PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تفاوت عشق و هوس در ازدواج و روابط



محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۴, ۲۱:۱۶
بسم الله الرحمن الرحیم


با عرض سلام و ادب
درین تاپیک قصد داریم تفاوتهای عشق واقعی و هوس را بیان کنیم و راهای تشخیص و شناخت این دو.
شروع زندگی و ازدواج دوشخص باید دارای معیارهای خاصی باشد.یعنی باید دو نفر هم در روابط و هم در احساسات خود شرایطی داشته باشند که زندگی برایشان باعث سعادت شود و در کل زندگی موفقی داشته باشند.یکی از این شرایط لازم ارتباطی سالم و شناختی بر پایه ی عقل است نه احساسات.
به نوشته ی زیر دقت کنید...
عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست.
جملات زیر را مقایسه کنید:

- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات می میرم
- (برای من) هیچکس مثل تو نمیشه
- ( من ) همیشه به فکر توام
-( من) را فراموش نکن
- ( من ) از تو رنجیدم
در حالیکه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۴, ۲۱:۵۳
لطفا به مواردی که با رنگ سبز مشخص کردم دقت کنید.
هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اکسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید که فردی می گوید« من عشق را گدایی نمی کنم».
هر چه جز عشقست، شد ماکولِ عشق
دو جهان یک دانه پیش نَولِ عشق (نول = منقار)
دانه یی مر مرغ را هرگز خورَد
کاهدان مر اسب را هرگز چَرَد
...

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۴, ۲۱:۵۵
عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق ، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خودکرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است.
آنکه او بسته غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق، کو بی منتهاست
جز غم و شادی درو بس میوه هاست
عاشقی زین هر دو حالت، برترست
بی بهار و بی خزان ، سبز و ترست
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید.

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۴, ۲۱:۵۸
عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.
بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید تحمل کنید، نام این عشق نیست.
از طرف دیگر بدون بررسی ، شناخت ، تحقیق و ارتباط رسمی چگونه می توان عاشق فردی شد تا در پی آن ازدواج کرد؟ ( یعنی روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)
خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا کنید).

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۴, ۲۲:۰۲
هوس اینست که معمولا به صرف مجاورت ایجاد می شود. همکلاسی، هم محله ای، همکار، فامیل و ...، می بینید، خنده ها و عشوه هایش را حس می کنید، شیطنتها ، بازیگوشی ها، و کلاس گذاشتن هایش را نظاره می کنید، به دلتون می افتد که عاشقش هستید و با خیالات مستمر از او غولی می سازید که فقط بعد از ازدواج شکسته می شود و واقعیت آن روشن می شود. معمولا چنین دو نفری به جای شناخت یکدیگر، انرژی خود را صرف احساسات یکدیگر می کنند، دل میدهند و قلوه می گیرند، هر روز به تعداد زیادی برای یکدیگر می میرند، یا حداقل غش می کنند و تعارفات کلاس بالا نصیب هم می کنند، از وجود یکدیگر ممنون می شوند، از هم زیاد تشکر می کنند، با مطالعاتی که در مورد فریفتن دختر یا پسر در اینترنت یا ....آموخته اند سعی می کنند طرف مقابل را شیفته خود سازند ( به هر قیمتی)به هم زیاد کادو می دهند، متون ادبی جالب ، آهنگهای احساس نواز، و مبالغه های غیر عقلانی به یکدیگر پیشکش می کنند، کم کم نقش پدر، مادر، دوستان، همکاران و ... را حذف کرده و همه را یک جا به محبوب خود پیشکش می کنند، و وقت خود را یا با او پر می کنند یا با خیالات او سر می کنند و در خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد. او یک انسان نیست، یک فرشته است، او هیچ عیبی ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد، واینگونه این احساسات در هوس غیر قابل کنترل می شود ، در حالیکه عشق همانطور که گفته شد، فرایند مشخصی از آگاهی می باشد. منظور این نیست که از احساس تهی باشد، نه ، اما احساس یکی از پارامتر های مهم در کنار پارامترهای آگاهی هست که نمی تواند جای خالی دیگر خصیصه ها را پر کند.
احساس انفجار آمیز در رابطه ها منجر به تحریف واقعیت ها شده و آنقدر آب را گل آلود می کند که خود فرد به هیچ وجه قادر به شناخت صحیح طرف مقابل خود نیست. و پس از فروکش کردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت میان خیالات خود و واقعیت ها را درک می کنند.

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۴, ۲۲:۰۴
عاشق، خود را ملزم می داند که حریم عشق و معشوق را رعایت کند و هنجارها را به نفع لذت خود نمی شکند. عاشق در پی کام گرفتن از معشوق، پیش از آنکه این حریم کامل و رسمی شود، نیست. باید کانون خانواده شکل گیرد و انعقاد پیمان زناشویی انجام پذیرد و طرفین مسئولیت زندگی و تعهد کامل را نسبت به هم بپذیرند. هر گونه مورد و ارتباطی که جنبه لذت جویی داشته باشد (قبل از تعهد کامل زناشویی و در چارچوب قانون)، صرفا آسیب پذیری عشق را به همراه دارد و این آزمایش کردن عشق نیست، بلکه سیراب کردن هوس و عطش شهوانی است.
عشق هایی کز پیِ رنگی بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگی بود

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۵, ۱۱:۳۹
چنین مواردی از نشانه های هوس هستند: زودرنجی، قهر و آشتی ، دل خوری، نگرانی، تردید ، عجله در به نتیجه رسیدن، امروز و فردا کردن، زبان بازی کردن، با چند نفر ارتباط صمیمی وعمیق عاطفی گرفتن، رویاپردازی در مورد فرد، چشم پوشی از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه های هوس است، در حالیکه عشق ، قامتی رعناتر، بزرگتر ، قوی تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگرانی از درست رفتن، ندارد. عشق هایی که نگرانی آفرین، اضطراب آور و دمدمی مزاج و به ظواهر فرد بستگی دارد، همان هوسها هستند که « محور من» در آنها قوی است . یعنی فرد همه چیز را برای خودش می خواهد ، نه معشوق
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
شاد باش ای عشقِ خوش سودای ما
ای طبیبِ جمله علت هایِ ما
...

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۵, ۱۱:۴۲
عشق پیش نیاز لازم دارد.
یعنی فرد باید رشد کند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. کسی که هنور با والدینش درگیر است، سازگاری با همکاران ندارد، رابطه صمیمانه ای با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا به اجرا در نیاورده است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، هدف زندگی خود را شفاف ترسیم نکرده است. و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع ظاهری ، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده است و مردد بوده و روز به روز شکل به شکل می شود و هویت خود را نیافته است، مانند کودک پیش دبستانی است که برای اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمی تواند در نقش دانشجو باشد. حتی اگر بر روی صندلی های دانشگاه بنشیند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۵, ۱۱:۴۳
عشق باید یک وحدت و یکپارچگی بین شما ، افراد و همه هستی ایجاد کند. اگر رابطه دختر و پسری، با پنهان کاری، تعارض ، درگیری با دیگران، احساس گناه، اضطراب، تردید، و قطع روابط اجتماعی با دیگران، مشکل در شغل ، تحصیل ، روابط خانوادگی و ...، همراه هست باید مطمئن شد که هوس، خود را به جای عشق به آنها معرفی کرده است. و چنین شروعی برای رابطه، پایان هایی به مراتب دردناکتر و فجیع تر به همراه دارد.
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۵, ۱۸:۵۸
و در اخر سخن پایانی
در دنياي وسوسه انگيز ما آدمها كه هر چيزي در جايگاه واقعي خودش قرار ندارد عشق پاك و آسماني را كه خدا در قلب انسانها امانت گذارده است را با هواي شيطاني اشتباه نگيريم كه تمام آسيب هاي رسيده به ما از درك نكردن تفاوتها سرچشمه مي گيرد .
عاشق شدن جرم نيست عاشق ماندن هم جنايت نيست بلكه حكايت است حكايت دلي بي قرار و نگاهي منتظر ...
بايد دانست كه واژ ه هاي مقدس دوست داشتن و عشق ورزيدن سرپوشي بر كارهاي غير اخلاقي نيست . افرادي كه مي خواهند بنام عاشق بودن رفتارهاي هوسرانانه ي خود را پنهان كنند روزي چنان شيفته مي شوند ولي ... ديگر راه بازگشتي نيست زيرا دلش پر از غبار گناه است و باز افسوس ، افسوس كه اين دل سياه ديگر قابل عشق ورزيدن نيست.
یا حق

سدید
۱۳۹۰/۰۱/۰۶, ۰۰:۳۱
عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.
بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید تحمل کنید، نام این عشق نیست.




یا لطیف
با سلام وادب
و تشکر به خاطر مطالب مفید این تاپیک

راستش رو بخواهید این سوالی که قرمز کردید رو به درستی پاسخ ندادید!
من با مطالعه ی این سوال ، چند مصداق به ذهنم اومد که مثلا دختر خانمی با خواستگارش مشکلی نداشت ولی مهری از اون فرد بر دلش ننشسته بود ! و این سوال برایش ایجاد شده بود که مهر و محبت قبل از ازدواج باید در دل ایجاد بشه یا بعدش ؟ و به همین دلیل کلی مشورت کرد و مونده بود که چه پاسخی به خواستگارش بده؟!
چند ماه بعد ، دوست اون دختر خانم هم دقیقا دچار چنین مشکلی شده بود و با اون فرد مشورت کرد و ایشون بهش گفته بود که من مونده بودم چیکار کنم اما وقتی که صیغه ی محرمیت جاری شد ، محبتم ایجاد شد .
الان که حدود 5-6 سال از اون روزها می گذره الحمدلله هر دوی اون ها - که از اقوام نزدیک بنده هستند - با همون خواستگارانشون ، زندگی خوبی رو می گذرانند .

غرض از این همه حاشیه رفتن این بود که عرض کنم عشق امری نسبی است و زمان عاشق شدن برای هر فرد متفاوته .یکی از دوستانم می گفت که بعد از تولد فرزندش ، تازه عاشق همسرش شده!!:khandeh:
پس ممکنه عشق نسبت به شریک زندگی ، برای فرد " الف" قبل از ازدواج به وجود بیاد و برای فرد " ب " بعد از ازدواج و برای فرد " ج " هم نه قبل و نه بعد از ازدواج!! و ازدواجش بر اساس هوس بوده باشه - همون طور که شما فرمودید -

اما با معیارهایی که اشاره کردید می توان فهمید این محبتی که ایجاد شده حقیقی است یا هوس است ؟!
به هر حال مقوله ی عشق واقعا امری پیچیده است و صحبت از اون هم سخته هم شیرینه .
به این امید که طعم عشق حقیقی رو به مذاق ما هم بچشانند و به آن منبع عشق لایتناهی متصل شویم که هدف اوست و لاغیر !



عشق تو مرا الست منکم ببعید
هجر تو مرا إنّ عذابی لشدید
بر گرد لبت نوشته یحیی و یمیت
من مات من العشق فقد مات شهید

ابوسعید ابوالخیر

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۱/۰۶, ۰۵:۲۶
عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.
بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید تحمل کنید، نام این عشق نیست.
از طرف دیگر بدون بررسی ، شناخت ، تحقیق و ارتباط رسمی چگونه می توان عاشق فردی شد تا در پی آن ازدواج کرد؟ ( یعنی روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)
خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا کنید).
با عرض سلام
بنده هم با خانوم سدید کاملا موفق هستم خود بنده خانومم را نمیشناختم و با توصیه فامیل ازدواج کردم و در حال حاضر خدا را هزار بار شکر میکنم
به نظر بنده عشق قبل از ازدواج داری مشکلاتی است که چند سال بعد از ازدواج بروز پیدا میکند به این تزتیب که در اولیل عاشق همه چیز را در معشوق میبیند و زندگی با گرمای بسیار زیادی شروع میشود ولی به مرور زمان ان عشق اتشی مبدل به زندگی عادی بین دو عاشق و معشوق میشود و هر روز به علت مشکلات زندگی ان اتش سرد تر میشود نه اینکه از بین میرود نه بلکه حالت طبیعی خود را پیدا میکند و از افراط فاصله میگیرد در ان زمان است که معشوق احساس میکند که دیگر جاذبه برای عاشق ندارد و بطور ناخداگاه عکس العمل نشان میدهد و عاشق که تا ان روز بجز عشق چیزی ندیده بود متقابلا جواب میدهد و بیشتر اختلافات از همین جا شروع میشود
ولی در مورد قبلی هر دو با مرور زمان هم دیگر را بهتر میشناسند و سعی در مطابقت با یکدیگر دارند و در مرور زمان رفتار و کردار مشابه به هم میزنند و در اینجا است که معشوق میبیند عاشق او هر روز بیشتر به او توجه میکند و با عکس العمل خود عاشق را نیز عاشقتر میکند و ان زمان است که یک روح در دو بدن است البته این برداشت و تجربه شخصی من است شاید اشتباه باشد ولی برای بنده که چنین بود

سدید
۱۳۹۰/۰۱/۰۶, ۱۱:۴۹
با عرض سلام
بنده هم با خانوم سدید کاملا موفق هستم خود بنده خانومم را نمیشناختم و با توصیه فامیل ازدواج کردم و در حال حاضر خدا را هزار بار شکر میکنم
به نظر بنده عشق قبل از ازدواج داری مشکلاتی است که چند سال بعد از ازدواج بروز پیدا میکند به این تزتیب که در اولیل عاشق همه چیز را در معشوق میبیند و زندگی با گرمای بسیار زیادی شروع میشود ولی به مرور زمان ان عشق اتشی مبدل به زندگی عادی بین دو عاشق و معشوق میشود و هر روز به علت مشکلات زندگی ان اتش سرد تر میشود نه اینکه از بین میرود نه بلکه حالت طبیعی خود را پیدا میکند و از افراط فاصله میگیرد در ان زمان است که معشوق احساس میکند که دیگر جاذبه برای عاشق ندارد و بطور ناخداگاه عکس العمل نشان میدهد و عاشق که تا ان روز بجز عشق چیزی ندیده بود متقابلا جواب میدهد و بیشتر اختلافات از همین جا شروع میشود
ولی در مورد قبلی هر دو با مرور زمان هم دیگر را بهتر میشناسند و سعی در مطابقت با یکدیگر دارند و در مرور زمان رفتار و کردار مشابه به هم میزنند و در اینجا است که معشوق میبیند عاشق او هر روز بیشتر به او توجه میکند و با عکس العمل خود عاشق را نیز عاشقتر میکند و ان زمان است که یک روح در دو بدن است البته این برداشت و تجربه شخصی من است شاید اشتباه باشد ولی برای بنده که چنین بود



یالطیف
با سلام وادب
با توجه به نوشته های جناب بیطرف منصف ، البته اگر برداشت درستی از سخنان ایشون کرده باشم ، باید گفت که عشق تدریجاً ایجاد می شود ، و آن چه که سبب می شود بعد از ازدواج ، زوجین دچار اختلاف شوند ، شاید به این دلیل باشه که اون عشق نبوده بلکه هوس بوده ، مثلا ممکنه ظاهر فرد مقابل سبب ایجاد این علاقه شده باشه که خوب بعد از مدتی این ظاهر و قیافه ، عادی می شه و دیگه جذابیت اولیه اش رو نداره و همین سبب فروکش کردن اون هوس ِ به ظاهر عشق ، میشه !
اما عشق ممکنه قبل از ازدواج هم ایجاد بشه ، یعنی فرد ، همسرش رو از قبل بشناسه - مثلا از آشنایان یا اقوامش و.. باشه - نه رابطه ی دوستی!_ و خصوصیات اخلاقی و شخصیت اون فرد - که ممکنه ظاهر معمولیی هم داشته باشه - اون رو به خودش جذب کرده باشه . به نظر میرسه در این حالت دیگه اون عشق فرو کش نمی کنه و یه هوس نیست بلکه با ورود به زندگی مشترک ، و با شناخت بیشتر - به شرطی که شناخت قبلی درست بوده باشد - این محبت و علاقه و عشق ، افزایش می یابد ...

التماس دعا
سدید

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۶, ۱۱:۵۸
با عرض سلام و ادب
ببینید اگر یادتون باشه در تاپیک حب و عشق که به دست سدید گرامی نوشته شده بود برای عشق مراحلی معرفی کرده بودم.
اما در ازدواج.اول باید بدونیم که عشق به یکباره به وجود نمی اید.عشقی که با یک نگاه و یکباره شعله ور شود با نگاهی دیگر به شخصی بهتر و به صورت انی از بین میرود.
به نظر شخص بنده اشنایی اول اینگونه باید باشد.

خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا کنید).
در مثال سدید بزرگوار مهر اولیه به وجود امد و این مهر با شناخت دو طرف کامل میشود و وقتی عشق پدید میاید که زندگی شروع شود و دو نفر با شناخت کامل و گذشت زمان بیشتر با یکدیگر باشند.
دقت کنید که
عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست .عشق هایی که با یک نگاه به وجود میاید که اکثرا در سنین بلوغ و به دلیل تغییراتی هرمونی و بلوغی انسان میباشد , با گذشت زمان نیز از بین میرود.اگر زندگی با این حسی که عشق نام گذاری میشود شروع شود نتیجه ای جز نا بودی زندگی در پی ندارد.

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۶, ۱۲:۱۴
یالطیف با سلام وادب با توجه به نوشته های جناب بیطرف منصف ، البته اگر برداشت درستی از سخنان ایشون کرده باشم ، باید گفت که عشق تدریجاً ایجاد می شود ، و آن چه که سبب می شود بعد از ازدواج ، زوجین دچار اختلاف شوند ، شاید به این دلیل باشه که اون عشق نبوده بلکه هوس بوده ، مثلا ممکنه ظاهر فرد مقابل سبب ایجاد این علاقه شده باشه که خوب بعد از مدتی این ظاهر و قیافه ، عادی می شه و دیگه جذابیت اولیه اش رو نداره و همین سبب فروکش کردن اون هوس ِ به ظاهر عشق ، میشه ! اما عشق ممکنه قبل از ازدواج هم ایجاد بشه ، یعنی فرد ، همسرش رو از قبل بشناسه - مثلا از آشنایان یا اقوامش و.. باشه - نه رابطه ی دوستی!_ و خصوصیات اخلاقی و شخصیت اون فرد - که ممکنه ظاهر معمولیی هم داشته باشه - اون رو به خودش جذب کرده باشه . به نظر میرسه در این حالت دیگه اون عشق فرو کش نمی کنه و یه هوس نیست بلکه با ورود به زندگی مشترک ، و با شناخت بیشتر - به شرطی که شناخت قبلی درست بوده باشد - این محبت و علاقه و عشق ، افزایش می یابد ... التماس دعا سدید
با سلام و ادب
کاملا درست فرمودید.عشق به تدریج به وجود می اید و با شناخت کامل از همه ی رفتارهای طرف مقابل.
اما انچه سبب میشود کار دو نفر بعد از ازدواج به طلاق یا اختلافهای شدید کشیده شود این هست که بین ان دو عادت یا جبر یا هوس بوده.
مورد عادت که کاملا مشخص است.دونفر به خاطر تعامل طولانی مدت به وجود هم عادت میکنند و حس میکنند که نبود طرف مقابل را نمیتوانند تحمل کنند.مانند پسر عمو و دختر عمو که از کودکی با هم بزرگ شدند و تعامل طولانی مدت باعث شده این دو به هم عادت کنند.اما باید دقت کنیم انسانها میتوانند ترک عادت کنند.به راحتی!!!
مورد جبر هم مثلا خانم از ترس عواقب نه گفتن یا اجبار والدین برای ازدواج و یا وجود فرزند (البته در رزندگی) مجبور به ازدواج یا ادامه زندگی میشود.اما باید بدانیم که بالاخره روزی این جبر از بین میرود شخص قادر به ادامه این زندگی نیست.
مورد هوس هم که بیشتر در جوانها اتفاق می افتد و نام عشق به خود میگیرد.

مجنون
۱۳۹۰/۰۱/۰۶, ۱۳:۲۸
یا حق
سلام

با عرض تشکر از جناب رهگذر به خاطر مطالب مفید یک سوال داشتم
در چه بازه ی زمانی هوس بیشتر از عشق در قلب و خاطر فرد فوران میکند؟

سدید
۱۳۹۰/۰۱/۰۶, ۱۵:۲۷
]





در مثال سدید بزرگوار مهر اولیه به وجود امد و این مهر با شناخت دو طرف کامل میشود و وقتی عشق پدید میاید که زندگی شروع شود و دو نفر با شناخت کامل و گذشت زمان بیشتر با یکدیگر باشند.
دقت کنید که

عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست .عشق هایی که با یک نگاه به وجود میاید که اکثرا در سنین بلوغ و به دلیل تغییراتی هرمونی و بلوغی انسان میباشد , با گذشت زمان نیز از بین میرود.اگر زندگی با این حسی که عشق نام گذاری میشود شروع شود نتیجه ای جز نا بودی زندگی در پی ندارد.




یالطیف

با سلام وادب
بنده منظور شما رو از بخشی که قرمز کردم ، درست متوجه نشدم!
با توجه به اون مثال ، به نظرم گاهی این مهر قبل از ازدواج به وجود میاد و گاهی هم نه ! اما این طور هم نیست که فرد نسبت به طرف مقابلش بی تفاوت باشه بلکه یه جور حس سردر گمیه:khandeh:


همون طور که عرض کردم ، پیدایش عشق نسبی است و برای هر کس ممکن است در وقتی رخ دهد که یا قبل از ازدواج باشد یا بعد از ازدواج .( این ها رو من طبق مصادیقی که در اطرافم دیدم عرض می کنم .) و البته اون بخش از حرف های جناب عالی ، هم که با رنگ سبز مشخص شده به نظر ، درسته و برای هر کس ممکنه در برهه ای از زمان چنین اتفاقی رخ بده .
اما درباره ی بخش آبی رنگ : همون طور که در آخر مطلبتون هم بهش اشاره کردیدبهتره نام مقدس عشق رو براش نذاریم . و یا اگه میذاریم بهش بگیم عشق کاذب!
البته یه نکته ی قابل توجهی هست و شاید از بحث اصلی منحرف بشیم فلذا دوستان بنده رو ببخشند اما نکته این جاست که نباید یه نوجوان رو به خاطر این که عاشق شخصی شده ، سرزنش کرد بلکه باید این حس علاقه رو در مسیر درست هدایت کرد و او رو راهنمایی کرد و ذهنش رو کم کم از تفکرات این چنینی در امان نگه داشت تا به وقتش - که به بلوغ فکری اجتماعی و... برسه - هوس جای خودش رو به عشق بده .
مثلا وقتی فکر و ذهن نوجوان درگیر درس ، ورزش و کارهای مفید باشه ، کم تر فرصت می کنه که به هواها و امیالش توجهی کنه و البته دقت کنید که منظورم خاموش کردن و سرکوب کردن میل شهوت در او نیست بلکه باید به او یاد داد که این میل رو مهار کنه

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۶, ۱۶:۳۸
یا حق
سلام

با عرض تشکر از جناب رهگذر به خاطر مطالب مفید یک سوال داشتم
در چه بازه ی زمانی هوس بیشتر از عشق در قلب و خاطر فرد فوران میکند؟
با عرض سلام و ادب خدمت شما
ممنونم.
در یک دوره ی زمانی خاص در فرد نباید دنبال عشق بگردیم.البته منظورم از عشق درینجا عشق بین دو جنس مخالف است.در انسان تقریبا از 10-11 سالگی تا 17-18 سالگی سن بلوغ هست.بلوغ اولیه و ثانویه.البته سنی که عرض کردم تحت تاثیر عواملی خاصی هست ولی میانگین سن بلوغ همین هست.
درین سن باتوجه به تغییراتی که در بدن انسان به وجود میاد اعم از فیزیکی یا هورمونی و شیمیایی انسان به دنبال هوس میره در رابطه با جنس مخالف.درین سنین عشق به جنس مخالف در انسان به وجود نمیاد بلکه به خاطر هورمونهای استروژن (استريول، استراديول، و استرون )
میل جنسی در انسان بیشتر نمود پیدا میکنه و برخی درین سن این احساس رو با عشق اشتباه میگیرند.
اما عشق پس از بلوغ روانی و در اصطلاح پختگی در انسان پیدا میشه.بیشترین و بهترین فرقی که بین عشق و هوس وجود داره اینه که در هوس انسان منزوی و گوشه گیر میشه ولی در عشق انسان کاملا فرق میکنه.
کلا در سنین بلوغ احساسات وارد شده در فرد رو نباید با عشق اشتباه بگیریم و تحت تاثیر اون نباید اقدامی از جمله ازدواج انجام داد.

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۶, ۱۶:۴۹
یالطیف با سلام وادب بنده منظور شما رو از بخشی که قرمز کردم ، درست متوجه نشدم! با توجه به اون مثال ، به نظرم گاهی این مهر قبل از ازدواج به وجود میاد و گاهی هم نه ! اما این طور هم نیست که فرد نسبت به طرف مقابلش بی تفاوت باشه بلکه یه جور حس سردر گمیه
با عرض سلام و ادب خدمت شما
منظورم از قسمت قرمز رنگ که مشخص کردید این هست (( مثلا شخصی به خواستگاری خانم الف میره.خانم الف ازین شخص در نگاه اول خوشش میاد .اما این تمام مهر به وجو امده نیست.بلکه با تحقیقاتی که انجام میشه و درکی که از خواستگار این خانم به دست میاد میفهمند که خواستگار انسان خوبی هست و اینجا این مهر بیشتر میشه.وقتی تشریفات لازم انجام میشه و دو نفر بیشتر باهم اشنا میشن رفته رفته عشق بین این دونفر بیشتر میشه و تبدیل به یک عشق پایدار میشه.))
پس مهر اولیه با گذشت زمان و درک بیشتر تبدیل به عشق میشه.
این حس سردرگمی که شما فرمودید همون مهر اولیه است که با ترس و اضطراب و دلهره و ... امیخته شده.

البته یه نکته ی قابل توجهی هست و شاید از بحث اصلی منحرف بشیم فلذا دوستان بنده رو ببخشند اما نکته این جاست که نباید یه نوجوان رو به خاطر این که عاشق شخصی شده ، سرزنش کرد بلکه باید این حس علاقه رو در مسیر درست هدایت کرد و او رو راهنمایی کرد و ذهنش رو کم کم از تفکرات این چنینی در امان نگه داشت تا به وقتش - که به بلوغ فکری اجتماعی و... برسه - هوس جای خودش رو به عشق بده . مثلا وقتی فکر و ذهن نوجوان درگیر درس ، ورزش و کارهای مفید باشه ، کم تر فرصت می کنه که به هواها و امیالش توجهی کنه و البته دقت کنید که منظورم خاموش کردن و سرکوب کردن میل شهوت در او نیست بلکه باید به او یاد داد که این میل رو مهار کنه
این مورد که فرمودید هم کاملا درسته و خارج از بحث نیست.

مجنون
۱۳۹۰/۰۱/۰۶, ۲۲:۴۷
با عرض سلام و ادب خدمت شما
ممنونم.
در یک دوره ی زمانی خاص در فرد نباید دنبال عشق بگردیم.البته منظورم از عشق درینجا عشق بین دو جنس مخالف است.در انسان تقریبا از 10-11 سالگی تا 17-18 سالگی سن بلوغ هست.بلوغ اولیه و ثانویه.البته سنی که عرض کردم تحت تاثیر عواملی خاصی هست ولی میانگین سن بلوغ همین هست.
درین سن باتوجه به تغییراتی که در بدن انسان به وجود میاد اعم از فیزیکی یا هورمونی و شیمیایی انسان به دنبال هوس میره در رابطه با جنس مخالف.درین سنین عشق به جنس مخالف در انسان به وجود نمیاد بلکه به خاطر هورمونهای استروژن (استريول، استراديول، و استرون )
میل جنسی در انسان بیشتر نمود پیدا میکنه و برخی درین سن این احساس رو با عشق اشتباه میگیرند.
اما عشق پس از بلوغ روانی و در اصطلاح پختگی در انسان پیدا میشه.بیشترین و بهترین فرقی که بین عشق و هوس وجود داره اینه که در هوس انسان منزوی و گوشه گیر میشه ولی در عشق انسان کاملا فرق میکنه.
کلا در سنین بلوغ احساسات وارد شده در فرد رو نباید با عشق اشتباه بگیریم و تحت تاثیر اون نباید اقدامی از جمله ازدواج انجام داد.

بسم الله

سلام و عرض تشکر:Gol:

با توجه به تفاوت هایی که ذکر شده :

خواستن یک فرد به خاطر خودمون هوس به حساب میاد؟
چون بالاخره در عشق هم طرفین همدیگر رو به خاطر خودشون دوست دارند یعنی اگر من نباشم دیگه عشقم به یک نفر به چه دردی میخوره پس شخص رو برای خودم میخوام
میخواستم در این رابطه اگر زحمتی نباشه توضیحاتی بدید
با تشکر:Rose:

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۶, ۲۳:۵۳
بسم الله سلام و عرض تشکر با توجه به تفاوت هایی که ذکر شده : خواستن یک فرد به خاطر خودمون هوس به حساب میاد؟ چون بالاخره در عشق هم طرفین همدیگر رو به خاطر خودشون دوست دارند یعنی اگر من نباشم دیگه عشقم به یک نفر به چه دردی میخوره پس شخص رو برای خودم میخوام میخواستم در این رابطه اگر زحمتی نباشه توضیحاتی بدید با تشکر
یا حق

سلام و عرض احترام خدمت شما بزرگوار
دوست گرامی زحمت که نیست بلکه خوشحال هم میشم هر موردی هست بفرمایید.
خواستن کسی به خاطر نیازی که داریم هوس هست.حالا این هوس فقط هوس جنسی نیست.مثلا مردی به خاطر پولدار بودن دختری میره با ایشون ازدواج میکنه یا بالعکس.این هم هوس هست.
عشق واقعی زمانی رخ میده که ما به طرف مقابل نیازی نداشته باشیم.به این موردی که عرض میکنم دقت کنید.
عشق واقعی زمانی پیش میاد که ما به طرف مقابل هیچ نیازی نداشته باشیم.تصور کنید اتفاقی برای شریک زندگیتون میافته (البته فقط برای مثال.انشاالله که همیشه سالم باشید) چند نفر میتونند با نقص عضو شریک زندگیشون کنار بیان و اون رو ندیده بگیرند؟
ما باید طرف مقابلمون رو دوست داشته باشیم اما نه به خاطر خودمون بلکه به خاطر خودش و اون چیزی که هست.عاشقیم به خاطر اینکه به اون نیازی نداریم.
اینکه طرف رو به خاطر چیزی که داره دوست داریم یا نیازی که داریم عشق نیست.مثلا اقایی همسرش رو به خاطر دستپختش دوست داره یا زن یا شوهری طرف مقابلش رو به خاطر ظاهر زیباش دوست داره اینها همه گذرا و ناپایدار هستند.عشق واقعی زمانی پدید میاد که ما طرف رو با همه ی خوبی ها و بدی هاش اونهم به خاطر اینکه واقعی هست دوست داریم.به خاطر خود بودنش.
اما در عشق واقعی دیگه من جایی نداره.این نیست که بگیم تو باید برای من باشی.اگه من نباشم پس عشق من به تو هم به درد نمیخوره. با یک مثال توضیح بدم بهتره.مثلا شما شخصی رو دوست دارید.اما میبینید اگر اون شخص با شما همراه بشه اخرش نابودی یا به شما نمیخوره یا ... اینجا چه میکنید؟
یا با اینکه میدونید که شخص اگه با شما باشه نابود میشه ولی بازهم میخواهید به دست بیاریدش.
یا اینکه چون حسی به نام عشق نسبت به اون شخص دارید به خاطر خودش از اون شخص میگذرید.
کسانی که نیاز و هوس دارند به خاطر خودشون دست به هر کاری میزنند تا با بدست اوردن اون چیز (انسان یا هر چیز دیگر) نیازشون رو کامل کنند.
اما یک عاشق واقعی از خودش میگذره و خودش رو فدای طرف مقابل میکنه.مانند عشق والدین نسبت به فرزندان که پدر و مادر از هر نظر از خودشون میکذرند تا فرزندشون اسوده باشه.
پس در عشق دیگه خودم و من و ... معنی نداره.
اگر کامل نبود یا بازهم سوالی هست بفرمایید.

سدید
۱۳۹۰/۰۱/۰۷, ۰۰:۱۳
اینکه طرف رو به خاطر چیزی که داره دوست داریم یا نیازی که داریم عشق نیست.

یالطیف

با سلام وادب
فرمایشات شما متین
اما این جمله ای که نقل قول کردم ، یه کم ایهام داره . یعنی منظور کلی شما رو متوجه شدم اما به نظرم فقط این جمله ، کمی قابل نقده .
ببینید عشق چگونه پدید می آید ؟ با مشاهده ی ویژگی های مثبت در فرد مقابل ( یا بهتره بگم ویژگی های مقبول فرد الف که اون ها رو در فرد " ب" مشاهده می کنه) پس فرد الف ، فرد ب رو به خاطر ویژگی هایش دوست داره .
البته بخش دوم صحیحه یعنی اگه " الف" به خاطر نیاز خودش فرد "ب" رو دوست داشته باشه ، نه این که کاملا اشکال داشته باشه بلکه نام عشق خالص رو نمی شه بر اون گذاشت و الف عاشق واقعی نیست .
***********
اما چرا عاشق فردی می شویم ؟ چون کمالاتی رو در اون مشاهده می کنیم - و شباهت هایی بین خودمون و یا علایقمون - با اون فرد وجود داره که سبب شکل گیری عشق می شه .
توجه کنیم که این کمالات تجلی صفات حق تعالی است . مثلا اگر عاشق خصلت بخشندگی فردی شدیم ، باید بدونیم در حقیقت این تجلی صفت بخشندگی ذات باری تعالی است که ما رو به خودش جذب کرده . پس این باید مقدمه ای باشه برای رسیدن به منبع حقیقی بخشندگی . به بخشنده ترین بخشنده ها . و این گونه باید عشق مجازی ما رو به عشق حقیقی متصل کنه به عشقی که پایداره ...

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۷, ۰۹:۵۱
یالطیف


با سلام وادب
فرمایشات شما متین
اما این جمله ای که نقل قول کردم ، یه کم ایهام داره . یعنی منظور کلی شما رو متوجه شدم اما به نظرم فقط این جمله ، کمی قابل نقده .
ببینید عشق چگونه پدید می آید ؟ با مشاهده ی ویژگی های مثبت در فرد مقابل ( یا بهتره بگم ویژگی های مقبول فرد الف که اون ها رو در فرد " ب" مشاهده می کنه) پس فرد الف ، فرد ب رو به خاطر ویژگی هایش دوست داره .
البته بخش دوم صحیحه یعنی اگه " الف" به خاطر نیاز خودش فرد "ب" رو دوست داشته باشه ، نه این که کاملا اشکال داشته باشه بلکه نام عشق خالص رو نمی شه بر اون گذاشت و الف عاشق واقعی نیست .
***********
اما چرا عاشق فردی می شویم ؟ چون کمالاتی رو در اون مشاهده می کنیم - و شباهت هایی بین خودمون و یا علایقمون - با اون فرد وجود داره که سبب شکل گیری عشق می شه .

توجه کنیم که این کمالات تجلی صفات حق تعالی است . مثلا اگر عاشق خصلت بخشندگی فردی شدیم ، باید بدونیم در حقیقت این تجلی صفت بخشندگی ذات باری تعالی است که ما رو به خودش جذب کرده . پس این باید مقدمه ای باشه برای رسیدن به منبع حقیقی بخشندگی . به بخشنده ترین بخشنده ها . و این گونه باید عشق مجازی ما رو به عشق حقیقی متصل کنه به عشقی که پایداره ...

سلام و عرض احترام
عشق واقعی زمانی به وجود میاد که به طرف مقابل کاملا بی نیاز باشیم.چون اگر به خاطر داشتن صفت خاصی عاشق فردی بشیم با از بین رفتن اون صفت عشق ماهم دچار چالش میشه.دوست داشتن صفتی هست که به خاطر ویژگی های خاصی در یک فرد به وجود میاید اما عشق حسی هست بسیار پیشرفته تر از عشق و فقط در بی نیازی و فقط به خاطر خود فرد به وجود میاد.مثلا عشق والدین نسبت به فرزندشون.چون والدین به خاطر اینکه مثلا محمد فرزندشون هست عاشقش هستند اما به خاطر صفات خوبی که داره دوستش دارن.وقتی صفات خوب در محمد از بین بره والدین همون عشق رو دارند اما دیگه به خاطر اون صفت خوب دوستش ندارن.
مثلا شما که عاشق خداوند هستی اگر خداوند بر دیگه سخاوت مند نباشه یعنی شما رو دچار فقر و بیماری و کلا بلایای موجود کنه ایا دیگه عاشق خداوند نیستی؟
چون خداوند شما رو دچار کلیه ی بلاها کرده . ایا دیگه نسبت به خداوند عشقی نداری؟
پس عشق واقعی عشقی هست که به خاطر صفت خاصی یا نیازما به یک فرد به وجود نمیاد.

سدید
۱۳۹۰/۰۱/۰۷, ۱۱:۱۰
سلام و عرض احترام
عشق واقعی زمانی به وجود میاد که به طرف مقابل کاملا بی نیاز باشیم.چون اگر به خاطر داشتن صفت خاصی عاشق فردی بشیم با از بین رفتن اون صفت عشق ماهم دچار چالش میشه.دوست داشتن صفتی هست که به خاطر ویژگی های خاصی در یک فرد به وجود میاید اما عشق حسی هست بسیار پیشرفته تر از عشق و فقط در بی نیازی و فقط به خاطر خود فرد به وجود میاد.مثلا عشق والدین نسبت به فرزندشون.چون والدین به خاطر اینکه مثلا محمد فرزندشون هست عاشقش هستند اما به خاطر صفات خوبی که داره دوستش دارن.وقتی صفات خوب در محمد از بین بره والدین همون عشق رو دارند اما دیگه به خاطر اون صفت خوب دوستش ندارن.
مثلا شما که عاشق خداوند هستی اگر خداوند بر دیگه سخاوت مند نباشه یعنی شما رو دچار فقر و بیماری و کلا بلایای موجود کنه ایا دیگه عاشق خداوند نیستی؟
چون خداوند شما رو دچار کلیه ی بلاها کرده . ایا دیگه نسبت به خداوند عشقی نداری؟
پس عشق واقعی عشقی هست که به خاطر صفت خاصی یا نیازما به یک فرد به وجود نمیاد.


یالطیف
سلام علیکم و رحمه الله
این مثال شما درباره ی عشق والدین به فرزندان صحیحه ولی بحث تاپیک درباره ی عشق دو جنس مخالف به یکدیگر هست که یا قصد ازدواج دارند و یا ازدواج کرده اند . درباره ی اون ها چه طور میشه گفت عشقی به وجود اومده بدون این که از وجود صفتی در فرد مقابلشون حاصل شده باشه!؟ دوست داشتن هم مقدمه ی ایجاد عشقه ...
درباره ی نیاز ، بله درسته .اون عشق نیست که کسی رو به خاطر خودمون بخواهیم اما این که صفات فرد سبب ایجاد عشق بشه ، به نظر اشتباه نیست . خوب اما این که فرمودید با از بین رفتن اون صفات ، عشق هم از بین می ره . به نظر میرسه که این ، جای بحث داره . شاید اون صفت ، برای فرد ملکه شده باشه و دیگه از اون جدا نشه ... و اون صفاتی که ممکنه از بین بره صفاتی مثل زیبایی چهره است صفاتی که قبلا اشاره کردید توجه به اون ها توجه به هوس است نه عشق . ( البته این جای تامل داره که شاید بعدا نکات دیگری به ذهنم برسه)

و اما این که درباره ی حضرت حق فرمودید
باید عرض کنم که صفتی در خداوند متعال از بین نمی ره
اما این که فرد عاشق خدا ، دچار بلا بشه ، به این معنی نیست که خداوند نگاه رحمتش رو از او برداشته
اگر با من نبودش هیچ میلی
چرا جام مرا بشکست لیلی
اتفاقا در عشق واقعی این ها همه لطفی از جانب معشوقه و عاشق با تمام وجود بلا و محنت و درد و رنج رو می پذیره :

بلا و عافیت آیند اگر به معرض عرض
حریف عشق بلاشک ، بلا قبول کند

این قصه ی عجب شنو از بخت واژگون
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی

البته در مرتبه ی عشق مجازی هم ، یک عاشق واقعی ، سختی های راه عشق رو به جان می خرد و تحمل می کنه ...

التماس دعا
سدید

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۷, ۱۱:۳۱
یالطیف
سلام علیکم و رحمه الله
این مثال شما درباره ی عشق والدین به فرزندان صحیحه ولی بحث تاپیک درباره ی عشق دو جنس مخالف به یکدیگر هست که یا قصد ازدواج دارند و یا ازدواج کرده اند . درباره ی اون ها چه طور میشه گفت عشقی به وجود اومده بدون این که از وجود صفتی در فرد مقابلشون حاصل شده باشه!؟ دوست داشتن هم مقدمه ی ایجاد عشقه ...
درباره ی نیاز ، بله درسته .اون عشق نیست که کسی رو به خاطر خودمون بخواهیم اما این که صفات فرد سبب ایجاد عشق بشه ، به نظر اشتباه نیست . خوب اما این که فرمودید با از بین رفتن اون صفات ، عشق هم از بین می ره . به نظر میرسه که این ، جای بحث داره . شاید اون صفت ، برای فرد ملکه شده باشه و دیگه از اون جدا نشه ... و اون صفاتی که ممکنه از بین بره صفاتی مثل زیبایی چهره است صفاتی که قبلا اشاره کردید توجه به اون ها توجه به هوس است نه عشق . ( البته این جای تامل داره که شاید بعدا نکات دیگری به ذهنم برسه)


و اما این که درباره ی حضرت حق فرمودید
باید عرض کنم که صفتی در خداوند متعال از بین نمی ره
اما این که فرد عاشق خدا ، دچار بلا بشه ، به این معنی نیست که خداوند نگاه رحمتش رو از او برداشته
اگر با من نبودش هیچ میلی
چرا جام مرا بشکست لیلی
اتفاقا در عشق واقعی این ها همه لطفی از جانب معشوقه و عاشق با تمام وجود بلا و محنت و درد و رنج رو می پذیره :

بلا و عافیت آیند اگر به معرض عرض
حریف عشق بلاشک ، بلا قبول کند

این قصه ی عجب شنو از بخت واژگون
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی

البته در مرتبه ی عشق مجازی هم ، یک عاشق واقعی ، سختی های راه عشق رو به جان می خرد و تحمل می کنه ...

التماس دعا
سدید

یا حق

با سلام و احترام خدمت شما
عشق وقتی واقعی بشه دیگه فرقی در نسبت عاشق و معشوق نیست.چون عشق واقعی شد.مثل عشق امام حسین (ع) و حضرت زینب کبری (س).عشق واقعی راهنما به سوی عشق به خداوند است.
دوست داشتن مقدمه ی و بهانه ی ایجاد عشقه ولی عشق واقعی نیست.
درسته که فرمودید عاشق شدن به خاطر یک خصیصه در فرد هوس نیست.اما عشق واقعی هم نیست.چون هرچه باشد با از بین رفتن رفتار مذکور . عشق ما هم تاثیر میپذیره.
یک سوال. اقای الف عاشق یه خانمی هست.ایا با مرگ اون خانم عشق اقای الف هم از بین میره؟
اما درباره خداوند که عرض بنده برای مثال بود.
اما این که فرد عاشق خدا ، دچار بلا بشه ، به این معنی نیست که خداوند نگاه رحمتش رو از او برداشته
اگر با من نبودش هیچ میلی
چرا جام مرا بشکست لیلی
اتفاقا در عشق واقعی این ها همه لطفی از جانب معشوقه و عاشق با تمام وجود بلا و محنت و درد و رنج رو می پذیره :

بلا و عافیت آیند اگر به معرض عرض
حریف عشق بلاشک ، بلا قبول کند

این قصه ی عجب شنو از بخت واژگون
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی

البته در مرتبه ی عشق مجازی هم ، یک عاشق واقعی ، سختی های راه عشق رو به جان می خرد و تحمل می کنه ...

فرموده ی شما درباره عشق واقعی صحیح است.یعنی موردی از فرموده ی شما که اوردم فقط درمورد عشق واقعی صحت دارد.

مجنون
۱۳۹۰/۰۱/۰۷, ۱۱:۳۸
بسم الله


سلام


پس اینطور که بنده از فرمایشات شما فهمیدم دوست داشتن فردی نباید دلیل خاصی (زیبایی پولدار بودن دستپخت و...) داشته باشه یعنی مثلا اگر کسی پرسید چرا فلانی رو دوست داری نشه دلیلی آورد...مثل مادر که نمیتونه بگه من بچه مو به این دلیل دوست دارم...
درسته؟

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۷, ۱۲:۰۱
بسم الله


سلام


پس اینطور که بنده از فرمایشات شما فهمیدم دوست داشتن فردی نباید دلیل خاصی (زیبایی پولدار بودن دستپخت و...) داشته باشه یعنی مثلا اگر کسی پرسید چرا فلانی رو دوست داری نشه دلیلی آورد...مثل مادر که نمیتونه بگه من بچه مو به این دلیل دوست دارم...
درسته؟
یا حق
سلام و احترام
برای عشق باید اینطور باشه .چون اگر اون دلیل رو از ما بگیرند نباید در عشقمون خللی ایجاد کنه.اما دلیل در عشق زمانی مجاز هست که اون دلیل برای رفع نیاز ما نباشه و اگر زمانی اون دلیل از بین رفت . عشق ما هم از بین نره.
مثلا من عاشق الف هستم.
الف فردی هست خوش تیپ و خوش ظاهر و سخاوتمند و ...
اگر خداوند نعمت ظاهر خوب رو از الف گرفت و دیگه الف خوش تیپ نبود و الف بیمار شد و دچار فقر گردید و سخاوت خودش رو از دست داد.
اگر عشقم نسبت به الف کم شود یعنی من دچار هوس بودم.
اما اگر بازهم عاشق الف باشم و با ظاهری که از دست داده و ... بازهم حاضر به زندگی با اون باشم.این یعنی عشق.
حال اگر کسی از من بپرسه چرا عاشق الف هستی .جواب میدم چون لایق عشق ورزیدن هست.
در این مورد حتی اگه الف( دلیل عشق) از دنیا برود بازهم خللی در عشق من به وجود نمیاد.
مادری اگر فرزند خودش رو از دست بده بازهم مادره .

سدید
۱۳۹۰/۰۱/۰۷, ۱۴:۳۹
درسته که فرمودید عاشق شدن به خاطر یک خصیصه در فرد هوس نیست.اما عشق واقعی هم نیست.چون هرچه باشد با از بین رفتن رفتار مذکور . عشق ما هم تاثیر میپذیره.
یک سوال. اقای الف عاشق یه خانمی هست.ایا با مرگ اون خانم عشق اقای الف هم از بین میره؟
.
یالطیف
سلام وادب

اول این که : . بنده معتقدم که بالاخره یه امری و وجود یه خصلتی در یک فرد ، سبب ایجاد عشق می شه ، اما نمی فهمم از نظر شما ، که حرف بنده رو نفی می کنید ، چه چیزی سبب ایجاد عشق می شه؟!
( در حاشیه : آیا عشق حضرت زینب - سلام الله علیها - به امام حسین - علیه السلام - به این دلیل نیست که ایشان انسان کامل بوده؟ یعنی کمالات حضرت است که فرد را شیفته می کند و البته باید ائمه را باب الله دانست و از آن ها هم عبور کرد و به خدا رسید ...)

ثانیا ً : قبلا عرض کردم که ممکنه اون خصلت برای فرد معشوق ، ملکه شده باشه و از بین نره ، و گفتم جای تامل داره .
همون طورکه
در پست 27 خطاب به جناب پاک باخته فرمودید که
اما اگر بازهم عاشق الف باشم و با ظاهری که از دست داده و ... بازهم حاضر به زندگی با اون باشم.این یعنی عشق.
حال اگر کسی از من بپرسه چرا عاشق الف هستی .جواب میدم چون لایق عشق ورزیدن هست
حالا با کمی تامل ، عرض می کنم که فرمایش شما درسته و به فرض از بین رفتن اون خصلت ،چون اون فرد لایق عشق ورزیدن هست ، در عشق عاشق خللی ایجاد نمی شه . چه اون خصلت رو هم چنان داشته باشه چه اون رو از دست داده باشه ( البته از دست دادن هم تعاریف خاص خودش رو داره ...)

hanik
۱۳۹۰/۰۱/۰۷, ۲۲:۴۴
با عرض سلام و خسته نباشید و تبریک سال نو
عشق مادری را خدا در وجود مادر قرار داده اما نسبت به جنس مخالف شما میتوانید اینجوری بگویید؟
چرا فردی لایق عشق ورزیدن است؟مگر نه اینکه به خاطر ویژگیهای نیکویش است؟
سوال دومم اینکه اگر شخص عاشق واقعا نیازی به معشوق ندارد پس این نکته باقیست که چرا بین دو جنس مخالف معمولا روی میدهد؟آیا این دلیل بر نیاز جنسی نیست؟یا ارتباطات بین آندو خود دلیلی بر نیاز نیست؟
سوال سوم،گاهی در حین همین هوسها فداکاری های زیادی حتی تا پای فدا کردن جان روی میدهد چگونه با منیتهای هوس توجیه میکنید؟
و سوال چهارم آیا عاشق واقعی با مرگ معشوقش باید از بین برود؟یعنی از فرط غم او نتواند زنده بماند؟
اگر پرسشی ناواضح بود کامل تر بیان خواهم کرد
با سپاس فراوان

سدید
۱۳۹۰/۰۱/۰۸, ۱۱:۰۷
با عرض سلام و خسته نباشید و تبریک سال نو
عشق مادری را خدا در وجود مادر قرار داده اما نسبت به جنس مخالف شما میتوانید اینجوری بگویید؟
چرا فردی لایق عشق ورزیدن است؟مگر نه اینکه به خاطر ویژگیهای نیکویش است؟
سوال دومم اینکه اگر شخص عاشق واقعا نیازی به معشوق ندارد پس این نکته باقیست که چرا بین دو جنس مخالف معمولا روی میدهد؟آیا این دلیل بر نیاز جنسی نیست؟یا ارتباطات بین آندو خود دلیلی بر نیاز نیست؟
سوال سوم،گاهی در حین همین هوسها فداکاری های زیادی حتی تا پای فدا کردن جان روی میدهد چگونه با منیتهای هوس توجیه میکنید؟
و سوال چهارم آیا عاشق واقعی با مرگ معشوقش باید از بین برود؟یعنی از فرط غم او نتواند زنده بماند؟
اگر پرسشی ناواضح بود کامل تر بیان خواهم کرد
با سپاس فراوان

یا لطیف
با سلام وادب
سال نو بر شما هم مبارک باشه
هر چند که پاسخگوی اصلی این تاپیک جناب رهگذر هستند ، ولی اجازه بدید جسارتاً بنده هم عرایضی رو خدمتتون تقدیم کنم.
بنده با این نظر شما که عشق مادری رو خداوند در وجود مادر قرار داده موافقم و حتی بالاتر از اون معتقدم : عشقی که بین دو جنس مخالف به وجود می یاد رو هم خداوند قرار میده و البته با عشق مادر نسبت به فرزند متفاوته . و طریق شکل گیریش ، همون ویژگی های خاصی است که در فرد مقابل وجود داره و همون ها سبب ایجاد عشق می شه...

این که گفته می شه عشق واقعی عشقی است که به خاطر نیاز نباشه ، به این معنی نیست که دو طرف این رابطه ، هیچ نیازی به هم نداشته باشند . اون ها به محبت هم به کمک هم به توجه و درک هم نیاز دارند اما مهم اینه که به خاطر نیازهاشون هم دیگه رو دوست نداشته باشند نه این که به هم نیازمند نباشند! و این دو خیلی با هم فرق می کنه .

این سوالتون خیلی جای فکر داره
خوب شما مصداقی برای این سوال سراغ دارید ؟
البته نمیشه انکار کرد که دو فرد بر اساس هوس با هم ازدواج کرده باشند ، اما شاید اون چیزی که اون ها رو نسبت به هم پایبند کرده ، فراتر از اون هوس باشه و بعدا عشقی واقعی بین اون ها به وجود آمده باشه ....

عاشق واقعی رو دیدار معشوق یا امید به دیدار او زنده نگه میداره . حداقل مصداقی که براش سراغ دارم یا در داستان ها خوندیم لیلی و مجنونند - که اگه این رو داستان خیالی بدونیم - اما قضیه ی قیس و لبنی - دو عاشق معاصر با دوران امام حسن علیه السلام - داستان خیالی نیست و اون ها که واقعا عاشق هم بودند ، نتونستند از جدایی هم دوام بیارن...




التماس دعا
سدید

مجنون
۱۳۹۰/۰۱/۰۸, ۱۲:۵۶
یا حق
سلام و احترام
برای عشق باید اینطور باشه .چون اگر اون دلیل رو از ما بگیرند نباید در عشقمون خللی ایجاد کنه.اما دلیل در عشق زمانی مجاز هست که اون دلیل برای رفع نیاز ما نباشه و اگر زمانی اون دلیل از بین رفت . عشق ما هم از بین نره.
مثلا من عاشق الف هستم.
الف فردی هست خوش تیپ و خوش ظاهر و سخاوتمند و ...
اگر خداوند نعمت ظاهر خوب رو از الف گرفت و دیگه الف خوش تیپ نبود و الف بیمار شد و دچار فقر گردید و سخاوت خودش رو از دست داد.
اگر عشقم نسبت به الف کم شود یعنی من دچار هوس بودم.
اما اگر بازهم عاشق الف باشم و با ظاهری که از دست داده و ... بازهم حاضر به زندگی با اون باشم.این یعنی عشق.
حال اگر کسی از من بپرسه چرا عاشق الف هستی .جواب میدم چون لایق عشق ورزیدن هست.
در این مورد حتی اگه الف( دلیل عشق) از دنیا برود بازهم خللی در عشق من به وجود نمیاد.
مادری اگر فرزند خودش رو از دست بده بازهم مادره .
یا حق

سلام

چطور یک فرد لایق معشوق بودن میشه؟
ویژگی های اخلاقی چطور؟
مثلا خوش اخلاقی فرد باعث میشه پیش دیگران عزیز باشه؟
اصلا فردی که خصوصیات اخلاقی بدی داشته باشه لایق دوست داشته شدن هست؟
یعنی کسی پیدا میشه که عاشق یک فرد عصبانی بد اخلاق زود رنج مغرور و ... بشه؟

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۸, ۲۰:۵۸
با عرض سلام و خسته نباشید و تبریک سال نو
عشق مادری را خدا در وجود مادر قرار داده اما نسبت به جنس مخالف شما میتوانید اینجوری بگویید؟
چرا فردی لایق عشق ورزیدن است؟مگر نه اینکه به خاطر ویژگیهای نیکویش است؟
سوال دومم اینکه اگر شخص عاشق واقعا نیازی به معشوق ندارد پس این نکته باقیست که چرا بین دو جنس مخالف معمولا روی میدهد؟آیا این دلیل بر نیاز جنسی نیست؟یا ارتباطات بین آندو خود دلیلی بر نیاز نیست؟
سوال سوم،گاهی در حین همین هوسها فداکاری های زیادی حتی تا پای فدا کردن جان روی میدهد چگونه با منیتهای هوس توجیه میکنید؟
و سوال چهارم آیا عاشق واقعی با مرگ معشوقش باید از بین برود؟یعنی از فرط غم او نتواند زنده بماند؟
اگر پرسشی ناواضح بود کامل تر بیان خواهم کرد
با سپاس فراوان
یا حق
با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست گرامی
بنده هم سال نو رو خدمت شما تبریک عرض میکنم.انشالله سال خوبی داشته باشید.
با تشکر از سدید بزرگوار که جواب رو دادند.بنده هم مختصرا بیان میکنم.
عشق مادری را خدا در وجود مادر قرار داده اما نسبت به جنس مخالف شما میتوانید اینجوری بگویید؟
اول اینکه خداوند در وجود همه عشق رو قرار داده مانند عقل . حس خوبی و بدی و ... . اما فرقش این هست که بعضی به مرتبه ای میرسند که این مورد رو درک میکنند .
چرا فردی لایق عشق ورزیدن است؟مگر نه اینکه به خاطر ویژگیهای نیکویش است؟
در جواب این سوال باید یک ضرب المثل عرض کنم ((علف باید به دهان بزی شیرین اید)).شاید شخصی که من لایق عشق بناممش در دید شما لایق ان نباشد.این مورد بستگی به شخص دارد.
سوال دومم اینکه اگر شخص عاشق واقعا نیازی به معشوق ندارد پس این نکته باقیست که چرا بین دو جنس مخالف معمولا روی میدهد؟آیا این دلیل بر نیاز جنسی نیست؟یا ارتباطات بین آندو خود دلیلی بر نیاز نیست؟
عشقی که در ان نیاز باشد عشق نیست. ببخشید اما گدایی ست.زیبا یی عشق به بی نیازی عشق هست.عشقی که با نیاز همراه باشد با از بین رفتن ان نیاز هم از بین میرود.اما در عشق در بین زن و شوهر که باید بگویم عشق برای نیاز جنسی نیست بلکه نیاز جنسی برای عشق هست.ارتباط بین زن و شوهر برای بقای نسل و ارضاء غریزه و برای عشق است.
سوال سوم،گاهی در حین همین هوسها فداکاری های زیادی حتی تا پای فدا کردن جان روی میدهد چگونه با منیتهای هوس توجیه میکنید؟
در هوس فداکاری انجام نمیشود. بلکه هر عملی که انجام میشود به خاطر هوس هست.هیچ وقت شخصی به خاطر هوس فداکاری نمیکند چون اگر الف نشد ب. برای هوس هیچ فرقی نمیکند.
و سوال چهارم آیا عاشق واقعی با مرگ معشوقش باید از بین برود؟یعنی از فرط غم او نتواند زنده بماند؟
عاشق واقعی بعد از مرگ معشوقش از بین نمیرود و نباید برود.ولی عشق در زندگیش جریان پیدا میکند.اینگونه نیست که بگوییم پس از مرگ معشوق , اگر شخص از بین برود پس عاشق واقعی است بلکه عشق در زندگیش جاری میشود و اثرش را میگذارد.
اتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش ... این چراغی است که ازین خانه به ان خانه برند
در اخر امیدوارم این پستم پیغام خطا ندهد.

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۸, ۲۱:۳۰
یا حق

سلام

چطور یک فرد لایق معشوق بودن میشه؟
ویژگی های اخلاقی چطور؟
مثلا خوش اخلاقی فرد باعث میشه پیش دیگران عزیز باشه؟
اصلا فردی که خصوصیات اخلاقی بدی داشته باشه لایق دوست داشته شدن هست؟
یعنی کسی پیدا میشه که عاشق یک فرد عصبانی بد اخلاق زود رنج مغرور و ... بشه؟
یا حق

با سلام و ادب خدمت شما
چطور یک فرد لایق معشوق بودن میشه؟
این مورد سلیقه ای هست.بستگی به فرد دارد.همانطور که در پست قبل عرض کردم.
در جواب این سوال باید یک ضرب المثل عرض کنم ((علف باید به دهان بزی شیرین اید)).شاید شخصی که من لایق عشق بناممش در دید شما لایق ان نباشد.این مورد بستگی به شخص دارد.

ویژگی های اخلاقی چطور؟
کلا هر کس از یک اخلاقی خوشش میاد.

مثلا خوش اخلاقی فرد باعث میشه پیش دیگران عزیز باشه؟
کلا اخلاق و برخورد نیکو باعث میشه فرد جلوه ی خوبی در بین افراد داشته باشه و مردم از فرد در ذهنشون یک شخصیت مثبت بسازند.

اصلا فردی که خصوصیات اخلاقی بدی داشته باشه لایق دوست داشته شدن هست؟
یعنی کسی پیدا میشه که عاشق یک فرد عصبانی بد اخلاق زود رنج مغرور و ... بشه؟
هیچ کس نه منفی مطلق هست و نه خوبی مطلق . اطمینان داشته باشید که در بدترین موارد هم مورد خوبی پیدا میشه.مثلا شاید همین یه فرد عصبی و زود رنج و مغرور و ... به خاطر نجابت و حیایی که داره فرد مناسبی باشه.

سدید
۱۳۹۰/۰۱/۰۸, ۲۱:۵۰
و سوال چهارم آیا عاشق واقعی با مرگ معشوقش باید از بین برود؟یعنی از فرط غم او نتواند زنده بماند؟
عاشق واقعی بعد از مرگ معشوقش از بین نمیرود و نباید برود.ولی عشق در زندگیش جریان پیدا میکند.اینگونه نیست که بگوییم پس از مرگ معشوق , اگر شخص از بین برود پس عاشق واقعی است بلکه عشق در زندگیش جاری میشود و اثرش را میگذارد.
اتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش ... این چراغی است که ازین خانه به ان خانه برند
در اخر امیدوارم این پستم پیغام خطا ندهد.


یالطیف
باسلام وادب
و تشکر بابت پاسخ های خوب جناب رهگذر
باید عرض کنم منظور بنده این نیست که اگر عاشق پس از مرگ معشوقش زنده ماند ، عاشق واقعی نیست

مرا امید وصال تو زنده می دارد / وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

اما حداقلش این طور به نظر می رسه که زندگی برایش سخت میشه تا به شرایطش عادت کنه و یا شاید بشه گفت تنها یاد او باعث دوام آوردنش میشه .
مثلا مادری که فرزندش رو از دست میده با یاد و خاطره ی او زندگی می کنه و این جوری عشقش در جریانه ... .

***

سدید
۱۳۹۰/۰۱/۰۸, ۲۲:۰۷
هوس بازان ، کسی را که زیبا می بینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند...

:yes:

محمد
۱۳۹۰/۰۱/۰۸, ۲۲:۲۹
هوس بازان ، کسی را که زیبا می بینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند...



:yes:


خیلی عالی بود. :Rose:

khasteha_63
۱۳۹۰/۰۱/۰۸, ۲۳:۴۸
وصل عشق=مرگ عشق:Cheshmak:

سدید
۱۳۹۰/۰۱/۰۹, ۰۰:۳۲
وصل عشق=مرگ عشق:Cheshmak:

مطلق نیست!

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۱/۰۹, ۰۲:۴۷
وصل عشق=مرگ عشق:cheshmak:
با عرض سلام
بنده تا حدودی به این حرف تل حدودی معتقد هستم البته نه مرگ بلکه خفیف تر از مرگ مثلا سرد شدن یا متداول شدن

دلواپس
۱۳۹۰/۰۱/۰۹, ۰۸:۴۰
فرازی از خطبه 109 نهج البلاغه:



قال مولانا امیر المومنین علی علیه السلام



«وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ، وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْن غَیْرِ صَحِیحَة، وَ یَسْمَعُ بِأُذُن غَیْرِ سَمِیعَة»



(البته این فراز ناظر بر عشق نامقدس است)



مرحوم ملاصدرا عشقهاي‌ انساني‌ به‌ دو قسم‌ تقسيم‌ مي‌کند:





1. عشق‌ حقيقي: كه‌ عبارت است‌ از دوستي‌ نسبت‌ به‌ خدا و صفات‌ و افعال‌ او از آنجهت‌ كه‌ وابسته‌ به‌ اوست.‌‌



2. عشق‌ مجازي: كه‌ به‌ هر دوستي‌ نسبت‌ به‌ غير خدا اطلاق‌ مي‌شود.

عشق‌ مجازي‌ خود، به‌ عشق‌ نفساني‌ و عشق‌ حيواني‌ (که می توان آنرا هوس هم نامید) منقسم‌ مي‌شود.

ایشان برای عشق مجازی مواردی را ذکر نموده است از جمله:


محبت‌ نفوس‌ حيواني‌ به‌ نكاح‌ و جفتگيري‌ كه‌ حكمت‌ آن‌ بقاي نسل‌ و حفظ‌ نوع‌ است. (و مواردی دیگر که از بحث خارج است.)


مبدأ عشق‌ نفساني‌ همشكلي‌ نفوس‌ عاشق‌ و معشوق‌ در ذات‌ و جوهر خود است‌ و شيفتگي‌ و شگفتي‌ عاشق‌ نسبت‌ به‌ شمايل‌ معشوق‌ مي‌باشد كه‌ صادر از نفس‌ اوست‌. در عشق‌ حيواني‌، مبدأ شهوت‌ جسماني‌ و خواهش‌ لذات‌ حيواني‌ است‌ و بيشترين‌ شيدايي‌ و اعجاب‌ عاشق‌ متوجه‌ ظاهر معشوق‌ و رنگ‌ و شكل‌ اعضاي بدن‌ اوست.


عشق‌ نفساني‌ مرز بسيار باريكي‌ با عشق‌ حيواني‌ دارد چون‌ معمولاً هر دو كششي‌ است‌ كه‌ بين‌ دو جنس‌ مخالف‌ بوقوع‌ مي‌پيوندد. منتها از دو جنبه‌ بشري‌ نشأت‌ مي‌گيرد. عشق‌ اول‌ مقتضاي‌ لطافت‌ نفس‌، صفاي‌ روح‌ و رقت‌ قلب‌ است‌ و دومي‌ مقتضاي‌ نفس‌ اماره‌ و ناشي‌ از گرايشات‌ شهواني‌ است‌.


تفاوت‌ اساسي‌ عشق‌ با هوس‌ آن‌ است‌ كه‌ هوس‌ زودگذر است‌ و مي‌تواند با امور ديگر در دل‌ انسان‌ همنشين‌ شود اما عشق‌ واقعي‌ ماندگار است‌ و وقتي‌ در دل‌ كسي‌ جاي‌ گرفت‌ اغيار را از درون‌ عاشق‌ مي‌راند.

شهوت‌ حيواني‌ هوس‌ است‌ و پس‌ از تماس‌ و تقارن‌ دو جسم‌ و تخليه‌ شهوي‌ معمولاً كشش‌ و جاذبه‌ فروكش‌ مي‌كند يا از بين‌ مي‌رود. ولي‌ دنياي‌ عشق‌ دنياي‌ ديگر است‌. عشق‌ و هوس‌ چون‌ كفر و ايمان‌ در يك‌ دل‌ با هم‌ نمي‌نشيند و «گوي‌ عشق‌ را به‌ چوگان‌ هوس‌» نمي‌توان‌ زد!!






سخن پایانی





گفتند بسی فسانه عشق ................ این قصه هنوز نا تمام است . . .





مثنوی طاقدیس






محمد
۱۳۹۰/۰۱/۱۰, ۱۳:۴۲
یا حق
تفاوتهای عشق و هوس

1...اول اینکه هوس بر روی نیازهای انسان پایه گذاری شدهو با عشق تفاوت بسیار دارد.چون عشق بر پایه ی بی نیازی است.

2...روابط در ازدواج و بین زن و شوهر , دلیل بر نیاز در عشق نیست.

3...عشق نیز در انسان به صورت سلیقه ای به وجود می اید.هر کس بنا به سلیقه ی خود دلایلی برای عشق دارذد.

4...عشق حقیقی عشقی است که ما را به سمت معنویات و عرفان و مهرورزی رهنمون کند.

5...احساسات در هوس غیر قابل کنترل می باشد ، در حالیکه عشق همانطور که گفته شد، فرایند مشخصی از آگاهی می باشد. منظور این نیست که از احساس تهی باشد، نه ، اما احساس یکی از پارامتر های مهم در کنار پارامترهای آگاهی هست که نمی تواند جای خالی دیگر خصیصه ها را پر کند.

6...عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست .

7...در دنياي وسوسه انگيز ما آدمها كه هر چيزي در جايگاه واقعي خودش قرار ندارد عشق پاك و آسماني را كه خدا در قلب انسانها امانت گذارده است را با هواي شيطاني اشتباه نگيريم كه تمام آسيب هاي رسيده به ما از درك نكردن تفاوتها سرچشمه مي گيرد .

با تشکر از همکار مدیر سایت گرامی