PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نقدی براثرجاعلانه دکتر انصاری (کوروش کبیر ومحمدبن عبدالله)



شهاب*
۱۳۹۰/۰۱/۱۵, ۱۴:۰۵
http://www.erfan.ir/farsi/quran/quran_proj/display/images/besm.gif


نقدی براثری جاعلانه وعامیانه به نام کوروش بزرگ
ومحمدبن عبدالله نوشته دكتر مسعود انصاري

ابتدای سخن لازم است از سایتها و وبلاگهایی که
سعی بر نقد این کتاب داشتند تشكر كنم ، اما از آنجایی
که کپی انتشار یافته از جملات کتاب در فضای مجازی
بسیار بیشتر از نقدهای پیرامون آن بود از مدتی
پیش خرده نقدهایی بر این کتاب را تدریجا در وبلاگم
آوردم و هنوز در ابتدای راه هستم ...






http://dc97.4shared.com/img/56119439/a4064f0f/korosh-mohamad-pic.jpg

نویسنده کتاب که لقب دکتر را یدک می کشد
نوشته ها و تحقیقات و تحصیلاتش ارتباطی
با کتاب مذکور ندارد .او در صفحه ۱۱ هدف
خود از نگاشتن این کتاب را بیان می کند و
مشخص می شود که او از داشتن اندک سوادی
در زمینه تاریخی بی بهره است و
صرفا از عناوین خویش در راستای کوبیدن اسلام
با چماق ناسيوناليسم سوء استفاده کرده است.
خواننده از روی جلد کتاب نیز خواهد فهمید که
نویسنده قرار است شخصی را به عرش برده
و دیگری را به زمین کشیده و لگدمالش کند .

پیامبری که پیامبر رحمت است را با عنوان نه چندان رایج
در زبان فارسی-در راستاي تحقير-
"محمد بن عبدالله" مي نامد و برای القای
وحشیگری دو شمشیر را هم در زیر نام او
حك مي كند و برای شخصیتی به نام کوروش
که تا 100 سال پیش هیچ ایرانی نامی از او نشنیده بود
پسوند "بزرگ" را بر می گزیند و
در زیر آن گل نبشته ای بابلی منسوب به منشور کوروش
را گذاشته تا بعنوان نماد حقوق بشر معرفی گردد.
و حقیقت در این کتاب عامیانه قلب حقیقت است
به سود کوروش و یهودیان !

در نخستين ادعا او مدعي مي شود که
کوروش پادشاهی ایرانی و
محمدبن عبدالله یک پیامبر عرب است
و ورود اسلام بنیاد ارزشهای فردی و معنوی
و فرهنگی و اجتماعی و... را(در جهت منفی) !! زیر و رو کرد.

در پاسخ بايد گفت كه کوروش به هیچ وجه ایرانی نبوده
و هم خودش و هم تورات این موضوع را تایید می کنند
کوروش در گل نبشته بابلی (منشورش) میگوید:


13 – او ، سرزمین " گوتیان " و تمامی سپاهیان "مند" را به فرمانبرداری از او (کورش) واداشت . او (واداشت تا) "سیاه سران " به دست کورش شکست داده شوند . " ( عبدالمجید ارفعی – فرمان کورش بزرگ – ص 17 )
می دانیم که گوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند
"( دهخدا – لغتنامه – ذیل واژه گوتی)
و اینکه عبارت "سیاه سر" را هم کوروش
و هم غربی ها اکنون برای مردم خاورمیانه بکار می برند .
تورات هم ميگويد:

تورات: "ای بابل ، ای کوه مستحکم ، ای ویران کننده جهان ، اینک من دشمن توام ! ...از تو چیزی جز یک تپه خاکستر باقی نخاوهم گذارد ...شیپور جنگ بنوازید .به سپاهیان آرارات ، اشکناز و میتی بگویید حمله کنند . فرماندهی تعیین کنید تا دستور حمله بدهد ، اسبان زیاد فراهم کنید " ( عهد عتیق – ارمیا – 27-25 : 51 )
بنابراین هم کوروش و هم حامیانش که خودش گوتیان
روشن موی و تورات آنها را اشکنازی و آراراتی می خواند
از جنوب روسیه و قفقاز به ایران مهاجرت کرده اند
و با ثروت یهود بابل را سرنگون کردند .

او ادعا می کند که کوروش طبق نظر تورات
پیامبر خدا بود در حالی که خودش چنین لقبی
به خود نداده بود و برعکس پیامبر خود را چنین لقب داد !
و در جمله ای میگوید هر دو پادشاه بودند ،
منتها کوروش شاه-پیامبر بود و محمد پیامبر-شاه!

در پاسخ به این سخن مضحک پس از ذکر
این نکته که تورات در عصر هخامنشی
هیچ ربطی به حضرت موسی ندارد و
توسط برخی یهودیان نگاشته شده است
و تحریف گشته ، ناچاریم توصیف تورات
را پیرامون کوروش بیاوریم:

" این سخنانیست که خداوند علیه بابل و مردم آن به من فرمود : به همه قوم ها اعلام کنید که بابل ویران خواهد شد ! بت مردوک و سایر بت های بابل سرافکنده و رسوا خواهند شد ! زیرا قومی از شمال بر بابل هجوم خواهند آورد . و آنرا ویران خواهند کرد ..."(عهد عتیق –ارمیا – 40-21 : 50:)
" من لشکر بزرگی از قوم های نیرومند شمال را برخواهم انگیخت تا بر بابل هجوم آورند و نابودش کنند ....از سرزمینی دور دست به جنگ بابل بیایید ، انبارهای غله اش را خالی کنید خانه هایش را ویران سازید و همه جا را با خاک یکسان کنید ...بنگرید ! سپاهی بزرگ از طرف شمال می آید ! ...
آنها سلاح های خود را برداشته و برای کشتار آماده اند ، ایشان سنگ دلند و به کسی رحم نمی کنند ، فریاد آنان مانند خروش دریاست ، ای بابل ایشان سوار بر اسب به تاخت به جنگ تو می آیند "(عهد عتیق – ارمیا – 42-41 - 10- 9- 3-1 : 50 )
تورات علنا می گوید که اینها سنگدل و بیرحم هستند و
به کسی رحم نمی کنند ! بزرگترین حامی کوروش
او را وحشی و سنگدل می خواند و
پیش بینی می کند که بابل را ویران خواهد نمود ،
ضمن اینکه شمالی بودن آنرا نیز تاکید می کند
و همین طور غیر ایرانی بودنش را نیز تایید !
ضمن اینکه ایشان ادعا فرمودند که کوروش
ادعای پیامبری نداشت ، ولی ما می گوییم داشت!
چرا ؟! گل نبشته کوروش را می خوانیم :

12. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.
13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.
اینجا کوروش در نخستین سطور بیانیه اش
توسط یک بت (مردوك=خدای کوروش) برای
پادشاهی کل جهان انتخاب می شود ،
و این فراتر از پیامبر بودن و پیامبر خواندن است ،
چون پیامبران بسیاری در همان عصرها بودند
که "شاه" نبودند و فقط پیامبر بودند و از
سوی خداوند برای اصلاح امور برگزیده شدند.

اوج دانش نویسنده در همین چند سطر عیان گشت
که گویا حتی یکبار گل نبشته بابلی کوروش
را مطالعه نکرده تا بداند کوروش خود را پیامبر
و انتخاب شده توسط خدایان بت غیر بومی
و غیر ایرانی (انیل،مردوک،نبو) می نامد !

اما چرا يهوديان در كتب بعدي او را تقديس كرده اند
و تا حد پيامبري بالا برده اند ؟

«...از نظر من دخالت یهود در تاریخ شرق میانه، در مقطع هخامنشیان، نشانی از خردمندی و دور اندیشی بزرگان یهود دارد که در استفاده از آن فرصت تاریخی، برای نجات قوم خود تردید نشان نداده اند... کوشش قابل ملاحظه ای به کار رفته است تا از جهان گشای هخامنشی، تصویر پادشاه صلح دوست و مدارا طلبی بسازد... بنابراین ویژگی «استثنایی» تدابیری که به وسیله کورش به نفع اورشلیم اتخاذ شده است فقط ناشی از دیدگاه به شدت «یهودا مرکزی» منابعی است که در دسترس ما قرار دارند...». (بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ص 136 و 137)

اعتراف از این واضح تر ؟!


http://dadna.ir/files/fa/news/1389/9/18/3454_684.jpg
نام گذاری خیابانی بزرگ در اسراییل به نام کوروش
«...او(کورش) توجه خاصی نسبت به یهودی ها داشت...چون این قوم درموقع تسخیر بابل خدماتی کردند، کورش خواست قدر دانی خود را نشان دهد...». پیرنیا،تاریخ ایران باستان،ص397

اما در قیاس با رفتارهاي ناشايست
و عوامفريبانه کوروش که اندکی را بازشمرده و بازخواهیم شمرد ،
شرايط و ويژگي هايي كه قرآن براي حاكمان برمي شمارد:

دوري از استبداد در امور حكومتي است كه در آيه159 سوره آل عمران به آن اشاره شده است. از ويژگي هاي ديگر دوري از ظلم و ستم (يوسف آيات 78و 79) احسان و نيكي به ملت (يوسف آيه56) عدالت پيشگي و دوري از هواپرستي و گرايش هاي نفساني (ص آيه26) بهره گيري از مشورت مردم و استفاده از انديشه هاي ايشان در مديريت جامعه (آل عمران آيه159) مشاوره با نخبگان و انديشمندان حوزه هاي مختلف علمي و عملي و كارشناسان هر رشته و علم (نمل آيه32) اجراي قاطع تصميمات و برنامه ها و سياست و عدم تعلل و سستي در اجراي مصوبات (آل عمران آيه159) است.
اين ويژگي ها افزون بر ويژگي هاي فردي چون ايمان به خدا و معاد و حسابرسي (نساء آيه 141 و 144) و مائده آيه55 و يوسف آيه56و 57)، در پيش گرفتن تقواي الهي در همه حوزه هاي عملي و علمي (اعراف آيه128 و يوسف آيه 56و 57)، برخورداري از توانايي علمي (بقره آيه 246و 247 و نيز يوسف آيه55) و توانايي جسمي (بقره آيه246و 147)، انجام كارهاي نيك و پسنديده عقلي و عقلايي و شرعي (نور آيه55) (ahl-ul-bait.com)
نويسنده در صفحه ۱۲ هدف شوم خود
را كه تكرار همان ترجيع بند تكراري نابودي تمدن
پيشرفته ايران پس از ورود اسلام است را به خواننده القا كند !
و جالب تر اينكه خود را در رسيدن به اين هدف
كاملا بي طرف مي داند ، البته همانطور كه ديديم
از جلد كتاب تا انتهاي كتاب كاملا مي توان اوج
بي طرفي يك نويسنده غير متخصص را مشاهده نمود !


تولد كوروش :
نويسنده در باره تولد كوروش اعتراف مي كند
كه هرودوت و گزونفون و كتزياس و...
اتفاق نظري درباره ولادت كوروش ندارند
ولي او تنها از هرودوت نقل قول مي كند ،
طبيعتا خواننده به اين نتيجه خواهد رسيد
كه اين روايت هيچ آسيبي به شخصيت كوروش
نخواهد رساند
بعنوان مثال كتزياس شرحي كاملا متفاوت مي آورد
كه از همان بن مايه مورد اعتماد نويسنده روايت شده است :

کتزیاس: کورش پسر چوپانی بود از ایل مرد ها، که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد. کورش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد. او با آستیاکس، آخرین پادشاه ماد، هیچ گونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید. (حسن پیرنیا، ایران باستان، جلد اول، ص 240)

خالد بن ولید
۱۳۹۰/۰۱/۱۶, ۲۰:۰۸
در پاسخ بايد گفت كه کوروش به هیچ وجه ایرانی نبوده و هم خودش و هم تورات این موضوع را تایید می کنند کوروش در گل نبشته بابلی (منشورش) میگوید: 13 – او ، سرزمین " گوتیان " و تمامی سپاهیان "مند" را به فرمانبرداری از او (کورش) واداشت . او (واداشت تا) "سیاه سران " به دست کورش شکست داده شوند . " ( عبدالمجید ارفعی – فرمان کورش بزرگ – ص 17 ) می دانیم که گوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند "( دهخدا – لغتنامه – ذیل واژه گوتی) و اینکه عبارت "سیاه سر" را هم کوروش و هم غربی ها اکنون برای مردم خاورمیانه بکار می برند .


می شود لطف کنید ربط این موضوع (فرمانبردار کردن گوتیان و سیاه سران ) را با هموطن بودنشان با کورش بفرمائید؟


آیا تا بحال چیزی راجع به انشان یا انزان شنیده اید ؟




ناچاریم توصیف تورات را پیرامون کوروش بیاوریم: " این سخنانیست که خداوند علیه بابل و مردم آن به من فرمود : به همه قوم ها اعلام کنید که بابل ویران خواهد شد ! بت مردوک و سایر بت های بابل سرافکنده و رسوا خواهند شد ! زیرا قومی از شمال بر بابل هجوم خواهند آورد . و آنرا ویران خواهند کرد ..."(عهد عتیق –ارمیا – 40-21 : 50:) " من لشکر بزرگی از قوم های نیرومند شمال را برخواهم انگیخت تا بر بابل هجوم آورند و نابودش کنند ....از سرزمینی دور دست به جنگ بابل بیایید ، انبارهای غله اش را خالی کنید خانه هایش را ویران سازید و همه جا را با خاک یکسان کنید ...بنگرید ! سپاهی بزرگ از طرف شمال می آید ! ... آنها سلاح های خود را برداشته و برای کشتار آماده اند ، ایشان سنگ دلند و به کسی رحم نمی کنند ، فریاد آنان مانند خروش دریاست ، ای بابل ایشان سوار بر اسب به تاخت به جنگ تو می آیند "(عهد عتیق – ارمیا – 42-41 - 10- 9- 3-1 : 50 )

در باب 45 از کتاب اشعیای نبی در کتاب مقدس چنین میخوانیم: «خداوند به منجی خویش، کورش (گفت): دست راست او را گرفتم تا بحضور وی امتها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم، تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم و در دروازه ها دیگر بسته نشود. (خداوند) چنین میگوید: من پیش تو خواهم خرامید و جایهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین را شکسته ، پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنجهای ظلمت و خزائن مخفی را به تو خواهم بخشید، تا بدانی من یهوه (هستم) که ترا به نامت خوانده ام، و من خدای اسرائیل هستم». در باب 44 از کتاب اشعیای نبی، درباره کورش کبیر چنین میخوانیم: «خداوند درباره کورش میگوید: او شبان من است و تمامی مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید».

---------------------

در جاي ديگر كتاب , كوروش را به عقاب شرق تشبيه كرده و گفته است ؛ كه آخر را از ابتدا و چيزهايي كه از ايام قديم واقع نشدند اعلام نموده مي گويم كه تدبير من اثبات خواهد شد و تمام مشيت خود را به جا خواهم آورد. مرغ درنده از مشرق و مرد تدبير مرا از مكان بعيد مي خوانم. هم گفتم و هم به عمل خواهم آورد و آن را مراد كردم و هم به جا خواهم آورد. ( سفر اشعياه – فصل ۴۶ – ۱۰- ۱۱ ) و همچنين در كتاب يرمياه مي خوانيم ؛ در ميان طوايف بيان كرده بشنوانيد و علم را بر پا نموده اصغا كنيد و اخفا ننموده بگوييد كه بابل مسخر شد. به يل شرمنده و مردوك شكسته بتهايش خجل و اصنافش منكسر گرديده اند. زيرا كه بر او از طرف شمال قومي بر مي آمد كه زمينش را به حدي ويران مي گرداند كه احدي در آن ساكن نخواهد ماند و از انسان و بهائم كوچيده خواهند رفت ( سفر يرمياه – فصل ۵۰ – ۱ و ۲ )



عتیق – ارمیا – 42-41 - 10- 9- 3-1 : 50 ) تورات علنا می گوید که اینها سنگدل و بیرحم هستند و به کسی رحم نمی کنند ! بزرگترین حامی کوروش او را وحشی و سنگدل می خواند و پیش بینی می کند که بابل را ویران خواهد نمود ،


رهاننده تو خداوندي كه ترا در رحم مصور ساخت چنين مي فرمايد ؛ به اورشليم مي فرمايد كه معمور و به شهرهاي يهوداء كه بنا كرده خواهيد شد و خرابي هايش را قائم خواهم كرد. ( فصل ۴۴ – ۲۵ و ۲۶ سفر اشعياء ) آنگاه در خصوص كوروش مي گوید كه شبان من اوست و تمامي مشيتم را به اتمام رسانيده به اورشليم خواهد گفت كه بنا كرده خواهي شد و به هيكل كه اساست مبتني كرده خواهد شد ( فصل ۴۴ – ۲۸ سفر اشعياه – ۱ )
-----------------
در سال سوم سلطنت بلشصر ملك ، به من كه دانيالم رؤيايي مرئي شد بعد از رؤيائي كه از اين پيش به من مرئي شده بود و در رويا ديدم و هنگام ديدنم چنين شد كه من در قصر شوشان كه در كشور عيلام است بودم و در خواب ديدم كه نزد نهر اولايم و چشمان خود را برداشته نگريستم و اينك قوچي در برابر آن نهر مي ايستاد كه صاحب دو شاخ بود و شاخهايش بلند اما يكي از ديگري بلندتر و بلندترين آخراً برآمد و آن قوچ را به سمت مغربي و شمالي و جنوبي شاخ زنان ديدم و هيچ حيواني در برابرش مقاومت نتوانست كرد و از اين كه احدي نبود كه از دستش رهائي بدهد. لهذا موافق راي خود عمل مي نمود و بزرگ مي شد و حيني كه متفكر بودم اينك بز نري از مغرب بر روي تمامي زمين مي آمد كه زمين را مس نمينمود و آن بز را شاخ خوش منظري در ميان چشمانش بود , و به آن قوچ صاحب شاخي كه در برابر آن نهر ايستاده ديدم مي آمد و بغيط قوتش بر او مي دويد. و او را ديدم كه به نزد آن قوچ رسيد و بر او با شدت غضب آور شده وي را زد و هر دو اخش را شكست و از اينكه در قوچ طاقت ايستادن در برابرش نبود وي را بر زمين انداخته پايمالش كرد و كسي نبود كه آن قوچ را از دستش رهائي دهد.( سفر دانيال۸؛ ۱ )
آنگاه كتاب مذكور از زبان دانيال مي آورد كه ملك جبرئيل بر او ظاهر شد و روياي وي را بدينسان تشريح كرد ؛


قوچ صاحب دو شاخي را كه ديدي ملوك مادي و فارس است و بز نر مو دار پادشاه يونان است و شاخ بزرگي كه در ميان چشمانش ميباشد ملك اولين است. ( سفر دانيال۸ ؛۲۰ )


------------------



شما مطمئنید که کتاب مذکور را نقد می کنید ؟





برای نقد کردن می بایست کتابهای زیادی را مطالعه و مورد تامل قرار بدهید تا آنگاه بتوانید نقدی را بر کتابی دیگر انجام دهید . و الا نتیجه خوبی از آن نمی گیرید .

پیشنهاد می کنم برای اینکه به ریشه ادیان سامی پی ببرید کتاب : اساطیر خاورمیانه نوشته ساموئل هنری هوک را بخوانید .

و ریشه بسیاری از اعتقادات را در اسطوره های اقوام بین النهرین خواهید یافت و متوجه خواهید شد که بسیاری از باورها از کجا ناشی می شوند .

jahangardkocholo
۱۳۹۰/۰۱/۱۶, ۲۱:۰۲
با سلام خدمت شما بزرگواران
امیدوارم حال شما خوب باشه
من هم با جناب سیف الاسلام موافقم.صرف خواندن یک یا چند کتاب که همه در یک راستا باشد نمیشود تصمیم درستی گرفت.ولی کمی هم با نظرات جناب شهاب موافقم و نباید این چنین در صدد سرکوب دین اسلام برآییم
موفق باشید
یا حق

taslim
۱۳۹۰/۰۱/۱۷, ۱۱:۲۹
با سلام

دکتر انصاری
خودش مترجم قران است و قران را به صورت روان ترجمه نموده است .
بنده ترجمه روان و سلیس ایشان را مطالعه نمودم

و ایشان را به عنوان محققی که کتابی در باب کورش و پیامبر اسلام نوشته قابل تامل است
باید کتاب را کامل خواند و بعد قضاوت نمود ؟:Narahat az::read::Doaa::Sham:

mmj
۱۳۹۰/۰۱/۱۷, ۱۹:۰۷
با سلام

دکتر انصاری
خودش مترجم قران است و قران را به صورت روان ترجمه نموده است .
بنده ترجمه روان و سلیس ایشان را مطالعه نمودم

و ایشان را به عنوان محققی که کتابی در باب کورش و پیامبر اسلام نوشته قابل تامل است
باید کتاب را کامل خواند و بعد قضاوت نمود ؟:Narahat az::read::Doaa::Sham:
بادرود

من فکر میکنم ان دکتر مسعود انصاری که کتابهایی برضد اسلام نوشته با مسعود انصاری پژوهشگر مترجم قرانی متفاوت است خود من چهارجلد کتاب بررسی تاریخی قصص قران را در اختیار دارم که پیرامون بررسی باستانشناسانه ی قصص قرانی است و مسعود انصاری مترجم دو جلد اخر انست
ایضا میتوانید اثار مسعود انصاری که پزوهشگر قرانی است را درلینک زیر ببینید
http://www.adinebook.com/gp/search?search-alias=books&author=%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF+%D8%A7%D9%86 %D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&select-author=author-exact


«...او(کورش) توجه خاصی نسبت به یهودی ها داشت...چون این قوم درموقع تسخیر بابل خدماتی کردند، کورش خواست قدر دانی خود را نشان دهد...». پیرنیا،تاریخ ایران باستان،ص397


پیرنیا در ص317 مینویسد [بدون سانسور] :
اگرچه کوروش ، چنان که از اسناد بابلی و بیانیه او برمی آید، نسبت به تمام ملل رئوف بود، ولی از تورات دیده میشود که او توجه خاصی نسبت به یهودیا داشته ، این نکتهدقت محققین را بخود جلب کرده وهرکدام جهتی برای ان پنداشتند. بعضی گفته اند که چون این قوم در موقع تسخیر بابل خدماتی کردند کوروش خاست قدردانی خود را نشان دهد. برخی عقیده دارند که جون ملت یهود به حدود مصر نزدیک بود کوروش از نظر سیاسی خواست ملت سپاسگذاری در قرب آن حدود داشته باشد. عده ا دارای این عقیده اند که ملاطفت کوروش را از نزدیک بودن مذهب بنی اسرائیل به مذهب ایرانی های قدیم باید دانست چه مذهب هردو در عالم قدیم برسایر ادیان برتری داشت و یکی به دیگری از حیث پرستش خدای یگانه ، کهمجرد لامکان است ، جاویدان بودن روح و اعتقاد به رستاخیر بی شباهتنبود. ممکن است که تمامی نکات منظور کوروش بوده باشد ولی از انچه در بیانیه بابلی دیده میشود کوروش درباره بنی اسرائیل همان کرد که نسبت به اسرای ملل دیگر نیز مجری داشته ...

خالد بن ولید
۱۳۹۰/۰۱/۱۷, ۲۱:۵۹
من هم با جناب سیف الاسلام موافقم.صرف خواندن یک یا چند کتاب که همه در یک راستا باشد نمیشود تصمیم درستی گرفت.ولی کمی هم با نظرات جناب شهاب موافقم و نباید این چنین در صدد سرکوب دین اسلام برآییم موفق باشید

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

وای اگر از پی امروز بود فردائی

Lachini
۱۳۹۰/۰۱/۱۷, ۲۱:۵۹
سلام بر جناب taslim

موضوع تاپیک در خصوص کتاب انصاری است که جناب شهاب آن را مطرح فرموده اند ،لذا بهتر است بحث در این خصوص باشد و بحث در خصوص باورهای جناب شهاب در خصوص سید احمد کسروی در تاپیک دیگری مطرح شود چرا که ایشان در این تاپیک سخنی از کسروی به میان نیاورده اند.
با سپاس

شهاب*
۱۳۹۰/۰۱/۱۸, ۱۷:۳۷
می شود لطف کنید ربط این موضوع (فرمانبردار کردن گوتیان و سیاه سران ) را با هموطن بودنشان با کورش بفرمائید؟


آیا تا بحال چیزی راجع به انشان یا انزان شنیده اید ؟
.


چون در گذشته بحث زيادي پيرامون اين مبحث شده است
فقط بطور خلاصه نوشتم ...
در صورت امكان اين مطالب را بخوانيد
اگر باز بحثي بود بفرماييد :




هخامنشیان=قومی بیگانه (http://shahaab.blogfa.com/post-1.aspx) (1)



هخامنشیان قومی بیگانه از جنوب استپ های روسیه (2) (http://shahaab.blogfa.com/post-80.aspx)



منشور حقوق بشر يا پروپاگاند ( تبليغ ) سياسي ؟! (http://shahaab.blogfa.com/post-52.aspx)



آيا يهوديان در بابل اسير بودند ؟! (http://shahaab.blogfa.com/post-54.aspx)



دروغی دیگر از شاهان هخامنشی (http://shahaab.blogfa.com/post-71.aspx)



متن كامل گل نبشته بابلي كوروش (http://shahaab.blogfa.com/post-73.aspx)

طارق
۱۳۹۰/۰۱/۱۹, ۰۴:۴۸
با او


عرض سلام و ادب ؛


بنظر مجموع بحث های موافقان و مخالفان کوروش بودنِ ذوالقرنین در این تاپیک قطعا برای مشتاقان این بحث مفید خواهد بود ، تا هر کس با بررسی های منصفانه ی خود به آنچه خود می پندارد و می رسد که حق است ، معتقد شود.


http://www.askquran.ir/showthread.php?t=7265 (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=7265)

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=7265&page=8


پیوسته متعالی
طارق

bina88
۱۳۹۰/۰۱/۱۹, ۰۷:۵۲
چون در گذشته بحث زيادي پيرامون اين مبحث شده است فقط بطور خلاصه نوشتم ... در صورت امكان اين مطالب را بخوانيد اگر باز بحثي بود بفرماييد : * هخامنشیان=قومی بیگانه (1) * هخامنشیان قومی بیگانه از جنوب استپ های روسیه (2) * منشور حقوق بشر يا پروپاگاند ( تبليغ ) سياسي ؟! * آيا يهوديان در بابل اسير بودند ؟! * دروغی دیگر از شاهان هخامنشی * متن كامل گل نبشته بابلي كوروش

سلام علیکم جمیعا

شما همین پاسخ را در سایت اسک دین در پاسخ به همین نقدی که سیف الاسلام داشتند و بنده همین سوال را کردم جواب دادید.

عزیز من 5 تا لینک گذاشتن که پاسخ نمیشود.

شما اگر پاسخی قانع کننده مبنی بر اینکه کوروش ایرانی نبوده داشتید همینجا مطرح میکردید و نه اینکه این مطالب را که کاملا بی ربط با ملیت کوروش است درج کنید.

قبلا هم به شما گفتم این فتنه یهودی ای است که از دهان یک بهائی در آمده در برابر فتنه باید روش مختص آنرا بکار برد.

آنها هم با کوروش هم با ملیت ایرانی و هم با پیامبر اسلام و هم با مسلمانان دشمنند.

از یکی استفاده میکنند تا دیگری را بگوبند شما هر طرف داستان که باشید همکار آنها هستید.

خواه طرف کوروش را بگیرید خواه طرف پیامبر را بگیرید آنها لذت میبند.

لطفا اینهمه با آنها همکاری جاعلانه نداشته باشید.

یاحق

شهاب*
۱۳۹۰/۰۱/۱۹, ۱۴:۲۷
با او



عرض سلام و ادب ؛


بنظر مجموع بحث های موافقان و مخالفان کوروش بودنِ ذوالقرنین در این تاپیک قطعا برای مشتاقان این بحث مفید خواهد بود ، تا هر کس با بررسی های منصفانه ی خود به آنچه خود می پندارد و می رسد که حق است ، معتقد شود.


http://www.askquran.ir/showthread.php?t=7265 (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=7265)


http://www.askquran.ir/showthread.php?t=7265&page=8


پیوسته متعالی

طارق


با سلام و تشكر ...
ان جستار نيز گرچه جستار غني و پرباريست ،
اما عنوان آن و پيش فرض آن اثبات ذوالقرنين بودن كوروش است
و اين چندان صحيح نيست
ميبايست يك جستار بدون پيش فرض را آغاز مي نموديد ...

ضمن اينكه پاسخ به شبهات اين كتاب نياز به بازنگري
دوباره دارد و ربط چنداني به موضوع ذوالقرنين ندارد ....

شهاب*
۱۳۹۰/۰۱/۱۹, ۱۴:۲۷
سلام علیکم جمیعا


عزیز من 5 تا لینک گذاشتن که پاسخ نمیشود.

شما اگر پاسخی قانع کننده مبنی بر اینکه کوروش ایرانی نبوده داشتید همینجا مطرح میکردید
یاحق

با سلام و احترام

اگر سخنمان را كوتاه كرده به دادن لينك بسنده كرديم
بدليل آزرده نشدن ذهن مخاطب بوده ...
وگرنه مطلب درباره قوم كوروش و سابقه اش بسيار زياد است ...

بطور خلاصه نظر چندین محقق و دانشمند رادرباره خاستگاه هخامنشیان می خوانیم...

" از نظر ما تمامی اقوام کوچ نشین که آسیای جنوب غربی را مورد هجوم قرار داده اند همواره از دروازه میان دریای خزر و فلات پامیر وارد شده اند و مسیر کوههای قفقاز که تنها بر مبنای یک گواه بسیار مشکوک هرودوت مبنی بر هجوم سکاها به سرزمین ماد مورد استناد قرار میگیرد به کلی منتفی است . هرچند می پذیریم که کوچ نشینان استپ های ولگا و دن در طول تاریخ بارها سرزمین های قفقاز را مورد تاخت و تاز قرار دادند... " (توین بی – تاریخ تمدن – جلد 7 – ص 606 )

" چنین مینماید که آریاییها به سرزمین پرفرهنگ بین النهرین از کوهستان های شرقی آمده اند .اما آشکار نیست که ایشان از کدام سوی شمال به فلات ایران راه یافته اند از قفقاز آمده اند یا از آسیای میانه یا از هر دو ، ولی محتمل است ایشان از راه اخیر آمده باشند "(ریچارد .ن. فرای – میراث باستانی ایران – ص 37 )

" اخیرا برخی دانشمندان عنوان کرده اند که سرزمین اصلی ایرانیان در آسیای میانه واقع شده که از آنجا برخی از قبایل بین قرون نهم و هشتم ق.م وارد فلات ایران شدند . ولی هنوز عده ای هستند که معتقدند آنها از طریق قفقاز از استپ های جنوب روسیه آمده اند ."( م . آ. دندامایف- تاریخ تمدن آسیای مرکزی – جلد دوم ص 17 )

" اکنون بیشتر محققان و دانشمندان نظریه کایلر یانگ ( CAH IV 4 ch.1) را پذیرفته اند که ایرانیان در آغاز رمه دارانی بودند که در طول دوره طولانی از آسیای میانه به ایران کوچ کردند "(املی کورت – هخامنشیان – ص 27 )

"پارسیان که از خویشاوندان نژادی مادها به شما رمیرفتند و خود را آریایی مینامیدند در آغاز هزاره یکم پیش از میلاد به ایران آمدند و در پایان سده هشتم ق.م در پارس امروزی ساکن شدند " ( شاپورشهبازی – کورش بزرگ – ص 28)



«در نیمه­ی دوم هزاره­ی دوم پیش از میلاد، اقوامی که قبلا در سیبری جنوبی تا آسیای مرکزی می‌زیستند، به دلایلی چند، با استفاده از ارابه و اسب، از شرق و غرب دریای مازندران (کاسپین)، وارد فلات ایران شدند.(رومن گیرشمن، «ایران از آغاز تا اسلام»، چاپ چهارم، ترجمه­ی دکتر محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1355.)
گيرشمن علنا هخامنشيان (آرياييان) را از سيبري جنوبي مي داند و اعلام مي كند كه از تقريبا از همان بازه هزار نخست پيش از ميلاد كه ديگر دانشمندان اعلام كردند ، اين اقوام وارد ايران شدند و...بنابراين هيچ نسبتي نمي توانند با مردم بومي ايران در تمدن هاي كاسپين و شهر سوخته و مارليك و جيرفت و ... داشته باشند .


دياكونوف:


تیره‌هایی از شعبه­ی شرقی (که از شرق دریای مازندران وارد ایران شدند) در آسیای مرکزی و ایران ساکن شدند که «پارت‌»ها از این گروه‌اند.گروهی از پیشتازان تا دره­ی هند پیش رفتند و با غلبه بر حکومت­های بومی (درآویدی) فرهنگ آریایی هند را پایه‌ریزی کردند.شعبه­ی غربی که از شمال دریای مازندران عبور کرده و از راه قفقاز وارد آذربایجان شدند و مدتی در اطراف دریاچه­ی ارومیه اطراق کردند، نقش مهمی در حیات سیاسی و اجتماعی ایران داشتند. اینان پایه‌گذاران دو سلسله­ی «ماد» و «هخامنشی» هستند.ایگور میخائیلویچ دیاکونف، «تاریخ ماد»، چاپ دوم، ترجمه­ی کریم کشاورز، انتشارات پیام، تهران، 1357.
دياكونوف نيز همان جملات را به نحوي تكرار مي كند ...



گرچه ابهام و تاریکی بر بخش اعظم تاریخ ماد سایه افکنده است، اما همین اندازه می‌دانیم که «ماد»ها از تیره‌های اقوام آریایی هستند که به همراه «پارس»ها از مسیرهای صعب‌العبور قفقاز گذشتند و به فلات ایران و آذربایجان پای نهادند و زمانی که قدرت یافتند تا حوزه­ی ابرسن (زاگرس) مرکزی پیش رفتند و همدان یا هگمتانه را پایتخت خود قرار دادند. حوالی 700 پیش از میلاد تمام سرزمین­هایی که قبلا به اقوامی چون «کوتی»، «لولوبی»، «سکایی» و «هوری»، و «اورارتو» تعلق داشت، قلمرو حکومت ماد به شمار می‌آمدند.ام. دیاکونف، همان، ص 211
پي ير بريان :


«چگونه باید پیدایش قدرتمندانه ناگهانی قوم و دولتی را که عملا ناشناخته بوده است ، در عرصه تاریخ توضیح داد ؟...ظفرمندیهایی چنین گسترده را نمی توان فقط با اصرار یک طرفه بر انحطاط دولت های مغلوب کورش توضیح داد - که ضرورت دارد همین انحطاط نیز معلوم شود و روند ها و چگونگی های آن مشخص شود .همچنین جهان گشایی های کورش را نمیتوان تا حد این فرض راحت و به حقارت گیرنده تنزل داد و مدعی برتری بدیهی "اقوام چادر نشین" بر مردمان " یک جا نشین " شد.»(پی یر بریان - تاریخ امپراتوری هخامنشیان - ص 65)

شهاب*
۱۳۹۰/۰۱/۱۹, ۱۴:۲۹
هخامنشیان قومی بیگانه از استپ های جنوبی روسیه! (http://shahaab.blogfa.com/post-1.aspx)




نظر تورات در مورد خاستگاه هخامنشیان و نابود کنندگان بابل :

" این سخنانیست که خداوند علیه بابل و مردم آن به من فرمود : به همه قوم ها اعلام کنید که بابل ویران خواهد شد ! بت مردوک و سایر بت های بابل سرافکنده و رسوا خواهند شد ! زیرا قومی از شمال بر بابل هجوم خواهند آورد . و آنرا ویران خواهند کرد ..."(عهد عتیق –ارمیا – 40-21 : 50:)
" من لشکر بزرگی از قوم های نیرومند شمال را برخواهم انگیخت تا بر بابل هجوم آورند و نابودش کنند ....از سرزمینی دور دست به جنگ بابل بیایید ، انبارهای غله اش را خالی کنید خانه هایش را ویران سازید و همه جا را با خاک یکسان کنید ...بنگرید ! سپاهی بزرگ از طرف شمال می آید ! ...
آنها سلاح های خود را برداشته و برای کشتار آماده اند ، ایشان سنگ دلند و به کسی رحم نمی کنند
فریاد آنان مانند خروش دریاست ، ای بابل ایشان سوار بر اسب به تاخت به جنگ تو می آیند "
(عهد عتیق – ارمیا – 42-41 - 10- 9- 3-1 : 50 )
"ای بابل ، ای کوه مستحکم ، ای ویران کننده جهان ، اینک من دشمن توام ! ...از تو چیزی جز یک تپه خاکستر باقی نخاوهم گذارد ...شیپور جنگ بنوازید .به سپاهیان آرارات ، اشکناز و میتی بگویید حمله کنند . فرماندهی تعیین کنید تا دستور حمله بدهد ، اسبان زیاد فراهم کنید " ( عهد عتیق – ارمیا – 27-25 : 51 )
میدانیم که آرارات در مرزهای استپ های روسیه با سرزمینهای جنوب است ...از میتی ها اطلاع دقیق در دست نیست ...اما اشکنازی ها را بخوبی میشناسیم ...

"اشکناز :... آن شهریست که در کنار بحراسود واقع شده است ، ملاحظه در متی و مهاجرین از این جا و آنجا به اروپا رفته ، سبب اسم اسکاندیناویا شدند ..."( هاکس – قاموس کتاب مقدس – صفحه 72 )







گل نبشته بابلی کورش ( منشور کورش ):

13 – او ، سرزمین " گوتیان " و تمامی سپاهیان "مند" را به فرمانبرداری از او (کورش) واداشت . او (واداشت تا) "سیاه سران " به دست کورش شکست داده شوند . " ( عبدالمجید ارفعی – فرمان کورش بزرگ – ص 17 )
اما این گوتیان که حامی کورش بودند چه کسانی بودند ؟؟

" گوتی : از اسناد موجود پیداست که گوتیان مردمی وحشی و سختدل بودند و ولایت اباد بین النهرین را غرقه خون و طعمه آتش کردند . هجوم طوایف گوتی نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی قدیم ذکر آن را باقی گذاشته است ...در آثار قدیم بابل کنیزکان گوتی نژاد را ستوده اند و آن ها را مامورتی خوانده اند که به معنی صاحب بشره یا موی روشن است و از این حیث با زنان سومری و اکدی تفاوت بسیار داشته اند ...از تحقیق در این اسما ء استنباط میشود که گوتیان سامی نژاد نبوده اند و از مقایسه با سایر آثار میتوان گفت که گوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند "( دهخدا – لغتنامه – ذیل واژه گوتی)
اینجا میتوان حامیان کورش را بخوبی شناخت و دید که نه تنها خود کورش بل که لشکر او و حامیانش هم دارای موی بور و روشن بوده اند و از این رو دشمنانش را براحتی " سیاه سر " نامیده ...

شهاب*
۱۳۹۰/۰۱/۱۹, ۱۴:۲۹
تبارسازي داريوش و كوروش :
۱- منشور نبونيد و نكته اي جالب : در منشور نبونيد كه كتيبه آخرين شاه بابل بوده واز نظر ظاهر بسيار شبيه به لوح كوروش است چنين آورده شده است :


نَـبـونـیـد (نَـبـونـیـدوس):کـوروش، شاه اَنـشـان، دومین در سلسله خواب آنان را پراند. او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را پراکند.
اين سخن شاه همسايه خود مي تواند دروغ هاي بزرگ كوروش و داريوش را بر باد دهد كه اين دو شاه در الواح مختلف براي خود تبارسازي كرده اند .


« بنا بر سال نامه های بابلی ، پس از مرگ هومبان - نیکش اول ، خواهر زاده او شوتروک - نهونته ی دوم (699-716پیش از میلاد) بر تخت شاهی نشست .در متون بدست آمده ی ایلامی وی خود را "شاه انشان و شوش" و"گشترش دهنده ی سرزمین ایلام " میخواند »
(یوسف مجید زاده - تاریخ تمدن ایلام - ص 29)
بنابراين گفته پادشاهان پيشين انشان اجداد كوروش نبوده اند و كوروش خود به گفته كتزياس با حيله و تزوير خود را به حكومت رساند.

۲- مشکوک بودن هرودوت و نوشته های داریوش در مورد شجره نامه و اقوامش و...


« باید اضافه کنیم که شجره نامه ی پادشاهی که هرودوت ارائه میدهد دقیقا با آنچه به وسیله داریوش داده شده مطابقت نمیکند ...لیکن این مدرکها چندان مطمئن نیستند در واقع از یک سو درباره اصالت آن ها شک و تردیدهای جدی وجود دارد و از سوی دیگر گفته های داریوش خود نیز ، سخت مشکوک به نظر میرسد »(پی یر بریان - تاریخ امپراتوری هخامنشی- ص 73)


۳- نام گذاری و جعل اجداد توسط داریوش :


« روشن به نظر میرسد که داریوش قصد داشته است ، بعد از پایان یک دوران فترت سلسله ای بنیان های تازه ای برای پادشاهی پارس و استیلای هخامنشیان بگذارد ،و گزینش یک جد بزرگ "نام دهنده " به اسم هخامنش نیز که توجیه کننده حقوق مکتسب اوست ناشی از همین نیاز است ...در همین معناست که پادشاه تازه فرمان میدهد این عنوان را بر روی کتیبه های پاسارگاد نقر کنند و متقلبانه به نام کورش نسبت دهند »(پی یر بریان - تاریخ امپراتوری هخامنشی- ص 269)
« همواره این ادعا که داریوش که خود را نهمین شاه خاندان هخامنشی خوانده ، مسئله ساز بوده است ، چه در صورت صحت ارشام و آریارمنه پدر بزرگ و جد او در زمره نه تن خواهند شد حال آنکه این دو تن معاصر با کورش دوم و کمبوجیه اول بوده اند و دومی هم به گواه لوح رسی کورش خود شاه بوده است ...هر چند فرضیه جذاب بنظر میرسد اما متاسفانه به یک بازی هوشمندانه با داده ها بیش تر شبیه است تا یک واقعیت تاریخی ،
حتی با کشف دو لوح زرین به نام آرشام و آریارمنه در همدان ، گروهی به گمان اثبات قطعی نظریه افتادند ،اما با بررسی های بیشتر جعلی بودن لوح ها به اثبات رسید»
(توماس کویلریانگ - تاریخ باستان کمبریج - ج 4 - فصل اول - ص 24)

« ...کورش بزرگ به جای "شاه پارس" خود را "شاه انزان" خوانده . این حدس به نظر صحیح می آید ، ولی یک اشکال باقی می ماند ، اگر عقیده صحیح باشد باید گفت که قبل از داریوش اول از سلسله هخامنشی دوازده نفر پادشاه یا امیر بودند و حال آنکه داریوش اول در کتیبه بیستون میگوید: هشت نفر قبل از من شاه بودند و من نهمین شاه از دودمان دوگانه ی هخامنشی هستم »( پیرنیا - ایران باستان - ص 230)

البته بنظر میرسد داریوش در این کار شهره بوده ، فتوی از مفتی هخامنشيان:


« داریوش شاه : آن جا که دروغ لازم است باید دروغ گفت ، چه ، مقصود از دروغ و راست یکی است » !!!(به نقل از هرودوت ، پیرنیا ، ایران باستان ، ص 522)

شهاب*
۱۳۹۰/۰۱/۱۹, ۱۴:۲۹
زبان هخامنشيان:

((در صرف و نحو پارسی باستان اسم هادارای سه نوع ، یعنی مذکر و مونث و خنثی و سه صیغه یعنی مفرد و تثنیه و جمع و هشتحالت به شرح زیر است :
- حالت فاعلی- حالت مفعولی صریح- حالت اضافه- حالت مفعول غیر صریح- حالت مفعول عنه- حالت مفعول همه- حالت مفعول فیه -حالت ندا‌ )) شارپ – فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی- ص4


"اسم در زبانهای ایران باستان دارای سه جنس مذکر و مونثو خنثی بود و سه شمار مفرد و مثنی و جمع بود . ... دستگاه صرف اسم ایرانی باستان دراواخر دوره هخامنشیان به زوال گرایید و رفته رفته پایانه های صرفی از میان رفتند .به طوری که در زبانهای ایرانی میانه غربی ( فارسی میانه و پارتی) جنس اسم از میانرفت و شمار مثنی نیز ناپدید شد" حسن رضایی باغ بیدی – دستور زبان پارتی- ص51



در زبانکتیبه ها " مرد" اینگونه صرف میشود ..."حالت مفعولی =مَر تی یا حالت مفعولی صریح = مر تییام حالت اضافه و حالت مفعولی غیر صریح = مر تیهیا حالت مفعولی عنه ، مفعول معه و ندا = مرتی یا " "شارپ – فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی – ص4"
چنین تغییراتی در اسم ( آ ، یا ، آم ، یام ) کاملا ازدستور زبان روسی کهن اقتباس شده ...

صفت :صرف صفت در زبانبومیان ایران تابع جنسیت و حالتهای دستوری اسم و فعل نیست .صفت زیبا در (زن زیبا ) یا ( مرد زیبا ) پیوسته ثابت است ...


"تعداد صفتی که در کتیبه های پارسی باستان به کار رفته به یکصد میرسد به جزچند صفت بقیه با هجای مفتوح ختم میشوند و صفات در تمام حالات با اسم هایی که وصف میکنند مطابقت داردمثال : (دهیاوش= ن َ ئی با ) = کشور زیبا .........( دهیاوم = نَ ئی بام ) = کشور زیبا را ."شارپ – فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی – ص7

شهاب*
۱۳۹۰/۰۱/۱۹, ۱۴:۳۰
نابودي اقوام باستاني ايران پس از حضور هخامنشيان(آریاییان) در ایران:


اقوام سیلک در 3500 سال پیش مغلوب آریاییها می گردند که آثارشان در طبقات و نیزه های بلند پیداست و در فاصله دو تپه بزرگ و کوچک دو گورستان قدیمی الف و ب کشف و ظاهر می شود.
آثار مکشوفه از گورستان ب مربوط به مهاجران تازه وارد به سیلک بیشتر شبیه آثار زیر خاکی تپه گیان در نهاوند و خوروین در ساوجبلاغ و حسنلود در نقده و نواحی لرستان است
فهرست اماکن باستانی ، نصراله مشکوتی ص 241


شهر سوخته: خبرگزاری میراث فرهنگی:شهر سوخته در اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد به سوي يك ركود فرهنگي پيش مي‌رود و شواهد نشان مي‌دهد كه اين تمدن باستاني شرق فلات ايران در اوايل هزاره اول پيش از ميلاد از بين مي‌رود. ...برخي از محوطه‌هاي به دست‌آمده در اين بررسي‌ها به دوره پس از نابودي تمدن شهرسوخته بازمي‌گردد. ما احتمال مي‌دهيم كه مردم شهر سوخته پس از آنكه شهرشان را به هر دليلي از دست داده‌اند به اين مناطق كوچ كرده‌ باشند.»http://www.chn.ir/news/?section=2&id=33032 (http://www.chn.ir/news/?section=2&id=33032)



گوهر تپه وتپه طالب خان :خبرگزاری میراث فرهنگی:گوهر تپه در رستم کلای بهشهر که آثار و سفالهای پیدا شده حداقل به هزاره اول پیش از میلاد بر میگردد ...گرچه خود تمدن بسیار کهن تر از اینست ... «تا کنون بخشي از تپه طالب خان زابل .... در اين فصل کاوش موفق شديم تا سفال هاي هزاره اول پيش از ميلاد را درلايه هاي استقراري آن کشف کنيم. اين سفال ها نشان مي دهد که تپه طالب خان پس از متروک شدن شهر سوخته رونق گرفته است و زندگي در آن ادامه داشته است.بقاياي استقرار کشف شده در تپه طالب خان متعلق به هزاره اول پيش از ميلاد است اما لايه هاي استقراري زيرين اين تپه باستاني با شهر سوخته مطابقت دارد.http://www.chn.ir/news/?section=2&id=28431 (http://www.chn.ir/news/?section=2&id=28431)


حسنلو : نیز که جزو مناطق مشهور باستانی ایران است در حدود 800 پ.م نابود شده ...




تپه شیزر: بر اساس نتایج تاریخ گذاری تپه شیزر می توان گفت نهشت های باستان شناختی ترانشه I در بردارنده آثار عصر آهن و عصر مفرغ می باشند؛ جدید ترین تاریخ بدست آمده مربوط به کانتکست 1002 از این ترانشه با تاریخ 913 پیش از میلاد است؛ http://www.icar.ir/UserFiles/File/10th%20symposium/chekide3%20part1.doc (http://www.icar.ir/UserFiles/File/10th%20symposium/chekide3%20part1.doc)



تل ابليس: تل ابليس در جنوب شرقي بردسير، در نزديكي روستاي فخرآباد واقع شده است. آثار سكونت انسان در اين محوطه، از شش دوره به دست آمده است كه دوره صفر، كهن ترين و دوره پنجم، جديدترين آنهاست. اهميت عمده تل ابليس در صنعت فلز كاري آن است. صنعتگران اين محوطه باستاني در دوره اول ( حدود 4100 ق.م. ) توانستنند مس را از سنگ آن جدا كند و با روش قالب گيري، فلز ذوب شده را به ابزار ها و ادوات مورد نظر مبدل سازند. مطالعه سفال به دست آمده از تل ابليس نشان مي دهد كه اين محل از تل باكون تا ببن النهرين در غرب، و از تپه يحيي تا دره سند و درياي عمان در شرق و جنوب، و سيلك كاشان در شمال، ارتباط فرهنگي نزديكي داشته است.
قدمت آثار به دست آمده از تل ابليس نشان مي دهد كه نخستين ساكنان اين محل در اواسط هزاره پنجم ( 4500 ق.م. ) به منطقه وادار شده و در هزاره اول ( 1000 ق.م. ) آنجا را ترك كرده اند.



تپه هاي گودين و سه گابي :بقاياي باستاني منطقه كوهستاني غرب مركزي، در سلسله حفرياتي در تپه هاي " گودين " و " سه گابي " شناسايي شده است كه اين آثار را به دوازده دوره تقسيم كرده اند. از قديمترين آنها، يعني دوره هاي دوازدهم ( دوره شاهين آباد ) و يازدهم ( دوره كوچه ) به ترتيب در هزاره هاي ششم و پنجم، ... دوره سوم يا دوره گودين ( 1300- 2400 ق.م. ) وسيعترين و پرجمعيت ترين دوره ها بوده است.دوره دوم هم پس از نابودی اینها مادها جایگزین میشوند ...

bina88
۱۳۹۰/۰۱/۱۹, ۱۵:۰۶
بدون سند

بدون مدرک

تعصب یا دشمنی ؟


با توجه به اینکه به شما گفته شد این مقوله یعنی فتنه گری به عقیده بنده شما به دلسوز این دین نمی مانید و در فتنه گری هم دارید مشارکت میکنید.


نابودي اقوام باستاني ايران پس از حضور هخامنشيان(آریاییان) در ایران:

اگر میخواهید جا پای انصاری و اوستاها بگذارید خب بگذارید این مطالب هیچ سندیتی ندارد.
مثلا همین صفحه آخر :


شهر سوخته: خبرگزاری میراث فرهنگی:شهر سوخته در اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد به سوي يك ركود فرهنگي پيش مي‌رود و شواهد نشان مي‌دهد كه اين تمدن باستاني شرق فلات ايران در اوايل هزاره اول پيش از ميلاد از بين مي‌رود. ...برخي از محوطه‌هاي به دست‌آمده در اين بررسي‌ها به دوره پس از نابودي تمدن شهرسوخته بازمي‌گردد. ما احتمال مي‌دهيم كه مردم شهر سوخته پس از آنكه شهرشان را به هر دليلي از دست داده‌اند به اين مناطق كوچ كرده‌ باشند.»http://www.chn.ir/news/?section=2&id=33032

هنوز باستان شناسان متوجه نشدند دلیل از بین رفتن شهر سوخته چه بوده شما از کجا متوجه شدید ؟

هیچ نابودی قومی ای هم صورت نگرفته افراد این قوم کوچ کرده اند . ضمنا تمدن این قوم مربوط به 5000 سال پیش تخمین زده شده که با حضور اولین اقوام آریائی حداقل 2000 سال تفاوت دارد.

کجای این حرفها علمی است ؟


گوهر تپه وتپه طالب خان :خبرگزاری میراث فرهنگی:گوهر تپه در رستم کلای بهشهر که آثار و سفالهای پیدا شده حداقل به هزاره اول پیش از میلاد بر میگردد ...گرچه خود تمدن بسیار کهن تر از اینست ... «تا کنون بخشي از تپه طالب خان زابل .... در اين فصل کاوش موفق شديم تا سفال هاي هزاره اول پيش از ميلاد را درلايه هاي استقراري آن کشف کنيم. اين سفال ها نشان مي دهد که تپه طالب خان پس از متروک شدن شهر سوخته رونق گرفته است و زندگي در آن ادامه داشته است.بقاياي استقرار کشف شده در تپه طالب خان متعلق بههزاره اول پيش از ميلاد است اما لايه هاي استقراري زيرين اين تپه باستاني با شهر سوخته مطابقت دارد.http://www.chn.ir/news/?section=2&id=28431

لینک این مطلب هم لینک مطلب قبلی است


گروه استان ها: باستان شناسان با کشف سفال هاي هزاره اول پيش از ميلاد در تپه باستاني طالب خان زابل احتمال مي دهند که ساکنين شهر سوخته پس از متروک شدن شهرشان به اين منطقه مهاجرت کرده اند.


تپه شیزر: بر اساس نتایج تاریخ گذاری تپه شیزر می توان گفت نهشت های باستان شناختی ترانشه i در بردارنده آثار عصر آهن و عصر مفرغ می باشند؛ جدید ترین تاریخ بدست آمده مربوط به کانتکست 1002 از این ترانشه با تاریخ 913 پیش از میلاد است؛ http://www.icar.ir/userfiles/file/10th%20symposium/chekide3%20part1.doc

اینهم سند این مطلب شما که هیچ ربطی با مورد ادعا ندارد
در سومین روز از دهمین گردهمایی باستان شناسی (22/9/87) درباره گزارش گاهنگاری مطلق در سیلک جنوبی بر اساس نتایج کربن ۱٤ جبرئیل نوکنده و صادق ملک شهمیرزادی سخن گفتند.
" طرح بازنگری سیلک " ( 11) با هدف بازنگري و روزآمد نمودن مطالعات باستان شناسی در تپه های سیلک از سال 1380 به مدت 5 سال شروع شد و در 1384 ادامه پيدا كرد (12). در نخستین فصل این طرح در سال 1380، در تپه جنوبي سيلك اقدام به برش لایه نگاری در گوشه شمال شرقي ترانشه شماره 1 گيرشمن كه در سال 1933 كاوش شده بود و متصل به ترانشه شماره 3 گیرشمن كه در سال 1937 و در آخرين فصل كاوشهاي گيرشمن كاوش شده بود نمود ( 13). نمونه های زغال جمع آوری شده از این برش از طريق پژوهشکده باستان شناسی، در آزمایشگاه کربن 14 دانشگاه آکسفورد مورد آزمایش قرار گرفت و نتايج حاصله در چهاردهم آذرماه 1386اعلام گرديد.(14)
برش لایه نگاری بطول 3 متر و عمق 50 سانتیمتر بمنظور بازپیرایی لایه های فرهنگی شناخته شده در تپه سیلک جنوبی بود که رومن گیرشمن در 64 سال پیش انجام داده بود . از 14 متر ارتفاع برش لایه نگاری ، 39 رگه شناسایی شد که رگه 1 بالاترین و رگه 39 پایین ترین رگه محسوب می گردد.
هدف از نوشتار پیش رو بررسی نتايج حاصل از آزمايشات کربن ۱٤ مجموعه اي از نمونه هاي به دست آمده از برش لايه نگاري تپه سیلک جنوبی است و نمونه های دیگر از نتایج کربن 14 تپه جنوبی که در سال 1999 جمع اوری شد(15) به بازنگري جدول گاهنگاری فرهنگی سیلک ٣ ( فلات میانه و جدید ) در فلات مرکزی كه در گزارشهاي قبلي "طرح بازنگري سيلك


تل ابليس: تل ابليس در جنوب شرقي بردسير، در نزديكي روستاي فخرآباد واقع شده است. آثار سكونت انسان در اين محوطه، از شش دوره به دست آمده است كه دوره صفر، كهن ترين و دوره پنجم، جديدترين آنهاست. اهميت عمده تل ابليس در صنعت فلز كاري آن است. صنعتگران اين محوطه باستاني در دوره اول ( حدود 4100 ق.م. ) توانستنند مس را از سنگ آن جدا كند و با روش قالب گيري، فلز ذوب شده را به ابزار ها و ادوات مورد نظر مبدل سازند. مطالعه سفال به دست آمده از تل ابليس نشان مي دهد كه اين محل از تل باكون تا ببن النهرين در غرب، و از تپه يحيي تا دره سند و درياي عمان در شرق و جنوب، و سيلك كاشان در شمال، ارتباط فرهنگي نزديكي داشته است. قدمت آثار به دست آمده از تل ابليس نشان مي دهد كه نخستين ساكنان اين محل در اواسط هزاره پنجم ( 4500 ق.م. ) به منطقه وادار شده و در هزاره اول ( 1000 ق.م. ) آنجا را ترك كرده اند.

نخستين ساكنان اين محل در اواسط هزاره پنجم ( 4500 ق.م. ) به منطقه وادار شده و در هزاره اول ( 1000 ق.م. ) آنجا را ترك كرده اند


دلیل ترک محل زندگی ؟


اقوام آریائی از شمال روسیه برای یافتن سرزمینهای معتدل به فلات ایران و شبه قاره هند مهاجرت کردند.

دو قوم ماد و پارس در فلات ایران سکونت کرده و با تسخیر 1/3 کره زمین ( آنروزگار )بزرگترین و پیشرفته ترین تمدن تاریخ بشری را رقم زدند.

این حقیقتی است که ایرانیان با پشتوانه بر ادیان یگانه پرستی ای همچون آئین مهر و زردشت تنها قوم یگانه پرست و خدا پرست تاریخ بشریت بودند.

و این تمدن و دین و غیره ارتباطی با نبوت پیامبر اکرم ندارد که بخواهد مقایسه گردد.

مقایسه بین دو شخصیت در زمانهای متفاوت با ادیان و شرایط متفاوت هم قیاسی غلط و بی پایه استو هم شخصیت و مقام نبی اکرم با کوروش پادشاه ایران قابل مقایسه نیست.


یاحق

شهاب*
۱۳۹۰/۰۱/۱۹, ۱۶:۵۶
بدون سند


بدون مدرک



تعصب یا دشمنی ؟



شما متاسفانه برای بحث نیامده اید
برای انگ و تهمت و برچسب زدن و هوچی گری آمده اید ...

شما فرمودید در مورد قوم کوروش و اینکه
بیگانه هستند مطلبی بیاورید ...
ما نیز در 4 پس به نقل از دانشمندان
تورات و گل نبشته بابلی خود کوروش و
سالنامه های بابلی و ... این موضوع را
مورد بررسی قرار دادیم ...

حال رفته اید به این موضوع بی اهمیت
پرداخته اید که آنها نابود نشده اند بلکه کوچ کرده اند!!!
واقعا درک این موضوع اینقدر سخت است که
مردمی که هزاران سال در یکجا زیسته اند
بدون عامل خارجی یکباره آنجا را ترک نمی کنند ؟!!


به نظر می رسد در زمینه هخامنشیان اطلاعاتتان
آنقدر ناچیز است که به مسائل جانبی برای
بر هم زدن جستار می پردازید ...

به موضوع اقوام کهن ایران نیز به موقع خواهم پرداخت
اما نقدا آن 4 پست را پاسخ دهید ...
ما فریب این ترفند های نخ نما شده را نمی خوریم ...:Gol:

شهاب*
۱۳۹۰/۰۱/۱۹, ۱۷:۰۰
این حقیقتی است که ایرانیان با پشتوانه بر ادیان یگانه پرستی ای همچون آئین مهر و زردشت تنها قوم یگانه پرست و خدا پرست تاریخ بشریت بودند.
یاحق

دروغ زیبا ...

همه مادرها معتقدند فرزندانشان نابغه است
و هیچ رقیبی در دنیا ندارد
جز اینکه با ناجوانمردی رقابت کند ...

حتی اگر آن فرزند عقب مانده باشد !!!

Lachini
۱۳۹۰/۰۱/۲۲, ۲۳:۲۵
شکی نیست که آریاییها ساکنین اولیه ایران زمین نبوده اند و خزش آنها به سرزمین ایران از حدود 2500 سال پیش صورت گرفته است. حال که اینگونه است این پرسشها حتما پاسخی دارند:

الف. در تاریخ کدام ملت را می توان یافت که به متجاوزین به آب و خاکش ببالد و برای آنها جشنهای 2500 ساله برگزار کند؟

ب. آیا کشورگشایی و جنگهای مستمر نشانه تمدن است ؟ در فاصله زمانی 2500 سال پیش تا ظهور اسلام کدام دانشمند و فیلسوف در ایران شهرت جهانی کسب کرده است همانند افلاطون و ارسطو و جالینوس و ارشمیدس و . . . ؟

ج. آیا پیش از آریاییها سرزمین ایران خالی از سکنه بوده و آریاییها سرزمینی بکر و خالی از سکنه را اشغال کرده اند؟

د. آیا نقش صهیونیستها در هدایت شاهان آریایی به جنگ با دشمنانشان از قبیل دولت بابل و و یونان و امپراتوری مسیحی روم محرز نیست؟ صهیونیستها الان هم یکی از قدرتهای مطرح دنیا را همسو با اهداف خود هدایت می کنند.

ه. یکی از محققان گفته است که نود در صد کتیبه های تخت جمشید به زبان روسی است. آیا این صحت ندارد؟

و. مغولها نیز مدت مدیدی بر سرزمین ما حکم راندند. چرا به آنها نمی بالیم؟

صالح
۱۳۹۰/۰۲/۰۱, ۱۱:۱۴
با سلام خدمت همه دوستان
ضمن تشکر از شرکت دوستان در بحث و عرض پوزش بخاطر حذف پستهای خارج از موضوع ( به همراه پاسخ آنها)
چون بحث به پیامبر بودن کوروش و تطبیق احتمالی او بر ذو القرنین کشیده شد لطف کنید و ادامه بحث را همانجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=7265)دنبال نمائید.
موفق باشید.
:Rose: