PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده شان نزول سوره تحریم



talleb
۱۳۹۰/۰۳/۰۶, ۲۲:۵۸
با درود به دوستان . در این تایپیک دوستان لطف کنند نظرات خودشون رو در مورد ایات اولیه سوره تحریم بفرمایند.ایات: ای پیامبر چرا انچه را خدا بر تو حلال کرده تو بر خود حرام کردی تا زنانت را از خود راضی کنی و خداوند غفور و رحیم است. خدا حکم کرد برای شما که سوگندهای خود را بگشایید و خدا مولای شما بندگان است و هم او بر همه چیز عالم دانا و به حکمت از تمام امور خلق اگاه است. وقتی پیامبر به بعضی زنان خود رازی را گفت ان زن ظاهر کرد انرا بر دیگری و رسولش خبر داد و او بر ان زن برخی را وووووو در این ایات پیامبر حلال خدا را بر خود حرام کرده (عصمت پیامبر) و برای رضایت زنانش سوگند خورده که عملی را ترک کند و خدا پس از اینکه اورا سرزنش کرده از او خواسته سوگندش را بشکند. پیامبر سری یا رازی به زنانش یا زنش گفته که انرا فاش کرده . ان سر چه بوده؟؟ بدرود


کارشناس بحث : پاسخگوي قرآني

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۷:۰۹
«يَأَيها النَّبی‏ لِمَ تحرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»

اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده بخاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى؟! و خداوند آمرزنده و رحيم است. (تحریم، 1)


«قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكم تحلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلَئكم وَ هُوَ الْعَلِيمُ الحكِيمُ»

خداوند راه گشودن سوگندهايتان را (در اين گونه موارد) روشن ساخته و خداوند مولاى شماست و او دانا و حكيم است. (تحریم، 2)


«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبىِ إِلىَ‏ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَاذَا قَالَ نَبَّأَنىِ‏َ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ»

(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه پيامبر يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتى از آن را براى او بازگو كرد و از قسمت ديگر خوددارى نمود هنگامى كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: «چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالم و آگاه مرا با خبر ساخت!» (تحریم، 3)


«إِن تَتُوبَا إِلىَ اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَئهُ وَ جِبريلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلَئكَةُ بَعْدَ ذَالِكَ ظَهِيرٌ»

اگر شما (همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد (به نفع شماست، زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند. (تحریم، 4)


«عَسىَ‏ رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيرا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَئبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَئحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَ أَبْكاَرًا»

اميد است كه اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد، همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه كار، عابد، هجرت‏كننده، زنانى غير باكره و باكره! (تحریم، 5)

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۷:۱۱
شان نزول:


در شان نزول آيات فوق روايات زيادى در كتب تفسير و حديث و تاريخ شيعه و اهل سنت نقل شده است كه ما از ميان آن ها آن چه مشهورتر و مناسبتر به نظر مى‏رسد انتخاب كرده‏ ايم و آن اين كه:

پيامبر(ص) گاه كه نزد "زينب بنت جحش" (يكى از همسرانش) مى‏رفت زينب او را نگاه مى‏داشت و از عسلى كه تهيه كرده بود خدمت پيامبر (ص) مى‏آورد، اين سخن به گوش "عايشه" رسيد، و بر او گران آمد.

مى‏گويد: من با "حفصه" (يكى ديگر از همسران پيامبر) قرار گذاشتيم كه هر وقت پيامبر(ص) نزد يكى از ما آمد فورا بگوئيم آيا صمغ "مغافير" خورده‏اى؟! ("مغافير" صمغى بود كه يكى از درختان حجاز به نام "عرفط" (بر وزن هرمز) تراوش مى‏كرد و بوى نامناسبى داشت) و پيامبر(ص) مقيد بود كه هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش شنيده نشود بلكه به عكس اصرار داشت هميشه خوشبو و معطر باشد!

به اين ترتيب روزى پيامبر(ص) نزد "حفصه" آمد، او اين سخن را به پيامبر(ص) گفت، حضرت فرمود: من "مغافير" نخورده‏ام، بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم، و من سوگند ياد مى‏كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم (نكند زنبور آن عسل روى گياه نامناسبى و احتمالا مغافير نشسته باشد)؛ ولى اين سخن را به كسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و بگويند چرا پيامبر غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده؟ و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيت كنند، و يا به گوش زينب برسد و او دل‏شكسته شود).

ولى سرانجام او اين راز را افشا كرد، و بعدا معلوم شد اصل اين قضيه توطئه‏اى بوده است.

پيامبر (ص) سخت ناراحت شد و آيات فوق نازل گشت و ماجرا را چنان پايان داد كه ديگر اين گونه كارها در درون خانه پيامبر (ص) تكرار نشود .


در بعضى از روايات نيز آمده است كه پيامبر (ص) بعد از اين ماجرا يك ماه از همسران خود كناره‏گيرى كرد (" تفسير قرطبى" و تفسيرهاى ديگر ذيل آيات مورد بحث‏)؛ و حتى شايعه تصميم آن حضرت نسبت به طلاق آن ها منتشر شد، به طورى كه سخت به وحشت افتادند (" تفسير فى ظلال" جلد 8 صفحه 163) و از كار خود پشيمان شدند.


_______________
(تفسير نمونه، ج‏24، ص 271)

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۷:۱۳
با سلام و درود


آن چه در مجموع (از روایات و تاریخ و نقل مفسران) به دست می آید این است كه دوتا از همسران پیامبر(ص) آن حضرت را تحت فشار قرار دادند به گونه ای كه حضرتش برای جلب رضایت آنان چیزی را كه بر آن حضرت حلال بود، از آن پس بر خود حرام كردند.

در این كه آن چیزی كه حضرت آن را بر خود حرام كردند چه بوده روایات متفاوتی هست كه هیچ كدام از صحت سند برخوردار نیست.

مثل آن كه حضرت رسول(ص) خوردن غذای حلالی را به خاطر رضایت برخی همسران خود بر خود حرام كرد؛ و یا این كه حضرتش(ص) مراوده و معاشرت با كنیز خود را به خاطر رضایت برخی همسران خود بر خود حرام كرد؛ و یا غیر آن.

به علاوه كه آن حضرت مطلبی را به عنوان راز و سرّ برای یكی از همسران خود به نام "حفصه" نقل كردند و از او خواستند كه آن را با كسی در میان نگذارد، ولی او نافرمانی كرد و آن را با "عایشه" مطرح نمود، و سپس همه از آن خبردار شدند.

در این جا بود كه آیات شریفه نازل شد و علاوه بر این كه به پیامبر عتاب نمود كه چرا چیزی را که بر تو حلال است حرام كردی (البته این عتاب در واقع با آن همسرانی بود كه پیامبر را تحت فشار قرار دادند)، و سپس خداوند با بیان تندی همسران پیامبر را مورد عتاب قرار داده و می فرماید: اگر آن ها توبه نكنند عذاب سختی در انتظار آن ها است.

آن دو زن از همسران پیامبر(ص) كه در این آیات مورد نكوهش قرار گرفته اند، یكی "حفصه" دختر عمر، و دیگری "عایشه" دختر ابوبكر بوده اند.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۷:۱۶
مطلب مهم:


بدون شك مرد بزرگى همچون پیغمبر اکرم(ص) تنها به خودش تعلق ندارد، بلكه به تمام جامعه اسلامى و عالم بشریت متعلق است؛ بنابر این اگر در داخل خانه او توطئه هائى بر ضد وى، هر چند به ظاهر كوچك و ناچیز، انجام گیرد نباید به سادگى از كنار آن گذشت؛ و حیثیت او نباید ـ نعوذ بالله ـ بازیچه دست این و آن گردد. و اگر چنین برنامه اى پیش آید باید با قاطعیت با آن برخورد كرد.

آیات فوق در حقیقت قاطعیتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنین حادثه اى، و براى حفظ حیثیت پیامبرش.

نخست روى سخن را به خود پیامبر (ص) كرده مى گوید: اى پیامبر! چرا چیزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضایت همسرانت برخود تحریم مى كنى؟!


معلوم است كه این تحریم، تحریم شرعى نبود، بلكه به طورى كه از آیات بعد استفاده مى شود سوگندى بوده كه از ناحیه پیامبر(ص) یاد شده بود؛ و از آن جا كه مى دانیم كه قسم خوردن بر ترك بعضى از مباحات گناهى ندارد، بنابر این جمله "لم تحرّم" (چرا برخود تحریم مى كنى؟) به عنوان عتاب و سرزنش نیست، بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است. درست مثل این كه ما به كسى كه زحمت زیاد براى تحصیل درآمد مى كشد و خود از آن بهره چندانى نمى گیرد، مى گوئیم چرا این قدر به خود زحمت مى دهى، و از نتیجه این زحمت بهره نمى گیرى؟

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۷:۱۹
" يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ "


خطابى است آميخته با عتاب، كه چرا آن جناب پاره‏اى از حلال هاى خدا را بر خود حرام كرده، ولى تصريح نكرده كه آن چه حرام كرده چيست، و قصه چه بوده؟

چيزى كه هست جمله "آيا خشنودى همسرانت را مى‏خواهى؟" اشاره دارد بر اين كه آن چه آن جناب بر خود حرام كرده، عملى از اعمال حلال بوده، كه رسول خدا(ص) آن را انجام مى‏داده، و بعضى از همسرانش از آن عمل ناراضى بوده، آن جناب را در مضيقه قرار مى‏دادند و اذيت مى‏كرده‏اند، تا آن جناب ناگزير شده سوگند بخورد كه ديگر آن عمل را انجام ندهد.


پس اگر در جمله "يا أَيُّهَا النَّبِيُّ" خطاب را متوجه آن جناب بدان جهت كه نبى است كرده، و نه بدان جهت كه رسول است، دلالت دارد كه مساله مورد عتاب مساله شخصى آن جناب بوده، نه مساله‏اى كه جزو رسالت هاى او براى مردم باشد. (ترجمه الميزان، ج‏19، ص 553)

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۷:۲۰
«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبىِ إِلىَ‏ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا ...»


در این آیه شرح بیشترى پیرامون این ماجرا داده، مى فرماید:


به خاطر بیاورید هنگامى را كه پیامبر(ص) یكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى او رازدارى نكرد و به دیگران خبر داد، و خداوند پیامبرش را از این افشاى سر آگاه ساخت. حضرت قسمتى از آن را براى همسرش بازگو كرد و از قسمت دیگرى خوددارى نمود.

پیامبر(ص) چون از طریق وحى، از این افشاى راز، آگاه شده بود، قسمتى از آن را به "حفصه " فرمود، و براى آن كه او زیاده شرمنده و خجل نشود، از ذكر قسمت دیگرى خوددارى كرد. هنگامى كه پیامبر(ص) این افشاى سر را به او خبر داد، او گفت: چه كسى تو را از این موضوع آگاه كرد؟ فرمود: خداوند دانا و آگاه مرا با خبر ساخت.


از مجموع این آیه برمى آید كه بعضى از همسران پیامبر (ص) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت مى كردند، بلكه مسأله رازدارى كه از مهمترین شرائط یك همسر باوفا است نیز در آنها نبود؛ اما به عكس، رفتار پیامبر(ص) با آنها باتمام این اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد، و تنها به قسمتى از آن اشاره فرمود.


در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام ) آمده است: «ما استقصى كریم قط، لان الله یقول عرف بعضه واعرض عن بعض» یعنی افراد كریم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خویش تا آخرین مرحله، پیش نمى روند، زیرا خداوند در این جا براى پیامبر(ص) مى فرماید: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى كرد.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۷:۲۴
«إِن تَتُوبَا إِلىَ اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا ...»


خداوند روى سخن را به این دو همسر ـ كه در توطئه بالا دست داشتند ـ كرده می فرماید: اگر شما از كار خود توبه كنید، و دست از آزار پیامبر(ص) بردارید، به سود شما است، زیرا دلهاى شما با این عمل از حق منحرف گشته، و به گناه آلوده شده است.

همان طور كه گفته شد، منظور از این دو نفر به اتفاق مفسران شیعه و اهل سنت، "حفصه" و "عایشه" است كه به ترتیب دختران "عمر" و "ابوبكر" بودند.


سپس اضافه مى كند: اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهید كارى از پیش نخواهید برد، چرا كه خداوند مولى و یاور او است، و هم چنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان نیز بعد از آن ها پشتیبان او هستند.


قابل توجه این كه در كتاب "صحیح بخارى" از "ابن عباس" نقل شده كه مى گوید: از عمر پرسیدم آن دو نفر از همسران پیامبر (ص) كه بر ضد او دست به دست داده بودند چه كسانى بودند؟ عمر گفت: حفصه و عایشه بودند؛ سپس افزود: به خدا سوگند ما در عصر جاهلیت براى زنان چیزى قائل نبودیم تا این كه خداوند آیاتى را در باره آنان نازل كرد، و حقوقى براى آنان قرار داد، و لذا آن ها جسور شدند. (صحيح بخارى، جلد 6، صفحه 195، ذيل سوره تحريم)

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۷:۲۷
«عَسىَ‏ رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيرا مِّنكُنَّ ...»


در آخرین آیه مورد بحث خداوند روى سخن را به تمام زنان پیامبر (ص) كرده، با لحنى كه خالى از تهدید نیست مى فرماید:

هرگاه او شما را طلاق گوید، امید مى رود كه پروردگار به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد؛ همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه كار، عبادت كننده و مطیع فرمان خدا، زنانى غیر باكره و باكره.


به این ترتیب به آن ها هشدار مى دهد تصور نكنند كه پیامبر هرگز آن ها را طلاق نخواهد داد، و نیز تصور نكنند كه اگر آن ها را طلاق دهد همسرانى بهتر از آنان جانشین آن ها نمى شود؛ دست از توطئه و مشاجره و آزار بردارند، و گرنه از افتخار همسرى پیامبر براى همیشه محروم مى شوند، و زنانى بهتر و با فضیلت تر جاى آن ها را خواهند گرفت.

talleb
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۰۷:۴۷
درود. با سپاس از توضیحات جناب پاسخگو . مطالب را مطالعه کردم ولی ایراداتی به نظرم رسید که عرض میکنم:
در این كه آن چیزی كه حضرت آن را بر خود حرام كردند چه بوده روایات متفاوتی هست كه هیچ كدام از صحت سند برخوردار نیست.

چرا باید قرانی که ادعا میکند مبین است بعد از 1400 سال هنوز مشخص نباشد که منظورش چه بوده؟ اصلا اگر مبین است چه نیازی به حدیث و روایت دارد تا روشن و مبین شود؟ و در ضمن شیعه که ادعا میکند امامان مکمل قران هستند و بدون وجود انها قران فهمیده نمیشود چرا قران را برای مردم مبین نکرده اند تا اینهمه بگو مگو در میان نباشد؟؟مگر شیعه ادعا نمیکند که احادیث صحیح را معصومین گفته اند پس چرا شیعه نمیتواند احادیثی از معصومین ذکر کند و این سوره را اشکار کند؟ ایا این کم کاری امامان شیعه
نیست؟؟به اين ترتيب روزى پيامبر(ص) نزد "حفصه" آمد، او اين سخن را به پيامبر(ص) گفت، حضرت فرمود: من "مغافير" نخورده‏ام، بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم، و من سوگند ياد مى‏كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم (نكند زنبور آن عسل روى گياه نامناسبى و احتمالا مغافير نشسته باشد)؛ ولى اين سخن را به كسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و بگويند چرا پيامبر غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده؟ و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيت كنند، و يا به گوش زينب برسد و او دل‏شكسته شود).

ولى سرانجام او اين راز را افشا كرد، و بعدا معلوم شد اصل اين قضيه توطئه‏اى بوده است.
و اما در داستان عسل: به نظرم این داستان بسیار سبک میاید که خداوند برای سوره ای نازل کند. همچنین خود این داستان به شکلی دیگر ادعا های شیعیان در باره پیامبر را مردود میکند.در این ماجرا پیامبر بسیار ساده لوح نمایان میشود چرا؟؟اولا پیامبری که در قرانش عسل را شفابخش و یکی از معجزات الهی شمرده ایا نمیداند که زنبور عسل روی گلها و درختان بدبو نمی نشیند ؟ اگر هم به فرض روی مغافیر نشسته باشد خب پیامبر میتواند بگوید من دیگر عسل مغافیری نخواهم خورد نه انکه بگوید من هر نوع عسلی را بر خود حرام میکنم . این کاریست که یک ادم عاقل میکند و اگر نکند به او ساده لوح خواهند گفت. و اینکه پیامبر نخواهد عسل مغافیری بخورد ایا انقدر مهم است که بخاطرش قسم بخورد که ای زنانم برای اینکه شما راضی باشید من دیگر عسل مغافیری نخواهم خورد!!! و بعد اگر زینب بفهمد که پیامبر عسل مغافیری که بدبو است نمیخورد ایا باید مایه دلشکستگی او شود ؟ نهایتا خود پیامبر به زینب میگفت عسل مغافیری دیگر تهیه نکند . اخه این چه مسیله غامض و دشواری بوده که باید برایش قسم خورد و سری هم در میان باشد که فاش نشود ؟؟ و تازه اگر مردم هم میفهمیدند که پیامبر عسل مغافیری را بر خود حرام کرده چه مشکلی پیش میامد؟؟ مسلمانان که میدانستند پیامبر اختصاصات و امتیازات خاصی دارد که مربوط به عموم نیست مثل نماز شب و اجازه داشتن بیش از چهار زن و اجازه عدم رعایت نوبت زنان و اینکه زنانش بعد فوتش اجازه ازدواج ندارند این موضوع عسل هم یکی از انها فرض میشد. یا میتوانست دلیلش به انها توضیح دهد وووو. و در ضمن پیامبر که باهوش بوده میتوانست برای ثابت شدن ادعای حفصه عسل زینب را بو کند و بر او معلوم میشد که زنانش به او دروغ گفته اند یا نه؟؟
معلوم است كه این تحریم، تحریم شرعى نبود، بلكه به طورى كه از آیات بعد استفاده مى شود سوگندى بوده كه از ناحیه پیامبر(ص) یاد شده بود؛ و از آن جا كه مى دانیم كه قسم خوردن بر ترك بعضى از مباحات گناهى ندارد، بنابر این جمله "لم تحرّم" (چرا برخود تحریم مى كنى؟) به عنوان عتاب و سرزنش نیست، بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است. درست مثل این كه ما به كسى كه زحمت زیاد براى تحصیل درآمد مى كشد و خود از آن بهره چندانى نمى گیرد، مى گوئیم چرا این قدر به خود زحمت مى دهى، و از نتیجه این زحمت بهره نمى گیرى؟ در این سوره پیامبر مورد عتاب قرار گرفته و نشان میدهد که پیامبر اشتباه کرده حالا این از نظر شما گناه هم نباشد باز اشتباه است. پس پیامبر هم انگونه که شیعه ادعا میکند مبرا از اشتباه نیست. حتی اگر نعمتی را از خود دور کرده باشد ظلم به خود و کفران نعمت کرده هر چند سهوی باشد و در اینجا دستور خدا په پیامبر برای ترک این کار و شکستن سوگند جنبه اجبار دارد.یعنی اینطور نیست که خدا گفته باشد حالا ای پیامبر اگر دلت خواست میتوانی ان موضوع را همچنان بر خود حرام بدانی .
پس اگر در جمله "يا أَيُّهَا النَّبِيُّ" خطاب را متوجه آن جناب بدان جهت كه نبى است كرده، و نه بدان جهت كه رسول است، دلالت دارد كه مساله مورد عتاب مساله شخصى آن جناب بوده، نه مساله‏اى كه جزو رسالت هاى او براى مردم باشد. (ترجمه الميزان، ج‏19، ص 553)

خب اگر مسیله شخصی پیامبر چرا در قران امده ؟؟ قران قرار است مسایل عمومی را بیان کند . مسیله شخصی پیامبر چه ربطی به مردم پیدا میکند؟؟ خب همین نشان میدهد که پیامبر برای حل مشکلات شخصی متوسل به ایه میشده!!

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۱۷:۵۳
درود. با سپاس از توضیحات جناب پاسخگو . مطالب را مطالعه کردم ولی ایراداتی به نظرم رسید که عرض میکنم:چرا باید قرانی که ادعا میکند مبین است بعد از 1400 سال هنوز مشخص نباشد که منظورش چه بوده؟ اصلا اگر مبین است چه نیازی به حدیث و روایت دارد تا روشن و مبین شود؟ و در ضمن شیعه که ادعا میکند امامان مکمل قران هستند و بدون وجود انها قران فهمیده نمیشود چرا قران را برای مردم مبین نکرده اند تا اینهمه بگو مگو در میان نباشد؟؟مگر شیعه ادعا نمیکند که احادیث صحیح را معصومین گفته اند پس چرا شیعه نمیتواند احادیثی از معصومین ذکر کند و این سوره را اشکار کند؟ ایا این کم کاری امامان شیعه





با سلام و درود

1. منظور و پیام قرآن از این آیات روشن و واضح است. آن چه بطور مسلم و قطعی روشن نیست آن شأن نزول و مناسبتی است که این آیات بدان مناسبت نازل شده اند.
پس از جهت معنا و مفهومی و نیز پیام رسانی و هدایتگر بودن، هیچ مشکلی وجود ندارد.

2. مبین بودن قرآن و در عین حال نیاز به تفسیر داشتن آن تنافی نیست. البته در این زمینه در جای خود باید صحبت کرد.

3. اگر پس از رسول گرامی اسلام(ص) نشر و کتابت حدیث را ممنوع نمی کردند، و اگر حکومت و حاکمان، اهلبیت پیامبر(ص) را این قدر محدود و در تنگنا قرار نمی دادند، و این همه جنگ و مبارزه و زندان بر ایشان تحمیل نمی کردند معارف بیشتری از ایشان نشر پیدا می کرد و شبهات بیشتری روشن و پاسخدهی می شد.

با این حال روایات تفسیری زیادی از این بزرگواران موجود است که شیعه و سنی آنها را نقل کرده است.

4. همان طور که بیان شد، مشخص نبودن داستان و ماجرایی که آیات بدان مناسبت نازل شده اند، از ارزش کلام الهی نمی کاهد و پیام رسانی و هدایتگری آیات در جای خود باقی است. و هدف نزول قرآن هم همین است.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۱۷:۵۵
و اما در داستان عسل: به نظرم این داستان بسیار سبک میاید که خداوند برای سوره ای نازل کند. همچنین خود این داستان به شکلی دیگر ادعا های شیعیان در باره پیامبر را مردود میکند.در این ماجرا پیامبر بسیار ساده لوح نمایان میشود چرا؟؟اولا پیامبری که در قرانش عسل را شفابخش و یکی از معجزات الهی شمرده ایا نمیداند که زنبور عسل روی گلها و درختان بدبو نمی نشیند ؟ اگر هم به فرض روی مغافیر نشسته باشد خب پیامبر میتواند بگوید من دیگر عسل مغافیری نخواهم خورد نه انکه بگوید من هر نوع عسلی را بر خود حرام میکنم . این کاریست که یک ادم عاقل میکند و اگر نکند به او ساده لوح خواهند گفت. و اینکه پیامبر نخواهد عسل مغافیری بخورد ایا انقدر مهم است که بخاطرش قسم بخورد که ای زنانم برای اینکه شما راضی باشید من دیگر عسل مغافیری نخواهم خورد!!! و بعد اگر زینب بفهمد که پیامبر عسل مغافیری که بدبو است نمیخورد ایا باید مایه دلشکستگی او شود ؟ نهایتا خود پیامبر به زینب میگفت عسل مغافیری دیگر تهیه نکند . اخه این چه مسیله غامض و دشواری بوده که باید برایش قسم خورد و سری هم در میان باشد که فاش نشود ؟؟ و تازه اگر مردم هم میفهمیدند که پیامبر عسل مغافیری را بر خود حرام کرده چه مشکلی پیش میامد؟؟ مسلمانان که میدانستند پیامبر اختصاصات و امتیازات خاصی دارد که مربوط به عموم نیست مثل نماز شب و اجازه داشتن بیش از چهار زن و اجازه عدم رعایت نوبت زنان و اینکه زنانش بعد فوتش اجازه ازدواج ندارند این موضوع عسل هم یکی از انها فرض میشد. یا میتوانست دلیلش به انها توضیح دهد وووو. و در ضمن پیامبر که باهوش بوده میتوانست برای ثابت شدن ادعای حفصه عسل زینب را بو کند و بر او معلوم میشد که زنانش به او دروغ گفته اند یا نه؟؟




با سلام و درود

1. همان طور که قبلا هم بیان شد در مورد شأن نزول این آیات مطالب متعدد و مختلفی نقل شده که همین خود از وجود نداشتن یک شأن نزول قطعی و مسلم حکایت دارد.

2. نگفتیم که از بین این شأن نزولها، این یکی قطعی و مسلم است، بلکه گفتیم این مشهورتر است.

3. شأن نزول هم اگر مشخص نباشد از ارزش و اعتبار کلام الهی ذره ای کاسته نمی شود.

4. آن چه این آیات از آن حکایت دارند برخورد ناشایست و بی ادبی دو تا از همسران پیامبر اکرم(ص) با ایشان و در تنگنا قرار دادن پیامبر است تا حدی که پیامبر را مجبور کردند حلالی را بر خود حرام نماید.


همچنین رازدار نبودن آنها و افشاگری اسرار داخل خانه.

بنابر این آن چه مهم است آشکار شدن چهره این افراد و نوع برخورد نمودن آنها با پیامبر خدا(ص) و آزار و اذیتی است که آنها در حق پیامبر خدا روا می داشتند.

تا این که این آیات نازل شده و نقاب از چهره آنها برداشت.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۱۷:۵۶
در این سوره پیامبر مورد عتاب قرار گرفته و نشان میدهد که پیامبر اشتباه کرده حالا این از نظر شما گناه هم نباشد باز اشتباه است. پس پیامبر هم انگونه که شیعه ادعا میکند مبرا از اشتباه نیست. حتی اگر نعمتی را از خود دور کرده باشد ظلم به خود و کفران نعمت کرده هر چند سهوی باشد و در اینجا دستور خدا په پیامبر برای ترک این کار و شکستن سوگند جنبه اجبار دارد.یعنی اینطور نیست که خدا گفته باشد حالا ای پیامبر اگر دلت خواست میتوانی ان موضوع را همچنان بر خود حرام بدانی .


با سلام و درود

این آیه هیچ گناهی را به پیامبر اکرم(ص) نسبت نمی‏دهد.

توجه داشته باشید که کلمه "تحریم" مشترک لفظی بین چند معناست و همین مسأله موجب سوء برداشت هایی از آیه شریفه شده است؛

یکی از معانی رایج آن "تحریم تشریعی" است؛ یعنی چیزی را از نظر قانون حرام و ممنوع شمردن.

معنای دیگر آن "کف نفس" است یعنی خودداری از استفاده کردن از چیزی است، اعم از آن که از نظر شرع و قانون آن چیز حلال باشد یا حرام.

آن چه در این آیه منظور است همین معنای دوم می‏باشد؛ یعنی پیامبر(ص) تصمیم گرفتند از آن امر مباح پرهیز کنند و این چیز مذموم و ناپسندی نیست؛ زیرا در آن نافرمانی خدا صورت نگرفته است و اگر خداوند به پیامبر(ص) فرمود: «چرا چنین کردی» توبیخ آن‏ حضرت نیست بلکه اشعار بر این دارد که لازم نیست برای توقع نابجای همسرت خود را از نعمت دیگری محروم‏ سازی.



مطلب دیگر:

این که در خطابات قرآنی آیاتی هست که ظاهر اولیه آن عتاب و سرزنش پیامبر(ص) است ولی لب آن تمجید و ستایش ایشان است؛ مانند آیه «لعلک باخع نفسک ... »: گويى مى‏خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى بخاطر اينكه آنها ايمان نمى‏آورند!. (شعراء، 26)

آیه مورد بحث نیز چنین است و نشان می‏دهد پیامبر اکرم(ص) تا چه اندازه ـ بیش از حد وظیفه ـ نسبت به رعایت حال همسرانش اهتمام می‏ورزیده است.

پس عتاب و سرزنش در حقیقت متوجه همسران پیامبر است که زمینه چنین موضوع را فراهم نمودند؛ و کلمه غفور و رحیم نیز نسبت به همسرانی است که این حادثه را فراهم کردند که پیامبر از چیز حلالی اجتناب کند.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۱۷:۵۸
خب اگر مسیله شخصی پیامبر چرا در قران امده ؟؟ قران قرار است مسایل عمومی را بیان کند . مسیله شخصی پیامبر چه ربطی به مردم پیدا میکند؟؟ خب همین نشان میدهد که پیامبر برای حل مشکلات شخصی متوسل به ایه میشده!!

با سلام و درود

با مراجعه به آیات قرآن می بینیم آیاتی وجود دارند که به "مختصات النبی" معروف هستند؛ پس:

اولا شخصی بودن این آیات عیبی محسوب نمی شود.

ثانیا شخصی بودن بدین معنا نیست که پس دیگر این آیات هیچ پیام رسانی و هدایتگری ای برای دیگران نداشته و قابل استفاده نیستند.

talleb
۱۳۹۰/۰۳/۱۳, ۰۸:۱۰
.
منظور و پیام قرآن از این آیات روشن و واضح است. آن چه بطور مسلم و قطعی روشن نیست آن شأن نزول و مناسبتی است که این آیات بدان مناسبت نازل شده اند.
درود. همینکه معلوم نیست بقول شما این ایات به چه مناسبتی نازل شده خود دلیل غیر مبین بودن است. اصولا تمام مفسرین معتقدند قران بدون دانستن شان نزول ایاتش قابل فهم نیست. به همین دلیل در طول تاریخ اسلام عده ای مثل نیشابوری و سیوطی کتابهایی را به شان نزول ایات اختصاص داده اند. مطلبی را میتوان مبین دانست که مخاطب وقتی انرا میشنود همه زوایای انرا دریابد و لازم نباشد برای روشن شدن موضوع سوالی کند در حالیکه در مورد این سوره سوالاتی به ذهن شنونده میرسد که ایات پاسخگو نیستند. و بر خلاف نظر شما دانستن شان نزول ان بسیار مهم است مسلما اگر این ایات در مورد عسل باشد یا درمورد مسایل زناشویی محمد برای خواننده بسیار مهم است و نتیجه مختلفی دارد.
اگر پس از رسول گرامی اسلام(ص) نشر و کتابت حدیث را ممنوع نمی کردند، و اگر حکومت و حاکمان، اهلبیت پیامبر(ص) را این قدر محدود و در تنگنا قرار نمی دادند، و این همه جنگ و مبارزه و زندان بر ایشان تحمیل نمی کردند معارف بیشتری از ایشان نشر پیدا می کرد و شبهات بیشتری روشن و پاسخدهی می شد.
اینهم ادعایی بی اساس است . علی بقول خود شیعیان 25 سال خانه نشین بود و در این مدت میتوانستند احادیث صحیح را جمع کنند تفسیر قران بنویسند و انچه برای حفظ اسلام راستین لازم بود انجام دهند. حتی گفته شده علی قول داد که تا 6ماه از خانه خارج نشود تا قران را جمع اوری کند و همین کار را هم کرد. چگونه وقت داشتند به جنگ وجدال برای فدک و قضیه خلافت بپردازند اما وقت تفسیر قران را نداشتند. چگونه وقت کشت نخل و کشاورزی داشتند اما وقت رسیدگی به حفظ اسلام راستین و احادیث و تفسیر نداشتند. چگونه وقت تجدید فراش و بدنیا اوردن بیش از 29 فرزند از زنان متعدد را داشتند ولی...؟ کسی هم محدودیت برایش قایل نشده بود حتی علنا به مخالفت با خلافت میپرداخت . چگونه وقت بوجود اوردن نهج البلاغه را داشتند و انهمه مخالفتهایی که با خلفا شده در این کتاب اورده و کسی هم نه اورا زندان کرد و نه هیچ کار دیگر. در دوره خلافت خودش چه؟؟ اینجا که دیگه همه کاره است. امام سجاد در تمام عمرشان جز نماز دعا چه کاری داشته اند؟؟ امام حسن بعد از صلح با معاویه و گرفتن حقوق ماهیانه کلان جز ازدواجهای متعدد چه کرده اند؟؟؟ محمد باقر و صادق که دیگه بقولا دانشگاه براه می اندازند ایا نمیتوانستند به تفسیر و جمع احادیث صحیح بپردازند؟؟؟ حضرت مهدی چه که بیش از 1300 سال شیعه را به حال خود رها کرده . چرا برای شناخت حقیقت به مسلمانان کاری انجام نمیدهند؟؟ لا اقل در دوره غیبت ضغری میتوانستند انچه لازم بود از تفسیر گرفته تا احادیث صحیح به نواب اربعه انتقال دهند. ایا تمام امامان شیعه در فاصله بیش از دو قرن از علی تا مهدی ایا بدست اوردن 6200 ساعت برای انها کار سختی بود . اگر برای هر ایه یک ساعت وقت تفسیر لازم باشد مجموعا میشود 6200 ساعت یعنی در فاصله دو قرن همه امامان شیعه 6200 ساعت وقت نداشتند؟؟؟؟ فرموده اید تحت فشار بوده اند به فرض ادعای شما درست . کسانیکه خود را امام میدانند برای همه زمانها و الگویی برای مسلمانان تا روز قیامت چرا فکر نسلهای اینده نیفتادند ؟؟؟ اگر انزمان نمیتوانستند به فرض حقایق تفسیر و حدیث را بگویند انها را ثبت میکردند و انرا دست به دست به نسلهای اینده میرساندند. همانطور که بسیاری از متفکران تحت اختناق در طول تاریخ کرده اند.
نگفتیم که از بین این شأن نزولها، این یکی قطعی و مسلم است، بلکه گفتیم این مشهورتر است.
بر چه اساسی ادعا میکنید مشهورترین است؟؟؟ در حالیکه سیاق ایات با این داستان سبک جور در نمیاید قبلا دلایل سبک بودن انرا توضیح داده ام. قضیه حادتر از این حرفهاست. که شما هم بطور خیلی خلاصه به ان اشاره کرده ای . یعنی موضوع ماریه!!
این که در خطابات قرآنی آیاتی هست که ظاهر اولیه آن عتاب و سرزنش پیامبر(ص) است ولی لب آن تمجید و ستایش ایشان است؛ مانند آیه «لعلک باخع نفسک ... »: گويى مى‏خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى بخاطر اينكه آنها ايمان نمى‏آورند!. (شعراء، 26)
خداوند به هر حال از این کار پیامبر راضی نبوده و چون خدا راضی نیست پس پیامبر اشتباه کرده . مسیله تمجید هم نیست . اگر چنین بود دستور تحکم امیز برای لغو سوگند و انجام ان عمل نمیداد. اگر تمجیدی بود باید پیامبر را در انجام ان یا برعکس مختار میکرد.
آیه مورد بحث نیز چنین است و نشان می‏دهد پیامبر اکرم(ص) تا چه اندازه ـ بیش از حد وظیفه ـ نسبت به رعایت حال همسرانش اهتمام می‏ورزیده است.
اتفاقا بر عکس ادعای شما است. پیامبر از ترس ابرویش ناچار شده در خواست زنش را بپذیرد و برای اینکه زنش را وادارد ان سر مهم را فاش نکند علاوه بر اینکه قول داده ان عمل را دیگر تکرار نکند بلکه قسم موکد هم خورده است. همه میدانیم که پیامبر همیشه با زنانش بر سر نوبت انها و گرفتن زنهای متعدد اختلاف داشته سوره احزاب گواه این است . که ناچار شده دست به دامن وحی شود . مثل اعتراضی که عایشه به زن هبه ای داشت و پیامبر با ایه انرا رفع کرد . یا با ایه ای که اجازه عدم رعایت نوبت زنان را به او میدهد ووو
پس عتاب و سرزنش در حقیقت متوجه همسران پیامبر است که زمینه چنین موضوع را فراهم نمودند؛ و کلمه غفور و رحیم نیز نسبت به همسرانی است که این حادثه را فراهم کردند که پیامبر از چیز حلالی اجتناب کند.
ولی ناچار شده برای اینکه به خواسته اش برسد اول یک عتابی را از جانب خدا متوجه خودش میکند و بعد از طرف خدا شروع به بد و بیراه چند برابر به اندو زن میکند. اخه گاهی وقتا لازم یه سوزن به خودت یه جوالدوز هم به دیگران. بقول عایشه خطاب به محمد: چگونه است که دوست اسمونیت در براورده کردن خواسته هایت خیلی شتاب دارد؟؟
با مراجعه به آیات قرآن می بینیم آیاتی وجود دارند که به "مختصات النبی" معروف هستند؛ پس:

اولا شخصی بودن این آیات عیبی محسوب نمی شود.

ثانیا شخصی بودن بدین معنا نیست که پس دیگر این آیات هیچ پیام رسانی و هدایتگری ای برای دیگران نداشته و قابل استفاده نیستند.

همین ایات اختصاصی و امتیازات ویژه و بی دلیلی که در قران امده دلیل بی عدالتی است و شبهه بر انگیز !!! و بعد ممکنه بفرمایید این ایات برای ما چه درسی دارد؟؟ اگر قرار بر این باشد که ادم از هر مطلبی میتواند با قوه خیال هزاران معنی و مفهوم بتراشد.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۷:۱۰
. درود. همینکه معلوم نیست بقول شما این ایات به چه مناسبتی نازل شده خود دلیل غیر مبین بودن است. اصولا تمام مفسرین معتقدند قران بدون دانستن شان نزول ایاتش قابل فهم نیست. به همین دلیل در طول تاریخ اسلام عده ای مثل نیشابوری و سیوطی کتابهایی را به شان نزول ایات اختصاص داده اند. مطلبی را میتوان مبین دانست که مخاطب وقتی انرا میشنود همه زوایای انرا دریابد و لازم نباشد برای روشن شدن موضوع سوالی کند در حالیکه در مورد این سوره سوالاتی به ذهن شنونده میرسد که ایات پاسخگو نیستند. و بر خلاف نظر شما دانستن شان نزول ان بسیار مهم است مسلما اگر این ایات در مورد عسل باشد یا درمورد مسایل زناشویی محمد برای خواننده بسیار مهم است و نتیجه مختلفی دارد.


با سلام و درود

1. قطعی و مشخص نبودن شأن نزول، ارتباطی با مبین بودن قرآن ندارد؛ لذا نمی توان گفت پس قرآن مبین نیست. کسانی که هم به شأن نزول اهمیت می دهند نطرشان این است که به کمک شأن نزول راحتتر می توان آیه را تفسیر نمود.

2. مگر همه آیات قرآن دارای شأن نزول هستند؟ با این آیات پس چه کار باید کرد؟!! آیا آنها دیگر قابل درک و فهم نیستند و نمی توان پیام الهی را از آنها برداشت نمود؟!!!

3. تفاسیری مانند تفسیر المیزان از علامه طباطبایی(ره) و تفاسیری که شیوه تفسیری قرآن به قرآن دارند، اصلا مدعی این هستند که در فهم مراد الهی نیاز به شأن نزول نیست.

4. ضمنا مقداری از این نتایج مختلف را که از آیات می توان طبق اسلوب تفسیری برداشت نمود را بیان کنید تا با هم بررسی کنیم.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۷:۱۲
.
اینهم ادعایی بی اساس است . علی بقول خود شیعیان 25 سال خانه نشین بود و در این مدت میتوانستند احادیث صحیح را جمع کنند تفسیر قران بنویسند و انچه برای حفظ اسلام راستین لازم بود انجام دهند. حتی گفته شده علی قول داد که تا 6ماه از خانه خارج نشود تا قران را جمع اوری کند و همین کار را هم کرد. چگونه وقت داشتند به جنگ وجدال برای فدک و قضیه خلافت بپردازند اما وقت تفسیر قران را نداشتند. چگونه وقت کشت نخل و کشاورزی داشتند اما وقت رسیدگی به حفظ اسلام راستین و احادیث و تفسیر نداشتند. چگونه وقت تجدید فراش و بدنیا اوردن بیش از 29 فرزند از زنان متعدد را داشتند ولی...؟ کسی هم محدودیت برایش قایل نشده بود حتی علنا به مخالفت با خلافت میپرداخت . چگونه وقت بوجود اوردن نهج البلاغه را داشتند و انهمه مخالفتهایی که با خلفا شده در این کتاب اورده و کسی هم نه اورا زندان کرد و نه هیچ کار دیگر. در دوره خلافت خودش چه؟؟ اینجا که دیگه همه کاره است. امام سجاد در تمام عمرشان جز نماز دعا چه کاری داشته اند؟؟ امام حسن بعد از صلح با معاویه و گرفتن حقوق ماهیانه کلان جز ازدواجهای متعدد چه کرده اند؟؟؟ محمد باقر و صادق که دیگه بقولا دانشگاه براه می اندازند ایا نمیتوانستند به تفسیر و جمع احادیث صحیح بپردازند؟؟؟ حضرت مهدی چه که بیش از 1300 سال شیعه را به حال خود رها کرده . چرا برای شناخت حقیقت به مسلمانان کاری انجام نمیدهند؟؟ لا اقل در دوره غیبت ضغری میتوانستند انچه لازم بود از تفسیر گرفته تا احادیث صحیح به نواب اربعه انتقال دهند. ایا تمام امامان شیعه در فاصله بیش از دو قرن از علی تا مهدی ایا بدست اوردن 6200 ساعت برای انها کار سختی بود . اگر برای هر ایه یک ساعت وقت تفسیر لازم باشد مجموعا میشود 6200 ساعت یعنی در فاصله دو قرن همه امامان شیعه 6200 ساعت وقت نداشتند؟؟؟؟ فرموده اید تحت فشار بوده اند به فرض ادعای شما درست . کسانیکه خود را امام میدانند برای همه زمانها و الگویی برای مسلمانان تا روز قیامت چرا فکر نسلهای اینده نیفتادند ؟؟؟ اگر انزمان نمیتوانستند به فرض حقایق تفسیر و حدیث را بگویند انها را ثبت میکردند و انرا دست به دست به نسلهای اینده میرساندند. همانطور که بسیاری از متفکران تحت اختناق در طول تاریخ کرده اند.


با سلام و درود

1. قرآنی که حضرت علی علیه السلام جمع آوری نمودند شامل ترتیب نزول، شأن نزولها، تفاسیر آیات، و .... بود که از ایشان پذیرفته نشد؛ و این چه بسا حاکی از جو و فضای مسمومی بود که بر علیه ایشان وجود داشت.

2. اگر حضرت علی علیه السلام آن مصحف را مخفی و محافظت نمی کردند، دیگران آن را هم از بین می بردند.

3. امامان معصوم علیهم السلام فقط وظیفه تفسیر قرآن ندارند تا در خانه بنشینند و کتاب بنویسند. آن ها از طرف خداوند وظیفه راهنمایی و رهبری مسلمانان را بر عهده دارند؛ لذا باید در بین مردم و مانند آنها زندگی نموده و علاوه بر آموزش و تعلیم ارزشهای دینی، در موارد جزیی زندگی و مسائلی که به ایشان مراجعه می شد، راه صحیح را نشان دهند.

تعلیم و تعلم صحیح، فقط با نوشتن و ارائه کتاب و جزوه نیست؛ بلکه وظیفه امام، علاوه بر راهنمایی کلی، ایصال به مطلوب هم هست یعنی باید نیازمندان به هدایت را دستگیری نموده و به مقصد برساند. این یکی از فرق های بین امام و بین رسول است.

4. جایگاه رهبری و هدایتگری صحیح و الهی بسیار با ارزش و مهم است. همین که تعالیم و ارزشهای اسلامی از صدر اسلام تاکنون باقی مانده نتیجه رهبری امام معصوم است، و الا در همان صدر اسلام، چیزی از دین الهی و اسلام رسول خدا(ص) باقی نمی ماند و یا بعبارتی باقی نمی گذاشتند.

5. همان طور که خداوند امور عالم را بر اساس اسباب و علل تدبیر می کند (أبی الله أن یجری الأمور ألا باسبابها)، رهبران الهی و امام معصوم نیز قرار نیست با معجزه و امداد غیبی و ...، امور را به سرانجام برسانند. بلکه متناسب با زمان و امکانات متعارف موجود عمل می نمایند، زیرا اگر غیر از این باشد نمی توانند الگو برای انسانهای دیگر باشند.

بنابر این هر امامی بایستی متناسب با اقتضائات و نیازهای زمان خویش، و نیز متناسب با میزان درک و فهم مردم همان زمان، آن ها را مورد راهنمایی و هدایت قرار دهد.

6. هر زمانی برای خود اقتضائات و نیز برای خود امام و رهبری الهی دارد که آن امام می داند مطابق با شرائط و اقتضائات زمان خودش چگونه این رسالت الهی و هدایت نمودن انسان ها را به انجام برساند و لذا در مدیریت و رهبری امام دیگری دخالت نمی کند. در زمان امام حسن و امام حسین علیهم السلام، با این هر دو در یک زمان بودند ولی امام حسین علیه السلام در رهبری و امامت امام حسن علیه السلام مداخله نمی کردند.

دوران غیبت معصوم نیز اقتضائات خود را دارد لذا اصل هدایتگری معصوم در جای خود باقی است ولی نوع و شیوه آن متفاوت است.

7. با این مطالب و دقت در آن ها، دیگر نیازی ندیدم به موارد جزیی و مسائل غیر علمی مطرح شده بپردازم.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۷:۱۴
.
بر چه اساسی ادعا میکنید مشهورترین است؟؟؟ در حالیکه سیاق ایات با این داستان سبک جور در نمیاید قبلا دلایل سبک بودن انرا توضیح داده ام. قضیه حادتر از این حرفهاست. که شما هم بطور خیلی خلاصه به ان اشاره کرده ای . یعنی موضوع ماریه!!


با سلام و درود

با توجه به روایات متعدد و مختلف و بررسی سندی و دلالی آن ها، و نیز با توجه به دوری از روایات جعلی و ...، این مشهور تر و مناسب تر می باشد.

در هر حال اگر هیچ شأن نزولی هم نداشته باشد باز هم این آیات مفهوم و پیام خود را به روشنی به خواننده می رساند که دو تا از همسران پیامبر اکرم(ص) با توطئه و فشار بر حضرت، موجب شدند تا ایشان حلالی را برای خود ممنوع و حرام نمایند. لذا آیات مورد نظر نازل شد و همسران حضرت را مورد عتاب و توبیخ قرار داد و به حضرت فرمود که به خاطر مراعات بیش از حد حال همسرانش، بر خود این قدر سخت نگیرد و چیزی که برای وی حلال است را به خاطر آن ها بر خود حرام نکند.

وجهه و اعتبار یک رهبر بزرگ، و جلوگیری از شایعه پراکنی و جوسازی بر علیه چنین مقامی، از اهمیت بسزا و زیادی برخوردار است؛ که اهمیت آن نیازی به تبیین و تاکید ندارد.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۷:۱۵
.
خداوند به هر حال از این کار پیامبر راضی نبوده و چون خدا راضی نیست پس پیامبر اشتباه کرده . مسیله تمجید هم نیست . اگر چنین بود دستور تحکم امیز برای لغو سوگند و انجام ان عمل نمیداد. اگر تمجیدی بود باید پیامبر را در انجام ان یا برعکس مختار میکرد.

با سلام و درود

1. به قرینه آیه دوم، روشن می شود که منظور از تحريم در آیه اول تحريمى است که به واسطه قسم خوردن واجب شده، نه اين كه پیامبر حرمت آن عمل را براى شخص خودش تشريع كرده باشد، چون پيغمبر نمى‏تواند چيزى را كه خدا حلالش كرده بر خود و يا بر همه تحريم كند، و چنين اختيارى ندارد.

2. جمله " تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ" قرينه‏اى است بر اين كه عتاب مذكور در حقيقت متوجه زنان آن حضرت است، نه خود ایشان.

جمله "إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما ..." و نيز جمله "وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ" اين معنا را تاييد مى‏كند.

3. این عدم رضایت خداوند را نمی رساند، چه بسا بین خوب و خوبتر، آن بهتر بوده است؛ لذا پیامبر مرتکب حرام و خطا نشده اند؛ بلکه یک امر حلال را قسم خورده اند که انجام ندهند؛ بدون این که این قسم ایشان منجر به تضییع حق کسی شود.

4. خداوند در این جا راهنمایی فرموده و حکم گشودن قسم را بیان فرموده؛ این دلیل بر عدم رضایت خداوند نیست. چه بسا پیامبر با سخت گرفتن بر خود، می خواسته اند این شری که دو تن از همسران به پا کرده اند، به نحوی سامان یابد.

فراموش نشود که اگر کسی پس از این حکم الهی نازل شد و دانست و از آن تخطی کرد، آن موقع نافرمان شده و رضایت الهی را جلب نکرده است.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۷:۱۷
.
اتفاقا بر عکس ادعای شما است. پیامبر از ترس ابرویش ناچار شده در خواست زنش را بپذیرد و برای اینکه زنش را وادارد ان سر مهم را فاش نکند علاوه بر اینکه قول داده ان عمل را دیگر تکرار نکند بلکه قسم موکد هم خورده است. همه میدانیم که پیامبر همیشه با زنانش بر سر نوبت انها و گرفتن زنهای متعدد اختلاف داشته سوره احزاب گواه این است . که ناچار شده دست به دامن وحی شود . مثل اعتراضی که عایشه به زن هبه ای داشت و پیامبر با ایه انرا رفع کرد . یا با ایه ای که اجازه عدم رعایت نوبت زنان را به او میدهد ووو


با سلام و درود

1. قبلا هر عرض کردم که وجهه و اعتبار یک رهبر بزرگ، و جلوگیری از شایعه پراکنی و جوسازی بر علیه چنین مقامی، از اهمیت بسزا و زیادی برخوردار است؛ که اهمیت آن نیازی به تبیین و تاکید ندارد.

این خیلی عادی و طبیعی است که پیامبر نخواهند جایگاه و اعتبار رهبر جامعه اسلامی مورد تعرض و تحت تاثیر جوسازی و شایعات دشمنان قرار گیرد.

اهمیت این موضوع آن قدر روشن است که جای تردیدی باقی نمی گذارد.



2. اما در تعدا زنان و رعایت نوبت بین آنها:


اولاً: اجازه ازدواج با بیش از چهار نفر، و نیز رعایت نوبت زنان و دادن اختیار آن به خود پیامبر(ص)، یک حکم شرعی است که خداوند برای پیامبرش قرار داده است.

ثانیاً: چنانچه در تواریخ اسلامی هم آمده، پیامبر حتی الامکان مساوات و عدالت را رعایت کرده اند.

ثالثاً: با توجه به آیات (27و28) همان سوره احزاب، هر کدام از زنان با پیامبر ماندند، رأی و نظر خدا و پیغمبرش را بر نظر و رأی خویش ترجیح داده و به آن راضی بودند؛ یعنی همه آنها قبول کردند که به حکم شرعی الهی راضی باشند.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۷:۲۰
.
ولی ناچار شده برای اینکه به خواسته اش برسد اول یک عتابی را از جانب خدا متوجه خودش میکند و بعد از طرف خدا شروع به بد و بیراه چند برابر به اندو زن میکند. اخه گاهی وقتا لازم یه سوزن به خودت یه جوالدوز هم به دیگران. بقول عایشه خطاب به محمد: چگونه است که دوست اسمونیت در براورده کردن خواسته هایت خیلی شتاب دارد؟؟


با سلام و درود

با داشتن ایمان به نبوت پیامبر اکرم(ص)، و با اعتقاد به راستگو بودن آن حضرت، بطلان و گزافه بودن این حرفها و ادعاها ثابت و روشن است و دیگر نیازی به پاسخ دهی و وقت گذاشتن نیست.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۷:۲۱
.
همین ایات اختصاصی و امتیازات ویژه و بی دلیلی که در قران امده دلیل بی عدالتی است و شبهه بر انگیز !!! و بعد ممکنه بفرمایید این ایات برای ما چه درسی دارد؟؟ اگر قرار بر این باشد که ادم از هر مطلبی میتواند با قوه خیال هزاران معنی و مفهوم بتراشد.

با سلام و درود

1. بی عدالتی؟!!! یعنی این که خداوند عادل نبوده و بی عدالتی کرده؟!!!

2. مگر داستان های قرآن راجع به اقوام گذشته، بیان زندگانی و سرانجام آنها، آیات راجع به خورشید و ماه و ستارگان و شب و روز، آیات راجع به داستان حضرت یوسف که یک سوره کامل است، و ...؛ صرف گفتگو و سخن گفتن است و پیامی نداشته و جنبه هدایتگری ندارند؟!

خداوند در خصوص قرآن و آیاتش چنین می فرماید:

«لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ»؛ هيچ گونه باطلى، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى‏آيد چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است! (فصلت، 42)

talleb
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۰۶:۴۷
درود.
با داشتن ایمان به نبوت پیامبر اکرم(ص)، و با اعتقاد به راستگو بودن آن حضرت، بطلان و گزافه بودن این حرفها و ادعاها ثابت و روشن است و دیگر نیازی به پاسخ دهی و وقت گذاشتن نیست. ایمان به نبوت ایشان و اعتقاد به راستگو بودنش با نقادی و تحقیق در کردار و گفتار ایشان حاصل میشود و لاغیر. این ادعای شما گزافه ای بیش نیست . ایمان اکتسابی و ارثی هم که شما دارید بدرد خودتان میخورد. اگر فکر میکنی بحث ارزشی ندارد خب اختیار با شماست..
بی عدالتی؟!!! یعنی این که خداوند عادل نبوده و بی عدالتی کرده؟!!!
سفسطه!! بحث سر همین است که خدا چون عادل است نیاید چنین بگوید و چنین بخواهد.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۸:۵۷
درود.. ایمان به نبوت ایشان و اعتقاد به راستگو بودنش با نقادی و تحقیق در کردار و گفتار ایشان حاصل میشود و لاغیر. این ادعای شما گزافه ای بیش نیست . ایمان اکتسابی و ارثی هم که شما دارید بدرد خودتان میخورد. اگر فکر میکنی بحث ارزشی ندارد خب اختیار با شماست..
سفسطه!! بحث سر همین است که خدا چون عادل است نیاید چنین بگوید و چنین بخواهد.




با سلام و درود

1. ایمان یعنی اعتماد، و با این حساب دیگر ایمان و اعتماد، معنا ندارد.

ما با مجموعه ای از قرائن ایمان می آوریم به نبوت یک نفر، و بعد در بقیه اعمال به او اعتماد می کنیم؛ و آنقدر هم قرینه بر نبوت پیامبر(ص) وجود دارد که کفایت نماید.

اگر قرار است ایمان ما منوط باشد به این که تک تک اعمال پیامبر(ص) را قبلا بتوانیم اثبات کنیم و بعد ایمان بیاوریم، این چه ایمانی است؟!!

و الا هر رفتاری را حتی آن چه الآن اطمینان صد در صد به آن هست، باز هم کسی می تواند در آن احتمالی بدهد و اشکالی نماید.

اگر قرار باشد با هر احتمالی (ولو احتمالات نیش غولی) اعتماد و اطمینان به هم بخورد که چیزی برای اعتماد و اطمینان داشتن باقی نمی ماند.


2. عدل به معنای "وضع الشیء فی موضعه" است.

چه اشکالی دارد که خداوند یکسری جاها که ما نمی دانیم، عدالت را به ما تعلیم بدهد.

ما بهتر می دانیم یا خدا؟! او که عالم و آگاه بر همه چیز است سزاوارتر است که موارد عدالت را تعیین و مشخص کند؛ نه این که ما بخواهیم عدل و عدالت را به او بیاموزیم.

talleb
۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۱۰:۳۷
درود..
ایمان یعنی اعتماد، و با این حساب دیگر ایمان و اعتماد، معنا ندارد چنین ایمانی یعنی تعطیلی عقل و قلاده به گردن انداختن و تقلید کورکورانه!!ادمای که حوصله تفکر و پذیرش مسیولیت ندارند دوست دارند همه چیز را اماده تحویل بگیرند به همین دلیل به یه کسی و چیزی ایمان میاورند و بعدش کار میمون رو میکنند یعنی تقلید!!
اگر قرار است ایمان ما منوط باشد به این که تک تک اعمال پیامبر(ص) را قبلا بتوانیم اثبات کنیم و بعد ایمان بیاوریم، این چه ایمانی است؟!!

این میشود ایمانی محکم که مو لای درزش نمیرود!!یادتان باشد ایمان به کتاب دینی و نبوت با ایمان و علاقه به چیزهای دیگه متفاوت است . کتاب اسمانی و پیامبر و دین باید صد در صد درست باشند یعنی اگر تمام قران معجزه باشد تمام اعمال و گفتار پیامبر مبتنی بر اخلاق و خرد باشد ولی حتی یک مورد کوچک ناراستی در قران و رفتار پیامبر همه ان درستها را هم بی ارزش میکند.زیرا ادعا این است که اینها از خدا امده و خدا هم ذره ای ناراستی نباید داشته باشد.
عدل به معنای "وضع الشیء فی موضعه" است.

چه اشکالی دارد که خداوند یکسری جاها که ما نمی دانیم، عدالت را به ما تعلیم بدهد.

ما بهتر می دانیم یا خدا؟! او که عالم و آگاه بر همه چیز است سزاوارتر است که موارد عدالت را تعیین و مشخص کند؛ نه این که ما بخواهیم عدل و عدالت را به او بیاموزیم. بله معنای عدل را میدانیم و بحث هم سر همین است که ببینیم ایا ان چیز سر جایش قرار گرفته یا نه!! بشر ذاتا و عقلا عدالت را اخلاق انسانی و خرد پذیر را میداند اتفاقا احکام و دستورات قران باید مطابق این اصول باشد. خود قران هم بارها مردم را دعوت میکند به اینکه قران را بررسی کنند و اگر ناراستی در ان دیدند بدانند که این قران ساخته بشر است!! خب اگر عقل بشر و معیارها و ارزشهای اخلاقی بشر ناتوان از کنه احکام و دستورات قران باشد پس ادما چطور باید در باره قران قضاوت کنند. پس لابد قران خرد انسان و معیارهای اخلاقی ما ادما را قبول دارد که ما رو به داوری در باره کتابش فراخونده !!بر خلاف شما مومنین که اینهمه خودتون رو ذلیل و کم عقل و ناتوان معرفی میکنید قران خرد بشر را به داوری احکام و کتابش فراخوانده و مسلما نتیجه این داوری هم باید مهم باشد یعنی اگر من توانستم حتی یک مورد نادرستی در قران بیابم ثابت میشود که از خدا نیست!! و اما در مورد موضوع اصلی تایپیک:با توضیحاتی که دادم ماجرای عسل خردپسند نیست حالا اگر توضیحی در این مورد عسل دارید بفرمایید وگرنه شان نزولهای دیگر را توضیح بفرمایید. لطفا بحث را اختصاص بدید به موضوع تایپیک .

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۱۵:۴۶
اینجا رو پیدا کردم:
http://www.askdin.com/showthread.php?p=103073


ولی قانع کننده نبود،میخوام بدونم این ایات درقران چه کاربردی دارن؟ جز بحثای شیعه و سنی چه چیزیو میشه باهاشون اثبات کرد؟؟

ولی یه چیزیم میدونم و اونم اینکه غیر داشتن بیش از جهار همسر برای پیامبر خیلی از اون چیزایی که تو سوره احزاب گفته شده برا پند و اندرز گرفتنه مثلا اونجا که میگه نوح و لوط زنهاشون بد بودن یعنی رابطه فامیلی یا یه آدم بزرگ مثل ایت الله بهجت دلیل بزرگی نیست چه بسا بدترین ادما از فامیلاشون باشن یا اینکه آدم نباید بخاطر خوشایند اقوام و همسرش کاری که اشتباهه انجام بده خصوص اگه مدیر یا امیر جامعه باشه چون دیگه متعلق به خود و خانوادش نیست،مسئولیت سنگینی داره

آخه اخر تمام این حرفا تو سوره احزاب میگه :
ان فی رسول الله لکم اسوه حسنه

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۱۶:۰۲
ولی یه چیزیم میدونم و اونم اینکه غیر داشتن بیش از جهار همسر برای پیامبر خیلی از اون چیزایی که تو سوره احزاب گفته شدهحق داشتن بیشتر از چهارهمسر برا پیامبر تو سوره احزابه؟
یا اشتباهی گفتم؟:Gig:

اینجوری چنتا ایراد پیش میاد مثلا اینکه خیلی از احکام مربوط به پیامبر و همسرانشون کلیت پیدا میکنه مثلا اونجا که به همسران پیامبر میگه:
در خانه هایتان بمانید و مانند جاهلیت تبرج و خودنمایی نکنید..

اینجا هم شیعه و سنی علماشون گفتن که این حرف اول به زنهای پیامبر زده شده که اولی هستن بعدهم به زنهای مومن یعنی بقیه زنها هم همینجوری نباید برن بیرون! یعنی تاکید موکده که نرن بیرون،اون همه حدیثم تاییدش میکنن
http://www.askdin.com/showpost.php?p=111996&postcount=98
http://www.askdin.com/showpost.php?p=112012&postcount=99
بعدشم اینکه
پیامبر نباید به حرف زنهاشون گوش کنن یعنی مردا هم نباید به حرف زنهاشون تو چیزی که بهشون حلاله گوش کنن و مثلا صیغه یا چندهمسریو برا خودشون حروم کنن! یعنی فقط برا رضایت زنهاشون نباید این کارو بکنن!
آخه من هنوز نمیدونم چه چیزیو پیامبر تو آیه تحریم بر خودش حرام کرده بود:Gig:
ولی اگه تو قرآنم نگاه کنیم تعد همسر از نظر قران ظلمه ولی یه چاره است برا شرایط خاص و حساس که دیگه راه حل دیگه ای نیست
پس این تعدد همسر خیلیم حلال نیست ولی رضایت زنها هم نمیشه توش شرط باشه یعنی نمیتونن تو احکام و قانون شرط رضایت همسرو بیارن مگه اینکه تو عقد شرط شده باشه!
یعنی اگه بخوایم اون آیاتی که مربوط به پیامبره و تو سوره احزاب اومده رو برا پندگرفتن مومنین درنظر بگیریم،باید یه چیزای دیگه ایو هم بپذیریم که ظاهرا تو روایتا هم تایید شده یا باید یه شرط و شروطایی براشون پیدا کنیم تا خونه نشینی زنها و غیره به زنهای دیگه واجب نشه

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۱۹:۰۶
درود.. چنین ایمانی یعنی تعطیلی عقل و قلاده به گردن انداختن و تقلید کورکورانه!!ادمای که حوصله تفکر و پذیرش مسیولیت ندارند دوست دارند همه چیز را اماده تحویل بگیرند به همین دلیل به یه کسی و چیزی ایمان میاورند و بعدش کار میمون رو میکنند یعنی تقلید!!این میشود ایمانی محکم که مو لای درزش نمیرود!!یادتان باشد ایمان به کتاب دینی و نبوت با ایمان و علاقه به چیزهای دیگه متفاوت است . کتاب اسمانی و پیامبر و دین باید صد در صد درست باشند یعنی اگر تمام قران معجزه باشد تمام اعمال و گفتار پیامبر مبتنی بر اخلاق و خرد باشد ولی حتی یک مورد کوچک ناراستی در قران و رفتار پیامبر همه ان درستها را هم بی ارزش میکند.زیرا ادعا این است که اینها از خدا امده و خدا هم ذره ای ناراستی نباید داشته باشد. .


با سلام و درود

همان طور که عرض کردم ایمان یعنی اعتماد. ما با مجموعه ای از قرائن ایمان می آوریم به نبوت یک نفر، و بعد در بقیه اعمال به او اعتماد می کنیم.

این مطلب هم هیچ منافاتی با تعقل و تفکر ندارد. این کاملا معقول و منطقی است.

اگر قرار باشد تک تک اعمال و گفته های پیامبر را آزمایش و ثابت نموده و سپس اعتماد کرده و ایمان بیاوریم، علاوه بر این که بر این اصلا نمی توان نام ایمان و اعتماد گذاشت، پس نسبت به ماورای عالم طبیعت و نسبت به غیب و معاد و قیامت و ....، چگونه می توان ایمان آورد؟!!

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۱۹:۰۹
بله معنای عدل را میدانیم و بحث هم سر همین است که ببینیم ایا ان چیز سر جایش قرار گرفته یا نه!! بشر ذاتا و عقلا عدالت را اخلاق انسانی و خرد پذیر را میداند اتفاقا احکام و دستورات قران باید مطابق این اصول باشد. خود قران هم بارها مردم را دعوت میکند به اینکه قران را بررسی کنند و اگر ناراستی در ان دیدند بدانند که این قران ساخته بشر است!! خب اگر عقل بشر و معیارها و ارزشهای اخلاقی بشر ناتوان از کنه احکام و دستورات قران باشد پس ادما چطور باید در باره قران قضاوت کنند. پس لابد قران خرد انسان و معیارهای اخلاقی ما ادما را قبول دارد که ما رو به داوری در باره کتابش فراخونده !!بر خلاف شما مومنین که اینهمه خودتون رو ذلیل و کم عقل و ناتوان معرفی میکنید قران خرد بشر را به داوری احکام و کتابش فراخوانده و مسلما نتیجه این داوری هم باید مهم باشد یعنی اگر من توانستم حتی یک مورد نادرستی در قران بیابم ثابت میشود که از خدا نیست!! و اما در مورد موضوع اصلی تایپیک:با توضیحاتی که دادم ماجرای عسل خردپسند نیست حالا اگر توضیحی در این مورد عسل دارید بفرمایید وگرنه شان نزولهای دیگر را توضیح بفرمایید. لطفا بحث را اختصاص بدید به موضوع تایپیک .


ـ اینها بدین معنا است که ای مردم بدانید در قرآن باطل راه ندارد، قرآن صادق و راستگو است و از طرف خداوند نازل شده است؛ نه این که ای مردم شما داور باشید و هر گاه موردی از قرآن را اشتباه دانستید پس دیگر ارزش ندارد و از طرف خدا نیست.

به عبارت دیگر می خواهد تحدی نماید که ای مردم، نیست و بدانید که اشتباه و خطا در کلام الهی وجود ندارد.

اگر هم کسی ادعایی دارد باید ثابت کند، و تاکنون هم هر چه بوده ادعا بوده و کسی نتوانسته ثابت کند.

ـ در مورد شأن نزولها عرض کردم که خود همین متعدد و مختلف بودن آنها دلیل بر نامشخص بودن و روشن نبودن مورد خاصی برای آیه است، لذا آن چه مشهورتر و مناسب تر بود بیان شد. اگر هم مطلب خاصی مد نظرتان است من در خدمتتان هستم.

talleb
۱۳۹۰/۰۳/۱۸, ۰۹:۳۰
با سلام و درود

همان طور که عرض کردم ایمان یعنی اعتماد. ما با مجموعه ای از قرائن ایمان می آوریم به نبوت یک نفر، و بعد در بقیه اعمال به او اعتماد می کنیم.

این مطلب هم هیچ منافاتی با تعقل و تفکر ندارد. این کاملا معقول و منطقی است.

اگر قرار باشد تک تک اعمال و گفته های پیامبر را آزمایش و ثابت نموده و سپس اعتماد کرده و ایمان بیاوریم، علاوه بر این که بر این اصلا نمی توان نام ایمان و اعتماد گذاشت، پس نسبت به ماورای عالم طبیعت و نسبت به غیب و معاد و قیامت و ....، چگونه می توان ایمان آورد؟
با درود . مهم همین قراینه دیگه!!من هم گفتم که موضوع وحی و قران با عقاید و کتابهای عادی ووو تفاوت دارد. تفاوت در این است که هیچ دانشمندی ادعا نمیکند کتابش هیچ عیب و نقصی ندارد همچنین ادعا نمیکند که همه ادعا های علمی او صد در صد است و هیچگونه تقدسی هم ندارد . اندیشه و کتاب ان دانشمند نقد میشود و انچه درست گفته و یا نادرست گفته بررسی میشود و از مطالب درست ان استفاده میشود. ولی ایا دین و کتاب دینی هم اینگونه است ؟؟ کتابی ادعا میشود از وحی خداوند عالم و حکیم مطلق است نباید حتی یک قرینه نادرست چه از نظر اخلاقی وعلمی و تاریخی وووو در ان وجود داشته باشد. اگر چنین شد تمام تقدس الهی ان از بین میرود . انوقت باید به ان به مثابه کتب بشری نگاه کرد . نقد شود درست از نادرست مشخص شود و درستها استفاده شود. مشکل دین و کتب اسمانی مطلق گرایی است یعنی ادعا میشود هیچ اشکالی در انها نیست . دردسر اینجا درست میشود . در مورد قیامت هم که فرموده ای عقل حکم میکند اگر کسی ادعا کرد پیامبر است باید ادعایش را با امور بدیهی علمی و اخلاقی سنجید اگر در انچه ما میدانیم صد در صد درست است تایید شد انوقت ادعا های دیگرش را که قابل بررسی و شناخت از جانب ما نیست میپذیریم.
به عبارت دیگر می خواهد تحدی نماید که ای مردم، نیست و بدانید که اشتباه و خطا در کلام الهی وجود ندارد اگر بقول مذهبیون خدا میداند که من بشر عقلم ناقص است ایا نمیداند که من با این عقل ناقص نمیتوانم حقیقت را بیابم پس چرا مرا به داوری طلبیده؟؟ وقتی عقل بشر را معیار کرده پس نتیجه داوری بشر را هم بپذیرد . اگر نپذیرد که خلاف اصول اخلاقی عمل کرده. حالا فرض کنیم بشر بررسی کرد و اشکالاتی در این کتاب دید ممکن هم هست خوب نفهمیده باشد ایا خدا میتواند زیر قولش بزند و بگوید نه من داوری تو را قبول ندارم !!
اگر هم کسی ادعایی دارد باید ثابت کند، و تاکنون هم هر چه بوده ادعا بوده و کسی نتوانسته ثابت کند ادعا شده و ثابت هم شده!! چه از نظر علمی چه اخلاقی . کسی هم انتظار ندارد امثال جنابعالی بپذیرند.
در مورد شأن نزولها عرض کردم که خود همین متعدد و مختلف بودن آنها دلیل بر نامشخص بودن و روشن نبودن مورد خاصی برای آیه است، لذا آن چه مشهورتر و مناسب تر بود بیان شد. اگر هم مطلب خاصی مد نظرتان است من در خدمتتان هستم.
من هم ثابت کردم که این شان نزول بسیار سبک و بی مزه است و نمیتواند موجب نزول این ایات باشد. اگر به سیاق ایات توجه کنیم کاملا مشخص است که موضوع بسیار مهمتر باید باشد. 1- پیامبر برای جلب رضایت زنانش حلالی بر خود حرام کرده2- برای ترک ان کار حلال سوگند خورده3- راز و سری بین او و زنش وجود داشته! همه میدانیم سر زمانی مطرح است که مسیله ابرو یا منافع شخصی و گروهی در میان باشد. در ضمن در این ماجرا و سر مسیله گروهی مطرح نیست بلکه مسیله ابروی شخص پیامبر است یعنی در واقع یک موضوع خانوادگی است. همه اینها را وقتی به هم ربط میدهیم لا جرم چنین نتیجه گرفته میشود: پیامبر کاری انجام داده که باید بر خلاف قول یا وعده و عرف معمول خانواده باشد. زیرا وقتی مورد اعتراض واقع شده بشدت ترسیده این ماجرا فاش شود!! و برای اینکه زن را راضی کند و از افشا شدن راز جلوگیری کند قول داده که دیگر این عمل را تکرار نخواهد کرد ولی زن اعتمادی به قولش نداشته از او خواسته قسم بخورد و پیامبر ناچار شده برای اطمینان زنش قسم بخورد!!! و این نتیجه گیری با داستان ماریه که در واقع معروفترین شان نزول این سوره است جور در میاید .!!

talleb
۱۳۹۰/۰۳/۲۲, ۱۰:۴۸
با درود . جناب پاسخگو منتظر اظهار نظر شما در مورد اخرین پست هستم .

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۲۲, ۱۷:۱۴
با درود . مهم همین قراینه دیگه!!من هم گفتم که موضوع وحی و قران با عقاید و کتابهای عادی ووو تفاوت دارد. تفاوت در این است که هیچ دانشمندی ادعا نمیکند کتابش هیچ عیب و نقصی ندارد همچنین ادعا نمیکند که همه ادعا های علمی او صد در صد است و هیچگونه تقدسی هم ندارد . اندیشه و کتاب ان دانشمند نقد میشود و انچه درست گفته و یا نادرست گفته بررسی میشود و از مطالب درست ان استفاده میشود. ولی ایا دین و کتاب دینی هم اینگونه است ؟؟ کتابی ادعا میشود از وحی خداوند عالم و حکیم مطلق است نباید حتی یک قرینه نادرست چه از نظر اخلاقی وعلمی و تاریخی وووو در ان وجود داشته باشد. اگر چنین شد تمام تقدس الهی ان از بین میرود . انوقت باید به ان به مثابه کتب بشری نگاه کرد . نقد شود درست از نادرست مشخص شود و درستها استفاده شود. مشکل دین و کتب اسمانی مطلق گرایی است یعنی ادعا میشود هیچ اشکالی در انها نیست . دردسر اینجا درست میشود . در مورد قیامت هم که فرموده ای عقل حکم میکند اگر کسی ادعا کرد پیامبر است باید ادعایش را با امور بدیهی علمی و اخلاقی سنجید اگر در انچه ما میدانیم صد در صد درست است تایید شد انوقت ادعا های دیگرش را که قابل بررسی و شناخت از جانب ما نیست میپذیریم.

با سلام و درود

1. ما نسبت به کتابهای دیگر اصلا ایمان نمی آوریم بلکه فقط مطالعه می کنیم، در حالی که به قرآن و پیام پیامبران ایمان می آوریم و با همین ایمان است که باور به غیب و معاد و ... پیدا می کنیم.


2. توجه داشته باشید که هر پیامی که با عقل مخالف باشد، معنایش باطل بودن آن پیام نیست.

مدعای یک پیام می تواند دو حالت داشته باشد:

یا عقل ستیز است، یعنی دلیل قطعی بر بطلانش داریم.

یا عقل گریز است، یعنی توجیهی برایش نداریم ولی ردش هم نمی توانیم بکنیم.

پیام اگر عقل ستیز باشد، روشن است که اگر پیامبری هم بگوید نمی توان پذیرفت.

ولی پیام اگر عقل گریز باشد، می توان بدان ایمان داشت و باور نمود.

بنابر این پس از این که قرائن کافی بر اعتماد به پیامبر موجود بود به او ایمان و باور می آوریم و لازم نیست در تک تک موارد، به دنبال اثبات باشیم.

اصلا ایمان از مقوله علم نیست، بلکه به معنای باور و اعتماد است.

3. این مطلق گویی و ...، معنایش این است که در قرآن پیامی به گونه ای که عقل ستیز باشد وجود ندارد یعنی پیام قرآن این است که تعالیم کتاب الهی عقل ستیز نیست، نه این که معنایش این باشد که عقل گریز هم نیست. ما در قرآن موارد زیادی داریم که عقل گریز هستند و این با ایمان و باور منافاتی ندارد.

بنابر این نمی توان به محض برخورد با موردی که عقل گریز است، نتیجه بگیریم پس قرآن به عنوان کتاب الهی زیر سؤال می رود.

لذا اگر کسی به قرآن ایمان بیاورد، برخورد با موارد عقل گریز، باعث نمی شود که ایمان او از بین برود.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۲۲, ۱۷:۱۶
این نتیجه گیری با داستان ماریه که در واقع معروفترین شان نزول این سوره است جور در میاید .!!


همان طور که عرض کردم در موارد شأن نزول این آیات، موارد متعددی از جمله ماجرای عسل خوردن، و یا داستان مربوط به ماریه ـ هم در منابع شیعه و هم منابع اهل سنت ـ بیان شده است، ولی برای هیچ کدام مستند و مدرکی محکم که ثابت کند حتما این مورد صحیح است وجود ندارد.

در هر حال هر کدام از این شأن نزولها را مشهورتر دانسته و مد نظر داشته باشیم، این آیات پیام خود را دارند و ضرری بر برداشت از این آیات وارد نمی شود.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۲۲, ۱۷:۳۷
میخوام بدونم این ایات درقران چه کاربردی دارن؟ جز بحثای شیعه و سنی چه چیزیو میشه باهاشون اثبات کرد؟؟


ولی یه چیزیم میدونم و اونم اینکه غیر داشتن بیش از جهار همسر برای پیامبر خیلی از اون چیزایی که تو سوره احزاب گفته شده برا پند و اندرز گرفتنه مثلا اونجا که میگه نوح و لوط زنهاشون بد بودن یعنی رابطه فامیلی یا یه آدم بزرگ مثل ایت الله بهجت دلیل بزرگی نیست چه بسا بدترین ادما از فامیلاشون باشن یا اینکه آدم نباید بخاطر خوشایند اقوام و همسرش کاری که اشتباهه انجام بده خصوص اگه مدیر یا امیر جامعه باشه چون دیگه متعلق به خود و خانوادش نیست،مسئولیت سنگینی داره


آخه اخر تمام این حرفا تو سوره احزاب میگه :
ان فی رسول الله لکم اسوه حسنه






چند نکته:


1. در پست های قبلی بیان شد که بدون شك مرد بزرگى همچون پیامبر اکرم(ص) تنها به خودشان تعلق ندارند، بلكه به تمام جامعه اسلامى و عالم بشریت متعلق اند؛ بنابر این اگر در داخل خانه او توطئه هائى بر ضد ایشان، هر چند به ظاهر كوچك و ناچیز، انجام گیرد نباید به سادگى از كنار آن گذشت؛ و حیثیت ایشان نباید ـ نعوذ بالله ـ بازیچه دست این و آن گردد. و اگر چنین برنامه اى پیش آید باید با قاطعیت با آن برخورد كرد.

آیات فوق در حقیقت قاطعیتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنین حادثه اى، و براى حفظ حیثیت پیامبرش.


2. همچنین بیان شد که وجهه و اعتبار یک رهبر بزرگ، و جلوگیری از شایعه پراکنی و جوسازی بر علیه چنین مقامی، از اهمیت بسزا و زیادی برخوردار است؛ که اهمیت آن نیازی به تبیین و تاکید ندارد.

3. این آیات اگر چه در رتبه اول خطاب به پیامبر اکرم(ص) هستند ولی مختص ایشان نبوده و در رتبه بعد خطاب به همه انسانها است، و همه مشمول خطاب این آیات هستند.

لذا برداشت از این آیات و پیام رسانی این آیات، در جای خود باقی است و خطابش شامل همه انسان ها می شود.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۲۳, ۱۹:۱۷
... چنین نتیجه گرفته میشود: پیامبر کاری انجام داده که باید بر خلاف قول یا وعده و عرف معمول خانواده باشد. زیرا وقتی مورد اعتراض واقع شده بشدت ترسیده این ماجرا فاش شود!! و برای اینکه زن را راضی کند و از افشا شدن راز جلوگیری کند قول داده که دیگر این عمل را تکرار نخواهد کرد ولی زن اعتمادی به قولش نداشته از او خواسته قسم بخورد و پیامبر ناچار شده برای اطمینان زنش قسم بخورد!!!


بیان چند نکته:


1. در مراجعه به قرآن و کلام الهی، قرار نیست آن چه در فکر و ذهن داریم را بر قرآن تحمیل کنیم، بلکه قرار است ببینیم قرآن چه دستور و پیامی برای ما دارد.


2. قدر متیقن این است که موضوعی بوده که مطابق با میل و پسند، و یا به عبارت صحیح تر مطابق با زیاده خواهی یکی یا دو تن از همسران حضرت نبوده، و وی از مهربانی و رأفت پیامبر، و از طرفی با توجه به جایگاه مهم و حساس رهبری، سوء استفاده نموده و حضرت را تحت فشار قرار داده و نظر خود را تحمیل کرده است.
از طرفی به دستور پیامبر توجه نکرده و اسرار را فاش کرده است.


3. بدون این که ناظر به شأن نزولی باشیم، این آیات آشکار است در این که دو تن از همسران پیامبر، از موقعیت خود و نیز از موقعیت و جایگاه مهم رهبری جامعه اسلامی، سوء استفاده نموده و بر علیه آن حضرت توطئه نموده و برای رسیدن به خواسته خویش، آن حضرت را تحت فشار قرار داده تا حضرت مجبور شوند و از حق خود بگذرند و آن چه را که حلال است بر خود ممنوع کنند.


4. روشن است که در این جا گناه و کار غیر مشروعی توسط آن دو همسر پیامبر انجام شده، لذا قرآن آن دو نفر را خطاب قرار داده و می فرماید باید توبه کنند:

«إِن تَتُوبَا إِلىَ اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ ...»؛ اگر شما (همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد (به نفع شماست، زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند. (توبه، 4)


5. آن چه می گویم مستند به روایات تاریخی نقل شده است و بر اساس فکر و ذهن شخصی نیست.

خود خلیفه دوم در همین ماجرا (که این آیات برای توبیخ دخترش حفصه، و عایشه نازل شده) اعتراف دارد که زنان، دیگر آن تبعیت و حرف شنوی سابق را از شوهران خود ندارند. او این شیوه را از قول سایر زنان، به زنان پیامبر، نسبت می دهد.

talleb
۱۳۹۰/۰۳/۲۳, ۲۳:۴۵
پست رو چرا حذف کردید؟؟ حذف میکنید لااقل بنویسید چرا حذف کردید !!! مدعیان ازادی بیان!!!! نقل از پستهای قبلی میذاری و جواب میدی که بگی مثلا جواب دادی؟؟!

roshani
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۰۰:۴۱
با سلام خدمت همه دوستان شریک در بحث؛

راستش! بحث اونقدر گرم بود که حیفم اومد تا آخرش نخونم، لذا از نظر اول تا به همین نظر آخر دقیق مطالعه کردم.
سخنی با سئوال کننده بحث:

حقیر فکر میکنم اگر کسی در باره چیزی سئوالی داشته باشه، اخلاق علمی میگه کار درست اینه که بدون پیش داوری قبلی قدم به قدم مسائل مطرح بشه و طرفین حداقل میزان اخلاق و تواضع علمی رو رعایت کنند. اما به نظر میرسه دوست سئوال کننده، چند مسئله رو رعایت نکردند.

یکی این که در خط به خط نظرشون سعی کردن به همراه نظرات نقدی ای که ایراد میکنن، یه نسبت طعنه آمیز و تحقیر آمیز و یک سری پیش داوری و نسبت های شخصی رو قاطی بحث کنن تا اینطوری هم حرفشون را حق جلوه بدن هم نفس خود رو به اونچه که خودشون بهش رسیدن (چه درست و چه نادرست)، راضی نگه دارن.

دیگر این که جای تعجبه که اولین نکته ای که در خصوص این ایات میشه مطرح کرد و مطرح هم شده این مسئله هستش که : آیا منظور از تحریم، همان حرمت شرعی هستش؟ که اگه چنین باشه، پیامبر سر خود، حلال خدا رو حرام کرده، یا این که منظور "محرومیت" هستش. یعنی پیامبر خود رو از یک حلال و مباح خدا، محروم کرده.
تقریبا در اکثر نظرها و پاسخ ها به این مطلب اشاره شده و پاسخگو هم مکررا آن را اشاره کردن ، اما میبینیم بعد از 29 نظر، سئوال کننده "talleb" دوباره در نظر سی ام، اینطوری میگن:


باشد. 1- پیامبر برای جلب رضایت زنانش حلالی بر خود حرام کرده


لذا کار پیامبر رو گناه و سخن خدا رو عتاب بر گناه گرفتند.

چرا اینطوریه؟؟


فکر میکنم چیزی که در این بحثها لازمه اینه که سئوالات و پاسخها با احترام متقابل به دور از عرض ورزی و نسبت دادنها و قضاوت گفته بشه و نکته به نکته پیش بره. اگه سئوال کننده هنوز درباره مفهوم تحریم نکته ای دارن، دیگه نباید به پله بعدی برن و بر اساس همان برداشت نادرست خودشون بحث رو ادامه بدن و هی اون رو تکرار کنن.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۱۱:۴۶
پست رو چرا حذف کردید؟؟ حذف میکنید لااقل بنویسید چرا حذف کردید !!! مدعیان ازادی بیان!!!! نقل از پستهای قبلی میذاری و جواب میدی که بگی مثلا جواب دادی؟؟!


با سلام و درود

تخلف شما از قوانین سایت منجر به حذف پست شد. قرار نیست با رعایت نکردن ادب و نیز با بی احترامی و اهانت به پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) به دنبال اثبات نظرات خویش باشیم.

پاسخ داده شده نیز برای این است که بدانید به مطالب دوستان ـ البته تا موقعی که از حوزه ادب خارج نشده و حرمت مقدسات رعایت شود ـ رسیدگی و پاسخ داده می شود.

شهیده
۱۳۹۳/۰۲/۰۲, ۰۵:۰۹
تحریم، به معنای ممنوع کردن است نه حرام کردن. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خوردن عسل را بر خودشان ممنوع کردند؛ نه این که حرام کرده باشند.

در شأن نزول آیات اولیه سوره تحریم روایات زیادی در کتب تفسیر و حدیث و تاریخ شیعه و اهل سنت نقل شده است که ما از میان آنها آنچه مشهورتر و مناسب تر به نظر می رسد انتخاب کرده ایم و آن این که:
پیامبر صلی الله علیه و آله گاه که نزد زینب بنت جحش(یکی از همسرانش) می رفت؛ زینب او را نگاه می داشت و از عسلی که تهیه کرده بود؛ خدمت حضرت می آورد. این سخن به گوش عایشه رسید و بر او گران آمد. می گوید: من با حفصه(یکی دیگر از همسران پیامبر) صلی الله علیه و آله، قرار گذاشتیم که هر وقت پیامبر صلی الله علیه و آله نزد یکی از ما آمد؛ فورا بگوئیم: آیا صمغ مغافیر خورده ای؟!( مغافیر، صمغی بود که یکی از درختان حجاز به نام عرفط(بر وزن هرمز) تراوش می کرد و بوی نامناسبی داشت) و پیامبر صلی الله علیه و آله مقید بود که هرگز بوی نامناسبی از دهان یا لباسش دیده نشود. بلکه به عکس اصرار داشت؛ همیشه خوش بو و معطر باشد!
به این ترتیب روزی پیامبر صلی الله علیه و آله نزد حفصه آمد. او این سخن را به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت. حضرت فرمود: من مغافیر نخورده ام؛ بلکه عسلی نزد زینب بنت جحش نوشیدم و من سوگند یاد می کنم که دیگر از آن عسل ننوشم(نکند زنبور آن عسل روی گیاه نامناسبی و احتمالا مغافیر نشسته باشد) ولی این سخن را به کسی مگو(مبادا به گوش مردم برسد و بگویند چرا پیامبر غذای حلالی را بر خود تحریم کرده است. و یا از کار پیامبر در این مورد و یا مشابه آن تبعیت کنند و یا به گوش زینب برسد و او دل شکسته شود).
ولی سرانجام او این راز را افشا کرد و بعداً معلوم شد اصل این قضیه توطئه ای بوده است، پیامبر صلی الله علیه و آله سخت ناراحت شد و آیات فوق نازل گشت و ماجرا را چنان پایان داد که دیگر این گونه کارها در درون خانه پیامبر صلی الله علیه و آله تکرار نشود. [1]
در بعضی از روایات نیز آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از این ماجرا یک ماه از همسران خود کناره گیری کرد[2] و حتی شایعه تصمیم آن حضرت صلی الله علیه و آله نسبت به طلاق آن ها منتشر شد؛ به طوری که سخت به وحشت افتادند و از کار خود پشیمان شدند.[3]
«یا أَیهَا النَّبِی لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَک تَبْتَغِی مَرْضاتَ أَزْواجِک؛ ای پیامبر! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده به خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود تحریم می کنی؟» [4]

معلوم است که این تحریم، تحریم شرعی نبود. بلکه به طوری که از آیات بعد استفاده می شود؛ سوگندی از ناحیه پیامبر صلی الله علیه و آله یاد شده بود و می دانیم که قسم خوردن بر ترک بعضی از مباحات گناهی ندارد.

شهیده
۱۳۹۳/۰۲/۰۲, ۰۵:۱۵
بنابراین جمله لِمَ تُحَرِّمُ(چرا بر خود تحریم می کنی؟) به عنوان عتاب و سرزنش پیامبر نیست؛ بلکه نوعی دلسوزی و شفقت است.

درست مثل این که ما به کسی که زحمت زیاد برای تحصیل درآمد می کشد و خود از آن بهره چندانی نمی گیرد؛ می گوئیم: چرا اینقدر به خود زحمت می دهی و از نتیجه این زحمت بهره نمی گیری؟

سپس در پایان آیه می افزاید: خداوند غفور و رحیم است«وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»[5].




پی نوشت ها:

[1]تفسیر قرطبی و تفسیر های دیگر ذیل آیات مورد بحث.
[2] تفسیر فی ظلال القرآن، جلد 8، ص 163.
[3] تفسیر نمونه، ج ‏24، ص 272.
[4] تحریم، آیه1.
[5] تفسیر نمونه، ج ‏24، ص 274.
برگرفته از سایت حوزه

مقداد
۱۳۹۳/۱۱/۲۷, ۱۱:۵۵
سؤال: با توجه به آیات ابتدایی (1 – 5) سوره تحریم، شأن نزول آن چیست؟ و پیامبر چه سرّ یا رازی را با همسرانش در میان نهاد و آنها او را فاش کردند؟ و چرا پیامبری که معصوم است حلال خدا را بر خود حرام کرد؟

پاسخ: به رسیدن به پاسخ، به چند مطلب توجه نمایید:
مطلب اول:
در شان نزول آيات فوق روايات زيادى در كتب تفسير و حديث و تاريخ شيعه و اهل سنت نقل شده است كه ما از ميان آن ها آن چه مشهورتر و مناسبتر به نظر مى‏رسد انتخاب كرده‏ايم و آن اين كه:
پيامبر(ص) گاه كه نزد "زينب بنت جحش" (يكى از همسرانش) مى‏رفت زينب او را نگاه مى‏داشت و از عسلى كه تهيه كرده بود خدمت پيامبر (ص) مى‏آورد، اين سخن به گوش "عايشه" رسيد، و بر او گران آمد.
مى‏گويد: من با "حفصه" (يكى ديگر از همسران پيامبر) قرار گذاشتيم كه هر وقت پيامبر(ص) نزد يكى از ما آمد فورا بگوئيم آيا صمغ "مغافير" خورده‏اى؟! ("مغافير" صمغى بود كه يكى از درختان حجاز به نام "عرفط" (بر وزن هرمز) تراوش مى‏كرد و بوى نامناسبى داشت) و پيامبر(ص) مقيد بود كه هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش شنيده نشود بلكه به عكس اصرار داشت هميشه خوشبو و معطر باشد!
به اين ترتيب روزى پيامبر(ص) نزد "حفصه" آمد، او اين سخن را به پيامبر(ص) گفت، حضرت فرمود: من "مغافير" نخورده‏ام، بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم، و من سوگند ياد مى‏كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم (نكند زنبور آن عسل روى گياه نامناسبى و احتمالا مغافير نشسته باشد)؛ ولى اين سخن را به كسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و بگويند چرا پيامبر غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده؟ و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيت كنند، و يا به گوش زينب برسد و او دل‏شكسته شود).
ولى سرانجام او اين راز را افشا كرد، و بعدا معلوم شد اصل اين قضيه توطئه‏اى بوده است.
پيامبر (ص) سخت ناراحت شد و آيات فوق نازل گشت و ماجرا را چنان پايان داد كه ديگر اين گونه كارها در درون خانه پيامبر (ص) تكرار نشود .
در بعضى از روايات نيز آمده است كه پيامبر (ص) بعد از اين ماجرا يك ماه از همسران خود كناره‏گيرى كرد (" تفسير قرطبى" و تفسيرهاى ديگر ذيل آيات مورد بحث‏)؛ و حتى شايعه تصميم آن حضرت نسبت به طلاق آن ها منتشر شد، به طورى كه سخت به وحشت افتادند(1) و از كار خود پشيمان شدند. (2)

مطلب دوم:
آن چه در مجموع (از روایات و تاریخ و نقل مفسران) به دست می آید این است كه دوتا از همسران پیامبر(ص) آن حضرت را تحت فشار قرار دادند به گونه ای كه حضرتش برای جلب رضایت آنان چیزی را كه بر آن حضرت حلال بود، از آن پس بر خود حرام كردند.
در این كه آن چیزی كه حضرت آن را بر خود حرام كردند چه بوده روایات متفاوتی هست كه هیچ كدام از صحت سند برخوردار نیست.
مثل آن كه حضرت رسول(ص) خوردن غذای حلالی را به خاطر رضایت برخی همسران خود بر خود حرام كرد؛ و یا این كه حضرتش(ص) مراوده و معاشرت با كنیز خود را به خاطر رضایت برخی همسران خود بر خود حرام كرد؛ و یا غیر آن.
به علاوه كه آن حضرت مطلبی را به عنوان راز و سرّ برای یكی از همسران خود به نام "حفصه" نقل كردند و از او خواستند كه آن را با كسی در میان نگذارد، ولی او نافرمانی كرد و آن را با "عایشه" مطرح نمود، و سپس همه از آن خبردار شدند.
در این جا بود كه آیات شریفه نازل شد و علاوه بر این كه به پیامبر عتاب نمود كه چرا چیزی را که بر تو حلال است حرام كردی (البته این عتاب در واقع با آن همسرانی بود كه پیامبر را تحت فشار قرار دادند)، و سپس خداوند با بیان تندی همسران پیامبر را مورد عتاب قرار داده و می فرماید: اگر آن ها توبه نكنند عذاب سختی در انتظار آن ها است.
آن دو زن از همسران پیامبر(ص) كه در این آیات مورد نكوهش قرار گرفته اند، یكی "حفصه" دختر عمر، و دیگری "عایشه" دختر ابوبكر بوده اند.

مطلب سوم:
بدون شك مرد بزرگى همچون پیغمبر اکرم(ص) تنها به خودش تعلق ندارد، بلكه به تمام جامعه اسلامى و عالم بشریت متعلق است؛ بنابر این اگر در داخل خانه او توطئه هائى بر ضد وى، هر چند به ظاهر كوچك و ناچیز، انجام گیرد نباید به سادگى از كنار آن گذشت؛ و حیثیت او نباید ـ نعوذ بالله ـ بازیچه دست این و آن گردد. و اگر چنین برنامه اى پیش آید باید با قاطعیت با آن برخورد كرد.
آیات فوق در حقیقت قاطعیتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنین حادثه اى، و براى حفظ حیثیت پیامبرش.
نخست روى سخن را به خود پیامبر (ص) كرده مى گوید: اى پیامبر! چرا چیزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضایت همسرانت برخود تحریم مى كنى؟!
معلوم است كه این تحریم، تحریم شرعى نبود، بلكه به طورى كه از آیات بعد استفاده مى شود سوگندى بوده كه از ناحیه پیامبر(ص) یاد شده بود؛ و از آن جا كه مى دانیم كه قسم خوردن بر ترك بعضى از مباحات گناهى ندارد، بنابر این جمله "لم تحرّم" (چرا برخود تحریم مى كنى؟) به عنوان عتاب و سرزنش نیست، بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است. درست مثل این كه ما به كسى كه زحمت زیاد براى تحصیل درآمد مى كشد و خود از آن بهره چندانى نمى گیرد، مى گوئیم چرا این قدر به خود زحمت مى دهى، و از نتیجه این زحمت بهره نمى گیرى؟

مطلب چهارم:
"يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ... "، خطابى است آميخته با عتاب، كه چرا آن جناب پاره‏اى از حلال هاى خدا را بر خود حرام كرده، ولى تصريح نكرده كه آن چه حرام كرده چيست، و قصه چه بوده؟
چيزى كه هست جمله "آيا خشنودى همسرانت را مى‏خواهى؟" اشاره دارد بر اين كه آن چه آن جناب بر خود حرام كرده، عملى از اعمال حلال بوده، كه رسول خدا(ص) آن را انجام مى‏داده، و بعضى از همسرانش از آن عمل ناراضى بوده، آن جناب را در مضيقه قرار مى‏دادند و اذيت مى‏كرده‏اند، تا آن جناب ناگزير شده سوگند بخورد كه ديگر آن عمل را انجام ندهد.
پس اگر در جمله "يا أَيُّهَا النَّبِيُّ" خطاب را متوجه آن جناب بدان جهت كه نبى است كرده، و نه بدان جهت كه رسول است، دلالت دارد كه مساله مورد عتاب مساله شخصى آن جناب بوده، نه مساله‏اى كه جزو رسالت هاى او براى مردم باشد. (3)

مطلب پنجم:
«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبىِ إِلىَ‏ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا ...»؛ در این آیه شرح بیشترى پیرامون این ماجرا داده، مى فرماید:
به خاطر بیاورید هنگامى را كه پیامبر(ص) یكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى او رازدارى نكرد و به دیگران خبر داد، و خداوند پیامبرش را از این افشاى سر آگاه ساخت. حضرت قسمتى از آن را براى همسرش بازگو كرد و از قسمت دیگرى خوددارى نمود.
پیامبر(ص) چون از طریق وحى، از این افشاى راز، آگاه شده بود، قسمتى از آن را به "حفصه " فرمود، و براى آن كه او زیاده شرمنده و خجل نشود، از ذكر قسمت دیگرى خوددارى كرد. هنگامى كه پیامبر(ص) این افشاى سر را به او خبر داد، او گفت: چه كسى تو را از این موضوع آگاه كرد؟ فرمود: خداوند دانا و آگاه مرا با خبر ساخت.
از مجموع این آیه برمى آید كه بعضى از همسران پیامبر (ص) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت مى كردند، بلكه مسأله رازدارى كه از مهمترین شرائط یك همسر باوفا است نیز در آنها نبود؛ اما به عكس، رفتار پیامبر(ص) با آنها باتمام این اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد، و تنها به قسمتى از آن اشاره فرمود.
در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام ) آمده است: «ما استقصى كریم قط، لان الله یقول عرف بعضه واعرض عن بعض» یعنی افراد كریم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خویش تا آخرین مرحله، پیش نمى روند، زیرا خداوند در این جا براى پیامبر(ص) مى فرماید: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى كرد.

مطلب ششم:
«إِن تَتُوبَا إِلىَ اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا ...»؛ خداوند روى سخن را به این دو همسر ـ كه در توطئه بالا دست داشتند ـ كرده می فرماید: اگر شما از كار خود توبه كنید، و دست از آزار پیامبر(ص) بردارید، به سود شما است، زیرا دلهاى شما با این عمل از حق منحرف گشته، و به گناه آلوده شده است.
همان طور كه گفته شد، منظور از این دو نفر به اتفاق مفسران شیعه و اهل سنت، "حفصه" و "عایشه" است كه به ترتیب دختران "عمر" و "ابوبكر" بودند.
سپس اضافه مى كند: اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهید كارى از پیش نخواهید برد، چرا كه خداوند مولى و یاور او است، و هم چنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان نیز بعد از آن ها پشتیبان او هستند.
قابل توجه این كه در كتاب "صحیح بخارى" از "ابن عباس" نقل شده كه مى گوید: از عمر پرسیدم آن دو نفر از همسران پیامبر (ص) كه بر ضد او دست به دست داده بودند چه كسانى بودند؟ عمر گفت: حفصه و عایشه بودند؛ سپس افزود: به خدا سوگند ما در عصر جاهلیت براى زنان چیزى قائل نبودیم تا این كه خداوند آیاتى را در باره آنان نازل كرد، و حقوقى براى آنان قرار داد، و لذا آن ها جسور شدند. (4)

مطلب هفتم:
«عَسىَ‏ رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيرا مِّنكُنَّ ...»؛ در آخرین آیه مورد بحث خداوند روى سخن را به تمام زنان پیامبر (ص) كرده، با لحنى كه خالى از تهدید نیست مى فرماید:
هرگاه او شما را طلاق گوید، امید مى رود كه پروردگار به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد؛ همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه كار، عبادت كننده و مطیع فرمان خدا، زنانى غیر باكره و باكره.
به این ترتیب به آن ها هشدار مى دهد تصور نكنند كه پیامبر هرگز آن ها را طلاق نخواهد داد، و نیز تصور نكنند كه اگر آن ها را طلاق دهد همسرانى بهتر از آنان جانشین آن ها نمى شود؛ دست از توطئه و مشاجره و آزار بردارند، و گرنه از افتخار همسرى پیامبر براى همیشه محروم مى شوند، و زنانى بهتر و با فضیلت تر جاى آن ها را خواهند گرفت.

میقات
۱۳۹۵/۰۴/۰۲, ۰۱:۱۱
سؤال: چرا باید قرانی که ادعا می کند مبین است بعد از 1400 سال هنوز مشخص نباشد که منظورش چه بوده؟ اصلا اگر مبین است چه نیازی به حدیث و روایت دارد تا روشن و مبین شود؟ و در ضمن شیعه که ادعا میکند امامان مکمل قران هستند و بدون وجود انها قران فهمیده نمیشود چرا قران را برای مردم مبین نکرده اند تا این همه بگو مگو درمیان نباشد؟؟

پاسخ: چند نکته:
1. منظور و پیام قرآن از این آیات روشن و واضح است. آن چه بطور مسلم و قطعی روشن نیست آن شأن نزول و مناسبتی است که این آیات بدان مناسبت نازل شده اند.
پس از جهت معنا و مفهومی و نیز پیام رسانی و هدایتگر بودن، هیچ مشکلی وجود ندارد.
2. مبین بودن قرآن و در عین حال نیاز به تفسیر داشتن آن تنافی نیست. البته در این زمینه در جای خود باید صحبت کرد.
3. اگر پس از رسول گرامی اسلام(ص) نشر و کتابت حدیث را ممنوع نمی کردند، و اگر حکومت و حاکمان، اهلبیت پیامبر(ص) را این قدر محدود و در تنگنا قرار نمی دادند، و این همه جنگ و مبارزه و زندان بر ایشان تحمیل نمی کردند معارف بیشتری از ایشان نشر پیدا می کرد و شبهات بیشتری روشن و پاسخدهی می شد.
با این حال روایات تفسیری زیادی از این بزرگواران موجود است که شیعه و سنی آنها را نقل کرده است.
4. همان طور که بیان شد، مشخص نبودن داستان و ماجرایی که آیات بدان مناسبت نازل شده اند، از ارزش کلام الهی نمی کاهد و پیام رسانی و هدایتگری آیات در جای خود باقی است. و هدف نزول قرآن هم همین است.


سؤال: این داستان (داستان عسل) بسیار سبک می آید که خداوند برای سوره ای نازل کند. و اینکه پیامبر نخواهد عسل مغافیری بخورد ایا انقدر مهم است که بخاطرش قسم بخورد که ای زنانم برای اینکه شما راضی باشید من دیگر عسل مغافیری نخواه مخورد!

پاسخ: چند نکته:
1. همان طور که قبلا هم بیان شد در مورد شأن نزول این آیات مطالب متعدد و مختلفی نقل شده که همین خود از وجود نداشتن یک شأن نزول قطعی و مسلم حکایت دارد.
2. نگفتیم که از بین این شأن نزولها، این یکی قطعی و مسلم است، بلکه گفتیم این مشهورتر است.
3. شأن نزول هم اگر مشخص نباشد از ارزش و اعتبار کلام الهی ذره ای کاسته نمی شود.
4. آن چه این آیات از آن حکایت دارند برخورد ناشایست و بی ادبی دو تا از همسران پیامبر اکرم(ص) با ایشان و در تنگنا قرار دادن پیامبر است تا حدی که پیامبر را مجبور کردند حلالی را بر خود حرام نماید.
همچنین رازدار نبودن آنها و افشاگری اسرار داخل خانه.
بنابر این آن چه مهم است آشکار شدن چهره این افراد و نوع برخورد نمودن آنها با پیامبر خدا(ص) و آزار و اذیتی است که آنها در حق پیامبر خدا روا می داشتند.
تا این که این آیات نازل شده، و نقاب از چهره آنها برداشت.


سؤال: در این سوره پیامبر مورد عتاب قرار گرفته و نشان میدهد که پیامبر اشتباه کرده حالا این از نظر شما گناه هم نباشد باز اشتباه است. پس پیامبر همان گونه که شیعه ادعا می کند مبرا از اشتباه نیست.

پاسخ: این آیه هیچ گناهی را به پیامبر اکرم(ص) نسبت نمی‏دهد.
توجه داشته باشید که کلمه "تحریم" مشترک لفظی بین چند معناست و همین مسأله موجب سوء برداشت هایی از آیه شریفه شده است؛ یکی از معانی رایج آن "تحریم تشریعی" است؛ یعنی چیزی را از نظر قانون حرام و ممنوع شمردن.
معنای دیگر آن "کف نفس" است یعنی خودداری از استفاده کردن از چیزی است، اعم از آن که از نظر شرع و قانون آن چیز حلال باشد یا حرام.
آن چه در این آیه منظور است همین معنای دوم می‏باشد؛ یعنی پیامبر(ص) تصمیم گرفتند از آن امر مباح پرهیز کنند و این چیز مذموم و ناپسندی نیست؛ زیرا در آن نافرمانی خدا صورت نگرفته است و اگر خداوند به پیامبر(ص) فرمود: «چرا چنین کردی» توبیخ آن‏ حضرت نیست بلکه اشعار بر این دارد که لازم نیست برای توقع نابجای همسرت خود را از نعمت دیگری محروم‏ سازی.
مطلب دیگر: این که در خطابات قرآنی آیاتی هست که ظاهر اولیه آن عتاب و سرزنش پیامبر(ص) است ولی لب آن تمجید و ستایش ایشان است؛ مانند آیه «لعلک باخع نفسک ... »: گويى مى‏خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى بخاطر اينكه آنها ايمان نمى‏آورند!. (5)
آیه مورد بحث نیز چنین است و نشان می‏دهد پیامبر اکرم(ص) تا چه اندازه ـ بیش از حد وظیفه ـ نسبت به رعایت حال همسرانش اهتمام می‏ورزیده است.
پس عتاب و سرزنش در حقیقت متوجه همسران پیامبر است که زمینه چنین موضوع را فراهم نمودند؛ و کلمه غفور و رحیم نیز نسبت به همسرانی است که این حادثه را فراهم کردند که پیامبر از چیز حلالی اجتناب کند.




سؤال: همین که معلوم نیست این ایات به چه مناسبتی نازل شده خود دلیل غیر مبین بودن است. اصولا تمام مفسرین معتقدند قران بدون دانستن شان نزول ایاتش قابل فهم نیست.

پاسخ: قطعی و مشخص نبودن شأن نزول، ارتباطی با مبین بودن قرآن ندارد؛ لذا نمی توان گفت پس قرآن مبین نیست. کسانی که هم به شأن نزول اهمیت می دهند نطرشان این است که به کمک شأن نزول راحتتر می توان آیه را تفسیر نمود.
مگر همه آیات قرآن دارای شأن نزول هستند؟ با این آیات پس چه کار باید کرد؟!! آیا آنها دیگر قابل درک و فهم نیستند و نمی توان پیام الهی را از آنها برداشت نمود؟!!!
تفاسیری مانند تفسیر المیزان از علامه طباطبایی(ره) و تفاسیری که شیوه تفسیری قرآن به قرآن دارند، اصلا مدعی این هستند که در فهم مراد الهی نیاز به شأن نزول نیست.


سؤال: علی(ع) بقول خود شیعیان 25 سال خانه نشین بود و در این مدت می توانستند تفسیر قران بنویسند چرا ننوشتند. امامان دیگر چه؟ ایا نمی توانستند به تفسیر و جمع احادیث صحیح بپردازند؟؟؟ حضرت مهدی چرا برای شناخت حقیقت به مسلمانان کاری انجام نمیدهند؟؟ لا اقل در دوره غیبت ضغری می توانستند انچه لازم بود از تفسیرگرفته تا احادیث صحیح به نواب اربعه انتقال دهند.

پاسخ: چند نکته:
1. قرآنی که حضرت علی علیه السلام جمع آوری نمودند شامل ترتیب نزول، شأن نزولها، تفاسیر آیات، و .... بود که از ایشان پذیرفته نشد؛ و این چه بسا حاکی از جو و فضای مسمومی بود که بر علیه ایشان وجود داشت.
اگر حضرت علی علیه السلام آن مصحف را مخفی و محافظت نمی کردند، دیگران آن را هم از بین می بردند.
2. امامان معصوم علیهم السلام فقط وظیفه تفسیر قرآن ندارند تا در خانه بنشینند و کتاب بنویسند. آن ها از طرف خداوند وظیفه راهنمایی و رهبری مسلمانان را بر عهده دارند؛ لذا باید در بین مردم و مانند آنها زندگی نموده و علاوه بر آموزش و تعلیم ارزشهای دینی، در موارد جزیی زندگی و مسائلی که به ایشان مراجعه می شد، راه صحیح را نشان دهند.
تعلیم و تعلم صحیح، فقط با نوشتن و ارائه کتاب و جزوه نیست؛ بلکه وظیفه امام، علاوه بر راهنمایی کلی، ایصال به مطلوب هم هست یعنی باید نیازمندان به هدایت را دستگیری نموده و به مقصد برساند. این یکی از فرق های بین امام و بین رسول است.
3. جایگاه رهبری و هدایتگری صحیح و الهی بسیار با ارزش و مهم است. همین که تعالیم و ارزشهای اسلامی از صدر اسلام تاکنون باقی مانده نتیجه رهبری امام معصوم است، و الا در همان صدر اسلام، چیزی از دین الهی و اسلام رسول خدا(ص) باقی نمی ماند و یا بعبارتی باقی نمی گذاشتند.
4. همان طور که خداوند امور عالم را بر اساس اسباب و علل تدبیر می کند (أبی الله أن یجری الأمور إلا باسبابها)، رهبران الهی و امام معصوم نیز قرار نیست با معجزه و امداد غیبی و ...، امور را به سرانجام برسانند. بلکه متناسب با زمان و امکانات متعارف موجود عمل می نمایند، زیرا اگر غیر از این باشد نمی توانند الگو برای انسانهای دیگر باشند.
بنابر این هر امامی بایستی متناسب با اقتضائات و نیازهای زمان خویش، و نیز متناسب با میزان درک و فهم مردم همان زمان، آن ها را مورد راهنمایی و هدایت قرار دهد.
5. هر زمانی برای خود اقتضائات و نیز برای خود امام و رهبری الهی دارد که آن امام می داند مطابق با شرائط و اقتضائات زمان خودش چگونه این رسالت الهی و هدایت نمودن انسان ها را به انجام برساند و لذا در مدیریت و رهبری امام دیگری دخالت نمی کند. در زمان امام حسن و امام حسین علیهم السلام، با این هر دو در یک زمان بودند ولی امام حسین علیه السلام در رهبری و امامت امام حسن علیه السلام مداخله نمی کردند.
دوران غیبت معصوم نیز اقتضائات خود را دارد لذا اصل هدایتگری معصوم در جای خود باقی است ولی نوع و شیوه آن متفاوت است.

میقات
۱۳۹۵/۰۴/۰۲, ۰۱:۱۱
سؤال: خداوند به هر حال از این کار پیامبر راضی نبوده و چون خدا راضی نیست پس پیامبر اشتباه کرده . اگر چنین بود دستور تحکم امیز برای لغو سوگند و انجام ان عمل نمیداد. اگر تمجیدی بود باید پیامبر را در انجام ان یا برعکس مختار میکرد.


پاسخ: به قرینه آیه دوم، روشن می شود که منظور از تحريم در آیه اول تحريمى است که به واسطه قسم خوردن واجب شده، نه اين كه پیامبر حرمت آن عمل را براى شخص خودش تشريع كرده باشد، چون پيغمبر نمى‏تواند چيزى را كه خدا حلالش كرده بر خود و يا بر همه تحريم كند، و چنين اختيارى ندارد.
جمله " تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ" قرينه‏اى است بر اين كه عتاب مذكور در حقيقت متوجه زنان آن حضرت است، نه خود ایشان.
جمله "إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما ..." و نيز جمله "وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ" اين معنا را تاييد مى‏كند.
این عدم رضایت خداوند را نمی رساند، چه بسا بین خوب و خوبتر، آن بهتر بوده است؛ لذا پیامبر مرتکب حرام و خطا نشده اند؛ بلکه یک امر حلال را قسم خورده اند که انجام ندهند؛ بدون این که این قسم ایشان منجر به تضییع حق کسی شود.
خداوند در این جا راهنمایی فرموده و حکم گشودن قسم را بیان فرموده؛ این دلیل بر عدم رضایت خداوند نیست. چه بسا پیامبر با سخت گرفتن بر خود، می خواسته اند این شری که دو تن از همسران به پا کرده اند، به نحوی سامان یابد.
فراموش نشود که اگر کسی پس از این حکم الهی نازل شد و دانست و از آن تخطی کرد، آن موقع نافرمان شده و رضایت الهی را جلب نکرده است.


سؤال: پیامبر از ترس ابرویش ناچار شده درخواست زنش را بپذیرد و برای اینکه زنش را وا دارد ان سر مهم را فاش نکند علاوه بر اینکه قول داده ان عمل را دیگر تکرار نکند بلکه قسم موکد هم خورده است.
همه میدانیم که پیامبر همیشه با زنانش بر سر نوبت انها و گرفتن زنهای متعدد اختلاف داشته سوره احزاب گواه این است . که ناچار شده دست به دامن وحی شود .
پیامبر ناچار شده برای اینکه به خواسته اش برسد اول یک عتابی را از جانب خدا متوجه خودش میکند و بعد از طرف خدا شروع به بد و بیراه چند برابر به ان دو زن میکند.

پاسخ: قبلا هر عرض کردم که وجهه و اعتبار یک رهبر بزرگ، و جلوگیری از شایعه پراکنی و جوسازی بر علیه چنین مقامی، از اهمیت بسزا و زیادی برخوردار است؛ که اهمیت آن نیازی به تبیین و تاکید ندارد.
این خیلی عادی و طبیعی است که پیامبر نخواهند جایگاه و اعتبار رهبر جامعه اسلامی مورد تعرض و تحت تاثیر جوسازی و شایعات دشمنان قرار گیرد.
اهمیت این موضوع آن قدر روشن است که جای تردیدی باقی نمی گذارد.

اما در تعداد زنان و رعایت نوبت بین آنها:
اولاً: اجازه ازدواج با بیش از چهار نفر، و نیز رعایت نوبت زنان و دادن اختیار آن به خود پیامبر(ص)، یک حکم شرعی است که خداوند برای پیامبرش قرار داده است.
ثانیاً: چنانچه در تواریخ اسلامی هم آمده، پیامبر حتی الامکان مساوات و عدالت را رعایت کرده اند.
ثالثاً: با توجه به آیات (27و28) همان سوره احزاب، هر کدام از زنان با پیامبر ماندند، رأی و نظر خدا و پیغمبرش را بر نظر و رأی خویش ترجیح داده و به آن راضی بودند؛ یعنی همه آنها قبول کردند که به حکم شرعی الهی راضی باشند.
ضمنا با داشتن ایمان به نبوت پیامبر اکرم(ص)، و با اعتقاد به راستگو بودن آن حضرت، بطلان و گزافه بودن این حرفها و ادعاها نسبت به ساحت مقدس ایشان ثابت و روشن است.


سؤال: ایمان به نبوت ایشان و اعتقاد به راستگو بودنش با نقادی و تحقیق در کردار و گفتار ایشان حاصل می شود و لاغیر. ایمان اکتسابی و ارثی هم که بدرد نمی خورد.

پاسخ: ایمان یعنی اعتماد، و با این حساب دیگر ایمان و اعتماد، معنا ندارد.
ما با مجموعه ای از قرائن ایمان می آوریم به نبوت یک نفر، و بعد در بقیه اعمال به او اعتماد می کنیم؛ و آنقدر هم قرینه بر نبوت پیامبر(ص) وجود دارد که کفایت نماید.
اگر قرار است ایمان ما منوط باشد به این که تک تک اعمال پیامبر(ص) را قبلا بتوانیم اثبات کنیم و بعد ایمان بیاوریم، این چه ایمانی است؟!!
و الا هر رفتاری را حتی آن چه الآن اطمینان صد در صد به آن هست، باز هم کسی می تواند در آن احتمالی بدهد و اشکالی نماید.
اگر قرار باشد با هر احتمالی (ولو احتمالات نیش غولی) اعتماد و اطمینان به هم بخورد که چیزی برای اعتماد و اطمینان داشتن باقی نمی ماند.


سؤال: چنین ایمانی یعنی تعطیلی عقل و قلاده به گردن انداختن و تقلید کورکورانه! آدمایی که حوصله تفکر و پذیرش مسیولیت ندارند دوست دارند همه چیز را اماده تحویل بگیرند به همین دلیل به یه کسی و چیزی ایمان میاورند!!

پاسخ: همان طور که عرض کردم ایمان یعنی اعتماد. ما با مجموعه ای از قرائن ایمان می آوریم به نبوت یک نفر، و بعد در بقیه اعمال به او اعتماد می کنیم.
این مطلب هم هیچ منافاتی با تعقل و تفکر ندارد. این کاملا معقول و منطقی است.
اگر قرار باشد تک تک اعمال و گفته های پیامبر را آزمایش و ثابت نموده و سپس اعتماد کرده و ایمان بیاوریم، علاوه بر این که بر این اصلا نمی توان نام ایمان و اعتماد گذاشت، پس نسبت به ماورای عالم طبیعت و نسبت به غیب و معاد و قیامت و ....، چگونه می توان ایمان آورد؟!!


سؤال: موضوع وحی و قران با عقاید و کتابهای عادی و ... تفاوت دارد. تفاوت در این است که هیچ دانشمندی ادعا نمی کند کتابش هیچ عیب و نقصی ندارد هم چنین ادعا نمی کند که همه ادعاهای علمی او صددر صد است و هیچ گونه تقدسی هم ندارد. اندیشه و کتاب ان دانشمند نقد می شود و انچه درست گفته و یا نادرست گفته بررسی می شود و از مطالب درست ان استفاده می شود.
ولی ایا دین و کتاب دینی هم اینگونه است ؟؟ کتابی ادعا میشود از وحی خداوند عالم و حکیم مطلق است نباید حتی یک قرینه نادرست چه از نظر اخلاقی و علمی و تاریخی و ... در ان وجود داشته باشد. اگر چنین شد تمام تقدس الهی ان از بین میرود
مشکل دین و کتب اسمانی مطلق گرایی است یعنی ادعا می شود هیچ اشکالی در انها نیست .

پاسخ: چند نکته:
1. ما نسبت به کتابهای دیگر اصلا ایمان نمی آوریم بلکه فقط مطالعه می کنیم، در حالی که به قرآن و پیام پیامبران ایمان می آوریم و با همین ایمان است که باور به غیب و معاد و ... پیدا می کنیم.
2. توجه داشته باشید که هر پیامی که با عقل مخالف باشد، معنایش باطل بودن آن پیام نیست.
مدعای یک پیام می تواند دو حالت داشته باشد:
یا عقل ستیز است، یعنی دلیل قطعی بر بطلانش داریم.
یا عقل گریز است، یعنی توجیهی برایش نداریم ولی ردش هم نمی توانیم بکنیم.
پیام اگر عقل ستیز باشد، روشن است که اگر پیامبری هم بگوید نمی توان پذیرفت.
ولی پیام اگر عقل گریز باشد، می توان بدان ایمان داشت و باور نمود.
بنابر این پس از این که قرائن کافی بر اعتماد به پیامبر موجود بود به او ایمان و باور می آوریم و لازم نیست در تک تک موارد، به دنبال اثبات باشیم.
اصلا ایمان از مقوله علم نیست، بلکه به معنای باور و اعتماد است.
3. این مطلق گویی و ...، معنایش این است که در قرآن پیامی به گونه ای که عقل ستیز باشد وجود ندارد یعنی پیام قرآن این است که تعالیم کتاب الهی عقل ستیز نیست، نه این که معنایش این باشد که عقل گریز هم نیست. ما در قرآن موارد زیادی داریم که عقل گریز هستند و این با ایمان و باور منافاتی ندارد.
بنابر این نمی توان به محض برخورد با موردی که عقل گریز است، نتیجه بگیریم پس قرآن به عنوان کتاب الهی زیر سؤال می رود.
لذا اگر کسی به قرآن ایمان بیاورد، برخورد با موارد عقل گریز، باعث نمی شود که ایمان او از بین برود.


سؤال: چنین نتیجه گرفته می شود: پیامبر کاری انجام داده که باید بر خلاف قول یا وعده و عرف معمول خانواده باشد. زیرا وقتی مورد اعتراض واقع شده بشدت ترسیده این ماجرا فاش شود!! و برای اینکه زن را راضی کند و از افشا شدن راز جلوگیری کند قول داده که دیگراین عمل را تکرار نخواهد کرد ولی زن اعتمادی به قولش نداشته از او خواسته قسم بخورد و پیامبر ناچار شده برای اطمینان زنش قسم بخورد!!!

پاسخ:بیان چند نکته:
1. در مراجعه به قرآن و کلام الهی، قرار نیست آن چه در فکر و ذهن داریم را بر قرآن تحمیل کنیم، بلکه قرار است ببینیم قرآن چه دستور و پیامی برای ما دارد.
2. قدر متیقن این است که موضوعی بوده که مطابق با میل و پسند، و یا به عبارت صحیح تر مطابق با زیاده خواهی یکی یا دو تن از همسران حضرت نبوده، و وی از مهربانی و رأفت پیامبر، و از طرفی با توجه به جایگاه مهم و حساس رهبری، سوء استفاده نموده و حضرت را تحت فشار قرار داده و نظر خود را تحمیل کرده است.
از طرفی به دستور پیامبر توجه نکرده و اسرار را فاش کرده است.
3. بدون این که ناظر به شأن نزولی باشیم، این آیات آشکار است در این که دو تن از همسران پیامبر، از موقعیت خود و نیز از موقعیت و جایگاه مهم رهبری جامعه اسلامی، سوء استفاده نموده و بر علیه آن حضرت توطئه نموده و برای رسیدن به خواسته خویش، آن حضرت را تحت فشار قرار داده تا حضرت مجبور شوند و از حق خود بگذرند و آن چه را که حلال است بر خود ممنوع کنند.
4. روشن است که در این جا گناه و کار غیر مشروعی توسط آن دو همسر پیامبر انجام شده، لذا قرآن آن دو نفر را خطاب قرار داده و می فرماید باید توبه کنند:
«إِن تَتُوبَا إِلىَ اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ ...»؛ اگر شما (همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد (به نفع شماست، زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند. (6)
5. آن چه می گویم مستند به روایات تاریخی نقل شده است و بر اساس فکر و ذهن شخصی نیست. خود خلیفه دوم در همین ماجرا (که این آیات برای توبیخ دخترش حفصه، و عایشه نازل شده) اعتراف دارد که زنان، دیگر آن تبعیت و حرف شنوی سابق را از شوهران خود ندارند. او این شیوه را از قول سایر زنان، به زنان پیامبر، نسبت می دهد.
6. همان طور که عرض کردم در موارد شأن نزول این آیات، موارد متعددی از جمله ماجرای عسل خوردن، و یا داستان مربوط به ماریه ـ هم در منابع شیعه و هم منابع اهل سنت ـ بیان شده است، ولی برای هیچ کدام مستند و مدرکی محکم که ثابت کند حتما این مورد صحیح است وجود ندارد.
در هر حال هر کدام از این شأن نزولها را مشهورتر دانسته و مد نظر داشته باشیم، این آیات پیام خود را دارند و ضرری بر برداشت از این آیات وارد نمی شود.



_________
(1) "تفسير فى ظلال" جلد 8 صفحه 163.
(2) تفسير نمونه، ج‏24، ص 271.
(3) ترجمه الميزان، ج‏19، ص 553.
(4) "صحيح بخارى" جلد 6، صفحه 195، ذيل سوره تحريم.
(5) شعراء، 26.
(6) توبه، 4.

میقات
۱۳۹۶/۰۳/۱۲, ۲۱:۱۱
آیات ابتدایی سوره تحریم



پرسش:
شأن نزول آيه 1 سوره تحريم چيست و پیامبر چه حلالی را بر خود حرام کرده است؟ «يَآ أَيُّهَا النَّبِىُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»

پاسخ:
آن چه در مجموع (از روایات و تاریخ و نقل مفسران) به دست می آید این است كه دو تا از همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن حضرت را تحت فشار قرار دادند به گونه ای كه حضرت برای جلب رضایت آنان چیزی را كه بر آن حضرت حلال بود، از آن پس بر خود حرام كردند.
در این كه آن چیزی كه حضرت آن را بر خود حرام كردند چه بوده روایات متفاوتی هست كه هیچ كدام از قطعیت لازم برخوردار نیست.
مثل آن كه حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) خوردن غذای حلالی را به خاطر رضایت برخی همسران خود بر خود حرام كرد؛ و یا این كه حضرتش(صلی الله علیه و آله) مراوده و معاشرت با كنیز خود را به خاطر رضایت برخی همسران خود بر خود حرام كرد؛ و یا غیر آن.
به علاوه كه آن حضرت مطلبی را به عنوان راز و سرّ برای یكی از همسران خود به نام "حفصه" نقل كردند و از او خواستند كه آن را با كسی در میان نگذارد، ولی او نافرمانی كرد و آن را با "عایشه" مطرح نمود، و سپس همه از آن خبردار شدند.
در این جا بود كه آیات شریفه نازل شد و علاوه بر این كه به پیامبر عتاب نمود كه چرا چیزی را که بر تو حلال است حرام كردی (البته این عتاب در واقع با آن همسرانی بود كه پیامبر را تحت فشار قرار دادند)، و سپس خداوند با بیان تندی همسران پیامبر را مورد عتاب قرار داده و می فرماید: اگر آن ها توبه نكنند عذاب سختی در انتظار آن ها است.
آن دو زن از همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) كه در این آیات مورد نكوهش قرار گرفته اند، یكی "حفصه" دختر عمر، و دیگری "عایشه" دختر ابوبكر بوده اند.
در ادامه به برخی از این شأن نزول ها اشاره می شود:
آن چه به نظر نزديكتر مي آيد آن كه پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرار داده بود هر روزى را بيتوته در حجره يكى از زوجات باشد، روزى كه روز حفصه دختر عمر بود و در حجره او تشريف برد حفصه اجازه گرفت كه من يك كارى دارم با پدرم بروم او را ملاقات كنم، حضرت اجازه داد رفت.
حضرت ماريه قبطيه ـ که کنیز ایشان بود ـ را خواست و نزد او رفت چون حفصه آمد و فهميد اعتراض نمود كه امروز نوبت من بود. حضرت فرمود: ديگر نزد او نمي روم، و گفتند حضرت قسم ياد كرد كه بر خود حرام كردم و با حفصه قرار داد نمود كه بر ساير زوجات مخفی بدارد، حفصه به عايشه و ديگران گفت، و اين آيه نازل شد که براى چه حرام كردى آن چه را كه خدا براى تو حلال فرموده كه ماريه ملك يمين تو بود و بر تو حلال بود و در نوبت هم نبود مثل ازواج هر وقت اراده مي كردى مانعى نداشت.(1)
در تفسیر نمونه آمده: در شأن نزول آيات فوق روايات زيادى در كتب تفسير و حديث و تاريخ شيعه و اهل سنت نقل شده است كه ما از ميان آن ها آن چه مشهورتر و مناسبتر به نظر مى ‏رسد انتخاب كرده‏ ايم و آن اين كه:
پيامبر(صلی الله علیه و آله) گاه كه نزد "زينب بنت جحش" (يكى از همسرانش) مى‏رفت زينب او را نگاه مى‏ داشت و از عسلى كه تهيه كرده بود خدمت پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏ آورد، اين سخن به گوش "عايشه" رسيد، و بر او گران آمد.
مى ‏گويد: من با "حفصه" (يكى ديگر از همسران پيامبر) قرار گذاشتيم كه هر وقت پيامبر(صلی الله علیه و آله) نزد يكى از ما آمد فورا بگوئيم آيا صمغ "مغافير" خورده‏ اى؟! ("مغافير" صمغى بود كه يكى از درختان حجاز به نام "عرفط" (بر وزن هرمز) تراوش مى‏ كرد و بوى نامناسبى داشت) و پيامبر(صلی الله علیه و آله) مقيد بود كه هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش شنيده نشود بلكه به عكس اصرار داشت هميشه خوشبو و معطر باشد!
به اين ترتيب روزى پيامبر(صلی الله علیه و آله) نزد "حفصه" آمد، او اين سخن را به پيامبر(صلی الله علیه و آله) گفت، حضرت فرمود: من "مغافير" نخورده ‏ام، بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم، و من سوگند ياد مى‏كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم (نكند زنبور آن عسل روى گياه نامناسبى و احتمالا مغافير نشسته باشد)؛ ولى اين سخن را به كسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و بگويند چرا پيامبر غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده؟ و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيت كنند، و يا به گوش زينب برسد و او دل‏شكسته شود.)
ولى سرانجام او اين راز را افشا كرد، و بعدا معلوم شد اصل اين قضيه توطئه ‏اى بوده است.
پيامبر(صلی الله علیه و آله) سخت ناراحت شد و آيات فوق نازل گشت و ماجرا را چنان پايان داد كه ديگر اين گونه كارها در درون خانه پيامبر(صلی الله علیه و آله) تكرار نشود.
در بعضى از روايات نيز آمده است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) بعد از اين ماجرا يك ماه از همسران خود كناره‏گيرى كرد ("تفسير قرطبى" و تفسيرهاى ديگر ذيل آيات مورد بحث‏)؛ و حتى شايعه تصميم آن حضرت نسبت به طلاق آن ها منتشر شد، به طورى كه سخت به وحشت افتادند(2) و از كار خود پشيمان شدند.(3)
بعضى گفته‏ اند: كه رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) تقسيم كرد روزها را ميان زنهايش. پس چون نوبت حفصه شد گفت اى رسول خدا، من كارى نزد پدرم دارم به من اجازه بده بروم و پدرم را ديدار كنم پس اجازه به او داد؛ و چون رفت پيامبر فرستاد به سوى كنيزش ماريه قبطيه ـ كه پادشاه روم اهداء به آن حضرت نموده بود ـ و او را طلبيد در حجره حفصه و با او آميزش فرمود. پس حفصه آمد و ديد در بسته است نشست پشت در تا این که پیامبر بيرون آمد.
پس حفصه گفت براى همين مرا اجازه دادى كه بروم و كنيزت را در خانه من آوردى و با او آميزش كنى در روزى كه نوبت من بود بر فراش و بستر من، آيا براى من احترامى و حقّى نديدى.
پس پيغمبر فرمود: ساكت شو! آيا اين كنيز من نيست كه خدا بر من حلال كرده. پس آن بر من حرام باشد براى خشنودى تو. پس اين خبر را به هيچ يك از آنها نگو و اين در نزد تو امانت است.
پس چون پيغمبر(صلی الله علیه و آله) بيرون رفت. حفصه زد به ديوارى كه ميان حجره او و عايشه بود. و گفت آيا به تو مژده و بشارت ندهم كه پيغمبر(صلی الله علیه و آله) ماريه را بر خود حرام كرد و خدا ما را از او راحت كرد، و آن چه ديده بود به عايشه گفت و آن دو تا هر دو با هم بر ساير زنان پيغمبر تظاهر و دشمنى داشتند. پس نازل شد بر آن حضرت «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ».
پس (براى فاش كردن اين سرّ) حفصه را طلاق گفته و بيست و نه روز از ساير زنها كناره گيرى كرد، و در مشربه مادر ابراهيم ماريه قبطيّه (كه در مسجد قباء تا امروز باقيست) توقّف فرمود تا آيه تخيير نازل شد.
و بعضى گفته ‏اند: كه پيغمبر(صلی الله علیه و آله) در روزى كه نوبت عايشه بود با كنيزش ماريه ـ مادر ابراهيم ـ خلوت نمود. پس حفصه مطّلع شد و پيغمبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: اين را به عايشه نگو و ماريه را بر خود حرام كرد، و حفصه به عايشه گفت و تأكيد كرد كه كتمان نموده و فاش نكند.
پس خداوند پيغمبرش را بر اين موضوع خبر داد: «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً»، مقصود از این آیه، حفصه است.(4)
نکته:
خطاب در آیه «لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ» خطابى است آميخته با عتاب، كه چرا آن حضرت پاره‏ اى از حلال هاى خدا را بر خود حرام كرده، ولى تصريح نكرده كه آن چه حرام كرده چيست، و قصه چه بوده؟
چيزى كه هست جمله «تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوَاجِك‏»(آيا خشنودى همسرانت را مى‏ خواهى؟) اشاره دارد بر اين كه آن چه آن جناب بر خود حرام كرده، عملى از اعمال حلال بوده، كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را انجام مى‏ داده، و بعضى از همسرانش از آن عمل ناراضى بوده، آن جناب را در مضيقه قرار مى ‏دادند و اذيت مى‏ كرده ‏اند، تا آن جناب ناگزير شده سوگند بخورد كه ديگر آن عمل را انجام ندهد.(5)

___________
(1) أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏ 13، ص 69.
(2) تفسير فى ظلال، ج 8، صفحه 163.
(3) تفسير نمونه، ج‏ 24، ص 271.
(4) مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏ 10، ص 471.
(5) ترجمه الميزان، ج‏ 19، ص 552.