PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : فرهنگ عاشورا



صفحه ها : [1] 2 3

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۱, ۱۶:۵۰
با سلام خدمت دوستان گرامی

در این تاپیک متن کتاب فرهنگ عاشورا تالیف جواد محدثی نگارش می شود. به این صورت که در هر پست بخشی از کتاب به ترتیب صفحات قرار می گیرد.

از دوستان گرامی خواهش میکنم در این تاپیک مطلبی ننویسند. در غیر این صورت با عرض معذرت حذف خواهد شد.


سوالات خود را در خصوص کتابهاي .:بخش فـــرهنگی:. در اينجا مطرح نمایید (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=21552)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۸:۰۷
پيشگفتار
امّت عاشورايى
((عاشورا)) در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و ((نهضت كربلا))، در طول چهارده قرن ، با كوثرى زلال و عميق ، سيراب كننده جانها بوده است .
هم اكنون نيز عاشورا، كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها، احساسها، عاطفه ها، خِردها و اراده ها بر گرد آن مى چرخد و پرگارى است كه عشق را ترسيم مى كند.
بى شك ، محتواى آن حماسه عظيم و انگيزه ها و اهداف و درسهايش يك ((فرهنگ )) غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مى دهد و در حوزه وسيع تشيع و دلباختگان اهل بيت ، كوچك و بزرگ و عالم و عامى ، همواره با ((فرهنگ عاشورا)) زيسته ، رشد كرده و براى آن جان باخته اند، تا آنجا كه در آغاز تولد، كام نوزاد را با تربت سيدالشهدا عليه السّلام و آب فرات بر مى دارند و هنگام خاكسپارى ، تربت كربلا همراه مرده مى گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على عليهما السّلام عشق مى ورزند و براى شهادتش اشك مى ريزند و اين مِهر مقدس ، با شير وارد جان مى شود و با جان به در مى رود.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۸:۰۹
ضرورت كار
درباره نهضت كربلا، تا كنون بسيار نوشته ، سروده و تحقيق شده است و صاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونه گون به اين حماسه نگريسته اند، بگونه اى كه مجموعه آثار مربوط به قيام كربلا و مسائل جنبى آن ، كتابخانه عظيمى را تشكيل مى دهد، امّا... همچنان زمينه و ميدان براى پژوهش و عرضه هاى جديد در اين باره باز است . بقول ((صائب )):

يك عمر مى توان سخن از زلف يار گفت

در بند آن مباش كه مضمون نمانده است

هدف از تدوين اين فرهنگنامه ، آن بوده كه يك مجموعه يك جلدى ، فشرده ، دَمِدست وكاربردى ، حاوى لازمترين دانستنيها پيرامون موضوعاتى كه به آن نهضت جاويد چه در عصر حادثه ، چه زمانهاى پس از آن تا امروز مربوط مى شود، ارائه گردد. از اين رو مدخلهاى كتاب كه به ترتيب الفباست ، اشخاص ، گروهها، جاها، كتابها، اصطلاحات ، سنّتها، شعاير، تعاليم مكتبى و محورهاى ديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراست شامل مى شود.
درباره اغلب عنوانهاى اين فرهنگنامه مى توان مقاله مبسوط، حتّى جزوه و كتاب نوشت - آنگونه كه نوشته اند ليكن هدف اين بوده كه در حداقل عبارات و دور از شرح و بسط غير ضرورى و قلمفرسايى ، مفيدترين آگاهيهاى لازم به خواننده داده شود. ناگفته نماند در برخى عناوين هم در منابع مختلف مطلب چندانى به دست نمى آيد، بخصوص پيرامون بعضى از شهداى كربلا. از اين رو آگاهيهاى داده شده گاهى بسيار اندك و احيانا غير كافى است .
تدوين و ارائه يك دايرة المعارف كامل و شامل ، كه به چندين مجلّد قطور بالغ گردد، كار يك گروه ، آن هم در چند سال و با امكانات پژوهشى گسترده است (همچنانكه طبق اطلاع نگارنده ، برخى مراكز در تهران ، قم و مشهد چنين انگيزه و انگاره اى دارند و به كار مشغولند) و سالها بايد انتظار كشيد تا آن تلاشها به ثمر برسد و فيشها كتاب شود.
اگر در اين كتاب با برخى كاستيها روبرو شويد، آن را به حساب فردى بودن كار بگذاريد. در عين حال از تذكّرات و پيشنهادهاى اهل نظر در تكميل اين مجموعه ، مشتاقانه استقبال مى شود.
اميد مى رود اين اثر براى همه شيفتگان اهل بيت عصمت عليهم السّلام كه دل در گرو عشق اباعبداللّه عليه السّلام دارند و سر بر آستان ولاى او مى سايند، بويژه فرهنگيان ، نسل جوان كتابخوان ، مبلّغان ، سروران روحانى ، مدّاحان و ذاكران ، بسيجيان عاشورايى و امّت حزب اللّه مفيد باشد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۸:۰۹
نظام ارتباطى
يكى از مزاياى اين فرهنگ نامه آن است كه در پايان اغلب مطالب مربوط به هر عنوان ، با ((فِلش )) به كلماتى ارجاع داده شده كه آنها در اين كتاب مورد بحث قرار گرفته است . با مراجعه به مدخلهاى مشابه و نزديك به هم يا مرتبط، مى توانيد اطلاعات بيشترى به دست آوريد. مثلا در آخر ((اهل بيت )) چنين آمده است (( بوى سيب ، تسبيح تربت ، چاووش خوانى ، فرات )) كه به هر كدام از آنها مراجعه شود مطالبى مرتبط با موضوع تربت ديده مى شود. ايجاد اين ((نظام ارتباطى )) بين مدخلها، بهره ورى خواننده را از كتاب افزايش مى دهد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۸:۱۰
مدخلهاى ارجاعى
تعدادى از مدخلها نيز با فلش به مدخل ديگرى ارجاع داده شده است ، مانند:
خون خدا
باب الحوائج
پيروزى
دفن اجساد شهدا
كه بايد مطلب را در عنوان دوّم جستجو و مطالعه كرد.
منابع جنبى
يكى از راههاى ((ماءخذ شناسى )) درباره موضوعات مختلف ، دقّت در كتابنامه و فهرست منابعى است كه در پايان كتابها و مقالات يا در ذيل صفحات ارائه مى شود. در اين مجموعه ، در پانوشت صفحات علاوه بر ماءخذ مطالب ، گاهى كتابها و منابع ديگرى نشانى داده شده است كه براى علاقه مندان تحقيق و مطالعه بيشتر سودمند است . البته نام اين كتابها در فهرست منابع پايان كتاب ، نيامده است ؛ زيرا اغلب جنبه معرفى داشته نه آنكه چيزى از آنها نقل شده باشد، مثل آنچه در پاورقى مدخلهاى وقف ، عبداللّه بن عباس ، فساد بنى اميه ، كوفه ، مدايح و مراثى ، ادبيات عاشورا، اصحاب امام حسين عليه السّلام و... آمده است .
فهرست موضوعى
گرچه پيشنهاد برخى آن بود كه اين مجموعه ، فصل فصل موضوع بندى و تنظيم شود؛ ولى به نظر رسيد ترتيب مطالب بر اساس الفبايى عنوانها، خواننده را زودتر به موضوع مورد نظر مى رساند. براى مطالعه و باز يافتن موضوعات خاص نيز، فهرستى از همه مدخلهاى مطرح شده در كتاب ، در پايان آمده كه بصورت موضوعى تنظيم شده است . موضوعات آن فهرست اينهاست : اشخاص ، موضوعات و مفاهيم ، جاها و شهرها، ابزار و وسايل ، حادثه ها، اشياء و پديده ها، اصطلاحات ، كتابها، گروهها.
اميد است اين تلاش كوچك ، مورد قبول خداوند و عنايت اباعبداللّه الحسين عليه السّلام قرار گيرد و كمترين اداى دين به پيشگاه آن مولاى كريم و خدمتى ناچيز در مسير احياگرى نسبت به آن حماسه ماندگار و ترويج ((فرهنگ عاشورا)) به شمار آيد.
قم جواد محدّثى
مهر 1374

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۸:۱۲
آب
در حادثه كربلا، آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند. كاروان اباعبداللّه ، كنار فرات فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد، فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين عليه السّلام و اهل بيت واصحابش بست وميان امام وآب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين عليه السّلام را به تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند. به نقل مورّخان ، از سه روز قبل از عاشورا با محاصره فرات ، خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت وكودكان اهل بيت را با ديدن رود فرات ، تاب تحمّل عطش كمتر مى شد. منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى (بويژه غير نظاميان ) در همه اديان و مذاهب ، غير قانونى و عملى غير انسانى است ؛ بويژه در اسلام .
سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين عليه السّلام ، اين كار خلاف شرع و مغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجر بن اوس ، عمرو بن حجّاج و عبداللّه بن حصين به اين عمل مباهات مى كردند و زخم زبان مى زدند كه : حسين ! از اين آب ، درندگان و پرندگان مى خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى !
مساءله ((آب ))، در ابعاد و صحنه هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است ، از قبيل : فرات و نهر علقمه ، مشك و عباس ، كودكان و العطش ، على اصغر و تير حرمله ، سقايى و علمدارى ، سنگابخانه ، آب خنك و سلام بر حسين ، غسل زيارت ، لبهاى تشنه ، بستن آب در كربلا، مراسمِ طشت گذارى ، مهريه فاطمه ، برداشتن كام با آب فرات ، سيراب كردن سپاه حرّ و ... كه درباره هر كدام مى توانيد به عنوان خاصّ آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد. تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است . وقتى امام سجاد عليه السّلام نيز پيكر امام را دفن كرد، با انگشت روى قبر پدر نوشت : ((هذا قَبرُ الحُسَينِ بنِ عَلِى بنِ اَبى طالِب ، الَّذى قَتَلُوهُ عَطشانا)).

از آب هم مضايقه كردند كوفيان

خوش داشتند حرمت مهمان كربلا

بودند ديو و دد همه سيراب و مى مكيد

خاتم ز قحط آب ، سليمانِ كربلا (1) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link1)

بسيار گريست تا كه بى تاب شد، آب

خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد، آب

از شدّت تشنه كامى ات ، اى سقّا

آن روز ز شرم روى تو آب شد، آب (2) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link2)

آب ، شرمنده ايثار علمدار تو شد

كه چرا تشنه از او اينهمه بى باك گذشت

بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات

رود بى تاب ، كنار تو عطشناك گذشت

بر تو بستند اگر آب ، سوارانِ سراب

آب ، رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هم استغنا و بى نيازى نشان مى دهند و تشنگى را طالبند، به آب حيات و سيرابى جان مى رسند. به گفته مولانا:
آب كم جو تشنگى آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۸:۱۳
آتش زدن خيمه ها
از جنايتهاى سپاه عمر سعد، آتش زدن خيمه هاى امام حسين عليه السّلام و اهل بيت او در روز عاشورا بود. پس از آنكه امام به شهادت رسيد، كوفيان به غارت خيمه ها پرداختند، زنها را از خيمه ها بيرون آوردند، سپس خيمه ها را به آتش كشيدند. اهل حرم ، گريان و پابرهنه در دشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند.(4) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link4) امام سجاد عليه السّلام در ترسيم آن صحنه فرموده است : به خدا قسم هرگاه به عمه ها و خواهرانم نگاه مى كنم ، اشگ در چشمانم مى دود و به ياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمه اى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگر مى افتم ، كه آن گروه فرياد مى زدند: خانه ظالمان را بسوزانيد!(5) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link5) اين آتش ، امتداد همان آتش زدنى بود كه پس از رحلتِ پيامبر، در خانه زهرا عليها السّلام با آن سوخت و آتش كينه هايى بود كه از بنى هاشم و اهل بيت در سينه ها داشتند. به ياد اين حادثه ، در مراسم عاشورا در برخى مناطق رسم است كه خيمه هايى به نشان خيام اهل بيت برپا مى كنند، ظهر عاشورا به آتش ‍ مى كشند، تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت .
آتش به آشيانه مرغى نمى زنند
گيرم كه خيمه ، خيمه آل عبا نبود

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۲, ۰۸:۱۳
آثار و نتايج نهضت عاشورا
شهادت مظلومانه سيدالشهدا و يارانش در كربلا، تاءثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جوّ نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه ، در طول تاريخ ، جاودانه ماند. حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاءثيرات سياسى اين حادثه در انديشه هاى مردم آشكار شد. گروهى از اسرا را كه به شام مى بردند، چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين عليه السّلام ، ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند. به شهر ((لينا)) نيز رسيدند. مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند و امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند. چون خبر يافتند كه مردم ((جُهينه )) هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند. به قلعه ((كفر طاب )) رفتند، به آنجا نيز راهشان ندادند. به حمس كه وارد شدند، مردم تظاهرات كردند و شعار دادند: ((اَكُفْرا بَعدَ ايمانٍ وَ ضَلالا بَعدَ هُدىً؟)) (آيا كفر پس از ايمان و گمراهى بعد از هدايت ؟) و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.(6) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link6) برخى از تاءثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است :
1 قطع نفوذ دينى بنى اميّه بر افكار مردم
2 احساس گناه وشرمسارى درجامعه ، بخاطريارى نكردن حق وكوتاهى در اداى تكليف
3 فروريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضدّ ستم
4 رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى
5 بيدارى روح مبارزه در مردم
6 تقويت و رشد انگيزه هاى مبارزاتى انقلابيّون
7 پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى (ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى )
8 پديد آمدن انقلابهاى متعدّد با الهام از حماسه كربلا
9 الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ
10 تبديل شدن ((كربلا)) به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت ، براى نسلهاى انقلابى شيعه
11 به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ ، بر محور شخصيّت و شهادت سيدالشهدا عليه السّلام
از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا، مى توان ((انقلاب توابين ))، ((انقلاب مدينه ))، ((قيام مختار))، ((قيام زيد))، و ... حركتهاى ديگر را نام برد. براى توضيح بيشتر، به مدخل خاص هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود. تاءثير حماسه عاشورا را در انقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ ، بر ضدّ ستم انجام گرفته ، چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر، نبايد از ياد برد. ((فرهنگ شهادت )) و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها جلوه گر بود، گوشه اى از اين تاءثير پذيرى است . شعار ((نهضت ما حسينيه ، رهبر ما خمينيه )) كه در مبارزات ملّت مسلمان ايران بر ضدّ طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه هاى رزم ايران ، گواه روشن تاءثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدّس است . يكى از نويسندگان محقّق ، نتايج نهضت كربلا را عبارت مى داند از:
1 پيروزى مساءله اسلام و حفظ آن از نابودى
2 هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين
3 شناخت اهل بيت بعنوان نمونه هاى پيشوايى امّت
4 تمركز شيعه از بُعد اعتقادى بر محور امامت
5 وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه
6 ايجاد حسّ اجتماعى در مردم
7 شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى
8 منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم
9 تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا(7) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link7)
حادثه كربلا، گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد، چه به صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت ، و چه به شكل مبارزه هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاصّ يا منطقه اى وسيع .(8) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link8)
خون او تفسير اين اسرار كرد
ملّت خوابيده را بيدار كرد(9) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link9)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۶:۵۰
آخرين وداع
آداب زيارت
تشرّف به ديدار امام معصوم عليه السّلام چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام زيارت قبور ائمّه عليهم السّلام آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى كند. رعايت طهارت ، ادب ، متانت ، توجّه ، حضور قلب از جمله اين آداب است .(10) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link10) زيارت قبر سيدالشهدا عليه السّلام آداب ويژه ترى دارد، از قبيل : نماز خواندن ، حاجت خواستن ، بى آلايش و غمگين و غبار آلود، راه زيارت را پيمودن ، پياده رفتن ، غسل زيارت كردن ، تكبير گفتن ، وداع كردن .(11) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link11) شهيد ثانى در كتاب ((دروس ))، چهارده آداب براى زيارت مى شمارد كه خلاصه آنها چنين است :
اوّل :
غسل ، پيش از ورود به حرم ، با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن
دوّم :
بر آستانه حرم ايستادن ، دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن
سوّم :
كنار ضريح مطهّر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن
چهارم :
رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت ، سپس صورت بر قبر نهادن سپس ‍ به بالاى سر رفتن
پنجم :
زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن
ششم :
پس از زيارت ، دو ركعت نماز خواندن
هفتم :
پس از نماز، دعا كردن و حاجت خواستن
هشتم :
كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن
نهم :
در همه حال ، حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه
دهم :
به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن
يازدهم :
پس از بازگشت به خانه ، دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت ، دعاى وداع خواندن
دوازدهم :
پس از زيارت ، بهتر از قبل از زيارت بودن
سيزدهم :
بعد از تمام شدن زيارت ، زود از حرم بيرون آمدن تا شوق ، افزون تر شود، و هنگام خروج ، عقب عقب بيرون آمدن
چهاردهم :
صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه ، بويژه به تنگدستان از دودمان رسول خدا احسان كردن .(12) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link12)
رعايت اين آداب ، قرب روحى و معنوى مى آورد و سازندگى زيارت را افزون مى سازد و فلسفه تشريع زيارت نيز، همين بهره ورى از معنويات مزارات اولياء خداست .(13) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link13)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۶:۵۱
آداب وعظ و منبر
اهل منبر و وعظ، كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايراد موعظه و ذكر مصيبت مى كنند، چون با دل و دين مردم سرو كار دارند و شنوندگان ، كلامشان را حجّت مى شمارند، بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند، تا هم سخن تاءثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.
بنابراين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن ، كار هر كس ‍ نيست و صلاحيّتها و شرايطى مى طلبد. علماى بزرگ كه دلسوز دين بوده اند، همواره چه كتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينه ها پرداخته اند. از جمله مرحوم ميرزا حسين نورى در كتاب ارزنده خود (لؤ لؤ و مرجان ) به بيان آداب اهل منبر پرداخته و ((اخلاص )) را پلّه اول منبر و ((صدق )) را پلّه دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان ((مَهالك عظيمه روضه خوانان و اهل منبر)) دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است :
1 رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن
2 روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن
3 آخرت خود را به دنيا، و به دنياى ديگران فروختن
4 عمل نكردن روضه خوان به گفته هايى كه خود نقل مى كند
5 دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات .(14) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link14)
شاگرد وى مرحوم محدّث قمى در منتهى الا مال ، پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت در نقلهاى تاريخى ، سخنانى دارد، تحت عنوان ((نُصحٌ و تحذيرٌ)) و اهل منبر را بر حذر مى دارد از مبتلا شدن به : دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء، غنا خواندن ، اطفالِ اَمارِد را با اَلحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن ، بى اذن ، بلكه با نهى صريح به خانه مردم درآمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات بليغه ، ترويج باطل در وقت دعا، مدح كسانى كه مستحقّ مدح نيستند، مغرور كردن مجرمين و متجرّى نمودن فاسقين ، خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس ، تفسير آيات شريفه به آراء كاسده ، نقل اخبار به معانى باطله ، فتوا دادن با نداشتن اهليّت آن ، متوسّل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كَفَره و حكايت مُضحِكه و اشعار فَجَرِه و فَسَقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى را بعنوان زبان حال ، ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبّوت است ، طول دادن سخن به جهت اَغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز و امثال اين مفاسد كه لا تُعدُّ ولا تُحصى است ... و پس ‍ از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن به گفته ها و توقّعات بى مورد داشتن ، اين شعر حافظ را نقل مى كند كه :
واعظان كاين جلوه درمحراب ومنبرمى كنند
چون به خلوت مى روند آن كارديگرمى كنند
مشكلى دارم زدانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى كنند
گوئيا باور نمى دارند روز داورى
كاين همه قلب ودَغَل در كار داور مى كنند(15) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link15)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۴, ۰۶:۵۲
آزادگى
از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا، آزادگى و حريّت و تن به ظلم ندادن و اسير ذلّت نشدن است . حسين بن على عليهما السّلام فرموده است : ((مَوتٌ فى عِزٍّ خَيرٌ مِن حَياةٍ فى ذُلٍّ))(16) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link16)
مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلّت است . نيز در مقابل تسليم و بيعت ، فرمود : ((لاوَاللّهِ، لا اُعطيهِم بِيَدِى إ عْطاءَ الذَّلِيلِ وَلا اُقِرُّ اِقرارَ العَبيد)) دست ذلت به شما نمى دهم و چون بردگان تسليم شما نمى شوم .
همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخيّر كردند، فرمود :
((اَلا وَإ نَّ الدَّعِىَّ بنَ الدَّعِىِّ قَد رَكَزَنى بَينَ اثنَتَينِ، بَينَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ، هَيهَاتَ مِنَّا الذِّلَة ...))(17) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link17) ناپاكِ ناپاكزاده مرا بين دو چيز، شمشير و ذلت مخير قرار داده است ، ذلت از ما بسيار دور است .
بر ما گمان بندگىِ زور برده اند
اى مرگ همّتى كه نخواهيم اين قيود
از آستان همّت ما ذلت است دور
واندر كُنامِ غيرت ما نيستش ورود
در نبرد عاشورا نيز در حمله هايى كه به صفوف دشمن مى كرد، رَجَز مى خواند و مى فرمود:
((المَوتُ اَولى مِن رُكُوبِ العارِ
وَالعارُ اَولى مِن دُخُولِ النّارِ))(18) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link18)
مرگ ، بهتر از ننگ است و ننگ ، بهتر از دوزخ ! وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود، شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه گاه او را دارد، بر سرشان فرياد كشيد: ((ياشيعَةَ آلِ اءبى سُفيان ! اِن لَمْ يَكنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنتُم لا تَخافُونَ المَعادَ فَكُونُوا اَحرارا فى دُنياكُم ...))(19) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link19) ؛ اى پيروان آل ابوسفيان ! اگر دين نداريد و از قيامت نمى ترسيد، پس در دنيايتان آزاده باشيد.
گرشما را به جهان دينى و آيينى نيست
لااقل مردم آزاده به دنيا باشيد
نهضت عاشورا، به همه مظلومان ، درس مبارزه و به همه مبارزان ، الهام مقاومت و روحيّه آزادگى داده است . گاندى ، مصلح بزرگ هند گفته است :
((من براى مردم هند، چيز تازه اى نياوردم . فقط نتيجه اى را كه از مطالعات وتحقيقاتم درباره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم ، ارمغان ملّت هند كردم . اگر بخواهيم هند رانجات دهيم ، واجب است همان راهى رابپيماييم كه حسين بن على عليهما السّلام پيمود.))(20) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link20)
درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين
بذر همت در جهان افشاند افكار حسين
با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد
تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين
مرگ با عزّت ، زعيش در مذلت بهتر است
نغمه اى مى باشد از لعل دُرَربار حسين (21) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link21)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۹:۴۵
آلُ اللّه
مقصود از آل اللّه و خاندان خدا، اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اند. امام حسين عليه السّلام خود و دودمان پيامبر را آل اللّه دانسته است ، آنجا كه مى فرمايد:
((نَحنُ آلُ اللّهِ وَ وَرَثَةُ رَسُولِه ))؛(22) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link22) ما آل خدا و وارثان پيامبر اوييم . در زيارت نيمه رجب امام حسين عليه السّلام نيز مى خوانيم :
((السَّلامُ عَلَيكُم يا آلَ اللّهِ)) كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است . اين ، بخاطر شدّت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين عليه السّلام با خداوند و دين اوست و گويا خدايى اند و از دودمان خدا. تعبير آل اللّه را جابربن عبداللّه انصارى هنگام حضور بر سر مزار حسين بن على عليهما السّلام در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده ، به كار برده است .
به قريش نيز ((آل اللّه )) مى گفته اند، زيرا در خانه توحيد و مسجدالحرام بودند و با خانه خدا مرتبط بودند. امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: ((اِنَّما سُمُّوا آلَ اللّهِ، لاَِنَّهُم فى بَيتِ اللّهِ الحَرام ))(23) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link23) ؛ به اين جهت آل اللّه ناميده شدند كه در خانه خدا بودند. بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثت آن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزون تر شد ((وَعَظُمَتْ قُرَيشٌ فِى العَرَبِ وَ سُمُّوا آلَاللّهِ)).

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۰۵, ۰۹:۴۵
آل ابى سفيان
خاندان و دودمان ابوسفيان . ابوسفيان بن حرب ، بزرگ طايفه بنى اميّه بود. خودش و دودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند. ابوسفيان در لشكركشيها بر ضدّ اسلام شركت داشت . پسرش معاويه ، با على و امام حسن عليه السّلام جنگيد، نوه اش يزيد، حسين بن على را در كربلا كشت . نسل ابوسفيان ضد توحيد بودند، از اين رو پيامبر فرموده بود: ((الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ اَبى سُفيان ))(24) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link24) خلافت بر آل ابوسفيان حرام است . اينكه در زيارت عاشورا هم خود ابوسفيان و اين دودمان لعن شده اند (اءللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفيانَ، اءللّهُمَّ الْعَنْ ... وَ آلَ اَبى سُفيان ) به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است . امام صادق عليه السّلام نزاع ميان اهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را، نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مى دانست ، نه شخصى و مى فرمود: ((اِنّا وَ آلُ اَبى سُفيانَ اءهْلُ بَيْتَيْنِ تَعادَيْنا فِى اللّهِ، قُلنا: صَدَقَ اللّهُ وَ قالُوا: كَذِبَ اللّهُ))(25) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link25) ؛ ما و دودمان ابوسفيان اهل دو خاندانيم كه بر سر مساءله خدا با هم دشمنى كرديم . ما گفتيم خدا راست گفته ، آنان گفتند خدا دروغ گفته است . نيز، مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين عليه السّلام مى دانست : ((اِنَّ آلَ اَبى سُفيانَ قَتَلُوا الحُسَينَبنَ عَلي صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ فَنَزَعَاللّهُ مُلْكَهُم ))(26) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link26) آل ابوسفيان حسين بن على عليهما السّلام را كشتند، خداوند هم حكومت را از آنان گرفت .
سيدالشهدا عليه السّلام روز عاشورا، سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند، پيروان اين دودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمه ها حمله آورده اند، فرمود: ((وَيْحَكُمْ يا شيعَةَ آلِ اَبى سُفيان ! اِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لاتَخ افُونَ المَعادَ فَكُونُوا اَحرارا فى دُنياكُم ...))(27) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link27) اگر دين نداريد، آزاده باشيد! آل ابوسفيان همه آنانند كه در طول تاريخ ، با حق و عدل مبارزه كرده اند و براى خاموش ‍ ساختن نور خدا كوشيده اند، چه در ميدان بدر و احد و صفين و كربلا، چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۱۴, ۰۸:۵۸
آل اميّه
آل زياد
از جمله گروههايى كه به اسلام ضربه بسيار زده اند و در زيارت عاشورا مورد لعنت اند، ((آل زياد))ند (وَالعَنْ ... آلَ زيادٍ وَ آلَ مَروانَ اِلى يَومِ القِيامَةِ). نسل ناپاك ((زياد))، دستشان به خون عترت پيامبر آميخته است . عبيداللّه بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين عليه السّلام را در كربلا كشت ، فرزند همين زياد است . مادر زياد، سميّه نام داشت ، از زنان زناكار صاحب پرچم . زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسّط غلام سميّه به نام ((عبيد ثقفى )) به دنيا آمد. زياد را زيادبن عبيد مى گفتند. از بدعتهاى معاويه ، آن بود كه برخلاف حكم پيامبر، اين زنازاده را به دودمان بنى اميّه ملحق ساخت و از آن پس او را ((زيادبن ابى سفيان )) مى گفتند.(28) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link28) اين موضوع كه به ((مساءله استلحاق )) معروف است ، در سال 44 هجرى انجام گرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيدالشهدا بود كه در نامه اش به معاويه ، اين كار را در رديف كشتن حجربن عدى و عمروبن حمق ، آورده (29) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link29) و او را نكوهش ‍ كرده است . پس از انقراض امويان ، مردم زياد را به اسم مادرش سميّه يا به نام پدرى ناشناخته ، زيادبن ابيه (زياد، پسر پدرش ) مى خواندند.(30) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link30)
امام حسين عليه السّلام روز عاشورا در يكى از خطبه هايش جمله ((اَلا وَ اِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىَّ ...)) دارد، كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبى پست و آلوده داشتند و عبيداللّه هم از كنيز زناكارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به ((ابن مرجانه )) مشهور بود. حاكميت يافتن كسى چون پسر زياد، فاجعه اى بود كه عزّت و كرامت مسلمين و عرب را نابود كرد. زيدبن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زياد بر لبهاى سربريده ابا عبداللّه عليه السّلام مى زند، گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلس بيرون آمد و مى گفت : اى جماعت عرب ! از اين پس ‍ برده شده ايد. پسر فاطمه را كشته و پسر مرجانه را به امارت پذيرفته ايد ...(31) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link31) در همان ايّام ، آل زياد بعنوان گروهى فاسد و شيطانى به شمار مى رفتند. حتّى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بن حارث كاهلى رجزى در ميدان مى خواند كه ، يكى از ابيات آن چنين بود:
آلُ عَلي شيعَةُ الرَّحمانِ
آلُ زيادٍ شيعَةُ الشَّيطانِ(32) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link32)
آل زياد، طبق روايات ، دلهايى مسخ شده ، دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روز عاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على ، مبارك دانسته و به شادمانى روزه مى گرفتند.(33) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link33) نيز ((آل زياد)) نام سلسله اى از خلفاست كه از نسل زيادبن ابيه بودند و از سال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند. آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيد بود و ماءموريّتشان سركوبى علويان آن ديار.(34) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link34)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۱۴, ۰۸:۵۹
آل عبا
آلعقيل
جمعى از فرزندان عقيل ، چه فرزندان خود او يا نوه هايش از شهداى كربلا و حماسه آفرينان نهضت حسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند. پيشتر نيز مسلم بن عقيل ، فداى دين خدا و راه حسين عليه السّلام شده بود. دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلا بودند. اين حماسه آفرينان از نسل ابوطالب كه عموزاده خويش ، سيدالشهدا عليه السّلام را يارى كردند عبارتند از: عبداللّه بن مسلم ، محمدبن مسلم ، جعفربن عقيل ، عبدالرحمان بن عقيل ، محمدبن عقيل ، عبداللّه الا كبر، محمدبن ابى سعيدبن عقيل ، على بن عقيل و عبداللّه بن عقيل . اين نه نفر، كه برخى شان فقيه و عالمى بزرگ بودند، هر كدام پس از نبردى شورانگيز، به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفت شهيد و از نسل عقيل ، نُه شهيد دانسته و چنين سروده است :
عَينُ جُودِى بِعَبْرَةٍ وَ عَويلٍ
وَ اندُبْى اِنْ نَدَبْتِ آلَالرَّسُولِ
سَبْعَةٌ كُلُّهُم لِصُلْبِ عَلِىٍّ
قَدْ اُصيبُوا وَتِسْعَةٌ لِعَقيلِ(35) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link35)
روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مى رفتند، امام دعايشان مى كرد و كشندگان آنان را لعن كرده وآل عقيل را به مقاومت دعوت مى كردو به بهشت مژده مى داد: ((اءللّهُمَّ اقْتُلْ قاتِلَ آلِ عَقيلٍ ... صَبْرا آلَ عَقيلٍ اِنَّ مَوعِدَكُمُ الجَنَّةَ))(36) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link36)
و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين عليه السّلام به خانواده آنان بيشتر عاطفه و لطف نشان مى داد و آنان را بر بقيه برترى مى داد، وقتى از او در اين باره مى پرسيدند، مى فرمود: من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با اباعبداللّه عليه السّلام به ياد مى آورم و دلم به حالشان رقّت و عطوفت مى يابد. از اين رو، امام سجاد عليه السّلام با اموالى كه مختار پس از خروج ، به آن حضرت داد، خانه هايى براى آل عقيل ساخت كه حكومت اموى آنها را خراب كرده بود.(37) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link37)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۱۴, ۰۹:۰۰
آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله
آل مُراد
نام قبيله اى كه هانى بن عروه ، بزرگ و رئيس آن در كوفه بود. هانى هرگاه ندا مى داد، چهار هزار مسلّح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مى شدند. وقتى هانى را براى گردن زدن به بازار كوفه بردند، هانى آل مراد را صدا كرد، ولى كسى از بيم جان خويش به حمايتش برنخاست .(38) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link38) هانى در ايّام حضور مسلم بن عقيل در كوفه ، ميزبان او بود، و پيش از مسلم دستگير و شهيد شد.
آل مروان
دودمان مروان بن حكم كه از تيره بنى اميّه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند. آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود. مروان از خشن ترين و عنودترين دشمنان اهل بيت و امام حسين عليه السّلام بود و نزد پيامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعيد شده بود ( عمربن عبدالعزيز، يزيدبن عبدالملك ، هشام بن عبدالملك ، وليدبن يزيد، يزيدبن وليد، مروان بن محمد، به ترتيب نزديك به هفتاد سال حكومت كردند(39) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link39) و دوران حكومتشان از سخت ترين دورانهاى شيعه بود. بنى مروان جنايتكارترين افراد را در شهرها به ولايت مى گماشتند كه حجّاج يكى از آنان بود. در زيارت عاشورا ((آل مروان )) نيز همچون آل زياد و آل ابى سفيان و بنى اميّه مورد لعن قرار گرفته اند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۱۴, ۰۹:۰۰
آمار نهضت كربلا
نقش آمار در ارائه سيماى روشن تر از هر موضوع و حادثه ، غير قابل انكار است . ليكن در حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن ، با توجّه به اختلاف نقلها و منابع ، نمى توان در بسيارى از جهات ، آمار دقيق و مورد اتّفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده ، گاهى تفاوتهاى بسيارى با هم دارد. در عين حال بعضى از مطالب آمارى ، حادثه كربلا را گوياتر مى سازد. به همين دليل به ذكر نمونه هايى از ارقام و آمار مى پردازيم :(40) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link40)
َمدّت قيام امام حسين عليه السّلام از روز امتناع از بيعت با يزيد، تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد: 12 روز در مدينه ، 4 ماه و 10 روز در مكّه ، 23 روز بين راه مكّه تا كربلا و 8 روز در كربلا (2 تا 10 محّرم ).
َمنزلهايى كه بين مكّه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد 18 منزل بود (معجم البلدان ).
َفاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.
َمنزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را درحال اسارت از آنها عبور دادند.
َنامه هايى كه از كوفه به امام حسين عليه السّلام در مكّه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده بودند 12000 نامه بود (طبق نقل شيخ مفيد).
َبيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر، يا 25000 نفر و يا 40000 نفر گفته شده است .
َشهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر. شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر. سه نفر هم كودك از بنى هاشم شهيد شدند، جمعا 33 نفر. اين افراد به اين صورت اند: امام حسين عليه السّلام 1 نفر، اولاد امام حسين 3 نفر، اولاد على عليه السّلام 9 نفر، اولاد امام حسن 4 نفر، اولاد عقيل 12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر.
َغير از امام حسين عليه السّلام و بنى هاشم ، شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدّسه و برخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند. غير از آنان ، نام 29 نفر ديگر در منابع متاءخّرتر آمده است . (
َجمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر. تعداد 14 نفر از جمعِ اين جناح حسينى ، غلام بوده اند.
َشهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند. تقسيم سرها به اين صورت بود: قيس بن اشعث ، رئيس بنى كنده 13 سر، شمر رئيسِ هوازِن 12 سر، قبيله بنى تميم 17 سر، قبيله بنى اسد 16 سر، قبيله مِذْحَج 6 سر، افراد متفرقه از قبايل ديگر 13 سر.
َسيدالشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت .
َپس از شهادت حسين عليه السّلام 33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير، غير از زخمهاى تير بر بدن آن حضرت بود.
اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون ، حسين توست (41) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link41)
َشركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند. ( بدن امام ).
َتعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند. آنچه در نوبت اوّل آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت : عمر سعد با 6000، سنان با 4000، عروة بن قيس با 4000، شمر با 4000، شبث بن ربعى با 4000. آنچه بعدا اضافه شدند: يزيدبن ركاب كلبى با 2000، حصين بن نمير با 4000، مازنى با 3000، نصر مازنى با 2000 نفر.
َسيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمود و آنان را دعا، يا دشمنان آنان را نفرين كرد. اينان عبادتند از: على اكبر، عباس ، قاسم ، عبداللّه بن حسن ، عبداللّه طفل شيرخوار، مسلم بن عوسجه ، حبيب بن مظاهر، حرّبن يزيد رياحى ، زهيربن قين و جَون . و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم وهانى .
َامام حسين عليه السّلام بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت : مسلم بن عوسجه ، حرّ، واضح رومى ، جون ، عباس ، على اكبر، قاسم .
َسر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين عليه السّلام انداختند: عبداللّه بن عُمير كلبى ، عَمروبن جناده ، عابس بن ابى شبيب شاكرى .
َسه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند: على اكبر، عباس ، عبدالرحمن بن عمير.
َمادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسر بودند: عبداللّه بن حسين كه مادرش رباب بود، عون بن عبداللّه جعفر، مادرش زينب ، قاسم بن حسن مادرش رمله ، عبداللّه بن حسن مادرش بنت شليل جيليّه ، عبداللّه بن مسلم مادرش رقيه دختر على عليه السّلام ، محمدبن ابى سعيدبن عقيل ، عمروبن جناده ، عبداللّه بن وهب كلبى مادرش ام وهب ، على اكبر (بنا به نقلى مادرش ليلى ، كه ثابت نيست ).
َ5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند: عبداللّه رضيع شيرخوار امام حسين ، عبداللّه بن حسن ، محمدبن ابى سعيدبن عقيل ، قاسم بن حسن ، عمرو بن جناده انصارى .
َ5 نفر از شهداى كربلا، از اصحاب رسول خدا بودند: انس بن حرث كاهلى ، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه ، هانى بن عروه ، عبداللّه بن بقطر عميرى .
َدر ركاب سيدالشهداء، تعداد 15 غلام شهيد شدند: نصر و سعد (از غلامان على عليه السّلام )، مُنجح (غلام امام مجتبى عليه السّلام )، اسلم و قارب (غلامان امام حسين عليه السّلام ) حرث غلام حمزه ، جون غلام ابوذر، رافع غلام مسلم ازدى ، سعد غلام عمر صيداوى ، سالم غلام بنى المدينه ، سالم غلام عبدى ، شوذب غلام شاكر، شيب غلام حرث جابرى ، واضح غلامِ حرث سلمانى . اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند. سلمان غلام امام حسين عليه السّلام ، كه آن حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد.
َ2 نفر از ياران امام حسين عليه السّلام روز عاشورا اسير و شهيد شدند: سواربن منعم و موقع بن ثمامه صيداوى .
َ4 نفر از ياران امام دركربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند:سعد بن حرث وبرادرش ابوالحتوف ، سويد بن ابى مطاع (كه مجروح بود) ومحمد بن ابى سعيدبن عقيل .
َ7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند: على اكبر، عبداللّه بن حسين ، عمروبن جناده ، عبداللّه بن يزيد، عبيداللّه بن يزيد، مجمع بن عائذ، عبدالرحمن بن مسعود.
َ5 نفر از زنان از خيام حُسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند: كنيز مسلم بن عوسجه ، امّ وهب زنِ عبداللّه كلبى ، مادر عبداللّه كلبى ، زينب كبرى ، مادر عمرو بن جناده .
َزنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب (همسر عبداللّه بن عمير كلبى ) بود.
َزنانى كه در كربلا بودند: زينب ، امّ كلثوم ، فاطمه ، صفيه ، رقيّه ، ام هانى (اين 6 نفر از اولاد اميرالمؤ منين بودند) فاطمه و سكينه (دختران سيدالشهدا) رباب ، عاتكه ، مادر محسن بن حسن ، دختر مسلم بن عقيل ، فضه نوبيّه ، كنيز خاصّ حسين ، مادر وهب بن عبداللّه .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۱۴, ۰۹:۰۰
آيه كهف
ابا عبداللّه عليه السّلام
كنيه امام حسين عليه السّلام بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از هنگام ولادت ، بر آن حضرت نهاد.(42) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link42) كنيه اى كه شنيدنش ، دل را مى لرزانَد و اشك در چشم مى آورد.
ابراهيم بن حُصين ازدى
از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين عليه السّلام بود؛ از جمله كسانى كه سيدالشهدا عليه السّلام در لحظات تنهايى ، نام برخى از ياران را مى برده و صدا مى زده است : ((وَ يا إ براهيمَ بنَ الحَصين ...)). رجز او در ميدان نبرد چنين بود:
اَضرِبُ مِنكُم مَفصَلا وَ ساقا
لِيُهرَقَ اليَومُ دَمى اِهراقا
وَ يُرزَقَ المَوتَ اءبُو إ سحاقا
اءعنى بَنِى الفاجِرَةِ الفُسّاقا
وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين عليه السّلام به شهادت رسيد.(43) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link43)
ابن الزرقاء
ابن حوزه
از هتّا كان سپاه عمر سعد كه در كربلا به امام حسين عليه السّلام اهانت كرد و ناسزا گفت و گرفتار نفرين آن حضرت شد و اسبش به درون نهرى رميد و پايش در ركاب اسب ماند و خودش آن قدر به زمين كشيده شد تا هلاك گرديد.(44) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link44)
ابن زياد
ابن سعد
ابن عبّاس
ابن مرجانه
ابوالشهداء
پدر شهيدان . كنيه اى كه بر حسين بن على عليهما السّلام اطلاق مى شود. از آنجا كه امام حسين عليه السّلام الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مى شده و مى شود، به آن حضرت اين عنوان را داده اند، او هم ابوالا حرار است ، هم ابوالشهداء، هم ابوالمجاهدين . نيز نام كتابى است درباره سيدالشهدا عليه السّلام از نويسنده اديب و شاعر مصرى ، عباس محمود عقّاد (م 1964) كه به شيوه اى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلا پرداخته است .
ابوالفضل
ابوبكر بن حسن بن على عليهما السّلام
از شهداى كربلا، فرزند امام مجتبى عليه السّلام . مادر او كنيز(امّ ولد) بود. از مدينه همراه عمويش امام حسين عليه السّلام به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن ، خدمت سيد الشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت وپس از نبردى دلاورانه به شهادت رسيد. قاتلش عبداللّه بن عقبه بود. نام اين شهيد بزرگوار در زيارت ناحيه مقدسّه هم آمده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۱۴, ۰۹:۰۱
ابوبكر مخزومى
يكى از فقهاى هفتگانه و از كسانى بود كه از روى خيرخواهى و نصيحت ، از امام حسين عليه السّلام خواست كه به سوى عراق نرود و در اين راه ، بى وفايى مردم را نسبت به پدر و برادر امام حسين عليه السّلام يادآورى مى كرد.(45) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link45) وى از سادات قريش بود. در ايّام خلافت عمر به دنيا آمد. به خاطر نماز بسيار، به او راهب قريش مى گفتند. در سال 95 هجرى در گذشت .(46) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link46)
ابو ثُمامه صائدى
از ياران سيدالشهدا و شهيد نماز، كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد. وى از چهره هاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود. مسلم بن عقيل در ايّام بيعت گرفتن از مردم براى نهضت حسينى ، او را مسؤ ول دريافت اموال و خريد اسلحه قرار داده بود. نامش عمربن عبداللّه بود.(47) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link47) پيش از شروع درگيريهاى كربلا خود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست .
روز عاشورا، كه ياران حسين بن على عليهما السّلام بتدريج شهيد مى شدند و از تعدادشان كاسته مى شد و اين كاهش محسوس بود، ابوثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت : جانم فداى تو! چنين مى بينم كه دشمنان به تو نزديك شده اند. به خدا قسم تو كشته نخواهى شد مگر آنكه من پيش از تو كشته شوم . دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كه اين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم . امام ، نگاهى به بالا افكند، فرمود: نماز را به ياد آوردى ، خدا تو را از نماز گزارانِ ذاكر قرار دهد. آرى ، اينك اوّل وقت نماز است . مهلتى از سپاه دشمن خواستند. آنگاه ابوثمامه و جمعى ديگر، با امام حسين عليه السّلام نماز جماعت خواندند.(48) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link48) وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بودند. برخى گفته اند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد، خويشانش او را به دوش كشيده و از ميدان به در بردند و مدّتها بعد از دنيا رفت .(49) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link49)
ابو عمرو نَهْشَلى (يا: خثعمى )
از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اوّل و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. از شخصيّت هاى كوفه و مردى متهجّد و شب زنده دار بود.(50) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link50)
ابو فاضل
ابومِخْنَف
مقتل نويس معروف اسلام ، لوطبن يحيى بن سعيدبن مخنف كوفى ، مؤ لّف كتابهايى چند، از جمله ((مقتل الحسين )) كه درباره حوادث عاشوراست و طبرى در تاريخ خويش ‍ فراوان از او و كتابش نقل كرده است . وى كه در سال 75 هجرى در گذشت ، از موّرخان و محدّثان شيعه بود. كتابِ او (مقتل ابى مخنف ) به دست نيامده و آنچه اكنون به اين نام است ، برگرفته از كتب تاريخ است كه از كتاب مقتل او نقل كرده اند.
ابوهارون مكفوف
از شعراى شيعه در عصر امام صادق عليه السّلام كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين بن على عليهما السّلام شعر سرود و در محضر امام خواند: ((اُمرُرْ عَلى جَدَثِ الحُسَينِ وَ قُلْ لاَِعْظُمِهِ الزَّكِيَّة ...))(51) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link51) بر مزار حسين عليه السّلام بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو ... .
نام ابوهارون ، موسى بن عمير و اهل كوفه بود.
اَجْفُر
به معناى چاه وسيع . نام منطقه اى در اطراف كوفه كه آب و درخت داشته و قبلا از آنِ بنى يربوع بوده است . در آن محل ، قصر و مسجدى بوده است . حسين عليه السّلام در مسير رفتن به كوفه در اين مكان هم توقّفى داشته است .(52) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link52) فاصله آن تا مكه 36 فرسخ است .(53) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link53)
ادبُ الطَّفّ
به معناى ادبيات عاشوراست . طفّ، نام سرزمين كربلاست . ((ادب الطف ))، نام كتابى است در ده جلد به زبان عربى ، گردآورى ((جواد شبّر)) كه به معرّفى شاعرانى كه درباره امام حسين عليه السّلام و حادثه كربلا و شهداى عاشورا شعر و مرثيه سروده اند پرداخته است . اين مجموعه ، از قرن اوّل هجرى تا قرن 14 را شامل مى شود و ضمن معرّفى كوتاهِ صاحبان اثر، نمونه هايى از شعرهاى آنان را هم به صورت برگزيده آورده است . كتاب ، به نحوى در بردارنده ادبيّات شيعه و عقايد و احساسات و جهتگيريهاى شاعران شيعه نيز مى باشد، بخصوص بر محور حادثه جانسوز كربلا. ناشر كتاب ، ((دارالمرتضى )) است ، بيروت ، 1409 ق .(54) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link54)
ادبيّات عاشورا
مقصود، مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى ، بر محور حادثه و قهرمانان كربلا، در طول چهارده قرن پديد آمده است . اين آثار، شامل شعر و مرثيه ، نوحه و تعزيه ، مقتل و مصيبت نامه ، نمايشنامه و فيلمنامه ، داستان ، فيلم ، عكس و اسلايد، كتب و مقالات و نثرهاى ادبى ، شرح حالِ قهرمانان كربلا، تابلوها، طرحها، پوسترها، ماكت و... مى تواند باشد. عاشورا هم داراى محتواست (كه : چه شد؟) هم داراى پيام است (كه : چه بايد كرد؟) و ادبيات و هنر، رسالت پرداختن به هر دو را دارد. گاهى يك تابلو از يك كتاب ، گوياتر است . خطاطان ، كتيبه ها و شعارها را مى توانند سرشار از پيام و جهت بسازند و با اسامى عاشورايى ، هنرنمايى كنند و از اين طريق به خط و نقش ، بُعد متافيزيكى بدهند و شاعران و نويسندگان با خلق آثار ماندگار پيرامون حادثه و پيام آن ، جلوه هاى متجلّى در كربلا را جاودان سازند.
شايسته است كه موزه يا نمايشگاهى عظيم از آنچه به نحوى به اين حماسه جاودان مربوط مى شود پديد آيد كه منبعى براى هر گونه تحقيق و الهام گيرى گردد. در زمينه شناخت محتواى عاشورا و پيامها و اهدافش ، به منابعى همچون زيارتنامه ها، دعاها و مقتلها هم مى توان مراجعه كرد و در زيارتها، به سبْك ، مضامين ، تعبيرات و واژه ها و نيز حالات روحى خواننده دعا و زيارت دقت داشت .(55) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link55)
با عنوان ((ادبيات عاشورا)) يك سرى مجموعه هاى شعر از شاعران مختلف گرد آمده كه پيرامون شهداى كربلا و حادثه عاشوراست . ناشر آن ((حوزه هنرى )) و با كوشش شاعر اهل بيت مرحوم محمدعلى مردانى است . تا سال 1372 تعداد 6 جلد از اين مجموعه ها منتشر شده است .
ادهم بن اميّه عبدى
از شيعيان بصره بود كه در منزل ((مارية بنت منقذ)) نيز حضور مى يافت . روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسيد.(56) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link56)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۱۴, ۰۹:۰۲
اذان
اعلام . شعار فراخوانى مسلمين به نماز كه در اوايل هجرت تشريع شد. در حادثه كربلا چند مورد، به كار گرفته شده است . يكى آنگاه كه كاروان حسين عليه السّلام با سپاه حرّ در ((ذو حُسَم )) در مسير كربلا مواجه شد. هنگام ظهر فرا رسيد. امام حسين عليه السّلام به حجّاج بن مسروق (و به گفته برخى منابع ، به پسر خويش ) فرمود: اذان بگو. اذان گفته شد و امام حسين عليه السّلام نماز جماعت خواند. سپاه حرّ نيز به آن حضرت اقتدا كرد.(57) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link57) مورد ديگر در شام و بارگاه يزيد، وقتى امام سجّاد عليه السّلام آن خطبه افشاگر و كوبنده را ايراد كرد و پياپى فضايل خويش را برشمرد و حاضران به گريه افتادند و افكارشان دگرگون شد و يزيد بيم آن داشت كه فتنه اى پيش آيد كه پايانش ناخوشايند باشد، به مؤ ذّن اشاره كرد كه اذان بگويد تا بدينوسيله خطبه امام را قطع كند. مؤ ذّن چون تكبير گفت ، حضرت فرمود: خدا بزرگتر از هر چيز است و برتر از حواس . مؤ ذن چون گفت : اشهد ان لا اله الاّ اللّه ، حضرت فرمود: مو و پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به يگانگى خدا گواهى مى دهد. چون مؤ ذن گفت : اشهد انّ محمدّا رسول اللّه ، حضرت سجّاد خطاب به يزيد كرد: اى يزيد! اين ((محمّد)) آيا جدّ من است يا جدّ تو؟ اگر بگويى جدّ توست ، دروغ گفته اى و اگر بگويى جدّ من است ، پس چرا عترتِ او را كشتى ؟(58) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link58) و اينگونه بود كه حضرت زين العابدين عليه السّلام ، روش يزيد را در به كار گرفتن اذان براى خاموش كردنِ فريادِ اذان مجسّم خنثى كرد و از همان موقعيّت ، بهترين بهره بردارى سياسى را نمود. امام سجاد عليه السّلام در پاسخ ابراهيم بن طلحه نيز كه از حضرت پرسيد: چه كسى پيروز شد؟ فرمود: هنگام نماز، اذان و اقامه بگو، مى فهمى كه چه كسى پيروز است .(59) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link59)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۱۴, ۰۹:۰۴
اذن دخول
اذن ورود، هم در آداب معاشرت اسلامى است ، كه انسان سرزده و بى اذن و اجازه وارد منزل و اتاق كسى نشود و قبلا اعلام كند؛ كه به اين ، استيذان و استيناس هم مى گويند و در آيات 28 26 سوره نور، مطرح شده است ، و هم در آداب زيارت حرمهاى مطهرّ پيامبر و ائمّه و بقاع متبركّه ، آمده است كه بعنوان رعايت ادب نسبت به حريم اولياى خدا، متن خاصّ اذن دخول در آستانه ورود به حرم ، خوانده شود. در متن اذن دخول به حرم رسول خدا(ص ) آمده است : ((اءللّهُمَّ اِنِّى وَقَفْتُ عَلى بابِ بَيتٍ مِن بُيُوتِ نَبِيِّكَ وَآلِنَبِيِّكَ ... بِإ ذنِاللّهِ وَاِذنِ رَسُولِهِ وَ اِذنِ خُلَفائِهِ وَ اِذنِكُم صَلَواتُ اللّهِ عَلَيكُم اَجمَعينَ اَدخُلُ هذَا البَيتَ ...))(60) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link60) خدايا! من بر درگاه يكى از خانه هاى پيامبرت و دودمانش ايستاده ام . به اذن خدا و پيامبر و جانشينانش و اذن شما وارد اين خانه مى شوم .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۱۴, ۰۹:۰۴
اذن ميدان
رخصت و اجازه براى ميدان رفتن . رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن به تن ، افراد از فرمانده رخصت مى گرفتند تا به ميدان كارزار روند. در حماسه عاشورا، ياران سيدالشهدا عليه السّلام براى رفتن به ميدان از آن حضرت ، رخصت مى گرفتند. معمولا اذن گرفتنشان با ((سلام )) بود، جلوى خيمه امام مى آمدند و به عنوان سلام وداع مى گفتند: اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا ابنَ رَسُولِاللّهِ. امام نيز در پاسخ مى فرمود: ((وَعَلَيكَ السَّلامُ وَنَحنُ خَلْفَك )) سلام بر تو، ما نيز در پى تو مى آييم . آنگاه آيه ((فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ ...)) (احزاب 23) را مى خواند.(61) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link61) امام نيز گاهى به كسى اذن ميدان نمى داد (مثل مادر يا همسر بعضى از ياران ) و به بعضى دير اجازه مى داد و آن شخص با اصرار زياد، موافقت امام را جلب مى كرد، مثل ميدان رفتن حضرت قاسم عليه السّلام ، جَون غلام ابوذر، فرزندانِ مسلم بن عقيل و... گاهى نيز بعضى اذن مى طلبيدند تا به ميدان رفته ، با دشمن حرف بزنند و اتمام حجّت كنند، مثل رخصت خواهىِ يزيدبن حصين همدانى .(62) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link62) در ميدان رفتن اباالفضل عليه السّلام نيز امام حسين عليه السّلام دير اجازه داد، چرا كه او سقّاى خيمه ها و اطفال و علمدار سپاه امام بود.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۲
اربعين
چهل ، چهلم . در فرهنگ اسلامى و در معارف عرفانى ، عدد چهل (اربعين ) جايگاه خاصّى دارد. چلّه نشينى براى رفع حاجت يا رسيدن به مقامات سلوك و عرفان معروف است . حفظ كردن چهل حديث ، اخلاصِ چهل صباح ، كمال عقل در چهل سالگى ، دعا براى چهل مؤ من ، چهل شب چهارشنبه و... بسيارى از اين نمونه ها و موارد.(63) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link63)
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن على عليهما السّلام گفته مى شود كه مصادف با روز بيستم ماه صفر است . از سنّتهاى مردمى ، گراميداشت چهلم مردگان است كه ، به ياد عزيزِ فوت شده خويش ، خيرات و صدقات مى دهند و مجلس ‍ ياد بود برپا مى كنند. در روز بيستم صفر نيز، شيعيان ، عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها و شهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى برپا مى كنند و همراه با دسته هاى سينه زنى و عزادارى به تعظيم شعائر دينى مى پردازند. در شهر كربلا، اربعين حسينى عظمت و شكوه خاصّى دارد و دسته هاى عزادار، مراسمى پرشور برپا مى كنند.
در نخستين اربعين شهادت امام حسين عليه السّلام ، جابربن عبداللّه انصارى و عطيّه عوفى موفق به زيارت تربت و قبر سيدالشهدا شدند. بنابه برخى نقلها، در همان اربعين ، كاروان اسراى اهل بيت عليهم السّلام در بازگشت از شام و سر راه مدينه ، از كربلا گذشتند و با جابر ديدار كردند. البته برخى از مورّخان هم آن را نفى كرده و نپذيرفته اند. از جمله مرحوم محدّث قمى در ((منتهى الا مال )) دلايلى ذكر مى كند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اوّل نبوده است .(64) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link64) بعضى از علما نيز در اين باره تحقيق مبسوط و مستقّلى انجام داده اند كه منتشر شده است .(65) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link65) به هر حال ، تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورايى در زمانهاى بعد بوده است . در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز، سنّت احياى اربعين تاءثير مهمّى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قم (قيام مردم در تاريخ 19 دى 1356 ش ) مردم مسلمانِ تبريز قيام كردند و شهيد دادند. در اربعين شهداى تبريز، مردم شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته ، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هم وصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست ، تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال 1357 ش به پيروزى رسيد. اين به بركت الهام گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كه ملّت قهرمان ايران ، از عاشورا گرفته بود. ((اربعين ))، تداوم ((عاشورا)) بود و ((ذِكر))، رسالتِ بازماندگان پس از ((خون )) و ((شهادت )).
به ياد كربلا دلها غمين است
دلا خون گريه كن چون اربعين است
پيام خون ، خطاب آتشين است
بقاى دين ، رهين اربعين است
كه تاريخ پر از خون و شهادت
سراسر اربعين در اربعين است
بسوز اى دل كه امروز اربعين است
عزاى پور ختم المرسلين است
مرام شيعه در خون ريشه دارد
نگهبانى ز خط خون چنين است

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۲
اربعين خونين
در عراق ، بويژه در مناسبتهاى خاصّ، عزاداران حسينى به صورت دسته جمعى و در قالب كاروانهاى كوچك و بزرگ ، پياده به سوى ((كربلا)) مى روند. اين حركت مقدّس ، بويژه از نجف به كربلا، كه اغلب با شركت علماى دينى انجام مى گرفت ، چندين نوبت از طرف رژيم بعثى عراق ، جلوگيرى يا به خاك و خون كشيده شد. يكى از اين نوبتها در سال 1397 ق . بود. زائران ، براى بهره برداريهاى تبليغى و سياسى بر ضدّ طاغوت عراق ، برنامه ريزيهاى مفصّل كرده بودند. حكومت عراق هم به شدّت و خشونت متوسّل شد و راهپيمايان را در طول راه ، از آسمان و زمين به گلوله بست . حادثه ، بصورت پياپى ، در سالهاى 1390، 1395، 1396 ق . در ايام عاشورا و اربعين پيش آمده بود، امّا انتفاضه و حركت گسترده سال 1397 ق . بى سابقه بود و نجف ، آن سال بسيج كننده اين نيروى عظيم مردمى بود كه از كنار مرقد اميرالمؤ منين ، به راه افتاد و پس از چهار روز پياده روى به كربلا رسيد. حركتِ موكبهاى پياده و شعارهاى طول راه و سخنرانيهاى متعدد، همه نوعى معارضه با حكومت بعث بود. امواج گسترده مردمى با شعار ((اَبَد وَاللّهِ ما نَنْسى حُسَينا)) (به خدا قسم ، هرگز حسين را فراموش ‍ نخواهيم كرد) به راه افتاده بود. نيروهاى دولتى براى جلوگيرى از رسيدن زائران به كربلا، برنامه هاى مختلفى داشتند و درگيريهايى پيش آمد و شهدايى برخاك افتادند. وقتى هم به كربلا رسيدند، حوادثى شديدتر پيش آمد و كسانى كشته و جمع بسيارى دستگير شدند و نهضت شيعى اربعين آن سال ، در خاطره تاريخ ثبت شد و مبداء الهام و شورگسترى براى سالهاى بعد گرديد. اين حادثه در سال 1356 ش بود.(66) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link66)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۳
ا زْ د
نام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب ، كه ابتدا در يمن مى زيستند، سپس به مكانهاى مختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان ((ازدالعراق )) گفته مى شد(67) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link67) و ساكن كوفه شدند. انصار شاخه اى از همين قبيله اند. تعدادى از شهداى كربلا نيز از اين قبيله بودند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۳
اسارت
دستگير كردن ، افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان ((اسير)) گرفتن و برده ساختن . در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفّار، اسير گرفته مى شدند، يا بعضى از مسلمانان به اسارتِ مشركين در مى آمدند.
در حادثه كربلا، اين فاجعه كه اهل بيت امام حسين عليه السّلام را پس از عاشورا اسير گرفته و شهر به شهر گرداندند(68) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link68) و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند، نقض آشكار قوانين اسلام بود؛ چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان . آنگونه كه على عليه السّلام نيز در جنگ جمل ، اسير كردن را روانشمرد و عايشه را همراه عدّه اى زن به شهر خودش بازگرداند. البته بسربن ارطاة به دستور معاويه بر يمن حمله كرد و زنان مسلمان را به اسارت گرفت . به اسيرى بردن عترت پيامبر در دوره حكومت اموى ، اهانت به مقدّسات دين بود، تا آنجا كه در دربار شام ، يكى از شاميان از يزيد مى خواست كه فاطمه دختر سيدالشهدا را بعنوان كنيز، به او ببخشد! كه با اخطار حضرت زينب رو به رو شد.(69) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link69)
گرچه يزيد، اهل بيت امام حسين عليه السّلام را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر به شهر با خفّت و خوارى گرداند، ولى اين دودمان عزت و آزادگى ، از ((اسارت )) هم بعنوان سلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبه ها و سخنرانيهاى بيدارگرشان حيله دشمن را نقش برآب كردند. خطابه هاى زينب كبرى و امام سجاد عليهما السّلام و دختر امام حسين عليه السّلام در كوفه و شام ، نمونه اى از ((مبارزه در اسارت )) بود. حضرت زينب ، حتّى در مجلس يزيد و پيش روى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين او اعتراض كرد: ((اَظَنَنْتَ يا يَزيدُ حَيْثُ اَخَذْتَ عَلَينا اَقْطَارَ الا رضِ وَ آفاقَ السَّماءِ، فَاَصْبَحْنا نُساقُ كَما تُساقُ الاُسارى اَنَّ بِنا عَلَى اللّهِ هَوانا ... اَمِنَ العَدلِ يَابنَ الطُّلَقاءِ تَخْدِيرُكَ حَرائِرَكَ وَاِمائَكَ وَسَوْقُكَ بَناتِ رَسُولِاللّهِ سَبايا قدْهَتَكْتَ سُتُورَ هُنَّ و اَبْدَيْتَ وُجوهَهُنَّ تَحدُوبِهنَّ الاعداءُ مِن بَلَدٍ الى بلدٍ وَيَسْتَشْرِفُهُنَّ اَهلُ المَناهِلِ وَالمَعاقِل ...))(70) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link70)
مى توان گفت امام حسين عليه السّلام با تدبير و حسابگرى دقيق ، زنان و فرزندان را همراه خود به كربلا برد، تا راوى رنجها و گزارشگر صحنه هاى عاشورا و پيام رسان خون شهيدان باشند و سلطه يزيدى نتواند بر آن جنايت عظيم ، پرده بكشد يا قضايا را به گونه اى ديگر وانمود كند. از اين رو، وقتى ابن عباس به سيدالشهدا گفت چرا زنان وكودكان را به عراق مى برى ، پاسخ داد: ((قَد شاءَاللّهُ اَنْ يَراهُنَّ سَبايا...))(71) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link71) خدا خواسته كه آنان را اسير ببيند. اين اشاره به همان برنامه حساب شده است . به گفته مرحوم كاشف الغطاء: اگر حسين و فرزندان او كشته مى شدند، ولى آن سخنرانيهاوافشاگريهاى اهل بيت در آن موقعيّتهاى حسّاس نبود، آن آثار واهدافى كه امام حسين در واژگون ساختن حكومت يزيدى داشت محقّق نمى شد.(72) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link72)
اسارت اهل بيت با آن وضع رقت بار، عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيان حكومت يزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد عليهما السّلام در طول اسارت ، لذّت پيروزى نظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد، چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ را گرفت و به بازماندگان و خانواده هاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگان با رساندن پيام خون ، بايد حق را يارى كنند، شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان ، كارى زينبى ! اسارت ، هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش ‍ كردن نيست . آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز، در اسارتگاههاى عراق ، ادامه دهنده جهاد رزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل بيت آموخته بودند.
زينب عليها السّلام قافله سالار كاروان اسارت بود و مردانه و صبورانه ، آن دوران تلخ را به پايان رساند.
ما وارث شهادت و ايثاريم
بنيانگذار عزّت و آزادى
ما شور پر شراره ايمانيم
آنجا كه نيست جراءت فريادى
در بطن اين اسارت ما خفته است
آزادى تمام گرفتاران
مرگ پرافتخار پدرْهامان
سرمايه حيات هدفداران
رفتيم پيشواز اسارتها
تا كاخهاى ظلم براندازيم
تا در زمان قحطى حق جويان
آبى به آسياب حق اندازيم
ما رهسپار شهر خموشانيم
شهرى كه سايه بان زده از وحشت
شايد به تازيانه يك فرياد
بيدارشان كنيم ، از اين غفلت
در كوفه و دمشق به پاسازيم
طوفانى از وزيدن صَرصَرها
هرجا كه شهر خفته و تاريكى است
روشن كنيم جلوه اخگرها(73) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link73)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۳
اسب امام حسين عليه السّلام
اسب بى سوار
اسب تاختن بر بدن امام عليه السّلام
از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه ، اسب تاختن بر جسد مطهّر سيدالشهدا عليه السّلام پس ‍ از شهادت آن حضرت بود. ابن زياد در پى تحريك شمر، در پاسخ نامه عمر سعد از جبهه كربلا كه نامه اى مسالمت آميز بود، نامه اى تند به عمر سعد نوشت كه تو را براى مماشات و سازش و... نفر ستاده ايم . اگر حسين و يارانش تسليم شدند، پيش من بفرست و گرنه بر آنان بتاز تا آنها را كشته و مُثله كنى كه شايسته آنند. اگر حسين كشته شد، بر پيكرش (بر سينه و پشتش ) اسب بتاز... اگر اجراى فرمان كردى پاداش مطيعان را خواهى يافت و گرنه ، كناره بگير و سپاه را به شمر واگذار. شمر نامه را به كربلا آورد و تسليم عمر سعد كرد.(74) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link74)
عصر عاشورا، پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمه ها، عمر سعد گفت : داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسين بن على عليهما السّلام كيست ؟ ده نفر داوطلب شدند و با سم اسبها بر سينه و پشت امام تاختند. پيكر امام زير سم اسبها له شد. اين ده نفر خبيث عبارت بودند از: اسحاق بن حويّه ، اخنس بن مرثد، حُكيم بن طفيل ، عمروبن صبيح ، رجاءبن مُنقذ، سالم بن خيثمه ، واحظبن ناعم ، صالح بن وهب ، هانى بن ثبيت و اُسيدبن مالك . سپس در كوفه ، اينان نزد ابن زياد آمدند و يكى از آنان (اُسيد) در بيان اين جنايت چنين سرود:
نَحْنُ رَضَضْنَا الصَّدْرَ بَعدَ الظَّهْرِ
بِكُلِّ يَعسُوبٍ شَديدَ الا سْرِ
و جايزه گرفتند. ابوعمرو زاهد مى گويد: به اين ده نفر نگاه كرديم ، همه زنازاده بودند. مختار وقتى قيام كرد همه آنان را گرفت و دست و پايشان را به زنجير بست و بر پشت آنان اسب تازاند تا مردند.(75) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link75)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۳
اِستِرجاع
در اصطلاح ، اين كلمه به گفتن ((إ نّا لِلّهِ وَ إ نّا إ لَيهِ راجِعُونَ)) گفته مى شود (ما براى خدا و از سوى اوييم و به سوى او باز مى گرديم ) و كسى كه با مصيبتى يا خبر مرگى مواجه شود، آن را بر زبان جارى مى كند و با حكايت از اينكه بازگشت همه به سوى خداست ، بر داغ خويش يا ديگرى تسكينى مى دهد. درباره استرجاع هنگام مصيبت ، احاديثى است ، از جمله امام باقر عليه السّلام فرمود: ((ما مِن مُؤ مِنٍ يُصابُ بِمُصيبَةٍ فِى الدُّنيا فَيَسْتَرْجِعُ عِندَ مُصيبَتِهِ وَيَصْبِرُ حِينَ تَفْجَاءُهُ المُصيبَةُ إ لاّ غَفَرَاللّهُ لَهُ مَا مَضى مِن ذُنُوبِهِ إ لاّ الكَبائِر الَّتى اَوْجَبَ اللّهُ عَلَيها النّارَ.))(76) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link76)
هيچ مؤ من مصيبت زده اى در دنيانيست كه هنگام مصيبت ، ((إ نّاللّهِ وَ إ نا إ لَيهِ راجِعُونَ)) گويد و بر مصيبتِ ناگهانى شكيبا باشد، مگر آنكه خداوند گناهان گذشته اش را مى بخشايد، مگر گناهان كبيره كه خداوند بر آنها وعده دوزخ داده است .
امام حسين عليه السّلام بارها در طول راه كربلا و در خود كربلا و عاشورا اين جمله را بر زبان راند. از جمله هنگام شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل در منزلگاه ((زَرود))، و نيز شبى كه در ((قصر بنى مقاتل )) منزل كرده بودند، على اكبر اين جمله را مكرّر از پدر شنيد. چون علّت آن را پرسيد، سيّدالشهدا فرمود: در خواب ديدم كه صدايى مى گويد: اين قافله به سوى مرگ مى رود ...(77) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link77) پيش از آن در مدينه نيز هنگام گفتگو با مروان حكم ، امام حسين عليه السّلام ضمن بيان فاجعه بار بودن خلافت يزيد، ((إ نّا لِلّهِ وَ إ نّا إ لَيهِ راجِعُونَ)) گفت .(78) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link78)
اين اعتقاد، يعنى ((از اويى و به سوى اويى )) هم زندگى را بر انسان مى سازد و از بند تعلّقات مى رهاند، هم مرگ را هموار و پذيرفتنى مى كند و او را به منزلگاه ابدى مشتاق مى سازد و تنها نفسهاى مطمئنّه در برابر مصيبتها و داغ شهيدان ، آرامش دارند مرگ را كوچيدن به خانه هميشگى و جوار خدا مى دانند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۴
اسحاق بن حيوه حضرمى
يكى از سنگدلان سپاه كوفه كه در كربلا حضور داشت و پس از شهادت امام حسين عليه السّلام اقدام به درآوردن پيراهن از پيكر پاك آن حضرت كرد. وى به دستور عمر سعد، همراه جمعى پس از شهادت حسين عليه السّلام ، اسبها را بر بدنها تاختند.(79) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link79) نامش اسحاق بن حويّه هم آمده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۴
اسرارالشهاده
نام كتابى در مقتل شهداى كربلا و حادثه عاشوراست كه فاضل در بندى (م 1286) آن را نگاشته است . محقّقان برخى از مطالب آن را ضعيف مى دانند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۴
اسراى اهل بيت عليهم السّلام
بازماندگان كاروان شهادت را، پس از عاشورا به اسارت گرفته ، به كوفه ، سپس به شام بردند. اسيران ، تعدادى از دودمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بودند، برخى هم همسران يا فرزندان شهداى ديگر كربلا. زنان بنى هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدينه بازگشتند. برخى از زنان غير بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده ، در كوفه ماندگار شدند و به قبيله خود پيوستند.(80) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link80) در منابع تاريخى و تعبيرات روايى و اشعار، از آنان به نام ((سبايا)) و ((اُسارى )) ياد شده است .به اسيرى گرفتن افرادى از اهل بيت هم برخلاف مقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به شمار مى آمد. امّا امويان بر اساس كينه اى كه از عترت پيامبر خدا داشتند، چنان كردند. اين گستاخى در حق عترت پيامبرخدا ريشه در همان سقيفه و زيرپاگذاشتن سخن آن حضرت داشت . به قول نيّرتبريزى :
دانى چه روز دختر زهرا اسير شد؟
روزى كه طرح بيعت ((مِنّا امير)) شد(81) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link81)
حضرت زينب و حضرت سجاد عليهم السّلام دو چهره بارز آن جمع بودند و با نطقها و خطابه هاى خويش ، امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرّفى كردند.
اسامى اسراى كربلا از اهل بيت و ديگران (طبق آنچه در منتخب التواريخ آمده است ) چنين است :(82) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link82) امام زين العابدين عليه السّلام ، امام محمد باقر عليه السّلام (چهار ساله )، محمدبن حسين بن على ، عمربن حسين ، حسن بن حسين ، زيدبن الحسن المجتبى ، عمربن الحسن المجتبى (مجروح شد و به كوفه بردند) محمدبن عمربن الحسن المجتبى .
امّا از بانوان : زينب كبرى عليها السّلام ، امّ كلثوم ، فاطمه ، رقيّه ، صفيّه ، ام هانى (اين 6 نفر از دخترانِ على عليه السّلام بودند) فاطمه دختر امام حسين ، سكينه دختر امام حسين ، دخترى كه مى گويند در خرابه شام جان داد، رباب همسر امام حسين ، شاهْ زنان همسر امام سجّاد، مادر محسن فرزند سيدالشهدا (اين فرزند در راه شام سقط شد) دختر مسلم بن عقيل ، فضّه كنيز فاطمه عليها السّلام ، يكى از كنيزان امام حسين ، مادر وهب بن عبداللّه . نسبت به برخى از اين 25 نفر، نقلهاى ديگر هم وجود دارد و همه مورد اتّفاق نيست .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۴
اَسلَم تركى
يكى از شهداى كربلا، وى غلام سيدالشهدا عليه السّلام و ترك زبان بود، تيرانداز و كماندار بود و كاتب امام حسين عليه السّلام به شمار مى رفت . قارى قرآن و آشنا به عربى بود. برخى نام او را سليمان و سليم هم نوشته اند.(83) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link83) روز عاشورا كه اذن ميدان گرفت ، اينگونه رجز مى خواند:
البَحرُ مِن طَعنِى وَ ضَربِى يَصْطَلى
وَالجَوُّ مِن سَهمى وَ نَبْلى يَمْتَلى
اِذا حِسامِى فى يَمينى يَنجَلى
يَنشَقُّ قَلبَ الحاسِدِ المُبَجَّلِ(84) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link84)
دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مى جوشد و آسمان از تيرم پُر مى شود، آنگاه كه تيغ در كفم آشكار شود، قلب حسود متكبّر را مى شكافد. وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد. امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهره اش نهاد. اسلم ، چشم گشود و حسين عليه السّلام را بر بالين خود ديد، تبسّمى كرد و جان داد.(85) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link85)
يكجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت :
در دين ما سيه نكند فرق با سفيد

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۵
اُسَيد خضرمى
شوهر طوعه . وى پسرى داشت به نام بلال . وقتى فهميد مادرش ((طوعه ))، مسلم بن عقيل را در خانه خود پناه داده است ، صبح نزد پسر محمد بن اشعث رفت و خبر داد. او هم به دارالا ماره رفت و حضور مسلم را به پدرش و ابن زياد گزارش داد و جايزه گرفت .(86) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link86)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۶
اشك
اصحاب امام حسين عليه السّلام
اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيدالشهدا عليه السّلام ، نمونه بارز آگاهى ، ايمان ، شجاعت و فداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد. رواياتى در فضيلت ياران امام وارد شده است .(87) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link87) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است .(88) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link88) مرورى بر زيارتنامه هاى شهداى كربلا، فضيلتهايى چون وفاى به عهد، بذل جان در نصرت حجت خدا، وفادارى به امام و ... را يادآور مى شود. ويژگيهاى افراد جبهه حسينى به تعبير يكى از پژوهشگران چنين است :
1 اطاعت محض و عاشقانه 2 هماهنگى كامل با رهبرى (تا جايى كه بدون اجازه نمى جنگيدند) 3 خطر پذيرى و شهادت طلبى 4 شجاعت ويژه 5 صبّاريت و مقاومت جاودانه 6 سازش ناپذيرى 7 جديّت ، قاطعيّت و عزم راسخ 8 خدابين و خداخواه 9 از همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10 دقيق ، منظّم ، منضبط 11 نهايت رشد و كمال ، صلاح (سياسى ، فرهنگى ) 12 الگوى عملى دفاع و مقاومت (لَكُم فِىَّ اُسوَةٌ: امام حسين ) 13 باوفاترين و پاى بندترين ياران برپيمان 14 آزادگى (هَيهات مِنَّاالذِّلَّة :امام حسين ) 15 فرماندهى ويژه ، مديريّت نمونه 16 غناى روحى از ماسوى اللّه (اِنْطَلِقُوا جَميعا: امام حسين ) 17 شركت در ميدانهاى جنگ سياسى ، فرهنگى ، اقتصادى ، نظامى در طفوليّت و سنين پايين 18 ((كُلّ)) بينى نه ((جزء)) بينى (كُلُّ يَومٍ عاشُورا ... مِثلى لايُبَايِعُ مِثلَهُ: امام حسين ) 19 سازنده حركتهاى تاريخساز 20 مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى 21 يقين و بصيرت كامل ، شك شكن 22 پافشارى و استقامت در حق با اقليّت ، در برابر اكثريّت مخالف (لاتَسْتَوْحِشُوا فى طَريقِ الهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ) 23 نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى ، فرهنگى بشريت 24 سپرِ دين بودن ، نه دين سپرى 25 اصالت با جهاد اكبر 26 ساختار روحى و جسمى مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.(89) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link89)
آنان كه در ركاب سيدالشهدا به فيض شهادت رسيدند، جمعى از بنى هاشم بودند، جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند، برخى در مكّه و طول راه به وى پيوستند، برخى هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كسانى هم در راه نهضت حسينى ، پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مى آيند. تعداد 6 نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند، عبارتند از: عبدالا على بن يزيد كلبى ، عبداللّه بن بقطر، عمارة بن صلخب ، قيس بن مسهر صيداوى ، مسلم بن عقيل و هانى بن عروه .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۶
شهداى بنى هاشم :
تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است ، عبارتند از: على بن الحسين الا كبر، عباس بن على بن ابى طالب ، عبداللّه بن على بن ابى طالب ، جعفربن على بن ابى طالب ، عثمان بن على بن ابى طالب ، محمدبن على بن ابى طالب ، عبداللّه بن حسين بن على ، ابوبكربن حسن بن على ، قاسم بن حسن بن على ، عبداللّه بن حسن بن على ، عون بن عبداللّه بن جعفر، محمدبن عبداللّه بن جعفر، جعفربن عقيل ، عبدالرحمن بن عقيل ، عبداللّه بن مسلم بن عقيل ، عبداللّه بن عقيل ، محمدبن ابى سعيدبن عقيل .(90) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link90) نام ده نفر ديگر نيز نقل شده كه البته يقينى نيست ، آنان عبارتند از: ابوبكربن على بن ابى طالب ، عبيداللّه بن عبداللّه بن جعفر، محمدبن مسلم بن عقيل ، عبداللّه بن على بن ابى طالب ، عمربن على بن ابى طالب ، ابراهيم بن على بن ابى طالب ، عمربن حسن بن على ، محمدبن عقيل و جعفربن محمدبن عقيل .(91) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link91)
شهداى ديگر:
نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين عليه السّلام به شهادت رسيدند و توضيح مختصرى درباره هر يك ، در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب (به ترتيب الفبا) آمده است . در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب ((انصارالحسين )) مى آوريم .
در كتاب ياد شده ، دو جدولِ نام است . يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيز در منابع ديگرى همچون رجال شيخ ، يا رجال طبرى آمده است . اين جدول كه نام 82 نفر را در بر دارد چنين است : اسلم تركى ، انس بن حارث كاهلى ، انيس بن معقل اصبحى ، امّ وهب ، بُريربن خضير، بُشيربن عمر حضرمى ، جابربن حارث سلمانى ، جبلّة بن على شيبانى ، جُنَادَة بنِ حارثِ انصارى ، جندب بن حجير خولانى ، جون مولى ابوذر غفارى ، جوين بن مالك ضبعى ، حبيب بن مظاهر، حجّاج بن مسروق ، حرّبن يزيد رياحى ، حلاس بن عمرو راسبى ، حنظلة بن اسعد شبامى ، خالدبن عمروبن خالد، زاهر مولى عمروبن حمق خزاعى ، زهيربن بشر خَثعمى ، زهيربن قين بجلى ، زيدبن معقل جعفى ، سالم مولى بنى المدينه كلبى ، سالم مولى عامربنِ مسلمِ عبدى ، سعدبن حنظله تميمى ، سعدبن عبداللّه ، سعيدبن عبداللّه ، سواربن منعم بن حابس ، سويدبن عمرو خثعمى ، سيف بن حارث بن سريع جابرى ، سيف بن مالك عبدى ، حبيب بنِ عبداللّه نهشلى ، شوذب مولى شاكر، ضرغامة بن مالك ، عابس بن ابى شبيب شاكرى ، عامربن حسان بن شريح ، عامربن مسلم ، عبدالرحمان بن عبدالرحمان بن عبداللّه ارحبى ، عبدالرحمان بن عبد ربّه انصارى ، عبدالرحمان بن عبداللّه بن يزيد عبدى ، عبيداللّه بن يزيد عبدى ، عمران بن كعب ، عماربن ابى سلامه ، عماربن حسان ، عمروبن جناده ، عمربن جندب ، عمروبن خالد ازدى ، عمربن خالد صيداوى ، عمروبن عبداللّه جندعى ، عمروبن ضبيعه ، عمروبن قرضه ، عمربن قرضه ، عمربن عبداللّه ابوثمامه صائدى ، عمروبن مطاع ، عميربن عبداللّه مذحجى ، قارب مولى الحسين عليه السّلام ، قاسطبن زهير، قاسم بن حبيب ، قرّة بن ابى قره غفارى ، قعنب بن عمر، كردوس بن زهير، كنانة بن عتيق ، مالك بن عبدبن سريع ، مجمع بن عبداللّه عائذى ، مسعودبن حجّاج و پسرش ، مسلم بن عوسجه ، مسلم بن كثير، منجح مولى الحسين عليه السّلام ، نافع بن هلال ، نعمان بن عمرو، نعيم بن عجلان ، وهب بن عبداللّه ، يحيى بن سليم ، يزيدبن حصين همدانى ، يزيدبن زياد كندى ، يزيدبن نبيط.
جدول دوم ، اسامى كسانى است كه در منابع متاءخّرترى مانند زيارت رجبيّه ، ((مناقب )) ابن شهر آشوب ، ((مثيرالا حزان )) يا ((لهوف )) آمده است كه عبارتند از: (29 نفر) ابراهيم بن حصين ، ابوعمرو نهشلى ، حمادبن حماد، حنظلة بن عمرو شيبانى ، رميث بن عمرو، زائدبن مهاجر، زهيربن سائب ، زهيربن سليمان ، زهيربن سليم ازدى ، سلمان بن مضارب ، سليمان بن سليمان ازدى ، سليمان بن عون ، سليمان بن كثير، عامربن جليده (يا: خليده )، عامربن مالك ، عبدالرحمان بن يزيد، عثمان بن فروه ، عمربن كناد، عبداللّه بن ابى بكر، عبداللّه بن عروه ، غيلان بن عبدالرحمان ، قاسم بن حارث ، قيس بن عبداللّه ، مالك بن دودان ، مسلم بن كناد، مسلم مولى عامربن مسلم ، منيع بن زياد، نعمان بن عمرو، يزيدبن مهاجر جعفى .
از نظر سن و سال ، تعدادى از اين شهدا جوان بودند. نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين عليه السّلام از بنى هاشم و ديگران اينهاست : على اكبر، عباس بن على ، قاسم ، عون بن على ، عبداللّه بن مسلم ، عون و محمد (پسران زينب كبرى )، وهب ، عمروبن قرظه ، بكيربن حرّ، عبداللّه بن عمير، نافع بن هلال ، سيف بن حارث ، اسلم ، عمروبن جناده ، مالك بن عبد و... .
ستايش عظيمى را كه سيدالشهدا عليه السّلام شب عاشورا از ياران خويش كرد، نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه گر ساخت . آنجا كه فرمود: من اصحابى شايسته تر و بهتر از ياران خود نمى شناسم ((فَاِنِّى لا اَعْلَمُ اصحابا اَوْلى وَ لا خَيرا مِن اَصحابى وَلا اَهلَبيتٍ اَبَرَّ وَلااءَوْصَلَ مِن اَهلِبَيتِى ، فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنّى جَميعا خَيرا)).(92) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link92) در زيارت ناحيه مقدسه هم امام زمان عليه السّلام به آنان اينگونه سلام داده است : ((السَّلامُ عَلَيكُم يا خَيرَ اَنصار ...)).
در توصيف آن شيرمردان عارف ، بسيار سخن مى توان گفت . از زبان دشمن هم مى توان حقايق را شناخت . به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت داشته ، گفتند: واى بر تو! آيا ذريّه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را كشتيد؟ گفت : ...اگر تو شاهد چيزى بودى كه ما ديديم ، تو هم همچون ما مى كردى . گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضه شمشيرها بود، همچون شيران خشمگين ، سواران را از چپ و راست درهم مى نورديدند و خويش را به كام مرگ مى افكندند. نه امان مى پذيرفتند، نه علاقه به مال داشتند و نه چيزى مى توانست مانع ورودشان بر بركه هاى مرگ گردد! اگر اندكى از آنان دست برمى داشتيم ، جان همه سپاه را مى گرفتند. اى بى مادر، پس ‍ مى خواستى چه كنيم ؟!...(93) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link93) براى آشنايى با برخى فضايل آنان ، كه حواريّين امام حسين عليه السّلام بودند، رجوع كنيد به ((منتخب التواريخ ))، ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان برشمرده است ، از جمله : رضايت از خدا، با وفاترين اصحاب ، ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ، برتر بودن مقامشان از همه شهدا، همّت والا با عدّه كم ، توفيق بازگشت به دنيا در عصر رجعت ، معروف بودنشان در آسمانها، شوق شهادت در ركاب امام حسين عليه السّلام ، ياران واقعى دين خدا، وارستگى و زهد و عبادت ، دفن در سرزمين مقدّس كربلا و... . همين فضيلتهاست كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت ، مورد غبطه جهانيانند. قبر شهداى كربلا همه يكجا در حرم سيدالشهدا عليه السّلام است .
در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست
گرديم دوريار، چو پروانه گِرد شمع
چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست
از جان گذشته ايم و به جانان رسيده ايم
در راه وصل ، اين تن خاكى عدوى ماست
خاموش گشته ايم و فراموش كى شويم
بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست
ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست
كز هر طرف رويم ، خدا رو بروى ماست

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۶
اصحاب كساء
اقامه ماتم
اَقساس
نام روستايى در نزديكى كوفه كه در بيابان واقع شده است . خاندان اقساسى از خاندانهاى ريشه دار علوى بوده اند كه در عراق زيسته اند. حسين بن على عليهما السّلام در مسير خويش به كوفه از آن گذشته است .(94) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link94)
الوِداع
بدرود گفتن ، خدا حافظى كردن ، نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر بر زبان مى آورند، به معناى ((خدانگهدار)).(95) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link95) در حادثه نهضت عاشورا، وداع در مواردى ديده مى شود. امام حسين عليه السّلام هنگامى كه پس از مرگ معاويه و اصرار والى مدينه براى بيعت گرفتن از او، مى خواهد از مدينه خارج شود، به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظى مى كند و عازم مكّه مى شود، وداعى آميخته با اشك و اندوه فراق ، كه در همانجا به خواب مى رود و رسول خدا را در خواب مى بيند. با قبر مادرش و برادرش هم وداع مى كند.(96) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link96) وداع ديگر در روز عاشورا و كربلاست . فرزندانِ اهل بيت نيز در آخرين بارى كه از امام و خيمه گاه خداحافظى مى كنند، سلام آخر را مى دهند. وداع واپسين ، همراه با سلامى خاصّ است .
سيدالشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد. وداع اوّل ، آنگاه بود كه به خيمه ها آمد و از خواهرش زينب ، پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كه على اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند، تيرى گلوى او را از هم دريد. وداع ديگر با فرزندش امام سجاد عليه السّلام بود كه درون خيمه انجام گرفت . وداعى هم با دخترش سكينه داشت كه بسى جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه از آنها خون مى آمد براى خداحافظى به ميان اهل بيت آمد و با جمله ((اِسْتَعِدُّوا لِلْبَلاءِ وَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ تعالى حَاميكُم وَحَافِظُكُم ...)) آماده بلا باشيد و بدانيد كه خداوند پشتيبان و نگهبان شماست . آنان را به صبر دعوت كرد(97) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link97) و چون خواست براى كارزار نهايى به ميدان رود، همه را اينگونه خطاب كرد: ((يا سُكَينَةُ يا فاطِمَةُ يا زَينَبُ وَ يا اُمَّكُلثُوم ! عَلَيكُنَّ مِنِّى السَّلام ...))(98) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link98) و اين نشان ديدار آخر بود. اهل بيت چون يقين كردند كه ديگر او را نخواهند ديد، بشدّت گريستند.
آمدن زينب عليها السّلام از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه ، پدر را و در خواستِ اينكه مرا بر دامن بنشان و... از جزئيات همين وداع است . ((روضه وداع )) از سوزناكترين مرثيه هاى حادثه عاشوراست ، و نيز وداع امام حسين عليه السّلام با على اكبر، آنگاه كه عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب ، با آن حضرت وداع مى كردند وداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مى شد.
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هركوشراب فُرقت روزى چشيده باشد
داند كه سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (99) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link99)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۷
امارت رى
اُمّ البنين
مادر حضرت اباالفضل عليه السّلام و همسر اميرالمؤ منين پس از شهادت حضرت فاطمه بود كه به معرّفى عقيل ، برادر حضرت امير، به همسرى على عليه السّلام درآمد. نامش ((فاطمه بنت حزام ))، از قبيله ((بنى كلاب )) و خواهر ((لبيد)) شاعر بود. زنى بود با شرافت ، از خانواده اى ريشه دار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود. ثمره ازدواج على عليه السّلام با او چهار پسر بود، به نامهاى : عباس ، جعفر، عبداللّه و عثمان ، كه هر چهار فرزندش روز عاشورا در ركاب سيدالشهدا به شهادت رسيدند.(100) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link100)
امّالبنين ، پس از شهادت فرزندانش ، همه روزه به بقيع مى رفت و بچه هاى عباس را نيز به همراه مى برد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مى خواند. زنان مدينه نيز به ندبه و نوحه سوزناك او جمع مى شدند و مى گريستند. اشعارى هم درباره عباس سروده بود.(101) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link101) وقتى زنان به امّ البنين تسليت مى گفتند، مى گفت ديگر مرا ((امّ البنين )) خطاب نكنيد، چرا كه امروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شده اند:
لاتَدْعُوَنّى وَيكِ اُمَّ البَنينِ
تُذَكِّرِينى بِلُيُوثِ العَرينِ
كانَتْ بَنونَ لى اُدعى بِهِم
وَاليَومَ اَصبَحْتُ وَلا مِنْ بَنين ...(102) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link102)
به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد، قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مى گفتند؛ امّا پس از آنكه داراى آن فرزندان شد، ((امّ البنين )) خطابش كردند، يعنى مادر پسران . عباس 34 سال داشت ، عبداللّه 25 سال ، عثمان 21 سال و جعفر 19 سال .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۷
امام خمينى و فرهنگ عاشورا
عنوان كنگره اى كه در ششمين سالگرد رحلت امام خمينى كه مقارن با ماه محرّم بود، برگزار شد. در ((كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا)) محققانى از ايران و كشورهاى ديگر شركت داشتند و به ارائه مقالات تحقيقى خويش پيرامون : فرهنگ عاشورا، تاءثير نهضت امام حسين بر فكر و مبارزات امام امّت ، روشهاى احياى عاشورا در فرهنگ و تاريخ اسلام ، ادبيات عاشورا، امام و احياى نگرش سياسى به عاشورا، تربيت يافتگان فرهنگ عاشورا و... پرداختند. اين كنگره در روزهاى 2 و 3 محرم 1416ق (11 و 12 خرداد 74) برگزار شد. برگزارى آن از سوى ((مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى )) بود. مجموعه مقالات كنگره در چند جلد با عنوانِ ((چشمه خورشيد)) منتشر شد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۷
امام سجاد عليه السّلام
امان نامه
امان دادن يعنى كسى را در كَنَف حمايت خود گرفتن . ((امان نامه )) يا خطّ امان ، نامه اى است كه در ضمن آن زنهار و امان دهند.(103) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link103) در فرهنگ عرب ، امان دادن نيز مثل ((جوار)) و پناه دادن ، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مى شد. به امانى كه مى دادند، حتّى نسبت به دشمن خويش ، پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانه فرومايگى مى دانستند. به همين خاطر، امام حسين عليه السّلام در نامه اعتراض ‍ آميزى كه به معاويه نوشت و او را بخاطر كشتن ((حجربن عدى )) ملامت كرد، از جمله بر اين نكته تاءكيد داشت كه با آنكه به او امان داده بود، او را كشت .(104) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link104) به مسلم بن عقيل نيز پس از درگيرى تن به تن در ميدان و كوچه هاى كوفه امان دادند. امان دهنده محمدبن اشعث بود. امّا به امان وفا نشد و او را نزد ابن زياد برده و سرانجام به قتل رساندند.(105) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link105) در كربلا نيز شمر، براى عباس عليه السّلام امان نامه آورد ولى ناكام شد. شمر، پس از آنكه فرمان قتل حسين عليه السّلام و تاختن بر بدن امام را از ابن زياد گرفت تا به كربلا آيد، عبداللّه بن ابى محل (كه از طايفه امّالبنين مادر عباس بود) آنجا بود. براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسّط غلامى نزد آنان فرستاد. آنان با ديدن امان نامه گفتند: ما را به امان شما نيازى نيست ، امان الهى بهتر از امان ابن زياد است : ((لا حاجَةَ لَنا فى اَمانِكُم ، اَمانُ اللّهِ خَيرٌ مِن اَمانِ ابنِ سُمَيَّةَ)).(106) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link106) قبل از روز عاشورا هم وقتى شمر پشت خيمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اينگونه صدا زد: خواهر زادگان ما كجايند؟ عباس و جعفر و عثمان (فرزندان اميرالمؤ منين عليه السّلام ) بيرون آمدند كه : چه مى خواهى ؟ گفت : ((اءنتُم يا بَنى اُخت ى امِنُون ))؛ شما در امانيد. شمر مى خواست به بهاى رها كردن حسين عليه السّلام به عباس و برادرانش امان دهد. آنان نيز در پاسخ گفتند: لعنت خدا بر تو و امان تو باد. آيا به ما امان مى دهى در حالى كه پسر پيامبر را امانى نيست ؟ ((لَعنَكَ اللّهُ وَلَعَنَ اَمانَكَ، اَتُؤ مِنُنا وَابنُ رَسُولِ اللّهِ لااَمانَ لَه ؟))(107) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link107)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۸
اُمّ خَلَف
همسر مسلم بن عوسجه ، از زنان برجسته شيعه كه در كربلا از ياران حضرت سيدالشهدا عليه السّلام بود. پس از شهادت مسلم بن عوسجه ، پسرش خلف آماده جنگ شد. امام حسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد. ولى مادرش او را تشويق به جنگ كرد و گفت : جز با يارى پسر پيغمبر، از تو راضى نخواهم شد. خلف پس از نبردى دليرانه به شهادت رسيد. پس از شهادتش ، سر او را به طرف مادرش پرتاب كردند. او هم سر را برداشته ، بوسيد و گريست .(108) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link108) ماجرايى نظير اين ، درباره ((امّ وهب )) و پسرش وهب بن عبداللّه كلبى نقل شده است . از آنجا كه در ميان شهداى كربلا كسى به نام خلف بن مسلم نيست ، احتمالا اشتباهى در نقل پيش آمده و امّ وهب و پسرش ‍ وهب صحيحتر باشد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۸
امّسَلَمه
همسر گرامى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود. از زنان خردمند عصر خويش به شمار مى رفت . نامش هند بود. پس از بازگشت از حبشه ، به مدينه هجرت كرد. شوهرش ابوسلمه در جنگ احد مجروح و سپس شهيد شد. پيش از جنگ احزاب به همسرى پيامبر درآمد و سرپرستى فاطمه زهرا عليها السّلام را بر عهده گرفت . ((چون حسين عليه السّلام به دنيا آمد، عهده دار نگهدارى او شد)).(109) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link109) امّسلمه پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همواره هوادار اهل بيت ماند و سالها بعد، از مخالفان سرسخت معاويه بود و طىّ نامه اى از برنامه هاى معاويه در سبّ و لعن اميرالمؤ منين عليه السّلام انتقاد كرد.(110) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link110) اين بانوى بزرگوار، از راويان حديث از پيامبر بود. حسين بن على پيش از سفر به كربلا، عَلَم و سلاح پيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود. درخواست آنها نشانه امامت بود. او هم آنها را به امام سجاد تحويل داد.(111) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link111) اين ، مكانت عظيم او را نزد اهل بيت مى رساند.
امّسلمه ، از طريق رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پيشاپيش ازماجراى كربلا و شهادت امام حسين عليه السّلام خبر داشت . پيامبر، مقدارى از خاك كربلا را به امّسلمه داده بود ودر شيشه اى نگهدارى مى شد. حضرت فرموده بود هرگاه ديدى كه اين خاك ، به خون تبديل شد، بدان كه فرزندم حسين عليه السّلام كشته شده است . روزى امّسلمه در خواب ، رسول خدا را با چهره اى غمگين و لباسى خاك آلود ديد، كه حضرت به او فرمود: از كربلا و از دفن شهدا مى آيم . ناگهان از خواب برخاست ، نگاه به آن شيشه كرد، خاك را خونين يافت ، دانست كه حسين عليه السّلام شهيد شده است و صدايش به صيحه و شيون بلند شد و همسايگان آمدند و ماجرا را بازگفت .(112) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link112) آن روز را به ياد سپردند كه دهم عاشورا بود، بعد از بازگشت اهل بيت به مدينه ، روز خواب را با روز شهادت امام ، مطابق يافتند. اين ماجرا در روايات ، به ((حديث قاروره )) معروف است .
پس از واقعه كربلا، وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنى هاشم به تعزيت و تسليت گويى او كه تنها همسر بازمانده پيامبر بود، مى رفتند. ام سلمه در 84 سالگى ، چند سال پس از واقعه كربلا (به نقلى در سال 62) درگذشت و در بقيع ، مدفون شد.(113) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link113)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۸
امّكلثوم
دختر اميرالمؤ منين عليه السّلام و خواهر زينب و حسين عليهما السّلام . وى در سالهاى آخر عمر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به دنيا آمد. زنى با فضيلت ، فصيح ، سخنور و دانا بود. نامش را زينب صغرى هم گفته اند. وى در طول زندگى ، شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود. در سال 61 هجرى نيز در ركاب سيّدالشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا، در مدّت اسارت نيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكّام را افشا مى كرد. از جمله وقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند، در جمع انبوه حاضران ، امّ كلثوم به مردم دستور سكوت داد. چون نفسها آرام گرفت و همه ساكت شدند به سخن پرداخت و كوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيدالشهدا ملامت كرد. آغاز خطبه اش چنين است :
((يا اَهلَ الكُوفَةِ! سَوْاءَةً لَكُم ، ما لَكُم خَذَلْتُم حُسَيْنا وَقَتَلْتُمُوهُ وَ انْتَهَبْتُم اءموالَهُ وَوَرِثْتُمُوهُ وَسَبَيتُم نِساءَهُ وَ نَكبْتُمُوهُ، فَتَبّا لَكُم وَ سُحقا! وَيلَكُم اَتَدرُونَ اَىَّ دَواهٍ دَهَتْكُم ...))(114) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link114) اى كوفيان ! بدا به حال شما. چرا حسين را واگذاشتيد و او را كشتيد و اموالش را غارت كرديد و خانواده اش را به اسارت گرفتيد؟ مرگ بر شما، مى دانيد چه مصيبتى بر شما فرود آمده است ؟ و صداى گريه همه برخاست و زنان صورت خراشيدند و موى كندند و مويه كردند. هنگام ورود به شام نيز شمر را طلبيد و از او خواست كه آنان را از دروازه اى وارد كنند كه اجتماع كمترى باشد و سرهاى شهدا را دورتر نگهدارند تا مردم به تماشاى آنها پرداخته ، كمتر به چهره اهل بيت پيامبر نگاه كنند. شمر دقيقا بر خلاف خواسته او عمل كرد و اسيران را از دروازه ساعات وارد دمشق كردند.(115) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link115) در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاى جنايات امويان كوتاهى نكرد. پس از بازگشت اهل بيت به مدينه نيز، امّ كلثوم از كسانى بود كه گزارش اين سفر خونين را به مردم مى داد. شعر معروف ((مَدينَةَ جَدِّنا لاتَقْبَلينا، فَبِالحَسَراتِ وَالا حزانِ جِئْنا)) كه هنگام ورود به مدينه خوانده شده از ام كلثوم است .(116) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link116) البته بعضى معتقدند امّ كلثوم كه دختر حضرت فاطمه عليها السّلام بوده ، در زمان امام مجتبى عليه السّلام از دنيا رفت . اين بانو كه نامش در حادثه كربلا مطرح است ، از يكى ديگر از همسران اميرالمؤ منين است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۸
امّوَهَب
وى دختر((عبد)) و همسر عبداللّه بن عمير كلبى از طايفه ((بنى عُليم )) بود. چون شوهرش تصميم گرفت از كوفه به يارى حسين عليه السّلام بيرون آيد، امّ وهب نيز اصرار كرد تا او را هم با خود ببرد. شبانه به ياران حسين عليه السّلام در كربلا پيوستند. روز عاشورا وقتى شوهرش عبداللّه بن عمير به ميدان رفت ، او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امام حسين عليه السّلام مانع او شد و فرمود: بر زنان جهاد نيست . امّا پس از شهادت شوهرش به بالين او رفت و صورت او را پاك مى كرد كه شمر، غلامى را سراغ او فرستاد. آن غلام ، با گرزى بر سر آن زن كوبيد و او را شهيد كرد.(117) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link117)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۹
اُمَويان
اميّة بن سعد طائى
از شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين عليه السّلام رساند و روز عاشورا، به نقلى در حمله اوّل شهيد شد. سوار كارى نامى و شجاع از كوفيان و از اصحاب اميرالمؤ منين عليه السّلام بوده است . و در جنگ صفين هم حضور داشته است . گفته اند ساكن كوفه بود، روز هشتم محرّم به سيدالشهدا پيوست .(118) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link118)
اَنَس بن حارث كاهلى
از شهداى كربلاست . وى از اصحاب پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ، از طايفه بنى كاهل از بنى اسد بود كه از عربهاى شمال محسوب مى شدند. گفته اند در جنگ بدر و حنين هم شركت داشت . پير مردى سالخورده ، از شيعيان كوفه بود كه موقعيّتى والا داشت . شبانه خود را به كربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين عليه السّلام به سعادتِ شهادت رسيد. رجزى كه مى خواند، چنين بود:
قَد عَلِمتْ كاهِلُهَا وَ دُودان
وَالخَندَفِيُّونَ وَقَيْسُ عِيلان
بِاءَنَّ قَومى آفَةٌ للاَقْران (119) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link119)
در برخى منابع ، نام او مالك بن انس كاهلى آمده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۹
انقلاب مدينه
انگشت و انگشتر
انيس بن مَعقِل اصبحى
در كتابهاى مقتل ، نام او در عداد شهداى كربلا آمده است . وى در كربلا به ياران امام حسين عليه السّلام پيوست . به نقل مناقب ، بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت ((جون )) غلام ابوذر، او به ميدان آمد و در حالى كه رجز زير را مى خواند، پيكار كرد و بيست و چند نفر را گشت و به شهادت رسيد:
اءَنَا اَنيسٌ وَاَنَا ابنُ مَعقِلٍ
وَ فى يَمينى نَصْلُ سَيفٍ مُصْقَلٍ
اَعلُو بِها الهاماتِ وَسْطَ القَسْطَلِ
عَنِ الحُسَينِ المَاجِدِ المُفَضَّلِ
ابنِ رَسُولِ اللّهِ خَيرِ مُرسَلٍ(120) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link120)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۹
اوصاف سيّدالشهدا عليه السّلام
در اوصاف ، القاب و عناوينى كه نسبت به حسين بن على عليهما السّلام به كار رفته ، بخصوص آنچه در زيارتنامه هاى آن حضرت ديده مى شود، يك جهان مطلب است . همه ، نشان دهنده مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمّه است . برخى از اين اوصاف ، كه از يك نگاه اجمالى و گذرا به زيارتنامه هاى ((مفاتيح الجنان )) بر مى آيد، چنين است :
امام ، شهيد، رشيد، مظلوم ، مقتول ، مخذول ، مهتضم ، مجاهد، عابد، ذائد، قتيل العبرات ، اسيرالكُربات ، صريع العَبرة الساكبه ، قتيل الكَفَره ، طريح الفَجَره ، قتيل اللّه ، ثاراللّه ، حجة اللّه ، باب اللّه ، خالصة اللّه ، ولى اللّه ، صفىّاللّه ، حبيب اللّه ، سفيراللّه ، امين اللّه ، عبداللّه ، وِتْراللّه ، الدليل على اللّه ، الداعى الى اللّه ، عيبة علم اللّه ، موضع سرّاللّه ، نور، ثائر، طيّب ، صديق ، طُهر، طاهر، مطهّر، عمودِدين ، دليلِ عالِم ، شريكِ قرآن ، وصىّ مُبلّغ ، سبط منتجب ، سفينه نجات ، خامس اصحاب كساء، سبط الرسول ، سيّد شباب اهل الجنّه ، قتيل الظّماء، غريب الغرباء، باب المقام ، باب حكمة ربّ العالمين ، شاهد، وارث ، وِترالموتور، خازن الكتاب المسطور، وارث التوراة والا نجيل و الزّبور، سيدالشهدا، و... بسيارى از القاب و اوصاف ديگر.(121) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link121)
در سخنرانيهاى آن حضرت نيز نمونه هايى وجود دارد كه اوصاف و ويژگيهاى خود را بر مى شمارد، از جمله خطبه اى كه روز عاشورا خطاب به كوفيان ايراد كرد و خصوصيات خود را بيان كرد، كه در بخشى از آن است : ((اَمّا بَعدُ، فَانْسِبُونى فَانظُرُوا مَن اَنا؟ ثُمَّ ارجِعُوا اِلى اَنفُسِكُم وَ عاتِبُوها، فَانْظُرُوا هَل يَحِلُّ لَكُمْ قَتْلى وَ انتِهاكُ حُرمَتى ؟ اَلَسْتُ ابنَ بِنتِ نَبِيِّكُم وَ ابنَ وَصِيِّهِ وَ ابْنِ عَمِّه ...))(122) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link122) به نسب من بنگريد كه من كيستم ؟ آنگاه به وجدان خويش برگرديد و آن را ملامت كنيد ببنيد آيا كشتن من و هتك حرمتم بر شما رواست ؟ آيا من پسر دختر پيامبرتان و پسر وصىّ پيامبر نيستم ؟

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۱۹
اهداف نهضت عاشورا
مقصود از ((هدف )) امام حسين عليه السّلام در حادثه كربلا، چيزى است كه آن حضرت براى دست يافتن به آنها يا تحقّق آنها هرچند در زمانهاى بعد، دست به آن قيام زد و در اين راه ، شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است :
1 زنده كردن اسلام
2 آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيّت واقعى امويان
3 احياى سنّت نبوى و سيره علوى
4 اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امّت
5 از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميّه بر جهان اسلام
6 آزادسازى اراده ملّت از محكوميّت سلطه و زور
7 حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان
8 تاءمين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع
9 از بين بردن بدعتها و كجرويها
10 تاءسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيّت بخشيدن به جامعه
اين هدفها، هم در انديشه و عمل سيدالشهدا، جلوه گر بود، هم در ياران و سربازانش . از جمله سخنان امام حسين عليه السّلام كه گوياى اهداف اوست ، عبارت است از:
((... اِنّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الا صلاحِ فى اُمَّةِ جَدّى ، اُريدُ اَنْ آمُرَ بِالمَعرُوفِ وَ اَنهى عَنِ المُنكَرِ وَ اَسيرَ بِسيرَةِ جَدّى وَ اءبى عَلِىِّبنِ اءبى طالِب )).(123) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link123) (اصلاح در امّت پيامبر، امر به معروف و نهى از منكر و عمل به سيره پيامبر و على )
و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت : ((... اءنَا اَدْعُوكُمْ اِلى كِتابِ اللّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَإ نَّ السُّنَّةَ قَد اُميتَتْ وَ البِدعَةَ قَد اُحْيِيَتْ فَاِنْ تَسمَعُوا قَولى اَهْدِكُم سَبيلَ الرَّشادِ)).(124) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link124) (دعوت به كتاب خدا و سنت پيامبر)
و در نامه اى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت ، رسالت امامت را اينگونه ترسيم فرمود: ((... فَلَعَمْرى مَا الا مامُ إ لاّ العامِلُ بِالكِتابِ وَ الاخِذُ بِالقِسطِ وَالدّائِنُ بِالحَقِّ وَالحابِسُ نَفسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ، وَالسَّلام )).(125) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link125) (رسالت عمل به قرآن و اجراى عدالت و حق )
و در كربلا به ياران خويش فرمود: ((اَلاتَرَوْنَ اِلىَ الحَقِّ لايُعْمَلُ بِهِ وَالِىَ الباطِلِ لايُتَناهى عَنْه ، لِيَرغَبِ المُؤ مِنُ فى لِقاءِ اللّهِ، فَإ نّى لا اَرَى المَوتَ إ لاّ سَعادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إ لاّ بَرَما)).(126) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link126) (ضرورت قيام شهادت طلبانه در روزگار غربت حق و رواج باطل )
از حسين اكتفا به نام حسين
نبود در خور مقام حسين
بلكه يابد كه خلق دريابند
علّت اصلى قيام حسين
كشته شد زير بار ظلم نرفت
به به از قدرت تمام حسين
بهر احياى دين شهادت يافت
زنده شد نام دين زنام حسين (127) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link127)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۰
اهل بيت عليهم السّلام
خاندان ، دودمان ، آل محمّد، عترت . منظور، دودمان پاك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و اصحاب كساء و ذرّيه مطهّر پيامبر اسلام است و در حادثه عاشورا، امام حسين عليه السّلام و برادران و خواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند، اهل بيت محسوب مى شوند كه در پى شهادت آن امام ، به اسارت رفتند. محبّت ورزيدن به اهل بيت پيامبر، سفارش خدا و رسول است . در قرآن كريم ، اجر رسالت پيامبر، مودّت با اهل بيت دانسته شده است : ((قُلْ لا اَسئَلُكُم عَلَيهِ اَجرا اِلاّ المَوَدَّةَ فِى القُربى )).(128) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link128) و جايگاهشان در هدايت امّت و نجات پيروان ، چون كشتى نوح به حساب آمده است . ابوذر از رسول خدا نقل كرده كه فرمود: ((اِنَّما مَثَلُ اَهلِ بَيتى فيكُم كَمثَلِ سَفينَةِ نُوحٍ مَنْ دَخَلَها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ)).(129) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link129) مثل خاندانم در ميان شما مثل كشتى نوح است . هر كه داخل آن شود نجات مى يابد، هر كه عقب بماند هلاك مى شود.
طبق روايات ، اطاعت ائمه فرض است و مودّتشان لازم و نافرمانى آنان گناه ، و هر كه با محبّت آنان بميرد، شهيد مرده است . ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و جواز عبور از صراط. دشمنشان ، دشمن خداست . ابوبصير، از امام صادق عليه السّلام پرسيد: ((آل محمّد)) كيانند؟ فرمود: ذرّيه و نسل او. پرسيد: ((اهل بيت محمّد)) كيانند؟ فرمود: امامانى كه اوصياى اويند. پرسيد: ((عترت )) او چه كسانند؟ فرمود: اصحاب عبا.(130) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link130)
اهل بيت ، بمنزله رابطِ حياتبخش بين ما و خدايند، كه اگر اين رابطه قطع شود، ارتباطمان با خدا قطع شده است . در تعليم و تبيين معارف دين هم اين نقش را دارند و شناخت قرآن و درك حقايق آن را بايد از آنان آموخت ، كه علمشان از سوى خداوند است و پرورده خانه وحى و وارثان علوم پيامبرند. شفاعت و توسّل ، به دست آنان و به آنان انجام مى گيرد و زدودن تحريف از چهره دين و مقابله با بدعتها از رسالتهاى آنان است . آنگونه كه دانش آموز، از طريق معلّم با كتاب آشنا مى شود، ائمّه اهل بيت ، معلّمان اين كتابند. اگر از كلاسى معلّم را بردارند، از كتابِ تنها كارى ساخته نيست . تفكّرِ ((حَسْبُنا كتابُ اللّه )) به همين دليل ، اشتباه است . اين دو ((ثقلين ))، از هم جدايى ناپذيرند، تا روزقيامت و حضور در كنار كوثر.
شما اى عترت مبعوث خاتم
شما اى برترين اولاد آدم
شما از اهل بيت آفتابيد
گل جان محمّد را گلابيد
امير كشور دلها شماييد
شما آيينه هاى حق نماييد
ديانت بى شما كامل نگردد
بجز با عشقتان دل ، دل نگردد
شما تفسير ((نور)) و ((والضحى )) ييد
شما معناى قرآن و دعاييد
اماميد و شهيديد و گواهيد
مصون از هر خطا و اشتباهيد
شما راه خدا را باز كرديد
شهادت را شما آغاز كرديد
فدا كرديد جان تادين بماند
به خون خفتيد تا آيين بماند
شما شيرازه امّالكتابيد
شما ميزان حق روز حسابيد
تولاّى شما فرض خدايى است
قبول و ردّ آن مرز جدايى است
هر آنكس را كه در دينِ رسول است
ولايت ، مُهر و امضاى قبول است
ولايت ، گنج عشقى در دل ماست
محبّت هم سرشته با گِل ماست
دل و جان جهانى عاشق آباد
فداى نام شيرين شما باد(131) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link131)
((زيارت جامعه ))، از متون معتبرى است كه يك دوره شناخت ائمّه و اهل بيت است .(132) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link132)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۰
ايثار
از بارزترين مفاهيم و درسهاى عاشورا، ((ايثار)) است . ايثار يعنى فداكارى و ديگرى را برخود مقدّم داشتن و جان و مال خود را فداى چيزى برتر از خويش كردن . در كربلا، فدا كردنِ جان در راه دين ، فدا كردن خود در راه امام حسين عليه السّلام ، به خاطر حسين ، تشنه جان دادن و... ديده مى شود. امام حسين عليه السّلام جان خود را فداى دين مى كند، اصحاب او، تا زنده اند، نمى گذارند كسى از بنى هاشم به ميدان رود، تا بنى هاشم زنده اند، آسيبى به حسين عليه السّلام نمى رسد. شب عاشورا كه امام ، بيعت را از آنان بر مى دارد كه جان خويش را نجات دهند، يكايك برخاسته ، اعلام فداكارى مى كنند و مى گويند: زندگى پس از تو را نمى خواهيم و خود را فداى تو مى كنيم .(133) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link133) وقتى مسلم بن عوسجه بر زمين مى افتد، در آخرين لحظات به حبيب بن مظاهر وصيّت مى كند كه تا زنده اى مبادا دست از يارى حسين بردارى ، جانت را فداى او كن .(134) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link134) برخى از ياران امام حسين ، هنگام نماز ظهر، جان خويش را سپر تيرهاى دشمن مى كنند و امام نماز مى خواند. عباس عليه السّلام بالب تشنه وارد فرات مى شود و چون مى خواهد آب بنوشد، ياد لبهاى تشنه حسين و اطفال افتاده ، آب نمى نوشد و به خويش نهيب مى زند كه آيا آب بنوشى ، در حالى كه حسين عليه السّلام تشنه و در آستانه مرگ است ؟(135) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link135)
آب ، شرمنده ايثار علمدار توشد
كه چرا تشنه از او اين همه بى تاب گذشت (136) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link136)
زينب ، براى نجات جان امام سجاد عليه السّلام ، خويش را به خيمه آتشگرفته مى زند. وقتى هم كه در مجلس يزيد، فرمان مى دهند كه امام سجاد عليه السّلام را بكشند، زينب جان خويش را سپر بلا قرار مى دهد و دهها صحنه ديگر كه هركدام زيباتر از ديگرى الفباى ايثار را به آزادگان مى آموزد. اين كه كسى حاضر باشد جان خويش را فداى جان ديگرى و فداى مكتب كند، نشانه ايمان والا به آخرت و بهشت و پاداش ‍ الهى است . امام حسين نيز در آغاز حركت به كربلا، فرمود هر كه آماده است جان خويش را در راه ما نثار و ايثار كند، با ما حركت كند: ((مَنْ كانَ باذِلا فينا مُهجَتَهُ... فَلْيَرْحَلْ مَعَنا...)).(137) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link137) همين فرهنگ بود كه نوجوانى چون حضرت قاسم را وامى داشت كه روزعاشورا خطاب به امام حسين عليه السّلام بگويد: ((رُوحى لِرُوحِكَ الفِداءُ وَ نَفْسى لِنَفسِكَ الوِقاء))(138) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link138) جانم فداى جانت . در زيارت عاشورا نيز به صفت ايثار ياران حسين عليه السّلام تصريح شده است : ((الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُم دُونَ الحُسَينِ عليه السّلام ))(139) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link139) آنان كه از جان و خون خويش در راه حسين عليه السّلام گذشتند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۰
http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/aks/2.jpg
باب الحوائج
باب الصّغير
به معناى در كوچك . مقبره اى است در دمشق كه گويند سر مطهّر حضرت عباس و علىّ اكبر عليهما السّلام و حبيب بن مظاهر در آنجا مدفون است . بعضى هم گفته اند كه مدفن 17 سر از سرهاى شهداى كربلاست . ضريحى بر آن ساخته اند و نام تعدادى از شهداى كربلا بر آن نقش بسته است . برخى قبر عبداللّه بن جعفر (همسر زينب كبرى ) را هم آنجا مى دانند. مؤ لّف ((اعيان الشيعه ))، دفن سرهاى آن سه بزرگوار را در آن محل پذيرفتنى مى داند و مى گويد: چون سرها را به شام برده ، اين طرف و آن طرف گرداندند و هدف يزيد كه اظهار پيروزى و نيز خوار كردن صاحبان آنها بود، چون اين كار انجام شد، طبيعى است كه همان جا دفن شده باشد و محلش محافظت شود.(140) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link140)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۱
بارگاه يزيد
بازار شام
بازارى است واقع در شهر دمشق ، كه نزديك مسجد جامع شهر بوده است . بقاياى آن را امروز ((بازار حميديّه )) مى نامند. ((معروف است كه پس از حادثه عاشورا، ابن زياد خاندان حضرت سيدالشهدا را اسير نمود و آنان را از كوفه به شام گسيل داشت . يزيد دستور داد تا شهر شام را آينه بندى و چراغانى كرده ، خاندان امام حسين عليه السّلام را در كوچه و بازار بگردانند. از جمله جاهايى كه اسيران را عبور دادند، همين بازار شام بود كه براى ديدار اسراى خاندان نبوّت صلّى اللّه عليه و آله ، جمعيّت زيادى در دو طرف بازار صف كشيده بودند. اين بازار امروزه حدود پانصد متر طول و ده متر عرض دارد، در دو طبقه و تاريخ بناى آن به عصر عثمانى مى رسد... آغاز بازار شام ، خيابانى عريض ، واقع در غرب بازار و پايان آن محوطه مقابل مسجد اموى است ... فاصله آخرين ستون تا محوطه مقابل در غربى مسجد اموى حدود سى متر است و ظاهرا اسراى خاندان عصمت و نبوت از همين درب اصلى مسجد اموى وارد مسجد گشتند...)) (141) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link141)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۱
بالا سر
يا ((بالاى سر)) قسمتى از قبر كه طرف سرميّت قرار مى گيرد، محوطه اى از حرم نزديك به بالاى سر امام ، در مقابل پايين پا. از آداب و مستحبّات زيارت امام حسين عليه السّلام ايستادن بر بالاى سر آن حضرت و زيارت خواندن و نماز گزاردن است .(142) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link142)
بانى
پايه گذار، مؤ سّس . در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگوارى ، كسى كه بر پاى دارنده مجلس عزا يا تعزيه و روضه و سخنرانى براى امام حسين عليه السّلام و ديگر معصومين است . بانى مجلس معمولا بنابه نذر و نياز يا از روى عشق و علاقه دست به اين كار مى زند و متكفّل خرج و هزينه پذيرايى و اجرت روضه خوان و تعزيه خوان و واعظ و محلّ برگزارى جلسه مى شود. به مؤ سّس ساختن مسجد و حسينيّه هم بانى گفته مى شود. رسم است كه واعظ و مدّاح ، بانى مجلس را ياد و دعا مى كند كه خداوند قبول فرمايد و مورد عنايت و كرم اباعبداللّه عليه السّلام قرار گيرد.
برداشتنِ بيعت
بيعت ، بر عهده بيعت كننده ، تكليف حمايت و يارى مى آورد، مگر آنكه امام و پيشواى بيعت ، اين تعهّد را از دوش بيعتگران بردارد و آنان را در ((حِلّ)) قرار دهد كه اگر رفتند، پيمان شكنى محسوب نگردد. در اينكه آيا با ((حلّ بيعت ))، مسؤ وليّت از دوشِ صاحبانِ بيعت برداشته مى شود، يا آنكه تكليف حمايت و يارى حجّت خدا همچنان بردوش ‍ آنان باقى است ، بحث است .
امام حسين عليه السّلام يك بار در وسط راه ، پس از شنيدن حوادث كوفه و آگاه شدن از دگرگونى اوضاع آن ، بيعت را از همراهان برداشت ، تا هر كه مى خواهد برود. آن هنگام عدّه اى رفتند. يك بار هم شب عاشورا پس از خطبه اى كه به ستايش از وفادارى اصحابش پرداخت ، فرمود: اينها تنها مرا مى خواهند، شما را آزاد مى گذارم كه هركس ‍ مى خواهد برود. از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد: ((فَانطَلِقُوا جَميعا فى حِلٍّ، لَيسَ لى عَلَيكُم مِنّى ذِمامٌ، هذا لَيلٌ قَدْ غَشِيَكُم فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا))(143) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link143) البته آن شب كسى نرفت . برادران و پسران و برادرزادگان عبداللّه جعفر و زينب عليهما السّلام و كسانى چون عباس ، زهيربن قين و ديگران برخاستند و اعلام حمايت و جانبازى تا مرز شهادت نمودند و زندگى بى امام و حيات پس از شهادت حسين عليه السّلام را بى ارزش دانستند.
گفت اى گروه ، هر كه ندارد هواى ما
سر گيرد و برون رود از كربلاى ما
برگردد آنكه باهوس كشور آمده
سر ناورد به افسر شاهى گداى ما

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۱
بررسى تاريخ عاشورا
نام كتابى ارزشمند، حاوى سخنرانيهاى مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى كه در سالهاى 3 1342 از راديو ايران پخش شده است و در باره قيام سيدالشهدا و ابعاد گوناگون آن است .
بُرَيربن خُضَير همْدانى
از شهداى كربلاست . از اصحاب وفادار امام حسين عليه السّلام و از انسانهاى شايسته و پرهيزگار كه زاهد، قارى قرآن و معلّم قرآن و از شجاعان بزرگوار كوفه ، از قبيله ((همْدان )) بود. بُرير از تابعين به شمار مى رفت و به عنوان ((سيّدالقرّاء)) شناخته مى شد. اهل عبادت و قرائت قرآن بود كه در مسجد جامع كوفه به قرائت مى پرداخت و در ميان قبيله همْدان ارزش و منزلتى داشت . در كوفه مشهور و مورد احترام بود. كوشش ‍ بسيارى داشت كه عمر سعد را از دوستى و همْدلى با حكومت اموى باز دارد كه موفّق نشد.(144) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link144) وى در سال 60 هجرى از كوفه به مكّه رفت و به امام حسين عليه السّلام پيوست و همراه او به كوفه آمد. روز تاسوعا از خوشحالى اينكه به شهادت خواهد رسيد، با عبدالرحمن بن عبدربّه شوخى مى كرد. شب عاشورا نيز از كسانى بود كه برخاست و در حمايت و جانبازى براى امام ، سخنانى ايراد كرد.(145) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link145)
در كربلا چندين بار خطاب به دشمن سخنرانيها كرد. كلمات وفادارى او نسبت به سيدالشهدا معروف است . روزعاشورا، به ميدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعد خطابه اى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت . برير، پس از حرّ به ميدان رفت و جنگيد تا شهيد شد.(146) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link146) در حمله هاى برق آسايش اينگونه رجز مى خواند:
اءَنَا بُرَيرٌ وَ اءبى خُضَيرٌ
وَ كُلُّ خَيرٍ فَلَهُ بُرَيرٌ

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۱
بُستان ((ابن مُعمّر))
نام محلّ و نخلستانى است كه دو وادىِ نخله يمانى و نخله شامى در آنجا به هم مى پيوندد و متعلّق به عمر بن عبيداللّه بن معمّر بوده و مردم آنجا را بستانِ ((ابن عامر)) گويند. نام منزلى است كه امام حسين عليه السّلام هنگام حركت از مكّه به سوى كوفه ، در آنجا فرود آمده ، سپس به تنعيم رفته است .(147) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link147)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۲
بستن آب
شيوه ناجوانمردانه تشنه نگهداشتن طرف در جنگ ، براى از پاى در آوردن او. در حادثه كربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زياد، از رسيدن آب به خيمه گاه امام حسين عليه السّلام جلوگيرى كردند. از روز هفتم محرّم ، عمر سعد كسى را به نام عمروبن حجاج با پانصد سوار بر شريعه فرات ماءمور كرد. آنان فرات را در محاصره خويش قرار دادند و از سه روز به شهادت امام حسين عليه السّلام مانده ، مانع آب برداشتن اصحاب او از فرات شدند.(148) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link148) اين كار كه به تشنگى امام و اصحاب و فرزندانش در روزعاشورا انجاميد، از سوزناكترين حادثه هاى كربلا بود و امام و ياران و اطفالش لب تشنه ماندند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۲
بِشر (بشير)بن عَمرو حضرمى
از شهداى كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه هم آمده است . وى يكى از دو مردى بود كه پيش از شهادت جوانانِ بنى هاشم ، از ياران حسين عليه السّلام باقى مانده بودند. انسانى پايدار، بصير و با وفا و از مردم ((حَضْرَمُوتِ)) يمن بود. در كربلا خود را به كاروانِ حسين عليه السّلام ملحق ساخت . در همان دوران ، فرزندش در شهر رى اسير بود. با آنكه امام ، بيعت خود را از او برداشت ، ولى حاضر نشد دست از امام بكشد. اغلب مورّخان ، شهادت او را در حمله اوّل دانسته اند. قبر او در بقعه دسته جمعى شهداى كربلا در پايين پاى سيدالشهداست .(149) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link149) بشربن عُمر هم نقل شده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۲
بشيربن حَذلم
از ياران امام سجاد عليه السّلام بود. وى كه در سفر اهل بيت امام حسين عليه السّلام از شام به مدينه ، همراه آنان بود، هنگام ورود به مدينه ، به دستور امام سجّاد عليه السّلام ماءمور شد زودتر به مدينه برود و خبر شهادت ابا عبداللّه عليه السّلام و آمدن اهل بيت را به اطلاع مردم برساند. او كه همچون پدرش طبع شعر داشت ، در مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خبر كشته شدن سيدالشهدا و بازگشت قافله حسينى را با اين دو بيت ، به مردم رساند:
يا اءهلَ يَثرِبَ لامُقامَ لَكُم بِها
قُتِلَ الحُسَينُ فَاءَدْمُعى مِدْرارٌ
الجِسمُ مِنهُ بِكَربَلاءَ مُضَرَّجٌ
وَالرَّاءسُ مِنهُ عَلَى القَناةِ يُدارُ(150) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link150)
اى اهل مدينه ! ديگر در مدينه جاى ماندنتان نيست ، حسين عليه السّلام كشته شده و اشكهايم جارى است . پيكر او در كربلا پاره پاره و سر مطهّرش بر فراز نيزه ، گردانده مى شود. نام او را بشر و نام پدرش را جذلم هم گفته اند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۲
بصره
يكى از شهرهاى مهمّ و بزرگ و بندرى عراق در كنار اروندرود (شط العرب ) و نزديك خرمشهر است و داراى كشتزارها و نخلستانهاى بسيار.(151) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link151) معناى لغوى بصره ، زمين سخت ، سنگلاخ و پر سنگريزه است . نام قديمى آن منطقه ، خريبه ، تَدمُر و مؤ تفكه بوده است . به كوفه و بصره ، عراقين هم مى گفتند. بصره در سال 14 هجرى ، در زمان عمربن خطاب بناشد. بناى آن شش ماه قبل از كوفه بود. مدّتى هم پايتخت امويان شد. لقبهاى قبّة الا سلام و خزانة العرب هم به آن داده اند.
على عليه السّلام در زمان خلافت خويش با شورشيانِ بصره جنگيد و آن درگيرى به جنگ جمل شهرت يافت . در نهج البلاغه ، در موارد متعدّدى اميرالمؤ منين از بصره و مردم آن مَذّمت كرده است ، از جمله : ((لَعَنَكِ اللّهُ، يا اَنْتَنَ الا رضِ تُرابا وَ اَسْرَعَها خَرابا وَ اَشدّها عَذابا، فيكِ الدّاءُ الدّوِىّ. قيل : ما هُو يا اميرَالمُؤ مِنين ؟ قالَ: كَلام القدرُ الذّى فيهِ الفِريَةُ عَلَى اللّهِ سُبحانَهُ وَ بُغْضُنا اَهل البَيتِ وَ فيهِ سَخَطُ اللّهِ وَ سَخَطُ نَبِيِّهِ وَ كِذْبُهُمْ عَلينا اَهلَالبَيتِ وَ اسْتِحْلالِهِمُ الكِذْبَ عَلَينا))(152) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link152) كه نشان دهنده تفكرات انحرافى و موضعگيريهاى مخالف با اهل بيت است . بصره در آغاز مركز طرفداران عثمان بود، ولى پس از خلافت على عليه السّلام مركز تشيّع شد، امّا همچنان كسانى در آنجا نسبت به آل على ، عناد داشتند.
امام صادق عليه السّلام در حديثى فرموده است : پس از كشته شدن حسين بن على عليهما السّلام همه چيز و همه كس بر آن حضرت گريست ، مگر سه چيز: بصره ، دمشق و آل حكم بن عاص .(153) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link153) و اين كلام على عليه السّلام معروف است كه به ابن عباس ، والى آن حضرت بر بصره ، نوشت : ((اِعْلَمْ اَنَّ البَصرَةَ مَهْبَطُ اِبليسَ وَ مَغْرَسُ الفِتَنِ...))(154) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link154) بدان كه بصره ، فرودگاه شيطان و كِشتگاهِ فتنه هاست .
در نهضت عاشورا، امام حسين عليه السّلام به شش نفر از شخصيتهاى بصره نامه نوشت و آنان را به يارى خويش براى گرفتن حق ، دعوت كرد. اين شش نفر كه هركدام ، رئيس گروهى بودند، عبارت بودند از: مالك بن مسمع ، احنف بن قيس ، منذربن جارود، مسعودبن عمرو، قيس بن هيثم و عمربن عبيداللّه . نامه رسان و پيك امام حسين عليه السّلام براى رساندن اين پيام ، غلامش سليمان بود. برخى از اينان ، به امام جواب سرد دادند، برخى فرستاده امام را نزد ابن زياد فرستادند. از شخصيتهاى بصره ، يزيدبن مسعود به نداى امام لبيّك گفت و با تشكيل جلسه ، قبايل عرب را به يارى آن حضرت دعوت كرد، آنان نيز خوشحال شده ، اعلام حمايت كردند. در پى آن نامه اى به امام نوشت و اعلام هرگونه حمايت و يارى كرد. ولى نامه ، روزعاشورا وقتى به دست امام حسين عليه السّلام رسيد كه اصحاب و يارانش شهيد شده بودند. از سوى ديگر، يزيدبن مسعود وقتى آماده يارى امام شده بود كه خبر شهادت آن حضرت به بصره رسيد.(155) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link155) يزيدبن نبيط بصرى نيز به اتفّاق دو پسر و غلامش به نداى امام لبيّك گفته ، خود را به مكّه رساندند و از آنجا همراه امام به كربلا آمدند و شهيد شدند.(156) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link156) گرچه برخى از شهداى كربلا از شيعيان بصره بودند، امّا بصره در مجموع ، موضع شايسته اى در برابر اباعبداللّه عليه السّلام و نهضت او نداشت . سابقه اش نيز در حمايت از اهل بيت ، خوب نبود.
((امروز، مردم بصره اغلب شيعه اثنى عشرى اند و بخشى هم اخبارى . از غُلات شيعه هم چون شيخيّه و صوفيّه در بصره ساكن هستند. اكثر عشاير نواحى اين منطقه ، ايرانى تبارند و فارسى و تركى را هم مثل عربى مى دانند و با آن تكلّم مى كنند.))(157) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link157)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۲
بصيرت
از ويژگيهاى فكرى و عملى ياران سيدالشهدا عليه السّلام در نهضت عاشورا، ((بصيرت )) و بينش بود. در فرهنگ دينى و متون معارف ، از كسانى با عنوان ((اهل البصائر)) ياد شده است ، يعنى صاحبان روشن بينى و بيدار دلى و شناخت عميق نسبت به حقّ و باطل ، امام و حجّت الهى ، راه و برنامه ، دوست و دشمن ، مؤ من و منافق . صاحبان بصيرت ، چشم درونشان بيناست ، نه تنها چشم سر. با آگاهى ، هشيارى و انتخاب گام در راه مى گذارند و عملكرد و موضعگيريهايشان ريشه اعتقادى و مبناى مكتبى و دينى دارد، جهادشان مكتبى و مبارزاتشان مرامى است ؛ نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشاءت گرفته از تعصّبات قومى و جاهلى ، يا تحريك شده تبليغات فريبكارانه جناح باطل و سلطه زور. اهل بصيرت ، راه خود را روشن و بى ابهام و بحقّ مى بينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع و تهديد، نه خود را مى فروشند و نه دست از عقيده و جهاد بر مى دارند. شمشيرها و جهادشان پشتوانه عقيدتى دارد. به فرموده على عليه السّلام : ((حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلى اَسْيافِهِم )).(158) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link158) بصيرتهايشان را بر شمشيرهايشان سوار كردند.
اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه ، هم در ركاب على عليه السّلام با معاويه مى جنگيدند، هم در همه حال امام مجتبى عليه السّلام را حمايت مى كردند، هم در عاشورا جان خويش را فداى امام خويش و نصرت قرآن مى كردند. اين از سخنرانيها و رجزها و پاسخهايشان روشن بود. سيدالشهدا عليه السّلام را امامى مى دانستند كه بايد ياريش كرد و جان در راهش باخت و دشمنانش را كافردلان نفاق پيشه اى مى شناختند كه جهاد با آنان همچون جهاد با مشركان بود و اجر داشت . سخنان امام حسين عليه السّلام ، امام سجاد عليه السّلام ، حضرت اباالفضل ، على اكبر، جوانان بنى هاشم ، ياران اباعبداللّه عليه السّلام همه گوياى عمق بصيرت آنان است . امام صادق عليه السّلام درباره حضرت عباس ، تعبير ((نافذ البصيرة )) دارد، كه گوياى عمق بينش و استوارى ايمان او در حمايت از سيدالشهداست : ((كانَ عَمُّنَا العَبّاسُبنُ عَلِي نافِذَ البَصيرَةِ صُلْبَ الا يمانِ ...)).(159) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link159) در زيارتنامه حضرت عباس است : ((وَ اَنّكَ مَضيْتَ عَلى بَصيرَةٍ مِن اَمرِكَ مُقتَدِيا بِالصّالِحين ...)). سخن على اكبر خطاب به امام كه ((مگر ما برحق نيستيم ؟)) مشهور است . در جبهه مقابل ، كوردلانى دنيا طلب و فريب خوردگانى بى انگيزه و تحريك شدگانى نادان بودند كه تبليغات اموى چشم بصيرتشان را بسته بود و لقمه هاى حرام ، گوش حقيقت نيوش را از آنان گرفته بود.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۳
بِطان
نام منزلى از منزلگاههاى كوفه به طرف مكّه . در اطراف كوفه و از آنِ طايفه اى از بنى اسد است . امام حسين عليه السّلام در مسير خويش به كوفه ، از اين منزلگاه هم گذشته است . در آنجا قصرى و مسجدى و آب و آبادى بوده كه كاروانيان براى استراحت فرود مى آمدند.(160) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link160)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۳
بكربن حىّ تميمى
از شهداى كربلاست . وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود؛ امّا روزعاشورا به سپاه حسين عليه السّلام پيوست و در حمله اوّل شهيد شد.(161) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link161)
بُكيرِبن حَمران احمرى
از كوفيان طرفدار يزيد. وى كسى بود كه در كوچه هاى كوفه با مسلم بن عقيل نبرد تن به تن كرد و ضربت تيغ مسلم او را مجروح ساخت . هم او بود كه به دستور ابن زياد، مسلم را بالاى دارالا ماره برد و سر از بدنش جدا كردن و بدن او را به زمين انداخت .(162) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link162)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۳
بلا و كربلا
بلا هم به معناى رنج و محنت و گرفتارى است ، هم به معناى آزمايش و امتحان . اغلب ، رنجها و گرفتاريها مايه آزمون انسانها در زندگى و در طريق ديندارى است . كربلا (كرب و بلا) نيز آميخته اى از عظيمترين رنجها و محنتها بود و هم بزرگترين آزمايش ‍ تاريخى براى اهل حق و باطل ، تا موضع خويش را مشخص سازند. وقتى سيدالشهدا عليه السّلام به اين سرزمين رسيد، پرسيد: اينجا چه نام دارد؟ گفتند: كربلا، چشمان آن حضرت پر از اشك شد و پيوسته مى فرمود: ((اءللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِن الكَربِ وَ الْبَلاءِ)) خدايا! من از كرب و بلا به تو پناه مى برم . و يقين كرد كه شهادتگاه خود و يارانش همين جاست و فرمود: ((هذا مَوْضِعُ كَربٍ وَ بَلاءٍ، هاهُنا مَناخُ رِكابِنا وَ مَحَطُّ رِحالِنا وَ سَفْكُ دِماءِنا)).(163) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link163) اينجا سرزمين رنج و گرفتارى و بلاست ، اينجا محلّ فرود آمدن ما و جايگاه ريخته شدن خونهاى ماست .
آميختگى اين سرزمين و اين نام با شدايد و رنجها پيش از آن نيز از زبان اولياء خدا نقل شده است . حضرت عيسى عليه السّلام وقتى بر اين سرزمين گذشت ، اندوه او را فرا گرفت و آن زمين را ((ارضُ كربٍ و بلاءٍ)) دانست .(164) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link164) روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله براى دخترش فاطمه عليها السّلام از شهادت حسين عليه السّلام در آينده سخن مى گفت ، در حالى كه حسين عليه السّلام كودكى در آغوش مادر بود. حضرت زهرا عليها السّلام از پدر پرسيد: آن جا كه فرزندم كشته مى شود كجاست ؟ فرمود: كربلاست ، سرزمين محنت و رنج بر ما و بر امّت ... ((مَوضِعٌ يُقالُ لَهُ كَربَلاء وَ هِىَ دارُ كَربٍ وَ بَلاءٍ عَلَينا وَ عَلَى الاُمَّة [الا ئمّة ] ...)).(165) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link165)
اگر كربلا را سرزمين آزمايش به حساب آوريم ، هم آزمايش خلوص ، فداكارى و عشق اباعبداللّه عليه السّلام و خاندان و ياران اوست كه در كوره رنجها و شهادتها و داغها و مصيبتها، جوهره ذاتى و بُعد متعالى آنان و ميزان صدق عقيده و ادّعايشان به ظهور رسيد، هم آزمايشگاه كوفيان و مدّعيان نصرت و يارى و نيز حكام اموى بود كه نسبت به فرزند پيامبر و حجّت الهى آنگونه رفتار كردند. اباعبداللّه عليه السّلام نيز در اشاره به جنبه آزمونى بلاها در كشف جوهره ديندارى و ميزان تعهّد، در خطابه اى كه در منزلگاه ((ذو حُسم )) (و بقولى در كربلا) ايراد نمود، فرمود: ((...اِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلى اَلسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعايِشُهُم فَاِذا مُحِّصُوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ)).(166) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link166) مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشان شيرين است و تا زندگيهاشان بچرخد و آسوده باشند، دم از دين مى زنند. امّا آنگاه كه با ((بلا)) آزموده شوند، دينداران اندك مى شوند.
چه آزمايشى سخت تر از اينكه حجّت خدا را در محاصره دشمنان ببينند و بخاطر دنيا طلبى و بيم از مرگ ، دست از يارى او بردارند! به همين جهت ، وقتى امام در طول راه از بعضى يارى خواست و آنان روحيه فداكارى و جهاد در ركاب امام را نداشتند، حضرت فرمود كه از منطقه دور باشند، چرا كه هركس نداى نصرت خواهى امام را بشنود و يارى نكند، گرفتار عذاب الهى خواهد شد؛ ((فَوَ اللّهِ لايَسْمَعُ واعِيَتَنا اَحَدٌ وَ لايَنْصُرُنا اِلاّ (هَلَكَ) اَلَبَّهُ اللّهُ فى نارِ جَهَنَّمَ)).(167) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link167)
به علاوه ، آزمايش بزرگ كربلا، براى اهل بيت و حسين بن على عليهما السّلام نيز وسيله قرب به خدا و ترفيع درجه بود، آنگونه كه حضرت ابراهيم و اسماعيل با فرمانِ ((ذبح ))، آزمايش شدند و نيز، ابراهيم ، به فرمان الهى ماءمور شد خانواده خود را در دشت بى آب و خشك ، تنها بگذارد، و نيز با آتش نمروديان آزمايش شد و در دل شعله ها رفت .
سيدالشهدا عليه السّلام نيز هفتاد و دو قربانى به مسلخ عشق آورد، خودش نيز ((ذبح عظيمِ)) بود و قربانىِ آل اللّه . فرزندان و اهل بيت او نيز در صحراى طَفّ، گرفتار امواج بلا و عطش شدند، و همه در آزمايشگاه كربلا، رو سفيد و پيروز از آزمون بر آمدند و كلام حسين عليه السّلام در واپسين لحظات ، حكايتگر رضا و تسليم بود ((اِلهى رِضىً بِقَضائِكَ وَ تَسليمَا لاِ مْرِكِ)). در سخنرانى فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام نيز اشاره است به اينكه كربلا هم مايه آزمون براى امّت پيغمبر بود و هم براى عترت . ديگران امتحان بدى دادند، امّا اهل بيت از اين امتحان رو سفيد درآمدند: ((فَإ نّا اَهلُبَيتٍ اِبتَلانَا اللّهُ بِكُمْ وَ اِبْتَلاكُم بِنا فَجَعَلَ بَلاءَنا حَسَنا))(168) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link168) اينگونه است كه مى توان به عاشورا، از بعد ((بلا)) هم نگريست و ((ابتلا)) را زمينه جلوه بُعد الهى شهيدان راه خدا دانست . زائر حسين عليه السّلام نيز بايد تمثيلى از شدايد و رنجها و سوز و گدازها و خوف و عطشها را در خويش پديد آورد و كربلايش ((كرب )) و ((بلا)) باشد.
دلا خون شو كه خوبان اين پسندند
دلا، خوبان دل خونين پسندند

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۲۹
بنى اسد
نام طايفه اى كه نزديك كربلا ساكن بودند و فرداى عاشورا، پس از رفتن سپاه عمر سعد، عدّه اى از آنان براى دفن اجساد مطهّر شهداى اهل بيت به كربلا آمدند(169) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link169) و چون اجساد را نمى شناختند، متحيّر بودند. در آن هنگام ، حضرت سجّاد عليه السّلام آمد و پيكر اهل بيت و اصحاب را يك به يك به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا، حضرت را يارى كردند و براى خويش ، افتخار آفريدند. در ((دايرة المعارف تشيع )) آمده است :
((بنى اسد، نام تيره اى از قبايل عرب ، از فرزندان اسدبن خزيمه بن مدركه ... اين قبيله توفيق و افتخار دفن پيكر مطهّر حضرت سيدالشهدا و انصار آن حضرت را پس از واقعه كربلا در سال 61 ق . داشتند. جمعى از اصحاب ، علما، شعرا و زعماى اماميّه از اين قبيله برخاسته اند. برخى از همسران پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نيز از همين قبيله بوده اند. اين قبيله در سال 19 هجرى از بلاد حجاز به عراق رفته ، در كوفه و غاضريّه از نواحى كربلا سكونت كردند. از قبايل سلحشور عرب محسوب مى گردند. هنگام بناى كوفه ، اين قبيله محلّه خاصّى را در جنوب مسجد كوفه به خويش اختصاص ‍ دادند. در سال 36 هجرى در جنگ جمل ، با على عليه السّلام بيعت كردند و در كنار آن حضرت جنگيدند. در قيام عاشورا در سال 61 به سه دسته تقسيم شدند: موافق با حضرت و مخالف و بى طرف . حبيب بن مظاهر، انس بن حرث ، مسلم بن عوسجه ، قيس بن مسهر، موقع بن ثمامه و عمروبن خالِد صيدا وى از سران موافق بودند و حرملة بن كاهل اسدى ، قاتل طفل شيرخوار، از سران مخالف بود. گروهى از دسته سوم (بى طرفها) پس از شهادت حسين ، زنانشان بر ميدان جنگ گذر كرده و اجساد را ديدند و تحت تاءثير قرار گرفتند و به سرزمين خود رفته ، مردان را جهت دفن اجساد، خبر كردند. ابتدا زنان بيل و كلنگ به دست گرفته به طرف كربلا روان شدند. پس از مدّتى وجدانِ مردانِ بنى اسد بيدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتاده به دفن اجساد امام و يارانش پرداختند. اين فداكارى سبب شهرت آنان شد و از آن پس شيعيان به نظر احترام و محبّت به قبيله بنى اسد مى نگرند)).(170) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link170)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۰
بنى اُميّه
طايفه اى از قريش ، كه نسب آنان به اميّة بن خلف از فرزندان ((عبدشمس )) مى رسد. اميّه از دشمنان سرسخت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله بود و فرزندان او و كُلاً بنى اميّه همواره با بنى هاشم مخالف و كينه توز بودند.(171) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link171) با پيامبر به نحوى ، با على عليه السّلام به نحو ديگر و با امام حسن و امام حسين عليهما السّلام و ساير ائمه به گونه ديگرى خصومت مى ورزيدند. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنان را لعنت كرد. در قرآن ، ((شجره ملعونه )) (سوره اسراء آيه 60) به بنى اميّه تفسير شده است .(172) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link172)
اين دودمان ، با عترت پيامبر و آل على دشمنى شديد داشتند و بزرگانى از آنان در جنگهاى صدر اسلام به تيغ مسلمانان كشته شده بودند. يزيد و معاويه از نسل اينان بودند كه آن دشمنيها را با على و آل على نشان دادند. ((اينان از زمان معاويه در سال 41 هجرى به حكومت رسيدند و تا سال 132 هجرى حكومت داشتند و مركز حكومتشان در شام بود. به تبع حكومتهاى روم و فارس ، بساط و تشريفات و تجمّلات و عيش و نوشهايى راه انداخته بودند. بعضى از خلفاى بنى اميّه عبارت بودند از: معاويه ، يزيد، مروان ، عبدالملك ، وليد، سليمان ، عمربن عبدالعزيز، هشام و... كه با مروان حمار، اين سلسله منقرض شد، در جريان قيام ابومسلم خراسانى .))(173) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link173) مدّت حكومتشان هزار ماه (174) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link174) بود، از زمان امام حسن مجتبى عليه السّلام تا زمان روى كار آمدنِ سفّاح ، يعنى 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقيقا طول كشيد. بعضى آيه ((ليلَةُ القدرِ خيرٌ من الفِ شهرٍ)) را بر هزار ماه حكومت آنان تاءويل كرده اند.(175) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link175) ابوسفيان ، در اولين روز به خلافت رسيدن عثمان به او توصيه كرد كه : پس از قبيله تيم وعدى (كه ابوبكر و عمر از آن بودند) اينك حكومت به دست تو افتاده است ، آن را همچون توپى در ميان بنى اميّه دست به دست بگردان . اين سلطنت است نه چيز ديگر، من به بهشت و جهنّمى باور ندارم .(176) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link176)
امويان سنّت رسول خدا را تغيير دادند. خود پيامبر پيشگويى كرده بود كه چنين خواهد شد: ((اِنّ اَوَّلَ مَنْ يُبَدِّلُ سُنَّتى رَجُلٌ مِنْ بَنى اُمَيّةَ)) اولين كسى كه سنّت مرا تغيير مى دهد، مردى از بنى اميّه است . اين شعر نيز كه بى اعتقادى امويان را به خدا و قيامت و وحى مى رساند، از زبان يزيد نقل شده است كه :
لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلْكِ فَلا
خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْىٌ نَزَلَ(177) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link177)
در زيارت عاشورا، از آل ابوسفيان ، آل زياد، آل مروان و بنى اميّه نام برده شده و مورد لعنت قرار گرفته اند. امام حسين عليه السّلام نيز در پاسخ سخن مصرّانه مروان كه مى خواست امام با يزيد بيعت كند، فرمود: از جدّم شنيدم كه مى فرمود خلافت بر آل ابوسفيان حرام است ((الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ اَبى سُفْيانَ)).

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۰
بنى جُعده
نام يكى از قبايل كوفه ، كه به امام حسين عليه السّلام دعوت نامه نوشتند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۰
بنى هاشم
فرزندانِ هاشم بن عبدمناف ، جدّ اعلاى رسول خدا. به اهل بيت پيامبر، به همين جهت ((بنى هاشم )) گفته مى شود. هاشم و اجدادش در ميان عرب ، مشهور به نجابت و مورد احترام بودند و رسول اللّه از اين دودمان بود. امام حسين عليه السّلام نيز در يكى از رجزهاى خويش در روزعاشورا، به اين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مى كند:
اَنَا ابنُ عَلِىِّ الخَيرِ، مِن آلِهاشِمٍ
كَفانى بِهذا مَفْخَرا حينَ اَفْخَرُ
بنى اميّه ، ازآغاز با بنى هاشم ، مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت ، در دورانِ ائمّه نيزادامه داشت . ((حادثه كربلا)) اوج عداوت و كينه امويان با بنى هاشم بود.
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : ((بُغضُ بَنى هاشمٍ نِفاقٌ))(178) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link178) دشمنى و كينه با بنى هاشم ، نشانه نفاق است .
يزيد، چون حسين بن على عليهما السّلام را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت ، در مجلس جشن ، با چوب خيزران بر لبهاى حسين عليه السّلام مى زد و اين اشعار را مى خواند: ((لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْك ...)) بنى هاشم با مُلك و سلطنت بازى كردند، نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است . اگر از فرزندانِ احمد انتقام نگيرم ، از نسل خندف نيستم ... .(179) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link179)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۰
بوى سيب
در چاووش خوانيهاى زائران كربلا مى گفتند: ((زتربت شهدا بوى سيب مى آيد)). نيز معروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند، بوى سيب بهشتى استشمام مى كنند. اين سخن ريشه حديثى دارد. در بحار الا نوار چنين آمده است :
روزى امام حسن و امام حسين عليه السّلام به حضور پيامبر رسيدند، در حالى كه جبرئيل هم نزد رسول خدا بود. اين دو عزيز، جبرئيل را به ((دِحْيه كلبى ))(180) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link180) تشبيه كرده و دور او مى چرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مى كرد. ديدند كه در دست جبرئيل يك سيب ، يك گلابى و يك انار است . آنها را به ((حسنين )) داد. آن دو خوشحال شدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند. پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود: ببريد نزد پدر و مادرتان . آن دو نيز چنان كردند. ميوه ها را نخوردند تا آنكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هم نزد آنان رفت و همگى از آنها خوردند، ولى هرچه مى خوردند، ميوه ها باز باقى بود. تا آنكه پيامبر از دنيا رفت . امام حسين عليه السّلام نقل مى كند كه در ايّام حيات مادرمان فاطمه عليها السّلام تغييرى در ميوه ها پيش ‍ نيامد، تا آنكه فاطمه از دنيا رفت ، انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود. با شهادت على عليه السّلام گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند. امام حسن عليه السّلام مسموم و شهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه (در كربلا) آب را به روى ما بستند. من هرگاه تشنه مى شدم آن را مى بوييدم ، سوزعطش من تسكين مى يافت . چون تشنگى ام شدّت يافت ، بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم .
امام سجاد عليه السّلام مى فرمايد: اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش ‍ فرمود. چون شهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مى رسيد. دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود، ولى بوى آن پس از حسين عليه السّلام باقى بود. قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيب از قبر او به مشام مى رسد. پس هريك از شيعيان ما كه زيارت مى كنند، اگر بخواهند آن را بشنوند، هنگام سحر در پى زيارت بروند، كه اگر مخلص باشند، بوى آن سيب را استشمام مى كنند.(181) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link181)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۱
بَياض
سفيدى ، كتابچه و دفتر سفيد نانوشته ، كتابچه اى كه جهت يادداشت ، در بغل گذارند.(182) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link182) دفترى كه چند مجلس تعزيه و بعضى اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولا داراى جلد چرمى است و ازته به هم دوخته شده ، با قطعى بغلى . امروز به اينگونه نوشته ها ((جُنگ )) مى گويند.(183) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link183) نسخه و طومار، از اسامى ديگر اينگونه كتابچه هاى نوحه و تعزيه بوده است . اغلب با خطّ خاصّى و به صورت چپ و راست نوشته مى شد و رونويسى از آن دشوار بود. نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمى دادند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۱
بيرق
بَيْضَه
نام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه ، كه بين عُذَيب و واقِصه قرار داشته و متعلّق به ((بنى يربوع )) بوده است . در همين منطقه وسيع ، امام حسين عليه السّلام با سپاه كوفه برخورد كرد و خطبه معروف خويش را براى سپاه حرّ ايراد فرمود: ((اَيُّهَا النّاسُ! اِنَّ رَسُولَاللّه صلّى اللّه عليه و آله قالَ: مَنْ رَاءى سُلْطانَا جائِرَا مُستَحِلاّ لِحَرامِ اللّهِ...))(184) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link184) و در همين جا بود كه نافع بن هلال و بريربن خضير برخاستند و ضمن خطابه هايى نصرت و حمايت خويش را از آن امام ابراز كردند. پس از آن ، امام نداى ((الرّحيل ، الرّحيل )) سرداد و به سوى عُذيب حركت كرد.(185) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link185) بيضه به معناى زمين سفيد هموار و بى گياه است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۱
بيعت
در حادثه كربلا، تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على عليهما السّلام را به بيعت با يزيدبن معاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.
نگاهى ريشه اى تر به ((اصل بيعت )): بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است . شكستن بيعت ، نزد عرب بسيار زشت بوده است . بيعت با حاكم ، نوعى راءى موافق دادن و امضا و تبعيت و تعهّد اطاعت محسوب مى شد و عدم بيعت ، نوعى تمرّد و به رسميت نشناختن . بيعت در صدراسلام ، مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم ، نمى توانست با اوبه مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مى گرفت ، مردم ، بيعت كننده را طرفدار خليفه و حاكم مى شناختند و پس گرفتن بيعت ، معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مى افتاد، هم آبرويش . در تاريخ اسلام ، بيعت عَقَبه ، بيعت رِضوان و... وجود داشت . قرآن ، بيعت مردم را با پيامبر، بيعت با خدا مى داند: ((اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ، يَدُ اللّهِ فَوقَ اَيديهِم فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ...))(186) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link186) درباره بيعت زنان مؤ من با پيامبر، مى خوانيم : ((اِذا جاءَكَ الْمُؤ مِناتُ يُبايِعْنَكَ... فَبايِعْهُنَّ))(187) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link187) كه مواد بيعت را هم مطرح مى كند.
بيعت ، دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براى وفادارى به يك نظام و حاكم . دست در دست حاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتن بيعت تلقّى مى شود و بيعت در اسلام ، نه به عنوانِ روش انتخاب رهبر، بلكه به مثابه عامل تحكيم حكومت يك امام و رهبرِ شايسته تلقّى مى گردد، آن هم بر محور شرع و قانون خدا. به فرموده على عليه السّلام در نهج البلاغه ((لاطاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فى مَعْصِيَةِ الْخالِق )). در معصيت خدا از مخلوق نبايد اطاعت كرد. در كتب حديث ، بابِ خاصّى براى آن گشوده اند كه حاكى از اهميّت آن در نظام سياسى و اجتماعى اسلام است .(188) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link188) از اين رو، پس از وفات پيامبر اسلام ، موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن از مردم به نفع حكومت ، حساسيّت سياسى فوق العاده اى يافت و در سقيفه خود را نشان داد. طبق همين اصل ، على عليه السّلام و ياران همدل او را مى خواستند به بيعت وادارند. خود آن حضرت نيز پس از مرگ عثمان ، با بيعت مردم با وى ، خلافت را عهده دار شد.
بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد، در زمانى كه هنوز خودش زنده بود، آن هم با تهديد و ارعاب و زور، از نقاط ننگ سلطه امويان است . معاويه در سال 59 از مردم شام و چهره هاى معروف قبايل ، به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوت به بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت . البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت . ولى مخالفان را سركوب مى كرد.(189) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link189) پس از مرگ معاويه نيز، يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه به هر صورت از حسين بن على عليهما السّلام بيعت بگيرد. امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافت نمى دانست ، از بيعت امتناع داشت و مى فرمود: ((مِثلْى لايُبايِعُ مِثْلَ يَزى د)). كسى مثل من با مثل يزيد بيعت نمى كند.
در دورانى هم كه سيدالشهدا در مكّه بود، در پى نامه ها و دعوتهاى كوفيان براى عزيمت به آنجا، آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد. شيعيان كوفه نيز با نماينده امام حسين بيعت كردند. تعداد بيعتگران كوفه بامسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته اند.(190) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link190) ((برداشتن بيعت )) از سوى امام يا والى ، در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهّدى بود كه با بيعت سپرده بود. امام حسين عليه السّلام شب عاشورا، ضمن خطبه اى وفاى ياران را ستود و برايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هركه مى خواهد، از پوشش شب استفاده كرده ، صحنه را ترك گويد: ((اَلا وَاِنّى قَدْ اَذِنْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقوا جَميعَا فى حِلٍّ لَيسَ عَلَيْكُمْ حَرَجٌ مِنّى وَلا ذِمامٌ، هذَا اللّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا)).(191) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link191) البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آن شب ، كسى نرفت . سخن مسلم بن عوسجه ، زهير، فرزندان مسلم بن عقيل و ديگران معروف است .(192) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link192)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۱
بى غسل و بى كفن
از اوصافى است كه در مراثى ، براى سيدالشهدا عليه السّلام به كار مى برند (مُلْقىً ثَلاثا بِلا غُسلٍ وَلا كَفَنٍ) و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت ، بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود ((مُلقىً فِى الا رضِ جُثَّةً بِلا رَاءسٍ وَ لاغُسْلٍ وَلا كَفنٍ)).(193) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link193)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۱
بيمار
بين النهرين
نام قديم بخشى از سرزمين عراق ، كه ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانى بسيار حاصل خيز و پربار بوده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۲
بى وفايى
از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب عليه السّلام بى وفايى نشان دادند، هم با امام مجتبى عليه السّلام ، هم با مسلم بن عقيل و هم با سيدالشهدا بيعت كردند و پيمان شكستند. نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند. اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگران مانده بود. هنگامى كه امام حسين عليه السّلام تصميم گرفت به كوفه رود، افراد متعدّدى او را برحذر مى داشتند و بى وفايى اهل كوفه را يادآور مى شدند. خود امام حسين عليه السّلام نيز روزعاشورا به اين عهد شكنى و بى وفايى آنان اشاره كرد و فرمود: ((واى بر شما اى كوفيان ! زشت باد كارتان ! ما را به يارى فراخوانديد، چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم ، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود، به روى ما كشيديد... ((يا اَهْلَ الْكُوفَةِ! قُبْحَا لَكُم وَ تَرْحَا، بُؤ سَا لَكُم وَ تَعْسَا، اِسْتَصْرَخْتُمُونا والِهينَ...))(194) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link194) . ((كوفى )) در خاطره مردم همرديف با ((بى وفا)) بود. حضرت زينب نيز در خطبه اش در كوفه ، به كوفيان چنين خطاب كرد: ((يا اَهلَ الْكُوفَةِ! يا اَهلَ الْخَتْلِ وَالْغَدْر)) كه اشاره به همان ريا، تزوير، نفاق و بى وفايى آن مردم بود. اين ذهنّيت ، همچنان باقى است . از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى و در ايّام جنگ تحميلى ، در حمايت از رهبرى اين بود كه ((ما اهل كوفه نيستيم ، امام تنها بماند))، ((ما اهل كوفه نيستيم ، على تنها بماند.))

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۲
پامنبرى
از اصطلاحات مرثيه خوانى و عزادارى . دهخدا مى نويسد: شاگرد روضه خوان كه پيش ‍ از استاد، به پاى منبر ابياتى در مصائب اهل بيت خوانَد. روضه خوان كه پاى منبر ايستد و اشعار مصيبت خواند. آنكه ... در فاصله فرود آمدن آخوندى از منبر و بر شدنِ آخوند ديگر، پاى منبر ايستاده يا نشسته نوحه و اشعار مرثيه به آواز خواند.(195) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link195) به جوان يا نوجوانى كه شبكلاهى بر سر نهاده ، در پاى منبر مى نشست و گاهگاهى صدا در صداى واعظ انداخته ، يا سخنان او را زمزمه مى كرد، ((پا منبرى )) گفته مى شد. اين افراد غالبا از فرزندان يا خويشان واعظ بودند كه جهت آمادگى فن سخنرانى به مجلس آورده مى شدند.(196) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link196)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۲
پايين پا
قسمتى از قبر يا حرم كه سمت پاى مدفون قرار دارد، مكانى در حرم سيدالشهدا عليه السّلام و نيز قسمتى از ضريح مطهّر كه پاى امام حسين عليه السّلام رو به آن طرف است .(197) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link197) قبر على اكبر پايين پاى امام حسين است و به همين جهت ضريح امام حسين عليه السّلام شش گوشه دارد. پايين پا، زيارت مخصوصى دارد. هنگام زيارت ، مستحب است پايين پا ايستادن و زيارت على بن الحسين را خواندن . متن زيارت در كتب دعا موجود است .(198) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link198)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۲
پرچم
عَلم و بيرقى كه به رنگهاى مختلف ، بويژه رنگ سياه ، نشان گروه و هيئت خاصّى است . پرچم در گذشته اغلب در ميدانهاى جنگ و لشكرها و گروههاى نظامى كاربرد داشته است ، سپس هر جمعيتى به عنوان نشان خاص خود، عَلَمى مخصوص ‍ مى افراشتند. در عزادارى اباعبداللّه عليه السّلام نقش پرچم سياه ، مهمّ است . در ايّام عزا و عاشورا، بر سر در خانه ها، مغازه ها و در معابر مى زنند تا نشانه ايّام سوگوارى باشد و تاءثير عاطفى خاصّى دارد. ((... با نيم متر چوب و نيم متر پارچه سياه ، مى توان موجى از احساسات بى دريغ درباره بزرگسالار شهيدان مشاهده كرد كه در هيچ جا نمونه اى از آن ديده نمى شود؛ در حالى كه براى تشكيل اجتماع حتّى كوچكى بايد متحمّل زحمات زيادى گرديد)).(199) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link199) شكلهاى خاص علمات و كُتَل در دسته هاى عزادارى ، تحوّل يافته همان پرچم است كه سنّتهاى خاصّى را همراه دارد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۲
پرده خوانى
نوحه خوانى براساس پرده اى كه به ديوار نصب مى كنند و روى آن تصاويرى از چهره هاى خوب و بد در تاريخ اسلام ، بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحه خوان ، طبق صحنه هاى تصوير، اشعار و مراثى را مى خواند و مردم كه اغلب پاى ديوارها در كوچه ها و ميادين يا تكيه ها پاى صحبت و نوحه اش مى نشينند، دور او جمع مى شوند و مى گريند و به پرده خوان ، طبق نذر و نياز خويش ، كمك مالى مى كنند. پرده خوانى ، يكى از هنرهاى نمايشى و شرح حال و سيره اولياءِ دين است كه براساس ‍ تصاوير منقوش بر پرده هاى بزرگ ، اجرا مى گردد. پرده خوان دهانى گرم و صوتى دلنشين دارد و همراه با خواندن ، اشاربه تصاوير مى كند.
شمايل نگارى و صورتگرى مذهبى ، خود را در پرده ها نشان مى دهد. نوعى از نقاشى مذهبى در اين پرده ها تجلّى مى يابد. ((بر مبناى حوادث تاريخ اسلام ، بويژه وقايع كربلا، نقاشيهاى در هم و بر همى روى پرده كشيده مى شود كه عنوان ((پرده نگارى )) دارد. نگارگران پرده هاى مذهبى ، عموما با الهام از مقتلها، به تصوير صحنه ها مى پرداختند. نقّالانى هم با نصب آنها بر روى ديوار و در حضور مردم ، با دهانى گرم به تعزيه خوانى و پرده خوانى براساس حوادث به تصوير كشيده شده مى پرداختند. محتواى اين پرده ها اعمّ از دنيا و آخرت و بهشت و جهنّم و صالحان و شروران و حسينيان و يزيديان بود. در اين پرده ها، شمايل حضرت عباس با دستانى از بدن جدا، طفلان مسلم ، خيمه هاى سوزان ، قيام مختار، مجلس جنّ وانس ، معراج پيامبر به همراه بُراق ، كوثر، ضامن آهو و... كشيده مى شد و نقّالان پرده خوان با نثر و شعر، حوادث مربوط به آنها را با صدا بازگو مى كردند و از حاضران اشك مى گرفتند.))(200) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link200)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۳
پناهندگى به مكّه
حرم خدا مكانى امن و مقدّس است و هر كه بدانجا التجا و پناه آورد و پناه و حمايت جويد، ايمن است . يكى از علل سفر امام حسين عليه السّلام به مكّه آن بود كه از امنيّت حرم استفاده كند. وقتى حاكم مكّه (عمروبن سعيد اشدق ) از امام پرسيد: چه چيز سبب شد به مكّه آيى ؟ فرمود: تا پناهنده به خدا و اين خانه شوم : ((عائِذَا بِاللّهِ وَ بِهذَا الْبَيْتِ))(201) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link201) زمانى هم كه فهميد همان عمروبن سعيد، همراه با جمعى به قصد كشتن او وارد مكّه شده اند، براى حفظ قداست مكّه و حرام الهى از مكّه خارج شد و فرمود: ((لَئِنْ اُقْتَلْ خارِجَا مِنْها بِشِبْرٍ اَحَبُّ اِلَىَّ))،(202) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link202) اگر يك وجب هم بيرون از مكّه كشته شوم ، برايم محبوبتر است . با اين شيوه ، به همه فهماند كه سلطه اموى حتى براى خانه خدا هم هيچ حرمتى قائل نيست .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۳
پيامهاى عاشورا
پيراهن كهنه
از قساوتهاى دشمنان در كربلا، عريان نهادن جسم حسين عليه السّلام بر روى خاك بود. امام ، براى پيشگيرى از اين ظلم ، روزعاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت ، كنار خيمه ها آمد و از خواهرش زينب ، جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و برتن پوشيد تاكسى پس از شهادتش در آن جامه ها رغبت نكند و به طمع آن لباس ، او را عريان نسازد، فرمود: ((اِئْتُونى ثَوبَا لايَرْغَبُ فيهِ اَحَدٌ اَجْعَلُهُ تَحْتَ ثيابى لِئَلاّ اُجَرَّدَ مِنهُ بَعْدَ قَتْلى ...))(203) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link203) امّا ((ابجر(ابحر)بن كعب )) جنايت كرده آن را پس از شهادت امام از تن او در آورد و حسين را عريان در كربلا نهاد. از آن پس ‍ دستهايش خشك شد، مثل دو تكّه چوب .(204) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link204) و به نقلى شلوارى را كه در آورد، در نتيجه از دو پا فلج و زمين گير شد.(205) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link205)
لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش
كه تا برون نكند خصم بدمنش زتنش
لباس كهنه چه حاجت كه زير سمّ ستور
تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش (206) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link206)
در برخى نقلها تغبير ((عتيق )) آمده ، يا((ثوبِ خَلِق ))، كه همان ((لباس كهنه )) است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۳
پيروزى
پيروزى خون بر شمشير
پيش خوانى
((نوحه خوانى و همسرايى شبيه خوانان يك تعزيه و آن بدين ترتيب بوده است كه پيش خوانى اندكى پس از آغاز تعزيه ، با گامهاى كُند و باضر باهنگِ دم گيرى يا همسرايى خود وارد صحنه مى شدند و از پيش روى تماشاگران مى گذشتند. آنها پس از چندبار دور زدن برگرد سكوى نمايش و آماده كردن تماشاگران از صحنه بيرون مى رفتند. بلافاصله پس از پايان پيش خوانى ، نمايش تعزيه آغاز مى شد. پيش خوانى گاه بصورت پرسش و پاسخ انجام مى گرفت . ((نوحه اوّل تعزيه ))، ((نوحه پيش درآمد))، ((نوحه گرفتن )) از نامهاى ديگر پيش خوانى است .))(207) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link207)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۳
پيشگويى شهادت حسين عليه السّلام
اين كه آيا امام حسين عليه السّلام مى دانست در كربلا شهيد خواهد شد، يا آنكه غافلگير شد و در محاصره قرار گرفت ، ميان نويسندگان بحث است . امّا آنچه از روايات و اصول اعتقادى شيعه بر مى آيد، آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزيده بود. نه تنها در آغاز حركت از مدينه و شب وداع با حرم پيامبر، يا آغاز حركت از مكّه به سوى سرزمين عراق ، بلكه از سالها پيش خبرداشت و شهادت ، عهدى از سوى خدا و رسول با او بود. از بدو تولّد آن حضرت ، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است ، حتّى در زمان انبياى پيشين نيز روشن بوده كه حسين ، فرزند پيامبر خاتم در كربلا شهيد خواهد شد. در اين باره احاديث فراوان است و خبردادن به پيامبرانى چون آدم ، نوح ، ابراهيم ، زكريا، اسماعيل ، موسى ، عيسى و... در منابع حديثى مفصّل آمده است كه در اين مختصر نمى گنجد.(208) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link208) على عليه السّلام همراه تنى چند از سرزمين كربلا عبور مى كرد كه چشمانش پر از اشك شد و فرمود: ((هذا مُناخُ رِكابِهِم وَ هذا مُلقى رِح الِهِمْ وَ ههُنا تُهراقُ دِمائُهُم ...))(209) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link209) اينجا محل فرود آمدن مركب آنان است و اينجا خونشان ريخته مى شود. جبرئيل هم به پيامبر خبر داده بود كه ((اِنَّ اُمَّتَكَ تَقتُلُ الحُسَينَ مِن بَعدِكَ...))(210) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link210) امّت تو پس از تو حسين را مى كشد.
با حديثى كه ملائك ز ازل آوردند
سخن از قصّه عشق تو زلولاك گذشت
حتّى در كتب آسمانى پيشين نيز اشاراتى آمده و بصورت خارق العاده در كنيسه ها و معابد يهود و نصارى اشعارى پيرامون اين حادثه با دستِغيبى نگاشته شده است . از جمله بر ديوار كليساى نصارى كه سر مطهّر امام حسين عليه السّلام را به آنجا برده بودند، نوشته بود:
اَتَرجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَينا
شَفاعَةَ جَدِّهِ يَومَ الحِسابِ(211) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link211)
آيا امّتى كه حسين را كشته است ، در روز قيامت اميد شفاعت جدّش را دارد؟

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۴
http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/aks/3.jpg
تاسوعا
روز نهم ماه محرّم . تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصره نيروهاى كوفه بودند. روزى بود كه آب را به روى اهل بيت و ياران امام بسته بودند، راهها همه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد. تهديدهاى سپاه عمر سعد، جدّى تر و حالت تهاجمى آنان به سوى خيمه ها بيشتر مى شد. عصر روز پنجشنبه تاسوعا، ابن سعد با دستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود، آماده جنگ با حسين عليه السّلام شد. گروهى از سپاه كوفه به سوى خيمه گاه امام تاختند. امام كنار خيمه اش نشسته و به شمشير تكيه داده بود. زينب ، صداى همهمه مهاجمان را شنيد. امام را (كه خواب ، چشمانش را ربوده بود) بيدار كرد. سيدالشهدا، خوابى را كه آن لحظه ديده بود نقل كرد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود: پيش ما مى آيى . حسين عليه السّلام برادرش عباس را همراه جمعى جلو فرستاد تا از هدف مهاجمان آگاه شوند. چون فهميدند كه به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمده اند، به دستور امام ، آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند. و درگيرى به فردا موكول شد.(212) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link212)
امام صادق عليه السّلام درباره محاصره شدن سيدالشهدا در روز عاشورا فرموده است : ((تاسُوعا يَومٌ حُوصِرَ فيهِ الحُسَينُ وَ اَصحابُهُ بِكَربَلاءَ وَ اجتَمَعَ عَلَيهِ خَيلُ اَهلِ الشّامِ وَ اَناخُوا عَلَيهِ وَ فَرِحَ ابنُ مَرجانَة وَ عُمَرُبنُ سَعدٍ بِتَوافُر الخَيلِ وَ كَثرَتِها وَ استَضْعَفُوا فيهِ الحُسَينَ وَ اصْحابَهُ وَ اَيْقَنُوا اَنَّهُ لا يَاءتِى الحُسَينَ ناصِرٌ وَلا يُمِدُّهُ اَهلُ العِراق .))(213) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link213) تاسوعا روزى است كه حسين عليه السّلام و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضدّ آنان گرد آمد. ابن زياد و عمر سعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز، حسين عليه السّلام و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند كه ديگر براى او ياورى نخواهد آمد و عراقيان نيز او را پشتيبانى نخواهند كرد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۴
تاكتيكهاى نظامى ، تبليغى
در نهضت عاشورا به يك سرى تاكتيكهاى نظامى و تبليغى بر مى خوريم كه از سوى حسين بن على عليهما السّلام انجام گرفته است . شيوه هاى نظامى بطور عمده يا حالت دفاعى داشته است ، يا تهاجمى . روشهاى تبليغى نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرسانى و بهره بردارى بيشتر از اين حركت بوده است ؛ چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسط خود او انجام گرفته است ، يا پس از شهادتش . در اينكه آن حضرت در قيام كربلا بعنوان يك مبارز مسلّط به همه فنون رزمى و تاكتيكهاى نظامى و دفاعى و تبليغى عمل كرده است ، شكّى نيست . آنچه مطرح مى شود، تنها نمونه هايى است كه از تاءمّل بر حوادث اين نهضت به نظر مى رسد و مديريّت شگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه كه آميخته اى از احساسات و عواطف و تعقّل است ، نشان مى دهد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۵
تاكتيكهاى نظامى
1 ((حفاظت شخصى )): سيدالشهدا عليه السّلام هنگام ديدار با والى مدينه ((وليد بن عتبه )) پس از مرگ معاويه ، با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنى هاشم نزد والى رفت . جمعى از ياران ، خويشان و پيروان خود را مسلّحانه همراه برد، در حالى كه شمشيرها را آخته زير لباسها پنهان كرده بودند و به آنان سفارش كرد كه بيرون در بمانند و اگر صداى امام از درون به مدد خواهى بلند شد، به داخل بريزند و طبق فرمان امام ، عمل كنند.(214) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link214) اين تدبير ايمنى را براى پيشگيرى از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد. گروه همراه را تا سى نفر نوشته اند.(215) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link215)
2 ((گزارشگر اطلاعاتى )): چون ابا عبداللّه عليه السّلام به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه به سوى مكّه حركت كرد، برادرش محمد حنفيّه را در مدينه باقى گذاشت تا حركتهاى حكومتى را بعنوان يك گزارشگر اطّلاعاتى به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مى گذرد، بى كم و كاست به آن حضرت برساند. او تعبير ((عين )) (ماءمور اطلاعاتى ) درباره محمد حنفيّه به كار برده است : ((اَمّا اَنتَ فَلا عَلَيكَ اَن تُقيمَ بِالمَدينَةِ فَتَكُونَ لى عَينا عَلَيهِم لا تُخْفى عَنّى شَيئا مِنْ اُمُورِهِمْ)).(216) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link216) امّا تو، عيبى ندارد كه در مدينه بمانى تا براى من خبر رسان از آنان باشى و از كارهايشان چيزى را از من پنهان نكنى .
3 ((خنثى كردن توطئه ترور)): به امام خبر رسيده بود كه يزيد، گروهى را تحت فرمان عمروبن سعيد اشدق براى ترور يا دستگيرى وى به مكّه فرستاده است . حضرت براى خنثى كردن توطئه ترور و نيز براى حفظ حرمت حرم خدا و براى اينكه خونش در مكّه ريخته نشود، حج را به عمره تبديل كرد و روز هشتم ذى حجّه از مكّه خارج شد.(217) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link217)
4 ((جمع آورى اطلاعات )): از آنجا كه آگاهى از وضعيّت دشمن و مردم هوادار، در تصميم گيريهاى يك پيشوا نقش مؤ ثّر دارد، سيدالشهدا عليه السّلام پيوسته مى كوشيد از اوضاع داخلى كوفه اطلاعات كافى داشته باشد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۵
اين اطلاعات را از جمله از راههاى زير به دست مى آورد:
الف : استنطاق و پرسش از مسافرانى كه از كوفه مى آمدند و بعنوان شاهدانِ عينى جريانات ، از آنجا خبر مى دادند. نمونه هايى همچون بشربن غالب كه در ذات عرق با امام برخورد كرد، يا فرزدق در يكى ديگر از منزلگاهها.
ب : مكاتبات و نامه نگارى با پيروان خود در كوفه ، بصره و يمن (مناطقى كه در محبّت به اهل بيت ، ريشه دارتر بودند) و گزارشهاى مكتوب از اوضاع آن مناطق و حمايت مردمى و نصرت در قيام را جويا مى شدند و حتّى اين آگاهيها را در مواقع لزوم ، به سربازان دشمن كه راه را بر او مى گرفتند يا با او به نبرد برمى خاستند، اعلام مى فرمود.
5 ((مصادره )): در مسير راه عراق ، كاروانى تجارتى از يمن به سوى شام مى رفت و براى يزيد، اجناس قيمتى مى برد. وقتى امام حسين عليه السّلام در منزلگاه تنعيم به آن كاروان برخورد، كالاهاى آن را مصادره كرد تا راه براى وابستگان به يزيد، ناامن شود. به افراد كاروان هم فرمود: هر كس بخواهد با ما به عراق بيايد، كرايه كاملش را خواهيم داد و با او رفتار خوب خواهيم داشت و هر كس هم بخواهد جدا شود، كرايه اش را تا اينجا مى پردازيم . برخى جدا شدند، بعضى هم همراه امام آمدند.(218) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link218) به اين شيوه ، هم ضربه اقتصادى به حكومت يزيد زد و هم از افراد دشمن ، جذب نيرو كرد.
6 ((جذب نيرو)): سيدالشهدا عليه السّلام از هر فرصتى براى جذب نيرو به جبهه حق بهره مى گرفت . يكى از آن موارد متعدّد، ملاقاتى بود كه با ((زهيربن قين )) در منزلگاه زَرود داشت . زهير كه ابتدا از رو به رو شدن با امام ، گريزان بود، پس از اين ديدار به امام پيوست و در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد.
7 ((تصفيه نيرو)): امام حسين عليه السّلام چندين بار در طول راه كربلا با پيشگويى از وضع آينده و شهادتِ خود و همراهان ، افراد بى انگيزه و غير مطيع و دنياپرست را كه به اميد غنيمت همراه شده بودند تصفيه كرد، تا گروه زبده و عاشقِ شهادت و خالص و برخوردار از انضباط و اطاعت محض از فرماندهى و رهبرى براى حضور در ميدان نبرد بمانند. در منزلگاه زباله و شب عاشورا، نمونه هايى از اين تصفيه ها بود. در منزل زُباله برخى برگشتند؛(219) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link219) امّا شب عاشورا كسى نرفت .
8 ((آرايش اردوگاه )): وقتى در سر زمين كربلا فرود آمد، دستور داد چادرها را نزديك به هم بزنند، طنابهاى خيمه ها را از لا به لاى هم بگذرانند، در مقابل خيمه ها حضور داشته باشند تا در جنگ با دشمن از يك طرف مواجه شوند، در حالى كه خيمه ها سمت راست و چپ و پشت سرشان باشد و از پشت سر مورد حمله قرار نگيرند: ((اَمَرَ بِاِطْنابِ الْبُيُوتِ فَقُرِّبَتْ حَتّى دَخَلَ بَعضُها فى بَعضٍ وَ جَعَلُوها وَراءَ ظُهُورِهِم لِيَكُونَ الحَربُ مِنْ وَجْهٍ واحِدٍ وَ اَمَر بِحَطَبٍ وَ قَصَبٍ كانُوا اَجْمَعُوهُ وَراءَ البُيُوتِ فَطُرِحَ ذلِكَ فى خَندَقٍ جَعَلُوهُ وَاَلْقَوْا فيهِ النّارَ وَ قالَ: لا نُؤ تى مِنْ وَراءِنا))(220) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link220)
9 ((سازماندهى )): امام حسين عليه السّلام صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهى كرد، نماز صبح خوانده شد. زهيربن قين را، فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ قرار داد، پرچم را به دست عباس سپرد، چادرها را پشت سر خويش ‍ قرار دادند، در گودالى كه پشت چادرها به صورت خندق حفر كرده بودند، هيزم و نى ريختند. گودال ، مثل نهر آبى بود كه شب عاشورا براى پيشگيرى از حمله دشمن از پشتِ سر كنده بودند و در آن آتش افروختند.(221) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link221)
10 ((ايجاد مانع )): در روز عاشورا، نيروهايى از دشمن مى خواستند از پشت خط دفاعى ، از لا به لاى خيمه ها حمله كنند (طناب خيمه ها يكى از موانع بود) و سه ، چهار نفر از ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند. عمر سعد دستور داد خيمه ها را آتش ‍ بزنند. امام حسين عليه السّلام فرمود: بگذاريد آتش بزنند (البته خيمه ها از خالىِ اصحاب و... بود). در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لابه لاى خيمه ها بر شما شبيخون بزنند و چنان شد.(222) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link222) اين تاكتيك ، حتى در مورد انتخاب جاى مناسب براى خيمه زدن نيز جلوه گر بود. در قسمتى فرود آمد كه تپه هايى داشت و آنها بعنوان موانع طبيعى براى جلوگيرى يا كنترل حمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود. حفر خندق در پشت خيمه ها و آتش افروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به كار گرفته شد.
11 مهلت خواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن . گرچه اين را مى توان بعنوان امرى عبادى و معنوى به حساب آورد، ليكن با توجّه به نقش روحيّه معنوى رزمندگان ، اين مهلت خواهى براى شعله ور ساختن بُعد معنوى و تقويت روحيّه رزمى و شهادت طلبانه در نيروهاى تحت امر، تاءثير بسزايى داشت و يك تاكتيك نظامى محسوب مى شد؛ بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت ، آنان را بى تاب شهادت ساخت و برخى مانند بُرير، شوخى مى كردند.
12 در آخرين لحظات بى ياورى و غربت سيدالشهدا عليه السّلام كه پياده مى جنگيد، باز مواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نكند و در پى لحظات غفلت دشمن بود تا حمله كند و بر جمع سپاه دشمن حمله مى بُرد.(223) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link223)
13 ((پوشش براى پيوستن به امام )): تعدادى از شهداى كربلا كه از ياران امام بودند، از كسانى بودند كه همراه سپاه كوفه و عمرسعد، به كربلا آمدند و آنجا به حسين بن على عليهما السّلام پيوستند و با كوفيان جنگيدند. اين تاكتيك نشان دهنده كنترل شديد اطراف كوفه و ممانعت از پيوستن هواداران به سيدالشهدا عليه السّلام است ، بگونه اى كه براى برخى از شيعيان انقلابى ، هيچ راهى نمانده بود، جز آنكه در پوشش سپاه كوفه ، خود را به خطّ درگيرى رسانده ، به امام ملحق شوند.
14 طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در كربلا به صورت نعلى شكل بود، تا هم تسلّط بر مجموعه مواضع خودى باشد و هم خود در وسط اين شكل قرار گيرد و هم امكان محاصره شدن توسّط سپاه كوفه را سلب كند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۶
خصوصيات منطقه عمليات در كربلا به صورت زير بوده است :(224) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link224)
- نزديك رودخانه دجله و فرات
- دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست كربلا
- از نظر آب و هوايى در منطقه خشك و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال شرقى ، ايران قرار دارد و در جنوبِ غربى ، حجاز واقع شده است .
- منطقه ، رملى و نيمه جنگلى است .
- در حاشيه نهر علقمه ، نخلستانى قرار دارد.
- داراى تپه ماهور و پستى و بلنديهاى بسيار
- نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديكى اردوگاه حسينى قرار دارد.
- موسم تابستان با گرماى مخصوص منطقه .
- كربلا در حاشيه فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است .
- از نظر اهميت جغرافيايى ، نقطه كور، منزوى و فراموش شده ، فاقد هر گونه امتياز و اهميّت ويژه سياسى ، فرهنگى ، نظامى و اقتصادى است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۶
خصوصيات حركت زمينى سيّدالشهدا عليه السّلام (225) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link225) :
(عقب نشينى تاكتيكى در زمان غيرقابل پيش بينى )
1 بهره گيرى از زمين جهت ايجاد جنگ روانى
2 انتخاب كميّت زمين براى به دست گيرى ابتكار عمل در جنگ
3 در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن
4 ايجاد توازن دفاعى
5 تجزيه نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف
6 به هم زدن نظم تشكيلاتى و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگى دشمن
7 سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتكار حركت
8 اخلال در سيستم تصميم گيرى فرماندهان نظامى
9 عقب نشينى تاكتيكى
10 به دست گرفتن ابتكار عمل در زمين
11 به موضع انفعالى كشيدن دشمن
12 استفاده از پوشش طبيعى و تصنّعى زمين و بهره گيرى از آن جهت استتار و اختفاء
13 جلوگيرى از تمركز قوا هنگام حمله دشمن و ايجاد فاصله جغرافيايى بين فرماندهى ، تداركات و ارتباطات
14 ايجاد شتابزدگى در تصميم گيرى نظامى و كُندى در عمل دشمن
15 سلب هرگونه بهره گيرى استراتژيك از زمين (از دشمن )
16 افزايش محدوديت در ميدان عمل و كاهش شديد ميزان كارآيى دشمن
17 تعيين جهت حمله و نوع آرايش جنگى دشمن به وسيله زمين
18 به دست گرفتن ابتكار عمل در سازماندهى و تجديد سازمان از لحاظ كمّى و كيفى
19 تعيين نوع بهره ورى از زمين براى دشمن (به صورت مطلوب )
20 موضعگيرى و آرايش مطلوب در دفع حمله
21 احراز آمادگى در هر شرايطى تا هر زمان و سلب آمادگى از دشمن به وسيله زمين
22 بدون حركت و صرف انرژى ، آرايش دشمن را براى چند ساعت به صورت جنگ روانى بر هم زد.(226) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link226)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۶
مختصات جبهه جنگى حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السّلام (227) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link227)
1 نام عمليّات : هيهات منّا الذّله
2 سال عمليّات : 61 هجرى قمرى
3 ماه عمليّات : محرم الحرام
4 روز عمليّات : جمعه دهم محرّم
5 نوع عمليّات (جنگ ): جهاد ابتدايى
6 استراتژى حركت و حمله : افشاى چهره نفاق تشكيل حكومت
7 موضع جنگى : دفاعى
8 طول جبهه دفاعى (قطرنعل ): 180 متر
9 طول محور عمليات : 360 متر
10 فاصله خيمه ها: 2 متر
11 تعداد خيمه ها: 60 عدد
12 تركيب كيفيّت نيرو: بنى هاشم ، ياران ، زنان ، كودكان
13 وضعيت روحى و روانى : عاشقانى حفاظت پيشه
14 تعداد سواره نظام : 32 نفر
15 تعداد پياده نظام : 40 نفر
16 تعداد كلّ نيروهاى رزمى : 72نفر
17 فرمانده كلّ قوا: سيدالشهدا حسين بن على عليهما السّلام
18 پرچمدار لشكر: ابوالفضل العباس عليه السّلام
19 فرمانده سمت راست : زهيربن قين
20 فرمانده سمت چپ : حبيب بن مظاهر
21 وضعيت تداركات : محاصره كامل
22 وضعيت تجهيزات : كمبود شديد
23 وضعيت آب وآذوقه :محاصره (تشنگى گرسنگى )
24 موقعيت جغرافيايى : قتلگاه
25 زمان و ساعت شروع حمله : دوساعت گذشته ازروز(8 صبح )
26 رمز عمليّات : لاحَولَ وَلاقُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ العَلِى العَظيم
27 نوع آرايش جنگى :ساعتى مثلثى نعلى
28 تعداد برهم زدن آرايش دشمن :در سه مرحله كه مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجاميد
29 طول مدّت عمليّات : 8 ساعت
30 پايان عمليات : غروب آفتاب همان روز

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۸
مختصات جبهه جنگى يزيدبن معاويه :
1 نام جنگ و عمليات : بيعت ظالمانه
2 استراتژى عمليات : محو كامل اسلام ناب محمدى صلّى اللّه عليه و آله
3 تركيب كيفيت نيرو:مردان مجهّز و آماده
4 موقعيت جغرافيايى : استراتژيك ترين منطقه
5 وضعيت روحى و روانى : در خواب كامل سياسى
6 تعداد سواره نظام : به علّت كثرت آنان ، نامعلوم
7 تعداد پياده نظام : به علت كثرت آنان ، نامعلوم
8 كلّ نيروى رزمى : 000/30 نفر
9 فرمانده كل لشكر: عمر سعد
10 پرچمدار لشكر: دريد، غلام عمر سعد
11 فرمانده سواره نظام : عروة بن قيس احمصى
12 فرمانده پياده نظام : شبث بن ربعى
13 فرمانده ستون سمت راست : عمروبن حجاج
14 فرمانده ستون سمت چپ : شمربن ذى الجوشن
15 وضعيت تداركات : سريع ، بموقع ، فوق العاده
16 وضعيت تجهيزات : به ميزان چند ماه
17 وضعيت آب : مسلّط بر رود فرات
18 وضعيت آذوقه : به ميزان چند ماه
19 نوع جنگ : تهاجمى
20 موازنه قوا: برترى كمّى (400 نفر مقابل 1 نفر)
21 خط مشى سياسى فرهنگى : نفاق
22 رمز اوّل عمليات : لشكر خدا بپا خيزيد
23 رمز دوم عمليات : پرتاب تير توسطّ عمرسعد
24 تعداد آرايش : سه عدد
25 آرايش اول : مدوّر، پله چپ و راست (پياده سنگين )
26 آرايش دوم : ستون سمت چپ ، سواره سنگين
27 آرايش سوم : ستون سمت راست ، سواره سنگين
28 تن به تن : خطى ، بسيجى ، عمومى ، سواره
29 رعايت قوانين جنگى : نقض كامل (228) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link228)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۳۹
روشهاى روانى ، تبليغى
روشهايى كه از سوى سيدالشهدا عليه السّلام در طول نهضت و در روز عاشورا، و نيز توسّط خانواده او به كار گرفته شد، هم مايه ماندگارى نهضت و مصونيّت چهره آن است ، هم عامل روحيّه بخشى به يارانِ شركت كننده در آن حماسه ، كه امام را با همه هستى يارى كردند، و هم مايه تزلزل در انگيزه سپاه كوفه و موجب ضعف يا رسوايى يا خنثى شدن تبليغات دشمن گشته است ، كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1 ((نامشروع دانستن خلافت يزيد)): امام حسين عليه السّلام با اين موضع ، در افكار هواداران يزيد، ايجاد تزلزل كرد و با امتناع آشكار از بيعت و اعلان آن ، جوّ سكوت را شكست .
2 ((شهود صحنه )): با همراه بردن زنان و كودكان در سفر كربلا، به عنوان عاملان ثبت وقايع و شاهدان زنده كه همه صحنه ها را ديده اند، از تحريف و مسخ چهره واقعه جلوگيرى كرد. به علاوه حضور زنان و كودكان در قافله حسينى ، تاءثير عاطفى و برانگيزنده افكار بر ضدّ امويان در طول سفر داشت ؛ حتى پس از شهادت و در دوران اسارت .
3 نامه نگارى و پيام رسانى به بزرگان كوفه و بصره و سران قبايل و اعزام نماينده به كوفه و تماس با پايگاه هواداران به عنوان يك كار تشكيلاتى .
4 ((سنجش افكار)): محاسبه زمينه اقدام در كوفه ، از راه اعزام مسلم بن عقيل به آنجا و ارزيابى وضعيّت هوادان و نويسندگان دعوتنامه ها و درخواست از مسلم براى گزارش ‍ دقيق از اوضاع كوفه و ميزان تعهّد و وفاى مردم .
5 ((مشروعيّت نهضت )): آن حضرت ، حركت سياسى خود بر ضدّ حكومت را به تكليف شرعى و امر به معروف و نهى از منكر و احياى سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پيوند داد، تا ضمن مشروعيت بخشيدن به قيام خود، تعريضى به نامشروع بودن خلافت و تعارض آن با سنّت نبوى داشته باشد.
6 ((بهره گيرى عاطفى )): از آنجا كه حسين بن على عليهما السّلام را مردم به عنوان فرزند پيامبر و فاطمه عليها السّلام مى شناختند، وى از اين موقعيّت و زمينه عاطفى خود در دلها، چه براى جذب نيروى يارى دهنده ، چه براى سلب انگيزه جنگ از دشمن و چه براى افشاگرى نسبت به ماهيّت سلطه حاكم استفاده كرد. اين شيوه ، هم توّسط خود امام ، هم از طريق حضرت زينب ، امام سجاد و ساير اهل بيت انجام مى گرفت . حتى پوشيدن بُرد، زره و عمامه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و برگرفتنِ ذوالفقار و يادآورى خويشاوندى خود با پيامبر خدا نيز، در تحريك عواطف دينى نيروهاى دشمن مؤ ثّر بوده و به عنوان يك شيوه تبليغاتى و روانى قابل توجه است .
7 ((اتمام حجّت )): براى بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجيه و تاءويل ، آن حضرت مكرر اقدام به ((اتمام حجّت )) كرد، هم براى بازداشتن دشمن از كشتن او، هم براى پيوستن افراد به جبهه حق . در اين اتمام حجّت ، گاهى هم تكيه روى حسب و نسب خويش مى كرد. مثلا در خطبه صبح عاشورا، براى متزلزل ساختنِ انگيزه دشمن ، بر اين نسب تاءكيد مى شد كه : ((فَانْسِبُونى فَانْظُروا مَنْ اَنَا؟ ... اَلَسْتُ ... اَلسْتُ ...))(229) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link229) نسب مرا بدانيد، بنگريد كه من كيستم ؟ آيا من آن نيستم كه ... . اينها هر شبهه اى را رفع و دفع مى كرد و دشمن را خلع سلاح مى نمود.
8 ((آماده سازى )): ياران و اهل بيت خود را از نظر روانى آماده مى ساخت كه با حادثه عاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابه ها، روحيه شهادت طلبى در ياران ، و صبر و تحمّل در بستگان ايجاد مى كرد و هر گونه ((ابهام )) در مسير و هدف و سرانجام را مى زدود.
9 ((جذب عاطفى )): برخوردى كه در گرماى نيمروز، با سپاه تشنه حرّ داشت و همه را سيراب كرد، سپس برگزارى نماز جماعت به امامت سيدالشهدا عليه السّلام و اقتداى آنان به حضرت ، آنگاه سخنرانى توجيهى و تبيينى براى سپاه دشمن ، در واقع نوعى آميختنِ لطف و نوازش با روشنگرى و تبيين ، نقش مهمّى در جذب عاطفى آنان داشت . سرانجام هم حرّ، به امام پيوست .
10 ((جبران كميّت با كيفيّت )): گرچه ياران آن حضرت در كربلا اندك بودند، امّا اين كميّت اندك را، با كيفيّت بالا و روحيّه والا در ياران خويش جبران كرد، چه در سخنان طول راه ، چه ميثاق شب عاشورا و اعلام ايستادگى ياران تا پاى جان و نيز نشان دادن جايگاه اصحاب خود در بهشت ، به آن جمع حاضر.
11 ((تقويت بعد معنوى )): مهلت خواهى شب عاشورا و سپرى كردن آن شب با انس با خدا و تلاوت و عبادت و زمزمه هايى كه از خيمه ها بر مى خاست ، همه به عنوان عامل معنوى و تقويت روحى در شبِ قبل از عمليات مؤ ثّر بود و ياران در صبح عاشورا بى تاب شهادت بودند و شوخى مى كردند و ميان خود و بهشت ، فاصله اى جز تحمّل ضربت شمشيرها نمى ديدند.
12 ((خطابه با دشمن )): در عاشورا، استفاده از صداى بلند و رسا و القاى خطابه هاى مهم خطاب به نيروهاى دشمن ، آن هم در ميدان كربلا و توسّط خود امام و ياران برگزيده اش ، نوعى اتمام حجّت و سخن آخر بود، براى ايجاد تزلزل در دشمن و بستن راه توجيه در آينده و تلاش جهت بيدار ساختن وجدانهاى خفته .
13 ((رَجَز)): استفاده از رجزهاى حماسى توسط امام و يارانش در درگيريهاى تن به تن يا عمومى . خواندن رجز، هم رزمنده را تقويت روحى مى كرد، هم دشمن را تحقير مى نمود و هم مبيّن انگيزه و انديشه و ايمان جنگجوى حسينى بود.
14 ((افشاگريهاى اسرا)): پس از عاشورا، اسيران اهل بيت عليهم السّلام ، از تجمّعهاى مردمى در كوفه ، مجلس ابن زياد، شام ، دمشق ، حتّى مجلس يزيد، استفاده كرده ، پيام خون شهدا را مى رساندند، ضمن معرّفى خود و امام حسين عليه السّلام ، بر ضد حكام افشاگرى مى كردند. اين شيوه را، چه در خطبه ها و چه در سخنانى كه در برخوردهاى متفرقه ابراز مى شد، به كار مى گرفتند.
15 ((مجالس ياد)): اهل بيت ، پس از بازگشت از سفر كربلا به مدينه ، مجالس عزا و سوگوارى برپاداشتند و پيوسته از حادثه عاشورا و فجايع سپاه كوفه ياد مى كردند. بارزترين آنها ياد كردن امام سجاد عليه السّلام از حسين و شهادت او با لب تشنه بود، هنگام نوشيدن آب ، يا ديدن صحنه ذبح گوسفند.
16 ((فرهنگ گريه و نوحه )): امامان شيعه تاءكيد فراوان كردند كه مظلوميت اهل بيت و حادثه عاشورا همواره ياد شود و زنده بماند. اين فرهنگ ياد و يادآورى در قالب مفاهيمى همچون : گريه ، نوحه خوانى ، مرثيه سرودن ، زيارت ، تربت سيدالشهدا عليه السّلام ، كام گيرى با آب فرات و تربت ، ياد كردن از عطش حسين هنگام آب نوشيدن ، برگزارى مجالس عزادارى براى اهل بيت و... شكل گرفت . اين فرهنگ ، تا كنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدن آن حماسه گشته است .
در مجموعِ حركت عاشورا، چه از بُعد نظرى و چه عملى ، روشها و محورهايى مورد توجه قرار گرفته است تا:
- پيام نهضت به همه رسانده شود
- در دراز مدّت ، منافقان نفوذى در تشكيلات حكومتى و پستهاى كليدى معرفى و افشا گردند
- امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح فساد اجتماعى ، زنده شود
- راه مبارزه سياسى فرهنگى براى نسلهاى آينده ترسيم گردد
((سنّت احياگرى )) نسبت به حادثه كربلا نيز از سوى امامان شيعه و پيروان عاشورا، در طول تاريخ شيعه ، آن پيامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظيمترين عامل برانگيزنده ، وحدت بخش ، راهنما و جهت ده را پديد آورده است . اوجگيرى روحيّه شهادت طلبى و افزايش شناخت و آگاهى سياسى و به وحدت رسيدنِ نيروهاى معتقد به ولايت و رهبرى ائمّه ، از آثار اين تحوّل است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۰
تَباكى
خود را به گريه زدن ، خود را گريان نشان دادن ، خود را شبيه گريه كننده ساختن ، حالتِ گريه به خود گرفتن . در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين عليه السّلام ، هم گريستن ، هم گرياندن و هم حالتِ گريه داشتن ثواب دارد. حتّى اگر كسى نگريد يا گريه اش نيايد، گرفتن اين حالت ، هم در خود شخص حالت اندوه و تحسّر ايجاد مى كند، هم به مجلس عزا، چهره و رنگ غم مى بخشد. تباكى ، همسويى با داغدارانِ سوگ عاشوراست و مثل گريستن و گرياندن است . در حديث امام صادق عليه السّلام است : ((مَنْ اَنْشَدَ فِى الحُسَينِ شِعرا فَتَباكى فَلَهُ الجَنَّة ))(230) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link230) هركه درباره حسين ، شعرى بگويد و تباكى كند، بهشت براى اوست . در حديثى هم كه سيدبن طاووس نقل كرده ، چنين است : ((مَن تَباكى فَلَهُ الجَنَّة ))(231) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link231) هر كه براى او خود را به حال گريه در آورد بهشت براى اوست . و در حديث قدسى آمده است : ((يا مُوسى ! ما مِنْ عَبدٍ مِنْ عَبيدى فى ذلِكَ الزَّمانِ بَكى اَوْ تَباكى وَ تَعَزّى عَلى وَلَدِ المُصطَفى اِلاّ وَ كانَت لَهُ الجَنَّةُ ثابِتا فيها))(232) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link232) اى موسى هر يك از بندگانم كه در زمان شهادت فرزند مصطفى صلّى اللّه عليه و آله گريه كند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبت سبط پيامبر تعزيت گويد، همواره در بهشت خواهد بود.
البته غير از تباكى در مصيبت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام ، حالت گريه به خود گرفتن در مناجات و دعا و از خوفِ خدا نيز مطلوب است و اين از نمونه هاى روانىِ تاءثير ظاهر در باطن است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در اين زمينه به ابوذر غفارى فرمود: ((يا اءباذَر! مَن اِسْتَطاعَ اَن يَبكِىَ فَلْيَبكِ، وَ مَنْ لَم يَستَطِعْ فَلْيُشعِرْ قَلْبَهُ الحُزنَ وَلِيَتَباكِ، اِنَّ الْقَلْبَ الْقاسِىَ بَعيدٌ مِنَ اللّهِ))(233) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link233) هركه مى تواند گريه كند، پس بگريد و هر كه نتواند، پس در دل خويش حزن قرار دهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته ، از خداوند دور است . امام صادق عليه السّلام درباره گريه بر گناه خويش و از خوف خدا مى فرمايد: ((اِنْ لَم يَجِئْكَ الْبُكاءُ فَتَباكِ، فَاِنْ خَرَجَ منكَ مِثْلُ رَاءْسِ الذُّبابِ فَبَخٍّ بَخٍّ))(234) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link234) اگر گريه ات نمى آيد، خود را به حالت گريه درآور، پس اگر به اندازه سر مگسى اشك بيرون آمد، پس مرحبا به تو.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۰
تحريفهاى عاشورا
نهضت عاشورايى امام حسين عليه السّلام ، با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات اسلام و مبارزه با طغيان بود. اهداف و آرمانهاى مقدّس ، چهره هاى متعالى و درخشان و انگيزه هايى اجتماعى و سياسى داشت . آن همه تشويق براى گريه بر سيدالشهدا و عزادارى براى سيّد مظلومان نيز، براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ ارزشها بود. متاءسّفانه در طول تاريخ ، تحريفهايى چه در انگيزه ها و اهداف ، چه در چهره هاى حماسه ساز و چه در برنامه هاى مربوط به عاشورا انجام شد.
تحريفهاى عاشورا، برخى به ((محتوا)) بر مى گردد، برخى به ((شكل )) و برخى به ((افراد)). كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضه هايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود، آميخته به مطالب ضعيف ، غير مستند و احيانا دروغ گشت . علاقه اى كه به چهره هاى عاشورايى وجود داشت ، سبب شد در حوادث آن حماسه ، غلوّها و مبالغه هايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است . آمار و ارقام كشته ها و برخى حوادثى كه بظاهر غم انگيز و سوزناك بود، بر اصل واقعه افزوده شد. انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز، گاهى تا حدّ ((كشته شدن براى شفاعت از گنهكاران امّت )) تنزّل يافت . نوع برخوردهاى امام حسين عليه السّلام ، زينب و امام سجاد عليه السّلام و كودكان و اهل بيت ، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلّت و حقارت در برابر فاسقانى چون يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و... درآمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه ، كه ردّ بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعه اى آب براى لب عطشان خويش يا گلوى خشك على اصغر در آمد.
در روضه هايى كه خوانده مى شد و تعزيه هايى كه بر پا مى گشت و شعرها و نوحه هايى كه سروده و اجرا مى شد، از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و... چهره هايى ارائه گشت كه با روح بلند و عزّتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت ، ناسازگار بود. حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوّت ، به دشمنىِ شخصىِ حسين عليه السّلام و يزيد تبديل شد. رسالت يارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طول تاريخ ، تنها به سطحِ گريستن بر تشنگى و مظلوميّت آل عبا پايين آمد و بيش از روضه فكر امام حسين عليه السّلام ، روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيدالشهدا، حلقوم بريده اباعبداللّه مطرح شد. حتّى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان (كه بى ثمر بود) تبديل شد به آزادى مراسم و ترويج شعائر، ولى همراه با مسخ حقيقت عاشورا و فلسفه قيام كربلا، كه اينگونه برنامه ها، هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد و اين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود. در حالى كه در تاريخ شيعه ، قيام توّابين ، پس از گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميّت امام حسين عليه السّلام شكل گرفت و شيعيان در سرزمين كربلا و با الهام از عاشورا، به رهبرى سليمان بن صرد، قيامى را شكل و سازماندهى دادند. و عاشورا، تكليف آور براى هر مسلمان بود، نه آنكه امام ، يك وظيفه خاص و دستور خصوصى داشته باشد.
اعتقاد به شفاعت سيدالشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت و همچنين نتايج ارزشمندِ محبّت و ولايت اهل بيت عليهم السّلام ، همه صحيح است ؛ امّا اين مسائل بگونه اى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقه مندان اهل بيت ، تعارضى ميان گريستن بر حسين عليه السّلام و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حقّ الناس و ترك وظايف ندانند و اميدشان به حسين عليه السّلام باشد، هر چند كه غرق گناه باشند! امام سجاد عليه السّلام كه همان روح حسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت ، در پى همين تلقينات تحريف شده ، به ((امام بيمار)) شهرت يافت و در اذهانِ عموم ، به صورتِ مردى لاغر، رنگ پريده ، بى حال و زرد چهره و عصابه دست جلوه كرد. حتى قضايايى بى اساس ، همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شب عاشورا، به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا، به مرثيه ها و مقتلها راه يافت و قضايايى به نام رؤ يا و خواب (راست يا دروغ ) باب شد و دهان به دهان و سينه به سينه نقل گشت و بتدريج ، حالتِ يك امر مسلّم و قطعى يافت . آنچه وظيفه آگاهان و دست اندركاران است ، هم تبيين صحيح قيام حسينى ، هم ارائه مقتل و روضه صحيح و مستند، هم جلوگيرى از خواندن مرثيه هاى دروغ و مرثيه خوانان ناصالح و مدّاحان كاسب و واعظان بيسواد و بى مطالعه است . در يكى دو دهه اخير، هم كتابهاى ارزشمندى در تحليل ماهيّت و اهداف قيام حسينى تاءليف شده ، هم اشعار با محتوا و منطبق با روح عاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفى شده است .(235) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link235)
الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهه هاى دفاع مقدس ، از عاشورا و كربلا گرفته شد، بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست . و اگر شيعه بتواند ((مكتب عاشورا)) را آنگونه كه هست و بوده ، به جهانيان معرفى كند، بى شك منبع الهام همه آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستم اند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۰
تخريب قبر امام حسين عليه السّلام
الهام بخشى تربت خونين سيدالشهدا عليه السّلام در راه مبارزه با ستم ، سبب شد كه شيعه ، همواره مرقد آن شهيد را تكريم و برگرد آن تجمّع كند. توصيه هاى اكيد ائمّه نيز نسبت به زيارت قبر امام حسين عليه السّلام اين شور و الهام را مى افزود. همين سبب شد كه حكّام ستمگر همواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند. از دوران بنى اميّه كه زيارت آن حضرت ، ممنوع و تحت كنترل بود، تا زمان هارون الرّشيد كه حتّى درخت سدرى را كه سايه بان زائران بود قطع كردند(236) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link236) ، تا زمان متوكّل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتها بود، تا زمان استيلاى و هابيّون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى ، همه و همه گوياى وحشت دشمنان حق و اهل بيت ، از جلوه گرى اين خورشيدهاى تابان بود.
متوكّل عباسى ، پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بود كه : هركس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد، بكشيد.(237) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link237) به امر متوكّل ، هفده بار قبر حسين عليه السّلام را خراب كردند.(238) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link238) در يكى از اين نوبتها، ((ديزَج يهودى )) را ماءمور تغيير و تبديل و تخريب قبر مطهّر كرد. او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتّى قبر را شكافت و به حصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مُشك مى آمد. دوباره خاك روى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مى خواستند با گاو، شخم بزنند كه گاوها پيشروى نمى كردند.(239) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link239) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بن على عليهما السّلام را خراب كند. اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعت بردند.(240) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link240)
به متوكّل خبر دادند كه مردم در سرزمين ((نينوا)) براى زيارت قبر حسين عليه السّلام جمع مى شوند و از اين رهگذر، جمعيّت انبوهى پديد مى آيد و كانون خطرى تشكيل مى شود. متوكّل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيّت تعدادى از لشگريان ماءموريّت داد تا مرقد مطهّر را بشكافند و مردم را متفرّق ساخته ، از تجمّع بر سر قبر آن حضرت و زيارت قبر او جلوگيرى كنند. او هم طبق دستور، مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت . اين حادثه در سال 237 هجرى بود. ولى مردم در موسم زيارت ، باز هم تجمّع كرده ، عليه او شورش كردند و بى باكانه به ماءموران خليفه گفتند: اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم ، دست بر نمى داريم . و باز ماندگان ما به زيارت خواهند آمد. وقتى حادثه به متوكّل گزارش شد، به آن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كه مسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده ... تا اينكه در سال 247 باز تجمّع مردم زياد شد. به نحوى كه در آن محلّ، بازارى درست شد. مجدّدا بناى سخت گيرى گذاشتند.(241) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link241) روز به روز بر زائران افزوده مى شد، متوكّل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كه ذِمّه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است . باز هم آن منطقه را ويران كردند و آب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند.(242) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link242) اينگونه برخوردها و جفاها، همه براى پراكندن مردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود، امّا كمترين نتيجه اى نمى گرفتند و بر شوق مردم افزوده مى شد. ((بهاى وصل تو گرجان بود، خريدارم )). كربلا، سنگر مقاومت مى گشت و كعبه اهل حقيقت و ولا.
آرى ... ((زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مى دهد تا به انقلاب حسين عليه السّلام و به جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند. چنين است كه اين خاك خاكِ كربلا سمبل و شعار مى شود و طواف آرامگاه حسين ، با صد طواف كعبه مقابل مى شود و حتّى برآن ترجيح مى يابد.))(243) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link243)
وهّابيان نيز در سال 1216 ه‍ . ق . به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها، ده سال ادامه داشت . هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهّر را خراب كردند. يك بار هم ((امير سعود)) در سال 1225 با سپاهى متشكّل از 20 هزار جنگجوى وهّابى به نجف و از آنجا به كربلا تاختند.(244) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link244)
در عصر حاضر نيز، حكومت بعثى عراق ، براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان اين سرزمين ، در سال 1370 ش . با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون كشيد و با توپخانه ، گنبد و بارگاه امام حسين عليه السّلام را مورد هجوم قرارداد. و اين پس از قيام مردمى بر ضدّ حكومت ((صدّام )) بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرّف در آوردند و رژيم عراق ، براى باز پس گيرى آنها از دست انقلابيون ، با خشونت تمام وارد ميدان شد و ساختمان حرم اميرالمؤ منين و سيدالشهدا و حضرت اباالفضل عليهم السّلام و گنبد و دربها و ضريح ، آسيب ديد. اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى ، آية اللّه خامنه اى طىّ اطلاعيّه اى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدّس ، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق . برابر با دوم خرداد 1370 ش . را عزاى عمومى اعلام كرده ، به سوگ بنشيند.(245) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link245) در بخشى از اين اطلاعيّه آمده است : ((... با يورش وحشيانه به نجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان و مردم عراق و حوزه هاى علميه ، آن روا داشتند كه طواغيت ستمگر و خون آشام بنى اميّه و بنى عبّاس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت وارد كردند كه سنگينى آن را با هيچ فاجعه اى در اين زمان ، نتوان قياس كرد. ((هَيَّجُوا اَحْزانَ يَومِ الطُفُوفِ...))(246) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link246) اندوه هاى عاشورا را برانگيختند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۰
تُربت
خاك . خاك قبر امام حسين عليه السّلام . تربت به معناى مقبره هم آمده است . در فارسى هم ((رفتن سرخاك )) به معناى زيارت قبر است . خداوند، به پاس فداكارى عظيم امام حسين عليه السّلام و شهادتش در راه احياى دين ، آثار ويژه و احكام خاصّى در تربت مقدّس سيدالشهدا و خاك كربلا قرار داده است . تربت خونين كربلا كه در برگيرنده آن پيكر پاك است ، الهام بخش فداكارى و عظمت و يادآور جان باختن در راه ارزشهاى الهى است . از اين رو، هم سجده بر آن تربت مستحبّ است ، هم ذكر گفتن با تسبيح تربت ، فضيلت بسيار دارد، هم شفا دهنده بيمارى است ، هم شايسته است كه هنگام دفن ميّت ، اندكى تربت همراه او گذاشته شود يا با حنوط مخلوط شود، هم دفن شدن در كربلا ثواب دارد و ايمنى از عذاب مى آورد و هم نجس ساختن آن حرام است و اگر در بيت الخلا بيفتد بايد از آنجا پرهيز كرد يا از آنجا درآورد و احكام و آثار ديگر كه در فقه مطرح است .(247) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link247)
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مقدارى تربت كربلا به ((امّ سلمه )) داد و فرمود: هرگاه ديدى اين خاك ، تبديل به خون شد، بدان كه حسين عليه السّلام كشته شده است .(248) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link248)
گرچه خوردن خاك ، حرام است ، امّا خوردن اندكى از خاك قبر سيدالشهدا به نيّت شفا گرفتن (استشفاء) جايز، بلكه مؤ كّد است و آداب و حدودى دارد.(249) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link249) امام رضا عليه السّلام فرمود: ((كُلُّ طينٍ حَرامٌ كَالمَيْتَةِ وَالدَّمِ وَ ما اُهِلَّ لِغَيْرِاللّهِ بِهِ، ما خَلا طينُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام فَاِنَّهُ شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داءٍ))(250) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link250) هر خاكى حرام است ، مثل مردار، خون و ذبح شده بى نام خدا، مگر خاك قبر حسين عليه السّلام كه درمانِ هر درد است . امام صادق عليه السّلام فرمود: ((فى طينِ قَبرِ الحُسَينِ شِفاءٌ مِن كُلِّ داءٍ وَ هُوَ الدَّواءُ الا كَبَرُ)).(251) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link251) در خاك قبر حسين عليه السّلام شفاى هر درد است و آن دواى بزرگتر است . روايت است كه از فضيلتهاى ويژه حسين بن على عليهما السّلام اين است : ((الشِّفاءُ فى تُرْبَتِهِ وَالا جابَةُ تَحْتَ قُبَّتِهِ وَ الا ئِمَّةُ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ))(252) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link252) شفا در تربتش ، اجابت دعا زير قبّه حرم اوست و امامان از نسل اويند.
امام صادق عليه السّلام دستمال زردى داشت كه در آن تربت حضرت سيدالشهدا بود. وقتِ نماز كه مى شد همان تربت را در موضع سجودش مى ريخت و برآن سجده مى كرد.(253) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link253) و نيز آن حضرت فرمود: ((السُّجُودُ عَلى تُربَةِ الحُسَينِ يَخْرِقُ الحُجُبَ السَّبْعِ)).(254) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link254) سجده بر تربت حسينى ، حجابهاى هفتگانه را كنار مى زند. همچنين روايت شده است كه امام صادق عليه السّلام جز بر تربت سيدالشهدا سجده نمى كرد، به عنوان فروتنى و تواضع در برابر خداوند: ((كانَ الصّادِقُ لايَسْجُدُ اِلاّعَلى تُربَةِ الحُسَينِ تَذَلُّلا لِلّهِ وَ اسْتِكانَةً اِلَيْهِ)).(255) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link255) نسبت به برداشتن كام نوزادان با تربت كربلا نيز احاديث فراوانى است ، از جمله از امام صادق عليه السّلام روايت است كه : ((حَنِّكُوا اَولادَكُم بِتُرْبَةِ الحُسَينِ فَإ نَّها اَمانٌ)).(256) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link256) كام فرزندان خود را با تربت حسين عليه السّلام برداريد، كه اين تربت ، امان است . در سنّتهاى چاووش خوانى ، اشاره به سيب بهشتى (257) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link257) و بوى سيب از تربت امام حسين عليه السّلام مى كردند و مى خواندند: ( : بوى سيب ).
زتربت شهدا بوى سيب مى آيد
زطوس ، بوى رضاى غريب مى آيد
آنچه به تربت سيدالشهدا قداست و كرامت بخشيده ، همان خون حسين عليه السّلام و شهادتِ ثاراللّه است كه الهام بخش حريّت وراد مردى و فداكارى در راه خداست . به تعبير امام خمينى ((قدس سرّه )): ((همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت ، مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشّفاى آزادگان خواهدبود.))(258) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link258) به همين جهات ، هم ((شفا خواهى )) از تربت سيدالشهدا عليه السّلام و هم ((شفايابى )) در آستانه و حرم حسينى جزء فرهنگ شيعه و مستند به روايات است .
شهادت ، خاك را بوييدنى كرد
شهادت ، سنگ را بوسيدنى كرد
علامه امينى ((ره )) مى نويسد: ((آيا بهتر آن نيست كه سجده گاه ، از خاكى قرار داده شود كه در آن ، چشمه هاى خونى جوشيده است كه رنگ خدايى داشته است ؟ تربتى آميخته با خونِ كسى كه خداوند، او را پاك قرار داده و محبّت او را اجر رسالت محمّدى صلّى اللّه عليه و آله قرار داده است ؟ خاكى كه با خون سرور جوانان بهشت و وديعه محبوبِ پيامبر و خدا عجين گشته است ؟ ...))(259) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link259)
چه رازى در ((تربت كربلا)) نهفته است ؟ تربت كربلا، خاكى آميخته با ((خون خدا)) ست و شگفت نيست كه خون ، به خاك ، اعتبار بخشد و شهادت ، در زمين و در و ديوار، آبرو و قداست بيافريند و خاك كربلا، مهر نماز عارفان گردد و در سجّاده ، عطر شهادت از تربت حسين عليه السّلام به مشام عاشقان برسد و شفا بخش دردها شود. درس گرفتن از تربت و فرات ، تنها در مكتب زيارت ميسّر است و سخن خاك را با دل ، تنها گوش ‍ حسينيان كربلايى مى شنود. ((... در آنجا تربتى است ، گويا معدن مغناطيس ، كه افراد عاشق را كه قابل جذب اند، مانند ذرّات كوچك آهن ، به سوى خود جذب مى كند. آنجا مضجع مقدّس سرباز فداكارى است كه رؤ ساى جمهور و پادشاهان ، قبل از آنكه رسم سرباز گمنام و نهادن دسته گل معمول گردد، عصاره گل ، بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوييدند و پاشيدند و آرزوى اين كردند كه كاش در برابرش جنگيده و اسلام را يارى مى كردند و كشته مى شدند.(260) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link260)
شهيد مطهرى مى نويسد: ((... تو كه خدا را عبادت مى كنى ، سر بر روى هر خاكى بگذارى نمازت درست است ، ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى ، قرابت كوچكى ، همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مى دهد، اجر و ثواب تو صدبرابر مى شود.))(261) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link261) در كربلا، خاندان معيّنى بودند كه متصدّى تهيّه مهر و تسبيح از تربت سيدالشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتى به والى بغداد مى پرداختند تا همچنان از اين امتياز برخوردار باشند.(262) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link262)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۱
تركيب بند محتشم
تسبيح تربت
تربت سيدالشهدا عليه السّلام ، به خاطر قداست و فضيلت و الهام بخشى ، هم مورد سجود قرار مى گيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيّه مى شود، هم كام نوزاد را بر مى دارند، هم همراه ميّت به صورت حنوط، به كار مى رود. خاكى كه مدفن يك شهيد است ، انتقال دهنده فرهنگ شهادت و الهام بخش شجاعت و ايمان است و تسبيحى كه با چنين تربتى گفته شود، اجر مضاعف دارد. از امام صادق عليه السّلام احاديثى در فضيلت تسبيح تربت سيدالشهدا روايت شده است .(263) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link263)
حضرت زهرا عليها السّلام از تربت حمزه سيدالشهدا، تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن ، ذكر تسبيحات مى گفت ، مردم هم چنان كردند. چون حسين عليه السّلام شهيد شد، به خاطر مزيّت و فضيلت تربت او، اين كار درباره تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت .(264) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link264) پيش از تسبيح گِلى ، حضرت زهرا تسبيحى داشت از نخ پشمين كه به آن گرههاى متعدّد زده بود و آن را مى گرداند و تسبيح و تكبير مى گفت ، تا آنكه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادت رسيد. آنگاه از تربت او تسبيحى ساخت . رسم مردم بر اين جارى شد تا آنكه پس از شهادت امام حسين ، از تربت قبر او تسبيح فراهم مى كردند:
((فَلَمّا قُتِلَ الحُسَينُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ عُدِلَ بِالا مْرِ اِلَيهِ فَاسْتَعْمَلُوا تُربَتَهُ لِما فيهِ مِنَ الفَضلِ وَالمَزِيَّةِ.))(265) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link265)
دو حديث در فضيلت تسبيح تربت : امام صادق عليه السّلام فرمود: ((مَنْ كانَتْ مَعَهُ سَبْحَةٌ مِنْ طينِ قَبرِ الحُسَين عليه السّلام كُتِبَ مُسَبِّحا وَ اِنْ لَمْ يُسَبِّحْ بِها))(266) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link266) هر كه تسبيحى از تربت قبر حسين عليه السّلام داشته باشد، تسبيحگوى نوشته مى شود، هرچند با آن تسبيح نگويد. اما كاظم عليه السّلام فرمود: ((لا يَسْتَغْنى شيعَتُنَا عَنْ اَرْبَعٍ:... وَ سَبْحَةٍ مِنْ طينِ قَبرِ الحُسَينِ فيها ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّةً...))(267) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link267) شيعه ما از چهار چيز بى نياز نيست :... يكى هم تسبيحى با 33 دانه از خاك قبر امام حسين عليه السّلام .(268) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link268)
تسبيح تربت ، قصيده اى صد بيتى است و واژه هايش همه عاشورايى ، كه دانه هايش ‍ همراه ذاكر، ذكر مى گويد و عطر شهادت را مى پراكند. كربلائيان با مضمون اين قصيده مقدّس همنوايى مى كنند و با تركيبات آن كه اللّه اكبر، الحمد للّه و سبحان اللّه است ، آشنا و ماءنوسند. دانه هاى تسبيح تربت ، گوهرهايى است كه از خاك كوى عشق گرفته شده و از آن نورى تا ملكوت خدا متصاعد مى شود. دلهاى دريايى ، گوهر تربت را در ساحل عشق ، با ((اشك )) شستشو مى دهند، و از زمزم ديدگان بر آن مى بارند. اين است رمز جلوه و جلاى هميشگى ((تربت حسين ))! و همين است راز برترى تسبيح تربت ، بر دانه هاى ياقوت و عقيق و فيروزه و زبرجد و الماس ! تسبيح تربت ، تركيبى كربلايى دارد و آهنگى زهرايى و مفاهيمش هديه خداوند به ((فاطمه )) است . منظومه اى رمزى از قداست و فداكارى و عشق و خلوص است . چه اِكسير شگفتى در خاك مزار حسين عليه السّلام نهفته است ، فضيلت بخش خاك بر گوهر!

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۱
تَعزيه
تعزيه و تعزيت ، هم به معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است ، هم به معناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه ((شبيه خوانى )) هم گفته مى شود. اما توضيح هر يك :
تسليت گويى
اصل تسليت گويى به خاطر مصيبتى كه بر كسى وارد شده ، در اسلام مستحب است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((مَنْ عَزّى مُصابا فَلَهُ مِثْلُ اَجْرِهِ))(269) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link269) هركس مصيبت ديده اى را تسليت گويد، پاداشى همانند او دارد. و نيز طبق حديثى از امام صادق عليه السّلام ، خداوند به حضرت فاطمه عليها السّلام در سوگ شهادت حسين عليه السّلام تعزيت گفت .(270) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link270) از مستحبّات روز عاشورا است كه افراد وقتى به هم مى رسند، نسبت به اين مصيبت بزرگ به يكديگر تعزيت و تسليت گويند. اين نشانه داغدارى در اين فاجعه عظيم و همبستگى با جبهه شهداى كربلاست . عبارتى كه مستحب است در اين تسليت گويى گفته شود چنين است : ((اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَينِ عليه السّلام وَجَعَلَنا وَاِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الا مامِ المَهدىِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السّلام )).(271) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link271) كه در اين متن تعزيت ، ضمن داغدارى در سوگ سيدالشهدا، مساءله خونخواهى آن امام شهيد در ركاب حضرت مهدى عليه السّلام از خداوند خواسته شده است .
سنّت تسليت گويى در ميان شيعه ، نسبت به مناسبتهاى ديگرى كه وفات معصومين عليهم السّلام پيش مى آيد رايج است و هنگام ديدار، جمله ((اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَكُم )) را مى گويند؛ يعنى خداوند پاداش شما را عظيم بدارد.
شبيه خوانى
تعزيه خوانى و شبيه خوانى ، نمايشى است كه در يك محوّطه ، با حضور مردم توسّط چند نفر انجام مى گيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى و همراه با دُهل و شيپور، نيزه ، شمشير، سپر، سنج ، كُرنا، سُرنا، خنجر، زره ، مشك آب و اسب ، ايفاى نقش مى كنند. صحنه و نمايش ، بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيم مى شود.(272) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link272) تعزيه ، اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود، تاءثير مهم مى گذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است .
((در فرهنگ شيعه ، به معناى نوحه بر امامان شهيد، نزديك قبورشان يا در خانه سوگواران است كه براى امام حسين عليه السّلام نوحه مى خوانند. در فرهنگ مردم ، نمونه هايى از تابوتهاى سمبليك براى كشته هاى كربلاست . در شهرهاى مختلف شيعه نشين ، روز عاشورا مراسم خاصّى برپا مى كنند و هودجها و اسبهايى را راه مى اندازند. برپايى اينگونه مراسم كه در اماكن عمومى و مساجد و ... به صورت تحريك كننده حزن مردم است ، ((تعزيه )) نام دارد و با لباسها و ... برخى حوادث كربلا را به صورت نمايش ارائه مى كنند. در اين مراسم ، روضه خوانى و نوحه خوانى هم انجام مى گيرد و كودكانى هم بعنوان ((پيشخوان )) برنامه اجرا مى كنند و متنهاى اجرايى اغلب به صورت شعر است . شكل تكامل يافته تعزيه ، جديد است .))(273) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link273)
درباره اين نمايش مذهبى نوشته اند: ((شبيه خوانى يا به اصطلاح عامّه ((تعزيه خوانى ))، عبارت از مجسّم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين عليه السّلام سيدالشهدا و ياران آن بزرگوار يا يكى از حوادث مربوط به واقعه كربلا بود... شبيه خوانىِ ناطق ، ظاهرا در دوره ناصر الدّين شاه در ايران معمول شد، يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود، در دوره سلطنت ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيه خوانهاى زبردستى پيدا شدند. ظاهر آن كه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تآترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيه خوانى بى تاءثير نبوده است .))(274) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link274) ((شبيه خوانى و تعزيه خوانى )) سنّت هنرى و نمايشى اهل تشيّع است كه سيماى وجيه و معصوم قدّيسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معنى عيان داشته است .))(275) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link275)
درباره كيفيّت اجراى آن و سنّتها و آداب مربوط به تعزيه ، تحقيقات ارزشمندى انجام گرفته و آثارى تاءليف شده است . در يكى از منابع آمده است : ((تعزيه به احتمال قوى بصورت هيئت فعلى خويش در پايان عصر صفوى پديد آمد و از همه سنّتهاى كهن نقّالى و روضه خوانى و فضائل و مناقب خوانى و موسيقى مدد گرفت و تشكيلاتى محكم براى خود ترتيب داد و كارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند... تعداد تعزيه هاى اصلى كه كمى از صد مى گذرد، كيفيّت تعزيه نامه ها كه غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعنى مركّب از بحر طويل و شعر است ، دستگاههايى كه هر يك از خوانندگان بايد شعر خود را در آن بخوانند، آهنگ مخالفْ خوانان كه داراى هيمنه و شكوه حماسى است ...))(276) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link276) به اقتضاى نقشى كه افراد مختلف در اجراى تعزيه و شبيه خوانى داشتند و حال و هواى شعرها و نحوه خواندن ، اصطلاحات خاصّى هم رايج بود، مثل : رجز خوانى ، شبيه خوانى ، نوحه خوانى ، بحر طويل خوانى ، مقتل خوانى ، شهادت خوانى ، هجران خوانى (از زبان اسرا)، اشقيا خوانى و شمر خوانى (از زبان سران سپاه عمرسعد). آنچه نقل شد، گوشه اى از كيفيّت اجراى آن را نشان مى دهد. به نقل ديگرى توجه كنيد: ((شبيه خوانى و تعزيه در عصر صفويّه هنوز در ايران مرسوم نشده بود ... برپايى نمايش مذهبى يا تعزيه ظاهرا از زمان پادشاهى كريم خان زند در ايران معمول شده است ... اين نوع عزادارى كه بيشتر جنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاى كوچك و قراء و قصبات ايران بيشتر از شهرهاى بزرگ بوده است ... صورت ساده آن (شبيه سازى ) كه عنوانى نداشته در عهد صفويّه معمول بوده و بعد از سلسله صفويّه بصورت نمايش مذهبى روى صحنه آمده است ... از خصوصيّات تعزيه اين بود كه هر يك نقش خود را با خواندن اشعار مذهبى در يكى از دستگاهها و آوازها ... اجرا مى كردند و ... مخالفين در جواب و سؤ ال با موافقين نيز رعايت بحر و قافيه را در اشعار مى كردند. همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت . مثلا شبيه على اكبر، جوان هيجده يا نوزده و بيست ساله ، خوش قيافه و نيكواندام و ...))(277) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link277)
مساءله شبيه خوانى از ديدگاه فقهى و اعتقادى نيز مورد بحث و بررسى عالمان شيعه قرار گرفته است . برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كرده اند.(278) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link278) تاءثير گذارى عاطفى و نيز روحيه ضد ظلم كه در پى ديدن نمايشهاى تعزيه در افراد ايجاد مى شود، از نقاط قوت و مثبت اين نمايش مذهبى است . به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامى ، رواج و توسعه بيشترى يافته و همراه اين توسعه ، تحوّلاتى هم در سبك اجرا، هم در محتواى اشعار و جهتگيرى سياسى اجتماعى پديد آمده است . در واقع ، انقلاب اسلامى به تعزيه روح جديدى بخشيد و اين هنر جان گرفت . صاحب نظران اين فن ، خود به تاءثير آن در روحيه سربازان و افسران در طول سالهاى دفاع مقدّس اعتراف كرده اند.(279) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link279)
اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست ، در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اين سنّت مورد توجّه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار و ادوات ديگرى اجرا مى شود، از جمله در هند و پاكستان ، كه رواج بيشترى دارد.(280) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link280)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۱
تكيه
محلّى كه براى عزادارى سيد الشهدا عليه السّلام ، بويژه در ايّام عاشورا ساخته و برپا مى شود. اين گونه اماكن ، علاوه بر آنكه حرمت و قداست خاصّ خود را دارد، احكام مخصوص مساجد را ندارد، بنابراين محدوديّت حضور در آن مثل مسجد نيست . ((تكيه ، يا تكيه گاه ، بعد از مسجد در حقيقت پايگاه معنوى مسلمانان خصوصا شيعيان به حساب مى آيد. جايى كه مردم با تعزيه خوانى و سوگوارى سالار شهيدان و ياران باوفايش به او متوسّل و متّكى مى شوند ... تكيه با تعزيه و عزادارى عجين گشته و اين دو را هرگز نتوان از يكديگر جدا كرد. به نظر مى رسد تعزيه پس از حادثه كربلا براى نشان دادن وقايع خونبار عاشورا به سبك سوزناك ابداع شده باشد و با تقليد از نمايشهاى قديمى كه تا عهد پيشداديان مى رسد، ارتباط پيدا مى كند.))(281) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link281)
در نقل فوق ، روى تكيه گاه بودن تكيه براى عزاداران حسينى تكيه شده است . اين دقّت را ديگران نيز داشته اند و در پيشينه تاريخى آن به اين جنبه عنايت كرده اند. از جمله به اين نقل توجّه كنيد: ((جايى كه ماءمن و پناهگاه و تكيه گاه فقيران و مسافران بوده و رايگان در آنجا اقامت موقّت داشته اند. محافظان و نگهبانان آن (تكيه داران ) از جوانمردان بودند و آداب و رسومى خاصّ داشتند كه در ((فتوّت نامه ))ها آمده است . جز اين مفهوم ، تكايا محلّى براى اجراى تعزيه براى سالار شهيدان بوده كه در وسط تكيه ، روى سكويى برآمده از زمين ، تعزيه خوانان موجب تحريك احساسات جماعت عزادار مى شدند.
رفته رفته تكيه به محلّى براى عزادارى تبديل شد. از زمان ناصرالدين شاه به بعد، تكيه هاى بطور رسمى محلّ اجراى نمايشهاى مذهبى شد ... در بيشتر تكيه ها به اقتضاى فصل چادرهايى بزرگ بر مى افراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيه ها به شمار مى رفت . پارچه هايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين عليه السّلام بر آن نقش بسته است و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مى گرفت . هر تكيه ، علامتى ويژه و عَلمى ممتاز از بقيه تكيه ها براى خود داشت . بيشتر تكيه ها بر گذرگاهها و راههاى رفت و آمد مردم ساخته مى شدند و دو مدخل داشتند كه قافله ها و شبيه گردانان و دسته هاى عزادارى از آن عبور مى كردند ... در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقّا خانه اى بنا مى شد. بعدها در كنار تكيه ها، محلّهايى به نام حسينيّه و زينبيّه بنا شد و يا تكايا به نام ((حسينيّه )) تغيير نام يافتند.))(282) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link282) گاهى به همّت اهل يك شهر، در شهرهاى زيارتى از قبيل ((مشهد))، ((كربلا))، ((نجف ))، و ... حسينيّه هايى ساخته مى شود كه اغلب مورد استفاده زوّار آن شهر قرار مى گيرد.
به نظر برخى ، پديد آمدن ((تكيه ))، در مقابل مراكز دينى وابسته به خلافتهاى غير شيعى بوده تا پايگاهى براى هواداران نهضت حسينى و دور از سلطه حكّام باشد: ((تكيه و حسينيّه ، مركز تشكيلات ضدّ حكومتى ايجاد مى كرد ... شيعه ، تكيه و حسينيّه مى سازد تا به جنگجويانش پناهگاهى ببخشد ... به خُمس و حسينيّه رو مى كند، تا به مبارزه همه جانبه اش از على عليه السّلام تاكنون امكان و قدرت بخشد. چنين است كه ساختن ((حسينيّه ))، ضربه اى است بر پيكر حكومت ...))(283) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link283)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۲
تكيه دولت
محلّى بود در مركز تهران در عصر ناصرالدين شاه ، كه به صورت محلّ اجراى تعزيه بزرگ و مهمّ در روز عاشورا درآمده بود. ديلميان ، اجراى نمايش داشتند. سپس در عصر ناصرالدين شاه بيشتر معمول شد و پس از سفر وى به فرنگ و ديدن تآترهاى اروپا، پس از بازگشت در سال 1290 قمرى تكيه دولت را بنا نهاد. از آن پس ‍ تكيه هاى ديگرى هم بنا شد. ((تكيه دولت ... محوّطه وسيع دوطبقه اى بود كه طبقه بالاى آن ، غرفه غرفه ساخته شده و هر يك از غرفه ها به شاه و بانوان حرم و درباريان اختصاص داشت . در صحن تكيه ، جايگاه بزرگى براى تعزيه خوانها بود و در وسط آن ، تختى از گچ و آجر ساخته بودند كه تعزيه خوانها بر بالاى آن قرار گرفته نقش خود را ايفا مى كردند)).(284) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link284) ((ناصرالدين شاه به تشكيل مجالس تعزيه بسيار تمايل نشان مى داد. به همين نظر دستور ساختن تكيه دولتى را در مجاورت اندرون شاهى داد. تكيه با وسعت نسبتا زياد چند طبقه ، بصورت آمفى تآتر با تخت بزرگى در وسط و روپوش آهنى ساخته شد كه در مواقع تعزيه ، روى روپوش آهنى را چادر مى كشيدند. اين تكيه ، پشت بانك ملّى كنونى بازار، روبه روى سبزه ميدان ... واقع بود. در سال 1327 شمسى خراب شد.(285) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link285)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۲
تلاوت قرآن
سر بريده امام حسين عليه السّلام بر سر نيزه ، در كوفه و در ايّامى كه اهل بيت عليهم السّلام را به عنوان اسير، وارد اين شهر كرده بودند، آيه اصحاب كهف را تلاوت مى كرد: ((اَمْ حَسِبتَ اَنَّ اَصحابَ الكَهفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِن آياتِنا عَجَباً))(286) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link286)
سر بى تن كه شنيده است به لب سوره كهف
يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۲
تَلِّ زينبيّه
تل ، به معناى تپه ، توده خاك و ريگ است ، پشته برآمده از زمين . سرزمين كربلا، ناهموار و داراى تل و تپّه بود. در حادثه كربلا، تلّ و تپه اى مُشرِف بر شهادتگاه شهداى كربلا بود و حضرت زينب عليها السّلام بالاى آن مى آمد تا وضع برادرش امام حسين عليه السّلام را در ميدان نبرد، بررسى كند و جوياى حال او شود. در حال حاضر، بنايى به همين نام در سمت غرب صحن سيدالشهدا طرف درب ((زينبيّه )) وجود دارد. تجديد بناى تل زينبيّه در اين اواخر، در سال 1398 قمرى بوده است .(287) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link287) قبلاً اتاقى كوچك بود كه در بازسازى اخير، به صورت مجلّل و مرتفع تر از سطح خيابان ، به اندازه يك مسجد كوچك است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۳
تنعيم
نام محلّى است در دو فرسخى مكّه و يكى از ميقاتهايى است كه حجّاج از آنجا براى عمره مُحرِم مى شوند. در آنجا مسجدها و آبهايى بوده است . چون سمت را ست آن كوهى به نام ((ناعم )) بوده ، آن محلّ به ((تنعيم )) معروف شده است . سيدالشهدا عليه السّلام در مسير خويش به كوفه ، وقتى به تنعيم رسيد، با كاروانى كه از يمن مى آمد برخورد كرد كه وسايلى براى يزيد مى بردند. امام ، اموال آن كاروان را گرفت .(288) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link288) چه بسا هدف از اين مصادره ، ضربه اقتصادى به دشمن بوده است . سيدالشهدا افراد كاروان را پس از پرداخت كرايه تا آن محلّ، آزاد گذاشت كه همراه او به كربلا آيند، يا هر جا كه مى خواهند بروند. عدّه اى به او پيوستند.(289) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link289)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۳
تنور خولى
توّابين
توبه كنندگان ، لقب گروهى از شيعيان كوفه كه به خونخواهى شهداى كربلا قيام كردند. پس از حادثه كربلا، شيعيان كوفه بخاطر يارى نكردن امام حسين عليه السّلام پشيمان شدند و توبه كردند و زدودن ننگ كوتاهى در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيدالشهدا ديدند. سليمان بن صرد خزاعى را كه از چهره هاى بارز شيعه بود به رياست برگزيده ، در خانه او گرد آمدند و هم پيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند. آغاز تصميمشان در سال 61 هجرى بود، ليكن زمان نهضت را در سال 65 هجرى قرار دادند. در اين مدّت ، با جذب افراد به گروه خويش و تهيّه سلاح و فراهم كردن امكانات نهضت ، پس از مدّتى سازماندهى مخفيانه ، سرانجام با جمعيتى 4000 نفرى قيام كردند و با شعار ((يا لَثارات الحسين ))، عازم نخيله شدند تا از آنجا به سوى شام حركت كنند. شروع قيام آنان را در عصر مروان بن حكم ، روز چهارشنبه بيست و دوّم ربيع الثانى گفته اند.(290) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link290)
بر سر تربت سيدالشهدا رفتند و پس از زيارت قبر حسين عليه السّلام و گريه ها و ناله ها با خدا چنين راز و نياز كردند: ((پروردگارا! ما پسر دختر پيامبرمان را خوار و بى ياور ساختيم ، گذشته ما را ببخشاى و توبه ما را بپذير، كه تو توبه پذير مهربانى ، بر حسين و ياران شهيد و صدّيق او رحمت فرست . ما تو را شاهد مى گيريم كه بر همان راه و هدفى هستيم كه آنان جان باختند، پس اگر ما را نبخشايى و رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود)).(291) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link291) به خاطر همين اظهار توبه و پشيمانى ، به ((توّابين )) مشهور شدند. چون عامل اصلى فاجعه كربلا را حكومت يزيد مى دانستند، از آنجا رو به شام نهادند و به عين الورده آمدند و در آنجا با سپاه شام برخوردى شديد داشتند. پس از چندين روز نبرد سخت ، سرانجام سران نهضت ، از جمله سليمان بن صرد كه آن هنگام 93 سال از عمرش مى گذشت به شهادت رسيدند و انقلابيون چون توان مقابله با سپاه انبوه شام را كه با فرماندهى ((حصين بن نمير)) آمده بودند نداشتند، شبانه به كوفه رفتند، البته جمعى هم در درگيرى شهيد شدند.(292) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link292) رهبران نهضت ، بجز سليمان ، عبارت بودند از: مسيّب بن نجبه ، عبداللّه بن سعد ازدى ، عبداللّه بن وال ، رفاعة بن شدّاد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۳
توبه حرّ
توسّل
وسيله جويى ، حاجت خواستن از خداوند، با وسيله و شفيع قرار دادن پاكان و اءئمّه معصومين عليهم السّلام از جمله سيدالشهدا و فرزندانش و شهداى كربلا. در قرآن در زمينه وسيله يافتن براى آستان پروردگار چنين آمده است كه : ((وَ ابتَغُوا اِلَيهِ الوَسيلَةَ)) (مائده 35). ((يَدعُونَ يَبتَغُونَ إ لى رَبِّهِمُ الوَسيلَةَ)) (اسراء 57). توسّل ، دست يافتن به قلب هستى ، از طريق رگهايى است كه اين ارتباط حياتى را تسهيل مى كند. معصومين و اولياءاللّه بخاطر مقام قرب و منزلتشان نزد خداى متعال ، حق شفاعت دارند و كسانى كه با وسيله قرار دادن آنان نزد خداى بزرگ ، حاجت خود را از خداوند مى طلبند، اميد بيشترى براى استجابت دعا دارند. اين توسّل ، بصورت زيارت ، دعا، عزادارى ، گريستن ، ولايت با اولياء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم مى گردد.
نسبت به حسين بن على عليهما السّلام هم زيارت ، بعنوان وسيله جويى به سوى خداست . در دعاى بعد از زيارت عاشورا مى خوانيم : ((يا اءميرَالمُؤ مِنين وَ يا اءباعَبدِاللّه ، اءتَيتُكُما زائِرا مُتوَسِّلا اِلَى اللّهِ رَبّى وَ رَبِّكُما)). دعاى توسّل نيز، واسطه قرار دادن چهارده معصوم عليهم السّلام در پيشگاه خداوند متعال است . امام حسين عليه السّلام و شهداى كربلا و اءئمّه معصومين همه باب الحوايجند، ليكن هر كدام به نحوى و با عشقى خاصّ. عزادارى ما نيز نوعى توسّل جستن به اين خاندان است ، تا هم ابراز محبّت شود و هم جلب لطف و كرم . هيئتهاى متوسّلين به شهداى كربلا و سيدالشهدا نيز از همين راه براى تقرّب به خدا و برآمدن حاجتها بهره مى جويند و خود را به آن معدن حيات و روشنى وصل مى كنند.(293) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link293)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۳
تَوغ (توق )
از جمله وسايل تزيينى دسته هاى عزادارى است و قدمت آن به عهد صفويّه مى رسد. پايه اى است كه بر روى آن يك صندوق و بر روى صندوق ، زبانه بلندى قرار دارد و شالى نيز بر سر زبانه مى بندند و مانند علمات ، يك نفر آن را حمل مى كند.(294) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link294) اين كلمه در اصل به معناى دم اسب است (در تركى ) كه بر سر علم مى بسته اند. به نوشته دهخدا: ((علم مانندى كه بر سر آن به جاى پرچم ، منگوله اى از پشم يا ابريشم آويزند، بيرق تركان عثمانى ، و آن دم اسبى بود بر سر نيزه و بر آن گروهه اى از زر.))(295) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link295)
((در اصل ، يكى از آلات جنگى بوده است . به نوشته حسين واعظ كاشفى در فتوّت نامه ((توق ، همين نيزه است ، امّا به شرط آنكه پرچم داشته باشد ... توق ، اصل و نشانه را گويند و در هر لشكرگاهى كه توق زدند، هركس مى داند كه جاى او كجاست ، آنجا رود ...)) در عصر صفويّه ، توغ از تجهيزات دسته بود، امّا زبانه نداشت . اكنون توغها داراى زبانه هستند ... هر تكيه تعدادى توغ دارد كه در روزهاى خاصّ از ايّام محرّم ، آنها را جامه (لباس ) مى كنند ... مردم عزادار، با نظمى خاصّ در دسته هاى سينه زنى و زنجيرزنى وارد تكيه شده و به دنبال آن توغها با شور و هيجانى خاصّ، به همراه شيون و ناله مردان و زنان به حالت نيمه افراشته نگه داشته مى شوند ...))(296) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link296) اينگونه احساسات و شعائر مذهبى ستودنى است ، ولى كاش نيمى از آنچه به تجهيزات و علمات و توق و ابزار، بها داده مى شود، براى محتواى عاشورا و تعاليم نهضت امام حسين عليه السّلام و هدف عزادارى بها داده شود.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۳
تير سه شعبه
تيرى زهرآگين كه بر قلب امام حسين عليه السّلام نشست . در اين باره به اين نقل توجّه كنيد: ((پس از جنگهاى بسيار كه روز عاشورا امام حسين عليه السّلام داشت ، لختى براى استراحت ايستاد. ناتوان شده بود. سنگى از سوى دشمن آمد و بر پيشانى او خورد كه خون از آن جستن كرد. امام خواست كه با جامه ، خون از چهره پاك كند كه تيرى سه شعبه و مسموم بر سينه حضرت نشست ((اَتاهُ سَهمٌ مُحَدّدٌ مَسمُومٌ لَهُ ثَلاثُ شُعَبٍ)). حضرت تير را از پس سر بيرون آورد و خون از جاى آن فوران زد. خونها را به آسمان پاشيد و بر چهره ماليد تا رسول خدا را با چهره اى خون آلود ديدار كند.))(297) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link297)
در واقع ، تيرى كه روز عاشورا بر سينه امام نشست ، روز ((سقيفه )) بر كمان نهاده و رها شد و بسى قلبها را خون كرد و در كربلا نيز خون سيدالشهدا عليه السّلام را بر خاك ريخت . اگر آن بناى انحراف نخستين نبود، نيم قرن پس از وفات پيامبر، قلب فرزند پيامبر از سوى امّت او هدف قرار نمى گرفت .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۴
ثار
خونخواهى ، خون ، قيام براى خونخواهى ، ((طلبِثار)). امام باقر عليه السّلام ضمن بيان اينكه حسين بن على و ما اهل بيت ، همان مظلومى هستيم كه در آيه قرآن آمده است : ((وَ مَن قُتِلَ مَظلُوما فَقَد جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطانا)) (اسراء 33)، فرمود: ((القائِمُ مِنّا اِذا قامَ طَلَبَ بِثارِالحُسَينِ...)).(298) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link298) قائم از ما هر گاه قيام كند خون حسين را خواهد طلبيد. نامگذارى امام عصر((عج )) به ((منتقم )) نيز به خاطر همين قيام براى خوانخواهى است .(299) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link299) در زيارت عاشورا هم اين آرزوى جهاد خونخواهانه در ركاب امام زمان در دعا آمده است : ((وَ اَنْ يَرزُقَنى طَلَبَ ثارى (ثارِكُم ) مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ... وَ اَنْ يَرزُقَنى طَلبَ ثارِكَ مَعَ إ مامٍ مَنصُورٍ...)) و در دعاى ندبه ، از اوصاف حضرت مهدى عليه السّلام ، خونخواهى سيدالشهدا بيان شده است : ((اءينَ الطّالِبُ بِدَمِ المَقتُولِ بِكَربَلا)).(300) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt01.htm#link300)
فرهنگ خونخواهى در ميان همه اقوام از جمله عربها بوده است . نسبت به شهيد كربلا هم كه خون عزيزش بر زمين ريخت ، در سالهاى بعد كسانى به خوانخواهى برخاستند، از جمله نهضت توّابين به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى و نيز قيام مختار در كوفه ، به انگيزه ((طلب ثار)) بوده و شعارشان نيز در اين نهضت ((يالثارات الحسين )) بوده است . شعار ياران حضرت مهدى نيز چنين خواهد بود (شِعارُهُمْ: يالَثاراتِ الحُسَين ).(301) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link301) بالاتر از همه آنكه خود خداوند، خونخواه حسين عليه السّلام است . آنگونه كه مى گوييم : ((اَشهَدُ اَنَّ اللّهَ تَعالى الطّالِبُ بِثارِكَ)).(302) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link302) همه قيام كنندگان برضدّ جباران كه الهام از عاشورا مى گيرند، خونخواهان ((ثاراللّه ))اند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۴
ثارَاللّه
از القاب سيّدالشهدا عليه السّلام كه در زيارتنامه خطاب به آن حضرت گفته مى شود. يعنى خونِ خدا. در زيارت عاشوراست : ((اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا ثارَ اللّهِ وَابنَ ثارِهِ)) اين تعبير، در زيارتهاى ديگر نيز، از جمله زيارت مخصوص امام حسين عليه السّلام در اوّل رجب و نيمه رجب و شعبان و زيارت امام حسين عليه السّلام در روز عرفه آمده است .(303) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link303) در زياراتى هم كه امام صادق عليه السّلام به عطيّه آموخت ، آمده است : ((وَ إ نَّكَ ثارُاللّهِ فِى اَلا رضِ مِنَ الدَّمِ الَّذى لايُدرَكُ ثارُهُ مِنَ الا رضِ اِلاّبِاءولِيائِكَ)).(304) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link304) تو خون خدا در زمينى ، خونى كه خونخواهى اش از زمين جز به اولياى خودت انجام نمى گيرد. شدّت همبستگى و پيوند سيدالشهدا با خدا به نحوى است كه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيله خدا مى ماند كه جز با انتقام گيرى و خونخواهى اولياء خدا، تقاصّ نخواهد شد. القاب ديگرى نيز مانند قتيل اللّه ، و وِتراللّه در زيارتنامه است كه گوياى همين نكته است . ((...بزرگترين لقب آن نجات دهنده آخرين انسان از اين رابطه ثار... ((منتقِم )) است . انتقام چه چيز را مى گيرد؟ همه مى گويند انتقام قاتلين سيدالشهدا، نه ! انتقام ثارى كه به گردن بنى هابيل است ... اگر غيرت و آگاهى وجود داشته باشد، تمام فضاى تاريخ ما پر از ضّجه و دعوت خونخواهى ثارهاست . امّا اين ثارها، ثارهاى قبيله اى نيست ، ثاراللّه است . اينها((ثاراللّه )) هستند كه بايد از قاتلين بنى طاغوت گرفته شوند. حسين ، وارث يكى از ورثه است كه خودش بصورت يك ثار درآمد و فرزندش ‍ و باباش ، اينها همه ثارهاى خدا هستند و پدر ثارهاى خدا و پسر ثارهاى خداست ... هدف ، انتقام كشيدن از ((بنى قابيل )) است كه آنهمه دستش به خون ثارهاى عزيز ما آغشته است ... يا ثاراللّه و ابن ثاره )).(305) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link305)
عنوان مقدس ((ثاراللّه ))، در ادبيات شعرى و مرثيه ، همچنان در زمينه كارهاى خطاطى ، نقاشى ، طراحى و پوستر هم جاى خاصّى داشته و منبع الهام بخش براى هنرمندان مكتبى بوده است . حتّى هنرمندان قالى باف هم از آن بهره و فيض برده اند. قالى ((ثاراللّه ))، اثر برجسته استاد سيد جعفر رشتيان ، نمونه اى از آن است . اين قالى كه به مساحت 18 مترمربع ، در مدّت 8 سال بافته شد، تداعى كننده عاشوراى حسينى است . در حاشيه فرش ، نماى هفت شهر مذهبى مسلمانان است و در متن آن ، خيام سوخته در ميان شعله ها و در ميان فرش ، عبارت ((إ نَّ الحُسَينَ مِصباحُ الهُدى وَ سَفينَةُ النَّجاةِ)) نقش بسته و فرياد سرخ مظلوميّت ، در گره گره اين اثر ارزنده به گوش ‍ جان مى رسد.(306) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link306) اين نقاش و مينياتوريست در سال 1367 ش از دنيا رفت .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۴
ثَعلبيّه
نام يكى از منزلگاههاى نزديك كوفه كه امام حسين عليه السّلام در مسير خود از آنجا گذشت . ثعلبيّه ، به نام ثعلبه ، مردى از بنى اسد است كه در آنجا فرود آمده و ساكن شده و چشمه اى حفر كرده بود.(307) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link307) در اين محلّ كه قناتى داشته ، امام حسين عليه السّلام بار افكند و يك شب آنجا ماند. در همين منزل بود كه آن حضرت با ((طِرِمّاح )) برخورد كرد و او را به همراهى خويش فرا خواند. او رفت كه اجناس و وسايل را به خانواده اش ‍ برساند و برگردد، ولى وقتى برگشت كه امام حسين عليه السّلام به شهادت رسيده بود. و در همين منزلگاه بود كه مردى نصرانى همراه مادرش خدمت امام رسيدند و به دست او مسلمانان شدند.(308) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link308) و در همين منزل بود كه حضرت ، خبر شهادت مسلم بن عقيل را دريافت كرد.
ثمرات قيام كربلا
ثورة الحسين
نام كتابى ارزشمند و تحليلى درباره نهضت اباعبداللّه الحسين عليه السّلام ، از محمد مهدى شمس الدين (چاپ ششم ، 1401 ق ، بيروت )، به فارسى نيز ترجمه شده است ؛ با نام ((ارزيابى انقلاب امام حسين )). از اين مؤ لف ، كتاب ديگرى به نام ((ثورة الحسين فى الوجدان الشعبى )) منتشر شده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۴
http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/aks/4.jpg
جابربن حارث سلمانى
از شهداى كربلاست . نام او را جناده ، حباب ، حيان و حسان هم گفته اند. وى از شخصيتهاى شيعه در كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل هم مشاركت داشت و پس ‍ از شكست آن ، همراه گروهى به سوى حسين حركت كردند و پيش از رسيدن آن حضرت به كربلا، به او پيوستند. هر چند لشكر حرّ مى خواستند مانع پيوستن او به حسين عليه السّلام شوند، ولى نتوانستند. وى روز عاشورا به شهادت رسيد.(309) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link309)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۵
جابربن حجّاج تيمى
از شهداى عاشورا در حمله نخست است . وى از سواركاران شجاع كوفه بود كه در كربلا از سپاه عمرسعد به سپاه حسين عليه السّلام پيوست . در نهضت مسلم بن عقيل نيز از بيعت كنندگان با وى بود.(310) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link310)
جابربن عبداللّه انصارى
جابر و عطيّه ، كه هر دو از بزرگان شيعه بودند، پس از شهادت امام حسين عليه السّلام در اوّلين اربعين به زيارت كربلا آمدند. جابربن عبداللّه ، پانزده سال پيش از هجرت در مدينه به دنيا آمد. از طايفه خزرجيان بود. او و پدرش عبداللّه بن حرام از پيشتازان اسلام بودند. پدرش در جنگ احد به شهادت رسيد. جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلت رسول خدا بود كه در 19 غزوه ، از جمله جنگ بدر در ركاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حضور داشت و در جنگ صفين نيز در ركاب على عليه السّلام جنگيد.(311) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link311)
اين محدّث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شده بود و با همان حال ، همراه عطيّه عوفى به زيارت كربلا آمد، در فرات غسل كرد و خود را معطر ساخت و بطرف قبر سيدالشهدا رفت و بر تربت آن امام شهيد، سخنان سوزناك و شوق انگيزى بر زبان آورد: حبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَه ؟ ... سپس رو به اطراف قبر كرد و به شهداى ديگر سلام داد و در بازگشت ، سخنانى به عطيّه گفت ، از جمله : ((اَحِبَّ مُحِبَّ آلِ مُحَمَّدٍ ما اَحَبَّهُم وَاَبْغِضْ مُبْغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ مااَبْغَضَهُم وَ اِنْ كانُوا صُوّاما قُوّاما...))(312) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link312) دوستدار ((آل محمّد)) را دوست بدار و دشمن آل محمّد را دشمن بدار تا وقتى كه با آل محمّد دشمنى مى كنند، هر چند اهل روزه و نماز باشند. وى در كوچه هاى مدينه دنبال امام محمد باقر عليه السّلام مى گشت . وقتى خدمت آن حضرت رسيد، سلام رسول خدا را به او رساند. آخرين فردى بود كه از حاضران در ((پيمان عقبه )) بود و تا آن هنگام زنده مانده بود. بدن او را به جرم دوستى اهل بيت ، در زمان حَجّاج داغ نهادند.(313) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link313) جابر در سال 78 هجرى ، در ايّام عبدالملك مروان ، در سنّ نود و چند سالگى در حالى كه نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.(314) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link314)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۵
جامعِ دمشق
مسجد جامع اموى كه در دمشق قرار دارد. اين مسجد با عظمت و شگفت ، از عظيمترين مساجد ممالك اسلامى به حساب مى آيد و بناى آن (كه قبلا كليسا بوده ) به دورانهاى بسيار قديم و پيش از اسلام برمى گردد.(315) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link315) در داخل مسجد، منبرى قرار دارد كه مى گويند: منبرى كه امام سجّاد عليه السّلام در دربار شام بر فراز آن رفت و در مجلس يزيد خطبه خواند، در محلّ آن بوده است . در قسمت ديگرى از داخل مسجد، گنبد كوچكى روى چهار ستون قرار دارد كه به ((مقام زين العابَدين )) معروف است و گفته مى شود حضرت در آنجا استراحت مى كرده است . در كنار منبر ياد شده در قسمت شرقى مسجد، ((مقام راءس الحسين )) قرار گرفته و زيارتگاه شيعيان است .(316) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link316)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۵
جامِعه (غل جامعه )
گرد آورنده ، جمع كننده ، طوق و غل ، غلى كه بر گردن و دست نهند.(317) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link317) به آن جهت به غل و زنجير، ((جامعه )) مى گفتند كه دستها را به گردن مى بست .(318) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link318) به نقل برخى منابع ، امام زين العابدين عليه السّلام را پس از شهادت امام در كربلا، همراه اسيران ديگر سوار بر شتران بى جهاز كردند، در حالى كه غل جامعه بر دست و گردن او بسته بود. اين را هم مسلم جصّاص (گچكار) و هم جذلم بن بشير، در مشاهدات در روز ورود اسرا به كوفه نقل كرده اند(319) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link319) ((وَ فى عُنُقِهِ الجامِعَةُ وَ يَدَهُ مَغلُولَةٌ إ لى عُنُقِهِ)) و به نقل تاريخ طبرى : ((وَ سُرِحَ فى اَثَرِهِمْ عَلِىُّبنُ الحُسَينِ مَغلُولَةً يَدَيهِ اِلى عُنُقِهِ وَ عِيالُهُ مَعَهُ)).(320) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link320) و اسيران را با اين وضعيّت حركت دادند و به شام بردند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۵
جامه سياه
رسم است كه در سوك عزيزان ، لباس سياه مى پوشند، در ايام محرّم نيز عزاداران در عزاى سيدالشهدا، هم خود لباس سياه مى پوشند، هم مساجد و تكايا و سر در ساختمانها را سياهپوش مى كنند. در تعابير شاعران نيز سياهى شب بعنوان جامه سياهى به حساب آمده كه جهان در سوك سالار شهيدان به بر مى كند، جامه نيلى هم گفته مى شود. در اشعار محتشم كاشانى است :
يكباره جامه در خم گردون به نيل زد
چون اين خبر به عيسى گردون نشين رسيد
كه جامه در نيل گرفتن و به نيل زدن ، كنايه از پوشيدن لباس عزاست .
اى عالمى سياه به تن در عزاى تو
اى جان پاك آدم خاكى فداى تو
اى جنّ و انس ، مويه گر اندر مصيبتت
اى خاص و عام نوحه گر اندر رثاى تو
نقل شده چون امام حسين عليه السّلام شهيد شد، زنان بنى هاشم سياه پوشيدند و عزادارى كردند و امام سجاد عليه السّلام براى سوك و ماتم آنان غذا تهيّه مى كرد.(321) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link321)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۵
جَبَلَة بن على شيبانى
از شجاعان كوفه كه در كربلا، در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيد. وى در صفيّن ، در ركاب اميرالمؤ منين عليه السّلام حضور داشت و در قيام مسلم بن عقيل در كوفه همراه او بود. پس از شهادت مسلم ، نزد قبيله خود رفت و پنهان شد و آنگاه كه امام حسين عليه السّلام به كربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در ركابش جنگيد و شهيد شد. نام او در ضمن نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدّسه ذكر شده ، آمده است .(322) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link322)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۶
جعفربن عقيل بن ابى طالب عليه السّلام
فرزند عقيل و عموزاده سيدالشهدا عليه السّلام بود. مادرش امّالثغر نام داشت . روز عاشورا در ركاب امام حسين عليه السّلام شهيد شد. هنگام نبرد، چنين رجز مى خواند:
اءَنَا الغُلام الاَبطَحِىُّ الطّالِبى
مِن مَعشَرٍ فى هاشِمٍ وَ غالِبٍ
وَ نَحنُ حَقّا سادَةُ الذَّوائِبِ
هذا حُسَينٌ اَطيَبُ الا طائِبِ(323) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link323)
جعفربن على بن ابى طالب عليه السّلام
فرزند اميرالمؤ منين عليه السّلام ، و برادر اباالفضل العباس بود كه در كربلا شهيد شد. هنگام شهادت 19 سال داشت . قاتلش هانى بن ثبيت حضرمى ، يا خولى بن يزيد بود.
جُنادة بن كعب انصارى
از شهداى كربلاست . نامش را جنادة بن حرث هم نوشته اند. از طايفه خزرج بود. از مكّه همراه امام حسين عليه السّلام به كوفه آمده و در روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسيد. پسرش (عمربن جناده ) نيز در كربلا شهيد شد.(324) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link324) برخى او را به نام جدش ‍ ((جنادة بن حارث )) ذكر كرده اند.
جُنْدَب بن حُجَير خَولانى
از شهداى عاشورا در كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه نيز آمده است . برخى نامش را ((جندب بن حجر)) نوشته اند. وى از چهره هاى بارز شيعه در كوفه و از ياران على عليه السّلام بود و قبل از رسيدن سپاه حرّ به كاروان امام حسين عليه السّلام ، از كوفه بيرون آمده و به كاروان حسينى پيوسته بود. شهادتش را در حمله اوّل نوشته اند.(325) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link325)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۶
جَون
غلام سياه ابوذر غفارى كه در كربلا به شهادت رسيد. جون بن حوّى پس از شهادت مولايش ابوذر، به مدينه برگشت و در خدمت اهل بيت درآمد. ابتدا خدمت اميرالمؤ منين عليه السّلام بود. سپس در خدمت امام حسن و امام حسين عليه السّلام و بالا خره در خدمت امام سجاد عليه السّلام بود. در سفر كربلا، از مدينه همراه امام تا مكّه و از آنجا به كربلا آمد. چون به اسلحه سازى و اسلحه شناسى آشنا بود، به نقل ابن اثير و طبرى ، شب عاشورا هم در كربلا به كار اصلاح سلاحها اشتغال داشت . با آنكه سنّ او زياد بود، ولى روز عاشورا از سيدالشهدا عليه السّلام اذن ميدان طلبيد. امام او را رخصت داد تا برود و آزادش كرد. ولى او با اصرار، مى خواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج ، از خاندان پيامبر جدا نشود. به امام حسين عليه السّلام عرض كرد: گر چه نسبم پست و بويم ناخوش و چهره ام سياه است ، ولى مى خواهم به بهشت روم و شرافت يابم و رو سفيد شوم . از شما جدا نمى شوم تا خون سياهم با خونهاى شما آميخته شود. پس از نبرد، وقتى بر زمين افتاد، امام خود را به بالين او رساند و چنين دعا كرد: خدايا! رويش ‍ را سفيد و بويش را معطّر كن و او را با نيكان محشور گردان ((اءللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ طَيِّبْ ريحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الا برارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ))(326) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link326) به دعاى امام ، بويش معطّر گشت . امام باقر عليه السّلام از امام سجاد عليه السّلام روايت مى كند كه پس از عاشورا كه مردم براى دفن كشته ها به ميدان مى آمدند(و بنى اسد براى دفن شهدا آمدند)، پس از ده روز، بدن جون را در حالى يافتند كه بوى مشك از آن به مشام مى رسيد.(327) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link327)
رجزهاى مختلفى براى جون نقل شده است . از جمله :
كَيفَ تَرَى الكُفّارُ ضَربَ الاَسوَدِ
بِالسَّيفِ ضَرْبا عَن بَنى مُحَمَّدٍ
اءَذُبُّ عَنهُم بِاللِّسانِ وَ اليَدِ
اَرجُو بِهِ الجَنَّةَ يَومَ المَورِدِ(328) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link328)
كه نشان دهنده عمق بينش او در شناخت ولاى آل البيت و جبهه كفر امويان و دفاع همه جانبه او از خاندانِ رسالت است .(329) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link329)
گر چه نژادى پست دارم ، سربلندم
كز جان به قرآن و به عترت پايبندم
سرمشق عزّت از ابوذر برگرفتم
درس غلامى را ز قنبر بر گرفتم
غير از تو اى جان جهان ، مولا ندارم
از دادن جان در رهت پروا ندارم
من ريزه خوار خوان احسان شمايم
پيوسته سر بر خطّ فرمان شمايم
صدبار اگرجان در رهت بسپارم اى دوست
حاشا كه دست از دامنت بردارم اى دوست
من چون ابوذر باخبر از راز عشقم
در جانفشانى كمترين سرباز عشقم
بر سينه من دست ردّ مگذار، مولا
از چهره جان پرده ام بردار، مولا
بگذار خونم بوى مشك ناب گيرد
روى سياهم جلوه مهتاب گيرد(330) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link330)
در چشمه سار عشق تو شويم رخ سياه
هر چند از تبار شبم ، با سپيده ام
با آنكه رو سياهم و شرمنده ت ، ولى
من از كرامت تو سخنها شنيده ام
عمريست خانه زاد توام ، رخ ز من متاب
من دل ز هر چه غير تو باشد، بريده ام (331) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link331)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۶
جُوَين بن مالك ضَبعى
از ياران حسين عليه السّلام كه در كربلا شهيد شد. نامش نيز در زيارت ناحيه مقدّسه آمده است . گفته اند وى ابتدا در سپاه عمرسعد بود. سپس به حسين بن على عليهما السّلام پيوست و در ركاب او جنگيد و در حمله اوّل به شهادت رسيد. بعضى نامش را جويربن مالك يا حوى بن مالك نقل كرده اند.(332) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link332) برخى هم او را با همان جون ، غلام ابوذر اشتباه گرفته اند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۶
جهاد
از دستاوردها، اهداف ، انگيزه ها، درسها و پيامهاى عمده عاشورا، ((جهاد)) است . جهاد، عامل قدرت و شوكت امّت اسلام و نشانه حق باورى و خداجويى و آخرت گرايى مسلمان است . ملّتى هم كه از مبارزه در راه باورهاى مقدّس و آرمانهاى شكوهمند خويش سرباز زند، گرفتار ذلّت و زبونى مى شود. جهاد، يكى از واجبات دينى است و پيشوايان دين ، شايسته ترين كسانى اند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز، به جهاد فرا خوانند. جهاد، گاهى با دشمنان متجاوز و كفّار مهاجم است ، گاهى با منافقان و گاهى با متجاوزان داخلى كه بر ضدّ حكومت حق مى شورند، گاهى بر ضدّ ظالمان ، بدعت گذاران ، تحريف گران ، ترويج كنندگان باطل ، تعطيل كنندگان حدود الهى ، برهم زنندگان امنيت جامعه اسلامى و غاصبان حكومت مشروع و الهى از شايستگان است .
سيدالشهدا عليه السّلام در عصرى قرار گرفته بود كه امويان ، كمر به هدم اسلام و محو شريعت بسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود. جهاد آن حضرت ، جانى تازه به اسلام داد و خونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد. آن حضرت با استناد به اين كلام پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود: ((مَنْ راءى سُلطانا جائِرا مُستَحِلاّ لِحَرامِ اللّهِ ناكِثا عَهْدَهُ مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ يَعمَلُ فى عِبادِ اللّهِ بِالا ثمِ وَالعُدوانِ فَلَمْ يُغَيِّر عَلَيهِ بِفِعلٍ وَ لاقَوْلٍ كانَ حَقَّا عَلَى اللّهِ اَنَ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ)). اين شرايط را برگروه حاكم و امويان تطبيق كرده ، فرمود: اينان ، پيروى از شيطان كرده و اطاعت خدا را واگذاشته اند، فساد را آشكار، حدود الهى را تعطيل و بيت المال را مخصوص خود ساخته ، حرام خدا را حلال كرده ، حلال الهى را حرام كرده اند. سپس خود را شايسته رهبرى و حكومت دانسته ، مردم را به تبعيت از نماينده اش ‍ ((مسلم بن عقيل )) فرمان مى دهد، تا خودش به كوفه برسد.(333) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link333) سكوت نكردن در برابر سلطه ستم و اعتراض به بدعتها و كشتن بى گناهان و هتك نواميس مسلمانان و قطع حقوق حقداران ، از مظاهر ديگر جهاد است كه حسين بن على عليهما السّلام پيشتاز اين جبهه نيز بود. در نامه هايى هم كه پس از ورود به مكّه ، به مردم بصره و كوفه نوشت ، سخن از نابود كردن سنّت و احياى بدعت توسط بنى اميّة و دعوت كوفيان و بصريان به اطاعت از خويش است تا در مبارزه اى با باطل ، آنان را به ((راه رشد)) هدايت كند. در وصيّت نامه اش به محمّد بن حنفيّه نيز هنگام خروج از مدينه ، حركت خود را براى ((اصلاح )) در امّت پيامبر و بر اساس امربه معروف و نهى از منكر مى شمارد (وَ اِنّى لَم اَخْرُجْ اَشِرا...)(334) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link334) در خطبه اى هم كه در مكّه مى خواند، پس از بيان زيبايى شهادت براى انسان و اشتياق خويش به پيوستن به نياكان شهيدش ، از مردم دعوت مى كند كه هر كس آماده فدا كردن جان در اين راه است ، به او بپيوندند (مَنْ كانَ باذِلا فينا مُهْجَتَهُ مُوَطِّنا عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا).(335) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link335)
جهاد حسين بن على عليهما السّلام براى احياء دين بود. در اين راه و با اين انگيزه ، هم كشتن و هم كشته شدن حيات و پيروزى است . جهاد و شهادت آزاد مردان ، هميشه با بذل جان و ايثار و نثار خون است و ثمره آن بيدارى مردم و احياى حق است . اين خطّ و برنامه ، معامله باخداست كه مشترى جانها و اموال مؤ منان است و به پيكارگران در راهش ، نويد بهشت داده است ، چه بكشند، چه كشته شوند،(336) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link336) و اين همان فرهنگ ((احدى الحسنين )) است كه قرآن آن را تعليم و الهام مى دهد. هم سيدالشهدا، مجاهد در راه خدا بود و هم ياران شهيدش . مبارزه آنان ، عمل به وظيفه اسلامى و تكليف خدايى در مقابل ترويج بدعتها و انحرافات و زدودن حقايق دين بود. هر چند دشمنان مى كوشيدند جهادشان را ياغيگرى و آن مجاهدان راه خدا را ((خارجى )) و شورشى معرفى كنند. از اين رو در زيارتنامه هاى امام حسين و يارانش ، از جمله اوصاف آن حضرت ، نسبت به جهاد و دفاع از دين خدا تاءكيد شده است . در زيارتهاى مختلف ، نسبت به سيدالشهدا اين تعابير ديده مى شود: ((الزّاهِدُ الذّائِدُ المُجاهِدُ، جاهَدَ فيكَ المُنافِقينَ وَ الكُفّار، جاهَدتَ فى سَبيلِاللّهِ، جاهَدتَ المُلحِدين ، جاهَدتَ عَدُوِّكَ، جاهَدتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ)).(337) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link337) و درباره شهداى كربلا نيز اين كلمات و تعابير به كار رفته است : ((نَصَحْتُم لِلّهِ وَ جاهَدتُم فى سَبيلِهِ، اَشَهْدُ اَنَّكُمْ جاهَدتُم فى سَبيلِ اللّهِ، الذّابُّونَ عَن تَوحيدِاللّه .))(338) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link338) و براى خنثى كردن تبليغات دشمن ، در زيارتنامه ها همه اين صفات و اعمال ، براى سيدالشهدا و يارانش با مَطلع ((اءشهَدُ اءنَّكَ...)) آمده است ، گواهى زائر بر اينكه اينان مجاهدان راه خدا بودند و مبارزه شان ، جهادى مقدّس بر ضدّ باطل بود. عاشورا، سرمايه الهام بخش مجاهدان در طول تاريخ گشت و خون سيدالشهدا و شهداى كربلا، خون حماسه سازان ظلم ستيز را به جوش آورد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۶
چاووش خوانى
چاووش ، به معناى پيشرو لشكر و قافله است ، كسى كه پيشاپيش قافله يا زوّار حركت كند و آواز خواند.(339) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link339) كسى كه در دربار شاهان يا در نزد امرا و بزرگان وظيفه دار امور تشريفاتى بوده ، در روزهاى سلام ، اشخاص را به حضور آنان معرّفى مى نموده است .(340) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link340)
در فرهنگ دينى در گذشته رسم بود كه طبق مراسم سنّتى ، هنگام رفتن اشخاص از شهرها و روستاها به زيارت نجف ، كربلا، خراسان يا سفر حج ، اشخاصى به نام ((چاووش خوان )) اشعارى را با لحنى سوزناك و خاصّ مى خواندند. هم هنگامه بدرقه زائر، هم وقت استقبال ، بصورت تك خوانى يا همخوانى . محتواى اشعار هم اغلب سلام و صلوات بر پيامبر و اهل بيت او يا فراخوانى به پيوستن به كاروان زيارت بوده است . چاووش خوانى ، حرفه اى معنوى و پر از صفا بود كه صداى خوش و لحنى دلنشين مى خواست و پاكى و ديندارى و عشق به اهل بيت . چاووش خوانان ، ((مناديان راه خدا و قاصدان مرقد مطّهر اوليا)) بودند و ((بانگ چاووشان )) مردم را به هلهله و غوغا و بى آرامى دل مى رساند)). در هر فقره اى ، مصرع ((كه بر حبيب خدا ختم انبيا صلوات )) كه چاووش خوان مى خواند، از مردم صلوات مى گرفت . شعرهايى از اين قبيل :
زتربت شهدا بوى سيب مى آيد
ز طوس ، بوى رضاى غريب مى آيد
هر كه دارد هوس كرب و بلا، بسم اللّه
هر كه دارد هوس حب خدا، بسم اللّه
بر مشامم مى رسد هر لحظه بوى كربلا
ترسم آخر جان دهم در آرزوى كربلا(341) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link341)
اين مراسم سنّتى ، در جاهاى مختلف ، تشريفات خاص و اشعار متفاوتى دارد. به نوشته دهخدا: ((چاووش خوان كسى است كه دعوت رفتن به زيارت عتبات عاليات كند. در اصطلاح روستاييان خراسان ، كسى باشد كه در فصل مناسب زيارت در دهات و روستاها سواره يا پياده به راه افتد و روستاييان را به وسيله جار زدن يا خواندن اشعار مهيّج و مناسب ، به زيارت اعتاب مقدّسه تشويق و تهييج نمايد.))(342) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link342)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۷
چراغانى
آراستن و آذين بستن خانه و شهر، هنگام جشنها و اعياد و پيروزيها. در بدو ورود اهل بيت امام حسين عليه السّلام به كوفه و نيز دمشق ، مواجه با آذين بندى و چراغانى و مراسم جشن و شادمانى شدند. به نقل بعضى تواريخ : اهل بيت را سه روز در دروازه شام نگهداشتند تا كار چراغانى شان كامل شود و شهر را با زيورها، حلّه ها، ديبا و زر و سيم و انواع جواهرات بيارايند. آنگاه مردان ، زنان ، كودكان ، و بزرگسالان ، وزيران ، و اميران ، يهود و مجوس و نصارا و همه اقوام به تفرّج و تفريح بيرون آمدند، با طبلها، دفها، و شيپورها و سرناها و ابزار لهو و لعب ديگر. چشمها را سرمه زده ، دستها را حنا بسته و بهترين لباسها را پوشيده و خود را آراسته بودند. شهر چنان وضعى داشت كه گويا از همه مردم در سطح شهر دمشق ، رستاخيزى به پا شده است . و در چنين وضعى بود كه سر مطهّر امام حسين عليه السّلام را وارد كردند كه بر فراز نيزه بود و پشت سر آن ، اسيران اهل بيت را از دروازه ساعات به داخل آوردند... .(343) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link343)
تبليغات امويان وانمود كرده بود كه بر دشمنان خليفه و بر ياغيان پيروز شده اند و خاندان آنها را به اسارت گرفته و آورده اند. تا آنجا كه سهل بن سعد در سفر خود به دمشق عبور مى كند و با ديدن چراغانى و دف و طبل ، مى پرسد: آيا شما در شام ، عيدى داريد كه ما از آن بى خبريم ؟ مى گويند: سرحسين عليه السّلام را از عراق به شام مى آورند! همين سعد متاءثر مى شود و در مقابل خواسته سكينه ، دختر امام ، به نيزه دارى كه سرسيدالشهدا را مى بُرد، 400 درهم مى دهد تا سر مطهّر را پشاپيش اسرا ببرد و مردم به چهره اهل بيت نگاه نكنند.(344) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link344) امّا زينب و سجاد عليه السّلام جشن را با سخنرانيها و خطابه هايشان تبديل به عزا كردند و آن پيروزى را در كام يزيد، تلخ ساختند.
شام ، غرق عيش و عشرت بود هنگام ورود
وقت رفتن شام را شام غريبان كرد و رفت

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۷
چكمه
كفش خاصّى كه نظاميان بر پا مى كنند، بويژه در ميدان نبرد. آنچه در اذهان عموم از اين كلمه تداعى مى شود، ((چكمه شمر)) است كه در آخرين لحظات حيات سيدالشهدا عليه السّلام با چكمه بر روى سينه آن حضرت رفت و آنگاه سر مباركش را از تن جدا كرد. تعبير مَقاتل چنين است كه : ((وَ جَلَس عَلى صَدرِ الحُسَينِ وَ قَبَضَ عَلى لِحْيَتِهِ وَ هَمَّ بِقَتلِهِ...))(345) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link345)
چوبه محمل
نقل شده كه چون در كوفه ، سرهاى شهدا را بر نيزه جلوى مردم آوردند و ضجّه از همه برخاست ، زينب عليها السّلام چون نگاهش به سر برادر افتاد، از شدّت ناراحتى پيشانى را به جلوى محمل زد و ديدند كه از زير روپوش وى خون جارى شد. آنگاه اشعارى را خواند كه آغارش چنين است :
يا هِلالا لَمّااستَتَمَّ كَمالا
غالَهُ خَسْفُهُ فَاءبدى غُرُوبا
ما تَوَهَّمْتُ يا شَقيقَ فُؤ ادى
كانَ هذا مُقدَّرا مَكتُوبا(346) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link346)
اى ماهى كه به كمال نرسيده خسوف كرد و غروب نمود، اى پاره دلم ! فكر نمى كردم كه اين هم مقدّر و نوشته شده بود.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۷
http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/aks/5.jpg
حائِر
حائر و حاير، اصطلاحا به حرم سيدالشهدا عليه السّلام گفته مى شود و اين هم ريشه لغوى دارد، هم تاريخى . در لغت ، ((حائر)) جاى مطمئنى است كه آب در آن نگهدارى و جمع مى شود: ((الموضِعَ المطمئنّ الذى يَحارُ فيهِ الماء)).(347) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link347) به معناى سرگردان هم آمده است ، از ريشه حيران . در قديم به كربلا ((حير)) نيز گفته مى شده است . همچنين به معناى منطقه بلند و گسترده كه از قديم ، محلّ سكونت اقوامى از عرب بوده است .
در اصطلاح فقهى و عبادى ، به محدوده حرم حسينى و اطراف آن كه شامل قبر مطهّر، صحن ، رواقها و موزه و... است ، چه قسمتهاى قديم و چه جديد، حائر اطلاق مى شود. اقامت در حائر و عبادت در آن فضيلت دارد و نيز از جمله مواردى كه مسافر، مخيّر است نمازش را قصر يا تمام بخواند و ميان علما محلّ بحث است ، حائر اباعبداللّه عليه السّلام است .(348) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link348) برخى هم حدّ حاير را همان محدوده حرم دانسته اند، نه بيشتر. حاير حسينى بسيار مقدّس است و دعا در آنجا مستجاب است . حتّى برخى ائمّه براى شفا به حاير حسينى متوّسل مى شدند، از جمله امام هادى عليه السّلام كه بيمار بود، كسى را به حاير امام حسين عليه السّلام فرستاد، تا آن حضرت را آنجا دعا كند.(349) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link349) به اهل كربلا و ساكنان حرم حسينى نيز ((حائرى )) گفته مى شود. تناسب تاريخى اين نام براى حرم سيدالشهدا آن است كه وقتى در زمان متوكّل عباسى و به دستور او براى تخريب آثار قبر و متفرق ساختن شيعه از تجمّع پيرامون آن مرقد مطهّر و الهام بخش ، كه كانون خطرى براى خلافت جَور شده بود، به آن منطقه آب بستند، آب به آن محلّ كه مى رسيد از پيشروى باز مى ماند و روى هم انباشته مى شد و برمى گشت و مثل ديوارى ، آب گِرد قبر مى ايستاد و محوّطه قبر همچنان خشك بود.(350) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link350) و چون محلّ جمع شدن آب را حاير گويند، محدوده قبر آن حضرت حائر نام گرفت . از شهيد هم نقل شده است : ((فى هذا المَوضِعِ حارَ الماءُ لَمّا اَمرَ المُتَوَكِّلُ بِإ طلاقِهِ عَلى قَبرِالحُسَينِ لِيُعْفِيَهُ فَك انَ لا يَبْلُغُهُ)).(351) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link351) چون متوكل دستور داد به قبر حسين عليه السّلام آب ببندند تا آن را محو كند، آب كه به اين مكان مى رسيد جمع مى شد و به قبر نمى رسيد. طبق نقلهاى ديگرى وقتى به دستور او با گاوها مى خواستند زمين آنجا را شخم زنند، همه آن منطقه و قبور را شخم مى زدند، به قبر امام كه مى رسيدند، متوقّف مى شدند.(352) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link352)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۴۷
حاجِر
نام سرزمين و منزلى ميان مكّه تا عراق كه محلّ تلاقى اهل بصره و كوفه ، هنگام عزيمت به مدينه است . به معناى نگهدارنده آب است ، جايى كه آب در آن مى ماند. سيدالشهدا عليه السّلام در همين منزل ، نامه ((مسلم بن عقيل )) را از كوفه دريافت كرد و پاسخى خطاب به مردم كوفه نوشت و توسّط پيك خويش قيس بن مسهر به سوى كوفه فرستاد.(353) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link353)
حارِث
قاتل طفلان مسلم بن عقيل . وقتى دو فرزند حضرت مسلم به نامهاى محمد و ابراهيم به كمك ((مشكور)) زندانبان از زندان ابن زياد گريختند، شب را به خانه زنى پناه آوردند. شوهر آن زن ، حارث بود و براى پيدا كردن دو كودك ، بسيار گشته و خسته شده بود. شب كه به خانه آمد و فهميد دو كودك فرارى در خانه اويند، صبح آن دو را شهيد كرد و بدنشان را به فرات افكند و سرشان را پيش ابن زياد برد تا جايزه بگيرد. ابن زياد هم دستور داد گردن خود او را در همان محلى كه طفلان مسلم را كشته بود. از سر جدا كنند.(354) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link354)
حارث بن امرئ القيس كِندى
نامش در شمار شهداى كربلا آمده است ، از شجاعان و عابدان بود. همراه سپاه ابن سعد به كربلا آمد. چون سيدالشهدا را در محاصره سپاه كوفه يافت ، به كاروان حسين عليه السّلام پيوست و در روز عاشورا در حمله نخستين به شهادت رسيد.(355) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link355)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۰
حبيب بن عبداللّه نَهْشَلى
از شهداى كربلا به حساب آمده است . بعضى او را شبيب بن عبداللّه خثعمى ، يا ابوعمر نهشلى دانسته اند.
حبيب بن مُظاهر
از شهداى والاقدر كربلا بود. حبيب بن مظاهر (مظهر) اسدى ، از طايفه بنى اسد، كوفى و از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود. در هر سه جنگ صفين ، نهروان و جمل ، در ركاب على عليه السّلام شركت داشت . از اصحاب خاصّ اميرالمؤ منين و حاملان علم آن حضرت و در علوم قرآنى شاگرد خاص وى بود. حضرت امير، او را كه از حاملان علوم عليه السّلام بود، به علم ((مَنايا وَ بَلايا)) (آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد) آگاه ساخته بود.(356) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link356)
عضو گروهِ ويژه ((شُرطَة الخميس )) بود كه نيروى ضربتى و مطيع على عليه السّلام بودند.(357) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link357) در نهضت مسلم بن عقيل در كوفه ، وى از كسانى بود كه براى بيعت گرفتن براى مسلم ، كوشش مى كرد. نيز از سران شيعه در كوفه محسوب مى شد كه به حسين بن على عليهما السّلام دعوت نامه نوشت . امام نيز پس از آگاهى از شهادت مسلم بن عقيل ، نامه اى به او نوشت . نزد امام حسين عليه السّلام موقعيّت والايى داشت . در كربلا نيز امام ، او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خويش تعيين كرد. حبيب ، تلاش فراوانى داشت كه يارانى از بنى اسد را به يارى حسين عليه السّلام بياورد، امّا سپاه اموى مانع پيوستن آنان به ياران سيدالشهدا شدند.(358) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link358) گفتگوى او با ميثم تمّار، هنگام عبور از مجلس بنى اسد، سالها پيش از عاشورا، كه هر يك نحوه شهادت ديگرى را پيشگويى مى كرد و مايه شگفتى حاضران بودند، معروف است ،(359) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link359) و اين از همان علم مناياست كه از على آموخته بودند و جريانات آينده را خبر داشتند. روز عاشورا رجزى كه در حمله هايش مى خواند چنين بود:
اَنَا حَبيبٌ وَاَبى مُظهَّرٌ
فارِسُ هَيجاء وَ حَربٍ تَسعُرُ(360) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link360)
حبيب بن مظاهر، روز عاشورا از اينكه با شهادتش به بهشت خواهد رفت ، خوشحال بود و با ((بُريربن خضير)) مزاح مى كرد. شهادت او بر حسين عليه السّلام بسيار سخت بود. هنگام شهادت 75 سال داشت . سر او نيز همراه سرهاى شهدا در كوفه گردانده شد.
حَجّاج بن زيد سعدى
از شهداى كربلاست . برخى هم نام او را حجاج بن بدر گفته اند. وى اهل بصره بود. نامه اى هم از سوى مسعودبن عمرو ازدى براى حسين بن على عليهما السّلام برد (در پاسخ نامه حسين عليه السّلام ) كه خطاب به او و سران بصره نوشته و آنان را به يارى خويش فراخوانده بود.(361) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link361) نامش در زيارت ناحيه مقدسه نيز آمده است .
حَجّاج بن مسروقِ جُعفى
از شهداى گرانقدر عاشورا و مؤ ذّن سيدالشهدا عليه السّلام .(362) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link362) وى اهل كوفه و از ياران اميرالمؤ منين عليه السّلام بود. وقتى خبر هجرت امام حسين عليه السّلام را از مدينه به مكّه شنيد، خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به كربلا آمد. همواره ملازم سيدالشهدا بود و در پنج وقت نماز، اذان مى گفت . در مسير راه ، وقتى كه امام حسين عليه السّلام به منزلگاهِ ((قصر بنى مقاتل )) رسيد و در آنجا خيمه گاه عبيداللّه بن حرّ جعفى را ديد، حجّاج بن مسروق را در پى او فرستاد تا او را به پيوستن به امام فراخواند.(363) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link363) (گرچه توفيق حسينى شدن نيافت ). هنگامى كه كاروان حسين عليه السّلام با سپاه حرّ برخورد كردند، او به امر امام ، اذان ظهر گفت . در برخى كتب از او با عنوانِ ((مؤ ذّن حسين )) ياد كرده اند.(364) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link364) روز عاشورا به ميدان رفت و جنگيد و غرق خون نزد امام برگشت . پس از گفتگويى با سيدالشهدا، بار ديگر به ميدان رفت و شهيد شد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۱
حجّ ناتمام
سيدالشهدا عليه السّلام به خاطر ناامنى مكّه براى حضرتش و اينكه مطّلع شد نيروهاى يزيدى درصدد قتل او در مكه هستند، تصميم گرفت حجّ را به عمره مفرده تبديل كند، احرام بست و طواف و سعى و تقصير انجام داد و از احرام بيرون آمد، چون نمى توانست حج را به پايان برد، چون مى ترسيد در مكّه او را گرفته ، به سوى يزيد ببرند، يا غافلگيرانه ترور كنند.(365) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link365) اين از نظر فقهى نيز بى اشكال است . در حديث است كه امام حسين عليه السّلام روز ترويه در حالى كه در عمره بود، به سوى عراق بيرون شد: ((اِنَّ الحُسَينَبنَ عَلِي عليه السّلام خَرَجَ يَومَ التَّروِيَةِ إ لَى العِراقِ وَ كانَ مُعْتَمِرا))(366) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link366) .
كار امام حسين عليه السّلام هم جنبه حفظ قداست حرم الهى را داشت و هم نمى خواست در ايام حج و در بيت اللّه الحرام خونش ريخته شود، و هم با بيرون شدن از مكّه ، در روزى كه همه از هر سو به مكّه آمده اند و عازم عرفاتند، نوعى بيدارگرى در وجدانها و ايجاد سؤ ال در ذهنهاست و به اين صورت ، خبر خروج اعتراض آميز وى بر ضدّ حكومت ، توسّط حاجيانى كه از همه جا آمده اند و اينكه آن حضرت ، در حرم امن الهى هم امنيّت و مصونيّت ندارد، همه جا پخش مى شد و اين نوعى مبارزه تبليغاتى بر ضدّ يزيد بود.
امام خمينى ((ره )) در تجليلى بلند از اين حج ناتمام مى فرمايد: ((زائران عزيز از بهترين و مقدّس ترين سرزمينهاى عشق و شعور و جهاد، به كعبه بالاترى رهسپار شوند و همچون سيّد و سالار شهيدان حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام ، از حرام حج به احرام حرب و از طواف كعبه به طواف صاحب بيت و از توضّؤ به زمزم به غسل شهادت و خون رو آورند و به امّتى شكست ناپذير و بنيانى مرصوص مبدّل گردند كه نه ابر قدرت شرق ياراى مقابله آنان را داشته باشد نه غرب ... كه مسلّما روح و پيام حج ، چيز ديگرى غير از اين نخواهد بود و مسلمانان ، هم دستورالعمل جهاد نفس را جدّى بگيرند، هم برنامه مبارزه با كفر و شرك را.))(367) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link367)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۱
حديث قاروره
حديقة السُّعَداء
كتاب مقتلى به زبان تركى است كه ((فضولى بغدادى )) (م 932) آن را به رشته تحرير كشيد. اين كتاب در پى نگارش ((روضة الشهداء))، نخستين كتاب مقتل فارسى بود كه به قلم ملاحسين واعظ كاشفى (م 910) نوشته شده بود.(368) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link368)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۲
حُرّبن يزيد رياحى
شهيد والاقدر عاشورا. حرّ از خاندانهاى معروف عراق و از رؤ ساى كوفيان بود. به درخواستِ ابن زياد، براى مبارزه با حسين عليه السّلام فراخوانده شد و به سر كردگى هزار سوار برگزيده گشت . گفته اند وقتى از دار الا ماره كوفه ، با ماءموريت بستن راه بر امام حسين عليه السّلام بيرون آمد، ندايى شنيد كه : اى حّر! مژده باد تو را بهشت ...(369) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link369) در منزل ((قصر بنى مقاتل )) يا ((شراف ))، راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوى كوفه شد. كاروان حسينى را همراهى كرد تا به كربلا رسيدند و امام در آنجا فرود آمد. حرّ وقتى فهميد كار جنگ با حسين بن على عليهما السّلام جدّى است ، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خويش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسين عليه السّلام و جبهه حق پيوست . توبه كنان كنار خيمه هاى امام آمد و اظهار پشيمانى كرد، سپس اذن ميدان طلبيد. اين انتخاب شگفت و برگزيدن راه بهشت بر دوزخ ، از حرّ، چهره اى دوست داشتنى و قهرمان ساخت . حرّ با اذن امام به ميدان رفت و در خطابه اى مؤ ثّر، سپاه كوفه را به خاطر جنگيدن با حسين عليه السّلام توبيخ كرد. چيزى نمانده بود كه سخنان او، گروهى از سربازان عمر سعد را تحت تاءثير قرار داده از جنگ با سيدالشهدا منصرف سازد، كه سپاه عمر سعد، او را هدف تيرها قرارداد. نزد امام بازگشت و پس از لحظاتى دوباره به ميدان رفت و با رجزخوانى ، به مبارزه پرداخت و پس از نبردى دليرانه به شهادت رسيد. رجز او چنين بود:
اِنّى اَنَا الحُرُّ وَ مَاءوَى الضَّيفِ
اَضْرِبُ فى اَعناقِكُم بِالسَّيفِ
عَنْ خَيرِ مَن حَلَّ بِاءَرضِ الخَيفِ
اَضْرِبُكُم وَ لا اَرى مِن حَيفٍ(370) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link370)
كه حاكى از شجاعت او در شمشير زنى در دفاع از سيدالشهدا و حق دانستن اين راه بود. حسين بن على عليهما السّلام بر بالين حرّ حضور يافت و خطاب به آن شهيد، فرمود: تو همانگونه كه مادرت نامت را ((حرّ)) گذاشته است ، حرّ و آزاده اى ، آزاد در دنيا و سعادتمند در آخرت ! ((اَنْتَ الحُرُّ كَما سَمَّتْكَ اُمُّكَ، وَ اَنْتَ الحُرُّ فِى الدُّنيا وَ اَنْتَ الحُرُّ فِى الا خِرَةِ)) و دست بر چهره اش كشيد.(371) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link371) امام حسين عليه السّلام با دستمالى سرِ حرّ را بست . پس از عاشورا بنى تميم او را در فاصله يك ميلى از امام حسين عليه السّلام دفن كردند، همانجا كه قبر كنونى اوست ؛ بيرونِ كربلا در جايى كه در قديم به آن ((نواويس )) مى گفته اند.(372) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link372) نقل است شاه اسماعيل صفوى قبر حرّ را گشود و پيكرش را سالم يافت ، چون خواست پارچه اى را كه بر سرش بسته بود باز كند، خون جارى شد و دوباره آن را بستند، آنگاه بر قبرش قبهّاى ساختند.(373) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link373)
سرگذشتهاى مربوط به حرّ و نقش او در حادثه كربلا، از نخستين بر خوردش با كاروان سيدالشهدا، سپس توبه اش و پيوستن به جبهه حق و شهادت در ركاب سالار شهيدان ، در همه مقتلها و كتابهاى تاريخ عاشورا نگاشته شده است و توبه او شاخص ترين بخش ‍ نورانى زندگى اوست .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۲
حرم حسينى
بارگاه مقدّس سيدالشهدا عليه السّلام . در روايات ، فضيلت و بركات و آثار فراوانى براى حرم ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام و نماز خواندن و اعتكاف و دفن و... در آن ذكر شده است . محدوده حرم امام حسين عليه السّلام در روايات ، از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم بيان شده است . از امام صادق عليه السّلام روايت است : ((حَريمُ قَبرِ الحُسَين عليه السّلام خَمسُ فَراسِخٍ مِنْ اَربَعَةِ جَوانِبِ القَبرِ)).(374) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link374) همچنين از آن حضرت روايت است : ((حَرَمُ الحُسَينِ الّذى اشتَراهُ: اَربَعَةُ اَميالٍ فى اَربَعَةِ اَميالٍ فَهُوَ حَلالٌ لِوُلْدِهِ وَ مَواليهِ وَ حَرامٌ عَلى غَيْرِهِم مِمَّن خالَفَهُم وَ فيهِ الْبَرَكَةُ)).(375) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link375) حرم حسين كه وى خريد، چهار ميل در چهار ميل بود. اين محدوده براى فرزندان و شيعيانش حلال و براى مخالفانش حرام است و در آن بركت است .
مرقد نورانى اباعبداللّه عليه السّلام همواره كعبه دلهاى شيفتگان بوده و آرزوى بزرگ محبّان آن حضرت ، توفيق زيارت آن بوده است . اين جاذبه هرگزكاسته نشده وعلى رغم محدوديّتهايى كه سر راه زيارت حرم آن امام ، در طول تاريخ بوده است ، دلها در اشتياق آن تپيده است . در سالهاى دفاع مقدس در ايران نيز، يكى از سرمايه هاى الهام بخش ‍ رزمندگان در جهاد با متجاوزان ، رسيدن به كربلا و آزاد ساختن حرم امام حسين عليه السّلام از سلطه بعثيها بوده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۲
حَرمله
حرملة بن كاهل اسدى كوفى ، آنكه كودك شيرخوار امام حسين عليه السّلام را (به نام على اصغر، يا عبداللّه رضيع ) در آغوش امام يا روى دست وى با تير به شهادت رساند.(376) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link376) سالها پس از حادثه عاشورا، منهال در سفر حج ، ديدارى با امام سجاد عليه السّلام داشت . حضرت پرسيد: حال حرمله چگونه است ؟ گفت : در كوفه است و زنده است . امام او را نفرين كرد كه : ((اءللّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الحَديدِ، اءللّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ النّارِ)) (خدايا، سوزش و گرماى آهن و آتش را به او بچشان ). چون به كوفه برگشت ، در ديدار با ((مختار)) كه خروج كرده بود، ناگهان ديد كه حرمله را آوردند و به دستور مختار، دست و پايش را بريدند و سپس در آتش افكندند. منهال ، ماجراى ديدار خود با امام سجّاد و دعاى امام را نسبت به حرمله بيان كرد. مختار، از اينكه خواسته و دعاى حضرت به دست او تحقّق يافته ، بسيار خوشحال شد.(377) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link377)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۲
حَروراء
محلّ درگيرى مختار، پس از قيام براى خونخواهى حسين عليه السّلام ، با سپاه مصعب بن زبير، كه از بصره آمده بودند. در اين نبرد، كشتار فراوانى شد. در يكى از روزهاى اين درگيرى ، مختار به شهادت رسيد. در اين درگيرى ، هزاران نفر از ياران مختار كشته شدند.(378) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link378) حروراء، نزديك كوفه و محلّى بود كه خوارج نهروان نيز آنجا فرود آمدند و اوّلين مخالفت خويش را با اميرالمؤ منين عليه السّلام انجام دادند.(379) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link379)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۲
حَرّه
حسين بن على عليهما السّلام
امام سوّم شيعيان ، شهيد كربلا و خون خدا، كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى و جانفشانى آن حضرت شكل گرفت و تاريخ بشرى را سرشار از حماسه و ايثار كرد و درس آزادگى و عزّت به انسان داد و با خون خويش كه در كربلا ريخت ، درخت اسلام آبيارى شد و امّت مسلمان بيدار گشت .
در معرّفى آن امام ، بايد كتابى قطور نوشت ؛ ليكن در اينجا فشرده اى از زندگى آن حضرت را مى خوانيد: امام حسين عليه السّلام در سوّم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا عليه السّلام نام اين فرزندِ زهرا عليها السّلام را ((حسين )) نهاد. وى مورد علاقه شديد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و آن حضرت درباره او فرمود: ((حسينٌ منّى و اَنا مِن حسينٍ...)) و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود. در دوران پدرش على بن ابى طالب عليه السّلام نيز از موقعيّت والايى برخوردار بود، علم ، بخشش ، بزرگوارى ، فصاحت ، شجاعت ، تواضع ، دستگيرى از بينوايان ، عفو و حلم و ... از صفات برجسته اين حجّت الهى بود. در دوران خلافت پدرش ، در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ ((جمل ))، ((صفّين )) و ((نهروان )) شركت داشت .
پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن على عليهما السّلام رسيد، همچون سربازى مطيع رهبر و مولاى خويش و همراه برادر بود. پس از انعقاد پيمان صلح ، با برادرش و بقيّه اهل بيت عليهم السّلام به مدينه آمدند. با شهادتِ امام مجتبى عليه السّلام در سال 49 يا 50 هجرى ، بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت . در آن دوران دهساله كه معاويه بر حكومت مسلّط بود، امام حسين عليه السّلام همواره يكى از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاى معاويه و دستگيريها و قتلهاى او بود و نامه هاى متعدّدى در انتقاد از رويّه معاويه در كشتن حجربن عدى و يارانش و عمروبن حَمِق خزاعى كه از وفاداران به على عليه السّلام بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت . در عين حال ، حسين بن على عليهما السّلام يكى از محورهاى وحدت شيعه و از چهره هاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجّه قرار داشت و همواره سلطه اموى از نفوذ شخصيّت او بيم داشت . با مرگ معاويه در سال 60 هجرى ، يزيد به والى مدينه نوشت كه از امام حسين عليه السّلام به نفع او بيعت بگيرد. امّا سيدالشهدا كه فساد يزيد و بى لياقتى او را مى دانست ، از بيعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بليّه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مى انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت . از مدينه به مكّه هجرت كرد و در پى نامه نگاريهاى كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه ، آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايى براى شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل ، در روز هشتم ذيحجّه سال 60 هجرى از مكّه به سوى عراق ، حركت كرد.
پيمان شكنى كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل ، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده ، فرزندان و ياران به سوى كوفه مى رفت ، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين ((كربلا)) در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت . تسليم نيروهاى يزيدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين ، مظلومانه و تشنه كام ، همراه اصحابش ‍ به شهادت رسيد، از آن پس ، كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگى شد و كشته شدن وى ، سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاى خفته گرديد. فضايل اين امام شهيد، بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ چرا كه او آويزه عرش الهى و پرورده دامن رسول خداست . پيامبرخدا صلّى اللّه عليه و آله درباره اش فرمود: قسم به آنكه مرا بحق به پيامبرى فرستاد، حسين بن على در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهى نوشته است ((مِصباحُ هُدىً وَ سَفينَةُ نَجاةٍ)).(380) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link380)
اى كه آميخته مهرت با دل
كرده عشق تو مرا دريا دل
بذر عشقى كه به دل كاشته ام
جز هواى تو ندارد حاصل
از مىِ عشق تو، عاقل مجنون
و ز خُم مهر تو مجنون ، عاقل
كربلا سر زد و پيدا شد حق
جلوه اى كردى و گم شد باطل
تويى آن كشتى درياى حيات
هر كه را مانده جدا از ساحل
گر شود كار جهان زير و زبر
نشود عشق تو از دل زايل (381) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link381)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۳
حسينٌ منّى و انا من حسين عليه السّلام
حسين عليه السّلام از من است و من از حسينم . حديثى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است و در كتب حديثى شيعه و اهل سنّت آمده است ، متن كامل آن چنين است : ((حُسَينٌ مِنّى وَ اَنَا مِن حُسَين اَحَبَّ اللّهُ مَن اَحَبَّ حُسَينا وَ اَبْغَضَ اللّهُ مَن اَبغَضَ حُسَينا، حُسَينٌ سِبطٌ مِنَ الا سباطِ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ))(382) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link382) اينگونه تعبير (من از اويم و او از من است ) نشانه وحدت كامل فكرى ، روحى ، مرامى ، جسمى و خطّ مشى است و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نيم قرن پيش از حادثه كربلا، خواسته قيام و نهضت حسينى را تداوم راه خويش بداند و دشمنان سيدالشهدا را كه دست خود را به خون او آلودند، دشمنان و قاتلان خود به حساب آورد، چرا كه خشم و رضا و جنگ و صلح و يارى يا جفا بر حسين عليه السّلام ، همسان با خشم و رضا و جنگ و صلح و يارى و جفا بر پيامبرخداست ، چرا كه اين دو، يك جان در دو بدن و يك فكر و مرام ، در دو زمانند.(383) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link383) اين گونه بيان همبستگى كامل ، ترسيم كننده خط صحيح حركت اجتماعى و دينى و مبارزاتى و سياسى در طول تاريخ است . چنين نيست كه از هم بودن اين دو حجّت الهى ، تنها پيوند جسمى و از نسل پيامبر بود حسين عليه السّلام را بگويد، بلكه عمده ترين مفهوم ، هم خطّى آن دوست .
مفهوم بلند ديگرى كه در اين حديث نهفته ، آن است كه وجود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و آيين و مكتب او در وجود اباعبداللّه عليه السّلام تداوم يافته است ، آن هم نه تنها تداوم جسمى ، بلكه نگهبان دين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، امام حسين است و قيام و شهادت او سبب بقاى دين رسول خداست . سخن ، تنها بار عاطفى ندارد، بلكه بيانگر يك حقيقت اجتماعى و تاريخى است .
اگر كه دين مصطفى هنوز در جهان به پاست
از آن سر بريده تو هست و از نواى تو
احياگر دين پيامبر، نهضت حسينى بود. خود اباعبداللّه عليه السّلام در خطبه اى كه فلسفه و قيام خويش را بيان كرد، اشاره فرمود كه هدف ، حركت در مسير سيره پيامبر و على عليه السّلام و امر به معروف و نهى از منكر است و اينگونه است كه انحرافها زدوده شده و دين استوار و پابرجا مى ماند. اينكه گفته اند: ((اِنَّ الا سلامَ مُحَمَّدىُّ الحُدُوثِ، حُسَينىُّ البَقاء)) اشاره به همين احياگرى دين پيامبر در سايه قيام عاشوراست ، يعنى پيدايش اسلام ، محمّدى است و بقاى آن ، حسينى !
گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند
اى تيغها، بياييد بر فرق من فرود
اين نكته در شعرى كه از زبان حسين بن على عليهما السّلام سروده شده است (و حديث و شعر امام نيست ) اينگونه مطرح شده است :
اِن كان دينُ مُحَمَّدٍ لَم يَستَقِم
إ لاّ بِقَتلى يا سُيُوفُ خُذينى (384) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link384)
اگر دين محمد صلّى اللّه عليه و آله جز با كشته شدن من استوار نمى شود، پس اى شمشيرها مرا دريابيد! به تعبير امام خمينى ((ره )): ((با زنده نگه داشتن او اسلام زنده مى شود. ((انا من حسين ))، كه روايت شده است كه پيغمبر فرموده است ، اين معنايش ، معنا اين است كه حسين مال من است ، و من هم از او زنده مى شوم .))(385) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link385)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۳
حسين ، وارث آدم
نام كتابى از دكتر على شريعتى درباره سيدالشهدا عليه السّلام ، كه به تحليل دو جريان هابيلى و قابيلى در تاريخ انسان پرداخته و حسين عليه السّلام را مظهر مظلوميّت جناح هابيل معرفى كرده است . اين نام ، از فقره اى از زيارت وارث و زيارتنامه هاى ديگر بر گرفته شده است كه مى فرمايد: ((السَّلامُ عَلَيكَ يا وارِثَ آدَمَ صَفوَةِاللّهِ)) و وراثت عاشورا از را جبهه تاريخى مبارزه حق با باطل مى رساند.
حسينى
منسوب به حسين عليه السّلام ، هر چه كه نوعى انتساب ، ارتباط و شباهت با حسين عليه السّلام داشته باشد. اين پيوند و نسبت ، هم نسبى و نژادى مى تواند باشد، مثل آنان كه از نسل و فرزندان اويند و ((سادات حسينى )) محسوب مى شوند، هم كسانى كه در فكر، ايده و مرام همچون حسين عليه السّلام اند. با اين حساب ، حسينيان همه كسانى مى شوند كه رهرو راه خونين عاشورا و انقلاب اويند، همچنان كه عاشورائيان و كربلائيان نيز پيروان مكتب خون و حماسه سيدالشهدا عليه السّلام محسوب مى شوند. هر چيز ديگرى هم كه ويژگيهاى خصلتى و روحى و فكرى و حماسى حسين عليه السّلام را داشته باشد، عنوان حسينى به خود مى گيرد، مانند: شور حسينى ، خط حسينى ، نواى حسينى ، عشق حسينى ، نهضت حسينى ، راه حسينى ، انقلابِ حسينى ، حماسه حسينى ، گاهى هم تنها نسبت به شخص آن حضرت داده مى شود؛ مثل : حرم حسينى ، كربلاى حسينى ، عاشوراى حسينى ، عزاى حسينى . پس ياء نسبت و كلمه مضاف به حسينى ، يا اضافه تخصيصى است ، مثلا حماسه حسينى و كربلاى حسينى يعنى حماسه حسين و كربلاى حسين عليه السّلام ، يا اضافه بيانى و توضيحى است كه نوعى شباهت و همگونى را مى رساند. مثل شور حسينى ، يعنى شور و حماسه اى كه همچون شورِ آن حضرت ، برخوردار از حماسه و عزّت و خروش است .
حسيّنيه
جايى كه براى اقامه سوگوارى براى اباعبداللّه الحسين عليه السّلام ساخته شود. حسينيّه هايى كه در شهرهاى مختلف ، از جمله شهرهاى مذهبى ساخته مى شود، اغلب علاوه بر مركز تجمع عزاداران و اقامه مراسم سوگوارى ، حالت زائرسرا و مسافرخانه اى را دارد كه زائران از آن استفاده مى كنند و جنبه رايگان دارد. بيشتر آنها به نام مردم شهرى است كه آن را مى سازند. مثل : حسينيّه آذربايجانيها، تهرانيها، اصفهانيها و ... كه در شهرهايى نجف ، كربلا، مشهد از اينگونه حسينيّيه ها وجود دارد و از نظر شرعى هم محدوديت و احكام مسجد را ندارد.
شايد روى آوردن شيعه به ((حسينيّه )) در دورانهاى كهن به خاطر آن بوده كه مساجد، اغلب در اختيار وزير سلطه حكومتهايى بوده كه براى تشيّع و اقامه عزادارى و مراسم دينى شيعه ، محدوديّت ايجاد مى كردند. در مناطق هند، به حسينيّه ((امام باره )) گويند و امام باره هاى متعدّدى با نامهاى مختلف وجود دارد. در برخى مناطق آسياى مركزى نيز، حسينيه هايى كه شيعيان مى ساختند، به ((مسجد شيعه ها)) معروف مى شد. ((در نقاط مختلف هند، تكيه و حسينيّه نامهاى گوناگون دارد و آن را عزاخانه ، امام باره ، تعزيه خانه ، عاشورا خانه ، تابوت خانه ، چبوتره ، چوك امام صاحب ... مى خوانند.))(386) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link386)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۳
حَصير
بوريا، به نقل برخى روايات ، وقتى بنى اسد براى دفن اجساد شهداى كربلا آمدند، امام سجاد عليه السّلام نيز آنان را يارى مى كرد، از آنان حصيرى طلبيد تا اعضاى پيكر سيدالشهدا را در ميان آن گذاشته ، ميان قبر بگذارد ...(387) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link387) طبق نقلهاى تاريخى وقتى در زمان متوكل به دستور او قبر امام حسين عليه السّلام را خراب كردند و قبر را شكافتند، به بورياى تازه اى برخوردند كه پيكر امام بر آن بود و بوى مشك از آن جسد مى آمد. حصير و بدن را به همان حال گذاشته و خاك روى آن ريختند.(388) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link388)
حُصين بن نُمير
يكى از سران امويان از قبيله كنده كه همواره با آل على دشمنى داشت . در جنگ صفين ، در سپاه معاويه بود. در ايّام يزيد هم بر عدّه اى از سپاه ، فرماندهى داشت . در دوران قيام مسلم بن عقيل در كوفه ، رئيس پليس ابن زياد بود و ماءموريّت داشت براى يافتن و دستگيرى مسلم ، خانه هاى كوفيان را تفتيش كند. هم او بود كه قيس بن مسّهّر، فرستاده حسين عليه السّلام را دستگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد و قيس به شهادت رسيد. او بود كه هنگامى كه عبداللّه زبير در مكّه برضد يزيد سر به مخالفت برداشته بود، بر كوه ابوقبيس منجيق نهاد و كعبه را هدف قرار داد.(389) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link389) با سليمان بن صرد و توّابين جنگيد. او بود كه از على عليه السّلام آنگاه كه فرمود: ((سَلُونى قَبلَ اَنْ تَفْقِدُونى )) پرسيد: تعداد موهاى سر من چه قدر است ؟(390) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link390) در دوران يزيد، به دستور او در حمله و محاصره مدينه شركت داشت . از مخالفان سرسخت شيعه بود و در سركوبى نهضت توابين حضور داشت و سه سال بعد (در سال 67 هجرى ) به دست ابراهيم بن اَشتر كشته شد.(391) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link391) در حادثه عاشورا، از فرماندهان گروه تيرانداز بود كه به سپاه حسين عليه السّلام حمله كردند. او پس از شهادت حبيب بن مظاهر، سر مقدّس او را در كوفه بر گردن اسب خويش آويخته بود تا به آن افتخار كند. به نقلى بعدها پسر حبيب (قاسم ) كمين كرد و او را كشت . برخى هم قتل اين جنايتكار را به دست ياران مختار ثقفى در سال 66 در نهضت خروج مختار، در نزديكيهاى موصل نوشته اند.(392) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link392)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۳
حكومت رى
عمر سعد، به هوس رسيدن به استاندارى ((رى ))، حسين بن على عليهما السّلام را كشت . قرار بود به ملك رى گماشته شود كه حادثه كربلا پيش آمد. ابن زياد، قبل از عزيمتش به حوزه استاندارى ، او را ماءمور سركوب سيدالشهدا عليه السّلام نمود. ابتدا مى خواست قبول نكند، ولى ديد اگر نپذيرد حكومت رى را از دست خواهد داد. بالا خره نتوانست بر جاذبه دنيا و رياست غلبه كند. درباره علاقه اش به ولايت ((رى ))، هر چند به كشتن حسين بن على عليهما السّلام بيانجامد، چنين خواند:
ءَاءترُكُ مُلكَ الرِّىِّ وَ الرِّىُّ مُنيَتى
اَو اَصبَحُ مَاءثُوما بِقَتلِ حُسَينٍ
وَ فى قَتلِهِ النّارُ الَّتى لَيسَ دُونَها
حِجابٌ وَ لكِنَّ لى فِى الرِّىِّ قُرَّةُ عَينٍ(393) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link393)
و اينگونه حبّ دنيا چشم او را كور كرد. طبق برخى نقلها امام حسين عليه السّلام پس از آنكه دلباختگى عمر سعد را به حكومت رى ديد (روز عاشورا در يك گفتگو) به او فرمود: اميدوارم از گندم رى ، جز اندكى نخورى ! عمر سعد از روى تمسخر گفت : اگر از گندمش نخورم ، جو آن هم برايم كافى است . (در برخى منابع ((گندم عراق )) آمده است )(394) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link394)
حكيم بن طُفيل
از نيروهاى عمر سعد در كربلا، كه در كمين اباالفضل عليه السّلام بود. و با شمشير، دست چپ عباس را از كار انداخت . قبلا دست راست آن حضرت با ضربه ((زيدبن ورقاء)) قطع شده بود.
حَلاس بن عمر راسبى
از شهداى كربلاست كه در حمله اول در روز عاشورا به شرف شهادت نايل شد. گفته اند در زمان على عليه السّلام در كوفه رئيس شهربانى اين شهر بود. سپس او و برادرش ‍ نعمان ، همراه عمرسعد بودند. امّا سرانجام متحوّل شده و به اردوگاه امام حسين عليه السّلام پيوستند.(395) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link395) در برخى منابع ، ((حلاش )) آمده است .(396) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link396)
حَمّادبن حماد خُزاعى مرادى
از شمار شهداى كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه آمده است .(397) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link397)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۴
حمله اوّل
روز عاشورا، حمله اى سراسرى و شديد از سوى سپاه عمرسعد به اردوگاه امام حسين عليه السّلام انجام گرفت . اين حمله كه با تيراندازى عمرسعد به طرف اردوگاه امام حسين عليه السّلام شروع شد، با تيرهاى نيروهاى دشمن ادامه يافت . امام فرمود: اين تيرها، پيكها و قاصدهاى دشمن به سوى شماست . شمر هم به نيروهاى خود دستور داد كه حمله گروهى انجام دهيد و افراد حسين عليه السّلام را بكلّى نابود سازيد (اِحْمِلُوا عَلَيهِم حَملَةَ رَجُلٍ واحدٍ وَاَفنُوهُم عَن آخِرِهِم ) همه گردانهاى سپاه كوفه در اين حمله شركت داشتند. ياران سيدالشهدا عليه السّلام هم دفاعى جانانه در مقابل اين هجوم ، از خود نشان دادند و نيمى از ياران امام (غير از بنى هاشم ) در اين حمله نخست به شهادت رسيدند. عدّه شهداى اين حمله را 41 نفر گفته اند. تعدادى از آنان (غير از ده نفر از غلامان حسين و دودمانش و دو تن از غلامان على عليه السّلام )، عبارتند از:
نعيم بن عجلان ، عمران بن كعب ، حنظله ، قاسط، كنانه ، عمروبن مشيعه ، ضرغامه ، عامر بن مسلم ، سيف بن مالك ، عبدالرحمان درجى ، مجمع عائذى ، حبّاب بن حارث ، عمرو جندعى ، حلاّس بن عمرو، سواربن ابى عمير، عمّاربن ابى سلامه ، نعمان بن عمر، زاهربن عمر، جبلة بن على ، مسعودبن حجاج ، عبداللّه بن عروه ، زهيربن سليم ، عبداللّه و عبيداللّه پسران زيد بصرى .(398) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link398) (براى شناخت اين شهدا، به عنوان هركدام در اين كتاب مراجعه كنيد).

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۴
حميدبن مسلم ازدى
وقايع گزار كربلا، او يكى از لشكريان عمر سعد بود كه روز عاشورا پس از شهادت امام حسين عليه السّلام با شمر، بر سر آتش زدن خيمه ها مجادله داشت . از جمله گروهى بود كه سرحسين عليه السّلام را به كوفه بردند. در لشكر توّابين هم حضور داشته و به قولى از اصحاب امام سجاد عليه السّلام بوده است . با مختار و ابراهيم بن مالك نيز همكارى داشته است . بيشتر وقايع كربلا در ((تاريخ طبرى )) و برخى منابع ديگر از قول او نقل شده است .
حنا
حنا رنگى است كه به موى سر و صورت مى زنند تا سفيدى مو ديده نشود و انسان جوان به چشم آيد. اين تزيين ، بخصوص در مقابله با دشمنان ، نوعى تبليغات در جوان نشان دادن رزمندگان اسلام است . امام صادق عليه السّلام فرموده است : رنگ سياه زدن به مو، دشمن را به هراس مى افكند ((الخِضابُ بِالسَّوادِ مَهابَةٌ لِلعَدُوّ)).(399) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link399) سيدالشهدا عليه السّلام نيز موى خويش را به فرموده امام صادق : ((خَضَبَ الحُسَينُ بِالحَنّا وَالكتم )) با حنا خضاب مى كرد و هنگام شهادت در كربلا نيز خضاب داشت : ((قُتِلَ الحُسَينُ وَ هُوَ مُخَضَّبٌ بِالوَسمَةِ))(400) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link400) در كربلا، عاشوراييان كهنسال و محاسنْ سفيد نيز با خضاب خون ، چهره خويش را رنگين ساختند.
حبيب بن مظاهر، پس از شهادت مسلم بن عقيل در كوفه ، همواره مترصّد بود كه در وقت مناسب به حضور اباعبداللّه عليه السّلام برسد. روزى در بازار كوفه به مسلم بن عوسجه برخورد (كه به قول معروف مى خواست حنا بخرد) او را به كنارى برد و جريان آمدن حضرت حسين عليه السّلام به كربلا را نقل نمود. هر دو پيرمرد روشندل قرار بر اين نهادند كه شبانه از كوفه به كربلا روند ( و محاسن خود را به خون خضاب كنند) شب هفتم يا هشتم محرّم به امام پيوستند.(401) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link401)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۴
حنظلة بن اسعد شبامى
از شهداى كربلاست و نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده است . كوفى است و شبام ، نام طايفه اى از همْدانيان است .(402) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link402) حنظله از چهره هاى شيعى در كوفه و زبان آور، شجاع و معلّم قرآن بود. چون سيدالشهدا عليه السّلام به كربلا رسيد، وى به آن حضرت پيوست . وى جزء شهدايى است كه تا اواخر زنده بود و از جان حسين بن على عليهما السّلام در مقابل تيرها و نيزه هاى دشمن محافظت مى كرد و گاهى هم با سخنانش به سپاه كوفه هشدار مى داد و موعظه مى كرد.(403) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link403) روز عاشورا، پس از شهادت جمعى از ياران ، از امام رخصت طلبيد و به ميدان رفت و جان خود را فداى راه خدا كرد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۴
حنظلة بن عمرو شيبانى
از شهداى كربلاست كه در حمله اوّل ( و به قولى در نبرد تن به تن ) به شهادت رسيد. برخى معتقدند او همان حنظلة بن اسعد شبامى است .(404) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link404)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۴
حواريّون حسين عليه السّلام
هر امامى ، تعدادى ياران ويژه داشت كه به ((حواريّون )) تعبير شده است و روز قيامت ندا مى شوند و برمى خيزند. طبق حديث امام كاظم عليه السّلام همه شهداى كربلا حواريّون حسين اند كه در قيامت برمى خيزند: ((ثُمَّ يُنادى مُنادٍ: اَيْنَ حَوارِىُّ الحُسَين عليه السّلام ؟ فَيَقُومُ كُلّ مَنِ استَشْهَدَ مَعَهُ وَ لَمْ يَتَخَلّفْ عَنهُ)).(405) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link405)
منادى ندا مى كند: حواريون حسين كجايند؟ همه كسانى كه با او شهيد شدند برمى خيزند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۵
http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/aks/6.jpg
خارجى
عنوانى كه از سوى يزيد و ابن زياد به امام حسين عليه السّلام داده شد. اصل معناى آن به معناى شورشى و ياغى است ؛ نه اَتباع كشورهاى بيگانه . اين اصطلاح به زمان اميرالمؤ منين عليه السّلام بر مى گردد. به نوشته يكى از محقّقان : خروج ، صرفا ترك مكّه از سوى امام حسين عليه السّلام به سوى كوفه نبود، بلكه از زمانى كه در جنگ صفّين ، عدّه اى بعنوان سرپيچى و تمرّد از فرمان على عليه السّلام شورش كردند (و بعدا خوارج نام گرفتند) بوى خاصّى پيدا كرد و اين عنوان ، بويژه در عراق مفهومى ناپسند يافت . سلطه ابن زياد هم از آغاز، نهضت حسينى را بعنوان ((خروج )) قلمداد كرد.(406) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link406) البته خروج و سر بر تافتن از حكومت و شورش كردن ، اگر بر ضدّ حكومت مشروع اسلامى باشد، شورشگران بعنوان ((فئه باغيه )) مهدورالدّم هستند ومبارزه با آنان بعنوان جنگ با متجاوزين داخلى لازم است . ولى اگر اين عصيان ، بر ضد ستم و طغيان باشد، يك وظيفه است و شورشگران ، مجاهدانى ارزشمندند. امام حسين عليه السّلام نيز درباره امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از مدينه و عزيمت به مكّه ، از واژه خروج استفاده كرده است (اِنّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَ لابَطِرا ... اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الا صلاح ) و خروج خود را بعنوان اصلاح طلبى در امّت پيامبر معرّفى كرده است .
يزيد، براى مشروعيّت بخشيدن به كار خويش در كشتن حسين عليه السّلام اين عنوان را مستمسك قرار مى داد و خود را سركوب كننده يك شورش بر ضدّ خليفه اسلامى مى پنداشت . سخنان امام حسين و اهل بيت او نيز در طول نهضت ، پس از عاشورا، همه بيان اين بود كه قيام ، بخاطر دين و مبارزه با ستم و بدعت است و خود را دودمان پيامبر معرفى مى كردند تا پرده هاى غفلت را كنار زنند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۵
خار مُغيلان
خار درخت ((امّ غيلان ))، امّ غيلان درخت خاردارى است كه در باديه مى رويد كه گاهى به اندازه درخت سيب يا كوچكتر مى شود.(407) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link407) در مرثيه ها چنين گفته مى شود كه پس از شهادت امام حسين عليه السّلام و حمله دشمن به خيمه ها و به آتش كشيدن آنها، كودكان آواره دشت و بيابان شدند و دو كودك در بيابان ، دور از جمع اهل بيت ، گم شدند و شب زير خار مغيلان پناه گرفتند و جان باختند.(408) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link408) در منابع معتبر تاريخى چنين چيزى نيامده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۵
خالدبن عمروبن خالد اَزْدى
نام او در شمار شهداى كربلا آمده است .(409) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link409)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۵
خامِسِ آل عبا
از لقبهاى سيدالشهدا عليه السّلام است كه پنجمين نفر از ((اصحاب كسا)) است . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در خانه ((ام سلمه )) بود كه آيه ((اِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ اَهلَالبَيتِ وَ يُطَهِّرَكُم تَطهيرا)) (احزاب 33) نازل شد. رسول خدا، فاطمه و على و حسن و حسين عليهم السّلام را جمع كرد و همه را زير يك كسا و عبايى قرار داد و چنين گفت : ((اءللّهُمَّ هؤ لاء اءهلُ بَيتى فَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُم تَطْهيرا)). شاعر در همين مورد گفته است :
إ نَّ النَّبِىَ مُحَمَّدا وَ وَصِيَّهُ
وَ ابنَيْهِ وَ ابنَتَهُ البَتُولَ الطّاهِرَة
اءهلُ العَباءِ وَ اِنَّنى بِوِلائِهِم
اَرجُو السَّلامَةَ وَ النَّجا فِى الا خِرَة (410) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link410)
حديث كساء نيز در مقام و فضيلت اين پنچ تن وارد شده است .(411) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link411)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۵
خرابه شام
پس از خطبه زينب عليها السّلام در مجلس يزيد كه اوضاع را بر ضدّ او متحوّل ساخت ، يزيد ناچار اهل بيت را در خرابه اى بى سقف جاى داد. آنان سه روز در آن خرابه بودند و بر حسين عليه السّلام نوحه و عزادارى مى كردند.(412) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link412) رقيّه ، دختر خردسال امام حسين عليه السّلام نيز در همانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيدارى گريه سر داد و سر سيدالشهدا را برايش آوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر كشيد و جان داد.(413) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link413) مدفن رقيّه نيز همانجاست كه بعدها حرمى برايش ساختند. (اين مساءله از نظر محقّقان مورد بحث و تشكيك قرار گرفته است .)
زهراى حزين ز گرد راه آمده بود
جبريل ، غمين و عذر خواه آمده بود
در كنج خرابه ، در ميان طبقى
خورشيد، به مهمانى ماه آمده بود
جغد دلم خرابه شام آرزو كند
تا با سه ساله دختركى گفتگو كند
آن كعبه اى كه قبله ارباب حاجت است
حاجت رواست ، هر كه به آن قبله رو كند

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۶
خرگاه
خروج مختار
مختار بن ابى عبيده ثقفى ، پنج سال پس از حادثه كربلا و يك سال پس از نهضت توّابين ، در سال 66 هجرى در كوفه قيام كرد. هدف نهضت او خونخواهى حسين عليه السّلام و انتقام از قاتلان شهداى كربلا و جنايتكارانِ حادثه عاشورا بود. قيام او و خونخواهى اش موجب خرسندى ائمّه بود. از امام باقر عليه السّلام روايت شده كه : ((لاتَسُبُّوا الُمخْتارَ فَاِنَّهُ قَدْ قَتَلَ قَتَلَتَنا وَ طَلَب بِثاءرِنا)).(414) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link414) مختار را ناسزا نگوييد، چرا كه او قاتلان ما را كشت و به خونخواهى ما برخاست . خلاصه اى از قيام او (طبق نفس المهموم ) چنين است :
مختار، در 14 ربيع الاول سال 66 در كوفه قيام كرد و عبداللّه بن مطيع را كه كارگزار عبداللّه بن زبير بود بيرون نمود. آغاز قيامشان با شعار ((يا منصورُ اَمِتْ)) و ((يالَثاراتِالحسين )) بود. درگيريهاى سختى در محلّه ها و ميدانهاى كوفه پيش آمد. گروههايى كشته و گروههايى تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براى مردم سخنرانى كرد، اشراف كوفه با او بيعت كردند. مختار پس از استيلا بر اوضاع ، يكايك قاتلان حسين عليه السّلام را دستگير مى كرد و مى كشت . نيروهايى هم به اطراف مى فرستاد تا هم بر آن مناطق استيلا يابد و هم جنايتكاران را گرفته و به كيفر رساند. مدّتها اين تحرّكات و دستگيريها و نبرد با مقاومت كنندگان از طرفداران بنى اميّه ادامه داشت . مختار موفق شد كسانى چون عمرسعد، شمر، ابن زياد، خولى ، سنان ، حرمله ، حكيم بن طفيل ، منقذبن مرّه ، زيد بن رقاد، زياد بن مالك ، مالك بن بشر، عبداللّه بن اسيد، عمرو بن حجّاج و بسيارى از كسان را كه در كربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود از دم تيغ گذراند و پيكرشان را بسوزاند و يا در مقابل سگها بيندازد.(415) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link415) مختار، سر ((ابن زياد)) را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستاد، او هم آن سر را پيش امام سجاد عليه السّلام آورد. آن حضرت مشغول غذا خوردن بود. با ديدن اين صحنه ، سجده شكر به جاى آورد و فرمود: ((الحَمدُلِلّهِ الذى اَدْرَكَ لى ثارى مِنْ عَدُوّى وَ جَزَى اللّهُ الُمختارَ خَيرا ...)).(416) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link416) خدا را شكر كه انتقام مرا از دشمنم گرفت . خداوند به مختار جزاى نيك دهد. مختار، هيجده ماه حكومت كرد (تا 14 رمضان سال 67) و در سنّ 67 سالگى در درگيرى با سپاهيان ابن زبير نزديكى كوفه به شهادت رسيد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۶
خُزيميّه
نام يكى از منزلگاههاى بين راه مكّه و كوفه (نزديك كوفه ) كه امام حسين عليه السّلام در سفر به سوى عراق ، يك شبانه روز در آنجا ماند. اين نام ، منسوب به ((خزيمة بن خازم )) است و براى كسى كه از كوفه به مكّه رود، پس از منزل ((زرود)) قرار دارد.(417) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link417) در آن محلّ، چاهها و آبها و درختان و منازلى بوده است . در همانجا و همان شب بود كه زينب كبرى عليها السّلام بيرون از خيمه ها صداى هاتفى را شنيد كه دو بيت شعر خواند، مضمونش اين بود كه اين كاروان به سوى مرگ مى رود. امام حسين عليه السّلام در پاسخ خواهرش فرمود: ((يا اُختاه ، كُلُّ ماقَضَى اللّهُ فَهُوَ كائِنٌ)).(418) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link418) خداوند هر چه را مقدر فرموده است ، همان خواهد شد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۶
خُطَّ المَوت ...
اين تعبير، سرفصل خطبه اى از سيدالشهداست كه آن حضرت در مكّه و پيش از خروج به سوى عراق ايراد كرد و نهايت سير كاروان را با اشاره بيان كرد.(419) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link419) مضمون آن خطبه ، آگاهى و عشق به شهادت و استقبال از مرگ در راه خداست و اينكه مرگ براى جوانمردان زيباست ، آنگونه كه گردنبند، بر گردن دخترى جوان . ايراد اين خطبه ، پس از دريافت گزارشهايى بود مبنى بر اين كه ماءموران يزيد براى ترور و ريختن خونش به مكّه اعزام شده اند. بخشى از آغاز اين خطبه چنين است :
((خُطَّ المَوتُ عَلى وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القَلادَةِ عَلى جيدِ الفَتاةِ وَ ما اَوْلَهَنى اِلى اَسْلافى اِشْتياقُ يَعقُوب اِلى يُوسُفَ وَ خُيِّرَ لى مَصرَعٌ اَنَا لاقيهِ، كَاءنّى بِاَوْصالى تَقْطَعُها عَسْلانُ الفَلَواتِ بَيْنَ النَّواويسِ وَ كَربَلاء...))(420) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link420)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۶
خطبه
خطبه شب شكن عابد و زينب در شام
به گلستان خزان ديده حق سامان داد
خطبه ، خطابه و سخنانى است آشكار كه خطيب در برابر ديگران ايراد مى كند. مانند خطبه جمعه ، خطبه عيد، خطبه نماز باران و خطبه هنگام كسوف . معمولا مشتمل بر حمد و ثناى الهى و توصيه به تقوا و مواعظ ديگر است . خطبه هايى كه اميران و خلفا و واعظان مى خواندند، از اين قبيل است . به آن ، خطابه هم گفته مى شود.
در نهضت عاشورا، يك سرى خطابه ها و سخنرانيها توسّط سيدالشهدا، امام سجاد، حضرت زينب و ياران امام انجام گرفته كه در كتب تاريخى و روايى ثبت است و اغلب تعيين كننده بوده است ، چه آنها كه پيش از عاشورا و در طول راه و در خود مكّه بوده ، چه خطبه هايى كه روز عاشورا ايراد شده و چه آنچه از زبان اسيران آزاده در كوفه و شام صادر شده است . خطبه هاى سيدالشهدا و نيز خطبه امام سجاد عليه السّلام در مجلس يزيد، همچنين خطابه زينب كبرى در كوفه و دمشق ، معروفترين آنهاست . خطبه هاى امام ، اغلب در مجموعه هايى كه سخنان آن حضرت را گرد آورده ، آمده است .(421) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link421) برخى از خطبه هاى سيدالشهدا عليه السّلام كه در طول نهضت عاشورا بيان شده است ، چنين مطلعهايى دارد:
َهنگام خروج از مكّه به سوى عراق : ((خُطَّ المَوتُ عَلى وُلدِ آدَم مَخَطَّ القلادَةِ عَلى جيدِ الفَتاةِ...))(422) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link422)
َپس از برخورد با سپاه حرّ در ((ذوحسم )): ((اَيُّهَا النّاسُ!... اِنّى لَمْ اَقْدِمْ عَلى ه ذا البَلَدِ حَتّى اَتَتْنى كُتُبُكُم وَ قَدِمَتْ عَلَىَّ رُسُلكَم اَنْ اَقدِمْ اِلَينا اِنَّهُ لَيسَ عَلَينا إ مامٌ...)).(423) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link423)
َهمان هنگام : ((اِنَّهُ قَد نَزَلَ مِنَ الا مرِ ما قَد تَرَوْنَ وَ إ نّ الدُّنيا قَد تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ اَدْبَرَ مَعرُوفُها... اَلا تَرَوْنَ اِلَى الحَقِّ لايُعْمَلُ بِهِ وَ اِلَى الباطِلِ لايُتَناهى عَنهُ...)).(424) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link424)
َدر منزلگاه بيضه ، خطاب به ياران خويش و سپاه حرّ: ((اَيُّهَا النّاس ! اِنَّ رَسُولَ اللّه صلّى اللّه عليه و آله قالَ: مَن رَاءى سُلطانا جائِرا مُستَحِلاّ لِحُرُمِ اللّهِ، ناكِثا لِعَهدِاللّهِ مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسُولِاللّهِ... اَلا وَ اِنَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيطانِ وَ تَرَكُوا طاعَةَ الرَّحمنِ...)).(425) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link425)
َشب عاشورا، خطاب به اصحاب خويش : ((اَثْنى عَلَى اللّهِ اَحسَنَ الثَناء وَ اَحْمَدُه عَلَى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ ... اَمّا بَعدُ، فَاِنّى لا اَعْلَمُ اَصْحابا اَوفى وَ لاخَيْرا مِنْ اَصْحابى وَ لا اَهْلَبَيتٍ اَبَرَّ وَ لا اَوْصَلَ مِنْ اَهلِ بَيتى فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنّى خَيرا ...)).(426) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link426)
َصبح عاشورا، خطاب به سپاه دشمن : ((اَلْحَمدُلِلّهِ الَّذى خَلَقَ الدُّنيا فَجَعَلَها دارَ فَناءٍ وَ زَوالٍ، مُتَصَرِّفَةً بِاءهلِها حالا بَعدَ حالٍ فَالمَغرُورُ مَن غَرَّتهُ وَ الشَّقِىُّ مَن فَتِنَتْهُ ...)).(427) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link427)
َخطاب به سپاه كوفه ، آنگاه كه نزديك اردوى امام آمده بودند: ((اَيُّهَا النّاس ! اِسمَعُوا قَولى وَ لا تُعَجِّلُونى حَتّى اَعِظَكُم بِما لَحَقٍّ لَكُم عَلَىَّ ... اَمّا بَعدُ، فَانسِبُونى فَانظُرُوا مَنْ اَنَا؟ ثُمَّ ارجِعُوا إ لى اءنفُسِكُم وَ عاتِبُوها، فَانظُرُوا هَلْ يَحِلُّ لَكُم قَتلى وَ انتِهاكُ حُرمَتى ؟! اَلَسْتُ ابنَ بِنتِ نَبِيِّكُم صلّى اللّه عليه و آله وَ ابنَ وَصِيِّهِ وَ ابنِ عَمِّهِ ... )).(428) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link428)
َروز عاشورا، خطابه به نيروهاى ابن سعد: ((تَبّا لَكُم اَيَّتُهَا الجَماعَةُ وَ تَرَحا، اَفَحينَ اِستَصْرَختُمُونا وَلِهينَ مُتَحَيِّرين فَاَصْرَخناكُم مُؤَّدينَ مُستَعِدّين ، سَلَلْتُم عَلَينا سَيْفا فى رِقابِنا وَ حَشَشْتُم عَلَينا نارَ الفِتَنِ ... اَلا وَ اِنَّ الدَّعِىَّ بنَ الدَّعِىِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتَينِ، بَينَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيهاتَ مِنَّا الذِّلَةُ ...)).(429) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link429)
و امّا خطبه هاى ديگر:
َخطبه حضرت زينب در كوفه خطاب به مردم : ((اَمّا بَعدُ، يا اَهلَ الكُوفَةِ! يا اَهلَ الخَتلِ وَ الغَدرِ، فَلا رَقاءتِ الدَّمْعَةَ وَلا هَدَءَتِ الرّنّة ، اِنَّما مَثَلكُم كَمَثَلِ الَّذى نَقَضَتْ غَزْلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنكاثا ...)).(430) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link430)
َخطبه ام كلثوم ، دختر اميرالمؤ منين ، خطاب به كوفيان : ((يا اَهلَ الكُوفَةِ سَواءةً لَكُم ، ما لَكُم خَذَلتُم حُسَينا وَ قَتَلتُمُوهُ وَ انتَهَبْتُم اَموالَهُ وَ وَرِثتُمُوهُ وَ سَبَيْتُم نِسائَهُ وَ نَكِبتُمُوهُ ...)).(431) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link431)
َخطبه پر شور زينب كبرى عليها السّلام در مجلس يزيد: ((اَظَنَنْتَ يا يَزيدُ حَيثُ اءخَذتَ عَلَينا اءقطارَ الا رضِ وَ آفاقَ السَّماءِ فَاءصبَحنا نُساقُ كَماتُساقُ الاُسارى اَنّ بِنا عَلَى اللّهِ هَوانا ... اَمِنَ العَدلِ يَابنَ الطُّلَقاءِ تَخديرُكَ حَرائِرَك وَ اِمائَكَ وَ سَوْقُكَ بَناتِ رَسُولِ اللّه صلّى اللّه عليه و آله سَبايا؟ ...)).(432) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link432)
َخطبه شورانگيز افشاگر امام سجاد عليه السّلام در مجلس يزيد در شام : ((اَيُّهَا النّاس ! اُعطينا سِتّاً وَ فُضِّلنا بِسَبعٍ: اُعطينَا العِلمَ وَ الحِلمَ وَ السَّماحَةَ وَ الشَّجاعَةَ ... فَمَنْ عَرَفَنى فَقَدْ عَرفَنى وَمَن لَم يَعرِفْنى اَنْبَاءْتُهُ بِحَسَبى وَ نَسَبى ، اَنَا ابنُ مَكَّةَ وَ مِنى ، اَنَا ابنُ زَمزَمَ وَ الصَّفا ...)).(433) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link433)
محتواى اينگونه خطبه ها كه در معرفى دين راستين و افشاى چهره دشمنان اهل بيت و تبيين مظلوميّت عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است ، از ارزشمندترين اسناد تاريخى است كه هم خطّ مشى سيدالشهدا عليه السّلام را در حادثه عاشورا بيان مى كند، و هم عمق معرفت خاندان او و حمايت آگاهانه آنان را از را حق .
خطبه يعنى اعتراض آتشين
خطبه يعنى درد زين العابدين
خطبه يعنى همچو زينب استوار
با تبسّم ايستادن پاى دار
خطبه يعنى تشنگى آموختن
در كنار آب ، لب را دوختن
خطبه يعنى با خدا ساغر زدن
در جنون پيمانه آخر زدن
خطبه يعنى زن ، حريم پاكى است
جلوه اى از حجب و از بى باكى است
آنكه مست از باده تلخ شب است
آشنا كىْ با صداى زينب است ؟(434) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link434)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۷
خطيب
سخنران . كسى كه خطبه مى خواند. در كاخ يزيد، در حضور اسراى اهل بيت ، خطيب دربار به دستور يزيد شروع به سخنرانى كرد و به مدح يزيد و ناسزا گفتن به على عليه السّلام و حسين عليه السّلام پرداخت . زين العابدين عليه السّلام بر سر او فرياد كشيد كه : واى بر تو اى خطيب ! خشم خدا را به قيمت خشنودى مخلوق ، مى خرى ؟ جايگاهت در آتش است ((وَيْلَكَ اَيُّهَا الخاطِب ! إ شتَرَيْتَ مَرضاةَ المَخلُوقِ بِسَخَطِ الخالِق ، فَتَبَوّاء مَقْعَدَكَ مِنَ النّار)).(435) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link435)
خَلخال
نوعى زينت ساقه پا، حلقه اى از طلا و نقره و امثال آن كه در پاى كنند،(436) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link436) پاى برنجن . به نقل فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام ، سپاه عمر سعد پس از شهادت امام ، به خيمه ها حمله ور شدند و به غارت پرداختند، از جمله دو خلخال ، از پاهاى او در آوردند و بردند.(437) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link437) راوىِ اين نكته و گفتگوهاى ميان آن غارتگر و دختر امام حسين عليه السّلام ، خود دختر آن حضرت است .(438) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link438)
خنجر و حنجر
از اين دو كلمه كه داراى جناس است ، بيشتر در زبان شعر و درباره بريدن سر مطهر امام حسين عليه السّلام با خنجر شمر يا سنان استفاده مى شود.
خَنْدَق
خندق ، گودالى است كه گِرداگرد يك شهر يا منطقه مى كنند، با عمق و عرضى كه براى ديگران ، چه سواره يا پياده غيرقابل عبور باشد و در آن آب يا آتش مى افكنند، يا به همان صورت ، خالى مى گذارند. بعنوان مانعى براى عبور دشمن به منطقه خودى و عامل طبيعى بازدارنده از حمله مخالف ، محسوب مى شود. در حادثه عاشورا نيز بعنوان يك تاكتيك نظامى مورد اجرا قرار گرفت . سيدالشهدا عليه السّلام چون نبرد عاشورا را قطعى و اجتناب ناپذير ديد، از اصحاب خود خواست كه پيرامون اردوگاه و خيمه ها خندقى بكنند و در آن آتش افروزند تا جبهه مقابله و جنگ با دشمن تنها از يك سو باشد و از پشت سر غافلگير نشوند. همه از هر طرف به كار پرداختند و با همكارى و هماهنگى خندقى كندند و در آن كانال ، خار و هيزم ريخته و در آن آتش افروختند.(439) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link439)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۷
خواب امام حسين عليه السّلام
امام حسين عليه السّلام شبى كه فردايش از مدينه به سوى مكّه حركت كرد، براى وداع با مدينه و قبر مطهّر جدش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حرم آن حضرت رفت و چندين ركعت نماز خواند و دعا كرد و گريست ، تا نزديكيهاى صبح ، سر بر روى قبر نهاد و خوابش برد. در خواب ، رسول خدا را ديد كه او را به سينه چسبانده و مى بوسد و مى فرمايد: مى بينم كه بزودى آغشته به خون ، تشنه لب در كربلا شهيد خواهى شد. پدر و مادرت و برادرت ، اينجا مشتاق تو هستند.(440) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link440) اين خواب ، خبر از شهادت آن حضرت مى داد. چنين خوابى را صبح عاشورا هم ديده بود. در مدينه ، وقتى پيامبر را در خواب ديد، آن حضرت به حسين عليه السّلام فرمود: به سوى عراق برو، كه خدا خواسته تو را كشته ببيند. ((يا حُسَينُ، اُخرُجْ فَاِنَّ اللّهَ تَعالى شاءَ اَنْ يَراكَ قَتيلا)). وقتى محمّد حنفيّه از امام مى پرسد پس چرا خانواده و زنان و كودكان را مى برى ، فرمود: خدا خواسته آنان را اسير ببيند. ((قالَ الحُسَينُ: قَد شاءَ اللّهُ تَعالى اَن يَراهُنَّ سَبايا)).(441) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link441) نيز آن حضرت ، جدش را خواب ديد كه به او فرمود: ((إ نَّ لَكَ فِى الجَنَّةِ دَرجاتٍ لاتَنالُها إ لاّ بِالشَّهادَة ))(442) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link442) و رسيدن به آن درجات بهشتى را در سايه شهادت اعلام كرد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۷
خواب ((اُمِّ سَلَمه ))
ام سلمه همسر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از آن حضرت شنيده بود كه حسين عليه السّلام در كربلا كشته مى شود و شيشه اى حاوى تربت كربلا به وى داده و فرموده بود: هرگاه اين خاك ، پر از خون شد، بدان كه حسين عليه السّلام شهيد شده است . سالها از اين ماجرا گذشت . از روزى كه امام حسين عليه السّلام به سوى عراق عزيمت كرد، امّ سلمه نگران بود و هر روز به آن شيشه مى نگريست و مى گفت : آن روزى كه تبديل به خون شوى ، روز عظيمى است ! روز عاشورا پيامبر خدا را در خواب ديد كه با سر و رويى غبارآلود است . علّت را پرسيد. فرمود: شاهد كشته شدن حسين عليه السّلام بودم . امّسلمه از خواب برخاسته و فرياد ((حسين ، كشته شد)) سر داد و خواب خود را براى زنان بنى هاشم باز گفت . پرسيدند: از كجا مى گويى ؟ خواب خود را بيان كرد. ام سلمه از همان روز براى سيدالشهدا مجلس عزا گرفت .(443) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link443) پس از ديدن آن خواب ، وقتى سراغ شيشه رفت ، آن را پر از خون يافت .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۸
خُولى
خولى بن يزيد اصبحى از دژخيمان كوفه و دشمنان اهل بيت عليهم السّلام بود. پس از آنكه امام حسين عليه السّلام روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد، جلو آمد تا سر مطهّر حضرت را جدا كند. وى به اتفاق حميدبن مسلم ازدى ، سر امام حسين را نزد ابن زياد برد؛ امّا چون دير شده و در قصر بسته بود، خولى سر مطهّر را شب به منزل برد و پنهان كرد. او دو زن داشت . چون زنش فهميد كه سر حسين عليه السّلام را به خانه آورده ، كينه او را به دل گرفت و از رختخواب بلند شد و ديگر با او همبستر نشد. خولى در ايّام مختار پنهان بود. زن ديگرش (به نام عيوف بنت مالك ) جاى او را به ياران مختار خبر داد. اين زن از آن هنگام كه خولى سر اباعبداللّه عليه السّلام را آورده بود با او دشمن شده بود. خولى را گرفته ، كشتند.(444) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link444) آن شب كه خولى سر مطهر را به منزل خويش برده بود، همسرش از آن اتاق يا تنورى كه سر در آن نهاده شده بود، نورى را ديد كه به آسمان كشيده شده است .(445) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link445) ((تنور خولى )) از همين جا در مرثيه ها راه يافته است .
شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم
مطبخ نه ، سوى راز نهانخانه آمدم
ديدم كه نور مى زند از دخمه اى برون
دل خسته ام كشاند به دنبال ردّ خون
خون در ميان نور چه مى كرد؟ يا على
خورشيد در تنور چه مى كرد؟ يا على عليه السّلام (446) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link446)
تا جهان باشد وبوده است ،كه داده است نشان
ميزبان خفته به كاخ اندر ومهمان به تنور
سرِبى تن كه شنيده است به لب سوره كهف ؟
ياكه ديده است به مشكات تنورآيت نور(447) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link447)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۹
خون
آن روز كه جان خود فدا مى كرديم
با ((خون )) به حسين عليه السّلام اقتدا مى كرديم
چون منطق ما منطق عاشورا بود
با نفى ((خود))، اثبات ((خدا)) مى كرديم (448) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link448)
خون ، عزيزترين موجودى پيكر انسان است كه با نبود آن ، جان هم نيست . با اين حساب ، كسى كه حاضر باشد از ((خون )) خويش در راه مكتب و عدالت و حق بگذرد، آماده جانبازى است و اين همان ((شهادت طلبى )) است كه از الفباى ((فرهنگ عاشورا))ست . هم آن كه خون مى دهد و از جان مى گذرد، عزيز است و ماندگار، هم آنكه در راه انتقام خونهاى به ناحق ريخته قيام مى كند، كارى امام زمان گونه مى كند، چرا كه آن حضرت ، خونخواه كشتگان كربلاست ((اَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ المَقتُولِ بِكَربَلا)) و هم آنان كه از خون شهيدان ، الهام حماسه و فداكارى مى گيرند، شاگردان لايق مكتب شهادتند.
اينكه سيدالشهدا عليه السّلام در آغاز حركت به سوى كربلا فرمود: هر كس حاضر است خون قلب خويش را در راه ما نثار و ايثار كند، با ما همراه شود: ((مَن كانَ باذِلا فينا مُهجَتَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا))(449) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link449) اشاره به همين فرهنگ شهادت طلبى است . قداست خون شهيد نيز از همين جاست ، چرا كه او با خدا معامله مى كند و حقّ اوست كه با اولين قطره خونش كه بر زمين ريخته مى شود، آمرزيده شود: ((اَوّلُ ما يُهراقُ مِن دَمِالشَّهيدِ يُغْفَرُ لَهُ ذَنبهُ كُلّه اِلاّ الدَّيْن ))(450) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link450) وقطره خونى كه در راه خدا ريخته شود، يا قطره اشكى از خوف خدا، محبوبترين قطره نزد خداوند است : ((ما مِن قَطرَةٍ اءحَبُّ اِلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِن قَطرَتَينِ: قَطرَةُ دَمٍ فى سَبيلِ اللّهِ وَ قَطرَةُ دَمعَةٍ فى سَوادِ اللَّيلِ لا يُريدُ بِها عَبدٌ اِلاّ اللّه )).(451) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link451)
در روايات و زيارات نيز نسبت به سيدالشهدا عليه السّلام و ياران شهيدش تعبيراتى از اين قبيل زياد است كه : شما جانتان را، نفْستان را، ارواحتان را، خونتان را، خون قلبتان را، خودتان را و ... در راه خدا بذل و نثار كرديد. هر ملّتى هم كه اين روح و روحيه را داشته باشد، به عزت مى رسد و آنان كه از خون دادن و جان باختن گريزانند، گرفتار ذلّت مى شوند. امام خمينى (ره ) مى فرمايد: ((مسلّم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه كرده است . خون شهيدان براى ابد درسِ مقاومت به جهانيان داده است و خدا مى داند كه راه و رسم شهادت كور شدنى نيست و اين ملّتها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود.))(452) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link452)
خونشان آيت سرافرازى است
رمز خود سوزى و جهان سازى است
سنگ خونرنگ هر مزار شهيد
غزل خون نشان جانبازى است (453) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link453)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۹
خون تازه
در روايات آمده كه پس از كشته شدن امام حسين عليه السّلام عصر عاشورا، در زمين و آسمان نشانه هاى شگفتى ديده شد كه برخى از آنها تا مدّتها باقى بود. يكى از اين علايم و آثار، خون تازه (دمِعبيط) بود. در نقلهايى آمده است كه پس از كشته شدن امام ، در بيت المقدس ، هر سنگى را كه از زمين بر مى داشتند، زير آن خون تازه بود و سه روز از آسمان خون باريد.(454) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link454) بارش خون از آسمان و رويش خون تازه از زمين و از زير سنگها، گريه آسمان و زمين در سوگ اباعبداللّه عليه السّلام به حساب آمده است . در زمينه همين عبيط و خون گريستن آسمان ، از قول ابوسعيد نقل شده است كه : ((ما رُفِعَ حَجَرٌ مِن الدُّنيا اِلاّ وَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبيطٌ وَ لَقَد مَطِرَتِ السَّماءُ دَما بَقِىَ اَثَرُهُ فِى الثِّيابِ مُدَّةً حَتّى تَقَطَّعَتْ)).(455) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link455) در مورد خواب امّسلمه نيز آمده است كه حضرت رسول را در خواب ديد. حضرت به او فرموده : هرگاه شيشه اى كه در نزد توست و خاك در آن است ، ديدى كه خاكش به خون تازه (دم عبيط) رنگين شد، بدان كه حسين عليه السّلام كشته شده است .(456) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link456)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۹:۵۹
خون خدا
خونخواهى حسين عليه السّلام
خون گريستن
به جاى اشك ، خون گريستن ، تعبيرى است كه در ((زيارت ناحيه مقدّسه )) از زبان حضرت حجّت عليه السّلام نقل شده كه مى فرمايد: اگر روزگار مرا به تاءخير انداخت و نتوانستم ياريت كنم ، صبح و شب بر تو خون مى گريم و مى نالم و به جاى اشك ، خون مى گريم : (( ... لاَ بكِيَنَّ عَلَيكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما)).(457) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link457) از نشانه هاى غيرطبيعى و خارق العاده اى كه پس از شهادت امام حسين عليه السّلام در كائنات ديده شد، غير از سرخى شفق و وجود خونِ تازه زير سنگها در منطقه شام و فلسطين و... يكى هم بارش خون از آسمان بود. سرخى آسمان را هنگام طلوع و غروب نيز از آن نشانه ها دانسته اند. روايت امام صادق عليه السّلام چنين است : ((بَكَتِ السَّماءُ عَلَى الحُسَينِ اءربَعينَ يَوما بِالدَّمِ)). از امّسليم نيز نقل شده است : ((لَمّا قُتِلَ الحُسَين عليه السّلام مَطَرتِ السَّماءُ مَطَرا كَالدَّم ، اِحْمَرَّتْ مِنْهُ البُيُوتُ وَالحيطانُ)).(458) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link458) چون حسين كشته شد، از آسمان باران مثل خون باريد كه خانه ها و ديوارها از آن سرخ شد.
خَيزَران
چوب و تركه اى كه يزيد، با آن بر سر بريده امام حسين عليه السّلام اشاره مى كرد و بر لب و دندان مى زد. ابوبرزه اعتراض كرد كه : اى فاسق ! چوبت را از لبهاى حسين عليه السّلام بردار، به خدا من لبهاى پيامبر را ديدم كه جاى اين چوب را مى بوسيد.(459) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link459) در زيارتنامه آن حضرت نيز آمده است : ((اَلسَّلامُ عَلَى الثّغرالمقرُوعِ بِالقَضيب )). سلام بر آن دندانهايى كه با قضيب ، كوبيده و آزرده شد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۰:۰۰
خيمه گاه
محلّى كه امام حسين عليه السّلام پس از رسيدن به سرزمين كربلا در آن سرزمين فرود آمد و خيمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با يك سلسله تپه ها كه از شمال شرقى تا جنوب و غرب كشيده مى شد محاصره شده بود. مجموعه اين منطقه ، يك نيم دايره تشكيل مى داد و اهل بيت در همين محل استقرار يافته بودند. از ميدان درگيرى و نيروهاى دشمن فاصله داشت . در جايى بود كه تيرهاى ارودى دشمن به آنجا نرسد. ولى سپاه انبوه كوفه ، محل را محاصره كردند.(460) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link460) خيمه حضرت زينب را پشت خيمه امام حسين نصب كردند و خيام جوانان بنى هاشم اطراف خيام زنان و اطفال بود.(461) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link461)
خيمه هاى افراشته ، برخى محل اسكان نفرات بود و برخى خيمه آب و آذوقه و امكانات . خيمه هاى اصحاب ، جدا از خيمه اهل بيت و بنى هاشم بود. آرايش خيمه ها حالت نعل اسبى داشت ، بگونه اى كه جمع و جور بود، نه متشتّت و پراكنده ، تا قابل حفاظت بيشترى باشد. در پشت اين خيمه ها خندق حفر شده بود تا از آن سمت ، مورد تهاجم قرار نگيرند. برخى از خيمه ها هم مخصوص سلاح يا نظافت بود. صبح عاشورا ياران امام به خيمه نظافت مى رفتند و خود را تميز مى كردند. در مقابل همين خيمه بود كه بريربن خضير با عبدالرحمن بن عبد ربّه از خوشحالى و شوق شهادت شوخى مى كردند.(462) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link462) كيفيّت خيمه هاى حسينى در روز عاشورا از اين قرار بوده است :
1 خيمه فرماندهى 2 خيمه امدادگران (اورژانس ) 3 خيمه سقاخانه و آبرسانى 4 خيمه شهدا 5 خيمه انبار 6 خيمه نظافت و پاكيزگى 7 خيمه سنگرى (فقط بعنوان سنگر استفاده مى شده است ) 8 خيمه حضرت سجّاد عليه السّلام 9 خيمه هاى ياران 10 خيمه هاى بنى هاشم 11خيمه هاى خانوادگى (زنها، بچه ها) 12 خيمه حضرت زينب عليه السّلام .(463) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link463) پس از شهادت امام حسين عليه السّلام دشمن به خيام حمله آورد و آنها را غارت كرد و به آتش كشيد. پيكر شهداى عاشورا، از ميدان رزم به مقابل خيمه گاه آورده مى شد.
((... آنچه اكنون در كربلا، در جنوب غربى حرم حسينى به نام خيمه گاه (مخيّم ) موجود است و زائران آنجا را زيارت كرده و به آن تبرّك مى جويند، در زمانهاى قديم نبوده است و بعدها در محل خيمه گاه امام حسين عليه السّلام بنايى ساخته شد تا نشانى از آن مكان باشد. بناى فعلى ساختمان و قبّه خيمه گاه ، ساخته ((مدحت پاشا)) براى پذيرايى ناصرالدين شاه و درباريان او بوده و به قولى هم ((عبدالمؤ من دده )) آن را ساخته است .))(464) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link464)
خيمه گاه امروز، محوطه اى است كه اطراف آن حجره مانند است و در وسط محوّطه بنايى نمادين است كه از جلو، حالت تنظيم خيمه ها را مى رساند و داخل آن جايگاه خيمه امام حسين و محراب آن حضرت و خيمه امام سجاد است و چاهى به نام ((بئر العباس )) در همين مكان است و به زير ساختمان منتهى مى شود و زير زمين آن آب دارد. در گوشه اى از صحن اين خيمه گاه ، خيمه گاه حضرت قاسم قرار دارد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۰:۰۰
http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/aks/7.jpg
دار الا ماره
مقرّ استاندار و فرماندار، خانه امير، حاكم نشين ، ارگ ، ارگ حكومتى . در شهرهايى كه امير و حاكم آنجا حضور داشت ، اغلب كنار مسجد جامع شهر، مقرّ امارت و قصر حكومتى ساخته مى شد، تا براى اقامه نماز جمعه و ايراد خطبه ، فاصله اى نباشد. در كوفه محل استقرار ابن زياد را دارالا ماره مى گفتند و مجالس عمومى را در مسجد جامع برگزار مى كردند. اسراى اهل بيت را در كوفه وارد آن مجلس عمومى ساختند و آن گفتگوها ميان ابن زياد و عترت طاهره پيش آمد. در همين قصر كه نامش ((طمار)) بوده ، مسلم بن عقيل وهانى را به دستور ابن زياد شهيد كردند.
ساختمان دارالا ماره كوفه ، بعنوان قديمى ترين بناى دولتى در اسلام ، به دست سعدبن ابى وقاص انجام گرفت . ((آثار كوفه قديم ، از جمله دارالا ماره از بين رفته و تنها بقايايى از مسجد جامع وجود دارد. اداره آثار باستانى عراق ، با تلاشهاى زياد، پايه هاى آن را با حفّاريها پيدا كرد. علايم نشان مى دهد كه دارالا ماره ، چهار ديوار به طول 170 متر داشته كه ارتفاع متوسّط آن 14 متر بوده و هر ديوار از ضلع خارجى به 6 برج نيم دايره متّصل بوده و فاصله هر برج با ديگرى 60/24 متر و ارتفاع آنها حدود 20 متر بوده است . بناى محكم قصر و نوع مهندسى آن ، دارالا ماره را از هجوم خارجى مصون مى داشته است . كنار برخى درهاى اصلى آن نيز اتاقهايى بعنوان زندان و مطبخ بوده است .))(465) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link465)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۰:۰۰
دارالخلافه
در پايتخت حكومت ، قصرى كه محل سكونت خليفه بود، دارالخلافه گفته مى شد، جاى اقامت پادشاه . به خود شهرى هم كه خليفه يا پادشاه در آنجا بود، دارالخلافه گفته مى شد. دار الحكومه هم به همان معنى بود.
يزيد، پس از كشتن امام حسين عليه السّلام و به اسارت درآوردن اهل بيت او، براى به رخ كشيدن اين پيروزى به مردم بارعام و اذن عمومى داد و قصر پر از جمعيّت شد. آنگاه اسراى اهل بيت را كه با طناب ، آنان را به هم بسته بودند، با وضعى اهانت آميز وارد مجلس يزيد كردند.(466) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link466) دار الخلافه يزيد، نزديك مسجد جامع دمشق بوده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۰:۰۰
دختر سه ساله
درخت سِدر
در دوره هارون الرشيد، اطراف قبر امام حسين عليه السّلام خانه ها و بناهايى احداث شده بود و درخت سِدرى وجود داشت كه هم نشانه اى براى زائران و مسافران بود و هم سايه بانى برايشان . به دستور هارون آن درخت را قطع كردند. اين حادثه پيش از تخريبهايى بود كه در عصر متوكّل چندين نوبت نسبت به قبر سيدالشهدا عليه السّلام انجام گرفت .(467) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link467) نيز نقل شده كه موسى بن عبدالملك ، دستور به قطع آن درخت داد. در حديثى هم از پيامبر نقل شده است كه سه بار فرمود: ((لَعَنَ اللّهُ قاطِعَ السِّدرَةِ)).(468) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link468) خداوند لعنت كند قطع كننده درخت سدر را. تا زمان هارون الرشيد مردم نمى دانستند معناى اين حديث چيست و به چه جنايتى اشاره دارد. جريربن عبدالحميد از مردى از اهل عراق كه آمده بود، پرسيد، چه خبر؟ وقتى او خبر تخريب قبر امام و قطع درخت سدر را گفت ، جرير دستانش را بلند كرد و گفت : اللّه اكبر! حديثى از پيامبر روايت شده كه قطع كننده سدر را لعن نموده است ، ولى تا امروز معنايش را نمى فهميديم . قصد او تغيير موضع قبر حسين عليه السّلام است تا مردم ندانند قبرش ‍ كجاست .(469) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link469)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۰:۰۱
درسهاى عاشورا
حادثه عاشورا، بى شك از عظيمترين رخدادهايى بود كه در تاريخ بشرى موجى عظيم پديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزشهاى متعالى و مفهوم حيات هدفدار آشنا ساخت و انگيزه هاى مبارزه براى حفظ كرامت انسان و نفى سلطه ستم را در انسانها ايجاد كرد، يا تقويت نمود. هر اندازه كه مسلمانان و انسانها با درسهاى نهفته در آن حركت خونين و عميق آشناتر شده ، از آن بهره برده اند، به همان ميزان عزّتمند و بزرگوار زيسته و پايه هاى حكومت طاغوتها را لرزانده اند. درسهايى كه از عاشورا مى توان گرفت ، در سخنان امام حسين عليه السّلام و يارانش ، عملكرد و روحيات آنان ، تاءثير آن واقعه در فكر و زندگى مسلمانان و ماندگارى آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است و كسى كه بدقّت در مجموعه اين واقعه بنگرد، با اين درسها آشنا مى شود.(470) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link470) در اين فرهنگنامه ، در ذيل عنوانها و مدخلهاى متعدّدى به شكلهاى گوناگون به اينگونه درسها و آموزشهاى عاشورايى اشاره شده است . از جمله به اين موضوعات مراجعه شود: آثار و نتايج نهضت عاشورا، آزادگى ، اهداف نهضت عاشورا، ايثار، بصيرت ، بلا و كربلا، تاكتيكهاى نظامى تبليغى ، جهاد، رمز جاودانگى عاشورا، زندگى ، زيارت ، شعارهاى عاشورا، شهادت طلبى ، شيعه امام حسين عليه السّلام ، عاشورا در نظر ديگران ، عاشورا و امر به معروف ، عاشورا و سقيفه ، صبر، على الا سلام السلام ، فتح ، فتوّت ، فرهنگ عاشورا، فوز، قربانى ، كلّ يوم عاشورا، ماهيّت قيام كربلا، مدايح و مراثى ، نماز، نهضت يا شورش ، وارث ، وفا، هجرت ، هل من ناصر، هيهات منّا الذّله ، يا فتح يا شهادت ، يا ليتنا كنّا معك و ... برخى عنوانهاى ديگر.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۰
دروازه ساعات
نام يكى ازدروازه هاى ورودى دمشق ، كه اسراى اهل بيت را از آنجا وارد شهر كردند، همراه سر مطهّر امام حسين عليه السّلام . در حالى كه مردم به شادمانى و پايكوبى و طبل زنى مشغول بودند. نام آن دروازه ((باب ساعات )) بود.(471) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link471) آن دروازه ، يكى از دروازه هاى شرقى آن شهر بود كه راه حلب و كوفه به اين دروازه ختم مى گرديد. هنگامى كه اسيران به دروازه شام رسيدند، از شدّت ازدحام جمعيّت و مانور لشكر بنى اميّه ، ساعتها قافله اسرا در كنار دروازه شام توقّف كرد. لذا شيعيان اين دروازه را ((باب ساعات )) ناميدند.
در عصر حاضر، باب ساعات را ((باب توما)) مى نامند و آثارى از اين دروازه قديمى باقى مانده است و امروزه باب توما از محلّه هاى مسيحى نشين شهر دمشق است و نسبت به نقاط ديگر شهر، از هم پاشيده تر و كثيف تر به نظر مى رسد.(472) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link472)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۰
دُرَيد
نام پرچمدار سپاه عمر سعد در روز عاشوراست .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۰
دستان بريده
يا دستهاى قلم شده . منظور دو دست علمدار كربلا اباالفضل عليه السّلام است كه چون روز عاشورا براى آوردن آب به خيمه ها، به سوى فرات رفت ، در درگيرى با كمين نيروهاى دشمن ، ابتدا دست راستش از كار افتاد و با رجز ((وَاللّهِ اِنْ قَطَعتُمُوا يَمينى ...)) مى كوشيد تا آب را به خيمه ها برساند. دست چپش هم قطع شد. وى به رجز خوانى و مبارزه ادامه داد تا به شهادت رسيد. در مرثيه ها براى بى دستى علمدار رشيد عاشورا، جايگاه خاصّى است و از زبان حال مادرش ((ام البنين )) هم نوحه ها خوانده مى شود.
كاش مى گشتم فداى دست تو
تا نمى ديدم عزاى دست تو
خيمه هاى ظهر عاشورا هنوز
تكيه دارد بر عصاى دست تو
از درخت سبز باغ مصطفى
تا فتاده شاخه هاى دست تو
اشك مى ريزد ز چشم اهل دل
در عزاى غم فزاى دست تو
يك چمن گلهاى سرخ نينوا
سبز مى گردد به پاى دست تو
در شگفتم از تو اى دست خدا
چيست آيا خونبهاى دست تو؟(473) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link473)
امروز در محوّطه بيرون از صحن حضرت عباس ، دو جايگاه كوچك معين است كه محلّ قطع شدن دست راست و دست چپ آن حضرت است ، به فاصله حدود 100 متر كه زائران آنجا را زيارت مى كنند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۱
دسته هاى عزادارى
دسته : گروهى از مردم كه در جايى گرد آيند و يا با هم حركت كنند و كارى را انجام دهند. گروهى كه با تشريفات خاصّى در خيابانها و كوچه ها حركت مى كنند و با هم اشعارى خوانند؛ براى اقامه عزادارى سيدالشهدا و ائمّه ديگر.(474) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link474) حركتشان بصورت سينه زنى يا زنجيرزنى است . رواج آن بيشتر در عصر صفويه شكل گرفت .
اينگونه دستجات ، براى خود نشانه و علامت و توغ و پرچم مخصوص و گاهى نام ويژه اى داشته اند و با نوعى سازماندهى مردمى در ايام عاشورا و روزهاى ديگر به سوگوارى مى پرداختند. اين مراسم ، بويژه در عراق و شهرهايى چون نجف و كربلا، ريشه دارتر بوده است . مرحوم كاشف الغطاء مى نويسد: ((آغاز بيرون آمدن دسته هاى عزادارى براى سيدالشهدا، پيش از هزار سال ، در زمان ((معزّالدّوله )) و ((ركن الدّوله )) بود، كه دسته هاى عزاداران در حالى كه براى حسين عليه السّلام ندبه مى كردند و شب ، مشعلهايى به دست داشتند، بغداد و راههايش يكباره پر از شيون شد ... اين در قرن چهارم بود. و اگر بيرون آمدن اين موكبها در راهها نبود، هدف و غرض از يادآورى حسين بن على عليهما السّلام از بين مى رفت و ثمره فاسد مى شد و راز شهادت حسين بن على عليهما السّلام منتفى مى گشت .))(475) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link475)
((موكب )) يا ((مواكب حسينى )) نيز به همين حركتهاى جمعى بصورت عزادارى و پيمودن راهى با حالت عزا گفته مى شود كه در عراق ، بويژه در ايّام اربعين رواج و شور بيشترى دارد. در روزهاى تاسوعا و عاشورا نيز در همه شهرها و روستاهاى شيعه نشين رواج دارد. برخى از اين دسته ها، تاريخچه اى طولانى و گاهى مثلا چند صد ساله دارد (مثل دسته ((طُوَيرج )) در كربلا) كه در نسلهاى پياپى ، سنّتهاى خويش را حفظ مى كنند.(476) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link476)
دسته هاى عزادارى ، نوعى تشكّل و سازماندهى را تمرين مى دهد كه بر محور امام حسين عليه السّلام است . اين دسته ها و هيئتها، در افراد احساس مسؤ وليت و شخصيّت و اعتماد به نفس را تقويت مى كند و به آنان نظم و نظام مى بخشد، آن هم با محتوايى مقدس و آدابى خالصانه و عاشقانه و بدون حاكميّت زور و اعمال قدرت .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۱
دشت كربلا
دِعْبِل خُزاعى
ابو على ، دعبل بن على بن رزين خزاعى كوفى ، سراينده قصيده معروف ((مدارس آيات )) در سوگ مظلوميّت امامان شيعه . وى كه از مرثيه سرايان بزرگ عاشورا به حساب مى آمد، بيشتر در بغداد زيست . شعرهايش بيشتر در نكوهش خلفاى جور و حمايت از اهل بيت عليهم السّلام بود. ولادت اين چهره نابغه شعر شيعى كه از شيفتگان جان باخته راه ائمّه و ولايت بود، سال 148 و شهادتش به دسيسه حاكم دمشق ، در 98 سالگى در 246 هجرى بود. قبرش در ((زويله )) نزديك مرز سودان است .(477) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link477)
دعبل به خاطر قصيده ((مدارس آيات ))، پيراهنى از امام رضا عليه السّلام خلعت گرفت . او نه تنها يك شاعر برجسته ، بلكه در علم حديث و كلام و تاريخ و لغت نيز چهره ارزشمندى بود و از علماى شيعه به حساب مى آمد و سروده هايش در زمان خود او منتشر و دهان به دهان نقل مى شد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۱
دعوتنامه
دُغدُغه
تابوت بزرگى كه معمولا دسته هاى عزادار يا تعزيه خوان ، آن را روز 28 صفر كه مصادف با شهادت امام حسن مجتبى عليه السّلام است مى آورند. ابتدا دغدغه را سياهپوش كرده ، در حالى كه بر دوش عزاداران بود، دو كودك در اطراف آن نوحه خوانى مى كردند.(478) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link478) ظاهرا تنها در شهر قم رايج و مصطلح بوده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۱
دفن اجساد شهدا
دفن در كربلا
دفن شدن در سرزمين مقدّس كربلا در فرهنگ شيعه ، ارزش است و رحمت الهى شامل كسانى مى شود كه در حاير حسينى و كربلا دفن شوند. بسيارى از بزرگان ، علما، امرا و مردم عادى وصيت مى كرده اند كه در آنجا دفن شوند و حتى كسانى پس از مدفون شدن در جاى ديگر، دوباره جسدشان را به كربلا منتقل كرده اند و نمونه هاى زيادى براى آن هست ، از جمله پدر سيدرضى گردآورنده نهج البلاغه .(479) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link479) در اينكه محدوده اين استحباب و ارزش تا كجاست ، ديدگاههاى مختلفى است ، بستگى به محدوده حرم دارد كه از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم نقل شده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۱
دَم
در اصطلاح مرثيه و نوحه خوانى ، بيت و مصرعى كه مدّاح و مرثيه خوان مى گويد و حاضران آن را تكرار مى كنند و همصدا با مداح ، دَم مى گيرند. دم دادن و دم گرفتن از اصطلاحات سينه زنى و نوحه خوانى است .
دِمَشق
بزرگترين شهر سوريه كه از قديم ، موقعيّت و مركزيّت فرهنگى و تاريخى داشته و پيش ‍ از اسلام بنا شده است و اماكن تاريخى آن ، گوياى تاريخ كهن آن است . مسلمانان در سال 13 هجرى آنجا را فتح كردند. معاويه مدّت 31 سال در آنجا حكومت كرد. مسجد جامع اموى (480) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link480) كه از بزرگترين مساجد اسلامى است در اين شهر است .(481) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link481)
اسراى اهل بيت را پيش يزيد در اين شهر آوردند. مرقد رقيّه دختر امام حسين نيز در اين شهر است . مردم آن ديار در دوره هاى نخستين اسلام ، چون تحت تاءثير تبليغات شوم معاويه و امويان بودند، نسبت به على و آل على عليهم السّلام ديدگاه خصمانه اى داشتند. برخوردهاى شاميان با اسراى كربلا نيز نشان دهنده آن بود.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۱
دهه عاشورا
ده روز اول ماه محرّم را دهه عاشورا يا دهه محرّم مى گويند و در اين ايّام مردم اقدام به برپايى عزادارى و مجالس وعظ و مرثيه مى كنند و هيئتهاى عزادارى و مساجد و تكايا و حسينيه ها رونق و شور بيشترى پيدا مى كند و آمادگى براى بزرگداشت عاشوراى حسينى پديد مى آيد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۲
ديْرِ تَرسا
دير راهب
نام محلّى در سرزمين شام ، كه اسيران اهل بيت از آن گذشتند. در اين سفر، كه اسرا به همراه نيروهاى يزيدى به شام برده مى شدند، سرهاى شهدا نيز همراه قافله بود. در يكى از منزلگاههاى راه ، به محلّى رسيدند به نام ((قِنّسيرين )) كه راهبى در ديرى به عبادت مشغول بود. نگاه راهب از صومعه به سر مطهّر امام حسين عليه السّلام افتاد كه نور از آن به آسمان مى رفت . با ديدن اين صحنه ، ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزد خود در صومعه نگه داشت . شب هنگام ، راهب از آن سر مقدّس ، شگفتيها و كراماتى ديد و به بركت آنها مسلمان شد.(482) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link482) به گفته نيّر تبريزى :
دير ترسا و سر سبط رسول مدنى
واى اگر طعنه به قرآن زند انجيل و زبور
اين دير، هم اكنون در منطقه راه سوريه به لبنان موجود است و بر يك بلندىِ مشرف به جاده قرار دارد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۲
ديزَج
ابراهيم ديزج ، كسى بود كه از سوى متوكّل عباسى ماءموريّت يافت براى متفرّق ساختن شيعه و تجمع آنان پيرامون قبر سيدالشهدا عليه السّلام ، قبر آن حضرت را خراب كند. همراه او در اين جنايت ، هارون مغربى بود. كارگرانى گرفتند ولى نتوانستند خراب كنند. براى تخريب و شخم آن محل ، از گاو استفاده كردند، ولى گاوها هم پيش نمى رفتند. اين دو نفر، پس از آن گرفتاريهايى ديدند كه در كتب تاريخ ثبت است .(483) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link483)
ديزج ، يهودى بود و به ظاهر اسلام آورده بود و در تخريب قبر، خودش با بيلى كه در دست گرفته بود، مباشرت در كار داشت . اين عمل ، در سال 236 هجرى بود.(484) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link484)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۲
ذاتِ عِرْق
نام منزلى بين مكّه و عراق كه تا مكّه دو منزل فاصله دارد و اين محلّ، ميقات احرام براى مناطق شرقى مكّه است .(485) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link485) عرق ، نام كوهى است در راه مكّه كه عراقيون از آن مسير وارد مكّه مى شوند و اين منزل ، از منزلگاههايى است كه سيدالشهدا پس از وادى عقيق بر آن گذشته است و يكى دو روز در اين محل توقف كرده ، سپس خيمه ها را بر چيده و به راه ادامه داده است . امام در همين منزل با بشربن غالب ملاقات كرد كه از عراق مى آمد. اوضاع عراق را پرسيد. وى پاسخ داد: دلها با تو ولى شمشيرها بر توست . سيدالشهدا راه خويش را به سوى ((غمره )) كه منزل بعدى بود ادامه داد.(486) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link486) در همين منزل نامه اى به كوفيان نوشت و خبر آمدنش را در آن نگاشت و توسّط قيس بن مسهر صيداوى فرستاد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۲
ذاكر
يادآورنده ، كسى كه از مصايب اهل بيت مى گويد و مردم را مى گرياند، چه مدّاح باشد و چه واعظ و منبرى . ((ذاكر اهل بيت ))، عنوانى افتخارآميز است براى آنانكه با مدّاحى و مرثيه خوانى ، نام و ياد و فضايل و مظلوميّتهاى خاندان پيامبر را زنده نگه مى دارند و نقشه دشمنان را در به فراموشى سپردن ظلمهاى خود به دودمان رسالت ، خنثى مى سازند.
ذكر و ياد ائمّه و شهداى كربلا، مورد تشويق امامان بود و خودشان همواره از ذاكران و احياگران حادثه كربلا و مظلوميّت اهل بيت بودند و بر آن مى گريستند. امام صادق عليه السّلام فرمود: ((مَن ذُكِرْنا عِندَهُ فَفاضَتْ عَيناهُ حَرَّمَ اللّهُ وَجْهَهُ عَلَى النّار)).(487) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link487) هركس كه نزد او ياد شويم و چشمانش اشك آلود شود، خداوند چهره اش ‍ را بر آتش حرام مى كند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۲
ذكر مصيبت
سنّتى در جهت احياى ياد و نام ائمّه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا. در اين برنامه ، چه بصورت مقطع پايانى سخنرانى و موعظه و چه بصورت مستقل ، حوادث كربلا و كيفيّت شهادت امام حسين عليه السّلام و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مى شود كه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيدالشهدا مى گردد. نقل حوادث براساس مقتلها انجام مى گيرد و شايسته است كه از منابع معتبر و شعرهاى خوب استفاده مى شود تا موجب وهن به مقام معصومين و خاندان عصمت نگردد.
امام سجاد عليه السّلام كه بيست سال به ياد عاشورا مى گريست ، مى فرمود ياد شهادت فرزندان فاطمه چشمانم را پراشك مى كند: ((اِنّى لَمْ اَذْكُرْ مَصْرَعَ بَنى فاطِمَةَ اِلاّ خَنقَتنى لِذلِكَ عَبرَةٌ))(488) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link488) با اين حساب ، ياد حادثه و يادآورى آن مظلوميّتها خودش كافى است تا مستمعان را بگرياند و نيازى به آميختن دروغ يا نقل حرفهاى بى اساس در ذكر مصيبت و مرثيه خوانى نيست .
ذكر مصيبت ، سبب تعميق نهضت حسينى و پيوند عاطفى و قلبى شيعه با سيّدالشهداست و نقشه دشمنان اهل بيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند، نقش بر آب مى كند و جامعه را هوادار اهل بيت و خصم ظالمان مى پرورد.(489) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link489)
البته بايد ذاكران و مرثيه خوانان ، هم شايستگى اين منصب حسّاس را داشته باشند و هم در محتواى مرثيه خوانى خود دقّت داشته باشند و نصايح بزرگان را در آداب آن به كار بندند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۲
ذوالجَناح
بالدار، نام اسب حسين بن على عليهما السّلام كه روز عاشورا بر آن نشسته بود. از آن جهت كه اين اسب ، رهوار و تندرو بوده است ، به آن ذوالجناح مى گفته اند. اين اسب ، پس از شهادت آن حضرت ، از پيكر وى دفاع مى كرد و به سواران دشمن حمله مى نمود و به اين طريق ، تعدادى را كشت .(490) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link490) سيدالشهدا تا آخرين حدّ و لحظه توان خود، سوار بر اين اسب بود و مقاومت و جنگ مى كرد. در پايان از روى اين اسب بر زمين كربلا افتاد.
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سيّد الشهدا بر قتال ، طاقت داشت
بلند مرتبه شاهى ز صدر زين افتاد
اگر غلط نكنم عرش برزمين افتاد
پس از شهادت امام حسين عليه السّلام ، اسب او كاكل خود را به خون امام آغشته كرد و با صيحه و فرياد و گام بر زمين زدن به سوى خيمه ها دويد تا شهادت امام را به اهل بيت خبر دهد. زنان متوجّه شهادت امام شدند و شيون آنان برخاست .(491) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link491) در برخى منابع نقل شده كه اسب امام ، پس از شهادت حضرت ، وحشتزده از نزد بانوان گريخت و خود را به آب فرات انداخت و ناپديد شد.(492) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link492) در زيارت ناحيه مقدّسه از اين اسب ، با عنوان ((جواد)) ياد شده كه با زين و حالت پريشان روى به خيمه ها نهاد و زنان كه اسب را در آن حال ديدند، بر سر و صورت زنان و ناله كنان از خيمه ها بيرون آمدند. ((فَلَمّا نَظَرْنَ النِّساءُ اِلَى الجَوادِ مُخْزِيا وَالسَّرجُ عَلَيهِ مَلْوِيّا خَرَجْنَ مِنَ الخُدُورِ ناشِراتِ الشُّعُورِ، عَلَى الخُدُودِ لاطِماتٍ وَ لِلوُجُوهِ سافِراتٍ وَ بِالعَويل داعِيات ...)).(493) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link493) و روايت است كه پس از شهادت امام ، اين اسب با همهمه مى گفت : ((الظَّليمَة الظَّليمَة لاُِمَّةٍ قَتَلَتْ اِبْنَ بِنتِ نَبِيِّها)).(494) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link494)
خونى كه روى يال تو پيداست ، ذوالجناح
خون هميشه جارى مولاست ، ذوالجناح
يك قطره آفتاب به روى تنت نشست
بوى خدا ز يال تو برخاست ، ذوالجناح (495) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link495)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۳
ذو حُسَم
نام محلّى است . يكى از منزلگاههاى ميان مكّه و كوفه . چون طليعه سپاه اعزامى از كوفه براى امام حسين عليه السّلام آشكار شد، يارانش را به طرف ذو حسم سوق داد و پيش از رسيدن نيروهاى دشمن ، در آنجا اردو زد. حرّ و سربازانش در همين مكان با امام حسين عليه السّلام برخورد كردند و آن حضرت دستور داد حرّ و سپاه او و حتى اسبانشان را سيراب كنند كه از راه رسيده بودند و بى تابِ عطش بودند. امام سپس براى آن گروه سخنرانى كرد و هنگام ظهر، نماز جماعت خوانده شد. حرّ و سپاه او نيز به امام حسين عليه السّلام اقتدا كردند.(496) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link496)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۳
http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/aks/8.jpg
راءس الحسين عليه السّلام
رُباب
رباب ، دختر امرءالقيس بن عدى ، همسر سيدالشهدا عليه السّلام و مادر سكينه و على اصغر(عبداللّه ). او در سفر كربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت ، سپس به مدينه بازگشت و مدّت يك سال براى سيدالشهدا عليه السّلام عزادارى كرد و مرثيه هايى هم در سوگ آن حضرت سرود. خواستگارانى از اشراف و بزرگان قريش را ردّ كرد و حاضر نشد با كسى ازدواج كند. در سوگ اباعبداللّه عليه السّلام پيوسته گريان بود و زير سايه نمى رفت ، از فرط گريه و اندوه بر شهادت حسين عليه السّلام يك سال بعد (در سال 62 هجرى ) جان باخت .(497) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link497) از جمله سروده هاى او در شهادت امام حسين عليه السّلام ابياتى است كه اينگونه شروع مى شود:
اِنّ الَّذى كانَ نُورا يُستَضاءُ بِهِ
فى كَربَلاء قَتيلٌ غَيرُ مَدفُونٍ
سِبطُ النَّبِىِّ جَزاكَ اللّهُ صالِحَةً
عَنّا وَ جُنِّبْتَ خُسرانَ المَوازينِ ...(498) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link498)
حسين بن على عليهما السّلام نيز به اين همسر با فضيلت و ادب و دخترش سكينه و خانه اى كه اين دو را در برگرفته باشد، محبّت داشت و مى فرمود:
َعَمْرُكِ اِنَّنى لاَُحِبّ دارا
تَحِلُّ بِها سُكَينَةَ وَ الرُّبابُ
اُحِبُّهُما وَ اَبذِلُ جُلَّ مالى
وَ لَيسَ لِعاتِبٍ عِندى عِتابٌ(499) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link499)
به جانت سوگند، خانه اى را كه سكينه و رباب در آن است دوست دارم . اين دو را دوست دارم و همه ثروتم را در اين راه مى بخشم و جايى براى ملامت هم نيست .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۳
رثاء
رَجَز
شعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مى خوانند. ((رجز، نام يكى از بحور شعرى عربى است كه نوعى تحرّك و روانى در آن است . در گذشته و دوران جاهليّت ، از اين وزن شعر، بيشتر در اشعارى كه جنبه مبارزه ، دشنام يا تفاخر داشته استفاده مى شده است . به كارگيرى اين وزن و آهنگ در شعرهاى حماسى كه مبارزان در ميدانهاى جنگ مى خواندند، سبب شده كه به آن اشعار، رجز گويند. معمولا رجز، ابياتى كوتاه داشته و بصورت ارتجالى در ميدان سروده مى شده است . از اين رو گاهى هم خطاهاى دستورى و ادبى دارد.))(500) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link500) بيشتر افراد، هنگام رجز خواندن در ميدان مبارزه ، اشعار شعراى عرب را كه با حال و وضع آنان مطابق بود مى خواندند و اگر خود جنگجو طبع شعر داشت ، فى البديهه در وصف و معرّفى خويش شعر مى سرود و نام خود و پدر و قبيله و سوابق دليرى هاى خود و قبيله اش را در آن بيان مى كرد. رجز، هم براى تقويت نيرو و روحيّه خود بود، هم براى ترساندن رقيب . ((رجز، سرود نظامى رايج در آن دوره ها بود كه جنگاوران در اثناء جنگ ، آن را مى خواندند و به شجاعت و قهرمانيهاى خويش مى باليدند و دشمنانشان را به كشتن و تار و مار كردن تهديد مى كردند. رجز در آن ميدانهاى نبرد، مانند يك سلاح پيكار مؤ ثّر بود و رزم آوران همانگونه كه بر شمشيرها و تيرها و نيزه ها اعتماد مى كردند، بر رجزهاى خود نيز تكيه مى كردند.))(501) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link501)
در كربلا نيز، حسين بن على عليهما السّلام و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد، رجز مى خواندند. رجزهايى كه اصحاب امام روز عاشورا مى خواندند، نمايانگر عقيده و هدفى كه در راه آن از شهادت استقبال مى كردند و انگيزه جهادشان بود، كه در چه راهى و براى چه هدفى است و نشان دهنده يقين ، ثبات قدم ، آگاهى و بصيرتشان بود. مثلا حضرت اباالفضل ، گفته است :
وَاللّهِ اِن قَطَعتُمُوا يَمينى
اِنّى اُحامى اءبَدا عَن دينى
كه گوياى حمايت از آيين است . قاسم بن حسن عليه السّلام رجز مى خواند كه : ((اِنْ تُنكِرُونى فَاَنَاابنُالحَسَن ... .)) عمرو بن جناده رجز مى خواند:
اَميرى حُسَينٌ وَ نِعمَ الاَمير
سُرورُ فُؤ ادِ البَشيرِ النَّذيرِ ...
على اكبر عليه السّلام مى خواند:
اءَنَا عَلِىُّبنُ الحُسَينِبنِ عَلِي
نَحنُ وَ بَيتِاللّهِ اَولى بِالنَّبى
تَاللّهِ لا يَحكُمُ فينَاابنُ الدَّعِى
اَضرِبُ بِالسَّيفِ اُحامى عَن اَبى
َضربَ غُلامٍ هاشِمِي عَرَبِي
يا خود ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام رجزهاى متعدّدى دارد، از جمله :
القَتلُ اَولى مِن رُكُوبِ العارِ
وَالعارُ اَولى مِن دُخُولِ النّارِ
يا اين رجز كه :
اَنَا الحُسَينُبنُ عَلِىّ
آلَيْتُ اَن لا اَنْثَنى
اَحْمى عِيالاتِ اَبى
اَمضى عَلى دين النَّبى
كه همه و همه ، سرشار از روحيّه بالا و انگيزه هاى والا و دليرى و ثبات و پايدارى شجاعانه است .(502) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link502)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۳
رسالت خواصّ
در پديد آمدن حوادث ، خواصّ جامعه و چهره هاى شاخص و مؤ ثر، نقش عمده دارند. آنچه موجب شد حادثه عاشورا به آن صورت رخ دهد، عمل نكردن خواصّ جامعه به تكليف خود بود و در نتيجه وضع عمومى جامعه نيز به آن سمت كشيده شد. شناختِ خواصّ در هر حادثه مهم است . در حادثه كربلا نيز چنين است . به تعبير مقام معظم رهبرى آية اللّه خامنه اى : ((تصميم گيرى خواصّ در وقت لازم ، تشخيص خواصّ در وقت لازم ، گذشت خواصّ از دنيا در لحظه لازم ، اقدام خواصّ براى خدا در لحظه لازم ، اينهاست كه تاريخ را نجات مى دهد، ارزش ها را نجات مى دهد، ارزش ها را حفظ مى كند. بايد در لحظه لازم حركت لازم را انجام داد. اگر وقت گذشت ديگر فايده ندارد...))(503) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link503)
در حادثه كربلا، كوتاهى ، ترس ، خودفروشى و ترك وظيفه اى كه از سوى خواصّ اتفاق افتاد، بسترى مناسب براى شهادت مظلومانه امام حسين عليه السّلام را فراهم ساخت . خواصّ جامعه بايد عبرتهاى عاشورا را بياموزند و در هر مقطع ، براى نجات اسلام به وظيفه خاص آن دوره و شرايط عمل كنند.(504) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link504)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۳
رُقَيّه
دختر سه چهار ساله اباعبداللّه الحسين عليه السّلام كه در سفر كربلا همراه اسراى اهل بيت بوده و در شام ، شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى تابى كرد و پدر را خواست . خبر به يزيد رسيد. به دستور او سر مطهّر امام حسين عليه السّلام را نزد او بردند و او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهل بيت بود) جان داد.(505) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link505) البته درباره اين دختر و شهادتش ، ميان مورخين نظر واحدى وجود ندارد.
خردسالى اين دختر و عواطفى كه نام و يادش و كيفيّت جان باختنش و مدفن او برمى انگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقه خاصّى دارند. محلّ دفن او كنار يك بازارچه قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده است . آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چند سال به پايان رسيد.(506) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link506) اينك حرمى بزرگ و باشكوه براى آن دختر خردسال بزرگوار وجود دارد كه زيارتگاه دوستداران اهل بيت است .
از بهر يادبود از اين نهضت بزرگ
در شهر شام ، دختركى را گذاشتيم
تا دودمان دشمن ظالم فنا شود
آنجا رقيّه را به حراست گماشتيم

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۴
رمز جاودانگى عاشورا
هيچ حادثه اى به جاودانگى و ماندگارى ((كربلا)) نمى رسد و در اين حدّ، در ذهنها و زندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مكانها و انسانها نگشته است و موج آن مثل عاشورا هميشه متلاطم نمانده است . رمز آن در چند مساءله نهفته است ، از جمله :
1 خدايى بودن آن : حركت حسين عليه السّلام ، جهاد و شهادتش ، انگيزه و محرّكش همه و همه براى خدا بود و هرچه كه ((لِلّه )) باشد، رنگ جاودانه مى گيرد. نور خدا خاموشى ندارد و جهاد براى حق ، همواره امتداد مى يابد.
پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست
جز مرد حق كه مرگ وى ، آغاز دفتر است
قيام براى خدا فراموش نمى شود و نورش خاموش نمى گردد؛ چونكه رنگش خدايى و نورش الهى است .
دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت
آرى آن نور كه فانى نشود، نور خداست
2 افشاگريهاى اسراى اهل بيت : هر انقلابى ، يك بازو مى خواهد و يك زبان ، خون و پيام ، عمل و تبليغات . خطابه هاى زينب و سجاد عليهما السّلام و سخنان بازماندگان كربلا در دوران اسارت ، نقش مهمّى در افشاگرى چهره دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغين امويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام وشخصيّت سيدالشهدا و شهيدان عاشورا داشت و سبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند.
3 احياگريهاى ((ذكر)): در تعليمات ائمّه ، تاءكيد فراوان شده كه براى امام حسين عليه السّلام و شهداى كربلا گريه كنند، نوحه بخوانند، شعر بسرايند، عزادارى كنند، زيارت روند، بر تربت امام حسين سجده كنند. اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا و مظلوميّت امام حسين عليه السّلام و شهداى كربلا، بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند. نقش ((ياد))، ((بكاء))، ((زيارت ))، ((شعر)) و ((مرثيه )) در جاودانه ساختن عاشورا مهم است .(507) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link507)
4 كيفيّت حادثه : نفس حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوج خشونت و بى رحمى سپاه كوفه نسبت به سيدالشهدا و غربت و مظلوميّت و عطش در اوج خود، همه و همه اين حادثه بى نظير را ماندگار ساخته است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۴
رُمَيث بن عمرو
از شهداى كربلا شمرده شده است .(508) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link508)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۴
روزشمار قيام كربلا
در اين قسمت ، حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام ، مدينه ، كوفه ، مكّه ، كربلا و ... به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است ، مى آوريم :
15 رجب 60 هجرى :
مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر.
28 رجب 60:
رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بربيعت گرفتن ازحسين عليه السّلام وديگران .
29 رجب 60:
فرستادن وليد، كسى را سراغ سيدالشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت ، ديدار امام حسين عليه السّلام از قبر پيامبر و خداحافظى ، سپس هجرت از مدينه ، همراه با اهل بيت و جمعى از بنى هاشم .
3 شعبان 60:
ورود امام حسين عليه السّلام به مكّه و ملاقاتهاى وى با مردم .
10 رمضان 60:
رسيدن نامه اى از كوفيان به دست امام ، توسّط دو نفر از شيعيان كوفه .
15 رمضان 60:
رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام ، سپس فرستادن مسلم بن عقيل به كوفه براى بررسى اوضاع .
5 شوال 60:
ورود مسلم بن عقيل به كوفه ، استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت .
11 ذى قعده 60:
نامه نوشتن مسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين عليه السّلام و فراخوانى به آمدن به كوفه .
8 ذى حجّه 60:
خروج مسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر، سپس پراكندگى آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه . تبديل كردن امام حسين عليه السّلام حج را به عمره در مكّه ، ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكّه همراه با 82 نفر از افراد خانواده و ياران به طرف كوفه . دستگيرى هانى ، سپس شهادت او.
9 ذى حجّه 60:
درگيرى مسلم با كوفيان ، سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام دارالا ماره كوفه ، ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكّه .
ذى حجّه 60:
بر خورد امام حسين عليه السّلام با حرّ و سپاه او در منزل ((شراف )).
ذى حجّه 60:
دريافت مجدّد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل ((عذيب الهجانات )).
2 محرّم 61:
ورود امام حسين عليه السّلام به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا.
3 محرّم 61:
ورود عمر سعد به كربلا، همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغاز گفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن .
5 محرّم 61:
ورود شبث بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا.
7 محرّم 61:
رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت سپاه امام از آب ، ماءموريت پانصد سوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عمروبن حجّاج .
9 محرّم 61:
ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا، همراه با نامه ابن زياد به عمرسعد، مبنى بر جنگيدن با حسين عليه السّلام و كشتن او، و آوردن امان نامه براى حضرت عباس ‍ عليه السّلام و حمله مقدماتى سپاه عمرسعد به اردوگاه امام و مهلت خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا.
10 محرم 61:
درگيرى ياران امام با سپاه كوفه ، شهادت امام و اصحاب ، غارت خيمه ها، فرستادن سر مطهّر امام به كوفه ، توسّط خولى .
11 محرم 61:
حركت سپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه ، پس از آنكه عمر سعد بر كشته هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را بر شترها سوار كرده به كوفه برد.
1 صفر 61:
ورود اسراى اهل بيت عليهم السّلام از كربلا به دمشق .
20 صفر:
بازگشت اهل بيت عليهم السّلام از سفر شام به مدينه .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۴
رَوضه
روضه و روضه خوانى ، به معناى ذكر مصيبت سيدالشهدا و مرثيه خوانى براى ائمّه و معصومين عليهم السّلام است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت حسينى و پيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است . اشك ريختن و گريستن در مصائب اهل بيت عليهم السّلام نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار، موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره مندى از شفاعت اباعبداللّه الحسين است .
معناى روضه در اصل ، باغ و بوستان است ، امّا سبب اشتهار مرثيه خوانى به ((روضه )) آن است كه مرثيه خوانان در گذشته ، حوادث كربلا را از روى كتابى به نام ((روضة الشهداء)) مى خواندند كه تاءليف ملا حسين كاشفى است . ((ملاحسين كاشفى (متوفاى 910 هجرى ) يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود، در زمان سلطنت سلطان حسين بايقرا (875 911 ه‍ ) به هرات ، مركز حكمرانى اين پادشاه رفت و چون حافظه اى توانا و قريحه اى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبى دانشمند بود، بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد و مورد توجّه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنرپرور او ((امير على شيرنوايى )) قرار گرفت . كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود و بيش از چهل كتاب و رساله تاءليف كرد. از جمله آنها ((روضة الشهداء)) بود. كاشفى كتاب روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالس عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى خواندند، خوانندگان اين كتاب به ((روضه خوان )) معروف شدند و بتدريج خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب كتاب را حفظ كرده و در مجالس ‍ عزادارى مى خواندند. در زمان صفويّه اقامه عزادارى بسيار رواج گرفت .))(509) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link509)
كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود، در قرن دهم توسّط محمدبن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد، با نام ((حديقة السعداء)).(510) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link510) در اينجا نمونه اى از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مى آوريم ، كه نثرى زيبا و ادبى است : ((... آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش ‍ انداختن ابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الا حزان و بليّت يوسف در چاه و زندان و شبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايّوب و ارّه شكافنده بر فرق زكريّاى مظلوم و تيغ زهرآبداده بر حلق يحيى معصوم و اَلَمِ لب و دندان سرور انبياء، و جگر پاره پاره حمزه سيدالشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت خانوداه عصمت و سرشك دردآلود بتول عذرا و فرق خون آلوده علىّ مرتضى عليه السّلام و لب زهر چشيده نور ديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امّت و محنت رسيدگان عالى همّت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته . نظم :
ز اندوه اين ماتم جان گسل
روان گردد از ديده ها خون دل ))(511) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link511)
نثر شيوا و اديبانه ((روضة الشهدا)) ستودنى است ، هرچند از نظر نقل ، حاوى برخى مطالب ضعيف و بى ماءخذ است . بعلاوه اين كتاب ، در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهى صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشاء غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت مى دهد، تا بُعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضدّ ظلم .
از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت ، سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام و فضايل اهل بيت پيامبر است ، بجاست كه اهل منبر و مدّاحان و ذاكران ، با توجّه به اهميت و نقش بسزاى روضه خوانى ، در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمّه و معصومين ارائه كنند. در اين زمينه ، به درستى و صحّت مطالب نقل شده ، اعتبار منابع مورد استفاده ، استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه با مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند.(512) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link512) در فضيلت گريستن و گرياندن افراد براى امام حسين عليه السّلام به اين حديث توجه كنيد: امام صادق عليه السّلام فرمود: ((مَن اَنْشَدَ فِى الحُسَين عليه السّلام بَيتَ شِعرٍ فَبَكى وَ اَبْكى عَشْرَةً فَلَهُ وَ لَهُمُ الجَنَّة ))(513) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link513) هركس درباره حسين عليه السّلام شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند، براى او و آنان بهشت است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۷
روضة الحسين عليه السّلام
به حرم سيدالشهدا عليه السّلام در كربلا روضة الحسين عليه السّلام گويند. چرا كه حرم هر يك از ائمه و حرم نبوى ، روضه و باغى از باغهاى بهشتى است . نسبت به مدفن آن حضرت ، امام صادق عليه السّلام فرموده است : ((مَوضِعُ قَبرِ الحُسَينِ مُنذُ يَومٍ دُفِنَ فيهِ رَوضَةٌ مِنْ رِياضِ الجَنَّةِ)).(514) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link514) جايگاه قبر امام حسين ، از روزى كه در آن دفن شدن ، باغى از باغهاى بهشت است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۸
روضة الشهداء
نام كتاب ملا حسين كاشفى (متوفاى 910 هجرى ) كه مقتل است و پيرامون وقايع كربلا نوشته شده است . عباراتى زيبا دارد و در گذشته واعظان و مرثيه خوانان در منابر و مجالس از روى آن مصيبت مى خواندند و به همين جهت ، مرثيه خوانان را ((روضه خوان )) مى گويند

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۸
روضه خوانى
رُهَيمه
محلّى نرسيده به كوفه ، داراى چشمه آب ، كه امام حسين در آنجا فرود آمد و در آنجا با مردى از كوفيان برخورد كرد و پيرامون اوضاع كوفه سخنانى ردّ و بدل شد.(515) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link515)
رى
منطقه وسيع دامنه البرز (در جنوب شرقى تهران ) رى نام داشته كه تا دشت امتداد مى يافته و حاصلخيز بوده است . در قديم راه ارتباطى شرق و غرب ايران محسوب مى شده است .(516) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link516) در دوره امويان ، حاكمان اين منطقه و اغلب ساكنان آن ، به آن دودمان گرايش داشتند و در آن عصر نسبت به اهل بيت عليهم السّلام دشمنى داشتند. شايد برخى روايات در نكوهش رى نيز بدان جهت از زبان ائمّه نقل شده است . به عمر سعد در قبال جنگيدن با امام حسين عليه السّلام در كربلا، وعده حكومت رى داده بودند. وسوسه حكومت بر اين خطّه وسيع و پرنعمت و بهره ورى از عايداتش ، او را واداشت تا تن به كشتن حسين عليه السّلام دهد.(517) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link517) قبر حضرت عبدالعظيم حسنى در اين شهر است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۸
http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/aks/9.jpg
زائدة بن مهاجر
از شهداى كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه آمده است . احتمال داده شده كه او همان ((يزيدبن زيادبن مهاجر)) باشد.(518) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link518)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۸
زائر
زاده ليلى
زاهر، مولى عمروبن حَمِق
از شهداى عاشوراست . وى را از شخصيتهاى كوفه و مردى سالخورده از قبيله كِنده دانسته اند. غلامِ عمروبن حمق خزاعى (از ياران ويژه اميرالمؤ منين ) بود و در حركتهاى انقلابى عمروبن حمق (كه به دست معاويه شهيد شد) همدوش و همراه او و تحت تعقيب معاويه بود. در سال 60 هجرى به مكّه آمد و به حسين عليه السّلام پيوست و در حمله نخست روز عاشورا به شهادت رسيد.(519) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link519) نامش در زيارت ناحيه مقدّسه هم آمده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۸
زُباله
نام يكى از منزلگاههاى مسير مكّه به كوفه كه امام حسين عليه السّلام در آنجا فرود آمد. ((زباله )) به معناى محلّى است كه آب را در خود نگه مى دارد، محلّ پرآب . روستايى آباد و مسكونى بوده كه طوايفى از بنى اسد در آنجا مى زيستند. در همين منزلگاه بود كه امام ، خبر شهادت ((عبداللّه بن يقطر)) را شنيد. او فرستاده سيدالشهدا عليه السّلام به سوى كوفيان و حضرت مسلم بود كه همزمان با شهادت مسلم وهانى ، شهيد شد. در آن محلّ قلعه و مسجدى مربوط به بنى اسد بود. محلّ به نام زباله بنت مسعر شهرت يافته است .(520) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link520) در همانجا نيز، خبر شهادت قيس بن مسهر (پيك اعزامى خود به كوفه ) را شنيد. آنگاه اوضاع كوفه را براى همراهان تشريح كرد و از بى وفايى و سست عهدى كوفيان گفت ، سپس بيعت خويش را از همراهان برداشت و فرمود: هر كس مى خواهد، برگردد، پيروانمان ما را خوار ساختند. به گفته برخى مورخان جمعى از آن لحظه به بعد از چپ و راست متفرّق شدند. صبح فردا به يارانش فرمود تا آب همراه بردارند و راه را به سوى كوفه ادامه دهند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۸
زبانِ حال
جملاتى كه هنگام مرثيه خوانى ، از زبان امام حسين عليه السّلام و شهداى كربلا يا بازماندگانشان گفته مى شود، بى آنكه در يك متن تاريخى يا روايى آمده باشد، در مقابل ((زبان قال )). اين جملات ، صرفا نوعى بيان عاطفى است كه از حال و وضع كسى آنگونه برداشت مى شود، زيرا گاهى حالتها گوياتر از الفاظ است . البته گاهى به بهانه ((زبان حال ))، حرفهاى نامناسب و سبك به اولياء خدا و امام حسين عليه السّلام نسبت مى دهند كه وهن مقام امام و نشان دهنده ذلّت و خوارى و زبونى است ؛ مثل اين كه از قول امام حسين عليه السّلام مى گويند: ((شدم راضى كه زينب خوار گردد...)) يا اينكه امام ، التماس كند جرعه اى آب به او بدهند. اين نحوه زبان حالها اغلب در اشعار مرثيه و نوحه ديده مى شود كه بايد توجّه نمود مطالب انحرافى و دروغ به آن پيشوايان حق و صدق ، نسبت داده نشود.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۹
زَرود
نام يكى از منزلگهاى مسير كوفه كه سيدالشهدا عليه السّلام در آنجا فرود آمد. زرود، منطقه اى ريگزار ميان ثعلبيّه و خزيميّه از راه كوفه به مكه بود. به خاطر شنزار بودن ، آبهاى باران را در خود فرو مى برد و به همين جهت ، نام زَرود بر آن گفته شده است ( بلعنده ). اين محلّ براى نزول كاروانهاى حج كه از بغداد مى آمده اند، محلّ مشهور و مناسبى بوده و به بنى اسد و بنى نَهشل اختصاص داشته است .
در همين منزل بود كه امام حسين عليه السّلام به زهيربن قين بجلّى برخورد و او را به همراهى و يارى خويش فراخواند. او هم پذيرفت و به كاروان و ياران امام پيوست و به كربلا آمد و شهيد شد.(521) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link521) و در همين جا، خبر شهادت مسلم بن عقيل وهانى بن عروه را در كوفه از دو نفر از طايفه بنى اسد شنيد كه عازم حج بودند و از كوفه مى آمدند. حضرت بر آن دو شهيد رحمت فرستاد و گريست ، بنى هاشم هم گريستند و در همين جا شب را ماندند. صبح ، آب زيادى برداشته ، از آنجا به سوى ثعلبيّه حركت كردند.
زِرِه
پوششهايى كه از ميخچه يادانه هاى كوچك زنجير گره دار ساخته شده و در رزم بر تن مى كنند.(522) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link522) در تعزيه و شبيه خوانى هم مورد استفاده قرار مى گيرد، همراه با شمشير، سپر و كلاه خود، كه نمايشگر صحنه هاى عاشورا باشد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۹
زنان در نهضتِ عاشورا
پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مى توان گفت : يكى آنكه آنان چند نفر و چه كسانى بودند، ديگر آنكه چه نقشى داشتند. زنانى كه در كربلا حضور داشتند، برخى از اولاد على عليه السّلام بودند، و برخى جز آنان ، چه از بنى هاشم يا ديگران . زينب ، ام كلثوم ، فاطمه ، صفيه ، رقيّه و امّهانى ، از اولاد على عليه السّلام بودند، فاطمه و سكينه ، دختران سيدالشهدا عليه السّلام بودند، رباب ، عاتكه ، مادر محسن بن حسن ، دختر مسلم بن عقيل ، فضّه نوبيّه ، كنيز خاصّ امام حسين عليه السّلام و مادر وهب بن عبداللّه نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.(523) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link523)
5 نفر زن كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند، عبارت بودند از: كنيز مسلم بن عوسجه ، ام وهب زن عبداللّه كلبى ، مادر عبداللّه كلبى ، مادر عمربن جناده ، زينب كبرى عليها السّلام . زنى كه در عاشورا شهيد شد، مادر وهب بود، بانوى نميريّه قاسطيّه ، زن عبداللّه بن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد، كشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبيّت و احساس ، به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند: يكى مادر عبداللّه بن عمر كه پس از شهادت فرزند، با عمود خيمه به طرف دشمن روى كرد و امام او را برگرداند. ديگرى مادر عمروبن جناده كه پس از شهادت پسرش ، سر او را گرفت و مردى را به وسيله آن كشت ، سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدان رفت ، كه امام حسين عليه السّلام او را به خيمه ها برگرداند.(524) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link524) دلهم ، دختر عمر (همسر زهيربن قين ) نيز در راه كربلا به اتّفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست . زهير بيشتر تحت تاءثير سخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست . رباب ، دختر امرء القيس كلبى ، همسر امام حسين عليه السّلام نيز در كربلا حضور داشت ، مادر سكينه و عبداللّه . زنى از قبيله بكربن وائل نيز حضور داشت ، كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولى هنگام حمله سپاهيان كوفه به خيمه هاى اهل بيت ، شمشيرى برداشت و رو به خيمه ها آمد و آل بكربن وائل را به يارى طلبيد.
زينب كبرى و امّكلثوم ، دختران اميرالمؤ منين عليه السّلام ، همچنين فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و ... سخنرانيهاى افشاگر داشتند. (توضيح بيشتر پيرامون اين زنان را تحت عنوان نام هر يك در اين مجموعه مطالعه كنيد). مجموعه اين بانوان ، همراه كودكان خردسال ، كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مى دادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خيمه ها، ابتدا در صحرا متفرّق شدند، سپس بصورت گروهى و اسير به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
امّا درباره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور ((پيام رسانى )) بايد اشاره كرد (آنگونه كه در بحث ((اسارت )) گذشت ). البته جهات ديگرى نيز وجود داشت كه فهرست وار به آنها اشاره مى شود كه هر كدام مى تواند به عنوان ((درس )) مورد توجّه باشد:
- مشاركت زنان در جهاد. شركت در جبهه پيكار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه هاى اين حضور است . چه همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم ، چه همراهى همسران برخى از شهداى كربلا، چه حتّى اعتراض ‍ و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل زن خولى .
- آموزش صبر. روحيه مقاومت و تحمّل زنان به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضت بود. اوج اين صبورى و پايدارى در رفتار و روحيات زينب كبرى عليها السّلام جلوه گر بود.
- پيام رسانى . افشاگريهاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدينه . پاسدارى از خون شهدا بود. سخنان بانوان ، هم به صورت خطبه جلوه داشت ، هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان .
- روحيّه بخشى . در بسيارى از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه ، به رزمندگان روحيّه مى بخشيد. در كربلا نيز مادران و همسران بعضى از شهدا اين نقش را داشتند.
- پرستارى . رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از نقشهاى ديگر زنان در جبهه ها، از جمله در عاشوراست . نقش پرستارى و مراقبت حضرت زينب از امام سجاد عليه السّلام يكى از اين نمونه هاست .(525) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link525)
- مديريّت . بروز صحنه هاى دشوار و بحرانى ، استعدادهاى افراد را شكوفا مى سازد. نقش ‍ حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس ((مديريّت در شرايط بحران )) را مى آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت ، هدايت كرد و با هر اقدام خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن ، مقابله نمود و نقشه هاى دشمن را خنثى ساخت .
- حفظ ارزشها. درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمت خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است . زنان اهل بيت ، با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، امّا اعتراض كنان ، بر حفظ عفاف تاءكيد مى ورزيدند. امّ كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده ايد؟ وقتى هم در كوفه در خانه اى بازداشت بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض كرد: ((اَمِنَ العَدلِ يَابنَ الطُّلَقاءِ تَخديرُكَ حَرائِرَكَ وَ اِمائَكَ وَ سَوْقُكَ بَناتِ رَسُولِاللّهِ سَبايا قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ وَ اَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ يَحدُو بِهِنَّ الا عداءُ مِنَ بَلَدٍ اِلى بَلَدٍ وَ يَسْتَشْرِفُهُنَّ اَهْلُ المَناهِلِ وَالمَعاقِل وَيَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ القَريبُ وَالبَعيدُ وَالغائِبُ وَالشَّهيد ...))(526) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link526) و نمونه هاى ديگرى از سخنان و كارها كه همه درس آموز عفت و دفاع از ارزشهاست .
- تغيير ماهيّت اسارت . اسارت را به آزادى بخشى تبديل كردند و در قالب اسارت ، به اسيران واقعى درس حريّت و آزادگى دادند.
- عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا. گريه ها، شيونها، عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم ، به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تاءثير گذاشت و از اين رهگذر، ماندگارتر شد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۳۹
زنجير زنى
از سنتهاى عزادارى در ايران است ، در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديرباز رواج داشته است . مجموعه اى از حلقه هاى ريز متّصل به هم كه به دسته اى چوبى يا فلزّى وصل مى شود ((زنجير)) نام دارد و آن را در ايام عاشورا، بصورت دسته جمعى و در هياءتهاى عزادارى ، همراه با نوحه خوانى ، بر پشت مى زنند و گاهى جاى آن كبود يا مجروح مى شود. غالبا اين مراسم با سنج همراه است .
اين شيوه عزادارى كه اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است ، بويژه در برخى مناطق و ملّتها كه تيغهايى هم به زنجيرها مى بستند، در گذشته چون در ديد برخى غير مسلمانان تاءثير سوء داشت ، برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون از سر و پشت خويش جارى كردن فتوا دادند. در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ به استفتاهاى مردم ، حكم به جواز دادند. اين مساءله ، بارها در گذشته منشاء كشمكشهاى مذهبى گشته است . از جمله آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيد محسن امين از او انتقاد كرد و اين مساءله به مطبوعات و مجلاّت آن روزگار كشيده شد(527) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link527) و از آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعه هايى نيز كه حاوى اين نظرات فقهى بود، منتشر گرديد. نظير آن نسبت به قمه زنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۰
زندگى
مفهوم زندگى در فرهنگ عاشورا، بالاتر و والاتر از بودن و نفس كشيدن است . امام عاشورا، زندگى را تنها در صورت ((حيات طيّبه )) بودن قبول دارد؛ آن هم وقتى است كه همراه با شرافت و آزادگى باشد. در غير اين صورت بى ارزش است . مرگ با عزّت در اين فرهنگ ، ((زندگى )) است و زندگى ذليلانه ، ((مرگ )) است . اين ديدگاه ، ميراث على عليه السّلام بود كه مى فرمود: ((المَوتُ فى حَياتِكُم مَقهُورينَ وَالحَياةُ فى مَوتِكُم قاهِرى نَ)).(528) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link528) سيدالشهدا عليه السّلام نيز در دوران سلطه ستم ، مرگ شرافتمندانه را سعادت مى ديد و زندگى زير دست ستمگران را مايه خوارى و ننگ : ((لا اَرَى المَوتَ اِلاّ سَعادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إ لاّ بَرَما)).(529) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link529) در سخنى ديگر، آن حضرت مرگ را پلى براى عبور از تنگناى دنيا به وسعت و نعمت آخرت مى شمرد (فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنْطَرَةٌ ...). و آن هنگام كه تصميم حركت از مكه به سوى عراق گرفت ، افراد زيادى او را از عواقب اين كار و بيوفايى كوفيان بر حذر داشتند. حضرت اين اشعار را مى خواند:
سَاَمْضى فَما بِالمَوتِ عارٌ عَلَى الفَتى
اِذا ما نَوى حَقّا وَ جاهَدَ مُسلِما
وَ واسَى الرِّجالَ الصّالِحينَ بِنَفْسِهِ
وَ فارَقَ مَثبُورا وَ خالَفَ مُحرِما(530) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link530)
كه نشان مى داد آن حضرت ، مرگ در راه حق و جهاد و جانبازى در راه صالحان و دورى از حرام را ننگ نمى شمارد و از چنين مرگى كه عين حيات است استقبال مى كند. تربيت يافتگان اين فرهنگ ، زندگى را در مرگ و بقا را در فنا مى دانستند. چه قاسم عليه السّلام كه مرگ را شيرين تر از عسل مى دانست ، چه على اكبر عليه السّلام كه چون كلمه استرجاع را از زبان پدر شنيد و پرسيد مگر ما بر حق نيستيم ؟ پدر فرمود: چرا. گفت : پس چه باك از مرگ ؟ ((فَإ ذا لانُبالى بِالمَوْتِ)). شب عاشورا نيز كه حضرت فرمود: برويد، بيعت از شما برداشتم ، سخن همه اين بود كه برويم تا پس از تو زنده بمانيم ؟ خدا چنان روز را نياورد. فرزندان مسلم بن عقيل مى گفتند: در ركابت مى جنگيم تا به شهادت برسيم ، زشت باد زندگى پس از تو.(531) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link531) زهيربن قين ، روز عاشورا در ميدان با ((شمر))، حرفهاى تندى ردّ و بدل مى كند، آنگاه خطاب به شمر مى گويد: ((اَفَبِالمَوتِ تُخَوِّفُنى ؟ وَاللّهِ لَلْمَوتُ مَعَهُ (الحُسَين ) اَحَبُّ اِلَىَّ مِنَ الخُلدِ مَعَكُم )).(532) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link532) آيا مرا از مرگ مى ترسانى ؟ به خدا قسم مرگ با حسين عليه السّلام برايم محبوبتر از زندگى هميشگى با شماست . و اگر زندگى جز اين باشد، بظاهر زندگى است وگرنه واقعيّت آن مرگ است . زندگى آن است كه از ويژگيهاى حيات برخوردار باشد و تلاش انسان در مسير يك فكر و ايمان پيش رود. به قول معروف :
قِفْ دُونَ راءيِكَ فِى الحَياةِ مُجاهِدا
اِنَّ الحَياةَ عَقيدَةٌ وَ جِهادٌ
((زندگى پيكار باشد در ره انديشه ها)). شهيدان نيز چنين حياتى دارند و به تعبير قرآن ((اَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم ))اند، اگر چه تن مادى شان زير خاك مى رود ولى نام و مرام و مكتب و هدفشان باقى است و اين همان ((زندگى )) است .
دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت
آرى آن جلوه كه فانى نشود نور خداست
نه بقا كرد ستمگر، نه به جا ماند ستم
ظالم از دست شد و پايه مظلوم بجاست
زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پى اوست
بلكه زنده است شهيدى كه حياتش زقفاست
تو در اوّل ، سر و جان باختى اندر ره عشق
تا بدانند خلايق كه فنا شرط بقاست (533) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link533)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۱
زُهَيربن بِشر خَثعمى
از شهداى حمله نخست در روز عاشورا بود.(534) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link534) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است .
زُهيربن سائب
از شهداى كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه هم آمده است . به نام زهيربن سيّار هم نقل شده است .(535) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link535)
زُهيربن سليم اَزْدى
از شهداى كربلاست كه به نقل ((مناقب )) ابن شهر آشوب ، روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسيد. وى و خاندانش از ياران على عليه السّلام بودند و در ميدانهاى حماسه ، رشادتها نشان دادند. گويند: او شب عاشورا به كربلا آمد و چون تصميم قطعى سپاه كوفه را بر جنگ با سيدالشهدا ديد، از عمر سعد جدا شد و به كاروان حسينى پيوست و در ركاب امام شهيد شد.(536) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link536)
زُهيربن سليمان
از شهداى كربلا شمرده شده است . زهيربن سلمان هم گفته اند. نام او در زيارت رجبيّه نيز آمده است .(537) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link537)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۲
زُهيربن قَين بَجلى
از شخصيتهاى برجسته كوفه بود كه روز عاشورا، افتخار يافت در ركاب حسين بن على عليهما السّلام به شهادت برسد. وى در ميدانهاى جنگ ، دلاوريهاى بسيارى نشان داده بود. ابتدا نيز هوادار جناح عثمان بود، امّا توفيق يافت كه نيك فرجام و از شهداى عالى مقام كربلا شود. وى در سال 60 هجرى (كه سيدالشهدا هم از مكّه به قصد كوفه حركت كرده بود) از سفر حج بر مى گشت و دوست نداشت كه با امام برخورد كند و هم منزل شود. امّا در يكى از منزلگاهها ناچار با فرودآمدن كاروان حسينى همزمان شد. امام كسى را نزد او فرستاد. فرستاده حسين عليه السّلام به خيمه او رفت و پيام امام را رساند. ابتدا بى ميلى نشان مى داد. امّا همسرش او را تشويق كرد تا برود و ببيند خواسته امام چيست . زهير نزد امام رفت . كلمات امام آتشى در دل او افروخت كه از ((عثمانى )) بودن به ((حسينى )) بودن تبديل شد. همسرش را نزد قبيله و بستگانش فرستاد و خود به كاروان امام پيوست .(538) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link538) سپاه حرّ وقتى راه را بر امام حسين عليه السّلام بستند، زهير با اجازه سيدالشهدا با آنان سخن گفت و به امام پيشنهاد كرد كه با آنان بجنگند، ولى امام نپذيرفت .(539) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link539) شب عاشورا نيز، از جمله كسانى بود كه با نطقى پرشور، مراتب اخلاص و حمايت و جانبازى خويش را نسبت به امام ابراز كرد و گفت : اگر هزار بار هم كشته شوم و زنده گردم هرگز دست از يارى پسر پيغمبر برنخواهم داشت .(540) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link540)
روز عاشورا، سيدالشهدا فرماندهى جناح راست ياران خويش را در ميدان به زهير سپرد. زهير، پس از امام حسين عليه السّلام اوّلين كسى بود كه سواره و غرق در سلاح مقابل دشمن رفت و به نصيحت آنان پرداخت . شمر به طرف او تيرى افكند. گفتگوهايى بين او و شمر انجام گرفت .(541) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link541) ظهر عاشورا هم او و سعيدبن عبداللّه جلوى امام ايستادند و سپر تيرها شدند تا امام نماز بخواند. پس از اتمام نماز، به ميدان رفت و شجاعانه نبرد كرد و چنين رجز مى خواند:
اَنَا زُهَيرٌ وَ اَنَا ابنُ القَينِ
اَذُودُكُم بِالسَّيفِ عَنْ حُسَينٍ
اِنَّ حُسَينا اَحَدُ السِبطَينِ
مِن عِترَةِ البَرِّ التَّقِىِّ الزَّينِ
ذاكَ رَسُولُ اللّهِ غَيرُ المَيْنِ
اَضْرِبُكُم وَ لا اَرى مِن شَيْنٍ
يا لَيتَ نَفْسى قُسِّمَتْ قِسمَينِ(542) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link542)
مطابق گفته اش ، با شمشير از حسين عليه السّلام دفاع كرد و جنگيد و كشته شد. امام به بالين او آمد و او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۲
زيارت
ديدار، بر سر تربت يك شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن ، ديدار از حرمهاى مطهّر و بقاع متبرّك . زيارت پيامبر و ائمّه عليهم السّلام هم در حال حياتشان ارزشمند و تاءثير گذار است ، هم پس از رحلت يا شهادتشان سازنده و الهام بخش است و تاءكيد زيارت ، نسبت به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ، حضرت زهرا ((س ))، امامان معصوم ، شهداى آل محمّد، علما و صلحاست . امام صادق عليه السّلام فرمود: ((مَن زارَنا فى مَماتِنا فَكَاءنَّما زارَنا فى حَياتِنا))(543) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link543) هركس ما را پس از مرگمان زيارت كند، گويا در حال حيات ، زيارتمان كرده است .
زيارت ائمّه ، نشانه احترام به مقامشان ، پيروى از راهشان ، تبعيّت از مواضعشان ، استمرار خطّشان ، تجديد عهد با امامتشان ، وفادارى به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام و ياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است . حضرت رضا عليه السّلام فرمود: ((اِنَّ لِكُلِّ إ مامٍ عَهدا فى عُنُقِ اَوليائِهِ وَ شيعَتِهِ وَ اِنَّ مِن تَمامِ الوَفاءِ بِالعَهدِ وَ حُسنِ الا داءِ زِيارَةُ قُبُورِهِم ...))(544) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link544) براى هر امامى در گردن و بر عهده هواداران و پيروانش عهد و پيمانى است و از جمله نشانه هاى وفاى كامل به اين پيمان ، زيارت قبور امامان است .
اينگونه زيارتها، علاوه بر آنكه براى خود زائر، اثر تربيتى و تزكيه روح دارد و دليل حقشناسى او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است ، در زمينه احياء امر امامان و ترويج مكتب انسانى و تربيتى آن اسوه ها در جوامع بشرى و توجّه دادن به خط صحيح رهبرى و ولايت در جامعه مؤ ثّر است ؛ بويژه وقتى حكّام مستبدّ و منحرف ، با برنامه در جهت محو آثار و ياد ائمّه مى كوشيدند، ((زيارت )) به عنوان يك عمل مثبت و انقلابى محسوب مى شد و نوعى مبارزه با دستگاههاى ستمگر.
در احاديث متعدّد، تاءكيد شده كه زيارت ائمّه در غربتشان و همراه با خوف و خطر، پاداش بيشترى دارد، و اگر راه زائر دور باشد، و زيارت ، پياده و همراه با مشقّتها باشد، اجر و قرب بيشترى خواهد داشت .(545) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link545) فضايل زيارت ، درباره ديدار و زيارت خانه خدا، مرقد مطهّر نبوى ، قبور مؤ منان و صالحان بسيار فراوان است و حضور پيروان حق ، پيرامون مرقد پاكشان ، كانونى از ايمان و جذبه و پيوستگى و همبستگى به وجود مى آورد و به زائران هم ، ((دعوت به خير))، ((دفاع از حق )) و ((شهادت در راه خدا)) را الهام مى دهد و زيارت ، ((وسيله )) قرب به پروردگار است .(546) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link546)
زيارت ، قلمرو ((دل )) و وادى محبّت و شوق است ، نمودى از احساس متعالى و زبان علاقه و ترجمان پيوند قلبى است . فيض ((حضور)) در كنار اولياء خدا، زائر را از كيمياى ((نظر)) برخوردار مى سازد. زيارت ، الهام گرفتن از اسوه ها و تعظيم شعائر و تقدير از فداكاريها و تجليل از پاكيهاست و زائر در برابر آيينه تمام قدّ فضيلتها مى ايستد، تا عيار خود را در آن بسنجد و خود را در برابر ((ميزان )) قرار مى دهد تا كم و كاستى خود را جبران كند. زائر، مهمان مائده معنوى اولياء اللّه است و زيارت ، تجديد پيمان و ميثاق ((ولايت )) با رهبرى است . زيارت ، سفر با كاروان اشك و بر محمل شوق و سوار شدن بر موج عرفان و براق عشق است

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۲
زيارت اربعين
اربعين ، چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السّلام است كه جان خود و يارانش را فداى دين كرد. از آنجا كه گراميداشت خاطره شهيد و احياء اربعين وى ، زنده نگهداشتن نام و ياد و راه اوست و زيارت ، يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است ، زيارت امام حسين عليه السّلام بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است ، فضيلت بسيار دارد.
امام حسن عسكرى عليه السّلام در حديثى علامتهاى ((مؤ من )) را پنج چيز شمرده است : نماز پنجاه و يك ركعت ، زيارت اربعين ، انگشتر كردن در دست راست ، پيشانى بر خاك نهادن و ((بسم اللّه )) را در نماز، آشكارا گفتن : ((عَلاماتُ المُؤ مِنِ خَمسٌ: صَلاةُ اِحدى وَ خَمسين وَزِيارَةُ الا ربَعين ...))(547) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link547) زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است ، در كتب دعا آمده است و به اينگونه شروع مى شود: ((السَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللّهِ وَ حَبيبِهِ ...)) كه اين متن ، از طريق صفوان جمّال از امام صادق عليه السّلام روايت شده است . زيارت ديگر آن است كه جابربن عبداللّه انصارى در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامه آن امام در نيمه ماه رجب نقل شده و با جمله ((السَّلامُ عَلَيكُم يا آلَاللّه ...)) شروع مى شود.(548) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link548)
مورّخان نوشته اند كه جابربن عبداللّه انصارى ، همراه عطيّه عوفى موفق شدند كه در همان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين عليه السّلام نائل آيند. وى كه آن هنگام نابينا شده بود، در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تا سر قبر حسين بن على عليهما السّلام آمد و با راهنمايى عطيّه ، دست روى قبر نهاد و بيهوش شد، وقتى به هوش آمد، سه بار گفت : يا حسين ! سپس گفت : ((حَبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَهُ ...)) آنگاه زيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود.(549) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link549)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۲
زيارت پياده
آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز
پاى پرآبله و باديه پيماى من است
غير از عشق و محبّت ، كه پاى زائر را پياده به مرقد حسين عليه السّلام مى كشاند و رنج سفر و خوف و خطر را به جان مى خرد، پياده روى براى زيارت سيدالشهدا، ثواب بسيار دارد و مورد تاءكيد پيشوايان دين است . اما صادق عليه السّلام فرموده است : ((مَن خَرَجَ مِن مَنزِلِهِ يُريدُ زيارةَ قَبرِ الحُسَينِبنِ عَلِىٍ عليهما السّلام اِنْ كانَ ما شِيا كُتِبَتْ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ حَسَنَةٌ وَ مَحا عَنهُ سَيِّئَةً ...))(550) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link550) هركس به قصد زيارت امام حسين عليه السّلام ، پياده از خانه اش خارج شود، خداوند در مقابل هر گام ، براى او حسنه اى مى نويسد و گناهى از او مى زدايد.
يكى از زائران هميشگى حسين عليه السّلام كه هر ماه آن حضرت را زيارت مى كرده ، بخاطر پيرى و ناتوانى ، يك بار نتوانست برود. نوبت بعد كه پياده پس از چند روز راهپيمايى به حرم مى رسد و سلام مى دهد و نماز زيارت مى خواند، در خواب ، آن حضرت را مى بيند كه به وى مى گويد: چرا به من جفا كردى ، تو كه نيكوكار بودى ...(551) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link551) اين شدّت عنايت اءئمّه را به زائر پياده مى رساند. معاوية بن وهب (از اصحاب امام صادق عليه السّلام ) مى گويد: خدمت آن حضرت رسيدم . در مصلاّى خود در خانه اش نشسته بود و پس از نماز با خداوند راز و نياز مى كرد. از جمله (در دعا نسبت به زائران قبر حسين عليه السّلام ) مى گفت : ((خداى زائران قبر حسين را بيامرز، اينان كه در اين راه ، پول خرج مى كنند، بدنهاى خود را در اين راه در معرض قرار مى دهند ... خدايا رحمت كن بر چهره هايى كه آفتاب ، رنگ آنها را تغيير داده ، صورتهايى كه متوجّه قبر اباعبداللّه است ، چشمهايى كه در محبّت ما اشك مى ريزد ... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مى سپارم ، تا كنار حوض كوثر به هم برسيم ...))(552) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link552)
اين سنّت زيارت پياده ، از زمان ائمّه بوده و تاكنون نيز ادامه دارد و اجر بيشمارى براى آن نقل شده است . فاضل دربندى مى نويسد: اين پياده بودن ، يا به جهت فقير بودن زائر است كه نشان مى دهد اين زيارت ، برخاسته از شوق و محبّت است ، يا به جهت آنست كه زائر، خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردى و خورشيد سپهر عصمت و شهادت كوچك مى شمارد و در راه او، رنج سفر پياده را بر خود هموار مى كند و هر دو ارزشمند است .(553) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link553)
در عراق ، از سالها پيش چنين رسم است كه هيئتها، دسته ها و كاروانهايى كوچك يا بزرگ ، در ايّام خاصّى از بصره ، بغداد و عمدتا از نجف ، براى زيارت كربلا پياده حركت مى كنند. بويژه در ايّام زيارتى خاصّ مثل نيمه شعبان ، اوّل رجب ، ايّام عاشورا و اربعين بيشتر و پرشكوهتر است و اغلب ، راه كنار ساحل فرات را انتخاب مى كنند كه از نجف تا كربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مى كشد. در اين كاروانهاى زيارتى پياده ، علماى بزرگ هم شركت مى كردند، همچون ميرزاى نايينى ، آية اللّه كمپانى ، سيد محسن امين ، و بسيارى از علماى معاصر. در اين مسير، ديدار با عشاير و فعاليتهاى تبليغى هم انجام مى گرفت و شعارهايى هم مطرح مى شد و روضه خوانى برگزار مى گشت .
در ايّام حكومتها بعثيها، اين پياده رويهاى پرشكوه ، آن هم از طريق جاده غير رسمى كنار فرات ، رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مى گرفت و يك بار هم در ايّام اربعين حسينى در سال 1397 ق . به درگيريهاى سخت ميان نيروهاى بعثى با انقلابيون شيعه و كاروانهاى زيارتى در طول راه و در حرم اباعبداللّه الحسين عليه السّلام انجاميد و كشته ها و مجروحان بسيارى داد،(554) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link554) و به ((اربعين خونين )) معروف شد.
در كوى عشق ، درد و بلا كم نمى شود
از باغ خلد، برگ و نوا كم نمى شود
تيغ شهادتست دل گرم را علاج
اين تشنگى به آب بقا كم نمى شود
قاصد، تسلّى دل عاشق نمى دهد
شوق حرم به قبله نما، كم نمى شود(555) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link555)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۳
زيارت رجبيّه
زيارتنامه اى كه با كيفيّت خاصّ خطاب به حسين بن على عليهما السّلام و شهداى كربلا در روز اوّل ماه رجب نيمه رجب و نيمه شعبان خوانده مى شود و متن آن در كتب دعا و زيارت آمده است .(556) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link556) در ادامه اين زيارتنامه ، متنى خطاب به شهداى كربلا با ذكر نام آنها آمده است و شامل 75 اسم است . منبع اين زيارت ، ((اقبال )) سيدبن طاووس ‍ است و با زيارت ناحيه مقدّسه كه آن هم مشتمل بر اسامى شهداى كربلاست ، نقاط مشترك و اسامى متفاوت دارد. در پايان اين زيارتنامه ، تعبيرهايى چون : ربّانيّون ، برگزيدگان خدا، ويژگان الهى ، شهداى در راه دعوت به حق ، ياوران وفادار و جان نثار، سعادتمندان كامياب و شرافتمندان آخرت ، درباره اصحاب امام حسين عليه السّلام به كار رفته است . اين زيارت و زيارت ناحيه مقدسه ، از منابع شناسايى نام آن اصحاب شهيد به شمار مى آيند.(557) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link557)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۳
زيارت عاشورا
از زمانهاى بسيار مناسب و با فضيلت براى زيارت امام حسين عليه السّلام ، روز عاشوراست ؛ چه به صورت حضورى ورفتن به ديدار مرقد سيدالشهدا عليه السّلام در كربلا و چه خواندن زيارتنامه از دور. امام صادق عليه السّلام فرمود: ((مَنْ زارَ الحُسَينَ عليه السّلام يَوْمَ عاشُورا وَجَبتْ لَهُ الجَنَّةُ))(558) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link558) . كسى كه حسين عليه السّلام را روزعاشورا زيارت كند، بهشت براى او واجب است . در حديث ديگرى زيارت آن روز، مانند به خون خويش غلتيدن پيش روى آن حضرت به شمار آمده است : ((مَنْ زارَ قَبرَ الحُسَينِ يَومَ عاشُورا كانَ كَمنْ تَشَحَّطَ بِدَمِهِ بَينَ يَدَيْهِ))(559) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link559) .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۴
متن زيارتنامه اى هم كه از سوى ائمّه دستور به خواندن آن داده شده به ((زيارت عاشورا)) شهرت يافته است و خواندن همه وقت و همه روز آن ، آثار و بركات زيادى دارد. اين زيارت را امام باقر عليه السّلام به علقمة بن محمّد حضرمى آموخته كه هرگاه خواست از دور و با اشاره آن امام را زيارت كند، پس از دو ركعت نماز زيارت ، چنين بخواند: ((السَّلامُ عَلَيكَ يا اباعَبدِاللّهِ، السَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ رَسُولِ اللّه ...))(560) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link560) تا آخر، كه در كتب زيارت آمده است . اين زيارت ، تجديد عهد همه روزه پيرو حسين بن على عليهما السّلام با مولاى خويش است كه همراه با ((تولّى )) و ((تبرّى )) است و خط فكرى و سياسى زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام و اهل بيت ، ترسيم مى كند و اعلام همبستگى و سلم و صلح با موافقان راه حسين عليه السّلام و اعلان جنگ و مبارزه با دشمنان حق است . ((زيارت عاشورا)) ولايت خون و برائت شمشير است و تسليم دل و يارى در صحنه است ، تا عشق درونى به جهاد بيرونى بيانجامد و نفرت قلبى به برائت على برسد. زيارت عاشور، منشور ((تولّى )) و ((تبرىّ)) نسبت به جريان حق و باطل در همه جا و همه زمانهاست .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۴
زيارت كربلا
از مقدّسترين و با فضيلت ترين زيارتهايى كه در فرهنگ دينى و روايات اسلامى بيان شده است ، زيارت قبر سيدالشهدا عليه السّلام در كربلاست و براى زيارت هيچ امامى ، حتى زيارت قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به اين اندازه سفارش و دستور نيست . در احاديث ، گاهى زيارت امام حسين عليه السّلام از زيارت كعبه هم برتر و بالاتر به حساب آمده و براى زيارت آن حضرت ، پاداشى برابر دهها و صدها حجّ و عمره بيان شده است و لحن روايات ، بگونه اى است كه آن را براى يك شيعه درحدّ يك ((فريضه )) مى شمارد و ترك آن را ناپسند مى داند و هيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى آورد و ترك آن را جفا مى داند. از امام صادق عليه السّلام روايت است : ((زيارَةُ الحُسَينِبنِ عَلِىٍّ واجِبَةٌ عَلى كُلِّ مَنْ يُقِّرُلِلحُسَينِ بِالا مامَةِ مِنَاللّهِ عَزَّوَجَلَّ))(561) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link561) زيارت حسين بن على عليهما السّلام ، بر هركس كه او را از سوى خداوند، ((امام )) مى داند واجب است .
ميان عقيده به امامت و ديدار امام (چه در حال حيات و چه پس از مرگ ) نوعى ملازمه است و در روايات ، به اين نكته اهميّت داده شده است . زيارت خائفانه سيدالشهدا هم ارج بيشتر و ثواب افزونترى دارد. اين ، هم نشانه تاءثير اجتماعى ((زيارت )) و هم ميزان عشق و فداكارى ((زائر)) است . امام صادق عليه السّلام به ((ابن بكير)) كه سخن از خوف و هراس در راه زيارت سيدالشهدا مى گفت ، فرمود: آيا دوست ندارى كه خداوند، تو را در راه ما ترسان ببيند؟...(562) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link562) و در حديثى كه زراره از امام باقر عليه السّلام درباره زيارت خائفانه آن حضرت مى پرسد، حضرت پاسخ مى دهد: خداوند، از هراس قيامت ، ايمنش ‍ مى دارد.(563) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link563) امام صادق عليه السّلام نيز به ((محمدبن مسلم )) كه با خوف و هراس به زيارت سيدالشهدا مى رفت ، فرمود: هرچه مساءله دشوارتر و پر مخاطره تر باشد، پاداش ‍ زيارت هم به اندازه آن است و هركس خائفانه قبر آن حضرت را زيارت كند، خداوند، هراس او را در روزقيامت ، ايمن مى سازد: ((ما كانَ مِنْ هذا اَشَدَّ فَالثَّوابُ فيهِ عَلى قَدرِ الخَوْفِ وَ مَنْ خافَ فى اِتيانِهِ آمَنَ اللّهُ رَوْعَتَهُ يَوْمَ يَقومُ النّاسُ لِرَبِّ العالَمين ...))(564) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link564) در حديث مفصّلى ، امام صادق عليه السّلام به ثوابهاى آن اشاره كرده ، مى فرمايد: كسى كه هنگام زيارت آن حضرت ، دچار ستم سلطانى شود و او را در آنجا بكشند، با اوّلين قطره خونش ، همه گناهانش بخشوده مى شود و هر كه در اين راه به زندان افتد، در مقابل هر روزى كه زندانى و اندوهگين گردد، در قيامت برايش ‍ يك شادى است ، و اگر در راه زيارت ، كتك بخورد، براى هر ضربه اى يك حورى بهشتى است و در برابر هر درد و رنجى كه بر جسمش وارد مى شود، يك ((حسنه )) براى اوست .(565) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link565) و مى فرمايد: ((مَنْ اَتى قَبرَالحُسَينِ عارِفا بِحَقِّهِ غَفَرَاللّهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وَ ما تَاءَخَّرَ)).(566) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link566) هر كه عارفانه قبر سيدالشهدا را زيارت كند، خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد.
آرى ... براى رسيدن به كربلا، بايد اراده اى آهنين ، قلبى شجاع ، عشقى سوزان داشت و در اين سفر، بايد رهتوشه اى از صبر و يقين ، پاپوشى از ((توكّل ))، سلاحى از ((ايمان )) و مركبى از ((جان )) داشت تا به منزل رسيد، چرا كه راه كربلا، از ((صحراى عشق )) و ((ميدان فداكارى )) و پيچ و خم خوف و خطر مى گذرد. پاداشهاى زيارت كربلا نيز شگفت است . از قبيل : پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عدل ، اجر شهيدان بدر، ثواب حج و عمره مكرّر، پاداش آزاد كردن هزار بنده و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا و...(567) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link567) البته تفاوت اجر و ثواب ، به معرفت زائر و كيفيّت زيارت و شرايط اجتماعى هم بستگى دارد. كربلا، از يك سو، سمبل مظلوميّت اهل بيت و امامان شيعه است ، از سويى ديگر مظهر دفاع بزرگ آل على و عترت پيامبر از اسلام و قرآن . توجّه و روى آوردن به مزار سيدالشهدا، در واقع تكرار همه روزه و همواره حق و يادآورى مظلوميّت است . اگر كعبه و حج و نماز و جهادى هم باقى مانده است ، به بركت شهيد عاشوراست كه احياگر دين شد و اسلام ، تا هميشه مديون ((ثاراللّه )) است . خصومت دشمنان اسلام نيز با حسين عليه السّلام و مرقد او، از همينجاست . زيارت آن حضرت ، هميشه با سختى و هراس و موانع ، روبه رو بوده است . شوق زيارت كربلا، از آغاز در دل شيعيان حق طلب و انسانهاى آزاده و فضليت خواه بوده است . شيفتگان سيدالشهدا در اين راه حاضر به بذل جان و مال و دست و پا بوده اند و ((راه بسته كربلا)) هميشه چون حسرتى بر دل شيعه بوده است ، چه در دوره امويان و عباسيان ، چه در عصر حكومت بعثيان و در تاريخ معاصر، و آرزوى ((باز شدن راه كربلا)) همواره چون مشعلى در دل عاشقان حسين عليه السّلام روشن بوده و تلخيهاى هجران را با اين ((اميد)) تحمّل مى كرده اند. زائر حسين عليه السّلام ، عاشقى از خود گذشته است و زيارت كربلا، عبادتى خدايى و ملكوتى .
امام صادق عليه السّلام فرمود: ((اِذا اَرَدْتَ الحُسَينَ فَزُرْهُ وَ اَنْتَ حَزينٌ مَكرُوبٌ شُعْثا غُبرا جائِعا عَطشانا))(568) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link568) هرگاه خواستى حسين عليه السّلام را زيارت كنى ، با حالتى اندوهگين و پررنج ، خاك آلوده و پژمرده ، گرسنه و تشنه زيارت كن ... (در حديث ديگرى است كه :) چون حسين بن على اينگونه به شهادت رسيد(569) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link569) . به قول حافظ:
نيازمند بلا؛ گو رخ از غبار مشوى
كه كيمياى مراد است ، خاك كوى نياز
غبار راه زيارت كربلا، خود، طراوت و پاكى است و اين آشفتگى و افسردگى ، نشاط روح عاشق است .
از شيشه غبار غم نمى بايد شست
وزدل ، رقمِ ((اَلم )) نمى بايد شست
پايى كه به راه عشق شد خاك آلود
با آب حيات هم نمى بايد شست (570) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link570)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۴
زيارت ناحيه مقدّسه
زيارتنامه اى است كه به امام زمان عليه السّلام نسبت داده شده و شيخ طوسى با سندهاى خود آن را روايت كرده است . به اين صورت كه در سال 252 هجرى از ناحيه مقدس حضرت حجت ((عج )) اين روايت به دست شيخ محمدبن غالب اصفهانى صادر شده است . متن زيارت ، خطاب به سيدالشهدا و شهداى كربلاست و نام يكايك آنان ، اغلب با ذكر اوصاف و خصوصياتشان و نيز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است . آغاز زيارت ، اينگونه است : ((السَّلامُ عَلَيكَ يا اَوَّلَ قَتيلٍ مِنْ نَسلِ خَيرِ سَليلٍ...)). متن زيارت ، در كتاب اقبال سيّدبن طاووس ، ص 573 و نيز در بحار الا نوار، ج 98، ص 269 نقل شده است . زيارت رجبيّه نيز مشتمل بر اسماء شهداى كربلاست كه در بحار (ج 98، ص 340) ذكر شده است . در اين زيارت ، به برخى حوادث پس از شهادت امام حسين عليه السّلام و اوضاع كربلا و اهل بيت و ذوالجناح و سراسيمه شدن عترت پيغمبر در آن صحرا نيز اشاره شده است .(571) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link571)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۴
زيارتنامه
متنى كه هنگام زيارت مرقد پاك امام حسين عليه السّلام و هريك از امامان معصوم و ذرّيه پاك پيامبر و شهداى اهل بيت خوانده مى شود، دعايى كه به عنوان تشرّف باطنى براى ائمّه وامامزادگان مى خوانند و حاوى سلام و درود زائر نسبت به مدفون در آن مرقدهاست .
از آنجا كه ((زائر)) را ادب و معرفت شرط است ، پس سخنى كه هنگام زيارت بر زبان مى آورد، بايد والا و عارفانه و مؤ دّبانه باشد. هر زائر مى تواند از پيش خود و به زبان خود، جملاتى و نيايش و دعايى را به عنوان زيارتنامه بخواند، ولى در منابع ما، متونى به نام ((زيارتنامه )) نقل شده كه سند آنها به ائمّه مى رسد و به عنوان ((زيارتهاى ماءثوره )) شناخته مى شود. علماى دين ، كتبب متعدّدى بصورت مجموعه هاى زيارات ، تدوين كرده اند، كه آميخته اى است از زيارتهاى مستند و منقول از معصومين و زياراتى كه انشاى علماى بزرگ است . در اين ميان ، آنچه از ائمّه نقل شده ، بسيار است ، همچون زيارتهاى : امين اللّه ، جامعه كبيره ، وارث ، عاشورا و زيارت اربعين . كتابهاى دعا و زيارات نيز بسيار است ، همچون : مصباح المتهجّد، مفاتيح الجنان ، مزار، بحارالا نوار (جلد زيارات ).
دقت در مضامين و محتواهاى زيارتنامه ها بسيار مفيد است . مفاهيم كلّى كه در زيارات ديده مى شود، بسيار است ، از جمله : محبّت ، مودّت ، موالات ، اطاعت ، صلوات ، سلام ، عهد، شفاعت ، توسّل ، وفا، جهاد، دعوت ، نصرت ، تسليم ، تصديق ، صبر، تولّى و تبرّى ، مواسات ، نماز، زكات ، زيارت ، تبليغ ، وراثت ، مساعدت ، معاونت ، سعادت ، رضا، خونخواهى ، جنگ و صلح ، امر به معروف و نهى از منكر، تقرّب به خدا، برائت از دشمنان ، ولايت ، فوز، نصيحت ، فدا شدن و... دهها عناوين و مفاهيم كلّى كه از مطالعه فقرات زياتنامه ها بر مى آيد. اوصافى كه در زيارتنامه ها آمده ، برخى كلّى و قابل انطباق بر همه ائمّه و معصومين است ، و برخى هم به تناسب وضعيت زندگى و شهادت امام خاصّ يا امامزاده و شهيد بخصوصى به كار رفته است . محورهاى كلّى مفاهيمى كه در زيارتنامه ها آمده است ، مى تواند اينگونه فهرست شود:
- مسائل اعتقادى ، توحيد، نبّوت ، صفات خدا ...
- شناخت ائمّه ، اوصاف ، فضايل و مقاماتشان .
- تاريخ زندگى و عملكرد اولياء دين و مظلوميّتهايشان .
- پيوندهاى ((ولايى )) بين زائر و پيشوا وهمسويى در فكر وموضع و عمل و اقدام .
- افشاگرى بر ضدّ ستمگران حاكم و جنايتهايشان نسبت به طرفداران ((حقّ)) و طالبان ((عدل )).
- تولّى و تبرّى ، شفاعت ، توسّل ، دعا و ... معارفى از اين قبيل .
- طرح آرمانهاى والا و خواسته هاى متعالى و نيازهاى برتر.
- و برخى موضوعات ديگر. در واقع ، يك سرى معارف دينى و ارزشهاى مكتبى و فضايل رفتارى در قالب فقرات زيارتنامه ، از طريق ائمّه به شيعيان و زائران آموخته شده است . زيارتنامه ها، نوعى اعلام مواضع اعتقادى ، اخلاقى و سياسى است كه توّسط زائر، در مقدّسترين مكانها، با زبانى رسا ابراز مى شود. ((سلام ))ها و ((لعن ))ها، محور عمده ديگرى در زيارتنامه هاست ، بخصوص آنچه به شهداى عاشورا مربوط مى شود. سلام به امام و پيامبر و شهيد مورد زيارت ، و لعنت به دشمنان ، ظالمان ، غاصبان ، شريكان جور، همدستان ظالم ، راضيان به ستم ، زمينه سازان ظلم .
((حبّ و بغض ))، جلوه ديگرى از اصل مهمّ ((تولّى )) و ((تبرّى )) است كه با عبارات مختلف در زيارتنامه ها آمده است ، از ساده ترين شكل آن كه حالت قلبى است ، تا شديدترين صورت برونى آن كه باعنوان ((حرب )) و ((سلم )) مطرح شده است . ((بيعت ))، عنصر ديگرى در زيارتنامه هاست . پيمان و مثياق زائر با امام و شهدا. ((جهاد))، محتواى زنده ديگرى در راستاى عملكرد اولياء خدا. مثلا در مورد پيامبر خدا، اميرالمؤ منين ، حمزه سيدالشهدا، امام حسن ، امام حسين ، شهداى اُحد، شهداى كربلا و... تعبير ((جهاد)) به كار رفته است ، با خطابهايى چون : ((جاهَدتَ فى سَبيلِ اللّهِ، جاهَدتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ، جاهَدتَ المُلحِدين ...)) و ((شهادت ))، از جلوه هاى بسيار روشن فرهنگ عاشوراست كه در زيارتنامه ها ديده مى شود.
فرهنگ شهادت و نيز شهادت طلبى ، در جا به جاى زيارتهاى ماءثوره ديده مى شود. كشته شدن در راه خدا و بر منهاج رسول اللّه و دين حق و سعادتمند شدن در سايه شهادت ، و طرح جدّى اين مسائل ، معارضه با تبليغات دشمنانى است كه شهداى كربلا و سيدالشهدا را ياغى بر خليفه و خارجى معرّفى مى كردند. در زيارتى كه امام هادى عليه السّلام آموزش داده است ، مى خوانيم : ((اَشهَدُ اَنَّكَ وَ مَنْ قُتِلَ مَعَك شُهَداءٌ احياءٌ)). در زيارتنامه هاى متعدد و نيز ادعيه گوناگون ، از خواسته هاى زائر، توفيق قيام و خونخواهى در ركاب ((قائم )) عليه السّلام است . اين القاء فرهنگ شهادت طلبى در جان و انديشه شيعه است :
((وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكُم مَعَ إ مامٍ هُدىً ظاهِرٍ...))
(زيارت عاشورا)
و در زيارت جامعه ، اعلام مودّت و حمايت و نصرت نسبت به امام زمان ((عج )) است : ((نُصرَتى مُعَدَّةٌ لَكُم وَ مَوَدَّتى خالِصَةٌ لَكُم )).
در زيارت شهداى كربلا، تعبيراتى از اين قبيل ديده مى شود: اصفياء، اولياء، اودّاء، انصار، و نشان دهنده ارزشگذارى به صفاتى چون برگزيدگى ، ولايت ، مودّت و نصرت در قاموس كربلاست . همچنين ، تقرب به خدا و رسول و ائمّه ، با برائت از دشمنان خدا حاصل مى شود. اين نيز جهتگيرى خاص اجتماعى مكتبى زائر را مى رساند.(572) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link572)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۵
زيارت وارث
يكى از زيارتهاى سيدالشهدا عليه السّلام كه آن حضرت را بعنوان وارث آدم ، نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى ، محمّد، على ، فاطمه زهرا، خديجه كبرى خطاب مى كند. زيارت وارث از امام صادق عليه السّلام روايت شده است .(573) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link573) و همراه آداب خاصّى است و فضيلت بسيار دارد. ((زيارت وارث به زائر مى آموزد كه اسلام امامت ، رسالت تاريخى اديان توحيدى را بر دوش دارد و به همين دليل ، خاتم الاديان و پيامبرش خاتم الانبياء است و در اينجاست كه معناى امامت را مى يابد. زائر در اين زيارت ، رسالت همه پيامبران بزرگ تاريخ را بر دوش امام حسين عليه السّلام مى يابد و چنين مى فهمد كه گويى عاشورا نقطه اوج نبرد همه توحيد تاريخى با همه شرك تاريخى است ))(574) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link574) .
زيارت وداع
در زيارت سيدالشهدا عليه السّلام ، مستحب است پس از تمام شدن آن ، زاير بالاى سر قبر سيدالشهدا عليه السّلام رفته زيارت وداع بخواند. متن آن و آدابش در كتب دعا و روايات آمده است (575) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link575) و متون مختلف و متنوعى دارد و از جمله محتويات آن خداحافظى با قبر امام و دعا براى توفيق زيارت مجدّد است و اينكه آخرين بار و ديدار نباشد: ((اءللّهُمَّ لاتَجْعَلهُ آخِرَ العَهدِ مِنّا وَمِنهُ ...))، ((اءللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ وَ لا تَجْعَلهُ آخِرَالعَهدِ مِن زِيارَتى ابنَ رَسُولِكَ وَارزُقنى زِيارَتَهُ اَبَدا ما اَبْقَيْتَنى ...))
زيد بن اَرقم
از صحابه پيامبرخدا صلّى اللّه عليه و آله كه در زمان آن حضرت نوجوان بود و در تعدادى از جنگها در ركاب پيامبر حضور داشت .(576) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link576) وى در سنّ پيرى پس از حادثه عاشورا، وقتى اسيران اهل بيت را به كوفه آوردند و وارد قصر ابن زياد كردند، در آنجا حضور داشت . وقتى سر مطهّر سيدالشهدا را مقابل ابن زياد قرار دادند و او با چوب به دندانهاى آن سر بريده مى زد، زيد بن ارقم اعتراض كرد كه : چوب خود را از اين لبها بردار، به خداى يگانه قسم ، من بارها ديدم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با لبهاى مباركش اين لبها را مى بوسيد، سپس بعنوان اعتراض ، مجلس را ترك كرد.(577) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link577) هم او نقل كرده كه وقتى سر امام حسين عليه السّلام را در كوچه ها مى گرداندند، من در غرفه خود بودم . جلوى من كه رسيد، شنيدم آيه ((اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصحابَ الكَهفِ وَ الرَّقيمِ ...)) را مى خواند.(578) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link578) وى در سال 68 هجرى در كوفه در گذشت .(579) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link579)
زيدبن مَعقِل
از شهداى كربلاست . نامش در زيارت ناحيه مقدّسه آمده است . بدربن معقل هم گفته اند.(580) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link580)
زيدبن وَرقاء
عنصر خبيثى كه روز عاشورا، همراه حكيم بن طفيل ، در نخلستانى اطراف فرات كمين كردند و بر عباس عليه السّلام هنگام آب آوردن به خيمه ها حمله كردند. دست راست عباس در اين كمين از كار افتاد و شمشير را به دست چپ گرفت و اين رجز را مى خواند: ((وَاللّهِ اِنْ قَطَعْتُمُوا يَمينى ...))(581) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link581)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۵
زين العابدين عليه السّلام
پيشواى چهارم شيعه ، حضرت سجاد، امام على بن الحسين ، زين العابدين عليه السّلام ، فرزند سيدالشهدا عليه السّلام كه در حادثه كربلا حضور داشت و بعلّت بيمارى در خيمه بسترى بود و همراه با اهل بيت ، پس از شهادت امام حسين عليه السّلام به اسيرى رفت و با حالتى دشوار و غمبار، كه غل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند، به كوفه و از آنجا به شام برده شد. در كاخ يزيد هم خطبه بسيار مهمى ايراد كرد كه چهره يزيد افشا شد و مردم شام نسبت به ماهيّت حادثه كربلا آگاه شدند. امام سجاد عليه السّلام در سال 38 هجرى در مدينه به دنيا آمد. در حادثه كربلا حدود 24 سال داشت ، پس از شهادت پدر نيز مدّت 35 سال امامت كرد. مادرش شهربانو دختر يزدگرد بود. در حادثه كربلا آن حضرت ازدواج كرده و داراى فرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر عليه السّلام هم در كربلا بود.(582) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link582)
نقش عمده آن حضرت در نهضت عاشورا، پيام رسانى خون شهيدان كربلا و حفظ دستاوردهاى آن انقلاب خونين و اهداف پدر، از تباه شدن و تحريف گشتن بود. اين رسالت ، در قالب ايراد خطبه ها توسّط آن حضرت و عمّه اش زينب عليها السّلام انجام گرفت . سخنان امام سجاد در بارگاه يزيد، چنان او را به خشم آورد كه دستور كشتنش را داد، امّا حضرت زينب ، جان خود را سپر بلا قرار داد و نگذاشت . در دفن اجساد شهداى اهل بيت در كربلا، به يارى طايفه بنى اسد آمد و پس از خاكسپارى پيكر سيدالشهدا عليه السّلام روى قبر آن حضرت نوشت : ((هذا قَبرُ الحُسَينِبنِ عَلِىِبنِ اَبى طالبٍ، اَلَّذى قَتَلُوهُ عَطشانا غَريبا))(583) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link583) . اين قبر حسين بن على است . كسى كه او را تشنه و غريب شهيد كردند.
پس از عاشورا، حضرت سجاد عليه السّلام دوران بسيار سخت و خفقان بارى را با خلفاى اموى سپرى كرد. وليدبن عبدالملك و هشام بن عبدالملك ، از خلفاى معاصر او بودند. داستان زيارت آن حضرت و بوسيدنش حجرالا سود را و شعرهاى بلند فرزدق در ستايش او (هذا الَّذى تَعرِفُ البَطحاءُ وَطْاءَتَهُ...) معروف است . ((صحيفه سجّاديه )) مجموعه اى از دعاهاى آن حضرت است كه اينك در دست ما بعنوان گنجينه اى از معارف دينى موجود است . آن حضرت در سال 95 هجرى با دسيسه وليدبن عبدالملك به شهادت رسيد و در بقيع ، مدفون شد. براى آشنايى با زندگى ، شخصيّت و فضايل بيشمارش بايد به كتابهاى مستقلّ و مفصّلتر مراجعه كرد.(584) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link584)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۵
زينب عليها السّلام
زينب كبرى سلام اللّه عليها، پيامبر خون شهداى كربلا و همراه حسين عليه السّلام در نهضت خونين عاشورا. حضرت زينب ، دختر اميرالمؤ منين و فاطمه زهرا عليها السّلام در سال پنجم هجرى ، روز 5 جمادى الا ولى در مدينه ، پس از امام حسين عليه السّلام به دنيا آمد. از القاب اوست : عقيله بنى هاشم ، عقيله طالبيّين ، موّثقه ، عارفه ، عالِمه ، محدَّثه ، فاضله ، كامله ، عابده آل على . زينب را مخفّف ((زين اب )) دانسته اند، يعنى زينتِ پدر.
امام حسين عليه السّلام هنگام ديدار، به احترامش از جا برمى خاست . زينب كبرى ، از جدّش رسول خدا و پدرش اميرالمؤ منين و مادرش فاطمه زهرا عليها السّلام حديث روايت كرده است .(585) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link585) اين بانوى بزرگ ، داراى قوّت قلب ، فصاحت زبان ، شجاعت ، زهد و ورع ، عفاف و شهامت فوق العاده بود.(586) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link586) شوهرش ، عبداللّه بن جعفر (پسرعموى خودش ) بود. از اين ازدواج ، دو پسر حضرت زينب به نامهاى محمّد وعون ، در كربلا به شهادت رسيدند.
وقتى امام حسين عليه السّلام پس از امتناع از بيعت با يزيد، از مدينه به قصد مكّه خارج شد، زينب نيز با اين دو فرزند، همراه برادر گشت . در طول نهضت عاشورا، نقش ‍ فداكاريهاى عظيم زينب ، بسيار بود. سرپرست كاروان اسيران اهل بيت و مراقبت كننده از امام زين العابدين عليه السّلام و افشاگر ستمگرى هاى حكام اموى با خطبه هاى آتشين بود. زينب ، هم دختر شهيد بود، هم خواهر شهيد، هم مادر شهيد، هم عمّه شهيد. پس از عاشورا و در سفر اسارت ، در كوفه و دمشق ، خطابه هاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا و بيدارى مردم گشت . پس از بازگشت به مدينه نيز، در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلا داشت ، به سخنورى و افشاگرى مى پرداخت . وى به ((قهرمان صبر)) شهرت يافت .
در سال 63 و به نقلى 65 هجرى در گذشت . قبرش در زينبيّه (در سوريّه كنونى ) است . برخى نيز معتقدند مدفن او در مصر است . در كتاب ((خيرات الحسان )) آمده است : در مدينه قحطى پيش آمد. زينب همراه شوهرش عبداللّه بن جعفر به شام كوچ كردندو قطعه زمينى داشتند. زينب در همانجا در سال 65 هجرى در گذشت و در همان مكان دفن شد.(587) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link587)
صبح ازل طليعه ايّام زينب است
پاينده تا به شام ابد نام زينب است
در راه دين لباس شهامت چو دوختند
زيبنده آن لباس براندام زينب است
بارزترين بعد زندگى حضرت زينب ، همان پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود كه با خطابه هايش ، پيام خون حسين عليه السّلام را به جهانيان رساند. در اين زمينه ، نوشته ها و سروده هاى بسيارى است ، از جمله اين شعر:
سِرّنى در نينوا مى ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مى ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابرى از ريا مى ماند اگر زينب نبود
چشمه فرياد مظلوميّت لب تشنگان
در كوير تفته جا مى ماند اگر زينب نبود
زخمه زخمى ترين فرياد، در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا مى ماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشگ سرخ
در گلوى چشمها مى ماند اگر زينب نبود
ذوالجناح داد خواهى ، بى سوار و بى لگام
در بيابانها رها مى ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ ، سيل انقلاب
پشت كوه فتنه ها مى ماند اگر زينب نبود(588) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link588)
خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود. در هنگام ديدن سر بريده برادر، خطاب به او چنين سرود: ((يا هِلالا لَمَا اسْتَتَمَّ كَمالا...)) بعدها هم در سوگ حسين عليه السّلام اشعارى سرود، با اين مطلع : ((عَلَى الطّفِ السَّلامُ وَ ساكِنيه ...)) : سلام بر كربلا و بر آرميدگان آن دشت ، كه روح خدا در آن قبّه ها و بارگاههاست . جانهاى افلاكى و پاكى كه در زمين خاكى ، مقدّس و متعالى شدند، آرامگاه جوانمردانى كه خدا را پرستيدند و در آن دشتها و هامونها خفتند. سرانجام ، گورهاى خاموششان را قبّه هايى افراشته در برخواهد گرفت ، و بارگاهى خواهد شد، داراى صحنهاى گسترده و باز...

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۵
زينبَيْن
دو زينب . اصطلاحا به حضرت زينب و حضرت ام كلثوم ، دختران اميرالمؤ منين عليه السّلام گفته مى شود كه در كربلا حضور داشتند. اين كلمه از باب تغليب يك اسم برديگرى است ، آنگونه كه به امام حسن و امام حسين هم ((حسنين )) گفته مى شود.
زينبيّه
جايى كه به حضرت زينب عليها السّلام منسوب باشد. آنگونه كه به جاى منسوب به امام حسين عليه السّلام ، ((حسينيّه )) گفته مى شود. مكانهايى كه با اين عنوان و به ياد حضرت زينب در شهرهاى مختلف مى سازند و براى برپايى محفلهاى عزادارى يا مجالس دينى براى بانوان ، و گاهى هم به عنوان دار الا يتام مورد استفاده قرار مى گيرد، از آن جهت كه آن بانوى قهرمان ، پس از عاشورا يتيمان ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام را در سفر اسارت سرپرستى و نگهدارى مى كرد. مرقد زينب كبرى عليها السّلام نيز كه در شام قرار دارد به همين نام ((زينبيّه )) شهرت دارد كه تا دمشق مقدارى فاصله دارد و زيارتگاه عاشقان عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است . البته در مورد مدفن حضرت زينب ، اقوال ديگرى نيز وجود دارد.
زين واژگون
تعبيرى است كه بيشتر درباره ذوالجناح ، اسب امام حسين عليه السّلام به كار مى رود كه پس از شهادت امام ، با زين واژگون و يال پر خون و پريشانحال به طرف خيمه ها آمد. برگرفته از جمله اى در زيارت ناحيه مقدسه است كه آمده است : ((...فَنَظَرَ النِّساءُ اِلَى الجَوادِ مُخزِيا وَالسّرجُ عَلَيهِ مَلوِيّا))(589) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link589) .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۱۴:۴۶
http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/aks/10.jpg
ساربان
روايت شده است : يكى از شتربانان كاروان حسينى پس از شهادت امام ، به طمع برداشتن بند زير جامه آن حضرت ، دوباره به مقتل آن امام بازگشت و آن حضرت را سر بريده و خونين يافت . دست برد تا آن بند را بردارد، كه دست امام برآمد و بر دست او زد و مانع شد. كاردى در آورد و انگشت يا دست حضرت را بريد تا آن بند را برگيرد. امام دست چپ را برآورد، دست چپ را هم بريد.(590) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link590) اين شخص ، بعدا چهره اش سياه شد و در راه مكّه فرياد بر مى آورد كه : ((اَيُّهَا النّاس ! دَلُّونى عَلى اَولادِ مُحَمَّد)).(591) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link591) اى مردم ! مرا به فرزندان محمد راهنمايى كنيد. نام او را ((بريدة بن وائل )) گفته اند. اين قضيّه به صورتهاى ديگر هم در برخى كتب نقل شده است ،(592) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link592) از جمله درباره كسى به نام ابحربن كعب ، كه لباس از تن آن حضرت درآورد و او را عريان نهاد. بعدا دستانش مثل دو چوب خشك ، خشكيد.(593) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link593) امّا نمى توان به صحّت آنها اطمينان يافت . در نقلها، گاهى قضيه انگشت و انگشتر هم آمده است و اينكه ، بجدل بن سليم انگشت را با انگشتر قطع كرد و انگشتر رابه غارت برد.(594) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link594)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۷
سالم بن عمرو، مولى بنى المدينه
از شهداى كربلاست . وى غلامى از طايفه بنى مدينه بود و در كوفه مى زيست و از شيعيان اهل بيت به شمار مى آمد. سواركارى نامدار بود. در نهضت حضرت مسلم شركت داشت . پس از تنها ماندن مسلم بن عقيل ، او و جمعى ديگر از شيعيان دستگير شدند، امّا سالم از چنگ دشمن گريخت و پنهان شد. چون شنيد امام حسين عليه السّلام به كربلا رسيده است ، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اوّل شهيد شد. نامش در زيارت ناحيه مقدّسه هم آمده است .(595) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link595)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۷
سالم ، مولى عامربن مسلم
وى از شهداى عاشوراست . او غلام عامربن مسلم عبدى و از شيعيان بصره و از تابعين مورد اطمينان بود. نام كامل او سالم بن ابوالجعد است . نامش در زيارت ناحيه مقدّسه است .(596) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link596)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۸
سِبط پيامبر
سبط، به معناى نواده است . از لقبهاى امام حسين ، ((سبط محمد النبى ))(597) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link597) و سبط النبى است . امام حسين عليه السّلام سبط اصغر پيامبر و امام مجتبى ، سبط اكبر ناميده مى شود. سبط منتجب هم گفته شده است . به اين دو نواده عزيز رسول خدا، ((سبطين )) هم در روايات و زيارتنامه ها اطلاق مى شود: ((السَّلامُ عَلَيكُما يا سِبطَىْ نَبِىِّ الرَّحمَةِ وَ سَيِّدَىْ شَبابِ اَهلِ الجَنَّةِ)).(598) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link598)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۸
سر امام حسين عليه السّلام
روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد سر برهنه بر آمد به كوهسار(599) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link599)
پس از شهادت اباعبداللّه عليه السّلام ، سپاه كوفه قساوت و دشمنى را به اوج رساندند و سر مطهّر آن حضرت را از پيكر جدا كردند، سپس به دستور عمرسعد، پيكر آن امام را زير سم اسبها له كردند. اين سر مقدس ، همراه سرهاى ديگر شهدا بر نيزه ها شد و در كوفه و شام و شهرهاى ديگر گرداندند تا ديگران را بترسانند. سر مطهّر سيدالشهدا عليه السّلام ماجراهاى مختلفى در حادثه كربلا دارد، اينكه سر آن حضرت را از پشت گردن مى بُرند(600) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt02.htm#link600) ، بر نيزه مى كنند، خولى سر را به خانه خويش برده در اتاقى يا تنورى پنهان مى كند، سر امام بر فراز نى در كوچه هاى كوفه قرآن تلاوت مى كند، نزد ابن زياد، برطشت طلا نهاده مى شود،(601) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link601) در راه شام در دير راهب سبب مسلمان شدن قِنّسرين مى شود، در كاخ يزيد، برطشت نهاده نزد او مى آورند، يزيد با خيزران بر آن سر و لبها مى زند، در خرابه شام نزد رقيّه دختر امام حسين برده مى شود و ... هر كدام موضوعى است كه دستمايه بسيارى از مرثيه هاى سوزناك گشته و درباره اين وقايع ، شعرها و نوحه هاى بسيار سروده اند.
اين كه سر مطهّر كجا دفن شد، ميان محققان نظر واحدى نيست . برخى بر اين عقيده اند كه سر را از شام به كربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند (نظر سيدمرتضى )، برخى معتقدند در كوفه ، نزديك قبر اميرالمؤ منين عليه السّلام دفن شد و برخى هم جاهاى ديگر را گفته اند. در شام ، محلّى به نام جايگاه سر مطهّر معروف است كه محلّ عبادت است .(602) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link602) برخى هم مدفن سر را در مصر، مسجد راءس الحسين مى دانند و براى كيفيت انتقال آن به آن منطقه ، تاريخچه اى ذكر مى كنند.(603) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link603) اما مشهور آن است كه سر را به كربلا آوردند و كنار پيكر دفن شد و اين را جمعى از علما در تاءليفاتشان آورده اند.(604) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link604)
اصل اين جنايت بى سابقه ، براى امويان مايه ننگ بود. اين كه به دستور ابن زياد، سر آن حضرت را بر نيزه كرده در كوفه چرخاندند، اولين سرى بود كه در دوران اسلام با آن چنين كردند.(605) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link605) بريدن سر و بر نيزه كردن آن و شهر به شهر گرداندن ، حتى در سروده ها و مرثيه هاى آن دوره نيز مطرح شده و بعنوان كارى فجيع و زشت از آن ياد شده است كه نشانه مظلوميّت ثاراللّه است . در شعر بشير هنگام خبر دادنش از ورود اهل بيت به مدينه مى خوانيم : ((وَالرَّاءسُ مِنهُ عَلَى القَناةِ يُدارُ)) و در شعر حضرت زينب در كوفه پس از ديدن سر برادر بر فراز نى ، آمده است : ((يا هِلالا لَمَّا اسْتَتَمَّ كَمالا ...))
اين بى حرمتى آشكار، برخلاف آنچه كه يزيديان مى خواستند ديگران را مرعوب كنند، موجى از احساسات خصمانه بر ضدّ آنان پديد آورد و مردم ، عمق خباثت دودمان ((شجره ملعونه )) را شناختند. چند بيت از سروده هاى شاعران را بعنوان نمونه ، پيرامون سر مطهّر مى آوريم :
اى رفته سرت بر نى ، وى مانده تنت تنها
ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها
اى كرده به كوى دوست ، هفتاد و دو قربانى
قربان شومت اين رسم ، ماند از تو به دورانها(606) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link606)
سر بى تن كه شنيده است به لب آيه كهف
يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور؟(607) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link607)
بر نيزه ، سرى به نينوا مانده هنوز
خورشيد فراز نيزه ها مانده هنوز
در باغ سپيده ، بوته بوته گل خون
از رونق دشت كربلا مانده هنوز(608) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link608)
زان فتنه خونين كه به بار آمده بود
خورشيد ((ولا)) برسرِدار آمده بود
با پاى برهنه دشتها را زينب
دنبال حسين ، سايه وار آمده بود(609) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link609)
روزى كه در جام شفق ، مُل كرد خورشيد
بر خشك چوب نيزه ها گُل كرد خورشيد
شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم
خورشيد را بر نيزه ، گويى خواب ديدم
خورشيد را بر نيزه ؟ آرى اين چنين است
خورشيد را بر نيزه ديدن ، سهمگين است
بر صخره از سيب زنخ ، بر مى توان ديد
خورشيد را بر نيزه كمتر مى توان ديد(610) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link610)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۸
سران سپاه كوفه
فرماندهى سپاه انبوهى كه ابن زياد براى جنگ امام حسين عليه السّلام بسيج كرد، به عهده جمعى از سران بود كه عبارت بودند از: حرّبن يزيد رياحى ، كعب بن طلحه ، عمربن سعد، شمربن ذى الجوشن ، يزيدبن ركاب كلبى ، حصين بن نمير تميمى ، مضايربن رهنيه مازنى ، نصربن حرشه ، شبث بن ربعى و حجاربن ابجر، كه هر كدام ، چندين هزار نيرو را تحت فرمان داشتند.(611) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link611) البته نامهاى ديگرى چون سنان و عروة بن قيس و قيس بن اشعث هم نقل شده است . از جمع ياد شده ، حرّ در روز عاشورا به حسين بن على عليهما السّلام پيوست و در ركاب او شهيد شد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۸
سِرجون
سرجون بن منصور از مسيحيان شام بود كه معاويه او را بعنوان مشاور خويش در امر حكومت ، استخدام كرده بود. در دوره يزيد هم چنين نقشى را در دربار يزيد داشت و با يزيد، همدم و ماءنوس بود. با راءى و نظر او بود كه يزيد، پس از بيعت شيعيان كوفه با مسلم بن عقيل ، براى سركوبى نهضت كوفيان ، ابن زياد را به ولايت كوفه گماشت .(612) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link612) سرجون رومى ، سِمت دفتر ادارى و كاتب بودن را در دربار خلفا، در دوره مروان بن حكم و عبدالملك مروان هم داشت و چون برخى كوتاهيها و سهل انگاريها در كار او ديدند، با لطايف الحيلى مثل تغيير ديوان محاسبات از رومى به عربى ، او را از كار بركنار كردند.(613) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link613)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۸
سرهاى شهدا
بريدن سر (چه از مرده و چه از كشته ) نوعى مُثله به حساب مى آيد و شرعا حرام است و در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و خلفاى بعدى هرگز با كشته هاى دشمن كافر چنين رفتارى نشد؛ تا چه رسد به پيكر شهداى اهل بيت ، كه سرها را از بدنها جدا كرده ، شهر به شهر گرداندند.(614) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link614) اولين سرى كه بريده و به جاى ديگر فرستاده شد، در عصر معاويه و سر شهيد بزرگوار، عمروبن حمق خزاعى بود كه از ياران باوفاى على عليه السّلام به حساب مى آمد.
اين جنايت در عصر امويان در عاشورا تكرار شد. پيش از عاشورا نيز سر مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را از بدن جدا كردند و به شام ، نزد يزيد فرستادند. سرهاى قيس بن مسهر، عبداللّه بن بقطر، عبدالا على كعبى ، عمارة بن صلخب نيز توسط ابن زياد قطع شد. سرهاى تعداد زيادى از شهداى كربلا هم از بدن جدا شد و به كوفه نزد ابن زياد بردند. طبق برخى نقلها تعداد آنها 78 سر بود كه ميان قبايل تقسيم كردند تا از اين طريق نزد ابن زياد و يزيد، مقرّب شوند. سران هر يك از قبايل كنده ، هوازن ، تميم ، مذحج و ... تعدادى از سرها را به كوفه بردند.(615) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link615) ابن زياد هم سرها را به شام نزد يزيد فرستاد. كيفيت فرستادن سرها نمايشى بود تا جماعت بسيارى آنها را ببينند و وسيله اى براى ترساندن مردم و زهر چشم گرفتن از آنان باشد، بويژه كه جدا كردن سر نسبت به شخصيتهاى معروفتر انجام شد. به احتمال قوى ، تصميم به بريدن سرها توسّط سپاه عمر، با فرمان عبيداللّه زياد بوده است ؛ چون در نامه اش فرمان به كشتن و مثله كردن داده بود. به تحليل كتاب ((انصار الحسين ))، بريدن سرها تنها يك جنايت جنگى نبود، بلكه نوعى حركت سياسى و نشان دهنده عمق خصومت و دشمنى و ترساندن مردم ديگر بود تا از قطع سرها عبرت بگيرند و هيچ كسى ، انديشه مبارزه با امويان را در سر نپروراند و بداند كه چنين سرهايى بريده و بر نيزه ها افراشته خواهد شد. نيز به عنوان كارى سمبليك براى درهم كوبيدن قداست سيدالشهدا عليه السّلام بود.
مدفن برخى از اين سرها (حدود 16 سر) را در ((باب الصّغير)) شام مى دانند، از جمله سر مطهّر على اكبر، حبيب بن مظاهر و حرّبن يزيد را.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۹
سعدبن حنظله تميمى
يكى از شهداى كربلا از قبيله تميم بود.(616) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link616) بعضى او را همان حنظلة بن اسعد شبامى دانسته اند، مثل مؤ لف قاموس الرّجال .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۹
سعيدبن عبداللّه حنفى
از شهداى والاقدر كربلاست ، كه ايمانى راسخ و شجاعتى فراوان داشت و از هواداران سرسخت اهل بيت عليهم السّلام بود. شب عاشورا وقتى سيدالشهدا عليه السّلام از افراد خواست كه از تاريكى استفاده كرده متفرق شوند، ياران برخاستند و هر يك سخنانى گفتند. از جمله سعيدبن عبداللّه ايستاد و گفت : نه به خدا قسم ، تو را وا نمى گذاريم تا خداوند بداند كه ما در نبود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حق او و ذريّه اش را مراعات كرديم . به خدا سوگند، اگر بدانم كه كشته مى شوم ، سپس زنده مى شوم ، آنگاه سوزانده مى شوم و هفتاد بار با من چنين مى كنند، باز هم از تو جدا نمى شوم تا در راه تو فدا شوم . چگونه چنين كنم ، با آنكه بيش از يكبار كشته شدن نيست و پس از آن كرامت ابدى و بى پايان است .(617) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link617) اين نشان دهنده عمق ايمان و اخلاص او در راه يارى حق و عترت است . او و همراهش هانى بن هانى ، آخرين سفيرانى بودند كه امام حسين عليه السّلام نامه اى خطاب به مردم كوفه نوشت و به دست آنان سپرد. در آخر همين نامه ، جمله معروف امام درباره ((وظيفه پيشوا)) آمده است كه : ((...فَلَعَمْرى مَا الا مامُ اِلاّ العامِلُ بِالكِتابِ ...)).(618) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link618)
نيز يكى از فرستادگانى بود كه نامه هاى كوفيان را خدمت امام حسين عليه السّلام آورده بود. وى از انقلابيون پرشور كوفه به حساب مى آمد. در نهضت مسلم بن عقيل هم فعّال بود و نامه مسلم را به مكّه رساند و از مكّه همراه امام به كوفه آمد تا در روز حماسه بزرگ عاشورا، جان را فداى رهبرش سازد. هنگام ظهر عاشورا در مقابل امام حسين عليه السّلام ايستاد تا آن حضرت نمازش را بخواند. او آنقدر تير خورد كه بر زمين افتاد و جان باخت . در پيكر او غير از زخم شمشيرها و نيزه ها، سيزده تير يافتند.(619) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link619) نامش در زيارت ناحيه مقدسه ، همراه با جملاتى كه شب عاشورا در برابر امام حسين عليه السّلام گفت و ثنا و دعايى كه حضرت حجّت در اين زيارت براى او دارد، آمده است .(620) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link620)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۹
سُفره
اطعام و احسانى كه در خانه ها و تكيه ها، به ياد شهداى كربلا يا خانواده امام حسين عليه السّلام به افراد مى دهند و اغلب در پى نذر و نياز، سفره مى گسترند. به تناسب كسى كه به نام او سفره پهن مى كنند، نام خاصّى به آن مى دهند، مثل سفره اباالفضل ، سفره امام زين العابدين ، سفره رقيّه و امثال آن و آداب و رسوم خاصى دارد. آنچه كه به ياد امام حسين عليه السّلام ضيافت داده مى شود، چه در ايام محرّم و چه اوقات ديگر، مورد تقديس افراد است و بعنوان تبرّك ، بر سر آن سفره مى نشينند يا از غذاى آن اطعام ، به خانه ها مى برند و متواضعانه هرچند وضع مالى شان خوب باشد، از بركت معنوى آن استفاده مى كنند و آن را ((غذاى امام حسين )) مى دانند. به چنان سفره اى ((سفره ماتم )) هم مى گفته اند. اين از ديرباز رواج داشته است . خلفاى فاطمى در مجلس ‍ سوگوارى بر زمين مى نشستند و پيروانشان در نهايت اندوه ، گرد آنان حلقه مى زدند. به جاى فرش در تالارها و سرسراها شن مى ريختند و خوراك بسيار مختصرى تنها مركّب از عدس سياه ، پيازهاى شور و خيار و نان جوين كه از دستى رنگ آن را تغيير مى دادند، بر سر خوان مى نهادند و آن را ((سفره ماتم )) مى خواندند ...)).(621) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link621)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۹
سقّايى
يكى از منصبهاى حضرت عبّاس عليه السّلام در عاشورا. اصل آب رسانى به تشنگان در تعاليم دينى بسيار پسنديده است . امام صادق عليه السّلام فرموده است : ((اَفْضَلُ الصَّدَقَةِ اِبرادُ كَبدٍ حَرّاء)) برترين صدقه ، خنك كردن جگر سوخته و تشنه است . و نيز فرموده است : ((مَنْ سَقَى الماءَ فى مَوضِعٍ يُوجَدُ فيهِ الماءُ كانَ كَمَنْ اَعْتَقَ رَقَبَةً وَ مَنْ سَقَى الماءَ فى مَوضِعٍ لا يُوجَدُ فيهِ الماءُ كان كَمَنْ اَحيى نَفسا وَ مَنْ اَحيى نَفْسا فَكَاءَنَّما اَحْيَى النّاسَ جَميعا)) هركه در جايى كه آب هست مردم را سيراب كند، گويا برده اى را آزاد كرده است و هر كه آب دهد در جايى كه آب نيست ، گويا كسى را زنده ساخته است و كسى كه يك نفر را زنده كند، گويا به همه مردم حيات بخشيده است . و در روايت ديگرى از امام باقر عليه السّلام است كه خداوند سقايى براى جگرهاى تشنه را دوست مى دارد: ((اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ اِبرادَ الكَبِدِ الحَرّاء)).(622) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link622)
در كربلا، آب رسانى به خيمه ها و حرم سيدالشهدا عليه السّلام بر عهده ابالفضل عليه السّلام بود و او را لقب ((سقاى دشت كربلا)) داده اند، مثل لقب قمر بنى هاشم ، يا علمدار حسين : ((وَ كانَ العَبّاس السَّقاء، قَمَر بَنى هاشِم ، صاحِب لِواءِ الحُسَين ...))(623) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link623)
در ايام عاشورا و محرّم نيز، عدّه اى به ياد آن حماسه و به نشانه سقايى حضرت عباس ‍ و تشنگى اهل بيت ، به سقايى و آب دادن به مردم و دسته هاى عزادار مى پردازند، چه با مشك ، چه با آماده سازى منبع آب در معابر عمومى ، يا تهيه آب خنك . و اين را پيروى از شيوه مردانگى علمدار كربلا مى دانند. البته سقّايى ، به معناى فروش آب و تقسيم آب در خانه ها هم به عنوان يك حرفه ، گفته مى شده است . سقاى كربلا، آن چنان فتوّت داشت كه با لب تشنه وارد فرات شد ولى خود، آب نخورد و ايثارگرى را به اوج رساند و عاقبت هم روز عاشورا، جان را در راه آب آورى براى ذرّيه تشنه كام پيامبر از دست داد و دستانش قلم شد و مشك پر آب را نتوانست به خيام حسينى برساند و در كنار فرات ، بر خاك افتاد.
بر توسن موج خشم ، آوا زده بود
مانند على بر صف هيجا زده بود
آبى مگر آورد حرم را ز فرات
سقّاى حسين ، دل به دريا زده بود
سقّاى كربلا و علمدار شاه دين
فرزند شير حق و هُژَبرِ كُنامها
با كام تشنه آب ننوشيدى از فرات
ياد لب حسين و دگر تشنه كامها
افسوس شد اميد تو از آب ، نااميد
با اينكه شد زجانب تو اهتمامها
دستت جدا شد از تن و دست خدا شدى
حق در عوض سپرد به دستت زمامها(624) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link624)
به محلّى كه مخصوص آب دادن به عزاداران و هياءتهاست ، يا به ظرف بزرگى از سنگ كه مخصوص اين كار، تراشيده مى شد، ((سقّاخانه )) گفته مى شد. به نوشته لغت نامه دهخدا: محلّى كه در آن آب ريزند كه تشنگان خود را سيراب نمايند، جايى كه در آنجا براى تشنگان آب ذخيره كنند و آنجا را متبرك دانند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۱۹
سكينه
دختر بزرگوار سيدالشهدا عليه السّلام ، كه در علم ، معرفت ، ادب ، توجّه به حقّ و جذبه پروردگار، كم نظير و مورد توجّه خاصّ پدرش اباعبداللّه الحسين عليه السّلام بود. نام اصلى او را آمنه ، امينه ، اميمه يا امامه هم نوشته اند. لقب سكينه (يا سُكينه ) از طرف مادرش ((رباب )) به او داده شد. او كه خواهر ((على اصغر)) هم بود، در كربلا حضور داشت و در عاشورا، سنّ او حدودا ده تا سيزده سال بوده است . اين را از آنجا گفته اند كه امام حسين عليه السّلام روز عاشورا به او لقب ((خيرة النِّسوان )) (برگزيده زنان ) داده است و اين با كودك بودنش نمى سازد. شرح آنچه به مصيبتهاى او در حادثه كربلا مربوط مى شود، در كتابهاى مقتل (از جمله در نفس المهموم ) آمده است . روز عاشورا، چون سيدالشهدا عليه السّلام هنگام وداع با اطفال و زنان ، ديد كه دخترش سكينه از زنان كنار گرفته و در حال گريستن است ، به او فرمود:
سَيَطُولُ بَعدى يا سُكَينَةُ فَاعلَمى
مِنكِ البُكاءُ اِذ الحِمامُ دَهانى
لا تُحْرِقى قَلبى بِدَمْعِكِ حَسرَةً
مادامَ مِنّى الرُّوحُ فى جِسمانى
فَاذِا قُتِلْتُ فَاءنتِ اَولى بِالَّذى
تَاءتينَهُ يا خَيْرَةَ النِّسوانِ(625) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link625)
اين دختر بزرگوار، كه به تعبير شيخ عباس قمى ((زنى با حصافت عقل و اصابت راءى و افصح و اعلم مردمان به زبان عرب و شعر و فضل و ادب )) بوده است ،(626) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link626) پس از بازگشت از سفر كوفه و شام ، در خانه پدر خود، تحت كفالت امام سجّاد عليه السّلام قرار گرفت . وى ، محضر سه امام (امام حسين ، امام سجاد و امام باقر عليهم السّلام ) را درك كرد. نوشته اند: خانه اش مركز تجمّع شعرا و محلّ مناقشه و بحث ونقد ادبى بود. به شاعران بزرگ همچون فرزدق و جرير، صله عطا مى كرد. سكينه به زنى مصعب بن زبير در آمد و پس از قتل او، زوجه عبداللّه بن عثمان گرديد و پس از مرگ او، زيدبن عمر با وى ازدواج كرد، ولى زيد، به توصيه سليمان بن عبدالملك او را طلاق گفت .(627) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link627) سكينه همچنان در مدينه مى زيست ، تا آنكه در پنجم ربيع الاول سال 117 هجرى در زمان هشام بن عبدالملك پس از هفتاد سال ، در مدينه در گذشت .(628) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link628) قبر او نيز در مدينه است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۰
سلام بر حسين عليه السّلام
درودى است كه هنگام نوشيدن آب خنك بر زبان مى آيد. به عربى گفته مى شود: ((سلام اللّه على الحسين واصحابه )). امام سجاد، امام صادق و ائمه ديگر، هنگام نوشيدن آب ، از حسين عليه السّلام ياد مى كردند. از خود سيدالشهدا (يا بعنوان زبان حال ) نقل شده كه :
شيعَتى ما اِنْ شَرِبْتُم عَذْبَ ماءٍ فَاذكُرُونى
اَوْ سَمِعْتُم بِغَريبٍ اَو شَهيدٍ فَانْدُبُونى (629) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link629)
شيعيان من ! هرگاه آب گوارا نوشيديد، مرا ياد كنيد، هرگاه غريب يا شهيدى را شنيديد، بر من گريه كنيد. آب و تشنگى ، تداعى كننده عاشوراى حسين است و هر مرثيه خوانى نيز از فرات و آب و عطش ، گريز به صحراى كربلا مى زند و از حسين عطشان ياد مى كند.(630) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link630)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۰
سلامِ وداع
روز عاشورا، هر يك از ياران حسين عليه السّلام كه مى خواست به ميدان نبردِ آخرين برود، سلامِ وداع مى داد، به اين صورت كه : السلام عليك يابن رسول اللّه . و امام جواب مى فرمود: ((وَ عَلَيكَ السَّلامُ وَ نَحنُ خَلْفَكَ))(631) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link631) يعنى ما هم از پى خواهيم آمد. پس از شهادت همه ياران امام ، سيدالشهدا عليه السّلام به خيمه آمد و سكينه ، زينب ، ام كلثوم و فاطمه ... را ندا داد كه ((عَلَيكُنَّ مِنّى السَّلام )). اين سلام وداع حضرت كه ديدار پايانى وى با اهل بيت بود، شورى و سوزى در ميان آنان افكند و هر كدام سخنانى گفتند.(632) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link632)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۰
سِلسله
سلطان كربلا
سلمان بن مضارب بجلى
از شهداى كربلاست . گفته شده وى پسر عموى زهيربن قين بود و همراه او، پيش از رسيدن به كربلا، به سپاه حسين بن على عليهما السّلام پيوست و عصر عاشورا شهيد شد.(633) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link633)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۰
سليليه
نام مكانى در مسير مكّه به عراق است . اين وادى در سرزمين غطفانيان بوده و آب و چاه داشته است . محلّ، به نام سليل بن زيد معروف شده است . امام حسين عليه السّلام از اين منزلگاه هم عبور كرده است .(634) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link634)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۰
سليمان بن سليمان ازدى
گفته شده كه از شهداى كربلا بوده است . نامش در زيارت رجبيّه هم آمده است .(635) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link635)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۱
سليمان بن صُرَد خُزاعى
رهبر نهضت توّابين در كوفه كه به خونخواهى سيدالشهدا عليه السّلام قيام كرد و شهيد شد. سليمان بن صرد، از چهره هاى برجسته و سرشناس شيعه در كوفه و از بزرگان طايفه خودش به شمار مى رفت و قدر و منزلتى عظيم داشت . نامش در جاهليت ، ((يسار)) بود. نام ((سليمان )) را پيامبر اسلام بر او نهاد. كنيه اش ((ابو المطرف )) بود. از اصحاب پيامبر محسوب مى شد و در جنگ صفّين و معركه هاى ديگر نيز در ركاب اميرالمؤ منين عليه السّلام بود. از اوّلين مسلمانانى بود كه ساكن كوفه شد. وى از كسانى بود كه پس از مرگ معاويه ، به امام حسين عليه السّلام نامه نوشت و از آن حضرت خواست كه به كوفه بيايد. در حركت مسلم بن عقيل ، فعاليت داشت ، امّا ابن زياد او را در كوفه به زندان افكند. از اين رو توفيق شركت در حماسه عاشورا را نداشت .
پس از حادثه كربلا كه كوفيان از كوتاهى خود در يارى امام حسين عليه السّلام پشيمان شده بودند، وى رهبرى نهضت ((توابين )) را بر عهده گرفت و با هم پيمانان خود، در سال 65 هجرى قيام كردند. شعار توّابين ، ((يا لثارات الحسين )) بود.(636) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link636) او را ((امير التوّابين )) نيز مى گفتند. سرانجام ، در درگيرى با سپاه ابن زياد در ((عين الورده ))، همراه با جمعى از يارانش شهيد شد. بعضى نيز شهادتش را در درگيرى با نيروهاى اعزامى از شام كه به حجاز آمده بودند دانسته اند. سليمان بن صرد، هنگام شهادت 93 سال داشت . پس از شهادت ، سر او را نزد مروان حكم در شام بردند.(637) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link637)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۱
سليمان بن عون حضرمى
نامش را در شمار شهداى كربلا آورده اند و در زيارت رجبيّه هم آمده است .(638) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link638)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۱
سليمان بن كثير
نام او را در فهرست شهداى كربلا آورده اند، نيز در زيارت رجبيّه هم آمده است . احتمال داده اند كه او، همان مسلم بن كثير ازدى باشد.(639) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link639)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۱
سَنان بن اَنَس
از جنايتكاران جنگى در كربلا، كه در سپاه عمر سعد بود و آخرين لحظه ، او نيزه اى بر امام حسين عليه السّلام زد و آن حضرت از اسب برزمين افتاد. به نقل بيشتر مورّخان ، او سر مقدّس امام حسين عليه السّلام را از پيكر جدا كرد و بر نيزه افراشت (برخى هم شمر يا خولى را گفته اند).(640) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link640) بعدها نيز بخاطر همين جنايت ، از ابن زياد جايزه مى طلبيد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۱
سَنج
نام يكى از ابزارى كه بصورت يك جفت صفحه گرد مسين يا برنجى يا رويين ، با دستگيره ايى در قسمت بيرونى است و در دسته هاى عزادارى و زنجير زنى به هم مى زنند و با صدا و آهنگ شورآفرين آن ، به نوحه خوانى مى پردازند. ((صنج )) هم گفته شده است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۲
سنگابخانه
محلّى كه يك يا چند ظرف بزرگ سنگى براى نوشيدن آب سرد، در ايّام عزادارى سيدالشهدا عليه السّلام در آن نهاده مى شد و سقّاها، آماده آب دادن به عزاداران و هيئتهاى سينه زنى بودند. معمولا در محوّطه اى بود كه روى آن چادر مى زدند و اطرافش را با پارچه سياه و كتيبه هاى مخصوص و عكس و شمايل مى پوشاندند و در آنجا نگهبان و شبخواب مى گذاشتند. سنگاب ، ظرف سنگى بزرگى بود كه مقدار زيادى آب مى گرفت و از يك پاره سنگ تراشيده مى شد و در مسجدها و تكايا براى آشاميدن يا وضو گرفتن مى گذاشتند. دهخدا مى نويسد: ((ظرف بزرگ از سنگ تراشيده كه يك كر و بيشتر آب گيرد و در مساجد و امامزاده ها نهند.))(641) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link641)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۲
سنگباران
از شيوه هاى سپاه كوفه در مقابله با حماسه آفرينيهاى ياران شجاع امام ، استفاده از سنگباران بود. وقتى در نبرد تن به تن ، سپاه كوفه پياپى تلفات مى داد، چندين نوبت عمر سعد و فرماندهان ديگر، سربازان خود را از رويارويى انفرادى منع كردند و دستور دادند كه سنگباران كنند و اين را تنها راه مقابله با دلاوران عاشورايى مى دانستند: ((وَاللّهِ لَوْ لَمْ تَرْمُوهُم اِلاّ بِالحِجارَةِ لَقَتَلْتُموهُم ...))(642) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link642) گاهى هم از حمله دسته جمعى به يك نفر استفاده مى كردند، نسبت به عابس بن ابى شبيب هم عمر سعد دستور داد سنگباران كنند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۲
سُواربن منعم بن حابس همدانى
از شهداى حادثه كربلاست . وى پس از رسيدن امام حسين عليه السّلام به كربلا، از كوفه آمد و به آن حضرت پيوست . برخى او را از شهيدان حمله اول مى دانند و بعضى ديگر وى را از مجروحانى مى دانند كه اسير شد ونزد عمر سعد بردند، سپس در اثر جراحات ، پس از شش ماه به شهادت رسيد. نام او در زيارت رجبيّه بصورت ((سواربن ابى عميرنهمى )) آمده است .(643) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link643)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۲
سوره فجر
اين سوره ، در روايت امام صادق عليه السّلام به سوره امام حسين عليه السّلام مشهور است و توصيه شده كه در نمازهاى واجب و مستحب ، خوانده شود: ((اِقْرَؤُا سُورَةَ الفَجِرِ فى فَرائِضِكُم وَ نَوافِلِكُم ، فَاِنَّها سُورَةُ الحُسَين عليه السّلام وَ ارْغَبُوا فيها)).(644) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link644)
و اين نامگذارى ، جالب است ، ((چرا كه قيام كربلاى حسين عليه السّلام ، خود انفجار فجرى از ايمان و جهاد بود، در ظلمت شب جور و شرك بنى اميّه ، و همچنان كه با فجر و آغاز روز، حركت و حيات مردم شروع مى شود، با خون حسين عليه السّلام و يارانش ‍ در عاشورا، اسلام جانى تازه گرفت و حياتى مجدّد يافت .))(645) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link645) در ذيل روايتى از امام صادق عليه السّلام ، علّت نامگذارى اين سوره به سوره فجر، اين بيان شده كه سيدالشهدا نفس مطمئنّه و راضيه و مرضيه است و يارانش نيز اينگونه اند: ((فَهُوَ ذُوالنَفسِ المُطمَئِنَّةِ الرّاضِيَةِ المَرضِيَّةِ وَ اَصحابُهُ مِن آلِمُحَمَّدٍ هُم الرّاضُونَ عَن اللّهِ يَومَ القِيامَةِ وَ هُوَ راضٍ عَنهُم )).(646) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link646)
((والفجر)) كه سوگند خداى ازلى است
روشنگر حقّى است كه با آل على است
اين سوره به گفته امام صادق عليه السّلام
مشهور به سوره ((حسين بن على )) است (647) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link647)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۲
سوگوارى
سُوَيدبن عمرو خَثعمى
آخرين كشته ميدان كربلاست . وى پس از شهادت امام حسين عليه السّلام شهيد شد. يكى از دو مردى بود كه همراه حسين عليه السّلام بودند. او مجروحى افتاده در ميدان ، ميان زخميان بود و رمقى در بدن داشت و در آن حال ، چون شنيد كه كوفيان شادى كنان مى گويند ((حسين كشته شد))، به هوش آمد و با چاقو و شمشيرى كه داشت ، با همان حالت به جنگ پرداخت و شهيد شد.(648) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link648) به ((سويدبن مطاع )) هم معروف است .

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۲
سهل بن سعد
يكى از شيعيان اهل بيت كه در شام ، بيرون دروازه دمشق ، با كاروان اسراى كربلا برخورد كرد و از جشن و پايكوبى مردم به شگفت آمد. با سكينه دختر امام حسين عليه السّلام سخن گفت و خود را معرّفى كرد و درخواست نمود كه اگر كارى داشته باشند، انجام دهد. سكينه گفت : به نيزه دارى كه اين سر را مى برد، بگو تا جلوى ما برود و مردم مشغول تماشاى سر شوند و به چهره حرم رسول اللّه ننگرند. سهل با پرداخت چهار صد دينار به نيزه دار از او خواست كه پيشاپيش خاندان پيامبر راه برود.(649) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link649) سهل بن سعد ساعدى ، از اصحاب پيامبر و ياران على بود. تا سال 88 هجرى زيست . هنگام مرگ ، 96 ساله يا صد ساله بود.(650) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link650)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۳
سياه جامگان
بعضى در سوگ عزيزان لباس سياه مى پوشند. لباس سياه پوشيدن مكروه است ، مگر در عزاى اباعبداللّه الحسين عليه السّلام . ابومسلم خراسانى ، لباس سياه مى پوشيد، تا هم با بنى اميّه مخالفت كرده باشد، هم در ديد بيننده ، هيبت يابد. سياه جامگان (مسوّده )، سپاه ابومسلم خراسانى بودند كه لباس مشكى را در عزاى شهداى كربلا و زيدبن على و يحيى بن زيد مى پوشيدند. كسانى هم در عالم رؤ يا، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و اميرالمؤ منين عليه السّلام و فاطمه زهرا عليها السّلام را ديده اند كه در عاشورا و سوگ امام حسين عليه السّلام لباس سياه مى پوشيدند.(651) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link651) سياه جامگان به عباسيّان گفته مى شود، به همان دليل شعار قرار دادن لباس سياه براى خود.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۳
سيّدالشهدا عليه السّلام
از معروفترين لقبهاى حسين بن على عليهما السّلام كه در روايات و زيارتنامه ها از زبان ائمّه عليهم السّلام بيان شده است ، به معناى سرور و سالار شهيدان . امام صادق عليه السّلام به ((ام سعيد احمسيّه )) كه مركبى كرايه كرده بود تا در مدينه سر قبور شهدا برود، فرمود: آيا به تو خبر دهم كه سرور شهيدان (سيدالشهدا) كيست ؟ گفت : آرى . فرمود: حسين بن على است . پرسيد: او سيدالشهداست ؟ فرمود: آرى ...(652) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link652) اين لقب ، ابتدا مخصوص حضرت حمزه ، عموى پيامبر خدا بود كه در جنگ احد به شهادت رسيد. امّا حماسه و ايثار اباعبداللّه عليه السّلام چنان بود كه او را بر همه شهيدان برترى و سرورى داد و شهداى كربلا را نيز بر ديگر شهيدان فضيلت بخشيد و اين سيادت و برترى در عرصه قيامت هم مشهود خواهد بود. پيامبر خدا يك بار كه به نقل از جبرئيل ، از شهادتِ فرزندش خبر مى داد، از جمله دعايش درخواستِ مقام سيدالشهدايى براى حسين بود: ((اءللّهُمَّ فَبارِكَ لَهُ فى قَتلِهِ وَ اجعَلْهُ مِن ساداتِ الشُّهَداء)).(653) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link653) ميثم تمّار نيز در سخنانى كه با ((جبله مكّيه )) داشت ، اين تعبير را درباره آن حضرت گفت : ((اِنَّ الحُسَينَبنَ عَلِي سَيِّدُالشُّهَداءِ يَومَ القِيامَةِ)).(654) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link654)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۳
سيّدِ حِمْيَرى
از برجسته ترين شاعران شيعه كه در عراق مى زيست و مورد عنايت خاصّ ائمه ، بخصوص امام صادق عليه السّلام بود. در مدح اهل بيت و مرثيه سيدالشهدا عليه السّلام و شهداى كربلا، آثار برجسته اى سروده است . نامش ابوهاشم ، اسماعيل بن محمد الحميرى بود. در سال 105 ه‍ به دنيا آمد. خانواده اش از محبّت اهل بيت دور بودند؛ امّا خودش شيفته آل على بود و هنر و زبانش را وقف آن دودمان پاك كرد. امام صادق عليه السّلام به او فرمود: ((سَمَّتْكَ اُمُّكَ سَيِّدا، وُفِّقْتَ فى ذلِكَ وَاءنتَ سَيِّدُ الشُّعَراء))(655) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link655) مادرت تو را ((سيّد)) ناميد، در اين باره موفق شدى و تو سالار شاعرانى . سيدحميرى ، علاوه بر چيرگى در شعر و ادب ، در علوم قرآنى ، تفسير، حديث و كلام نيز چهره اى بارز بود و نامش در كنار نام عالمان بزرگ مطرح است . امّا زبان شعرى او در مدح دودمان پيامبر و هجو و رسوا كردن بنى اميّه ، بسيار نافذ و برّان بود. مجموعه شعر او نيز (ديوان السيد الحميرى ) چاپ شده است .
حضرت صادق عليه السّلام در منزل خود او را نشاند و خانواده امام ، پشت پرده نشستند. امام از او خواست در سوگ حسين عليه السّلام شعر بخواند. او هم مرثيه اى خواند، با اين مطلع :
اُمْرُرْ عَلى جَدَثِ الحُسَينِ
فَقُل لاَِعْظُمِهِ الزَّكِيَّه
و امام صادق عليه السّلام گريست و صداى ناله از خانه آن حضرت بلند شد، تا حدّى كه به او گفتند: ديگر بس است . او نيز شعرش را متوقّف كرد.(656) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link656) سرانجام ، در رميله بغداد، در سال 173 ه‍ وفات يافت .(657) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link657)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۳
سيره امام حسين عليه السّلام (658) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link658)
سيره اخلاقى و رفتارى سيدالشهدا عليه السّلام نشان دهنده روح بلند او و تربيت در دامان پيامبر و على عليه السّلام و تجسّم قرآن كريم در عمل و اخلاق اوست . مهمان نواز و بخشنده بود، به خويشاوندان رسيدگى مى كرد، سائلان را محروم نمى گذاشت ، به فقيران مى رسيد، برهنگان را پوشانده و گرسنگان را سير مى كرد، بدهى بدهكاران را مى داد، بر يتيمان شفقت و مهربانى داشت ، ضعيفان را كمك و يارى مى كرد، صدقاتش ‍ فراوان بود و مالى كه به دستش مى رسيد ميان تهيدستان تقسيم مى كرد. بسيار عبادت خدا مى كرد و روزه مى گرفت ، بيست و پنج بار پياده به سفر حج رفت ، شجاعتش زبانزد همگان بود، در ميدان نبرد استوار و بى باك بود، اراده اى نيرومند و روحيّه اى والا داشت ، هرگز ذلّت و حقارت را نمى پذيرفت ، مرگ را بر زندگى ذليلانه ترجيح مى داد، غيرتمند بود، صراحت لهجه و صلابت در بيان حق داشت ، حلم و بردبارى و تحمّلش ‍ بسيار بود، كريم و بزرگوار بود و با كمترين بهانه اى غلامان و كنيزان خويش را آزاد مى كرد، شبها انبان غذا به درخانه محرومان مى برد، متواضعانه با فقيران و مساكين همنشين و هم غذا مى شد. امر به معروف و نهى از منكر را دوست داشت و از خلافها و جنايتهاى ظالمان بشدّت انتقاد مى كرد، جوانمرد و با فتوّت و اهل گذشت بود، كينه بدى كننده را به دل نمى گرفت ، اهل عفو بود، بزرگى روح و كرم او همه را شيفته رفتارش مى ساخت ، خانه اش پناهگاه و مركز اميد درماندگان بود، اهل شب زنده دارى بود، در شب و روز هزار ركعت نماز مى خواند، در ماه رمضان ختم قرآن مى كرد، پولها و بخششهايى را كه معاويه مى فرستاد مى گرفت و ميان فقرا تقسيم مى كرد، سالى يك بار نصف همه دارايى خود را در راه خدا به نيازمندان صدقه مى داد، ثروت را ذخيره نمى كرد، محاسن خويش را خضاب مى كرد.
خصلتهاى برجسته و سيره متعالى آن حضرت ، در صحنه هاى مختلف نهضت عاشورا نيز جلوه داشت . به عنوان نمونه : قاطعانه بيعت با يزيد را ردّ كرد و از مدينه خارج شد، در سخت ترين شرايط محاصره و سختى و تشنگى در كربلا هم پيشنهاد تسليم شدن و بيعت را نپذيرفت ، عزّتمندانه به استقبال شهادت رفت ، جوانمردانه به حرّ و سپاه تشنه او در طول راه آب داد و بالا خره توبه حرّ را روز عاشورا پذيرفت ، بيعت خود را از ياران برداشت تا هر كه مى خواهد برگردد، غلام و خادم خويش را هم آزاد گذاشت و از او خواست كه اگر مى خواهد برود، به يتيمان مسلم بن عقيل پس از شهادت پدرشان مهربانى كرد، شب عاشورا را براى مناجات و تلاوت قرآن و عبادت مهلت خواست ، تا آخرين لحظات حتّى در قتلگاه هم حالت تسليم و رضا داشت ، بر سختيها و شدايد كربلا و شهادت اصحاب صبورى كرد، روز عاشورا با آن همه داغ و مصيبت و تشنگى و تنهايى چون شير جنگيد و از انبوه دشمن نهراسيد، قيام خويش را با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر دانست ، بارها در طول سفر كربلا بى اعتبارى دنيا را گوشزد كرد و زهد خويش را نشان داد، هتّاكيهاى دشمنان را روز عاشورا حليمانه تحمّل كرد، اثر انبانهايى كه به خانه محرومان برده بود، پس از شهادتش بر پشت و دوش آن حضرت ديده شد.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۴
سيف بن حارث بن سُريع جابرى
از شهداى جوان كربلاست . نامش در زيارت ناحيه ، بصورت ((شبيب بن حارث )) آمده است . وى و پسرعمويش مالك بن عبداللّه از كوفه آمده ، در كربلا به امام حسين عليه السّلام پيوستند. روز عاشورا، پس از شهادت حنظلة بن قيس ، هنگامى كه دشمن به خيمه گاه امام حسين عليه السّلام نزديك شده بود، گريان خدمت امام آمدند و اذن ميدان طلبيدند. سپس هر دو با هم به ميدان رفته ، جنگيدند تا شهيد شدند. آن دو، هم برادر مادرى و هم پسر عمو بودند.(659) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link659) در كتب ، نام سيف بن حرث هم آمده است ، شايد همان سيف بن حارث باشد.
سيف بن مالك عبدى
از شهداى كربلاست . از جوانان پرشورى بود كه در بصره ، در خانه بانوى بزرگ ، ((مارية بنت منقذ عبدى )) جمع مى شدند، خانه او پايگاهى براى شيعه بود.(660) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link660) از بصره به كوفه آمد و از آنجا به كاروان امام حسين عليه السّلام پيوست ، سپس همراه او به كربلا آمد. عصر عاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسيد.(661) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link661)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۴
سينه زنى
از مراسم سنّتى عزادارى براى سيدالشهدا عليه السّلام و ديگر ائمه مظلوم ، كه همراه نوحه خوانى و با آهنگى خاص بر سر و سينه مى زنند، گاهى هم سينه خود را لخت كرده ، بر آن مى زنند. اصل اين سنّت ، بويژه در ميان عربها رواج داشته است . بعدها به صورت موجود در آمده كه با انتخاب نوحه هاى سنگين ، حركات دست بر سينه مى خورد. به فردى هم كه بر سينه خود زده ، عزادارى مى كند، ((سينه زن )) مى گويند.
اينگونه نوحه گرى ، ابتدا بصورت فردى بوده ، امّا با مرور زمان به شكل گروهى و دستجات سوگوارى درآمده است . ((دسته گردانى و سينه زنى و نوحه خوانى كه در زمان صفويّه رايج شده و توسعه پيدا كرده بود، در عصر قاجاريّه با توسعه و تجمّل بيشتر در پايتخت رواج داشت ... دسته گردانى در عصر قاجار، بويژه در زمان ناصرالدين شاه با آداب و تشريفات و تجمّل بسيار برگزار مى شد. دسته هاى روز با نقّاره و موزيك جديد و علم و بيرق و كتل ، و دسته هاى شب با طبقهاى چراغ زنبورى و حجله و مشعل به راه مى افتاد و در فواصل دسته سينه زنها با آهنگ موزون سينه مى زدند. نوحه خوانى و سينه زنى حتّى در اندرون شاهان قاجار، بين خانمهاى اندرون نيز متداول بود ...))(662) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link662)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۴
http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/aks/11.jpg
شاخْسِىْ، واخْسِىْ
شكل صحيح و اصلى اين دو كلمه ، ((شاه حسين ، وا حسين )) يا ((شاخصين وا حسين است و تعبيرى است كه دسته هاى عزادار و تيغ زن و قمه زن ، هنگام تيغ زدن در روز عاشورا، بصورت جمعى و با صداى خاصّى آن را تكرار مى كردند و نام سيدالشهدا عليه السّلام را بر زبان مى آوردند.

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۴
شام
شام به سرزمين منطقه سوريه ، فلسطين ، لبنان ، اردن و اطراف آنها گفته مى شده است . شامات هم مى گويند. اين سرزمين در صدر اسلام فتح شد و معاويه در دوره عثمان والى آنجا بود و امويان از آن پس بر آن منطقه استيلا يافتند و از حكومت مشروع على عليه السّلام سر برتافتند. دمشق ، پايتخت امويان بود. يزيد هم آنجا حكومت مى كرد.(663) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link663)
از سرزمين شام در روايات ، نكوهش شده و ائمّه از آن به بدى ياد كرده اند. اهل شام بويژه در عهد معاويه ، با على دشمنى بسيار مى كردند و از جمله علل آن تبليغات گسترده معاويه و امويان بر ضدّ على عليه السّلام و بنى هاشم بود و چون در آن منطقه نفوذ و استيلا داشتند، افكار را بر ضدّ اهل بيت ، منحرف مى ساختند و بذر دشمنى آنان را در دلها مى پراكندند. در دوره هاى بعد هم ميان شاميان و عراقيان خصومت و ناسازگارى ادامه يافت و شهرها و مردم عراق ، اغلب زير بار حكومت دمشق نمى رفتند. سرهاى مسلم بن عقيل و هانى را پس از شهادتشان به شام كه مقرّ حكومت يزيد بود فرستادند.
اهل بيت سيدالشهدا عليه السّلام پس از واقعه كربلا كه به اسارت دشمن در آمدند، ابتدا به كوفه و از آنجا به شام برده شدند و چند روزى در دمشق اقامت كردند. ديدارشان با يزيد در دارالخلافه در همين شهر بود كه حضرت زينب و امام سجاد عليه السّلام در بارگاه يزيد خطبه خواندند و يزيد را رسوا ساختند.(664) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link664) قبر حضرت زينب و رقيّه كه هر دو بصورت حرم و زيارتگاه شيعه است ، در شام است . قبر رقيّه نزديك مسجد جامع دمشق و حرم حضرت زينب در زينبيّه ، بيرون از دمشق است .(665) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link665) سفر به شام براى اهل بيت حسين عليه السّلام بسيار تلخ و مصيبتهاى دوران اسارت در اين ديار، برايشان از سخت ترين مصيبتها بوده است . وقتى از امام سجّاد پرسيدند: در سفر كربلا، سخت ترين مصيبتهاى شما كجا بود، سه بار فرمود: ((الشام ، الشام ، الشام )).(666) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link666)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۵:۲۴
شام غريبان
در لغت ، به معناى شب مردم غريب و از يار و ديار دور افتاده است ، شام مسافران كه وحشتناك مى باشد. شام غريبان گرفتن : زارى كردن به درد، چنانكه بر وفات كسى گريستن و غم نمودن . شب اوّل وفات كسى براى خانواده آن كس ، شب يازدهم محرّم و عزادارى بعد از آن شب .(667) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link667) در اصطلاح ، به مراسم سوگوارى شبانه در شب يازدهم محرّم گفته مى شود كه مردم بصورت دو گروه مجزّا، پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها و تكيه ها، با خواندن نوحه هاى غمگين ، ياد اسراى اهل بيت را گرامى مى دارند. اين برنامه ، اغلب با در دست داشتن شمعهايى و در شب تاريك يازدهم محرّم انجام مى گيرد و بيشتر از كودكان و نونهالان در اين سوگوارى تمثيلى استفاده مى شود. ياد كردى است از آوارگى اهل بيت امام حسين عليه السّلام و كودكان بازمانده از شهداى كربلا كه در غروب عاشورا، بى پناه و درمانده ، در ظلمت اندوهبار شب ، در دشت و بيابان كربلا به سر آوردند. در اين شب ، ((مراسمى ساده و غم انگيز بر پا مى شود و عزاداران با لباسهاى سياه و شمعى افروخته در دست گرفته ، كاه بر سر مى پاشند و نوحه هاى غم انگيز مى خوانند و دسته دسته در معابر حركت مى كنند و هر چند قدم ، مدّتى مى نشينند و مى گريند، آرام و غمناك . در اين مراسم بكلّى سينه زنى نمى شود و علم و بيرق نيز حركت داده نمى شود)).(668) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link668)

سوگند
۱۳۸۹/۱۰/۲۹, ۰۷:۵۹
شاه دين
شاه زنان
شَبَث بن رِبعى
فرمانده نيروهاى پياده عمر سعد در كربلا. وى از طايفه بنى تميم و از جمله كسانى بود كه به حسين بن على عليهما السّلام نامه براى آمدن به كوفه نوشته بود. گرچه وى از چهره هاى معروف كوفه و در ابتدا از ياران على عليه السّلام بود و حضرت او را همراه ((عدىّبن حاتم )) نزد معاويه فرستاد و در جنگ صفّين هم در ركاب اميرالمؤ منين بود، ليكن در مسير حركت به سوى نهروان ، همراه چند نفر ديگر سر از اطاعت آن حضرت بازتافتند و به خوارج پيوستند. على عليه السّلام از آينده او خبر داده بود و به او و عمروبن حريث فرمود: به خدا قسم شما دو نفر با فرزندم حسين عليه السّلام خواهيد جنگيد.(669) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link669) روز عاشورا نيز امام حسين عليه السّلام در اوّلين سخنرانى مفصّل خويش ‍ خطاب به كوفيان از او هم نام برد و در اتمام حجّتى كه با آنان داشت و سخنان او را قطع مى كردند و گوش نمى دادند، از جمله فرمود:
((...يا شَبثَبنَ رِبعى وَ يا... اَلَمْ تَكتُبُوا اِلَىَّ اَنْ قَدْ اَيْنَعَتِ الثِّمارُ وَاخْضَرَّ الجِنابُ وَاِنَّما تَقْدِمُ عَلى جُنْدٍلَكَ مُجَنَّدَة ؟...))(670) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link670) اى شبث بن ربعى و... مگر شما به من ننوشتيد كه ميوه ها رسيده و اطراف سر سبز است ، اگر بيايى لشكريانى مجهّز براى تو آماده است ؟
شبث بن ربعى از چهره هاى متلوّن تاريخ بود. هم در قتل حسين بن على عليهما السّلام شركت داشت و پس از عاشورا مسجدى در كوفه تجديد بنا كرد، به شكرانه و خوشحالى از كشته شدن حسين عليه السّلام ، سپس همراه مختار، به خونخواهى حسين بن على عليهما السّلام پرداخت و رئيس پليس مختار شد، سپس در كشتن مختار هم حضور داشت . پيشتر با سجاح (مدعى دروغين نبوّت ) همكارى داشت ، مسلمان شد، برضدّ عثمان شوريد، توبه كرد و از خوارج شد. به جاى بيعت با على عليه السّلام با يك سوسمار بيعت كرد و مى گفت با هم برابرند!(671) (http://www.ghadeer.org/social/f_ashora/footnt03.htm#link671) اين مرد بد دل وخبيث ، سرانجام در سنّ هشتاد سالگى در كوفه در گذشت .