PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه- دهه دوم )۞۩۞



║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۵, ۲۳:۱۰
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/63534052971965791353.pnghttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_b_054.pnghttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/63534052971965791353.png


http://shiaupload.ir/images/81012891324475076582.gif


پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا (محرمنامه روز يازدهم)


http://shiaupload.ir/images/81012891324475076582.gif


http://www.askquran.ir/upload/files/71143221966094101197_askquran.ir.swf


http://shiaupload.ir/images/81012891324475076582.gif


قالَ الامام الحسين عليه السّلام :


عِباداللّهِ لاتَشْتَغِلُوا بِالدُّنْيا، فَإ نَّ الْقَبْرَ بَيْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَلاتَغْعُلُوا.


اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنيا و تجمّلات آن قرار ندهيد
كه همانا قبر، خانه اى است كه تنها عمل صالح در آن مفيد
و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشيد كه غفلت نكنيد.


http://shiaupload.ir/images/81012891324475076582.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۰:۱۴
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifآه ای مرگ تو معیارhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


http://img.tebyan.net/big/1386/10/17810132548114923415818318222410123418812413.jpg
درختان را دوست می دارم
كه به احترام تو قیام كرده اند
و آب را
كه مهر مادر توست،
خون تو شرف را سرخگون كرده است:
شفق ، آینه دار نجابتت,
و فلق محرابی
كه تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای.
در فكر آن گودالم
كه خون تو را مكیده است
هیچ گودالی را چنان رفیع ندیده بودم
در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودال بپرس!
شمشیری كه بر گلوی تو آمد
هر چیز و همه چیز را
به دو پاره كرد:
هر چه در سوی تو ،حسینی شد
و دیگر سو , یزیدی.
اینک ماییم و سنگ ها
ماییم و آب ها
درختان ، کوهساران، جویباران ، بیشه زاران
که برخی یزیدی
وگرنه حسینی اند
خونی که از گلوی تو تراوید
همه چیز و هرچیز را در کائنات به دوپاره کرد!
در رنگ!
اینک هر چیز ، یا سرخ است
یا حسینی نیست!
***
آه ای مرگ تو معیار!
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت
و آن را بی قدر كرد
كه مردنی چنان،
غبطه بزرگ زندگانی شد!
خونت
با خونبهای حقیقت
در یک طراز ایستاد
و عزمت ، ضامن دوام جهان شد
- که جهان با دروغ می پاشد –
و خون تو امضای "راستی" است.
***
تو را باید در راستی دید
و درگیاه ،
هنگامی كه می روید
در آب ،
وقتی می نوشاند
در سنگ ،
چون ایستادگی است
در شمشیر ،
آن زمان كه می شكافد
و در شیر ،
كه می خروشد
در شفق كه گلگون است
در فلق كه خنده خون است
در خواستن
برخاستن
تو را باید در شقایق دید
در گل بویید
تو راباید از خورشید خواست
در سحر جست
از شب شكوفاند
با بذر پاشاند
با باد پاشید
در خوشه ها چید
تو را باید تنها در خدا دید
هر كس ،هر گاه ، دست خویش
از گریبان حقیقت بیرون آورد
خون تو از سرانگشتانش تراواست
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۰:۱۶
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
ابدیت آینه ای ست :
پیش روی قامت رسای تو در عزم
آفتاب لایق نیست
وگرنه می گفتم
جرقه نگاه توست
***
تو تنهاتر از شجاعت
در گوشه ی روشن وجدان تاریخ
ایستاده ای
به پاسداری از حقیقت
و صداقت
شیرین ترین لبخند
بر لبان اراده ی توست
چندان تناوری و بلند
كه به هنگام تماشا
كلاه از سر كودك عقل می افتد
بر تالابی از خون خویش
در گذرگه تاریخ ایستاده ای
با جامی از فرهنگ
و بشریت رهگذار را می آشامانی
- هر كس را كه تشنه شهادت است-
***
نام تو خواب را بر هم می زند
آب را توفان میكند
كلامت قانون است
خرد در مصاف عزم تو جنون
تنها واژه ی تو خون است ، خون
ای خداگون!
مرگ در پنجه ی تو
زبون تر از مگسی ست
که کودکان به شیطنت در مشت می گیرند
و یزید ، بهانه ای
دستمال کثیفی
که خلط ستم را در آن تف کردی
و در زباله ی تاریخ افکندی
یزید کلمه نبود
دروغ بود
زالویی درشت
که اکسیژن هوا را می مکید
مخنثی که تهمت مردی بود
بوزینه ای با گناهی درشت:
"سرقت نام انسان"
و سلام بر تو
که مظلوم ترینی
نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند
بل از این رو که دشمنت این است
***
مرگ سرخت
تنها نه نام یزید را شكست
و كلمه ستم را بی سیرت كرد
كه فوج كلام را نیز در هم می شكند
هیچ كلام بشری نیست
كه در مصاف تو نشكند
ای شیرشكن!
خون تو بر كلمه فزون است
خون تو در بستری از آن سوی كلام
فراسوی تاریخ
بیرون از راستای زمان
می گذرد
خون تو در متن خدا جاری است
***
یا ذبیح الله
تو اسماعیل برگزیده ی خدایی
و رویای به حقیقت پیوسته ی ابراهیم
كربلا میقات توست
محرم میعاد عشق
و تو نخستین كسی
كه ایام حج را
به چهل روز كشاندی
- و اتممناها بعشر – 1
آه ،
در حسرت فهم این نكته خواهم سوخت
كه حج نیمه تمام را
در استلام حجر وانهادی
و در كربلا
با بوسه بر خنجر تمام كردی
مرگ تو
مبدا تاریخ عشق
آغاز رنگ سرخ
معیار زندگی است
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
منبع:
بر گرفته از کتاب خط خون، دکتر اسدی گرمارودی

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۰:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-24.png



هفتادودو شعر خونین
دیشب برایت سرودم
هفتاد ودو شعر غمگین
از نیزه و زخم و خنجر
خونین خونین خونین
صد قطعه از عشق گفتم
با یاد پیراهن تو
پیچید عطر اقاقی
از زخمهای تن تو
ای آنکه از هر نگاهت
سیراب میگشت دریا
بایاد چشمت شکستم
ابری ترین بغض خود را
یاد تو هر لحظه هر دم
جاریست در تارو پودم
هفتادو دو شعر غمگین
دیشب برایت سرودم



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_38935753868823685489.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۰:۲۴
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/90035160949200247069.jpg

بعد از شهادت حضرت امام حسین(ع)

چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام به درجه رفيعه شهادت رسيد اسب آن حضرت در خون آن حضرت غلطيد و سرو كاكل خود را به آن خون شريف آلايش داد و به اعلي صوت بانگ واويلي برآورد و روانه به سوي سراپرده شد چون نزد خيمه آن حضرت رسيد چندان صيحه كرد و سر خود را بر زمين زد تا جان داد دختران امام عليه السلام چون صداي آن حيوان را شنيدند از خيمه بيرون دويدند ديدند اسب آن حضرتست كه بي‌صاحب غرقه به خون مي‌آيد پس دانستند كه آن جناب شهيد شده آن وقت غوغاي رستخيز از پردگيان سرادق عصمت بالا گرفت و فرياد واحسيناه و واماماه بلند شد. شاعر عرب در اين مقام گفته:

يَنوُحُ وَ يَنعْي الظّامِي الْمُتَرَمِلا
فَعايَنَّ مُهْر السّبْطِ وَ السَّرجُ قَدْخلا
وَ اَسكَبْنَ دَمْعاً حَرُّ لَيْسَ يُصْطَلي

وَ راحَ جَوادُ السّبْطِ نَحْوَ نِسآئِهِ
خَرَجْنَ بُنَيّاتُ الرَّسُولِ حَوا سِراً
فاَدْمَيْنَ باللَّطْمِ الْخُدود لِفَقْدِهِ

و شاعر عجم گفته:
كه با زين نگون شد سوي خرگاه
تن عاشق كشش آماج پيكان
كه چون شد شهسوار روز محشر
چه با او كرد خصم بدسگالش
كه جويا گردد از حال برادر
نداند كس بجز داناي احوال

بناگه زفرق معراج آنشاه
پر و بالش پر از خون ديده گريان
برويش صيحه زد دخت پيمبر
كجا افكنديش چونست حالش
سوي ميدان شد آن خاتون محشر
ندانم چون بدي حالش در آنحال

راوي گفت پس ام كلثوم دست بر سر گذاشت و بانگ ندبه واویلی برداشت و مي‌گفت:
وا مُّحَمَّداه وا جَدّاه وا نبيّاه وا اَبَا الْقاسِماه وا عَلِيّاه وا جَعْفَراه وا حَمْزَتاه وا حَسَناه هذا حُسَيْنٌ بِالْعَرآءِ صَريحٌ بِكَرْبَلا مَحُزوزُ الرَّاسِ مِنَ الْقَفا مَسْلوُبُ الْعِمامَهِ وَ الرّداء.
و آنقدر ندبه و گريه كرد تا غش كرد. و حال ديگر اهلبيت نيز چنين بوده و خدا داند حال اهلبيت آن حضرت را كه در آن هنگام چه بر آنها گذشت كه احدي ياراي تصور و بيان تقرير و تحرير آن نيست.



وَ فيِ الزّيارَهِ الْمَرْويَّهِ عَنِ النّاحِيَهِ الْمُقَدَّسَه.





http://shiaupload.ir/images/81012891324475076582.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_L_09.gif
http://shiaupload.ir/images/81012891324475076582.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۰:۳۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_moharram-6-askquran2.jpg


غارت البسه امام

وَ اسْرَع فرسُك شارداً الي خيامك قاصداً مُهمْهِما باكياً فلمّا رَاَيْن النساءُ جوادك مخزْياً و نظرْن سرجك عليهِ ملوِيّا برزْن من الخدور ناشرات الشُعور علي الخدود لاطِمات و عن الوُجوه سافِرات و باْلعَويل داعيات و بعدَ العِزّ مُذِلَّلاتٍ و الي مَصْرعك مبادرات و الشِمرُ جالسٌ علي صدرك مُوْلع‏ٌ سيفه علي نَحرك قابضٌ علي شَيْبتكِ بيده ذابحٌ لك بمُهَّنده قد سكنت حواسُّك و خفيت انفاسك و رفع علي الْقناه رَاسُك.

راوي گفت چون لشكر ، آن حضرت را شهيد كردند به جهت طمع ربودن لباس او بر جسد مقدس آن شهيد مظلوم روي آوردند، پيراهن شريفش را اسحق (لعين) ابن حيوه حضرمي برداشت و بر تن پوشيد و مبروض شد و موي سر و رويش ريخت، و در آن پيراهن زياده از صد وت ده سوراخ تير و نيزه و شمشير بود.. عمامه آن حضرت را اخنس (لعين) ابن مرثد و به روايت ديگر جابرن يزيد ازدي براشت و سر بست ديوانه يا مجذوم شد. و نعلين مباركش را اسود (لعين) بن خالد ربود. و انگشتر آن حضرت را بحدل (لعين) بن سليم با انگشت مباركش قطع كرد و ربود.

مختار به سزاي اين كار دستها و پاهاي او را قطع نمود و گذاشت او در خون خود بلغطيد تا به جهنم واصل گرديد.

و قطيفهء خز آن حضرت را قيس (لعين) بن اشعث برد و از اين جهت او را قيس القطيفه ناميدند .روايت شده كه آن ملعون مجذوم شد و اهلبيت او از او كناره كردند و او را در مزابل افكندند و هنوز زنده بود كه سگها گوشتش را مي‌دريدند.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_301b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۰:۴۴
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/26655631284542237972.jpg





زره آن حضرت را عمر سعد (ملعون) برگرفت و وقتي كه مختار او را بكشت آن زره را به قاتل او ابوعمره بخشيد، و چنين مي‌نمايد كه آن حضرت را دو زره بوده زيرا گفته‌اند كه زره ديگرش را مالك بن يسر ربود و ديوانه شد. و شمشير آن حضرت را جميع بن الخلق اودي، و به قولي اسود بن حنظله تميمي، و به روايتي فلافس نهلشي برداشت، و اين شمشير غير از ذوالفقار يا امثال خود از ذخاير نبوت و امامت مصون و محفوظ است.


مؤلف گويد كه در كتب مقاتل ذكري از ربودن جامه و اسلحه ساير شهداء‌ رضوان الله عليهم نشده لكن آنچه به نظر مي‌رسد آن است كه اجلاف كوفه ابقاء‌ بر احدي نكردند و آنچه بر بدن آنها بود ربودند. ابن نما گفته كه حكيم (لعين) بن طفيل جامه و اسلحه حضرتعباس عليه السلام را ربود.


در زيارت مرويه صادقيه شهداء‌است وَ سَلَبُوكُم لاْبْن سُميَّ وَابْن اكِلَه الاَكْباد.
در بيان شهادت عبدالله بن مسلم دانستي كه قاتل او از تيري كه به پيشاني آن مظلوم رسيده بود نتوانست بگذرد و به آن زحمت آن تير را بيرون آورد چگونه تصور مي‌شود كسي كه از يك تير نگذرد از لباس و سلاح مقتول خود بگذرد. در حديث معتبر مروي از زائده از علي بن الحسين عليه السلام تصريح به آن شده در آنجا كه فرموده:


وَ كَيْفَ لا اَجْزَعْ وَ اَهْلَعُ وَ قَدْاَرَي سَيّدي وَ اخْوَتي وَ عُمُومَتي و وَلَدِ عَمّي وَ اَهْلي مُصْرَعينَ بِِدِمائِهِمْ مُرَمَّلين بِالّْعراءِ مُسْلَبينَ لايُكْنَفُونَ وَلا يُواروُنَ.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_166b.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۰:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Presentation26.jpg


شب و روز یازدهم عاشورا و مصائب خاندان امام حسین علیه السلام

پس از تهاجم سپاهیان عمر سعد در عصر عاشورا به خیمه‌های حرم حسینی و فجایعی که قلم از نوشتن آن شرم دارد و هتک حرمت بازماندگان حضرت سید الشهدا علیه السلام ( از جمله آتش‌زدن خیمه‌ها و فراری دادن زنان و کودکان به بیابان‌ها) شب یازدهم محرم فرا رسید.

مصائب زنان و کودکان:

با مصیبت شهادتِ همه محارم و نزدیکان و اصحاب روبرو شده بودند.
از سویی مورد تعدی و ظلم شقی‌ترین افراد قرار گرفته بودند و خیمه‌ها و اموال‌شان به آتش کشیده شده بود.
بی‌پناهی و بی‌سرپناهی‌شان و نگرانی از اینکه مبادا دشمن دوباره حمله کند، آن شب را برایشان شبی سخت و سنگین کرده بود.

در چنین وضعیتی زینب کبری از همه‌ی این بازماندگان مراقبت کرد و به پرستاری از امام سجاد علیه السلام نیز ادامه داد.به هرحال این شب دردناک نیز گذشت و فردای آن روز امام سجاد علیه السلام با مصیبت جانکاه دیگری مواجه شد که :
وداع با بدن قطعه‌قطعه‌ی پدر و سایر ارحام و اصحاب از یک سو و روبرو شدن با ناجوانمردی عمر سعد و اصحابش از سوی دیگر بود.
عمر سعد دستور داد بر جنازه‌های سپاه یزید نماز بخوانند و آنها را به خاک بسپرند، اما جنازه مطهّر امام حسین علیه السلام و سایر شهدا را بدون کفن در زیر آفتاب سوزان کربلا رها کرد و رفت.
با این حال چون بر بدن هر امامی باید امام دیگری نماز بخواند، خداوند متعال امام سجاد علیه السلام را به کربلا باز گرداند تا بر جنازه‌ی گلگون پدر نماز بخواند و او را به خاک بسپرد.
منبع:
(زینب کبری، تالیف، علامّه جعفر نقدی، صفحه 61-63)




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_174b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۰:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Moharam_20b.jpg


امام سجاد عليه السلام در عصر عاشورا

پس از اینکه حضرت امام حسین علیه السلام در عصر عاشورا به شهادت رسید، سپاهیان عمر سعد وحشیانه به سوی خیمه‌های اهل بیت حمله کردند.
در این میان حضرت امام سجاد علیه السلام نیز که به شدت بیمار و بستری بود، مورد آزار و اذیت قرار گرفت.
حضرت زینب سلام الله علیها روایت چنین می‌کند:
کنار خیمه ایستاده بودم که ناگاه، مردی کبودچشم (خولی) به سوی خیمه آمد و آن را غارت کرد. امام سجاد علیه السلام روی فرش پوستی خوابیده بود. خولی پوست را چنان از زیر امام کشید که امام با صورت روی خاک افتاد. سپس متوجه من شد، جلو آمد و مقنعه‌ام را کشید و گوشواره از گوشم بیرون آورد که گوشم پاره شد.

فاطمه صغری (دختر امام حسین علیه السلام) نیز چنین روایت می‌کند:
کنار خیمه‌ها از هوش رفته بودم. وقتی به هوش آمدم دیدم عمه‌ام نزد من است و گریه می‌کند و می‌فرماید:
برخیز به خیمه برویم، ببینم بر سر بانوان و برادر بیمارت چه آمده. برخواستم و گفتم: آیا پارچه‌ای هست تا با آن سرم را از نامحرمان بپوشانم؟
زینب فرمود:
دخترم، عمه تو نیز مثل توست. به خیمه بازگشتیم و دیدیم همه‌ی خیمه را غارت کرده‌اند.
امام سجاد با صورت بر زمین افتاده بود و از شدت گرسنگی و تشنگی و درد، توان نشستن ندارد. ما هم شروع کردیم به گریه‌کردن بر او و او هم برای ما گریه کرد.
آتش زدن خیام
اموال اهل بیت، نوبت به سوزاندن خیمه‌ها شد. حضرت زینب نزد امام سجاد علیه السلام رفت و پرسید:
ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان! خیمه‌ها را آتش می‌زنند. ما چه کنیم؟
امام فرمود:« فرار کنید.» همه کودکان و بانوان، گریان و فریادزنان سر به بیابان‌ها گذاشتند.
ولی حضرت زینب کنار بستر امام سجاد علیه السلام ماند چون امام بر اثر شدت بیماری قادر به فرار نبود.
یکی از سربازان دشمن می‌گوید:
« بانوی بلندقامتی را کنار خیمه‌ای که آتش در اطراف آن شعله می‌کشید، دیدم. آن بانو گاهی به راست و چپ و گاهی به آسمان نگاه می‌کرد و از شدت ناراحتی دست‌هایش را به هم می‌زد. گاهی هم وارد خیمه می‌شد و بیرون می‌آمد. به سرعت نزد او رفتم و گفتم:« ای بانو، مگر شعله آتش را نمی‌بینی؟ چرا مانند سایر بانوان فرار نمی‌کنی؟»
او گریه کرد و فرمود:
« ما شخص بیماری درون این خیمه داریم که قدرت نشستن و برخاستن ندارد. چگونه او را تنها بگذارم و بروم در حالی که آتش از هر سو در اطرافش شعله می‌کشد؟»
حمید بن مسلم که یکی از گزارش‌نویسان حادثه ی کربلا و از افسران لشگر عمر سعد بوده است، می‌گوید:
علی بن الحسین علیه السلام بیمار بود و در بستر دراز کشیده بود. عده‌ای از سپاه عمر سعد با شمر به خیمه او حمله کردند و به شمر گفتند:
این علیل و مریض را نمی‌کشی؟ من گفتم:
سبحان الله! مگر نمی‌بینید که سخت بیمار است و امیدی به بهبودی‌اش نیست؟!» و آن قدر اصرار کردم تا منصرف شدند.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1169300537h2a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۰:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_03.jpg


حركت كاروان اسیران از كربلا

عمربن سعد ملعون روز یازدهم محرم سال 61 هـ .ق. تا ظهر در زمین كربلا ماند و بر كشتگان سپاه خود نماز خواند و آنان را به خاك سپرد؛ در حالی كه بدن امام حسین(علیه السلام) به همراه 72 تن از اصحاب گران قدرش بدون كفن برزمین گرم كربلا مانده بود.

چون روز به نیمه رسید، عمر بن سعد دستور داد تا اهل بیت امام حسین‌(علیه السلام) را بر شترها سوار كردند. حضرت زینالعابدین‌(علیه السلام) را در حالی که بیمار بود نیز با غل و زنجیر بر اشتری سوار نمودند . هنگام حرکت کاروان اسرا از کنار قتلگاه، صدای شیون و گریة بانوان بلند شد که به یکباره غوغایی در کربلا به پا شد.

حضرت زینب‌(سلام الله علیها) با چشمی خون فشان رو به بدن مطهر برادر كردند و فرمودند: «به فدای آنكس كه سپاهش روز دوشنبه غارت شد! به فدای آنكس كه ریسمان خیامش را قطع كردند! به فدای آنكس كه نه غایب است تا امید بازگشتنش باشد و نه مجروح است كه امید بهبودش باشد! به فدای آنكس كه جان من فدای او باد! به فدای آنكس كه با دلی اندوهناك و با لبی عطشان او را شهید كردند! به فدای آنكس كه از محاسنش خون می‌چكید» .

نكتة قابل توجه در این فرمایش حضرت زینب(سلام الله علیها) آن است كه شهادت امام حسین(علیه السلام) و غارت خیمه های آن حضرت را روز دوشنبه بیان فرموده‌اند در حالی كه بنا به گفتة تمام تاریخ نویسان روز عاشورا، روز جمعه یا شنبه بوده است.

از این رو باید گفت که این کلام بلند آن حضرت، به روز دوشنبه‌ای اشاره دارد كه غاصبان خلافت در سقیفة بنی ساعده دور هم جمع شدند تا سنگ بنای انحراف و گم راهی میلیون‌ها مسلمان را بگذارند؛ پس در همان جا واقعة كربلا را نیز كه ثمرة این فتنة ننگین بود، طراحی نمودند و در حقیقت خنجری كه شمر ملعون در عصر عاشورا بر گلوی نازنین امام حسین‌(علیه السلام) قرار داد، غاصبان خلافت در سال 11 هـ .ق. آن را از غلاف بیرون آورده و برای كشتن امام حسین‌(علیه السلام) آماده كرده بودند.

آنكه طرح بیعت شـورا فكـند
خود همانجا طرح عاشورا فكند


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ImamHosein_www_IslamicWallpaper_ir_2a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۰:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashora__132_.jpg

عبور از قتلگاه

چون روز یازدهم محرم از نیمه گذشت، عمر بن سعد پس از فراغت از دفن اجساد پلید کشته شدگان، به سپاه خود امر کرد که دختران و فرزندان پیغمبر صلی الله علیه و آله را با وضعی اسفبار بر شتران بی جهاز سوار کرده و به عنوان اسیر آنها را به سمت کوفه حرکت دهند.

دراین میان وضعیت حضرت سجاد علیه السلام به خاطر وضع جسمانی ایشان که به مرض شدیدی مبتلا بوده اند، از همه نگران کننده تر است. و به علاوه قساوت قلب آن دژخیمان در مورد حضرت در حدّ اعلی بروز نموده و به خاطر شدت ایزاء و آزار، زنجیر مخصوصی که به «غُل جامعه » شهرت داشته است بر گردن حضرت افکندند و چون به خاطر شدت بیماری توان نشستن بر پشت شتر را نداشتند هر دو پای مبارکشان را زیر شکم شتر بستند. و با همین وضعیت، ایشان را با همراه سایر زنان و کودکان به هنگام حرکت به سمت کوفه، از کنار اجساد پاره پاره شهدا کربلا عبور دادند.

پر واضح است این امور چه مصائب دردناکی را در قلب مطهر حضرت سجاد علیه السلام به وجود می آورد. آری، حضرت نتوانست از شتر پیاده شود و در همان حال از فراز شتر به آن پیکرهای به خون کشیده و بی سر شهیدان، نگاه می کرد و از همانجا با پدر و سایر عزیزانش وداع نمود. و بار سنگین مصیبت آنچنان بر حضرت سنگینی کرد که نزدیک بود روح از کالبدش بیرون رود.

منابع:
منتهی الامال، جلد اول، ص 292 ناسخ التواریخ امام حسین علیه السلام





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_49912498947243962776a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۰:۵۱
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07448111122256095462.gif


در بيان فرستادن سرهای شهداء به سوی كوفه

عمر بن سعد چون از كار شهادت امام حسين عليه السلام پرداخت نخستين سر مبارك آن حضرت را به خولي (به فتح خاء و سكون واو و آخره ياء) بن يزيد و حميد بن مسلم سپرد و در همان روز عاشورا ايشان را به نزد عبيدالله بن زياد روانه كرد خولي آن سر مطهر را برداشت و به تعجيل تمام شب خود را به كوفه رسانيد، و چون شب بود و ملاقات ابن زياد ممكن نمي‌گشت لاجرم به خانه رفت.
طبري و شيخ ابن نما روايت كرده‌اند از نوار زوجه خولي كه گفت آن ملعون سر آن حضرت را در خانه آورد و در زير اجّانه جاي بداد و روي به رختخواب نهاد. من از او پرسيدم چه خبر داري بگو، گفت مداخل يك دهر پيدا كردم سر حسين را آوردم، گفتم واي بر تو مردمان طلا و نقره مي‌آورند تو سر حسين فرزند پيغمبر را، به خدا قسم كه سر من و تو در يك بالين جمع نخواهد شد. اين بگفتم و از رختخواب بيرون جستم و رفتم در نزد آن اجّانه كه سر مطهر در زير آن بود نشستم، پس سوگند با خدا كه پيوسته مي‌ديدم نوري مثل عمود از آنجا تا به آسمان سر كشيده، و مرغان سفيد همي ديدم كه در اطراف آن سر طيران مي‌كردند تا آنكه صبح شد و آن سر مطهر را خولي به نزد ابن زياد برد. مؤلف گويد: كه ارباب مقاتل معتبره از حال اهلبيت امام حسين عليه السلام در شام عاشورا نقل چيزي نكرده‌اند و بيان نشده كه چه حالي داشتند كه چه بر آنها گذشته تا ما در اين كتاب نقل كنيم، بلي بعض شعراء در اين مقام اشعاري گفته‌اند كه ذكر بعضش مناسب است. صاحب معراج المحبه گفته:

نگون چون رايت عباس گرديد
چه خود را ديد بي‌سالار و صاحب
بنات العش را جمع‌آوري كرد
غم قتل پدر بودش پرستار
درون خيمه سوزيده ز اخگر
قيامت بر شفيعان دست امت
كه زهرا بود در جنت مكدر
كه از تصوير آن عقل است حيران
زبان صد چو من ببريده و لال
بود دور از ادب گفت و شنودش

ديگري گفته است :
چه از ميدان گردون چتر خورشيد
بتول دومين ام المصائب
بر ايتام برادر مادري كرد
شفابخش مريضان شاه بيمار
شدندي داغداران پيمبر
بپا شد از جفا و جور امت
شبي بگذشت بر آل پيمبر
شبي بگذشت بر ختم رسولان
ز جمال و حكايتهاي جمال
ز انگشت و ز انگشتر كه بودش
ديگري گفته از زبان جناب زينب سلام الله عليها :
اگر صبح قيامت را شبي هست آنشب ست امشب
طبيب از من ملول و جان ز حسرت بر لبست امشب
برادرجان يك سر بر كن از خواب و تماشا كن
كه زينب بي تو چون در ذكر يا ربست امشب
جهان پر انقلاب و من غريب اين دشت پر وحشت
تو در خواب خوش و بيمار در تاب و تبست امشب
سرت مهمان خولي و تنت با ساربان همدم
مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب
صبا از من به زهرا گو بيا شام غريبان بين
كه گريان ديدة دشمن به حال زينب است امشب




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_49b.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۱:۰۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Presentation16.jpg




و محتشم عليه الرحمه گفته :

اي مونس شکسته دلان حال ما ببين
ما را به صد هزار بلا مبتلا ببين
مردانشان شهيد و زنان در عزا ببين
كاي بانوي بهشت بيا حال ما بين

بالجمله چون عمر سعد (ملعون) سرامام عليه السلامرا با خولي( لعين) سپرد امر كرد تا ديگر سرها را كه هفتاد و دو تن به شمار مي‌رفت از خاك و خون تنظيف كردند و به همراهي شمر (ملعون) بن ذي الجوشن و قيس (لعين) بن اشعث و عمرو (ملعون) بن الحجاج براي ابن زياد (ملعون) فرستاد و به قولي سرها را در ميان قبايل كنده و هوازن و بني تميم و بني اسد و مردم مذحج و ساير قبايل پخش كرد تا به نزد ابن زياد برند و به سوي او تقرب جويند. و خود آن ملعون بقيه آن روز را ببود و شب را نيز بغنود و روز يازدهم را تا وقت زوال در كربلا اقامت كرد و بر كشتگان سپاه خويش نماز گذاشت و همگي را به خاك سپرد و چون روز از نيمه بگذشت عمر بن سعد (ملعون) امر كرد كه دختران پيغمبر صلي الله عليه و آله را مشكفات الوجوه بر شتران بي‌وطا سوار كردند و سيد سجاد عليه السلام را غل جامعه بر گردن نهادند. ايشان را چون اسيران ترك و روم روان داشتند چون ايشان را به قتلگاه عبور دادند زنها را كه نظر بر جسد مبارك امام حسين عليه السلام و كشتگان افتاد لطمه بر صورت زدند و صدا را به صيحه و ندبه برداشتند: صاحب معراج المحبه گفته :

يكي شد موكنان بر سوگ دلبند
يكي داغ علي را تازه مي‌كرد
بپا گرديد غوغاي قيامت
بنور ديدة ساقي كوثر
به جان خلد نار دوزخي زد
سيه شد روزگار آل عصمت
شنيدن كي بود مانند ديدن
چه بر مقتل رسيدن آن اسيران
يكي مويه كنان گشتي به فرزند
يكي از خون به صورت غازه مي‌كرد
به سوگ گلرخان سروقامت
نظر افكند چون دخت پيمبر
بناگه ناله هذا اخي زد
ز نيرنگ سپهر نيل صورت ترا
طاقت نباشد از شنيدن



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_25424654571411132031a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۱:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Presentation14.jpg

گريه امام سجاد بر شهداي کربلا
شيخ ابن قولويه قمي به سند معتبر از حضرت سجاد عليه السلام روايت كرده كه به رائده فرمود همانا چون روز عاشورا رسيد، رسيد به ما آنچه رسيد.

از دواهي و مصيبات عظيمه و كشته گرديد پدرم و كساني كه با او بودند از اولاد و برادران و ساير اهلبيت او، پس حرم محترم و زنان مكرمه آن حضرت را بر جهاز شتران سوار كردند براي رفتن به جانب كوفه پس نظر كردم به سوي پدر و ساير اهلبيت او كه در خاك و خون آغشته گشته و بدنهاي آنها طاهر بر روي زمين است و كسي متوجه دفن ايشان نشد و سخت بر من گران آمد و سينه من تنگي گرفت و حالتي مرا عارض شد كه همي خواست جان از بدن من پرواز كند.

عمه‌ام زينب كبري سلام الله عليها چون مرا بدين حال ديد پرسيد كه اين چه حالتست كه در تو مي‌بينم اي يادگار پدر و مادر و برادران من، مي‌نگرم ترا كه مي‌خواهي جان تسليم كني، گفتم اي عمه چگونه جزع و اضطر اب نكنم و حال آنكه مي‌بينم سيد وآقاي خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل و عيشرت خود را كه آغشته به خون در اين بيابان افتاده و تن ايشان بي‌كفن است و هيچكس بر دفن ايشان نمي‌پردازد و بشري متوجه ايشان نمي گردد و گويا ايشان را از مسلمانان نمي‌دانند.

عمه‌ام گفت: « از آنچه مي‌بيني دلگران مباش و جزع مكن به خدا قسم كه اين عهدي بود از رسول خدا صلي الله عليه و آله به سوي جد و پدر و عم تو و رسول خدا صلي الله عليه و آله مصائب هر يك را به ايشان خبر داده به تحقيق كه حق تعالي در اين امت پيمان گرفته از جماعتي كه فراعنه ارض ايشان را نمي‌شناسند لكن در نزد اهل آسمانها معروفند كه ايشان اين اعضاي متفرقه و اجساد در خون طپيده را دفن كنند.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_34104475546943573528.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۲:۰۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/83101457921998937308.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/83101457921998937308.jpg)


نماز بر امام حسين عليه السلام و شهدا کربلا

هیچ کس جز امام معصوم نباید عهده‌دار غُسل و کفن و دفن امام قبل از خود شود؛ پس از واقعه عاشورا نیز حضرت امام سجاد با معجزه‌ی الهی به کربلا بازگشت و عهده‌دار کفن و دفن حضرت امام حسین علیه السلام و سایر شهدای کربلا شد.
در تاریخ چنین آمده است که عده‌ای از قبیله بنی اسد به تشویق همسران‌شان به کربلا رفتند تا بدن مطهر امام حسین علیه السلام و یارانشان را دفن کنند، اما چون همه اجساد بدون سر بود و بر اثر ضربات شمشیر پاره پاره شده بود و حتی لباس‌هایشان نیز به تاراج رفته بود، هیچ‌یک از شهدا قابل شناسایی نبودند و بنی‌اسد متحیر مانده بودند چه کنند. در این هنگام اسب‌سواری ناشناس نزد آنها آمد و گفت:« برای چه به اینجا آمده‌اید؟»
گفتند:« برای دفن این اجساد مطهر؛ ولی آنها را نمی‌شناسیم.»
آن سوار با شنیدن این سخن با صدای بلند گریه کرد و صدا زد:« وا اباعبدالله!» سپس به آنها فرمود:« من شما را راهنمایی می‌کنم.» آن‌گاه از اسب پیاده شد و از کنار پیکرهای پاره پاره عبور کرد تا ناگهان نگاهش به جسد مطهر حسین علیه السلام افتاد.
آن را در آغوش کشید و با چشمی گریان و حالی اندوهبار صدا زد:« ای پدر! با کشته شدن تو چشم مردم شام روشن شد و بنی امیّه شاد شدند. بعد از تو غم و اندوه ما بسیار طولانی خواهد بود. »
سپس مشتی خاک از کنار آن پیکر برداشت و ناگهان قبر آماده‌ای پدیدار شد. بدن پاره‌پاره‌ی حسین علیه السلام را در قبر گذاشت و در حالی که به شدت گریه می کرد، فرمود:«آفرین بر آن زمینی که پیکر پاک تو را در بر گرفته است. دنیا پس از تو تاریک و آخرت به نور تو روشن شده است. دیگر شبها خواب ندارم و اندوهم را پایانی نیست، تا اینکه خداوند اهل بیت تو را به تو ملحق گرداند و در ماوای تو جای دهد. درود من بر تو ای فرزند رسول خدا و رحمت خداوند بر تو باد. »
سپس روی خاک آن قبر مطهر نوشت:« هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الذی قتلو عطشانا غریبا »
(این قبر حسین فرزند علی بن ابیطالب است که تشنه و غریب کشته شد.)
آن گاه بدن مقدس حضرت علی بن الحسین (علی اکبر علیه السلام) را پایین پای امام حسین به خاک سپرد و بعد دستور داد سایر شهدای اهل بیت علیه السلام را در نزدیکی قبر امام در یک محل دفن کردند و سپس به همراهی «بنی اسد » به کنار نهر علقمه رفت و بدن قطعه قطعه حضرت ابوالفضل علیه السلام را پیدا کرد. خود را روی آن بدن مطهر انداخت و در حالی که به شدت گریه می‌کرد، فرمود:« پس از تو ای ماه بنی هاشم، خاک بر دنیا ببارد! بر تو درود می‌فرستم و بر تو رحمت خداوند را می‌طلبم.»
سپس دستور داد قبری بکنند و آن بدن مطهر را نیز به خاک سپرد.
وقتی برخاست و سوار اسب شد تا برود، بنی اسد دامن او را گرفتند و گفتند:« تو را به حق این افرادی که به خاک سپردی، به ما بگو تو کیستی؟»
فرمود: «من علی بن الحسین هستم. آمدم تا بدن پدرم حسین علیه السلام و یارانش را دفن کنم و اکنون به زندان ابن زیاد بر می‌گردم.»

بنابر بعضی از روایات، ماجرای دفن شهیدان کربلا در روز سیزدهم محرم سال 61 هجری قمری رخ داده است.

باید توجه داشت که اگرچه در این روایات، از نماز حضرت سجاد بر اجساد شهدا یادی به میان نیامده، ولی حضرت سجاد علیه السلام قطعا بر بدن آنها نماز خوانده و سپس آنها را به خاک سپرده است. چرا که بنی اسد پس از آن روز تا سالیان سال بر سایر قبایل عرب فخر می‌کردند که «ما بر حسین علیه السلام و اصحابش نماز گزاردیم و آنها را دفن کردیم.»

منابع:
بحارالانوار،ج 48،ص 27 - معالی السبطین، ج 2، ص66 الی 70
(نفس المهموم، صفحه 388)
«کامل» شیخ بهائی




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_201a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۲:۱۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-13.png

السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


از کعبه شد جدا سيدالشهداء


به قربانگاه عشق، می‌رود از منا


حسين فاطمه ، عزيز مصطفی


نور چشم علی ، همتاي مجتبي


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


پيوسته بر لبش ، لبيک و ياربش


يار همراز او ، قهرمان زينبش


همگامی با وفا ، در نماز شبش


همناله ، همنوا ، در هنگام دعا


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


آماده کن بستر ، بر سبط پيغمبر


راهت گل افشان کن ، در مقدم اکبر


ای آغوش مهرت ، مهد علی اصغر


رقيه مهمان است ، منزل کن مهيا


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


خون مبارزين ، رويت کند رنگين


ای خاک تو مهر ، نماز مصلين


داری عجب آبی ، آب حيات است اين


آيد لب فرات ، يک تشنه لب سقا


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


ای ماه محرم ، ماه خون و شمشير


ای روز عاشورا ،تو روز عشق و تکبير


انقلاب ايران ، دارد ز تو تأثير


گلگون ز شهيدان ، شد بهشت زهرا


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا


هر مکان کربلاست ، هر زمان عاشوراست


رشته مهر او ، رمز وحدت ماست


ماتمش جاويدان ، پرچم او بر پاست


«حجت بن الحسن» ، گريد در اين عزا


السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا


ای که پاينده شد ، از تو دين خدا

http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza/emza_25.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۰۶:۳۵
خروج سر ها از کربلا

عصر عاشورا، ابن سعد سر شریف و مبارک امام حسین علیه السلام را به خولی و حمید ابن مسلم ازدی داد تا آن را نزد عبید الله ابن زیاد ببرند، سپس فرمانی صادر کرد که بقیه سر ها را که متعلق به اصحاب و خاندان حسین علیه السلام بود را بشویند سپس آن ها را همراه شمر و قیس ابن اشعث و عمرابن حجاج به کوفه فرستاد، آن ها سر ها را برداشته و به سمت کوفه حرکت کردند. ابن سعد روز عاشورا و روز یازدهم محرم نیز در کربلا بود. سپس کسانی که از خاندان و عیال امام حسین علیه السلام باقی مانده بودند را برداشت و از کربلا خارج شد.(1)
هنگامی که ابن سعد به اتفاق اسیران به طرف کوفه کوچ کردند گروهی از بنی اسد که در منطقه غاضریه سکونت کرده بودند به قتلگاه شهیدان آمده بر اجساد پاک آنها نماز خواندند و امام حسین علیه السلام را در محلی که اکنون مرقد شریف آن حضرت است دفن کردند و علی اکبر را در پایین پای مبارک دفن کردند و نیز در پایین پای مبارک قبری حفر کردند و اجساد پاک شهیدان را که در راه یاری حسین علیه السلام سر از بدنشان جدا و آنان را آماج تیرها و نیزه ها کرده بودند، در آن دفن کردند و بدن پاک حضرت قمربنی هاشم علیه السلام ا در محلی که کمر حسین علیه السلام شکسته و دل رسول خدا صلی الله علیه و آله را داغدار ساخته و سر راه غاضریه قرار گرفته و هم اکنون محل طواف فرشتگان است دفن کردند.(2) به محض خروج عمرسعد از کربلا عده ای از قبیله ی بنی اسد آمدند بر آن اجساد مطهر نماز خواندند. سپس آن ها را به همین صورت که الآن می باشد دفن نمودند.(3) طبری و شیخ ابن نما روایت کرده اند از نوار، زوجه خولی که گفت: آن ملعون سر آن حضرت را به خانه آورد و در زیر رختشوی خانه جای داد و به طرف رختخواب خویش رفت. من از او پرسیدم چه خبری داری؟ بگو! گفت: سر حسین را آوردم، گفتم وای بر تو، مردم طلا و نقره می آورند تو سر حسین علیه السلام فرزند پیغمبر صلی الله علیه و آله را می آوری؟ به خدا سوگند که سر من و تو در یک بالین جمع نخواهد شد، این جمله را گفتم و از رختخواب خارج شدم.(4) و در نزد آن رختشوی خانه رفتم که سر مطهر در زیر آن بود و نشستم، پس سوگند به خدا که پیوسته می دیدم که نوری مثل عمود از آنجا تا به آسمان کشیده شده بود، و مرغان سفید را می دیدم که در اطراف آن سر پرواز می کردند تا آنکه صبح شد و آن سر مطهر را خولی به نزد ابن زیاد برد.
چون عمر سعد سر امام علیه السلام را به خولی سپرد دستور داد تا دیگر سر ها را که هفتاد و دو تن به شمار می رفت از خاک و خون پاک کردند و به همراهی شمر و قیس ابن اشعث و عمر ابن حجاج برای ابن زیاد فرستاد. به قولی سر ها را در میان قبائل کنده و هوازن و بنی تمیم و بنی اسد و مردم مذحج و سایر قبائل تقسیم کرد، تا به نزد ابن زیاد ببرند و به این وسیله به دربار او نزدیک شوند و خود آن ملعون بقیه آن روز و شب را آنجا بود و روز یازدهم را تا وقت ظهر در کربلا اقامت کرد و بر کشتگان سپاه خویش نماز خواند و همگی را به خاک سپرد و چون روز از نیمه گذشت،] عمر سعد دستور داد که دختران پیغمبرصلی الله علیه و آله را با چهره های نمایان، بی مقنعه و بدون معجر بر شتران بدون جهاز سوار کنند. بر گردن حضرت سجاد علیه السلام غل و زنجیر سنگینی زدند و ایشان را مانند اسیران ترک و روم بردند.[(5) هنگام عبور از قتلگاه زن ها با نظر به بدن مبارک امام حسین علیه السلام و شهدا به صورت های خود لطمه زدند و با صدای صیحه مانند ندبه کردند.
شیخ ابن قولویه با سند معتبر از حضرت سجاد علیه السلام روایت کرده که به رائده فرمود: هنگامی که روز عاشورا فرارسید مصیبت های بزرگی بر ما وارد شد. پدرم، برادران و سایر اهل بیت او کشته شدند، سپس حرم محترم زنان مکرمه آن حضرت را بر جهاز شتران سوار کردند تا به کوفه بفرستند، پس به سوی پدر و سایر اهل بیت او که در خاک و خون آغشته گشته و بدنهای پاک و مطهر آنها بر روی زمین افتاده بود نظر کردم و این در حالی بود که کسی متوجه دفن ایشان نشده بود؛ این امر آنقدر برای من ناگوار بود که احساس کردم سینه ام تنگ شده و نزدیک بود جان از بدن من خارج شود .
عمه ام زینب سلام الله علیها وقتی مرا در این حال دید پرسید: که این چه حالتی است که در تو می بینم ای یادگار پدر و مادر و برادران من، گویی می خواهی جان تسلیم کنی؟! گفتم ای عمه! چگونه جزع و اضطراب نکنم در حالی که می بینم سید و آقای خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل بیت خود را با تنی آغشته به خون در این بیابان افتاده اند و تن ایشان عریان و بی کفن است و هیچ کس متوجه دفن آن ها نیست و مثل اینکه ایشان را از مسلمانان نمی دانند.
عمه ام گفت: «از آنچه می بینی دل نگران مباش جزع مکن! به خدا قسم که این عهدی بود از رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی جد و پدر و عموی تو و رسول خدا صلی الله علیه و آله مصائب هر یک را به ایشان خبر داده! به درستی که حق تعالی در این امت از جماعتی پیمان گرفته که فراعنه ی زمین ایشان را نمی شناسند، لکن نزد آسمان ها معروفند که ایشان اعضای از هم جدا و اجساد در خون طپیده شهدا را دفن می کنند و در زمین طفّ بر قبر پدرت سیدالشهدا علیه السلام علامتی نصب می کنند که اثر آن هرگز از بین نمی رود و به مرور ایام و لیالی محو و نابود نمی گردد، یعنی مردم از اطراف و اکناف به زیارت قبر مطهرش بیایند و او را زیارت نمایند، هرچند که سلاطین کفر و ستمگران در محو آثار آن سعی و کوشش نمایند ظهور آن قبر زیادتر می گردد و رفعت و علوّش بالاتر خواهد رفت»(6)
بعضی عبارات سید ابن طاووس در آتش زدن خیمه ها و آمدن اهل بیت علیهم السلام در روز عاشورا به قتلگاه را در روز یازدهم نقل کرده اند؛ ذکر آن مناسب است. چون عمر سعد(ملعون) خواست زن ها را به سوی کوفه حرکت دهد امر کرد آنها را از خیمه بیرون کنند و خیام محترم را آتش زنند، پس خیمه های اهل بیت علیهم السلام را آتش زدند. شعله آتش بالا گرفت؛ فرزندان پیغمبر صلی الله علیه و آله وحشت زده با سرو پای برهنه از خیمه ها بیرون دویدند و لشکر را قسم دادند که ما را از قتلگاه امام حسین علیه السلام گذر دهید. پس به طرف قتلگاه حرکت کردند، چون نگاه ایشان به اجساد پاک شهیدان افتاد، فریاد و شیون کردند و سر و روی را با مشت و سیلی خراشیدند.
راوی می گوید به خدا سوگند فراموش نمی کنم زینب دختر علی علیهماالسلام را که برای برادر خویش گریه می کرد و با صوتی حزین و قلبی مجروح ندا می داد که: این حسین توست که با اعضای پاره در خون خویش آغشته است. اینها دختران تو اند که ایشان را اسیر کرده اند .
یا محمداه! این حسین توست که قتیل اولاد زنا گشته و بدن مطهرش بر روی خاک افتاده و باد صبا بر او خاک و غبار می پاشد واحزناه! واکرباه! امروز مانند روزی است که جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله وفات کرد. ای اصحاب محمد صلی الله علیه و آله! اینک ذریه پیغمبران شما را مانند اسیران می برند.(7) موافق روایت دیگری می فرماید: یا محمداه! این حسین توست که سرش را از قفا بریده اند و عمّامه و رداء او را غارت کرده اند. پدرم فدای آن کسی که سراپرده اش را از هم گسیختند، پدرم فدای آن کسی که که لشکرش را در روز دوشنبه غارت کردند، پدرم فدای آن کسی که با غم و غصّه از دنیا رفت، پدرم فدای آن کسی که با لب تشنه شهید شد، پدرم فدای آن کسی که ریشش خون آلود است و خون از او می چکد، پدرم فدای آن کسی که جدّش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است، پدرم فدای آن کسی که به سفری نرفت که امیدش برگشتنش باشد و مجروحی نیست که جراحتش معالجه شود. حضرت زینب سلام الله علیها از این نوع جملات را برای برادر، ناله کنان بیان می کرد، تا آن که دوست و دشمن از ناله ی او نالیدند، و سکینه بدن پاره پاره ی پدر را در آغوش گرفت و شیون و ناله ای کرد که در دل سنگ سخت را پاره می کرد. می گریست و ناله می کرد.
روایت شده است که آن زن پاک دامن بدن پدر را رها نمی کرد، تا آنکه جماعتی از اعراب جمع شدند و او را از بدن پدر جدا کردند. در مصباح کفعمی آمده است، که سکینه گفت: «که چون پدرم کشته شد آن بدن نازنین را در آغوش گرفتم. حالت اغماء و بیهوشی برای من روی داد، در آن حال شنیدم پدرم می فرمود: شیعیان من! اگر آب گوارا نوشیدید، پس مرا یاد کنید و زمانی که از غریبی یا شهیدی شنیدید، برای من گریه کنید.»
سپس اهل بیت علیهم السلام را از قتلگاه دور کردند و آنها را بر شتران برهنه به تفصیلی که گذشت سوار کردند و به طرف کوفه روانه کردند.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_imagesCA0C1P4M.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۰:۲۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/4_Untitled-31.png


خيمه ها مي سوزد و...

خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده
در شب بیماریم آتش پرستارم شده

ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم
از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده

پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین
امشب اما جای او آتش علمدارم شده

ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز
مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده

جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند
در شب تنهائیم تنها همین یارم شده

من که شب راتاسحربیخواب وسوزانم چوشمع
از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده

بس که اشک آیدبه چشمم خواب شب راراه نیست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟

جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت
مردم چشمان من تنها وفادارم شده

گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده

شعله های کربلا آتش به جانم زد حسان
آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده

«حسان»


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_174ba.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۲:۱۵
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/4_Untitled-36.pnghttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifشب یازدهمhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
کی دیده در یم خون، آیات بی شماره؟
قرآنِ سوره سوره، اوراقِ پاره پاره؟
افتاده بر روی خاک یک ماه خون گرفته
خوابیده در کنارش هفتاد و دو ستاره
پاشیده اشک زهرا بر حنجر بریده
گه می کند زیارت، گه می کند نظاره
سر آفتاب مطبخ، تن لاله زاری از خون
کز زخم سینه دارد گل های بی شماره
از گوشِ گوشواری دو گوشواره بردند
دارد به گوش خونین خون جای گوشواره
یک کودک سه ساله خفته کنار گودال
ترسم که شمر آید، در قتلگه دوباره
درخیمه آب بردند، بهر رباب بردند
سینه شده پر از شیر، کو طفل شیر خواره
مادرعجب دلی داشت، ذکر علی علی داشت
آب فرات می زد بر حنجرش شراره
چون سینه ها نسوزند؟! چون اشک ها نریزند؟!
جایی که ناله خیزد از قلبِ سنگ خاره
یاس سفید و نیلی، طفل یتیم و سیلی
میثم در این مصیبت، خون گریه کن هماره
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۲:۲۶
http://img.tebyan.net/big/1386/10/319218211620512731881642322391841272268154.jpg

کربلا ای عاشقان چشم انتظار زینب است
راههای شام و غربت شرمسار زینب است

تا قیامت آسمانیها عزادار حسین
رودها تفسیر اشک بی‏شمار زینب است

نهضت سرخ حسینی گرچه در یک روز بود
همت ابلاغ بر تاریخ کار زینب است

ای علمها سر فرود آرید بهر احترام
رایت عباس اینک بی‏قرار زینب است

این محرّمها که پی‏درپی شکوفا می‏شود
حکمتش تا صبح محشر یادگار زینب است

نهضت سرخ حسینی گرچه در یک روز بود
همت ابلاغ بر تاریخ کار زینب است

اسداللّه‏ خدّامی

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۵:۵۷
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07448111122256095462.gif
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif




http://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gif
اي آب فرات از کجا مي آيي ؟
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
ناصاف ولي چه باصفا ميايي
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
خود را نرساندي به لب خشک حسين (ع)
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
ديگر زچه رو به کربلا ميائي ؟
http://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۷:۰۵
وقتی نام عاشورا به گوش می‌رسد، آتش سوزناكی از غم، دل را در بر می‌گیرد و اشك، امان را می‌برد. وقایع دردناك عاشورا تا بعد از ظهر كه هنگامه شهادت امام حسین علیه السلام بود یكسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین كربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.
سال ۶۱ ه.ق عصر روز دهم محرم لشكر یزید بعد از این كه امام حسین (علیه‌السلام) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند.
آن نامردان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین (علیه‌السلام) روی آوردند و اثاث و لباسها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاك با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در كشمكش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او می‌ربودند.
دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند.
بعد از این اموال اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند. و آن بزرگواران را از كنار پیكر امام حسین (علیه‌السلام) گذراندند. وقتی نگاه اهل‌بیت به كشته‌ها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.
بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (علیه‌السلام) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام حسین(علیه‌السلام) را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.
در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارك امام حسین(علیه السلام) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده (كه هفتاد دو سر بود) و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.
سپس كشته‌های خودشان را جمع كرده و دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا این كه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمایی امام سجاد (علیه‌السلام) دفن شدند.
شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یك خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نقل نشده ولی می‌توان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و ... داشته‌اند.
عمر سعد ملعون در روز ۱۱ محرم دستور حركت از كربلا به سوی كوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین (علیه‌السلام) را بر شتران بی‌جهاز سوار كرده و این امانت‌های نبوت را چون اسیران كفّار در سخت‌ترین مصائب و غم و غصه كوچ می‌دهند.
شاعر عرب این مصیبت عظما را به رشته نظم در آورده:
"یصلى على المبعوث من ..."؛ این قضیه بسیار شگفت‌آور است كه مردم بر پیغمبر مبعوث كه از آل هشام است، تحیت و درود بر روح پاكش می‌فرستند و از طرف دیگر، فرزندان و خاندان او را به قتل مى‌رسانند!!
در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را از كنار كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید ... و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.
(گویا اسرای كربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیمه‌ها و به درخواست خود اسرا و یك بار هم در روز یازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و این كار عمر سعد شاید به خاطر این بود كه می‌خواست اهل‌بیت (علیهم‌السلام) با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شكنجه روحی به اسرا داده باشد.)
بعد از این كه روز یازدهم محرم اسرا را از كربلا به سوی كوفه حركت دادند به خاطر نزدیكی این دو به هم روز ۱۲ محرم اسرا را وارد شهر كوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های كوفه و بیرون شهر سپری كرده باشند.
در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین(علیه‌السلام) و خارجی معرفی كردن آن حضرت، مردم كوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به كوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌كنند. ولی با خطابه‌هایی كه امام سجاد (علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد می‌كنند و خودشان را به كوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه‌السلام) اذعان می‌كنند شادی كوفیان را به عزا تبدیل می‌كنند.
در طول مدتی كه در كوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حركت می‌كردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در كجاوه‌ها جا داده شده بودند و آنان كه خیال می‌كردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌كردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌كردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد كه حاكم كوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارك می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌كرد و كشته شدن امام حسین (علیه‌السلام) را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود. ولی با جواب‌هایی كه از جانب حضرت زینب و امام سجاد (علیهما‌السلام) می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-2.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۷:۱۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_37119913736739091469.jpg


یازدهم محرم:آغاز حرکت اسرا و اهل بیت «امام حسین علیه السلام » به شام. (61 ه . ق)

1-حرکت کاروان اسرا از کربلا
عمر سعد ملعون روز یازدهم تا وقت ظهر در کربلا ماند و بر کشتگان سپاه خود نماز گزارد و آنان را به خاک سپرد. وقتی روز از نیمه گذشت فرمان داد تا دخــتران پیامبر (علیه السلام )را بر شترا ن بی جهاز سوار کردندسید سجاد(علیه السلام )را با غل جامعه بر شتر سوار کردند.

2-تشکیل مجلس ابن زیاد
روز یازدهم عمر سعد به کوفه آمد.ابن زیاد اذن عمومی داد تا مردم در مجلس حاضر شوند.سپس راس مطهر امام حسین (علیه السلام )ر نزد او گذاشتند و او نگاه می کرد و تبسم می نمود و با چوب دستی که در دست داشت جسارت می کرد.

3-حرکت اهل بیت امام حسین(علیه السلام)به سوی کوفه
عصر روز یازدهم اهل بیت (علیه السلام)را با حالت اسارت به طرف کوفه بردند.نزدیک غروب حرکت کردند و شبانه به کوفه رسیدندو آن بزرگواران را تا صبح پشت درهای کوفه نگه داشتند.

در این روز کاروان امام حسین علیه السلام این بار به رهبرى امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیهاالسلام در شامگاه روز یازدهم محرم به طرف کوفه حرکت داده شدند و نهضت حسینى، به شکل دیگر ادامه یافت.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-20.png

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۷:۲۷
11محرم (شهادت امام سجاد(ع)) (http://sohaa.mihanblog.com/post/39)



http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/farsi/Imam4/Sajjad.jpg

امام على ‏بن ‏الحسین(ع)، مشهور به زین ‏العابدین و سجاد بنا به نقل مشهور در سال 38 هجرى در مدینه به دنیا آمد. در هنگام حادثه كربلا 22 یا 23 سال سن داشته و بنا به نظریه بیشتر دانشمندان اسلامى از برادر شهیدش حضرت على ‏اكبر، كوچك‏تر بوده است.
حیات اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و علمى امام سجاد(ع) از زوایاى گوناگون قابل بررسى است. یكى از ابعاد زندگى امام سجاد(ع) همراهى او در قیام كربلا و پیام رسانى آن نهضت بزرگ است.
قیام بزرگ عاشورا ماندگارترین نهضت اسلامى است كه در محرم سال 61 قمرى روى داده است. این نهضت داراى دو مرحله بود. برهه نخست، آفرینش و شكل‏ گیرى و جهاد و جانبازى و دفاع از كرامت اسلامى و دعوت به اقامه عدل و احیاى دین محمدى و سنت و سیره نبوى و علوى بوده كه به رهبرى امام حسین(ع) از نیمه ماه رجب سال 60 هجرى آغاز و در دهم محرم سال 61 هجرى به فرجام رسید. مرحله دوم، دوره پیام رسانى و تثبیت ارزشهاى نهضت و عرصه جهاد فرهنگى و تبیین آرمان‏هاى آن قیام مقدس بود كه به رهبرى امام على ‏بن‏ الحسین(ع) تداوم یافت.
امامت شیعه و رهبرى نهضت كربلا در عصرى به امام سجاد(ع) منتهى گشت كه او به همراه نزدیك‏ترین افراد خاندان آل على(ع) به اسارت مى ‏رفتند. آل على(ع) آماج تیرهاى ستم و تهمت و افترائات سیاستمداران بنى ‏امیه قرار داشتند، ارزشهاى دینى دستخوش تحریف و تغییر امویان قرار گرفته، روحیه شجاعت و حمیت اسلامى و باورهاى دینى مردم سست، احكام دینى بازیچه نالایقان اموى شده، خرافه گرى رواج یافته، روحیه شهامت و شهادت طلبى در زیر شلاق و شكنجه و ارعاب امویان محو گشته بود. سخت‏گیرى ‏هاى بى ‏حد و حصر، مصادره اموال و تخریب خانه ‏هاى آل هاشم، محروم ساختن آنها از امتیازات جامعه اسلامى، جلوگیرى مردم از هرگونه ارتباط با خاندان وحى و به انزوا كشاندن امام معصوم(ع) از مهم‏ترین سیاست‏هاى حاكمان اموى در مبارزه با اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بوده است.
امام زین‏ العابدین(ع) در چنین عصر و جوى رسالت و امامت خود را آغاز كرد. در صورتى كه تنها سه تن پیرو واقعى داشت، حركت جهاد فرهنگى و پرورش شخصیت‏ها را در دستور كار خود قرار داد و با یك حركت عمیق و دامنه‏ دار به ایفاى نقش پیشوایى خود پرداخت این رویكرد امام سجاد(ع) زمینه ساز انقلاب فرهنگى امام باقر(ع) و امام صادق(ع) گشت.


http://img.tebyan.net/big/1387/10/20090105143850502_sh_sajjad87_03.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۷:۲۹
شاهد واقعه (http://www1.irna.ir/occasion/imam-sajad85/index.htm#lh_0003) در زمینه حضور امام سجاد(ع) در نهضت حسینى جاى تردیدى نیست. امّا از صحنه هاى اجتماعى و سیاسى امام سجاد(ع) در برهه آغازین نهضت، آگاهى‏ هاى زیادى از تاریخ به دست نمى ‏آید، یعنى از نیمه رجب، نقطه آغاز نهضت كربلا تا شب دهم محرم، آخرین شب حیات امام حسین(ع) هیچ‏گونه گزارشى در منابع تاریخى به چشم نمى ‏خورد؛ آنچه كه هست از این تاریخ به بعد است.
اولین صحنه گزارش شده حیات اجتماعى و سیاسى امام زین ‏العابدین(ع) در قیام حسینى، مربوط به شب عاشورا است. او خود مى ‏گوید:
شامگاه شب عاشورا پدرم یاران خود را به نزد خویش فراخواند. من در حالى كه بیمار بودم نیز خدمت پدر رفتم تا گفتار او را بشنوم. پدرم فرمود: خدا را ستایش مى ‏كنم و در تمام خوشى و ناخوشى او را سپاس مى ‏گویم.... من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتى فرمانبردارتر و به صله ‏رحم پاى ‏بندتر از اهل ‏بیتم نمى ‏شناسم. خداوند شما را جزاى نیك عنایت كند. من مى ‏دانم كه فردا كار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مى ‏دهم و بیعت خود را از شما بر مى ‏دارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنید و هر یك از شما دست یك تن از اهل ‏بیت مرا بگیرید و در شهرها پراكنده شوید تا خداوند فرج خویش را برایتان مقرر دارد.
این مردم تنها مرا مى ‏خواهند و چون بر من دست یابند با شما كارى ندارند?.
امام على‏ بن ‏الحسین(ع) در آن شب كه بیمار نیز بود، شب غریبى را سپرى مى‏ كرد. و با چشمان خویش عظمت روح حسین ‏بن‏ على(ع) و شهامت و وفادارى اصحاب را دید و خود را براى روزهاى واپسین آماده مى ساخت.
در صحنه دیگر از آن شب مى ‏خوانیم كه امام سجاد(ع) مى ‏فرماید:
?شبى كه بامداد آن پدرم كشته شد من بیمار بودم و عمه ‏ام زینب پرستار من بود. پدرم در حالى كه این بیت‏ها را زمزمه مى ‏كرد نزد من آمد:
یا دهر افٍّ لك من خلیل كَمْ لَكَ فى الاشراق و الأَصیل
من طالبٍ و صاحبٍ قتیل و الدّهر لایقَنُع بالبدیل
و انّما الأمر الى الجلیل و كلُّ حىٍّ سالكُ سبیل[8]
من مقصود پدرم را از خواندن این بیت‏ها دریافتم و گریه گلویم را گرفت امّا گریه خود را باز داشتم و دانستم كه مصیبت فرود آمده است?.

تقریباً همه مورخان بر این باورند كه امام سجاد(ع) در صحنه كربلا بیمار بود و این بیمارى نیز حكمت و مصلحت الهى براى امت اسلام بوده تا در سایه آن وجود حجت خداوند در زمین حفظ شود و امر خلافت و وصایت رسول(ص) تداوم یابد. و به همین دلیل در میدان رزم كربلا حضور نیافت.
او تنها بازمانده مرد از خاندان حسین(ع) بود كه از كربلا زنده باز گشت تا پرچم‏دار هدایت امّت باشد.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_13976097231809784726.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۷:۴۴
پس از واقعه


حادثه خونین كربلا، عصر روز عاشورا با شهادت امام حسین(ع) و اصحابش پایان پذیرفت و بخش دوم نهضت حسینى به رهبرى امام على ‏بن ‏الحسین(ع) آغاز شد. حال وظیفه امام سجاد(ع) بود كه آرمان كربلائیان را در لباس جهاد اسارت و در قالب جدال و مواعظ احسن به گوش همگان برساند. و مردمان مقهور سیاست جهالت پرورى امویان را به اسلام راستین، اسلام محمد و على(ع) و اسلام قرآن رهنمون گردد. مسؤولیت سترگ پیام ‏رسانى عاشورائیان بر شانه ‏هاى امام ساجدان و عارفان سنگینى مى ‏كرد. او مى ‏بایست در عصر نومیدى از پیروزى حركت مسلحانه به روش دیگر به بیان مسأله رهبرى و امامت، لزوم شناخت امام عادل و نشانه‏ هاى امام عدل و نشانه‏ هاى رهبران فاسد و ستم پیشه بپردازد و مردم غافل و به جهل واداشته را به وظایف شان در برابر رهبر عادل و همت براى اصلاح جامعه بیدار سازد. تفكر اصیل اسلامى را براى جامعه تبیین نماید تا امید به ایجاد حكومت اسلامى توسط خاندان وحى را در دل همگان احیا سازد. از سوى دیگر او خود شاهد واقعه كربلا بود و همت گمارد؛ تا یاد و خاطره حماسه‏سازان عاشورا را در نهاد جامعه اسلامى بارور سازد. دشمن نیز همچون تمامى عصرها این نكته را دریافته بود كه مركز اصلى انقلاب‏ها و مبارزات عدالت‏خواهانه مردم، ولایت و امامت است. هدف قطعنامه عبیداللَّه ‏بن ‏زیاد كه نوشته بود: «مردى از خاندان حسین(ع) را زنده مگذارید». حتى نوشته ‏اند عبیدالله براى دستگیرى و تحویل امام زین‏ العابدین و تحویل او به مأموران پسر زیاد، جایزه قرار داد. حمید بن‏ مسلم، گزارش نویس حادثه كربلا مى ‏گوید: لشكریان به سراغ على ‏بن ‏الحسین ‏رفتند، او بیمار افتاده بود. شمر خواست او را بكشد، چون ابن ‏زیاد دستورداده بود تا تمامى مردان خاندان حسین(ع) كشته شوند. من مانع شدم و گفتم سبحان اللَّه! شما كودك و بیمار را مى ‏كشید؟ در این هنگام عمر بن ‏سعد رسید و گفت این بیمار را آسیب نرسانید.
یُریدونَ لِیُطفؤا نور اللَّهِ بأفواهِهِم و اللَّه متُّم نوره و لوكره الكافرون؛
مى ‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا - گرچه كافران را ناخوش آید- نور خود را كامل خواهد گردانید.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_73691126239351890354.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۷:۵۰
مراسم عزاداری امام حسين(ع) نخستين‌بار در روز 11 محرم سال 61 هجری برگزار شد



حماسه کربلا، بزرگترین و دلخراش ترین واقعه تاریخ است که پس از 1400 سال هنوز هم زنده مانده و پس از چهارده قرن به یاد آن واقعه اشکها ریخته می شود و ناله و فریاد به پا است. در این مقاله قصد داریم که سیر تاریخی عزاداری شهدای کربلا را مورد بررسی قرار دهیم.
مراسم عزاداری امام حسین(ع) نخستین بار در روز یازدهم محرم سال 61 هجری در کنار اجساد مطهر شهیدان توسط اهل بیت‌ علیه السلام برگزار گردید.
پس از آن هنگام ورود کاروان اسیران به کوفه، امام زین‌العابدین و حضرت زینب و ام‌ کلثوم علیهم السلام برای مردم کوفه که برای تماشا آمده بودند، سخنرانی کردند. در پی این سخنرانیها صدای ضجه و گریه از خانه‌ها و مردم کوفه بلند شد. که به نوعی عزاداری برای شهدا و افشاگری امویان بود.
پس از ورود کاروان اسراء به شام و خطابه خوانی امام سجاد(ع) در شام، یزید به اهل بیت امام حسین اجازه داد که عزاداری کنند و اهل ‌بیت ‌به مدت سه روز به طور رسمی در شام عزاداری کردند. (1) در پی آن خطابه و این عزاداریها، انقلاب بزرگ فکری در شام پدید آمد و اکثر قریب به اتفاق مردم نسبت ‌به دستگاه حاکمه بدبین شدند.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33429820876404720852.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۷:۵۳
خصلتهای ممتاز امام سجاد از زبان حضرت باقر‏ علیهم السلام


http://img.tebyan.net/big/1386/10/7041133159525992167247130170764817596.jpg


حضرت باقرالعلوم علیه السّلام صفات و خصلتهایی را پیرامون پدرش، حضرت سجّاد، زین العابدین علیه ‏السّلام بیان فرموده است كه بسیار قابل توجّه و است:


در هر شبانه روز همچون امیرالمؤمنین علی علیه السّلام هزار ركعت نماز به جا می‌آورد، پانصد درخت خرما ‏داشت كه كنار هر درختی دو ركعت نماز می‌خواند.

چون آماده نماز می‌گردید، رنگ چهره‌اش دگرگون می‌گشت و به هنگام ایستادن به نماز، همچون عبدی ‏ذلیل و فروتن كه در برابر پادشاهی عظیم و جلیل قرار گرفته؛ و تمام اعضاء بدنش از ترس و خوف الهی ‏می‌لرزید.
نمازش همانند كسی بود كه در حال وداع و آخرین ملاقات و دیدار با پروردگارش باشد.
هنگام نماز به هیچ كسی و هیچ سمتی توجّه نداشت؛ و تمام توجّهش به خدای متعال بود، به طوری كه ‏گاهی عبایش از روی شانه هایش می‌افتاد و اهمیّتی نمی‌داد، وقتی به حضرتش گفته می‌شد، در پاسخ ‏می‌فرمود: آیا نمی‌دانید در مقابل چه قدرتی ایستاده و با چه كسی سخن می‌گویم؟!
می گفتند: پس وای بر حال ما كه به جهت نمازهایمان بیچاره و هلاك خواهیم گشت؛ و حضرت می‌فرمود: ‏نافله بخوانید، همانا كه نمازهای نافله جبران ضعف‌ها را می‌نماید.



حضرت در شب‌های تاریك كیسه‌های آرد و خرما و مبالغی دینار و درهم بر پشت خود حمل می‌نمود و چه ‏بسا چهره خود را می‌پوشانید؛ و آن‌ها را بین فقرا و نیازمندان توزیع و تقسیم می‌نمود.

و چون حضرتش وفات یافت، مردم متوجّه شدند كه او امام و پیشوایشان، حضرت سجّاد امام زین العابدین ‏علیه السّلام بوده است.



روزی شخصی نزد آن حضرت آمد و گفت: یاابن رسول اللّه! من تو را بسیار دوست دارم، پس فرمود: ‏خداوندا، من به تو پناه می‌برم از این كه دیگران مرا دوست بدارند در حالی كه مورد خشم و غضب تو قرار ‏گرفته باشم.




از یكی از كنیزان پدرم پیرامون زندگی آن بزرگوار سؤال شد؟ در جواب گفت: حضرت در منزل آنچه مربوط به خودش بود، شخصاً انجام می‌داد ضمن آن كه به دیگران هم ‏كمك می‌نمود.




روزی پدرم از محلّی عبور می‌كرد، دید عدّه ای درباره ایشان بدگویی و غیبت می‌كنند، ایستاد و فرمود: اگر ‏آنچه درباره من می‌گویید صحّت دارد از خداوند می‌خواهم كه مرا بیامرزد؛ و چنانچه دروغ می‌گویید، خداوند ‏شما را بیامرزد.




هرگاه محصّل و دانشجویی به محضر آن حضرت وارد می‌شد، می‌فرمود: مرحبا به كسی كه به سفارش ‏رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله عمل می‌كند، هركه جهت تحصیل علم از منزل خارج شود در هر قدمی كه ‏بردارد زمین برایش تسبیح می‌گوید.




پدرم امام سجّاد علیه السّلام سرپرستی بیش از صد خانوار مستضعف و بی بضاعت را بر عهده گرفته بود و ‏به آن‌ها كمك می‌نمود. و آن حضرت سعی می‌نمود كه همیشه در كنار سفره‌اش یتیمان و تهی دستان و درماندگان بنشینند؛ و ‏آنهایی كه معلول و فلج بودند، حضرت با دست مبارك خود برای ایشان لقمه می‌گرفت و در دهانشان ‏می‌نهاد؛ و اگر عائله داشتند، نیز مقداری غذا برای خانوادهایشان می‌فرستاد. ‏
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza_23.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۹:۲۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_Untitled-29.gif



واقعه کربلا یکى از معدود وقایع تاریخى است که در میان همه حوادث ویژگى خاص یافته و ممتاز گشته است و گذر زمان نه تنها آن را به فراموشى نسپرده بلکه هر روز بیش از پیش آن را نمایانتر و شکوفاتر ساخته است، بى شک عناصرى در این نهضت وجود داشته که سبب شده این واقعه بر تارک تاریخ درخشنده و ماندگار شود.



عوامل جاودانگى واقعه عاشورا به اختصار عبارتند از:

۱. حسین علیه السلام اولین کشته از خاندان رسول خدا
پیامبر صلى الله علیه و آله به عنوان بزرگ و پیشواى مسلمانان جایگاه خطیرى داشت و ادب اجتماعى و اخلاقى دینى اقتضا مى کرد که نسبت به خاندان و نزدیکان او سر تعظیم فرود آرند به ویژه آنکه حسین علیه السلام بارها از سوى رسول خدا ستوده شده بود و یا به نجات بشر خوانده شده بود بى تردید کشتن سبط پیامبر، با آن شیوه فجیع واقعه اى غیرمنتظره و بى پیشینه بود و یکى از عوامل مهم جاودانه شدن واقعه عاشورا شد.
هر چند امام حسن علیه السلام نیز پیش از امام حسین علیه السلام به دست کین به شهادت رسیده بود اما ظواهر امر به گونه اى بود که مى شد آن را انکار کرد و نیز قضیه امام حسن علیه السلام هرگز مانند عاشورا آشکار و در ملأعام نبوده است.

۲. ناجوانمردانه بودن شیوه هاى جنگ
عرب به اصولى مقید بود از جمله اینکه در جنگ دست تعرض به کودکان و زنان و پیران دراز نمى کرد. بستن آب بر روى سپاه امام حسین، کشتن طفل شش ماهه، رفتار ناخوشایند آنان با اسراء، تعرض به جنازه ها از موجبات ماندگارى واقعه عاشورا بود.
۳. نابرابرى نبرد و پیکار شجاعانه
در یک سوى میدان جنگ شمارى اندک و انگشت شمار قرار داشتند و در طرف دیگر سپاهى گران و بى شمار اما شجاعت، شهامت و استوارى کوه قلنیل همراه امام حسین علیه السلام مایه شگفتى همگان در طول تاریخ شد آنانى که آشکارا مرگ را در پیش روى خود دیدند ولى با شجاعتى وصف ناپذیر زنده دلان را به اعجاب واداشته و این واقعه را در طول تاریخ بشرى یگانه جلوه دادند.

۴. استوارى امام و پافشارى بر اصول
در طول تاریخ انسان هاى بزرگى همواره وجود داشتند که به اهداف خود معتقد بودند و به هیچ روى از اصول خویش دست برنداشتند و حتى جان خویش را بر سر آن نهادند اما به راستى جریان امام حسین علیه السلام کمتر نظیرى در تاریخ یافته و به راستى بى نظیر است. حسین علیه السلام به حکم وظیفه دینى و مسئولیت انسانى با استوارى هرچه تمام بر اصول و عدم نرمش در مقابل دشمنان در تمام تاریخ بى بدیل است. اصرار امام بر رد پذیرش بیعت، عدم توجه به نصایح دیگران، آگاهانه به مرگ نزدیک شدن، اعتقاد واقعى به اصول و... فضایى آفرید که هرگز مشابهى نیافت.


http://askquran.ir/gallery/images//4260/1_Ashura_Muharram_emza__10_.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۹:۲۸
۵. قربانى کردن بهترن ها (خانواده)
حضور اعضاى خانواده در میان همراهان امام حسین علیه السلام عنصر دیگرى بود که حادثه کربلا را یگانه کرد. حضور تمامى اعضاى خانواده اعم از خردسالان، بیماران و زنان در صحنه کربلا با وجود اینکه امام به پایان کار خود وقوف داشت هیبتى دیگر به جریان عاشورا داده است خصوصاً اینکه همینان پس از اسارت و حضور در میان مردم به ترسیم آنچه روى داده پرداخته و شبانه روز به یادکرد آن واقعه مشغول بودند.

۶. الگودهى قیام
قیام عاشورا سرمشقى براى بسیارى از انسان ها شد که در پى یافتن راه صحیح زندگى باعزت و گریز از ذلت در جستجو و کاوش بودند این قیام از همان آغاز الگویى براى دیگران شد الگویى قابل پیروى و عمل.
در واقع نهضت عاشورا و ایثارگرى در آن تفسیر متعالى از زندگى و هستى ارائه مى داد و براى بسیارى از آدمیان که در پى یافتن راه صحیح زندگى و گریز از ذلت در جست وجوى حق هستند، اسوه اى جدید شد، به بیان دیگر همین الگودهى قیام عاشورا در ماندگارى عاشورا مؤثر افتاد و هر روز عده اى در پى شناخت بهتر آن برآمده و زوایایى از آن را گشودند تا بتوانند بهتر و بیشتر طبق آن عمل کنند.

۷. حق محورى و حق طلبى
از ویژگى هاى قیام عاشورا که در جاودانه شدن این قیام نقش مؤثرى داشت. حق محورى و حق طلبى این قیام بود که در لحظه لحظه آن موج مى زد.
مکتب امام حسین علیه السلام مکتبى است استوار بر محور حق و حق جویى معیار هر حرکت و اقدامى. بنابراین وقتى حق طلبى معیار شد، خداترس میزان مى شود و ترس از غیرخدا بى معنا و از آنجا که جاء الحق و ذهق الباطل و حق همیشه ماندنى است و ظلم و ستم ناپایدارى نهضت عاشورا نیز یکى از جاودانه قیامت هاى بشرى شد.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Emza_Muharram.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۹:۳۱
http://up.98ia.com/images/adpalxe2qrxwkni978z3.jpg



بی احترامی به سر امام حسین علیه السلام


"ابن لهیعه" و غیر او روایت كرده‌اند: در بیت الله الحرام طواف مى‌كردم ناگاه مردى را دیدم كه گفت: خداوندا! مرا بیامرز؛ اگر چه گمان ندارم كه بیامرزى! من به او گفتم :
اى بنده خدا! از خداى تعالى بپرهیز و چنین سخنان باطل نگو؛ زیرا اگر گناهانت به اندازه قطرات باران یا برگ درختان باشد و تو استغفار نمایى، خداى عزوجل گناهانت را مى‌بخشد كه غفور و رحیم است .
آن مرد گفت: به نزد من بیا تا قصه خویش را به تو حكایت نمایم .من به نزدش رفتم و گفت :
بدان كه من با چهل و نه نفر دیگر همراه سر نازنین حضرت امام حسین (علیه السلام) به شام رفتیم و برنامه ما این بود كه چون شب مى‌شد آن سر مبارك را در میان تابوت مى‌گذاردیم و بر دور آن تابوت جمع مى‌شدیم و به شرابخوارى مى‌پرداختیم .
شبى همراهان من به عادت شب‌هاى پیش به شرب خمر مشغول شدند و مست گشتند و من آن شب لب به شراب نزدم و چون شب كاملا تاریك شد، صدایی از رعدی به گوشم رسید و برقى را مشاهده كردم و ناگهان دیدم درهاى آسمان باز گردید، حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل، حضرت اسحاق و پیغمبر ما حضرت محمد (صلى الله علیه و آله) از آسمان نازل شدند و جبرئیل با گروهى از ملائكه در خدمت ایشان بودند.
جبرئیل به نزدیك آن تابوت كه سر مطهر در آن بود رفته و آن را بیرون آورد و بر سینه خود چسبانید و بوسید. سایر انبیاء (علیهم السّلام) هم مانند جبرئیل، آن سر مبارك را زیارت مى‌كردند و حضرت رسول به محض دیدن سر نازنین، گریه نمود و انبیاء (علیهم السّلام) به او تعزیت و تسلیت مى‌گفتند.
جبرئیل به خدمتش عرضه داشت: یا محمد! به درستى كه خداوند عزوجل مرا امر فرموده كه مطیع فرمانت باشم تا آنچه كه در حق امت خود بفرمایى به جا آورم؛ اگر مى‌فرمایى زمین را به زلزله در آورم تا سطح زمین از زیر ایشان برگردانم چنانكه بر قوم لوط چنین كردم.
رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: چنین منما؛ زیرا مرا با امت وعده‌گاهى است در روز قیامت در حضور پروردگار عالمیان. پس ملائكه به سوى ما آمدند تا ما را به قتل رسانند، من فریاد الامان به سوى پیامبر عالمیان، بر آوردم. رسول خدا فرمودند: برو خدا تو را نیامرزد!
در كتاب "تذییل" محمد بن نجار شیخ المحدثین بغداد دیدم كه در ذكر حالات على بن نصر شبوكى، به اسناد خود همین روایت را ذكر نموده بود فقط با این تفاوت كه: وقتی حضرت امام حسین (علیه‌السلام) به درجه شهادت نائل آمد - سر مطهر آن حضرت را به سوى شام خراب، مى‌بردند و در هر منزلى كه فرود مى‌آمدند، حمل كنندگان آن سر مقدس، مى‌نشستند و شراب می‌خوردند و بعضى از ایشان آن سر انور را به نزد بعضى دیگر مى‌آورد، پس ‍ در آن حین دستى از غیب بیرون آمد و با قلم آهنى این شعر را بر دیوار نوشت :
اَتَرْجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْنا شَفاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسابِ
آیا امتى كه حسین (علیه السّلام) را كشتند؛ در روز قیامت امید شفاعت جد او را دارند؟!
ماموران ابن زیاد چون این صحنه را دیدند، همگى بگریختند.(4)


پی‌نوشت‌ها:
1- محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه، ص 329.
2- لهوف سید بن طاووس .
3- برگرفته از بحارالانوار، ج10، ص 239.
4- لهوف، سید بن طاووس .
برگرفته از :
الارشاد، شیخ مفید/ حیاة الامام الحسین بن علی(علیهماالسلام)، باقر شریف قرشی/ ریاحین الشریعة، ذبیح‌الله محلاتی/ لهوف، سید بن طاووس/ نفس المهموم،‌شیخ عباس قمی .




http://askquran.ir/gallery/images//29868/1_FFF.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۲۰:۳۴
http://www.aksestan.persiangig.com/image/fateme-zahra/fatemeh.zahra.gif http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_8znyiqip.gifhttp://www.aksestan.persiangig.com/image/fateme-zahra/fatemeh.zahra.gif


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif


پرزنيم تا ملکوت افق عاشورا ....(محرمنامه 12)


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif


http://www.askquran.ir/upload/files/9k3m6one7mysbswrhfh8_askquran.ir.swf


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif


قيلَ لِلْحُسَيْنِ بن علىّ عليه السّلام : مَنْ اءعْظَمُ النّاسِ قَدْرا؟


قالَ: مَنْ لَمْ يُبالِ الدُّنْيا فى يَدَيْ مَنْ كانَتْ.


از حضرت سؤ ال شد: با شخصيّت ترين افراد چه كسى است ؟
در جواب فرمود: آن كسى است كه اهميّت ندهد كه دنيا
در دست چه كسى مى باشد


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif
http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_329.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۰۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/4_Untitled-36.png

شب یازدهم
کی دیده در یم خون، آیات بی شماره؟
قرآنِ سوره سوره، اوراقِ پاره پاره؟

افتاده بر روی خاک یک ماه خون گرفته
خوابیده در کنارش هفتاد و دو ستاره

پاشیده اشک زهرا بر حنجر بریده
گه می کند زیارت، گه می کند نظاره

سر آفتاب مطبخ، تن لاله زاری از خون
کز زخم سینه دارد گل های بی شماره

از گوشِ گوشواری دو گوشواره بردند
دارد به گوش خونین خون جای گوشواره

یک کودک سه ساله خفته کنار گودال
ترسم که شمر آید، در قتلگه دوباره

درخیمه آب بردند، بهر رباب بردند
سینه شده پر از شیر، کو طفل شیر خواره

مادرعجب دلی داشت، ذکر علی علی داشت
آب فرات می زد بر حنجرش شراره

چون سینه ها نسوزند؟! چون اشک ها نریزند؟!
جایی که ناله خیزد از قلبِ سنگ خاره

یاس سفید و نیلی، طفل یتیم و سیلی
میثم در این مصیبت، خون گریه کن هماره


http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۱۴
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/99255020834964055494.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/99255020834964055494.jpg)


بعد از شهادت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا ، چه اتفاقاتی در عالم افتاد ؟

شیعیان ، اعتقاد دارند که نصب امام و جانشین پیامبر به دست خداوند است و مردم اجازه دخالت در انتخاب امام ندارند ؛ همان طوری كه انتخاب پیامبر به دست خداوند است و مردم حق انتخاب نبی را ندارند . در قرآن كریم آیات بسیاری وجود دارد كه
این مطلب را ثابت می‌كند . خداوند كریم در باره امامت حضرت ابراهیم علیه السلام می‌فرماید :

إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما . البقره / 124 .
من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم‏ !

و نیز می‌فرماید :

وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ كلاًُّ جَعَلْنَا نَبِیًّا . مریم / 49 .
ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یك را پیامبرى (بزرگ) قرار دادیم !

طبق این آیه ، جعل امامت حضرت ابراهیم به دست خدا بوده است ؛ همان طوری كه جعل نبوت او به دست خدا بود ؛ اما هیچ آیه در قرآن وجود ندارد كه انتخاب نبی و امام را به دست مردم سپرده باشد .
و نیز شیعیان اعتقاد دارند همان طوری که پیامبران الهی برای اثبات نبوت و رسالت نیاز به ارائه معجزه و کرامات خارق العاده داشتند ، اوصیاء و جانشینان آنان نیز باید برای اثبات امامت خویش از كرامت و معجزه استفاده می كردند و گرنه سخن آنان پذیرفته نشده و قابل تصدیق نیست .
و ائمه اهل بیت علیهم السلام ، هر کدام دارای معجزات و کراماتی بوده اند که افراد با دیدن آن ها از ائمه ، سخن آنان را پذیرفته و به امامت آنان تن می دادند .
حضرت سید الشهداء علیه السلام امام سوم شیعیان ، دارای معجزات و كرامات زیادی در زمان حیاتشان و حتی بعد از شهادتش بوده که این معجزات ثابت می کند ، آن بزرگوار ، امام بر حق و منصوب از جانب خداوند و جانشین شایسته بعد از برادرش امام حسن علیه السلام است ؛ زیرا محال است خداوند این معجزات و کرامات را به دست نا اهلان و مدعیان دروغین ولایت الهی بسپارد و نعوذ بالله با در اختیار قرار دادن این معجزات به دست آن ها زمینه های گمراهی مردم را مهیا سازد .
ما در این مختصر ، سعی می کنیم به معجزاتی از امام حسین بپردازیم که بعد از شهادت آن حضرت در عالم اتفاق افتاده است ، معجزات منحصر به فردی که عقل هر عاقلی را مبهوت کرده می کند . بی تردید ، هر یک از این معجزات برای روشن شدن حقیقت برای حق پرستان و کسانی که به دنبال هدایت الهی هستند کفایت می کند ؛ البته به شرطی که تعصب های جاهلی را کنار گذاشته شده و فقط با چشم دل به این معجزات نگریسته شود .
و از آن جایی که شیعیان و پیراوان اهل بیت علیهم السلام به امامت حسین بن علی علیهما السلام و معجزات و کرامات آن بزرگوار یقین دارند و از جانب دیگر ، طرف ما کسانی هستند که نمی خواهند ولایت فرزند رسول خدا را بپذیرند و به جای پیروی از ثقلین ، دنبال رو دشمنان اهل بیت هستند ، ما سعی می کنیم این معجزات و کرامات را فقط از معتبرترین کتاب ها و از قول برترین عالمان و دانشمندان آن ها نقل و ثابت کنیم تا حجت و برهان بر همه حقیقت جویان تمام شده و راه انکاری باقی نماند .




http://www.ayehayeentezar.ir/image.php?type=sigpic&userid=284&dateline=1291635724

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۲۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/96512980381796687825.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/96512980381796687825.jpg)


1. برخورد ستارگان آسمان با یکدیگر :

عن عیسى بن الحارث الكندی ، قال : لما قتل الحسین مكثنا سبعة أیام إذا صلینا فنظرنا إلى الشمس على أطراف الحیطان كأنها الملاحف المعصفرة ، ونظرنا إلى الكواكب یضرب بعضها بعضا .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 – 433 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

عیسى بن حارث كندى می گوید : هنگامی حسین بن على (علیه السلام) را شهید كردند ، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را می خواندیم می دیدیم آفتابی كه بر دیوارهاى خانه ها می تابید به قدری قرمز بود که گویا چادر های سرخ است که بر آن کشیده اند ، و می دیدیم که برخی از ستارگان همدیگر را می زدند (با یکدیگر برخورد می کردند) .

2. آسمان خون گریه کرد : عَنْ نَضْرَةَ الْأَزْدِیَّةِ قَالَتْ : لَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بن علی (علیهما السلام) مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً فَأَصْبَحْتُ وَ كُلُّ شَیْ‏ءٍ لَنَا مَلْآنُ دَما .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 ، 313 و الثقات ، ابن حبان ، ج 5 ، ص 487 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 – 228 .
نضره ازدیه گوید : هنگامى كه حسین بن علی (علیهما السّلام) شهید شدند ، آسمان خون بارید و ما همچنان می دیدیم كه تمام اشیاء و اسباب ما مملو از خون است .

جعفر بن سلیمان قال حدثنی خالتی أم سالم قالت لما قتل الحسین بن علی مطرنا مطرا كالدم على البیوت والجدر قال وبلغنی أنه كان بخراسان والشام والكوفة .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 – 434 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 – 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 – 229 .

جعفر بن سلیمان ، روایت كرده كه خاله‏ام ، ام سالم ، گفت : هنگامى كه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید ، بارانی همانند خون بر دیوارها و خانه ها می بارید . و گفت : به من خبر داند که همین باران خون ، در خراسان ، شام و كوفه نیز باریده است .





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_moharram-3-askquran1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۳۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/10_Untitled-7.png

و محتشم چه زيبا اين وقايع را سروده :

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار


وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد


http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۴۰
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/93247929708799785552.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/93247929708799785552.jpg)


3 . اشک ریختن آسمان : عن ابن سیرین قال لم تبك السماء على أحد بعد یحیى بن زكریا إلا على الحسین بن علی .

سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 225 – 226 .

ابن سیرین گفت : آسمان برای هیچ کسی جز یحیی بن زکریا و حسین بن علی (علیهم السلام) گریه نکرده است .

4 . تاریک شدن دنیا :

حدثنا خلف بن خلیفة ، عن أبیه ، قال : لما قتل الحسین اسودت السماء ، وظهرت الكواكب نهارا حتى رأیت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 431 – 432 و تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .
خلف بن خلیفه از پدرش نقل می کند که گفت : زمانی که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید ، آن قدر آسمان تاریک شد که هنگام ظهر ستاره های آسمان ظاهر شدند ؛ تا جائی که ستاره جوزا در عصر دیده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ریخت .
وقال : وقال علی بن مسهر ، عن جدته : لما قتل الحسین كنت جاریة شابة ، فمكثت السماء بضعة أیام بلیالیهن كأنها علقة .
تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .

علی بن مسهر از جده اش نقل می كند كه می گفت: هنگامی كه امام حسین به شهادت رسید من دختری نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گویا لخته خون بود .

5 . سرخ شدن آسمان :

وقال علی بن محمد المدائنی ، عن علی بن مدرك ، عن جده الأسود بن قیس : احمرت آفاق السماء بعد قتل الحسین بستة أشهر ، نرى ذلك فی آفاق السماء كأنها الدم . قال : فحدثت بذلك شریكا ، فقال لی : ما أنت من الأسود ؟ ، قلت : هو جدی أبو أمی قال : أم والله إن كان لصدوق الحدیث ، عظیم الأمانة ، مكرما للضیف .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

علی بن مدرك از پدر بزرگش اسود بن قیس نقل می كند كه گفت : پهنه آسمان پس از شهادت امام حسین به مدت شش ماه سرخرنگ شده بود كه ما آن را شبیه خون در آسمان مشاهده می كردیم ، علی بن محمد مدائنی از وی سؤال كرد : چه نسبتی با اسود داری ؟ گفت : او جد مادری من است گفت : به خدا سوگند كه او راستگو وامانتداری بزرگ ومیهمان نواز بود .

وقال عباس بن محمد الدوری ، عن یحیى بن معین : حدثنا جریر ، عن یزید بن أبی زیاد ، قال : قتل الحسین ولی أربع عشرة سنة ، وصار الورس الذی كان فی عسكرهم رمادا واحمرت آفاق السماء ونحروا ناقة فی عسكرهم فكانوا یرون فی لحمها النیران .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230.

یزید بن ابی زیاد می گوید: من چهارده ساله بودم كه حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشكر به خاكستر تبدیل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتری را لشكریان ذبح كردند آتش از گوشتش زبانه می كشید .

عن هشام عن محمد قال تعلم هذه الحمرة فی الأفق مم هو فقال من یوم قتل الحسین بن علی .

سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 .

هشام از محمد نقل می كند كه گفت : می دانی سرخی افق از چه زمانی بوده ؟ از روزی كه حسین بن علی به شهادت رسید این سرخی در افق دیده شد .







http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_43773750793861891171.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۴۵
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/14553005484365192412.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/14553005484365192412.jpg)


6. دیوار دار الإماره خون گریه کرد :

حدثنی أبو یحیى مهدی بن میمون قال : سمعت مروان مولى هند بنت المهلب ، قال : حدثنی بواب عبید الله بن زیاد أنه لما جئ برأس الحسین فوضع بین یدیه ، رأیت حیطان دار الامارة تسایل دما .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 – 434 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

هنگامى كه سر مبارك امام حسین علیه السلام را در برابر ابن زیاد نهادند ، دیدم كه از دیوارهاى دارالاماره خون جارى مى‏گشت‏ .

7 . گرفتن خورشید :

عَن أَبُو قَبِیلٍ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) كُسِفَتِ الشَّمْسُ كَسْفَةً بَدَتِ الْكَوَاكِبُ نِصْفَ النَّهَارِ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهَا هِی‏ .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 و تلخیص الحبیر ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 84 و السنن الكبرى ، البیهقی ، ج 3 ، ص 337 .

هنگامى كه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، خورشید گرفت و آن قدر تاریك شد كه هنگام ظهر ستاره‏هاى آسمان ظاهر گردیدند . از این اتفاق چنین پنداشتم كه قیامت برپا شده است !




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_08803707674359865848.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۵۱
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/50740617169974028385.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/50740617169974028385.jpg)


8 . جاری شدن خون تازه از زیر سنگ ها :

( وقال ) یعقوب بن سفیان ثنا سلیمان ابن حرب ثنا حماد بن زید عن معمر قال َ أَوَّلُ مَا عُرِفَ الزُّهْرِیُّ تَكَلَّمَ فِی مَجْلِسِ الْوَلِیدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ فَقَالَ الْوَلِیدُ أَیُّكُمْ یَعْلَمُ مَا فَعَلَتْ أَحْجَارُ بَیْتِ الْمَقْدِسِ یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ فَقَالَ الزُّهْرِیُّ بَلَغَنِی أَنَّهُ لَمْ یُقْلَبْ حجرا إِلَّا وَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیط .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 314 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

ابو بكر بیهقى از معروف روایت كرده كه ولید بن عبد الملك از زهرى پرسید سنگ‏هاى بیت المقدس در روز كشته شدن حسین بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى‏ گفت : به من خبر دادند كه در روز شهادت حسین بن علی هر سنگى را كه از زمین بر می داشتند در زیر او خون تازه می دیدند .

عَنْ أُمِّ حَیَّانَ قَالَتْ یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ أَظْلَمَتْ عَلَیْنَا ثَلَاثاً وَ لَمْ یَمَسَّ أَحَدٌ مِنْ زَعْفَرَانِهِمْ شَیْئاً فَجَعَلَهُ عَلَى وَجْهِهِ إِلَّا احْتَرَقَ وَ لَمْ یُقَلَّبْ حَجَرٌ بِبَیْتِ الْمَقْدِسِ إِلَّا أَصْیب تَحْتَهُ دَماً عَبِیطا

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 و ...

از ام حیان نقل است كه گفت : روز شهادت حسین اسمان سه شبانه روز تاریك شد وهر كس دست به زعفران می زد دستش می سوخت و زیر هر سنگی در بیت المقدس خون دیده می شد .

محمد بن عمر بن علی عن أبیه قال أرسل عبد الملك إلى ابن رأس الجالوت فقال هل كان فی قتل الحسین علامة قال ابن رأس الجالوت ما كشف یومئذ حجر إلا وجد تحته دم عبیط .

تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 – 230 .

عبد الملك شخصی را نزد پسر راس الجالوت فرستاد تا از وی بپرسد كه آیا نشانه ای از كشته شدن حسین درعالم دیده شده است یا نه ، او در پاسخ گفت : هیچ سنگی از زمین بر داشته نشد مگر اینكه خون تازه دیده می شد .




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_19951332031758407939.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۵۵
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/33366733292640186641.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/33366733292640186641.jpg)


9 . خاکستر شدن گیاه ورس (اسپرک) :

( وقال ) ابن معین حدثنا جریر ثنا یزید بن أبی زیاد قال قتل الحسین ولی أربع عشرة سنة وصار الورس الذی فی عسكرهم رمادا .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

یزید بن ابی زیاد می گوید : من چهارده ساله بودم كه حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشكر به خاكستر تبدیل شد .

( وقال ) الحمیدی عن أبن عیینة عن جدته أم أبیه قالت لقد رأیت الورس عاد رمادا ولقد رأیت اللحم كأن فیه النار حین قتل الحسین .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 .

ابن عیینه از مادر بزرگ پدری اش نقل می كند كه گفت : هنگام شهادت حسین گیاه ورس را دیدم كه تبدیل به خاكستر شد و در گوشتها آتش می دیدم .

وقال محمد بن المنذر البغدادی ، عن سفیان بن عیینة : حدثتنی جدتی أم عیینة : أن حمالا كان یحمل ورسا فهوى قتل الحسین ، فصار ورسه رمادا .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

ام عیینه می گوید : شخصی در حال حمل گیاه ورس بود به ذهنش افتاد كه برای جنگ باحسین او هم شركت كند كه ناگهان گیاه تبدیل به خاكستر شد .

أخبرنا أبو محمد السلمی أنا أبو بكر الخطیب وأخبرنا أبو القاسم بن السمرقندی أنا أبو بكر قالا أنا أبو الحسین أنا عبد الله نا یعقوب نا أبو نعیم نا عقبة بن أبی حفصة السلولی عن أبیه قال إن كان الورس من ورس الحسین یقال به هكذا فیصیر رمادا .

تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 – 231 .

ورس : همان اسپرك است كه گیاهى است شبیه به كنجد با برگ هاى سبز رنگ كه از رنگ آن براى رنگ كردن لباس ها استفاده مى‏شود و در یمن زیاد مى‏روید و لباس ورسى ، لباس سرخ رنگ را گویند .




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_54925949156368364688.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۵۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/03734161376590197875.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/03734161376590197875.jpg)


11 . تلخ شدن گوشت شتر غنیمت گرفته شده از امام :

عَنْ جَمِیلِ بْنِ مُرَّةَ قَالَ أَصَابُوا إِبِلًا فِی عَسْكَرِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَوْمَ قُتِلَ فَنَحَرُوهَا وَ طَبَخُوهَا قَالَ فَصَارَتْ مِثْلَ الْعَلْقَمِ فَمَا اسْتَطَاعُوا أَنْ یُسِیغُوا مِنْهَا شَیْئا .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 306 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 – 436 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

جمیل بن مره گوید : شترى از لشكرگاه حسین بن علی را در روز شهادت او غارت گرفتند ، و سپس او را نحر كرده و طبخ نمودند ، راوى گوید : گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده كنند .




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_65008368027343840044.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۱:۰۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/81300772199169556378.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/81300772199169556378.jpg)


12 . دیده شدن آتش درگوشت شتر غنیمت گرفته شده :

وقال محمد بن عبد الله الحضرمی : حدثنا أحمد بن یحیى الصوفی ، قال : حدثنا أبو غسان ، قال : حدثنا ، أبو نمیر عم الحسن ابن شعیب ، عن أبی حمید الطحان ، قال : كنت فی خزاعة فجاؤوا بشئ من تركة الحسین فقیل لهم : ننحر أو نبیع فنقسم ؟ قالوا : انحروا ، قال : فجعل على جفنة فلما وضعت فارت نارا .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

از حمید طحان روایت شده است كه در قبیله خزاعه بودم، از جمله چیزهائى كه از امام حسین علیه السلام چپاول شده بود و به آن قبیله آورده بودند، یك شتر بود. مردم آن قبیله گفتند : این شتر را نحر كنیم و یا معامله نمائیم ؟ كسى كه شتر را آورده بود گفت : مى‏خواهم آن را نحر كنید .

حمیدگفت : سپر را براى نحر كردن آن حیوان آماده ساختم ، همین كه شتر را خوابانیده و سپر را به زمین گذاشتم و آماده كشتن آن بودیم، ناگهان آتشى از آن سپر مانند آب فوران كرد !

( وقال ) ابن معین حدثنا جریر ثنا زَیْدِ بْنِ أَبِی الزِّنَادِ قَالَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ لِی أَرْبَعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ صَارَ الْوَرْسُ رَمَاداً الَّذِی كَانَ فِی عَسْكَرِهِمْ وَ احْمَرَّتْ آفَاقُ السَّمَاءِ وَ نَحَرُوا نَاقَةً فِی عَسْكَرِهِمْ فَكَانُوا یَرَوْنَ فِی لَحْمِهَا النِّیرَان‏ .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

ابن معین از جریر از یزید بن زیاد روایت مى‏كند كه او گفت : سالى كه امام حسین علیه السلام به شهادت نائل آمد ، من چهارده سال داشتم ( و همان روزها شنیدم كه آثارى در پى شهادت آن حضرت در لشكر مخالفان ظاهر گردیده ، از جمله آن كه) گیاهان ورس در لشكرگاه آنها خاكستر شد ، و آسمان سرخ‏گون گردید ، و در لشكرگاه شترى را نحر كردند ولى مثل این بود كه آتش در آن نهاده بودند !




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33410791007233830065.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۱:۰۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/54171378015942679659.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/54171378015942679659.jpg)


شهداي واقعه کربلا

در باره تعدادشهدای کربلا اختلاف وجود دارد .
بدینسان در این جا به اسامی آن تعداد اشاره می شود که در برخی متون و منابع آمده است . اسامی شهدا در دومحور ارائه می شود:

الف-بني هاشم:

فرزندان اميراالمؤمنين(ع):

1-ابوبكربنعلي(شهادت او مشكوك است).
2-جعفربن علي.
3-عباس بن علي(ابولفضل)
4-عبدالله بن علي.
5-عبدالله بن علي العباس بن علي.
6-عبدالله بن الاصغر.
7-عثمان بن علي.
8-عمر بنعلي.
9-محمد الاصغر بن علي.
10-محمدبن العباس بن علي.

فرزندان امام مجتبي(ع):

11-ابوبكربن الحسن.
12-بشربن الحسن.
13-عبدالله بن الحسن.
14-القاسم بن الحسن.

فرزندان امام حسين(ع):

15-ابراهيم بن الحسين(آورده است).
16-عبدالله الرضيع(شير خوار).
17-علي بن الحسين الاكبر.

فرزندان عبدالله بن جعفر:

18-عبدالله بن عبدالله بن جعفر.
19-عون بن عبدالله بن جعفر.
20-محمدبن عبدالله .

فرزندان عقيل:

21-جعفر بن عقيل.
22-عبد الرحمان بن عقيل.
23-عبدالله الاكبر بن عقيل.
24-عبدالله بن مسلم بن عقيل.
25-عون بن مسلم بن عقيل.
26-محمد بن مسلم بن عقيل.
27-مسلم بن عقيل.
28-جعفربن محمدبن عقيل.
29-احمد بن محمد بن ال هاشمي.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza6.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۱:۱۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__99_.jpg


ب-ياران امام حسين بن علي(ع):

*1-ابراهيم بن الحضين الاسدي * 2-ابوالحتوف بن الحارث الانصاري *3-ابو عامرالنهشي *4اسلم التركي(خدمتگذار امام) *5-ادهم بن اميه العبدي *6-اميه سعد الطاعي *7-انس بن الحارث الكاهلي *8-انيس بن معقل الاصبحي *9-بريربن خضيرالهمداني *10-بشربن عبدالله الحضرمي *11-بكربن حي التيمي *12-جابر بن الحجاج التيمي *13-حبله بنالشيباني *14-جناده الحارث الهمداني *15-جناده بن كعب الانصاري *16-جندب بن حجيرالخولاني *17-جون(خدمتگذار ابوذر غفاري) *18-جوين بن مالك التيمي *19-الحارث ابنامرء القيس الكندي *20-الحارث بن بنهان *21-الحباب بن الحارث 22-الحباب بن عامرالشعبي *23-حبشي بن قيس النهمي *24-حبيب بن مظاهر(يا مظهر) *25-الحجاج بن بدرالسعدي *26-الحجاج بن مسروق الجعفي *27-الحر بن يزيد الرياحي *28-الحلاس بنعمروالراسبي *29-حنظله بن اسعد الشامي* 30-حنظله بن عمرو الشيباني *31-رافع موليمسلم الازدي 32-زاهر بن عمرو الكندي *33-زهير بن بشر الخثعمي *34-زهير بن سليمالازدي *35-زهير بن القين البجلي *36-زياد بن عريب الصادي 37-سالم مولي بني المدينهالكلبي *38-سالم مولي عامر العبدي *39- سعد بن الحارث الانصاري *40-سعد،مولي غلي بنابي طالب *41-سعد مولي عمرو بن خالد *42-سعيد بن عبدالله الحنفي *43-سلمان بن مظاربالجبلي *44-سليمان مولي الحسين(ع) *45-سوار بن منعم النعمي *46-سويد بن عمرو بن ابيالمطاع *47-سيف بن الحارث الجابري *50-شوذب مولي بني شاكر *51-الضرغامه بن مالك *52-عائذ بن مجمع العائذي *53-عابس بن ابي شبيب الشاكري *54-عابر بن حساس بن شريح 55-عامر بن مسلم العبدي *56-عباد بن المهاجر الجهني *57-عبدالاعلي بن يزيد الكلبي *58-عبدالرحمن الارحبي *59-عبدالرحمن بن عبد ربه الانصاري *60-عبدالرحمن بن عروهالغفاري *61-عبدالرحمن بن مسعود التيمي *-62-عبدالله بن ابي بكر *63-عبدالله بن بشرالخثمي *64-عبدالله بن عروه الغفاري *65-عبدالله بن عمير بن حباب الكلبي *66-عبدالله بن يزيد الكلبي *67-عبدالله بن يزيد الكلبي * 68-عقبه بن سمعان *69-عقبه بن الصلت الجهني 70-عماره بن صلخب الازدي *71-عمران بن كعب بن حارثهالاشجي 72-*عمار بن حسان الطائي 73-عمار بن السلامه الدالاني *74-عمرو بن خالدعبدالله الجندعي *75-عمرو بن خالد الازدي *76-عمرو بن خالد الصيداوي *77-عمرو بنقرظه الانصاري *78-عمرو بن مطاع الجفي *79-عمرو بن جناده الانصاري *80-عمرو بنضبيعه الضعبي *81-عمرو بن كعب،ابو ثمامه الصائدي *82-قارب مولي حسين(ع) *83-قاسط بنزهير التغلبي *84-القاسم بن حبيب الازدي *85-كردوس لتغلبي *86-كنانه بن عتيقالتغلبي *87-مالك بن دودان *88-مالك بن عبدالله بن سريع الجابري *89-مجمع الجهني *90-مجمع بن عبدالله العائذي *91-محمد بن البشير الحضرمي *92-مسعود بن الحجاجالتيمي*93-مسلم بن عوسجه الاسدي *94-محمد بن كثير الازدي *95-مقسط بن زهير التغلبي (احتمالآ مقسط بن عبدالله بن زهير) *96-منجح،مولي الحسين(ع) *97-الموقع بن ثمامهالاسدي *98-نافع بن هلال الجملي *99-نصر *100-النعمان بن عمرو الراسبي *101-نعيم بنعجلان الانصاري *102-واضح الرومي مولي الحارث السلماني *103-وهب بن حباب الکلبي *104-يزيد بن ثبيط العبدي *105-يزيد بن زياد بن مهاصر الکندي *106-يزيد بن مغفل الجعف

حال اگر افراد بني هاشم را به اين عددبيافزاييم ، شمار شهداي کربلاء به 136 نفر خواهد رسيد. و با ذکر نام قيس بن مسهرصيداوي ، عبدالله بن بقطر و هاني بن عروه شمار شهداء کربلا از آغاز ماجرا تا پايان 139 نفر خواهد بود.1


1 ر.ک : تاريخ کربلا در يک نگاه (گرد آورنده : آيت الله خوانساري
؛اعيان الشيعه ، ج2 ، صص 436-438




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_avala_zalemen.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۷:۱۲
روز دوازدهم محرم الحرام
دفن شهداي كربلا
ورود اهل بيت عليهم السلام به كوفه
شهادت حضرت سجاد عليه السلام بنابر قولی سال 95 قمري.

ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کوفه

كاروان اسيران كربلا متشكل از زنان و دختران و كودكان خردسال به فرمان ابن سعد به كوفه رسيد. در اين سفر كوتاه، كاروان اسيران كربلا را از كنار اجساد مطهر شهيدان كربلا عبور دادند و آنان با ديدن اين مناظر دلخراش بيتاب شدند، اما صبر پيشه كردند.

حضرت زينب (س) با بيان خصوصيات ظالمانه بني اميه و و شرح مقام شهيدان اسلام اين واقعه را نشانه سرافرازي اسيران خاندان پيامبر(ص) دانستند.

مشاهده كوفه و اهلش براي اهل بيت بسيار غم انگيز و دردناك بود، زيرا مولا علي (ع) بيشتر ايام خلافتشان را در اين شهر سپري كرده بودند اما اكنون اهل بيت آن حضرت به اسيري وارد كوفه مي شدند.

چون به ابن زیاد خبر رسید که اهل بیت(علیهم السلام) به کوفه نزدیک شده اند امر کرد سرهاى شهداء را که عمر بن سعد از پیش فرستاده بود خارج کرده و نزد اهل بیت(علیهم السلام) برند و در کوچه و بازار بگردانند تا سلطنت یزید بر مردم معلوم شود.
در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین(علیه‌السلام) و خارجی معرفی كردن آن حضرت، مردم كوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به كوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌كنند. ولی با خطابه‌هایی كه امام سجاد (علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد می‌كنند و خودشان را به كوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه‌السلام) اذعان می‌كنند شادی كوفیان را به عزا تبدیل می‌كنند.
مردم کوفه چون از ورود اهل بیت(علیهم السلام) خبردار شدند از کوفه بیرون آمدند و اهل بیت(علیهم السلام) را سوار بر شتران وارد کوفه نمودند در حالى که زنان کوفه براى تماشا بالاى بامها رفته بودند. زنى از بام صدا زد: من اىّ الاسارى انتنّ شما از کدام مملکت و قبیله هستید؟ گفتند: نحن اسارى آل محمد(صلى الله علیه وآله). چون آن زن این را شنید هر چه چادر و مقنعه داشت درآورد و بر ایشان پخش نمود. مخدّرات گرفتند و خود را با آنها پوشانیدند.
به روایت مسلم گچکار قریب به چهل محمل روى چهل شتر قرار داشت که زنان و اطفال بر آن سوار بودند و امام سجّاد(علیه السلام) در حالى که مریض بودند و خون از رگهاى گردنشان جارى بود، بر شترى برهنه سوار بودند.

شاعر عرب این مصیبت عظما را به رشته نظم در آورده:
"یصلى على المبعوث من ..."؛ این قضیه بسیار شگفت‌آور است كه مردم بر پیغمبر مبعوث كه از آل هشام است، تحیت و درود بر روح پاكش می‌فرستند و از طرف دیگر، فرزندان و خاندان او را به قتل مى‌رسانند!!
در طول مدتی كه در كوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حركت می‌كردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در كجاوه‌ها جا داده شده بودند و آنان كه خیال می‌كردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌كردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌كردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد كه حاكم كوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارك می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌كرد و كشته شدن امام حسین (علیه‌السلام) را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود. ولی با جواب‌هایی كه از جانب حضرت زینب و امام سجاد (علیهما‌السلام) می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.
سهل گوید: چون وارد کوفه شدم، دیدم بوق مى زدند و پرچمها را افراشته بودند که ناگاه لشکر وارد شد، و سرهاى شهداء را که بر فراز نیزه نصب کرده بودند، آوردند.
امام در نوک نیزه آیه مبارکه را تلاوت مى نمود:(اَمْ حَسِبْتَ أَنّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الْرَقیمِ کانُوا مِنْ ایاتِنا عَجَباً) سهل گوید: گریه کنان گفتم: یا ابن رسول اللّه رأسک اعجب یعنى تکلّم رأس شریف تو از قصه اصحاب کهف و رقیم عجیب تر است. سپس حضرت زینب(علیها السلام) مردم را امر به سکوت نمود و شروع به خواندن خطبه اى نمود.

اين كاروان نزديك به يك ماه و نيم در كوفه ماندند و دو روز پيش از اربعين سالار شهيدان به طرف شام حركت داده شدند.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashora-_16_.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۷:۱۴
دفن شهداء کربلا(رحمهم الله)


مرحوم «شیخ مفید» در صفحه 258 ارشاد مى فرماید: عمر بن سعد در سال 61 هجرى قمرى از کربلاء به سمت کوفه روانه شد، جماعتى از بنى اسد که در اراضى غاضریه منزل داشتند، به مقتل آن حضرت آمدند و بر اجساد شهداء نماز خواندند و حضرت را در همان موضعى که معروف است دفن کردند و حضرت على ابن الحسین(علیه السلام) را در پایین پاى حضرت دفن نمودند و براى سایر شهدا حفره اى در پایین پاى حضرت کندند و آنها را در آن دفن کردند. اما شیعه براین عقیده است که حضرت زین العابدین(علیه السلام) به کربلاء آمد و نماز خواند و آنها را دفن نمود. چنانکه امام رضا(علیه السلام) در جواب گروه واقفیّه تصریح نموده که در صفحه 104 انصار الحسین توضیح داده شده و در صفحه 225 بصائر الدرجات در ضمن حدیثى از امام صادق(علیه السلام) استفاده مى شود که در مواقع دفن سرور شهیدان امام حسین(علیه السلام)پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)و حضرت على(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) و امام سجاد(علیه السلام) و ملائکه حضور داشتند و یارى مى نمودند.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-7.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۷:۲۳
نقش سیاسى امام سجاد(ع) در عصر اسارت (http://www1.irna.ir/occasion/imam-sajad85/index.htm#lh_0006)


امام على ‏بن ‏الحسین(ع) تنها بازمانده مرد از خاندان حسین(ع) است كه بى‏ شك تداوم ‏و بقاى قیام حسینى مرهون تلاش و مجاهدت او است. او اما سرفصل‏هاى مهمترین عملكرد امام زین ‏العابدین(ع) در زمینه حادثه كربلا:

الف. انتقاد شدید از موضع فریبكاران كوفى


مورخان اسلامى نوشته‏ اند كه اسیران آل محمد(ص) را روز دوازدهم محرم وارد كوفه كردند. كوفه براى خاندان وحى شهرى آشنا بود، برخى از بانوان كاروان اسیران همچون زینب(س) روزگارى نه چندان دور، خود بانوى گرانقدر این شهر بود. این شهر مدتى مركز حكومت امام على(ع) بود و مردم این شهر خاندان على(ع) را از یاد نبرده بودند. على ‏بن ‏الحسین را در حالى كه تنى رنجور و آهن و غلى در گردن داشت وارد شهر كوفه نمودند.
على‏ بن‏ الحسین(ع) در سرزنش مردم شهر كوفه چنین فرمود:
مردم، آنكه مرا مى‏ شناسد، مى ‏شناسد. آنكه مرا نمى ‏شناسد خود را به او مى ‏شناسانم. من على، فرزند حسین، فرزند على‏ بن ‏ابیطالبم. من پسر آنم كه حرمتش را در هم شكستند و نعمت و مال او را به غارت بردند و خاندان وى را اسیر كردند. من پسر آنم كه در كنار نهر فرات سر بریدند، در حالى كه نه به كسى ستم كرده و نه با كسى مكرى به كاربرده بود. من پسر آنم كه او را از قفا سر بریدند و این مرا فخرى بزرگ است.
مردم آیا شما به پدرم نامه ننوشتید؟ و با او بیعت نكردید؟ و پیمان نبستید؟ و فریبش ندادید؟ و به پیكار او برنخاستید؟ چه زشت‏كارانید و چه بداندیشه و كردارید. اگر رسول خدا به شما بگوید: فرزندان من را كشتید! و حرمت مرا در هم شكستید! شما از امت من نیستید، به چه رویى به او خواهید نگریست؟
سخنان امام سجاد(ع) تحولى شگفت در كوفیان ایجاد كرد و از هر سو بانگ گریه برخاست. مردم یكدیگر را سرزنش كردند. سپس على ‏بن‏ الحسین(ع) بر این نكته تأكید كرد كه سیرت ما باید چون سیرت رسول خدا باشد كه نیكوترین سیرت است. مردم كوفه كه مجذوب سخنان حماسى و مخلصانه سید ساجدان قرار گرفته بودند، فریاد برآوردند كه ما فرمانبردار توایم و از تو نمى ‏بریم و با هر كس كه گویى پیكار مى ‏كنیم و با آنكه خواهى در آشتى به سر مى ‏بریم! یزید را مى ‏گیریم و از ستمكاران بر تو بیزاریم.
امام على ‏بن ‏الحسین(ع) از موضع سست كوفیان آشنا بود فرمود:
هیهات! اى فریبكاران دغل باز، اى اسیران شهوت و آز. مى ‏خواهید با من هم كارى كنید كه با پدرانم كردید؟ نه به خدا. هنوز زخمى كه زده‏اید خون فشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. تلخى این غمها گلوگیر و اندوه من تسكین‏ ناپذیر است. از شما مى‏ خواهم نه با ما باشید نه بر ما.

ب. مبارزه با حاكمان اموى (http://www1.irna.ir/occasion/imam-sajad85/index.htm#lh_00002)


مبارزه با ستم و ستم‏ پیشگان و دفاع از حق مظلومان از جمله مشخصه‏ هاى رهبران آسمانى است. این ویژگى در سیره تمامى پیشوایان شیعه وجود داشته و آنان در این راه رنج‏هاى فراوانى را به جان خریدند.
امام على ‏بن ‏الحسین(ع) نیز همچون دیگر مصلحان آسمانى لحظه‏ اى در راه مبارزه با ستم و گناه از پاى ننشست و در مقابل هیچ ستمگرى كرنش نكرد. او در عصر اسارت به خوبى ثابت كرد كه مى‏ توان حتى در مقابل ستم ‏پیشگانى چون ابن‏ زیاد و یزید كه حتّى از ریختن خون چون حسین، ریحانه رسول، ابایى ندارند، ایستاد و حتى كلمه‏ اى كه رنگ ذلّت داشته باشد بر زبان نراند.
اولین رویارویى و برخورد زین ‏العابدین(ع) با حاكمان اموى پس از واقعه كربلا، برخورد و گفتگوى امام با پسر زیاد حاكم خیره سر كوفه بود. وقتى اسیران آل محمد(ص) را وارد كاخ ابن ‏زیاد نمودند، عبیدالله بن ‏زیاد از نام او پرسید. فرمود من على فرزند حسینم. ابن ‏زیاد گفت: مگر خداوند على ‏بن‏ الحسین را نكشت؟ امام على(ع) فرمود: برادرى داشتم كه مردم او را كشتند. پس زیاد گفت: خداوند او كشت، امام(ع) فرمود: ?اللَّه یتوفى الانفس حین موتها?. استدلال امام(ع) اشاره به این بوده كه آنها برادرش را كشتند و خداوند او را قبض روح كرد.
ابن ‏زیاد كه مست غرور و كینه بود از این حركت استدلالى سیّد عارفان درمانده گشت و سخت خشم گرفت و دستور داد تا او را بكشند. این منطق آنان بود كه هر كس در مقابل آنان با شجاعت به افكار و پندارهاى نارواى آنان پاسخ گوید و نقد كند، تهدید به مرگ شود. ولى پسر مرجانه مى ‏بایست دریابد كه على ‏بن ‏الحسین(ع) چونان بزدلان كوفى نبود كه با یك خروش، خویش را ببازد. او با قاطعیت و شجاعت تمام در پاسخ ابن زیاد فرمود:
?أ بالقتل تُهِدّدنى؟ أما علمت انّ القتلَ لَنا عادةً و كرامتنا الشَّهادة?؛
آیا من را از مرگ مى ‏ترسانى؟ مگر نمى ‏دانى شهادت میراث كرامت و افتخار ماست.
نكته مهمى كه در این گفتگو به چشم مى ‏خورد اولاً قاطعیت و شجاعت و روحیه شهادت‏ طلبى امام سجاد(ع) است و دیگر آگاهى كامل امام سجاد(ع) به نوع پشتوانه فكرى حكومت امویان در جوامع بشرى حكومت‏ها هر اندازه كه توانمند و مقتدر باشند، بى‏ شك نیازمند پشتوانه فلسفى و عقیدتى ‏اند تا تكیه گاه نظام سیاسى و اقتصادى آنان بوده و توجیه گر رفتار و مواضع آنها باشد. این پشتوانه فكرى بر حسب تفاوت جامعه ‏ها مختلف است. بنى ‏امیه نیز براى تخدیر افكار مردم و رام ساختن آنان شگردهاى زیادى داشتند كه یكى از راهكارهاى اساسى آنان جبرگرایى بود. در برابر هر كارى تلقین مى‏ نمودند كه این كار خدا بود كه اینگونه شد و اگر مصلحت خدایى ایجاب نمى ‏كرد این گونه نمى ‏شد. و این خود یكى از حربه‏ هاى سیاسى آنان براى ظلم و جنایت بود.
امام على ‏بن ‏الحسین(ع) با وقوف و آگاهى كامل به این نیرنگ سیاسى امویان، هم در كاخ ابن زیاد و هم در قصر یزید در شام، به مبارزه با این پندار فكرى امویان پرداخت و آن را نشانه رفت و با استدلال به آیات قرآن آن را مورد حمله قرار داد.

ج. هدایت خلق به رهبران راستین اسلام (http://www1.irna.ir/occasion/imam-sajad85/index.htm#lh_00003)

شام از هنگامى كه به قلمرو مسلمانان در آمد، تا عصر امام سجاد(ع) تنها حاكمان و فرمانروایان طائفه بنى ‏امیه را در خود دیده بود. مردم این سرزمین نه محضر پیامبر(ص) را درك كرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را. شامیان اسلام را در چهره امویان دیده بودند و تنها آنان را بازماندگان و خاندان پیامبر مى ‏دانستند. در عصر حكومت و فرمانروایى چهل ساله معاویه بر دیار شام، بر این نكته همت شده بود كه مردم شام را در جهل و بى ‏خبرى نگاهدارند.
از این رو آنان بر خلاف كوفیان تنها همین را مى‏ دانستند كه فردى خارجى به نام ?حسین? بر امیرالمؤمنین یزید!!! شوریده و توسط سپاه خلیفه به قتل رسید و خاندان وى به اسارت گرفته شدند. از این رو شهر را آراسته و جشن گرفته بودند.
على ‏بن‏ الحسین(ع) در حالى كه غل جامعه برگردن وى آویخته و دست او را با زنجیر بسته بودند وارد آن شهر كردند. امام محمد باقر(ع) از پدرش على ‏بن‏ الحسین(ع) روایت مى ‏كند كه حضرت فرمود: ?من را بر شترى كه عریان بود و جهازى نداشت سوار كردند و سر مقدس پدرم حسین را بر نیزه‏ اى نصب نموده بودند... با این وضع وارد دمشق شدیم?.
وظیفه خطیرى كه بر دوش امام سجاد(ع) بود آن بود كه در این شهر با چنین وضعى كه به خود گرفته بود، خاندان وحى و اهل بیت عصمت كه عدل قرآن بودند را به شامیان بى‏ خبر بشناساند تا مردم رهبران حقیقى اسلام را دریابند. شناساندن این امر كارى بود كه باید انجام مى ‏شد، به ویژه كه رخدادهاى بعد از پیامبر(ص) سبب خاموش شدن خاندان رسول خدا(ص) در صحنه سیاست شده بود. امام زین ‏العابدین(ع) در شام به این امر همت گمارد هم در برخوردهاى شخصى كه در بین راه و در شام پیش آمد و هم در خطبه معروفش در مسجد اموى شام به معرفى اهل بیت(ع) پرداخت.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-9.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۷:۲۵
د. افشاگرى چهره بنى ‏امیه و بیدارى افكار عمومى (http://www1.irna.ir/occasion/imam-sajad85/index.htm#lh_00004)


بنى ‏امیه چهره واقعى خود را در زیر پرده ریا و حیله و نیرنگ و حتى مقدس مآبى، مخفى مى ‏داشتند. شهادت امام حسین(ع) تا حدودى اسرار را بر ملا كرد ولى اسارت امام سجاد(ع) پرده تزویر و ریاكارى را از چهره بنى ‏امیه بالازد، و عدم پاى ‏بندى آنان به تعهدهاى و دینى اخلاقى و رسوائیها و فجایع آنها را روشن ساخت.
مورخان اسلامى نوشته‏ اند: كه امام سجاد(ع) را در حالى كه غل و زنجیر بر گردن وى نهاده بودند، به قصر یزید وارد نمودند. او اسیرى سرافراز و آزاده بود كه شكنجه غل جامعه نتوانست وى را به تسلیم وا دارد و در اولین گام به هنگام ورود به مجلس یزید در حالى كه یزید به شعر حصین ‏بن‏ حمام مرّى تمثل جسته و به شادى پرداخته بود فرمود:
?براى تو قرآن از شعر سزاوارتر است: ?ما أصاب من مصیبة فى الارض و لا فى أنفسكم الاّ فى كتابٍ من قبل أن نبرأها انَّ ذلك على اللَّه یسیر. لكیلا تأسوا على مافاتكم و لاتفرحوا بما اتاكم و اللَّه لایحبُّ كلَّ مختالٍ فخورٍ?؛ هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما (به شما) نرسد، مگر آنكه پیش از آنكه آن را پدید آوریم، در كتابى است. این بر خدا آسان است. تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به (سبب) آنچه به شما داده است شادمانى نكنید، و خدا هیچ خودپسند فخر فروشى را دوست ندارد.
استدلال قرآنى سید عابدان، چون پتكى بود كه بر سر یزید خود پسند فخر فروش فرود آمد. او سخت خشم گرفت و گفت: پدرت خویشاوندى را برید و حق مرا ندیده گرفت و بر سر قدرت با من به ستیز برخاست. خدا با او آن كرد كه دیدى. امام سجاد(ع) به تمسك به آیه قرآن جواب وى را داد و افزود:
اى پسر معاویه و هند و صخر، پیش از آنكه تو به دنیا بیایى پیغمبرى و حكومت از آن پدر و نیاكان من بوده است. در روز بدر و احد و احزاب، پرچم رسول خدا در دست پدر من بود و در همان نبردها پدر تو و جد تو پرچم كافران را در دست داشتند.
آنگاه فرمود: اى یزید اگر مى‏ دانستى چه كرده ‏اى و بر سر پدر و برادر و عموزاده‏ها و خاندان‏ من چه آورده‏ اى به كوهها مى ‏گریختى و بر ریگها مى‏ خوابیدى و ناله سر مى‏ دادى.سر پدرم حسین فرزند على(ع) پسر فاطمه(س) كه ودیعت رسول خدا است، بر در شهر شما آویزان است؟ روز قیامت كه مردمان جمع شوند، تو جز خوارى و پشیمانى نخواهى داشت.

ه. منشور جاوید در معرفى اهل بیت(ع) (http://www1.irna.ir/occasion/imam-sajad85/index.htm#lh_00005)



از درخشانترین صفحات زندگى پیام بر كربلا، سخنان شكننده و افشاگرانه او در مسجد اموى شام است. امام على ‏بن‏ الحسین(ع) در این سفر و در این صحنه، در لباس اسارت همان‏ جهاد عظیمى را انجام داد كه حسین ‏بن ‏على(ع) در كربلا در قالب خون و شهادت به انجام رسانده بود. او با یك خطبه، انقلاب شگفتى در قلمرو امپراتورى شام به وجود آورد و تحولى بزرگ در مردم آن سامان كه چهل سال در زیر تبلیغات مسموم معاویه خو گرفته بودند، ایجاد نمود.
روزى یزید، خطیب دربارى خود را به منبر فرستاد. او در مذمت و نكوهش على(ع) و حسین(ع) و نیز در مدح معاویه و یزید سخن گفت. امام على ‏بن‏ الحسین(ع) از میان جمعیت فریاد بر آورد:
واى بر تو اى خطیب! خشنودى خلق را به خشم خداوند خریدى و جایگاهت را در آتش دوزخ قرار دادى.
نگاه از یزید خواست تا رخصت دهد بالاى آن چوب برود و سخنى چند كه خشنودى خدا و پاداش براى حاضران را در پى دارد براى مردم بگوید. یزید على ‏رغم اینكه هیچ‏گونه تمایلى به این كار نداشت و گفته بود كه اگر آن جوان برفراز منبر رود او و خاندان ابوسفیان را رسوا خواهد كرد، با اصرار مردم به على ‏بن‏ الحسین اجازه سخن داد.
امام سجاد(ع) بر منبر رفت و چنین فرمود:
مردم! خداوند به ما خاندان پیامبر(ص) شش امتیاز ارزانى داشته و با هفت فضیلت بر دیگران برترى بخشیده است: شش امتیاز ما این است كه خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگوارى، فصاحت، شجاعت و محبت مكنون در دلهاى مؤمنان بخشیده است. هفت فضیلت ما این است كه پیامبر برگزیده خدا از ماست، صدّیق (على ‏بن‏ ابى ‏طالب(ع)) از ما است، جعفر طیّار از ما است. شیر خدا و شیر رسول او (حمزه سید الشهداء) از ما است، دو سبط این امت (حسن و حسین(ع)) از ما است، زهراى بتول (یا مهدى امت) از ما است.
مردم! هر كس مرا مى‏ شناسد كه مى‏ شناسد و كسى كه مرا نمى ‏شناسد خود را به او مى ‏شناسانم. من پسر مكه و منایم، من پسر زمزم و صفایم، من فرزند آن بزرگوارى هستم كه حجرالاسود را با گوشه عبا برداشت، من فرزند بهترین كسى هستم، كه احرام بست و طواف و سعى به جا آورد، منم فرزند بهترین انسان‏ها، منم فرزند كسى كه در شب معراج از مسجدالحرام به مسجدالاقصى برده شد، منم فرزند كسى كه در سیر آسمانى به سدرةالمنتهى رسیده، منم پسر كسى كه در سیر ملكوتى آنقدر به حق نزدیك شد كه رخت به مقام ?قاب قوسین او أدنى? كشید، منم فرزند كسى كه با فرشتگان آسمان نماز گزارد، منم فرزند كسى كه خداوند بزرگ به او وحى كرد، منم فرزند محمد مصطفى، منم فرزند على مرتضى، منم فرزند كسى كه آنقدر با مشركان جنگید تا زبان به ?لا اله الا اللَّه? گشودند، منم فرزند كسى كه در ركاب پیامبر خدا با دو شمشیر و دو نیزه جهاد كرد، دو بار هجرت كرد، دو بار با پیامبر بیعت نمود، در بدر و حنین شجاعانه جنگید، و لحظه ‏اى به خدا كفر نورزید، من فرزند كسى هستم كه صالح‏ترین مؤمنان، وارث گریه كنندگان (از خشیت خدا)، شكیباترین صابران، بهترین قیام كنندگان از تبار یاسین است. نیاى من كسى است كه پشتیبانش جبرئیل، یاورش میكائیل و خود حامى و پاسدار ناموس مسلمانان بود. او با مارقین (از دین به در رفتگان) و ناكثین (پیمان شكنان) و قاسطین (ستمگران) جنگید، و با دشمنان كینه‏ توز خدا جهاد كرد. منم پسر برترین فرد قریش كه پیش از همه به پیامبر گروید و پیشگام همه مسلمانان بود. او دشمن گردنكشان، نابود كننده مشركان، تیرخدایى براى نابودى منافقان، زبان حكمت عابدان، یارى كننده دین خدا، ولّى امر خدا، بوستان حكمت الهى و كانون علم او بود. منم پسر فاطمه زهرا، سرور زنان جهان، منم فرزند خدیجه كبرى، من پسر آنم كه او را به ستم به خون كشیدند و سرش را از قفا بریدند. من پسر آنم كه تشنه جان داد و تن او بر خاك كربلا افتاد. عمامه و رداى او را ربودند در حالى كه فرشتگان آسمان در گریه بودند... من پسر آنم كه سرش را بر نیزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسیرى بردند....
امام زین ‏العابدین(ع) در معرفى خود كه در حقیقت شناساندن شجرنامه امامت و رسالت بود، آنقدر داد سخن داد كه صداى گریه و ناله مردم بلند شد. یزید ترسید یورش برپا شود، به مؤذن دستور داد تا اذان بگوید. مؤذن وقتى به ?اشهد انَّ محمداً رسول اللَّه? رسید، امام از بالاى منبر روبه یزید كرد و گفت:
آیا محمد(ص) جدِّ من است یا جدِّ تو؟ اگر بگویى جد تو است، دروغ گفته‏ اى و حق را انكار كرده ‏اى، و اگر بگویى جد من است، پس چرا فرزندان او را كشتى؟!.
شامیان حاضر در مسجد كه تحت تاثیر تبلیغات امویان در غفلت به سر مى‏ بردند و خاندان پیامبرى(ص) را نمى ‏شناختند، با این خطبه امام سجاد(ع) متوجه واقعیت شدند. به همین دلیل در میانه خطبه یزید از ادامه آن جلوگیرى كرد و سپس براى كسب وجهه عمومى گناه را به گردن ابن‏ زیاد انداخت.
از نكات مهم این خطبه این است كه امام سجاد(ع) خود و پدر و خاندانش را فرزندان پیامبر اسلام(ص) نامید، در حالى كه امویان مى ‏كوشیدند آنها را از ذریه على(ع) دانسته و اجازه ندهند آنها خود را ذریه پیامبر بنامند.
خون امام حسین(ع) و پیام رسانى امام زین ‏العابدین و عقیله بنى ‏هاشم حضرت زینب كبرى(س) چنان امویان را رسوا ساخت كه مجاهد بن جبر یكى از شخصیت‏هاى اسلامى آن روزگار مى ‏گوید: به خدا سوگند مردم عموماً یزید را مورد لعن و ناسزا قرار دادند و به او عیب گرفتند و از او روى گرداندند.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_mh3a.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۷:۲۶
و. زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهیدان كربلا (http://www1.irna.ir/occasion/imam-sajad85/index.htm#lh_00006)



از جمله راهبردهاى سیاسى امام زین ‏العابدین(ع) در عصر خفقان امویان، زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهیدان كربلا كه در واقع زنده نگهداشتن فرهنگ شهادت و ایثار بوده، مى‏ باشد. در مناقب ابن‏ شهر آشوب از امام صادق(ع) آمده است كه على ‏بن‏ الحسین(ع) مدَّت بیست سال براى پدرش مى ‏گریست و همین كه براى او سفره غذا مى آوردند و آب و نان را مى ‏دید، بى ‏اختیار اشك از چشمانش سرازیر مى ‏گشت، تا آنجا كه روزى یكى از غلامان امام، آن حضرت را از این عمل، باز داشت و عرض كرد: مى‏ ترسم از شدت اندوه جان سپارى!. امام زین ‏العابدین(ع) در پاسخ او فرمود: من اندوه خود را به درگاه خداوند مى‏ برم. غم مرا جز او نمى ‏داند و من به او پناه مى ‏برم و آنچه من مى ‏دانم شما نمى ‏دانید. سپس فرمود: من هر وقت قتلگاه فرزندان فاطمه را به یاد مى ‏آورم، بغض گلویم را مى ‏گیرد و نمى ‏توانم خوددارى كنم.

ز. برانگیختن نهضت‏هاى خونخواهى حسینى (http://www1.irna.ir/occasion/imam-sajad85/index.htm#lh_00007)



بى ‏شك سخنان بیدارگرانه امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) در عصر اسارت، وجدان‏هاى خفته امت اسلام را بیدار ساخت و انگیزه‏ هاى انتقام خواهى و خونخواهى از شهیدان كربلا را در نهاد آنان بارور ساخت تا قیام‏هاى خون خواهان كوفى در قالب جنبش توابین و سپس قیام مختار شكل گرفت. هر چند با توجه به شرایط حساس و بحرانى و خفقان شگفت آن عصر، امام سجاد(ع) در هنگام ظهور آن نهضت‏ها بیان صریحى نداشت ولى نقش سخنرانى ‏هاى امام در كوفه و شام و موضع‏گیرى ‏هاى پنهانى امام(ع) را نباید نادیده گرفت.

موضع‏گیرى ‏هاى قاطع و پر صلابت امام ‏سجاد (علیه السلام) در برابر هشام ‏بن عبدالملك (دهمین خلیفه ‏اموى) و عظمت روز افزون امام علیه السلام در میان مردم، به ویژه در میان مردم حجاز موجب شد كه هشام به قتل امام سجاد (علیه السلام) كمر بست، برادر او ولید بن عبدالملك، به دستور او آن حضرت را مسموم كرده و به‏ شهادت رساند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حیثیت اسلام، و مبارزه با طاغوت‏هاى ‏اموى و مروانى، شهد شهادت نوشید، چند روز در بستر شهادت آرمیده بود، معالجات‏ سودى نبخشید، او در لحظه آخر عمر همان وصیت پدرش را بازگو كرد و فرمود: هنگامى‏ كه پدرم امام حسین (علیه السلام) شهید شد، ساعتى قبل مرا به سینه ‏اش چسبانید و فرمود:
?یا بنى ایاك و ظلم من لایجد علیك ناصرا الا الله؛ اى پسر جانم! بپرهیز از ستم‏ كردن بر كسى كه یاورى براى انتقام تو، جز خدا ندارد.? نیز به پسرش امام ‏باقر (علیه السلام) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصیت مى ‏كنم كه پدرم هنگام شهادت مرا به آن وصیت كرد:
?یا بنى اصبر على الحق و ان كان مرا; اى پسر جان! در راه حق‏ صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج ‏آور باشد.?
به این ترتیب آن امام همام بعد از نهضت عظیم امام حسین (علیه السلام) پس از حدود 35 سال مبارزه به صورت‏هاى گوناگون، در 57 سالگى به لقاءالله پیوست، و با خون سرخ خود پاى نهضت‏ خونین پدرش را امضاء كرد. مرقد مطهرش در قبرستان بقیع قرار دارد.
آن امام بزرگوار در فرازى از صحیفه سجادیه كه از گنجینه‏ هاى بزرگ معارف و عرفان است و از او به یادگار مانده، به درگاه خدا چنین عرض مى ‏كند:
«خدایا! به من دست و نیرویى ده تا بتوانم بر كسانى كه به من ‏ستم مى ‏كنند پیروز شوم، و زبانى عنایت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال بر مخالف چیره شوم، و اندیشه ‏اى ده تا نیرنگ فكرى دشمن را درهم شكنم، و دست ‏ستمگران را از تعدى و تجاوز كوتاه سازم.»


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_line_1.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۷:۲۹
به خاكسپاری شهدای كربلا

پیكرهای مطهر شهدای كربلا سه روز بر روی زمین ماند تا این كه روز دوازدهم محرم قبیله بنی اسد برای به خاكسپاری شهدا وارد زمین پر بلای كربلا می‌شوند.
امام سجاد(علیه السلام) جهت تدفین و تشخیص شهدای كربلا مخصوصاً دفن پدر معصومش، حضرت امام حسین(علیه السلام) به حكم این ‌كه «امام را جز امام كسی تغسیل و تكفین و تدفین نمی‌كند» از راه اعجاز از كوفه و زندان ابن زیاد به كربلا آمد و پیكرهای مطهر شهدا را دفن نمود.
امام‌‌رضا(علیه‌السلام) در مناظره خود با پسر ابوحمزه فرمود: به من بگو آیا حسین بن علی (علیهماالسلام) امام بود؟ گفت آری.
فرمود: پس چه كسی امر دفن او را به عهده گرفت؟ گفت: علی بن الحسین(علیه السلام).
امام فرمود: علی بن الحسین كجا بود؟ گفت در كوفه نزد پسر زیاد زندانی بود اما بدون این كه آنها با خبر شوند به كربلا آمد و امر دفن پدر را سپری كرد و سپس به زندان برگشت.
امام رضا (علیه السلام) فرمود: كسی كه علی بن الحسین را قدرت داد كه به كربلا بیاید، پدرش را دفن كند و برگردد، مرا نیز می‌تواند به بغداد ببرد تا پدرم را كفن و دفن كنم در حالی كه نه در زندان هستم و نه در اسارت.(۱۰)
حضور امام سجاد(علیه السلام) در كربلا و قتلگاه، یك امر غیر عادی و سؤال برانگیز است ولی قدرت خاصه و اعجازی كه خدا برای امامان معصوم، از جمله امام سجاد(علیه السلام) قرار داد، در چنین موردی لازم است. چرا ‌كه اولا طایفه بنی اسد برای شناسایی پیكرهای بی سر شهیدان كربلا و بدن‌هایی كه بر اثر تاخت و تاز سمّ اسبان دشمن و نیز شمشیر و نیزه‌ها، متلاشی گردیده، سخت حیران و سرگردان بودند و به خاطر ترس از بقایای احتمالی سپاه دشمن، شتاب در امر دفن داشتند و با گریه و زاری از همدیگر می‌پرسیدند و هیچ كدام هم واقعاً نمی‌شناختند.
در ثانی، امام معصوم را جز امام نباید كفن و دفن كند. ابوبصیر از امام صادق(علیه‌السلام) در وصایایی كه ابوجعفر باقر(علیه السلام) به آن بزرگوار كرده چنین روایت می‌كند: «وقتی كه من از دنیا رفتم، كسی غیر از خودت مرا غسل ندهد چرا كه امام را جز امام كسی غسل نمی‌دهد.»(۱۱)
بنی‌اسد در آغاز مراسم تدفین، سواركاری را دیدند، پس، از ترس خود را پنهان كردند. پس از شناختن سوار، همه دور امام جمع شدند، تسلیت و تعزیت گفتند. امام به حكم «لانّ الامام لایلی امره الا الامام مثله»، شهدای بنی‌‌هاشم و انصار و اصحاب را معرفی كرد و خود به گودال قتلگاه رفت و صورت به رگ‌های بریده پدر نهاد و گریه‌های زیادی كرد. آنگاه چند قدم عقب‌تر، خاك را با دست خود كنار زد، قبری ساخته و لحدی آماده نمایان شد كه پیكر پدر شهید را در آن دفن و به خاك سپرد.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__63_.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۷:۵۳
شاید سخت ترین لحظات برای کسی که عزیزی را ازدست داده وقتی باشد که بابی توجهی اطرافیان مواجه شود و آنان غم ازدست دادن دوست ، یار ویا بهترین عزیزش را باورنکرده و اورا تنهارها کنند امابدترازاین آنکه در کنار این غم ومصیبت زبان به طعنه و دشنام و شماتت باز کرده و وی را آزار دهند این همان چیزی است که مصیبت کربلا رابرای امام سجاد (ع) بیشتر می نمود و باز براین موضوع شهادت تعداد کثیری از عزیزان ، دوستان و یاران را در یک نیم روز ازدست دهد .وباز بر این حکایت صدمات جسمی و شکنجه های روحی و بدنی آن بزرگوار رادردوره اسارت کوفه وشام اضافه کنید تا قدری از مصایب آن امام همام رادرک کنید . والعاقبه للمتقین


http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif

seyed yasin
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۴:۰۲
در سوگ امام ساجدين دل خون است
وز سوز غمش ديده دل جيحون است
رنجي كه ز كربلا و كوفه تا شام او ديد
بيانش ز توان بيرون است
(رضا فلاح)

seyed yasin
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۴:۱۱
امام سجاد (ع) فرمودند:
خَیرُ مَفَاتیحِ الأموُرِ الصِّدقُ وَخَیرُ خَوَاتیمِهَا الوَفَاءُ
بهترین گشایندۀ کارها ، راستی و بهترین پایان برندۀ آن ، وفاداری است
بحارالأنوار، ج 75، ص 161

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۱۴:۴۰
http://myup.ir/images/68784040674381580654.jpg (http://myup.ir/)




آل بویه، نخستین سوگواران حسینی


گاهی گفته می شود که تاریخچه نخستین سوگواری رسمی بر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و شهدای حماسه عاشورا به زمان حکومت صفویه – که مذهب تشیع به رسمیت شناخته شد- باز می گردد. حال اینکه بنا بر منابع متقن تاریخی، اولین عزاداری رسمی بر کشتگان عاشورا در دوران حکومت آل بویه در سده چهارم شکل گرفت و پرچم سوگ سالار شهیدان برای نخستین بار در تاریخ در زمان خلیفه بر بام منازل به اهتزاز درآمد.
سنتی را که دیلمیان پایه گذاری کرده بودند، قریب به 60 سال تدام یافت، و پس از آن در زمان سلجوقیان_سده پنجم تا هشتم هجری- این سنت عمومیت یافت و شاعران و نوحه گران بدون تقیه و پروا به سوگ خاندان عصمت می نشستند.
أبوریحان بیرونى، در كتاب آثارالباقیه كه در حدود سنه سیصد و نود تألیف شده است، شرحى مى‏نویسد، مبتنى بر این كه روز عاشورا تا پیش از واقعه كربلا روز میمون و مباركى محسوب مى‏شد و بعد از آن كه حادثه كربلا اتفاق افتاد، روز عزادارى و سوگوارى گردید. بنى أمیه این روز را باز (به مناسبت انتقامى كه از بنى هاشم گرفته بودند) مبارك و میمون مى‏داشتند و جشن مى‏گرفتند اما شیعیان در این روز نوحه‏سرایى و عزادارى مى‏كنند .
به طورى كه از نوشته أبوریحان مستفاد مى‏شود، عزادارى عاشورا از قدیم یعنى خیلى جلوتر از زمان أبوریحان و تألیف آثار الباقیة (390هجرى) معمول و مرسوم بوده و در زمان خود أبوریحان نیز آن مراسم به پا مى‏شده است.1
پیش از قرن چهارم، برگزاری مراسم عزاداری برای امام حسین ـ علیه السّلام ـ آشكار نبود و پنهانی انجام می‌گرفت. اما از اوائل قرن چهارم به بعد، عزاداری‌ها از گوشه خانه‌ها و كنج خفا بیرون آمده و عیان گشت و پدیداری آن به صورت دسته جمعی و با حركت هیأت‌های عزاداری در خیابان‌ها نمایان شد و شیعیان در این ایام به صورت آشكار به عزاداری پرداختند.
مرحوم كاشف الغطاء در این مورد می‌نویسد: «... آغاز بیرون آمدن دسته‌های عزاداری برای سیدالشهدا، در زمان معزالدوله و ركن الدوله بود، كه دسته‌های عزاداران، در حالی كه برای حسین ـ علیه السّلام ـ ندبه می‌كردند و شب مشعل‌هایی به دست داشتند، بغداد و راه‌هایش یكباره پر از شیون می‌شد. و این به نقل «ابن اثیر» در تاریخ خودش، اواخر قرن چهارم بود. 2
گاهی گفته می شود که تاریخچه نخستین سوگواری رسمی بر حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام و شهدای حماسه عاشورا به زمان حکومت صفویه – که مذهب تشیع به رسمیت شناخته شد- باز می گردد. حال اینکه بنا بر منابع متقن تاریخی، اولین عزاداری رسمی بر کشتگان عاشورا در دوران حکومت آل بویه در سده چهارم شکل گرفت.


نوحه سرائی و نوحه خوانی نیز در زمان اهل‌بیت رواج یافت. تأكید فراوان پیامبر و امامان شیعه در مورد گریستن بر اهل‌بیت به ویژه حضرت سیدالشهداء و یاد كردن مصائب خاندان پیامبر و عزاداری برای آنان و مرثیه سرودن بر ایشان، بیانگر ریشه‌ای بودن مسئله نوحه سرایی در وصف اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ است.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ به كسانی كه نمی‌توانند روز عاشورا به زیارت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در كربلا بروند، دستور می‌‌‌دهند كه در خانه‌ها برای امام حسین ـ علیه السّلام ـ گریه و ندبه كنند و اهل خانه را هم به گریستن و اقامه سوگواری برای آن حضرت سفارش كنند.3
پس از واقعه عاشورا ، نخستین مرثیه سرایان سیّد الشهدا علیه السلام و یارانش ، فرزندش امام زین العابدین علیه السلام ، خواهر بزرگوارش زینب كبرا علیهاالسلام ، دختران امام علیه السلام (اُمّ كلثوم و فاطمه صغرا) ، و همسرش رَباب بوده اند كه در كربلا ، كوفه و شام ، با مرثیه سرایى هاى هدفمند خود ، راه سالار شهیدان را ادامه دادند. 4
امّا در مدینه ، نخستین مرثیه سرا پس از شهادت امام حسین علیه السلام ، اُمّ سَلَمه ، همسر بزرگوار پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بود . یعقوبى ، در این باره مى نویسد : نخستین ضجّه زننده اى كه در مدینه، ضجّه اش [بر حسین علیه السلام ] بلند شد، اُمّ سَلَمه ، همسر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بود . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ، شیشه اى را كه در آن ، خاكى قرار داشت، به اُمّ سَلَمه داده و به او فرموده بود كه: إذا صارَت دَما عَبیطا فَاعلَمی أنَّ الحُسَینَ قَد قُتِلَ ؛ هر گاه این خاك ، تبدیل به خون تازه شود ، حسین علیه السلام كشته شده است . روز عاشوراى سال 61 هجرى ، آن خاك ، تبدیل به خون تازه شد . اُمّ سَلَمه نیز با دیدن آن ، فریاد كشید : وا حُسَینا! واى از مصیبت پسر پیامبر خدا! شیون و زارى و مرثیه سرایى اُمّ سَلَمه براى امام حسین علیه السلام به گونه اى بود كه به دنبال آن ، مدینه ، یكپارچه عزادار شد : و زنان ، شیون كردند تا این كه در مدینه ، چنان وِلوله اى بر پا شد كه تا آن زمان ، شنیده نشده بود . سال 61 هجرى ، سال حُزن نامیده شد.5




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/42272134015496456753.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۰:۰۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_33104626276272040161.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_b_054_1.pnghttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_80224602490580892169.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_15.gif
پرزنيم تا ملکوت افق عاشورا .... (محرمنامه 13)
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_15.gif


http://www.askquran.ir/upload/files/bl45w2rrugag0exl8rw1_askquran.ir.swf


http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_15.gif


قيلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ الامام حسين عَلَيْهِ السَّلامَ:


مُلْكُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْ حْسانِ،
قيلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّكَلُّفُ لِما لا يُعنيكَ.


از حضرت سؤ ال شد كرامت و فضيلت در چيست ؟
در پاسخ فرمود: كنترل و در اختيار داشتن زبان و سخاوت داشتن ،
سؤ ال شد نقص انسان در چيست ؟
فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه كه مفيد و سودمند نباشد.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_15.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۰:۴۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_Untitled-29.gif

پیش چشمم تو را سر بریدند
دست‌هایم ولی بی‌رمق بود

بر زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ برب الفلق» بود

گفتی: آیا کسی یار من نیست؟
قفل بر دست و دندان من بود

لحظه‌ای تب امانم نمی‌داد
بی‌تو آن خیمه زندان من بود

کاش می‌شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم

کاش تقدیرم از من نمی‌خواست
تا که در خیمه بیمار باشم

ماندم و در غروبی نفسگیر
روی آن نیزه دیدم سرت را

ماندم و از زمین جمع کردم
پاره‌های تن اکبرت را

ماندم و تا ابد داد از کف
طاقت و تاب بعد از ابالفضل

ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از ابوالفضل

ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم

ماندم و دیدم افتاده در خاک
قاسم آن یادگار عمویم

گفتم ای کاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است

یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی است

پیش چشمم تو را سر بریدند
دست‌هایم ولی بی‌رمق بود

بر زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ برب‌الفلق» بود


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2_bigharar_ir-112a4.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۰:۴۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__106_.jpg


وقايع روز سيزدهم محرم- سال شصت و يکم هجري قمري

شهادت عبدالله بن عفيف ازدي به دست دژخيمان عبيدالله بن زياد.

يزيد بن معاويه و خاندان بني اميه و هواداران آنها از جمله عبيدالله بن زياد، عامل يزيد در کوفه و بصره و عنصر اصلي جنايت واقعه کربلا، پس از شهادت امام حسين عليه السلام و ياران فداکارش در کربلا، بر اين باور بودند که کار مخالفان بني اميه و دشمنان يزيد پايان يافته و آنان براي هميشه سرکوب گرديدند.

آنان گمان کردند که با خاموش کردن نور حسيني، براي هميشه انوار طيبه اهل بيت عليه السلام را خاموش کردند. ولي غافل از اينکه شهادت امام حسين عليه السلام آغاز راهي است که ادامه آن، حکومت ننگين بني اميه را بر فنا خواهد داد.

بي ترديد قيام اباعبدالله الحسين عليه السلام آثار و نتايج سنگيني براي خاندان ستم پيشه بني اميه و عاملان نابکار آنان به بار آورد و آنها را در معرض اعتراض ها و قيام هاي متعدد مردمي قرار داد و سرانجام در سال 132 قمري، درست 71 سال بعد، اين خاندان جنايت کار را با قيام سراسري مسلمانان مواجه ساخت و حکومت هزار ماهه آنان را براي هميشه به وادي نيستي و نابودي سپرد.

نخستين اعتراض آشکار نسبت به جنايات عبيدالله بن زياد در شهادت امام حسين عليه السلام، از سوي يکي از شيعيان کوفه، به نام عبيدالله بن عنيف ازدي برخاست.

عبيدالله بن زياد، پس از آن که اسيران واقعه کربلا را در مجلس خود با کلمات درشت و خشن، مورد اذيت و آزار قرار داد و آنان را سرزنش کرد و پاسخ دندان شکن و کوبنده اي از امام زين العابدين عليه السلام و زينب کبري عليه السلام شنيد، براي نشان دادن قدرت ظاهري خويش و گرفتن زهره چشم از مخالفان بني اميه و هواداران اهل بيت عليه السلام، دستور داد مردم کوفه در مسجد اعظم گرد آيند تا براي آنان سخنراني کند.

وي در جمع اهالي کوفه با تکبر و غرور، چنين گفت: الحمدلله الذي اظهر الحق و اهله، و نصر اميرالمؤمنين يزيد و حزبه و...؛ سپاس ‍ خداي را که حق را آشکار و اهل حق را روسفيد کرد و يزيد و لشکريانش را ياري نمود و دروغ گو و دروغ گو زاده و ياران او را نابود ساخت و از ميان برد.





http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza/emza8.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۱:۲۱
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__67_.jpg


ذكر مقتل عبدالله بن عفيف ازدی رحمه الله تعالی

شيخ مفيد (ره) فرموده پس ابن زياد (لعين) از مجلس خود برخاست و به مسجد رفت و بر منبر برآمد و گفت حمد و سپاس خداوندي را كه ظاهر ساخت حق و اهل حق را و نصرت داد اميرالمؤمنين يزيد بن معاويه (عليهما العنه) و گروه او را و كشت دروغگوي (نعوذ بالله) پس دروغگو را و اتباع او را.

اين وقت عبدالله بن عفيف ازدي كه از بزرگان شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام و از زهاد و عباد بود و چشم چپش در جنگ جمل و چشم ديگرش در صفين نابينا شده بود و پيوسته ملازمت مسجد اعظم مي‌نمود و اوقات را به صوم و صلوه بسر مي‌برد،

چون اين كلمات كفرآميز ابن زياد (لعين) را شنيد بانگ بر او زد كه اي دشمن خدا دروغگو توئي و پدر تو زياد بن ابيه است و ديگر يزيد (پليد) است كه ترا امارت داده و پدر اوست اي پسر مرجانه. اولاد پيغمبر را مي‌كشي و بر فراز منبر مقام صديقين مي‌نشيني و از اين سخنان مي‌گوئي؟

ابن زياد در غضب شد بانگ زد كه اين مرد را بگيريد و نزد من آريد، ملازمان ابن زياد برجستند و او را گرفتند، عبدالله طايفه ازد را ندا در داد كه مرا دريابيد هفتصد نفر از طايفه ازد جمع شدند و ابن عفيف را از دست ملازمان ابن زياد بگرفتند.



ابن زياد را چون نيروي مبارزت ايشان نبود صبر كرد تا شب درآمد آنگاه فرمان داد تا عبدالله را از خانه بيرون كشيدند و گردن زدند، و امر كرد جسدش را در سبحه بدار زدند. و چون عبيدالله اين شب را به پايان برد روز ديگر شد امر كرد كه سر مبارك امام عليه السلام را در تمامي كوچه‌هاي كوفه بگردانند و در ميان قبايل طواف دهند.




http://askquran.ir/gallery/images//2716/1_1_emza15.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۱:۳۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__62_.jpg


تلاوت قران بر سر نيزه

چون عبيدالله اين شب را به پايان برد روز ديگر شد امر كرد كه سر مبارك امام عليه السلام را در تمامي كوچه‌هاي كوفه بگردانند و در ميان قبايل طواف دهند.

از زيد بن ارقم روايت شده كه گاهي كه آن سر مقدس را عبور مي‌دادند من در غرفه خويش جاي داشتم و آن سر را بر نيزه كرده بودند چون برابر من رسيد شنيدم كه اين آيه را تلاوت مي‌فرمود:

اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانُوا مِنْ اياتِنا عَبَجاً.

سوگند با خداي كه موي بر اندام من برخاست و ندا در دادم كه يابن رسول الله امر سر مقدس تو والله از قصه كهف و رقيم اعجب و عجيب تر است.

روايت شده كه به شكرانه قتل حسين عليه السلام چهار مسجد در كوفه بنيان كردند.
نخستين را مسجد اشعث خوانند، دوم مسجد جرير، سيم مسجد سماك، چهارم مسجد شبث بن ربعي لعنهم الله، و بدين بنيانها شادمان بودند.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_moharram-3-askquran1.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۱:۴۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_moharam7.jpg



نامت، سایه گسترده است بر هستی. جهان، وام‏دار صلابت سرخ نام توست.
این تو هستی که در رگ جهان به جریان درآمده‏ای.
نامت، زلال آبشاران است و جریان رودها از سرسبزی تو به وجد آمده‏اند.
تو در همیشه ایام، چونان ستاره‏ای درخشنده، بر اوج آسمان به نورافروزی مشغول هستی. نامت، رمز حیات است. در چشمانت، چشمه چشمه زندگی جریان دارد. تو چراغ روشن‏گر "هستی" هستی. تو ایستاده بر افق شوق، آغوش گشوده‏ای جهانی را برای رستگاری. عشق، کودکی است که در دامان آسمانی تو سخن گفتن آموخته است.
عشق، چشمی است که در چشمان تو خندیدن را تجربه کرده است.
کلمات، عاجزند از توصیف آسمانی که تو هستی. تو که در رگانت، خون خداوند جاری است.
مگر نه اینکه ثاراللّه‏ نام توست؟! تو، با چراغی خونین در دست، بر دروازه‏های وصل ایستاده‏ای. ای ناخدای ایستاده بر عرشه عشق! کشتی‏ات در شط خون شناور است به سمت رستگاری ابدی.
تو از امروز، که پا بر خاک گذاشتی، سکان را در دست گرفتی تا عاشقانت را، عاشقانی که جز عشق تو و پدرت را در دل ندارند، به مقصد برسانی.
تو آمده‏ای و چه خوش آمدنی! خداوند، جهان را مسخر نامت خواهد کرد.
خداوند، تو را ـ حسین را ـ سرور آسمان‏ها خواهد کرد.
نامت، رمز حیات خواهد شد و خون پاکت تا همیشه در رگان تاریخ جریان خواهد داشت. خون تو تا همیشه ایام زنده است.
خونی که در رگان تو جاری است.

امیر اکبرزاده


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ImamHosein_www_IslamicWallpaper_ir_2a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۰:۴۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_4-1.jpg


نامه ابن زياد به يزيد و رسیدن خبر شهادت امام (ع) به مدینه

عبيدالله زياد چون از قتل و اسر و نهب بپرداخت و اهلبيت را محبوس داشت نامه به يزيد نوشت و صورت حال را در آن درج نمود و رخصت خواست كه با سرهاي بريده و اسراي مصيبت ديده چه عمل آورد، و مكتوبي ديگر به امير مدينه عمروبن سعيد بن العاص رقم كرد و شرح اين واقعه جانسوز را در قلم رقم كرد و شرح اين واقعه جانسور را در قلم آورد، و شيخ مفيد متعرض مكتوب يزيد نشده بلكه فرموده:

بعد از آنكه سر مقدس حضرت را در كوچه‌هاي كوفه بگردانيدند ابن زياد (ملعون) او را با سرهاي سايرين به همراهي زحر بن قيس براي يزيد (لعين) فرستاد.

بالجمله پس از آن عبدالملك سلمي را به جانب مدينه فرستاد و گفت به سرعت طي مسافت كن و عمروبن‌سعيد را به قتل حسين بشارت ده. عبدالملك گفت كه من به راحله خود سوار شدم و به جانب مدينه شتاب كردم و در نواحي مدينه مردي از قبيله قريش مرا ديدار كرد و گفت چنين شتاب زده از كجا مي‌رسي و چه خبر مي‌رساني، گفتم خبر در نزد امير است خواهي شنيد آنرا، آن مرد گفت:

اناالله و انا اليه راجعون

به خدا قسم كه حسين عليه السلام كشته گشته.
پس من داخل مدينه شدم و به نزد عمروبن‌سعيد رفتم، عمرو گفت خبر چيست؟
گفتم خبر خوشحالي است اي امير، حسين كشته شد.
گفت بيرون رو در مدينه ندا كن و مردم را به قتل حسين خبر ده. گفت بيرون آمدم و ندا به قتل حسين در دادم.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_90406934534420492194.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۰:۴۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_5_8511070502_L600.jpg



زنان بني‌هاشم چون اين ندا را شنيدند چنان صيحه و ضجه از ايشان برخاست كه تاكنون چنين شورش و شيون و ماتم نشنيده بودم كه زنان بني هاشم در خانه‌هاي خود براي شهادت حضرت امام حسين عليه السلام مي‌كردند. آنگاه به نزد عمرو بن سعيد رفتم، عمرو چون مرا ديد بر روي من تبسمي كرد و شعر عمرو بن معديكرب را خواند:

كَعَجيجِ نِسْوَتِنا غَد اهَ الاَرْيَب
عَجَّتْ نِساءُ بَني زِيادٍ عَجَّهً




آنگاه عمرو گفت هذه واعيه بواعيه عثمان

يعني اين شيونها و ناله‌ها كه از خانه‌هاي بني هاشم بلند شد به عوض شيونها است كه بر قتل عثمان از خانه‌هاي بني اميه بلند شد. آنگاه به مسجد رفت و بر منبر آمد و مردم را از قتل حسين عليه السلام آگهي داد.

{ البته که بنی هاشم جز دفاع از خلیفه مقتول کاری انجام نداند .}

و موافق بعضي روايات عمرو بن سعيد ( ل ) كلماتي چند گفت كه تلويح و تذكره خون عثمان مي نمود، و اراده مي كرد اين مطلب را كه بني هاشم سبب قتل عثمان شدند و او را كشتند حسين نيز به قصاص خون عثمان كشته شد.

آنگاه براي مصلحت گفت به خدا قسم دوست مي داشتم كه حسين زنده باشد و احياناً ما را به فحش و دشنام ياد كند و ما او را به مدح و ثنا نام بريم، و او از ما قطع كند و ما پيوند كنيم چنانچه عادت او و عادت ما چنين بود، اما چه كنم با كسي كه شمشير بر روي ما كشد و اراده قتل ما كند جز آنكه او را از خود دفع كنيم و او را بكشيم{ ای دروغ گو ! }.

پس عبدالله بن سايب كه حاضر مجلس بود برخاست و گفت اگر فاطمه زنده بود سر فرزند خويش مي‌ديد چشمش گريان و جگرش بريان مي‌شد، عمرو گفت ما با فاطمه نزديكتريم از تو اگر زنده بود چنين كه مي‌گوئي، لكن كشنده او را كه دافع نفس بود ملامت نمي‌فرمود.

آنگاه يكي از موالي عبدالله بن جعفر خبر شهادت پسران او را به او رسانيد
عبدالله گفت :
اٍنّالِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ.

پس بعضي از مواليان او و مردم بر او داخل شدند و او را تعزيت گفتند، اين وقت غلام او ابواللسلاس گفت:

هذا ما لقينا من الحسين بن علي.

يعني اين مصيبت كه به ما رسيد سببش حسين بن علي بود.
عبدالله چون اين كلمات را شنيد در خشم شد و او را با نعلين بكوفت و گفت:

يَابْنَ اللَّخْناءِ اَلْلِحُسَيْن تَقُولُ هذا.

اي پسر كنيزكي گنديده بو آيا در حق حسين چنين مي‌گوئي، به خدا قسم من دوست مي‌داشتم كه با او بودم و از وي مفارقت نمي‌جستم تا در ركاب او كشته مي‌گشتم، به خدا سوگند كه آنچه بر من سهل مي‌كند مصيبت فرزندانم را آنست كه ايشان مواسات كردند با برادر و پسر عمم حسين عليه السلام و در راه او شهيد شدند. اين بگفت و رو به اهل مجلس كرد و گفت سخت گران و دشوار است بر من شهادت حسين عليه السلام لكن الحمدلله اگر خودم حاضر نبودم كه با او مواسات كنم فرزندانم به جاي من در ركاب او سعادت شهادت يافتند.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_31105808409588049480.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۰:۴۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_032.jpg


رواي گفت چون لقمان دختر عقيل قصه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام را شنيد با خواهران خود ام هاني و اسماء و رمله و زينب بيهوشانه با سر برهنه دويد و بر كشتگان خود مي‌گريست و اين اشعار را مي‌خواند:

ماذا فَعَلْتُم وَ‌اَنتُم‌ْ اخِرُ الاُمَمِ
مِنْهُمْ اُساري وَ قَتْلي ضُرّجُوابِدَمٍ
اَنْ تَخْلُفُوني بِسُوء في ذَوي رَحِم
ماذا تقُولونَ اِذْ قالَ النَّبِيُّ لَكُمْ
بِعِتْرَتي وَ باَهْلي بَعْدَ مُفْتَقَدي
ما كانِ هذا جَزائي اِذْ نَصَحْتُ لَكُم

خلاصه ‌مضمون آنكه اي كافران بيحيا چه خواهيد گفت در جواب سيد انبياء‌ هنگامي كه از شما بپرسد كه چه كرديد با عترت و اهلبيت من بعد از وفات من ايشان را دو قسمت كرديد قسمتي را اسير كرديد و قسمتي ديگر را شهيد و آغشته به خون نموديد، نبود اين مزد رسالت و نصيحت من شماها را كه بعد از من با خويشان و ارحام من چنين كنيد.

شيخ طوسي (ره) روايت كرده كه چون خبر شهادت امام حسين عليه السلام به مدينه رسيد اسماء بنت عقيل با جماعتي از زنهاي اهلبيت خود بيرون آمد تا به قبر پيغمبر صلي الله عليه و آله رسيد پس خود را به قبر آن حضرت چسبانيد و شهقه زد و رو كرد به مهاجر و انصار و گفت:

يُوْمَ الْحِسابِ وَ صِدْقُ الْقَولِ مَسْمُوعٌ
وَالْحَقُّ عِنْدَ وَلِيّ الاَمْرِ مَجْمُوعٌ
مِنْكُمْ لَهُ الْيَوْمَ عِنْدَاللهِ مَشْفُوعٌ
ماذا تَقُولُونَ اِذْ قالَ النبَّيُّ لَكُمْ
خَذَلْتُمُ عِتْرتي اَوْكُنْتُمُ غَيَباً
اَسْلَمْتَمُوهُمْ بِاَيْديِي الظّالِمينَ فَما

راوي گفت نديدم روزي را كه زنها و مردها اينقدر گريسته باشند مثل آنروز پس چون به پايان رسيد اهل مدينه در نيمة‌شب نداي هاتفي شنيد و شخصش را نمي‌ديدند كه اين اشعار را مي‌گفت:

اَبْشِرُو بِالْعَذابِ وَالتَّنْكيلِ
مِنْ نَبِي وَ مُرسَلٍ وَ قَبيلٍ
وَ مُوسي وَ صاحِبِ الانْجيلِ




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_22159004463241013943.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۰:۵۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_50.jpg


ورود اهلبيت اطهار عليه السلام به كوفه و ذكر خبر مسلم حصاص
چون ابن زياد (ملعون) را خبر رسيد كه اهلبيت (ع) به كوفه نزديك شده‌اند، امر كرد سرهاي شهدا را كه ابن سعد (لعين) از پيش فرستاده بود باز برند و پيش روي اهلبيت سر نيزه‌ها نصب كنند و از جلو حمل دهند و به اتفاق اهلبيت به شهر درآورند و در كوچه و بازار بگردانند تا قهر و غلبه و سلطنت يزيد (پليد) بر مردم معلوم گردد و بر هول و هيبت مردم افزوده شود، و مردم كوفه چون از ورود اهل بيت عليهم السلام آگهي يافتنتد از كوفه بيرون شتافتند.



در شهر كوفه ناله كنان نوحه‌گر شدند
در پيش روي اهل حرم جلوه‌گر شدند
جمع از پي نظاره به هر رهگذر شدند
بر عترت پيمبر پيمبر خود پرده در شدند
هر دم نمك فشان به جفاي دگر شدند
چون بيكسان آل نبي دربدر شدند
سرهاي سروان همه بر نيزه و سنان
از ناله‌هاي پردگيان ساكنان عرش
بي‌شرم امتي كه نترسيد از خدا
دست از جفا نداشته بر زخم اهلبيت

از مسلم گچكاز روايت كرده‌اند كه گفت عبيدالله بن زياد مرا به تعمير دارالاماره گماشته بود هنگامي كه دست در كار بودم ناگاه صيحه و هياهوئي عظيم از طرف محلات كوفه شنيدم، پس به آن خادمي كه نزد من بود گفتم كه اين فتنه و آشوب در كوفه چيست؟ گفت همين ساعت سر مردي خارجي كه بر يزيد خروج كرده بود مي‌آورند و اين انقلاب و آشوب به جهت نظاره آنست.

پرسيدم كه اين خارجي كه بوده، گفت حسين بن علي (ع) چون اين شنيدم صبر كردم تا آن خادم از نزد من بيرون رفت آن وقت لطمه سختي بر صورت خود زدم كه بيم آن داشتم دو چشمم نابينا شود، آن وقت دست و صورت را كه آلوده بگچ بود شستم و از پشت قصرالاماره بيرون شدم تا به كناسه رسيدم پس در آن هنگام كه ايستاده بودم و مردم نيز ايستاده منتظر آمدن اسيران و سرهاي بريده بودند كه ناگاه ديدم قريب به چهل محمل و هودج پيدا شد كه بر چهل شتر حمل داده بودند و در ميان آنها زنان وحرم حضرت سيدالشهداء عليه السلام و اولاد فاطمه بودند،

و ناگاه ديدم كه علي بن الحسين عليه السلام را بر شتر برهنه سوار است و از زحمت زنجير خون از رگهاي گردنش جاري است و از روي اندوه و حزن شعري چند قرائت مي‌كند كه حاصل مضمون اشعار چنين است:

اي امت بدكار خدا خير ندهد شما را كه رعايت جد ما در حق ما نكرديد و در روز قيامت كه ما و شما نزد او حاضر شويم چه جواب خواهيد گفت؟
ما را بر شتران برهنه سوار كرده‌ايد و مانند اسير مي‌بريد گويا كه ما هرگز به كار دين شما نيامده‌ايم و ما ناسزا مي‌گوئيد و دست بر هم مي‌زنيد و به كشتن ما شادي مي‌كنيد، واي بر شما مگر نمي‌دانيد كه رسول خدا و سيد انبياء صلي الله عليه و آله جد من است.


اين واقعه كربلا اندوهي بر دل ما گذاشتي كه هرگز تسكين نمي‌يابد.
مسلم گفت كه مردم كوفه را ديدم كه بر اطفال اهلبيت رقت و ترحم مي‌كردند و نان و خرما و گردو براي ايشان مي‌آوردند آن اطفال گرسنه مي‌گرفتند ام كلثوم آن نان پاره‌ها و گردو خرما را از دست و دهان كودكان مير بود و مي‌افكند، پس بانگ بر اهل كوفه زد و فرمود:

يا اَهْلَ الْكُوفَهِ اِنَّ الصَّدَقَهَ عَلَيْنا حَرامٌ.



دست از بذل اين اشياء بازگيريد كه صدقه بر ما اهلبيت روا نيست.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_hussan03.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۱:۱۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_568.jpg



آوردن سرهاي شهدا در ميان جمعيت

زنان كوفيان از مشاهده اين احوال زار زار مي‌گريستند ام كلثوم سر از محمل بيرون كرد، فرمود اي اهل كوفه مردان شما ما را مي‌كشند و زنان شما بر ما مي‌گريند. خدا در روز قيامت مابين ما و شما حكم فرمايد.

هنوز اين سخن در دهان داشت كه صداي ضجه و غوغا برخاست و سرهاي شهداء را بر نيزه كرده بودند آوردند، و از پيش روي سرها سر حسين عليه السلام را حمل مي‌دادند و آن سري بود تابنده و درخشنده، شبيه‌ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله و محاسن شريفش مانند شبه مشگي بود و بن موها سفيد بود زيرا كه خضاب از عارض آن حضرت جدا شده بود و طلعتش چون ماه مي‌درخشيد و باد محاسن شريفش را از راست به چپ جنبش مي‌داد،

زينب(س) را چون نگاه بسر مبارك افتاد جبين خود را بر چوب مقدم محمل زد چنانچه خون از زير مقنعه‌اش فرو ريخت و از روي سوز دل با سر خطاب كرد و اشعاري فرمود كه صدر آن اين بيت است:

غالَهُ خَسْفُهُ فَاَبْدي غروباً (الخ)
يا هِلالاً لَمَّا اِسْتَتَمَّ كَمالاً

مؤلف گويد: كه ذكر محامل و هودج در غير خبر مسلم حصاص نيست،‌و اين خبر را گرچه علامه مجلسي نقل فرموده لكن مأخذ نقل آن منتخب طريحي و كتاب نورالعين است كه حال هر دو كتاب بر اهل فن حديث مخفي نيست، و نسبت شكستن سر به جناب زينب سلام الله عليها و اشعار معروفه نيز بعيد است از آن مخده كه عقيله هاشميين و عالمه غيرمعلمه و رضيعة‌ ثدي نبوت و صاحب مقام رضا و تسليم است.

و آنچه از مقاتل معتبره معلوم مي شود حمل ايشان بر شتران بود كه جهاز ايشان پلاس و روپوش نداشته بلكه در ورود ايشان به كوفه موافق روايت حذام بن ستير كه شيخان نقل كرده‌اند به حالتي بود كه محصور ميان لشكريان بوده‌اند چون خوف فتنه و شورش مردم كوفه بوده چه در كوفه شيعه بسيار بوده و زنهائي كه خارج شهر آمده بودند گريبان چاك زده و موها پريشان كرده بودند و گريه و زاري مي نمودند و روايت حذام بعد از اين بيايد.


وسيعلم الذين اي منقلب ينقلبون





ادامه اين مطلب در ويژه نامه روز چهاردهم



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_58273927726114630865.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۱:۱۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_31b.jpg


مقتل بعضي از ياران امام حسين عليه السلام در روز عاشورا

نگاهي به حربن رياحي فرمانده سپاه دشمن

از آن وقتي که عمرو بن حجاج براي يورش آن اقدامات را کرد حر نفس يأس کشيده و رفته بود با عمر سعد گفتگوهاي خود را کرده بود و اينک در حال بيچارگي خود بين زمين و آسمان گرفتار است و از طرف عمر سعد روي خود را يکسر گردانده و از اين طرف هم در بحبوحه‏ي بيچارگي است اين دعوت حسين (ع) راه را براي او باز و موقع را مناسب کرده بود.

آري موقع حساس را نفسيت بزرگ در مي‏يابد، و کار بزرگ را هم مرد بزرگ مي‏کند، يکي از حسن فعال و شاهکارهاي او اين است که تشخيص داد اين موقع که خود امام (ع) کس ميطلبد بهتر و بيشتر مناسب با تلافي آن گناه بزرگست.

به گفته‏ي ابن طاوس و کشف‏الغمه و مطالب السؤل و فصول‏المهمه، رياحي که در اين وقت صداي استغاثه‏ي امام را شنيد در جواب گفت من هستم اي پسر پيغمبر! با آخرين درجه‏ي فداکاري، من اينک ياري تو را حاضرم و جان بکف نهاده، اين را گفت و با شتاب از مقام خود حرکت کرد و به لشکر امام پيوست.

اکنون لشکر حسين (ع) مهياي دفاع از لشکر شمرند که در تعقيب کار عمرو بن حجاج با لشکر چپ حمله خواهد آورد و در آن وقت حر رياحي ضميمه‏ي لشکر امامست و اينک که نزديک آمده و از نزديک مطالعه‏ي اردوي امام عليه‏السلام را مي‏کند چيزهاي شگفتي از غيرت‏مردان حق‏پرست دور امام (ع) مي‏بيند، لياقتي را در پيراهن آنها مي‏بيند که به نيروي آن در برابر انبوه اين لشکر ايستادگي مي‏کنند. احساس اين لياقت بر شهامت او مي‏افزايد.

اين مقبول از آن عده‏ي مقبل حرارتها مي‏بيند تا آنکه اندکند آنها را بسيار مي‏بيند.
مرد جنگي است جنگجويان را مي‏شناسد، مي‏بيند که
در شمار دو چشم يکتن کم
در شمار خرد هزاران بيش
احساسات از نزديک در هر بيننده تفاوت مي‏کند. مشاهده‏ي چند خريدار که با شور به سر متاعي بريزند به ميل و رغبت انسان مي‏افزايد، از دور او حسين (ع) را مي‏ديد، و تنها. و تنها از گناه و هراس و ترس خدا بود که خود را به کنار کشيده اما اينک آمده و مجددا حسين (ع) را مي‏بيند اما نه تنها بلکه به انتها.
چه تنها؟؟ هر يک تن از ياورانش يک دريا حرارت، عبدالله بن عمير شير اوژن را مي‏بيند که سرانگشتانش افتاده و از آنها خون مي‏ريزد ولي خود با مادر و زن همه ديدبان حسين‏اند و فاني در موجوديت و نگهداري اويند.

خطباي امروز صبح را مي‏بيند که در آن ساعت صبح مانند پيغمبري بودند ولي الساعه تنها سلحشوري‏اند که پاي سخنان خود به جان‏فشاني ايستاده‏اند اين ساعت به قيمت آن نطق و آن ناطق بيشتر احساس مي‏کند مي‏بيند برير است قاري اهل زمان و زهير است امير ستون راست و ناطق توانا، سنگيني وزن آنها و حال و جوش و خروش و حال کنوني آنها افزون از آن چيزهاست که صبح در موقع نطق و خطابه و دفاع از آنها بروز مي‏کرد، محبت و شور بيش از آنست، شهامت و جان‏نثاري بيش از آنست، پاکي بيش از آنست البته به پاکي آنها حر رياحي غبطه مي‏خورد که چسان پاکند و آلوده به جرم او نيستند،

رياحي بهر خدمتي عزيمت کرده بود اکنون دو چندان شد مي‏بايد خدمت خود را محدود نکند به آنکه منحصرا جزو قلب يا ستون راست يا ستون چپ شود بايد نظر کند کدام ناحيه اکنون به خطر و مورد مهاجمه است، جزو مدافعين آن قرار بگيرد بلکه اصلا قرار نبايد بگيرد چون بعلاوه از اين محرکات که اسباب بيقراري است اوضاع رقت‏آور ديگري هم از تشنگان حرم پيغمبر (ص) مي‏بيند که بر بيقراري او مي‏افزايد حر هر چه بود صد چندان شد، تا در جاذبه‏ي بينا بين بود مانند کسي که در بين دو جاذبباشد و هر يک او را به يک طرف خود بکشد قوه‏ي تملک او کافي نبود تا که رعدي مانند لرز و تب او را تکان مي‏داد و مي‏لرزاند اما اکنون که بکلي از تحت تأثير آنطرف بيرون آمده و از اثر جذب آن طرف مستخلص شده قوه‏ي تملک او منحصر به خود، حرارت او لبريز و تکميل شده و بعلاوه اسباب بيقراري بيشماري در اين منظر کنوني احساس و مشاهده مي‏کند،

مانند جنازه‏ي مسلم بن عوسجه که با سکوت عميقش دليران را نفس تازه مي‏دهد، او از منظر ياوران آنچه بايد ببيند ديد و گرفت و استفاده کرد و آنها هم از وجود او و آمدن او و انقلابهاي او استفاده‏هاي زياد کردند ودريافتند که اين مردم بدبخت کوفه خيانت به اعتقاد خود مي‏کنند ورنه مانند رياحي اگر به حسب اعتقاد و بقدر اعتقاد شهامت کافي داشتند همگي با آنها هم‏صدا مي‏شدند و در اثر دعوت حسين (ع) احساساتي مانند حر بروز مي‏دادند باري نيروي ياوران قويتر شد و در اثر احساس به صحت روش خود مرگ بر آنها گواراتر گشت، آري کسي که مرگ را بر خود پذيرا شده هر پيش آمد که بتواند بر عقيده‏ي او بيفزايد دوست دارد و فرح‏بخش به آن خواهد بود، ديدن حر به اين وضعيت و موافقت، کمترين تأثيرش براي ياوران اين است که مرگ را سهل تر مي‏کند.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_13976097231809784726.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۱:۱۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_173b.jpg


با سپر به پشت انداختن او که از دور آن وضع الفت‏زا جلب توجه همه را کرده بود، چون همه مانند ديدبان ناظر ميدان امروز و يک پارچه چشم و گوش و هوشند، بويژه براي نظاره‏ي جبهه‏ي دشمن که از آن سو چه طلوع مي‏کند ديدند سواري بتاخت مي‏آيد ولي نزديک رسيد آرام شد و سپر را به وضع مخصوصي به پشت سر انداخته و نزديکتر که مي‏آيد
آرام آرام پيش مي‏آيد هنوز او را نشناخته با هم گفتند، امان‏خواه است که سپر را به پشت سر انداخته و دست بالاي سر گذاشته، نزديکتر رسيد شناختندش که حر رياحي سردار ربع لشکر است ولي زمزمه‏اي با يزدان پاک دارد مي‏گويد:
بار خدايا! به سوي تو برگشتم تو هم از راه توبه به من برگرد توبه‏ام را بپذير زيرا دل اولياي تو را، و اولاد دختر پيغمبر (ص) تو را من لرزاندم و به هراس انداختم همينکه نزديک رسيد و صدا رس و نزديک شد سلام کرد
بالحقيقه لبخندي بود که خدا و حقيقت هنگام شدت به رخ حسين زده او را دلداري مي‏داد خاصه همينکه زبان به عذرخواهي گشوده خود را معرفي کرد و گفت:
قربانت گردم اي پسر رسول خدا! من آنم که همراه تو روان شدم و پاسباني کردم و با آن سختگيري بين راهها تو را حبس کردم يعني از مراجعت تو مانع شدم تو را به خود وانگذاشتم، دوش به دوش تو راه آمدم که آزاد نباشي و چاره‏اي به کار خود بکني و بعد فشار آوردم تا تو را در اين مکان پياده کردم، گمانم نبود که اين مردم پيشنهادهايي که تو به آنها کردي رد کنند و نه آنکه کار را با تو تا اين پايه برسانند، به خدا سوگند اگر علم داشتم که اينها با تو تا اينجا که مي‏بينم، کار را مي‏رسانند مرتکب نمي‏شدم آنچه شدم
و اينک من جدا به صدد توبه و توبه‏کنان از اين کاري که از دستم صادر شده آمده‏ام، آمده‏ام که با پروردگار توبه کنم وبا تو جان ميان نهاده‏ام تا پايان که پيش روي تو بميرم، به اين ترتيب توبه‏اي براي من مي‏بيني ؟؟

حسين (ع) آيت رحمت نويدش داد به پذيراييش دعوت کرد فرمود بلي خدا توبه‏پذير است، اينک پياده شو (يعني براي پذيرايي).

شادان گفت من سواريم براي تو بهتر است از پيادگيم است . بايد بالاي اسبم ساعتي نبرد کنم و به پياده شدن، در آخر، کار من مي‏کشد.

حسينش (ع) فرمود:هرچه به نظرت مي‏آيد چنان ساز، خدايت رحمت کند، بلافاصله براي مذاکره‏ي با دشمن سر اسب را برگرداند با شتاب و با دلي پر از خون خود را برابر سپاه رسانيد زخمي هنوز نخورده ولي خونين دل است همان مکاني که برير و زهير خطبه خوانده بودند ايستاد، يعني مقام آنان را براي خود به فاصله‏ي يک ساعت ديد.

چنان مي‏ديد که از شراره‏ي احساسات خود مي‏تواند قلوب را عوض کند يا دست کم قانع کند خواست شروع بسخن کند اما مبادا شدت غيظ و خشم نگذارد به شرايط ناصح مشفق خود را بيارايد، حرا است با يک جهان جوش مانند کوه آتش‏فشان براي منقلب کردن سپاه به رخ سپاه ايستاده به مقياس حال خود و حرارت خود اگر تندي کند کوه را از هم مي‏شکافد ناچار متانت را از دست نداده ابتدا با نرمي و متانت آنها را متوجه مسؤوليت کرده پرسيد:

اي قوم! آيا قبول نمي‏کنيد از حسين هيچيک از اين چند خصالي را که به شما پيشنهاد کرده تا خدا شما را از تبعات جنگ با او عافيت دهد گفتند: با امير عمر سعد گفتگو کن، حر مجددا گفتگو را با عمر از سر گرفت و گفتار اعتراض‏آميز خود را باز گفت.

عمر گفت: من به اين کار حرص خود را زدم، اصرار خود را کردم اگر راهي به آن يافته بودم کرده بودم حر پس از اين به پرخاش آمده به مردم رو کرده شروع به سخن نکوهش‏آميز کرد از نکوهش کوتاهي نکرد و هر مطلب را در چند جمله چنان محکم متين مدلل ادا مي‏کرد که جا داشت .

به خود اميدواري ببيند، با آن حرارت مخصوص فرياد زد: اي اهل کوفه! به مادرتان سزد اشک فرزندمردگي و شيون آيا دعوت کرديد از اين بنده‏ي شايسته تا اينک که به اصرار شما آمد او را واگذار کرديد به عقيده‏ي خود گمان داشتيد که جلو قدم او خودکشي مي‏کنيد. سپس بتاخت و تاز به صدد کشتن او بر سرش تاخته‏ايد و محکم او را گرفته نگه داشته‏ايد گلوگاه او را دست آورده مي‏فشاريد درها را به روي او بسته‏ايد و دور او را از هر طرف احاطه کرده‏ايد که او را از رو کردن به اين بلاد پهناور خداوندي جلوگيري کنيد تا امروز کارش به اين جا رسيده که مانند اسير در دست شما گرفتار شده به هيچگونه نفعي او را توانايي نيست که براي خود اقدام کند و هيچگونه ضرري را قادر نيست که از خود دفع کند.

او را و زنان او را و بچه‏ها و کسان او را تشنه نگه داشته‏ايد آن هم از چنين آب فراتي روان که هر ناکس و هر يهودي و نصراني و مجوس از او مي‏نوشند و حيوانات وحشي اين سرزمين پرآب و سبزه مانند خنزيرها و سگهاي اين سرزمين در آن غوطه مي‏خورند هان من از نزديک مطلعم اينانند که عطش آنها را به خاک افکنده بد بجا مانده‏ايد از محمد (ص) درباره‏ي ذريه‏اش سيراب نکند خدايتان در روز تشنگي اگر توبه نکنيد و دست از اين کارتان برنداريد: هم امروز! همين ساعت!

اقدام حر و اين نطق آتشين او از آن شراره‏ها ي نيروي ملکوتي بود که مي‏توانست دشمن را بلکه هر ستون را بلرزاند ولي به بدموقع از روز گرفتار شد زيرا اراذل پيش جنگ در سپاه کوفه در خط آتش بودند رغبتهاي سفلي بر نهادها چيره شده و ناجوري مي‏کرد قواي خير در نفوس دشمن از آنگاه که خون ريخته شد بيچاره شده و از بيچارگي بارو بنه بسته و از دلها کوچ کرده بود، اراذل فرصت تأني نمي‏دادند؛ بخصوص براي خودنمايي به اينگونه دفاعها بي‏مبالاتي مي‏کردند (اين آفات از آسيب غوغاء است)

تيراندازها اين تاجور فضيلت حر رياحي را به باد تير گرفتند ........

السلام علي الحسين و علي الارح التي حلت بفنائك عليكم مني جميعا سلام الله ابدا مابقيت و بقي الليل و النهار



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_84716974537188146333.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۱:۲۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_175b.jpg


حبيب بن مظاهر

حبيب يكى از حافظان قرآن به شمار مى آيد.
وقتى معاويه درگذشت سران شيعيان كوفه همچون سـلـيـمـان بـن صـرد, مـسـيـب بـن نـجبه , رفاعة بن شداد بجلى و حبيب بن مظاهر براى امام حـسـيـن (ع )نـامـه نوشتند و آن حضرت را براى قيام عليه امويان به كوفه دعوت كردند.
حبيب از كـسـانـى بود كه در كوفه براى حضرت بيعت مى گرفت .
او در روز عاشورا در سپاه حسين سردار سـتـون چـپ بـود و خـود را بـراى مبارزه آماده مى نمود.
وقتى حسين (ع ) براى به پا داشتن نماز مهلت خواست , حصين بن تميم گفت : نماز شما مورد پذيرش پروردگارنيست .
حبيب در پاسخ گفت : گمان مى برى نماز آل رسول (ع ) پذيرفته نمى شود و نماز تو را مى پذيرند؟ حـصـين با شنيدن اين سخن به حبيب حمله كرد.
او شمشير كشيدو برصورت اسب حصين فرود آورد.
اسـب سركشى كرد و حصين به زمين افتاد.
گروهى به يارى اش شتافتند و حصين را نجات داده , نـزدخـود بـردنـد.
حبيب , در حالى كه پيوسته رجز مى خواند, به آن ها حمله كرد و ميانشان جنگى سخت در گرفت .
او بااين كه پير بود جمع بسيارى را از پا در آورد.
سرانجام با شمشير بديل بن صريم و نيزه فردى از بنى تميم از اسب به زمين افتاد.
وقتى خواست برخيزد,حصين شمشيرى بـر سـرش فرود آورد وحبيب با صورت به زمين افتاد.
در اين هنگام , مرد تميمى پيش آمد و سر از پيكرش جدا ساخت .
شهادت حبيب امام حسين (ع ) را سخت تكان داد.
حضرت فرمود:
[عنداللّه احتسب نفسى و حماة اءصحابى .] ((93))

شهادت خود و اصحابم را به حساب فرمان خدامى گذارم




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_37119913736739091469.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۵:۳۳
روز سیزدهم محرم- سال شصت و یکم هجری قمری


شهادت عبدالله بن عفیف ازدی به دست دژخیمان عبیدالله بن زیاد.
یزید بن معاویه و خاندان بنی امیه و هواداران آنها از جمله عبیدالله بن زیاد، عامل یزید در کوفه و بصره و عنصر اصلی جنایت واقعه کربلا، پس از کشتن امام حسین علیه السلام و یاران فداکارش در کربلا، پس از کشتن امام حسین علیه السلام و یاران فداکارش در کربلا بر این باور بودند که کار مخالفان بنی امیه و دشمنان یزید پایان یافته و آنان برای همیشه سرکوب گردیدند.
آنان گمان کردند که با خاموش کردن نور حسینی، برای همیشه انوار طیبه اهل بیت علیه السلام را خاموش کردند. ولی غافل از اینکه شهادت امام حسین علیه السلام آغاز راهی است که ادامه آن، حکومت ننگین بنی امیه را بر فنا خواهد داد.
بی تردید قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام آثار و نتایج سنگینی برای خاندان ستم پیشه بنی امیه و عاملان نابکار آنان به بار آورد و آنها را در معرض اعتراض ها و قیام های متعدد مردمی قرار داد و سرانجام در سال 132 قمری، درست 71 سال بعد، این خاندان جنایت کار را با قیام سراسری مسلمانان مواجه ساخت و حکومت هزار ماهه آنان را برای همیشه به وادی نیستی و نابودی سپرد.
نخستین اعتراض آشکار نسبت به جنایات عبیدالله بن زیاد در شهادت امام حسین علیه السلام، از سوی یکی از شیعیان کوفه، به نام عبیدالله بن عنیف ازدی برخاست.
عبیدالله بن زیاد، پس از آن که اسیران واقعه کربلا را در مجلس خود با کلمات درشت و خشن، مورد اذیت و آزار قرار داد و آنان را سرزنش کرد و پاسخ دندان شکن و کوبنده ای از امام زین العابدین علیه السلام و زینب کبری علیه السلام شنید، برای نشان دادن قدرت ظاهری خویش و گرفتن زهره چشم از مخالفان بنی امیه و هواداران اهل بیت علیه السلام، دستور داد مردم کوفه در مسجد اعظم گرد آیند تا برای آنان سخنرانی کند.
وی در جمع اهالی کوفه با تکبر و غرور، چنین گفت: الحمدلله الذی اظهر الحق و اهله، و نصر امیرالمؤمنین یزید و حزبه و...؛ سپاس ‍ خدای را که حق را آشکار و اهل حق را روسفید کرد و یزید و لشکریانش را یاری نمود و دروغ گو و دروغ گو زاده و یاران او را نابود ساخت و از میان برد.
از سخنان خشن و خارج از نزاکت وی بسیاری از حاضران خشمگین و متنفر گردیدند ولی نمی توانستند خشم خویش را آشکار سازند. اما عبدالله بن عفیف که از شیعیان دلیر امیرمؤمنان و از زاهدان و عبادت پیشه گان کوفه بود و چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خود را در جنگ صفین از دست داد و نابینا شده بود و پیوسته ملازم مسجد اعظم کوفه و اوقات خود را به صوم صلوات می گذرانید، همین که نعره های نفرت انگیز عبیدالله را شنید، به خشم آمد و با صدای بلند بانگ زد که ای دشمن خدا، دروغ گو تویی و پدرت زیاد بن ابیه و امیرت یزید بن معاویه که تو را حکومت داده است، دروغ گویند.
ای پسر مرجانه! فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را می کشی و بر فراز منبر و مقام صدیقین می نشینی و کلمات کفرآمیز می گویی.
عبیدالله بن زیاد که انتظار چنین پیش آمدی را نداشت و خیال می کرد که دیگر نفس در سینه های دوستان اهل بیت علیه السلام حبس شده است، با تکبر و خودخواهی تمام دستور داد او را دستگیر کرده و به نزدش ببرند.
مأموران حکومتی به سوی عبدالله بن عفیف هجوم آورده و او را دستگیرش کردند ولی وی مردان طایفه خود، یعنی «ازد» را به یاری طلبید. بی درنگ 700 تن از مردان ازدی از داخل و خارج مسجد به یاری او شتافته و او را از دست دژخیمان عبیدالله رهانیدند. ابن زیاد برای خاموش ‍ کردن جنبش ازدیان به رهبری عبدالله بن عفیف، آن روز را تامل کرد و با خشم و کینه و سرافکندگی به دارالاماره برگشت. ولی چون شبانگاه فرا رسید و مردم پراکنده شده و در خانه های خویش آرمیدند، مأموران عبیدالله به سوی خانه عبدالله بن عفیف هجوم آورده و او را از خانه اش به بیرون کشیده و با ضربات شمشیر به شهادت رسانیدند.
جنایتکاران حکومتی، سرش را از بدن جدا کرده و تن او را در محله سبخه به درا آویختند." 30 " بدین گونه نخستین جرقه ای که می رفت کوفه را بار دیگر به حرکت درآورد و جنبش عظیمی را پی افکند، به دست مزدوران پلید اموی به خاموشی گرایید.
ولی شش سال بعد، شیعیان کوفه و دوستداران اهل بیت علیه السلام انتقام خویش را از عاملان جنایت کربلا گرفتند و آنان را به دست مختار بن ابی عبیده ثقفی به اشد مجازات رسانیدند.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۷:۴۳
http://shiaupload.ir/images/67wckn753qbreiyq6gq7.gif

كربلا را خون عاشق بيمه كرد


خون مگر شمشيرها را نيمه كرد!


اين سياهي ها كه بر ديوارها است


رمز استمرار در پيكارها است


اين سيه پوشان گريان غمين


نوحه خوانان شقايق زار دين


از فرات آب عطشان آمدند


مست و سيراب از مي جان آمدند


اين محرم نامه ها احيا گرند


نوحه ها بيداد را رسوا گرند


سينه زن ها محو عترت مي شوند


غرق درياي محبت مي شوند



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_22159004463241013943.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۹:۰۳
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifسرشک خجلتhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

(حضرت حُر)

http://img.tebyan.net/big/1386/10/15325516512818551126180891196774989375210.jpg

عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
گناهی از تمام کوه‎ها سنگین‎تر آوردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
من آن حُرّم کز اول خویش را سد رهت کردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
تو را در این زمین بین هزاران لشگر آوردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
به جای دسته گل با دست خالی آمدم اما
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
دلی صد پاره‎تر از لاله‎های پرپر آوردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
ولی بر حنجر خشکیده‎ات چشم تَر آوردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
غبارم کن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
گرفته جان به کف در محضرت، فرزند دلبندم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
قبولش کن که قربانی برای اصغر آوردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
سرشک خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
زبان عذرخواهی بر علیّ اکبر آوردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افکندی
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
به خود بالیدم و مانند فطرس پر بر آوردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عبّاست
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
چه غم گر جرم من از کوه سنگین تَر بُوَد میثم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
که سر بر آستان عترت پیغمبر آوردم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۱۲:۱۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/10_Untitled-8.png
بی تو هوای خیمه ی ما سرد می شود

رنگ رُخ سه ساله ی من زرد می شود

خورشید انعکاس وجود نجیب توست

این دایره نباشی اگر سرد می شود

این حلقه های گریه ی سردرگم و غریب

زنجیر آهنی و پر از درد می شود

دامان کودکانه ی یک دختر نجیب

بی تو اسیر آتش نامرد می شود

بر گِرد توست گردش سیاره ی زمین

هر جاذبه بدون تو ولگرد می شود

رفتی و روز روشن ما در مسیر شام

دنبال صبح ِ روی تو شبگرد می شود

رضا جعفری


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۱۲:۲۳
حسین وارث رنج آدم تا خاتم علیهم السلام


http://img.tebyan.net/big/1388/10/178592421771971012517918144991491535597228.gif


مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر را و مکه ابراهیم را و کعبه ی به بند نمرود کشیده را و اسلام را و پیام محمد (ص) را و کاخ سبز دمشق را و در بندکشیدگان را و ...
مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . بار سنگین همه این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می کند .
او، وارث رنج بزرگ انسان است . تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و... تنها وارث محمد ! و...
مردی تنها !
اما نه، دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه بیرون آمده است، گام به گام او ، نیمی از بار سنگین رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است .
مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بی کس ، با دست های خالی ، یک تنه به روزگار وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است . جز مرگ سلاحی ندارد اما او فرزند خانواده ای است که "هنر خوب مردن" را در مکتب حیات خوب آموخته است .
در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که :"چگونه باید مرد ؟"
آموزگار بزرگ "شهادت" اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در "توانستن"می فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در "غلبه"می دانند، بیاموزد که :"شهادت" نه یک "باختن" که یک "انتخاب" است .
و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان، "چگونه باید زیست" را آموخت .
اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم "چگونه باید مرد" را بیاموزد .
برگرفته از: حسین، وارث آدم، دکتر علی شریعتی
تنظیم برای تبیان: شکوری

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_2_bigharar_ir-112a4.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۱۵:۲۴
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

حُرّ علیه السلام (نوحه)
حرّ ریاحیِ حسینم،
یار امام عالمینم
شد عشق ثارالله دینَم

ممنون ز عفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم
گشته نصیبم این سعادت
در موج خون کنم عبادت
سعادتم گشته شهادت
ممنون ز عفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم
با آن همه جرم و خطایم
مشمول این لطف و عطایم
که کشته ی خون خدایم
ممنون ز عفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم
من خاک اکبر حسینم
هدیه به اصغر حسینم
خجل ز مادر حسینم
ممنون ز عفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم

لب تشنه ی جام بلایم
سیراب کوثر ولایم
آزاد مرد کربلایم
ممنون ز عفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم
آمده ام با عشق و احساس
تا در حضور سید الناس
بوسه زنم بر دست عباس
ممنون ز عفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم
اگر چه من نامه سیاهم
حسین بخشیده گناهم
فرزند زهرا داده راهم
ممنون ز عفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۲۱:۰۳
http://www.shiaupload.ir/images/74764680292616541464.png (http://www.shiaupload.ir/images/74764680292616541464.png)http://www.eteghadat.com/Files/user1/besm/b_054_1.png (http://www.shiaupload.ir/images/74764680292616541464.png)http://www.shiaupload.ir/images/74764680292616541464.png (http://www.shiaupload.ir/images/74764680292616541464.png)

http://shiaupload.ir/images/uoce0ggxvrmfv6ogchhe.gif
http://shiaupload.ir/images/9x3n5r78w9xrmnylh6wl.gif
پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا ... (محرمنامه 14)
http://shiaupload.ir/images/uoce0ggxvrmfv6ogchhe.gif
http://shiaupload.ir/images/9x3n5r78w9xrmnylh6wl.gif

http://www.islamupload.ir/download.php?file=xrcl1bjovteg2dvity2.swf

http://shiaupload.ir/images/uoce0ggxvrmfv6ogchhe.gif
http://shiaupload.ir/images/9x3n5r78w9xrmnylh6wl.gif

قالَ الامام جسين عليه السّلام :

مَنْ عَبَدَاللّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، آتاهُ اللّهُ فَوْقَ اءمانيهِ وَكِفايَتِهِ.

هركس خداوند متعال را با صداقت و خلوص ،
عبادت و پرستش نمايد؛ خداى متعال او را
به بهترين آرزوهايش مى رساند
و امور زندگيش را تاءمين مى نمايد.

http://shiaupload.ir/images/uoce0ggxvrmfv6ogchhe.gif
http://shiaupload.ir/images/9x3n5r78w9xrmnylh6wl.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۰۱:۲۴
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/32839279033806859223.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/32839279033806859223.gif)




شمع سان از غم هجر رخ تو آب شدم





باورت نیست اخا بدتوبیچاره شدم
بعدت ای مونس جان زینب آواره شدم

قدر تاریخ به من ظلم وجسارت گشته
خواهر تو هدف تیر حقارت گشته

باورت نیست ولی دست مراهم بستند
حرمت خواهر غمدیده تو بشکستند

باورت نیست ولی دین من انکار شده
آسمان پیش دوچشمان ترم تارشده

باورت نیست منو کوچه وبازار کجا
دختر فاطمه ومجلس اغیار کجا

یا اخا رفتی و بی پشت وپناهم کردی
مردم آن لحظه که از نیزه نگاهم کردی

غیرت اله تو رامحو تماشا شده ام
سرو بودم زغمت جان اخا تا شده ام

کاش عباس به نیزه بنهد چشم به هم
زینب وسلسله و همرهی نامحرم

هرکجا نام تو بردم پاسخم دشنام است
چشم در راه من وتو کوچه های شام است





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/19218599875482827083.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/19218599875482827083.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۰۱:۲۴
http://shiaupload.ir/images/soouvbmjtf2i854m9ui.jpg

ادامه مطلب ورود كاروان اسراء به كوفه

در روايت حذام امده است فرزندان احمد مختار و جگرگوشه حيدر را چون اسراي كفار با سرهاي شهداء وارد كوفه كردند، زنهاي كوفيان بر بالاي بامها رفته بودند كه ايشان را نظاره كنند. همين كه ايشان را عبور مي‌دادند زني از بالاي بام آواز برداشت:

مِنْ اَيّ الاساري اَنْتُنّ

شما اسيران از اسيران كدام مملكت و كدام قبيله‌ايد؟

گفتند ما اسيران آل مُحَمَّديم، آن زن چون اين بشنيد از بام به زير آمد و هر چه چادر و مقنعه داشت جمع كرد و بر ايشان بخش نمود، ايشان گرفتند و خود را به آنها پوشانيدند.

مؤلف گويد: كه شيخ عالم جليل القدر مرحوم حاج ملا احمد نراقي عطرالله مرقده در كتاب سيف الاُمّه از كتاب ارمياي پيغمبر نقل كرده كه در اخبار از سيدالشهداء عليه السلام در فصل چهارم آن فرمود آنچه خلاصه‌اش اينست كه چه شد و چه حادثه‌اي روي داد كه رنگ بهترين طلاها تار شد، و سنگهاي بناي عرش الهي پراكنده شدند و فرزندان بيت المعمور كه به اولين طلا زينت داده شده بودند و از جميع مخلوقات نجيب‌تر بودند چون سفال كوزه‌گران پنداشته شدند در وقتي كه حيوانات پستانهاي خود را برهنه كرده بچه‌هاي خود را شير مي‌دادند.

عزيزان من در ميان امت بيرحم دل سخت چوب خشك شده در بيانان گرفتار مانده‌اند، و از تشنگي زبان طفل شيرخواره به كامش چسبيده، در چاشتگاهي كه همه كودكان نان مي‌طلبيدند چون بزرگان آن كودكان را كشته بودند كسي نبود كه نان به ايشان دهد.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/16788847820266532241.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/16788847820266532241.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۰۱:۲۵
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/28965448913233274760.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/28965448913233274760.jpg)


آناني كه در سفره عزت تنعم مي‌كردند در سر راهها هلاك شدند. پس واي بر غريبي ايشان، برطرف شدند عزيزان من به نحوي كه برطرف شدن ايشان از برطرف شدن قوم سدوم عظيم‌تر شد، زيرا كه آنها هر چند برطرف شدن اما كسي دست به ايشان نگذاشت، اما اينها با وجود آنكه از راه پاكي و عصمت مقدس بودند و از برف سفيدتر و از شير بي‌غش‌تر و از ياقوت درخشانتر. رويهاي ايشان از شدت مصيبتهاي دوران متغير گشته بود كه در كوچه‌ها شناخته نشدند زيرا كه پوست ايشان به استخوانها چسبيده بود.

فقير گويد: كه از اين فقره از كتاب آسماني كه ظاهراً اشاره به همين واقعه در كوفه باشد معلوم شد سر سوال آن زن مِن اَيّ الاُساري اَنْتُنّ والله العالم.

شيخ مفيد و شيخ طوسي از حذلم بن ستير روايت كرده‌اند كه گفت من در ماه محرم سال شصت و يكم وارد كوفه گشتم و آن هنگامي بود كه حضرت علي بن الحسين عليهماالسلام را با زنان اهلبيت به كوفه وارد مي‌كردند و لشكر ابن زياد برايشان احاطه كرده بودند و مردم كوفه از منازل خود به جهت تماشا بيرون آمده بودند چون اهلبيت را بر آن شتران بي‌روپوش و برهنه وارد كردند، زنان كوفه به حال ايشان رقت كرده گريه و ندبه آغاز نمودند.

در آن حال علي بن الحسين عليه السلام را ديدم كه از كثرت علت و مرض رنجور و ضعيف گشته و غل جامعه بر گردنش نهاده‌اند و دستهايش را به گردن مغلول كرده‌اند و آن حضرت به صداي ضعيفي مي‌فرمود كه اين زنها بر ما گريه مي‌كنند پس ما را كه كشته است.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/15775073568172170819.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/15775073568172170819.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۰۱:۲۵
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/79913325604163746795.jpg


خطبه حضرت زينب سلام الله عليها

و در آن وقت حضرت زينب سلام الله عليها آغاز خطبه كرد و به خدا قسم كه من زني با حيا و شرم افصح و انطق از جناب زينب دختر علي عليه السلام نديدم كه گويا از زبان پدر سخن مي‌گويد و كلمات اميرالمومنين عليه السلام از زبان او فرو مي‌ريزد.

در ميان آن ازدحام و اجتماع كه از هر سو صدائي بلند بود به جانب مردم اشارتي كرد كه خاموش باشيد، در زمان نفسها به سينه برگشت و صداي جرسها ساكت شد آنگاه شروع در خطبه كرد و بعد از سپاس يزدان پاك و درود بر خواجه لولاك فرمود:

اي اهل كوفه اي اهل خديعه و خذلان آيا بر ما مي‌گرئيد و ناله سر مي‌دهيد هرگز بازنايستد اشگ چشم شما، و ساكن نگردد ناله شما، جز اين نيست كه مثل شما مثل آن زني است كه رشته خود را محكم مي‌تابد و باز مي‌گشود چه شما نيز رشته ايمان را ببستيد و بازگسستيد و به كفر برگشتيد، نيست در ميان شما خصلتي و شيمتي جز لاف زدن و خودپسندي كردن و دشمن داري و دروغ گفتن و به سبك كنيزان تملق كردن و مانند اعدا غمازي كردن.

مثل شما مثل گياه و علفي است كه در مزبله روئيده باشد يا گچي است كه آلايش قبري به آن كرده باشد پس بد توشه‌اي بود كه نفسهاي شما از براي شما در آخرت ذخيره نهاد و خشم خدا را بر شما لازم كرد و شما را جاودانه در دوزخ جاي داد از پس آنكه ما را كشتيد بر ما مي‌گرييد.

سوگند به خدا كه شما بگريستن سزاواريد، پس بسيار بگرئيد و كم بخنديد چه آنكه ساحت خود را به عيب و عار ابدي آلايش داديد كه لوث آن به هيچ آبي هرگز شسته نگردد و چگونه توانيد شست و با چه تلافي خواهيد كدر كشتن جگرگوشه خاتم پيغمبران و سيد جوانان اهل بهشت و پناه نيكوان شما و مفرغ بليات شما و علامت مناهج شما و روشن كننده محجه شما و زعيم و متكلم حجج شما كه در هر حادثه به او پناه مي‌برديد و دين و شريعت را از او مي‌آموختيد.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/62056019373374045624.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/62056019373374045624.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۰۱:۲۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/13968030808691078462.jpg


خطبه حضرت سجاد

به روايت صاحب احتجاج در اين وقت حضرت علي بن الحسين عليه السلام فرمود اي عمه خاموشي اختيار فرما و باقي را از ماضي اعتبار گير و حمد خداي را كه تو عالمي مي‌باشي كه معلم نديدي، و دانائي باشي كه رنج دبستان نكشيدي، و مي‌داني كه بعد از مصيبت جزع كردن سودي نمي‌كند، و به گريه و ناله آنكه از دنيا رفته باز نخواهد گشت. و از براي فاطمه دختر امام حسين عليه السلام و ام كلثوم نيز دو خطبه نقل شده لكن مقام را گنجايش نقل نيست.

سيد بن طاوس بعد از نقل آن خطبه فرموده كه مردم صداها به صيحه و نوحه بلند كردند و زنان گيسوها پريشان نمودند و خاك بر سر ريختند و چهره‌‌ها بخراشيدند و طپانچه‌ها بر صورت زدند و ندبه بويل و ثبور آغاز كردند و مردان ريشهاي خود را همي كندند و چندان بگريستند كه هيچگاه ديده نشد كه زنان و مردان چنين گريه كرده باشند.

پس حضرت سيد سجاد عليه السلام اشارت فرمود مردم را كه خاموش شويد و شروع فرمود به خطبه خواندن پس ستايش كرد خداوند يكتا را و درود فرستاد محمد مصطفي صلي الله عليه و آله را پس از آن فرمود كه:

ايهاالناس هر كه مرا شناسد شناسد و هركس نشناسد بداند كه منم علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب (عليه السلام)، منم پسر آنكس كه او را در كنار فرات ذبح كردند بي ‌آنكه از او خوني طلب داشته باشند، منم پسر آنكه هتك حرمت او نمودند و مالش را به غارت بردند و عيالش را اسير كردند، منم فرزند آنكه او را به قتل صبر كشتند و همين فخر مرا كافي است.

اي مردم سوگند مي‌دهم شما را به خدا آيا فراموش كرديد شما كه نامه‌ها به پدر من نوشتيد چون مسئلت شما را اجابت كرد از در خديعت بيرون شديد، آيا ياد نمي‌آوريد كه با پدرم عهد و پيمان بستيد و دست بيعت فرا داديد آنگاه او را كشتيد و مخذول داشتيد پس هلاكت باد شما را براي آنچه براي خود به آخرت فرستاديد.

چه زشت است رأيي كه براي خود پسنديديد، با كدام چشم به سوي رسول خدا (ص) نظر خواهيد كرد گاهي كه بفرمايد شماها را كه كشتيد عترت مرا و هتك كرديد حرمت مرا و نيستيد شما از امت من.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/58931948352265079758.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/58931948352265079758.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۰۱:۲۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/25766678434656461645.jpg


چون سيد سجاد عليه السلام سخن بدينجا آورد صداي گريه از هر ناحيه و جانبي بلند شد، بعضي را مي‌گفتند هلاك شديد و ندانستيد، ديگر باره حضرت آغاز سخن كرد و فرمود:
خدا رحمت كند مردي را كه قبول كند نصيحت مرا و حفظ كند وصيت مرا در راه خدا و رسول خدا و اهلبيت او چه ما را با رسول خدا (ص) متابعتي شايسته و اقتدائي نيكو است.
مردمان همگي عرض كردند كه يابن رسول الله ما همگي پذيراي فرمان توئيم و نگاهبان عهد و پيمان و مطيع امر توئيم و هرگز از تو روي نتابيم و بهرچه امر فرمائي تقديم خدمت نمائيم و حرب كنيم با هر كه ساخته حرب تست و از در صلح بيرون شويم با هر كه با تو در طريق صلح و سازش است تا گاهي كه يزيد را مأخوذ داريم و خونخواهي كنيم از آنانكه با تو ظلم كردند و بر ما ستم نمودند.

حضرت فرمود: هيهات هيهات اي غداران حيلت اندوز كه جز خدعه و مكر خصلتي بدست نكرديد ديگر من فريب شماها را نمي‌خورم مگر باز اراده كرده‌ايد كه با من روا داريد آنچه با پدران من بجا آوريد، حاشا و كلا بخدا قسم هنوز جراحاتي كه از شهادت پدرم در جگر و دل ما ظاهر گشته بهبودي پيدا نكرده چه آنكه ديروز بود كه پدرم با اهلبيت شهيد گشت، و هنوز مصائب رسول خدا (ص) و پدرم و برادرانم مرا فراموش نگشته و حزن و اندوه بر ايشان در حلق من كاوش مي‌كند و تلخي آن در دهانم و سينه‌ام فرسايش مي‌نمايد، و غصه آن در راه سينه من جريان مي‌كند،‌ من از شما همي خواهم كه نه با ما باشيد و نه بر ما، و فرمود:

قَدْ كانَ خَيْراً مِنْ حُسَيْنِ وَ اَكْرَما
اَصيبَ حُسَيْنٌ كانَ ذلشكَ
اَعْظَما جَزاءُ الَّذي اَرْادهُ نارُجَهَنَّما
لا غَرْر اَنْ قُتِلَ الحُسَيْنُ فَشَيْخُهُ
فَلا تَفْرحُوا يا اَهْلَ كُوفان
بالّذي قَتيلٌ بِشَط النَّهْرِ رُوحي فَداؤهُ
ثُمَّ قالَ رَضينا مِنْكُمْ رَأساً
بِرَأسٍ فَلايّوْمٌ لَنا وَلايَوْمٌ عَلَيْا




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/26820998975109760805.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/26820998975109760805.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۰۱:۲۷
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/80628918447073921249.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/80628918447073921249.jpg)


ورود اهل بيت (ع) به درالاماره

عبيدالله زياد چون از ورود اهلبيت به كوفه آگه شد، مردم كوفه را از خاص و عام اذن عام داد لاجرم مجلس او را حاضر و بادي انجمن و آكنده شده، آنگاه امر كرد تا سر حضرت سيدالشهداء عليه السلام را حاضر مجلس كنند، پس آن سر مقدس را به نزد او گذاشتند، از ديدن آن سر مقدس سخت شاد شد و تبسم نمود، و او را قضيبي در دست بود كه بعضي آنرا چوبي گفته‌اند و جمعي تيغي رقيق دانسته‌اند، سر آن قضيب را به دندان ثناياي امام حسين عليه السلام مي‌زد و مي‌گفت حسين را دندانهاي نيكو بوده.

زيد بن ارقم كه از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده در اين وقت پيرمردي گشته در مجلس آن ميشوم حاضر بود، چون اين بديد گفت اي پسر زياد قضيب خود را از اين لبهاي مبارك بردار سوگند به خداوندي كه جز او خداوندي نيست كه من مكرر ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بر اين لبها كه موضوع قضيب خود كرده‌اي بوسه مي‌زد، اين بگفت و سخت بگريست.

ابن زياد (ملعون) گفت خدا چشمهاي ترا بگرياند اي دشمن خدا آيا گريه مي‌كني كه خدا به ما فتح و نصرت داده است؟ اگر نه اين بود كه پير فرتوت (سالخورده و خرف شده) گشته‌اي و عقل تو زايل شده مي‌فرمودم تا سر ترا از تن دور كنند. زيد كه چنين ديد از جا برخاست و به سوي منزل خويش بشتافت. آنگاه عيالات جناب امام حسين عليله السلام را چون اسيران روم در مجلس آن ميشوم وارد كردند.

راوي گفت كه داخل آن مجلس شد حضرت زينب (ع) خواهر امام حسين (ع) متنكره و پوشيده بود پست‌ترين جامه‌هاي خود را و به كناري از قصرالاماره رفت و آنجا بنشست و كنيزكان در اطرفش درآمدند و او را احاطه كردند.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/04055779193822687346.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/04055779193822687346.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۰۱:۲۷
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/53530458804841890940.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/53530458804841890940.jpg)



ابن زياد (لعين) گفت اين زن كه بود كه خود را كناري كشيد، كسي جوابش نداد، ديگرباره پرسيد پاسخ نشنيد، تا مرتبه سيم يكي از كنيزان گفت اين زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا (ص) است.

ابن زياد لعين چون بنشيند رو به سوي او كرد و گفت حمد خدا را كه رسوا كرد شما را و كشت شما را و ظاهر گردانيد دروغ شما را .

جناب زينب سلام الله عليها فرمود حمد خدا را كه ما را گرامي داشت به محمد صلي الله عليه و آله پيغمبر خود و پاك و پاكيزه داشت ما را از هر رجسي و آلايشي همانا رسوا مي‌شود فاسق و دروغ مي‌گويد فاجر و ما به حمدالله از آنان نيستيم و آنها ديگرانند.

ابن زياد (ملعون) گفت چگونه ديدي كار خدا را با برادر و اهلبيت تو ?

حضرت زينب عليها السلام فرمود نديدم از خدا جز نيكي و جميل را چه آل رسول جماعتي بودند كه خداوند از براي قربت محل و رفعت مقام حكم شهادت بر ايشان نگاشته بود لاجرم به آنچه خدا از براي ايشان اختيار كرده بود اقدام كردند و به جانب مضجع خويش شتاب كردند ولكن زود باشد كه خداوند ترا و ايشان را در مقام پرسش بازدارد و ايشان با تو احتجاج و مخاصمت كنند، آنوقت ببين غلبه از براي كيست و رستگاري كراست، مادر تو بر تو بگريد اي پسر مرجانه.

ابن زياد (لعين) از شنيدن اين كلمات در خشم شد و گويا قصد اذيت يا قتل آن مكرمه كرد. عمرو بن حريث كه حاضر مجلس بود انديشة او را به قتل زينب سلام الله عليها دريافت از در اعتذار بيرون شد كه اي امير او زني است و بر گفته زنان مؤاخذه نبايد كرد، پس ابن زياد (خبيث) گفت كه خدا شفا داد دل مرا از قتل برادر طاغي تو و متمردان اهل بيت تو.

جناب زينب (ع) رقت كرد و بگريست و گفت بزرگ ما را كشتي و اصل و فرع ما را قطع كردي و از ريشه بركندي اگر شفاي تو در اين بود پس شفا يافتي.

ابن زياد (لعين) گفت اين زن سجاعه است يعني سخن به سجع و قافيه مي‌گويد: و قسم به جان خودم كه پدرش نيز سجاع و شاعر بود.

حضرت زينب سلام الله عليها جواب فرمود كه مرا حالت و فرصت سجع نيست.

و به روايت ابن نما فرمود كه من عجب دارم از كسي كه شفاي او بكشتن ائمه خود حاصل مي‌شود و حال آنكه مي داند كه در آن جهان از وي انتقام خواهند كشيد.

اين وقت آن ملعون به جانب سيد سجاد عليه السلام نگريست و پرسيد اين جوان كيست؟ گفتند: علي فرزند حسين است،

ابن زياد (لعين) گفت مگر علي بن الحسين نبود كه خداوند او را كشت?

حضرت فرمود كه مرا برادري بود كه او نيز علي بن الحسين نام داشت لشكريان او را كشتند،
ابن زياد (لعين) گفت بلكه خدا او را كشت،

حضرت فرمود:

اَللهُ يَتَوفيّ الاَنْفُسَ حينَ مَوْتِها
خدا مي‌ميراند نفوس را گاهي كه مرگ ايشان فرا رسيده،

ابن زياد (ملعون) در غضب شد و گفت ترا آن جرأتست كه جواب به من دهي و حرف مرا رد كني بيائيد او را ببريد و گردن زنيد.

حضرت زينب سلام الله عليها كه فرمان قتل آن حضرت را شنيد سراسيمه و آشفته به آن جناب چسبيد و فرمود اي پسر زياد كافي است ترا اين همه خون از ما ريختي دست به گردن حضرت سجاد عليه السلام در آورد و فرمود به خدا قسم كه از وي جدا نشوم اگر مي‌خواهي او را بكشي مرا نيز با او بكش.

ابن زياد (ملعون) ساعتي به حضرت زينب و امام زين العابدين عليهما السلام نظر كرد و گفت: عجبست از علاقة‌ رحم و پيوندي خويشاوندي به خدا سوگند كه من چنان يافتم كه زينب از روي واقع مي‌گويد و دوست دارد كه با او كشته شود، دست از علي بازداريد كه او را همان مرضش كافي است.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/16233757814581812096.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/16233757814581812096.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۰۱:۲۸
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/85952842392892459260.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/85952842392892459260.jpg)


و به روايت سيد بن طاوس حضرت سجاد عليه السلام فرمود كه اي عمه خاموش باش تا من او را جواب گويم.

و به ابن زياد فرمود كه مرا بكشتن مي‌ترساني مگر نمي‌داني كشته شدن عادت ما است و شهادت كرامت و بزرگواري ما است.
نقش شده كه رباب دختر امرء القيس كه زوجه امام حسين عليه السلام بود در مجلس ابن زياد سر مطهر را بگرفت و در برگرفت و بر آن سر بوسه داد و آغاز ندبه كرد و گفت:

اًقصَدتْهُ اَسِنَّهُ الاَدْعِياءِ

لاسَقَي الله جانِبَيْ كَرْبَلاء

و احُسَيْنا فَلا نَسيتُ حُسَيْناً

غادَرُوهُ بِكَر‌ْبَلاءِ صَريعا

حاصل مضمون آنكه واحسيناه من فراموش نخواهم كرد حسين را و فراموشي نحواهم نمود كه دشمنان نيزه‌ها بر بدن او زدند كه خطا نكرد، و فراموش نخواهم نمود كه جنازه او را در كربلا روي زمين گذاشتند و دفن نكردند، و در كلمه لاشقي الله جانبي كربلاء اشاره به عطش آن حضرت را فراموش نكرد چنانچه در فصل آخر معلوم خواهد شد.

راوي گفت پس ابن زياد (ملعون) امر كرد كه حضرت علي بن الحسين (ع) را با اهلبيت بيرون بردند و در خانه‌اي كه در پهلوي مسجد جامع بود جاي دادند.
حضرت زينب (س) فرمود كه به ديدن ما نيايد زني مگر كنيزان و مماليك چه ايشان اسيرانند و ما نيز اسيرانيم.
قُلْتُ وَ يُنناسِبُ في هذَا الْمَقامِ اَنْ اَذْكُرَ شِعْرَاَبي قَيْسِ بْنِ الاسْلَتِ الاَوْسي:

وَ تَعْتَلُّ عَنْ اِتْيا نِهِنَّ فَتُعْذَرُ

وَلِكنَّها مِنْهُنَّ تَحْيي وَ تَخفْرُ

وَ يُكرِمُها جاراتُها فَيَزُرْتَها

وَ لَيْس لَها اَنْ تَسْتَهينَ بِجبارَهٍ


پس امر كرد ابن زياد (ملعون) كه سر مطهر را در كوچه‌هاي كوفه بگردانند.

ادامه اين حکايت جانسوز در محرمنامه پانزدهم ...



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/49815387279773234440.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/49815387279773234440.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۰۲:۱۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/65358091101356874865.gif

سپهدار زينب است ...

سردار سر سپرده جولان عشق کیست؟

تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟

عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟

روح دمیده در تن بی جان عشق کیست؟

علامه مفسر قرآن عشق کیست؟

مفتاح قفل بسته هر کار زینب است

یک تن شهید و یک تن دیگر اسیر شد

یک تن به خاک ماند و یک تن دیگر سفیر شد

یک تن نشان نیزه و شمشیر و تیر شد

یک تن کنار کشته صد پاره پیر شد

یک تن امیر آمد و یک تن امیر شد

بر خیل اشک و آه سپهدار زینب است


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07692022893347740794.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07692022893347740794.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۰۹:۱۰
http://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gif

یه عمریه دلم حسین باهات بود
تشنه‌ی درمونِ دو تا چشات بود
وقتِ پریشونیِ‌ من برادر
وجودِ من منتظرِ نگات بود
آروم می‌شد زینبِ مضطرِ تو
شفا براش طنینِ اون صدات بود
همسفری که بین راه با چشماش
دنبال دیدنِ قد و بالات بود
خواهری که اومد میون مقتل
بوسه گیرِ حنجرِ سر جدات بود
تو کربلا، تو عاشورا، شهرِ شام
صبرِ من از نوای آشنات بود
برادرم مرحمِ زخم هجرت
پیراهنِ خونیِ کربلات بود
خوب می‌دونی حسین برادرِ من
زینب دلش همیشه مبتلات بود
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07692022893347740794.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07692022893347740794.gif)

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۱۵:۵۴
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ya-ziinab-sa1.jpg

صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است

احترام عشق هم از احترام زینب است

شهر بی میخانه و ساقی نباشد شهر عشق

نشئگان عشق را مستی زجام زینب است

فرش را تا عرش پیمودن نه كار هر كسی است

این مسافت هر چه باشد زیر گام زینب است

كیست زینب علم اول علم آخر پیش اوست

متن عاشورا مدون با پیام زینب است

كیست زینب در صواب شاهدان حق شریك

ثبت در اسناد عاشورا سهام زینب است

عشق یعنی سز فرازی سر شكستن پیش یار

شیوه از سر گذشتن در مرام زینب است

دستهایش بسته سر بشكسته مغرد چو شیر

وحشت حكام جور از انتقام زینب است

بغض زینب در گلو یعنی مهیب انفجار

انفجار نسلها با اهتمام زینب است

می زند فریاد فریادی كه حیدر گونه است

ازدحام اهل كوفه از كلام زینب است

داوری بنگر كه در بیدادگاه شهر شام

با حسین همدست گشتن اتهام زینب است

مشت را كرده گره با هیبت و احساس گفت

این حسین فرماده عالم امام زینب است

گرچه جایز نیست از بهر زنان امر جهاد

چادرو پوشش نمادی از قیام زینب است

افتخار سید خوش زاد می دانی ز چیست

افتخار او همین بس كه غلام زینب است

گرچه بین بانوان زهرا مقام اول است

بعد زهرا رتبه برتر مقام زینب است

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Pars20Graphic20233a.jpghttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۱۸:۰۶
http://shiaupload.ir/images/soouvbmjtf2i854m9ui.jpg




نام زینب داشت، اما مرد بود


عاشورا، خونی بود که با حلقوم زینب(س) به کوچه‌های کوفه و شام کشیده شد و سپس در فواره بلند خون شهیدان و شعر شورانگیز شیعی، به امروز رسید.
ما مدیون عاشوراییم.
اگر آن روز زینب(س) کتاب قطور صبوری را تدوین نمی‌کرد،
امروز هیچ‌کس را معیار صبوری نبود. زینب(س) حجت شکیبایی است و آیه بردباری.
در شکننده‌ترین لحظه‌ها و در ازدحام آزمون‌ها و آتش و آوارگى،
کیست که فصلی از کتاب زینب(س) را بخواند و حقارت رنج خود را در مقایسه با آن رنج‌های کوه‌شکن درنیابد.
منطقه عملیاتی زینب(س)، این بانوی صبور بنی‌هاشم،
منطقه فراگیر دردها و درمان‌های بشری است و فرماندهی کریمانه این عملیات دنباله‌دار، همه جبهه‌های اسارت را در بردارد.
ابوالقاسم حسینجانى


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/19218599875482827083.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/19218599875482827083.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۲۰:۱۹
http://www.shiaupload.ir/images/71645489545152666095.jpg http://www.eteghadat.com/Files/user1/besm/b_050.png (http://www.shiaupload.ir/images/74764680292616541464.png) http://www.shiaupload.ir/images/01226247421219907923.jpg
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif
پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا ...(محرمنامه 15)
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_muharam15.ask.gif


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif


قالَ الامام حسين عليه السّلام :


إ نَّ اللّهَ خَلَقَ الدُّنْيا لِلْبَلاءِ، وَ خَلَقَ اءهْلَها لِلْفَناءِ.


به درستى كه خداوند متعال دنيا و اموال آن را براى آزمايش افراد
آفريده است .و همچنين موجودات دنيا را جهت فناء و انتقال ازاين دنيا
به جهانى ديگر آفريده است .


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_24748759004497954138.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۲۰:۴۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/09396408661063736515.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/09396408661063736515.gif)



انا مظلوم حسین
به خدا و به رسول
و به علی ابن ابی طالب
و زهرای بتول
و حسن آن سید ابرار،
به هفتاد و دو یارم
به حبیبم به زهیرم
به طرماح و به جون
و وهب پاک سرشتم،
به جلال و شرف عابس و عباس
و به عثمان و به جعفر،
به شهیدان عقیل
و به خلوص دل عبد اللَّه و قاسم،
به علی اکبر و داغش
به علی اصغر و خونش
به گل یاس مدینه،
به رقیه به سکینه،
به دل سوخته ی زینب کبرا
و دو فرزند شهیدش،
به لب تشنه ی اطفال صغیرم،
به تن خسته ی سجاد عزیزم،
من از این قوم ستمگر نگریزم،
نکنم بیعت و با خصم ستمگر بستیزم،
من و ذلت، من و تسلیم،
من و خواری و خفت،
سر من بر سر نی راه خدا پوید
و با دوست سخن گوید
و گردد هدف سنگ و خورد چوب،
نبینم به خدا غیر خدا را
انا مظلوم حسین



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/95419106760326886520.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/95419106760326886520.jpg)

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۲۱:۰۷
http://www.dweb.ir/pic/zeinab8.jpg

ای پیامت انتشار کربلا
خطبه‌ات آیینه‌دار کربلا
خطبه تو کرده ویران شام را
زنده کرده مکتب اسلام را
ای که صوتت هست چون صوت على
گشته از نور تو دل‌ها منجلى
شام شد از خطبه تو غرق درد
خون به رگ‌های ستمگر گشت سرد
یادگار حضرت زهرا تویى
اسوه دین‌، زینب کبری تویی
آسمان مأنوس شد با چشم تو
واژگون شد کاخ شام از خشم تو
کربلا زان خطبه در بزم یزید
جاودان گشت و حقیقت شد پدید
زاده آزاده زهرا تویى
حامیِ بر حقّ عاشورا تویى
وارث خون دل حیدر تویى
منتهای صبر پیغمبر تویی

منیره سادات هاشمى
http://sl.glitter-graphics.net/pub/684/684900e22c429em2.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۲۲:۵۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/85952842392892459260.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/85952842392892459260.jpg)

همین‌که روز بر آن دشت، طرحی از شب ریخت
هزار کوه مصیبت به دوش زینب ریخت

نظاره کرد چو «شمس الشموسِ»‌بی‌سر را
به گوش گوش فلک، ناله ناله یا رب ریخت

جهان برای همیشه سیاه شد چون شب
ز چشم‌های ترش هرچه داشت کوکب ریخت

چه بود نیت ناآشکار ساقی غم
که جام زینب غم‌دیده را لبالب ریخت

کشاند کرب و بلا را به شام و بام فلک
هزار فصل طراوت به باغ مذهب ریخت

زبانه‌های کلامش به جان دم‌سردان
شراره‌ها شد و آتش‌نشانی از تب ریخت

اگر همیشه ببارند ابرهای جهان
نمی‌رسند به آن اشک‌ها که زینب ریخت

سعید بیابانکى


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07692022893347740794.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07692022893347740794.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۲۳:۱۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/48341361001365510646.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/48341361001365510646.jpg)


فرستادن جواب نامه ابن زياد از طرف يزيد








چون نامه ابن زياد به يزيد رسيد و از مضمون آن مطلع گرديد در جواب نوشت كه سرها را با اموال ايشان به شام بفرست.




ابوجعفر طبري در تاريخ خود روايت كرده كه چون سيدالشهداء عليه السلام شهيد شدند و اهل بيتشان را اسير كردند و به كوفه نزد ابن زياد (لعين) آوردند ايشان را در حبس نمود .

در اوقاتي كه در محبس بود، روزي ديدند كه سنگي در زندان افتاد كه با او بسته بود كاغذي و در آن نوشته بود كه قاصدي در امر شما به شام رفته نزد يزيد بن معاويه (عليهم االلعنه و الهاويه) در فلان روز، و او فلان روز به آنجا مي‌رسد و فلان روز مراجعت خواهد كرد. پس هرگاه صداي تكبير شنيدند بدانيد كه امر قتل شما آمده و به يقين شما كشته خواهيد شد، و اگر صداي تكبير نشنيدند پس امان براي شما آمده انشاءالله.




پس دو يا سه روز پيش از آمدن قاصد باز سنگي در زندان افتاد كه با او بسته بود كتابي و تيغي و در آن كتاب نوشته كه وصيت كنيد و اگر عهدي و سفارشي و حاجتي به كسي داريد به عمل آوريد تا فرصت داريد كه قاصد در باب شما فلان روز خواهد آمد.




پس قاصد آمد و تكبير شنيده نشد و كاغذ از يزيد آمد كه اسيران را به نزد من بفرست، چون اين نامه بابن زياد رسيد آن ملعون مخفربن ثعلبه عائذي را طلبيد كه حامل سرهاي مقدس او بوده باشد با شمر بن ذي الجوشن (عليه اللعنه) و به روايت شيخ مفيد سر حضرت را با ساير سرها به حربن قيس داد و ابوبردة‌ازدي و طارق بن ابي ظبيان را با جماعتي از لشكر كوفه همراه زحر نمود.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/28824065128804847072.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/28824065128804847072.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۲۳:۱۴
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/03828922062915160495.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/03828922062915160495.jpg)




بالجمله بعد از فرستادن سرها تهيه سفر اهلبيت را نمود و امر كرد تا سيد سجاد عليه السلام را در غل و زنجير نمودند و مخدرات سرادق عصمت را به روش اسيران سوار بر شتر كردند و مخفر بن ثعلبه را با شمر (عليهم االلعنه) برايشان گماشت و گفت عجلت كنيد و خويشتن را به زحربن قيس رسانيد، پس ايشان در طي راه سرعت كردند و به زحر بن قيس پيوسته شدند.




مقريزدي در خطوط و آثار گفته كه زنان و صبيان را روانه كرد و گردن و دستهاي علي بن الحسين عليه السلام را در غل كرد و سوار كردند ايشان را بر اقتاب.




در كامل بهائي است كه امام و اهل البيت به چهارپايان خود به شام رفتند زيرا كه مالها را غارت كرده بودند اما چهارپايان با ايشان گذارده بودند، و هم فرموده كه شمر بن ذي الجوشن (ملعون) و مخفر بن ثعلبه (لعين) را بر سر ايشان مسلط كرد و غل گران بر گردن امام زين العابدين عليه السلام نهاد چنانكه دستهاي مباركش بر گردن بسته بود. امام در راه به حمد و ثناي خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و هرگز با هيچكس سخن نگفت الا با عورات اهل البيت عليهم السلام انتهي.








http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/99871435240124900905.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/99871435240124900905.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۲۳:۲۹
[/URL]
[URL="http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/88400038832221783889.jpg"]http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/88400038832221783889.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/89012383562116517850.jpg)


(http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/89012383562116517850.jpg)

بالجمله آن منافقان سرهاي شهدا را بر نيزه كرده و در پيش روي اهلبيت رسول خدا (ص) مي‌كشيدند و ايشان را شهر به شهر و منزل به منزل با تمام شماتت و ذلت كوچ مي‌دادند و بهر قريه و قبيله مي‌بردند تا شيعيان علي (ع) پند گيرند و از خلافت آل علي (ع) مايوس گردند و دل بر طاعت يزيد (ملعون) بندند، و اگر هر يك از زنان و كودكان بر كشتگان مي‌گريستند نيزه‌داراني كه برايشان احاطه كرده بودند كعب نيزه بر سر ايشان مي‌زدند و آن بي‌كسان ستمديده را مي‌آزردند تا ايشان را بدمشق رسانيدند.

چنانچه سيد بن طاوس ره در كتاب اقبال نقلاً عن كتاب مصابيح النور از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه پدرم حضرت باقر عليه السلام فرمود كه پرسيدم از پدرم حضرت علي بن الحسين عليه السلام از بردن او را به نزد يزيد، فرمود سوار كردند مرا بر شتري كه لنگ بود بدون روپوشي و جهازي و سر حضرت سيدالشهداء عليه السلام بر نيزة‌ بلندي بود و زنان ما پشت سر من بودند بر استران پالاندار وَالْفارِطَهُ خَلْفَنا وَ حَوْلَنا.

فارطه يعني آن جماعتي كه از قوم پيش پيش مي‌روند كه اسباب آب خود را درست كنند، يا آنكه مراد آن جماعتي است كه از حد درگذشتند در ظلم و ستم و بهر معني باشد يعني اين نحو مردم پشت سر ما و گرد ما بودند با نيزه‌ها، هرگاه يكي از ما چشمش مي‌گريست سر او را به نيزه مي‌كوبيدند تا آنگاه كه وارد دمشق شديم، و چون داخل آن بلده شديم فرياد كرد فرياد كننده‌اي كه يا اهل الشّام هُولاء سَبايا اَهْلِ الْبَيْتِ الْمَلعُون (نَعُوذُ بِاللهِ).

و از تِبْرِ مذاب و غيره نقل شده: عادت كفاري كه همراه سرها و اسيران بودند اين بود كه در همه منازل سر مقدس را از صندوق بيرون مي‌آوردند و بر نيزها مي‌زدند و حمل مي‌كردند و در اكثر منازل مشغول شرب خمر مي‌بودند و در جمله از آنها بود: مخفر بن ثعلبه و زحر بن قيس و شمر و خولي و ديگران لَعَنَهُمُ اللهُ جَميعاً.

مؤلف گويد كه: ارباب مقاتل معروفه معتمده ترتيب منازل و مسافرت اهلبيت عليهم السلام را از كوفه به شام مرتب نقل نكرده‌اند الا وقايع بعضي منازل را ولكن مفردات وقايع در كتب معتبره مضبوطست.





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/43914763447350869667.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۲۳:۴۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/89012383562116517850.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/89012383562116517850.jpg)

و در كتاب منسوب بابي مخنف اسامي منازل را نامبرده و گفته كه سرها و اهلبيت عليهم السلام را از شرقي حَصّاصه بردند و عبور دادند ايشان را به تكريت پس از طريق بريه عبور دادند ايشان را بر اعمي پس از آن بر دير اَعور پس از آن بر صليتا و بعد به وادي نخله و در اين منزل صداهاي زنهاي جنيه را شنيدند كه نوحه مي‌خواندند و مرثيه مي‌گفتند براي حسين عليه السلام، پس از وادي نخله از طريق ارمينا رفتند و سير كردند تا رسيدند به لبا و اهل آنجا از شهر بيرون شدند و گريه و زاري كردند و بر امام حسين و پدرش و جدش صلوات الله عليهم صلوات فرستادند و از قتلة آن حضرت برائت جستند و لشكر را از آنجا بيرون كردند.

پس عبور كردند به كَحيلْ و از آنجا بجُهَنْيَه و از جُهَنيهَ به عامل موصل نوشتند كه ما را استقبال كن همانا سر حسين با ما است. عامل موصل امر كرد كه شهر را زينت بستند و خود با مردم بسيار تا شش ميل به استقبال ايشان رفت، بعضي گفتند مگر چه خبر است؟ گفتند سر خارجي مي‌آورند به نزد يزيد (ملعون) برند، مردي گفت اي قوم سر خارجي نيست بلكه سر حسين بن علي (عليهما السلام) است

همين كه مردم چنين فهميدند چهارهزار نفر از قبيلة اوس و خزرج مهيا شدند كه با لشكر جنگ كنند و سر مبارك را بگيرند و دفن كنند.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/41027523279374632205.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/41027523279374632205.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۰:۱۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/88477920644940867207.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/88477920644940867207.jpg)


لشكر يزيد كه چنين دانستند داخل موصل نشدند و از تل اعفر عبور كردند پس به جبل سنجار رفتند و از آنجا به نصيبين وارد شدند و از آنجا به عين الورده و از آنجا به دعوات رفتند و پيش از ورود كاغذي به عامل دعوات نوشتند كه ايشان را استقبال كند، عامل آنجا ايشان را استقبال كرد و به عزت تمام داخل شهر شدند و سر مبارك را از ظهر تا به عصر در رجبه نصب كرده بودند، و اهل آنجا دو طايفه شدند يكي طايفه خوشحالي مي‌كردند و طايفه ديگر گريه مي‌كردند و زاري مي‌نمودند.

پس آن شب را لشكر يزيد (عليهم اللعنه) به شرب خمر پرداختند روز ديگر حركت كردند و به جانب قنسرين رفتند،‌اهل آنجا به ايشان راه ندادند و از ايشان تبري جستند و آنها را هدف لعن و سنگ ساختند.

لاجرم از آنجا حركت كردند و به مَعره النعمان رفتند و اهل آنجا ايشان را راه دادند و طعام و شراب براي ايشان حاضر كردند، يك روز در آنجا بماندند و به شيزر رفتند و اهل آنجا ايشان را راه ندادند.

پس از آنجا به كفر طاب رفتند واهل آنجا نيز به ايشان راه نداد و عطش بر لشكر يزيد غلبه كرده بود و هر چه خولي (لعين) التماس كرد كه ما را آب دهيد گفتند يك قطره آب به شما نمي‌چشانيم هم چنانكه حسين و اصحابش را (عليهم السلام) لب تشنه شهيد كردند.

پس از آنجا رفتند به سيبور جمعي از اهل آنجا به حمايت اهل بيت عليهم السلام با آن كافران مقاتله كردند جناب ام كلثوم در حق آن بلده دعا فرمود كه آب ايشان گوارا و نرخ اجناسشان ارزان باشد و دست ظالمين از ايشان كوتاه باشد.

پس از آنجا به حماه رفتند اهل آنجا دروازه‌ها را ببستند و ايشان را راه ندادند. پس از آنجا به حمص رفتند و از آنجا به بعلبك اهل بعلبك خوشحالي كردند و دف و ساز زدند جناب ام كلثوم بر ايشان نفرين نمود به عكس سبور، پس از آنجا به صومعه عبور كردند و از آنجا به شام رفتند.





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/80323512316976305996.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/80323512316976305996.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۰:۲۵
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/53150421612334279281.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/53150421612334279281.jpg)


اين مختصر چيزيست كه در كتاب منسوب بابي مخفف ره ضبط شده، و در اين كتاب و كامل بهائي و روضه الاحباب و روضه الشهداء و غير قضايا يا وقايع متعدده و كرامات بسيار از اهلبيت عليهم السلام و از آن سر مطهر در غالب اين منازل نقل شده، و چون نقل آنها به تفصيل منافي با اين مختصر است ما در اينجا چند قضيه قناعت كنيم اگرچه ابن شهر آشوب در مناقب فرموده:

وَ منْ مَناقِبِهِ ما ظَهَرَ مِنَ الْمَشاهِدِ الَّذي يُقالُ لَهُ مَشْهَدُ الرَّاْسِ مِنْ كَرْبَلاءِ اِلي عَسْقَلانِ وَ ما بَيْنَهُما وَ الْمُوصِلَ وَ نَصيبيْن وَ حَمْاَهِ وَ حِمْص وَ دَمِشْق وَ غَيْرِ ذالِكَ.

و از اين عبارت معلوم مي‌شود كه در هر يك از وقايع و كرامات آن چيزي است كه در روضه الشهداء فاضل كاشفي مسطور است كه چون لشكر يزيد (عليهم اللعنه) نزديك موصل رسيدند و به آنجا اطلاع دادند اهل موصل راضي نشدند كه سرها و اهلبيت وارد شهر شوند در يك فرسخي براي آنها آذوقه و علوفه فرستادند و در آنجا منزل كردند و سر مقدس را بر روي سنگي نهادند قطرة‌خوني از حلقوم مقدس به آن سنگ رسيد و بعد از آن همه ساله در روز عاشورا خون تازه از آن سنگ مي‌آمد و مردم اطراف آنجا مجتمع مي‌شدند و اقامة تعزيه مي‌كردند و همچنين بود تا زمان عبدالملك مروان كه امر كرد آن سنگ را از جا كندند و پنهان نمودند و مردم در محل آن سنگ گنبدي بنا كردند و آنرا مشهد نقطه نام نهادند، و ديگر وقعه حران است كه در جمله از كتب و هم در كتاب سابق مسطور است كه چون سرهاي شهداء را با اسراء به شهر حران وارد كردند و مردم براي تماشا بيرون آمدند از شهر، يحيي نامي از يهودان مشاهده كرد كه سر مقدس لب او حركت مي‌كند نزديك آمد، شنيد كه اين آيت مبارك تلاوت مي‌فرمايد:

وَسَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/15775073568172170819.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/15775073568172170819.jpg)

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۰:۴۴
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/49815387279773234440.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/49815387279773234440.jpg)


دارد از روز ازل دیده بینا زینب
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


عشق را کرده به نه کنگره معنا زینب
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


اولین صابره ارض و سما باشدو بس
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


علم پیغمبری آموخت ز طاها زینب
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


بود او عالمه مکتب فرهنگ علی
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


پرورش یافته در دامن زهرا زینب
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


همچنان کمه به نبی ام ابیها زهراست
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


با شد از بهر علی ام ابیها زینب
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


گشت قربانی کعبه به منای شهدا
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


هستی اش را به خدا می کند اهدا زینب
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


در اسارت سخن از غیرت و آزادی گفت
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


اه و زاری نکند در بر اعدا زینب
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif



http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۰۰
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/97166398913500060795.jpg



از بعض كتب نقل شده كه چون به حماه آمدند اهل آنجا از اهلبيت عليهم السلام حمايت كردند، جناب ام كلثوم (ع) چون بر حمايت اهل حماه مطلع شد فرمود:

ما يُقالً لِهذِهِ الْمَدينَهِ قالُوا حَمْاهَ قالَتْ حَماها اللهُ مِنْ كُلّ ظالِم.

يعني آن مخدره پرسيد كه نام اين شهر چيست گفتند حماه، فرمود نگهدار خداوند او را از شر هر ستمكاري، و ديگر واقعه سقط جنين است كه در كنار حلب واقع شده.

حموي در معجم البلدان گفته است جوشن كوهي است در طرف غربي حلب كه از آنجا برداشته مي‌شود مس سرخ و آنجا معدن او است لكن آن معدن از كار افتاده از زماني كه عبور دادند از آنجا اسراي اهلبيت حسين بن علي عليهم السلام را زيرا كه در ميان آنها حسين را زوجه‌اي بود حامله، بچه خود را در آنجا سقط كرد. پس طلب كرد از عمله جات در آن كوه خبزي يا آبي؟ ايشان او را ناسزا گفتند و از آب و نان منع نمودند پس آن زن نفرين كرد بر ايشان پس تا به حال هر كه در آن معدن كار كند فائده و سودي ندهد و در قبله آن كوه مشهد آن سقط است و معروفست به مشهدالسّقط و مشهدالدّكه و آن سقط اسمش محسن بن حسين (ع) است.

مؤلف گويد كه : من به زيارت آن مشهد مشرف شده‌ام و به حلب نزديك است و در آنجا تعبير مي‌كنند از او به شيخ محسن به فتح حاء و تشديد سين مكسوره و عمارتي رفيع و مشهدي مبني بر سنگهاي بزرگ داشته لكن فعلاً خراب شده به جهت محاربه‌اي كه در حلب واقع شده.

و صاحب نسمه السحر از ابن طي نقل كرده كه در تاريخ حلب گفته كه سيف الدوله تعمير كرد مشهدي را كه خارج حلب بود، به سبب آنكه شبي ديد نوري را در آن مكان هنگامي كه در يكي از مناظر خود در حلب بود، پس چون صبح شد سوار شد به آنجا رفت و امر كرد آنجا را حفر كردند پس يافت سنگي را كه بر آن نوشته بود كه اين محسن بن حسين بن علي بن ابيطالب است پس جمع كرد علويين و سادات را و از ايشان سوال كرد. بعضي از ايشان گفتند كه چون اهلبيت را اسير كردند ايام يزيد از حلب عبور مي‌دادند يكي از زنهاي امام حسين عليه السلام سقط كرد بچه خود را پس تعمير كرد سيف الدوله آنرا.

فقير گويد كه: در آن محل شريف قبرهاي شيعه واقع است، و مقبره ابن شهر آشوب و ابن منبر و سيد عالم فاضل ثقه جليل ابوالمكارم بن زهره در آنجا واقعست بلكه بني زهره كه بيتي شريف بوده‌اند در حلب تربت مشهوري در آنجا دارند.

ديگر واقعه ‌ايست كه در دير راهب اتفاق افتاده و اكثر مورخين و محدثين شيعه و سني در كتب خويش به اندك اتفاقي نقل كرده‌اند و حاصل جميع آنها آنست كه چون لشكر ابن زياد ملعون در كنار دير راهب منزل كردند سر حضرت حسين عليه السلام را در صندوق گذاشتند و موافق روايت قطب راوندي آن سر را بر نيزه كرده بودند و بر دور او نشسته حراست مي‌كردند، پاسي از شب را به شرب خمر مشغول گشتند و شادي مي‌كردند آنگاه خوان طعام بنهادند و به خورش و خوردني بپرداختند ناگاه ديدند دستي از ديوار دير بيرون شد و با قلمي از آهن اين شعر را بر ديوار دير با خون نوشت




شَفاَْهَ جَدّهِ يَوْمَ الْحِسابِ

اَتَرْجُوا اُمَّهٌ قَتَلَتْ حُسَيْناً

يعني آيا اميد دارند امتي كه كشتند حسين (ع) را شفاعت جد او را در روز قيامت. آن جماعت سخت بترسيدند و بعضي برخاستند كه آن دست و قلم را بگيرند ناپديد شد، چون بازآمدند و بكار خود مشغول شدند ديگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و اين شعر را نوشت:

وَ هُمْ يَوْمَ الْقيمَهِ فيِ الْعَذابِ

فَلاوَاللهِ لَيْسَ لَهُمْ شَفيعٌ



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/62056019373374045624.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/62056019373374045624.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۰۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/21580400308037589312.jpg



يعني به خدا قسم كه شفاعت كننده نخواهد بود قاتلانحسين عليه السلام را بلكه ايشان در قيامت در عذاب باشند، بازخواستند كه آن دست را بگيرند همچنان ناپديد شد چون باز به كار خود شدند ديگر باره بيرون شد و اين شعر را بنوشت:



وَ خالَفَ حُكْمُهُمْ حُكْمَ الْكِتابِ

وَ قَدْ قَتَلُوا الْحُسَيْنَ بِحُكْمِ جَوْرٍ

يعني چگونه ايشان را شفاعت كند پيغمبر (ص) و حال آنكه شهيد كردند فرزند عزيز ايشان حسين (ع) را به حكم جور و مخالفت كرد حكم ايشان با حكم كتاب خداوند. آن طعام بر پاسبانان آن سر مطهر آن شب ناگوار افتاد و با تمام ترس و بيم بخفتند. نيم شب راهب را بانگي به گوش رسيد چون گوش فرا داشت همه ذكر تسبيح و تقديس الهي شنيد، برخاست و سر از دريچة دير بيرون كرد ديد از صندوقي كه در كنار ديوار دير نهاده‌اند نوري عظيم به جانب آسمان ساطع مي‌شود و از آسمان فرشتگان فوجي از پس فوج فرود آمدند و همي گفتند:

اَلسَّلامُ عَلًيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ اَلَّسلام عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ صَلَواتُ وَ سَلامُهُ عَلَيْكَ.

راهب را از مشاهدة اين احوال تعجب آمد و جزعي شديد و فزعي هولناك او را گرفت ببود تا تاريكي شب برطرف شد و سفيده صبح دميد، پس از صومعه بيرون شد و به ميان لشكر آمد و پرسيد كه بزرگ لشكر كيست؟

گفتند خولي اصبحي (عليه اللعنه) است. به نزد خولي (لعين) آمد و پرسش نمود كه در اين صندوق چيست؟

گفت سر مرد خارجي (نعوذبالله) است و او را در اراضي عراق بيرون شد و عبيدالله بن زياد او را به قتل رسانيد گفت نامش چيست؟

گفت حسين بن علي بن ابيطالب (عليهم االسلام). گفت نام مادرش كيست؟ گفت فاطمه زهراء دختر محمد المصطفي (صلي الله عليه و آله) .

راهب گفت هلاك باشد شما را بر آنچه كرديد، همانا احبار و علماي ما راست گفتند كه مي‌گفتند هر وقت اين مرد كشته شود آسمان خون خواهد باريد و اين نيست جز در قتل پيغمبر و وصي پيغمبر.

اكنون از شما خواهش مي‌كنم كه ساعتي اين سر را با من گذاريد آنگاه رد كنم، گفتند ما اين سر را بيرون نمي‌آوريم مگر در نزد يزيد بن معاويه (عليه اللعنه) تا از وي جايزه بگيريم، راهب گفت جايزه تو چيست گفت بدره‌اي كه ده هزار درهم داشته است، گفت اين مبلغ را نيز عطا كنم گفت حاضر كن.

راهب همياني آورد كه حامل ده هزار درهم بود، پس خولي (ملعون) آن مبلغ را گرفت و صرافي كرده و در دو هميان كرد و سر هر دو را مهر نهاد و به خزانه دار خود سپرد و آن سر مطهر را تا يك ساعت به راهب سپرد.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/21495293799432434088.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/21495293799432434088.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۱۴
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/42985074546504920869.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/42985074546504920869.jpg)


پس راهب آن سر مبارك را به صومعه خويش برد و با گلاب شست و با مشك و كافور خوشبو گردانيد و بر سجاده خويش گذاشت و بناليد و بگريست و به آن سر منور عرض كرد :يا ابا عبدالله به خدا قسم كه بر من گران است كه در كربلا نبودم و جان خود را فداي تو نكردم، يا ابا عبدالله گاهي كه جدت را ملاقات كني شهادت بده كه من كلمه شهادت گفتم و در خدمت تو اسلام آوردم.

پس گفت:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِله اِلاَّ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّداً رَسُولُ اللهِ وَ اَشْهَدُ اَنَّ عَلِياً وَليُّ اللهِ.

پس راهب سر مقدس را رد كرد و بعد از اين واقعه از صومعه بيرون شد و در كوهستان مي‌زيست و به عبادت و زهادت روزگاري به پاي برد تا از دنيا بيرون رفت.

پس لشكريان كوچ دادند و در نزديكي دمشق كه رسيدند از ترس آنكه مبادا يزيد (لعين) آن پولها را از ايشان بگيرد جمع شدند تا آن مبلغ را پخش كنند خولي (لعين) گفت تا آن دو هميان را آوردند چون خاتم برگرفت آن درهمها را سفال يافت و بر يك جانب هر يك نوشته بود:

لا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِِمُونَ.

و بر جانب ديگر مكتوب بود.

وَ سَيَعْلَمُ الذينَ ظَلَمُو اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.

خولي (لعين) گفت اين راز را پوشيده داريد و خود گفت:

اِنّا لِلّهِ راجِعُونَ خَسِرَ الدُّنْيا وَالاخِرَهِ.

يعني زيانكار دنيا و آخرت شدم و گفت آن سفالها را در نهر بردي كه نهري بود در دمشق ريختند.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/49815387279773234440.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/49815387279773234440.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۲۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/08603915017585544214.jpg



http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifان لقتل الحسین (ع) (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/02%20-%20Mirdamad/04%20-%20Mirdamad%20%28Ena%20Le%20Ghatlel%20Hosayn%29%20 %5Byasinmedia.com%5D.mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif
http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifارباب تویی قتیل العبرات (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/03%20-%20Salahshor/03%20-%20Salahshor%20%28Arbab%20Toei%20Ghatilol%20Abarat %29%20%5Byasinmedia.com%5D.mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif
http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifای مرا آشفته کرده حال تو (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/15%20-%20Nariman%20Panahi/03%20-%20Nariman%20Panahi%20%28Ey%20Mara%20Ashofte%20Kar de%20Hale%20To%29%20%5Byasinmedia.com%5D.mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif
http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifمیون دیر راهب مثل نور فانوسه (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/01%20-%20Karimi/14%20-%20Karimi%20%28Miyone%20Deyre%20Raheb%29%20%5Byasi nmedia.com%5D.mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif
http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifغصه ای نگفته تو سینه ام جا نمیشه (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/09%20-%20Taheri/06%20-%20Taheri%20%28Ghosehaye%20Nagofte%20Toye%20Sineam %20Ja%20Nemishe%29%20%5Byasinmedia.com%5D.mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif
http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gifصاحب غیرت و شوکت و هیبت مولا (http://dlserver.yasinmedia.com/m86/Muharram-86-golchin-mp3/03%20-%20Salahshor/06%20-%20Salahshor%20%28Sahebe%20Gheyrato%20Shokato%20He ybate%20Mola%29%20%5Byasinmedia.com%5D.mp3) http://shiaupload.ir/images/wut302azlafkhz5ran1u.gif



http://shiaupload.ir/images/fkln3xovp4f7z3vr03w.gifhttp://shiaupload.ir/images/fkln3xovp4f7z3vr03w.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۲۲
http://shiaupload.ir/images/nwxkj25sj5ka871rrp54.jpghttp://www.shiaupload.ir/images/42877741201259413266.gifhttp://shiaupload.ir/images/s0dyu9lrscukfsjzyg21.jpg



http://img29.picoodle.com/img/img29/4/6/8/f_5yvvgnm_c970d6f.gif




پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا ...




http://img29.picoodle.com/img/img29/4/6/8/f_5yvvgnm_c970d6f.gif


http://www.askquran.ir/upload/files/3zo26d0wxygt4r9qjgny_askquran.ir.swf (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/81097705856585976265.jpg)





http://img29.picoodle.com/img/img29/4/6/8/f_5yvvgnm_c970d6f.gif


قالَ الامام حسين عليه السّلام :


من حاول اَمرا بمعصیة الله کان اَفوت لما یرجو و اَسرع لما یحذر.


کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود


بحارالانوار،ج78،ص120


http://img29.picoodle.com/img/img29/4/6/8/f_5yvvgnm_c970d6f.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-3.gif


شمع سان از غم هجر رخ تو آب شدم


باورت نیست اخا بعدتو بيچاره شدم


بعدت ای مونس جان زینب آواره شدم


قدر تاریخ به من ظلم وجسارت گشته


خواهر تو هدف تیر حقارت گشته


باورت نیست ولی دست مراهم بستند


حرمت خواهر غمدیده تو بشکستند


باورت نیست ولی دین من انکار شده


آسمان پیش دوچشمان ترم تارشده


باورت نیست منو کوچه وبازار کجا


دختر فاطمه ومجلس اغیار کجا


یا اخا رفتی و بی پشت وپناهم کردی


مردم آن لحظه که از نیزه نگاهم کردی


غیرت اله تو رامحو تماشا شده ام


سرو بودم زغمت جان اخا تا شده ام


کاش عباس به نیزه بنهد چشم به هم


زینب وسلسله و همرهی نامحرم


هرکجا نام تو بردم پاسخم دشنام است


چشم در راه من وتو کوچه های شام است



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_95885661698180665967a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__7_.jpg (http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__7_.jpg)



روز 16 محرم - سال 14 هجرى قمرى

هجوم مسلمانان به دمشق

مسلمانان پس از پيروزهايى كه در نبرد با مسيحيان و سپاهيان روم در جبهه هاى شرقى شام مانند اجنادين ، بصرى و مرج صفر به دست آورده بودند، نيروهاى خويش را برى نبرد با مدافعان شهر تاريخى دمشق (مركز كشور سوريه كنونى ) متمركز كردند. سپاه مسلمانان در آغاز زمين هاى سرسبز و هموار دمشق مانند و مرج صفر و كليساهاى آن را با قدرت تصاحب كردند و پس از 15 روز اقامت در اين منطقه ، به سوى دمشق رهسپار شدند. آنان در شانزدهم محرم سال 14 هجرى به دمشق هجوم آورده و آن را از چند سو به محاصره خويش درآوردند.

مدافعان شهر، تمام درهاى شهر را به روى مسلمانان بسته و در داخل شهر سنگربندى كردند.

خالد بن وليد به فرماندهى پنج هزار رزمجو در سمت شرقى دمشق آماده نبرد شد. وى علاوه بر اين گروه ، فرماندهى كل نيروها را نيز بر عهده داشت . اما در همان هنگام عزل وى از فرماندهى كل صادر گرديد و اين مقام به ابوعبيده جراح واگذار شد.

عمرو بن عاص در باب توما، شر حبيل در باب فراديس ، ابوعبيده در باب جابيه ، يزيد بن ابى سفيان ، در باب الصغير و ابو دردا در برزه با انبوه سپاهيان خويش ، دژهاى استوار دمشق را در محاصره گرفته بودند.




http://askquran.ir/gallery/images//29868/1_sss.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_15.jpg
(http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_15.jpg)



اسقف بزرگ شهر، چون اوضاع را خطرناك و وحشت آورديد، به بالاى دژى كه در مقابل خالد بن وليد بود آمد و وى را به صلح و سازش دعوت كرد. خالد پذيرفت و وارد دژ شد و پس از گفت و گوهاى طرفين ، صلح نامه اى نوشته شد طرفين امضا كردند. متن صلح نامه چنين است :
بسم الله الرحمن الرحيم . هذا ما اعطى خالد بن الوليد اهل دمشق اذا دخلها اعطاها امانا على انفسهم ، و اموالهم ، و كنائسهم ، و سور مدينتهم لايهدم ، و لا يسكن شيى من دورهم ، لهم بذلك عهدالله ، و ذمة رسوله صلى الله عليه و آله و سلم و الخلفاء و المؤ منين ، لا يعرض لهم الا خيرا اذا اعطوا الجزية .
به نام خداوند بخشاينده مهربان . اين ، چيزى است كه خالد بن وليد به اهل دمشق اعطا مى كند. به اين كه هنگامى وارد شهر دمشق گرديد به مردم اين شهر آسيبى نرساند و از جهت جانشان ، دارايى شان و كليساهاى آنان تاءمين دهد و ديوارها و دژهاى شهر را تخريب نكند و در خانه هاى مردم ، كسى را ساكن نگرداند. اين تعهدى است الهى و بر ذمه رسول خدا صلى الله عليه و آله و خلفا و مؤ منان است براى اهالى دمشق كه با اين مردم جز به نيكى رفتار نشود مادامى كه به وظيفه خود در پرداخت جزيه (ماليات اهل كتاب ) عمل نمايند.
اما دسته سربازان ابوعبيده جراح كه در باب جابيه ، كمين كرده بودند، بدون اطلاع از سازش خالد بن وليد، به داخل دژها نفوذ كرده و وارد شهر شدند و ميان آنان و مدافعان شهر نبردى سنگين درگرفت .
مسلمانان مهاجم ، مدافعان دمشق را وادار به شكست و عقب نشينى نمودند و به پيش روى خويش ادامه دادند، تا اين كه در محله ((مقسلاط)) (بازار مسگرها) با نيروى خالد بن وليد كه پيش از اين بدون جنگ وارد شده بودند، تلاقى نمودند.
اسقف دمشق به فرمان دهان و سپاهيان مسلمان كه از سوى ديگر هجوم آورده بودند، پيام داد كه ما با خالد بن وليد مصالحه كرده ايم . با اين حال چگونه دسته ها و گروه هاى ديگرى از سربازان مسلمان در شهر ما تاخت و تاز مى كنند؟
سربازان مسلمان پاسخ دادند كه فرماندهاى سپاه با ابوعبيده جراح است ، نه خالد بن وليد، و مصالحه وليد براى ما ارزشى ندارد. اما ابوعبيده جراح كه متوجه مصالحه خالد بن وليد با اسقف دمشق شده بود، به سربازان مسلمان دستور داد كه نبرد را متوقف كرده و به صلح نامه پاى بند باشند.

آن روزى كه مسلمانان وارد دمشق شده و اين شهر بزرگ را گشودند، روز عيد مسيحيان بود. مسيحيان ، آن روز را بنا بر جشن و شادمانى داشتند كه با ورود مسلمانان ، جشن آنان تبديل به اندوه و شرمسارى گرديد.

لازم به يادآورى است كه از هنگام هجوم مسلمانان به دمشق تا تصرف آن ، چندين ماه طول كشيد. زيرا آنان به مدت شش ماه اين شهر را از چهار طرف در محاصره خويش داشتند. پس از تصرف دمشق از سوى مسلمانان ، بسيارى از مسيحيان از اين شهر كوچ كرده و به))انطاكيه(( نقل مكان نمودند و خانه هاى خالى آنان در اختيار مسلمانان قرار گرفت .

فتح خلدون ، فتح دمشق را در ماه رجب همان سالى مى داند كه عمر بن خطاب به خلافت رسيده بود. بنا به گفته وى ، نخستين كار عمر پس از تصاحب خلافت ، عزل خالد بن وليد از فرماندهى شام و نصب ابوعبيده جراح به جاى وى بود. ولى ابوعبيده ، امارت خويش را تا پايان فتح دمشق نگه مى داشت .

ابو عبيده از اين طريق ، مانع از هم پاشيدگى سپاه مسلمانان و ضعف احتمالى آنان در برابر سپاهيان روم گرديد.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/41155073926984055619.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_untitled0000.bmp.jpg


روز 16 محرم - سال 16 هجرى قمرى

تدوين تاريخ اسلامى

در عصر خليفه دوم برخى از استانداران و برخى از دورانديشان مدينه لزوم انتخاب تاريخى ويژه اى براى مسلمانان را به اطلاع خليفه رسانيدند.
عمر بن خطاب كه دو سال و نيم از خلافتش مى گذشت ، تصميم گرفت براى مسلمانان تاريخ ويژه اى ترتيب دهد.
به همين جهت تعدادى از صاحب نظران مهاجر و انصار را گرد آورد و با آنان درباره تدوين تاريخ اسلامى مشورت و گفت و گو كرد.
امير مؤ منان على بن ابى طالب عليه السلام نيز كه در آن جمع حضور داشت ، پيشنهاد كرد: به خاطر اهميت هجرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه منوره ، هجرت آن حضرت را مبداء تاريخ قرار بدهند. غير از آن حضرت ، برخى از حاضران تولد پيامبر صلى الله عليه و آله ، برخى سال بعثت آن حضرت ، برخى سال رحلت آن حضرت را پيشنهاد كرده بودند. هم چنين بعضى ها تاريخ رومى (ميلادى(و عده اى هم تاريخ فارس (فرس ‍ قديم ) را پيشنهاد نمودند. ولى عمر بن خطاب پيشنهاد اميرمؤ منان على بن ابى طالب را اصلح دانست و همان را تاييد كرد و بنا گذاشت كه هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله مبداء تاريخ اسلامى باشد.
پس از آن درباره ابتداى سال قمرى كه از چند ماهى آغاز گردد، گفت و گو شد. در اين باره هم نظرهاى گوناگونى ارائه گرديد. برخى به خاطر اهميت ماه رمضان ، ابتداى رمضان را و برخى به خاطر اهميت حج، اول ذى حجه را و برخى ماه رجب را كه در عصر جاهليت اهميت ويژه اى در نزد عرب ها داشت و عثمان بن عفان ، ماه محرم را به خاطر اين كه نخستين ماه حرام است ، پيشنهاد نمودند. عمر بن خطاب پيشنهاد عثمان را پذيرفت و دستور داد كه نخستين ماه سال قمرى را از محرم آغاز كنند.
لازم به يادآورى است كه اول محرم نخستين سال قمرى (دو ماه پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله ) مصادف بود با نخستين روز فروردين (عيد نوروز) سال 33 حكومت خسرو پرويز ساسانى .



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_47771748777318482926.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1431-moharram-10-550-2.jpg


چرا بايد دشمنان امام حسين را لعن کرد؟

به دنبال اين سؤال ممکن است سؤال ديگري پديد آيد که اين روزها بيشتر مطرح شده است، اغلب، اين پرسش را منافقان مطرح مي‏کنند.

البته منافقان مدرن! آنها مي‏گويند که بسيار خوب، ما تا اين جا قبول کرديم که تاريخ امام حسين (ع) تاريخ مؤثر و حرکت‏آفريني بوده است. همچنين دريافتيم که بايد آن را عميقاً به خاطر داشت، و به ياد امام حسين (ع) عزاداري کرد؛ تا اين جا را قبول داريم. اما شما در اين عزاداري‏هاي خود کار ديگري هم مي‏کنيد. علاوه بر اين که از امام حسين (ع) به نيکي ياد مي‏کنيد، و بر شهادت او گريه مي‏کنيد، بر دشمنان امام حسين (ع) هم لعن مي‏فرستيد. اين کار براي چيست و چرا دشمنان ابي‏عبدالله را لعن مي‏کنيد؟
اين کار نوعي خشونت و بدبيني است. اين يک نوع احساسات منفي است و با منش «انسان مدرن» نمي‏سازد. هنگامي که احساسات شما تحريک مي‏شود، برويد گريه و عزادري کنيد. اما چرا دشمنان را لعن مي‏کنيد؟

چرا مي‏گوييد «أَتَقَرَّبُ اِلي اللَّهِ بِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِک»، . من با تبري از دشمنان تو، به خدا تقرب مي‏جويم. چرا مقيد هستيد همواره در زيارت عاشورا صد مرتبه دشمنان امام حسين (ع) را لعن کنيد؟

بياييد فقط همان صد مرتبه سلام را بخوانيد. چرا بايداين همه لعن بگوييد و مردم را نسبت به ديگران بدبين کنيد و يا نسبت به ديگران احساسات منفي ايجاد کنيد؟

امروز زماني است که بايد با همه مردم با خوشي و شادي و لبخند رفتار کرد. امروز بايد دم از زندگي زد، دم از شادي زد، دم از صلح و آشتي زد. اين روحيه لعن و تبري و پشت کردن به ديگران خشونت ‏هايي است که به هزار و چهار صد سال پيش، يعني زماني که امام حسين عليه ‏السلام را کشتند برمي‏گردد و با آن زمان مناسبت دارد. اما امروز ديگر جامعه و مردم اين کارها را نمي‏پسندند. بياييد به جاي اينها راه آشتي را پيش بگيريد، و روي دشمنان هم لبخند بزنيد، به آنها هم محبت کنيد. مگر اسلام دين محبت، دين رأفت و رحمت نيست؟ اين چه کاري است که شما دائما لعن و بدگويي مي‏کنيد؟



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_31105808409588049480.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_baner-poster-moharam-1387-by-erfan.jpg




پاسخ :

اگر کساني واقعاً از روي جهل اين سؤال را مطرح کنند، جواب دادن به آنها مشکل نيست. اما احتمال قوي مي‏دهيم که بسياري از کساني که اين‏گونه سخن مي‏گويند، انديشه ‏هاي ديگري، و اغراض خاصي در سر دارند.

احتمال دارد آنها از سياست‏هاي ديگري پيروي کنند، و يا نقشه‏ هايي را که ديگران کشيده‏ اند اجرا کنند. البته ما فرض را بر اين مي ‏گذاريم که اين سؤال عاقلانه و عالمانه‏اي ست که جواب آن هم بايد عالمانه باشد. صرف نظر از ارزش‏گذاري در مورد طرح اين‏گونه سؤال ‏ها، فرض کنيد اگر نوجواني از ما سؤال کرد که چرا بايد قاتلان ابي‏ عبدالله را لعن کرد؟ به جاي لعن‏هايي که در زيارت عاشورا مي‏ خوانيد صد مرتبه ديگر هم باز بر امام حسين (ع) سلام بفرستيد.

مگر سلام کردن براي سيدالشهداء (ع) ثواب ندارد؟ به جاي آن صدر مرتبه لعن، صد مرتبه سلام بفرستيد، چه عيبي دارد؟ اين همه لعن و بدگويي، فحش، ناسزا و اظهار برائت چه لزومي دارد؟

جواب علمي چنين سؤالي اين است که همان‏گونه که سرشت انسان فقط از شناخت ساخته شده است، تنها از احساسات و عواطف مثبت هم ساخته نشده است. آدميزاد موجودي است که من احساس مثبت و هم احساس منفي دارد. هم عواطف مثبت و هم عواطف منفي دارد. همان‏گونه که شادي در وجود ما هست، غم هم هست. خدا ما را اين‏گونه آفريده است، هيچ انساني نمي‏تواند بي‏غم و يا بي‏شادي زندگي کند. همچنان که خدا استعداد خنديدن به ما داده استعداد گريه کردن هم به ما عطا فرموده است.

در جاي خودش بايد خنديد و به جاي خود هم بايد گريست. تعطيل کردن بخشي از وجودمان، به اين معني است که از داده‏ هاي خدا در راه آنچه آفريده شده استفاده نکنيم. دليل اينکه خدا در ما گريه را قرار داده، اين است که در مواردي بايد گريه کرد.

البته مورد آن را بايد پيدا کنيم، و الا استعداد گريه در وجود ما لغو خواهد بود. خدا چرا در انسان اين احساس را قرار داده است که به واسطه آن، حزن و اندوه پيدا مي‏کند و اشک از ديدگانش جاري مي‏شود؟

معلوم مي‏شود گريه کردن نيز در زندگي انسان جاي خود را دارد. گريه براي خدا، به انگيزه خوف از عذاب يا شوق به لقاي الهي و شوق به لقاي محبوب در تکامل انسان نقش دارد. انسان در اثر دلسوزي نسبت به محبوب مصيبت ديده خود، رقت پيدا مي‏کند؛ اين طبيعت انسان است که در مواردي بايد رقت قلب پيدا کند و در اثر آن گريه به سر دهد.





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/92426613400685159342.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__101_.jpg


خداوند در ما محبت را آفريده است تا نسبت به کساني که به ما خدمت مي ‏کنند، نسبت به کساني که کمالي دارند، خواه کمال جسماني، يا کمال عقلاني يا رواني و يا عاطفي، به ابراز علاقه و محبت بپردازيم. هنگامي که انسان احساس مي‏کند در جايي کمالي و يا صاحب کمالي يافت مي‏شود، نسبت به آن کمال و صاحب کمال محبت پيدا مي‏کند. علاوه بر آن در وجود انسان نقطه ‏ي مقابل محبت به نام بغض و دشمني قرار داده شده است.

همان‏گونه که فطرت انسان بر اين است که کسي را که به او خدمت مي‏کند دوست بدارد، فطرتش نيز بر اين است که کسي را که به او ضرر مي‏زند دشمن بدارد. البته ضررهاي مادي دنيوي براي مؤمن اهميتي ندارد. چون اصل دنيا براي او ارزشي ندارد. اما دشمني که دين را از انسان بگيرد، دشمني که سعادت ابدي را از انسان بگيرد، آيا قابل اغماض است؟ قرآن مي‏فرمايد:

«انَّ الشَّيْطانَ لَکُمْ عَدُّوٌ فَاتَّخِذُوهُ عَدُّواً»

شيطان دشمن شما است، شما هم بايد با او دشمني کنيد. با شيطان ديگر نمي‏شود لبخند زد و کنار آمد. وگرنه انسان هم مي‏شود شيطان. اگر بايد با اولياي خدا دوستي کرد، با دشمنان خدا هم بايد دشمني کرد. اين فطرت انساني است و عامل تکامل و سعادت انساني است. اگر «دشمني» با دشمنان خدا نباشد، به تدريج رفته رفته رفتار انسان به آنها دوستانه مي‏شود، و در اثر معاشرت، رفتار آنها را مي‏پذيرد و حرفهايشان را قبول مي‏کند. کم کم شيطان ديگري مثل آنها مي‏شود.
مي‏گوييد نه! ببينيد قرآن چه مي‏فرمايد:

«وَ اِذا رَأَيْتَ الَّذينَ يَخُوضُونَ في آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُم حتّي يَخوضُوا في حَديثٍ غيرهِ».

چنانچه ببيني کساني نسبت به دين بدگويي و اهانت مي‏کنند، با سستي و با زبان مسخره و استهزا سخن مي‏گويند، به آنها نزديک نشو. هر چه گفتند، گوش نده تا زماني که به بحث ديگري بپردازند. و در جاي ديگر مي‏فرمايد:

«وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْکُمْ في الْکتابِ أَنْ اِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُکْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدوا مَعَهُمْ حتّي يخوضوا في حديثٍ غَيْرهِ»

بعد مي‏فرمايد اگر کساني اين نصيحت را گوش نکردند، بايد بدانند که عاقبت به آنها ملحق خواهند شد.

«اِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْکافِرينَ وَالْمُنافِقينَ في جَهَنَّمَ جَميعاً»

سرانجام کساني که نسبت به استهزا کنندگان دين محبت مي‏ورزند و به آنها روي خوش نشان مي‏دهند اين است که تدريجاً حرفهاي استهزا کنندگان بر آنها اثر مي‏گذارد. وقتي حرفهايشان اثر کرد، در دلهايشان شک به وجود مي‏آيد. و اگر شک ايجاد شد، اظهار ايمان کردن نفاق مي‏شود.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_63118163550697178999.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۲۲
http://www.shiaupload.ir/images/28685815557693132746.jpg


ثواب بیاد حضرت بودن

ابن قولويه به سند معتبر از داود رقي روايت كرده است كه گفت: «روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه آب طلبيد چون بياشاميد آب از ديده‌هاي مباركش فرو ريخت و فرمود اي داود خدا لعنت كند قاتل حسين عليه السلام را»

پس فرمود: «هر بنده‌اي كه آب بياشامد و ياد كند آن حضرت را و لعنت كند بر قاتل او البته حق تعالي صد هزار حسنه براي او بنويسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صد هزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت با دل خنك و شاد و خرم مبعوث گردد.»



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_12a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۱:۲۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__102_.jpg



حاصل سخن اينکه، بزرگداشت مراسم سيدالشهداء عليه‏السلام بازسازي حيات حسيني است، تا از آن حيات به نحو احسن استفاده شود نبايد به بحثهاي علمي اکتفا شود. چون انسان به برانگيخته شدن عواطف و احساسات احتياج دارد. نبايد به عواطف مثبت، به شادي، به خنده، بسنده کرد، زيرا زنده نگه داشتن خاطره سيدالشهداء (ع) و مظلوميت او از راه احساسات شورانگيز حزن و گريه و سوگواري امکان دارد. و بالاخره همراه با آن همه درود و سلام و عرض ارادت به خاک پاي حسيني و به خاک قبر حسيني، بايد بر دشمن حسين (ع) و دشمن اسلام و دشمنان خدا لعن و نفرين کرد.

تنها سلام و درود مشکل را حل نمي‏کند. ما نمي‏توانيم از برکات حسيني استفاده کنيم، مگر اين که اول دشمنان او را لعن کنيم، بعد بر او سلام بفرستيم، قرآن هم اول مي‏فرمايد:

«أَشِدَّاءُ عَلَي الْکُفَّار»،

بعد مي‏فرمايد:

«رُحَماءُ بَيْنَهُم».

پس در کنار سلام، بايد لعن هم باشد. در کنار ولايت، تبرّي و اظهار دشمني نسبت به دشمنان اسلام نيز بايد باشد. اگر اين‏گونه شديم، حسيني هستيم؛ وگرنه بي‏جهت خودمان را به حسين (ع) نسبت ندهيم.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_59690881848194781089.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۰۹:۴۰
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
تا خداییِ خداست، همه جا کرب و بلاست
روزها روز حسین، اشک ها اشک عزاست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
اشجع الناس کجاست؟ عشق و احساس کجاست؟
شاخه ی یاس کجاست؟ دست عباس کجاست؟
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
یک طرف اشک پدر، یک طرف خون پسر
یک طرف زخم جگر، یک طرف یا ابتاست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
دل من سوختنی است، اشک من ریختنی است
عشق من سینه زنی است، رهبرم خون خداست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
دیده ام سوی حسین، کعبه ام کوی حسین
قبله ام روی حسین، کربلا قبله نماست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
مهر او در گل من، عشق او حاصل من
قبر او در دل من، سینه ام بزم عزاست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
منم و اشک دو عین، منم و وای حسین
گریه برمن شده دین، کار من سوز و دعاست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
خاک دلدار منم، دیده خونبار منم
تشنه ی یار منم، کوثرم جام بلاست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
شمرکافر زجفا، سر ارباب مرا
تشنه لب کرد جدا، تا زمین است و سماست
انا مجنون الحسین
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/49815387279773234440.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/49815387279773234440.jpg)http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۱۷:۱۴
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/03828922062915160495.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/03828922062915160495.jpg)

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif




سفره عشق تو پاياني ندارد يا حسين
سائلم جز با تو درماني ندارد يا حسين


كسري ايام سالم را محرم پر كند
كس به دردم جز تو درماني ندارد يا حسين

http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum//kanoonmasjedvaliasr/4.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۰۹/۳۰, ۲۰:۰۴
http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/roz.gifسخنى با حسین (علیه السلام)‏http://www.ayehayeentezar.com/images/smilies/roz.gif


به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد



http://img.tebyan.net/big/1388/09/58161237111499918515929106106513822165134.jpg



‏«حسین ! اى پرچم خونین حق بر دوش،
حسین ! اى انقلابى مرد
حسین ! اى رایت آزادگى در دست،
در آن صحراى سرخ و روز آتشگون‏
قیام قامتت در خون نشست، اما
پیام نهضتت برخاست‏
از آن طوفان «طف» در روز عاشورا، ‏
به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد
ولى ...‏
مرغ شباهنگ حقیقت ، از نواى ناله «حق ، حق » نمى‏افتد».‏
سلام بر تو ، اى حسین !‏
سلام بر خط شفقگون كربلا، كه خون تو را،
اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى‏پاشد و غروب هنگام،
‏سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گیرد ،
تا آن جنایت هولناك را هر چه آشكارتر بنمایاند
و چشم تاریخ را بر ‏این صحنه همیشه خونین بدو زد
و گوش زمان را از آن فریادها تندر گونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.‏
اى حسین ... اى عارف مسلّح !‏
كربلاى تو، عشق را معنى كر دو انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو،
حضور همیشگى در همه زمان‏ها ‏و زمین‏ها بود.‏






http://askquran.ir/gallery/images//4260/1_Ashura_Muharram_emza__3_.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۰۰:۱۷
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
یا فاطمه آمدند دسته گل هایت

یا فاطمه آمدند دسته گل هایت
بوی شهادت می دهند غنچه هایت
یا زهرا
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
در این زمین غنچه ی نشکفته اصغر
بر روی دست پدر می زند پَرپَر
یا زهرا
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
یا فاطمه بهرتو مهمان رسیده
این شهدا را جهان هرگز ندیده
یا زهرا
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://www.ayehayeentezar.ir/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۰۳:۳۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__102_.jpg



حاصل سخن اينکه، بزرگداشت مراسم سيدالشهداء عليه‏السلام بازسازي حيات حسيني است، تا از آن حيات به نحو احسن استفاده شود نبايد به بحثهاي علمي اکتفا شود. چون انسان به برانگيخته شدن عواطف و احساسات احتياج دارد. نبايد به عواطف مثبت، به شادي، به خنده، بسنده کرد، زيرا زنده نگه داشتن خاطره سيدالشهداء (ع) و مظلوميت او از راه احساسات شورانگيز حزن و گريه و سوگواري امکان دارد. و بالاخره همراه با آن همه درود و سلام و عرض ارادت به خاک پاي حسيني و به خاک قبر حسيني، بايد بر دشمن حسين (ع) و دشمن اسلام و دشمنان خدا لعن و نفرين کرد.

تنها سلام و درود مشکل را حل نمي‏کند. ما نمي‏توانيم از برکات حسيني استفاده کنيم، مگر اين که اول دشمنان او را لعن کنيم، بعد بر او سلام بفرستيم، قرآن هم اول مي‏فرمايد:

«أَشِدَّاءُ عَلَي الْکُفَّار»،

بعد مي‏فرمايد:

«رُحَماءُ بَيْنَهُم».

پس در کنار سلام، بايد لعن هم باشد. در کنار ولايت، تبرّي و اظهار دشمني نسبت به دشمنان اسلام نيز بايد باشد. اگر اين‏گونه شديم، حسيني هستيم؛ وگرنه بي‏جهت خودمان را به حسين (ع) نسبت ندهيم.



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_59690881848194781089.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۰۸:۳۶
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifهیجده قرص قمرhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


به لب آه و به دل خون و به لب اشک بصر دارم
شدم چون شمع سوزان آب و آتش بر جگر دارم
دلم خون شد، نخندید ای زنان شام بر اشکم
که هم داغ برادر دیده، هم داغ پدر دارم
کند اختر فشانی آسمان دیده ام دائم
که بر بالای نیزه هیجده قرص قمردارم
عدو دست مرا بست و اسیرم برد در کوفه
نشد تا نعش بابم را ز روی خاک بردارم
تمام عمر هر جا آب بینم اشک می ریزم
من از لب های خشک یوسف زهرا خبر دارم
از آن روزی که ثار الله را کشتند لب تشنه
به یاد کام خشکش لحظه لحظه چشم تر دارم
مسافر کس چو من نَبوَد که همراهِ سرِ بابا
چهل منزل به روی ناقه ی عریان سفردارم
از آن روزی که بالا رفت دود از آشیان ما
دلی از خیمه های سوخته سوزنده تر دارم
همه از آب رفع تشنگی کردند غیر از من
که هرجا آب نوشم بیشتر در دل شرر دارم
اگر چشمت به آب افتاد میثم گریه کن بر من
که آتش در دل و جان بر لب و خون در بصر دارم
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_171625017198722022266166187193240771962840.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۱۳:۱۶
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-16.png http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

نغمه خون خدا از کربلا اید به گوش
یا که فریاد حسین از نینوا اید به گوش
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
زندگی با ظالمین بسیار باشد ناگوار
این ندا از پور ختم انبیا اید به گوش
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
من نمی‌بینم سعادت جز شهادت در جهان
این نوا از زاده شیر خدا اید به گوش
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
کاخ ظالم را ز خون خویش ویران می‌کنم
این کلام از زاده خیرالنساء اید به گوش
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
کاخ جلاد جنایتکار سازم واژگون
این سخن از شاهد راه خدا اید به گوش
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
اکبر و عباس قربانی کنم در راه دوست
از شه دین این کلام جانفزا اید به گوش
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
قاسم و اصغر کنم قربانی راه حبیب
این پیام از آن امام و مقتدا اید به گوش
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
زنده سازم از قیامم مکتب اسلام ناب
این کلام نیک از آن پیشوا اید به گوش
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
من کنم احیا به عالم مکتب آل علی(علیه السلام)
این ندا از آن امام پارسا اید به گوش
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
پرچم اسلام را بر بام گردون می‌زنم
این سخن ز آن رهبر خونین لوا اید به گوش
من فدا سازم به راه دوست هفتاد و دو یار
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
این پیام از خامس آل عبا اید به گوش
اهل بیتم از جفای خصم دون گردند اسیر
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
این سخن از رهبر اهل هُدی اید به گوش
زینب و سجاد رسوا می‌کنند ابن زیاد
گر چه ز آن ملعون کلام ناروا اید به گوش
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
از کلام زینب و سجاد رسوا شد یزید
بانگِ ویران گشتنِ کاخ جفا اید به گوش
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
عاشقم من عاشق درگاه مولایم حسین
گفت «باقر» این سخن از این گدا اید به گوش
احمد باقریان




http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۱۸:۳۳
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


دیدگانت‌ پر اشک‌،
لبانت‌ خشکیده‌،
سینه‌ ات‌ گداخته‌،
قلبت‌ شعله‌ور،
روحت‌ پرتلاطم‌،
لیکن‌ مهار نفست‌ برمشت‌.
سرود ایمان‌ بر لب‌،
نوای‌ توحید در کام‌،
یاد خدا در دل‌،
دستار پیامبر بر سر،
کهنه‌پیرهن‌ امانت‌ مادر بر تن‌،
بزم‌ اشکواره‌ در پیش‌.
ای‌ حسین‌،
ای‌ رازدار منزل‌ وحی‌؛
غم‌ سرای‌ خیمه‌ هایت‌،
سوزش‌ قلب‌ زنانت‌،
گریه‌نوباوگانت‌،
آه‌ و سوز خواهرانت‌،
العطش‌ از دخترانت‌،
عالمی‌ را اشک‌ ریزان‌ می‌کند!


http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۲۰:۴۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/5_Untitled-25.png
اى حسین » ...‏

تو كلاس فشرده تاریخى .‏كربلاى تو، مصاف نیست‏
منظومه بزرگ هستى است ، ‏
طواف است.‏
پایان سخن ‏
پایان من است ‏
تو انتهاى ندارى ...



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۰:۰۶
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
الا... ای‌ کربلا،
ای‌ قبله‌ دل‌های‌ حقجویان‌ آزاده‌،
الا... ای‌ مظهر تابان‌ و جاوید شهادت‌ها،
نشان‌ عشق‌ و ایمان‌ و نثار جان‌،
تجلیگاه‌ شورانگیز فکر امتی‌ آگاه‌
الا... ای‌ کربلای‌ خون‌،
الا... ای‌ شوق‌ جانبازان‌ دین‌ را، بهترین‌ کانون‌،
تو، مغناطیس‌ میلیون‌ها دل‌ روییده‌ از خونی‌،
تو نبض‌ زندگی‌ را، بهترین‌ معیار و قانونی‌،

http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۱:۲۰
http://shiaupload.ir/images/qv0hr575dvpmujzlm58o.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/1_b_93.png (http://www.shiaupload.ir/images/74764680292616541464.png)http://shiaupload.ir/images/w37g4zx2dqy5lt8x1ave.gif
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_21.gif


پرزنيم تا ملکوت افق عاشورا ...(محرم نامه 17)


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_21.gif


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/64390910029957103330.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/64390910029957103330.gif)


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_21.gif


قالَ الامام حسين عليه السّلام :


مُجالَسَةُ اءهْلِ الدِّناءَةِ شَرُّ، وَ مُجالَسَةُ اءهْلِ الْفِسْقِ ريبَةٌ.


فرمود: همنشينى با اشخاص پست و رذل سبب شرّ خواهد گشت ،
و همنشينى و مجالست با معصيت كاران موجب شكّ و بدبينى خواهد شد.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_21.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۱:۳۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/78736297836028659911.gif

آمدم در كربلا تا با خدا سودا كنم

از دل و جان حكم او را مو به مو اجرا كنم

آمدم تا در ره عهدى كه بستم با خدا

دين و قرآن را به خون خويشتن احيا كنم

آمدم تا برگه آزادى اسلام را

با نثار خون هفتاد و دو تن امضا كنم

آمدم تا نخل توحيد خدا را بارور

با نثار اكبر و عبّاس مه سيما كنم

آمدم تا بر عليه دشمنان جدّ خود

با قيام خويش بر پا، محشر عظمى كنم

آمدم تا تشنه لب ، جان در ره جانان دهم

نقش خود را در زمين كربلا ايفا كنم

آمدم تا بندگان را رهنمائى سوى حقّ

با اسيرى رفتن ذريّه زهراء كنم

آمدم تا با نثار كودك شش ماهه ام

زاده مرجانه را بى چاره و رسوا كنم (58)

شرح احوال شهيدان ، گرچه زد آتش به جانم

از غم سالار ايشان ، سوخت مغز استخوانم

يادم آمد رفتنش ، چون با تن تنها به ميدان

اشك ريزان همچو باران ، از سحاب ديدگانم

از پى اتمام حجّت ، ايستاد آن حجّت حقّ

ليك با حالى كه تقريرش نگنجد در زبانم

گفت و اى ، لشكر من آخر زِيْن عرش كردگارم

بنده خاصّ خدا و پادشاه إ نس و جانم

علّت ايجاد موجودات و سِرّ كاف و نونم

مقصد و مقصود حقّ از خلقت كَون و مكانم

واجب ممكن نما و ممكن واجب صفاتم

اوّلين مخلوق خلاّق زمين و آسمانم

صورت انسان كامل از سلاله ماء و طينم

احسن التّقويم حقّ را معنى و شرح و بيانم

يادگار حيدر صفدر، اميرالمؤ منينم

زاده خيرالبشر، پيغمبر آخر زمانم

شاه بطحا، ماه يثرب ، زاده زهراى اطهر

گر نباشم ، هر چه باشم ، من شما را ميهمانم



http://www.shiaupload.ir/images/37260814596161586912.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۲:۲۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__62_.jpg

نگاهي به شخصيت والاي آخرين شهيد دشت کربلا ٬ حضرت امام حسين عليه السلام

صبر و شجاعت امام حسين

شجاع کسي است که قلب او قوي باشد و در پيش آمدها و ناگواري‏ها نترسد و خود را نبازد، و جزع و فزع ننمايد، و تحمل داشته باشد، اگر چه از جهت بدن قوي نباشد.

امام حسين عليه‏السلام اشجع شجاعان، هم از جهت قلب و هم از جهت بدن بود و اگر در کارهاي آنحضرتدر همان روز عاشورا دقت شود، اين مطلب کاملا معلوم مي‏شود. زيرا با آن که دشمن او را محاصره کرده بود، و معلوم بود که کشته مي‏شود، به خوبي از عهده‏ي وظيفه‏ي خود برآمد، و به تمام کارها رسيدگي کرد.

آن حضرت مبارزه‏اي همه جانبه را با دشمنان شروع نمود؛ از لحاظ تبليغ و وعظ و ترساندن فروگذاري نکرد، و اتمام حجت نمود.

خود آن سرور، آن خطبه‏ي بليغ را بيان فرمود و حقانيت خود را بر لشکر دشمن ثابت نمود. در چنان روزي و با آن گرفتاري‏ها که زمينه‏ي تشويش و پريشاني خاطر کاملا مهيا بود، آن حضرت چنان خطبه را براي دشمنان انشا فرمود و در گوش آنان وارد نمود که تمامي حاضرين را از جواب عاجز نمود.

حضرت از لحاظ فنون جنگي نيز کوتاهي ننمود، مانند کندن خندق و پر کردن آن از آتش و نزديک کردن خيمه‏ها به يکديگر ، تا آن که دشمن نتواند از پشت سر نفوذ کرده و وارد شود، و هميشه از يک طرف جنگ شود.

همچنين آن حضرت به لشکر بسيار کم و محدود خود، نظم و ترتيب داد و ميمنه و ميسره و قلب لشکر را معين فرمود.

امام عليه‏السلامبه قدري منظم و مرتب جنگ مي‏کرد که گويا خود را غالب و دشمن را مغلوب مي‏بيند. اين امور کاشف از آن است که خود را نباخته و دلسرد نشده است.

از طرف ديگر، با آن که به حدي مصيبت به آن حضرترسيده که قابل شمارش نيست که اگر يکي از آن مصائب بر تواناترين مردم وارد مي‏شد، او را عاجز مي‏کرد و از پاي درمي‏آورد، وليامام عليه‏السلام همچون کوه، محکم و استوار ايستاده و گويا اصلا در وجودش ضعفي حاصل نشده است.

شما اگر صبورترين مردم را ملاحظه نماييد، چنانچه به مرگ عزيزترين کسان خود مبتلا شود، به قدري ضعيف مي‏شود که ديگران بايد به کمک او برخيزند، و او را ياري کنند.ولي اين حسين بن علي عليهم االسلام است که از برابر ديدگان او حضرت علي اکبر عليه‏السلام عبور مي‏کند و به سمت ميدان مي‏رود و پس از اندک زماني به چشم خود مي‏بيند که دشمنان بدن او را قطعه قطعه کرده، اما چنين مصيبتي را تحمل مي‏نمايد،

مثل آن که اصلا چنين پيش آمدي نکرده و مجددا به کارهاي خود رسيدگي مي‏نمايد، و براي مقاومت و مبارزه با مصائب ديگر آماده مي‏گردد.
اگر اندکي تأمل و تعقل شود عظمت هر يک از اين مصائب و مشکل مبارزه با کوچکترين آن‏ها و صبر بر آن، معلوم مي‏شود، و کمال شجاعت امام عليه‏السلام هم از لحاظ قوت قلب و هم از جهت قوت بدن، از حملات وجود مبارکش بر لشکر اهل کوفه معلوم مي‏شود، و با آن که امام عليه‏السلام تنها گشته، و خويشان و ياوران او کشته شده‏اند، و آن همه مصائب و ناملايمات ديده و مي‏بيند، چون بر دشمنان حمله مي‏کند همگي از جلو شمشيرش فرار مي‏کنند.

راوي مي‏گويد: به خداسوگند! کسي را که دشمن او را احاطه کرده باشد و فرزندان و خويشان و اصحاب او کشته شده باشند محکمتر و قوي قلب‏تر از حسين عليه‏السلامنديدم نه پيش از او و نه پس از کشته شدن او، چون او بر دشمنان حمله مي‏کرد از سمت راست و چپ حضرتش فرار مي‏کردند، مانند گله بز که گرگ بر آن حمله کند.

در آن زمان جنگ تن به تن در ميان شجاعان عرب مرسوم بود و اهل کوفه مردان جنگ و رزم بودند، و در جنگ‏هاي ايران و شام و خوارج شرکت کرده بودند، اما با اين حال، از روبرو شدن باامام حسين عليه‏السلام هراس داشتند و حتي در صورت جنگ گروهي نيز تاب نياورده، از مقابل آن حضرت فرار مي‏کردند.

از تشبيه مردمان کوفه به گله بز، ميزان شجاعت دو طرف معلوم مي ‏شود. و اگر در کثرت زخمهاي امام حسين عليه‏السلام و مقاومت او با آن بدن که از کثرت تير مثل خارپشت شده بود، دقت شود، عظمت و شجاعت حسين بن علي عليهم االسلام معلوم مي‏شود.

اگر يک صدم آن زخمها به قوي‏ترين مردم برسد در حالي که مصيبت ديگري نديده باشد، و دشمن او را احاطه نکرده باشد، همان خونريزي زخم‏ها او را از پاي در مي‏آورد.

آري! او خلف صالح علي بن ابي‏طالب عليهم االسلام است، چنانکه ابن ‏سعد به اين امر اعتراف نموده است.




«صلي الله عليک يا أباعبدالله»



http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza/emza8.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۲:۲۲
http://shiaupload.ir/images/bsgsxv38t4h5dtmoyvn.jpg


جوانمردي امام حسين

بسيارند کساني که به رياست و سلطنت مي‏رسند، اما ذاتا پست و فرومايه هستند، و سلطنت و رياست، حقيقت آنان را تغيير نمي‏دهد. بني اميه از اين قماش بودند. کارها و جنايات ابوسفيان با نعش حمزه، برخوردهاي معاويه با علي عليه‏السلام حتي پس از شهادت آنحضرت، وادار کردن او مردم را به سب آن بزرگوار، کارهاي يزيد پليد با خاندان طهارت عليهم‏السلام، و جسارت او به سر انور امام عليه‏السلام، همگي کاشف از خباثت و پستي اين شجره ملعونه مي‏باشد. ولي فرزندان هاشم ذاتا آقا و بزرگ بودند. کارها و برخوردهاي پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم با مردم مختلف و آزاد نمودن آن حضرت مشرکين را در فتح مکه - پس از آن همه آزار و اذيت‏ها و مبارزه‏ها که با اسلام و پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلمنمودند - نمونه‏اي از عظمت و بزرگواري آن سرور است.

عفو نمودن علي عليه‏السلام از عايشه پس از جنگ جمل و روانه فرمودن او را به مدينه به آن طرز مجلل، و گذشت حضرتش از کشتن عمرو بن عاص و بسر بن ابي‏ارطات در ميدان جنگ - چون کشف عورت نمودند - و برهنه نکردن آن حضرت جنازه‏ي عمرو ابن‏عبدود را و نگرفتن آن حضرت زره او را - با آن که زره او در ميان عرب بي‏نظير يا کم نظير بود - نمونه‏اي است از فتوت و جوانمردي آن بزرگوار. پس از کشته شدن عمرو چون خواهرش جنازه او را ديد که برهنه نشده، گفت: ديگر بر برادرم گريه نمي‏کنم، چون کشنده‏ي او جوانمرد عرب «علي» است. آري! «لا فتي الا علي».

حسين بن علي عليه‏السلام وارث مجد و عظمت جد و پدر است. او نيز جوانمرد عصر خود بود. شاهد اين موضوع، حکايتي است که طبري در تاريخ خود از هشام کلبي نقل نموده است. او مي‏گويد:

حر بن يزيد رياحي با هزار سوار در وسط روز و شدت گرما به امام حسين عليه‏السلام رسيدند،و در برابر آن حضرت ايستادند. حضرت به جوانان خود فرمود: اين گروه را سيراب نماييد. آنها تمام سپاه را از تشنگي نجات دادند و سپس آب را در ظرف‏هايي ريخته، نزديک اسب‏ها بردند و همه را سيراب نمودند. چون آخرين سوار، علي بن طعان محاربي ديرتر رسيد و تشنگي در او اثر نموده بود، امام تشنگي او و اسب او را مشاهده فرمود، پس خود امام برخاست و لب مشک آب را برگردانيد تا او و اسب او سيراب شدند.
اين گروه، دشمن امام حسين عليه‏السلام بودند، و از طرف ابن ‏زياد آمده بودند. آنان ياوران او نبودند، ولي امام عليه‏السلام نتوانست مشاهده کند که دشمنانش در آن بيابان با اسب‏هاي خود تشنه باشند. بزرگي و آقايي حضرتش تا اين اندازه است. چون تشنگي آن جمع را مشاهده مي‏کند، بي آن که آب بطلبند آنان را سيراب مي‏نمايد. آري!حسين عليه‏السلام فرزند اميرالمؤمنين است.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza_22.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۲:۲۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/30764683681940699900.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/30764683681940699900.jpg)


گذشت و جوانمردي

در جنگ صفين نخستين فرمان اين بود که جلو آب را بگيرند و لشکرعلي عليه‏السلام را از برداشتن آب منع نمايند. علي عليه‏السلام، صعصعه را نزد معاويه فرستاد و فرمود به او بگو: من اگر چه به صفين آمدم، ولي تا اتمام حجت نکنم جنگ نمي‏کنم. تو جلوتر جنگ را شروع کردي، و از طرف ديگر پيش دستي نمودي و از آب برداشتن مردم جلوگيري کردي، دست از اين کاربردار و بگذارهمگي ازآب بهره ببرند. سپس تأمل کنيم در کاري که براي آن به اينجا آمده‏ايم، و اگر مايل باشي بر سر آب بجنگيم و هر کس غالب شد آب بنوشد، همان کار را بنماييم.

عمرو بن عاص به معاويه گفت: از آب جلوگيري مکن، نمي‏توان باور کرد آنان تشنه بمانند و تو سيراب باشي، فکر ديگري کن. معاويه مخالفت کرد، و آب را از سپاه حضرت علي عليه‏السلام بازداشت.علي عليه‏السلام به اصحاب خود فرمان داد تا لشکر معاويه را از آب دور کنند، و شريعه به تصرف لشکريان علي عليه‏السلام درآمد. لشکر گفتند: ما به معاويه و اهل شام آب نمي‏دهيم.علي عليه‏السلام فرمود: آب برداريد و به لشکرگاه خود برگرديد و از آب بردن اهل شام جلوگيري نکنيد. و به معاويه پيغام داد: ما جزاي تو را نمي‏دهيم، و ما و شما هر دو از آب استفاده مي‏کنيم!

اين است رسم جوانمردي و فتوت، و عمل معاويه هم کاشف از لئامت و فرومايگي او بود. اين آب دادن به دشمنان در اين خانواده سابقه داشته است. چون عبدالمطلب در خواب مأمور به حفر چاه زمزم شد، قريش در اين کار به او کمک نکردند. او با پسر خود مشغول کندن چاه شد، تا آن که آثار چاه پس از قرن‏ها اختفا، پيدا شد.

قريش از عبدالمطلب خواستند که در سقايت آن چاه با او شريک شوند، ولي آن جناب مخالفت کرد. سرانجام تصميم گرفتند نزد مردي در حدود شام روند تا به حکم او نزاع خاتمه يابد.


پس عبدالمطلب با جمعي از خويشان خود و قريش نيز از هر طايفه‏اش جمعي، حرکت نمودند. در ميان راه آب بني هاشم تمام شد و مشرف بر مرگ شدند، ولي قريش به آنان آب ندادند و گفتند: مي‏ترسيم ما نيز مثل شما شويم! پس از مدتي توقف، تصميم گرفتند که براي يافتن آب حرکت کنند. چون عبدالمطلب بر شترش سوار شد از زير پاي شتر آن جناب آب بيرون آمد، و چشمه‏اي گوارا نمايان شد. آنها آب نوشيده و با خود نيز برداشتند، و به قريش نيز آب دادند، آن گاه آب فرورفت.

امام حسين عليه‏السلام در شب عاشورا - پس از قدرداني از اصحاب خود و خبر دادن از پايان عمر خود - به اصحاب خود اجازه مرخصي مي‏دهد و مي‏فرمايد: «از اين شب و تاريکي آن استفاده کنيد و هر کجا خواهيد برويد».

حسين عليه‏السلام نمي‏خواهد جنگ را به اصحاب خود تحميل نمايد، و در اين موقع که وجود آن جماعت تأثيري در حيات حضرتش نخواهد داشت، آنان را وادار به جنگ و کشته شدن نمايد.

اين امر در اين خاندان سابقه داشته است. پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم نيز پس از آن که اصحابش در جنگ احد فرار کردند و جز علي عليه‏السلام و ابودجانه باقي نماندند، به آن دو اجازه‏ي مرخصي داد، ولي آن دو جوانمرد قبول نکردند، و پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم را در آن حال تنها نگذاردند.

فرزند علي عليه‏السلام، حضرت ابوالفضل عليه‏السلام نيز چنان کرد، و به پدر بزرگوار خود اقتدا فرمود و تا آخر، امام حسين عليه‏السلام را تنها نگذاشت.

به راستي که «تعرف الأشياء بأضدادها» از بيماري و ناخوشي قدر صحت و خوشي دانسته مي‏شود، و از رسيدن شب فوايد روز معلوم مي‏گردد. عظمت و فتوت حسين عليه‏السلام از مقايسه‏ي بين او و عبدالله پس از کشته شدن حسين عليه‏السلام در طلب سلطنت برآمد. يزيد او را در مکه محاصره کرد که اين محاصره با مرگ يزيد بر طرف شد، و سلطنت او رو به توسعه گذاشت، و در مدت کمي اکثر بلاد به تصرف وي درآمد، تا آن که مروان، مصر و شام را به تصرف خويش درآورد. هنگامي که عبدالملک بن مروان به سلطنت رسيد، عراق را از جنگ او بيرون آورد، و مصعب - برادر عبدالله و حاکم کوفه - را کشت.




http://askquran.ir/gallery/images//29868/1_WW.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۲:۲۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/69657047757350615951.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/69657047757350615951.jpg)


سپس حجاج بن يوسف را به جنگ عبدالله بن زبير فرستاد و او حدود شش ماه عبدالله را در مکه محاصره نمود تا آن که فرزندان و خويشان و يارانش او را تنها گذاردند و بالاخره کشته شد.

او در آخرين خطبه خود در مسجدالحرام گفت:

«يا آل الزبير! فلا يرعکم وقع السيوف، فاني لم أحضر موطنا قط الا ارتشت فيه من القتل و ما أجد من أدواء جراحها أشد مما أجد من ألم وقعها، صونوا سيوفکم کما تصونون وجوهکم لا أعلم امرءا کسر سيفه و استبقي نفسه، فان الرجل اذا ذهب سلاحه فهو کالمرأة أعزل، غضوا أبصارکم عن البارقة و ليشغل کل امرء قرنه و لا يلهينکم السؤال علي و لا تقولن أين عبدالله بن الزبير؟ ألا من کان سائلا عني فاني في الرعيل الأول.»

از مقايسه ميان خطبه‏ي ابن‏زبير براي اصحاب وخويشان خود، و خطبه‏ي امام حسين عليه‏السلام در شب عاشورا، تا حدي عظمت و شخصيت و آقايي امام معلوم مي‏شود.

امام عليه‏السلام پس از قدرداني و اظهار تشکر از آن جماعت، همه را مرخص نمود و فرمود: از تاريکي شب استفاده کنيد و برويد، ولي عبدالله بن زبير مي‏گويد: شمشير خود را خوب حفظ کنيد. مبادا کسي شمشير خود را بشکند براي آن که جان خود را حفظ کند و بهانه داشته باشد که چون شمشير نداشتم، نتوانستم بجنگم و از اين جهت تسليم دشمن شدم، بجنگيد! و مشغول مبارزه با دشمن باشيد! و بيهوده از من سراغ نگيريد و نپرسيد:عبدالله کجاست؟ من پيشاپيش سپاه مشغول جنگ هستم.



ميان ماه من تا ماه گردون

تفاوت از زمين تا آسمان است‏


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/27774292531101841454.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۲:۲۵
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/98819592965172793430.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/98819592965172793430.jpg)


سيد بن طاووس رحمه الله در لهوف مي‏نويسد: «در شب عاشورا به محمد بن بشير حضرمي - که از ياران امام عليه‏السلام بود - خبر رسيد که پسر تو در مرز ري اسير شده است. او گفت: اجر و پاداش اين مصيبت را از خداوند مي‏طلبم، دوست نداشتم او اسير باشد و من زنده بمانم.

امام عليه‏السلام سخن او را شنيد و فرمود: خداوند تو را رحمت کند، به تو اجازه مي‏دهم بروي و پسر خود را آزاد کني.

محمد بن بشير گفت: درندگان مرا زنده زنده بخورند اگر از تو دست بردارم.

امام عليه‏السلام فرمود: اين پارچه‏ها را به اين پسرت بده تا - به عنوان فديه - برادر خود را آزاد کند.

پس امام عليه‏السلام پنج پارچه به او داد که هزار دينار ارزش و بها داشت».

ابوالفرج نقل مي‏کند: مردي به لشکر امام عليه‏السلامآمد و به يکي از اصحاب آن حضرت گفت: اهل ديلم پسر تو را اسير کرده‏اند، بيا با هم برويم و او را آزاد نماييم. او در جواب گفت: پاداش اين مصيبت را از خداوند مي‏خواهم.

حسين عليه‏السلام فرمود: برو، من بيعت خود را از تو برداشتم، و فديه‏ي پسر تو را مي‏دهم. آن مرد گفت: هرگز من از تو جدا نمي‏شوم. چگونه بروم و احوال تو را از ديگران بپرسم؟ به خدا سوگند! چنين چيزي نمي‏شود. سپس بر سپاه دشمن حمله کرد و جنگيد تا اين که شهيد شد.

ببينيد! امام عليه‏السلام چگونه در آن حال فکر خلاص اسيران است، ولي عبدالله بن زبير در فکر شمشير است.

عدي بن حاتم طائي از امرا و پادشاهان عرب و از اشراف زادگان است، و تاکنون نام پدر او، حاتم طائي زنده است، و در جود و سخاوت ضرب المثل مي‏باشد. واقدي مي‏گويد:پيامبر صلي الله عليه و آله و سلمدر سال نهم هجري،علي عليه‏السلام را براي جنگ به بلاد طي فرستاد. عدي که بزرگ قبيله‏ي طي بود، به شام فرار کرد، وعلي عليه‏السلام خواهر او - دختر حاتم - را اسير نمود، و به مدينه آورد.

طبري در اين باره گويد: دختر حاتم در ميان اسيران روانه مدينه شد، و چون به اشاره‏يعلي عليه‏السلام از پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلمدرخواست رهايي نمود، آزاد شد، و با گروهي از قوم و قبيله‏اش به شام رفت.

عدي سوگند ياد مي‏کند و مي‏گويد: من در ميان خانواده‏ي خود بودم که خواهرم آمد و مرا ملامت کرد و گفت: اي قاطع رحم! اي ظالم! تو زن و بچه‏ي خود را برداشتي و با خود آوردي و خواهر خود را در ميان دشمنان گذاردي و فرار کردي!!

عدي به خواهرش گفت: بد نگو، بخدا سوگند! هيچ عذري براي من نيست، آنچه را که تو مي‏گويي مرتکب شدم.

تأمل کنيد، با اين که عدي جوانمرد عرب است، در وقت خوف و ترس به فکر خواهرش نيست، او را رها مي‏کند و پا به فرار مي‏گذارد.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/95916187391151461331.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۲:۳۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/21580400308037589312.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/21580400308037589312.jpg)


بدتر از رفتار او رفتار ابوسفيان در جنگ احد است. چون مشرکان در اول امر شکست خوردند، فرار کردند و رفتند. زبير مي‏گويد: بخداسوگند! هند و زناني را که با او بودند مي‏ديدم که شتابان مي‏رفتند و گرفتن آنان آسان بود. چون ابوسفيان، رئيس مشرکين احساس خطر و شکست نمود، زن خود هند و ديگر زنان که مشرکين با خود آورده بودند را فراموش کرد و ابوسفيان و مشرکين مي‏خواستند جان خود را نجات داده و از معرکه‏ي جنگ بيرون روند و به فکر کسي حتي زن‏ها نبودند.

ولي حسين بن علي عليهم االسلامدر روز عاشورا با همه‏ي گرفتاريها و مصائب، به فکراهل بيتخويش بود.

جلودي گويد: امام عليه‏السلام وارد شريعه‏ي فرات شد و مشت خود را از آب پر نمود. سواري گفت:يا اباعبدالله!تو آب مي‏خوري و حال آن که دشمن به سمت خيمه‏ي اهل بيت تو مي‏رود؟! امام آب را ريخت و از شريعه بيرون آمد و بر لشکر حمله نمود و خود را به خيمه گاه رساند. معلوم شد که آن ظالم دروغ گفته است.

کسي که به حدي تشنه بوده که قلم از بيان آن عاجر است، و پس از زحمت زياد بر دشمن پيروز گشته و خود را به آب رسانده، به مجرد آن که آن سخن را از دشمن مي‏شنود، از شريعه آب بيرون مي‏آيد و آب برنمي‏دارد و آب در دست را نيز خالي مي‏کند و حتي در حين بيرون آمدن از شريعه آن را نمي‏آشامد. اين است رسم جوانمردي!

طبري از ابومخنف نقل مي‏کند: شمر با جمعي به طرف خيمه گاه حسين عليه‏السلام رفته و ميان امام عليه‏السلام و خيمه‏ها حايل شدند. امام فرمود: واي بر شماها! اگر دين نداريد و از روز قيامت نمي‏ترسيد، لا اقل در دنياي خود آزادمرد و با حسب و شرافت باشيد، و از اين جهال خود جلوگيري کنيد.

شمر گفت: اين حاجت تو روا استاي پسر فاطمه.

آري! اين است رسم جوانمردي، آن حضرت تا زنده بود از حرم خود دفاع نمود، و عمل امام عليه‏السلام سرمشق جوانمردان جهان گرديد. «صلي الله عليک يا اباعبدالله».




http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza/emza7.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۲:۳۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_moharam__58_.jpg


علو همت و بزرگواري

امام عليه ‏السلام مرگ معاويه و درخواست بيعت با يزيد را پيش بيني مي‏کند.

ابن‏ زبير گويد: شما چه مي‏ کنيد؟

آن حضرت فرمودند: با جمعي از جوانان خود پيش او مي‏روم.

سپس امام عليه ‏السلام با جمعي از خويشان و اصحاب خود پيش وليد مي ‏رود و مروان هم آن جا بوده است. آن حضرت با مروان تندي مي‏کند، و به او بد مي‏گويد، و بيرون مي‏آيد و اصحاب را که بيرون منتظرحضرت ش بودند، با خود مي‏برد.

حضرت يک شب در مدينه توقف مي‏کند، و بعد حرکت مي‏نمايد و از جاده و راه اصلي منحرف نمي ‏شود، ولي ابن‏ زبير از خانه بيرون نيامد، و نزد وليد نرفت، و چون فرستادگان والي دنبال او رفتند او به وسيله ‏ي جعفر برادر خود اجازه گرفت و آن روز را به او مهلت دادند تا فردا نزد والي رود. آنگاه شبانه با همان برادر از بي‏راهه به سمت مکه فرار کرد.

ابن ‏زبير رقيب يزيد و طالب خلافت بود. او نيز از بيعت با يزيد امتناع کرد، و بالاخره به آرزوي خود رسيد و سالها بر اکثر بلاد اسلامي سلطنت نمود.

از همين حکايت، تفاوت ميان امام عليه ‏السلام و علوهمت و بزرگواري و سيادت امام عليه ‏السلام معلوم مي‏شود.حضرت با آن که مرگ معاويه و مسأله‏ ي بيعت را پيش بيني نمود، در عين حال نزد والي رفت و جمعي را هم با خود برد که از او حمايت کنند و در همان جا با مروان بن حکم - سر سلسله سلاطين مرواني - که به والي پيشنهاد نموده بود امام عليه ‏السلام را نگاه دارد تا بيعت کند وگرنه... به تندي برخورد کرد و جواب او را داد، و از خانه بيرون آمد، و پس از يک شب توقف، با اهل بيت و اصحاب خود از مدينه خارج شد، ولي ابن ‏زبير از رفتن به نزد والي خودداري نمود و واسطه فرستاد تا مهلت بگيرد و به دروغ بگويد فردا مي‏آيد و به اين بهانه، شبانه با برادر خود چون روباه فرار کرد.

والي، ابن‏ زبير را تعقيب کرد و هشتاد نفر به دنبال او فرستاد، ولي چون از بي‏راهه رفته بود نجات يافت ، ليکن همين والي مدينه چون عظمت حسين عليه‏ السلام را مي‏شناخت و رعايت سيادت و آقايي او را مي ‏نمود، متعرض آن سرور نگشت با آن که آن حضرت از راه عمومي حرکت مي‏کرد و با عموم اهل بيت خود بود.



http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza/emza3.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۲:۴۱
http://shiaupload.ir/images/v59h6hpzyi7bld0pxcv.jpg



عفو و کرم امام حسين عليه السلام


عفو، گذشت از گناه و تقصير، و کرم، گذشت از مال است. گذشت از هر دو، بر امام عليه ‏السلام بسيار سهل و آسان بود. چه بسا گذشت از مال براي کسي سهل و گذشت از تقصير براي او مشکل باشد، ولي بزرگ مرد کسي است که گذشت از هر دو براي او آسان باشد.
در «کشف الغمه» نقل نموده است: غلام امام عليه ‏السلام مرتکب جنايتي شد که مستحق تنبيه و عقوبت بود.حضرتامر نمود او را بزنند.
غلام گفت: يا مولاي! (والکاظمين الغيظ).
فرمودند: از او دست برداريد.
گفت: يا مولاي! (والعافين عن الناس).
فرمود: يا مولاي! «والله يحب المحسنين).
فرمودند: تو را آزاد کردم و دو برابر آنچه به تو مي‏دادم، براي تو باشد.
اين قصه، نشانگر حلم و عفو و کرم و احسان بي‏کرانامام عليه‏ السلاماست.
به راستي! مردان بزرگ از عفو نمودن لذت مي‏برند، و چه بسا دوست دارند عفو نمايند و اشاره مي‏کنند تا شفيعي پيدا شود، و شفاعت نمايد.

عفوپيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از قريش پس از فتح مکه و عفو امام عليه ‏السلاماز حر بن يزيد رياحي در روز عاشورا، از بزرگترين عفوها محسوب مي ‏شود.
بلکه مي‏توان گفت: اين عفو به مراتب مهم‏تر از عفوپيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم است. زيراپيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فاتح شده بود و قريش مغلوب او بودند، و آنان با تمام اذيت ‏ها و دشمني‏ ها، بيچاره و تسليم شده بودند، ولي امام حسين عليه ‏السلام موقعي حر را عفو نمود که گرفتار پيامدهاي کار حر شده بود.

زيرا اگر حر در آن موقع که امام عليه ‏السلام مي‏ خواست برگردد جلوگيري نمي ‏نمود، ظاهرا قضاياي کربلا پيش نمي ‏آمد. پس امام عليه ‏السلام هنگامي حر را عفو نمود که در اثر رفتار حر، به محاصره ‏ي دشمنان درآمده بود، اماپيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم زماني عفو فرمود که کارهاي دشمنان بي ‏اثر شده و همه‏ ي دامها را از راه برداشته بود. ميان اين دو عفو، تفاوت از زمين تا آسمان است.




http://shiaupload.ir/images/38105140905617484409.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۲:۴۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_moharam__57_.jpg


حر بن يزيد در روز عاشورا نزدامام عليه‏ السلام آمد و گفت: اي پسر پيغمبر! قربانت گردم! من همان کسي هستم که نگذاشتم برگردي، و تو را در اين مکان فرود آوردم و... حال از گناه خود پشيمان هستم و آمده‏ام تا جان خود را فداي تو کنم. آيا به نظر تو براي من توبه‏اي هست؟
حضرت فرمود: بله! خداوند تو را مي‏آمرزد.
جناب حر خود را درست معرفي کرد وامام عليه ‏السلام را اغفال نکرد، و حضرت بدون آن که تأمل کند، توبه او را پذيرفت.

به راستي من از عظمت عفو و گذشتامام عليه ‏السلامدر آن موقع، آن هم بدون تأمل و توبيخ و ملامت، در حيرتم! زيرا تمامي مصائب آن حضرت و اهل بيت او، مستند به اين مرد بود. و چنانکه اندازه‏ي صبر امام عليه ‏السلام قابل تصور نيست،عفواو نيز بسيارعظيم است.امام عليه ‏السلام فورا و بي‏ملامت و سرزنش، توبه‏ي او را پذيرفت و از او تجليل کرد و فرمود: تو حر و آزادمرد هستي چنانکه مادرت تو را به اين نام ناميده است. آنگاه از او خواست تا از مرکب پياده شود.

گويا امام عليه‏السلام مي‏خواسته در آن حال از او مهمان نوازي کرده و پذيرايي نمايد، ولي حر قبول نکرد و اجازه خواست تا به سوي دشمن برود. امام عليه ‏السلام اجازه داد.

شايد وجدان حر ناراحت بوده و ديگر نمي‏توانسته در ميان اصحاب توقف کند، و به آنان نگاه کند، و با آنان سخن گويد. او خود را شرمنده مي‏ديده و جز با رفتن و کشته شدن، نمي‏توانسته خود را آسوده نمايد.

تعجب مي‏کنم از کساني که به عظمت گناه حر نگاه مي‏کنند و نمي‏توانند از گناه او چشم بپوشند و از او راضي شوند، چگونه به وسعت عفو و عظمت آن فرزند «رحمة للعالمين» نمي‏نگرند، جايي که خودامام عليه ‏السلام از او گذشت کرده و راضي شده و تمجيد کرده، ديگران چه مي‏گويند؟

در کتاب «مناقب» روايت شده است: عبدالرحمان سلمي - قاري قرآن - سوره ‏ي حمد را به يکي از فرزندان امام عليه ‏السلام آموخت. وي چون سوره‏ي حمد را براي پدر خواند،امام عليه ‏السلام امر فرمود که هزار دينار به معلم بدهند و دهان او را از در و جواهر پر نمايند.
به آنحضرت گفتند: چرا اين مقدار عطا نمودي؟
او فرمود: در مقابل عمل وي چيزي نيست. و اين دو شعر ازامام عليه ‏السلام است:



اذا جادت الدنيا عليک فجد بها
علي الناس طرا قبل ان تنفلت‏
فلا الجود يفنيها اذا هي اقبلت
و لا البخل يبقيها اذا ما تولت.

همچنين در کتاب «مناقب» روايت شده است: روز عاشورا در پشت امام عليه ‏السلام علامتي ديدند، علت آن را ازامام زين العابدين عليه ‏السلام پرسيدند.

حضرت فرمود: اين اثر انباني است که به دوش خود مي‏گذارد و به خانه‏ي يتيم‏ها و فقيرا و بيوه زنها مي‏برد.

کمک به مستحقين در خفا و پنهاني، از بزرگ مرداني صادر مي‏شود که به ستايش مردم کار ندارند، و تنها خداوند جهان را در نظر دارند، و براي رضاي او با دستان خود و بدون هياهو به بيچارگان کمک مي‏نمايند خداوند در قرآن مي‏فرمايد.

(انما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم جزاء و لا شکورا).
«ما براي خشنودي خداست که به شما مي‏خورانيم و پاداش و سپاس از شما نمي‏خواهيم»




http://askquran.ir/gallery/images//2716/1_1_3569905-b.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۶:۳۳
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifحسين دشمن را سيراب مى كند http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://img.tebyan.net/big/1386/11/44174237516273621811521425362472121750.jpg
حسين و حربن يزيد در شراف

امـام حسين عـليه السلام از بطن عـقـبه حركت فـرمـود مـنازل و اقـصه و قـرعـاء و مـغـيثه را كه فواصل بين آنها ‏كم بود پشت سر نهاد تا به مـنزل شراف رسيد و شب را در آنجا بيتوته كرد و به هنگام سحر دستور فرمود: كه ‏ياران آب زياد با خود بردارند و در اين زمينه تاكيد فراوان كرد، اصحاب ابى عبدالله عـليه السلام عـلاوه بر مـشكها ‏هر چـه ظروفـى با ايشان بود كه مى شد با آنها آب حمـل كنند پر كردند، امام عليه السلام از شراف حركت نمود ‏و تا نزديك ظهر به راه خود ادامه داد، در اين موقع يكى از ياران تكبير گفت ، امام فرمود: الله اكبر، چرا تكبير ‏گفتى؟ عـرض كرد از دور نخـلستـانى را ديدم ، بعضى از ياران گفتند: ما در اين مكان هرگز درخت خرمائى نديده ‏ايم ، امام فرمود: دقيق بنگريد چه مى بينيد؟
اصحاب چون نيك نظر كردند گفتند: به خدا نيزه ها و گوشهاى اسبان را مى بينيم ، امام هم فـرمـود كه مـن نيز ‏چنين مى بينم آيا جايى را سراغ داريد كه پناهگاه خود سازيم كه اگر بخواهند با ما وارد جنگ شوند از خود دفاع ‏نماييم ؟
گفتند: آرى در اينجا كوهى است به نام ذوحُسَم .
پـس بجانب كوه روان شدند و در سمـت چـپ كوه فـرود آمـدند و خـيمـه ها را برپـا نمودند.1
http://shiaupload.ir/images/38105140905617484409.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۶:۳۳
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
حسين دشمن را سيراب مى كند

زمـانى نگـذشت كه حربن يزيد رياحى تـمـيمـى با هزار سوار رسيدند و مـقـابل امـام ايستـادند، امـام حسين و ‏يارانش هم شمـشيرها را حمـايل نموده و برابر آنها صف كشيدند، امام عليه السلام آثار تشنگى را در آنها ‏مشاهده فـرمـود و به جوانان خـود دستور داد تا آنها را سيراب كنند و اسبهايشان را هم آب دهند ياران امام عليه ‏السلام سربازان حر را سيراب كردند و سپس ‏‎‏ ظرفها و طشت ها را پر از آب نمودند و اسبهاى آنها را هم سه بار ‏و چهار بار و پنج بار آب دادند.
عـلى بن طعـان محاربى مى گويد: من آخرين فرد سپاهيان حر بودم كه به آنجا رسيدم و تـشنگـى مرا و اسبم را ‏از پاى در آورده بود امام حسين وقتى حالت مرا مشاهده كرد فرمود: انخ الراوية . يعنى شترى كه آب بار دارد ‏بخوابان ، من سخن حضرت را درك نكردم چون مـا راويه را به مـشك آب مـى گـوييم و در لسان اهل حجاز راويه ‏به شتـر نر حامـل آب گـفـتـه مـى شود، سپـس امـام فـرمـود: انخ الجمل پسر برادر، شتر را بخوابان ، من شتر را ‏خواباندم ، فرمود: آب بياشام ، خواستم آب بخـورم از اطراف مشك مى ريخت ، فرمود: دهانه مشك را برگردان ، ‏ندانستم چه كنم ، حضرت خود آمد و سر مشك را برگردانيد و آب آشاميدم و اسبم را هم آب دادم آنگاه امام ‏عليه السلام از حر پرسيد كه با مايى يا عليه ما؟
حر گفت : بلكه عليه شمائيم اى ابا عبدالله .
امام فرمود: لا حول و لا قوة الا باللّه .2

امام براى دو سپاه امامت مى كند

وقتى ظهر فرا رسيد امام حسين عليه السلام به حجاج بن مسروق فرمود اذان بگو و هنگام اقامه امام عليه ‏السلام با عبا و ازار و نعلين خارج شد و چنين آغاز سخن فرمود:
‏« پس از حمد و ثناى پروردگار، مردم من در نزد خدا و شما معذورم براى آنكه به سوى شمـا نيامـدم مگر پس از ‏دريافت نامه هاى شما و آمدن فرستادگانتان كه ما امامى نداريم نزد مـا بيا شايد خدا به وسيله تو ما را به راه ‏راست هدايت سازد و لذا من هم به سوى شما آمدم حال اگـر بر عـهد و پـيمان خود باقى هستيد با تجديد عهد ‏و ميثاق مرا مطمئن سازيد، و اگـر از قـول و عـهد خـود برگشته ايد و آمدنم خوشايند شما نيست به همان ‏مكانى كه از آنجا آمده ام برمى گردم .
اطرفـيان حر سكوت نمودند زيرا اكثرشان با مسلم بيعت كرده و براى امام نامه نوشته بودند امـام به مـؤذن ‏فـرمـود اقـامه بگو، و پس از اقامه به حر فرمود: مى خواهى با يارانت نماز بخوانى ؟ حر گفت : نه شما بخوانيد ‏ما هم به شما اقتدا مى كنيم .
امام حسين عليه السلام به نماز ايستاد و هر دو گروه به امام اقتداء نمودند.3
http://shiaupload.ir/images/38105140905617484409.jpg

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۶:۳۴
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

حر با حسين عليه السلام درگير مى شود

پـس از پايان نماز ظهر هر دو گروه به جايگاه خود بازگشتند و به هنگام عصر نيز امام دستـور فـرمـود براى اقـامه ‏نماز جماعت حاضر شوند و سپاهيان حر نيز در جماعت شركت نمـود و به امـام عـليه السلام اقتدا نمودند و پس ‏از پايان نماز امام حسين عليه السلام خطبه ديگرى بدين شرح ايراد فرمود:
http://img.tebyan.net/big/1386/10/2217013845241711615214213515710423657131205.jpg
‏«پـس از حمـد و ثـناى پروردگار، اى مردم ، اگر از خدا بپرهيزيد و حق اهلش را بشناسيد خدا را خوشنود كرده ‏ايد، و ما اهلبيت پيامبر سزاوارتريم به ولايت امر شما از اين گروهى كه به ناحق مدعى آنند و در ميان شما به ‏جور و ستم حكم روايى مى نمايند، و اگر از آمدن ما ناخـشنوديد و حق ما را نمى دانيد و نمى شناسيد و راى ‏شما از آنچه كه براى ما نوشته ايد برگـشتـه و اينك راى شما غير از آن است كه فرستادگانتان به ما رسانده اند ‏به جاى خود برمى گرديم .
حر گـفـت : به خدا قسم كه من از اين نامه ها و فرستادگانى كه شما مى گوئيد اطلاعى ندارم امام عليه ‏السلام به عقبة بن سمعان فرمود: خورجين نامه ها را بياور.
عـقـبه خـورجين را آورد و امـام نامـه ها را از خـورجين بدر آورد و در مـقـابل حر قرار داد حر با تعجب تمام از زيادى ‏نامه ها و كسانى كه اين همه نامه نوشته اند و امـام را يارى نكرده اند گفت : من از كسانى نيستم كه با شما ‏مكاتبه نموده اند و به مـن دستـور داده شده وقتى به شما برخورد نمودم از شما جدا نشوم تا شما را به كوفه ‏نزد عبيدالله ببرم امام عليه السلام فرمود: «مرگ به تو نزديك تر است از انجام اينكار.»
سپـس امـام دستـور فـرمـود: سوار شويد، و چون اصحاب سوار شدند و زنان را هم سوار كردند، امام فرمود ‏برگرديد، وقتى خواستند به طرف حجاز برگردند سپاهيان حر مانع شدند و راه مراجعت را بر امام و ياران بستند.
امام به حر فرمود: مادر به عزايت گريه كند چه مى خواهى ؟
حر سر را فرود آورد و پس از اندكى تامل رو به امام كرد و گفت :
اگر غير از تو هر كس ديگرى از عرب در هر مقامى كه باشد نام مادرم را مى برد من هم نام مـادرش را به زشتى ‏ياد مى كردم اما درباره مادرت جز به نيكوترين وجهى كه قادر به بيان آن باشم ياد نمى كنم .
با برخورد مؤدبانه حر خشم امام آرام شد و فرمود: چه اراده دارى ؟ ـ مى خواهم تو را نزد امير عبيدالله زياد ببرم .
ـ من از تو بيعت و پيروى نمى كنم .
ـ من هم از تو دست برنمى دارم .
حر احساس كرد اگر گفتگوى با حسين به اين سبك ادامه يابد ممكن است به جنگ مي انجامد لذا گـفـت : مـن ‏مـامـور جنگ با شما نيستم و ماموريتم فقط آن است كه از شما جدا نشوم تا شما را به كوفه برسانم و اينك كه ‏از آمدن به كوفه خوددارى مى نمائيد پس راهى را انتخاب كنيد كه نه به كوفه منتهى شود و نه به مدينه تا از ‏ابن زياد كسب تكليف كنم شايد خدا رستگارى را روزى من فرمايد و مبتلا به جنگ با شما نشوم ، و لذا امام ‏طرف چپ راه عـذيب و قادسيه را برگزيد و حركت فرمود و حر با سپاهيانش همراه امام حركت نمودند و كاملا ‏مراقب حضرت بودند.4
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

پي نوشت ها:‏
‏1- الحسين فى طريقه الى الشهاده ص 94 - حياة الحسين ج 3/ص 73 - طبرى ج 7/ص 295 - ارشاد ص 223.
‏2- ابصار العين ص 7 الحسين فى طريقه ص 98 - بلاغة الحسين ص 31 - اعيان الشيعـه ج 1 / ص ‍595 - بحار ج ‏‏44 / ص 376 - ارشاد مـفـيد ص 224 - كامل ج 3 / ص 375.
‏3- ارشاد ص 224 - كامل ج 4 /ص 47 - طبرى ج 7 /ص 297.
‏4- مـقـاتـل الطالبين ، ص 111، اعـيان الشيعـه ، ج 1، ص 596، كامل ج 4، ص 47، حياه الحسين ، ج 3، ص ‍76، ‏الحسين فى طريقه ، ص 100، ارشاد ص 225. طبرى ج 7، ص 299.

neginsabz
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۷:۰۶
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif


http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifیا اباعبدالله الحسینhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

http://img.tebyan.net/big/1386/10/1355226161237181231858610322825219424519970.jpg
نفس بده كه نفس پای این علم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
نفس بده كه فقط از حسین دم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
سرم فدای قدمهات آرزو دارم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
كه سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
چه می شود كه سری گوشه ی حرم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
كنار سینه زنان چه می شود ارباب
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
هزار حاجتم اما رسیده ام امشب
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
كه چشم بر قدم صاحب علم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
نفس بده كه زشب تا غروب تاسوعا
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
میان نوحه كنانت دوباره دم بزنم
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gifhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

seyed yasin
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۸:۵۶
مرز پيروى از پدر
روزى عبدالرّحمان فرزند عمرو بن عاص با عدّه اى در محلّى نشسته بودند، كه امام حسين عليه السّلام از جلوى آن ها عبور نمود، در همان حال عبدالرّحمان گفت : هركس ‍ مى خواهد به بهترين شخص در زمين و آسمان نگاه كند، به اين رهگذر نظر نمايد.
و سپس افزود: گرچه من بعد از دوران جنگ بصره تاكنون با آن حضرت صحبت نكرده ام ؛ ولى بدانيد كه او به طور حتم برترين انسان ها است .
و پس از گذشت چند روزى عبدالرّحمان به همراه ابو سعيد خدرى حضور آن حضرت شرفياب شدند؛ و حضرت عبدالرّحمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: آيا معتقد هستى كه من بهترين فرد روى زمين و آسمان مى باشم ؟
به راستى اگر چنين اعتقادى دارى ، پس چرا با من و پدرم - اميرالمؤ منين علىّ بن اءبى طالب عليه السّلام - در جنگ بصره مقاتله و جنگ مى كردى ؟!
و حال آن كه پدرم از من بهتر و برتر مى باشد.
عبدالرّحمان با حالت سرافكندگى ، از امام عليه السّلام عذرخواهى كرد؛ و عرضه داشت : جدّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به من دستور داد: از پدرت پيروى و اطاعت كن .
امام حسين عليه السّلام فرمود: آيا قول خداوند متعال را در قرآن حكيم نشنيده اى ، كه فرمود: ((وَإِنْ جاهَداكَ عَلى اءَنْ تُشْرِكَ بى مالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاتُطِعْهُم ا)) يعنى ؛ چنانچه پدر و مادرت سعى كردند كه تو را مشرك و گمراه كنند، از آنان پيروى مكن .
و مقصود جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين است كه پيروى و اطاعت از پدر و مادر در كارهاى نيك و خوب خواهد بود، كه منطبق با فرامين قرآن و اهل قرآن بوده باشد.
و همچنين فرمود: اطاعت و پيروى از مخلوقى كه انسان را به نافرمانى و معصيت خداوند وادار نمايد، حرام است

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۱۰:۳۹
با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد
در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد




ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد
شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد




احساس كرد از همه عالم جدا شده ست
در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست




در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت
وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت




وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت
مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت




باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست
شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست




بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت
دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت




يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت




حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند
دارد غروب فرشچيان گريه مي كند




با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد
بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد




او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد
حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد




در خون كشيد قافيه ها را، حروف را
از بس كه گريه كرد تمام لهوف را




اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت




اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت
خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت




بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود
او كهكشان روشن هفده ستاره بود




خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن...
پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...




خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن...
شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...




در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس
شاعر كنار دفترش افتاد از نفس


:parvaneh::parvaneh::parvaneh:

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۱۳:۰۷
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://askquran.ir/gallery/images//5405/9_Untitled-14.pnghttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif

در نوای‌ زندگی‌ سوز از حسین‌
اهل‌ حق‌، حریت‌آموز از حسین‌
هر که‌ پیمان‌ با هو الموجود بست
‌گردنش‌ از بند هر معبود رست‌
الله الله بای‌ بسم‌ الله
پدرمعنی‌ ذبح‌ عظیم‌ آمد پسر
خاست‌ آن‌ سر جلوه‌ خیر الامم‌
چون‌ سحاب‌ قبله‌ باران‌ در قدم‌
بر زمین‌ کربلا بارید و رفت
‌لاله‌ در ویرانه‌ها کارید و رفت‌
تاقیامت‌ قطع‌ استبداد کرد
موج‌ خون‌ او چمن‌ ایجاد کرد
بهر حق‌ در خاک‌ و خون‌ گردیده‌ است
‌پس‌ بنای‌ لااله‌ گردیده‌ است‌
خون‌ او تفسیر این‌ اسرار کرد
ملت‌ خوابیده‌ را بیدار کرد
رمز قرآن‌ از حسین‌ آموختیم‌
زآتش‌ او شعله‌ها اندوختیم‌
ای‌ صبا ای‌ پیک‌ دور افتادگی
‌ اشک‌ ما بر خاک‌ پاک‌ او رسان‌

http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif

http://askquran.ir/gallery/images//4260/1_Ashura_Muharram_emza__4_.jpg
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۱۹:۳۷
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07821602352469004330.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07821602352469004330.jpg)


تجلّى‏عزّت و شجاعت در گفتار امام حسین علیه‏السلام


كاروانِ زمان شتابان درگذر است. حوادث سوار بر این كاروان از پرده نهان به ظهور مى‏رسند و در غبارِ زمان محو مى‏شوند، و بسیار اندكند حوادثى كه اثرى ماندگار داشته باشند. ویژگى این گونه حوادث چیست؟ در تأملى كوتاه مى‏یابیم كه خصوصیت رویدادهاى پایدار در این است كه در راه حق و براى حق، و دور از منافع شخصى یا گروهى است. از این میان، حوادث تاریخى كه انبیا و اولیا محرّك یا پیشاهنگ آن بوده‏اند جاودانه شده به جاودانگى حق و حقیقت پیوسته‏اند كه: كلُّ شیءٍ هالكٌ إلاّ وَجهَه(1).
آرى آنچه وِجهه الهى دارد و محض رضاى حق تعالى و حفظ دین اوست ماندگار است و جاویدان، و این گونه است قیام و اقدام حسین بن على علیه‏السلام بر ضد حكومت یزید فاسق براى حفظ اسلامِ راستین و احكام دین كه دستخوش انحراف اساسى شده بود.
از وظایف اصلى امام كه حجت حق تعالى و خلیفه معصوم و منصوص رسول اللّه‏ است نگهبانى از كیان اسلام است، و هر یك از ائمه ما به اقتضاى زمان این وظیفه را به صورتى انجام داده‏اند(2). هر چند همه در راه اعلاى كلمه حق به نوعى به شهادت نائل شدند، ولى از میان آنان به واسطه كیفیت بسیار غم‏انگیز شهادت حسین بن على علیه‏السلام لقب سیدالشهداء به ایشان اختصاص یافت.
این شهادت كه ابعاد گوناگونش برتر از توصیف است تأثیرى گسترده و عمیق بر تاریخ اسلام داشت، و نه تنها انگیزه قیامهایى چون توّابین و مختار ثقفى گردید(3)، بلكه در طول تاریخ انگیزه سرودن مراثى و تشكیل مجالس سوگوارى و روضه‏خوانى و حركتهاى جمعى بر ضد ظلم و بى‏عدالتى و فقر شده كه هر یك به نوعى بازآفرینى خاطره آن حادثه غم‏انگیز یا اثر پذیرفته از آن است. تأثیر این رویداد تنها در این حد نیست، بلكه مطالعه سخنرانیهایى كه حضرتش از زمان خروج از مدینه تا عاشوراى سال 61 در كربلا ایراد فرموده، همه آموزنده و سازنده است: آموزنده ابعاد اجتماعى و حكومتى اسلام و كفرستیزى آن؛ و موجد روحیه شجاعت و عزّت، حرّیت و عدالت و دیگر فضایل اخلاقى.

اینك نویسنده بر آن است در که با نقل بخشهایى از سخنان امام حسین علیه‏السلام از مدینه تا كربلا و توضیحى كوتاه، روحیه دلیرى و عزّت، شجاعت توأم با رأفت حضرت را نشان دهد، باشد كه معرفت و محبت ما را نسبت به آن امام همام افزونتر گرداند:


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_43773750793861891171.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۱۹:۳۹
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_moharam__41_.jpg





1ـ پس از مرگ معاویه در رجب سال 60، یزید بر خلاف موازین اسلامى ـ كه حد‌اقلّ آن، مشورت با اهل حَلّ و عقد بود ـ از سوى پدر تكیه بر اریكه خلافت زد، و ضمن نامه‏هایى از حكام شهرهاى مهم درخواست بیعت كرد. در همین راستا نامه‏اى به ولید بن عُتبه حاكم مدینه نوشت، و بیعت فورى حسین بن على علیه‏السلام را خواستار شد. ولید به وسیله مروان بن حَكم ـ حاكم سابق معاویه ـ موضوع را به اطلاع حضرت رساند. پس از رویدادهایى كه به رعایت اختصار از نقلش درمى‏گذریم(5)، پاسخ امام به ولیدِ عُتبه چنین بود:





ایّها الأمیر! إنّا اهلُ بَیتِ النُبُوّة و مَعدِنُ الرِّسالَةِ و مُختَلفُ الملائكة و مَهبطُ الرحمة بِنا فتَحَ اللّه‏ُ و بِنایَختِم. و یَزیدُ رَجلٌ شارِبُ الخَمرِ و قاتِلُ النَّفسِ المُحتَرمَةِ، مُعلِنٌ بِالفِسقِ؛ و مِثلى لا یُبایِعُ مِثلَه، ولـكنْ نُصبِحُ و تُصبِحونَ وَ نَنْظُرُ و تَنظُرون أیُّنا أحقُّ بِالخِلافَةِ وَ البَیعَة(6):



اى امیر! ما خاندان نبوّت و معدن رسالت الهى، و محل آمد و شدِ فرشتگان و جاى نزول رحمت خدا هستیم. خداوند به وسیله ما [درِ رحمت و هدایتش را] گشوده و هم به وسیله ما به پایان خواهد بُرد. امّا یزید [كه بیعتش را مى‏طلبى] مردى شرابخوار و آدم‏كش است كه فسق و فجورش آشكار شده، پس چو منى هیچ‏گاه با چون اویى بیعت نخواهد كرد. ولى ما و شما در انتظار آینده به‏سر مى‏بریم و تأمل مى‏كنیم تا دریابیم كدام یك از ما به خلافت و بیعت گرفتن سزاوارتریم.


جواب تند و درشت امام كه با ذكر فضایل خود و رذایل دشمن همراه است نمایانگر ارجمندى و دلیرى حضرت است، و مناسبت‏ترین پاسخ آن درخواست جسورانه.




2ـ مروان بن حَكم كارگزار دیرین معاویه و دشمن خاندان نبوّت ظاهرا به عنوان دل‏سوزى پیشنهاد مى‏كند امام حسین علیه‏السلام با یزید بیعت كند. این پیشنهاد بعد از درخواست ولید بن عُتبه حاكم مدینه است كه به دستور یزید فرمان بیعت گرفتن از حضرت را صادر كرده بود و ذكرش گذشت. امام بعد از شنیدن پیشنهاد مروان مى‏فرماید: إنّا للّه‏ِ و إنا الیه راجِعون، و علَى الإسلام اَلسّلام اذا بُلِیَت براعٍ مِثلِ یزید. و لقَد سمعتُ جدّى رسولَ اللّه‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یقول: الخلافةُ مُحرَّمةٌ على آل ابى سفیانَ. فإذا رأیتُم مُعاویةَ على مِنبَرى فابْقَروا بَطنَه، و قد رآهُ أهلُ المَدینَةِ علَى المِنبر فَلَم یَبقَروا فابتَلاهُم اللّه‏ُ بیَزیدَ الفاسق(7):


از شنیدن پیشنهاد، امام حسین علیه‏السلام نخست كلمه اِستِرجاع(8) را بر زبان جارى مى‏كند، كه در هنگام رسیدن مصیبت و بلایى باید گفت، و كلمه «سلام» هم سلام تودیع و خداحافظى است نه سلام تحیت(9). بنابراین معنىِ سخن حضرت این است كه:

امت اسلام گرفتار و مصیبت زده است، و فاتحه اسلام خوانده شده كه به فرمانروایى مانند یزید مبتلا شده است. من از جدم پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدم كه مى‏گفت: خلافت و جانشینى من بر خاندان ابوسفیان حرام است. اگر معاویه را بر منبرم دیدید شكمش را بدرید. مردم مدینه او را بر منبر دیدند و نكشتند تا این كه خداوند آنان را به یزید فاسق مبتلا كرد.

در نظر آوردن اوضاع سیاسى آن زمان پس از مرگ معاویه و تأكید یزید بر جلب موافقت بزرگان امت و كُشتن امتناع كنندگان از بیعت، و پاسخ درشت و صریح حسین بن على علیه‏السلام ؛ بزرگ منشى، شجاعت، ایمان و عظمت روحى حضرت را به طور شفّافى نمایان مى‏سازد.






http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/73551429127879050378.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۱۹:۴۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_moharam__40_.jpg


3ـ هنگامى كه تصمیم قطعى حضرت حسین بن على علیه‏السلام بر حركت از مدینه به اطلاع خویشان و دوستدارانش رسید، محمّد حنفیه و كسان دیگر از ارادتمندان امام هر یك به عبارتهاى گوناگون حضرت را از این سفر و همراه بردن خانواده‏شان باز مى‏داشتند، ولى هر بار پاسخى قاطع بر عزم جزم امام براى بیعت نكردن و مخالفت آشكار با حكومت یزید مى‏شنیدند. از این میان ما پاسخ حضرت را به محمّد حنفیه نقل مى‏كنیم:



محمّد حنفیه كه از فرزندان امیرالمؤمنین علیه‏السلام است بنا به نقل طبرى مى‏گوید:


«برادر! تو محبوب‏ترین و عزیزترین مردم هستى و من آنچه خیر و صلاح تشخیص مى‏دهم موظفم كه براى تو بگویم...».


امام در جواب فرمود:


«مثلاً به عقیده تو به كدام ناحیه بروم؟.»


محمّد حنفیه گفت: فكر مى‏كنم وارد شهر مكه شوى و اگر در آن شهر اطمینان نبود از راه بیابان از این شهر به آن شهر حركت كنى تا وضع مردم و آینده آنها را در نظر بگیرى...»


امام حسین علیه‏السلام در پاسخ فرمود:


یا أخى! لَو لَم یَكُن فى الدُّنیا مَلَجأٌ و لا مَأوى لَما بایعتُ یزیدَ بنَ مُعاویةَ...(10) یعنى اى برادر! اگر در همه جهان پناهگاه و جایى نباشد باز هم با یزید بن معاویه بیعت نخواهم كرد.



بیعت رأى موافق به حاكم و تأیید و تصویب حكومت اوست. با در نظر آوردن شخصیت اجتماعى، دینى و رهبرى حسین بن على علیه‏السلام روشن است كه بیعت حضرت تا چه اندازه اهمیت سیاسى ـ اجتماعى داشته است، آن‏گاه علت امتناع امام و پایدارى‏اش در این كار آشكار مى‏شود.






4ـ از دیگر مواردى كه هدف اصلاحى و روح سلحشورى و استقامت حضرت را مى‏بینیم در وصیت‏نامه‏اى است كه هنگام حركت از مدینه ـ شهر مسكونى‏اش ـ به سوى مكه نوشته و مُهر كرده به برادرش محمّد حنفیه مى‏دهد. در این نامه نخست به وحدانیت آفریدگار و نبوت حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حقانیت بهشت و دوزخ و رستاخیز شهادت مى‏دهد تا شامیان فریب خورده را از بر حق بودن خود آگاه كند، و سپس مى‏فرماید: و إنى لَم أخرُج أشرا و لا بَطَرا و لا مُفسِدا و لا ظالِما، و إنَّما خَرجتُ لِطَلبِ الإصلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، أُریدُ أنْ آمُرَ بِالمَعروفِ وَ أنهى عنِ المُنكَرِ وَ أسیرَ بسیرَةِ جَدّى و أبى على بن ابى‏طالب. فَمَن قَبِلَنى بقبولِ الحَقِّ فَاللّه‏ُ أولى بِالحقّ، و مَن رَدَّ علَىَّ هذا أصبِرُ حتّى یَقضِىَ اللّه‏ُ بینى و بَینَ القَومِ و هو خیرُ الحاكِمین. و هذِهِ وصیّتى إلیكَ یا أخى، و ما تَوفیقى إلاّ بِاللّه‏ِ عَلَیه تَوَكَّلتُ وَ إلَیهِ اُنیبُ(11):



من از سرِ طغیان و تكبر یا فساد و ستمگرى [از مدینه] خارج نمى‏شوم، بلكه فقط براى اصلاح‏طلبى در امت جدّم بیرون مى‏روم، و هدف من امر به معروف و نهى از منكر است و ادامه سیره جدّم و پدرم على بن ابى‏طالب علیه‏السلام . هر كس این حق را از من بپذیرد پس خدا اولى به حق است، و هر كس هدف مرا رد كند من شكیبایى و پایدارى مى‏كنم تا خدا بین من و این قوم حكم كند كه او بهترین حاكمان و داوران است. اى برادر! این وصیت و سفارش من به تو است، و توفیق من [در اجراى آن هدف اصلاحى [جز از خدا نیست، به او توكل مى‏كنم و به سوى او باز مى‏گردم.



با اهمیتى كه اصولاً وصیت نامه‏ها دارد و دربردارنده مهم‏ترین سفارشها و توصیه‏ها مى‏باشد، ملاحظه مى‏كنیم حضرت ابا عبداللّه‏ علیه‏السلام پس از ذكر عقاید حقه اسلامى خود براى خنثى كردن تبلیغات دروغین دشمنان كه خود را خلیفه مسلمین و امام را خروج‏كننده علیه حكومت اسلامى! معرفى مى‏كردند تنها هدف خود را از این قیام و اقدام، اصلاح‏طلبى در امّت اسلام و بر گرداندن حكومت به صالحان با امر به معروف و نهى از منكر بیان مى‏فرماید، هر چند به شهادتش بینجامد.






5ـ حضرت در پایانِ نامه‏اى كه پاسخ به دعوت كوفیان است امام راستین را این گونه معرفى مى‏كند: فلَعَمرى(12) ما الإمامُ إلاّ العامِلُ بالكتابِ و الآخذُ بالقِسطِ و الدّاینُ بِالحقِّ و الحابِسُ نفسَه على ذاتِ اللّه‏ِ والسّلام(13):



سوگند به جانم و آیینم؛ كه امام جز كسى كه به كتاب خدا عمل كند، و عدل و داد را پى گیرد و به حقّ بگرود، و خویشتن را وقف ذات الهى كند نیست، والسّلام.



امام حسین(ع) بدین گونه ضمن معرفى پیشواى صالح براى رهبرى امّت، برنامه عملى خود را ـ در صورتى كه پذیراى او باشند ـ به كوفیان ارائه داد كه: عمل به كتاب خدا و رعایت عدل و قسط در دادن حقوق مسلمانان و گرویدن به حق و عدول نكردن از تكالیف الهى است.





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/23487304175420235891.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۱۹:۴۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__28_.jpg



6ـ یزید پلید كه امتناع امام حسین علیه‏السلام را از بیعت و تأیید حكومتش دریافته بود، به ناجوانمردانه‏ترین عمل یعنى قتلِ غافلگیرانه حضرت آن هم در حرم قدس الهى دست زد، و براى اجراى این برنامه عَمرو بن سعید بن عاص را به عنوان امیر حاجّ روانه مكه كرد تا در هر جا كه پیش آید امام را تِرور كند. حجت خدا از این تصمیم آگاه شد و براى حفظ حُرمت مكه حج خود را به عمره مُفرده بدل كرد، و بدون شركت در مراسم حج در هشتم ذى حجه به سوى عراق حركت نمود. پیش از حركت براى خاندان بنى هاشم و گروهى از شیعیانش سخنرانیى كرد، كه جملاتى از آن را نقل مى‏كنیم تا دلاورى و اشتیاق امام به شهادت در راه اِعلاى كلمه حق روشن‏تر گردد، در حالى كه بلیغ‏ترین و زیباترین تعبیرات را به كار برده:

خُطَّ الموتُ على وُلِدآ دمَ مَخطَّ القِلادَةِ على جیدِ الفَتاةِ، و ما أولَهَنى إلى أسلافى اشتیاقَ یعقوبَ الى یوسف، و خُیّر لى مَصرَعٌ أنَا لاقیه... لا مَحیصَ عن یومٍ خُطَّ بالقَلَم، رِضَا اللّه‏ رِضانا اهلَ البیت، نَصبِرُ على بَلائِه و یُوَفّینا اُجورَ الصّابِرین... اَلا و مَن كانَ فینا باذِلاً مُهجَتَه مُوَطِّنا على لِقاءِ اللّه‏ نَفسَه فَلیَرحَل مَعَنا فَإنّى راحِلٌ مُصْبِحا اِن شاءَ اللّه‏(14):

مرگ بر گردن آدمیزاد افتاده مانند گردن‏بند بر سینه دوشیزگان. دیدار گذشتگانم چه بسیار مرا واله و شیفته كرده، مثل شیفتگى یعقوب به دیدار یوسف. برایم قتلگاهى معین شده كه [به زودى] آن را خواهم دید... از روزى كه قلم تقدیر مرگ را نوشته راه گریز و چاره‏اى نیست. خشنودى خدا خشنودى و رضایت ما خاندان پیامبر است. بر آزمون الهى شكیبایى مى‏ورزیم كه پاداش شكیبایان را به طور كامل به ما عطا خواهد كرد...
هان! هر كس حاضر است خونش را در راه ما بذل كند، و خودش را براى لقاءاللّه‏ آماده كند، باید كه با ما كوچ كند كه من [فردا] صبح حركت خواهم كرد، اگر خدا بخواهد.
نكته چه بسا به ذهن رسد با وجود اطمینان امام به كشته شدن چرا به این سفر اقدام كرد؟ در حالى كه دیگران ـ و از جمله محمّد حنفیه ـ حضرت را نهى مى‏كردند.
پاسخ كوتاه این است كه:
اولاً تاریخِ واقعه كربلا نشان مى‏دهد حوادث به صورتى بود كه امام چاره‏اى جز این سفر اجبارى نداشت، هر چند با رها كردن حجّش باشد.
ثانیا اقدام وى جهاد بود، و جهاد یكى از فرایض مهم اسلام است كه با وجود شرایط واجب است مانند نماز. و بر همین پایه است غزوات پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و جنگهاى حضرت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام ، و جهاد امام حسن علیه‏السلام هر چند كه با خیانت سپاهیانش به صلح انجامید.
ثالثا امام علت مُبقِیه و سبب نگهدارنده دین و بازدارنده از تحریف و تغییر اساس اسلام است. بر این مبنا بود كه ابا عبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام با یزید فاسق جفاكار نمى‏خواست و نمى‏بایست بیعت كند، گر چه این امتناع به شهادت خود و بستگانش منتهى شود. از این جهت است كه معتقدیم آن امام خود و یاورانش را فداى اسلام راستین كرد تا اسلام اموى ـ یعنى سلطنت طاغوتى ـ نضج نگیرد و در تاریخ، اسلام واقعى ـ كه قرآن، كتاب و حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پیامبر آن است ـ معرفى نشود.

رابعا مُردن در نظر اولیاءاللّه‏ غیر از آن است كه ما خاك‏نشینانِ اهل دنیا مى‏پنداریم. چنان كه سیدالشهداء علیه‏السلام در آخرین سخن هنگام شروع نبرد و تیراندازىِ دشمن به یارانش فرمود: بپاخیزید اى بزرگ‏منشان و به سوى مرگى كه از آن گزیر و گریزى نیست روى آورید، كه این تیرها فرستاده‏هاى این قوم به سوى شماست. سوگند به خدا! بین شما با بهشت و دوزخ جز پلِ مرگ [فاصله‏اى [نیست، كه شما را به بهشتِتان و آنان را به جهنمشان مى‏رساند(15).



http://www.ayehayeentezar.ir/image.php?type=sigpic&userid=284&dateline=1291635724

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۱۹:۴۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam__30_.jpg


7ـ خطبه ‏اى كه امام حسین علیه‏السلام در «بیضه» ـ كه یكى از منازل(16) بین راه مكه و عراق است ـ قرائت فرمود شاهدى بر هدف متعالى حضرت در مبارزه با هر حاكم جائر و ستمكار است و نشانى از عزتمندى و دلیرى آن پیشوا، و اینك جملات آغازین آن:
ایّها الناس إنّ رسولَ اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قال: مَن رآى سُلطانا جائرا مُستَحِلاًّ لِحَرمِ اللّه‏ِ ناكِثا عَهدَه مُخالِفا لِسُنَّةِ رسُولِ اللّه‏ِ یَعمَلُ فى عبادِاللّه‏ِ بالأِثمِ و العُدوانِ فَلَم یُغَیِّر علَیه بِفعلٍ و لا قولٍ كانَ حقّا علَى اللّه‏ أنْ یُدخِلَه مَدخَلَه...(17)
اى مردم! همانا پیام‏آور خدا ـ كه بر او درود باد ـ گفت: هر كس سلطانِ ستمگرى را ببیند كه حرام خدا را حلال مى‏شمرد و پیمان الهى را مى‏شكند و با سنت رسول خدا مخالفت مى‏كند، و در میان بندگان خدا به گناه و ستم عمل مى‏كند، ولى او با رفتار یا گفتارش براى تغییر چنین سلطانى اقدام نكند، بر خدا حق است كه چنین فردى [بى‏تفاوت در برابر فساد حاكم] را در جاى همان طاغوت [یعنى دوزخ] داخل كند(18).


8ـ امام حسین علیه‏السلام در دوم محرم سال 61 به كربلا وارد شد. پس از ورود سخنرانیى براى خویشاوندان و یاورانش كرد، و در آن نخست چهره زشت دنیا را به زیبایى تمام ترسیم نمود، و افزود: در چنین اوضاعى كه به حق عمل نمى‏شود و از باطل جلوگیرى نمى‏كنند باید به لقاءاللّه‏ رغبت كرد... و اینك متن و ترجمه خطبه:
... امّا بعد، فقد نزَلَ بِنا مِنَ الأمرِ ما قَد تَرَوْنَ. و إنَّ الدّنیا قد تَغَیّرت و تَنكَّرت، و أدبَرَ معروفُها و لَم یَبقِ مِنها إلاّ صُبابَةٌ كصُبابةِ الإناء، و خَسیسُ عَیشٍ كَالمَرعىَ الوَبیل(19). ألا تَروْنَ إلىَ الحقّ لا یُعمَل به، و إلىَ الباطلِ لا یُتَناهى عنه، لیَرغبَ المؤمنُ فى لقاءِاللّه‏. فَإنّى لا اَرَى المَوتَ إلاّ سَعادة و الحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إلاّ بَرَما. النّاسُ عَبیدُ الدّنیا و الدّینُ لَعقٌ على ألسِنَتِهِم، یَحُوطونَه ما دَرَّتْ مَعایِشُهم. فإذا مُحِّصوا بالبلاء قلَّ الدَّیّانون(20):
... اما بعد [از حمد و صلوات]، از كار [بیعت یا كشتنم] آنچه مى‏بینید پیش آمد. واقعا دنیا دیگرگون شده و چهره زشتى یافته. نیكى‏اش روى برگردانده و رفته، و از آن همه خوبى جز اندكى ـ همانند نمِ ته مانده ظرف آب ـ یا زندگى ذلت‏بار باقى نمانده؛ چون زندگانى ستور در چراگاهِ كم علف و ناگوار.
آیا به حق نمى‏نگرید كه به آن عمل نمى‏شود، و به باطل نگاه نمى‏كنید كه از آن جلوگیرى نمى‏شود؟ در چنین وضعى مؤمن باید به دیدار خداوند [كه با شهادت حاصل مى‏شود [رغبت داشته باشد. بنابر این من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز رنج و دل تنگى نمى‏بینم.
مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبانهاشان هست [لقلقه زبانى است نه از ته دل]. آن را نگه مى‏دارند و دیندار هستند تا براى زندگیشان سود داشته باشد، اما وقتى كه [با پیشامدهاى دشوار [در بوته آزمایش قرار گرفتند دینداران كم مى‏شوند.
این خطبه همانند بسیارى از سخنرانیهاى امام حسین علیه‏السلام در اوج بلاغت است. تشبیهات آن زنده، گویا و زیباست، همراه با مبالغه‏اى مناسبِ حال كه واقعیتها را ارائه مى‏دهد و به وضوح وضع دنیا و مردم آن را مجسم مى‏كند. بجاست یادآور شویم همین قدرت بیان و هنرمندى در ارائه معانى، خود یكى از علل حفظ و نقل و بر جا ماندن خطبه‏ها یا اشعار زیباست.


9ـ از بزرگوارى و كرامت حضرت ابا عبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام در حادثه غم‏انگیز كربلا، این است كه در طول سفر، مكرّر به اشاره و تصریح همراهانش را در بازگشت به وطن خود آزاد گذاشت، حتى در شب عاشورا فرمود: و هذا اللیل قد غَشِیَكم فاتَّخِذوهُ جَمَلا... تاریكى شب شما را فرا گرفته آن را مركبى براى خود بگیرید و به شهرهایتان بروید، كه این قوم مرا مى‏طلبند، اجازه رفتن به شما دادم. اما كسى نرفت. این آخرین امتحان اصحابِ كرام امام بود. پس از این موفقیت حضرت در پاسخ خواهرش زینب فرمود:
واللّه‏ِ لقَد بَلَوتُهُم فَما وَجَدتُ فیهِم إلاّ اشْوَسَ الأقْعَس، یَستَأنِسونَ بالمَنِیَّة دونى استیناسَ الطِّفلِ الى مَحالبِ أُمِّه(21).
به خدا سوگند همانا آنها را آزمودم، در بین آنها جز افراد جنگجوى دلاور و استوار و پابرجا نیافتم، كه همه به شهادت در جلو من انس دارند همچنان كه كودك شیرخوار به پستان مادرش مأنوس است.
صمیمانه باید خطاب به آنان گفت: بأبى انتم و اُمّى. طِبتُم و طابَتِ الأرضُ الّتى فیها دُفِنتُم و فُزتُم فَوزا عظیما.


10ـ از برنامه‏هاى هدایتى حضرت امام حسین علیه‏السلام در حادثه كربلا ـ و بخصوص در روز عاشورا ـ نصیحت دشمن بود كه در هر فرصت مناسب انجام مى‏داد، تا هم رأفت و رحمتش را كه نشانى از رحمت الهى است به آنان نشان دهد، و هم بر آنان اتمام حجّت كند، و هم تبلیغات سوئى كه وى را خروج‏كننده بر ضد حكومت اسلامى معرفى مى‏كند (یعنى خارجى) خنثى كند.
روش امام در این هدایت و دلالت به وسیله تذكّر و پند دادن، بیدار كردن وجدان و شعور طبیعى، و گاه با سرزنش از پیمان شكنى و دنیاطلبى آنان انجام مى‏گرفت، و به تعبیر قرآن با «موعظه حسنه».
اینك آخرین جملات از خطبه روز عاشورا، كه عزت و شجاعت و روحیه حماسى حضرت را ارائه مى‏دهد نقل مى‏كنیم، و آن در پاسخ یكى از كوفیان دعوت‏كننده امام بود كه گفت: اى حسین! چرا با پسرعمویت بیعت نمى‏كنى تا با تو به دلخواهت رفتار كنند و كوچك‏ترین ناراحتى متوجه تو نشود.
امام حسین علیه‏السلام در جواب فرمود: لا واللّه‏ لا اُعطیهم بیَدى إعطاءَ الذّلیلِ و لا أفِرُّ مِنهم فِرارَ العَبید(22). یا عبادَ اللّه‏ إنّى عُذتُ برَبّى و ربّكم أنْ تَرجُمون. اَعوذُ برَبّى و رَبِّكم مِن كلِّ مُتكبِّرٍ لا یُؤمِنُ بیَومِ الحساب(23)!
نه، به خدا قسم نه چون افراد ذلیل دست بیعت در دست آنان مى‏گذارم، و نه مانند بردگان از صحنه جنگ فرار مى‏كنم. سپس آیاتى از قرآن كه گفتار حضرت موسى را در برابر لجاجت و كفرورزى فرعون و تابعانش بیان مى‏كند قرائت فرمود: اى بندگان خدا من از شر اینكه سنگسارم كنید به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‏برم. به پرورگارم و پروردگار شما از [شر] هر متكبرى كه به روز حساب ایمان ندارد پناه مى‏برم.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/20528052713098830268.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۲۰:۳۴
http://www.shiaupload.ir/images/80852228494823727317.pnghttp://shiaupload.ir/images/6zvokms16gm89xpkz7g9.gif http://www.shiaupload.ir/images/80852228494823727317.png
http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif


پرزنيم تا ملکوت افق عاشورا.....(محرم نامه 18 )


http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/70536214111637815099.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/70536214111637815099.gif)


http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif


قالَ الامام حسين عليه السّلام :


اءيُّما إ ثْنَيْنِ جَرى بَيْنَهُما كَلامٌ، فَطَلِبَ اءَحَدُهُما رِضَى الاَّْخَرِ،
كانَ سابِقَهُ إ لىَ الْجَنّةِ.


چنانچه دو نفر با يكديگر نزاع و اختلاف نمايند و يكى از آن دو نفر،
در صلح و آشتى پيشقدم شود، همان شخص سبقت گيرنده ،
جلوتر از ديگرى به بهشت وارد مى شود.


http://shiaupload.ir/images/0ctib7f2lrpd873phf5x.gif

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۲۲:۲۱
http://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gifhttp://winbmi.persiangig.ir/Hosain/mazloom%28wWw.Juyom.2ir.ir%29.GIFhttp://ayehayeentezar.com/images/icons/qv0hr575dvpmujzlm58o1.gif

دیدگانت‌ پر اشک‌، لبانت‌ خشکیده‌، سینه‌ ات‌ گداخته‌،
قلبت‌ شعله‌ور، روحت‌ پرتلاطم‌،
لیکن‌ مهار نفست‌ برمشت‌.
سرود ایمان‌ بر لب‌، نوای‌ توحید در کام‌، یاد خدا در دل‌،
دستار پیامبر بر سر، کهنه‌پیرهن‌ امانت‌ مادر بر تن‌،
بزم‌ اشکواره‌ در پیش‌.
ای‌ حسین‌، ای‌ رازدار منزل‌ وحی‌؛
غم‌ سرای‌ خیمه‌ هایت‌،
سوزش‌ قلب‌ زنانت‌، گریه‌نوباوگانت‌،
آه‌ و سوز خواهرانت‌،
العطش‌ از دخترانت‌،
عالمی‌ را اشک‌ ریزان‌ می‌کند!


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_42a.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۰۲:۱۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/32839279033806859223.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/32839279033806859223.gif)


در اين غروب غريبي ...

در این غروب غریبی ببین کواکب را
به نیزه ها سر زخمیّ نجم ثاقب را


بخوان به لحن حروف مقطعه امشب
حدیث غربت زینب، بخوان مصائب را


چرا عزیز دلم «هَل أتَی» نمی خوانی
ببار جرعه ای از کوثر مناقب را


بخوان «وَلِیُّکُمُ الله» را پناه حرم
بگو حکایت این مردمان غاصب را


برای تسلیت خاطر «ذَوِی القُربَی»
ز تازیانه و سیلی ببین مواهب را


بخوان «لِیُذهِبَ عَنکُم» شکوه غیرت من
که دور سازی از این کاروان اجانب را


مسیح خستة من ندبة أنا العطشان
به خون نشانده دل بیقرار راهب را


لب مقدس قرآن و خیزران بوسه!
و «أم حَسِبتَ» بخوان این همه عجائب را


بیا شبی به خرابه بیاوری با خود
برای دخترکت لیلةُ الرغائب را




هنوز بر لب تو بغض «أیَّ مُنقَلبٍ»
به انتظار نشسته غریب غائب را


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/10217946844910268803.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/10217946844910268803.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۰۲:۵۲
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Kaaba1.jpg


تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به مکه

18 محرم 1428 هجري قمري سالروز تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به مکه معظمه است .

پيامبر اکرم (ص)‏در مدت سيزده سال پس از بعثت در مکه و چند ماه بعد از هجرت در مدينه، به امر خداوند متعال به سوى بيت ‏المقدس عبادت مى ‏کردند و نماز مي خواندند (بيت ‏المقدس زادگاه حضرت عيسى و قبله يهود و نصارا بود) در حالى که مردم و اهالي شهر مکه در آن زمان براي کعبه اهميت بسياري قائل بوده و آنجا را بتخا‏نه خود قرار داده بودند.

هنگاميکه پيامبر اکرم (ص)به مدينه آمدند و به طرف بيت ‏المقدس نماز خواندند، يهوديان ساکن در مدينه شروع به بهانه جويى و اعتراض و تبليغ بر عليه مسلمين کردند مبنى بر اينکه اينان از خود استقلال ندارند و اينکه به طرف قبله ما نماز مى‏خوانند و اين مطلب دليل بر حقانيت ماست .
.
تمامي اين مسائل، دستاويزى براى سرزنشپيامبر اکرم (ص)شده بود.
پيامبر (ص)از اين موضوع بسيار رنج مي برد و شبها بهانتظار وحى(در اين مورد) به آسمان چشم مي دوخت و ساعت ‏شمارى مى‏کرد. سرانجام يک روز در حالى که دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود،جبرئيل(ع)مأمور شد که به وي وحي الهي را نازل کند. وي بازوى پيامبر(ص)را گرفت و روى او را به سوى کعبه گرداند. واين آيه شريفه را از سوي پروردگار به وي ابلاغ کرد:

" ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحي و تغيير قبله بنگريم و البته روي تو را به قبله اي که بدان خشنود شوي بگردانيم پس روي کن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمين نيز هر کجا باشيد در نماز روي بدان جانب کنيد و گروه اهل کتاب به خوبي مي دانند که اين تغيير قبله به حق و راستي از جانب خدا و خداوند از کردار (ناپسند ) آنها غافل نيست .
" سوره بقره ، آيه 144

مسجدي به يادبود مسجد قديمي در مدينه احداث شده و يادآور لحظات شکوهمند تغيير قبله مسلمين از بيت المقدس به کعبه است. لحظاتي براي خود يادگار دارد که پيامبر عظيم الشأنپس از نزول وحي بر ايشان، در حالي که نصف نماز را به قبله بيت المقدس اقامه کرده بودند، نصف ديگر آن را به امر خداوند درست از شمال به جنوب برگشته و به خانه خدا و کعبه، آمال مسلمين ادا فرمودند و بدين ترتيب بود که قبله مسلمين در همان مکان و در همان زمان تغيير کرد و حکمت نامگذاري اين مسجد به مسجد ذوقبلتين بر همين مبناست.



http://sl.glitter-graphics.net/pub/1291/1291558sdj2morjh6.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۰۲:۵۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Kaaba2.jpg

بعد از تغيير قبله ، يهوديان ناراحت شده و تبليغات منفى خود را به شکل ديگرى شروع و اظهار داشتند که چه عاملى باعث ‏شد مسلمانان از قبله پيشين انبيا اعراض کنند، پس يا کار سابقشان باطل بوده و يا کار فعلى آنان اشتباه است. خداوند متعال در آيه ياد شده جواب آنها را چنين مى‏دهد که همه جا مربوط به خداست و به هر کجا او دستور دهد، بايد بدان سو نماز خواند و نقطه خاصى بدون دستور الهى داراى شرافت ذاتى نيست.

"مردم سفيه بي خرد خواهند گفت چه موجب آن شد که مسلمين از قبله اي که بر آن بودند (بيت المقدس) روي به کعبه آوردند بگو اي پيغمبر مشرق و مغرب خدايراست و هر که را خواهد او به راه راست هدايت کند ." سوره بقره ، آيه 142

قبله مدينه طيبه، از معجزاترسول الله (ص) است که بدون اعمال آلات نجومي و قواعد هندسي و يا در دست داشتن زيج و ديگر منابع طول و عرض جغرافيايي، آن را در غايت دقت و استوا تعيين کرده و به سوي کعبه ايستاد و فرمود:"محرابي علي الميزان"

مدينه و مکه تقريباً در سطح يک دايره نصف النهار قرار گرفته اند و اندکي طول مدينه از مکه بيشتر و عرض مدينه نيز قريب چهار درجه بيشتر از مکه است و قبله مدينه اندکي از جنوب به سوي مغرب منحرف است و جالب اين است که ناودان کعبه نيز در جانب غربي آن قرار دارد .

رسول الله (ص) هنگاميکه در مکه به سوي بيت المقدس نماز مي خواند خانه کعبه را بين خود و بيت المقدس قرار مي داد ولي اين عمل در مدينه ميسر نبود زيرا اگر کسي در مدينه مواجه مکه باشد، ناچار بايد بيت المقدس را پشت سر قرار دهد و بالعکس، اما در مکه مي تواند در طرف جنوب خانه کعبه، هم به سوي کعبه باشد و هم به سوي بيت المقدس.

چنانچه ناصر خسرو علوي در سياحت نامه گويد «مدينه شهري است بر کناره صحرايي نهاده و آنجا قبله، سوي جنوب افتاده است "

فرهاد ميرزا در کتاب ارزشمند خود عرض مکه مکرمه را 21 درجه و 33 دقيقه شمالي و طول آن را از گرينويچ (رصد خانه لندن) 40 درجه و 10 دقيقه شرقي، و عرض مدينه منوره را 25 درجه شمالي و طول آن را 39 درجه و 55 دقيقه آورده است که تفاوت ميان دو نصف النهار مکه و مدينه 15 دقيقه است و در اطلس لاروس مکه و مدينه را تقريباً در يک خط نصف النهار ترسيم کرده است.



http://sl.glitter-graphics.net/pub/1291/1291558sdj2morjh6.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۰۲:۵۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Kaaba3.jpg


فلسفه تغيير قبله

پيامبر اکرم(ص)وقتى در مکه بودند چون مي خواستند صفوف مسلمين از مشرکان‏ که به کعبه اهتمام مى‏ورزيدند جدا گردد، لذا به بيت ‏المقدس متوجه شدند و همين که به مدينه آمدند،در مرحله اول به طرف بيت ‏المقدس نماز ‏خواندند ولي خواستار تغيير قبله شدند که اين امر به واسطه اين بود که يهوديان مسئله قبله را به عنوان دستاويزي قرار داده بودند و از اين امر سوء استفاده مي کردند و اين در حالي بود که يهود و نصارا در کتابهاى دينى خود خوانده بودند که پيامبرى خواهد آمد که به دو قبله نماز مى‏خواند، همچنان که قرآن نيز به اين مساله اشاره دارد.

براى آزمايش افراد مسلمانى که هنوز رسوبات دوران شرک در آنها بود و هنوز به مقام تسليم نرسيده بودند اطاعت از اين دستور بسيار کار دشوارى بود و در قرآن کريم نيز به اين مسئله اشاره شده است:

" ... و اي پيغمبر ما قبله اي که بر آن بودي نگردانيديم مگر براي اينکه بيازمائيم و جدا سازيم گروهي را که از پيغمبر خدا پيروي کنند از آنانکه به مخالفت او برخيزند و اين تغيير قبله بسي گران بود جز در نظر هدايت يافتگان به خدا و خداوند اجر پايداري شما را در راه ايمان تباه نگرداند که خدا به خلق مشفق و مهربانست ." سوره بقره ، آيه 143

قبله مدينه آن چنان که پيغمبر اکــــرم(ص) به سوي آن نماز خوانده است، تا امروز به حال خود باقي است و دانشمندان رياضي به نام با قواعد رياضي قبله مدينه را چنان يافتند که رسول الله بدون آن ها يافت و اين ممکن نيست مگر به وحي و الهام ملکوتي زيرا از مدينه تا مکه به مسافت قريب صد فرسنگ است وهيچ کس نقل نکرده که رسول الله به قواعد رياضي و آلات نجومي توسل جسته باشد.



http://sl.glitter-graphics.net/pub/1291/1291558sdj2morjh6.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۰۲:۵۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Kaaba4.jpg


همه جا رو به سوی كعبه كنید (http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=8129&KEYWORD=+%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1+%d9%82%d8% a8%d9%84%d9%87#ماجرای <span style='background-color:yellow'>تغییر</span> <span style='background-color:yellow'>قبله</span>#ماجرای <span style='background-color:yellow'>تغییر</span> <span style='background-color:yellow'>قبله</span>)


"قد نری تقلب وجهك فی السماء فلنولینك قبلة ترضها فول وجهك شطرالمسجد الحرام و حیث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره و انّ الذین اوتوا الكتاب لیعلمون انه الحق من ربهم و ما الله بغافل عما یعملون." (بقره/144)

نگاههای انتظار آمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهائی) می بینیم، اكنون تو را به سوی قبلهای كه از آن خشنود باشی، باز می گردانیم، روی خود را به جانب مسجد الحرام كن، و هر جا باشید روی خود را به جانب آن بگردانید، و كسانی كه كتاب آسمانی به آنها داده شده به خوبی می دانند این فرمان حقی است كه از جانب پروردگارشان صادر شده (و در كتابهای خود خوانده اند كه پیغمبر اسلامبه سوی دوقبله نماز می خواند) و خداوند از اعمال آنها( در مخفی داشتن آیات) غافل نیست.

همانگونه كه قبلاً اشاره شد، بیت المقدس قبله نخستین و موقت مسلمانان بود، لذاپیامبر صلی الله علیه و اله انتظار می كشید كه فرمان تغییر قبله صادر شود، به خصوص این كه یهود پس از ورودپیامبر صلی الله علیه و آلهبه مدینه این موضوع را دستاویز خود قرار داده بودند، و مرتباً مسلمانان را سرزنش می كردند كه اینها استقلالی از خود ندارند اینها پیش از آن كه ما به آنها یاد دهیم اصلا از امر قبله سردر نمی آوردند! قبول قبله ما دلیل بر قبول مذهب ماست! و مانند اینها...



http://sl.glitter-graphics.net/pub/1291/1291558sdj2morjh6.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۰۲:۵۵
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/98287058637145929264.jpg

در آیه مورد بحث به این امر اشاره شده و فرمان تغییر قبله در آن صادر گردیده است:" ما نگاههای انتظارآمیز تو را به آسمان( مركز نزول وحی) می بینیم" (قد نری تقلب وجهك فی السماء).

"اكنون تو را به سوی قبله ای كه از آن راضی خواهی بود باز می گردانیم" (فلنولینك قبلة ترضها).

"هم اكنون صورت خود را به سوی مسجد الحرام و خانه كعبه باز گردان" (فول وجهك شطرالمسجد الحرام)


نه تنها در مدینه، "هر جا باشید، روی خود را به سوی مسجد الحرام كنید"
( و حیث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره).

می دانیم این تغییرقبله- طبق روایات - در حال نماز ظهر بود، و در یك لحظه حساس و چشمگیر انجام گرفت، پیك وحی خداوند بازوانپیامبر صلی الله علیه و آلهرا گرفت و از بیت المقدس به سوی كعبه بر گردانید، و فوراً مسلمانان صفوف خود را تغییر دادند، حتی در روایتی می خوانیم كه زنها جای خود را به مردان و مردان جای خود را به زنان دادند (باید توجه داشت كه بیت المقدس تقریباً در سمت شمال بود، در حالی كه كعبه درست در سمت جنوب قرار داشت).

تغییر قبله یكی از نشانه های پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود كه در كتب پیشین ذكر شده بود؛ چه یهودیان خوانده بودند كه او به سوی دو قبله نماز می خواند " یصلی الی القبلتین".

لذا در آیه فوق بعد از این فرمان اضافه می كند:"كسانی كه كتاب آسمانی به آنها داده شده است، می دانند این فرمان حقی است از ناحیه پروردگارشان" (وان الذین اوتوا الكتاب لیعلمون انه الحق من ربهم).

به علاوه همین امر كهپیامبر اسلامتحت تأثیر عادات محیط خود قرار نگرفت و كعبه را كه مركز بت ها و مورد علاقه عموم عرب بود در آغاز كنار گذاشت، و قبله یك اقلیت محدود را به رسمیت شناخت خود دلیلی بر صدق دعوت او و الهی بودن برنامه هایش به شمار می رفت.

و در پایان اضافه می كند: "خداوند از اعمال آنها غافل نیست"(و ما الله بغافل عما یعملون).

یعنی آنها به جای این كه تغییر قبله را به عنوان یك نشانه صدق او كه در كتب پیشین آمده معرفی كنند، حقیقت را كتمان كردند و به عكس برسر آن جنجال به راه انداختند؛ خدا، هم از اعمالشان و هم از نیاتشان آگاه است.






http://sl.glitter-graphics.net/pub/1291/1291558sdj2morjh6.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۰۳:۱۰
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/70061518306611063442.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/70061518306611063442.jpg)


ادامه موضوع نگاهي به شخصيت والاي امام حسين عليه السلام

زهد و تواضع امام حسين عليه السلام

مسعده گويد:امام عليه ‏السلام از کنار جمعي از فقرا عبور مي‏نمود. آنها سفره‏اي پهن کرده و چند تکه نان در آن گذاشته بودند، ازامام عليه ‏السلام خواهش کردند که با آنان هم غذا شود.
امام عليه ‏السلام فوري قبول کرد و نشست و با آنان از آن نان‏ها خورد و اين آيه را قرائت نمود:

(ان الله لا يحب المستکبرين).

«او گردنکشان را دوست نمي‏دارد».

آنگاه فرموندد: من دعوت شما را پذيرفتم، شما نيز دعوت مرا بپذيريد. پس همگي برخاستند و به منزلامام عليه ‏السلامرفتند.حضرتبه کنيز خود فرمود: هر چه غذاي خوب ذخيره کرده‏اي حاضر کن.

کساني که کريم و شريفند، مي‏دانند که امام عليه ‏السلام تا چه حد تواضع فرموده است. نزد آنان نشستن با آن که شايد محل رفت و آمد عموم بوده و از تکه نان‏هاي آن‏ها خوردن که از جاهاي مختلف جمع کرده بودند، از مثل آن سرور انصافا تواضعي است عظمي.

آن حضرت بدون آن که تعلل و تسامح کند، فوري دعوت آنان را اجابت فرمود و با آنان نشست. آنگاه از آنان دعوت نمود، مثل آن که آنها هم رديف آن حضرت هستند، و به آنان گفت: هر ديدي، بازديد دارد. من سخن شما را شنيدم، شما نيز دعوت مرا اجابت کنيد. و قطعا در منزل بزرگان غذاهاي مخصوصي هست که براي مهمانان عزيز ذخيره مي‏شود، امام از آن ذخيره‏ ها براي فقرا طلبيد، و به آنان فهماند که در نظر وي عزيز هستند، و فقر و مسکنت آنان موجب اين نيست که در نظر آن سرور کوچک شمرده شوند.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/41962903573292781830.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۰۳:۱۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/15657228514752358273.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/15657228514752358273.jpg)



آري!امام حسين عليه ‏السلام در اين خلق و خوي عظيم به جد بزرگوار خود تأسي کرده است، و سلوک و رفتارپيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با اصحاب صفه، سرمشق فرزند او است. روات و ناقلان اخبار و تاريخ، در زمان سلطنت معاويه و يزيد نمي‏توانستند فضايل و مناقباهل بيت رضوان‏ الله تعالي عليهرا نقل نمايند، و چه بسا همين نقل فضيلت موجب کشته شدن راوي مي‏شد. از اين جهت است که فضايل و مناقب امام حسين عليه ‏السلامرا بايد در اين گوشه و آن گوشه پيدا کرد.

نيز در کتاب «مناقب» آمده است: امام حسين عليه ‏السلام بيست و پنج سفر پياده از مدينه به مکه معظمه براي حج رفت با آن که بهترين مرکبها در معيت حضرتش بود.

فرق است ميان کسي که به جهت فقر پياده به حج رود با کسي که براي تواضع و عبادت خداوند با توانايي بر سوار شدن، پياده رود و اين دو در اجر و ثواب برابر نخواهند بود.

حضرت صادق عليه ‏السلام فرمود: «خداوند به چيزي سخت‏تر و بهتر از پياده رفتن به سوي خانه او، عبادت نمي ‏شود».

چه بسا در اثر پياده رفتن امام عليه ‏السلام، ثروتمندان به اين عبادت دعوت مي‏شدند، و به آن سرور اقتدا مي‏نمودند. از طرفي، اين عمل موجب تشويق فقرا براي پياده روي و دلجويي از آنان مي‏شد. و در اثر اين عمل، آنان نيز با رضايت خاطر و با نشاط، اين عبادت را بجا مي‏آوردند.

از اين رو است که امام عليه‏السلام بيست و پنج سفر پياده به حج رفته، و بزرگترين عبادت را انجام داده، و اجر عظيم الهي را در نظر گرفته است.







http://askquran.ir/gallery/images//4260/1_Ashura_Muharram_emza__4_.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۰۳:۱۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/30081689187129620219.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/30081689187129620219.jpg)


عظمت امام حسين در نظر مردم‏

عرب هميشه به قريش با ديده‏ي احترام نگريسته و از ميان قريش، بني هاشم افضل و سرور آنها بودند. و سيادت آنان بر طوايف ديگر قريش، محرز و آشکار بود. بزرگ بني هاشم در هر زمان نيز داراي فضايل و صفاتي بود که شايسته‏ ي يک رئيس و آقا بود. در زمانحسين بن علي عليهم ‏السلام، آن حضرت از جهت حسب و نسب، اشرف بني هاشم بود، و اين امري است که تمام قريش به آن اذعان و اعتراف داشتند.

پس با قطع نظر از مسأله امامت واسلام، بايد امام حسين عليه ‏السلام افضل و اشرف تمام قريش باشد، چنانکه پيش از اسلام هميشه بزرگ بني عبدمناف و بني هاشم سيد و آقاي قريش و اشرف همه‏ ي عرب بوده، و تمامي طوايف نسبت به او خاضع بودند. - من اين موضوع را در حالات پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلمدر شرح احوال اجداد آن سرور مفصلا بيان نموده ‏ام - ولي پس از اسلام، افتخارات در نظر مسلمين تغيير نمود. چه بسا کساني در دوران جاهليت شريف بودند، ولي پس از اسلام پست شدند، و چه بسا کساني در جاهليت پست بودند ولي اکنون بزرگ و شريف شدند.

ملاک عظمت و افتخار در نظر مسلمين اسلام بود. پس هر کس که درک صحبت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم نمود و يا سبقت به اسلام آوردن گرفت، و يا در راه پيشرفت اسلام مجاهداتي داشت، در نظر مسلمانان بزرگ بود. با توجه به اين مطلب نيز،حسين بن علي عليه ‏السلام اشرف از همه‏ ي مسلمانان و اولين شخصيت آنان بود. زيرا تمامي افتخارات در اثر تقرب بهپيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلمبود و امام حسين عليه السلام فرزند آن سرور بود. افتخار اصحاب به درک صحبت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم بود، و حال آن که امام حسين عليه ‏السلام علاوه بر آن که از صحابه است، فرزند و پاره‏ي تن آن سرور است.

پدر او اولين مؤمن به خداو پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است و به مجاهدات و شمشير او، فتوحات و پيشرفت‏هايي براي مسلمانان حاصل شد. او عموزاده‏ي پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و تربيت يافته ‏ي آن سرور و خليفه ‏ي مسلمانان و باب علم نبي صلي الله عليه و آله و سلمبود. در علم، اعلم مسلمانان و در زهد، ازهد آنان و در هر فضيلتي، افضل از آنان بود.

مادر او، فاطمه عليه االسلام دختر پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و سرور زنان عالميان است، و حسين و برادرش امام حسن عليهم‏السلام سيد جوانان اهل بهشت هستند.

اين فضايل نسبي حضرتبود که مسلمانان تا حدي مي‏دانستند. از اين‏ها گذشته، فضايل و مناقب خود امام عليه‏ السلاماست که در اين‏ها نيز با کسي قابل مقايسه نيست. در هر فضيلتي مانند زهد، تقوا، شجاعت، علم، صبر، کرم و جز اينها، اول شخص بود. پس امام حسين عليه ‏السلامبزرگترين فرد مسلمانان در نظر هر مسلماني بود و همه‏ ي مسلمانان در برابر او خاضع و فروتن بودند.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/37661132658326045440.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۰۳:۳۲
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/83206308592232336266.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/83206308592232336266.gif)



در نوای‌ زندگی‌ سوز از حسین‌
اهل‌ حق‌، حریت‌آموز از حسین‌


هر که‌ پیمان‌ با هو الموجود بست
‌گردنش‌ از بند هر معبود رست‌


الله الله بای‌ بسم‌ الله پدر
معنی‌ ذبح‌ عظیم‌ آمد پسر


خاست‌ آن‌ سر جلوه‌ خیر الامم‌
چون‌ سحاب‌ قبله‌ باران‌ در قدم‌


بر زمین‌ کربلا بارید و رفت
‌لاله‌ در ویرانه‌ها کارید و رفت‌


تاقیامت‌ قطع‌ استبداد کرد
موج‌ خون‌ او چمن‌ ایجاد کرد


بهر حق‌ در خاک‌ و خون‌ گردیده‌ است
‌پس‌ بنای‌ لااله‌ گردیده‌ است‌


خون‌ او تفسیر این‌ اسرار کرد
ملت‌ خوابیده‌ را بیدار کرد


رمز قرآن‌ از حسین‌ آموختیم‌
زآتش‌ او شعله‌ها اندوختیم‌


ای‌ صبا ای‌ پیک‌ دور افتادگی
‌ اشک‌ ما بر خاک‌ پاک‌ او رسان‌




http://askquran.ir/gallery/images//4260/1_Ashura_Muharram_emza__8_.jpg

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۱:۲۹
http://sl.glitter-graphics.net/pub/152/152925u1psxc4jwm.gif





این زمین پربلا را نام دشت کربلاست/ای دل بی‌درد آه آسمان سوزت کجاست





این بیابان قتلگاه سید لب تشنه است /ای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بکاست





این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر /گر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست





این مکان بوده است روزی خیمه‌گاه اهل‌بیت /کز حباب اشگ ما امروز گردش خیمه‌هاست





کشتی عمر حسین اینجا به زاری گشته غرق /بحر اشگ ما درین غرقاب بی‌طوفان چراست





اینک قبه‌ی پر نور کز نزدیک ودور /پرتو گیتی فروزش گمرهان را ره‌نماست





اینک حایر حضرت که در وی متصل /زایران را شهپر روحانیان در زیر پاست





اینک سده‌ی اقدس که از عز و شرف /قدسیان را ملجاء و کروبیان را ملتجاست





اینک مرقد انور که صندوق فلک /پیش او با صد هزاران در و گوهر بی‌بهاست





اینک تکیه‌گاه خسرو والا سریر /کاستان روب درش را عرش اعظم متکاست





اینک زیر گل سرو گلستان رسول /کز غم نخل بلندش قامت گردون دوتاست





اینک خفته در خون گلبن باغ بتول /کز شکست او چو گل پیراهن حور اقباست





این چراغ چشم ابرار است کز تیغ ستم /همچو شمعش با تن عریان سر از پیکر جداست





این سرور سینه‌ی زهراست کز سم ستور /سینه‌ی پر علمش از هر سو لگدکوب بلاست





این انیس جان پیغمبر حسین‌بن علی است /کز سنان‌بن انس آزرده تیغ جفاست





این عزیز صاحب دل ابا عبدالهست /کز ستور افتاده بی‌یاور به دشت کربلاست





این حبیب ساقی کوثر وصی بی‌سراست /کز عروس روزگارش زهر در جام بقاست





این سرافراز بلنداختر که در خون خفته است /نایب شاه ولایت تاج فرق اولیاست





این سهی سرو گزین کز پشت زین افتاده است /جانشین شاه مردان شهسوار لافتاست





این مه فرخنده طلعت کاین زمینش مهبط است /قرةالعین علی چشم و چراغ اوصیاست





http://sl.glitter-graphics.net/pub/152/152925u1psxc4jwm.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۲:۵۸
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-24.png


آن که ما را بر صراط حق هدایت می کند
چهارده قرن است بر دلها حکومت می کند


کیست او فرزند زهرا شاه عاشورائیان
یک نگاه او به یک عالم کفایت می کند

تا حسین داریم بی تردید اهل عزتیم
شیعه با عشق حسین احساس لذت می کند

مکتب او مکتب فقه و اصول و منطق است
اوست استادی که تدریس ولایت می کند

عشق بیماریست بیماری فوق جنون
هر که گوید یا حسین بر او سرایت می کند

خون و شیر شیعه با عشق حسین آمیخته است
شیعه از نام حسین اخذ شرافت میکند

زور گویی واژه واهی است در فرهنگ ما
دشمن ما بی جهت اعمال قدرت می کند

شیعه در خط حسین و تابع فرمان اوست
یا حسین می گوید و تجدید بیعت می کند

حزب حزب اللهیان حزب حسین بن علیست
شیعه از فرمان مولایش اطاعت میکند

در کدامین حزب یک کودک بود صاحب نظر
اصغر شش ماهه در محشر شفاعت می کند

ضابطه یا نظم و نوبت در امور دنیویست
حال ما را حضرت مولا رعایت می کند

هیچ نوبت بر عزادار مولا نیست نیست
این حسین است کارها خارج ز نوبت می کند

خوف محشر از کسی باشد که او بی صاحب است
صاحب ما در قیامت هم قیامت می کند

فاطمه در روز محشر هیئتی ها از شما
مطمئن باشید اظهار رضایت میکند

سید خوش زاد را با دین فروشان کار نیست
شاعر ما باحسین (ع)گویان رفاقت می کند





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1252935914_21312917_ec9e587ac116.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۳:۱۷
سر حسين در كوچه هاى كوفه

ابن زياد به مـنظور پـياده كردن قدرت خود و خوار و زبون ساختن شيعيان امام حسين و پـيشگـيرى از حركت احتمالى مردم عليه حكومت دستور داد سر حسين عليه السلام و ساير شهدا را در كوچه هاى كوفه بگردانند، منادى هم اعلان مى كرد:
قتل الكذّاب بن الكذّاب .
دعبل خزاعى در اين زمينه چنين سروده است :
راءس بن بنت محمّد و وصيّه
للنّاظرين على قناة يرفع
والمسلمون بمنظر و بمسمع
لا منكر منهم و لا متفجّع
كحلت بمنظرك العيون عماية
و اصمّ رزؤ ك كلّ اذن تسمع
ما روضة الاّ تمنّت انّها
لك حفرة و لخطّ قبرك مضجع
ايقظت اءجفانا و كنت لها كرى
و انمت عينا لم يكن بك تهجع
1 ـ (( سر پـسر دخـتـر مـحمـد و وصى او براى ديدن بينندگان بر سر نى بلند مى شود. ))
2 ـ (( مـسلمـانان مـى بينند و مـى شنوند نه كسى ايراد مى كند و نه شيون و زارى مى نمايد. ))
3 ـ (( (پـسر پـيغـمـبر) با ديدن سر تو چشمها سرمه كورى كشيدند و مصيبت تو همه گوشها را كر كرده . ))
4 ـ (( هيچ نقـطه اى از زمـين نيست كه آرزو مـى كند كاش محل قبر و خوابگاه تو بود. ))
5 ـ (( خـواب بر چـشمـهائيكه با وجود تو بخواب ناز مى رفتند حرام شد و آنانكه از ترس تو بخواب نمى رفتند آرام گرفتند. ))
نكتـه : البته تا يك زمان كوتاهى اين حالت در مردم حكمفرما بود ولى طولى نكشيد كه به خود آمدند و ريشه ظلم يزيدى را كندند.
زيد بن ارقم گويد: در غرفه خود نشسته بودم ديدم سر حسين بالاى نيزه در كوچه ها مى گـردانند، همينكه محاذى غرفه ام رسيدند شنيدم كه مى خواند: ام حسبت انّ اصحاب الكهف و الرّقيم كانوا من اياتنا عجبا.(355)
(( آيا گـمان مى كنى كه داستان اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما است ))
از شنيدن اين آيه از سر بريده ابى عبدالله موى بر تنم راست شد و بى اختيار صدا زدم :
راءسك يابن رسول اللّه اعجب و اعجب .آرى سر تو از زنده شدن اصحاب كهف عجيب و عجيبتر است . ))
انّا للّه و انّا اليه راجعون .(356)

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_muharam15.ask.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۳:۱۹
آنجا كه مجرمين پشيمان مى شوند

پـس از آنكه اسراى كربلا وارد كوفـه شدند از سوى مـردم كوفـه كه مـدت پـنج سال عـلى بن ابى طالب با آن عـدالت بى نظير در اين شهر بر آنها حكومت كرده و فـضائل اهل بيت پيغمبر را زياد شنيده بودند از هر طرف صداى طعن و لعن بر كشندگان فـرزند پيغمبر بلند شد و به گوش دشمنانشان مى رسيد، دشمنان ابى عبدالله بدتر از سگـان پشيمان شدند چنانكه عمر سعد پس از مراجعت از كربلا آنچنان پشيمان بود كه يكى از بستگانش از او احوالپرسى كرد پاسخ داد: هيچكس نزد خانواده اش برنگشته كه بدتـر باشد از وضعى كه من برگشته ام ، از مرد فاسق و فاجرى چون ابن زياد اطاعت كردم و خـداى حكيم را معصيت و مرتكب امر بزرگى شدم و رحم و خويشاوندى شريفى را قطع كردم .
اينجا است كه هر يك از مجرمين مى خواهد جرم قتل حسين را به گردن ديگرى بيندازد ابن زياد انديشيد كه نامـه اى را كه بوسيله شمر به عمر سعد نوشته است (در صفحات پـيشين گذشت ) مدركى خواهد بود كه تمام جرائم را به گردن او مى افكند لذا عمر سعد را خواست و اظهار داشت : آن نامه را به من برگردان .
عمر سعد: از پى اطاعت دستور تو بودم نامه را گم كردم !
ابن زياد: باور نمى كنم بايد نامه را بياورى .
عـمـر سعد كه اصرار ابن زياد را مشاهده كرد خواست به او بفهماند كه نقشه او را خوانده است .
گـفـت : آنرا فـرستـادم تـا براى پـيرزنهاى قـريش بخـوانند تـا مـرا در قـتـل حسين مـعذور بدارند، من در زمينه كشتن حسين ترا چنان اطاعتى كردم كه اگر از پدرم سعدبن ابى وقاص اين چنين اطاعت مى كردم حق او را ادا كرده بودم .

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_ImamHosein_www_IslamicWallpaper_ir_2.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۳:۲۰
انتقاد بر كشندگان حسين عليه السلام

پـس از شهادت ابى عبدالله انتقادات و ايرادات مردم بر كشندگان پسر پيغمبر سرازير شد حتى از سوى نزديكترين بستگان آنها چنانكه :
1 ـ عثمان بن زياد به برادرش عبيدالله گفت : بخدا قسم دوست داشتم كه بر بينى تمام فرزندان زياد تا روز قيامت علامت بردگى مى زدند و حسين كشته نمى شد و اين لكه ننگ بر چهره فرزندان زياد نمى نشست .
2 ـ از تـذكره سبط ابن الجوزى نقل شده كه مرجانه مادر عبيدالله زياد بر فرزند خبيثش خـشم گـرفـت و گـفـت :يا خـبيث قـتـلت ابن رسول اللّه و الله لا راءيت وجه الله ابدا. (( يعـنى اى پست فطرت پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را كشتى بخدا قسم هرگز خدا را با روى خوش مشاهده نخواهى كرد. ))
3 ـ معقل بن يسار به شدت از ابن زياد انتقاد مى كرد و از او كناره گرفت و پس از واقعه كربلا از همنشينى و مصاحبت با او خوددارى نمود.
4 ـ مـردم هرگـاه عـمـر سعد را مى ديدند او را لعنت مى كردند، و هرگاه وارد مسجد مى شد مردم مسجد را ترك مى كردند.
5 ـ حصين بن عـبدالرحمـان سلمـى گـويد: چـون خـبر قتل حسين به ما رسيد سه روز بحالت بهت و رنگهاى متغير گذرانديم كه گويا خاكستر بر سر ما پاشيده شده است .
6 ـ ربيع بن خـثيم (خواجه ربيع ) بيست سال سكوت اختيار كرده بود وقتى خبر شهادت حسين را شنيد رنگش متغير شد و گفت : آيا راستى حسين را كشتند؟ و اين آيه را خواند:
اللّهمّ فـاطر السّماوات والارض عالم الغيب و الشّهادة انت تحكم بين عبادك فيما كانوا فيه يختلفون . (( اى خدائيكه آسمان و زمين را آفريدى و به آشكار و پنهان آگاهى ، تـو بين بندگانت در موارد اختلاف حكم مى كنى ))
سپس فرمود: جوانمردانى را كشتند كه رسول خـدا آنان را دوست مـى داشت و با دست لقمه بر دهانشان مى گذاشت و آنها را روى زانو مى نشانيد دوباره به سكوت برگشت تا از دنيا رفت .
7 ـ حسن بصرى هنگاميكه شنيد حسين را شهيد كرده اند، آنقدر گريه كرد كه پهلوهايش ورم كرد و گـفـت :و اذلاّه لامـّة قتل ابن رعيّها ابن نبيّها و اللّه لينتقمنّ له جدّه و ابوه من ابن مرجانه .
(( آه ! چـه ذلت و خـوارى است براى امتى كه فرزند زنازاده فرزند پيغمبرش ‍ را بكشد بخدا قسم جد و پدر حسين از پسر مرجانه انتقام مى گيرد. ))
مـطالب در اين زمينه زياد است حتى عده اى كوفه را ترك كردند بخاطر كشته شدن حسين به جاى ديگـر رفـتـند مـانند عـبدالرحمـن قـضاعـى به بصره نقل مكان كرد و گفت : در شهرى كه پسر پيغمبر در آن شهر شهيد مى شود سكنى نمى كنم.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_baner-poster-moharam-1387-by-erfan.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۲۱:۱۷
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/98588996761761946726.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/98588996761761946726.jpg)http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/83977298001590806872.png (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/83977298001590806872.png)http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/98588996761761946726.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/98588996761761946726.jpg)


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_66456679710451286169.gif
پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا ... (محرمنامه 19)

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_66456679710451286169.gif
[/URL][URL="http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/00457108713641785968.gif"]http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/00457108713641785968.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/39972404921779497406.gif)
(http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/39972404921779497406.gif)

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_66456679710451286169.gif
قالَ الامام حسين عليه السّلام :

لِكُلِّ داءٍ دَواءٌ، وَ دَواءُ الذُّنُوبِ الا سْتِغْفارِ.

براى هر غم و دردى درمان و دوائى است و جبران و درمان گناه ،
طلب مغفرت و آمرزش از درگاه خداوند مى باشد.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_66456679710451286169.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۲۱:۲۴
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/99043547346248794587.jpg

http://ayehayeentezar.com/images/smilies/9z6sqray9zvqxo5z2rx.gifتفسیر آیه144سوره مبارکه بقرهhttp://ayehayeentezar.com/images/smilies/wn9yht3zryuz0nf28pzk.gif

آیه ای که فرمان تغییر قبله در آن صادر گردیده است



آیه144سوره مبارکه بقره
قَدْ نَرَى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَبَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَّبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغَفِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ

ترجمه
(اى پيامبر!) همانا مى‏بينيم كه تو (در انتظار نزول وحى، چگونه) روى به آسمان مى‏كنى، اكنون تو را به سوى قبله‏اى كه از آن خشنود باشى، برمى‏گردانيم. پس روى خود را به جانب مسجدالحرام كن. و (شما اى مسلمانان) هر جا بوديد، روى خود را به جانب آن بگردانيد و همانا كسانى كه كتاب (آسمانى) به آنها داده شده، (به خوبى) مى‏دانند كه اين فرمان به حقّ است كه از ناحيه‏ى پروردگار صادر شده و خداوند از اعمال آنها غافل نيست.

نکته ها
اين آيه حاكى از آن است كه پيامبر صلى الله عليه وآله منتظر و مشتاق نزول وحى در جهت تغيير قبله بود واين تغيير قبله از بيت‏المقدّس به كعبه، وعده‏ى خداوند به پيامبرش بوده است، ولى آن حضرت در موقع دعا، بى‏آنكه چيزى بگويد، به سوى آسمان نگاه مى‏كرد تا اينكه آيه نازل شد و دستور داد كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله و همه‏ى مسلمانان در موقع عبادت، روبه سوى مسجدالحرام وكعبه نمايند. اهل كتاب و يهود با آنكه حقّانيّت اين تغيير را مى‏دانستند وقبلاً در كتاب‏هايشان خوانده بودند كه پيامبر اسلام به سوى دو قبله نماز مى‏گزارد، امّا اين حقيقت را كتمان نموده و يا با القاى شبهات و سؤالات، نقش تخريبى ايفا مى‏كردند و خداوند با جمله‏ى «و ما اللّه بغافل عمّا يعملون» آنان را تهديد مى‏نمايد. [439]
رضايت رسول اكرم صلى الله عليه وآله از قبله بودن كعبه، دلائلى داشت از جمله:
الف: كعبه، قبله‏ى ابراهيم عليه السلام بود.
ب: از زخم زبان، تحقير و استهزاى يهود آسوده مى‏شد.
ج: استقلال مسلمانان به اثبات مى‏رسيد.
د: به اوّلين پايگاه توحيد يعنى كعبه، توجّه مى‏شد.
چون مسئله‏ى تغيير قبله يك حادثه‏ى مهمّى بود، لذا در آيه، دوبار در مورد توجّه به كعبه، فرمان داده شده است: يك‏بار خطاب به پيامبر با لفظ؛ «وجهك» و يك‏بار خطاب به مسلمانان با كلمه؛ «وجوهكم»
439) تفسير مجمع‏البيان.

پیام ها
1- آسمان، سرچشمه‏ى نزول وحى ونظرگاه انبياست. «نرى تقلّب وجهك فى‏السماء»
2- خداوند به خواسته انسان‏ها آگاه است. «فلنولّينّك قبلة ترضاها»
3- تشريع و تغيير احكام، از طرف خداوند است و پيامبر از پيش خود، دستورى صادر نمى‏كند. «فولوّا...»
4- ادب پيامبر در نزد خداوند به قدرى است كه تقاضاى تغيير قبله را به زبان نمى‏آورد، بلكه تنها با نگاه، انتظارش را مطرح مى‏نمايد. «قدنرى تقلب وجهك»
5 - خداوند رضايت رسولش را مى‏خواهد و رضاى خداوند در رضاى رسول اوست. «قبلة ترضاها»
6- قرآن، دانشمندانى كه حقيقت را مى‏دانند، ولى باز هم طفره مى‏روند، تهديد و نكوهش مى‏كند. «ليعلمون انّه الحقّ... و ما اللّه بغافل عمّا يعملون»
7- نبايد دستورات دين را به مردم سخت گرفت. «شطر» به معنى سمت است. يعنى به سمت مسجدالحرام ايستادن كافى است ولازم نيست بطور دقيق روبه كعبه باشد. «فوَلّوا وجوهكم شطره»



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/05988315762372037664.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۲۲:۱۳
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_14673306280566610638.jpg

زندگی نمونه وار امام حسین علیه السلام


1. نماز، اوج بندگى

2. رضا، اوج ایمان

3. صبر و مقاومت

4. كرامت و بزرگوارى

5. كار فرهنگى و آموزشى

6. روحیه عرفانى

7. عشق به خدا

8. ذكر خدا

وقتى خداوند، براى هدایت بشر، "راهنما" فرستاد و براى تعیین راه و پیمودن مسیر، "حجت" قرار داد، همه ابعاد را در نظر داشت.
الگوهاى مكتبى، الگوى همه جانبه امت براى راهیابى به كمال و خودسازى و بندگى اند. حسین بن على علیهما السلام نیز یكى از این اسوه هاى كامل و الگوهاى همه جانبه است و آنچه از حضرتش باید آموخت، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستیزى، كه درس عبودیت و سخاوت و جوانمردى و ارزش گرایى و تهجد و انس با قرآن و تكریم انسان است.
در این مقاله نگاهى به بخشى از ابعاد الگویى سالار شهیدان داریم، تا روشن گردد كه شخصیت وى به واقعه شورآفرین و حماسى عاشورا و انگیزه آفرینى جهاد در كربلا خلاصه نمى شود. امروز، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نیست، مى توان و باید از چشمه فیض دیگرى شور و حال گرفت و"سیره حسینى" را چراغ راه قرار داد.
در عصر بازسازى ایمان و فرهنگ، توجه به ابعاد الگویى امام حسین علیه السلام ضرورى است. آن حضرت، تنها در كربلا اسوه ما نیست؛ الگو بودنش تنها در زمینه حماسه و خون و شهادت هم نیست؛ حتى در كربلا هم، فقط كربلاى حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه هاى آن روز جاویدان هم، تنها شهادت امام و یارانش نبود.

1. نماز، اوج بندگى
سالار ما، حسین بن على علیهماالسلام، شب عاشورا براى انس با خدا و تهجد و تلاوت قرآن و نماز، از دشمن مهلت گرفت. در گرماگرم نبرد عاشورا نیز، هنگام ظهر به نماز ایستاد تا به ما بیاموزد كه جان بر سردین و خداجویى نهاده است. سعید بن عبدالله حنفى، در آن لحظه، در برابر امام همچون سپر حفاظتى مى ایستد، تا حسین بن على علیهماالسلام، آخرین نمازش را بخواند و با 13 تیر كه بر پیكرش مى نشیند، به شهادت مى رسد.(1)
ابوثمامه صائدى نیز ـ كه خودش شهید نماز است ـ در روز عاشورا، فرا رسیدن هنگام نماز را یادآور مى شود. امام حسین علیه السلام دعایش مى كند كه خدا از نمازگزاران ذاكر قرارش دهد.(2)
این كه در زیارت هاىامامحسین علیه السلام، او را اقامه كننده نماز خطاب مى كنیم"اشهد انك قد اقمت الصلوه..."(3) جلوه دیگرى از اهمیت نماز را در زندگى و شهادت آن پیشواى معنویت و عبودیت نشان مى دهد.

2. رضا، اوج ایمان
كمال بندگى در"رضا" به رضاى الهى و فرمان اوست. حسین بن على علیهماالسلام در حركت به سوى كربلا، اظهار امیدوارى كرد كه آنچه را خداوند برایش اراده كرده باشد، "خیر" باشد، چه با فتح، چه با شهادت"ارجو ان یكون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا"(4). در قتلگاه نیز جملات زیباى"الهى رضاً برضإك و تسلیما لامرك" كه بر زبان او جارى شد، نشانه خلوص در بندگى و رضا به قضاى خداوند است.
یكى درد و یكى درمان پسندد
یكى وصل و یكى هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

و جانان سیدالشهدا، خدا بود كه عشق الهى در سراسر وجود حضرت، سریان و جریان داشت و"مقام رضا" مرتبه برتر ایمان او به شمار مى رفت. خود آن حضرت بارها مى فرمود:
"رضا الله رضانا اهل البیت"(5)؛ رضایت ما خاندان، تابع رضاى الهى است.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_82198335226363589268.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۲۲:۱۴
http://www.aftablog.com/uploads/a/ATSHAN/8052.png (http://www.aftablog.com/uploads/a/ATSHAN/8052.png)

3. صبر و مقاومت
سیدالشهدا الگوى صبر و شكیبایى در برابر مصیبت ها، مشكلات زندگى، زخم شمشیر، داغ عزیزان و شهادت فرزندان است.
امام حسین علیه السلام در آغاز حركت خویش به سوى كربلا، بر صبر تكیه كرد و یارانى را لایق همراهى خویش مى دانست كه بر تیزى شمشیر و ضربت نیزه ها مقاوم باشند."فمن كان منكم یصبر على حد السیف و طعن الاسنه فلیقم معنا."(6)
در روز عاشورا نیز در خطبه اى كه با این جملات آغاز مى شود"صبرا بنى الكرام..."(7) یاران خویش را بر رنج جهاد و زخم شمشیر به صبورى فرا خواند، تا از تنگناى دنیا به وسعت آخرت و از دشوارىهاى دنیا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون"پل عبور" بدانند.
هنگام خروج از مكه نیز در ضمن خطابه اى فرمود:"نصبر على بلائه و یوفینا اجور الصابرین."(8)
و صبر بر بلا را مقدمه رسیدن به"اجر صابران" دانست كه خداوند عطا خواهد كرد.
روز عاشورا،فرزندش على اكبر را هم با جمله"یا بُنى اصبر قلیلا" دعوت به صبورى كرد و خواهر خویش را در آن روز سرخ، به"صبر" توصیه كرد.
صبر و مقاومتى كه ملت ما از حسین بن على علیهماالسلام و حضرت زینب(س) آموختند، آنان را در سال هاى دفاع مقدس و جبهه هاى نبرد و صحنه هاى انقلاب، رویین تن ساخت و به آزادگان عزیز در سال هاى سخت اسارت، قدرت تحمل بخشید.

4. كرامت و بزرگوارى
آقایى و بزرگوارى امام حسین علیه السلام زبانزد بود. سال هایى كه در مدینه مى زیست و در دوران پدر بزرگوارش، آنچه از دست كریمش مى جوشید، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نیازمندان بود.
به روایت حضرت سجاد علیه السلام، امام حسین علیه السلام بار غذا و آذوقه به دوش مى كشید و به خانه یتیمان و فقیران و بیوه زنان نیازمند مى برد. از این رو، بر شانه هاى آن حضرت جاى آن مانده بود.(9)
پس، رسیدگى به محرومان و سركشى به مستضعفان را هم باید از حسین علیه السلام آموخت. وى روزى بر عده اى بینوا گذشت كه سفره اى گسترده و روى زمین نشسته، نان خشك مى خوردند. پسر پیامبر را به آن طعام دعوت كردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذایشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت كرد و از آنان پذیرایى نمود.
شیوه كریمانه وى، شهرت آفاق بود. وقتى سائلى به در خانه امام آمد و در زد، اشعارى با این مضمون مى خواند كه:
هركس امروز به تو امیدوار باشد، ناكام و نومید نمى گردد و هر كس حلقه در خانه تو را بكوبد، دست خالى بر نمى گردد. تو، سرچشمه جود و سخاوتى و پدرت،كشنده فاسقان تبهكار بود."لم یخب الان من رجاك..."(10)
مگر نه این است كه نوع دوستى، گرایش به مساكین، تواضع و مردمى زیستن و عاطفه انسانى داشتن را هم باید از الگویى چون حسین بن على علیه السلام آموخت؟ رفع نیاز دوستان و همفكران و همسنگران، در رفتار آن حضرت جلوه گر است و در این میدان هم باید از او پیروى و به او تاسى كرد.

5. كار فرهنگى و آموزشى
در نقل هاى تاریخى آمده است كه وقتى معلم یكى از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت، هزار دینار جایزه به معلم داد و به او خلعت و لباس بخشید و دهانش را پر از گوهر ساخت. وقتى بعضى سبب این همه بخشش را پرسیدند، فرمود: این ها كجا برابر چیزى است كه او به فرزندم داده است؟ (یعنى آموزش قرآن و سوره حمد)
آن حضرت در ارزش گذارى به تعلیم و تربیت و تشویق معلم و مربى فرزندان خویش و ارج نهادن به جایگاه تعلیم و تربیت نیز، الگوى ماست و باید از او بیاموزیم كه به بُعد فرهنگى و تربیتى كودكان مان بها بدهیم و در این زمینه، وقت و پول هزینه كنیم.

6. روحیه عرفانى
یك بُعدى بودن، نقصانى براى انسان است. پیشوایان دینى ما در همه ابعاد، صاحب كمال بوده اند و در شیعیان خود نیز این را مى پسندیدند.
خوف از خدا، چشمان اشكبار، حالت نجوا و نیایش، زبان ستایشگر خدا، زندگى سراسر شكر نسبت به نعم الهى، نمازهاى با حال و ركعات بسیار در شبانه روز، بارها سفر پیاده به حج خانه خدا رفتن، حضور مكرر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خدیجه(س) و گریستن و دعا كردن براى او،نیایش ژرف و عاشقانه اش در پاى"جبل الرحمه" و دعاى وى در روز عرفه ـ كه از زیباترین و غنى ترین متون نیایشى عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانى آن حضرت دارد.
پس، از این بُعد حیات وى و توجه به خدا و نیایش هاى شبانه و دعاهاى متضرعانه سیدالشهدا نیز باید الگو گرفت و بخشى از فرصت هاى روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگى یك دوستدار و پیرو، این جنبه مشهود نباشد، در تأسى به آن اسوه معنویت و نیایش، كوتاهى كرده است.

7. عشق به خدا
از برجسته ترین جنبه هاى شخصیت سیدالشهدا، محبت پروردگار و دلدادگى او به خداوند و امر و رضاى اوست.
این كه نسبت به حادثه عاشورا و آمادگى براى شهادت طلبى و پذیرش تبعات و پیامدهاى آن و راضى شدن به یتیمى فرزندان و اسارت اهل بیت، از زبان حضرتش چنین نقل شده است:
تركت الخلق طرا فى هواكا
و ایتمت العیال لكى اراكا

نشانه خدا دوستى و عشق به معبود، فنا در"حب الهى" است.
این كه نقل شده است: هرچه امام حسین علیه السلام به لحظه شهادت نزدیك تر مى شد، چهره اش برافروخته تر و شكفته تر مى گشت؛ تعبیر دیگرى از عشق الهى اوست كه تبدیل هجران به وصال را مى دید و به وجد مىآمد.
عمان سامانى در مثنوى بلند"گنجینه الاسرار" خویش، به رفتار و حالات حسین بن على علیهماالسلام از دید عرفانى و عشق نگریسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهى مى بیند كه پیاپى جام محبت و بلاى بیشترى مى خواهد، و او را موجى برخاسته از دریا مى داند كه محو حقیقت خداست و مى خواهد باز به همان دریا بپیوندد و در این راه، از هرچه جز"او"ست، دست مى شوید و"خود" را قربانى مى كند. وى در این ترسیم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنه هاى رزم فرزندان و یاران را جلوه اى از آن"جذبه الهى" و عشق برتر مى شناسد و شهادت هر كدام از یاران را همچون"هدیه" به درگاه دوست توصیف مى كند، تا رضاى محبوب تامین شود و به بزم قرب، بار یابد.
چنین روحیه اى و عشقى، بى شك در حسین دوستان صادق نیز یافت مى شود، چرا كه الگویشان چنین حسینى است كه در دل، جز محبت الهى را راه نداده است.


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/75405420426233864099.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۲۲:۱۶
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/39205028306549830691.jpg

8. ذكر خدا
گوهر یاد خداوند، موهبتى عرشى است كه در هر دل كه جاى گیرد و بر هر زبان كه جارى شود، آن دل و زبان را نفیس مى سازد، چه ذكر قلبى باشد، چه ذكر زبانى .
حسین بن على علیهماالسلام بنده ذاكر خدا بود، پیوسته حمد و ثناى الهى بر زبانش و سپاس نعمت ها در قلبش. و در راحت و رنج و پنهان و آشكار یاد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تكیه داشت و هیچ صحنه تلخ و غمبارى نبود، جز آن كه داروى"یاد خدا" آرامش مى كرد.
تنها در صبح عاشورا نبود كه با گفتن"اللهم انت ثقتى فى كل كرب"، به یاد خدا بودن را ابراز مى كرد و تنها در حملات حماسى روز عاشورایش نبود كه با تكرار جمله"لاحول ولا قوه الا بالله"(11)؛ ارتباط قلبى خود را با معبود، بر زبان مىآورد، بلكه همواره گویاى"الله اكبر" بود و ذكر"الحمدلله على كل حال" و یاد خدا ورد زبانش بود و"استرجاع" را ـ كه یكى از شاخص هاى ذكر حقیقى، بهخصوص در هنگام مصائب و ناگوارىهاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مكه به كربلا، بر لب داشت. از دید امام حسین علیه السلام شقاوت سپاه كوفه كه براى آن جنایت عظیم حضور پیدا كرده بودند، نتیجه غفلت از یاد خدا بود و چون مى دید آنان به هیچ روى، از كینه و عناد خویش دست بر نمى دارند و بر كشتن او مصمم اند، به آنان مى فرمود:
"لقد استحوذ علیكم الشیطان فانساكم ذكر الله العظیم" (12)؛ شیطان بر شما چیره گشته و یاد خداى بزرگ را از (دل) شما برده است.
وقتى چراغ یاد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شیطان رخنه گاهى براى ورود به خلوتگاه دل نمى یابد و این خانه كه باید جاى خدا باشد، ماواى دیو و دد نمى گردد.
پیروان حسین علیه السلام را سزاست كه مشعل فروزان"ذكرالله" را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار یأس و تردید شوند، نه ملعبه ابلیس و هواى نفس.

اینها و بسیارى دیگر از این گونه ویژگى هاى روحى و رفتارى است كه از حسین بن على علیهماالسلام براى پیروانش در همه اعصار و نسل ها"الگویى همه جانبه" ساخته است و منشورى پدید آورده كه از هر طرف به آن بنگریم، جلوه اى خاص و بعدى مقدس و الگویى شایسته تبعیت به چشم مى خورد.

خلاصه سخن آن كه:
هم از معنویت و توجه به خدا و نیایش هاى شبانه امام حسین علیه السلام باید درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربیت فرزندان، هم حسن خلق و كرامت رفتارى و مستضعف گرایى، هم از ایثار و سخاوت و بذل و بخشش وى، و هم از رافت و مهربانى و عواطف والاى انسانى نسبت به همنوعان.

حسین بن على علیهماالسلام مقتداى همه و همیشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در میدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاكى، چه در شجاعت و بى باكى، چه در روحیه شهادت طلبى، چه در عبادت ها و راز و نیازهاى نیمه شبى .
جویندگان راه معنى و طالبان عزت و آزادگى، باید در"آینه اوصاف حسینى" به تماشاى این جلوه هاى ناب و ماندگار بنشینند و اگر اهل سیر و سلوك اند و شیفته"عرفان اهل بیتى"، و اگر به افقى دور دست تر از مادیات و بلندتر از روزمرگى ها مى نگرند، باز هم باید به"مرآت حسینى" چشم بدوزند و به این"آینه حُسن" بنگرند.
براى الگوگیرى از "اسوه هاى حسنه"، باید به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسین بن على علیهماالسلام یكى از این اسوه هاست؛ خود نیز فرموده است:"لكم فى اسوه."
مرور به چند نمونه از جهات الگویى سیدالشهدا، براى آن بود كه درس آموزى از این سرمشق خدایى آسان تر باشد و عملى تر.
آینه سلوك حسینى، پیوسته در منظرمان باد.
پى نوشت ها:
1 ـ مقتل الحسین، مقرم، ص 304.
2 ـ سفینه البحار، ج 1، ص 136.
3 ـ زیارت وارث (مفاتیح الجنان).
4 ـ اعیان الشیعه، ج 1، ص 597.
5 ـ موسوعه كلمات الامام الحسین(ع)، ص 328.
6 ـ ینابیع المَوَدَّه، ص 406.
7 ـ نفس المهموم، ص 135.
8 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 367.
9 ـ حیاة الامام الحسین(ع)، ج 1، ص 128.
10 ـ همان، ص 131.
11 ـ موسوعه كلمات الامام الحسین(ع)، ص 414.
12 ـ همان، ص 485.
كوثر، شماره 51





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/82562758155180136969.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۲۳:۰۷
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-24.png

زهره ی منظومه ی زهرا حسین
كشته ی افتاده به صحرا حسین
دست صبا زلف تو را شانه كرد
بر سر نی خنده ی مستانه كرد
چیست لب خشك و ترك خورده ات ؟
چشمه ای از زخم نمك خورده ات
روشنی خلوت شب های من
بوسه بزن بر تب لب های من
تا ز غم غربت تو تب كنم
یاد پریشانی زینب كنم
آه! از آن لحظه كه بر سینه ات
بوسه نشاندند لب تیرها
آه! از آن لحظه كه بر پیكرت
زخم كشیدند به شمشیرها
آه! از آن لحظه كه اصغر شكفت
در هدف چشم كمانگیرها
آه! از آن لحظه كه سجاد شد
هم نفس ناله ی زنجیرها
قوم به حج رفته به حج رفته اند
بی تو در این بادیه كج رفته اند
كعبه تویی كعبه به جز سنگ نیست
آیینه ای مثل تو بی رنگ نیست
آینه ی رهگذر صوفیان
سنگ نصیب گذر كوفیان
كوفه دم از مهر و وفا می زدند
شام تو را سنگ جفا می زدند
كوفه اگر آینه ات را شكست
شام از این واقعه طرفی نبست
كوفه اگر تیغ و تبر زین شود
شام اگر یكسره آذین شود
مرگ اگر اسب مرا زین كند
خون مرا تیغ تو تضمین كند
آتش پرهیز نَبُرّد مرا
تیغ اجل نیز نَبُرّد مرا
بی سر و سامان توام یا حسین
دست به دامان توام یا حسین
جان علی سلسله بندم مكن
گردم و از خاك بلندم مكن
عاقبت این عشق هلاكم كند
در گذر كوی تو خاكم كند
ساقی لب تشنه لبی باز كن
سفره ی نان و رطبی باز كن
شمه ای از زخم دلت بازگو
نكته ای از نقطه ی آغاز گو
قوم به حج رفته چو باز آمدند
بر سر نعشت به نماز آمدند
قوم به حج رفته تو را كشته اند
پنجه به خوناب تو آغشته اند
سامریان شعبده بازی كنند
نفی رسولان حجازی كنند

زنده یاد حاج محمدرضا آقاسی

http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/sham.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۲۳:۱۱
http://shiaupload.ir/images/95885661698180665967.jpg (http://shiaupload.ir/images/95885661698180665967.jpg)




نوزدهم محرم؛ ورود کاروان اسيران کربلا به شام

محرم از جمله ماههايي است که تاريخ روزانه آن به واسطه قيامامام حسين(ع)و وقوع نهضت عاشورا از اهميت خاصي برخوردار است، به همين دليل تا پايان اين ماه مهمترين وقايع روزانه را مرور مي کنيم.

اهل بيت امام حسين (ع)در حالى به شام منتقل شدند که بر فراز شتران در غل و زنجير کشيده شده و آفتاب داغ سيماى آنان را دچار سوختگى کرده بود، دست‏ها بر گردن‏ها بسته و در بازارها گردانيده مى ‏شدند.

يزيد در انتظار رسيدن اسيران بود. نماينده جنايتکارش عبيدالله بن زياد برنامه اش را خوب انجام داده بود. يزيد دستور داد تا شهر شام را آذين بندى کرده و خاندانحسين بن على (ع)را در کوچه و بازار بگردانند
.
کاروان اسيران را سه روز در پشت "دروازه ساعات" نگهداشتند تا کار جشن کامل شود. آن دروازه، يکى از دروازه هاى شرقى شام بود که راه "حلب" و "کوفه" به آن ختم مى شد. شهر را با زيورها، ديبا و زر و سيم و انواع جواهر آراستند.

سپس مردان، زنان، کودکان، بزرگسالان، وزيران، اميران، يهود، مجوس، نصارا و همه اقوام، با طبل، دف، شيپور، سرنا و ديگر ابزار لهو و لعب براى شادى و تفريح بيرون آمدند. چشمها را سرمه کشيده، دستها را حنا بسته و بهترين لباس ها را پوشيده و خود را آراسته بودند.

در چنين وضعى سر مطهر امام حسين (ع)را که بالاى نيزه بود وارد شهر کرده و به دنبال آن، اسيران اهل بيت را به شهر آوردند. مردم به شادمانى و پايکوبى و طبل زنى مشغول بودند. اين برنامه، حاصل تلاشهاى معاويه بود. او بيش از سى سال در شام حکومت کرد.

مردم شام، با تلاشهاى معاويه باحضرت على (ع)و خاندانش دشمنى مى ورزيدند و رفتار مردم شام با اسيران کربلا نشان دهنده آن بود. سالها بود که در قنوت نمازشان برحضرت على (ع)لعنت مى فرستادند.

علاوه بر اينها، يزيد، براى موجه جلوه دادن کار خود، امام حسين (ع) را "شورشى" معرفى و خود را سرکوب کننده شورش ضد حکومت اسلامى مى دانست. اسيران را از قسمتهاى مختلف شهر عبور دادند، از جمله "بازار شام". جمعيت زيادى از مردم براى ديدن اسيرانخاندان محمد (ص)در دو طرف بازار صف کشيده بودند.

در انتهاى بازار "مسجد اموى" قرار داشت و اسيران را از همين مسير وارد مسجد کردند. فشار جمعيت حرکت را کند کرده بود. خونبارترين برگهاى تاريخ در حال نوشتن بود. سخنان امام حسين (ع)و خاندانش در قيام تاريخى کربلا، همه بيانگر اين بود که قيام، براى دين و مبارزه با ستم و کفر است.اهل بيت (ع)همواره خود را خاندان و وارثان پيامبر معرفى مى کردند و بر اين مهم تأکيد داشتند، تا پرده هاى غفلت و خاموشى را کنار بزنند.






http://shiaupload.ir/images/d9s3oo74nvwip2ob2h2.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۲۳:۲۲
http://shiaupload.ir/images/23647968122309151257.jpg (http://shiaupload.ir/images/23647968122309151257.jpg)

قصر يزيد، در انتظار اسيران

قصر يزيد که آن را "دار الخلافه" مى ناميدند، نزديک مسجد جامع اموى بود. يزيد براى اينکه پيروزيش را به رخ مردم بکشد، اجازه داد تا همه وارد دارالخلافه شوند و از اين رو قصر پر از جمعيت شد.

امام سجاد (ع) در مجلس يزيد

يـزيـد مـجـلـسـى ترتيب داده و اشراف شام را دعوت کرده بود، سپس دستور داد اسراى اهل بيت را که با طناب و زنجير آنان را به هم بسته بودند با وضعى توهين آميز وارد مجلس جشن يزيد کردند. حضار به آنها مى نگريستندامام سجاد (ع)رو به روى يزيد قرار گرفت و چند شعر خواند که بيزارى و نفرت او را از يزيد نشان مى دهد:
"انتظار نداشته باشيد که شما به ما اهانت کنيد و ما احترامتان کنيم، يا شما دائماً ما را آزار دهيد و مـا دسـت از آزار شـمـا برداريم. خدا مى داند که ما شما را دوست نداريم پس شما را از اينکه ما را دوست نداريد، سرزنش نمى کنيم."

آنگاه حـضـرتبـه منبر رفت نخست سپاس و ستايش خداى به جا آورد، آنگاه خطبه اى خواند که قلبها را لرزاند و چشمها را گرياند. بخشى از بيانات آن حضرت اين است:

" اى مـردم بـه مـا شـش چيز داده شده و با هفت چيز ديگر بر ساير مردم برترى يافته ايم: به ما علم، بـردبـارى، سـخـاوت، فـصـاحـت، شـجـاعت و محبت در قلوب مؤمنين را داده اند و سر آمد ديگرانيم، زيرا محمد پيامبر (ص)برگزيده از ماست، صديق اين امت، على (ع)از ماست، جعفر طيار از ماست، حمزه شير خدا و رسول از ماست، فاطمه بتول، بانوى زنان عالم از ماست و دو سبط اين امت آقاى جوانان بهشتى از ما هستند.

هر کسى مرا مى شناسد، مى شناسد و هر کسى نمى شناسد حـسـب و نـسـبم را برايش مى گويم: من فرزند مکه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند کـسـى هستم که زکات را با رداى خويش حمل مى کرد، من پسر بهترين کسى هستم که در جهان لباس پوشيد، من پسر بهترين کسى هستم که با کفش يا پاى برهنه راه رفت، من پسر بهترين کسى هـسـتـم کـه طـواف کرد و سعى به جا آورد،

من پسر بهترين کسى هستم که حج گزارد و لبيک گفت، من پسر کسى هستم که با براق به هوا برده شد، من پسر کسى هستم که از مسجد الحرام به مـسـجـد اقـصـى بـرده شـد، من پسر کسى هستم که جبرئيل او را تا سـدرة الـمـنتهى برد، من پسر کسى هستم که نزديک و نزديکتر شد تا به اندازه دو کمان يا کمتر فـاصـلـه داشت، من پسر کسى هستم که امام جماعت فرشتگان آسمان شد، من پسر کسى هستم کـه خـداى بـزرگ بـه او وحى فرستاد، من پسرمحمد مصطفايم، من پسرعلى مرتضايم،

من پسر کـسـى هـستم که در راه احياىلا اله الا الله مبارزه کرد، من پسر کسى هستم که در رکاب رسول خدا با دو شمشير جنگيد، با دو نيزه نبرد کرد، دو بار هجرت کرد، دو بار بيعت کرد، به دو قبله نماز آورد، در بـدر و حـنـين جنگيد و يک لحظه کفر نورزيد، من پسر بهترين مؤمنين و وارث پيامبرانکـوبـنده کافران، سيد و سالار مسلمانان و مجاهدين، زنيت عابدين، تاج سر گريه گنندگان (از خوف خدا) صبورترين مردم، برترين پيشوا از آل ياسين و از خاندانرسول پروردگارعالميانم."

يـزيـد ملعون گـفت: اى على! پدرت با من قطع رحم کرد، حق مرا نديده گرفت و بر سر منصبم با من جنگيد، خدا هم با او چنان کرد که ديدى.

در جواب، حضرت اين آيه را خواند: اما هر مصيبتى که در زمين يا از ناحيه جانشان به شما برسد، قبل از آن که به صحنه وجود آيد، در کتابى ثبت شده است. اى پـسر معاويه و هند و صخر! قبل از آن که تو متولد شوى هميشه نبوت و امارت در دست پدران من بوده است.

در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست جد من على بن ابيطالب بود، در حـالى که جد و پدر تو پرچم هاى کفار را به دوش مى کشيدند. واى بر تو اى يزيد، اگر بدانى چه کـرده اى و نـسـبت به پدر و اهل بيت و برادران و عموزادگان من چه گناهى مرتکب شده اى، به کـوهـهـا مى گريزى و سر بر خاکهاى بيابان مى گذارى و به حال خود شيون و زارى مى کنى، اين سـزاوار است که سر حسين پسر على و فاطمهبر دروازه شهرتان نصب شود، در حالى که او وديعه رسول خداست؟ اى يزيد منتظر باش که در روز قيامت قرين ندامت و خوارى شوى.





http://askquran.ir/gallery/images//29868/1_sss.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۰:۰۹
http://hossainfaleh.jeeran.com/%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86.gif




سر مطهرامام حسين را داخل "طشت طلا" گذاشتند و نزد يزيد آوردند.

يزيد در حالى که مى خنديد با چوب خيزران بر لبهاى امام زد و با غرور و سرمستى خواند: «بنى هاشم با حکومت بازى مى کردند، نه خبرى (از آسمان و غيب) آمده و نه وحى نازل شده است...».

يزيد آرزو کرد کاش نياکانش که در جنگ بدر کشته شدند زنده بودند و خونخواهى و انتقام او را مى ديدند.

اين جملات، نشان دهنده کفر قلبى و کينه يزيد به پيامبر خدا (ص)بود.

لعنت الله علي القوم الظالمين




http://askquran.ir/gallery/images//29868/1_qqq.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۰:۱۳
http://www.ashura.com/paint22.jpg


خطبه زينب کبرى (س) در مجلس يزيد

پس از سخنان کفرآميز يزيد، هـنـگـامـى کـه وي حـقيقت درون خود را آشکار ساخت و بر همگان معلوم شد که جنگ بين امام حسين (ع)و يزيد جنگ بين دين و کفر بوده است، حضرت زينببه پا خاست و سخنرانى تاريخى اش را با اين آيه شروع کرد، فرمودند:

"سرانجامِ بدکاران، آن شد که آيات الهى را تکذيب و مسخره کردند." در ادامه سخنرانى اش باز هم از قرآن کمک گرفت: "کافران مپندارند که اگر به آنان مهلت مى دهيم، برايشان خوب است، بلکه گناهانشان افزوده مى شود و براى آنان عذاب خوارکننده اى است."

سـپـاس خـدا را و درود خـدا بـر رسـول او و خاندانش باد.خداى سبحان فرمودند:
عـاقـبـت آنـان که کار زشت کردند، بسيار زشت است که آيات خدا را تکذيب کردند و به استهزا گرفتند.

اى يزيد گمان مى کنى اکنون که اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما بسته اى و چنان راه چاره بر ما مسدود نموده اى که ما را برده وار به هر سو مى کشند، ما نزد خدا بى مقدار شده و تو مـحـتـرم هـستى و اين پيروزى به خاطر ارزشى است که نزد خدا دارى که تکبر مى ورزى و باد به بـينى انداخته اى، از اينکه روزگار به کام توست و کارهايت مرتب و آراسته و ملک و پادشاهى ما را بى مزاحم در اختيار گرفته اى، شادمان و خوشحالى؟

اندکى آهسته تر، آيا فراموش کرده اى که خداى تعالى مى فرمايند:

"کـافـران نـپـنـدارنـد مـهلتى که به ايشان مى دهيم به نفع آنهاست، اين مهلت را فقط براى آن مى دهيم که گناه بيشتر مرتکب شوند و آنان را عذابى دردناک است." (آل عمران / 178).




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_174b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۰:۲۶
http://www.3noqte.com/main/images/stories/ali/zainab_kobra.jpg


ادامه خطبه حضرت زينب سلام الله عليها

آيا اين عدالت است که زنان و کنيزان خود را پشت پرده بنشانى و دختران رسول خدارا اسير کرده در حالى که پرده از ايشان برداشته و چهره هايشان را آشکار کرده به دست دشمنان دهى تا از شهرى به شهرى برند و قومى بيگانه به آنان نگاه کنند و دور و نزديک و شريف به آنها چشم دوزند، در حالى که نه سرپرستى براى آنها مانده نه پشتيبانى. چگونه مى توان از کسى انتظار مراعات داشت که مادرش جگر پاکان را به دندان کشيد و گوشتش از خـون شـهيدان روئيد؟ چگونه در دشمنى ما خانواده کوتاهى کند کسى که ما را با چشم بغض و کنيه مى نگرد؟

بـا اين همه باز بدون آن که احساس گناه کنى و بدانى چه مى کنى با چوب به لب و دندان ابا عـبـداللّه سـالارجوانان اهل بهشت مى زنى و مى گويى: "فرياد شادى سر دهيد، دست مـريـزاد اى يـزيد" چرا نمى گويى که با ريختن خونذريه محمد (ص)و ستارگان زمين از آل عـبـدالـمـطـلـب، زخم ما را علاج ناپذير کردى و ريشه امان را سوزاندي؟ اکنون نياکان خود را صدا مى زنى و گمان مى کنى که با آنها سخن گفته اى؟ به زودى نزد آنان مى روى و آرزو مى کنى که دسـتـت خـشـک شده بود و اين کار را نمى کردى و زبانت لال مى شد و اين سخن را نمى گفتى .

خداياحق ما را بستان و انتقام ما را از اين ستمگران بگير و خشمت را بر کسى که خون ما را ريخت و حاميان ما را کشت، نازل کن. به خدا سوگند پوست خود را شکافتى و گوشت خود را پاره کردى . تـو بـا ايـن بـار کـه از ريـختن خون ذريه رسول خدا (ص)و شکستن حرمت عترت و پاره تنش به گردن دارى، بر او وارد مى شوى،

"و گمان مکن آنانکه در راه خدا کشته مى شوند مرده اند، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند." (آل عمران / 169).

هـمـيـن بـرايت بس که خداوندحاکم است ومحمد (ص)خصم تو و آن کسى که کار را براى تو ساخته و پرداخته کرد و تو را بر گردن مسلمين مسلط نمود، به زودى خواهد فهميد که پاداش ستمگران بد پاداش نيست و آگاه مى شود که کدام يک از شما پست تر و لشکر کدام يک ضعيف تر است. اگـر مصائب دنيا باعث شده که من با تو سخن بگويم باز هم تو را بى ارزش مى دانم و کوبيدنت را لازم و نکوهشت را با ارزش مى شمرم و از جاه و حشمت تو هراسى ندارم، ولى چشم گريان است و دل بريان. اگر امروز ما را به عنوان غنيمت گرفته اى، به زودى در آنجا که جز عمل خود را نيابى، ما به زيان تو خواهيم بود و خدا به بندگان خود ستم نمى کند.

بـه خـداشـکـايـت مى کنم و بر او تکيه دارم، پس هر حيله که دارى به کار گير و هر چه مى توانى تـلاش کن و هر چه مى خواهى کوشش کن، به خدا نمى توانى ما را از خاطره ها محو کنى و وحى ما را بـمـيرانى و به نهايت ما نمى رسى و ننگ اين ستم را نمى توانى از خويش پاک کنى. رأى تو بسيار سـسـت و ايـام دولـت انـدک و آن روز کـه مـنادى فرياد مى زند: "لعنت خدا بر ستمکاران باد"، جمعيت ات به پريشانى مى گرايد.

سـپـاس خـدارا کـه کار پيشينيان ما را با سعادت و مغفرت پايان برد و کار آخرمان را با شهادت و رحمت و از خدا مى خواهم که ثوابشان را کامل کند و بيفزايد و خودش براى ما خلفى نيکو باشد که او مهربان و رحيم است و او براى ما کافى و بهترين وکيل است.
و بدين گونه سخنرانى حضرت زينب (س)بيانگر خروج يزيد از اسلام و بى اعتقادى او به دين و اثبات کفر و انجام کارهاى زشت و ناپسند اوست. در حقيقت، واقعه با عظمت کربلا، کفر پنهان بنى اميه را ظاهر و چهره اصلى آنها را براى مردم روشن کرد. تبليغات بنى اميه وانمود کرده بود که بر دشمنان اسلام و بر شورشيان پيروز شده اند و خاندان آنها را به اسارت درآورده اند، اما حضرت زينب و امام زين العابدين با سخنرانى هاي خود "جشن" را به "عزا" تبديل و پيروزى را بر کام يزيد تلخ کردند .





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_58273927726114630865.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۰:۳۵
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Presentation16.jpg





خرابه شام

بعد از سخنرانى حضرت زينب (س)در مجلس جشن يزيد، که وضع را بر ضد او تغيير داد، يزيد خاندان امام حسين (ع) را در خرابه اى بى سقف جاى داد.

اهل بيت، چند روز در آن خرابه بودند و براى امام حسين (ع)و شهداى کربلا عزادارى مى کردند.

در مدتى که خاندان امام حسين (ع)در شام اسير بودند، چند نوبت آنها را به قصر يزيد بردند.

يزيد به هيچ وجه حيله اش عملى نشد و هر بار نتيجه معکوس گرفت. او ناچار شد خاندان پيامبر(ص)را به مدينه بفرستد.




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_53437018045323677858.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۰:۴۱
http://askquran.ir/gallery/images//53908/1_ya-zinab_1_668.jpg


علل سخنراني و ايراد خطبه حضرت زينب كبري عليها السلام در كوفه



اولاً : حضرت زينب كبري عليها السلام سرور زنان پرده نشين و محجبه بوده و تا آن زمان در مجلس عام يا جايي كه مردان در آن حضور داشتند به ايراد خطبه نپرداخته و براي آن حضرت آسان نبود كه در چنين شرايطي صدا به خطبه بلند نموده و به سخنراني بپردازد ، پس چرا با حضور حضرت امام سجاد عليه السلام ، خود به ايراد خطبه مبادرت نمود ؟

در حالي كه مي دانست حضرت امام زين العابدين عليه السلام در فنون خطابه و سخنراني از ايشان قدرتمند و براي انجام اين كار در جمع مردان سزاوارتر است.

شايد پاسخ اين سوال اين باشد كه :

ضرورت يا حكمت، چنين اقتضا مي كرده است كه امام سجاد عليه السلام در طول اين سفر سكوت اختيار كند تا توجه مردم به قدرت سخنوري او جلب نشود و آن حضرت بتواند تمامي خشم خود را به يكباره در مسجد جامع اموي شام در حضور هزاران تن از نمازگزاراني كه براي اداي نماز جمعه به امامت يزيد ، به آن مسجد آمده بودند، بر سر شخص يزديد فرياد كند.

اگر امام عليه السلام در بين راه خطبه اي ايراد مي فرمود چه در كوفه يا جاي ديگر، شايد دشمن با شناختي كه از ايشان پيدا مي كرد ديگر اجازه ي سخت گفتن در هيچ جاي ديگري را به ايشان نمي داد و اين فرصت مناسب و گران بها از دست مي رفت ؛ فرصت سخت گفتن با جمعيت فراواني كه در مسجد جامع اموي گرد آمده بودند، خصوصاً با توجه به اينكه در كاروان اسيران جز آن حضرت مرد ديگري از خاندان رسول خدا نبود.

شايد به اين دليل بود كه حضرت زينب سلام الله عليها در بين راه ، و در مكان هاي مناسب، عهده دار امر سخنراني و خطابه مي گرديد.

البته اين بدان معني نيست كه آن حضرت با اين كار، راه را براي سخنراني كردن زنان در برابر مردان در اجتماعات عمومي و همچون بازارها و ميدان ها گشوده باشد، بلكه انجام اين عمل از ناحيه ايشان تنها به دليل وجود ضرورتي بس بزرگ بوده است.


ثانياً : در طول اين سفر و خصوصاً در كوفه، زندگي حضرت زين العابدين عليه السلام همواره در خطر بوده و چندين بار فرمان كشتن و اعدام آن حضرت نيز صادر گرديد اما خداي متعال آن حضرت را حفظ نموده و شر آنان را از ايشان بازگرداند.

حال چه فكر مي كنيد اگر ايشان با چنين شرايطي ، در كوچه هاي كوفه، يا در مجلس ابن زياد ، حرامزاده ي پسر حرامزاده سخنراني هم مي كرد؟
آيا از كشته شدن در امان مي ماند؟ طبيعتاً پاسخ منفي است.

آنان در حالي كه ايشان خطبه اي نخوانده و حرفي نزده بود قصد اعدام آن حضرت را داشتند پس اگر دست به اين كار زده و در ميان مردم از زشتكاري هاي بني اميه سخن به ميان آورده و آشكارا ابعاد و پيامدهاي كشتن حضرت امام حسين عليه السلام و اصحاب و اهل بيت آن حضرت را براي مردم بيان مي فرمود آيا لحظه اي در كشتن او ترديد مي كردند ؟

ثالثاً : در زمان وداع امام حسين عليه السلام با فرزند بيمارش حضرت زين العابدين عليه السلام ،زماني كه حضرت سجاد از عمه خود خواست تا شمشير و عصاي خود را به او بدهد امام حسين از او پرسيد آنها را براي چه مي خواهي ؟
عرضه داشت : مي خواهم بر عصا تكيه كنم و با شمشير از فرزند پيامبر خدا (ص) دفاع نمايم كه پس از او در زندگي خيري نيست.

امام عليه السلام آن حضرت را از اين كار منع فرمود و سپس او را به سينه خود چسباند و فرمود :
فرزندم تو پاك ترين فرد در نسل من هستي، تو برترين فرد خاندان مني، تو جانشين من در ميان اين خاندان و فرزندان هستي، خانداني كه پس از من غريب خواهند شد و به خواري و يتيمي و سرزنش دشمنان و بلاهاي روزگار متبلا خواهند گشت.

اگر ناله زدند آنان را آرام كن و اگر وحشت كردند به آنان دلگرمي بده، و با سخنان نرم خود تسلي بخش دل هاي آنان باش؛ چرا كه غير تو از مردان، كسي براي آنان نمانده تا با وي انس گيرند و كسي جز تو نيست تا از اندوه خود شكايت به نزد وي برند، بگذار تا آنان بوي تو را احساس كرده و تو آنان را ببويي، تو بر آنان گريه كرده و آنان بر تو بگريند.
سپس دست او را گرفت و با صداي بلند فرياد زد:
اي زنيب، اي ام كلثوم، اي رقيه و اي فاطمه سخنم را بشنويد و بدانيد كه اين پسر من جانشين من در ميان شما خواهد بود و او امامي است كه پيروي از وي واجب است.

آنگاه فرمود پسرم سلام مرا به شيعيانم برسان و به آنان بگو: پدرم غريبانه كشته شد، پس بر او زاري كنيد، و با شهادت از دنيا رفت پس بر وي بگرييد




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_63118163550697178999.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۰:۵۸
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/44802679306761722826.jpg



تاثير خطبه هاي حضرت زينب سلام الله عليها

خطبه حضرت در كوفه

سـخـنـان دخـتـر عـلى بـن ابـيـطالب و پرورش يافته خاندان فصاحت و بلاغت و سرچشمه رشـادت و مـكـارم اخلاق ، همچنان ادامه داشت و گفتارش ، شنوندگان را تحت تاءثير قرار داده بـود كـه زنـان و مردان از فرط اندوه ، با صداى بلند مى گريستند و غوغاى عجيبى بـرپـا شـده بـود. هـمـه دريافته بودند كه عبيداللّه بن زياد چه لكه ننگ بزرگى بر صفحه تاريخ از خود به يادگار گذاشت .

همه از خواب غفلت بيدار شده بودند، چيزى نمانده بود كه انقلابى عظيم به وجود آيد و كـوفـه را از لوث طرفداران آل سفيان پاك كنند. به ابن زياد خبر داده شد كه اگر چاره اى نـينديشى ، بيدرنگ شيعيان و پيروان على عليه السّلام قيام خواهند كرد و همه هواداران يـزيـد را از دم شـمشير خواهند گذراند.

مردم سرها و اسرا را شناخته اند. زينب كبرى دختر عـلى عـليـه السّلام به گونه پدرش لب به سخن گشوده و با خطبه اى آتشين ، مردم را مـخـاطب قرار داده است .

تاءثير كلامش تا بدان پايه است كه عنقريب مردم خواهند شوريد، هـمـه مـردم غضبناك و خشمگين شده اند، از فرط تنفر، علنا به تو و يزيد فحش مى دهند و كـشـندگان حسين عليه السّلام را لعنت مى كنند.

زينب چونان پدرش على عليه السّلام سخن مـى گـويـد و كـلامـش بـه قـدرى مـردم را تـهـييج كرده و تحريك نموده كه مستعد انقلابى بـزرگ شـده انـد و زمـيـنـه شـورش ‍ مـهـيـّا شده است ، هرطور هست بايد زينب را ساكت كرد وگرنه لحظاتى ديگر، مردم بر ضد تو و حكومت يزيد بپا خواهند خاست .

عـبـيـداللّه ، سـراسـيـمـه گـفـت : سـر حـسـيـن عـليـه السـّلام را در مـقـابـل زيـنـب قـرار دهيد، باشد كه چون روى برادر راببيند آرام شود. او درست فكر كرده بـود، زيـنـب كـبـرى از عاشورا تا كنون برادر ارجمندش را نديده بود، همينكه ديده او به چهره نورانى برادر در بالاى نيزه افتاد، سكوت اختيار كرد وچنان غرق تماشاى آن شمس تابناك هدايت شد كه به بكلّى رشته كلام را قطع كرد و خطاب به سر مطهر، فرمود:

((اى ماه يكشبه زينب !
چه زود غروب كردى !

هيچ گمان نمى كردم بدين حالت تو را بر بالاى نى مشاهده كنم )).

در ايـنجا طبق نوشته برخى از نگارندگان ، سر زينب كبرى عليهاالسّلام بى اختيار به گوشه محمل خورد، به نحوى كه خون از آن جارى شد.
شايد دليل اينكه وى سر برادر را به ماه يكشبه تشبيه مى كند اين باشد كه همه مردم او را به يكديگر نشان مى دادند.

به هرحال ، اين خطبه ناتمام زينب كبرى عليهاالسّلام مردم كـوفـه را مـنـقـلب كـرد و يـك حـركـت فكرى را در آنان ايجاد كرد.

اگرچه سربازان ، با ضرب و شتم و تهديد، به پراكنده كردن مردم پرداختند و سعى كردند با عجله ، اسرا را بـه فرماندارى كوفه وارد كنند، ولى به دنبال سكوت حضرت زينب عليهاالسّلام افراد ديـگـرى از اهـل بيت از جمله فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام و ام كلثوم ؛ زينب صغرى و حضرت سجاد عليه السّلام نيز سخنرانيهاى مهيّجى ايراد كردند.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/48391095277948927178.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۱:۰۸
http://www.ido.ir/myhtml/article/1387/m04/13870428011.jpg


نقش قهرمانانه حضرت زينب سلام الله علهيا

پس از مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر ماست. ما به این زن احترام می گذاریم و او را بزرگ می داریم، زنی که کاری را صورت داد، که مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند.... “ بود.

اینها مسائلی اساسی است برای پنهان کردن قتل حسین و پایان دادن و خلاص شدن از همه چیز. اما چه کسی این توطئه را خنثی کرد؟ زینب، سلام الله علیها. زیرا پس از نبرد، آن را برای مردم و در مراکز اسلامی بازگو کرد؛ در کوفه، در راه، در شام و در همه جا.

چگونه توانست این مأموریت را انجام دهد. کوفه علی را می شناسد. کوفه صدا علی را می شناسد. کوفیان آمدند تا خوارج و اسرا را تماشا کنند.

ناگهان صدای بلند علی را شنیدند. از شهادت امام بیش از بیست سال نگذشته، و بسیاری از مردم علی را می شناسند و هنوز او را، روز و شب، در خانه هاشان یاد می کنند. امام را می شناسند، صدای او را شنیدند و با صدا انس پیدا کردند و دانستند که صدای علی از همین صداست. این صدا از کجاست؟

گفتند از زنی که می گویند «خارجی» است. و زمانیکه از او خواستند تا سخن بگوید، دیدند که با راویان مقاتل با زبان علی سخن می گوید.

در این لحظه بود که دریافتند کسانی که آنها را کشتند، همان فرزندانشان هستند؛ آنها را فرستاده بودند تا پیروز شوند و دین خدا را یاری رسانند. آنها رفتند و فرزند دختر رسول خدا و خاندانش را کشتند. آنها بر اثر کارزار همسران و برادارن و فرزندان خودشان کشته شدند. در این هنگام ناله ها و گریه ها را آغاز کردند. حضرت زینب(س) برای آنها سخن گفت؛ نفس ها در سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت، حتی زنگ چارپایان نیز از حرکت افتاد. مردم شیون و زاری آغاز کردند. پس از این، در آن خطبه معروف صحنه ماجرا را برای آنها به تصویر کشید.

نتیجه آن شد که تا زنیب وارد کوفه شد و یک یا دو روز در آنجا ماند، کار انجام گرفته برای همه کوفیان روشن شد؛ قضیه کشتن حسین و آنچه رویداده بود و چگونگی آن و جزئیات تجاوزها و همه چیز. زینب بدینسان از شهری به شهر دیگر می رفت.

چرا از شهری به شهر دیگر می رفت؟ شما می دانید که در گذشته کاروان نمی توانست زمان زیادی در بیابان به مسیرش ادامه دهد. زیرا اسبان و قاطران و امکانات حمل و نقل توانایی نداشتند که مثلاً پانصد کیلومتر در بیابان بروند. از همین رو ناچار بودند که از راههایی بروند که از شهرها و روستاها می گذشتند. بنابراین اسرا را از راهی که در آن ساکنانی بودند، گذراندند. یعنی از شهری به شهری و از روستایی به روستایی، و آنها را مستقیماً از نجف به شام نبردند.

در هر شهری که وارد می شدند، همان قصه تکرار می شود: زینب سخن می گوید و مردم جمع می شوند و از او می پرسند: چه اتفاقی افتاد؟ تو کیستی؟

این کار تا شام ادامه یافت. در شام نیز همان اتفاق افتاد. با اولین خطبه ای که زینب در قصر یزید گفت، همه چیز روشن شد، تا جائی که همسر یزید با پیراهنش خود را پوشاند و از قصر بیرون رفت و پافشاری کرد تا زینب و خاندان حسین وارد قصر شوند. جنبش از خانه یزید آغاز شد. چه کند؟ آیا می تواند همه را بکشد؟

هر کجا که این بانو می رود، مردم به جنبش می افتند و آنچه رخ داده بر مردم آشکار می شود. در اندک زمانی، همه جهان اسلام و همه امت از ماجرا آگاه شدند. و پس از این بود که امت دانست که خودش مسئول است و مقصر. باید گناهش را جبران کند و از آن توبه.

بنابراین، نخستین وظیفه حضرت زینب، پاسداری از شرافت ” پس امروز و در این شرایط بزرگداشت شعایر و گوش فرا دادن به گریه، تنها وظیفه ما نیست، بلکه آنچه بر ما واجب است، یاری رساندن به امام حسین در اهدافش است، او خود به این اهداف تصریح کرده است:

«إننی ما خرجت أشرا ولابطراً» این کار برای پیروزی بر کسی یا برای کسی نبود، تا بگوییم تمام شد و ما راحت شدیم.... “ و عزت پس از شهادت امام حسین است، و پس از آن به سرانجام رساندن رسالت امام حسین (ع)، و رساندن خبر مصیبتها و رخدادها به قلب جهان اسلام. در حالیکه بنی امیه می کوشیدند آنها را در بیابان دفن کنند.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/36194283733092342045.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۱:۲۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/79913325604163746795.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/79913325604163746795.jpg)


حضرت زينب الگوي زنان مسلمان

علاوه بر اینها یک تجربه شکوهمند و تابناک، و واقعه ای عبرت آموز در برابر ماست و در می یابیم همانگونه که مرد می تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز می تواند زینب باشد. اگر امام حسین نمونه ایست برای قهرمانان و کمالیست برای مردان، زینب نیز نمونه ایست برای زنان. آن چنانکه مرد مسلمان می تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می تواند قهرمان و مجاهد باشد. آنان هر دو نیاز به ایمان و ایستادگی و احساس قرب به خدا دارند، تا نترسند و اندوه نداشته باشند: «ألا إن اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون».(62:10)(آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و غمگین نمی شوند)

این واقعه در برابر ماست و ما به سخنی از سخنان امام حسین، هنگامی که از مکه خارج شد، توجه می کنیم: «لم اخرج اشراً و لا بطراً و لاظالماً و لا مفسداً، ارید الاصلاح فی امه جدی ما استطعت، ارید لامر بالمعروف و النهی عن المنکر» (به خدا سوگند از روی سرمستی، طغیانگری، ظلم و فساد قیام نکردم. اصلاح در امت جدم راهر اندازه که در توانم باشد، خواستارم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم )

رسالت حسین و هدف حسین و شهادت حسین در این سخن خلاصه می شود. در اینجا این پرسش مطرح می شود که آیا امت جد حسین، فقط در عصر امام حسین بودند، آن امت پایان یافتند یا هنوز هستند؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح مردم مخصوص ایام امام حسین بود و پایان یافت، یا اینکه ما نیز از آن امت هستیم؟ ما نیز به اصلاح نیازمندیم، و به امر به معروف و نهی از منکر. طبیعتاً این کار همیشگی است. پس ما هنوز در شرایط مناسب برای تحقق اهداف امام حسین هستیم. به سخن دیگر امام حسین در زمان خودش کشته شد تا ما را امروز، اصلاح، امر به معروف، و نهی از منکر کند.

پس در زمانه ما و بنا بر تجزیه و تحلیل خود او، اگر منکر ترک شود، و به معروف عمل، و جامعه اصلاح، امام حسین به هدفش از شهادت رسیده است. و امروز هر اندازه که معروف ترک شود و به منکر عمل، و میان مردم فساد اشاعه یابد، بدین معناست که در این برهه از زمان و این نسل از امت، خون امام حسین را به هدر داده است. آیا می شنوی؟ ای کسی که برای امام حسین اندوهگین هستی و بر امام حسین گریه می کنی، امروز هر چه فساد بیشتر شود و اصلاح جامعه کمتر، کمکی است برای به نابودی کشاندن اهداف امام حسین. اهدافی که امام حسین برای آنها کشته شد.

پس امروز و در این شرایط بزرگداشت شعایر و گوش فرا دادن به گریه، تنها وظیفه ما نیست، بلکه آنچه بر ما واجب است، یاری رساندن به امام حسین در اهدافش است، او خود به این اهداف تصریح کرده است: «إننی ما خرجت أشرا ولابطراً» این کار برای پیروزی بر کسی یا برای کسی نبود، تا بگوییم تمام شد و ما راحت شدیم.

هرگز چنین نیست، بلکه رسالتی را که امام حسین آن روز هدف قرار داد، امروز نیز برجاست؛ زیرا که امت بر جاست.

پس ما بجای آنکه امروز بگوییم و آرزو کنیم که «یالیتنا کنا معک فنفوز فوزاً عظیماً»(کاش با تو بودیم تا به سعادتی بزرگ نائل می شدیم) می توانیم او را یاری کنیم و او را در برابر دشمنش قدرتمندتر، و اهدافش را محقق سازیم. این کار شدنی است و در برابر ماست.

حالا خود دانید ای مؤمنان، توجه به خود کنید که نبرد برپاست. به اعمال و رفتار خودتان و فرزندانتان و زندگیتان و زنانتان و واجباتتان و محرماتتان توجه کنید و هوشیار باشید، و هر آنچه خود می خواهید، برگزینید.

الله سبحانه و تعالی یهدینا سواءالسبیل و غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم.

منبع: پایگاه امام موسی صدر



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07692022893347740794.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/07692022893347740794.gif)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۱:۴۳
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/32839279033806859223.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/32839279033806859223.gif)




السلام عليك يا عقيله‌العرب يا زينب كبري


سر ني در نينوا مي‌ماند، اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي‌ماند، اگر زينب نبود


چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان ريگ
پشت ابري از ريا مي‌ماند اگر زينب نبود


چشمه فرياد مظلوميت لب‌تشنگان
در كوير تفته جا مي‌ماند اگر زينب نبود


زخمه زخمي‌ترين فرياد چنگي سكوت
از طراز نغمه وا مي‌ماند اگر زينب نبود


در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ
در گلوي چشم‌ها مي‌ماند اگر زينب نبود


ذوالجناح دادخواهي، بي‌سوار و بي‌لگام
در بيابان‌ها رها مي‌ماند اگر زينب نبود


در عبور بستر تاريخ، سيل انقلاب
پشت كوه فتنه‌ها مي‌ماند، اگر زينب نبود


قادر طهماسبي (فريد)



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/19218599875482827083.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/19218599875482827083.jpg)

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۸:۳۵
حرکت کاروان اسرا از کوفه به شام

سپس سرهای شهدای كربلا را به زحربن قیس سپرد و راهی شام نمود و همراه او ابوبرده بن عون ازدی طارق بن ای ظبیان و جمعی از اهل كوفه را با او روانه كرد تا به شام ببرند. ابن زیاد پس از فرستادن سر حسین(ع) ، سپس اسراء را با شمرذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و امام سجاد را از زنجیر به دست و پا و گردن انداخت.
جریان دیر راهب = حاملان سرهای شهدا در اولین منزل جهت استراحت بار انداختند و با سر مقدس به بازی و تفریح مشغول شدند و مقداری از شب را به عیش و نوش گذراندند به ناگاه دستی از دیوار بیرون آمد و با قلمی آهنین این شعر را با خون نوشت : اتر حو امه قلت حسناً - شفاعه جدّه یوم الحساب
آیا گروهی كه امام حسین (ع) را كشتند در روز قیامت امید شفاعت جدش را دارند؟ حاملان سرها بسیار ترسید ، برخی از آنها برخاستند تا آن دست و قلم را بگیرند كه ناگهان ناپدید گشت وقتی برگشتند دوباره آندست با همان و همان جوهر خون آشكار شد و این شعر را نوشت: فلا و الله لیس لهم شفیع - و هم یوم القیامه فی العذاب
به خدا سوگند شفاعت كننده ای برای آنها نخواهد بود و آنها روز قیامت در عذاب خواهند بود دوباره عده ای خواستند آن دست را بگیرند كه باز ناپدید شد برای بار سوم كه برگشتند آن دست با همان شرایط این شعر را نوشت: و قد قتلو الحسین بحكم جور- و خالف خلفهم حكم الكتاب
امام حسین (ع) را از روی ظلم و ستم شهید كردند و با این كارشان مخالف قرآن عمل نمودند. حاملان سر از غذا خوردن پشیمان شدند و با ترس بسیار آنشب را نخوابیدند در نیمه شب صدایی به گوش راهب دیر رسید كه در آنجا زندگی می كرد.
راهب خوب گوش داد ذكر تسبیح الهی را شنید راهب برخاست و از پنجره دید، سر خود را بیرون كرد متوجه شد از نیزه ای كه كنار دیوار دیر گذاشته اند نوری عظیم به سوی آسمان افراشته شده و فرشتگان از آسمان گروه گروه فرود می آیند و می گویند السلام علیك یا بن رسول الله ... السلام علیك یا ابا عبدالله (ص) راهب از دیدن این حالات، متعجب شد و ترس او را فرا گرفت. از صومعه خارج و به میان یاران ابن زیاد رفت و پرسید بزرگ شما كیست؟ گفتند خولی – به نزد خولی رفت و پرسید این سر كیست؟ گفت سر مرد خارجی است (نعوذبالله) كه در سرزمین عراق خروج كرد و ابن زیاد او را كشت گفت نامش كیست؟ گفت حسین بن علی بن ابیطالب گفت نام مادرش چیست؟ گفت فاطمه بنت محمد مصطفی (ص)؟ گفت همان محمدی كه پیغمبر خودتان است؟ گفت آری سپس به راهب می دادیم هلاكتان باد بخاطر كاری كه كردید. سپس از آنها خواهش كرد كدامین سر تا صبح نزد او بگذارند . خولی گفت نمی توانیم بدهیم تا نزد یزید بن معاویه ببریم و از او جایزه بگریم راهب گفت جایزه تو چقدر است؟ گفت 10 هزار درهم را به تو می دهم خولی هم پذیرفت درهمر را گرفت و سر مطهر را به راهب سپرد . سر مطهر را به مشك خوشبو نمود و آنرا روی سجاده اش گذاشت و تمام شب را گریه كرد وقتی صبح شد به سر منور عرض كرد ای سر من، با من جز خویشتن، چیزی ندارم ولی شهادت می دهم كه معبودی جز خدا نیست جد تو محمد (ص) پیامبر خداست و گواهی می دهم كه من غلام و بنده تو هستم و عرض كرد ای اباعبدالله بخدا سوگند، بر من سخت است كه در كربلا نبودم و جان خود را فدای تو نكردم ای ابا عبدالله هنگامیكه جدت را دیدار می كنی گواهی ده كه من شهادتین گفتم و در خدمت تو ، اسلام آوردم آنگاه گفت اشهدان لا اله ... سپس سر را به آنها تحویل داد پس از این دیدار از صومعه خارج و خود را خدمتكار اهل بیت كرد.
ابن هشام می گوید وقتی سر را از راهب گرتفند به راه افتادند تا نزدیك دمشق رسیدند به یكدیگر گفتند بیائید این درهمها را میان خود تقسیم كنیم تا یزید از آنها خبردار نشود كیسه های درهم را باز كردند و دیدند سفال شده است. و بر روی آن نوشته شده است فلا حسبن الله غافلا عما یعلم الظالمون (ابراهیم -42) گمان مبرید خدا از آنچه ستمكاران انجام می دهند غافل است و بر روی دیگر نوشته و سیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون ( و به زودی ستمكاران بدانند چه سرانجامی دارند) حاملان سر، سفالها را در نهر یردی ریختند . خول گفت این راز را پوشیده نگهدارید و با خود گفت انا لله و انا الیه راجعون، حذرالدنیا و الاخره.
حوادث میان راه شام تاریخ مشخص نكرده كه چند جنبه منزل حاملان سرها، استراحت نموده ابن شمر آشوب می گوید یكی از كرامات امام زیارتگاههایی است كه از سر حسین (ع) به جا مانده است از كربلا و در شهرهای عسقلان، موصل، نصیبین، حماه، حمص، دمشق و دیگر مكانها می باشد (یعنی اینكه وجود سر مقدس امام در این مكان ها ، زیارتگاههای معروف دارد نمونه وقتی خواستند به شهر موصل روند شخصی را به نزد حاكم شهر موصل فرستاند كه توشه و آذوقه برای آنها فراهم كند و شهر را آذین كنند، اهل موصل خواستند كه هر چه می خواهید برای شما فراهم می كنیم ولی از آنها درخواست كردند كه به شهر نیایند و بیرون شهر منزل كنند و از همانجا بروند، آنها در یك فرسخی شهر منزل كردند و سر شریف را روی سنگی نهاند و از آن سر مقدس، قطره خونی بر آن سنگ چكید و مانند چشمه ای از آن خون می جوشید. مردم هنگام محرم اطراف آن جمع می شدند و مراسم عزاداری برپا می كردند و این مراسم تا زمان عبدالملك بن مروان حكم به جا بود و او دستور داد آن سنگ را از آنجا به جای دیگری ببرند لذا اثر آن محو شد البته در جای سنگ گنبدی ساختند و آن را نامیدند.
حاملان سر نزدیك هر شهری از كربلا (از كوفه) تا دمشق می رسیدند جرأت نداشند كه وارد شوند و می ترسیدند قبائل عرب بر آنها بشورند و سر را از آنها بگیرند . لذا از بیراهه می رفتند و فقط برای آذوقه شخصی را می فرستاند می گفتند این سر یكی خارجی است .

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Muharram-Ashura__20_.png

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۸:۵۰
اطلاع دقیقی از وقایعی که در طول مسیر طولانی کوفه تا شام برای امام سجاد (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%B3%D8% AC%D8%A7%D8%AF) علیه السلام اتفاق افتاده است، در دست نیست ولی به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

1-در یکی از توقفگاه‌ها که آب قافله تمام شد و راه را هم گم کرده بودند، امام سجاد علیه السلام از شدت بیماری و تشنگی نزدیک بود جان بدهد.
حضرت زینب سلام الله علیها او را زیر سایه شتری نشاند و همچنان که بادش می‌زد، می‌گفت:
ای برادرزاده، برای من دشوار است که تو را در این حال ببینم.
2-در شهر عقلان جوانی بازرگان به نام زریر خزاعی وقتی شهر را مزیّن دید و مردم را شادمان، شرح حال اسرا را پرسید و پس از اطلاع از هویت آنان، به سراغ کاروان رفت. با مشاهده امام سجاد علیه السلام به گریه افتاد.
حضرت سجاد علیه السلام از او خواست به سربازانی که سر مقدس حضرت امام حسین (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8% B3%DB%8C%D9%86) علیه السلام را بر نیزه حمل می‌کردند، بگوید جلوتر بروند تا مردم به آن نگاه کنند و چشم از زنان اهل بیت بردارند.
زریر 50 دینار به سربازان داد و خواسته امام را برآورده کرد، سپس برگشت و پرسید:
« اگر حاجت دیگری دارید بفرمایید تا انجام دهم.»
امام فرمود:
زنان لباس و پوشش می‌خواهند. زریر بلافاصله جامه‌های فراوانی برای زنها فراهم کرد. سربازان خبردار شدند و او را آن قدر زدند تا از هوش رفت.


http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/5/5b/paint21.jpg


3-در شهری به نام حراّن یک مرد یهودی به نام یحیی با مشاهده تلاوت آیات قرآن توسط سر مبارک سید الشهداء علیه السلام متعجب و متنبه شد و جامه‌ای از خز را به حضرت سجاد علیه السلام هدیه داد.

4-امام زین العابدین علیه السلام در شهرهای سیبور، بعلبک و حلب (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D9%84%D8%A8) با دیدن بی‌احترامی مردم به اسرا و شادمانی آنان اشعاری با این مضمون خواند:
آل رسول برشتران بی‌جهاز سوار شوند و آل مروان بر مرکب‌های آراسته. این همان زمان است که شگفتی‌هایش از نظر بزرگان پایان‌پذیر نیست و مصائبش نامشخص است.
ای کاش می‌دانستم مشغله‌های زمان تا به کجا ما را به دنبال خود می‌کشاند. ما را بر شتران عریان و بی‌جهاز در هر شهر و دیاری می‌گردانند و کسانی از آنان که مهار شتران را در دست گرفته‌اند حمایت می‌کنند.
گویا ما در میان آنها چون اسیران رومیانیم و آنچه پیامبر فرموده نادرست بوده! وای بر شما که به رسول خدا کفر ورزیدید.
شما به گم‌کرده‌ای می‌مانید که راه‌ها را نمی‌شناسد. من فرزند امام هستم. چه شده است که حق من بین این گروه کفّار ضایع شده است.



http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_09.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۸:۵۴
ای حسینی که که به دل عشق تو درمان من است
مهر تو نور دل و اول و پایان من است

این حسینی که عوالم همه گریان تواند
گوهر اشک برای تو به دامان من است


جان نثار تو می کنم ای محور عشق
عشق تو دین من و مذهب و ایمان من است


دیده ام تا صف محشر ز چه آرام شود
که شبی هم بر تو دیده گریان من است


دل ز هر عشق تهی سازم و جان پاک کنم
چون حسین است که جان من و جانان من است


شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس
چون حسین است که مهمان من است


به سئوالم اگر آرند به میزان حساب
پاسخ آرم به خداوند حسین جان من است

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_H3.png

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۸:۵۸
پيامبر اکرم فرمودند : ان لقتل الحسين (ع) حراره في قلوب المؤمنين لن تبرد ابداً .
همانا شهادت حسين حرارت و شعله‌اي در قلب‌‌هاي مؤمنين ايجاد كرد كه هرگز سرد نخواهد شد.

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_hossein1.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۹:۰۲
دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گریه همچون ابر خسته
ز دست صبر ِزینب، صبر خسته

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین ِموج آیات خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه ی صوت علی بود

چه گوشی می کند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن

به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه ی اهل تناسخ :

حلول روح او، درجسم زینب
علی دیگری با اسم زینب

زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق
زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق

زنی، خون خدایی را پیامبر
زن و پیغمبری ؟ الله اکبر !
http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_saboor1.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۹:۰۳
این قصّه، رازگونه و مبهم شروع شد
از گریه¬هایِ «حضرتِ آدم» شروع شد

نَه...گریه¬هایِ «حضرتِ آدم»، بهانه داشت
بی¬شک جهان زِ «ماهِ محرَّم» شروع شد
¬
در لابه¬لایِ لوحِ ازل، «روضه» خوانده شد
این شد که آفرینش، با غم شروع شد

چون زخم¬هایِ «حضرتِ عیسی» که پیش¬تر،
از دردهایِ «حضرتِ مریم» شروع شد

شب را به¬یادِ طُرّه¬ی مویَت رقم زدند
روزی که «پرده¬خوانیِ» عالم شروع شد

ساحل، دلِ تو بود زمانی که در زمین
توفانی از بلای دَمادَم شروع شد

نامِ تو بود که جلویِ سیل را گرفت
وقتی که اشکِ «چشمه¬ی زمزم» شروع شد

قلبِ جهان به یادِ تو لرزید یا «حسین»!
از چشم¬ها ترشُّحِ شبنم شروع شد

http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_2102back.gif

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۹:۰۵
جلوه ی عشق و صفایی مدد ارباب حسین
نقطه ی ثقل وفایی مدد ارباب حسین

تو نمازی تو نیازی حرم الله تویی
ذکر هستی و دعایی مدد ارباب حسین

بر مریدان شهادت تو دلیل راهی
ای که شاه شهدایی مدد ارباب حسین

به شجاعت به سخاوت به عنایت
شهره در ارض و سمایی مدد ارباب حسین

دردمندان غمت را به شفا خانه ی عشق
تو طبیبی تو شفایی مدد ارباب حسین

خضر از سینه زنان حرم وصل تو بود
چشمه ی آب بقایی مدد ارباب حسین

میکده هیئت و می اشک و دو دیده ساغر
ساقی بزم ولایی مدد ارباب حسین


تا قیا مت دلش از غربت تو می سوزد
هر که شد کربُ بلایی مدد ارباب حسین


دل به بین الحرمین غم تو خو کرده
حرم عشق خدایی مدد ارباب حسین


لحظه ی مرگ که نومید شود از همه دل
گل امید کجایی مدد ارباب حسین

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_samen-_66_2.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۹:۱۰
بعد از شهادت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا ، چه اتفاقاتی در عالم افتاد ؟

شیعیان ، اعتقاد دارند که نصب امام و جانشین پیامبر به دست خداوند است و مردم اجازه دخالت در انتخاب امام ندارند ؛ همان طوری كه انتخاب پیامبر به دست خداوند است و مردم حق انتخاب نبی را ندارند . در قرآن كریم آیات بسیاری وجود دارد كه
این مطلب را ثابت می‌كند . خداوند كریم در باره امامت حضرت ابراهیم علیه السلام می‌فرماید :

إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما . البقره / 124 .
من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم‏ !

و نیز می‌فرماید :

وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ كلاًُّ جَعَلْنَا نَبِیًّا . مریم / 49 .
ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یك را پیامبرى (بزرگ) قرار دادیم !

طبق این آیه ، جعل امامت حضرت ابراهیم به دست خدا بوده است ؛ همان طوری كه جعل نبوت او به دست خدا بود ؛ اما هیچ آیه در قرآن وجود ندارد كه انتخاب نبی و امام را به دست مردم سپرده باشد .
و نیز شیعیان اعتقاد دارند همان طوری که پیامبران الهی برای اثبات نبوت و رسالت نیاز به ارائه معجزه و کرامات خارق العاده داشتند ، اوصیاء و جانشینان آنان نیز باید برای اثبات امامت خویش از كرامت و معجزه استفاده می كردند و گرنه سخن آنان پذیرفته نشده و قابل تصدیق نیست .
و ائمه اهل بیت علیهم السلام ، هر کدام دارای معجزات و کراماتی بوده اند که افراد با دیدن آن ها از ائمه ، سخن آنان را پذیرفته و به امامت آنان تن می دادند .
حضرت سید الشهداء علیه السلام امام سوم شیعیان ، دارای معجزات و كرامات زیادی در زمان حیاتشان و حتی بعد از شهادتش بوده که این معجزات ثابت می کند ، آن بزرگوار ، امام بر حق و منصوب از جانب خداوند و جانشین شایسته بعد از برادرش امام حسن علیه السلام است ؛ زیرا محال است خداوند این معجزات و کرامات را به دست نا اهلان و مدعیان دروغین ولایت الهی بسپارد و نعوذ بالله با در اختیار قرار دادن این معجزات به دست آن ها زمینه های گمراهی مردم را مهیا سازد .
ما در این مختصر ، سعی می کنیم به معجزاتی از امام حسین بپردازیم که بعد از شهادت آن حضرت در عالم اتفاق افتاده است ، معجزات منحصر به فردی که عقل هر عاقلی را مبهوت کرده می کند . بی تردید ، هر یک از این معجزات برای روشن شدن حقیقت برای حق پرستان و کسانی که به دنبال هدایت الهی هستند کفایت می کند ؛ البته به شرطی که تعصب های جاهلی را کنار گذاشته شده و فقط با چشم دل به این معجزات نگریسته شود .
و از آن جایی که شیعیان و پیراوان اهل بیت علیهم السلام به امامت حسین بن علی علیهما السلام و معجزات و کرامات آن بزرگوار یقین دارند و از جانب دیگر ، طرف ما کسانی هستند که نمی خواهند ولایت فرزند رسول خدا را بپذیرند و به جای پیروی از ثقلین ، دنبال رو دشمنان اهل بیت هستند ، ما سعی می کنیم این معجزات و کرامات را فقط از معتبرترین کتاب ها و از قول برترین عالمان و دانشمندان آن ها نقل و ثابت کنیم تا حجت و برهان بر همه حقیقت جویان تمام شده و راه انکاری باقی نماند .
1. برخورد ستارگان آسمان با یکدیگر :

عن عیسى بن الحارث الكندی ، قال : لما قتل الحسین مكثنا سبعة أیام إذا صلینا فنظرنا إلى الشمس على أطراف الحیطان كأنها الملاحف المعصفرة ، ونظرنا إلى الكواكب یضرب بعضها بعضا .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 – 433 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

عیسى بن حارث كندى می گوید : هنگامی حسین بن على (علیه السلام) را شهید كردند ، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را می خواندیم می دیدیم آفتابی كه بر دیوارهاى خانه ها می تابید به قدری قرمز بود که گویا چادر های سرخ است که بر آن کشیده اند ، و می دیدیم که برخی از ستارگان همدیگر را می زدند (با یکدیگر برخورد می کردند) .

2. آسمان خون گریه کرد : عَنْ نَضْرَةَ الْأَزْدِیَّةِ قَالَتْ : لَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بن علی (علیهما السلام) مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً فَأَصْبَحْتُ وَ كُلُّ شَیْ‏ءٍ لَنَا مَلْآنُ دَما .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 ، 313 و الثقات ، ابن حبان ، ج 5 ، ص 487 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 – 228 .
نضره ازدیه گوید : هنگامى كه حسین بن علی (علیهما السّلام) شهید شدند ، آسمان خون بارید و ما همچنان می دیدیم كه تمام اشیاء و اسباب ما مملو از خون است .

جعفر بن سلیمان قال حدثنی خالتی أم سالم قالت لما قتل الحسین بن علی مطرنا مطرا كالدم على البیوت والجدر قال وبلغنی أنه كان بخراسان والشام والكوفة .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 – 434 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 – 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 – 229 .

جعفر بن سلیمان ، روایت كرده كه خاله ‏ام ، ام سالم ، گفت : هنگامى كه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید ، بارانی همانند خون بر دیوارها و خانه ها می بارید . و گفت : به من خبر داند که همین باران خون ، در خراسان ، شام و كوفه نیز باریده است .


3 . اشک ریختن آسمان : عن ابن سیرین قال لم تبك السماء على أحد بعد یحیى بن زكریا إلا على الحسین بن علی .

سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 225 – 226 .

ابن سیرین گفت : آسمان برای هیچ کسی جز یحیی بن زکریا و حسین بن علی (علیهم السلام) گریه نکرده است .

.

http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_moharam-0.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۹:۱۱
4 . تاریک شدن دنیا :

حدثنا خلف بن خلیفة ، عن أبیه ، قال : لما قتل الحسین اسودت السماء ، وظهرت الكواكب نهارا حتى رأیت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 431 – 432 و تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .
خلف بن خلیفه از پدرش نقل می کند که گفت : زمانی که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید ، آن قدر آسمان تاریک شد که هنگام ظهر ستاره های آسمان ظاهر شدند ؛ تا جائی که ستاره جوزا در عصر دیده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ریخت .
وقال : وقال علی بن مسهر ، عن جدته : لما قتل الحسین كنت جاریة شابة ، فمكثت السماء بضعة أیام بلیالیهن كأنها علقة .
تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .

علی بن مسهر از جده اش نقل می كند كه می گفت: هنگامی كه امام حسین به شهادت رسید من دختری نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گویا لخته خون بود .

5 . سرخ شدن آسمان :

وقال علی بن محمد المدائنی ، عن علی بن مدرك ، عن جده الأسود بن قیس : احمرت آفاق السماء بعد قتل الحسین بستة أشهر ، نرى ذلك فی آفاق السماء كأنها الدم . قال : فحدثت بذلك شریكا ، فقال لی : ما أنت من الأسود ؟ ، قلت : هو جدی أبو أمی قال : أم والله إن كان لصدوق الحدیث ، عظیم الأمانة ، مكرما للضیف .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

علی بن مدرك از پدر بزرگش اسود بن قیس نقل می كند كه گفت : پهنه آسمان پس از شهادت امام حسین به مدت شش ماه سرخرنگ شده بود كه ما آن را شبیه خون در آسمان مشاهده می كردیم ، علی بن محمد مدائنی از وی سؤال كرد : چه نسبتی با اسود داری ؟ گفت : او جد مادری من است گفت : به خدا سوگند كه او راستگو وامانتداری بزرگ ومیهمان نواز بود .

وقال عباس بن محمد الدوری ، عن یحیى بن معین : حدثنا جریر ، عن یزید بن أبی زیاد ، قال : قتل الحسین ولی أربع عشرة سنة ، وصار الورس الذی كان فی عسكرهم رمادا واحمرت آفاق السماء ونحروا ناقة فی عسكرهم فكانوا یرون فی لحمها النیران .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230.

یزید بن ابی زیاد می گوید: من چهارده ساله بودم كه حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشكر به خاكستر تبدیل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتری را لشكریان ذبح كردند آتش از گوشتش زبانه می كشید .

عن هشام عن محمد قال تعلم هذه الحمرة فی الأفق مم هو فقال من یوم قتل الحسین بن علی .

سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 .

هشام از محمد نقل می كند كه گفت : می دانی سرخی افق از چه زمانی بوده ؟ از روزی كه حسین بن علی به شهادت رسید این سرخی در افق دیده شد .

6. دیوار دار الإماره خون گریه کرد :

حدثنی أبو یحیى مهدی بن میمون قال : سمعت مروان مولى هند بنت المهلب ، قال : حدثنی بواب عبید الله بن زیاد أنه لما جئ برأس الحسین فوضع بین یدیه ، رأیت حیطان دار الامارة تسایل دما .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 – 434 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

هنگامى كه سر مبارك امام حسین علیه السلام را در برابر ابن زیاد نهادند ، دیدم كه از دیوارهاى دارالاماره خون جارى مى‏گشت‏
7 . گرفتن خورشید :

عَن أَبُو قَبِیلٍ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) كُسِفَتِ الشَّمْسُ كَسْفَةً بَدَتِ الْكَوَاكِبُ نِصْفَ النَّهَارِ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهَا هِی‏ .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 و تلخیص الحبیر ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 84 و السنن الكبرى ، البیهقی ، ج 3 ، ص 337 .

هنگامى كه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، خورشید گرفت و آن قدر تاریك شد كه هنگام ظهر ستاره‏هاى آسمان ظاهر گردیدند . از این اتفاق چنین پنداشتم كه قیامت برپا شده است !
8 . جاری شدن خون تازه از زیر سنگ ها :

( وقال ) یعقوب بن سفیان ثنا سلیمان ابن حرب ثنا حماد بن زید عن معمر قال َ أَوَّلُ مَا عُرِفَ الزُّهْرِیُّ تَكَلَّمَ فِی مَجْلِسِ الْوَلِیدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ فَقَالَ الْوَلِیدُ أَیُّكُمْ یَعْلَمُ مَا فَعَلَتْ أَحْجَارُ بَیْتِ الْمَقْدِسِ یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ فَقَالَ الزُّهْرِیُّ بَلَغَنِی أَنَّهُ لَمْ یُقْلَبْ حجرا إِلَّا وَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیط .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 314 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

ابو بكر بیهقى از معروف روایت كرده كه ولید بن عبد الملك از زهرى پرسید سنگ‏هاى بیت المقدس در روز كشته شدن حسین بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى‏ گفت : به من خبر دادند كه در روز شهادت حسین بن علی هر سنگى را كه از زمین بر می داشتند در زیر او خون تازه می دیدند .

عَنْ أُمِّ حَیَّانَ قَالَتْ یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ أَظْلَمَتْ عَلَیْنَا ثَلَاثاً وَ لَمْ یَمَسَّ أَحَدٌ مِنْ زَعْفَرَانِهِمْ شَیْئاً فَجَعَلَهُ عَلَى وَجْهِهِ إِلَّا احْتَرَقَ وَ لَمْ یُقَلَّبْ حَجَرٌ بِبَیْتِ الْمَقْدِسِ إِلَّا أَصْیب تَحْتَهُ دَماً عَبِیطا

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 و ...

از ام حیان نقل است كه گفت : روز شهادت حسین اسمان سه شبانه روز تاریك شد وهر كس دست به زعفران می زد دستش می سوخت و زیر هر سنگی در بیت المقدس خون دیده می شد .

محمد بن عمر بن علی عن أبیه قال أرسل عبد الملك إلى ابن رأس الجالوت فقال هل كان فی قتل الحسین علامة قال ابن رأس الجالوت ما كشف یومئذ حجر إلا وجد تحته دم عبیط .

تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 – 230 .

عبد الملك شخصی را نزد پسر راس الجالوت فرستاد تا از وی بپرسد كه آیا نشانه ای از كشته شدن حسین درعالم دیده شده است یا نه ، او در پاسخ گفت : هیچ سنگی از زمین بر داشته نشد مگر اینكه خون تازه دیده می شد .


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_bigharar_ir-028.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۹:۳۶
9 . خاکستر شدن گیاه ورس (اسپرک) :


( وقال ) ابن معین حدثنا جریر ثنا یزید بن أبی زیاد قال قتل الحسین ولی أربع عشرة سنة وصار الورس الذی فی عسكرهم رمادا .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

یزید بن ابی زیاد می گوید : من چهارده ساله بودم كه حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشكر به خاكستر تبدیل شد .
( وقال ) الحمیدی عن أبن عیینة عن جدته أم أبیه قالت لقد رأیت الورس عاد رمادا ولقد رأیت اللحم كأن فیه النار حین قتل الحسین .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 .

ابن عیینه از مادر بزرگ پدری اش نقل می كند كه گفت : هنگام شهادت حسین گیاه ورس را دیدم كه تبدیل به خاكستر شد و در گوشتها آتش می دیدم .

وقال محمد بن المنذر البغدادی ، عن سفیان بن عیینة : حدثتنی جدتی أم عیینة : أن حمالا كان یحمل ورسا فهوى قتل الحسین ، فصار ورسه رمادا .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

ام عیینه می گوید : شخصی در حال حمل گیاه ورس بود به ذهنش افتاد كه برای جنگ باحسین او هم شركت كند كه ناگهان گیاه تبدیل به خاكستر شد .

أخبرنا أبو محمد السلمی أنا أبو بكر الخطیب وأخبرنا أبو القاسم بن السمرقندی أنا أبو بكر قالا أنا أبو الحسین أنا عبد الله نا یعقوب نا أبو نعیم نا عقبة بن أبی حفصة السلولی عن أبیه قال إن كان الورس من ورس الحسین یقال به هكذا فیصیر رمادا .

تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 – 231 .

ورس : همان اسپرك است كه گیاهى است شبیه به كنجد با برگ هاى سبز رنگ كه از رنگ آن براى رنگ كردن لباس ها استفاده مى‏شود و در یمن زیاد مى‏روید و لباس ورسى ، لباس سرخ رنگ را گویند .

10 . تلخ شدن گوشت شتر غنیمت گرفته شده از امام :

عَنْ جَمِیلِ بْنِ مُرَّةَ قَالَ أَصَابُوا إِبِلًا فِی عَسْكَرِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَوْمَ قُتِلَ فَنَحَرُوهَا وَ طَبَخُوهَا قَالَ فَصَارَتْ مِثْلَ الْعَلْقَمِ فَمَا اسْتَطَاعُوا أَنْ یُسِیغُوا مِنْهَا شَیْئا .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 306 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 – 436 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

جمیل بن مره گوید : شترى از لشكرگاه حسین بن علی را در روز شهادت او غارت گرفتند ، و سپس او را نحر كرده و طبخ نمودند ، راوى گوید : گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده كنند

11 . دیده شدن آتش درگوشت شتر غنیمت گرفته شده :

وقال محمد بن عبد الله الحضرمی : حدثنا أحمد بن یحیى الصوفی ، قال : حدثنا أبو غسان ، قال : حدثنا ، أبو نمیر عم الحسن ابن شعیب ، عن أبی حمید الطحان ، قال : كنت فی خزاعة فجاؤوا بشئ من تركة الحسین فقیل لهم : ننحر أو نبیع فنقسم ؟ قالوا : انحروا ، قال : فجعل على جفنة فلما وضعت فارت نارا .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

از حمید طحان روایت شده است كه در قبیله خزاعه بودم، از جمله چیزهائى كه از امام حسین علیه السلام چپاول شده بود و به آن قبیله آورده بودند، یك شتر بود. مردم آن قبیله گفتند : این شتر را نحر كنیم و یا معامله نمائیم ؟ كسى كه شتر را آورده بود گفت : مى‏خواهم آن را نحر كنید .

حمیدگفت : سپر را براى نحر كردن آن حیوان آماده ساختم ، همین كه شتر را خوابانیده و سپر را به زمین گذاشتم و آماده كشتن آن بودیم، ناگهان آتشى از آن سپر مانند آب فوران كرد !

( وقال ) ابن معین حدثنا جریر ثنا زَیْدِ بْنِ أَبِی الزِّنَادِ قَالَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ لِی أَرْبَعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ صَارَ الْوَرْسُ رَمَاداً الَّذِی كَانَ فِی عَسْكَرِهِمْ وَ احْمَرَّتْ آفَاقُ السَّمَاءِ وَ نَحَرُوا نَاقَةً فِی عَسْكَرِهِمْ فَكَانُوا یَرَوْنَ فِی لَحْمِهَا النِّیرَان‏ .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

ابن معین از جریر از یزید بن زیاد روایت مى‏كند كه او گفت : سالى كه امام حسین علیه السلام به شهادت نائل آمد ، من چهارده سال داشتم ( و همان روزها شنیدم كه آثارى در پى شهادت آن حضرت در لشكر مخالفان ظاهر گردیده ، از جمله آن كه) گیاهان ورس در لشكرگاه آنها خاكستر شد ، و آسمان سرخ‏گون گردید ، و در لشكرگاه شترى را نحر كردند ولى مثل این بود كه آتش در آن نهاده بودند !

http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/03734161376590197875.jpg

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۱۲:۳۵
http://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gif


چشمه خشکیده‏ی شعر مرا پر آب کن

بیت‏های تشنه‏‏‏ و درمانده را سیراب کن



برگ های دفترم این روزها پژمرده اند

لااقل یک برگ را مهمان شعری ناب کن



ای تو مهتابی ترین؛ یک لحظه کوتاه نیز

برکه‏ی شعر مرا آیینه‏ی مهتاب کن



در قنوت یک عطش، بیدار بودم تا سحر

نهر عطشان وجودم را پر از سیلاب کن



با همان لالایی شیرین که اصغر خواب رفت

کودک شش ماهه‏ی شعر مرا هم خواب کن



دستهای بر زمین افتاده‏ات شد دستگیر

تشنگان بر زمین افتاده را سیراب کن



من که امشب بر تمام بیت هایت در زدم

با فقط یک قافیه، یک قطره ، فتح الباب کن


http://www.shiaupload.ir/images/52287252592204703522.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۱۵:۵۷
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/69738195330818906523.jpg


در کاروان اسیران هفتاد و دو سر مقدس از شهدای کربلا بود که از کربلا به کوفه و از کوفه به شام حرکت دادند و این درشام ببرند: مخضر بن ثعلبه و شمر بن ذی الجوشن بودند.(2) و تنها چهل نفر از سپاه ابن زیاد، مسؤولیت حمل سرهای شهدا را بر عهده داشتند.(3) حالی بود که هنوز آثار بیماری امام سجاد(علیه السلام) باقی مانده بود.(1) کسانی که ماموریت یافتند تا قافله حسینی را از کوفه به
قافله اسیران را از چند منزل از جمله: قادسیه، هیت، ناووسه، آلوسه، حدیثه، اثیم، رقه، حلاوه، سفاخ، علیث و دیرالزور گذراندند تا به دمشق وارد شدند. (4)



هنگامی که کاروان اهل بیت(علیهم‎السلام) به منزل «سفاخ » رسیدند، باران شدید شتران را از رفتن باز داشت، ناگزیر چند روزی در آنجا توقف کردند و این توقف سبب شد تا شائق پسر سهل بن ساعدی - از اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه و آله - از موضوع شهادت فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و اسارت اهل بیت(علیهم‎السلام) او آگاه شود و فرمایش های رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره محبت رسول اکرم نسبت به امام حسین(علیه‎السلام) را برای مردم بازگو کند و کاروان اسیران مورد حمایت و محبت مردم قرار گیرند.(5)


در برخی از منابع تاریخی آورده‎اند که: قافله اسیران اهل بیت(علیهم‎السلام) از شهر بعلبک نیز گذشت. مردم بعلبک تا شش مایلی از شهر بیرون آمده، به روش خاص خود به جشن و شادی پرداختند! باید گفت: شهرها هر چه به شام، مقر حکومت امویان نزدیکتر می‎شد، مردمانش از اهل بیت (علیهم‎السلام) دورتر بودند و شناخت آنها از اسلام اموی بیش از اسلام ناب محمدی و علوی بود.


منظره تاسف‎آور کودکان شلاق خورده و بچه‎های پدر از دست داده و زنان داغدیده و دختران یتیم از یک طرف و قهقهه‎های مردم بی‎خبر از همه جا و سخنان شماتت‎آمیز آنها، نمکی بود بر زخم اسرای کربلا!

سلطه بنی امیه بر این مناطق، اجازه نمی‎داد تا راویان و سخن گویان، فضائل اهل بیت(علیهم‎السلام) و مناقب علی بن ابی طالب(علیهماالسلام) را برای مردم بازگو کنند، بلکه برعکس راویانی اجازه حدیث گفتن داشتند که در راستای اهداف دستگاه خلافت به جعل حدیث بپردازند.
از این جهت دور از انتظار نمی‎نمود که ساکنان بعلبک با مشاهده کاروان اهل بیت و اسیران ستمدیده به شادی و سرور بپردازند، به ویژه این که قبل از ورود کاروان اسیران اهل بیت(علیهم‎السلام) به آن شهر، تبلیغات وسیعی علیه آن قافله صورت داده بودند.



منظره تاسف‎آور کودکان شلاق خورده و بچه‎های پدر از دست داده و زنان داغدیده و دختران یتیم از یک طرف و قهقهه‎های مردم بی‎خبر از همه جا و سخنان شماتت‎آمیز آنها، نمکی بود بر زخم اسرای کربلا!
در اینجا بود که دختر امیرالمؤمنین، ام‎کلثوم، با مشاهده این وضعیت به آنها چنین نفرین کرد: «اباد الله کثرتکم، و سلط علیکم من لا یرحمکم(6)؛ خداوند جمعتان را پراکنده و نابود سازد و کسانی را که به شما رحم نمی‎کنند بر شما مسلط گرداند.»



سخنان اسوه زهد و تقوا در بعلبک
امام سجاد(علیه‎السلام) در حالی که قطرات اشک بر چهره‎اش جاری بود، با قلبی سوزان به مردم غفلت‎زده بعلبک چنین فرمود:
«آری روزگار است و شگفتی‎های پایان ناپذیر و مصیبت‎های مداوم آن!
ای کاش می‎دانستم کشمکش‎های گردون تا کی و تا کجا ما را به همراه می‎برد و تا چه وقت روزگار از ما روی برمی‎تابد!
ما را بر پشت شتران برهنه سیر می‎دهد. در حالی که سواران بر شترهای نجیب، خویش را از گزند دشواری‎های راه در امان می‎دارند!
گویی که ما اسیران رومی هستیم که اکنون در حلقه محاصره ایشان قرار گرفته‎ایم!
وای بر شما، ای مردمان غفلت‎زده! شما به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) کفر ورزیدید و زحمات او را ناسپاسی کردید و چون گمراهان راه پیمودید.» (7)



پی‎نوشت‎ها:
1- انساب الاشراف، ج 3، ص 206.
2- تاریخ طبری، ج 4، ص 252.
3- بحارالانوار، ج 45، ص 184.
4- امام حسین و ایران، صص 485 - 492.
5- همان.
6- ینابیع المودة، ص 352.
7- همان.





http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/82562758155180136969.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۱۵:۵۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/44802679306761722826.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/44802679306761722826.jpg)


زيـنب از پنج سالگى پا بيرون نگذاشته بود كه جد بزرگوارش از دنيا رفت و جسد پاكش در غرفه عـايـشـه ((14)) به خاك سپرده شد, ولى پس از آن كه مكه را فتح كرد و خانه خدا را از بت ها پاك نمود, و به چشم خود ديد كه قومش با او بيعت كردند, و دسته دسته داخل دين خدا شدند.
و شـايـد زيـنب خردسال در اين مصيبت ناگوار حاضر بوده , و جد بزرگوارش را مى ديده , كه بر تخت چوبينى مى برند تا درخاكش پنهان سازند.
ما با نويسندگان فضايل و مناقب هم قدم نمى شويم , و نمى گوييم كه زينب در اين حادثه شوم به حقيقت اين سفر حتمى دردناك پى برده , و يا آن كه اساس نزاع ميان آن دو دوست همراه - عمر و ابى بكر - را مى دانسته كه اولى فرياد مى زد:محمد نمرده است , به خدا او بر مى گردد هم چنان كه موسى باز گشت .
رفيقش پاسخش مى دهد: و مـا مـحمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب عـلى عقبيه فلن يضراللّه شيئا, و سيجزى اللّه الشاكرين , ((15))
محمد نيست مگر پيامبرى كه پيش از او پـيـامبران بوده و درگذشته اند آيا اگر او بميرد و ياكشته شود, شما به عقايد فاسد نياكانتان خـواهـيـد بـرگـشت ؟ و كسى كه به عقيده فاسد پدر و مادريش برگردد به خداى زيانى نخواهد رسانيد, وخداى پاداش سپاس گزاران را خواهد داد.
سپس وقتى مى بيند كه رفيقش به سخن خود اصرار دارد, در ميان انبوه مردم فرياد مى زند: كسى كـه مـحـمد را مى پرستيد,بداند كه محمد مرد, و كسى كه خداى را مى پرستيد, بى گمان خداى زنده است و نخواهد مرد.
آرى نـمى گويم دختر پنج ساله به حقيقت اين نزاع و يا راز آن مرگ پى برد, ولى بدون ترديد اين دخـتر, مناظر حزن و اندوه را به چشم خود ديده و فريادهاى گريه كنندگان و ناله هاى مصيبت زدگان را با گوشش شنيده است .
كـى مـى دانـد, در درون ايـن كـودك خـردسال تيزهوش چه گذشته , وقتى كه در آن پيش آمد جـانـگداز, خاموش و افسرده برجد بزرگوارش مى نگريسته , مى ديده كه آن حضرت آرميده است , ولى جهان گرداگرد او ناله مى كند و آه مى كشد, و ازسوز و گداز در هيجان آمده و موج مى زند و زبانه مى كشد و مى گدازد, گويا فشارهايى نيرومند و شديد آن را درهم مى پيچاند! چه ترس سهمگينى بر قلب خالى اين كودك چيره شده بود, و روان آرام و بى آلايش او را در هراس انداخته بود؟ چـه حـزن و انـدوهـى بـر اين كودك در پنج سالگى روى آورد, كه صداى مرگ را به او شنوانيد و كاروان سفر آخرت را به وى نشان داد؟ مـن تـصـور مـى كـنم زينب را در حالى كه ايستاده و جد بزرگوارش را در بستر مرگ مى نگرد و مـى بـيـنـد كـه سـرش در دامـان عـايـشه ((16)) مى افتد, و وى با آرامى سر را بر بالين مى نهد و جـامه هايش را به رويش مى كشد و چشمانش را مى بندد وپيشانى عزيزش را مى بوسد.
آن گاه به فضاى خانه مى رود كه ناگهان فرياد و ناله از حجره عايشه بلند شده و به خانه هاى پيغمبر پراكنده مى شود و از آن جا به احد و قبا مى رسد.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_1_samen-_66_2.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۱۵:۵۹
http://www.aviny.com/Occasion/ahlebeit/imamhosein/moharram/87/11/Yadegari/ya-zainab-as2.jpg



جسد پاك غسل داده مى شود و به مشك آلوده مى گردد و به سه پارچه كفن مى شود ((17))
سپس به مردم رخصت داده مى شود كه دسته دسته داخل شوند و با عزيزترين سفر كرده خود وداع كنند.
زيـنـب را مـى بـيـنـيم كه مى نگرد, عده اى مشغول كندن گودال عميقى در حجره زوجه اثيره پـيـغـمـبـر هـسـتـنـد, سپس سه تن ازياران جدش مى آيند كه زينب در ميان آن ها پدرش على رامـى شـنـاسـد و بـا آرامـى جـسـد را در گـودال قـبر سرازير مى كنند وخشت هايى بر روى آن مى گذارند آن گاه شن و خاك بر آن ريخته مى شود.
زيـنب را مى نگرم و به سوى او ادامه نظر مى دهم كه خود را در آغوش مادرش زهرا مى اندازد و از هـراس و پريشانى پناهگاهى مى جويد, ولى از شدت اندوه , مادرش از خود بيخود شده و صبرش به پايان رسيده و هستى اش برهم خورده است .
كـودك بـه سـوى پدر رو مى آورد.
مى بيند غم واندوه از او مى بارد و از حقى كه ازاهل بيت غصب شـده و مقام و منزلتى كه مورد انكار قرار گرفته و خويشاوندى با رسول خدا (ص ) كه زير پا نهاده شده , شكايت مى كند.
و با پريشان حالى وبى تابى بر همسر نازنين خود مى نگرد.
مى بيند غصه مرگ پـدر لاغرش كرده , و پايمال كردن مردم حقش را, دردمندش نموده .
شب ها از خانه بيرون مى آيد, بـر چـارپـايى كه زمامش به دست على است سوار شده به مجالس انصار مى رود وبراى شوهر خود يـارى و كـمـك مـى طـلـبد.
ولى همگى در جواب مى گويند: اى دختر رسول خدا! ما با اين مرد (ابوبكر)بيعت كرديم و اگر على زودتر از او نزد ما مى آمد از بيعت او دست برنمى داشتيم .
پـسـر عموى رسول خدا در جواب مى گويد: آيا سزاوار است كه من پيكر رسول خدا را در خانه اش بـگـذارم و بـه خـاك نـسـپـارم , و بـيـرون آمـده بر سر قدرتى كه آن حضرت ايجاد كرده با مردم ستيزه كنم ؟! و زهرا از پى او مى گويد: ابـوالـحـسن جز آن چه شايسته بود, انجام نداده است .
ولى آن ها كارى كردند كه خداى از آن ها حساب خواهد كشيد وبازخواست خواهد كرد.
ايـن پـيش آمدها در برابر چشم و نزديك گوش اين كودك رخ مى داده و من گمان نمى كنم كه زينب فراموش كرده باشدحادثه دردناكى كه در اين موقع در دوران كودكى ديده است .
روزى كـه عـمـربن خطاب خواست به زور داخل خانه زهرا بشود, تا على را وادار كند كه با ابوبكر بيعت نمايد, مبادا ميان مسلمانان اختلاف افتد و رشته اتحادشان گسيخته شود, همين كه فاطمه صـداهـاى مـردم را شنيد كه به خانه نزديك مى شوند, با صداى بلند فرياد زد: اى پدر! اى رسول خدا, چقدر پس از تو اذيت و آزار از پسر خطاب و پسر ابوقحافه ببينم ؟ مردم به گريه افتاده و باز گشتند, و عمر اندوهگين شده , نزد ابوبكر مى رود و از او مى خواهد كه با هم نزدفاطمه رفته رضايت بخواهند.
آمدند و اجازه خواستند كه نزد فاطمه شرفياب شوند, ولى فـاطـمه رخصتشان نداد.
نزد على آمدند ازاو اين تقاضا را كردند.
على آن دو را پيش فاطمه آورد, هـنـگـامى كه بر جاى خود بنشستند, فاطمه به سلام آنان جواب نگفت و از آن ها روى بگردانيد و روى خود را به ديوار كرد.
ابوبكر آغاز سخن كرده چنين گفت : اى حـبيبه رسول خدا! به خدا كه خويشاوندى رسول خدا نزد من محبوب تر از خويشاوندى خودم اسـت , و تـو نزد من ازدخترم عايشه عزيزتر هستى .




http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashoora__63_.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۱۵:۵۹
http://www.aviny.com/Occasion/ahlebeit/imamhosein/moharram/87/11/Yadegari/ya_hussain_0022.jpg



دوست مى داشتم روزى كه پدرت از دنيا رفت مـن مـرده بودم و پس از او نمى ماندم .
آياگمان دارى كه من با آن كه تو را مى شناسم و فضيلت و شـرافت تو را مى دانم , مانع مى شوم كه به حق خودت برسى , وارث خودت را از رسول خدا ببرى ؟ من از آن حضرت شنيدم كه فرمود: ما پيغمبران ارث نمى گذاريم , آن چه از ما بماند صدقه خواهد بود.
فاطمه روى افسرده و غمگين خود را به آن ها كرده و پرسيد: آيا اگر براى شما دوتن حديثى از رسول خدانقل كنم , آن را مى پذيريد و به آن عمل مى كنيد؟.
هر دو گفتند: آرى .
فاطمه گفت : شـما را به خدا سوگند مى دهم كه آيا از رسول خدا نشنيديد كه مى فرمود: خشنودى فاطمه از خـشـنودى من است , و خشم فاطمه از خشم من .
هر كه فاطمه دختر مرا دوست بدارد مرا دوست داشـتـه , و كـسى كه فاطمه را خشنود بگرداند مراخشنود گردانيده است , و هركس فاطمه را به خشم آورد مرا خشمگين كرده ؟ هر دو گفتند: آرى اين حديث را از رسول خدا (ص ) شنيده ايم .
فاطمه گفت : مـن خـداى و مـلائكـه اش را گـواه مـى گـيـرم , كه شما دوتن مرا به خشم آورديد و خشنودم نگردانيديد, و هنگامى كه پدرم راملاقات كنم , شكايت شما دوتن را نزد او خواهم نمود.
پس روى افسرده خود را برگردانيد.
آن دو با گريه خارج شدند! هـنـگـامـى كه به مردم رسيدند, ابوبكر از آن ها تقاضا كرد كه از بيعتش دست بكشند, ولى آن ها نپذيرفتند ((18)).
روزهاى اندوهگين پس از وفات رسول خدا با سنگينى كه از بار غم پيدا كرده بود مـى گـذشـت , و زينب در كنار بستربيمارى مادرش نشسته آه مى كشيد و هراسان و نگران به سر مى برد.
آن خانه را ابرهايى از خاموشى آميخته به اندوه وگرفتگى پوشانيده بود.
تاريخ ياد ندارد كه فاطمه تـا وقـتـى كـه پيش پدررفت , خنديده باشد, و تاريخ نمى داند كه فاطمه وقتى از بستر پاى بيرون نهاده باشد, مگر آن كه بر سر قبر پيغمبررفته گريه و زارى كند, و مشتى از خاك قبر را برداشته بر چشم بنهد و بر چهره نازنينش بگذارد و از گريه گلويش بگيردو بگويد: چـه مـى شـود بـركسى كه بوينده خاك قبر احمد است كه تا آخر عمر مشك نبويد؟ سيل مصايبى هولناك بر سر من فروريخت كه اگر به روزها بريزد, از تيرگى و سياهى چون شب ها گردد.
مردم در اثر گريه فاطمه به گريه مى افتادند.
انـس بـن مـالك جرات كرده و از فاطمه اجازه گرفته به حضورش شرفياب مى شود, و از فاطمه تقاضا مى كند كه به خودش رحم كرده صبر و شكيبايى را در اين مصيبت بزرگ پيشه سازد.
فاطمه با پرسشى پاسخش رامى گويد: چگونه دلت راضى شد كه پيكر رسول خدا را به خاك تسليم كنى ؟ انس با شدت به گريه مى افتد و سوزان و گدازان از پيش فاطمه بيرون مى آيد.
فـاطمه در غم و اندوه , مثل گرديد و او را از پنج تن يا شش تن گريه كنندگان تاريخ شمرده اند: آدم از پـشـيـمانى گريست .
نوح براى گمراهى قومش گريست .
يعقوب در فراق فرزندش يوسف گريست .
يحيى از ترس آتش دوزخ گريست .
و فاطمه براى مرگ پدر گريست ((19)).
و به همين زودى پـس از فـاطـمـه , نـوه اش مى آيد و براى خويش در كنار فاطمه جايى باز مى كند و در اين سـلسله دردناك گريه كنندگان داخل مى شود, و نامش به نام هاى ايشان افزوده مى گردد, پس مى گويند: على زين العابدين براى كشته شدن پدرش حسين گريست .
رحـمـت خـداى فاطمه را در برگرفت , پس از مدت كوتاهى نزد پدر رفت .
مى گويند شش ماه و گفته شده سه ماه و از اين كمتر نيز گفته شده است .



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_59690881848194781089.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۱۶:۰۰
http://harimeyas.com/wp-content/uploads/2010/01/n3qfqp1.jpg



مصيبت پيش چشم زينب تكرار شد.
ولـى زينب در اين بار پخته تر شده و تيزهوش تر گرديده بود, مرگ مادر سزاوار است كه ادراك را پخته تر كند وتلخى جام مرگ را به كودك بچشاند.
ايـن بار هراس زينب پيچيده و اندوهش ناپيدا نبود.
او مى دانست كه مادرش سفرى مى كند كه باز نـمـى گـردد! و بـه راهـى مـى رود كه برگشتن ندارد.
او دخترى بود گريان كه با ديده اشك بار مى ديد پيكر مادرش زهرا را در خاك بقيع ((20)) پنهان مى كنند و شن و خاك بر آن مى ريزند, هم چنان كه پيش از اين با جدش چنين كردند.
زيـنـب بـه سخن پدر گوش مى دهد, هنگامى كه نزد قبر زهرا ايستاده و با گريه وداع مى كند و مى گويد: سـلام بـر تو اى رسول خدا! از جانب من و دخترت , دخترى كه در همسايگى تو منزل كرده , و هر چـه زودتـر به تو پيوسته است , يا رسول اللّه ! صبر من بر فراق دختر پسنديده تو كم است و بردبارى مـن نـاچـيـز, جز آن كه به پايدارى خود درفراق ناگوار تو و مصيبت بزرگ تو جاى اميد شكيبايى است .
ما از آن خداييم و به سوى او باز مى گرديم , امانت به جاى اصلى خود بازگشت , و آن چه در گرو بـود پـس داده شـد, ولى اندوه من هميشگى است و پايان ندارد, و شب من به بيدارى مى گذرد تا وقتى كه خداى براى من خانه اى كه تو در آن جاى دارى بخواهد.
سـلام بـر شـما دوتن باد, سلام آتشين وداع نه سلام دلسردى و نه از روى خستگى , اگر از اين جا بـروم از خسته شدن نيست ,و اگر در اين جا بمانم از بدگمانى بدان چه خداى به شكيبايان مژده داده است نخواهد بود.
زيـنـب بـه خانه بر مى گردد و آن را از مادر خالى مى بيند.
در تاريكى شب و روشنايى روز مادر را مى جويد, ولى جز وحشت و جاى خالى مادر چيزى نمى يابد.
دل زيـنـب مـى گـويـد: عـزيـزترين و زيباترين چيز زندگى را ازدست دادى .
در اثر اين خطاب , سوزشى ناگوار در خود حس مى كند كه پدرش بامهر و لطف مى خواهد اندكى آن را سبك كند.
پس از فاطمه , زنان ديگرى به خانه على بن ابى طالب قدم نهادند.
ام البنين دخت حزام كه براى على , عباس و جعفر و عبداللّه و عثمان را بياورد.
ليلا دخت مسعودبن خالد نهشلى تميمى كه براى على , عبيداللّه و ابوبكر را بياورد.
و اسماء دخت عميس كه براى على , محمداصغر و يحيى را بياورد.
و صهباء دخت ربيعه تغلبى كه براى او عمر و رقيه را بياورد.
و امـامـه دخـت ابـى العاص بن ربيع كه مادرش زينب دختر رسول (ص ) است .
اين بانو براى على , محمد اوسط را بياورد.
و خوله دخت جعفر حنفى كه براى او محمد اكبر معروف به ابن حنفيه را بياورد.
و ام سعيد دخت عروة بن مسعود ثقفى كه براى على , ام الحسن و رمله كبرى را بياورد.
فحباه ((21)) دخت امراء القيس بن عدى كلبى كه براى او دخترى آورد كه در همان كودكى بمرد.
اين زنان و غير ايشان از كنيزكان , به خانه على آمدند, ولى هنوز جاى زهرا در خانه على خالى بود.


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/23576015094868654197.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۱۶:۰۱
http://www.nasimerezvan.com/user_upload/images/editor_photo/1216304557Untitled-2.jpg


ليكن در دل فرزندانش حسن و حسين و زينب وام كلثوم كه براى هميشه خالى ماند.
تـاريـخ مـى خـواهد زينب را از ساير مصيبت زدگان , به سبب وصيتى كه مادرش فاطمه در بستر مـرگ بـه او كرده , جدا كند,وصيت اين بود كه , زينب از دو برادرش جدا نشود, و پيوسته با آن ها باشد و ازآن ها نگه دارى كند و براى آن ها پس ازمادر, مادر باشد.
زينب اين وصيت را هيچ گاه فراموش نكرد.
اگـر بـتـوانيم خود را تا مدتى به فراموشى بزنيم و غم هايى كه بر اين كودك وارد شده و پنجمين سـال عـمـر او را پـريشان كرده ,ناديده بگيريم , زيرا كه دوبار در اين سال , مصيبت مرگ عزيزترين كـسان و محبوب ترين نزديكانش را به چشم ديده , واگر بتوانيم دمى از نگريستن به سايه هايى كه گهواره اين كودك را فرا گرفته بود و كودكى اش را به شكنجه انداخت دست برداريم و به قسمت ديگر از زندگانى درخشان او نظر اندازيم , مى بينيم كه زينب در خانه پدر موقعيتى را كه بزرگ تر ازسـن اوسـت داراسـت .
حـوادث نـاگـوار, او را پخته كرده و آماده اش نموده كه جاى مادر سفر كرده اش را بگيرد و براى حسن و حسين وام كلثوم مادر باشد و مهر مادرى را كه به وسيله مداراى بـا كـودك و از خود گذشتگى در برابر تمايلات او آشكار مى گردد, دارا بشود, هرچند در تجربه و زيركى به مادر نرسيده باشد.
غـريـب نيست كه زينب جاى مادر را بگيرد, در صورتى كه هنوز به ده سالگى نرسيده است , غريب آن است كه زمان او را به زمان خودمان و محيط او را محيط خودمان مقايسه كنيم و چنين پنداريم كه اين سن , دوره بازى و بى خودى است ,زندگانى اين خاندان در آن موقع خصوصيتى داشت كه روز ايـن دخـتـر را مـاه و ماه او را سال قرار مى داده است , زندگى ساده و بى آلايشى كه خورشيد بـيـابـان بـا گرماى سوزانش آن را پخته مى كرد, و تيزهوشى و دور انديشى و دقت نظر وسرعت ادراك را بـه اين دختر مى بخشيد, چيزى است كه براى هيچ دوشيزه اى در زمان ما زمان آسايش و خوش گذرانى فراهم نخواهد شد.
چرا دور برويم , كسانى از مادران ما و مادر بزرگ هاى ما بودند كه بار همسرى و مادرى را به دوش كشيدند و هنوز درده سالگى يا كمى بيشتر قرار داشتند.
در صورتى كه ما كه دختران آن ها هستيم چنين مى پنداريم كه 25 سالگى براى كشيدن اين بار شايستگى دارد.
آرى , غـريـب نـيـسـت كـه زيـنـب در كـودكـى براى دو برادر و خواهرش مادر شود, زيرا خواهر كوچك ترش ام كلثوم , در آغازجوانى با امين مسلمانان خليفه پيرمرد, عمربن خطاب ازدواج كرد, و عـايـشـه دخـتـر ابوبكر پيش از ده سالگى ازدواج كرد, ومردم آن زمان چيزى كه در اين كار تحير وتعجبشان را برانگيزاند, نديدند.
اگر چه امروز بيشتر غربيان آن را عجيب ترين چيزها مى دانند.
گـفـتـم بـيشتر غربيان , زيرا در ميان آن ها اقليت كوچكى پيدا مى شود كه بتواند بر احساساتش حكومت كند و زمان و مكان ومحيط را در نظر بگيرد و اين گونه ازدواج را امر عادى بشمارد.




http://askquran.ir/gallery/images//4260/1_Ashura_Muharram_emza__8_.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۱۸:۴۸
http://harimeyas.com/wp-content/uploads/2010/01/n3qfqp1.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/65358091101356874865.gif)


خطبه آتشين حضرت زينب سلام الله عليها در کوفه

‌حال‌ در كوفه‌، زينب‌ كبري ‌
هست‌ ناظر به‌ حالت‌ آنها
كه‌ زنان‌ آه‌ وناله‌ مي‌كردند
غرق‌ در ماتم‌ وغم‌ ودردند
نيز مردان‌ كوفيان‌، گريان‌
از چنين‌ حادثه‌، همه‌ نالان‌
ناگهان‌ زينب‌ غمين‌ آمد
يك‌ نهيب‌ شديد، آن‌جا زد
زينب‌ آمد در آن‌ زمان‌ به‌ خروش
‌گفت‌: اي‌ كوفيان‌، همه‌ خاموش‌
با چنان‌ نغمه‌اي‌ كه‌ او سر داد
زنگ‌ها نيز از صدا افتاد
بعد از آن‌ رو سوي‌ خدا بنمود
سينه‌ با ياد ايزدش‌ بُگشود
سپس‌ او رو به‌ سوي‌ مردم‌ كرد
با دلي‌ پاك‌ وسينه‌اي‌ پر درد
گفت‌ اي‌ كوفيان‌ پر نيرنگ‌
همه‌ بي‌ بهرگان‌ از فرهنگ‌
همه‌ از غيرت‌ وحميّت‌، دور
پيش‌ چشمان‌ ما همه‌ منفور
همگي‌ چاپلوس‌ ومكاريد
مردمي‌ خائن‌ وفسونكاريد
جز دروغ‌ وخصومت‌ وكينه ‌
نيست‌ در بين‌ مردم‌ كوفه‌
توشه‌اي‌ بد در آخرت‌ داريد
چون‌ همه‌ مردمي‌ تبهكاريد
همه‌ پيمان‌ خويش‌، بشكستيد
پاي‌ ديوار كهنه‌ بنشستيد
تا فروريخت‌ روي‌ سر، ديوار
مي‌شود بسته‌ نيز راه‌ فرار
حال‌، گريان‌ شديد بهر حسين‌!
بعدِ مرگش‌ كنيد شيون‌ وشين‌
دلتان‌ جملگي‌ چنان‌ سنگ‌ است
‌اين‌ جنايت‌ چو لكة‌ ننگ‌ است‌
گر، گريبان‌ خويش‌، چاك‌ كنيد
لكه‌ را كِي‌ توان‌، كه‌ پاك‌ كنيد
خواهم‌ از درگه‌ خداي‌ جهان‌
ديده‌هاتان‌ همي‌ شود گريان‌
اقدس‌ كاظمي‌-مژگان

http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/36194283733092342045.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/36194283733092342045.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۱۸:۴۸
http://www.aviny.com/Occasion/ahlebeit/imamhosein/moharram/87/11/Yadegari/ya-zainab-as2.jpg

خطبة‌ زينب‌ كبري‌' در مسجد شام‌

زينب‌ آن‌ خواهر غمين‌ وپريش‌
كه‌ كنون‌ مانده‌ است‌ با دل‌ِ ريش‌
زين‌ مصيبت‌ چقدر نالان‌ است‌
تكيه‌گاه‌ همه‌ اسيران‌ است‌
در ميانه‌ بدون‌ ياور ويارشده‌
او نيز، كاروان‌ سالار
به‌ سكه‌ در بزم‌ آن‌ يزيد پليد
از يزيد دَني‌ جسارت‌ ديد
وقت‌ را تا كه‌ او مناسب‌ ديد
ذوالفقار زبان‌ خويش‌، كشيد
او كه‌ با درد وغم‌ شده‌ دمساز
بِنِمود اين‌ چنين‌ سخن‌، آغاز
مي‌نمايم‌ خداي‌ خويش‌، سپاس
‌اين‌ ستايش‌ بُوَد ز روي‌ قياس‌
چون‌ خداي‌ بزرگ‌ من‌ فرمود
هر كسي‌ را كه‌ كار زشت‌ نمود
يا كه‌ آيات‌ من‌ كند تكذيب‌
شود اندر حضور من‌ تأديب‌
ودرود خدا به‌ پيغمبر
بر همه‌ خاندان‌ آن‌ سَرور
بعد، رو بر يزيد دون‌ بنمود
با كلام‌ رسا چنين‌ فرمود
اي‌ يزيدي‌ كه‌ خائن‌ وپستي
‌راه‌ها را به‌ روي‌ ما بستي‌
از ره‌ِ مكر، با ريا وفريب
‌همه‌ آيات‌ را كني‌ تكذيب‌
فكر كردي‌ كه‌ در حضور خدا
ما ذليل‌ رهيم‌ وتو والا
اي‌ كه‌ هستي‌ ز آدميت‌ دور
مي‌خرامي‌ كنون‌ به‌ كبر وغرور
از ره‌ِ عُجب‌ وكبر وخودبيني
‌بر چنين‌ بارگاه‌، بنشيني‌
آنْقَدَر زين‌ پديده‌ سرمستي
‌باب‌ فكرت‌ به‌ خويشتن‌ بستي‌
تو فراموش‌ كردي‌ امر خدا
چشم‌ داري‌ به‌ لذت‌ دنيا
همه‌ آنان‌ كه‌ در خطا رفتند
در ره‌ ناحق‌ شما رفتند
همگي‌ در عذاب‌ وجدانند
دور از مهر ولطف‌ يزدانند
غافل‌ از آن‌ كه‌ زينت‌ دنيا
مهلت‌ امتحان‌ بُوَد بر ما
اي‌ يزيد پليد وبي‌ بنياد
پدرت‌ شد به‌ دست‌ ما آزاد
حاليا تو امير دوراني‌
شاهد حال‌ ما اسيراني‌
ما كه‌ از عترت‌ پيامبريم‌
بايد از بين‌ دشمنان‌ گذريم‌
پردة‌ آبرويمان‌ بِدَري
‌به‌ اسيري‌ به‌ هر كجا ببري‌
در حقيقت‌ تو يك‌ ستمكاري‌
چون‌ كه‌ فرزند آن‌ جگرخواري‌
به‌ خدا، اي‌ يزيد بركردار
تو نداني‌ چه‌ هست‌ آخر كار
بار سنگين‌ به‌ دوش‌ خود داري‌
كه‌ به‌ هر كيفري‌ سزاواري‌
در قيامت‌، حضور پيغمبر
با چه‌ رويي‌ كني‌ يزيد، نظر
بر سر ما ببين‌ چه‌ آوردي‌!
چه‌ خيانت‌ به‌ ما زنان‌ كردي‌
ما زنان‌ را زشهر خود راندي‌
پيش‌ چشم‌ عموم‌، بنشادي‌
تو بدان‌ اي‌ يزيد اگر بر ما
روزگار اين‌ چنين‌ نمود، جفا
كه‌ دمي‌ با تو من‌ سخن‌ گويم‌
سخني‌ با تو اهرمن‌ گويم‌
سرزنش‌هاي‌ تو بُوَد نيكو
چون‌ نباشيم‌ تا ابد، هم‌خو
چه‌ كنم‌، ديده‌ها چو گريان‌ است‌
همه‌ دل‌ ها ز داغ‌ سوزان‌ است‌
مي‌ندانم‌ كه‌ از چه‌ حزب‌ خداشد
شهيد خدا به‌ دست‌ شما
آري‌ آري‌، چه‌ حزب‌ شيطانيد
در حقيقت‌ ز نسل‌ سُفيانيد
هر كدامين‌ چو گله‌ ننگيد
صاحِب‌ِ قلب‌هاي‌ چون‌ سنگيد
وحي‌ وقرآن‌ بُوَد زپيغمبرا
و كه‌ خود هست‌ شافع‌ محشر
ما همه‌ پيرو ره‌ِ اوييم‌
مدح‌ پيغمبر خدا گوييم‌

اقدس‌ كاظمي‌(مژگان‌)

http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/48391095277948927178.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/48391095277948927178.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۱۸:۴۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/25766678434656461645.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/25766678434656461645.jpg)




امام سجاد در مقابل يزيد لعنت الله عليه


امام سجاد(ع) فرمودند: در مسجد اموي دمشق در حضور يزيد در زنجير بودم به او گفتم به من اجازه دهيد سخن گويم. گفت: بگو، ولي ناهنجار نگو.

حضرت فرمودند: من در خانداني هستم كه ناهنجار نگويم، بلكه مي خواهم بگويم كه اگر رسول الله (ص) مرا در زنجير مي ديد به نظرت چه حالي داشت و چه كار مي كرد؟ تمام مجلس گريه كردند همان لحظه يزيد دستور داد كه او را آزاد كنند. يزيد به امام گفت:در كربلا چه ديدي؟

امام سجاد (ع) فرمودند: خداوند قبل از خلقت آسمانها و زمين همه چيز را مقدر نموده بود. يزيد با مشاوران خود مشورت نمود و همگي به كشتن امام سجاد(ع) راي دادند. امام پنجم (امام محمد باقر(ع)) كه آنموقع چهار سال و اندي سن داشتند خداوند را ثنا و حمد كردند و فرمودند:

اي يزيد، مشاورانت بر خلاف مشاوران فرعون راي دادند، وقتي درباره موسي(ع) و هارون با هم مشورت كردند، گفتند آنها را مهلت بدهيد ولي مشاوران تو راي دادند كه ما را بكشي و اين علتي دارد؟

يزيد گفت: علت چيست؟

امام محمد باقر (ع)فرمودند:آنها همگي زنازادگان هستند زيرا پيغمبران و اولادشان را جز زنازادگان نكشند.

يزيد هم سر به زير انداخت و به امام سجاد(ع) گفت: واعجبا، بر پدرت كه نام علي را بر روي فرزندانش گذاشته است.

امام سجاد(ع) فرمودند: پدرم، پدرش را دوست مي داشت لذا چند بار نام فرزندانش را علي ناميد.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_82198335226363589268.jpg

گل نرگس
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۲۰:۰۶
http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_Presentation16.jpg

چنین استوار


خوان پنجم[۱] زینب(س)، کربلاست.
او خوب می‌داند این کاروان به کجا می‌رود.
او بارها از زبان برادر شنیده است که این کاروان، ‌در خون لنگر می‌اندازد و در ساحل شهادت می‌آرامد و راهی را که برادر با سر می‌رود، خواهر با پا باید ادامه دهد؛
راهی که شهادت آغاز آن است و اسارت کمال‌بخش آن.
خوب می‌داند که ساحل فرات، دریای تشنگی است.
خوب می‌داند بوسه‌گاه پیامبر، میزبان خنجر خواهد شد و در غروبی تلخ باغ نبوت، لگدمال پاییز می‌شود.
خوب می‌داند که داغ‌دار و بی‌یار، پرستار بیماری تب‌دار و کودکانی سوگوار خواهد بود
؛ با راهی نیمه‌تمام که تا «شام» ‌بر شترانی لنگ و هم‌سفر دژخیمانی سیاه‌دل، باید طی شود.
و این همه را می‌داند و می‌ماند در تمام این لحظه‌های داغ و درد، بی‌اخمی بر جبین و تردیدی در «راه»، پا به پای شهادت می‌رود و شگفتا همراه برادر بر سر هر شهید حاضر می‌شود و تسلای خاطر برادر می‌گردد.
تنها در شهادت دو جگرگوشه‌اش در خیمه می‌ماند تا برادر را در هنگامه حمله پاره‌های قلبش شرمنده نبیند.
خوان ششم، کوفه است؛ با کوچه‌هایی آشنا و فضایی که در آن هر صبحگاهی طنین‌ گرم اذان پدر، معطرش می‌ساخت، اینک میزبان ۷۲ سر، ۷۲ آفتاب و در تعبیر سیاه‌اندیشان، ۷۲ «خارجی»‌است، در آستانه شهر همه به تماشا آمده‌اند، زنان آراسته و پای‌کوبان و شهر آذین بسته و آماده.
زینب(س) از این خوان نیز به سلامت می‌گذرد، درحالی‌که صدای شکستن استخوان غرور در زیر پتک فریادش، همه کوچه‌پس‌کوچه‌های کوفه را پر کرده است.
خوان هفتم و دشوارترین خوان، شام است، پایتخت جنایت و غرور، سرزمین زراندوزی‌ها و کینه‌توزی‌ها.
آنجا که ۴۲ سال تزویر معاویه،‌اندیشه‌ها را به خواب کشانده است و دل‌ها را نیز، آنجا که سرها را با زر خرید‌ه‌اند و سرکشان و آزادگان را از لب تیغ آب داده‌اند.
شام شکاننده‌ترین خوان است. ویرانه‌ای که رقیه می‌گیرد.
تشتی که لبان برادر را در زیر ضربه‌های چوب برادر می‌نشاند و کوچه‌هایی که آن‌قدر فاجعه‌انگیز و رنج‌آورند که وقتی از آخرین بازمانده سلسله امامان پرسیدند، کدام صحنه از مجموعه صحنه‌هایی که بر اهل بیت(ع) گذشت دشوارتر بود، سه بار غمگنانه سرود: الشام، الشام، الشام!
زینب(س) فاتح هفت خوان است و فاتح همه فردا.
همه آنان که ره‌پوی جاده روشن، اما پرسنگلاخ و خطرخیز حقیقت‌اند، به شناخت زینب(س) نیازمندند و او در مشرق صبوری ایستاده است با سرانگشتی که راه را نشان می‌دهد و چشمانی خیس که دشت همه‌قلب‌ها را میهمان طراوت و باروری خواهد ساخت.
زینب(س) بارانی است که بر همه هزاره‌ها خواهد بارید و هر آن‌کس که این باران را درنیابد شکفتن و رُستن نخواهد دید.
زینب(س) تنها، آموزگار صبوری نیست که همه ارزش‌های و عظمت‌ها یکجا در سیرت و سیمای او نشسته است، آنگاه که سخنان گرم و ستم‌سوزش در کوفه شعله‌ها افروخت،‌امام سجاد(ع) در خطابی که جغرافیای روح زینب را می‌نمایاند، فرمود: «خدا را سپاس‌گزار که عقیله، بنی‌هاشم‌هستى.»
زینب عقیله قبیله نور است و دانای رازدان طریق معرفت و عشق و آنان که با اویند، هرگز راه گم نمی‌کنند و در راه نمی‌مانند و قافله قلب و اندیشه خویش را از کربلا تا شام و از شام تا دوست، از همه عقبه‌ها و خطرگاه‌ها خواهند گذراند.[۲]
[۱]. خوان‌های اول تا چهارم حضرت زینب(س)، عبارت است از رحلت پیامبر، شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت امام على(ع) و شهادت امام حسن(ع).
[۲]. نک: محمدرضا سنگرى، گزیده ادبیات معاصر، نثر ادبى، صص ۷۷ ۸۲.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_174b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۸:۰۰
http://shiaupload.ir/images/ygcjsbr4ccqeq2ytk9hb.jpghttp://shiaupload.ir/images/s1gfd42xryjorfoifw6z.png http://shiaupload.ir/images/ygcjsbr4ccqeq2ytk9hb.jpg


http://shiaupload.ir/images/uoce0ggxvrmfv6ogchhe.gif
http://shiaupload.ir/images/9x3n5r78w9xrmnylh6wl.gif
پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا .... (محرمنامه 20)


http://shiaupload.ir/images/uoce0ggxvrmfv6ogchhe.gif
http://shiaupload.ir/images/9x3n5r78w9xrmnylh6wl.gif

[/URL]
[URL="http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/98523432883555193412.gif"]http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/98523432883555193412.gif (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/37901662378377283493.jpg)


(http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/37901662378377283493.jpg)
http://shiaupload.ir/images/uoce0ggxvrmfv6ogchhe.gif
http://shiaupload.ir/images/9x3n5r78w9xrmnylh6wl.gif


قالَ الاما حسين عليه السّلام :


مَنْ لَبِسَ ثَوْبا يُشْهِرُهُ كَساهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثَوْبا مِنَ النّارِ.


هركس لباس شهرت و انگشت نما بپوشد، خداوند او را در روز قيامت
لباسى از آتش خواهد پوشانيد.


http://shiaupload.ir/images/uoce0ggxvrmfv6ogchhe.gif
http://shiaupload.ir/images/9x3n5r78w9xrmnylh6wl.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۸:۰۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/7_Untitled-24.png

آن که ما را بر صراط حق هدایت می کند
چهارده قرن است بر دلها حکومت می کند
کیست او فرزند زهرا شاه عاشورائیان
یک نگاه او به یک عالم کفایت می کند
تا حسین داریم بی تردید اهل عزتیم
شیعه با عشق حسین احساس لذت می کند
مکتب او مکتب فقه و اصول و منطق است
اوست استادی که تدریس ولایت می کند
عشق بیماریست بیماری فوق جنون
هر که گوید یا حسین بر او سرایت می کند
خون و شیر شیعه با عشق حسین آمیخته است
شیعه از نام حسین اخذ شرافت میکند
زور گویی واژه واهی است در فرهنگ ما
دشمن ما بی جهت اعمال قدرت می کند
شیعه در خط حسین و تابع فرمان اوست
یا حسین می گوید و تجدید بیعت می کند
حزب حزب اللهیان حزب حسین بن علیست
شیعه از فرمان مولایش اطاعت میکند
در کدامین حزب یک کودک بود صاحب نظر
اصغر شش ماهه در محشر شفاعت می کند
ضابطه یا نظم و نوبت در امور دنیویست
حال ما را حضرت مولا رعایت می کند
هیچ نوبت بر عزادار مولا نیست نیست
این حسین است کارها خارج ز نوبت می کند
خوف محشر از کسی باشد که او بی صاحب است
صاحب ما در قیامت هم قیامت می کند
فاطمه در روز محشر هیئتی ها از شما
مطمئن باشید اظهار رضایت میکند
سید خوش زاد را با دین فروشان کار نیست
شاعر ما باحسین (ع)گویان رفاقت می کند



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/82562758155180136969.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۸:۰۱
http://janamhosein.persiangig.com/image/jk.jpg
(http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/03828922062915160495.jpg)


داستان فرستاده پادشاه روم در مجلس يزيد


سيد ابن طاوس (ره) از حضرت سيد سجاد عليه السلام روايت كرده است كه از زماني كه سر مطهر امام حسين عليه السلام را براي يزيد آوردند يزيد (لعين) مجالس شراب فراهم مي‌كرد و آن سر مطهر را حاضر مي‌ساخت و در پيش خويش مي‌نهاد و شرب خمر مي‌كرد.

روزي رسول سلطان روم كه از اشراف و بزرگان فرنگ بود در مجلس آن مي‌شوم حاضر بود از يزيد (پليد) پرسيد كه اي پادشاه عرب اين سر كيست؟ يزيد (خبيث) گفت ترا با اين سر حاجت چيست؟

گفت چون من به نزد ملك خويش باز شوم از هر كم و بيش از من پرسش مي‌كند مي‌خواهم تا قصه اين سر را بدانم و به عرض پادشاه برسانم تا شاد شود و با شادي تو شريك گردد.

يزيد (ولدالزنا) گفت اين سر حسين بن علي بن ابيطالب است. گفت مادرش كيست؟
گفت فاطمه دختر رسول خدا (ص).

نصراني گفت اف بر تو و بر دين تو، دين من از دين شما بهتر است چه آنكه پدر من از نژاد داود پيغمبر است و ميان من و داود پدران بسيار است و مردم نصاري مرا با اين سبب تعظيم مي‌كنند و خاك مقدم مرا به جهت تبرك برمي‌دارند و شما فرزند دختر پيغمبر خود را كه با پيغمبر يك مادر بيشتر واسطه ندارد به قتل مي‌رسانيد!

پس اين چه دين است كه شما داريد پس براي يزيد (لعين) حديث كنيسه جافر را نقل كرد. يزيد (ملعون) فرمان داد كه اين مرد نصاري را بكشيد كه در مملكت خويش مرا رسوا نسازد.

نصراني چون اين بدانست گفت اي يزيد (پليد) آيا مي‌خواهي مرا بكشي گفت بلي، گفت بدانكه من در شب گذشته پيغمبر شما را در خواب ديدم مرا بشارت بهشت داد من در عجب شدم اكنون از سر آن آگاه شدم، پس كلمه شهادت گفت و مسلمان شد پس برجست و آن سر مبارك را برداشت و بر سينه چسبانيد و مي‌بوسيد و مي‌گريست تا او را شهيد كردند.

و در كامل بهائي است كه در مجلس يزيد (ملعون) ملك التجاره روم كه عبدالشمس نام داشت حاضر بود گفت يا امير قريب شصت سال باشد كه من تجارت مي‌كردم، از قسطنطنيه به مدينه رفتم و ده برد يمني و ده نافه مشك و دو من عنبر داشتم به خدمت حضرت رسول (ص) رفتم او در خانه‌ام سلمه بود، انس بن مالك اجازت خواست من به خدمت او رفتم و اين هدايا را كه مذكور شد نزد او بنهادم از من قبول كرد و من مسلمان شدم، مرا عبدالوهاب نام كرد ليكن اسلام را پنهان دارم از خوف ملك روم، و در خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله بودم كه حسن و حسين عليهماالسلام درآمدند و حضرت رسول صلي الله عليه و آله ايشان را ببوسد و بر ران خود نشانيد، امروز تو سر ايشان را از تن جدا كرده‌اي قضيب به ثناياي حسين عليه السلام كه بوسه گاه رسول خدا (ص) است مي‌زني!

در ديار ما دريائي است و در آن دريا جزيره‌اي و در آن جزيره صومعه‌اي و در آن صومعه چهار سم خر است كه گويند عيسي عليه السلام روزي بر آن سوار شده بود آنرا بزر گرفته در صندوق نهاده سلاطين و امراي روم و عامه مردم هر سال آنجا به حج روند و طواف آن صومعه كنند و حرير آن سمها را تازه كنند و آن كهنه را پاره پاره كرده به تحفه برند، شما با فرزند رسول خود اين مي‌كنيد.

يزيد (ملعون) گفت بر ما تباه كرد، گفت تا عبدالوهاب را گردن زنند. عبدالوهاب زبان بر گشود به كلمه شهادت و اقرار به نبوت حضرت محمد (ص) و امامت حسين (ع) كرد و لعنت كرد بر يزيد (پليد) و آباء و اجداد (عليهم اللعنه) و بعد از آن او را شهيد كردند.






http://shiaupload.ir/images/59659672377200579445.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۸:۰۱
http://shiaupload.ir/images/hfg9wse6qa1139y8bhs9.jpg (http://shiaupload.ir/images/hfg9wse6qa1139y8bhs9.jpg)


دفن بدن جون در کربلا

بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعی از بنی اسد بدن شریف جون غلام ابی ذر غفاری را پیدا کردند در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطر بود وسپس او را دفن کردند.

جون کسی بود که امیر المؤمنین علیه السلام او را به 150دینار خرید و به ابوذر بخشید. هنگامی که ابوذر را به ربذه تبعید کردند این غلام برای کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت امیر المؤمنین علیه السلام بود تا بعد از شهادت آن حضرتبه خدمتامام مجتبی علیه السلام و سپس به خدمت امام حسین علیه السلا م رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد.

هنگامی که جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسین علیه السلام آمد وبرای میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست .حضرت فرمودند:در این سفر به امید عافیت و سلامتی همراه ما بودی ! اکنون خویشتن را به خاطر ما مبتلا مساز.
جون خود را به قدم های مبارک امام حسین علیه السلام انداخت و بوسید گفت: ای پسر رسول خدا ، هنگامی که شما در راحتی وآسایش بودید من کاسه لیس شما بودم ،حالا که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنم؟

جون با خود فکر کرد :من کجا و این خاندان کجا؟! لذا عرضه داشت:آقای من ،بوی من بد است وشرافت خانوادگی هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است.یا ابا عبدالله ،لطف فرموده مرا بهشتی نمایید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگی به دست آورم و رو سفید شوم. نه آقای من ،از شما جدا نمی شوم تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون می گفت وگریه می کرد به حدی که امام حسین علیه السلام گریستند و اجازه دادند.
با آنکه جون پیرمردی90 ساله بود،ولی بچه ها در حرم با او انس فراوانی داشتند. او به کنار خیمه ها برای خداحافظی وطلب حلالیت آمد،که صدای گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هریک را به زبانی ساکت و به خیمه ها فرستاد ومانند شیری غضبناک روی به آن قوم ناپاک کرد.

او جنگ نمایانی کرد،تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخم های فراوانی به او وارد کردند. هنگامی که روی زمین افتاد ،امام حسین علیه السلام سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست، و دست مبارک بر سر و صورت جون کشیدو فرمود:"الهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع محمد و آل محمد علیهم السلام. بارالهارویش را سپید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت علیهم السلام. محشورش نما.

از برکت دعای حضرتروی غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوی عطر از وی به مشام رسید. چنانکه وقتی بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منور و بویش معطر بود




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/12818706539568770587.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۸:۰۴
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/81866078220391730264.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/81866078220391730264.jpg)



تدوين تاريخ اسلامى آغاز سال هجري با ماه محرم


در عصر خليفه دوم برخى از استانداران و برخى از دور انديشان مدينه لزوم انتخاب تاريخى ويژه اى براى مسلمانان را به اطلاع خليفه رسانيدند.

عمر بن خطاب كه دو سال و نيم ازخلافتش مى گذشت ، تصميم گرفت براى مسلمانان تاريخ ويژه اى ترتيب دهد.

به همين جهت تعدادى از صاحب نظران مهاجر و انصار را گرد آورد و با آنان درباره تدوين تاريخ اسلامى مشورت و گفت و گو كرد.

امير مؤ منان على بن ابى طالب عليه السلام نيز كه در آن جمع حضور داشت ، پيشنهاد كرد:

به خاطر اهميت هجرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه منوره ، هجرت آن حضرت را مبداء تاريخ قرار بدهند.

غير از آن حضرت ، برخى از حاضران تولد پيامبر صلى الله عليه و آله ، برخى سال بعثت آن حضرت ،برخى سال رحلت آن حضرت اميرمؤ منان على بن ابى طالب را اصلح دانست و همان را تاييد كرد و بناگذاشت كه هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله مبداء تاريخ اسلامى باشد.

پس از آندرباره ابتداى سال قمرى كه از چند ماهى آغاز گردد، گفت و گو شد. در اين باره هم نظرهاى گوناگونى ارائه گرديد. برخى به خاطر اهميت ماه رمضان ، ابتداى رمضان را وبرخى به خاطر اهميت حج،اول ذى حجه را و برخى ماه رجب را كه در عصر جاهليت اهميت ويژه اى در نزد عرب ها داشت و عثمان بن عفان ، ماه محرم را به خاطر اين كه نخستين ماه حرام است ،پيشنهاد نمودند.

عمر بن خطاب پيشنهاد عثمان را پذيرفت و دستور دادكه نخستين ماه سال قمرى را از محرم آغاز كنند.

لازم به يادآورى است كه اول محرم نخستين سال قمرى (دو ماه پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله )مصادف بود بانخستين روز فروردين (عيد نوروز) سال 33 حكومت خسرو پرويز ساسانى.




http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/92426613400685159342.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۸:۰۵
http://shiaupload.ir/images/70346327993657269206.jpg


چرا حضرت زینب (س) بعد از ان همه حوادث تلخ فرمودند : ما رایت الا جمیلا؟

در ابتدا باید گفت گاهی زیبایی در چیزی است که به ان نگاه می شود و گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است.ان کس که به چشم نظام احسن به همه هستی می نگردو همه عالم را از او می داند خیلی چیزها را که دیگران نمی بینند، هم می بیند وهم زیبا می بیند.نگاه کردن با چنین دیدی هم موجب ارامش روح و جان و هم موجب صلابت وپایداری می شودو قدرت تحمل ناگواری هارا افزایش می دهد.چون با چنین دیدی ناگواری ها هم زیباست.از این نگاه عاشورا-همان گونه که زینب کبری (س)فرمود-جز زیبایی نبود.چون تجلی گاه عشق بازی عاشق ومعبود بود.

کربلا نشان داد که انسان تا کجا می تواند اوج گیرد ودر معبود خویش فانی شود. به راستی که امام علی بن حسین(ع) در میان انان – که یکی درد ویکی درومان پسندد-«انچه را که جانان پسندد» می پسندید.ان حضرت در اخرین لحظات در قتلگاه چنین زمزمه می کرد: «الهی رضی بقضائک» و خواهر خویش را هم نیز به این نکته توصیه کرده بود:«ارضی بقضاء الله»

ان روزکه جان خودرا فدا می کردیم
با خون خود به حسین اقتدا می کردیم

چون منطق ما منطق عاشورا بود
با نفی خود اثبات خدا می کردیم

از زیبایی های دیگر عاشورا خط کشی میان انسانهای دیومنش و فرشته خو بود.وقتی خوبی و بدی و حق و باطل با هم در امیزد تیرگی باطل، حق را هم غبار الود و ناپیدا می کند.

در چنین ظلمت کده ای گمراهی اندیشه ها و انسانها طبیعی است و کفر نقابدار،مسلمانان ساده لوح و سطحی نگر را به شبهه می افکند!زیبایی کار حسین ان بود که مشعلی روشن کرد تا راه، روشن و تیرگی زدوده شود و چهره ها در ان هوای گرگ ومیش نمایان و بازشناسانده شود،تا دیگر فریب و نقاب بی اثر شود.

از دیگر زیبایی های عاشورا ، مفهوم تازه ای از پیروزی بود.عاشورا نشان داد که در اوج مظلومیت هم می توان فاتح و پیروز بود.

این همان «پیروزی خون بر شمشیر» است که در سخن امام راحل هم جلوه گر شدو فرمود:«ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است...ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم».

گرچه از داغ لاله می سوزیم
ما همان سربلند دیروزیم

چون به تکلیف خود عمل کردیم
روز فتح و شکست پیروزیم

این دیدگاه را، هم امام حسین(ع)و هم حضرت زینب(ع)و هم سایر شهدای کربلا داشتند.با این دید همه ان حوادث تلخ ،چون پیامدهای بسیار بزرگی به سود اسلام وحق داشت شیرین و زیبا بود.انچه در کربلا اتفاق افتاد به یک مکتب ضد ظلم و دفاع از حق در تمام طول تاریخ تبدیل شد و به انسانها درس ازادگی، وفا، ایمان ،شجاعت ، شهادت طلبی و بصیرت اموخت.

وقتی ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین پرسید:«چه کسی غالب و پیروزشد؟»

حضرت فرمود:«ان گاه که وقت نماز فرا می رسد ،اذان واقامه بگو،خواهی فهمید چه کسی پیروز شد!»

زینب قهرمان و عارف ،چون اینهارا می دانست و از ورای قرون می دید.این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه که با طعنه به این بانوی اسیر گفت:کار خدارابا برادرانت و خاندانت چگونه دیدی فرمود:

«مارایت الا جمیلا»
جز زیبایی چیزی ندیدم!






http://askquran.ir/gallery/images//29868/1_RR.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۸:۰۷
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/70061518306611063442.jpg (http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/70061518306611063442.jpg)



ارزش ياران امام حسين عليه السلام

ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه‏گر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايسته‏تر و بهتر از ياران خود نمى‏شناسم

«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لا اوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا».(1)

در زيارت ناحيه مقدسه هم امام زمان«ع»به آنان اينگونه سلام داده است :

«السلام عليكم يا خير انصار...».

در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مى‏توان گفت.از زبان دشمن هم مى‏توان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت داشته،

گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزى بودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مى‏كردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضه شمشيرها بود،همچون شيران خشمگين ،سواران را از چپ و راست درهم مى‏نورديدند و خويش را به كام مرگ مى‏افكندند.نه امان مى‏پذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نه چيزى مى‏توانست مانع ورودشان بر بركه‏هاى مرگ گردد!

اگر اندكى از آنان دست بر مى‏داشتيم،جان همه سپاه را مى‏گرفتند.اى بى مادر،پس مى‏خواستى چه كنيم؟ !...(2) براى آشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين«ع»بودند،رجوع كنيد به«منتخب التواريخ»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله:

رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودن مقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت، معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين«ع»،ياران واقعى دين خدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاست كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلا همه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع»است.

در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست‏
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست‏
گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع‏
چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست‏
از جان گذشته‏ايم و به جانان رسيده‏ايم‏
در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست‏
خاموش گشته‏ايم و فراموش كى شويم‏
بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست‏
ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست‏
كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست‏

پی نوشتها:

1ـ مقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص .79
2ـ شرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص .263
نويسنده:جواد محدثى‏
منبع:فرهنگ عاشورا صفحه 49






http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza_22.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۸:۱۰
http://shiaupload.ir/images/65243179925413375789.jpg (http://shiaupload.ir/images/65243179925413375789.jpg)




شخصيت معنو ي حضرت عباس عليه السلام

آب كه مظهر پاكي و علت ساري ايجاد است، با شخصيت مير حرم، «ابوالقربه» از كودكي عجين گشته و حداقل بر سياق عادت و ملكه اخلاقي هم اين امكان وجود نداشته كه دچار غفلت مذكور گردد.

به يقين، انگيزه آب نخوردن ابوالفضل(ع) خيلي لطيف تر از آن است كه تاكنون شنيده ايم. خوب دقت و توجه نماييد!

تاريخ مي گويد كه: حضرت عباس(ع) وقتي وارد شريعه فرات شد، اسبش هم با همه تشنگي كه به طور طبيعي داشت، ابتدا از خوردن آب خودداري مي كرد. اسب، با هوش است و شايد به دليل همين هوش، عرب اين حيوان را «فرس» مي نامد. اين حيوان خوب مي فهميد كه راكبش آب نمي خورد و فضا، فضاي جنگ است؛ هياهو و كشتار و شهادت را مي ديد و بر سياق ذات هوشي اش حوادث راپيش بيني مي كرد و مي فهميد.

بنابراين رغبتي به خوردن آب از خود نشان نمي داد و در واقع، نوعي تعهد به راكب و احترام را از خود بروز مي داد! اسب مي فهميد كه نبايد غفلت كند؛ ولي با كمال تأسف، تاريخ در اين باره در توضيح جوانمردي سپهسالار كربلا، غافلانه نقض غرض كرده و حقيقتي لطيف را در قالب يك وهم تاريخي جلوه مي دهد؛ زيرا با مراجعه به كليد شخصيتي حضرت باب الحوائج عباس بن علي(ع) و از سر وفاداري و ارادت ورزي اش، به خوبي د رمي يابيم كه او نه تنها غافلانه و از سر سهو هم يك لحظه از دايره وفا خارج نگشت؛ بلكه از سر جوانمردي وقتي ديد حيوانش هم حرمت گرفته و تشنگي را تحمل كرده، دست به زير آب برد و آب را دست نزديك دهان خود نمود تا حيوان فريب اين حركت را بخورد و درآسودگي آب بياشامد.

و اين، به طور دقيق عين نكته سنجي حضرت ابوالفضل (ع) است كه در تمامي زواياي حوادث، ريز و درشت، غفلت نكرده و در حساس ترين لحظات جاي خالي و ناتمام باقي نگذارده است. تنها در اين صورت است كه راز وفاداري حضرت عباس (ع) به عنوان بارزترين چهره او آشكار مي گردد و وجود مقدسش را براي هميشه سرخيل مريدان عالم قرار مي دهد.[ (http://www.abalfazl.com/ketabshenasi/maqalat/shakhsiyate%20maanavi.htm#_ftn16)





http://askquran.ir/gallery/images//45970/1_abas.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۸:۱۴
http://shiaupload.ir/images/62504754876026208190.jpg (http://shiaupload.ir/images/62504754876026208190.jpg)


حضرت عباس عليه السلام در گفتار معصومان عليهم السلام

1- پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله

در يكي از رؤياهاي صادقه آمده است كه پيامبر(ص) به عباس(ع) فرمود: «خداوند چشمت را روشن گرداند! تو باب الحوائج هستي!‌عز هر كه خواستي، شفاعت كن!»

2- امام علي عليه السلام

حضرت علي(ع) در شأن فرزندش حضرت ابوالفضل(ع)، در آن هنگام كه در بستر شهادت بود و او را طلبيد و به سينه اش چسبانيد، فرمود:
« به زودي در روز قيامت، چشمم به وسيله وجود تو روشن مي گردد!»

3- حضرت زهرا عليهما السلام

پيامبر(ص) به علي(ع) مي فرمايد: به حضرت زهرا(ع) بگو؛ براي شفاعت و نجات امت چه داري؟ حضرت علي(ع) بعد از ابلاغ اين پيام به حضرت زهرا(ع) چنين پاسخ مي شنود:
« اي اميرمؤمنان! دو دست بريده پسرم عباس(ع) براي ما در مورد مقام شفاعت،‌كافي است.»

4- امام حسين عليه السلام

امام حسين(ع) در شأن حضرت عباس(ع) گفتارهاي متعددي دارد كه ما از ميان آنها به يك گفتار اشاره مي كنيم:
در عصر تاسوعا، امام حسين(ع) به ابوالفضل(ع) فرمود:
«برادرم! جانم به قربانت! سوار بر اسب شو و نزد دشمن برو و از آنها بپرس براي چه به اينجا آمده اند...»در اين عبارت‌، امام حسين(ع) با عالي ترين تعبير؛ يعني «فدايت شوم»، محبت خود را به حضرت عباس(ع) ابراز مي دارد و با چنين گفتاري، كه بيانگر اوج عظمت مقام حضرت عباس(ع) است، او را مي ستايد.

5- امام سجاد عليه السلام

امام سجاد(ع) وقتي كه روز سيزدهم محرم، همراه بني اسد براي دفن پيكرهاي مطهر شهيدان به كربلا آمد و در كنار بدن بي دست عمويش حضرت ابوالفضل(ع) قرار گرفت، خود را به روي پيكر مطهر آن حضرت انداخت و در حالي كه آن را مي بوسيد، فرمود:
«اي ماه بني هاشم! بعد از تو، خاك بر سر دنيا!»

6- امام صادق عليه السلام

فرازهاي مهمي از زيارت نامه حضرت عباس(ع) از زبان امام صادق(ع) نقل شده است كه ما در اينجا به فراز آخر آن اشاره مي نماييم:
«اَشهدُ اَنَّكَ لَم تَهِن و لَم تَنكُل وَ اَنَّكَ مَضَيتَ عَلي بصيرةٍ مِن اَمرِكَ، مّقتَدِياً بِالصّالحِينَ وَ مُتَّبِعاً لِلنّبّيين؛ گواهي مي دهم كه تو اي عباس! در امر دينت هيچ گونه سستي نكردي و در برابر دشمن از مقاومت، باز نايستادي و به راستي با كمال بصيرت و اگاهي به صالحان نمودي و از پيامبران پيروي كردي.»7- امام هادي عليه السلام

در فرازي از زيارت نامه امام هادي(ع)، از زبان آن حضرت خطاب هايي با اين مضامين به حضرت عباس(ع) آمده است:
السلام علي ابي الفضل العباس ابن اميرالمؤمنين...؛ سلام بر ابوالفضل العباس پسر اميرمؤمنان عليه السلام:
آنكه با كمال مواسات، ايثار و برادري، جانش را نثار برادرش حسين(ع) كرد.
آنكه دنيا را وسيله آخرت قرار داد.
آنكه خود را فداكارانه فداي برادر نمود.
آنكه نگهبان دين و سپاه حسين(ع) بود.
آنكه تلاشش بسيار براي آب رساني به سوي لب تشنگان بود.
آنكه دو دستش در راه خداوند متعال قطع شد.

8- امام زمان عليه السلام

در اينجا بسيار تناسب دارد تعبير جالب امام عصر(ع) از مقام ارجمند حضرت ابوالفضل العباس(ع) را كه درقالب كرامتي از كرامات ايشان وارد شده، بيان نماييم.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_165b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۸:۱۸
http://shiaupload.ir/images/82735491824230032162.jpg (http://shiaupload.ir/images/82735491824230032162.jpg)

طلوعي غروب آفرين

هفتمين روز محرم فرا رسيد و ميزباني نامهربانانه يزيديان شروع شد. فريادي از لابه لاي شمشيرها آخته و نيزه هاي بر افراشته به گوش همه رسيد:

قطره اي آب به سپاه حسين و خاندان او نرسد! بگذاريد عطش، و كار حسين و خاندان و سربازان او را بسازد! اين، در حالي است كه تيغ عطش بر عمق جان كودكان و بانوان حرم فرو رفته بود و صداي العطش نوباوگان به گوش مي رسيد.
ناگاه ناوك نگاه امام به عباس افتاد و با نيم نگاهي پر معنا و تأملي بصيرت آميز مأموريت تهيه آب براي خيمه ها به ابوالفضل(ع) واگذار شد. سي سوار و بيست پياده همراه سقاي كاروان حسين(ع) حركت كردند تا به شريعه فرات دست يابند و به نهر علقمه برسند.

نافع بن هلال، پيشاني حركت كرد و عباس چون شيري ژيان، دلاور و قوي پنجه،‌ خيره سران سپاه اموي را كنار مي زد.

عمروبن حجاج با ترفندي شيطاني قصد سيراب سازي سقاي تشنه لب حسين را داشت؛ اما شور حماسه ابوالفضل(ع) و عهد و پيمان والاي او تمامي حيله هاي دشمن راخنثي نمود و ديري نپاييد كه همراهان غيرتمند و پر شور عباس، همانند فرمانده خود، وارد شريعه شدند مشك هاي آب را با قامتي افراشته به سوي امام حركت دادند.

تمام تشنگان از دست سقاي لب تشنه سيراب شدند و اين نهضت گران سنگ و جاودان براي هميشه بر بلنداي قله كرامات عباس چون بيرقي درخشان به اهتزاز در آمد.





http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_31241630834199892894.jpg

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۳۳
http://mehran110.files.wordpress.com/2008/07/sh_zeinab.jpg

حضرت زینب (س)

حضرت زینب (س) پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجری، در مدینه چشم به جهان گشود بعد از سه روز از تولد جبرئیل بر پیامبر نازل شد و عرض کرد خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: نام این دختر را زینب بگذار.
بخاطر شباهتی که حضرت زینب به خاله پیامبر (ص) داشت، پیامبر کنیه او را ام کلثوم گذاشت، در سال 17 هجری که 13 ساله بود با پسر عمویش عبدا... بن جعفر ازدواج کرد، حضرت زینب دو فرزند به نام های عون و محمد داشت که در رکاب سید الشهداء (ع) در کربلا به شهادت رسیدند. حضرت زینب (س) همراه کاروان اسیران کربلا در کوفه و شام با خطبه های آتشین، پیام رسان نهضت عاشورائیان بود و بنی امیه را رسوا کرد.
پس از بازگشت مجدد حضرت زینب (س) به شام در تاریخ 15 رجب سال 62 هجری در قریه راویه شام از دنیا رفت و در همانجا به خاک سپرده شد و مزار او زیارتگاه صدها هزار عاشق اهل بیت (ع) در کشور سوریه و مایه خیر و برکت جهت اهل شام می باشد.

معز الاولیاء
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۳۴
http://shiaupload.ir/images/53730652362834674030.jpg

حضرت رقیه بنت حسین (ع)

حضرت رقیه که در حادثه کربلا کودکی بیش نبود، همراه سایر اهل بیت امام حسین و زینب کبری (س) به اسارت درآمد. کاروان اسیران در خرابه شام کنار کنار باب الفرادیس استقرار یافت، حضرت رقیه (س) که در آن زمان 3 یا 4 ساله بود، نیمه شب خواب پدر را دید، از خواب بیدار شد گریست و بهانه پدر را گرفت، از صدای گریه، یزید بیدار شد و دستور داد سر مبارک امام حسین (ع) را نزد او ببرند تا ساکت شود. چون رقیه (س) آن سر خونین را دید از غم و اندوه فراوان بعد از چند روز وفایت یافت و در همان خرابه دفن گردید. اکنون حرم وی محل زیارت صدها هزار از عاشقان اهل بیت (س) و همچنین محل خیر و برکت جهت شیعیان می باشد.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۳۵
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/08994568787682589810.jpg

اباالفضل علیه السلام الگویى براى نسل امروز


الف) طاعت و بندگى
ب) ولایت مدارى و امام‏شناسى
ج) بصیرت ژرف
د) شجاعت
ه) وفا و فداكارى عباس
اعتراف دشمن به وفاى عباس
وفا و فداكارى عباس در سخنان معصومین علیهم السلام

جمال حق ز سر تا پاست عباس
به یكتایى قسم، یكتاست عباس
خدا داند كه از روز ولادت
امام خویش را مى‏خواست عباس
علم در دست، مشك آب بر دوش
كه هم سردار و هم سقاست عباس
نه در دنیا بود باب الحوائج
شفیع خلق در عقباست عباس
هنوز از تشنه كامان شرمگین است
ببین در علقمه تنهاست عباس
اگرچه زاده ام‌البنین است
ولیكن مادرش زهراست عباس

حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در روز چهارم شعبان سال 26 ه. ق(1) در مدینه منوره دیده به جهان گشود.
پدر بزرگوارش على بن ابى طالب قنداقه او را در بغل گرفت و پس از خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ، نام او را عباس گذارد.
مورخان نوشته‏اند: على علیه السلام او را به این خاطر عباس نامید كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رویارویى با جنگجویان آگاهى داشت.

مادر با فضیلتش فاطمه معروف به «ام‏البنین‏» دختر حزام بن خالد كلابى بود. (2)
واژه «عباس‏» از نظر لغوى به معناى «بسیار ترش‏رو» است. و یا به معناى شیرى كه شیران دیگر از او فرار كنند.(3)انتخاب این نام نشان دهنده توان، قدرت، شجاعت و صلابت آن بزرگوار است. لذا مورخان نوشته‏اند «سماه امیرالمومنین علیه السلام بالعباس لعلمه بشجاعته و سطوته و صولته و عبوسته فى قتال الاعداء و فى مقابلة الخصماء؛ على علیه السلام او را به این خاطر عباس نامید كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رویارویى با جنگجویان آگاهى داشت.» (4)
گاهى هم حضرت امیر علیه السلام قنداقه عباس را مى‏گرفت، آستین او را بالا مى‏زد و بازوانش را مى‏بوسید و گریه مى‏كرد و مى‏فرمود: «دست‌هاى او در راه یارى برادرش حسین قطع مى‏شود.» (5)
حضرت عباس القاب مختلفى دارد كه هر یك بیانگر بخشى از مقام، عظمت و سجایاى اخلاقى اوست. «ممقانى‏» شانزده لقب براى او برشمرده است؛ مانند:
1. ابوالفضل؛ یعنى پدر فضایل (و یا او پسرى به نام فضل داشت)
2. ابوالقربه؛ كه سقا و آبرسان بود.
3. قمر بنى هاشم؛ چون داراى چهره‏اى زیبا بود.

صاحب مقاتل الطالبین مى‏نویسد:
«عباس، زیبا و نیك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هیكل سوار مى‏شد، پاهایش به زمین كشیده مى‏شد و به او قمر بنى هاشم مى‏گفتند!» (6)
استاد مرتضى مطهرى مى‏گوید:
«عباس اندامى بسیار بلند و قامتى رشید و زیبا داشته كه امام حسین علیه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.» (7)
4. عبد صالح (بنده شایسته)
5. المواسى (ایثارگر)
6. الفادى (فداكار)
7. الحامى (حمایت كننده)
8 . الواقى (نگهبان و محافظ)
9. الساعى (تلاشگر)
10. باب الحوائج (وسیله بر آمدن حاجات)
11. حامل اللواء (پرچمدار)
و ...
عباس با لبابه دختر عبیدالله بن عباس (پسر عموى پدرش امام على علیه السلام) ازدواج كرد و از او دو فرزند به نام عبیدالله و فضل (8) داشت .
در این نوشتار بر آنیم تا گوشه‌هایى از فضایل و اوصاف آن حضرت را كه مى‏تواند الگو و اسوه ما باشد تقدیم شما خوانندگان گرامی كنیم:
صاحب مقاتل الطالبین مى‏نویسد: «عباس، زیبا و نیك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هیكل سوار مى‏شد، پاهایش به زمین كشیده مى‏شد و به او قمر بنى‌هاشم مى‏گفتند!»

الف) طاعت و بندگى

آنچه بیشتر از چهره حضرت عباس در ذهن‌ها به تصویر كشیده شده و زبان‌ها گویاى آن است‏ شجاعت اوست و حال آن كه قبل از همه چیز آن حضرت یك بنده سرا پا تسلیم الهى است، و تمام عظمت‌ها و ارزش‌هاى او زیر سایه همین بندگى و اطاعت محض الهى قرار دارد كه به نمونه‏هایى اشاره مى‏كنیم:

1. بنده صالح خدا: امام صادق علیه السلام این لقب گران سنگ را به او داد؛ چنان كه در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم:
«السلام علیك ایها العبد الصالح المطیع لله ... ؛ سلام بر تو اى بنده صالح و فرمانبر خدا.» (9)

2. آثار سجده بر پیشانى: قرآن یكى از نشانه‏هاى بندگان مخلص خدا را آثار سجده در پیشانى آنها مى‏داند:
«سیماهم فى وجوههم من اثر السجود»(10)؛ «نشانه‏هاى آنها در صورت‌هایشان بر اثر سجده‏هاى زیاد [در پیشگاه الهى نمایان] است.»
و حضرت عباس این گونه بود؛ در تاریخ مى‏خوانیم:
«و بین عینیه اثر السجود؛ [در پیشانى] و بین چشمان او اثر سجده [نمایان] بود.» (11)
نقل شده كه روى قاتل عباس كه از طایفه «بنى دارم‏» بود، سیاه شده بود. علت را از او پرسیدند. گفت: «من مردى را كه در وسط پیشانى او اثر سجده بود كشتم كه نامش عباس بود.» (12)
و جعفر نقدى درباره او چنین مى‏گوید: «و هو من عظماء اهل البیت علما و ورعا و نسكا و عبادة؛ او از بزرگان اهل‌بیت است از نظر دانش و پارسایى و نیایش و عبادت.» (13)
این ویژگى عباس براى تمامى شیعیان درس بزرگى است تا بندگى خدا را در راس همه كارهاى خود قرار دهند و راز و نیاز و عبادت‌هاى شبانه و سجده‏هاى طولانى براى خدا را در زندگى خویش هرگز فراموش نكنند.

بسوزان دلى را كه سوزى ندارد
سحر كن شبى را كه روزى ندارد
الهى به آن سر كه شور تو دارد
به آن دل كه در سینه، نور تو دارد
به شوق شهیدان در خون تپیده
به اشك یتیمان محنت كشیده
به نام عزیزى كه نام از تو دارد
به ملك ولایت، مقام از تو دارد
چنان كن كه شرمنده، فردا نباشم
سرافكنده در پیش زهرا نباشم


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_emza14.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۳۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/59821805898053412909.jpg



ب) ولایت مدارى و امام‏شناسى

از ویژگی‌هاى مهم حضرت عباس امام‏شناسى و اطاعت مطلق از امامان خویش بود .
پس از شهادت پدر بزرگوارش امام على علیه السلام ودایع امامت و مقام ولایت تامه به امام حسن مجتبى علیه السلام سپرده شد. عباس با جان و دل، فرمانبردار و مطیع بى‏چون و چراى برادر و امام خود بود. وقتى امام حسن علیه السلام مجبور شد با معاویه صلح كند و مورد طعن و شماتت «یا مذل المؤمنین؛ اى خوار كننده مؤمنان‏» قرار گیرد، حضرت عباس بیش از پیش همراه و در ركاب امام خویش بود، و با شمشیر برهنه مانند یك سرباز جانباز از برادر و امام خویش محافظت مى‏كرد. در مراسم تشییع آن حضرت كه جنازه را تیرباران كردند، بر حضرت عباس خیلى گران آمد و اگر دستور امام و برادرش حضرت حسین علیه السلام نبود، از یكایك آنان انتقام مى‏گرفت .
استاد مرتضى مطهرى مى‏گوید: «عباس اندامى بسیار بلند و قامتى رشید و زیبا داشته كه امام حسین علیه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.»

بعد از شهادت امام حسن علیه السلام همواره در خدمت امامش، حضرت حسین بن على علیهماالسلام بود .

در مورد ولایت مدارى و امام‏شناسى حضرت عباس به نمونه‌هایى اشاره مى‏شود:
1. در زیارتنامه آن حضرت كه از سخنان امام صادق علیه السلام است چنین مى‏خوانیم:
«... المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین والحسن والحسین صلى الله علیهم؛ [سلام بر تو اى بنده صالح و] مطیع خدا و رسولش و پیرو امیرمؤمنان و حسن و حسین كه درود خدا بر آنان باد.» (14)

2. هنگام خروج از مدینه امام حسین علیه السلام ندا داد: «این اخى - این قمر بنى‌هاشم فاجابه العباس لبیك لبیك یا سیدى فقال له الامام علیه السلام: قدم لى یا اخى جوادى فاتى العباس بالجواد الیه؛ كجاست‏ برادرم ... كجاست ماه بنى‏هاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسین علیه السلام فرمود: اى برادر، اسبم را حاضر كن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود.» (15)

3. در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد. یكى از نقشه‏هاى او براى كاستن از یاران امام حسین علیه السلام امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتى جناب عباس شنید كه شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نكرد و جواب او را نداد، تا این كه امامش به او فرمان داد كه جواب شمر را بگوید، عباس فرمود: «چه مى‏گویى؟» عرض كرد: «شما و برادرانت در امانید.» عباس غیرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فریاد او بلند شد:
«تبت ‏یداك و لعن ما جئت ‏به من امانك یا عدو الله اتامرنا ان نترك اخانا و سیدنا الحسین بن فاطمة و ندخل فى طاعة اللعناء و اولاد اللعناء اتومننا وابن رسول الله لا امان له؛ دست‌هایت ‏بریده باد و لعنت [خدا] بر آنچه كه از امان نامه آورده‏اى. اى دشمن خدا! آیا دستور مى‏دهى كه ما برادرمان و آقایمان حسین علیه السلام پسر فاطمه علیهاالسلام را رها كنیم و داخل اطاعت لعنت‏شدگان و فرزندان لعنت‏شدگان شویم؟ [عجبا] آیا به ما امان مى‏دهى در حالى كه فرزند رسول خدا [حسین بن على] در امان نیست.» (16)

این جملات حاكى از معرفت و عشق عمیق حضرت عباس به امام خویش حسین بن على علیه السلام است. به این جهت است كه مورخان نوشته‏اند؛ عباس در كربلا به خاطر تعصبات قبیله‏اى و خانوادگى با دشمن نمى‏جنگید:
«... بل كان یعرف ان دین الله قائم بالحسین و هو عمودالدین، مجاهد عن دین الله و عن شریعة المصطفى و حامى عن ابن رسول الله و عن بنات الزهراء كما قال انى احامى ابدا عن دینى و عن امام صادق الیقین نجل النبى الطاهر الامین؛ بلكه همواره مى‏شناخت كه دین خدا به حسین علیه السلام پاینده است و او ستون دین است و براى دین خدا و شریعت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله جهاد [و مبارزه] مى‏كند و [بدین جهت، حضرت عباس با جان و دل] از فرزند رسول خدا و از دختران زهرا حمایت و پشتیبانى كرد؛ چنان كه خود فرمود:
«به خدا اگر دست راستم را قطع كردید به راستى [همچنان] از دینم حمایت مى‏كنم و از امامى كه یقین راستین دارد [دفاع مى‏كنم؛ آن امامى كه] پسر دختر پیامبر پاك و امین مى‏باشد.» (17)
از این جا به ویژگى سومى در وجود حضرت عباس پى مى‏بریم و آن شناخت و معرفت آن جناب است .
استاد مرتضى مطهرى مى‏گوید: «عباس اندامى بسیار بلند و قامتى رشید و زیبا داشته كه امام حسین علیه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.»

ج) بصیرت ژرف

بیشتر منحرفان از امامت و ولایت، ظاهربین و ساده اندیشند. قرآن كریم درباره دنیاپرستان مى‏فرماید: «یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون‏»؛ «آنان تنها ظاهرى از زندگى دنیا را مى‏دانند و از آخرت غافلند.» (18) ولایت مداران باید ژرف اندیش و ژرف نگر باشند .
از امتیازات ویژه حضرت عباس، بصیرت نافذ و ژرف اندیشى خاصى بود كه تمام خطوط جامعه و رگه‏هاى كفر و نفاق را به خوبى مى‏شناخت، و ولایت‌مداران را نیز دقیقا شناسایى كرده بود. امام صادق علیه السلام درباره عمویش عباس مى‏فرماید:
«كان عمنا العباس نافذ البصیرة؛ عموى ما عباس داراى بصیرت ژرف بود.» (19)
در مقابل، یكى از كاستی‌هاى عمر سعد كه به دام یزید و ابن زیاد افتاد، نداشتن تیزبینى و بصیرت بود. ابن زیاد با بهره‌بردارى از این كمبود فكرى، فردى فرومایه و هزار چهره؛ یعنى «شبث ربعى‏» را با او همراه ساخت تا او را توجیه كند. شبث كوشید به عمر سعد القا كند كه حسین، كافر حربى است كه قتلش واجب مى‏شود و به همین جهت، قتل او در ماه حرام اشكالى ندارد. (20)
ولایت مدارى و ژرف اندیشى، از نیازهاى شدید زمان ما براى تمام طبقات است؛ چرا كه بصیرت ژرف و عمیق اندیشى باعث مى‏شود خطوط فكرى و سیاسى را به خوبى بشناسند و در موضع گیری‌ها دقیقا بر خط صحیح و مستقیم امامت و ولایت‏ سیر نمایند .



http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_moharam-aashora__12_.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۳۹
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/49289550482664185284.jpg


امام صادق علیه السلام درباره عمویش عباس مى‏فرماید:
«كان عمنا العباس نافذ البصیرة؛
عموى ما عباس داراى بصیرت ژرف بود.»

د) شجاعت

از صفات بارز و برجسته حضرت عباس كه همگان حتى غیرمسلمانان با آن آشنایى دارند، شجاعت و دلیرى ایشان است. از آغاز امیرالمؤمنین علیه السلام براى این موضوع سرمایه‌گذارى نموده بود، آنجا كه به برادرش عقیل - كه اطلاعات وسیعى از نسب قبایل عرب و تاریخ گذشته آن روز داشت - سفارش فرمود كه از اقوام اصیل و شجاع عرب، همسرى براى من انتخاب كن كه زاده شجاعان و وارث دلاورى و شهامت‏ باشد؛ زیرا مى‏خواهم از این ازدواج، فرزند شجاع و دلیرى به دنیا بیاید. عقیل پس از بررسى و جستجو «ام‌البنین كلابیه‏» را پیشنهاد كرد، كه حضرت با او ازدواج كند؛ چرا كه در جامعه [آن روز] شجاع‏تر و دلیرتر از اجداد و پدران او نبود. (21)
از «حضرت ام‌البنین‏» چهار پسر رشید و قهرمان به نام عباس، عبدالله، عثمان و جعفر به دنیا آمدند، كه بزرگ‏ترین و شجاع‏ترین آنها حضرت عباس بود .
استاد شهید مطهرى مى‏گوید:
«آرزوى على علیه السلام در ازدواج با ام‌البنین در وجود مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام تحقق یافت.» (22)

به نمونه‏هایى كه شجاعت آن حضرت را مى‏رساند اشاره مى‏كنیم:
1. درباره ویژگی‌هاى حضرت عباس در تاریخ مى‏خوانیم:

«كالجبل العظیم و قلبه كالطود الجسیم لانه كان فارسا هماما و بطلا ضرغاما و كان جسورا على الطعن والضرب فى میدان الكفار والحرب؛ [عباس] مانند كوهى بزرگ، و قلبش بسان كوهى خشن [و استوار] بود؛ چرا كه او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شیرگون بود و در [وارد كردن] نیزه و ضربات [بر دشمن] در میدان نبرد با كفار جسور [و بى‏باك] بود.»

2. در معالى السبطین چنین بیان شده است:«ولا یقاس بشجاعته الا شجاعة ابیه و اخیه؛ شجاعت عباس با شجاعت پدرش[على علیه السلام] و برادرش [امام حسین علیه السلام] مقایسه مى‏شود.» (23)
در تاریخ مى‏خوانیم: «هنگامى كه عباس كشته شد، مردان [دشمن از هر سو] بر اصحاب امام حسین حمله‏ور شدند.»
و در ادامه مى‏گوید: «در شجاعت عباس همین بس كه وقتى دشمنان صداى او را مى‏شنیدند رگ‌هاى بدنشان مى‏لرزید و از ترس صولت و قدرت او، قلب‌هایشان از وحشت مى‏تپید و پوست‏ بدنشان جمع مى‏شد. با توجه به این شجاعت و شهامت‏ بود كه ابن زیاد براى او امان نامه فرستاد و به خیال خام خود مى‏خواست كه او را از حسین علیه السلام بگیرد.» (24)
همین شجاعت و قدرت او بود كه پشتوانه محكمى براى امام حسین علیه السلام بود؛ هر چند تكیه امام حسین علیه السلام بر خداوند بود، اما وجود حضرت عباس كه یك بنده خالص شجاع و توانمند خداوند بود در واقع یارى خدا از طریق اسباب طبیعى بود؛ لذا شهادت حضرت عباس سخت‏ بر امام حسین علیه السلام اثر گذاشت و صریحا آنگاه كه كنار بدن برادر آمد فرمود:
«الآن انكسر ظهرى و قلت ‏حیلتى؛ اكنون كمرم شكست و راه چاره‏ام كم شد.» (25)

این سخنان از زبان معصومى صادر مى‏شود كه تعارف و زیادگویى و خلاف واقع در كلام و مرامشان راه ندارد. و وقتى كه عباس اجازه میدان خواست امام حسین علیه السلام فرمود:
«اذا مضیت تفرق عسكرى؛ هرگاه [از دستم] بروى سپاهم از هم مى‏باشد.»
تاریخ نویسان نوشته‏اند:
«لم یبق الحسین بعد ابى الفضل الا هیكلا شاخصا معرى عن لوازم الحیاة؛ از امام حسین بعد از [مرگ] ابى الفضل جز هیكلى [و مشتى استخوان] خالى از لوازم حیات و زندگى باقى نماند.» (26)
دشمنان هم سخت از مرگ عباس شاد شدند و جرات و جسارت پیدا كردند، و بر اصحاب و خیمه‏هاى امام حسین علیه السلام حمله‏ور شدند. در تاریخ مى‏خوانیم:
«لما قتل العباس تدافعت الرجال على اصحاب الحسین؛ (27)هنگامى كه عباس كشته شد، مردان [دشمن از هر سو] بر اصحاب امام حسین حمله‏ ور شدند.»

تا تو بودى خیمه‏ها آرام بود
دشمنم در كربلا ناكام بود
تا تو بودى من پناهى داشتم
با وجود تو سپاهى داشتم
تا تو بودى خیمه‏ها غارت نشد
بعد تو كس حافظ یارت نشد
تا تو بودى چهره نیلى نبود
دست‌ها آماده سیلى نبود
تا تو بودى دست زینب باز بود
بودنت ‏بهر حرم اعجاز بود
تا كه مشكت پاره و بى‏آب شد
دشمن پر كینه‏ات شاداب شد


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/58902239419655106950.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۴۰
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/31731372399446940104.jpg


ه) وفا و فداكارى عباس

یادم ز وفاى اشجع الناس آید
وز چشم ترم سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگرى
هیهات برادرى چو عباس آید

وفا از بارزترین صفات مردان تاریخ و نشانه قوت دین و قدرت امانت دارى است. وفا دژ مستحكمى است كه انسان را تا پایان خط در مسیر راه نگه مى‏دارد.» (28)
در وفا و فداكارى نیز حضرت عباس سرآمد روزگار و الگوى پاكان وفادار، و فداكاران ایثارگر است. در این بخش پایانى، به نمونه‌هایى از وفا و فداكارى حضرت عباس اشاره مى‏كنیم:
صاحب معالى السبطین می‌نویسد: «در شجاعت عباس همین بس كه وقتى دشمنان صداى او را مى‏شنیدند رگ‌هاى بدنشان مى‏لرزید و از ترس صولت و قدرت او، قلب‌هایشان از وحشت مى‏تپید و پوست‏ بدنشان جمع مى‏شد. با توجه به این شجاعت و شهامت‏ بود كه ابن زیاد براى او امان نامه فرستاد و به خیال خام خود مى‏خواست كه او را از حسین علیه السلام بگیرد.»

1. رد امان نامه:
رد امان نامه ابن زیاد و شمر - كه قبلا به آن اشاره شد - نشانه وفاى عباس است.

2. اعلان وفادارى در شب عاشورا:
در شب عاشورا امام حسین علیه السلام در خطبه معروف خود فرمود: «من به همه شما رخصت رفتن دادم؛ پس همه آزادید بروید و بیعتى كه از جانب من به گردن شما بود برداشتم و این شب كه شما را فرا گرفته فرصتى است، آن را شتر رهوار خود كنید و به هر سو كه مى‏خواهید بروید.» آنگاه چراغ را خاموش كرد و فرصت ‏خوبى براى رفتن بود.
اولین كسى كه وفاى كامل خود را ابراز داشت، حضرت عباس وفادار بود: «فبدا القول العباس بن على علیه‌السلام فقال له: لم نفعل ذلك؟ النبقى بعدك؟ لا ارانا الله ذلك ابدا؛ آنگاه عباس، فرزند على آغاز به سخن نمود، پس به امام حسین علیه السلام عرض كرد: براى چه این كار را انجام دهیم؟ آیا براى آن كه بعد از شما باقى باشیم؟ نه، خدا این را [یعنى جدایى از شما را] هرگز به ما نشان ندهد.» (29)
شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل
مملوك این جنابم و محتاج این درم
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر
این مهر بر كه افكنم و این دل كجا برم

4. اوج وفا در شط فرات
حضرت عباس علیه السلام بعد از شهادت على اكبر مى‏خواست ‏به میدان برود، اما برادر به او اجازه میدان رفتن نداد، بعد از اصرار زیاد فرمود: مقدارى آب براى كودكان بیاور .
پیشانى حسینش را بوسید و به سوى فرات حركت كرد، مشك را پر از آب كرد، خود نیز تشنه بود، مى‏خواست آب بنوشد: «فذكر عطش الحسین و من معه فرقى الماء (30)؛ سپس به یاد تشنگى حسین و همراهان [و كودكان] افتاد، پس آب را [روى آب] ریخت.» و بر خود خطاب كرد:
یا نفس من بعد الحسین هونى
و بعده لا كنت ان تكونى
هذا الحسین وارد المنون
و تشربین بارد المعین
تالله ما هذا فعال دینى (31)
«اى نفس! بعد از حسین خوارى و ذلت ‏بر تو باد و بعد از او [حسین علیه السلام] تو نباید باشى تا زنده بمانى، حسین در آستانه مرگ قرار گرفته و تو آب خنك و گوارا مى‏نوشى؟ به خدا قسم این كار دین [و آیین] من نیست.»
آنگاه فریاد برآورد: «والله لا اذوق الماء و سیدى الحسین عطشانا (32)؛ به خدا قسم آب نمى‏نوشم در حالى كه آقاى من حسین تشنه است.»
عباس بى‏وفا تو نبودى كنون چه شد
نوشى تو آب مانده حسینت در انتظار

اعتراف دشمن به وفاى عباس

هنگامى كه وسایل غارت شده كربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگى بود. یزید و حاضران در مجلس دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده، ولى دستگیره آن سالم است. یزید پرسید: «این پرچم را چه كسى حمل مى‏كرد؟» گفته شد: «عباس بن على‏». یزید از روى تعجب و تجلیل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت:
«انظروا الى هذا العلم فانه لم یسلم من الطعن والضرب الا مقبض الید التى تحمله؛ به این پرچم بنگرید، [كه بر اثر صدمات] نیزه و زدن [شمشیر] جایى از آن سالم نمانده جز دستگیره آن كه [پرچمدار] آن را با دست‏ حمل مى‏كرده است.»
سالم ماندن دستگیره پرچم، نشان از آن دارد كه پرچمدار تمام ضربات نیزه و شمشیر را كه بر دستش وارد مى‏شده تحمل مى‏كرده ولى پرچم را رها نساخته است .
آنگاه یزید گفت: «ابیت اللعن یا عباس، هكذا یكون وفاء الاخ لاخیه؛ لعن [و ناسزا] را از خودت دور ساختى اى عباس! [و ناسزا زیبنده تو نیست]. این چنین است [رسم و معناى] وفادارى برادر نسبت ‏به برادرش.»(33)
آرى، وفاى حضرت عباس آن قدر فراوان و در حد اعلاست كه پلیدترین دشمنان او هم نمى‏توانند آن را انكار كنند.
پنج امامى كه ترا دیده‏اند
دست علم گیر تو بوسیده‏ان
چشم خداوند چو دست تو دید
بوسه زد و اشك ز چشمش چكید

وفا و فداكارى عباس در سخنان معصومین علیهم السلام

1. امام سجاد علیه السلام فرمود:
«رحم الله عمى العباس فلقد آثر وابلى وفدى اخاه بنفسه حتى قطعت ‏یداه؛ خداوند رحمت كند عمویم عباس را كه حقیقتا ایثار و جانبازى نمود و جانش را فداى برادر نمود تا آنجا كه دست‌هایش قطع شد.» (34)

2 . امام صادق علیه السلام فرمود:
«اشهد لقد نصحت لله و لرسوله و لاخیك فنعم الاخ المواسى؛
شهادت مى‏دهم كه تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس تو چه نیكو برادر فداكار بودى.» (35)

3. امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به عمویش عباس مى‏فرماید:
«السلام على ابى الفضل العباس المواسى اخاه بنفسه؛
سلام بر ابوالفضل العباس كه با جان خویش با برادر همدردى [و براى او فداكارى] نمود.»
در تاریخ مى‏خوانیم: [عباس] مانند كوهى بزرگ، و قلبش بسان كوهى خشن [و استوار] بود؛ چرا كه او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شیرگون بود و در [وارد كردن] نیزه و ضربات [بر دشمن] در میدان نبرد با كفار جسور [و بى‏باك] بود.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/41940076529093954164.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۴۰
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_moharam__57_.jpg



ویژگی‎های اصحاب سیدالشهداء علیه السلام


یکی از ابعاد نهضت عاشورا، افتخارآفرینی و عظمت و بزرگی آن است. امام حسین علیه السلام و یارانش به ظاهر از سوی سپاهیان یزید مورد بی احترامی و تمسخر قرار گرفتند، در ملاعام به آنان اهانت شد، فحش و ناسزا شنیدند، به دست انسان‎های پستی چون شمر و حرمله و عمرو بن حجاج، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، زنان و فرزندان ایشان در نهایت غربت و تنهایی و با وضع دلخراشی به اسارت رفتند. به طوری که وقتی سیدالشهداء علیه السلام و یارانش برای اقامه نماز مهیا شدند، سپاه کوفه به آنها گفتند: نماز شما قبول نیست.(1) یعنی شما کافر شده‎اید. ولی از فردای روز عاشورا روز به روز بر عزت و عظمت سیدالشهداء و یارانش افزوده شد، به طوری که اکنون نزدیک به 1400 سال، حسین بن علی علیهماالسلام و یارانش الگوی احرار و آزادگان عالم، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، گردیده‎اند.
شخصیت‎های غیر مسلمانی چون گاندی، آن حضرت را الگوی خود معرفی می‎کنند. بی‎تردید این عزت و افتخار، از قدرت نظامی یاران سیدالشهداء نشأت نگرفته است، به علاوه از آن جا که حکام اموی و عباسی (جز در یک مقطع کوتاه) با نشر فضایل اهل بیت علیهم السلام و اصحابشان مخالف بوده‎اند؛ تبلیغات حساب شده حکومتی نیز در معرفی حسین بن علی علیهماالسلام و یارانش نقشی نداشته است، بلکه این عزت تنها در سایه مقاومت و جانفشانی سیدالشهداء و یارانش برای دفاع از حق و حقیقت در بستری که موج دنیاگرایی روحیه حق‎مداری را در میان مسلمانان از بین برده بود، شکل گرفت است.

با توجه به این حقایق، این پرسش جدی مطرح می‎شود که شهدای کربلا چه امتیازاتی بر شیعیان معاصر خود داشته‎اند که در حمایت از آن حضرت هیچ تردیدی به خود راه نداده تا پای جان از آن بزرگوار دفاع کردند؟

آنچه اکنون برای ما به عنوان محبان امام حسین علیه السلام و رهروان راه آن بزرگوار و اصحاب گرانقدرش اهمیت فراوان دارد این است که بدانیم یاران آن حضرت چه ویژگی‎هایی داشتند که تاریخ مانند آنان را تاکنون به خود ندیده است. چه امتیازات و خصلت‎هایی در وجود یاران اباعبدالله علیه السلام نهفته بود که آنان را از میلیون‎ها جمعیت مسلمان آن زمان ممتاز نمود. به طوری که از بسیاری از اصحاب و مشاهیر دینی عصر خود پیشی گرفته و در عرصه پر افتخار عاشورا حماسه آفریدند.
زمانی که حسن بن علی علیهماالسلام، علم مبارزه با بنی‎امیه را برافراشت، عالمان و فقهای فراوانی در جهان اسلام حضور داشتند. بر اساس نقل یعقوبی، افراد ذیل از فقهای معروف عصر امامت اباعبدالله علیه‎السلام بوده‎اند: «عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر بن خطاب، مسور بن مخرمه زهری، سائب بن یزید، عبدالرحمن بن حاطب، ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث، سعید بن مسیب، عروة بن زبیر، عطاء بن یسار، قاسم بن محمد بن ابی‎بکر، عبیدة بن قیس سلمانی، ربیع بن خثیم ثوری، زرین حُبیش، حارث بن قیس جعفی، عمرو بن عتبه بن فرقد، أحنف بن قیس، حارث بن عمیر زبیدی، سوید بن غفلة جُعفی، عمرو بن میمون أودی، مطرّف بن عبداله شخّیر، شقیق بن سلمه، عمرو بن شرحبیل، عبدالله بن یزید خطمیّ، حارث اعور همدانی، مسروق بن أجدع، علقمة بن قیس خثعمی، شریح بن حارث کندی و زید بن وهب همدانی.»(2)
سعید بن عبدالله حنفی: «والله اگر بدانم کشته می‎شوم سپس زنده گردیده (زنده) زنده سوزانده می‎شوم و سپس تکه تکه می‎گردم و این عمل هفتاد بار با من انجام می‎شود، از شما جدا نمی‎شوم تا در کنار شما با مرگم خدا را ملاقات کنم.»

اما، هیچ یک از این افراد عالم روز عاشورا در سپاه اباعبدالله علیه السلام حضور نداشتند. ایشان نه تنها آن حضرت را یاری نکردند، بلکه برخی از آنان، اصل حرکت حضرت به سوی کوفه را زیر سوال بردند.(3) و برخی دیگر، ابدا اباعبدالله علیه السلام را به کوفه دعوت کردند ولی روز عاشورا در میدان مبارزه حاضر نشدند.(4) برخی دیگر، همچون احنف بن قیس درخواست یاری حضرت را اجابت ننموده، گفتند: «قد جرّ بنا آل ابی الحسن، قلم نجد عندهم أیالة للملک و لا جمعاً للمال و لا میکدة فی الحرب»؛ ما فرزندان ابی الحسن (علی علیه السلام) را آزموده‎ایم نزد آنها نه فرمانداری استانی یافته‎ایم و نه ثروت اندوخته‎ای دیدیم و نه سیاست جنگی لازم را مشاهده کرده‎ایم. (5)

این در حالی بود که همگی می‎دانستند بنی امیه سالیان متمادی در پی از بین بردن اسلام بوده و یزید هرگز شایستگی جانشینی جانشینی پیامبر را ندارد و استمرار خلافت وی نابودی و اضمحلال دین و ارزش‎های دینی را در پی خواهد داشت.
آنچه اکنون برای ما به عنوان محبان امام حسین علیه السلام و رهروان راه آن بزرگوار و اصحاب گرانقدرش اهمیت فراوان دارد این است که بدانیم یاران آن حضرت چه ویژگی‎هایی داشتند که تاریخ مانند آنان را تاکنون به خود ندیده است. چه امتیازات و خصلت‎هایی در وجود یاران اباعبدالله علیه السلام نهفته بود که آنان را از میلیون‎ها جمعیت مسلمان آن زمان ممتاز نمود. به طوری که از بسیاری از اصحاب و مشاهیر دینی عصر خود پیشی گرفته و در عرصه پر افتخار عاشورا حماسه آفریدند.


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/75405420426233864099.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۴۰
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/85847384714364577222.jpg


افرادی چون طرماح بن عدی، عبدالله بن مطیع، عمربن عبدالرحمن مخزومی و عبدالله بن جعفر،(6) که از دوستان و خیرخواهان آن بزرگوار بودند، به جای همراهی با ایشان، تلاش کردند حضرت را از رفتن به سوی عراق منصرف کنند.
در عصر قیام سیدالشهداء علیه السلام در اثر انحرافات پدید آمده پس از رحلت پیامبر اکرم، تشخیص حق از باطل و التزام به مقتضای حق، به قدری دشوار شده بود که نه تنها عوام، بلکه خواص نیز، در درستی حرکت اباعبدالله علیه السلام شک نموده و یا در صورت علم به حقانیت قیام، توان یاری آن حضرت را نداشتند.
با توجه به این حقایق، این پرسش جدی مطرح می‎شود که شهدای کربلا چه امتیازاتی بر شیعیان معاصر خود داشته‎اند که در حمایت از آن حضرت هیچ تردیدی به خود راه نداده تا پای جان از آن بزرگوار دفاع کردند؟ روزی که سیدالشهداء به سوی کربلا حرکت می‎کرد، شهر کوفه دستِ کم صدهزار رزمنده داشت که بخش عظیمی از آنان را شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام تشکیل می‎دادند. چگونه در میان آنان تنها عده قلیلی توفیق جهاد و شهادت در کنار پسر فاطمه علیه السلام را یافتند؟ در این مورد نظرهای مختلفی قابل طرح است که در این مقال کوتاه به نقد و بررسی اجمالی آنها می‎پردازیم:

نقد چند فرضیه پیرامون وجه تمایز شهدای کربلا

شاید برخی گمان کنند فصل ممیز یاران اباعبدالله علیه السلام با سایر شیعیان، بهره‎مندی افزون‎تر آنان از علوم دینی بوده است؛ بدین معنا که آنان نسبت به مردمان عصر خود اطلاعات دینی بیشتری داشته‎اند و همین امر آنان را به این فوز بزرگ رهنمون ساخته است. ولی تا آن جا که منابع اصیل تاریخی گواهی می‎دهند، تعداد کثیری از شهدای کربلا از برجستگی خاصی در علوم دینی برخوردار نبوده‎اند. به علاوه، اگر آشنایی با علوم دینی در حمایت مسلمانان از سیدالشهدا علیه السلام نقش کلیدی داشت، می‎بایست فقهای عصر آن حضرت به یاری ایشان برمی‎خاستند، حال آن که، هیچ یک از فقهای معروف دوران امام حسین علیه السلام در سپاه آن حضرت شرکت ننمودند.

با توجه به این که برخی از اصحاب سیدالشهدا، همچون سوید بن عمرو عابس بن ابی شبیب و بُریر بن حصین و ... (7) از عبّاد و زهّاد عصر خویش بوده‎اند، این احتمال قوت می‎گیرد که تمایز اساسی و یا دست کم یکی از فصول ممیز شهدای کربلا با سایران، التزام به مناسک دینی همچون نماز، روزه و حج بوده است. احتمال مزبور نیز قابل نقد می‎باشد؛ زیرا،
اولاً: این صفت در مورد برخی از شهدا ذکر گردیده و در مورد بسیاری از آنان چون حرّ و زهیر و سلمان بجلی و نافع بن هلال و حجاج بن مسروق و عمیر بن عبدالله و عمرو بن مطاع جعفی و یزید بن مغفل و افراد دیگر چنین صفتی نقل نشده است.
هیچ یک از افراد عالم در آن عصر، روز عاشورا در سپاه اباعبدالله علیه السلام حضور نداشتند. ایشان نه تنها آن حضرت را یاری نکردند، بلکه برخی از آنان، اصل حرکت حضرت به سوی کوفه را زیر سوال بردند. و برخی دیگر، ابدا اباعبدالله علیه السلام را به کوفه دعوت کردند ولی روز عاشورا در میدان مبارزه حاضر نشدند.

ثانیاً: اگر التزام به اعمال عبادی اسلام عامل مهمی در جهت تشخیص حقانیت دعوت اباعبدالله علیه‎السلام و حمایت از آن حضرت بود، می‎بایست دست کم تعداد قابل توجهی از حجاجی که در سال 60 هجری در مکه حضور داشتند، به یاری امام حسین علیه السلام برخیزند و حال آن که، عده بسیار اندکی با آن حضرت به سوی کوفه آمدند. اگر حجاج سال 60 هجری از امام حمایت می‎کردند، دیگر نیازی به اجابت دعوت کوفیان نبود و حضرت در همان اطراف مکه قیام می‎کرد.

احتمال سومی که می‎توان مطرح نمود آن است که، بسیاری از کسانی که از آن حضرت حمایت ننمودند نمی‎دانستند حضرت بنای مخالفت با یزید را دارد. از این رو، در صدد یاری آن بزرگوار برنیامده‎اند. در پاسخ این احتمال باید گفت: شاید این توجیه را برای مسلمانان مناطق دوردست چون یمن و ایران و مصر بپذیریم، ولی در مورد مسلمانان شهرهای مدینه و مکه و کوفه و بصره قابل قبول نیست؛ چرا که خروج ناگهانی حضرت پس از ملاقات با ولید بن عتبه (فرماندار مدینه) از مدینه به مکه آن هم به اتفاق زن و فرزند و اقوام و اقامت و فعالیت سیاسی چهارماهه در مکه و خروج نابهنگام آن حضرت در وسط اعمال حج از مکه به سوی کوفه نه تنها مردم مدینه و مکه بلکه بسیاری از مسلمانان حجاز و عراق را متوجه خود ساخت، به طوری که کوفیان با استفاده از همین اقدام‎ها از آمادگی حضرت برای قیام آگاه شده، از ایشان دعوت نمودند تا مرکز قیام را کوفه قرار دهد. بصریان نیز با نامه‎ای که حضرت برای سران آنان فرستاد و به طور رسمی از آنان درخواست یاری نمود،(8) از عزم اباعبدالله علیه السلام برای قیام آگاه شدند. بنابراین، نمی‎توان گفت فرق یاران اباعبدالله علیه السلام با سایر مسلمانان آن عصر در یاری نمودن از امام در اطلاع و آگاهی آنان از تصمیم حضرت برای درگیری با امویان بوده است.
زهیر: «والله دوست داشتم کشته می‎شدم، سپس دوباره زنده شده، بعد کشته می‎شدم تا جایی که هزار بار این چنین کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور می‎گردانی!»

ممکن است گفته شود: فصل ممیز اساسی شهدای کربلا با سایر مسلمانان، در شناخت آنان نسبت به امام حسین علیه السلام بوده است؛ یعنی کسانی که حضرت را یاری نکردند می‎دانستند حضرت قصد مخالفت و درگیری با یزید را دارد، ولی به دلیل عدم درک صحیح از شخصیت آن حضرت، در یاری ایشان سستی به خرج دادند. ولی اصحاب ایشان با توجه به شناختی که از مقام و منزلت و موقعیت آن حضرت داشتند، به یاری ایشان برخاستند. این سخن نیز مانند احتمالات پیشین سخن ناتمامی است؛ چرا که امام حسین علیه السلام قریب به شصت سال در جامعه اسلامی زندگی کرده بود و جزو خاندان رسول اکرم و امیرمومنان و حضرت زهرا علیهم السلام حساب می‎آمد. بارها در میان اصحاب مورد محبت رسول اکرم قرار گرفته بود. رسول خدا در مورد ایشان تعابیر بلندی به کار برده بود. به علاوه، در جنگ‎های صفین و جمل و نهروان دوشادوش پدر در میان سپاهیان کوفه شمشیر زده بود. به علاوه کمالات معنوی و مراتب علمی آن حضرت ترتیب داده بود که دست کم مردم حجاز و عراق شناخت خوبی از آن بزرگوار داشتند و قدر و منزلت آن حضرت را خوب درک می کردند. بهترین شاهد این مدعا آن است که وقتی آن حضرت وارد مکه شد، «مردم مکه از او استقبال کرده، نزدش رفت و آمد می‎کردند. (علاوه بر اهالی مکه)، سایر کسانی که در مکه حضور داشتند مثل حجاج و مردم سرزمین‎های دور خدمتش می‎آمدند.» (9) حتی عبدالله بن زبیر، که خود از معاریف آن روز به شمار می‎آمد و در صدد به دست گرفتن خلافت بود، وقتی دید توجه مسلمانان کاملاً معطوف سیدالشهداء شده، برای منزوی نشدن، «گاه هر روز و گاه دو روز یک بار نزد (امام) حسین علیه السلام می‎آمد.»


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_301b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۴۱
http://shiaupload.ir/images/zrui6gp03goq0ci636p.jpg


امام حسین علیه السلام قریب به شصت سال در جامعه اسلامی زندگی کرده بود و جزو خاندان رسول اکرم و امیرمومنان و حضرت زهرا علیهم السلام حساب می‎آمد. بارها در میان اصحاب مورد محبت رسول اکرم قرار گرفته بود. رسول خدا در مورد ایشان تعابیر بلندی به کار برده بود. به علاوه، در جنگ‎های صفین و جمل و نهروان دوشادوش پدر در میان سپاهیان کوفه شمشیر زده بود. به علاوه کمالات معنوی و مراتب علمی آن حضرت ترتیب داده بود که دست کم مردم حجاز و عراق شناخت خوبی از آن بزرگوار داشتند و قدر و منزلت آن حضرت را خوب درک می کردند.

ابو مخنف می‎گوید: «وی فهمیده بود تا زمانی که حسین در این شهر باشد، مردم حجاز از او (عبدالله بن زبیر) پیروی نکرده و هرگز با او بیعت نخواهند کرد؛ زیرا (امام) حسین علیه السلام در نظرشان بزرگوارتر و فرمانش در میانشان نافذتر از فرمان اوست.» (10) حتی از اباعبدالله علیه السلام نقل می‎کند که آن حضرت می‎فرمود: «برای این مرد چیزی از دنیا محبوب‎تر از خروج من از حجاز به عراق نیست. او (خوب) فهمیده که با وجود من برایش از قدرت چیزی باقی نخواهند ماند، مردم مرا با او یکسان نمی‎شمارند، لذا دوست دارد من از مکه بیرون بروم تا این جا برایش خالی شود.» (11)
موقعیت و جایگاه اجتماعی و نفوذ مردمی امام حسین علیه السلام به حدی بود که برخی از دوستان آن حضرت، خوف داشتند با قیام و شهادت آن حضرت، خوف داشتند با قیام و شهادت آن حضرت راه تجاوز به حریم اسلام و مسلمانان و اساساً بی‎حرمتی به اعراب هموار گردد. از منظر افرادی چون عبدالله بن مطیع، حرمت اجتماعی و وجاهت و عظمت شخصیت سیدالشهدا به اندازه‎ای بود که آنها گمان می‎کردند بنی‎امیه از ترس اعتراض آن حضرت، از برخی از حرمت شکنی‎ها پرهیز می‎کنند. عبدالله بن مطیع یکی از رجال عصر عاشورا و دوستان حضرت به شمار می‎آمد که دو بار با اصرار از حضرت خواست از رفتن به کوفه و قیام علیه بنی‎امیه خودداری نماید وی در بیان علت درخواست خود می‎گفت: شما سید و آقای عرب هستی، به خدا قسم احدی از مردم حجاز به پای شما نمی‎رسد. (اگر در مکه بمانی) مردم از هر سو یکدیگر را به بیعت با شما دعوت می‎کنند. (12) وی معتقد بود، قیام و شهادت اباعبدالله علیه السلام «موجب هتک حرمت اسلام و قریش و عرب خواهد شد.»(13) این سخن حاکی از آن است که اباعبدالله در زمان خود به قدری در جامعه موقعیت داشت که حفظ حرمت دین و قریش و اساساً اعراب در گِرو حفظ حرمت ایشان بود.

بنابراین، نمی‎توان گفت: امتیاز اساسی یاران سیدالشهدا، با سایر مسلمانان در شناخت و آشنایی نسبت به عظمت شخصیت آن حضرت بوده است. در آن روزگار، دست کم مردم حجاز و عراق به خوبی حضرت را می‎شناختند و به آن حضرت علاقه‎مند بودند. از این رو، وقتی وارد شهری می‎شد، به خوبی از ایشان استقبال کرده دورش حلقه می‎زدند، بنابر دو گزارش فرزدق و مجمع بن عبدالله حتی کسانی که از کوفه به جنگ با آن حضرت آمده بودند، در دل به ایشان ارادت داشتند؛ زیرا فرزدوق در گزارشی که از وضعیت کوفه به حضرت می‎دهد می‎گوید: «دل‎های مردم با شما و شمشیرهایشان با بنی امیه است.» (14) و یا مجمع بن عبدالله، یکی از شهدای کربلا و از مریدان راستین حضرت، وقتی از کوفه گریخت و به حضرت پیوست، در وصف مردم کوفه گفت: «دل‎هایشان به سوی شما تمایل دارد، ولی شمشیرهایشان فردا بر علیه شما برهنه خواهد شد.»(15)
از منظر افرادی چون عبدالله بن مطیع، حرمت اجتماعی و وجاهت و عظمت شخصیت سیدالشهدا به اندازه‎ای بود که آنها گمان می‎کردند بنی‎امیه از ترس اعتراض آن حضرت، از برخی از حرمت شکنی‎ها پرهیز می‎کنند. عبدالله بن مطیع یکی از رجال عصر عاشورا و دوستان حضرت به شمار می‎آمد که دو بار با اصرار از حضرت خواست از رفتن به کوفه و قیام علیه بنی‎امیه خودداری نماید وی در بیان علت درخواست خود می‎گفت: شما سید و آقای عرب هستی، به خدا قسم احدی از مردم حجاز به پای شما نمی‎رسد. (اگر در مکه بمانی) مردم از هر سو یکدیگر را به بیعت با شما دعوت می‎کنند.
اینها نشان می‎دهد برخی از مردم ممکن است امامی را واقعاً دوست داشته باشند، ولی وقتی پای تهدید و تطمیع به میان آمد، به جنگ با همان امام محبوب خود رفته، سرش را از بدن جدا نموده و فرزندانش را به شهادت برسانند. بنابراین، نه تنها درک عظمت ولایت، بلکه حتی محبت عادی نسبت به مقام ولایت نیز نمی‎تواند انسان را از خطر بی وفایی و مخالفت و درگیری با آن باز دارد.

مهم‎ترین امتیازهای یاران امام حسین علیه السلام

با اندکی تامل در زندگانی اکثر شهدای کربلا و بررسی سوابق و سیره آنان، به خصوص با دقت در رجزهایی که در میدان نبرد می‎خواندند، به چهار صفت ممتاز در آنان دست می‎یابیم که می‎توان آنها را به عنوان برجسته‎ترین امتیازات یاران اباعبدالله علیه السلام از سایر مسلمانان و شیعیان آن روز قلمداد کرد.

اما پیش از ذکر آنها، تذکر چند نکته ضروری به نظر می‎رسد:

1. در این پژوهش، بیشترین تلاش ما مطالعه زندگانی اصحاب غیر هاشمی می‎باشد؛ زیرا بنی‎هاشم یعنی فرزندان امیرمومنان، امام حسن و امام حسین علیهم السلام به دلیل پیوند نسبی و معنوی نزدیکی که با رسول اکرم و زهرای اطهر و امامان معصوم علیهم السلام داشته‎اند، بالطبع از باورها و کمالات و مقامات بلندی برخوردار بوده‎اند که دفاع از امام حسین علیه السلام برای آنان امری طبیعی بوده است. ولی سایر اصحاب مثل عموم مسلمانان با چنین سرچشمه زلال رحمت پیوند نسبی نداشته‎اند، از این رو، مطالعه و بررسی ویژگی‎های آنان می‎تواند پیام عبرت انگیز مضاعفی برای ما داشته باشد.
با دقت در سخنان شهدای کربلا معلوم می‎شود آنان منافقان و دشمنان پنهان دین را بر اساس نحوه برخوردشان با امام حسین علیه السلام شناسایی می‎کردند. ایشان با مقایسه دشمنان سیدالشهدا علیه‎السلام با دشمنان رسول اکرم و امیرمومنان علیهماالسلام بی‎درنگ پی به نفاق آنها می‎بردند.

2. با توجه به محدودیت‎های موجود در تحقیق زندگانی اصحاب سیدالشهدا علیه السلام بالطبع ارائه شاهد برای اثبات یک ویژگی در میان همه اصحاب میسر نیست. از این رو ما امتیازاتی را که به طور نسبی در میان اصحاب شایع یافته‎ایم، به عنوان فصل ممیز آنان با سایران مطرح نموده‎ایم.

3. برای اثبات ویژگی‎ها، چاره‎ای جز ارائه شواهد متعدد نداریم. از این رو، پیشتر به خاطر نقل شواهد متعدد مشابه، پوزش می‎طلبیم.


http://askquran.ir/gallery/images//5405/1_173b1.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۴۱
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/10801565355480687596.jpg


1. عشق وافر به امام حسین علیه السلام

یکی از مهم‎ترین ویژگی یاران اباعبدالله علیه السلام، عشق فزاینده ایشان به آن بزرگوار است. چنان که گذشت بسیاری از مسلمانان عصر امام حسین علیه السلام به آن بزرگوار ارادت می‎ورزیدند، ولی ارادت اصحاب اباعبدالله علیه السلام به آن حضرت، از مرز محبت‎های معمولی به مراتب فراتر رفته بود، به گونه‎ای که در مقابل آن بزرگوار خود را فراموش کرده، برای یاری ایشان از جان و مال و آبروی خویش می‎گذشتند؛ جلب رضایت آن بزرگوار، برای ایشان از همه چیز لذیذتر می‎نمود. برای خشنودی ایشان بزرگ‎ترین ایثارها را به آسانی انجام می‎دادند. در جملات آنان در شب عاشورا، آنگاه که امام از آنان خواست، تاریکی شب را مرکب قرار داده او را با سپاه کوفه تنها بگذارند دقت کنید:
بنابر دو گزارش فرزدق و مجمع بن عبدالله حتی کسانی که از کوفه به جنگ با آن حضرت آمده بودند، در دل به ایشان ارادت داشتند؛ زیرا فرزدوق در گزارشی که از وضعیت کوفه به حضرت می‎دهد می‎گوید: «دل‎های مردم با شما و شمشیرهایشان با بنی امیه است.» و یا مجمع بن عبدالله، یکی از شهدای کربلا و از مریدان راستین حضرت، وقتی از کوفه گریخت و به حضرت پیوست، در وصف مردم کوفه گفت: «دل‎هایشان به سوی شما تمایل دارد، ولی شمشیرهایشان فردا بر علیه شما برهنه خواهد شد.»

سعید بن عبدالله حنفی: «والله اگر بدانم کشته می‎شوم سپس زنده گردیده (زنده) زنده سوزانده می‎شوم و سپس تکه تکه می‎گردم و این عمل هفتاد بار با من انجام می‎شود، از شما جدا نمی‎شوم تا در کنار شما با مرگم خدا را ملاقات کنم.»(16)
زهیر: «والله دوست داشتم کشته می‎شدم، سپس دوباره زنده شده، بعد کشته می‎شدم تا جایی که هزار بار این چنین کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور می‎گردانی!» (17)
آنگاه جمعی از یاران حضرت گفتند: «به خدا قسم از شما جدا نمی‎شویم، جان‎هایمان به فدایت با گلوها و پیشانی‎ها و دست‎هایمان شما را حفظ می‎کنیم، اگر کشته شویم (به عهدمان) وفا کرده‎ایم.»(18)

بی تردید این سخنان، سخن عقل حسابگر و عاقبت اندیش و معامله‎گر نیست، کلماتی است از زبان دل‎هایی آکنده از عشق به سیدالشهدا علیه السلام. تا کسی شیدای امام خود نباشد، هرگز نمی‎تواند چنین عاشقانه نسبت به او اظهار وفاداری کند. شاید کسی این سخنان را مبالغه آمیز بداند، ولی شهدای کربلا روز عاشورا نشان دادند به وعده‎های خویش وفادار بوده‎اند، تا جایی که امام حسین علیه السلام شب عاشورا صریحاً آنان را وفادارترین مجاهدان راه خدا شمرده، فرمودند: «انی لا اعلم اصحاباً اوفی ولا خیراً من اصحابی»؛ من اصحابی باوفاتر و برتر از یاران خود سراغ ندارم.(19)
از ویژگی‎های بارز شهدای کربلا این بود که ولایت را محور حق و باطل قرار می‎دادند، همواره عیار مردم را با گفتار و کردارشان نسبت به اهل بیت علیهم السلام می‎سنجیدند. وقتی می‎دیدند برخی، گفتار زیبا و حق مدارانه دارند، ولی در عمل علیه ولایت حرکت می‎کنند، نفاقشان را کشف می‎کردند، و به نیرنگ و خبث طینت‎شان پی می‎بردند. از این رو می‎بینیم، شهید یازده ساله کربلا، عمرو (یا عمر) بن جنادة، در رجزهای خود، سپاه به ظاهر مسلمان کوفه را افرادی رذل، دشمن قرآن و فاسق توصیف می‎کند که برای کنار زدن قرآن، به یاری دولتمردان فاسق خود برخاسته‎اند.

آنان در سخت‎ترین لحظات و آخرین دقایق عمر، هیچ به خود نمی‎اندیشیدند و همواره نگران امام حسین علیه السلام بودند، مسلم بن عوسجه هنگام جان سپردن، با دست به سوی اباعبدالله علیه السلام اشاره نمود و به حبیب بن مظاهر سفارش آن حضرت را کرده فرمود: همه وصیت من آن است که در راه این مرد کشته شوی.(20)
یک دسته از یاران سیدالشهدا علیه السلام خود را سپر تیرهای دشمن آن بزرگوار قرار می‎دادند تا مبادا مادامی که آنان زنده‎اند، زخمی بر بدن حضرت اصابت کند. افرادی چون سعید بن عبدالله حنفی و حنظلة بن اسعد شبامی و عمرو بن فرظه انصاری از این دست افراد بودند.
سعید خود را جلوی امام قرار می‎داد، حضرت به هر سوی می‎رفت او پیش رویش می‎ایستاد . وی آنقدر این عمل را ادامه داد، تا به زمین افتاد برخی از مورخان نوشته‎اند: وقتی به زمین افتاد، غیر از زخم‎های شمشیر و نیزه‎ها سیزده تیر بر بدنش نشسته بود.(21)
حنظله نیز وقتی اکثر یاران حضرت به شهادت رسیدند، خود را جلوی اباعبدالله علیه السلام قرار داد و با صورت و گلویش تیر و نیزه و شمشیرها را از آن بزرگوار برمی‎گردانید.(22)
آنگاه جمعی از یاران حضرت گفتند: «به خدا قسم از شما جدا نمی‎شویم، جان‎هایمان به فدایت با گلوها و پیشانی‎ها و دست‎هایمان شما را حفظ می‎کنیم، اگر کشته شویم (به عهدمان) وفا کرده‎ایم.»

عمرو بن قرظه هم چندین بار این عمل را تکرار کرد به طوری که از کثرت زخم بدنش سست شد. در آن حال، رو به حضرت کرد و گفت: آیا به عهد خود وفا کرده‎ام؟ حضرت فرمود: بلی تو در بهشت پیشاپیش من خواهی بود ... آنگاه بر زمین افتاد و به شهادت رسید. (23) وی هنگام مبارزه این اشعار را می‎خواند:
قذ علمت کتیبة الانصار انی ساحمی حوزة الذمار
ضرب غلام غیر نکس شار دون حسین مهجتی و داری
سپاه انصار می‎دانند من از اهل حرم دفاع می‎کنم، ضربه من ضربه جوانی است سربلند و پیش آهنگ، جان و مالم به فدای حسین. (24)
طبری می‎نویسد: وقتی اصحاب حسین دیدند دشمنان زیاد شده‎اند و آنان نمی‎توانند جان حسین و خودشان را حفظ کنند برای کشته شدن پیش روی حسین بر هم سبقت می‎گرفتند. (25) ولی شواهد موجود نشان می‎دهد برخی از آنان به علت نگرانی از تنهایی حضرت، در سبقت جستن در شهادت، تردید می‎کردند.

ابوثمامه صائدی بعد از ظهر عاشورا می‎خواست به میدان برود، ولی تنهایی سیدالشهدا علیه السلام سخت او را آزار می‎داد. از یک سو، میل به شهادت او را به میدان جهاد می‎کشید. از دیگر سوی، عشق به اباعبدالله مانع می‎شد که حتی چند ساعت امامش را تنها بگذارد. عاقبت تردیدش را با خود حضرت در میان گذاشت و بعد از نماز ظهر خدمت حضرت رسید و گفت: «قصد دارم به دوستان شهیدم ملحق شوم ولی فکر تنهایی شما و خانواده‎ات مرا رنج می‎دهد.» حضرت فرمودند: «قدم در راه شهادت بگذار، من هم بعد از ساعتی به تو ملحق خواهم شد.» با شنیدن این جمله دلش آرام گرفت و به میدان رفت.(26)

مسلمانان آن روزگار بیش از آن که به آخرت بیندیشند، به دنیا فکر می‎کردند و پیش از آن که در صدد تضمین سعادت اخروی باشند، در تکاپوی تامین معاش دنیوی بودند. ابن سعد برای رسیدن به مُلک ری، به جنگ سیدالشهدا علیه السلام آمد و اشراف کوفه با گرفتن رشوه به ابن زیاد پیوستند. در چنین فضایی، که همه چیز با معیارهای مادی سنجیده می‎شد، اصحاب و یاران اباعبدالله علیه السلام اعمال خود را با مقیاس‎های اخروی می‎سنجیدند. همین امر، آنان را بر مسلمانان معاصر خود، برتری و امتیاز بخشید.

برای عبدالله و عبدالرحمان پسران عروة بن حراق غفاری(27) و سیف و مالک نیز حالتی شبیه حالت ابوثمامه رخ داد. وقتی دشمن به خیمه‎گاه نزدیک شد، سیف بن حارث و مالک بن عبدالله سریع به گریه افتادند. حضرت علت گریه‎شان را جویا شدند و برای تقویت روحیه ایشان فرمودند: به خدا امیدوارم به زودی چشمتان روشن شود (یعنی با شهادت وارد بهشت شوید). ولی آنان عرض کردند: فدایت شویم، به خدا، برای خودمان گریه نمی‎کنیم، به خاطر تنهایی شما می‎گرییم؛ زیرا در محاصره قرار گرفته‎ای و ما نمی‎توانیم از شما دفاع کنیم.» حضرت در حقشان دعا کردند و به آنان اجازه جهاد دادند. (28) سپس آنها با این اشعار نسبت به حضرت اظهار وفاداری نمودند:
افدی حسینا هادیا مهدیا فالیوم تلقی جدک النبیا
ثم أباک ذالندی علیا (علیه السلام) ذاک الذی نعرفه وصیا
جانم فدایت ای حسین که هدایت شده و هدایت کننده‎ای. امروز رسول خدا و پدرت علی علیه السلام صاحب سخاوت و جود را ملاقات خواهی کرد. همان کسی که ما او را وصی پیامبر می‎دانیم. (29)

پایمردی و ایثار و وفاداری حیرت انگیز اصحاب اباعبدالله علیه السلام در روز عاشورا به روشنی، هر خواننده آگاه را به این نتیجه رهنمون می‎سازد که اصحاب اباعبدالله علیه السلام خود را در شخصیت سیدالشهدا ذوب کرده و اساساً هویت‎شان را در هویت امام خود فانی می‎دیدند، به گونه‎ای که اگر امام حسین علیه‎السلام هر دستوری به آنان می‎داد، به راحتی اطاعت کردند.


http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/73551429127879050378.jpg

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۳:۴۱
http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/89907162274960769237.jpg


چهار عامل عشق به ولایت و امامت، اعتقاد راسخ به سعادت اخروی، قدرت تمییز جریان حق و باطل و تبری جستن از دشمنان امام حسین علیه السلام از مهم‎ترین ویژگی‎هایی بودند که شهدای کربلا را از سایر مردم در رسیدن به فوز شرکت در حماسه حسینی متمایز ساختند. اما در میان این عوامل چهارگانه، عامل نخست از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ چرا که دو عامل دشمن‎شناسی بر مبنای سنجش رفتار افراد نسبت به مقام ولایت و دشمنی نسبت به دشمنان امام خود، از فروغ عشق و محبت خالص نسبت به امام محسوب می‎شود. در نتیجه باید گفت: ارتباط عاشقانه اصحاب امام حسین علیه‎السلام با آن حضرت، رمز وفاداری و پایمردی آنان در روز عاشورا و اساسی‎ترین معیار برتری آنان نسبت به همگنانشان بوده است.

نافع بن هلال به حضرت می‎گفت: «خواهی به مشرق روی کن، خواهی به مغرب، به خدا قسم ما از مقدرات الهی هر چه باشد بیم نداشته، از لقای پروردگار کراهتی نداریم، ظاهر و باطن ما همین است.»(10)
محبت شدید آنان به سیدالهشدا موجب شد در روزگاری که شخصیت‎های نامدار و سابقه‎دار اسلام در درستی حرکت آن حضرت دچار شبهه و تردید شده بودند، نجات یافته و در فضای تاریک و مه آلود دوران خود پا جای پای امام زمانشان بگذارند. آنان با منطق عشق و با عرفان به مقام والای اهل بیت علیهم السلام به مسائل می‎نگریستند. شاید بسیاری از آنان نمی‎توانستند پیرامون فلسفه نهضت و کیفیت تاثیر آن در احیای دین و هدایت امت تحلیل روشنی ارائه دهند، اما با چراغ عشق حق را یافتند؛ خود رستگار و عملشان نجات‎بخش و هدایت‎گر حق‎طلبان عالم گردید و دل‎های مرده مسلمانان را بیدار کرد.

2. ایمان راسخ به آینده‎ای روشن و سعادت‎بخش

اطمینان به نویدهای الهی و اعتقاد راسخ به پاداش الهی، از دیگر امتیازات یاران سیدالشهدا علیه السلام به شمار می‎آید. آنان یقین داشتند به محض شهادت به فلاح و رستگاری نایل آمده، جایگاه رفیعی در انتظارشان است. این معنا به طور مکرر در اشعار و سخنان آنان در روز عاشورا مطرح شده است.
مسلم بن عوسجه هنگام جان سپردن، با دست به سوی اباعبدالله علیه السلام اشاره نمود و به حبیب بن مظاهر سفارش آن حضرت را کرده فرمود: همه وصیت من آن است که در راه این مرد کشته شوی.

عمرو بن خالد هنگام جنگ، زندگی راحت اخروی را به خود بشارت می‎داد و بدین وسیله، سختی جهاد را بر خود آسان کرده می‎گفت:
الیک یا نفس الی الرحمان فابشری بالروح و الریحان الیوم تجرین علی الاحسان
ای نفس بر تو باد حرکت به سوی خدای رحمان، تو را به راحتی و زندگی آسان بشارت باد، آن روز (رستاخیر) به نیکی پاداش داده خواهی شد. (31)
پسرش نیز هنگام عزیمت به میدان، پدر شهید خود را چنین خطاب نمود:
یا ابتا قد صرت فی الجنان فی قصر درّ حسن البنیان
ای پدر بی گمان وارد بهشت شده، در قصر فراخ و زیبا بنیاد منزل گزیده‎ای.(32)
آنان با تکیه بر ایمان به آخرت، مرگ را بر خود آسان می‎کردند و در برابر زخم‎های سوزناک شمشیرها و نیزه‎ها و در حلقه محاصره صدها نیروی سرا پا مسلح، صبر و استقامت به خرج می‎دادند. عبدالرحمان أرحبی، کسی که همراه مسلم، نامه سیدالشهدا علیه السلام را از مکه برای کوفیان برده بود، وقتی کثرت شمشیرها و نیزه‎های دشمن را مشاهده کرد، با نفس خود چنین سخن می‎گفت:
«صبراً علی الاسیاف و الاسنه صبراً علیها لدخول الجنه»
(ای نفس) برای دخول بهشت در برابر شمشیرها و نیزه‎ها بردباری کن. (33)
زیاد بن عریب پس از مدتی نبرد خدمت امام رسید و این شعر را خواند:
«ابشر هُدیتَ الرشدَ یا ابن احمدا فی جنة الفردوس تعلو صعداً»
مژده باد که به راه راست هدایت یافته و در بهشت فردوس مقام والایی دارم. (34)
سعد بن حنظله، که با پسرش به یاری سیدالشهدا علیه السلام شتافته بود، هنگام جهاد خود را به آرامش و آسودگی ابدی نوید داده، می‎گفت:
«صبرا علی الاسیاف و الاسنة صبرا علیها لدخول الجنة
یا نفس للراحة فاجهدنه و فی طلاب الخیر فارغینه»
ای کسی که خواهان دخول بهشت هستی، در مقابل شمشیرها و نیزه‎ها خویشتن‎داری کن. ای نفس برای آسودگی تلاش کن و در طلب خیر راغب باشد. (35)
سعید خود را جلوی امام قرار می‎داد، حضرت به هر سوی می‎رفت او پیش رویش می‎ایستاد . وی آنقدر این عمل را ادامه داد، تا به زمین افتاد برخی از مورخان نوشته‎اند: وقتی به زمین افتاد، غیر از زخم‎های شمشیر و نیزه‎ها سیزده تیر بر بدنش نشسته بود.

شواهد فوق به خوبی نشان می‎دهد که یکی از ویژگی‎های بارز شهدای کربلا، یقین به حیات اخروی و اعتماد به وعده‎های الهی به صالحان و مجاهدان راه حق بوده است؛ چیزی که در بسیاری از مردمان آن عصر یافت نمی‎شد. مسلمانان آن روزگار بیش از آن که به آخرت بیندیشند، به دنیا فکر می‎کردند و پیش از آن که در صدد تضمین سعادت اخروی باشند، در تکاپوی تامین معاش دنیوی بودند. ابن سعد برای رسیدن به مُلک ری، به جنگ سیدالشهدا علیه السلام آمد(36) و اشراف کوفه با گرفتن رشوه به ابن زیاد پیوستند.(37) در چنین فضایی، که همه چیز با معیارهای مادی سنجیده می‎شد، اصحاب و یاران اباعبدالله علیه السلام اعمال خود را با مقیاس‎های اخروی می‎سنجیدند. همین امر، آنان را بر مسلمانان معاصر خود، برتری و امتیاز بخشید.



http://www.ayehayeentezar.ir/gallery/images/01874392287831472329.jpg

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۹:۱۴
http://askquran.ir/gallery/images//5405/2_ya-ziinab-sa1.jpg



خطبه‌هاي حضرت‌ زينب‌ كبري(س)‌ در کوفه و شام




خطاب‌ اول‌:

زينب‌ دست‌هاي‌ خود را در زير آن‌ پيكر مقدس‌ برد وبه‌ طرف‌ آسمان‌ بالا آورد وگفت‌:
«اِلهي‌ تَقَبِّل‌ مِنّا هذاَالقربان‌» «خداوندا، اين‌ قرباني‌ را از ما قبول‌ كن‌»
حال‌ در وادي‌ مصيبت‌ هابرده‌ زينب‌ دو دست‌ را بالا
رو نموده‌ به‌ جانب‌ معبودگفت‌ با او هر آنچه‌ در دل‌ بود
گفت‌ او با خداي‌ جّل‌ علاكاين‌ شهيد مرا قبول‌ نما
خطاب‌ دوم‌:

زينب‌ فرمود:
يا مُحمّداه‌ صَلّي‌' عليك‌َ ملائِكة‌ُالسَّماءِ، هذا حُسَين‌ٌ بِالَعَراءِ، مُرَمَّل‌ُ بِالدِّماءِ، مُقَطَّع‌ُالاَعضاءِ وَبَناتُك‌َ سَباي'ا وَ ذُرَيّتُك‌َ قتلي‌، تُسفي‌' عليهم‌ الصّبا فَاَبْكَت‌ْ كُل‌َّ صَديق‌ً عَدّو ؛
«اي‌ رسول‌ خدا، اي‌ آن‌ كه‌ ملائكة‌ زمين‌ وآسمان‌ بر تو درود مي‌فرستد، اين‌ حسين‌توست‌ كه‌ اعضاي‌ او را پاره‌پاره‌ كردند، سر او را از قفا بريدند.»
اين‌ حسين‌ توست‌ كه‌ جسد او در صحرا افتاده‌، در حالي‌ كه‌ بادها بر او ميوزند وخاك‌بر او مي‌نشانند. پس‌ هر دشمن‌ ودوستي‌ را گرياند.
زينب‌ آن‌ بانوي‌ ستم‌ديده‌كه‌ چنين‌ داغ‌ را كنون‌ ديده‌
رو به‌ سوي‌ مدينه‌ چون‌ بنمودبا غم‌ ودرد خود دو لب‌ بگشود
گفت‌ با جدّ خود رسول‌ خدانظري‌ كن‌ به‌ سوي‌ كرب‌ وبلا
يا محمد، حسين‌ تو اين‌ جاست‌پيكرش‌ بي‌ سرش‌ دگر تنهاست‌
سر او از قفا جدا گردندتو نداني‌ به‌ ما چه‌ها كردند
جسم‌ او پاره‌پاره‌ گرديده‌همه‌ را ديدگان‌ ما ديده‌
جسدش‌ در محيط‌ سوزان‌ است‌چشم‌ عالم‌ ز درد گريان‌ است‌
خطبة‌ سوم‌:

بعد از آن‌ زينب‌ خطاب‌ به‌ مادر خود گفت‌:
«اي‌ مادر، اي‌ دختر خيرالبشر، نظري‌ به‌ صحراي‌ كربلا افكن‌ وفرزند خود را ببين‌ كه‌سرش‌ بر نيزة‌ مخالفان‌ وتنش‌ در خاك‌ وخون‌ غلطان‌ است‌! اين‌ جگر گوشة‌توست‌ كه‌دراين‌ صحرا روي‌ خاك‌ افتاده‌ ودختران‌ خود را ببين‌ كه‌ سراپردة‌ آنها را سوزاندند وايشان‌را بر شتران‌ برهنه‌ سوار كردند وبه‌ اسيري‌ مي‌برند. ما فرزندان‌ توايم‌ كه‌ در غربت‌ گرفتارشديم‌.
حاليا رو به‌ مادر خود كرداين‌ چنين‌ او سخن‌ به‌ لب‌ آورد
گفت‌ اي‌ دخت‌ِ پاك‌ پيمبرنظري‌ سوي‌ كربلا آور
بنگر اين‌ جا زمين‌ كرب‌ وبلاست‌كه‌ حسين‌ تو سرجدا اين‌جاست‌
مظهر مهر وپاكي‌ وايمان‌جسم‌ پاكش‌ بُوَد به‌ خون‌، غلطان‌
جسم‌ او روي‌ خاك‌ افتاده‌دخترانت‌ اسير ودرمانده‌
بر شترهاي‌ بي‌ جهاز سوارداده‌ از كف‌ همه‌ توان‌ وقرار
همة‌ دختران‌ گرفتارنددرد غربت‌ به‌ سينه‌ها دارند
خطبة‌ چهارم‌:

سپس‌ با چشمي‌ خون‌ فشان‌ روي‌ به‌ جسد سرور شهيدان‌ كرد وگفت‌:
بِابي‌ مَن‌ْ اَضْحي‌'، عَسكَرُه‌ُ في‌ يَوْم‌ِ الاِثنين‌ نَهبا، بِابي‌ مَن‌ْ فِسْطاطُه‌ُ مُقطَّع‌ُ العُري‌'.
بِابي‌ مَن‌ْ لا غائِب‌ُ فَيُرْتَجي‌' وَ لا' جَريح‌ُ فَيُداوي‌'. بِابي‌ مَن‌ْ نَفْسي‌ لَه‌ُ الْفِداء.
بِاَبي‌ المَهْمُوم‌ حتي‌' قضي‌. بِاَبي‌ العَطْشان‌ حتّي‌ ما مَضي‌'. بِاَبي‌ مَن‌ْ شيْبَتُه‌ُ تَقطِرُ بِالِّدماء.بِاَبي‌ مَن‌ْ جَدُّه‌ُ رسول‌ُ اِله‌ِ السّماء. بِاَبي‌ مَن‌ هُوَ سِبْط‌ُ نَبي‌ّ الهُدي‌'.بِاَبي‌ محمّد المصطفي‌. بِاَبي‌ خديجَة‌ُ الكبري‌'. بِاَبي‌ علي‌ُّ المرتَضي‌'. بِاَبي‌ فاطمة‌ الزَّهراءِ سَيِّدة‌ِالنِّساءِ. بِاَبي‌ مَن‌ْ رُدَّت‌ْ لَه‌ُ الشَّمس‌ُ وَ صَلّي‌'.به‌ فداي‌ آن‌ كس‌ كه‌ سپاهش‌ روز دوشنبه‌ غارت‌ شد. به‌ فداي‌ آنكس‌ كه‌ ريسمان‌خيامش‌ راقطع‌ كردند. بفداي‌ آن‌ كس‌ كه‌ نه‌ غايب‌ است‌ تا اميد بازگشتنش‌ باشد ونه‌مجروح‌ است‌ كه‌ اميد بهبوديش‌ باشد. به‌ فداي‌ آن‌ كس‌ كه‌ جان‌ من‌ فداي‌ او باد. به‌ فداي‌آن‌ كس‌ كه‌ با دلي‌ اندوهناك‌ وبا لبي‌ تشنه‌ او را شهيد كردند. به‌ فداي‌ آن‌كس‌ كه‌ ازمحاسن‌اش‌ خون‌ مي‌چكيد. به‌ فداي‌ آنكس‌ كه‌ جدّ او رسول‌ خداست‌ واو فرزند پيامبرمحمد مصطفي‌ وخديجة‌ كبري‌ وعلي‌ مرتضي‌ وفاطمة‌ زهرا سيدة‌ زنان‌ است‌. به‌ فداي‌آن‌ كس‌ كه‌ خورشيد براي‌ او بازگشت‌ تا نماز گزارد.
زينب‌ اكنون‌ به‌ دشت‌ كرب‌ وبلاهست‌ با چشم‌ خون‌ فشان‌، آن‌ جا
با دلي‌ غمگنانه‌ وپر دردروي‌ بر سرور شهيدان‌ كرد
گفت‌: جانم‌ فداي‌ جان‌ حسين‌جسم‌ گلگون‌ وناتوان‌ حسين‌
كه‌ سپاهش‌ چنان‌ كه‌ غارت‌ شدبه‌ حريمش‌ بسي‌ جسارت‌ شد
قطع‌ كردند ريسمان‌ خيام‌تا كه‌ ياران‌ او كِشند به‌ دام‌
آن‌ كه‌ غايب‌ ز چشم‌ ياران‌ نيست‌از نظرها تمام‌، پنهان‌ نيست‌
حال‌ صد چاك‌، جسم‌ پاك‌ وي‌ است‌نتوان‌ در ره‌ اميد، نشست‌
به‌ فدايش‌ كه‌ با لبي‌ عطشان‌جان‌ خود داد در ره‌ ايمان‌
به‌ فدايش‌ كه‌ از محاسن‌ اوگشته‌ گلگون‌ تمام‌، چهره‌ ومو
آن‌ كه‌ جدّش‌ رسول‌ پاك‌ خداست‌جدّه‌اش‌ هم‌ خديجة‌ كبري‌' است‌
آن‌ شهيدي‌ كه‌ مادرش‌ زهراست‌پدرش‌ هم‌ علي‌، ولي‌ خداست‌
آنكه‌ خورشيد بهر او برگشت‌تا كه‌ وقت‌ نماز جانان‌ گشت‌

خطبة‌ پنجم‌:

زينب‌ آن‌ گاه‌ اصحاب‌ پيامبر را مخاطب‌ قرار داد وگفت‌:
يا حُزناه‌! يا كُرباه‌! اَليَوم‌َ مات‌َ جدّي‌ رسول‌ُالله، يا اصحاب‌َ محمّداه‌ُ! هؤلاءِ ذُريّه‌المصطفي‌' يُساقون‌َ سَوْق‌َ السَّبايا؛ «امروز جدّم‌ رسول‌ خدا از دنيا رفته‌، اي‌ اصحاب‌ پيامبراينان‌ ذريّة‌ رسول‌ خدا هستند كه‌ آنان‌ را همانند اسيران‌ مي‌برند.»
از گفتار زينب‌، تمامي‌ سپاهيان‌ دشمن‌ به‌ گريه‌ افتادند ووحوش‌ صحرا وماهيان‌ دريابي‌ قراري‌ كردند.
زينب‌ اكنون‌ به‌ حال‌ غصه‌ ودردتا بر اصحاب‌ جدّ خود رو كرد
گفت‌ جدّم‌، رسول‌ پاك‌ خداست‌گر كه‌ رفته‌ست‌ از ميان‌ شما
حال‌، ذريّة‌ رسول‌ اللّه‌به‌ اسيري‌ كشانده‌ايد به‌ راه‌
همه‌ آگه‌ ز ماجرا هستيدپس‌ چرا لب‌ ز گفتگو بستيد
كه‌ تمام‌ سپاهي‌ دشمن‌گريه‌ كردند از خطابة‌ زن‌
زن‌ِ والاي‌ دهر چون‌ زينب‌كه‌ بر آورد آن‌ سخن‌ بر لب‌

* * * * *

كبوتر دل
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۱۹:۱۵
خطبة‌ زينب‌ كبري‌' در مسجد شام‌

زينب‌ آن‌ خواهر غمين‌ وپريش‌كه‌ كنون‌ مانده‌ است‌ با دل‌ِ ريش‌
زين‌ مصيبت‌ چقدر نالان‌ است‌تكيه‌گاه‌ همه‌ اسيران‌ است‌
در ميانه‌ بدون‌ ياور ويارشده‌ او نيز، كاروان‌ سالار
به‌ سكه‌ در بزم‌ آن‌ يزيد پليداز يزيد دَني‌ جسارت‌ ديد
وقت‌ را تا كه‌ او مناسب‌ ديدذوالفقار زبان‌ خويش‌، كشيد
او كه‌ با درد وغم‌ شده‌ دمسازبِنِمود اين‌ چنين‌ سخن‌، آغاز
مي‌نمايم‌ خداي‌ خويش‌، سپاس‌اين‌ ستايش‌ بُوَد ز روي‌ قياس‌
چون‌ خداي‌ بزرگ‌ من‌ فرمودهر كسي‌ را كه‌ كار زشت‌ نمود
يا كه‌ آيات‌ من‌ كند تكذيب‌شود اندر حضور من‌ تأديب‌
ودرود خدا به‌ پيغمبربر همه‌ خاندان‌ آن‌ سَرور
بعد، رو بر يزيد دون‌ بنمودبا كلام‌ رسا چنين‌ فرمود
اي‌ يزيدي‌ كه‌ خائن‌ وپستي‌راه‌ها را به‌ روي‌ ما بستي‌
از ره‌ِ مكر، با ريا وفريب‌همه‌ آيات‌ را كني‌ تكذيب‌
فكر كردي‌ كه‌ در حضور خداما ذليل‌ رهيم‌ وتو والا
اي‌ كه‌ هستي‌ ز آدميت‌ دورمي‌خرامي‌ كنون‌ به‌ كبر وغرور
از ره‌ِ عُجب‌ وكبر وخودبيني‌بر چنين‌ بارگاه‌، بنشيني‌
آنْقَدَر زين‌ پديده‌ سرمستي‌باب‌ فكرت‌ به‌ خويشتن‌ بستي‌
تو فراموش‌ كردي‌ امر خداچشم‌ داري‌ به‌ لذت‌ دنيا
همه‌ آنان‌ كه‌ در خطا رفتنددر ره‌ ناحق‌ شما رفتند
همگي‌ در عذاب‌ وجداننددور از مهر ولطف‌ يزدانند
غافل‌ از آن‌ كه‌ زينت‌ دنيامهلت‌ امتحان‌ بُوَد بر ما
اي‌ يزيد پليد وبي‌ بنيادپدرت‌ شد به‌ دست‌ ما آزاد
حاليا تو امير دوراني‌شاهد حال‌ ما اسيراني‌
ما كه‌ از عترت‌ پيامبريم‌بايد از بين‌ دشمنان‌ گذريم‌
پردة‌ آبرويمان‌ بِدَري‌به‌ اسيري‌ به‌ هر كجا ببري‌
در حقيقت‌ تو يك‌ ستمكاري‌چون‌ كه‌ فرزند آن‌ جگرخواري‌
به‌ خدا، اي‌ يزيد بركردارتو نداني‌ چه‌ هست‌ آخر كار
بار سنگين‌ به‌ دوش‌ خود داري‌كه‌ به‌ هر كيفري‌ سزاواري‌
در قيامت‌، حضور پيغمبربا چه‌ رويي‌ كني‌ يزيد، نظر
بر سر ما ببين‌ چه‌ آوردي‌!چه‌ خيانت‌ به‌ ما زنان‌ كردي‌
ما زنان‌ را زشهر خود راندي‌پيش‌ چشم‌ عموم‌، بنشادي‌
تو بدان‌ اي‌ يزيد اگر بر ماروزگار اين‌ چنين‌ نمود، جفا
كه‌ دمي‌ با تو من‌ سخن‌ گويم‌سخني‌ با تو اهرمن‌ گويم‌
سرزنش‌هاي‌ تو بُوَد نيكوچون‌ نباشيم‌ تا ابد، هم‌خو
چه‌ كنم‌، ديده‌ها چو گريان‌ است‌همه‌ دل‌ ها ز داغ‌ سوزان‌ است‌
مي‌ندانم‌ كه‌ از چه‌ حزب‌ خداشد شهيد خدا به‌ دست‌ شما
آري‌ آري‌، چه‌ حزب‌ شيطانيددر حقيقت‌ ز نسل‌ سُفيانيد
هر كدامين‌ چو گله‌ ننگيدصاحِب‌ِ قلب‌هاي‌ چون‌ سنگيد
وحي‌ وقرآن‌ بُوَد زپيغمبراو كه‌ خود هست‌ شافع‌ محشر
ما همه‌ پيرو ره‌ِ اوييم‌مدح‌ پيغمبر خدا گوييم‌
اقدس‌ كاظمي‌(مژگان‌)


http://askquran.ir/gallery/images//5405/6_Untitled-3.gif