PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده تحریف قرآن



مرصوص
۱۳۸۹/۰۹/۱۸, ۰۹:۱۰
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدای بخشنده مهربان

چند وقت پیش از چند نفر از کسانی که کافر بودند و خدا قبول نداشتند شنیدم قرآن تحریف شده
گفتم مدرک بیارید به چند کتاب که یادم نیست چیا بودن اشاره کردن
خواستم اگر بشه چند تا از دوستان لینک اون کتابها رو برای ما اینجا بذارن
مسلما در رد ادعای این نویسنده ها هم مطالبی موجوده پس هرکسی لطف کرد
این مطالب رو هم اینجا بذاره ممنون میشم

موفق باشید

کارشناس بحث : پاسخگوي قرآني

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۱:۳۹
با سلام و درود


اینکه قرآن موجود دقیقا همان قرآنی است که بر پیامبر (صلى الله علیه وآله) نازل شده است یا در گذر زمان دستخوش تغییر (کاستی و زیادی) شده، پرسشی است که از دیر زمان مطرح است.


ابتدا بهتر است معنا و اقسام تحریف روشن شود.


تحریف از ریشه «ح ر ف» به معناى مایل كردن، به كنار بردن آمده و تحریف سخن، ایجاد نوعى دگرگونى در مقصود گوینده است .


دو نوع تحریف می تواند یک سخن را تهدید کند که در اصطلاح از آن دو به تحریف معنوی و لفظی یاد می شود.


تحریف معنوی:

تحریف معنوى، تفسیر و توجیه سخن بر خلاف مقصود گوینده است که بدون استناد به قواعد فهم درست كلام و بر اساس رأى شخصى و با انگیزه‌هاى خاص صورت مى‌پذیرد.


در وجود این نوع تحریف، تردیدی وجود ندارد.


در سوره نساءآیه 46 به این نوع تحریف اشاره شده می‌فرماید: «گروهی از یهودیان گفتار خدا را از معنای حقیقی آن به معناها و مواردی دیگر تغییر داده و تحریف می‌کنند.»


این نوع تحریف، شایعترین نوع تحریف در بین انواع تحریف می‌باشد، و از این نوع تحریف نیز قطعا در قرآن واقع شده است. زیرا که تفسیر آیات قرآنی به غیر معناهایی که هدف و مقصود قرآن است چیزی غیر از تحریف نیست.


بر این اساس است که ما را ازتفسیر به رای ممنوع کرده‌اند، چرا که تفسیر به رای راهی است که ما را به این نوع تحریف نزدیک می‌کند.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۱:۴۲
تحریف لفظی:


تحریف لفظى، تصرّف در ساختار الفاظ و عبارتها است. این نوع تحریف، خودداراى اقسامى است که دو نوع آن مورد بحث است:


1. ‌تحریف به زیادت؛ یعنى افزودن كلمه یا جمله‌اى به سخن و متن اصلى


به اجماع دانشمندان و علمای شیعه و سنی و همه فرقه های اسلامی، این قسم از تحریف در قرآن واقع نشده و كسى هم چنین تحریفی را ادّعا نكرده است.



2. تحریف به نقصان؛ یعنى حذف بخشى از حروف، واژه‌ها یا جملات متن


در مورد تحریف قرآن به كاسته شدن آیه یا آیاتى از آن،‌ دیدگاه مشهور میان مفسران این است كه هیچ آیه‌اى از قرآن كاسته نشده و قرآن رایج در میان مسلمانان، تماماً همان قرآنى است كه بر رسول خدا (صلى الله علیه وآله) نازل شده است.


با این حال وجود برخى روایات در منابع اسلامى این دیدگاه مشهور را با آسیبهایی مواجه ساخته، و علی رغم نظر مشهور مفسران بر رد این نوع تحریف، برخی ادعای تحریف نموده و قائل شده که آیه یا آیاتى از قرآن‌كریم كاسته شده است.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۱:۴۴
عدم تحریف قرآن

قرآنی که امروز در دست مسلمین جهان است همان است که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شد، نه چیزی از آن کاسته شده و نه چیزی بر آن افزوده گشته است!

از همان روزهای نخست گروه بزرگی از کاتبان وحی، آیات قرآن را پس از نزول می‏نوشتند، و مسلمانان موظف بودند شب و روز آن را بخوانند، و در نمازهای پنجگانه خود آن را تکرار کنند، گروه عظیمی آیات قرآن را به خاطر می‏سپردند و حفظ می‏کردند، حافظان قرآن و قاریان، همیشه در جوامع اسلامی موقعیت و مقام ویژه‏ای داشته و دارند.


مجموع این امور و جهات دیگر سبب شد که کمترین تغییر و تحریفی در قرآن راه نیابد.


افزون بر این، خداوند حفظ آن را تا پایان جهان تضمین کرده است و با وجود این تضمین الهی، تغییر و تحریف آن غیر ممکن است: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»، ما قرآن را نازل کردیم و بطور قطع از آن پاسداری می‏کنیم‏ .


همه محققان و علمای بزرگ اسلام ـ اعم از شیعه و اهل سنت ـ در این امر متفقند که هیچ گونه دست تحریف به سوی قرآن دراز نشده است، تنها افراد اندکی از هر دو گروه قول به تحریف را به خاطر پاره‏ای از روایات دنبال کرده‏اند، ولی آگاهان دو گروه، این نظر را بطور قاطع رد می‏کنند، و روایات مزبور را «مجعول‏» دانسته و یا ناظر به «تحریف معنوی‏» (یعنی تفسیر نادرست‏برای آیات قرآن) یا اشتباه «تفسیر قرآن‏» به «متن قرآن‏» می‏دانند.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۱:۴۵
نظر علمای شیعه:


اگر بخواهيم بزرگان علماى اماميه را به دو دسته محققين و محدثين تقسيم كنيم‏ بايد بگوييم محققين از روز نخست تا كنون، بالاتفاق شبهه تحريف را مردود شمرده‏اند و محدثين نيز از دوران رئيس المحدثين ابو جعفر صدوق، تا زمان خاتم‏المحدثين شيخ حر عاملى، و نيز محدث كاشانى، همه با محققين هم گام بوده و منكر تحريف بوده‏اند.


صرفا از سده يازدهم گروهى به نام اخباريون كه جاىگزين محدثين ‏شدند، مساله تحريف را مطرح ساختند و اين غائله را بر پا نمودند، بنا بر اين نبايد اين نظر ناصواب را به همه شيعيان نسبت داد.


تا قرن يازدهم هيچ يك از بزرگان شيعه بر تحريف قرآن نگراييدند ليكن در اين قرن با پيدايش گروهى به نام اخباريون كه با انديشه پشت كردن به اجتهاد و عقلگرايى و بسنده كردن به روايات معصومين (ع) و ظواهر آنها در فهم احكام الهى، بعضاً بر اين باور شدند كه قرآن بر اساس بعضى روايات از تحريف مصون نمانده است.


نخستين كسى كه در اين باره سخن گفت و در اين زمينه كتاب نوشت سيد نعمت الله جزائرى (متوفاى 1112) در كتاب منبع الحياة بود.


پس از وى حاجى نورى (متوفاى 1320) يعنى پس از بيش از 200 سال از زمان جزائرى، با اثر پذيرى از كتاب او، مسأله تحريف قرآن را مطرح و كتاب «فصل الخطاب فى تحريف كتاب رب الارباب» را در اين زمينه نوشت وى در كتاب خويش، مجموعه اى از روايات را گرد آورد كه به هر دليل در پى اثبات تحريف قرآن بود.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۱:۴۶
در مورد كتاب "فصل الخطاب فى تحريف كتاب رب الارباب" مرحوم محدث نوری، باید گفت كه از طرف شیعه جوابیه های متعددی بر این كتاب نوشته شده است و حتی خود محدث نوری هم بر این كتاب جوابیه نوشته و نظر صحیح و اخیر خود را در عدم تحریف قرآن ابراز داشته است، كه متأسفانه تجدید چاپ نشده است.


دستهایی در كار است كه اصل كتاب را مكرر در كل جهان اسلام منتشر می كند بدون آن كه از جوابیه آن مرحوم و نظر اخیر ایشان سخنی بگوید، و یا اشاره ای به جوابیه های آن داشته باشد.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۱:۴۸
سبب پيدايش قول به تحريف:




منشأ قول به تحريف، غالباً رواياتى است كه در كتب حديثى فر يقين آمده است كه به ظاهر بر تحريف قرآن دلالت دارند. اين روايات را مى توان به چند گروه تقسيم كرد:


1 - اخبار دال بر تفسير و تأديل آيات

2 - اخبار دال بر شأن نزول آيات

3 - روايات دال بر تحريف و تغيير معناى آيات

4 - روايات تطبيق مصاديق

5 - روايات دال بر اختلاف قرائت در قرآن

6 - روايات متعارض و متناقض

7 - روايات مقصود از مراد خداوند از آيات

8 - رواياتى از كتب ضعيف و غير قابل استناد

9 - روايات ضعيف، مرسل از غلات و ضعفاء


با توجه به تقسيم بندى فوق و با بررسى طرز تفكر و نگرش كسانى كه به تحريف قرآن گراييده اند به اين نتيجه مى رسيم كه غالباً كسانى به اين روايات پرداخته اند كه شيوه آنان صرفاً جمع آورى روايات بدون هر گونه ارزيابى و نقد بوده است.

اين گروه در ميان شيعه به اخباريون و در نزد اهل سنت به حشويه معروف بودند.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۱:۴۸
منشا قول به تحريف:




منشا قول به تحريف، رواياتى است كه در كتب حديثى اهل سنت و شيعه ‏آمده است، ظاهر آن روايات،به تحريف كتاب دلالت دارد و همواره علما و محققان‏ شيعه و سنى در صدد چاره جويى اين گونه روايات بوده‏اند.


اين روايات يا سندهاى ‏ضعيف و فاقد اعتبار دارند يا دلالت‏هاى نارسا و قابل تاويل. در كتب اصولى و كلامى اين روايات به طور كلى مردود شناخته شده است.


علامه شيخ محمد جوادبلاغى در مقدمه تفسير «آلاء الرحمان‏» مى‏گويد:


«در جمله رواياتى كه حاجى نورى در اين باره آورده است، رواياتى وجود دارد كه هرگز احتمال صدق آن‏ها نمى‏رود. برخى از نظر مفهوم اختلاف بسيار دارند و به ‏تنافى و تعارض منتهى مى‏گردند. به علاوه سند بيش‏تر اين روايات به كسانى باز مى‏گردد كه علما آنان را به ضعف گفتار، فساد مذهب و جفا در روايت وصف‏كرده‏اند. و يا برخى از آن‏ها به دروغ گويى و دروغ پردازى شهرت دارند كه هرگز روايت ‏از آنان جايز نيست. گروهى حتى درباره ائمه حالت توقف داشته و با آنان دشمنى ‏مى‏كردند. اين اوصاف خود كافى است كه روايت اين افراد قابل اعتماد نباشد». (تفسير آلاء الرحمان، ج 1، ص 25)


اين جانب با بررسى تمام اين روايات،چه منقول از اهل سنت و چه منقول ازشيعه،چنين يافتم كه اين قبيل روايات كه مايه طعن بر شريعت است، غالبا مجعول‏ و به دست دشمنان دين ساخته و پرداخته شده است، ‏يا آن كه قابل تاويل به وجوه ‏ديگر است و ربطى به مساله تحريف ندارد.


_____________
علوم قرآنی، محمد هادی معرفت.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۱:۴۹
دلايل نفى تحريف قرآن كريم:


1 - ضرورت تواتر قرآن

2- اعجاز قرآن

3 - شواهد تاريخى

4 - آيات دال بر حفظ قرآن

5 - روايات عرضه بر قرآن

6 - قاعده لطف

7 - روايات معصومين (ع)

8 - وجوب قرائت يك سوره در نماز

9 - ديدگاه علماء شيعه

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۲۲, ۲۳:۰۷
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی
نظر جنابعالی در مورد دو آیه آخر سوره توبه چیست؟ البته اضافه شدن این دو آیه خللی به قول حفظ قران از طرف الله وارد نمی کند و ضمنا این نیز یکی از معجزات قران است چرا که به سبب افزوده شدن این دو آیه با استناد به شهادت ذوالشهادتین بسم الله از اول این سوره حذف شده است. ضمنا تنها حضرت علی به این امر اعتراض فرموده اند.

Angel1943
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۱:۰۸
قرآنی که امروز در دست مسلمین جهان است همان است که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شد، نه چیزی از آن کاسته شده و نه چیزی بر آن افزوده گشته است!
جالب است,اول نظرتان را ميگوييد سپس دلايلتان را!!!


گروه بزرگی از کاتبان وحي انشاالله كه قبول داريد اين حضرات انسانهاي عادي مثل من وشما بوده اند
،
آیات قرآن را پس از نزول می‏نوشتندميدانيم كه در آن زمان قرآن و كليه امور نوشتاري اعراب بر روي پوست حيوانات تگاشته ميشده.
مطلبي كه در اينجا قابل توجه است,خوي فسادپذيري و نابودي اين الواح پوستي است.
حالا يك سوال:
چگونه پوست حيواني(بر فرض دباغي شده)طي23 سال از هرگونه گزندي در امان ميماند؟
اين پوستها در كجا قرار داشتند كه از دسترس هزاران حيوان موذي در امان بودند؟
آيا در آنزمان هيچكس,هيچكس قصد تخريب و يا نابودي آنها را نداشته؟

مسلمانان موظف بودند شب و روز آن را بخوانند، و در نمازهای پنجگانه خود آن را تکرار کنند، گروه عظیمی آیات قرآن را به خاطر می‏سپردند و حفظ می‏کردند
طبق همان اصل كه مسلمانان نيز انسانهاي كاملا عادي بودند,و داراي ذهني انساني و عادي,
پس اين احتمال چندان بيربط نيست اگر بگوييم كه:ممكن است حوادث روزمره/زندگاني بيرحم و امري به نام امرار معاش خلل كوچكي بر اين ذهن انساني وارد كرده.
و اين خلل منفذي شده براي ورود افكار شياطين!!!

محمد
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۱:۳۵
جالب است,اول نظرتان را ميگوييد سپس دلايلتان را!!!

انشاالله كه قبول داريد اين حضرات انسانهاي عادي مثل من وشما بوده اند
،ميدانيم كه در آن زمان قرآن و كليه امور نوشتاري اعراب بر روي پوست حيوانات تگاشته ميشده.
مطلبي كه در اينجا قابل توجه است,خوي فسادپذيري و نابودي اين الواح پوستي است.
حالا يك سوال:
چگونه پوست حيواني(بر فرض دباغي شده)طي23 سال از هرگونه گزندي در امان ميماند؟
اين پوستها در كجا قرار داشتند كه از دسترس هزاران حيوان موذي در امان بودند؟
آيا در آنزمان هيچكس,هيچكس قصد تخريب و يا نابودي آنها را نداشته؟

طبق همان اصل كه مسلمانان نيز انسانهاي كاملا عادي بودند,و داراي ذهني انساني و عادي,
پس اين احتمال چندان بيربط نيست اگر بگوييم كه:ممكن است حوادث روزمره/زندگاني بيرحم و امري به نام امرار معاش خلل كوچكي بر اين ذهن انساني وارد كرده.
و اين خلل منفذي شده براي ورود افكار شياطين!!!


با عرض سلام و ادب اولا قران را فقط روی پوست نمی نوشتند توضیح نوشت افزار در زمان پیامبرانواع نوشت‌افزار
اصحاب رسول خدا از نوع نوشت‌افزار سخن گفته‌اند كه براي آشنايي و آگاهي‌ بيش‌تر نخست به بررسي معناي هر يك مي‌پردازيم و به دنبال آن مستندات تاريخي و روايي هر عنوان را مي‌آوريم و آنها عبارت‌اند از:
1. عُسُب: شاخه‌هاي پهن و محكم و بي‌برگ درخت خرما.
خليل بن احمد فراهيدي ( م 175ق) از امامان اهل لغت چنين آورده است : العسب ، من النخل:‌ جريدة مستقيمة دقيقة يكشط خوصها10. شاخه راست و محكم درخت خرما كه برگ‌هاي آن تراشيده شده است.
مرحوم علامه علي اكبر دهخدا نيز آورده است:‌ عسب جمع عسيب است، شاخه‌هاي خرما بن كه راست و بي برگ باشد11.
بنابراين عُسُب عبارت است از شاخه پهن درختت خرما، يا به تعبير ديگر قسمت پهن برگ درخت خرما كه بر دور آن برگچه‌هاي ريزي مي‌رويد. عرب‌ها با جدا كردن آن برگچه‌ها از شاخه‌ پهن در بسياري كارها از آن بهره مي‌جستند،‌ از آن ميان: نوشتن پيمان‌نامه‌ها.
پيامبر‌(صلي الله عليه واله) و اصحاب كه دسترسي‌شان به كاغذ بسيار اندك بود، از شاخه‌هاي درخت خرما براي نگارش استفاده مي‌كردند. روايات متعددي اين مطلب را ثابت مي‌كند، از جمله:‌
زيد بن ثابت مي‌گويد: فجعلت اتتلع القرآن من العُسُب12. من قران را از شاخه بن‌هاي خرما ( كه پهن و بي‌برگ بود) ، دنبال و جست‌وجو مي‌كردم.
2. جرائد النخل: شاخه‌هاي خرما.
فراهيدي آورده است: الجريدة : سعفة رطبة جرد عنها خوصها كما يقشأ ( يقشر) الورق عن القَضيب13. شاخه تازه درخت خرما كه برگ‌هاي آن چيده شده باشد همان‌گونه كه برگ‌ها از تركه‌ها كنده مي‌شود.
عنوان جرايد النخل در حقيقت به همان معناي عُسُب است. پس مي‌توان ادعا كرد كه اين مورد با مورد اول يكي است ، لكن چون در روايات عنواني مستقل آمده است، ما نيز آن را مستقل آورديم.
عياشي در تفسير خود چنين روايت كرده است، علي (علیه السلام) فرمود:‌ رسول خدا وصيت فرمود: هنگامي كه آن حضرت را در آرامگاهش جاي دادم از خانه‌ام خارج نشوم تا كتاب خدا را فراهم آورم. همانا كتاب خدا در شاخه‌ بن‌‌هاي خرما و ( استخوان) شانه‌هاي شتران بود14.
3. لِخافْ : سنگ سفيد نازك ( و پهن ).
فراهيدي مي‌گويد: اللخاف : واحدتها لخفة ، وهي حجارة بيض دقاق 15. لخاف مفردش لخفة است و آن عبارت است از سنگ سفيد نازك.
بخاري از زيد بن ثابت نقل مي‌كند: فتتبعت القرآن اجمعه من العسب و اللخاف و صدور الرجال 16.همه قرآن را از ميان شاخه بن‌هاي خرما و صفحه‌هاي سنگ سفيد و نازك و ... جز آن جست‌وجو كردم و فراهم آوردم. ابن اثير در نهاية نيز روايتي مشابه آورده است17.
4. رُقاع: جمع رقعة ،‌ تكه پوست يا تكه كاغذ.
ابن منظور در لسان العرب آورده است: والرقعة ، ما رقع به وجمعها رقع و رقاع والرقعة واحدة الرقاع التي تكتب18. رقعة مفرد است و جمع آن رقاع است. عبارت ازچيزي است كه بر آن نوشته مي‌شود.
روايت است از زيد بن ثابت كه گفته است : كنا عند رسول الله نؤلق القرآن من الرقاع19. خدمت پيامبر (صلي الله عليه واله) بوديم و قرآن را از قطعه‌هاي كاغذ ( يا پوست ) گرد آورديم.
5. اقتاب‌: جهاز شتر ( چوب‌هايي كه بركوهان شتر مي‌گذارند).
از جمله ابزارهايي كه در دسترس افراد بود و در هنگام اضطرار و فوت وقت ، برآن مي‌نوشتند چوب‌هايي بود كه به صورت جهاز ( پالان) بر روي كوهان شتر جاي مي‌دادند.
دهخدا نيز اقتاب را چنين معنا كرده است:‌ پالان شتر است. پالان خرد به اندازه كوهان شتر، اكاف هم گويند20. در روايت زيد بن ثابت آمده است كه قرآن را از جهاز شتران جمع‌آوري كرديم21.
6. قطع الاديم: تكه‌هاي چرم (پوست دباغي شده سرخ رنگ)
از نوشت‌افزار‌هاي رايج در قديم در ميان اقوام مختلف ، تكه‌هاي پوست بوده است. اينك در موزه‌هاي مختلف دنيا نوشته‌اي تاريخي بر روي پوست حيوانات فراوان يافت مي‌شود. در عصر نزول قرآن از جمله وسايلي كه براي نگارش به كار مي‌رفت پوست‌اي دباغي شده سرخ يا قهوه‌اي رنگ بود. پيامبر(صلي الله عليه واله) و كاتبان وحي در امر نگارش به كار مي‌رفت پوست‌هاي دباغي شده سرخ يا قهوه‌اي رنگ بود. پيامبر(صلي الله عليه واله) و كاتبان وحي در امر نگارش قرآن از اين وسيله فراوان بهره‌ برده اند.
اديم را در لغت چنين معنا كرده‌اند:
فراهيدي مي‌گويد: و اديم كل شيء ظاهر جلده ، وادمة الارض وجهها و قيل سمي آدم(علیه السلام) لانه خلق من ادمة الارض و قيل : بل من ادمة جعلت فيه22.
ظاهر پوست هرچيزي را اديم گويند. و رويه زمين را نيز ادمة گويند. گفته شده است آدم(علیه السلام) به اين نام ناميده شد، زيرا از رويه زمين ( خاك رويه زمين) بود.
درروايت زيد بن ثابت است: فتتبعت القرآن اجمعه من العسب و ... و قطع الاديم23. و قرآن را از قطعه‌هاي چرم دباغي شده (سرخ رنگ) گرد آوردم.
7. حرير: پارچه ابريشمي.
ازجمله وسايلي كه گاه براي نوشتن به كار مي‌رفت، پارچه‌اي ابريشمي ( حرير) بود كه از نازكي و لطافت خاصي برخوردار بود. استفاده از اين وسيله ، هنگامي بود كه به وسايل ديگر دسترسي نبود.
لسان العرب در معناي حرير مي‌گويد:‌ ثياب من ابريشم . والحريرة واحدة الحرير من الثياب24. جامه‌اي از ابريشم را حرير گويند. مفرد آن حريره است. در فارسي نيز جامه ابريشمين را حرير گويند25.
در روايت از امام صادق (علیه السلام) است كه فرمود: رسول خدا(صلي الله عليه واله) به علي‌(علیه السلام) فرمود:‌اي علي، همانا قرآن ،‌ پشت بستر من در ميان صحيفه‌ها و حرير و كاغذهاست. آن را بگيريد و گردآوري كنيد. ضايع نكنيد ( از بين مبريد) چنانكه يهودان تورات را ضايع كردند. علي (علیه السلام) از اين مأموريت شگفته شد. پس تمامي قرآن را در ميان جامه‌اي زرد جمع كرد و بر آن مهر نهاد26.
8. صحف: برگ‌ها، ورقهايي كه بر آن نوشته مي‌شود
صحف را در لغت جمع صحيفه دانند. به معناي ورق و برگ ازهرچيز كه بر آن نويسند. راغب در مفردات گويد:‌ الصحيفة ، المبسوط من الشيء و الصحيفة، التي يكتب فيها و جمعها صحائف و صحف و المصحف ما جعل جامعاً للصحف الكمتوبة و جمعه مصاحف27. هر چيز پهن را صحيفه گويند. صحيفه چيزي است كه برآن نويسنده وجمعش صحايف و صحف است. و مصحف جامع برگ‌هاي نوشته شده را گويند وجمع آن مصاحف است.
در روايت امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا(صلي الله عليه واله) آمده است: قرآن در صحف ( برگ‌هاي نوشته شده ) بود كه علي (علیه السلام) مأموريت يافت آنها را گردآوري كند28.
9. اضلاع: استخوان‌هاي صاف دنده ( مخصوصاً استخوانهاي دنده شتر كه درشت و پهن است.)
لسان العرب مي‌گويد: الضلع و الضلع ، لغتان : محنية الجنب ،‌ و الجمع اضلع و اضالع و اضلاع و ضلوع. و ضلوع كل انسان اربع و عشرون ضلعاً29. ضلع: كماني پهلو را گويند (دنده) و جمع آن اضلع و اضالع و اضلاع وضلوع است. هر انساني بيست‌وچهار دنده و جمع آن اضلاع و ضلوع30.
در روايت زيد بن ثابت آمده است كه قرآن را از ميان چنين و چنان و ... و استخوان‌هاي دنده‌، گردآوري كردم31.
10. قرطاس: كاغذ.
يكي از ابزارهاي رايج در نگارش ، ميان اقوام و ملت‌هاي گوناگون در عصر نزول، كاغذ بود. در آن زمان كاغذ در هندوستان ساخته مي‌شد و حجاز هم مركز تجارت بود و با اين كالاي تجاري كه به شام ، يمن و روم مي‌رفت،‌ آشنا بودند و از آن استفاده مي‌كردند. بنابراين از همان آغاز نزول وحي دسترسي به اين وسيله فراهم بود ، اگرچه به لحاظ وارداتي بودن آن و شايد بالا بودن قيمت،‌ چندان فراوان نبوده كه هرگاه بخواهند و هر اندازه بخواهند، فراهم آورند.
11. قضم: پوست سپيد رنگ ( قضيم).
قضم يا قضيم ، پوست سفيد رنگ با ارزشي بوده است كه گاه جزء وسايل زينتي زنان هم جاي مي‌گرفته است. از اين پوست در نگارش و پيمان‌نامه‌ها و نامه‌نگاري‌هاي مهم نيز استفاده مي‌كردند. كاتبان وحي از اين وسيله در امر نگارش آيات قرآن استفاده مي‌بردند. قضم را در لغت چنين معنا كرده‌اند.
فراهيدي گويد: ‌القضيم: الصحف البيض32. برگ‌هاي سپيد.
دهخدا نيز به معناي: چرم سپيد كه برآن نويسنده ، آورده است33.
در روايت از زهري نقل است كه: قبض رسول الله و القرآن في العسب و القضم 34.
پيامبر خدا(صلي الله عليه واله) از دنيا رفت و در اين هنگام قرآن در شاخه بن‌هاي خرما و پوست‌هاي سپيد رنگ جاي داشت.
ادامه دارد

محمد
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۱:۳۵
12. اكتاف: استخوان شانه‌ها.
از ابزارهاي نگارش درگذشته ، استخوان شانه‌هاي گوسفندان و اشتران و گاوان بوده است. اين دو استخوان به لحاظ پهني و استحكام وسيله مناسبي براي نگارش بود، آن هم در شرايطي كه كاغذ و يا پوست آماده نبود.
فراهيدي در معناي كتف آورده است: ‌عظم عريض خلف المنكب. تؤنث و تجمع ( علي) اكتاف35. استخوان پهن پشت شانه است كه تثنيه است و جمع آن اكتاف مي‌آيد.
در روايت عياشي از علي(علیه السلام) است كه فرمود:‌ همانا رسول خدا(صلي الله عليه واله) مرا وصيت فرمود: هنگامي كه آن حضرت را در قبرش گذاشتم ،‌ از خانه‌ام خارج نشوم ، تا كتاب خدا را گرد آورم. همانا كتاب خدا ( قرآن) در شاخه‌ بن‌هاي خرما و استخوان شانه‌ها اشتران بود36.
در روايت بخاري آمده است :‌ هنگامي كه آيه لايستوي القاعدون من المؤمنين نازل شد ،‌ پيامبر ( ص) فرمودند: زيد ( بن ثابت) را بخوانيد و بگوييد: لوح و دوات و شانه‌اي بياورد . سپس ( به زيد بن ثابت) فرمود: بنويس:‌لايستوي القاعدون الي آخرها37.
13. كرانيف‌: بيخ شاخه خرما كه پس از بريدن بر درخت بماند.
ابن منظور در لسان لعرب گويد: كرانيف : ‌اصل شاخه‌اي است كه بر تنه درخت خرما باقي‌ مي‌ماند. آن چه از شاخه درخت خرما قطع مي‌شود،‌ بدان كرب گويند. مفرد آن كرنافه است. برخي گفته‌اند: كرانيف اصل شاخه خرما كه درشت و پهن است و هرگاه خشك شود، مانند استخوان شانه شتر شود. در حديث زهري آمده است: قرآن در بن شاخه‌هاي خرما جاي داشت38.
تفسير طبري روايتي از زهري نقل كرده است:‌ قبض النبي(صلي الله عليه واله) ولم يكن القرآن جمع و انما في الكرانيف و العسب39. پيامبراز دنيا رفت و قرآن گردآوري نشده بود. همانا قرآن در بيخ شاخه نخل و شاخه بن‌ها جاي داشت.
دهخدا نيز كرانيف را چنين معنا كرده است: بيخ شاخ خرما كه پس از بريدن بر تنه ماند40.
14. لوح: صفحه پهن از چوب يا هرچه كه برآن نويسند.
راغب در مفردات گويد: اللوح واحد الواح ، السفينة و ما يكتب فيه من الخشب و غيره41.
لوح مفرد الواح است كه به معناي كشتي است. آنچه بدان نويسند ، از چوب يا غير آن.
در روايت بخاري از براء آمد كه پيامبر (صلي الله عليه واله) امر فرمود زيد را بگويند بيايد ولوح و دوات و كتف همراه بياورد42.
يادآوري اين نكته لازم است كه استفاده از ابزارهاي نگارش برحسب امكان دسترسي بوده است. يعني تا كاغذ و پوست در دسترس بود، از استخوان شانه و دنده و شاخه بن‌هاي خرما يا چوب‌هاي جهاز شتران براي نگارش استفاده نمي‌كردند. آري در مواقعي كه آيات الهي نازل مي‌شد و پيامبر (صلي الله عليه واله) به تلاوت آنها مي‌پرداخت ، هركس ( از كاتبان وحي ) هر نوشت‌افزاري را در دسترس داشت به نگارش آيات مي‌پرداخت.
ادامه دارد...

محمد
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۱:۳۸
به همین دلیل بسنده میکنم در رد نظرات موافقان تحریف قران.
با عرض معذرت از طولانی شدن مطلب.

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۶:۰۱
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی
محدود کردن علمای شیعه که معتقد به تحریف قران هستند به تنها محدث نوری نادیده انگاشتن مسلمات تاریخی است. علمای زیر نیز که از اعاظم و اکابر مذهب شیعه هستند معتقد به تحریف قران هستند :
نعمت الله جزایری در کتاب (الانوار النعمانیه)
علی بن ابراهیم قمی در کتاب (تفسیر قمی)
محمد باقر مجلسی در کتاب (مرآة العقول من شرح أخبار آل الرسول)
حاج میرزا حبیب الله هاشمی خوئی در کتاب (منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة)
ابو منصور احمد بن منصور طبرسی در کتاب (الاحتجاج)
نوری طبرسی در کتاب (فصل الخطاب)
محمد بن مرتضی کاشانی ملقب به فیض کاشانی در کتاب (تفسیر صافی)
میثم بحرانی در کتاب (شرح نهج البلاغه)
یوسف بحرانی در کتاب (الدرر النجفیه)
سید عدنان بحرانی در کتاب (مشارق الشموس الدریة)
سلطان محمد بن حیدر خراسانی در کتاب (تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة)
ابوالحسن عاملی در کتاب (مرآة الانوار و مشکاه الاسرار)
محمد بن نعمان (شیخ مفید) در کتاب (مسائل السروریه)
محمد بن حسن الصفار در کتاب (بصائر الدرجات)
سیدعبدالله شبر در کتاب (منیة المحصلین فی حقیقة طریقة المجتهدین )
محمد بن ابراهیم نعمانی
سعد بن عبدالله قمی در کتاب (ناسخ القرآن و منسوخه)
سید علی بن احمد کوفی در کتاب (بدع المحدثة)
محمد بن مسعود عیاشی در کتاب (تفسیر عیاشی)
شیخ فرات بن ابراهیم کوفی
محمد بن عباس ماهیار
ابو سهل اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت
شیخ متکلم و فیلسوف ابو محمد حسن بن موسی
ابو اسحاق ابراهیم بن نوبخت
اسحاق الکاتب
حاجب بن اللیث بن سراج
شیخ فضل بن شاذان، در کتاب (الایضاح)
شیخ محمد بن الحسن شیبانی در کتاب (تفسیرنهج البیان عن کشف معانی القرآن)

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۷:۴۹
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی
چرا برخی از علمای شیعه معتقد به تحریف قران هستند؟
به نظر می رسد به علت عدم موفقیت در جلب سنی ها با جعل احادیث پیرامون برخی آیات قرانی و نسبت دادن این آیات به امامان این علما این ایده را ساخته و پرداخته اند. البته شایان ذکر است که سنی ها نیز کم یا بیش از صراط مستقیم الله منحرف شده اند و هر دو فرقه در دام احادیث خودساخته گرفتار آمده اند.
برخی از آیاتی که به زعم این علما تحریف شده است :

آیه 110 سوره آل عمران : كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ ( أَئِمَّةً ) أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُون

آیه 166 سوره النساء : لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ فی علی أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً

آیه 67 سوره المائده : يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فی علی وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ و قول خداوند

آیه 168 سوره النساء : إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ظَلَمُوا آل محمد حقهم لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ طَريقاً

آیه 227 سوره الشعراء : إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا آل محمد حقهم أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون‏

صالح
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۸:۰۷
با سلام خدمت همه دوستان


قرآنی که امروز در دست مسلمین جهان است همان است که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شد، نه چیزی از آن کاسته شده و نه چیزی بر آن افزوده گشته است!

نکته اي را به بيان جناب پاسخگوي قرآني اضافه کنم.

قرآن اگر بمانند هر متن قديمي ديگري پشتوانه إلهي و تضمين قطعي بر عدم تحريف نمي داشت، گرفتار کمي و زيادي مي‌شد، مثلا:
ديوان حافظي که حدود هفت قرن از آن گذشته تغييراتي عمدتا سهوي در آن بوجود آمده که شاهدش وجود نسخه‌هاي مختلف مي‌باشد، در اين باره دکتر محمدرضا شفيعي کدکني تحقيقات جالبي نموده است، عرض شد عمدتا سهوي زيرا حافظ دشمن نداشته تا سعي در تحريف متن نمايد در حالي که قرآن از ابتداي نزول و ظهورش تاکنون دشمناني سرسخت با انگيزه‌هائي بسيار بسيار قوي و فراوان داشته است، خب اگر قرآن يک متن عادي بود حتما حتما تغييرات در آن رخ مي‌داد و نسخه‌هاي گوناگون و مختلف آن در جاي جاي دنيا وجود داشت مثلا بايد کسي يافت مي‌شد که بگويد فلان نسخه قرآن نزد من است که سوره احزابش 80 آيه دارد يا سوره بقره‌اش 300 آيه دارد يا سوره ...، در حالي که چنين گزارشاتي حتي به دروغ نيز وجود ندارد، توضيحات بيشتر را در تاپيک جداگانه به نام
تک نسخه بودن قرآن روشن‌ترين دليل اعجاز (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=24079)
داده شده است.
با توجه به مطالب آن تاپیک سؤالی بود در خدمتیم.

ضمنا با اینکه میدانیم و میدانید اغلب علماء اسلامی قائل به تحریف نیستند، تمرکز روی این نکته که چرا بعضی از علماء قائل به تحریف شدند انحراف تاپیک را به دنبال دارد، چراکه سؤال از دلائل عدم تحریف بود که بیان شد.

صدیقین
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۵:۰۹
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی
محدود کردن علمای شیعه که معتقد به تحریف قران هستند به تنها محدث نوری نادیده انگاشتن مسلمات تاریخی است. علمای زیر نیز که از اعاظم و اکابر مذهب شیعه هستند معتقد به تحریف قران هستند :
نعمت الله جزایری در کتاب (الانوار النعمانیه)
علی بن ابراهیم قمی در کتاب (تفسیر قمی)
محمد باقر مجلسی در کتاب (مرآة العقول من شرح أخبار آل الرسول)
حاج میرزا حبیب الله هاشمی خوئی در کتاب (منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة)
ابو منصور احمد بن منصور طبرسی در کتاب (الاحتجاج)
نوری طبرسی در کتاب (فصل الخطاب)
محمد بن مرتضی کاشانی ملقب به فیض کاشانی در کتاب (تفسیر صافی)
میثم بحرانی در کتاب (شرح نهج البلاغه)
یوسف بحرانی در کتاب (الدرر النجفیه)
سید عدنان بحرانی در کتاب (مشارق الشموس الدریة)
سلطان محمد بن حیدر خراسانی در کتاب (تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة)
ابوالحسن عاملی در کتاب (مرآة الانوار و مشکاه الاسرار)
محمد بن نعمان (شیخ مفید) در کتاب (مسائل السروریه)
محمد بن حسن الصفار در کتاب (بصائر الدرجات)
سیدعبدالله شبر در کتاب (منیة المحصلین فی حقیقة طریقة المجتهدین )
محمد بن ابراهیم نعمانی
سعد بن عبدالله قمی در کتاب (ناسخ القرآن و منسوخه)
سید علی بن احمد کوفی در کتاب (بدع المحدثة)
محمد بن مسعود عیاشی در کتاب (تفسیر عیاشی)
شیخ فرات بن ابراهیم کوفی
محمد بن عباس ماهیار
ابو سهل اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت
شیخ متکلم و فیلسوف ابو محمد حسن بن موسی
ابو اسحاق ابراهیم بن نوبخت
اسحاق الکاتب
حاجب بن اللیث بن سراج
شیخ فضل بن شاذان، در کتاب (الایضاح)
شیخ محمد بن الحسن شیبانی در کتاب (تفسیرنهج البیان عن کشف معانی القرآن)

سلام به همه دوستان و کاربران عزیز،
با اجازه پاسخگوی محترم قرآنی چند نکته در باره این پست جناب لاچینی عرض می کنم.



جناب لاچینی عزیز، وقتی می خواهید سخنی به کسی استناد دهید، لطف کنید با دادن آدرس دقیق مطلب، خواننده را راهنمایی نمایید (صرف نام بردن یک کتاب چند جلدی و استناد یک قول به نویسنده آن که نشد آدرس!) ؛
لطفا جلد و صفحات کتابها را درج نمایید تا مطالب شما قابل استناد و پیگیری باشد. انتظار ندارید که مخاطب، 5 جلد تفسیر صافی (که بیشتر جلدها هم بیش از 400 صفحه است) را مطالعه کند تا به درستی یا نادرستی استناد شما به فیض کاشانی واقف شود!


اتفاقا در مورد برخی از این بزرگان استنادهای نادرستی داده اید!
به عنوان نمونه:

از جمله افراد نامبرده شما
محمد بن مرتضی کاشانی ملقب به فیض کاشانی در کتاب (تفسیر صافی)است، در حالیکه ایشان در مقدمه کتابی که مورد استناد شماست یعنی تفسیر صافی، در جلد اول، (مقدمه ششم) صفحه 51 و نیز در کتاب روایی اش یعنی وافی، جلد 2، صفحه 273 و 274 قول به تحریف قرآن را رد می کند.

از جمله افراد نامبرده شما
محمد بن نعمان (شیخ مفید) در کتاب (مسائل السروریه)است، درحالیکه ایشان در کتاب پرارج خود «اوائل المقالات» ، صفحه 54 تا 56 قول به تحریف قرآن را رد می کند.


حال که سخن به اینجا کشید بد نیست نیم نگاهی هم به نظر برخی از بزرگان و محققان اهل سنت درباره این اتهام به امامیه و نیز نظر علامه بزرگ شیعه در این باب داشته باشیم.

صدیقین
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۵:۱۴
بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت که منصفانه مسأله تحریف را بررسی نموده اند، شیعه امامیه را از این تهمت مبرّا دانسته اند. اولین کسی (از علمای بزرگ اهل سنت) که به این مطلب تصریح نموده، ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری (متوفای 324)، است. ایشان شیخ اشاعره و بنیان گذار مکتب اشعری است که جهان تسنن، امروزه پیرو این مکتب است.

او در این زمینه می گوید:

شیعه امامیه دو دسته اند: یک دسته کوته نظران ظاهربین که فاقد اندیشه اند و در مسایل دینی دارای نظر و آرای عمیق نیستند. اینان قائل به تحریف در جهت نقص برخی کلمات بوده اند و دلیل آنان روایاتی است که در نزد محققین طائفه فاقد اعتبار است؛ ولی همین دسته نسبت به وقوع زیادتی در قرآن، به کلی منکرند و می گویند: هرگز در قرآن زیادتی رخ نداده.



دسته دوم، محققین و صاحبان ِ نظر و اجتهادند که هر دو جهت وقوع زیادت و وقوع نقصان در قرآن را منکرند و می گویند: قرآن همچنان که بر پیامبر اکرم نازل شده، تا کنون دست نخورده است و از گزند تحریف به طور مطلق در امان مانده و زیادت و نقص و تبدیل و تغییری در آن رخ نداده است. (ر.ک: ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الاسلامیین،ج1/ص119 و 120 و صیانة القرآن من التحریف/ص79 تا 81)



علامه شیخ رحمت الله هندی دهلوی در کتاب نفیس خود «اظهار الحق» (ج2/ص206 تا 209) به تفصیل درباره رد این تهمت به شیعه و نزاهت شیعه از قول به تحریف سخن گفته است.



استاد معاصر، محمد عبدالله درّار در کتاب پرارج خود «المدخل الی القرآن الکریم» (ص39و40) با دفاع از شیعه، ساحت آنان را از این اتهام مبرّا دانسته است.



استاد شیخ محمد محمد مدنی، رئیس دانشکده الهیات دانشگاه الازهر در «رسالة الاسلام» (شماره 44/ص382تا385) به تفصیل و استشهاد فراوان از مواضع شیعه دفاع کرده و این اتهام به شیعه را نسبت ظالمانه دانسته است.


در ادامه نظر علمای امامیه درباره عدم تحریف قرآن کریم ذکر می شود.

صدیقین
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۵:۲۰
علمای بزرگ شیعه هیچگاه قایل به تحریف قرآن نبوده و آنچه به آنان نسبت داده می شود کذب محض است. البته ناگفته نماند که برخی اخباریون افراطی (که در زمره شاخصین علمای شیعه قرار نگرفته اند) در این زمینه مطالبی نگاشته اند که نباید به حساب عموم شیعه گذاشت.


اگر بخواهیم علمای بزرگ امامیه را به دو دسته محققین و محدثین تقسیم کنیم، باید بگوییم محققین از روز نخست تا کنون، بالاتفاق شبهه تحریف را مردود شمرده اند و محدثین نیز از دوران رئیس المحدثین ابوجعفر صدوق تا زمان خاتم المحدثین شیخ حرّ عاملی و نیز محدث کاشانی، همه بالاتفاق منکر تحریف در قرآن بوده اند.



تنها از سده یازدهم گروهی به نام اخباریون که به نوعی جایگزین محدثین شدند، مسأله مسأله تحریف را مطرح ساختند و این قائله را برپا نمودند! (بنابراین نباید کسی این نظر نادرست را به همه شیعیان نسبت دهد.)



نقل آرای همه این بزرگان موجب طولانی شدن مبحث می شود؛ علاوه اینکه نگارش همه آنها طولانی و مشکل است لذا برای اطلاع از آرای بزرگان شیعه در رد تحریف قرآن کریم (هم از جهت نقص و هم از جهت زیادت) آدرس کتابهای ایشان درج می شود. لطفا مراجعه و مطالعه فرمایید:


1- ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه صدوق (م 381) در رساله اعتقادات (ر.ک: اعتقادات شیخ صدوق همراه با شرح باب حادی عشر/ص93 و94)

2- محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شیخ مفید (م413)/اوائل المقالات/ص54تا56

3- ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی (م460)/تفسیر تبیان/ج1/مقدمه/ص3

4- ابومنصور حسن بن یوسف المطهر، مشهور به علامه حلی (م726)/أجوبة المسائل المهناویّة/ص121/مسأله13

5- ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (م548)/تفسیر مجمع البیان/ج1/ص15

6- محقق ثانی، شیخ عبدالعلی کرکی (م940)/در رساله ای که به همین منظور نوشته، طبق نقل سید محسن اعرجی در کتاب اصولی خود: شرح وافیه (نسخه خطی)

7- محقق اردبیلی (م993)/مجمع الفائدة/ج2/ص218

8- محمد محسن فیض کاشانی (م1090)/مقدمه ششم تفسیر صافی و علم الیقین/ج1/ص51 و نیز در کتاب روایی خود «الوافی»/ج2/ص273و274

9- شیخ حرّ عاملی (م1104)/در رساله فارسی که به همین منظور نوشته، طبق نقل شیخ رحمت الله دهلوی در کتاب پرارج خود، اظهار الحق/ج2/ص208 و نقل سید شرف الدین در الفصول المهمة/ص166

10- شیخ جعفر کاشف الغطاء (م1228)/کشف الغطاء و رسالة الحق المبین/ص11

11-علامه شیخ محمد جواد بلاغی (م1353)/آلاء الرحمان/ج1/ص25تا27

12- شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (م1373)/أصل الشیعة و أصولها/ص133

13-سید محسن امین (م1371)/أعیان الشیعة/ج1/ص41

14-سید شرف الدین عاملی (م1381)/الفصول المهمة/ص163 و نیز در کتاب ردیه خود بر مسایل موسی جارالله/ص28

15- شیخ عبدالحسین تبریزی معروف به علامه امینی/الغدیر/ج3/ص101

16- سید ابوالقاسم خویی/تفسیر البیان/(مقدمه)ص215تا258

17- علامه طباطبایی/تفسیر المیزان/ج12/ص106تا137

18- امام خمینی/تهذیب الاصول/ج2/ص165 و انوار الهدایة (شرح کفایة الاصول)/ج1/ص245

صدیقین
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۵:۲۴
منشأ قول به تحریف، روایاتی است که در کتب اهل سنت و شیعه آمده است. ظاهر این روایات دال بر تحریف قرآن است. این روایات یا سند ضعیف و فاقد اعتبار دارند یا دلالتهای نارسا و قابل تأویل؛ در کتب اصولی و کلامی این روایات به طور کلی مورد نقد و رد واقع شده اند.

علامه شیخ محمد جواد بلاغی در مقدمه تفسیر آلاء الرحمن (ج1/ص25) می گوید: در روایاتی که حاجی نوری [در فصل الخطاب] در این باره آورده است روایاتی وجود دارد که هرگز احتمال صدق آنها نمی رود؛ زیرا برخی از نظر مفهوم اختلاف بسیاری دارند و به تنافی و تعارض منتهی می شوند، علاوه اینکه بیشتر این روایات از کسانی نقل شده که علما آنان را به ضعف گفتار و جفای در روایت و فساد مذهب وصف کرده اند و برخی از آنان مشهور به دروغ گویی و دروغ پردازی هستند که هرگز روایت از آنان جایز نیست، گروهی نیز درباره ائمه توقف یا دشمنی داشته اند. این اوصاف به تنهایی کافی است تا روایات این افراد را غیر قابل اعتماد نماید.



استاد محمد هادی معرفت (صاحب التمهید) در کتاب علوم قرآنی صفحه 384 می گوید: اینجانب با بررسی تمام این روایات، چه منقول از اهل سنت و چه منقول از شیعه، چنین یافتم که این قبیل روایات (که مایه طعن شریعت است) غالبا مجعول و به دست دشمنان دین ساخته و پرداخته شده است یا آنکه قابل تأویل به وجوه دیگر است و ربطی به مسأله تحریف ندارد.



وی سپس به عنوان نمونه 12 روایت (از کتب روایی و علوم قرآنی ِ) اهل تسنن که ظاهر در تحریف کتاب اند، را ذکر و وجه تأویل آنها را بیان می کند. ایشان در ادامه با نقل گزارشی از کتاب فصل الخطاب حاجی نوری، با بیانی مفید و مختصر روایات منقول ایشان را دسته بندی نموده و ضمن نقل تعدادی از این روایات، مقصود و مدلول آنها را بیان می کند. (برای اطلاعات بیشتر به کتاب مذکور مراجعه فرمایید.)

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۶:۱۰
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی
ذکر باور برخی از علمای شیعه به تحریف قران بدین معنی نیست که برخی از علمای سنی از این اتهام بری هستند. علمایی همانند عبدالوهاب شعرانی ، آلوسی و ابوداود سجستانی از علمای سنی هستند که معتقد به تحریف قران هستند. در کتاب نه همه اش صحیح بخاری حدیثی منسوب به خلیفه دوم هست مبنی بر اینکه ایشان گفته اند آیه رجم در زمان پیامبر در قران وجود داشت و پیامبر به آن عمل می فرمود ولی سپس حذف شد.
این حدیث هم در مختصر بخاری هست:
عمر بن خطاب مي‌گويد: در زمان حيات رسول الله شنيدم كه هشام بن حكيم بن حزام سورة فرقان را مي‌خواند. پس به قراءت‌اش گوش فرا دادم و متوجه شدم كه به صورت‌هاي مختلفي مي‌خواند كه رسول خدا براي من چنين نخوانده است. نزديك بود به او كه نماز مي‌خواند، حمله‌ور شوم. اما شكيبايي كردم تا اينكه سلام داد. آنگاه گريبانش را گرفتم و گفتم: چه كسي قرائت اين سوره را بگونه‌اي كه تو مي‌خواندي و من شنيدم، به تو ياد داده است؟ گفت: رسول الله براي من اينگونه خوانده است. سپس او را نزد رسول خدا بردم و گفتم: من از اين فرد شنيدم كه سورة فرقان را به‌ گونه‌اي مي‌خواند كه شما به من، ياد نداده‌ايد. رسول الله فرمود: «او را رها كن. اي هشام! بخوان». او نيز آنگونه كه من از او شنيده بودم، خواند. رسول الله فرمود: «اينگونه نازل شده است». سپس فرمود: «اي عمر! تو بخوان». پس من همان قرائتي را خواندم كه به من آموزش داده بود. رسول الله فرمود: «اينگونه نازل شده است. همانا اين قرآن، بر هفت وجه، نازل شده است. پس با هر قرائتي كه براي شما آسانتر است، بخوانيد».

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۸:۱۸
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث قرانی
فرموده اید که " در حالیکه ایشان ( ملا فیض کاشانی ) در مقدمه کتابی که مورد استناد شماست یعنی تفسیر صافی، در جلد اول، (مقدمه ششم) صفحه 565 و . . . قول به تحریف قرآن را رد می کند."
احتمالا صفحه مورد نظر 40 است و اما بخشهایی از این مقمه :
أقول: يعني به صاحب الأمر عليه السلام. و بإسناده عن سالم بن سلمة قال: قرأ رجل على أبي عبد اللَّه عليه السلام و أنا استمع حروفاً من القرآن ليس على ما يقرؤها الناس. فقال أبو عبد اللَّه عليه السلام: كف عن هذه القراءة و اقرأ كما يقرأ الناس حتى يقوم القائم عليه السلام فإذا قام قرأ كتاب اللَّه تعالى على حده و اخرج المصحف الذي كتبه علي عليه السلام، و قال: أخرجه علي عليه السلام إلى الناس حين فرغ منه و كتبه، فقال لهم هذا كتاب اللَّه كما أنزله اللَّه على محمد صلّى اللَّه عليه و آله و قد جمعته بين اللوحين فقالوا هوذا عندنا مصحف جامع فيه القرآن لا حاجة لنا فيه فقال: أما و اللَّه ما ترونه بعد يومكم هذا أبداً إنما كان عليَّ أن أخبركم حين جمعته لتقرؤوه.

و به قال علي بن إبراهيم قال في تفسيره: و أما ما كان خلاف ما أنزل اللَّه‏ فهو قوله تعالى: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ. فقال أبو عبد اللَّه عليه السلام لقارئ هذه الآية: خير أُمة تقتلون أمير المؤمنين و الحسين بن علي عليهما السلام فقيل له كيف نزلت يا بن رسول اللَّه فقال إنما نزلت خير أئمة أُخرجت للناس الا ترى مدح اللَّه لهم في آخر الآية تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون باللَّه. و مثله إنه قرأ على أبي عبد اللَّه الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً)

و أما ما هو محذوف عنه فهو قوله لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ في علي كذا أنزلت أنزله بعلمه و الملائكة يشهدون، و قوله: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ في علي وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ، و قوله: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ظَلَمُوا آل محمد حقهم لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ. و قوله: وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا آل محمد حقهم أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ، و قوله و يرى الَّذِينَ ظَلَمُوا آل محمد حقهم فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ، و مثله كثير نذكره في مواضعه إن شاء اللَّه.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۸:۳۴
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی
محدود کردن علمای شیعه که معتقد به تحریف قران هستند به تنها محدث نوری نادیده انگاشتن مسلمات تاریخی است. علمای زیر نیز که از اعاظم و اکابر مذهب شیعه هستند معتقد به تحریف قران هستند :
نعمت الله جزایری در کتاب (الانوار النعمانیه)
علی بن ابراهیم قمی در کتاب (تفسیر قمی)
محمد باقر مجلسی در کتاب (مرآة العقول من شرح أخبار آل الرسول)
حاج میرزا حبیب الله هاشمی خوئی در کتاب (منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة)
ابو منصور احمد بن منصور طبرسی در کتاب (الاحتجاج)
نوری طبرسی در کتاب (فصل الخطاب)
محمد بن مرتضی کاشانی ملقب به فیض کاشانی در کتاب (تفسیر صافی)
میثم بحرانی در کتاب (شرح نهج البلاغه)
یوسف بحرانی در کتاب (الدرر النجفیه)
سید عدنان بحرانی در کتاب (مشارق الشموس الدریة)
سلطان محمد بن حیدر خراسانی در کتاب (تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة)
ابوالحسن عاملی در کتاب (مرآة الانوار و مشکاه الاسرار)
محمد بن نعمان (شیخ مفید) در کتاب (مسائل السروریه)
محمد بن حسن الصفار در کتاب (بصائر الدرجات)
سیدعبدالله شبر در کتاب (منیة المحصلین فی حقیقة طریقة المجتهدین )
محمد بن ابراهیم نعمانی
سعد بن عبدالله قمی در کتاب (ناسخ القرآن و منسوخه)
سید علی بن احمد کوفی در کتاب (بدع المحدثة)
محمد بن مسعود عیاشی در کتاب (تفسیر عیاشی)
شیخ فرات بن ابراهیم کوفی
محمد بن عباس ماهیار
ابو سهل اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت
شیخ متکلم و فیلسوف ابو محمد حسن بن موسی
ابو اسحاق ابراهیم بن نوبخت
اسحاق الکاتب
حاجب بن اللیث بن سراج
شیخ فضل بن شاذان، در کتاب (الایضاح)
شیخ محمد بن الحسن شیبانی در کتاب (تفسیرنهج البیان عن کشف معانی القرآن)



با سلام و درود


معتقد بودن به این است که نویسنده کتاب تصریح کند به نظر و عقیده خویش؛ و یا قرائن بر انتخاب و تمایل یک نظر، آنقدر باشد که معلوم باشد نویسنده چه نظری را انتخاب کرده است.


بنابر این اسناد قائل شدن به تحریف قرآن به نویسندگان فوق، نیاز به اثبات دارد و این گونه که شما تصور نموده اید نیست.


افزون بر این که صرف نقل روایات دلیل بر اعتقاد نویسنده به آنها نیست. چه بسا نویسنده کتاب، روایات مختلف را جمع آوری کرده و آنها را نقل می کند سپس انتخاب نظری خاص را بر عهده خواننده می گذارد.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۸:۵۹
نقل حديث، دليل پذيرش آن نيست.




بـسيار مى شود گروهى حديث يا مساله اى را نقل مى كنند، ولى خود بدان معتقد نيستند، چرا كه نـقـل حـديـث بـه تـنـهـايى، دليل پذيرش متن آن ـ توسط راوى ـ نيست مگر اين كه آن حديث را صحيح دانسته به آن ملتزم گردد، ولى به گروهى از محدثان بزرگ مانند محمدبن يعقوب كلينى، عـلـى بـن ابـراهيم قمى و محمدبن مسعود عياشى قول به تحريف را نسبت داده اند، فقط به دليل اين كه دركتابهايشان برخى روايات را نقل كرده اند ـ كه به پندار نسبت دهندگان ـ گوياى تحريف است .


اما اين، نسبتى جاهلانه و بى پايه است كه با راه و رسم تحقيق نمى سازد.


سيد بزرگوار ميرزا محمدحسين حائرى شهرستانى (متوفاى 1315هـ .ق) كه از دانشمندان بزرگ عـصر خود و داراى علوم و فنون فراوانى بود، در بيان پوچى شبهه هاى قائلان به تحريف، كتابى به رشـتـه تحرير درآورده و در آن به برهان جالبى در رد اين گونه پندارهاى بيهوده استدلال نموده مـى نـويـسـد: هنگامى درست است عقيده تحريف را به اين بزرگان نسبت دهيم كه چهار مقدمه بديهى دست به دست هم بدهند:


1ـ نويسنده كتاب، درستى همه روايات كتابش را متعهد شود آن هم تعهدى صريح و فراگير.

2ـ دلالـت آن احـاديث بر تحريف، ظاهر و غيرقابل تاويل باشد، به طورى كه احتمالات ديگرى ـ با پشتوانه شواهد عقلى يا نقلى متواتر ـ نداشته باشد.

3ـ در برابر آن احاديث، اخبار معارضى ـ كه به نظر نويسنده كتاب بر آن احاديث ترجيح دارد ـ وجود نداشته باشد.

4ـ خـبـر واحـد نـزد نـويـسنده كتاب، حجت باشد ـ خواه در مسائل اصولى و خواه در فروع دين ـ همان طور كه نزد اخبارى ها حجت است .


پـس هـرگـاه همه اين مقدمه ها موجود بود، مى توان عقيده تحريف را به نويسندگان اين كتابها نسبت داد، اما اثبات اين مقدمات بسيار دشوار مى نمايد و موانع فراوان دارد.


تازه اگر نويسنده كتاب در جايى متعهد شده باشد، آن يك تعهد تقريبى و نسبى است نه همه جانبه و مـطـلـق .

مـثـلا مـرحوم صدوق در آغاز كتاب من لايحضره الفقيه صحت همه روايات كتاب را ضمانت نموده، مى گويد، آنها بين او و پروردگارش حجت است با اين حال گاهى روايات مرسله و شاذ را روايت مى كند و اى بسا مضمون آن روايات صريحا با فتواى خودش مخالف است .


بنابراين، ستمى است آشكار كه عقيده تحريف به نويسندگان بزرگ پيشين نسبت داده شود، تنها بـه ايـن دلـيـل كه در كتابهايشان برخى روايات وجود دارد كه ـ به پندار نسبت دهنده نه ديگران ـ گوياى تحريف است .


_________________________
ترجمه صیانة القرآن من التحریف، محمد هادی معرفت.

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۱۹:۴۶
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی
آن چه مهم است این است که علمای اسلامی چه شیعه و چه سنی اکثرا معتقد به تحریف قران نیستند و آنهایی هم که معتقدند پایه و اساس اعتقاد خود را بر احادیثی مجعول نهاده اند. عبرتی که می توان از این موضوع گرفت این است که احادیث را باید همیشه بر قران عرضه کرد تا دیگر شاهد چنین انحرافاتی نباشیم.

صدیقین
۱۳۸۹/۰۹/۲۶, ۲۳:۵۸
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث قرانی
فرموده اید که " در حالیکه ایشان ( ملا فیض کاشانی ) در مقدمه کتابی که مورد استناد شماست یعنی تفسیر صافی، در جلد اول، (مقدمه ششم) صفحه 565 و . . . قول به تحریف قرآن را رد می کند."
احتمالا صفحه مورد نظر 40 است و اما بخشهایی از این مقمه :
أقول: يعني به صاحب الأمر عليه السلام. و بإسناده عن سالم بن سلمة قال: قرأ رجل على أبي عبد اللَّه عليه السلام و أنا استمع حروفاً من القرآن ليس على ما يقرؤها الناس. فقال أبو عبد اللَّه عليه السلام: كف عن هذه القراءة و اقرأ كما يقرأ الناس حتى يقوم القائم عليه السلام فإذا قام قرأ كتاب اللَّه تعالى على حده و اخرج المصحف الذي كتبه علي عليه السلام، و قال: أخرجه علي عليه السلام إلى الناس حين فرغ منه و كتبه، فقال لهم هذا كتاب اللَّه كما أنزله اللَّه على محمد صلّى اللَّه عليه و آله و قد جمعته بين اللوحين فقالوا هوذا عندنا مصحف جامع فيه القرآن لا حاجة لنا فيه فقال: أما و اللَّه ما ترونه بعد يومكم هذا أبداً إنما كان عليَّ أن أخبركم حين جمعته لتقرؤوه.
و به قال علي بن إبراهيم قال في تفسيره: و أما ما كان خلاف ما أنزل اللَّه‏ فهو قوله تعالى: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ. فقال أبو عبد اللَّه عليه السلام لقارئ هذه الآية: خير أُمة تقتلون أمير المؤمنين و الحسين بن علي عليهما السلام فقيل له كيف نزلت يا بن رسول اللَّه فقال إنما نزلت خير أئمة أُخرجت للناس الا ترى مدح اللَّه لهم في آخر الآية تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون باللَّه. و مثله إنه قرأ على أبي عبد اللَّه الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً)
و أما ما هو محذوف عنه فهو قوله لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ في علي كذا أنزلت أنزله بعلمه و الملائكة يشهدون، و قوله: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ في علي وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ، و قوله: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ظَلَمُوا آل محمد حقهم لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ. و قوله: وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا آل محمد حقهم أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ، و قوله و يرى الَّذِينَ ظَلَمُوا آل محمد حقهم فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ، و مثله كثير نذكره في مواضعه إن شاء اللَّه.

جناب لاچینی، دوست عزیز، ضعف تحقیقات شما در همین کپی برداریهای غیر مستند و محکوم کردن افراد، بدون خواندن نظرات ایشان است و این رویه تحقیق شما خلاف دستور قرآن است که فرمود:



الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (زمر/18)



همان كسانى كه سخنان را مى‏ شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى ‏كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند.




دوست خوب، جناب فیض کاشانی از صفحه 40 جلد اول تفسیر صافی (مقدمه ششم) تا وسط صفحه 51 ، روایاتی که ظاهر در تحریف قرآنند را نقل می کند (که شما هم بخشی از آن را نقل نمودید) و بعد از وسط صفحه 51 تا آخر مقدمه ششم (صفحه 55) این روایات را بکلی رد می کند و وجه تأویل مواردی که قابل توجیه است را ذکر می کند. برای اینکه زحمت مراجعه شما را کم کنم، متن کلام فیض کاشانی (که شما به اشتباه و نادانسته به ایشان نسبت قول به تحریف قرآن داده اید) را نقل می کنم تا مخاطبان عزیز هم با واقعیت امر بیشتر آشنا شوند. امیدوارم شما هم شهامت قبول اشتباه و پذیرش حقیقت را داشته باشید!


در پستهای بعدی، ابتدا بخشی از نوشتار فیض کاشانی که ناظر به بحث ماست را ترجمه و سپس همه نوشتار ایشان در نقد و رد این احادیث را ذکر می کنم.

صدیقین
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۰۳
فیض کاشانی در صفحه 51 (تفسیر صافی/ جلد اول/مقدمه ششم) با بیان اینکه به تمام این روایات اشکال وارد است، می گوید:

« با قبول این روایات دیگر هیچ اعتمادی به قرآن باقی نمی ماند زیرا احتمال می رود که هر آیه ای در معرض تحریف و تغییر بوده و خلاف آنچه که خداوند نازل نموده، باشد و پس از آن باید قائل شویم که قرآن دیگر هیچ ثمره ای نداشته و پیروی آن هم هیچ فایده ای ندارد و وصیت پیامبر [در حدیث متواترثقلین و مانند آن] به تمسک به قرآن هم امری بی فایده خواهد بود!




این روایات را چطور بپذیریم در حالیکه خدای عزّ و جلّ فرموده:

هيچ گونه باطلى، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن (=قرآن) نمى ‏آيد چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است (فصلت/42)
ما قرآن را نازل كرديم و ما به طور قطع نگهدار آنيم (حجر/9)




با این وعده های الهی چگونه ممکن است که دست تحریف و تغییر در قرآن راه یافته باشد؟!




از سوی دیگر احادیث بسیاری از پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام) درباره عرضه احادیث بر قرآن وارد شده که اگر حدیثی موافق قرآن بود، صحیح است و اگر مخالف قرآن بود، باطل است. حال اگر این روایات که ظاهر در تحریف قرآنند را بپذیریم، پس این دستور عرضه اخبار بر قرآن (برای تشخیص صحت آنها) که در روایات فراوانی بدان اشاره شده چه فایده ای دارد!؟



ضمن اینکه همین روایات دال بر تحریف قرآن، مخالف نص قرآن است [مثل آیات (فصلت/42 و حجر/9 و ...) ] ، پس واجب است رد اینگونه روایات و حکم به باطل بودن آنها مگر آنکه قابل توجیه باشند [که در آنصورت توجیه می شوند]...

ایشان در ادامه در صفحه 52 یک وجه تأویل و توجیه برخی از این روایات را اینگونه عنوان می کند که ممکن است این روایات از باب تفسیر آیه باشد یعنی منظور اینست که معنای این آیه چنین است و در این مورد نازل شده اما معنا و تفسیرش تحریف شده است.»

صدیقین
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۰۸
متن عربی نوشتار فیض کاشانی در نقد و رد روایات دال بر تحریف قرآن، در تفسير الصافي/جلد ‏1، مقدمه ششم / صفحه 51 به بعد (بعد از ذکر روایاتی که ظاهر در تحریف قرآنند):




أقول: و يرد على هذا كله إشكال و هو أنه على هذا التقدير لم يبق لنا اعتماد على شي‏ء من القرآن إذ على هذا يحتمل كل آية منه أن يكون محرفاً و مغيراً و يكون على خلاف ما أنزل اللَّه فلم يبق لنا في القرآن حجة أصلًا فتنتفي فائدته و فائدة الأمر باتباعه و الوصية بالتمسك به الى غير ذلك، و ايضاً قال اللَّه عز و جل: وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ. و قال: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ فكيف يتطرق إليه التحريف و التغيير، و ايضاً قد استفاض عن النبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و الأئمة عليهم السلام حديث عرض الخبر المروي على كتاب اللَّه ليعلم صحته بموافقته له و فساده بمخالفته فإذا كان القرآن الذي بأيدينا محرفاً فما فائدة العرض مع أن خبر التحريف مخالف لكتاب اللَّه مكذب له فيجب رده و الحكم بفساده أو تأويله.

و يخطر بالبال في دفع هذا الاشكال و العلم عند اللَّه أن يقال: إن صحت هذه الأخبار فلعل التغيير إنما وقع فيما لا يخل بالمقصود كثير إخلال كحذف اسم علي و آل محمد صلّى اللَّه عليهم، و حذف أسماء المنافقين عليهم لعائن اللَّه فإن الانتفاع بعموم اللفظ باق و كحذف بعض الآيات و كتمانه فان الانتفاع بالباقي




تفسير الصافي، ج‏1، ص: 52



باق مع أن الأوصياء كانوا يتداركون ما فاتنا منه من هذا القبيل و يدل على هذا قوله عليه السلام في حديث طلحة: إن أخذتم بما فيه نجوتم من النار و دخلتم الجنة فإن فيه حجتنا و بيان حقنا و فرض طاعتنا.

و لا يبعد أيضاً أن يقال أن بعض المحذوفات كان من قبيل التفسير و البيان و لم يكن من أجزاء القرآن فيكون التبديل من حيث المعنى أي حرفوه و غيروه في تفسيره و تأويله أعني حملوه على خلاف ما هو به فمعنى قولهم عليهم السلام كذا نزلت أن المراد به ذلك لا أنها نزلت مع هذه الزيادة في لفظها فحذف منها ذلك اللفظ.

و مما يدل على هذا ما رواه في الكافي بإسناده عن أبي جعفر عليه السلام: أنه كتب في رسالته إلى سعد الخير و كان من نبذهم الكتاب أن أقاموا حروفه و حرّفوا حدوده فهم يروونه و لا يرعونه و الجهال يعجبهم حفظهم للرواية و العلماء يحزنهم تركهم للرعاية. الحديث.

و ما رواه العامة أن علياً عليه السلام كتب في مصحفه الناسخ و المنسوخ و معلوم أن الحكم بالنسخ لا يكون إلا من قبيل التفسير و البيان و لا يكون جزء من القرآن فيحتمل أن يكون بعض المحذوفات أيضاً كذلك هذا ما عندي من التقصي عن الاشكال و اللَّه يعلم حقيقة الحال. و اما اعتقاد مشايخنا «ره» في ذلك فالظاهر من ثقة الإسلام محمد بن يعقوب الكليني طاب ثراه أنه كان يعتقد التحريف و النقصان في القرآن لأنه كان روى روايات في هذا المعنى في كتابه الكافي و لم يتعرض لقدح فيها مع أنه ذكر في أول الكتاب أنه كان يثق بما رواه فيه و كذلك استاذه علي بن إبراهيم القمي (ره) فان تفسيره مملوّ منه و له غلوّ فيه، و كذلك الشيخ أحمد بن أبي طالب الطبرسي رضي اللَّه عنه فانه أيضاً نسج على منوالهما في كتاب الاحتجاج. و اما الشيخ أبو علي الطبرسي فانه قال في مجمع البيان: اما الزيادة فيه فمجمع على بطلانه و أما النقصان فيه فقد روى جماعة من أصحابنا و قوم من حشوية العامة أن في القرآن تغييراً و نقصاناً




تفسير الصافي، ج‏1، ص: 53




و الصحيح من مذهب أصحابنا خلافه و هو الذي نصره المرتضى رضي اللَّه عنه و استوفى الكلام فيه غاية الاستيفاء في جواب المسائل الطرابلسيات.

و ذكر في مواضع: أن العلم بصحة نقل القرآن كالعلم بالبلدان و الحوادث الكبار و الوقائع العظام و الكتب المشهورة و أشعار العرب المسطورة فان العناية اشتدت و الدواعي توفرت على نقله و حراسته و بلغت حداً لم تبلغه فيما ذكرناه لأن القرآن معجزة النبوة و مأخذ العلوم الشرعية و الأحكام الدينية و علماء المسلمين قد بلغوا في حفظه و حمايته الغاية حتى عرفوا كل شي‏ء اختلف فيه من إعرابه و قراءته و حروفه و آياته فكيف يجوز أن يكون مغيراً و منقوصاً مع العناية الصادقة و الضبط الشديد.



ادامه در پست بعد...

صدیقین
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۰۰:۱۰
و قال أيضاً قدس اللَّه روحه: إن العلم بتفصيل القرآن و أبعاضه في صحة نقله كالعلم بجملته و جرى ذلك مجرى ما علم ضرورة من الكتب المصنفة ككتاب سيبويه و المزني فان أهل العناية بهذا الشأن يعلمون من تفصيلها ما يعلمونه من جملتها حتى لو أن مدخلًا أدخل في كتاب سيبويه باباً في (من خ ل) النحو ليس من الكتاب لعرف و ميز و علم أنه ملحق و ليس من أصل الكتاب و كذلك القول في كتاب المزني و معلوم أن العناية بنقل القرآن و ضبطه أصدق من العناية بضبط كتاب سيبويه و دواوين الشعراء و ذكر ايضاً أن القرآن كان على عهد رسول اللَّه مجموعاً مؤلفاً على ما هو عليه الآن و استدل على ذلك بأن القرآن كان يدرس و يحفظ جميعه في ذلك الزمان حتى عين على جماعة من الصحابة في حفظهم له و إنه كان يعرض على النبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و يتلى عليه و أن جماعة من الصحابة مثل عبد اللَّه بن مسعود و أبي بن كعب و غيرهما ختموا القرآن على النبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلم عدة ختمات و كل ذلك يدل بأدنى تأمل على انه كان مجموعاً مرتباً غير مبتور و لا مبثوث.

و ذكر أن من خالف في ذلك من الامامية و الحشوية لا يعتد بخلافهم فان الخلاف في ذلك مضاف الى قوم من أصحاب الحديث نقلوا أخباراً ضعيفة ظنوا




تفسير الصافي، ج‏1، ص: 54




صحتها لا يرجع بمثلها عن المعلوم المقطوع على صحته.

أقول: لقائل أن يقول كما ان الدواعي كانت متوفرة على نقل القرآن و حراسته من المؤمنين كذلك كانت متوفرة على تغييره من المنافقين المبدلين للوصية المغيرين للخلافة لتضمنه ما يضاد رأيهم و هواهم و التغيير فيه إن وقع فإنما وقع قبل انتشاره في البلدان و استقراره على ما هو عليه الآن. و الضبط الشديد إنما كان بعد ذلك فلا تنافي بينهما بل لقائل أن يقول إنه ما تغير في نفسه و إنما التغيير في كتاباتهم إياه و تلفظهم به فإنهم ما حرفوا إلا عند نسخهم من الأصل و بقي الأصل على ما هو عليه عند أهله و هم العلماء به فما هو عند العلماء به ليس بمحرف و إنما المحرف ما أظهروه لأتباعهم و أما كونه مجموعاً في عهد النبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلم على ما هو عليه الآن فلم يثبت و كيف كان مجموعاً و إنما كان ينزل نجوماً و كان لا يتم الا بتمام عمره.

و اما درسه و ختمه فإنما كانوا يدرسون و يختمون ما كان عندهم منه لإتمامه.

و قال شيخنا الصدوق رئيس المحدثين محمد بن علي بن بابويه القمي طيب اللَّه ثراه في اعتقاداته: اعتقادنا أن القرآن الذي أنزله اللَّه على نبيه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم هو ما بين الدفتين و ما في أيدي الناس ليس بأكثر من ذلك، قال: و من نسب إلينا: إنا نقول إنه أكثر من ذلك فهو كاذب.

و قال شيخ الطائفة محمد بن الحسن الطوسي رضي اللَّه عنه في تبيانه:

و أما الكلام في زيادته و نقصانه فمما لا يليق به لأن الزيادة فيه مجمع على بطلانه و النقصان منه فالظاهر ايضاً من مذهب المسلمين خلافه و هو الأليق بالصحيح من مذهبنا و هو الذي نصره المرتضى رضي اللَّه عنه، و هو الظاهر في الروايات. غير أنه رويت روايات كثيرة من جهة الخاصة و العامة بنقصان كثير من آي القرآن «1» و نقل شي‏ء منه من موضع إلى موضع طريقها الآحاد التي لا يتوجب‏

__________________________________________________

(1). روي في الكافي بإسناده عن هشام بن سالم عن أبي عبد اللَّه عليه السلام قال: إن القرآن الذي جاء جبرائيل على محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم سبعة آلاف آية و يقال إن الموجود منه في أيدي الناس أقل من ذلك، و المشهور أنه ستة آلاف و ستمائة و ستون.

و في مجمع البيان من طريق العامة عن النبي صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم: أن القرآن ستة آلاف و مائتان و ثلاث و ستون آية و قد ذكر بعض أصحابنا عدد السور و الكلمات و الحروف و الفتحات و الضمات و الكسرات و الهمزات و التشديدات و الألفات و الباءات إلى آخر حروف التهجي و اعتمد في عدد الآية على المشهور. و لعل بناء حديث العامة على ما رأوه من عد البسملات آية واحدة و على ما حصل لهم القطع بكونه آية فإن للقراء في تعيين الآيات اختلافات و العلم عند اللَّه. منه رحمه اللَّه تعالى.




تفسير الصافي، ج‏1، ص: 55





علماً فالأولى الاعراض عنها و ترك التشاغل بها لأنه يمكن تأويلها و لو صحت لما كان ذلك طعناً على ما هو موجود بين الدفتين فان ذلك معلوم صحته لا يعترضه أحد من الامة و لا يدفعه، و روايتنا متناصرة بالحث على قراءته و التمسك بما فيه، ورد ما يرد من اختلاف الأخبار في الفروع إليه و عرضها عليه فما وافقه عمل عليه و ما خالفه يجنب و لم يلتفت إليه، و قد ورد عن النبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلم رواية لا يدفعها احد، إنه قال: إني مخلف فيكم الثقلين ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا كتاب اللَّه و عترتي أهل بيتي و إنهما لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض و هذا يدل على أنه موجود في كل عصر لأنه لا يجوز أن يأمرنا بالتمسك بما لا نقدر على التمسك به كما أن أهل البيت عليهم السلام و من يجب اتباع قوله حاصل في كل وقت و إذا كان الموجود بيننا مجمعاً على صحته فينبغي أن يتشاغل بتفسيره و بيان معانيه و ترك ما سواه.

أقول: يكفي في وجوده في كل عصر وجوده جميعاً كما أنزله اللَّه محفوظاً عند أهله و وجود ما احتجنا إليه منه عندنا و إن لم نقدر على الباقي كما أن الامام عليه السلام كذلك فان الثّقلين سيّان في ذلك.

و لعل هذا هو المراد من كلام الشيخ. و اما قوله من يجب اتباع قوله فالمراد به البصير بكلامه فانه في زمان غيبتهم قائم مقامهم لقولهم عليهم السلام انظروا إلى من كان منكم قد روى حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف أحكامنا فاجعلوه بينكم حاكماً فإني قد جعلته عليكم حاكماً، الحديث.

مرصوص
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۰:۳۴
ممنون از همه دوستان
تاپیک دیر تایید شد و من گمان کردم به خاطر تکراری بودن تایید نشده
امروز اتفاقی متوجه شدم تایید شده
اطلاعات مفیدی بود ممنون

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۲۷, ۲۳:۴۹
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی

1. من به زبان عربی تسلط کافی ندارم. اگر لطف کنید و متن زیر را که خودتان آورده اید ترجمه فرمایید سپاسگزار خواهم بود :

يخطر بالبال في دفع هذا الاشكال و العلم عند اللَّه أن يقال: إن صحت هذه الأخبار فلعل التغيير إنما وقع فيما لا يخل بالمقصود كثير إخلال كحذف اسم علي و آل محمد صلّى اللَّه عليهم، و حذف أسماء المنافقين عليهم لعائن اللَّه فإن الانتفاع بعموم اللفظ باق و كحذف بعض الآيات و كتمانه فان الانتفاع بالباقي باق مع أن الأوصياء كانوا يتداركون ما فاتنا منه من هذا القبيل و يدل على هذا قوله عليه السلام في حديث طلحة: إن أخذتم بما فيه نجوتم من النار و دخلتم الجنة فإن فيه حجتنا و بيان حقنا و فرض طاعتنا.

البته این متن نظر خود صاحب تفسیر است.

صدیقین
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۷:۲۷
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی
1. من به زبان عربی تسلط کافی ندارم. اگر لطف کنید و متن زیر را که خودتان آورده اید ترجمه فرمایید سپاسگزار خواهم بود :
يخطر بالبال في دفع هذا الاشكال و العلم عند اللَّه أن يقال: إن صحت هذه الأخبار فلعل التغيير إنما وقع فيما لا يخل بالمقصود كثير إخلال كحذف اسم علي و آل محمد صلّى اللَّه عليهم، و حذف أسماء المنافقين عليهم لعائن اللَّه فإن الانتفاع بعموم اللفظ باق و كحذف بعض الآيات و كتمانه فان الانتفاع بالباقي باق مع أن الأوصياء كانوا يتداركون ما فاتنا منه من هذا القبيل و يدل على هذا قوله عليه السلام في حديث طلحة: إن أخذتم بما فيه نجوتم من النار و دخلتم الجنة فإن فيه حجتنا و بيان حقنا و فرض طاعتنا.
البته این متن نظر خود صاحب تفسیر است.

و يخطر بالبال في دفع هذا الاشكال و العلم عند اللَّه أن يقال: إن صحت هذه الأخبار فلعل التغيير إنما وقع فيما لا يخل بالمقصود كثير إخلال كحذف اسم علي و آل محمد صلّى اللَّه عليهم، و حذف أسماء المنافقين عليهم لعائن اللَّه فإن الانتفاع بعموم اللفظ باق و كحذف بعض الآيات و كتمانه فان الانتفاع بالباقي



تفسير الصافي، ج‏1، ص: 52



باق مع أن الأوصياء كانوا يتداركون ما فاتنا منه من هذا القبيل و يدل على هذا قوله عليه السلام في حديث طلحة: إن أخذتم بما فيه نجوتم من النار و دخلتم الجنة فإن فيه حجتنا و بيان حقنا و فرض طاعتنا و لا يبعد أيضاً أن يقال أن بعض المحذوفات كان من قبيل التفسير و البيان و لم يكن من أجزاء القرآن فيكون التبديل من حيث المعنى أي حرفوه و غيروه في تفسيره و تأويله أعني حملوه على خلاف ما هو به فمعنى قولهم عليهم السلام كذا نزلت أن المراد به ذلك لا أنها نزلت مع هذه الزيادة في لفظها فحذف منها ذلك اللفظ.



.


همانطور که در پست 28 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=390698&postcount=28) عرض کردم، فیض کاشانی همه روایات مورد اشاره را دارای اشکال می داند و بخشی از اشکالات ایشان در همین پست نقل شد. و نظر خود را در صفحه 51 چنین اعلام نمود: فيجب رده و الحكم بفساده أو تأويله، یعنی با وجود این اشکالات لازم است که این روایات مردود اعلام شده یا اگر قابل تأویل و توجیه است، توجیه شوند.


این نظر مرحوم فیض کاشانی؛

----------------------------------




ایشان در ادامه برخی تأویلات و توجیهات احتمالی این روایات را بیان می کنند از جمله همین متن مورد اشاره شما
(ترجمه متن مورد اشاره شما):




یک احتمالی که در توجیه این روایات به ذهن می رسد (و خداوند به واقع عالم است) اینست که: اگر این روایات صحیح باشد [و کسی درستی این روایات را بپذیرد، باید بگوید:] تغییر ایجاد شده [و مورد ادعای این روایات] مثل حذف نام علی و آل محمد و نام منافقین از برخی آیات، تغییری در مدلول و معنای این آیات ایجاد نمی کند زیرا عموم لفظی که در آیه آمده، ما را به معنای آیه رهنمون می کند [یعنی لفظ منافقین عام است و شامل همه منافقین می شود و لفظ مؤمنین و مانند آن عام است و شامل علی و آل محمد (ع) می شود] و نیز مانند حذف برخی آیات یا کتمان آنها [که مورد ادعای اینگونه روایات است] که مقصود و مدلول این محذوفات هم با آیات باقی مانده بدست می آید و ائمه هم این محذوفات را با این بیان قابل جبران دانسته اند و بر این احتمال، این روایت حضرت که خطاب به طلحه است [و در پستهای قبل ذکر شد] دلالت دارد که فرمود: اگر به همین آیات قرآن تمسک و عمل کنید، از آتش دوزخ نجات یافته و وارد بهشت می شوید زیرا در آن حجت ما و بیان حق ما و وجوب اطاعت از ما وجود دارد.



جناب لاچینی، توجه داشته باشید که مرحوم فیض در ابتدا در صفحه 51 نظر نهایی خود را مرقوم نموده اند: « فيجب رده و الحكم بفساده أو تأويله» و بعد در ادامه گفته اند: اگر کسی هم این روایات را بپذیرد و صحیح بداند، باید چنین توجیه کند.



مرحوم فیض در ادامه می گوید: (ادامه ترجمه متن ایشان)
همچنین بعید نیست که [در توجیه اینگونه روایات] گفته شود برخی از این آیات حذفی [که مورد ادعای این روایات است] از باب تفسیر و بیان معنای آیات باشد، نه از باب اجزا و کلمات حذفی آیات؛ یعنی منظور اینگونه روایات تغییر و تحریف معنایی آیات است [نه حذف برخی کلمات آنها] یعنی از نظر معنا و تفسیر، آیات را تحریف کرده اند و در غیر معنای خود تفسیر نموده اند؛ پس معنای این روایاتی که می گوید: «اینچنین نازل شده»، اینست که معنا و مراد خداوند از آیه چنین بوده، نه اینکه فلان لفظ در آیه بوده و بعد حذف شده. مرحوم فیض در ادامه چند روایت در تأیید این احتمال ذکر می کند.



جناب لاچینی، لطفا ادامه مباحث را با همکار گرامی «پاسخگوی قرآنی» که مدیریت این تاپیک را به عهده دارند، پیگیری فرمایید.

میقات
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۰۸:۴۶
با سلام و درود

با تشکر از دوستان به ویژه جناب پاسخگوی علوم قرآنی، به عرض می رساند مهم گفتگوی علمی است لذا به بحث علمی ادامه دهید و این باعث خرسندی است که مباحث علمی در راستای موضوع تاپیک، به صورت علمی و همراهی دوستان پیگیری می شود.

Lachini
۱۳۸۹/۰۹/۲۸, ۲۲:۵۶
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث قرانی

1. علامه طباطبایی در تفسیر برخی آیات قرانی اول نظرات و آرای دیگران را بیان می فرمایند و سپس آنها را مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار می دهند و در پایان نظر خود را بیان می فرمایند و می گویند والله اعلم یعنی اینکه این نظر من است و احتمال دارد درست نباشد. ملا فیض کاشانی نیز اینگونه عمل می کنند. ایشان اول نظرات و احادیث مطرح شده را در خصوص موضوع آورده اند و سپس نظرشان را بدین صورت مطرح فرموده اند که تنها احتمالی که در خصوص این همه حدیث می توان داد حذف نام علی و آل محمد و منافقین است که آن هم تغییری در مدلول و معنای این آیات به وجود نمی آورد ، البته توضیح ارائه شده در داخل کروشه [و کسی درستی این روایات را بپذیرد، باید بگوید:] از مترجم است و نه مفسر.

2. آقای خویی در صفحه 252 تفسیرالبیان فرموده اند : از آنچه‌ در گذشته‌ متذكر شديم‌، براي‌ خواننده‌ واضح‌ و مبرهن‌ گرديد كه‌ بحث‌ تحريف‌ قرآن‌ خرافاتي‌ بيش‌ نيست‌و كسي‌ آن‌ را نخواهد پذيرفت‌ مگر كه‌ ضعيف‌ العقل‌ باشد.

ایشان در صفحه 222 همین کتاب می فرمایند : در وجود قرآني‌ ديگر از امير المومنين‌ علي‌ (ع‌) كه‌ با اين‌ قرآن‌ در ترتيب‌ سوره‌ها تفاوت‌ دارد، شكي‌ نيست‌. اتفاق و اجماع‌ علماء بر وجود آن‌ قرآن‌ ما را از زحمت اثبات‌ وجود آن‌ بي‌ نياز مي‌كند، اگر چه‌ در آن‌ قرآن‌ مطالبي‌ موجود بوده‌ است‌ كه‌ در اين‌ قرآن‌نمي‌باشد، اما اين مطلب به اين اعتبار كه حذف مطالب اضافي از قرآن تحريف باشد, بر تحريف قرآن دلالت نكرده, بلكه صحيح اين است كه گفته شود كلمات اضافي به منزلة تفسير و توضيح برخي مفاهيم قرآن كريم از جانب خداي تعالي بوده اند.

یعنی الله تفسیر و توضیح برخی مفاهیم قران را همراه با نزول قران نازل فرموده اند و این تنها حضرت علی بوده است که آنها را از زبان حضرت پیامبر شنیده است و نه کسی دیگر.

بپذیریم که اینها همه توجیه و تاویل و در تضاد با کلام الله است. چه نیازی هست که ما دست به این توجیهات بزنیم. می گویند حضرت علی قرانی دیگر داشته ، در پاسخ با قاطعیت اعلام می کنیم که نه این درست نیست. این در تضاد با قران است. چه لزومی دارد ادعا کنیم که حضرت علی در لابه لای آیات تفسیر آیات را هم نوشته بودند خواه از طرف خودشان و خواه از طرف وحی و خودمان را به دردسر بیندازیم چرا که کسی می تواند مدعی شود که چرا آن حضرت در زمان خلافت خود این قران را بر مردم عرضه نکرد تا همه را به صراط مستقیم هدایت فرمایند.

صدیقین
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۱۲:۴۲
سلام بر جناب پاسخگوی مباحث قرانیسَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحيم(یس/58)


1. علامه طباطبایی در تفسیر برخی آیات قرانی اول نظرات و آرای دیگران را بیان می فرمایند و سپس آنها را مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار می دهند و در پایان نظر خود را بیان می فرمایند و می گویند والله اعلم یعنی اینکه این نظر من است و احتمال دارد درست نباشد. ملا فیض کاشانی نیز اینگونه عمل می کنند. ایشان اول نظرات و احادیث مطرح شده را در خصوص موضوع آورده اند و سپس نظرشان را بدین صورت مطرح فرموده اند که تنها احتمالی که در خصوص این همه حدیث می توان داد حذف نام علی و آل محمد و منافقین است که آن هم تغییری در مدلول و معنای این آیات به وجود نمی آورد ، البته توضیح ارائه شده در داخل کروشه [و کسی درستی این روایات را بپذیرد، باید بگوید:] از مترجم است و نه مفسر.باید منصفانه مطالب دیگران را نقد کرد. با اینکه در پستها قبل پاسخ شما را به طور کاملا مستند عرض کردم اما شما اصرار دارید که مطلب مورد ادعایتان را به جناب فیض کاشانی نسبت دهید. (تکرار مدعا که دلیل اثبات نمی شود!) همانطور که در پست 33 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=391138&postcount=33) عرض کردم، جناب فیض نظر خود را در صفحه 51 چنین اعلام نمود: «فيجب رده و الحكم بفساده أو تأويله»، یعنی با وجود اشکالاتی که مطرح نمودم (که در پست 28 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=390698&postcount=28) نقل شد) لازم است که این روایات مردود اعلام شده یا اگر قابل تأویل و توجیه است، توجیه شوند. شما جمله ای به این روشنی که نصّ در مطلوب است را نادیده می گیرید و بعد به دنبال کشف خطا از لابلای کلمات دیگر ایشان می گردید؟!!!

به نظرم فضای بحث و مستندات مربوطه، زمینه روشنی برای قضاوت خوانندگان عزیز ایجاد نموده؛ نوشتار بنده و شما پیش روی دوستان و خوانندگان عزیز است؛ نظر شما محترم است اما قضاوت نهایی را به عهده ایشان می گذاریم.

ترجمه کلام فیض هم از بنده است که سعی نموده ام دقت و امانت در نقل را ذکر نمایم، ضمن اینکه متن اصلی جناب فیض را در پست 29 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=390700&postcount=29) و 30 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=390701&postcount=30) آورده ام و برای عدم تداخل توضیحات بنده با کلام مرحوم فیض، توضیحات خود را در کروشه قرار داده ام. در عین حال قسمتی که شما اشاره نموده اید از کلام مرحوم فیض برمی آید که به صورت مشروط فرمودند: إن صحت هذه الأخبار (تفسير الصافي/ ج‏1/ ص 52)، یعنی «اگر این روایات صحیح باشد»،؛ مرحوم فیض در همان ابتدا نظر خود را درباره این روایات اعلام نمود:«فيجب رده و الحكم بفساده أو تأويله» پس اگر این روایات را قبول داشت باید می گفت: «این روایات صحیح است و دال بر فلان مطلب است» ، ولی ظاهرا این روایات را قبول ندارند که به صورت مشروط در صحت آنها تردید می کنند؛ علاوه اینکه در جمله قبلش هم می گوید: و العلم عند اللَّه.


ایشان در صفحه 222 همین کتاب می فرمایند : در وجود قرآني‌ ديگر از امير المومنين‌ علي‌ (ع‌) كه‌ با اين‌ قرآن‌ در ترتيب‌ سوره‌ها تفاوت‌ دارد، شكي‌ نيست‌. اتفاق و اجماع‌ علماء بر وجود آن‌ قرآن‌ ما را از زحمت اثبات‌ وجود آن‌ بي‌ نياز مي‌كند، اگر چه‌ در آن‌ قرآن‌ مطالبي‌ موجود بوده‌ است‌ كه‌ در اين‌ قرآن‌نمي‌باشد، اما اين مطلب به اين اعتبار كه حذف مطالب اضافي از قرآن تحريف باشد, بر تحريف قرآن دلالت نكرده, بلكه صحيح اين است كه گفته شود كلمات اضافي به منزلة تفسير و توضيح برخي مفاهيم قرآن كريم از جانب خداي تعالي بوده اند.
یعنی الله تفسیر و توضیح برخی مفاهیم قران را همراه با نزول قران نازل فرموده اند و این تنها حضرت علی بوده است که آنها را از زبان حضرت پیامبر شنیده است و نه کسی دیگر.
بپذیریم که اینها همه توجیه و تاویل و در تضاد با کلام الله است. چه نیازی هست که ما دست به این توجیهات بزنیم. می گویند حضرت علی قرانی دیگر داشته ، در پاسخ با قاطعیت اعلام می کنیم که نه این درست نیست. این در تضاد با قران است. چه لزومی دارد ادعا کنیم که حضرت علی در لابه لای آیات تفسیر آیات را هم نوشته بودند خواه از طرف خودشان و خواه از طرف وحی و خودمان را به دردسر بیندازیم چرا که کسی می تواند مدعی شود که چرا آن حضرت در زمان خلافت خود این قران را بر مردم عرضه نکرد تا همه را به صراط مستقیم هدایت فرمایند.این پرسش شما سؤالی دیرینه اما مهم است و چون همکار گرامی «پاسخگوی قرآنی» رخصت بحث داده اند، پاسخ این پرسش را ان شاء الله به طور مستند و با تفصیلی بیشتر خدمت شما عرض خواهم کرد. شکیبا باشید.

صدیقین
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۰۲:۵۲
آقای خویی در تفسیرالبیان در صفحه 222 می فرمایند : در وجود قرآني‌ ديگر از امير المومنين‌ علي‌ (ع‌) كه‌ با اين‌ قرآن‌ در ترتيب‌ سوره‌ها تفاوت‌ دارد، شكي‌ نيست‌. اتفاق و اجماع‌ علماء بر وجود آن‌ قرآن‌ ما را از زحمت اثبات‌ وجود آن‌ بي‌ نياز مي‌كند، اگر چه‌ در آن‌ قرآن‌ مطالبي‌ موجود بوده‌ است‌ كه‌ در اين‌ قرآن‌نمي‌باشد، اما اين مطلب به اين اعتبار كه حذف مطالب اضافي از قرآن تحريف باشد, بر تحريف قرآن دلالت نكرده, بلكه صحيح اين است كه گفته شود كلمات اضافي به منزلة تفسير و توضيح برخي مفاهيم قرآن كريم از جانب خداي تعالي بوده اند.

یعنی الله تفسیر و توضیح برخی مفاهیم قران را همراه با نزول قران نازل فرموده اند و این تنها حضرت علی بوده است که آنها را از زبان حضرت پیامبر شنیده است و نه کسی دیگر.

بپذیریم که اینها همه توجیه و تاویل و در تضاد با کلام الله است. چه نیازی هست که ما دست به این توجیهات بزنیم. می گویند حضرت علی قرانی دیگر داشته ، در پاسخ با قاطعیت اعلام می کنیم که نه این درست نیست. این در تضاد با قران است. چه لزومی دارد ادعا کنیم که حضرت علی در لابه لای آیات تفسیر آیات را هم نوشته بودند خواه از طرف خودشان و خواه از طرف وحی و خودمان را به دردسر بیندازیم چرا که کسی می تواند مدعی شود که چرا آن حضرت در زمان خلافت خود این قران را بر مردم عرضه نکرد تا همه را به صراط مستقیم هدایت فرمایند.

سلامی دوباره به همه دوستان خصوصا پرسشگر جویای حق، جناب لاچینی عزیز؛
دوست خوب، مطلب مورد اشاره شما یک بحث تاریخی است و نه من و نه شما نمی توانیم بدون سند مطلبی تاریخی را اثبات یا کتمان کنیم.



علی (ع) نخستین کسی است که پس از وفات پیامبر به جمع قرآن مشغول گردید و به گفته روایات مدت شش ماه در منزل به این امر مشغول بود و آن را به سرانجام رساند.




ابن ندیم می گوید:


«اولین مصحفی که گردآوری شد مصحف علی بود و این مصحف نزد آل جعفر بود.»


سپس می افزاید:«مصحفی دیدم نزد ابو یعلی حمزه حسنی که به خط علی بود و چند صفحه از آن افتاده بود و فرزندان حسن بن علی آن را به میراث گرفته بودند. (الفهرست/ابن ندیم/ص 47و48)

اینکه علی (ع) اولین جمع کننده قرآن بعد از وفات پیامبر اکرم (ص) بود را خود اهل تسنن هم إذعان دارند: می توانید به الاتقان سیوطی/ج1/ص57 و الطبقات/ج2/ق2/ص101 و الاستیعاب بهامش الاصابة/ج2/ص253 و التسهیل لعلوم التنزیل/ج1/ص4 و الاتقان سیوطی / ج1/ص71و72 (نقل روایت ابن ابی داوود) و ...

اینها از کتابهای بسیار معتبر اهل سنت است.




آیات و سوره های مصحف امام علی (ع) عینا مانند همین قرآن موجود بوده با این تفاوت که در آن مصحف ترتیب دقیق نزول آیات و سوره ها رعایت شده بود و سیر نزول آیات روشن بود و بدین ترتیب سیر تشریع احکام قرآنی مخصوصا ناسخ و منسوخ در قرآن مشخص بود.



این مصحف بر طبق قرائت پیامبر بود و اختلاف قرائت در آن راهی نداشت.

صدیقین
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۰۲:۵۳
حضرت در موارد مناسب و در حاشیه مصحف مذکور مورد نزول آیات را هم درج کرده بودند و خود به این مطلب اشاره فرمودند: و لقد جئتم بالکتاب مشتملا علی التنزیل و التأویل (آلاء الرحمان/محمد جواد بلاغی/ج1/ص257)




نیز در جایی دیگر فرمود: آیه ای بر پیامبر نازل نشد مگر اینکه پیامبر آن را بر من خوانده و املا می فرمود و من آن را با خط خود می نوشتم و نیز تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه هر آیه را به من آموخت و مرا دعا کرد تا خداوند فهم و حفظ قرآن را به من عطا فرماید. از آن روز تا کنون هیچ آیه ای را فراموش نکرده و هیچ دانش و معرفتی که به من آموخته و نوشته ام را از دست نداده ام. (البرهان/ج1/ص16/شماره 14)




طبق نقل یعقوبی در تاریخش، بعد از اتمام جمع آوری این مصحف، حضرت آن را بار شتر کرده و به مسجد پیامبر آورده و بر صحابه که پیرامون ابوبکر بودند، عرضه نمود و فرمود: بعد از وفات پیامبر تا کنون به جمع آوری قرآن مشغول بودم و آن را جمع آوری نموده ام. تمام آیات را پیامبر خود بر من خوانده و تفسیر و تأویلش را به من آموخته مبادا فردا بگویید: از آن غافل بوده ایم.




آنگاه یکی از سران گروه بلند شد و گفت: ما را به آنچه که آورده ای نیازی نیست، آنچه در نزد ماست ما را کفایت می کند.





علی (ع) وقتی انکار آنها را دید فرمود: دیگر هرگز آن را نخواهد دید. آنگاه داخل خانه خود شد و کسی از آنها پس آن آن مصحف را ندید.



برای اطلاع بیشتر درباره مصحف علی (ع) رجوع نمایید به تاریخ یعقوبی/ج2/ص113 و تلخیص التمهید/آیة الله معرفت/ج1/ص152.

صدیقین
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۰۳:۰۵
قطعا این مصحف در شناخت عمومی مردم نسبت به معانی و تفسیر آیات کریمه قرآن می توانست تأثیر بسزایی داشته باشد، خصوصا اینکه امام علی (ع) از کاتبان وحی بودند و پیامبر اکرم (ص) بعد از نزول، آیات کریمه قرآن را بر امام علی (ع) و سایر کتاب وحی املاء می فرمود و آنها هم می نوشتند.

حضرت امیر (ع) سخنانی درباره چگونگی آموزش معارف قرآنی پیامبر اکرم (ص) به ایشان بیان فرموده اند، از جمله اینکه:

آیه ای بر پیامبر نازل نشد مگر اینکه پیامبر آن را بر من خوانده و املا می فرمود و من آن را با خط خود می نوشتم و نیز تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه هر آیه را به من آموخت و مرا دعا کرد تا خداوند فهم و حفظ قرآن را به من عطا فرماید. از آن روز تا کنون هیچ آیه ای را فراموش نکرده و هیچ دانش و معرفتی که به من آموخته و نوشته ام را از دست نداده ام. (البرهان/ج1/ص16/شماره 14)

لذاست که ابن جزی کلبی می گوید: لو وجد مصحفه لکان فیه علم کبیر و لکنه لم یوجد: اگر مصحف علی (ع) پیدا می شد در آن علم زیادی بود، ولی پیدا نشد. التسهیل لعلوم التنزیل/ج1/ص4)

میقات
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۰۹:۲۸
می گویند حضرت علی قرانی دیگر داشته ، در پاسخ با قاطعیت اعلام می کنیم که نه این درست نیست. این در تضاد با قران است. چه لزومی دارد ادعا کنیم که حضرت علی در لابه لای آیات تفسیر آیات را هم نوشته بودند خواه از طرف خودشان و خواه از طرف وحی و خودمان را به دردسر بیندازیم چرا که کسی می تواند مدعی شود که چرا آن حضرت در زمان خلافت خود این قران را بر مردم عرضه نکرد تا همه را به صراط مستقیم هدایت فرمایند.


با سلام ودرود


چند نکته:


1. روایات و شواهد تاریخی، وجود مصحفی منتسب به امام علی علیه السلام را ثابت می کند، لذا ادله زیادی بر اصل وجود چنین مصحفی موجود است؛ کما اینکه قرآن های دیگری نیز منتسب به دیگر صحابه بوده است. و این دلیل بر قبول تحریف نیست.



2. مصحف امام علی علیه السلام، از نظر آیات قرآنی چیزی اضافه بر اصل قرآن موجود ندارد. آن اضافات مصحف امام، شامل تفسیر و شأن نزول و ... است.


3. ارزش و جایگاه قرآن کریم به عنوان کتاب الهی برای هدایت و راهنمایی انسانها، جایگاهی بسیار فوق العاده دارد و بسیار با اهمیت است؛ لذا از هر امری که احیانا منجر به وارد شدن لطمه و ضربه به این جایگاه والا و مهم شود باید دوری نمود.


4. با وجود اتفاق مسلمانان و نیز تأیید امامان معصومین بر قرآن موجود، ارائه مصحف دیگری موجب تشطط و اختلاف بین مسلمانان می شد. و چه بسا زمینه فراهم می شد که هر خلیفه ای در دوران خلافتش به خود اجازه بدهد طبق نظر خویش قرآن را تدوین مجدد نماید.


5. امام معصوم به عنوان رهبر جامعه اسلامی و جانشین رسول اکرم(ص)، وظیفه هدایت و راهنمایی انسانها را بر عهده دارد؛ و اگر چیزی بود که جامعه انسانی برای هدایت به سوی خداوند به آن نیاز داشته باشد، حتما امام معصوم آن را بیان می فرمود و دریغ نمی فرمود.


6. اگر چه مسلمانان از داشتن چنین قرآنی محروم ماندند ولی روایات تفسیری زیادی از ائمه معصومین علیهم السلام موجود است که می تواند تعلیم گرفته از همان مصحف امام علی باشد که توسط ائمه معصومین در اختیار مسلمانان قرار گرفته است.

Lachini
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۱۷:۰۳
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی

با سپاس ، چندین حدیث برای اثبات مصحف علی آورده اید. دروغ بودن این احادیث را می توان از متن آنها فهمید. مثلا در قران ناسخ و منسوخی وجود ندارد که حضرت پیامبر آنها را به حضرت علی آموخته باشد. البته تعدادی از علمای اسلامی به نسخ تعدادی از آیات معتقدند ولی این تعداد متفاوت است ، مثلا آقای خویی تنها یک مورد نسخ را پذیرفته اند. برای آگاهی بیشتر به سایت حوزه علمیه قم مراجعه فرمایید.

آن چه مدعیان برای اثبات ناسخ و منسوخ به آن استناد جسته اند آیه 106 سوره بقره است که اگر به آیه پیش از آن نگاه کنید پی می برید که منظور این است که آیات قران یا از آیات کتابهای پیشین یعنی تورات و انجیل بهتر است و یا در ردیف آنها قرار دارد و با وجود قران دیگر نیازی به این کتابها نیست.

صدیقین
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۷:۱۸
سلام بر جناب پاسخگوی قرانیعلیکم السلام


چندین حدیث برای اثبات مصحف علی آورده اید. دروغ بودن این احادیث را می توان از متن آنها فهمید. مثلا در قران ناسخ و منسوخی وجود ندارد که حضرت پیامبر آنها را به حضرت علی آموخته باشد.در گذشته برای مفهوم «تخصیص» کلمه «نسخ» زیاد بکار می رفته؛ استاد معرفت در تلخیص التمهید/ج2/ص424 می گوید: «إطلاق النسخ علی التخصیص کان شائعا فی متداول السلف»؛

احتمالا آنچه در حدیث مذکور است ناظر به همین مطلب است یعنی عمومات و تخصیصات قرآنی (نه نسخ به معنای اصطلاحی).


برای آگاهی بیشتر به سایت حوزه علمیه قم مراجعه فرمایید.بحث نسخ گسترده و طولانی است و علمای فراوانی این مبحث را مورد دقت و بررسی قرار داده اند؛ از جمله استاد معرفت، در تلخیص التمهید، جلد اول، صفحه 415 تا 457



آن چه مدعیان برای اثبات ناسخ و منسوخ به آن استناد جسته اند آیه 106 سوره بقره است که اگر به آیه پیش از آن نگاه کنید پی می برید که منظور این است که آیات قران یا از آیات کتابهای پیشین یعنی تورات و انجیل بهتر است و یا در ردیف آنها قرار دارد و با وجود قران دیگر نیازی به این کتابها نیست.ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (بقره/106)
هر حكمى را نسخ كنيم، و يا نسخ آن را به تأخير اندازيم، بهتر از آن، يا همانند آن را مى ‏آوريم. آيا نمى‏ دانى كه خداوند بر هر چيز توانا است؟

در تفسير نمونه، ج‏1/ص388 ذیل آیه مورد اشاره آمده است:

اين آيات اشاره به تبليغات سوء يهود بر ضد مسلمانان است؛ آنها گاه به مسلمانان مى‏ گفتند: دين، دين يهود است و قبله، قبله يهود لذا پيامبر شما به سوى قبله ما (یعنی بيت المقدس) نماز مى‏ خواند، اما هنگامى كه حكم قبله تغيير يافت و طبق آيه 144 همين سوره مسلمانان موظف شدند به سوى كعبه نماز بگذارند و اين دستاويز از يهود گرفته شد، آنها نغمه تازه ‏اى ساز كردند و گفتند: اگر قبله اولى صحيح بود، پس دستور دوم چيست؟ و اگر دستور دوم صحيح است، اعمال گذشته شما باطل است!



قرآن در اين آيات به ايرادهاى آنها پاسخ مى‏ گويد و قلوب مؤمنان را روشن مى‏ سازد: هيچ حكمى را نسخ نمى‏ كنيم و يا نسخ آن را به تاخير نمى‏ اندازيم، مگر آنکه بهتر از آن يا همانند آن را جانشين آن مى ‏سازيم‏ و اين براى خداوند آسان است، آيا نمى‏ دانى كه خدا بر همه چيز قادر است‏، آيا نمى ‏دانى حكومت آسمانها و زمين از آن خدا است، او حق دارد هر گونه تغيير و تبديلى در احكامش طبق مصالح بدهد و او نسبت به مصالح بندگانش از همه آگاه تر و بصير تر است. و آيا نمى‏دانى كه جز خدا، سرپرست و ياورى براى شما نيست؟

در واقع جمله اول اين آيه اشاره به حاكميت خدا در احكام و قادر بودن او بر تشخيص همه مصالح بندگان است، بنا بر اين نبايد مؤمنان به حرفهاى نابجاى افراد مغرض كه در مساله نسخ احكام ترديد مى‏ كنند، گوش فرا دهند.
و جمله دوم هشدارى است به آنها كه تكيه گاهى غير از خدا براى خود انتخاب مى‏ كنند، چرا كه در جهان تكيه گاه واقعى جز او نيست.

آيات مورد بحث كه قرآن مى ‏گويد: اگر آيه‏اى را نسخ كنيم، همانند آن و يا بهتر از آن را خواهيم آورد، اشاره به احكام مى‏ باشد، كه اگر يكى نسخ گردد بهتر از آن نازل مى‏ شود و يا اگر معجزه يكى از پيامبران منسوخ گردد، به پيامبر بعد معجزه‏ اى گوياتر داده مى‏ شود.

تذکره
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۲۰:۰۵
تنها چیزی که در تفاسیر آمده است این است که اين دو آيه آخرين آياتى است كه بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل شده است، و با آن سوره برائت پايان مى‏ پذيرد، در واقع اشاره‏ اى است به تمام مسائلى كه در اين سوره گذشت ( تفسير نمونه، ج‏8، ص: 20)

میقات
۱۳۹۵/۰۴/۰۱, ۰۰:۰۷
پرسش:
برخی می گویند قرآن تحریف شده، و مدرکشان هم استناد به چند کتاب است، آیا چنین ادعایی صحیح است؟ آیا صرف این که در آن ها بحث تحریف و یا روایات آن را آورده اند دلیل بر اعتقاد نویسنده آن ها به تحریف است؟ آیا حضرت علی قرآن جداگانه ای داشتند؟

پاسخ:
به چند مطلب اشاره می شود:
مطلب اول: این که قرآن موجود دقیقا همان قرآنی است که بر پیامبر (صلى الله علیه وآله) نازل شده است یا در گذر زمان دستخوش تغییر (کاستی و زیادی) شده، پرسشی است که از دیر زمان مطرح است.
ابتدا بهتر است معنا و اقسام تحریف روشن شود.
تحریف از ریشه «ح ر ف» به معناى مایل كردن، به كنار بردن آمده و تحریف سخن، ایجاد نوعى دگرگونى در مقصود گوینده است.
دو نوع تحریف می تواند یک سخن را تهدید کند که در اصطلاح از آن دو به تحریف معنوی و لفظی یاد می شود.
تحریف معنوی:
تحریف معنوى، تفسیر و توجیه سخن بر خلاف مقصود گوینده است که بدون استناد به قواعد فهم درست كلام و بر اساس رأى شخصى و با انگیزه‌هاى خاص صورت مى‌پذیرد.
در وجود این نوع تحریف، تردیدی وجود ندارد.
در سوره نساءآیه 46 به این نوع تحریف اشاره شده می‌ فرماید: «گروهی از یهودیان گفتار خدا را از معنای حقیقی آن به معناها و مواردی دیگر تغییر داده و تحریف می‌کنند.»
این نوع تحریف، شایعترین نوع تحریف در بین انواع تحریف می‌باشد، و از این نوع تحریف نیز قطعا در قرآن واقع شده است. زیرا که تفسیر آیات قرآنی به غیر معناهایی که هدف و مقصود قرآن است چیزی غیر از تحریف نیست.
بر این اساس است که ما را ازتفسیر به رای ممنوع کرده‌اند، چرا که تفسیر به رای راهی است که ما را به این نوع تحریف نزدیک می‌کند.
تحریف لفظی:
تحریف لفظى، تصرّف در ساختار الفاظ و عبارتها است. این نوع تحریف، خودداراى اقسامى است که دو نوع آن مورد بحث است:
1. ‌تحریف به زیادت؛ یعنى افزودن كلمه یا جمله‌اى به سخن و متن اصلى
به اجماع دانشمندان و علمای شیعه و سنی و همه فرقه های اسلامی، این قسم از تحریف در قرآن واقع نشده و كسى هم چنین تحریفی را ادّعا نكرده است.
2. تحریف به نقصان؛ یعنى حذف بخشى از حروف، واژه‌ها یا جملات متن
در مورد تحریف قرآن به كاسته شدن آیه یا آیاتى از آن،‌ دیدگاه مشهور میان مفسران این است كه هیچ آیه‌اى از قرآن كاسته نشده و قرآن رایج در میان مسلمانان، تماماً همان قرآنى است كه بر رسول خدا (صلى الله علیه وآله) نازل شده است.
با این حال وجود برخى روایات در منابع اسلامى این دیدگاه مشهور را با آسیبهایی مواجه ساخته، و علی رغم نظر مشهور مفسران بر رد این نوع تحریف، برخی ادعای تحریف نموده و قائل شده که آیه یا آیاتى از قرآن‌كریم كاسته شده است.

مطلب دوم: عدم تحریف قرآن
قرآنی که امروز در دست مسلمین جهان است همان است که بر پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) نازل شد، نه چیزی از آن کاسته شده و نه چیزی بر آن افزوده گشته است!
از همان روزهای نخست گروه بزرگی از کاتبان وحی، آیات قرآن را پس از نزول می‏ نوشتند، و مسلمانان موظف بودند شب و روز آن را بخوانند، و در نمازهای پنجگانه خود آن را تکرار کنند، گروه عظیمی آیات قرآن را به خاطر می‏ سپردند و حفظ می‏ کردند، حافظان قرآن و قاریان، همیشه در جوامع اسلامی موقعیت و مقام ویژه‏ ای داشته و دارند.
مجموع این امور و جهات دیگر سبب شد که کمترین تغییر و تحریفی در قرآن راه نیابد.
افزون بر این، خداوند حفظ آن را تا پایان جهان تضمین کرده است و با وجود این تضمین الهی، تغییر و تحریف آن غیر ممکن است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون»، ما قرآن را نازل کردیم و بطور قطع از آن پاسداری می‏ کنیم‏ .
همه محققان و علمای بزرگ اسلام ـ اعم از شیعه و اهل سنت ـ در این امر متفقند که هیچ گونه دست تحریف به سوی قرآن دراز نشده است، تنها افراد اندکی از هر دو گروه قول به تحریف را به خاطر پاره‏ای از روایات دنبال کرده ‏اند، ولی آگاهان دو گروه، این نظر را بطور قاطع رد می‏ کنند، و روایات مزبور را «مجعول‏» دانسته و یا ناظر به «تحریف معنوی‏» (یعنی تفسیر نادرست‏ برای آیات قرآن) یا اشتباه «تفسیر قرآن‏» به «متن قرآن‏» می‏ دانند.

مطلب سوم: نظر علمای شیعه
در اين جا برخى از تصريحاتى را كه بزرگان علماى اماميه، درزمينه نفى تحريف ابراز داشته ‏اند، عرضه كنيم تا روشن شود هيچ گاه علماى شيعه‏ قايل به تحريف قرآن نبوده ‏اند و آن چه به آنان نسبت داده مى‏ شود كذب محض ‏است. البته برخى از اخباريون افراطى-كه در زمره شاخصين علماى شيعه قرار نگرفته ‏اند- در اين زمينه مطالبى را گفته ‏اند كه نبايد به حساب عموم شيعه گذاشت.
اگر بخواهيم بزرگان علماى اماميه را به دو دسته محققين و محدثين تقسيم كنيم‏ بايد بگوييم محققين از روز نخست تا كنون، بالاتفاق شبهه تحريف را مردود شمرده ‏اند، و محدثين نيز از دوران رئيس المحدثين ابوجعفر صدوق تا زمان خاتم‏ المحدثين شيخ حر عاملى و نيز محدث كاشانى، همه با محققين هم گام بوده و منكر تحريف بوده‏ اند.
در اين جا براى اثبات ادعاى فوق ‏سخنانى از بزرگان را به عنوان شاهد مى‏ آوريم:
1. شيخ المحدثين ابو جعفر محمد بن على بن الحسين بن بابويه صدوق (متوفاى 381) در رساله اعتقادات چنين مى‏ گويد: «اعتقاد ما بر اين است قرآنى كه ‏بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) نازل گرديده، همين قرآن موجود است كه در دست مردم قرار دارد با 114 سوره، بى ‏كم و كاست و هر كس به ما نسبت دهد كه قرآن را بيش از اين ‏مى‏ دانيم، دروغ گوست‏».(1)

2. عميد طائفه محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد (متوفاى 413) در كتاب پر ارج خود «اوائل المقالات‏»، مى‏ گويد: «برخى از اهل امامت ‏بر اين باورند كه از قرآن هرگز چيزى كم نشده است، نه كلمه و نه آيه و نه سوره ‏اى، به جز آن چه در مصحف على (عليه السلام) بوده و عنوان شرح و تفسير را داشته است‏». آن گاه گويد: «اين قول، نزد من به حقيقت نزديك‏تر است از قول كسانى كه گفته‏ اند برخى كلمات از قرآن ‏افتاده و رأى من همان است. و اما زيادت در مصحف، هرگز نبوده و نيست و اين‏ مطلب اجماعى علماست، زيرا اگر افزوده شدن سوره ‏اى مورد نظر باشد با مساله ‏اعجاز منافات دارد و اگر افزوده شدن كلمه يا كلماتى مقصود باشد آن نيز به دليل‏ عدم رجحان مردود است، پس قرآن از هر گونه زيادتى در سلامت است. علاوه بر استدلال مذكور در اين زمينه از امام صادق (عليه السلام) روايتى در دست دارم‏».(2)

3. علم الهدى سيد مرتضى على بن الحسين (متوفاى 436) در جوابيه اول ازمسايل رساله طرابلسيات مى‏ گويد: «علم به صحت نقل قرآن مانند علم به وجود شهرهاى بزرگ و حوادث تاريخى معروف و كتاب‏ هاى مشهور جهان و اشعار شعراى عرب است، زيرا عنايت ‏به قرآن، پيوسته بيش از امور ياد شده بوده است...».

4. شيخ الطائفه ابو جعفر محمد بن الحسن طوسى (متوفاى 460) در مقدمه ‏تفسير نفيس خود «التبيان‏» آورده است: «احتمال زيادت در قرآن به طور كلى منتفى ‏است، زيرا اجماع امت ‏بر عدم زيادت است و اما نقيصه، اين عقيده نيز با ظاهر آراى مسلمين مخالف است و همين شايسته مذهب ماست كه هرگز در قرآن زيادتى ‏و نقصى رخ نداده است. كلام سيد مرتضى و ظاهر روايات اهل بيت ‏بر همين دلالت ‏دارد...».(3)
5. جمال الدين ابو منصور حسن بن يوسف بن المطهر، علامه‏ حلى (متوفاى 726) در«اجوبة المسائل المهناوية‏» در جواب سيد مهنا گويد: «حق ‏آن است كه هرگز تبديل، تاخير و تقديم در قرآن رخ نداده است. هم چنين زيادت ونقصى بر آن وارد نشده است. پناه مى‏ برم به خدا از اين كه كسى چنين چيزى را باور داشته باشد، زيرا موجب طعن در معجزه جاويد اسلام مى‏ شود و اساس نبوت را متزلزل مى‏ كند».(4)

در ادامه فقط به ‏نام و آدرس گفتار دانشمندان نامى شيعه بسنده مى‏ كنيم:
علامه ابو على فضل بن حسن طبرسى (متوفاى 548)، مجمع البيان، ج 1، ص 15.
محقق اردبيلى (متوفاى 993)، مجمع الفائدة، ج 2، ص 218.
شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء (متوفاى 1228)، كشف الغطاء و رساله الحق‏المبين، ص 11.
شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء (متوفاى 1373)، اصل الشيعة و اصولها، ص 133.
فيض كاشانى محمد محسن (متوفاى 1090)، مقدمه ششم تفسير صافى و علم‏ اليقين، ج 1، ص 565 و وافى، ج 2، ص 274-273.
خاتم المحدثين شيخ حر عاملى، صاحب وسايل الشيعة (متوفاى 1104) در رساله فارسى كه به همين منظور نوشته است، طبق نقل شيخ رحمت الله دهلوى در كتاب پر ارزش خود، اظهار الحق، ج 2، ص 208 و الفصول المهمة، سيد شرف‏الدين، ص 166.
علامه شيخ محمد جواد بلاغى (متوفاى 1353)، آلاء الرحمان، ج 1، ص 27-25.
محقق ثانى شيخ على بن عبد العالى كركى (متوفاى 940) در رساله ‏اى كه به ‏همين منظور نوشته است، طبق نقل سيد محسن اعرجى در كتاب اصولى خود: شرح وافيه (خطى).
سيد شرف الدين عاملى (متوفاى 1381)، الفصول المهمة، ص 163 و نيز دركتاب رديه خود بر مسايل موسى جار الله، ص 28.
سيد محسن امين عاملى (متوفاى 1371)، اعيان الشيعة، ج 1، ص 41.
علامه امينى شيخ عبد الحسين تبريزى، الغدير، ج 3، ص 101.
علامه طباطبايى (متوفاى 1402)، الميزان، ج 12، ص 137-106.
امام خمينى (ره) در كتاب‏ «تهذيب الاصول‏»، ج 2، ص 165 و نيز در «انوار الهداية‏» شرح كفاية الاصول، ج 1، ص 245 كه با كمال حدت و شدت از موضع پاك بزرگان‏ شيعه در اين باره دفاع نموده و از بى ‏ارزشى گفته ‏هاى حاجى نورى پرده برداشته‏ است.
آيت الله سيد ابو القاسم خويى (ره) در مقدمه تفسير خود «البيان‏»، ص 258-215، با دلايل متين و استوار از ساحت قدس قرآن دفاع كرده هر گونه اتهام قول به تحريف ‏را از شيعه ناروا دانسته است.

مطلب چهارم: نظر بزرگان علمای اهل سنت
بسيارى از بزرگان علماى اهل سنت، كه منصفانه مساله تحريف را بررسى‏ كرده‏ اند، شيعه اماميه را از تهمت قول به تحريف مبرا دانسته ‏اند.
اولين كسى كه ‏شهادت به نزاهت موضع شيعه داده است، ابو الحسن على بن اسماعيل ‏اشعرى (متوفاى 324)، شيخ اشاعره و بنيان گذار مكتب اشعرى است كه تمامى ‏جهان تسنن، امروزه پيرو اين مكتب هستند. وى در اين زمينه چنين مى‏ گويد:
«شيعه اماميه دو دسته‏ اند: يك دسته كوته نظران ظاهر بين كه فاقد انديشه‏ اند و درمسايل دينى داراى نظر و آراى عميق نيستند. اينان قايل به تحريف در جهت نقص‏ برخى كلمات بوده ‏اند و دليل آنان رواياتى است كه نزد محققين طائفه فاقد اعتبار است، ولى همين دسته نسبت ‏به زيادتى در قرآن، به كلى منكرند و مى‏ گويند: هرگزدر قرآن زيادتى رخ نداده است.
دسته دوم، محققين و صاحبان نظر و اجتهادند كه هر دو جهت زيادت و نقص را منكرند. آنان مى‏ گويند قرآن هم چنان كه بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) نازل شده تا كنون دست نخورده است و از گزند تحريف، به طور مطلق، در امان بوده است، زيادت، نقص و تبديل و تغييرى در آن حاصل نشده است».(5)
علامه شيخ رحمت الله هندى دهلوى در كتاب نفيس خود «اظهار الحق‏» به ‏تفصيل در نزاهت و برائت ‏شيعه از قول به تحريف سخن گفته است.(6)
هم چنين استاد معاصر، محمد عبد الله دراز در كتاب پرارج خود، «المدخل الى القرآن الكريم‏»، از شيعه دفاع نموده، ساحت آنان را از اين ‏تهمت مبرا دانسته است.(7)
استاد شيخ محمد محمد مدنى، رئيس دانشكده الهيات ‏دانش گاه الازهر در «رسالة الاسلام‏» به تفصيل و استشهاد فراوان از موضع شيعه ‏دفاع كرده و به طور كلى اين نسبت را به شيعه نسبت ظالمانه گرفته است.(8)

مطلب پنجم: ادعای اخباریون
صرفا از سده يازدهم گروهى به نام اخباريون كه جایگزين محدثين ‏شدند، مساله تحريف را مطرح ساختند و اين غائله را بر پا نمودند، بنا بر اين نبايد اين نظر ناصواب را به همه شيعيان نسبت داد.
تا قرن يازدهم هيچ يک از بزرگان شيعه بر تحريف قرآن نگراييدند ليكن در اين قرن با پيدايش گروهى به نام اخباريون كه با انديشه پشت كردن به اجتهاد و عقلگرايى و بسنده كردن به روايات معصومين (علیهم السلام) و ظواهر آن ها در فهم احكام الهى، بعضاً بر اين باور شدند كه قرآن بر اساس بعضى روايات از تحريف مصون نمانده است.
نخستين كسى كه در اين باره سخن گفت و در اين زمينه كتاب نوشت سيد نعمت الله جزائرى (متوفاى 1112) در كتاب منبع الحياة بود.
پس از وى حاجى نورى (متوفاى 1320) يعنى پس از بيش از 200 سال از زمان جزائرى، با اثر پذيرى از كتاب او، مسأله تحريف قرآن را مطرح و كتاب «فصل الخطاب فى تحريف كتاب رب الارباب» را در اين زمينه نوشت وى در كتاب خويش، مجموعه اى از روايات را گرد آورد كه به هر دليل در پى اثبات تحريف قرآن بود.
در مورد كتاب "فصل الخطاب فى تحريف كتاب رب الارباب" مرحوم محدث نوری، باید گفت كه از طرف شیعه جوابیه های متعددی بر این كتاب نوشته شده است و حتی خود محدث نوری هم بر این كتاب جوابیه نوشته و نظر صحیح و اخیر خود را در عدم تحریف قرآن ابراز داشته است، كه متأسفانه تجدید چاپ نشده است.
دست هایی در كار است كه اصل كتاب را مكرر در كل جهان اسلام منتشر می كند بدون آن كه از جوابیه آن مرحوم و نظر اخیر ایشان سخنی بگوید، و یا اشاره ای به جوابیه های آن داشته باشد.

مطلب ششم: سبب پيدايش قول به تحريف
منشأ قول به تحريف، غالباً رواياتى است كه در كتب حديثى فر يقين آمده است كه به ظاهر بر تحريف قرآن دلالت دارند. اين روايات را مى توان به چند گروه تقسيم كرد:
1. اخبار دال بر تفسير و تأديل آيات
2. اخبار دال بر شأن نزول آيات
3. روايات دال بر تحريف و تغيير معناى آيات
4. روايات تطبيق مصاديق
5. روايات دال بر اختلاف قرائت در قرآن
6. روايات متعارض و متناقض
7. روايات مقصود از مراد خداوند از آيات
8. رواياتى از كتب ضعيف و غير قابل استناد
9. روايات ضعيف، مرسل از غلات و ضعفاء
با توجه به تقسيم بندى فوق و با بررسى طرز تفكر و نگرش كسانى كه به تحريف قرآن گراييده اند به اين نتيجه مى رسيم كه غالباً كسانى به اين روايات پرداخته اند كه شيوه آنان صرفاً جمع آورى روايات بدون هر گونه ارزيابى و نقد بوده است.
اين گروه در ميان شيعه به اخباريون و در نزد اهل سنت به حشويه معروف بودند.

مطلب هفتم: منشا قول به تحريف
منشا قول به تحريف، رواياتى است كه در كتب حديثى اهل سنت و شيعه ‏آمده است، ظاهر آن روايات،به تحريف كتاب دلالت دارد و همواره علما و محققان‏ شيعه و سنى در صدد چاره جويى اين گونه روايات بوده ‏اند.
اين روايات يا سندهاى ‏ضعيف و فاقد اعتبار دارند يا دلالت‏ هاى نارسا و قابل تاويل. در كتب اصولى و كلامى اين روايات به طور كلى مردود شناخته شده است.
علامه شيخ محمد جوادبلاغى در مقدمه تفسير «آلاء الرحمان‏» مى‏ گويد:
«در جمله رواياتى كه حاجى نورى در اين باره آورده است، رواياتى وجود دارد كه هرگز احتمال صدق آن‏ ها نمى‏ رود. برخى از نظر مفهوم اختلاف بسيار دارند و به ‏تنافى و تعارض منتهى مى ‏گردند. به علاوه سند بيش‏تر اين روايات به كسانى باز مى‏ گردد كه علما آنان را به ضعف گفتار، فساد مذهب و جفا در روايت وصف‏ كرده‏ اند. و يا برخى از آن ‏ها به دروغ گويى و دروغ پردازى شهرت دارند كه هرگز روايت ‏از آنان جايز نيست. گروهى حتى درباره ائمه حالت توقف داشته و با آنان دشمنى ‏مى‏ كردند. اين اوصاف خود كافى است كه روايت اين افراد قابل اعتماد نباشد».(9)
اين جانب با بررسى تمام اين روايات، چه منقول از اهل سنت و چه منقول ازشيعه، چنين يافتم كه اين قبيل روايات كه مايه طعن بر شريعت است، غالبا مجعول‏ و به دست دشمنان دين ساخته و پرداخته شده است، ‏يا آن كه قابل تاويل به وجوه ‏ديگر است و ربطى به مساله تحريف ندارد.(علوم قرآنی، محمد هادی معرفت).

مطلب هشتم: دلايل نفى تحريف قرآن كريم
1. ضرورت تواتر قرآن
2. اعجاز قرآن
3. شواهد تاريخى
4. آيات دال بر حفظ قرآن
5. روايات عرضه بر قرآن
6. قاعده لطف
7. روايات معصومين (علیهم السلام)
8. وجوب قرائت يک سوره در نماز
9. ديدگاه علماء شيعه
در این زمینه مطالعه کتاب "علوم قرآنی" و نیز کتاب "صیانة القرآن من التحریف" از استاد محمد هادی معرفت بسیار سودمند است.

مطلب نهم:
صرف این که کسی بحث تحریف و یا روایات آن را در کتابش آورده دلیل بر اعتقاد او به تحریف نیست. معتقد بودن به این است که نویسنده کتاب تصریح کند به نظر و عقیده خویش؛ و یا قرائن بر انتخاب و تمایل یک نظر، آنقدر باشد که معلوم باشد نویسنده چه نظری را انتخاب کرده است.
بنابر این اسناد قائل شدن به تحریف قرآن به چنین نویسندگانی صحیح نیست و نیاز به اثبات دارد لذا چنین ادعایی که آن ها هم قائل به تحریف هستند، ادعایی اشتباه و باطل است.
افزون بر این که صرف نقل روایات دلیل بر اعتقاد نویسنده به آن ها نیست. چه بسا نویسنده کتاب، روایات مختلف را جمع آوری کرده و آن ها را نقل می کند سپس انتخاب نظری خاص را بر عهده خواننده می گذارد.
نقل حديث، دليل پذيرش آن نيست:
بسيار می شود گروهى حديث يا مساله اى را نقل مى كنند، ولى خود بدان معتقد نيستند، چرا كه نقل حديث بـه تنهايى، دليل پذيرش متن آن ـ توسط راوى ـ نيست مگر اين كه آن حديث را صحيح دانسته به آن ملتزم گردد، ولى به گروهى از محدثان بزرگ مانند محمدبن يعقوب كلينى، على بن ابراهيم قمى و محمدبن مسعود عياشى قول به تحريف را نسبت داده اند، فقط به دليل اين كه دركتاب هايشان برخى روايات را نقل كرده اند ـ كه به پندار نسبت دهندگان ـ گوياى تحريف است.
اما اين، نسبتى جاهلانه و بى پايه است كه با راه و رسم تحقيق نمى سازد.
سيد بزرگوار ميرزا محمدحسين حائرى شهرستانى (متوفاى 1315هـ .ق) كه از دانشمندان بزرگ عصر خود و داراى علوم و فنون فراوانى بود، در بيان پوچى شبهه هاى قائلان به تحريف، كتابى به رشـتـه تحرير درآورده و در آن به برهان جالبى در رد اين گونه پندارهاى بيهوده استدلال نموده مى نويسد: هنگامى درست است عقيده تحريف را به اين بزرگان نسبت دهيم كه چهار مقدمه بديهى دست به دست هم بدهند:
1ـ نويسنده كتاب، درستى همه روايات كتابش را متعهد شود آن هم تعهدى صريح و فراگير.
2ـ دلالت آن احاديث بر تحريف، ظاهر و غيرقابل تاويل باشد، به طورى كه احتمالات ديگرى ـ با پشتوانه شواهد عقلى يا نقلى متواتر ـ نداشته باشد.
3ـ در برابر آن احاديث، اخبار معارضى ـ كه به نظر نويسنده كتاب بر آن احاديث ترجيح دارد ـ وجود نداشته باشد.
4ـ خبر واحد نزد نويسنده كتاب، حجت باشد ـ خواه در مسائل اصولى و خواه در فروع دين ـ همان طور كه نزد اخبارى ها حجت است.
پـس هرگاه همه اين مقدمه ها موجود بود، مى توان عقيده تحريف را به نويسندگان اين كتاب ها نسبت داد، اما اثبات اين مقدمات بسيار دشوار مى نمايد و موانع فراوان دارد.
تازه اگر نويسنده كتاب در جايى متعهد شده باشد، آن يک تعهد تقريبى و نسبى است نه همه جانبه و مطلق.
مثلا مرحوم صدوق در آغاز كتاب من لايحضره الفقيه صحت همه روايات كتاب را ضمانت نموده، مى گويد، آن ها بين او و پروردگارش حجت است با اين حال گاهى روايات مرسله و شاذ را روايت مى كند و اى بسا مضمون آن روايات صريحا با فتواى خودش مخالف است.
بنابراين، ستمى است آشكار كه عقيده تحريف به نويسندگان بزرگ پيشين نسبت داده شود، تنها بـه ايـن دلـيـل كه در كتاب هايشان برخى روايات وجود دارد كه ـ به پندار نسبت دهنده نه ديگران ـ گوياى تحريف است.(10)

مطلب دهم؛ چند نکته در باره قرآن حضرت علی (علیه السلام)
1. روایات و شواهد تاریخی، وجود مصحفی منتسب به امام علی (علیه السلام) را ثابت می کند، لذا ادله زیادی بر اصل وجود چنین مصحفی موجود است؛ کما اینکه قرآن های دیگری نیز منتسب به دیگر صحابه بوده است. و این دلیل بر قبول تحریف نیست.
2. مصحف امام علی (علیه السلام) از نظر آیات قرآنی چیزی اضافه بر اصل قرآن موجود ندارد. آن اضافات مصحف امام، شامل تفسیر و شأن نزول و ... است.
3. ارزش و جایگاه قرآن کریم به عنوان کتاب الهی برای هدایت و راهنمایی انسان ها، جایگاهی بسیار فوق العاده دارد و بسیار با اهمیت است؛ لذا از هر امری که احیانا منجر به وارد شدن لطمه و ضربه به این جایگاه والا و مهم شود باید دوری نمود.
4. با وجود اتفاق مسلمانان و نیز تأیید امامان معصومین بر قرآن موجود، ارائه مصحف دیگری موجب تشطط و اختلاف بین مسلمانان می شد. و چه بسا زمینه فراهم می شد که هر خلیفه ای در دوران خلافتش به خود اجازه بدهد طبق نظر خویش قرآن را تدوین مجدد نماید.
5. امام معصوم به عنوان رهبر جامعه اسلامی و جانشین رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، وظیفه هدایت و راهنمایی انسان ها را بر عهده دارد؛ و اگر چیزی بود که جامعه انسانی برای هدایت به سوی خداوند به آن نیاز داشته باشد، حتما امام معصوم آن را بیان می فرمود و دریغ نمی فرمود.
6. اگر چه مسلمانان از داشتن چنین قرآنی محروم ماندند ولی روایات تفسیری زیادی از ائمه معصومین (علیهم السلام) موجود است که می تواند تعلیم گرفته از همان مصحف امام علی باشد که توسط ائمه معصومین در اختیار مسلمانان قرار گرفته است.

__________
(1) اعتقادات شيخ صدوق همراه با شرح باب حادى عشر، ص 94-93.
(2) اوائل المقالات، ص 56-54.
(3) التبيان، ج 1، مقدمه، ص 3.
(4) اجوبة المسائل المهناوية، ص 121، مساله 13.
(5) ر.ك: ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى، مقالات الاسلاميين، ج 1، ص 120-119؛ صيانة القرآن من‏التحريف،ص 81-79.
(6) اظهار الحق، ج 2، ص 209-206.
(7) المدخل الى القرآن الكريم، ص 40-39.
(8) رسالة الاسلام، شماره 44، ص 385-382.
(9) تفسير آلاء الرحمان، ج 1، ص 25.
(10) ترجمه صیانة القرآن من التحریف، محمد هادی معرفت.