PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : حرمت موسیقی در قرآن



saldisad
۱۳۸۹/۰۹/۰۱, ۱۷:۵۸
سلام.. خسته نیاشید
چند آیه ی مربوط به محدوده ی حرمت موسیقی میخوام که تفسیرشون رو پیدا کنم .. اگه میشه اسم سوره و آیه رو بذارین مرسییی


کارشناس بحث : پاسخگوي قرآني

توحید صمدی
۱۳۸۹/۰۹/۰۱, ۲۲:۳۳
قرآن کریم تصریح به این معنا نکرده است اما آیاتی هستند که معصومین علیهم السلام در تفسیر آن آیات به این نکته اشاره کرده اند، در ضمن تحریم مطلق موسیقی و آواز، تنها مربوط به تعدادی از فقهاء اسلام است و موسیقی و آواز در صورتی حرام است که تهییج کننده شهوات جنسی بوده یا طرب انگیز باشد و موجب سبکی و بی حرمتی انسان شود.
اما آیات:
1ـ در آیه 31 سوره 22 (قول الزور) به غنا و خوانندگی (با حالت خاص) تعبیر شده است.
2ـ در سوره 31 آیه 6 (لهو الحدیث) به غنا تفسیر شده است.
3ـ در سوره 23 آیه 3 (لغو) به غنا تفسیر شده است.
4ـ سوره 25 آیه 72 (لغو) به غنا تفسیر شده است.
البته روایات فراوانی در تحریم موسیقی حرام (مطرب و شهوت انگیز) هست که می توان به کتاب گناهان کبیره شهید آیت الله عبدالحسین دستغیب، ج اول مراجعه کرد.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۰۴, ۲۰:۲۱
با سلام و درود


1. منابع فقه شیعه عبارتند از: قرآن كریم، سنت و روایات، عقل واجماع؛ به گونه ای كه هر یك از اینها به تنهایی می تواند برای مستند بودن حكم فقهی، دارای ارزش و اعتبار باشد.


2. از این رو لازم نیست همه احكام، به طور صریح، درقرآن كریم آمده باشد، بلكه چه بسا ارزشهای كلی در قرآن مطرح شده، ولی بیان جزئیات و تفصیل و تطبیق آنها توسط معصومین(ع) صورت گرفته باشد.


3. در قرآن كریم آیه ای صریح در مورد شنیدن موسیقی نداریم، ولی روایات معصومین(ع)، كه تفسیر كننده آیات الهی است شنیدن موسیقی ای كه مطرب بوده و انسان را از یاد خداوند غافل می كند را نهی كرده اند.


4. بنابر این طبق روایات، آن موسیقی كه مطرب و متناسب با مجالس لهو و لعب باشد، و در انسانها، به طور غالب، موجب تغییر حالات و دوری از یاد خدا شود، ممنوع شناخته شده است.


5. البته آیات نهی از لهو و لعب همگی پشتوانه ارزشی این تشریع الهی است كه در قرآن امده و توسط پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت او این چنین تطبیق شده است. آیات نهی از لهو هم كه در قرآن ریاد است، که با مراجعه به "المعجم المفهرس" می توان به آنها دست یافت.


6. از جمله آیاتی که مفسران، موسیقی را یکی از مصادیق آن آیات شمرده اند عبارتند از:


«وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون‏»؛ (مؤمنون، 3)


«وَ الَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّور»؛ (فرقان، 72)


«وَ اجْتَنِبُواْ قَوْلَ الزُّور»؛ (حج، 30)


«وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْترَِى لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ ...»؛ (لقمان، 6)

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۰۴, ۲۰:۲۴
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً ...»


كلمه" لهو" به معناى هر چيزى است كه آدمى را از مهمش باز بدارد، و لهو الحديث آن سخنى است كه آدمى را از حق منصرف نموده و به خود مشغول سازد، مانند حكايات خرافى، و داستانهايى كه آدمى را به فساد و فجور مى‏كشاند، و يا از قبيل سرگرمى به شعر و موسيقى و مزمار و ساير آلات لهو كه همه اينها مصاديق لهو الحديث هستند. (ترجمه الميزان، ج‏16، ص 313)

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۰۴, ۲۰:۲۵
" لَهْوَ الْحَدِيثِ"، مفهوم وسيع و گسترده‏اى دارد كه هر گونه سخنان يا آهنگ هاى سرگرم كننده و غفلت‏زا را كه انسان را به بيهودگى يا گمراهى مى‏كشاند در بر مى‏گيرد، خواه از قبيل" غنا" و الحان و آهنگهاى شهوت‏انگيز و هوس‏آلود باشد، و خواه سخنانى كه نه از طريق آهنگ، بلكه از طريق محتوى انسان را به بيهودگى و فساد، سوق مى‏دهد.


و اگر در روايات اسلامى و سخنان مفسرين روى يكى از اينها انگشت گذارده شده است هرگز دليل بر انحصار و محدوديت مفهوم آيه نيست.


در احاديثى كه از طرق اهلبيت (ع) به ما رسيده تعبيرهايى ديده مى‏شود كه بيانگر همين وسعت مفهوم اين كلمه است.


تعبير به "لَهْوَ الْحَدِيثِ" بجاى "الحديث اللهو" گويا اشاره به اين است كه هدف اصلى آنها همان لهو و بيهودگى است، و سخن، وسيله‏اى براى رسيدن به آن است.( تفسير نمونه، ج‏17، ص 15)



بنابر این هر آن چه که مصداق لهو محسوب شود، از نظر قرآن ممنوع و مورد نهی قرار گرفته است.

هم سفر
۱۳۸۹/۰۹/۰۵, ۰۶:۵۳
" لَهْوَ الْحَدِيثِ"، مفهوم وسيع و گسترده‏اى دارد كه هر گونه سخنان يا آهنگ هاى سرگرم كننده و غفلت‏زا را كه انسان را به بيهودگى يا گمراهى مى‏كشاند در بر مى‏گيرد، خواه از قبيل" غنا" و الحان و آهنگهاى شهوت‏انگيز و هوس‏آلود باشد، و خواه سخنانى كه نه از طريق آهنگ، بلكه از طريق محتوى انسان را به بيهودگى و فساد، سوق مى‏دهد.


و اگر در روايات اسلامى و سخنان مفسرين روى يكى از اينها انگشت گذارده شده است هرگز دليل بر انحصار و محدوديت مفهوم آيه نيست.


در احاديثى كه از طرق اهلبيت (ع) به ما رسيده تعبيرهايى ديده مى‏شود كه بيانگر همين وسعت مفهوم اين كلمه است.


تعبير به "لَهْوَ الْحَدِيثِ" بجاى "الحديث اللهو" گويا اشاره به اين است كه هدف اصلى آنها همان لهو و بيهودگى است، و سخن، وسيله‏اى براى رسيدن به آن است.( تفسير نمونه، ج‏17، ص 15)



بنابر این هر آن چه که مصداق لهو محسوب شود، از نظر قرآن ممنوع و مورد نهی قرار گرفته است.





خب ببينيد اگه اين موضوع اونقدر مهم بود كه باعث گناه آدمها ميشد مسلما در يك جاي قران خيلي واضح و روشن بيان ميشد.قران فقط ميگه از ابزاري كه باعث غافل شدن شما از ياد خدا ميشه دوري كنيد.خيلي وقتا چزهايي كه ما اصلا فكرش رو هم نميكنيم باعث فراموش كردن خدا ميشه.بايد ديد موسيقي چه تاثيري بر شخص داره.در ضمن بعيد ميدونم ديگه الان كسي با گوش دادن به موسيقي احتمال گناه درونش بيشتر بشه.:Rose:

yanoor
۱۳۸۹/۰۹/۰۵, ۱۰:۳۸
سوال : آیا همه انواع موسیقی حرام است یا بعضی از انواع آن ؟

blue sky
۱۳۸۹/۰۹/۰۵, ۱۱:۴۵
فکر نمیکنم شکی توش باشه که:
موسیقی طبیعت زیباترین و مست کننده ترین موسیقی دنیاست!

شخصا صدای دریا منو از خود بیخود میکنه و باعث همون غفلتی که میگید میشه! یعنی ساعتها بدون اینکه بفهمم چه طور میگذره فقط با نظاره کردن به دریا و گوش سپردن به اوازش سپری میشه
پس اگه این حرف که میگید باشه هیچ کس نباد به صدای طبیعت هم گوش بده!!! چون از خود بیخود میشه!!
ولی چون این موسیقی رو همون افریننده افریده نمیتونید بگید حرامه
پس دلیلتون برای رد موسیقی حرام دونستن اون درست نیست

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۰۵, ۱۳:۱۶
خب ببينيد اگه اين موضوع اونقدر مهم بود كه باعث گناه آدمها ميشد مسلما در يك جاي قران خيلي واضح و روشن بيان ميشد.قران فقط ميگه از ابزاري كه باعث غافل شدن شما از ياد خدا ميشه دوري كنيد.خيلي وقتا چزهايي كه ما اصلا فكرش رو هم نميكنيم باعث فراموش كردن خدا ميشه.بايد ديد موسيقي چه تاثيري بر شخص داره.در ضمن بعيد ميدونم ديگه الان كسي با گوش دادن به موسيقي احتمال گناه درونش بيشتر بشه.:rose:


با سلام و درود


1. قرآن کریم کتاب بیان ارزشها و معیارهای کلی است، و به غیر از حکم موسیقی، خیلی از احکام دیگر هستند که به صورت صریح بیان نشده اند، بلکه معیارهای آنها بیان شده و سپس تطبیق آنها بر موضوعات و مصادیق، بر عهده مفسران قرآن نهاده شده است، و مفسران واقعی قرآن (اهلبیت علیهم السلام) در روایات و بیانات خود بسیاری از این مصادیق را بیان نموده و یا روش تطبیق را آموزش داده اند.


2. همان طور که بیان شد: منابع فقه شیعه عبارتند از: قرآن كریم، سنت و روایات، عقل واجماع؛ به گونه ای كه هر یك از اینها به تنهایی می تواند برای مستند بودن حكم فقهی، دارای ارزش و اعتبار باشد.


از این رو لازم نیست همه احكام، به طور صریح، درقرآن كریم آمده باشد، بلكه چه بسا ارزشهای كلی در قرآن مطرح شده، ولی بیان جزئیات و تفصیل و تطبیق آنها توسط معصومین(ع) صورت گرفته باشد.


3. یکی از معیارهایی که در قرآن تعلیم داده شده است دوری و اجتناب از لهو است. و لهو آن چیزی است که با یاد خدا قابل جمع شدن نیست. لذا هر چیزی که مصداق لهو باشد باید از او اجتناب نمود.


4. صرف فراموش کردن یاد خدا منظور نیست، بلکه منظور آن است که اگر هم بخواهد نتواند آن کار را با یاد خدا انجام دهد، یعنی آن کار با یاد خدا بودن، قابل جمع نباشد. و موسیقی و مجلس لهو، این خصوصیت را دارد.


5. هر موسیقی ای ممکن است این حالت لهوی را نداشته باشد، لذا هر موسیقی ای نیز حرام نیست.


6. غالبا جعل و تشریع احکام، نوعی است نه شخصی. یعنی اگر نوع مردم چنین هستند که شنیدن این موسیقی برای آنها لهوی است، پس این موسیقی برای همه حرام است، ولو کسی باشد که این موسیقی برای شخص او لهو آور نباشد.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۰۵, ۱۳:۱۹
سوال : آیا همه انواع موسیقی حرام است یا بعضی از انواع آن ؟



با سلام و درود


1- موسيقی مطرب و لهوی حرام است، و غیر آن اشکال ندارد.


2- موسيقى مطرب و لهوى آن است كه به سبب ويژگيهائى كه دارد غالبا انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقى دور نموده، و به سمت بى‏بندوبارى و گناه سوق دهد. این نوع موسیقی مناسب مجالس لهو و لعب و فسق و فجور است.


3- تعیین مصادیق با فقیه نیست و خود شخص باید تشخیص آن را بدهد. فقیه معیارهای کلی شرعی را بیان می کند. لذا مرجع قضاوت در این موضوع عُرف است، که خود مکلف باید آن را تشخیص دهد.


4- مواردی که ما شک کنيم که آيا موسيقی مطرب است تا گوش دادن به آن حرام باشد يا غير مطرب، محکوم به عدم حرمت است و گوش دادن به آن اشکال شرعی ندارد.


ضمنا این نظر اکثر مراجع عظام است.


برخی از مراجع نسبت به موسیقی و یادگیری آن، بنابر فتوا یا احتیاط واجب، مطلق و یا مقید، حکم به حرمت می دهند. لذا بستگی به نظر مرجع تقلیدتان دارد.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۰۵, ۱۳:۲۱
فکر نمیکنم شکی توش باشه که:
موسیقی طبیعت زیباترین و مست کننده ترین موسیقی دنیاست!

شخصا صدای دریا منو از خود بیخود میکنه و باعث همون غفلتی که میگید میشه! یعنی ساعتها بدون اینکه بفهمم چه طور میگذره فقط با نظاره کردن به دریا و گوش سپردن به اوازش سپری میشه
پس اگه این حرف که میگید باشه هیچ کس نباد به صدای طبیعت هم گوش بده!!! چون از خود بیخود میشه!!
ولی چون این موسیقی رو همون افریننده افریده نمیتونید بگید حرامه
پس دلیلتون برای رد موسیقی حرام دونستن اون درست نیست


با سلام و درود

1. موسيقي به هر صداي موزون و آهنگين مي تواند اطلاق شود، حتي صداي آواز پرندگان و ...؛ ولي در عرف امروزي بر آن آهنگهايي اطلاق مي گردد كه در نواختن آن از وسائل نوازندگي استفاده مي شود. به عبارت ديگر، امروزه بر نوع خاصي از آهنگ اطلاق موسيقي مي شود.

2. بنابر این صحبت بر روی هر نوع صدا و یا آهنگ موزون نیست؛ افزون بر این که همان نوع خاصی از آهنگ که امروزه موسیقی بر آن اطلاق می شود، همه مواردش حرام نیست، بلکه فقط موارد مطرب و لهوی بودن آن حرام است.


3. اسلام مخالف شادي و شور و نشاط نيست، اما با لهو و لعب مخالف است.
لهو عملي است كه نمي توان ياد خدا را با آن همراه كرد؛ يعني انسان به سبب آن، به طور طبيعي از ياد خدا غافل مي شود.

blue sky
۱۳۸۹/۰۹/۰۵, ۱۷:۳۶
با سلام و درود

1. موسيقي به هر صداي موزون و آهنگين مي تواند اطلاق شود، حتي صداي آواز پرندگان و ...؛ ولي در عرف امروزي بر آن آهنگهايي اطلاق مي گردد كه در نواختن آن از وسائل نوازندگي استفاده مي شود. به عبارت ديگر، امروزه بر نوع خاصي از آهنگ اطلاق موسيقي مي شود.

2. بنابر این صحبت بر روی هر نوع صدا و یا آهنگ موزون نیست؛ افزون بر این که همان نوع خاصی از آهنگ که امروزه موسیقی بر آن اطلاق می شود، همه مواردش حرام نیست، بلکه فقط موارد مطرب و لهوی بودن آن حرام است.


3. اسلام مخالف شادي و شور و نشاط نيست، اما با لهو و لعب مخالف است.
لهو عملي است كه نمي توان ياد خدا را با آن همراه كرد؛ يعني انسان به سبب آن، به طور طبيعي از ياد خدا غافل مي شود.
لهو و لعب، تعریف موسیقی و همه ی اینها تعریف عرفی دارن!
یعنی طبق زمانه و فرهنگ جامعه تعریف میشن و بنابراین نمیتونه معیار دین (دینی که 1400 سال پیش که نه سازی اینگونه وجود داشته نه چیزی) قرار بگیرن و نمیتونیم عرف امروز رو خودسرانه به دین نسبت بدیم!
موسیقی موسیقیه! و تعریف هر کس ازش فرق داره. اگه شما وسایل و ابزار مثلا گیتار رو بد میدونید گیتار همون چوب و نخه که چیز حرامی نیست و طبیعیه! و ضربه ای که ایجاد میشه صدا تولید میکنه. یا پوست گاو روی دایره ی چوبی که دف و طبل رو به وجود اورده. درست مثل ضرباهنگ قاشق روی میز!! همه ساخته ی دست بشرن.
پس در کل معیار شما یه معیار فرهنگی و بسته به شرایط جامعه س و ربطی به دین و قران نداره چون اون موقع چیزی به شکل سازهای امروزی نبوده و خودتونم که میگید اسلام با شادی مخالف نیست. و جشنهای قدیم هم طبل و .. بوده پس مشکلی نداشته.
و حتی رفصهای محلی و سنتی همه حالات موزون داشته و مطمئمنا در اون حالت پر جنب و جوش همه سرگرمن و تحرکی که داره و کلا این غفلت از همه چیز و فراموش کردن همه چیزه که باعث شاد شدن ادم میشه. وگرنه اگه قرار باشه همه جا صم بکم بشینیم همدیگرو نگاه کنیم مسلما هر چی ناراحتیه به سراغمون میاد. همیشه شادی تو بیخیالی موقت به وجود میاد. پس اگه اسلام مخالف شادی نیست نباید با اینم مشکلی داشته باشه

درباره ی معیار غافل شدن از خدا و از خود بیخود شدن هم توضیح دادم.که موسیقی طبیعت هم اینکارو میکنه. پس اگه قراره معیار غافل شدن از خدا باشه اون هم حرامه!

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۹/۰۵, ۲۱:۳۰
بسم الله

با سلام و آرزوی موفقیت

ببخشید اول باید یک سری تعاریف روشن شود تا مطلب معلوم گردد .

حکم شرعی = نظر خداوند

نظر خدا از کجا به دست می آید ؟

ما که خدا را ندیده ایم ، جیرئیل را هم ندیده ایم ، پیامبر را هم ندیده ایم ، امام معصوم

را هم ندیده ایم ، از کجا باید نظر خدا و حکم شرعی را استخراج کنیم ؟

از قرآن ؟

هزار و چهارصد سال پیش نازل شده ، به زبان عربی ؛ عربی چهارده قرن پیش ، نه

زبان عربی معاصر .

پس مسلما باید برای فهم دقیق قرآن بر زبان عربی آن زمان مسلط بود .

تسلط کامل بر هر زبان شامل علوم و تخصص های زیرست :

1 : تسلط بر معانی تک تک کلمات .

2 : تسلط بر تغییرات شکل کلمات و معانی محتلف کلمه بعد از تغییر .

3 : تسلط بر جایگاه هر کلمه در جمله و معانی آن .

4 : تسلط بر تغییرات جایگاه کلمات در جمله و معانی آن بعد از تغییر .

5 : تسلط بر انواع جمله و معانی آنها .

6 : تسلط بر تغییرات جمله و معانی آن بعد از تغییر .

یعنی هر انسانی بخواهد از هر متنی به دقت مطلبی استخراج کند ، باید این دانشها را

به گونه ای بداند که بتواند ادعا کند که منظور نویسنده چنین بوده است .

هر کدام از عزیزان به هر کدام از مطالب گفته شده ایرادی دارند بفرمایند .

و اگر اشکالی ندارند ؛ ادامه مطلب گفته شود .

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۰۶, ۱۷:۱۹
لهو و لعب، تعریف موسیقی و همه ی اینها تعریف عرفی دارن!
یعنی طبق زمانه و فرهنگ جامعه تعریف میشن و بنابراین نمیتونه معیار دین (دینی که 1400 سال پیش که نه سازی اینگونه وجود داشته نه چیزی) قرار بگیرن و نمیتونیم عرف امروز رو خودسرانه به دین نسبت بدیم!
موسیقی موسیقیه! و تعریف هر کس ازش فرق داره. اگه شما وسایل و ابزار مثلا گیتار رو بد میدونید گیتار همون چوب و نخه که چیز حرامی نیست و طبیعیه! و ضربه ای که ایجاد میشه صدا تولید میکنه. یا پوست گاو روی دایره ی چوبی که دف و طبل رو به وجود اورده. درست مثل ضرباهنگ قاشق روی میز!! همه ساخته ی دست بشرن.
پس در کل معیار شما یه معیار فرهنگی و بسته به شرایط جامعه س و ربطی به دین و قران نداره چون اون موقع چیزی به شکل سازهای امروزی نبوده و خودتونم که میگید اسلام با شادی مخالف نیست. و جشنهای قدیم هم طبل و .. بوده پس مشکلی نداشته.
و حتی رفصهای محلی و سنتی همه حالات موزون داشته و مطمئمنا در اون حالت پر جنب و جوش همه سرگرمن و تحرکی که داره و کلا این غفلت از همه چیز و فراموش کردن همه چیزه که باعث شاد شدن ادم میشه. وگرنه اگه قرار باشه همه جا صم بکم بشینیم همدیگرو نگاه کنیم مسلما هر چی ناراحتیه به سراغمون میاد. همیشه شادی تو بیخیالی موقت به وجود میاد. پس اگه اسلام مخالف شادی نیست نباید با اینم مشکلی داشته باشه

درباره ی معیار غافل شدن از خدا و از خود بیخود شدن هم توضیح دادم.که موسیقی طبیعت هم اینکارو میکنه. پس اگه قراره معیار غافل شدن از خدا باشه اون هم حرامه!


با سلام و درود


1. اینها نوعی معیار دهی و دادن ملاک است. بله گذر زمان، و عرف هر زمان می تواند در تشخیص لهو بودن، نظرات مختلفی داشته باشد؛ ولی در هر حال این معیار لهو بودن، باز هم معیار است.


لذا هر آن چه امروز مصداق لهو قرار بگیرد، ممنوع و حرام است.


2. در صدر اسلام چه بسا استفاده از ابزار آلات ساده هم مصداق لهو بوده؛ و یا در زمانی رقص های محلی متناسب با آن زمان، لهوی محسوب می شده، ولی امروزه و در اثر فرهنگ غرب و ... دیگر آن موراد لهو نیستند، بلکه امروزه موسیقی های غربی و تند از مصادیق لهو هستند.


لذا باید به عرف مراجعه نمود و دید عرف آگاه چه چیز را اکنون مصداق لهو می داند.


3. خود شرع آمده و این تشخیص لهو بودن یا نبودن را بر عهده عرف قرار داده، و تشخیص عرف را به عنوان معیار و ملاک تعیین کرده است.


4. بیان شد که اسلام با لهو مخالف است، و مصادیق لهو در هر زمان می تواند به تشخیص عرف، متفاوت باشد.


5. عرف هر نوع موسیقی را لهوی نمی داند، و همان طور که بیان شد بحث از حرام بودن یا نبودن موسیقی، آن آهنگی است که از ابزار مخصوص موسیقی بیرون می آید، نه هر صدای موزونی ـ ولو آواز پرنده.

blue sky
۱۳۸۹/۰۹/۰۶, ۱۷:۴۱
با سلام و درود


1. اینها نوعی معیار دهی و دادن ملاک است. بله گذر زمان، و عرف هر زمان می تواند در تشخیص لهو بودن، نظرات مختلفی داشته باشد؛ ولی در هر حال این معیار لهو بودن، باز هم معیار است.


لذا هر آن چه امروز مصداق لهو قرار بگیرد، ممنوع و حرام است.


2. در صدر اسلام چه بسا استفاده از ابزار آلات ساده هم مصداق لهو بوده؛ و یا در زمانی رقص های محلی متناسب با آن زمان، لهوی محسوب می شده، ولی امروزه و در اثر فرهنگ غرب و ... دیگر آن موراد لهو نیستند، بلکه امروزه موسیقی های غربی و تند از مصادیق لهو هستند.


لذا باید به عرف مراجعه نمود و دید عرف آگاه چه چیز را اکنون مصداق لهو می داند.


3. خود شرع آمده و این تشخیص لهو بودن یا نبودن را بر عهده عرف قرار داده، و تشخیص عرف را به عنوان معیار و ملاک تعیین کرده است.


4. بیان شد که اسلام با لهو مخالف است، و مصادیق لهو در هر زمان می تواند به تشخیص عرف، متفاوت باشد.


5. عرف هر نوع موسیقی را لهوی نمی داند، و همان طور که بیان شد بحث از حرام بودن یا نبودن موسیقی، آن آهنگی است که از ابزار مخصوص موسیقی بیرون می آید، نه هر صدای موزونی ـ ولو آواز پرنده.
طبق صحبتهای شما معیار سنجش دقیقی که از دوره ی پیامبر تا الان فابل استفاده باشه وجود نداره
و شما صرف عرف جامعه رو ملاک میدونید!
ضمن اینکه خود ممنوعیت موسیقی هم تو قران نیومده
پس چیزیکه به عرف هر جامعه که از این شهر به اون شهر و از این سال به اون سال قابل تغییره و به فرهنگ جدید غرب(!!) که زمان پیغمبر وجود خارجی نداشته ربط داره یه قانون من دراوردیه که به اسلام وصل شده

میگید ابزار موسیقی که اون هم جایی عنوان نشده و ملاک مشخصی نداره و نظر شخصی عده ایه که فلان دستگاه حرام و فلان دستگاه حلاله! پس این هم چون معیار ثابت و مهمتر از اون دلیل قانع کننده و عقلانی نداره نمیشه به اسلام ربطش داد
اگه اواز پرنده که از از دستگاهی غیر از دستگاه طبیعی هنجره ی پرنده بیرون بیاد حرامه پس زنگهای بلبلی!!! و تمام عروسکهای ساخته ی دست بشر که اواز حیوانات رو در خودشون دارن حرام به حساب میاد!!!!
ولی ایا این منطقیه؟؟

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۹/۰۶, ۲۳:۵۶
بسم الله

با سلام و آرزوی موفقیت

عرض شد که برای استخراج معانی دقیق از متون - اعم از دینی و غیر دینی - باید بر علومی که ذکر شد مسلط بود .


مثلا : در آیه مورد بحث آقایان ، یعنی :

" و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا أولئک لهم عذاب مهین " 6/لقمان


آیا عذاب فقط مترتب بر لهو الحدیث است ؟

یعنی : آیه بر حرمت هر سخن بیهوده دلالت دارد ؟


یا عذاب مترتب بر خریدن آن است ؟

یعنی : آیه بر حرمت پول دادن برای شنیدن یا شنواندن سخن بیهوده دلالت دارد ؟ که در اینصورت آیه بر حرمت سخن بیهوده دلالت ندارد .

یا عذاب مترتب بر خریدن آن به قصد گمراه کردن است ؟

یعنی : آیه بر حرمت پول دادن برای شنیدن یاشنواندن سخن بیهوده برای گمراه کردن دلالت دارد ؟
که در اینصورت آیه نه بر حرمت سخن بیهوده دلالت دارد و نه بر حرمت پول دادن به ازای آن .



یا عذاب مترتب بر خریدن آن با قصد گمراه کردن نا آگاهانه می باشد؟

یعنی : آیه بر حرمت پول دادن برای شنیدن یا شنواندن سخن بیهوده برای گمراه کردن ناآگاهانه دلالت دارد ؟

که در اینصورت آیه نه بر حرمت سخن بیهوده دلالت دارد ، نه بر حرمت خریدن آن ، نه بر حرمت خریدن آن به قصد گمراه کردن .

بله ، حرمت گمراه کردن ثابت است . اما از عقل ، نه از دلالت آیه .

یامترتب برخریدن باقصدگمراه کردن ناآگاهانه ومسخره کردن آنست؟

یعنی : آیه بر حرمت خریدن آن و شنیدن یا شنواندن با قصد گمراه کردن نا آگاهانه و مسخره کردن دلالت دارد ؟
که در اینصورت آیه نه بر حرمت سخن بیهوده دلالت دارد ، نه بر حرمت خریدن آن نه بر حرمت شنیدن یا شنواندن به قصد گمراه کردن ، نه بر حرمت گمراه کردن ناآگاهانه با آن .
زیرا " اولئک " به " من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا " اشاره دارد و همانهایند که برایشان طبق آیه عذاب مهین است. و نمی توان از این آیه برای اثبات عذاب گروههای نامبرده استفاده کرد.

پس ایه نه بر حرمت سخن بیهوده دلالت دارد ، نه بر خریدن و پرداخت پول به ازای آن.

اگر اشکالی هست بفرمایید . و گرنه ؛ انشاءا.. ادامه دارد.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۰۸, ۱۹:۰۰
بسم الله

با سلام و آرزوی موفقیت

عرض شد که برای استخراج معانی دقیق از متون - اعم از دینی و غیر دینی - باید بر علومی که ذکر شد مسلط بود .


مثلا : در آیه مورد بحث آقایان ، یعنی :

" و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا أولئک لهم عذاب مهین " 6/لقمان


آیا عذاب فقط مترتب بر لهو الحدیث است ؟

یعنی : آیه بر حرمت هر سخن بیهوده دلالت دارد ؟


یا عذاب مترتب بر خریدن آن است ؟

یعنی : آیه بر حرمت پول دادن برای شنیدن یا شنواندن سخن بیهوده دلالت دارد ؟ که در اینصورت آیه بر حرمت سخن بیهوده دلالت ندارد .

یا عذاب مترتب بر خریدن آن به قصد گمراه کردن است ؟

یعنی : آیه بر حرمت پول دادن برای شنیدن یاشنواندن سخن بیهوده برای گمراه کردن دلالت دارد ؟
که در اینصورت آیه نه بر حرمت سخن بیهوده دلالت دارد و نه بر حرمت پول دادن به ازای آن .



یا عذاب مترتب بر خریدن آن با قصد گمراه کردن نا آگاهانه می باشد؟

یعنی : آیه بر حرمت پول دادن برای شنیدن یا شنواندن سخن بیهوده برای گمراه کردن ناآگاهانه دلالت دارد ؟

که در اینصورت آیه نه بر حرمت سخن بیهوده دلالت دارد ، نه بر حرمت خریدن آن ، نه بر حرمت خریدن آن به قصد گمراه کردن .

بله ، حرمت گمراه کردن ثابت است . اما از عقل ، نه از دلالت آیه .

یامترتب برخریدن باقصدگمراه کردن ناآگاهانه ومسخره کردن آنست؟

یعنی : آیه بر حرمت خریدن آن و شنیدن یا شنواندن با قصد گمراه کردن نا آگاهانه و مسخره کردن دلالت دارد ؟
که در اینصورت آیه نه بر حرمت سخن بیهوده دلالت دارد ، نه بر حرمت خریدن آن نه بر حرمت شنیدن یا شنواندن به قصد گمراه کردن ، نه بر حرمت گمراه کردن ناآگاهانه با آن .
زیرا " اولئک " به " من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا " اشاره دارد و همانهایند که برایشان طبق آیه عذاب مهین است. و نمی توان از این آیه برای اثبات عذاب گروههای نامبرده استفاده کرد.

پس ایه نه بر حرمت سخن بیهوده دلالت دارد ، نه بر خریدن و پرداخت پول به ازای آن.

اگر اشکالی هست بفرمایید . و گرنه ؛ انشاءا.. ادامه دارد.




با سلام و درود


بهتر است لطف نموده و به صورت مختصر و مفید نظر آخر و نتیجه اصلی را بیان کنید تا بدانیم این تقسیم بندی ها و بیان احتمالات ـ که جای آن کتب تفسیری و ... است ـ به جهت چیست.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۰۸, ۱۹:۰۲
طبق صحبتهای شما معیار سنجش دقیقی که از دوره ی پیامبر تا الان فابل استفاده باشه وجود نداره
و شما صرف عرف جامعه رو ملاک میدونید!
ضمن اینکه خود ممنوعیت موسیقی هم تو قران نیومده
پس چیزیکه به عرف هر جامعه که از این شهر به اون شهر و از این سال به اون سال قابل تغییره و به فرهنگ جدید غرب(!!) که زمان پیغمبر وجود خارجی نداشته ربط داره یه قانون من دراوردیه که به اسلام وصل شده

میگید ابزار موسیقی که اون هم جایی عنوان نشده و ملاک مشخصی نداره و نظر شخصی عده ایه که فلان دستگاه حرام و فلان دستگاه حلاله! پس این هم چون معیار ثابت و مهمتر از اون دلیل قانع کننده و عقلانی نداره نمیشه به اسلام ربطش داد
اگه اواز پرنده که از از دستگاهی غیر از دستگاه طبیعی هنجره ی پرنده بیرون بیاد حرامه پس زنگهای بلبلی!!! و تمام عروسکهای ساخته ی دست بشر که اواز حیوانات رو در خودشون دارن حرام به حساب میاد!!!!
ولی ایا این منطقیه؟؟


با سلام و درود


1. این که عرف آگاه جامعه، معیار شناسایی معنا و مفهومی باشد چه اشکالی دارد؟ اتفاقا یک معیار و ملاکی است که مطابق با هر عصر و زمانی بوده و بر اساس فضای همان زمان قضاوت می کند. لذا دیگر این اشکال وارد نمی شود که چرا ما در قرن 21 باید به تشخیص 1400 سال پیش عمل کنیم.


بله، درست است که معیار عرفی مانند معیار عقلی، دقیق و موشکافانه نیست، ولی خود معیار و ملاک معتبری است؛ و چه بسا در هر مسأله ای اگر قرار باشد معیار عقلی ملاک باشد، کار بر مکلفین خیلی سخت و دشوار می شود. و این واضح و روشن است که در تشخیص مسائل عرفی، فهم و تشخیص عرف معیار باشد.


لذا تشخیص موضوع لهو، بر عهده مکلف است و او باید به عرف جامعه مراجعه کند و ببیند آنها چه چیزی را لهو می دانند.


2. حکم موسیقی اگرچه در قرآن به صراحت نیامده ولی حکم آن در روایات و سنت بیان شده؛ لذا در این که موسیقی در منابع دینی دارای حکم است، شکی نیست. و همان طور که می دانید منابع دینی فقط منحصر به قرآن نیست، بلکه عبارتند از: قرآن کریم، سنت و روایات، عقل و اجماع.


بنابر این، هم معیار برای شناسایی داده شده و هم حکم آن در شریعت موجود است؛ لذا ساختگی و من درآوردی نیست.


3. همان طور که بیان شد معیار عرف، اگر چه مانند معیار عقلی دقیق و ریزبین نیست، ولی برای امور عرفی معیاری بسیار مناسب و کارا است؛ و قرار نیست برای هر چیزی عقل و دلیل عقلی معیار باشد.


در تشخیض آلات و لوازم موسیقی نیز تشخیص و نظر عرف معیار است که چه وسیله ای مخصوص استفاده حرام است، و چه وسیله ای هم استفاده حلال دارد و هم حرام.


4. هر آهنگ و صدای زنگی اشکال ندارد، آن صدای زنگی که لهوی و مطرب باشد اشکال دارد، و غیر آن جایز و حلال است. و این غیر منطقی نیست.

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۹/۰۸, ۲۰:۰۶
بسم الله

با سلام و آرزوی موفقیت

منظور استخراج دقیق مدالیل آیات قرآن می باشد .

چرا که ظاهرا عذاب مهین برای مشارالیهم است و آنان کسانی هستند که :

لهوالحدیث را می خرند و با آن اضلال می کنند و بدون علم اضلال می کنند و آنرا به مسخره می گیرند.
پس آیه نه تنها بر حرمت لهو الحدیث دلالت ندارد بلکه بر پرداخت پول در مقابل آن نیز دلالت ندارد.
به عبارت دیگر تا تمام اوصاف مشارالیه کامل نشود عذاب مهین نیست.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۲۱:۴۷
بسم الله

با سلام و آرزوی موفقیت

منظور استخراج دقیق مدالیل آیات قرآن می باشد .

چرا که ظاهرا عذاب مهین برای مشارالیهم است و آنان کسانی هستند که :

لهوالحدیث را می خرند و با آن اضلال می کنند و بدون علم اضلال می کنند و آنرا به مسخره می گیرند.
پس آیه نه تنها بر حرمت لهو الحدیث دلالت ندارد بلکه بر پرداخت پول در مقابل آن نیز دلالت ندارد.
به عبارت دیگر تا تمام اوصاف مشارالیه کامل نشود عذاب مهین نیست.



با سلام و درود


اگر چه برخی نیز چنین نظری را دنبال کرده اند ولی باید توجه داشت که روایات وارده از اهلبیت علیهم السلام، در تطبیقات این لهوالحدیث، به گونه ای است که حرمت لهوالحدیث، مسلم گرفته شده است.


یعنی موارد و مصادیق این لهوالحدیث در روایات، مواردی است که حکم آنها حرمت است؛ بنابر این با توجه به روایات تفسیری اهلبیت، معلوم می شود که لهوالحدیث از محرمات است.

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۰۵:۴۷
بسم الله

با سلام و آرزوی موفقیت

آنچه گفته شده اینست که :

خود آیه - به تنهایی - دلالت بر حرمت مطلق لهوالحدیث ندارد .

نه اینکه حکم شرعی لهو الحدیث حرمت نمی باشد .

ثانیا منظور این بود تا به کسانی که می خواهند از قرآن استخراج حکم کنند نشان

داده شود که استخراج حکم از قرآن آسان نیست .

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۰۶:۰۰
بسم الله

با سلام و آرزوی موفقیت

البته ، اگر در آیه با دقت بیشتری تأمل شود ؛ دلالتش بیشتر هم هست .

بدینگونه که :

وقتی هدف اضلال - گمراه کردن - باشد ، از آیه حرمت فعل را - با مختصری اغماض -

می توان فهمید .

یعنی : وقتی هدف از اشتراء لهوالحدیث اضلال حرام باشد ؛ اشتراء لهوالحدیث هم

حرام است .

blue sky
۱۳۸۹/۰۹/۱۱, ۲۰:۳۵
با سلام و درود


1. این که عرف آگاه جامعه، معیار شناسایی معنا و مفهومی باشد چه اشکالی دارد؟ اتفاقا یک معیار و ملاکی است که مطابق با هر عصر و زمانی بوده و بر اساس فضای همان زمان قضاوت می کند. لذا دیگر این اشکال وارد نمی شود که چرا ما در قرن 21 باید به تشخیص 1400 سال پیش عمل کنیم.


بله، درست است که معیار عرفی مانند معیار عقلی، دقیق و موشکافانه نیست، ولی خود معیار و ملاک معتبری است؛ و چه بسا در هر مسأله ای اگر قرار باشد معیار عقلی ملاک باشد، کار بر مکلفین خیلی سخت و دشوار می شود. و این واضح و روشن است که در تشخیص مسائل عرفی، فهم و تشخیص عرف معیار باشد.


لذا تشخیص موضوع لهو، بر عهده مکلف است و او باید به عرف جامعه مراجعه کند و ببیند آنها چه چیزی را لهو می دانند.


2. حکم موسیقی اگرچه در قرآن به صراحت نیامده ولی حکم آن در روایات و سنت بیان شده؛ لذا در این که موسیقی در منابع دینی دارای حکم است، شکی نیست. و همان طور که می دانید منابع دینی فقط منحصر به قرآن نیست، بلکه عبارتند از: قرآن کریم، سنت و روایات، عقل و اجماع.


بنابر این، هم معیار برای شناسایی داده شده و هم حکم آن در شریعت موجود است؛ لذا ساختگی و من درآوردی نیست.


3. همان طور که بیان شد معیار عرف، اگر چه مانند معیار عقلی دقیق و ریزبین نیست، ولی برای امور عرفی معیاری بسیار مناسب و کارا است؛ و قرار نیست برای هر چیزی عقل و دلیل عقلی معیار باشد.


در تشخیض آلات و لوازم موسیقی نیز تشخیص و نظر عرف معیار است که چه وسیله ای مخصوص استفاده حرام است، و چه وسیله ای هم استفاده حلال دارد و هم حرام.


4. هر آهنگ و صدای زنگی اشکال ندارد، آن صدای زنگی که لهوی و مطرب باشد اشکال دارد، و غیر آن جایز و حلال است. و این غیر منطقی نیست.



اول اینکه خوشحالم خودتونم اعتراف کردید که قوانین دین باید بروز شوند و نمیشه مطلقا هر چه 1400 سال پیش عمل میشده الان هم اجرا بشه!
اما درباره صحبتتون در این باره و درباره ی نقش عرف در دین:
دین یه چیز کلیه. یعنی باید برای تمام مردم دنیا یکجور باشه اما فرهنگ و عرف تمام مردم یک شهر و یک کشور هم یکسان نیست چه برسه به دنیا! پس چه طور میشه دین یه دستور العمل کلی یکسان برای یک نسل از دنیا باشه؟
از طرفی:
عرف یعنی طرز فکر اکثر مردم جامعه. یعنی از میانگین بالاتر
پس برای پی بردن به عرف واقعی باید امارگیری دوره ای وجود داشته باشه و بر اساس اون دستوارت دین تغییر کنه
ولی در صحبتهای شما عرف طرز فکر یه قشر محدود مدعی دین عنوان شده که این خودش جای تامل داره!


معیار اگر هست لطفا واضح بفرمایید. صرف گفتن این که معیار هست کافی نیست. لطفا مواردی که میفرمایید در سنت و روایات امده اینجا منتقل کنید.
البته باز هم یاداوری میکنم همونطور که عرض کردم عرف معیار درستی برای یک دین و ایین کامل و برای تمام دنیا نیست!

از طرف دیگه
سنت و روایت رو هوا چیزی در نمیاره! باید حداقل زمینه ای در قران بوده باشه که توضیحش بشه سنت و روایت! هر چند من به روایات اعتقادی ندارم و معتقدم هر چه هست در قران وجود داره هر جند در حد یک جمله ی خیلی کوتاه یا یک کلمه!
ولی خب حالا شما لطفا همون روایات رو که میفرمایید با منبع معتبر ذکر کنید تا در این باره بعدا بحث کنیم.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۱۳, ۲۱:۳۴
اول اینکه خوشحالم خودتونم اعتراف کردید که قوانین دین باید بروز شوند و نمیشه مطلقا هر چه 1400 سال پیش عمل میشده الان هم اجرا بشه!
اما درباره صحبتتون در این باره و درباره ی نقش عرف در دین:
دین یه چیز کلیه. یعنی باید برای تمام مردم دنیا یکجور باشه اما فرهنگ و عرف تمام مردم یک شهر و یک کشور هم یکسان نیست چه برسه به دنیا! پس چه طور میشه دین یه دستور العمل کلی یکسان برای یک نسل از دنیا باشه؟
از طرفی:
عرف یعنی طرز فکر اکثر مردم جامعه. یعنی از میانگین بالاتر
پس برای پی بردن به عرف واقعی باید امارگیری دوره ای وجود داشته باشه و بر اساس اون دستوارت دین تغییر کنه
ولی در صحبتهای شما عرف طرز فکر یه قشر محدود مدعی دین عنوان شده که این خودش جای تامل داره!


معیار اگر هست لطفا واضح بفرمایید. صرف گفتن این که معیار هست کافی نیست. لطفا مواردی که میفرمایید در سنت و روایات امده اینجا منتقل کنید.
البته باز هم یاداوری میکنم همونطور که عرض کردم عرف معیار درستی برای یک دین و ایین کامل و برای تمام دنیا نیست!

از طرف دیگه
سنت و روایت رو هوا چیزی در نمیاره! باید حداقل زمینه ای در قران بوده باشه که توضیحش بشه سنت و روایت! هر چند من به روایات اعتقادی ندارم و معتقدم هر چه هست در قران وجود داره هر جند در حد یک جمله ی خیلی کوتاه یا یک کلمه!
ولی خب حالا شما لطفا همون روایات رو که میفرمایید با منبع معتبر ذکر کنید تا در این باره بعدا بحث کنیم.

با سلام و درود


1. احکام دینی ثابت هستند، و این موضوعات و مصادیق احکامند که در حال تغییرند؛ لذا این خیلی واضح و روشن بوده و اعتراف نیست بلکه همه آن را قبول دارند.


به بیان دیگر، حکم حرمت لهو، از همان ابتدا تا کنون ثابت است، ولی موضوع لهو می تواند بر حسب تشخیص عرف، و متناسب با زمان، تغییر کند.


2. حکم دین در مورد لهو، یکی است و این حکم برای همه مردم جهان، ثابت و واحد است؛ ولی این که چه چیزی لهو شمرده می شود و چه چیزی لهو نیست، این بستگی به تشخیص عرف جامعه دارد.


بله جوامع نسبت به یکدیگر و حتی شهری نسبت به شهر دیگر می تواند در تشخیص لهو، نظر متفاوتی داشته باشند.


بنابر این خداوند تعیین حکم را بر عهده عرف نگذاشته، بلکه خودش حکم را تشریع فرموده، و تشخیص موضوع را بر عهده عرف قرار داده است؛ و اصلا و به طور کلی تشخیص موضوعات بر عهده عرف است.


3. مشکل این جا است که شما تصور می کنید که عرف، حکم ساز است و می تواند به جای خداوند حکم الهی بسازد؛ در حالی که چنین نیست.


زیرا حکم الهی (مثل حرمت لهو)، ثابت و واحد است، ولی تشخیص موضوع این لهو، بر عهده عرف است. لذا در سراسر جهان، لهو یک حکم ثابت دارد، و این موضوع است که به حسب تفاوت عرفها و تفاوت جوامع، تغییر می کند.


4. همان طور که بیان شد: منابع فقه شیعه عبارتند از: قرآن كریم، سنت و روایات، عقل واجماع؛ به گونه ای كه هر یك از اینها به تنهایی می تواند برای مستند بودن حكم فقهی، دارای ارزش و اعتبار باشد.


در ادامه به روایات حرمت لهو اشاره می شود.

blue sky
۱۳۸۹/۰۹/۱۴, ۱۲:۴۷
با سلام و درود


1. احکام دینی ثابت هستند، و این موضوعات و مصادیق احکامند که در حال تغییرند؛ لذا این خیلی واضح و روشن بوده و اعتراف نیست بلکه همه آن را قبول دارند.


به بیان دیگر، حکم حرمت لهو، از همان ابتدا تا کنون ثابت است، ولی موضوع لهو می تواند بر حسب تشخیص عرف، و متناسب با زمان، تغییر کند.


2. حکم دین در مورد لهو، یکی است و این حکم برای همه مردم جهان، ثابت و واحد است؛ ولی این که چه چیزی لهو شمرده می شود و چه چیزی لهو نیست، این بستگی به تشخیص عرف جامعه دارد.


بله جوامع نسبت به یکدیگر و حتی شهری نسبت به شهر دیگر می تواند در تشخیص لهو، نظر متفاوتی داشته باشند.


بنابر این خداوند تعیین حکم را بر عهده عرف نگذاشته، بلکه خودش حکم را تشریع فرموده، و تشخیص موضوع را بر عهده عرف قرار داده است؛ و اصلا و به طور کلی تشخیص موضوعات بر عهده عرف است.


3. مشکل این جا است که شما تصور می کنید که عرف، حکم ساز است و می تواند به جای خداوند حکم الهی بسازد؛ در حالی که چنین نیست.


زیرا حکم الهی (مثل حرمت لهو)، ثابت و واحد است، ولی تشخیص موضوع این لهو، بر عهده عرف است. لذا در سراسر جهان، لهو یک حکم ثابت دارد، و این موضوع است که به حسب تفاوت عرفها و تفاوت جوامع، تغییر می کند.


4. همان طور که بیان شد: منابع فقه شیعه عبارتند از: قرآن كریم، سنت و روایات، عقل واجماع؛ به گونه ای كه هر یك از اینها به تنهایی می تواند برای مستند بودن حكم فقهی، دارای ارزش و اعتبار باشد.


در ادامه به روایات حرمت لهو اشاره می شود.

خب یعنی دین اسلام تو هر کشور و شهری به یه شکل اجرا میشه دیگه نه؟؟

درباره ی منابع فقه شیعه هم ما درباره ی دین اسلام داریم حرف میزنیم! و اسلام هم محدود به شیعه نیست!

مهدي اهورا
۱۳۸۹/۰۹/۱۴, ۱۲:۵۳
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)
السلام علیک یا عیسی بن مریم(عج)
سلام بر شیعیان ایشان

با عرض ادب
شیعه کیست؟

«یا عَلی! اَعْمالُ شیعَتِکَ تُعرَضُ عَلَیَّ فی کُلِّ جُمُعَةٍ»
(بحارالانوار، ج 68، ص 41)
یا علی! کارهای شیعیان تو هر جمعه بر من عرضه می شود.(بیاییم کاری کنیم که با اعمالمان قلب پیامبر خدا(ص) را مکدّر نکنیم).
* امام علی علیه السلام:
«شیعَتُنا اَلْمُتَباذِلُونَ فی وِلایَتِنا»
(کافی، ج2، ص 236)
شیعیان ما در راه ولایت ما اهل بذل و بخشش هستند.
* امام زین العابدین علیه السلام:
«اِنَّ اَبْغَضَ النّاسِ اِلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ یَقْتَدی بِسُنَّةِ اِمامٍ وَلا یَقْتَدی بِاَعمالِهِ»
(بحارالانوار، ج 71، ص 178)
مبغوض ترین مردم نزد خداوند عزّ و جلّ کسی است که ادّعای پیروی از امامی را دارد ولی در عمل به او اقتدا نمی کند.
* امام باقر علیه السلام:
«ما شیعَتُنا اِلّا مَنِ اتَّقَی اللّهَ وَ اَطاعَهُ»
(کافی، ج 2، ص 74)
شعیه ما نیست، جز آن کس که از خدا پروا کند و مطیع او باشد.
* امام باقر علیه السلام:
«اَلشّیعَةُ ثَلاثَةُ اَصنافٍ: صِنفٌ یَتَزیَّنُونَ بِنا وَ صِنْفٌ یَسْتَأکِلُونَ بِنا وَ صِنْفٌ مِنّا وَ اِلَینا یَأمَنُونَ بِاَمنِنا وَ یَخافُون بِخَوفِنا»
(مشکاة الانوار، ص 63)
شعیه بر سه قسم است: قسم اوّل کسانی هستند که برای کسب آبرو خود را به ما منتسب می نمایند، قسم دوم کسانی هستند که با نام ما نان می خورند و قسم سوم آنها هستند که از ما هستند و جهت گیری آنها به سوی اهداف ماست و آنها در آرامش و خطر با ما همراهند.
* امام صادق علیه السلام:
«اِنَّما شیعَةُ عَلِیٍّ مَنْ عَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ»
(کافی، ج 2، ص 233)
همانا شیعه علی کسی است که شکم و شهوت خود را حفظ کند.
* امام صادق علیه السلام:
« لَیْسَ مِنْ شیعَتِنا مَنْ قالَ بِلِسانِه وَ خالَفَنا فی اَعْمالِنا و آثارِنا وَلکِنْ شیعَتُنا مَنْ وافَقْنا بِلِسانِه وَ قَلبِه وَاَتَّبَع آثارَنا و عَمِلَ بِاَعمالِنا»
(بحارالانوار، ج 6، ص 164)
کسی که با زبان مدّعی پیروی از ماست و در عمل و نحوه زندگی با ما مخالفت می کند، شیعه ما نیست. شیعه ما کسی است که با زبان و دل با ما همراه است و دنبال ما حرکت می کند و در عمل از ما پیروی می نماید. آنان پیروان راستین ما هستند.
* امام صادق علیه السلام:
« قَوْمٌ یَزَعَمُونَ اَنّی اِمامُهُمْ وَ اللّهِ ما اَنَالَهُمْ بِاِمامٍ لَعَنَهُمُ اللّهُ، کُلَّما سَتَرتُ سَتْراً هَتَکُوهُ، اَقُولُ کَذاوَ کَذا فَیَقُولُونَ: اِنَّما یَعنی کَذا وَ کَذا، اِنَّما اَنَا اِمامُ مَن اَطاعَنی»
(خصال صدوق، ج 2، ص 27).
عدّه ای می پندارند من امام آن ها هستم، به خدا سوگند من امام آنان نیستم! خدا آنها را لعنت کند! پرده بر هر رازی افکندم آن را دریدند، می گویم: چنین و چنان (باید کرد، آنها سخنانم را تحریف می کنند) و می گویند مقصود این است که ما می گوییم همانا من امام کسی هستم که از من اطاعت کند.


بزرگواران تعداد احادیثی که بسیار واضح نسبت به حرام بودن موسیقی می باشد بسیار زیاد است

موسیقی مطلقا حرام است
موسیقی باعث می شود انسان از ذکر خدا غافل شود

موسیقی نوایی است که از آلت موسیقی خارج می شود

اگر شیعه هستیم موسیقی طبق فرمایشات بزرگان دینمان حرام گشته

جناب پاسخگو شما که موسیقی را به دو بخش حلال و حرام تقسیم کرده اید لطفا دلایل لهو نبودن یک موسیقی را با ذکر مثال بفرمایید

:salavat10:

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۱۴, ۲۱:۲۰
خب یعنی دین اسلام تو هر کشور و شهری به یه شکل اجرا میشه دیگه نه؟؟

درباره ی منابع فقه شیعه هم ما درباره ی دین اسلام داریم حرف میزنیم! و اسلام هم محدود به شیعه نیست!

با سلام و درود


احکام الهی در همه کشورها و شهرها، ثابت و یکی است؛ ولی موضوعات به حسب زمان و مکان، قابل تغییر است و تشخیص موضوع بر عهده عرف همان محل است.


پس این گونه نیست که حکم دین در هر کشور و شهری متفاوت باشد. بله اگر منظورتان این است که موضوعات می توانند متناسب با عرف هر محل، تفاوت نمایند، صحیح است.


درست است که اسلام فقط شیعه نیست ولی وظیفه بنده بیان حکم دینی متناسب با نظر شیعه است؛ و پیرو هر مکتبی باید خود از آیین و نظر خویش دفاع کند.

blue sky
۱۳۸۹/۰۹/۱۴, ۲۳:۳۴
با سلام و درود


احکام الهی در همه کشورها و شهرها، ثابت و یکی است؛ ولی موضوعات به حسب زمان و مکان، قابل تغییر است و تشخیص موضوع بر عهده عرف همان محل است.


پس این گونه نیست که حکم دین در هر کشور و شهری متفاوت باشد. بله اگر منظورتان این است که موضوعات می توانند متناسب با عرف هر محل، تفاوت نمایند، صحیح است.


درست است که اسلام فقط شیعه نیست ولی وظیفه بنده بیان حکم دینی متناسب با نظر شیعه است؛ و پیرو هر مکتبی باید خود از آیین و نظر خویش دفاع کند.


لطفا با لغات بازی نکنید!
لغت "موضوع" لغت جدیدیه که تو بحث ما چایی نداشت و تعریفی نداره. بحث ما در مورد معیارهای تشخیص حدود احکام دین بود که به عرف رسیدیم:


شما یکبار گفتید که عرف تعیین کننده ی حدود احکام دینه
یعنی یک عمل در جایی که فرهنگ و عرف اونجا اون رو لهو میدونه ، از نظر دین هم لهو نام میگیره و در جایی دیگه و زمانی دیگه با توجه به عرف طور دیگه ای.



همچین پذیرفتید که عرف در جوامع مختلف متفاوته
(و این فقط محدود به دوره های زمانی مختلف نمیشه! چون همین الان هم عرف تو یک شهر با شهر دیگه فرق داره و همینطور دو کشور با هم)


پس عملی که حدودش در هر شهر و کشوری تعبیر مختلفی داره نمیتونه جزو یک دین ثابت به حساب بیاد.
در نتیجه:


یا باید بپذیریم که دین در هر شهری به نوعی متفاوت میتونه اجرا بشه
(که این یعنی نداشتن معیار مشخص برا تشخیص و زیر سوال بردم چگونگی تشخیص و در نهایت شک به درستی مجازاتها و ... به وجود میاره)



یا باید چیزیکه عرف ملاک تشخیصشه جزو دین که باید اصول و معیارهای مشخص داشته باشه ندونیم!


درباره ی دین شما من صحبتی ندارم. من فقط گفتم بحث الان کلیه و درباره ی کل دین اسلامه. من درباره ی شیعه سوال نکردم. دارم تو اصل و ریشه خود اسلام بررسی میکنم، شاخه های شیعه و سنی و ... بعدها به وجود اومده و موضوع بحث ما نیست.پس لطفا شما هم این رو تو پاسختون در نظر بگیرید

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۱۴:۰۸
بسم الله

با سلام و آرزوی موفقیت

گفته شد : برای رسیدن به معانی قرآن باید بر علومی که ذکر شد ، مسلط بود .

از آنجایی که می دانیم قرآن به زبان مردم نازل گشته ، تسلط بر چگونگی و کیفیت صحبت کردن مردم نیز لازم است .

مثلا : در مکالمات روز مره بسیار اتفاق می افتد که متکلم منظور خودش را در چند مرحله به مخاطب می رساند .

مانند اینکه - مثلا - صبح زود به بچه می گویند : باید امروز نان بخرید . بعد از مدتی وقتی بیدار شد ، می گویند : نان بربری . بعد هنگام بیرون رفتن از خانه می گویند : چهارتا .
بچه مورد نظر پس از کنار هم گذاشتن تمام جمل و کلماتی که به او گفته شده ، نتیجه می گیرد : باید چهار عدد نان بربری برای صبحانه بخرد .

آیا می شود هر نوع نانی بخرد ؟

آیا درست است که هر مقدار که خواست نان بربری بخرد ؟

آیا می تواند هر وقت که خواست چهارعدد نان بربری بخرد ؟

آیا می شود نانها را برای نهار بخرد ؟

معلوم است که تمام حالات گفته شده غلط است .

یعنی : پس از جمع بندی کلمات - همانطور که گفته شد - منظور را باید بدست آورد .

استخراج منظور متکلم و نویسنده از سخنرانی یا کتاب هم بدین نحو باید باشد .

یعنی : پس از کنار هم گذاشتن تمام موارد مربوط به مطلب ، منطور و مراد متکلم و نویسنده مشخص گردد .

در قرآن نیز - مانند هر کتاب دیگر - باید تمام مطالب مربوط به مطلب کنارهم گذاشته شده ، مطلب استخراج گردد .

پس معلوم می شود ، استخراج مطلب از قرآن به این راحتی هم نیست .

پس از اینکه معنی یک آیه به دقت مشخص شد ، تمام موارد مربوط به مطلب مورد نظر باید کنار هم چیده شده جمع بندی گردد .

در مرحله اول : دقت فراوان ، در مرحله دوم :کار طاقت فرسا .

اگر اشکالی هست ؛ بفرمایید . اگر نه ؛ ادامه خواهد آمد .

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۰:۲۹
جناب پاسخگو شما که موسیقی را به دو بخش حلال و حرام تقسیم کرده اید لطفا دلایل لهو نبودن یک موسیقی را با ذکر مثال بفرمایید

:salavat10:



با سلام و درود


گمان نمی کنیم بتوان در این تردید کرد که یک موسیقی می تواند حتی الهام بخش معانی متعالی و باعث تشویق بندگی باشد.


در این تردیدی نیست که همه افراد موسیقی لهو نیستند و هیچ فقیهی این را نگفته و نمی تواند بگوید که هر موسیقی ای لهوی است.

لهو تعریف مشخص دارد.


آن بزرگان و فقهایی هم که موسیقی را مطلقا حرام می دانند نمی گویند هر موسیقی لهوی است، بلکه آنها می گویند معیار در این روایات روی لهو نرفته بلکه روی آلت موسیقی بودن رفته است، لذا هر موسیقی ای حرام است.


پس فرق است بین این که معیار حرمت را آلت موسیقی بودن بدانند، یا معیار لهوی بودن باشد.


بنابر این این گونه نیست که هر موسیقی ای لهوی باشد.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۲۰:۵۰
لطفا با لغات بازی نکنید!
لغت "موضوع" لغت جدیدیه که تو بحث ما چایی نداشت و تعریفی نداره. بحث ما در مورد معیارهای تشخیص حدود احکام دین بود که به عرف رسیدیم:


شما یکبار گفتید که عرف تعیین کننده ی حدود احکام دینه
یعنی یک عمل در جایی که فرهنگ و عرف اونجا اون رو لهو میدونه ، از نظر دین هم لهو نام میگیره و در جایی دیگه و زمانی دیگه با توجه به عرف طور دیگه ای.


همچین پذیرفتید که عرف در جوامع مختلف متفاوته
(و این فقط محدود به دوره های زمانی مختلف نمیشه! چون همین الان هم عرف تو یک شهر با شهر دیگه فرق داره و همینطور دو کشور با هم)

پس عملی که حدودش در هر شهر و کشوری تعبیر مختلفی داره نمیتونه جزو یک دین ثابت به حساب بیاد.
در نتیجه:


یا باید بپذیریم که دین در هر شهری به نوعی متفاوت میتونه اجرا بشه
(که این یعنی نداشتن معیار مشخص برا تشخیص و زیر سوال بردم چگونگی تشخیص و در نهایت شک به درستی مجازاتها و ... به وجود میاره)


یا باید چیزیکه عرف ملاک تشخیصشه جزو دین که باید اصول و معیارهای مشخص داشته باشه ندونیم!

درباره ی دین شما من صحبتی ندارم. من فقط گفتم بحث الان کلیه و درباره ی کل دین اسلامه. من درباره ی شیعه سوال نکردم. دارم تو اصل و ریشه خود اسلام بررسی میکنم، شاخه های شیعه و سنی و ... بعدها به وجود اومده و موضوع بحث ما نیست.پس لطفا شما هم این رو تو پاسختون در نظر بگیرید

با سلام و درود


1. شارع مقدس حکم را بر موضوعی بار می کند، و این عرف زمان شارع است که مفهوم موضوع و معنای حکم را می فهمد، و این ثابت است؛ ولی در تشخیص مصادیق این موضوع عرف هر زمان معیار است، نه خصوص زمان شارع.


2. اگر خداوند حکم به حرمت لهو کرد مفهوم لهو و هم چنین حرمت روشن است و لایتغیر(ثابت).

اجمالا لهو عملی است که ارزش عقلایی ندارد و مناسب مجالس لهو و لعب است. ولی این که چه چیزی مناسب مجالس لهو لعب است، می تواند به حسب زمان و مکان تغییر کند.


ممکن است یک موسیقی خاص در زمان سابق لهوی باشد و طبع زمانه آن را برای مجالس لهو ولعب خوب ببیند به کار گیرد. و همان موسیقی در زمان دیگری مناسب آن نباشد.

ذائقه عرف می تواند تغییر کند.


توجه و دقت در مفاهیم، سوء تفاهم شما را بر طرف می کند.


مجددا عرض می کنم آنچه گفته شد به معنای تغییر حکم الهی نیست. حکم الهی ثابت است و مفهوم واحدی هم دارد؛ ولی مصادیق آن می تواند تغییر کند.


به این توجه کنید حکم حرمت بر موسیقی خاصی نرفته که وقتی بعد از گذشت زمان، آن موسیقی حلال شد بگوییم حکم خدا تغییر کرده؛ بلکه حکم بر حرمت لهو رفته است.

blue sky
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۱۹:۰۷
با سلام و درود


1. شارع مقدس حکم را بر موضوعی بار می کند، و این عرف زمان شارع است که مفهوم موضوع و معنای حکم را می فهمد، و این ثابت است؛ ولی در تشخیص مصادیق این موضوع عرف هر زمان معیار است، نه خصوص زمان شارع.


2. اگر خداوند حکم به حرمت لهو کرد مفهوم لهو و هم چنین حرمت روشن است و لایتغیر(ثابت).

اجمالا لهو عملی است که ارزش عقلایی ندارد و مناسب مجالس لهو و لعب است. ولی این که چه چیزی مناسب مجالس لهو لعب است، می تواند به حسب زمان و مکان تغییر کند.


ممکن است یک موسیقی خاص در زمان سابق لهوی باشد و طبع زمانه آن را برای مجالس لهو ولعب خوب ببیند به کار گیرد. و همان موسیقی در زمان دیگری مناسب آن نباشد.

ذائقه عرف می تواند تغییر کند.


توجه و دقت در مفاهیم، سوء تفاهم شما را بر طرف می کند.


مجددا عرض می کنم آنچه گفته شد به معنای تغییر حکم الهی نیست. حکم الهی ثابت است و مفهوم واحدی هم دارد؛ ولی مصادیق آن می تواند تغییر کند.


به این توجه کنید حکم حرمت بر موسیقی خاصی نرفته که وقتی بعد از گذشت زمان، آن موسیقی حلال شد بگوییم حکم خدا تغییر کرده؛ بلکه حکم بر حرمت لهو رفته است.




چرا اینقدر با لغات بازی میکنید؟
تمام این صحبتها گفته شد حالا هر بار یک واژه ی جدید بهش اضافه کنید! ولی در اصل که فرقی نمیکنه!

دارید میگید معیارهای اجرای دین در هر جامعه و فرهنگی متفاوته!
حالا سوال من اینه:
چرا یک دین ثابت و خدایی باید بنا به زادگاه یک فرد(که ممکنه هر زمان تغییر کنه)، یک نفر رو برای انجام عملی محکوم به لهو بدونه و یک نفر از یک کشور دیگه رو با انجام همون عمل مبرا از اون؟؟

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۲۱:۴۱
چرا اینقدر با لغات بازی میکنید؟
تمام این صحبتها گفته شد حالا هر بار یک واژه ی جدید بهش اضافه کنید! ولی در اصل که فرقی نمیکنه!

دارید میگید معیارهای اجرای دین در هر جامعه و فرهنگی متفاوته!
حالا سوال من اینه:
چرا یک دین ثابت و خدایی باید بنا به زادگاه یک فرد(که ممکنه هر زمان تغییر کنه)، یک نفر رو برای انجام عملی محکوم به لهو بدونه و یک نفر از یک کشور دیگه رو با انجام همون عمل مبرا از اون؟؟


با سلام و درود


برای دینی که قرار است برای همه انسانها و همه دورانها کارایی و کاربرد داشته و راهنمای آنها به سعادت و کمال باشد، غیر از این متصور نیست.


اگر قرار بود موضوعات ثابت باشند و حکم موسیقی بر همان موضوع و مصداق موسیقی 1400 سال پیش میرفت، با گذشت چند سال، دیگر آن مصداقها از رده خارج می شد و ابزار جدید جایگزین آنها می شد که این ابزار جدید، حکمی نداشتند چون آن حکم سابق (در زمان شارع) مربوط به ابزار و وسائل همان زمان بوده و دیگر کارایی ندارد. پس اسلام در این خصوص دیگر حرف و حکمی نداشت و تمام شده بود.


همین طور در سائر موارد؛ پس از مدت زمانی به تدریج، احکام اسلامی بدون موضوع (آن موضوعی که در زمان شارع بود) می ماندند و تعطیل می شدند.


در حالی که این با غرض اصلی دین خاتم ـ که دین الهی و جاودان تا روز قیامت، برای همه نسلها و دورانها است ـ ناسازگار است.


دینی که قرار است کاملترین و خاتم ادیان باشد و برای همه زمانها حرف برای گفتن داشته و کارا باشد، بایستی همین گونه باشد، یعنی احکامش الهی و ثابت، ولی موضوعات و مصادیق آن احکام، متناسب با هر دوره و زمان، و متناسب با تغییر ذائقه عرف و اجتماع، قابلیت انطباق با دائقه و میل عرف جامعه خود داشته باشد تا کارایی خود را حفظ نماید.


پس آن چه شما می گویید علاوه بر این که عیب نیست و اصلا ضربه ای به ثابت بودن احکام دین نمی زند، از امتیازهای دین است و باعث پایداری و کاربردی بودن دین برای جوامع مختلف در دورانها متفاوت می باشد.


آن چه شما از آن نگرانید، ثابت نبودن حکم است و این که حکم دین متناسب با زمانها و سلایق متفاوت، تغییر نماید؛ در حالی اصلا چنین نیست و احکام اسلام ثابتند و تغییر نمی کنند بلکه این موضوعاتند که تغییر می کنند؛ و تغییر موضوع ضرری به اصل حکم وارد نمی کند.

blue sky
۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۳:۵۶
با سلام و درود


برای دینی که قرار است برای همه انسانها و همه دورانها کارایی و کاربرد داشته و راهنمای آنها به سعادت و کمال باشد، غیر از این متصور نیست.


اگر قرار بود موضوعات ثابت باشند و حکم موسیقی بر همان موضوع و مصداق موسیقی 1400 سال پیش میرفت، با گذشت چند سال، دیگر آن مصداقها از رده خارج می شد و ابزار جدید جایگزین آنها می شد که این ابزار جدید، حکمی نداشتند چون آن حکم سابق (در زمان شارع) مربوط به ابزار و وسائل همان زمان بوده و دیگر کارایی ندارد. پس اسلام در این خصوص دیگر حرف و حکمی نداشت و تمام شده بود.


همین طور در سائر موارد؛ پس از مدت زمانی به تدریج، احکام اسلامی بدون موضوع (آن موضوعی که در زمان شارع بود) می ماندند و تعطیل می شدند.


در حالی که این با غرض اصلی دین خاتم ـ که دین الهی و جاودان تا روز قیامت، برای همه نسلها و دورانها است ـ ناسازگار است.


دینی که قرار است کاملترین و خاتم ادیان باشد و برای همه زمانها حرف برای گفتن داشته و کارا باشد، بایستی همین گونه باشد، یعنی احکامش الهی و ثابت، ولی موضوعات و مصادیق آن احکام، متناسب با هر دوره و زمان، و متناسب با تغییر ذائقه عرف و اجتماع، قابلیت انطباق با دائقه و میل عرف جامعه خود داشته باشد تا کارایی خود را حفظ نماید.


پس آن چه شما می گویید علاوه بر این که عیب نیست و اصلا ضربه ای به ثابت بودن احکام دین نمی زند، از امتیازهای دین است و باعث پایداری و کاربردی بودن دین برای جوامع مختلف در دورانها متفاوت می باشد.


آن چه شما از آن نگرانید، ثابت نبودن حکم است و این که حکم دین متناسب با زمانها و سلایق متفاوت، تغییر نماید؛ در حالی اصلا چنین نیست و احکام اسلام ثابتند و تغییر نمی کنند بلکه این موضوعاتند که تغییر می کنند؛ و تغییر موضوع ضرری به اصل حکم وارد نمی کند.



جواب من این نبود!
سوال کردم:
چرا یک دین ثابت و خدایی باید بنا به زادگاه یک فرد(که ممکنه هر زمان تغییر کنه)، یک نفر رو برای انجام عملی محکوم به لهو بدونه و یک نفر از یک کشور دیگه رو با انجام همون عمل مبرا از اون؟؟

تو این سوال زمان یکسانه و فقط زادگاه فرق داره
با توضیحات شما تو دو کشور مختلف چون تو فرهنگ و عرف متفاوت هست اجرای احکام و حدودشون متفاوته.
سوال: یعنی اگه من الان برم تو اروپا زندگی کنم با توجه به فرهنگ اونجا موسیقی عرف چیز دیگه ایه. من اگه اینجا اون موسقی رو گوش کنم گناه کردم ولی اونجا نه؟؟


پ ن:
دین یه چیز ثابتیه!
مثلا گفته گوشت خوک حرامه! این همه جا حرامه. گفته خوردن گوشت بعض حیوانات حرامه. وقتی میپرسیم چرا توضیح واضحه:
گوشت حیواناتی که خون جهنده ندارند
یعنی ملاک و معیار مشخصی داره و هر کسی میتونه اینو تشخیص بده پس میشه راحت مورد ارزیابی قرار داد و سنجید. اما چیزی که معیار مشخصی برای سنجش نداشته باشه قابل ارزیابی دقیق و منصفانه نیست. پس قطعا به صورت قانون دراوردنش منطفی نیست! (قانون زندگی، قانون دین)

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۱, ۲۰:۰۳
جواب من این نبود!
سوال کردم:
چرا یک دین ثابت و خدایی باید بنا به زادگاه یک فرد(که ممکنه هر زمان تغییر کنه)، یک نفر رو برای انجام عملی محکوم به لهو بدونه و یک نفر از یک کشور دیگه رو با انجام همون عمل مبرا از اون؟؟

تو این سوال زمان یکسانه و فقط زادگاه فرق داره
با توضیحات شما تو دو کشور مختلف چون تو فرهنگ و عرف متفاوت هست اجرای احکام و حدودشون متفاوته.
سوال: یعنی اگه من الان برم تو اروپا زندگی کنم با توجه به فرهنگ اونجا موسیقی عرف چیز دیگه ایه. من اگه اینجا اون موسقی رو گوش کنم گناه کردم ولی اونجا نه؟؟


پ ن:
دین یه چیز ثابتیه!
مثلا گفته گوشت خوک حرامه! این همه جا حرامه. گفته خوردن گوشت بعض حیوانات حرامه. وقتی میپرسیم چرا توضیح واضحه:
گوشت حیواناتی که خون جهنده ندارند
یعنی ملاک و معیار مشخصی داره و هر کسی میتونه اینو تشخیص بده پس میشه راحت مورد ارزیابی قرار داد و سنجید. اما چیزی که معیار مشخصی برای سنجش نداشته باشه قابل ارزیابی دقیق و منصفانه نیست. پس قطعا به صورت قانون دراوردنش منطفی نیست! (قانون زندگی، قانون دین)



با سلام و درود


1. گوشت خوک حرام است، چون استفاده از آن آثار نامطلوبی دارد، لذا هر کجا مصرف شود، این آثار را دارد؛ لذا همه جا حرام است.


لهو نیز این گونه است، یعنی خود لهو بودن، آثار سوء دارد، لذا فرقی بین مکان و زمان نیست، و هر جا تشخیص داده شود که لهو است، حرام هم هست زیرا آن آثار سوء را دارد.


2. بله؛ اگر موسیقی ای در یک جامعه لهو است، شنیدن آن حرام است؛ و اگر همان موسیقی در جامعه ای دیگر لهو نباشد، شنیدن آن هم حرام نیست.


البته فراموش نشود که اگر موسیقی ای برای خود شخص آثار سوء داشته باشد، نباید آن را انجام دهد ـ ولو برای عرف جامعه لهوی نباشد.


3. درست است که همه جا معیارها یکسان نیستند و برخی جاها دارای معیاری ساده و راحت است و برخی جاها معیارش آسان نیست؛ ولی این دلیل نیست که پس هر جا معیاری ساده نباشد، سریع نتیجه بگیریم پس اصلا آن جا معیار و قانونی نیست!!!

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۹:۵۷
بسم الله

با سلام ، تسلیت و آرزوی موفقیت

دقت بیشتر در آیه بدینگونه می تواند باشد که :

"لهو الحدیث" ، از سه کلمه : "لهو" ، "ال" و "حدیث" تشکیل شده است .

"لهو" در لغت - در زمان نزول قرآن - به چه معناست ؟

"ال" چه الف و لامی است ؟

معنای لغوی "حدیث" - در زمان نزول قرآن - چه بوده است ؟

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۰:۳۰
بسم الله

با سلام و تسلیت و آرزوی موفقیت

در کتاب عین خلیل آمده :
اللهو ما شغلک من هوی او طرب .

در الفروق اللغویة ابو هلال عسکری آمده :
سمی لهوا لانه یشغل عما یعنی من قولهم الهانی الشیئ ای شغلنی .

و در کتاب معجم مقاییس اللغة آمده :
و اللهو و هو کل شیئ شغلک عن شیئ فقد الهاک

بنابرین ؛ می توان گفت : لهو آنست که انسان را از کار اصلی و مهمش باز دارد .

ادامه دارد . . .

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۳:۵۰
بسم الله

با سلام و آرزوی موفقیت

گفته شد :

بنابرین ؛ می توان گفت : لهو آنست که انسان را از کار اصلی و مهمش باز دارد .

و از آن جایی که کار اصلی و مهم انسان در زمانها و شرائط مختلف فرق می کند ، معنی لهو هم تغییر می کند .

مثلا :حضور در کلاس درس برای درس خواندن است ، بازی کردن در کلاس لهو است .

وقت مخصوص به خوابیدن باید خوابید ، نگاه کردن تلویزیون لهو است .

آن بازی که در کلاس درس لهو بود،ساعت ورزش نه تنها لهو نیست بلکه لازم است .

همان نگاه کردن تلویزیون موقع خبر مهم - مثلا - نه تنها لهو نیست بلکه لازم است .


بنابرین لهو نسبی است و نمی توان چیزی را مطلقا لهو دانست .


بله ، در یک نگاه می توان لهو را مطلقا مذموم شمرد ؛ و آن موقعی است که عمر انسان تلف می شود بدون اینکه نفعی عایدش گردد .
به عبارت دیگر کار لهوی به گونه ای است که انسان را از کارهای مهمی که باید انجام دهد و از آنان غافلست ، باز می دارد .


اما آیا این ذم عقلی به گونه ایست که حرمت آور باشد ؟

اگر این چنین باشد هیچ چیز مباح نیست . چون مقداری از عمر بدون اینکه عایدی داشته باشد ، تلف شده است .

در صورتی که کارهای مباح بسیار زیادی وجود دارد .

محمودسبطالشيخ انصاري
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۴:۰۸
بسم الله

با سلام و آرزوی موفقیت


به عبارت دیگر کار لهوی به گونه ای است که انسان را از کارهای مهمی که باید انجام دهد و از آنان غافلست ، باز می دارد .

در اینجا به یک چیز می توان اشاره کرد :

باید دید ، اهمیت عملی که انسان از آن غافلست ، چقدر است؟

یعنی:مذموم بودن کار لهوی نسبت به اهمیت عملی که ازآن غافل مانده فرق میکند

گاه عملی که از آن غافل شده لازم فوری است ، که لهو - عقلا - حرام می شود .

و . . . . .

البته،همه این مطالب احکام عقلی برای لهو بود و از آیه هیچ استفاده ای نشد ، یعنی

مطالب گفته شده را تمام انسانها قبول دارند و اختصاصی به مسلمانان ندارد .

asead
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۰:۴۴
دوستان عزيز ،
هرچند بنده اعتقاد ندارم كه خدا در اين آيه اشاره به موسيقي داشته باشد و اعتقاد بنده اين است كه خدا اشاره به حديث و كلام گفته ها و چه بسا كلام موسيقي ها دارد و كلامي را كه بيهوده و عاري از ارزش هاي انساني يا ديني دارد را مورد نهي قرار داده است ...
پس خدا با كلام بيهوده مخالفت كرده نه با موسيقي و يا هر هنر ديگري به شرطي كه خود هنر و يا موسيقي ماهيت پاكش حفظ شود و به ابتذال كشانيده نشود ...
و ماهيت هر عملي اگر به ابتذال كشيده شود باطل و نهي شده است و حرام ميباشد ...
پس در مقابل هر چيز لهو و بيهوده يك نمونه ي بامحتوا و پسنديده هم وجود دارد ، مثلا مادامي كه موسيقي هاي جاز و راك و بي محتوا وجود دارند موسيقي هاي پرمحتوا و ارزش گذار به مفاهيم انساني و ديني هم وجود دارند ... عين كلام كه مثلا مادامي كه سخنان بي فايده و دشنام گونه و زشت وجود دارند سخنان نصيحت گونه و زيبا و مصلح نيز موجودند و آيا صرفا به سبب وجود دسته ي اول ميتوان گفت سخن گفتن حرام است ؟ پس خدا در ايه مذكور كلام بيهوده را مستقيما و هر چيز بيهوده ديگري را غيرمستقيم نهي فرموده و بيهودگي جز در انحراف و ابتذال و عدم نزديكي به مفاهيم ديني و انساني ميسر نميشود و بس !
مثالي براي موسيقي هاي حلال و حتي پرثواب :
سامي يوسف ، محمد اصفهاني ، محمدرضا شجريان ، يوسف اسلام و ...
مثال براي موسيقي هاي لهو به تمام معنا :
موسيقي هاي پاپ امروزي كه مردم با آن در مراسمات عروسي ميرقصند ، موسيقي هاي گروه هاي راك ، موسيقي هاي با كلام مستهجن و عاشقانه هاي به اصطلاح امروزي ( مثلا دوستت دارم چرا ديروز سركارم گذاشتي و... ) و ...
:Labkhand: :Rose: :salavat10:

میقات
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۷:۲۹
دوستان عزيز ،
هرچند بنده اعتقاد ندارم كه خدا در اين آيه اشاره به موسيقي داشته باشد و اعتقاد بنده اين است كه خدا اشاره به حديث و كلام گفته ها و چه بسا كلام موسيقي ها دارد و كلامي را كه بيهوده و عاري از ارزش هاي انساني يا ديني دارد را مورد نهي قرار داده است ...
پس خدا با كلام بيهوده مخالفت كرده نه با موسيقي و يا هر هنر ديگري به شرطي كه خود هنر و يا موسيقي ماهيت پاكش حفظ شود و به ابتذال كشانيده نشود ...
و ماهيت هر عملي اگر به ابتذال كشيده شود باطل و نهي شده است و حرام ميباشد ...
پس در مقابل هر چيز لهو و بيهوده يك نمونه ي بامحتوا و پسنديده هم وجود دارد ، مثلا مادامي كه موسيقي هاي جاز و راك و بي محتوا وجود دارند موسيقي هاي پرمحتوا و ارزش گذار به مفاهيم انساني و ديني هم وجود دارند ... عين كلام كه مثلا مادامي كه سخنان بي فايده و دشنام گونه و زشت وجود دارند سخنان نصيحت گونه و زيبا و مصلح نيز موجودند و آيا صرفا به سبب وجود دسته ي اول ميتوان گفت سخن گفتن حرام است ؟ پس خدا در ايه مذكور كلام بيهوده را مستقيما و هر چيز بيهوده ديگري را غيرمستقيم نهي فرموده و بيهودگي جز در انحراف و ابتذال و عدم نزديكي به مفاهيم ديني و انساني ميسر نميشود و بس !
مثالي براي موسيقي هاي حلال و حتي پرثواب :
سامي يوسف ، محمد اصفهاني ، محمدرضا شجريان ، يوسف اسلام و ...
مثال براي موسيقي هاي لهو به تمام معنا :
موسيقي هاي پاپ امروزي كه مردم با آن در مراسمات عروسي ميرقصند ، موسيقي هاي گروه هاي راك ، موسيقي هاي با كلام مستهجن و عاشقانه هاي به اصطلاح امروزي ( مثلا دوستت دارم چرا ديروز سركارم گذاشتي و... ) و ...
:labkhand: :rose: :salavat10:

با سلام و درود


1. در آیه شریفه، لهو بودن را معیار قرار داده است، و اگر چه متذکر موسیقی نشده ولی طبق این معیار، یکی از مصادیق و افراد لهو، موسیقی است.


2. اسلام با شادی و نشاط مخالف نیست، بلکه با لهو و غفلت از یاد خداوند مخالف است.


3. به همین جهت، هر نوع موسیقی ای حرام نشده است، بلکه آن موسیقی ای که لهوی و مطرب باشد حرام دانسته شده، و بقیه موارد آن حتی موارد مشکوک، حلال دانسته شده است.

Blondie
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۲۰:۲۷
به همین جهت، هر نوع موسیقی ای حرام نشده است، بلکه آن موسیقی ای که لهوی و مطرب باشد حرام دانسته شده،
با سلام.
موسیقی لهوی و مطرب یعنی چه؟
آیا منظور موسیقی بیهوده و صرفا بیمعنیست یا منظور موسیقیِ اعراب دوران جاهلیت است با سازهایی مانند بربط (عود)؟

میقات
۱۳۸۹/۱۰/۰۷, ۲۱:۱۸
با سلام.
موسیقی لهوی و مطرب یعنی چه؟
آیا منظور موسیقی بیهوده و صرفا بیمعنیست یا منظور موسیقیِ اعراب دوران جاهلیت است با سازهایی مانند بربط (عود)؟


با سلام و درود


لهو عملی است كه نمی توان یاد خدا را با آن همراه كرد؛ یعنی ماهیتی دارد که انسان به سبب آن، به طور طبیعی از یاد خدا غافل می شود.


موسيقى مطرب و لهوى نیز آن است كه به سبب ويژگيهایى كه دارد غالبا انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقى دور نموده، و به سمت بى‏بندوبارى و گناه سوق دهد. این نوع موسیقی مناسب مجالس لهو و لعب و فسق و فجور است.


ضمنا معیار و ملاک تشخیص لهو بودن، عرف جامعه همان زمان است؛ یعنی عرف جامعه هر موسیقی ای را لهوی بداند، شنیدن آن حرام است. و هر موسیقی ای را لهوی نشناسد، شنیدن آن هم اشکال ندارد و جایز است.

asead
۱۳۸۹/۱۰/۱۷, ۱۰:۱۴
با سلام و درود


1. در آیه شریفه، لهو بودن را معیار قرار داده است، و اگر چه متذکر موسیقی نشده ولی طبق این معیار، یکی از مصادیق و افراد لهو، موسیقی است.


2. اسلام با شادی و نشاط مخالف نیست، بلکه با لهو و غفلت از یاد خداوند مخالف است.


3. به همین جهت، هر نوع موسیقی ای حرام نشده است، بلکه آن موسیقی ای که لهوی و مطرب باشد حرام دانسته شده، و بقیه موارد آن حتی موارد مشکوک، حلال دانسته شده است.





با سلامي دوباره ... :Rose:
دوست گرامي من واقعا نميدانم كه جواب شما چه ارتباطي با نوشته من دارد كه آيا تاييدش ميكند يا رد و يا جنبه ايرادگيري دارد؟ :Gig:

در آيه مذكوره خداوند لهوالحديث يا كلام بيهوده را مستقيما نهي فرموده است و كلام در اعمال زيادي بكار ميآيد كه مهمترين آنها سخن راندن است ، و اگر غيرمستقيم و تفسيروار به آيه بنگريم خداوند هر عمل بيهوده اي را نهي ميكند و منظور از عمل بيهوده عملي است كه بدور از ارزش هاي انساني و معنوي باشد و يا عملي فاسد و مخرب شان انسان باشد، كه هر كدام از اين خصايص بيهودگي آن عمل يا لهو بودنش را ثابت ميكنند.
و دوباره يادآور ميشوم كه خدا در اين آيه بر روي هيچ عمل و يا هنر خاصي مهر بطالت و يا بيهودگي و حرام بودن نزده است چون ما خود ماهيت اكثر افعال و اعمالمان را با نزديك كردن آنها به ارزشهاي روحاني، مقدس و يا با به فساد كشديدن آنها، نامقدس و نامبارك ميگردانيم.
چرا كه هر فعلي اگر ماهيتا بيهوده و لهو نباشد و بتوان آن را آسماني عرضه داشت و در مقابل عينا بتوان آن را به فساد كشيد، مثل گفتار و سخنوري، كردار و برخوردهاي اجتماعي، نوشته ها و اشعار، موسيقي و حتي طرز دينداري و بسياري از اعمال و افعال ديگر كه بسان شمشير دولبه هستند، هم ميتوان با آنها ثواب گرفت و هم ميتوان دچار گناه شد و..!
افعالي هم كه ماهيتا بيهوده و لهو و حرامند و در مقابل فسادشان هيچ جنبه مثبتي ندارند و خدا مستقيما ما را از آنها نهي فرموده است افعال و اعمالي هستند از جمله : زنا ، غيبت ، شرك ، تمسخر ، شرابخواري و..!

و در مورد عدم مخالفت اسلام با شور و نشاط و مخالفتش با لهوي كه غفلت از ياد خدا را سبب ميشود ، موافقم و اين طبيعي ست،
چرا كه لهو يا عمل بيهوده اي صرفا انسان را از ياد خدا باز ميدارد كه همانگونه كه گفتم دو خصيصه داشته باشد ، يا فاقد ارزش هاي انساني و معنوي باشد و يا فساد و تخريب در آن بگنجد و يا در حالتي ديگر عملي خنثي و صرفا سرگرم كننده باشد كه در آن افراط بيش از حد ورزيده شود و وقت انسان را طوري بگيرد كه فرصت عبادات از او سلب گردد ( منظور اينكه نه حاوي ارزشي باشد و نه ضدارزشي، مثل بازي ).

در مورد سطر سوم هم كه مصداق نوشته هاي پست پيشين اينجانب است، چون با كلي چون و چرا در پست پيشين اين مساله را ثابت كردم. :salavat10:

میقات
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۱۹:۲۸
با سلام و درود

1. عرایض بنده جنبه ایرادگیری نداشته بلکه در برخی نکات به عنوان تایید و در برخی موارد جنبه تذکری داشته، لذا در مجموع با کلیات بیان شما موافق است.


2. خداوند و شارع مقدس، (متناسب با موضوع زمان نزول)، حکم کلی را بیان می کند و تشخیص موضوعات آن بر عهده جامعه و عرف زمانه است؛ و هر مکلفی با شناخت حکم الهی و مراجعه به تشخیص عرف، آن حکم الهی را بر موضوع خاص خود تطبیق می دهد.


3. مواردی که به عنوان مثال بیان کرده اید این گونه نیست که همه هم این نظر را داشته و حکم برای همه ثابت و یکنواخت باشد.

هر کس باید برای شناسایی و تشخیص لهوی بودن یا نبودن آنها به عرف جامعه مراجعه کند، و این تشخیص ها و نیز تطبیقات می تواند متفاوت و مختلف باشد؛ لذا نمی توان یک حکم ثابت برای همه داد، و این وظیفه بر عهده خود مکلف است.

asead
۱۳۸۹/۱۰/۲۳, ۲۰:۱۹
با سلام و درود

1. عرایض بنده جنبه ایرادگیری نداشته بلکه در برخی نکات به عنوان تایید و در برخی موارد جنبه تذکری داشته، لذا در مجموع با کلیات بیان شما موافق است.


2. خداوند و شارع مقدس، (متناسب با موضوع زمان نزول)، حکم کلی را بیان می کند و تشخیص موضوعات آن بر عهده جامعه و عرف زمانه است؛ و هر مکلفی با شناخت حکم الهی و مراجعه به تشخیص عرف، آن حکم الهی را بر موضوع خاص خود تطبیق می دهد.


3. مواردی که به عنوان مثال بیان کرده اید این گونه نیست که همه هم این نظر را داشته و حکم برای همه ثابت و یکنواخت باشد.

هر کس باید برای شناسایی و تشخیص لهوی بودن یا نبودن آنها به عرف جامعه مراجعه کند، و این تشخیص ها و نیز تطبیقات می تواند متفاوت و مختلف باشد؛ لذا نمی توان یک حکم ثابت برای همه داد، و این وظیفه بر عهده خود مکلف است.






و باز هم سلام ...
من باب اطلاع شما دوست گرامي عرف جامعه اي هم كه من در بحثم در نظر گرفتم مربوط به همين جامعه و همين ادوار و همين زمانه است ...
از شما و كساني هم كه امكان دارد مثالها و نظرشان غير از مثالها و نظر اينجانب باشد خواهشمندم آنها را بنويسند تا ما هم استفاده ببريم و ببينيم كه لهو مطلق و لهو نسبي و در كل لهو از ديدگاهشان چيست و آيا ميشود طور ديگر آنرا تعريف و براي آن مثال زد ؟
اينكه بنده به خودم اجازه ميدهم با كمال اطمينان و صراحت بحث بكنم و مثال بزنم و روشن سازي كنم اين است كه مدت زيادي در زمينه موسيقي هم فعاليت داشته ام و با توجه به اينكه چند سال اخير مطالعه ديني ام بيشتر شد ديگر برايم مبهم نيست كه موسيقي چه ميگويد و در مقابل دين چه ميگويد .
بزرگترين سند دين ما در وهله نخست قرآن است،
خدا در قرآن لهو را براي ما طوري تعريف ميكند كه هر كرداري كه به فساد و تباهي منجر شد لهو است و كلام لهو و بيهوده را در راس مثالهاي قرآني در اين زمينه براي ما قرار ميدهد تا بدانيم كه كلام و زبان كه در سخن وري و موسيقي و شعر و بسياري از افعال ديگر جا خوش كرده و وسيله ارتباطي آدميان با هم ديگر است بسيار بسيار حساس تر از ساير اعمال انسان است و انسان بايد بسيار مراقب كلامش باشد . پس اين لهو لهوي نسبي است كه خود ما با اختيار خودمان تعيين ميكنيم كه آيا فعل و كردارمان درين زمينه ها پاك و حسنه باشد يا ناپاك و نجس .
البته تخصصا در زمينه موسيقي اگر بخواهيم بحث كنيم بايد اين را بدانيم كه هرچه سبك موسيقي به سبك هاي غربي نزديك تر شود، كلام هرچند خوب هم كه باشد تاثيرش كمتر ميشود چون صداي سازها و موسيقي هاي همراه الكترونيكي آنقدر تاثيرات منفي روي روان شنوندگان دارد و باعث واكنش هاي ناروا ميگردد كه به جرات ميتوان گفت خود اين موسيقي ها بسته به درجه غربي بودنشان به لهو و غنا نزديك.تر ميشوند!
والسلام!
:Rose:

میقات
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۸:۴۷
با سلام و درود

عرض بنده این است که وارد موضوعات نشویم. مثلا موسیقی و خوانندگی یک فردی که شما به عنوان موسیقی غیر لهوی بیان نموده اید، ممکن است غالبا این گونه باشد ولی این هم ممکن است که بخشهایی از آن نوار یا اجرا، از مصادیق لهو باشد. لذا همه آن لهوی و حرام نیست بلکه فقط همان قسمت خاص، لهوی و حرام است.

به همین خاطر وارد موضوعات نشویم بهتر است چون ضابطه مند نمی شود.

islamic
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۰۷:۲۱
در سوره ی لقمان آیه ای راجع به اهنگ داریم:
و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و تخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین.
لقمان 6
اگر کنجکاو هستید معنی اش را خودتان بیبینید

در جایی دیگر ایه داریم که مومنان از لغو دوری می کنند.

یاران12
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۰۹:۰۶
بیانات رهبری را در مورد موسیقی ببینید:



ببينيد، در مورد موسيقى دو حرف وجود دارد: يكى اين كه ببينيم اساساً مشخصه‏هاى موسيقى حلال و حرام چيست؛ و ديگر اين كه بياييم: در مصداق، مرزهايى را مشخص كنيم تا به‏قول شما، جوانان بدانند كه اين يكى حرام و اين يكى حلال است. البته اين دومى كارآساني نيست؛ كار دشوارى است. كه انسان از اين اجراهاى موسيقى‏هاى گوناگون - موسيقى خارجى، موسيقى ايرانى هم با انواع و اقسامش؛ با كلام، بى‏كلام - بخواهد يكى‏يكى اينها را مشخص كند؛ اما مشخصه‏هاى كلى‏يى دارد كه آن‏را مى‏شود گفت. البته من هم در جاهايى به بعضى اى كه دست‏اندركار بودند، آنچه را كه مى‏توانستم و مى‏دانستم، گفته‏ام؛ حالا هم مختصرى براى شما عرض مى‏كنم.



ببينيد، موسيقى اگر انسان را به بيكارگى و ابتذال و بى‏حالى و واخوردگى از واقعيتهاى زندگى و امثال اينها بكشاند، اين موسيقى، موسيقى حلال نيست؛ موسيقى حرام است. موسيقى اگر چنانچه انسان را از معنويت، از خدا و از ذكر غافل كند، اين موسيقى حرام است.

موسيقى اگر انسان را به گناه و شهوترانى تشويق كند، اين موسيقى حرام است؛ نظر اسلام اين است. موسيقى اگر اين خصوصيات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد، البته آن‏وقت حرام نيست. اينهايى را كه من گفتم، بعضى از آنها در موسيقى بى‏كلام و درسازها است. بعضى هم حتى در كلمات است.يعني

ممكن است فرضاً يك موسيقى ساده‏ى بى‏ضررى را اجرا كنند، ليكن شعرى كه در اين موسيقى خوانده مى‏شود، شعر گمراه كننده‏يى باشد؛ شعر تشويق كننده‏ى به بى‏بندوبارى، به ولنگارى، به شهوترانى، به غفلت و اين‏طور چيزها باشد؛ آن وقت حرام مى‏شود.

بنابراين، آن چيزى حرمت و حليت در موسيقى است و نظر شريف امام هم در اواخر

اين است. حيات مباركشان - كه آن نظريه را در باب موسيقى دادند- –

موسيقى لهوى داريم ممكن است موسيقى - به اصطلاح فقهى‏اش - موسيقى لهوى باشد. «لهو» يعنى غفلت، يعنى دور شدن از ذكر خدا، دور دن از معنويت؛ دور شدن از واقعيتهاى زندگى؛ دور شدن از كار و تلاش و فرو غلتيدن در ابتذال و بى‏بندوبارى. اين موسيقى مى‏شود حرام. اگر اين با كيفيت اجرا حاصل بشود، اگر با كلام حاصل بشود؛ فرقى نمى‏كند.

golfar
۱۳۹۰/۰۶/۳۱, ۰۶:۲۵
پاسخ: احکام دینی ثابت هستند، و این موضوعات و مصادیق احکامند که در حال تغییرند؛ لذا این خیلی واضح و روشن بوده و همه آن را قبول دارند. به بیان دیگر، حکم حرمت لهو، از همان ابتدا تا کنون ثابت است، ولی موضوع لهو می تواند بر حسب تشخیص عرف، و متناسب با زمان، تغییر کند.




عرف چیزی نیست که گوناگون باشد بلکه عرف آن چیزی است که درست است نه هر چیزی که اجتماع آن را معروف بداند تا به آن استناد کنیم و معیاری برای حلال و حرام قرار دهیم و بگوییم هذا حلال و هذا حرام
در قران اشاره شده است به گمراهی و هدایت و هدایت همان راه مستقیم است و راه مستقیم راه خدا است
اسلام دینی است که عرف یا درست را آموزش می دهد
این گونه نیست که در یک وقت موسیقی حلال باشد چون عرف حلالش کرده و در جایی حرام باشد چون عرف حلالش کرده است

میقات
۱۳۹۰/۰۷/۰۶, ۱۵:۴۱
جمع بندی و نتیجه گیری


سؤال: چند آیه که مربوط به محدوده ی حرمت موسیقی باشد را می خواهم به همراه آنها؟

پاسخ: منابع فقه شیعه عبارتند از: قرآن كریم، سنت و روایات، عقل و اجماع؛ به گونه ای كه هر یك از اینها به تنهایی می تواند برای مستند بودن حكم فقهی، دارای ارزش و اعتبار باشد. از این رو لازم نیست همه احكام، به طور صریح، درقرآن كریم آمده باشد، بلكه چه بسا ارزشهای كلی در قرآن مطرح شده، ولی بیان جزئیات و تفصیل و تطبیق آنها توسط معصومین(ع) صورت گرفته باشد.
در قرآن كریم آیه ای صریح در مورد شنیدن موسیقی نداریم، ولی روایات معصومین(ع)، كه تفسیر كننده آیات الهی است شنیدن موسیقی ای كه مطرب بوده و انسان را از یاد خداوند غافل می كند را نهی كرده اند.
البته آیات نهی از لهو و لعب همگی پشتوانه ارزشی این تشریع الهی است كه در قرآن آمده و توسط پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت او این چنین تطبیق شده است. آیات نهی از لهو هم كه در قرآن ریاد است، که با مراجعه به "المعجم المفهرس" می توان به آنها دست یافت.
از جمله آیاتی که مفسران، موسیقی را یکی از مصادیق آن آیات شمرده اند عبارتند از:
«وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون‏»؛ (1)
«وَ الَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّور»؛ (2)
«وَ اجْتَنِبُواْ قَوْلَ الزُّور»؛ (3)
«وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْترى لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ ...»؛ (4)
اما بررسی آیه شریفه: « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً ...»
كلمه "لهو" به معناى هر چيزى است كه آدمى را از مهمش باز بدارد، و لهو الحديث آن سخنى است كه آدمى را از حق منصرف نموده و به خود مشغول سازد، مانند حكايات خرافى، و داستانهايى كه آدمى را به فساد و فجور مى‏كشاند، و يا از قبيل سرگرمى به شعر و موسيقى و مزمار و ساير آلات لهو كه همه اينها مصاديق لهو الحديث هستند. (5)
"لَهْوَ الْحَدِيثِ"، مفهوم وسيع و گسترده‏اى دارد كه هر گونه سخنان يا آهنگ هاى سرگرم كننده و غفلت‏زا را كه انسان را به بيهودگى يا گمراهى مى‏كشاند در بر مى‏گيرد، خواه از قبيل "غنا" و الحان و آهنگهاى شهوت‏انگيز و هوس‏آلود باشد، و خواه سخنانى كه نه از طريق آهنگ، بلكه از طريق محتوى انسان را به بيهودگى و فساد، سوق مى‏دهد.
و اگر در روايات اسلامى و سخنان مفسرين روى يكى از اينها انگشت گذارده شده است هرگز دليل بر انحصار و محدوديت مفهوم آيه نيست.
در احاديثى كه از طرق اهلبيت (ع) به ما رسيده تعبيرهايى ديده مى‏شود كه بيانگر همين وسعت مفهوم اين كلمه است.
تعبير به "لَهْوَ الْحَدِيثِ" بجاى "الحديث اللهو" گويا اشاره به اين است كه هدف اصلى آنها همان لهو و بيهودگى است، و سخن، وسيله‏اى براى رسيدن به آن است.(6)
بنابر این هر آن چه که مصداق لهو محسوب شود، از نظر قرآن ممنوع و مورد نهی قرار گرفته است.



سؤال: اگر اين موضوع آنقدر مهم بود كه باعث گناه آدمها مي شد مسلما در يك جاي قران خيلي واضح و روشن بيان مي شد. قران فقط مي گوید از ابزاري كه باعث غافل شدن شما از ياد خدا مي شود دوري كنيد. خيلي وقتها چیزهايي كه ما اصلا فكرش رو هم نمي كنيم باعث فراموش كردن خدا مي شود. بايد ديد موسيقي چه تاثيري بر شخص دارد. در ضمن بعيد ميدانم ديگه الان كسي با گوش دادن به موسيقي احتمال گناه درونش بيشتر بشود.

پاسخ: قرآن کریم کتاب بیان ارزشها و معیارهای کلی است، و به غیر از حکم موسیقی، خیلی از احکام دیگر هستند که به صورت صریح بیان نشده اند، بلکه معیارهای آنها بیان شده و سپس تطبیق آنها بر موضوعات و مصادیق، بر عهده مفسران قرآن نهاده شده است، و مفسران واقعی قرآن (اهلبیت علیهم السلام) در روایات و بیانات خود بسیاری از این مصادیق را بیان نموده و یا روش تطبیق را آموزش داده اند.
همان طور که بیان شد: منابع فقه شیعه عبارتند از قرآن كریم، سنت و روایات، عقل واجماع؛ به گونه ای كه هر یك از اینها به تنهایی می تواند برای مستند بودن حكم فقهی، دارای ارزش و اعتبار باشد. از این رو لازم نیست همه احكام، به طور صریح، درقرآن كریم آمده باشد، بلكه چه بسا ارزشهای كلی در قرآن مطرح شده، ولی بیان جزئیات و تفصیل و تطبیق آنها توسط معصومین(ع) صورت گرفته باشد.
یکی از معیارهایی که در قرآن تعلیم داده شده است دوری و اجتناب از لهو است. و لهو آن چیزی است که با یاد خدا قابل جمع شدن نیست. لذا هر چیزی که مصداق لهو باشد باید از او اجتناب نمود.
صرف فراموش کردن یاد خدا منظور نیست، بلکه منظور آن است که اگر هم بخواهد نتواند آن کار را با یاد خدا انجام دهد، یعنی آن کار با یاد خدا بودن، قابل جمع نباشد. و موسیقی و مجلس لهو، این خصوصیت را دارد.
هر موسیقی ای ممکن است این حالت لهوی را نداشته باشد، لذا هر موسیقی ای نیز حرام نیست.
غالبا جعل و تشریع احکام، نوعی است نه شخصی. یعنی اگر نوع مردم چنین هستند که شنیدن این موسیقی برای آنها لهوی است، پس این موسیقی برای همه حرام است، ولو کسی باشد که این موسیقی برای شخص او لهو آور نباشد.


سوال: آیا همه انواع موسیقی حرام است یا بعضی از انواع آن؟

پاسخ: موسيقی مطرب و لهوی حرام است، و غیر آن اشکال ندارد. موسيقى مطرب و لهوى آن است كه به سبب ويژگيهائى كه دارد غالبا انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقى دور نموده، و به سمت بى‏بندوبارى و گناه سوق دهد. این نوع موسیقی مناسب مجالس لهو و لعب و فسق و فجور است.
تعیین مصادیق با فقیه نیست و خود شخص باید تشخیص آن را بدهد. فقیه معیارهای کلی شرعی را بیان می کند. لذا مرجع قضاوت در این موضوع عُرف است، که خود مکلف باید آن را تشخیص دهد.
مواردی که ما شک کنيم که آيا موسيقی مطرب است تا گوش دادن به آن حرام باشد يا غير مطرب، محکوم به عدم حرمت است و گوش دادن به آن اشکال شرعی ندارد.
ضمنا این نظر اکثر مراجع عظام است. برخی از مراجع نسبت به موسیقی و یادگیری آن، بنابر فتوا یا احتیاط واجب، مطلق و یا مقید، حکم به حرمت می دهند. لذا بستگی به نظر مرجع تقلیدتان دارد.
دو نکته:
1. موسيقي به هر صداي موزون و آهنگين مي تواند اطلاق شود، حتي صداي آواز پرندگان و ...؛ ولي در عرف امروزي بر آن آهنگهايي اطلاق مي گردد كه در نواختن آن از وسائل نوازندگي استفاده مي شود. به عبارت ديگر، امروزه بر نوع خاصي از آهنگ اطلاق موسيقي مي شود. بنابر این صحبت بر روی هر نوع صدا و یا آهنگ موزون نیست.
2. در این تردیدی نیست که همه افراد موسیقی لهو نیستند و هیچ فقیهی این را نگفته و نمی تواند بگوید که هر موسیقی ای لهوی است. لهو تعریف مشخص دارد.
آن بزرگان و فقهایی هم که موسیقی را مطلقا حرام می دانند نمی گویند هر موسیقی لهوی است، بلکه آنها می گویند معیار در این روایات روی لهو نرفته بلکه روی آلت موسیقی بودن رفته است، لذا هر موسیقی ای حرام است.
پس فرق است بین این که معیار حرمت را آلت موسیقی بودن بدانند، یا معیار لهوی بودن باشد.

میقات
۱۳۹۰/۰۷/۰۶, ۱۵:۴۱
سؤال: لهو و لعب، تعریف موسیقی و همه ی اینها تعریف عرفی دارند، یعنی طبق زمانه و فرهنگ جامعه تعریف می شوند و بنابر این نمیتونه معیار دین (دینی که 1400 سال پیش که نه سازی اینگونه وجود داشته نه چیزی) قرار بگیرند و نمی توانیم عرف امروز رو خودسرانه به دین نسبت بدهیم!

پاسخ: اینها نوعی معیار دهی و دادن ملاک است. بله گذر زمان، و عرف هر زمان می تواند در تشخیص لهو بودن، نظرات مختلفی داشته باشد؛ ولی در هر حال این معیار لهو بودن، باز هم معیار است.
لذا هر آن چه امروز مصداق لهو قرار بگیرد، ممنوع و حرام است.
در صدر اسلام چه بسا استفاده از ابزار آلات ساده هم مصداق لهو بوده؛ و یا در زمانی رقص های محلی متناسب با آن زمان، لهوی محسوب می شده، ولی امروزه و در اثر فرهنگ غرب و ... دیگر آن موراد لهو نیستند، بلکه امروزه موسیقی های غربی و تند از مصادیق لهو هستند.
لذا باید به عرف مراجعه نمود و دید عرف چه چیز را اکنون مصداق لهو می داند.
فراموش نکنید که خود شرع آمده و این تشخیص لهو بودن یا نبودن را بر عهده عرف قرار داده، و تشخیص عرف را به عنوان معیار و ملاک تعیین کرده است.


سؤال: معیار سنجش دقیقی که از دوره ی پیامبر تا الان فابل استفاده باشد وجود ندارد و شما صرف عرف جامعه رو ملاک می دانید! پس چیزی که به عرف هر جامعه که از این شهر به آن شهر و از این سال به آن سال قابل تغییر است و به فرهنگ جدید غرب(!!) ـ که زمان پیغمبر وجود خارجی نداشته ـ ربط دارد، قانون من درآوردی است که به اسلام وصل شده.

پاسخ: این که عرف یک جامعه، معیار شناسایی معنا و مفهومی باشد چه اشکالی دارد؟ اتفاقا یک معیار و ملاکی است که مطابق با هر عصر و زمانی بوده و بر اساس فضای همان زمان قضاوت می کند. لذا دیگر این اشکال وارد نمی شود که چرا ما در قرن 21 باید به تشخیص 1400 سال پیش عمل کنیم.
بله، درست است که معیار عرفی مانند معیار عقلی، دقیق و موشکافانه نیست، ولی خود معیار و ملاک معتبری است؛ و چه بسا در هر مسأله ای اگر قرار باشد معیار عقلی ملاک باشد، کار بر مکلفین خیلی سخت و دشوار می شود. و این واضح و روشن است که در تشخیص مسائل عرفی، فهم و تشخیص عرف معیار باشد.
لذا تشخیص موضوع لهو، بر عهده مکلف است و او باید به عرف جامعه مراجعه کند و ببیند آنها چه چیزی را لهو می دانند. در تشخیض آلات و لوازم موسیقی نیز تشخیص و نظر عرف معیار است که چه وسیله ای مخصوص استفاده حرام است، و چه وسیله ای هم استفاده حلال دارد و هم حرام.
حکم موسیقی اگرچه در قرآن به صراحت نیامده ولی حکم آن در روایات و سنت بیان شده؛ لذا در این که موسیقی در منابع دینی دارای حکم است، شکی نیست. و همان طور که می دانید منابع دینی فقط منحصر به قرآن نیست، بلکه عبارتند از: قرآن کریم، سنت و روایات، عقل و اجماع.
بنابر این، هم معیار برای شناسایی داده شده و هم حکم آن در شریعت موجود است؛ لذا ساختگی و من درآوردی نیست.


سؤال: دین یک چیز کلی است. یعنی باید برای تمام مردم دنیا یک جور باشد اما فرهنگ و عرف تمام مردم یک شهر و یک کشور هم یکسان نیست چه برسد به دنیا! پس چه طور می شود دین یک دستورالعمل کلی یکسان برای یک نسل از دنیا باشد؟

پاسخ: احکام دینی ثابت هستند، و این موضوعات و مصادیق احکامند که در حال تغییرند؛ لذا این خیلی واضح و روشن بوده و همه آن را قبول دارند.
به بیان دیگر، حکم حرمت لهو، از همان ابتدا تا کنون ثابت است، ولی موضوع لهو می تواند بر حسب تشخیص عرف، و متناسب با زمان، تغییر کند.
توجه داشته باشید که حکم دین در مورد لهو، یکی است و این حکم برای همه مردم جهان، ثابت و واحد است؛ ولی این که چه چیزی لهو شمرده می شود و چه چیزی لهو نیست، این بستگی به تشخیص عرف جامعه دارد. بله جوامع نسبت به یکدیگر و حتی شهری نسبت به شهر دیگر می تواند در تشخیص لهو، نظر متفاوتی داشته باشند.
بنابر این خداوند تعیین حکم را بر عهده عرف نگذاشته، بلکه خودش حکم را تشریع فرموده، و تشخیص موضوع را بر عهده عرف قرار داده است؛ و اصلا و به طور کلی تشخیص موضوعات بر عهده عرف است.
مشکل این جا است که شما تصور می کنید عرف، حکم ساز است و می تواند به جای خداوند حکم الهی بسازد؛ در حالی که چنین نیست. زیرا حکم الهی (مثل حرمت لهو)، ثابت و واحد است، ولی تشخیص موضوع این لهو، بر عهده عرف است. لذا در سراسر جهان، لهو یک حکم ثابت دارد، و این موضوع است که به حسب تفاوت عرفها و تفاوت جوامع، تغییر می کند.
لازم به ذکر است که شارع مقدس حکم را بر موضوعی بار می کند، و این عرف زمان شارع است که مفهوم موضوع و معنای حکم را می فهمد، و این ثابت است؛ ولی در تشخیص مصادیق این موضوع عرف هر زمان معیار است، نه خصوص زمان شارع.
اگر خداوند حکم به حرمت لهو کرد مفهوم لهو و هم چنین حرمت روشن است و لایتغیر(ثابت).
اجمالا لهو عملی است که ارزش عقلایی ندارد و مناسب مجالس لهو و لعب است. ولی این که چه چیزی مناسب مجالس لهو لعب است، می تواند به حسب زمان و مکان تغییر کند. ممکن است یک موسیقی خاص در زمان سابق لهوی باشد و طبع زمانه آن را برای مجالس لهو ولعب خوب ببیند به کار گیرد. و همان موسیقی در زمان دیگری مناسب آن نباشد. لذا ذائقه عرف می تواند تغییر کند.
بنابر این آنچه گفته شد به معنای تغییر حکم الهی نیست. حکم الهی ثابت است و مفهوم واحدی هم دارد؛ ولی مصادیق آن می تواند تغییر کند.
حکم حرمت بر موسیقی خاصی نرفته که وقتی بعد از گذشت زمان، آن موسیقی حلال شد بگوییم حکم خدا تغییر کرده؛ بلکه حکم بر حرمت لهو رفته است.


سؤال: چرا یک دین ثابت و خدایی باید بنا به زادگاه یک فرد (که ممکن است هر زمان تغییر کند)،یک نفر را برای انجام عملی محکوم به لهو، و یک نفر از یک کشور دیگر را با انجام همان عمل مبرا از آن بداند؟

پاسخ: برای دینی که قرار است برای همه انسانها و همه دورانها کارایی و کاربرد داشته و راهنمای آنها به سعادت و کمال باشد، غیر از این متصور نیست.
اگر قرار بود موضوعات ثابت باشند و حکم موسیقی بر همان موضوع و مصداق موسیقی 1400 سال پیش میرفت، با گذشت چند سال، دیگر آن مصداقها از رده خارج می شد و ابزار جدید جایگزین آنها می شد که این ابزار جدید، حکمی نداشتند چون آن حکم سابق (در زمان شارع) مربوط به ابزار و وسائل همان زمان بوده و دیگر کارایی ندارد. پس اسلام در این خصوص دیگر حرف و حکمی نداشت و تمام شده بود.
همین طور در سائر موارد؛ پس از مدت زمانی به تدریج، احکام اسلامی بدون موضوع (آن موضوعی که در زمان شارع بود) می ماندند و تعطیل می شدند.
در حالی که این با غرض اصلی دین خاتم ـ که دین الهی و جاودان تا روز قیامت، برای همه نسلها و دورانها است ـ ناسازگار است.
دینی که قرار است کاملترین و خاتم ادیان باشد و برای همه زمانها حرف برای گفتن داشته و کارا باشد، بایستی همین گونه باشد، یعنی احکامش الهی و ثابت، ولی موضوعات و مصادیق آن احکام، متناسب با هر دوره و زمان، و متناسب با تغییر ذائقه عرف و اجتماع، قابلیت انطباق با دائقه و میل عرف جامعه خود داشته باشد تا کارایی خود را حفظ نماید.
پس آن چه شما می گویید علاوه بر این که عیب نیست و اصلا ضربه ای به ثابت بودن احکام دین نمی زند، از امتیازهای دین است و باعث پایداری و کاربردی بودن دین برای جوامع مختلف در دورانها متفاوت می باشد.
آن چه شما از آن نگرانید، ثابت نبودن حکم است و این که حکم دین متناسب با زمانها و سلایق متفاوت، تغییر نماید؛ در حالی اصلا چنین نیست و احکام اسلام ثابتند و تغییر نمی کنند بلکه این موضوعاتند که تغییر می کنند؛ و تغییر موضوع ضرری به اصل حکم وارد نمی کند.

سؤال: دین یک چیز ثابتی است. مثلا گفته گوشت خوک حرام است! این همه جا حرام است. گفته خوردن گوشت بعض حیوانات حرام است. وقتی می پرسیم چرا توضیح واضحه: گوشت حیواناتی که خون جهنده ندارند؛ یعنی ملاک و معیار مشخصی دارد و هر کسی میتواند این را تشخیص بدهد. پس میشود راحت مورد ارزیابی قرار داد و سنجید.
اما چیزی که معیار مشخصی برای سنجش نداشته باشد قابل ارزیابی دقیق و منصفانه نیست. پس قطعا به صورت قانون دراوردنش منطفی نیست! (قانون زندگی، قانون دین)

پاسخ: گوشت خوک حرام است، چون استفاده از آن آثار نامطلوبی دارد، لذا هر کجا مصرف شود، این آثار را دارد؛ لذا همه جا حرام است.
لهو نیز این گونه است، یعنی خود لهو بودن، آثار سوء دارد، لذا فرقی بین مکان و زمان نیست، و هر جا تشخیص داده شود که لهو است، حرام هم هست زیرا آن آثار سوء را دارد.
بله؛ اگر موسیقی ای در یک جامعه لهو است، شنیدن آن حرام است؛ و اگر همان موسیقی در جامعه ای دیگر لهو نباشد، شنیدن آن هم حرام نیست.
البته فراموش نشود که اگر موسیقی ای برای خود شخص آثار سوء داشته باشد، نباید آن را انجام دهد ـ ولو برای عرف جامعه لهوی نباشد.
ضمنا درست است که همه جا معیارها یکسان نیستند و برخی جاها دارای معیاری ساده و راحت است و برخی جاها معیارش آسان نیست؛ ولی این دلیل نیست که پس هر جا معیاری ساده نباشد، سریع نتیجه بگیریم پس اصلا آن جا معیار و قانونی نیست!!!

____________
(1) مؤمنون، 3.
(2) فرقان، 72.
(3) حج، 30.
(4) لقمان، 6.
(5) ترجمه الميزان، ج‏16، ص 313.
(6) تفسير نمونه، ج‏17، ص 15.