PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ◄*♥*► مباهله روز اثبات حقانيت اسلام ومعرفي اهل بيت رسول الله(ص)◄*♥*►



║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۱۵:۳۳
http://smiles.al-wed.com/smiles/65/f4.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_b_040.pnghttp://smiles.al-wed.com/smiles/65/f4.gif

http://askquran.ir/gallery/images//5405/3_Presentation3.jpg

چون همیشه، ایمانی راسخ در دریای نگاهت موج می‏زد.
تمام فانوس‏های هدایت را روشن کردی،
دلیل و برهان قاطع برایشان آوردی،
معجزه قرآن را به همه نمایاندی و حتی انجیل را
بر صدق گفتارت گواه گرفتی؛
ولی نور هدایت، راه نفوذی در دل‏هایشان نیافت.

خدا بر ضمیر نهانشان آگاه بود و نیت‏های ناپاکشان را می‏دید؛
پس وحی فرستاد که پیامبرم!
«به آنانی که بعد از علم و دانشی که به تو رسیده،
با تو ستیز می‏کنند بگو که فرزندان و زنان و نزدیکان خود را
گرد آوریم و لعنت...»

شما پنج نفر...
روز مباهله فرا رسید. تلاطم مهیبِ شک و تردید،
آرامش پوشالی قلب‏هایشان را درهم کوبیده بود.
آرزو می‏کردند تو را با گروهی از یاران و سربازانت ببینند
تا اینکه با خاندان سراسر نورت به میدان مباهله قدم بگذاری.

ولی تو آمدی؛ با دنیایی که محو تماشای جمال
و هیبت خاندان پاک و روحانی‏ات شده بود.
قلب زمان از استواری گام‏های علی علیه‏السلام به تپش افتاد
و گل‏های یاس، به تماشای فاطمه علیهاالسلام عطرافشان شدند.

دست در دانه اهل آسمان، حسن علیه‏السلام را
در دستان مهربانت داشتی و جگرگوشه‏ات حسین علیه‏السلام را
عاشقانه به سینه چسبانده بودی.

زمین بر آسمان فخر می‏فروخت که بر پشت او گام می‏نهید
و آسمان از دیدن آن همه شکوه و وقار، به وجد آمده بود.
باد، عظمت ایمانتان را در گوش هزار سرو آزاد نجوا کرد
و یک دشت شقایق، شیفته پاکی نگاهتان شد... .
و نجران، به حقانیت این خاندان، اعتراف کرد.




http://shiaupload.ir/images/57250624966889709920.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۱۷:۲۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_Presentation2.jpg

روز بیست و چهارم ذی الحجة الحرام بنابر اشهر روزیست که مباهله کرد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با نصارای نجران، و نازل شدن «آیه تطهیر» در شأن پیغمبر و اهل بیتش (علیهم السلام)، و نازل شدن آیه «إنّما وَلِیَّکُمُ اللّهُ» در شأن حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) که در حال رکوع انگشتر خود را به سائل دادند.

روزی مأمون به امام هشتم(علیه السلام) عرض کرد:به من خبر بده به بزرگترین فضیلتی که در قرآن برای امیرالمؤمنین(علیه السلام) ذکر شده چیست؟

حضرت فرمود: بزرگترین فضیلت جریان مباهله نصارای نجران است که خداوند متعال به پیغمبرش فرمود: کسی که گفتگو و محاجه می کند با تو دربارۀ قرآن بعد از آنکه خودت به حقّانیت قرآن پی برده ای پس بگو بیائید بچه هایمان را و بچه هاتان را و زنانمان را و زنانتان را و خودمان را و خودتان را جمع کنیم و تضرّع و نفرین کنیم به سوی خدا و لعنت را بر دروغگویان قرار بدهیم. (۲)

در شأن نزول این آیه آمده است که نصارای نجران،گروهی را فرستادند خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که با پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفتگو کنند؛

پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) طبق فرمان الهی آنها را دعوت به مباهله نمود، آنها تا فردای آنروز مهلت خواستند، وقتی برگشتند اُسقف و کشیش شان به آنها گفت فردا که می روید اگر دیدید پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با زن و بچه اش آمده مباهله نکنید، ولی اگر دیدید با اصحابش آمده مباهله کنید،چیزی نیست.

فردا که آمدند دیدند پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دست حضرت علی(علیه السلام) را گرفته و امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) جلو پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت فاطمه زهراء (علیها السلام) پشت سر پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت می کنند، و از آن طرف هم نصارای نجران با اُسقفشان می آیند،اُسقف پرسید اینها کیانند؟ گفتند این پسر عمو و داماد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و محبوب ترین افراد است نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، و این دو فرزندان دختر پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اند و آن زن هم دخترش حضرت فاطمه زهراء (علیها السلام) است که عزیزترین مردم است برای پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و نزدیکترین آنها به قلب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) جلو آمد و روی کُندۀ زانو نشست ، اسقف گفت بخدا قسم همچنانیکه انبیاء برای مباهله می نشستند،نشست.به او گفتند برو جلو برای مباهله.گفت:من صورتهائی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جا بکند دعایشان را مستجاب می کند، مبادا مباهله کنید که هلاک می شوید و در روی زمین نصرانی باقی نمی ماند تا روز قیامت؛ و گفت یااباالقاسم ما مباهله نمی کنیم و لیکن مصالحه می کنیم، پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با آنها مصالحه کرد به دو هزار حوله، که هر حوله ای چهل درهم ارزش داشت و به اینکه اگر در یَمن نیاز به اسلحه شد سی عدد زره و نیزه و اسب ، عاریه بدهند و پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ضامن آنها شد و قرارداد نوشتند.
پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:قسم به خدائی که جانم در قبضه قدرت اوست اگر تن به مباهله می دادند همه آنها مسخ می شدند و همه بیابان آتش می گرفت و به یک سال نمی خورد که همه هلاک می شدند. (۳)

پي نوشت :

(۱) سورۀ مبارکه آل عمران،آیه ۶۱.
(۲) بحارالأنوار، ج۳۵، ص۲۵۷.
(۳) مجمع البیان.و فضائل الخمسه،ج۱،ص۲۴۵.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_0u.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۱۷:۲۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_20214.jpg

معنا و مفهوم مباهله

معنای لغوی این کلمه مباهله:
مباهله از ریشه "بهل" و بر وزن "مُفاعِلَة" است. این کلمه از نظر لغت سه معنا دارد:
1- رها نمودن و به خود وا گذاشتن؛
2- دعایى که همراه با تضرع و اصرار باشد؛
3- کم بودن آب.

اما معناى اصطلاحى آن:
زمانى که دو یا چند نفر بر سر مسئله‌اى اختلاف نظر داشته باشند و هیچ کدام حاضر نباشند نظریه طرف مقابل را بپذیرند، در یک جا جمع مى‌شوند و به درگاه خداوند تضرع مى‌کنند و از خداوند مى‌خواهند که آن کس را که بر باطل است رسوا نموده و مورد لعن و مجازات خویش قرار دهد.

با توجه به معناى اصطلاحى مباهله، ماده اصلى مباهله هم مى تواند «بهل» به معناى "رها نمودن و به خود واگذاشتن باشد" و هم «بهل» به معناى "دعاى همراه با اصرار و تضرع"؛ زیرا در مباهله هر یک از طرفین براى طرف مقابل خویش درخواست لعن مى کند و لعنت خدا چیزى غیر از به خود وا گذاشتن و محرومیت از رحمت خدا نیست.

از این جهت، مباهله با معناى اول سازگار است و از آن جهت که مباهله دعایى معمولى نیست، بلکه همراه باتضرع و اصرار است، با معنى دوم هماهنگ است.



http://askquran.ir/gallery/images//51816/1_Divider47.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۱۸:۵۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_20223.jpg


1. روز مباهله

اين روز از يك سو روز مباهله اهل بيت عليهم السلام با نصاراى نجران است واز سوى ديگر نزول آيه تطهير در شأن اهل بيت در اين روز بوده است.(1)
هنگامى كه اين آيه نازل شد پيامبر صلّى الله عليه وآله، على وفاطمه وحسن وحسين عليهم السلام را فرا خواند وفرمود: «اللّهم هؤلاء أهلي؛ بار الها اينان اهل من هستند»(2).

نامه پيامبر صلى الله عليه وآله به نصاراى نجران

در سال دهم هجرى پيامبر صلى الله عليه وآله نامه اى به نصاراى نجران فرستادند، به اين مضمون كه خداى يكتا را عبادت كنند ومسلمان شوند، يا به مسلمين جزيه بدهند وبه مذهب خود باشند وگرنه آماده جنگ باشند.

بنى نجران در كليساى بزرگ خود به مشورت پرداختند، عده اى مانند سيد كه از بزرگان قوم بود وعاقب كه اسقف نجران بود مخالفت خود را با تسليم در برابر خواسته پيامبر صلى الله عليه وآله اعلام كردند.

در مقابل عده اى مانند ابوحارثه اسقف اعظم نجران كه 120 سال عمر داشت ودر باطن مسلمان بود با امر پيامبر صلى الله عليه وآله موافق بودند. بعد از دو روز مشورت قرار شد كتاب «جامعه» را كه صفات پيامبر بعد از حضرت عيسى عليه السلام را ذكر كرده بود، وصحيفه حضرت شيث عليه السلام را بخوانند.

در حضور جمع مسيحيان وفرستادگان پيامبر صلى الله عليه وآله فصل هاى جامعه قرائت شد وبا اذعان به آنچه در جامعه آمده بود تصميم گرفتند هفتاد نفر از جمله سيد وعاقب وابو حارثه را براى تحقيق به مدينه بفرستند.





http://shiaupload.ir/images/84303277348263656405.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۱۸:۵۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_20218.jpg

● نجرانيان در مدينه

آنان به مدينه آمدند وخدمت پيامبر صلى الله عليه وآله شرفياب شدند. هرچه آن حضرت دليل وبرهان آورد آنان قبول نكردند وامر به مباهله واگذار شد. جبرئيل عليه السلام نازل شد واين آيه را آورد:

«فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ؛(3)

اگر كسى با تو مجادله كند بعد از علمى كه نزد تو آمده، بگو بياييد تا فرا خوانيم پسران خود و زن هاى خود وكسى كه به منزله جان ماست. آنگاه نفرين كنيم ولعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».

لذا قرار بر مباهله شد وسيد وعاقب به محل اردوى خود در خارج مدينه رفتند. آنان با يكديگر مشورت كردند وبعضى از علماى آنها گفتند:

«اگر فردا محمد با اصحاب وجمعى كثير براى مباهله حاضر شود اين روش پادشاهان است وترسى به خود راه ندهيد. ولى اگر خواص اهل بيت خود را آورد اين كار انبياء است».




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1087.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۱۸:۵۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_20213.jpg

● مراسم مباهله

روز ديگر هنگام بالا آمدن آفتاب، پيامبر صلى الله عليه وآله دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت واز حجره بيرون آمد. امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را پيش رو روانه فرمود و حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا سلام الله عليها از پشت سر آمدند، تا بين دو درختى كه قبلاً تعيين شده بود رسيدند. قبلاً به دستور حضرت زير آن دو درخت را جارو زدند، وبه عنوان سايه بان عباى سياهى بالاى درخت قرار دادند. مسلمانان مدينه هم آمدند، بنى نجران هم با فرزندان خود آمدند. پيامبر صلى الله عليه وآله كسى را نزد سيد وعاقب فرستاد كه ما آماده ايم.
اسقف با همراهان آمد وگفت: با چه كسانى با ما مباهله مى كنيد؟ پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود:
«با بهترين اهل زمين ونيكوترين جهانيان نزد خداى متعال، چرا كه از طرف خدا امر شده ام كه آنها را بياورم»،
واشاره به آل عبا عليهم السلام فرمودند.
سيد وعاقب واسقف همين كه چشمشان به پيامبر صلى الله عليه وآله وآل عبا عليهم السلام افتاد، وحشت كردند به حدى كه چهره هايشان زرد شد. ابوحارث كه ميل به اسلام داشت فرصت را مغتنم شمرده، پا پيش گذاشت ودست سيد وعاقب را گرفته پس كشيد وآنها را نصيحت كرد واز عواقب اين مباهله مطلع كرد وگفت: صفات او واهل بيت او را در كتاب ها خوانده ايد. اين محمد همان پيامبر است، مگر نمى بينيد ابرهاى سياه را، ودگرگونى آفتاب را، وشاخه هاى درختان را كه خم شده، وصداى مرغان، ودود سياه اطراف وآثار زلزله را كه در كوه ها نمودار شده است. آن بزرگواران منتظرند كه دست به دعا بردارند.

به خدا قسم اگر سخنى گويند از ما نشانى نمى ماند. برويم وبا او صلح كنيم.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_776.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۱۸:۵۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_20225.jpg


● پرهيز نجرانيان از مباهله

او را فرستادند وابو حارث مسلمان شد وعرض كرد: مردم نجران پشيمان شده اند. حضرت فرمود: اسلام بياورند. گفت: قبول نمى كنند. فرمود: آماده جنگ باشند. گفت: قدرت اين كار را ندارند، ولى حاضرند جزيه را قبول كنند.

پيامبر صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:
«شرايط ذمه ومقدار آن را به آنها بگوييد».
بعد از معين نمودن جزيه وشرايط آن، اميرالمؤمنين عليه السلام آنها را نزد پيامبر صلى الله عليه وآله آوردند، وپيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند:
«اگر با من واين جماعت اهل بيت من مباهله مى نموديد، به صورت ميمون وخوك مى شديد واين وادى بر شما آتش مى شد ويك سال نمى گذشت كه تمامى نصارى نابود مى شدند»(4).



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ibisco87a.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۱۹:۰۰
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/38057630477404116923.gif



روز خاتم بخشى

در اين روز اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله انگشتر خود را در حالت ركوع به سائل بخشيد، وآيه مباركه: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»؛(5) در شأن آن حضرت نازل شد(6).
از اميرالمؤمنين عليه السلام معناى اين آيه شريفه را سؤال كردند كه مى فرمايد: «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا؛(7) نعمت خدا را مى شناسند وسپس آن را انكار مى كنند». حضرت فرمودند: هنگامى كه آيه مباركه: «انما وليكم الله...» نازل شد، عده اى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله در مسجد مدينه جمع شدند. بعضى به بعض ديگر گفتند: درباره اين آيه چه مى گوييد؟ بعضى گفتند: اگر منكر اين آيه بشويم ساير آيات را هم بايد منكر شويم واگر ايمان به اين آيه بياوريم وقبول كنيم براى ما ذلت است، زيرا على بن ابى طالب عليه السلام بر ما مسلط مى شود. عده اى از منافقين گفتند: ما مى دانيم كه محمد در آنچه مى گويد صادق است. او را به ظاهر دوست داريم، ولى از على در آنچه امر مى كند اطاعت نمى كنيم.
حضرت فرمودند: در اين هنگام اين آيه نازل شد: «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا...»؛(8)، يعنى: ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را مى شناسد وحال اين كه اكثر آنها كه آن را مى شناسند نسبت به ولايت آن حضرت كافرند.(9)
بعضى از مخالفين گفته اند: براى كسى اتفاق نيفتاده كه در يك زمان جمع بين دو عبادت مالى وبدنى نمايد مگر على بن ابى طالب عليه السلام، وبراى احدى نيامده از فضايل مثل آنچه براى على عليه السلام آمده است.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42083345542130817676.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۱۹:۰۱
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42083345542130817676.gif




نزول سوره هل اتى

در اين روز سوره «هل اتى» در شأن اميرالمؤمنين وفاطمه زهرا وامام حسن وامام حسين عليهم السلام نازل شده است.(10) اين مهم بعد از سه روز روزه آنان واعطاى افطارشان به مسكين ويتيم واسير بود كه آن طعام بهشتى نازل شد. بنا بر نقلى روز 25 ذى حجه سوره مباركه نازل شد.(11)

امام صادق عليه السلام فرمودند:

«آن كاسه اى كه طعام از بهشت آوردند وآن بزرگواران ميل كردند نزد ماست وحضرت صاحب الامر عليه السلام آن را ظاهر خواهد كرد، وطعام بهشتى از آن تناول خواهند فرمود.(12)


تقوم شيعه ـ عبد الحسين نيشابورى

1. مسار الشيعه: ص22ـ23. العدد القوية: ص307ـ308. مصباح كفعمى: ج2، ص601. بحارالانوار: ج97، ص168، 384. فيض العلام،
ص127ـ129. زاد المعاد: ص287.
2. تاريخ الخلفاء: ص169.
3. آل عمران(3)، آيه61.
4. تفسير برهان: ج1، ص287ـ288. قلائد النحور: ج ذى حجه، ص427، 438، 441.
5. مائده(5)، آيه55.
6. قلائد النحور: ج ذى حجه، ص426. اكابر اهل سنت اتفاق دارند كه آيه: «انما وليكم الله...» در شأن اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شده
است. مانند فخر رازى، محمد صدر عالم، ابن مردويه، خطيب بغدادى، ابن عساكر، محمدبن اسماعيل الامير، ابن مغازلى، ابو الليث
سمرقندى، ثعلبى، سبط ابن جوزى، شهاب الدين احمد، ابن صباغ، ابو نعيم، ملا على قوشجى، سمعانى، واقدى، بيهقى، نسائى،
خوارزمى، طبرى، كلبى، حموينى و...
7. نحل(16)، آيه83.
8. همان.
9. تفسير برهان: ج1، ص479.
10. زاد المعاد: ص301.
11. توضيح المقاصد: ص32. مسار الشيعه: ص23. مصباح المتهجد: ص712. العدد القوية: ص315. مصباح كفعمى: ج2، ص601. فيض
العلام: ص128.
12. زاد المعاد: ص301.




http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/42083345542130817676.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۱۹:۱۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_mobahele3.jpg


اعمال و دعاى روز مباهله

روز بيست و چهارم بنابر اَشْهر روزى است كه مُباهَلَه كرد رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله با نصاراى نجران و پيش از آنكه خواست مُباهله كند عبا بر دُوش مبارك گرفت و حضرت اميرالمؤ منين و فاطمه و حَسَن و حسين عَليهمُ السلام را داخل در زير عبا نمود و گفت پروردگارا هر پيغمبرى را اهل بيتى بوده است كه مخصوص ترين خلق بوده اند به او خداوندا اينها اهل بيت منند پس از ايشان برطرف كن شك و گناه را و پاك كن ايشان را پاك كردنى.


پس جبرئيل نازل شد و آيه تطهير در شاءن ايشان آورد.


پس حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله آن چهار بزرگوار را بيرون برد از براى مباهله چون نگاه نصارى بر ايشان افتاد و حقّيّت آن حضرت و آثار نزول عذاب مشاهده كردند جُراءَت مُباهله ننمودند واستدعاى مصالحه و قبول جزيه نمودند .


و در اين روز نيز حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در حال ركوع انگشترى خود را به سائل داد و آيه اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ در شانش نازل شد و بالجمله اين روز روز شريفى است و در آن چند عمل وارد است:


اوّل غسل


دوّم روزه


سوّم دو ركعت نماز و آن مثل روز عيد غدير است در وقت و كيفيّت و ثواب و آية الكرسى كه در نماز مباهله است تا هُمْ فيها خالِدُونَ است




http://shiaupload.ir/images/32288926651434212625.gifhttp://shiaupload.ir/images/42826927696015975582.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۲۰:۲۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_751342404812918977156252892293120418523569.jpg

چهارم خواندن دعاى مباهله كه شبيه به دعاى سحرهاى ماه رمضان است و شيخ و سيّد هر دو نقل كرده اند لكن مابين روايات آن دو بزرگوار اختلاف كثير است و من اختيار مى كنم روايت شيخ را در مصباح فرموده دعاء روز مباهله روايت شده با فضيلت آن از حضرت صادق عليه السلام مى گويى :

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ بَهاَّئِكَ بِاَبْهاهُ وَكُلُّ بَهاَّئِكَ بَهِىُّ

خدايا از تو خواهم از درخشنده ترين مراتب درخشندگيت
و همه مراتب آن درخشنده است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِبَهاَّئِكَ كُلِّهِ

خدايا از تو خواهم به تمام مراتب درخشندگيت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاَجَلِّهِ وَكُلُّ جَلالِكَ جَليلٌ

خدايا از تو خواهم از باشوكت ترين مراتب جلالت
و تمام مراتب جلال تو شوكتمند است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ

خدايا از تو خواهم به همه مراتب جلالت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاَجْمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ

خدايا از تو خواهم از زيباترين مراتب جمال تو و همه مراتب جمالت زيباست خدايا

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى

از تو خواهم به همه مراتب جمالت خدايا تو را خوانم
چنانچه دستورم دادى

فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى

پس دعايم را به اجابت رسان چنانچه وعده ام دادى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِاَعْظَمِها وَكُلُّ عَظَمَتِكَ عَظَيمَةٌ

خدايا از تو خواهم از بزرگترين مراتب عظمتت و همه مراتب آن بزرگ است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها

خدايا از تو خواهم به همه عظمتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسَئَلُكَ مِنْ نُورِكَ بِاَنْوَرِهِ وَكُلُّ نُورِكَ نَيِّرٌ

خدايا از تو خواهم از تابنده ترين مراتب روشنيت
و همه مراتب آن تابنده است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِنُورِكَ كُلِّهِ

خدايا از تو خواهم به تمام مراتب روشنيت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ بِاَوْسَعِها وَكُلُّ رَحْمَتِكَ واسِعَةٌ

خدايا از تو خواهم از وسيع ترين مراتب رحمتت
و همه رحمت تو وسيع است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّها

خدايا از تو خواهم به همه مراتب رحمتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى

خدايا تو را مى خوانم همچنانكه دستورم دادى

فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى

پس اجابت كن دعايم را چنانچه وعده فرمودى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاَكْمَلِهِ وَكُلُّ كَمالِكَ كامِلٌ

خدايا از تو خواهم از كاملترين مراتب كمالت و تمام مراتب آن كامل است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِّهِ

خدايا از تو خواهم به تمام مراتب كمالت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ كَلِماتِكَ بِاَتَمِّها وَكُلُّ كَلِماتِكَ تاَّمَّةٌ

خدايا از توخواهم از تمامترين كلمات و سخنانت
و تمام كلماتت تام و تمام است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكَلِماتِكَ كُلِّهَا

خدايا از تو خواهم به كلماتت همگى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ اَسْماَّئِكَ بِاَكْبَرِها وَكُلُّ اَسْماَّئِكَ كَبيرَةٌ

خدايا از تو خواهم به بزرگترين نامهايت و همه نامهايت بزرگ است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاَسْماَّئِكَ كُلِّها

خدايا از تو خواهم به نامهايت همگى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عِزَّتِكَ باَعَزِّها وَكُلُّ عِزَّتِكَ عَزيزَةٌ

خدايا از تو خواهم به عزيزترين مراتب عزتت و همه مراتب تو عزيز است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ كُلِّها

خدايا از تو خواهم به همه مراتب عزتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَشِيَّتِكَ بِاَمْضاها وَكُلُّ مَشِيَّتِكَ ماضِيَةٌ

خدايا از تو خواهم به گذراترين اراده و خواستت و همه مراتب اراده تو گذراست

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَشِيَّتِكَ كُلِّها

خدايا از تو خواهم به تمام مراتب اراده و خواستت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ الَّتىِ اسْتَطَلْتَ بِها عَلى كُلِّشَىْءٍ وَكُلُّ قُدْرَتِكَ مُسْتَطيلَةٌ

خدايا از تو خواهم بدان قدرتت كه بوسيله آن بر همه چيز برترى گرفتى گرچه تمام مراتب قدرتت برترى گيرنده است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّها

خدايا از توخواهم به تمام مراتب قدرتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى

خدايا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى تو هم اجابتم كن چنانچه
وعده فرمودى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ بِاَنْفَذِهِ وَكُلُّ عِلْمِكَ نافِذٌ

خدايا از تو خواهم از نافذترين مراتب دانشت
با اين كه تمام مراتب دانشت نافذ است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعِلْمِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِاَرْضاهُ

خدايا از تو خواهم به مراتب دانشت همگى خدايا از تو خواهم
از پسنديده ترين گفتارت

وَكُلُّ قَوْلِكَ رَضِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلِّهِ

و تمام گفتار تو پسنديده است خدايا از تو خواهم به همه گفتارت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَساَّئِلِكَ بِاَحَبِّهاَّ وَكُلُّها اِلَيْكَ حَبيبَةٌ

خدايا از تو خواهم به محبوبترين چيزى كه از تو درخواست شده
و همه آنها پيش تو محبوب است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَساَّئِلِكَ كُلِّها

خدايا از تو خواهم به تمام آنچه از تودرخواست شده

اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى

خدايا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابتم كن
چنانچه وعده ام فرمودى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِاَشْرَفِهِ وَكُلُّ شَرَفِكَ شَريفٌ

خدايا از تو خواهم به شريفترين مراتب شرفت
و تمامى مراتب شرف تو شريف است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ

خدايااز تو خواهم به مراتب شرفت همگى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ سُلْطانِكَ بِاَدْوَمِهِ وَكُلُّ سُلطانِكَ داَّئِمٌ

خدايا از تو خواهم به حق بادوامترين مراتب سلطنتت
تمام مراتب آن دائمى است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِسُلْطانِكَ كُلِّهِ

خدايا از تو خواهم به مراتب سلطنتت همگى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مُلْكِكَ بِاَفْخَرِهِ وَكُلُّ مُلْكِكَ فاخِرٌ

خدايا از تو خواهم به گرانمايه ترين مراتب فرمانرواييت
و تمام مراتب فرمانرواييت گرانمايه است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمُلْكِكَ كُلِّهِ

خدايا از تو خواهم به تمام مراتب فرمانرواييت

اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى

خدايا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابتم كن چنانچه
وعده ام فرمودى

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/anyaflower19.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۲۰:۲۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_13871002021.JPG

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عَلاَّئِكَ بِاَعْلا هُ وَكُلُّ عَلاَّئِكَ عالٍ

خدايا از تو خواهم به والاترين مراتب بلنديت
و تمام مراتب بلندى تو والا است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعَلاَّئِكَ كُلِّهِ

دايا از تو خواهم به والاترين مراتب بلنديت همگى

اَللهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ اياتِكَ بِاَعْجَبِها وَكُلُّ اياتِكَ عَجيبَةٌ

خدايا از تو خواهم به شگفت ترين آيات و نشانه هايت
و همه آيات تو شگفت است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاياتِكَ كُلِّها

خدايا از تو خواهم به آياتت همگى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَنِّكَ بِاَقْدَمِهِ وَكُلُّ مَنِّكَ قَديمٌ

خدايا از تو خواهم به قديمترين نعمتت و همه نعمتهايت قديم است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَنِّكَ كُلِّهِ

خدايا از تو خواهم به همه اقسام نعمتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى

خدايا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى

فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى

پس اجابت كن دعايم را چنانچه وعده فرمودى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِما اَنْتَ فيهِ مِنَ الشُّؤُنِ وَالْجَبَرُوتِ

خدايا و من از تو خواهم به آنچه تو در آنى
از مقامات و قدرت و عظمتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكُلِّ شَاءْنٍ وَكُلِّ جَبَرُوتٍ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِما

خدايا از تو خواهم به حق هر مقام و هر قدرت و عظمتى كه دارى
خدايا و من از تو خواهم بدانچه

تُجيبُنى بِهِ حينَ اَسْئَلُكَ يا اَللّهُ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ
اَسْئَلُكَ بِبَهآءِ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

اجابتم كنى بدان هنگامى كه تورا خوانم اى خدا اى كه معبودى جز تو نيست از تو خواهم به درخشندگى (يا ارجمندى ) كلمه ((لااله الا انت ))

يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَسْئَلُكَ بِجَلالِ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ يا لا اِلهَ اِلاّ

اى كه نيست معبودى جز تو از تو خواهم
به جلال و شوكت كلمه ((لا اله الا انت )) اى كه معبودى جز تو نيست

اَنْتَ اَسْئَلُكَ بِلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى

از تو خواهم به كلمه ((لااله الاانت )) خدايا تو را خوانم
چنانچه دستورم دادى پس اجابت كن دعايم را

فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ رِزْقِكَ باَعَمِّهِ

چنانچه وعده ام فرمودى خدايا از تو خواهم از عمومى ترين اقسام روزيت

وَكُلُّ رِزْقِكَ عآمُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرِزْقِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

و تمام اقسام روزى تو عمومى است خدايا از تو خواهم
به تمام اقسام روزى تو خدايا از تو خواهم

مِنْ عَطآئِكَ بِاَهْنَاِهِ وَكُلُّ عَطآئِكَ هَنيئٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعَطآئِكَ كُلِّهِ

از گواراترين عطاياى تو و تمام عطاهايت گوارا است
خدايا از تو خواهم به تمام عطايايت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ خَيْرِكَ باَعْجَلِهِ وَكُلُّ خَيْرِكَ عاجِلٌ

خدايا از تو خواهم به فورى ترين خيرو نيكيت و تمام نيكيهاى تو فورى است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِخَيْرِكَ كُلِّهِ

خدايااز تو خواهم به تمام نيكيهايت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ بِاَفْضَلِهِ وَكُلُّ فَضْلِكَ فاضِلٌ

خدايا از تو خواهم به فزونترين فضل تو و همه فضل تو فزون است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِفَضْلِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ

خدايا از تو خواهم به فضل تو همگى خدايا تو را خوانم

كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى

چنانچه دستورم دادى پس اجابتم كن چنانچه وعده ام فرمودى

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍوَ الِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْنى عَلَى الاِْيمانِ بِكَ

خدايا درود فرست بر محمدو آل محمد و برانگيز
مرا با داشتن ايمان به خودت

وَالتَّصْديقِ بِرَسُولِكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلامُ

و تصديق به رسولت كه درود بر اوو آلش باد

وَالْوِلايَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ وَالْبَرائَةِ مِنْ عَدُوِّهِ

و ولايت على بن ابيطالب و بيزارى از دشمنش

وَالاْي تِمامِ بِالاْئِمَّةِ مِنْ الِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ فَاِنّى قَدْ رَضيتُبِذلِكَ يا رَبِّ

و اقتدا به امامان از آل محمد عليهم السلام زيرا كه من
خوشنودم بدين اى پروردگار من

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ فِى الاْوَّلينَ

خدايا درود فرست بر محمد بنده و رسولت در زمره اولين

وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الاْخِرينَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الْمَلاَءِ الاْعْلى

و درود فرست بر محمد در زمره آخرين و درود فرست
بر محمد در عالم الا

وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الْمُرْسَلينَ

و درود فرست بر محمد در زمره مرسلين

اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداالْوَسيلَةَ وَالشَّرَفَ وَالْفَضيلَةَ وَالدَّرَجَةَ الْكَبيرَةَ

خدايا عطا كن به محمد مقام محمد و آل محمد وسيله و شرف
و فضيلت و درجه بزرگ را

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد

وَقَنِّعْنى بِما رَزَقْتَنى وَبارِكْ لى فيما اتَيْتَنى وَاحْفَظْنى فى غَيْبَتى
وَكُلِّ غائِبٍ هُوَ لى

و قانع كن مرا بدانچه روزيم كرده اى و بركت ده به من در آنچه به من داده اى و نگهدارى كن مرا در غيبتم و هر غائبى كه مربوط به من است

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْنى عَلىَ الاِْيمانِ بِكَ وَالتَّصْديقِ بِرَسُولِكَ

خدايا درود فرست بر محمدو آل محمد و برانگيزم
بر ايمان به خودت و تصديق به رسولت

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَسْئَلُكَ خَيْرَ الْخَيْرِ رِضْوانَكَ وَالْجَنَّةَ

خدايادرود فرست بر محمد و آل محمد و از تو خواهم
خوبترين خوبها را كه خوشنودى تو و بهشت باشد

وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ الشَرِّ سَخَطِكَ وَالنّارِ

و پناه برم به تو از بدترين بدها كه خشم تو و آتش دوزخ باشد

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍوَ الِ مُحَمَّدٍ وَاحْفَظْنى مِنْ كُلِّ مُصيبَةٍ
وَمِنْ كُلِّ بَلِيَّةٍ وَمِنْ كُلِّ عُقُوبَةٍ

خدايا درود فرست بر محمدو آل محمد و محافظت كن مرا
از هر پيش آمد ناگوار و از هر گرفتارى و از هر شكنجه

وَمِنْ كُلِّ فِتْنَةٍ وَمِنْ كُلِّ بَلاَّءٍ وَمِنْ كُلِّ شَرٍّ وَمِنْ كُلِّ مَكْرُوهٍ وَمِنْ كُلِّ مُصيبَةٍ

و از هر فتنه و از هر بلاء و از هر بدى و از هر ناراحتى و از هر مصيبت

وَمِنْ كُلِّ افَةٍ نَزَلَتْ اَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ اِلَى الاْرْضِ فى هذِهِ

و از هرآفتى كه نازل شده يا بعد از اين از آسمان بزمين نازل شود در اين

السّاعَةِ وَفى هذِهِ اللّيْلَةِ وَفى هذَا الْيَومِ وَفى هذَا الشَّهْرِ وَفى هذِهِ السَّنَةِ

ساعت و در اين شب و در اين روز و در اين ماه و در اين سال

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاقْسِمْ لى مِنْ كُلِّ سُرُورٍ

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و نصيبم كن از هر شادى

وَمِنْ كُلِّ بَهْجَةٍ وَمِنْ كُلِّ اسْتِقامَةٍ وَمِنْ كُلِّ فَرَجٍ وَمِنْ كُلِّ عافِيَةٍ وَمِنْ

و از هر خوشحالى و از هر پايدارى و از هر گشايشى
و از هر تندرستى و از

كُلِّ سَلامَةٍ وَمِنْ كُلِّ كَرامَةٍ وَمِنْ كُلِّ رِزْقٍ واسِعٍ حَلالٍ طَيِّبٍ وَمِنْ

هر سلامتى و از هر كرامت و از هر روزى فراخ حلال پاكى و از

كُلِّ نِعْمَةٍ وِمَنْ كُلِّ سَعَةٍ نَزَلَتْ اَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ اِلَى الاْرْضِ فى

هر نعمتى و از هر وسعتى كه نازل شده يا بعد از اين نازل شود
از آسمان به زمين

هذِهِ السّاعَةِ وَفى هذِهِ اللّيْلَةِ وَفى هذَا الْيَوْمِ وَفى هذَا الشَّهْرِ وَفى

دراين ساعت و در اين شب و در اين روز و در اين ماه و در

هذِهِ السَّنَةِ اَللّهُمَّ اِنْ كانَتْ ذُنُوبى قَدْ اَخْلَقَتْ وَجْهى عِنْدَكَ وَحالَتْ

اين سال خدايا اگر چنانچه گناهانم شرمنده كرده است
چهره ام را پيش تو و حائل شد

بَيْنى وَبَيْنَكَ وَغَيَّرَتْ حالى عِنْدَكَ فَاِنّى اَسْئَلُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى

ميان من و تو و حالم را پيش تو تغيير داده
پس از تو خواهم به حق نور ذاتت كه

لا يُطْفَأُ وَبِوجْهِ مُحَمَّدٍ حَبيبِكَ الْمُصْطَفى وَبِوجْهِ وَلِيِّكَ عَلِىٍّ

خاموش نشود و به آبروى محمد مصطفى حبيب تو و به آبروى ولى تو على

الْمُرْتَضى وَبِحَقِّ اَوْلِيآئِكَ الِّذينَ انْتَجَبْتَهُمْ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ

مرتضى و به حق اوليائت كه برگزيدى آنها را كه درود فرستى بر محمد

وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَغْفِرَ لى ما مَضى مِنْ ذُنُوبى وَاَنْ تَعْصِمَنى فيما

و آل محمد و بيامرزى برايم گذشته هاى از گناهانم را و نگاهم دارى در

بَقِىَ مِنْ عُمْرى وَاَعُوذُ بِكَ اللّهُمَّ اَنْ اَعُودَ فى شَىْءٍ مِنْ مَعاصيكَ

آينده عمرم و پناه مى برم به تو خدايا از اينكه بازگردم
به يكى از گناهان و نافرمانيهايت

اَبَداً مااَبْقَيْتَنى حَتّى تَتَوَفّانى وَاَنَا لَكَ مُطيعٌ وَاَنْتَ عَنّى راضٍ وَاَنْ

هرگز تا زنده ام (يعنى ) تا آنگاه كه مرا بميرانى و من
فرمانبردار تو باشم و تو از من خوشنود باشى و

تَخْتِمَ لى عَمَلى بِاَحْسَنِهِ وَتَجْعَلَ لى ثَوابَهُ الْجَنَّةَ وَاَنْ تَفْعَلَ بى ما

به انجام رسانى عمل مرا به نيكوترين آن و پاداش آنرا
برايم بهشت مقرر دارى و انجام دهى درباره من آنچه را

اَنْتَ اَهْلُهُ يا اَهْلَ التَّقْوى وَيا اَهْلَ الْمَغْفِرَةِ

تو شايسته آنى اى اهل تقوى واى شايسته آمرزش

صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

درود فرست برمحمد وآل محمد

وَارْحَمْنى بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و رحم كن به من به رحمت خويش اى مهربانترين مهربانان

http://smiles.al-wed.com/smiles/13/anyaflower19.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۲۰:۴۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_mobaheleh.jpg


پنجم بخواند دعايى كه شيخ وَ سَيّد روايت كرده اند بعد از دو ركعت نماز و هفتاد مرتبه استغفار و اوّل آن اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمينَ است

و شايسته است در اين روز تصدّق بر فقراء به جهت تَاءسّى به مولاى هر مؤ من و مؤ منه امير المؤ منين عليه السلام و زيارت كردن آن حضرت و خواندن زيارت جامعه است

روز بيست و پنجم روز شريفى است و روزى است كه هَل اَتى در حقّ اهل بيت نازل شده به جهت آنكه سه روز روزه گرفتند و افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند و به آب افطار نمودند و شايسته است كه شيعيان اهل بيت عَليهمُ السلام در اين ايّام خصوص در شب بيست و پنجم تاءسّى به موالى خود نمايند در تصدّق به مساكين و ايتام و سعى در اطعام ايشان و اين روز را روزه بدارند

و چون بعض علماء اين روز را روز مباهله مى دانند مناسب است زيارت جامعه و دعاء مباهله را نيز در اين روز بخوانند روز آخر ذى الحجه كه آخر سال عرب است سيّد در اقبال موافق يك روايت ذكر كرده كه دو ركعت نماز كند در هر ركعت حمد يك مرتبه و ده مرتبه قُل هُواللّهُ اَحَدٌ ده مرتبه آية الكرسى بخواند و بعد از نماز بگويد:

اَللّهُمَّ ما عَمِلْتُ فى هذِهِ السَّنَةِ مِنْ عَمَلٍ نَهَيْتَنى عَنْهُ وَلَمْ تَرْضَهُ وَنَسيتُهُ وَلَمْ تَنْسَهُ

خدايا آنچه انجام دادم دراين سال از اعمالى كه مرا از آن نهى فرمودى و راضى بدان نبودى و من آنرا فراموش كردم ولى تو فراموشش نكردى

وَدَعَوْتَنى اِلَى التَّوْبَةِ بَعْدَ اجْتِرائى عَلَيْكَ اَللّهُمَّ فَاِنّى اَسْتَغْفِرُكَ مِنْهُ

و مرا به بازگشت بسويت خواندى پس از دليرى كردنم بر تو خدايا من از آن اعمال آمرزش مى طلبم

فَاغْفِر لى وَما عَمِلْتُ مِنْ عَمَلٍ يُقَرِّبُنى اِلَيْكَ فَاقْبَلْهُ مِنّى وَلا تَقْطَعْ رَجآئى مِنْكَ ياكَريمُ

پس بيامرز آنها را و هر عملى كه انجام دادم از اعمالى كه مرا به تو نزديك گرداند پس آنرا از من قبول كن و قطع مكن

پس چون گفت اين را شيطان گويداميدم را از خودت اى بزرگوار واى برمن هرچه من تَعَب كشيدم در حق او در اين سال همه را خراب كرد به اين كلمات و شهادت دهد سال گذشته براى او كه سال خود را به خير ختم نمود.





http://sl.glitter-graphics.net/pub/408/408727i48e626jo8.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۲۰:۴۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_untitled.jpg

اهميت واقعه مباهله

پس از فتح مكه در سال هشتم هجرى و درخشش قدرت اسلام در جزيرةالعرب، پيروان ديگر اديان و مذاهب و رهبران و رجال سياسى و مذهبى توجه خاصى به اسلام و مسلمانان و به كانون اين قدرت عظيم يعنى مدينةالرسول پيدا كردند.

اين امر زمينه مناسبى را براى نشر و گسترش شعاع اسلام تا اقصى نقاط حجاز و حتى خارج از آن فراهم آورد و پيامبر اسلام توانست از اين فرصت بخوبى استفاده كند و با ارسال نامه‏ها و نمايندگان ويژه به رؤساى بلاد و زمامداران كشورها آنها را به پذيرش اسلام و يا به رسميت شناختن دولت اسلامى و التزام به مقررات آن فرا خواند.

طبيعى است كه بسيارى از مخاطبين اين نامه‏ها علاقه‏مند بودند كه به مدينه و به مقر دولت اسلامى بيايند و با شخص رسول‏خدا آشنا شوند و از نزديك وضعيت مسلمانان را ببينند. اين بود كه در سال نهم هجرى به تدريج هيئت‏هاى نمايندگى طوائف و قبائل عرب به حضور رسول‏خدا مى‏رسيدند و اين سال را مورخين «عام الوفود» نام نهاده‏اند.

نامه رسول‏خدا به مسيحيان نجران از جمله نامه‏هاى ارسالى آن حضرت بود كه گروهى از بزرگان و اشراف نجران را به مدينه كشاند.

اين هيئت بلندپايه چون در مذاكرات شفاهى با آن حضرت به تفاهم نرسيدند و از سر لجاج پاسخ آن حضرت به سؤالات اعتقادى خود را قانع‏كننده ندانستند پيشنهاد ديگرى از سوى رسول‏خدا دريافتند مبنى بر اين كه اكنون كه هر طرف خود را محق و ديگرى را باطل مى‏شمارد بياييد عزيزان خود را جمع كنيم و دست به دعا برداريم و خداى خويش را بخوانيم و هر يك بر ديگرى نفرين كند تا ببينيم خداوند نداى كدام طرف را پاسخ مى‏دهد و آشكار شود چه كسى در ادعاى خود دروغگويى بيش نيست. اين عمل كه در لغت عرب مباهله ناميده مى‏شود، راهى جديد بود كه به نص آيه 61 سوره آل‏عمران

(فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنةالله على الكاذبين)

پيامبر اسلام از سوى خداوند بدان مأمور گشت و براى پايان بخشيدن به مجادلات هيئت نصارى با آن حضرت و اقناع عوام و خواص از مسلمانان و مسيحيان از هر منطق و استدلالى بهتر و رساتر بود. ولى به گواهى همه منابع تاريخى مسيحيان نجران پس از قبول اين پيشنهاد چون به ميعادگاه وارد شدند و نشانه‏هاى حقانيت رسول‏خدا را در دعوت خويش مشاهده كردند از اقدام بدين كار منصرف شدند و به پرداخت جزيه و امضاى صلحنامه‏اى كه رسول‏خدا شروط آن را مشخص مى‏ساخت، تن در دادند.



http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۲۰:۵۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_mobahele2.jpg



اين واقعه با همه خصوصيات و لوازم و آثارش نظر محققان شيعه و سنى و حتى پاره‏اى از مستشرقين را به‏خود جلب كرده است و ما در اين واقعه تاريخى سه جهت را قابل توجه و ملاحظه مى‏دانيم :

جهت اول: ظهور حقانيت اسلام در برابر مسيحيت. و جالب توجه آن است كه تا به امروز نيز هيچ عالم و عابد مسيحى نخواسته است كه بار ديگر به ميدان مباهله با مسلمانان درآيد تا بدين وسيله از اعتقاد راسخ خود به صحت ادعايش و يقين به حقانيت دينش خبر دهد ؛ بلكه در پيرامون واقعه مباهله حوادثى به ثبت رسيد كه عكس اين مطلب را ثابت كرد و بخوبى آشكار شد كه مسيحيان علائم پيغمبر خاتم را كه در كتب آسمانى موجود در نزد خود خوانده بودند، بر پيامبر اسلام منطبق ديدند و او را در ادعاى نبوت بر حق مى‏دانستند و به تعبير قرآن «الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون» (بقره / 146) ولى با اين حال نمى‏خواستند از دين خود و موقعيت ويژه‏اى كه نزد مردم خود پيدا كرده‏اند دست بكشند.

جهت‏دوم: اثبات فضيلتى‏عظيم براى على‏عليه السلام و زهراءعليها السلام و حسنين‏عليهما السلام كه تنها همراهان رسول‏خدا در اين ماجرا بودند و اختيار نمودن پيغمبر اينان را از ميان فرزندان و زنان و اصحاب خود، بهترين دليل بر علو مرتبه و منزلت آنها نزد خدا و رسول‏خداست.

جهت سوم: دلالت آيه مباهله بر امامت على‏عليه السلام چرا كه كلمه «انفسنا» در آيه مذكور شاهد بر وجود مقام و منزلتى براى خصوص على‏عليه السلام نزد رسول‏خداست كه هيچكس بدان نرسيده و نخواهد رسيد و هموست كه در لسان وحى نفس پيغمبر شمرده شده است و از اينجاست كه مى‏توان گفت على‏عليه السلام افضل صحابه بلكه افضل خلق بعد از رسول‏خدا است و طبعا همه كمالاتى كه براى رسول‏خدا ثابت است، براى او نيز ثابت مى‏گردد مگر اصل نبوت.

جهت چهارم :جهت ديگرى كه براى بررسى و تحليل اين واقعه تاريخى وجود دارد و از ميان مستشرقين نظر پروفسور لويى ماسينيون را به‏خود جلب كرده است، امضاء صلحنامه‏اى ميان پيامبر اسلام و مسيحيان نجران است كه از نظر اين استاد به معناى امضاء پيمان‏نامه سياسى عدم تعرض به مسيحيان در سراسر سرزمينهاى اسلامى است و رعايت آن براى جانشينان آن حضرت نيز لازم بود. و شايد او درصدد القاء اين مطلب باشد كه پيامبر اسلام بدين طريق مسيحيان را در التزام به دين خود آزاد گذاشت و بدين وسيله حضور آنان را در ميان مسلمانان تا زمانى كه رفتار مسالمت جويانه داشته باشند به رسميت شناخته است.

ماسينيون در اواخر رساله خود به سراغ عقايد خرافى برخى فرقه‏هاى اسلامى مانند فرقه نصيريه و شيعيان خطابى و دروزى رفته و براساس باورهاى آنها به نقش سلمان فارسى به عنوان يك عنصر ايرانى كه نماينده تمدن كهن ايرانى است و به عنوان يك تازه مسلمانى كه سابقه طولانى در مسيحيت داشته و با مسيح و محمد (ص) هر دو آشنا و اكنون پل ارتباطى ميان اسلام و مسيحيت گرديده است، توجه پيدا كرده است. ولى ما نمى‏دانيم چرا او از ميان همه زواياى قابل تأمل اين حادثه تنها از اين دو زاويه به مطالعه واقعه مباهله پرداخته است و او در نهايت درصدد اثبات چه امرى است؟

به هر صورت جاى آن دارد كه در اطراف واقعه مباهله تحقيق و تدقيق بيشترى صورت گيرد و نقاط اصلى اين واقعه كه چون واقعه غديرخم مسلم و غيرقابل خدشه است، روشن شود، چرا كه مباهله سندى جاودان بر حقانيت اسلام و شاهدى غير قابل انكار بر اصالت و استحكام بناى هميشه استوار تشيع راستين است.




http://shiaupload.ir/images/93327921522125052643.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۲۱:۱۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_891118220219085722023520298833219239181.jpg

مباهله در عرف و لغت عرب

واژه مباهله مشتق از ماده «بهل» است. گفته مى‏شود «بهله‏الله» يعنى «لعنه‏الله» (1) و باهل القوم وتباهلوا وابتهلوا اى تلاعنوا و المباهلة ان يجتمع القوم اذا اختلفوا في شى‏ء فيقولوا لعنةالله على الظالم منا (2) ولى مباهله با ملاعنه اين تفاوت را دارد كه «لعن» عبارت است از دعا به ضرر شخص كه از رحمت الهى دور باشد و «بهل» اجتهاد در لعن است و لذا كسى كه اصرار و التماس در دعا و نفرين داشته باشد «مبتهل» است. (3)
در ذيل آيه 61 سوره آل‏عمران در تفسير واژه «نبتهل» مفسرين متقدم گفته‏اند كه در معناى ابتهال دو قول است اول آن كه به معناى التعان است و دوم آن كه به معناى دعا كردن بر ضد شخص دروغگو و طلب هلاكت اوست كه اين شبيه لعن است. (4) و روشن است كه اين دو معنا بسيار نزديك به هم هستند.
برخى اساتيد معاصر در توضيح اين واژه آورده‏اند كه مباهله تضرع و ابتهال و لابه است . ابتهال گاه براى دفع بلا است و زمانى براى نزول بلا است. مثل اين كه با نماز استسقاء نزول باران رحمت از خداى سبحان طلب مى‏شود و يا با نماز، نياز يا بلايى دفع مى‏شود مثل :
«ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤمنون»
و گاهى هم دعا مى‏شود تا عذابى بر شخص يا گروهى نازل شود مثل اين كه نوح (عليه السلام) به خداوند عرض كرد
«رب لا تذر على الارض من الكافرين ديارا» (5)
ولى در اينجا اين نكته در توضيح معناى واژه مذكور بايد مورد تأكيد قرار گيرد كه مباهله همواره متضمن يك رابطه بين‏الاثنينى است. و ناله و زارى انسان به درگاه خداوند براى دفع بلايى از خودش يا نزول رحمتى مباهله خوانده نمى‏شود ولى ابتهال گفته مى‏شود.

برخى در معناى لغوى مباهله صيغه و هيئت خاصى را معتبر دانسته‏اند (6) ولى از كتب لغت و ادب بدست مى‏آيد كه واژه مباهله از اين جهات مطلق است. نهايت آن كه ادعاى پيدايش معناى اصطلاحى خاصى براى آن در ميان مسلمانان شود كه منشأ آن سيره رسول‏خدا در واقعه مباهله و كيفيت عمل آن حضرت يا روايات صادر از ناحيه امامان شيعه در مورد نحوه اجراى مباهله است كه بدان اشاره خواهد شد.
اكنون كه معناى مباهله واضح شد بايد گفت كه اين معنا در عرف عرب و نزد پيروان اديان آسمانى معنايى كاملا شناخته شده بود و دعوت پيامبر اسلام از مسيحيان به مباهله دعوت به كارى بديع و فتح بابى جديد براى اثبات حق و ابطال باطل نبود. از اين رو مى‏بينيم كه مسيحيان نجران خيلى طبيعى با آن برخورد كردند و حتى وقتى پيامبر اسلام بر سر زانوان خود نشست و دست به دعا برداشت ابوحارثه اسقف بزرگ مسيحيان گفت
«جثى والله كما جثى الانبياء للمباهلة» (7)
يعنى او همانند انبيا براى مباهله نشسته است. از اينجا معلوم مى‏شود كه مسيحيان توسل جستن به مباهله را از مختصات پيامبر اسلام به شمار نياورده بودند و او را در اين جهت دنباله‏روى انبياء الهى مى‏دانستند.
فخر رازى سخن كفار (8) در آيه 31 سوره انفال :
«اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب اليم»
را نوعى اقدام به مباهله از جانب آنها در برابر رسول‏خدا دانسته است (9) و اين سخن از جهت آن كه متوسل شدن به مباهله براى اثبات حقانيت را در عرف اعراب جاهلى ثابت مى‏كند مطلبى در خور توجه است.

البته در روايات اهل البيت به مواردى برخورد مى‏كنيم كه مباهله را به شكل خاصى به اصحاب و شيعيان خود تعليم داده‏اند و توسل بدان را در برابر منكرين مسأله امامت و ولايت كه در بحث و مناظره به هيچ دليل و برهانى حق را نمى‏پذيرند، به عنوان آخرين راه‏حل مطرح كرده‏اند.
ابومسروق گويد به امام صادق عرض كردم من با مردم سخن مى‏گويم و به آيه شريفه :
«اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم»
بر آنها احتجاج مى‏كنم ولى آنها مى‏گويند اين آيه درباره اميران جنگها نازل شده است . پس به آيه شريفه :
«انما وليكم‏الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكوة و هم راكعون»
بر آنها احتجاج مى‏كنم ولى مى‏گويند اين آيه درباره مؤمنين نازل شده است.
آنگاه به آيه شريفه
«قل لا أسألكم عليه اجرا الا المودة فى القربى»
بر آنان احتجاج مى‏كنم ولى مى‏گويند درباره خويشاوندان مسلمانان نازل شده است. پس از اين قبيل ادله هر چه حاضر دارم فروگذار نمى‏كنم. آن حضرت به من فرمود: اگر اين گونه مى‏باشد پس آنان را به مباهله فراخوان. گفتم چگونه؟ فرمود سه روز نفس خويش را اصلاح كن و گمانم كه فرمود روزه بگير و غسل كن. آنگاه تو و او به صحرا برويد و انگشتان دست راست خود را در انگشتان دست او داخل كن و از خود شروع كن و بگو :
«اللهم رب السماوات السبع و رب الارضين السبع عالم الغيب و الشهادة الرحمن الرحيم ان كان ابومسروق جحد حقا و ادعى باطلا فانزل عليه حسبانا من السماء او عذابا اليما»
سپس دعا را متوجه او كن و بگو
«ان كان فلان جحد حقا و ادعى باطلا فانزل عليه حسبانا من السماء او عذابا اليما»
پس چيزى نخواهد گذشت كه آنچه را در حق او درخواست كردى خواهى ديد. (10)
روشن است كه اين روايت و رواياتى از اين قبيل كه زمان خاص يا كيفيت خاصى را براى انجام مباهله بيان مى‏كند، نظر به آداب و شرايط كمال عمل دارد و نيز با توجه به مفاد اين حديث معلوم مى‏شود كه مباهله راهى فراروى هر انسان خداشناسى است كه در دين و مذهبش خود را صادق مى‏شمارد و گرفتار دشمنى است كه حق را مى‏شناسد ولى آن را انكار مى‏كند و به تعبير قرآن
«و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا» (نمل / 14)
يعنى همواره يك طرف مباهله فردى است كه يقين به حقانيت خود دارد و طرف ديگر كسى كه حقانيت او را مى‏شناسد ولى به ستم و از سر برترى جويى آن را انكار مى‏كند. و اين حديث نشان مى‏دهد كه چگونه مسأله امامت اهل البيت بر گروهى معلوم ولى مورد انكار بوده و چگونه بايد شيعيان در امر امامت و ولايت جازم و قاطع باشند. و جالب آن است كه امام صادق‏عليه السلام در پايان روايت مذكور مى‏فرمايد قسم به خدا من هيچ كس را نيافتم كه دعوت مرا براى اين كار پاسخ دهد.
و در تاريخ اسلامى به مواردى برمى‏خوريم كه پيروان برخى مذاهب اسلامى مخالفين خود را به مباهله دعوت كرده‏اند ولى گويا دعوت آنها بيشتر جنبه نمايشى داشته و كمتر به مرحله عمل رسيده است. (11)

پي نوشت :
1ـ تفسير موضوعى قرآن مجيد (سيره علمى و عملى حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم)،
2ـ التبيان فى تفسير القرآن،
3- المجمع البيان في تفسير القران
4ـ التفسير الكبير، الفخر الرازى، مجلد 8ـ7، چاپ چهارم، مكتب الاعلام الاسلامى، قم 1413 ق.
5ـ عمدة عيون صحاح الاخبار فى مناقب امام الابرار، .
6ـ الطبقات الكبرى، محمدبن سعد البصرى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1410 ق.
7ـ احقاق الحق و ازهاق الباطل، القاضى السيد نورالله الحسينى التسترى،
8ـ كفايةالطالب فى مناقب على‏بن ابيطالب‏عليه السلام، الحافظ محمدبن يوسف الكنجى الشافعى،
9ـ اهل‏البيت و آية المباهلة، شيخ قوام الدين وشنوه‏اى، انتشارات دارالنشر، قم.
10ـ كشف‏اليقين فى فضائل اميرالمؤمنين، حسن‏بن يوسف‏بن مطهر حلى،11ـ رساله تفضيل اميرالمؤمنين، محمدبن محمدبن النعمان معروف به شيخ مفيد،





http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324087uwdnywke8z.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۲۳:۴۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/48229716067283729639.gifنقش حضرت زهرا (س) در روز مباهلهhttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/48229716067283729639.gif


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/51568966768076850446.jpg






روز 24 ذی الحجه که به روز مباهله شناخته می شود روزی است که پیامبر به همراه نوه ها، دختر و دامادش برای مباهله با نصاراي نجران از مکه خارج شد.

به گزارش سرویس زنان جهان؛ پیامبر در این روز از همه مردان مسلمان تنها یک نفر به همراه داشت و آن هم امیرمومنان بود، و از همه بانوان مسلمان نیز تنها یک نفر، که آن هم دخترش «فاطمه» بود و از تمامی کودکان مسلمان نیز دو کودک به همراه برد که حسن و حسین بودند و دیگر هیچ‌کس، حتّی یکی از همسران خویش را نیز نبرد.

تنها بردن فاطمه علیها‌السلام با وجود آیه شریفه که می‌فرماید: «و نسائنا و نسائکم» نشانگر این حقیقت است که تنها بانوی بانوان فاطمه علیها‌السلام سراپا شایسته حضور در آن مباهله و همایش بزرگ بود و نه هیچ‌کس دیگر. و این امتیاز ویژه اوست که پیامبر تنها او را برگزید.

انتخاب فاطمه به عنوان تنها زن حاضر در روز مباهله در حالی صورت می گرفت که همه همسران پیامبر و عمه ها و زنان هاشمی و مهاجر و انصار در خانه‌‌های خویش بودند.

«قندوزی حنفی» در کتاب ینابیع المودّه، ص 244 از پیامبر روایت آورده است که: اگر خدا می‌دانست که در روی زمین بندگانی گرانمایه‌تر از علی و فاطمه و حسن و حسین بودند، به من دستور می‌داد که با آنان به مباهله بروم امّا چون از اینان پرشکوه‌‌تر نبود دستور آمد که به همراه اینان بروم و همین سند برتری آنان بر تمامی انسان‌هاست.





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/70543385363569650875.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۰۹, ۲۳:۵۰
در س مباهله در 12 بند



http://img.tebyan.net/big/1382/11/1180104197592253123318218299137133207125166.jpg

درس‌هایی که از واقعه مباهله می‌گیریم:
1. از آن‌جا که مباهله، به‌عنوان آخرین حربه پیامبر، پس از اثر نکردن منطق و استدلال مورد استفاده قرار گرفته، بنابراین منظور آن ظاهر شدن اثر خارجی نفرین است؛ نه یک نفرین ساده بی‌اثر.2. پیشنهاد مباهله را کسی می‌دهد که بر حقانیت خود پافشاری داشته باشد و در این واقعه، پیامبر بود که مباهله را طرح کرد.
3. آیه مباهله، مقام نبوت و رسالت پیامبر را هم به روشنی اثبات می‌کند؛ زیرا کسانی که حاضر نشدند با او مباهله کنند، یقین کردند که او فرستاده خداست.
4. مباهله، روشنگر این است که حضرت عیسی علیه‌السلام، رسول و پیامبر خداست؛ نه فرزند خدا؛ عابد است و نه معبود؛ مخلوق است و نه خالق.
5. زن و مرد، در مسئله دین و دیانت دوشادوش همدیگر هستند (ابناءنا، نساءنا و انفسنا در آیه مباهله اشاره به این مسئله دارد).
6. در دعا کردن آنچه مهم است، انگیزه‌ها و شخصیت‌هاست؛ نه تعداد (گروه مباهله‌کننده پنج نفر بیش‌تر نبودند).
7. علی بن ابی‌طالب، جانِ رسول خداست. (انفسنا)
8. استدلال منطقی آوردن، اولین راه برای بحث با دیگران است.
9. آخرین برگ برنده مؤمن واقعی، دعاست.
10. استدلال را باید پاسخ داد؛ ولی مجادله و لجاجت را باید سرکوب کرد.
11. اگر شما محکم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودنش، عقب‌نشینی می‌کند.
12. قوام و اساس دین اسلام به خاطر همین پنج نفر است؛ وگرنه پیامبر می‌توانست شخصاً نفرین کند و اهل بیتش را با خودش نیاورد. ولی این قضیه نشان داد که اهل بیت پیامبر، هم‌گام و همراه او برای رسیدن به حق هستند و همواره آماده استقبال از مرگ‌اند.

تهیه و تنظیم برای تبیان: حسین عسگری


http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۰۱:۰۸
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324087uwdnywke8z.gif

مباهله، سند عظمت اهل بیت

مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنّن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی علیهم السلام بودند. بنابراین منظور از «اَبْنائَنا» در آیه منحصرا حسن و حسین علیهماالسلام هستند، همان طور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه علیهاالسلام و منظور از «اَنْفُسَنا» تنها علی علیه السلام بوده است. این آیه هم چنین به این نکته لطیف اشاره دارد که علی علیه السلام در منزلت جان و نفس پیامبر است.

http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324087uwdnywke8z.gif

مجیب
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۰۸:۲۷
امام باقر (ع) از جدش علي بن الحسين (ع) روايت کرده که امام حسن مجتبي (ع) در خطبه‏اي که خواند چنين فرمود: «... قال الله تعالي لجدي صلي الله عليه و آله حين جحده کفرة اهل نجران و حاجوه: «فقل تعالوا ندع ابنائنا و انبائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين» فاخرج جدي صلي الله عليه و آله معه من الانفس ابي و من البنين انا و اخي الحسين و من النساء فاطمة امي فنحن اهله و لحمه و دمه و نفسه و نحن منه و هو منا»[1] .
(خداي تعالي در آن وقت که کافران نجران گفتار جدم را منکر شده و با او محاجه کردند به او فرمود: «فقل تعالوا ندع ابنائنا..» دراين وقت جدم رسول خدا (ص) پدرم را از «انفس» و من و برادرم حسين را از «بنين» و فاطمه مادرم را از «نساء» (انتخاب کرده) با خود برد، پس ماييم اهل و گوشت و خون و جان او، و ما از اوييم و او از ماست.) 3. واحدي در کتاب اسباب النزول از جابر بن عبدالله نظير حديث فخر رازي را نقل کرده و به دنبال آن از شعبي روايت کرده که گفته است: «ابنائنا: الحسن و الحسين، و نسائنا: فاطمة، و انفسنا: علي بن ابيطالب رضي الله عنهم».
پی نوشت ها :
[1] ينابيع المودة، (چاپ اسلامبول)، ص 52. [2] اسباب النزول واحدي، ص 59. ..............

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۰:۳۵
http://mirsadeghi.persiangig.com/image/Mobahele.jpg


بخش با صفای « نجران » ، با هفتاد دهكده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است . در آغاز طلوع اسلام ، این نقطه تنهامنطقه مسیحی نشین حجاز بود كه به دلایلی از بت پرستی دست كشیده ، و به آئین مسیحگرویده بودند.
پیامبر اسلام بهموازات مكاتبه با سران دول و مراكز مذهبی جهان ، نامه ای به اسقف نجران ، نوشت و طیآن نامه، ساكنان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود. اینك فرازی از نامه آن حضرت:

« به نام خدای ابراهیم ،اسحاق و یعقوب. ( این نامه ای است) از محمد پیامبر خدا به اسقف نجران : خدایابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می كنم ، و شما را از پرستش « بندگان» ، بهپرستش « خدا» دعوت می نمایم . شما را دعوت می كنم كه از ولایت بندگان خدا خارج شویدو در ولایت خداوند وارد آئید ، اگر دعوت مرا نپذیرفتید ( لااقل ) باید به حكومتاسلامی مالیات (جزیه) بپردازید ( كه در برابر این مبلغ كم ، از جان و مال شما دفاعمی كند) و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود. »

نمایندگان پیامبر كه حامل نامه بودند ، وارد نجران شده ونامه پیامبر را به اسقف مسیحیان نجران دادند. وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم، شورایی مركب از شخصیتهای بارز مذهبی و غیر مذهبی تشكیل داد. شورا نظر داد كهگروهی به عنوان « هیئت نمایندگی نجران » به مدینه بروند ، تا از نزدیك با پیامبرصلی الله علیه و آله دیدار كرده ، دلائل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند . بدینترتیب ، شصت تن از ارزنده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب گردیدند ، كه در رأسآنان سه تن از پیشوایان مذهبی قرار داشت:
1- « ابو حارثة بن علقمه» ، اسقف اعظم نجران كه نماینده رسمی كلیساهایروم در حجاز بود.
2- « عبدالمسیح» ، رئیس هیئت نمایندگی كه به عقل ، تدبیر و كاردانی شهرت داشت.
3- « اَیهَم» ، كه فردی كهنسالو یكی از شخصیتهای محترم ملت نجران به شمار می رفت.

مذاكره نمایندگان نجران
بالاخره نمایندگان نجران ، بهدیدار پیامبر اكرم (ص) آمده و به مذاكره پرداختند ، در این مطلب ، گوشه ای ازمذاكرات آنها می پردازیم :

پیامبر (ص) ، من شما را به آئین توحید ، پرستش خدای یگانه و تسلیم دربرابر اوامر او دعوت می كنم . سپس آیاتی چند از قرآن برای آنان تلاوت نمود.
نمایندگان نجران: اگر منظور ازاسلام ، ایمان به خدای یگانه جهان است ، ما قبلاً به او ایمان آورده و به احكام ویعمل می نمائیم.
پیامبر اكرم : اسلام علائمی دارد و برخی از اعمال شما ، حاكی است كه به اسلام واقعی نگرویده اید . چگونه می گوئید كه خدای یگانه را پرستش می كنید ، حال آنكه شما صلیب را می پرستید ،از خوردن گوشت خوك پرهیز نمی كنید و برای خدا فرزند قائلید؟
نمایندگان نجران : ما او را(مسیح) خدا می دانیم زیرا او مردگان را زنده كرد بیماران را شفا بخشید ، و از گِلپرنده ای ساخت و آن را به پرواز درآورد ، و تمام این اعمال حاكی است كه او خدا است.
پیامبر اكرم: نه ! او بنده خداو مخلوق او است ، كه خدا او را در رحم مریم قرار داد و این قدرت و توانایی را خدابه او داده است.
یكی ازنمایندگان نجران: آری او فرزند خدا است زیرا مادر او مریم ، بدون اینكه با كسیازدواج كند ، او را به دنیا آورده است . پس پدر او خدای جهان می باشد.
در این هنگام ، فرشته وحی نازلگردید و به پیامبر گفت كه به آنان بگوید :
« وضع حضرت عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است كه او را با قدرت بیپایان خود ، بدون اینكه دارای پدر و مادری باشد از خاك آفرید. » ( آل عمران /59)

نمایندگان نجران : گفت وگوهای شما ما را قانع نمی كند. راه این است كه در وقت معینی با یكدیگر مباهلهنمائیم ، و بر دروغگو نفرین بفرستیم ، و از خدا بخواهیم دروغگو را هلاك و نابودكند.

در این هنگام ، حضرتجبرائیل نازل گردید ، آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور ساخت تا با كسانی كه بااو مجادله می كنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد:

« فمنحاجك فیه من بعد ما جائك من العلم فقـُل تعالوا نَدعُ ابنائنا وَ ابنائكُم وَنِسائنا و نِسائكُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَـكُم ثُمَّ نبتـَهـِل فـَنَجعل لعنة اللهعلی الكاذبین.» ( آل عمران /61)

طرفین به فیصله دادن مسئله از طریق مباهله آماده شدند و قرار بر اینشد كه فردای آن روز برای اثبات حقانیت خود مباهله نمایند.







http://sl.glitter-graphics.net/pub/2081/2081163md1m5z8dpr.gif

مجیب
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۰:۴۵
http://jey-pozve.isfschools.net/Portals/0/3-245x300.jpg

مجیب
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۰:۴۸
مرحوم علامه طباطبائی در مورد مباهله چنین میگوید:
هر فرد با ایمان با تأسی به نخستین پیشوای اسلام میتواند در راه اثبات حقیقتی از حقائق اسلام با مخالف خود به مباهله بپردازد و از خداوند برای او درخواست عذاب کند.
و هر فردی از مسیحیان و کلیمیان که بخواهند این معجزه الهی را از نزدیک مشاهده کنند. میتوانند با فردی از افراد با ایمان اسلام در مورد حقانیت اسلام به مباهله بر خیزند و نتیجه آن را با دیدگان خود مشاهده نمایند.
امام صادق (علیه السلام) به یاران خود همین دستور را میداد که مخالفان را به مباهله دعوت کنند یکی از یاران آن حضرت به نام ابو مسروق به حضرتش گفت: من با مخالفان با آیه «وَاُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ» نساء/59. بر فضیلت و پیشوائی شما استدلال میکنم آنان میگویند این آیه مربوط به فرماندهان سپاه است و وقتی با آیه «اِنَّما وَلِیُّکُم اللهُ وَرَسُولُهُ...» مائده/55. بر امامت علی(علیه السلام) احتجاج میکنم میگویند: این آیه مربوط به افراد با ایمان است نه شخص خاصی و هر موقع با آیه «اِلّا المَوَدَّةَ فِی القُرْبی» شوری/23. استدلال میکنم، مخالفان میگویند: این آیه مربوط به تمام بستگان پیامبر است.
امام صادق (علیه السلام) در پاسخ سائل فرمود: در چنین صورت آنان را به مباهله دعوت کن آنگاه نحوه مباهله را بیان کرد و فرمود: چیزی نمیگذرد مگر اینکه آثار مباهله ( نزول عذاب) را مشاهده میکنی. (کافی، 2/ کتاب دعا، باب مباهله).

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۱:۳۸
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/26819070998778864238.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۲:۲۵
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/77570447912001336632.jpg




عظمت حضرت زهرا علیهاالسلام

درعربستان پیش از اسلام، زن هیچ جایگاهی نداشت. زن به عنوان كنیزی كه در خدمت مرد قرار می گرفت تا كارهای خانه اش را انجام دهد، ایفای وظیفه می نمود.

او در مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره حق دخالت و اظهارنظر نداشت. در چنین شرایطی بود كه اسلام ظهور نمود، دیگر به جنس انسان اهمیتی نمی داد بلكه انسانیت وی حائز اهمیت بود. زنان صاحب حق و حقوقی شدند و دیگر كمتر مورد ظلم قرار می گرفتند.

چنین شرایطی كه دختران زنده به گور می شدند و برای زنان در جامعه هیچ شخصیتی قائل نبودند. حضرت زهرا علیهاالسلام پا به عرصه هستی نهاد و همگان از كارهای پیامبر(ص) نسبت به ایشان تعجب می نمودند.

پیامبراكرم با آن مقام مادی و معنوی، خم شده و دستان دختر خود را می بوسید و به او احترام ویژه می گذاشت. البته خیلی ها به اشتباه تصور می كنند كه ارزش حضرت به خاطر این بوده است كه ایشان دختر نبوت، همسر ولایت و مادر امامت بوده اند. حال آنكه باید در نظر داشت كه ایشان شایستگی و ارزش آن را داشته كه در این مسندها جای گرفته است.

با بررسی تاریخ روز مباهله پی می بریم كه خود حضرت زهرا(س) آن قابلیت را داشته و از مقام والای معنوی برخوردار بودند كه به همراه پیامبر(ص) به مباهله می روند. چرا كه در درگاه الهی قرب داشته و دعا یا نفرین ایشان به استجابت می رسید.

مباهله با مسیحیان نجران كار ساده ای نبود كه با هر زن و مرد عادی بتوان آن را به اجرا درآورد بلكه افراد شركت كننده در مباهله باید به درجه ای از حق و یقین رسیده باشند كه خدای متعادل درخواست آنان را پاسخ گوید. این كه حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام در مراسم مباهله شركت داشته، حاكی از عظمت شخصیت ایشان می باشد.






http://s3.aks98.com/images/11910120621746731767.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۳:۰۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_mobahele-w.jpg


سند آیه مباهله

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح كرده اند كه آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و پیامبر تنها كسانی را كه همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و علی علیهم السلام بودند.
برخی از مفسران اهل تسنن كه در اقلیت هستند، كوشیده اند كه ورود احادیث واقعه ی روز مباهله را در این زمینه كه در عظمت اهل بیت علیهم السلام بوده است، انكار نمایند. ولی با مراجعه به مسانید و منابع اهل تسنن دیده می شود كه بسیاری از آنان احادیثی ذكر نموده اند بنابر این نظر كه قضیه تاریخی مباهله مربوط به پیامبراكرم، حضرت علی، حسنین و حضرت زهرا علیهم السلام می باشد.
برای اثبات این حرف، برخی از روایات آنان را در این باب با ذكر مدارك ذكر می نماییم.
" قاضی نورالله شوشتری" در جلد سوم از كتاب نفیس" احقاق الحق" طبع جدید صحفه 46 چنین می گوید: " مفسران در این مسئله اتفاق نظر دارند كه " ابناء نا" در آیه فوق اشاره به حسن و حسین علیهماالسلام و " نساء نا" اشاره به فاطمه علیهاالسلام و" انفسنا" اشاره به علی علیه السلام است.

سپس- در پاورقی كتاب مزبور- در حدود شصت نفر از بزرگان اهل سنت ذكر شده اند كه تصریح نموده اند آیه مباهله درباره اهل بیت علیهم السلام نازل شده است و نام آنها و مشخصات كتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحاً آورده است.

از جمله شخصیتهای سرشناسی كه این مطلب از آنها نقل شده افراد زیر هستند:

1. " مسلم بن حجاج نیشابوری" صاحب " صحیح" معروف كه از كتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است. در جلد 7 صفحه 120.
2. " احمد بن حنبل" در كتاب " مسند" جلد1، صفحه 185.
3. " طبری" در تفسیر معروفش در ذیل همین آیه، جلد سوم، صفحه 192.
4. " حاكم" در كتاب " مستدرك" جلد سوم، صفحه 150.
5. " حافظ ابونعیم اصفهانی" در كتاب " دلائل النبوة" صفحه 297.
6. " واحدی نیشابوری" در كتاب" اسباب النزول"، صفحه 74.
7. " فخر رازی" در تفسیر معروفش، جلد8، صفحه85.
8. " ابن اثیر" در كتاب " جامع الاصول"، جلد 9، صفحه 470.
9. " ابن جوزی" در " تذكرة الخواص" صفحه 17.
10. " طنطاوی" مفسر معروف در تفسیر" الجواهر" جلد دوم، صفحه 120.
11. " زمخشری" در تفسیر" كشاف" جلد1، صفحه 193.

منبع:

1- فروغ ابدیت، جعفر سبحانی.
2- تفسیر نمونه، ذیل آیه مباركه.






http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_mnugbedd3c0cg4e9l6x9.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۵:۰۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Allah-S.jpg


دوازده نكته در تفسير آيه مباهله

اكنون كه زواياى تاريخى و مباحث كلامى مطرح در اطراف واقعه مباهله روشن شد، بايد نگاهى دقيق به آيه مباهله بيافكنيم و نكاتى را در جهت تكميل مباحث گذشته استخراج كنيم. بيشتر نكاتى را كه ما در اينجا به نقل از دو تن از مفسيرين معاصر مى‏آوريم در سخن ديگر مفسرين نيز ديده مى‏شود ولى تكيه بر سخن متأخرين به جهت آن است كه با اشراف به منابع پيشين شكل گرفته است علاوه بر آن كه نبايد جايگاه ويژه تفسير الميزان را در پرداختن به ابعاد واقعه مباهله ناديده گرفت.

نكته اول:
«الحق من ربك» يعنى حق از خداى سبحان نشأت مى‏گيرد خواه در جريان عيسى و آدم‏عليهما السلام و خواه در جريان اصل نبوت و رسالت و خواه در مسائل ديگر. آنگاه «فمن حاجك فيه» يعنى اگر كسى با تو در اين حق كه مصداقش در جريان مباهله، عيساى مسيح و نبوت و رسالت توست، احتجاج كرد، مى‏توانى با او مباهله كنى. از اين آيه كريمه مى‏توان استفاده كرد كه مباهله معجزه باقيه پيغمبر خاتم است و اختصاصى به ترسايان نجران ندارد بلكه هر شأنى از شئون دين كه حق محض است اگر در نشئه صدور و ظهور مورد انكار كسى قرار گيرد راه مباهله همچنان باز است. بنابراين اگر ضمير «فيه» به عيسى‏عليه السلام برنگردد بلكه به حق بازگردد، چه اين كه مرجع در اين فرض نزديكتر است، مباهله به عنوان معجزه خالد تثبيت مى‏گردد. (122)

نكته دوم:
«فلاتكن من الممترين» يعنى شك در حريم تو راه ندارد نه اين كه شك دارى و با اين برهان زايل مى‏شود. پس مفاد اين نهى در حقيقت دفع شك است نه رفع آن. رسول‏خداصلى الله عليه وآله با افاضات الهى به علم‏اليقين و بالاتر از آن به عين‏اليقين و بالاتر از آن به حق اليقين رسيد و خداوند درباره نحوه علم او فرمود «علمك مالم تكن تعلم». (123)

نكته سوم:
«ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم»
نوعى برهان منطقى است كه حتى براى منكرين وحى نيز حجت است و نتيجه اين برهان حصول علم است (124) و آنگاه كه مى‏فرمايد
«فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم»
اين علم نسبت به رسول‏خداص علم حصولى نيست بلكه علم شهودى و ترديدناپذير است كه محصول عمل صالح است و نيز اعمال صالح را بناچار دنبال خود دارد علم شهودى مربوط به عقل عملى است و حكيمان متأله درجات عقل عملى را چنين ترسيم كرده‏اند: تجليه، تخليه، تحليه و فنا . اينها مراتب عقل عملى است يعنى پايان عمل صالح شهود حقايق است و اين مشاهده عين عمل است هرچه به جهان وحدت نزديك مى‏شويم ارتباط علم و عمل قوى‏تر مى‏شود و تا جايى مى‏رسند كه يكى مى‏شوند. به هر حال علمى كه خدا به پيغمبر خود داد علمى نبود كه قابل انتقال باشد اين علم كسبى نيست كه كسى دنبال آن برود بلكه موهبت الهى است. حال اگر آنها با اين برهان كه از وجدان و يافت شهودى تو نشأت مى‏گيرد توجيه نشدند آنها را به مباهله دعوت كن. (125)

نكته چهارم:
در تعبير قرآن به «ندع ابنائنا» بايد توجه داشت كه مراد از ضمير متكلم مع‏الغير در «ندع» غير از ضمير متكلم مع‏الغير در «ابنائنا» است در مورد اول مجموع دو طرف متخاصم از مسلمان و مسيحى مقصود است و در مورد دوم نظر به جانب مسلمانان است. و در واقع رعايت نوعى ايجاز لطيف در كلام شده است و تقدير كلام چنين است: «ندع الابناء و النساء و الانفس فندعو نحن ابنائنا و نسائنا و انفسنا و تدعون انتم ابنائكم و نسائكم و انفسكم». (126)

نكته پنجم:
در اين واقعه گرچه گفتگو و نزاع ميان رسول‏خدا و رجال نصارى بوده است ولى تعميم اين دعوت به فرزندان و زنان و همراه ساختن هر يك از دو گروه عزيزان خود را براى آن است كه صاحب ادعا اطمينان خود را به راستى ادعايش ثابت كند چراكه هر انسانى به طور طبيعى نسبت به فرزندان و زنان خود محبت و شفقت دارد و همواره تلاش مى‏كند كه هر خوف و خطرى را از آنان دور سازد و خود را سپر بلاى آنها سازد و لذا مى‏بينيد كه در تعبير قرآن «ابنائنا» مقدم بر «نسائنا» شده است؛ چون انسان در ميان نزديكان خود بيش از همه به فرزندان خود عنايت و توجه دارد. پس اگر صاحب ادعايى اهل و عيالات خود را به صحنه‏اى آورد كه در آن انتظار وقوع عذاب براى دروغگويان است، البته درستى ادعايش ثابت خواهد شد. از اينجا مى‏توان نادرستى سخن برخى مفسرين (127) را فهميد كه گفته‏اند مراد آن است كه «ندع نحن ابنائكم و نسائكم و انفسكم و تدعو انتم ابنائنا و نسائنا و انفسنا» چون ما گفتيم كه آمدن هر طرف با عزيزان خود براى اثبات ادعايش نتيجه‏بخش‏تر است. (128)

نكته ششم:
صحيح بودن تعبير قرآن به «ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم...»
متوقف بر آن نيست كه هر طرف جمع زيادى از فرزندان و زنان را همراه خويش سازد بلكه مقصود آن است كه در ميان فرزندان و زنان و آنان كه به منزله جان انسان هستند، هر طرف كسانى را همراه خود بياورد كه عشق و محبت او به آنان گواهى صدق ادعايش باشد. و به اتفاق مفسرين و شهادت تاريخ و روايات بسيار رسول‏خدا براى مباهله حاضر شد ولى با او جز على و فاطمه و حسنين‏عليهم السلام كسى همراه نبود. و نمى‏توان گفت او با اين كار خويش فرمان خدا به «ندع ابنائنا...» را امتثال نكرد و كم نيست مواردى كه لفظ قرآن عام است ولى مصداق آن به حسب شأن نزول خاص است. مانند
«الذين يظاهرون من نسائكم ما هن امهاتم» (مجادله، 2)
«لقد سمع‏الله قول الذين قالوا ان الله فقير و نحن اغنياء» (آل عمران، 181)
«يسألونك ماذا ينفقون قل العفو» (بقره، 219)
كه همه به لفظ جمع آمده است ولى مصداق آن مفرد است. (129)

جريان مفهوم غير از مصداق است. پيغمبر خاتم در خارج پسرانى غير از حسن و حسين و دخترى غير از فاطمه نداشت كه داراى علم شهودى باشد و صاحب دعوا و دعوت و دعايش مستجاب باشد . از جمله مواردى كه در قرآن لفظ جمع بكار رفته است و در خارج بيش از يك مصداق ندارد آيه شريفه
«انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا...» (مائده، 55)
است. در اين قبيل موارد جمع در معناى فرد استعمال نشده است بلكه جمع در مفهوم عام خودش استعمال شده است ليكن در خارج بيش از يك فرد براى آن محقق نشده است. (130)




http://askquran.ir/gallery/images//5405/3_osi0wtmwxc3ri65sxun.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۶:۴۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_7707peu4f9rwredjacks.jpg



نكته هفتم:
«نساء» اگر در برابر رجال قرار گيرد به معناى همسران است و اگر در برابر «ابناء» واقع شود به معناى دختران است مانند «يذبحون ابنائكم و يستحيون نساءكم». (بقره، 49).

مأمون به امام هشتم عرض كرد دليل شما بر خلافت على‏بن ابى‏طالب چيست؟
آن حضرت فرمود به شهادت «انفسنا» كه مراد از آن على‏عليه السلام است كه به منزله جان رسول‏خدا است. مأمون گفت «لولا نسائنا» يعنى منظور از «انفسنا» بايد رجال باشد به قرينه آمدن «نسائنا» و حضرت در جواب او فرمود «لولا ابنائنا» يعنى «انفسنا» در مقابل «نسائنا» اگر تنها بود چنين مى‏گفتيم اما «نسائنا» در مقابل «ابنائنا» است. (131)

نكته هشتم:
بهله و ابتهال در «ثم نبتهل» مطلق ذكر شده است، با آن كه مقصود تضرع به پيشگاه خداوند است. و اين اطلاق به جهت آن است كه به طور طبيعى انسان به حضور كسى ابتهال مى‏كند كه زمام امور را بدست دارد و تواناى مطلق براى رفع نيازهاست. (132)

نكته نهم:
«فنجعل لعنةالله على الكاذبين»
يعنى ابتهال ما را آنقدر به خدا نزديك مى‏كند كه ما مظاهر كار خدا خواهيم شد و واسطه از ميان برداشته مى‏شود. ديگر نمى‏گوييم خدا لعن را به صورت عذاب بر اينها نازل كن بلكه خودمان به مقام جعل عذاب مى‏رسيم. چون جعل عذاب صفت فعل است و اگر كسى به مقام ولايت رسيد مظهر فعل خدا مى‏شود يعنى در مقام فعل، خدا كار را با دست او انجام مى‏دهد.

نكته دهم:
مقصود از «الكاذبين» همان دروغگويانى هستند كه در عالم خارج در يكى از دو طرف قرار گرفته‏اند. يك طرفى كه گويد لا اله الا الله و عيسى عبده و رسوله و طرف ديگرى كه گويد ان الله ثالث ثلاثة و يا گويد عيسى ابن‏الله و يا گويد عيسى همان خداست. نكته مهم و درخور توجه آن است كه «الكاذبين» به صيغه جمع آمده است نه «الكاذب» به‏صورت مفرد . و اين نشان مى‏دهد كه چنان كه در طرف مسيحيان جمعى بودند كه ادعايى داشتند در طرف مسلمانان نيز جمعى بودند كه ادعايى برخلاف آنها داشتند و اين تنها رسول‏خدا نبود كه در صف حق در مقابل آنان قرار گرفته بود بلكه همراهان او نيز شريك در ادعاى توحيد و عبوديت عيسى بودند و اساسا صدق و كذب در جايى تحقق مى‏يابد كه امكان مطابقت يا عدم مطابقت ادعايى با واقع در ميان باشد و اگر همراهان رسول‏خدا مى‏خواستند تنها نظاره‏گر اين درگيرى باشند و خود هيچگونه دخالتى نداشته باشند تعبير قرآن در حق آنان درست نخواهد آمد. (133)
پس تعبير به «نجعل لعنة الله على الكاذبين» قرينه است كه همراهان رسول‏خدا تماشاگر صحنه مباهله نبودند بلكه گزارشگر حقايق بودند . زيرا گزارشگر است كه مى‏تواند صادق يا كاذب باشد و در غير اين‏صورت نه صادق خواهد بود و نه كاذب. البته رسالت و نبوت مخصوص رسول گرامى اسلام است ولى ولايت الهى مشترك بين همه آنهاست. و چون همراهان رسول‏خدا مانند خود آن حضرت ولايت دارند گزارشگر غيب هستند، به خدا ايمان مى‏آورند و از آنجا خبر دارند و خبر مى‏دهند و مدعى هستند و دعايشان هم مستجاب است. (134) و اين نكته گوياى برجسته‏ترين و بالاترين منقبت براى اهل پيغمبر است. هم چنان كه انتخاب حسن و حسين از ميان جمع فرزندان به عنوان فرزندان رسول‏خدا و انتخاب فاطمه زهرا س از ميان جمع زنان به عنوان تنها زنى كه از هر جهت نسبت او به رسول‏خدا تمام است و انتخاب على‏عليه السلام از ميان جمع مردان به عنوان مردى كه مى‏تواند جان رسول‏خدا به شمار آيد، خود شاهدى بر مقام و منزلت اهل‏بيت است. (135)

نكته يازدهم:
هرگز نمى‏توان گفت حضور اين چهارتن از ميان جمع مردان و زنان و فرزندان مسلمانان به عنوان نمونه بوده است چراكه در اين صورت بايد رسول‏خدا دست كم دو مرد (136) و سه زن و سه فرزند همراه خود مى‏آورد تا به كارگيرى صيغه جمع عربى كه كمترين مرتبه آن سه فرد است توجيه داشته باشد. ناگزير بايد گفت رسول‏خدا تنها اين چهار تن را حاضر كرد چون در عالم خارج به جز آنها كسى ديگر يافت نشد كه شايسته همراهى او در اين دعوت و اين ادعا باشد و او در مقام امتثال جز اينان مصاديقى نيافت. پس احضار اين چهار تن از باب اختصاص و انحصار است نه از باب نمونه. (137)

نكته دوازدهم:
اگر بخوبى در اين ماجرا تأمل كنيم مى‏بينيم كه بحث و گفتگوى مسيحيان با رسول‏خدا از آن رو بوده كه او خود را پيامبر الهى و سخنش را مستند به وحى مى‏دانست اما ديگر پيروان او و جماعت مسلمانان از اين نظر كه بدو ايمان آورده بودند اصلا طرف بحث و گفتگوى مسيحيان نبودند بنابراين اگر رسول‏خدا كسانى را همراه خود كرد معلوم مى‏شود كه آنان نيز طرف اين درگيرى بودند و ادعاى رسول‏خدا ادعاى آنان نيز بود و در صورت دروغگو بودن مانند رسول‏خدا خود را در معرض نزول عذاب مى‏دانستند پس نبايد كسى همراه رسول‏خدا در اين صحنه باشد جز آن كه شريك دعوت اوست نه آنان كه به ادعاى رسول‏خدا ايمان آورده‏اند و طبعا كسانى كه دعوت رسول‏خدا آنان را به مدينه كشانده است با هر كسى كه صاحب اين دعوت است كار دارند، چه رسول‏خدا و چه همراهان او و با عنايت به كلمه «الكاذبين» اين نكته بيشتر روشن مى‏شود.
ولى بايد توجه داشت كه اين مطلب به معناى آن نيست كه همراهان رسول‏خدا در امر نبوت با او شريك هستند بلكه يعنى در دعوت و تبليغ كه از شؤون و لوازم نبوت است با او شريكند و اين خود منصب و مقامى بزرگ است كه هر كس نمى ‏تواند عهده‏دار آن باشد . (138)

پي نوشت :
122) جوادى آملى، عبدالله، تفسير موضوعى قرآن، ج 9، ص 183 و نظير اين سخن به اجمال از علامه طباطبائى در الميزان در ذيل آيه مباهله ديده مى‏شود ص .235
123) همان، ج 9، ص .184 نساء، .113
124) علامه طباطبائى، الميزان، ج 3، ص 222
125) جوادى‏آملى، عبدالله، تفسير موضوعى قرآن، ج 9، ص .184
126) علامه طباطبائى، الميزان، ج 3، ص .223
127) مانند محمد رشيد رضا در تفسير «المنار» ذيل آيه مباهله.
128) علامه طباطبائى، الميزان، ج 3، ص .223
129) علامه طباطبائى، الميزان، ذيل آيه مباهله.
130) جوادى آملى، عبدالله، تفسير موضوعى قرآن، ج 9، ص .185
131) همان، ج 9، ص 185؛ در بخش‏هاى بعدى نيز بدين حديث و سند آن اشاره خواهيم كرد.
132) همان، ج 9، ص .183
133) علامه طباطبائى، الميزان، ذيل آيه مباهله.
134) جوادى آملى، عبدالله، تفسير موضوعى قرآن، ج 9، ص .190
135) علامه طباطبائى، الميزان، ذيل آيه مباهله.
136) از كلام مرحوم علامه طباطبائى در اينجا فهميده مى‏شود كه ايشان لفظ «انفسنا» در آيه مباهله را شامل شخص رسول‏خدا نيز مى‏داند. در برخى منابع اهل سنت و به‏ندرت در منابع شيعى تصريح بدين مطلب ديده مى‏شود. سبطبن جوزى در تذكرة الخواص، ص 14 آورده كه رسول‏خدا به نفس خود و نفس على اشاره كرد به وسيله «انفسنا»؛ ابراهيم‏بن محمد الجوينى در فرائد السمطين، ج 2، ص 23 به نقل از شعبى از جابر آورده است كه «انفسنا و انفسكم رسول‏الله و على و نساءنا و نساءكم فاطمه و ابناءنا و ابناءكم الحسن و الحسين»؛ ابن‏كثير در تفسير القرآن العظيم در ذيل آيه مباهله آورده است كه «انفسنا و انفسكم رسول‏الله و على‏بن ابى‏طالب و ابناءنا حسن و حسين و نساءنا فاطمه»؛ بغوى در معالم‏التنزيل و شيخ طوسى در التبيان و بيهقى در دلائل‏النبوة و طبرى در تفسيرش و سيوطى در الدرالمنثور و حاكم حسكانى در شواهدالتنزيل نيز همين مطلب را آورده‏اند؛ در تفسير فرات از امام باقرعليه السلام نقل شده است كه «ابناءنا و ابناءكم الحسن و الحسين و انفسنا و انفسكم رسول‏الله و على و نساءنا و نساءكم فاطمه» نگاه كنيد به موسوعةالامام على‏بن ابى‏طالب، ج 8 ، ص .10 ولى ما درگذشته به برخى مباحث كلامى در ذيل آيه مباهله اشاره كرديم و دانستيد كه چرا نمى‏توان انفسنا را شامل رسول‏خدا قرار داد. بنابراين سخن برخى مفسرين و نيز مضمون برخى روايات را بر فرض صحت سند بايد تأويل و توجيه كرد.
137) همان، ذيل آيه مباهله.
138) همان، ذيل آيه مباهله.





http://sl.glitter-graphics.net/pub/2209/2209541zf9j52yz6g.gif

سوگند
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۶:۵۷
http://sl.glitter-graphics.net/pub/1820/1820547f3f66c2imi.gif
کتاب موبایل سند آیه مباهله
دریافت از کتابخانه (http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=4065)
http://sl.glitter-graphics.net/pub/1820/1820547f3f66c2imi.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۷:۵۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_mobahele_Wallpaper.jpg


استشهاد به واقعه مباهله و استناد به همراهى على و همسر و دو فرزند او با رسول‏خدا


1 ـ در كلام امام على عليه‏السلام:

به دنبال امتناع على‏عليه السلام از بيعت با ابوبكر، ميان آن حضرت و ابوبكر بحث و گفتگويى درگرفت. ابوبكر با تمسك به حديثى از رسول‏خدا درصدد توجيه كار خويش بود و در مقابل على‏عليه السلام با او احتجاج مى‏كرد و از او در مورد شايستگيهاى خود اعتراف مى‏گرفت و شبيه همين احتجاج را آن حضرت با اصحاب شورى بعد از مرگ عمر نيز داشت. هر دو حديث به حديث منا شده معروف است و در هر دو جا آن حضرت به واقعه مباهله و همراهى خود و همسر و دو فرزندش با رسول‏خدا اشاره مى‏كند و آنها سخن او را تأييد مى‏كنند.
در حديث اول آمده است:
«فانشدك بالله أبى برز رسول‏الله و بأهلى وولدى في مباهلة المشركين ام بك و باهلك و ولدك»
قال ابوبكر: «بل بكم». (161)
و در حديث دوم آمده است:
«نشدتكم بالله هل فيكم احد اخذ رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم بيده ويد امرأته و ابنيه حين اراد ان يباهل نصارى اهل نجران غيرى؟
قالوا: لا. (162)
حديث منا شده در مورد دوم بدين تعبير نيز وارد شده است:
«افتقرون أن رسول‏الله صلى ‏الله عليه و آله حين دعا اهل نجران الى المباهلة انه لم يأت الا بى و بصاحبتى و إبنى؟
قالوا اللهم نعم». (163)
در روايت معروف دارقطنى كه ابن‏حجر در الصواعق المحرقه نيز آورده است، حديث منا شده چنين نقل شده است:
«انشدكم‏الله هل فيكم احد اقرب الى رسول‏الله في الرحم منى و من جعله نفسه و ابناءه ابناءه و نسائه نسائه غيرى؟
قالوا اللهم لا». (164)
غير از حديث منا شده در موارد ديگر نيز اميرالمؤمنين به واقعه مباهله اشاره كرده است و از آن موارد است كه آورده‏اند جماعتى نزد آن حضرت آمدند و گفتند از بالاترين مناقب خود براى ما بگو پس حضرتش به ترتيب از واقعه «سدالابواب»، مباهله، ابلاغ سوره برائت بر مشركين، تعبير قرآن از او به «اذن» [در آيه
«و تعيها اذن واعية» (الحاقة / 12)]
نزول آيه
«اجعلتم سقاية الحاج...» (توبه/ 19)
در حق او و واقعه غدير خم ياد مى‏كند و در ضمن شرح واقعه مباهله مى‏فرمايد كه رسول‏خداصلى الله عليه وآله وسلم دست من و حسن و حسين و فاطمه را گرفت و براى مباهله بيرون رفت. (165)
در روايتى ديگر كه شبيه بدين روايت است امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: از اميرالمؤمنين در مورد فضائلش سؤال شد آن حضرت برخى را شمرد. بدو گفتند بيشتر بگو. حضرت فرمود دو پيشواى دينى از مسيحيان نجران به نزد رسول‏خدا آمدند و در مورد عيسى با آن حضرت سخن گفتند.
آنگاه خداوند اين آيه را فرستاد «ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم...» سپس پيغمبر وارد خانه شد و دست على و حسن و حسين و فاطمه «سلام‏الله عليهم اجمعين» را گرفت و بيرون آمد و كف دستش را به سوى آسمان گرفت و انگشتانش را باز كرد. آنها را به مباهله فراخواند . (166)

در حديث مفصلى كه آن حضرت هفتاد منقبت از مناقب خود را مى‏شمارد به عنوان سى و چهارمين منقبت خود مى‏فرمايد: نصارى چيزى را ادعا كردند پس خداوند در مورد آنان اين آيه را فرستاد «فمن حاجك فيه...» پس نفس من نفس رسول‏خداست و «نساء» همان فاطمه است و «ابناء» حسن و حسين مى‏باشند .
سپس آن قوم پشيمان شدند و از رسول‏خدا خواستند كه آنان را از مباهله معاف دارد و رسول‏خدا آنها را معاف داشت.

قسم به خدايى كه تورات را بر موسى و فرقان را بر محمدصلى الله عليه وآله وسلم فرستاد اگر با ما به مباهله برمى‏ خواستند هر آينه به صورت ميمون‏ها و خوك‏هايى مسخ مى‏شدند. (167)




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_71.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۸:۰۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_20221as.jpg


2 ـ در كلام امام حسن بن على عليه‏السلام

آن حضرت بعد از صلح با معاويه در حضور او خطبه‏اى خواند و در ضمن آن فرمود جدم در روز مباهله از ميان جانها پدرم و از ميان فرزندان مرا و برادرم حسين را و از ميان زنان فاطمه مادرم را آورد پس ما اهل او و گوشت و خون او هستيم. ما از او هستيم و او از ماست.
عبارت آن حضرت چنين بود
«ايها الناس انا ابن البشير و انا ابن النذير و انا ابن السراج المنير... فاخرج جدى يوم المباهلة من الانفس ابى و من البنين انا و اخى الحسين و من النساء فاطمة امى فنحن اهله و لحمه و دمه و نحن منه و هو منا». (168)




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_79c.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۸:۲۶
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2209/2209541zf9j52yz6g.gif

مباهله، آخرین حربه

خداوند پیش از نازل کردن آیه مباهله، در آیاتی چند به چگونگی تولد عیسی علیه السلام می پردازد و مسیحیان را با منطق عقل و استدلال روبرو می کند و از آنان می خواهد که عاقلانه به موضوع بنگرند. بنابراین پیامبر، در ابتدا سعی کرد با دلایل روشن و قاطع آنان را آگاه کند، اما چون استدلال موجب تنبّه آنان نشد و با لجاجت و ستیز آنان مواجه گشت، به امر الهی به مباهله پرداخت. خداوند در آیه 61 سوره آل عمران می فرماید: «هرگاه بعد از دانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2209/2209541zf9j52yz6g.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۸:۵۰
http://img.tebyan.net/big/1388/09/187144102101471281275039656650187205171137.jpg



http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324087uwdnywke8z.gif


همراه با چهار دلیل محکم


فَمَنْ حَاجَّکَ‌ فِیهِ مِن بَعْدِ مَاجَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْنَاءَنـَا وَأبْنَآءَکُمْ وَنِسَاءَنـَا وَنِسَاءَکُمْ وَأنفُسَنَا وَأنفُسَکُمْ ثُمَّ نـَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکَذبِینَ

پس هرکه در این[باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده، با تو محاجّه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فراخوانیم؛‌ سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

نور تو را نمی‌دیدند و حقیقت را درک نمی‌کردند که تو را به مبارزه می‌طلبیدند.

باورشان نبود که زمین ارزش خود را مدیون شما است و عرشیان، خاک پایتان را سرمه چشم می‌کنند.

نمی‌دانستند که دیره در مقابل گلدسته‌های عرش نمی‌توانند قد علم کنند و بر خود ببالند!

نمی‌پنداشتند که غرور پوشالی آنها در مباهله توان مقابله شانه‌های عزت و سرافرازی آل عب را ندارد و فرو خواهد ریخت!

یقین نداشتند که آفرینش با شما حرکت می‌کند و هستی به دنبالتان می‌آید تا به گام‌هایتان برسد.

نمی‌دانستند که صدای دل نشین قدوم شما،‌ عطر خوش کاینات را در گستره‌ی افلاک می‌افشاند...

نمی‌دانستند...

و تو می‌آیی ساده و بی پیرایه با جانت، نفست و با تمام زندگی‌ات.

می‌آیی تا حقانیت خویش را اثبات کنی و حقانیت دینت را!

می‌آیی با نگاهی که هیچ کهکشان نمی‌تواند در برابر آن تاب بیاورد و تسلیم آن می‌شود.

و آنان که با تو بودند؛ چهار دلیل محکم برای فرو نشستن توفان جهل و سیاهی: ...
إنّمَا یُرِیدُاللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیر؛ خدا فقط می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.

تو باید می‌آمدی با چشمان معصوم حسین علیه‌السلام و نگاه پر معنای فاطمه علیهاالسلام، با آرامش علی علیه‌السلام و سکوت صبور حسن علیه‌السلام تا عطر یقینتان در همه جا بپیچد و پرده های تردید از دیدگان بی‌خبر نجرانیان کنار رود.

آنان باید ایمان راسخ در چشمانتان را می‌دیدند تا بدانند هیچ هیمنه‌ای پاسخ این همه جلال را نخواهد داد و هیچ کوهی، هرچه عظیم، هیبت گام‌های مهربان، اما محکم شما پنج گنج را تاب نخواهد آورد!

باید می‌آمدی استوار با آرامشی آسمانی، سرشار از عطر رضوان تا عاقب دریابد که یارای مواجهه با معجزات علوی علی علیه‌السلام را ندارد و ابوحارثه ناتوان از مباهله و مقابله با تو که سرور کایناتی و اشرف مخلوقات.

باید می‌آمدی با استدلالی زلال؛ همچو آب و برهانی عطوف همچو نسیم تا نجرانیان دریابند نفرین شما باران بی وقفه‌ای است که دنیا را همچو توفان نوح، غرق خواهد کرد، تا زبان ادّعایشان بسته شود و دست‌های عهد بسته‌شان، شکسته.

دریابند که اگر مخلوقات عالم با تو هم ندا گردند، و دست‌های ملائک در دستان دعای علی علیه‌السلام گره بخورند،

اگر قطره اشکی از چشمان فاطمه علیهاالسلام بر بیابان تشنه نفرین بچکد و عمامه سبز حسن علیه‌السلام برای اجابت باز شود و آه حسین علیه‌السلام از نهادش برآید؛

به یقین، دنیا تاب نخواهد آورد نفرینتان را و گریزی نیست جز تسلیم در برابر اسلام.

و باید حقانیت این جمع الهی را پذیرفت و شکست شانه‌های خاک گرفته را قبول کرد؛ چرا که خود می‌دانستند اگر تو با اهلت می‌آمدی؛ یعنی بر حق بودی و به طریق حق.

تهیه و تنظیم برای تبیان: حسین عسگری


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2324/2324087uwdnywke8z.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۱۸:۵۱
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2209/2209541zf9j52yz6g.gif
:goleroz:حقیقت ناب :goleroz:

مباهله، داستان حقیقتِ نابی است به نام «اسلام».
زمین و زمان، چشم به عظمتشان دوخته است و
مبهوت بزرگی جان‌هایی است که هستی از ادراک آن ناتوان است.
نمی‌دانیم معنای ایمانِ خالصِ این خاندان چیست که

خدا به سبب عظمت ایمانشان، دعوت به مباهله می‌کند.
عالمان مسیحی هم درمانده‌اند؛ تنها تکاپوی غریبی در
عالم می‌بینند که آماده‌اند هر لحظه که اشاره نمایند، استجابت کنند.
چشم‌ها تنها ارواح پاکی را می‌بینند که جسم خاکی بر زمین دارند

و خیال می‌کنند این مرد یعنی محمدصلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، و آن یکی یعنی علی علیه‌السلام،

و آنها هم فاطمه علیهاالسلام و حسن و حسین علیه‌السلام!
اما چه کسی جز خدا بر حقیقت وجود و ظرفیت ارواحشان آگاه است؟
این خاندان پاک، تا کجای تقرب الهی پیش رفته‌اند که خدا به دعای آنها،

آزمون بندگی بر پا می‌کند و حقیقت کفر و ایمان را عیان می‌سازد؟!
آیه مباهله را مرور کن و بار دیگر ردّ نشانه‌ها را بگیر.
بر واژه «انفسنا» چشم بدوز و با خود بگو: «علی جان پیامبر است یعنی چه؟»
چه کسی می‌تواند به منزله جان رسول خدا باشد؟
جز این است که باید تمام ارکان وجودش و تمام ذرات هستی‌اش، با پیامبر یکی شده باشد؟!
در این میان، تنها خطِ فاصلِ میان‌شان نبوت محمدصلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ولایت علی علیه‌السلام است.
علی علیه‌السلام، محمدصلی‌الله‌علیه‌و‌آله است، منهای نبوت و این یعنای بزرگ‌ترین شرف علی علیه‌السلام که نمی‌شود از آن چشم فرو بست!

به قلم: فاطره ذبیح‌زاده
تنظیم: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری
http://sl.glitter-graphics.net/pub/2209/2209541zf9j52yz6g.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۰:۴۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_105jkl1.gif

3 ـ در كلام امام حسين بن على عليه‏السلام

در جريان مراسم حج و در صحراى منى امام حسين‏بن على‏بنى‏هاشم و بزرگان از اصحاب رسول‏خدا را جمع كرد و در اثنا خطبه‏اى كه خواند از آنان در مورد فضائل پدرش على‏بن ابى‏طالب اقرار گرفت. در اين خطبه مفصل نيز به واقعه مباهله و حضور على و همسرش فاطمه و دو فرزندش اشاره شده است و چنين آمده است:

قال انشدكم الله أ تعلمون ان رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم حين دعا النصارى من اهل نجران الى المباهلة لم يأت إلا به و بصاحبته و إبنيه؟
قالوا اللهم نعم. (169)



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_105jkl.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۰:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_14c.gif

4 ـ در كلام امام صادق عليه‏السلام

ابوجعفر احول از امام صادق‏عليه السلام نقل مى‏كند كه به آن حضرت برخى از امورى را كه مردم در حق آنها منكرند گفتم. حضرت فرمود بدانان بگو كه قريش مى‏گفتند ما آن «اولوالقربى» هستيم كه غنيمت براى آنهاست. (170) سپس [در پاسخ ]بدين منكرين گفته شد كه رسول‏خدا در روز بدر براى جنگ جز اهل بيت خويش را حاضر نكرد و به هنگام مباهله [كه انتظار مى‏رفت عذاب بر يكى از دو طرف نازل شود] على و حسن و حسين و فاطمه سلام‏الله عليهم اجمعين را آورد. پس آيا براى آنها [يعنى اهل بيت كه در بدر و در مباهله حاضر بودند] تلخى و براى اينها [يعنى قريش ]شيرينى باشد. (171)
نكته قابل توجه در اين روايت آن است كه حضور اهل بيت در واقعه مباهله به مانند حضور خويشان رسول‏خدا در بدر دانسته شده است.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_14.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۰:۴۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2147968d042cs7kzp.gif

5 ـ در كلام امام موسى بن جعفر عليه‏السلام

در گفتگوى هارون الرشيد با موسى‏بن جعفرعليه السلام آمده است كه هارون پرسيد چرا شيعيان شما از تعبيرشان در مورد شما به «يابن رسول‏الله» دست برنمى‏دارند در حالى كه شما فرزند على و فاطمه هستيد و فاطمه ظرف تولد فرزند بود. در واقع فرزند به پدر منسوب مى‏گردد نه مادر. آن حضرت پس از استشهاد به آيه 84 سوره انعام (و وهبنا له اسحق و يعقوب كلا هدينا و نوحا...) اضافه فرمودند كه همه امت اسلام از نيكوكار و بدكار اتفاق دارند كه چون آن شخص نجرانى را پيغمبر به مباهله فراخواند در كساء او جز على و فاطمه و حسن و حسين كس ديگرى نبود و خداوند فرمود «فمن حاجك فيه من بعد...» پس تأويل «ابنائنا» حسن و حسين و تأويل «نسائنا» فاطمه و تأويل «انفسنا» على‏بن ابى‏طالب بود. (172)


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2147968d042cs7kzp.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۰:۴۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_lfiubf9wvml7mayig1a.gif


6 ـ در كلام امام على‏بن موسى الرضاعليه السلام

چون حضرت رضاعليه السلام در مجلس مأمون عباسى حاضر شد مأمون از او سؤالاتى كرد و حضرت يكايك پاسخ مى‏داد. تا سخن بدينجا رسيد كه مأمون پرسيد آيا خداوند در جايى از قرآن «اصطفاء» را تفسير كرده است؟ آن حضرت در پاسخ فرمود خداوند اصطفاء عترت را در دوازده موضع از كتاب خويش بيان فرموده است. سپس آن حضرت در بيان سومين موضع فرمودند: در واقعه مباهله كه آيه شريفه «فمن حاجك فيه من بعد...» نازل شد، پيامبر خدا، على و حسن و حسين و فاطمه (سلام‏الله عليهم اجمعين) را احضار كرد و جان آنها را قرين جان خود قرار داد. پس آيا مى‏دانيد معناى «وانفسنا و انفسكم» چيست؟ علماى مجلس گفتند مراد از آن نفس پيامبر خدا است. آن حضرت فرمود به غلط افتاديد. خداوند در «انفسنا» نفس على‏عليه السلام را قصد كرده است و دال بر اين امر سخن پيغمبر خداست كه فرمود «لتنتهين بنو وليعه او لأبعثن اليهم رجلا كنفسى يعنى على‏بن ابى‏طالب» و اين خصوصيتى است كه پيش از اين و پس از اين هيچكس بدان نخواهد رسيد زيرا آن حضرت نفس على را همانند نفس خود قرار داد. (173)

در روايت ديگرى آمده است كه مأمون روزى به امام رضاعليه السلام گفت بزرگترين فضيلتى را كه براى اميرالمؤمنين است و قرآن بر آن دلالت دارد براى من بگو. حضرت فرمود فضيلت او در مباهله است كه در آيه شريفه «فمن حاجك فيه من بعد ماجاءك...» اشاره شده است. آنگاه رسول‏خدا حسن و حسين را فراخواند پس آنها دو پسر او بودند و فاطمه را خواند پس او در موضع «نساءه» است و اميرالمؤمنين را خواند پس به حكم خداوند عزوجل او نفس رسول‏خدا است و چون هيچكس از مردمان بالاتر و برتر از رسول‏خدا نيست پس به حكم الهى بايد هيچكس برتر و بالاتر از نفس رسول‏خدا نباشد. مأمون گفت مگر نه اين است كه خداوند «ابناء» را به لفظ جمع آورده و رسول‏خدا تنها دو پسرش را فراخواند و «نساء» را به لفظ جمع آورد، در حالى كه رسول‏خدا فقط دخترش را آورد پس چرا جايز نباشد كه آن حضرت از نفس خودش دعوت بكند نه از ديگرى بنابراين فضلى را كه براى اميرالمؤمنين مى‏گويى ثابت نيست.

امام هشتم در پاسخ فرمود آنچه گفتى صحيح نيست زيرا داعى بايد غير از خودش را دعوت كند، چنان كه آمر بايد به غير خودش دستور بدهد و صحيح نيست كه رسول‏خدا در حقيقت خودش را دعوت كند چنان كه نمى‏تواند به حقيقت آمر به نفس خود باشد و هرگاه ثابت شود كه رسول‏خدا در مباهله هيچكس جز اميرالمؤمنين را نخوانده است، ثابت مى‏شود كه او نفس رسول‏خدا است كه خداوند در كتابش بدو نظر داشته و در قرآنش بدو حكم كرده است. (174)

و نيز از جمله مناظرات آن حضرت با مأمون آورده‏اند كه مأمون به آن حضرت گفت چه دليلى بر خلافت جد شما [على‏بن ابى‏طالب‏] است؟ حضرت فرمود «انفسنا» پس مأمون گفت «لولا نسائنا» پس حضرت فرمود «لولا ابنائنا» آنگاه مأمون ساكت شد. (175) شرح مفاد اين حديث در تفسير آيه مباهله گذشت.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_lfiubf9wvml7mayig1a1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۰:۵۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_s20bq2uffupiwnmvhx3z1.gif


استناد به واقعه مباهله در كلام سعدبن ابى وقاص

از آنجا كه گفته‏اند «الفضل ماشهدت به الاعداء »مى‏توان حديث سعد را دليلى قاطع و دندان‏شكن بر منكرين حضور اهل بيت در صحنه مباهله دانست چرا كه منابع متعدد شيعه و سنى نقل كرده‏اند كه معاويةبن ابى‏سفيان به سعد گفت چه چيز جلودار تو است كه ابوتراب را دشنام نمى‏گويى؟

سعد گفت هرگاه به ياد سه چيزى كه رسول‏خدا در حق او گفت مى‏افتم هرگز اجازه دشنام گويى به او را به‏خود نمى‏دهم. اگر يكى از آنها براى من بود از شتران سرخ مو برايم دوست‏داشتنى‏تر بود. [اول آن كه‏] چون در يكى از جنگها رسول‏خدا على را به جاى خويش در شهر باقى گذاشت على گفت، آيا مرا همراه زنان و كودكان در شهر مى‏گذارى؟

پس رسول‏خدا بدو گفت آيا راضى نمى‏شوى كه نسبت به من منزلتى چون منزلت هارون نسبت به موسى داشته باشى جز آن كه بعد از من نبوتى نيست و [دوم آن كه‏] از رسول‏خدا شنيدم كه در روز جنگ خيبر فرمود هر آينه پرچم را به دست مردى مى‏دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند.

پس آن حضرت فرمود على را نزد من بخوانيد على را آوردند در حالى كه چشم درد داشت پس رسول‏خدا از آب دهان خود به چشم او كشيد و خوب شد و آنگاه پرچم را بدو سپرد و [سوم آن كه‏] چون اين آيه «فقل تعالوا ندع ابناءنا...» نازل شد رسول‏خدا على و فاطمه و حسن و حسين را فراخواند و فرمود «اللهم هولاء اهلى» و در روايتى ديگر از سعد نقل شده است كه رسول‏خدا فرمود «ان هولاء اهل بيتى». (176)



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_s20bq2uffupiwnmvhx3z.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۱:۰۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/67708566722849125619.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۱:۰۴
http://www.irc.ir/gallery/image/get/image/24223_RoozeMobaheleh/ext/jpg/width/280



مباهله اثبات حقانیت پیامبر (ص) و آل او


اشاره

جزئيات واقعه مباهله كه بيش از يك‏ ماه طول كشيده، براى نسل امروز ناشناخته است. مباهله، ماجرايى تاريخى است كه در سال‏هاى آخر عمر پيامبر رخ داد و با نامه‏اى از سوى آن حضرت به مسيحيان آغاز شد. به دنبال آن، مسيحيان در مجلس عمومى خود، پيش‏گويى كتاب‏هاى آسمانى را درباره آن حضرت خواندند. سپس نمايندگان نجران به مدينه سفر كردند و پس از مناظره با پيامبر، محكوم شدند. آن‏گاه قرار شد ميان آن حضرت و نجرانيان مباهله برگزار شود و دو طرف، اثبات حقانيت خود را به خدا واگذار كردند تا هر كدام حق را مى‏داند و كتمان مى‏كند، به عذاب الهى گرفتار شود. آيه قرآن نيز مبنى بر اجراى مباهله نازل شد و مقام باعظمت اهل بيت عليهم‏السلام را به همه فهمانيد.

اصل مباهله

اصل مباهله آن است كه دو نفر يا دو گروه پس از مناظره و استدلال در برابر يكديگر، به نتيجه‏اى كه مقبول دو طرف باشد، نرسند و هر يك ادعاى كتمان عمدى حق را از سوى ديگرى داشته باشد. آنها در اين مرحله براى اثبات ادعاى خود، مسئله را به خدا واگذار مى‏كنند و هر يك از خدا مى‏خواهد كه اگر ديگرى در ادعاى خود به عمد دروغ مى‏گويد و حق را دانسته، كتمان مى‏كند، بى‏درنگ، عذاب را بر او نازل كند تا حق روشن شود. در چنين برنامه‏اى كه دستورى الهى است، خداوند به سرعت پاسخ مى‏دهد تا حجت را بر مردم تمام كند؛ چنان‏كه در روزگار پيامبران، اين مسئله بارها اتفاق افتاد و مخالفانشان با معجزه الهى دچار عذاب شدند و حق بر همه آشكار گرديد.

مباهله، اعتقادى استوار

مباهله، آفتابى همچون غدير بود كه روزى طلوع كرد و براى هميشه چراغ راه شيعه در طول تاريخ شد. پس از نپذيرفتن مباهله از سوى مسيحيان نجران، دفتر مباهله هيچ‏گاه بسته نشد، بلكه اوراق پرافتخار آن فرا روى تاريخ گشوده ماند. با اينكه مباهله‏اى انجام نشد، ولى اعتقادى بلند به يادگارماند كه صاحبان آن اهل بيت عليهم‏السلام بودند و استفاده از مفاهيم آن، درس فكرى شيعه شد. در طول تاريخ، ازيك سو، اهل بيت عليهم‏السلام در مقاطع مختلف با ذكر اين ماجرا و آيه مباهله، ناآگاهان مستضعف را هدايت و دشمنان مغرض را سركوب كردند و از سوى ديگر، دشمنان در بين خود يا در مجالس عمومى و خصوصى به اين فضيلت اهل بيت عليهم‏السلام اقراركرده‏اند.



http://aks98.com/images/rn49hag1ejo4u29xc9.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۱:۰۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/67708566722849125619.jpg


نتايج مباهله

اثبات حقانيت پيامبراعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يكى از مهم‏ترين نتايج مباهله، اثبات حقانيت پيامبر است. اگر حضرت به حقانيت خود اطمينان و ايمان نداشت، هيچ‏گاه همراه عزيزترين افراد خانواده‏اش به ميدان مباهله در نمى‏آمد. به همراه داشتن اهل بيت عليهم‏السلام در اين جريان بدان معناست كه پيامبر به راست‏گويى خود اطمينان و يقين كامل داشت. ازاين‏رو، با جرئتى خاص، عزيزترين و محبوب‏ترين كسان خود را در معرض هلاك قرار داد. وجود اهل‏بيت عليهم‏السلام در اين جريان بزرگ، خود، دليل محكمى بر اثبات حقانيت پيامبر است؛ چنان‏كه اسقف اعظم نجرانيان نيز به اين امر اشاره كرد.

وعده عذاب، دليل حقانيت


پيامبر به انجام گرفتن مباهله اهتمام مى‏ورزيد و در عين حال به نجرانيان خبر داد كه چنانچه با آن حضرت مباهله كنند، عذاب حق تعالى بر آنها نازل خواهد شد. اگر حضرت به حقيقت خويش يقين نداشت، هيچ‏گاه اين‏گونه اصرار نمى‏كرد و اهتمام نمى‏ورزيد.

جريان مباهله از دو نظر بر صحت و ثبوت نبوت پيامبردلالت دارد:


1. خبر دادن از عذاب الهى و ترساندن نجرانيان از آن، كه اگر پيامبر بر نزول عذاب وثوق نداشت، با اصرار به انجام اين كار، براى آشكار ساختن آن تلاش نمى‏كرد.
2. نجرانيان، حقيقت ادعاى پيامبر را مى‏دانستند، وگرنه از مباهله منصرف نمى‏گرديدند و حاضر به دادن جزيه و از دست دادن عزت و آبروى خود در ميان اقوام گوناگون نصارا نمى‏شدند.

پيامبر موعود


خوددارى نجرانيان از مباهله با حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، نشان از اعتقاد آنان به پيامبرى حضرت دارد. اگر نصارا به پيامبر موعود بودن حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يقين نداشتند، از مباهله كردن خوددارى نمى‏ورزيدند و همديگر را از مباهله باز نمى‏داشتند. اگر آنها به بر حق بودن پيامبر علم نداشتند، نبايد از نفرين آن حضرت و معدودى از اهل بيت او مى‏ترسيدند و بايد رتبه و مقام خويش را در ميان قوم خود حفظ مى‏كردند؛ چنان‏كه براى حفظ شأن و مقام خود جنگ‏ها كردند. پس به طور طبيعى نبايد ذلت و خوارى جزيه دادن را براى خود هموار و شكست مفتضحانه را با جان و دل اختيار مى‏كردند.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_42jnbgpl0sav643bwnha.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۱:۰۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/26819070998778864238.jpg


ادامه ....پست

اثبات فرزندى حسنين عليهماالسلام

جريان مباهله، بيان كننده اين است كه حسنين عليهماالسلام ، فرزندان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده‏اند؛ زيرا حق تعالى در آيه مباهله، جمله «وَابنائنا» را ذكر كرده كه به معناى «پسران ما» است و بر اساس نظر همه مسلمانان، هنگام نزول اين آيه، پيامبر، پسرى جز امام حسن عليه‏السلام و امام حسين عليه‏السلام نداشت. البته خداوند در قرآن كريم، عيسى عليه‏السلام را نيز از طرف مادر به حضرت ابراهيم عليه‏السلام منسوب كرد و بدين وسيله، به اثبات رساند كه فرزندان دختر را نيز فرزند مى‏گويند. ازاين‏رو، پيامبر نيز هنگامى كه آيه مباهله نازل شد و حضرت در مقام مباهله برآمد، فرمود: «پسرانمان و پسرانتان را بياوريم» و آن‏گاه امام حسن عليه‏السلام و امام حسين عليه‏السلام را همراه خود در جريان مباهله شركت داد.

اثبات فضيلت آل كسا عليهم‏ السلام

واقعه مباهله، اين مطلب را اثبات كرد كه امام على عليه‏السلام و حضرت فاطمه عليهاالسلام و امام حسن عليه‏السلام و امام حسين عليه‏السلام پس از پيامبر، نزد خدا، شريف‏ترين آفريده‏ها و نزد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، عزيزترين مردم بودند؛ چنان‏كه براى تعيين «ابناء» و «نساء» و «انفس»، جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و دستور آمد كه پيامبر همراه امام على عليه‏السلام و حضرت زهرا عليهاالسلام و امام حسن عليه‏السلام و امام حسين عليه‏السلام براى مباهله بيرون روند. همراه بردن آل كسا در جريان مباهله، به معناى آن است كه آيه مباهله بر ثبوت فضيلت آل كسا دلالت دارد؛ چنان‏كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «اين گروه كه من آورده‏ام، نزد خدا، پس از من، گرامى‏ترين و عزيزترين خلقند».

اثبات برترى امام على عليه‏السلام

در آيه مباهله، واژه «وانفسنا» در حقيقت بر اين دلالت دارد كه امام على عليه‏السلام از همه پيامبران و اوليا و اصحاب رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله برتر است؛ چون در حديث مباهله، به جز امام، كسى نبود كه مشمول آن عبارت باشد. پيامبر خدا به نجرانيان فرمود: «بياييد فرزندان و زنان و جانمان را دعوت كنيم كه در ميدان مباهله حاضر شوند»، در حالى‏كه به جز امام على عليه‏السلام ، كسى را همراه نياورد. پس، امام على عليه‏السلام پس از پيامبر، از همه برتر است. در جريان مباهله، هم‏زمان با ثابت شدن توحيد الهى در برابر مسيحيان و نبوت پيامبر، خلافت اميرمؤمنان على عليه‏السلام نيز با نفس بودن آن حضرت در برابر پيامبر، ثابت گرديد.

اتمام حجت‏هاى معصومان با مباهله

استدلال مقام عصمت با مباهله و اتمام حجت پيامبر به وسيله آن، در درجه اول، دليلى است بر محتواى بلند علمى و يقينى بودن سند مباهله و در درجه دوم، از عمق مطالب قابل استخراج از باطن اين ماجرا خبر مى‏دهد. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يك‏بار، اميرمؤمنان على عليه‏السلام در ده مورد كه نقاط حساسى از تاريخ غصب خلافت بوده است، امام حسن عليه‏السلام در دو مرتبه در برابرمعاويه؛ امام حسين عليه‏السلام در يك مورد در جمع صحابه در منا؛ امام باقر عليه‏السلام در سه مورد؛ امام صادق عليه‏السلام در سه مورد، امام كاظم عليه‏السلام در دو مورد، امام رضا عليه‏السلام در سه مورد در مناظره با مأموران و علماى مذاهب مختلف، امام هادى عليه‏السلام در يك مورد و امام حسن عسكرى عليه‏السلام در يك مورد به ماجراى مباهله استدلال فرموده‏اند.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2824828ie9wc9p9za.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۰, ۲۱:۱۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_mobahele3.jpg



ادامه.. از پست قبلی..


اتمام حجت اصحاب معصومان عليهم‏السلام

اصحاب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به عنوان شاهدان عينىِ ماجراى مباهله و فضيلت بزرگى كه در آن روز براى اهل بيت عليهم‏السلام ثبت شده و نيز اصحاب ائمه عليهم‏السلام به عنوان عالمان نزديك به مقام عصمت كه حقايق را دقيق‏تر به دست آورده‏اند، حجتى بزرگ بر همه كسانى هستند كه سخن آنان را مى‏شنوند. از حُذَيْفه، جابر، ابن عباس، ابوسعيد خِدرى، ابن ابى سَلْمِه و ديگر اصحاب درباره مباهله مطالبى رسيده و يحيى بن يَعْمُر به وسيله مباهله، اتمام حجتى عظيم در برابر حجاج، حاكم ستمگر اموى كرده است، به‏گونه‏اى كه اين دشمن خون‏خوار شيعه، به مباهله و محتواى بلند آن اقرار كرد. البته بايد دانست حجاج، يحيى را پس از محاكمه به تيغ جلاد سپرد.
اين مناظره، اوج افتخار شيعه را مى‏رساند كه اسناد مطمئن اعتقاد خويش را در هر زمان و مكانى با رشادت، عرضه و سخن حق خويش را ثابت مى‏كند.

اقرار دشمنان به مباهله

با آنكه دشمنان اهل بيت عليهم‏السلام هرگز حاضر به بيان فضيلت‏هاى ايشان نمى‏شوند، ولى در مواردى مانند مباهله، مسئله آن‏قدر روشن و قطعى است كه بدان اقرار كرده‏اند. اين موارد، اتمام حجت مهمى بر ضد خودشان است كه بر يقين ما مى‏افزايد. اعتراف سعد بن ابى وَقّاص، از سران جريان سقيفه كه هيچ سابقه دوستى با اهل بيت عليهم‏السلام ندارند؛ اعتراف عبدالله بن عمر كه سوابق بسيارناخوشايندى با خاندان پيامبراعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داشته است؛ اعتراف حسن بصرى از كسانى كه روزگار خود را با نفاق و دورويى گذراند؛ اعتراف شعبى كه از دشمنان اهل بيت عليهم‏السلام است و در زمان حجاج مى‏زيست و از هيچ اقدامى بر ضد اصحاب ائمه عليهم‏السلام فروگذار نكرد و اعتراف شهر بن خَوشَب از علماى مخالف شيعه كه در اين مخالفت پيشينه طولانى دارد، از جمله اين اعتراف‏ها به شمار مى‏آيد.

عيد مباهله

مباهله، روز جشن توحيد و نبوت و امامت است. عيدى است كه در غدير امضاى «رَضِيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دِينا» بر آن زده شد. روزى است كه توحيد آن‏گونه كه خدا مى‏خواست، جلوه‏گر شد و نبوت با سندهايى از كتاب‏هاى آسمانى به اثبات رسيد و امامت با معرفى نفس رسول، كامل‏ترين جلوه خود را نشان داد. اين پيوستگى توحيد و نبوت و امامت، اعتقاد شيعه است و خط مستمرى را تداعى مى‏كند كه ارتباط مستقيم بشر با خدايش در هيچ زمانى قطع نمى‏شود. از همين روست كه شيعه، مباهله را روز خود مى‏داند و هرساله خاطره آن را گرامى مى‏دارد. مباهله، روز توحيد و جشن نبوت و عيد ولايت و برائت است كه در طول تاريخ پيامبران، فقط يك‏بار با اين شكوه‏مندى رخ داده است.

جشن روز مباهله

در روز مباهله، شايسته است شادى و سرور در چهره شيعيان نمايان باشد و افتخار كنند كه در چنين روزى، يكى از دلايل ابدى حقانيت تشيع، با سند قرآنى آن در آيه مباهله به دنياى اسلام تقديم شده است. در آراستن سيماى ظاهرى و ارتباط دادن آن روز با اهل‏بيت عليهم‏السلام ، دستورهاى زير به ما داده شده است: غسل كه به نيت روز مباهله انجام مى‏گيرد و در احاديث و كتاب‏هاى فقهى تأكيد خاصى بر آن گرديده است. پوشيدن لباس پاكيزه كه دستور خاصى درباره آن داده شده است تا با پوشش پاكيزه، جلوه عيد و سرور درچهره‏ها ديده شود. عطرزدن نيز، جشن و شادى را هرچه بيشتر تداعى مى‏كند.

منبع:حوزه



http://www.shiaupload.ir/images/73665469390878220183.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۱۱, ۰۰:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_s20bq2uffupiwnmvhx3z1.gif

سرانجام مباهله

ابوحارثه، بزرگ گروه، به خدمت حضرت آمد و گفت:
«ای ابوالقاسم، از مباهله با ما درگذر و با ما مصالحه کن بر چیزی که قدرت بر ادای آن داشته باشیم».
پس حضرت با ایشان مصالحه نمود که هرسال دوهزار حُلّه بدهند که قیمت هر حلّه چهل درهم باشد و بر آنان که اگر جنگی روی دهد،
سی زره و سی نیزه و سی اسب به عاریه بدهند.
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_s20bq2uffupiwnmvhx3z.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۱, ۰۲:۰۰
http://www.vahhabi.com/images/midle_m.jpg

ترجمه منظوم آيه مباهله

به دستور پروردگار جلال
بود خلقت عيسي اندر مثال



چو آدم که او را زخاک آفريد
که چون گفت شو، ناگهان شد پديد

پس از اين هر آن کس که ورزد جلال
که در باب عيسي بود آن مقال

کنون چون به وحي يگانه خدا
شدي آگه از حالش اي مصطفي


بگو پس بيايند تا اين زمان
همه گرد آييم دريک مکان

به همراه انفاس و اطفال و زن
تباهل نماييم اي انجمن

نماييم نفرين بر يکديگر
به درگاه پروردگار بشر

که ناراست‏گو را به خشم خدا
نماييم با اين عمل مبتلا


http://www.eteghadat.com/Files/Images/effect/69.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۱, ۰۳:۵۸
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/b/b1/ali1.jpg


داستان مباهله

«اِنَّ مَثَلَ عيسي عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّقالَ لَهُ کُنْ فَيکُونُ* الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرينَ* فَمَنْ حآجَّکَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُأَبْنآءَنا وَ أَبْنآءَکُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَيالْکاذِبين.»(1)


«بي‏شک داستان عيسي نزد خدا مانند داستان آدم است که او را از خاک آفريد سپس به او گفت: باش پس موجود شد. حق از سوي پروردگار توست پس، از شک‏کنندگان نباش.
پس هر کس با تو درباره او (عيسي) پس از دانشي که بر تو آمده ستيز کند، پس بگو: بياييدفرزندان ما و فرزندان شما و زنان ما و زنان شما و جانهاي ما و جانهاي شما رابخوانيم سپس مباهله (دعا و زاري) کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار بدهيم.»


گروهي از مسيحيان نجران همراه با چند تن از علما و اسقفهايشان مانند «عاقب» و«سيد» براي تحقيق پيرامون حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و مباحثه و مناظره با اوبه مدينه آمدند. آنها به خدمت پيامبر رسيدند و مناظره را شروع کردند، آنها ضمنسخنان خود عيسي عليه‏السلام را پسر خدا معرفي نمودند و دليل آنها همان تولد عيسي بدون پدر بود.


خداوند در پاسخ آنها اظهار مي‏دارد که داستان عيسي نزد خداوند همچون داستان آدماست که او را از خاک آفريد، يعني اگر عيسي پدر نداشت آدم هم پدر و مادر نداشت و اگربنا باشد که عيسي را به خاطر آن ويژگي پسر خدا بدانند، بايد درباره آدم نيز چنينعقيده‏اي داشته باشيد، بلکه آدم اولي است. درحالي که هر دو نفر مخلوق خدا هستند وخداوند با قدرت خود آنها را به طور غير معمول آفريده است.


من قيافه‏هايي را مي‏بينم که اگر از خدا بخواهند که کوه را از جاي خود بکَند،کوه کنده مي‏شود، با آنان مباهله نکنيد که هلاک مي‏شويد و تا روز قيامت يک نصرانيدر روي زمين پيدا نمي‏شود. و پيامبر گفته بود: به خدا قسم اگر مباهله مي‏کردند، بهصورت ميمون و خوک مسخ مي‏شدند و در ميان آتش مي‏سوختند و سالي نمي‏گذشت مگر اينکهتمام نصاري هلاک مي‏شدند.


خداوند پس از بيان اين مطلب مهم، جهت آرامش خاطر پيامبر اسلام، او را به اين خطاب مفتخر مي‏سازد که حق از جانب پروردگار توست و تو از شک‏کنندگان نباش. البته پيامبر در حق و حقيقت شک نداشت واين خطاب تنها براي آرامش دل او و داشتن اطمينان بيشتر نازل شده است تا هرگز در برابر مسيحيان نجران که با آن حضرت مباحثه و مناظره مي‏کردند، کم نياورد.


وفد نجران اين پاسخ را که واقعاً مستدل و منطقي بود نپذيرفتند و لذا پيامبر به دستور خداوند، آنها را به «مباهله» دعوت کرد. به اين صورت که آنها عزيزان خود مانندفرزندان و زنان و جانهايشان را بخوانند و اينها نيز چنين کنند و روبروي هم قراربگيرند و هر دو گروه دست به دعا بردارند و در پيشگاه خدا تضرع و زاري نمايند و طرف ديگر را نفرين کنند و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار بدهند.


اين عمل را «مباهله» مي‏گفتند و اگر با شرايط خاص خود انجام مي‏گرفت، طرفي کهناحق بود گرفتار نفرين مي‏شد و عذاب الهي بر آنان نازل مي‏گشت و مسلم است تنهاکساني به مباهله حاضر مي‏شوند که به عقيده خود اطمينان کامل داشته باشند.


وقتي پيامبر آنها را به مباهله دعوت کرد و آنها اطمينان خاطر و ثبات قدم پيامبررا ديدند از او يک شب مهلت خواستند تا در اين‏باره بينديشند. آنها به قرارگاه خودبرگشتند و راجع به پيشنهاد پيامبر با همديگر مشورت کردند.

اسقف بزرگ آنها گفت:
فردا بنگريد اگر محمد با نزديکان و خانواده خود براي مباهله آمد، از مباهله بااو خودداري کنيد ولي اگر با اصحاب خود آمد با او مباهله کنيد.
فرداي آن روز حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را ديدند که همراه با حسن و حسين عليهماالسلام به عنوان فرزندان؛ و فاطمه زهرا عليهاالسلام به عنوان زنان؛ و علي عليه‏السلام به عنوان جان پيامبر براي مباهله مي‏آيد.

نصاري از ترکيب اين گروه پرسيدند، به آنها گفته شد آن مرد علي‏بن‏ابيطالب است که داماد پيامبر و عزيزترينشخص پيش اوست و آن دو کودک حسن و حسين نوه‏هاي پيامبر هستند و آن زن دختر پيامبراست که بسيار دوستش مي‏دارد.


ابوحارثه اسقف وفد نجران که اين منظره را ديد، گفت:
به خدا قسم که همانند پيامبران به مباهله آمده است و چون به او گفتند که مباهله را شروع کند گفت:


من در برابر اين چهره‏ها جرئت مباهله ندارم و مي‏ترسم راستگو باشد که در اينصورت اگر مباهله کنم يک سال نمي‏گذرد مگر اينکه در دنيا هيچ نصراني پيدا نمي‏شود. آنگاه خطاب به پيامبر اسلام گفت: اي ابوالقاسم ما با تو مباهله نمي‏کنيم و با تومصالحه مي‏کنيم.


اين بود که صلح نامه‏اي ميان دو طرف نوشته شد و طبق آن، نصاراي نجران متعهد شدندکه هر سال دوهزار دست لباس که هر يک به قيمت تقريبي چهل درهم باشد به مسلمانان بدهند و نيز اگر جنگي اتفاق افتاد سي عدد زره جنگي و سي عدد نيزه و سي رأس اسب به عنوان امانت در اختيار مسلمانان قرار بدهند که پس از جنگ به خودشان عودت داده شود.





http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/bar/barrosa1.gif
http://www.cultura.ufpa.br/dicas/arq/ima/bar/barrosa1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۱, ۰۹:۳۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_normal_XrKOBZYV_image12.jpg

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۱۱, ۲۲:۲۸
سلام بر جناب هدیه فاطمی

1. فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبين.‏

در ترجمه های مختلف قرانی معانی زیر برای انفسنا ذکر شده است : برادران ، کسانی که به منزله جان ما هستند ، نفسهایمان ، نفوسمان ، ما ، خود ما ، خودمان ، نفس خود ، ما ( و شما ) شخصا ، نفسهاى خود را (كسان نزديك خود را كه از نزديكى چون خود باشند) ، خویشان نزدیک ، کسان و بستگان خود ، كسى را كه به منزله خودمان است‏ ، ذاتهای خود را ، تنهای خود را ، near people , ourselves , our soles و . . .
پرسش این است که معنای آیه که خیلی روشن است پس چرا این همه معادل یابی و تفسیر؟
به نظر جنابعالی اگر منظور الله این بود که برای مباهله همه افراد دو طرف حاضر شوند این منظور را چگونه باید بیان می فرمودند؟

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۱۲, ۰۰:۱۸
سلام بر جناب هدیه فاطمی

آیه 59 سوره نساء : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا : هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد، و رسول و كارداران خود را- كه خدا و رسول علامت و معيار ولايت آنان را معين كرده- فرمان ببريد، و هر گاه در امرى اختلافتان شد براى حل آن به خدا و رسول مراجعه كنيد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد اين برايتان بهتر، و سرانجامش نيكوتر است‏ ( ترجمه تفسیر المیزان )

در این آیه منظور از اولی الامر امامان معصوم هستند که مقرر شده بود پس از رحلت حضرت پیامبر جانشین حضرت پیامبر شوند ولی دنیا طلبان این امکان را از آنها سلب کردند.

آیه 83 سوره نساء : وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلا : و چون از ناحيه كفار خبرى از امن و يا خوف به اين سست ايمانها برسد آن را منتشر سازند، در حالى كه اگر قبل از انتشار، آن را به اطلاع رسول و كارداران خويش رسانده، درستى و نادرستى آن را از آنان بخواهند، ايشان كه قدرت استنباط دارند، حقيقت مطلب را فهميده، به ايشان مى‏گويند و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود جز مواردى انگشت شمار هر لحظه شيطان را پيروى مى‏كرديد . ( ترجمه تفسیر المیزان )

آیا در این آیه منظور از اولی الامر امامان کافران هستند؟

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۰۹/۱۲, ۲۳:۳۸
سلام بر جناب هدیه فاطمی

1. فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبين.‏

در ترجمه های مختلف قرانی معانی زیر برای انفسنا ذکر شده است : برادران ، کسانی که به منزله جان ما هستند ، نفسهایمان ، نفوسمان ، ما ، خود ما ، خودمان ، نفس خود ، ما ( و شما ) شخصا ، نفسهاى خود را (كسان نزديك خود را كه از نزديكى چون خود باشند) ، خویشان نزدیک ، کسان و بستگان خود ، كسى را كه به منزله خودمان است‏ ، ذاتهای خود را ، تنهای خود را ، near people , ourselves , our soles و . . .
پرسش این است که معنای آیه که خیلی روشن است پس چرا این همه معادل یابی و تفسیر؟
به نظر جنابعالی اگر منظور الله این بود که برای مباهله همه افراد دو طرف حاضر شوند این منظور را چگونه باید بیان می فرمودند؟

به نام خدا
با اجازه جناب هدیه فاطمی بنده یک پاسخ مختصر به کاربر لاچینی عرض می کنم شما تکمیل بفرمایید.

معنای آیه کاملاً روشن است و ترجمه های مختلف به خاطر این است که نفس و جمع آن انفس در لغت معانی فراوانی دارد که معادل فارسی و ترجمه همه آن معانی را در بر نمی گیرد. مثلاً لفظ "خود" معمولاً به معنای عزیز در فارسی به کار نمی رود، در حالیکه همه ی مفسرین و مورخین در باره شأن نزول این آیه گفته اند که پیامبر صلی الله علیه و آله برای مباهله تنها علی و فاطمه و حسن و حسین را آورد.

اگر منظور خداوند این بود که همه افراد دو طرف حاضر شوند، لزومی نداشت یکی یکی مشخص کند. بلکه می فرمود "... قل نأتی کلنا و أتوا کلکم ثم نبتهل ..." یعنی همه ما می آییم شما هم همه بیایید بعد مباهله کنیم.
به هرحال با این حرف ها تاریخ عوض نمی شود.




آیه 59 سوره نساء : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا : هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد، و رسول و كارداران خود را- كه خدا و رسول علامت و معيار ولايت آنان را معين كرده- فرمان ببريد، و هر گاه در امرى اختلافتان شد براى حل آن به خدا و رسول مراجعه كنيد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد اين برايتان بهتر، و سرانجامش نيكوتر است‏ ( ترجمه تفسیر المیزان )

در این آیه منظور از اولی الامر امامان معصوم هستند که مقرر شده بود پس از رحلت حضرت پیامبر جانشین حضرت پیامبر شوند ولی دنیا طلبان این امکان را از آنها سلب کردند.

آیه 83 سوره نساء : وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلا : و چون از ناحيه كفار خبرى از امن و يا خوف به اين سست ايمانها برسد آن را منتشر سازند، در حالى كه اگر قبل از انتشار، آن را به اطلاع رسول و كارداران خويش رسانده، درستى و نادرستى آن را از آنان بخواهند، ايشان كه قدرت استنباط دارند، حقيقت مطلب را فهميده، به ايشان مى‏گويند و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود جز مواردى انگشت شمار هر لحظه شيطان را پيروى مى‏كرديد . ( ترجمه تفسیر المیزان )

آیا در این آیه منظور از اولی الامر امامان کافران هستند؟
خیر در اینجا هم اولی الامر همان اولی الامر یعنی کسانی که خداوند برای جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله تعیین فرموده هستند و مؤمنین باید طبق دستور آیه به آنان مراجعه کنند نه هرکه به جای آنان نشست و ادعای اولی الامر بودن را داشت.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۱۳, ۰۳:۰۲
به نام خدا
با اجازه جناب هدیه فاطمی بنده یک پاسخ مختصر به کاربر لاچینی عرض می کنم شما تکمیل بفرمایید.




با نام و ياد خدا

عرض سلام و ادب و احترام خدمت پاسخگوي محترم مباحث اعتقادي

تشکر مي کنم از پاسخگوي شما ٬ در حضور استاد بزرگواري چون شما جسارت نمي کنم . ممنون از اينکه قبول زحمت کرديد . بعد از صحبت هاي شما ٬ حرفي براي گفتن باقي نيست ٬ الا تقدير و تشکر

سربلند و پايدار باشيد

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۱۳, ۱۷:۱۸
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث اعتقادی
منظورم از طرح آیه 83 سوره نساء این بود که الله در این آیه دستور می فرمایند که پیش از انتشار شایعات آنها را به حضرت پیامبر و مسئولین و کارگزاران منصوب شده از سوی ایشان ارجاع دهید تا اینها که قدرت استنباط دارند و بر مسائل اشراف دارند صحت و سقم آنها را معلوم کنند. حال پرسش این است که آیا اولی الامر در این آیه هم همان امامانی هستند که قرار بود پس از پیامبر جانشین ایشان شوند؟

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۱۳, ۱۹:۴۷
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث اعتقادی

1. در مباهله یک طرف همه مسیحیان نجران هستند و در یک طرف تنها پنج نفر و همه مسیحیان نجران به این پنج نفر اعتقادی ندارند. پس مسیحیان نجران پیش خود می اندیشند که اگر حق با ما باشد تنها پنج نفر از مسلمین از بین می روند و اگر حق با ما نباشد همه ما از بین می رویم پس این عادلانه نیست و بهتر است مباهله نکنیم.
ولی در بخشی از حدیث منسوب به یکی از امامان چنین آمده است : "اگر خودش با امتش به مباهله بيايند، مباهله مى‏كنيم چون مى‏فهميم كه او پيغمبر نيست و اگر خودش با اقرباءش به مباهله بيايد مباهله نمى‏كنيم، چون هيچكس عليه زن و بچه خود اقدامى نمى‏كند، مگر آنكه ايمان و يقين داشته باشد كه خطرى در بين نيست و در اين صورت او در دعويش صادق است،" جاعل حدیث از یاد برده است که منظور از امت حضرت پیامبر همه مومنین و از جمله اقربای حضرت پیامبر است و نمی توان ادعا کرد که اقربای پیامبر جزو امت ایشان نیستند ، البته مسلما اقربایی که به حضرت ایمان دارند.

2. همایی واژه های " ابنا ء" و " نساء" در قران به معنای پسران و دختران است:
آیه 49 سوره البقره : وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ في‏ ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظيمٌ :و چون از فرعونيان نجاتتان داديم كه بدترين شكنجه‏ها را بشما ميدادند و آن اين بود كه پسرانتان را سر مى‏بريدند و زنانتان را زنده نگه ميداشتند و در اين كارها بلائى بزرگ از پروردگار شما بود. ( ترجمه تفسیر المیزان )
می دانیم که فرعونیان فرزندان پسر بنی اسرائیل را می کشتند و فرزندان دختر آنها را زنده نگاه می داشتند. آیا ترحمه واژه " نساء " در این آیه و دیگر آیات مشابه از جمله آیه مباهله به " زنان " ناشی از مسلط نبودن به زبان عربی بوده است ؟
معنای آیه مباهله کاملا روشن است و الله به حضرت پیامبر می فرمایند که همه مومنین از جمله پیامبر به همراه عزیزانشان یعنی فرزندان پسر و دخترشان با مسیحیان نجران با همین کیفیت مباهله کنند.

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۰۹/۱۴, ۱۱:۳۲
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث اعتقادی
منظورم از طرح آیه 83 سوره نساء این بود که الله در این آیه دستور می فرمایند که پیش از انتشار شایعات آنها را به حضرت پیامبر و مسئولین و کارگزاران منصوب شده از سوی ایشان ارجاع دهید تا اینها که قدرت استنباط دارند و بر مسائل اشراف دارند صحت و سقم آنها را معلوم کنند. حال پرسش این است که آیا اولی الامر در این آیه هم همان امامانی هستند که قرار بود پس از پیامبر جانشین ایشان شوند؟
به نام خدا
سلام علیکم
اولی الامر در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله منصوبین آن حضرتند و بعد از آن حضرت جانشینان واقعی آن حضرت و منصوبینشان.
اولی الامر با این معنای عام بستگی به امر دارد. مثلاً امور مربوط به یک شهر مربوط به اولی الامر همان شهر و ما فوق های او است. امور مربوط به قضاوت مربوط به قاضی و مافوق های او است. امور مربوط به نظام و حکومت مربوط به ولی امر مسلمین است که همه این ها منصوب از طرف پیامبر و جانشینان واقعی آن حضرت که منصوب از طرف خدا هستند می باشد.


سلام بر جناب پاسخگوی مباحث اعتقادی

1. در مباهله یک طرف همه مسیحیان نجران هستند و در یک طرف تنها پنج نفر و همه مسیحیان نجران به این پنج نفر اعتقادی ندارند. پس مسیحیان نجران پیش خود می اندیشند که اگر حق با ما باشد تنها پنج نفر از مسلمین از بین می روند و اگر حق با ما نباشد همه ما از بین می رویم پس این عادلانه نیست و بهتر است مباهله نکنیم.
ولی در بخشی از حدیث منسوب به یکی از امامان چنین آمده است : "اگر خودش با امتش به مباهله بيايند، مباهله مى‏كنيم چون مى‏فهميم كه او پيغمبر نيست و اگر خودش با اقرباءش به مباهله بيايد مباهله نمى‏كنيم، چون هيچكس عليه زن و بچه خود اقدامى نمى‏كند، مگر آنكه ايمان و يقين داشته باشد كه خطرى در بين نيست و در اين صورت او در دعويش صادق است،" جاعل حدیث از یاد برده است که منظور از امت حضرت پیامبر همه مومنین و از جمله اقربای حضرت پیامبر است و نمی توان ادعا کرد که اقربای پیامبر جزو امت ایشان نیستند ، البته مسلما اقربایی که به حضرت ایمان دارند.

2. همایی واژه های " ابنا ء" و " نساء" در قران به معنای پسران و دختران است:
آیه 49 سوره البقره : وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ في‏ ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظيمٌ :و چون از فرعونيان نجاتتان داديم كه بدترين شكنجه‏ها را بشما ميدادند و آن اين بود كه پسرانتان را سر مى‏بريدند و زنانتان را زنده نگه ميداشتند و در اين كارها بلائى بزرگ از پروردگار شما بود. ( ترجمه تفسیر المیزان )
می دانیم که فرعونیان فرزندان پسر بنی اسرائیل را می کشتند و فرزندان دختر آنها را زنده نگاه می داشتند. آیا ترحمه واژه " نساء " در این آیه و دیگر آیات مشابه از جمله آیه مباهله به " زنان " ناشی از مسلط نبودن به زبان عربی بوده است ؟
معنای آیه مباهله کاملا روشن است و الله به حضرت پیامبر می فرمایند که همه مومنین از جمله پیامبر به همراه عزیزانشان یعنی فرزندان پسر و دخترشان با مسیحیان نجران با همین کیفیت مباهله کنند.
اولاً از مسیحیان نیز همه شرکت نکردند بلکه عده ای از بزرگان آن ها آمدند.
ثانیاً اگر منظور خداوند حضور همه مؤمنین یا امت بود در آیه صریحاً همین را می فرمود. البته شاید با تکلف و توجیه بتوان آیه را بر امت هم تطبیق کرد، اما این آن چیزی که منظور آیه بوده یعنی به میدان آوردند عزیزترین ها یعنی همان کاری که پیامبر صلی الله علیه و آله کردند نخواهد شد.
مثل یا روایتی هست که می گوید بلا وقتی عمومی شد آسان می شود. بنابراین وقتی انسان فقط عزیزترین هایش را در معرض هلاکت قرار دهد نشانه آن است که به سخن خود اطمینان صد در صد دارد. اما وقتی همه را در معرض هلاکت قرار دهد معلوم است که اطمینان کامل ندارد. چرا؟ چون به اصطلاح ریاضی میزان ریسک پایین می آید.

منظور از نساء هم چه زنان باشد و چه دختران در قضیه فرقی نمی کند، به هرحال پیامبر صلی الله علیه و آله غیر از فاطمه زهرا سلام الله علیها زنی را با خود برای مباهله نبرد و غیر از علی و حسن و حسین مردی را.