PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : حمله اعراب (به فرمان عمربن خطاب) به ایران



یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۲/۲۴, ۰۱:۲۰
بنام اهورامزدا

درود بر دوستان
من قبلا این بحث را در یک سایت سنی مطرح کردم ولی نتیجه ای حاصل نشد

علت ظهور اسلام در حجاز ارزش نهادن به اصل آدمیت و نجات گروهی ضعیف از گروهی غنی و ستمگر بود و سر و سامان دادن به شرایط اخلاقی زنان و مردان و رابطه این دو با یکدیگر . در قرآن ذکر شده "لا اکراه فی الدین" " در دین هیچ اجباری نیست " . آیا این آیه تفسیر و معنای نهانی در خود دارد که اعراب آنرا نادیده گرفتند؟
اعراب با حمله خود به ایران بنیاد چندین هزاره ساله ایرانیان را در هم شکستند. وحشیانی که ایرانیان تا به آنزمان مانند آنها در دزدی و غارت ندیده بودند . زنانی که به زور به کنیزی درآمده بودند و مجبور بودند یا در راه اسلام بمیرند و یا زیر خواب تازیان شوند. این است تفسیر این آیه؟ آیا اجبار به این معناست ؟ ایرانیانی که 1400 سال خداوند یکتا را پرستش نمودند مجبور شدند تن به الله اکبری بدهند که اعراب جاهل و غارتگر آن زمان تازه آنرا شناخته بودند و شروع به پرستش آن کرده بودند. جالب اینجاست که الله اعراب برای ترغیب آنها وعده حورالعین و بهشت در آن دنیا و گرفتن غنیمت و کنیز برای این دنیا داده بود تا آنها راضی به جهاد شوند و این کاملا با خدای ایرانیان متفاوت بود . آنها اهورا مزدا را خدای دانش و بخشش میدانستند در حالی که خدای اعراب ببخشش در کارش نبود. چه بسیار از ایرانیانی که مرتکب خطا میشدند در میادین شهرها بر ایشان حد زدند . مطلب درباره جنایات اعراب بسیار زیاد است . چند سال پس از مرگ محمد اسلام شروع به خونریزی کرد مانند کارخانه آدمکشی . یا مسلمان شوید یا بمیرید این دقیقا معنایی بود که اعراب آن زمان از آیه لااکراه فی الدین کرده بودند . این اصلا عاقلانه نیست . چون چیزی را که بزور به کسی تحمیل کنند همیشه از آن متنفر خواهد بود . ایرانیانی که هر چه اعراب به آنها وعده میدادند را میدانستند . بهشتی که هزاران سال ایرانیان به آن اعتقاد داشتند را اعراب جاهل به یکتاپرستان ایرانی وعده میدادند . جهنمی که جایگاه "انگرمینوان" ایرانی بود را تازه اعراب میخواستند به ایرانیان معرفی کنند و بسیاری دیگر ...

تحریف و تغییر بزرگی که در تاریخ از جانب برخی مورخان عرب صورت گرفت (( ایرانیان خیلی راحت و با اشتیاق اسلام را قبول کردند )) یک تقلب بزرگ در تاریخ است. زیرا به نوشته بسیاری از مورخان جهان اسلام آن زمان و پژوهش پژوهشگران و مورخان حال حاضر, پس از حمله اعراب به ایران بخش بزرگی از ایران همچنان بر آیین زرتشتی بوده اند. با توجه به آثار برخی نویسندگان جهان اسلام میشود به نتیجه رسید.


مثلا در کتاب "مسالک والممالک" نوشته اصطخری :
"اکثریت مردم فارس را در حال حاضر زرتشتیان تشکیل میدهند و هیچ شهر و یا دهکده ای نیست که در آن آتشکده وجود نداشته باشد"
در جای دیگر این کتاب مینویسد : "در نزد بسیاری از دهقانان و مردم تصاویر پادشاهان و پهلوانان ایران با علاقه بسیار نگهداری میشود"


ویا در کتاب "تذکرالموضوعات" نوشته مقدسی:
"در بخش غربی ایران جماعت عظیمی از خرم دینان هنوز بر آیین خود باقی مانده اند"


ویا در کتاب "مروج الذهب" نوشته مسعودی:
"در خراسان و نواحی دریای خزر و طبرستان و دیلم و نیز در کرمان عده زرتشتیان بسیار زیاد است"


و یا در کتاب "صوره العرض" نوشته ابن حوقل:
"در فارس شهری و روستایی نیست مگر آنکه آتشکده ای داشته باشد و در جبل (شمال غربی ایران) هنوز زرتشتیان در اکثریت هستند"

این مطالب نمونه ای از هزاران کتاب چاپ شده در این راستا میباشد .

درکتابی دیگر راجع به رفتار اعراب با ایرانیان نوشته شده:
"عربان مجموع سد هائی را که در میان رودخانه ها نهاده شده بود ویران کردند چندانکه کشتزارهای مردم کلا نابود و خشک شد و به ایشان ضرر های بسیار وارد میکردند و سدها را شکسته رودخانه هایشان را میشکافتند و منحرف میساختند و لاجرم مردم چون در دفع آنان هیچ چاره ای نداشتند و گرسنه و فقیر شده بودند به ناچار از آنها پیروی میکردند و چون عرب بانگ نماز سر میداد دهقانان و مردم آن ناحیه به وی دشنام میدادند"(کتاب تاریخ قم)


در مقاله ای که "ادوارد براون" منتشر کرد به تعبیر خود ایرانیان آن زمان را اینچنین توصیف می کند:
"تغییرات ناشی از قبول اسلام در نزد ایرانیان از پوست فراتر نرفت و به درون نرسید. ایرانیان با نوآوریهایی چون تشیع و عرفان خیلی زود آئینی را که با شمشیر عرب به کشورشان وارد و تحمیل شده بود به چیزی تبدیل کردند که گرچه همچنان شباهتی با اسلام داشت ولی محتوای آن با آنچه محمد احتمالا میخواست بسیار متفاوت بود"


این یک راه هوشمندانه توسط ایرانیان برای مبارزه با اسلام و زور و آیین اجباری بود که ایرانیان آن را به خوبی انجام دادند.


به گفته رنان (renan):
"ایران با آنکه اسلام را پذیرفت ولی هرگز تسلیم عقاید و فرهنگ بیابانی اعراب نشد. علیرغم اینکه زبان و مذهبی که به آنها تحمیل شده بود توانست حقوق خود را به عنوان یک ملت آریایی از اعراب بازپس گیرد. 20سال پس از مرگ محمد عربستان در مقایسه با سرزمینهای پهناوری که متصرف شده بود سرزمین بیمقداری بیش نبود. 100 سال پس از آن در حالی که مذهب و زبان برخاسته از حجاز از مالزی تا مراکش و از تومبوکتو تا سمرقند به اجبار برقرار بود عربستان همان کشور بیمقدار و ناچیز گذشته با همان مردمان بود"

این هم نظر تاریخ نگاران عرب زبان معاصر با آن زمان که خود ایشان مسلمان بودند و این فجایع را نگاشتند.


ایرانی که عرب در سالهای 14 تا 16 هجری تحویل گرفت یکی از قدرتمندترین قدرتهای جهان بود با اعتبار سیاسی و رونقی اقتصادی و شکوهی فرهنگی که عمیقا مورد قبول جهانیان بود و وقتی بعد از حدودا 300 سال ایرانیان اعراب را از کشور بیرون کردند ایران نه جزئی از قدرت گذشته را دارا بود و نه اعتباری در جهان داشت. مردم ایران در بدترین شرایط زندگی میکردند . اسلام اعراب چیزی جز بدبختی و ننگ و غارت برای ایرانیان برجای نگذاشته بود.


در آخر لازم میدانم نظر فردوسی را راجع به یزدگرد ذکر کنم:

بر این گونه سال شد بر دو هشت
همی ماه و خورشید بر سر گذشت
همی داشت گیتی به آیین و داد
همه شهر ایران بر او بود شاد

Al-taïr
۱۳۸۹/۰۲/۲۴, ۱۲:۵۲
ایرانی که عرب در سالهای 14 تا 16 هجری تحویل گرفت یکی از قدرتمندترین قدرتهای جهان بود با اعتبار سیاسی و رونقی اقتصادی و شکوهی فرهنگی که عمیقا مورد قبول جهانیان بود و وقتی بعد از حدودا 300 سال ایرانیان اعراب را از کشور بیرون کردند ایران نه جزئی از قدرت گذشته را دارا بود و نه اعتباری در جهان داشت. مردم ایران در بدترین شرایط زندگی میکردند . اسلام اعراب چیزی جز بدبختی و ننگ و غارت برای ایرانیان برجای نگذاشته بود.دید شما از اساس مشکل‌دار هست، بد نیست غیر از تاریخ ایران، نگاهی هم به تاریخ جهان بندازید. هر قوم و ملتی دوران طلایی داشته است. چیز عجیبی نیست. از مغولان (که بزرگ‌ترین لشکرکشی‌ها در تاریخ داشتند و حالا از ضعیف‌ترین کشورهاست) و عثمانیان و روم شرقی (که خوفناک‌ترین‌ها در جهان بودند ولی از عثمانیان کشوری ضعیف ماند و از روم شرقی هیچ‌چیز) گرفته ؛ تا آلمان (که تمام اروپا در دستشان بود) و اسپانیا و پرتغال (که کل زمین دردستشان بود[۱] (http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/d8/Spanish_Empire_Anachronous_en.svg/800px-Spanish_Empire_Anachronous_en.svg.png)) و... . این ظاهربینی است که این‌ها را به دین ربط بدهیم (اینجا (http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=30&ayat=1&user=far&lang=far&tran=3) را هم ببینید). ضمناً اسلام اعراب کدام است؟ اسلام برای همه است.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۲/۲۴, ۱۴:۴۵
بنام اهورامزدا

اولین خلیفه مسلمین "عبدالله بن عثمان بن عامر بن عّمرو بن کعب ابن سعد بن تَیم بن مُرة بن کعب بن لؤّی القرشی التیمی" معروف به "ابوبکر صدیق" اولین مرد بالغی بود که به "محمد امین" ایمان آورد . "ابوبکر" پس از فوت پیامبر اسلام بر مسند خلافت مسلمین نشست و جنگهای بسیاری را آغاز نمود که به "رده" معروف شد .ابوبکر تمام قبایل عربستان را با یکدیگر متحد ساخت و به بهانه الله و اسلام قصد فتح خاک عراق و کمی از مرزهای ایران را داشت از طرفی دیگر میدانست که ایرانیان هزاران سال یک قدرت برتر جهان بودند و در بسیاری از موارد به خود عربستان در مقابل قحطی و غیره کمک مالی و نظامی کرده بودند . یکسال پس از خلافت ابوبکر شخصی بنام "مثی بن حارثه" تصمیم خود مبنی بر فتح عراق و حمله به مرزهای ایران را با ابوبکر در میان گذاشت تا نیرو و سپاه در اختیارش بگذارد تا به ایران حمله کند و غنایم بسیاری را برای مسلمانان بدست آورد . اما ابوبکر با این موضوع مخالف بود و میدانست که ایران امپراتوری بسیار مستحکم و باثباتی است که کشورهای بسیاری را به زیر سلطه خویش کشیده است به همین جهت در فکر حمله به ایران و برانداختن شاهنشاه آن نبود اما میخواست عراق را از چنگ ایران در آورد . در همین سال یعنی یکسال پس از خلافت ابوبکر سپاهی از اعراب به فرماندهی "خالد بن ولید" (بخاطر رشادتهای بسیار در جنگها به او لقب "سیف الله" داده شده بود) به سمت عراق و شهر "حیره" حرکت کرد . خالد قبل از حرکت از تمام قبایل اعراب کمک خواسته بود . سپاه اسلام در میانه راه شهر حیره برای ایجاد رعب و وحشت دهستانهای بسیاری را به آتش کشید و آنان را ویران کرد . بعد از ورود به حیره مردم شهر توان مقابله را در خود ندیدند و قرارداد صلح منعقد کردند تا سالیانه 190هزار درهم به مدینه باج پرداخت کنند. پس از فتح "حیره" وپیروزی مسلمانان "خالدبن ولید" به فکر تصرف مناطق "آرامی نشین" عراق افتاد ( مردمان این مناطق را مسیحیان ایران تشکیل میدادند که در آرامش کامل و بدون جنگ زندگی میکردند به همین دلیل به این مناطق آرامی نشین میگفتند) . خالد با لشکر بزرگی روانه این شهر شد .افسر ارشد این شهر در بیرون شهر در انتظار رسیدن مسلمانان بود اما میدانست که اصلا نمیتواند در مقابل آنان مقاومت کند اما نه تسلیم شد و نه عقب نشینی کرد به همین خاطر تصمیم گرفت که خود و سربازانش را با زنجیر به یکدیگر ببندد تا اگر با دیدن سپاه از روی بیم کسی قصد فرار و عقب نشینی را گرفت نتواند و بر جای خود باقی بماند و با دیگران کشته شود . این واقعه به "ذات السلاسل" مشهور گردید . خالد ابتدا فرمانده سپاه را گردن زد و سپس دستور قتل عام سربازان که حدود 700 نفر بودند را داد و زنجیر های آنان را به غنیمت گرفت . وزن این زنجیرها "1000 رطل" حدودا 450 کیلو ذکر شده است . این نخستین قتل عام ایرانیان توسط اعراب در تاریخ است.
نا گفته نماند در سال 10 هجری پیامبر اسلام به "منذر بن مساوی " و "سیبخت" مرزبانان "هجر"(بحرین) نامه ای نوشت تا آنان را به اسلام دعوت کند . بحرین در طول هزاران سال متعلق به خاک ایران بود . این دو مرزبان اسلام را پذیرفتند اما اهالی بحرین که زرتشتی بودند مسلمان نشدند لذا قرارداد صلح بین دو طرف امضا شد که زرتشتیان موظف به پرداخت "جزیه" شدند سپس پیامبر دستور مصادره اموال زرتشتیان را داد و زمینهای آنان را تحت تملک مدینه درآورد . این اولین تجاوز اسلام به خاک ایران بود.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۲/۲۴, ۱۷:۰۶
بنام اهورامزدا
دوست عزیزم
من قصد نداشتم که بگویم ایران یک امپراتوری قدرتمند بود
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
یعنی شما از مطالب من این برداشت را کردید ؟؟؟؟
منظور من این بود که اسلام اعراب ( اسلام دینی عربی و برای عرب زبانان نازل شده بود ) برای مسلمان کردن ایرانیان مردم ایران را بدبخت و خزانه یزدگرد را تاراج و زنان را به کنیزی گرفتند .
مطلب من بعد از تایید مدیران ارسال میشود

فقیر
۱۳۸۹/۰۲/۲۴, ۲۰:۳۶
اول بیایید کمی در مورد وضعیت حکومت ان زمان بپردازیم
قدرتی که همراه عدالت نباشه هیچ فایده ای نداره
ایا در حکومت ساسانی تبعیض طبقاتی برقرار نبود؟
حق دانش و اموختن چطور ایا همه ایرانیان حق اموختن را داشتند؟
مثل اینکه طبق نظر زرتشت تحریف شده ازدواج با محارم نیز رواج داشته! منبع http://zartoshtway.blogfa.com/post-39.aspx
فکر میکنید پادشاهان ساسانی که تبعیض طبقاتی بر مردم حاکم کرده بودند افراد مصلح و عدالتخواهی بودند؟
به نظر من در طول تاریخ در حقیقت این مردم بودند که قربانی افتخارات پادشاهان شدند

برای اینکه فلان پادشاه پز بده که قلمرو سرزمینهای من گسترده است هزاران جوان به خدمت میگرفته تا سرزمینها را فتح کنند حالا این جوانها برای خود خانواده دارند زندگی دارند و سرنوشتشان چی میشه اهمیتی نداره ... در حقیقت مردم بردگان این گونه پادشاهان بوده اند
(البته در طول تاریخ استثناهایی نیز وجود دارد)

فکر میکنید جنگهای طولانی ایران با روم برای مردم این سرزمین ها چه فایده ای داشته؟
فلان حکومت میخواهد این سرزمین در قلمرو خودش باشه و مردم این سرزمینها هم مجبور به تحمیل جنگ میشدند و قربانی قدرت نمایی حکومتها
در مورد مردم سرزمین های روم چطور؟
اسلام باعث شد مردم با حقوق متقابل خود در قبال حکومت اشنا شوند
اینکه پادشاهی بیاید و بگوید من به واسطه فر ایزدی و ... مالک جان و مال شما هستم و هر چه میگویم اطاعت کنید و ... ادیانی که روزی نجات بخش انسانها از دست ظلم بودند هم طوری تحریف شدن که در خدمت پادشاهان قرار گرفته(برای مثال کلیسا در قرون وسطی )
به نظر من این مقاله دکتر شریعتی مطالعه کنید
http://www.98ia.com/News-file-article-sid-756-order-0-thold-0.html

در مورد حمله اعراب به ایران هم طبق نظر شیعه خلیفه دوم جانشین به حق پیامبر نیست و او خلافت را غصب کرده
برای مثال حضرت علی در جنگ صفین طوری اصول جوانمردی را رعایت میکرد که حتی اجازه داد که یاران معاویه از اب رودخانه فرات
استفاده کنند با انکه یاران معاویه وقتی رودخانه را محاصره کرده بودند اجازه استفاده از اب رودخانه فرات را به سپاهیان علی ع ندادند
در نگاه علي (ع) انتقاد مردم از حكومت وظيفه است
هر چند مسیر حکومت ان طور که پیامبر خواسته بود پیش نرفت و بعدها خلافت تبدیل به سلطنت شد

ANONYME
۱۳۸۹/۰۲/۲۴, ۲۱:۴۲
در مورد حمله اعراب به ایران هم طبق نظر شیعه خلیفه دوم جانشین به حق پیامبر نیست و او خلافت را غصب کرده
برای مثال حضرت علی در جنگ صفین طوری اصول جوانمردی را رعایت میکرد که حتی اجازه داد که یاران معاویه از اب رودخانه فرات استفاده کنند با انکه یاران معاویه وقتی رودخانه را محاصره کرده بودند اجازه استفاده از اب رودخانه فرات را به سپاهیان علی ع ندادند

در زمان خلافت امام علی مردم استخر برای بار دیگر سر به شورش برداشتند,و عبد الله بن عباس به فرمان امام علی مردم را به خون فرونشاند.

فارسنامه صفحه 136

مردم فارس و کرمان بر علیه متجاوزگران مسلمان قیام کردند و کارگزار امام علی را از شهر بیرون کردند امام علی برای سرکوب مردم زیاد بن ابی را به کرمان و فارس فرستاد.

مروج الذهب جلد دوم صفحه 29. افرینش و تاریخ جلد ششم صفحه 4

مردم ری بارها بر علیه متجاوزگران مسلمان شورش کردند, عمر و عثمان چندین بار به ری لشکرکشی و شورش مردم ری را سرکوب کردند.زمان امام علی نیز مردم ری اعتراض و دست به شورش بر علیه متجاوزگران مسلمان زدند,و از پرداخت خراج خودداری کردند,و امام علی لشکری فراوان با ابو موسی برای سرکوب قیام مردم به ری فرستاد.

فتوح البدان صفحه 149.150

خالد بن ولید
۱۳۸۹/۰۲/۲۴, ۲۲:۰۰
حضور اعراب در ايران ، صرفاً به قصد تفرج و "سيروا فی الارض" بوده و کلیه تهمتهاي


انتسابي به ایشان مردود است !

فقیر
۱۳۸۹/۰۲/۲۴, ۲۲:۰۳
جناب ANONYME (http://www.askquran.ir/member.php?u=43348) اینجا را مطالعه کنید
http://basier.persianblog.ir/post/18



حضور اعراب در ايران ، صرفاً به قصد تفرج و "سيروا فی الارض" بوده و کلیه تهمتهاي


انتسابي به ایشان مردود است !

این دلیل قانع کننده ای نیست

mmj
۱۳۸۹/۰۲/۲۵, ۰۰:۰۶
اعراب با حمله خود به ایران بنیاد چندین هزاره ساله ایرانیان را در هم شکستند.


از منظر مورخ برجسته ای چون دکترعبدالحسین زرینکوب ، نویسنده کتاب مشهور دوقرن سکوت ، در کتاب تاریخ مردم ایران /ایران پس از اسلام ، اعراب بطور یکطرفه جنگ را اغاز نکردند بلکه ایرانیان نیز در شروع درگیریها نقش داشته اند چنانکه مینویسد :
« سبب آمدن خالد بن ولید به عراق چنانکه از تامّل در قــرائـن برمیـاید تنبیه اعـراب عراق و هم پــیمانان اهل ردّه بــوده است لکن ناچار منتهی به تصادم با لشکریان ایران شده و جنگها و فتح های اسلام از آن میان پدید آمده است. ص295»



اما ابوبکر با این موضوع مخالف بود و میدانست که ایران امپراتوری بسیار مستحکم و باثباتی است که کشورهای بسیاری را به زیر سلطه خویش کشیده است به همین جهت در فکر حمله به ایران و برانداختن شاهنشاه آن نبود اما میخواست عراق را از چنگ ایران در آورد .


دوست عزیز ، اصولا دولت حیره از دولتهایی محسوب میشد که خراج گزار دولت ایران بود، دولت حیره دولتی عرب بود و تحت الحمایه ایران قرار داشت ، البته گاهی وقتها نیز اکثر مناطق بین النهرین جز متصرفات روم میشد. دولت حیره در واقع مرزبانان غربی ایران محسوب میشدند

در زمان انوشیروان شاه عرب حیره "نعمان بن منذر" خدمات شایانی بدربار ایران در مقابل رومیان انجام داد و یکی از دلایل پیروزی انوشیروان در جنگهای بلندمدتش باروم بود .
بعد از انوشیروان و در زمان خسرو پرویز ، خسرو دختر نعمان را برای خود یا یکی از خویشانش طلب نمود (نه خواستگاری) و خسرو مجدانه خواست که نعمان دخترش را به ایران بفرستد، اما نعمان امتنا ورزید و تصمیم گرفت که دخترش و دارایی خود را به رئیس قبیله بنی شیبان بسپارد و خود بتنهایی به نزد خسرو برود و چنین شد. و خسروی شهوتران ، نعمان را در زندان افکند و سپس وی را کشت . برخی مورخان گفته اند نعمان را زیر پای فیلان انداخت.

بدلیل خشک سالی مرزهای غربی ایران عموما مورد هجوم اعراب قرار میگرفت و نعمان فرمانراوی ایالت حیره هماره در نبردها به سود ایران با سپاهیان عرب شرکت میکرد در جنگ بارومیان نیز نقش بسزایی در فریب فرمانده رومی داشت. اما پاداش او چنین بود که براثر دهن کجی به خواسته شهوانی شاه ایران ، کشته شود.
کشته شدن او بدست شاهشاه ساسانی دشمنی اعراب نواحی غربی را برانگیخت ، به این ترتیب غرب ایران را هم از نگهبان و هم از نعمت انچنان حامی و پشتیبانی که همواره مرز غربی ایران را حفاظت مینمود محروم کرد.
دولت حیره به حاکمیت ال منذر مدت چند قرن دوش به دوش نیرو نظامی ایران در جنگها شرکت داشت و خسرو با خیالات واهی ان را از بین برد و به جای ان نهال دشمنی نشاند . برای همین بود که خالد بن ولید براحتی و در کمتر از چند ماه توانست کل بین النهرین را عموما با "ٌصلح نامه " فتح کند .



آنها اهورا مزدا را خدای دانش و بخشش میدانستند در حالی که خدای اعراب ببخشش در کارش نبود. چه بسیار از ایرانیانی که مرتکب خطا میشدند در میادین شهرها بر ایشان حد زدند


قصد ندارم درباره بهشت ساسانی مباحثی را تکرار کنم لذا شما را به خواندان وبلاگم ارجاع میدهم :
www.iranbastannn.blogfa.com (http://www.iranbastannn.blogfa.com)



. چند سال پس از مرگ محمد اسلام شروع به خونریزی کرد مانند کارخانه آدمکشی . یا مسلمان شوید یا بمیرید این دقیقا معنایی بود که اعراب آن زمان از آیه لااکراه فی الدین کرده بودند . این اصلا عاقلانه نیست


مسلمانان در پیش روی دشمنانشون سه چیز قرار دادند : 1- مسلمان شدن 2- جزیه دادن 3- جنگ

البته مواردی که از پی می اید همگی قبل از شروع جنگ قادسیه است :

هنگامی كه لشكر مسلمين و سپاه ايران در قادسيه به هم رسيدند ، رستم فرخ‏ زاد ، " زهره بن عبدالله " را كه به عنوان مقدمه الجيش مسلمين‏ پيشاپيش آمده و با جماعت خود اردو زده بود به حضور خود طلبيد و منظورش‏ اين بود بلكه با نوعی مصالحه كار را تمام كند كه به جنگ نكشد . به او گفت : شما مردم عرب همسايگان ما بوديد و ما به شما احسان می‏كرديم و از شما نگهداری می‏نموديم و چنين و چنان می‏كرديم . زهره بن عبدالله گفت : امروز وضع ما با اعرابی كه تو می‏گويی فرق كرده است ، هدف ما با هدف‏ آنها دو تاست ، آنها به خاطر هدفهای دنيوی به سرزمينهای شما می‏آمدند و ما به خاطر هدفهای اخروی . ما همچنان بوديم كه تو وصف كردی ، تا خداوند پيامبر خويش را در ميان ما مبعوث فرمود و ما دعوت او را اجابت كرديم‏ ، او به ما اطمينان داد كه هر كه اين دين را نپذيرد خوار و زبون خواهد شد و هر كه بپذيرد عزيز و محترم خواهد گشت. رستم گفت : دين خودتان را برای من توضيح بده : گفت : پايه اسايش اقرار بوحدانيت خدا و رسالت‏ محمد است گفت : نيك است ، ديگر چی ؟ گفت : ديگر آزاد ساختن بندگان‏ خدا از بندگی بندگان برای اينكه بنده خدا باشند نه بنده بنده خدا . گفت‏ : نيك است و ديگر چی ؟ گفت : ديگر اينكه همه مردم از يك پدر و مادر) آدم و حوا ) زاده شدند و همه با هم برادر و برابرند : گفت : اين هم‏ بسيار نيك است .
سپس رستم گفت : حالا اگر اينها را پذيرفتيم بعد چه می‏كنيد حاضريد برگرديد ؟ گفت : آری به خدا قسم ، ديگر جز برای تجارت و يا احتياجی‏ ديگر نزديك شهرهای شما هم نخواهيم آمد . رستم گفت سخنت را تصديقمی‏كنم‏ اما متاسفم كه بايد بگويم از زمان اردشير نگذاشته اند کسی از مردم رعیت و طبقات‏ پست ازکار خویش برون شود دست به كاری كه مخصوص طبقات عاليه و اشراف است‏ بزنند ، زيرا اگر پا از گليم خويش درازتر كنند مزاحم طبقات اشراف‏ می‏شوند . زهره بن عبدالله گفت : بنابراين ما از همه مردم برای مردم‏ بهتريم ، ما هرگز نمی‏توانيم با طبقات پايين آنچنان رفتار كنيم كه شما می‏كنيد ، ما معتقديم‏ امر خدا را در رعايت طبقات پايين اطاعت كنيم و اهميت ندهيم به اينكه‏ آنها امر خدا را درباره ما اطاعت می‏كنند يا نمی‏كنند. ن.ک : كامل ابن اثير ، جلد 2 ، صفحه 319 - . 320 + ءبري 1689 و1690
ربعی بیامد به سمت رستم و بر نیزه خویش تکیه داده بود که پیکانی بر سر ان بود قدمها را کوتاه بر می داشت و دیباها و فرشها را سوراخ میکرد و دیبا و فرشی نماند که تباه نکرد و پاره نشد چون نزدیک رستم رسید ، نگهبانان در او اویختند که او بر زمین نشست و نیزه را در فرش فرو کرد.
گفتند چرا چنبن کردی ؟ گفت ما دوست نداریم بر تجمل شما بنشینیم. رستم با وی سخن کرد و گفت چرا امده اید؟
گفت : خدا ما را برانگیخته و خدا مارا اورده تا هرکه را خواهد از پرستش بندگان به پرستش او ببریم و از مضیقۀ دنیا به وسعت آن بریم و از ستم دینها به عدل اسلام برسانیم، ما را با دین خویش سوی خلق فرستاده تا انها را به دین خدای بخوانیم هرکه از ما بپذیرد از او بپذیریم و از او بازگردیم و اورا با سرزمینش واگذاریم که عهده دار ان باشد و هرکه انکار ورزد پیوسته با وی پیکار کنیم تا به وعده خدا برسیم .
گفت : وعده خدا چیست ؟ گفت : بهشت برای کسی که در جنگ منکران کشته شود و فیروزی برای هرکه بماند. رستم گفت سخن شما را شنیدم ، میتوانید این کار را پس اندازید تا در ان بنگریم و شما نیز بنگرید.
گفت : اری چه مدت میخواهید ؟ یک روز یا دو روز؟
گفت نه مدتی که با صاحبنظران و سران قوم خویش نامه نویسیم. » که میخواست او را جلب و دفع کند
گفت : پیمبر خدا مقرر داشته و پیشوایان عمل کرده اند که گوش به دشمنان فرا ندهیم و هنگام تلافی بیش از سه روز مهلتشان ندهیم ما سه روز صبر می کنیم در کار خویش و قومت بنگر و در این مدت یکی از سه چیز را برگزین : اسلام را برگزین و ما ترا و زمینت را واگذاریم ، یا جزیه بده می پذیریم و از تو می گذریم اگر از یاری ما بی نیازی می رویم و اگر به یاری ما حاجت داری از تو دفاع می کنیم و گرنه به روز چهارم جنگ است و تا روز چهارم جنگ اغاز نمی کنیم مگر تو اغاز کنی من اینرا از طرف یارانم و همه سپاهیان تعهد میکنم.
گفت مگر سالار قومی ؟ گفت : نه ولی مسلمانان نسبت به هم چون یک پیکرند و پایین تریشان از جانب بالاترشان تعهد می کند
انگاه رستم با سران پارسی خلوت کرد و گفت : رای شما چیست ایا سخنی واضحتر و قوی تر از سخن این مرد شنیده اید؟ گفتند : خدا نکند به چیزی از این مایل شوی و دین خویش را به سبب این ""سگ"" واگذاری مگر لباس او را ندیدی؟
گفت : وای بر شما لباس را نبینید ، رای و سخن و رفتار را ببینید عربان به لباس و خوراک اعتنا ندارند و شرف را حفظ میکنند لباسشان مانند شما نیست و نظرشا درباره لباس همانند شما نیست.
پارسیان سوی ربعی رفتند و سلاح او را دست می زدند و او را تحقیر میکردند.




این اصلا عاقلانه نیست . چون چیزی را که بزور به کسی تحمیل کنند همیشه از آن متنفر خواهد بود . ایرانیانی که هر چه اعراب به آنها وعده میدادند را میدانستند . بهشتی که هزاران سال ایرانیان به آن اعتقاد داشتند را اعراب جاهل به یکتاپرستان ایرانی وعده میدادند . جهنمی که جایگاه "انگرمینوان" ایرانی بود را تازه اعراب میخواستند به ایرانیان معرفی کنند و بسیاری دیگر ...


ببنید ایین بهی در دوره ساسانی مجموعه ای از خرافات بوده است که میتوانیم نمونه ای از انرا در کتب باقیمانده ان عصر ببینیم و بخوانیم . از اینرو در اکثر کتب زرتشتی دوره ساسانی ثنویت (دوگانه پرستی) صراحتا اشاره شده است. گاهی وقتها کشتی گرفتن اهورا مزاد با اهریمن را میبینیم که اکثرا اهریمن شکست میخورد و یا بیهوش میشود طبق همین کتب اهورا مزدا سری مانند سرشاهین دارد و خورشید چشم مزدا اهورا تلقی میشد .....

mmj
۱۳۸۹/۰۲/۲۵, ۰۰:۰۹
تحریف و تغییر بزرگی که در تاریخ از جانب برخی مورخان عرب صورت گرفت (( ایرانیان خیلی راحت و با اشتیاق اسلام را قبول کردند )) یک تقلب بزرگ در تاریخ است. زیرا به نوشته بسیاری از مورخان جهان اسلام آن زمان و پژوهش پژوهشگران و مورخان حال حاضر, پس از حمله اعراب به ایران

مثلا در کتاب "مسالک والممالک" نوشته اصطخری :
"اکثریت مردم فارس را در حال حاضر زرتشتیان تشکیل میدهند و هیچ شهر و یا دهکده ای نیست که در آن آتشکده وجود نداشته باشد"
در جای دیگر این کتاب مینویسد : "در نزد بسیاری از دهقانان و مردم تصاویر پادشاهان و پهلوانان ایران با علاقه بسیار نگهداری میشود"


ویا در کتاب "تذکرالموضوعات" نوشته مقدسی:
"در بخش غربی ایران جماعت عظیمی از خرم دینان هنوز بر آیین خود باقی مانده اند"


ویا در کتاب "مروج الذهب" نوشته مسعودی:
"در خراسان و نواحی دریای خزر و طبرستان و دیلم و نیز در کرمان عده زرتشتیان بسیار زیاد است"


و یا در کتاب "صوره العرض" نوشته ابن حوقل:
"در فارس شهری و روستایی نیست مگر آنکه آتشکده ای داشته باشد و در جبل (شمال غربی ایران) هنوز زرتشتیان در اکثریت هستند"


این مطلب البته درست است و بخوبی نشان میدهد که اگر فاتحان عرب پس از گذشت چهار قرن از تصرف ایران مردم ایران رو به پذیرش اسلام وادار نکرده اند و حتی اتشکده ها رو ویران ننموده اند و همچنان در بسیار از شهر ها اتشکده ها روشن و مردم بسیاری از شهرها زرتشتی هستند چگونه از روی ترس و جبر و زور مسلمان شده اند؟؟
چنانکه قران از نابود کردن معابد اهل کتاب منع کرده (حج40)
پس این خود ایرانیان بودند که به تدریج ایین اسلام رو پذیرفته اند بدو ن هیچ اجبار و ترسی و البته اگر مایل نبودند همانند زرتشتیان پیشین بر ایین پدرانشان استوار می ماندند.
چنانکه پرفسور ادوارد برواون در کتاب تاریخ ادبیات ایران می نویسد « چه بسا تصور کنند که جنگجویان اسلام ، اقوام و ممالک مفتحوحه را در انتخاب یکی از این دو راه مخیر می ساختند یا قران یا شمشیر ! ولی این پندار صحیح نیست زیرا گبر و ترسا و یهود اجازه داشتند ایین خود را نگه دارند و فقط مجبور به دادن جزیه (مالیات سرانه) بودند و این ترتیب کاملا عادلانه بود زیرا اتباع غیر مسلم خلفا ، از شرکت در غروات و دادن خمس و زکات که بر امت پیامبر فرض بود معافیت داشتند»
نیز مینویسد « مسلم است که قسمت اعظم کسانی که تغییر مذهب دادند به طیب خاطر و به اختیار و اراده خودشان بود...» ج 1 ص 297
نیز گوستاولوبون مینویسد : «پیشرفت سریع قران موجب شده که مورخین دشمن اسلام ، این پیشرفت را معلول دوچیز دانسته اند . یکی ازادیهایی که در این دین موجود است و دیگری زور شمشیر!! ولی باید دانست که این نسبتهای ناروا روی پایه و اساس صحیحی نیست.. رسم عرب این بود که هرکجا را فتح میکردند مردم انجا را در دین خود ازاد میگذاردند و این که مردم مسیحی از دین خود دست برمیداشتند و به دین اسلام میگرویدند و زبان عرب را بر زبان مادری خود ترجیح میدادند بدان جهت بود که عدل و دادی را که از ان عربهای فاتح میدیدند ، مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند تاریخ این مطلب را ثابت کرده که ادیان به زور شمشیر پیشرفت نکرده اند» تمدن اسلام و عرب ص 144 و 145
مرحوم زرینکوب در کتاب کارنامه اسلام چنین بدان اشاره میکند: «چندی بعد اعراب ، هم بر فارس دست یافتند هم بر خراسان و ماوراء النهر. این فتوحات خیره کننده – که تا حدی به تقدیر الهی یا معجزه اسلامی تعبیر شد – در واقع فقط بدان سبب امکان داشت که همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان (عرب) را عامه مردم با علاقه استقبال کردند . اگر عامه مردم این ممالک با مهاجمان به چشم عداوت می نگریستند این فتوحات چنین آسان دست نمی داد . بیزانسیها چون در مصر از سوریه نیز منفورتر بودند ، ده هزار سرباز مسلمان کافی بود تا (تمامی) مصر را از چنگ بیزانس بیرون بیاورد. چند شهری هم که مقاومت کرد، یک دوسال بیش در دست بیزانس نماند. بدینگونه ، هنوز یک ربع قرن از هجرت پیامبر نگذشته بود که بیرون از جزیره العرب، از تیسفون ساسانی گرفته تا اسکندریه بیزانسی، همه جا قلمرو اسلام بود با بانگ اذان ، که شهادت می داد به وحدت خدا و رسالت محمد.» ص3



درکتابی دیگر راجع به رفتار اعراب با ایرانیان نوشته شده:
"عربان مجموع سد هائی را که در میان رودخانه ها نهاده شده بود ویران کردند چندانکه کشتزارهای مردم کلا نابود و خشک شد و به ایشان ضرر های بسیار وارد میکردند و سدها را شکسته رودخانه هایشان را میشکافتند و منحرف میساختند و لاجرم مردم چون در دفع آنان هیچ چاره ای نداشتند و گرسنه و فقیر شده بودند به ناچار از آنها پیروی میکردند و چون عرب بانگ نماز سر میداد دهقانان و مردم آن ناحیه به وی دشنام میدادند"(کتاب تاریخ قم)



در اینجا دوستمون دست به تحریف مطالب زده است :
تاریخ قم 48-49«گويند كه در ايّام عجم و روزگار ايشان پيش از آمدن عرب بقم بغير از جوى و زيره و قرطم زراعتى ديگر نكرده‏اند و بقم سبزه و اوركار از مثل پياز و سير و كندنا و خيار و خربزه و انواع ترّها زراعت نكرده‏اند بسبب واسطه كم آبى و ديگر آنك چون از نوروز يك ماه بگذشتى اهل تيمره و انار آب رودخانه قم را باز بستندى و نگذاشتندى كه بدين جانب آيد پس چون عرب بقم نزول كردند و متمكّن شدند و دست يافتند روى بناحيت تيمره و انار نهادند و اهل تيمره و انار را گفتند كه از دو كار با ما يكى بكنيد اوّل آنك با ما عدالت و سويّت كنيد بدين آب كه در رودخانه‏هاى شما جاريست بعضى شما بر ميبنديد و بعضى بشهر ما روانه ميگردانيد دوّم آنك چون آب را در ايام زراعت‏ نميگذاريد كه بجانب ما آيد هرز آب زمستانى نيز بشهر و جانب ما روانه مكنيد شما در ايّام زمستان چون از آب مستغنى‏ايد و بدان احتياج نداريد در رودخانه مى‏اندازيد و قم و ضيعتهاى آن بسبب آن در وقتى از اوقات خراب ميگردد چنانك ما در زيان و خرابى آن با شما شريكيم در نفع و فايده آن در ايّام تابستان و بهار و خريف ما را شريك گردانيد اهل تيمره و انار قبول نكردند و از آن امتناع نمودند و در حصار و كوشكها گريختند و محاصره كردند پس چون حال ميان ايشان بدين رسيد عرب دست برآوردند و سدها كه در ميان رودخانه‏ها نهاده بودند مجموع خراب كردند و آب مجموع را بجانب قم روانه گردانيدند و بقم باغات ساختند و انواع سبزه و اوركار زراعت كردند و كشتزارهاى تيمره و انار بكلّى خشك گشتند و خراب شدند و همه اوقات عرب با ايشان كوشش ميكردند و كارزار مى‏نمودند و مردم ايشان را باسيرى مى‏گرفتند و بديشان انواع مضرّت و زيان ميرسانيدند و سدها و رودخانه ايشان ميشكافتند و خراب ميكردند تا اهل تيمره و انار از قوّت و بطش ايشان عاجز شدند و در دفع ايشان هيچ چاره و حيلت نداشتند و مقاومت با ايشان نميتوانستند كرد پس بناچار بر حكم عرب فرود آمدند و گفتند كه ما مطيع و منقاديم و طلب رضاى شما ميكنيم و متابعت سيرت شما مينماييم امّا زمينهاى ما ريگستانست و صبر از آب ندارد و زود خشك ميشود و زمينهاى شما نه ريگستان و نه شورستانست و اگر كمتر آب بدان رسد تفاوتى نكند و زيان ندهد پس امتحان و آزمايش كردند پاره از گل قم بر گرفتند و پاره از گل زمين تيمره و انتظار ميكشيدند تا بوقت خشك‏شدن آن گل ناحيت قم بمدّت ده روز خشك شد و گل ناحيت تيمره به پنج روز پس بر آن اتّفاق كردند كه دو دانگ از آب اهل قم را باشد و چهار دانك اهل تيمره و انار را و هر دو گروه قسط و نصيب خود از آب در هر ماهى بدو دفعه فرا ميگرفتند در پانزده روز اوّل از ماه اهل قم اوّل ماه پنج روز تصرّف كنند و بعد از ايشان اهل تيمره و انار ده روز تصرّف كنند و بدين ترتيب در پانزده روز آخر نوبت با سر گيرند تا آنگاه كه ماه تمام شود، و امّا بعضى ديگر گويند كه اهل قم در دفعه دوّم پنج روزه آخرين آب تصرّف ميكردند و در دفعه اولى پنج روز اول چنانچ در هر ماهى پنج روز اوّل ماه و پنج روز آخر ماه آن آب را فرا ميگرفتند و باقى ايّام بيست روزه اهل تيمره فرا ميگرفتند و بعد از آن اتّفاق كردند كه اهل قم از طلوع آفتاب سوارى بفرستند تا بر كنار رودخانه قم بر بالاى رودخانه بجانب تيمره براند تا بوقت غروب آفتاب و درين ميانه بهر سدّى و بندى از جويهاى تيمره و انار كه برسد بشكافد و بگشايد و آبهاى آن در وادى قم روانه كند به شريطه مذكوره، پس اهل قم سوارى را بفرستادند تا از وقت طلوع آفتاب براند بشتاب و سرعت بوقت غيبوبت و فرو شدن آفتاب به پل قريه تبره از ديههاى تيمره رسيد چنانچ از قم تا بدانجا مقدار بيست و نه فرسخ بوده و از آنجا تا به سدّ بالاى آن هيچ سدّى نبود و چند گام مانده بود نه وقت مانده بود و نه اسب را قوّت پس آن سوار تازيانه را از پيش بينداخت بر موضع بند آب آمد و اسب او هم آنجا بيفتاد و آن موضع را اسفان‏بند نام كردند بنام آن اسب پس اين رسم بماند و هر ماهى اهل قم بيرون مى‏آمدند با مردم بسيار و برزيگران و آبهاى تيمره و انار را ميشكافتند و در وادى قم روانه ميكردند از سى عدد جوى از جويهاى تيمره صغرى و انار بر سر آب مى‏بودند و محافظت ميكردند تا مدّت پنج روز پس بقم انواع غلّات و زراعت نمودند، انواع سبزه از جاليز و پنبه و انواع بقول بكشتند و زراعت نمودند »



در مقاله ای که "ادوارد براون" منتشر کرد به تعبیر خود ایرانیان آن زمان را اینچنین توصیف می کند:
"تغییرات ناشی از قبول اسلام در نزد ایرانیان از پوست فراتر نرفت و به درون نرسید. ایرانیان با نوآوریهایی چون تشیع و عرفان خیلی زود آئینی را که با شمشیر عرب به کشورشان وارد و تحمیل شده بود به چیزی تبدیل کردند که گرچه همچنان شباهتی با اسلام داشت ولی محتوای آن با آنچه محمد احتمالا میخواست بسیار متفاوت بود"
این یک راه هوشمندانه توسط ایرانیان برای مبارزه با اسلام و زور و آیین اجباری بود که ایرانیان آن را به خوبی انجام دادند.


این مورد اشتباه محض است چراکه ایرانیان در اکثر مناطق سنی بودند و جمعیت شیعه نشین محدود به ری یا چند منطقه امامزاده نشین میشد که بسیار محدود بود ، ایرانیان تا حوالی قرن نهم و دهم یعنی قبل از ظهور صفویه عموما سنی مذهب بوده اند که این امر حتی شاه عباس را در لشکرکشی دچار مشکل کرده بود چراکه اکثر سپاهیانش دراغاز سنی بوده اند.

mmj
۱۳۸۹/۰۲/۲۵, ۰۰:۱۳
به گفته رنان (renan):
"ایران با آنکه اسلام را پذیرفت ولی هرگز تسلیم عقاید و فرهنگ بیابانی اعراب نشد. علیرغم اینکه زبان و مذهبی که به آنها تحمیل شده بود توانست حقوق خود را به عنوان یک ملت آریایی از اعراب بازپس گیرد. 20سال پس از مرگ محمد عربستان در مقایسه با سرزمینهای پهناوری که متصرف شده بود سرزمین بیمقداری بیش نبود. 100 سال پس از آن در حالی که مذهب و زبان برخاسته از حجاز از مالزی تا مراکش و از تومبوکتو تا سمرقند به اجبار برقرار بود عربستان همان کشور بیمقدار و ناچیز گذشته با همان مردمان بود"



این نیز اشتباه است چرا که بقول مرحوم زرینکوب مغز متفکر اسلام در برهه های مختلف تاریخی عموما ایرانیان بودند .
مفسران بزرگ قران در چند قرن اولیه اسلامی چون "طبری" و "زمخشری"و "بیضاوی" و "فخر رازی" و "نیشابوری" ووو همگی از ایران باشند؟ چرا محدثان بزرگ و گرداورندگان جوامع حدیث نبوی مثل "بخاری" و "ابن ماجه قزوینی" و "ابوداود سجستانی" و "ترمذی" و ... و دها محدث دیگر همگی ایرانی بودند وحتی ایرانیان به ادبیات عرب خدمات زیادی کردند چون سیبویه پارسی ، ابوعلی فارسی، عبدالقادر جرجانی و فیروز ابادی ووو اگر اعراب بزور اسلام رو تحمیل کردند چنین دستاوردی را به بار می اورد.
میدانید امام بخاری خود یک موبد زاده ی زرتشتی است که اکنون کتاب صحیح او در نزد اهل سنت از معتبرترین کتب حدیثی بشمار میرود .

هشام بن عبدالملك روزی از يكی از علماء كه به ملاقات وی در رصافه كوفه‏ رفته بود پرسيد آيا علما و دانشمندانی را كه اكنون در شهرهای اسلامی‏ مرجعيت علمی و فتوايی دارند می‏شناسی ؟ گفت آری .
هشام گفت اكنون فقيه مدينه كيست ؟
جواب داد : نافع .
- نافع مولی است يا عربی ( 1 ).
- مولی است .
- فقيه مكه كيست ؟
- عطاء بن ابی رباح
- مولی است يا عربی ؟
- مولی است .
- فقيه اهل يمن كيست ؟
- طاووس بن كيسان .
- مولی است يا عربی ؟
- مولی است .
- فقيه يمامه كيست ؟
- يحيی بن كثير .
- مولی است يا عربی ؟
- مولی است .
- فقيه شام كيست ؟
- مكحول .
- مولی است يا عربی ؟
- مولی است .
- فقيه جزيره كيست ؟
- ميمون بن مهان .
- مولی است يا عربی ؟
- مولی است .
- فقيه خراسان كيست ؟
- ضحاك بن مزاحم .
- مولی است يا عربی ؟
- مولی است .
- فقيه بصره كيست ؟
- حسن و ابن سيرين .
- مولی هستند يا عربی ؟
-مولی هستند .
- فقيه كوفه كيست ؟
- ابراهيم نخعی .
- مولی است يا عربی ؟
- عرب است .
هشام گفت : نزديك بود قالب تهی كنم ، هر كه را پرسيدم تو گفتی مولی‏ است . خوب شد لااقل اين يك عرب است ( 2) .
در چه عصر و چه زمانی اين چنين فرصت برای ايرانی پيدا شده است كه‏ افتخار پيشوايی دينی مردم نقاط مختلف و كشورهای مختلف از حجاز و عراق و يمن و شام و جزيره و مصر و غيره را پيدا كند . در زمانهای بعد اين‏ پيشوايی توسعه بيشتری پيدا كرد عجيب اين است كه سرجان ملكم انگليسی ، قرن اول و دوم اسلامی را كه دوره رنسانس و شكفتن استعدادهای علمی و معنوی‏ ايرانيان پس از يك ركورد طولانی است ، قرنهای سكوت و خمود ايرانی‏ می‏نامد .
( 2 ) ابوحنيفه حياته و عصره ، فقه و آرائه . تاليف محمد ابو زهره ، صفحه . 15----> خدمات متقابل اسلام و ایران



ایرانی که عرب در سالهای 14 تا 16 هجری تحویل گرفت یکی از قدرتمندترین قدرتهای جهان بود با اعتبار سیاسی و رونقی اقتصادی و شکوهی فرهنگی که عمیقا مورد قبول جهانیان بود و وقتی بعد از حدودا 300 سال ایرانیان اعراب را از کشور بیرون کردند ایران نه جزئی از قدرت گذشته را دارا بود و نه اعتباری در جهان داشت. مردم ایران در بدترین شرایط زندگی میکردند .

این مطلب از یکی از کتب اسلام ستیز نقل شده است که فکر میکنم همه ی مورخان براین رای و رویکردند که ایران پس از خسرو پرویز چیز از شکوه گذشته را در بر نداشت چه برسد به دوره ی یزدگرد ساسانی
چنانکه کریستین سن مینویسد : « تعدیات و جنگهای خسرو کشور را فقسر کرد و شکستهای سنوات اخیر جنگ ایران و روم ضربتی هولناک براین کشور وارد اورد » همو مینویسد
«علت این که قوم عرب در ظرف مدت قلیلی توانست که دولتی صاحب تاسیسات نظامی مانند دولت ساسانیان را از میان بردارد، اغتشاش و فسادی بود که بعد از خسروپرویز در همۀ امور ایران رخ داد . ص523»
حکومتی که پادشاهش به هنگام درگیری با بیگانه ، به همراه هزاران تن طباخ و رامشگر از مرکز کشور میگریزد، معلوم است که به تودۀ مردمش که با مالیاتهای سنگین خود چنین دربار فاسدی را میگردانند، چه میگذرد!
کریستین سن می نویسد: « یزدگرد با دربار و حرمسرای خود از پایتخت گریخت در حالی که هزار نفر طباخ و هزار تن رامشگر، و هزار تن یوزبان و جماعتی کثیر از سایر خدمه همراه او بودند و شاهنشاه ، این گروه را هنوز کم میدانست. ص528 »
شعبى گويد: چون يزدگرد از مداين هزيمت كرد، به نهاوند شد.
و چون از آنجا نيز هزيمت يافت، از ميان سپاه خود، هزار اسوار و هزار سنج‏زن و هزار خباز و هزار حلوايى برگزيد و رفت تا به مرو فرود آمد.
ن.ک :البلدان/530

اگر توده مردم در رفاه اقتصادی و شکوه فرهنگی باشند البته از پادشاه یا حکومتی که در آن شرایط برای ایشان فراهم اورده از دل و جان و با تمام توان دفاع میکنند انهم در برابر هجوم بیگانه به کشور و ایین خود ! اما یزدگرد به امید کمک مردم از این شهر بدان شهر میگریخت و سرانجام یزدگرد توسط اسیابانی کشته میشود.! اما رعایا و توده های مردم حتی در ایران باستان عید مغ کشان هم داشتند ! که توضیحاتی رو در پست بعد راجع به اون خواهم داد
فردوسی این نفرت رعایا را چنین بیان میدارد :
یکی دشنه زد بر تهیگاه شاه *** رها شد به زخم اند از شاه آه
به خاک اندر آمد سر و افسرش *** همان نان کشکین به پیش اندرش . شاهنامه چاپ بمبئی ج4 ص122

مرحوم شريعتي در کتاب فاطمه فاطمه است مینویسد :« میبینیم که شبه محققان و شبه ایران دوستان احیری که میگویند ایرانیان به زور شمشیر و فشار مالیات جزیه مسلمان شدند، تا چه حد خودشان « دانشمندان مالیاتی» اند که می خواهند به «غقل فاقد» خوشان، ملت و مردم ایران از پذیرش اسلام، که «دین بیگانه» است، تبرئه کنند و آن وقت ، او را ملتی معرفی کنند که به قدری ترسو و بزدل است ، که با برق شمشیر وحشیان ، و به قدری پست که برای فرار از مالیات، از ملیت و هویت و مذهبش و همه مقدساتش دست می شوید و همه ی افرادش « دین ماموان مالیات» را قبول میکنند... خلاصه ی تحقیقات علمی این اقایان ، که ادای مستشرقان بازاری یا مغرض را در می اورند و ان هم ناشیانه و مضحک ، این است که ملت و مردم ایران ، عدالت و ازادی و برابری و حقیقت و فضائل انسانی و ارزشهای متعالی اسلام و برتری محمد و علی را بر یزدگرد و بزرگمهر و فضیلت حسین و زینب را بر زریز و شیرن، نمی فهمیدند ؛ شمشیر را می فهمدیند و پول را و نژاد را و بس » پاروقی ص6





در به سمت عراق و شهر "حیره" حرکت کرد . خالد قبل از حرکت از تمام قبایل اعراب کمک خواسته بود . سپاه اسلام در میانه راه شهر حیره برای ایجاد رعب و وحشت دهستانهای بسیاری را به آتش کشید و آنان را ویران کرد . بعد از ورود به حیره مردم شهر توان مقابله را در خود ندیدند و قرارداد صلح منعقد کردند تا سالیانه 190هزار درهم به مدینه باج پرداخت کنند. پس از فتح "حیره" وپیروزی مسلمانان "خالدبن ولید" به فکر تصرف مناطق "آرامی نشین" عراق افتاد..تا اگر با دیدن سپاه از روی بیم کسی قصد فرار و عقب نشینی را گرفت نتواند و بر جای خود باقی بماند و با دیگران کشته شود . این واقعه به "ذات السلاسل" مشهور گردید .
در سال 10 هجری پیامبر اسلام به "منذر بن مساوی " و "سیبخت" مرزبانان "هجر"(بحرین) نامه ای نوشت تا آنان را به اسلام دعوت کند . بحرین در طول هزاران سال متعلق به خاک ایران بود . این دو مرزبان اسلام را پذیرفتند اما اهالی بحرین که زرتشتی بودند مسلمان نشدند لذا قرارداد صلح بین دو طرف امضا شد که زرتشتیان موظف به پرداخت "جزیه" شدند سپس پیامبر دستور مصادره اموال زرتشتیان را داد و زمینهای آنان را تحت تملک مدینه درآورد . این اولین تجاوز اسلام به خاک ایران بود.




این موارد قبلا پاسخ داده شده است بنگرید به :

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4580&page=2 (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4580&page=2)

http://www.aftab.ir/articles/religion/religion/c7c1202828785p1.php (http://www.aftab.ir/articles/religion/religion/c7c1202828785p1.php)

مورد اخیر چون درباره پیامبر گرامی اسلام است را در اینجا تکرار میکنم چراکه دوستمون اکثر مطالب به تکرار کپی پیست کرده اند :

تاریخ طبری ص 1191 :
« واقدی گوید: و هم در این سال پیمبر خدا علاء بن حضرمی را سوی منذر بن ساوی عبدی فرستاد با نامه ای بدین مضمون: بسم الله الرحمن الرحیم : از محمد پیمبر خدا به منذر بن ساوی درود برتو . من ستایش خدای یگانه میکنم . اما بعد. نامه تو و فرستادگانت رسیدند هرکه نماز کند و از غذای ما بخورد و رو به قبله ما کند مسلمان است و حقوق و تکالیف مسلمانان دارد و هرکه دریغ ورزد باید جزیه بدهد.
واقدی گوید : پیمبر با انها صلح کرد که مجوسیان جزیه دهند و مسلمان از غذایشان نخورد و زن از انها نگیرد» تاریخ طبری ص 1160
این تمام انچیزی است که طبری نقل کرده است
The text that you have entered is too long (12319 characters). Please shorten it to 10000 characters long

mmj
۱۳۸۹/۰۲/۲۵, ۰۰:۱۴
یاقوت حموی ، درکتاب معجم البلدان گوید :
« این منطقه در صدر اسلام جز قلمرو فارس بود ه و جمع کثیری از عرب در اینجا ساکن بوده از ان جمله قبایل عبد قیس و بکربن وائل و تمیم ، که اینها اکثرا در بیابانهای این سرزمین زندگی میکرده اند.
و از جانب حکومت ایران منذر بن قیس بن ساوی بن عبدالله زید بن عبدالله بن دارم بن مالک بن حنظله بن مالک بن زید بن منات بن تمیم . حاکم انجا بوده . در سال هشتم هجرت پیامبر علاء بن عبدالله بن عماد حضرمی را بدان دیار گسیل داشت تا مردم انجا را به اسلام یا پرداخت جزیه دعوت نماید.
و دو نامه به عنوان منذر بن ساوی و سبُخت مرزبان هجر به وی سپرد و ان دو را به اسلام دعوت نمود و چون نامه پیامبر به انها رسید هر دوی انها مسلمان شدند و نیز همه عربهایی که در ان دیار بودند اسلام اوردند و همچنین برخی از عجم تبار انجا نیز اسلام اختیار کردند ، و اما مجوس و یهود و نصارای انجا به جزیه رضایت دادند و صلح نامه ای میان انها و "علاء حضرمی " بدین مضمون امضا شد : « بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما صالح علیه العلاء بن الحضرمی اهل البحرین ، صالحهم علی ان یکفونا العمل و یقاسمونا الثمر، فمن لایفی هذا فعلیه لعنه الله و الملائکه و الناس اجمعین»
و اما جزیه ای که بر اهل کتاب در انجا مقرر بود عبارت بود از یک دینار از هر فرد بالغ و باالاخره علاء هشتاد هزار (درهم یا دینار) [جمع کرد] از جزیه بحرین نزد پیامبر فرستاد که بیش از ان ، نه قبلا بدست پیامبر رسیده بود و نه بعدا رسید. بخشی از این مال به عباس عموی پیغمبر داده شد.
بقولی پیامبر علاء را از ولایت بحرین عزل نمودو ابان بن سعید بن عاص بن امیه را به جای او گماشت، و بقولی دیگر علاء را بر بخشی از ان ناحیه که قطیف نیز جز ان بود امارت داد و ابان را بر بخش دیگر که شهر "خط " در ان ناحیه بود امیر ساخت »



پس از فتح "حیره" وپیروزی مسلمانان "خالدبن ولید" به فکر تصرف مناطق "آرامی نشین" عراق افتاد ( مردمان این مناطق را مسیحیان ایران تشکیل میدادند که در آرامش کامل و بدون جنگ زندگی میکردند به همین دلیل به این مناطق آرامی نشین میگفتند) . خالد


مردم این مناطق مسیحی عرب بودند و بنابه گفته برخی مورخان از هم پیمانان اهل رده محسوب میشدند.
چنانکه در تاریخ طبری میخوانیم :
« سخن از اليس كه در دل فرات بود
مغيرة بن عتيبه گويد: وقتى در جنگ ولجه گروهى از نصرانيان بكر بن وائل كه به كمك پارسيان آمده بودند كشته شدند، نصرانيان قوم از كشته شدن آنها به هيجان آمدند و به عجمان نامه نوشتند و در اليس فراهم آمدند، عبد الاسود عجلى سالارشان بود، و از مسلمانان بنى عجل عتيبة بن نهاس و سعيد بن مره و فرات بن حيان و مثنى بن لاحق و مذعور بن عدى با نصرانيان سخت كينه داشتند.» طبری 1491

وایرانیان به کمک اعراب مسیحی بین التهرین امدند (=عنوان)
«و اردشير كس پيش بهمن جاذويه فرستاد كه در قسياثا بود. وى در يكى از ايام ماه رابط (در متن رافد) شاه بود، پارسيان هر ماه را سى روز نهاده بودند و و هر روز رابطى بود كه به نزد شاه رابط قوم بود و بهمن رابط بهمن روز بود.

اردشير به بهمن پيام داد كه با سپاه خويش سوى اليس رو و به پارسيان و عربان مسيحى كه آنجا فراهم آمده‏اند ملحق شو، و بهمن جاپان را فرستاد و گفت شتاب كند اما با دشمن جنگ نكند تا او برسد مگر آنكه دشمن حمله آرد.»

درپایان باید گفت که : باید بین اسلام و عرب و اسلام و بنی امیه و رفتار برخی فرمانرویان دوره اموی با مردم تفکیک کرد. همین بنی امیه که چندین بار شیعیان رو قتل عام کردند و ایرانیان شیعه هم چندین بار توسط ایشان قتل عام شدند . رفتار انان به اسلام و تربیت شدگان قران ربطی نداشت انها با خاندان پیامبر هم درافتادند و از ستمگری هیچ کم نگذاشتند پس به بهانه عمل امثال معاویه و یزید و عبدالملک و مروان و حجاج بن یوسف و وو.. نمیشه همه مسلمانان رو متهم کرد و اینها رو بپای اسلام نوشت.

ANONYME
۱۳۸۹/۰۲/۲۵, ۰۰:۵۶
جناب ANONYME اینجا را مطالعه کنید
به ادرسی که گفته اید مراجعه کرده ام ولی مطلبی در تایید ادعای شما نیافتم!

نویسنده وبلاگ سرکوب قیام مردم استخر بوسیله امام علی را نفی نمیکند,درجواب شخص دیگری میگویید:



دوما ؛ اگر امام ( ع ) « جهت تامین مخارج این جنگها مجبور بود که باج و خراج بیشتری از ایرانیان اخذ کند » دیگر در پایتخت حکومتش انقدر فقیر پیدا نمی شد که وی مجبور شود شبانه از دسترنج خود برای فقرا غذا ببرد و یا برای سیر کردن شکم اطفال یتیم ( عمدتاً بازماندگان شهدا ) با دست خود و از دسترنج خودش آرد تهیه نموده و نان بپزد ... نمونه های زیادی در تاریخ موجود و مشهور است که یا باید قبول نمایند و یا متن های دیگر تاریخی ( از جمله نمونه های بالا ) را نیز رد نمایند .
سوما ؛ چنانچه ملاحظه فرمودید علت « قیامها و مقاومتهای دلیرانه از سوی شهرهای مختلف ایران» اخذ باج و خراجهای گزاف امام علی ( ع ) از مردم ایران عنوان شده و نیز بنا به نص صریح کتاب مروج الذهب « زیاد بن ابیه » از خونخواری و آدمکشی به انوشیروان دوم لقب گرفته بود » .

این دوما و سوما نویسنده: اینجا در جواب شخصی است که گفته امام علی به دلیل تامین مخارج جنگها مجبور بودند که جزیه بیشتری بگیرند که همین باعث قیام مردم استخر شده البته من این ادعا را در پست قبل نکرده ام.پس این ربطی به ما ندارد.

شما در پست قبل ادعا کرده اید که حمله و کشتار ایرانیان فقط بوسیله عمر که به اعتقاد فرقه شیعه خلافت وی مورد قبول نیست انجام شده. ولی شما خلافت امام علی را که قبول دارید و همچنین دیدید که شخص امام علی هم در تجاوز ,کشتار و سرکوب ایرانیان دسته داشته اند.

نویسنده وبلاگ همچنین سرکوب قیام ایرانیان در فارس و کرمان بوسیله امام علی را انکار نمیکند و حتی نقل دیگر از تجاوز و سرکوب ایرانیان بوسیه امام علی را از طبری جلد ششم صفحه 2675 قرار میدهد:


« شعبی گوید : وقتی علی ( ع ) نهروانیان را بکشت بسیار کسان با وی مخالف شدند و ولایت آشفته شد و بنی ناجیه به مخالفت وی برخاستند . ابن حضرمی به بصره آمد . مردم اهواز شوریدند و خراج پردازان طمع آوردند که خراج را بشکنند . پس از آن سهل بن حنیف عامل علی را از فارس بیرون کردند . ابن عباس به علی گفت : « کار فارس را به وسیله زیاد سامان می دهم » . علی دستور داد که زیاد را آنجا فرستد . ابن عباس به بصره رفت و زیاد را با جمعی بسیار به فارس فرستاد که مردم فارس را سرکوب کرد و خراج دادند ...»


میبینید که نه تنها ایشان سرکوب ایرانیان بوسیله امام علی را منکر نمیشوند بلکه از منبع دیگری همین اتفاق را خوشان نقل میکنند.بفرمایید کجای مطلب ایشان در جواب پست قبل من و در تایید ادعای شما است؟

نویسنده وبلاگ باز هم سرکوب قیام ایرانیان ری بوسیله امام علی را منکر نمیشود و میگویید: اولا و دوما!


اولا ؛ امام در برخورد با والی ری که خیانت در امانت کرده ، عدالت و قاطعیت نشان می دهد .
دوما ؛ ابو موسی ، پیش از آن ( پیش از ولایت یزید بن حجبه که قطعا پیش از خلافت امام علی ( ع ) می باشد ) به
جنگ اهل ری رفته و نه زمان امام علی ( ع ) و « یکبار دیگر » !!!

جناب kiuhnmgtrdcv گرامی بفرمایید کجای این اولا و دوما نویسنده وبلاگ مربوط میشود به پست قبلی من و در
رد ادعای دست داشتن شخص امام علی در سرکوب ایرانیان و یا در تایید ادعای شما؟

MOSTAFA14
۱۳۸۹/۰۲/۲۵, ۰۱:۰۸
یزدگر نیستی دیگه . اینجا به نتیجه رسیدی . میشه هدفتون رو از این تایپیک بگی . ممنون میشم .

فقیر
۱۳۸۹/۰۲/۲۵, ۰۸:۴۹
به ادرسی که گفته اید مراجعه کرده ام ولی مطلبی در تایید ادعای شما نیافتم!
جناب kiuhnmgtrdcv گرامی بفرمایید کجای این اولا و دوما نویسنده وبلاگ مربوط میشود به پست قبلی من و در
رد ادعای دست داشتن شخص امام علی در سرکوب ایرانیان و یا در تایید ادعای شما؟

من در مورد چیزی ادعایی نکردم که مطلبی در تایید ادعای من باشه یا نباشه بلکه گفتم برای پاسخ به این سوالات به انجا مراجعه کنید
شما قسمت اول و دوم را نقل کردید بقیه مطلب را هم نگاهی میکردید

سوما ؛ چنانچه ملاحظه فرمودید علت « قیامها و مقاومتهای دلیرانه از سوی شهرهای مختلف ایران» اخذ باج و خراجهای گزاف امام علی ( ع ) از مردم ایران عنوان شده و نیز بنا به نص صریح کتاب مروج الذهب « زیاد بن ابیه » از خونخواری و آدمکشی به انوشیروان دوم لقب گرفته بود » .
براستی آیا چنین بوده است ؟ ما نیز به نص کتابهای تاریخی مذکور ( که ایشان به ان استناد کرده است ) مراجعه می کنیم :
طبری ج ۶ صفحه ۲۶۵۷:
« شعبی گوید : وقتی علی ( ع ) نهروانیان را بکشت بسیار کسان با وی مخالف شدند و ولایت آشفته شد و بنی ناجیه به مخالفت وی برخاستند . ابن حضرمی به بصره آمد . مردم اهواز شوریدند و خراج پردازان طمع آوردند که خراج را بشکنند . پس از آن سهل بن حنیف عامل علی را از فارس بیرون کردند . ابن عباس به علی گفت : « کار فارس را به وسیله زیاد سامان می دهم » . علی دستور داد که زیاد را آنجا فرستد . ابن عباس به بصره رفت و زیاد را با جمعی بسیار به فارس فرستاد که مردم فارس را سرکوب کرد و خراج دادند ...»
در صفحه ۲۶۷۴ جلد شش ، پس از بیان مطالب بالا می نویسد :
« پیری از مردم استخر گوید : زیاد چندان مدارا کرد که مانند پیش به اطاعت و استقامت آمدند و به جنگ نپرداخت . مردم فارس می گفتند : رفتار این عرب همانند رفتار خسرو انوشیروان بود که نرمش و مدارا می کرد و می دانست چه کند .»
و اما در ادامه به توضیح جزئیات سرکوب توسط زیاد می پردازد :
« گوید : وقتی زیاد به فارس آمد کس پیش سران ولایات فرستاد و کسانی به یاری وی آمدند . وعده داد و آرزومند کرد و جمعی را نیز بیم داد و تهدید کرد . بعضی را بجان بعضی دیگر انداخت . بعضی ها خطر گاه دیگران را گفتند و گروهی گریختند و گروه دیگر به جای ماندند و فارس بر او راست شد ، اما با گروهی مقابل نشد و جنگی نکرد . در کرمان نیز چنین کرد .
آنگاه به فارس بازگشت و در ولایتهای آنجا بگشت و بکسان وعده های خوب داد تا مردم آرام شدند و ولایت به استقامت آمد.»
این متن ادامه داره http://basier.persianblog.ir/post/18

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۲/۲۸, ۰۰:۳۸
دید شما از اساس مشکل‌دار هست، بد نیست غیر از تاریخ ایران، نگاهی هم به تاریخ جهان بندازید. هر قوم و ملتی دوران طلایی داشته است. چیز عجیبی نیست. از مغولان (که بزرگ‌ترین لشکرکشی‌ها در تاریخ داشتند و حالا از ضعیف‌ترین کشورهاست) و عثمانیان و روم شرقی (که خوفناک‌ترین‌ها در جهان بودند ولی از عثمانیان کشوری ضعیف ماند و از روم شرقی هیچ‌چیز) گرفته ؛ تا آلمان (که تمام اروپا در دستشان بود) و اسپانیا و پرتغال (که کل زمین دردستشان بود[۱] (http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/d8/spanish_empire_anachronous_en.svg/800px-spanish_empire_anachronous_en.svg.png)) و... . این ظاهربینی است که این‌ها را به دین ربط بدهیم (اینجا (http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=30&ayat=1&user=far&lang=far&tran=3) را هم ببینید). ضمناً اسلام اعراب کدام است؟ اسلام برای همه است.

بنام اهورامزدا
دوست عزیز درود بر شما
جالب است که شما از تمام مطالب من فقط همین را متوجه شدید و آنهم اشتباه است
منظور من قدرت ایران نیست بلکه بنیاد هزار و چهارصد ساله ایران که بدست اعراب نابود شد
اعراب مسلمان چه نیازی به نابود سازی مزارع و کاخ ها داشتند ؟؟؟

در مورد اسلام اعراب باید عرض کنم که ایرانیان بر آیین حالا تحرف شده یا نشده زرتشت بودند و از طرفی اسلام به زبان عربی و برای اعراب نازل شد
پس در آنزمان اسلام برای اعراب محسوب میشد

دوستان عزیز
درود بر شما
این درست نیست که ما مقاله یک نویسنده را دروغ بدانیم و در جایی دیگر خودمان از کتاب همین نویسنده برداشت کنیم و به مطالب ایشان استناد کنیم
هدف من از مطرح کردن این بحث این است که هم با تاریخ ظهور اسلام و هم چگونگی انتشار آن در ایران آشنا شویم اما بدون جبهه گیری و تخریب دیگران
دوستان اینکه ایرانیان با خواهر و مادر خویش ازدواج میکردند یا نه که مورد بحث ما نیست
اگر آنها میخواستند ایرانیان را از دست همان شاه بی لیاقت و ستمگر نجات دهند پس چرا گفتند اگر جزیه بدهید ما کاری با شما نداریم
این در خاطرمان باشد که ایران بدلیل جنگهای داخلی بسیار ضعیف شده بود وگرنه هیچ ملتی توان مقابله با ایشان را نداشت

من خواهشم این است کهدوستان بدون درگیری با یکدیگر به بحث بپردازند و از حاشیه دوری کنند
هدف از این بحث برد و باخت نیست شاید حمله اعراب برای خیلی از ایرانیان جای سوال باشد شاید ما بتوانیم بدون تخریب شخصیت و دین خاصی به نتیجه برسیم

تمام نظرات دوستان با هر اعتقاد دینی و مذهبی برای بنده محترم است و فقط خواهش میکنم که گفتار نیک را در مطالبتان رعایت کنید

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۲/۲۸, ۰۰:۵۷
باز هم میگویم هدف تخریب و بی احترامی نیست بلکه شفاف سازی است



یکسال پس از واقعه "ذات السلاسل" ابوبکر فوت کرد و"عمر بن الخطاب بن نفیل بن عبدالعزی بن رباح بن عبدالله بن قُرط بن رزاح بن عدی بن کعب بن لؤّی بن غالب القرشی العدوی" به خلافت رسید . "عمر بن الخطاب" در همین سال در ماه رمضان راهی فرات جنوبی شد ولی بخت یار او نبود چون سپهسالار ایران بنام "بهمن جازویه" لشکری بزرگ برای مقابله با وی آماده ساخت . در این نبرد بیش از 4000 هزار عرب کشته شد و سرداران آنها به صحراها گریختند . در همین حال ایران هنوز دچار درگیری های داخلی بود چون افسری بنام "فیروزان" با همراهان خود مشغول نبرد با "رستم فرخزاد" بود و "بهمن جازویه" با کمک "مهران" به یاری "رستم" شتافتند . در تاریخ طبری ذکر شده که " پارتیان بر ضد رستم و پارسیان بر ضد فیروزان نبرد میکردند" . پس از مدتی عمر دوباره فکر حمله به خاک ایران را میگیرد پس برای این کار با "جریر بن عبدالله" قراردادی منعقد ساخت تا هرچه زمین در جنوب عراق است و وی بتواند آنها را به نفع اسلام فتح کند یک چهارم آن به تملک خود او و افراد قبایلی که با وی همراه باشند درخواهد آمد بقیه آن به مدینه تعلق خواهد داشت . این وعده عمر قبایلی مانند ( اشعر - همدان - نخع - کنده سکون و ...) را ترقیب کرد که به لشکر اعراب در جنوب عراق بپیوندند و یکی شوند از آنطرف پس از پیروزی در جایزه عمر شریک شوند . در نتیجه لشکری عظیم وارد جنوب عراق شد و در نتیجه آبادیها ویران شد و زمینهای کشاورزی با خاک یکسان شد .


با این مقدمه به بحث اصلی میپردازیم ( ایران پس از حمله اعراب):
1400 سال تمدن ایران و اولین کاخ سفید جهان (تیسفون مدائن) با حمله اعراب نابود گشت . به گفته "طبری" جنوب عراق پس از فتح مسلمانان ویران و روستاها و شهرها دچار قحطی و گرسنگی شدند و مردم بسیاری از گرسنگی تلف شدند.در این هنگام "یزدگرد" در منطقه بابل عراق بر کرانه فرات مستقر شده بود تا سد راه لشگر مسلمانان از ورود به پایتخت ایران شود."مهران" - "هرمزان" - "نخویرگان" که از سرداران ایران بودند وی را یاری دادند "فیروزان" حدود ۹ ماه پس از قادسیه از سعد ابی وقاص شکست خورد و لشگرش کشته شدند و بابل به تصرف سعد در آمد. این فتح مسلمانان را نزدیک به تیسفون کرد و خطر حمله جدی شد. "هرمزان" برای جمع آوری لشگری از مردم راهی اهواز گشت. "فیروزان" به همین قصد راهی نهاوند شد. "شهریار درکوتی" به نزدیکی تیسفون رفت و در انجا مستقر شد. "نخویرگان" در غرب تیسفون در ناحیه شرقی بابل مستقر شد. "فرخان و پیهومان" هر کدام در نواحی از جنوب غرب تیسفون مستقر شدند.ولی باز این لشگر ایرانی‌ها در برابر عربها و قبایل متعدد عربستان ناچیز بود و از طرفی دیگر کشور در مرحله بحران قرار داشت. به گفته "طبری" شمار لشگر عرب بیش از ۱۰۰ هزار مرد جنگجو بوده‌است. لشگر ایران بعد از مقاومت‌هایی شکسته شد و عربان تیسفون را محاصره کردند. در نتیجه "یزدگرد" از ناحیه غرب پایتخت به شرق تیسفون منتقل شد.شهر تیسفون یکی از آبادترین - پررونق ترین - زیباترین و متمدن ترین شهرهای خاورمیانه بود. ثروتهای ۱4۰۰ سال شاهنشاهی ایران در آنجا اندوخته شده بود. مجسمه‌های طلای پادشاهان گذشته - مجمسه طلای حیوانان - تاج‌های شاهنشاهی نوشیروان و خسروپرویز - جامهای زرین چندین هزار ساله و... از طرف دیگر خبر این منابع ایران به گوش مردمان عربستان رسید و به گفته تاریخ نویسان عرب بیش از نیم میلیون نفر برای بدست آوردن این جواهرات و طلاها روانه تیسفون شدند. مدافعان ایرانی بیش از دو ماه مقاومت نمودند. در نتیجه مردمان از گرسنگی گربگان و سگان شهر را خوردند و به تدریج از روی ناچاری شهر را تخلیه کردند تیسفون غربی در سال ۱۹ سقوط کرد. چند ماه بعد کل پایتخت به تصرف عربها در آمد."طبری" می‌نویسد : مسلمانان مهاجم در شهر به کافورهای بسیاری برخوردند و به خیال آنکه آنها نمک هستند کافورها را در غذا ریخته ولی بعد از طعم تلخ کافور متوجه شدند که نمک نیست. آنان کافورهای بسیاری را به یک تاجر دادند و از او در قبال آنهمه کافور یک پیراهن گرفتند."طبری" ذکر می‌کند : عده زیادی از مسلمانان وقتی جامهای طلا را در کاخ دیدند رنگ سفید نقره را به رنگ زرد طلا ترجیح دادند و فریاد می‌زدند : چه کسی حاضر است که جامهای زرد را با جامهای سفید عوض نماید."بلاذری" درباره فتح شهر ابله می‌نویسد : جنگجویان مسلمان در شهر با کلوچه‌های ایرانی برخوردند که به آنان گفته شده بود این کلوچه‌ها باعث فربه شدن انسان می‌شود. سپس آنان تعدادی از این کلوچه‌ها را خوردند و به بازوان خود نگریستند و پرسیدند پس چرا هیچ تفاوتی حاصل نشد؟ "طبری" گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر ۸۶۵ میلیون درهم تخمین زده ‌است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده ‌است. وی می‌گوید : بعد از آنکه "خمس" این مبلغ برای خلیفه جدا شد - بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین ۶۰ هزار جنگچوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان ۱۲ هزار درهم رسید. یعنی 145 هزار درهم سهم خلیفه شد . یکی دیگر از فجایع پاره کردن فرش "بهارستان" بود. این فرش که (۶۰ ذراع در ۶۰ ذراع) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ‌ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان می‌داد. مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد. "علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مُرة بن کعب بن لؤّی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمة بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان" یا همان امام علی با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان عتیقه نگه دارد و از این میراث گرانقدر محافظت کند. لیکن عمر با نگهداری این کالای پر ارزش مخالفت نمود . بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از شهر داده شد و عملا ان را نابود کرد و خود علی قسمت خود را با قیمت ۲۰ هزار درهم فروخت. یکی دیگر از افتخارات تاریخ ایران "درفش ملی کاویانی" بود که از زمان "اردشیر بابکان" تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب می‌نموده و در تمام جنگها به عنوان پرچم ایران حمل می‌شده زیرا آنرا یادگار فتح "کاوه آهنگر" و درفش چرمی او علیه "ضحاک" می‌دانستد. "مسعودی" می‌نویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگینهای یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بوده "مسعودی" قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده‌ است "مسعودی" اذعان می‌کند که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری می‌شده و درفشی مشابه در جنگهای برده می‌شده ‌است. به گفته وی عربها اورنگ سلطنتی "خسرو پرویز" و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند."سعد" که مرد زیرکی بود از دیدن آنهمه جلال و جبروت یکه خورد و تصمیم بر آن گرفت که در آنجا بماند و سپاهیان دیگری را روانه جنگ با ایرانیان کند تا خود از آنهمه بزرگی و عظمت و زنان زیبای روی ایرانی که به اسارت در آمده بودند بهره گیرد. که بعدها برادرش چندین بار به این کار او اعتراض نمود . به گفته "طبری" لشگر اعراب ۸۰ بار به "جلولا" حمله کرد. زیرا نیروهای ایرانی به مقابله برخواسته بودند. اما فرمانده ایرانیان شخصی به نام "خورزاد خورهرمزد" (پسر عموی رستم) بود که تا آخرین دم جنگید. به دلیل طولانی شدن جنگ نیروهای اعراب چندین ماه در نزدیکی جلولا منتظر ماندند. در همین اثنا چند لشگر به شمار عربها اضافه شد. آنان شروع به آتش کشیدن مزارع و روستاهای اطراف کردند تا رعب و وحشت در دل مردمان شهر جلولا ایجاد شود.به گفته "طبری" "مهران" جان سالم بدر برد ولی در جنگ دیگری کشته شد. ولی "فیروز" از دیگر مبارزان ایرانی خود را به "شادفیروز" رساند تا لشگری برای مبارزه مهیا کند. جلولا به رسم دیرینه عرب تاراج شد و غنائم بسیاری بدست آمد. به طوری که به هر مسلمان ۹۰۰۰ درهم رسید. خمس گاوها و گوسفندان شهر که به مدینه فرستاده شد بالغ بر ۶ میلیون درهم شد.(طبری) . ایران به دلیل آنکه ۸ قرن در مقام امپراتوری منطقه قرار داشت و قبل از آن بزرگترین کشور آسیا به حساب می ‌آمده دارای ثروتهای بیکرانی بود که به دست اعراب افتاد. پس از سقوط پایتخت "یزدگرد" پادگان "شادفیروز" را بدست "خسروشنوم" سپرد و خود با سپاهی راهی ری شد تا لشگری از مناطق اطراف جمع آوری کند و بازگردد.
"خوزستان" از سال ۱۷ زیر یورش اعراب قرار گرفت. مهمترین قبیله تارجگر عرب "بنی تمیم" نام داشت. "هرمزان" از خاندان قدیمی خوزستان بودند. او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد. پس از رسیدن سپاه اعراب به "بازار خوزی ها" آنجا را تاراج نمودند و "هرمزان" در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد. طبق قراردادی که منعقد شد مناطق "مهرگان کدک"و"هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد. ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد. دوباره لشگری عازم شهر شد برای بار دوم قرارداد منعقد شد. ولی باز هم دوام نیافت و "هرمزان" مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد. به گفته "طبری" نزدیک به 100 حمله به شوشتر برای نابودی "هرمزان" صورت گرفت . وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد. اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد. در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه داد. او را بسته شده به مدینه بردند وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان می‌شد. در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود. وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد.
** در مطالب فوق خواندیم که فیروزان بر آن بود تا با کودتایی یزدگرد را از حکومت براندازد اما میخوانیم که با حمله اعراب او نیز با ارتش ایران همراه میشود و با اعراب میجنگد.**

MOSTAFA14
۱۳۸۹/۰۲/۲۸, ۰۱:۱۰
سلام حسین جان فونت تایپیکت خیلی ریزه . میشه بزگترش کنی . ممنون

mrezamahdi
۱۳۸۹/۰۲/۲۹, ۰۴:۴۸
با سلام.
دوستان فراموش نکنیم اسلام دین صلح و دوستی است حمله ای که توسط اعراب به ایران تحمیل شد ربطی به اسلام ندارد درست است که اعراب به ایران حمله نمودند و به زور شمشیر ما را به اسلام عربی ( قومیگرائی و ملگرائی) وادار نمودند ولی اسلامی که توسط سلمان فارسی پذیرفتیم اسلام جهان وطنی بود نه قومیگرائی و ملیگرائی و امروز هم ما بدنبال همان اسلامی هستم که مظهر صلح و دوستی برای جهانیان است.
. امروز ما بدنبال خانه خدائی هستیم که بنیان آنرا ابراهیم خلیل(ع) و پسرش پایه گذاری نمودند سوره ال عمران (96-97(
96-همانا نخست خانه که بپا شد برای مردم بکه مبارکه است وآنست هدایتی برای جهانیان
97- در آنست آیت های مقام ابراهیم و کسی که در آیدش ایمن باشد
بکه مبارکه نه مکه
بکه از لغت بکا کرفته شده و به معنی شیون و زاری است و امروزه به دیوار ندبه
که یکی از مکان های مقدس برای دین اسلام وآئین های (یهودیت-مسیحت-محمدی)است و در
زیر قبته الصخره(مسجدالحرام) قرار دارد.
در همین محل بود که سلیمان خانه خدا را ساخت و به شگوه عظمت رسید . سپس توسط بخت النصر تخریب و به دستور کوروش کبیر در سال 538 یش از میلاد باز سازی آن شروع و در زمان داریوش به پایان رسید.
به مقاله " آ ینده جهان اسلام. کدام اسلام ؟"در همین سایت مراحعه نمائید.
با تشکر م-مهدی

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۲/۲۹, ۱۱:۰۱
بنام اهورامزدا



دوستان فراموش نکنیم اسلام دین صلح و دوستی است حمله ای که توسط اعراب به ایران تحمیل شد ربطی به اسلام ندارد

چطور همچین استدلالی از اسلام دارید
آیا سخن دکتر علی شریعتی را فراموش کرده اید که :
مرزهای اسلام همیشه خونین است ؟؟؟
اگر میخواهید بگویید که با فوت پیامبر اسلام این اتفاقات افتاد و ربطی به پیامبر و اسلام ندارد باید عرض کنم که کاملا در اشتباهید .



سلام حسین جان فونت تایپیکت خیلی ریزه . میشه بزگترش کنی . ممنون

اصلاح شد مصطفی جان ؟؟؟

mmj
۱۳۸۹/۰۲/۲۹, ۲۲:۲۳
قبل از هرچیز باید گفت که قصد بنده از پاسخ به مطالب فوق هرگز دفاع از اعراب و احیانا جنایات برخی از سرداران تازی نیست بلکه قصد من فقط روشن ساختن برخی از تحریفات و افزوده های نویسنده ویکی پدیا است



عمر بن الخطاب" در همین سال در ماه رمضان راهی فرات جنوبی شد ولی بخت یار او نبود چون سپهسالار ایران بنام "بهمن جازویه" لشکری بزرگ برای مقابله با وی آماده ساخت . در این نبرد بیش از 4000 هزار عرب کشته شد و سرداران آنها به صحراها گریختند .

این گفته اشتباه است چون عمر هرگز شخصا در این ایام از مدینه بیرون نرفت .
و در آن روز از مسلمانان چهار هزار كس از كشته و غريق تلف شد. مثنى و عاصم و كلج ضبى و مذعور به حفظ كسان پرداختند، تا پل بسته شد و آنها را عبور دادند و خودشان از دنبال آمدند و در مروحه مقر گرفتند، مثنى و كلج و مذعور و عاصم كه به حفظ كسان پرداخته بودند زخمدار بودند، بسيار كسان گريختند و رسوا شدند و از حادثه‏اى كه‏رخ داده بود شرمگين بودند.عمر ماجرا را از بعض كسانى كه به مدينه پناه برده بودند شنيد و گفت:
«بندگان خدا، بخدا هر مسلمانى را بخشيده‏ام. من «گروه» هر فرد مسلمانم خدا ابو عبيد را بيامرزاد اگر عبور كرده بود و به خيف پناه برده بود يا سوى ما آمده بود و جنگ نكرده بود ما «گروه» وى بوديم.» هنگامى كه پارسيان مى‏خواستند عبور كنند خبر آمد كه مردم در مداين بر ضد رستم شوريده‏اند و پيمان وى را شكسته‏اند و دو گروه شده‏اند فهلوجان، طرفدار رستم را گرفته‏اند و پارسيان طرفدار فيروزان شده‏اند.»طبری 1601



پس از مدتی عمر دوباره فکر حمله به خاک ایران را میگیرد پس برای این کار با "جریر بن عبدالله" قراردادی منعقد ساخت تا هرچه زمین در جنوب عراق است و وی بتواند آنها را به نفع اسلام فتح کند یک چهارم آن به تملک خود او و افراد قبایلی که با وی همراه باشند درخواهد آمد بقیه آن به مدینه تعلق خواهد داشت . این وعده عمر قبایلی مانند ( اشعر - همدان - نخع - کنده سکون و ...) را ترقیب کرد که به لشکر اعراب در جنوب عراق بپیوندند و یکی شوند از آنطرف پس از پیروزی در جایزه عمر شریک شوند . در نتیجه لشکری عظیم وارد جنوب عراق شد و در نتیجه آبادیها ویران شد و زمینهای کشاورزی با خاک یکسان شد .


در تاریخی طبری جز این نمی خوانیم که :
[جرير با قوم خويش وعده داده بود كه جايى ميان عراق و مدينه خواهيد داشت و چون مردم بجيله را از ميان قبايل فراهم آورد بر سر چاهى ما بين مكه و مدينه و عراق با آنها وعده نهاد كه آنجا فراهم آمدند. در اين هنگام عمر به جرير گفت: «برو و به مثنى ملحق شو» جرير گفت: «سوى شام مى‏روم.» عمر گفت: «سوى عراق رو كه مسلمانان شام بر دشمن خود تسلط يافته‏اند» جرير از رفتن دريغ داشت و عمر او را به رفتن وادار كرد. و چون آهنگ عراق كردند عمر براى دلجويى او كه به رفتن وادارش كرده بود يك چهارم از خمس غنايمى را كه قوم وى در اين غزا به دست مى‏آوردند به او و همراهانش بخشيد و آنها سوى مدينه آمدند و از آنجا آهنگ عراق كردند كه مثنى را كمك كنند.]

همچنین ویرانی شهرها و ابادیهای و زمینهای کشاورزی نیز کذب محض است . بعلاوه مسلمین در این منطقه از همین سال شروع به شهرسازی کردند که در ادامه شرحش می اید.




اولین کاخ سفید جهان (تیسفون مدائن) با حمله اعراب نابود گشت .


این نیز از دروغهای بی فروغ است چراکه مسلمان بعد از فتخ تیسفون انجارا به مسجد تبدیل کردند چنانکه طبری مینویسد « وقتى سعد وارد مداين شد، نماز را تمام كرد و روزه گرفت و بگفت تا ايوان كسرى را نمازگاه ايام عيد كنند و منبرى در آن نهاد و آنجا نماز مى‏كرد و تصويرها همچنان بود و نماز جمعه نيز مى‏كرد » 1823






به گفته "طبری" جنوب عراق پس از فتح مسلمانان ویران و روستاها و شهرها دچار قحطی و گرسنگی شدند و مردم بسیاری از گرسنگی تلف شدند

این قسمت نیز کذب محض است و طبری چنین چیزی نگفته است که مردم دچار قحطی شده و از گرسنگی تلف شوند!



در این هنگام "یزدگرد" در منطقه بابل عراق بر کرانه فرات مستقر شده بود تا سد راه لشگر مسلمانان از ورود به پایتخت ایران شود."مهران" - "هرمزان" - "نخویرگان" که از سرداران ایران بودند وی را یاری دادند "فیروزان" حدود ۹ ماه پس از قادسیه از سعد ابی وقاص شکست خورد و لشگرش کشته شدند و بابل به تصرف سعد در آمد.

طبق تاریخ طبری یزدگرد هرگز وارد بابل نشد و نشده بود و این قسمت نیز از افزوده های نویسنده ویکی پدیا است . همچنبن جنگ هرگز 9 ماه طول نکشید بلکه با یک یورش اعراب سرداران ایرانی گریختند و البته طبری سخنی از کشته شدن لشکریان نمی گوید
شرح :
[پس از آن عبد الله و شرحبيل آنجا فرود آمدند و زهره راه مداين گرفت و چون به برس رسيد با بصبهرى و جمع همراهان وى تلاقى كرد كه به جنگ وى آمدند و هزيمتشان كرد و بصبهرى سوى بابل گريخت كه باقيماندگان قادسيه و باقيمانده سران پارسى نخيرجان و مهران رازى و هرمزان و امثالشان آنجا بودند. وقتى بصبهرى آنجا رسيد زخمدار بود و از آن زخم جان داد... و چون بصبهرى هزيمت شد بسطام دهقان برس بيامد و با زهره پيمان كرد و براى او پلها بست و خبر فراهم آمدگان بابل را براى وى آورد.
جنگ بابل گويد: و چون بسطام براى زهره خبر آورد كه باقيماندگان قادسيه در بابل فراهم آمده‏اند وى بماند و خبر را براى سعد نوشت و چون سعد بنزد هاشم بن عتبه رسيد كه ياران وى در كوفه جاى گرفته بودند از زهره خبر رسيد كه پارسيان در بابل بدور فيرزان اجتماع كرده‏اند و عبد الله را پيش فرستاد و شرحبيل و هاشم را از دنبال وى روانه كرد. آنگاه با سپاه روان شد و چون به برس رسيد زهره را از پيش فرستاد و عبد الله و شرحبيل و هاشم را از دنبال وى روانه كرد و خود را از دنبالشان حركت كرد و در بابل مقابل فيرزان فرود آمدند كه همراهانش گفته بودند: «پيش از آنكه پراكنده شويم به اتفاق با آنها جنگ مى‏كنيم.» در بابل جنگ انداختند و پارسيان را زودتر از آنكه عبايى در هم پيچيده شود، هزيمت كردند كه هر كدام به راه خود رفتند و هدفى جز جدا شدن نداشتند.
هرمزان سوى اهواز رفت و بر آنجا و مهرگان‏قذق تسلط يافت. فيرزان نيز با وى برفت و چون به نهاوند رسيد گنجهاى خسرو را كه آنجا بود بگرفت و ولايت‏را به تصرف آورد. نخيرجان و مهران رازى كه آهنگ دفاع از مداين داشتند. از بهر سير به آن سوى دجله گذشتند و پل را بريدند.سعد چند روزى در بابل بود ] طبری 1803



ولی باز این لشگر ایرانی‌ها در برابر عربها و قبایل متعدد عربستان ناچیز بود و از طرفی دیگر کشور در مرحله بحران قرار داشت. به گفته "طبری" شمار لشگر عرب بیش از ۱۰۰ هزار مرد جنگجو بوده‌است

طبری در اغاز سخنی از تعداد لشگریان عرب نمی برد فقط هنگام تقسیم غنائم انان را شصت هزار سوار ذکر میکند بی انکه پیاده ای همراه انان باشند. بنگرید به طبری 1823

mmj
۱۳۸۹/۰۲/۲۹, ۲۲:۲۶
در نتیجه مردمان از گرسنگی گربگان و سگان شهر را خوردند و به تدریج از روی ناچاری شهر را تخلیه کردند تیسفون غربی در سال ۱۹ سقوط کرد. چند ماه بعد کل پایتخت به تصرف عربها در آمد.

این نیز کذب است که مردم از گرسنگی گربه و سگ میخوردند و البته شهر را هم تخلیه نکردند . همچنین مدائن در سال 16 هجری فتح شد. مشروح را بنگرید به طبری 1806
مدائن نام دیگر تسفون است در واقع اعراب به تیسفون مدائن میگفتند مدائن جمع مدینه است و این شهر متشکل از 7 طبقه بود که بصورت دایره ای شکل تشکیل شده بود طبقه اول طبقه اشراف و درباریان بود و طبقه اخر طبقه مردمان و کارگران بود . طبق ایین بهی در روزگار ساسانی کارگران ، سفالگران و اهنگران و حمامیان و... نجس بودند چون اتش و خاک را می الودند از اینرو در بیرون شهر و در طبقه اخر می زیستند و حق ورود به طبقات بالاتر را نداشتند .احکام برخورد با این رعایا در کتب فقی زرتشتی بنگرید به وندیداد 3 /103
باری ، وقتی سپاه عرب وارد بهرسیر و از پی ان وارد بخشهای مرکزی مدائن شد هیچ رعیتی به جنگ سپاه اسلام نرفت اعراب ابتدا شروع به اسیرگیری کردند یعنی صدهزار کشاورز و مردم را به اسارت گرفتند مردمی که هرگز دست به سلاح نبرده بودند اما :
[شيرزاد دهقان ساباط گفت «اينان تبعه پارسيانند و به جنگ شما نيامده‏اند، رهاشان كن تا راى شما درباره آنها روشن شود.» سعد نام آنها را بنوشت و همه را به شيرزاد داد كه به آنها گفت: «به دهات خودتان باز گرديد.» سعد به عمر نوشت پس از آنچه ما بين قادسيه و بهر سير رخ داد به بهر سيررسيديم و كس به جنگ ما نيامد اما سپاهيان فرستادم و كشاورزان را از دهكده‏ها و پيشه‏ها فراهم آوردم، راى خويش را بگوى.
عمر نوشت: كشاورزانى كه سوى شما آيند اگر مقيم باشند و بر ضد شما كمك نكرده باشند، همين امان آنهاست و هر كه گريختند باشد و او را گرفته باشيد، نگهداريد.و چون نامه عمر رسيد سعد همه آنها را آزاد گذاشت.
دهقانان به سعد نامه نوشتند و آنها را دعوت كرد كه باز آيند و اسلام بيارند يا جزيه دهند و ذمى شوند و در پناه باشند و آنها جزيه دادند و در پناه بودند را پذيرفتند و باز آمدند، اما كسانى كه از خاندان خسرو بودند يا با آنها رفته بودند باينشمار نيامدند.در مغرب دجله تا سرزمين عرب همه مردم سواد امان يافتند و از تسلط اسلام خوشدل بودند و خراجگزار شدند.]



سعد" که مرد زیرکی بود از دیدن آنهمه جلال و جبروت یکه خورد و تصمیم بر آن گرفت که در آنجا بماند و سپاهیان دیگری را روانه جنگ با ایرانیان کند تا خود از آنهمه بزرگی و عظمت و زنان زیبای روی ایرانی که به اسارت در آمده بودند بهره گیرد.

این نیز از تحریفات بارز نویسنده ویکی پدیا ارشام پارسی زرتشتی است . چنانکه در طبری میخوانیم
[گويد: وقتى سعد در مداين فرود آمد و منزلها را تقسيم كرد، زن و فرزند كسان را بياورد و در خانه‏ها جاى داد كه وسايل داشت و در مداين اقامت داشتند تا از جنگ جلولا و تكريت و موصل فراغت يافتند، آنگاه سوى كوفه رفتند.] وزرن و فرزندان جنگجویان عرب بود که به جلولا و تکریت رفته بودند و نه زن و فرزند اسیر ، که طبری هیچ نص و نوشته ای در اینباره و در این جنگ و در این قسمت تاریخش ندارد!



گفته "طبری" لشگر اعراب ۸۰ بار به "جلولا" حمله کرد. زیرا نیروهای ایرانی به مقابله برخواسته بودند. اما فرمانده ایرانیان شخصی به نام "خورزاد خورهرمزد" (پسر عموی رستم) بود که تا آخرین دم جنگید. به دلیل طولانی شدن جنگ نیروهای اعراب چندین ماه در نزدیکی جلولا منتظر ماندند. در همین اثنا چند لشگر به شمار عربها اضافه شد. آنان شروع به آتش کشیدن مزارع و روستاهای اطراف کردند تا رعب و وحشت در دل مردمان شهر جلولا ایجاد شود.به گفته "طبری" "مهران" جان سالم بدر برد ولی در جنگ دیگری کشته شد. ولی "فیروز" از دیگر مبارزان ایرانی خود را به "شادفیروز" رساند تا لشگری برای مبارزه مهیا کند. جلولا به رسم دیرینه عرب تاراج شد و غنائم بسیاری بدست آمد. به طوری که به هر مسلمان ۹۰۰۰ درهم رسید. خمس گاوها و گوسفندان شهر که به مدینه فرستاده شد بالغ بر ۶ میلیون درهم شد.(طبری)


در اینجا نیز چند نکته را نباید از نظر دور داشت چراکه در اینجا اصل امانت داری رعایت نشده است .
1- تاریخ طبری « اعراب 80 بار به جلولا حمله بردند که هربار ظفر یافتند»
2- تعداد سپاهیان تازی در این نبرد 12000 نفر بودند که بعد از این نیز دولشکر سواره نظام هر یک 200 نفر به انها اضافه شد که در مجموع چهارصد نفر بودند . بعد از این چون ایرانیان دیدند که به سپاه عرب افزوده میشود جنگ را اغاز کردند. این درحالی است که شمار ایرانیان بیش از 100 هزار نفر ذکر شده است که بنظر میرسد اغراق امیز باشد و اغراق امیز تر اینکه 12000 تازی بر لشکریان اموزش دیده ایرانی انهم با ان تعداد زیاد بسادگی پیروز میشوند و قریب بهمین عدد را میکشند. که این داستان ادمی را یاد قصه های یونانیان میاندازد که برای ارزش و اهمیت دادن بر پیروزی خود و همچنین تحقیر دشمن ، شمار خود را اندک و شمار دشمن را بسیار گفته اند.(300 و 2 میلیون و جنگهای سالامیس و ماراتون) افزون براینکه جنجگویان ایرانی بازماندگان جنگ مدائن بشمار میرفتند یعنی بازماندگان و فراریان جنگ مدائن در جلولا گردامدند تا جلوی اعراب بایستند که بنظر میرسد تعداد کمتری در جلولا حاضر بودند چراکه اگر ایرانیان قادر به گرداوری اینهمه سپاهی میبودند مدائن را که از موقعیت ژئوپلونتیکی بهتری برخوردار بود و حصاری چون دجله داشت را حفاظت میکردند . همچنین در این جنگ 134 هزار اسیر گرفته شد که اغلب کشاورز بودند و بدستور عمر ازاد شدند.
3- طبق تاریخ طبری جنگ جلولا جنگی کوتاه و "یک " روزه بود اما نویسنده متن نوشته است که چندین ماه جنگ طول کشیده است که کذب محض است .
«وقتى پارسيان متوجه شدند كه براى مسلمانان كمك مى‏رسد، جنگ آغاز كردند سالار سواران مسلمان طليحة بن فلان بود، از طايفه بنى عبد الدار، سالار سواران عجم خرزاد پسر خرهرمز بود. جنگى سخت شد كه هرگز مسلمانان نظير آن نديده بودند. تيرها را تمام كردند، نيزه‏ها شكسته شد و به شمشيرها و تبرزين‏ها متوسل شدند.
از آغاز روز تا ظهر چنين بود و چون وقت نماز رسيد مردم به اشاره نماز كردند و ميان دو نماز بودند كه گروهى از پارسيان عقب نشستند و گروه ديگر بيامد و جاى آنرا گرفت.قعقاع بن عمرو رو به كسان كرد و گفت: «آيا از اين بيمناك شديد؟» گفتند: «آرى، ما خسته‏ايم و آنها تازه‏نفسند و خسته، در خطر ناتوانى است‏مگر آنكه تأخير باشد.»...... مشركان رو به فرار نهادند و مسلمانان حمله بردند.»طبری1833- به این ترتیب جلولا نیز فتح شد. و هریک از سرداران ایرانی فرارا کردند و برخی در حین فرار کشته شدند.
4- این گزاره که « آنان شروع به آتش کشیدن مزارع و روستاهای اطراف کردند تا رعب و وحشت در دل مردمان شهر جلولا ایجاد شود» نیر کذب محض است و عربان هرگز چنین کار نکردند .
5- یزدگرد و سرداران ایرانی برسم جنگهای قبلی فرار کردند و اموال خسروانی را در جلولا باقی گذاردند از اینرو اعراب انهارا بدست اوردند نه اینکه مردم را غارت کنند .
6- خمس همه ی اموال 6000000 بود نه اینکه فقط خمس گاو و گوسفند ، بعلاوه طبری یادی از گاو و گوسفند نمی کند فقط از تقسیم اسب بین تازیان سخن میگوید اسبانی که بازمانده ی سپاهیان ایرانی بوده است. و این خمس ها هم چنانکه در طبری در همان داستان جلولا بازگو شده است بین نیازمندان تقسیم شد و گویا برخی نیز به ایرانیان رسید .

mmj
۱۳۸۹/۰۲/۲۹, ۲۲:۲۸
خوزستان" از سال ۱۷ زیر یورش اعراب قرار گرفت. مهمترین قبیله تارجگر عرب "بنی تمیم" نام داشت. "هرمزان" از خاندان قدیمی خوزستان بودند. او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد. پس از رسیدن سپاه اعراب به "بازار خوزی ها" آنجا را تاراج نمودند و "هرمزان" در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد. طبق قراردادی که منعقد شد مناطق "مهرگان کدک"و"هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد. ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد. دوباره لشگری عازم شهر شد برای بار دوم قرارداد منعقد شد. ولی باز هم دوام نیافت و "هرمزان" مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد. به گفته "طبری" نزدیک به 100 حمله به شوشتر برای نابودی "هرمزان" صورت گرفت . وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد. اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد. در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه داد. او را بسته شده به مدینه بردند وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان می‌شد. در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود. وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد.



در اینجا نیز چند نکته حائز اهمیت است :
1- هرمزان یکی از سرداران باهوش و لایق ایرانی بود ، بهرحال در اغاز بین او و مسلمانان صلح برقرار شد و هرمزان مناطقی از اهواز را به اعراب سپرد

«رقوص در اين باره به عمر نوشت و عمر به او و عتبه نوشت و دستور داد كه درباره آنچه گشوده‏اند يعنى رامهرمز و شوشتر و شوش و جندى‏شاپور و بنيان و مهرگان‏قذق با وى صلح كنند. هرمزان پذيرفت، از آن پس اميران اهواز بر قلمرو خويش بودند و هرمزان بر صلح خويش بود، به سوى آنها مى‏آمد و درحمايت آنها بود، و اگر از جانب كردان فارسى به او[=-هرمزان] حمله مى‏شد كمكش مى‏كردند و به دفاع از او[=هرمزان] بر مى‏خواستند.»


2- هرمزان به اختیار اسلام اورد
بعد از مدتی که صلح شکسته شد و در نتیجه هرمزان نیز دستگیر شد این هرمزان بود که به میل خود اسلام اورد در حالی که نوشته فوق اسلام هرمزان را ترس از مرگ بیان میکند! بهرروی هرمزان با تجملی بسیار پیش عمر بردند ،عمز بس ساده زیست بود و مانند مردم کوچه و بازار می پوشید و راه میرفت از اینرو هرمزان عمر را نمی شناسد . چنانکه میخوانیم :

[پس جماعت برفتند، تماشاييان نيز همراهشان بودند و چون عمر را بديدند نزديك وى بنشستند در مسجد، خواب و بيدارى جز عمر نبود كه تازيانه به دست وى آويخته بود.هرمزان گفت: پس عمر كو؟ گفتند: «اينست» فرستادگان به مردم اشاره مى‏كردند كه خاموش مانيد.
هرمزان به فرستادگان گوش داد و گفت: نگهبانان و حاجبان وى كجايند؟ گفتند: نگهبان و حاجب و دبير و ديوان ندارد گفت: پس بايد پيمبر باشد. گفتند: «كار پيمبران مى‏كند» كسان بسيار سخن كردند، عمر از همهمه بيدار شد و بنشست آنگاه در هرمزان نگريست و گفت: هرمزان؟ گفتند: آرى. عمر در او نگريست و سر لباسش را بديد و گفت: «از جهنم به خدا پناه مى‏برم و از خدا كمك مى‏خواهم»، سپس گفت: «ستايش خدايى را كه به سبب اسلام اين و امثال او را زبون كرد اى گروه مسلمانان به اين دين چنگ زنيد و از هدايت پيمبرتان ارشاد بگيريد، دنيا شما را به تكبر نكشاند كه فريبنده است» فرستادگان گفتند: اين پادشاه اهواز است، با وى سخن كن. عمر گفت: سخن نكنم، تا چيزى از زيور بر وى نماند. هرمزان هر چه به تن داشت بيفكند جز آنچه وى را مستور مى‏داشت و جامه‏اى خشن به تن وى كردند، آنگاه عمر گفت: هى هرمزان! و بال خيانت و عاقبت كار خدا را چگونه ديدى؟ گفت: «اى عمر، ما و شما گرفتار جاهليت بوديم، خدا ما و شما را به خودمان واگذاشته بود و چون نه با ما بود و نه با شما به شما غالب بوديم و چون خدا با شما شد بر ما غالب شديد .عمر گفت: در جاهليت از اين جهت بر ما غالب شديد كه فراهم بوديد و ما پراكنده بوديم/ آنگاه گفت: «عذر تو چيست و به چه دليل پياپى پيمان شكستى؟ گفت: بيم دارم از آن پيش كه با تو بگويم مرا بكشى گفت: از اين بيم مدار. آنگاه هرمزان آب خواست در كاسه‏اى بد نما آب آوردند و گفت: «اگر از تشنگى بميرم نمى‏توانم در چنين كاسه‏اى آب بنوشم» پس در كاسه‏اى كه مورد رضايت او بود آب بياوردند كه بگرفت و دستش همى لرزيد و گفت: بيم دارم پيش از آنكه بنوشم كشته شوم. عمر گفت: تا آب را ننوشى كارى با تو ندارم» آنگاه هرمزان آب را بريخت.
عمر گفت: «باز آب بياريد و تشنگى و كشته شدن را با هم بر او نپسنديد. گفت: «حاجت به آب ندارم مى‏خواستم به وسيله آن امان بگيرم.
عمر گفت: «ترا مى‏كشم» گفت: «به من امان داده‏اى» عمر گفت: «دروغ ميگويى» انس گفت: «اى امير مؤمنان، راست مى‏گويد امانش دادى» عمر گفت: انس، واى بر تو! من به قاتل مجزاة و براء امان ميدهم؟ بخدا، يا دليلى بيار يا ترا عقوبت مى‏كنم» گفت: «بدو گفتى تا وقتى به من نگويى با تو كارى ندارم، و نيز گفتى تا آب را ننوشى با تو كارى ندارم. اطرافيان عمر نيز چنين گفتند.
عمر رو به هرمزان كرد و گفت: فريبم دادى، بخدا جز از مسلمان فريب نمى‏خوردم.
پس از این هرمزان اسلام آورد و عمر دو هزار مقررى او كرد و در مدينه منزل داد.) طبری 1902
پس از این عمر از هرمزان پرسید چرا نخست اسلام نپذیرفتی ؟! هرمزان گفت اگر می پذیرفتم از بیم جانم بود. این جواب اورا نزد خلیفه بیشتر معزز کرد و پس ازاین یکی از مشاوران رزمی عمر شد و در جنگ نهاوند و اصفهان به مسلمانان یاری فراوان رساند.

مقداد
۱۳۸۹/۰۲/۳۰, ۰۴:۵۸
بنام اهورامزدا

درود بر دوستان
من قبلا این بحث را در یک سایت سنی مطرح کردم ولی نتیجه ای حاصل نشد

علت ظهور اسلام در حجاز ارزش نهادن به اصل آدمیت و نجات گروهی ضعیف از گروهی غنی و ستمگر بود و سر و سامان دادن به شرایط اخلاقی زنان و مردان و رابطه این دو با یکدیگر . در قرآن ذکر شده "لا اکراه فی الدین" " در دین هیچ اجباری نیست " . آیا این آیه تفسیر و معنای نهانی در خود دارد که اعراب آنرا نادیده گرفتند؟
اعراب با حمله خود به ایران بنیاد چندین هزاره ساله ایرانیان را در هم شکستند. وحشیانی که ایرانیان تا به آنزمان مانند آنها در دزدی و غارت ندیده بودند . زنانی که به زور به کنیزی درآمده بودند و مجبور بودند یا در راه اسلام بمیرند و یا زیر خواب تازیان شوند. این است تفسیر این آیه؟ آیا اجبار به این معناست ؟ ایرانیانی که 1400 سال خداوند یکتا را پرستش نمودند مجبور شدند تن به الله اکبری بدهند که اعراب جاهل و غارتگر آن زمان تازه آنرا شناخته بودند و شروع به پرستش آن کرده بودند. جالب اینجاست که الله اعراب برای ترغیب آنها وعده حورالعین و بهشت در آن دنیا و گرفتن غنیمت و کنیز برای این دنیا داده بود تا آنها راضی به جهاد شوند و این کاملا با خدای ایرانیان متفاوت بود . آنها اهورا مزدا را خدای دانش و بخشش میدانستند در حالی که خدای اعراب ببخشش در کارش نبود. چه بسیار از ایرانیانی که مرتکب خطا میشدند در میادین شهرها بر ایشان حد زدند . مطلب درباره جنایات اعراب بسیار زیاد است . چند سال پس از مرگ محمد اسلام شروع به خونریزی کرد مانند کارخانه آدمکشی . یا مسلمان شوید یا بمیرید این دقیقا معنایی بود که اعراب آن زمان از آیه لااکراه فی الدین کرده بودند . این اصلا عاقلانه نیست . چون چیزی را که بزور به کسی تحمیل کنند همیشه از آن متنفر خواهد بود . ایرانیانی که هر چه اعراب به آنها وعده میدادند را میدانستند . بهشتی که هزاران سال ایرانیان به آن اعتقاد داشتند را اعراب جاهل به یکتاپرستان ایرانی وعده میدادند . جهنمی که جایگاه "انگرمینوان" ایرانی بود را تازه اعراب میخواستند به ایرانیان معرفی کنند و بسیاری دیگر ...

تحریف و تغییر بزرگی که در تاریخ از جانب برخی مورخان عرب صورت گرفت (( ایرانیان خیلی راحت و با اشتیاق اسلام را قبول کردند )) یک تقلب بزرگ در تاریخ است. زیرا به نوشته بسیاری از مورخان جهان اسلام آن زمان و پژوهش پژوهشگران و مورخان حال حاضر, پس از حمله اعراب به ایران بخش بزرگی از ایران همچنان بر آیین زرتشتی بوده اند. با توجه به آثار برخی نویسندگان جهان اسلام میشود به نتیجه رسید.


مثلا در کتاب "مسالک والممالک" نوشته اصطخری :
"اکثریت مردم فارس را در حال حاضر زرتشتیان تشکیل میدهند و هیچ شهر و یا دهکده ای نیست که در آن آتشکده وجود نداشته باشد"
در جای دیگر این کتاب مینویسد : "در نزد بسیاری از دهقانان و مردم تصاویر پادشاهان و پهلوانان ایران با علاقه بسیار نگهداری میشود"


ویا در کتاب "تذکرالموضوعات" نوشته مقدسی:
"در بخش غربی ایران جماعت عظیمی از خرم دینان هنوز بر آیین خود باقی مانده اند"


ویا در کتاب "مروج الذهب" نوشته مسعودی:
"در خراسان و نواحی دریای خزر و طبرستان و دیلم و نیز در کرمان عده زرتشتیان بسیار زیاد است"


و یا در کتاب "صوره العرض" نوشته ابن حوقل:
"در فارس شهری و روستایی نیست مگر آنکه آتشکده ای داشته باشد و در جبل (شمال غربی ایران) هنوز زرتشتیان در اکثریت هستند"

این مطالب نمونه ای از هزاران کتاب چاپ شده در این راستا میباشد .

درکتابی دیگر راجع به رفتار اعراب با ایرانیان نوشته شده:
"عربان مجموع سد هائی را که در میان رودخانه ها نهاده شده بود ویران کردند چندانکه کشتزارهای مردم کلا نابود و خشک شد و به ایشان ضرر های بسیار وارد میکردند و سدها را شکسته رودخانه هایشان را میشکافتند و منحرف میساختند و لاجرم مردم چون در دفع آنان هیچ چاره ای نداشتند و گرسنه و فقیر شده بودند به ناچار از آنها پیروی میکردند و چون عرب بانگ نماز سر میداد دهقانان و مردم آن ناحیه به وی دشنام میدادند"(کتاب تاریخ قم)


در مقاله ای که "ادوارد براون" منتشر کرد به تعبیر خود ایرانیان آن زمان را اینچنین توصیف می کند:
"تغییرات ناشی از قبول اسلام در نزد ایرانیان از پوست فراتر نرفت و به درون نرسید. ایرانیان با نوآوریهایی چون تشیع و عرفان خیلی زود آئینی را که با شمشیر عرب به کشورشان وارد و تحمیل شده بود به چیزی تبدیل کردند که گرچه همچنان شباهتی با اسلام داشت ولی محتوای آن با آنچه محمد احتمالا میخواست بسیار متفاوت بود"


این یک راه هوشمندانه توسط ایرانیان برای مبارزه با اسلام و زور و آیین اجباری بود که ایرانیان آن را به خوبی انجام دادند.


به گفته رنان (renan):
"ایران با آنکه اسلام را پذیرفت ولی هرگز تسلیم عقاید و فرهنگ بیابانی اعراب نشد. علیرغم اینکه زبان و مذهبی که به آنها تحمیل شده بود توانست حقوق خود را به عنوان یک ملت آریایی از اعراب بازپس گیرد. 20سال پس از مرگ محمد عربستان در مقایسه با سرزمینهای پهناوری که متصرف شده بود سرزمین بیمقداری بیش نبود. 100 سال پس از آن در حالی که مذهب و زبان برخاسته از حجاز از مالزی تا مراکش و از تومبوکتو تا سمرقند به اجبار برقرار بود عربستان همان کشور بیمقدار و ناچیز گذشته با همان مردمان بود"

این هم نظر تاریخ نگاران عرب زبان معاصر با آن زمان که خود ایشان مسلمان بودند و این فجایع را نگاشتند.


ایرانی که عرب در سالهای 14 تا 16 هجری تحویل گرفت یکی از قدرتمندترین قدرتهای جهان بود با اعتبار سیاسی و رونقی اقتصادی و شکوهی فرهنگی که عمیقا مورد قبول جهانیان بود و وقتی بعد از حدودا 300 سال ایرانیان اعراب را از کشور بیرون کردند ایران نه جزئی از قدرت گذشته را دارا بود و نه اعتباری در جهان داشت. مردم ایران در بدترین شرایط زندگی میکردند . اسلام اعراب چیزی جز بدبختی و ننگ و غارت برای ایرانیان برجای نگذاشته بود.


در آخر لازم میدانم نظر فردوسی را راجع به یزدگرد ذکر کنم:

بر این گونه سال شد بر دو هشت
همی ماه و خورشید بر سر گذشت
همی داشت گیتی به آیین و داد
همه شهر ایران بر او بود شاد






پاسخ:
با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز،
جناب یزدگرد4،آنچه مسلّم است اینه که ایرانیان به تدریج مسلمان شدند.نمونه هایی که شما بیان کردید مبنی بر اینکه تا چندصدسال بعد از ورود اسلام به ایران،هنوز در مناطق زیادی مردم پیرو زرتشت بودند و نمونه های دیگری که ذکر کردید،بیانگر این واقعیت است که مسلمانان بعد از فتح ایران مردم را به پذیرش اسلام مجبور نمی کردند.بلکه مردم ایران به مرور زمان به اسلام روی آوردند،و بعد از شناخت اسلام واقعی،آن را پذیرفته و در راه گسترش آن شاید بتوان گفت از خود اعراب هم بیشتر تلاش کردند.نکته مهمی که ایرانیان به آن توجه داشتند،این بود که آنها همیشه حساب اسلام واقعی را از حساب برخی حاکمانی که فقط اسم اسلام را یدک می کشیدند جدا می کردند،به همین خاطر در طول تاریخ در مواجهه با برخی حاکمان ستمگر به ظاهر مسلمان،ایرانیان بر علیه همان حاکم یا حکومت به مبارزه برخاستند،نه بر ضد اصل اسلام.به عنوان مثال،ایرانیان بعد از تحمل ستمهای حاکمان بنی امیّه،نقش اساسی در براندازی این حکومت داشتند،و این زمانی بود که ایرانیان قرت زیادی پیدا کرده بودند،با اینحال بر ضد حاکمان ستمگر دست به قیام زدند نه بر علیه اصل اسلام.
در مورد مطالب دیگری که بیان کردید بعداً مطالبی عرض خواهم کرد.

مقداد
۱۳۸۹/۰۲/۳۰, ۰۵:۲۰
[quote=یزدگرد 4;282235]



در مقاله ای که "ادوارد براون" منتشر کرد به تعبیر خود ایرانیان آن زمان را اینچنین توصیف می کند:
"تغییرات ناشی از قبول اسلام در نزد ایرانیان از پوست فراتر نرفت و به درون نرسید. ایرانیان با نوآوریهایی چون تشیع و عرفان خیلی زود آئینی را که با شمشیر عرب به کشورشان وارد و تحمیل شده بود به چیزی تبدیل کردند که گرچه همچنان شباهتی با اسلام داشت ولی محتوای آن با آنچه محمد احتمالا میخواست بسیار متفاوت بود"


این یک راه هوشمندانه توسط ایرانیان برای مبارزه با اسلام و زور و آیین اجباری بود که ایرانیان آن را به خوبی انجام دادند.




پاسخ:
در مورد سخنان ادوارد برون،خوب است به این سخنان او هم نگاهی بکنید،البته شما منبع سخن ایشان را ذکر نکرده اید،اما وی در کتاب تاریخ ادبیات ایران،جلد یک،صفحه 299 می گوید:
«این مسأله(که آیا اسلام به زور به ایران تحمیل شده یا ایرانیان به رغبت اسلام را پذیرفته اند؟)را پروفسور آرنولد،استاد دارالفنون علیگره در کتاب نفیس خود درباره تعلیمات اسلام به وجه بسیار خوبی ثابت نموده است.آرنولد به بی تابی موبدان بی گذشت زرتشتی اشاره می کند و می گوید:
موبدان نه تنها نسبت به علمای سایر ادیان بلکه در برابر کلیۀ فرق مخالف ایران و مانویان و مزدکیان و عرفای مسیحی(گنوستیک)و امثالهم تعصب نشان می دادند وبدین سبب به شدن مورد بی مهری و نفرت جماعت زیادی قرار گرفته بودند،رفتار ستمگرانه موبدان نسبت به پیروان سایر ادیان و مذاهب سبب شد که دربارۀ آیین زرتشت و پادشاهانی که از مظالم موبدان حمایت می کردند،حس بغض و کینۀ شدید در دل بسیاری از اتباع ایران برانگیخته شود واستیلای عرب به منزلۀ نجات ورهایی ایران از چنگال ظلم تلقی گردد.
ادوارد برون سپس در ادامه می گوید:
... و مسلّم است که قسمت اعظم کسانی که تغییر مذهب دادند و مسلمان شدند،به طیب خاطر و به اختیار و ارادۀ خودشان بود.پس از شکست ایران در قادسیه،فی المثل چهارهزار سرباز دیلمی پس از مشاوره تصمیم گرفتند به میل خود اسلام آورندوبه قوم عرب ملحق شوند.این عده در تسخیر جلولا به تازیان کمک کردند و سپس با مسلمانان در کوفه سکونت اختیار کردند و اشخاص دیگر نیز گروه گروه به رضا و رغبت به اسلام گرویدند».

مقداد
۱۳۸۹/۰۲/۳۰, ۰۵:۴۴
[quote=یزدگرد 4;282235]



در مقاله ای که "ادوارد براون" منتشر کرد به تعبیر خود ایرانیان آن زمان را اینچنین توصیف می کند:
"تغییرات ناشی از قبول اسلام در نزد ایرانیان از پوست فراتر نرفت و به درون نرسید. ایرانیان با نوآوریهایی چون تشیع و عرفان خیلی زود آئینی را که با شمشیر عرب به کشورشان وارد و تحمیل شده بود به چیزی تبدیل کردند که گرچه همچنان شباهتی با اسلام داشت ولی محتوای آن با آنچه محمد احتمالا میخواست بسیار متفاوت بود"

این یک راه هوشمندانه توسط ایرانیان برای مبارزه با اسلام و زور و آیین اجباری بود که ایرانیان آن را به خوبی انجام دادند.



پاسخ:
آيا اين ادعا كه ايرانيان تشيع را بر گزيدند تا عقايد كهن خود را در زير پرده تشيع حفظ كنند، درست است؟


در پاسخ به این شبهه باید عرض کنم:
اين مطلب اولاً بستگي دارد به اين كه آيا اسلامِ ايرانيان از روي رضا و رغبت بوده يا به زور و جبر وعنف صورت گرفته است؟ اگر ايرانيان مجبور مي‎بودند كه عقايد و افكار پيشين را رها كنند و عقايد اسلامي را بپذيرند، جاي اين توهم بود كه گفته شود آنها چون مجبور بودند عقايد پيشين را ترك گويند ناچار متوسل به حيله شدند.
ولي پس از آنكه مسلم شد كه هيچ وقت مسلمانان، ايرانيان را مجبور به ترك دين و مذهب و عقايد پيشين خود نكرده‎اند، بلكه به آنها اجازه مي‎دادند كه آتشكده‎هاي خود را نگهداري كنند و حتي پس از آنكه اهل كتاب (يهود، نصاري، مجوس) در ذمة مسلمين قرار مي‎گرفتند، مسلمانان خود را ملزم به حفظ معابد آنها مي‎دانستند و مانع تخريب آن معابد مي‎شدند؛بطور که شما زحمت ما را هم کم کردید ونمونه هایی از این آزادی پیروان ادیان دیگررا بیان کردید، بعلاوه امكان نداشت گروه قليلي از مردم عرب كه مسلماً عده شان هيچ وقت به چند صد هزار نرسيد بتوانند ملتي چند ميليوني را مجبور به ترك دين و آيين خود بكنند، خصوصاً با توجه به اينكه هر طرف از همان نوع سلاحي برخوردار بودند كه ديگري برخوردار بود بلكه امكانات ايرانيان از هر نظر بيشتر و بهتر بود؛ عليهذا امكان نداشت كه اعراب بتوانند ايرانيان را مجبور به ترك دين خود كنند؛ بنابراين اگر ايرانيان جداً مي‎خواستند عقايد و آداب كهن خود را حفظ كنند، چه لزومي داشت كه از روي نفاق اظهار اسلام كنند و با نام تشيع آنها را نگهداري كنند؟
ایرانیان پس از صد سال که از فتح ایران به دست مسلمانان گذشت،نیروی نظامی عظیمی به وجود آوردند.دستگاه خلافت اکموی در اثر اجحافات وانحرافات از تعالیم اسلامی مورد بی علاقگی عموم مسلمانان-بجز اعرابی که روی تعصب عربی گام بر میداشتند- واقع شد.ایرانیان با قدرت و نیروی خود توانستند خلافت را از خاندان اموی به خاندان عباسی منتقل کنند.قطعاً در آن زمان اگر می خواستند حکومت مستقل سیاسی تشکیل دهند و یا آیین کهن خود را تجدید کنند،برای آنها کاملاً مقدور بود،ولی در آن وقت نه به فکر تأسیس حکومت مستقل در برابر دستگاه خلافت افتادند،و نه به فکرتجدید آیین کهن و دورافکندن آیین جدید.
اسلام ايرانيان تدريجي بوده است و نفوذ و سلطة عميق اسلام بر روح ايرانيان و غلبة آن بر كيش زرتشتي بيشتر در دوره‎هايي صورت گرفته كه ايرانيان استقلال خود را باز يافته بودند. بنابراين جايي براي اين مطالب بی اساس باقی نمی ماند.
ادوارد براون در جاهاي متعدد كتاب خود اقرار و اعتراف مي‎كند كه ايرانيان دين اسلام را به طوع و رغبت پذيرفتند. در صفحه 297 از جلد اول تاريخ ادبيات مي‎گويد:
«تحقيق درباره غلبة تدريجي آيين اسلام بر كيش زردشت مشكلتر از تحقيق در استيلاي ارضي عرب بر مستملكات ساسانيان است. چه بسا تصور كنند كه جنگجويان اسلام اقوام و ممالك مفتوحه را در انتخاب يكي از دو راه مخير مي‎ساختند: اول قرآن، دوم شمشير. ولي اين تصور صحيح نيست، زيرا گبر و ترسا و يهود اجازه داشتند آيين خود را نگاهدارند و فقط مجبور به دادن جزيه بودند. و اين ترتيب كاملاً عادلانه بود، زيرا اتباع غير مسلم خلفا از شركت در غزوات و دادن خمس و زكات كه بر امت پيامبر فرض بود معافيت داشتند.»
وی در صفحه 306 و 307 پس از اينكه مشروحاً راجع به انقراض دين زرتشتي بحث مي‎كند، مي‎گويد:
«اگر چه اخبار راجع به كساني كه تغيير مذهب دادند قليل است، لكن همين حقيقت كه تا سه قرن و نيم بعد از فتح اسلام اين گونه موارد پيش آمده است گواه روشني است بر اينكه ايرانيان از روح تحمل و گذشت فاتحين بهره‎مند بودند و اين امر خود دال بر اين معني است كه ايرانيان آيين خود را به صلح و سلم و لا اقل تا حدي به تدريج تغيير داده‎اند.»
ادوارد براون از دوزي (مستشرق معروف هلندي) در كتاب اسلام نقل مي‎كند كه، «مهمترين قومي كه تغيير مذهب دادند ايرانيان بودند، زيرا آنها اسلام را نيرومند و استوار نمودند نه عرب، و از ميان آنها بود كه جالبترين فرق اسلامي بر خاسته است.»
عكس العملي كه ايرانيان در برابر اسلام نشان دادند آنچنان موافق و لبريز از عشق و علاقه بود كه جاي اين نيست گفته شود احساسات ملي يا احساسات مذهبي كهن آنها را وادار كرده است كه در زير پرده تشيع عقايد مذهبي كهن خويش را اشاعه دهند.

ANONYME
۱۳۸۹/۰۲/۳۰, ۱۳:۴۰
من در مورد چیزی ادعایی نکردم که مطلبی در تایید ادعای من باشه یا نباشه بلکه گفتم برای پاسخ به این سوالات به انجا مراجعه کنید
شما قسمت اول و دوم را نقل کردید بقیه مطلب را هم نگاهی میکردید

شما در پست قبل گفته اید حمله مسلمانان به ایران توسطه کسی صورت گرفته که خلافت وی مورد قبول شما نیست یعنی ادعا کرده اید که امام علی در حمله به ایران نقشی نداشته اند. ولی همانطور که دیدید امام علی هم در حمله و سرکوب ایرانیان دسته داشته اند.و وبلاگی هم که ادرس داده اید سرکوب و کشتار ایرانیان بوسیله امام علی را منکر نمیشود.مطالب ان وبلاگ در جواب پست قبلی من نمیباشد.و همچنین نه تنها هیچ ارتباطی با صحبت شما ندارد بلکه مخالفادعای شما در پست قبل است.


ترجمه تاریخ طبری جلد پنجم صفحه 1943.1945


ابوطلعه گویید:انگاه علی بن ابی طالب برخاست و گفت:ای امیرمومنان جماعت رای صواب اورده اند و مکتوبی راکه به تو رسیده فهمیدند ظفر و شکست این کار به بیشی و کمی نیست این دین خداست که عیان کرده و سپاه اوست که بوسیله فرشتگان قوتشان داده و تائید کرده تا بدینجا رسیده خداوند به ما وعده داده و وعده خویش را وفا میکند و سپاه خویش رابیاری میکند وضع تو نسبت به مسلمانان چون رشته مهرهاست که انرا فرهم دارد و نگه دارد و اگر پاره شود مهره ها پراکنده شود وبرود و هرگز به تمامی فرهم نیاید اکنون عربان اگر چه کمند امام بوسیله اسلام بسیارند و نیرومند بمان و به مردم کوفه که بزرگان و سران عربند و از جمع بیشتر و توانانتر و کوشاتر از اینان باک نداشته اند بنویس که دو سوم انها سوی پارسیان روند و یک سوم بمانند و به مردم بصره بنویس که جمعی از سپاه انها را به کمک مردم کوفه فرستند.

امام علی برخاست و گفت:اگر عجمان تو را فردا ببینند گویند این امیر عرب است و ریشه عرب و سخست تر و مصرانه تر حمله کنندوانچه از حرکت پارسیان گفتی خدا حرکتشان را از تو ناخوستر دارد و قدرت وی به تغییر چیزی که ناخوش دارد بیشتر است.درباره شمار پارسیان گفتی ما در گذشته به پشتیبانی شمار جنگ نمی کردیم بلکه به پشتیبانی ظفر جنگ می کردیم.



پس اینکه می خواهید تقصیر کشتار و تجاوز به ایران را به دیگران ربط بدهید و بگویید به فرقه شیعه ربط ندارد نادرست است.میبینید امام علی هیچ مخالفتی با عمر که میخواهد به ایران تجاوز کند ندارد و حتی به ایرمومنان عمر پیشنهاد میکند که شخصاّ در جنگ حضور نداشته باشد تا انها سخت تر و مصرانه تر نجنگند. و میگویید که چه مقدار سپاه به سوی ایرانیان برای حمله و تجاوز به انها بفرستد و امام علی میگویید حتی اگر سپاه ایرانیان در مقابل مسلمانان بیشتر باشد باز پیروزی نصیب مسلمانان میشود.میبینید که امام علی به عمر برای تجاوز به ایران مشورت میدهد و میگویید که به چه صورت در تجاوز به ایران عمل کند.


از تمام اینها معلوم میشود که امام علی نه تنها با تجاوز به ایران مخالفتی نمیکنند بلکه مایل به اینکار هستند,پس ادعا شما که میگویید حمله به ایران بوسیله عمر انجام شده (و ارتباطی با امام علی ندارد)کاملاّ مردود میباشد.پس, حمله به ایران ,تجاوز به زنان و دختران ایرانی و کشتار ایرانیان و سرکوب انان بوسیله عمر عثمان و امام علی صورت گرفته است.

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۰۲/۳۰, ۱۶:۵۱
... امام علی به عمر برای تجاوز به ایران مشورت میدهد و میگویید که به چه صورت در تجاوز به ایران عمل کند.
... پس, حمله به ایران ,تجاوز به زنان و دختران ایرانی و کشتار ایرانیان و سرکوب انان بوسیله عمر عثمان و امام علی صورت گرفته است.
به نام خدا

خوب شاید شما از روی کینه و دشمنی با اسلام چنین برداشت می کنید و ورود مسلمانان و اسلام به ایران را تجاوز می پندارید. اما ما که هم ایرانی هستیم و هم مسلمان اینگونه فکر نمی کنیم. علاوه بر اینکه نویسندگانی که اینگونه در باره اسلام و مسلمانان نوشته اند غالباً از روی دشمنی و بدون سند و مدرک نوشته اند.

حضرت علی علیه السلام اگر به عمر مشورت داده است برای گسترش عدالت و حفظ آبروی اسلام و حرمت انسانی مشورت داده است زیرا آن حضرت با هیچ قوم و ملتی دشمنی ندارد. نامه ایشان به مالک اشتر و سایر نامه ها به استانداران و فرماندارانش را در نهج البلاغه بخوانید بسیار هدایتگر است.

و اما در باره تجاوز به زنان اگر مطالبی را که جناب mmj عزیز نقل فرمودن درست و با دقت مطالعه بفرمایید می بینید که دربرخی موارد کذب و دروغ است برای اینکه ما ایرانی ها را از دین و آیین الهی دور کنند.
...

مقداد
۱۳۸۹/۰۲/۳۱, ۰۵:۳۰
[QUOTE=یزدگرد 4;282404]

بنام اهورامزدا

اولین خلیفه مسلمین "عبدالله بن عثمان بن عامر بن عّمرو بن کعب ابن سعد بن تَیم بن مُرة بن کعب بن لؤّی القرشی التیمی" معروف به "ابوبکر صدیق" اولین مرد بالغی بود که به "محمد امین" ایمان آورد .



پاسخ:
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز،جناب یزدگرد مناسب است شما هنگام بیان مطالب خود به منابع تاریخی هم مراجعه ای داشته باشید،اینکه شما بطور قطع ابوبکر را اولین مرد بالغی می دانید که اسلام آورد،با مراجعه به منابع تاریخی نادرستی آن مشخص می گردد:
در صحیحه محمّد بن سعد ین ابی وقّاص (http://makarem.ir/persian/squestions/?mid=400) كه طبرى آن را در «تاریخ»(1) خود با سند صحیح و راویان ثقه نقل مى كند، آمده است كه ابن سعد مى گوید : از پدرم پرسیدم: آیا ابوبكر اوّلین مسلمان بود؟ گفت: نه; براى اینكه پیش از او بیش از پنجاه نفر اسلام آورده بودند، لكن اسلام او برتر از ما بود .ابو جعفر إسكافى معتزلى مى گوید(2) :
جاحظ براى امامت ابوبكر به اوّلین مسلمان بودن او استدلال مى كند، اگر این استدلال صحیح بود خود ابوبكر در روز سقیفه به آن استدلال مى كرد ، لكن چنین نكرد بلكه او دست عمر و ابوعبیدة بن جرّاح را گرفت و به مردم گفت: یكى از این دو نفر را براى خلافت مى پسندم ، با هر كدام كه مى خواهید بیعت كنید. و نیز اگر استدلال جاحظ درست بود ، پس چرا عمر گفت : «كانت بیعة أبی بكر فلتةً وقى الله شرّها» ]بیعت ابوبكر ناگهانى وبدون فكر و اندیشه بود، خداوند شرّ آن را دور گرداند[ ؟! و چرا كسى در عصر ابوبكر یا پس از آن به آن استدلال نكرده است؟! و ما كسى را نمى شناسیم كه چنین ادّعایى براى ابوبكر كرده باشد ، بلكه بیشتر محدّثان، مسلمان شدن او را پس از مردانى همچون على بن ابى طالب، و برادرش جعفر، و زیدبن حارثه، و ابوذر غفارى، و عمرو بن عنبسه سلمى، و خالد بن سعید بن عاص، و خبّاب بن ارتّ، یاد كرده اند. ما اگر در روایات صحیح و سندهاى محكم و مورد اعتماد آنها با دقّت نگاه كنیم ، خواهیم دید كه همه آنها یك صدا مى گویند : على، نخستین كسى است كه اسلام آورده است .امّا روایت منقول از ابن عبّاس كه مى گوید : ابوبكر اوّلین كسى بود كه ایمان آورد، باید دانست كه در برابر آن ، روایات فراوان و بسیار مشهورترى از ابن عبّاس وجود دارد كه خلاف آن را مى گوید.(3)
1 _ تاریخ الاُمم والملوك 2 : 215[ 2/316] .
2 ــ مراجعه شود: شرح نهج البلاغه [13/224 ، خطبه 238].
3 _ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 329.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۳, ۰۲:۰۸
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز،جناب یزدگرد مناسب است شما هنگام بیان مطالب خود به منابع تاریخی هم مراجعه ای داشته باشید،اینکه شما بطور قطع ابوبکر را اولین مرد بالغی می دانید که اسلام آورد،با مراجعه به منابع تاریخی نادرستی آن مشخص می گردد:

طبری خود در جلد اول کتابش در مقدمه اش میگوید من هر آنچه را که شنیده ام ذکر میکنم
تا آنجایی که من مطالعه کردم ابوبکر اولین مرد بالغی بود که به اسلام روی آورد نمونه اش کتاب پیامبر - نوشته زین العابدین رهنما




جناب یزدگرد4،آنچه مسلّم است اینه که ایرانیان به تدریج مسلمان شدند.نمونه هایی که شما بیان کردید مبنی بر اینکه تا چندصدسال بعد از ورود اسلام به ایران،هنوز در مناطق زیادی مردم پیرو زرتشت بودند و نمونه های دیگری که ذکر کردید،بیانگر این واقعیت است که مسلمانان بعد از فتح ایران مردم را به پذیرش اسلام مجبور نمی کردند.بلکه مردم ایران به مرور زمان به اسلام روی آوردند،

مسلّم است که قسمت اعظم کسانی که تغییر مذهب دادند و مسلمان شدند،به طیب خاطر و به اختیار و ارادۀ خودشان بود.پس از شکست ایران در قادسیه،فی المثل چهارهزار سرباز دیلمی پس از مشاوره تصمیم گرفتند به میل خود اسلام.

اگر اینچنین است که شما میگویید دلیل گردن زدن آنها چیست ؟؟؟؟ چرا حد زده میشدند ؟؟؟؟ چرا اعراب به ایرانیان زن نمیدادند اما خود هر کاری که با سبی هایی که در جنگ بدست آورده بودند میکردند ؟؟؟؟
دلیل اینکه ایرانیان به تدریج مسلمان شدند این بود که اعراب طی مدتهای طولانی بر مناطق ایران مسلط شدند
از طرف دیگر زنانی که دارای شوی عرب نژاد بودند دارای فرزندی عرب و مسلمان میشدند
ایرانیانی هم که مسلمان شدند با شناخت کامل اعراب و دینشان از اسلام برمیگشتند و اعراب آنها را گردن میزدند





1- هرمزان یکی از سرداران باهوش و لایق ایرانی بود ، بهرحال در اغاز بین او و مسلمانان صلح برقرار شد و هرمزان مناطقی از اهواز را به اعراب سپرد

از بعد آن و دلیل صلح او نیز سخن بگویید. هرمزان چگونه مرد؟؟؟؟؟




- تاریخ طبری « اعراب 80 بار به جلولا حمله بردند که هربار ظفر یافتند»

اگر ظفر یافتند چرا 80 بار حمله کردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





این نیز از دروغهای بی فروغ است چراکه مسلمان بعد از فتخ تیسفون انجارا به مسجد تبدیل کردند چنانکه طبری مینویسد « وقتى سعد وارد مداين شد، نماز را تمام كرد و روزه گرفت و بگفت تا ايوان كسرى را نمازگاه ايام عيد كنند و منبرى در آن نهاد و آنجا نماز مى‏كرد و تصويرها همچنان بود و نماز جمعه نيز مى‏كرد » 1823



تیسپون آبادترین و پر رونق ترین و زیباترین شهر خاورمیانه بود و مردمش ثروتمندترین مردم جهان به شمار میرفتند.تیسپون مجموعه ای از 7 شهر به هم پیوسته بود و جمعیتی بالغ بر 250 هزار نفر داشت ........
نوشته اند جهادگران در راه رسیدن به تیسپون صد هزار روستایی را به اسارت گرفتند اینها روستائیانی بودند که بدون مقاومت تسلیم شده بودند...........
عربها به تیسپون مدائن کسرا میگفتند اما بعدها کسرا برداشته شد و فقط آنرا مدائن میخواندند و سعد بن اب وقاص خانه های مدائن را میان جهادگران تقسیم کرد ...........
جهادگران دیگر قسمت های تیسپون از جمله کاخ آنرا ویران نمودند و فرش بهارستان را غنیمت گرفتند که بعدها آنرا تکه تکه کردند . درفش کاویانی ...............
((تاریخ ایران زمین - گفتار دوم - سقوط تیسپون و تسخیر عراق توسط اعراب))




همچنین ویرانی شهرها و ابادیهای و زمینهای کشاورزی نیز کذب محض است . بعلاوه مسلمین در این منطقه از همین سال شروع به شهرسازی کردند که در ادامه شرحش می اید.


واقعا جای بسی شادی و سرور است که شما به همین سادگی چشم بر حقیقت میبندید





هنگامى كه پارسيان مى‏خواستند عبور كنند خبر آمد كه مردم در مداين بر ضد رستم شوريده‏اند و پيمان وى را شكسته‏اند و دو گروه شده‏اند فهلوجان، طرفدار رستم را گرفته‏اند و پارسيان طرفدار فيروزان شده‏اند

این مطلب شما کاملا اشتباه است. فیروزان از تبار پارتیان بود. پارتیان که همان اشکانیان که سلسله پیش از ساسانیان بودند از جنگهای داخلی ایران استفاده کرده و قصد بر اندازی سلسله ساسانی را داشتند . زیرا حکومت را لایق پارتها میدانستند . رستم فرخزاد پسر فرخ سردار ایران از نژاد پارسیان بود که وی خود یزدگرد سوم را بر تخت پادشاهی ایران نشاند. پارتیان از فیروزان و پارسیان از رستم حمایت میکردند


بهتر است چشمهایمان را بر واقعیت باز کنیم و از دروغ بپرهیزیم . اگر مسلمانیم تجاوز و غارت گذشتگانمان را قبول کنیم


ایدون باد





امیدوارم دوستانی که خواستار ادامه بحث بودند مارا همراهی کنند


:moj:

mmj
۱۳۸۹/۰۴/۲۳, ۱۰:۴۶
دلیل اینکه ایرانیان به تدریج مسلمان شدند این بود که اعراب طی مدتهای طولانی بر مناطق ایران مسلط شدند


دوست عزیز شما دارید درباره بدیهیات صحبت میکنید از شما خواهشمندم که از سر لجبازی و برای پست پر کردن و جوابی دادن انهم بدون هیچ رفرنس تاریخی جدا خودداری فرمایید. اینرا به این خاطر میگویم که گفتگوی ما بی نتیجه نباشد. همچنین اکثر مطالب شما تکراری است و قبلا پاسخ داده شده است خواهشمندم از تکرار مکررات بپرهیردذئد
ایران بسرعت و در کمتر از سال فتح شد یعنی دوران خلافت ابوبکر و عمر مناطق بسیاری از مصر بیزانس گرفته تا انسوی نیشابور و فارس و کرمان فتح شد. مردم و رعایا شهرها عموما با اعراب صلح میکردند . و جنگی هرگز به شهرها و با مردم عادی روی نداده بلکه هماره با سپاهیان ساسانی بود.

بنابراین دلیل اینکه بتدریج مسلمان شدند این بود که انها در انتخاب دین شان ازاد بودند.




ایرانیانی هم که مسلمان شدند با شناخت کامل اعراب و دینشان از اسلام برمیگشتند و اعراب آنها را گردن میزدند


این مورد خاصه ایرانیان نیست بلکه به اعراب هم برمیگردد همچنین یک مورد استثنایی است و بیشتر بتحریک خوارج روی داده است که پس از شورش دوباره به دین برمیگشتند . قبلا در اینباره سخن گفته ام



از بعد آن و دلیل صلح او نیز سخن بگویید. هرمزان چگونه مرد؟؟؟؟؟


پیش از این گفته شد که وی خود صلح با مسلمانان را شکست مسمانانی که از هرمزان دربرابر حملات کردها دفاع میکردند .
اما قصه کشته شدن وی چنین بود که وقتی ابو لولو عمر را کشت پسرش به ایرانیان مدینه حمله برد و هرمزان را کشت ، امام علی و فرزندانش به دفاع مسلحانه از ایرانیان پرداختند ، در پی قتل هرمزان سردار ایرانی توسط پسر خلیفه ، امام علی سوگند یاد کرد که قاتل هرمزان را ( که پسر خلیفه بود ) کیفر خواهد داد وی نیز در دوره عثمان مصونیت یافت و در دوران حکومت امام علی به شام نزد معاویه گریخت !




اگر ظفر یافتند چرا 80 بار حمله کردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نسخت اینکه این نص و نوشته ی تاریخ طبری است همچنین پیش از این نشان دادیم که این جنگ بیش از یک روز طول نکشید و گویا شما فراموش کرده اید
دوم اینکه این 80 بار حمله میتواند از هر سمت و سویی بطور همزمان یا غیر ان باشد برای مثال برای هر یک از مناطقه ای یک سنگر وجود دارد فتح هر سنگر نیاز یک حمله دارد . چنانکه گفتیم این موضوع هم در یک روز روی داده است



تیسپون مجموعه ای از 7 شهر به هم پیوسته بود و جمعیتی بالغ بر 250 هزار نفر داشت ........


بله 7 شهر طبقه ای که طبقات پست مثل حمامیان و کشاورزان و اهنگران و بناها حق ورود به شهر اصلی نداشتند و طبق ایین مزدیسنی و قوانین وندیداد انها نجس محسوب میشدند



نوشته اند جهادگران در راه رسیدن به تیسپون صد هزار روستایی را به اسارت گرفتند اینها روستائیانی بودند که بدون مقاومت تسلیم شده بودند...........

این مطلب را پیش از این گفتیم که شيرزاد دهقان ساباط گفت «اينان تبعه پارسيانند و به جنگ شما نيامده‏اند، رهاشان كن تا راى شما درباره آنها روشن شود.» سعد نام آنها را بنوشت و همه را به شيرزاد داد كه به آنها گفت: «به دهات خودتان باز گرديد.» سعد به عمر نوشت پس از آنچه ما بين قادسيه و بهر سير رخ داد به بهر سيررسيديم و كس به جنگ ما نيامد اما سپاهيان فرستادم و كشاورزان را از دهكده‏ها و پيشه‏ها فراهم آوردم، راى خويش را بگوى.
عمر نوشت: كشاورزانى كه سوى شما آيند اگر مقيم باشند و بر ضد شما كمك نكرده باشند، همين امان آنهاست و هر كه گريختند باشد و او را گرفته باشيد، نگهداريد.و چون نامه عمر رسيد سعد همه آنها را آزاد گذاشت.
دهقانان به سعد نامه نوشتند و آنها را دعوت كرد كه باز آيند و اسلام بيارند يا جزيه دهند و ذمى شوند و در پناه باشند و آنها جزيه دادند و در پناه بودند را پذيرفتند و باز آمدند، اما كسانى كه از خاندان خسرو بودند يا با آنها رفته بودند باينشمار نيامدند.در مغرب دجله تا سرزمين عرب همه مردم سواد امان يافتند و از تسلط اسلام خوشدل بودند و خراجگزار شدند.] طبری 1041



مدائن میخواندند و سعد بن اب وقاص خانه های مدائن را میان جهادگران تقسیم کرد ...........
جهادگران دیگر قسمت های تیسپون از جمله کاخ آنرا ویران نمودند و فرش بهارستان را غنیمت گرفتند که بعدها آنرا تکه تکه کردند . درفش کاویانی ...............((تاریخ ایران زمین - گفتار دوم - سقوط تیسپون و تسخیر عراق توسط اعراب))




من پیش از این سعی در ویرایش نوشته ی ویکی پدیا شدم ولی نوشته مرا ویرایش کردند و حذف نمودند بهرحال این نوشته بیشتر یک چوخان نامه است و مملو از تحریفات تاریخی


این نیز از دروغهای بی فروغ است چراکه مسلمان بعد از فتخ تیسفون انجارا به مسجد تبدیل کردند چنانکه طبری مینویسد « وقتى سعد وارد مداين شد، نماز را تمام كرد و روزه گرفت و بگفت تا ايوان كسرى را نمازگاه ايام عيد كنند و منبرى در آن نهاد و آنجا نماز مى‏كرد و تصويرها همچنان بود و نماز جمعه نيز مى‏كرد » 1823





واقعا جای بسی شادی و سرور است که شما به همین سادگی چشم بر حقیقت میبندید


حقیقت اینست که منابع تاریخی چیزی از این گفته پیش روی ما نمی نهد اگر شما نظری دیگری دارید باید رفرنس به کتب مرجع دهید نه با تلقینات ذهنی بخواهید خودرا قانع سازید حقیقت اینست که انها چنین کاری نکردند و این از دروغهای نویسنده ویکی پدیا است که شما هم باور کرده اید

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۳, ۱۳:۱۸
بنام اهورامزدا خداوند دانش در آفرینش









دوست عزیز شما دارید درباره بدیهیات صحبت میکنید از شما خواهشمندم که از سر لجبازی و برای پست پر کردن و جوابی دادن انهم بدون هیچ رفرنس تاریخی جدا خودداری فرمایید. اینرا به این خاطر میگویم که گفتگوی ما بی نتیجه نباشد. همچنین اکثر مطالب شما تکراری است و قبلا پاسخ داده شده است خواهشمندم از تکرار مکررات بپرهیردذئد ایران بسرعت و در کمتر از 7 سال فتح شد یعنی دوران خلافت ابوبکر و عمر مناطق بسیاری از مصر بیزانس گرفته تا انسوی نیشابور و فارس و کرمان فتح شد. مردم و رعایا شهرها عموما با اعراب صلح میکردند . و جنگی هرگز به شهرها و با مردم عادی روی نداده بلکه هماره با سپاهیان ساسانی بود. بنابراین دلیل اینکه بتدریج مسلمان شدند این بود که انها در انتخاب دین شان ازاد بودند


چنان با اطمینان سخن میگویید که گویی خود در آنجا حضور داشتید . اما بد نیست تاریخ ارزشمند طبریتان را مدتی بر زمین بگذارید و نظر تاریخ نگاران دیگر را نیز مطالعه بفرمایید
هیچوقت یک ایرانی دین و آیین کسی را که حتی دختر همسایه اش را سبی کرده و با او به اجبار همخوابگی کرده قبول نمیکند چه برسد آن زن یا دختر از نزدیکانش باشد .


این مورد خاصه ایرانیان نیست بلکه به اعراب هم برمیگردد همچنین یک مورد استثنایی است و بیشتر بتحریک خوارج روی داده است که پس از شورش دوباره به دین برمیگشتند

ربط این را با آن نمیفهمم
عرض بنده این است که زرتشتیانی که خواه با اختیار و یا اجبار مسلمان شدند و سپس بر آیین خود بازگشتند چرا توسط اعراب گردن زده شدند ؟؟؟؟؟
بحث من سر گردن است نه خوارج




اما قصه کشته شدن وی چنین بود که وقتی ابو لولو عمر را کشت پسرش به ایرانیان مدینه حمله برد و هرمزان را کشت ، امام علی و فرزندانش به دفاع مسلحانه از ایرانیان پرداختند ، در پی قتل هرمزان سردار ایرانی توسط پسر خلیفه ، عمر خواستار قصاص پسرش شد ! امام علی سوگند یاد کرد که قاتل هرمزان را ( که پسر خلیفه بود ) کیفر خواهد داد وی نیز در دوره عثمان مصونیت یافت و در دوران حکومت امام علی به شام نزد معاویه گریخت !

اکنون میتوانید بگویید که پسرش چرا هرمزان را کشت ؟؟؟؟؟؟؟
جواب خود را خودتان بدهید . اندکی فکر . آیا هرمزان در قتل عمر دست نداشت ؟؟؟




دوم اینکه این 80 بار حمله میتواند از هر سمت و سویی بطور همزمان یا غیر ان باشد برای مثال برای هر یک از مناطقه ای یک سنگر وجود دارد فتح هر سنگر نیاز یک حمله دارد . چنانکه گفتیم این موضوع هم در یک روز روی داده است

وااااااااقعا جالبه . یعنی طبری تا این حد از سطح نگارش پایینی برخوردار بود ؟؟؟ اگر این گونه بود 100% مینوشت جهادگران یا مسلمانان یا اعراب ویا تازیان به 80 گروه تقسیم شدند . شما خود ادعا کردید که اعراب 80 بار حمله کردند.




بله 7 شهر طبقه ای که طبقات پست مثل حمامیان و کشاورزان و اهنگران و بناها حق ورود به شهر اصلی نداشتند و طبق ایین مزدیسنی و قوانین وندیداد انها نجس محسوب میشدند

بحث بر سر این نیست که آنها فقیر و بی چیز بودند و از طبقات پایین جامعه. بحث بر سر این موضوع است که چرا اعراب همین مردم سطح پایین جامعه را غارت و قتل عام کردند؟؟؟




این نیز از دروغهای بی فروغ است چراکه مسلمان بعد از فتخ تیسفون انجارا به مسجد تبدیل کردند چنانکه طبری مینویسد « وقتى سعد وارد مداين شد، نماز را تمام كرد و روزه گرفت و بگفت تا ايوان كسرى را نمازگاه ايام عيد كنند و منبرى در آن نهاد و آنجا نماز مى‏كرد و تصويرها همچنان بود و نماز جمعه نيز مى‏كرد

دروغی بیش نیست . به تاریخ ایران زمین مراجعه فرمایید




حقیقت اینست که منابع تاریخی چیزی از این گفته پیش روی ما نمی نهد اگر شما نظری دیگری دارید باید رفرنس به کتب مرجع دهید نه با تلقینات ذهنی بخواهید خودرا قانع سازید حقیقت اینست که انها چنین کاری نکردند و این از دروغهای نویسنده ویکی پدیا است که شما هم باور کرده اید

بگذارید حقیقت را من برایتان بگویم. حقیقت اینست که شما چشمهای خود را بسته اید و فکر میکنید هر آنچه شما مطالعه نموده اید درست و صحیح است و براحتی به دیگران تهمت دروغگویی میزنید . اگر چشمهای مبارک را کمی باز کنید خواهید دید که من منبع آنرا ذکر کردم که شما تاریخ ایران زمین را وب سایت ویکی پدیا خواندید که این در نوع خود بسیار جالب است و جزء عجایب روزگار

Choobin
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۱۵:۱۹
سلام دوستان
من زیاد خوب صحبت نمی کنم ولی با این بحث هایی که تو این تاپیک دیدم خواستم چند مطلب رو عرض کنم.
اولا من هم یک ایرانی و یک مسلمان هستم. در ثانی باید بگم که اگه همه ما به معاد و روز حساب اعتقاد داشته باشیم باید بدونیم که خدا از ما نمیپرسه که سفید بودی یا سیاه، ایرانی بودی یا عرب یا سوالاتی از این قبیل. بلکه خداوند از ما در مورد اعمالمون میپرسه. اینکه اعراب به ما حمله کردن و ما شکست سنگینی در برابر اونها خوردیم که درست. اعراب خیلی چیزها رو از ما گرفتن مثل تمدن و فرهنگ باستانی مارو و خیلی چیزهای با ارزش ما. بعضی از اونها به نوامیس ما تجاوز کردن و خیلی کارهای دیگه کردن که همه ما خبر داریم. ولی یه چیزی رو به ما دادن که باعث سعادت ابدی واسه ما میشه و اون اسلام ناب بود.
در آخرت خدا از ما میپرسه تو که یک ایرانی و یک مسلمان بودی چکار واسه خشنودی من کردی، چه خدمتی به خلق کردی، چه کارهای خوبی انجام دادی و از چه کارهای بدی صرف نظر کردی. هیچوقت خدا از ما نمی پرسه که 1400 سال پیش چه اتفاقی واسه اجداد شما افتاده یا اینکه چه بلایی سر اجداد شما آوردن بلکه از امروز و از حال خود ما میپرسه.
به نظر بنده حقیر به جای این گونه بحث های بیهوده ، در مورد واقعیت اسلام و واقعیت ایران اسلامی بحث کنیم و بدونیم این یه موهبت الهی هست که الان در ایران اسلامی با اون همه تمدن و فرهنگ اصیل و پاک زندگی می کنیم و خدا رو شکر کنیم که از نعمت شیعه بودن بهره مند هستیم
ببخشید اگه خیلی بد حرف میزنم

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۱۵:۴۵
اعراب خیلی چیزها رو از ما گرفتن مثل تمدن و فرهنگ باستانی مارو و خیلی چیزهای با ارزش ما. بعضی از اونها به نوامیس ما تجاوز کردن و خیلی کارهای دیگه کردن که همه ما خبر داریم.

بنام اهورامزدا
با درود به دوست بسیار عزیزم
طبق نقل قولی که از شما در بالا انجام گرفته قصد و هدف بنده این است که ما با واقعیت تاریخ اسلامیمون آشنا بشیم اما اکثر دوستان این واقعیت که اعراب در ایران دست به جنایت و غارت و تجاوز زدند را بکل مردود و دروغ میدانند و به نویسندگان تهمت دروغگویی میزنند . ما باید بدانیم که اینگونه افراد خود دروغگویند و اگر به معاد اعتقاد داشته باشند باید یک روز پاسخگوی تهمتهایشان باشند
ما باید بدانیم چه بر سر اجداد ما آمد و چگونه مسلمان شدند

ایدون باد

mmj
۱۳۸۹/۰۴/۲۴, ۲۱:۲۸
چنان با اطمینان سخن میگویید که گویی خود در آنجا حضور داشتید . اما بد نیست تاریخ ارزشمند طبریتان را مدتی بر زمین بگذارید و نظر تاریخ نگاران دیگر را نیز مطالعه بفرمایید
هیچوقت یک ایرانی دین و آیین کسی را که حتی دختر همسایه اش را سبی کرده و با او به اجبار همخوابگی کرده قبول نمیکند چه برسد آن زن یا دختر از نزدیکانش باشد .

چونان با اطمینان سخن گفتنمان بدلیل مستند بودن و بدیهی بودن این مطلب است! چون در زمان ابوبکر مناطقی از بین النهرین و اطراف ان و در زمان عمر شام ، بیت المقدس ، مصر ، غزه ؛ در قلمرو ایران: تمامی بین النهرین ، مدائن ، شوش و شوشتر و رامهرمز ، نیشابور ، اصفهان ، سیستان ، گرگان ، استخر ، طبرستان ، کرمان ، مکران ، اذربایجان و... فتح شد بنگرید به تاریخ طبری صفحات 1790 الی 2030 . بدیهی است که اکثر این فتوحات با صلحنامه روی داد . و مردم صلح را بر جنگ ترجیح دادند
خب البته در سالهای اولیه ایرانیانی بودند که مسلمان شدند شما چطور مسلمان شدن 4000 نفر از گارد سلطنتی شاهنشاه ایران را در شب قادسیه توجیه میکنید؟!

چنانکه دکتر زرینکوب مینویسد « اين فتوحات خيره كننده-كه تا حدى به تقدير الهى يا معجزه اسلامى تعبير شد -در واقع فقط بدان سبب امكان داشت كه همه جا در قلمرو ايران و بيزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم با علاقه استقبال كردند.اگر عامه مردم اين ممالك بامهاجم ان به چشم عداوت مى نگريستند اين فتوح چنين آسان دست نمى داد.»



ربط این را با آن نمیفهمم
عرض بنده این است که زرتشتیانی که خواه با اختیار و یا اجبار مسلمان شدند و سپس بر آیین خود بازگشتند چرا توسط اعراب گردن زده شدند ؟؟؟؟؟
بحث من سر گردن است نه خوارج

بنده فقط موردی درباره خوارج دیده ام خوارجی که مردمان اغلب مسیحی را به شورش وادشتند که هرگز بجرم بازگشت از دین گردن زده نشدند بلکه همه انها پس از دعوت دوباره به اسلام بازگشتند جز یک نفر
بنابراین شما برای من درباره زرتشتیانی که چنین بلاهایی برسرشان امده است چند رفرنس و منبع تاریخ ارائه دهید ؟!!!! خواشمندم مستند صحبت کنید




اکنون میتوانید بگویید که پسرش چرا هرمزان را کشت ؟؟؟؟؟؟؟
جواب خود را خودتان بدهید . اندکی فکر . آیا هرمزان در قتل عمر دست نداشت ؟؟؟

پسرش از روی ظن وی را کشت نه از روی یقین ، و دست داشتن هرمزان در قتل عمر هرگز ثابت نشده بود . او حتی میخواسته است مردمی از انصار ومهجرین نیز بکشد چنانکه میخوانیم :
« گويد: آنگاه عثمان در كنار مسجد نشست و عبيد الله بن عمر را خواست، وى در خانه سعد بن ابى وقاص زندانی بود و همو بود كه پس از اينكه عبيد الله جفينه و هرمزان و دختر ابو لؤلؤه را كشته بود شمشير را از دست او گرفت. عبيد الله مى‏گفته بود: «بخدا كسانى از آنها را كه در خون پدرم شركت داشته‏اند مى‏كشم.» و با اين سخن به مهاجران و انصار اشاره داشت، سعد سوى او رفت و شمشير را از دستش بگرفت و موهايش را بكشيد تا به زمينش افكند و در خانه خويش محبوس داشت تا وقتى كه عثمان او را برون آورد.
عثمان به جمعى از مهاجران و انصار گفت: «در باره اينكه در اسلام حادثه آورده چه راى داريد؟» على گفت: «راى من اينست كه او را بكشى»] تاریح 2084
از ان پس برخی از انصار درباره عبیداله و امان دهند ه ی او یعنی عثمان شعر هایی برای مسخره کردن اندو سرودند .





وااااااااقعا جالبه . یعنی طبری تا این حد از سطح نگارش پایینی برخوردار بود ؟؟؟ اگر این گونه بود 100% مینوشت جهادگران یا مسلمانان یا اعراب ویا تازیان به 80 گروه تقسیم شدند . شما خود ادعا کردید که اعراب 80 بار حمله کردند.

بهرحال طبری گفته است 80 حمله و 80 پیروزی ! و انهم در یک روز ،




بحث بر سر این نیست که آنها فقیر و بی چیز بودند و از طبقات پایین جامعه. بحث بر سر این موضوع است که چرا اعراب همین مردم سطح پایین جامعه را غارت و قتل عام کردند؟؟؟


پیش از این با نقل فرازهایی از تاریخ طبری نشان دادیم که اعراب مردم بیچیز را غارت نکردند بلکه اموالی که یزدگرد توان بردنش را نداشت تصاحب شدند اگر نظری جز این دارید مستند ارائه کنید
کریستین سن خاورشناس مشهور دانمارکی مینویسد : « ساکنان ان از گرسنگی جز رقمی نداشتند » این درحالی بود که
« یزدگرد با دربار و حرمسرای خود از پایتخت گریخت در حالی که هزار نفر طباخ و هزار تن رامشگر و هزار تن یوزبان و هزار تن بازبان و جماعتی کثیر از سایر خدمه همراه او بودند و شاهنشاه این گروه را هنوز کم میدانست!»
سعد چگونه وارد تیسفون شد ؟:
« سعدبن ابی وقاص با فتح و فیروزی وارد پایتخت خالی شد در برابر ایوان کسری اردو زد و خود داخل کاخها شد در انجا همه خزائنی که شاهنشاه نتوانسته بود ببرد یافتند مثل ................»
انواع جواهرات و میلیونها سکه شمشیرهای خسروانی و فرش بهارستان و ............




دروغی بیش نیست . به تاریخ ایران زمین مراجعه فرمایید


طبق منطق دوستمون
طبری دروغ میگوید و دوست عزیزمان بدون هیچ منبعی سخن به صواب میگویند!! بهرحال ندانستیم که منظورشان از تاریخ ایران زمین چیست؟!




بگذارید حقیقت را من برایتان بگویم. حقیقت اینست که شما چشمهای خود را بسته اید و فکر میکنید هر آنچه شما مطالعه نموده اید درست و صحیح است و براحتی به دیگران تهمت دروغگویی میزنید . اگر چشمهای مبارک را کمی باز کنید خواهید دید که من منبع آنرا ذکر کردم که شما تاریخ ایران زمین را وب سایت ویکی پدیا خواندید که این در نوع خود بسیار جالب است و جزء عجایب روزگار

دوست عزیز بنده چندین مطلب در ویکی پدیا نوشته ام! نوشته های شما تمام کپی از انجاست نویسنده انهم شخصی بنام ارشام پارسی است.
بنده عرض کردم در تاریخ طبری ذکری از اتش زدن مزارع نیست و اینها همگی از تحریفات نویسنده ویکی پدیا است خواهشا دوباره پستهای 21 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=285361&postcount=21) و 22 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=285364&postcount=22) را مطالعه فرمایید در انجا منابع را ذکر کرده ام
اگر شما جایی سراغ دارید در تاریخ طبری بفرمایید صفحه چنداست که من انرا ندیده ام؟!



ما با واقعیت تاریخ اسلامیمون آشنا بشیم اما اکثر دوستان این واقعیت که اعراب در ایران دست به جنایت و غارت و تجاوز زدند را بکل مردود و دروغ میدانند و به نویسندگان تهمت دروغگویی میزنند . ما باید بدانیم که اینگونه افراد خود دروغگویند و اگر به معاد اعتقاد داشته باشند باید یک روز پاسخگوی تهمتهایشان باشند
ما باید بدانیم چه بر سر اجداد ما آمد و چگونه مسلمان شدند

دوست عزیز خواشمندم برای ادعایتان منبع دقیق ذکر کنید .
البته کسی منکر این نیست که در برخی جنگها جنایتی صورت نگرفته است بلکه فقط منکر تحریفات و دروغهایی است که در پی انها افزوده میشود ، چنانکه گفتیم اعراب هرگز با مردم ایران روبرو نشدند بلکه فقط با خاندان پادشاهی و سپاهیان میجنگیدند هرکس کشته شد در میدان جنگ بود و اکثر شهرها با صلح نامه جز مناطق اسلامی محسوب شدند [استثناعاتی وجود دارد]

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۵, ۱۱:۱۵
بنام اهورامزدا



مسلمان شدن 4000 نفر از گارد سلطنتی شاهنشاه ایران را در شب قادسیه توجیه میکنید؟

به زور شمشیر ؟
یا مسلمان شوید یا بمیرید




بهرحال طبری گفته است 80 حمله و 80 پیروزی ! و انهم در یک روز ،

پس به سادگی موفق نشدند




طبق منطق دوستمون طبری دروغ میگوید و دوست عزیزمان بدون هیچ منبعی سخن به صواب میگویند!! بهرحال ندانستیم که منظورشان از تاریخ ایران زمین چیست؟!

من مانند خودتان مطلب نوشتم . شما بارها دیگران را دروغگو خواندید بنده هم شما را . من خدمت جناب طبری جسارت نکردم. چرا ناراحت شدید ؟ این تهمتی بود خودتان همیشه جلوی پستهای من گذاشتید . ضمن اینکه یادمون باشه خود طبری در ابتدای کتابش در جلد 1 به نوعی اعتراف کرده که من هر آنچه را که شنیده ام نگاشتم
و 100% درست نیست
منظور از تاریخ ایران زمین یک کتابه .




دوست عزیز بنده چندین مطلب در ویکی پدیا نوشته ام! نوشته های شما تمام کپی از انجاست نویسنده انهم شخصی بنام ارشام پارسی است. بنده عرض کردم در تاریخ طبری ذکری از اتش زدن مزارع نیست و اینها همگی از تحریفات نویسنده ویکی پدیا است خواهشا دوباره پستهای 21 و 22 را مطالعه فرمایید در انجا منابع را ذکر کرده ام اگر شما جایی سراغ دارید در تاریخ طبری بفرمایید صفحه چنداست که من انرا ندیده ام؟

ظاهرا شما هیچ آدرس اینترنتی جز ویکی پدیا سراغ ندارید؟
بنده 2 بار عرض کردم یک بار دیگر میگویم تاریخ ایران زمین را مطالعه بفرمایید
ک ت ا ب ت ا ر ی خ ا ی ر ا ن ز م ی ن
تاریخ ایران زمین یک کتابه . این که دیگه واضحه.
حالا شما بفرمایید ویکیپدیا . نویسنده ویکیپدیا هم برخی از مطالب خود را از این کتاب استخراج کرده است.
حالا شما باز بگویید ویکیپدیا.

mmj
۱۳۸۹/۰۴/۲۶, ۰۹:۵۳
به زور شمشیر ؟
یا مسلمان شوید یا بمیرید




گفتیم در شب قادسیه یعنی قبل از جنگ ! یعنی با اختیار تام و تمام

فتوح البلدان بلاذری ص 253 :
«رستم در نبرد قادسيه چهار هزار تن به همراه داشت و آنان را سپاه شهن شاه مى‏ناميدند. ايشان امان خواستند، بر اين شرط كه هر جا متمايل باشند اقامت كنند و با هر كه خواهند حليف شوند و در حق ايشان عطايا مقرر گردد. خواسته آنان پذيرفته شد و با زهرة بن حويه سعدى از بنو تميم حليف شدند و سعد آنان را درجايى كه خود خواستند منزل داد و براى هر يك از ايشان يك هزار مقرر داشت. اين عجمان بزرگى داشته‏اند كه او را ديلم مى‏خوانده‏اند و حمراء ديلم از همين رو مصطلح شده است. سپس، زياد به امر معاويه برخى از آن جماعت را به شام برد و آنان را پارسيان شام خواندند. برخى نيز به بصره رفتند و به اسوارانى كه در آنجا بودند، پيوستند. ابو مسعود گويد كه اعراب عجم را حمراء مى‏خوانند، چنان كه گويند من از حمراء ديلم هستم، همان گونه كه كسى گويد من از جهينه‏ام، و امثال آن.»



پس به سادگی موفق نشدند

جنگ یک روز بیش نبود میزان سختی اش مشخص است



من مانند خودتان مطلب نوشتم . شما بارها دیگران را دروغگو خواندید بنده هم شما را . من خدمت جناب طبری جسارت نکردم. چرا ناراحت شدید ؟ این تهمتی بود خودتان همیشه جلوی پستهای من گذاشتید . ضمن اینکه یادمون باشه خود طبری در ابتدای کتابش در جلد 1 به نوعی اعتراف کرده که من هر آنچه را که شنیده ام نگاشتم
و 100% درست نیست
منظور از تاریخ ایران زمین یک کتابه

دوست عزیز بنده انچه شما اورده بودید که تازیان زمینها و مزارع را اتش زدند بنقل از تاریخ طبری بود اخر مطلب نوشته بود (طبری) من با استناد به تاریخ طبری نشان دادم که چنین سخنی کذب محض است و ادرس دقیق نیز نقل کردم حالا شما چطور و برچه اساس و مستند بکدام تاریخ مرا و جناب طبری را دروغ گو نامیدید؟!!!!!!

بدیهی است مواردی را که از کتاب تاریخ ایران زمین نقل کرده اید تاریخ طبری بوده است حال در کجای تاریخ طبری چنین ادعایی شده است ؟!!!!! که ما انرا نمی یابیم



ظاهرا شما هیچ آدرس اینترنتی جز ویکی پدیا سراغ ندارید؟
بنده 2 بار عرض کردم یک بار دیگر میگویم تاریخ ایران زمین را مطالعه بفرمایید
ک ت ا ب ت ا ر ی خ ا ی ر ا ن ز م ی ن
تاریخ ایران زمین یک کتابه . این که دیگه واضحه.
حالا شما بفرمایید ویکیپدیا . نویسنده ویکیپدیا هم برخی از مطالب خود را از این کتاب استخراج کرده است.
حالا شما باز بگویید ویکیپدیا.


دوست عزیز برای ما مشخص کنید که نویسنده این کتاب کیست ؟!
منبع این کتاب چیست مگر جز این بود که در اکثر نقل قولهایش به طبری یا مسعودی ارجاع داده است؟!!
ماهم منابع این کتاب را بررسی کردیم و برخی را اشتباه یافتیم
ولی ان فقط یک مقاله و پی دی اف اینترنتی است

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۶, ۱۱:۴۳
بنام اهورامزدا

نام کتاب: تاریخ ایران زمین
نویسنده: امیر حسین خنحی

دوست عزیزم
شما هر کتابی منابعی دارد
مخصوصا کتابهای تاریخی که قرن ها پیش از ما را به تصویر میکشد
پس نویسنده آن باید به کتابهای تاریخی گذشتگان استناد کند

Choobin
۱۳۸۹/۰۴/۲۶, ۱۲:۱۸
سلام دوستان.
من خداییش نمی تونم درک کنم سر مسئله ای که واسه همه روشن هست بحث می کنیم.
اینکه اعراب به زور ایرانیان را مسلمان کردند که حرفی نیست. حتی صلح نامه ای هم که در پادگانی در نزدیکی اصفهان بین ایرانیان و اعراب امضاء شد به زور بود، همه میدونیم که در اون صلح نامه چقدر ایرانیان رو پست و ذلیل کردن و به مانند یک حیوان با ایرانیان برخورد کردند. اصلا دلایل کینه هزار ساله ایرانیان با اعراب همان صلح نامه و حقیر کردن ایرانیان هست.
ولی با همه این تفاسیر ما به وسیله آنها مسلمان شدیم و بعد از آن هم حب اهل بیت (ع) در دل همه ما جای گرفت و با این قضیه کنار آمدیم و خدا رو شکر می کنیم که به مانندکشورهای دیگه مثل سوریه و لبنان و مصر و ........ اصالت و زبان و ریشه خود رو گم نکردیم و یک ایرانی مسلمان هستیم.
بازم عرض می کنم خدا در آخرت کاری به اجداد ما نداره که چگونه مسلمان شدن، کار به امروز و حال ما داره.
به جای این بحث ها که باعث کینه و دلخوری بین دوستان میشه ، خواهش می کنم در رابطه با اشاعه اسلام ناب و فرهنگ اصیل ایرانی تلاش کنید و کمی هم به فکر قضیه مهدویت باشید که مظلوم واقع شده. به خدا قسم باید به خاطر این بحث های بیهوده به خدا و امام زمان (عج) جواب پس بدیم

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۶, ۱۳:۴۵
من خداییش نمی تونم درک کنم سر مسئله ای که واسه همه روشن هست بحث می کنیم. اینکه اعراب به زور ایرانیان را مسلمان کردند که حرفی نیست. حتی صلح نامه ای هم که در پادگانی در نزدیکی اصفهان بین ایرانیان و اعراب امضاء شد به زور بود،

دقیقا بحث بر سر همین تجاوز و غارتی است که شما عنوان کردید
برخی از دوستان چون خود را مسلمان میدانند چشم بر حقیقت بسته اند و گذشته مسلمانان را پاک میدانند
اعرابی که راهزنی در خونشان بود
اگر هم مطلبی بنویسیم مارا اسلام ستیز و ... خطاب خواهند کرد
بحث من بر سر این نیست که چرا مسلمان شدیم . اینکه یک مسمان عرب چرا دست به غارت و کشتار و تجاوز به زنان و دختران زد؟




به جای این بحث ها که باعث کینه و دلخوری بین دوستان میشه ، خواهش می کنم در رابطه با اشاعه اسلام ناب و فرهنگ اصیل ایرانی تلاش کنید و کمی هم به فکر قضیه مهدویت باشید که مظلوم واقع شده. به خدا قسم باید به خاطر این بحث های بیهوده به خدا و امام زمان (عج) جواب پس بدیم

دوست عزیز
این بحث در رابطه با حمله اعراب به ایرانه
به اندازه کافی هم در این کانون تبلیغات اسلامی و دیگر تاپیک های مربوط به معرفی اسلام انجام گرفتهو میگیره

mmj
۱۳۸۹/۰۴/۲۷, ۰۷:۴۵
اینکه اعراب به زور ایرانیان را مسلمان کردند که حرفی نیست


این صراحت بی بن مایه شما جای شگفتی دارد بهرروی دراینباره بحث شده است بنگرید به

26 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=285427&postcount=26) - 25 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=285426&postcount=25) - 10 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=282771&postcount=10) - 11 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=282773&postcount=11) -
اگر سخنی جدید دارید بشدت منتظر نظر و نقد شما هستیم



حتی صلح نامه ای هم که در پادگانی در نزدیکی اصفهان بین ایرانیان و اعراب امضاء شد به زور بود، همه میدونیم که در اون صلح نامه چقدر ایرانیان رو پست و ذلیل کردن و به مانند یک حیوان با ایرانیان برخورد کردند. اصلا دلایل کینه هزار ساله ایرانیان با اعراب همان صلح نامه و حقیر کردن ایرانیان هست.

من درست منظورتون از این صلحنامه رو متوجه نشدم بهرروی فتح اصفهان چونان بود که وقتی سپاه ساسانی در نهاوند شکست خورد خبر رسید که سپاهی از اصفهان در نزدیکی یکی از روستاهای برای مقابله با اعراب گردامدند لشکر اعراب به فرماندهی عبدالله بن ورقا به سوی انان حرکت کرد جنگی سخت در گرفت و سرانجام سردار سپاه اصفهان که پیرمردی فرتوت بود کشته شد و سپاهیان هزیمت کردند چنانکه ابن اثیر در کامل فی التاریخ مینویسد :
«آن پير دلير كه فرمانده مقدمه بود (شهر براز) بميدان رفته مبارز خواست عبد الله بن ورقاء رياحى بمبارزه او رفت و او را كشت و سپاهيان اصفهان همه گريختند»
سپس عبدالله بن عبدالله درخواست مبارزه تن به تن با جانشین سردار سپاه کرد اما استندار صلح خواست و صلح پذیرفته شد و بدین ترتیب اولین روستای اصفهان فتح شد.

سپس عبدالله بسوی جی رفت شاه اصفهان فادوسیان نام داشت پادوسیان از ملوک الطوایف بشمار میرفت که در اواخر ساسانی بدلیل ضعف دولت ساسانی شورشها و استقلال طلبی های شاهان محلی این حکومت را به حکومت ملوک الطوایفی تبدیل کرده بود بهرروی تقدیر چنان رقم خورد که در تاریخ طبری شرح داده شده است « سپس عبد الله در جى فرود آمد و پس از چندان برخورد كه خدا مى‏خواست به جنگ وى آمدند و چون تلاقى شد فادوسفان به عبد الله گفت: «ياران مرا نكش، من نيز ياران ترا نمى‏كشم، هماورد من شو اگر ترا كشتم يارانت باز گردند و اگر مرا كشتى ياران من با تو صلح كنند اگر چه يك تير به آنها نرسيده باشد.» گويد: عبد الله به هماوردى او رفت و گفت: «تو به من حمله مى‏كنى يا من به تو حمله كنم» گفت: «من به تو حمله مى‏كنم» پس عبد الله رو به روى وى بايستاد و فادوسفان حمله برد و ضربتى بزد كه به قرپوس زين وى رسيد و آنرا بدريد و بند زين را ببريد كه زين و نمد زين از جاى برفت و عبد الله كه بر اسب بود بيفتاد اما به زمين نخورد و بر اسب عربان نشست حريف گفت: «آماده.» باش اما فادوسفان كنار رفت و گفت: «جنگ با تو را خوش ندارم كه ترا مردى كامل مى‏بينم، با تو سوى اردوگاهت ميآيم و صلح مى‏كنم و شهر را تسليم مى‏كنم بشرط آنكه هر كه بخواهد بماند و جزيه دهد و مال خويش را داشته باشد و كسانى كه زمينشان را به جنگ گرفته‏ايد مانند آنها باشند و باز گردند و هر كه نخواهد چون ما به صلح باشد هر جا كه خواهد برود و زمين وى از آن شما باشد.» عبد الله گفت: چنين باشد.» ص1964
در اینجا می بنیم که شاه اصفهان است که برای صلح با اعراب شرط میگذارد بنابراین وقتی زمینهای عودت داده میشود . اصفهان بدون درگیری در زمره فتوحات اسلامی درامد . شروط اعراب نیز در صلح نامه چنین است :
«سعيد گويد: نامه صلح اصفهان چنين نوشته شد:«بنام خداى رحمان رحيم.«اين مكتوب عبد الله است براى فادوسفان و مردم اصفهان و «اطراف، كه شما مادام كه جزيه دهيد در امانيد. جزيه مقرر به اندازه توان «شماست كه از هر كه بالغ باشد به عامل ولايت دهيد و مسلمان را راهنمايى «كنيد و راه وى را اصلاح كنيد و يك روز و يك شب مهمانش كنيد و تا يك «منزلى حمل كنيد و بر هيچ مسلمانى تسلط مجوييد. نيكخواهى مسلمانان «و اداى تعهد به گردن شماست، مادام كه چنين كنيد در امانيد و اگر چيزى «را ديگر كرديد يا كسى از شما ديگر كرد و تسليمش نكرديد امان نداريد.هر كه به مسلمانى ناسزا گويد عقوبت شود و اگر او را بزند خونش ریخته شود» طبری همان
این عهدنامه نیز درست مثل عهدنامه ای است که پیامبر به محض ورود به مدینه با یهودیان بست و



ولی با همه این تفاسیر ما به وسیله آنها مسلمان شدیم و بعد از آن هم حب اهل بیت (ع) در دل همه ما جای گرفت

ایرانیان در قرون نخستین عموما سنی بودند اکثر مشایخ کنونی اهل سنت از بخاری تا غزالی و سه تن از ارباب مذاهب اربعه خود اصلیتی ایرانی داشتند و بشدت تازی زده بودند و پیروان ایرانی انها شیعیان را رافضی و زندیق میخواندند مناطق شیعه نشین محدود به چند شهر امام یا امامزاده نشین میشد مثل ری یا مشهد و حب اهل بیت بطور اعم در دوران صفویه شکل گرفت تا پیش از ان مردمان عموما سنی بودند یعنی 9 قرن نخستین تسنن حاکم بود مردم ایرانی و علمای سنی ایرانی در نقد و نفی شیعه گاه بهر شکلی دست می یازیدند چنانکه قزوینی در قرن ششم بمانند اکثر علمای سنی ایرانی کتابی در نقدونفی شیعه بنام فضائح الرفض مینویسد و چنین میگوید :
« آن جماعت که مذهب رفض نهادند(=تشیع)چنان که گفتیم ملحدان بودند،سر به گریبان رفض بر آورده دعوت به رفض کردندی ، آن گاه در الحاد کشیدندی و میل شان به کیش گبرکی بود ، کینه ی دین می خواستند از صحابه و تابعین و غازیان اسلام ، و در رسول ، طعن نمی یارستند زدن ، که کس قبول نمی کرد ، در یاران و زنان اش طعن زدند تا بدین ، غمران(=گول خوردگان و ابله هان ) را به خود کنند ...و باز چون عهد کریم ملکشاهی (= ملک شاه سلجوقی ) بود ، نظام الملک از سر عقیدت اینها آگه بود ، همه را خوار و مهین داشتی »
«... و حد دوم این خانه (=تشیع)با گبری است (=زرتشتیان) زیرا هم چنان که گبران به یزدان و اهرمن گویند ... رافضی(=شیعه) همین گوید ... و چنان که گبرکان خود را مولای آل ساسان دانندرافضیان خود را مولای علویان دانند . هم چنان که گبرکان ملک به نسبت و به فر یزدان دانند ، رافضیان خلافت به نسبت و نص گویند به جای فر یزدانی . و هم چنان که گبرکان از همه صحابه ، عمر را دشمن تر دارند ، رافضی عمر را دشمن تر دارد به نسبت گبرکی و هم چنان که گبرکان گویند کی خسرو بنمرد و به آسمان شد و زنده است و به زیر آید و کیش گبرکی تازه کند ، رافضی گوید قائم زنده است بیاید و مذهب رفض را قوت دهد ..» نقل از مقاله تشیع پاسدار فرهنگ و استقلال و تمامیت ارضی




نام کتاب: تاریخ ایران زمین
نویسنده: امیر حسین خنحی

دوست عزیزم
شما هر کتابی منابعی دارد
مخصوصا کتابهای تاریخی که قرن ها پیش از ما را به تصویر میکشد
پس نویسنده آن باید به کتابهای تاریخی گذشتگان استناد کند


بله همانطور که دیدیم برخی منابع و نقل قولهای ایشان تحریف شده بود و گاه کذب محض بود ونویسنده این مقاله اینترنتی صداقت و امانتداری در نقل از منابع تاریخی را رعایت نکرده بود

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۴/۲۷, ۱۰:۴۵
با سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گرامی
در مورد اینکه اعراب به ایران حمله نمودند و در زمان خلافایی چون عمر و غیره درایران کشت و کشتار شد شکی نیست.مثلا در شهر استخر حدود 40 هزار مرد را از دم تیغ گذراندند و زنها و بچه هایشان را به اسارت گرفتند و یا مثلا شخصی به نام خالد که در دوره اولیه اسلام که به ایران حمله نموده بود قسمی خورد مبنی بر اینکه اینقدر من ایرانی بکشم که از خون آنها چرخ آسیابان را بگردانم و با آن گندم آرد کنم و چون بزرگان دیدند که این عمل بسیار سخت است خون ایرانی ها را با آب مخلوط کردند و از خون آبه ایرانی ها چرخ آسیابان را چرخاندند.
برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر به کتاب چکیده تاریخ ایران از کوچ آرایی ها تا پایان سلسله پهلوی نوشته حسن نراقی مراجعه نمایید
با تشکر
یا حق

mmj
۱۳۸۹/۰۴/۲۷, ۱۲:۲۳
در مورد اینکه اعراب به ایران حمله نمودند و در زمان خلافایی چون عمر و غیره درایران کشت و کشتار شد شکی نیست.

ضمن تشکر از شما بازهم تکرار میکنم من از اعراب دفاع نمیکنم فقط یکم اطلاعات ناقص رو اصلاح میکنم

جنگ فقط با سپاهیان ساسانی بود و نه با مردم هرکس کشته شد در میدان جنگ کشته شد هرکس اسیر شد در میدان جنگ بود وکشتار در خارج از میدان جنگ نبوده است [بجز چند مورد استثنایی]



مثلا در شهر استخر حدود 40 هزار مرد را از دم تیغ گذراندند و زنها و بچه هایشان را به اسارت گرفتند

شهر استخر در سال 22 هجری فتح شد طبری نقل این ماجرا را مشروح و مفصل از صفحه 2008 و 20011 در جلد 5 اورده است و در این صفحات هرگز رقمی چون 40 هزار مرد دیده نمیشود همچنین ذکری از اسیرگیری نیست.
شرح داستان بطور خلاصه از تاریخ طبری . در جنگهای دیگر ارقامی عجیب ذکر شده است مثل جنگ جلولا 12000 هزار عرب 100000هزار سرباز ایرانی را میکشد یعنی هر عرب 8 ایرانی را میکشد و جالبتر اینکه هرگز سخنی از کشته شدگان عرب وجود ندارد! این ارقام مورد تردید برخی از مورخین ملی گرای معاصر نیز هست شبیه ارقام یونانی در جنگهای مارتون و سالامیس که برای تحقیر دشمن بیان میشده است

در اغاز عثمان بن ابی العاص بسوی استخر رفت پس از زد و خوردهایی با اهالی استخر صلح کرد و انها جزیه را پذیرفتند درادامه و در اغاز خلافت عثمان شخصی بنام شهرک (=از شاهان منطقه ای) برخاست و مردم فارس را تحریک کرد و به پیمان شکنی فراخواند عثمان بن ابی العاص بار دیگر سوی انجا فراخوانده شد جنگی روی داد بسیاری از جنگجویان پارسی کشته شدند از جمله شهرک و پسرش
در روایاتهای دیگر تاریخ فتح دوم سال 28 و 29 ذکر شده است
« حكم بن ابى العاص گويد: شهرك آهنگ من كرد.عبيد گويد: كسرى او را فرستاده بود.حكم گويد: با سپاه سوى من آمد. از گردنه‏اى فرود آمدند و همه آهن پوش بودند، بيم كردم ديدگان كسان خيره شود و يكى را گفتم ميان مردم ندا دهد كه هر كه عمامه دارد آنرا به چشمان خويش بپيچد و هر كه عمامه ندارد چشم فرو بندد، و نيز ندا دادم كه از چهار پايان فرود آيند.گويد: و چون شهرك اين بديد او نيز فرود آمد. آنگاه ندا دادم سوار شويد، در مقابل آنها صف بستيم، آنها نيز سوار شدند. جارود بن عبدى را به ميمنه گماشتم ابو صفره يعنى پدر مهلب را به ميسره گماشتم، دشمنان به مسلمانان حمله آوردند اما هزيمت شدند چنانكه صدايى از آنها به گوش نمى‏رسيد.
جارود گفت: «اى امير! سپاه برفت» گفتم: «خواهى ديد» گويد: چيزى نگذشت كه سپاه پارسيان باز آمد اما سواران نبودند، مسلمانان در تعقيب آنها بودند كه مى‏كشتندشان و سرها مقابل من مى‏پراكند. يكى از شاهان فارس بنام مكعبر كه از خسرو بريده بود و به من پيوسته بود آنجا بود، سرى بزرگ را پيش من آوردند، مكعبر گفت: «اين اژدهاگ يعنى شهرك است» آنگاه پارسيان در شهر شاپور محاصره شدند و حكم با آنها صلح كرد»
پس از این نیز و اینبار در شهر شاپور خیانتهایی روی داد و کشته شدگانی افزوده شد همچنین سردار تازی براثر ان کشته شد




یا مثلا شخصی به نام خالد که در دوره اولیه اسلام که به ایران حمله نموده بود قسمی خورد مبنی بر اینکه اینقدر من ایرانی بکشم که از خون آنها چرخ آسیابان را بگردانم و با آن گندم آرد کنم و چون بزرگان دیدند که این عمل بسیار سخت است خون ایرانی ها را با آب مخلوط کردند و از خون آبه ایرانی ها چرخ آسیابان را چرخاندند.



اولا این واقعه در سرزمینهای تحت نفوذ مستقیم ایرانیان نبود بلکه در مناطقی از بین النهرین صورت گرفت و سبب رفتن خالد به انجا چنانکه دکتر زرینکوب میگوید گوش مال دادن به اعراب مسیحی و مشرک هم پیمان اهل رده بودند
دوما این مطلب زبط چندانی با ایرانیان ندارد چون ان جنگ بین اعراب مسلمان و اعراب مسیحی و مشرک بی النهرین بوده است و بین اعراب شبه جزیره و اعراب مسیحی و مشرک بین النهرین کینه ای قدیمی وجود داشته است . چنانکه میخوانیم
«وقتى در جنگ ولجه گروهى از نصرانيان بكر بن وائل كه به كمك پارسيان آمده بودند كشته شدند، نصرانيان قوم از كشته شدن آنها به هيجان آمدند و به عجمان نامه نوشتند و در اليس فراهم آمدند[واماده جنگ شدند تا انتقام بگیرند]، عبد الاسود عجلى سالارشان بود، و از مسلمانان بنى عجل عتيبة بن نهاس و سعيد بن مره و فرات بن حيان و مثنى بن لاحق و مذعور بن عدى با نصرانيان سخت كينه داشتند.
اردشير به بهمن [جادویه] پيام داد كه با سپاه خويش سوى اليس رو و به پارسيان و عربان مسيحى كه آنجا فراهم آمده‏اند ملحق شو، و بهمن جاپان را فرستاد و گفت شتاب كند اما با دشمن جنگ نكند تا او برسد مگر آنكه دشمن حمله آرد.
سوارانى كه در مقابل عربان[مسلمان] بودند با عبد الاسود و مسيحيان بنى عجل و تيم الات و ضبيعه و عربان روستاى حيره بدور وى فراهم شدند. جابر بن بجير نيز كه مسيحى بود به كمك عبد الاسود آمد.
خالد از تجمع عبد الاسود و جابر و زهير و ديگر يارانشان خبر يافته بود و سوى آنها روان شد اما از نزديكى [بهمن]جابان بى خبر بود و همه انديشه وى متوجه عربان و مسيحيان روستا بود.
و مشركان كه انتظار آمدن بهمن جاذويه داشتند مقاومت و پافشارى كردند و در مقابل مسلمانان سخت بكوشيدند كه به علم خدا سرانجامشان مقرر بود..
خالد گفت: «خدايا نذر مى‏كنم اگر بر آنها دست يافتم چندان از آنها بكشم كه خونهايشان را در رودشان روان كنم.» آنگاه خداوند عز و جل مغلوب مسلمانانشان كرد ..(وخالد چنان کرد و اسرایی که از الیس گرفت در رودخانه گردن زد)
.. و چون عجمان هزيمت شدند و اردوگاه خويش را رها كردند و مسلمانان از تعاقب آنها باز آمدند و به اردوگاه رسيدند.»
در کامل ابن اثیر اماده است

خالد بن وليد در جنگ ولجه بمردم مسيحى بكر بن وائل (عرب) كه ايرانيان را يارى كرده بودند آسيب رسانيده و از آنها اسير گرفته بود ساير نصارى براى قوم خود تعصب نموده بر او خشمگين شدند. با ايرانيان مكاتبه كرده و در محل اليس تجمع نموده آماده (انتقام) كارزار شدند. عبد الاسود عجلى هم فرمانده آنها بود كسانيكه از بنى عجل مسلمان شده بودند و عتيبة بن نهاس و سعيد بن مره و فرات بن حيان و مذعور بن عدى و مثنى بن لاحق در دشمنى آنها (نصارى) سخت پايدارى مى‏كردند (عرب مسلمان با عرب مسيحى از قوم خود ستيز مى‏كردند). اردشير هم بهمن جادويه را كه در قسيناثا (محل) بود فرمان داد كه بمسيحيان عرب در اليس (محل) ملحق شود. بهمن جادويه هم جابان را پيشاپيش فرستاد و باو امر داد كه از آغاز جنگ تا ورود خود بپرهيزد. خود بهمن جادويه هم براى مشورت نزد اردشير رفت او را در حال بيمارى ديد توقف نمود. جابان هم كه پيشاپيش رفته بود قبايل عرب از انصارى، عجل، تيم اللات، ضبيعه، جابر بن جبير و اعراب از اهل حيره نزد او تجمع نموده آماده كار زار شدند. خالد هم چون شنيد مسيحيان بكر مجهز و مستعد جنگ شده‏اند سوى آنها شتاب كرد در حاليكه از ورود جابان خبر نداشت خالد هم فقط از اجتماع و استعداد عرب مى‏انديشيد او لشكر كشيد كه ناگاه جابان باليس رسيد

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۷, ۱۷:۰۳
بله همانطور که دیدیم برخی منابع و نقل قولهای ایشان تحریف شده بود و گاه کذب محض بود ونویسنده این مقاله اینترنتی صداقت و امانتداری در نقل از منابع تاریخی را رعایت نکرده بود

بنام اهورامزدا
اگر نمیدانید بدانید که ایشان تنها نویسنده اینتر نتی نیستند بلکه کتب به جاپ رسیده خود را پی دی اف کرده و در سایت شخصی خود قرار دادند

عنكبوت
۱۳۸۹/۰۴/۲۸, ۱۲:۱۷
بنام خدا
با اين همه مطلب
علت قدرت گرفتن اسلام چه بود؟
چرا شاهان ساساني توان مقابله را نداشتند؟
چرا پس از قرنها ديگر جان تازه اي نگرفتند؟
در پناه اهوراي خودتان باشيد

عنكبوت
۱۳۸۹/۰۴/۲۸, ۱۲:۲۹
بنام اهورامزدا
شما ظاهرا از تاریخ هیچ اطلاعی ندارید
اگر کمی از تاریخ ایران پیش از اسلام و مخصوصا زمان حکمرانی یزدگرد سوم اصلاعی داشتید اینچنین مطالبی را نمینوشتید
بهر حال ممنون از نظرتان
شما كه عقل كل هستيد!وظاهرا"چشمانتان را در را مطالعه از دست داده ايدجواب سوال را بدهيد!
ما از تاريخ هيچ اطلاعي نداريم.:Moshtagh:

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۴/۲۸, ۲۰:۳۵
شما كه عقل كل هستيد!وظاهرا"چشمانتان را در را مطالعه از دست داده ايدجواب سوال را بدهيد! ما از تاريخ هيچ اطلاعي نداريم.

بنام اهورامزدا

1- من ادعای عقل کل بودن ندارم
2- کدام سوال را باید پاسخ دهم
3- شما اگر جوابی دارید بفرمایید
4- کاری جز تخریب شخصیت بلدید؟
5- زحمت بکشید پست های بنده را مطالعه بفرمایید و اگر مطلبی دارید پاسخ دهید اگر نه که این کار شما کاری بسیار زشت است

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۵/۰۱, ۱۳:۲۱
ضمن تشکر از شما بازهم تکرار میکنم من از اعراب دفاع نمیکنم فقط یکم اطلاعات ناقص رو اصلاح میکنم
با سلام
از كجا بفهميم كه اطلاعات شما دوست گرامي ناقص نيست؟

جنگ فقط با سپاهیان ساسانی بود و نه با مردم هرکس کشته شد در میدان جنگ کشته شد هرکس اسیر شد در میدان جنگ بود وکشتار در خارج از میدان جنگ نبوده است [بجز چند مورد استثنایی]
پس استثنا هايي هم وجود داشته و مردم كشته شدند؟

شهر استخر در سال 22 هجری فتح شد طبری نقل این ماجرا را مشروح و مفصل از صفحه 2008 و 20011 در جلد 5 اورده است و در این صفحات هرگز رقمی چون 40 هزار مرد دیده نمیشود همچنین ذکری از اسیرگیری نیست.
شرح داستان بطور خلاصه از تاریخ طبری . در جنگهای دیگر ارقامی عجیب ذکر شده است مثل جنگ جلولا 12000 هزار عرب 100000هزار سرباز ایرانی را میکشد یعنی هر عرب 8 ایرانی را میکشد و جالبتر اینکه هرگز سخنی از کشته شدگان عرب وجود ندارد! این ارقام مورد تردید برخی از مورخین ملی گرای معاصر نیز هست شبیه ارقام یونانی در جنگهای مارتون و سالامیس که برای تحقیر دشمن بیان میشده است
آهان پس گفتيد تاريخ طبري؟
ميشه در مورد تاريخ طبري و نويسنده اش كمي توضيح بديد؟

در اغاز عثمان بن ابی العاص بسوی استخر رفت پس از زد و خوردهایی با اهالی استخر صلح کرد و انها جزیه را پذیرفتند درادامه و در اغاز خلافت عثمان شخصی بنام شهرک (=از شاهان منطقه ای) برخاست و مردم فارس را تحریک کرد و به پیمان شکنی فراخواند عثمان بن ابی العاص بار دیگر سوی انجا فراخوانده شد جنگی روی داد بسیاری از جنگجویان پارسی کشته شدند از جمله شهرک و پسرش
در روایاتهای دیگر تاریخ فتح دوم سال 28 و 29 ذکر شده است
« حكم بن ابى العاص گويد: شهرك آهنگ من كرد.عبيد گويد: كسرى او را فرستاده بود.حكم گويد: با سپاه سوى من آمد. از گردنه‏اى فرود آمدند و همه آهن پوش بودند، بيم كردم ديدگان كسان خيره شود و يكى را گفتم ميان مردم ندا دهد كه هر كه عمامه دارد آنرا به چشمان خويش بپيچد و هر كه عمامه ندارد چشم فرو بندد، و نيز ندا دادم كه از چهار پايان فرود آيند.گويد: و چون شهرك اين بديد او نيز فرود آمد. آنگاه ندا دادم سوار شويد، در مقابل آنها صف بستيم، آنها نيز سوار شدند. جارود بن عبدى را به ميمنه گماشتم ابو صفره يعنى پدر مهلب را به ميسره گماشتم، دشمنان به مسلمانان حمله آوردند اما هزيمت شدند چنانكه صدايى از آنها به گوش نمى‏رسيد.
جارود گفت: «اى امير! سپاه برفت» گفتم: «خواهى ديد» گويد: چيزى نگذشت كه سپاه پارسيان باز آمد اما سواران نبودند، مسلمانان در تعقيب آنها بودند كه مى‏كشتندشان و سرها مقابل من مى‏پراكند. يكى از شاهان فارس بنام مكعبر كه از خسرو بريده بود و به من پيوسته بود آنجا بود، سرى بزرگ را پيش من آوردند، مكعبر گفت: «اين اژدهاگ يعنى شهرك است» آنگاه پارسيان در شهر شاپور محاصره شدند و حكم با آنها صلح كرد»
پس از این نیز و اینبار در شهر شاپور خیانتهایی روی داد و کشته شدگانی افزوده شد همچنین سردار تازی براثر ان کشته شد




اولا این واقعه در سرزمینهای تحت نفوذ مستقیم ایرانیان نبود بلکه در مناطقی از بین النهرین صورت گرفت و سبب رفتن خالد به انجا چنانکه دکتر زرینکوب میگوید گوش مال دادن به اعراب مسیحی و مشرک هم پیمان اهل رده بودند
دوما این مطلب زبط چندانی با ایرانیان ندارد چون ان جنگ بین اعراب مسلمان و اعراب مسیحی و مشرک بی النهرین بوده است و بین اعراب شبه جزیره و اعراب مسیحی و مشرک بین النهرین کینه ای قدیمی وجود داشته است . چنانکه میخوانیم
«وقتى در جنگ ولجه گروهى از نصرانيان بكر بن وائل كه به كمك پارسيان آمده بودند كشته شدند، نصرانيان قوم از كشته شدن آنها به هيجان آمدند و به عجمان نامه نوشتند و در اليس فراهم آمدند[واماده جنگ شدند تا انتقام بگیرند]، عبد الاسود عجلى سالارشان بود، و از مسلمانان بنى عجل عتيبة بن نهاس و سعيد بن مره و فرات بن حيان و مثنى بن لاحق و مذعور بن عدى با نصرانيان سخت كينه داشتند.
اردشير به بهمن [جادویه] پيام داد كه با سپاه خويش سوى اليس رو و به پارسيان و عربان مسيحى كه آنجا فراهم آمده‏اند ملحق شو، و بهمن جاپان را فرستاد و گفت شتاب كند اما با دشمن جنگ نكند تا او برسد مگر آنكه دشمن حمله آرد.
سوارانى كه در مقابل عربان[مسلمان] بودند با عبد الاسود و مسيحيان بنى عجل و تيم الات و ضبيعه و عربان روستاى حيره بدور وى فراهم شدند. جابر بن بجير نيز كه مسيحى بود به كمك عبد الاسود آمد.
خالد از تجمع عبد الاسود و جابر و زهير و ديگر يارانشان خبر يافته بود و سوى آنها روان شد اما از نزديكى [بهمن]جابان بى خبر بود و همه انديشه وى متوجه عربان و مسيحيان روستا بود.
و مشركان كه انتظار آمدن بهمن جاذويه داشتند مقاومت و پافشارى كردند و در مقابل مسلمانان سخت بكوشيدند كه به علم خدا سرانجامشان مقرر بود..
خالد گفت: «خدايا نذر مى‏كنم اگر بر آنها دست يافتم چندان از آنها بكشم كه خونهايشان را در رودشان روان كنم.» آنگاه خداوند عز و جل مغلوب مسلمانانشان كرد ..(وخالد چنان کرد و اسرایی که از الیس گرفت در رودخانه گردن زد)
.. و چون عجمان هزيمت شدند و اردوگاه خويش را رها كردند و مسلمانان از تعاقب آنها باز آمدند و به اردوگاه رسيدند.»
در کامل ابن اثیر اماده است

خالد بن وليد در جنگ ولجه بمردم مسيحى بكر بن وائل (عرب) كه ايرانيان را يارى كرده بودند آسيب رسانيده و از آنها اسير گرفته بود ساير نصارى براى قوم خود تعصب نموده بر او خشمگين شدند. با ايرانيان مكاتبه كرده و در محل اليس تجمع نموده آماده (انتقام) كارزار شدند. عبد الاسود عجلى هم فرمانده آنها بود كسانيكه از بنى عجل مسلمان شده بودند و عتيبة بن نهاس و سعيد بن مره و فرات بن حيان و مذعور بن عدى و مثنى بن لاحق در دشمنى آنها (نصارى) سخت پايدارى مى‏كردند (عرب مسلمان با عرب مسيحى از قوم خود ستيز مى‏كردند). اردشير هم بهمن جادويه را كه در قسيناثا (محل) بود فرمان داد كه بمسيحيان عرب در اليس (محل) ملحق شود. بهمن جادويه هم جابان را پيشاپيش فرستاد و باو امر داد كه از آغاز جنگ تا ورود خود بپرهيزد. خود بهمن جادويه هم براى مشورت نزد اردشير رفت او را در حال بيمارى ديد توقف نمود. جابان هم كه پيشاپيش رفته بود قبايل عرب از انصارى، عجل، تيم اللات، ضبيعه، جابر بن جبير و اعراب از اهل حيره نزد او تجمع نموده آماده كار زار شدند. خالد هم چون شنيد مسيحيان بكر مجهز و مستعد جنگ شده‏اند سوى آنها شتاب كرد در حاليكه از ورود جابان خبر نداشت خالد هم فقط از اجتماع و استعداد عرب مى‏انديشيد او لشكر كشيد كه ناگاه جابان باليس رسيد

و اشكالات زيادي كه به مطالب ذكر شده هست و من وقتم را صرف چيزهاي با ارزش ديگري ميكنم و در آخر بگويم همانطور كه خودتون فرموديد منابع مختلف است پس نميشه نه به منابع شما اكتفا نمود و نه منابع ما
در پناه حق

mmj
۱۳۸۹/۰۵/۰۱, ۱۵:۰۷
و اشكالات زيادي كه به مطالب ذكر شده هست و من وقتم را صرف چيزهاي با ارزش ديگري ميكنم و در آخر بگويم همانطور كه خودتون فرموديد منابع مختلف است پس نميشه نه به منابع شما اكتفا نمود و نه منابع ما
در پناه حق


بادرود خدمت شما ، این نکته نیز حائز اهمیت است که اگر اشکالاتی وجود دارند نباید به صراحت سخن گفت همچنین درباره منابع ، منابع درباره جنگهای صدر اسلام عموما مشترک و تکراری هستند اکثرا نقل از طبری است چراکه وی بجز واقدی اولین کسی است که این جنگهارا مشروحا ذکر کرده است دیگر کتب نیز مثل بلاذری و ابن اثیر همین مطالب را فقط با اندکی دیگرگونی ذکر کرده اند منابع شما کاملا معاصر است بدون هیچ رفرنسی به کتب مرجع و برخی جملات کاملا ناصحیح بوده است .موفق باشید



بنام اهورامزدا
اگر نمیدانید بدانید که ایشان تنها نویسنده اینتر نتی نیستند بلکه کتب به جاپ رسیده خود را پی دی اف کرده و در سایت شخصی خود قرار دادند

من در اینترنت سرچ کردم . این کتاب را فقط در یک سایت و یک نسخه پی دی اف یافتم و هیچ ناشری را دراینباره نیافتم
شما میتوانید بگویید کدام ناشر انرا چاپ کرده است؟!

عبدالقادر20
۱۳۸۹/۰۵/۰۱, ۱۵:۱۸
من فقط این را می دونم که این غلط هست که ما بگیم ما در جنگ اعراب و ایران زیر سلطه اعراب رفتیم .
برادر جان در آن زمان چند صد سالی از نفوذ و تبلیغ مسیحیت در ایران می گذشت مسیحیان نتوانتستند دین اجداد ما را تغییر دهند و با نفوذ اسلام به ایران اجداد ما به آغوش اسلام رفته چون با کردار نیک گفتار نیک و پندار نیک خو گرفته بودند و دیدند که اسلام هم دقیقا همین سه مطلب را برای بشر به ارمغان آورده بعلاوه دستوراتی که مکمل این سه اصل اخلاقی می باشد .
لذا باید به پدران و اجداد خودتون افتخار کنید که راه صحیح را که پذیرش اسلام بود از راه ناصواب که مسیحیت بود انتخاب نمودند و اگر آنها دارای فرهنگی دینی نبودند چه بسا من و شما امروزه به خاطر گستره مسیحیت در دنیا مسیحی بودیم .
پس ما زیر سلطه اعراب نرفتیم چرا که اونها خیلی از ما عقب تر بودند و پیامبر در بین آنها آمد که منتها علیه عقب ماندگی را تجربه می کردند تا آنجا که دختران خود را به خاطر از دست ندادنشان در جنگ های قبیله ای زنده به گور می کردند . و شاهد بر مدعا این می باشد که ایرانیان بسیار راحت تر از اعراب اسلام را قبول کردند به جنگ های بین مسلمان و اعراب توجه کنید و همچنین تنها جنگ بین مسلمانان و ایرانیان که آنهم از جانب قدرتمندان بود و حاکمان و پادشاه که به الطبع دغدغه از دست دادن پادشاهی بیشتر از دین برایشان مهم بوده است .
پس فراموش نکنیم که ما زیر سلطه اعراب نرفتیم . بلکه زیر پرچم اسلام با افتخار رفتیم .
درود بر اجداد حق بین ما ایرانیان باد .
مردی از دیار پارسه

عنكبوت
۱۳۸۹/۰۵/۰۲, ۰۹:۵۱
بنام اهورامزدا

1- من ادعای عقل کل بودن ندارم
2- کدام سوال را باید پاسخ دهم
3- شما اگر جوابی دارید بفرمایید
4- کاری جز تخریب شخصیت بلدید؟
5- زحمت بکشید پست های بنده را مطالعه بفرمایید و اگر مطلبی دارید پاسخ دهید اگر نه که این کار شما کاری بسیار زشت است
بنام خدا
من دوباره سوالاتم را تكرار ميكنم:
با اين همه مطلب
علت قدرت گرفتن اسلام چه بود؟
چرا شاهان ساساني توان مقابله را نداشتند؟
چرا پس از قرنها ديگر جان تازه اي نگرفتند؟
4-البته بناهاي فرسوده بايد تخريب شوند
5-مطالعه كردم مطالب خيلي جالبي نبودند
من مطلب خود را با سوال شروع كردم
كار من به ان صورتي كه چشمانتان تشخيص داده اند زشت نيست!پس ريشه زشتي بايد جاي ديگري باشد.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۵/۰۲, ۱۰:۴۳
بنام اهورامزدا
زحمت بکشید تاریخ ایران قبل از فروپاشی سلسله ساسانی را مطالعه بفرمایید به جواب سوالهای خود خواهید رسید
منظورتان از جان تازه ای نگرفت را نمیفهمم
یعنی چی؟

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۵/۲۵, ۱۸:۱۴
بنام اهورامزدا




با درود



در کتاب "تاریخ بخارا" تالیف "ابوبکر نرشخی" درفصل "ذکر ظاهر شدن اسلام در بخارا" میخوانیم:
هر بار که لشکر اسلام به بخارا آمدی جنگ کردی تابستان و زمستان بازرفتی.خاتون با هرکه بیامدی لختی جنگ کردی و باز صلح کردی.
چون پسروی خرد بود هرکسی از اهلان به این ملک طمع کردندی و "قتیبه ابن مسلم" به جنگ بخارا را گرفته بود. هرباری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی ردت آوردندی. "قتیبه ابن مسلم" سه بار ایشان را مسلمان کرده بود اما باز ردت آورده کافر شده بودند. این بار چهارم قتیبه جنگ کرده شهر بگرفت و بعد از رنج بسیار اسلام آشکارا کرد و مسلمانی اندر دل ایشان بنشاند . به هر طریقی کار بر ایشان سخت کرد و ایشان اسلام پذیرفتند به ظاهر و باطن بت پرستی(بودایی) و گبری(مزدایسنا.زرتشتی/رسم گبری:آیین زرتشتی) میکردند. قتیبه چنان صواب دید که اهل بخارا را فرمود یک نیمه از خانه های خویش را به عرب بدهند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان باخبر باشند تا به ضرورت مسلمان باشند. به این طریق مسلمانی آشکار کرد و احکام شریعت بر ایشان لازم گردانید و مسجد ها بنا کرد و آثار کفر و گبری برداشت و جد عظیم میکرد و هرکه در احکام تقصیری کردی عقوبت میکرد و مسجد جامع را بنا کرد و مردمان را فرمود تا نماز آدینه آوردند تا اهل بخارا را ایزد تعالی ثواب این خیر ذخیره آخرت او کند.
قتیبه مسجد جامع بنا کرد اندر حصار بخارا به سال 94 و آن موضع بتخانه(معبد بودایی) بود. "مر" اهل بخارا را فرمود تا هر آدینه در آنجا جمع شدندی چنانکه هر آدینه منادی فرمودی «هرکه به نماز آدینه حاضر شود دو درم بدهم» مردمان بخارا در نماز قرآن به پارسی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بودی که در پس ایشان بانگ زدی «بکنیتان کنیت» و چون سجده خواستندی کردن بانگ زدی «نگونبان کنیت»



میبینیم همانطور که دوستان پاسخگو فرمودند مسلمانان هیچ ایرانی را بزور مسلمان نکردند بلکه آنها را آزاد گذاشتند تا خود دین و کیش خود را انتخاب کنند

Lachini
۱۳۸۹/۰۵/۲۵, ۲۲:۲۴
درود بر جناب یزدگرد 4
تروتسکی در کتاب "تاریخ انقلاب روسیه" می گوید که شهری را تصور کنید که توسط دشمن محاصره شده است و دارای حصار است. مورخ بی طرف کسی است که به بالای حصار برود و هر دو طرف را همزمان زیرنظر بگیرد و از خطر تیراندازی از هر دو طرف نهراسد(نقل به مضمون).
پس از وفات پیامبرقبائل گوناگونی که در حجاز و عراق و یمن و دیگر نواحی می‌زیستند جنگهای سختی را با مسلمانان آغاز کردند و شهر مدینه را که کانون اسلام بود به خطر افکندند و به گفته جرجی‌زیدان: «کار مرتدان بالا گرفت تا بدانجا که برخی از ایشان به مدینه یورش و هجوم بردند و نزدیک بود که آنجا را بگیرند و اگر ابوبکر بخوبی از مدینه دفاع نمی‌کرد آنرا به تصرف درآورده بودند." دفاع دولت ساسانی از قبائل آشوبگر، عاقبت سپاه اسلام را با دولت مزبور روبرو کرد. بنابر این می‌توان گفت که مسلمین در این پیکارها، آغازگر آشوب و جنگ نبودند و فتنه ‌انگیزی از دشمنان ایشان مایه گرفت و در نهایت به شکستشان انجامید. همچنانکه حمله مغول به ایران نیز از بی تدبیری جلال الدین خوارزمشاه نشات گرفت.
بلاذری در فتوح البلدان گزارش می کند که: «در روز نبرد قادسیّه، چهار هزار سپاهی با رستم فرّخزاد درجنگ حضور داشتند که آنان را گارد شاهنشاهی می‌نامیدند. این چهار هزار تن ایرانی، از مسلمانان امان خواستند تا در هر کجا از سرزمین اسلام مایل بودند فرود آیند، و با هر کس که دوست داشته باشند هم پیمان گردند و برای آنان عطایی مقرر شود، و مسلمین نیز آنچه درخواست نمودند، بدیشان بخشیدند.» این گروه، چنانکه مورخان نوشته‌اند: سرانجام به میل خود، مسلمان شدند و در شهر کوفه اقامت گزیدند. هنگامی که زبدگان سپاه ایران با چنین روحیه‌ای به میدان جنگ آمده بودند، چگونه دولت ساسانی می‌توانست قلمرو خود را از دست ندهد.کشوری که شاهش را یک آسیابان بکشد و شاهش طوری حکومت کند که اکثریت مردم از وی ناراضی باشند چگونه در مقابل دشمنان مقاومت کند.دین مسلطی کهآفرینش زمستان و گرمای سخت و مورچه و امثال اینها را به اهریمن نسبت می‌دهد و آفرینش امور خیر را به اهورا مزدا منسوب می‌دارد (کتاب اوستا ،بخش و ندیداد) چگونه می تواند در مقابل کتاب قران مقاومت کند؟ در کتابی خواندم که در فتح تیسفون 90000 نفر شرکت داشتند که 60000 نفر آنها ایرانی و بقیه عرب بودند. این توهین آشکار به ملت ایران است که در کشوری زندگی کنند که دارای مجهزترین و پرتعداد ترین ارتش روز دنیا باشد و در مقابل سی چهل هزار عرب شکست بخورد مگر اینکه نارضایتی توده مردم را از حکومت حاکم مد نظر قرار دهیم. می دانید که در فتح امپراتوری روم شرقی مستقر در افریقا تعداد سپاهیان مسلمان به فرماندهی عمروعاص فقط چهار هزار نفر بود و تعداد سپاهیان ارتش روم 59 هزار نفر که مسلمانان در این نبرد فاتح شدند. یکی از مورخان غربی با لحاظ کردن نارضایتی مردم از حاکمان می نویسد که مسلمانان دو هزار نفر نیروی اضافی به میدان نبرد آورده بودند یعنی فقط دو هزار نفر برای شکست دادن رومیان کافی بود.
البته ایرانیان اول با توجه به شعارهای اسلامی تسلیم شدند ولی بعدها به علت عمل نکردن به این شعارها از طرف اعراب در مقابل آنها صف آرائی کردند.

mmj
۱۳۸۹/۰۵/۲۶, ۰۲:۳۸
پسروی خرد بود هرکسی از اهلان به این ملک طمع کردندی و "قتیبه ابن مسلم" به جنگ بخارا را گرفته بود. هرباری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی ردت آوردندی. "قتیبه ابن مسلم" سه بار ایشان را مسلمان کرده بود اما باز ردت آورده کافر شده بودند. این بار چهارم قتیبه جنگ کرده شهر بگرفت و بعد از رنج بسیار اسلام آشکارا کرد و مسلمانی اندر دل ایشان بنشاند . به هر طریقی کار بر ایشان سخت کرد و ایشان اسلام پذیرفتند به ظاهر و باطن بت پرستی(بودایی) و گبری(مزدایسنا.زرتشتی/رسم گبری:آیین زرتشتی) میکردند. قتیبه چنان صواب دید که اهل بخارا را فرمود یک نیمه از خانه های خویش را به عرب بدهند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان باخبر باشند تا به ضرورت مسلمان باشند. به این طریق مسلمانی آشکار کرد و احکام شریعت بر ایشان لازم گردانید و مسجد ها بنا کرد و آثار کفر و گبری برداشت و جد عظیم میکرد و هرکه در احکام تقصیری کردی عقوبت میکرد و مسجد جامع را بنا کرد و مردمان را فرمود تا نماز آدینه آوردند تا اهل بخارا را ایزد تعالی ثواب این خیر ذخیره آخرت او کند.
قتیبه مسجد جامع بنا کرد اندر حصار بخارا به سال 94 و آن موضع بتخانه(معبد بودایی) بود. "مر" اهل بخارا را فرمود تا هر آدینه در آنجا جمع شدندی چنانکه هر آدینه منادی فرمودی «هرکه به نماز آدینه حاضر شود دو درم بدهم» مردمان بخارا در نماز قرآن به پارسی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بودی که در پس ایشان بانگ زدی «بکنیتان کنیت» و چون سجده خواستندی کردن بانگ زدی «نگونبان کنیت»



میبینیم همانطور که دوستان پاسخگو فرمودند مسلمانان هیچ ایرانی را بزور مسلمان نکردند بلکه آنها را آزاد گذاشتند تا خود دین و کیش خود را انتخاب کنند



دوست عزیز ، فتح بخار در دوران بنی امیه روی داده است یعنی در فواصل بعداز سالهای 65هجری اگر اشتباه نکنم در حدود سال 113، انچه ما پیش از این گفته ایم و از ان دفاع میکنیم دوران خلفای راشدین است خصوصا سه خلیفه ابوبکر عمر و امام علی . بنابراین تعمیم این مورد به رفتار همه مسلمین و به همه دورانها بمنزله سفسطه تعمیم ناروا خواهد بود چراکه اثبات یا نفی اخص اثبات یا نفی اعم را در پی ندارد
بدیهی است که عمله ی جهل و جور بنی امیه همانگونه که در حق مسلمانان سایه سیاه خودرا افکنده بودند درحق غیرمسلمانان نیز جفا میکردند.

صهبا سروش
۱۳۸۹/۰۵/۲۶, ۰۵:۲۳
دوست عزیزی که فرموده اید ایرانیان با افتخار زیر پرچم اسلام رفته اند بهتر است کتاب دو قرن سکوت دکتر زرین کوب رو مطالعه بفرمایید.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۵/۲۶, ۱۱:۰۹
بنام اهورامزدا
درود




برادر جان در آن زمان چند صد سالی از نفوذ و تبلیغ مسیحیت در ایران می گذشت مسیحیان نتوانتستند دین اجداد ما را تغییر دهند و با نفوذ اسلام به ایران اجداد ما به آغوش اسلام رفته چون با کردار نیک گفتار نیک و پندار نیک خو گرفته بودند و دیدند که اسلام هم دقیقا همین سه مطلب را برای بشر به ارمغان آورده بعلاوه دستوراتی که مکمل این سه اصل اخلاقی می باشد
شما دیگه چرا دوست بسیار عزیزم
اگر مسیحیت کاری را که اسلام با ایران و ایرانی کرد انجام میداد براحتی آیین اشو نابود میشد البته بدست مسیحیان همانطور که بدست مسلمانان انجام شد




البته ایرانیان اول با توجه به شعارهای اسلامی تسلیم شدند ولی بعدها به علت عمل نکردن به این شعارها از طرف اعراب در مقابل آنها صف آرائی کردند
چه جالب


در کتابی خواندم که در فتح تیسفون 90000 نفر شرکت داشتند که 60000 نفر آنها ایرانی و بقیه عرب بودند.
کدام کتاب؟؟؟ آدرس؟؟؟


دین مسلطی کهآفرینش زمستان و گرمای سخت و مورچه و امثال اینها را به اهریمن نسبت می‌دهد و آفرینش امور خیر را به اهورا مزدا منسوب می‌دارد (کتاب اوستا ،بخش و ندیداد)
برای فهم مطالب زرتشت باید بسیار تفکر کرد و یا یک استاد زرتشتی داشت
دوما وندیداد یک کتاب مجزا از اوستاست.بخشی است که خود زرتشتیان آنرا را کتاب قانون آنزمان میدانند.
در اسلام هم کتابهای گوناگونی وجود دارد. آیا شما همه آنها را درست میدانید و قبول دارید ؟؟؟؟؟؟
دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


شاهش طوری حکومت کند که اکثریت مردم از وی ناراضی باشند
اینجوریا که فکر میکنی نیست دادا
مسئله ناراضی بودن ایرانیان از شاهشون فقط یه حرف مفته که اعراب برای توجیه کار خودشون زدند
پس هدف اعراب از حمله به ایران نجات مردم از شاه ستمگرش بود
چه جالب
چون اعراب هنگام مذاکره با رستم فرخزاد سه را جلوی وی گذاشتند
1- جزیه بدهید 2- مسلمان شوید 3- بجنگید
همانطوری که میبینید کاملا معلوم است که اعراب قصدی خدایی داشتند وهدف اصلیشان نجات ایرانیان بود
اگر واقعا حقیقت واست مهمه برگرد به تاریخ. چه موافق چه مخالف
به نقل از فردوسی:

بر این گونه سال شد بر دو هشت
همی ماه و خورشید بر سر گذشت
همی داشت گیتی به آیین و داد
همه شهر ایران بر او بود شاد



این گروه، چنانکه مورخان نوشته‌اند: سرانجام به میل خود، مسلمان شدند
مورخان؟؟؟ آدرس؟؟؟


بلاذری در فتوح البلدان گزارش می کند
آدرس صفحه ؟؟؟




دوست عزیز ، فتح بخار در دوران بنی امیه روی داده است یعنی در فواصل بعداز سالهای 65هجری اگر اشتباه نکنم در حدود سال 113، انچه ما پیش از این گفته ایم و از ان دفاع میکنیم دوران خلفای راشدین است خصوصا سه خلیفه ابوبکر عمر و امام علی . بنابراین تعمیم این مورد به رفتار همه مسلمین و به همه دورانها بمنزله سفسطه تعمیم ناروا خواهد بود چراکه اثبات یا نفی اخص اثبات یا نفی اعم را در پی ندارد بدیهی است که عمله ی جهل و جور بنی امیه همانگونه که در حق مسلمانان سایه سیاه خودرا افکنده بودند درحق غیرمسلمانان نیز جفا میکردند.
بسیار خوب
این هم یکی از آن بهانه های ........
اما فرقی نمیکند که در کدام سال بوده یا در زمان خلافت کدام عرب. در این بحث بارها اعلام شد که ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند و ........
من هم مخالفت خود را با تاریخ شما اینگونه بیان کردم

Lachini
۱۳۸۹/۰۵/۲۶, ۱۲:۰۸
دوست عزیزی که فرموده اید ایرانیان با افتخار زیر پرچم اسلام رفته اند بهتر است کتاب دو قرن سکوت دکتر زرین کوب رو مطالعه بفرمایید.
دوست عزیزی که بر این باورید که ایرانیان با افتخار زیر پرچم اسلام نرفته اند بهتر است مجموعه کتابهای دوازده قرن سکوت ناصر پورپیرار را مطالعه بفرمایید.

صهبا سروش
۱۳۸۹/۰۵/۲۶, ۱۳:۲۲
آقای لاچینی اگر میشود کمی از تعصب خود کم کنید همه ما میدانیم که امام علی با فتح ایران مخالف بودند و نظرشان در آن زمان این بود که چون اسلام یک دین نوپاست ما اول در همین عربستان خودمان به غنی سازی آن بپردازیم به مرور این دین ناب گسترش خواهد یافت.اگر دوستان میخواهند نشانی این کتاب را بدانند نمیدانم کجا خوانده ام ولی از طرز تفکر و آگاهی مولایم لذت بردم.آقای لاچینی عزیز فقط شما همین جواب سوال مرا بدهید به نظر شما ما مردم خاورمیانه مسلمانتریم یا مردم اروپا و آمریکا که با عشق و علاقه باطنی خود اسلام را انتخاب کرده اند؟خیلی از دوستای خودم با وجود اینکه هیچ مشکل جسمی ندارند و در آغاز جوانی قرار دارند روزه نمیگیرند به نظر شما علت چی میتونه باشه.اصلا همه اینها رو بذار کنار مگه ما که هر روز آیه الکرسی رو میخونیم نمیگیم لا اکراه فی الدین یعنی در پذیرفتن دین هیچ اجباری نیست.آخر شما بروید بلاهایی که این عربها به نام اسلام بر سر ما ایرانیها آوردند بخوانید برتری نژادی که راه انداخته بودند و ملت متمدنی مانند ایرانیان را تحقیر میکردند به نظر من همه اینها ریشه روانشناسی دارد چون عربها از عقب افتاده ترین ملتها بودند و ایرانیان سرآمد روزگار خود.عربها فقط میخواستند کینه و عقده حقارتی که از ایرانیان داشتند را ایگونه تخلیه کنند به نام اسلام باز هم تاریخ را بخوانید ویا نهج البلاغه مولای عزیزمان علی را ببینید چگونه در خطبه ای اماممان از ایرانیان طرفداری میکند و ایرانیان به خاطر عشق به علی و خاندانش و تنفر از حکومت بنی امیه و بنی عباس خیانتکار و فریبکار چگونه به اسلام پیوستند.

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۵/۲۶, ۱۳:۴۹
دوست عزیزی که بر این باورید که ایرانیان با افتخار زیر پرچم اسلام نرفته اند بهتر است مجموعه کتابهای دوازده قرن سکوت ناصر پورپیرار را مطالعه بفرمایید

بنام اهورامزدا
چقدر جالب. شما به شخصی استناد میکنید که به نظر بسیاری از تاریخ نگاران ایشان بیشتر سعی در تخریب ایرانیان باستان دارد.دروغهای آشکار و واضح ایشان درباره کتیبه کعبه زرتشت بر همگان آشکار است.اظهار نظر ایشان راجع به تخت جمشید و اینکه هخامنشیان و کوروش را از اقلیم خزران در جنوب روسیه و نژاد اسلاو و اجیر شده یهودیان میداند و بسیاری از دروغهای دیگر که حتی به سادگی میتوان آن را با تاریخهای دیگر مطابقت داد و به تحریف و دروغهای آشکار ایشان پی برد
حال چگونه است که شما به ایشان استناد میکنید
اگر گفته های بنده را قبول ندارید به نقدهایی که بر آثار این مرد نوشته شده مراجعه بفرمایید

صهبا سروش
۱۳۸۹/۰۵/۲۶, ۱۴:۰۲
دوست عزیزم یزدگرد 4 ممنون به خاطر اطلاعاتت و وقتی همانجا لاچینی به من گفت کتاب پیرار رو بخونم با اینکه اطلاع دقیقی نداشتم و ایشونو نمیشناختم حدس زدم باید کتابی باشه بر ضد دوقرن سکوت زرین کوب!باز هم ممنون

مقداد
۱۳۸۹/۰۵/۲۶, ۱۴:۴۲
از آنجا که کتاب دو قرن سکوت در طول سالیان دراز دستاویز بسیاری شده تا با توسل به آن به اسلام و اقوام دیگر توهین کنند ، بر آن شدیم که چند برگ از این کتاب را مرور کنیم تا مشخص شود این کتاب از دید علمی تا چه حد دارای اعتبار است !
پیش از هر مطلبی باید این نکته را متذکر شوم که به هیچ وجه بحث و نقد ما پیرامون شخصیت دکتر زرین کوب نیست و قصد تحقیر و انگ زدن به ایشان را نخواهم داشت؛چه خود دکتر زرین کوب در کتابی که سالها بعد (1342) نوشتندیعنی کتاب کارنامه اسلام –به خوبی به تمدن اسلامی پرداختند و نوشته های ارزشمنددیگری از ایشان به جای مانده است

نکته دیگر اینکه این نوشته تنها نقد یک کتاب تاریخ است.كه شيوه اي رايج در مجامع علمي است.

برای شروع نقل قولی از کتاب " دوقرن سکوت" را می آورم :

1- یک گاف تاریخی-ریاضی :
« فتح مدائن :تازیان به تیسفون در آمدند ...وقتی سعد به تیسفون در آمد مدافعان آن رافروگذاشته بودند و رفته بودند ...به یک روایت سه هزار هزار هزار درم در خزانه بود که نیم آن به جای مانده بود.از این رو گنج بسیار به دست فاتحان افتاد»{صفحه 69 }

نویسنده این داستان ؛
آیا میداند که معنای سه هزار هزار هزار درم چیست ؟آیا میداند که اگر هر درم را چهار گرم بدانیم در دربار یزدگرد میبایست دوازده میلیون کیلو نقره بیابیم ؟؟!!
آیا میداند ، که اگر چنان که گفته اند این سکه ها بین شصت هزار عرب فاتح تیسفون بخش کنیم به هر عرب 200 کیلو نقره ،جدای از سایر غنیمت ها میرسیده ؟
و ساده ترین سوال :
آیا نویسنده از خود نمی پرسد که اگر چنین هم بوده این ثروت گزافتر از گزاف از غارت کدام مردم گرد آمده بوده ؟؟!!

2- تناقض آشکار :
« بادیه های ریگزار بی آب نجد و تهامه را دیگر آنقدر و محل نبود که حکومت و سپاه ایران را
به خویشتن کشاند . زیرا در این بیابان بی آب هولناک خیال انگیز از کشت و زرع و بازار و کالا هیچ نشان نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان همه جا بر سراندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر درجنگ و ستیز بودند از آدمی نیز در آنجا کس اثر نمی دید»( -دوقرن سکوت –ص27)
دراین قسمت از سخنان نويسنده سرزمین عربستان آنقدر بی تمدن است که مردمانش
همچون کفتار و گوسفند تلقی می شوند که بدنبال سبزه !!یا جنگ و ستیز برای بقا هستند !!
اما نویسنده فراموش میکند و در جایی دیگرتوصیف دیگری می آورد ...
« مکه در آن زمان به جهت موقع تجاری خویش بهشت توانگران و بازرگانان قریش ...بود ...این شهر از قدیم حتی مدتها پیش از بطلیموس به سبب آنکه در گذرگاه جاده بازرگانی که بین ممالک هند و یمن با ممالک مجاور دریای مدیترانه میگذشت واقع است اهمیت بازرگانی تمام داشته....مکه در آنزمان مرکز داد و ستد و کانون پول و سرمایه بود .».(همان – ص243)
ناگهان آن سرزمین شتر و سوسمار و راسو و آن مردم وحشی و آن شهر ارواح تبدیل می شود به مرکز داد و ستد و کانون پول و سرمایه و شاه راه تجازت شرق و غرب !!!

3- دانشمندان و الواح سخن میگویند :
کتاب "تاریخ عرب" نوشته فیلیپ.ک.حتی:« مسلم است که این قوم در اوج نفوذ تجاریشان بر همه راه های تجاری که از حجاز به سوی شمال عبور می کند و به بنادر مدیتنرانه میرسد تسلط یافته و در طول این راه ها مستعمره هایی داشته اند».(ص 53)

-دیودورسیسیلی همین نظر را تکرار میکندو عربستان را سرزمین ادویه های معطر می شمارد
و خاک آن را خوش بو می داند.
پلینی در کتاب تاریخ طبیعی (کتاب6) که اطلاعات مردم روم را به سال 70 میلای درباره ممالک شرقی در آن مختصر آورده همین مطلب را تایید میکند ...(ص55)

-از ادبیات محلی عربستان جنوبی هر چه هست لوح های قدیمی است که بر فلز یا سنگ نقش شده و... قدیم ترین لوح که بدست آمده مربوط به قرن ششم تا هفتم پیش از میلاد است(ص 60).

- کریستن نیبوهر اول کس بود که اروپاییان را از وجود الواح عربی آگاه ساخت و ژوزف هالیوی یعنی نخستین اروپایی که پس از دوران ایلوس گالوس قدم به نجران یمن گذاشت 685 لوح از 37 محل با خود آورد ادوارد گلاز قریب 2000 لوح فراهم آورد که هنوز برخی منتشر نشده
مجموعه الواحی که اکنون در دست است و تاریخ آن کمتر از هفت قرن پیش از میلاد نیست
بالغ بر 3000 است .(ص65)

-سالانه بازاری همچون یک مجمع ادبی بر پا میشد و شاعران بزرگ بدانجا می شدند تا قصاید خویش بخوانند و انتظار شرف و امتیاز بمانند...گویی بازار عکاظ به دوران پیش از اسلام برای عربستان چیزی شبیه آکادمی فرانسه بوده است .(ص 118)

تناقضات را خودتان بنگرید :
دو قرن سکوت صفحه 89:
« در فتح مدائن نیز عربان نمونه هایی از سادگی خویش را نشان دادند :گویند شخصی پاره ای یاقوت یافت در غایت جودت و نفاست،و آن نمی شناخت ،دیگری به او رسید که قیمت میدانست واز او به هزار درم خرید ...
دیگری را زرسرخ بدست آمد در میان لشگر ندا میکرد:صفرا را به بیضا که می خرد ؟گمان او آن بود که نقره از زر به تر است و همچنین جماعتی که از ایشان انبانی پر از کافور یافتند پنداشتند که نمک است قدری در دیگ ریختند طعم تلخ شدو اثر نمک پدید نیامد و...))

4- محققانی دیگر و تناقضی دیگر :
« زمانی که می گوییم دوران پیش از اسلام دوران جهل و نادانی بوده یک تفسیر عامیانه و نادرست است برعکس در شبه جزیره عرب از دوران بسیار کهن ، آثار فهنگی بسیار پیشرفته
در اختیار است . مثلا اگر از جنوب عربستان شروع کنیم به اقوامی بر می خوریم که از هزاره دوم پیش از میلاد دارای اسم و رسم و تمدن و حتی خط و کتیبه بوده اند... همه این اقوام عرب دارای خط بوده اند و از آنها کتیبه هایی به جا مانده کتیبه "ذونوآس" یکی از آنهاست بنابراین باید تمدن و و فرهنگ شایسته ای در آن منطقه وجود داشته باشد .از میان اقوامی که در شمال عربستان می زیسته اند ."لحیانی" ها و " ثمودی" ها از بقیه معروف ترند حدود
13 هزار کتیبه از دوران " ثمودی" ها کشف شده وفرهنگ و زبان و الفبای آن ها کاملا از این کتیبه هامشخص است».( آذرتاش آذرنوش- مجله پیام صادق-شماره 28 ص24)


کارل بروکلمان :
«در عربستان جنوبی دست کم از یک هزار سال پیش از میلاد با نوشتن آشنا بوده اند و آن را در خدمت مذهب و قانون بر روی کتیبه ها بکار می برده اند».(شعر عرب در عهد جاهلی- ص 107)



5- شعر و زبان :
دوقرن سکوت :
« زبان تازی در کام فرمانروایان صحرا از ریگ های تفته بیابان نیز خشک تر و بی حاصل تر بود ...شعرشان توصیف پشک شتر و...بود!!!!(ص113)


شوقی ضیف- تاریخ ادبی عرب ص 182:
«اگر شعر جاهلی عرب را غنایی بدانیم دور نرفته ایم زیرا در تصویر نفسانیات فردی و احساسات و عواطفی که در دل خلجان دارد همانند شعر غنایی غربی است خواه مواقعی که شاعر حماسه و فخریه می سراید یا مدح و هجو می گوید یا تغزل و مرثیه و یا به پوزش و عقاب می پر دازد یا محیط خود را توصیف می کند و../. و نیز از آن جهت به شعر غنایی لیریک یونانی شبیه استکه شعر جاهلی هم به آواز و "غنا" خوانده می شد».

ابوالفرج اصفهانی –الاغانی – مقدمه آقای فریدونی-ص7:
« از عرب عهد جاهلی به خصوص اهالی حیره و یمامه و یمن و نجد و حجاز ،قصایدی عالی با اصلوبی استوار در حکمت و نصیحت و مدح و رثا و حماسه و هجا و وصف مناظر و شرح احساسات طبیعی روایت شده که مهارت آن قوم را در هنر شاعری واثر شعر را در زندگی ایشان ثابت می کند.

** یک شعر از امروالقیس شاعر عهد جاهلیت و حدود صد سال پیش از اسلام :
« فاطمه ،ناز ،کم کن ،
و اگر براستی دل بر ترک من نهاده ای باری خوشتر از این!
و اگر بعضی اخلاق مرا نمی پسندی،
دل من باز پس ده ، جدا شو و آرام گیر،
آری ، تو فریفته آنی که عشق ات قاتل من است،
و هرچه بفرمایی دل من آن کند
و این اشک ریختن ات جز برای آن نیست
که در قمار عشق دل خوار و خسته ام را پاک ببری
رگباری گران بار از ابری نزدیک فرو ریخت
زمین را فرا گرفت و روان شد
سیلاب برخاسته ، کوه و دره را می پوشانید
و چون فرو می نشست تیزی سرکوه بیرون می آمد».
( شوقی ضیف- تاریخ ادبی عرب- ص 242)

نویسنده " دوقرن سکوت "این نوشته ها و توصیفات دروغین را آورد تا سرپوشی بر ضعف ادبیات و زبان عهد ساسانیان بگذارد ...
چون نگاهی به کتیبه های عهد ساسانی این پرسش را در ذهن پیش می آورد که چرا زبان یک کتیبه تا این حد الکن و ناتوان و ناقص بوده آیا واقعا زبان آن عهد در اوجش چنین نوشته ای بوده ؟؟؟!!
ترجمه کتیبه :
«این پیکر خدایگان مزداپرست، شاپور، شاهنشاه ایران،
کش نژاد از ایزدان ، پسر خدایگاهن بابک شاه (است) ...
این پیکر خدایگان مزداپرست ، شاپور شاهنشاه ایران ، و انیران ،
کش نژاد از ایزدان مزدا پرست ، پسر خدایگان مزدا پرست،
اردشیر شاهنشاه ایران کش نژاد از ایزدان نواده خدایگان بابک شاه (است )». ( تاریخ زبان فارسی- ص 211)

Lachini
۱۳۸۹/۰۵/۲۶, ۲۲:۰۰
درود بر جناب یزدگرد 4
1. بلاذری در صفحه 279 فتوح البلدان این مطلب را آورده است : «کان مع رستم یوم القادسیة أربعة آلاف یسمون جند شهانشاه، فاستأمنوا علی أن ینزلوا حیث أحبوا و یحالفوا من أحبوا و یفرض لهم فی العطاء فأعطوا الذی سألوه» .
2. در خصوص تعداد سپاهیان دو طرف آمارها متفاوت است. اما در خصوص اینکه ایرانیها نیز در سپاه اسلام بودند لازم است گفته شود که حداقل نصف بین النهرین تحت حاکمیت ایران قرار داشت که پس از مسلمان شدن به سپاه اسلام پیوستند. در این خصوص می توانید به کتابهای تاریخی مربوط مراجعه فرمایید.
3. میزان جزیه برای هر نفر در آن زمان تنها چهار درهم بود که در مقایسه با زکات مبلغ ناچیزی بود و تازه زنان و کودکان را شامل نمی شد. این مبلغ برای دفاع از جزیه دهندگان بود که تحت حاکمیت اسلام قرار می گرفتند و آنها می توانستند با پرداخت آن در آئین خود باقی بمانند ولی چون نمی توانستند در سپاه اسلام باشند از این رو دفاع از آنها بر عهده مسلمین بود و هر گاه مسلمین نمی توانستند حمله به آنها را دفع کنند این مبالغ را عودت می دادند. روشن است که اگر آنها اسلام را می پذیرفتند باید چندین برابر مبلغ جزیه را به عنوان زکات پرداخت می کردند.
4. من تا حال نقدی علمی بر کتابهای آقای ناصر پورپیرار پیدا نکرده ام و تنها فحش و ناسزاست که نثار ایشان می کنند. جنابعالی اگر منبعی سراغ دارید لطفا راهنمایی فرمایید.

mmj
۱۳۸۹/۰۵/۲۶, ۲۲:۰۷
بسیار خوب
این هم یکی از آن بهانه های ........
اما فرقی نمیکند که در کدام سال بوده یا در زمان خلافت کدام عرب. در این بحث بارها اعلام شد که ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند و ........
من هم مخالفت خود را با تاریخ شما اینگونه بیان کردم

در این بحث بارها و بارها استدلال شد که غالب ایرانیان بتدریج و بدون هیچ اجباری در طی حداکثر چهارقرن مسلمان شدند.
اما اینکه شما بجای نقد صیحیح و منطقی وروشمند استدلالها بخواهید با سفسطه تعمیم ناروا - تعمیم استثنا به کل - حرف خویش را پیش ببرید ما ازاین مستدل تر و معقول تر برهیچ امری برهانی اینچنین ندیده ایم و تنها بعوان حاشیه ای کوچک اینرا می افزاییم که اگر چنین است درمقابل میتوان گفت دوران شاهان فاسدی چون خسرو پرویز و فرزندانش نیز بهرام با دوران اردشیر پاپکان یکی بوده است و ظلم و ستم و سختی که در این دوران براثر فرمانهای شاه برمردم رفت چون دوران اردشیر بوده چراکه رفتار انها شبیه همبوده است یا رفتار شاهان بعد از خشایارش وکره های حرامی انها ا همان رفتاری بود که کوروش بزرگ توصیه میکرد و خود بدان عمل مینمود!! واگر کسی به این بگوید سفسطه است بدون هیچ منطقی بگوییم این بهانه است!


دوست عزیزم یزدگرد 4 ممنون به خاطر اطلاعاتت و وقتی همانجا لاچینی به من گفت کتاب پیرار رو بخونم با اینکه اطلاع دقیقی نداشتم و ایشونو نمیشناختم حدس زدم باید کتابی باشه بر ضد دوقرن سکوت زرین کوب!باز هم ممنون

چند نکته :

1- هرچند من در کل پورپیرار را قبول ندارم و نوشته هایش را پیشنهاد نمیکنم اما اینکه چیزی را ندانسته بخواهیم رد کنیم درست برابر با سفسطه نقد نویسنده بجای نقد نوشتار است.
2- بزرگترین کتابی که در رد دوقرن سکوت (چاپ 1339) نگاشته شده است یکی کارنامه اسلام(چاپ 1347) نوشته خود دکتر زرینکوب است و یکی کتاب تاریخ مردم ایران - ایران بعد از اسلام- به موازات ایندو کتاب زرینکوب کتاب خدمات مقابل مطهری نیز نکاتی را دراینباره روشن میسازد. بعلاوه نباید فراموش کرد که همانگونه که دکتر زرینکوب گفته اند دوقرن سکوت را در جوانی و تعصب نگاشته اند و پاره ای از نظراتشان در اثار بعدی تغییر کرده است برای نمونه بحث اتش سوزی کتابخانه ها که در وقرن سکوت بران تاکید دارند و در کارنامه اسلام انرا روایتی ضعیف و غیابل قبول انهم روایتی دروغ که در قرن 8 هجر ی پدید امده است معرفی میکند یا در دوقرن سکوت تاکید بر حمله بدون دلیل اعراب به ایران دارند و در کتاب ایران بعد از اسلام تصریح میکنند که جنگها با دخالت دولت ایران بدرون ایران کشیده شد. چنانکه مینویسد :« سبب آمدن خالد بن ولید به عراق چنانکه از تامّل در قــرائـن برمیـاید تنبیه اعـراب عراق و هم پــیمانان اهل ردّه بــوده است لکن ناچار منتهی به تصادم با لشکریان ایران شده و جنگها و فتح های اسلام از آن میان پدید آمده است. ص295»

فرازی از کارنامه اسلام :
فتح اسلامى البته با جنگ حاصل شد اما نشر اسلام در بين مردم كشورهاى فتح شده به زور جنگ نبود خاصه در جاهائى كه مردم،از نظراسلام،اهل كتاب بودند يا در رديف آن -يهود، نصارا،مجوس،و صابئين.
درين ميان تكليف يهود و نصارا معين بود چون در اينكه آنها اهل كتابنداختلاف وجودنداشت.نسبت به مجوس ترديد بود اما با آنها نيز به دستاويز حديث معامله اهل كتاب شد . حتى عدها بت پرستان اروپا و هندو تبت نيز توانستند به عنوان مجوس در قلمرو اسلام با پرداخت جزيه درصلح و آزادى بسربرند .صابئين هم كه حكم اهل كتاب يافتند ظاهراصبيهابودند كه ديانتشان با نام يحيى تعميد دهند ه-يحيى بن زكريامرتبط بود و در واقع كتابى هم داشتند.اما در اوايل زمان عباسيا ن بقاياى مردم حران -يونانيان عراق -نيز خويشتن را صابئين خواندند و به اين گونه در ذمه مسلمين در آمدند .
در واقع،اين اهل كتاببهيچوجه مجبور به قبول اسلام نمى شدند چنانكه يهود بى شك در قلمرو اسلا م راحتتر و مرفه تر بودند تا در قلمرو نصارا.
بعلاوه،نصاراى شرق نيز -نسطوريان،يعقوبيان و جز آنه ا-در قلمرو اسلام بيشتر از روم آسايش داشتند چنانكه مجوس هم جزي ه يى كه به اسلام يان مى پرداختندبمراتب سبكتر و راحتتر از ماليات سرانه يى بود كه پيش از آن به حكومت خويش-ساسانيان-مى دادند.
ليكن احساس راحت در همراهى بااكثريت يا علاقه به كسب امتيازات اجتماعى كه فقط با گرويدن به اسلام براى آنها ممكن مى شد،و همچنين مشاهده پيروزي مسلمين بر دول ت هاى مجوس و نصارا كه هيچگونه معجزه يى هم براى حفظ آنها-مخصوصانصارا كه دائم منتظر ظهور معجزات بودند -روى نداد ظاهرا از اسباب عمده شد در روى آوردن اهل كتاب به اسلام . سادگى و روشنى مبانى اسلام،و مناسبت عقايد اسلامى با مذاهب اهل كتاب،هم خود از جهات توجه اهل كت اب به اسلام بود
درست است كه بعضى خلفا در معامله با اهل ذمه خشونت نشان مى دادند،از تجديد بناى معابدشان جلوگيرى مى كردند،يا آنها را از اشتغال به كارهاى مهم منع م ى نمودند،ياوادارشان مى كردند لباسهاى نشاندار بپوشند،بعض ى شان حتى برخى ازآنها را به عنف وادار مى كردند كه مسلمان شوند،عامه مسلمانان نيز گا هتحريك مى شدند و به آزار آنها دست م ى گشادند،اما اين احوال بندرت اتفاق مى افتاد و بى دوام بود،چنانكه رويهمرفته اهل كتاب در قلمرواسلام در صلح وآرامش به سر مى بردند.در هر صورت اسلام رفته رفته درسرزمينهاى فتح شده انتشار و قبول مى يافت و اين انتشار و قبول نه از راه عنف و فشار بود بلكه بسبب مقتضيات و اسباب گونه گون اجتماعى بود وپيشرفت نظامى اعراب.


کارنامه اسلام را در ادرس زیر دانلود کنید :

http://ruwange.persiangig.ir/other/karnameIslam.pdf (http://ruwange.persiangig.ir/other/karnameIslam.pdf)


3- شما میتوانید سلسله کتاب استاد محمدمحمدی ملایری را که در امریکا درباره چگونگی ورود اسلام و پذیرش ان توسط ایرانیان نگاشته اند را هم مطالعه فرمایید.

Lachini
۱۳۸۹/۰۵/۲۶, ۲۲:۱۴
درود بر جناب یزدگرد 4
انگلیسیها اگر از دشمنی شکست می خوردند او را بزرگ و نیرومند جلوه می دادند. به نظر جنابعالی چه عاملی باعث شد که ابرقدرتهای آن زمان از جمله ایران و روم در مقابل سپاهیان اسلام شکست بخورند؟ آیا جنابعالی نارضایتی عمومی و شعارهای عدالت گرایانه مسلمین را در این شکستها دخیل نمی دانید؟
در جلد دوم تاریخ مردم ایران اثر زرین کوب آمده است:
سقوط دولت ساساني نزد طبقات زير ستم ايران همچون مژده‌ رهايي‌بخش به نظر آمد. رهايي از غلبه اهريمني نجبا و اهل بيوتات که از عهد هرمزد خسرو انوشيروان و رقابت‌هاي قدرت‌جويانه آنها سراسر ايران زمين را از تيسفون تا خراسان و از آذربايگان تا سيستان به دست هرج و مرج و ستيز و آشوب سپرده بود و پادشاهان را هم مثل ساير شهروندان از آن امنيتي در بين نبود، رهايي از قدرت خشونت‌آميز ملکان ملکا که از روزگار دش خوتائيه اسکندر و پيش از آن هر گونه فکر روشني را از افق فرهنگ عام رانده بود، و آنگونه که عربي هوشمند از اردوي حضرت سعدابن‌ وقاص در بارگاه رستم فرخزاد گفته بود برخي انسان‌ها را در برابر برخي ديگر به بندگي و نيايش وادار کرده بود. رهايي از سلطه فريب‌آميز و جابرانه مغان و آتوريانان که آذر مقدس خوانده آتشگاه آنها از عهد خسرو انوشيروان باز، همه چيز را از شهر تا روستا در کام سيري‌ناپذير خويش ربوده بود، و جز خشم و آز و فريب و دروغ چيزي براي مردم باقي نگذاشته بود. اين وضع موجب شده بود که ايرانيان روز به روز از دين زردشتي فاصله گرفته و به مسيحيت بگروند . چنانکه اگر ايران توسط مسلمين تصرف نشده بود، در مدت زمان اندکي ايراني‌ها همگي مسيحي شده و کليسا جاي آتشکده را مي‌گرفت. و آن به سر ايران مي‌آمد که مسيحيان اروپاي قرن وسطا از دستگاه انگيزاسيون روحانيت مسيحي کشيدند. فساد موبدان به حدي رسيده بود که آتش‌پرستي و رشوه‌گيري در بين ايراني‌ها رواج تام يافته بود. ساختن حمام بر خلاف شرع بود بطوري که وقتي بلاش ساساني دستور بازسازي گرمابه‌هاي قديمي را مي‌دهد تکفير مي‌شود. آهنگري نيز حرام بود. شاهان ساساني در حرمسراي خود هزاران زن و کنيزک داشتند. نجبا و موبدان و ديگر حکام ساساني گاه بيش از يکصد زن در حرمسراهاي خود داشتند، بعلاوه داراي کنيزکان بي‌شماري نيز بودند و اين عمل به آئيني بود که مردانگي را با تعدد زن معيار مي‌کرد. هر که زن بيشتري داشت مردانه‌تر بود. در حالي که اکثريت مردم ايران حتي قدرت داشتن يک زن را هم نداشتند. چرا که بار سنگين ماليات و جنگ‌هاي بي‌شمار بر گردن آنها بود و طبقات مرفه از دادن ماليات معاف بودند. در اين زمان بود که فاتحان مسلمان که هديه‌شان مساوات قرآني و شعارشان رهايي خلق از اوهام شرک و خلاصي از بندگي جباران بود قدم مبارکشان را بر روي خاک ايران گذاشتند. سيل موج انساني که در دنبال فتح مداين و جنگ نهاوند در تمامي ايران زمين در مدتي اندک سلطه جباران ساساني را درهم شکست تدريجاً بر حس بيگانه ستيزي غالب آمد. و واقع‌نگري ناشي از شعور تجربي چشم طبقات در طي قرن‌ها محروم مانده را به افق تازه‌اي که به روي آنها گشوده مي‌شد باز کرد. افق تازه طلوع دنيايي را اعلام مي‌کرد که به حکم قرآني مي‌بايست در آن ديگر هرگز بعضي از مردم بعضي ديگر را به بندگي نگيرند .

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۰۶/۰۵, ۱۷:۳۴
بنام اهورامزدا
خداوند دانش و خرد
با درود بر دوستان عزیز
و با تشکر از صهبای عزیز

این گمان که ایرانیان در سپاه اسلام بودند بر ضد ایرانیان میجنگیدند پندار بسیار غلطی است و اگر هم اینگونه باشد آنها دشمن ایرانیان به حساب می آمدند.نمونه آنرا ما در همین جنگ 8ساله دفاع مقدس خود داشتیم.منافقینی که ایرانی بودند اما به حزب بعث و صدام ملعون اطلاعات میدانند.این دلیل نمیشود که دولت وقت عراق بگوید چون ایرانیانی هستند که بر ضد دولت خود عمل میکنند پس تمام ایرانیان از کشور و دولت خود ناراضیند.شما خود میدانید که این منافقین قصد و هدفشان چه بوده است.
من هم ادعا ندارم که تمام ایرانیان یکپارچه بر ضد اعراب(در زمان حمله اسلام) بودند اما آنچه که مسلم است این است که اکثر ایرانیان تا آنجا که توان داشتند با عقاید و قوای اعراب جنگیدند.
برخی از دوستان اشاره میکنند که ایرانیان به میل خود و طی قرنها مسلمان شدند
حال این سوال پیش می آید که چرا از همان ابتدا مسلمان نشدند؟چرا ایرانیانی که اسلام را میپذیرفتند بعد از مدتی از آن سرباز میزدند؟مثلا چرا مردم بخارا که نمونه آنرا در پستی قرار دادم به آنگونه مسلمان میشدند؟یعنی خدا راضی بود که یک انسان در مقابل پول به اسلام روی آورد اما در دل اینگونه نباشد؟
منافقین در هرجا و دولت و کشوری وجود دارند.وطن فروشانی که منافع خود را بر هموطنان خود ترجیح میدهند.اما این دلیل نمیشود که این افراد باعث شوند که ما بگوییم چون اینها دولت خود را قبول ندارند پس تمامی مردم آن کشور از دولت خود ناراضی هستند.

آنچه که برای من مسلم است این است که مسلمانان پس از فتح ایران با ایرانیان رفتار شایسته ای نداشتند.به دلایل بسیار فراوان .مثلا اینکه به جوان ایرانی زن نمیداند و زنان را به کنیزی میبردند و بسیاری از مسایل که قبلا عنوان شد

فیروزانی که در زمان یزد گرد سوم برای کسب قدرت با رستم میجنگید با حمله اعراب با رستم متحد شد و بر علیه اعراب جنگید
اینها نمیبینید؟
شما خود میدانید که ایران دچار جنگهای داخلی بود وگرنه هیچ وقت اعراب که در بسیاری از مواقع ایران به آنها کمک میکرد نمیتوانستند ایران را نابود سازند.


شما رفتار مسلمانان را به هخامنشیان (کوروش کبیر) مقایسه کنید ببینید کدام گروه جوانمرد بودند


ایدون باد

zarif razavi
۱۳۸۹/۰۶/۱۳, ۱۶:۵۳
با سلام خدمت جناب mmj
صحبت هاي شما بسيار مناسب و همراه با سند بود.ولي من سوالي دارم و اونم اينه اساسا هدف از حمله مسلمانان چي بود؟آيا هرجاييكه ظلم باشد لازم است به اون كشور حمله كرد و حاكم اون كشورو از بين برد؟آيا پيامبر در اينكار از عمر شايسته تر نبود؟

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۱۳, ۲۲:۳۷
با سلام خدمت جناب mmj
صحبت هاي شما بسيار مناسب و همراه با سند بود.ولي من سوالي دارم و اونم اينه اساسا هدف از حمله مسلمانان چي بود؟آيا هرجاييكه ظلم باشد لازم است به اون كشور حمله كرد و حاكم اون كشورو از بين برد؟آيا پيامبر در اينكار از عمر شايسته تر نبود؟
درود برشما گرامی ؛
این نکته را همانطور که قبلا در همین پست گفتم دوباره بازمیگویم من هرگز از عمل عرب دفاع نکرده و نمیکنم بلکه هرانچه گفته امد و می اید فقط برای تصحیح مطالبی است که بعضا تحریف شده منتشر میشود و یا نتیجه های غلطی که از رویدادهای تاریخی گرفته شده است.

سوال شما سوال هوشمندانه ای است، جنین میپندارم که شما میخواهید انرا با وضع معاصر قیاس کنید -شاید این اندیشه از گفته های یزدگرد بذهن شما رسیده باشد(که مساله را خلط کرده و خیر و شر را درنظر نگرفته است بلکه خیر را مساوی هرانچه که به ساسانیست و شر را هرانچه که مهاجم است تعریف کرده است) و البته شاید -

1- اما چنانکه پیش از این از دکتر زریمکوب نقل شد نباید جنگ اعراب و ساسانیان را جنگی بپنداریم که یکطرفه از سوی عرب اغاز شده است بی تردید سپاه ساسانی در کشاندن این جنگها به انسوی دجله [وقطعا در کشاندن این جنگها در محدود فلات ایران] نقش بسیار داشته است هم در کمک به قبایل و هم در اسیرگیری در جنگهای نخستین که عرب به فرماندهی خالدبن ولید ایفا می کرد.
برای مثال عمر دراغاز و پس از فتح مدائن هرگز نمیخواست که کل ایران را فتح کند یا یزدگرد را از مقام شاهی بزیر بکشد و حکومت ساسانی را منقرض نماید اورا همین فتوحات بس بود چنانکه بارها میگفت :




«سواد(عراق) و اهواز شما را بس. چه خوش بود اگر ميان ما و فارس كوهى از آتش بود كه به ما نرسند و ما نيز به آنها نرسيم.» و هم او به مردم كوفه گفته بود: «چه خوش بود اگر ميان آنها و جبل كوهى از آتش بود كه از آنجا به ما نرسند و ما به آنها نرسيم.»طبری 1891


ومنظور او از کوه همان سلسله کوههای زاگرس بود که سدی میان حکومت ساسانی با سپاهیان عرب بود.

دراینجا میبنیم که تازیان دست از جنگ میکشند اما حکومت ساسانی که نمیتواند اشغال خاکش را تحمل کند با بی تدبیری بجای اینکه سپاهیان بسیار گرد اورد جبهه های بیشتری بگشاید تدبیر بیشتر بیاندیشد بنیه های نظامی را در سراسر ولایت تحکیم بخشد فرماندهان شایسته انتخاب نماید وحتی مدتی را با عرب در صلح بسر برد و از پی ان کاملا اماده نبرد شود باعجله وناشیانه و ناپخته جنگ دوباره ای را شروغ میکند اخرین تدبیرشان چنین بود که خندقی بکشند اما از فرط بی تدبیری فرمانده دستور حمله صادر میشود و سپاهیان ساسانی خود از خندق خود عبور میکنند خندقی که باید برای دفاع باشد و درواقع بمانند دژی محفوظ عمل کند بلای مرگ میشود.


بنابراین نمیتوان گفت که عرب در پی براندازی کامل حکومت ساسانی در زمان عمر بوده است. تا با پیامبر قیاس شود.


2- انچه من ازتاریخ صدر اسلام دریافته ام اجازه تبلیغ اسلام در دیگر بلاد است که مهم تلقی میشود .
ایات بسیاری وجود دارد که دستور به اغاز جنگ نمیدهد بلکه طبق این ایات به جنگ تدافعی تصریح شده است و حتی در میدان جنگ نیز دستور میدهد که اگر انان از جنگ دست کشیدند شماهم دست بکشید.
بااینهمه ایاتی وجود دارد که مومنان را برای پیکار با ظالمین و نجات مظلومین به جهاد فرا میخواند :
«چرا شما در راه خدا نمی جنگید در راه نجاتِ‏ مردان و زنان و كودكان مستضعف پیکار نمیکنید؟همانان كه مى‏گويند: «پروردگارا، ما را از اين شهرى كه مردمش ستم‏پيشه‏اند بيرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده، و از نزد خويش ياورى براى ما تعيين فرما.»

برخی مارکسیستهای وطنی از این ایه برای جنگ درراه کارگر و توجیه عقاید التقاطی شان استفاده کرده اند.

فرید 1
۱۳۸۹/۰۶/۱۳, ۲۳:۱۷
خوب اگه جمله نکرده بودند معلوم نبود الان چه دینی داشتیم دوما جنگ برای مسلمین بر کسانی که به آخرت ایمان ندارند وجود دارد.....
بشکست عمر پشت هژیران عجم را
بر باد فنا داد رگ ریشه جم را
حال برخی از جهال بروند و این صحابه بزرگوار را نفرین کنند.

zarif razavi
۱۳۸۹/۰۶/۱۳, ۲۳:۵۷
درود برشما گرامی ؛
این نکته را همانطور که قبلا در همین پست گفتم دوباره بازمیگویم من هرگز از عمل عرب دفاع نکرده و نمیکنم بلکه هرانچه گفته امد و می اید فقط برای تصحیح مطالبی است که بعضا تحریف شده منتشر میشود و یا نتیجه های غلطی که از رویدادهای تاریخی گرفته شده است.

سوال شما سوال هوشمندانه ای است، جنین میپندارم که شما میخواهید انرا با وضع معاصر قیاس کنید -شاید این اندیشه از گفته های یزدگرد بذهن شما رسیده باشد(که مساله را خلط کرده و خیر و شر را درنظر نگرفته است بلکه خیر را مساوی هرانچه که به ساسانیست و شر را هرانچه که مهاجم است تعریف کرده است) و البته شاید -

1- اما چنانکه پیش از این از دکتر زریمکوب نقل شد نباید جنگ اعراب و ساسانیان را جنگی بپنداریم که یکطرفه از سوی عرب اغاز شده است بی تردید سپاه ساسانی در کشاندن این جنگها به انسوی دجله [وقطعا در کشاندن این جنگها در محدود فلات ایران] نقش بسیار داشته است هم در کمک به قبایل و هم در اسیرگیری در جنگهای نخستین که عرب به فرماندهی خالدبن ولید ایفا می کرد.
برای مثال عمر دراغاز و پس از فتح مدائن هرگز نمیخواست که کل ایران را فتح کند یا یزدگرد را از مقام شاهی بزیر بکشد و حکومت ساسانی را منقرض نماید اورا همین فتوحات بس بود چنانکه بارها میگفت :



«سواد(عراق) و اهواز شما را بس. چه خوش بود اگر ميان ما و فارس كوهى از آتش بود كه به ما نرسند و ما نيز به آنها نرسيم.» و هم او به مردم كوفه گفته بود: «چه خوش بود اگر ميان آنها و جبل كوهى از آتش بود كه از آنجا به ما نرسند و ما به آنها نرسيم.»طبری 1891


ومنظور او از کوه همان سلسله کوههای زاگرس بود که سدی میان حکومت ساسانی با سپاهیان عرب بود.

دراینجا میبنیم که تازیان دست از جنگ میکشند اما حکومت ساسانی که نمیتواند اشغال خاکش را تحمل کند با بی تدبیری بجای اینکه سپاهیان بسیار گرد اورد جبهه های بیشتری بگشاید تدبیر بیشتر بیاندیشد بنیه های نظامی را در سراسر ولایت تحکیم بخشد فرماندهان شایسته انتخاب نماید وحتی مدتی را با عرب در صلح بسر برد و از پی ان کاملا اماده نبرد شود باعجله وناشیانه و ناپخته جنگ دوباره ای را شروغ میکند اخرین تدبیرشان چنین بود که خندقی بکشند اما از فرط بی تدبیری فرمانده دستور حمله صادر میشود و سپاهیان ساسانی خود از خندق خود عبور میکنند خندقی که باید برای دفاع باشد و درواقع بمانند دژی محفوظ عمل کند بلای مرگ میشود.


بنابراین نمیتوان گفت که عرب در پی براندازی کامل حکومت ساسانی در زمان عمر بوده است. تا با پیامبر قیاس شود.


2- انچه من ازتاریخ صدر اسلام دریافته ام اجازه تبلیغ اسلام در دیگر بلاد است که مهم تلقی میشود .
ایات بسیاری وجود دارد که دستور به اغاز جنگ نمیدهد بلکه طبق این ایات به جنگ تدافعی تصریح شده است و حتی در میدان جنگ نیز دستور میدهد که اگر انان از جنگ دست کشیدند شماهم دست بکشید.
بااینهمه ایاتی وجود دارد که مومنان را برای پیکار با ظالمین و نجات مظلومین به جهاد فرا میخواند :
«چرا شما در راه خدا نمی جنگید در راه نجاتِ‏ مردان و زنان و كودكان مستضعف پیکار نمیکنید؟همانان كه مى‏گويند: «پروردگارا، ما را از اين شهرى كه مردمش ستم‏پيشه‏اند بيرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده، و از نزد خويش ياورى براى ما تعيين فرما.»

برخی مارکسیستهای وطنی از این ایه برای جنگ درراه کارگر و توجیه عقاید التقاطی شان استفاده کرده اند.
با سلام دوست من
درسته منظورمو خوب متوجه شديد البته از بحث هايي كه خودم با دوستانم داشتم به اين پرسش رسيدم.درسته كه در قرآن آمده كه بايد از مظلومين دفاع كرد.ولي پرسش اينجاست كه چرا شرط جزيه گذاشته شد.شما در پست هاي قبل مطلبي درباره صحبت هاي بين سرداران مسلمان و رستم فرخزاد آورديد.اگر فرض كنيم كه رستم پرداخت جزيه قبول ميكرد ديگر نه تبليغي صورت ميگرفت و نه حمايتي از مردم محروم ايران در برابر اشراف.درست ميگم؟بنابراين در اينجا خيلي از مخالفان اسلام مانور مي دهند كه حمله بخاطر غنيمت بود.نكته ديگري به ذهنم آمده اينه كه فكر ميكنم تلاقي ارتش ايران با خالد فقط بهانه اي را ايجاد كرد مثل كاري كه خوارزمشاهيان با تجار چنگيز كرد و چنگيز هم ايران را نابود كرد و البته تاريخ چنگيز را حمله كننده و غارتگر مي پندارد.مشتاق نظرتون هستم

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۱۴, ۰۵:۴۹
با سلام دوست من
درسته منظورمو خوب متوجه شديد البته از بحث هايي كه خودم با دوستانم داشتم به اين پرسش رسيدم.درسته كه در قرآن آمده كه بايد از مظلومين دفاع كرد. ولي پرسش اينجاست كه چرا شرط جزيه گذاشته شد.شما در پست هاي قبل مطلبي درباره صحبت هاي بين سرداران مسلمان و رستم فرخزاد آورديد.اگر فرض كنيم كه رستم پرداخت جزيه قبول ميكرد ديگر نه تبليغي صورت ميگرفت و نه حمايتي از مردم محروم ايران در برابر اشراف.درست ميگم؟بنابراين

منظور من از صدر اسلام دوره پیامبر بود ، از سیره پیامبر بر می اید که تبلیغ بروی مشرکان متمرکز بوده است (یعنی اساس امر پیامبری تبلیغ علیه بت پرستی بود) مشرکان بت پرست و نه مثلا درمیان یهودیان مدینه و مسیحیان یمن ، چراکه درعهدتامه مواعده میخوانیم یهود به کیش خود ،انها در اعمال مذهبی خود ازادند و ....انها در جنگها حامی مسلمانان باشند و...
دفاع از مظلومین ربطی به جزیه ندارد .
من نگفتم که عرب برای دفاع از مردم تحت ظلم ایران دست به لشکرکشی زده است این جنگها قهرا روی داد و در برخی ازانها نتایج خوبی داشت مثل ازادی نصری اطراف شام از یوغ روم که به شادی انها انجامید البته که این مورد را نمیتان بکل تعمیم داد و نه میتوان گفت که عرب برای مظلومین جنگیده بود چراکه این جنگها ریشه در گذشته داشت.
از طرف دیگر با وضع جزیه رفت و امد بیشتری صورت میگرفت و این خود بهرحال تبلیغ را بدنبال داشت.
جزیه بنا بقول قوی مختص اهل کتاب است . یک نکته اینجا مهم است وقتی مسلمانان از ساکنان بی النهرین جزیه گرفتن حکومت محلی انهارا تغییر ندادند همانگونه که پس از مدائن وقتی با هرمزان قرارداد صلح بستند هرمزان همچنان شاه اهواز و اطراف و اکناف ان بود و مسلمانان وی را دربرابر دشمنانش -چون کردها- محافظت میکردند.


نكته ديگري به ذهنم آمده اينه كه فكر ميكنم تلاقي ارتش ايران با خالد فقط بهانه اي را ايجاد كرد مثل كاري كه خوارزمشاهيان با تجار چنگيز كرد و چنگيز هم ايران را نابود كرد و البته تاريخ چنگيز را حمله كننده و غارتگر مي پندارد.مشتاق نظرتون هستم

بله اگر فرض بگیریم که این تصادم یکبار و یکجا صورت میگرفت و پس از ان سپاه ساسانی در درگیریها کمتر دخالت میکرد و درجنگهای بین عرب شرکت نمیجست چنین پنداری صحیح بود اما ساسانیان نه تجاری درمیان عرب داشتند و نه یکبار بود و نه عرب انقدر قدرت داشت که بدنبال بهانه بگردد وسراسر ایران بگیرد. در اکثر جنگهای نخستین ایرانیان حضور نظامی داشتند و از عرب اسیر میگرفتند از طرف دیگر چنانکه گفته شد قصد براندازی نداشت بگمان من او حتی به فتوحات قبل از قادسیه نیز راضی بود(که در دوره ابوبکر صورت گرفته بود) .بله میدانیم که وقتی که ایرانیان یزدگرد را بشاهی برگزیدند و همه بدور او علیه عرب متحد شدند و رستم -فرمانده ای که درجنگ با عرب دودل بود- به فرماندهی سپاه برای مقابله با عرب (که برخی ایالات غربی را با جزیه مطیع کرده بودند) برگزیده شد و سپاه ساسانی قصد داشت همه ی اینان را از عرب بازستاند از اینرو رستم چنانکه از قبل چنان کرده بود به تحریک مردم عراق (که خراجگذار مسلمانان بودند) پرداخت تا انها از بشورند و خراج ندهند و اماده حمله برعرب شوند وچنان شد(دراین هنگام عربان درمرزها در حال تاخت و تاز بودند و مردم از ترس در قلعه ها جای گرفته بودند) بعد از رسیدن خبر به عمر ، وی فرمان اماده باش و بسیج نیروها را داد چنانکه وی درنامه میگوید «اکنون که عجمان به تلاش افتاده اند شماهم عرب رابتلاش وادارید» چراکه عمر نمیخواست سرزمینهایی که از پیش خراجگذار عرب شده بود را ازدست لئ .

از طرفی چنانکه پیش از این نیز گفته ام عربها هرگز با مردم ایران به جنگ برنخواستند ، هرکس کشته میشد در میدان جنگ بود هرکس اسیر میشد که در جنگ علیه عرب شرکت جسته بود غارت شهرها و اموال مردمی که درجنگ حضورنداشتند (معمولا به یک جهت وگرنه قریب به اکثر) صورت نمیگرفت

اما چنگیز ؛دراغاز او با سلطان خارزمشاهیان عهد دوستی داشت و درادامه البته نباید فراموش کنیم که بعد از ان غائله، چنگیز فرستادگانی پیش محمد خوارزمشاه فرستاد و خواستار این شد که غایخان را بدین مناسبت تسلیم کند و سلطان سرباززد شاه بعلت نفوذ عایر خان نمیتوانست جنین کند اما حماقت شاه انجا بود که نتنها خواسته چنگیز را اجابت نکرد که فرستادگان وی را به دم تیغ سپرد و به این ترتیب بود که پای مغول بممالک اسلامی باز شد.
سپاهیان چنگی به هرشر که میرسیدند کمترین کاری که میکردند اموال مردم عادی را به غارت میبردند چنانکه دربخارا چنین کردند، انها پس از فتح سمرقند مردم عادی انجا را بدم تیغ سپردند عدد کشتار را مردم را بیش از 70هزار گفته اند انها شهرهای دیگر را نیز اینچنین ویران کردند نیشابور که ازجمله 4 شهربزرگ انروزگار بود پس از فتح مردان شهر را بدم تیغ سپرده و زنان را به اسارت بردند بعد از قتل عام نیشابور طوس و مشهد نیز غارت و ویران گشت سپاهیان چنگیز دراکثر شهرها قتل عام براه انداختند و کس برای دفاع نبود تا اینکه شورش درتبت جلوی انهار گرفت.

belher2
۱۳۸۹/۰۶/۱۴, ۰۶:۵۷
خوب اگه جمله نکرده بودند معلوم نبود الان چه دینی داشتیم دوما جنگ برای مسلمین بر کسانی که به آخرت ایمان ندارند وجود دارد.....
بشکست عمر پشت هژیران عجم را
بر باد فنا داد رگ ریشه جم را
حال برخی از جهال بروند و این صحابه بزرگوار را نفرین کنند.



تا غصب نمود ان فدك آل پيمبر
پژمرد شداز ظلم وستم ان گل حمرا
به نظر من شما اول قضيه غدير را كه طبق روايات علماي اهل سنت صداي بخ بخ ياعلي عمر هنوز از بركه مياد را حل بفرمايين بعد به شكست هژيرا ن عجم !مباهات كنيد هر چند پهلوانان عجم با اغوش باز اسلام را پذيرفتند نه با شمشير عمر!!

zarif razavi
۱۳۸۹/۰۶/۱۴, ۱۵:۱۴
از طرفی چنانکه پیش از این نیز گفته ام عربها هرگز با مردم ایران به جنگ برنخواستند ، هرکس کشته میشد در میدان جنگ بود هرکس اسیر میشد که در جنگ علیه عرب شرکت جسته بود غارت شهرها و اموال مردمی که درجنگ حضورنداشتند (معمولا به یک جهت وگرنه قریب به اکثر) صورت نمیگرفت
با سلام خدمت جناب mmjعزيز
دوست عزيز ممنون بخاطر توضيحاتتون ولي يك سوال هنوز براي من مانده است.اگر شما ميفرماييد كه غير از مواقع استثنا كشته شدگان و اسيران در زمان جنگ بوده است پس بانوان ايراني چگونه اسير مي شدند ؟زن ها كه در جنگ ها شركت نمي كردند؟در ضمن اون حالات استثنا هم اگر لطف كنيد ذكر كنيد تا موضوع بيشتر باز شود.با تشكر

mmj
۱۳۸۹/۰۶/۱۴, ۱۶:۰۰
سلام خدمت جناب mmjعزيز
دوست عزيز ممنون بخاطر توضيحاتتون ولي يك سوال هنوز براي من مانده است.اگر شما ميفرماييد كه غير از مواقع استثنا كشته شدگان و اسيران در زمان جنگ بوده است پس بانوان ايراني چگونه اسير مي شدند ؟زن ها كه در جنگ ها شركت نمي كردند؟در ضمن اون حالات استثنا هم اگر لطف كنيد ذكر كنيد تا موضوع بيشتر باز شود.با تشكر

بادرود خدمت شما
زنانی که در منطقه دارالحرب بوده اند (بعنوان خدمه ، بعنوان همسر و...) که دراینجا مورد استثنا میتوان کرد امابطورکلی کسانیکه در منطقه دارالحرب بوده باشند نه از اهالی منطقه بلکه زنان کسانی که درجنگ بوده اند وزنانشان هم در جنگ ضور داشته اند ، اهل و عیال شاه و اشپزخانه اش خود بیش از هزارتن میریسده است
موارد استثنا مربوط به دوره های بعدی است یعنی در زمان بنی امیه که مورد بحث ما نیست

یزدگرد 4
۱۳۸۹/۱۲/۰۲, ۲۳:۵۴
ابن بلخی - فارسنامه - ص 116 و 117
...عبدلله بن عامر از آنجا باعمال جور رفت و شهر جور را حصار میداد در میانه خبر رید کی مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند و چندان توقف نمود کی جور را بستد در سال سی ام از هجرت و سوگند خورد کی چندان بکشد از مردم اصطخر کی خون براند باصطخر آمد و بجنگ بستد پس حصار در آ« و خون همگان مباح گردانید چندانک میکشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند پس برفت و عدد کشتگان کی نام بردار بودند 40هزار کشته بود بیرون از مجهولان و اول خللی و خرابی کی در اصطخر راه یافت آن بود و این فتح در سال سی و دوام بود از هجرت پس حادثه امیرالمومنین عثمان اقتاد و نوبت خلافت بامیر المومنین علی علیه الصلوه والسلام آمد ولایت عراق و پارس جمله به عبدالله بن عباس سپرد و در آن فور مردم اصطخر دیگر باره سر برآوردند و غدر کردند و عبدلله بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر بقهر بگشاد و خلایقی بی اندازه بکشت و چون این آوازه بدیگر شهرهای پارس رسید هیچ کس سر بر نیارست آوردن جمله صافی و مستخلص ماند و هر روز اسلام ایشان زیادت میشد تا همگان برگذشت روزگار مسلمان شدند و در پارس تا اسلام ظاهر شدست همگان مذهب سنت و جماعت داشته اندو مبتدعان آنجا ثبات نیابند


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2582
در همین سال چنانکه گویند علی بن ابیطالب جعده بن هبیره را به خراسان فرستاد. شعبی گوید: وقتی علی از صفین بازگشت جعده بن هبیره مخزومی را سوی خراسان فرستاد که تا ابرشهر رفت که مردم کافر شده بودند و مقاومت کردند. جعده پیش علی بازگشت که خلیده بن قره بربوعی را فرستاد. خلیده مردم نیشابور را محاصره کرد تا به صلح آمدند. مردم مرو نیز با وی صلح کردند. دو دختر از شاهزادگان بدست وی افتاد که به امان تسلیم شده بودند و آنها را پیش علی فرستاد که گفت :مسلمان شوند و شوهرشان دهد. گفتند : دو پسران خود را شوهران ما کن اما علی نپذیرفت. یکی از دهقانان به علی گفت : آنها را به من ده که این حرمتی است که با من میکنی. علی دو دختر را بدو داد که پیش وی بودند و دیبا برایشان میگسترد و در ظرف طلا غذا می داد. پس از آن سوی خراسان باز گشتند.


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2494
ابوجعفر گوید: ماهویه ابراز مرزبان مرو پس از جنگ جمل پیش علی بن ابی طالب آمد و علی برای وی مکتوبی نوشت. به دهقانان و چابکسواران و سپهسالاران مرو نوشت: درود بر هر که پیرو هدایت باشد. اما بعد. ماهویه ابراز مرزبانمرو پیش من آمد و من از او رضایت دارم. به سال سی و ششم نوشته شد. گویند آنگاه آن جماعت کافر شدند و ابر شهر را ببستند. اصیع بن ثبانه گوید: علی بن ابیطالب خلیدبن طریف را سوی خراسان فرستاد.


تاریخ طبری - جلد 6 - ص 2674
عمرو گوید: وقتی ابن حضرمی کشته شد و مردم درباره علی اختلاف کردند مردم فارس و کرمان به طمع افتادند که خراج را بشکنند و مردم ناجیه بر عامل خویش بشوریدندو عاملان خویش را برون کردند. علی بن کثیر گوید: وقتی مردم فارس از دادن خراج ابا ورزیدند علی با کسان مشورت کرد . جاریه بن قدامه گفت: ای امیر مومنان میخواهی مردی سخت سر و سیاستدان و با کفایت را به تو نشان دهم؟گفت: کی؟ گفت: زیاد . این کار از او ساخته است. او را ولایتدار فارس و کرمان کرد با 4000هزار کس آنجا فرستاد کهبر ولایت تسلط یافت و به استقامت درآمدند.
شعبی گوید: وقتی مردم جبال بشوریدندو خراج دهان طمع ورزیدند که خراج را بشکنند و سهل بن حنیف را که عامل علی بود از فارس بیرون کردند ابن عباس بدو گفت کار فارس را کفایت میکنم. آنگاه به مصر رفت و زیاد را با گروهی بسیار به فارس فرستاد که به کمک آنها بر فارس تسلط یافت و خراج دادند.


تاریخ طبری - جلد 5 - ص 2007
عمرو گوید:کسانی که از بصره سوی فارس فرستاده شدند امیران فارس شدند. ساریه بن زنیم و دیگر کسان که مامور ماورای فارس بودند نیز همراه آنها روان شدند. مردم فارس در توج فراهم شدند . اما عربان بجمع با جماعت آنها روبرو نشدند و هر یک از امیران آهنگ ولایت دیگرکرد و سوی ولایتی که کامور آن بود رفت.چون مردم فارس خبر یافتند که مسلمانان پراکنده شدند سوی ولایتهای خود رفتند تا از آنجا دفاع کنندو سبب هزیمت و پراکندگی کارهایشان همین بود مشرکان این را به فال بد گرفتند گویا سرنوشت خویش را میدیدندو.....
در توج با مردم فارس تلاقی کردند و چندانکه خدا خواست بجنگیدند و آنگاه خدای عزو جل مردم توج را از مقابل مسلمانان هزیمت کردو مسلمانان را بر آنها تسلط دادو که هرچه خواستند از آنها بکشتند و هرچه را که در اردوگاهشان بود را به غنیمت گرفتند


تاریخ بخارا - نوشته ابوبکر نرشخی - ص 68
"قتیبه ابن مسلم" به جنگ بخارا را گرفته بود . هرباری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی ردّت آوردندی. قتیبه ابن مسلم سه بار ایشان را مسلمان کرده بود باز ردّت آورده کافر شدن بودند. این بار چهارم قتیبه جنگ کرده شهر بگرفت و از بعد رنج بسیار اسلام آشکار کرد و مسلمانی اندر دل ایشان بنشاند. به هر طریقی کار بر ایشان سخت کرد و ایشان اسلام پذیرفتندبه ظاهر و در باطن بت پرست بودند. قتیبه چنان صواب دید که اهل بخارا رافرمود یک نیمه از خانه های خویش را به عرب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان باخبر باشند تا به ضرورت مسلمان باشند.به این طریق مسلمانی آشکار کرد و احکام شریعت بر ایشان لازم گردانید و مسجدها بنا کرد و آثار کفر و رسم گبری را برداشت و جدّ عظیم میکرد و هرکه در احکام شریعت تقصیری کردی عقوبت میکرد و مسجد جامع بنا کرد و مردمان را فرمود تا نماز آدینه آوردند تا اهل بخارا را ایزد تعالی این خیر ذخیره آخرت او کند


تاریخ طبری - جلد 5 - ص 2116
حنش بن مالک گوید: سعید بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا ((جنگ)) آهنگ خراسان کرد. حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیمبر خدا (ص) با وی بودند. حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و عمروبن عاص و عبدالله بن زبیر با وی بودند. عبدالله بن عامر نیز به آهنگ خراسان از بصره در آمد و از سعید پیشی گرفت و در ابرشهر منزل کرد. خبر منزل کردن وی در ابرشهر به سعید رسید و او نیز در قومس منزل کرد که به صلح بود و حذیفه از پس نهاوند با مردم آنجا صلح کرده بود. سپس از آنجا به گرگان رفت که دویست هزار با وی صلحکردند . آنگاه به طمیسه رفت که شهری بود بر ساحل دریا و جزو طبرستان بود و مجاور گرگان بود و مردم آنجا با وی به جنگ آمدند و چنان شد که نماز خوف کرد و به حذیفه گفت : پیمبر خدا چگونه نماز خوف میکرد.در آنروز سعید با شمشیر به شانه یکی از مشرکان زد که از زیر مرلقش در آمد و دشمن را محاصره کرد که امان خواستند و امانشان داد که یکیشان را نکشد. چون قلعه را گشودند همگی را بکشت بجز یکی و هرچه را در قلعه بود بگرفت.




تاریخ ایران پس از اسلام - زرین کوب
اینکه عامه اهل یک ولایت چندان که در باب قزوین روایت کرده اند یکسره و باهم به اسلام گرویده باشند بندرت اتفاق افتاده است و با آنکه در نواحی جنوبی و غربی ایران از همان آغاز فتوح بعضی از عناصر بومی و محلی مثل زط ها و سیابجه و دیلم اسلام آوردند و با عنوان "موالی" حتی در جنگ های داخلی ایران به اعراب یاری میرساندند لیکن بعضی بلاد خاصه بلاد فارس و جبال گیلان و دیلم تا یکچند همچنان از قبول استیلاء عرب خودداری می نمودند و در بعضی دیگر نیز که اعراب به فتح آنها نایل شدند خاصه در آذربایجان و فارس قسمتی از مردم آیین اسلام را نپذیرفتند و با قبول جزیه و خراج اهل ذمه شدند و بر آیین سابق خویش همچنان باقی ماندند. با این همه بسبب فشار و تحقیر و آزار که تا چند قرن بعد هنوز نمونه آن دیده میشد عده یی از مجوس فارس و خراسان به سیستان و مکران رفتند و بعضی از آنها بمهاجرت راه دیار هند را پیش گرفتند. بلادی که به جنگ گشوده میشد اراضی آنها به تملک مسلمین در می آمد و مهاجرت و سکونت اعراب در این بلادو هم در دیگر شهرها که غالبا موافق معاهده حق سکونت هم در آن بلاد بدست می آوردند

مادرم فاطمه (س)
۱۳۹۱/۰۴/۳۱, ۱۵:۲۵
بسم الرب الشهدا و الصدیقین
1-ایرانیان با میل ورغبت اسلام را قبول کردند به 2 دلیل:1-نبرد بین ایران واعراب که بعد از نبرد قادسیه اتفاق افتاد سردار ابرانی خطاب به سردار عرب گفت حرف حساب شما چیست که گفت عدالت و سردار ایرانی گفت ما هم که خواستار عدالتیم و همانجا بود که سپاه ایران سلاح بر زمین گذاشتند و تسلیم اعراب شدند(تاریخ ویل دورانت ج1)2-سپاه اسلام که قدمتش به 20 سال و تعدادش به 1ملیون نمیرسید چگونه مقابل سپاه ایران که دارای کشتی جنگی نیز بودند و قدمتی بالغ بر 2 هزار سال دارد و یک پادگانش 500هزار (پادگان هگمتانه)نیرو داشت به پیروزی رسید(تارخ ویل دورانت ج1)



مستم قلندرم سگ دربار زینبم

علی عیدی
۱۳۹۱/۰۶/۲۲, ۰۱:۳۸
اولا عزیزم اینایی که نام بردی با هدف چیزی گفتن مثلا ادوارد براون یه فراماسونر وزوج سیاسی ریپورتره که برای انگلیس کار میکردن .خلاصه اینا در بهترین حالت تحلیل درستی از ایران وایرانی نداشتن .میشه بفرمایید دینی که مردم قبولش نکردن چطور تا 1400سال بعد حفظش کردن وتو محرمش کل کشور سیاهپوش میشن؟:Gig:

ali70
۱۳۹۳/۱۱/۲۵, ۰۶:۰۹
یکی از مسخره ترین و مزخرف ترین سخنانی که از طرف ملی گرایان ضد اسلام گفته میشه.فتح ایران توسط عمر است!! اولا فتح ایران توسط جناب عمر نبود.بلکه توسط همه مسلمانان بود.و جناب عمر آن زمان خلیفه و رهبر مسلمین بود.یعنی شما نمیتوانید بگویید این یک حرکت شخصی و از روی هوای نفس بود.بلکه یک جهاد مقدس و حرکت اسلامی و قرآنی بود که با مشارکت و تایید همه مسلمین ،صحابه و اهل بیت یعنی امام علی(ع) و یاران ایشان و حتی فرزندان ایشان امام حسن و امام حسین رخ داد. یعنی کسی که میگه من با این فتوحات مخالفم در واقع به طور مستقیم یا غیر مستقیم داره میگه من با اسلام و قرآن مخالفم.
دلیل تایید و پشتیبانی امام علی(ع) از این فتوحات سخنان ایشان در نهج البلاغه است.مثلا در مورد فتح ایران خود جناب عمر مستقیما با امام علی(ع) مشورت کرد و ایشان فرمودند:
پیروزى و شکست اسلام، به فراوانى و کمى طرفداران آن نبود، اسلام دین خداست که آن را پیروز ساخت، و سپاه اوست که آن را آماده و یارى فرمود، و رسید تا آنجا که باید برسد، در هر جا که لازم بود طلوع کرد، و ما بر وعده پروردگار خود امیدواریم که او به وعده خود وفا مى‏ کند، و سپاه خود را یارى خواهد کرد.
جایگاه رهبر چونان ریسمانى محکم است که مهره‏ ها را متّحد ساخته به هم پیوند مى‏ دهد. اگر این رشته از هم بگلسد، مهره ‏ها پراکنده و هر کدام به سویى خواهند افتاد و سپس هرگز جمع آورى نخواهند شد. عرب امروز گر چه از نظر تعداد اندک، امّا با نعمت اسلام فراوانند، و با اتّحاد و هماهنگى عزیز و قدرتمندند، چونان محور آسیاب، جامعه را به گردش در آور، و با کمک مردم، جنگ را اداره کن، زیرا اگر تو از این سرزمین بیرون شوى، مخالفان عرب از هر سو تو را رها کرده و پیمان مى‏ شکنند، چنانکه حفظ مرزهاى داخل که پشت سر مى ‏گذارى مهم‏تر از آن باشد که در پیش روى خواهى داشت.

همانا، عجم(مشرکان ایرانی) اگر تو را در نبرد بنگرند، گویند این(جناب عمر) ریشه عرب است اگر آن را بریدید آسوده مى ‏گردید، و همین فکر سبب فشار و تهاجمات پیاپى آنان مى ‏شود و طمع ایشان در تو بیشتر گردد. اینکه گفتى آنان به راه افتاده ‏اند تا با مسلمانان پیکار کنند، ناخشنودى خدا از تو بیشتر، و خدا در دگرگون ساختن آنچه که دوست ندارند تواناتر است. امّا آنچه از فراوانى دشمن گفتى، ما در جنگ‏هاى گذشته با فراوانى سرباز نمى‏جنگیدیم، بلکه با یارى و کمک خدا مبارزه مى ‏کردیم.

پس با توجه به این سخنان حضرت علی(ع) تایید و حمایت ایشان از این فتوحات کاملا مشخص و واضح است.

و حتی بیشتر از این میتوان به حضور فرزندان ایشان امام حسن و امام حسین در زمان این فتوحات اشاره کرد که کاملا حجت را برای هر کسی که خود را مسلمان میداند تمام میکند.

اسناد حضور حسنین در فتوحات زمان خلفا(فقط اسناد شیعه):
ظهیر الدین نیلی‌، حاشیه ارشاد الاذهان‌، ص‌۸۸ به نقل از حسین مدرسی طباطبایی‌، زمین در فقه اسلامی‌،ج‌۱، ص‌۱۱۶٫ نگارنده در نگارش این مقاله از رهنمودهای این اثر استفاده وافر برده است‌. احمد بن محمدالاردبیلی (مقدّس اردبیلی‌)، الخراجیه ۱، جزء مجموعه «الخراجیات‌»، ص‌۱۸؛ محمدتقی مجلسی‌، روضه‌المتقین‌، تعلیق سید حسین موسوی کرمانی و شیخ علی پناه اشتهاردی‌، ج‌۳، ص‌۱۵۶؛ سیدمحمدجوادحسینی عاملی‌، مفتاح الکرامه‌، ج‌۴، ص‌۲۴۲ و شیخ مرتضی انصاری‌، کتاب المکاسب‌، ص‌۷۸٫

باقر شریف القرشی‌، حیاه الامام الحسن بن علی‌«ع»، ج‌۱، ص‌۲۰۱ـ۲۰۲؛ هاشم معروف حسنی‌، سیره‌الائمه الاثنی عشر، ج‌۱، ص ۴۸۲ـ۴۸۳ و ج‌۲، ص‌۱۵ـ۱۶؛ محمدتقی مصباح یزدی‌، آذرخشی دیگر از آسمان‌کربلا، ص‌۹۸ و میر سیدحجت موحد ابطحی‌، ریشه و جلوه‌های تشیع و حوزه علمیه اصفهان‌، ج‌۱،ص‌۷۲ـ۷۳٫

و حتی اگر شما آرا و نظرات امام خمینی(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را هم مشاهده کنید کاملا با افتخار از این فتوحات یاد میکند و آن را الگویی برای مسلمانان در زمان حال میداند.که نمونه ای از این نظرات ارزشمند را میتوان در کتاب کشف الاسرار و وصیت نامه سیاسی ایشان مشاهده کرد.

پس با همه این تفاسیر میتوانیم نتیجه بگیریم که این فتوحات مورد تایید و افتخار همه مسلمین است (چه شیعه و چه سنی) و این فتوحات یک حرکت شخصی یا خودخواهانه نبوده است بلکه کاملا مطابق قرآن و سنت و تایید همه بزرگان اسلام به ویژه خود اهل بیت بوده است.
و نتیجه دیگری که میشه گرفت این است که دشمنی با این فتوحات در واقع ریشه در دشمنی با اصل اسلام دارد و از روی امیال شیطانی ملی گرایانه بیرون می آید و هیچگونه ریشه مذهبی ندارد.

ali70
۱۳۹۳/۱۱/۲۵, ۰۶:۱۶
عزیزم این سخنانی که گفتی در کمال احترام مشتی دروغ خنده دار است.جنگ های زیادی رخ داد و مسلمین شهدای زیادی دادند و تعداد زیادی هم از مشرکان ایرانی به هلاکت رسیدند تا این فتوحات به دست آمد.بهتر است چند تا کتاب معتبر اسلامی مثل تاریخ طبری رو بخونی تا حقیقت رو بفهمی.و البته ایرانیان هم از دست ساسانیان خسته بودند.ولی اینگونه نبود که در جنگ ها مثل فیلم های بالیوودی و هندی یهو همه سلاح رو زمین بگذارند و مسلمان شوند.