PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آیا تنها پیامبر باوران به وجود خدا ایمان دارند ؟



غلامعلی نوری
۱۳۸۹/۱۱/۱۸, ۱۲:۱۳
بنام خدا وند دانشمدار

با درود بر راستجویان گرامی

پرسشی هست که مدتها مرا مشغول کرده که چرا برخی از کسانی که

به نبوت( ضرورت پیامبری) اعتقاد دارند فکر می کنند

که هرکسی که به نبوت اعتقاد نداشته باشد

پس به خدا نیز اعتقاد ندارد ؟؟:Gig:


این چه نتیجه گیری غیر منطقی است که برخی در آن هم اصرار دارند ؟؟


چرا ذره ای فکر نمی کنند که این موضوع هم ممکن است که خدایی باشد

و لی پیامبر ویژه و برگزیده ای مذهبی در کار نباشد

چرا اعتقاد به وجود آفریننده و پرورنده ی پهنه ی بیکران هستی را منوط

به پذیرش ضرورت وجود مخلوقهای مردنی می کنند

آیا این شرک برای خدا نیست ؟؟؟

بله !!!چون تو فلان بشر را قبول نداری پس خدا را قبول نداری ؟؟؟

شگفتا ازین استدلال ؟؟

مگر وجود خدا شریک وجود فلان بشر است ؟؟؟

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۱۱/۱۹, ۱۸:۵۴
با سلام و عرض ادب

با تشكر از سوالات شما بنده در پاسخ به فرمايشات حضرت عالي به ذكر ديدگاه امام خميني (قدس سره) بسنده مي كنم:


ارسال رسل اقتضاى رحمت و حكمت حق[خداوند] چون ارحم الراحمين است ، رحمت واسعه و حكمت بالغه اش ‍ اقتضا مى كند كه طرق هدايت و راه خير و شر و زشت و زيبا را به ما بنماياند، و پرتگاههاى راه انسانيت و لغزشگاههاى طريق سعادت را به ما ارائه دهد.(چهل حديث صفحه 43)

تجلى رحمت حق در هدايت انبيا
از صدر عالم تاكنون ، تمام انبيا يك جلوه رحمتى بوده است از خداى تبارك و تعالى و چنانچه موجوديت همه ما جلوه رحمت حق تعالى است . همين طور « هدايت » خداوند تبارك و تعالى به واسطه انبيا يك رحمت بزرگى است بر همه ، رحمة للعالمين (و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين ؛ اى رسول ، ما تو را نفرستاديم مگر آنكه براى اهل عالم رحمت باشى «انبياء 107») است ، پيغمبر و همه انبيا رحمت بوده اند و اين براى اين است كه اين بشر متوجه نيست ، جاهل است نمى داند چه خبر است آن طرف ، نمى داند كه راه انسانيت را اگر طى نكند چه خواهد گذشت بر او. از اين جهت آنهايى كه راه را مى دانند، مى دانند كه اين بشر به چه ظلالتى مى افتد و به چه زحمتهايى دچار مى شود از اعمال خودش . (بيانات امام در ديدار با اعضاى هيات دولت ، صحيفه نور جلد: 16 صفحه 2)

تجلى رحمت حق در ارسال انبيا
خداوند به همه بندگان خودش رحمت دارد و همين رحمت موجب ايجاد بندگان و فراهم كردن اسباب رفاه و زندگى آنها و همين رحمت موجب فرستادن انبياء بزرگ است . رحمت خدا اقتضا دارد كه بندگان خدا را هم در دنيا و هم در آخرت به سعادت برساند، تمام اسباب سعادت را مادى و معنوى فراهم فرموده است . (بيانات امام در جمع گروهى از مردم استان خراسان . صحيفه نور جلد: 9 صفحه 6)

بعثت انبيا مظهر رحمت رحيميه
انسان سالك را به طريق كلى دو طريق است براى وصول به مقصد اعلى و مقام قرب ربوبيت : يكى از آن دو، كه مقام اوليت و اصالت دارد، سير الى اللّه است به توجه به مقام رحمت مطلقه و خصوصا رحمت رحيميه كه رحمتى است كه هر موجودى را به كمال لايق خود مى رساند. و از شعب و مظاهر رحمت رحيميه ((بعث انبيا و رسل )) - صلوات اللّه عليهم - است كه هاديان سبل و دستگير بازماندگانند؛ بلكه در نظر اهل معرفت و اصحاب قلوب ، دار تحقق صورت رحمت الهيه است ، و خلايق دائما مستغرق بحار رحمت حقند و از آن استفاده نمى كنند. (آداب الصلوة صفحه 66)

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۱۱/۱۹, ۱۸:۵۵
ضرورت بيان طرق سعادت و شقاوت

ببايد دانست كه از براى نفوس ، صحت و مرض و صلاح و فساد و سعادت و شقاوتى است كه پى بردن به طرق آن و دقايق مصالح و مفاسد آن براى احدى جز ذات مقدس حق ممكن نيست ؛ ناچار در نظام اتم كه - احسن نظام است - و قبل از اين معلوم شد كه منظم آن حكيم اعلى الاطلاق است و واقف بر همه امور است ، تعليم طرق سعادت و شقاوت و هدايت راه صلاح و فساد و اعلام طرق علاج نفوس ممتنع است اهمال شود؛ زيرا كه در اهمال آن يا نقص در علم لازم آيد، يا نقص در قدرت ، يا بخل و ظلم بى جهت . معلوم شد كه ذات مقدس مبداء از تمام اينها برى است ؛ او كامل على الاطلاق و مفيض على الاطلاق است . و در اهمال هدايت طرق سعادت و شقاوت خللى عظيم در حكمت وارد آيد و فساد و اختلال بزرگ بر نظام و مملكت آشكار شود.

پس ، در نظام اتم لازم شد كه طريق سعادت و شقاوت و طرق هدايت را اعلام فرمايد. و از اين بيان دو نتيجه واضحه حاصل شد: يكى آنكه شريعت ، كه عبارت از نسخه اصلاح امراض نفسانيه است ، جز پيش ذات مقدس حق نيست . و ديگر آنكه حق تعالى اعلام آن را ناچار مى فرمايد. و معلوم است يك چنين مقصد بزرگ و علم كامل دقيقى كه عقل عقلا از ادراك آن عاجز است و ربط ملك و ملكوت و تاءثير صور ملكيه در باطن نفس را احدى نداند، لابد بايد به طريق وحى و الهام واقع شود؛ يعنى بايد به تعليم حق باشد. و واضح است كه تمام افراد بشر قابل اين خلعت نيستند و استعداد اين مقام و انجام اين وظيفه را ندارند، و در هر چند قرن يكى پيدا شود كه لايق يك همچو وظيفه باشد و بتواند يك همچو مقصد بزرگى را انجام دهد. حق تعالى او را مبعوث فرمايد كه طرق سعادت و شقاوت را به بشر بفهماند و مردم را به صلاح خود آگاه نمايد. و اين عبارت از «نبوت عامه » است .(چهل حديث - صفحه 200)

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۱۱/۱۹, ۱۸:۵۶
آشنا ساختن بشر با غيب و جهان آخرت
يارى عقل در بالفعل كردن استعدادها

بدانكه نفوس انسانيه در بدو ظهور و تعلق آن به ابدان و هبوط آن به عالم ملك در جميع علوم و معارف و ملكات حسنه و سيئه ، بلكه در جميع ادراكات و فعليات بالقوه است و كم كم رو به فعليت گذارد به عنايت حق - جل و علا -. و ادراكات ضعيفه جزئيه اول در او پيدا شود، از قبيل احساس لمس و حواس ظاهره ديگر الاخس فالاخس ؛ و پس از آن ادراكات باطنيه نيز به ترتيب در او حادث گردد. ولى در جميع ملكات باز بالقوه باشد، و اگر در تحت تاءثيراتى واقع نشود به حسب نوع ، ملكات خبيثه در او غالب شود و متمايل به زشتى و ناهنجارى گردد؛ زيرا كه دواعى داخليه از قبيل شهوت و غضب و غير آن او را طبعا به فجور و تعدى و جور دعوت كند؛ و پس از تبعيت آنها به اندك زمانى حيوانى بس عجيب و شيطانى بى اندازه غريب گردد. و چون عنايت حق تعالى و رحمتش شامل حال فرزند آدم در ازل بود، دو نوع از مربى و مهذب به تقدير كامل در او قرار داد كه آن دو به منزله دو بال است از براى بنى آدم كه مى تواند به واسطه آنها از حضيض ‍ جهل و نقص و زشتى و شقاوت به اوج علم و معرفت و كمال و جمال و سعادت پرواز نمايد و خود را از تنگناى ضيق طبيعت به فضاى وسيع ملكوت اعلى رساند.

و اين دو يكى «مربى باطنى » كه «قوه عقل و تمييز» است ؛ و ديگرى «مربى خارجى » كه «انبيا» و راهنمايان طرق سعادت و شقاوت مى باشند. و اين دو هيچ كدام بى ديگرى انجام اين مقصد ندهند، چه كه عقل بشر خود نتواند كشف طرق سعادت و شقاوت كند و راهى به عالم غيب و نشئه آخرت پيدا كند، و هدايت و راهنمايى پيمبران بدون قوه تميز و ادراك عقلى مؤ ثر نيفتد. پس ، حق تبارك و تعالى اين دو نوع مربى را مرحمت فرموده كه به واسطه آنها تمام قواى مخزونه و استعدادات كامله در نفوس به فعليت تبديل پيدا كند. و اين دو نعمت بزرگ را حق تعالى براى امتحان بشر و اختبار آنها مرحمت فرموده ؛ زيرا كه بدين دو نعمت ممتاز شوند افراد بنى نوع انسان از يكديگر، و سعيد و شقى و مطيع و عاصى و كامل و ناقص از هم جدا شوند. (چهل حديث - صفحه 237)

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۱۱/۱۹, ۱۸:۵۸
انبيا مددگران عقل براى تعديل قوا

قوايى كه انسان دارد به ترتيب در او حاصل مى شود، حال اگر قوا آزادى داشته باشند و بدون تقيد به قيدى كار كنند، فساد به دنبال دارد، پس لازم است قوا تحت يك ميزان صحيح وارد شوند و در هر اقتضايى كه دارند و به هر چيزى كه مايلند، با اجازه و رخصت عمل كنند، چرا كه اينها قدرت تمييز ندارند تا بفهمند كه در بعضى از موارد اقتضايشان باعث فساد و اختلال نظام و اقتحام در مهلكه است . در نتيجه ، قوه ديگرى لازم است كه نيروى ناصحه و عاقله و مميزه باشد و اين قوه در مملكت بدن ، بعد از قواى مذكور حاصل مى شود، و چون بعد از آنها حاصل مى شود غلبه اش بر آن قوا دشوار است ، زيرا قوه عقليه بايد طورى مستقر شود، كه آنها را تحت تسخير حكومت خود بياورد و حال آنكه آنها قبلا مستقر شده اند و خودشان را با تمام توابع در صفحه قلب گسترده اند. پس ، غلبه و تسلط بر اينها مشكل است و بدون ارتياض نفس ممكن نيست و ارتياض نفس به ضعف كشاندن اينهاست ، چون اين قوا سابقه تصرف در قلب دارند و خارج كردن ريشه هاى اينها از قلب ، امر مشكلى است . بنابراين ، قوه تمييز و عقل به تنهايى كافى نيست ؛ لذا حضرت احديت ، انبيا و مرسلين و اولياءاللّه و علماى باللّه را براى اعتضاد اين قوه فرستاده تا بتوانند آنها را لجام كنند و تحت فرمان عقل ، بلكه عقل كل و دستور شرع درآورند. (تقريرات اسفار)

ارسال انبيا براى فعليت مراتب انسانى

در ميان همه موجوداتى كه در اين طبيعت موجود هستند انسان اختصاصاتى دارد كه ساير موجودات ندارند - انسان - يك مرتبه باطن ، يك مرتبه عقليت ، يك مرتبه بالاتر از مرتبه عقل در انسان به قوه هست ، از اول در سرشت انسان هست كه اين انسان از عالم طبيعت سير مى كند تا برسد به آنجايى كه وهم ماها نمى تواند برسد و همه اينها محتاج به تربيت است . همانطورى كه تربيت هاى مناسب با طبيعت هست ، تربيت هاى مناسب با مراتب ديگرش هم هست كه بعضيهايش را بشر مى تواند مطلع بشود و بعضيهايش را و بيشترش را بشر نميتواند مطلع بشود. اطلاع را خداى تبارك و تعالى دارد و بعث انبياء براى اين است كه اين بشر اين چيزهايى را كه اطلاع ندارد، اين مراتب از انسانيت را كه خود بشر مطلع نيست و كيفيت تربيت را (تا اطلاع بر خود درد و دوا نباشد نمى شود معالجه كرد) انبياء آمدند تا اين انسان را به آن مراتبى كه كسانى ديگر، علماى طبيعت نمى توانند اين مراتب را اطلاع پيدا كنند و تربيت كنند انسان را، اين مراتب را تربيت بدهند و نمو و مورد ارتقاء بدهند. چون انسان قابليت اين را دارد كه تربيت بشود و آن مراتب مافوق طبيعت را هم پيدا بكند و كسى نيست كه به انسان اين نحو تربيت را بكند، خداى تبارك و تعالى انبياء را مامور فرمودند كه اينها بيايند و تربيت كنند اين انسان را كه برسد به آن مراتب مافوق طبيعت و هر چيزى كه در آن قابليت هست فعليت پيدا بكند و تربيت يك تربيت الهى بشود.

(بيانات امام در مورد ابعاد سياسى - عبادى احكام اسلام - صحيفه نور جلد: 2 صفحه 231)

متحیر
۱۳۸۹/۱۱/۲۰, ۰۶:۲۹
سلام وعرض ادب خدمت پاسخگوی کلامی محترم
ضمن تشکر از پاسخ مبسوط شما
که مبین نظر شما بر اقامه دلایل نبوت است
به نظر من سوال اصلی جناب غلامعلی نوری این است که:
ایمان به خدا داشتن متوقف و معطل به ظهور پیامبران است؟

اگر دایره تعریف خدا را از زبان ابناء بشر گسترده تر کنیم .
بسیار اقوام در شرق و غرب عالم هستند که مدعی شناخت خدا ولی با اسامی و صفات متفاوت هستند .
و این شناختشان مدیون پیامبران نیست

متشکرم

غلامعلی نوری
۱۳۸۹/۱۱/۲۰, ۰۸:۰۳
بسیار اقوام در شرق و غرب عالم هستند که مدعی شناخت خدا ولی با اسامی و صفات متفاوت هستند .
و این شناختشان مدیون پیامبران نیست

با درود بر دوستان و متحیر گرامی

سوال را از زاویه دیگری مطرح می کنم

اگر واقعا این طور است که شما می گویید و پیامبران برای هدایت بشر لازم بوده و برای راهنمایی او فرستاده شده اند

جلوه ی عملی و بکار گرفته شده ی این 124000 پیامبری که می گویند آمده برای بشر کجاست ؟؟؟

کجا بشر هدایت شده ؟؟؟

آیا بت پرستی ریشه کن شده است ؟
آیا همجنس بازی محو شده است ؟
آیا دزدی و اختلاس از میان رفته ؟؟
آیا قتل به تاریخ پیوسته ؟؟
آیا ...و آیا


پس آیا فکر نمی کنید که کار خدا در فرستادن 124000 نفر ویژه بیهوده و بی نییجه بوده است ؟

آیا برای اتمام حجت آنها را فرستاده است که هر کس فرمان نبرد به دروزخ افکنده می شود ؟؟

اگر اینطور است پس خدای حکیم و مهربان ترین مهربانان !! انسان را برای عذاب کردن

دوزخ رفتن آفریده است نه هدایت شدن !!

آیا به نظر شما علی رغم این همه پیغمبر بشر هدایت شده است ؟؟ نمونه ی عینی آن را بیاورید ؟؟

آیا غیر از این است که در اغلب به اتفاق جنگها و درگیریهایی که صلح و همزیستی
بشری را بر هم می زند پای مذهب و تعالیم مذهبی در میان است ؟؟

پس آیا 124000 پیامبر چه ارمغان عملی را برای بشر بر جای گذاشته اند ؟؟ جنگ یا صلح

آیا فکر نمی کنید اصولا خدا با کسی حرف نزده و نماینده و یژه ای ندارد ؟؟

چرا وقت ومقام خود با آن همه بزرگی را هدر داده و پیامبرانی بفرستد که نتیجه ای نداشته اند ؟؟؟

اگر هم به زعم شما 124000 نماینده ی ویژه داشته است چکار عملی و معمول شده ای

برای بشر انجام داده اند ؟؟

آیا خدا کار بیهوده و بی نتیجه می کند ؟؟؟؟

124000 پیامبر بفرستی و سود عملی نداشته و بشر سر انجام به دستورات تو و آنها اعتنایی نکند ؟؟

پس نتیجه می گیریم از دو حالت خارج نیست

نخست
یا خدا کارش را بلد نبوده است و الکی وقت خود و124000 نفر را هدر داده

دوم
یا پیامبر تراشی همه اش بافته های ذهن بشر است

گزینه ی اول عقلا و منطقاًدرست نیست

پس نتیجه اینکه پیامبر ی به این معنی که نماینده ی خدای جهان آفرین بوده و با او حرف زده باشد

اصلا وجود نداشته است

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۱۱/۲۲, ۲۲:۰۲
کجا بشر هدایت شده ؟؟؟


با سلام بر دوستان و سروران عزيز

1ـ این ادّعا که بشر هدایت نشده است، به نحو کلّی، ادّعایی است باطل. مگر همه ی بشر گمراهند؟! پس این همه عرفا و حکما و مومنین و اولیاء الهی در طول تاریخ کیانند؟ پس این همه شهدا در طول تاریخ، در کدام راه شهید شده اند؟

2ـ بسیاری از مردم، اگر چه صد در صد از انبیاء تبعیّت نکرده اند امّا چنین هم نیست که اصلاً از آنها تبعیّت نکرده باشند؟ مگر همه ی مردم در حدّ فرعون و ابوجهل و ابولهب هستند؟ اینکه مردم پاره ای از اصول الهی را مراعات می کنند ـ حتّی کفّار هم ـ ناشی از هدایتهای انبیاء است. اگر انبیاء نبودند، چه بسا بشر هزاران سال پیش به دست خودش منقرض شده بود. اگر در اطراف خود نظر نمایید، می بینید که حتّی افراد ظاهراً غیر مذهبی نیز صدها اصل مسلّم الهی را ـ که انبیاء تعلیم داده اند ـ هم باور دارند، هم در مقام عمل مراعات می کنند. اینکه مستکبران دنیا با تکیه بر شعار حقوق بشر سعی دارند مردم را بر ضدّ دشمنان خودشان بشورانند از کجا ریشه می گیرد؟ از اینجا که اکثریّت مردم دنیا، اعتقاد به عدالت و رعایت حقوق بشر دارند.

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۱۱/۲۲, ۲۲:۰۳
3ـ انبیاء برای ابلاغ دستورات خدا و اتمام حجّت آمده اند؛ و در این راه، صد در صد موفّق بوده اند. اگر منظورتان از هدایت این است، انبیاء صد در صد موفّق بوده اند.

« وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ ـ اگر شما تكذيب كنيد(جاى عجب نيست)، امتهايى پيش از شما نيز تكذيب كردند؛ در حالی که بر عهده ی رسول نیست مگر ابلاغ آشكار» (العنكبوت:18)

امّا اگر خیال کرده اید که انبیاء آمده اند تا مردم را با زور و بدون اختیار خودشان به بهشت ببرند، خیالی است خام؛ که هیچ نبی و هیچ کتاب آسمانی آن را ادّعا نکرده است. کار رسول، راه نشان دادن است؛ همین و بس. معنای هدایت نیز همین است؛ هدایت یعنی راه نشان دادن. آنها آدرس بهشت و جهنّم را داده اند؛ حال مردم می خواهند بپذیرند و می خواهند نپذیرند.
به تعبیر دیگر، کار نبی، هدایت نمودن است؛ و کار مردم، هدایت شدن (پذیرفتن هدایت). اگر مردم هدایت را نپذیرفتند، معنایش این نیست که انبیاء هدایت نکرده اند. اگر معلّم درس گفت ولی شاگرد گوش به حرف معلّم نداد و یاد نگرفت، نمی گویند معلّم درس نداده است؛ بلکه می گویند: شاگرد، درس نگرفته است.

کار معلّم فقط درس دادن است؛ می خواهد کسی گوش بکند یا نکند. در یک کلاس مثلاً سی نفره، بیست نفر به درس معلّم گوش می دهند و علم می آموزند و ده نفر نمی آموزند. اینجا نمی گویند: معلّم درس نداده؛ بلکه می گویند: آن ده نفر درس نگرفته اند.

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۱۱/۲۲, ۲۲:۰۶
هدایت نمودن، نصف کار است؛ و هدایت پذیری نصف دیگر کار. نصف نخست بر عهده ی انبیاء است که صد در صد انجام داده و صد در صد موفّق بوده اند؛ امّا نصف دیگر بر عهده ی مردم است؛ که برخی ها آن را صد در صد انجام داده اند، برخی دیگر صفر درصد گرفته اند؛ و باقی افراد نیز بین این دو قرار دارند.

« قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ ـ بگو: خدا را اطاعت كنيد، و از پيامبرش فرمان بريد! و اگر سرپيچى نماييد، پيامبر مسئول اعمال خويش است و شما مسئول اعمال خود؛ امّا اگر از او اطاعت كنيد، هدايت خواهيد شد؛ و بر پيامبر چيزى جز رساندن آشكار نيست» (النور:54)
« إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً ـ ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد(و پذيرا گردد) يا ناسپاسی کند» (الإنسان:3).

کار خدا و پیامبران او، فقط راهنمایی است؛ یعنی فقط راه درست و نادرست را نشان می دهند؛ و هدایت نمودن یعنی همین. آنگاه با خود مردم است که راه حقّ را بروند یا راه باطل را. یعنی مختارند که هدایت را بپذیرند یا نپذیرند.

« نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعيدِ ـــ ما به آنچه آنها مى‏گويند آگاهتريم، و تو مأمور به اجبار آنها نيستى؛ پس به وسيله قرآن، كسانى را كه از عذاب من مى‏ترسند یادآوری نما!» ( ق:45)

« فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ ؛ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ ــــ پس یادآوری نما! كه تو فقط یادآوری کننده هستی. تو سلطه‏گر بر آنان نيستى» (غاشیه:21 ـ 22)

غلامعلی نوری
۱۳۸۹/۱۱/۲۲, ۲۲:۵۵
اینکه مردم پاره ای از اصول الهی را مراعات می کنند ـ حتّی کفّار هم ـ ناشی از هدایتهای انبیاء است. ا

با درود بر راستپذیران

شگفتا از این حرف شما !!!

کسی که اصلا پیامبر و خدا راهم( به دلایلی که فکر کرده )قبول ندارد اما به اصول وجدانی که خودش به آن رسیده عمل می کند
چطور این کار او ناشی از هدایت انبیاء است و از ادراک شخص خودش نیست ؟؟؟؟؟ چطور ؟؟؟

شما مثل اینکه این قدر در جواب شتاب داشته اید که وجود عقل و وجداان رادر انسان پاک فراموش کرده اید :Gig:

یا وجود تعقل ووجدان را اصولا در انسان منکرید !!!


اگر کارهای نیکی که او انجام می دهد ناشی از هدایت کسانی باشد که او قبولشان ندارد
پس اعمال بدی هم که آن کافر انجام می دهد باز ناشی از هدایت کسانی است که قبولشان ندارد !!!!


نه خیر ، شما نمی توانید اینطور استدلال کنید چونکه اصولا این استدلال نیست بلکه چیز دیگری است :Labkhand:

براستی این گونه استدلال های تفکر بر انگیز شما از کجا ناشی شده است ؟؟؟

والله نمی دونم چی بگم در جواب این استدلال قوی شما :Gig:؟؟؟

filis
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۱۶:۵۹
کسی که اصلا پیامبر و خدا راهم( به دلایلی که فکر کرده )قبول ندارد اما به اصول وجدانی که خودش به آن رسیده عمل می کند قید و بند و پایبندی ای که دین ایجاد میکند و همچنین نقش بازدارنگی ای که در جلوگیری از ارتکاب فجایع و در نهایت کنترل جامعه و زندگی در صلح و آرامش دارد، در اصول! وجدانی! دست یافته انسان یافت نمیشود.

چطور این کار او ناشی از هدایت انبیاء است و از ادراک شخص خودش نیست ؟؟؟؟؟ چطور ؟؟؟در طول تاریخ انبیا نقش مهمی در ایجاد صلح و اخلاقیات داشتند.دین اولین محرکه ایجاد علومی چون طب و .. بود.
شاید اگر تعالیم انبیا در تاریخ نبودند، بسیاری از مردم بویی از اخلاقیات نمیبردند چنانچه بسیاری از قبایل در آفریقا و .. زندگی بسیار خشونت باری دارند و رسوم ظالمانه همچنان در بینشان اجرا میشود آیا این جز نتیجه دوری از اخلاقیات و معارف انسانی است؟؟ حال فرض کنید جامعه ای کنونی از تعالیم ادیان بدور بوده باشد، آیا علوم انسانی(بتهای بی خدایان) و ... به این حد پیشرفت میرسید؟؟ و یا گسترده میشد؟؟

اولین محرکه های پیشرفت انسانیت و اصلاح جوامع انسانی سرمنشا دینی داشتند. این قابل انکار نیست.

filis
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۲۱:۴۶
چند نکته ای یکه هنگام مطالعه نظرات به ذهنم آمد:

بنام خدا وند دانشمدار
برای من عجیب است.مگر شما به خدا اعتقاد دارید؟

پرسشی هست که مدتها مرا مشغول کرده که چرا برخی از کسانی که
به نبوت( ضرورت پیامبری) اعتقاد دارند فکر می کنند
که هرکسی که به نبوت اعتقاد نداشته باشد
پس به خدا نیز اعتقاد ندارد ؟؟
از اعتقاد به خدا میشود به اعتقاد به نبوت رسید.شاید افرادی که در زمان قبل از بعثت پیامبر(ص) نام حنیف بر آنها اطلاق میشد جزو افرادی بودند که به خدا اعتقاد داشتند ولی به دین خاص یا نبوت پیامبران معتقد نبودند.ویژگی های ذکر شده از آنان بر این فرضیه صحه میگذارند.


چرا ذره ای فکر نمی کنند که این موضوع هم ممکن است که خدایی باشد
و لی پیامبر ویژه و برگزیده ای مذهبی در کار نباشد
خداوند اجر افرادی را که به وی اعتقاد و ایمان دارند ضایع نمیکند.مانند مسیحی یا یهودی ای که مسلمان نشده است و به خدا اعتقاد دارد.صراط مستقیم این نیست ولی تفاوت فرد غیرمعتقد به خدا با فرد معتقد به خدا و کافر به پیامبران از زمین تا آسمان است.

جلوه ی عملی و بکار گرفته شده ی این 124000 پیامبری که می گویند آمده برای بشر کجاست ؟؟؟

کجا بشر هدایت شده ؟؟؟

آیا بت پرستی ریشه کن شده است ؟
آیا همجنس بازی محو شده است ؟
آیا دزدی و اختلاس از میان رفته ؟؟
آیا قتل به تاریخ پیوسته ؟؟
آیا ...و آیا

متوقف نشده است چون دنیا بهشت نیست! و اختیار و شیطان و هوای نفس و ووو هنوز وجود دارند. اما با تعالیم انبیا کمتر شده اند و دستاوردهای این تعالیم بسیار زیاد بوده است.
اما بالاخره روزی میاید که هدف اصلی این تعالیم عملی خواهد شد(با ظهور موعود(عج) )

filis
۱۳۸۹/۱۱/۲۳, ۲۲:۰۶
گر کارهای نیکی که او انجام می دهد ناشی از هدایت کسانی باشد که او قبولشان ندارد
پس اعمال بدی هم که آن کافر انجام می دهد باز ناشی از هدایت کسانی است که قبولشان ندارد !!!!
منظور از تاثیر انبیا در هدایت افراد، میتواند تاثیر ولایتی یا همان تکوینی آنها باشد(برکت یا حجت خدا بودن و...)

تعالیم انبیا باعث به جریان افتادن نیروی فکر بشر و پیشرفت علوم مختلف بود.بسیاری از افراد ایمان خود را مدیون علم و .. هستند.باز هم نقش تعالیم انبیا در هدایت آنها به طور غیرمستقیم نمایان است.

«
در ابتدا آفرینش های آگاهانه اقتدارهای جدید تقریباً بطور کامل نتیجه سروش های پیامبرانه و یا حداقل زائیده الهاماتی بود که از هاله نبوت برخوردار بوده اند ، همین مسئله در مورد قوانین قانونگذاران و حکیمان هلنی/یونانی صادق بود»
ماکس وبر
افرادی که از برخی وسایل برای اولین بار استفاده کردند و پیشرفتهایی در علوم مختلف ایجاد کردند، پیامبران بودند.بسیاری از مواردی که به نام ملت خاصی جا زده میشود، ممکن است باقی مانده تعالیم انبیا باشد.در کتب آسمانی از توصیه های پزشکی تا آداب اجتماعی آمده است.در قرآن به این موضوع که آهن برای اولین بار توسط پیامبرانی چون حضرت داود (ع) برای ساخت زره استفاده شد، اشاره شده است.

شما میتوانید در جهت رسیدن به حق با معتقدان به نبوت مباحثه کنید، هیچگاه سعیتان در جهت رسیدن به حق و درک حقیقت ضایع نخواهد شد.

غلامعلی نوری
۱۳۸۹/۱۱/۲۴, ۱۱:۵۳
برای من عجیب است.مگر شما به خدا اعتقاد دارید؟

أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ( ابراهیم 10)

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۱۴:۵۵
سلام عليكم

با عرض پوزش از محضر دوستان به دليل تأخير در پاسخگويي :Rose:

جناب نوري عزيز شما لازم نيست چيزي بگوييد فقط كافي است نگاهي به تاريخ بيافكنيد تا انحطاط اخلاقي و فكري بشريت را مشاهده بفرماييد كه انبياء با رهآوردي كه داشتند موجب شكوفايي انسانيت شده و از انحطاط نوع انسان جلوگيري كردند .

اگر نور ببعثت بر دل انسان نتابيده بود وجداني باقي نمي ماند ، اگر چه «كل مولود يولد علي الفطره» اما گاهي اين فطرت زير ظلم و عصيان و جنايت مدفون مي شود انگار كه فطرت و وجداني وجود ندارد ؛ اگر انبياء مبعوث نمي شدند يقين بدانيد خبري از وجدان و عقل و ... نبود چرا كه زير آوار عصيان و غارت مدفون مي شد انبياء آمدند و فطرت و وجدان بشر را بيدار كردند .

مرحوم آيت الله بهجت مي فرمودند:
انسان احتياج به معلّم و هادى دارد، و وظيفه ى انبياء ـ عليهم السّلام ـ ارشاد و هدايت مردم است. آيا مى شود گفت كه ما از تعليم و هدايت انبياء ـ عليهم السّلام ـ مستغنى هستيم. خداوند منّان اين همه پيامبر براى تعليم و هدايت بشر ارزانى داشته است، ولى بشر از آن ها استفاده نكرده و نمى كند!

چه قدر انسان از انسانيت دور است! اگر بين خالق و مخلوق رابطه نبود، و هدايت انبياء ـ عليهم السّلام ـ نبود، افراد بشر شب و روز به جان يكديگر مى افتادند و براى يكديگر چاه مى كَندند!اگر هدايت انبياء ـ عليهم السّلام ـ نبود...

خدا مى داند كه از كارهاى مهمّ ممالك كفر اين است كه بنشينند و براى مغلوب ساختن ملل و دول مستضعف و محروم و كيفيت غلبه و سلطه برآن ها نقشه بكشند و نتيجه گيرى كنند. متمدّن ترين دولت هاى امروز دنيا، آمريكا و انگليس هستند كه در تمام جنگ هاى دنيا در رأس قرار دارند، و نوعا از دور و با واسطه عمل مى كنند؛ ولى در اين زمان واضح و آشكار و مستقيما داخل جنگ شده اند و دخالت مى كنند.

آيا با اين حال مى توان گفت كه نبى لازم نيست و لزومى ندارد كه قوانين مطابق شرع باشد. اگر در تصويب قوانين، مطابقت با شرع قيد گردد، چه بسا براى جهان خواران ضرر داشته باشد.

غلامعلی نوری
۱۳۹۰/۰۸/۲۸, ۰۹:۰۴
مگر وجود خدا شریک وجود فلان بشر است ؟؟؟

بله اصلا اینطور نیست

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۹۰/۰۹/۲۳, ۱۴:۵۲
جمع بندي

پرسش:

پرسشی هست که مدتها مرا مشغول کرده که چرا برخی از کسانی که به نبوت( ضرورت پیامبری) اعتقاد دارند فکر می کنند که هرکسی که به نبوت اعتقاد نداشته باشد پس به خدا نیز اعتقاد ندارد ؟؟
این چه نتیجه گیری غیر منطقی است که برخی در آن هم اصرار دارند ؟؟ چرا ذره ای فکر نمی کنند که این موضوع هم ممکن است که خدایی باشدو لی پیامبر ویژه و برگزیده ای مذهبی در کار نباشد
آیا این شرک برای خدا نیست ؟؟؟ مگر وجود خدا شریک وجود فلان بشر است ؟؟؟



پاسخ:

طبق بيان خود قرآن كريم و همچنين طبق نتايجي كه از براهين عقلي استفاده مي شود خداوند حكيم مطلق است ، و حكيم در انجام افعال خود اِحكام دارد ، با توجه به اينكه ارسال رسل پيامد هاي بسيار مهمي براي بشريت دارد ممكن نيست خداوند حكيم نسبت به هدايت بشريت بي تفاوت باشد ؛ براي روشن تر شدن موضوع لازم است اهداف ارسال رسل ذكر شود كه در اين مجال به ذكر ديدگاه حضرت امام خميني (ره) بسنده مي شود:

ارسال رسل اقتضاى رحمت و حكمت حق[خداوند] چون ارحم الراحمين است ، رحمت واسعه و حكمت بالغه اش ‍ اقتضا مى كند كه طرق هدايت و راه خير و شر و زشت و زيبا را به ما بنماياند، و پرتگاههاى راه انسانيت و لغزشگاههاى طريق سعادت را به ما ارائه دهد.(1)

تجلى رحمت حق در هدايت انبيا

از صدر عالم تاكنون ، تمام انبيا يك جلوه رحمتى بوده است از خداى تبارك و تعالى و چنانچه موجوديت همه ما جلوه رحمت حق تعالى است . همين طور « هدايت » خداوند تبارك و تعالى به واسطه انبيا يك رحمت بزرگى است بر همه ، رحمة للعالمين «و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين ؛ اى رسول ، ما تو را نفرستاديم مگر آنكه براى اهل عالم رحمت باشى» (2) است ، پيغمبر و همه انبيا رحمت بوده اند و اين براى اين است كه اين بشر متوجه نيست ، جاهل است نمى داند چه خبر است آن طرف ، نمى داند كه راه انسانيت را اگر طى نكند چه خواهد گذشت بر او. از اين جهت آنهايى كه راه را مى دانند، مى دانند كه اين بشر به چه ظلالتى مى افتد و به چه زحمتهايى دچار مى شود از اعمال خودش . (3)

تجلى رحمت حق در ارسال انبيا

خداوند به همه بندگان خودش رحمت دارد و همين رحمت موجب ايجاد بندگان و فراهم كردن اسباب رفاه و زندگى آنها و همين رحمت موجب فرستادن انبياء بزرگ است . رحمت خدا اقتضا دارد كه بندگان خدا را هم در دنيا و هم در آخرت به سعادت برساند، تمام اسباب سعادت را مادى و معنوى فراهم فرموده است . (4)

بعثت انبيا مظهر رحمت رحيميه

انسان سالك را به طريق كلى دو طريق است براى وصول به مقصد اعلى و مقام قرب ربوبيت : يكى از آن دو، كه مقام اوليت و اصالت دارد، سير الى اللّه است به توجه به مقام رحمت مطلقه و خصوصا رحمت رحيميه كه رحمتى است كه هر موجودى را به كمال لايق خود مى رساند. و از شعب و مظاهر رحمت رحيميه «بعث انبيا و رسل » - صلوات اللّه عليهم - است كه هاديان سبل و دستگير بازماندگانند؛ بلكه در نظر اهل معرفت و اصحاب قلوب ، دار تحقق صورت رحمت الهيه است ، و خلايق دائما مستغرق بحار رحمت حقند و از آن استفاده نمى كنند. (5)

ضرورت بيان طرق سعادت و شقاوت

ببايد دانست كه از براى نفوس ، صحت و مرض و صلاح و فساد و سعادت و شقاوتى است كه پى بردن به طرق آن و دقايق مصالح و مفاسد آن براى احدى جز ذات مقدس حق ممكن نيست ؛ ناچار در نظام اتم كه - احسن نظام است - و قبل از اين معلوم شد كه منظم آن حكيم اعلى الاطلاق است و واقف بر همه امور است ، تعليم طرق سعادت و شقاوت و هدايت راه صلاح و فساد و اعلام طرق علاج نفوس ممتنع است اهمال شود؛ زيرا كه در اهمال آن يا نقص در علم لازم آيد، يا نقص در قدرت ، يا بخل و ظلم بى جهت . معلوم شد كه ذات مقدس مبداء از تمام اينها برى است ؛ او كامل على الاطلاق و مفيض على الاطلاق است . و در اهمال هدايت طرق سعادت و شقاوت خللى عظيم در حكمت وارد آيد و فساد و اختلال بزرگ بر نظام و مملكت آشكار شود.

پس ، در نظام اتم لازم شد كه طريق سعادت و شقاوت و طرق هدايت را اعلام فرمايد. و از اين بيان دو نتيجه واضحه حاصل شد: يكى آنكه شريعت ، كه عبارت از نسخه اصلاح امراض نفسانيه است ، جز پيش ذات مقدس حق نيست . و ديگر آنكه حق تعالى اعلام آن را ناچار مى فرمايد. و معلوم است يك چنين مقصد بزرگ و علم كامل دقيقى كه عقل عقلا از ادراك آن عاجز است و ربط ملك و ملكوت و تاءثير صور ملكيه در باطن نفس را احدى نداند، لابد بايد به طريق وحى و الهام واقع شود؛ يعنى بايد به تعليم حق باشد. و واضح است كه تمام افراد بشر قابل اين خلعت نيستند و استعداد اين مقام و انجام اين وظيفه را ندارند، و در هر چند قرن يكى پيدا شود كه لايق يك همچو وظيفه باشد و بتواند يك همچو مقصد بزرگى را انجام دهد. حق تعالى او را مبعوث فرمايد كه طرق سعادت و شقاوت را به بشر بفهماند و مردم را به صلاح خود آگاه نمايد. و اين عبارت از «نبوت عامه » است .(6)


آشنا ساختن بشر با غيب و جهان آخرت

يارى عقل در بالفعل كردن استعدادها

بدانكه نفوس انسانيه در بدو ظهور و تعلق آن به ابدان و هبوط آن به عالم ملك در جميع علوم و معارف و ملكات حسنه و سيئه ، بلكه در جميع ادراكات و فعليات بالقوه است و كم كم رو به فعليت گذارد به عنايت حق - جل و علا -. و ادراكات ضعيفه جزئيه اول در او پيدا شود، از قبيل احساس لمس و حواس ظاهره ديگر الاخس فالاخس ؛ و پس از آن ادراكات باطنيه نيز به ترتيب در او حادث گردد. ولى در جميع ملكات باز بالقوه باشد، و اگر در تحت تاءثيراتى واقع نشود به حسب نوع ، ملكات خبيثه در او غالب شود و متمايل به زشتى و ناهنجارى گردد؛ زيرا كه دواعى داخليه از قبيل شهوت و غضب و غير آن او را طبعا به فجور و تعدى و جور دعوت كند؛ و پس از تبعيت آنها به اندك زمانى حيوانى بس عجيب و شيطانى بى اندازه غريب گردد. و چون عنايت حق تعالى و رحمتش شامل حال فرزند آدم در ازل بود، دو نوع از مربى و مهذب به تقدير كامل در او قرار داد كه آن دو به منزله دو بال است از براى بنى آدم كه مى تواند به واسطه آنها از حضيض ‍ جهل و نقص و زشتى و شقاوت به اوج علم و معرفت و كمال و جمال و سعادت پرواز نمايد و خود را از تنگناى ضيق طبيعت به فضاى وسيع ملكوت اعلى رساند.

و اين دو يكى «مربى باطنى » كه «قوه عقل و تمييز» است ؛ و ديگرى «مربى خارجى » كه «انبيا» و راهنمايان طرق سعادت و شقاوت مى باشند. و اين دو هيچ كدام بى ديگرى انجام اين مقصد ندهند، چه كه عقل بشر خود نتواند كشف طرق سعادت و شقاوت كند و راهى به عالم غيب و نشئه آخرت پيدا كند، و هدايت و راهنمايى پيمبران بدون قوه تميز و ادراك عقلى مؤ ثر نيفتد. پس ، حق تبارك و تعالى اين دو نوع مربى را مرحمت فرموده كه به واسطه آنها تمام قواى مخزونه و استعدادات كامله در نفوس به فعليت تبديل پيدا كند. و اين دو نعمت بزرگ را حق تعالى براى امتحان بشر و اختبار آنها مرحمت فرموده ؛ زيرا كه بدين دو نعمت ممتاز شوند افراد بنى نوع انسان از يكديگر، و سعيد و شقى و مطيع و عاصى و كامل و ناقص از هم جدا شوند. (7)

انبيا مددگران عقل براى تعديل قوا

قوايى كه انسان دارد به ترتيب در او حاصل مى شود، حال اگر قوا آزادى داشته باشند و بدون تقيد به قيدى كار كنند، فساد به دنبال دارد، پس لازم است قوا تحت يك ميزان صحيح وارد شوند و در هر اقتضايى كه دارند و به هر چيزى كه مايلند، با اجازه و رخصت عمل كنند، چرا كه اينها قدرت تمييز ندارند تا بفهمند كه در بعضى از موارد اقتضايشان باعث فساد و اختلال نظام و اقتحام در مهلكه است . در نتيجه ، قوه ديگرى لازم است كه نيروى ناصحه و عاقله و مميزه باشد و اين قوه در مملكت بدن ، بعد از قواى مذكور حاصل مى شود، و چون بعد از آنها حاصل مى شود غلبه اش بر آن قوا دشوار است ، زيرا قوه عقليه بايد طورى مستقر شود، كه آنها را تحت تسخير حكومت خود بياورد و حال آنكه آنها قبلا مستقر شده اند و خودشان را با تمام توابع در صفحه قلب گسترده اند. پس ، غلبه و تسلط بر اينها مشكل است و بدون ارتياض نفس ممكن نيست و ارتياض نفس به ضعف كشاندن اينهاست ، چون اين قوا سابقه تصرف در قلب دارند و خارج كردن ريشه هاى اينها از قلب ، امر مشكلى است . بنابراين ، قوه تمييز و عقل به تنهايى كافى نيست ؛ لذا حضرت احديت ، انبيا و مرسلين و اولياءاللّه و علماى باللّه را براى اعتضاد اين قوه فرستاده تا بتوانند آنها را لجام كنند و تحت فرمان عقل ، بلكه عقل كل و دستور شرع درآورند. (8)

ارسال انبيا براى فعليت مراتب انسانى

در ميان همه موجوداتى كه در اين طبيعت موجود هستند انسان اختصاصاتى دارد كه ساير موجودات ندارند - انسان - يك مرتبه باطن ، يك مرتبه عقليت ، يك مرتبه بالاتر از مرتبه عقل در انسان به قوه هست ، از اول در سرشت انسان هست كه اين انسان از عالم طبيعت سير مى كند تا برسد به آنجايى كه وهم ماها نمى تواند برسد و همه اينها محتاج به تربيت است . همانطورى كه تربيت هاى مناسب با طبيعت هست ، تربيت هاى مناسب با مراتب ديگرش هم هست كه بعضيهايش را بشر مى تواند مطلع بشود و بعضيهايش را و بيشترش را بشر نميتواند مطلع بشود. اطلاع را خداى تبارك و تعالى دارد و بعث انبياء براى اين است كه اين بشر اين چيزهايى را كه اطلاع ندارد، اين مراتب از انسانيت را كه خود بشر مطلع نيست و كيفيت تربيت را (تا اطلاع بر خود درد و دوا نباشد نمى شود معالجه كرد) انبياء آمدند تا اين انسان را به آن مراتبى كه كسانى ديگر، علماى طبيعت نمى توانند اين مراتب را اطلاع پيدا كنند و تربيت كنند انسان را، اين مراتب را تربيت بدهند و نمو و مورد ارتقاء بدهند. چون انسان قابليت اين را دارد كه تربيت بشود و آن مراتب مافوق طبيعت را هم پيدا بكند و كسى نيست كه به انسان اين نحو تربيت را بكند، خداى تبارك و تعالى انبياء را مامور فرمودند كه اينها بيايند و تربيت كنند اين انسان را كه برسد به آن مراتب مافوق طبيعت و هر چيزى كه در آن قابليت هست فعليت پيدا بكند و تربيت يك تربيت الهى بشود.(9)

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۹۰/۰۹/۲۳, ۱۴:۵۲
پرسش:

اگر هدف از ارسال رسل هدايت بشريت است چرا بشريت هدايت نشده اند ؟

پاسخ:

1ـ این ادّعا که بشر هدایت نشده است، به نحو کلّی، ادّعایی است باطل. مگر همه ی بشر گمراهند؟! پس این همه عرفا و حکما و مومنین و اولیاء الهی در طول تاریخ کیانند؟ پس این همه شهدا در طول تاریخ، در کدام راه شهید شده اند؟

2ـ بسیاری از مردم، اگر چه صد در صد از انبیاء تبعیّت نکرده اند امّا چنین هم نیست که اصلاً از آنها تبعیّت نکرده باشند؟ مگر همه ی مردم در حدّ فرعون و ابوجهل و ابولهب هستند؟ اینکه مردم پاره ای از اصول الهی را مراعات می کنند ـ حتّی کفّار هم ـ ناشی از هدایتهای انبیاء است. اگر انبیاء نبودند، چه بسا بشر هزاران سال پیش به دست خودش منقرض شده بود. اگر در اطراف خود نظر نمایید، می بینید که حتّی افراد ظاهراً غیر مذهبی نیز صدها اصل مسلّم الهی را ـ که انبیاء تعلیم داده اند ـ هم باور دارند، هم در مقام عمل مراعات می کنند. اینکه مستکبران دنیا با تکیه بر شعار حقوق بشر سعی دارند مردم را بر ضدّ دشمنان خودشان بشورانند از کجا ریشه می گیرد؟ از اینجا که اکثریّت مردم دنیا، اعتقاد به عدالت و رعایت حقوق بشر دارند.

3ـ انبیاء برای ابلاغ دستورات خدا و اتمام حجّت آمده اند؛ و در این راه، صد در صد موفّق بوده اند. اگر منظورتان از هدایت این است، انبیاء صد در صد موفّق بوده اند.

« وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ ـ اگر شما تكذيب كنيد(جاى عجب نيست)، امتهايى پيش از شما نيز تكذيب كردند؛ در حالی که بر عهده ی رسول نیست مگر ابلاغ آشكار» (10)

امّا اگر خیال کرده اید که انبیاء آمده اند تا مردم را با زور و بدون اختیار خودشان به بهشت ببرند، خیالی است خام؛ که هیچ نبی و هیچ کتاب آسمانی آن را ادّعا نکرده است. کار رسول، راه نشان دادن است؛ همین و بس. معنای هدایت نیز همین است؛ هدایت یعنی راه نشان دادن. آنها آدرس بهشت و جهنّم را داده اند؛ حال مردم می خواهند بپذیرند و می خواهند نپذیرند.
به تعبیر دیگر، کار نبی، هدایت نمودن است؛ و کار مردم، هدایت شدن (پذیرفتن هدایت). اگر مردم هدایت را نپذیرفتند، معنایش این نیست که انبیاء هدایت نکرده اند. اگر معلّم درس گفت ولی شاگرد گوش به حرف معلّم نداد و یاد نگرفت، نمی گویند معلّم درس نداده است؛ بلکه می گویند: شاگرد، درس نگرفته است.

کار معلّم فقط درس دادن است؛ می خواهد کسی گوش بکند یا نکند. در یک کلاس مثلاً سی نفره، بیست نفر به درس معلّم گوش می دهند و علم می آموزند و ده نفر نمی آموزند. اینجا نمی گویند: معلّم درس نداده؛ بلکه می گویند: آن ده نفر درس نگرفته اند.

هدایت نمودن، نصف کار است؛ و هدایت پذیری نصف دیگر کار. نصف نخست بر عهده ی انبیاء است که صد در صد انجام داده و صد در صد موفّق بوده اند؛ امّا نصف دیگر بر عهده ی مردم است؛ که برخی ها آن را صد در صد انجام داده اند، برخی دیگر صفر درصد گرفته اند؛ و باقی افراد نیز بین این دو قرار دارند.

« قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ ـ بگو: خدا را اطاعت كنيد، و از پيامبرش فرمان بريد! و اگر سرپيچى نماييد، پيامبر مسئول اعمال خويش است و شما مسئول اعمال خود؛ امّا اگر از او اطاعت كنيد، هدايت خواهيد شد؛ و بر پيامبر چيزى جز رساندن آشكار نيست» (11)
« إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً ـ ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد(و پذيرا گردد) يا ناسپاسی کند» (12).

کار خدا و پیامبران او، فقط راهنمایی است؛ یعنی فقط راه درست و نادرست را نشان می دهند؛ و هدایت نمودن یعنی همین. آنگاه با خود مردم است که راه حقّ را بروند یا راه باطل را. یعنی مختارند که هدایت را بپذیرند یا نپذیرند.

« نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعيدِ ـــ ما به آنچه آنها مى‏گويند آگاهتريم، و تو مأمور به اجبار آنها نيستى؛ پس به وسيله قرآن، كسانى را كه از عذاب من مى‏ترسند یادآوری نما!» (13)

« فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ ؛ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ ــــ پس یادآوری نما! كه تو فقط یادآوری کننده هستی. تو سلطه‏گر بر آنان نيستى» (14)



1. چهل حديث صفحه 43
2. انبياء 107
3. بيانات امام در ديدار با اعضاى هيات دولت ، صحيفه نور جلد: 16 صفحه 2
4. بيانات امام در جمع گروهى از مردم استان خراسان . صحيفه نور جلد: 9 صفحه 6
5. آداب الصلوة صفحه 66
6. چهل حديث - صفحه 200
7. چهل حديث - صفحه 237
8. تقريرات اسفار
9. بيانات امام در مورد ابعاد سياسى - عبادى احكام اسلام - صحيفه نور جلد: 2 صفحه 231
10. العنكبوت:18
11. النور:54
12. الإنسان:3
13. ق:45
14. غاشیه:21 ـ 22