PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده اگر شان نزول نبود قران و ایاتش چگونه بود؟



talleb
۱۳۹۰/۰۴/۳۰, ۱۲:۲۷
ما میدانیم که قران بر اساس شرایط پیش امده نازل شده در این مورد سوالاتی پیش میاید:1- اگرقران از لوح محفوظ نازل شده ایا پیش بینی همه این شان نزولها شده؟اگر اعراب بسیاری سوالات مثلا در باره ذوالقرنین نمیکردندیا ماجرای افک ووو پیش نمیامدایا قران اینگونه شکل میگرفت؟


کارشناس بحث : پاسخگوي قرآني

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۰۶, ۱۸:۱۱
با سلام و درود

چند نکته:

1. قرار است قرآن به صورت تدریجی و در طی 23 سال نازل شود.

2. یکی از ویژگی های تدریجی بودن نزول قرآن، این است که با وقوع اتفاقات و رخدادهایی و در مناسبت های مختلفی، احکام و دستورات الهی مطابق با همان واقعه نازل، و علاوه بر راهنمایی انسانها، در آسان نمودن و ایجاد زمینه برای فهم و درک تعالیم الهی در ذهن و جان مخاطب، مؤثر بوده است.

3. آن احکام و تعالیمی که قرار است همراه با شأن نزول به مخاطب تعلیم داده شود، متوقف بر یک شخص خاص نیست تا بگوییم پس اگر او چنین نمی کرد این حکم هم از طرف خداوند نمی آمد.

4. خداوند سبب ساز است و اگر با این شخص و این واقعه نشود، با شخصی دیگر و واقعه ای دیگر، حکمش را بیان می فرماید.

5. خداوند با علم الهی خویش می داند در این 23 سال آن اتفاقاتی که قرار است بیفتد و او احکام و تعالیمش را متناسب با آن برای مخاطب بیان کند، اتفاق خواهد افتاد؛ و متوقف بر فرد یا موقعیت خاصی نیست.


خلاصه:

یعنی او با علم خویش به گونه ای برنامه ریخته که در طول این مدت بتواند در موقعیت های مناسب تعالیمش را بیان نماید؛ و این موقعیت ها حتما محقق می شده است.

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۰۷, ۰۹:۴۱
با درود .
1. قرار است قرآن به صورت تدریجی و در طی 23 سال نازل شود.

چه لزومی وجود دارد که حتما باید تدریجی باشد؟اگر یکباره نازل میشدو تمام مسایل و حوادثی که قرار بود در مدت 23 سال رخ دهد میامد مسلما کافران و مسلمانان مسلمان و مسلمانان مومن تر میشدند. به این دلیل که بزرگترین اعجاز بود و انهم اعجاز اینده نگری یا پیش گویی حوادث و مسایلی که قرار بود در طی 23 سال اینده رخ دهد.بخصوص زمانی که حادثه ای رخ میداد و پیامبر ان ایات را که از قبل نازل شده بود برای انها میخواند و وقتی ان ایات با اشارات دقیق به این حادثهخوانده میشد واقعا تاثیری بسیار عمیق بر روان کافر و مسلمان داشت. و به حقانیت قران و وحی بودنش پی میبردند. و در بعد بعدها هم مسلمانان لازم نبود اینهمه زحمت بکشند و قران را تکه تکه با تشکیل هییت و گروه جمع اوری ووو مسایل مربوط به خود جمع اوری کنند. نه اینهمه روایت و قرایت مختلف از قران بود و نه شک وشبه ای در مورد جمع قران.
. یکی از ویژگی های تدریجی بودن نزول قرآن، این است که با وقوع اتفاقات و رخدادهایی و در مناسبت های مختلفی، احکام و دستورات الهی مطابق با همان واقعه نازل، و علاوه بر راهنمایی انسانها، در آسان نمودن و ایجاد زمینه برای فهم و درک تعالیم الهی در ذهن و جان مخاطب، مؤثر بوده است.

چه لزومی دارد خداوند صبر کند تا ببیند دیگران چه میکنند انوقت قوانین و احکامش را نازل کند؟خدا که از بشر ناتوان تر نیست . قانونگذاران بشری قبل از اینکه جامعه یا فردی کار خلافی یا عملی از انها سر بزند و موجب مشکل برای خود و جامعه شوند پیش بینی کرده احکام و دستورات لازم را مینویسند تا کسی ان اعمال خلاف را انجام ندهد. خداییکه از بشر عالم تر است باید از همان اول احکام و دستوراتش را بیان کند تا عده ای از روی نا اگاهی کار خلاف نکنند..
آن احکام و تعالیمی که قرار است همراه با شأن نزول به مخاطب تعلیم داده شود، متوقف بر یک شخص خاص نیست تا بگوییم پس اگر او چنین نمی کرد این حکم هم از طرف خداوند نمی آمدمسلما اگر شخص دیگری و به شکل دیگری عمل میکرد درست است که در کلیت انجام عمل یکی هستند ولی جزییات مسلما یکی نبود وجون جزییات یکی نبود در شکل بیان ایات قران اثر داشت. حداقل کلماتی از قران مطابق ان حادثه به این شکل امروزی نبود. مثلا خداوند در قران با اوردن ایاتی در مورد زید و زینب و ازدواج پیامبر با زینب که درواقع شان نزول است ازدواج با زن پسر خوانده را مجاز دانسته. حال اگر بجای زید شخص دیگری بود یا کسی که قرار بود با ان زن ازدواج کند محمد نبود و کس دیگری بود وووو مسلما شکل ایات ان و کلماتش و نحوه ایه بندی یا جمله بندی ان متفاوت میشد مثلا نام زید که در ایات امده دیگر نبودوو .
خداوند سبب ساز است و اگر با این شخص و این واقعه نشود، با شخصی دیگر و واقعه ای دیگر، حکمش را بیان می فرماید.

5. خداوند با علم الهی خویش می داند در این 23 سال آن اتفاقاتی که قرار است بیفتد و او احکام و تعالیمش را متناسب با آن برای مخاطب بیان کند، اتفاق خواهد افتاد؛ و متوقف بر فرد یا موقعیت خاصی نیست.

این یعنی بی اختیار بودن انسان یعنی از قبل رفتار بشر تقدیر شده چون اگر اختیار باشد ممکن است ان رفتار را انجام ندهند انوقت ان شان نزول نخواهد بود تا ایه نازل شود. چون توضیح دادم که حتی اگر فرد دیگری هم همان کار انجام دهد با تمام جزییات نمیتواند برابر کاری باشد که دیگری انجام داده است خود بخود در کلمات قران تغییر حاصل میشد. و در بعد خداوند حکیم چگونه است اعمال یک مشت عرب بیسواد جاهل را در مدت 23 سال باید معیار ارزشیابی نزول ایاتش کند؟؟!! و بعد این ایات و دستورات را به همه ملتهای متمدن و غیر متمدن تعمیم دهد تا روز قیامت؟؟!!از کجا معلوم این اعراب وحشی هرچه لازم بوده پرسیده اند یا اعمالی داشته اند که ایات را نازل کنند؟؟!از کجا معلوم اگر محمد بیشتر زنده میماند ایاتی را منسوخ نمیکرد یا ایات بیشتری نمی اورد؟؟ اگر ابولهبی با زنش نبود و اگر بودند و ان اعمال را انجام نمیدادند سوره تبت یدا چه میشد؟؟؟ و موارد بسیار دیگر . پیروز باشید. بدرود

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۵/۰۷, ۱۵:۲۵
3. آن احکام و تعالیمی که قرار است همراه با شأن نزول به مخاطب تعلیم داده شود، متوقف بر یک شخص خاص نیست تا بگوییم پس اگر او چنین نمی کرد این حکم هم از طرف خداوند نمی آمد.

سلام

پس طبق این سخن شما ایه ای که می فرماید ولی شما ان کسی هست که در حال رکوع زکات می پردازد هم نباید
متوقف بر شخص امام علی باشد و شامل هرشخصی می شود که این عمل را انجام دهد .

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۵/۰۷, ۱۵:۲۹
1. قرار است قرآن به صورت تدریجی و در طی 23 سال نازل شود.

باسلام

قران فقط تدریجی نازل نشده است بلکه در شب قدر تمام ان بر پیامبر بصورت یکجا نازل شده است .

قاری قرآن
۱۳۹۰/۰۵/۰۷, ۱۶:۵۸
باسلام

قران فقط تدریجی نازل نشده است بلکه در شب قدر تمام ان بر پیامبر بصورت یکجا نازل شده است .

باسلام
شما دارین اشتباه میکنید دوست عزیز
قرآن به صورت تدریجی نازل شد و شب قدر سرآغاز آن بود
اگر به صورت یکجا نازل میشد چرا بعضی سوره ها مکی و بعضی دیگر مدنی است ؟

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۰۷, ۱۷:۵۶
با درود .
1. قرار است قرآن به صورت تدریجی و در طی 23 سال نازل شود.




چه لزومی وجود دارد که حتما باید تدریجی باشد؟اگر یکباره نازل میشدو تمام مسایل و حوادثی که قرار بود در مدت 23 سال رخ دهد میامد مسلما کافران و مسلمانان مسلمان و مسلمانان مومن تر میشدند. به این دلیل که بزرگترین اعجاز بود و انهم اعجاز اینده نگری یا پیش گویی حوادث و مسایلی که قرار بود در طی 23 سال اینده رخ دهد.بخصوص زمانی که حادثه ای رخ میداد و پیامبر ان ایات را که از قبل نازل شده بود برای انها میخواند و وقتی ان ایات با اشارات دقیق به این حادثهخوانده میشد واقعا تاثیری بسیار عمیق بر روان کافر و مسلمان داشت. و به حقانیت قران و وحی بودنش پی میبردند. و در بعد بعدها هم مسلمانان لازم نبود اینهمه زحمت بکشند و قران را تکه تکه با تشکیل هییت و گروه جمع اوری ووو مسایل مربوط به خود جمع اوری کنند. نه اینهمه روایت و قرایت مختلف از قران بود و نه شک وشبه ای در مورد جمع قران.
. یکی از ویژگی های تدریجی بودن نزول قرآن، این است که با وقوع اتفاقات و رخدادهایی و در مناسبت های مختلفی، احکام و دستورات الهی مطابق با همان واقعه نازل، و علاوه بر راهنمایی انسانها، در آسان نمودن و ایجاد زمینه برای فهم و درک تعالیم الهی در ذهن و جان مخاطب، مؤثر بوده است.


چه لزومی دارد خداوند صبر کند تا ببیند دیگران چه میکنند انوقت قوانین و احکامش را نازل کند؟خدا که از بشر ناتوان تر نیست . قانونگذاران بشری قبل از اینکه جامعه یا فردی کار خلافی یا عملی از انها سر بزند و موجب مشکل برای خود و جامعه شوند پیش بینی کرده احکام و دستورات لازم را مینویسند تا کسی ان اعمال خلاف را انجام ندهد. خداییکه از بشر عالم تر است باید از همان اول احکام و دستوراتش را بیان کند تا عده ای از روی نا اگاهی کار خلاف نکنند..
آن احکام و تعالیمی که قرار است همراه با شأن نزول به مخاطب تعلیم داده شود، متوقف بر یک شخص خاص نیست تا بگوییم پس اگر او چنین نمی کرد این حکم هم از طرف خداوند نمی آمدمسلما اگر شخص دیگری و به شکل دیگری عمل میکرد درست است که در کلیت انجام عمل یکی هستند ولی جزییات مسلما یکی نبود وجون جزییات یکی نبود در شکل بیان ایات قران اثر داشت. حداقل کلماتی از قران مطابق ان حادثه به این شکل امروزی نبود. مثلا خداوند در قران با اوردن ایاتی در مورد زید و زینب و ازدواج پیامبر با زینب که درواقع شان نزول است ازدواج با زن پسر خوانده را مجاز دانسته. حال اگر بجای زید شخص دیگری بود یا کسی که قرار بود با ان زن ازدواج کند محمد نبود و کس دیگری بود وووو مسلما شکل ایات ان و کلماتش و نحوه ایه بندی یا جمله بندی ان متفاوت میشد مثلا نام زید که در ایات امده دیگر نبودوو .
خداوند سبب ساز است و اگر با این شخص و این واقعه نشود، با شخصی دیگر و واقعه ای دیگر، حکمش را بیان می فرماید.


5. خداوند با علم الهی خویش می داند در این 23 سال آن اتفاقاتی که قرار است بیفتد و او احکام و تعالیمش را متناسب با آن برای مخاطب بیان کند، اتفاق خواهد افتاد؛ و متوقف بر فرد یا موقعیت خاصی نیست.



این یعنی بی اختیار بودن انسان یعنی از قبل رفتار بشر تقدیر شده چون اگر اختیار باشد ممکن است ان رفتار را انجام ندهند انوقت ان شان نزول نخواهد بود تا ایه نازل شود. چون توضیح دادم که حتی اگر فرد دیگری هم همان کار انجام دهد با تمام جزییات نمیتواند برابر کاری باشد که دیگری انجام داده است خود بخود در کلمات قران تغییر حاصل میشد. و در بعد خداوند حکیم چگونه است اعمال یک مشت عرب بیسواد جاهل را در مدت 23 سال باید معیار ارزشیابی نزول ایاتش کند؟؟!! و بعد این ایات و دستورات را به همه ملتهای متمدن و غیر متمدن تعمیم دهد تا روز قیامت؟؟!!از کجا معلوم این اعراب وحشی هرچه لازم بوده پرسیده اند یا اعمالی داشته اند که ایات را نازل کنند؟؟!از کجا معلوم اگر محمد بیشتر زنده میماند ایاتی را منسوخ نمیکرد یا ایات بیشتری نمی اورد؟؟ اگر ابولهبی با زنش نبود و اگر بودند و ان اعمال را انجام نمیدادند سوره تبت یدا چه میشد؟؟؟ و موارد بسیار دیگر . پیروز باشید. بدرود



با سلام و درود

چند نکته:

1. این که چه لزومی دارد به صورت تدریجی نازل شود را باید از خداوند پرسید چون او با علم و آگاهی خویش مصلحت را در این دیده که برای هدایت و راهنمایی انسانها، این شیوه بهتر و مناسبتر است.

2. این از آن گونه سؤالاتی است که در هر حال مطرح می شد، یعنی اگر قرآن برای انسانها نزول دفعی داشت، باز هم این سؤال مطرح بود که چرا خداوند قرآن را به تدریج نازل نکرد تا انسانها بهتر بتوانند احکام و تعالیم آن را بیاموزند.

3. به صورت تدریجی و در مناسبت های مختلف نازل شدن، برای مردم آن زمان ملموس تر بوده و تعلیم و آگاهی بهتر انجام می شود.

4. نزول تدریجی هم در حفظ و به حافظه سپردن آن بسیار مفیدتر است.

5. درست است که خداوند عالم و آگاه است، ولی در عین حال حکیم هم هست لذا هم بر طبق علم خویش عمل می کند و هم بر اساس حکمت.

6. اسم که مهم نیست، بالاخره خداوند همین موضوع وجود تفاوت بین ازدواج با زن پسر، و بین ازدواج با زن پسرخوانده را به نحوی بیان می کرد و حکم الهی خویش را به انسانها تعلیم می داد.

7. خداوند با علم خویش می داند که انسان در آینده با اختیار خود چه چیزی را انتخاب می کند؛ لذا این علم الهی منافاتی با اختیار انسان ندارد؛ کما این که در جای خود این مطلب ثابت شده است.

8. خداوند در ادامه رسالت رسول اکرم(ص)، امامت ائمه معصومین علیهم السلام را قرار داد تا انسانها بدون رهبر و راهنما نباشند و مسائل جدید و نیز نیازها و شبهات خود را با مراجعه به ایشان برطرف سازند.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۰۷, ۱۷:۵۷
سلام

پس طبق این سخن شما ایه ای که می فرماید ولی شما ان کسی هست که در حال رکوع زکات می پردازد هم نباید
متوقف بر شخص امام علی باشد و شامل هرشخصی می شود که این عمل را انجام دهد .


«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» (مائده، 55)


با سلام و درود

هر کسی می تواند در حال نماز صدقه بدهد و به ثواب دادن صدقه در حال نماز برسد، لذا از این حیث آیه عام است و می تواند مصادیق زیادی داشته باشد.

اما تنها کسی که آیه شریفه در هنگام نزول، در شأن آن شخص نازل شد و حکم خاصی (ولایت) را بیان می کند شخص حضرت علی علیه السلام است، لذا مسأله ولایت داشتن مختص ایشان است.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۰۷, ۱۷:۵۸
باسلام

قران فقط تدریجی نازل نشده است بلکه در شب قدر تمام ان بر پیامبر بصورت یکجا نازل شده است .


با سلام و درود

بله، قرآن کریم دارای دو نزول است، یکی نزول تدریجی، و دیگری نزول دفعی؛ ولی آن چه ما موظف به اطاعت و پیروی از آن هستیم همین قرآنی است که به صورت تدریجی و در طول 23 سال نازل شده است.

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۰۷, ۲۱:۲۳
[quot e] درود
. این که چه لزومی دارد به صورت تدریجی نازل شود را باید از خداوند پرسید چون او با علم و آگاهی خویش مصلحت را در این دیده که برای هدایت و راهنمایی انسانها، این شیوه بهتر و مناسبتر است
[/quote]ما که با خدا رابطه نداریم شماها خودتان را عالمان و راسخین در علم الهی میدانید و مدعی هستید که خدا از زبان شما با خلق رابطه دارد . خب همین جواب را از اول مینوشتید لازم نبود اینهمه خودتون رو زحمت بدهید .
2. این از آن گونه سؤالاتی است که در هر حال مطرح می شد، یعنی اگر قرآن برای انسانها نزول دفعی داشت، باز هم این سؤال مطرح بود که چرا خداوند قرآن را به تدریج نازل نکرد تا انسانها بهتر بتوانند احکام و تعالیم آن را بیاموزند.
اگر کسی چنین سوالی میپرسید اتفاقا خیلی منطقی تر جواب میگرفت تا الان که تدریجی نازل شده!مثلا خداوند خالق انسان است و تمام زوایای وجودش را میشناسد و لازم به گذشت زمان هم نیست تا به چیزی عالم شود پس یکجا و یکباره انچه موجب سعادت انسان است را برایش فرستاده. یا اگر بفرض کسی پیدا میشد و از جواب راضی نبود علمای اسلام خودشان را راحت میکردند و میگفتند حتما مصلحت و حکمتی بوده که خدا چنین کرده! نکته 3و4 و5 هم ربطی موضوع تایپیک ندارد. موضوع این نیست که اگر تدریجی باشد بهتر است یا دفعی..
اسم که مهم نیست، بالاخره خداوند همین موضوع وجود تفاوت بین ازدواج با زن پسر، و بین ازدواج با زن پسرخوانده را به نحوی بیان می کرد و حکم الهی خویش را به انسانها تعلیم می داد
چطور مهم نیست ؟؟!مسلمانان معتقدند که حتی یک واو قران از همان اول معلوم بوده و این قران از لوح محفوظ امده یعنی حتما و الزاما باید با همین تعداد ایه و به همین شیوه نگارش و با همین تعداد کلمه و همین کلمات و نه کلماتی دیگر نازل میشد انوقت شما میگویید اسم فلان فرد مهم نیست وتازه من مثالهایی دیگه ای هم ذکر کردم پس تنها اسم نبوده که تغییر میکرده شکل بیان یا نگارش و کلمات وو مسلما تغییر میکرد.![quote]7. خداوند با علم خویش می داند که انسان در آینده با اختیار خود چه چیزی را انتخاب می کند؛ لذا این علم الهی منافاتی با اختیار انسان ندارد؛ کما این که در جای خود این مطلب ثابت شده است.
مسیله کلیدی همین است!بنظر من این تناقض است. اخر چطور میشود من حتما باید در اینده این کار را انجام دهم و در عین حال مختار هم باشم. اگر انسان واقعا مختار است به هیچ عنوان رفتارش نباید قابل پیش بینی باشد . حتی خدایی که خودش انسان را مختار افریده نباید بداند که این انسان در اینده چه میکند. چون خودش خواسته که رفتار انسان غیر قابل پیش بینی باشد. بدرود

Moamma
۱۳۹۰/۰۵/۰۸, ۱۲:۴۰
درود
[quote]7. خداوند با علم خویش می داند که انسان در آینده با اختیار خود چه چیزی را انتخاب می کند؛ لذا این علم الهی منافاتی با اختیار انسان ندارد؛ کما این که در جای خود این مطلب ثابت شده است.
مسیله کلیدی همین است!بنظر من این تناقض است. اخر چطور میشود من حتما باید در اینده این کار را انجام دهم و در عین حال مختار هم باشم. اگر انسان واقعا مختار است به هیچ عنوان رفتارش نباید قابل پیش بینی باشد . حتی خدایی که خودش انسان را مختار افریده نباید بداند که این انسان در اینده چه میکند. چون خودش خواسته که رفتار انسان غیر قابل پیش بینی باشد. بدرود


یارب
با سلام
مسئله دانستن با اجبار بودن فرق دارد
ایشان فرمودند خداوند با علم خویش می داند .نه فرمودند انسان را مجبورمیکند؟!
هیچ تناقضی نیست.

یاعلی

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۵/۰۸, ۱۳:۱۱
اما تنها کسی که آیه شریفه در هنگام نزول، در شأن آن شخص نازل شد و حکم خاصی (ولایت) را بیان می کند شخص حضرت علی علیه السلام است، لذا مسأله ولایت داشتن مختص ایشان است.



3. آن احکام و تعالیمی که قرار است همراه با شأن نزول به مخاطب تعلیم داده شود، متوقف بر یک شخص خاص نیست تا بگوییم پس اگر او چنین نمی کرد این حکم هم از طرف خداوند نمی آمد.

سلام جناب پاسخگو

دو حرف کاملا متناقض زده اید . یکجا می گید تعالیمی که با شان نزول همراه بوده است متوقف بر شخص خاصی نیست
و در جای دیگر می گید این ایه فقط در شان امام علی نازل شده است .
لطفا منطقی تر جواب بدید . . حرف اولتون با حرف دومتون هم خوانی نداره .
یا بگید بعضی از شان نزولها فقط مربوط به اشخاص خاص است .
یا بگید این ایه در شان امام علی نیست . تا به تناقض نرسیم .

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۰۸, ۱۸:۰۸
چطور مهم نیست ؟؟!مسلمانان معتقدند که حتی یک واو قران از همان اول معلوم بوده و این قران از لوح محفوظ امده یعنی حتما و الزاما باید با همین تعداد ایه و به همین شیوه نگارش و با همین تعداد کلمه و همین کلمات و نه کلماتی دیگر نازل میشد انوقت شما میگویید اسم فلان فرد مهم نیست وتازه من مثالهایی دیگه ای هم ذکر کردم پس تنها اسم نبوده که تغییر میکرده شکل بیان یا نگارش و کلمات وو مسلما تغییر میکرد.!


مسیله کلیدی همین است!بنظر من این تناقض است. اخر چطور میشود من حتما باید در اینده این کار را انجام دهم و در عین حال مختار هم باشم. اگر انسان واقعا مختار است به هیچ عنوان رفتارش نباید قابل پیش بینی باشد . حتی خدایی که خودش انسان را مختار افریده نباید بداند که این انسان در اینده چه میکند. چون خودش خواسته که رفتار انسان غیر قابل پیش بینی باشد.



با سلام و درود

1. در لوح محفوظ الهی همه چیز از قبل ثبت و ضبط شده و از ازل تا ابد همه چیز مشخص است و تغییر ناپذیر هم هست.

لذا خداوند متعال از ابتدا می داند که در آینده چه خواهد شد و همه چیز در محضر الهی حاضر هستند لذا خداوند احاطه و علم مطلق و کافی بر همه چیز دارد.

طبق این علم الهی، خداوند امور و شرائط را به گونه ای فراهم می آورد تا آن گونه که بخواهد آیات الهی و کلامش را نازل فرموده و پیام و دستوراتش را به انسانها برساند؛ لذا دست خداوند بسته نیست و آنچه را که بخواهد فراهم می کند بدون این که در محذور قرار بگیرد.

2. عرض کردم تفاوتی بین علم خداوند و بین اختیار انسان نیست، و جای پرداختن به این موضوع نیز این جا نیست؛ ولی بطور خلاصه باید گفت:

بنابر احادیث وارده ازمعصومین(ع)، یک "لوح محفوظ" داریم، و یک "لوح محو و اثبات".


لوح محفوظ الهی همان علم ذاتی خداوند است که هیچ گاه تغییر نمی کند؛ لذا اگر چیزی در لوح محفوظ آمده، حتما واقع خواهد شد، چرا که تنها هر آن چه واقع می شود، در این لوح محفوظ ثبت است.

لوح محو و اثبات، لوح تقدیر الهی است. آنچه در لوح محو و اثبات آمده،همان گونه که از نامش پیدا است، قابل تغییر و تبدیل است. آنچه که در روایات از تغییر قسمت یا سرانجام و سرنوشت انسان بیان شده ناظر به این لوح است.

میتوان با صله رحم و دعا و صدقه و كارهای نیك، و مثلا توجه و تذکر در شب قدر، استحقاق این را یافت كه خداوند تقدیر خود را بهتر از پیش بنویسد. این در حالی است که از ابتدا خداوند می داند که در نهایت چه واقع خواهد شد، و آن در لوح محفوظ ثبت است.

بداء، در معارف شیعی به همین معنا است که خداوند تقدیرش به حسب انتخاب و اختیار انسان تغییر می کند و انسان در سرنوشت الهی خود نقش ایفاء می کند؛ ولی در عین حال خداوند از ازل می داند كه هر شخص چه تصمیم خواهد گرفت و چه سرنوشتی خواهد داشت.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۰۸, ۱۸:۱۰
سلام جناب پاسخگو

دو حرف کاملا متناقض زده اید . یکجا می گید تعالیمی که با شان نزول همراه بوده است متوقف بر شخص خاصی نیست
و در جای دیگر می گید این ایه فقط در شان امام علی نازل شده است .
تروخدا منطقی تر جواب بدید . بخدا من گیج شدم . حرف اولتون با حرف دومتون هم خوانی نداره .
یا بگید بعضی از شان نزولها فقط مربوط به اشخاص خاص است .
یا بگید این ایه در شان امام علی نیست . تا به تناقض نرسیم .

با سلام و درود

واضح است که شأن نزول ـ به فرض اثباتش ـ مربوط به یک ماجرای خاصی است یعنی یک آیه چند شأن نزول متعدد و متفاوت ندارد؛ ولی این شأن نزول خاص، نمی تواند جلو مفهوم و پیام عام آیه را بگیرد و آن را منحصر به همان مورد خاص نماید.

این آیه شریفه (مائده، 55) نیز به اعتراف سنی و شیعه، در شأن و جایگاه حضرت علی علیه السلام وارد شده است و حکم ولایتی که در این آیه آمده، اختصاص به ایشان دارد. بله، ارزش و ثواب صدقه دادن در حال نماز، از اموری است که هر کسی آن را انجام دهد، به ثواب آن عمل خیری که مشابه رفتار حضرت علی(ع) است می رسد.

بنابر این اشاره به منصب ولایت در این آیه، مختص امام علی(ع) است ولی فضیلت صدقه دادن در حال نماز ـ به تأسی از آن حضرت ـ را هر کسی می تواند انجام دهد و به ثوابش نائل شود.

ضمنا نقیض بودن یعنی این که نتوان آنها را با هم جمع نمود؛ و الا تناقض گفته نمی شود. در علم منطق آمده که برای اثبات تناقض، هشت شرط لازم است.

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۰۹, ۱۰:۲۳
یارب
با سلام
مسئله دانستن با اجبار بودن فرق دارد
ایشان فرمودند خداوند با علم خویش می داند .نه فرمودند انسان را مجبورمیکند؟!
هیچ تناقضی نیست
با درود. منظورشان را فهمیدم و توضیح دادم که تناقض دارد چون وقتی خدا بداند حتما باید انگونه بشود اگر اختیار موجب چیز دیگری شود پس علم خدا نقض میشود!!
با سلام و درود

1. در لوح محفوظ الهی همه چیز از قبل ثبت و ضبط شده و از ازل تا ابد همه چیز مشخص است و تغییر ناپذیر هم هست.

لذا خداوند متعال از ابتدا می داند که در آینده چه خواهد شد و همه چیز در محضر الهی حاضر هستند لذا خداوند احاطه و علم مطلق و کافی بر همه چیز دارد.

طبق این علم الهی، خداوند امور و شرائط را به گونه ای فراهم می آورد تا آن گونه که بخواهد آیات الهی و کلامش را نازل فرموده و پیام و دستوراتش را به انسانها برساند؛ لذا دست خداوند بسته نیست و آنچه را که بخواهد فراهم می کند بدون این که در محذور قرار بگیرد.

2. عرض کردم تفاوتی بین علم خداوند و بین اختیار انسان نیست، و جای پرداختن به این موضوع نیز این جا نیست؛ ولی بطور خلاصه باید گفت:

بنابر احادیث وارده ازمعصومین(ع)، یک "لوح محفوظ" داریم، و یک "لوح محو و اثبات".


لوح محفوظ الهی همان علم ذاتی خداوند است که هیچ گاه تغییر نمی کند؛ لذا اگر چیزی در لوح محفوظ آمده، حتما واقع خواهد شد، چرا که تنها هر آن چه واقع می شود، در این لوح محفوظ ثبت است.

لوح محو و اثبات، لوح تقدیر الهی است. آنچه در لوح محو و اثبات آمده،همان گونه که از نامش پیدا است، قابل تغییر و تبدیل است. آنچه که در روایات از تغییر قسمت یا سرانجام و سرنوشت انسان بیان شده ناظر به این لوح است.

میتوان با صله رحم و دعا و صدقه و كارهای نیك، و مثلا توجه و تذکر در شب قدر، استحقاق این را یافت كه خداوند تقدیر خود را بهتر از پیش بنویسد. این در حالی است که از ابتدا خداوند می داند که در نهایت چه واقع خواهد شد، و آن در لوح محفوظ ثبت است.

بداء، در معارف شیعی به همین معنا است که خداوند تقدیرش به حسب انتخاب و اختیار انسان تغییر می کند و انسان در سرنوشت الهی خود نقش ایفاء می کند؛ ولی در عین حال خداوند از ازل می داند كه هر شخص چه تصمیم خواهد گرفت و چه سرنوشتی خواهد داشت. این موضوع علم خدا و اختیار انسان باهم جور در نمیاید اما نمیدانم توضیحاتم تا چه حد رسا است. با مثال توضیح بدم فکر کنم بهتر است. بر اساس توضیحات شما خدا از ازل تا ابد تمام جزییات رفتار انسانها را میداند. حال اگر بگوییم خدا رفتار اینده انسانها را نمیداند ایا ضعف خدا را مشخص میکند؟؟ به نظر من خیر. زیرا کار محال انجام نمیدهد. خدا نمیتواند هم به انسان بگوید تو مختاری که چه راهی بروی و هیچ نیرویی نمیتواند تو را از انتخابت محروم کند ولی به او بگوید اما در نهایت من میدانم تو چه راهی خواهی رفت. اخر خدا از کجا بداند؟؟ درست است که خدا عالمترین است ولی شناخت و علم خدا هم بی حساب و کتاب که نیست!!وقتی خدا ذات انسان را مختار افریده یعنی بهیچ عنوان و هیچکس نباید بتواند دقیقا پیش بینی کند که این فرد این راه را انتخاب خواهد کرد. مثلا: خدا از ازل میداند که شخصی بنام زید در کجا و چه زمانی بدنیا میاید و استعدادش شخصیتش ووو همه را میداندو این ادم مثلا ادمی بی ایمان است و در نهایت جهنمی است. خب اگر خدا میداند که او اینچنین است و بهیچ عنوان راهش را عوض نمیکند وکافر جهنمی است چرا باید او را بدنیا بیاورد؟؟ وجود کافر که از نظر خدا ارزشی ندارد که اجازه زندگی داشته باشد!حال اگر کافر خواهد بود یا از بی استعدادی خودش است یا از تاثیرات محیط و تربیت است. اگر بی استعداد است که مقصر خداست که او را ناتوان خلق کرده وبیشتر از این نفهمیده و کافر شده اگر از محیط بوده که باز هم او بی تقصیر است چون شخصیت انسان نتیجه تربیت ومحیط است. حال بقول شما اگر با دعا و وو میتواند راهش را بسوی ایمان عوض کند که این با علم ازلی خدا منافات پیدا میکند چون در علم خدا قرار بوده این شخص کافر و جهنمی باشد. نمیدانم این توضیحات رسا بود یا نه ؟ امیدوارم روشن باشه.

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۵/۰۹, ۱۳:۲۶
واضح است که شأن نزول ـ به فرض اثباتش ـ مربوط به یک ماجرای خاصی است یعنی یک آیه چند شأن نزول متعدد و متفاوت ندارد؛ ولی این شأن نزول خاص، نمی تواند جلو مفهوم و پیام عام آیه را بگیرد و آن را منحصر به همان مورد خاص نماید.
با سلام

ولی در احکام بیشتر به شان نزولهای ظنی که ممکنه غیرقابل اعتماد هم باشه بیشتر بها داده میشه تا سیاق ایات

و اینکه خیلی از افراد هر برداشت جدیدی رو محکوم میکنند و اجازه نمیدن مطرح بشه چون ایه رو در شان نزول خاصی میبینند، برای همین هروقت به یکی از احکام سنی یا شیعه اععتراض میکنیم که خلاف قرانه برامون شان نزول میارن و اصلا اجازه نمیدن که از خود قران دلیل بیاریم.یا هر وقت ارتباطی بین ایات پیدا میکنیم هنگام مطرح کردن اول ازمون میپرسن که حدیثی دربارش هست یا خیر! و اگه نباشه اسمش رو میذارن تفسیر به رای!


خیلی وقتها در توضیحات جواب کاملی داده میشه ولی در عمل یا حیطه های دیگه مثل احکام بدون توجه از کنار توضیحات و اصول اعتقادی گذر میشه و اهمیتی بهشون داده نیمشه،انگار دو مقوله جدا از هم هستن!

اگه یک عالم مثلا بدونه که نسخ ایات قران چه ضربه اعتقادی و شبهاتی وارد میکنه ، در استنباط بعضی احکام مثل سنگسار نمیگه که ایات قران نسخ شدند،بنابراین احکامی که فتوا میده هم تحت تاثیر توضیحات و اصولیه که پذیرفته

وقتی ایات رو متعلق به همه زمانها میدونیم ولی در استنباط دینی جور دیگه رفتار میکنیم،اسلام ستیزان رفتار عملی رو میبینن و به توضیحات و پاسخ شبهات مثلا درباره نسخ ایات و .. اهمیتی نمیدن و میتونن راحت ادعا کنن که آیات سوره توبه ایات قبلی رو نسخ کرده و ارتباطی با ایات دیگه جنگ نداره و..

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۰, ۱۷:۱۳
با سلام


ولی در احکام بیشتر به شان نزولهای ظنی که ممکنه غیرقابل اعتماد هم باشه بیشتر بها داده میشه تا سیاق ایات


و اینکه خیلی از افراد هر برداشت جدیدی رو محکوم میکنند و اجازه نمیدن مطرح بشه چون ایه رو در شان نزول خاصی میبینند، برای همین هروقت به یکی از احکام سنی یا شیعه اععتراض میکنیم که خلاف قرانه برامون شان نزول میارن و اصلا اجازه نمیدن که از خود قران دلیل بیاریم.یا هر وقت ارتباطی بین ایات پیدا میکنیم هنگام مطرح کردن اول ازمون میپرسن که حدیثی دربارش هست یا خیر! و اگه نباشه اسمش رو میذارن تفسیر به رای!




با سلام و درود

همان طور که بیان شد شأن نزول نمی تواند مفهوم آیه را مختص به موردش نماید؛ و به عبارتی نمی تواند عموم را از آیه بگیرد.

شأن نزول نمی تواند در برابر دلیل قرآنی، سنت و روایات، و یا در برابر دلیل عقلی بایستد.

تفسیر قاعده و اسلوب خودش را دارد؛ تفسیری که خارج از این اسلوب باشد و دلیل و پشتوانه ای از قرآن، سنت و عقل نداشته باشد و یا با مسلمات و یا این ادله روشن منافات داشته باشد نمی تواند تفسیر صحیح تلقی شود.

بقیه مطالبتان به نظر می رسد کلی گویی بوده و ارتباط خاصی با موضوع تاپیک ندارد.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۰, ۱۷:۳۱
این موضوع علم خدا و اختیار انسان باهم جور در نمیاید


عدم تنافی بین علم خداوند و اختیار مکلفین


علم الهی بر هر حادثه ای، آن چنان كه واقع می شود، تعلق گرفته است، و لذا افعال اختیاری انسان هم به وصف اختیاریت برای خدای متعال معلوم است. در این صورت عمل انسان، اگر با وصف جبریت تحقق یابد، بر خلاف علم الهی واقع شده است.

مثلاً خدای متعال می داند كه فلان شخص در فلان شرایطی تصمیم بر انجام كاری خواهد گرفت و آن را انجام خواهد داد. در این جا علم الهی فقط به وقوع فعل، صرف نظر از ارتباط آن با اراده و اختیار فاعل تعلق نگرفته، بلكه با این فرض كه با اختیار برگزیده می شود، مورد علم الهی است.

پس علم ازلی الهی منافاتی با اختیار و اراده آزاد مکلفین ندارد.

بله این كه چگونه می توان به واقعه ای اختیاری قبل از وقوع آن علم داشت، این از خصائص الهی و مربوط به عالم غیب است؛ غیب الهی كه "لیس كمثله شیء".

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۰, ۱۷:۳۳
اگر كار انسان واقعاً اختیاری و مستند به اراده اوست، چگونه می توان آن را مستند به اراده و قضاء الهی دانست؟ و اگر مستند به قضاء الهی است، چگونه می توان آن را تابع اختیار و انتخاب انسان به شمار آورد؟


می توان پاسخ داد استناد فعل به فاعل انسانی در یك سطح است، و استناد وجود آن به خدای متعال در سطح بالاتری است كه در آن سطح، وجود خود انسان و وجود ماده ای كه كارش را روی آن انجام می دهد و وجود ابزارهایی كه كار را به وسیله آنها انجام می دهد، همگی مستند به خداست.

پس تاثیر اراده انسان، به عنوان جزء اخیر از علت تامه، در كار خودش منافاتی با استناد وجود همه اجزاء علت تامه به خدای متعال ندارد.

و این خدای متعال است كه وجود جهان و انسان و همه شؤون وجودی او را در دست قدرت خود دارد و همواره به آنها وجود می بخشد، و نو به نو آنها را می آفریند و هیچ موجودی در هیچ حالی و در هیچ زمانی بی نیاز از او نیست و استقلالی از او ندارد.

بنابر این كارهای اختیاری انسان هم بی نیاز از خدای متعال و خارج از قلمرو اراده او نخواهد بود، بلكه اراده انسان مانند اصل وجودش وابسته به اراده الهی است و اراده خدای متعال برای تحقق آن ضرورت دارد.

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۱, ۰۸:۰۳
مثلاً خدای متعال می داند كه فلان شخص در فلان شرایطی تصمیم بر انجام كاری خواهد گرفت و آن را انجام خواهد داد. در این جا علم الهی فقط به وقوع فعل، صرف نظر از ارتباط آن با اراده و اختیار فاعل تعلق نگرفته، بلكه با این فرض كه با اختیار برگزیده می شود، مورد علم الهی است.

پس علم ازلی الهی منافاتی با اختیار و اراده آزاد مکلفین ندارد.


با درود. اتفاقا بر عکس نظر شما اگر اعمال انسان جبری بود خدا میدانست که انسان در اینده چه خواهد کرد.ولی اختیار انسان موجب میشود هیچکس حتی خدا هم نداند که انسان چه خواهد کرد! زیرا از خدا امر محال سر نمیزند! واین به قدرت و علم خدا هم لطمه ای نمیزند همانطور که عدم انجام امور محال و متناقض علم وقدرت او را زیر سوال نمیبرد. بجای بحث اضافی باید ثابت شود که ایا یقین از انجام عملی توسط انسان مختار امکان دارد یا نه؟؟از نظر منطق مختار کسی است که میتواند بدلخواه خود و در هر شرایطی عملی را انجام دهد یاندهد. و عقل حکم میکند که حتی اگر همه شرایط و عوامل انجام یک عمل هم فراهم شودباز ممکن است انسان با اختیاری که دارد انرا انجام ندهد. پس اختیار یعنی شناور بودن انسان بین انجام وعدم انجام عمل. بله میشود بر اساس یک سری شرایط و عوامل پیش بینی کرد که با احتمال چند درصد فلان کس فلان کار را انجام خواهد داد ولی یقینی نیست.پس یقین از انجام عملی از طرف انسان محال است و خدا هم کار محال نمیکند!در واقع توضیحات شما این را میرساند که خداوند میلیاردها سال قبل در لوح محفوظ ایات قران با تمام جزییات امروزش را نوشته باشد و قرار است که صد درصد افرادی خاص اعمالی دقیقا منطبق با ان ایات انجام دهند. این یعنی جبر!!! مثلا فرض بگیریم عایشه از اختیارش استفاده میکرد و ماجرای افک را پیش نمی اورد انوقت ایات افک در لوح محفوظ باطل میشدوووو در قران ایاتی هست که ادعای مرا ثابت میکند حتی خدا هم نمیتواند یقین داشته باشد که ما چه میکنیم برای مثال: ایه 187 بقره: برای شما حلال شد در شبهای ماه رمضان مباشرت با زنانتان که انها لباس شما و شما هم لباس انها هستیدوخدا دانست(علم الله)که شما در کار مباشرت با زنان به نافرمانی و گناه میافتید. خب این ایه چه را میرساند ؟؟ ایا خداییکه خالق بشر است توان بشر را نمیداند که از او چنین تکلیف سنگینی را طلب میکند؟؟ اگر میداند پس چرا از او کاری را خواسته که در انجامش ناتوان است؟؟ اگر این حکم عدم مباشرت در رمضان حکم خوب و بی عیب نقصی بوده پس چرا انرا لغو کرده است؟؟ و بعد چرا گفته حالا دانستیم که شما نمیتوانید انجام دهید؟؟ اگر قبلا میدانسته چرا بعد از اینکه مردم نتوانستند دستورش را پیاده کنند فهمیده که حکمش سنگین بوده و مردم نمیتوانند اجرا کنند؟؟ حال فرض بگیریم مردم این حکم عدم مباشرت را انجام میدادند مسلما این حکم منسوخ نمیشد و این ایه منسوخ هم الان در قران نبود و چون مردم صدر اسلام از پس ای حکم بر امده بودند این حکم عدم مباشرت تا روز قیامت وجود داشت!! بدرود

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۱, ۰۸:۲۴
بنابر این اشاره به منصب ولایت در این آیه، مختص امام علی(ع) است ولی فضیلت صدقه دادن در حال نماز ـ به تأسی از آن حضرت ـ را هر کسی می تواند انجام دهد و به ثوابش نائل شود.

با درود. اگر خدا میخواست بگوید علی بعد پیامبر خلیفه است خب چرا اشکار نگفت؟؟ چگونه است که اسم اشخاصی مثل زید پسر خوانده پیامبر امده همچنین ابولهب و هامان وزیر فرعون و مریم .. اسم جانوران از پشه بگیرید تا فیل وووو ولی اسم امام و امامانی که قرار است از اصول دین باشند(امامت)و بدون وجود انها جهان کن فیکون میشود و کسی بدون اذن انها به بهشت نمیرود وووو در قران نیامده؟؟؟؟ ایا خدا با کسی رودربایستی داشته؟؟ ایا میترسیده؟؟ ایا قدرت به امامت رسوندن انها را نداشته؟؟ و این ایه هیچ اشاره ای به علی نمیکند.چرا؟ زیرا نامی از علی نبرده و در ضمن ضمیر اشاره (هم) ویقیمون و امنوا همه جمع هستند وعلی مفرد است نه جمع.

غلامعلی نوری
۱۳۹۰/۰۵/۱۱, ۱۰:۱۴
. اگر خدا میخواست بگوید علی بعد پیامبر خلیفه است خب چرا اشکار نگفت؟؟ چگونه است که اسم اشخاصی مثل زید پسر خوانده پیامبر امده همچنین ابولهب و هامان وزیر فرعون و مریم .. اسم جانوران از پشه بگیرید تا فیل وووو ولی اسم امام و امامانی که قرار است از اصول دین باشند(امامت)و بدون وجود انها جهان کن فیکون میشود و کسی بدون اذن انها به بهشت نمیرود وووو در قران نیامده؟؟؟؟ ایا خدا با کسی رودربایستی داشته؟؟ ایا میترسیده؟؟ ایا قدرت به امامت رسوندن انها را نداشته؟؟ و این ایه هیچ اشاره ای به علی نمیکند.چرا؟

کجای کاری دوست گرامی

مگر نمی دانی قرآن به عقاید شیعه که می رسه به چیستانگویی ؛بگرد و پیدا کن و به کنایه گویی روی می آورد

آشکارا نمی گوید چون می داند خود شیعه ها جواب چیستانها را با هوش (؟؟:Gig:)خود پیدا می کنند و بعد بدنیا می قبولانند !!!!!!!!

sahand57
۱۳۹۰/۰۵/۱۱, ۱۶:۰۳
[quot e]
مسیله کلیدی همین است!بنظر من این تناقض است. اخر چطور میشود من حتما باید در اینده این کار را انجام دهم و در عین حال مختار هم باشم. اگر انسان واقعا مختار است به هیچ عنوان رفتارش نباید قابل پیش بینی باشد . حتی خدایی که خودش انسان را مختار افریده نباید بداند که این انسان در اینده چه میکند. چون خودش خواسته که رفتار انسان غیر قابل پیش بینی باشد. بدرود


طالب عزیز:سلام
فکر میکنم شما هم مثل من با وسواس زیادی به دنبال یافتن پاسخهای سوالات خود هستید.اما بنده کمتر از آنی هستم که در مقام پاسخگو حاضر شوم . بنابر این بیشتر ترجیح میدهم نوشته های دیگران را بخوانم و یاد بگیرم تا اینکه پاسخ بدهم.به هر حال صحبتهای شما مرا واداشت که چند سوال از شما بپرسم و نظر شما که آزاد اندیش به نظر میرسید را جویا شوم
قصد جسارت ندارم ولی چون مطمان نیستم به خدا معتقد باشید از چیزی میپرسم که زمینی است
آخر چطور میشود علم ریاضیات که تمام جوامع بشری آنرا منطق محض میدانند برپایه چند مفهوم بنا میشود که اصلا از لحاظ منطقی قابل تعریف نیستند؟
چطور میشود علم شیمی دچار اصلی به نام عدم قطعیت میشود؟
چطور میشود که سالیان دراز منجمان زمین را ثابت میدانستند و بر پایه این فرضیه خسوف و کسوف را با کمترین خطا محاسبه میکردند؟
چطور میشود علم فیزیک که یکی از بنیادی ترین مفاهیمش زمان است،قائل به بی زمانی میشود؟

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۱, ۲۲:۱۶
درود بر شما دوست عزیز.
طالب عزیز:سلام
فکر میکنم شما هم مثل من با وسواس زیادی به دنبال یافتن پاسخهای سوالات خود هستید.اما بنده کمتر از آنی هستم که در مقام پاسخگو حاضر شوم . بنابر این بیشتر ترجیح میدهم نوشته های دیگران را بخوانم و یاد بگیرم تا اینکه پاسخ بدهم.به هر حال صحبتهای شما مرا واداشت که چند سوال از شما بپرسم و نظر شما که آزاد اندیش به نظر میرسید را جویا شوم
قصد جسارت ندارم ولی چون مطمان نیستم به خدا معتقد باشید از چیزی میپرسم که زمینی است
آخر چطور میشود علم ریاضیات که تمام جوامع بشری آنرا منطق محض میدانند برپایه چند مفهوم بنا میشود که اصلا از لحاظ منطقی قابل تعریف نیستند؟
چطور میشود علم شیمی دچار اصلی به نام عدم قطعیت میشود؟
چطور میشود که سالیان دراز منجمان زمین را ثابت میدانستند و بر پایه این فرضیه خسوف و کسوف را با کمترین خطا محاسبه میکردند؟
چطور میشود علم فیزیک که یکی از بنیادی ترین مفاهیمش زمان است،قائل به بی زمانی میشود؟ از کجا حدس میزنی من معتقد به خدا نیستم؟ایا اگر اسلام را زیر سوال میبرم نتیجه بی اعتقادی من به خداست؟؟ اسلام و محمد و قران چه ربطی به اعتقاد به خدا دارد؟من تخصصی در علوم پایه و نجوم ندارم که بتوانم در این مورد با شما بحث کنم و از دوستانی که در این مورد تخصص دارند و همچنین شما خواهش میکنم که توضیح دهند. ولی از نوشتار شما بر میاید که عقل و علم انسان را مورد اعتماد نمیدانید و بیشتر دوست دارید معتقد مقلد باشید تا معتقد عالم. ولی من بر عکس شما فکر میکنم . من معتقدم هیچ چیز مقدس تر از انسان و علم وعقل انسان نیست و معیار هر شناختی را عقل بشر میدانم. و فکر میکنم در این جهان همه چیز به هم مربوط است و قابل شناخت و اگر امروز بشر نتواند علت را کشف کند مسلما اینده خواهد توانست. و فکر میکنم نظرات شما در باره علوم درست نباشد بفرض هم امروز هم تعاریف دقیقی در باره مفاهیمی که اشاره کردید وجود نداشته باشد دلیل نمیشود که در اینده هم چنین باشد. بدرود

sahand57
۱۳۹۰/۰۵/۱۲, ۰۹:۰۸
درود بر شما دوست عزیز.از کجا حدس میزنی من معتقد به خدا نیستم؟ایا اگر اسلام را زیر سوال میبرم نتیجه بی اعتقادی من به خداست؟؟ اسلام و محمد و قران چه ربطی به اعتقاد به خدا دارد؟من تخصصی در علوم پایه و نجوم ندارم که بتوانم در این مورد با شما بحث کنم و از دوستانی که در این مورد تخصص دارند و همچنین شما خواهش میکنم که توضیح دهند. ولی از نوشتار شما بر میاید که عقل و علم انسان را مورد اعتماد نمیدانید و بیشتر دوست دارید معتقد مقلد باشید تا معتقد عالم. ولی من بر عکس شما فکر میکنم . من معتقدم هیچ چیز مقدس تر از انسان و علم وعقل انسان نیست و معیار هر شناختی را عقل بشر میدانم. و فکر میکنم در این جهان همه چیز به هم مربوط است و قابل شناخت و اگر امروز بشر نتواند علت را کشف کند مسلما اینده خواهد توانست. و فکر میکنم نظرات شما در باره علوم درست نباشد بفرض هم امروز هم تعاریف دقیقی در باره مفاهیمی که اشاره کردید وجود نداشته باشد دلیل نمیشود که در اینده هم چنین باشد. بدرود
طالب عزیز ، بنده از شما عذر خواهی میکنم.قصد جسارت نداشتم.فقط گفتم مطمان نیستم که شما هم جواب دادید.اگه صحبتم مغرضانه به نظر میرسه ایراد از طرز بیان منه.
حالا هم برای اینکه دوباره شرمنده شما نشم لطفا یه تعریفی از خدا ارائه بدید.چون تعبیراتی که درمورد جبر و اختیار به کار بردید رابطه مستقیمی با تعریف شما از خدا داره

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۲, ۱۰:۲۴
طالب عزیز ، بنده از شما عذر خواهی میکنم.قصد جسارت نداشتم.فقط گفتم مطمان نیستم که شما هم جواب دادید.اگه صحبتم مغرضانه به نظر میرسه ایراد از طرز بیان منه.
حالا هم برای اینکه دوباره شرمنده شما نشم لطفا یه تعریفی از خدا ارائه بدید.چون تعبیراتی که درمورد جبر و اختیار به کار بردید رابطه مستقیمی با تعریف شما از خدا دارهدرود بر شما دوست عزیز. خواهش میکنم . شما توهینی نکردید که معذرت بخواهید حتی اگر میگفتید من بیخدا هستم! خدای من با خدای ادیان متفاوت است . خدای من رابطه اش با جهان مثل رابطه اهنربا با خاصیت اهنربایی خودش میباشد. اگر اهنربا نباشد خاصیت اهنربایی هم نیست. خدای من در واقع جهان هستی است که قوانین متقن و لایتغیر است بخاطر کسی یا چیزی عوض نمیشود. خدای من در همه چیز جریان دارد و تابع احسات مثل خشم و شادی وو نمیشود. خدای من در انسان همان خرد و اخلاق انسانیست که راهنمای انسان است یا در واقع پیامبر است در وجود انسان.خدای من با عقلی که در وجود من است مرا هدایت کرده. خدای من بجای اینکه با یک یا چند نفر پیامبر رابطه وحیانی داشته باشد با همه انسانها ارتباط دارد و راه تشخیص خوب وبد را با خردی که در وجودشان نهادینه کرده به انها نشان داده است. خدای من انگونه که ادیان ترسیم میکنند بسیار منطقی است. خدای ادیان میگوید باید حتی اگر عقلت هم نرسید به من مومن باشی و عبادت مرا بکنی وگرنه مجازات میشوی ولی خدای من انسان را بر اساس انچه دانسته وعمل نکرده مجازات میکندووو بدرود

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۲, ۱۱:۰۱
با درود. اتفاقا بر عکس نظر شما اگر اعمال انسان جبری بود خدا میدانست که انسان در اینده چه خواهد کرد.ولی اختیار انسان موجب میشود هیچکس حتی خدا هم نداند که انسان چه خواهد کرد! زیرا از خدا امر محال سر نمیزند! واین به قدرت و علم خدا هم لطمه ای نمیزند همانطور که عدم انجام امور محال و متناقض علم وقدرت او را زیر سوال نمیبرد. بجای بحث اضافی باید ثابت شود که ایا یقین از انجام عملی توسط انسان مختار امکان دارد یا نه؟؟از نظر منطق مختار کسی است که میتواند بدلخواه خود و در هر شرایطی عملی را انجام دهد یاندهد. و عقل حکم میکند که حتی اگر همه شرایط و عوامل انجام یک عمل هم فراهم شودباز ممکن است انسان با اختیاری که دارد انرا انجام ندهد. پس اختیار یعنی شناور بودن انسان بین انجام وعدم انجام عمل. بله میشود بر اساس یک سری شرایط و عوامل پیش بینی کرد که با احتمال چند درصد فلان کس فلان کار را انجام خواهد داد ولی یقینی نیست.پس یقین از انجام عملی از طرف انسان محال است و خدا هم کار محال نمیکند!در واقع توضیحات شما این را میرساند که خداوند میلیاردها سال قبل در لوح محفوظ ایات قران با تمام جزییات امروزش را نوشته باشد و قرار است که صد درصد افرادی خاص اعمالی دقیقا منطبق با ان ایات انجام دهند. این یعنی جبر!!!

مثلا فرض بگیریم عایشه از اختیارش استفاده میکرد و ماجرای افک را پیش نمی اورد انوقت ایات افک در لوح محفوظ باطل میشدوووو

در قران ایاتی هست که ادعای مرا ثابت میکند حتی خدا هم نمیتواند یقین داشته باشد که ما چه میکنیم برای مثال: ایه 187 بقره: برای شما حلال شد در شبهای ماه رمضان مباشرت با زنانتان که انها لباس شما و شما هم لباس انها هستیدوخدا دانست(علم الله)که شما در کار مباشرت با زنان به نافرمانی و گناه میافتید. خب این ایه چه را میرساند ؟؟ ایا خداییکه خالق بشر است توان بشر را نمیداند که از او چنین تکلیف سنگینی را طلب میکند؟؟ اگر میداند پس چرا از او کاری را خواسته که در انجامش ناتوان است؟؟ اگر این حکم عدم مباشرت در رمضان حکم خوب و بی عیب نقصی بوده پس چرا انرا لغو کرده است؟؟ و بعد چرا گفته حالا دانستیم که شما نمیتوانید انجام دهید؟؟ اگر قبلا میدانسته چرا بعد از اینکه مردم نتوانستند دستورش را پیاده کنند فهمیده که حکمش سنگین بوده و مردم نمیتوانند اجرا کنند؟؟ حال فرض بگیریم مردم این حکم عدم مباشرت را انجام میدادند مسلما این حکم منسوخ نمیشد و این ایه منسوخ هم الان در قران نبود و چون مردم صدر اسلام از پس ای حکم بر امده بودند این حکم عدم مباشرت تا روز قیامت وجود داشت!! بدرود


با سلام و درود

1. عقل ناقص بشری نمی تواند به کنه ذات الهی پی ببرد. (لیس کمثله شیء)

2. اختیار انسان در عرض اراده الهی نیست تا با آن در تعارض باشد؛ اختیار انسان در طول اراده الهی است لذا تعارض و تنافی ای بین این دو نیست. این نیاز به دقت علمی و عقلی دارد.

3. معجزه خداوند این است که در طول 23 سال، همه پیام خود و آنچه برای هدایت انسانها تا ابد لازم بود را فرستاد.

خداوند به علم حضوری خویش (یعنی حضور همه چیز در برابر او) می بیند و می داند که در آینده چه می شود و انسان چه چیز را انتخاب می کند.

لذا اگر آن مناسبت یا شأن نزول پیش نمی آمد، او بالاخره با مناسبتی دیگر ـ ولو با متفاوت شدن تعابیر قرآن ـ در هر حال پیامش را به انسانها می رساند؛ خداوند که دستش بسته نیست.

4. در تعریف نسخ، بیان شده که حکم از ابتدا موقت جعل شده بود ولی انسانها از این موقت بودن اطلاع نداشته اند؛ لذا این گونه نبوده خداوند نمی دانسته در آنده چه می شود.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۲, ۱۱:۰۳
با درود. اگر خدا میخواست بگوید علی بعد پیامبر خلیفه است خب چرا اشکار نگفت؟؟ چگونه است که اسم اشخاصی مثل زید پسر خوانده پیامبر امده همچنین ابولهب و هامان وزیر فرعون و مریم .. اسم جانوران از پشه بگیرید تا فیل وووو ولی اسم امام و امامانی که قرار است از اصول دین باشند(امامت)و بدون وجود انها جهان کن فیکون میشود و کسی بدون اذن انها به بهشت نمیرود وووو در قران نیامده؟؟؟؟ ایا خدا با کسی رودربایستی داشته؟؟ ایا میترسیده؟؟ ایا قدرت به امامت رسوندن انها را نداشته؟؟ و این ایه هیچ اشاره ای به علی نمیکند.چرا؟ زیرا نامی از علی نبرده و در ضمن ضمیر اشاره (هم) ویقیمون و امنوا همه جمع هستند وعلی مفرد است نه جمع.


با سلام و درود

1. کسی نمی آید به خاطر اسم زید و ...، به قرآن دستبرد بزند، ولی افراد زیادی بودند که اگر کوچکترین اسمی از علی ابن ابیطالب علیه السلام در قرآن می دیدند، به هر نحوی شده قرآن را مورد تعرض قرار می دادند.

توجه کرده اید چرا خداوند آیات اکمال دین و ابلاغ وصایت (آیات مربوط به غدیر) را در لابلای آیات احکام و حلال و حرام قرار داده؛ زیرا بتوان برای آنها تفاسیر دیگری هم بیان نمود تا بدین طریق مغرضان و فی قلوبهم مرض، را از دستبرد به قرآن باز دارد.

همین آیه صدقه دادن انگشتر و نزول آیه در شأن حضرت علی(ع) آنقدر بر برخی گران افتاده که به اعتراف خودشان قریب به چهل بار در حال نماز صدقه دادند تا آیه ای هم برای ایشان نازل شود ولی نشد.

2. آن قدر روایات در مورد این آیه ـ که در شأن حضرت علی(ع) نازل شده ـ در منابع سنی و شیعه زیاد است که اگر در حد تواتر نباشد در حد مستفیض است. چگونه وقتی فریقین بر چیزی اتفاق دارند به راحتی انکار می کنید!!!

3. در ادبيات عرب مكرر ديده مى‏شود كه از مفرد به لفظ جمع، تعبير آورده شده است از جمله در آيه مباهله مى‏بينيم كه كلمه "نسائنا" به صورت جمع آمده در صورتى كه منظور از آن طبق شان نزولهاى متعددى كه وارد شده فاطمه زهرا(س) است، و همچنين "انفسنا" جمع است در صورتى كه از مردان غير از پيغمبر كسى جز على(ع) در آن جريان نبود؛ و آیات دیگر که شاهد بر این مطلب هستند.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۲, ۱۱:۱۰
با سلام و درود

گفتگو در مورد اعتقادات شخصی، و نیز مواردی که ارتباط با موضوع تاپیک (شأن نزول آیات) ندارد باعث خروج از موضوع تاپیک می شود.

گفتگو در مورد تنافی یا عدم تنافی بین علم خداوند و اختیار انسان نیز تاحدی می تواند با شأن نزول مرتبط باشد و الا بیش از آن خارج از موضوع است و باید در جای دیگری به تفصیل به این موضوع پرداخته شود.

آرتمیس
۱۳۹۰/۰۵/۱۲, ۱۲:۰۰
سلام و وقت بخیر خدمت طالب عزیز

بچه که بودم با زبون ناقص تر از الانم همیشه از مادرم میپرسیدم اگه همه ی کارهای ما در گذشته و آینده از قبل ثبت و ضبط شده پس ما چرا میتونیم گناه کنیم؟یعنی خدا برای ما نوشته که باید گناه کنیم؟ پس برای چی داریم زندگی میکنیم؟
پس چرا میگن ما مختاریم وقتی لحظه به لحظه زندگیمون از قبل تعیین شده؟
کسی جز اینکه ما فهممون کمتر از درک این مسائله جوابی به من نداد!!!
تا اینکه یه روز فهمیدم بی شمار ستاره هر روز دارن متولد میشن و میمیرن.بین هزاران کهکشان که وسعتشون هر روز داره بیشتر میشه و بزرگترین دانشمندا هم اگه بخوان به این همه اتفاقی که قراره بیفته علم پیدا کنند تقریبا غیر ممکنه.ستاره هایی که توی وسعت دنیای به این بزرگی بودن یا نبودنشون برای من و امثال من ، یعنی جنس بشر برابره. پیشبینی همه این اتفاقات توی یه فضای بی نهایت برای بشر محاله!
اما خدا کجای کاره؟ یه روزی روزگاری یه دفترگرفته دستش و آینده رو پیش بینی کرده و توی اون دفتر ثبت کرده؟
یا وجودش از ازل تا ابد همه ی این فضای بی نهایت و حتی فراتر از اون رو در بر گرفته؟
خدا میدونه کی عمر یک ستاره تموم میشه؟ میتونه از روی خواص موادی که خودش خلق کرده به رفتار یه ستاره علم پیدا کنه؟
گیاهان چی؟ حیوانات چطور؟ انسانی که اختیار داره چی میشه؟ یعنی با توجه به قابلیت های وجودی ما که مخلوق خودشیم میتونه به سرانجام این مخلوق پی ببره؟ یا نه؟
دوست عزیزم نمیدونم حرفهام شبیه شعروقصه به نظر شما میرسه یا یه ذره هم که شده قابل تامله ! من کوچیکتر از اونم که بخوام جواب چنین سوال عمیقی رو بدم ویا بخوام خدا رو توصیف کنم.
اما خدایی که من درکش کردم ، اختیار کارهامو تا حد زیادی به من سپرده و من بشر حتی در مورد خودم نمیتونم با قطعیت بگم که فردا با این اختیارم میخوام چی رو انتخاب کنم . اما خدایی که ازلی و ابدیه و گذشته و آینده براش مفهومی نداره میتونه اینو درک کنه که من ناچیز با این اختیارم قراره به کجا برسم . خدا منو خلق نکرده که بشینه ببینه چی میشه. منو خلق کرده که من بدونم که با ظرفیت وجودیم تا کجا میتونم پیش برم. من اختیار دارم که لحظه به لحظه تصمیم بگیرم. اما این دلیلی بر این نیست که چون من از آیندم خبر ندارم پس خالقم هم خبر نداره چون هنوز تصمیم من اتفاق نیفتاده.
خدایا عمر من ،وجود من در برابر اراده تو از ازل تا ابد همچون قطره ایست در برابر اقیانوس خلقت که وصف عظمتش نتوان گفتن . حال چه بگویم از عظمت کبریاییت که عظمت جهان در مقابلت کمر خم کرده و هیچ برای گفتن ندارد.
پس من چه بگویم که دو چندان هیچم و تو را می جویم؟؟؟

ممنون از حوصله شما
اگر فکر میکنید مطالب منطقی نیست خوشحال میشم به کمک شما ایراداتش رو برطرف کنم.
شاد باشید

sahand57
۱۳۹۰/۰۵/۱۲, ۱۴:۱۷
با سلام و درود

گفتگو در مورد اعتقادات شخصی، و نیز مواردی که ارتباط با موضوع تاپیک (شأن نزول آیات) ندارد باعث خروج از موضوع تاپیک می شود.

گفتگو در مورد تنافی یا عدم تنافی بین علم خداوند و اختیار انسان نیز تاحدی می تواند با شأن نزول مرتبط باشد و الا بیش از آن خارج از موضوع است و باید در جای دیگری به تفصیل به این موضوع پرداخته شود.




جناب پاسخگوی دینی...سلام
فرمایش شما کاملا صحیحه و اتفاقا موضوع جبر و اختیار در جای دیگری در همین سایت پروندش هنوز بازه ولی بنده چون نظری از ایشان در اون تاپیک ندیدم مجبور شدم همینجا نظرشونو بپرسم تا بدونم مبانی اعتقادی ایشون بر چه پایه ای استواره که ایشان هم به طور سهل و ممتنع جواب دادند

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۲, ۱۶:۵۷
درود..
عقل ناقص بشری نمی تواند به کنه ذات الهی پی ببرد. (لیس کمثله شیء)مگر بحث ما سر کنه الهیه؟من میگم خدا کار محال انجام نمیده! من میگم نمیشه هم خدا یکی را مختار بیافریند و هم با مشخص کردن اینده ان فرد مجبور باشد. من که بحثم سر این نبوده که خدا انرژی یا روح یا پلاسما یا چیز دیگه است که شما حرف از کنه الهی میزنید. خب چرا همین جواب رو در مورد اینکه ایا خدا میتونه جهان را در یک تخم مرغ قرار دهد که نه تخم مرغ بزرگتر شود و نه جهان کوچکتر نمیگید؟؟ خداست دیگه ما که کنهش رو نمیفهمیم !! شما از کجا میفهمی که خدا با کنه ناشناخته اش نمیتونه این کار رو بکنه؟؟!2
. اختیار انسان در عرض اراده الهی نیست تا با آن در تعارض باشد؛ اختیار انسان در طول اراده الهی است لذا تعارض و تنافی ای بین این دو نیست. این نیاز به دقت علمی و عقلی دارد.
یک عمر این حرفها رو شنیدیم ولی حقیقتش من که نتونستم حلاجیش کنم . در این مورد بسیار فکر کرده ام اما نتونستم تناقضات جبر و اختیار را برای خودم حل کنم لابد مشکل از منه. میخواهید بگویید که همه چیز مخلوق خداست . ذره ذره جهان هستی و انسان و عقل انسان و اختیار انسان .... یعنی بطور غیر مستقیم هر عملی انجام شود بی واتسطه و با واسطه بخدا بر میگردد. یعنی میتوان گفت همه چیز مشیت خداست. یعنی مثلا اگر من کار خوبی کردم در واقع کار خدا هم هست . چون عقل من خواست من اعضا و جوارح من شرایط اطراف من و اختیار من وووو از خداست ولی جالب اینجاست باز هم تاکید میکنم جالب اینجاست با وجود این عوامل فوق وقتی من کار زشتی میکنم میگویند کار خودت میباشد. یعنی یادشان میرود که من و اختیارم ووووو همه مخلوق خداست !! یعنی قانون یک بام و دو هوا!! اینجا دیگه عوامل طولی وعرضی فراموش میشود! حالا بحث این نیست که همه اتفاقات به خدا بر میگردد یا نه. مسیله این است که ایا یقین خداوند به اعمال انسان در اینده با وجود مختار بودن انسان امر محال نیست؟؟ لطفا روی این سوال تمرکز کنید. .
معجزه خداوند این است که در طول 23 سال، همه پیام خود و آنچه برای هدایت انسانها تا ابد لازم بود را فرستادالبته با سوالات و اتفاقاتی که مردم جاهل عربستان پیش اوردند!!
لذا اگر آن مناسبت یا شأن نزول پیش نمی آمد، او بالاخره با مناسبتی دیگر ـ ولو با متفاوت شدن تعابیر قرآن ـ در هر حال پیامش را به انسانها می رساند؛ خداوند که دستش بسته نیست مثل اینکه تو پستهای قبلی حرف از لوح محفوط میزدید که تمان ایات و کلمات و شکل نگارش و ترتیب سوره ها و اسامی وووو و همه اتفاقات اینده مو به مو در ان ثبت بوده از ازل!!!4
. در تعریف نسخ، بیان شده که حکم از ابتدا موقت جعل شده بود ولی انسانها از این موقت بودن اطلاع نداشته اند؛ لذا این گونه نبوده خداوند نمی دانسته در آنده چه می شود. [/میشه بفرمایید اون ایه تحریم مباشرت با زنان که منسوخ شده کجای قران است تا ببینیم حکمش چی بوده و شما از کجا متوجه شدید که قرار بوده در اینده منسوخ شود؟؟!!در ضمن چرا اینهمه سوال در مورد این ایه که رابطه مستقیمی با تایپیک داره رو بی پاسخ گذاشتید؟؟ بخصوص در مورد کلمات قرمز شده ؟؟! نفرمودی خدا که بقول شما عالم به حال و اینده هست چرا بعد از اینکه مردم نتوانستند دستورش را انجام دهند فهمیده که مردم ناتوان هستند و باید حکمش را عوض کند؟؟!در ضمن ایا ایه منسوخ شده گم شده یا قران را زمان عثمان تحریف کرده اند؟یا اینکه ایه ای در کار نبوده و محمد خودش این دستور را صادر کرده بوده؟؟ووو بدرود

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۲, ۱۷:۱۶
سلام و وقت بخیر خدمت طالب عزیز

بچه که بودم با زبون ناقص تر از الانم همیشه از مادرم میپرسیدم اگه همه ی کارهای ما در گذشته و آینده از قبل ثبت و ضبط شده پس ما چرا میتونیم گناه کنیم؟یعنی خدا برای ما نوشته که باید گناه کنیم؟ پس برای چی داریم زندگی میکنیم؟
پس چرا میگن ما مختاریم وقتی لحظه به لحظه زندگیمون از قبل تعیین شده؟
کسی جز اینکه ما فهممون کمتر از درک این مسائله جوابی به من نداد!!!
تا اینکه یه روز فهمیدم بی شمار ستاره هر روز دارن متولد میشن و میمیرن.بین هزاران کهکشان که وسعتشون هر روز داره بیشتر میشه و بزرگترین دانشمندا هم اگه بخوان به این همه اتفاقی که قراره بیفته علم پیدا کنند تقریبا غیر ممکنه.ستاره هایی که توی وسعت دنیای به این بزرگی بودن یا نبودنشون برای من و امثال من ، یعنی جنس بشر برابره. پیشبینی همه این اتفاقات توی یه فضای بی نهایت برای بشر محاله!
اما خدا کجای کاره؟ یه روزی روزگاری یه دفترگرفته دستش و آینده رو پیش بینی کرده و توی اون دفتر ثبت کرده؟
یا وجودش از ازل تا ابد همه ی این فضای بی نهایت و حتی فراتر از اون رو در بر گرفته؟
خدا میدونه کی عمر یک ستاره تموم میشه؟ میتونه از روی خواص موادی که خودش خلق کرده به رفتار یه ستاره علم پیدا کنه؟
گیاهان چی؟ حیوانات چطور؟ انسانی که اختیار داره چی میشه؟ یعنی با توجه به قابلیت های وجودی ما که مخلوق خودشیم میتونه به سرانجام این مخلوق پی ببره؟ یا نه؟
دوست عزیزم نمیدونم حرفهام شبیه شعروقصه به نظر شما میرسه یا یه ذره هم که شده قابل تامله ! من کوچیکتر از اونم که بخوام جواب چنین سوال عمیقی رو بدم ویا بخوام خدا رو توصیف کنم.
اما خدایی که من درکش کردم ، اختیار کارهامو تا حد زیادی به من سپرده و من بشر حتی در مورد خودم نمیتونم با قطعیت بگم که فردا با این اختیارم میخوام چی رو انتخاب کنم . اما خدایی که ازلی و ابدیه و گذشته و آینده براش مفهومی نداره میتونه اینو درک کنه که من ناچیز با این اختیارم قراره به کجا برسم . خدا منو خلق نکرده که بشینه ببینه چی میشه. منو خلق کرده که من بدونم که با ظرفیت وجودیم تا کجا میتونم پیش برم. من اختیار دارم که لحظه به لحظه تصمیم بگیرم. اما این دلیلی بر این نیست که چون من از آیندم خبر ندارم پس خالقم هم خبر نداره چون هنوز تصمیم من اتفاق نیفتاده.
خدایا عمر من ،وجود من در برابر اراده تو از ازل تا ابد همچون قطره ایست در برابر اقیانوس خلقت که وصف عظمتش نتوان گفتن . حال چه بگویم از عظمت کبریاییت که عظمت جهان در مقابلت کمر خم کرده و هیچ برای گفتن ندارد.
پس من چه بگویم که دو چندان هیچم و تو را می جویم؟؟؟

ممنون از حوصله شما
اگر فکر میکنید مطالب منطقی نیست خوشحال میشم به کمک شما ایراداتش رو برطرف کنم.
شاد باشید
درود بر شما دوست عزیز . از اینکه به بحثها توجه دارید سپاسگذار شما هستم . مطالبتون در راستای بحثه تایپیکه اگه بحث رو دنبال بکنید امیدوارم براتون نتیجه بخش باشه پیروز باشید

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۲, ۱۸:۴۱
. کسی نمی آید به خاطر اسم زید و ...، به قرآن دستبرد بزند، ولی افراد زیادی بودند که اگر کوچکترین اسمی از علی ابن ابیطالب علیه السلام در قرآن می دیدند، به هر نحوی شده قرآن را مورد تعرض قرار می دادند
تناقض گویی در بحث مدافعین قران زیاد دیده میشود. مثلا اگر شما میپرسیدند چه دلیلی دارید که قران تحریف نشده است؟؟میگفتید و میگویند که خدا خودش فرموده نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون !! یعنی هیچکس نتوانسته و نمیتواند یک واو از قران کم و زیاد کند چون خدا خواسته معجزه جاویدانش از دستبرد معاندان بدور باشد!! یا میگویید و میگویند که حافظان بسیاری قران را در حافظه داشته اند و در اثر کثرت قرایت ان بین مسلمانان همه ایات و کلمات قران چنان بین مردم تکرار شده بود که کسی نمیتوانست موقع جمع اوری قران یا بعد ان یا قبل ان چیزی از ان کم و زیاد کند!! حال چگونه است که اگر اسم علی میامد این حافظان علی را موقع قرایت قران و حفظ ان از قلم میانداختند!! یا موقع جمع قران و بعد ان این حافظان و کاتبان همه گمراه میشدند و اسم علی را حذف میکردند!!
توجه کرده اید چرا خداوند آیات اکمال دین و ابلاغ وصایت (آیات مربوط به غدیر) را در لابلای آیات احکام و حلال و حرام قرار داده؛ زیرا بتوان برای آنها تفاسیر دیگری هم بیان نمود تا بدین طریق مغرضان و فی قلوبهم مرض، را از دستبرد به قرآن باز دارد.

همین آیه صدقه دادن انگشتر و نزول آیه در شأن حضرت علی(ع) آنقدر بر برخی گران افتاده که به اعتراف خودشان قریب به چهل بار در حال نماز صدقه دادند تا آیه ای هم برای ایشان نازل شود ولی نشد.

2. آن قدر روایات در مورد این آیه ـ که در شأن حضرت علی(ع) نازل شده ـ در منابع سنی و شیعه زیاد است که اگر در حد تواتر نباشد در حد مستفیض است. چگونه وقتی فریقین بر چیزی اتفاق دارند به راحتی انکار می کنید!بله این نظر شیعیان است . شما انرا قطعی گرفته اید . اکثریت مسلمانان جهان نظر شیعه در مورد این ایه و ایات دیگر را قبول ندارند. در ضمن کتاب مبین کتابی را گویند که بدون شان نزول و حدیث و روایت و تفسیر و تاویل خود گویا و اشکار باشد . خدا که نگفته قران به کمک حدیث و روایت ووو مبین است!! بزبان میگویید و میگویند مبین است ولی در عمل با تفسیر های انچنانی و حدیث و روایت و شان نزول به زبان بی زبانی میگویید مبین نیست!!! .
در ادبيات عرب مكرر ديده مى‏شود كه از مفرد به لفظ جمع، تعبير آورده شده است از جمله در آيه مباهله مى‏بينيم كه كلمه "نسائنا" به صورت جمع آمده در صورتى كه منظور از آن طبق شان نزولهاى متعددى كه وارد شده فاطمه زهرا(س) است، و همچنين "انفسنا" جمع است در صورتى كه از مردان غير از پيغمبر كسى جز على(ع) در آن جريان نبود؛ و آیات دیگر که شاهد بر این مطلب هستندشما که اینهمه روی شان نزول تاکید دارید ایا شان نزول قطعی و صد در صد درست است؟؟ من که تا حالا تفسیر بسیاری ایات را که خوانده ام برای یک ایه گاه بیش از 5 مورد شان نزول ذکر میکنند و جالب ان است که خود مفسر هم نمیتواند یکی را از بین دیگران انتخاب کند و اخرش هم میگوید به احتمال بسیار مثلا این شان نزول با ایه میسازد یا الله اعلم ... خب همین رعایت نکردن قواعد در فهمیدن قران مفسران را هم گرفتار کرده و خود دلیلی بر غیر مبین بودن است.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۳, ۱۷:۳۶
درود.. مگر بحث ما سر کنه الهیه؟من میگم خدا کار محال انجام نمیده! من میگم نمیشه هم خدا یکی را مختار بیافریند و هم با مشخص کردن اینده ان فرد مجبور باشد. من که بحثم سر این نبوده که خدا انرژی یا روح یا پلاسما یا چیز دیگه است که شما حرف از کنه الهی میزنید. خب چرا همین جواب رو در مورد اینکه ایا خدا میتونه جهان را در یک تخم مرغ قرار دهد که نه تخم مرغ بزرگتر شود و نه جهان کوچکتر نمیگید؟؟ خداست دیگه ما که کنهش رو نمیفهمیم !! شما از کجا میفهمی که خدا با کنه ناشناخته اش نمیتونه این کار رو بکنه؟؟!



با سلام و درود

این را گفتم تا تذکری باشد بر این که خداوند "لیس کمثله شیء" است لذا انتظار نداشته باشیم که بفهمیم چگونه همه چیز در نزد او حاضر است و او نه این که علم به آینده دارد بلکه آینده در مقابل او حاضر است و او آینده را اصلا می بیند؛ که این خود اشاره به تسلط و احاطه خداوند بر امور دارد.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۳, ۱۷:۳۸
یک عمر این حرفها رو شنیدیم ولی حقیقتش من که نتونستم حلاجیش کنم . در این مورد بسیار فکر کرده ام اما نتونستم تناقضات جبر و اختیار را برای خودم حل کنم لابد مشکل از منه. میخواهید بگویید که همه چیز مخلوق خداست . ذره ذره جهان هستی و انسان و عقل انسان و اختیار انسان .... یعنی بطور غیر مستقیم هر عملی انجام شود بی واتسطه و با واسطه بخدا بر میگردد. یعنی میتوان گفت همه چیز مشیت خداست. یعنی مثلا اگر من کار خوبی کردم در واقع کار خدا هم هست . چون عقل من خواست من اعضا و جوارح من شرایط اطراف من و اختیار من وووو از خداست ولی جالب اینجاست باز هم تاکید میکنم جالب اینجاست با وجود این عوامل فوق وقتی من کار زشتی میکنم میگویند کار خودت میباشد. یعنی یادشان میرود که من و اختیارم ووووو همه مخلوق خداست !! یعنی قانون یک بام و دو هوا!! اینجا دیگه عوامل طولی وعرضی فراموش میشود! حالا بحث این نیست که همه اتفاقات به خدا بر میگردد یا نه. مسیله این است که ایا یقین خداوند به اعمال انسان در اینده با وجود مختار بودن انسان امر محال نیست؟؟ لطفا روی این سوال تمرکز کنید. .




1. بله، مسأله جبر و اختیار از مسائل بغرنج و مشکله است لذا نیاز به تعمق و دقت زیادی دارد.

توجه: داشتن اختیار به معنای تفویض و واگذاشتن نیست تا بگوئیم اعمال اختیاری ما به اراده و اختیار مستقل ما مربوط است و علم و مشیت ازلی الهی در آن هیچ مدخیلتی ندارد و كار به ما واگذار شده است. بلكه آن گونه كه امام صادق علیه السلام فرموده است: "لاجبر و لاتفویض، بل امر بین الامرین" یعنی نه جبر درست است و نه تفویض، بلكه راه سومی، میان آن دو است. این عقیده همه علمای امامیه است.

2. علم خداوند و اختیار انسان منافاتی با هم ندارند. قبلا هم عرض شد که آن چه در لوح محفوظ (علم ذاتی الهی) است، ثابت و لایتغیر است؛ ولی یک لوح محو و اثبات هم داریم که می تواند قابل تغییر باشد لذا به حسب اعمال انسان و انتخاب خوب و بد او، می تواند مقدراتی که در لوح محو و اثباتند تغییر پیدا کنند.

توجه: بحث خیر و شر، و این که همه عالم نظام احسن است و شر از خداوند صادر نمی شود، و هر آن چه از خداوند صادر می شود همه خیر است؛ از جمله مباحث مشکل دیگری است که در این تاپیک نمی توان بدان پرداخت.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۳, ۱۷:۳۹
البته با سوالات و اتفاقاتی که مردم جاهل عربستان پیش اوردند!!

مثل اینکه تو پستهای قبلی حرف از لوح محفوط میزدید که تمان ایات و کلمات و شکل نگارش و ترتیب سوره ها و اسامی وووو و همه اتفاقات اینده مو به مو در ان ثبت بوده از ازل!!!




1. طبق علم الهی هر آن چه که لازم بوده اتفاق بیفتد تا خداوند بدان مناسبت پیام الهی خویش را به انسانها برساند، اتفاق افتاده است.

2. بنده عرض کردم که آن چه در لوح محفوظ است علم ذاتی خداوند است و تغییر ناپذیر است و هر چه در آن است حتما واقع خواهد شد.

ولی نگفتم الفاظ آیات و کلمات قرآن و ترتیب سوره ها چنین اند و قابل تغییر نیستند.

عرض بنده:

طبق این علم الهی، خداوند امور و شرائط را به گونه ای فراهم می آورد تا آن گونه که بخواهد آیات الهی و کلامش را نازل فرموده و پیام و دستوراتش را به انسانها برساند؛ لذا دست خداوند بسته نیست و آنچه را که بخواهد فراهم می کند بدون این که در محذور قرار بگیرد.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۳, ۱۷:۴۱
میشه بفرمایید اون ایه تحریم مباشرت با زنان که منسوخ شده کجای قران است تا ببینیم حکمش چی بوده و شما از کجا متوجه شدید که قرار بوده در اینده منسوخ شود؟؟!!در ضمن چرا اینهمه سوال در مورد این ایه که رابطه مستقیمی با تایپیک داره رو بی پاسخ گذاشتید؟؟ بخصوص در مورد کلمات قرمز شده ؟؟! نفرمودی خدا که بقول شما عالم به حال و اینده هست چرا بعد از اینکه مردم نتوانستند دستورش را انجام دهند فهمیده که مردم ناتوان هستند و باید حکمش را عوض کند؟؟!در ضمن ایا ایه منسوخ شده گم شده یا قران را زمان عثمان تحریف کرده اند؟یا اینکه ایه ای در کار نبوده و محمد خودش این دستور را صادر کرده بوده؟؟ووو بدرود



1. اين مسلم است كه رسول خدا (ص) حكم روزه را قبل از نزول اين آيه براى مسلمانها بيان كرده بودند، ممكن است حكم حرمت همخوابگى را هم در بين احكام بيان كرده بوده اند، و اين آيه ناسخ حكم رسول خدا (ص) بوده باشد هر چند كه حكم منسوخ در كلام خدا نيامده باشد.(ترجمه الميزان، ج‏2، ص 67)

2. کدام سؤالات بدون پاسخ مانده است؟! با دقت در تعریف نسخ، این سؤالات هم پاسخ داده می شود.

روشن می شود که خداوند عالم بر همه چیز است و از ابتدا هم حکمش (ولو از طرف پیامبر تشریع شده باشد) موقت بوده است و چه بسا اين آزمايشى بوده براى مسلمين و هم براى آماده ساختن آنها نسبت به پذيرش احكام روزه.

3. بیان شد که حکم سابق به تشریع پیامبر(ص) بوده و ایشان از طرف خداوند حق تشریع و وضع احکام را دارند.

sahand57
۱۳۹۰/۰۵/۱۳, ۲۱:۲۶
مسیله این است که ایا یقین خداوند به اعمال انسان در اینده با وجود مختار بودن انسان امر محال نیست؟؟ لطفا روی این سوال تمرکز کنید. .
سلام بر طالب عزیز
چرا این یقین رو از جنس زمان بررسی نمیکنید؟
به عبارت دیگه چون خدا محدود به زمان نیست معلومه که میدونه در آینده چه اتفاقی میوفته

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۴, ۱۱:۱۸
درود.
توجه: داشتن اختیار به معنای تفویض و واگذاشتن نیست تا بگوئیم اعمال اختیاری ما به اراده و اختیار مستقل ما مربوط است و علم و مشیت ازلی الهی در آن هیچ مدخیلتی ندارد و كار به ما واگذار شده است. بلكه آن گونه كه امام صادق علیه السلام فرموده است: "لاجبر و لاتفویض، بل امر بین الامرین" یعنی نه جبر درست است و نه تفویض، بلكه راه سومی، میان آن دو است. این عقیده همه علمای امامیه است.
پاسخهای شما همان پاسخ قبلی و تکراری است. فقط ادعا میکنید بدون اثبات! .من با مثال از خودم از شما میخوام توضیح دهید و لطفا اینقدر با کلمات بازی نکنید. میفرمایید لوح محفوظی هست و لوح تغییر . در لوح محفوظ که بقول شما علم ذاتی خداست امده که من کی بدنیا میایم و چه کارهایی در طول عمرم انجام میدهم و بعد از مرگ هم جز جهنمیها خواهم بود. خب بقول شما این امور حتما انجام خواهد شد . حال اگر من تصمیم بگیرم که خودم را اصلاح کنم . مثلا عبادت کنم ووو انوقت تکلیف لوح محفوظ چه میشود ؟؟ لوح محفوظ مشخص کرده که من حتما باید جهنمی باشم ! اما من دارم با تغییر رفتارم بهشتی میشوم!!اینجاست که خدا باید جلوی اختیار مرا بگیرد تا لوح محفوظ بی اعتبار نشود! و این یعنی جبر انسان!! انوقت رابطه لوح تغییر و محفوظ در این مثال چگونه است؟ لطف کنید خلاصه و مفید بیان کنید.
طبق این علم الهی، خداوند امور وشرائط را به گونه ای فراهم می آورد تا آن گونه که بخواهد آیات الهی و کلامش را نازلفرموده و پیام و دستوراتش را به انسانها برساند؛ لذا دست خداوند بسته نیست و آنچهرا که بخواهد فراهم می کند بدون این که در محذور قراربگیرد خب این همان جبر است. چون از قبل در لوح محفوظ همه انچه باید انجام گیرد مشخص شده حتی اینکه چه کسانی باید این کارها را انجام دهند.
روشن می شود که خداوند عالم بر همه چیز است و از ابتدا هم حکمش (ولو از طرف پیامبر تشریع شده باشد) موقت بوده است و چه بسا اين آزمايشى بوده براى مسلمين و هم براى آماده ساختن آنها نسبت به پذيرش احكام روزه.

خب چرا موقت؟؟ ازمایش باید از دستور ساده بسوی سخت تر پیش بره !! یک مربی وقتی شاگردانش تمرین میدهد همان روز اول به انها تمرین سخت نمیدهد بلکه کم کم انها را تمرین میدهد. این نشان دهنده تغییر فکر خود محمد بوده!!

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۴, ۱۸:۰۲
تناقض گویی در بحث مدافعین قران زیاد دیده میشود. مثلا اگر شما میپرسیدند چه دلیلی دارید که قران تحریف نشده است؟؟میگفتید و میگویند که خدا خودش فرموده نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون !! یعنی هیچکس نتوانسته و نمیتواند یک واو از قران کم و زیاد کند چون خدا خواسته معجزه جاویدانش از دستبرد معاندان بدور باشد!! یا میگویید و میگویند که حافظان بسیاری قران را در حافظه داشته اند و در اثر کثرت قرایت ان بین مسلمانان همه ایات و کلمات قران چنان بین مردم تکرار شده بود که کسی نمیتوانست موقع جمع اوری قران یا بعد ان یا قبل ان چیزی از ان کم و زیاد کند!! حال چگونه است که اگر اسم علی میامد این حافظان علی را موقع قرایت قران و حفظ ان از قلم میانداختند!! یا موقع جمع قران و بعد ان این حافظان و کاتبان همه گمراه میشدند و اسم علی را حذف میکردند!!



با سلام و درود

1. چون رسالت در بنی هاشم بود، بر قریش خیلی گران آمد و تنها امید آنها به خلافت بود که خلیفه و جانشین پیامبر، یکی از قریش باشد؛ لذا اگر آیه با اسم و صراحت، ولایت و خلافت را به علی بن ابیطالب می داد موجب می شد تا قریش یکپارچه در برابر رسول خدا بایستد، و اگر این اتفاق می افتاد پیامبر موفق نمی شدند؛ لذا خداوند از این طریق جلو تحریک بیشتر آنها را گرفت تا اگر قریش از رسالت نا امید شده، از ولایت نا امید نباشد و در مقابل پیامبر نایستد.

2. در روایات آمده که "ابی الله أن یجری الامور إلا باسبابها"، یعنی خداوند امور عالم را بر اساس اسباب و علل تدبیر می کند؛ و چه بسا یکی از آن امور عادی هم این است که انگیزه تحریف را کم کند. لذا خداوند از طریق همین کارها که آیه ای نازل نمی کند که آنها بیشتر تحریک شوند، قرآن را حفظ می کند.

3. قریش طایفه کوچک و ضعیفی نبوده، لذا می توانسته با کشتن قاریان و حافظان، و یا با ارعاب و ترساندن آنها به آن چه مد نظرش بود برسد.

البته اینها هر کدام علت تامه نیستند ولی می توانند جزءالعلة محسوب شوند.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۴, ۱۸:۰۴
بله این نظر شیعیان است . شما انرا قطعی گرفته اید . اکثریت مسلمانان جهان نظر شیعه در مورد این ایه و ایات دیگر را قبول ندارند. در ضمن کتاب مبین کتابی را گویند که بدون شان نزول و حدیث و روایت و تفسیر و تاویل خود گویا و اشکار باشد . خدا که نگفته قران به کمک حدیث و روایت ووو مبین است!! بزبان میگویید و میگویند مبین است ولی در عمل با تفسیر های انچنانی و حدیث و روایت و شان نزول به زبان بی زبانی میگویید مبین نیست!!! .




1. همان طور که عرض شد در این زمینه روایات متعددی هم از شیعه و هم از سنی نقل شده که این آیه در شأن حضرت علی علیه السلام نازل شده؛ لذا اختصاص به شیعه ندارد.

2. این تعریف از کتاب مبین را از کجا آورده اید؟

خود خداوند با نزول آیاتش بر پیامبر اکرم(ص)، یکی از وظایف ایشان را تبیین کلام الهی می داند:

« بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل، 44)

« وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» (نحل، 64)

3. بنابر این همه چیز در قرآن هست، ولی ما همه آن همه چیز را بطور مستقیم از قرآن نمی فهمیم و باید به اهل بیت علیهم السلام رجوع کرد.

به همین خاطر پیامبر اکرم(ص) در حدیث ثقلین، عترت را در کنار قرآن مطرح کرده اند.
لذا ادعای فهم همه مراد واقعی خداوند بدون مراجعه به مفسران واقعی قرآن (اهلبیت عصمت و طهارت)، ادعایی گزاف و باطل است.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۴, ۱۸:۰۶
شما که اینهمه روی شان نزول تاکید دارید ایا شان نزول قطعی و صد در صد درست است؟؟ من که تا حالا تفسیر بسیاری ایات را که خوانده ام برای یک ایه گاه بیش از 5 مورد شان نزول ذکر میکنند و جالب ان است که خود مفسر هم نمیتواند یکی را از بین دیگران انتخاب کند و اخرش هم میگوید به احتمال بسیار مثلا این شان نزول با ایه میسازد یا الله اعلم ... خب همین رعایت نکردن قواعد در فهمیدن قران مفسران را هم گرفتار کرده و خود دلیلی بر غیر مبین بودن است.


تفسیر قرآن اسلوب و ضوابط خاص خود را دارد و این گونه نیست که مفسر فقط بر اساسس شأن نزول، آیه را تفسیر کند.

هم چنین اصلا این گونه نیست که آیات قرآن بدون شأن نزول قابل فهم نباشند، حتی بنابر نظر برخی مفسرین، فهم مراد الهی نیازمند و محتاج شأن نزول نیست؛ لذا باید گفت:

اولا: خیلی از آیات است که اصلا شأن نزولی ندارند.

ثانیا: آنهایی هم که شأن نزول دارند، برخی آنقدر متعدد و مختلف است که نمی توان به یکی اعتماد صددرصد نمود.

ثالثا: شأن نزول در نهایت می تواند قرینه ای برای روشنتر شدن منظور و مراد آیه باشد، پس می توان گفت که شأن نزول مى‏تواند قرينه‏اى باشد تا دلالت آيه را تكميل‏ كند.

آرتمیس
۱۳۹۰/۰۵/۱۴, ۱۹:۴۷
با سلام و درود

1. چون رسالت در بنی هاشم بود، بر قریش خیلی گران آمد و تنها امید آنها به خلافت بود که خلیفه و جانشین پیامبر، یکی از قریش باشد؛ لذا اگر آیه با اسم و صراحت، ولایت و خلافت را به علی بن ابیطالب می داد موجب می شد تا قریش یکپارچه در برابر رسول خدا بایستد، و اگر این اتفاق می افتاد پیامبر موفق نمی شدند؛ لذا خداوند از این طریق جلو تحریک بیشتر آنها را گرفت تا اگر قریش از رسالت نا امید شده، از ولایت نا امید نباشد و در مقابل پیامبر نایستد.

2. در روایات آمده که "ابی الله أن یجری الامور إلا باسبابها"، یعنی خداوند امور عالم را بر اساس اسباب و علل تدبیر می کند؛ و چه بسا یکی از آن امور عادی هم این است که انگیزه تحریف را کم کند. لذا خداوند از طریق همین کارها که آیه ای نازل نمی کند که آنها بیشتر تحریک شوند، قرآن را حفظ می کند.

3. قریش طایفه کوچک و ضعیفی نبوده، لذا می توانسته با کشتن قاریان و حافظان، و یا با ارعاب و ترساندن آنها به آن چه مد نظرش بود برسد.

البته اینها هر کدام علت تامه نیستند ولی می توانند جزءالعلة محسوب شوند.
با عرض سلام وخسته نباشید

خداوند بلند مرتبه هزاران آیه جهت هدایت مردم فرستاده و ضمانت کرده که این آیات از هرگونه تحریف به دور خواهد بود.
که مردم حق رو از باطل بشناسند.

اما سوال اینجاست که این قدرت بی نهایت درمورد مساله ای که به این همه اختلاف رو بوجود آورده تا این حد محتاطانه رفتار کرده؟ که مبادا مقدمات تحریف فراهم بشه؟

نمی دونم چرا منطق من به این حرف که رسید جز پایین آوردن قدرت خدا و تدبیرش چاره ای ندید.

در پناه حق

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۵, ۰۱:۵۸
درود. پاسخهای شما همان پاسخ قبلی و تکراری است. فقط ادعا میکنید بدون اثبات! .من با مثال از خودم از شما میخوام توضیح دهید و لطفا اینقدر با کلمات بازی نکنید. میفرمایید لوح محفوظی هست و لوح تغییر . در لوح محفوظ که بقول شما علم ذاتی خداست امده که من کی بدنیا میایم و چه کارهایی در طول عمرم انجام میدهم و بعد از مرگ هم جز جهنمیها خواهم بود. خب بقول شما این امور حتما انجام خواهد شد . حال اگر من تصمیم بگیرم که خودم را اصلاح کنم . مثلا عبادت کنم ووو انوقت تکلیف لوح محفوظ چه میشود ؟؟ لوح محفوظ مشخص کرده که من حتما باید جهنمی باشم ! اما من دارم با تغییر رفتارم بهشتی میشوم!!اینجاست که خدا باید جلوی اختیار مرا بگیرد تا لوح محفوظ بی اعتبار نشود! و این یعنی جبر انسان!! انوقت رابطه لوح تغییر و محفوظ در این مثال چگونه است؟ لطف کنید خلاصه و مفید بیان کنید.!


با سلام و درود

بازی با کلمات نیست بلکه نیاز به دقت دارد.

در لوح محفوظ آمده که شما بالاخره و در نهایت، با اختیار خود چه چیزی را انتخاب می کنید و چه سرانجامی برای خودتان می سازید.

لذا تخلفی از آن صورت نمی گیرد، چون خداوند از همان ابتدا با علم حضوری خویش به مخلوقات، می دانست که شما در نهایت، و با حسن انتخاب و یا سوء انتخاب، چه چیز را برای خود رقم خواهید زد؛ و این در لوح محفوظ است.

به بیان دیگر هر آن چه بعد از همه حرفها و نقل ها، ما سرانجام برای خود رقم می زنیم، همان است که خداوند از ابتدا با علم حضوری خویش می دیده است؛ لذا تخلف از علم الهی نیست.

منتهی آن چه در لوح محفوظ است، قابل تغییر نیست و حتمی می باشد، ولی آن چه در لوح محو و اثبات است می تواند با حسن اختیار و یا سوء اختیار ما تغییر نماید.

بنابر این خداوند از همان ابتدا می بیند و می داند که ما با همه اختیار و انتخابمان، در نهایت چه چیز را برای خودمان رقم خواهیم زد؛ و این همان علم ذاتی الهی است.

خلاصه کلام: در مثال خودتان اگر شما سرانجام بهشتی بودن را انتخاب می کنید، همین را خداوند از ابتدا می دانسته و دقیقا مطابق با علم الهی است و هیچ تخلفی از آن نشده است.

ممکن است تصور چنین مطالبی دشوار باشد، به همین خاطر است که می فرماید: "لیس کمثله شیء".

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۵, ۰۲:۰۳
خب این همان جبر است. چون از قبل در لوح محفوظ همه انچه باید انجام گیرد مشخص شده حتی اینکه چه کسانی باید این کارها را انجام دهند.

این جبر نیست؛ بلکه این همان علم الهی است که از ابتدا می دانسته چه کسی با اختیار خود چه چیزی را انتخاب می کند و امور به چه نحوی اتفاق می افتند. لذا خداوند از همان ابتدا می داند که مثلا فلان شخص فلان کار را انجام می دهد و به همان مناسبت، او پیامش را از طریق پیامبرش به انسانها می رساند.

به بیان دیگر اگر فلان شخص فلان کار را نمی کرد، خداوند از ابتدا این را می دانسته لذا با احاطه علمی خویش، در مناسبت دیگری آیه و پیامش را نازل می فرمود.

یعنی خداوند از همان ابتدا، انتها را می بیند؛ لذا احاطه علمی بر همه چیز دارد. به همین خاطر می دانسته چگونه مناسبتهای مختلف پیش خواهد آمد تا او کلام و قرآنش را در طول 23 سال نازل نماید.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۵, ۰۲:۰۵
خب چرا موقت؟؟ ازمایش باید از دستور ساده بسوی سخت تر پیش بره !! یک مربی وقتی شاگردانش تمرین میدهد همان روز اول به انها تمرین سخت نمیدهد بلکه کم کم انها را تمرین میدهد. این نشان دهنده تغییر فکر خود محمد بوده!!


مگر امتحان از آسان به سخت، یک معیار الزامی عقلی و یا دستور الهی است و آیه ای در خصوص آن نازل شده و حتما همیشه باید چنین باشد و تخلف از آن غیر عقلی و کار باطلی است؛ تا شما بدان استدلال کرده و کار پیامبر خدا(ص) را با آن معیار غلط و اشتباه می دانید، و یا نتیجه می گیرید پس قرآن کلام خود پیامبر است؟!!!!!

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۵, ۰۸:۵۷
با درود.
مگر امتحان از آسان به سخت، یک معیار الزامی عقلی و یا دستور الهی است و آیه ای در خصوص آن نازل شده و حتما همیشه باید چنین باشد و تخلف از آن غیر عقلی و کار باطلی است؛ تا شما بدان استدلال کرده و کار پیامبر خدا(ص) را با آن معیار غلط و اشتباه می دانید، و یا نتیجه می گیرید پس قرآن کلام خود پیامبر است؟!!!!!

بله الزام عقلی است. و قران هم در مورد دیگر احکام تدریج را رعایت کرده. مثلا: نماز . که در اول مسلمانان موظف بودند 2 یا 3 بار در شبانه روز نماز بخوانند ولی بعد بیشتر شد. یا احکام مربوط به شراب . که از مذمت و محدود کردن در وقت نماز خواندن شروع شد تا به تحریم کامل رسید. یا مسیله ازدواج با کافران ... علاوه بر ان خود روزه ابتدا یک ماه نبود و پیامبر به تقلید از یهودیان به مسلمانان دستور داد که در عاشورا یا کیپور یهودیان روزه بگیرند ولی بعد به ماه رمضان افتاد و 30 روزه شد. علاوه بر این مسلمانی که عادت بروزه نداشته وقتی پیامبر بیکباره سخت ترین شرط عدم ارتباط با زنان در این ماه را برای انان وضع میکند خب معلومه که خیلی سخته. حتی برای بعدیها هم سخته. یعنی اینجا رعایت تدریج نشده . ولی انچه برای من سوال بر انگیز است این است که چرا خداییکه میداند بندگان مخلوقش توانایی انجام انرا ندارند این قانون رامی گذارد؟؟ اگر حکم بسیار سودمندی بوده و مسلمانان الزاما باید انرا انجام میداده اند نباید بخاطر خطای چند نفر در انزمان بقیه مسلمان اندوره و دوره های بعدی را از این حکم سراسر خیر و برکت محروم میکردند!!! و انچه برای من مهم است این است که چرا در این ایه خدا گفته ما حالا دانستیم؟؟ که شما هیچ جوابی به عمد یا به سهو به این پرسش مهم که در رابطه با شان نزول و جبر و اختیار بود ندادید!!!
خلاصه کلام: در مثال خودتان اگر شما سرانجام بهشتی بودن را انتخاب می کنید، همین را خداوند از ابتدا می دانسته و دقیقا مطابق با علم الهی است و هیچ تخلفی از آن نشده استوقتی معلوم نیست من چه راهی را انتخاب میکنم خدا از کجا بداند؟؟ قضیه پنجاه پنجاه هست یعنی همان اندازه که احتمال دارد این راه را بروم به همان اندازه هم ممکن است راه دیگری انتخاب کنم.حال سوال را بگونه دیگر میگویم:خدا قبل از تولد من در لوح محفوظش ثبت کرده که من جهنمی هستم ایا من میتوانم خودم را بهشتی کنم؟؟؟ اگر بهشتی کنم تکلیف لوح چه میشود؟؟؟من فکر میکنم استدلال شما تناقض دارد.1
. چون رسالت در بنی هاشم بود، بر قریش خیلی گران آمد و تنها امید آنها به خلافت بود که خلیفه و جانشین پیامبر، یکی از قریش باشد؛ لذا اگر آیه با اسم و صراحت، ولایت و خلافت را به علی بن ابیطالب می داد موجب می شد تا قریش یکپارچه در برابر رسول خدا بایستد، و اگر این اتفاق می افتاد پیامبر موفق نمی شدند؛ لذا خداوند از این طریق جلو تحریک بیشتر آنها را گرفت تا اگر قریش از رسالت نا امید شده، از ولایت نا امید نباشد و در مقابل پیامبر نایستد.

مثل اینکه فراموش کرده ای بنی هاشم یک طایفه از قریش بوده جوری که شما نوشته اید انگار بنی هاشم قبیله ای جدای از قریش است. و در بعد علی هم از قریش بود.شما باید منظورتان طایفه دیگر قریش باشد یعنی بنی امیه. یعنی باید اینجور میگفتید بنی امیه که طایفه دیگر قریش بود از اینکه نبوت و خلافت در طایفه بنی هاشم باشد نگران بودند! قریش تا انجا که توانست مبارزه کرد ولی محمد با فتح مکه انها را شکست داد و دیگر قریش که مسلمان هم بودند هر چند زورکی ایا قدرتی در مقابل مسلمانان داشتند که بخواهند مخالفتی بکنند؟؟!! خلاصه کلام شما یعنی در اسلام هدف وسیله را توجیه میکند!! اگر بنی امیه یا بقول شما قریش اینهمه قدرت داشتند پس چرا اجازه دادند ابوبکر و عمر که از بنی امیه نبودند بقدرت برسند؟؟!! این مطالب شما کاملا اشتباه است . بقول شما اگر اینهمه قدرت داشته اند که نام علی را میتوانستند از قران حذف کنند چرا نام ابولهب و زنش را از قران حذف نکردند ؟؟ مگر ابولهب از نزدیکان بنی امیه یا بقول شما قریش نبود؟؟!و در بعد اگر قریش اینهمه قدرت داشته اند که اینهمه قاری و حافظ قران را بکشند (که گفته میشود فقط 700 نفر از این حافظان در جنگهای رده کشته شده اند) خب یکباره چرا شمشیر نکشند و مسلمانان را بزور بدین سابق برگردانند؟؟ 2. در روایات آمده که "ابی الله أن یجری الامور إلا باسبابها"، یعنی خداوند امور عالم را بر اساس اسباب و علل تدبیر می کند؛ و چه بسا یکی از آن امور عادی هم این است که انگیزه تحریف را کم کند. لذا خداوند از طریق همین کارها که آیه ای نازل نمی کند که آنها بیشتر تحریک شوند، قرآن را حفظ می کند. .

خداوندی که بقول شما توانست پیامبرش را با قدرت تمام از مشرکان قریش نگه دارد از اینکه کلمه علی را در قرانش حفظ کند عاجز بوده است؟؟ الله فی بعض الامور عاجز!! یعنی موقع جمع قران بنی امیه و قرش علیه اللعنه اینقدر خر بودند که نفهمیدند ایه زکات موقع نماز مال علیست یا نفهمیدند ایه اکملت لکم دینکم مربوط به علی است و خداوند با زرنگی گولشان زد و انرا میون ایات بی ربط دیگه قرار داد و باعث شد که این ایات به دست ما برسند و ما از نعمت امامت محروم نشویم!! خدایا شکرت صد هزار مرتبه!!1
. همان طور که عرض شد در این زمینه روایات متعددی هم از شیعه و هم از سنی نقل شده که این آیه در شأن حضرت علی علیه السلام نازل شده؛ لذا اختصاص به شیعه ندارد.

خب شیعیان میگویند در شان علیست و بیش از یک میلیارد مسلمان سنی دیگر میگویند نیست !! بحث اثبات ولایت علی نیست انچه مربوط به بحث است این است خلاف ادعای خودتان حرف میزنید زیرا هم میگویید در شان علیست و هم میتوان از ان بهره دیگری گرفت! خب این ایه بقول شما منظورش این است که ان فردی که موقع نماز زکات دهد رهبر مسلمانان است. ایا این یک حکم عام است یا خاص ؟؟ اگر حکم عام است میتوان در طول تاریخ اسلام افرادی دیگر را هم مشمول ایه کرد که انوقت ولایت مختص علویان نیست!! اگر حکم خاص علیست که دیگر نمیتوان نتیجه و معانی و مفاهیم دیگری از ان استنتاج کرد!!مثلا گفته بودید میتوان از ان فهمید که هرکس بعدا هم چنین کرد مثلا ثواب میبرد. اگر قرار بر اینجور نتیجه گیریها باشد که میشود از هر گفته ای حتی بی معنی ترین جملات و کلمات هم معنی تراشید!! یا مثلا ایه ای که میگوید پیامبر از پشت دیوار صدا نزنید .. یا وقتی به خانه پیامبر میایید چشمتان دنبال دیگ غذا نباشد.. این ایات چه ربطی به ما دارد؟؟ برای ما چه درسی دارد؟؟ بله با خیال پردازی میشود خیلی چیزها به ان چسباند!!
تفسیر قرآن اسلوب و ضوابط خاص خود را دارد و این گونه نیست که مفسر فقط بر اساسس شأن نزول، آیه را تفسیر کند.

هم چنین اصلا این گونه نیست که آیات قرآن بدون شأن نزول قابل فهم نباشند، حتی بنابر نظر برخی مفسرین، فهم مراد الهی نیازمند و محتاج شأن نزول نیست؛ لذا باید گفت:

اولا: خیلی از آیات است که اصلا شأن نزولی ندارند.

ثانیا: آنهایی هم که شأن نزول دارند، برخی آنقدر متعدد و مختلف است که نمی توان به یکی اعتماد صددرصد نمود.

ثالثا: شأن نزول در نهایت می تواند قرینه ای برای روشنتر شدن منظور و مراد آیه باشد، پس می توان گفت که شأن نزول مى‏تواند قرينه‏اى باشد تا دلالت آيه را تكميل‏ كند.

بله اسلوبش خیلی خاصه. اسلوبی که خلاف فهم کتابهای دیگر است !! گاهی لازم است معنی کلمه اش را عوض کرد !! گاهی باید با الله و اعلم خدا کند منظورش این باشد و اینجا هم میشود به این معنی گرفت و هم ان معنی اینجا باید تقدیر بگیریم ووووو!!بله ایاتی هست که شان نزول ندارد ولی حد اقل یک سوم قران شان نزول دارد و مربوط به مورد خاص است . و در بسیاری از ایات بدون شان نزول نمیتوان منظورش را فهمید!! چون قران کلی گویی کرده و مفاهیم کلی را میتوان به مفاهیم جزیی بسیاری دراورد و نمیتوان گفت کدام مفهوم بهتر است یعنی منظور خدا دقیقا مشخص نیست حتی اگر یک ایه را هم بشکل تقریبی بفهمیم دلیل بر غیر مبین بودن قران است. مثلا سوره تحریم بدون شان نزول جییاتش مشخص نیست و شان نزول هم در باره ان یکی دوتا نیست و هرکس میتواند مفهومی برای ان بتراشد دلیل اینهمه تفسیر و مفاهیم مختلف هم همین است!!.
این تعریف از کتاب مبین را از کجا آورده اید؟
اشکالش چیست؟؟ مگر شما تعریف دیگری
دارید؟؟خود خداوند با نزول آیاتش بر پیامبر اکرم(ص)، یکی از وظایف ایشان را تبیین کلام الهی می داند: اگر چنین هم باشد خدا تناقض گویی کرده زیرا هم میگوید ایاتم مبین است و هم گفته پیامبر تو ان ایات را برایشان مبین کن!!3.
بنابر این همه چیز در قرآن هست، ولی ما همه آن همه چیز را بطور مستقیم از قرآن نمی فهمیم و باید به اهل بیت علیهم السلام رجوع کرد.


پس قران مبین نیست و کسانی باید انرا مبین کنند!!
به همین خاطر پیامبر اکرم(ص) در حدیث ثقلین، عترت را در کنار قرآن مطرح کرده اند.
لذا ادعای فهم همه مراد واقعی خداوند بدون مراجعه به مفسران واقعی قرآن (اهلبیت عصمت و طهارت)، ادعایی گزاف و باطل است.
حدیث پایه و اساسی ندارد همین حدیث ثقلین شما را سنیها الکتاب و سنتی میگویند و نه الکتاب و عترتی . عصمت هم ادعایی بی اساس و گزاف است . و همین معصومین مورد اعتقاد شما هم تفسیری بر قران ننوشته اند یا اگر چیزهایی هم گفته اند یا اشتباه است یا حد اقل مساوی با دانسته های دیگر افرادی که همان زمان قران را تفسیر کرده اند!! در ضمن اگر معصومین تفسیر دقیق قران را میدانند پس چرا افرادی مثل مکارم اینقدر به خود زحمت میدهند؟؟ خب تفاسیر همین معصومین را بخوانید!!حتی جالب است که خود این مفسرین هم میگویند امام معصوم در مورد این ایه چنین گفته و بعد دوباره خودش با توضیحاتش نظر معصوم را رد میکند!!

Moamma
۱۳۹۰/۰۵/۱۵, ۱۱:۲۷
چرا خداییکه میداند بندگان مخلوقش توانایی انجام انرا ندارند این قانون رامی گذارد؟؟ اگر حکم بسیار سودمندی بوده و مسلمانان الزاما باید انرا انجام میداده اند نباید بخاطر خطای چند نفر در انزمان بقیه مسلمان اندوره و دوره های بعدی را از این حکم سراسر خیر و برکت محروم میکردند!!!

یارب
با سلام جناب

لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَهَا لَهَا
خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانايى ‏اش تكليف نمى ‏كند،

سوره 2. بقره آيه 286

یاعلی

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۵, ۱۲:۱۴
یارب
با سلام جناب

لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَهَا لَهَا
خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانايى ‏اش تكليف نمى ‏كند،

سوره 2. بقره آيه 286


یاعلی






با درود . مگر نمیبینید کرده؟؟!! کمی دقت کنید لطفا

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۵, ۱۸:۳۴
با عرض سلام وخسته نباشید

خداوند بلند مرتبه هزاران آیه جهت هدایت مردم فرستاده و ضمانت کرده که این آیات از هرگونه تحریف به دور خواهد بود.
که مردم حق رو از باطل بشناسند.

اما سوال اینجاست که این قدرت بی نهایت درمورد مساله ای که به این همه اختلاف رو بوجود آورده تا این حد محتاطانه رفتار کرده؟ که مبادا مقدمات تحریف فراهم بشه؟

نمی دونم چرا منطق من به این حرف که رسید جز پایین آوردن قدرت خدا و تدبیرش چاره ای ندید.

در پناه حق


با سلام و درود

1. در قرآن کریم آیات متعدد و زیادی هستند که ولایت و خلافت حضرت علی علیه السلام را بیان می کنند؛ لذا خداوند آن چه را که لازم بوده برای انسانها بیان فرموده و چیزی را فرو گذار نکرده است؛ بنابر این خداوند در مورد موضوع ولایت، پیام و کلامش را به انسانها رسانده است.

2. مگر فقط مسأله امامت است که دچار اختلاف شده است؟ این همه در صفات خداوند و در اوصاف الهی بین مسلمانان بحث و اختلاف است و خداوند آنها را به صورت آیه واضح و رشن در قرآن بیان نفرموده است. مسأله توحید که مهمتر از امامت است.

3. با دقت در عرائض بنده، از جمله در مورد جزء العلة بودن، روش و ضابطه تدبیر امور عالم توسط خداوند، و نیز با مطالعه اوضاع سیاسی صدر اسلام، جایی نمی ماند تا به این سادگی در اعتقاد و باورمان به خدایی خداوند و قدرت او تزلزل ایجاد کنیم.

4. تحلیل وقوع تحریف، موضوع جدی ای است؛ مگر غدیر با آن همه عظمتش را همه ندیدند و پی از رحلت پیامبر به پیروی از نظام قبیلگی، هر آن چه رؤسای آنها گفتند را پذیرفتند و چشم بر همه چیز بستند.

مگر بعد از رحلت پیامبر، ترویج احادیث ایشان را ممنوع نکردند، چرا که در کلام پیامبر و در روایات ایشان از فضائل و مناقب حضرت علی(ع) زیاد سخن گفته شده بود.

خداوند به وسیله همین عوامل، قرآنش را حفظ می کند چرا که بیان شد که خداوند امور عالم را از طریق همین اسباب علل تدبیر می فرماید.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۶, ۱۸:۰۴
با درود.بله الزام عقلی است. و قران هم در مورد دیگر احکام تدریج را رعایت کرده. مثلا: نماز . که در اول مسلمانان موظف بودند 2 یا 3 بار در شبانه روز نماز بخوانند ولی بعد بیشتر شد. یا احکام مربوط به شراب . که از مذمت و محدود کردن در وقت نماز خواندن شروع شد تا به تحریم کامل رسید. یا مسیله ازدواج با کافران ... علاوه بر ان خود روزه ابتدا یک ماه نبود و پیامبر به تقلید از یهودیان به مسلمانان دستور داد که در عاشورا یا کیپور یهودیان روزه بگیرند ولی بعد به ماه رمضان افتاد و 30 روزه شد. علاوه بر این مسلمانی که عادت بروزه نداشته وقتی پیامبر بیکباره سخت ترین شرط عدم ارتباط با زنان در این ماه را برای انان وضع میکند خب معلومه که خیلی سخته. حتی برای بعدیها هم سخته. یعنی اینجا رعایت تدریج نشده . ولی انچه برای من سوال بر انگیز است این است که چرا خداییکه میداند بندگان مخلوقش توانایی انجام انرا ندارند این قانون رامی گذارد؟؟ اگر حکم بسیار سودمندی بوده و مسلمانان الزاما باید انرا انجام میداده اند نباید بخاطر خطای چند نفر در انزمان بقیه مسلمان اندوره و دوره های بعدی را از این حکم سراسر خیر و برکت محروم میکردند!!! و انچه برای من مهم است این است که چرا در این ایه خدا گفته ما حالا دانستیم؟؟ که شما هیچ جوابی به عمد یا به سهو به این پرسش مهم که در رابطه با شان نزول و جبر و اختیار بود ندادید!!!



با سلام و درود

1. هیچ الزامی وجود ندارد؛ نه عقلی و نه شرعی.

2. در مورد نماز اتفاقا بر عکس است، زیرا ابتدا همه نمازها به صورت دو رکعتی بود لذا تعداد آنها کمتر بود سپس پیامبر اکرم(ص) از جانب خداوند تعداد آنها را زیاد فرمود و برخی نمازهای یومیه، چهار رکعتی و سه رکعتی شد.

3. حکم حرمت خمر هم می خواست یک موضوع جا افتاده و یک عادت دیرینه و ریشه دار را از زندگی مردم خارج نماید، مردمی که در خانه های خود خمره خمره شراب می ساختند و می فروختند و می خوردند و سالها بر همین منوال زندگی گذرانده و به آن عادت کرده اند؛ لذا نمی توان یکمرتبه آن را برداشت.

4. اما حکم ابتدایی روزه می تواند برای آزمایش و آماده سازی باشد و سود و فایده آن بطور موقتی بوده، لذا از همان ابتدای جعل و تشریع هم موقت وضع شده باشد.

خداوند هم از همان ابتدا برای همین سود موقت آن را قرار داده و از ابتدا هم می داند که آن را انجام نمی دهند لذا آن را موقت و پس از آن حکمی دائمی قرار داد.

5. در آیه شریفه ندارد که "حالا خداوند دانست"، این قید "حالا" را از کجا می آورید.

علم خداوند ذاتی و ازلی و ابدی است، او احاطه علمی بر همه چیز (ظاهر و باطن، برون و درون و ...) دارد.

مفسر که می خواهد کلام الهی را تفسیر نماید باید مطالعات کلامی، فلسفی، لغوی، فقهی، و ... داشته باشد تا بتواند برداشتی صحیح از آیه نماید.
از آیات متعدد و نیز در علم کلام و فلسفه، ثابت شده که علم الهی، ذاتی و ازلی و ابدی است.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۶, ۱۸:۰۷
وقتی معلوم نیست من چه راهی را انتخاب میکنم خدا از کجا بداند؟؟ قضیه پنجاه پنجاه هست یعنی همان اندازه که احتمال دارد این راه را بروم به همان اندازه هم ممکن است راه دیگری انتخاب کنم.حال سوال را بگونه دیگر میگویم:خدا قبل از تولد من در لوح محفوظش ثبت کرده که من جهنمی هستم ایا من میتوانم خودم را بهشتی کنم؟؟؟ اگر بهشتی کنم تکلیف لوح چه میشود؟؟؟من فکر میکنم استدلال شما تناقض دارد.




برای شما (کلا انسانها) که محدود به زمان هستید، آینده نامعلوم و مجهول است ولی خداوندی که محدود به زمان نیست، همه چیز در محضر او موجودند و همه چیز را می بیند پس آینده ای مجهول نیست چون آینده از همان ابتدا در محضر او عیان بوده است.

پس هر آن چیزی را که شما در آینده و سرانجام برای خود انتخاب خواهید کرد (اعم از بهشتی یا جهنمی و ...)، همان در علم الهی و در لوح محفوظ ثبت است.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۶, ۱۸:۱۰
مثل اینکه فراموش کرده ای بنی هاشم یک طایفه از قریش بوده جوری که شما نوشته اید انگار بنی هاشم قبیله ای جدای از قریش است. و در بعد علی هم از قریش بود.شما باید منظورتان طایفه دیگر قریش باشد یعنی بنی امیه. یعنی باید اینجور میگفتید بنی امیه که طایفه دیگر قریش بود از اینکه نبوت و خلافت در طایفه بنی هاشم باشد نگران بودند! قریش تا انجا که توانست مبارزه کرد ولی محمد با فتح مکه انها را شکست داد و دیگر قریش که مسلمان هم بودند هر چند زورکی ایا قدرتی در مقابل مسلمانان داشتند که بخواهند مخالفتی بکنند؟؟!! خلاصه کلام شما یعنی در اسلام هدف وسیله را توجیه میکند!! اگر بنی امیه یا بقول شما قریش اینهمه قدرت داشتند پس چرا اجازه دادند ابوبکر و عمر که از بنی امیه نبودند بقدرت برسند؟؟!! این مطالب شما کاملا اشتباه است . بقول شما اگر اینهمه قدرت داشته اند که نام علی را میتوانستند از قران حذف کنند چرا نام ابولهب و زنش را از قران حذف نکردند ؟؟ مگر ابولهب از نزدیکان بنی امیه یا بقول شما قریش نبود؟؟!و در بعد اگر قریش اینهمه قدرت داشته اند که اینهمه قاری و حافظ قران را بکشند (که گفته میشود فقط 700 نفر از این حافظان در جنگهای رده کشته شده اند) خب یکباره چرا شمشیر نکشند و مسلمانان را بزور بدین سابق برگردانند؟؟

خداوندی که بقول شما توانست پیامبرش را با قدرت تمام از مشرکان قریش نگه دارد از اینکه کلمه علی را در قرانش حفظ کند عاجز بوده است؟؟ الله فی بعض الامور عاجز!! یعنی موقع جمع قران بنی امیه و قرش علیه اللعنه اینقدر خر بودند که نفهمیدند ایه زکات موقع نماز مال علیست یا نفهمیدند ایه اکملت لکم دینکم مربوط به علی است و خداوند با زرنگی گولشان زد و انرا میون ایات بی ربط دیگه قرار داد و باعث شد که این ایات به دست ما برسند و ما از نعمت امامت محروم نشویم!! خدایا شکرت صد هزار مرتبه!!






1. بله، بنی هاشم طایفه ای از قریش است ولی منظور این است که تمامی بقیه قریش در مقابل بنی هاشم ایستاد. و دیدید که پس از رحلت پیامبر، قریش افراد خودش (سه خلیفه) را بر منصب خلافت نشاند و خلافت را غصب کرد.

لذا قریش قوی بود و نظام قبیلگی هم بر آن حاکم بود و به همین خاطر هم طبق نظر رؤسای قبائل، همه چشم بر غدیر بستند.

2. همین که برای آیات، احتمالات و وجوه مختلفی می توان ذکر کرد، همین می تواند انگیزه تحریف را کم کند. و الا همه می دانستند که آیه زکات در حال نماز، در شأن علی بن ابیطالب نازل شده ولی گمان می کردند هر کس چنین کند آیه ای می تواند در شأن او نازل شود، به همین جهت خلیفه اول و دوم چندین بار این عمل را انجام دادند تا شاید در شأن آنها هم ایه ای نازل شود.

3. قرار دادن امامت در ادامه رسالت، برای همین نیازمندی مردم به علم و دانش و راهنمایی این خاندان است و خداوند می دانست که ادامه دین و نیز مردم برای هدایت و راهنمایی به این خاندان نیازمندند و به ایشان باید مراجعه کنند.

لذا تفسیر و تبیین آیات الهی قرار نیست همه یکجا و در همان زمان نزول بیان شود بلکه معارف حقه به تدریج و در زمانهای متوالی توسط اهلبیت برای راهنمایی مردم بیان شده است. همچنین تفسیر و تبیین همین آیه صدقه در حال نماز، و یا آیات دیگر.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۶, ۱۸:۱۲
خب شیعیان میگویند در شان علیست و بیش از یک میلیارد مسلمان سنی دیگر میگویند نیست !! بحث اثبات ولایت علی نیست انچه مربوط به بحث است این است خلاف ادعای خودتان حرف میزنید زیرا هم میگویید در شان علیست و هم میتوان از ان بهره دیگری گرفت! خب این ایه بقول شما منظورش این است که ان فردی که موقع نماز زکات دهد رهبر مسلمانان است. ایا این یک حکم عام است یا خاص ؟؟ اگر حکم عام است میتوان در طول تاریخ اسلام افرادی دیگر را هم مشمول ایه کرد که انوقت ولایت مختص علویان نیست!! اگر حکم خاص علیست که دیگر نمیتوان نتیجه و معانی و مفاهیم دیگری از ان استنتاج کرد!!مثلا گفته بودید میتوان از ان فهمید که هرکس بعدا هم چنین کرد مثلا ثواب میبرد. اگر قرار بر اینجور نتیجه گیریها باشد که میشود از هر گفته ای حتی بی معنی ترین جملات و کلمات هم معنی تراشید!! یا مثلا ایه ای که میگوید پیامبر از پشت دیوار صدا نزنید .. یا وقتی به خانه پیامبر میایید چشمتان دنبال دیگ غذا نباشد.. این ایات چه ربطی به ما دارد؟؟ برای ما چه درسی دارد؟؟ بله با خیال پردازی میشود خیلی چیزها به ان چسباند!!



1. این اختصاص به شیعه ندارد. اگر به کتب روایی اهل سنت مراجعه ای داشته باشید می بینید روایات متعددی در این زمینه هست که آیه را در شأن حضرت علی علیه السلام دانسته اند.

2. این آیه حکم ولایت و امامت را می رساند و مختص علی بن ابیطالب است. البته این اختصاص بدین معنا نیست که پس به درد دیگران نمی خورد، چرا که خداوند اتفاقا این آیه را برای راهنمایی دیگران فرستاده و دستور داده از این طریق ولیّ و جانشین پیامبر خدا را بشناسید. لذا اگر صدقه دادن در حال نماز را هم فایده ندانید، آیه شریفه پیامی مهم و اساسی برای انسانها دارد.

3. آیات مربوط به وارد شدن در محضر پیامبر، اولا حکایت و نقل تاریخی است، ثانیا تعلیم و آموزش برای رعایت ادب در برابر رسول خدا است، ثانیا مگر هر آیه ای باید چندین پیام در بر داشته باشد و چندین حکم اساسی و عمومی را بیان کند تا آیه محسوب شود.

اعجاز یک آیه می تواند در قالب و به صورت فصاحت و بلاغت، پیام رسانی، تربیت کننده ای، هدایتگری و ...، ارائه شود. لذا منحصر به یک وجه خاص نیست.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۶, ۱۸:۱۵
بله اسلوبش خیلی خاصه. اسلوبی که خلاف فهم کتابهای دیگر است !! گاهی لازم است معنی کلمه اش را عوض کرد !! گاهی باید با الله و اعلم خدا کند منظورش این باشد و اینجا هم میشود به این معنی گرفت و هم ان معنی اینجا باید تقدیر بگیریم ووووو!!بله ایاتی هست که شان نزول ندارد ولی حد اقل یک سوم قران شان نزول دارد و مربوط به مورد خاص است . و در بسیاری از ایات بدون شان نزول نمیتوان منظورش را فهمید!! چون قران کلی گویی کرده و مفاهیم کلی را میتوان به مفاهیم جزیی بسیاری دراورد و نمیتوان گفت کدام مفهوم بهتر است یعنی منظور خدا دقیقا مشخص نیست حتی اگر یک ایه را هم بشکل تقریبی بفهمیم دلیل بر غیر مبین بودن قران است. مثلا سوره تحریم بدون شان نزول جییاتش مشخص نیست و شان نزول هم در باره ان یکی دوتا نیست و هرکس میتواند مفهومی برای ان بتراشد دلیل اینهمه تفسیر و مفاهیم مختلف هم همین است!!.


اگر آگاهی مختصری از شیوه تفسیر قرآن داشته باشید در می یابید که اسلوبش کاملا منطقی و معقول است، استفاده از منابعی مانند قرآن، سنت و روایات، عقل، لغت و ...، چیز عجیب و غریبی نیست که از آن تعجب می کنید.

بله قرآن کتاب جزوه درسی نیست تا همه جزئیات را املاء کرده باشد و پس از مدتی هم از دور خارج شود و فایده نداشته باشد.

قرآن کلام خداوند است و در آن کلیات و ارزشها و معیارها بیان شده و قرار است برای همه انسانها و همه دورانها کاربرد داشته باشد، و معجزه بودنش هم در همین است.

لذا است که نیاز به مفسر و افراد آگاه به کلام و مراد الهی (اهلبیت عصمت و طهارت) دارد تا مراد وقعی خداوند را برای انسانها بیان فرمایند.

در مورد شأن نزول سوره تحریم هم در جای خود بیان شد که فهم آیه متوقف بر شأن نزول نیست و بدون شأن نزول هم می تواند مراد و پیام الهی را فهمید. اگر چه شأن نزول صحیح، می تواند برخی زوایا را روشنتر نماید، و الا تفسیر نیازمند و متوقف بر آن نیست.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۶, ۱۸:۱۷
خدا تناقض گویی کرده زیرا هم میگوید ایاتم مبین است و هم گفته پیامبر تو ان ایات را برایشان مبین کن!!

پس قران مبین نیست و کسانی باید انرا مبین کنند!!

حدیث پایه و اساسی ندارد همین حدیث ثقلین شما را سنیها الکتاب و سنتی میگویند و نه الکتاب و عترتی .
عصمت هم ادعایی بی اساس و گزاف است . و همین معصومین مورد اعتقاد شما هم تفسیری بر قران ننوشته اند یا اگر چیزهایی هم گفته اند یا اشتباه است یا حد اقل مساوی با دانسته های دیگر افرادی که همان زمان قران را تفسیر کرده اند!! در ضمن اگر معصومین تفسیر دقیق قران را میدانند پس چرا افرادی مثل مکارم اینقدر به خود زحمت میدهند؟؟ خب تفاسیر همین معصومین را بخوانید!!حتی جالب است که خود این مفسرین هم میگویند امام معصوم در مورد این ایه چنین گفته و بعد دوباره خودش با توضیحاتش نظر معصوم را رد میکند!!




1. کتاب مبین، به مقام علم پروردگار و لوح محفوظ تعبیر و تفسیر شده است.

2. مبین بودن بدین معنا نیست که پس همه می توانند همه مراد واقعی کلام خداوند را بفهمند. یعنی درست است همه چیز در آن آمده ولی معنایش این نیست پس همه می توانند همه آن چیزها را بفهمند.

3. اعتبار حدیث و نیز عصمت معصومین در جای خود به اثبات رسیده و نمی توان با سخنی گذرا گمان نمود که می توان بر آنها خدشه وارد نمود.

4. ادعاهایی خام در مورد عصمت و تفسیر معصوم و ... کرده اید که ارزشی علمی ندارد لذا بدانها نمی پردازیم.


بهتر است بدون حاشیه پراکنی و پرداختن به مطالب پراکنده، و نیز بدون تکرار مکررات، راجع به شأن نزول و مطالب در این خصوص پرداخته شود.

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۷, ۱۲:۴۳
با درود. 1
. هیچ الزامی وجود ندارد؛ نه عقلی و نه شرعی. ثابت کن .
در مورد نماز اتفاقا بر عکس است، زیرا ابتدا همه نمازها به صورت دو رکعتی بود لذا تعداد آنها کمتر بود سپس پیامبر اکرم(ص) از جانب خداوند تعداد آنها را زیاد فرمود و برخی نمازهای یومیه، چهار رکعتی و سه رکعتی شد. اینکه تایید نظر منه! چرا میگی بر عکس؟؟.
حکم حرمت خمر هم می خواست یک موضوع جا افتاده و یک عادت دیرینه و ریشه دار را از زندگی مردم خارج نماید، مردمی که در خانه های خود خمره خمره شراب می ساختند و می فروختند و می خوردند و سالها بر همین منوال زندگی گذرانده و به آن عادت کرده اند؛ لذا نمی توان یکمرتبه آن را برداشت.
تفاوتش با مسیله عدم مباشرت با زنان در ماه رمضان چیه؟؟ یعنی ترک شرابخواری سخت تر از عدم مباشرت با زنان بوده؟؟!!.
اما حکم ابتدایی روزه می تواند برای آزمایش و آماده سازی باشد و سود و فایده آن بطور موقتی بوده، لذا از همان ابتدای جعل و تشریع هم موقت وضع شده باشد. از کجا میدانی زمانی که وضع شده قرار بوده موقت باشد؟؟ ایا این روش اماده سازی است که کسی که تا انموقع اصلا روزه نگرفته یکمرتبه سخت ترین حکم را برایش صادر کنند؟؟؟!!
خداوند هم از همان ابتدا برای همین سود موقت آن را قرار داده و از ابتدا هم می داند که آن را انجام نمی دهند لذا آن را موقت و پس از آن حکمی دائمی قرار داد.
اگر منظورت از سود همان ازمایش است که چه لزومی داشته؟ خدا که میدانسته انسان ضعیف است و نمیتواند؟؟ مگه خودش نگفته لا نکلف نفسا الا وسعها ؟؟ اگر بگویید خب در توان مسلمانان انموقع نبوده و ممکن بوده مسلمانان اینده از پس ان بر ایند سوال پیش میاید که چرا خدا این حکم سراسر سود را بخاطر ضعف عده ای مسلمان ضعیف الایمان زمان پیامبر از مسلمانان اینده گرفته است؟؟!!
5
. در آیه شریفه ندارد که "حالا خداوند دانست"، این قید "حالا" را از کجا می آورید

خب ترجمه ایه از تفسیر المیزان:در شب روزه دارى نزديكى كردنتان با همسرانتان حلال شد ايشان پوشش شما و شما پوششى هستيد براى آنان خدا دانست كه شما همواره با انجام اين عمل نافرمانى و در نتيجه به خود خيانت مى كرديد پس ‍ از جرمتان گذشت و اين حكم را از شما برداشت حالا ديگر مى توانيد با ايشان درآميزيد و از خدا آنچه از فرزند كه برايتان مقدر كرده طلب كنيد و از آب و غذا در شب همچنان استفاده كنيد تا سفيدى شفق از سياهى شب برايتان مشخص شود و آنگاه روزه بداريد و روزه را تا شب به كمال برسانيد و نيز هنگامى كه در مسجدها اعتكاف مى كنيد با زنان نياميزيد اينها كه گفته شد حدود خداست زنهار كه نزديك آن مشويد اينچنين خدا آيات خود را براى مردم بيان مى كند تا شايد با تقوا شوند. (187) هر کس این افعال را در کل جمله و معنای ان در نظر بگیرد متوجه میشود زمان فهمیدن خدا کی بوده!!ب
رای شما (کلا انسانها) که محدود به زمان هستید، آینده نامعلوم و مجهول است ولی خداوندی که محدود به زمان نیست، همه چیز در محضر او موجودند و همه چیز را می بیند پس آینده ای مجهول نیست چون آینده از همان ابتدا در محضر او عیان بوده است.

پس هر آن چیزی را که شما در آینده و سرانجام برای خود انتخاب خواهید کرد (اعم از بهشتی یا جهنمی و ...)، همان در علم الهی و در لوح محفوظ ثبت است جواب تکراری است و پاسخ سوال من نیست..
بله، بنی هاشم طایفه ای از قریش است ولی منظور این است که تمامی بقیه قریش در مقابل بنی هاشم ایستاد. و دیدید که پس از رحلت پیامبر، قریش افراد خودش (سه خلیفه) را بر منصب خلافت نشاند و خلافت را غصب کرد.

لذا قریش قوی بود و نظام قبیلگی هم بر آن حاکم بود و به همین خاطر هم طبق نظر رؤسای قبائل، همه چشم بر غدیر بستند.انتخاب این سه خلیفه بر اساس حدیثی از محمد بود که خلیفه باید از مهاجرین باشد(قریش) ولی جالب اینجاست که بر خلاف ادعای شما قریش دوست داشت مسلما اشخاصی مثل ابوسفیان بقدرت برسد چون انصار و دیگر قبایل مخالف بودند !!و در بعد دلیل مهم دیگر در انتخاب خلیفه از مکیان اختلاف عمده اوس و خزرج یا اهالی مدینه بود. همه اینها نشان میدهد که قریش ان قدرت را نداشته!!و در بعد موضوعی بنام غدیر جای ابهام دارد!! خود علی هم جایی من ندیده ام که بر اساس واقعه غدیر علیه مخالفانش استدلالی کرده باشد حتی نهج البلاغه هم اشاره ای نکرده!!
. همین که برای آیات، احتمالات و وجوه مختلفی می توان ذکر کرد، همین می تواند انگیزه تحریف را کم کند. و الا همه می دانستند که آیه زکات در حال نماز، در شأن علی بن ابیطالب نازل شده ولی گمان می کردند هر کس چنین کند آیه ای می تواند در شأن او نازل شود، به همین جهت خلیفه اول و دوم چندین بار این عمل را انجام دادند تا شاید در شأن آنها هم ایه ای نازل شود.
هم میگویید تمام محدثان شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که این ایه در باره علی است هم میگویید چند پهلو است و مسلمانان انموقع نمیدانستند که ایه مربوط به علیست!!اگر اینهمه شایع بوده و اکثریت مردم میدانسته اند که در مورد علی است پس در لفافه نبوده!! یا انها نمیدانسته اند ولی شما شیعیان بعد 1400 سال کشف رمز کرده اید؟؟!!.
قرار دادن امامت در ادامه رسالت، برای همین نیازمندی مردم به علم و دانش و راهنمایی این خاندان است و خداوند می دانست که ادامه دین و نیز مردم برای هدایت و راهنمایی به این خاندان نیازمندند و به ایشان باید مراجعه کنند.چه راهنمایی؟؟ کو ؟؟ کدام کتاب تفسیر از کدام امام؟؟ چه گفته اند که دیگران نمیفهمیده اند و نمیفهمند ولی انها فهمیده اند؟؟ اگر فقط انها میفهمند و قرار است مفهوم واقعی قران را به مردم بگویند چرا نگفتند تا مفسران اینهمه شاید و احتمال دارد و الله اعلم در تفسیرشان نباشد. اگر اینها راهنما بوده اند چرا برای قران تفسیری ننوشته اند؟؟! اگر تفسیری دارند خب چرا تفاسیر انها را نمیگویند وخود تفسیر میکنند؟؟!!.
این آیه حکم ولایت و امامت را می رساند و مختص علی بن ابیطالب است. البته این اختصاص بدین معنا نیست که پس به درد دیگران نمی خورد، چرا که خداوند اتفاقا این آیه را برای راهنمایی دیگران فرستاده و دستور داده از این طریق ولیّ و جانشین پیامبر خدا را بشناسید. لذا اگر صدقه دادن در حال نماز را هم فایده ندانید، آیه شریفه پیامی مهم و اساسی برای انسانها دارد.
یعنی هر کس در نماز زکات بدهد میتواند رهبر شایسته ای باشد و مردم باید چنین کسی را انتخاب کنند؟؟!!.
آیات مربوط به وارد شدن در محضر پیامبر، اولا حکایت و نقل تاریخی است، ثانیا تعلیم و آموزش برای رعایت ادب در برابر رسول خدا است، ثانیا مگر هر آیه ای باید چندین پیام در بر داشته باشد و چندین حکم اساسی و عمومی را بیان کند تا آیه محسوب شود.منظورت چیست که حکایت تاریخیست؟؟ اینها ایات قران است!! خب اگر فقط برای رعایت ادب در برابر پیامبر است پیامبر که دیگر بین مسلمانان نیست پس الان این ایه چه کاربردی دارد؟؟!!ا
عجاز یک آیه می تواند در قالب و به صورت فصاحت و بلاغت، پیام رسانی، تربیت کننده ای، هدایتگری و ...، ارائه شود. لذا منحصر به یک وجه خاص نیستمتناقض با نوشتار فوق.
اگر آگاهی مختصری از شیوه تفسیر قرآن داشته باشید در می یابید که اسلوبش کاملا منطقی و معقول است، استفاده از منابعی مانند قرآن، سنت و روایات، عقل، لغت و ...، چیز عجیب و غریبی نیست که از آن تعجب می کنید اگر من حرف از لغت زدم نگفتم نیاز نیست معنی اصلی لغات را مفسر بفهمد من گفتم معنی واقعی را تغییر میدهند!در بعد وقتی قرار شد قران با شان نزول و روایت معنایش فهمیده شود به حقیقت نخواهیم رسید چون این احادیث جای بگو مگو بسیار دارند!! دلیلش هم همین اگر و مگر و الله اعلم مفسرین است که نتوانسته اند نه از خود قران بفهمند و نه از این احادیث راهنمایان و مکملان قران یعنی امامان و پیامبر!!
در مورد شأن نزول سوره تحریم هم در جای خود بیان شد که فهم آیه متوقف بر شأن نزول نیست و بدون شأن نزول هم می تواند مراد و پیام الهی را فهمید. اگر چه شأن نزول صحیح، می تواند برخی زوایا را روشنتر نماید، و الا تفسیر نیازمند و متوقف بر آن نیست فهمی که البته باید مطابق فهم شما باشد و هر کس غیر از ان بفهمد نوشته ها و پستهایش حذف میشود!!همینکه شما چیزی میفهمید و من چیز دیگر این یعنی چند پهلو بودن و نفهمیدن منظور واقعی خدا!!!.
کتاب مبین، به مقام علم پروردگار و لوح محفوظ تعبیر و تفسیر شده است.پس منظور قران نیست؟؟! پس انجا که میگه ما قران را اسان کردیم( برای فهمیدن) این معنی مبین نمیدهد؟؟ .
مبین بودن بدین معنا نیست که پس همه می توانند همه مراد واقعی کلام خداوند را بفهمند. یعنی درست است همه چیز در آن آمده ولی معنایش این نیست پس همه می توانند همه آن چیزها را بفهمند[/quote میشه بفرمایید اگر قران مبین نبود چگونه بود؟؟ این چگونه مبینی است که حتی بزرگان علم و ادب و مفسر هم نمیفهمند؟؟ اگر اینها نمیفهمند پس کی قرار است بفهمد؟؟ ایا انهای که قرار بوده بفهمند (معصومین) فهمیده اند؟؟! اگر فهمیده اند چرا به مردم و علما نگفته اند؟؟!!. [quote]اعتبار حدیث و نیز عصمت معصومین در جای خود به اثبات رسیده و نمی توان با سخنی گذرا گمان نمود که می توان بر آنها خدشه وارد نمود.
اینها ادعاست زمانی ثابت میشود که اعمال و گفتار انها با عقل و علم سنجیده شود و نتیجه مثبت دهد که چنین نیست!! ادعای شما مثل این است که شیمیدانی با ذهن خود بطور انتزاعی به این نتیجه برسد که اگر فلان ماده وووو با هم ترکیب شوند چنین نتایجی خواهد داشت ولی وقتی انرا به عنوان یک قانون علمی معرفی میکند از او خواسته میشود انچه میگوید را در ازمایشگاه ثابت کند. و ازمایشگاه این ادعای شما هم معیار منطق و علم وعقل است تا دیده شود ایا انها واقعا معصوم بوده اند!!.
ادعاهایی خام در مورد عصمت و تفسیر معصوم و ... کرده اید که ارزشی علمی ندارد لذا بدانها نمی پردازیم بهتر است بگویید جوابی ندارم!! مگر در کار شما علم هم ارزش دارد؟! لطف کنید در بحثها بجای مطالب تکراری و ادعایی بیشتر در پی اثبات ادعایتان باشید. بجای اوردن مطالب بصورت موردی و ادعایی که انگار وحی منزل است! دلیل بیاورید. در ضمن ان سوال اساسی در مورد اختیار و علم خدا را با رنگ قرمز مشخص کرده بودم جواب کلی و تکراری دادید یا شاید جوابی ندارید؟ سپاس

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۱۷, ۱۲:۵۰
در ضمن جناب پاسخگو شما هم لطف کنید نوشتار مرا جز جز مورد نقد قرار دهید . سپاس و خدا نگهدار

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۱۹, ۲۳:۳۸
با درود.

ثابت کن . ......

[/color][/size][/font].


با سلام و درود

1. شما که مدعی هستید الزام عقلی وجود دارد باید اثبات کنید، و الا عرض بنده این است که چنین عمومیتی وجود ندارد. در هر حال چندان هم مرتبط با موضوع شأن نزول نیست.

2. بله، بی دقتی از بنده است و عکس نیست و موید شما است ولی اثبات نمی کند که این قاعده است و همه جا جاری است و عمومیت دارد.

3. چه بسا شراب خواری بیشتر مبتلابه بوده زیرا به عنوان یک نوشیدنی عادی در همه زندگی آنها حضور داشته و حتی یکی از کالاهای اقتصادی و نوعی منبع درآمد بوده است.

4. آمدن حکم جدید، روشن کننده است که حکم سابق موقتی بوده است. این مطلب در مباحث نسخ، مطرح و قابل پیگیری است.

5. در همه آزمایش ها خداوند سرانجام آن را می داند چون علم او ذاتی و ازلی است؛ لذا خداوند برای اثبات حقیقت برای خود، انسان را آزمایش نمی کند بلکه آزمایش برای شناخت خوب از بد و اتمام حجت برای خود انسان است که در حسابرسی اعمال انسان، هر جزا و پاداشی روی معیار باشد.

در این آزمایش خداوند می خواهد به انسانها میزان ظرفیت و ضعف های آنها را گوشزد نماید. انسان های بعدی هم مانند همانها هستند یعنی اگر این حکم ادامه داشت، اکنون نیز عده ای از آن تخلف می کردند و عمل به آن دستور برای آنها سخت بود. لذا لزومی نداشت نسبت به همه انسانها در همه دورانها اجرا شود زیرا انسانهای بعدی هم همین طرفیت و همین ضعفها را دارند.

6. در مورد علم الهی ثابت شده است که علم خداوند ذاتی، و ازلی و ابدی است و تغییر نمی کند، لذا تعبیر "حالا خدا دانست"، غلط و اشتباه است.

مسلما مترجم این ایه در تفسیر المیزان هم بر این عقده بوده است، زیرا این از مسائل اعتقادی و فلسفی ثابت شده و بسیار واضح است. این مطلب برای هر کسی که اندک مطالعه ای در فلسفه و صفات الهی داشته باشد کاملا بدیهی است.

7. در مورد علم خداوند و اختیار انسان، پاسخهای داده شده کامل و صحیح هستند؛ لذا اگر دقت علمی نمایید پاسخ برایتان روشن می شود. لذا درست است که پاسخ تکراری است ولی پاسخ صحیح و کامل است.

8. انتخاب سه خلیفه توطئه سران قریش بود. قریش به تنهایی چنان قدرتی عظیمی نداشت، و از طرفی بنی امیه هم به خلافت چشم داشت ولی افراد بزرگ و موقعیت چندانی نداشت، لذا با قریش توافق نمودند که همدیگر را یاری کنند و چون قریش از افرادی با موقعیت اجتماعی بهتری برخوردار بود خلافت را بگیرد و پس از خود به بنی امیه بسپارد؛ و همین کار را هم کردند.

ضمنا حضرت علی علیه السلام در موارد متعدد به واقعه غدیر استدلال نموده اند، از جمله: پس از رحلت پیامبر و در مسجد ایشان، وقتی حضرت را برای بیعت برده بودند، در خطبه ای که به خطبه وسیله معروف است و هفت روز پس از رحلت پیامبر خوانده شد، در شورای شش نفره، در روزگار عثمان، در جنگ جمل، در صفین، و .... .

9. همه می دانستند که این آیه در شأن حضرت علی نازل شده، و شاهد آن روایات متعدد و مختلف شیعه و سنی در اعتراف به این مطلب است؛ ولی تبیین امامت و جایگاه ولایت و مسائل مربوط به آن مثل مفهوم عصمت و ... به مرور و توسط اهلبیت برای مسلمانان بیان شده است.

10. اولا با این همه خفقان و سخت گیری بر اهلبیت چگونه می توانستند کتاب بنویسند. ثانیا لزومی به نوشتن کتاب نبوده بلکه ایشان ورایت می نمودند و راویان می نوشتند و اکنون چندین هزار روایت تفسیری از ایشان موجود است.
ثالثا قرآن دارای ابعاد و وجوه مختلفی است و ظهر و بطن های متعدد دارد لذا قابلیت وجوه مختلف را نیز دارا است.
رابعا به اعتراف همه، اهلبیت علیهم السلام در عصر و زمان خویش از همه باتقواتر و عالمتر بوده اند؛ و در این شکی نبوده، منتهی اختلاف در قبولی ولایت و منصب الهی ایشان بوده است و الا در تقوا و علم ایشان شکی نبوده است.

11. بیان شد که این آیه اختصاص به حضرت علی علیه السلام دارد و بیان مقام ولایت و خلافت الهی ایشان پس از رسول خدا است، لذا از این جهت دیگران را شامل نمی شود.

12. بیان شد که آیه بودن و اعجاز یک آیه می تواند جنبه های مختلفی داشته باشد، برخی آیات جنبه های متعددی را در بر دارند و برخی آیات کمتر، لذا هر آیه اعجاز خود را دارد. اعجاز می تواند از جهت و بعد لفظی، بیانی، پیامرسانی، نقل حقایق، و ... باشد و لزومی ندارد یک آیه همه وجوه اعجاز را یکجا در بر داشته باشد.

13. شأن نزول به عنوان قرینه ای برای روشنتر کردن جوانب تفسیری آیه مفید است ولی روشن است که به هر شأن نزول و به هر نقلی نمی توان اعتماد کرد، بلکه باید ملاکات و معیارهای لازم برای ایجاد اطمینان و وثوق را دارا باشد. همین طور روایات تفسیری.

14. پیام اصلی از آیات ابتدایی سوره تحریم هم مشخص است، لذا اگر شأن نزول خاصی را هم معتبر و قطعی ندانیم (البته این هم از عیوب و ضعف نقل راویان و محدثان است) باز هم می توان مراد الهی را فهمید؛ لذا این گونه نیست که قابل فهم نباشد.

ضمنا توهین به پیامبر اکرم(ص) و ... باعث حذف پست شما شد، این که دیگران مقصر نیستند.

15. مبین بودن قرآن بدین معنا است که در عالم ثبوت، قرآن روشنگر و روشن کننده است، و این لزوما بدین معنا نیست که پس در مقام اثبات هم همه چیزش برای همه روشن شده باشد.

آسان كردن قرآن اين است كه آن را طورى به شنونده القاء كند، و به عباراتى در آورد كه فهم مقاصدش براى عامه و خاصه آسان باشد، و هر يك به قدر فهم خود چيزى از آن بفهمد.
ممكن هم هست مراد از آن اين باشد كه حقايق عاليه و مقاصد بلندش را كه بلندتر از افق فهم‏هاى عادى است در مرحله القاء در قالب عباراتى عربى آورديم تا فهم عامه مردم آن را درك كند.
بنابر این معنای تسهیل این نیست که پس همه، همه مراد واقعی خداوند را می فهمند و نیازی به تبیین کننده نیست.

16. بحث عصمت و اعتبار کلام معصومین و ... در جای خود با ادله مختلف اثبات شده و در همان جا هم باید پیگیری شود، لذا وارد آن نمی شویم.

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۲۰, ۱۴:۲۵
با سلام و درود

1. شما که مدعی هستید الزام عقلی وجود دارد باید اثبات کنید، و الا عرض بنده این است که چنین عمومیتی وجود ندارد. در هر حال چندان هم مرتبط با موضوع شأن نزول نیست.

2. بله، بی دقتی از بنده است و عکس نیست و موید شما است ولی اثبات نمی کند که این قاعده است و همه جا جاری است و عمومیت دارد.

3. چه بسا شراب خواری بیشتر مبتلابه بوده زیرا به عنوان یک نوشیدنی عادی در همه زندگی آنها حضور داشته و حتی یکی از کالاهای اقتصادی و نوعی منبع درآمد بوده است.

4. آمدن حکم جدید، روشن کننده است که حکم سابق موقتی بوده است. این مطلب در مباحث نسخ، مطرح و قابل پیگیری است.

5. در همه آزمایش ها خداوند سرانجام آن را می داند چون علم او ذاتی و ازلی است؛ لذا خداوند برای اثبات حقیقت برای خود، انسان را آزمایش نمی کند بلکه آزمایش برای شناخت خوب از بد و اتمام حجت برای خود انسان است که در حسابرسی اعمال انسان، هر جزا و پاداشی روی معیار باشد.

در این آزمایش خداوند می خواهد به انسانها میزان ظرفیت و ضعف های آنها را گوشزد نماید. انسان های بعدی هم مانند همانها هستند یعنی اگر این حکم ادامه داشت، اکنون نیز عده ای از آن تخلف می کردند و عمل به آن دستور برای آنها سخت بود. لذا لزومی نداشت نسبت به همه انسانها در همه دورانها اجرا شود زیرا انسانهای بعدی هم همین طرفیت و همین ضعفها را دارند.

6. در مورد علم الهی ثابت شده است که علم خداوند ذاتی، و ازلی و ابدی است و تغییر نمی کند، لذا تعبیر "حالا خدا دانست"، غلط و اشتباه است.

مسلما مترجم این ایه در تفسیر المیزان هم بر این عقده بوده است، زیرا این از مسائل اعتقادی و فلسفی ثابت شده و بسیار واضح است. این مطلب برای هر کسی که اندک مطالعه ای در فلسفه و صفات الهی داشته باشد کاملا بدیهی است.

7. در مورد علم خداوند و اختیار انسان، پاسخهای داده شده کامل و صحیح هستند؛ لذا اگر دقت علمی نمایید پاسخ برایتان روشن می شود. لذا درست است که پاسخ تکراری است ولی پاسخ صحیح و کامل است.

8. انتخاب سه خلیفه توطئه سران قریش بود. قریش به تنهایی چنان قدرتی عظیمی نداشت، و از طرفی بنی امیه هم به خلافت چشم داشت ولی افراد بزرگ و موقعیت چندانی نداشت، لذا با قریش توافق نمودند که همدیگر را یاری کنند و چون قریش از افرادی با موقعیت اجتماعی بهتری برخوردار بود خلافت را بگیرد و پس از خود به بنی امیه بسپارد؛ و همین کار را هم کردند.

ضمنا حضرت علی علیه السلام در موارد متعدد به واقعه غدیر استدلال نموده اند، از جمله: پس از رحلت پیامبر و در مسجد ایشان، وقتی حضرت را برای بیعت برده بودند، در خطبه ای که به خطبه وسیله معروف است و هفت روز پس از رحلت پیامبر خوانده شد، در شورای شش نفره، در روزگار عثمان، در جنگ جمل، در صفین، و .... .

9. همه می دانستند که این آیه در شأن حضرت علی نازل شده، و شاهد آن روایات متعدد و مختلف شیعه و سنی در اعتراف به این مطلب است؛ ولی تبیین امامت و جایگاه ولایت و مسائل مربوط به آن مثل مفهوم عصمت و ... به مرور و توسط اهلبیت برای مسلمانان بیان شده است.

10. اولا با این همه خفقان و سخت گیری بر اهلبیت چگونه می توانستند کتاب بنویسند. ثانیا لزومی به نوشتن کتاب نبوده بلکه ایشان ورایت می نمودند و راویان می نوشتند و اکنون چندین هزار روایت تفسیری از ایشان موجود است.
ثالثا قرآن دارای ابعاد و وجوه مختلفی است و ظهر و بطن های متعدد دارد لذا قابلیت وجوه مختلف را نیز دارا است.
رابعا به اعتراف همه، اهلبیت علیهم السلام در عصر و زمان خویش از همه باتقواتر و عالمتر بوده اند؛ و در این شکی نبوده، منتهی اختلاف در قبولی ولایت و منصب الهی ایشان بوده است و الا در تقوا و علم ایشان شکی نبوده است.

11. بیان شد که این آیه اختصاص به حضرت علی علیه السلام دارد و بیان مقام ولایت و خلافت الهی ایشان پس از رسول خدا است، لذا از این جهت دیگران را شامل نمی شود.

12. بیان شد که آیه بودن و اعجاز یک آیه می تواند جنبه های مختلفی داشته باشد، برخی آیات جنبه های متعددی را در بر دارند و برخی آیات کمتر، لذا هر آیه اعجاز خود را دارد. اعجاز می تواند از جهت و بعد لفظی، بیانی، پیامرسانی، نقل حقایق، و ... باشد و لزومی ندارد یک آیه همه وجوه اعجاز را یکجا در بر داشته باشد.

13. شأن نزول به عنوان قرینه ای برای روشنتر کردن جوانب تفسیری آیه مفید است ولی روشن است که به هر شأن نزول و به هر نقلی نمی توان اعتماد کرد، بلکه باید ملاکات و معیارهای لازم برای ایجاد اطمینان و وثوق را دارا باشد. همین طور روایات تفسیری.

14. پیام اصلی از آیات ابتدایی سوره تحریم هم مشخص است، لذا اگر شأن نزول خاصی را هم معتبر و قطعی ندانیم (البته این هم از عیوب و ضعف نقل راویان و محدثان است) باز هم می توان مراد الهی را فهمید؛ لذا این گونه نیست که قابل فهم نباشد.

ضمنا توهین به پیامبر اکرم(ص) و ... باعث حذف پست شما شد، این که دیگران مقصر نیستند.

15. مبین بودن قرآن بدین معنا است که در عالم ثبوت، قرآن روشنگر و روشن کننده است، و این لزوما بدین معنا نیست که پس در مقام اثبات هم همه چیزش برای همه روشن شده باشد.

آسان كردن قرآن اين است كه آن را طورى به شنونده القاء كند، و به عباراتى در آورد كه فهم مقاصدش براى عامه و خاصه آسان باشد، و هر يك به قدر فهم خود چيزى از آن بفهمد.
ممكن هم هست مراد از آن اين باشد كه حقايق عاليه و مقاصد بلندش را كه بلندتر از افق فهم‏هاى عادى است در مرحله القاء در قالب عباراتى عربى آورديم تا فهم عامه مردم آن را درك كند.
بنابر این معنای تسهیل این نیست که پس همه، همه مراد واقعی خداوند را می فهمند و نیازی به تبیین کننده نیست.

16. بحث عصمت و اعتبار کلام معصومین و ... در جای خود با ادله مختلف اثبات شده و در همان جا هم باید پیگیری شود، لذا وارد آن نمی شویم.

با درود به همه. یکی از راه های فرار از بحث کلی گویی و ادعا ی بدون اثبات است. من مطالب شما را تک به تک نقل میکنم و انها را جواب میدم ولی شما چون برای بسیاری سوالات و مطالب من جوابی ندارید بصورت فهرست مسایل را بشکلی کلی بیان میکنید که رفع تکلیفی کرده باشید . بهر حال این روش بحث ارزشی ندارد.

میقات
۱۳۹۰/۰۵/۲۰, ۱۵:۴۷
با درود به همه. یکی از راه های فرار از بحث کلی گویی و ادعا ی بدون اثبات است. من مطالب شما را تک به تک نقل میکنم و انها را جواب میدم ولی شما چون برای بسیاری سوالات و مطالب من جوابی ندارید بصورت فهرست مسایل را بشکلی کلی بیان میکنید که رفع تکلیفی کرده باشید . بهر حال این روش بحث ارزشی ندارد.


با سلام و درود

معلوم است اصلا زحمت به خود نداده و پاسخ را مطالعه نکرده اید و الا متوجه می شدید که مطالب بنده عینا و به ترتیب سؤالات مطرح شده شما در پست قبلیتان است.

من فقط مطالب شما را کپی نکردم و الا به ترتیب موارد ذکر شده در پست قبلیتان به مطالبتان پاسخ دادم.

اشکال ندارد این پاسخدهی شما هم برای خود شیوه ای است که البته تازگی ندارد.

talleb
۱۳۹۰/۰۵/۲۰, ۱۸:۱۲
با سلام و درود

معلوم است اصلا زحمت به خود نداده و پاسخ را مطالعه نکرده اید و الا متوجه می شدید که مطالب بنده عینا و به ترتیب سؤالات مطرح شده شما در پست قبلیتان است.

من فقط مطالب شما را کپی نکردم و الا به ترتیب موارد ذکر شده در پست قبلیتان به مطالبتان پاسخ دادم.

اشکال ندارد این پاسخدهی شما هم برای خود شیوه ای است که البته تازگی ندارد.
مطالب را بشکل بسیار کلی جواب داده اید بیشتر ادعاست تا پاسخ!! اگر سطر به سطر مثلا نقل قول کنید که خواننده دقیقا مطلب و جواب شما را ببیند بهتر متوجه میشود که جواب شما استدلال است یا سفسطه

میقات
۱۳۹۵/۰۹/۰۲, ۱۹:۴۵
پرسش:
شأن نزول ها چقدر اعتبار دارند؟ آیا شأن نزول قطعی داریم؟ اگر قرآن از لوح محفوظ نازل شده آیا پیش بینی همه این شان نزول ها شده است؟ اگر اعراب بسیاری سوالات را نمی کردند یا مثلا ماجرای افک و ... پیش نمی آمد آیا قران این گونه شکل می گرفت؟ یک مفسر با توجه به وجود چندین شأن نزول برای یک آیه، چگونه تفسیر می کند؟

پاسخ:
در چند مطلب به موضوعات مطرح شده می پردازم:

الف) اعتبار شأن نزول:
در موضوع شأن نزول، سخن بر روی شأن نزولی است که اعتبار آن قطعی و ثابت شده است، لذا نقل های احتمالی و ضعیف، معتبر نیستند و در تفسیر آیه نمی توان بر آن ها اعتماد نمود؛ مگر مواردی، آن هم بایستی تفسیر مطابق با آن را به صورت ظنی و احتمالی بیان کرد و نمی توان آن را بطور قطعی به قرآن و خداوند نسبت داد.
لذا سخن از شأن نزول، پس از اثبات اعتبار آن است. و در مواردی که یکی معتبر و دیگری غیر معتبر است، تکلیف روشن است.

مطلب دیگر؛ شأن نزول های غیر معتبر زیادند، لذا لازم است ابتدا از نظر صدور، متن، دلالت و سلامت از معارض، مورد تحقیق قرار گیرد و پس از اثبات درستی آن ها، در تفسیر از آن ها کمک گرفته شود.
البته راه اثبات درستی و اعتبار شأن نزول، تنها موثق بودن رجال سندِ اخبار و روایات حاکی از آن ها نیست، بلکه افزون بر آن، از راه های دیگری مانند تواتر تاریخی و یا همراهی با قرائن قطعی، مانند تناسب و هماهنگی با مفاد آیات کریمه نیز می توان به درستی آن ها پی برد.
تنها در صورتی نباید به شأن نزول نقل شده توجه کرد که واقعیت نداشتن آن قطعی باشد، ولی اگر احتمال صحت دارد، نمی توان مفاد آیات کریمه را بدون توجه به آن تفسیر کرد و به خداوند نسبت داد، زیرا به همان مقدار که احتمال صحت آن ها داده می شود احتمال می دهیم مفاد واقعی آیات، همانی باشد که همراه با آن شأن نزول است. لذا گرچه مفسیر می تواند هم با در نظر گرفتن شأن نزول و هم با قطع نظر از آن، مفاد آیات را تبیین نماید، ولی نباید هر یک را بطور قطع به خداوند نسبت بدهد بلکه بایستی مفهوم مشترک بین آن دو را به عنوان مفاد قطعی آیه مطرح کند.(1)

در ادامه می توان اقسام شأن نزول را چنین برشمرد:
1. مواردی که قطع به صحت آن داریم و یا با دلیل معتبر، صحت آن اثبات شده است.
2. مواردی که قطع به عدم صحت آن داریم.
3. مواردی که احتمالی است و بر درستی یا نادرستی آن دلیلی نداریم.
روشن است که به مورد اول باید توجه کرد و مورد دوم را باید رها کرد. اما موارد سوم؛ مواردی که شأن نزول، احتمالی است، به همان درصد و میزان احتمالی که به صحت آن داده می شود، به همان میزان بایستی در تفسیر به آن توجه داشت. لذا اگر درصد احتمال صحت، زیاد است، سهم بیشتری در تفسیر دارد؛ و اگر درصد احتمال صحت، کم است، سهم کمتری در تفسیر دارد.

بنابر این، در موارد احتمالی، نه می توان بر اساس آن، تفسیر قطعی نمود و به خدا نسبت داد، و نه می توان هیچ توجهی به آن نداشت و آن را اصلا در نظر نگرفت.
لذا در جایی که یک شأن نزول داریم که اعتبار بیشتری دارد و مشهور به آن توجه نموده، و در مقابل، شأن نزول غیر مشهوری وجود دارد، به هر کدام از این شأن نزول ها به حسب اعتبارشان بایستی در تفسیر سهم بدهیم.

نکته: توجه به شأن نزول، پس از بررسی های انجام شده رجالی و ... و پس از معتبر بودن شأن نزول است؛ لذا شأن نزولی که در این مستوا نباشد و اعتبار لازم را ندارد، اصلا قابل طرح نیست. افزون بر این که میزان توجه به شأن نزول، بسته به میزان اعتبار آن است، و جای تقیید و تخصیص نیست (یعنی یک شأن نزول را عام بدانیم و به وسیله دیگری تقیید بزنیم)، مگر مواردی که هر دو معتبر بوده و یکی مثلا کلیات را بیان کرده و دیگری به جزئیات هم اشاره کرده است.

ب) نزول قرآن و مناسبت ها:
قرار است قرآن به صورت تدریجی و در طی 23 سال نازل شود. یکی از ویژگی های تدریجی بودن نزول قرآن، این است که با وقوع اتفاقات و رخدادهایی و در مناسبت های مختلفی احکام و دستورات الهی مطابق با همان واقعه نازل، و علاوه بر راهنمایی انسان ها، در آسان نمودن و ایجاد زمینه برای فهم و درک تعالیم الهی در ذهن و جان مخاطب، مؤثر بوده است.
از طرفی آن احکام و تعالیمی که قرار است همراه با شأن نزول به مخاطب تعلیم داده شود، متوقف بر یک شخص خاص نیست تا بگوییم پس اگر او چنین نمی کرد این حکم هم از طرف خداوند نمی آمد. چرا که خداوند سبب ساز است و اگر با این شخص و این واقعه نشود، با شخصی دیگر و واقعه ای دیگر، حکمش را بیان می فرماید.

لذا خداوند با علم الهی خویش می داند در این 23 سال آن اتفاقاتی که قرار است بیفتد و او احکام و تعالیمش را متناسب با آن برای مخاطب بیان کند، اتفاق خواهد افتاد؛ و متوقف بر فرد یا موقعیت خاصی نیست. یعنی او با علم خویش به گونه ای برنامه ریخته که در طول این مدت بتواند در موقعیت های مناسب تعالیمش را بیان نماید؛ و این موقعیت ها حتما محقق می شده است.
به بیان دیگر، طبق این علم الهی، خداوند امور و شرائط را به گونه ای فراهم می آورد تا آن گونه که بخواهد آیات الهی و کلامش را نازل فرموده و پیام و دستوراتش را به انسان ها برساند؛ لذا دست خداوند بسته نیست و آن چه را که بخواهد فراهم می کند بدون این که در محذور قرار بگیرد.

ج) شأن نزول و تفسیر:
تفسیر قرآن اسلوب و ضوابط خاص خود را دارد و این گونه نیست که مفسر فقط بر اساس شأن نزول، آیه را تفسیر کند. هم چنین اصلا این گونه نیست که آیات قرآن بدون شأن نزول قابل فهم نباشند، حتی بنابر نظر برخی مفسرین، فهم مراد الهی نیازمند و محتاج شأن نزول نیست.
لازم به ذکر است خیلی از آیات اصلا شأن نزولی ندارند؛ آن هایی هم که شأن نزول دارند، برخی آن قدر متعدد و مختلف است که نمی توان به یکی اعتماد صددرصد نمود.

_ نتیجه:
همان طور که شأن نزول نمی تواند جلو مفهوم و پیام عام آیه را بگیرد و آن را منحصر به همان مورد خاص نماید؛ همان طور هم تفسیر آیه متوقف بر وجود شأن نزول نیست.
شأن نزول در نهایت می تواند قرینه ای برای روشنتر شدن منظور و مراد آیه باشد، پس می توان گفت که شأن نزول مى ‏تواند قرينه ‏اى باشد تا دلالت آيه را تكميل‏ كند.

________
(1) ر.ک: روش شناسی تفسیر قرآن، علی اکبر بابابی و همکاران، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ چهارم، 1388 ش، ص 162و163.