PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده آيا تمام آيات قرآن شأن نزول دارند؟



raze_shab
۱۳۹۰/۰۳/۱۵, ۱۲:۵۸
سلام میشه بفرمائید که آيا تمام آيات قرآن شأن نزول دارند؟



کارشناس بحث : پاسخگوي معارف قرآن

عمار
۱۳۹۰/۰۳/۲۰, ۱۵:۲۸
با سلام و عرض ادب
دوست عزيز در جواب سوال شما بايد در ابتدااين بحث مشخص شود كه آيا اساساً فرقي ميان شأن نزول و سبب نزول وجود دارد يا نه؟ بيشتر مفسران فرقي ميان اين دو قائل نشده‌اند و هر مناسبتي را كه ايجاب كرده است آيه يا آيه‌هايي نازل شود، گاه سبب نزول و گاه شأن نزول گفته‌اند. در صورتي كه ميان اين دو عبارت فرق است.

از اين جهت كه شأن نزول اعم از سبب نزول است هرگاه به مناسب جرياني در باره‌ي شخص و يا حادثه‌اي، خواه در گذشته يا حال يا آينده و يا در باره‌ي فرض احكام، آيه يا آياتي نازل شود همه‌ي اين موارد را شأن نزول آن آيات مي‌گويند، مثلاً مي‌گويند كه فلان آيه در باره‌ي عصمت انبياء يا عصمت ملائكه يا حضرت ابراهيم يا نوح يا آدم نازل شده است كه تمامي اينها را شأن نزول آيه مي‌گويند؛ اما سبب نزول، حادثه يا پيش‌آمدي است كه متعاقب آن آيه يا آياتي نازل مي‌شود و به عبارت ديگر آن پيشامد باعث و موجب نزول مي‌شود لذا سبب اخصّ است و شأن اعم[ آيت الله محمد هادي معرفت، تاريخ قرآن، ص 65 و 66.].

پاره‌اي از آيات قرآن سبب و نزول ندارند گرچه براي هدفي نازل شده‌اند مثلاً براي هدايت، مثل قصه‌ي حضرت موسي (ع) و ... اما برخي از آيات قرآن سبب و نزول دارند كه در واقع اين دسته از آيات قرآن با توجه به شرايط مكاني و زماني، در باره‌ي گروهي، قومي، شخصيتي و يا براي حل مشكلي در جامعه نازل شده است.
مثال‌هاي زيادي در اين‌باره در قرآن به چشم مي‌خورد به عنوان مثال خاتم بخشي اميرالمؤمنين علي (ع) در ركوع نماز و نزول آيه‌ي ولايت، يكي از حوادثي كه باعث نزول آياتي از قرآن كريم شد؛ حادثه‌اي بود كه همگامي نماز با زكات را ـ كه در اكثر قريب به اتفاق آيات قرين يكديگر ذكر شدند ـ تجسم بخشيد .

يعني آن‌گاه كه اميرالمؤمنين علي (ع) در حال ركوع نماز، توجه به خلق و مستضعفان را به عنوان نتيجه و لازمه‌ي توجه به حق اعلام كرد، انگشتري خود را بيرون آورده و به آن شخص فقير مي‌دهند. از پي آن آيات 55 و 56 سوره‌ي مباركه‌ي مائده نازل مي‌شوند: «انما وليُّكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه ويوتون الزكوه و هم راكعون ، ومن يتول الله و رسوله والذين آمنوا فانّ حزب الله هم الغالبون»

روايات بسياري از طريق شيعه و سني وارد شده كه دلالت مي‌كند بر اين‌كه دو آيه‌ي فوق در شأن اميرالمؤمنين علي (ع) نازل شده و نزول آن پس از خاتم بخشي اميرالمؤمنين در ركوع نماز بوده است.[دكتر سيد محمد باقر حجتي، اسباب النزول ،74 ش، ص 27 و 28. و نيز دكتر حبيب الله طاهري، درس‌هايي از علوم قرآن،جلد دوم، ص 275و 276.]

مطلب بعدي در رابطه با سبب نزول اين كه، ممكن است برخي از آيات رواياتي در باب آن الان در دسترس نباشد و اين به دليل اينكه پيشينيان در اين زمينه مطلب قابل توجهي ثبت و ضبط نكرده‌اند، جز اندكي كه كاملاً چاره‌ساز نيست. شايد يكي از علل عدم ضبط دقيق اين بود كه خودشان آشنا به وضع بودند و ديگر نيازي نمي‌ديدندكه معلومات و مشاهدات خود را به عنوان سند براي آينده ثبت كنند.

بعدها رواياتي در اين زمينه فراهم شد كه بيشتر داراي ضعف سند و غير قابل اعتماد بوده و احياناً اعمال غرض در كار وجود داشته است، به ويژه در دوران تاريك حكومت بني اميه كه از روي غرض ‌ورزي، آيات بي‌شماري با تنظيم شأن نزول‌هاي جعلي، به طور دلخواه تفسير و تأويل شده است[آيت الله معرفت، تاريخ قرآن، ص 64].
.

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۲۰, ۱۹:۳۲
عدها رواياتي در اين زمينه فراهم شد كه بيشتر داراي ضعف سند و غير قابل اعتماد بوده و احياناً اعمال غرض در كار وجود داشته است، به ويژه در دوران تاريك حكومت بني اميه كه از روي غرض ‌ورزي، آيات بي‌شماري با تنظيم شأن نزول‌هاي جعلي، به طور دلخواه تفسير و تأويل شده است[آيت الله معرفت، تاريخ قرآن، ص 64].
اون شان نزولای دروغیو میشه بگین؟

چنتا مهمشو بگین
و بگین چه استفاده ای ازشون میکردن
:Moshtagh:

عمار
۱۳۹۰/۰۳/۲۶, ۱۸:۰۲
با سلام و عرض ادب
دوست عزیز شأن نزول های دروغین مختلفی در مورد آیات قرآن ذکر شده است که استفاده از انها برای تفسیر ایات در استفاده سیاسی و ... بوده است و بعضا هم از روی جهالت صورت گرفته. که در اینجا ما به دو مورد از این شأن نزول های دروغین اشاره می کنیم.


یک نمونه از این شأن نزولها، نقلی است که در رابطه با آیه 187 از سوره بقره آورده و گفته اند: در آغاز که روزه ماه رمضان واجب شد حکم اسلام این بود که اگر شخص روزه دار افطار نکرده خوابش می برد یا نماز عشاء را می خواند حق نداشت در آن شب با همسرش آمیزش کند و حق نداشت غذا بخورد و آب بنوشد و باید گرسنه و تشنه فردا روزه بگیرد.


و در این رابطه می گویند:کارگری وقت افطار خسته به خانه آمد و چون برای افطار غذا آماده نبود زنش رفت تا غذائی برای او فراهم کند، کارگر خسته خوابش برد، زن که آمد او بیدار شد، ولی چون حق نداشت غذا بخورد گرسنه و تشنه فردا روزه گرفت و به کارگری پرداخت و نزدیک ظهر در حین کار غش کرد و بیهوش افتاد و پس از این واقعه آیه، احل لکم لیلة الصیام الرفث الی نسائکم...و کلوا و اشرابوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض...تا آخر آیه نازل شدو حرمت خوردن و آشامیدن و آمیزش را در شبهای ماه رمضان نسخ کرد.
این یکی از شأن نزولهایی است که در قالب حدیث برای این آیه آورده اند و شأن نزولهای دیگری نیز برای آن نقل شده که هیچیک از آنها اعتبار ندارد
.

عمار
۱۳۹۰/۰۳/۲۶, ۱۸:۰۴
سلام مجدد

نمونه دیگر از شأن نزول دروغی برای آیه «لا یستوی القاعدون من المؤمنین غیر اولی الضرر و المجاهدون فی سبیل اللّه باموالهم و انفسهم»(نساء/95)می باشد که شأن نزول بدین مضمون نقل کرده اند:


وقتی آیه مزبور نازل شد کلمه«غیر اولی الضرر»در آن نبود و عبد اللّه بن ام مکتوم که نابینا بود نزد رسول خدا آمد و گفت:آیه یاد شده مجاهدان را بر قاعدان مطلقا فضلت داده و افراد
عاجز را استثناء نکرده است، آیا من که نابینا هستم و از شرکت در جهاد عاجزم نزد خدا رخصت و عذری ندارم و باید محرومیت از فیض و ثواب جهاد و بی بهره ماندن از درجه مجاهدان را تحمل کنم؟


آن حضرت فرمود:درباره تو و افرادی مثل تو، به من امری نشده است و نمی دانم برای تو و اصحابت عذری هست یا نه؟ (14)
عبد اللّه بن ام مکتوم به درگاه خدا استغائه کرد و گفت:خدایا من نابینا هستم و از تو می خواهم که مشکل مرا حل کنی، آنگاه خدا کلمه«غیر اولی الضرر»را جداگانه نازل کرد که بعد«من المؤمنین»قرار گیرد تا افرادی مانند ابن ام مکتوم از کلیت آیه استثناء شوند و روشن گردد که مجاهدان از قاعدانی که عذر شرعی ندارند برترند نه از افرادی که مانند ابن ام مکتوم عذر شرعی دارند.


لازمه این داستان این است که نغوذ باللّه خدا اول نمی دانست کسانی که عذری مثل نابینایی دارند باید از این حکم کلی که قاعدان با مجاهدان مساوی نیستند استثناء شوند، ولی وقتی ابن ام مکتوم نزد رسول خدا(ص)رفت و در مقابل سؤال خود جواب قانع کننده ای نشنید و به درگاه خدا استغائه کرد و نابینایی خود را مطرح نمود، آنگاه خدا دانست آیه نازل شده که کلمه«غیر اولی الضرر» ندارد ناقص است و بایدکلمه یاد شده اضافه شود، سپس کلمه«غیر اولی الضرر»را جداگانه نازل کرد تا در آی درج شود و کمبود آن برطرف گردد!!
.

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۲۶, ۲۰:۴۵
و در این رابطه می گویند:کارگری وقت افطار خسته به خانه آمد و چون برای افطار غذا آماده نبود زنش رفت تا غذائی برای او فراهم کند، کارگر خسته خوابش برد، زن که آمد او بیدار شد، ولی چون حق نداشت غذا بخورد گرسنه و تشنه فردا روزه گرفت و به کارگری پرداخت و نزدیک ظهر در حین کار غش کرد و بیهوش افتاد و پس از این واقعه آیه، احل لکم لیلة الصیام الرفث الی نسائکم...و کلوا و اشرابوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض...تا آخر آیه نازل شدو حرمت خوردن و آشامیدن و آمیزش را در شبهای ماه رمضان نسخ کرد.
این یکی از شأن نزولهایی است که در قالب حدیث برای این آیه آورده اند و شأن نزولهای دیگری نیز برای آن نقل شده که هیچیک از آنها اعتبار ندارد
لازمه این داستان این است که نغوذ باللّه خدا اول نمی دانست کسانی که عذری مثل نابینایی دارند باید از این حکم کلی که قاعدان با مجاهدان مساوی نیستند استثناء شوند، ولی وقتی ابن ام مکتوم نزد رسول خدا(ص)رفت و در مقابل سؤال خود جواب قانع کننده ای نشنید و به درگاه خدا استغائه کرد و نابینایی خود را مطرح نمود، آنگاه خدا دانست آیه نازل شده که کلمه«غیر اولی الضرر» ندارد ناقص است و بایدکلمه یاد شده اضافه شود، سپس کلمه«غیر اولی الضرر»را جداگانه نازل کرد تا در آی درج شود و کمبود آن برطرف گردد!!کجای این شان نزولها سیاسیه؟؟؟؟
هرچی مخالف عقیده شما بود نمیشه زیرسوالش برد
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=27323&p=445060

1) باید سندشو بررسی کنین
2) دروغگویی راویاشو اثبات کنین و هدفشونو بگین

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۳/۲۶, ۲۰:۵۰
با سلام خدمت دوستان عزیز
در رابطه با شان نزول ها و سبب نزول ها یک شان نزول غیر صحیح
اکثر روایات اسباب نزول و شان نزول و خیلی از تفاسیر دو سوره ناس و فلق را شان نزولی برایش ذکر کرده اند که شاید همه ما هم شنیده و باور داشته باشیم که زن یهودی و مریضی پیامبر (ص) و سحر و ...

مثلا در تفسیر فرات کوفی داریم:
تفسير فرات الكوفي، ص:619 و 620
[حديث‏]...774 قال أبو الخير [مقداد بن علي‏] حدثنا أبو القاسم عبد الرحمن بن محمد بن عبد الرحمن العلوي الحسني قال حدثنا فرات بن إبراهيم الكوفي قال حدثنا محمد بن عبد الله بن عمرو [عمر] الخراز [الخزاز] قال حدثنا إبراهيم يعني ابن محمد بن ميمون عن عيسى يعني ابن محمد عن [أبيه عن‏] جده عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ع قال سحر لبيد بن أعصم اليهودي و أم عبد الله اليهودية رسول الله ص في عقد من قز أحمر و أخضر و أصفر فعقدوه له في إحدى عشرة عقدة ثم جعلوه في جف من طلع قال يعني قشور اللوز [الكف‏] ثم أدخلوه في بئر بواد [وادي‏] في المدينة [بالمدينة] في مراقي البئر تحت راعوفة يعني الحجر الخارج فأقام النبي ص ثلاثا لا يأكل و لا يشرب و لا يسمع و لا يبصر و لا يأتي النساء فنزل عليه جبرئيل ع و نزل معه بالمعوذتين [بالمعوذات‏] فقال له يا محمد ما شأنك قال ما أدري أنا بالحال الذي ترى فقال إن [قال فإن‏] أم عبد الله و لبيد بن أعصم سحراك و أخبره بالسحر [و] حيث هو ثم قرأ جبرئيل ع بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ فقال رسول الله ص ذلك فانحلت عقدة ثم لم يزل يقرأ آية و يقرأ النبي ص و تنحل عقدة حتى أقرأها عليه إحدى عشرة آية و انحلت إحدى عشرة عقدة و جلس النبي و دخل أمير المؤمنين ع فأخبره بما جاء به [أخبره‏] جبرئيل [به‏] و قال [له‏] انطلق فأتني بالسحر فخرج علي فجاء به فأمر به رسول الله ص فنقض ثم تفل [ثقل‏] عليه و أرسل إلى لبيد بن أعصم و أم عبد الله اليهودية فقال ما دعاكم إلى ما صنعتم ثم دعا رسول الله ص على لبيد و قال لا أخرجك الله من الدنيا سالما قال و كان موسرا كثير المال فمر به غلام يسعى في أذنه قرط قيمته دينار فجاذبه فخرم أذن الصبي فأخذ و قطعت يده فمات من وقته [وقتها]


که در تفسیر نمونه در رابطه با داوری در مورد آن داریم:

تفسير نمونه، ج‏27، ص: 454
محتوى و فضيلت سوره" فلق"
جمعى معتقدند كه اين سوره در مكه نازل شده است هر چند جمعى ديگر از مفسران آن را" مدنى" مى‏دانند.
محتواى اين سوره تعليماتى است كه خداوند به پيغمبر اكرم ص خصوصا و به ساير مسلمانان عموما، در زمينه پناه بردن به ذات پاك او از شر همه اشرار مى‏دهد، تا خود را به او بسپارند، و در پناه او از شر هر موجود صاحب شر در امان بدارند.
در باره شان نزول اين سوره رواياتى در غالب كتب تفسير نقل شده كه مطابق آنها پيغمبر اكرم ص به وسيله بعضى از يهود مورد سحر قرار گرفته، و بيمار شده بود، جبرئيل نازل شد و محل ابزار سحر را كه در چاهى پنهان كرده بودند نشان داد، آن را بيرون آوردند، سپس اين سوره را خواندند، و حال پيغمبر اكرم ص بهبود يافت.
ولى مرحوم طبرسى و بعضى ديگر از محققان اينگونه روايات را كه سند آن فقط به دو نفر" ابن عباس" و" عايشه" منتهى مى‏شود زيرا سؤال قرار دادند، زيرا:
اولا سوره طبق مشهور مكى است و لحن آن نيز لحن سوره‏هاى مكى را دارد، در حالى كه درگيرى پيامبر ص با يهود در مدينه بوده است و اين خود دليلى است بر عدم اصالت اينگونه روايات.
از سوى ديگر اگر پيغمبر اكرم ص به اين آسانى مورد سحر ساحران قرار گيرد تا آنجا كه بيمار شود و در بستر بيفتد، به آسانى ممكن است او را از مقاصد بزرگش بازدارند، مسلما خداوندى كه او را براى چنان ماموريت و رسالت
تفسير نمونه، ج‏27، ص: 455

عظيمى فرستاده از نفوذ سحر ساحران حفظ خواهد كرد، تا مقام والاى نبوت بازيچه دست آنها نشود.
از سوى سوم اگر بنا شود سحر در جسم پيغمبر ص اثر بگذارد ممكن است اين توهم در مردم پيدا شود كه سحر در روح او نيز مؤثر است، و ممكن است افكارش دستخوش سحر ساحران گردد، و اين معنى اصل اعتماد به پيامبر ص را در افكار عمومى متزلزل مى‏سازد.
و لذا قرآن مجيد اين معنى را نفى مى‏كند كه پيغمبر" مسحور" شده باشد مى‏فرمايد: وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا:" ظالمان گفتند شما از يك انسان سحره شده‏اى پيروى مى‏كنيد، ببين چگونه براى تو مثلها زدند و گمراه شدند؟ آن چنان كه نمى‏توانند راه را پيدا كنند"! (فرقان 8 و 9).
" مسحور" در اينجا خواه به معنى كسى باشد كه از نظر عقلى سحر شده يا در جسمش، در هر صورت گواه بر مقصود ما است.
به هر حال با چنين روايات مشكوكى نمى‏توان قداست مقام نبوت را زير سؤال برد، و در فهم آيات بر آنها تكيه كرد.


و در تفسیر المیزان مرحوم علامه فرمودند:

بحث روايتى

[چند روايت حاكى از نزول" معوذتين" بعد از بيمار شدن پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) بر اثر سحر يك يهودى‏]

در الدر المنثور است كه عبد بن حميد، از زيد بن اسلم روايت كرده كه گفت: مردى يهودى رسول خدا (ص) را جادو كرد، و در نتيجه آن حضرت بيمار شد، جبرئيل بر او نازل گشته دو سوره معوذتين را آورد و گفت: مردى يهودى تو را سحر كرده و سحر مذكور در فلان چاه است، رسول خدا (ص) على (ع) را فرستاد آن سحر را آوردند، دستور داد گره‏هاى آن را باز نموده، براى هر گره يك آيه بخواند، على (ع) هر گرهى را باز مى‏كرد يك آيه را مى‏خواند، به محضى كه گره‏ها باز و اين دو سوره تمام شد، رسول خدا (ص) برخاست، گويا پاى‏بندى از پايش باز شده باشد «2».
مؤلف: و از كتاب" طب الأئمه" نقل شده كه به سند خود از محمد بن سنان از مفضل از امام صادق (ع) نظير اين معنا را روايت كرده «3». و در اين معنا روايات بسيارى از طرق اهل سنت با مختصر اختلافى وارد شده، و در بسيارى از آنها آمده كه زبير و عمار را هم با على (ع) فرستاد «4»، و در آن كتاب رواياتى ديگر نيز از طرق ائمه اهل
__________________________________________________
(1) مجمع البيان، ج 10، ص 569.
(2) الدر المنثور، ج 6، ص 417. [.....]
(3) نور الثقلين، ج 5، ص 718 به نقل از طب الأئمه.
(4) روح المعانى، ج 30، ص 283.
ترجمه الميزان، ج‏20، ص: 683
بيت (ع) نقل شده «1».
و به اين دسته روايات اشكالى كرده‏اند، و آن اين است كه اين روايات با مصونيت رسول خدا (ص) از تاثير سحر نمى‏سازد، و چگونه سحر ساحران در آن جناب مؤثر مى‏شده با اينكه قرآن كريم مسحور شدن آن جناب را انكار نموده، فرموده:" وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا" «2».
ليكن اين اشكال وارد نيست، براى اينكه منظور مشركين از اينكه آن جناب را مسحور بخوانند، اين بوده كه آن جناب بى عقل و ديوانه است، آيه شريفه هم اين معنا را رد مى‏كند، و اما تاثير سحر در اينكه مرضى در بدن آن جناب پديد آيد، و يا اثر ديگرى نظير آن را داشته باشد، هيچ دليلى بر مصونيت آن جناب از چنين تاثيرى در دست نيست.

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۳/۲۶, ۲۰:۵۳
در رابطه با همین موضوع به نکته ای در رابطه با صحت یا عدم صحت این روایات که به عنوان معیار می تواند مورد استفاده قرار بگیرد توجه می دهم که همانا توجه به جایگاه نزولی سوره در ترتیب طبیعی نزول یا مکی و مدنی بودن آن است.
مثلا به صورت یقینی می توان گفت که سوره ناس در رتبه 20 و 21 نزول است و جایگاه دیگری ندارد و با توجه به این مطلب که مفسری می داند مکی است، دیگر ذهنش به مدینه و زن یهودی و ... نمی رود.

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۲۶, ۲۱:۲۸
در رابطه با شان نزول ها و سبب نزول ها یک شان نزول غیر صحیح
اکثر روایات اسباب نزول و شان نزول و خیلی از تفاسیر دو سوره ناس و فلق را شان نزولی برایش ذکر کرده اند که شاید همه ما هم شنیده و باور داشته باشیم که زن یهودی و مریضی پیامبر (ص) و سحر و ... اگه اینا رو نفی کنیم خیلی چیزا زیر سوال میره
تا حالا همه مفسرا اکثرشون با این شان نزولا حکم میکردن یا تفسیر میکردن

با این داستانا بزرگ شدیم،زیر سوال رفتنشون پیامدای زیادی داره
یکیش اینکه خیلی آیه ها رو نمیدونیم چه شان نزولی دارن و برامون ابهام انگیز میشه
چون قران به تنهایی و بدون شان نزول و حدیثای مرتبط باهاش هدایت گر نیست!!!

حتی چیزایی که آیه ندارن و اشاره ای بهشون تو قران نشده شان نزول ساختن آیه های جعلی که ادعا شده بز خورده براش دراوردن
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=17495&p=445067

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۲۶, ۲۱:۳۱
برای اینکه حرفتون قابل قبول تر بشه باید تناقض و اختلاف شان نزولایی که نوشتن، نشون بدین
تا اثبات بشه شان نزولا قابل اطمینان نیستن
چون خیلیاشون با ایات قرآن هماهنگن و نمیشه ردشون کرد
شیعه و سنی بسته به اعتقادشون به عصمت، روایاتو رد یا تایید میکنن

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۳/۲۶, ۲۲:۵۴
شان نزول یا روایت تاریخی است و یا روایت از معصوم و در هر دو صورت علاوه بر بررسی سندی و محتوایی نباید با قرآن و روایت قطعی و متواتر و عقل سلیم ناسازگار باشد.
اتفاقی که گاها در دنیای اسلام افتاده است در بحث های فقهی چون با عمل مکلف سر و کار داشته ایم، کاملا روایات فقه الحدیث شده اند اما در تفسیر و اخلاق و ... متاسفانه نه و حتی ما رجال تفسیری بسیاری داریم که مجهولند گرچه خیلی افراد بزرگی هم بودند.
ان شاإ الله جناب برادر عزیز پاسخگو که بحث رو متقبل شدند روی موضوع کار میکنن و نشون خواهند داد تناقض ها رو . حقیر وقتم کم است و از دوست گرامی منتقد عذر خواهی می کنم که نمیتونم مفصل به این بحث بپردازم. اما مثلا ی نمونه رو بگم که خودتون دنبال کنین. سوره عبس در شان نزول 4 آیه ابتدایی این سوره که ایا خظاب به پیامبر است یا شخصی مثل عثمان
یا در مورد شان نزول سوره عادیات که برخی اون را مدنی و در مورد علی ع دانستند اما به اتفاق همه جداول ترتیب نزول در رتبه 14 است.
یا در مورد آیه 94 سوره حجر
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ (94)
که این شإن نزول اصلا درست نیست و این شان نزول باعث شده یک غلط فاحش ما در تاریخمان هم راه پیدا کند و آن سه سال دعوت مخفیانه پیامبر ص است که بعد از سه سال از مخفیانه در آمد. درحالی که سوره حجر سوره های اوائل نیست و قطعا از سال ششم به بعد حداقل نازل شده و این ایه هم استثنایی نیست.
این شان نزول را با هم بخوانید.

تفسير القمي، ج‏1، ص: 378
فإنها نزلت بمكة بعد أن نبأ رسول الله ص بثلاث سنين
14، 1 و ذلك أن النبوة نزلت على رسول الله يوم الإثنين و أسلم علي يوم الثلاثاء ثم أسلمت خديجة بنت خويلد زوجة النبي ص ثم دخل أبو طالب إلى النبي ص و هو يصلي و علي ع بجنبه و كان مع أبي طالب ع جعفر فقال له أبو طالب صل جناح ابن عمك فوقف جعفر على يسار رسول الله ص فبدر رسول الله ص من بينهما فكان رسول الله ص يصلي و علي و جعفر و زيد بن حارثة و خديجة يأتمون به فلما أتى لذلك ثلاث سنين أنزل الله عليه فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ و المستهزءون برسول الله ص خمسة الوليد بن المغيرة و العاص بن وائل و الأسود بن عبد المطلب [المطلب‏] و الأسود بن عبد يغوث و الحرث بن طلاطلة الخزاعي، أما الوليد فكان رسول الله ص دعا عليه لما كان يبلغه من إيذائه و استهزائه فقال اللهم أعم بصره و أثكله بولده فعمي بصره و قتل ولده ببدر [و كذلك دعا على الأسود بن يغوث و الحارث بن طلاطلة] فمر الوليد بن المغيرة برسول الله ص و معه جبرئيل ع فقال جبرئيل يا محمد هذا الوليد بن المغيرة و هو من المستهزءين بك قال نعم و قد كان مر برجل من خزاعة و هو يريش نبالا له فوطأ على بعضها فأصاب عقبه قطعة من ذلك فدميت فلما مر بجبرئيل أشار إلى ذلك الموضع فرجع الوليد إلى منزله و نام على سريره و كانت ابنته نائمة أسفل منه فانفجر الموضع الذي أشار إليه جبرئيل أسفل عقبه فسال منه الدم حتى صار إلى فراش ابنته فانتبهت فقالت الجارية انحل وكاء القربة، قال ما هذا وكاء القربة و لكنه دم أبيك فاجمعي لي ولدي و ولد أخي فإني ميت، فجمعتهم فقال لعبد الله بن أبي ربيعة إن عمارة بن الوليد بأرض الحبشة بدار مضيعة فخذ كتابا من محمد إلى النجاشي أن يرده ثم قال لابنه هاشم و هو أصغر أولاده يا بني أوصيك بخمس خصال فاحفظها: أوصيك تفسير القمي، ج‏1، ص: 379
بقتل أبي درهم الدوسي فإنه غلبني على امرأتي و هي بنته و لو تركها و بعلها كانت تلد لي ابنا مثلك و دمي في خزاعة و ما تعمدوا قتلي و أخاف أن تنسوا بعدي و دمي في بني خزيمة بن عامر و دياتي [رثاثي و دياني‏] في ثقيف فخذه و لأسقف نجران علي مائتا دينار فاقضها ثم فاضت نفسه و مر ربيعة بن الأسود برسول الله ص فأشار جبرئيل إلى بصره فعمي و مات، و مر به الأسود بن عبد يغوث فأشار جبرئيل إلى بطنه فلم يزل يستسقي حتى انشق بطنه، و مر العاص بن وائل فأشار جبرئيل إلى رجليه فدخل عود في أخمص قدمه و خرج من ظاهره و مات و مر به الحارث بن طلاطلة فأشار جبرئيل إلى وجهه فخرج إلى جبال تهامة فأصابته من السماء ديم استسقى حتى انشق بطنه و هو قول الله «إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ».
14 فخرج رسول الله ص فقام على الحجر فقال «يا معشر قريش يا معشر العرب أدعوكم إلى شهادة أن لا إله إلا الله و أني رسول الله و آمركم بخلع الأنداد و الأصنام فأجيبوني تملكوا بها العرب و تدين لكم العجم و تكونوا ملوكا في الجنة» فاستهزءوا منه و قالوا جن محمد بن عبد الله و لم يجسروا عليه لموضع أبي طالب فاجتمعت قريش إلى أبي طالب فقالوا يا أبا طالب إن ابن أخيك قد سفه أحلامنا و سب آلهتنا و أفسد شباننا و فرق جماعتنا فإن كان يحمله على ذلك العدم جمعنا له مالا فيكون أكثر قريش مالا و نزوجه أي امرأة شاء من قريش، فقال له أبو طالب ما هذا يا ابن أخي فقال: يا عم هذا دين الله الذي ارتضاه لأنبيائه و رسله بعثني الله رسولا إلى الناس، فقال يا ابن أخي إن قومك قد أتوني يسألوني أن أسألك أن تكف عنهم، فقال يا عم لا أستطيع أن أخالف أمر ربي فكف عنه أبو طالب ثم اجتمعوا إلى أبي طالب فقالوا أنت سيد من ساداتنا فادفع إلينا محمدا لنقتله و تملك علينا، فقال أبو طالب قصيدته الطويلة يقول فيها:
و لما رأيت القوم لا ود عندهم و قد قطعوا كل العرى و الوسائل‏
تفسير القمي، ج‏1، ص: 380
كذبتم و بيت الله يبرأ محمد [نبرئ محمدا] و لما نطاعن دونه و نناضل‏


و نسلمه حتى نصرع حوله و نذهل عن أبنائنا و الحلائل‏
.
فلما اجتمعت قريش على قتل رسول الله ص و كتبوا الصحيفة القاطعة جمع أبو طالب بني هاشم و حلف لهم بالبيت و الركن و المقام و المشاعر في الكعبة لئن شاكت محمدا شوكة لأبثن عليكم بني هاشم فأدخله الشعب و كان يحرسه بالليل و النهار قائما على رأسه بالسيف أربع سنين، فلما خرجوا من الشعب حضر أبا طالب الوفاة فدخل إليه رسول الله ص و هو يجود بنفسه فقال: يا عم ربيت صغيرا و كفلت يتيما فجزاك الله عني خيرا أعطني كلمة أشفع لك فيها عند ربي، فروي أنه لم يخرج من الدنيا حتى أعطى رسول الله الرضى، و قال رسول الله ص لو قمت المقام المحمود لشفعت لأبي و أمي و عمي و أخ لي كان مواخيا في الجاهلية


که از این موارد بسیار است.
یا موارد دیگری که اگر برسم خدمتتون میگم تا خودتون تعقیب کنین
یا علی
التماس دعا

عمار
۱۳۹۰/۱۱/۰۹, ۰۸:۳۶
پرسش:
آيا تمام آيات قرآن شأن نزول دارند؟ نمونه هایی از شأن نزول هایی دروغین و علت آن را بیان بفرمایید؟

پاسخ:
در ابتدا باید مشخص شود كه آيا اساساً فرقی ميان شأن نزول و سبب نزول وجود دارد يا نه؟ بيشتر مفسران فرقی ميان اين دو قائل نشده‌اند و هر مناسبتی را كه ايجاب كرده است آيه يا آيه‌هايی نازل شود، گاه سبب نزول و گاه شأن نزول گفته‌اند. در صورتی كه ميان اين دو عبارت فرق است.
از اين جهت كه شأن نزول اعم از سبب نزول است هر گاه به مناسب جريانی در باره‌ شخص و يا حادثه‌ای، خواه در گذشته يا حال يا آينده و يا درباره‌ فرض احكام، آيه يا آياتی نازل شود همه‌ اين موارد را شأن نزول آن آيات می گويند، مثلاً می گويند كه فلان آيه درباره‌ عصمت انبياء يا عصمت ملائكه يا حضرت ابراهيم يا نوح يا آدم نازل شده است كه تمامی اينها را شأن نزول آيه می گويند؛ اما سبب نزول، حادثه يا پيشآمدی است كه متعاقب آن آيه يا آياتی نازل می شود و به عبارت ديگر آن پيشآمد باعث و موجب نزول می شود لذا سبب اخصّ است و شأن اعم.(1)

پاره‌ای از آيات قرآن سبب و نزول ندارند گر چه برای هدفی نازل شده‌اند مثلاً برای هدايت، مثل قصه‌ حضرت موسی (علیه السلام) و ... اما برخي از آيات قرآن سبب و نزول دارند كه در واقع اين دسته از آيات قرآن با توجه به شرايط مكانی و زمانی، در باره‌ گروهی، قومی، شخصيتی و يا برای حل مشكلی در جامعه نازل شده است.
مثال‌های زيادی در اين‌باره در قرآن به چشم می خورد به عنوان مثال خاتم بخشي اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) در ركوع نماز و نزول آيه‌ ولايت، يكی از حوادثی كه باعث نزول آياتی از قرآن كريم شد؛ حادثه‌ای بود كه همگامی نماز با زكات را ـ كه در اكثر قريب به اتفاق آيات قرين يكديگر ذكر شدند ـ تجسم بخشيد .
يعنی آن‌گاه كه اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) در حال ركوع نماز، توجه به خلق و مستضعفان را به عنوان نتيجه و لازمه‌ توجه به حق اعلام كرد، انگشتری خود را بيرون آورده و به آن شخص فقير می دهند. از پی آن آيات 55 و 56 سوره‌ مباركه‌ مائده نازل می شوند: «انما وليُّكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون، و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا فانّ حزب الله هم الغالبون»

روايات بسياری از طريق شيعه و سنی وارد شده كه دلالت مي‌كند بر اين‌كه دو آيه‌ فوق در شأن اميرالمؤمنين علی (علیه السلام) نازل شده و نزول آن پس از خاتم بخشی اميرالمؤمنين در ركوع نماز بوده است.(2)و(3)
مطلب بعدی در رابطه با سبب نزول اين كه، ممكن است برخی از آيات و روايات در باب آن الان در دسترس نباشد و اين به دليل اينكه پيشينيان در اين زمينه مطلب قابل توجهی ثبت و ضبط نكرده‌اند، جز اندكی كه كاملاً چاره‌ ساز نيست. شايد يكی از علل عدم ضبط دقيق اين بود كه خودشان آشنا به وضع بودند و ديگر نيازی نمی ديدندكه معلومات و مشاهدات خود را به عنوان سند برای آينده ثبت كنند.
بعدها رواياتی در اين زمينه فراهم شد كه بيشتر دارای ضعف سند و غير قابل اعتماد بوده و احياناً اعمال غرض در كار وجود داشته است، به ويژه در دوران تاريك حكومت بنی اميه كه از روی غرض ‌ورزی، آيات بی شماري با تنظيم شأن نزول‌های جعلی، به طور دلخواه تفسير و تأويل شده است.(4)

_ مطلب دیگر:
نمونه ای از شأن نزول دروغی برای آیه «لا یستوی القاعدون من المؤمنین غیر اولی الضرر و المجاهدون فی سبیل اللّه باموالهم و انفسهم»(5)می باشد که شأن نزول بدین مضمون نقل کرده اند:
وقتی آیه مزبور نازل شد کلمه «غیر اولی الضرر» در آن نبود و عبد اللّه بن ام مکتوم که نابینا بود نزد رسول خدا آمد و گفت: آیه یاد شده مجاهدان را بر قاعدان مطلقا فضلت داده و افراد عاجز را استثناء نکرده است، آیا من که نابینا هستم و از شرکت در جهاد عاجزم نزد خدا رخصت و عذری ندارم و باید محرومیت از فیض و ثواب جهاد و بی بهره ماندن از درجه مجاهدان را تحمل کنم؟
آن حضرت فرمود:درباره تو و افرادی مثل تو، به من امری نشده است و نمی دانم برای تو و اصحابت عذری هست یا نه؟(6)

عبد اللّه بن ام مکتوم به درگاه خدا استغائه کرد و گفت:خدایا من نابینا هستم و از تو می خواهم که مشکل مرا حل کنی، آنگاه خدا کلمه «غیر اولی الضرر» را جداگانه نازل کرد که بعد «من المؤمنین» قرار گیرد تا افرادی مانند ابن ام مکتوم از کلیت آیه استثناء شوند و روشن گردد که مجاهدان از قاعدانی که عذر شرعی ندارند برترند نه از افرادی که مانند ابن ام مکتوم عذر شرعی دارند.

لازمه این داستان این است که نعوذ باللّه خدا اول نمی دانست کسانی که عذری مثل نابینایی دارند باید از این حکم کلی که قاعدان با مجاهدان مساوی نیستند استثناء شوند، ولی وقتی ابن ام مکتوم نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفت و در مقابل سؤال خود جواب قانع کننده ای نشنید و به درگاه خدا استغائه کرد و نابینایی خود را مطرح نمود، آنگاه خدا دانست آیه نازل شده که کلمه «غیر اولی الضرر» ندارد ناقص است و بایدکلمه یاد شده اضافه شود، سپس کلمه «غیر اولی الضرر» را جداگانه نازل کرد تا در آیه درج شود و کمبود آن برطرف گردد.!(7)

__________________
(1) آيت الله محمد هادي معرفت، تاريخ قرآن، ص 65 و 66.
(2) دكتر سيد محمد باقر حجتي، اسباب النزول ،74 ش، ص 27 و 28.
(3) دكتر حبيب الله طاهري، درس‌هايي از علوم قرآن،جلد دوم، ص 275و 276.
(4) آيت الله معرفت، تاريخ قرآن، ص 64.
(5) نساء،آیه95
(6) سنن بيهقی،جزء 5، ص228- 229.
(7) کیهان اندیشه ـ شمارۀ42 ، خرداد و تیر 1371،مقاله شأن ‌نزولهای مجعول زمینه ساز تفسیرهای ناروا از قرآن،نعمت الله صالحی نجف آبادی.