PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده چرا اعراب به ایران حمله کردند؟



amir6
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۰۷:۴۶
با سلام
یک سوالی که همیشه ذهن مرا مشغول کرده این است و ممنون می شوم دوستان جواب منطقی به من بدهند
چرا اعراب به ایران حمله کردند؟ و دستاورد اعراب تا کنون برای ما چه بوده ؟
ما ایرانیان که به انها تعرض نکرده بودیم یا عملی انجام نداده بودیم
دین خود را داشتیم و با شکوه و تمدنی بسیار جلوتر از آنها زندگی می کردیم و فرهنگ و تمدن قابل ستایشی داشتیم
ایرانیان که انسانهای کافری نبودند و خود دارای دین بودند و در هر صورت به اعراب مربوط نبود .
2-چرا بعد از حمله به ایرن همه چیز را ویران کردند حتی کتابخانه ها را و شهرها را ویران کردن و انسانهای زیادی را کشتند؟ اعراب واقعا قوم وحشی بودند مثله مغول ها ؟
دلیل آن چه بود؟
ایا حضرت علی هم در کشتار نقش داشت؟و یا ائمه؟
چرا آنها دین سالام را به ما تحمیل کردند و ثروت ما را بردند؟
چرا زن و مرد را کشتند؟ مگر خداوند نمی گوید در دین اجباری نیست؟به اعراب چه
یادمان باشد ما ایرانی هستیم و عرب نیستیم من هم مسلمان هستم ولی تا کنون کسی جواب درست به این سوال من نداده است


كارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي

king81
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۱۱:۰۲
یک جواب یه شما میدم ختم کلام ....

این سوال شما از انجا برای همه مهم است که تو این جنگ ایران کاملا شکست خورد و همه چیز در ایران تغییر اساسی کرد ...

و گرنه در زمانهای قدیم هم همیشه جنگ بود ... چرا ما نسبت به حمله اسکندر حساس نیستیم ؟؟ چرا نسبت به حمله چنگیز خان مغول حساس نیستیم ؟؟؟ شما بشین و کتاب تاریخ بخوان ببنید در زمان حمله افغانها به ایران چه جنایتهای که نشد ؟؟؟
حالا چرا ما نسبت به حمله اعراب حساس شدیم خیلی جواب ساده ای داره ...یک عده از ما ایرانی ها با حکومت فعلی حاکم بر ایران مخالف هستیم و با این جمع مشکل داریم و این را بهونه کردیم و به اسلام حمله میکنیم ... به همین راحتی .
اگر خیلی وطن پرست هستیم بشینیم و در مورد جنایتهای مغول صحبت کنیم ... قبلش در مورد حمله اسکندر به ایران بحث کنیم ... قبلتر چرا نسبت به حملات و جنگهای ایران و روم چرا بحث نمیکنیم ... چرا از لشکر کشی و ایران به مصر بحث نمیکنیم که در ان 300 هزار نفر از سربازان ایران در شنهای صحرا مدفون شدند کلامی نمیاریم ( روی تهداد مطمئن نیستم ) .
حمله به ایران برای گسترش دین نبود همانند دیگر حملات انزمان جنگ دو کشور بود که در ان اعراب پیروز شدند .

همانطور که ایران به روم حمله میکرد و بالعکس روم به ایران ... که در اون جنگها هم شکست کامل بود و هم پیروزی ...ولی ما چون با حکومت فعلی ایران و قوانین اسلامی اون مشکل داریم اسلام را بهونه قرار دادیم و فریاد وا مصیبتا سر دادیم .
یک حساب سر انگشتی بکنید میبینید در حمله مغول به ایران تعداد کشته ها چندین برابر حمله اعراب به ایران بود .

پس اگر با اسلام سر جنگ داریم حمله اعراب را بهونه قرار ندیم و ایران را مظلوم . ایران ابر قدرتی بود در ان زمان که به دست یک مشت بادیه نشین صحرا گرد شکست خورد .

- در هر جنگی انسانها کشته میشوند سرباز ... زن ... مرد ... بچه ... پیر مرد و پیر زن ... مثل تمام جنگهای دیگه ... و همانطور که ایران در جنگهای خود میکشت و هچنین کشورهای دیگر چه در قدیم و چه جدید ... که نمونه زیاد است .

_ حضرت علی (ع) در هیچ جنگ خارجی شرکت نکردند و همچنین ائمه که در ان زمان امام حسن و امام حسین بودند .

_ جنگ هیچ دستاوردی جز کشته و زخمی شدن و نابودی برای هیچ کشوری ندارد . هیچ نمونه ای در جهان نیست که جنگ برای یک کشور مفید و مثمر ثمر باشه . جنگ فقط ویرانی دارد فقط ویرانی

مقداد
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۲۰:۴۲
با سلام
یک سوالی که همیشه ذهن مرا مشغول کرده این است و ممنون می شوم دوستان جواب منطقی به من بدهند
چرا اعراب به ایران حمله کردند؟ و دستاورد اعراب تا کنون برای ما چه بوده ؟
ما ایرانیان که به انها تعرض نکرده بودیم یا عملی انجام نداده بودیم
دین خود را داشتیم و با شکوه و تمدنی بسیار جلوتر از آنها زندگی می کردیم و فرهنگ و تمدن قابل ستایشی داشتیم
ایرانیان که انسانهای کافری نبودند و خود دارای دین بودند و در هر صورت به اعراب مربوط نبود .
2-چرا بعد از حمله به ایرن همه چیز را ویران کردند حتی کتابخانه ها را و شهرها را ویران کردن و انسانهای زیادی را کشتند؟ اعراب واقعا قوم وحشی بودند مثله مغول ها ؟
دلیل آن چه بود؟
ایا حضرت علی هم در کشتار نقش داشت؟و یا ائمه؟
چرا آنها دین سالام را به ما تحمیل کردند و ثروت ما را بردند؟
چرا زن و مرد را کشتند؟ مگر خداوند نمی گوید در دین اجباری نیست؟به اعراب چه
یادمان باشد ما ایرانی هستیم و عرب نیستیم من هم مسلمان هستم ولی تا کنون کسی جواب درست به این سوال من نداده است


كارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي

با عرض سلام وادب خدمت شما دوست عزیز،
مطالبی که ذکر کرده اید از جمله موضوعاتی است که برای رسیدن به پاسخی منطقی و علمی،نیازمند بحث و بررسی فراوانی است و فراوان پیرامون آن صحبت شده است،اما متأسفانه غالباً در اینگونه مباحث تعصبات بیجا و نادرست،و قضاوت های غیرمستند سبب شده است که آنچه حقیقت دارد مورد غفلت قرار گیرد،اما امیدواریم در این تاپیک بتوانیم در فضایی بدور از تعصبات نادرست،و کاملاً علمی ومستند به بررسی این موضوع بپردازیم تا شاید بتوانیم حقایقی از این واقعه تاریخی را نمایان کنیم.لذا خواهش بنده از تمامی دوستانی که در این بحث شرکت می کنند این است که سعی کنند مطالبی که ارائه می کنند کاملاً مستند،منطقی و بدور از تعصبات کورکورانه باشد،تا بحث از علمیت خارج نگردد.

مقداد
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۲۰:۵۵
آیا امام حسن وامام حسین(ع)درفتوحات شركت داشتند؟



درباره حضور حسنین‌«ع» در جنگ‌های عصر خلفا هیچ یك از مآخذ شیعی‌سخنی نگفته‌اند. اما برخی از مآخذ تاریخی اهل سنت از حضور امام حسن مجتبی‌«ع» وبرادرش امام حسین‌«ع» در بعضی از فتوحات این دوران خبر داده اند:



1ـ بلاذری (279ه‍.ق‌) در جریان فتح گرگان و طبرستان در سال 29 هجری‌می‌گوید:«گویند كه حسن و حسین‌، دو پسر علی بن ابی طالب در این جنگ (فتح‌طبرستان‌) با سعید بن عاص همراه بودند(1)



2ـ طبری (310 ه‍ ق) نیز در این باره می‌نویسد:«در سال سی‌ام (و در زمان حكومت‌عثمان‌) سعید بن عاص با تنی چند از صحابه هم‌چون حسن‌، حسین‌، حذیفة بن یمان و...به همراه سپاهی از كوفه به قصد خراسان به راه افتادند...:»(2) ابن اثیر(3) ابن كثیر،(4) ابن‌خلدون‌(5) و زینی‌دحلان‌،(6) گزارش طبری را با اندكی تفاوت در عبارات‌هایی نقل كرده‌اند.



3ـ سهمی‌(427ه‍( مؤلف كتاب «تاریخ جرجان‌» می‌نگارد:«از اصحاب پیامبر«ص» كه‌به گرگان آمده‌اند، حسین بن علی‌، عبداللّه بن عُمَر و حذیفة بن الیمان هستند و گفته شده‌حسن بن علی نیز آمده است‌.(7)



4ـ ابونعیم اصفهانی (430ه‍( نگاشته است‌:«حسن بن علی‌، همراه عبداللّه بن زبیر درحالی كه به عنوان رزمنده عازم گرگان بودند، وارد اصفهان شدند».(8)




5ـ مافرّوخی اصفهانی‌، مؤلف كتاب «محاسن اصفهان‌»(9) در قرن پنجم و مترجم‌ آن‌در قرن هشتم (10)همان گزارش ابونعیم را آورده اند.



6ـ ابن خلدون (808ه‍( در جریان فتح آفریقا در سال 26 هجری می‌نویسد:«عبداللّه‌بن‌اب ی‌سرح (درباره فتح آفریقا) از عثمان یاری خواست‌. عثمان در این باره با صحابه به‌مشورت پرداخت‌. آنان با روانه كردن سپاهی به سوی‌آفریقا موافقت كردند. در میان سپاه‌اعزامی از مدینه‌، بعضی از صحابه همچون ابن عباس‌، ابن عمر، پسر عمروعاص‌، پسرجعفر طیار، حسن‌، حسین و ابن زبیر حضور داشتند».(11)



افزون بر گزارش‌های پیش‌گفته‌، برخی از علما و فقهای متأخّر شیعه‌(12 ) و نیز بعضی‌ازنویسندگان و اندیشمندان معاصر،(13) حضور حسنین‌«ع» در فتوحات را تأیید كرده‌اند.

مقداد
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۲۱:۰۰
بررسی و نقد گزارش‌ها


به‌رغم شهرت چنین گزارش‌هایی و راه یافتن آنها در آثار مورّخان متأخّر و استناد بعضی‌از فقهای شیعه به این اخبار برای اثبات مشروعیت اجمالی فتوحات‌؛ این اخبار دارای‌ضعف‌ها و نارسایی‌هایی است كه ذیلاً به آن پرداخته می‌شود:



گزارش بلاذری گذشته از آنكه سلسله سند آن ذكر نشده است‌، از شركت‌حسنین‌«ع» در فتوحات با تعبیر «فیما یقال‌» خبر داده كه ضعف و عدم اعتماد به چنین‌روایتی روشن است‌.




در خبر طبری‌، اگر چه سلسله راویان آن بیان شده است‌:«عُمَر بن شَبَّه از علی‌بن‌محمد (مدائنی ) از علی بن مجاهد از حَنَش بن مالك‌» و عمر بن شَبّه از راویان مشهور وقابل اعتماد از دیدگاه دانشمندان رجالی اهل سنّت است‌(14)؛ ولی راوی اول‌، یعنی «حَنَش‌بن مالك‌» كه خبر از او نقل شده است‌، مجهول می‌باشد و نگارنده به ترجمه او دركتاب‌های رجالی وتراجم دست نیافت‌. از «علی بن مجاهد» نیز با عنوان كذاب و جاعل‌حدیث‌(15) و «علی بن محمد مدائنی‌» با عنوان شخصی كه در نقل حدیث قوی نیست‌،(16) دركتاب‌های رجالی اهل سنت یاد شده است‌.




نكته دیگری كه پذیرش خبر طبری را سخت دچار مشكل می‌كند، ادامه گزارش یادشده درباره چگونگی فتح "طَمِیسَه‌" یكی از شهرهای طبرستان است‌. طبری‌می‌نویسد:«سعید بن عاص به مردم شهر یاد شده امان داد به شرط آن كه حتی یك تن ازآنان كشته نشوند؛ امّا حصار شهر را كه گشود به جز یك تن‌، تمام آنان را كشت‌!»(17)




آیا در چنین فتحی كه بی شك آدمی را به یاد فتوحات چنگیز و تیمور در قرون بعدی‌می‌اندازد، می‌توان پذیرفت كه حسنین‌«ع» حضور داشته باشند و نظاره‌گر اعمال‌دَدْمنشانه و غیرانسانی سعید و سپاهیانش باشند و هیچ عكس‌العملی از خویش نشان‌ندهند؟! افزون بر این‌، نقل بعدی وی با همان سلسله راویان سابق است كه در آن نیز،ضمن تكرار نام بعضی از افراد شركت كننده در فتح طبرستان‌، نامی از حسنین‌«ع» به‌میان نیامده است‌.(18)


گزارش «سهمی‌» گذشته از از آنكه مسند نیست‌، معلوم نیست كه اولاً، حسنین‌«ع»در زمان كدام خلیفه به گرگان رفته‌اند؛ خلفای سه گانه یا علی‌«ع»؟ ثانیاً آیا آنان برای‌شركت در فتوحات به این شهر رفته اند یا برای‌امر دیگری‌؟



مؤید چنین تردیدی‌، گفته خود سهمی در جای دیگر است‌. وی بعداز نقل روایتی ازعباس بن عبدالرحمن مروزی مبنی بر آنكه «حسن بن علی و عبداللّه بن زبیر وارد اصفهان‌شدند و از آنجا به گرگان رفتند»؛ می‌نویسد:«اگر این گفته درست باشد، معلوم می‌شود كه این‌حادثه در زمان خلافت امیرالمؤمنان علی بن ابی طالب (رضی اللّه عنه‌) بوده است‌».(19)



گزارش ابونعیم اصفهانی به قرینة حضور «عبداللّه بن زبیر» ـ چنان‌كه در گزارش‌طبری نیز نام وی آمده است ـ همان گزارش طبری است كه البته به صورت كوتاه نقل‌شده است‌. افزون بر این‌، ابونعیم در این باره‌، دو خبر(20) آورده است كه افزون بر آنكه‌هردو ضعف ارسال دارند، راویان آن یا مجهول هستند(21) یا در كتاب‌های رجالی اهل‌سنت «كذاب‌» و «جاعل حدیث‌» معرّفی شده‌اند.(22)



روایت مافرّوخی‌، همان گزارش ابونعیم است كه‌البته سلسله سند آن نیز ذكر نشده است‌.



خبر ابن خلدون در خصوص شركت حسنین‌«ع» در فتح آفریقا باید گفت‌:اولاً، خبر یاد شده بدون سند است‌؛ ثانیاً، هیچ یك از مورّخان و فتوح نویسان متقدم همچون بلاذری‌،(23) یعقوبی‌،(24) طبری‌،(25) ابن اعثم كوفی‌،(26) ابن كثیر(27) و یاقوت حموی‌(28) كه‌متعرض فتح آفریقا شده‌اند، نامی از شركت حسنین‌«ع» در فتح یاد شده نبوده‌اند.



افزون بر ایرادهایی كه بیان شد، دو مسأله دیگر نیز وجود دارد كه درستی‌گزارش‌های یاد شده را در این باره‌، سخت مورد تردید و حتی غیرقابل قبول می‌كند.یكی آنكه ـ چنان‌كه نوشته شد ـ روایات تاریخی كه متعرض سال شركت حسنین‌«ع» درفتوحات بودند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظر است كه حتی‌امیرالمؤمنان‌«ع» در حدّ مشاوره با عثمان به همكاری در امر فتوحات حاضر نبود تا چه‌برسد به اینكه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشكریان تحت فرمان‌عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد.



مسأله دیگر آنكه علی بن ابی طالب‌«ع» در عصر امامت و خلافت خویش‌حسنین‌«ع» را از شركت در معركه صفین باز می‌داشت و چون در یكی از روزها آن‌حضرت متوجه شد كه امام حسن‌«ع» آماده كارزار است‌، فرمود:«اِمْلِكُوا عَنِّی هذا الغُلام‌َلایَهُدّنی فَاِنّی اَنْفَس‌ُ بِهذیْن‌ِ عَلَی المَوْت‌ِ، لَئلاّ ینْقَطِع‌َ بِهِما نَسْل‌ُ رَسُول‌ِ اللّه‌ِ9»(29)از طرف من‌جلوی این جوان را بگیرید تا با مرگ خویش‌، پشت مرا نشكند كه من از رفتن این دو (امام‌حسن و امام حسین‌«ع») به میدان نبرد دریغ دارم‌. مبادا با مرگ آن دو، نسل رسول‌خد(ص) قطع شود».




حال با چنین اكراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین‌«ع» درنبردهایی كه به فرمان پیشوای عادلی‌، هم‌چون خویشتن صورت می‌گرفت‌، چگونه آن‌بزرگوار حاضر می‌شود كه تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش‌، فرزندان‌خویش را كه پیشوایان آینده جامعه اسلامی هستند به جبهه جنگ بفرستد؟

مقداد
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۲۱:۰۴
پذیرش برخی از فقهای شیعه‌، حضور دو فرزند علی (ع) را در فتوحات‌، گذشته‌از آنكه مستند به هیچ سند معتبری نیست و در هیچ یك از مآخذ تاریخی و حدیثی كهن‌شیعه‌، خبری كه حاكی از شركت آنان در نبردهای‌دوران خلفا باشد، یافت نشد؛ بعضی ازآنان به حضور حسنین‌«ع» در فتوحات عصر عمر تصریح دارند(30) كه این نظر را هیچ یك‌از گزارش‌های تاریخی گذشته كه دلالت بر شركت حسنین‌«ع» در فتوحات عصر عثمان‌(نه روزگار خلافت عمر) می‌كرد، تأیید نمی‌كند؛ بنابراین گزارش‌های فقها نه مستند به‌اخبار شیعی است و نه گزارش‌های‌تاریخی منابع اهل سنّت‌، برخی از آنها را تأیید می‌كند؛ ازاین‌رو بعضی از فقها بعد از بیان چنین نقل‌هایی‌، حكم به عدم اعتماد به آنها داده‌اند.(31)




بنابراین‌، با توجّه به وجود چنین اشكال‌های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی كه‌بیان شد، حضور حسنین‌«ع» در فتوحات عصر خلفا نمی‌تواند مورد پذیرش قرار گیرد.به گمان قوی‌، دست تحریف‌گران و وارونه‌نویسان حقایق تاریخی در جعل چنین‌گزارش‌هایی بی تأثیر نبوده است‌. با این همه‌، اگر بر فرض پذیرفته شود كه حسنین‌«ع»در ایام جوانی به شهرهای اصفهان و گرگان و... مسافرت كرده اند؛ به سبب اموردیگری‌(غیر از شركت در فتوحات‌) بوده است یا اصلاً در عصر خلافت امام علی «ع»بوده است‌؛ چنان‌كه «سهمی‌» نیز به این نكته اشاره كرده بود.



پی نوشتها:



1. بلاذری‌، فتوح البلدان‌، ص‌330؛ یاقوت حموی نیز با همین تعبیر از حضور حسنین‌«ع» در فتوحات یادكرده است‌. (یاقوت حموی‌، معجم البلدان‌، ج‌4، ص‌17).



2. طبری‌، همان‌، ج‌3، ص‌323.




3. ابن اثیر جزری‌، الكامل فی التاریخ‌، تحقیق ابوالفداء عبداللّه القاضی‌، ج‌3، ص‌6.



4. ابوالفداء اسماعیل بن كثیر دمشقی‌، البدایة النهایة‌، تحقیق و تعلیق مكتب تحقیق التراث‌، ج‌7، ص‌174.




5. عبدالرحمن بن خلدون‌، تاریخ ابن خلدون‌، ج‌1، ص‌153.



6. احمد زینی دحلان‌، الفتوحات الاسلامیة‌، ج‌1، ص‌153.




7. ابوالقاسم حمزة بن یوسف بن ابراهیم سهمی‌، تاریخ جرجان‌، ص‌7.



8. ابونعیم احمد بن عبداللّه الاصفهانی‌، ذكر اخبار اصفهان‌، ج‌1، ص‌44 و 47.




9. مفضل بن سعد بن حسین مافرّوخی اصفهانی‌، محاسن اصفهان‌، تصحیح سید جلال الدین حسینی تهرانی‌،ص‌35.



10. حسین بن محمد بن ابی الرضا آوی‌، ترجمة محاسن اصفهان‌، تصحیح عباس اقبال‌، ص‌126 و محمدباقرموسوی خوانساری اصفهانی‌، روضات الجنات‌، ج‌1، ص‌10.




11. ابن خلدون‌، همان‌، ج‌2، ص‌548 و سلاوی‌، الاستقصاء لاخباردول المغرب الاقصی‌، ج‌1، ص‌39 به نقل‌سید جعفر مرتضی العاملی از الحیاة السیاسیة للامام الحسن‌7، ص‌115.



12. ظهیر الدین نیلی‌، حاشیة ارشاد الاذهان‌، ص‌88 به نقل از حسین مدرسی طباطبایی‌، زمین در فقه اسلامی‌،ج‌1، ص‌116. نگارنده در نگارش این مقاله از رهنمودهای این اثر استفاده وافر برده است‌. احمد بن محمدالاردبیلی (مقدّس اردبیلی‌)، الخراجیة 1، جزء مجموعه «الخراجیات‌»، ص‌18؛ محمدتقی مجلسی‌، روضة‌المتقین‌، تعلیق سید حسین موسوی كرمانی و شیخ علی پناه اشتهاردی‌، ج‌3، ص‌156؛ سیدمحمدجوادحسینی عاملی‌، مفتاح الكرامة‌، ج‌4، ص‌242 و شیخ مرتضی انصاری‌، كتاب المكاسب‌، ص‌78.




13. باقر شریف القرشی‌، حیاة الامام الحسن بن علی‌«ع»، ج‌1، ص‌201ـ202؛ هاشم معروف حسنی‌، سیرة‌الائمة الاثنی عشر، ج‌1، ص 482ـ483 و ج‌2، ص‌15ـ16؛ محمدتقی مصباح یزدی‌، آذرخشی دیگر از آسمان‌كربلا، ص‌98 و میر سیدحجت موحد ابطحی‌، ریشه و جلوه‌های تشیع و حوزه علمیه اصفهان‌، ج‌1،ص‌72ـ73. وی فقط حضورامام حسن‌7راتایید می‌كند.



14. ر.ك‌: ابومحمد عبدالرحمان بن ابی حاتم رازی‌، كتاب الجرح و التعدیل‌، ج‌6، ص‌116 و جمال الدین‌ابوالحجاج یوسف المزی‌، تهذیب الكمال فی اَسماء الرجال‌، تحقیق بشّار عوّاد معروف‌، ج‌21، ص‌389ـ390.




15. مزی‌، تهذیب الكمال فی اسماء الرجال‌، ص‌118ـ119؛ ابوعبداللّه محمد بن احمد بن عثمان الذهبی‌، میزان‌الاعتدال‌، تحقیق علی‌محمد البجاوی‌، ج‌4، ص‌72.



16. ابواحمد عبدالله بن عدی الجرجانی‌، الكامل فی ضعفاء الرجال‌، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی‌محمد معوض‌، ج‌6، ص‌363؛ شمس الدین ذهبی‌، العبر فی خبر من عبر، ج‌4، ص‌73 و احمدالامینی‌، الغدیر،ج‌5، ص‌245.




17. طبری‌، همان‌، ص‌324.



18. همان‌.




19. سهمی‌، تاریخ جرجان‌، ص‌9؛ نگارنده می‌افزاید كه اگر این حادثه در عصر خلافت امام‌7 نیز رخ داده‌باشد، نمی‌توان پذیرفت كه امام حسن‌7 با عبد الله بن زبیر در این سفر همراه بوده است‌؛ چرا كه عبدالله‌؛همراه پدرش از همان روزهای آغازین خلافت علی (ع) به مخالفت با حضرت برخاستند و بعد از مدتكوتاهی‌، جنگ جمل را به راه انداختند؛ بنابراین چگونه ممكن است امام حسن‌7 پسر زبیر را در سفر یادشده همراهی كرده باشد؟



20. روایان دو خبر چنین است‌:




الف‌) حَدَثناه عبداللّه بن محمد ثنا ابوبشر عن بعض مشایخه‌




ب‌) رواه غیره عن ابی بِشر احمد بن محمد المروزی سمعت العباس بن عبدالرحیم فی اسناد ذكره‌....



21. مانند «عبداللّه محمد» كه معلوم نیست میان راویان فراوانی كه به این نام هستند، كدام یك اراده شده است‌.




22. ابن عدی جرجانی‌، همان‌، ج‌1، ص‌239ـ240. ابوالحسن علی البغدادی‌، الضعفاء و المتروكون‌، تحقیق موفقبن عبداللّه بن عبدالقادر، ص‌124.



23. بلاذری‌، فتوح البلدان‌، ص‌228.




24. یعقوبی‌، تاریخ الیعقوبی‌، ج‌2، ص‌165.



25. طبری‌، تاریخ الامم و الملوك‌، ج‌3، ص‌312.




26. ابن اعثم‌، كتاب الفتوح‌، ج‌2، ص‌357.



27. ابن كثیر، البدایة و النهایة‌، ج‌7، ص‌170.




28. یاقوت حموی‌، معجم البلدان‌، ج‌1، ص‌271.



29. نهج البلاغه‌، خ 207؛ ابوجعفر محمد بن عبداللّه الاسكافی‌، المعیار و الموازنة‌، تحقیق محمدباقرمحمودی‌، ص‌151؛ طبری‌، همان‌، ج‌4، ص‌44؛ شیخ مفید، الاختصاص‌، ص‌179؛ ابن ابی الحدید، همان‌، ج‌1،ص‌244؛ یوسف بن فرغلی بن عبداللّه البغدادی‌، تذكرة الخواص‌، ص‌324.




30. مانند گزارش‌های روضة المتقین‌، خراجیه محقق اردبیلی (رساله اوّل‌) و مفتاح الكرامة‌.



31. محمد حسن النجفی‌، جواهر الكلام‌، تحقیق و تعلیق عباس قوچانی‌، ج‌21، ص‌61 و ابوالقاسم موسوی‌خویی‌، محاضرات فی الفقه الجعفری‌، تحریر سید علی حسینی شاهرودی‌، ج‌1، ص‌701.

شهاب*
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۲۱:۵۴
حدود سه سال پيش موضوع حضور حسنين (ع) را در ايران بررسي نموده و
پاسخ برخي سايت هاي اسلامستيز را داده ايم ...
كه مقالاتي با عنوان "كشتار ايرانيان بدست امام حسن و امام حسين " را در سايتهاي زنجيره اي انتشار دادند ...


بررسی یک دروغ تاریخی (1)
( حضور امام حسن و امام حسین (ع) در ایران و نبرد با ایرانیان )
shahaab.blogfa.com

در سالهای اخیر در برخی سایتهای اسلام ستیز ادعایی مطرح شد ،
با عنوان "کشتار ایرانیان بدست امام حسن و امامحسین"
البته ما هر چه در نوشته هایشان گشتیم ، کشتاری ندیدیم ...
فقط ادعا شده در یک لشگر کشی به طبرستان حضور داشتند.پس در این نوشته به " حضور " این دو امام در ایران میپردازیم ...چون با توجه عدم حضورشان در ایران دیگر حضوری در جنگ نداشته اند
که سخن از کشتار باشد...
در این ادعای حضور امام حسن و حسین تنها که شامل فتوح البلدان و تاریخ طبری است ...
بنا براین صحت این روایات را بررسی میکنیم ، تا صحت ادعا روشن گردد :

بن مایه اول : فتوح البلدان –بلاذری :
فتوح البلدان - البلاذري - ج 2 - ص 411
جرجان وطبرستان ونواحيها 834 - قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعيد بن العاصي بن سعيد ابن العاصي بن أمية الكوفة في سنة تسع وعشرين . فكتب مرزبان طوس إليه وإلى عبد الله بن عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس ، وهو على البصرة ، يدعوهما إلى خراسان ، على أن يملكه عليها أيهما غلب وظفر . فخرج ابن عامر يريدها ، وخرج سعيد . فسبقه ابن عامر ، فغزا سعيد طبرستان ، ومعه في غزاته فيما يقال الحسن والحسين أبناء علي بن أبي طالب عليهم السلام .

گرگان-جرجان- و طبرستان: گفته اند که عثمان بن عفان(خلیفه سوم) سعید بن العاصی بن امیه را در سال 29 (هجری) والی کوفه قرار داد. پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس ، والی بصره ، نامه ای نگاشت و آنان را بسوی خراسان دعوت نمود.....
پس سعید و عامر هر دو اهنگ خراسان نمودند اما عامربرو پیشی گرفت پس سعید آهنگ طبرستان نمود در حالیکه گفته می شود حسن و حسین فرزندان علی بن ابیطالب در شمار همراهان وی بوده اند.

ایرادهایی که بر این روایت وارد است :
1- در متن ترجمه شده پارسی اسلامستیزان عمدا یا سهوا واژه "گفته میشود" از قلم افتاده است...
حال انکه در یک روایت تاریخی یا یک حدیث همین واژه بتنهایی برای رد چنین ادعایی کافی است.
چون خبری از راوی نیست بلکه گویا نویسنده هم به اصل وجود مشکوک است !!
در اینجا امانتداری مترجم سخت به چالش گرفته میشود.

2- در اینجا چنانکه گفتیم واژه "گفته میشود" بکار رفته که اصلا دلیل خوبی برای اثبات نیست
و در بدوی ترین دادگاهها هم به آنچه گفته اند نمیتوان استناد کرد بویژه انکه شواهد و قرائنی برای تایید این مدعا آورده نشده!!

3- اما اگر مو شکافانه روایت را به نقد بکشید میبینید در ابتدای روایت نویسنده میگوید:"گفته اند"
سپس آنگاه که به حضور حسنین در تبرستان رسیده زیرکانه و در یک چرخش مینویسد:"میگویند"
به عبارتی ابتدا فعل قالو که فعلی "ماضی"-گذشته- است آورده میشود و سپس فعل مضارع – حال و آینده – آورده شده است به عبارتی کسانی که نویسنده اصل روایت را از آنها گرفته کسانی بوده اند که در گذشته میزیسته اند و این روایت بدانها منتقل شده اما درباره حضور حسنین بکار بردن فعل مضارع حاکی از آنستکه کسانی هم عصر نویسنده – بلاذری- که هم عصر عباسسیان است- بدو گفته اند که احتمالا حسنین حضور داشته اند آنچه بکلی و به یکباره روایت را از هستیساقط میکند!!چنانکه دانشمندان علم رجال و درایه دقیقا چنین شیوه ای رادر آنالیز نهایی صحت یک روایت بکار میبرند.



اما بن مایه دوم : تاریخ طبری ...

تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 - ص 324 - 325
وحدثني عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد قال أخبرني علي بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبي قال غزا سعيد سنة ثلاثين فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبير وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثني علج كان يخدمهم قال كنت آتيهم بالسفرة فإذا أكلوا أمروني فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطوني باقيه قال وهلك مع سعيد بن العاص محمد بن الحكم بن أبي عقيل الثقفي جد يوسف ابن عمر فقال يوسف لقحذم يا قحذم أتدري أين مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعيد بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعيد ثم قفل سعيد إلى الكوفة فمدحه كعب بن جعيل فقال فنعم الفتى إذ جال جيلان دونه * وإذ هبطوا من ( دستب ) ؟ ثم أبهرا ‹ صفحة 325 › تعلم سعيد الخير أن مطيتي * إذا هبطت أشفقت من أن تعقرا كأنك يوم الشعب ليث خفية * تحرد من ليث العرين وأصحرا تسوس الذي ما ساس قبلك واحد * ثمانين ألفا دارعين وحسرا
حنش بن مالک تغلبی گويد : سعيد سال سیام آهنگ غزا کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبير و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند ...

4- اما تبری در اینجا باز جریان لشکر کشی سعید را به به گرگان و طبرستان مطرح میکند
حال انکه اساسا نامی از امام حسن امام حسین و حضور آنها در این جنگ نمیبرد.
و این در صورتیست که بدانیم تبری بر خلاف بلاذری سلسله سند روایت خویش را دقیقا بیان داشته است .و بهر روی نشانگر آنستکه راوی اولیه سخنی از حضور حسنین به میان نیاورده است!!




تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 - ص 323 – 325
‹ صفحة 323 ›
حدثني عمر بن شبة قال حدثني علي بن محمد عن علي بن مجاهد عن حنش بن مالك قال غزا سعيد بن العاص من الكوفة سنة ثلاثين يريد خراسان ومعه حذيفة ابن اليمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ومعه الحسن والحسين وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبير وخرج عبد الله بن عامر من البصرة يريد خراسان فسبق سعيدا ونزل ....

حنش بن مالک گويد : سعيد بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا آهنگ خراسان کرد . حذيفه بن يمان و کسانی از ياران پيمبر خدا ( ص ) باوی بودند ؛حسن و حسين و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو عمرو بن عاص و عبدالله بن زبير نيز با وی بودند ...
‹ صفحة 325 ›
وحدثني عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد قال أخبرني علي بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبي قال غزا سعيد سنة ثلاثين فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبير وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثني علج كان يخدمهم قال كنت آتيهم بالسفرة فإذا أكلوا أمروني فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطوني باقيه قال وهلك مع سعيد بن العاص محمد بن الحكم بن أبي عقيل الثقفي جد يوسف ابن عمر فقال يوسف لقحذم يا قحذم أتدري أين مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعيد بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعيد ثم قفل سعيد إلى الكوفة ....

5- باز در اینجا میبینیم که تبری در صفحه 323 کتاب خود (متن عربی) اشاره به همراهان سعید در جنگ تبرستان دارد اما در روایتی دیگر و اتفاقا با همان سلسله سندو راویان تبری و در روایتی دیگر درباره همراهان سعید نامی از حسنین در حضور در تبرستان نمیبرد!
آنچه فرضیه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسین در شمار همراهان را بعدها و در زمانی معاصر خود نویسندگان-بلاذری و تبری-را بیش از پیش تقویت میکند!!

شهاب*
۱۳۸۹/۰۷/۰۶, ۲۱:۵۵
6- اما جای این پرسش باقی است که شبه افکنان هیچگاه نمیپرسند که در زمان خلافت عثمان
اصولا پایتخت حکومت اسلامی همواره در مدینه بوده است و علی علیه السلام نیز در آنجا مسکن گزیده بودند و بالطبع فرزندان ایشان نیز همراه ایشان بوده اند (نگهبانی از منزل خلیفه سوم در برابر ناراضیان(و آنچنانکه پیداست این فتواحات نیز به دستور دولت مرکزی نبوده و با دعوتی از سوی حاکمان ان شهرها صورت گرفته پس فرضیه آماده سازی لشکر نیز نمیتواند در میان باشد.

7- حال باید پرسید که اصولا در آن زمان که سعید والی کوفه و عامر والی بصره اهنگ خراسان کرده اند اصولا حسنین در کوفه یا بصره حضور نداشته اند و در منابع تاریخی میز مثالی بر این مدعا یافت نمیشود حال چگونه آنها میتوانسته اند در شمار همراهان سعید و عامر قرار گیرند خود جای پرسش فراوان دارد!!



8- و اینکه، اصولا امام علی که حتی در زمان خودش اجازه شرکت در جنگ را برای امام حسن و امام حسین صادر نمیکرد چگونه راضی به فرستادن فرزندان خود به آن منطقه شده بود !
9- پس از بررسی این دو سند اصلی این ادعا می رسیم به کتابی که برخی اسلامستیزان
برای رسیدن به هدف خود از آن بهره بردند و آن کتابی نیست جز زندگانی امام حسین نوشته زین العابدین رهنما...
بله ! این افراد از کتابی که تاریخنویسی اش نه علمی بل که داستانی است ، برای رسیدن به این هدف سود برده اند در حالی که همه تاریخ پژوهان آگاهند که این کتب هیچگاه برای تحقیق در زمینه تاریخ استفاده نمیشوند و فاقد اعتبار علمی هستند و در آن خیالپردازی نویسنده نقش اصلی را دارد...اما جالب اینجاست که مدعی ِ اسلامستیز همین نوشته داستانی را هم با حذف و سانسور آورده تا جریان را وارونه جلوه دهد ...

این نوشته را هم مرور میکنیم ، تا به امانتداری مدعی آگاه شویم ...

زندگانی امام حسين - زين العابدين رهنما - جلد دوم - فصل سوم - صفحه ۲۰
«در سال سی ام هجری يعنی هفت سال پس از خلافتش [ منظور عثمان است] سعيدالعاص آن فرمانده ماجراجوی عرب را با نيروی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستانفرستاد [استناد به متن بالا ( زير نويس ) کرده است ] دو فرزند علی ( ع ) امام حسن وامام حسين هم بسمت مجاهدان اسلامی که اين جهاد برای هر خاندان مسلمان وظيفه و شعاریبشمار می آمد زير دست اين فرمانده اموی حرکت کردند.
... اين نيروی تازه نفسبحدود طبرستان رسيد و به نخستين دژ مستحکم و قلعه نا گشودنی ان برخورد کرد . سعيدالعاص دانست که تصرف اين دژ نا ممکن است . بدون اينکه بهمراهان ديگر از مجاهداناسلامی در باره نقشه خود چيزی بگويد هيئتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تأديهجزيه کرد.
پس از گفتگوی بسيار اسپهبد قلعه برای جلو گيری از خونريزی پيشنهاد صلحاو را پذيرفت بشرظ اينکه نيروی تازيان بمردم قلعه و دفاع کنندگان اين دژ آسيبینرسانند . اين شرط پذيرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پيکرقلعه را داد .
سعيد العاص فرمانده عرب با تمام نيروی خود بدرون قلعه آمد و مطابقنقشه ای که قبلا طرح ريزی کرده بود دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت قلعه رااشغال کنند و نيروی ايران را خلع سلاح نمايند . فردای انروز يکايک مدافعان قلعه راگرفت بعضی را در زنجير نگاه داشت و بيشتر انها را کشت . کشتاری بيرحمانه در قلعهانجام شد .
(اسلامستیزان تا اینجای مطلب را آوردندو از آوردن نوشته های زیر پرهیز کردند(

حسين از اين پيش آمد ناهنجار چنان بر آشفت کهبا سعيد العاص پرخاش سخت نمودو گفت:
- تو از اينتاريخ ديگر شايستگی فرماندهی مسلمانان را نداری . با آن قول و قرار و عهد وپيمان با ايرانيان ، عهد و پيمانی که هميشه نزد رسول خدا محترم شمرده می شدچگونه بخود اجازه دادی اين عمل ننگين را مرتکب شوی و بجان و مال مردم بیپناه دست درازی کنی و همه را از دم تيغ بگذرانی و مال آنان را بغارت ببری؟
من که يک مجاهد اسلامی هستم اين ننگ و نفرت را روبروی همه مسلمانان ومجاهدان اسلامی نقش صورت کريه خودت می سازم ، تا همه بدانند که اين رفتار نا شايستهتو زيبنده اخلاق زشت و طينت ناپاک خودت بوده و بهيچوجه ارتباطی با مسلمانان و اخلاقکريم آنها ندارد .زيرا تو مانند ديگر افراد خاندان بنی اميه هيچگاه به پيامبر اسلامو مبادی يلند و پاک آم ايمان نياوردی و همان راه گمراهان قبيله خود در پيش داری . من اکنون از همينجا به مدينه باز می گردم و خليفه را از شوء رفتار تو آگاه می کنم .
همان روز حسين با برادر بزرگتر خود و چند تن از مسلمانان ديگر از قلعه بيرونامده و راه مدينه را در پيش گرفت و اين نخستين اختلاف حسين ( ع ) با خاندان بنیاميه بود .
روزی که اين کاروان کوچک وارد مدينه شد و شرح واقعه را حسين ابتدابه پدرش علی ( ع ) و سپس به همه مسلمانان گفت . امير مومنين علی ( ع ) هماندم بمسجدشتافت و به عثمان که خلافت را با تحمل اين ننگها بعهده گرفته بود چنين گفت :
دستاين افراد ناپاک و آزمند را از رياست و فرماندهی مسلمانان کوتاه کن ، به اين ننگ ورسوائی خاتمه ده . راضی مشو که اعتماد و اطمينانی که رسول خدا در دلها بوجود آوردهاز ميان برود . انوقت است که همه چيز درهم شکسته می شود و همه سازمانهای عقيدتیمردم فرو می ريزد.




10- جالب اینجاست که زین العابدین رهنما بن مایه اش همین روایت های طبری و فتوح است که در ابتدا اشاره کردیم نه چیز دیگر ...و مشخص نیست غیر از آنچه ما روایت کردیم باقی را از کجا آورده است ...

mmj
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۱۰:۱۰
یک سوالی که همیشه ذهن مرا مشغول کرده این است و ممنون می شوم دوستان جواب منطقی به من بدهند
چرا اعراب به ایران حمله کردند؟ و دستاورد اعراب تا کنون برای ما چه بوده ؟
ما ایرانیان که به انها تعرض نکرده بودیم یا عملی انجام نداده بودیم
دین خود را داشتیم و با شکوه و تمدنی بسیار جلوتر از آنها زندگی می کردیم و فرهنگ و تمدن قابل ستایشی داشتیم
ایرانیان که انسانهای کافری نبودند و خود دارای دین بودند و در هر صورت به اعراب مربوط نبود .


دراینباره نباید پنداشت اعراب بطور یکطرفه جنگ را اغاز کرده اند بلکه بطور حتم سپاه ساسانی در کشاندن جنگ به درون مرزهای ایران نقش بسزایی ایفا کرده است دراینباره صفحات اخر این گفتکو را بخوانید :
http://www.askquran.ir/showthread.php?p=350202#post350202
2-
البته این مطلب که ایرانیان دارای تمدن بودند و شکوه فرهنگی قابل تاملی داشتند غیرقابل انکار است اما ایران ساسانی درواقع انچه بیش از هرچیز جلوه گر بود اشرافی گری و نظام طبقاتی بود که تمام موهبات دنیوی از ان دو قشر اشراف و روحانی بود این امر بحدی شدید بود که بارها بصورت بحرانها و شورشهای بزرگ در جامعه ی انروز جلوگر میشد ظهور مانی و گسترش دین وی در مدت کوتاهی در سراسر ایران و انیران و محکوم شدن وی وپیروانش به مرگ توسط روخانیون ، ظهور مزدک و قتل عام پیروان وی توسط انوشیروان در یک روز صدهزار مزدکی، که همگی شاعر برابری داشتند در باره اندوران میتوانید به این دفتر رجوع کنید : http://iranbastannn.blogfa.com/

درباره وجود علوم دران دوران همین بس که بگوییم به سختی میتوان نام 5 پزشک مشهور ایرانی را ذکر کرد وحتی پزشکان شاهان عموما غیر ایرانی یعنی رومی سریانی مسیحی بودند همچنین از انجاکه فقط اشراف و روحانیون اجازه درس اموختن داشتند یکی ازعلل چنین وضعی وجود قوانین فوق الذکر بود که بعد از اسلام و برداشتن چنین محدودیتهایی در قالب ظهور هزاران دانشمند در همه زمینه ها ظهور و بروز کرد.
درباره اینکه اسلام چه دستاوردهایی را موجب شد میتوانید به دو کتاب

1-کارنامه اسلام نوشته دکتر زرینکوب (دانلود):

http://ruwange.persiangig.ir/other/karnameIslam.pdf (http://ruwange.persiangig.ir/other/karnameIslam.pdf)

2- خدمات متقابل اسلام و ایران (دانلود) :
http://www.aviny.com/Library/Motahari/Index.htm
3- فرهنگ اسلام در اروپا نوشته دکتر زیگرید هونکه ترجمه مرتضی رهبانی (2جلد) صفحه اول : خورشید الله برفراز مغرب زمین.
چاپ سال1361 از انتشارات دفتر نشرفرهنگ اسلامی

جلد دوم درواقع بیشتر به علم پزشکی و پیشینه ان و نیز دزدی اروپاییان از اثار مسلمانان مفصل به بحث میپردازد




2-چرا بعد از حمله به ایرن همه چیز را ویران کردند حتی کتابخانه ها را و شهرها را ویران کردن و انسانهای زیادی را کشتند؟ اعراب واقعا قوم وحشی بودند مثله مغول ها ؟
دلیل آن چه بود؟


جنگهای اعراب هماره با سپاهیان ساسانی صورت گرفت و نبردها در میادین رزم شکل میگرفت و نه در شهرها هرکس کشته شد در میدان جنگ بود ، عربها دست به ویرانی بناها نزدند ودراینباره گزاره ای تاریخی وجود ندارد درباره اتش سوزی کتابخانه ها نیز گزاره ی قابل اطمینان تاریخی وجود ندارد چراکه اولین بار روایت مربوط و مقطوع(بدون راوی) در قرن 7-8 هجری پدید امده است در اینباره مشروحا در ادرس زیر بحث شده است:

http://www.askquran.ir/showthread.php?p=253198#post253198

مقداد
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۲۳:۱۲
[QUOTE=amir6;360204]با سلام


ایا حضرت علی هم در کشتار نقش داشت؟


با سلام

براي روشن شدن جواب بايد به سه مورد از درگيريهاي مسلمانان با نيروهاي جنگي ايران ساساني اشاره كرد و آن سه مورد عبارتند از جنگ پل، جنگ بويب و جنگ قادسيه و در ضمن توضيح اين درگيريها جواب سؤال روشن مي شود.

جنگ پل(جسر)

اين جنگ را جنگ جسر هم مي گويند و به مناسبت محلي كه اين جنگ در آنجا روي داد، جنگ و شكست قس الناطف نيز ناميده مي شود.

خلاصه اين جنگ اين است: عمر بن خطاب ابوعبيد ثقفي را مأمور جنگ با ايرانيان كرد و مثني بن حارثه را هم كه يكي از فرماندهان بود همراه او ساخت نيروهاي مسلمان به جبهه جنگ آمدند. ابوعبيد و نيروهايش از پلي كه بر روي شط بود عبور كردند و در اين طرف پل با نيروهاي ايراني درگير شدند. فرمانده كل سپاه ايران در آن زمان رستم فرخ زاد بود و فرمانده نيروهاي عمل كننده سرداري به نام مرادنشاه بود كه در ميان ايرانيان بهمن و در ميان عرب ذوالحاجب ناميده مي شد. در اين جنگ نيروهاي ابوعبيد ثقفي شكست سختي خوردند. ابوعبيد، برادر و برادرزاده اش كشته شدند و بقيه نيروها را مثني بن حارثه از معركه بيرون برد و به طرف حيره نزديك نجف كنوني عقب نشيني كردند. خبر شكست نيروهاي مسلمان به مدينه رسيد و عمر بن خطاب بسيار ناراحت شد و تا يكسال اين ناراحتي در او ديده مي شد.

جنگ پل در رمضان سال سيزدهم هجري به وقوع پيوست. (تاريخ ايران، حسن پيرنيا، عباس اقبال آشتياني، دكتر باقر عاقلي، بخش دوم، ص 49 به بعد؛ تاريخ اسلام، خلفاء، جعفريان، ص 111 به بعد؛ گنجينه تاريخ ايران، عبدالعظيم رضائي، ج 9، ص 444)

جنگ بويب

بويب دروازه عراق و نزديك كوفه و نجف فعلي بود. نيروهاي مسلمانان در اين منطقه با نيروهاي ايراني درگير شدند. فرماندهي نيروهاي عمل كننده ايران با سرداري به نام مهران بود. در اين جنگ مهران كشته شد و نيروهاي ايراني شكست سختي خوردند و مسلمانان با اين پيروزي شكست پل را جبران كردند. اين جنگ در سال چهاردهم هجري روي داد. (اسلام در ايران، پطروشفسكي، ترجمه كريم كشاورز، ص 40؛ روضه الصفاء، ج 2، بخش دو، ص 1768، انتشارات اساطير، چاپ اول و تاريخ اسلام خلفا، ص 115)

جنگ قادسيه

شكست بويب ايرانيان را وحشت زده كرد و براي همين سپاهي عظيم به فرماندهي رستم فرخ زاد تدارك ديده شد تا خطر هجوم مسلمانان به قلمرو ايران در عراق از بين برود. اين خبر به مدينه رسيد و عمر بن خطاب تصميم گرفت تا سپاه مسلمانان را تقويت كند. (تاريخ اسلام، خلفاء، ص 115 به بعد)

شيخ مفيد در ارشاد آورده است: خبر تدارك عظيم ايرانيان براي جنگ، به عمر بن خطاب رسيد. عمر بن خطاب هراسان شد و به مسجد آمد. مردم هم به مسجد آمدند عمر بن خطاب گفت: اي مسلمانان! شيطان لشكر خود را فراهم كرده و به سوي شما روي آورده است. حالا بگوييد كه رأي شما چيست؟ طلحه بلند شد و گفت: به نظر من بهتر است كه خود شما شخصا به جبهه برويد و فرماندهي كنيد. اين براي نيروهاي مسلمان تقويت روحيه مي آورد. عثمان برخاست و گفت: به نظر من بهتر است كه نيروهاي شام، نيروهاي يمن و نيروهاي مكه و مدينه را فراهم كني و به نيروهاي عمل كننده ملحق شوي. عمر بن خطاب پس از پايان سخنان عثمان گفت: اي مسلمانان نظر بدهيد.

حضرت علي(ع) كه به اين مجلس دعوت شده بود، گفت: اگر اهل شام را از شام حركت بدهي روميان بر سر كودكان و زنان آنان مي ريزند و بر آنان مي تازند. اگر اهل يمن را از يمن حركت بدهي مردم حبشه به كودكان و زنان آنان هجوم مي آورند و اگر مردم مكه و مدينه را كوچ بدهي و به جبهه برويد، اعراب از هر سو به اين دو شهر هجوم مي آورند و تو بايد اندوه كودكان و زنان آنان را به دل بگيري و در مورد كثرت نيروهاي دشمن بايد به اين نكته توجه شود كه ما در زمان پيامبر اسلام با تكيه بر ايمان و ياري خدا مي جنگيديم نه با تكيه بر فزوني عدد و در مورد همپيماني همه ايرانيان در جنگ با مسلمانان بايد بگويم كه ما بايد كار را به خدا بسپاريم و خداوند خودش اين مشكل را حل مي كند و اگر تو خودت به جبهه بروي و ايرانيان تو را ببينند بر شدت حمله خود مي افزايند تا تو را از پاي درآورند. بهتر است كه مردم شام در شام بمانند و مردم يمن، مكه و مدينه در شهرهاي خود بمانند و به مردم بصره بنويس كه سه گروه شوند، يك گروه از زنان و كودكان مراقبت كنند و گروهي مواظب كفار و اهل ذمه باشند و گروهي هم به نيروهاي مسلمانان بپيوندند.

عمر بن خطاب گفت: رأي درست همين است و من از اين رأي پيروي مي كنم. (الارشاد، ج 1، ص 207، تحقيق موسسه آل البيت، چاپ اول، 1413؛ بحارالانوار، ج 40، ص 253، ح 28 به نقل از ارشاد؛ زندگاني اميرالمؤمنين، سيد هاشم رسولي محلاتي، ص 266 به نقل از ارشاد)

بنابراين علي(ع) در جنگ با ايران نقشي نداشت و فقط در اين مورد نظر مشورتي داده است و به نظر مي رسد كه اگر علي(ع) چنين نظري نمي دادند و عمر بن خطاب آنهمه نيرو را وارد عمل مي كرد، كل ايران به آتش كشيده مي شد و با راهنمايي علي(ع) عراق با تلفات كم فتح شد و سرزمين اصلي ايران هم با تلفات كم فتح شد.

مقداد
۱۳۸۹/۰۷/۰۷, ۲۳:۱۸
[QUOTE=amir6;360204]با سلام
یک سوالی که همیشه ذهن مرا مشغول کرده این است و ممنون می شوم دوستان جواب منطقی به من بدهند

2-چرا بعد از حمله به ایرن همه چیز را ویران کردند؟ و مردم را به پذیرفتن اسلام وادار کردند؟


با عرض سلام و ادب
در پاسخ به این شبهه که مسلمانان ایرانیان را مجبور به پذیرش اسلام می نمودند،مطالبی عرض می کنم،امیدوارم مفید واقع گردد:

بررسی صلح نامه های میان مسلمانان و ایرانیان اسلام نیاورده خود مشتمل بر نکات مهمی است که تسامح مسلمانان اولیه و نیز همراهی ایرانیان را نشان می دهد. مضمون بیش تر صلح نامه ها حاکی از آن است که مردم می توانند بر دین خود بمانند و معابد و املاک خود را نگاه دارند و جزیه و خراج دهند، یا از آن شهر بروند، بی آن که کسی متعرض آنان شود، اما نباید بر مسلمانان سلطه جویی کنند (بلاذری، ص 263؛ طبری،ج4 ،ص 137، 140، 141، 152، 155).

صلح اولیه ی طبرستان و دماوند و خوار به ویژه جالب است. چه، اسپهبد و مصمغان برعهده گرفتند که دشمنان تازیان را به قلمرو خود راه ندهند و مسلمانان نیز وارد آن جا نشوند و مردم هرکجا خواستند بروند (طبری، همان،ج4،ص 151- 153).
علاوه بر این استقلال سیاسى ایران از اوایل قرن سوم هجرى شروع شد و تا آن وقت هنوز بسیارى از مردم ایران به کیشها و آیینهاى قدیم از قبیل زرتشتى و مسیحى و صابى و حتى بودایى باقى بودند.سفرنامه ‏هایى که در قرن سوم و چهارم نوشته شده حکایت مى ‏کند که تا آن زمانها در ایران آتشکده ‏ها و کلیساهاى فراوان وجود داشته است،بعدها کم‏ کم از عدد آنها کاسته شده و جاى آنها را مساجد گرفته است.

تاریخ نویسان اسلامى خاندانهاى چندى را از ایرانیان نام مى ‏برند که تا قرنهاى دوم و سوم، بلکه تا قرن چهارم هجرى همچنان به دین زرتشت‏ باقى بوده ‏اند و در اجتماع مسلمانان، محترم مى ‏زیسته‏ اند و سپس آن دین را ترک کرده ‏اند.مى ‏گویند:سامان جد اعلاى سامانیان که از احفاد سلاطین ساسانى است و خود از بزرگان بلخ بوده است در حدود قرن دوم،و جد اعلاى خاندان قابوس که آنها نیز حکومت و فرمانروایى یافتند در قرن سوم،و مهیار دیلمى شاعر زبر دست و معروف ایرانى در اواخر قرن چهارم هجرى به دین اسلام گرویدند.

مردم طبرستان و قسمتهاى شمالى ایران تا سیصد سال پس از هجرت هنوز دین جدید را نشناخته بودند و با دولت‏ خلفا به دشمنى بر مى ‏خاستند.بیشتر مردم کرمان در تمام مدت خلافت امویها زردشتى ماندند و در روزگار اصطخرى(صاحب کتاب المسالک و الممالک) زردشتیان فارس اکثریت را تشکیل مى ‏داده‏ اند.

مقدسى صاحب کتاب احسن التقاسیم نیز که از مورخان و جغرافى نویسان بزرگ جهان اسلام است و خود به ایران مسافرت کرده است،در صفحه‏39 و 420 و429 کتاب خود از زردشتیان فارس و نفوذ بسیار آنها و احترام آنها نزد مسلمانان که از سایر اهل ذمه محترم‏تر بوده‏ اند یاد کرده است.

بنا به گفته این مورخ،در جشنهاى زردشتیان در آن وقت همه بازارهاى شهر را آذین مى ‏بسته ‏اند و در عیدهاى نوروز و مهرگان،مردم شهر در سرور و شادى با ایشان هماهنگ مى‏ شده ‏اند.

مقدسى در صفحه‏323 احسن التقاسیم راجع به مذهب اهل خراسان مى‏ گوید:«در آنجا یهودى بسیار است و مسیحى کم و اصنافى از مجوس در آنجا هستند».

مسعودى مورخ اسلامى متوفى در نیمه اول قرن چهارم که او نیز به ایران مسافرت کرده است و با اینکه ایرانى نیست ‏به تاریخ ایران و آثار ایران علاقه خاصى نشان مى‏ دهد در کتاب التنبیه و الاشراف صفحات 91 و 92 از خاندان محترمى از مردم اصطخر نام مى‏ برد که کتاب تاریخ جامعى از دوره ساسانیان در دست داشته ‏اند و مسعودى از آن کتاب استفاده کرده است.مسعودى حتى نام موبد زمان خود را مى ‏برد.معلوم مى ‏شود موبد زردشتیان به اعتبار عده فراوان زردشتى شخصیت ممتازى به شمار مى ‏آمده است.

مسعودى در جلد اول مروج الذهب صفحه 382 تحت عنوان‏«فى ذکر الاخبار عن بیوت النیران و غیرها»از آتشکده‏ هاى زردشت‏یاد یاد مى ‏کند.از آن جمله از آتشکده ‏اى در«دارابجرد»نام مى ‏برد و مى ‏گوید:در این تاریخ که سال 332 هجرى است،آن آتشکده موجود است و مجوس آن اندازه که به آتش آن آتشکده احترام مى ‏گزارند و آن را تعظیم و تقدیس مى ‏کنند،آتش هیچ آتشکده دیگر را چنین تعظیم نمى‏ کنند.

اینها همه مى ‏رساند که ایرانیان تدریجا اسلام را پذیرفته ‏اند و اسلام تدریجا و مخصوصا در دوره‏ هاى استقلال سیاسى ایران بر کیش زرتشتى غلبه کرده است.عجیب این است که زرتشتیان در صدر اسلام که دوره سیادت سیاسى عرب است،آزادى و احترام بیشترى داشته ‏اند از دوره ‏هاى متاخرتر که خود ایرانیان حکومت را به دست گرفته ‏اند.هر اندازه که ایرانیان مسلمان مى‏ شدند اقلیت زردشتى وضع نامناسبترى پیدا مى‏ کرد،و ایرانیان مسلمان از اعراب مسلمان تعصب بیشترى علیه زردشتى گرى ابراز مى‏ داشتند و ظاهرا همین تعصبات ایرانیان تازه مسلمان سبب شد که عده ‏اى از زرتشتیان از ایران به هند مهاجرت کردند و اقلیت پارسیان هند را تشکیل دادند.

آنچه از نقل این مطالب بدست می آید این است که مسلمانان همیشه برای پیروان ادیان دیگر ارزش و مقام بالایی قائل بودند و هیچگاه آنها را مجبور به ترک دین و آیین خود نمی کردند.

شهاب*
۱۳۸۹/۰۷/۰۸, ۱۳:۰۳
با تشكر از دوستان براي اظهار نظر هاي مستند ...

چند نكته از خواندن اين مطالب به ذهنم آمد
كه مطرح كردن آنها بي فايده نيست :

1- ثبت جنگها : هم عرب و هم عجب در نگارش و
ثبت جنگها بزرگنمايي هايي كرده اند ،
شكي نيست كه وجود بسياري از
جنگها از ديد علم تاريخ منتفي است ...
بعنوان مثال حضور حسنين (ع) در ايران
كه نشان داديم يك دروغ تاريخي بود ...

2- ماهيت جنگها : اينكه اصولا چرا و چگونه
اين جنگها بوقوع پيوسته ...
بعنوان مثال بسياري از جنگهايي كه بدستور
امام علي(ع) در ايران بوجود آمد ، دليل عمده اش
حضور خوارج در ايران بود و جنگها در
حقيقت با خوارج بودنه آنچه اسلامستيزان
بعنوان كشتار ايرانيان بدستور امام علي خوانده اند !!

3- بقاي تمدن در گرو زمين است :
هيچ تمدني در دنيا باقي نمانده و ماندگار نشده
جز اينكه قلمرو آن گسترش يافته و زمين هايي
را به زيرمجموعه اش افزوده ...
نمونه اخيرش تمدن عثماني و غرب ...
يك دليل عمده افول تمدن عثماني نداشتن زمين
بوده ، يعني با يك تمدن پيشرفته طرف بوديم كه
نتيجه اش بهبود وضعيت زندگي و افزايش شديد جمعيت
و كمبود زمين بود و راهي براي گسترش قلمرو نداشت...
و همين طور دين اجازه نمي داد كه به اندازه غربيها
وحشي گري داشته باشند (گرچه پاك نبودند )

اما غرب چه كرد ؟
كافيست به سرزمين هاي اشغال شده و زيرمجموعه هاي
انگليس و اسپانيا و آلمان و ... بنگريم ...
اما بزرگترين سرزمين امريكا بود كه نجات بخش
اين تمدن بود وگرنه قرنها قبل از شكوفايي
با اين شكل در نطفه خفه شده بودند ...

تمدن اسلامي نيز چنين بود يعني نياز به سرزمين داشته ...
و اين الزاما بمانند ديگر تمدن ها با خوي وحشيگري و
كشتن مردم بومي مناطق و .. . صورت نگرفته ...

بمانند داستان ذوالقرنين كه گفته مي شود
كشوري پهناور و يا تمدني بزرگ را در دست داشته
ولي آيا اين سرزمين را مي شود با گل و شيريني
تسخير كرد ؟!!
از آنچه كه دربباره ذوالقرنين گفته شده ميفهميم كه
هم مال فراوان (پيشرفت در وضع زندگي مردم) داشته
و هم علمش بالا بوده (ساختن سد با آن وي‍ژگيها )
پس ميتوانسته به مردم زير مجموعه اش كمك بسياري كند
تا وضعيت زندگيشان بهتر شود...

همانطور كه اسلام چنين كرد ...

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۷/۰۸, ۱۶:۴۷
چرا اعراب به ایران حمله کردند؟ و دستاورد اعراب تا کنون برای ما چه بوده ؟

چرا اعراب به ایران حمله نکنند ؟ شما تاریخ آن دوره و تفکرات حاکم بر حاکمان و سربازان و اسپهبدانی نظیر رستم فرخزاد را در کتب معتبری مانند تاریخ طبری بخوانید چیزهای زیادی دستگیرتان می شود !

کسانی که بجای رسیدگی به امورات نظامی به منجم باشی متکی باشند، سرنوشتی بهتر از این نخواهند داشت !

خوی اعراب تجاوز و غارت بوده است و یکی از مهمترین منابع تامین مال و رتق و فتق امورات اقتصادیشان حمله و غارت به کاروانها بوده است :


" اولین قسامه را ابوطالب برگزار کرد . از هر غارت یک چهارم به رئیس قوم می رسید،

پیامبر آن را یک پنجم (خمس ) کرد !"


" شاه ولی الله دهلوی در کتاب حجه الله بالغه"


با آمدن اسلام تنها امورات تئوریزه گردیده و در حد بسیار وسیع و کاملاً با انگیزه ایمان صورت می گرفت که

روشی کاملاً موثر بود !

--------------

دوستی داریم که سالها در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس زندگی می کرد و از خاطراتش از اعراب بادیه می گفت که تا همین 50 - 60 سال پیش نیز اعراب بادیه حجازاز راه غارت و تجاوز به قبیله های عمان و اطراف آن امورات خود را می گذراندند و حتی زنان را نیز موهوبه می کردند .


" والمحصنات من النساء الا ما ملکت ایمانکم "

--------

از پیر مردان آن دیار می توانید بپرسید

(خدا پدر نفت را بیامرزد )

وگرنه هر روزه شاهد تاختن غازیان تازی بودیم !

------------------

به هر حال :

برای موفقیت ، پیروزی شما کافی نیست ، شکست دیگران نیز لازم است !

ایرانیان مانند همیشه در درجه اول از خودشان شکست خوردند !

و سزای قوم مقهور همین است !

شهاب*
۱۳۸۹/۰۷/۰۸, ۲۲:۱۶
چرا اعراب به ایران حمله نکنند ؟ شما تاریخ آن دوره و تفکرات حاکم بر حاکمان و سربازان و اسپهبدانی نظیر رستم فرخزاد را در کتب معتبری مانند تاریخ طبری بخوانید چیزهای زیادی دستگیرتان می شود !

کسانی که بجای رسیدگی به امورات نظامی به منجم باشی متکی باشند، سرنوشتی بهتر از این نخواهند داشت !

خوی اعراب تجاوز و غارت بوده است و یکی از مهمترین منابع تامین مال و رتق و فتق امورات اقتصادیشان حمله و غارت به کاروانها بوده است :


" اولین قسامه را ابوطالب برگزار کرد . از هر غارت یک چهارم به رئیس قوم می رسید،
پیامبر آن را یک پنجم (خمس ) کرد !"


" شاه ولی الله دهلوی در کتاب حجه الله بالغه"


با آمدن اسلام تنها امورات تئوریزه گردیده و در حد بسیار وسیع و کاملاً با انگیزه ایمان صورتمی گرفت که
روشی کاملاً موثر بود !
دوستی داریم که سالها در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس زندگی می کرد و از خاطراتش از اعراب بادیه می گفت که تا همین 50 - 60 سال پیش نیز اعراب بادیه حجازاز راه غارت و تجاوز به قبیله های عمان و اطراف آن امورات خود را می گذراندند و حتی زنان را نیز موهوبه می کردند .


والمحصنات من النساء الا ما ملکت ایمانکم "
از پیر مردان آن دیار می توانید بپرسید
(خدا پدر نفت را بیامرزد )
وگرنه هر روزه شاهد تاختن غازیان تازی بودیم !
-----------------
به هر حال :
برای موفقیت ، پیروزی شما کافی نیست ، شکست دیگران نیز لازم است !
ایرانیان مانند همیشه در درجه اول از خودشان شکست خوردند !
و سزای قوم مقهور همین است !

با سلام و احترام :Rose:

چنين كه فرموديد نبوده ...
تاريخي كه از آن نقل فرموديد "نقلي " بود
نه "عقلي" ...و بي پايه بود ...
راهزني گسترده و سازمان يافته در منطقه اي كه
شاهراه تجارت و بازرگاني از قلب آسيا به اروپا و افريقا بوده ؟!

در دوران پيش از اسلام عربها ازمتمدن‏ترين
اقوام زمان خود بودند و دو کانون نبطي در غرب
و يمن در جنوب کانون‏هاي شکوفايي فرهنگي و تجاري بودند
و شاهراه بزرگ تجاري شرق و غرب،
که اهميت آن کمتر ازجاده ابريشم نبود،
از اين مسير مي‏گذشت.شهر مکه
در ميانه اين حوزه تجاري-فرهنگي قرارداشت.
شهر پترا،پايتخت نبطيان،موجود است
و ميزان غناي فرهنگي اقوام عرب را نشان‏مي‏دهد.
توجه کنيم که امرؤالقيس نبطي در کتيبه معروف خود،
که به«کتيبه ام الجمال»معروف‏است
و در سال 267 ميلادي نگاشته شده،
خود را پادشاه تمامي اعراب(ملک العرب کله)
خوانده است.يعني در قرن سوم ميلادي
نبطي‏ها خود را«عرب»مي‏دانستند
و اطلاق«عرب»برتمامي اقوام و دولت‏هاي
شبه جزيره عربستان رواج داشت.
جالب است بدانيم که قديمي‏ترين‏سنگ نبشته‏اي
که نام«اللّه»بر آن حل شده،
به اعراب نبطي تعلق دارد و در قرن سوم ميلادي‏

نوشته شده.اين کتيبه به«ام الجلال»معروف است،
به خط نبي نوشته شده و
در نخستين سطرآن ذکر تهليل(لا اله الا اللّه) آمده است.
در دوران ساساني رابطه اعراب وايرانيان تا بدان حد
نزديک بود که اعراب حتي در عزل و نصب
پادشاهان ساساني دخالت‏مي‏کردند.
يک نمونه معروف ماجراي صعود بهرام گور
به سلطنت است.بهرام گور،پسر جوان‏يزدگرد،
مدعي تاج و تخت پدر است.
او که از کودکي در ميان اعراب يمن پرورش يافته،
به همراه‏مربي و حامي‏اش،منذر تازي،
و لشگري انبوه از اعراب به فارس مي‏شتابد
و در حوالي جهرم‏مذاکره ميان«بزرگان تازي»
و«بزرگان ايراني»آغاز مي‏شود.البته اين
سپاه 30 هزار نفره اعراب وزور بهرام گور است
که«انجمن»را به مذاکره وادار مي‏کند؛
ولي بهرام معترض قادر به تصرف تاج‏و
تخت از طريق قهر و غلبه نيست
و به رغم فرادستي نظامي سرانجام
در برابر خواست منطقي‏«انجمن»تمکين مي‏کند.

------------------------------------------------------
اشپولر مي‏نويسد:

هيچ موردي را نمي‏شناسيم که زردشتيان
به طور منظم و با طرح قبلي مورد تعقيب‏واقع گشته باشند...
از ويراني آتشکده‏ها به فرمان دولت و يا اقدامات ديگر
بر ضدمقدسات زردشتي و يا کتب ديني آنان خيلي
به ندرت شنيده مي‏شود...
بنابراين،گرويدن دسته جمعي زردشتيان
به اسلام معلول جبر و فشار مسلمانان نبوده،
بايدعلت ديگري داشته باشد.
-----------------------------------------------------
يك نمونه :
نویسنده کتاب // تمدن اسلام و عرب //
از بررسی های خود در باره اوضاع عرب جاهلیت
نتیجه گرفته است که اعراب قرنها صاحب تمدن بودند
ساختمانهای بزرگ و بلند اعراب در نقاط مختلف عربستان-
و داشتن روابط تجارتی با اقوام متمدن دنیا-
گواه بر تمدن آنهاست
زیرا قومی که پیش از ظهور رومیان شهرهای عالی بنا می نمودند
و با اقوام بزرگ دنیا روابط تجارتی داشتند
هیچوقت نمی توان آن قوم را وحشی نامید.

باز در جای دیگر ادبیات اعراب و داشتن یک زبان کامل را
گواه بر ریشه دار بودن تمدن آنان گرفته و می گوید :
اگر ما فرضا از تاریخ قدیم عربستان بر چیزی واقف نبودیم
باز می توانستیم نظریه توحش اعراب را رد نمائیم
چه هر حکمی که برای زبان یک قوم هست
برای تمدن آن قوم هم همان حکم خواهد بود
ممکن است هر دوی آنها دفعتا عرض وجود کنند
لکن مبادی آن بلا شک خیلی قدیم و از یک مدت طولانی
بتدریج تشکیل یافته است یک زبان عالی با ادبیات
مربوط به آن ممکن نیست بدون مقدمه وجود پیدا کند
علاوه ایجاد روابط با اقوام متمدن برای یک قوم
با استعداد همیشه باعث ترقی است.

(۱) داشتن زبان عالی .
(۲) ایجاد روابط با ملل مترقی .
(۳) ساختمانهای شگفت انگیز یمن
که // هردوت // و // ارتمیدور // دو مورخ شهیر
و مسعودی و دیگران از تاریخ نویسان اسلام نقل کرده اند.

king81
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۱۰:۲۴
راهزني گسترده و سازمان يافته در منطقه اي كه
شاهراه تجارت و بازرگاني از قلب آسيا به اروپا و افريقا بوده ؟!

در دوران پيش از اسلام عربها ازمتمدن‏ترين
اقوام زمان خود بودند و دو کانون نبطي در غرب
و يمن در جنوب کانون‏هاي شکوفايي فرهنگي و تجاري بودند
.

بابا بی خیال دوست عزیز ..... تمام تاریخ اعراب دلالت بر راهزنی در بین خودشون و قبایل پیش از اسلام داره ... حتی تاریخ نوشته شده توسط خودشون و حتی در قران ...

شما رو کدوم دلیل میگی اعراب پیش از اسلام دارای تمدن بودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تمدن یعنی غارت ... یعنی جنگ ... یعنی دزدی ... یعنی دختر زنده بگور کردن ... شما به این میگی تمدن ؟؟؟؟؟

تمدن یعنی نداشتن پاکیزگی و نداشتن سواد ( که در شبه جزیزه فقط 4 نفر باسواد بود )

اقلا در اثبات مسایل تاریخی کمی منصف باشیم ....

اگر این پست من پاک نشه به شما میگم همین الانش 90 درصد اعراب فاقد تمدن و فرهنگ هستند و اون 10 درصد هم صدقه سر اسلام راستین که به کمال رسیدن ...

این حرف را از روی دشمنی و یا کینه نسیت به اعراب نمیزنم بلکه واقعیت داره ... و میتونم به شما اثبات کنم ... چون خود من هم عرب هستم ...

اگر شما به اون اعراب جاهلی میگید متمدن ... پس ایران و روم در اون زمان مافوق متمدن بودند و یا شاید از کرات دیگه امده باشند .

mmj
۱۳۸۹/۰۷/۰۹, ۱۹:۰۱
بابا بی خیال دوست عزیز ..... تمام تاریخ اعراب دلالت بر راهزنی در بین خودشون و قبایل پیش از اسلام داره ... حتی تاریخ نوشته شده توسط خودشون و حتی در قران ...

شما رو کدوم دلیل میگی اعراب پیش از اسلام دارای تمدن بودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تمدن یعنی غارت ... یعنی جنگ ... یعنی دزدی ... یعنی دختر زنده بگور کردن ... شما به این میگی تمدن ؟؟؟؟؟

تمدن یعنی نداشتن پاکیزگی و نداشتن سواد ( که در شبه جزیزه فقط 4 نفر باسواد بود )

اقلا در اثبات مسایل تاریخی کمی منصف باشیم ....

اگر این پست من پاک نشه به شما میگم همین الانش 90 درصد اعراب فاقد تمدن و فرهنگ هستند و اون 10 درصد هم صدقه سر اسلام راستین که به کمال رسیدن ...

این حرف را از روی دشمنی و یا کینه نسیت به اعراب نمیزنم بلکه واقعیت داره ... و میتونم به شما اثبات کنم ... چون خود من هم عربهستم ...

اگر شما به اون اعراب جاهلی میگید متمدن ... پس ایران و روم در اون زمان مافوق متمدن بودند و یا شاید از کرات دیگه امده باشند .


منظور به عرب مقارن با ظهور اسلام نیست عرب 2600تا3300 سال پیش است
مثلا اثار کشف شده از تمدن یمن نشان میدهد کودکان انها 3000 سال پیش به دبستان میرفتندو میاموختند که بنویسند و بخوانند تخت سنگهایی یافت شد که بران -مثل تحت سیاه امروزی- وسلیه اصلی اموزش بوده است .
تمدن عربی یمن و دزهای کشف شده دران قدمتی با چند صدسال دورتر از تمدن ماد دارد
همچنین این عربها بودند که 23 قرن پیش از میلا در مصر خاندان سلطنتی بنیاد نهادند... دولتهای نبطی معینیه سبایه و حمیریه از بلادهای مترقی دوران خود بودند که مورخین یونانی ان بلاد را بلاد سعیده -کشورهای خوشبخت- خوانده اند.... تمدنهای عاد و ثمود نیز تمدن بابلی که بدولت حمورابی معروف ست همگی عرب بودند
یک مقاله کامل دردایره المعارف تشیع به نقل از دایره المعارف فرید وجدی وجود دارد که میتوانید به ان رحوع کنید.همچنین توضیحات کلی در دهخدا:http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-60696017c060434b863ec18012f3d976-fa.html
البته عرب محدود به شبهه جزیره نیست مصریان وبرخی تمدنهای بین للنهرین همگی از نزاد عربند
همچنین در هزاره های نخست و دوم پیش از میلاد شبهه جزیره رود دائم داشته است برعکس الان که هیچ رود دائم دران وجود ندارد اما بسترهای ان یاداور تاریخ گذشته انست. پزهشگران معتقدند دراغاز سرزمین عربستان خشک و سوازن نبوده است از اینرو تمدنهایی بخود دیده است و این نیز ناگفته نباید گذاشت که شکی نیست که عرب در هنگامه ظهور اسلام در بدترین وضع ممکن بود
وراستی شمابعنوان عرب بفرمودید و من بعنوان عجم:salavat10:
برخی از تصاویر تمدنهای عربی سبا و حمیز در موزه بریتانیا


http://www.britishmuseum.org/images/ps318025_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/ps318025_l.jpg) http://www.britishmuseum.org/images/ps354025_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/ps354025_l.jpg)

http://www.britishmuseum.org/images/k39218_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/k39218_l.jpg)

http://www.britishmuseum.org/images/k39219_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/k39219_l.jpg)

http://www.britishmuseum.org/images/ps105023_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/ps105023_l.jpg)
http://www.britishmuseum.org/images/mm032135_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/mm032135_l.jpg)


http://www.britishmuseum.org/images/ps279589_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/ps279589_l.jpg)
http://www.britishmuseum.org/images/ps012974_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/ps012974_l.jpg)

http://www.britishmuseum.org/images/ps201829_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/ps201829_l.jpg)
http://www.britishmuseum.org/images/ps105010_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/ps105010_l.jpg)

http://www.britishmuseum.org/images/ps212603_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/ps212603_l.jpg)
http://www.britishmuseum.org/images/ps130349_l.jpg (http://www.britishmuseum.org/images/ps130349_l.jpg)

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۷/۱۰, ۲۲:۱۳
شاهراه تجارت و بازرگاني از قلب آسيا به اروپا و افريقا بوده ؟! در دوران پيش از اسلام عربها ازمتمدن‏ترين اقوام زمان خود بودند و دو کانون نبطي در غرب و يمن در جنوب کانون‏هاي شکوفايي فرهنگي و تجاري بودند و شاهراه بزرگ تجاري شرق و غرب، که اهميت آن کمتر ازجاده ابريشم نبود، از اين مسير مي‏گذشت.شهر مکه در ميانه اين حوزه تجاري-فرهنگي قرارداشت. شهر پترا،پايتخت نبطيان،موجود است و ميزان غناي فرهنگي اقوام عرب را نشان‏مي‏دهد. توجه کنيم که امرؤالقيس نبطي در کتيبه معروف خود، که به«کتيبه ام الجمال»معروف‏است


نسبت دادن اقوام نبطی به اعراب شبه جزیره مانند نسبت دادن اروپائیان است به کولیهای مجارستان !


یا پایتخت نشینان با عشایر غیور کهگیلویه !


جالب است بدانيم که قديمي‏ترين‏سنگ نبشته‏اي که نام«اللّه»بر آن حل شده، به اعراب نبطي تعلق دارد و در قرن سوم ميلادي‏ نوشته شده.اين کتيبه به«ام الجلال»معروف است، به خط نبي نوشته شده و در نخستين سطرآن ذکر تهليل(لا اله الا اللّه) آمده است.

شاهد از غیب رسید !

شواهد بسیاری موجود است که پیامبر بسیاری از ارکان دین مبین اسلام را از منابع فکری اقوام وملل اطراف جمع

آوری و تدوین فرمودند و همه را عربی نمودند .

مثلاً کلمه " پیامبران آویشت " را از مانی نقاش گرفتند که بمعنای " خاتم النبیین " است !

که همه این مواهب از صدقه بودن در کنار (و نه در اصل ) شاهراه ارتباطی شرق و غرب بوده است.

یا بقولی :

قرآن حاشیه ای بر متن عربستان قرن 7 میلادی است

------------------

البته منکر ارتباط معنوی با ماوراء و مکاشفه ایشان بخصوص در 13 سال مکه نمی توان شد !

--------------

بالاخره طبق روایاتی که دوستان کارشناس در تاپیکهای متعدد و مختلف آورده اند ثابت فرمودند که

حضرت آدم نیز در ابتدا عرب بوده است و ....

مقداد
۱۳۸۹/۰۷/۱۰, ۲۲:۲۷
نسبت دادن اقوام نبطی به اعراب شبه جزیره مانند نسبت دادن اروپائیان است به کولیهای مجارستان !


یا پایتخت نشینان با عشایر غیور کهگیلویه !



شاهد از غیب رسید !

شواهد بسیاری موجود است که پیامبر بسیاری از ارکان دین مبین اسلام را از منابع فکری اقوام وملل اطراف جمع

آوری و تدوین فرمودند و همه را عربی نمودند .

مثلاً کلمه " پیامبران آویشت " را از مانی نقاش گرفتند که بمعنای " خاتم النبیین " است !

که همه این مواهب از صدقه بودن در کنار (و نه در اصل ) شاهراه ارتباطی شرق و غرب بوده است.

یا بقولی :

قرآن حاشیه ای بر متن عربستان قرن 7 میلادی است

------------------

البته منکر ارتباط معنوی با ماوراء و مکاشفه ایشان بخصوص در 13 سال مکه نمی توان شد !

--------------

بالاخره طبق روایاتی که دوستان کارشناس در تاپیکهای متعدد و مختلف آورده اند ثابت فرمودند که

حضرت آدم نیز در ابتدا عرب بوده است و ....


با سلام خدمت دوستان عزیز؛
دوست عزیز جناب سیف الاسلام،
بنده در اولین تاپیکی که در این بحث ایجاد کردم خدمت دوستان عزیز عرض کردم که بنای ما در این بحث ارائه مطالب علمی و مستند و بدور از هر گونه تعصب و توهین می باشد.لذا تقاضای بنده از شما هم این است که سخنان خود را بطور مستند و با ذکر منبع بیان فرمایید،نه اینکه بدون ذکر منبع سخنانی را مطرح کنید،که قطعاً طرح چنین مطالبی در نظر کسانی که اهل مباحث علمی و مستند هستند هیچ ارزشی نخواهد داشت.

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۷/۱۰, ۲۲:۵۶
هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم

شریعتی


درود بر جناب پاسخگوی گرامی :


تشکر از یاد آوری لزوم ذکر افکار بدون تعصب و توهین !

اما دو نکته دیگر نیز در جولانگاه افکار باید رعایت شود :

1- جلوگیری ازخود سانسوری

2- استفاده از روایات و اسناد جهت تولید فکر و نه تکرار مکررات


----------------


چرا باید در مناظرات همیشه بسمت تایید تفکرات قبلی و از پیش تعیین شده رفت ؟


ما باید همیشه نه تنها احتمال خطا را در تفکر برای خودمان بدهیم بلکه علامت سوالی را نیز برای


تفکرات گذشتگان مان داشته باشیم ، نکند که آنها به خطا رفته باشند !


مگر شما چه چیزتان از محمد باقر مجلسی کمتر است ؟


{ گرچه که او را اهل فکر نمی توان خواند }



مگر او و امثال او چه جرقه تفکری را برای بشریت زده اند ؟


چرا من و شما نزنیم ؟


اگر جرقه فکری را نمی زنیم هر جرقه ای را توهین ندانیم ؛ باشد که این جرقه


افکار نادرست و بی اصالت را بسوزاند !


یادمان نرود که ، تمام انسانهای بزرگ ساختار شکن بوده اند


-------------
اسناد و روایات درست است که ابزار مهمی در بحث و مناظرات هستند اما باید مد نظر داشت که :


1- سند قابل از بین رفتن است


2- سند به تنهایی نمی تواند بکار آید مگر اینکه تحلیل شود



و اگر برآیند اسناد تحلیل شد خود می تواند تولید کننده یک نظریه تامل بر انگیز باشد


روایت و سندی که نتواند شما را به فکر وادارد را بهتر است در آب بشوئیم !


--------------



------------


بهتر است بجای قضاوت سریع ؛ روی تک تک کلمات تامل و تفکر نمود !


جای نگرانی نیست ،در بین اینهمه نظرات ارزشمند دوستان ، بی ارزشی افکار ما بازاری نخواهد داشت !


پیروز باشید

شهاب*
۱۳۸۹/۰۷/۱۱, ۱۳:۰۵
بابا بی خیال دوست عزیز ..... تمام تاریخ اعراب دلالت بر راهزنی در بین خودشون و قبایل پیش از اسلام داره ... حتی تاریخ نوشته شده توسط خودشون و حتی در قران ...

شما رو کدوم دلیل میگی اعراب پیش از اسلام دارای تمدن بودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تمدن یعنی غارت ... یعنی جنگ ... یعنی دزدی ... یعنی دختر زنده بگور کردن ... شما به این میگی تمدن ؟؟؟؟؟

تمدن یعنی نداشتن پاکیزگی و نداشتن سواد ( که در شبه جزیزه فقط 4 نفر باسواد بود )

اقلا در اثبات مسایل تاریخی کمی منصف باشیم ....

اگر این پست من پاک نشه به شما میگم همین الانش 90 درصد اعراب فاقد تمدن و فرهنگ هستند و اون 10 درصد هم صدقه سر اسلام راستین که به کمال رسیدن ...

این حرف را از روی دشمنی و یا کینه نسیت به اعراب نمیزنم بلکه واقعیت داره ... و میتونم به شما اثبات کنم ... چون خود من هم عرب هستم ...

اگر شما به اون اعراب جاهلی میگید متمدن ... پس ایران و روم در اون زمان مافوق متمدن بودند و یا شاید از کرات دیگه امده باشند .

با سلام و احترام

ما سخنمان بر اساس سند و مدرك بود
بيخيال سند و مردك شويم و سخن شما را بپذيريم ؟!!

در ايران پيش از اسلام و روم و يونان و... نيز قوانين
بيرحمانه و حتي بدوي وجود داشته كه با عقل جور در نمي آيد...
مگر اين نشانه بدوي بودن كل ملتشان بود ؟!!

راهزني در ايران هم بوده در آنجا نيز بوده ،
در آنجا اعراب(باديه نشينان / جمع عرب نيست)
هم بوده اند كه برخي راهزن هم بودند و در قرآن
سختترين كافران ناميده شده اند ...

اگر مكه و مدينه و... مكان هايي مطلقا نامناسب براي
زيستن بودند بي شك يهوديان رانده شده از ايران و بين النهرين
به اين منطقه مهاجرت نمي كردند ...(اينهمه منطقه مناسب در دنيا !!)
يا بقول شما اگر راهزن تا اين حد زياد بوده چگونه يهوديان متمول
زندگيشان را از ايران به آنجا برده بودند ؟!!

مردم آن منطق از نظر ديني و فرهنگي در سطح پاييني بودند
همانطور كه در ديگر تمدنها چنين بود ...
ولي
اين الزاما به اين معنا نيست كه بقول زرين كوب
نتوانند طلا را از نقره تشخيص دهند يا كافور را از نمك !!
(اين سفسطه است .. اين ساده انگاري مدعاست ...)

شهاب*
۱۳۸۹/۰۷/۱۱, ۱۳:۱۴
نسبت دادن اقوام نبطی به اعراب شبه جزیره مانند نسبت دادن اروپائیان است به کولیهای مجارستان !

یا پایتخت نشینان با عشایر غیور کهگیلویه !

با سلام و احترام
قياستان مع الفارغ است ...

اعراب با عرب فرق دارد ...
مكه و مدينه و... نيز شاهراه تجارت از شرق به غرب بوده ...
گرچه مناطق عربستان از نظر عوامل محيطي متفاوتند ولي
از نظر پيشرفت و سطح زندگي نميتوانستند شهرهاي مكه و
مدينه و... را قيراندود كرده باشند تا عقب بمانند ...
اين شهرها كه در مسير تجار بودند و در وسط تمدن ها يي
پيشرفته ، نمي توانستند مردمي پرورش دهند كه
كاملا بدوي بوده باشند ...
اين ساده انگاري مدعاست ...
بايد در مورد تاريخ خرد را ملاك قرار داد و قضاوت كرد ...


شاهد از غیب رسید !
شواهد بسیاری موجود است که پیامبر بسیاری از ارکان دین مبین اسلام را از منابع فکری اقوام وملل اطراف جمع
آوری و تدوین فرمودند و همه را عربی نمودند .
مثلاً کلمه " پیامبران آویشت " را از مانی نقاش گرفتند که بمعنای " خاتم النبیین " است !
که همه این مواهب از صدقه بودن در کنار (و نه در اصل ) شاهراه ارتباطی شرق و غرب بوده است.
یا بقولی :
قرآن حاشیه ای بر متن عربستان قرن 7 میلادی است
------------------
البته منکر ارتباط معنوی با ماوراء و مکاشفه ایشان بخصوص در 13 سال مکه نمی توان شد !
-------------
بالاخره طبق روایاتی که دوستان کارشناس در تاپیکهای متعدد و مختلف آورده اند ثابت فرمودند که
حضرت آدم نیز در ابتدا عرب بوده است و ....


بايد در مورد تاريخ اديان تحقيق كرد
پرستيدن الله توسط پادشاهي پيش از پيامبر
الزاما نشان بت پرستي يا مشرك بودن آن فرد نيست ...

اتفاقا اين نشان مي دهد كه فرد مورد نظر
با گفتن عبارت تهليل مشرك نبوده و
مانند شاهان همدوره اش در ايران آتش و
خورشيد و ستاره رانميپرستيده (بنگريد به
كريستين سن - ايران در زمان ساسانيان-
بخش مناظره عيسويان)
حال در مرحله بعد بفرض اثبات اين موضوع كه
اين الله مورد نظر آن شاه چيز ديگري بوده
مي توان اين فرض قوي را در نظر گرفت كه
اين الله در طول تاريخ توسط پيامبران ديگري
تبليغ شده ولي به مرور تحريف شده و مردم
گمراه شده اند ...
و فقط نام آن باقي مانده است ...

مقداد
۱۳۸۹/۰۷/۱۲, ۲۰:۳۵
[QUOTE=amir6;360204]با سلام
یک سوالی که همیشه ذهن مرا مشغول کرده این است و ممنون می شوم دوستان جواب منطقی به من بدهند

چرا آنها دین اسلام را به ما تحمیل کردند؟



با سلام؛

در اين كه ايران توسط نيروي نظامي اسلام فتح شد شكي نيست؛ ولي سؤال اين است كه آيا آيين اسلام با زور سرنيزه به ملت ايران تحميل شد؟ يعني انتخاب و آزادي در بين نبوده است؟ به عنوان مثال يك وقت كسي را اسير و به اجبار چيزي را بر او تحميل مي‏كنند؛ ولي گاه كسي در اسارت به سر مي‏برد اما از نداي حق مطلع مي‏گردد و به آن جواب مي‏دهد و آزادانه راهي را انتخاب مي‏كند.

ايران نيز چنين است. حال با توجه به نبودن فرستنده‏هاي راديو و تلويزيون وامثال آن آيا پادشاهان ساساني اجازه مي‏دادند كه نداي اسلام بدون جهاد به گوش ايرانيان برسد؟ شكي نيست كه قدرت ساساني همچون سدي پولادين دربرابر نداي اسلام قرار گرفته بود و براي اين كه مردم با اسلام آشنا شوند راهي جز شكستن اين سد نبود و اين جا است كه قرآن مجيد مي‏فرمايد:«لولا دفع اللّه‏ الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع... اگر صلحا و پاكدلان در برابرستمگران نمي‏ايستادند هيچ معبدي براي عبادت خداي سبحان باقي نمي‏ماند».

اين مسأله اختصاص به پيامبر اسلام(ص) ندارد.آيا نمرود با حضرت ابراهيم(ع) كنار آمد؟ آيا فرعون به موسي(ع) اجازه تبليغ داد؟ آيا قيصر حضرت عيسي(ع) را آزادگذاشت؟ اما آنها با همه معجزات و حقانيتي كه از پيامبران مشاهده مي‏كردند، تا آخرين نفس با آنان جنگيدند. حال سؤال اين جا است كه بعد از شكستن اين سد در ايران چه پيش آمد؟ به نظر ما وقتي ايرانيان با اسلام آشنا شدند به دلايل زير اين آيين را پذيرفتند:

الف) در اصل مقابله با ارتش اسلام، ملت ايران مقابله سرسختي از خود نشان نمي‏دهد وگرنه شكي نيست كه ارتش اسلام با آن عِدّه و عُدّه ناچيز نمي‏توانست قدرت افسانه‏اي ايران را در هم بشكند.

ب ) وقتي اسلام وارد ايران شد ملت ايران با همه وجودش به حمايت و ترويج اسلام قيام كردند.

ج ) اقتدار ملت ايران به گونه‏اي بود كه توانست حكومت را از بني‏اميه به بني‏العباس انتقال دهد و حكومت را ازامين به مأمون منتقل كند و در نهايت اعراب را از ايران اخراج نموده و حكومت مستقلي تشكيل دهد.

اقتدار فرهنگي ايران نيز به گونه‏اي بود كه توانست زبان وادبيات خود را حفظ كند؛ برخلاف ساير كشورها كه وقتي به دست ارتش اسلام فتح شد زبان عربي جايگزين زبان رسمي آنان شد. هم‏چنين گفتني است كه يكي از حاميان اصلي ائمه هدي(ع) و فرزندان والاگهر پيغمبر(ص) ايرانيان بودند.

حال اگر ملت ايران اسلام را براي خود يك آيين تحميلي مي‏دانست، چرا پس از آن كه استقلال يافت و ديگر قدرت اعراب را بر سر خود نمي‏ديد، از آن دست نكشيد؟ و مي‏بينيم نه تنها اسلام را طرد نمي‏كند بلكه به شهادت تاريخ اولين مروّج اسلام قرار مي‏گيرد. آيا اين وفاداري و تجربه تاريخي، نشانگر آن نيست كه از همان ابتدا ملت ايران اسلام را آزادانه برگزيده است؟ شاهد ديگر بر اين كه اسلام دين شمشير نبوده است سرايت و پذيرش اسلام در خاور دور است.

توضيح آن كه هم اكنون اندونزي بزرگ‏ترين كشور اسلامي از نظر جمعيت به شمار مي‏رود و همين‏طور مالزي يك كشور اسلامي است و در چين و فيليپين و... ميليون‏ها مسلمان زندگي مي‏كنند. آيا اسلام با چه قدرتي به درون اين كشورها نفوذ كرده است؟ گفتني است كه نفوذ اسلام در اين كشورها صرفا تبليغاتي بوده است؛ به ويژه از طريق تاجران مسلمان و اين خود شاهد ديگري است بر اين كه اسلام دين زر و زور و تحميل نبوده است.

جهت آگاهي بيشتر ر.ك:

1- خدمات متقابل اسلام و ايران؛ شهيد مطهري

2- تاريخ گسترش اسلام، ص 149 ؛سرتوماس آرنولد

3- شناخت تحليلي اسلام، ص 529 ؛يحيي نوري

4- سيري در تاريخ فرهنگ ايران، ص 125 ؛گروهي از نويسندگان

5- ساخت دولت در ايران، ص 2؛ غلامرضا انصافپور

6- تاريخ اجتماع ايران، ج 2، ص 2 ؛ مرتضي راوندي

مقداد
۱۳۸۹/۰۷/۱۲, ۲۱:۰۵
نفوذ آرام و تدریجی اسلام در ایران-بخش اول-
نفوذ آرام و تدریجى
هر چه روزگار مى‏گذشت،بر علاقه و ارادت ایرانیان نسبت‏به اسلام و بر هجوم روز افزون آنان به اسلام و ترک کیشها و آیینهاى قبلى و آداب و رسوم پیشین افزوده مى‏شد.
بهترین مثال،ادبیات فارسى است.هر چه زمان گذشته است،تاثیر اسلام و قرآن و حدیث در ادبیات فارسى بیشتر شده است.نفوذ اسلام در آثار ادبا و شعرا و حتى حکماى قرون ششم و هفتم به بعد بیشتر و مشهودتر است تا شعرا و ادبا و حکماى قرون سوم و چهارم.این حقیقت از مقایسه آثار رودکى و فردوسى با آثار مولوى و سعدى و نظامى و حافظ و جامى کاملا هویداست.
در مقدمه کتاب احادیث مثنوى (تالیف مرحوم بدیع الزمان فروزانفر) پس از آنکه مى‏گوید:«از قدیمترین عهد،تاثیر مضامین احادیث در شعر پارسى محسوس است‏»و به اشعارى از رودکى استشهاد مى‏کند،مى‏گوید:
«از اواخر قرن چهارم که فرهنگ اسلامى انتشار تمام یافت و مدارس در نقاط مختلف تاسیس شد و دیانت اسلام بر سایر ادیان غالب آمد و مقاومت زرتشتیان در همه بلاد ایران با شکست قطعى و نهایى مواجه گردید و!100 فرهنگ ایران به صبغه اسلامى جلوه‏گرى آغاز نهاد و پایه تعلیمات بر اساس ادبیات عربى و مبانى دین اسلام قرار گرفت،بالطبع توجه شعرا و نویسندگان به نقل الفاظ و مضامین عربى فزونى گرفت و کلمات و امثال و حکم پیشینیان(قبل از اسلام)در نظم و نثر کمتر مى‏آمد.چنانکه به حسب مقایسه،در سخن دقیقى و فردوسى و دیگر شعراى عهد سامانى و اوایل عهد غزنوى نام زرتشت و اوستا و بوذرجمهر و حکم وى بیشتر دیده مى‏شود تا در اشعار عنصرى و فرخى و منوچهرى که در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم مى‏زیسته‏اند.»
نیز تاریخ نشان مى‏دهد که هر چه استقلال سیاسى ایرانیان بیشتر شده،اقبال آنها به معنویات و واقعیات اسلام فزونى یافته است.

مقداد
۱۳۸۹/۰۷/۱۲, ۲۱:۱۲
نفوذ آرام و تدریجی اسلام در ایران-بخش دوم-
طاهریان و آل بویه و دیگران که نسبتا استقلال سیاسى کاملى داشتند،هرگز به فکر این نیفتادند که اوستا را دوباره زنده کنند و دستورات آن را سر مشق زندگى خود قرار دهند،بلکه بر عکس با تلاشهاى پیگیر براى نشر حقایق اسلامى کوشش مى‏ کردند.
ایرانیان پس از صد سال که از فتح ایران به دست مسلمانان گذشت،نیروى نظامى عظیمى به وجود آوردند.دستگاه خلافت اموى در اثر اجحافات و انحرافات از تعلیمات اسلامى مورد بى علاقگى عموم مسلمانان-بجز اعرابى که روى تعصب عربى گام برمى‏داشتند-واقع شد. ایرانیان با قدرت و نیروى خود توانستند خلافت را از خاندان اموى به خاندان عباسى منتقل کنند.قطعا در آن زمان اگر مى‏خواستند حکومت مستقل سیاسى تشکیل دهند و یا آیین کهن خویش را تجدید کنند،براى آنان کاملا مقدور بود ولى در آن وقت نه به فکر تاسیس حکومت مستقل در برابر دستگاه خلافت افتادند و نه به فکر تجدید آیین کهن و دور افکندن آیین جدید.تا آن وقت تصور مى‏کردند با تغییر خلافت از دودمانى به دودمان دیگر مى‏توانند به آرزوى خود که زندگى در ظل یک حکومت دینى اسلامى در پرتو قرآن کریم بود نایل گردند.
تا آنکه دوره بنى العباس پیش آمد و از دودمان عباسى نیز ناراضى شدند.در دوره بنى عباس جنگ میان طاهر بن الحسین و سپاه ایرانى به طرفدارى از مامون از یک طرف،و على بن عیسى و سپاهیان عرب به طرفدارى امین از طرف دیگر واقع شد.غلبه طاهر بن الحسین بر سپاهیان طرفدار امین بار دیگر نشان داد که قدرت نظامى در اختیار ایرانیان است.در عین حال،در این موقع نیز ایرانیان نه به فکر استقلال سیاسى افتادند و نه به فکر اینکه دین اسلام را کنار بگذارند.ایرانیان هنگامى به فکر استقلال سیاسى افتادند که از حکومتهاى عربى و اینکه آنها یک حکومت واقعا اسلامى باشند صد در صد مایوس شدند.
اما در عین حال تنها به استقلال سیاسى قناعت کردند و نسبت‏به آیین مقدس اسلام سخت وفادار ماندند.اغلب ایرانیان در دوره استقلال سیاسى ایران مسلمان شده‏اند.استقلال سیاسى ایران از اوایل قرن سوم هجرى شروع شد و تا آن وقت هنوز بسیارى از مردم ایران به کیشها و آیینهاى قدیم از قبیل زرتشتى و مسیحى و صابى و حتى بودایى باقى بودند.سفرنامه‏هایى که در قرن سوم و چهارم نوشته شده حکایت مى‏کند که تا آن زمانها در ایران آتشکده‏ها و کلیساهاى فراوان وجود داشته است،بعدها کم‏کم از عدد آنها کاسته شده و جاى آنها را مساجد گرفته است.
تاریخ نویسان اسلامى خاندانهاى چندى را از ایرانیان نام مى‏برند که تا قرنهاى دوم و سوم، بلکه تا قرن چهارم هجرى همچنان به دین زرتشت‏باقى بوده‏اند و در اجتماع مسلمانان، محترم مى‏زیسته‏اند و سپس آن دین را ترک کرده‏اند.مى‏گویند:سامان جد اعلاى سامانیان که از احفاد سلاطین ساسانى است و خود از بزرگان بلخ بوده است در حدود قرن دوم،و جد اعلاى خاندان قابوس که آنها نیز حکومت و فرمانروایى یافتند در قرن سوم،و مهیار دیلمى شاعر زبر دست و معروف ایرانى در اواخر قرن چهارم هجرى به دین اسلام گرویدند.
مردم طبرستان و قسمتهاى شمالى ایران تا سیصد سال پس از هجرت هنوز دین جدید را نشناخته بودند و با دولت‏خلفا به دشمنى بر مى‏خاستند.بیشتر مردم کرمان در تمام مدت خلافت امویها زردشتى ماندند و در روزگار اصطخرى(صاحب کتاب المسالک و الممالک) زردشتیان فارس اکثریت را تشکیل مى‏داده‏اند.
مقدسى صاحب کتاب احسن التقاسیم نیز که از مورخان و جغرافى نویسان بزرگ جهان اسلام است و خود به ایران مسافرت کرده است،در صفحه‏39 و 420 و429 کتاب خود از زردشتیان فارس و نفوذ بسیار آنها و احترام آنها نزد مسلمانان که از سایر اهل ذمه محترم‏تر بوده‏اند یاد کرده است.
بنا به گفته این مورخ،در جشنهاى زردشتیان در آن وقت همه بازارهاى شهر را آذین مى‏بسته‏اند و در عیدهاى نوروز و مهرگان،مردم شهر در سرور و شادى با ایشان هماهنگ مى‏شده‏اند.مقدسى در صفحه‏323 احسن التقاسیم راجع به مذهب اهل خراسان مى‏گوید:«در آنجا یهودى بسیار است و مسیحى کم و اصنافى از مجوس در آنجا هستند».مسعودى مورخ اسلامى متوفى در نیمه اول قرن چهارم که او نیز به ایران مسافرت کرده است و با اینکه ایرانى نیست‏به تاریخ ایران و آثار ایران علاقه خاصى نشان مى‏دهد در کتاب التنبیه و الاشراف صفحات 91 و 92 از خاندان محترمى از مردم اصطخر نام مى‏برد که کتاب تاریخ جامعى از دوره ساسانیان در دست داشته‏اند و مسعودى از آن کتاب استفاده کرده است.مسعودى حتى نام موبد زمان خود را مى‏برد.معلوم مى‏شود موبد زردشتیان به اعتبار عده فراوان زردشتى شخصیت ممتازى به شمار مى‏آمده است.
مسعودى در جلد اول مروج الذهب صفحه 382 تحت عنوان‏«فى ذکر الاخبار عن بیوت النیران و غیرها»از آتشکده‏هاى زردشت‏یاد مى‏کند.از آن جمله از آتشکده‏اى در«دارابجرد»نام مى‏برد و مى‏گوید:در این تاریخ که سال 332 هجرى است،آن آتشکده موجود است و مجوس آن اندازه که به آتش آن آتشکده احترام مى‏گزارند و آن را تعظیم و تقدیس مى‏کنند،آتش هیچ آتشکده دیگر را چنین تعظیم نمى‏کنند.
اینها همه مى‏رساند که-چنانکه گفتیم-ایرانیان تدریجا اسلام را پذیرفته‏اند و اسلام تدریجا و مخصوصا در دوره‏هاى استقلال سیاسى ایران بر کیش زرتشتى غلبه کرده است.عجیب این است که زرتشتیان در صدر اسلام که دوره سیادت سیاسى عرب است،آزادى و احترام بیشترى داشته‏اند از دوره‏هاى متاخرتر که خود ایرانیان حکومت را به دست گرفته‏اند.هر اندازه که ایرانیان مسلمان مى‏شدند اقلیت زردشتى وضع نامناسبترى پیدا مى‏کرد،و ایرانیان مسلمان از اعراب مسلمان تعصب بیشترى علیه زردشتى‏گرى ابراز مى‏داشتند و ظاهرا همین تعصبات ایرانیان تازه مسلمان سبب شد که عده‏اى از زرتشتیان از ایران به هند مهاجرت کردند و اقلیت پارسیان هند را تشکیل دادند.
در اینجا بد نیست‏سخن مستر فراى،نویسنده کتاب میراث باستانى ایران را از صفحه‏396 آن کتاب نقل کنیم.او مى‏گوید:
«از منابع اسلامى چنین بر مى‏آید که استخر در فارس که یکى از دو کانون آیین زرتشتى در ایران ساسانى(کانون دیگرش در شیز آذربایجان)بود،در روزگار اسلام نیز همچنان شکوفا ماند.اندک اندک شبکه آتشگاهها با کم شدن زردشتیان رو به کاستى نهاد.با اینهمه بیشتر مردم فارس تا قرن دهم میلادى همچنان به آیین زرتشت وفادار ماندند و پس از آن تا روزگار کشورگشایى سلجوقیان در سده یازدهم باز گروه انبوهى زرتشتى در فارس مى‏زیستند.شرح جالبى از پیکار میان مسلمانان و زرتشتیان در شهر کازرون در زمان ابو اسحاق ابراهیم بن شهریار الکازرونى که بنیانگذار یکى از فرقه‏هاى متصوفان است و در سال 1034 میلادى درگذشته است،در دست داریم.
بسیارى از زرتشتیان به راهنمایى این شیخ به اسلام گرویدند ولى از این کتاب(کتاب معجم البلدان یاقوت)و نیز از کتابهاى دیگر اسلامى چنین برمى ‏آید که موقعیت زرتشتیان همچنان استوار بوده است.
عامل کازرون در روزگار آل بویه که از آنجا بر سراسر فارس فرمان مى‏راند زرتشتى بود و«خورشید»نام داشت.وى در دیده فرمانرواى بویهى شیراز چنان پایگاه بلندى داشت که این شاهزاده بویهى فرمان داد تا شیخ کازرونى نزد او برود و سرزنشهاى او را به سبب آشوبى که براى مسلمان کردن مردم بر پا کرده بود بشنود(ص‏117-121).مسلمانان و زرتشتیان دو گروه عمده فارسى بودند و مسیحیان و یهود بسیار اندک بودند.»
در صفحه‏399 مى‏نویسد:
«هر چه بر دامنه اندیشه‏ هاى اسلامى افزوده مى‏شد جنبشهاى گوناگون مانند صوفیگرى و شیعیگرى رونق مى‏یافت و در نتیجه پناهگاهى براى ایرانیانى که نمى‏توانستند از اندیشه‏هاى کوتاه و توسعه نیافته زرتشتى پیروى کنند پدید مى‏آمد.هنگامى که فرمانروایان دیلمى ایران به تشیع گرویدند و بخشهاى غربى ایران را از دست‏خلیفه بدر بردند و سرانجام در سال 945 میلادى(334 هجرى)بر بغداد دست‏یافتند،آیین زرتشت رو به زوال نهاد.دیگر آل بویه اسلام و زبان عربى را برگزیدند،زیرا که این هر دو جنبه بین المللى گرفته بود و حال آنکه زرتشتیان به محلات مخصوص زرتشتى نشین رانده شده بودند.چنین مى‏نماید که روى هم رفته آل بویه شیعى مذهب در برابر پیروان مذهبهاى دیگر مسامحه و بردبارى پیشه کرده بودند،زیرا خلفاى سنى و بسیارى از گماشتگان رسمى سنى مذهب را بر سر کارها بر جاى مى‏گذاشتند. چنانکه گفتیم عامل زرتشتى کازرون نیز از جمله این گونه کسان بود.اما آل بویه بیشتر دلبستگى به سنتهاى عربى خاندان على علیه السلام و فرهنگ اسلامى داشتند تا به سربلندى‏هاى گذشته ایران،مثلا عضد الدوله یکى،از پادشاهان آل بویه در سال 955 میلادى(344 هجرى)دستور داد تا کتیبه‏اى در تخت جمشید به عربى بکنند.»
چه عاملى سبب شد که قرنها بعد از زوال سیادت سیاسى عرب،مردم ایران گرایش بیشترى نسبت‏به اسلام نشان بدهند؟آیا جز جاذبه اسلام و سازگارى آن با روح ایرانى چیز دیگرى در کار بوده است؟
خود حکومتهاى مستقل ایرانى که از لحاظ سیاسى دشمن حکومتهاى عربى بودند،بیش از حکومتهاى عربى پاسدار اسلام و مؤید و مروج علماى اسلام و مشوق خدمتگزاران اسلام بودند،دانشمندان را در تالیف و تصنیف کتابهاى اسلامى و در تعلیم علوم اسلامى کمک مى‏کردند.
شور و هیجانى که ایرانیان نسبت‏به اسلام و علوم اسلامى در طول چهارده قرن اسلام حتى در دو قرن اول-که سرجان ملکم انگلیسى نام آنها را«دو قرن سکوت‏»گذاشته است-نشان دادند،هم از نظر اسلام بى سابقه بود و هم از نظر ایران،یعنى نه ملت دیگرى غیر از ایرانى آن قدر شور و هیجان و عشق و خدمت نسبت‏به اسلام نشان داده است و نه ایرانیان در دوره دیگرى براى هدف دیگرى(چه ملى و چه مذهبى)این قدر شور و هیجان نشان داده‏اند.
ایرانیان پس از استقلال بدون هیچ مزاحمتى مى‏توانستند آیین و رسوم کهن خود را احیا کنند ولى نکردند،بلکه بیشتر به آن پشت کردند و به اسلام رو آوردند،چرا؟چون آنها اسلام را با عقل و اندیشه و خواسته‏هاى فطرى خود سازگار مى‏دیدند،هیچ گاه خیال تجدید آیین و رسومى را که سالها موجب عذاب روحى آنان بود در سرنمى‏پروراندند و این سنتى است که طبق شهادت تاریخ در طول این چهارده قرنى که اسلام به ایران آمده است همچنان باقى و پابرجاست.و اگر ملاحظه مى‏کنید که افراد معدود معلوم الهویه‏اى در این روزگار و احیانا زمانهاى گذشته سخن از تجدید آیین و رسوم قدیم به میان آورده‏اند،نباید آنها را به حساب ملت ایران آورد چه،ایرانیان بارها نشان داده‏اند که از خود اعراب،اسلام را با روحیات خود سازگارتر دانسته‏اند و دلیل آن اینهمه خدمات صادقانه‏اى است که آنان در طول این چهارده قرن به اسلام و قرآن نموده‏اند، خدماتى که با اخلاص و ایمان عجیبى همراه بوده است.

مقداد
۱۳۸۹/۰۷/۱۵, ۲۳:۳۴
[QUOTE=amir6;360204]با سلام
یک سوالی که همیشه ذهن مرا مشغول کرده این است و ممنون می شوم دوستان جواب منطقی به من بدهند
.
چرا اعراب بعد از حمله به ایرن همه چیز را ویران کردند حتی کتابخانه ها را ؟؟


با سلام

از جمله مسائلي كه لازم است در روابط اسلام و ايران مطرح شود مسئله‏ كتابسوزي در ايران بوسيله مسلمين فاتح ايران است.اين موضوع از جمله مسائلي است که عده اي با طرح آن در پي بد نام کردن مسلمانان و مخالف علم ودانش نشان دادن اسلام ومسلمانان هستند، در اطراف اين مسئله كه واقعا در ايران كتابخانه‏ها بوده و تاسيسات‏ علمي از قبيل دبستان و دبيرستان و دانشگاه وجود داشته و همه بدست‏ مسلمانان فاتح به باد رفته است ، آن اندازه گفته و نوشته‏اند كه براي‏ برخي از افراد ايراني كه خود اجتهادي در اين باب ندارند كم كم به صورت‏ يك اصل مسلم در آمده است .

اما واقعیت این است که در مورد كتابسوزي ايران برخي قرائن خارجي در كار است که نادرست بودن این موضوع را تأیید می کند:

يكي اينكه اساساً تاريخ وجود كتابخانه‎اي را در ايران ضبط نكرده است، بر خلاف كتابخانه اسكندريه كه وجود چنين كتابخانه‎اي در سالهاي ميان سه قرن قبل از ميلاد تا حدود چهار قرن بعد از ميلاد قطعي تاريخ است. اگر در ايران كتابخانه هائي وجود مي‎داشت، فرضاً سوختن آنها ضبط نشده بود، اصل وجود كتابخانه ضبط مي‎شد، خصوصاً با توجه به اينكه مي دانيم اخبار ايران وتاريخ ايران بيش از هر جاي ديگر در تواريخ اسلامي بوسيلۀ خود ايرانيان يا اعراب ضبط شده است.

ديگر اينكه در ميان ايرانيان يك جريان خاص پديد آمد كه ايجاب مي‎كرد اگر كتابسوزي در ايران رخ داده باشد حتماً ضبط شود وبا آب وتاب فراوان هم ضبط شود وآن جريان شعوبيگري است. شعوبيگري هر چند در ابتدا يك نهضت مقدس اسلامي عدالتخواهانه وضد تبعيض بود، ولي بعدها تبديل شد به يك حركت نژاد پرستانه وضد عرب. ايرانيان شعوبي مسلك، كتابها در مثالب و معايب عرب نوشتند و هرجا نقطه ضعفي از عرب سراغ داشتند با آب و تاب فراوان مي‎نوشتند و پخش مي‎كردند: جزئياتي از لابلاي تاريخ پيدا مي‎كردند و از سير تا پياز فروگذار نمي‎كردند.اگر عرب چنين نقطه ضعف بزرگي داشت كه كتابخانها را آتش زده بود، خصوصاً كتابخانه ايران را، محال و ممتنع بود كه شعوبيه كه در قرن دوم هجري اوج گرفته بودند و بني‎العباس به حكم سياست ضد اموي وضد عربي كه داشتند به آنها پر و بال مي‎دادند درباره‎اش سكوت كنند، بلكه يك كلاغ را صد كلاغ كرده و جار و جنجال راه مي‎انداختند، و حال آنكه شعوبيه تفوّه به اين مطلب نكرده‎اند و اين خود دليل قاطعي است بر افسانه بودن قصه كتابسوزي ايران.

نکته مهم وقابل توجّه این است که تا قرن هفتم هجري يعني حدود ششصد سال بعد از فتح ايران ومصر ، در هيچ مدركي ( چه اسلامي وچه غير اسلامي) سخن از كتابسوزي مسلمين نيست. براي اولين بار درقرن هفتم اين مساله طرح مي‎شود. كساني كه طرح كرده‎اند اولاً هيچ مدرك و مأخذي نشان نداده‎اند وطبعا از اين جهت نقلشان اعتبار تاريخي ندارد، و اگر هيچ ضعفي جز اين يك ضعف نبود، براي بي اعتباري نقل آنها كافي بود.

تازه همه آنها به استثناي ابوالفرج وقفطي، وجود شايعه‎اي را بر زبانها روايت كرده‎اند نه وقوع حادثه را، و در شريعت روايت و قانون نقل تاريخي، هرگاه مورخ به جاي نقل حادثه‎اي، «بر سر زبانها بودن» آن حادثه را نقل كند، به جاي آنكه بگويد چنين حادثه‎اي واقع شده بگويد «گفته مي شود چنين حادثه اي واقع شده» نشانۀ اين است كه حتي خود گوينده اعتمادي به وقوع آن حادثه ندارد.

و بعلاوه، نقلهاي قرن هفتم كه ريشه و منبع ساير نقلهاست، يعني نقل عبداللطيف و ابو الفرج وقفطي، در متن خود مشتمل بر دروغهاي قطعي است كه سند بي اعتباري آنهاست.

و علاوه بر همه اينها، در موردکتابسوزی اعراب فاتح در ايران قرائن خارجي وجود دارد كه فرضاً اين نقلها ضعف سندي و مضموني نمي‎داشت، آنها را از اعتبار مي‎انداخت.

ehsan_jan3
۱۳۸۹/۰۸/۰۲, ۱۴:۵۷
با سلام
یک سوالی که همیشه ذهن مرا مشغول کرده این است و ممنون می شوم دوستان جواب منطقی به من بدهند
چرا اعراب به ایران حمله کردند؟ و دستاورد اعراب تا کنون برای ما چه بوده ؟
ما ایرانیان که به انها تعرض نکرده بودیم یا عملی انجام نداده بودیم
دین خود را داشتیم و با شکوه و تمدنی بسیار جلوتر از آنها زندگی می کردیم و فرهنگ و تمدن قابل ستایشی داشتیم
ایرانیان که انسانهای کافری نبودند و خود دارای دین بودند و در هر صورت به اعراب مربوط نبود .
2-چرا بعد از حمله به ایرن همه چیز را ویران کردند حتی کتابخانه ها را و شهرها را ویران کردن و انسانهای زیادی را کشتند؟ اعراب واقعا قوم وحشی بودند مثله مغول ها ؟
دلیل آن چه بود؟
ایا حضرت علی هم در کشتار نقش داشت؟و یا ائمه؟
چرا آنها دین سالام را به ما تحمیل کردند و ثروت ما را بردند؟
چرا زن و مرد را کشتند؟ مگر خداوند نمی گوید در دین اجباری نیست؟به اعراب چه
یادمان باشد ما ایرانی هستیم و عرب نیستیم من هم مسلمان هستم ولی تا کنون کسی جواب درست به این سوال من نداده است


كارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي

دوست عزیز من هم در اینباره خیلی جستجو کردم و به نتایج جالبی رسیدم . ایرانیهای زمان ساسانیان دوگانه پرست و مشرک شده بودند و در باور مسلمانان جهان ملک الله تعالی است و تنها مسلمان الله پرست و موحد حق بهره برداری از این جهان را دارد و نه مشرکین خدا نشناس . بنابراین هر سرزمین آبادی حق مسلمان یکتا پرست است چون در واقع ملک واقعی الله تعالی است و کافران این ملک را قصب کرده اند . مسلمانان در ابتدا 3 گزینه را پیشنهاد نمودند : 1. مانند ما مسلمان شوید و ما از همان راهی که آمدهایم برمیگردیم . 2. جزیه دهید و مانند اهل کتاب با شما برخورد میشود 3. اگر هیچکدام را قبول نکردید با شما مانند کافران دوگانه پرست مشرک برخورد میشود که متاسفانه شاه مغرور ایران راه سوم را برگزید . لطفا هیچوقت بدون بررسی نتیجه گیری نکنید دشمنان اسلام با جعل و دروغ میخواهند مسلمانان را از دین عزیز اسلام روی گردان کنند . در پناه الله تعالی

Enerji
۱۳۸۹/۰۸/۰۲, ۱۵:۰۶
دوست عزیز من هم در اینباره خیلی جستجو کردم و به نتایج جالبی رسیدم . ایرانیهای زمان ساسانیان دوگانه پرست و مشرک شده بودند و در باور مسلمانان جهان ملک الله تعالی است و تنها مسلمان الله پرست و موحد حق بهره برداری از این جهان را دارد و نه مشرکین خدا نشناس . بنابراین هر سرزمین آبادی حق مسلمان یکتا پرست است چون در واقع ملک واقعی الله تعالی است و کافران این ملک را قصب کرده اند . مسلمانان در ابتدا 3 گزینه را پیشنهاد نمودند : 1. مانند ما مسلمان شوید و ما از همان راهی که آمدهایم برمیگردیم . 2. جزیه دهید و مانند اهل کتاب با شما برخورد میشود 3. اگر هیچکدام را قبول نکردید با شما مانند کافران دوگانه پرست مشرک برخورد میشود که متاسفانه شاه مغرور ایران راه سوم را برگزید . لطفا هیچوقت بدون بررسی نتیجه گیری نکنید دشمنان اسلام با جعل و دروغ میخواهند مسلمانان را از دین عزیز اسلام روی گردان کنند . در پناه الله تعالی


بنابراین هر سرزمین آبادی حق مسلمان یکتا پرست است
متاسفم براتون ، با این حرف یعنی کل کره زمین حق مسلمانان است و باید صاحبش بشن ، مثل حرفی که صهیونیست ها می زنن که سرزمین فلسطین حق الهی مردم یهود است ،
فکر کنم حق داشتند که هیچ کدومو قبول نکنن ..

ehsan_jan3
۱۳۸۹/۰۸/۰۲, ۱۵:۲۷
هر سرزمینی چه آباد و چه بایر حق الله تعالی است که بر اساس آیات قرآن مجید به موحدین یکتا پرست داده شده و نه به یهود و نه به نصاری چنین وعده ای داده نشده . بعضی مواقع یادمون میرود که تمامی این دنیا خالقی به نام الله دارد و همه چیز این دنیا و جهانها ملک اوست و به هر که بخواهد میدهد و از هرکه بخواهد میگیرد .

Enerji
۱۳۸۹/۰۸/۰۲, ۱۵:۳۱
هر سرزمینی چه آباد و چه بایر حق الله تعالی است که بر اساس آیات قرآن مجید به موحدین یکتا پرست داده شده و نه به یهود و نه به نصاری چنین وعده ای داده نشده .

یهود هم حرف شما رو تکرار میکنه و حق یهوه می دونه .. این وسط جنگ بی پایان فقط نتیجشه .. شما پس چرا به کشور های غیرمسلمان حمله نمیکنید ؟ مگه حق الله نمی دونید ؟

ehsan_jan3
۱۳۸۹/۰۸/۰۲, ۱۵:۵۲
یهود هم حرف شما رو تکرار میکنه و حق یهوه می دونه .. این وسط جنگ بی پایان فقط نتیجشه .. شما پس چرا به کشور های غیرمسلمان حمله نمیکنید ؟ مگه حق الله نمی دونید ؟

در زمان حضرت موسی این حق برای یهودیان ایجاد شد .بر طبق آیات قرآن ولی زمانی که حضرت عیسی ص و بعد از آن پیامبر اسلام ص ظهور نمودند این حق به مسلمانان داده شد . سند آن در قرآن موجود است میتوانید مراجعه کنید . در زمان حال متاسفانه مسلمانی دیگر نیست تا حقی در این رابطه داشته باشد .ما ها فقط ادعای مسلمانی داریم . امیدواریم تا در زمره صالحین در آییم و مطمن باشید وعده الله تعالی خلف وعده نمیشود .

Enerji
۱۳۸۹/۰۸/۰۲, ۱۵:۵۵
در زمان حضرت موسی این حق برای یهودیان ایجاد شد .بر طبق آیات قرآن ولی زمانی که حضرت عیسی ص و بعد از آن پیامبر اسلام ص ظهور نمودند این حق به مسلمانان داده شد . سند آن در قرآن موجود است میتوانید مراجعه کنید . در زمان حال متاسفانه مسلمانی دیگر نیست تا حقی در این رابطه داشته باشد .ما ها فقط ادعای مسلمانی داریم . امیدواریم تا در زمره صالخین در آییم و مطمن باشید وعده الله تعالی خلف وعده نمیشود .

چه خودخواهی بزرگی ، پس مسلمان واقعی باید حمله کنه به کشورهای دیگه و حق الله و مسلمانان رو بستانه ؟

ehsan_jan3
۱۳۸۹/۰۸/۰۳, ۱۶:۲۲
به زودی این اتفاق می افته .چون در قرآن مجید این وعده داده شده . وعده الله تعالی خلف وعده نمی شود و چه کسی از الله راستگو تر است ؟

مقداد
۱۳۸۹/۰۸/۰۳, ۲۲:۴۴
[QUOTE=ehsan_jan3;370729]دوست عزیز من هم در اینباره خیلی جستجو کردم و به نتایج جالبی رسیدم . ایرانیهای زمان ساسانیان دوگانه پرست و مشرک شده بودند و در باور مسلمانان جهان ملک الله تعالی است و تنها مسلمان الله پرست و موحد حق بهره برداری از این جهان را دارد و نه مشرکین خدا نشناس.

با سلام
دوست عزیز اینگونه سخن گفتن در مورد اسلام و باور مسلمانان،تنها نتیجه ای که بدنبال دارد این است که عده ای که منتظر فرصت برای بدنام کردن اسلام و مسلمانان هستند،بهانه ای بیابند برای رسیدن به اهدافشون،لذا مناسب است ما با منطق و دلیل و با مطالعه آنچه که واقعاً مد نظر اسلام می باشد را مطرح کنیم نه برداشت شخصی خودمان را.اینکه شما گفته اید در باور مسلمانان،تنها مسلمانان الله پرست و موحد حق بهره برداری از این جهان را دارند،برای بنده تازگی دارد،و سیره عملی پیامبراسلام(ص) خلاف آن را ثابت می کند.دوست عزیز بیاید در اظهار نظراتمان بگونه ای عمل کنیم که راه هر گونه بهانه جویی را بر روی مخالفین ومعاندین اسلام ببندیم،نه اینکه بهانه بدست آنان بدهیم.
بنده انشاءالله در پست های بعدی به شیوه های برخورد پیامبر اسلام(ص) با مخالفین اشاره خواهم کرد.

ehsan_jan3
۱۳۸۹/۰۸/۰۴, ۱۶:۱۶
دوستان عزیز ما هر کاری کنیم تا افکار کسانی را که به مسلمانان بدبین هستن تغییر دهیم فایده ای ندارد .مثال آن رفتار منافقان و مشرکان با پیامبر گرامی و حضرت علی ع و امامان گرامی اسلام است . پس چه بهتر اینها با واقعیات آشنا بشوند تا ما بخواهیم اسلام ناب محمدی را به افکار دین ستیزان نزدیک کنیم که نتیجه آن میشود دوری اسلام من درآوردی از قرآن . از نظر تاریخی محیط عربستان آن زمان با توجه به رشد جمعیت مسلمانان برای مسلمانان دیگر محیط مناسبی نبود و آنها نیاز داشتند به دنبال مناطق و سرزمینهای دیگر برای رشد و گسترش اسلام باشند .به طوری که در نزدیکی مرز اییران آنزمان نزدیک 1 میلیون مسلمان در بیابان زندگی میکردند و با توجه به تعالیم اسلامی آنها حق داشتند بهترین مراتع که در اصل متعلق به الله تعالی هست را صاحب شوند . تصاحب فلسطین توسط بنی اسراییل تا قبل از طلوع اسلام نیز در همین زمینه است و بعد از طلوع اسلام حق مسلمانان آن منطقه است .و صد البته حق یهودیانی که مسلمان میشوند .

مقداد
۱۳۸۹/۱۲/۱۹, ۱۶:۰۰
جمع بندی:


پرسش:

آیا امام علی(ع) د رفتوحات خلفا بر علیه ایران نقش داشتند؟



پاسخ:

آنچه از مراجعه به منابع تاریخی بدست می آید این است که آن حضرت هیچ نقشی در این فتوحات نداشته اند،و تنها در یک مورد به خلیفه دوم عمربن خطاب مشاوره می دهند و آن هم مربوط به تصمیم خلیفه جهت فراخوان تمامی نیروهای اسلامی ا ز تمامی سرزمین های اسلامی جهت جنگ با ایرانیان و حضور شخص خلیفه در جنگ می باشد که امام علی(ع) در پاسخ مشورت خواهی خلیفه فرمودند:«اگر اهل شام را از شام حركت بدهي روميان بر سر كودكان و زنان آنان مي ريزند و بر آنان مي تازند. اگر اهل يمن را از يمن حركت بدهي مردم حبشه به كودكان و زنان آنان هجوم مي آورند و اگر مردم مكه و مدينه را كوچ بدهي و به جبهه برويد، اعراب از هر سو به اين دو شهر هجوم مي آورند و تو بايد اندوه كودكان و زنان آنان را به دل بگيري و در مورد كثرت نيروهاي دشمن بايد به اين نكته توجه شود كه ما در زمان پيامبر اسلام با تكيه بر ايمان و ياري خدا مي جنگيديم نه با تكيه بر فزوني عدد و در مورد همپيماني همه ايرانيان در جنگ با مسلمانان بايد بگويم كه ما بايد كار را به خدا بسپاريم و خداوند خودش اين مشكل را حل مي كند و اگر تو خودت به جبهه بروي و ايرانيان تو را ببينند بر شدت حمله خود مي افزايند تا تو را از پاي درآورند. بهتر است كه مردم شام در شام بمانند و مردم يمن، مكه و مدينه در شهرهاي خود بمانند و به مردم بصره بنويس كه سه گروه شوند، يك گروه از زنان و كودكان مراقبت كنند و گروهي مواظب كفار و اهل ذمه باشند و گروهي هم به نيروهاي مسلمانان بپيوندند».

عمر بن خطاب گفت: رأي درست همين است و من از اين رأي پيروي مي كنم. (1)

بنابراين علي(ع) در جنگ با ايران نقشي نداشت و فقط در اين مورد نظر مشورتي داده است و به نظر مي رسد كه اگر علي(ع) چنين نظري نمي دادند و عمر بن خطاب آنهمه نيرو را وارد عمل مي كرد، كل ايران به آتش كشيده مي شد و با راهنمايي علي(ع) عراق با تلفات كم فتح شد و سرزمين اصلي ايران هم با تلفات كم فتح شد.



پرسش:



آیا ائمه- امام حسن وامام حسین(ع)- در فتوحات حضور داشته اند؟



پاسخ:

درباره حضور حسنین‌«ع» در جنگ‌های عصر خلفا هیچ یك از مآخذ شیعی‌سخنی نگفته‌اند. اما برخی از مآخذ تاریخی اهل سنت از حضور امام حسن مجتبی‌«ع» وبرادرش امام حسین‌«ع» در بعضی از فتوحات این دوران خبر داده اند،برخی ا زمنابعی که به این مطلب اشاره کرده اند عبارتند از:



1. بلاذری‌، فتوح البلدان‌، ص‌330؛ یاقوت حموی نیز با همین تعبیر از حضور حسنین‌«ع» در فتوحات یادكرده است‌. (یاقوت حموی‌، معجم البلدان‌، ج‌4، ص‌17).



2. طبری‌، همان‌، ج‌3، ص‌323.



3. ابن اثیر جزری‌، الكامل فی التاریخ‌، تحقیق ابوالفداء عبداللّه القاضی‌، ج‌3، ص‌6.



4. ابوالفداء اسماعیل بن كثیر دمشقی‌، البدایة النهایة‌، تحقیق و تعلیق مكتب تحقیق التراث‌، ج‌7، ص‌174.



5. عبدالرحمن بن خلدون‌، تاریخ ابن خلدون‌، ج‌1، ص‌153.



6. احمد زینی دحلان‌، الفتوحات الاسلامیة‌، ج‌1، ص153.


7- ابوالقاسم حمزة بن یوسف بن ابراهیم سهمی‌، تاریخ جرجان‌، ص‌7.



به‌رغم شهرت چنین گزارش‌هایی و راه یافتن آنها در آثار مورّخان متأخّر و استناد بعضی‌از فقهای شیعه به این اخبار برای اثبات مشروعیت اجمالی فتوحات‌؛ این اخبار دارای‌ ضعف‌ها و نارسایی‌هایی است.بعنوان مثال گزارش بلاذری گذشته از آنكه سلسله سند آن ذكر نشده است‌، از شركت‌حسنین‌«ع» در فتوحات با تعبیر «فیما یقال‌» خبر داده كه ضعف و عدم اعتماد به چنین‌روایتی روشن است‌.

ویا گزارش «سهمی‌» گذشته از از آنكه مسند نیست‌، معلوم نیست كه اولاً، حسنین‌«ع»در زمان كدام خلیفه به گرگان رفته‌اند؛ خلفای سه گانه یا علی‌«ع»؟ ثانیاً آیا آنان برای‌شركت در فتوحات به این شهر رفته اند یا برای‌امر دیگری‌؟

مؤید چنین تردیدی‌، گفته خود سهمی در جای دیگر است‌. وی بعداز نقل روایتی ازعباس بن عبدالرحمن مروزی مبنی بر آنكه «حسن بن علی و عبداللّه بن زبیر وارد اصفهان‌شدند و از آنجا به گرگان رفتند»؛ می‌نویسد:«اگر این گفته درست باشد، معلوم می‌شود كه این‌حادثه در زمان خلافت امیرالمؤمنان علی بن ابی طالب (رضی اللّه عنه‌) بوده است‌».



بنابراین‌، با توجّه به وجود چنین اشكال‌های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی كه‌ بیان شد، حضور حسنین‌«ع» در فتوحات عصر خلفا نمی‌تواند مورد پذیرش قرار گیرد.پذیرش برخی از فقهای شیعه‌، حضور دو فرزند علی (ع) را در فتوحات‌، گذشته‌ از آنكه مستند به هیچ سند معتبری نیست و در هیچ یك از مآخذ تاریخی و حدیثی كهن‌ شیعه‌، خبری كه حاكی از شركت آنان در نبردهای‌ دوران خلفا باشد، یافت نشد.

مقداد
۱۳۸۹/۱۲/۱۹, ۱۶:۰۱
پرسش:



چرا اعراب مسلمان بعد از حمله به ایرن همه چیز را ویران کردند؟ و مردم را به پذیرفتن اسلام وادار کردند؟



پاسخ:



بررسی صلح نامه های میان مسلمانان و ایرانیان اسلام نیاورده خود مشتمل بر نکات مهمی است که تسامح مسلمانان اولیه و نیز همراهی ایرانیان را نشان می دهد. مضمون بیش تر صلح نامه ها حاکی از آن است که مردم می توانند بر دین خود بمانند و معابد و املاک خود را نگاه دارند و جزیه و خراج دهند، یا از آن شهر بروند، بی آن که کسی متعرض آنان شود، اما نباید بر مسلمانان سلطه جویی کنند (2).
صلح اولیه ی طبرستان و دماوند و خوار به ویژه جالب است. چه، اسپهبد و مصمغان برعهده گرفتند که دشمنان تازیان را به قلمرو خود راه ندهند و مسلمانان نیز وارد آن جا نشوند و مردم هرکجا خواستند بروند (3).



استقلال سیاسى ایران از اوایل قرن سوم هجرى شروع شد و تا آن وقت هنوز بسیارى از مردم ایران به کیشها و آیینهاى قدیم از قبیل زرتشتى و مسیحى و صابى و حتى بودایى باقى بودند.سفرنامه‏هایى که در قرن سوم و چهارم نوشته شده حکایت مى‏ کند که تا آن زمانها در ایران آتشکده‏ها و کلیساهاى فراوان وجود داشته است،بعدها کم‏کم از عدد آنها کاسته شده و جاى آنها را مساجد گرفته است.



از جمله مسائلي كه لازم است در روابط اسلام و ايران مطرح شود این مطلب است که آیا اعراب مسلمان همه چیز را ویران کرده اند،مهمترین موضوعی که در این رابطه مطرح می شود مسئله‏ كتابسوزي در ايران بوسيله مسلمين فاتح ايران است.اين موضوع از جمله مسائلي است که عده اي با طرح آن در پي بد نام کردن مسلمانان و مخالف علم ودانش نشان دادن اسلام ومسلمانان هستند، در اطراف اين مسئله كه واقعا در ايران كتابخانه ‏ها بوده و تاسيسات‏ علمي از قبيل دبستان و دبيرستان و دانشگاه وجود داشته و همه بدست‏ مسلمانان فاتح به باد رفته است ، آن اندازه گفته و نوشته‏ اند كه براي‏ برخي از افراد ايراني كه خود اجتهادي در اين باب ندارند كم كم به صورت‏ يك اصل مسلم در آمده است .



اما واقعیت این است که در مورد كتابسوزي ايران برخي قرائن خارجي در كار است که نادرست بودن این موضوع را تأیید می کند:

يكي اينكه اساساً تاريخ وجود كتابخانه‎اي را در ايران ضبط نكرده است، بر خلاف كتابخانه اسكندريه كه وجود چنين كتابخانه‎اي در سالهاي ميان سه قرن قبل از ميلاد تا حدود چهار قرن بعد از ميلاد قطعي تاريخ است.

اگر در ايران كتابخانه هائي وجود مي‎داشت، فرضاً سوختن آنها ضبط نشده بود، اصل وجود كتابخانه ضبط مي‎شد، خصوصاً با توجه به اينكه مي دانيم اخبار ايران وتاريخ ايران بيش از هر جاي ديگر در تواريخ اسلامي بوسيلۀ خود ايرانيان يا اعراب ضبط شده است.

نکته مهم وقابل توجّه این است که تا قرن هفتم هجري يعني حدود ششصد سال بعد از فتح ايران ومصر ، در هيچ مدركي ( چه اسلامي وچه غير اسلامي) سخن از كتابسوزي مسلمين نيست. براي اولين بار درقرن هفتم اين مساله طرح مي‎شود. كساني كه طرح كرده‎اند اولاً هيچ مدرك و مأخذي نشان نداده‎اند وطبعا از اين جهت نقلشان اعتبار تاريخي ندارد، و اگر هيچ ضعفي جز اين يك ضعف نبود، براي بي اعتباري نقل آنها كافي بود.

پی نوشتها:
1- الارشاد، ج 1، ص 207؛ بحارالانوار، ج 40، ص 253، ح 28 .
2- بلاذری، ص 263؛ طبری،ج4 ،ص 137، 140، 141، 152، 155.
3- طبری، همان،ج4،ص 151- 153.