگردد؛ ولى نتوانستند.
*شروع جنگ يعنى شروع افتخارات اين ملت، شروع تهاجم دشمن يعنى شروع دفاع مقدس ما، شروع شعله‌ور شدن آتش خيانت استكبار يعنى شروع بروز شجاعت همه‌ى قشرهاى ملت براى ايستادگى در مقابل استكبار، پس اين افتخار دارد.
* هفته‌ى جنگ در حقيقت هفته‌ى ايثار است، هفته‌ى فداكارى است، هفته‌اى است كه در آن بزرگ‌ترين آزمايش فداكارانه‌ى ملت ما شكل گرفته است.
*روزهاى آخر شهريور و اول مهر ماه همه ساله يادآور يكى از تجربه‌هاى بزرگ و بسيار پرارزش تاريخ ملت ماست. من به جاى اين‌كه سالگرد آخر شهريور را سالگرد جنگ به حساب بياورم، مايلم آن را سالگرد مقاومت دليرانه‌ى مردممان كه از روى كمال آگاهى و ايمان و شهامت انجام گرفته بنامم.
* تلاش خستگى‌ناپذير 8 ساله، افتخارى است كه امروز نيروهاى مسلح و ملت ما مى‌توانند آن را در سوابق درخشان خود جاى دهند.
*هفته دفاع مقدس يادآور حادثه‌اى عظيم و به بار نشستن نتايجى عظيم‌تر در سير انقلاب ملت ماست و هيچ گاه از ذهن ملت محو نخواهد شد.
منبع: حدیث ولایت




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69793368148800722353.gif

http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/roz.gifهفته دفاع مقدس گرامی بادhttp://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/roz.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۲۱:۵۳
جنگ آنها، جنگ ما

http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/09/01/6842.JPG


روزي چرچيل در يك سخنراني براي تهييج سربازان خود عليه آلمان نازي گفته بودكه «ما براي شرف خود مي جنگيم درحالي كه آلماني ها براي زمين مي جنگند». هيتلر، بلافاصله در يك سخنراني آتشين اعلام كرد كه «آري ما براي زمين و آنها براي شرف خود مي جنگند، زيرا هركس براي همان چيزي مي جنگد كه ندارد.


» جنگ جهاني دوم تمام شد در حالي كه مردم اروپا مي دانستند كه اين جنگ نه براي زمين و نه براي شرف بود. آنها (و بيشتر فرانسه و انگلستان) همواره در طول سالها مردم آلمان را تحقير مي كردند. فشارهاي بعد از جنگ جهاني اول و بسياري عوامل ديگر سبب برافروختن جنگ دوم شد كه تأثير عميقي بر همه جوانب زندگي غربي گذاشت. پس از جنگ، اروپايي سوخته بر جا ماند كه فلاسفه و نويسندگان را تحت تأثير قرار مي داد. اين جنگ مي بايست از هر لحاظ تقبيح مي شد زيرا همه مي دانستند (با وجود اين كه ظاهراً آلمان نبرد را آغاز كرد) همه به يك اندازه مقصر هستند. نويسنده ها و شاعران سخت مشغول نوشتن آثار ضد جنگ شدند و منتقدان از خواندن آثاري كه جنگ را تأييد مي كرد بر مي آشفتند. از طرفي بسياري از نويسندگان اروپايي با همان احساس نفرت از جنگ به آمريكا رفتند. كشوري كه تمام سال هاي پس از جنگ دوم جهاني را تا به امروز مشغول جنگيدن است. از اين رو ادبيات بيشتر تمايلات ضد جنگ را در خود پرورانده است. در حقيقت آنچه در قلب سنت ادبي غربي جريان دارد ميلي عليه جنگ است كه تحت تأثير خاطره جنگ دوم ايجاد شد. اين معنا ادبيات سرزمين هاي غيرغربي را دچار اشكال مي كند. زيرا آنها از يك سو در فضايي متجاوزانه زندگي نمي كنند. بلكه حتي اغلب مورد تجاوز قرار مي گيرند و از طرف ديگر در «صورت»، تحت تأثير ادبيات غربي هستند. زيرا اساساً زادگاه بعضي از ژانرها مانند نمايشنامه و رمان در غرب است. حال نويسندگان بومي كشورهاي ديگر در ناخودآگاه خود بر سر يك دوراهي مي مانند.
در اين ميان وضع نويسندگان در ايران موقعيتي خاص دارد.
زيرا ما جنگ ويژه اي را پشت سر گذارده ايم. راز مهم جنگ هشت ساله ما در واقعيت انقلاب ۵۷ نهفته است. به نظر مي رسيد صدام به طمع بخشي از خاك ايران به سرزمين ما حمله كرده است. چنانچه اين جنگ را جداي از تاريخ ايران و اساساً تاريخ معاصر كشورهاي مسلمان ببينيم، نبرد بر سر خاك بوده ولي در حقيقت چنين نيست. انقلاب اسلامي ايران همواره در حجاب دو داوري اشتباه بوده است. ديدگاه هاي مخالف انقلاب و همچنين حتي برخي ديدگاه هاي موافق انقلاب همواره در خطاي مهيبي در غلتيده اند. با اينكه در ابتدا گمان مي شود همه موافقان و مخالفان كاملاً با هم متفاوت هستند، مي توان نشان داد بعضي از آنها از اصل مهمي غفلت ورزيده اند. آن اشتباه ، « تاريخي » نديدن انقلاب اسلامي است.
انقلاب اسلامي در ادامه و البته در نتيجه بيداري اسلامي معاصر بود.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91979771856736097863.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۲۱:۵۳
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/71996614319369963142.jpg


جريان بيداري اسلامي درعربستان، مصر، سوريه و ايران تاريخ خود را دارد. مسلمانان پس از شكست عثماني و ساليان دراز استعمار از سوي غرب ناگهان به خود آمده و دست به تحركاتي براي احياي حيثيت خويش زدند.
اين جريان سه صورت مختلف داشت. گروهي گرايشات شوونيستي و سوسياليستي داشتندكه مهم ترين جلوه هاي آن جنگ شش روزه و تأسيس حزب بعث بود. گروه دوم مسلمانان هوادار ليبراليسم بودند و در نهايت دسته سوم كساني بودندكه قصد بازگشت به هويت اسلامي داشتند.
انقلاب هاي مختلفي تحت تأثير متقابل اين جريان ها به وقوع پيوست كه فارغ ازدرجه حقانيت آنها يكي از ايشان موفق شد به نوعي بازگشت اصيل دست يابد. جريان بيداري اسلامي در ايران از يك سو تحت تأثير سنت شيعه و از سوي ديگر تحت تأثير جريان بيداري مسلمانان در بلاد اسلامي بود.
تنها در صورت تاريخي ديدن انقلاب ايران مي توان داوري بهتري دراين باب داشت. متأسفانه گاه ديده مي شود بعضي از موافقين و دلسوزان انقلاب ماجراي سال هاي ۲۰ تا ۵۷ (شمسي) را امري جداگانه از بيداري اسلامي معاصر مي دانند. به اين ترتيب انقلاب ما به چيزي جداي از اهداف اصلي آن تبديل خواهد شد. اين خلط از آنجا آغاز مي شود كه ما مفهوم دولت - ملت را در مركز بررسي هاي خود به مثابه يك اصل در نظر مي گيريم.
اگر داوري ما در مورد وقايع به صورتي باشد كه انگيزه هاي انقلاب به انگيزه هايي ملي تقليل يابد از واقعيت خود به دور مي افتد. در حالي كه مفهوم دولت - ملت يك مفهوم غربي و كاملاً مدرن است . اسلام ريشه در نوعي رهبريت نبوي دارد. هرگونه حركت نبوي (و از جمله حركت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ) در ذات خود جهان شمول است، خواست نبوت هدايت كل بشر مي باشد.
به همين خاطر مفهوم امپراتوري و سرزميني راكنار مي گذارد و به جاي آن بر مبناي «امت » معنا مي شود. فقه ، كلام و حكمت عملي نيز بيشتر با مفاهيمي سر و كار دارند كه درباره روابط مسلمانان، نژادها و فرهنگ ها و مذاهب مي انديشد و كمتر به موضوع رابطه ميان سرزمين هاي اسلامي معطوف است. مفهوم دولت - ملت بعدها به خاطر يك ضرورت تاريخي ايجاد مي شود. به همين خاطر هر حركت بيدارگرانه اي كه بخواهد به ذات اسلام بازگردد مجبور مي شود بر مبناي امت در حمايت از كل مسلمانان ريخته شود.
از اين منظر روشن مي شودكه چرا حركت هاي سوسياليستي و ليبراليستي در جهان اسلام ناكام بوده اند. سوسياليسم و ليبراليسم ذاتاً در درون چارچوب دولت - ملت (كه مدرن و غربي است) قرار دارند.
اين در حالي است كه يك مسلمان چنانچه تصميم بگيرد به ابتداي خود بازگردد با سنتي نبوي مواجه مي شود كه نگران كل مسلمين است. شايد غفلت از همين موضوع و جايگزيني دولت - ملت است كه باعث مي شود بعضي از مسلمانان نسبت به مسائل فلسطين خونسرد باشند.چون آنها را مردم سرزمين ديگري مي دانند.
در حالي كه مي بايست يك فلسطيني ، فراي مرزهاي جغرافيايي و به عنوان يك مسلمان فهميده شود. صدام گمان مي كرد بايد سرزميني را به اشغال درآورد زيرا چارچوبي كه از آن دنيا را مي ديد چارچوبي دولت - ملتي بود . درمقابل امام خميني (ره) قصد احياي امت اسلامي را داشت.
اين دو نظر به ناچار در مقابل هم قرار گرفتند. امام به راستي قصد دفاع از شرف اسلام را داشت.
چيزي كه مورد توهين قرار گرفته بود. در آن سو صدام شرف خود را در تكه اي زمين مي دانست.
جنگ ما نبرد دو ايده بود. هر كدام از آن چيزي دفاع مي كردند كه نگران آن بودند. اين تقابل مطمئناً شبيه تقابل چرچيل و هيتلر نبود. بلكه حمله «تفكر سرزميني » به «تفكر امر قدسي » بود. به همين مناسبت ما به آن هشت سال دفاع مقدس مي گوييم.
ادبياتي كه در مورد اين تقابل كار مي كند مجبور است با ادبياتي كه در مورد جنگ جهاني دوم كار مي كند متفاوت باشد زيرا نزاع ما نزاع تاريخي امر مقدس با امر غيرمقدس است. واضح است كه ما همواره از تماميت خاك به عنوان پايگاه امر قدسي دفاع كرده و مي كنيم.
منبع:پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/91979771856736097863.gif

penitent
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۰۰:۲۵
http://godeye.ir/wp-content/uploads/013-e1348432211662-266x300.jpg (http://godeye.ir/?p=2317)
ماجرای دست حاج علی موحد دانش


حاج علی دستی را که از زیر آرنج قطع شده بود با بند کفش بسته و داخل جیبش گذاشت، تا زمانی که از خونریزی رنگش سفید نشده بود کسی متوجه دست او نشد، خلاصه با زور و کلک حاجی را راضی کردند برود عقب، او هم رفت. وقتی به بیمارستان رسید و با کمال خونسردی جلوی یکی از دکتر ها را هم گرفت و دست قطع شده اش را روی میز گذاشت و گفت: دکتر جون، این دست قلم شده مال منه؛ ببین اگه می تونی یه کاریش بکن. دکتر با دیدن دست داغون و متلاشی حاج علی ، یک دفعه پشت میز کارش از حال رفت.

بلند شدم بروم به بچه ها سرکشی کنم و بینم چند نفری زخمی شدند و چند نفر سر پا هست. یکی یکی رفتم سر سنگر ها. تو چطوری، اون چطوره، دونه به دونه تا رسیدم به سنگر آخر. ۱۰ – ۱۵ قدم اون طرف تر، یه سنگر دیگه بود که لوله تیر بار از اون بیرون زده بود. من لوله تیر بار را هم دیدم. گفتم لابد مثل قبلی ها، بچه های خودمون هستن که تو سنگر نشستن و هوای دشمن را دارن که تا کجا اومدن و به فاصله ده متری اینها هستن و گرنه همین طوری راحت نمی شینن و بلند می شدن یه کاری می کردن. خلاصه، من به بچه ها سر کشی می کردم و رفتم ببینم بچه های اون سنگر چطورند. شروع کردم به راه رفتن. به بالای سنگر که رسیدم، دیدم سه تا نشستن، دو تا شون پشتشون به منه. یکیشون هم که رویش به طرف من است، سرش را پایین گذاشته روی زانویش. هم شون از این کلاه کج های مشکی عراقی گذاشتن سرشون. چون روز قبلش بچه ها از این کارها زیاد می کردن و این کلاه ها را می گذاشتن سرشون، اصلا مشکوک نشدم که اینها عراقی هستن.
همینکه گفتم بچه ها شما چطورین؟ اون دو تا بر گشتن عقب و اون یکی هم سرشو بلند کرد و یک مرتبه شروع کرد به زبان عربی شلوغ پلوغ کردن. یهلونی بهلونی. ..حسابی شوکه شدم و سر جایی که ایستاده بودم واسه چند ثانیه خشکم زد. اینها هم لوله تیر بار شون را آوردن بالا، صاف تو شکم من. یک وقت به خودم اومدم دیدم اسلحه هم ندارم. خواستم دست بکنم توی جیبم تا نارنجک بکشم بندازم توی سنگر. دیدم اگر یک لحظه دبگه بخوام وایستم، آبکشم می کنن. خودم را پرت کردم روشیب اونطرف. اون یاروهم پشت سر ما بلند شد و شروع کردن به تیزر اندازی کردن. بچه های خودمون هم تازه دیده بودن که اون یارو با اون کلاه کجش وایستاده و داره با گیرینوف می زنه و من همین طور قل می خوردم و می روم پایین. اولین عراقی را می زنن. من حین قل خوردن فکر می کردم که الان یک جایم می سوزه و می فهمم تیر خوردم. هر چی اومدم پایین، دیدم جاییم نسوخت و بالاخره به یک تخته سنگ گیر گردم. بقیه عراقی ها چند تا نارنجک کشیدن و با هم پرت کردن پایین. من طاق باز افتاده بودم و سرم به طرف بالا بود. سری اول که نارنجکها منفجر شد، من اصلا متوجه نشدم. سری دوم که نارنج انداختن، حس کردم چیزی می خورد به شا نه ام. من به خاطر قل خوردن و ۱۰ – ۱۵ متر پایین آمدن از ارتفاع، گیج بودم. نگاه کردم دیدم از این نارنجک های صاف صوتی است، که این ناکس ها (عراقیها) بی احتیاطی کردن و ضامن آن را کشیدن و انداختن پایین. اصلا هم فکر نکردن ممکنه کسی این پایین باشه!
دیدم اگه نجنبم، چیزی از این حاجی باقی نمی مونه. دست انداختم زیر نارنجک و پرتش کردم بالا؛ که یک هو منفجر شد و ترکش هایش من را گرفت و همان جا دستم از مچ قطع شد. حالا موج گرفتگی و سوزش ناشی از قطع شدن دست بی حالم کرد. خوابیدم زمین و شهادتین را گفتم و فکر کردم دیگه تمامه و الان طرف می یاد و جونمو می گیره و می بره. چند ثانیه که گذشت، خبری نشد. دستم را بلند کردم، دیدم قطع شده و ریشه هایش زده بیرون. یک استخوان سفیدی هم بالای زخم معلوم بود. اول فکر کردم چوبه. تکانش دادم دیدم نه! …

*صافات*
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۰۹:۲۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56269648051839208460.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56269648051839208460.jpg)

سال های عشق و عطشخدایا، آن سال ها رفتند؛
سال های زلال مهربانی؛
سال های سجود و صعود؛
سال های اوج شهادت و شجاعت مادران شهید؛
سال های سنگرهای سوز و گداز؛
سال های خوش «دوکوهه»؛
سال های بی قراری و انتظار.
دریغا که سال های عشق و عطش گذشت!

*صافات*
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۰۹:۲۲
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/92074186052916176120.jpg




جبهه، مدرسه ی عشقچهره ای شاد و نورانی داشت. خوب که نگاهش می کردی می توانستی آثار خستگی را در صورتش ببینی. ولی چشمانش تو را بیشتر مجذوب خود می کرد. لباس خاکی، ساده و تمیزی بر تن داشت. هفده ساله نشان می داد. لاغر و باریک اندام بود و در چهره اش مظلومیتی غریب موج می زد. اصلاً به او نمی آمد که مرد جنگ و جبهه باشد؛ اما نگاهش می گفت: «جبهه بزرگ و کوچک نمی شناسد، عشق می شناسد».
به او می گویم: «چرا به مدرسه نرفتی؟». با اخم نگاهم می کند و جواب می دهد: «جبهه خود مدرسه است؛ آن هم مدرسه عشق و ایثار؛ مدرسه ای که انسان کامل پرورش می دهد». بعد لبخندی می زند. لبخندش سراسر معنا بود. سال ها بعد مادرش عکسش را نشانم داد و گفت: در کربلای پنج کربلایی شد..







http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09264009570284235354.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۱۰:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/24842870052342651555.jpg





فرهنگ ايثار، شهادت و مساله امنيت ملي


فرهنگ شهادت طلبي عبارت از وضعيت و شرايطي كه طي آن مردم يك كشور بر اساس ميل و علاقه شديد نسبت به باورها، اعتقادات و سرزمين خود اقدام به فداكاري هاي بزرگ؛ بذل جان و دست كشيدن از تمام هستي و دارائي خود مي نمايند.
آنان با روحيه اي سرشار از شهادت طلبي،ايثار و از خود گذشتگي آمادگي دارند تا با تمامي تهديدات نسبت هب حيات فيزيكي،اخلاقي، اعتقادي و اجتماعي خود مقابله كنند. نعميق و تحكيم چنين روحيه اي و گسترش آن در بين آحاد افراد يك سرزمين عامل مهم و ركن اصلي در تامين و تداوم امنيت ملي آن سرزمين مي باشد.
بر اين اساس اين نوشتار در صدد است تا رابطه اين مهم يعني فرهنگ شهادت طلبي با مقوله بسيار مهم و حياتي امنيت ملي را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار دهد.
در اين مقاله مباحثي همچون مفاهيم، كليات و تعاريف مربوط به امنيت ملي و همچنين خاستگاه اعتقادي شهادت،
روحيه و فرهنگ شهادت طلبي و ارتباط آن با امنيت ملي مطالعه و بررسي مي شود كه اميدواريم درك روشن و مفيدي از مساله را ارائه نمايد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94585929250118946163.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۱۰:۰۶
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/66182114897621171537.jpg


الف) امنيت ملي:

تعريف ، علايق و مقاصد امنيت ملي :
منظور از امنيت به معناي عام كلمه، تلاش حكومت به منظور فراهم كردن محيطي دور از خطرهايي است كه بطور جدي متوجه ارزشهاي حياتي كشور مي شود1).والتر ليپمن محقق و نويسنده سرشناس آمريكايي در تعريف امنيت ملي معتقد است ؛«يك ملت وقتي داراي امنيت است كه در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزشهاي اساسي خود را حفظ كند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را به پيش ببرد.2) بطور كلي امنيت بعنوان اساسي ترين نياز هر جامعه و هم ترين هدف كشورها در عرصه روابط بين الملل با تعاريف متعدد و متفاوتي همراه بوده است، تا بدانجا كه برداشت هاي مختلف و بعضاً متعارضي در اين زمينه را بدنبال داشته سات. سابقه بكارگيري اصطلاح امنيت ملي از طرف پژوهگران علوم اجتماعي از جنگ جهاني دوم به اين طرف مي باشد در حاليكه واقعيت اين مساله به قرون اعصار گذشته و بواقع به انگيزه هاي قوي انسان براي حفظ بقاء صيانت نفس و ادامه حيات وي مربوط است كه بنوبه خود بررسي مفصل و متفاوتي را مي طلبد.
در يك جمع بندي و علي رغم تعاريف مختلف، امنيت ملي را مي توانيم اين گونه تعريف كنيم :
«امنيت ملي يعني دستيابي به شرايطي كه به يك كشور امكان مي دهد از تهديدات بالقوه و بالفعل خارجي و داخلي و نفوذ سياسي و اقتصادي و نظامي بيگانه در امان باشد و در راه پيشبرد امر توسعه اقتصادي، اجتماعي و انساني و تامين وحدت و موجوديت كشور و رفاه عامه فراغ از مداخله بيگانه گام بردارد.» و يا بعبارتي :
«توانايي كشور در حفظ ارزش هاي خودي در برابر تهديدات خارجي».در ارتباط با مفهوم امنيت ملي قبل از هر چيز ويژگيهاي آن يعني ذهني بودن، متغير و نسبي بودن، درك آن را دچار پيچيدگي بيشتر نموده است و همين امر خود مايه گمراهي و انحرافاتي در تبيين مساله بوده است كه از آن جمله بعضاً سوء استفاده از مفهوم امنيت ملي در جايگزين ساختن هدفها و مقاصد شخصي به جاي هدفهاي ملي و عمومي از جانب دولتها ست. به رغم اين مشكلات در بالاترين سطوح، علايق امنيت ملي پايه هاي يك استراتژي سالم را تشكيل مي دهند.
علايق ذهنيتهاي شديداً تعميم يافته اي هستند كه خواسته ها و نيازهاي بنيادين كشورها را منعكس مي سازند. در اين خصوص تنها علاقه حياتي مرتبط با امنيت ملي علاقه به بقاء است بقاء كشور بايد حدقابل قبولي از استقلال همراه باشد و از تماميت ارضي، ادامه شيوه هاي زندگي سنتي و فرهنگ ملي، ادامه حيات نهادهاي بنيادين ارزشها، اعتقادات و افتخارات ملي به طور كلي برخوردار باشد. آنچه مسلم است اينكه علايق امنيت ملي به ندرت مورد بي توجهي قرار مي گيرند و در سراسر گيتي همواره مردم داراي مواضع مشخصي راجع به اينگونه علايق هستند بطوري كه در اين ضرب المثل قديمي نيز آمده است؛ چيزي به نام دوست يا دشمن هميشگي وجود ندارد و تنها علايق و منافع ابدي هستند. و البته در اين بين تنها علاقه به بقاء ملي است كه پايدارتر است.
گرچه تشريح علاقه و امنيت ملي دشوار است اما دستيابي به سرچشمه مقاصد مهم و با اهميت ملي نشان مي دهد كه كشور در چه جهتي گام بر مي دارد و تلاش مي كند.اين مقاصد گاه هدف و گاه نيت يا مقصود نامگذاري شده اند و كوته برد، ميان برد و دور بردند. مقاصد امنيت ملي نشان دهنده خواسته ها و هدفهائي است كه بايد برآورده شود و لذا دستيابي به چنين اهدافي نيازمند به سياستهاي امنيت ملي يعني اتخاذ و استراتژي، تاكتيك و خط مشي هاي سياسي براي تحقق يافتن و عملي شدن آنهاست. به اعتقاد جان. ام كالينز علايق امنيت ملي؛ مقاصد ، سياستها و تعهدات امنيت ملي تعيين كننده اهداف يا راهنما براي دستيابي به آنها مي باشند. درك صحيح از مناسبت اهداف و ابزارهاي موجود براي محاسبات صحيح و تصميم گيريهاي معقول و منطقي از اساسي ترين وظايف دولتهاست. محاسبه و توانائيهاي خود و متحدان بنحوي كه بيش از توانائي هاي طرف مقابل يه صورتي كه كمتر از حد واقعي باشد و ياارزش گزاردن به فرضياتي كه بنيان مطمئني ندارند از خطاهاي متداول در سياسگذاري دولتهاست.ژنرال آندره بوفر در كتاب مقدمه اي براي استراتژي پنج شيوه مشخص براي تطبيق اهداف با ابزارها را تشريح مي كند بر اين اساس به اقتضاي هر كدام يك شكل از واكنش و تصميم گيري هاي منطقي مي نمايد. بعنوان مثال هر گاه اهداف محدود و ابزار فراوان باشد تنها تهديد به استفاده از نيروي قهريه ممكن است براي دستيابي به مقاصد كافي باشد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/40919911907307060589.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۱۰:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/27376723077209644195.jpg




انواع امنيت ملي :

اساساً امنيت ملي داراي دو جنبه داخلي و خارجي است، جنبه داخلي امنيت يك ملت در مقابل تهديدات پنهان و نهان در درون مرزهاي ملي را شمال مي شود. اين تهديد ها مي توانند سياسي(مانند شورش و جدائي طلبي) اقتصادي( مانند نابسامانيهاي اقتصادي) نظامي(ماننند كودتا، جنگ داخلي) و اجتماعي( مانند آشوب هاي اجتماعي و شورش و...) باشند كه هر كدام به نوعي دولت ملي را تحت فشار و مورد تهديد قرار مي دهد.
جنبه خارجي امنيت ملي به تهديدهاي برون مرزي عليه يك دولت مربوط مي گردد، اين تهديدها نيز داراي ابعاد سياسي(انزواو اعمال فشارهاي سياسي)، نظامي (حمله نظامي يا تهديد به حمله و تقويت بنيه نظامي دشمن )اقتصادي( محاصره و تحريم اقتصادي) و فرهنگي است. البته مجزا كردن جنبه داخلي و خارجي امنيت ملي از يكديگر تا حدودي غير ممكن است و به تعبير يكي از صاحبنظران ابعاد مختلف امنيت ملي به مثابه نقطه مختلف تشكيل دهنده هستند كه اگر در نقطه اي امنيت به خطر بيفتد اين مخاطره بر ساير نقاط بدون تاثير نخواهد بود.
تهديدات و خطرات امنيت ملي(مساله برآورد تهديدات استراتژيك در امنيت ملي) :
علايق امنيت ملي، مقاصد و سياستها در اين خصوص تنها با بررسي در چاچوب تهديدات داخلي و خارجي مي يابد، بر اين اساس مهم ترين تهديد معمولاً تهديد نظامي است.به اعتقاد كالينز، تهديد مستقيم نظامي آشكار است و هر دو طرف را در وشعيت شناخته شده اي قرار مي دهد، بنابراين شناسائي آن ساده تر و حتي در بسياري موارد دفع آن نيز سهلتر است.
اما تهديدات غير مستقيم ضمن اينكه همان تاثير را مي تواند داشته باشد، مقابله سختي را مي طلبد.در اين رابطه به اعتقاد نامبرده سه ملاحظه اساسي جريان ارزيابي تهيد را تحت تاثير قرار مي دهد :
1. توانائي ها(آنچه كه دشمن مي تواند انجام دهد)
2. نيات ( آنچه دشمن انجام مي دهد)
3. آسيب پذيري ها(نقاط ضعف برجسته دشمن كدامند؟
براي تدوين يك استراتژي مطلوب برخورداري از تجسم و درك صحيح درمورد محتمل ترين راه كارهاي دشمن بسيار ضروري است و آنچه مسلم است اينكه احتمال خطا در هر مرحله از جريان ارزيابي تهديد زياد است و استراتژيستها هرگز به تمام جوابهاي صحيح مربوط به توانائيها، نيات و آسيب پذيري هاي دشمن دسترسي ندارد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51957470802075598574.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۱۰:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/44597359070957759470.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/40518263253373244510.gif)


عوامل موثر در تامين امنيت ملي :

براي دستيابي به مقاصد امنيت ملي نيازمند به حلقه گسترده اي از اطلاعات استراتژيك و آگاهي نسبت جنگ و دفاع هستيم كه انديشمندان بزرگ نظامي همچون سون تزو، كلاوس ويتز، ناپلئون و ديگران آنها را مطرح نموده اند. اصولي همچون تامين ، غافلگيري – تمركز، ابتكار عمل ، انعطاف ، مانور، وحدت و روحيه كه هر كدام به نوبه خود حائز اهميت فراواني در دفاع و مقابله نظامي هستند. اصل تامين قدرت موجود حراست مي كند و از احتمال فعاليت دشمن به طور مستقيم عليه علايق حياتي، ثروتها، طرحها و عمليات خودي، مي كاهد.
و به همين ترتيب ساير اصول و مخصوصاً روحيه كه در اين ميان دردرجه اولويت بيشتر و در خور و اهتمام افزون تري است. به تعبير ناپلئون روحيه سه چهارم قواي نظامي را تشكيل مي دهد و حالتي از تفكر كه مويد ثابت قدمي، شهامت و اميد است. حالتي از اطمينان ، غيرت و وفاداري است. نيروئي است حيات بخش حاكي از روح صميميت و يگانگي دسته جمعي و اراده و تصميم . نيروي لايزالي است كه تا انتهاي راه توان و تحمل مي بخشد و از عزمي مستحكم براي پيروزي نشات مي گيرد. با برخورداري از آن دستيابي به همه چيز ممكن است و بدون آن هيچ چيز از جمله طرح ريزي ها، تهيه مقدمات و توليد به هيچ نمي ارزد.
به نظر آقاي دكتر مقتدر استاد فقيد دانشگاه تهران، روحيه امري معنوي و مركب از فداكاري، شهامت، اعتقاد به ميل به حفظ شخصيت و حيثيت است و هر چند به تنهايي نمي تواند غذا، سلاح و مواد خام درست كند ولي مي تواند انگيزه نيرومندي براي توليد غذا،سلاح و مواد خام باشد.زيرا زنان و مردان را بر مي انگيزد كه بيشتر كار كنند و فداكاري بيشتري در حنگ از خود نشان دهند و در اثر آن فرد تا آخرين ذره قدرت خود پايداري مي كند.
رهبري، انضباط، دوستي، احترام به خود و اعتقاد راسخ به علت همگي در روحيه بخشيدن سهيم هستند و روحيه را مي توان تا حدودي از طريق ازطريق تكنيمهاي مختلف تبليغاتي ايجاد كرد. اما آن روحيه آكنده از عشق و ايمان مذهبي كه مبتني بر عقيده ديني و وظيفه شناسي معنوي است و در يك جامعه اسلامي شكل مي گيرد، چيزي كاملاً متفاوت و متعالي است كه به واقع همان فرهنگ جهاد و شهادت و غلبه آرمان هاي مقدس مذهبي در جامعه است.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_adc0ea7a-65e3-41d8-9a7d-397baea8ada0a.jpg

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۱۰:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/23658688934772246532.jpg

ب) مفهوم شهادت، خاستگاه اعتقادي شهيد و فرهنگ شهادت :

به نظر مرحوم دكتر علي شريعتي :« داستان و شهادت و آنچه را كه شهادت تداعي مي كند به قدري احساسي و به قدري هيجان آميز و عاشقانه است كه روح را به آتش مي كشد و منطق را فلج مي كند و ناطقه را ضعيف و انديشيدن را دشوار، چه! شهادت آميزه اي است از يك عشق گدازان و از يك حكمت عميق و پيچيده و اين دو را با هم نمي توان بيان كردو در نتيجه سخن حق را ادا نمود» واژه شهادت در اصل به معناي حضور است و به بيان لسان العرب؛ شهيد كسي است كه هيچ چيز از او پنهان نيست. و بعضي گفته اند از اين روست كه شهيد نمي ميرد و زنده است و شاهد و ناظر بر اعمال مردم است به قول شهيد مطهري :
«همه گروههاي خدمتگذار جامعه ، مخترعين، مكتشفين، مربيان ، كارگران و... مديون شهداء هستند ولي شهدا مديون آنها نيستند.عالم در علم خود و فيلسوف در فلسفه خود و معلم اخلاق در تعليمات اخلاق خود نيازمند محيطي مساعد و آزادند تا خدمات خود را انجام دهند و شهيد آن كسي است كه با فداكاري و از خود گذشتگي با سوختن و خاكستر شدن و فاني شدن خود محيط را براي ديگران مساعد مي كند.مثل شهيد شمع است كه خدمتش از نوع سوخته شدن و فاني شدن و فاني شدن و پرتوافكندن است تا ديگران در اين پرتو كه به بهاي نيستي او تمام شده بنشيند و آسايش بيابند و كار خويش ار انجام دهند. آري شهدا شمع محفل بشريتند، سوختن و محفل بشريت را روشن كردند،اگر اين محفل تاريك مي ماند هيچ دستگاهي نمي توانست كار خود را آغاز كند يا ادامه دهد.»
-در قرآن كريم از شهيد بعنوان كسي ياد شده است كه با خدا معامله مي كند،هميشه زنده و از الطاف خداوند در مورد خويش راضي و خشنود است :
1) «خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهشت خريداري كرده، آنها در راه خدا جهاد مي كنند كه دشمنان دين را بكشند يا خود كشتته شوند، اين وعده قطعي است بر خدا و عهدي است كه در تورات و انجيل وقرآن ياد فرموده است و از خدا به عهد خويش باوفاتر كيست؟ اي اهل ايمان شما به خود در اين معامله بشارت دهيد كه اين معاهده با خدا به حقيقت سعادت و پيروزي بزرگي است.» توبه :111
2) «كسي را كه در راه خدا كشته شده مرده نپنداريد، بلكه او زنده جاويد است و ليكن شما اين حقيقت را در نخواهيد يافت» بقره :154
3) «مپنداريد كه شهيد ان راه خدا مرده اند، بلكه زنده به حيات ابدي شدند و در نزد پروردگارشان متنعم خواهند بود.آنان به فضل و رحمتي كه از خدا نصيبشان گرديده شاد مانند و به آن مومنان كه به آنها نپيوسته اند و بعداً در پي آنها براه آخرت خواهند شتافت مژده دهند كه از مردن هيچ نترسند و از فوت متاع دنيا غم مخوريد.» آل عمران : 170-169.
- پيامبر بزرگ اسلام در توصيف مقام شهيد فرمودند :« بالاتر از هر نيكي، ديگري است تا اينكه انسان در راه خدا كشته شود، در اين هنگان هيچ نيكي بالاتر از شهادت نيست». و همچنين « اشرف الموت قتل الشادت» گراميترين مرگ ها كشته شدن در راه خداست.علي (ع) نيز به همين سان گراميترين مرگها را شهادت در راه خداوند خوانده و در ادامه مي فرمايند :« بدان كسي كه جان پس ابوطالب در دست اوست هزار مرتبه شمشير خوردن بر من آسان تر است تا در بستر مردن»
در بينش اسلامي شهادت احدي الحسين تعبير شده است؛ آنگونه كه قرآن مي فرمايد :« قل هل تربصون بنا الا احدي الحسنيين» بگو اي پيامبر كه شما منافقان جز يكي از دو نيكوئي (بهشت يا پيروزي) چه چيزي مي توانيد بر ما انتظار بريد؟(توبه :52.) رزمنده مسلمان كسي است كه آرامش الهي بر قلبش نازل شده و همواره اميدوار به رحمت خداوند، قدرتمند و پابرجاست، دندان ها را بر هم مي فشارد و كاسه سر خود را به خدا عاريت مي دهد،پاي بر زمين مي كوبد و چشم بر كرانه سپاه نهاد بيم به خود راه نمي دهد و مي داند كه پيروزي را در آغوش خواهد گرفت. او تمامي سختي ها و مصائب را امتحان الهي مي بيند و در مقابل دشمنان با تكيه بر ايمان استوار و عشق پرشور به ديدار پروردگار تا آخرين قطره خون خود پايداري مي كند و آنگونه كه خداوند مي فرمايند :« سست نمي شود، غمگين نمي گردد و هنگاميكه در ميدان جنگ با گروهي روبرو مي شود ثابت قدم بوده و خداوند را فراوان ياد مي كند.» شوق شهادت، فداكاري و جهاد در راه عقيده ، انجام وظيفه ، خودآگاهي و باور عميق در قاموس فكري مجاهدين اسلام بخش مهمي از فرهنگ شهادت را تشكيل مي دهد. در جامعه اي كه با چنين ويژگيها و بينشي آكنده باشد و عطر شهادت در آن به مشام برسد ما شاهد مردمي هستيم كه با روحيه اي قوي ، سرزندگي و نشاط، عشق به سرزمين و تلاش و فداكاري بي بديل به مصاف دشمنان رفته و از حيات سياسي ، استقلال و تماميت ارضي خود دفاع مي كنند.
بخش ديگري از ويژگيهاي فرهنگ و روحيه شهادت طلبي و بر اساس آيات قرآن و فرمايشات پيشوايان؛ اعتقاد به توحيد، توكل به خداوند، اعتماد به نفس، اميد به نصرت و ياري خداوند، اعتقاد به معاد و آخرت و زندگي هدفمند مي باشد كه بر اين اساس و با چنين باورهائي سدي استوار و نفوذ ناپذير از اراده و ايمان در مقابل تهديدات و توطئه هاي دشمنان داخلي و خارجي بوجود آمده و تداوم حيات اعتقادي ، اخلاقي ، سياسي و ملي را بيمه خواهد كرد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69793368148800722353.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۱۰:۰۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72188379933004016010.jpg



ج) فرهنگ شهادت و نقش آن در تامين و تداوم امنيت ملي(نتيجه گيري) :

با توجه به آنچه كه در مقوله امنيت ملي و در بيان فرهنگ و شهادت و خاستگاه اعتقادي آن ارائه گرديد ارتباط تنگاتنگ و عميق دو مساله بوضوح قابل درك و تبيين خواهد بود. امنيت ملي همان گونه كه اشاره شد زماني قابل حصوا خواهد بود كه جامعه در فضادي سرشار از اطمينان خاطر و آسودگي خيال باشد، آرامشي كه در سايه آن زندگي عادي جامعه تداوم يافته و هيچ نيروي مخل و تهديد كننده اي در آن نباشد. در چنين شرايطي تلاش براي زندگي و اميد به آينده راه را براي توسعه همه جانبه باز خواهد نمود و نشانه هاي پيشرفت فرا روي جامعه واقع خواهند شد.
جامعه صدر اسلام و مدينه النبي نمونه روشني از امتزاج سياست، نظم و امنيت با روحيه شهادت طلبي و غلبه انديشه و فرهنگ جهاد و شهادت است كه در آن مردان و زنان آرزوي شهادت را بر زبان جاري ساخته و با عشق و ايمان و شجاعت وصف ناپذير خود را مهيا فداكاري مي نمودند. از آن جمله و از ميان و از ميان صدها نمونه عمر و بن جموح است كه مي گويند به هنگام خروج از منزل روبه قبله كرد و گفت : «اللهم لاتردني الي اهلي و ارزقني الشهاده» يعني خدا يا مرا به سوي خانواده ام بر مگردان و شهادت را روزي من بگردان. با شناخت و تحليل ايين جامعه و نظام سياسي كه به دست پيامبر بزرگ اسلام بنيان گذاشته شد؛ از يكسو تنظيمات سياسي، قانون اساسي و استقرار امنيت با تعيين حدود و تغور روابط افراد و قبايل مختلف با يكديگر و تعريف مناسبات آنان با دولت جديد و تنسيق امور شهر مبتني بر قواعد جديد ديده مي شود و از سوي ديگر تلاش براي تعميق ايمان و عقيده و توسعه معنويت با الهام از دستورات و آيات الهي به منظور تحكيم و تضمين امنيت كه توامان سرنوشت جامعه اسلامي و رو به پيشرفت مسلمانان را در مدينه رقم مي زدند.
با مطالعه نظام سياسي – اجتماعي دولت پيامبر (ص) بوضوح آنچه كه امروز پيوند دين و سياست(و به تبع از آن امنيت و شهادت) خوانده مي شود قابل درك بوده و بر اين اساس امنيت ملي به عنوان عالي تيرن هدف سياست هاي داخلي و خارجي كشورها در امتزاج و آميختگي با فرهنگ ايثار و شهادت قرار مي گيرد. نمونه ديگر در اين خصوص جامعه ايران اسلامي طي هشت سال دفاع مقدس است كه روشن ترين جلوه هاي اين حقيقت را به نمايش گذاشت. چه مردان و زنان دلاوري كه به شوق شهادت قله هاي رفيع ايمان و فداكاري را درنورديدند و حماسه هاي بزرگ و ماندگار آفريدند و بدينسان امنيت ملي، تماميت ارضي و استقلال سياسي- اجتماعي و فرهنگي كشور را بيمه نمودند.
آنچه مسلم است اينكه حفظ چنين فرهنگ و باورهائي در جامعه مهمترين نياز امروز كشور و اساسي ترين عامل تداوم و تحكيم امنيت ملي محسوب مي شود. بزرگداشت ياد و خاطره سرداران شهيد و تجديد ميثاق با آرمان هاي متعالي تمامي شهيدان انقلاب اسلامي يكي از راهكارهاي مهم و موثر در احياء فرهنگ شهادت و جانبازي و ابزاري اساسي در تداوم حيات و امنيت ملي است كه اميدواريم در كنار ساير تلاش ها و همچنين با سياست هاي درست و واقع بينانه راه ملت بزگ ايران براي نيل به آرمان ها بلند و اصولي اش را هموار نمايد. ان شاء الله .
***********************************
پي‌نوشت‌ها:
1. ازغندي، عليرضا و جليل روشندل؛ مسائل نظامي و استراتژيك معاصر(تهران : انتشارات سمت،1374)ص126
2. روشندل، جليل ؛ امنيت ملي و نظام بين الملل (تهران : انتشارات سمت ,1374)ص11
منبع:نویدشاهد



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/25146598185992229319.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۱۰:۵۹
http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/11/19/13901119000184_PhotoA.jpg


(http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96990209905831395936.gif)http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96990209905831395936.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/96990209905831395936.gif)

خاطرات دفاع مقدس در کلام رهبر

بنی‌‌صدر حتی نمی‌دانست موشک‌انداز و توپخانه چیست!

خبرگزاری فارس: بنی‌صدر شب می‌نشست چند نفر از برادران نظامی را جمع می‌کرد و با آنها مشورت می‌کرد؛ آنها هم به او خبر می‌دادند؛ او حتی گزارش‌های نظامی آنها را نمی‌فهمید؛ حتی اصلاً اسم سلاح‌ها را نمی‌دانست و اشتباه می‌کرد که تانک چیست، نفربر چیست، یا مثلاً موشک‌انداز و توپخانه چیست؟




به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، یکی از اقدامات مؤثر رهبر معظم انقلاب، انتقال اخبار و گزارش‌های دقیق به امام خمینی(ره) بود؛ ایشان در بیان خاطرات خود از دوران دفاع مقدس به دیدار با حضرت امام(ره) و ارائه گزارشی از ناکارآمدی بنی‌صدر اشاره کردند؛ در این روایت که از کتاب «زندگینامه مقام معظم رهبری» نقل می‌شود، آمده است:

«یک روزی خدمت امام بودیم و من خدمت امام شکوه می‌کردم که به نظرات ما و دیگران وقعی گذاشته نمی‌شود و از جمله گفتم: ایشان (یعنی بنی‌صدر) در امر ارتش ورودی ندارند؛ بنی‌صدر برآشفت و گفت من تاریخ 2500 ساله ارتش ایران را بلدم، شما چطور می‌گویید که وارد نیستم. گفتم بله من آن را نفی نکردم، شما 2500 سال تاریخ ارتش را می‌دانید اما وضع کنونی و کار کنونی ارتش را اصلاً نمی‌دانید که حقیقت هم همین بود.
او شب می‌نشست چند نفر از برادران نظامی را جمع می‌کرد و با آنها مشورت می‌کرد. آنها هم به او خبر می‌دادند، او حتی گزارش‌های نظامی آنها را نمی‌فهمید؛ مثلاً تا مدت‌ها نمی‌دانست پدافند یعنی چه؟ یا سلاح پدافندی و آفند یعنی چه؟ حتی اصلاً اسم سلاح‌ها را نمی‌دانست و اشتباه می‌کرد که تانک چیست؟ نفربر چیست؟ یا خمپاره‌انداز چیست؟ یا مثلاً موشک‌انداز و توپخانه چیست؟ او اصلاً اینها را نمی‌دانست، لذا از مسائل نظامی هیچ چیز سرش نمی‌شد، فقط آنها یک چیزی به او می‌گفتند، او هم طوطی‌وار تکرار می‌کرد».


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/79420605175791661039.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/79420605175791661039.gif)

ابدیت
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۱۳:۵۷
پيام شهدا ...

شهید رضا کچوئی : هیچوقت خانواده شهداء و مفقودین را از یاد نبرید

شهیدعلی اصغر صرفی : مواظب باشيد ايمانتان ضعيف نشود

شهید سید علی اصغر علوی: پولی که میخواهند به شما بدهند به مستضعفین بدهند

شهید هادی اصغری تیلکی:حجاب شما بهتر از خون من است

شهید مدد احمدی :پیرو خط امام و انقلاب حرکت کنید

شهید اسماعیل یوسف نژاد:مرا حلال کنید

http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif
شادی روحشان صلوات:

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

║★║فاطمی║★║
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۲۰:۰۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

یادمان نرود

مدیون آنهایی هستیم که وقتی بی آب شدند

قمقمه ها را خاک کردند

تاکمتر به یاد آب بیافتند

گرامی بادی یاد و خاطره آن دلاورمردان

عاشق و گمنام

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۰۰:۰۴
http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/05/0003589.JPG

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/24357291873981701046.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/24357291873981701046.gif)

گوهر شب چراغ

نويسنده: علي هاشمي

شهيد: حجه الاسلام عبدالله ميثمي
مسئول دفتر نمايندگي حضرت امام (ره) در قرارگاه خاتم الانبياء
تولد: 1334
عروج: 1365/11/12
سلام بر حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت که رساله علميه و عمليه خود را به دم شهادت و مرکب خوب نوشته اند و بر منبر هدايت و وعظ و خطابه ناس، از شمع حياتشان گوهر شب چراغ ساخته اند. افتخار و آفرين بر شهداي حوزه و روحانيت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بريدند و عقال تمنيات دنيا را از پاي حقيقت قلم برگرفتند و سبکبالان به ميهماني عرشيان رفتند و در مجمع ملکوتيان شعر حضور سروده اند.
(امام خميني (ره))
* سال 1334 بود، شب قدر و شب شهادت حضرت اميرالمؤمنين، خانواده ميثمي منتظر قدوم فرزندي از تبار شهادت بودند. (در برخي اسناد تاريخ تولد مقارن با ميلاد حضرت اميرالمؤمنين ذکر شده است.)
* پدر تفألي به قرآن زد، مي خواست نامي براي فرزندش انتخاب کند.
«قال اني عبدالله الکتاب واجعلني نبياً» او را عبدالله ناميد.
* شش ساله بود که قرآن را به خوبي مي خواند و سعي در حفظ آن داشت.
* تدين و اخلاق خوب او را در بين بچه ها به «آشيخ» معروف کرده بود. با همه صميمي بود.
* درس حوزه براي عبدالله و برادرش رحمت الله و دوست صميمي آن دو مصطفي رداني پور دريچه هاي علم و معرفت را گشوده و جواناني را پرورش مي داد. عارف و متعهد، مصمم و متفکر و مبارز.
* مبارزات عليه رژيم پهلوي در وجود آنها نهادينه شده بود، عبدالله تحت پوشش متولي مقبره مرحوم کرباسي شب هاي جمعه مقبره آن مرحوم را آب و جاروب مي کرد و به روي مردم مي گشود اما در طول هفته محل مناسبي براي فعاليت هاي سياسي و برگزاري جلسات دور از چشم عوامل ساواک بود.
* تصميم آنها براي ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر عبدالله و رحمت الله و مصطفي را به شهر قم کشاند.
* آنهايي که به تهجد و شب زنده داري مي پرداختند. غالباً با مسائل سياست درگير نمي شدند ولي عبدالله و هم حجره اي هايش ضمن فعاليت سياسي و مبارزاتي از تهجد و معنويت غافل نمي شدند.
* فعاليت هاي سياسي عبدالله زياد شده بود، چند نفر از طلبه ها را دستگير کرده بودند و عبدالله هم لو رفته بود چند ماه با اسم مستعار و بطور مخفيانه در جاهاي مختلف قم سکونت داشت.
* ساواکي ها مصمم شده بودند که شيخ عبدالله را بگيرند و بالاخره در خرداد 54 او و تعدادي از طلاب را در مدرسه حقاني دستگير کردند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18113904373403466318.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18113904373403466318.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۰۰:۰۵
http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/05/0003589.JPG

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/24357291873981701046.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/24357291873981701046.gif)


* شکنجه هاي ساواک و بازجويي هاي شبانه روزي آنها کاري از پيش نبرد و نتوانستند اطلاعاتي از او کسب کنند.
* مي خواستند عبدالله را بيشتر آزار بدهند، او را با يک کمونيست هم سلولي کردند.
* عبدالله به 5 سال زندان محکوم شد.
* زندان قصر محيط آلوده اي داشت، جو زندان با وجود منافقين و کمونيست هاي زندان زندگي را براي مسلمانان مبارز دشوار کرده بود، عبدالله مي دانست که با هريک از اين گروه ها مرتبط شود به خود ضرر زده است.
* کتب حوزوي را نزد اساتيد زندان مي آموخت و از قرآن و نهج البلاغه توشه ها برمي گرفت و با کتب روايي انس گرفته بود در احاديث تبحر يافته بود. حتي پيش يکي از پزشکان زنداني مشغول فراگيري علم پزشکي بود.
* پس از 1/5 سال او را به زندان اصفهان منتقل کردند. وضعيت زندان اصفهان دست کمي از زندان قصر نداشت عبدالله همان روش خود را ادامه داد. مصمم در تعبد و فراگيري علم و دانش و رعايت مسائل شرعيه تا جايي که غذاهاي زندان و گوشت هايي که ذبح غيرشرعي يا شبه داشت نمي خورد و به لقمه ناني اکتفا مي کرد. هر چه از نظر جسمي ضعيف تر مي شد از نظر روحي قوي تر مي گشت.
* اوج درگيري هاي مردم و رژيم پهلوي بود، زندانيان سياسي به دست بندگان خدا آزاد شدند. عبدالله هم جزو آنان بود. اول آبان 57
* تلاش عبدالله براي انقلاب و مردم دوچندان شد. مي گفت: من دو سال از زندانم باقي مانده و به مردم بدهکارم.
* عازم يکي از روستاهاي بختياري شد. براي تبليغ کتاب و رساله حضرت امام و يک ضبط دنبال خودش برد مأمورين ژاندارمري او را دستگير کردند و در يکي از بيابانها رهايش کردند.
* انقلاب که پيروز شد مدت کوتاهي را براي تحصيل به قم رفت. از وقتش خوب استفاده مي کرد دو برابر يک طلبه عادي مطالعه داشت و در کار تحصيل پيشرفت خوبي داشت.
* غائله کردستان بالا گرفته بود، مدتي به کردستان رفت.
* هنوز يک سالي از انقلاب نمي گذشت با مصطفي رداني پور سپاه ياسوج را براي خدمت انتخاب کردند. فعاليت در مناطق محروم را دوست داشت.
* کتابخانه هاي فراواني را در استان کهکيلويه و بويراحمد داير کرد، خط فکري و بينش سياسي و انقلابي او هدايتگر مسئولين آن استان محروم بود.
* ارديبهشت سال 61 بود. 30 ماه فعاليت مستمر و شبانه روزي او در ياسوج پايان يافت و با انتصاب وي به عنوان مسئول دفتر نمايندگي امام در منطقه 9 سپاه يعني استان هاي فارس، بوشهر، کهکيلويه و بوير احمد عازم شيراز شد.
* عبدالله حضور در جبهه را اصلي ترين وظيفه مي دانست و در عمليات هاي مختلف حضور يافت.
* شهادت برادرش رحمت الله و دوست ديرينه اش مصطفي رداني پور انگيزه او را براي خدمت در جبهه بيشتر مي کرد مي گفت: هيچگاه براي آمدن به جبهه ها ترديد نداشته ام. فقط با خود مي گفتم که آيا در جبهه غرب بهتر مي توان خدمت کرد يا در جبهه جنوب.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18113904373403466318.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18113904373403466318.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۰۰:۰۵
http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/05/0003589.JPG

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/24357291873981701046.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/24357291873981701046.gif)



* در تيرماه سال 1363 شهيد محلاتي نماينده امام در سپاه عبدالله را به عنوان مسئول دفتر نمايندگي امام در قرارگاه مرکزي خاتم الانبياء برگزيد، خدمت مستمر در جبهه هاي جنگ از آرزوهاي عبدالله بود.
* سوابق مبارزاتي، زندان و شکنجه ساواک و خدمت در مناطق محروم از عبدالله مردي ساخته بود که چند برابر سن خود تجربه کسب کرده و مي توانست در مسئوليت هاي بزرگ خوش بدرخشد.
* شهيد محلاتي راجع به او چنين تعبير مي کرد که: آقاي ميثمي مثل اين که 90 سال عمر کرده است و يک بار از دنيا رفته و دوباره به دنيا آمده و دارد مسائل گذشته را تجربه مي کند.
* قصد کرده بود که در تمام خطوط عملياتي و قرارگاه ها و يگان هاي رزمي اعم از ارتش و سپاه سرکشي کند و مسائل و مشکلات آنان را که در حوزه دفتر نمايندگي امام بود حل و فصل نمايد. در تمام جبهه ها نمازش را تمام مي خواند و روزه اش را کامل مي گرفت. او خود را وقف جبهه ها کرده بود.
* دو سال پي در پي از سوي نمايندگي امام به او اصرار شد که به صورت کوتاه مدت در مراسم معنوي حج شرکت کند ولي نپذيرفت، مي گفت: «تکليفم در اينجاست و در جبهه اجر حج را مي برم.»
* برخي مسئوليت هاي بالاتر به او پيشنهاد شد ولي عبدالله آنها را نپذيرفت بخاطر اين که مجبور مي شد عمده وقتش را در پشت جبهه و در شهرها باشد. مي گفت: «خدا را شکر که يک لحظه به اين فکر نيفتاده ام که مسئوليت پشت جبهه را قبول کنم.»
* از خودش منزل نداشت، مي گفت: «من خدا را شکر مي کنم که به فکر ساختن يک خانه براي خودم در دنيا نبودم.»
* تمام هم و غم او مسائل جنگ بود مي گفت: «اگر اين جنگ تمام بشود، آن کس که شرکت کرده پشيمان است که چرا بيشتر نبوده و آن هم که نبوده پشيمان است که چرا نبوده است و نيامده.
* بينش عميقي داشت و آينده نگر بود. مي گفت ما بايد برنامه ريزي و کارهايان منوط به اين دوران نباشد و بعد از جنگ را، آينده را و ادامه جنگ را در نظر بگيريم او معتقد بود بايد قضايايي که در جبهه ها واقع مي شود ثبت شود و نبايد اجازه داد اين آيات الهي در سينه ها و خاطره ها مدفون شود.
* راضي نبود وقتي مرخصي مي رود يا مأموريت هاي پشت جبهه مي رود با ماشين سپاه برود ترمينال ها را مي گشت و بليط تهيه مي کرد.
* هميشه با روحيه و انگيزه بود، حتي در عمليات هايي که مشکل پيش مي آمد و صدماتي براي يگان ها حادث مي شد هيچ وقت روحيه اش را از دست نمي داد و قوت قلبي براي فرماندهان بود.
* با اينکه نمايندگي امام را در قرار گاه داشت و تمام فرماندهان جنگ او را مي شناختند ولي در عين حال بسيار گمنام بود. سعي مي کرد کاري که انجام مي دهد به اسم او تمام نشود. مي گفت «هيچ زنداني بدتر از مشهور شدن نيست. کسي که مشهور شود ديگر نمي تواند خودسازي کند.»
* آيت الله رحمي امام جمعه آبادان مي گفت: «آقاي ميثمي واقعاً به نظر من اعجاب انگيز است اين که مردي است الهي و همان جوري که اسلام مي خواهد نه به فکر اسم و به فکر نام. نه به هيچ هوي و هوسي از اين که اسمش جايي برده شود. متعبد و فروتن و متواضع.
* آقاي موسوي جزايري امام جمعه اهواز مي گفت: اخلاص و توکلي فوق العاده داشت، کسي او را نمي شناخت از برخوردها نمي توانست بفهمد که ايشان در چه سطحي است و چه کاره است.
* با همسر و دو فرزندش در يک اتاق کوچک در اهواز زندگي مي کرد هيچگاه زي طلبگي خود را از ياد نبرد. وقتي مرخصي مي رفت به هيچ وجه از خودروهاي سازماني استفاده نمي کرد.
* مي گفت: «من 30 ماه زندان بودم، 30 ماه ياسوج بودم 30 ماه شيراز بودم و 30 ماه جبهه و مهلت بودن در جبهه ام دارد تمام مي شود.»
* قبل از عمليات کربلاي 5 مي گفت: ديگر دارم آتش مي گيرم، آخر تا کي شاهد باشم دوستانم، يارانم، عزيزاني که با من بودند در جبهه، اين فرماندهان، اين رزمندگان، اينهايي که خوب مي شناسم شهيد بشوند و من شاهد باشم.
* شهيد حسين خرازي درباره عبدالله چنين مي گويد:
او از آغاز زندگي کوله بار سفر آخرت را بسته بود و خويشتن دنيايي را در پاي ارزشهاي الهي قرباني کرده و فاتح جهاد با نفس شده و قلبش آرام به مقام رضا گشته، در سيماي نوراني و ملکوتي اش تواضع، اخلاص و پاکي موج مي زد و در پرتو تزکيه نفس وجودش يکپارچه نور و صفا بود.
* اشتياق عبدالله به شهادت او را جذبه الهي مستغرق کرد و در عمليات کربلاي 5 بر اثر اثابت ترکش به سر در راهي بيمارستان شده و پس از سه روز در شب شهادت حضرت زهرا (س) در 12 بهمن 1365 به شهادت رسيد و به ميهماني عرشيان شتافت. شهيدي از قبيله قبله و فرزندي از تبار شهادت.
منبع: نشريه يارا، شماره 8.
راسخون



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18113904373403466318.gif (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18113904373403466318.gif)

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۰۰:۰۶
http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/08/001/15331.JPG


فرمانده اولین عملیات بعد از انقلاب



شهید سید محمد سعید جعفری کرمانشاهی در12 بهمن 1331 در قصرشیرین به دنیا آمد. سلسله ایشان از سادات قدیمی و اصیل کرمانشاه بود و با چهل واسطه به امام حسن ابن علی ابن ابیطالب (ع) می پیوست. هوشمندی سعید از ایام کودکی منجر به اشتغال همزمان او در دروس کلاسیک تا اخذ دیپلم ریاضی و پذیرش دوره کارشناسی و آموزش های دینی و مذهبی تا بدانجا گردید که از 16 سالگی رسما در مساجد و جلسات دینی به سخنرانی می پردازد.
از نوجوانی آموزش دروس حوزوی را در نزد روحانیت کرمانشاه آغاز می نماید و از محضر اساتیدی چون شهید محراب آیت ا... عطاءا... اشرفی و شهید آیت ا... بهاءالدین کنگاوری(محمدی عراقی) و آیت ا... مجتبی حاج آخوند و نیز آخوند ملاعلی معصومی همدانی و استاد علی حجتی کرمانی تا آغاز دروس خارج استفاده علمی می نماید. پشتکار ، استعداد ، نفوذ کلام و اطمینان به نفس او از او شخصیتی اثرگذار بر مردم می سازد. سعید خوش سیما و خوش سیره است. لبخندش قفل دلها را می گشاید و در متن مردم نفوذ فوق العاده می یابد.
حتی در میان اهل سنت و نیز شیعیان اهل حق نیز صاحب وجاهت است. همزمان او به مبارزه و مناظره با مروجین مکاتب انحرافی ، موسیونرهای مسیحی و مبلغان بهایی و گروه وحدت نوین جهانی که رهبری آن درکرمانشاه مستقر بود می پردازد.
شاید نخستین فعالیت سیاسی او به پخش اعلامیه های امام در خرداد 42 و زمـان کودکی بـرمی گردد. شهیــد سپهبد علی صیاد شیرازی در سال1350با ایشان آشنا می گردند و این آشنایی را نقطه عطفی در تغییر مسیر زندگی خویش دانسته می گوید: آشنایی من با سعید آغاز آشنایی من با مربیان دینی بود سعید برای من همچون پلی بودبه جهان معرفت و معنویت.شهید صیاد از موضع علنی ایشان در مخالفت با رژیم ازهمان زمان اظهار تعجب می نماید.
( کتاب در کمین گل سرخ اثرمحسن مومنی و مصاحبه شهیدصیاد با مرکز اسناد انقلاب اسلامی ) سعید جعفری همه جا در سخنرانی های خود از مبارزه و قیام سخن می گوید و از سال 1352 مورد گزارش هفتگی ساواک قرار می گیرد. (اسنادساواک) از سال 1353 فعالیت های خود را به منطقه غرب گسترش می دهد و سخنرانی های متعدد در استانهای ایلام ، کردستان ، همدان و تهران برگزار می نماید.
ایشان با همکاری علمای ذی نفوذ ، بازاریان و ثروتمندان خیر کرمانشاه مجموعه ای را برای کمک رسانی به فقرا و مستمندان راه اندازی می نمایند که بعدها آن راشورای یاوری تهیدستان می خوانند.
در سال 1356 فاز نظامی فعالیت های خویش را آغاز نموده 7 گروه مخفی برای فعالیت های تهاجمی و آموزش استفاده از تسلیحات نظامی تشکیل می دهد.
در همین مسیر شبکه وسیعی را در غرب کشور به منظور تهیه طبع و انتشار اعلامیه های ضد شاه با نظارت و همراهی آیت ا... سید مرتضی نجومی مهیا نموده با اوج گیری خیزش ملت نقش اساسی در سازماندهی مراسم و تظاهرات و جلوگیری از انحراف حرکت و شعارها در منطقه ایفا می نمایند.
شبکه 7 گانه تهاجمی نیز اکثر مراکزفساد و مشروب فروشی ها را در منطقه به تعطیلی می کشاند و رشد انقلاب در منطقه غرب سیری شگرف می یابد.
از این زمان استاد شهید تحت تعقیب ساواک قرار می گیرد.
در جریان فتنه سالار جاف و تعرض چماقداران او به مردم که با سکوت و حمایت ضمنی شهربانی درشهرهای مختلف غرب کشور توام است شهید جعفری به تدارک تحصن بزرگی از علما و بزرگان منطقه در کرمانشاه می پردازد که در این زمان دستگیر و زندانی اما تحصن با موفقیت وبرآمدن خواسته های متحصنین برگزار می گردد.در زندان پیشنهاد بورس تحصیلی خارج از کشور را نمی پذیرد و به جهت فعالیت مذهبی در دوران زندان تحت شکنجه قرار گرفته دست به اعتصاب غذا می زند.
اما با آزادی زندانیان سیاسی استاد شهید نیز آزاد می گردند.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۰۰:۰۶
http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/08/001/153311.JPG
فعالیت های بعد از انقلاب


در ابتدای پیروزی با همکاری و قضاوت آیات عبدالجلیل جلیلی ، شهید بهاءالدین کنگاوری (محمدی عراقی) و عبدالخالق عبدالهی دادگاهی اسلامی برای اجرای حدود و اعمال تعزیرات شرعی تشکیل می دهند که هسته اولیه دادگاه انقلاب کرمانشاه می گردد.

دیدار شهید با امام راحل رحمت الله علیه


در اوایل اسفند ماه 57 شهید جعفری به خدمت امام راحل (ره) رسیده گزارشی از نیروهای آموزش دیده در پادگانهای خورین و چغانرگس و خضرزنده ارائه و امعان نظر امام (ره) برای تجهیز تسلیحاتی این نیروها و راه اندازی یک نیروی نظامی مستقل و توجه بیشتر مسوولان به مسائل کردستان را تقاضا می نمایند که منجر به ارجاع ایشان به آیت ا... حسن لاهوتی و شهید سپهبد ولی ا... قرنی از سوی امام (ره) می گردد.
انجام اولین عملیات نظامی بعد از انقلاب به فرماندهی شهید جعفری
آیت ا... لاهوتی دراسفند ماه 57 برای دیدار از پادگان خضر زنده و اقدامات به عمل آمده به کرمانشاه سفرمی نمایند و با تشدید درگیری ها در کردستان و سقوط منطقه شهری سنندج و محاصره پادگان آن به وسیله گروهکها تسلیحات گسترده این پادگان در شرف تصرف گروهکهای معاند با نظام قرار گیرد .شهید سپهبد قرنی با ارائه اختیارات تام به شهید سعید جعفری در نیروهای نظامی منطقه غرب ورود نیروهای آموزش دیده ایشان را به عرصه دفاع طلب می نمایند. شهید جعفری با استقرار در هوانیروز کرمانشاه و هماهنگی عملیات هوایی از پایگاه نوژه عملیات سنندج را آغاز نموده با خاموش کردن آتش نیروهای مهاجم به پادگان و هلی برد نیروهای آموزش دیده پادگان خضرزنده به درون پادگان تحت محاصره سنندج نخستین عملیات نظامی انقلاب اسلامی را در 28 اسفند ماه 1357 با موفقیت کامل رهبری می نماید.
در این عملیات پر خطر نظامی با به شهادت رسیدن نخستین شهیدان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهید امیر شاهرضایی و برادران امیر و حسین اشک تلخ پادگان سنندج و تسلیحات آن از سقوط حتمی نجات می یابد و شهر سنندج از تصرف گروهک ها خارج می گردد.
در فروردین 58 پس از آزادی و تامین سنندج شهید جعفری نیروهای مبارز سنندج را همراه با گروه میثم به سمت مهاباد گسیل می دارند تا به صورت مردمی در شهر وارد و در پایگاههایی مستقر گردیده متصرفین شهر و پادگان مهاباد را به عقب برانند.
این نیروها به مدت چند ماه تا رسیدن به هدف مورد نظر در مهاباد مستقر و در دو گروه فرهنگی و نظامی مشغول به فعالیت می گردند.
پراکندگی نیروهای ضد انقلاب و عناصر وابسته به پالیزبان و... در شهرستانهای (کرند وگهواره) نیز در آن زمان منجر به عدم امنیت در منطقه می گردد.
ارتباط نزدیک شهید جعفری با بزرگان قومی آن مناطق و طرح واگذاری تامین منطقه به ایشان اغتشاشات دراز مدت را بدون درگیری و مداخله نظامی خاتمه می دهد.
در اوایل مرداد 58 با سقوط پایگاه سپاه در مریوان به دست گروهکها و قتل عام خانواده پاسداران منطقه شهید سعید جعفری با تقویت سران محلی مدافع انقلاب و ایجاد حرکت از روستا به شهر این نیروها (طرح و مدیریت یکی از نزدیکان شهید) منجر به محاصره شهر و قطع ارتباط گروهکها با نیروهای خارج گردیده با ورود شهید دکتر مصطفی چمران به منطقه به نمایندگی از دولت و مذاکره ایشان و شهید جعفری با سران گروهکها نیروهای متهاجم مریوان را به سمت پاوه ترک می نمایند. حضور این نیروهای غیر متعهد در پاوه و بروزبرخی رفتارهای زننده آنها مردم مسلمان پاوه را به واکنش واداشته منجر به تحصن اعتراض آمیز مردم در فرمانداری شهر می گردد.
متقابلا هواداران گروهکها نیز تحصنی را به منظور اعمال فشار بر دولت در قوری قلعه ترتیب می دهند.
ماجرای محاصره نیروهای تحت امر شهید چمران و نقش بسزای شهید جعفری در یاری رساندن به شهید چمران و حکم تاریخی امام راحل در شکستن حصر پاوه
درآن فضای متشنج شهید جعفری در اقدامی شجاعانه با همراهی آیات اشرفی ،کاظمی و خرمشاهی در جمع مردم متحصن در فرمانداری پاوه حضور می یابند و با سخنرانی و اعلام حمایت از متحصنین شخصا خطر مذاکره با سران گروهکها را در قوری قلعه به جان می خرد وسعی در ختم غائله نموده موضع مردم پاوه را تثبیت می نمایند .
پیروزی مذاكرات به نفع مردم پاوه و ورود شهید چمران به این شهر منجر به خشم معاندان و محاصره و حمله مسلحانه آنها به پاوه گردید. شهید جعفری در دو مرحله تسلیحات و نیروهای جان بركفی را به فرماندهی شهید آیت شعبانی و آقای عبدالعلی بوچانپور به درون حلقه محاصره پاوه اعزام و پی گیری وسیعی رابا همراهی آیت ا... مجتبی حاج آخوند جهت صدور فرمان امام (ره)خطاب به ارتش برای نجات پاوه ایفا می نماید.


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۰۰:۰۶
http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/08/001/153312.JPG


تشکیل گروه سلمان


در شهریور 58 شهید جعفری با اعزام نیروهای سپاه به روانسر دشمنان انقلاب را بدون درگیری به عقب نشینی از آن شهر وادارنموده در دیماه 58 با تشكیل گروه سلمان و تدوین طرح یك عملیات چریكی پیچیده به فرماندهی شهید ابوالحسن یاری كامیاران را در اوج نا امیدی ها بدون تلفات شهری و با تقدیم كمتر از 12 شهید آزاد می نماید.
تشکیل پیشمرگان کرد مسلمان


از دیگر اقدامات شهید گرفتن امان نامه از امام برای برخی از افرادی است كه از زمان طاغوت با جرایم كوچك به عراق گریخته بودند. این طرح منجر به بازگشت این آوارگان به كشور و رفع یكدست ناهنجاری های اجتماعی در منطقه و نیز همراهی بسیاری از آنان با انقلاب در مقاطع بعدی خصوصا در مجموعه {پیشمرگان كرد مسلمان} گردید. اسكان مهاجران كردی كه در خطر قتل و غارت گروهكها قرار داشتند در شهر كرمانشاه از دیگر اقدامات ایشان بود. طرح تشكیل پیشمرگان كرد مسلمان با محوریت سران كرد رانده شده و نیز دریافت كنندگان امان نامه ها وحمایت شهید چمران و علامه احمد مفتی زاده نیز توانست تفاوت كرد و كفر را در كردستان آشكار نماید.
تاسیس حزب الله کرمانشاه و نهضت اسلامی دانشجویان غرب کشور


اقدام دیگر شهید آن بود كه در مسیر تالیف قلوب طوایف محلی تعدادی از افراد ذی نفوذ و نیازمند منطقه را نیز مورد حمایت مالی نظام قرار دهند. استاد شهید سعید جعفری همزمان در عرصه سیاسی مبارزه وسیعی را علیه گروهكها التقاطی و مجاهدین خلق و سایر گروهكهای ماركسیستی سامان داد. قدرت مناظره سعید در این مسیر بسیار موثر و نزدیكی ایشان با جامعه روحانیت كرمانشاه بسیار راه گشا بود. همچنین با برگزاری دروس تفسیر قرآن كریم ، نهج البلاغه و سخنرانی در مساجد خصوصا برگزاری جلسات هفتگی مسجد معتضدی و دعای كمیل مسجد بروجردی و افشاگری در مورد ماهیت بنی صدر و نیز با متشكل كردن و برافراشتن نام حزب ا... و تدارك تاسیس نهضت اسلامی دانشجویان غرب كشوربه عنوان نخستین اتحادیه دانشجویی و نامزدی در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی در پاوه نقش بی بدیلی در عرصه های سیاسی و فرهنگی منطقه ایفا نمود.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۰۰:۰۷
http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/08/001/153313.JPG

جلوگیری از ورود نیروهای مجاهدین خلق به مجلس


در دور اول انتخابات مجلس شورای اسلامی كرمانشاه كه با نفوذ و تقلب سازمان مجاهدین خلق در فرمانداری كرمانشاه دو نفر از نامزدهای منافقین را به مرحله دوم انتخابات معرفی نمودند استاد شهید سعید جعفری با دعوت از مردم به تحصن در فرمانداری از ورود آنها به مجلس جلوگیری به عمل آورد.
برگزاری مراسم دیدار حزب ا... و روحانیت كرمانشاه با امام ره و دیدار امام جمعه وقت سنندج و جمعی از برادران اهل سنت و دیدار طایفه اهل حق با امام(ره) و دیدار جهت اخذ امان نامه ها و ملاقات در مساله كردستان و تشكیل نیروی نظامی و بیان مطالب خصوصی با امام در مورد عدم سلامت وابستگان آیت ا... منتظری دراواخر سال 58 از مهمترین دیدارهای این شهید با امام(ره) است.

فعالیت های برون مرزی شهید


ارتباط شهید با مجلس اعلای شیعیان لبنان و سفر آقای عبدالامیر قبلانبه كرمانشاه و نیز ارتباط با حزب الدعوه الاسلامیه عراق خصوصا علامه سید مرتضی عسگری از پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و همكاری با حزب اسلامی رعد افغانستان پس ازپیروزی و صدور نشریه عاشورا در افغانستان از دیگر اقدامات فرهنگی شهید است.
استاد شهید یكسال پیش از آغاز جنگ تحمیلی با نگاشتن نامه ای تحركات جبهه عراق و خطرحمله قریب الوقوع آنان را به رئیس جمهور وقت (ابوالحسن بنی صدر) گوشزد می نماید.
هرچند كه با بی توجهی روبرو می گردد. پیرو این روشنگری ها نیروهای مردمی كرمانشاه در آذر ماه 58 كنسولگری عراق را كه مشغول نقشه برداری و جمع آوری اطلاعات از منطقه است تصرف می نمایند و اسنادی را نیز در اختیار آن شهید قرار می دهند.
شهید جعفری درمصاحبه خویش با روزنامه اطلاعات در اسفند 58 بار دیگر بر خطر حمله عراق تصریح نموده و از تابستان 59 راساً دو مجموعه را به سركردگی شهیدان مفقودالاثر امیر سالمی و داوود رضوانی در مرزهای خسروی و گیلانغرب مستقر می نماید تا آخرین تحركات دشمن را به صورت روزانه به ایشان گزارش نمایند.
متاسفانه با هجوم ارتش عراق به ایران این دو گروه که در نزدیک ترین خط مرزی ایران با عراق مستقر بودند با مقاومت محدودی متلاشی و دو فرمانده غیور آن به شهادت می رسند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۰۰:۰۷
حضور شهید در جبهه های غرب در همان اولین روزهای جنگ


استاد شهید با سخنرانی های متعدد در کرمانشاه به دعوت عمومی و بسیج نیروهای مردمی به جهاد اهتمام نموده شخصا با جمعی از یاران و شاگردان جان بر کف خویش به عنوان نخستین گروه پیشتاز در مبارزه و جهاد به جبهه دشمنان در حال پیشروی می شتابند و درحالی که دشمن از سرپل ذهاب گذشته است با آنان روبرو می شوند. راهبرد سردار شهید و همرزمان او در این نبرد نابرابر اجرای عملیات چریکی و وارد کردن ضربات متعدد بر پایگاه ها و مراکز نظامی دشمن در طول شب به منظورافزایش خسارت و تلفات مهاجمان و عدم امکان پیشروی و زمین گیری ماشین جنگی دشمنان است.
یک ماه مقاومت سرسختانه این گروه اندک که با حمایت هوانیروز کرمانشاه خصوصا رشادتهای شهیدان علی اکبر شیرودی و احمد کشوری و یحیی شمشادیان پشتیبانی می گردد منجر به زمین گیر شدن سپاه سوم عراق در دشت ذهاب و نهایتاً تخلیه و عقب نشینی آنها از منطقه شهری سرپل ذهاب و انتقال جبهه مقاومت ایران به ارتفاعات قراویز در غرب سرپل ذهاب می گردد.

http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/08/001/153314.JPG
نحوه‌ی شهادت


در تمام این مدت درسهای نهج البلاغه شهید در خط مقدم نیز ادامه می یابد. او پاسدار توام جبهه های جنگ و فرهنگ بود. عاقبت در 4 آبان 1359 در شب خجسته عید غدیر ولایت مرتضوی در خط مقدم جنگ و ارتفاعات قراویز و در حالی که برای برگرداندن پیکرهای مطهر همرزمان خود به عمق جبهه دشمن نفوذ کرده بود بر اثر اثابت به مین به اجداد پاک و شهیدخویش تاسی نموده پس از عمری کوتاه اما بسیار پربرکت در حال سجده جان به جان آفرین تسلیم می نماید.
علمای کرمانشاه بر پیکر او نماز خواندند و مردم کرمانشاه با شکوه ترین تشییع را در خاطره این شهر برای او بر پا میکنند.
آیت ا... سید مرتضی نجومی به خط خوش خویش بر سنگ مزار ایشان نگاشت:
درود بر تو ای عزیز روزگار و ای ابا صالح (نام فرزند ایشان صالح است.)
لقد عشت سعیدا و مت سعیدا و ستبعث بعدا حیاً سعیدا
منبع:پایگاه اطلاع رسانی شهید سید محمد سعید جعفری وبلاگ کرمانشاه شناسی
راسخون
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۰۸:۵۴
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/04208385476401118062.jpg

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif

پندار ما اين است که ما مانده‌ايم و شهدا رفته‌اند

اما حقيقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده‌اند . . .

(شهيد آويني)

هزار هزار شور و شوق

لبان پر ز خنده

هزار هزار بسيجي

هزار هزار پرنده

هزار هزار پهلوون

هزار هزار همخونه

رفتند که ما بمونيم

رفتند که دين بمونه

شهدا را ياد کنيم اگرچه با يک صلوات
الــلَّــهُــمَّ صَــلِّ عَــلَــى مُــحَــمَّــدٍ وآلِ مُــحَــمَّــدٍ وعَــجِّــلْ فَــرَجَــهُــمْ

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05236224877217219260.jpg
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/32080344235947849341.gif

ابدیت
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۱۱:۱۸
پيام شهدا ...

شهید سید ابوالفضل امامی:نگذاريد خون هزاران جوان پايمال شود

شهیدمصطفی مازح :باقي خواهيم ماند بر اين جمهوري اسلامی

شهید مهدی بیات:براي ساختن بايد سوخت

شهید سید عباس میر نوری:وقت تنگ است

شهیدسیدمهدی اکرمی:ما تابع رهبر خودمان هستيم

شهید یوسف قناعت : پشتیبان مردم بیچاره وبینواباشید

http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif
شادی روحشان صلوات:

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ابدیت
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۱۹:۱۱
پيام شهدا ...

شهیداسفندیارفرج پور: تابع ولایت باشید و وحدتتان راحفظ کنید

شهیدبهرام زیاری: دست از روحانیت متعهد و مبارز بر ندارید

شهيدحميدسراج:شهادت افتخارآفرين است

شهيدرجبعلي سراج: ريشه فساد را ازروي زمين برداريد

شهید محمود روشن : از امام و انقلاب پشتيباني كنيد

شهيدصادق قزوينيان: تا آخرين لحظه در خط امام و اسلام اصيل حركت كنيد

http://www.askquran.ir/member31977-albums762-6060.gif
شادی روحشان صلوات:

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۲۱:۵۵
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1111111110/30239.jpg

جنگ از نگاه دیگران

مترجم: گلاره اسد

جنگ عراق علیه ایران یكی از بزرگترین تراژدیهای بشری تاریخ معاصر خاورمیانه بود. شاید حدود یك میلیون نفر جان باخته و شمار بیشتری مجروح و میلیونها نفر آواره شده باشند. منابعی كه به خاطر این جنگ تباه شد، فراتر از كل مبلغی بود كه جهان سوم طی یك دهه صرف بهداشت عمومی اش كرد.
جنگ در 22سپتامبر 1980 با تجاوز تمام عیار نیروهای عراقی به ایران آغاز شد.
تا پیش از این تاریخ، نیروهای عراقی در مناطق مرزی ایران دست به خرابكاری و درگیریهای سنگین زده بودند. عراق امیدوار بود در مقابل همسایه ای كه پس از انقلاب اسلامی 1979 در عرصه بین المللی منزوی شده بود(!)، به پیروزی برق آسایی دست یابد.
اما به رغم موفقیتهای اولیه، ایرانیان بسیج شدند و با اتكا به جمعیت بیشتر خود تا اواسط سال1982 متجاوزان را از خاك خود بیرون راندند. در ژوئن 1982 ایرانیها رویكرد تهاجمی اتخاذ كردند، ولی عراق به لطف برتری اش در جنگ افزارهای سنگین توانست مانع از هرگونه عملیات سرنوشت ساز ایران شود.
تفنگها سرانجام در 20اوت 1988 خاموش شدند. عمده مسؤولیت این خونریزی ?ساله متوجه رژیم نظامی سنگدل صدام حسین است.
او برای جان انسانها ذره ای ارزش قائل نبود. علاوه بر این، بی تفاوتی جامعه بین الملل نكوهیده است، زیرا نه تنها وجدانش از دیدن صدها جنازه «جهان سومی » به درد نیامد، بلكه كوشید از آب گل آلود ماهی بگیرد و از این مناقشه سود ببرد.
فرانسه بزرگترین منبع تأمین جنگ افزارهای پیشرفته عراق شد و كوشید منافع مالی اش در این كشور را حفظ كند.
اتحادجماهیر شوروی نیز بزرگترین تأمین كننده سلاح عراق بود و د رعین حال می كوشید نظر مساعد دولتهای هر دو كشور را جلب كند. دست كم 10كشور به هر دو طرف مناقشه سلاح می فروختند تا به خونریزی و كشتار دامن بزنند. اما فهرست این كشورهای پلید بدون ایالات متحده تكمیل نخواهد شد.
هدف آمریكا سود بردن از تجارت سلاح نبود، بلكه هدف قابل ملاحظه تری را دنبال می كرد: كنترل منابع نفت منطقه. پیش از پرداختن به سیاست آمریكا در خلال جنگ عراق علیه ایران.
نگاهی به تاریخ نشان می دهد در 40سال اخیر، به رغم تغییر مكرر شرایط، سیاست آمریكا در قبال خلیج فارس ثابت مانده است. حمایت از محافظه كارترین حكومتهای موجود محلی به منظور جلوگیری از به قدرت رسیدن جنبش های رادیكال و مردمی، باهر قیمت انسانی ممكن و هر میزان مداخله و دستكاری لازم اما آمریكا همواره در اجرای سیاستش موفق نبوده است.
در سال 1979 با سرنگونی شاه، آمریكا یكی از حكومتهای دست نشانده خود را از دست داد. اما الگوی زیربنایی سیاست آمریكا تغییر نكرده و می توان این را در رویكردش نسبت به جنگ عراق علیه ایران مشاهده كرد.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/05513167082025055482.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۲۱:۵۵
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56269648051839208460.jpg (http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/56269648051839208460.jpg)



كدام بی طرفی!؟

آمریكا در سال 1980 با هیچكدام از طرفین جنگ رابطه دیپلماتیك نداشت و بیطرفی خود را در این مناقشه اعلام كرد. یك مقام وزارت خارجه آمریكا در سال 1983 بدون ذره ای حس انسان دوستانه اعلام كرد:
مادامی كه جنگ ایران و عراق روی متحدان ما در منطقه تأثیر نمی گذارد یا موازنه قدرت را برهم نمی زند، ما ذره ای اهمیت نمی دهیم.اما حقیقت این است كه ایالات متحده نسبت به این جنگ بی طرف نبود و استمرار آن را به منزله خلق فرصتهای مثبتی تلقی می كرد.
نیاز به سلاح و پول بغداد رابه كشورهای محافظه كار عرب خلیج فارس و مصر وابسته تر می ساخت و بدین ترتیب سیاستهای عراق تعدیل و رابطه بین قاهره و سایر كشورهای عربی ترمیم می شد. این جنگ همچنین ایران را كه اكثر تسلیحاتش آمریكایی بودند، ناگزیر می ساخت تجهیزات و قطعات یدكی آمریكایی بخرد.
نیازهای مبرم جنگ ممكن بود دو كشور را ناچار سازد كه روابطشان را با واشنگتن بهبود ببخشند.
از سوی دیگر، پراكندگی جنگ به آمریكا امكان می داد در ایران و عراق عملیاتهای مخفیانه انجام دهد و تلاطم خلیج فارس می توانست سایر كشورهای منطقه را برای همكاری نظامی به سوی آمریكا جلب كند.
هنگامی كه جنگ اولین بار آغاز شد، اتحاد شوروی كشتی های تسلیحاتی اش را از راه عراق بازگرداند و تا یك و نیم سال بعد به بغداد هیچ سلاحی نفروخت. در مارس 1981 حزب كمونیست عراق كه تحت فشار صدام حسین قرار داشت، از شوروی پیام فرستاد كه جنگ باید پایان یابد و نیروهای عراقی به مرزها بازگردند.
در همان ماه آلكساندر هیگ وزیر خارجه آمریكا به كمیته روابط خارجی سنا گفت كه چشم انداز بهبود روابط با عراق دیده می شود و خاطرنشان ساخت كه بغداد نگران «رفتار امپریالیسم شوروی در منطقه خاورمیانه» است.
سپس آمریكا فروش پنج فروند بوئینگ را به عراق تأیید كرد و معاون وزیر خارجه را جهت مذاكره به بغداد فرستاد. متعاقباً ایالات متحده عراق را از فهرست كشورهای حامی تروریسم برداشت و واشنگتن برای صادرات آمریكا به عراق 400 میلیون دلار اعتبار تعیین كرد. در نوامبر 1984آمریكا و عراق مناسبات دیپلماتیك خود را كه در سال 1967 گسسته بود، احیا كردند.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09264009570284235354.gif

گل نرگس
۱۳۹۱/۰۷/۰۴, ۲۱:۵۷
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/66182114897621171537.jpg

تهدید شوروی و نیروهای واكنش سریع

به موازات آن كه جنگ تحمیلی موضع آمریكا در عراق را بهبود می بخشید، مناسبات نظامی ایالات متحده با كشورهای عرب خلیج فارس توسعه می یافت، واشنگتن به واسطه جنگ عراق علیه ایران تمایلش به داشتن مناسبات نظامی با اعراب و استقرار نیرو جهت مقابله با تهدید شوروی را توجیه می كرد.
در ژانویه 1980پرزیدنت كارتر «دكترین كارتر» را ارائه كرد كه اظهار می نمود آمریكا مایل است برای جلوگیری از دسترسی «قدرتی خارجی» بر خلیج فارس به زور متوسل شود اما همانگونه كه مایكل كلر خاطر نشان كرده، دغدغه واقعی آمریكا پنج روز بعد با انتشار بیانیه نظامی هارولد براون وزیر دفاع وقت عیان گشت.
براون هشدار داد كه بزرگترین تهدید برای ایالات متحده دیگر توسعه طلبی شوروی نیست، بلكه تلاطم های مهارناپذیر جهان سوم است. وی گوشزد كرد: در جهانی پراز مشاجره و خشونت، ما نمی توانیم بدون سلاح به خارج برویم.
شیوه خاص توسعه اقتصادمان سبب می شود كه ما برای رفاه مادی مان به واردات، صادرات و درآمدهای سرمایه گذاری های خارجی وابسته باشیم. حفاظت از جریان نفت خاورمیانه بخش مهمی از منافع حیاتی ماست و ما برای دفاع ازآن هر اقدام مقتضی از جمله توسل به نیروی نظامی را اتخاذ خواهیم كرد.
براون صراحتاً بیان نكرد كه ایالات متحده در پاسخ به تهدیدات داخلی نظیر انقلاب مداخله نظامی خواهد كرد، ولی پس از كناررفتن از سمتش آشكارا گفت:
یك موضوع حساس این است كه آیا ایالات متحده باید برای حفاظت از میادین نفتی در مقابل تهدیدات داخلی و منطقه ای اقدامی اتخاذ كند یا خیر. هرگونه تعهد صریح از این نوع احتمالاً تولیدكنندگان نفت را بیش از آن كه آسوده سازد، نگران خواهد ساخت.
برهمین اساس دولت كارتر تشكیل نیروی واكنش سریع را برای به رخ كشاندن قدرت نظامی آمریكا در خلیج فارس آغاز كرد.
هدف اساسی این طرح به قول مشاور امنیت ملی كارتر كمك كردن به دولتی دوست در مقابل خطر كودتا بود.
در سال ،1980 ارتش آمریكا رزمایشی با عنوان «شوالیه شجاع» انجام داد كه هدفش حفاظت از ایران در مقابل تهاجم تمام عیار شوروی بود.
ارتش چنین نتیجه گرفت كه برای عقب نگه داشتن ماشین جنگی شوروی به 325هزار سرباز نیاز دارد. شاید یك نیروی واكنش سریع با این بزرگی برای مبارزه با دردسرسازان جهان سومی غیرضروری به نظر آید، اما پنتاگون اظهار كرد كه در اواسط دهه 1980 ارتشهای جهان سوم دیگر «بربرهای سرنیزه به دست» نیستند.
آمریكا دیگر نمی توانست منطقه را با یك پرچم ثبات بخشد.
هنگامی كه ریگان به قدرت رسید، اعلام كرد: اجازه نمی دهم عربستان سعودی، ایران شود.
در دوره حكومت ریگان، سیا مخفیانه چنین نتیجه گرفت كه احتمال تهاجم شوروی به ایران «بعید» است ، زیرا ارتش سرخ به حدكافی گرفتار پیكار با افغانها بود.
اما بعیدبودن تهدید شوروی از شتاب ایجاد نیروی واكنش سریع نكاست.



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94585929250118946163.gif