PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۞ بحث تفسیری درباره سوره کافرون « مدیر بحث: اسراء » ۞



فاطمه ایمانی
۱۳۸۹/۰۸/۲۷, ۱۰:۱۵
http://askquran.ir/gallery/images//9667/1_697_1247600564.gif


سلام علیکم

إن شاء الله روی تفسیر سوره ی کافرون با مدیریت کابر گرامی خانم اسراء (http://www.askquran.ir/member.php?u=3563) در این تاپیک بحث خواهد شد. از ایشان بخاطر زحمات خالصانه شان صمیمانه تشکر میکنم.:Rose:

ملاک در این مباحث انتقال کپی مطالب از کتب تفسیری نیست، بلکه علاوه بر ذکر نکات مهم تفسیر هر آیه، مدیر بحث به طرح سؤالاتی درباره آیه مربوطه می پردازد.

از کابران و پاسخگوي محترم قرآني خواهش میکنم در پاسخگویی به سؤالات همکاری داشته باشند و در بحث شرکت کنند.

کاربران گرامی دقت داشته باشید که تفسیر به صورت آیه به آیه به ترتیب از اولین آیه سوره کافرون آغاز میشود و توسط مدیر بحث در تاپیک قرار داده میشه. لذا خواهش میکنم برای منظم بودن ارائه بحث تفسیری اگر سؤالی درباره آیه مربوطه به ذهنتان رسید پس از قرار دادن نکات تفسیری هر آیه توسط مدیر بحث، سؤال خود را مطرح کنید.



کارشناس بحث: پاسخگوی محترم قرآنی




با تشکر از همکاری شما :Rose:

اجرکم عند الله

http://askquran.ir/gallery/images//9667/1_salavat.gif

اسرا
۱۳۸۹/۰۹/۰۲, ۱۰:۴۱
به نام خدا :Rose:


محتوى و فضيلت سوره كافرون


اين سوره در مكه نازل شده ، و لحن و محتواى آن گواه روشنى بر اين معنى است ، همچنين شان نزولى كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى‏شود دليل ديگرى بر اين مدعا است ، و اينكه بعضى احتمال داده‏اند مدنى باشد بسيار بعيد به نظر مى‏رسد.


لحن سوره نشان مى‏دهد در زمانى نازل شده كه مسلمانان در اقليت بودند و كفار در اكثريت ، و پيغمبر اكرم (ص) از ناحيه آنها سخت در فشار بود ، و اصرار داشتند او را به سازش با شرك بكشانند ، پيامبر (ص) دست رد بر سينه همه آنها مى‏زند ، و آنها را به كلى مايوس مى‏كند ، بدون آنكه بخواهد با آنها درگير شود .


اين سرمشقى است براى همه مسلمانان كه در هيچ شرائطى در اساس دين و اسلام با دشمنان سازش نكنند ، و هر وقت چنين تمنائى از ناحيه آنها صورت گيرد آنها را كاملا مايوس كنند ، مخصوصا در اين سوره دو بار اين معنى تاكيد شده كه من معبودهاى شما را نمى‏پرستم و اين تاكيد براى مايوس ساختن آنها است ، همچنين دوباره تاكيد شده كه شما هرگز معبود من ، خداى يگانه را نمى‏پرستيد و اين دليلى است بر لجاجت آنها ، و سرانجامش اين است كه من و آئين توحيديم ، و شما و آئين پوسيده شرك آلودتان ! در باره فضيلت اين سوره روايات فراوانى نقل شده كه حاكى از اهميت فوق العاده محتواى آن است از جمله : در حديثى ( از پيغمبر اكرم (ص) نقل شده كه فرمود : من قرأ قل يا ايها الكافرون فكانما قرأ ربع القرآن و تباعدت عنه مردة الشياطين ، و برأ من الشرك ، و يعافى من الفزع الاكبر : كسى كه سوره قل يا ايها الكافرون را بخواند گوئى ربع قرآن را خوانده ، و شياطين طغيانگر از او دور مى‏شوند ، و از شرك پاك مى‏گردد ، و از فزع ( روز قيامت ) در امان خواهد بود .


تعبير به ربع القرآن شايد به خاطر آن است كه حدود يك چهارم قرآن مبارزه با شرك و بت‏پرستى است ، و عصاره آن در اين سوره آمده است ، و دور شدن شياطين سركش به خاطر آن است در اين سوره دست رد بر سينه مشركان زده شده ، و مى‏دانيم شرك مهمترين ابزار شيطان است.


نجات در قيامت نيز در درجه اول در گرو توحيد و نفى شرك است ، همان مطلبى كه اين سوره بر محور آن دور مى‏زند.


در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (ص) مى‏خوانيم : مردى خدمتش آمد عرض كرد اى رسول خدا ! براى اين آمده‏ام كه چيزى به من ياد دهى كهبه هنگام خواب بخوانم ، فرمود : اذا اخذت مضجعك فاقرأ قل يا ايها الكافرون ثم نم على خاتمتها فانها براءة من الشرك : هنگامى كه به بستر رفتى سوره يا ايها الكافرون را بخوان ، بعد از آن بخواب كه اين بيزارى از شرك است.


و نيز در روايتى از رسول خدا (ص) آمده است كه به جبير بن مطعم فرمود : آيا دوست دارى هنگامى كه به سفر مى‏روى از بهترين يارانت از نظر زاد و توشه باشى ؟ گفت : آرى پدرم و مادرم فدايت اى رسول خدا ! فرمود : اين پنج سوره را بخوان : قل يا ايها الكافرون ، و اذا جاء نصر الله و الفتح، و قل هو الله احد ، و قل اعوذ برب الفلق ، و قل اعوذ برب الناس ، و قرائت خود را با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز كن.


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه مى‏فرمود : پدرم مى‏گفت قل يا ايها الكافرون ربع قرآن است ، و هنگامى كه از آن فراغت مى‏يافت مى‏فرمود : اعبد الله وحده ، اعبد الله وحده : من تنها خدا را عبادت مى‏كنم من تنها خدا را عبادت مى‏كنم.

منبع : تفسیر نمونه

اسرا
۱۳۸۹/۰۹/۰۶, ۰۸:۵۶
( 109 )سوره كافرون مكي است و شش آيه دارد . ( 6)

منبع : تفسیر المیزان

اسرا
۱۳۸۹/۰۹/۰۶, ۰۸:۵۹
سورة الكافرون‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
قُلْ يَأَيهَا الْكفِرُونَ‏(1) لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ‏(2) وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ(3) وَ لا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمْ‏(4) وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ(5) لَكمْ دِينُكُمْ وَ لي دِينِ‏(6)



ترجمه آیات

به نام الله بخشنده به عموم ، و مهربان به خواص .

بگو هان گروه كفر پيشه ! ( 1) .

من نمي‏پرستم آنچه را كه شما مي‏پرستيد ( 2) .

و شما هم نخواهيد پرستيد آنچه را كه من مي‏پرستم ( 3) .

من نيز براي هميشه نخواهم پرستيد آنچه را شما مي‏پرستيد ( 4) .

و شما هم نخواهيد پرستيد آنچه را من مي‏پرستم ( 5) .

دين شما براي خودتان و دين من هم براي خودم ( 6) .

منبع: تفسیر المیزان

اسرا
۱۳۸۹/۰۹/۰۶, ۰۹:۵۵
شأن نزول:

در روایات آمده است: «این سوره درباره گروهى از سران مشرکان «قریش» نازل شده، مانند «ولید بن مغیره»، «عاص بن وائل»، «حارث بن قیس»، «امیة بن خلف» و... گفتند: اى محمّد! تو بیا از آئین ما پیروى کن، ما نیز از آئین تو پیروى مى کنیم، و تو را در تمام امتیازات خود شریک مى سازیم، یک سال تو خدایان ما را عبادت کن! و سال دیگر ما خداى تو را عبادت مى کنیم، اگر آئین تو بهتر باشد، ما در آن با تو شریک شده ایم، و بهره خود را گرفته ایم، و اگر آئین ما بهتر باشد تو در آئین ما شریک شده و بهره ات را از آن گرفته اى!
پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: پناه بر خدا که من چیزى را همتاى او قرار دهم!
گفتند: لا اقل بعضى از خدایان ما را لمس کن و از آنها تبرک بجوى، ما تصدیق تو مى کنیم و خداى تو را مى پرستیم!
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: من منتظر فرمان پروردگارم هستم.
در این هنگام، سوره «قل یا ایها الکافرون» نازل شد، رسول اللّه به مسجد الحرام آمد، در حالى که جمعى از سران «قریش» در آنجا جمع بودند، بالاى سر آنها ایستاد، و این سوره را تا آخر بر آنها خواند، آنها وقتى پیام این سوره را شنیدند کاملاً مأیوس شدند، و حضرت و یارانش را آزار دادند».(1)


1 ـ این شأن نزول را بسیارى از مفسران، با مختصر اختلافى در عبارات، در تفاسیر خود آورده اند، از جمله: «طبرسى» در «مجمع البیان» و «قرطبى» در تفسیرش و «ابوالفتوح رازى» در تفسیر خود و «سیوطى» در «درّ المنثور».

منبع : تفسیر نمونه

اسرا
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۰۸:۱۶
آیه اول :


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ......بنام خداوند بخشنده مهربان
قُلْ يَأَيهَا الْكفِرُونَ‏(1).......... ... بگو: اى کافران!

اسرا
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۰۸:۲۰
قل يا ايها الكافرون ظاهرا خطاب به يك طبقه معهود و معين از كفار است ، نه تمامي كفار، به دليل اينكه رسول خدا (ص) را مامور كرده از دين آنان بيزاري جويد و خطابشان كند كه شما هم از پذيرفتن دين من امتناع مي‏ورزيد .


منبع : تفسیر المیزان

اسرا
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۰۸:۲۵
سوال : چگونه می توان فهمید که کافرون در این آیه فقط گروه خاصی از کافران را تشکیل می دهد و شامل تمام کافران نمی باشد؟

اسرا
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۰۸:۲۸
سوال: لطفا در مورد عقاید کافران توضیح دهید.

مجیب
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۰۹:۳۵
سوال : چگونه می توان فهمید که کافرون در این آیه فقط گروه خاصی از کافران را تشکیل می دهد و شامل تمام کافران نمی باشد؟





در تفسير الميزان آمده: رواياتى راجع به زخم زبان در ((يا ايّها الكافرون ...)) ظاهرا خطاب به يك طبقه معهود و معين از كفار است نه تمامى كفار، به دليل اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را مامور كرده از دين آنان بيزارى جويد و خطابشان كند كه شما هم از پذيرفتن دين من امتناع مى ورزيد.

و در تفسير نمونه در خصوص سوال مطرح شده آمده:
بسيارى از مفسران تصريح كرده اند كه منظور از كافرون در اينجا گروه خاصى از سران بت پرستان مكه اند، بنابر اين الف و لام در الكافرون به اصطلاح براى عهد است ، نه براى جمع .
ممكن است دليل آنها بر اين مطلب علاوه بر آنچه در شاءن نزول گفته شد اين باشد كه بسيارى از بت پرستان مكه سرانجام ايمان آوردند، بنابراين اگر مى گويد نه شما معبود مرا عبادت مى كنيد و نه من معبود شما را حتما در مورد آن گروهى از سران شرك و كفر است كه تا پايان عمر هرگز ايمان نياوردند و گرنه بسيارى از مشركان به هنگام فتح مكه فوج فوج وارد اسلام شدند.

زینب_الگوی صبر
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۲۰:۰۹
رسول خدا صلوات الله علیه و آله:

علی بهترین مخلوق بشر است و کسی که تمرد از دستور او کند به تحقیق کافر است.


کسی که منکر خدا و پیامبر و ضروری دین باشد کافر است «کافر» دارای کاربردهای متفاوتی در مجموعه معارف دینی است.

مهم‏ترین کاربردهای این کلمه را میتوان در مواردزیر طبقه‏ بندی نمود:

الف) از دیدگاه فقهی ؛ کسی که منکر خدا و یا رسول او باشد کافر است. هم‏چنین اگر کسی یکی از ضروریات دین رامنکر شود (مانند نماز) به گونه‏ای که انکارش منتهی به انکار خدا و رسول او گردد از نظر فقهی کافر است.


ب ) مورد دیگر کاربرد کلمه کافر در برابر اهل کتاب است. در برخی از متون گاهی واژه کافر را در مقابل معتقدان به پیامبران گذشته به کار میبرند. در این کاربرد کافر شامل همه کسانی میشود که یهودی مسیحی و زرتشتی نیستند.


در برخی از متون گاهی واژه کافر را در مقابل معتقدان به پیامبران گذشته به کار میبرند.یعنی چی ؟؟؟

ج ) کاربرد دیگر این کلمه در مورد کفر عملی است. کفر عملی یعنی این که مسلمانی در عمل به یکی از دستورات دین الهی از روی عمد بی اعتنایی کند. چنین شخصی نیز کافر دانسته شده است ؛ ولی کفر این افراد کفر عملی است نه عقیدتی ؛ مثلا" در روایتی آمده است: «کسی که نمازش را عمدا" ترک کند کافر است». این کفر کفر در مقام عمل است ؛نه آن کفری که موجب خروج فرد از اسلام میشود. بنابراین اگر کسی واجبات را ترک کند باز هم مسلمان است گرچه دارای کفر عملی باشد.
منبع : از سایت: درگاه پاسخگویی به مسایل دینی (http://www.porsojoo.com (http://www.porsojoo.com/fa)

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۱:۲۴
با سلام و درود


با توجه به اين كه بحث از مساله خلقت نيست، بلكه از مساله عبادت است، روشن مى‏شود، بت‏پرستان خالق جهان را "خدا" مى‏دانستند، ولى معتقد بودند بايد بتها را "عبادت" كرد، تا آنها واسطه در درگاه خدا شوند.

يا اين كه اصلا ما لايق اين نيستيم كه خدا را پرستش كنيم، بلكه بايد بتهاى جسمانى را پرستش كنيم، اين جا است كه قرآن قلم سرخ بر اوهام و پندارهاى آنها مى‏كشد، و مى‏گويد عبادت بايد فقط براى خدا باشد، نه بتها، و نه هر دو!


(تفسير نمونه، ج‏27، ص 388)

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۱:۲۵
كافران مورد نداء (اشاره) همانها بودند كه در كفر خود آن چنان پايدار ماندند كه ديگر به ايمان و برگشتشان از كفر اميدى نبود.


بيشتر اينها سران قريش و پاسداران بتها بودند كه براى نگهدارى معبود و مطلوب خود و بازداشتن داعى توحيد از دعوت، همه قواى خود را بكار بردند و هر وسيله‏اى كه داشتند به راه انداختند و از هر درى درآمدند و چون توفيق نيافتند پيشنهادهايى براى سازش نمودند.


گويا آخرين پيشنهادشان چنين بود كه يك سال بتهاى آنها پرستش شود و سال ديگر خداى يكتا.


بعضى گويند: چون آن حضرت اين پيشنهاد قريش را نيز رد كرد و روى سازش نشان نداد، گفتند: پس بيا پيكر يكى از اين خدايان ما را استلام نما «به آنها دست بكش» پس از آن تو را تصديق مى‏نمائيم و خداى تو را مى‏پرستيم. آن حضرت در برابر اين پيشنهاد تأمل نمود و فرمود: بنگرم تا از جانب پروردگارم چه دستورى مى‏رسد؟


سپس اين سوره نازل شد و آن حضرت صبحگاهان به مسجد الحرام رفت و بالاى سر انبوهى از اشراف قريش ايستاد و اين آيات را بر آنها تا آخر بخواند: قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ.

(پرتوى از قرآن، ج‏4، ص 283 )

زینب_الگوی صبر
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۶:۱۲
ببخشیدا اما در حال حاضر که دیگه کسی بت نمیپرسته ما میخواهیم بدونیم انسان کافر به چه کسی گفته میشه در زمان پیامبر خب مردمی که بت می پرستیدند و جزء عقایدشون به حساب میومد اما حالا که دیگه مردم بت نمیپرستند
لطفا بحثتون به روز باشه الان عقاید کافر چی هست ایا به ادم منافق میگن یا کسی که ولایت علی رو قبول نداشته باشه خب پس باید همه سنی ها کافر باشن
یا کسانی که ولایت رهبری رو قبول ندارن ، درسته که زمین هیچگاه بدون حجت باقی نمیمونه و کسانی که ولایت رهبری رو قبول ندارن ایا جزء کافران هستند

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۹:۵۹
با سلام و درود


1. کفار منحصر در بت پرستان نیستند. اکنون نیز پرستش و عبادت غیر خدا وجود دارد گرچه به صورت مدرن و یا به گونه ای متفاوت با قبل باشد.

اکنون نیز کافرانی هستند که تنها در صورتی از مسلمانان راضی می شوند که مسلمانان با آنها هماهنگ و همسو شوند.


2. در رساله های عملیه نشانه های کافر بیان شده:
كافر يعنى كسى كه منكر خدا است، يا براى خدا شريك قرار مى‏دهد، يا پيغمبرىحضرت خاتم الانبيا محمد ابن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم) را قبول ندارد.
و هم چنين است اگر در يكى از اينها شك داشته باشد.
و نيز كسى كه ضرورى دين يعنىچيزى را كه مثل نماز و روزه، مسلمانان جزو دين اسلام مى‏دانند منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است و انكار آن چيز برگردد به انكار خدا يا توحيد يا نبوت.


3. نباید مسائل را با هم خلط نمود. کسی که اسلام را پذیرفته و شهادتین گفته است، مسلمان است و حرمت دارد.


همان طور که می دانید مشهور علماء، اصول دین را سه اصل توحید، نبوت و معاد می دانند، و دو اصل دیگر یعنی عدل و امامت را از اصول مذهب می شمارند. لذا کسی که سه اصل دین را پذیرفته است مسلمان است.


مسلمانی که در دل نفاق دارد، تا موقعی که این نفاق او منجر به خروج او از دین نشده مسلمان است.


پذیرش ولایت معصوم، غیر از موضوع ولایت فقیه است. اینها با هم تفاوت دارند.


4. نمی توان به راحتی مسلمانی را از دایره دین خارج نمود.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۰:۰۳
با سلام و درود


1. در یک تقسیم بندی، کافر (غیر مسلمان) به اهل کتاب و غیر اهل کتاب تقسیم می شود.

کفار اهل کتاب عبارتند از: یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان.

بقیه کفار غیر اهل کتاب محسوب می شوند.



2. در تقسیم بندی دیگری كافران سه دسته‌اند:


یك دسته كافران ذمی، كه اسلام احترام آنها را محفوظ می‌دارد و تنها از آنان جزیه می‌گیرد. در عوض این ها مالیات های اسلامی مثل خمس و زکات را نمی پردازند.


دسته دوم کافران معاهد هستند؛ یعنی کافرانی که به نوعی امان و صلح بین آنها و مسلمانان برقرار است، ولو این امان، ضمنی و فحوایی باشد.


و دسته سوم نیز كافران حربی هستند؛ یعنی كافرانی كه كمر به دشمنی مسلمین بسته‌اند و علیه مسلمانان اسلحه برداشته‌اند و مسلمانان را می‌كشند، كه اسلام به سختی با این كفار مبارزه می‌كند.


نامگذاری حربی به خاطر آن است كه کافر حربی حرمت جانی و مالی ندارند؛ زیرا حرمت و عصمت در اسلام، به وسیله ایمان و صلح است.


لازم به ذکر است که هر کشور غربی ای کافر حربی نیست و شاید تنها یکی دو کشور را بتوان مصداق کافر حربی دانست.


دولت های اروپایی اکثرا بر طبق تقسیم بندی فقهی جزء کفار معاهد هستند؛ یعنی با دولت های اسلامی سرجنگ ندارند و بر اساس پیمان های دو سویه با هم ارتباط دارند.


این که فلان کشور حربی است یا نه، امری است که مجتهد جامع الشرائط می تواند آن را تشخیص دهد.

زینب_الگوی صبر
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۲:۲۶
پذیرش ولایت معصوم، غیر از موضوع ولایت فقیه است. اینها با هم تفاوت دارند.


پس یعنی نتیجه میگیریم که نسبت به ولایت فقیه کافره و کافر نجس، نیست درسته ؟؟

من نفهمیدم این تفاوتش در معصوم بودنه ؟؟ببینید الان در حال حاضر و در این موقعیت حساس که دشمن دست گذاشته روی عقاید مسلمانها بالااخره یکی باید راهنماییشون کنه و از دسیسه های دشمن اگاهشون کنه ایا پیروی نکردن از ولایت فقیه موقعیتی که مردم احتیاج به راهنمایی یه رهبر دارن ایا کسانی که از دستوراتش پیروی نمیکنند جزء افراد کافر قرار نمگیرند؟؟

((ببخشید نیایید بگید اینجا مکان اینجور بحثها نیستا من میخوام به جواب برسم یستردی...))

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۱۱, ۲۲:۴۱
با سلام و درود


کسی که ولایت و انتصاب ائمه معصومین از جانب خداوند را نپذیرد ولی سه اصل توحید، نبوت و معاد را معتقد باشد، مسلمان است ولی شیعه نیست؛ لذا چنین فردی از تشیع خارج است ولی از اسلام خارج نیست.


کسی که علاوه بر اصول سه گانه، معتقد به عدل و امامت نیز هست، مسلمان و شیعی است؛ و کسی که با اعتقاد به این موارد، ولایت فقیه را قبول ندارد، باز هم مسلمان و شیعه است، و این گونه نیست که از اسلام خارج شود و کافر محسوب شود.


به استفتاء ذیل توجه نمایید. این سؤال و جواب در اجوبة الاستفتائات مقام معظم رهبری بیان شده است:


س 59: آيا کسى که اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه ندارد، مسلمان حقيقى محسوب مى‏شود؟

ج: عدم اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه، اعم از اين که بر اثر اجتهاد باشد يا تقليد، در عصر غيبت حضرت حجت (ارواحنا فداه) موجب ارتداد و خروج از دين اسلام نمى‏شود.

اسرا
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۱۲:۵۶
سوالی دیگر در مورد آیه اول :

1 ـ چرا سوره با فرمان «قل» (بگو) شروع شده است؟

اسرا
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۱۳:۱۵
سوالی دیگر در مورد آیه اول :

1 ـ چرا سوره با فرمان «قل» (بگو) شروع شده است؟


پاسخ این سؤال، با توجه به محتواى سوره روشن است; زیرا مشرکان عرب پیغمبر اکرم(ص) را دعوت به سازش بر سر بت ها کرده بودند. و او مى بایست این مطلب را از خود نفى کند، و بگوید: من هرگز تسلیم شما نمى شوم، و عبادتم را با شرک آلوده نمى کنم اگر کلمه «قل» در آغاز این سوره نباشد، سخن، سخن خدا خواهد شد، و در این صورت، جمله لا اعبد ما تعبدون: «من آنچه را شما عبادت مى کنید نمى پرستم» و امثال آن مفهومى نخواهد داشت.
به علاوه، چون کلمه «قل» در پیام «جبرئیل» از سوى خدا بوده، پیغمبر اکرم(ص) موظف است براى حفظ اصالت قرآن، آن را عیناً بازگو کند، و این خود نشان مى دهد که ««جبرئیل»» و «رسول اکرم»(ص) در نقل وحى الهى، کمترین تغییرى نداده اند، و عملاً ثابت کرده اند مأمورانى هستند گوش بر فرمان الهى، همان گونه که در آیه 15 سوره «یونس» مى خوانیم: قُلْ ما یَکُونُ لی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما یُوحى إِلَی:
«بگو من حق ندارم که قرآن را از پیش خود تغییر دهم من فقط از چیزى پیروى مى کنم که بر من وحى مى شود».

تفسیر نمونه

مجیب
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۱۵:۱۰
خدا قوت:Rose:
يه سوال
چرا از اين سوره بنام سوره عبادت نيز ياد شده؟

مجیب
۱۳۸۹/۰۹/۱۷, ۱۴:۴۳
يه سوال
چرا از اين سوره بنام سوره عبادت نيز ياد شده؟


در تفسير مجمع البيان در خصوص اين سوال آمده، اين سوره عبادت نيز ناميده اند، چرا كه پيامبر و مردم با ايمان را از سازش بر سر اصل و مباني بنيادي مكتب هشدار مي‌دهد:Rose:

mtoraby
۱۳۸۹/۱۲/۰۳, ۱۸:۳۵
سوال: لطفا در مورد عقاید کافران توضیح دهید.

كافران افرادي هستند كه يا خدا و پيغمبر را قبول ندارند و يا در امور مسايل شريك قائل هستند .
همچنين فردي كه شكر گزار هم نباشد كافر گويند ( نقطه مقابل شكر ، كفر است )
عقايد كافران مانند كودكي است كه از خطر سقوط در چاه آگاهي ندارد و شجاعانه به سمت چاه حركت مي كند .
آري كافران افرادي نابينا و ناشنوا نسبت به آيات و نشانه هاي پروردگار هست .
آنها اعتقاد دارند به طور تصادفي به اين دنيا آمده اند و پدر و مادر آنها باعث بوجود آمدنشان شده . ( در بعضي از حالات )
از ديد آنها عبادت خدا و يا غير خدا اهميت ندارد !!! آنها حاضرند به خاطر منافع شخصيشان براي مدتي حتي از معبود هاي خود دست بردار ند .




چرا از اين سوره بنام سوره عبادت نيز ياد شده؟

ما خداند را عبادت مي كنيم و غير خدا را عبادت نمي كنيم
كافران غير خدا را هم عبادت مي كنند و آنها فقط خداوند را عبادت نمي كنند .

مجیب
۱۳۸۹/۱۲/۰۸, ۱۳:۲۱
بحث روایتی
در الدر المنثور آمده که ابن جریر، ابن ابی حاتم، و ابن انباری در کتاب المصاحف، از سعید بن میناء مولای ابی البختری روایت کرده‏اند که گفت: ولید بن مغیره و عاصی بن وائل و اسود بن مطلب و امیة بن خلف رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسل م‏) را دیدند و گفتند: ای محمد بیا خدایانمان را روی هم بریزیم، ما خدای تو را بپرستیم و تو خدایان ما را در نتیجه غائله و کدورت بین ما بر طرف شود، همه در پرستش معبودها مشترک باشیم، و بالأخره یا معبود ما حق است و یا معبود تو، اگر معبود ما حق و صحیح‏تر بود سر تو بی کلاه نمانده، و از عبادت آنها حظی برده‏ای، و اگر معبود تو حق و صحیح‏تر از معبود ما باشد سر ما بی کلاه نمانده، از پرستش او بهره‏مند شده‏ایم.
در پاسخ این پیشنهاد خدای تعالی این سوره را نازل کرد که بگو: هان ای کفار ! من هرگز نمی‏پرستم آنچه را که شما می‏پرستید، تا آخر سوره.

ادامه دارد

مجیب
۱۳۸۹/۱۲/۰۸, ۱۳:۲۴
مؤلف: مرحوم شیخ در امالی به سند خود از میناء از عده‏ای از اصحاب امامیه قریب به این معنا را روایت کرده.
و در تفسیر قمی از پدرش از ابن ابی عمیر روایت کرده که گفت: ابو شاکر از ابی جعفر احول از سوره مورد بحث سؤال کرد، که مگر یک سخنگوی حکیم اینطور حرف می‏زند که در یک سطر مطلبی را دو بار بگوید و تکرار کند؟ابی جعفر احول جوابی از این اشکال نداشت.
ناگزیر به طرف مدینه روان شد، و در مدینه از امام صادق (علیه‏السلام‏) پرسید حضرت فرمود: سبب نزول این سوره و تکرار مطلبش این بود که قریش به رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسل م‏) پیشنهاد کرده بود، بیا تا بر سر پرستش خدایان مصالحه‏ای کنیم، یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خدای تو را، باز یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خدای تو را، خدای تعالی در پاسخشان عین سخن آنان را یعنی تکرار مطلب را بکار برد، آنها گفته بودند یک سال تو خدایان ما را عبادت کن در پاسخ فرمود: لا اعبد ما تعبدون، آنها گفته بودند و یک سال ما خدای تو را، در پاسخ فرمود و لا انتم عابدون ما اعبد، آنها گفته بودند باز یک سال تو خدایان ما را عبادت کن در پاسخ فرمود: و لا انا عابد ما عبدتم، آنها گفته بودند و یک سال ما خدای تو را در پاسخشان فرمود: و لا انتم عابدون ما اعبد لکم دینکم و لی دین.
ابوجعفر احول وقتی این پاسخ را شنید نزد ابی شاکر رفت، و جواب را بدو گفت، ابوشاکر گفت: این جواب مال تو نیست این را شتر از حجاز بدینجا حمل کرده، (یعنی تو نزد جعفر بن محمد رفته‏ای و پاسخ را از او گرفته‏ای).
مؤلف: مفاد تکرار در کلام قریش این است که بیا تا به آخر عمر یک سال تو خدایان ما را و یک سال ما خدای تو را بپرستیم.

paul
۱۳۸۹/۱۲/۰۸, ۱۹:۳۹
كافران افرادي هستند كه يا خدا و پيغمبر را قبول ندارند و يا در امور مسايل شريك قائل هستند .
همچنين فردي كه شكر گزار هم نباشد كافر گويند ( نقطه مقابل شكر ، كفر است )
عقايد كافران مانند كودكي است كه از خطر سقوط در چاه آگاهي ندارد و شجاعانه به سمت چاه حركت مي كند .
آري كافران افرادي نابينا و ناشنوا نسبت به آيات و نشانه هاي پروردگار هست .
آنها اعتقاد دارند به طور تصادفي به اين دنيا آمده اند و پدر و مادر آنها باعث بوجود آمدنشان شده . ( در بعضي از حالات )
از ديد آنها عبادت خدا و يا غير خدا اهميت ندارد !!! آنها حاضرند به خاطر منافع شخصيشان براي مدتي حتي از معبود هاي خود دست بردار ند .




ما خداند را عبادت مي كنيم و غير خدا را عبادت نمي كنيم
كافران غير خدا را هم عبادت مي كنند و آنها فقط خداوند را عبادت نمي كنند .




به نظر شما اين پست در مورد ما مسيحيان صدق ميكند؟؟ اگر صدق ميكند دليل اسنادي شما چيست؟
حال اگر ساير اديان در مورد شما چنين داوري كنند عادلانه هست؟؟؟ انساني چطور ؟؟؟؟

طیب
۱۳۸۹/۱۲/۰۹, ۰۴:۲۸
به نظر شما اين پست در مورد ما مسيحيان صدق ميكند؟؟ اگر صدق ميكند دليل اسنادي شما چيست؟
حال اگر ساير اديان در مورد شما چنين داوري كنند عادلانه هست؟؟؟ انساني چطور ؟؟؟؟

سلام پال عزیز،

کافر در لغت به معنای پوشاننده میباشد. اگر هر کسی (چه شما، چه من و چه هرکس دیگری) از حقیقتی آگاهی دارد و روی آن را بپوشاند بدون کوچکترین شک کافر است و اگر با دروغ به او بخواهیم او را خوشحال نگه داریم خیانتی بس بزرگ در حق او کرده ایم. بعنوان مثال من دوستی مسیحی داشتم که همیشه دوست داشت من را مسیحی کند و دلیلش هم دقیقا همین بود که در اینجا نوشتم. به نظر شما کار او اشتباه بود؟ به نظر من کارش اشتباه نبود هر چند در تشخیص حقیقت به نظر من دچار اشتباه بود.

اما در مورد اینکه قرآن در مورد پیروان واقعی حضرت مسیح و دیگر ادیان الهی قبل از اسلام چه میفرماید نظر شما را به یک مورد جلب میکنم: موارد دیگری هم هست که اگر دوست داشتید میتوانم خدمتتان تقدیم کنم



[But] they are not all alike: among the followers of earlier revelation there are upright people, who recite God's messages throughout the night, and prostrate themselves [before Him].

3:113 Asad

They believe in God and the Last Day, and enjoin the doing of what is right and forbid the doing of what is wrong, and vie with one another in doing good works: and these are among the righteous.

3:114 Asad

And whatever good they do, they shall never be denied the reward thereof: for, God has full knowledge of those who are conscious of Him.

3:115 Asad


در پناه خدا،:Gol:
طیب

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۴:۴۱
فقط همين قدر بگم كه سوره هجدهم در ترتيب طبيعي نزول است.و بعد از آن سوره فيل است.

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۸:۰۷
در مورد سوره كافرون نكاتي به نظر آمد كه مطرح مي نمايم
كفر: به معناى ناسپاسى، بريدن، جبران كردن و كفاره دادن و چشم پوشى نمودن، آمده است.
عبادت: به معناى بندگى كردن و به معناى نيايش و به معناى ملازم شدن و جدا نشدن، يكتا شمردن.
عبوديت: بندگى و روح عبادت.
دين: روش، راه.

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۸:۱۰
سوالات مربوط به اين سوره كه در محتوا اثرگذار است؟
اين تكرارها و تأكيدهاى پياپى براى چيست؟ «لا اعْبُدُ ما تَعْبُدوُن وَ لا انَا عابِدٌ ما عَبَدْتُمْ» از ناحيه‏ى رسول و تكرار «وَ لا انْتُم عابِدوُنَ ما اعْبُدُ» در رابطه با كافرها.
چرا تركيب جمله از ناحيه‏ى رسول تفاوت پيدا مى‏كند؛ «لا اعْبُدُ ما تَعبُدُون و لا انَا عابِدٌ ما عَبّدْتُم»، اما از طرف كافرها ثابت است «وَ لا انْتُمْ عابِدُونَ ما اعْبُدُ»؟ اين دو تفاوت يكى از لحاظ زمان: «تَعبُدُون» و «عَبَدْتُمْ» ماضى و مضارع و ديگرى از لحاظ اسمى و فعلى بودن جمله‏ى «لا اعْبُدُ»؛ «وَ لا انَا عابِدٌ»؛ چه اثرى دارد؟

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۸:۱۱
اما سوالاتي ديگر در زمينه اين سوره و روابط آيات آن با هم:
چه رابطه‏اى در اين خطاب مكرَّر و مُؤَكَّد با حالت اين مخاطب‏ها (كافرون) هست و چه رابطه‏اى ميان اين جمله‏هاى مُؤَكَّد هست؟ آيا در مقدم شدن مضارع؛ «لا اعْبُدُ ما تَعْبُدُون»، بر ماضى؛ «و لا انَا عابدٌ ما عَبَدْتُم» حرفى و نكته‏اى هست؟
و آيا در اين تكرارها و تأكيدها با آن صراحت «لَكُمْ دينُكُم وَلِىَ دين» رابطه‏اى هست؟
آيا شروع و ختم سوره يك رابطه‏ى طبيعى و هماهنگ دارد و شروع و ختم ديگرى در اين سوره فرض نمى‏شود؟

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۸:۱۶
اما سوالاتي ديگر در رابطه با بحث كافرون
اين سوره در چه زمينه‏اى مطرح مى‏شود؟ ما در رابطه با كافرها آيات گوناگونى داريم، گاهى گفت‏وگو و استدلال هست، برخورد هست، تهديد هست، امر و انذار هست. «قُلْ لِلَّذينَ كَفَرَوا انْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قد سَلف»؛ «1»

و يا: «سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَروُنَ الى‏ جَهَنَّمَ»؛ «2»

و يا: «وَ لايَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا انَّما نُمْلى لَهُمْ خَيْرٌ لِانْفُسِهِمْ»؛ «3»

و يا: «مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الذَّى‏ يَنْعِقُ بِما لايَسْمَعْ»؛ «1»

و يا: «فَكَيْفَ تَتَّقُونَ انْ كَفَرْتُمْ يَوماً يَجْعَلُ الوِلْدانَ شيباً». «2»

و گاهى بى‏اعتنايى هست؛ «تَوِّلَ عَنْهُمْ حَتى‏ حين»؛ «3» «ذَرْهُمْ فى‏ خَوضِهِم يَلعَبُونَ»؛ «4» «فَتَولَّ عَنْهُمْ فَما انْتَ بِمَلُومٍ». «5»

و گاهى دعوت به قتال و درگيرى و جنگ هست. آيا اين آيه‏ها با هم مخالفتى دارند و يا هر كدام در جايگاهى مطرح مى‏شوند؟
ما در رابطه با كافرها چگونه رفتار كنيم؟ از آنها ببريم، به آنها بپردازيم، تهديدشان كنيم، به جنگ بخوانيمشان يا با آنها مصالحه كنيم و كنار بياييم؟
و نكته‏ى ديگر اين‏كه اين سوره در مكه و در هنگام ضعف رسول و پس از دعوت‏ها و برخوردهاى متعدد صورت گرفته، اين اعلام مواضع و اين جدايى و صف بندى در هنگام ضعف و ناتوانى چه معنايى دارد، آن هم با اين همه قاطعيت و تأكيد و تكرار و صراحت؟
نكته‏ى ديگر در رابطه با كفر است كه آيا يك معنى و يك درجه دارد يا اين‏كه با معانى گوناگون و درجات متفاوتى همراه است؟ در برابر كدام يك و در چه مرحله‏اى بايد اين‏گونه سخن گفت و در چه جايگاهى بايد اين سوره را به كار گرفت؟
و نكته‏ى چهارم در رابطه با معبودها و عبوديت‏هاست. آيا روح دين چيزى جز عبوديت است؟ آيا عبوديت با عبادت يكى است؟ آيا از
عبادت مى‏توان به عبوديت رسيد؟

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۸:۲۲
اين سوره را مى‏توان با توجه به مخاطب- كافرها- و با تحليل و بررسى كفر و با توجه به شكل خطاب و خصوصيات آن و با توجه به پيام و بار آن بررسى كرد.
اين سه قسمت مخاطب و شكل خطاب و پيام كه به عبوديت در دو چهره‏ى نفى و اثباتش اشاره دارد، مجموعه‏اى را در بر مى‏گيرد، كه مى‏تواند توضيحى براى سوره و جوابى براى سؤال‏هاى گذشته و درس براى كسانى باشد كه چشم بسته از آنچه كه دارند به هر كس مى‏دهند و هر غذايى را جلوى هر كسى مى‏گذارند. توجه به مخاطب در حكم‏ها و توجه به مراحلى كه مخاطب مرور كرده، استفاده از احكام را از لغزش‏ها و اشتباه‏ها مى‏رهاند.
لغزش‏ها و اشتباه در برخوردها بيشتر از اين‏جا برخاسته كه اگر آگاه به حكم‏ها و حدود هم بوده‏اند، توجه به موضوع و مخاطب و توجه به مراحل طى حكم نداشته و در نتيجه حكم را در جاى خود نگذاشته‏اند و گرفتار و مغرور حسن نيّت و حسن عمل هم شده‏اند، در حالى كه نيّت و عمل و علم به حكم براى نجات از لغزش‏ها كافى نيست، كه بايد موضوع هم شناسايى شود و مخاطبِ حكم هم بررسى شود كه كدام يك از مراحل حكم را گذرانده و در كجا مانده است.

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۸:۲۵
1

هنگامى كه هدايت قرآن طلوع مى‏كند، بر ناس، بر تمامى افراد، نور مى‏تاباند. و اين هدايت عمومى و همه‏گير قرآن است. آن‏گاه به اندازه‏اى كه افراد به شكر روى بياورند، بر هدايت افزوده مى‏شود و هدايت‏هاى بيشتر آنها را در خود مى‏گيرد. و به اندازه‏اى كه كفر بورزند، از امكانات و منابع آگاهى آنها هم پس گرفته مى‏شود تا آن‏جا كه؛ «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ ابْصارِهِمْ غِشاوَةٌ». «1»
تا آن‏جا كه به خاطر كفر و حتى نسيان و فراموشى از منبع خود آگاهى هم محروم مى‏شوند كه؛ «نَسُوا اللَّه فَانْسيهُمْ انْفُسَهُمْ». «2»
اگر براى آشنايى با خدا، آشنايى با خويش راهى هست، كه؛ «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ»، «3»
در آن هنگام كه از اين معرفت چشم مى‏پوشند و به فراموشى مى‏رسند، به خاطر اين نسيان، از خودشان هم غافل مى‏مانند. كسى كه آن ارتباط را شكر نكرده، با كفرش در اين ارتباط گرفتار مى‏شود. «نَسُوا اللَّهَ فَانْسيهُمْ انْفُسَهُمْ»؛ چون اگر خود آگاهى به خدا آگاهى پيوند نخورد، خدا فراموشى، به خود فراموشى خواهد رسيد و آن‏ جريان معرفتى باز پس گرفته خواهد شد.
اما كسانى كه شكر كرده‏اند و شعاع هدايت را پذيرفته‏اند و به آن گرويده‏اند، به مراحلى بالاتر دست خواهند يافت. و تكليف‏هاى بيشتر در رابطه‏ى با آنها بر دوش تو خواهد نشست، كه تو در رابطه‏ى با ناس رابطه‏ى هدايت داشتى، اما در رابطه‏ى با مؤمن رابطه‏ى نصر و يارى دارى.
آن‏گاه اگر مؤمن با توجه به آنچه كه يافته به هجرت روى آورد و اقدامى را پذيرفت، تكليف تو و رابطه‏ى تو رابطه‏ى سنگين‏ترى خواهد شد كه رابطه‏ى ولايت و عهده‏دارى است. «1» تو در آنچه كه دارى بايد با او همراه و شريك باشى و حتى ذلت سؤال را بر او نپسندى و بيش از سؤال او با او كنار آمده باشى؛ كه حقوق او سنگين‏تر گرديده و بايد مراحلى از انصاف و ايثار را پشت سر بگذارى.
پس هم در رابطه‏ى هدايت، هدايت‏هاى بيشترى تحقق مى‏يابد و هم در رابطه‏ى حقوق و تكاليف، بارها سنگين مى‏شود. تا آن‏جا كه رابطه‏ى ولايتى تحقق مى‏يابد و حقوق انصاف و ايثار كه در روايت معلى بن خنيس، امام صادق بيان فرموده‏اند، برگردن تو مى‏نشيند. «2»

اما كافرها گذشته از محروميت‏ها و از دست دادن منابع آگاهى در رابطه‏ى هدايت، به حكم‏ها و تكليف‏هاى ديگرى در رابطه‏ى حقوق دست مى‏يابند. انسانى كه با كفر و چشم پوشى، هدايت و تبيين را زير پا گذاشته، حق ديگران را بر گردن تو مى‏گذارد و حكم جديدى را بر تو بار مى‏كند و آن حكم جدايى و صف بندى و كناره‏گيرى است ... تا آن‏جا كه‏ صفوف مشخص شدند و نيروها شكل گرفتند كه، به قتال و درگيرى مى‏انجامد. «1»
همان‏طور كه مى‏بينى، برخوردها با توجه به حركت مخاطب و يا بازگشت او، با توجه به شكر و يا كفر او مدام وضع عوض مى‏كند.
در اين سوره در رابطه با كافر اين‏گونه خطاب شكل گرفته كه مى‏بينى اين همه تأكيد بر جدايى و فاصله كه اميد هر گونه پيوند و سازش را نفى مى‏كند، كه: «لَكُمْ دينُكُمْ وَلِىَ دينِ». آيا مى‏توان از اين منطق در غير جايگاه خودش استفاده كرد و بدون كفر و چشم پوشى در رابطه با تمامى جهل‏ها و جنايت‏ها و انحراف‏ها به اين جمله چنگ زد كه: «عيسى به دين خود، موسى به دين خود»؟
همان‏طور كه گذشت، تحريف‏ها و انحراف‏ها از همين‏جا برخاسته كه جايگاه آيه به دست نيامده و مواضع آن مشخص نشده كه: «يُحَرِّفُونَ الْكِلمَ عَنْ مَواضِعِهِ» «2»
و ناچار آيه‏ها را از جايگاه خود دور برده‏اند و به استنباطهاى قرآنى غلط گرفتار شده‏اند.
در هر حال، جايگاه اين سوره هنگامى است كه مخاطب به كفر روى آورده و از آنچه كه يافته به چشم پوشى رسيده؛ يعنى تو مرحله‏ى روشنگرى و تبيين را با او گذرانده‏اى و ناچار به جدايى و بريدن پيوندها رسيده‏اى.

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۸:۳۰
براى دستيايى به توضيح و عمق بيشتر مى‏توان از:
1- مفهوم كفر
2- ريشه‏هاى كفر
3- شكل‏هاى كفر
4- آثار كفر
5- خصلت‏هاى كفر
6- وسعت كفر
7- و طرز برخورد، بحث زيادترى داشت.

كه به زودي از زبان مفسر بزرگ و ناشناخته قرآن مرحوم علي صفايي حائري و تفسير ايشان تطهير با جاري قرآن در اختيار عزيزان خواهم گذاشت و پس از آن نيز با توجه به جايگاه سوره در ترتيب طبيعي نزول يعني سوره 18 و پس از آنكه پيامبر در 17 سوره گذشته به اجمال به تمامي روابط بين انسان و خالق ، انسان و طبيعت، انسان و مردم ؛ و انسان و خود پرداخته است، هم اكنون وقت آن رسيده كه پيامبر صف خود را از كفار جدا نمايد كه با توجه به تفسير همگام با وحي به ادامه بحث مي پردازيم.
لطفا نظرات فراموش نشود.

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۸:۳۷
خب دوستان بيكار نمانند و كساني كه به اين موضوع سر مي زدند شروع به تأمل بر روي روابط اين آيات كنند. سوره كافرون را كه حفظيد. دائم تلاوت كنيد و به روابط آن توجه نماييد. در تفاسير به دنبال جايگاه نزولي آن باشيد و به سوره هاي قبل و بعد توجه نماييد. اصلا ميدانيد چيه؟ همين الان قرآن رو برداشته و 17 سوره قبل از آن در نزول را كه شايد نيم جزء هم نشه بخونيد . بعد اين سوره رو بخونيد. اين سوره ها عبارتند از : به ترتيب طبيعي نزول علق- قلم- مزمل- مدثر- حمد- مسد- تكوير- اعلي- ليل- فجر- ضحي- انشراح- عصر-عاديات- كوثر- تكاثر- ماعون
عجله كن بچه شيعه. يكي از وظايف ما تلاوت قرآن و ديگري اش تدبر در قرآن است. اين 17 سوره همه اش كوچكه. جون محمئ بشين بخون. ببين چه حالي ميده البته با تامل در معاني. آفرين.
بعد بيا سراغ سوره كافرون. ممنونم دوست عزيز
بعدا برات ميگم اين سوره در چه فضايي و كي و چرا اينجاست؟
فعلا
يا علي
التماس دعا
سعي كنين نظر بدين و فعال باشين . من تا امروز ميومدم به عنوان ميهمان به اين كانون و سري ميزدم و وقت نداشتم اما الان ي نمه بهم برخورد كه چرا ما شيعه ها نسبت به قرآن كاهليم و فعال نيستيم و بحث نميكنيم و وامروز عضو سايت شدم و ايشالا ميخوام همه جا سركي بزنم ئ اگه بشه ي تكوني بخوريم. اينجوري كه نميشه.
پس عزيز دل پاشو رو سوره كافرون كار كن

میقات
۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۹:۱۲
به نظر شما اين پست در مورد ما مسيحيان صدق ميكند؟؟ اگر صدق ميكند دليل اسنادي شما چيست؟
حال اگر ساير اديان در مورد شما چنين داوري كنند عادلانه هست؟؟؟ انساني چطور ؟؟؟؟


با سلام و درود

نسبت به این سوره عرض می شود که مسیحیان خداپرست هستند، در حالی که در اين سوره مراد از کافران، گروه خاصى از سران بت‏پرستان و مشرکان مكه‏ منظور است؛ گروهى از سران شرك و كفر كه تا پايان عمر هرگز ايمان نياوردند.

بنابر این شامل همه غیر مسلمانان نمی شود.

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۹:۳۸
1- مفهوم كفر

در روايتى از اصول كافى، معانى قرآنى كفر در چهار مفهوم خلاصه مى‏شود. كفر به معناى ناسپاسى در برابر شكر و سپاس؛ كفر به معناى جبران و كفاره؛ كفر به معناى برائت و جدايى؛ كفر به معناى چشم پوشى و در برابر ايمان. «1»
اينها مفاهيمى هستند كه در استعمال قرآنى به كار رفته‏اند و ما در رابطه با كفر در برابر ايمان بحث داريم. كفرى كه همراه آگاهى و يقين تحقق پيدا مى‏كند و تا آن‏جا مى‏رود كه كافر، چشم و گوش و مغز و قلب خود را از دست مى‏دهد.
درباره‏ى فرعون آمده كه: «جَحَدُوا بِها واسْتَيْقَنَتْها انْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً». «2»
آنها با آن‏كه با رنج به يقين رسيده بودند آن را انكار كردند و زيربار نرفتند.
در مفهوم كفر، معرفت و يقين قلبى و عناد و چشم پوشى و جحد زبانى اعتبار دارد. اگر كسى به يقينى نرسيده باشد و يا باطلى را به خيال حق يافته باشد و به آن رسيده باشد، اين شخص كافر نيست، كه مستضعف‏ است؛ حتى نماز هم بر مرده‏ى او مى‏گذارند «1» و احكام كافر بر او بار نمى‏شود.
در روايتى ميان امام صادق و زراره در اين زمينه گفت‏وگويى است كه زراره جز كفر و ايمان تقسيمى را نمى‏فهمد و امام ميان كفر و ايمان، استضعاف را مطرح مى‏كنند. و آن‏جا كه زراره مى‏گويد من نمى‏توانم بفهمم، حضرت با مزاح مى‏گويند، بزرگ مى‏شوى و مى‏فهمى؛ «اذا كَبُرْتَ افْتَهَمْتَ».
در اين استضعاف، استضعاف فكرى است. اين است كه تو باطلى را به جاى حق پذيرفته‏اى و در واقع هم به آن اعتقاد دارى و اين استضعاف جدا از استضعاف اجتماعى و اقتصادى است كه در برابر استكبار به كار مى‏رود. «2»
در كفر، يقين قلبى و اعتقاد باطنى و انكار لسانى معتبر است. مادام كه اين دو تحقق نيابند، احكام كفر تحقق نمى‏يابد. بسيارى از كسانى كه در مذاهب غير اسلامى و حتى الحادى هستند، عنوان كافر بر آنها صدق نمى‏كند و حكم كافر بر آنها بار نمى‏شود؛ چون آنها يا حرفى از مذهب ديگرى نشنيده‏اند و يا شنيده‏اند و در مقام تحقيق هم بر آمده‏اند و باطل‏ها را به آنها قالب كرده‏اند و با تبليغات عميق در وجود آنها ريشه‏ها دوانيده‏اند. اينها با اخلاص به باطل گره خورده‏اند.
برگرفته از تفسير تطهير با جاري قرآن مرحوم صفايي ج 2 سوره كافرون

میقات
۱۳۹۰/۰۹/۳۰, ۱۹:۰۲
سوالات مربوط به اين سوره كه در محتوا اثرگذار است؟
اين تكرارها و تأكيدهاى پياپى براى چيست؟ «لا اعْبُدُ ما تَعْبُدوُن وَ لا انَا عابِدٌ ما عَبَدْتُمْ» از ناحيه‏ى رسول و تكرار «وَ لا انْتُم عابِدوُنَ ما اعْبُدُ» در رابطه با كافرها.
چرا تركيب جمله از ناحيه‏ى رسول تفاوت پيدا مى‏كند؛ «لا اعْبُدُ ما تَعبُدُون و لا انَا عابِدٌ ما عَبّدْتُم»، اما از طرف كافرها ثابت است «وَ لا انْتُمْ عابِدُونَ ما اعْبُدُ»؟ اين دو تفاوت يكى از لحاظ زمان: «تَعبُدُون» و «عَبَدْتُمْ» ماضى و مضارع و ديگرى از لحاظ اسمى و فعلى بودن جمله‏ى «لا اعْبُدُ»؛ «وَ لا انَا عابِدٌ»؛ چه اثرى دارد؟


اين تكرار براى چيست؟


در این زمینه چند قول بیان شده:

1. اين تكرار براى تاكيد و مايوس كردن كامل مشركان، و جدا نمودن مسير آنها از مسير اسلام است، و اثبات عدم امكان سازش ميان توحيد و شرك مى‏باشد، و به تعبير ديگر چون آنها در دعوت پيغمبر اكرم(ص) به سوى شرك اصرار مى‏ورزيدند و تكرار مى‏كردند قرآن نيز رد آنها را تكرار مى‏كند.

2. اين تكرار به خاطر اين است كه يكى ناظر به حال مى‏باشد و ديگرى ناظر به آينده، يعنى نه در حال و نه در آينده هرگز معبود شما را پرستش نمى‏كنم!

3. تفسير سومى نيز براى اين تكرار گفته‏اند كه "اولى" اختلاف در معبودها را بيان مى‏كند، و دومى اختلاف در عبادت را، يعنى نه معبودهاى شما را هرگز مى‏پرستم، و نه چگونگى عبادت من همچون شما است، زيرا عبادت من خالصانه و خالى از هر گونه شرك است.

بعلاوه عبادت شما از بتها از روى تقليد كوركورانه نياكان است و عبادت من نسبت به خدا از روى تحقيق و شكر است.

4. در آيه دوم مى‏فرمايد: "آنچه را كه شما اكنون مى‏پرستيد من پرستش نمى‏كنم"
و در آيه چهارم مى‏فرمايد: "من در گذشته نيز معبودهاى شما را نمى‏پرستيدم تا چه رسد به امروز".

اين تفاوت با توجه به اين كه در آيه دوم "تعبدون" به صورت فعل مضارع‏، و "عبدتم" در آيه چهارم به صورت فعل ماضى است بعيد به نظر نمى‏رسد. هر چند اين تفسير فقط تكرار آيه دوم و چهارم را حل مى‏كند اما تكرار آيه سوم و پنجم هم چنان به قوت خود باقى است.

________
(ر.ک: تفسير نمونه، ج‏27، ص 388)

میقات
۱۳۹۰/۰۹/۳۰, ۱۹:۰۳
در تفسير قمى آمده:

"ابو شاكر" از "ابى جعفر احول" از سوره مورد بحث سؤال كرد، كه مگر يك سخنگوى حكيم اين طور حرف مى‏زند كه در يك سطر مطلبى را دو بار بگويد و تكرار كند؟ ابى جعفر احول جوابى از اين اشكال نداشت.

ناگزير به طرف مدينه روان شد، و در مدينه از امام صادق (ع) پرسيد حضرت فرمود:
سبب نزول اين سوره و تكرار مطلبش اين بود كه قريش به رسول خدا (ص) پيشنهاد كرده بود، بيا تا بر سر پرستش خدايان مصالحه‏اى كنيم، يك سال تو خدايان ما را عبادت كن و يك سال ما خداى تو را، باز يك سال تو خدايان ما را عبادت كن و يك سال ما خداى تو را، خداى تعالى در پاسخشان عين سخن آنان را يعنى تكرار مطلب را بكار برد.

آنها گفته بودند "يك سال تو خدايان ما را عبادت كن"، در پاسخ فرمود: "لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ".
آنها گفته بودند "و يك سال ما خداى تو را"، در پاسخ فرمود: "و لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ".
آنها گفته بودند "باز يك سال تو خدايان ما را عبادت كن"، در پاسخ فرمود: "وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ".
آنها گفته بودند "و يك سال ما خداى تو را"، در پاسخشان فرمود: "وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ".

ابو جعفر احول وقتى اين پاسخ را شنيد نزد ابى شاكر رفت، و جواب را به او گفت، ابو شاكر گفت: اين جواب مال تو نيست اين را شتر از حجاز بدينجا حمل كرده (يعنى تو نزد جعفر بن محمد رفته‏اى و پاسخ را از او گرفته‏اى).

______________
(تفسير القمي، ج‏2، ص 445)

میقات
۱۳۹۰/۱۰/۰۱, ۱۳:۱۲
بعضى از مفسرين در توجيه اين كه چرا بين دو موصول فرق نگذاشت، گفته‏اند: اصلا كلمه "ما" در دو جمله "ما عَبَدْتُّمْ" و "ما أَعْبُدُ" موصوله نيست، بلكه مصدريه است، و معناى آيه اين است كه: "من نحوه پرستش شما را نخواهم پرستيد، و شما نحوه پرستش مرا نخواهيد پرستيد".

و خلاصه این که، نه من شريك شما در پرستش هستم و نه شما شريك من هستيد، نه در عبادت مشتركيم و نه در معبود، چون معبود من خداى تعالى است، و معبود شما بت است.

عبادت من عبادتى است كه خدا تشريعش كرده، و عبادت شما چيزى است كه خودتان از در جهل و افتراء بدعت نهاده‏ايد.

بنا بر اين توجيه، دو آيه مورد بحث تكرار و تاكيد دو آيه قبل نيستند.

ولى عيبى كه در اين توجيه است، اين است كه از نظر عبارت آيه بعيد به ذهن مى‏رسد.

___________
ترجمه الميزان، ج‏20، ص 646

میقات
۱۳۹۰/۱۰/۰۱, ۱۳:۳۳
اما سوالاتي ديگر در زمينه اين سوره و روابط آيات آن با هم:
چه رابطه‏اى در اين خطاب مكرَّر و مُؤَكَّد با حالت اين مخاطب‏ها (كافرون) هست و چه رابطه‏اى ميان اين جمله‏هاى مُؤَكَّد هست؟ آيا در مقدم شدن مضارع؛ «لا اعْبُدُ ما تَعْبُدُون»، بر ماضى؛ «و لا انَا عابدٌ ما عَبَدْتُم» حرفى و نكته‏اى هست؟
و آيا در اين تكرارها و تأكيدها با آن صراحت «لَكُمْ دينُكُم وَلِىَ دين» رابطه‏اى هست؟
آيا شروع و ختم سوره يك رابطه‏ى طبيعى و هماهنگ دارد و شروع و ختم ديگرى در اين سوره فرض نمى‏شود؟


جمله "لا اعبد" نفى استقبالى است، براى اين كه حرف "لا" مخصوص نفى آينده است، هم چنان كه حرف "ما" براى نفى حال است، و معناى آيه اين است كه من ابدا نمى‏پرستم آن چه را كه شما بت‏پرستان امروز مى‏پرستيد.

"وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ" اين جمله نيز نفى استقبالى نسبت به پرستش كفار بر معبود رسول خدا (ص) است، و اين خبرى غيبى از اين معنا است كه كفار معهود، در آينده نيز به دين توحيد در نمى‏آيند.

اين دو آيه با انضمام امر "قل" كه در آغاز سوره است، اين معنا را به دست مى‏دهد كه گويا رسول خدا (ص) به كفار فرموده: "پروردگار من مرا دستور داده به اين كه به طور دائم او را بپرستم، و اين كه به شما خبر دهم كه شما هرگز و تا ابد او را مى‏پرستيد، پس تا ابد اشتراكى بين من و شما در دين واقع نخواهد شد".

___________
ترجمه الميزان، ج‏20، ص 645

میقات
۱۳۹۰/۱۰/۰۱, ۱۳:۳۴
پس از آن كه آن کفار از پيروى ابا مى‏كردند و اصرار بر كفر و بت‏پرستى داشتند كه همين هواها و خواستهاى آنان بود و پس از آن كه آنان نبىّ خودشان را دعوت به كفر و موافقت با خودشان مى‏كردند.

پس رسول خدا (ص) در جواب آنان مى‏فرمايد: اى كفّار! "لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ" در آينده من آنچه را كه شما مى‏پرستيد نمى‏پرستم، زيرا لفظ «لا» در زمان حال استعمال نمى‏شود.

"وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ" شما هم در آينده خداى مرا پرستش نخواهيد كرد، چون صيغه اگر چه مشترك بين زمان هاى سه‏گانه است و ليكن مخصوص به استقبال است و ما قبل آن قرينه بر اين مطلب است.

"ما أَعْبُدُ" در زمان حال يا در حال و استقبال.

"وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ" در گذشته نيز معبودهاى شما را عبادت نكرده‏ام، به قرينه‏ى ما بعدش، يا در ماضى و حال، يا به طور مطلق، يعنى نه معبودهایتان را عبادت كرده‏ام، نه مى‏كنم و نه خواهم كرد.

"وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ" و با تغيير صيغه در جانب كفّار اشاره به اين معنا كرده كه آنان با بت‏پرستى هواهاى خود را عبادت مى‏كنند و هواهاى آنان ثابت نيست، بلكه متغيّر و متبدّل است، كه معبود ديروز آنان غير از معبود حال و آينده است.

و چون در جانب پیامبر(ص) اشاره به اين است كه معبود او در ماضى و حال و آينده يك چيز است و تعدد و اختلافى در آن نيست، و اين منظور حاصل نمی شود مگر با تكرار.

_______________
تفسير بيان السعادة في مقامات العبادة، ج‏4، ص 278؛ ترجمه بيان السعادة، ج‏14، ص 640.

میقات
۱۳۹۰/۱۰/۰۱, ۱۳:۳۴
"وَ لا أَنا عابِدٌ ..."، تأكيد و تكرار معناى "لا اعبد ما تعبدون"، به صورت جمله اسميه است تا ثبات و پايدارى آن حضرت را در اعراض از هر بت، و رد هر پرستشى، جز پرستش خداوند، و هر سازشى كه در اين باره مكرر پيشنهاد شده بود اعلام نمايد.

و تكرار "و لا انتم عابدون ..." نيز پايدارى و ثبات آنها را در عبادت بتهاى خود و ناپذيرى عبادت خدا را از جانب آنها، مى‏نماياند.

مشركين قريش خود را پيرو آئين ابراهيم مى‏پنداشتند، در حالی که اقرار به زبان تا آن حد پذيرفته و مميز است كه با عمل مخالفت رسمى و صريح نداشته باشد.

پس چون مشخِّص و مميِّز ميان شرك و توحيد، و جاهليت و اسلام، همان يگانه‏پرستى است، رسول اکرم(ص) مأمور شد كه آشكارا و صريح و مكرر و با تأكيدات پى در پى با اين آيات آن را اعلام نمايد تا راه هر سازش و تفاهم را بروى آنان كه به بقاء در كفر تصميم گرفته‏اند ببندد و اميدشان قطع شود و مرز اسلام و كفر مشخص گردد.

___________
(پرتوى از قرآن، ج‏4، ص 284 و 285)

عبد
۱۳۹۲/۰۷/۱۶, ۰۰:۱۴
﴿ سورة الکافرون ﴾

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ

قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ ﴿1﴾ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ﴿2﴾ وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿3﴾ وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ ﴿4﴾ وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿5﴾ لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ ﴿6﴾


بگو! اي كافران! (اکنون که پيامبر شده ام هرگز) اطاعت (بنده وار) نمي كنم، آنچه (طاغوت، شيطان صفتی همچون ابی لهب) را که عبادت (بنده وار) مي كنيد و نه شما، بندگانِ آنچه بندگي مي كنم، (الله) بوده ايد و نه من، (در قبل از بعثت) بنده آنچه عبادت (بنده وار) مي كرديد (طاغوت، شيطان صفتی) بوده ام و نه شما، بندگان آنچه بندگي مي كنم (الله) بوده ايد. دين شما سزاوار شما است و دين من سزاوار من است.

[آيه 2 مانند آيات « قصص (http://www.askquran.ir/S0REH28-القصص51.doc) : 87 و 88، يونس (http://www.askquran.ir/S0REH10-يو%20نس53.doc) : 41 و 105، انعام (http://www.askquran.ir/S0REH6-الانعام57.doc) : 56 و 116، زمر (http://www.askquran.ir/S0REH39-الزمر61.doc) : 11-15، غافر (http://www.askquran.ir/S0REH40-غافر62.doc) : 66 » مشركان و منكران و مقلدين را شايسته اطاعت و بندگي طاغوتِ مراجع تقليد شيطان صفتِ مشرك و كافر « كلمه خبيثه (http://www.askquran.ir/S0REH14-ابراهيم74.doc) » نشان داده که طبق آيه « شعراء (http://www.askquran.ir/S0REH26-الشعراء49.doc) : 212 » از سمع آيات معزولند « علق (http://www.askquran.ir/S0REH96-العلق2.doc) : 6، مدثر (http://www.askquran.ir/S0REH74-المدّثر4.doc) : 11، مزمل (http://www.askquran.ir/S0REH73-المزّمِّل3.doc) : 11، قلم (http://www.askquran.ir/S0REH68-القلم%205.doc) : 51، سوره مسد (http://www.askquran.ir/S0REH111-المسد6.doc) » و در مذاهب برنظر اشخاص « آيه 3 » از قبل از بعثت با انحراف و تغير آيات وحی به ابراهيم و اسماعيل، برنظر و به تزئين شيطان های قوم مکه بودند « نمل (http://www.askquran.ir/S0REH27-النمل50.doc) : 4 و 24، عنكبوت (http://www.askquran.ir/S0REH29-العنكبوت%2089.doc) : 38،بقره (http://www.askquran.ir/S0REH2-البقرة93.doc) : 256 و 257، نساء (http://www.askquran.ir/S0REH4-النساء100.doc) : 51 و 52 و 76، مائده (http://www.askquran.ir/S0REH5-المائده114.doc) : 60، ص (http://www.askquran.ir/S0REH38-ص40.doc) : 5، هود (http://www.askquran.ir/S0REH11-هود54.doc) : 109، يوسف (http://www.askquran.ir/S0REH12-يوسف55.doc) : 106 و زمر (http://www.askquran.ir/S0REH39-الزمر61.doc) : 45، انعام (file:///E:/DARUHAE-%20MOEMEN/darooye%20-momen/man-ka-eil/S0REH6-الانعام57.doc) : 159، روم (file:///E:/DARUHAE-%20MOEMEN/darooye%20-momen/man-ka-eil/S0REH30-الرُّوم88.doc) : 32 » و عليرغم اينکه به تأييد آيه « يونس (http://www.askquran.ir/S0REH10-يو%20نس53.doc) : 16 » ديده بودند كه « محمد » قبل از پيامبری از شرکِ مبرا بوده « آيه 4 » طبق آيه « زمر (http://www.askquran.ir/S0REH39-الزمر61.doc) : 17 » نيز اساسًا از عبوديت طاغوت (اطاعت از سخنان مراجع تقليد و رهبران مذهبي مشرک) اجتناب مي كرد و بي علاقه و بي خبر از ايمان و شرك و كفر بود. « ضحي (http://www.askquran.ir/S0REH93-الضّحي12.doc) : 7، قصص (http://www.askquran.ir/S0REH28-القصص51.doc) : 86، يوسف (http://www.askquran.ir/S0REH12-يوسف55.doc) : 3، شوري (http://www.askquran.ir/S0REH42-الشوري64.doc) : 52، عنكبوت (http://www.askquran.ir/S0REH29-العنكبوت%2089.doc) : 48، بينه (http://www.askquran.ir/S0REH98-البيّنة99.doc) : 1 » پس از بعثت در شب قدر، به فرمان آيه 6 دستورات دين الله شايسته پيامبر و حواريون موصوف به « الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ (http://www.askquran.ir/S0REH74-المدّثر3.doc) ، مدثر : 31 » (ومؤمنان در آيات « جمعه (http://www.askquran.ir/S0REH62-الجمعة95.doc) : 3 و مريم (http://www.askquran.ir/S0REH19-مريم46.doc) : 60» ) و دستورات ديني مشركان و منكران برنظر اشخاص شايسته « الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْكَافِرُونَ (http://www.askquran.ir/S0REH74-المدّثر3.doc) ، مدثر : 31 » بر وجه تمایز دين الله در سوره « ماعون (http://www.askquran.ir/S0REH107-الماعون19.doc) و تين (http://www.askquran.ir/S0REH95-التّين30.doc) » از هردين دگرگون شدهء مورد اشاره در آيه « توبه (http://www.askquran.ir/S0REH9-التوبة112.doc) : 33 » است « انسان (http://www.askquran.ir/S0REH76-الانسان9.doc) : 3 » و براساس صفت مثانی ( بر اثبات کلام محکم الله و نفی هر سخن غير الله در دین) دين واصب الله « نحل (http://www.askquran.ir/S0REH16-النحل72.doc) : 52 » با كلامي واحد برای همه پيغمبران و از جمله « محمد رسول الله » از ابتداء « سوره فاتحه (http://www.askquran.ir/S0REH1-الفاتحة1.doc) » تا انتهاء « سوره مائده (http://www.askquran.ir/S0REH5-المائده114.doc) » بدون الحاق اسم و صفات الله به احدی « سبأ (http://www.askquran.ir/S0REH34-سبأ60.doc) : 27 » و بدون خواندن احدی به غير الله است « جن (http://www.askquran.ir/S0REH72-الجن42.doc) : 18 ، بينه (http://www.askquran.ir/S0REH98-البيّنة99.doc) : 5، نمل (http://www.askquran.ir/S0REH27-النمل50.doc) : 82 » ]