PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آیا شعار "فقط قرآن" یک شعار انحرافی است؟



صفحه ها : [1] 2

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۵/۲۰, ۱۲:۴۶
غالبا می گویند شعار "فقط قرآن برای ما کافی است" یک شعار انحرافی ومربوط به مثلا خوارج است. اما به نظر من باید ببینیم منظور هر گروهی از این شعار چیست؟ مثلا خوارج از این شعار و با عنوان "لا حکم الا لله" منظورشان چیز دیگری بود؛ آنها می گفتند چون قرآن کافی است پس نیاز به حاکم هم نداریم وبه همین خاطر مساله ی حکمیت پیش آمد وبه همین خاطر امام علی بن ابیطالب در پاسخ آنها فرمود: برای مردم گریزی از حاکم داشتن نیست که این حاکم یا ستمکار خواهد بود یا عادل.
اینها نشان نمی دهد که شعار "فقط قرآن" یک فرض پذیرفته شده بوده ومشکل در نتیجه گیری خوارج بوده؟ آیا فلسفه ی رسالت پیامبر گرامی نیز همین نبوده است؟ آیا انحراف از این حقیقت سبب انحراف تدریجی مسلمانان ومتفرق شدن آنها به شیعه وسنی نبوده است؟


کارشناس بحث : پاسخگوي اعتقادي

صالح
۱۳۹۰/۰۵/۳۱, ۰۱:۲۷
با سلام به شما دوست عزیز

غالبا می گویند شعار "فقط قرآن برای ما کافی است" یک شعار انحرافی ومربوط به مثلا خوارج است.
گوینده شعار انحرافی حسبنا کتاب الله عمر می باشد، او کاملا مغرضانه این شعار را سر داده تا جلوی وصیت پیامبر مبنی توصیه به اهل بیت علیهم السلام را بگیرد، تاپیکی به همین مسئله اختصاص داده شده است:

حسبنا کتاب الله دروغی مغرضانه (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=24455)


در قسمتی از تاپیک فوق چنین می خوانیم:

داستان حسبنا کتاب الله
ابن عباس با گريه مي‌گويد بدترين مصيبت وقتي بود که ميان پيامبر و قلم و دوات جدائي انداختند، پيامبر در بستر بود کساني مانند عُمَر نيز حاضر بودند ايشان فرمود نامه‌اي برايتان بنويسم که بعد از من ديگر گمراه نشويد، عُمَر گفت: درد بر پيامبر چيره شده و هذيان مي‌گويد در حالي که نزد شما قرآن است حسبنا کتاب الله، دو دستگي و اختلاف ميان حضار افتاد عده‌اي گفتند وسائل کتابت را آماده کنيد عده‌اي نيز نظر عُمَر را داشتند، پيامبر وقتي چنين برخوردي را مشاهده کردند، فرمودند برويد بيرون!

روايت فوق در تمام کتب معتبر اهل سنت وجود دارد(*)

حق وصيت براي همگان هست، حتي اعدامي مستحق قصاص، حتي شخص منفوري چون صدام يزيد کافر، اما عُمَر اين حق را از پيامبر گرفت، اين مسئله بر پيامبر گران آمد و دستور داد همه بيرون روند.

براستي اصحاب چه گفتند و چه کردند که پيامبر6 (با آن همه حجب و حياء و اخلاق حسنه) همه را طرد کردند؟
پيامبري که به شهادت قرآن، ملکات اخلاقي بس بزرگي دارد، سوره قلم آيه 4.
پيامبري که حيائش مورد تمجيد خداوند قرار گرفته است زيرا ايشان با اينکه از حضور طولاني اصحاب اذيت مي‏شد حيا مي‏کرد آنها را از خود براند، آيه نازل شد که: از اخلاق حسنه پيامبر سوء استفاده نکنيد غذايتان را که خورديد بفرمائيد بيرون!! سوره أحزاب آيه 53.

ادامه این پست را در اینجا (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=382157&postcount=2)ببینید.
سؤال جدیدی بود بفرمائید.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۱, ۱۰:۵۰
با سلام به شما دوست عزیز

گوینده شعار انحرافی حسبنا کتاب الله عمر می باشد، او کاملا مغرضانه این شعار را سر داده تا جلوی وصیت پیامبر مبنی توصیه به اهل بیت علیهم السلام را بگیرد، تاپیکی به همین مسئله اختصاص داده شده است:

حسبنا کتاب الله دروغی مغرضانه (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=24455)


در قسمتی از تاپیک فوق چنین می خوانیم:

ادامه این پست را در اینجا (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=382157&postcount=2)ببینید.
سؤال جدیدی بود بفرمائید.


با سلام به شما
به آدرسی که داده بودید مراجعه کردم والبته پاسخهای خوبی هم به مطالب شما داده بودند که دوستان را به آن قسمت ارجاع می دهم: http://www.askquran.ir/showthread.php?t=24455
از آن جا که موضوع در آن جا بسته شده است من اشاره ی کوتاهی به آن می کنم وبنا دارم به مطلب "فقط قرآن" با دید عقلی وقرآنی نگاه کنیم نه این که شعار عمر بوده یا نبوده مخصوصا که در روایات هم داریم که به ما قال نگاه کنید نه من قال وداریم که حدیث مخالف قرآن را به دیوار بزنید.
حدیث، پریشان است وتناقض هایی دارد مثلا در همین مطلب شما سوال می کنیم که:
اگر واقعا مساله ی "حسبنا کتاب الله" درست نبوده، آیا پیامبر هیچ وقت آن رد نکرده بوده ومردم هیچ نمی دانسته اند وگذاشته اند دم مرگ تا به وسیله ی قلم ودوات ان را حل کنند؟! بعد هم موفق نشوند ومردم به چنین مهمی واقف نشوند؟! آیا خدای نکرده پیامبر بی توجه وبی دانش بوده اند که گذاشته اند دم مرگ چنین بحثی مطرح شود بعد هم نگذارند قلم وکاغذ به پیامبر برسد؟!

یک مطلب مهم دیگر:
اصلا قبول کنیم که شعار "حسبنا کتاب الله" را عمر گفته ومساله ی قلم ودوات هم درست باشد! اگر اندکی توجه کنیم می بینیم که عمر خواسته با چنین شعاری این نتیجه را بگیرد که با نظر وسفارش پیامبر در مورد انتخاب خلیفه ی بعد از او هم نیازی نداریم! چون این مطلب را شیعه هم قبول دارد که مساله ی قلم وکاغذ ودوات مربوط به مساله ی جانشینی بوده در حالی که بحث ما در "فقط قرآن" مربوط به احکام فقهی و واجب وحرام هاست که چون جنبه ی تعبدی دارند وعقل نمی تواند نظر بدهد می گوییم فقط قرآن باید تبیین کننده باشد که هست ولی در مسایل اعتقادی واخلاقی وحکومتی به کمک عقل می توانیم اعتماد کنیم وبه این جهت سخنان حکیمانه ی بسیاری از پیامبر وامامان داریم که استفاده می کنیم. من خودم نهج البلاغه را خیلی قبول دارم ولی مراجعه کنید حکم فقهی در آن نمی بینید. خطبه ها ونامه ها وکلمات قصاری که در آنجا آمده غالبا عقلی است ومفید وقابل استفاده است.
در مورد جانشینی هم عرض می شود که انتخاب حاکم با مردم است وپیامبر هم نظر خود را در غدیر یا موارد دیگر در مورد جانشینی چه بسا گفته اند اما این حکم الهی نبوده ونظر فردی بوده وانتخاب با مردم بوده. سخن پیامبر در غیر وحی(قرآن) سخن یک بشر است که البته انسان عاقل وباتقوایی است وراهگشاست اما صد در صد نیست. اگر مردم هم با عقل خود به این نتیجه رسیده بودند که انتخاب پیامبر در مورد علی بهترین انتخاب است وبه آن عمل نکردند گناهکارند (گناهکار به خاطر مخالفت با حکم عقل وحکم قرآن) نه به خاطر مخالفت با سخن پیامبر زیرا "من کنت مولاه فهذا علی مولاه" در قرآن نیست.
به عبارت دیگر شعار "حسبنا کتاب الله" درست بوده ولی حد اکثر می توان گفت که نتیجه گیری عمر که گفته به نظر ومشورت پیامبر (به عنوان یک فرد نه رسول) احتیاج نداریم درست نباشد مثل مساله ی خوارج که در اولین مطلب اشاره شده است.
من هم می دانم که مثلا مقررات راهنمایی ورانندگی در قرآن نیامده ولی رعایتش هم لازم است، اما این را هم می دانم که وقتی قرآن در چندین جا مثلا می فرماید گوشت های حرام فقط اینهایند بعد هم می فرماید به خدا دروغ نبندید که فلان چیز حرام وفلان چیز حلال است، درست نیست که باز به استناد حدیث بگوییم اینجا حصر اضافی است وخرگوش و کلاغ وبقیه ی حلال گوشتها را حرام کنیم واینگونه قرآن را دور بزنیم.
یا وقتی قرآن می فرماید هنگام وضو صورت ودست ها را تا آرنج بشویید یکی بگوید این نحوه شستن باطل است ودیگری نحوه ی دیگر را. بلکه هر نحوه بشویی درست است. وچندین مثال دیگر.
در مطلب بعد تاییدی از نظم ریاضی قرآن در "فقط قرآن" خواهم آورد. ان شاء الله.

قاری قرآن
۱۳۹۰/۰۶/۰۱, ۱۱:۳۵
سلام دوستان

من هم یه توضیح دقیق و کامل از این موضوع میخوام

با تشکر و سپاس

التماس دعا

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۱, ۱۷:۲۸
داستان حسبنا کتاب الله همان داستان طفره رفتن ابلیس از سجده بر انسان است.


ابلیس فرمان"اسجدوا لآدم"خداوند را شنید
اما گفت نه.
ظاهر امر این بود که حاضر نشد بر غیر خدا سجده کند و این ظاهری زیبا و فریبنده دارد.
اما در واقع با این کار تمام سابقه خود را زیر سوال برد.

خلیفه ثانی هم فرمان "مآتاکم الرسول" خداوند را شنیده بود
اما گفت حسبنا کتاب الله!
ظاهر امر این بود که کلام الله را از سایر کلامها برتر میداند و این نیز ظاهری زیبا و فریبنده دارد.
اما در واقع با این کار تمام سابقه خود را زیر سوال برد.

و صد البته که به تصریح قرآن،شیاطین منحصرا از جنس اجنه نیستند بلکه در میان انسانها نیز وجود دارند.

مطلب فوق را از صفحه ی آدرس داده شده نقل کردم تا مطالب زیر را عرض کنم. (چون صفحه ی مذکور بسته بود):
1- اگر ابلیس قیاس کرد وقیاس کار درستی نبود پس کار خلیفه ی دوم را به کار شیطان قیاس نباید کرد.
2- اگر چنان قیاسی ممکن باشد چرا کار شیطان را قیاس نکنیم به کسانی که "فقط قرآن" را منبع احکام دین خود قرار نمی دهند یعنی بر این حقیقت سجده نمی کنند؟ حدیث هم ظاهر فریبنده دارد چرا که از حق سوء استفاده کرده است وظاهر خود را حق جلوه می دهد. شیطان برای انحراف دین از ناحیه ی حدیث می تواند وارد شود زیرا خدا حفظ حدیث را تضمین نفرموده است بر عکس قرآن.
3- فرمان "ءاتیکم الرسول" اولا مربوط به تقسیم غنایم است که خداوند به پیامبر به عنوان حاکم وفرمانده اختیار داده که آن را به نحو شایسته تقسیم نماید نه این که پیامبر قدرت تشریع احکام ومناسک دین را داشته باشد بلکه باید تابع وحی باشد؛ کافی است تمام آیه را ببینیم:
[59:7] مآ افاء الله على رسوله من اهل القرى فلله وللرسول ولذي القربى واليتمى والمسكين وابن السبيل كي لا يكون دولة بين الاغنياء منكم ومآ ءاتكم الرسول فخذوه وما نهكم عنه فانتهوا واتقوا الله ان الله شديد العقاب
[59:7] آنچه خدا از جامعه هاي (شكست خورده) به رسولش برگرداند بايد (به عنوان انفاق) به خدا و رسولش داده شود. آن مختص خويشاوندان، يتيمان، تهيدستان و مسافران غريب است. بدين ترتيب، تنها منحصر به قدرتمندان در ميان شما نخواهد بود. شما مي توانيد غنايمي را كه رسول به شما داده است، نگاه داريد، اما از آنچه او شما را از آن منع كرده است، برنداريد. هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد. خدا در اجراي مجازات سخت گير است.

ثانیا؛ حدیث مساوی رسول نیست؛ سخن دیگران است هرچند بگویند از رسول نقل کرده اند وهر چند سند این حدیث باصطلاح صحیح باشد چرا که سند سازی امری رایج میان مردمان بوده است. به هر حال هرگز با اطمینان نمی توان گفت که این حدیث حتما از پیامبر بوده.

4- این که بگوییم باید حدیث را بپذیریم وگرنه قرآن را هم نمی توان پذیرفت زیرا قرآن را هم از زبان صاحب حدیث وراوی حدیث گرفته ایم وچندین توجیه دیگر این ها نیز ظاهری فریبنده دارد غافل از این که اولا دقت پیامبر در تحویل قرآن به اندازه ی دقت او در غیر آن نیست وثانیا حافظ قرآن خداست به هر طریقی؛ او موسی را در آغوش فرعون حفظ کرد پس آیا فرعون خوب بوده یا این خداست که شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد!!! وثالثا باز هم از کجا معلوم حدیث حقیقتا از پیامبر وامام باشد وبه او نبسته باشند؟(حتما علم ناقص رجال وحدیث چنین قدرتی دارد که معلوم سازد!)
اگر چنین بود که چیزی در کنار قرآن باشد چه نیازی به قرآن بود؟ همه چیز با حدیث می رسید! مخصوصا که می گویند پیامبر دارای علم غیب بوده (البته قرآن می فرماید نبوده) واگر می گویند قرآن برای این است که صحت وسقم حدیث را با آن بسنجند چگونه بسنجند در حالی که هر کجا قرآن چیزی بگوید می گویند که این حدیث آن را تخصیص می زند فلان جا حصر اضافی است آنجا متشابه است این جا فلان شأن نزول را دارد و....

5- آیا این کار شیطان نیست که چنین اختلاف بین شیعه وسنی اندازد که این یکی خلیفه ی ان دیگری را شیطان بخواند؟! مگر قرآن برای این نیامده که هر کس برای خود حدیث نکند؟ بلکه تنها قرآن را تنها حدیث خود کنند وآیات محکم وروشن الهی را تفسیر نکنند واگر آیه ای برایشان متشابه شد سکوت کنند وآن را تاویل نکنند؟!

Lachini
۱۳۹۰/۰۶/۰۱, ۱۸:۵۹
یکی از علمای معروف شیعه فرموده اند که هیچ وقت نگویید: قال الرسول ، قال الصادق و غیره بلکه بگویید : روی عن الرسول ، روی عن الصادق و غیره.

صالح
۱۳۹۰/۰۶/۰۲, ۰۱:۱۰
ابتدا باید به سؤالات بی جواب پاسخ دهید آنگاه سؤال جدید مطرح سازید.
متأسفانه منادیان حسبنا کتاب الله نتوانستند بسیاری از سؤالات فقهی ما را از قرآن پاسخ گویند اما به جای آن مدعی می شوند که تبیین مسائل فقهی در قرآن آمده است!!


بحث ما در "فقط قرآن" مربوط به احکام فقهی و واجب وحرام هاست که چون جنبه ی تعبدی دارند وعقل نمی تواند نظر بدهد می گوییم فقط قرآن باید تبیین کننده باشد که هست

لطف کنید شما که ادعا می کنید تبیین مسائل فقهی در قرآن هست، سؤالات زیر را از طریق قرآن بفرمائید:
نماز یعنی چه؟
رکوع و سجده و تعداد رکعاتش چیست؟
محرمات احرام چیست؟
طواف یعنی چه و چه شرائطی دارد؟

امیدوارم شما بر خلاف سائر طرفداران نظریه مغرضانه حسبنا کتاب الله پاسخی برای سؤالات فوق داشته باشید.
ــــــــــ
ضمنا همه مسلمانان پیامبر اسلام را حکیم ترین و عاقل ترین و دلسوز ترین می دانند، پس نباید برای غیر ایشان مقامی برتر از پیامبر بپنداریم!!


عمر خواسته با چنین شعاری این نتیجه را بگیرد که با نظر وسفارش پیامبر در مورد انتخاب خلیفه ی بعد از او هم نیازی نداریم!

عمر چه علم و حکمتی بالاتر از پیامبر دارد که بخواهد چنین نتیجه ای بگیرد؟!
او را چه به فضولی در کار نبوت؟؟!!

همانطور که در تاپیک حسبنا کتاب الله نیز عرض شد، اگر کسی نظر عمر را بپذیرد، دیگر اهل سنت پیامبر نبوده بلکه اهل سنت عمر خواهد بود، زیرا پذیرفته که کلام عمر مهم تر از توصیه و دلسوزی پیامبر است!!!!!!

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۶/۰۲, ۱۲:۵۳
سؤال جدیدی بود بفرمائید.

باسلام خدمت جناب پاسخگو

یک سوال برای من مطرح است .ایا پیامبر با انهمه درایت و داشتن علم الهی نمی توانست برای مساله مهمی مثل
جانشینی در زمان سلامتی و صحت کامل وصیت نامه ای تنظیم کند و در ان بطور دقیق به امامت امام علی اشاره کرده
و ان راحکم خدا بنامد . انگاه وصیت نامه را مخفی کرده تا بعد از رحلت ایشان گشوده شود و حقیقت اشکار شود ؟
البته من قبول دارم پیامبر در زمانهای مختلف توصیه به جانشیی امام علی کرده است و ایشون لایق ترین فرد
برای جانشینی پیامبر بوده است ولی در شیوه عمل پیامبر برایم شبهه ایجاد شده است .

صالح
۱۳۹۰/۰۶/۰۲, ۱۴:۴۸
با سلام به شما دوست عزیز


یک سوال برای من مطرح است .ایا پیامبر با انهمه درایت و داشتن علم الهی نمی توانست برای مساله مهمی مثل
جانشینی در زمان سلامتی و صحت کامل وصیت نامه ای تنظیم کند و در ان بطور دقیق به امامت امام علی اشاره کرده
و ان راحکم خدا بنامد . انگاه وصیت نامه را مخفی کرده تا بعد از رحلت ایشان گشوده شود و حقیقت اشکار شود ؟


وقتی در محضر خود پیامبر، قرآن را زیر پا می گذارند و نسبت نا روای هذیان به ایشان می دهند قطعا بعد از مرگشان نیز در نوشته
ایشان تشکیک کرده و آن را انکار می کنند.

البته نمونه این عهدشکنی و بی وفائی در پرونده کسانی که مانع وصیت شدند به همین مورد ختم نمی شود، جنگ احد یکی از آنهاست، وقتی پیامبر مجروح را رها کنند طبیعی است که مانع شوند تا ایشان وصیت نماید.

با مطالعه دقیقتر تاریخ خواهید فهمید که عمر در موارد مختلفی با دستورات صریح خدا و پیامبر مخالفت کرده و عملا خود را آگاه تر و حیکم تر از خدا و رسول دانسته است.

پس پیامبر هر شیوه را انتخاب می کرد باز راه مخالفت بسته نمی شد.

موفق باشید.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۲, ۱۶:۵۱
ابتدا باید به سؤالات بی جواب پاسخ دهید آنگاه سؤال جدید مطرح سازید.
متأسفانه منادیان حسبنا کتاب الله نتوانستند بسیاری از سؤالات فقهی ما را از قرآن پاسخ گویند اما به جای آن مدعی می شوند که تبیین مسائل فقهی در قرآن آمده است!!

لطف کنید شما که ادعا می کنید تبیین مسائل فقهی در قرآن هست، سؤالات زیر را از طریق قرآن بفرمائید:
نماز یعنی چه؟
رکوع و سجده و تعداد رکعاتش چیست؟
محرمات احرام چیست؟
طواف یعنی چه و چه شرائطی دارد؟

امیدوارم شما بر خلاف سائر طرفداران نظریه مغرضانه حسبنا کتاب الله پاسخی برای سؤالات فوق داشته باشید.


متاسفانه شما هم فقط قسمتی از مطالب را پاسخ می دهید. اگر بقیه را قبول دارید ودلایل دگیر قانع کننده بوده است بفرمایید ویا این که پاسخ دهید.
منتظر چنین سؤالی بودم چنان که در مبحث "آیا حدیث معتبر هست؟..." در اینجا: http://www.askquran.ir/showthread.php?t=25176 با طرح چنین سوالی موضوع بسته شده است. البته سؤال قابلی است.
اما پاسخ؛ نماز وسیله ی یاد خداست "آقم الصلوة لذکری" از زمان پیامبر ابراهیم است که فرمود: "وأرنا مناسکنا" نه پیامبر محمد مانند دیگر مناسک دینی؛ روزه، زکات وحج ویک نشان آن همین است که توصیه به نماز در قرآن از ابراهیم به بعد است وبه همه پیامبران بعدی با لفظ یکسانی به نماز امر شده است چنان که آیه ی فوق در مقام خطاب به پیامبر موسی است وبه مریم امر به رکوع وسجود ونماز جماعت می نماید: "[3:43] يمريم اقنتي لربك واسجدي واركعي مع الركعين" در این باره مطلب بیش از این است اما پاسخ اصلی این است که خداوند از زمانی که شیعه وسنی در تمسک به احادیث که گمان آور است به اوج انحراف رسیدند وقرآن را نیز مثل حدیث به عنوان خبر واحد نگریسته آن را هم سطح حدیث (در مقام شعار) وپایین تر از آن (در مقام عمل واستدلال) قرار دادند اعجاز ریاضی کلام خود را آشکار فرمود (در اینجا: http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=12 وصفحه ی قبل وبعد آن نکات عجیب ودقیقی از اعجاز ریاضی آورده ام نه این که مانند بعضی از دوستان در میان موارد اعجاز نکته ی اشتباهی که در واقع از اعجاز ریاضی نیست ذکر شود که ناخواسته بهانه دست دیگران بدهد) وبا همان چیزی که قرآن را حفظ فرمود نماز را نیز حفظ فرمود زیرا که نماز وقرآن ذکر خدایند وخود فرموده که "إنا نحن نزلنا الذکر وإنا له لحفظون".

قسمتی از اعجاز ریاضی مربوط به نماز:

1- نمازهاى پنچگانه شامل ۲ رکعت صبح، ۴ رکعت ظهر، ۴ رکعت عصر، سه رکعت مغرب، و ۴ رکعت عشاء است. کنار هم قرار دادن این ارقام عددی را می سازد که مضرب 19 است:
19*۱۲۸۶= ۴ ۳ ۴ ۴ ۲
ضمنا اگر ارقام حاصل تقسیم را با هم جمع کنیم میشود: ۱۷ = ۶+ ۸+ ۲+ +۱ و ۱۷ تاکیدی است بر مجموع تعداد رکعتهاى نماز در یک روز.

2- اگر در نمازهاى روزانه ترتبیب از ۱ تا ۵ مرتبه نماز خواندن را قرار دهیم، عدد حاصل باز هم بر عدد ۱۹ قابل قسمت است:
۱۱۲۷۵۹۶۵۵*19= ۵ ۴ ۴ ۳ ۳ ۴ ۲ ۴ ۱ ۲
این عدد ثابت می کند که نماز اول (صبح) ۲ رکعت است، نماز دوم (ظهر) ۴ رکعت است، نماز سوم(عصر) ۴ رکعت است، نماز چهارم (مغرب) ۳ رکعت است، و نماز پنچم (عشاء) ۴ رکعت است.

3- نمازها در هفت روز هفته انجام میگیرد، ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷. ومی دانیم که نماز جمعه که به جای نماز ظهر خوانده می شود 2رکعت است بنابراین بعد از هریک از اعداد 1تا6 نمازها را به صورت 24434 وبرای عدد 7 به صورت 22434 می نویسیم؛ عدد 42رقمی حاصل مضرب 19 است:
=7۲۲۴۳۴ 6۲۴۴۳۴ 5۲۴۴۳۴ 4۲۴۴۳۴ 3۲۴۴۳۴ 2۲۴۴۳۴ 1۲۴۴۳۴
19*۶۵۴۹۱۶۹۷۷۰۶۹۷۷۰۶۹۷۰۷۰۷۴ ۷۰۲۳۸۱۲۸۱۳۸۱۲۸۱۴۳۲۸۶

همچنین اگر روز اول هفته را جمعه قرار دهیم در این مورد باز هم عدد حاصل مضرب 19 است:
=7۲۴۴۳۴ 6۲۴۴۳۴ 5۲۴۴۳۴ 4۲۴۴۳۴ 3۲۴۴۳۴ 2۲۴۴۳۴ 1۲2۴۳۴
19*6443906549174970232864974970243391301286

4- عدد زیر نیز که بیانگر تعداد رکعات در هر روز هفته است بر 19 بخشپذیر است:
۹۰۳۷۷۴۵۸۷۹۸۵ *19= ۱۵ ۱۷ ۱۷ ۱۷ ۱۷ ۱۷ ۱۷

5- اگر عدد روزهاى هفته را به این عدد اضافه کنیم باز هم مضرب 19 است:
19*۶۱۶۹۳۳۲۴۹۵۶۵۸۸۲۱۹۸۵= 715 617 517 417 317 217 117
همچنین اگر روز اول هفته را جمعه قرار دهیم در این مورد نیز عدد حاصل مضرب 19 است:
19* 6064069337764085143= 717 617 517 417 317 217 115

6- نماز ظهر همیشه چهار رکعت است، بجز نماز جمعه که ۲ رکعت است عدد زیر که بیانگر این واقعیت است مضرب 19 می باشد:
۲۳۳۹۱۸ *19= ۲ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴
آنقدر معجزه ریاضى قرآن هیبت انگیز است که نمی توان حتى کوچکترین اعتراضى بر آن داشت.

7- چرا سوره فاتحه باید به عربى خوانده شود؟ پاسخ: در حروف عربى تنها حروفى که از تکرار آن لبها کاملا با هم تماس پیدا مى کنند، حروف "م" و "ب" است. در حروف فارسى حروف "پ"، "م"، و "ب" است. در سوره کلید(فاتحة) "م" ۱۵ مرتبه و "ب" ۴ مرتبه تکرارشده است در نتیجه، هنگام خواندن سوره کلید، لب ها ۱۹ مرتبه با هم تماس حاصل می کنند. همچنین مقدار عددى "م"، ۴۰ است مقدار عددى "ب"، ۲ است بنابراین:
۶۰۰ = ۴* ۱۵ ۸ = ۲* ۴ ۳۲*۱۹ =۶۰۸=۸ + ۶۰۰
این ثابت میکند که سوره کلید حتما باید به عربى خوانده شود.

8- عدد زیر با اثبات ریاضى مبنى بر معجزه ریاضى خدا در قرآن که بر پایه عدد ۱۹ قرار دارد، به ما نشان می دهد که در هر نماز کدام سوره از قرآن را باید بخوانیم، چند بار آن را بخوانیم، چند بار به رکوع برویم، چند بار سجده کنیم، و چند بار تشهد(شهادت به یگانگی خدا) بگوییم. براى تشکیل این عدد ابتدا شماره سوره کلید(1)، را مینویسم، سپس شماره نماز، به دنبال آن تعداد تکرار سوره کلید در آن نماز، سپس تعداد رکوع ها، و سجودها و تشهدهاى آن نماز را مینویسم. براى مثال نماز سحر به اینصورت در مى آید:
۱ (شماره سوره کلید)، ۱ (شماره نماز اول)، ۲ (دفعاتى که سوره کلید را میخوانیم)، ۲ (تعداد رکوع ها در نماز اول)، ۴ (تعداد سجودها در نماز اول)، ۱ (تعداد تشهدها در نماز اول). همین کار را براى بقیه نمازها انجام می دهیم عدد حاصل مضرب 19 است:
= ۵۴۴۸۲ ۴۳۳۶۲ ۳۴۴۸۲ ۲۴۴۸۲ ۱۲۲۴۱ ۱
19*۵۹۰۷۴۳۳۹۳۸۰۷۶۲۲۳۳۳۴۸۷۰۷

9- ممکنست شخصى بگوید چرا سوره کلید، شماره ۱، را کنار همه نمازها نمی گذاریم، تا معلوم شود که سوره شماره ۱ براى همه نمازها است. عدد ما باز مضرب 19 است:
= ۵۴۴۸۲ ۱ ۴۳۳۶۲ ۱ ۳۴۴۸۲ ۱ ۲۴۴۸۲ ۱ ۱۲۲۴۱ ۱
19*۵۹۰۷۴۲۷۶۴۳۲۲۸۶۷۴۸۱۲۲۹۵۸ ۰۷۸

اینها قسمتی از اعجاز عددی مربوط به نماز است ودر قسمتهای بعد ان شاء الله ادامه می یابد.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۲, ۱۷:۲۲
محرمات احرام چیست؟
طواف یعنی چه و چه شرائطی دارد؟

امیدوارم شما بر خلاف سائر طرفداران نظریه مغرضانه حسبنا کتاب الله پاسخی برای سؤالات فوق داشته باشید.
ــــــــــ
ضمنا همه مسلمانان پیامبر اسلام را حکیم ترین و عاقل ترین و دلسوز ترین می دانند، پس نباید برای غیر ایشان مقامی برتر از پیامبر بپنداریم!!

عمر چه علم و حکمتی بالاتر از پیامبر دارد که بخواهد چنین نتیجه ای بگیرد؟!
او را چه به فضولی در کار نبوت؟؟!!

همانطور که در تاپیک حسبنا کتاب الله نیز عرض شد، اگر کسی نظر عمر را بپذیرد، دیگر اهل سنت پیامبر نبوده بلکه اهل سنت عمر خواهد بود، زیرا پذیرفته که کلام عمر مهم تر از توصیه و دلسوزی پیامبر است!!!!!!


محرمات احرام وطواف کعبه وسعی صفا ومروه ورفتن به عرفات ومشعر ومنا و... در آیات قرآن آمده ودر ادامه می آید اگرچه چنان که گفتیم این اعمال را مشرکان هم می دانسته اند آنها نزد کعبه نماز می خواندند وطواف می کردند وقربانی می کردند که در قرآن هم آمده حتما می دانید.
امیدوارم شما پذیرنده ی حق باشید.
عمر در کار نبوت فضولی نکرد بلکه در کار محمد نظر داد ومحمد همه اش نبوت نیست او انسان است وتفاوتش با دیگران فقط در وحیی است که به او می شود "[41:6] قل انما انا بشر مثلكم يوحى الي انما الهكم اله وحد فاستقيموا اليه واستغفروه وويل للمشركين" گمان نمی کنم شما سخنان پیامبر غیر از قرآن را که سخن خداست، وحی بدانید! وسخنی که در مورد جانشینی است وحی نیست وگرنه در قرآن می آمد.
[b] زيارت حج و عمره
[2:158] تپه هاي صفا و مروه شعائرى است که خدا مقرر كرده است. هر کس حج يا عمره را به جا آورد، خطايي مرتکب نمي شود که مسافت ميان آنها را بپيمايد. اگر کسي داوطلب است كارهاي پرهيزكارانه بيشتري انجام دهد، پس خدا سپاسگزار است، داناي مطلق.
[22:26] واذ بوانا لابرهيم مكان البيت ان لا تشرك بي شيءا وطهر بيتي للطائفين والقائمين والركع السجود
[22:27] واذن في الناس بالحج ياتوك رجالا وعلى كل ضامر ياتين من كل فج عميق
[22:28] ليشهدوا منفع لهم ويذكروا اسم الله في ايام معلومت على ما رزقهم من بهيمة الانعم فكلوا منها واطعموا البائس الفقير
[22:29] ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم وليطوفوا بالبيت العتيق
حج، مانند تمام ارکان دين اسلام توسط ابراهيم بنيان گذارده شد
[22:26] ما ابراهيم را برگزيديم تا آن زيارتگاه را بنا كند: "هيچ خدايي را در كنار من شريك نساز و زيارتگاه مرا براي زيارت كنندگان، كساني كه در حوالي آن زندگي مي كنند و ركوع روندگان و سجده كنندگان خالص كن."
[22:27] "اعلام كن كه مردم بايد حج را به جا آورند.* آنها پياده يا سوار بر هر گونه وسيله اي (حمل و نقل) نزد تو مي آيند. آنها از دورترين نقاط خواهند آمد."
[22:28] آنها مي توانند به دنبال منافع بازرگاني باشند و در طي روزهاي معين نام خدا را ياد كنند كه چارپايان را براي آنها فراهم نمود. "از آن بخوريد و درماندگان و تهيدستان را غذا دهيد."
[22:29] آنها بايد تمام وظايف خود را انجام دهند، نذرهايشان را ادا نمايند و آن زيارتگاه باستاني را زيارت كنند.
محرمات حج
[22:30] کساني که مراسمي را که خدا مقرر داشته است، محترم مي شمرند، سزاوار پاداشي نيکو از جانب پروردگارشان شده اند. تمام چارپايان براي خوراک شما حلال شدند، جز آنهايي که مشخصا براي شما حرام شده اند. از عمل پليد بتپرستي بپرهيزيد و از شهادت دروغ برحذر باشيد.
[2:196] واتموا الحج والعمرة لله فان احصرتم فما استيسر من الهدي ولا تحلقوا رءوسكم حتى يبلغ الهدي محله فمن كان منكم مريضا او به اذى من راسه ففدية من صيام او صدقة او نسك فاذا امنتم فمن تمتع بالعمرة الى الحج فما استيسر من الهدي فمن لم يجد فصيام ثلثة ايام في الحج وسبعة اذا رجعتم تلك عشرة كاملة ذلك لمن لم يكن اهله حاضري المسجد الحرام واتقوا الله واعلموا ان الله شديد العقاب
[2:197] الحج اشهر معلومت فمن فرض فيهن الحج فلا رفث ولا فسوق ولا جدال في الحج وما تفعلوا من خير يعلمه الله وتزودوا فان خير الزاد التقوى واتقون ياولي الالبب
[2:198] ليس عليكم جناح ان تبتغوا فضلا من ربكم فاذا افضتم من عرفت فاذكروا الله عند المشعر الحرام واذكروه كما هدكم وان كنتم من قبله لمن الضالين
[2:199] ثم افيضوا من حيث افاض الناس واستغفروا الله ان الله غفور رحيم
[2:203] واذكروا الله في ايام معدودت فمن تعجل في يومين فلا اثم عليه ومن تاخر فلا اثم عليه لمن اتقى واتقوا الله واعلموا انكم اليه تحشرون
زيارت حج و عمره
[2:196] مراسم کامل حج و عمره را براي خدا به جا آوريد. اگر مانع شما شده اند، قرباني بفرستيد، و موي سرتان را نزنيد تا قرباني شما به مقصدش برسد. اگر بيمار هستيد، يا جراحتي در سر داريد (که ناچاريد موي خود را بزنيد) براي جبرانش روزه بگيريد، يا صدقه دهيد، يا از طريق ديگري که عبادت محسوب مي شود جبران کنيد. در ايام حج عادي، اگر بين عمره و حج شرط احرام را بشکنيد، در عوض حيواني را قرباني کنيد. اگر استطاعت آن را نداريد، سه روز در ايام حج روزه بگيريد و هفت روز هنگامي که به خانه بازگشتيد- که ده روز کامل شود- چنانچه شما از اهالي مسجدالحرام نباشيد. خدا را در نظر داشته باشيد و بدانيد که خدا در اجراي مجازات سختگير است.
[2:197] حج بايد در ماه هاي مشخص انجام شود.* هر كس عازم حج است بايد در ايام حج از آميزش جنسى، بدرفتاري و مجادله خودداري كند. هر كار نيكي انجام دهيد، خدا كاملا از آن آگاه است. هنگامي كه توشه سفر خود را آماده مي كنيد، بهترين توشه، پرهيزكاري است. اي خردمندان، مرا در نظر داشته باشيد.
[2:198] اگر (از راه تجارت) در طلب روزي پروردگارتان باشيد، اشتباهي مرتكب نمي شويد. هنگامي كه از عرفات به صف مي رويد، در آن مكان مقدس (مزدلفه) ذكر خدا را بگوييد. او را ياد كنيد كه شما را هدايت كرد؛ پيش از اين، شما گمراه شده بوديد.
[2:199] همگى شما با بقيه مردمى که به صف مي روند، به صف برويد و از خدا طلب بخشش كنيد. خداست عفوكننده، مهربان ترين.
منا: آخرين مرحله از مناسک حج
[2:203] خدا را براي چند روزي (در منا) ياد كنيد؛ هر كس با عجله اين كار را در دو روز انجام دهد، گناهي مرتكب نمي شود و اگر كسي بيشتر بماند، تا زماني كه پرهيزكاري را ادامه دهد، گناهي نكرده است. خدا را در نظر داشته باشيد و بدانيد كه نزد او جمع خواهيد شد.

ایلام سرابله
۱۳۹۰/۰۶/۰۲, ۲۱:۳۷
« لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ» (آل عمران - 164)
ترجمه: خدا بر اهل ايمان منت گذاشت كه رسولى از خودشان در ميان آنان بر انگيخت كه بر آنها آيات خدا را تلاوت كند و نفوسشان را از هر نقص و آلايش پاك گرداند و به آنها احكام شريعت و حقايق حكمت بياموزد هر چند قبلا گمراهى آنان آشكار بود.

ابو محمد
۱۳۹۰/۰۶/۰۳, ۱۵:۰۲
قسمتی از اعجاز ریاضی مربوط به نماز:

1- نمازهاى پنچگانه شامل ۲ رکعت صبح، ۴ رکعت ظهر، ۴ رکعت عصر، سه رکعت مغرب، و ۴ رکعت عشاء است. کنار هم قرار دادن این ارقام عددی را می سازد که مضرب 19 است:
19*۱۲۸۶= ۴ ۳ ۴ ۴ ۲
ضمنا اگر ارقام حاصل تقسیم را با هم جمع کنیم میشود: ۱۷ = ۶+ ۸+ ۲+ +۱ و ۱۷ تاکیدی است بر مجموع تعداد رکعتهاى نماز در یک روز.

2- اگر در نمازهاى روزانه ترتبیب از ۱ تا ۵ مرتبه نماز خواندن را قرار دهیم، عدد حاصل باز هم بر عدد ۱۹ قابل قسمت است:
۱۱۲۷۵۹۶۵۵*19= ۵ ۴ ۴ ۳ ۳ ۴ ۲ ۴ ۱ ۲
این عدد ثابت می کند که نماز اول (صبح) ۲ رکعت است، نماز دوم (ظهر) ۴ رکعت است، نماز سوم(عصر) ۴ رکعت است، نماز چهارم (مغرب) ۳ رکعت است، و نماز پنچم (عشاء) ۴ رکعت است.

3- نمازها در هفت روز هفته انجام میگیرد، ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷. ومی دانیم که نماز جمعه که به جای نماز ظهر خوانده می شود 2رکعت است بنابراین بعد از هریک از اعداد 1تا6 نمازها را به صورت 24434 وبرای عدد 7 به صورت 22434 می نویسیم؛ عدد 42رقمی حاصل مضرب 19 است:
=7۲۲۴۳۴ 6۲۴۴۳۴ 5۲۴۴۳۴ 4۲۴۴۳۴ 3۲۴۴۳۴ 2۲۴۴۳۴ 1۲۴۴۳۴
19*۶۵۴۹۱۶۹۷۷۰۶۹۷۷۰۶۹۷۰۷۰۷۴ ۷۰۲۳۸۱۲۸۱۳۸۱۲۸۱۴۳۲۸۶

همچنین اگر روز اول هفته را جمعه قرار دهیم در این مورد باز هم عدد حاصل مضرب 19 است:
=7۲۴۴۳۴ 6۲۴۴۳۴ 5۲۴۴۳۴ 4۲۴۴۳۴ 3۲۴۴۳۴ 2۲۴۴۳۴ 1۲2۴۳۴
19*6443906549174970232864974970243391301286

4- عدد زیر نیز که بیانگر تعداد رکعات در هر روز هفته است بر 19 بخشپذیر است:
۹۰۳۷۷۴۵۸۷۹۸۵ *19= ۱۵ ۱۷ ۱۷ ۱۷ ۱۷ ۱۷ ۱۷

5- اگر عدد روزهاى هفته را به این عدد اضافه کنیم باز هم مضرب 19 است:
19*۶۱۶۹۳۳۲۴۹۵۶۵۸۸۲۱۹۸۵= 715 617 517 417 317 217 117
همچنین اگر روز اول هفته را جمعه قرار دهیم در این مورد نیز عدد حاصل مضرب 19 است:
19* 6064069337764085143= 717 617 517 417 317 217 115

6- نماز ظهر همیشه چهار رکعت است، بجز نماز جمعه که ۲ رکعت است عدد زیر که بیانگر این واقعیت است مضرب 19 می باشد:
۲۳۳۹۱۸ *19= ۲ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴
آنقدر معجزه ریاضى قرآن هیبت انگیز است که نمی توان حتى کوچکترین اعتراضى بر آن داشت.

7- چرا سوره فاتحه باید به عربى خوانده شود؟ پاسخ: در حروف عربى تنها حروفى که از تکرار آن لبها کاملا با هم تماس پیدا مى کنند، حروف "م" و "ب" است. در حروف فارسى حروف "پ"، "م"، و "ب" است. در سوره کلید(فاتحة) "م" ۱۵ مرتبه و "ب" ۴ مرتبه تکرارشده است در نتیجه، هنگام خواندن سوره کلید، لب ها ۱۹ مرتبه با هم تماس حاصل می کنند. همچنین مقدار عددى "م"، ۴۰ است مقدار عددى "ب"، ۲ است بنابراین:
۶۰۰ = ۴* ۱۵ ۸ = ۲* ۴ ۳۲*۱۹ =۶۰۸=۸ + ۶۰۰
این ثابت میکند که سوره کلید حتما باید به عربى خوانده شود.

8- عدد زیر با اثبات ریاضى مبنى بر معجزه ریاضى خدا در قرآن که بر پایه عدد ۱۹ قرار دارد، به ما نشان می دهد که در هر نماز کدام سوره از قرآن را باید بخوانیم، چند بار آن را بخوانیم، چند بار به رکوع برویم، چند بار سجده کنیم، و چند بار تشهد(شهادت به یگانگی خدا) بگوییم. براى تشکیل این عدد ابتدا شماره سوره کلید(1)، را مینویسم، سپس شماره نماز، به دنبال آن تعداد تکرار سوره کلید در آن نماز، سپس تعداد رکوع ها، و سجودها و تشهدهاى آن نماز را مینویسم. براى مثال نماز سحر به اینصورت در مى آید:
۱ (شماره سوره کلید)، ۱ (شماره نماز اول)، ۲ (دفعاتى که سوره کلید را میخوانیم)، ۲ (تعداد رکوع ها در نماز اول)، ۴ (تعداد سجودها در نماز اول)، ۱ (تعداد تشهدها در نماز اول). همین کار را براى بقیه نمازها انجام می دهیم عدد حاصل مضرب 19 است:
= ۵۴۴۸۲ ۴۳۳۶۲ ۳۴۴۸۲ ۲۴۴۸۲ ۱۲۲۴۱ ۱
19*۵۹۰۷۴۳۳۹۳۸۰۷۶۲۲۳۳۳۴۸۷۰۷

9- ممکنست شخصى بگوید چرا سوره کلید، شماره ۱، را کنار همه نمازها نمی گذاریم، تا معلوم شود که سوره شماره ۱ براى همه نمازها است. عدد ما باز مضرب 19 است:
= ۵۴۴۸۲ ۱ ۴۳۳۶۲ ۱ ۳۴۴۸۲ ۱ ۲۴۴۸۲ ۱ ۱۲۲۴۱ ۱
19*۵۹۰۷۴۲۷۶۴۳۲۲۸۶۷۴۸۱۲۲۹۵۸ ۰۷۸

اینها قسمتی از اعجاز عددی مربوط به نماز است ودر قسمتهای بعد ان شاء الله ادامه می یابد.

تا کنون به این فکر نکرده بودم که تمام عربهای بادیه نشین دخترکش و بت پرست،بلا استثناء بلافاصله پس از مسلمان شدن، ببرکت اسلام علاوه بر اینکه هرکدومشون یک ستاره هدایت شده بودند و مایه راهیابی ما گمراهان! ،ریاضیدانهای قهاری هم بودند که برای تعداد رکعات نمازهاشون کلی معادلات و احتمالات رو محاسبه میکردند.
فقط نمیدونم چرا قبل از نماز بجای کلاس حسابان 2،اذان و اقامه میگفتند!!!!
تازه این قرآن با این همه معادلات پیچیده که برای بیان 2رکعتی بودن نماز صبح داره میگه :
ولقد یسرنا القرآن للذکر!!!
نمیدونم حرف قرآن رو باور کنم یا این معادلات بامزه رو!!!

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۴, ۰۹:۰۵
چرا نخواهیم نماز را با اعجاز 19 بپذیریم؟
[74:30] عليها تسعة عشر [74:31] وما جعلنا اصحب النار الا ملئكة وما جعلنا عدتهم الا فتنة للذين كفروا ليستيقن الذين اوتوا الكتب ويزداد الذين ءامنوا ايمنا ولا يرتاب الذين اوتوا الكتب والمؤمنون وليقول الذين في قلوبهم مرض والكفرون ماذا اراد الله بهذا مثلا كذلك يضل الله من يشاء ويهدي من يشاء وما يعلم جنود ربك الا هو وما هي الا ذكرى للبشر
[74:30] که سرتاسر آن نوزده است.* [74:31] ما فرشتگان را نگهبانان دوزخ قرار داديم، و عدد آنها (19) را تعيين كرديم تا (1) كافران را مضطرب كند، (2) مسيحيان و يهوديان را متقاعد سازد (كه اين كتابي است الهي)، (3) ايمان معتقدان را محكم نمايد، (4) هرگونه شكي را از دل مسيحيان و يهوديان و نيز مؤمنان بردارد و (5) كساني كه در قلبشان شك و ترديد راه مي دهند و نيز كافران را برملا سازد؛ آنها خواهند گفت: "منظور خدا از اين مثال چه بود؟" خدا بدين ترتيب هر كه را بخواهد، گمراه مي كند و هر كه را بخواهد، هدايت مي نمايد. هيچ كس جز او سربازان پروردگارت را نمي داند. اين تذكري است براي مردم.

* نکنه مطمئن هستین که این عدد 19 مربوط به قرآن نیست؟ آیات قبل وبعد از این آیه ی 30(از سوره ی مدثر=راز نهفته) رو بخونید. من فقط آیه ی 31 رو آوردم.

آیا شگفتی وقطعیت این اعجاز کمتر از احادیث است؟ چرا در یک جا کلی حدیث داریم ولی در این که پیامبر تا قبل از شب معراج ویا قبل از بعثت چگونه نماز می خواندند حدیثی نداریم؟ چرا تصور نمی کنیم که نماز در زمان محمد یک مطلب شناخته شده بوده وزمانی که آیات امر کننده به نماز که در همان اوایل هم نازل شده می آید همگان می دانند که کدام نماز است؟ مگر مشرکان نماز نمی خوانده اند؟ ابوجهل نماز نمی خوانده؟ مگر روزه وحج وقربانی نداشته اند؟ آری گروههایی نماز را ضایع کردند؛ "[19:59] فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا" اما نه این که نماز تفاوت داشته که اگر در زمان نزول قرآن قرار بود نماز تفاوت کند قرآن می فرمود.

به فرض که رکعات وارکان نماز را از سنت پیامبر محمد گرفته باشیم (که در مطلب قبل گفتم اینطور نیست) آیا این توجیهی است برای پذیرفتن این همه احادیث اختلافی (بین شیعه وسنی)؟ سنت پیامبر آنهم در موضوعاتی که نظم اجتماعی ایجاب می کند باید سبب اتحاد باشد نه اختلاف :

« وَ اُرْدُدْ إِلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ مَا یُضْلِعُکَ مِنَ اَلْخُطُوبِ وَ یَشْتَبِهُ عَلَیْکَ مِنَ اَلْأُمُورِ فَقَدْ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى لِقَوْمٍ أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللَّهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اَللَّهِ وَ اَلرَّسُولِ فَالرَّدُّ إِلَى اَللَّهِ اَلْأَخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ وَ اَلرَّدُّ إِلَى اَلرَّسُولِ اَلْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ اَلْجَامِعَةِ غَیْرِ اَلْمُفَرِّقَةِ »

ترجمه: چون کارى بر تو دشوار گردد و شبهه آمیز شود در آن کار به خدا و رسولش رجوع کن . زیرا خداى تعالى به قومى که دوستدار هدایتشان بود ، گفته است : « اى کسانى که ایمان آورده ‏اید از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خویش فرمان برید و چون در امرى اختلاف کردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا و پیامبر رجوع کنید . » رجوع به خدا ، گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول ، گرفتن سنت جامع اوست ، سنتى که مسلمانان را گرد مى ‏آورد و پراکنده نمى‏ سازد .

مطلب فوق از علی بن ابیطالب در نامه ی 53 است که با برداشت از قرآن وخطاب به مالک اشتر، رجوع به خدا ورسول را راه نجات از شبهات دانسته اند. نکته مهم که از سخن فوق فهمیده می شود این است که اولا مالک را به عنوان یکی از اولی الامر خطاب نموده وثانیا منظور از رجوع به خدا را، رجوع به محکمات قرآن ومراد از سنت پیامبر را آن چیزی تعریف فرموده که مایه ی اتحاد امت است نه افتراق! وهمین نکته است که مورد غفلت واقع شده(در جزئیات فرو رفتن) وسبب تفرقه در دین الهی شده(در طول تاریخ) ومی شود. بنابراین حتی اگر ارکان نماز وواجباتی مانند قرائت ویا عدد طواف دور خانه ی کعبه وچند تا مورد دیگر(نمی گویم چندین مورد دیگر بلکه مواردی که به نظم اجتماعی آسیب می زند) با اعجاز ریاضی نخواهیم بپذیریم واگر توسط پیامبر ابراهیم علیه السلام نیز قرار داده نشده بود باز پذیرش آن از طریق سنت پیامبر خاتم به این جهت است که شیعه وسنی در چنین مواردی اختلافی ندارند. سنت تا وقتی به درد می خورد که مایه ی اتحاد باشد نه سنتی که مایه ی اختلاف شیعه وسنی است.

پاره ای از احکام نیز که در قرآن نیامده وتوسط پیامبر گرامی قرار داده شده واطاعت از آن واجب بوده به جهت رئیس حکومت بودن ایشان بوده است وبنابراین در دوره های بعد به اختیار اولی الامر وحاکم اسلامی که شرایط لازم را داشته باشد خواهد بود. کسانی که نمی خواهند نماز را با اعجاز ریاضی بپذیرند ویا آن را مربوط به قبل از پیامبر محمد بدانند حداکثر می توانند به حساب همین احکام حکومتی ویا به حساب سنت متحده بگذارند لیکن دیگر جزئیات واختلافات وحرفهایشان توجیهی ندارد.
خداوند دامهایی برای کافران قرار می دهد. هدایت "فقط به دست خداست":

[28:56] انک لا تهدی من احببت ولکن الله یهدی من یشاء وهو اعلم بالمهتدین

تو نمی توانی کسانی را که دوست داری، هدایت کنی. تنها خداست که بر طبق خواست خود و بر طبق علم خود کسانی را که شایستگی هدایت دارند، هدایت می نماید.

ابو محمد
۱۳۹۰/۰۶/۰۴, ۲۱:۲۹
چرا نخواهیم نماز را با اعجاز 19 بپذیریم؟

چرا بپذیرم؟
دلیل نپذیرفتن اینست که پیامبر مامور تبیین قرآن بودند ولی از این رمز و راز عدد 19 صحبتی به میان نیاوردند.
جانشینان ایشان نیز، چه ائمه 12 گانه چه خلفای غاصبین! سخنی از آن نقل نکردند!
پس چرا باید از دیگران چنین مطلبی را پذیرفت؟
چرا؟



نکنه مطمئن هستین که این عدد 19 مربوط به قرآن نیست؟

نه اطمینانی از این سوی وجود دارد نه از سوی مقابل.
چه چیز باعث میشود که یک عدم اطمینان بر عدم اطمینان دیگر مرجَّح گردد؟



به فرض که رکعات وارکان نماز را از سنت پیامبر محمد گرفته باشیم (که در مطلب قبل گفتم اینطور نیست) آیا این توجیهی است برای پذیرفتن این همه احادیث اختلافی (بین شیعه وسنی)؟ سنت پیامبر آنهم در موضوعاتی که نظم اجتماعی ایجاب می کند باید سبب اتحاد باشد نه اختلاف :
من مطلب قبل شما را ندیده ام و نمیتوان فعلا به آن استناد نمود
در رابطه با وحدت هم باید دو نکته عرض کنم
اولا وحدت به معنای کنار گذاشتن اختلافات علمی نیست بلکه باید در عمل نسبت به یکدیگر احترام گذاشت و در مقابل دشمن مشترک یکی بود، این منافات با بحث علمی ندارد.
ثانیا در مقام عمل لااقل در فتاوای فقهای شیعه مطالبی وجود دارد که این احترام متقابل را تایید میکند که حتما اطلاع دارید.




« وَ اُرْدُدْ إِلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ مَا یُضْلِعُکَ مِنَ اَلْخُطُوبِ وَ یَشْتَبِهُ عَلَیْکَ مِنَ اَلْأُمُورِ فَقَدْ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى لِقَوْمٍ أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللَّهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اَللَّهِ وَ اَلرَّسُولِ فَالرَّدُّ إِلَى اَللَّهِ اَلْأَخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ وَ اَلرَّدُّ إِلَى اَلرَّسُولِ اَلْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ اَلْجَامِعَةِ غَیْرِ اَلْمُفَرِّقَةِ »

ترجمه: چون کارى بر تو دشوار گردد و شبهه آمیز شود در آن کار به خدا و رسولش رجوع کن . زیرا خداى تعالى به قومى که دوستدار هدایتشان بود ، گفته است : « اى کسانى که ایمان آورده ‏اید از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خویش فرمان برید و چون در امرى اختلاف کردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا و پیامبر رجوع کنید . » رجوع به خدا ، گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول ، گرفتن سنت جامع اوست ، سنتى که مسلمانان را گرد مى ‏آورد و پراکنده نمى‏ سازد .

مطلب فوق از علی بن ابیطالب در نامه ی 53 است که با برداشت از قرآن وخطاب به مالک اشتر، رجوع به خدا ورسول را راه نجات از شبهات دانسته اند. نکته مهم که از سخن فوق فهمیده می شود این است که اولا مالک را به عنوان یکی از اولی الامر خطاب نموده وثانیا منظور از رجوع به خدا را، رجوع به محکمات قرآن ومراد از سنت پیامبر را آن چیزی تعریف فرموده که مایه ی اتحاد امت است نه افتراق! وهمین نکته است که مورد غفلت واقع شده(در جزئیات فرو رفتن) وسبب تفرقه در دین الهی شده(در طول تاریخ) ومی شود. بنابراین حتی اگر ارکان نماز وواجباتی مانند قرائت ویا عدد طواف دور خانه ی کعبه وچند تا مورد دیگر(نمی گویم چندین مورد دیگر بلکه مواردی که به نظم اجتماعی آسیب می زند) با اعجاز ریاضی نخواهیم بپذیریم واگر توسط پیامبر ابراهیم علیه السلام نیز قرار داده نشده بود باز پذیرش آن از طریق سنت پیامبر خاتم به این جهت است که شیعه وسنی در چنین مواردی اختلافی ندارند. سنت تا وقتی به درد می خورد که مایه ی اتحاد باشد نه سنتی که مایه ی اختلاف شیعه وسنی است.

اولا که شیعیان با پیروان مکتب خلفا در تعداد رکعات نمازهای پنجگانه اختلافی ندارند و اجماع وجود دارد لذا همین مطلبی که شما فرمودید نیاز به تمسک به اعجاز عدد19 را منتفی میکند.
ثانیا این مطالبی که فرمودید چه ربطی به اثبات نیاز به پذیرش اعجاز عدد19 دارد.

نهایتا همانطور که عرض شد بنده با ضرس قاطع اعجاز عدد19 را رد نمیکنم اما سخن من اینست که ما نیازی به آن نداریم حتی برفرض صحت مطلب،این تلاشی بیهوده است و قرآن نیز موءمنان را رویگردان از امور لغو،معرفی میکند.
والسلام علی من اتبع الهدی

صالح
۱۳۹۰/۰۶/۰۵, ۰۲:۵۸
با سلام مجدد
از شما پرسشگر محترم در خواست کردم


لطف کنید شما که ادعا می کنید تبیین مسائل فقهی در قرآن هست، سؤالات زیر را از طریق قرآن بفرمائید:
نماز یعنی چه؟
رکوع و سجده و تعداد رکعاتش چیست؟
محرمات احرام چیست؟
طواف یعنی چه و چه شرائطی دارد؟

و تآکید کردم


امیدوارم شما بر خلاف سائر طرفداران نظریه مغرضانه حسبنا کتاب الله پاسخی برای سؤالات فوق داشته باشید.

اما شما چه کردید؟
قرار بود از متن قرآن جواب دهید، اما رفتید سراغ محاسبات ریاضی!!!
گویا محاسبات ریاضی همان متن قرآن است، لطف کنید بفرمائید در جلد چندم قرآن چنین فرامینی آمده است؟؟!!
در واقع گویا خدا باید می فرمود اطیعوا الله و تعلموا الحساب، اما خداوند چنین نکرد و در کنار اطاعت خودش اطاعت رسول را خواست چیزی که مدافعان اندیشه مغرضانه حسبنا کتاب الله نمی خواهند تسلیم تعالیم بلند قرآنی شوند و دائما بر قرآن بدون پیامبر تأکید میکنند.

ضمنا شما طبق قرآن، کیفیت رکوع و سجده و حدود و شراطش را بیان نکردید، همچنین محرمات احرام و سائر مسائل خرد و کلان حج را.

لطف کنید تسلیم قرآن گشته و برای فرامین پیامبر ارزش قائل شوید.
امیدوارم در این مهم موفق باشید.

ايراني مسلمان
۱۳۹۰/۰۶/۰۵, ۰۴:۱۱
چرا نخواهیم نماز را با اعجاز 19 بپذیریم؟
.
.
.


سلام. ناراحت نشی رفیق، ولی من که هر چی خوندم از این حساب کتابای عجیب و غریب شما چیزی سر در نیاوردم. :Gig: یعنی همه احکام دین رو اینطوری باید بدست آورد؟ اونوقت اونایی که این حسابا رو بلد نیستن چطوری باید نماز بخونن؟


تو نمی توانی کسانی را که دوست داری، هدایت کنی. تنها خداست که بر طبق خواست خود و بر طبق علم خود کسانی را که شایستگی هدایت دارند، هدایت می نماید.

به هر حال الان شما ما رو با علمی که خدا به شما عطا کرده هدایت کردید یا خود خدا ما رو هدایت کرد؟

اگر صورت اول باشه که نقض حرف خودتون در بالا میشه. چون کاری رو کردید که ما میگیم پیامبر و معصومین کردند، یعنی همین هدایت دیگران به واسطه علمی که خدا بهشون عطا کرده است در قالب حدیث و روایت...

اگر هم این حرف هایی که زدید مستقیما حرف خود خداوند هست نه حرف شما، خب کجا خداوند این حرف ها رو فرموده است؟ پس چرا ما از زبان شما باید بشنویم؟

الان فرق کار شما با کاری که اهل بیت کردند چی هست؟ اگر احادیث رو قبول ندارید و فقط میگید قرآن، خب پس چرا خودتون همون کاری رو می کنید که ما میگیم پیامبر و اهل بیت کردند؟ (هدایت دیگران از راهی به جز متن قرآن)

:Gig:

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۵, ۰۹:۲۲
چرا بپذیرم؟


بپذیریم زیرا معجزه ای است که خدا برای ما انتخاب کرده است؟ به همان دلیل که معجزه ی قرآن را باید بپذیریم. آیا خداوند، بی هدف حروف مقطعه را در ابتدای سوره ها قرار داده است؟ آیا معنایش جز اعجاز ریاضی است؟: کافی است فقط اعجاز حرف مقطعه ی ق یا عسق یا یکی دیگر از این حروف را در آدرسی که داده بودم می خواندید (در اینجا: http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=11 از پایین صفحه به بعد نکات عجیب ودقیقی از اعجاز ریاضی آورده ام)
اگر خداوند بخواهد پیام جدیدی به شما بدهد که مثلا شیعه وسنی هم که اهل کتاب هستند منحرف شده اند به چه زبانی بگوید؟ پیامبر که قرار نیست بفرستد پس اگر منتظر امام زمان هستید آن امام را با چه معجزه ای باید باورش کنید که انگاه حرفش را بپذیرید؟ آیا باید خورشید را از مغرب بیرون آورد؟ اگر فرض کنید حرفش ومعجزه اش همین راز حروف مقطعه واعجاز عددی قرآن وپیام آن باشد چه می کنید؟


دلیل نپذیرفتن اینست که پیامبر مامور تبیین قرآن بودند ولی از این رمز و راز عدد 19 صحبتی به میان نیاوردند.
جانشینان ایشان نیز، چه ائمه 12 گانه چه خلفای غاصبین! سخنی از آن نقل نکردند!
پس چرا باید از دیگران چنین مطلبی را پذیرفت؟
چرا؟

اگر نمی توانید باور کنید که پیامبر وامامان شیعه وخلفای سنی راز حروف مقطعه را نمی دانسته اند(ونقص وعیبی هم نیست) لا اقل این را بپذیرید که آنها می دانسته اند ولی قرار نباشد بگویند واشاره کنند تا زمانی که خدا اراده فرماید به هر نحو که خواست بگوید.
خداست که بر هر که بخواهد منت میگذارد وپیام خود را از طریق او اشکار می کند. اگر خدا بخواهد شما هم میتوانید در کشف بیشتر این اعجاز سهیم باشید. تازه به دیگران چکار دارید؟ به عقل ووجدان خودتان مراجعه کنید.


نه اطمینانی از این سوی وجود دارد نه از سوی مقابل.
چه چیز باعث میشود که یک عدم اطمینان بر عدم اطمینان دیگر مرجَّح گردد؟


مغالطه نکنید؛ هیچ کس نمی گوید یک عدم بر عدم دیگر رجحان دارد بلکه خواستم اعتراف کنید که احتمال می دهید اعجاز 19 مربوط به قرآن است اکنون بیشتر به آن بپردازید تا اطمینان به بودن یا نبودنش پیدا کنید چون اگر باشد وانکار کنید سروکارتان با موکلین آتش است که تعدادشان 19یامضرب 19 است.(30و31مدثر که نقل شد).


من مطلب قبل شما را ندیده ام و نمیتوان فعلا به آن استناد نمود
در رابطه با وحدت هم باید دو نکته عرض کنم
اولا وحدت به معنای کنار گذاشتن اختلافات علمی نیست بلکه باید در عمل نسبت به یکدیگر احترام گذاشت و در مقابل دشمن مشترک یکی بود، این منافات با بحث علمی ندارد.
ثانیا در مقام عمل لااقل در فتاوای فقهای شیعه مطالبی وجود دارد که این احترام متقابل را تایید میکند که حتما اطلاع دارید.


مطلب قبل من پُست شماره ی 10 است در آخر صفحه ی قبل. در رابطه با وحدت هم به سخن علی بن ابیطالب(درود خدا بر او باد) که در ادامه آمده بود مراجعه کنید وسنت متحده ی غیر متفرقه اش را معنی کنید. منظور او این است که سنتی که هر فرقه خود را پایبند به ان بداند دیگر کارگشا نیست. فقط در مشترکات کارگشاست.


اولا که شیعیان با پیروان مکتب خلفا در تعداد رکعات نمازهای پنجگانه اختلافی ندارند و اجماع وجود دارد لذا همین مطلبی که شما فرمودید نیاز به تمسک به اعجاز عدد19 را منتفی میکند.
ثانیا این مطالبی که فرمودید چه ربطی به اثبات نیاز به پذیرش اعجاز عدد19 دارد.


خوب است که به این مطلب رسیدید اما بگویید پس در رکعات نماز احتیاجی به حدیث هم ندارید. زیرا دوستانتان می گویند که ما به این خاطر به حدیث نیاز داریم که رکعات نماز در قرآن نیامده اما اکنون با توضیحات من (سنت متحده) وسخن شما (در مشترکات نیاز به 19 نیست) معلوم می شود که در رکعات نماز نیازی به حدیث نیست. مثلا بگویند: خداوند از طریق نسل رکعات نماز را حفظ کرده بدون این که نیاز به حدیث باشد. اگر هم حرف دیگری هست بفرمایند اما ظاهرا که پاسخگوی اعتقادی شما را تایید کرده اند.
ضمنا اعجاز 19 فقط برای نماز نیست.
ارتباطش همین چند سطر فوق است باضافه این که اعجاز 19 مؤید رکعات نماز است.



نهایتا همانطور که عرض شد بنده با ضرس قاطع اعجاز عدد19 را رد نمیکنم اما سخن من اینست که ما نیازی به آن نداریم حتی برفرض صحت مطلب،این تلاشی بیهوده است و قرآن نیز موءمنان را رویگردان از امور لغو،معرفی میکند.
والسلام علی من اتبع الهدی
الحمد لله که به نحو قطع ردش نمی کنید اما اگر اعجاز باشد پس نیاز است زیرا اعجاز دو رویه دارد یک رویش لطف الهی وهدایت است(هدایتی که اکنون گمراهی می پنداریدش) ویک رویش عذاب است وبنابراین لغو نخواهد بود. اگر هم نقطه ی مقابل این احتمالات را به خودم پیشنهاد می فرمایید هرچند من مرحله ی شما را پشت سر گذاشته ام ولی باز هم چشم. به آیه ای که در نهایت سخنتان آورده اید دقت کنید که البته آیه ی بعدش را هم ببینید:
[20:48] :"... والسلم علی من اتبع الهدی". [20:48] : "... ان العذاب على من كذب وتولى"

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۵, ۱۱:۱۱
با سلام مجدد
از شما پرسشگر محترم در خواست کردم

و تآکید کردم


با سلام مجدد به شما پرسشگر محترم پاسخ دادم اما باز هم مختصر عرض می کنم هرچند شما به تفصیل بسیار خو گرفته اید واین تاثیر حدیث است:
نماز یعنی همان قالب 17رکعتی که از زمان ابراهیم تاکنون بوده وهمه ی مردم بدون نیاز به حدیث آن را میدانند وخداوند نسل به نسل ان را حفظ فرموده واعجاز 19 نیز آن را تایید می کند وحقیقتش نیز یاد "تنها خدا"ست.
محرمات احرام نیز در آیات آمده بود : فلا رفث ولا فسوق ولا جدال فی الحج (بايد در ايام حج از آميزش جنسى، بدرفتاري و مجادله خودداري كند). [5:95] يايها الذين ءامنوا لا تقتلوا الصيد وانتم حرم ... این آیه که صید در حال احرام را حرام کرده در ادامه کفاره ی آن را هم مشخص فرموده که مراجعه کنید. در آیه ای دیگه فرموده که منظورش صید خشکی است نه دریا: [5:96] احل لكم صيد البحر وطعامه متعا لكم وللسيارة وحرم عليكم صيد البر ما دمتم حرما واتقوا الله الذي اليه تحشرون
دیگه بیشتر چی می خواین؟ البته سوالات شبیه بنی اسراییل در مساله ی ذبح گاو زیاد میشه پرسید حتی سوالاتی که از امامان (بنا به نقل) نپرسیده اند مثل این که اگه یه جوری از استرالیا به مکه کانگورویی وارد بشه وکسی در حال احرام بکشدش باید گوسفند دوساله کفاره بده یا یک سال ویازده ماهه و....
طواف یعنی دور کسی یا چیزی گشتن که خدا اونو درباره ی کعبه وصفا ومروه به کار برده شرایطش همون محرمات طوافه وتعدادش همان 7دور معمول از زمان ابراهیم که کسی خواست بیشتر هم برای ثواب بیشتر میتواند طواف کند(معنای "ومن تطوع"): [22:29] ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم وليطوفوا بالبيت العتيق [2:158] ان الصفا والمروة من شعائر الله فمن حج البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطوف بهما ومن تطوع خيرا فان الله شاكر عليم


[size=2]اما شما چه کردید؟
قرار بود از متن قرآن جواب دهید، اما رفتید سراغ محاسبات ریاضی!!!
گویا محاسبات ریاضی همان متن قرآن است، لطف کنید بفرمائید در جلد چندم قرآن چنین فرامینی آمده است؟؟!!
در واقع گویا خدا باید می فرمود اطیعوا الله و تعلموا الحساب، اما خداوند چنین نکرد و در کنار اطاعت خودش اطاعت رسول را خواست چیزی که مدافعان اندیشه مغرضانه حسبنا کتاب الله نمی خواهند تسلیم تعالیم بلند قرآنی شوند و دائما بر قرآن بدون پیامبر تأکید میکنند.

ضمنا شما طبق قرآن، کیفیت رکوع و سجده و حدود و شراطش را بیان نکردید، همچنین محرمات احرام و سائر مسائل خرد و کلان حج را.

لطف کنید تسلیم قرآن گشته و برای فرامین پیامبر ارزش قائل شوید.
امیدوارم در این مهم موفق باشید.

مگر حدیث متن قرآن است؟ اعجاز ریاضی با متن قرآن مطابق است بلکه حفظ کننده ی آن است وبا آن حکم واجب وحرامی جعل نکردیم ودر مورد نماز هم آن را حافظ نماز دانستیم. اما حدیث در خیلی موارد متناقض با قرآن است اما کسی جرات به دیوار زدن آن را ندارد چون اول قرآن را کلی گو ومبهم قلمداد کرده اند.
اگر اعجاز ریاضی در مورد نماز نبود میگفتم نماز یعنی هر روشی که انسان برای ارتباط با خدا وذکر او قرار دهد که دوستان دیگر چنین پاسخی داده اند اما اعجاز هست.
مگر قرآن گفته" اطیعوا الله واطیعوا الحدیث؟! شما با چه جراتی به خدا ورسول خواهید گفت که فلان مطلب که فلانی از فلانی از فلانی.... نقل کرده حکم خداست؟ این شیطان است که شما را امر می کند به این که آن چه را نمی دانید بگویید از خداست: "[2:169] انما يامركم بالسوء والفحشاء وان تقولوا على الله ما لا تعلمون"
اطیعوا الرسول یعنی اطاعت از آن چه رسول موظف به تحویل آن بود(قرآن). مطالب دیگری در مورد اطاعت از رسول در پُست های قبل (3،5،14) امده بود وخواهد آمد ان شاء الله. کلمه ی اطیعوا که در قرآن 19 بار آمده چیزی جز اطاعت از خدا نیست ورسول هم آن قدر تقوا داشته که واجب وحرامی غیر از ان چه در قرآن آمده به خدا نسبت ندهد اما شما حدیث را که چه بسا همان شجره ی ملعونه ای باشد که در قرآن به آن اشاره شده است برابر با رسول می دانید. حتی در همین احادیث مگر چند تا حدیث دارید که پیامبر قرآن را تفسیر کرده باشد؟! بیشتر احادیث که از امامان است! مگر رسول در این وظیفه کوتاهی کرده؟! لفظ تبین برای غیر رسول که در قرآن نیامده! البته همین که رسول قرآن را به مردم برساند می شود "تبین" یعنی آیات را آشکار فرموده واگر نرساند می شود کتمان وپنهان کردن واتفاقا این دو لفظ با هم در قرآن آمده است! ما هم باید آیات نازل شده را برای مردم بیان کنیم زیرا خدا به اهل کتاب هم می فرماید کتاب را برای مردم بیان کنید واین لفظ مختص رسول نیست:
[3:187] واذ اخذ الله ميثق الذين اوتوا الكتب لتبيننه للناس ولا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون
مطلب اخیر در پاسخ به "ابومحمد" که نوشته اند: "پیامبر مامور تبیین قرآن بوده اند" نیز می باشد.
در واقع گویا خدا باید می فرمود اطیعوا الله و تعلموا الحدیث، اما خداوند چنین نکرد و اطاعت از حدیث را مساوی اطاعت رسول ندانست اما مدافعان اندیشه ی توحیدی اطاعت از "فقط قرآن" می خواهند تسلیم تعالیم بلند قرآنی شوند و دائما بر قرآن بدون حدیث تأکید میکنند.

صالح
۱۳۹۰/۰۶/۰۵, ۱۵:۵۹
همچنان فرار از پاسخ:
قرار بود فقط از قرآن مسائل دینی را تبیین کنید که نتوانستید و سراغ محاسبات ریاضی رفتید، اما ما طبق نظر قرآن از پیامبر اطاعت می کنیم، اطیعوا الرسول یعنی اطاعت از فرمایشات قطعی پیامبر نه از هر حدیثی، بله همانطور که گفتید:


اطیعوا الله واطیعوا الحدیث؟

اطاعت حدیث قطعی طبق نص صریح قرآن است، ما می توانیم برای تبعیت از احادیث قطعی حجت شرعی داشته باشیم، روز قیامت به خدا جواب این تبعیت را طبق قرآن خواهیم داد اما شما چطور؟ آیا میتوانید محاسبات ریاضی را به قرآن نسبت دهید محاسباتی که تا به حال هیچ مسلمانی در صدر اسلام به ذهنش نرسیده و در این بین بعد از گذشت قرنها به یاد عده ای به اصطلاح موحد افتاده که بله می توان از قرآن با اعداد ریاضی احکام شرع را تبیین کرد!!
واعجبا از دین!!
ــــــــــــــــــ
ضمنا برای این جمله خود چه دلیلی دارید؟


اطیعوا الرسول یعنی اطاعت از آن چه رسول موظف به تحویل آن بود(قرآن).

چرا تخصیص زدید؟
چرا محدوده اطاعت از پیامبر را محدود کردید؟
احتمالا می دانید تخصیص باید دلیل داشته باشد، چه دلیل قرآنی وجود دارد مبنی بر اینکه اطاعت رسول فقط در تحویل قرآن است؟
یعنی اطاعت رسول در غیر تحویل قرآن جائر نیست؟
چه نتیجه جالبی می شود، یعنی مسلمانان لازم نیست از پیامبر اطاعت کنند الا اینکه برایشان قرآن بخواند!!!
اگر چنین است پس چرا می گوئید از پیامبر می توان در مسائل حکومتی تبعیت کرد:


پاره ای از احکام نیز که در قرآن نیامده وتوسط پیامبر گرامی قرار داده شده واطاعت از آن واجب بوده به جهت رئیس حکومت بودن ایشان بوده است

طبق مبنای شما دو اشکال وارد است:
اول آنچه در قرآن نیامده اگر لازم نبوده اطاعت شود، پیامبر نیز نباید امر کند، و اگر لازم بوده اطاعت شود چرا در خود قرآن نیامده است.
ثانیا قرار شد در کنار قرآن هیچ چیز حجت نباشد، و شما برای کلام پیامبر حجت قائل شدید، بالاخره نفهمیدیم پیامبر کلامش حجت است یا خیر؟
اگر آری (که صد البته آری) پس دو حجت داریم در طول همدیگر، لذا 27 مرتبه خداوند فرموده اطاعت من و رسول، اطاعت خدا همان اطاعت اصل دین و قرآن است و اطاعت رسول، اطاعت از کیفیت و شرائط و سائر مسائل شرعی است.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۶, ۱۳:۱۵
سلام. ناراحت نشی رفیق، ولی من که هر چی خوندم از این حساب کتابای عجیب و غریب شما چیزی سر در نیاوردم. :gig: یعنی همه احکام دین رو اینطوری باید بدست آورد؟ اونوقت اونایی که این حسابا رو بلد نیستن چطوری باید نماز بخونن؟

سلام. هرگز اما شما دوست گرامی هم ناراحت نشی چون مگه شما چیزای دیگه رو می فهمید یا از مراجع تقلید می کنید آنهم نه یک چیز بلکه همه چیز! اما در اعجاز ریاضی فقط نماز است آنهم لازم نیست که عوام این مضرب های 19 رو بفهمند چون همون قالبی که میخونند درسته. اگه اعجاز ریاضی غیر از اون قالب رو میگفت سوال شما تاحدودی مطرح بود. خدا فکر عوام را کرده وقالبشان را قبل از اعجاز ریاضی هم حفظ فرموده. این همه احکامی که می فرمایید یعنی اونایی که در قرآن نیومده سؤالات بنی اسراییلی است که در شأن حدیث میگنجد نه اعجاز ریاضی قرآن.


به هر حال الان شما ما رو با علمی که خدا به شما عطا کرده هدایت کردید یا خود خدا ما رو هدایت کرد؟

اگر صورت اول باشه که نقض حرف خودتون در بالا میشه. چون کاری رو کردید که ما میگیم پیامبر و معصومین کردند، یعنی همین هدایت دیگران به واسطه علمی که خدا بهشون عطا کرده است در قالب حدیث و روایت...

اگر هم این حرف هایی که زدید مستقیما حرف خود خداوند هست نه حرف شما، خب کجا خداوند این حرف ها رو فرموده است؟ پس چرا ما از زبان شما باید بشنویم؟

الان فرق کار شما با کاری که اهل بیت کردند چی هست؟ اگر احادیث رو قبول ندارید و فقط میگید قرآن، خب پس چرا خودتون همون کاری رو می کنید که ما میگیم پیامبر و اهل بیت کردند؟ (هدایت دیگران از راهی به جز متن قرآن)

:gig:
هادی بودن غیر از بشیر ونذیر بودن است. رسولان الهی ودیگر مبلغان راه توحید مثل من وشما (إن شاء الله) فقط بشارت دهنده وانذار کننده هستند وهدایت امری قلبی است که تحققش به اراده ی الهی است از راه شرح صدری که ایجاد می کند وعلمی که به نفوس انسانها دارد. مگر نمی بینید که پیامبران به همگان بشارت وانذار می دادند اما فقط بعضی هدایت می شدند! آیا می توانید بگویید پیامبران گروهی را هدایت می کردند وگروهی را هدایت نمی کردند؟ خیر، زیرا قرآن نیز مطابق آیه ای که دیدید می فرماید تو هدایت کننده نیستی.
اما فرض میکنیم که منظور شما از هدایت همان بشارت وانذار است که از ابزار هدایت است وبا هر تعبیر مشکلی ایجاد نمی شود بلکه من کنایه ای زدم به ولایت معنوی غلوآمیزی که برای مقدسین قایلند که اگر مثلا به کسی نگاه کنند اون فرد زیر ورو میشه! یا مثلا میخواهند با کلی نسخه ودستور العملی که از دیگران می گیرند مثلا به ملاقات امام نایل شوند تا نگاهی به انها کندو... که به فرض چنین نیلی او خواهد گفت برو وچنین نسخه ای رو خالصانه اجرا کن برای رسیدن به خدا! مگر آن همه مردم در زمان پیامبر وامام نبوده اند ومگر پیامبر وامام غیر از دیگر انسان ها بوده اند که سخنی با ارزش تر از قرآن داشته باشند برای رسیده به خدا؟! مگر خدا بلد نیست حرف بزند وآنها بلدند؟ مگر علی نمی فرماید:
"هیچ کس قبل از قرآن بی نیاز نیست وهیچ کس پس از قرآن به چیزی نیاز ندارد"؟
بنابراین به ادامه ی سؤال شما می پردازیم: من احادیثی را قبول ندارم که در کنار احکام فقهی واجب وحرام قرآن واجب وحرام دیگری ایجاد کرده باشد وگرنه در سفارش کردن به تقوا وتوحید واخلاق همه می توانیم بلکه باید دعوت کننده باشیم (امر به معروف کنیم ونهی از منکر) مگر من گفته ام این همه سخنانی که در نهج البلاغه یا سخنان نویسندگان ایرانی وغیر ایرانی، شرقی وغربی باطل است؟! رسولان الهی سخنان آموزنده وبلیغی دارند که حقیقتا حکمت است واتفاقا شیطان هم از همین موضوع سوء استفاده کرده وباعث شده احکام فقهی واجب وحرام دیگری نیز به آنها نسبت داده شود. اگر تمام آن سخنان باطل بود که راهی برای رشد باطل نبود. باطل بر حق سوار می شود. من میگم که بسیاری از احادیث که جنبه ی تعبدی وفقهی دارند وعقل توان ارزیابی آنها را ندارد یا از پیامبر وامامان نیست ویا منظور آنها حکم وجوب وحرام نبوده بلکه نسبت داده شده وبدفهمی شده که ادامه ی مطلب همراه با مثالهایی در پاسخ به دیگر دوستان وپُست های بعدی. ان شاء الله.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۶, ۱۵:۵۲
همچنان فرار از پاسخ:
قرار بود فقط از قرآن مسائل دینی را تبیین کنید که نتوانستید و سراغ محاسبات ریاضی رفتید، اما ما طبق نظر قرآن از پیامبر اطاعت می کنیم، اطیعوا الرسول یعنی اطاعت از فرمایشات قطعی پیامبر نه از هر حدیثی، بله همانطور که گفتید:
اطاعت حدیث قطعی طبق نص صریح قرآن است،

شما از حقیقت می گریزید زیرا جوابها واعجاز ریاضی را نادیده می گیرید وهیچ از عظمت اعجاز نمی گویید ومن نمونه هایی از عظمت اعجاز وسستی احادیثی که قطعی تصورشان می کنید می آورم. اعجاز ریاضی چیزی جدا از متن قرآن نیست واطاعت از رسول هم چیزی جز اطاعت از خدا نیست اما شما از حدیث پیروی می کنید نه از رسول زیرا هرگز نمی توانید ادعا کنید که حدیث حتی حدیث به اصطلاح "قطعی" یا "صحیح" حقیقتا قطعی وصحیح باشد! مگر جز این است که شما به عصمت معتقدید؟! آیا تمام احادیث جز از غیر معصوم به شما رسیده؟ آیا اگر صد تا غیر معصوم که هر اصطلاحی هم به کار ببرید(شیعه، موثق، عادل...) باز هم به اعتراف شما غیر معصومند مساوی با معصوم می شود؟


ما می توانیم برای تبعیت از احادیث قطعی حجت شرعی داشته باشیم، روز قیامت به خدا جواب این تبعیت را طبق قرآن خواهیم داد اما شما چطور؟ آیا میتوانید محاسبات ریاضی را به قرآن نسبت دهید محاسباتی که تا به حال هیچ مسلمانی در صدر اسلام به ذهنش نرسیده و در این بین بعد از گذشت قرنها به یاد عده ای به اصطلاح موحد افتاده که بله می توان از قرآن با اعداد ریاضی احکام شرع را تبیین کرد!!
پس بر خلاف ادعایتان که می گویید معذورید معذور نیستید! مگر در همه ی ادیان این احادیث نبوده وبه رسولان نسبت داده نمی شده؟ فرض کنیم خدا در قیامت از شما یا مجتهدین بپرسد چرا به دیگران می گفتید گوشت کلاغ وخرگوش و... حرام است؟ شما که پاسخ می دهید از فقهایمان پیروی می کردیم هر کسی هم یک فقیهی را نام می برد! فقیه هم می گوید من از احادیث این را فهمیدم! فرض کنیم سلسله سند را هم نام ببرد(فلانی از فلانی از فلانی...) تا اینجا درست؟ اکنون برای این که پاسخ خداوند را بدانیم آیات زیر را ببینیم:
[3:93] كل الطعام كان حلا لبني اسرءيل الا ما حرم اسرءيل على نفسه من قبل ان تنزل التورة قل فاتوا بالتورة فاتلوها ان كنتم صدقين [3:94] فمن افترى على الله الكذب من بعد ذلك فاولئك هم الظلمون
[3:93] تمام خوراکي ها بر بني اسراييل حلال بود، تا اينکه قوم اسراييل، بعضي از چيزها را پيش از نزول تورات بر خود حرام کردند. بگو: "تورات را بياوريد و بخوانيد، اگر راست مي گوييد." [3:94] کساني که از اين پس به دروغ چيزي را حرام کنند و آن را به خدا نسبت دهند، واقعا ستمکارند.
می بینید که برای بنی اسراییل هیچ دلیلی غیر از تورات عذر آور نیست! آنهم تورات را تلاوت کنند نه این که تفسیر کنند!
اکنون به آیات قرآن در مورد حرام گوشتها که در چند جا تکرار شده ومن یک موردش را می آورم توجه فرمایید:
[16:114] فكلوا مما رزقكم الله حللا طيبا واشكروا نعمت الله ان كنتم اياه تعبدون [16:115] انما حرم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما اهل لغير الله به فمن اضطر غير باغ ولا عاد فان الله غفور رحيم [16:116] ولا تقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلل وهذا حرام لتفتروا على الله الكذب ان الذين يفترون على الله الكذب لا يفلحون [16:117] متع قليل ولهم عذاب اليم

[16:114] بنابراين، از روزي هاي خدا آنچه را كه حلال و خوب است، بخوريد و سپاسگزار نعمت هاي خدا باشيد، اگر واقعا فقط او را مي پرستيد. [16:115] او فقط حيوانات مرده، خون، گوشت خوك* و غذايي را كه براي غير از خدا نذر شده باشد، براي شما حرام مي كند. اگر كسي بدون قصد و غرض مجبور (به خوردن اينها) شود، پس خداست عفوكننده، مهربان ترين. [16:116] به زبان خود دروغ نگوييد: "اين حلال است و آن حرام،" که در اين صورت دروغ ساخته ايد و آن را به خدا نسبت داده ايد. مطمئنا، آنان که دروغ مي سازند و آنها را به خدا نسبت مي دهند، هرگز موفق نخواهند شد. [16:117] آنها براي مدت كوتاهي لذت مي برند، سپس به عذابي دردناك گرفتار مي شوند.

آن قدر آیات فوق صریح است که نیاز به شرح نمی بینم! کدام حدیث در مقابل آیه ی فوق حجت شرعی است؟! انهم با مثالی که از بنی اسراییل می زند وجالب است که بعد از همین آیات یعنی در آیه ی 118 می فرماید:
[16:118] وعلى الذين هادوا حرمنا ما قصصنا عليك من قبل وما ظلمنهم ولكن كانوا انفسهم يظلمون
[16:118] ما آنچه را براي يهوديان حرام كرديم، قبلا براي تو بيان نموديم.* اين ما نبوديم كه به آنها ستم كرديم؛ آنها هستند كه به نفس خويش ستم كردند.


واعجبا از دین!!
ــــــــــــــــــ

واعجبا از دینی که بر پایه ی شک وگمان (حدیث) بنا شود! واین دین منتسب به خدایی باشد که ذره ذره ی عالم نامنتهایش را بر پایه ی نظم ریاضی آفریده! مگر خداوند حفظ حدیث را تضمین کرده است؟! وقتی میگویید حدیث قطعی! معنایش این است که آری خدا تضمین کرده! چون نمی توانید بگویید این قطعی بودن خارج از چارچوب اراده ی الهی است! اما کدام دلیل قطعی دارید که بگویید خدا حفظ احادیث را تضمین نموده است؟!
چگونه این همه حرف وحدیث را به خدای قادر مطلقی نسبت می دهید که حساب تعداد حروف آیات خود را می داند؟! یک حرف مقطعه را ببینید:
خداوند در آیه ی 2 سوره ی شوری(42) فرموده است: عسق
ضمنا حروف ع س ق را در آیه های شماره 1 هم به صورت مقطعه داریم: ق ، کهیعص ، یس ، طس ، طسم؛
اکنون می خواهیم ببینیم در آیات شماره 1 ، 2 ، 19 وسوره ی شوری چند آیه هست که هر سه حرف ع س ق در آنها وجود داشته باشد!!!!!!!!!
1- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 1 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[4:1] [6:1] [8:1] [17:1] [21:1] [22:1] [35:1] [49:1] [54:1] [58:1] [60:1] [62:1] [63:1] [64:1] [65:1] [70:1] [71:1] [72:1] [114:1]
2- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 2 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[5:2],[6:2],[10:2],[13:2],[18:2],[42:2],[47:2],[48:2],[54:2],[56:2],[57:2],[58:2],[59:2],[60:2],[62:2],[65:2],[67:2],[76:2],[96:2]
3- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 19 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[2:19],[5:19],[8:19],[9:19],[12:19],[18:19],[22:19],[25:19],[27:19],[28:19],[29:19],[33:19],[34:19],[36:19],[43:19],[47:19],[57:19],[70:19],[96:19]
4- در سوره شوری ؛ فقط 19 آیه هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[42:2],[42:7],[42:12],[42:13],[42:14],[42:15],[42:17],[42:18],[42:22],[42:23],[42:25],[42:27],[42:29],[42:34],[42:42],[42:44],[42:45],[42:48],[42:52]
ارتباط 42:2 با 74:30:
5- از آیه 42:2 (عسق) که با حرف ع شروع می شود تا آیه 30 سوره مدثر که آن هم با حرف ع شروع می شود ودر آن عدد 19 ذکر شده است (علیها تسعة عشر) دقیقا 19 آیه هست که با حرف ع شروع می شوند!
[42:2],[53:5],[53:14],[53:15],[55:2],[55:4],[56:15],[56:37],[56:61],[60:7],[64:18],[66:5],[68:13],[68:32],[70:37],[70:41],[72:26],[74:10],[74:30]
ضمنا ابجد صغیر عبارت عسق+ علیها تسعة عشر برابر 209 =19*11 است وجالب است که تعداد این حروف (ع س ق) در سوره شوری نیز 209 (11*19) است، تعداد ق 57(19*3) وتعداد ع س 152(19*8).
6- در قرآن فقط 19 آیه هست که مانند42:2 و 74:30 با حرف ع شروع شود ودارای حرف س نیز که مشترک دو آیه هست باشد:
17:8 36:4 37:44 42:2 53:14 56:15 60:7 66:5 68:32 70:41 74:10 74:30 76:18 76:21 78:1 80:1 81:14 82:5 96:5
جمع شماره سوره وآیه در این 19 آیه 1349=19*71 می باشد.
حروف مقطعه ع س ق در این سوره ها به کار رفته: 19(کهیعص) 26(طسم) 27(طس) 28(طسم) 42(حم عسق) و50(ق) این حروف 19 تا هستند .



[size=2]ضمنا برای این جمله خود چه دلیلی دارید؟

چرا تخصیص زدید؟
چرا محدوده اطاعت از پیامبر را محدود کردید؟
احتمالا می دانید تخصیص باید دلیل داشته باشد، چه دلیل قرآنی وجود دارد مبنی بر اینکه اطاعت رسول فقط در تحویل قرآن است؟
یعنی اطاعت رسول در غیر تحویل قرآن جائر نیست؟
چه نتیجه جالبی می شود، یعنی مسلمانان لازم نیست از پیامبر اطاعت کنند الا اینکه برایشان قرآن بخواند!!!
اگر چنین است پس چرا می گوئید از پیامبر می توان در مسائل حکومتی تبعیت کرد:

طبق مبنای شما دو اشکال وارد است:
اول آنچه در قرآن نیامده اگر لازم نبوده اطاعت شود، پیامبر نیز نباید امر کند، و اگر لازم بوده اطاعت شود چرا در خود قرآن نیامده است.
ثانیا قرار شد در کنار قرآن هیچ چیز حجت نباشد، و شما برای کلام پیامبر حجت قائل شدید، بالاخره نفهمیدیم پیامبر کلامش حجت است یا خیر؟
اگر آری (که صد البته آری) پس دو حجت داریم در طول همدیگر، لذا 27 مرتبه خداوند فرموده اطاعت من و رسول، اطاعت خدا همان اطاعت اصل دین و قرآن است و اطاعت رسول، اطاعت از کیفیت و شرائط و سائر مسائل شرعی است.
قرآن را با خود قرآن می توان تخصیص زد اما با حدیث نمی توان! وقتی آیه ای در مورد غنایم جنگی صحبت می کند ودر همان آیه دارد می گوید: [59:7] ... ومآ ءاتكم الرسول فخذوه وما نهكم عنه فانتهوا" یعنی رسول در مقام فرماندهی واگر میگویید مطلق است باید بتوانید این قرینه ی واضح را رد کنید.
همان طور که در احکام فردی که در قرآن نیامده هر کس به هر نحو بخواهد عمل می کند؛ مثلا وقتی قرآن نمی گوید سرت را زیر اب کنی روزه ات باطل می شود پس باطل نمی شود! وقتی نمی گوید در وضو دستت را از پایین به بالا یا برعکس بشوی پس هر طور بشویی درست است! و... در احکامی هم که لازمه ی نظم اجتماعی است اگر قرآن به صورت خاصی امر نکرده حاکم به هر نحو که بخواهد امر می کند وفرمانده به هر نحو که تشخیص دهد وهمگان باید اطاعت کنند زیرا قرآن فرموده از صاحب منصبانی که انتخاب کرده اید (اولی الامر منکم) اطاعت کنید والبته باید اولیای امورتان را درست انتخاب کنید ([5:55] انما وليكم الله ورسوله والذين ءامنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة وهم ركعون)
شما می خواهید اطاعت از حدیث را مساوی اطاعت از رسول قرار دهید در حالی که در ابتدای همین پُست پاسخ گرفتید. من مطمئن هستم رسول در کنار تصریحات قرآنی تشریع نمی کرد. پس این احادیث از او نیست. اگر قرار بود که رسول در این احکام حجت باشد هیچ نیازی به این نبود که قرآن احکامی از وضو وروزه وحج وارث وچندین مورد دیگر را بیان کند. مگر رسول با علم کاملی که دارد واحادیثی که به نظر شما حجت است نمی توانست انها را به شما برساند؟! پس چرا قرآن آمد؟! نکند این احکام که مثلا گوشت کلاغ حرام است از آیه ی قرآن گرفته شده است! (ممکن است این حدیث از رسول نباشد واز امام باشد ولی در مثال مناقشه نیست ضمن این که شما رسول وامام را فرقی نمی گذارید)!

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۷, ۰۸:۱۰
اگر آری (که صد البته آری) پس دو حجت داریم در طول همدیگر،

خداوند در قرآن به احسان به پدر ومادر واطاعت از آنها تا مادون شرک فرمان داده:
[29:8] ووصينا الانسن بولديه حسنا وان جهداك لتشرك بي ما ليس لك به علم فلا تطعهما الي مرجعكم فانبئكم بما كنتم تعملون
پس بفرمایید تا اینجا سه تا اطاعت داریم اما سخن این است که جعل حکم شرعی (انتساب آن به شرع یعنی خدا) فقط متعلق به خداست که فقط از طریق وحی انجام می دهد ورسول هم می فرماید: "من جز از وحی پیروی نمی کنم"(خواهشا این آیه را با دقت بخوانید:)
[10:15] واذا تتلى عليهم ءايتنا بينت قال الذين لا يرجون لقاءنا ائت بقرءان غير هذا او بدله قل ما يكون لي ان ابدله من تلقائ نفسي ان اتبع الا ما يوحى الي اني اخاف ان عصيت ربي عذاب يوم عظيم
[10:15] هنگامي كه آيات ما براي آنها خوانده مي شود، آنان كه انتظار ملاقات ما را ندارند، مي گويند: "قرآني غير از اين* بياور، يا آن را تغيير بده!" بگو: "امكان ندارد بتوانم آن را از جانب خود تغيير دهم. من فقط از آنچه كه بر من وحي شده است، پيروي مي كنم. اگر من از پروردگارم نافرماني كنم، از مجازات روزي هيبت انگيز مي ترسم."
*آیا شما قرآنی غیر از این نیاورده اید که از آن پیروی می کنید؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
*رسول از عذاب روز هیبت انگیز می ترسد، شما نمی ترسید؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
اگر حیطه ی اطاعت از خدا را مشخص کردید بفرمایید از دوست هم اطاعت کنیم از والدین هم اطاعت کنیم از رسول هم اطاعت کنیم. نفرمایید :

لذا 27 مرتبه خداوند فرموده اطاعت من و رسول، اطاعت خدا همان اطاعت اصل دین و قرآن است و اطاعت رسول، اطاعت از کیفیت و شرائط و سائر مسائل شرعی است.
زیرا اولا این سخن مخالف با نص فوق است وثانیا در این صورت چه توجیهی برای آن همه احکام جزیی که در قرآن آمده است دارید(کیفیت وضو وتیمم، مبطلات روزه، محرمات حج، احکام ارث، جزئیات حدود و... که در قرآن آمده)؟
اطاعت از خدا ورسول بیشتر از 27 مرتبه آمده اما لفظ "اطیعوا" که بسیار به آن استناد میکنند فقط 19 بار آمده! البته من از این 19 اگر پیامی هم دارد حکم شرعی اتخاذ نکردم. چنان که خداوند در قرآن همه جا از قوم لوط با اصطلاح "قوم لوط" استفاده می کند اما در سوره ی ق برای این که تعداد قاف ها 57(19*3) باشد از اصطلاح "اخون لوط" = برادران لوط، استفاده می فرماید! ویا در سوره ی قلم به جای کلمه ی "یونس" یا "ذا النون" از اصطلاح "صاحب الحوت" استفاده می کند تا تعداد نون ها (که حرف مقطعه ی این سوره است) 133(19*7) شود!!

صالح
۱۳۹۰/۰۶/۰۷, ۱۶:۰۸
جعل حکم شرعی (انتساب آن به شرع یعنی خدا) فقط متعلق به خداست که فقط از طریق وحی انجام می دهد ورسول هم می فرماید: "من جز از وحی پیروی نمی کنم


سر منشأ اشکال برداشت شما و اینکه حاضر نشدید اطاعت پیامبر را گردن نهید این است که گمان می کنید هر چه وحی است در قرآن است، و اگر پیامبر کلامی درباره شرع گفت حتما حتما باید در قرآن نیز وجود داشته باشد، در حالی که قرآن معتقد است بیان همه وحی در قرآن نیست، بلکه بخشی از آن به عهده پیامبر است، یعنی ایشان با اذن خداوند بخشی از احکام را بیان کردند.
ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی اشاره به همین مطلب دارد، تمامی امر و نهی پیامبر نیز اینچنین است، حتی همان قسمتی که حضرتعالی بدان اعتراف نمودید، یعنی اوامر حکومتی، همانها نیز فقط و فقط از طرف خداست، یعنی هم وحی است و هم در قرآن نیست، اما بمانند قرآن حجت می باشد.

پس در واقع حجتی در کنار قرآن نشد بلکه حجتی در طول و مورد تأیید قرآن.

تفاوت عقیده پیروان قرآن با شما چنین است:
شما می گوئید:

من مطمئن هستم رسول در کنار تصریحات قرآنی تشریع نمی کرد.
پیروان قرآن می گویند:
ما مطمئن هستیم رسول غیر خواست خدا کلامی نمی گفت، یعنی امر و نهیی بر خلاف خواست خدا صادر نمی کرد.

صالح
۱۳۹۰/۰۶/۰۷, ۱۷:۱۳
قرآن را با خود قرآن می توان تخصیص زد اما با حدیث نمی توان!

تخصیص شاید ممکن نباشد اما اضافه کردن موارد بیشتر چطور؟
خود شما اعتراف کردید که اطاعت از دستورات پیامبر واجب است، لذا پیامبر می تواند در کنار بیان گوشتهای حرام مواردی را نیز حرام اعلان کند.



وقتی آیه ای در مورد غنایم جنگی صحبت می کند ودر همان آیه دارد می گوید: [59:7] ... ومآ ءاتكم الرسول فخذوه وما نهكم عنه فانتهوا" یعنی رسول در مقام فرماندهی

آیه در غنائم جنگی صحبت می کند اما برای اطاعت از پیامبر به یک قاعده کلی اشاره می کند، و آن اطاعت از پیامبر است، یعنی قاعده کلی اطاعت محض است، لطفا دوباره به این استدلال توجه کنید:
شما که معتقدید:


ومآ ءاتكم الرسول فخذوه وما نهكم عنه فانتهوا" یعنی رسول در مقام فرماندهی

پس اطاعت رسول در مقام فرماندهی واجب است، حال بفرمائید آیا پیامبر در مقام فرماندهی اشتباه می کند یا خیر؟
جواب شما هر چه باشد بر خلاف عقیده خودتان خواهد بود، زیرا اگر اشتباه کند معنا ندارد خداوند مردم را به اطاعت کسی که اشتباه می کند فراخواند، در واقع خداوند مردم را هدایت نکرده بلکه گمراه نموده است، اما اگر پیامبر در مقام فرماندهی اشتباه نکند معلوم می شود که پیامبر در مقامی غیر مقام قرائت قرآن نیز اشتباه نمی کند و این همان اعتقاد پیروان قرآن است نه حضرتعالی که پیامبر را معصوم نمی دانید.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۸, ۰۹:۲۱
سر منشأ اشکال برداشت شما و اینکه حاضر نشدید اطاعت پیامبر را گردن نهید این است که گمان می کنید هر چه وحی است در قرآن است، و اگر پیامبر کلامی درباره شرع گفت حتما حتما باید در قرآن نیز وجود داشته باشد، در حالی که قرآن معتقد است بیان همه وحی در قرآن نیست، بلکه بخشی از آن به عهده پیامبر است، یعنی ایشان با اذن خداوند بخشی از احکام را بیان کردند.
ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی اشاره به همین مطلب دارد،

خوب است که به یکی از اختلافات مبنایی اشاره کردید؛ در واقع یکی از مشکلات زیربنایی شما این است که گمان می کنید خداوند دو وحی فرستاده است که هر دو هم بر محمد بوده است وهر دو هم جنبه ی تشریعی داشته اما یکی در قالب قرآن به ما رسیده ودیگری در قالب حدیث!!!!!
آری، ما وحی تشریعی را منحصر به قرآن می دانیم ووحی دیگر که اختصاص به پیامبر هم ندارد جنبه ی خصوصی دارد حتی می تواند ارشاد کننده هم باشد اما حکمی را تشریع نمی کند مثل این که کسی زمان مرگ خودش را بفهمد یا تمثیل یا حقیقتی از بهشت ودوزخ را مشاهده کند که شبیه خواب است یا این که نامش را الهام بگذارید. اگر پیامبر کلامی درباره شرع گفت (تشریع کرد) حتما حتما باید در قرآن نیز وجود داشته باشد، وقرآن معتقد است بیان همه وحی از این حیث فقط در قرآن است، مثل همان آیاتی که قبلا اشاره شد وآیات شریفه ای را که اشاره کردید نیز مجددا ببینیم:
بسم الله الرحمن الرحيم
والنجم إذا هوى 53:1
همان طور كه ستارگان فرو مي ريختند.*
ما ضل صاحبكم وما غوى 53:2
دوست شما (محمد) نه گمراه بود و نه فريب خورده بود.
وما ينطق عن الهوى 53:3
و نه از روي خواسته شخصي خود سخن مي گفت.
إن هو إلا وحى يوحى 53:4
آن وحي الهي بود.
علمه شديد القوى 53:5
ديكته شده به وسيله قدرتمندترين.
ذو مرة فاستوى 53:6
صاحب تمام اختيارات. از بالاترين بلندي خود.
وهو بالأفق الأعلى 53:7
در بالاترين افق.
ثم دنا فتدلى 53:8
او پايين آمد و نزديک تر شد.
فكان قاب قوسين أو أدنى 53:9
و تا حدي که امکان داشت، نزديک شد.
فأوحى إلى عبده ما أوحى 53:10
سپس، او آنچه را كه بايد وحي مي شد، بر بنده اش وحي كرد.
ما كذب الفؤاد ما رأى 53:11
آنچه او ديد، هرگز زاييده تخيلش نبود.
أفتمرونه على ما يرى 53:12
آيا به آنچه او ديد، شك داريد؟

اگر بدون تعصب به آیات فوق بنگرید می بینید که این آیات در مورد نزول قرآن به وسیله ی فرشته ی وحی است وهمه ی آیات به همین مطلب تاکید دارد مثلا در آیه ی دوم که می فرماید: "دوست شما (محمد) نه گمراه بود و نه فريب خورده بود." منکرین نبوت به خاطر ادعای او که میگفت این آیات از خداوند است تهمتهای مجنون، شاعر، گمراه، فریب خورده و... می زدند یعنی به خاطر قرآن، نه به خاطر سخنان دیگرش! آیات فوق در آن چه عرض کردم وضوح دارد واین ادعاهای شما بر مبنای احادیث است که مساله را برایتان مبهم نموده است.
پس اینطور نیست که بخشی از آن به عهده پیامبر است، یعنی ایشان چنین اذنی از خداوند ندارد که بخشی از احکام را بیان کنند پس آن حجت طولی هم درست نیست ودلیل بیشتر را با عبارت دیگری بیان می کنم:
خداوند برای رساندن احکام خود به بشر فقط یک وحی دارد ووظیفه ی پیامبر ومواظبت شدید او هم در همین حیطه است. یعنی قرآن سخن خداست نه محمد که بشر است ودر سخن خود ممکن است گرفتار هوای نفس شود زیرا در غیر قرآن اشتباه هست:
أفلا يتدبرون القرءان ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلفا كثيرا 4:82
575. چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى كنند؟ اگر از جانب غير خدا بود، در آن ضد و نقيضهاي بسيار پيدا مي كردند.*




تمامی امر و نهی پیامبر نیز اینچنین است، حتی همان قسمتی که حضرتعالی بدان اعتراف نمودید، یعنی اوامر حکومتی، همانها نیز فقط و فقط از طرف خداست، یعنی هم وحی است و هم در قرآن نیست، اما بمانند قرآن حجت می باشد.

پس در واقع حجتی در کنار قرآن نشد بلکه حجتی در طول و مورد تأیید قرآن.

بنابراین تمام امر ونهی پیامبر وحی نیست! چه کسی گفته وقتی پیامبر به همسرش میگوید: "لطفا یه لیوان آب به من بده" این وحی است؟! این که من هم بگویم به احکام حکومتی پیامبر که در قرآن نیامده باید عمل کنیم(در آن ظرف زمانی)، این اعتراف وتایید سخن شما نیست زیرا اختلاف در نحوه ی آن است شما می گویید: وحی است اما من می گویم: وحی نیست بلکه چون خدا می گوید از حاکم پیروی کنید واین لازمه ی نظم اجتماعی است باید پیروی کنیم هرچند که در این امر ونهی ها امکان اشتباه باشد که می توان تذکر داد وبه همین خاطر به پیامبر می فرماید با مردم مشورت کن وبه همین خاطر پیامبر در بعضی جنگها سخن جوانان یا دیگران را ترجیح می دهد و...
ضمنا اینها مربوط به مسایل حکومتی وجنگی است وبعد از رسول به دیگر حاکمان دینی لایقی که انتخاب می کنیم می رسد (شبیه مطلبی که در باب ولایت مطلقه ی فقیه گفته می شود).


تفاوت عقیده پیروان قرآن با شما چنین است:
شما می گوئید:

پیروان قرآن می گویند:
ما مطمئن هستیم رسول غیر خواست خدا کلامی نمی گفت، یعنی امر و نهیی بر خلاف خواست خدا صادر نمی کرد.

آری من باز هم می گویم: من مطمئن هستم رسول در کنار تصریحات قرآنی تشریع نمی کرد.
رسول مواظبت بسیار داشت که غیر خواست خدا کلامی نگوید وامر ونهیی برخلاف خواست خدا صادر نکند بنابراین؛ بحث اوامر حکومتی منحصر به پیامبر نیست ووجه آن روشن شد + بسیاری از احادیث که جنبه ی امر ونهی وتشریع دارد اولا معلوم نیست از رسول باشد، آنها هم که از او باشد جنبه ی سنت=استحباب داشته وروشی بوده که هر کس برای خود بر می گزیند (مثل این که پیامبر نماز غفیله نمی خوانده ولی بعضی امامان می خوانده اند) وبعضی از این سنت ها به مرور تبدیل به واجب شده اند. یا این که موجب بدفهمی شده ودر واقع نوع رفتار پیامبر برای ما الگوست نه خود رفتار! مثلا پیامبر لباس عرف می پوشیده پس هر کس لباس عرف بپوشد مثل پیامبر لباس پوشیده واگر همان شکل لباس پیامبر را بپوشد (که در واقع لباس عرف آن زمان مردم را پوشیده نه فقط لباس پیامبر را) این لباس پیامبر نیست. قس علی هذا.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۸, ۱۰:۰۷
تخصیص شاید ممکن نباشد اما اضافه کردن موارد بیشتر چطور؟
خود شما اعتراف کردید که اطاعت از دستورات پیامبر واجب است، لذا پیامبر می تواند در کنار بیان گوشتهای حرام مواردی را نیز حرام اعلان کند.

اضافه کردن موارد بیشتر که می شود تخصیص قرآن!!!!!!
بی انصافی است که از حقیقت من، باطل خودتان را نتیجه بگیرید. برای تفکیک انواع حکم به مطالب قبلی ومطلب قبلی مراجعه فرمایید.[size/]

[size=2]
آیه در غنائم جنگی صحبت می کند اما برای اطاعت از پیامبر به یک قاعده کلی اشاره می کند، و آن اطاعت از پیامبر است، یعنی قاعده کلی اطاعت محض است، لطفا دوباره به این استدلال توجه کنید:
شما که معتقدید:

پس اطاعت رسول در مقام فرماندهی واجب است، حال بفرمائید آیا پیامبر در مقام فرماندهی اشتباه می کند یا خیر؟
جواب شما هر چه باشد بر خلاف عقیده خودتان خواهد بود، زیرا اگر اشتباه کند معنا ندارد خداوند مردم را به اطاعت کسی که اشتباه می کند فراخواند، در واقع خداوند مردم را هدایت نکرده بلکه گمراه نموده است، اما اگر پیامبر در مقام فرماندهی اشتباه نکند معلوم می شود که پیامبر در مقامی غیر مقام قرائت قرآن نیز اشتباه نمی کند و این همان اعتقاد پیروان قرآن است نه حضرتعالی که پیامبر را معصوم نمی دانید.

[size=4]در مطلب قبل توضیح داده شد. مگر ولی فقیه اشتباه نمی کند؟؟!! مگر فرمانده اشتباه نمی کند؟؟!! اما پیروی در کنار تذکر مشکل را حل می کند. به خاطر همین هاست که خداوند بیان احکام خود را در قرآن قرار داده وحفظ آن را تضمین فرموده.
أفلا يتدبرون القرءان ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلفا كثيرا 4:82
چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى كنند؟ اگر از جانب غير خدا بود، در آن ضد و نقيضهاي بسيار پيدا مي كردند.*
شما در خیلی چیزها غلو کرده اید واز جمله در عصمت. اما به خاطر همان عصمت که من با اصطلاح "مواظبت شدید" از آن یاد می کنم اعتراف کنید که او در کنار قرآن حکمی تشریع نمی کرد واعتراف فرمایید که احادیث را که از غیر معصوم!!! گرفته اید حجت نباشد!!! به هردلیل ممکن: جعل، بدفهمی راوی، ناسیونالیسم مذهبی، فاشیسم مذهبی یا...
یک مثال بد فهمی: وقتی امام صادق جلسه ی مباحثه دارد؛ اولا مباحثه یعنی این که کسی نگاه افراطی از علم وعصمت ندارد وهر کس نظر می دهد. ثانیا امام برای رفع تحیر می گوید در شک 3و4 بنا را بر بیشتر بگذار واحتیاطا هم رکعت یا رکعاتی بجا آور! ممکن است بنا را بر کمتر گذاشتن صحیح باشد، یا دوباره خواندن نماز ویا... هیچ کدام از اینها صددرصد نیست امام هم قصد انتساب حکم به خدا را ندارد وامر تشریعی نمی کند. ممکن است از قرآن که فرموده: "در دین سختی نیست". چنین نظری را انتخاب کرده باشد. اتفاقا من هم بنا را بر بیشتر گذاشتن را ترجیح می دهم اما امیدوارم نفرمایید به فلان چیز اعتراف کرده ام (امیدوارم از اعتراف حقیقت هم ابا نداشته باشم) اما زاویه ی نگاه شما با من متفاوت است ومواظب باشیم زیرا تفاوت توحید وشرک هم در همین زاویه ی نگاههاست. حتما می دانید که مشرکان هم همه چیز را در طول می دانستند؛ آنها خدا ومعاد را قبول داشتند ومناسک دینی را بجا می آوردند و... :
ألا لله الدين الخالص والذين اتخذوا من دونه أولياء ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى إن الله يحكم بينهم فى ما هم فيه يختلفون إن الله لا يهدى من هو كذب كفار 39:3
4059. دين مطلقا بايد تنها به خدا اختصاص داده شود. كساني كه غير از او اوليايي قرار مي دهند، مي گويند: "ما آنها را معبود خود قرار داديم، فقط براي آنكه ما را به خدا نزديك تر كنند؛ زيرا آنها مقربند و مقام بهتري دارند!" خدا درباره اختلافاتشان قضات خواهد كرد. خدا چنين دروغگويان كافري را هدايت نمي كند.
ويعبدون من دون الله ما لا يضرهم ولا ينفعهم ويقولون هؤلاء شفعؤنا عند الله قل أتنبءون الله بما لا يعلم فى السموت ولا فى الأرض سبحنه وتعلى عما يشركون 10:18
1380. آنها در کنار خدا معبوداني را عبادت مي كنند كه قدرتي ندارند که به آها نفع يا ضرري برسانند و مي گويند: "اينان شفيعان ما نزد خدا هستند!" بگو: "آيا خدا را از چيزي باخبر مي كنيد كه او در آسمان ها يا زمين نمي داند؟" تجليل او را، او بلندمرتبه ترين است؛ بسيار بالاتر از آنكه به شريكي نياز داشته باشد.

[size/]

صالح
۱۳۹۰/۰۶/۰۸, ۱۶:۴۷
دو مرتبه از شما پرسیدم طفره رفتید برای بار سوم نیز سؤال می کنم:
چرا خداوند از مردم می خواهد از پیامبر تبعیت کنند؟
اگر پیامبر امکان اشتباه داشته باشد مردم گمراه می شوند و خداوند مردم را گمراه نخواهد کرد.
شما به خیال خود پاسخ دادید و ادعا کردید:


خدا می گوید از حاکم پیروی کنید

شما رسول را برداشته به جایش حاکم گذاشتید، آنهم بدون دلیل.
در حالی که خداوند تصریح می کنند ما آتاکم الرسول، اطیعوا الرسول، فی رسول الله اسوة، و ... اگر پیامبر عصمت تام و کامل در قول و فعل نداشته باشد خطا می کند و مردم نیز به تبع ایشان خطا خواهند کرد.
آیا خدا راضی به گمراهی مردم است؟

قبلا از شما سؤال کردم به چه دلیل اطاعت در آیه غنیمت را محدود به فرماندهی گردید جواب منطقی ندادید، فقط ادعا کردید چون قبلش بحث غنیمت است در حالی اگر همان ملاک باشد باید بعد از ما آتاکم باید مورد تبعیت ذکر می شد تا از سوء استفاده احتمالی پرهیز شود.

همچنین موارد زیادی که در قرآن امر به اطاعت از پیامبر شده همگی بدون قید است، و شما اصرار دارید تمام آنها مربوط به قرائت قرآن است و بس، در حالی که هیچ متعلقی ذکر نشده است و بدون ذکر متعلق کلام مطلق است.

خلاصه سؤال:
اگر همه حقیقت در قرآن باشد چرا مردم مأمورند از پیامبر تبعیت کنند؟
اگر پیامبر امکان اشتباه داشته باشد مردم در تبعیت ایشان گمراه خواهند شد، آیا خداوند دعوت به گمراهی می کند؟

Ahmad16
۱۳۹۰/۰۶/۰۸, ۱۸:۳۴
[size=4]آنها در کنار خدا معبوداني را عبادت مي كنند كه قدرتي ندارند که به آها نفع يا ضرري برسانند و مي گويند: "اينان شفيعان ما نزد خدا هستند!" بگو: "آيا خدا را از چيزي باخبر مي كنيد كه او در آسمان ها يا زمين نمي داند؟" تجليل او را، او بلندمرتبه ترين است؛ بسيار بالاتر از آنكه به شريكي نياز داشته باشد.

[size/]


سلام ، خسته نباشید دوستان

ببین دوست گلم ، من از اول تاپیک شروع کردم تا به اینجا رسیدم . خیلی از پستهات رو خوندم ، یا جواب نمی دی یا سوال رو با سوال جواب می دی !
به این نتیجه رسیدم که بحث اصلی شما هیچی نیست !!!
اگر بحث فقط " قرآن خدا ما را کفایت می کند " باشه ، معلومه که اگر فقط بحث این رو پیش بکشیم جاهایی جوابی برای سوالات نداریم و باید منبع تببین دیگه ای وجود داشته باشه و فقط قران نمی تونه جواب بده . اون عددهایی هم که ردیف کردی ، من الان می تونم 10 صفحه مثل اونا برات اینجا بذارم ولی اینا ربطی به بحث اصلی تاپیک که باز کردی ، نداره !
همیشه وقتی سر بحثی رو باز می کنی ، دقت کن که ادامه همون تاپیک مربوط به همون بحث باشه ، حالا شما پست اول رو بخونید در مورد چی بوده ؟ در مورد کفایت قرآن . الان توی این پستهای اخیر داره به کجا می رسه ؟ شفاعت و علم رجال و از این حرفا !!!

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۹, ۰۵:۳۹
سلام ، خسته نباشید دوستان

ببین دوست گلم ، من از اول تاپیک شروع کردم تا به اینجا رسیدم . خیلی از پستهات رو خوندم ، یا جواب نمی دی یا سوال رو با سوال جواب می دی !
به این نتیجه رسیدم که بحث اصلی شما هیچی نیست !!!
اگر بحث فقط " قرآن خدا ما را کفایت می کند " باشه ، معلومه که اگر فقط بحث این رو پیش بکشیم جاهایی جوابی برای سوالات نداریم و باید منبع تببین دیگه ای وجود داشته باشه و فقط قران نمی تونه جواب بده . اون عددهایی هم که ردیف کردی ، من الان می تونم 10 صفحه مثل اونا برات اینجا بذارم ولی اینا ربطی به بحث اصلی تاپیک که باز کردی ، نداره !
همیشه وقتی سر بحثی رو باز می کنی ، دقت کن که ادامه همون تاپیک مربوط به همون بحث باشه ، حالا شما پست اول رو بخونید در مورد چی بوده ؟ در مورد کفایت قرآن . الان توی این پستهای اخیر داره به کجا می رسه ؟ شفاعت و علم رجال و از این حرفا !!!

سلام به دوستان که امیدوارم مثل این دوست محترم فکر نکرده باشند
ظاهرا شما در مطالب فقط دنبال کلماتی بوده ای مثل؛ "شعار" ، "فقط قرآن" ، "انحرافی" وگرنه اگر به محتوا توجه داشتی بی ارتباط نمی یافتی. حتی همون اعداد که چون به موضوع وبحث بی توجه بودی ادعا کردی که 10 صفحه می توانی بیاوری، ارتباط داشت. بحث شرک هم از دو جهت ارتباط داشت؛
یکی از ناحیه ی "پاسخگوی اعتقادی" محترم که بحث ارتباط طولی را مطرح کرده بود وتوجه دادم به این که طولی بودن ارتباط، پاسخ منطقی نیست زیرا مشرکان هم چنین ادعا می کردند. باید در ارتباط طولی هم دلیل وجود داشته باشد که ایشان دلیل قطعی (از خدا وبقول خودشان از معصوم) مبنی بر انتساب حکم موجود در حدیث به خدا یا رسول ندارند زیرا احادیث را از غیر معصوم دریافت کرده اند.
دوم از ناحیه ی خود وامثال خودم که اطاعت از منبعی در کنار قرآن را شرک می دانیم وآیات بیشتری هم در پُستهای بعدی قرار خواهم داد، إن شاء الله. هر چند برخی را نا خوش آید. در همان ایات می بینید که بعضی ها وقتی از "تنها خدا" و"فقط قرآن" صحبت می کنی ناراحت می شوند اما وقتی شریک می آوری خوشحال می شوند.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۹, ۰۵:۵۰
کلمه "وحده" ۶ بار در قرآن به کار رفته که ۵ مورد آن به تنها خدا و ۱ مورد به فقط قرآن اشاره دارد اگر چه در ترجمه ها معمولا در آن یک مورد هم ضمیر در "وحده" به خدا "ربک" برگردانده شده اما اعجاز ریاضی قرآن در این مورد تنها قرآن را تایید می کند علاوه بر این که در عربی قاعده این است که حتی الامکان ضمیر به نزدیک ترین مرجع برگردانده شود که در اینجا "القرءان" می باشد.
این ۱ مورد و آن ۵ مورد دارای نکاتی بس مهم در توحید است که جز با تامل و استعانت از هدایت الهی دست یافتنی نیست.

و اما آن ۱ مورد:
1-
[17:46] وجعلنا على قلوبهم اکنة ان یفقهوه وفی ءاذانهم وقرا واذا ذکرت ربک فی القرءان وحده ولوا على ادبرهم نفورا
ما بر افکارشان پوشش می نهیم و بر گوش هایشان کری تا نفهمند. و هنگامی که فقط از روی قرآن درباره پروردگارت موعظه می کنی، آنها با بیزاری می گریزند.
یک پیام: کسانی که قرآن را نمی فهمند از "فقط قرآن" می گریزند.

و آن ۵ مورد که اگر شماره سوره و آیه جمع شود (در محاسبات تکرار در شماره سوره محاسبه نمی شود) مساوی ۱۹*۱۹ است:
۷+۷۰+۳۹+۴۵+۴۰+۱۲+۸۴+۶۰+۴=۳۶۱=۱ ۹*۱۹
اگر آن یک مورد هم اضافه شود این مضرب به هم می خورد.
2-
[7:70] قالوا اجئتنا لنعبد الله وحده ونذر ما کان یعبد ءاباؤنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصدقین
آنها گفتند: "آیا آمده اى ما را وادار کنى تا فقط خدا را بپرستیم و آنچه را که قبلا" والدینمان عبادت مى کردند، ترک کنیم؟ ما تو را به مبارزه مى طلبیم تا آن عذابى که ما را به آن تهدید مى کنى بیاورى، اگر راست مى گویى."
یک پیام: تقلید کورکورانه از والدین، فاجعه ی بشریت است.
3-
[39:45] واذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذین لا یؤمنون بالاءخرة واذا ذکر الذین من دونه اذا هم یستبشرون
[39:45] هنگامی که فقط نام خدا برده شود، قلب های کسانی که به آخرت ایمان ندارند، با بیزاری می گیرد. اما هنگامی که نام دیگران در کنار او برده شود، راضی می شوند.*
یک پیام: مهمترین معیار کفر این است که در کنار نام خدا نام دیگران را می برند!!!!!!!!!! (در مساجد، نماز و...).
4-
[40:12] ذلکم بانه اذا دعی الله وحده کفرتم وان یشرک به تؤمنوا فالحکم لله العلی الکبیر
[40:12] این به دلیل آن است که هرگاه دعوت شدید که فقط خدا را بخوانید، ایمان نیاوردید، ولی هنگامی که دیگران در کنار او ذکر شدند، ایمان آوردید. بنابراین حکم خدا صادر شده است؛ او بلندمرتبه ترین است، بزرگ.
یک پیام: فقط خدا / به دلیل توجه شود
5-
[40:84] فلما راوا باسنا قالوا ءامنا بالله وحده وکفرنا بما کنا به مشرکین
[40:84] پس از آن، هنگامی که عذاب ما را دیدند، گفتند: "اکنون ما فقط به خدا ایمان می آوریم و دیگر به عمل بت پرستی که پیش از این انجام می دادیم، کافریم.
یک پیام: فقط خدا / شرک یعنی هم خدا هم غیر خدا
6-
[60:4] قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابرهیم والذین معه اذ قالوا لقومهم انا برءؤا منکم ومما تعبدون من دون الله کفرنا بکم وبدا بیننا وبینکم العدوة والبغضاء ابدا حتى تؤمنوا بالله وحده الا قول ابرهیم لابیه لاستغفرن لک ومآ املک لک من الله من شیء ربنا علیک توکلنا والیک انبنا والیک المصیر
[60:4] ابراهیم و همراهانش برای شما سرمشق خوبی هستند. آنها به قومشان گفتند: "ما شما و بت هایی را که در کنار خدا می پرستید، طرد می کنیم. ما شما را علنا محکوم می نماییم و تا زمانی که تنها به خدا ایمان نیاورید،* از ما جز تنفر و عداوت چیزی نخواهید دید." اگرچه، ابراهیم اشتباه کرد هنگامی که به پدرش گفت: "من برای بخشش تو دعا خواهم کرد، ** ولی من هیچ قدرتی برای محافظت تو در مقابل خدا ندارم." "پروردگار ما، ما به تو توکل می کنیم و تسلیم تو هستیم؛ سرنوشت نهایی به سوی توست.
یک پیام: ابراهیم: یک سرمشق

مشرکان در مورد "الله" بحث نداشتند بلکه با "الله وحده" مخالف بودند وهمین مساله امروزه مطرح است همچنین در مورد "القرءان وحده"...

Ahmad16
۱۳۹۰/۰۶/۰۹, ۱۵:۳۱
خود وامثال خودم که اطاعت از منبعی در کنار قرآن را شرک می دانیم

ببخشید ، شما طوری حرف می زنی که انگار 99% احادیثی که از ائمه(علیهم السلام) در دست ما هست ، خلاف قرآنه !!! فکر می کنم امام صادق(ع) می گفت هر وقت حرفی زدم زود بعدش ازم بپرسید که کجای قرآنه . ولی ظاهرا اعتقادی که شما به این منابع ( اهل بیت ) داری در واقع منابع شرک آلود و مخالف قرآن هستن !!! هیچ سنی مذهبی هم این حرفو قبول نداره ، میشه بگید چه مذهبی هستید ؟! :Gig:




بعضی ها وقتی از "تنها خدا" و"فقط قرآن" صحبت می کنی ناراحت می شوند اما وقتی شریک می آوری خوشحال می شوند.

بحث اصلی تاپیک چیه ؟ " کفایت قرآن " این قسمت از شما که نقل کردم در مورد چیه ؟ توسل ! پستهای قبلی رو دیدم در مورد رجال و صحت و صقم حدیث اشاراتی کردی !!! عزیزم برای همینه بهت میگم بحثت معلوم نیست چیه و اصلا منسجم نیست !

ببین عزیز ، تا وقتی که معنی شریک رو ندونی ، اگر 100 صفحه دیگه بنویسی ، 100 صفحه دیگه از این اعداد ریاضی ردیف کنی ، باز بهت بگم ائمه پیش ما فقط بندگان خوب خدا هستن ، باز شما میگی شریک ، شریک !
گفته شده ای پیامبر وقتی گناه کردن و پیش تو اومدن و استغفار کنن و تو ای پیامبر هم براشون استغفار کنی ، خدا رو توبه پذیر و مهربان می بینن . چرا اینجا نگفت برید گم شید ای مشرکان ! چرا نگفت فتوا به شرک شما می دم و باید گردنتون بزنم ؟!

وقتی پسران یعقوب(ع) اومدن پیشش بهش گفتن برای ما استغار کن ، فکر کنم حضرت یعقوب باید اونجا به جرم مشرک بودن اونها ، همه رو گردن می زد !

گفته شده و ابتغو الیه الوسیله ، وسیله یعنی صدقه ، یعنی جهاد در راه خدا ، یعنی ... . حالا من نمی دونم چه اشکال داره این وسیله ائمه باشن ؟! خیلی جالبه ها . یعنی اگر بخواییم واقعا منصفانه قضاوت کنیم می بینیم تنها مشکل اینایی که این قسمتش رو به ائمه گیر میدن ، فقط و فقط دشمنی با ائمه هست .

پیامبر(ص) میگه : اللهم انی اسالک و أتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة . درسته ؟ یا اینو هم قبول نداری که پیامبر اینو گفته ؟ فکر می کنم از یکی از کتب صحاح سته باشه .

به اعتقاد ما ، ائمه فقط واسطه هستن ، اگر خدا رو کامل فراموش کنیم و فقط واسطه ها رو ببینیم این با هیچ قسمتی از اعتقادات ما سازگار نیست . فقط از خدا خواستن رو اصلا رد نمی کنیم و البته حق این رو نداریم ولی میگیم با واسطه قرار دادن ائمه احتمال تاثیر بیشتر است . یک بار دعای کمیل رو با معنی بخونی خوبه .

موفق باشی

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۹, ۱۸:۱۸
ببخشید ، شما طوری حرف می زنی که انگار 99% احادیثی که از ائمه(علیهم السلام) در دست ما هست ، خلاف قرآنه !!! فکر می کنم امام صادق(ع) می گفت هر وقت حرفی زدم زود بعدش ازم بپرسید که کجای قرآنه . ولی ظاهرا اعتقادی که شما به این منابع [/b] ( اهل بیت ) داری در واقع منابع شرک آلود و مخالف قرآن هستن !!! هیچ سنی مذهبی هم این حرفو قبول نداره ، میشه بگید چه مذهبی هستید ؟!:gig:

بحث اصلی تاپیک چیه ؟ " کفایت قرآن " این قسمت از شما که نقل کردم در مورد چیه ؟ توسل ! پستهای قبلی رو دیدم در مورد رجال و صحت و صقم حدیث اشاراتی کردی !!! عزیزم برای همینه بهت میگم بحثت معلوم نیست چیه و اصلا منسجم نیست !



[b]دوست گرامی! بحث من در مورد شرک نسبت به قرآن است که مرتبط با بحث است شرک از این جهت یعنی قرار دادن منبعی تشریعی در کنار قرآن! اگر به عنوان مثال از هر 100 حدیثی که اخلاقی وفقهی باشد وشما درست می دانید 65 مورد را اخلاقی و 35 مورد را فقهی بدانیم غالب احادیث اخلاقی را درست می دانم وبحث در این 35% است ان هم مواردی که حکم وجوب وحرام داده است وگرنه مسایل مستحبی را البته نه با این عنوان(زیرا عنوان "مستحب" منتسب نمودن به شرع است) بلکه با عنوان "خوب وپسندیده" قبول دارم که هر کس می تواند نماز وروزه وحج و... علاوه بر آن چه خدا واجب فرموده انجام دهد وهر آیه وذکری که دوست دارد در این اعمال قرار دهد. بنابراین بحث مربوط به 10یا 15% است که ببینید از کل احادیث چقدر میشود (شاید مثلا 700 حدیث غیر تکراری). که در همینها هم لازم نیست همه اش را دروغ بدانیم بلکه چه بسا مورد بد فهمی واقع شده وگوینده ی آن حدیث قصد انتساب آن به خدا را نداشته است یا توجیهات موجه دیگری.
انحرافی که اکنون مشخص گردید (احکام واجب وحرام موجود در احادیث ودر عرض قرآن دانستن آنها) هم در شیعه هم سنی هست چنان که در یهودیان ومسیحیان ودیگران بوده وبه همین جهت من خطاب اهل کتاب را در خیلی موارد در قرآن، شیعه وسنی نیز می دانم وبه اعتقاد من پیامبر وامامان نیز این شیعه وسنی ها را طرد میکنند هرچند ادعای محبت آنها وپیروی از سنت آنها را داشته باشند. بنابراین مذهب من اسلام است چنان که ابراهیم وسلیمان ویعقوب ومحمد وعلی مسلمان بودند.

ما كان إبرهيم يهوديا ولا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما وما كان من المشركين 3:67
ابراهيم نه يهودي بود و نه مسيحي؛ او يكتاپرستي تسليم شده بود. او هرگز مشرک نبود.
یک پیام: محمد نه شیعه بود ونه سنی؛ او یکتاپرستی تسلیم شده بود. او هرگز مشرک نبود.
بحث از صحت و سقم احادیث کاملا به بحث مربوط است اما بحث توسل لازم است در بحثی جداگانه دنبال شود ومن فقط اشاره کردم اما شما آن را باز کردید بنابراین در حد مطالب شما مطالبی در پست بعدی عرض می کنم وان شاء الله به بحث اصلی باز می گردم.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۰۹, ۱۹:۵۸
دو مرتبه از شما پرسیدم طفره رفتید برای بار سوم نیز سؤال می کنم:
چرا خداوند از مردم می خواهد از پیامبر تبعیت کنند؟


به این خاطر از مردم می خواهد از پیامبر اطاعت کنند که می داند فردی که برای رسالت انتخاب کرده بهتر از دیگران است وچیزی را به دروغ به خدا نسبت نمی دهد که اگر نسبت دهد به سختی او را تنبیه می کند:

تنزيل من رب العلمين 69:43 تنزيلي از جانب پروردگار جهان.
ولو تقول علينا بعض الأقاويل 69:44 اگر او از هر تعليمات ديگري سخن گفته بود.
لأخذنا منه باليمين 69:45 ما او را تنبيه كرده بوديم.
ثم لقطعنا منه الوتين 69:46 ما آيات را بر او متوقف مي نموديم.
فما منكم من أحد عنه حجزين 69:47 هيچ يك از شما نمي توانست او را ياري دهد.

آری او جز قرآن را به خدا نسبت نمی دهد.
اما اکنون که برهان وموعظه ی حسنه مقبول نمی افتد، به نحو جدال احسن پاسخ می دهم که :
فرض بفرمایید اطاعت از رسول مطلق باشد! اکنون شما "پاسخگو"ی محترم هستید که باید پاسخگو باشید که:
چه دلیل قطعی دارید که احادیث به اصطلاح "صحیح" و"قطعی"، حقیقتا صحیح وقطعی باشند؟! یعنی چه دلیلی دارید که اطاعت از رسول شامل اطاعت از احادیث می شود در حالی که معترفید که خداوند حفظ احادیث را تضمین نفرموده است؟!

ابتدا سوال را به نحو عام پاسخ دهید زیرا اگر مطلب را به نماز برمی گردانید باید بدانید که این نیز زیر مجموعه ی همان سوال است یعنی لازم است به سوال فوق پاسخ دهید تا بتوانید بگویید نماز با قالب مفروض اولا سنت محمدی وثانیا لازم الاتباع است؟

فرض بفرمایید که پاسخ من که می گویم خدا با همان چیزی نماز ابراهیمی را حفظ فرموده که قرآن را حفظ فرموده (با اعجاز ریاضی) وبرای نماز ابراهیمی هم دلایل قرانی که بیاورم (مثل آیاتی که به محمد می فرماید که تابع آیین ابراهیم باشد وابراهیم وپیروانش را اسوه ی حسنه می داند ونام اسلام را به انتخاب ابراهیم می داند واز زبان ابراهیم می فرماید که خدایا مناسکمان را به ما بیاموز و... ) صحیح نباشد
یعنی پاسخ دوستانمان صحیح باشد که مثلا ؛
نماز یعنی دعای برنامه ریزی شده ی فردی با هر شکل ومقداری،
ورکوع یعنی خشوع، وسجود یعنی در خدمت او بودن
وهمینطور در مورد حج که طواف یعنی گردیدن (هر چند بار که بخواهیم) ومحرمات هم که در قرآن آمده بود.
اکنون چه می گویید؟؛ آیا پاسخ بستن موضوع است مثل این قسمت: آیا حدیث معتبر هست؟ آیا میتوان با حدیث دین خود را پیاده کنیم؟ (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=25176) ؟

Ahmad16
۱۳۹۰/۰۶/۱۰, ۰۱:۱۳
بحث من در مورد شرک نسبت به قرآن است که مرتبط با بحث است شرک از این جهت یعنی قرار دادن منبعی تشریعی در کنار قرآن!


ببین عزیز ، 35 پست توی این تاپیک زده شده شما هنوز جواب سوال دوستمون رو ندادی که باید نماز صبح چند رکعت باشه؟ نماز ظهر چی؟ و ... . آیا اینها توی قرآن آورده شدن ؟ اگر نه چطوره که ما داریم با این تعداد رکعات این نمازها رو می خونیم ؟ با استفاده از اون اعدادی که تو پست 10 ردیف کردی ؟!!
پس قبول داشته باش قرآن نیاز به تبیین داره و چه تبیین گرانی بهتر از ائمه اطهار (علیهم السلام)




يأيها الذين ءامنوا اتقوا الله وابتغوا إليه الوسيلة وجهدوا فى سبيله لعلكم تفلحون 5:35
704. اي كساني كه ايمان داريد، هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد و در جستجوي راه و روشي به سوي او باشيد و در راه او بكوشيد تا موفق شويد.
اولا در روایاتی که در تفاسیر ذیل همین آیه آمده نقل شده که منظور از وسیله، نماز، تقوا و... است (تفسیر نمونه) وثانیا در آیه ی دیگر فرموده که کسانی که آنها را وسیله قرار می دهید خودشان در جستجوی وسیله هستند!!!:

أولئك الذين يدعون يبتغون إلى ربهم الوسيلة أيهم أقرب ويرجون رحمته ويخافون عذابه إن عذاب ربك كان محذورا 17:57
2084. حتي معبوداني که آنها مي خوانند خودشان در جستجوي راه و وسيله اي به سوي پروردگارشان هستند. آنها براي رحمت او دست به دعا برمي دارند و از عذاب او مي ترسند. مطمئنا، عذاب پروردگارت وحشتناك است.


من قبلا با بعضی از دوستان خودم که سنی مذهب بودن بحث می کردم چیز خیلی جالبی که می فهمیدم این بود که یک قسمتی که به نفع حرف خودشون بود رو می زدن و بقیه رو یا نمی دیدن یا نمی خواستن ببینن !
" وسیله " دومی که در موردش آیه آوردی : ای کاش به آیه 56 اون ( آیه قبل اون ) نگاهی می کردی که ببینی منظورش چی بوده که آیه 57 اینطور گفته و به ما هم تهمت تعصب بی جا نمی زدی !
شما مشکلتون اینه که توی قرآن هر جا آیه ای در مورد بتهای بت پرستان آورده شده ، سریع اون رو می چسبونید به ائمه اطهار(علیهم السلام)(العیاذ بالله) و می گید منظور این آیه اینه ! دیگه نه تفسیری می خونید ، نه انشالله از اون دنیا ترسی دارید که ممکنه این تفسیر به رای شما باشه ! نه ... !
آقا من بخوام اینو ادامه بدم پستهای بعدی این تاپیک میشه بحث توسل که موضوع تاپیک نیست ، پس دیگه اینو ادامه نمی دم.




به نظر من بهترین دعای توسل همون دعای کمیله که معلوم میشه درست نخوندینش! چون همش توسل به خداست با اسماء خدا


من هم عمدا گفتم بخونید که هر تهمتی به شیعه نزنید که مشرک به خدا هستن و از این حرفای مسخره ! کسی که فقط ائمه رو می بینه شیعه نیست . بحث توسل به ائمه چیزی غیر از شرک به خداست و قرار نیست هم اینجا بهش پرداخته بشه که البته توی نت خیلی در موردش گفته شده و جواب داده شده و لازم نیست تکرار مکررات بشه ، می تونید مراجعه کنید و بخونید .

موفق باشید .

صالح
۱۳۹۰/۰۶/۱۰, ۱۹:۳۱
با سلام مجدد و تبریک عید سعید فطر و آرزوی قبولی طاعات و عبادات به شما دوست عزیز و سائر قرآن دوستان


به این خاطر از مردم می خواهد از پیامبر اطاعت کنند که می داند فردی که برای رسالت انتخاب کرده بهتر از دیگران است وچیزی را به دروغ به خدا نسبت نمی دهد که اگر نسبت دهد به سختی او را تنبیه می کند

اولا
بهتر از دیگران یعنی چه؟
اگر سهو و اشتباه در او راه داشته باشد دیگر بهتر نخواهد بود، این همان عوض کردن اصطلاع عصمت است، او اگر در تمامی گفتار و کردار خود معصوم نباشد، قرآن را نیز نمی توان از او پذیرفت، زیرا حفاظت قرآن بدون وسیله نخواهد بود که یکی از آن وسائل عصمت ناقل وحی است.
ثانیا
شما از متعلق اطاعت که آیا مشروط است یا مقید سخنی نگفتید، بله از این جهت کاملا با شما موافقم که پیامبر سخنی غیر اراده خدا نمی گوید، اما این دلیل نمی شود که حجیت کلام رسول فقط منحصر در بیان قرائت قرآن باشد، این به دلیل خاص نیاز دارد که اگر دارید بفرمائید.


چه دلیل قطعی دارید که احادیث به اصطلاح "صحیح" و"قطعی"، حقیقتا صحیح وقطعی باشند؟! یعنی چه دلیلی دارید که اطاعت از رسول شامل اطاعت از احادیث می شود در حالی که معترفید که خداوند حفظ احادیث را تضمین نفرموده است؟!

تمام مشکل شما و سائر پیروان فرقه نوظهور قرآن وحده این است که نمیخواهید بدانید چگونه می توان حدیث صحیح از غیر صحیح را تشخیص داد در حالی که به خوبی می دانید قرآن به تنهائی نمی توانید پاسخگوی همه مشکلات فقهی مردم باشد (این را از پاسخ ندادنتان به سؤالهای اصلی این تاپیک می توان دریافت)

ضمنا ما (تمام فرقه های اسلامی چه پیروان پیامبر و اهل بیت و چه پیروان مکتب خلفاء) هیچگاه اعتراف نکردیم خداوند حفظ حدیث را تضمین نکرده است، بلکه معتقدیم خداوند نور خود را حفظ می کند و در رأس آن، سیره قطعیه پیامبر و اهل بیت معصومش می باشد.

شما اگر نگاهی به سیره مسلمین معاصر پیامبر داشته باشید، خواهید فهمید که تمام مسلمین (بدون استثنائی که در تاریخ ضبط شده باشد) سعی وافر در ثبت و ضبط تمام حرکات و سکنات پیامبر و آداب و مناسک شرعی ایشان داشتند، چرا که تنها ایشان را شایسته تبیین احکام شرعی می دانستنه و از ایشان مسائل مختلف دینی خود را سؤال می کردند، و پیامبر نیز هیچگاه به آنها نمی فرمودید قرآن وحده و بروید در قرآن جواب مسائلتان را بیابید، بلکه با سعه صدر فراوان پاسخ مسائل آنها را می دادند.

خلاصه اینکه شما پاسخ سؤالات زیر را ندادید:
چرا ادعا میکنید اطاعت از رسول منحصر در قرائت قرآن است؟
چرا ادعا می کنید اطاعت از رسول یعنی اطاعت از حاکم؟
چرا خداوند پیامبر را اسوه معرفی کرده است؟
چرا خداوند پیامبر را تبیین کننده قرآن معرفی نموده است؟

لطف کنید جواب سؤالات فوق را فقط از طریق قرآن بفرمائید نه محاسبات ریاضی که نه هیچ ریشه ای در قرآن و سنت قطعیه پیامبر داشته و نه هیچکدام از اهل بیت و اصحاب پیامبر بدان اشاره کردند.

طبیعی است اگر اگر طفره رفتن از سؤالات اصلی همچنان ادامه یابد، ادامه بحث فائده ای نخواهد داشت.

صالح
۱۳۹۰/۰۶/۱۰, ۲۰:۱۹
بخشی از سؤالاتی که چناب پرسشگر تاپیک ار پاسخ به آنها طفره رفتند:


حال بفرمائید آیا پیامبر در مقام فرماندهی اشتباه می کند یا خیر؟ جواب شما هر چه باشد بر خلاف عقیده خودتان خواهد بود، زیرا اگر اشتباه کند معنا ندارد خداوند مردم را به اطاعت کسی که اشتباه می کند فراخواند، در واقع خداوند مردم را هدایت نکرده بلکه گمراه نموده است، اما اگر پیامبر در مقام فرماندهی اشتباه نکند معلوم می شود که پیامبر در مقامی غیر مقام قرائت قرآن نیز اشتباه نمی کند و این همان اعتقاد پیروان قرآن است نه حضرتعالی که پیامبر را معصوم نمی دانید.




لطف کنید شما که ادعا می کنید تبیین مسائل فقهی در قرآن هست، سؤالات زیر را از طریق قرآن بفرمائید:
نماز یعنی چه؟
رکوع و سجده و تعداد رکعاتش چیست؟
محرمات احرام چیست؟
طواف یعنی چه و چه شرائطی دارد؟

بالاخره مشخص نکردید در کجای قرآن به سؤالات فوق پاسخ داده است، فقط و فقط دلیل قرآنی بیاورید و بس و لاغیر.
اینکه حضرت ابراهیم چگونه نماز می خوانده و مشرکین چگونه قربانی می کردند، دلیل قرآنی نیست، حجیت سنت ابراهیم و پیامبر را ما قبول داریم و شما منکرید پس فقط نص صریح قرآن را درباره یک عبادت مثل روزه بیان کنید.
اینکه ابتدا ادعا کنید همه مسائل شرعی در قرآن هست اما محاسبات ریاضی را جایگزین آیات قرآن کنید و دم از قرآن وحده نمائید خلاف روش بحث است.
جناب قرآن وحده(!!!!!) پاسخ به سؤالات فوق لازمه ادامه بحث است.
گرچه شعار قرآن وحده نیز بمانند حسبنا کتاب الله شعاری انحرافی است، زیرا قرآن در صدها مورد گفتار و رفتار پیامبر را بمانند قرآن حجت شرعی دانسته و بمانند قرآن مخالفت با آن را ضد توحید معرفی نموده است.

صالح
۱۳۹۰/۰۶/۱۰, ۲۰:۲۱
به موضوع بحث پای بند باشید


با سلام و تشکر از همه دوستانی که در بحث شرکت کردند، لازم است به موضوع تاپیک دقت کنید، سعی کنید مباحثی را مطرح کنید که خارج از بحث نباشد.
پاسخهای قرآنی فراوانی برای ادعاهای پرسشگر تاپیک درباره توسل وجود دارد اما به آنها اشاره نکردم زیرا با قانون فوق مغایر بود، لذا می توانید مباحث خود را در تاپیکهای مشابه دنبال نمائید، به همین دلیل و با عرض پوزش از محضر دوستان مطالب خارج بحث حذف خواهند شد.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۱, ۱۶:۵۰
با سلام مجدد و تبریک عید سعید فطر و آرزوی قبولی طاعات و عبادات به شما دوست عزیز و سائر قرآن دوستان

اولا
بهتر از دیگران یعنی چه؟
اگر سهو و اشتباه در او راه داشته باشد دیگر بهتر نخواهد بود، این همان عوض کردن اصطلاع عصمت است، او اگر در تمامی گفتار و کردار خود معصوم نباشد، قرآن را نیز نمی توان از او پذیرفت، زیرا حفاظت قرآن بدون وسیله نخواهد بود که یکی از آن وسائل عصمت ناقل وحی است.

سلام بر همه ی پیروان راه هدایت
اگر دیگران زیر 80% باشند وپیامبر 90% باشد او بهتر است. عوض کردن اصطلاح عصمت به خاطر بار افراطی آن است. چنان که استفاده نکردن از کلمات حضرت، امام، علیه السلام و... نیز به این خاطر است که غلوکنندگان را به ادامه ی غلو می کشاند وگرنه می دانم در فضای دور از شرک استفاده از چنین تعبیراتی بلا مانع است.
آیا مواظبت شما در تمام مأموریتهای زندگی یکسان است؟ پیامبر هم مواظبتش در همه جا یکسان نیست. خدا هم سختگیریش در همه جا یکسان نیست! چنان که در آیات سوره ی 69 (الحاقة) دیدید.
وقتی خداوند می فرماید قرآن را حفظ می کند این کار را انجام می دهد حتی اگر توسط دشمنان خود ورسولش باشد چنان که موسی را در آغوش فرعون حفظ فرمود ووقتی حفاظت حدیث را تضمین نمی کند یعنی نمی کند حتی اگر مطمئن ترین راویان وجود داشته باشند!
علاوه بر این اعجاز ریاضی در مورد قرآن هست که البته بعضی با نگاه بازی وریاضی آن را می بینند وخداوند در آیه ی 31 مدثر که بعد از "علیها تسعة عشر" آمده فرموده که خداوند با همین مثالها بعضی را هدایت وبعضی را گمراه می کند. ولی آیا چنان نظم ریاضی را در احادیث می توان یافت؟!


ثانیا
شما از متعلق اطاعت که آیا مشروط است یا مقید سخنی نگفتید، بله از این جهت کاملا با شما موافقم که پیامبر سخنی غیر اراده خدا نمی گوید، اما این دلیل نمی شود که حجیت کلام رسول فقط منحصر در بیان قرائت قرآن باشد، این به دلیل خاص نیاز دارد که اگر دارید بفرمائید.

دو پاسخ که هر دو یک نتیجه را به دنبال دارد:
1- قبول دارید که از خداوند باید اطاعت مطلق داشته باشیم. درست است؟ بحث در ادامه است که چگونه اطاعتی ما را مطمئن می کند که مطلقا از خداوند اطاعت کرده ایم؟ هر دو می گوییم رسول اما شما می گویید که رسول مساوی است با قرآن باضافه ی حدیث(باصطلاح صحیح) ومن میگویم مساوی است با قرآن! اکنون بفرمایید کدام یک از این ها شما را به اطاعت مطلق از پروردگار می کشاند؟ آیا اطاعتی که در ان احتمال خطا باشد شما را به آن اطاعت مطلق از خداوند میرساند؟
2- هر لفظی اطلاقش وابسته به معنایش هست، رسول یعنی "ما ارسل له" یعنی آن چه مورد وموضوع رسالت هست! وبه همین خاطر قرآن نفرموده است: "اطیعوا محمدا" که اگر این گونه بود سخن شما درست بود. قرآن فرموده: اطیعوا الرسول؛ پس باید رسالت او را دریابید که آیات فراوان است ویک آیه همان آیه ای است که به گوش شما هم آشناست:
يأيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس إن الله لا يهدى القوم الكفرين 5:67 736. اي رسول، آنچه را که از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، ابلاغ كن- تا زماني که چنين نکني، پيام او را نرسانده اي- و خدا تو را از مردم حفظ خواهد کرد. خدا مردم کافر را هدايت نمي كند. از این آیه معلوم می شود که ابلاغ رسالت، همان ابلاغ "ما انزل الله" است، اکنون بفرمایید کدام حدیث را می توانید نازل شده از طرف خدا بدانید؟ قرآن می فرماید: تنزیل الکتب لا ریب فیه من رب العلمین!!! اما کدام حدیث لا ریب فیه من رب العلمین است؟



تمام مشکل شما و سائر پیروان فرقه نوظهور قرآن وحده این است که نمیخواهید بدانید چگونه می توان حدیث صحیح از غیر صحیح را تشخیص داد در حالی که به خوبی می دانید قرآن به تنهائی نمی توانید پاسخگوی همه مشکلات فقهی مردم باشد (این را از پاسخ ندادنتان به سؤالهای اصلی این تاپیک می توان دریافت)

نحوه ی استدلال شما معلوم می سازد که اگر شما یهودی یا مسیحی بودید ودر مقابل اسلام که محمد آورد قرار می گرفتید نیز آن را فرقه ی نوظهور می خواندید! "القرءان وحده" همان دین اسلام است. شما فرقه هستید: فرقه ی شیعه یا فرقه ی سنی. شما خیال می کنید که صحیح را از غیر صحیح تشخیص داده اید! آری، شیطان چنین علومی را برای شما آراسته است! ما نمی خواهیم قانون وتشریع الهی را که همسان با خلقت وتکوین او حکیمانه وخدشه ناپذیر است در منبعی محکم ونه منبعی خدشه دار جستجو کنیم. من به خوبی می دانم که با قرآن به تنهائی می توانم پاسخگوی همه مشکلات فقهی خود باشم زیرا دارم با آن زندگی می کنم وتمام سوالات فقهی خود را در آن می یابم (این شما هستید که به سؤالات پاسخ نمی دهید)



ضمنا ما (تمام فرقه های اسلامی چه پیروان پیامبر و اهل بیت و چه پیروان مکتب خلفاء) هیچگاه اعتراف نکردیم خداوند حفظ حدیث را تضمین نکرده است، بلکه معتقدیم خداوند نور خود را حفظ می کند و در رأس آن، سیره قطعیه پیامبر و اهل بیت معصومش می باشد.

مگر آن سیره ی باصطلاح قطعیه را در غیر از حدیث جستجو می کنید؟!


شما اگر نگاهی به سیره مسلمین معاصر پیامبر داشته باشید، خواهید فهمید که تمام مسلمین (بدون استثنائی که در تاریخ ضبط شده باشد) سعی وافر در ثبت و ضبط تمام حرکات و سکنات پیامبر و آداب و مناسک شرعی ایشان داشتند، چرا که تنها ایشان را شایسته تبیین احکام شرعی می دانستنه و از ایشان مسائل مختلف دینی خود را سؤال می کردند، و پیامبر نیز هیچگاه به آنها نمی فرمودید قرآن وحده و بروید در قرآن جواب مسائلتان را بیابید، بلکه با سعه صدر فراوان پاسخ مسائل آنها را می دادند.

من این ادعای شما را رد می کنم زیرا قرآن بسیار از کلمات "قل"، "یسئلونک"، "یستفتونک" ومانند ان استفاده کرده؛ از تو درباره ی حیض می پرسند، بگو...، از تو درباره ی کلاله فتوا می خواهند، بگو...، درباره ی شراب وقمار می پرسند، بگو...، از روح، از زکات، از ماه حرام، از... می پرسند، بگو... آیا وقتی از او چیزی می پرسیده اند منتظر وحی(قرآن) نمی مانده است؟ آیا درباره ی قبله منتظر وحی نبوده است؟
وآن گاه که احکام کامل می شود می فرماید: "الیوم اکملت لکم دینکم..."
...

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۱, ۱۶:۵۲
خلاصه اینکه شما پاسخ سؤالات زیر را ندادید:
چرا ادعا میکنید اطاعت از رسول منحصر در قرائت قرآن است؟
چرا ادعا می کنید اطاعت از رسول یعنی اطاعت از حاکم؟
چرا خداوند پیامبر را اسوه معرفی کرده است؟
چرا خداوند پیامبر را تبیین کننده قرآن معرفی نموده است؟

لطف کنید جواب سؤالات فوق را فقط از طریق قرآن بفرمائید نه محاسبات ریاضی که نه هیچ ریشه ای در قرآن و سنت قطعیه پیامبر داشته و نه هیچکدام از اهل بیت و اصحاب پیامبر بدان اشاره کردند.

طبیعی است اگر اگر طفره رفتن از سؤالات اصلی همچنان ادامه یابد، ادامه بحث فائده ای نخواهد داشت.

1- زیرا فرموده رسول ونفرموده محمد. محمد، یک جنبه اش رسول است، یک جنبه اش شوهر خدیجه است با همه ی عوارضش، یک جنبه اش بشر است یعنی ناراحت می شود، تازیانه اش که می خواهد به شتر بزند به بنده خدایی می خورد، از کور روترش می کند وبه او توجه نمی کند، خسته می شود ودر راهی که پیش گرفته به شک می افتد، شوخی می کند و... تنها جنبه ای که اطاعت مطلق دارد قران است زیرا اگر نرساند مثل صاحب الحوت مجازات می شود والبته او با معرفتی که دارد وامیدی که به بهشت دارد بسیار مواظبت دارد اما این مواظبت در غیر ابلاغ وحی شدت وضعف دارد.
2- من می گویم اطاعت از حاکم لازم است ودلیل قرآنی وعقلی دارد وربطی به رسالت ندارد بلکه حاکم باید شایسته باشد چه این که مردم رسول را به عنوان حاکم خود برگزینند یا دیگری را! مواردی که منظور از رسول، حاکم است قراین خود را داشت ونادیده گرفتید اما به فرض دلالت نداشتن قراین در اصل مساله مشکلی ایجاد نمی شود چون در این صورت اطاعت از رسول به همان قرآن برگشت می کند.
3- پیامبر اسوه است؛ او تابع وحی(قرآن) است، ما هم باشیم. او مستقیما با خدا در ارتباط است ما هم باشیم، او برای خود برنامه ی عبادت وتلاوت قران دارد(بدون این که حکمی را به خدا نسبت دهد) ما هم برای خود برنامه ریزی کنیم(...)، او در غیر احکامی که در قرآن آمده به نحوی عمل می کند(شستن دست، اول راست یا چپ؟...) ما هم در غیر احکامی که در قرآن آمده به نحوی عمل کنیم(شستن دست، اول راست یا چپ؟...) اما شما به جای تعلم ماهیگیری، ماهی گرفته اید آن هم ماهیی که در طول زمان احتمال فسادش هست، لا اقل ماهی هایی را که گرفته اید نگاه تعبدی وتشریعی ندهید!
4- خداوند به همگان(اهل کتاب) می گوید آیات الهی را تبیین کنند. هر معنایی که در اینجا دارید انجا هم بیاورید.
5- خداوند اراده فرموده که اعجاز ریاضی کلامش در زمانی مناسب آشکار گردد، چه پیامبر می دانسته ونباید میفرموده (این پاسخ بیشتر با احساس شما مطابق است) وچه نمی دانسته که از نظر من اشکالی ندارد، پیامبر شاید خیاطی ونقاشی هم بلد نبوده واگر فرضا یک دسته اسکناس به دست ایشان می داده اند احتمال اشتباه در شمارش غیرممکن نبوده است، اینها عیب نیست واگر رمز حروف مقطعه را نمی دانسته خواست الهی بوده است.
توکل بر خدا!
وسلم علی المرسلین والحمد لله رب العلمین.

حسین سلیمانی
۱۳۹۰/۰۶/۱۱, ۱۸:۰۴
زیرا فرموده رسول ونفرموده محمد. مثال:
فرض کنید یک شهر داریم و یک حاکم...
در این شهر یک آهن‌گر وجود دارد که همه وی را می‌شناسند...
حاکم به مردم می‌گوید از این آهن‌گر پیروی کنید!!!
آیا مقصود وی فقط تبعیت از آهن‌گر در مسائل مربوط به آهن‌گری است؟؟؟
به شما نمی‌خندند اگر این را بگویید؟؟؟؟؟؟
قول حاکم مطلق است و گفته از آهن‌گر پیروی‌ کنید...
این یعنی در همه امور...
خداوند فرموده رسول،چون این صفت او بوده است...
شما از خارج از آیه تبعیت را مقید می‌کنید در صورتی که باید به فرموده خودتان فقط بر اساس قرآن استدلال کنید...
عزیزم شما از خارج از آیه به آیه مطلبی را اضافه می‌کنید...
آیه می‌گوید از فرستاده تبعیت کنید!
اطیعوا الرسول...
مطلق است بدون قید و بدون هیچ مطلب خارجی...
یعنی از فرستاده تبعیت کنید مطلقا...
نمی‌گوید از مطالبی که فرستاده،آورده،تبعیت کنید و از خودش تبعیت نکنید!!!
اگر بنا بود فرمایش شما باشد باید می‌گفت:

یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الرسول فی ما اوحی و لا تتبع الرسول مطلقا...
یک سئوال...
خدا که دوست ندارد کسی از رسول(ص) پیروی کند و فقط دوست دارد قرآن باشد و بس...
چرا در یک آیه از قرآن نیست که گفته باشد از رسول(ص) پیروی نکنید؟؟؟ چرا باید همچین کاری کند که این همه امت اسلام به انحراف کشیده شوند؟ خب یک کلمه می‌گفت:

یاایهاالذین آمنوا لاتتبعوا...
یک سئوال دیگر...
شما از این آیه چه می‌فهمید؟
إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً (نساء/ 150)
شما از آیات قرآن استدلال می‌کنید ما هم از قران استدلال می‌کنیم و همه قرآن را گذاشته‌اند وسط!
شما دارید تفسیر می‌کنید و می‌گویید قول حق و حقیقت این است که ما می‌گوییم!
حالا سئوال این است خداوند حکیم عقلش نمی‌رسیده است که باید کسی را که مورد تایید خود اوست را بگمارد تا هرجا مردم چیزی غلط از قرآن فهمیدند آن‌ها را هدایت کند و بگوید این برداشت درست نیست؟!!
خدا چرا پیامبر نازل کرد؟!یک بز یا شتر می‌گرفت قرآن را حمل او می‌کرد و می‌فرستاد سمت مردم و بعد در آن می‌نوشت بگردید یک نفر با به عنوان حاکم انتخاب کنید. مردم اگر بز را می‌کشتند و قرآن را پاره می کردند،یک بز دیگر می‌فرستاد و همینطور الی آخر تا بلاخره یک نفر پیدا شود و قرآن این بز را بگیرد و عمل کند...
به نظر شما با وجود کتاب پزشکی،مردم از داشتن دکتر بی نیاز هستند؟؟؟
از کجا باید بفهمیم برداشت صحیح از قرآن کدام است؟؟؟؟؟؟
شما و دیگر دوستانتان دقیقا دارید همان کار سول(ص) را انجام می‌دهید!!!!
عقل ما بیشتر است یا عقل عرب جاهلی؟؟؟
چطور خدا عقلش نمیرسیده برای عرب جاهلی باید کسی باشد که تببین کند و توضیح دهد؟؟؟؟
الان فرق کار شما با کار مفسّر چیست؟؟؟؟ به چه حقی قرآن را تفسیر می‌کنید وقتی خودش خود به خود مشخص است و نیاز به توضیح و تفسیر ندارد؟؟؟؟؟؟؟

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۱, ۱۸:۲۱
ظاهرا لازم است قسمتی از پاسخ های خود را خودم نقل قول کنم چون شما اگر هم پاسخ ندهید "پاسخگو" نام دارید ومن هر قدر هم پاسخ دهم "پاسخگو" نیستم!



اما پاسخ؛ نماز وسیله ی یاد خداست "آقم الصلوة لذکری" از زمان پیامبر ابراهیم است که فرمود: "وآرنا مناسکنا" نه پیامبر محمد مانند دیگر مناسک دینی؛ روزه، زکات وحج ... خداوند از زمانی که شیعه وسنی در تمسک به احادیث که گمان آور است به اوج انحراف رسیدند وقرآن را نیز مثل حدیث به عنوان خبر واحد نگریسته آن را هم سطح حدیث (در مقام شعار) وپایین تر از آن (در مقام عمل واستدلال) قرار دادند اعجاز ریاضی کلام خود را آشکار فرمود (در اینجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=12) وصفحه ی قبل وبعد آن نکات عجیب ودقیقی از اعجاز ریاضی آورده ام) وبا همان چیزی که قرآن را حفظ فرمود نماز را نیز حفظ فرمود زیرا که نماز وقرآن ذکر خدایند وخود فرموده که "إنا نحن نزلنا الذکر وإنا له لحفظون".


محمد تابع آیین ابراهیمی(اسلام) است: "واتبع ملة ابرهم حنیفا"



چرا در یک جا کلی حدیث داریم ولی در این که پیامبر تا قبل از شب معراج ویا قبل از بعثت چگونه نماز می خواندند حدیثی نداریم؟ چرا تصور نمی کنیم که نماز در زمان محمد یک مطلب شناخته شده بوده وزمانی که آیات امر کننده به نماز که در همان اوایل هم نازل شده می آید همگان می دانند که کدام نماز است؟ مگر مشرکان نماز نمی خوانده اند؟ ابوجهل نماز نمی خوانده؟ مگر روزه وحج وقربانی نداشته اند؟ اگر در زمان نزول قرآن قرار بود نماز تفاوت کند قرآن می فرمود.




وسخن شما (در مشترکات نیاز به 19 نیست) معلوم می شود که در رکعات نماز نیازی به حدیث نیست. مثلا بگویند: خداوند از طریق نسل رکعات نماز را حفظ کرده بدون این که نیاز به حدیث باشد.




نماز یعنی همان قالب 17رکعتی که از زمان ابراهیم تاکنون بوده وهمه ی مردم بدون نیاز به حدیث آن را میدانند وخداوند نسل به نسل ان را حفظ فرموده واعجاز 19 نیز آن را تایید می کند وحقیقتش نیز یاد "تنها خدا"ست.
محرمات احرام نیز در آیات آمده بود : فلا رفث ولا فسوق ولا جدال فی الحج (بايد در ايام حج از آميزش جنسى، بدرفتاري و مجادله خودداري كند). [5:95] يايها الذين ءامنوا لا تقتلوا الصيد وانتم حرم ... این آیه که صید در حال احرام را حرام کرده در ادامه کفاره ی آن را هم مشخص فرموده که مراجعه کنید. در آیه ای دیگه فرموده که منظورش صید خشکی است نه دریا: [5:96] احل لكم صيد البحر وطعامه متعا لكم وللسيارة وحرم عليكم صيد البر ما دمتم حرما واتقوا الله الذي اليه تحشرون
دیگه بیشتر چی می خواین؟ البته سوالات شبیه بنی اسراییل در مساله ی ذبح گاو زیاد میشه پرسید حتی سوالاتی که از امامان (بنا به نقل) نپرسیده اند مثل این که اگه یه جوری از استرالیا به مکه کانگورویی وارد بشه وکسی در حال احرام بکشدش باید گوسفند دوساله کفاره بده یا یک سال ویازده ماهه و....
طواف یعنی دور کسی یا چیزی گشتن که خدا اونو درباره ی کعبه وصفا ومروه به کار برده شرایطش همون محرمات طوافه وتعدادش همان 7دور معمول از زمان ابراهیم که کسی خواست بیشتر هم برای ثواب بیشتر میتواند طواف کند(معنای "ومن تطوع"): [22:29] ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم وليطوفوا بالبيت العتيق [2:158] ان الصفا والمروة من شعائر الله فمن حج البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطوف بهما ومن تطوع خيرا فان الله شاكر عليم




فرض بفرمایید که پاسخ من که می گویم خدا با همان چیزی نماز ابراهیمی را حفظ فرموده که قرآن را حفظ فرموده (با اعجاز ریاضی) وبرای نماز ابراهیمی هم دلایل قرانی که بیاورم (مثل آیاتی که به محمد می فرماید که تابع آیین ابراهیم باشد وابراهیم وپیروانش را اسوه ی حسنه می داند ونام اسلام را به انتخاب ابراهیم می داند واز زبان ابراهیم می فرماید که خدایا مناسکمان را به ما بیاموز و... ) صحیح نباشد
یعنی پاسخ دوستانمان صحیح باشد که مثلا ؛
نماز یعنی دعای برنامه ریزی شده ی فردی با هر شکل ومقداری،
ورکوع یعنی خشوع، وسجود یعنی در خدمت او بودن
وهمینطور در مورد حج که طواف یعنی گردیدن (هر چند بار که بخواهیم) ومحرمات هم که در قرآن آمده بود.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۱, ۱۹:۰۰
لطف کنید شما که ادعا می کنید تبیین مسائل فقهی در قرآن هست، سؤالات زیر را از طریق قرآن بفرمائید:
نماز یعنی چه؟
رکوع و سجده و تعداد رکعاتش چیست؟
محرمات احرام چیست؟
طواف یعنی چه و چه شرائطی دارد؟


اگر با تکرار سؤالات قصد دارید اعجاز ریاضی قرآن را نادیده بگیرم اشتباه می کنید چرا که من با همین اعجاز است که قرآن را که وحی به محمد است می پذیرم وبا همان اعجاز، نماز را که وحی به ابراهیم است قبول می کنم. طواف ومحرمات حج هم که در قرآن آمده اما اگر منظورتان حکم نگاه در آیینه وقتل مورچه و... امثال اینهاست که خیالتان راحت که حکمی برای آنها جستجو نمی کنم!
در مورد روزه هم که فرمودید:


نص صریح قرآن را درباره یک عبادت مثل روزه بیان کنید.

لطفا آیات را ببینید:
1- حکم وجوب روزه؛ همانطور که قبلا بوده

يأيها الذين ءامنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون
2:183

اي کساني که ايمان آورده ايد، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه که بر کساني که پيش از شما بودند، مقرر شده بود. باشد که نجات يابيد.

2- حکم مریض ومسافر وناتوان برای روزه:

أياما معدودت فمن كان منكم مريضا أو على سفر فعدة من أيام أخر وعلى الذين يطيقونه فدية طعام مسكين فمن تطوع خيرا فهو خير له وأن تصوموا خير لكم إن كنتم تعلمون
2:184

روزهاي مشخصي (براي روزه گرفتن تعيين شده است)؛ اگر كسي بيمار يا در حال سفر باشد، مي تواند به جاي آن به همان تعداد از روزهاي ديگر را روزه بگيرد. كساني كه مي توانند روزه بگيرند، ولي با سختي فراوان، مي توانند به جاي هر روزي كه روزه را مي شكنند مستمندي را غذا دهند. اگر كسي داوطلبانه (كارهاي پرهيزكارانه بيشتري انجام دهد)، بهتر است. ولي روزه گرفتن براي شما بهترين است، اگر فقط مي دانستيد.
شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان هدى للناس وبينت من الهدى والفرقان فمن شهد منكم الشهر فليصمه ومن كان مريضا أو على سفر فعدة من أيام أخر يريد الله بكم اليسر ولا يريد بكم العسر ولتكملوا العدة ولتكبروا الله على ما هدىكم ولعلكم تشكرون
2:185

رمضان ماهي است كه در آن قرآن نازل شد، كه براي مردم هدايت، تعاليم روشن و كتاب قانون فراهم مي كند. از ميان شما كساني كه شاهد اين ماه هستند، بايد در اين ماه روزه بگيرند. آنان كه بيمار يا در حال سفر هستند به جاي آن مي توانند روزهاي ديگري به تعداد همان روزها روزه بگيرند. خدا براي شما راحتي مي خواهد نه سختى، باشد كه شما وظايف خود را انجام دهيد و خدا را تجليل كنيد كه شما را هدايت كرد و قدرداني خود را ابراز نماييد.

4- حکم مسایل جنسی وروزه + زمان روزه(فجر تا شب)

أحل لكم ليلة الصيام الرفث إلى نسائكم هن لباس لكم وأنتم لباس لهن علم الله أنكم كنتم تختانون أنفسكم فتاب عليكم وعفا عنكم فالءن بشروهن وابتغوا ما كتب الله لكم وكلوا واشربوا حتى يتبين لكم الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر ثم أتموا الصيام إلى اليل ولا تبشروهن وأنتم عكفون فى المسجد تلك حدود الله فلا تقربوها كذلك يبين الله ءايته للناس لعلهم يتقون
2:187
در شب هاي روزه داري روابط جنسي با زنانتان حلال شد. آنها محرم اسرار شما هستند و شما محرم اسرار آنها، خدا مي دانست كه شما قبلا به نفس خويش خيانت مي كرديد، او شما را آمرزيده و بخشيده است. از اين پس شما مي توانيد با آنها رابطه جنسى داشته باشيد، در طلب آنچه خدا براي شما مجاز كرده است. مى توانيد بخوريد و بياشاميد تا فجر هنگامى كه رشته سپيد روشنايى از رشته سياه شب مشخص شود. سپس، تا غروب آفتاب روزه بگيريد. اگر تصميم داريد در مسجد معتكف شويد، روابط جنسي ممنوع است. اينها قوانين خداست؛ از حدود آنها خارج نشويد. خدا اين چنين آياتش را براي مردم روشن مي كند، باشد كه نجات يابند.


گرچه شعار قرآن وحده نیز بمانند حسبنا کتاب الله شعاری انحرافی است، زیرا قرآن در صدها مورد گفتار و رفتار پیامبر را بمانند قرآن حجت شرعی دانسته و بمانند قرآن مخالفت با آن را ضد توحید معرفی نموده است.
تماما ادعایی بدون دلیل است. "القرءان وحده" فلسفه ی نزول قرآن بوده است وگرنه نیازی به قرآن نبود زیرا بنا به قول شما رسول علم غیب دارد، عصمت دارد، احادیث هم که صحیح وسقیمش معلوم می شود!!! اگر منظورتان از گفتار ورفتار پیامبر همان حدیث به عنوان منبع تدریس دین است که قرآن آن را حرام دانسته واگر منظورتان گفتار ورفتار اخلاقی اوست که تشخیص آن علاوه بر قرآن، عقلی است وشیعه وگروهی از سنی هم قایل به حسن وقبح عقلی افعالند. مخالفت با حدیث مخالفت با رسول نیست بلکه موافقت با اوست.
ادعاهای خود را اثبات کنید.
[17:46] وجعلنا على قلوبهم اکنة ان یفقهوه وفی ءاذانهم وقرا واذا ذکرت ربک فی القرءان وحده ولوا على ادبرهم نفورا
ما بر افکارشان پوشش می نهیم و بر گوش هایشان کری تا نفهمند. و هنگامی که فقط از روی قرآن درباره پروردگارت موعظه می کنی، آنها با بیزاری می گریزند.
یک پیام: کسانی که قرآن را نمی فهمند از "فقط قرآن" می گریزند.

صالح
۱۳۹۰/۰۶/۱۱, ۲۲:۵۵
اگر با تکرار سؤالات قصد دارید اعجاز ریاضی قرآن را نادیده بگیرم اشتباه می کنید

اولا حقیر با اعجاز عددی و سائر وجوه اعجاز با شما هم عقیده هستم، قرآن سراسر اعجاز است.
ثانیا ربط اعجاز عددی قرآنی با مبیّن بودن آن بعنوان پاسخ مسائل شرعی را بیان نکردید، یعنی مردم (بیسواد و عالم) عصر نزول تا کنون چگونه 17 رکعت نماز را از آن کشف نمایند و آن را منتسب به قرآن کنند.

از میان مطالب بیشمار به همین بحث روزه بپردازیم:
شما مدعی هستید قادر به پاسخگوئی سؤالات فقهی از قرآن هستید لطف کنید به سؤالات زیر پاسخ دهید:
درباره مسائلی که فرمودید:


حکم مریض ومسافر وناتوان برای روزه

آیا آیه مورد اشاره شما می تواند پاسخگوی سؤالات زیر باشد:
مسافر کیست؟ کسی که یک فرسخ سفر نماید مسافر است، اما آیا این مقدار سفر برای شکستن روزه کافی است؟ مقدار سفر شرعی چقدر است؟
ناتوان به چه کسی گفته می شود؟ آیا هر کسی که تشنگی به او فشار آورد ناتوان است یا حتما باید به حال ضعف بیافتد؟


حکم مسایل جنسی و روزه

حدود مسائل جنسی باطل کننده روزه چیست؟ قرآن فقط به روابط جنسی اشاره می کند، اما اینکه این روابط در چه حدی روزه را باطل می کند هیچ اشاره ای نشده است، مثلا موارد زیر در آیه فوق وجود ندارد:
نگاه (با شهوت و بدون شهوت) به بدن زن و دست زدن به آن، همچنین دخول (و مقدار آن) و انزال و عدم آن دو، و ... کدامیک از موارد فوق مبطل روزه می باشد؟ آیا قرآن وحده حضرتعالی پاسخگوست؟
لطفا سؤالات فوق را بهانه های بنی اسرائیلی را نفرمائید زیرا اولا هر مسلمانی حق دارد سؤالات فوق را بپرسد، ثانیا همان بهانه های بنی اسرائیلی پاسخ داشت و دارد که قرآن به بخشی از آنها اشاره نموده است.

فعلا به همین مقدار اکتفا می شود تا بعد، موفق باشید!

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۲, ۰۸:۱۹
مثال:
فرض کنید یک شهر داریم و یک حاکم...
در این شهر یک آهن‌گر وجود دارد که همه وی را می‌شناسند...
حاکم به مردم می‌گوید از این آهن‌گر پیروی کنید!!!
آیا مقصود وی فقط تبعیت از آهن‌گر در مسائل مربوط به آهن‌گری است؟؟؟
به شما نمی‌خندند اگر این را بگویید؟؟؟؟؟؟
قول حاکم مطلق است و گفته از آهن‌گر پیروی‌ کنید...
این یعنی در همه امور...
خداوند فرموده رسول،چون این صفت او بوده است...
شما از خارج از آیه تبعیت را مقید می‌کنید در صورتی که باید به فرموده خودتان فقط بر اساس قرآن استدلال کنید...
عزیزم شما از خارج از آیه به آیه مطلبی را اضافه می‌کنید...
آیه می‌گوید از فرستاده تبعیت کنید!
اطیعوا الرسول...
مطلق است بدون قید و بدون هیچ مطلب خارجی...
یعنی از فرستاده تبعیت کنید مطلقا...
نمی‌گوید از مطالبی که فرستاده،آورده،تبعیت کنید و از خودش تبعیت نکنید!!!
اگر بنا بود فرمایش شما باشد باید می‌گفت:

1- رابطه ی حاکم با آهنگر مثل رابطه ی خداوند با رسول نیست زیرا رسول هم شغلهایی داشت مثل چوپانی وتاجری وخدا نفرمود از این تاجر پیروی کنید بلکه فرمود از رسول پیروی کنید! مگر محمد تا قبل از رسالت امین نبود؟ چرا خدا نفرمود از او پیروی کنید؟ چرا کسی کاری به او نداشت؟ همه چیز از زمانی آغاز شد که او از وحی وآیات قرآن صحبت کرد!!!
2- خدا همراه رسول یک کتاب فرستاد! در مثال شما حاکم همراه آهنگر چه چیز فرستاد؟ ضمن این که خدا کتاب فرستاده به او گفته که با همین کتاب مردم را هشدار بده! "6:19 واوحی الی هذا الکتب لانذرکم به ومن بلغ" حتی فرموده کسانی را که بعدا به آنها این کتاب می رسد با همین کتاب هشدار بده! (ومن بلغ).
3- آهنگر در مقام نمایندگی حاکم قرار گرفته است وفرض کنیم که حاکم یک دستور العمل بیش از 6000 ماده وتبصره ای هم همراه او فرستاده است. چرا این دستور العمل را فرستاده؟ اگر می فرمایید که چون نماینده بعضی چیزها را نمی داند وممکن است فراموش کند که چنین چیزی در مورد پیامبر را نمی پذیرند. اگر می گویید برای این که مردم یک منبعی داشته باشند خب این منبع را خود پیامبر می نوشت چرا خدا نازل کند؟(زیرا کتاب پزشکی را همان پزشکان می نویسند وپزشکی در کنار پزشکی به این کتاب نیاز دارد که ناقص است واز دیگر پزشکان در رتبه ی پایین تری است) چرا این استاد عالم به غیب (محمد رسول خدا) خودش جزوه ننوشت وبه دانشجویان نداد؟
4- آیا چشم که اطلاق دارد شامل گوش هم می شود؟ الرسول مطلق است در معنای خودش ومعنایش مورد رسالت است ورسالت رسول قرآن است. بنابراین این که می گوییم اطاعت از رسول یعنی اطاعت از قرآن این اطلاق است نه تقیید.
5- وحی تدریجی بوده (حداقل یک نوعش) ودر هر زمانی سخنان خدا از زبان محمد شنیده می شود ومی گوید از رسول پیروی کنید ولی چندین بار هم فرموده از انچه نازل شده پیروی کنید، از این کتاب تردید ناپذیر هدایت را بجویید، از کتاب ی که همه ی جزئیات را دارد (کتاب فصلت آیته (سوره ی فصلت آیه ی 3) بشارت وانذار بده! اما مردم چه گفتند؟ "آنها گفتند: "ما تصميم خود را گرفته ايم و گوش هايمان پيام تو را نمي شنوند و پرده اي ما را از تو جدا مي كند. هر كاري مي خواهي انجام بده و ما نيز همين طور." آیا این آیه که بعد از آیه ی 3 است کدام پیام را می گوید؟



یک سئوال...
خدا که دوست ندارد کسی از رسول(ص) پیروی کند و فقط دوست دارد قرآن باشد و بس...
چرا در یک آیه از قرآن نیست که گفته باشد از رسول(ص) پیروی نکنید؟؟؟ چرا باید همچین کاری کند که این همه امت اسلام به انحراف کشیده شوند؟ خب یک کلمه می‌گفت:

سؤال خوب:Gol::
چرا هنگامی که خواستند رسول خدا؛ عیسی را دستگیر کنند خدا مکر ورزید (طوری او را بالا برد که خیلی ها نفهمند، جاسوس را شبیه او نمود، شاید هم به قولی جدیدتر همان عیسی را به دار زدند ولی جسد او را که ظاهرا زنده بود ولی روح نداشت (مثل بی هوشی) وبنابراین سخن وشکنجه را احساس نمی کرد، آیا قرار است دوباره برگردد یا نه؟ وچندین احتمال دیگر... وگمان نکنید که شما با احادیث حقیقت را می دانید بلکه شما هم در شک وتردید هستید وقرآن در آخر این داستان می فرماید "آنها در تردید هستند") چرا خدا مکر می کند؟
به همین خاطر عرض می شود منظور از "شجره ی ملعونه در قرآن" در 17:60 چه بسا همان "اطیعوا الرسول" است که مردم معنای اطلاقی که شامل حدیث بشود را بفهمند! البته خداوند بعدش فرموده این فتنه ی الهی برای مردم است! آنها طغیان کرده اند.
می دانید فرعون چه طغیانی کرده بود که این همه قرآن از او حرف زده؟ طغیانش این بود که خود را نماینده ی مطلق خداوند می دانست!! او خود را خالق ندانست "رب اعلی" می دانست. به نام خدا حکم "مفسد فی الارض" برای موسی وهرون می داد وبه نام خدا حکم "قطع دست وپا برخلاف هم" برای ساحرانی که ایمان آورده بودند...
قرآن که هیچ شکی در آن نیست کتاب هدایت است برای متقین! او می داند چه زمانی وبرای چه کسانی معجزه بفرستد؟ سرنوشت قبل از اعجازی ها هم با خداست چنان که فرعون پرسید وپاسخ شنید.(51و52طه). چرا خدا 1400 سال رمز حروف مقطعه را مخفی گذاشت؟ وچرا نام سوره ای که عدد 19 در آن آمده را مدثر (راز نهفته) گذاشت؟


عليها تسعة عشر 74:30 5523. که سرتاسر آن نوزده است.*
وما جعلنا أصحب النار إلا ملئكة وما جعلنا عدتهم إلا فتنة للذين كفروا ليستيقن الذين أوتوا الكتب ويزداد الذين ءامنوا إيمنا ولا يرتاب الذين أوتوا الكتب والمؤمنون وليقول الذين فى قلوبهم مرض والكفرون ماذا أراد الله بهذا مثلا كذلك يضل الله من يشاء ويهدى من يشاء وما يعلم جنود ربك إلا هو وما هى إلا ذكرى للبشر 74:31 5524. ما فرشتگان را نگهبانان دوزخ قرار داديم، و عدد آنها (19) را تعيين كرديم تا (1) كافران را مضطرب كند، (2) مسيحيان و يهوديان را متقاعد سازد (كه اين كتابي است الهي)، (3) ايمان معتقدان را محكم نمايد، (4) هرگونه شكي را از دل مسيحيان و يهوديان و نيز مؤمنان بردارد و (5) كساني كه در قلبشان شك و ترديد راه مي دهند و نيز كافران را برملا سازد؛ آنها خواهند گفت: "منظور خدا از اين مثال چه بود؟" خدا بدين ترتيب هر كه را بخواهد، گمراه مي كند و هر كه را بخواهد، هدايت مي نمايد. هيچ كس جز او سربازان پروردگارت را نمي داند. اين تذكري است براي مردم.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۲, ۰۹:۱۷
یک سئوال دیگر...
شما از این آیه چه می‌فهمید؟
إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً (نساء/ 150)
شما از آیات قرآن استدلال می‌کنید ما هم از قران استدلال می‌کنیم و همه قرآن را گذاشته‌اند وسط!
شما دارید تفسیر می‌کنید و می‌گویید قول حق و حقیقت این است که ما می‌گوییم!
حالا سئوال این است خداوند حکیم عقلش نمی‌رسیده است که باید کسی را که مورد تایید خود اوست را بگمارد تا هرجا مردم چیزی غلط از قرآن فهمیدند آن‌ها را هدایت کند و بگوید این برداشت درست نیست؟!!
خدا چرا پیامبر نازل کرد؟!یک بز یا شتر می‌گرفت قرآن را حمل او می‌کرد و می‌فرستاد سمت مردم و بعد در آن می‌نوشت بگردید یک نفر با به عنوان حاکم انتخاب کنید. مردم اگر بز را می‌کشتند و قرآن را پاره می کردند،یک بز دیگر می‌فرستاد و همینطور الی آخر تا بلاخره یک نفر پیدا شود و قرآن این بز را بگیرد و عمل کند...
به نظر شما با وجود کتاب پزشکی،مردم از داشتن دکتر بی نیاز هستند؟؟؟
از کجا باید بفهمیم برداشت صحیح از قرآن کدام است؟؟؟؟؟؟
شما و دیگر دوستانتان دقیقا دارید همان کار سول(ص) را انجام می‌دهید!!!!
عقل ما بیشتر است یا عقل عرب جاهلی؟؟؟
چطور خدا عقلش نمیرسیده برای عرب جاهلی باید کسی باشد که تببین کند و توضیح دهد؟؟؟؟
الان فرق کار شما با کار مفسّر چیست؟؟؟؟ به چه حقی قرآن را تفسیر می‌کنید وقتی خودش خود به خود مشخص است و نیاز به توضیح و تفسیر ندارد؟؟؟؟؟؟؟

آری من خواهم گفت که شما با قرار دادن حدیث در کنار قرآن می خواهید بین خدا ورسول جدایی اندازید! با ذکر صلوات پس از نام رسولش وهیچ نگفتن بعد از نام خودش می خواهید بین خدا ورسول جدایی اندازید! شما قسمتی از قرآن را می پذیرید وقسمتی از آن (جامعیت، تفصیل گویی، روشنی و...) را نمی پذیرید وشما هم استدلال خود را دارید...
انسان ها متفاوتند وخدا هم که می فرماید در قرآن تفکر کنید می داند که نتایج تفکرشان متفاوت است اما این تفاوت مشکلی ایجاد نمی کند مشکل در مسایل مربوط به نظم اجتماعی است که از حاکم قرآنی در هر زمان پیروی می کنند ومشکل حل می شود. پیامبر پیروان او نیز الگوی ما در تفکر در قرآن هستند! نه تفکر در احادیث! آن هم احادیثی که مانع تفکر در قرآن می شود! مخاطب قرآن هم محمد است هم علی هم من وشما! مخاطب قرآن مردمند نه باصطلاح علما!
ضمن این که اولا؛ آیات قرآن در بیش از 90% محکم یعنی روشن است واگر آیه ای بسیار در آن اختلاف نظر شد وبه عبارتی متشابه شد دیگر قابل استناد نیست وباید علم ان را به خدا واگذاشت که این موارد اندک است. ثانیا؛ شما گمان می کنید احادیث رفع مشکل کرده اند! این همه اختلاف نظر در احکام از کجاست؟ به فرض که وقتی بگوییم یک نفر باشد که حرف اخر را بزند وخیال کنیم این رفع اختلاف ما را به حقیقت رسانده این کار با قرعه کشی هم ممکن است اما آیا حقیقت به دست آمده؟! ضمن این که باز هم عرض می کنم "قال رسول الله" که در حدیث آمده حتما ثابت نمی کند که: "قال رسول الله". هر چند آن حدیث "اصطلاحا صحیح" باشد.
اگر خدا نتواند منظور خود را درست برساند؟ آیا رسول می تواند؟ مگر خدا نمی داند چه سؤالاتی به ذهن مردم خواهد رسید؟
لطفا اندکی انصاف به خرج دهید ومثال خود را تصور کنید وفرض کنید که منظور خدا از رسول همان اطاعت از قرآن باشد! آیا باز هم بهتر است این قرآن را با انسان بفرستد یا بار شتر یا بز کند؟! همین طوریش را مردم می گفتند که محمد جن زده شده! وای به حال وقتی که...؟ تو رو خدا بهتون بر نمی خورد که این قرآن رو (که گفتم فرض کنید "فقط قرآن") بار بز کند؟ نمی گفتید مگه یه آدم پیدا نمی شد...؟! اگر بر سوال خود اصرار دارید بفرمایید : مگر خدا نمی توانست به جای یک جلد، 30 جلد بفرستد؟
فرق من با شما این است که من قدر وارزش کلام الهی وقدر خود را دانسته ام که خود را لایق می دانم که مخاطب خالق خود باشم اما شما خود را لایق سخن راویان حدیث می دانید!
خدا به شما تفکر داده است پس تبیین من را از این آیات بخوانید بعد هر گونه می فهمید عمل کنید! خدا شما را موفق بدارد:
[39:27] ولقد ضربنا للناس فی هذا القرءان من کل مثل لعلهم یتذکرون
[39:27] ما در این قرآن برای مردم هرگونه مثالی زده ایم، باشد که توجه کنند.
[39:28] قرءانا عربیا غیر ذی عوج لعلهم یتقون
[39:28] قرآنی به عربی، بدون هیچ ابهام، باشد که پرهیزکار شوند.
[39:29] ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکاء متشکسون ورجلا سلما لرجل هل یستویان مثلا الحمد لله بل اکثرهم لا یعلمون
[39:29] خدا مردی را مثال می زند که با شرکایی سر و کار دارد که با یکدیگر اختلاف دارند ، در مقایسه با مردی که فقط با یک منبع هماهنگ و باثبات سرو کار دارد. آیا آنها یکسان هستند؟ ستایش خدا را؛ اکثر آنها نمی دانند.
[39:30] انک میت وانهم میتون
[39:30] تو (محمد) مطمئنا خواهی مرد، درست همان طور که آنها خواهند مرد.
[39:31] ثم انکم یوم القیمة عند ربکم تختصمون
[39:31] در روز رستاخیز، شما مردم، در برابر پروردگارتان با یکدیگر به نزاع خواهید پرداخت.
[39:32] فمن اظلم ممن کذب على الله وکذب بالصدق اذ جاءه الیس فی جهنم مثوى للکفرین
[39:32] چه کسی پلیدتر از آن که دروغ هایی را به خدا نسبت دهد، در حالی که به حقیقتی که بر او آمده است، ایمان نیاورد؟ آیا دوزخ کیفر بحق کافران نیست؟
[39:33] والذی جاء بالصدق وصدق به اولئک هم المتقون
[39:33] و اما کسانی که حقیقت را رواج می دهند و به آن ایمان دارند، پرهیزکار هستند.
[39:34] لهم ما یشاءون عند ربهم ذلک جزاء المحسنین
[39:34] آنها هرچه را آرزو کنند، نزد پروردگارشان خواهند داشت. چنین است پاداش پرهیزکاران.
پیامها:
1- قرآن جامع است وهر چه لازم بوده در آن هست با دستور زبان کامل (عربی) بدون هیچ ابهام

2- کسی که از یک منبع پیروی می کند (قرآن) مثل کسی که از چند منبع پیروی می کند (قرآن وحدیث1، حدیث2 ...) نیست

3- پیروی از "فقط قرآن" توحید است وغیر آن شرک است مخصوصا که این دو را در کنار هم حجت می دانند

4- محمد می میرد، راویان هم میمیرند، من وشما هم میمیریم، سخنان هم می میرند(بلا سر آن سخنان می آورند) اما قرآن نمی میرد

5- همه نزد خدا علیه یکدیگر مخاصمه خواهند کرد؛ رسول علیه راویان علیه مردم وخواهد گفت خدایا این مردم قرآن را کنار گذاشتند 25:30.

6- خداوند پاسخ خواهد داد: چه کسی پلیدتر از آن که دروغ هایی را به خدا نسبت دهد، در حالی که به حقیقتی که بر او آمده است، ایمان نیاورد؟ آیا دوزخ کیفر بحق کافران نیست؟

7- واضافه خواهد کرد: و اما کسانی که حقیقت را رواج می دهند و به آن ایمان دارند، پرهیزکار هستند آنها هرچه را آرزو کنند، نزد پروردگارشان خواهند داشت. چنین است پاداش پرهیزکاران.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۲, ۱۷:۲۴
اولا حقیر با اعجاز عددی و سائر وجوه اعجاز با شما هم عقیده هستم، قرآن سراسر اعجاز است.
ثانیا ربط اعجاز عددی قرآنی با مبیّن بودن آن بعنوان پاسخ مسائل شرعی را بیان نکردید، یعنی مردم (بیسواد و عالم) عصر نزول تا کنون چگونه 17 رکعت نماز را از آن کشف نمایند و آن را منتسب به قرآن کنند.

البته دیدن این اعجاز در رتبه ی دیگر وجوه اعجاز کافی نیست. این اعجاز پاسخ به سؤالات شرعی نیست بلکه پیام دارد که هیچ منبع تشریعی غیر از قرآن نیست! البته مردم از عصر نزول که بماند از قبل از آن نیز تاکنون در 17رکعت نماز خود پیرو حدیث نبوده اند! آنها نماز را سینه به سینه گرفته اند وخدا آن را برایشان حفظ نموده آنها چیزهای دیگری برای حساب وکتاب اعمالشان هست. اعجاز 19 که امروزه حافظ قرآن ونماز هست وپیامهایی دارد مخاطبش عالمان است نه بیسوادان (آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند مساویند؟) این سوال شما در مورد مردم قبل از بعثت محمد، عیسی، موسی، ابراهیم و... نیز مطرح است. فرعون نیز وقتی معجزه ی موسی را دید پرسید: پس سرنوشت قبلی ها چه می شود؟ وموسی پاسخی نداشت جز این که گفت: علم آنها نزد پروردگارم است که نه چیزی را گم می کند ونه فراموش می کند.(51و52 طه)




از میان مطالب بیشمار به همین بحث روزه بپردازیم:
شما مدعی هستید قادر به پاسخگوئی سؤالات فقهی از قرآن هستید لطف کنید به سؤالات زیر پاسخ دهید:
درباره مسائلی که فرمودید:

آیا آیه مورد اشاره شما می تواند پاسخگوی سؤالات زیر باشد:
مسافر کیست؟ کسی که یک فرسخ سفر نماید مسافر است، اما آیا این مقدار سفر برای شکستن روزه کافی است؟ مقدار سفر شرعی چقدر است؟
ناتوان به چه کسی گفته می شود؟ آیا هر کسی که تشنگی به او فشار آورد ناتوان است یا حتما باید به حال ضعف بیافتد؟

حدود مسائل جنسی باطل کننده روزه چیست؟ قرآن فقط به روابط جنسی اشاره می کند، اما اینکه این روابط در چه حدی روزه را باطل می کند هیچ اشاره ای نشده است، مثلا موارد زیر در آیه فوق وجود ندارد:
نگاه (با شهوت و بدون شهوت) به بدن زن و دست زدن به آن، همچنین دخول (و مقدار آن) و انزال و عدم آن دو، و ... کدامیک از موارد فوق مبطل روزه می باشد؟ آیا قرآن وحده حضرتعالی پاسخگوست؟
لطفا سؤالات فوق را بهانه های بنی اسرائیلی را نفرمائید زیرا اولا هر مسلمانی حق دارد سؤالات فوق را بپرسد، ثانیا همان بهانه های بنی اسرائیلی پاسخ داشت و دارد که قرآن به بخشی از آنها اشاره نموده است.

فعلا به همین مقدار اکتفا می شود تا بعد، موفق باشید!


در مورد این پرسشها من قصد ندارم فتوا دهنده باشم! هیچ کس دیگر هم نمی تواند فتوا دهنده باشد به نحوی که مانع تفکر دیگران گردد وبرای آنها بت شود! چنان که در مورد آيه ي 31 سوره ي توبه که فرموده: (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ) یعنی (آنها) دانشمندان و راهبان (و عابدان) خويش را معبودهايي در برابر خدا قرار دادند، از امام باقر و امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده كه فرمودند: به خدا (براي احبار و رهبانان) نماز و روزه نخوانند ولي آن ها حرامي را براي آن ها حلال كردند و حلالي را حرام كردند و آنان نيز پيروي شان كردند، و از آن جا كه نمي دانستند آنها را پرستش كردند، (و اين است منظور از پرستش احبار و رهبانان در اين آيه) منبع: تفاسیر ذیل آیه و اینجا (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=3658&urlId=241)
اما مطالب زیر به ذهن من می رسد حتی از احادیث نیز بدون نگاه تعبدی به آنها بلکه احادیث را نیز نوعی تفکر بشری دانستن می توان کمک گرفت. با در نظر گرفتن این مطلب می توانیم بگوییم :
با توجه به 2:184 و2:185 که مریض ومسافر کنار هم آمده اند واز ادامه آیه 184 که میفرماید: "یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر" معلوم می شود که قاعده مهم است(عسر وسختی) ومریض ومسافرمثال هستند؛ واز اضافه مطلب فوق به ادامه ی آیه ی 185 که می فرماید: "وعلی الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین" برداشت می شود که هر سختی که علاوه شود بر سختی معمولی روزه سبب برداشتن حکم روزه می شود(چون از ادامه آیه، فلسفه را به طور قطع در می یابیم می توانیم قیاس کنیم) اما این سختی وبرداشتن حکم دو نوع است : 1- در همه سال دوام ندارد (آیه 184) مثل مریض ومسافری که موقتا به این سختی گرفتار شده اند 2- دوام دارد (آیه 185) مانند افراد مسن یا افراد دارای شغل سخت یا مریض یا مسافری که همیشه آن گونه باشند
وظیفه: در مورد اول به تعداد روزهای روزه نگرفته، روزهای دیگری را روزه می گیرد(فعدة من ایام اخر) ودر مورد دوم طعام مسکین می دهد(فدیة طعام مسکین).


اگر کسی در هر صورت و با وجود سختی روزه بگیرد(وضرر زیادی به خود نزنند) نمی توان حکم به ابطال روزه اش داد.
آیت... العظمی دکتر صادقی تهرانی (www.forghan.ir (http://www.forghan.ir/) ) می گوید که امروزه و با این امکانات مسافرت جایی برای افطار روزه نیست وباید روزه گرفت زیرا مسافرت در قدیم سخت بوده وامروزه سخت نیست بنابراین باید روزه بگیرد.
به نظر من این مطلب درست است اما علاوه بر آن بعید نیست منظور قرآن از سفر همان ماموریت سخت باشد هرچند در وطن باشد (رفتن از زندگی راحت به سخت سفر است هر چند طی مسافتی موجود نباشد!) ودر این صورت در هر زمانی موضوعیت دارد یعنی مثلا کسی که شغل سختی در ماه رمضان به او داده شده هرچند در وطن باشد حکم مسافر را دارد.



با در نظر گرفتن مطالب فوق بحث کردن از مسائلی مثل حد ترخص وقبل وبعد از ظهر رسیدن یا حرکت کردن وچند وطن داشتن ومقدار مسافت ونوع سفر(علمی یا غیر آن) وقصد چند روز و...
اولا ضرورت ندارد.
ثانیا می توان با احکام عقلی برائت، استصحاب، تخییر واحتیاط به آنها پرداخت. (این احکام، عقلی است نه حدیثی) چنان که به فرض 22ونیم کیلومتر تشریع شده باشد آیا شما چند متر احتیاط نمی کنید؟ همه ی اینها باید بر محور قاعده ی "سختی وحرج" می باشد که در افراد مختلف متفاوت است وحکم یکسانی ندارد. آن فرسخ ومسافت هم به این صورت بوجود آمده که در قدیم معمولا به کسی که تقریبا صبح تا غروب سفرش طول می کشیده مسافر می گفته اند بعد حساب کرده اند که این صبح تا غروب با امکانات آن روز حدودا هشت فرسخ می شده!!!!
همین طور در مورد مسایل جنسی؛ احتیاط حکم می کند یه ذره هم دخول نشود!!! شما گمان می کنید مردم زمان پیامبر همه ی این سوالات را می پرسیده اند؟ غالب اینها مربوط به بعد از پیامبر است با این که این سوالات به ذهنشان می رسیده!
در هر صورت اگر کسی عمدا روزه نگیرد یا روزه ی خود را باطل کند باید مانند بسیاری از گناهان دیگر توبه کند وترس داشته باشد از پذیرفته نشدنش وامید داشته باشد به پذیرفته شدنش. اگر هم دوست دارد هر جبرانی برای خطای خود برگزیند اما در هر صورت قرآن حکم کفاره ی شصت روز روزه یا شصت فقیر را در این مورد نداده بلکه این کفاره را برای قتل خطایی که علاوه بر دیه است وبرای ظهار قرار داده است (نساء/92 ومجادله/4)

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۳, ۰۷:۲۵
[SIZE=2] اما مطالب زیر به ذهن من می رسد حتی از احادیث نیز بدون نگاه تعبدی به آنها بلکه احادیث را نیز نوعی تفکر بشری دانستن می توان کمک گرفت. با در نظر گرفتن این مطلب می توانیم بگوییم :
با توجه به 2:184 و2:185 که مریض ومسافر کنار هم آمده اند واز ادامه آیه 184 که میفرماید: "یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر" معلوم می شود که قاعده مهم است(عسر وسختی) ومریض ومسافرمثال هستند؛ واز اضافه مطلب فوق به ادامه ی آیه ی 185 که می فرماید: "وعلی الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین" برداشت می شود که هر سختی که علاوه شود بر سختی معمولی روزه سبب برداشتن حکم روزه می شود(چون از ادامه آیه، فلسفه را به طور قطع در می یابیم می توانیم قیاس کنیم) اما این سختی وبرداشتن حکم دو نوع است : 1- در همه سال دوام ندارد (آیه 184) مثل مریض ومسافری که موقتا به این سختی گرفتار شده اند 2- دوام دارد (آیه 185) مانند افراد مسن یا افراد دارای شغل سخت یا مریض یا مسافری که همیشه آن گونه باشند
وظیفه: در مورد اول به تعداد روزهای روزه نگرفته، روزهای دیگری را روزه می گیرد(فعدة من ایام اخر) ودر مورد دوم طعام مسکین می دهد(فدیة طعام مسکین).


شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان هدى للناس وبينت من الهدى والفرقان فمن شهد منكم الشهر فليصمه ومن كان مريضا أو على سفر فعدة من أيام أخر يريد الله بكم اليسر ولا يريد بكم العسر ولتكملوا العدة ولتكبروا الله على ما هدىكم ولعلكم تشكرون
2:185
رمضان ماهي است كه در آن قرآن نازل شد، كه براي مردم هدايت، تعاليم روشن و كتاب قانون فراهم مي كند. از ميان شما كساني كه شاهد اين ماه هستند، بايد در اين ماه روزه بگيرند. آنان كه بيمار يا در حال سفر هستند به جاي آن مي توانند روزهاي ديگري به تعداد همان روزها روزه بگيرند. خدا براي شما راحتي مي خواهد نه سختى، باشد كه شما وظايف خود را انجام دهيد و خدا را تجليل كنيد كه شما را هدايت كرد و قدرداني خود را ابراز نماييد.

در حقیقت تبیین خداوند از تبیین بنده اش مفیدتر وروشن تر بود و من خواستم در آیه تفکری کرده باشم . به هر صورت از خداوند چنان که در آخر آیه فرموده، تشکر میکنم.:Rose:


بعید نیست منظور قرآن از سفر همان ماموریت سخت باشد هرچند در وطن باشد (رفتن از زندگی راحت به سخت سفر است هر چند طی مسافتی موجود نباشد!) ودر این صورت در هر زمانی موضوعیت دارد یعنی مثلا کسی که شغل سختی در ماه رمضان به او داده شده هرچند در وطن باشد حکم مسافر را دارد.


هرچند نیازی به این احتمال هم نیست زیرا کسی که شغل سختی در وطن به او داده شده وچاره ای از انجام آن ندارد، از باب همان که در آیه فرمود: "یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر" این مورد وهر مورد دیگری را می تواند بفهمد که به جای آن روزهای دیگری روزه بگیرد واگر مشکلش دوام دارد به ازای هر روز حداقل یک فقیر (آیه ی 184) را اطعام دهد. مفهوم عسر وسختی، یک مفهوم عرفی است وخداوند به زبان انسانها با آنها حرف زده. والحمد لله.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۳, ۱۸:۱۶
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان


عرض سلام و وقت بخیر خدمت همه دوستان گرامی
با توجه به اینکه کارشناس محترم جناب اقای پاسخگوی اعتقادی فعلا در مسافرت هستند تا ایشان برگردند؛ در ادامه این مباحثه دوستان را همراهی خواهم کرد.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۳, ۱۹:۰۵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان


بارها با عناوین مختلف و همانطور که اشاره شد با اغراض مختلف با رویکردی انکاری به بحث جایگاه احادیث و روایات پرداخته شده است.
ولی اینکه هیچ حدیث و روایتی را نپذیریم و قائل شویم به اینکه قرآن کریم برای ما کافی است؛ و حتی سعی نکنیم تعریفی گویا از قران و حدیث ارائه دهیم، به گونه همان بحث کوسه ریش پهن یا کچل موفرفری است.
هر چند معمولا مشخص نمیشود که ایا احادیث لازم نمیدانند یا ممنوع نمیدانند؟
ایا مطلقا هیچ حدیثی را نمی پذیرند یا بخشی را قبول ندارند؟ و در صورت دوم ملاکشان برای تفکیک چیست؟

هر شخص معتقد به قران چاره ندارد جز اینکه حداقل طیف وسیعی از احادیث که مربوط به خود قران هستند را بپذیرد و الا میشود همان کوسه ... و کچل ... .

اگر ما معتقدیم که خداوند متعال قران کریم را از زبان پیامبرش به مردم منتقل کرده است؛
و در عین حال گفته های پیامبر را دو قسمت میکنیم؛ یکی عباراتی که قران است. و یکی عباراتی که قران نیست (انچه که نام حدیث بر آن میگذاریم)،
راه شناخت عبارات قرانی از عبارات غیر قرانی پیامبر چیست؟
ایا راهی غیر از این باقی می ماند که خود پیامبر مشخص کند که کدام قسمت از فرمایشاتش قران است و کدام قسمت قران نیست؟
خب این حداقل گفتارهای غیر قرانی (احادیثی) است که باید از پیامبر قبول کرد.

نکته دیگر اینکه قران به صورت تدریجی و خرد خرد بر پیامبر نازل شده است؛
ایا راهی غیر از خود پیامبر سراغ دارید که مشخص کند کدام ایه در کجا و در کنار کدام ایات قرار بگیرد؟
خب این طیف دیگری از احادیث که باید مورد قبول قرار گیرند.
عده ای بر این باورند که با برخی قید ها میتوان مشکل را حل کرد مثلا میگویند که ما در بیان احکام فقهی و مسائل شرعی نیازی به احادیث نداریم. ولی هرگز یک ملاک عقلی یا حداقل عقلائی ارائه نمیدهند که چرا در انجا گفته های پیامبر باید قبول شوند ولی در اینجا نباید قبول شوند.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۴, ۰۸:۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان


بارها با عناوین مختلف و همانطور که اشاره شد با اغراض مختلف با رویکردی انکاری به بحث جایگاه احادیث و روایات پرداخته شده است.
ولی اینکه هیچ حدیث و روایتی را نپذیریم و قائل شویم به اینکه قرآن کریم برای ما کافی است؛ و حتی سعی نکنیم تعریفی گویا از قران و حدیث ارائه دهیم، به گونه همان بحث کوسه ریش پهن یا کچل موفرفری است.
هر چند معمولا مشخص نمیشود که ایا احادیث لازم نمیدانند یا ممنوع نمیدانند؟
ایا مطلقا هیچ حدیثی را نمی پذیرند یا بخشی را قبول ندارند؟ و در صورت دوم ملاکشان برای تفکیک چیست؟

هر شخص معتقد به قران چاره ندارد جز اینکه حداقل طیف وسیعی از احادیث که مربوط به خود قران هستند را بپذیرد و الا میشود همان کوسه ... و کچل ... .


به نام تنها خدا که فرمود:
به بندگان من مژده بده. آنها كساني هستند كه تمام كلمات را مي سنجند، سپس از بهترين پيروي مي كنند. اينان كساني هستند كه خدا هدايت كرده است؛ اينان كساني هستند كه صاحب هوش و ذكاوتند.(زمر/17و18).

گمان می کنم ترجمه ی فوق از آیات 17و18 سوره ی زمر، پاسخگوی همه ی مطالبتان باشد.



اگر ما معتقدیم که خداوند متعال قران کریم را از زبان پیامبرش به مردم منتقل کرده است؛
و در عین حال گفته های پیامبر را دو قسمت میکنیم؛ یکی عباراتی که قران است. و یکی عباراتی که قران نیست (انچه که نام حدیث بر آن میگذاریم)،
راه شناخت عبارات قرانی از عبارات غیر قرانی پیامبر چیست؟
ایا راهی غیر از این باقی می ماند که خود پیامبر مشخص کند که کدام قسمت از فرمایشاتش قران است و کدام قسمت قران نیست؟

چرا پیامبر قرآن را از غیر قرآن تفکیک کرد؟؟؟؟؟؟!!!!!!!



خب این حداقل گفتارهای غیر قرانی (احادیثی) است که باید از پیامبر قبول کرد.

چگونه ای گفتارهای غیر قرآنی را به پیامبر نسبت می دهید در حالی که شما معتقد به عصمت هستید! مگر جز این است که روایات از طریق غیر معصوم به دست شما رسیده است! حتی همانها که نامش را "صحیح" می گذارند؟!



نکته دیگر اینکه قران به صورت تدریجی و خرد خرد بر پیامبر نازل شده است؛
ایا راهی غیر از خود پیامبر سراغ دارید که مشخص کند کدام ایه در کجا و در کنار کدام ایات قرار بگیرد؟
خب این طیف دیگری از احادیث که باید مورد قبول قرار گیرند.

اولا؛ اعجاز ریاضی قرآن ثابت می کند؛ اگر فقط اعجاز حرف مقطعه ی "نون" را بخوانید که در چند پُست آمده ( اینجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=12)) می بینید که نون، قلم قرآن است.
ثانیا؛ مگر خدا نفرموده که قرآن را حفظ می کند؟ خب از هر طریقی حفظ می کند. ووقتی حفظ حدیث را حفظ نمی کند؛ یعنی حفظ نمی کند. اگر بخواهد کلام خود را که از زبان بنده ی برگزیده اش محمد به نام قرآن نازل فرموده حفظ کند در کنار دشمنان قرآن هم حفظ می کند مگر موسی را چگونه حفظ فرمود؟
ثالثا؛ به فرض که جایگاه سوره ها وآیات با انتخاب پیامبر باشد ایا او جایگاه تضمین شده ای برای سخنان غیر قرآنی خویش نیز قرار داد؟
پس سریع نتیجه نگیرید...


عده ای بر این باورند که با برخی قید ها میتوان مشکل را حل کرد مثلا میگویند که ما در بیان احکام فقهی و مسائل شرعی نیازی به احادیث نداریم. ولی هرگز یک ملاک عقلی یا حداقل عقلائی ارائه نمیدهند که چرا در انجا گفته های پیامبر باید قبول شوند ولی در اینجا نباید قبول شوند.
پس قبول دارید که آن عده همه ی احادیث را رد نمی کنند بلکه قایل به تقسیمند به فقهی وغیر فقهی! اما ملاکشان عقلی است:
انها می گویند که در احکام فقهی به جهت تعبدی بودن این احکام(که شما هم قبول دارید) واین که نمی توان آنها را با عقل ارزیابی کرد نیاز به یک منبع فراعقل مطمئن داریم که می شود همان قرآن! اما در غیر آن که اخلاقی، بهداشتی و... است با معیار عقل می توان آنها را سنجید وهر کدام را صحیح بود پذیرفت! که این را هم شما قبول دارید (حسن وقبح عقلی وذاتی افعال).
بنابراین اگر به معتقدات خودتان هم باز گردید می بینید که این تقسیم ونتیجه گیری آن کاملا صحیح است.

کم مانده که بفرمایید قرآن سخن پیامبر است! در هر فرضی اگر تفکیک قایل می شویم در واقع این تفکیک را خدا ورسول قایل شده اند! آیا قرآن که کلام خالق بی منتهاست با کلام مخلوق برابر است؟ در نظر شما که خوشا به حال حدیث که با آن دهان خالق را می بندید! تا بگوید همه... با حدیث تخصیصش می زنید! تا بگوید فقط... می گویید این فقط در مورد خاصی بوده(حصر اضافی)! تا بگوید این طوری... می گویید ما که نفهمیدیم چطوری!
قدر کلام خدا همین بود؟!
سبحنه عما یشرکون

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۴, ۱۱:۰۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان

نکته دیگر در مورد این طیف از برداشتهای من درآوردی از قران همان حکایت قدیمی است که : "معما چو حل شود آسان شود".
با یک مثال کمی موضوع رو باز میکنم :
صدتا گردو رو در نظر بگیرید، میتوان با مضربهای مختلف برای به دست اوردن اعداد مختلف این صد گردو رو تقسیم کرد.

100 / 1 = 100
100 / 2 = 50
100 / 4 = 25
100 / 5 = 20
100 / 10 = 10
100 / 20 = 5
100 / 25 = 4
100 / 50 = 2
100 / 100 = 1

بر اساس این تقسیمها میتوان چنین نتیجه گرفت :
100 گردو یکی یکی برای صد نفر
100 گردو دوتا دوتا برای 50 نفر
100گردو چهارتا چهارتا برای 25 نفر
و .... .
حالا از بین این همه تقسیم بندی کدام را باید برگزید با کرام الکاتبین هست.

ما یه عبادت داریم به اسم نماز که میلیونها صورت برای انجام ان قابل تصور هست با توجه به این سه فاکتور : زمان / دفعات / رکعات.
از بین این میلونها حالت تنها یک حالت ان انجام میشود و مورد قبول است یعنی 5 نوبت در 5 زمان خاص در 17 رکعت.

خب حالا یه نفر پیدا می شود که اعداد و ارقامی را طوری کنار هم بچیند که این نتیجه از ان به دست بیایید این می شود همان "معما چو حل شود اسان شود".

خب حالا کمی بحث را مصداقی کنیم :



قسمتی از اعجاز ریاضی مربوط به نماز:
1- نمازهاى پنچگانه شامل ۲ رکعت صبح، ۴ رکعت ظهر، ۴ رکعت عصر، سه رکعت مغرب، و ۴ رکعت عشاء است. کنار هم قرار دادن این ارقام عددی را می سازد که مضرب 19 است:
19*۱۲۸۶= ۴ ۳ ۴ ۴ ۲
ضمنا اگر ارقام حاصل تقسیم را با هم جمع کنیم میشود: ۱۷ = ۶+ ۸+ ۲+ +۱ و ۱۷ تاکیدی است بر مجموع تعداد رکعتهاى نماز در یک روز.

2- اگر در نمازهاى روزانه ترتبیب از ۱ تا ۵ مرتبه نماز خواندن را قرار دهیم، عدد حاصل باز هم بر عدد ۱۹ قابل قسمت است:
۱۱۲۷۵۹۶۵۵*19= ۵ ۴ ۴ ۳ ۳ ۴ ۲ ۴ ۱ ۲
این عدد ثابت می کند که نماز اول (صبح) ۲ رکعت است، نماز دوم (ظهر) ۴ رکعت است، نماز سوم(عصر) ۴ رکعت است، نماز چهارم (مغرب) ۳ رکعت است، و نماز پنچم (عشاء) ۴ رکعت است.


نکات :
اول :
در این معادله از عدد نوزده به تعداد رکعات رسیدیم یا از تعداد رکعات به عدد نوزده؟
مغالطه خیلی واضح است.
این افراد قرار است از قران تعداد رکعات و دیگر مسائل مربوط به نماز را استخراج کنند در حالی که دارند با کمک تعداد رکعات نماز یک سری اعداد دیگر را استخراج میکنند.

دوم :


قسمتی از اعجاز ریاضی مربوط به نماز:
1- نمازهاى پنچگانه شامل ۲ رکعت صبح، ۴ رکعت ظهر، ۴ رکعت عصر، سه رکعت مغرب، و ۴ رکعت عشاء است. کنار هم قرار دادن این ارقام عددی را می سازد که مضرب 19 است:
19*۱۲۸۶= ۴ ۳ ۴ ۴ ۲
خب اگر کسی بگوید :
نمازهای پنجگانه شامل 3 رکعت مغرب، 4 رکعت عشا، 2 رکعت صبح،4 رکعت ظهر ،4 رکعت عصر است. انوقت عدد به دست امده میشود 34244 و به همین راحتی باید یک ماشین حساب بگیرم دستمان و شروع کنیم انقدر عددهای مختلف را امتحان کنیم تا به یک عدد برسیم که نظر ما را تامین کند.
و اگر از نماز ظهر شروع کنیم عدد به دست امده میشود 44342.
و ... .

از طرفی عدد مورد نظر یعنی 24434 بر 38 هم قابل تقسیم است:
24434 / 38 = 643.
38 / 2 = 19.
19 - 2 = 17 .
وای خدای من این 17 همان تعدا رکعات نماز است.
17 - 2 = 15.
15 / 3 = 5.
سبحان الله این همان 5 نوبت نماز خواندن است.
38 - 2 = 36.
36 / 6 = 6.
6 - 1 = 5.
لا حول و لا قوه الا بالله این 1 همان خدا و توحید است و این 5 همان اصول دین است.
5 * 2 = 10.
10 + 2 = 12.
خدا ممنونتم که بابهای حکمتت رو بر من گشودی. این 12 همان 12 جانشین پیامبر است.

یه خورده حوصله با یه کم شم ریاضی کافیه که این معادلات من دراوردی تا بینهایت ادامه پیدا کند.
سوم :



2- اگر در نمازهاى روزانه ترتبیب از ۱ تا ۵ مرتبه نماز خواندن را قرار دهیم، عدد حاصل باز هم بر عدد ۱۹ قابل قسمت است:
۱۱۲۷۵۹۶۵۵*19= ۵ ۴ ۴ ۳ ۳ ۴ ۲ ۴ ۱ ۲
این عدد ثابت می کند که نماز اول (صبح) ۲ رکعت است، نماز دوم (ظهر) ۴ رکعت است، نماز سوم(عصر) ۴ رکعت است، نماز چهارم (مغرب) ۳ رکعت است، و نماز پنچم (عشاء) ۴ رکعت است.

و اگر کسی بگوید من اینگونه مینویسم 4142334425 دیگر معلوم نیست سر از کجا در میاورد.

و این حکایت همچنان باقی است.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۴, ۱۴:۴۳
بسم الله الرحمن الرحیم
سللام و رحمت خداوند متعال بر همگان




به نام تنها خدا که فرمود:
به بندگان من مژده بده. آنها كساني هستند كه تمام كلمات را مي سنجند، سپس از بهترين پيروي مي كنند. اينان كساني هستند كه خدا هدايت كرده است؛ اينان كساني هستند كه صاحب هوش و ذكاوتند.(زمر/17و18).

گمان می کنم ترجمه ی فوق از آیات 17و18 سوره ی زمر، پاسخگوی همه ی مطالبتان باشد.
شاید بتوان گفت یکی از مهمترین مشکلات نظام فکری مورد بحث همین روش تقطیع و عدم جامع نگری است.
طبق ایه ای که شما به ان استدلال کرده اید مخاطبین پیامبر باید می شنیدند و بعد بهترین را انتخاب میکردند و قطعا این حق را داشتند که بگویند ای پیامبر ما دوست نداریم ایاتی که امروز خواندی جزء قران باشد ولی ایاتی که دو روز قبل برایمان خواندی خیلی باحال بود دوست داریم انها را دوبار در قران تکرار کنیم. خدا را چه دیدی اگر آدم بیکاری پیدا شود و وقت بگذارد شاید بتواند به گونهای ایات تکراری قران را با چند عدد پس و پیش کند که بر 19 قابل ضرب یا تقسیم و یا جمع و منها باشد.


چرا پیامبر قرآن را از غیر قرآن تفکیک کرد؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
باز هم سوال اندر جواب سوال؟
این وقوع این تفکیک به هر دلیل امری است که واقع شده است و من و شمت و همه پیروان قران ان را قبول داریم.
ولی شما چرا از پرداختن اصل بحث فرار میکنید؟
مطلب ساده تر و روانتر از این همه به خود پیچیدن است:
لا جرم سه نوع عبارت زبان پیامبر ص به گوش مردم رسیده است :
1. عبارات قرانی.
2. عبارات غیر قرانی.
3. عبارات و جملاتی که پیامبر با انها مشخص میکرده است کدام عبارات از قران است و کدام عبارات از قران نیست.
و حال بحث اینجاست که ایا در این روش من در اوردی این قسم سوم را باید پذیرفت یا نباید پذیرفت.
البته شما یه اشاره ای کرده اید :



به نام تنها خدا که فرمود:
به بندگان من مژده بده. آنها كساني هستند كه تمام كلمات را مي سنجند، سپس از بهترين پيروي مي كنند. اينان كساني هستند كه خدا هدايت كرده است؛ اينان كساني هستند كه صاحب هوش و ذكاوتند.(زمر/17و18).

گمان می کنم ترجمه ی فوق از آیات 17و18 سوره ی زمر، پاسخگوی همه ی مطالبتان باشد.
طبق این حرف شما نیازی نبوده که پیامبر ص مشخص کند بلکه مردم بودند که مشخص میکردند. بنازم به این مردمی که اینقدر با فهم و کمالات بودند که حتی تفاوت قران را از غیر قران متوجه میشدند.



چگونه ای گفتارهای غیر قرآنی را به پیامبر نسبت می دهید در حالی که شما معتقد به عصمت هستید! مگر جز این است که روایات از طریق غیر معصوم به دست شما رسیده است! حتی همانها که نامش را "صحیح" می گذارند؟!
شما چگونه گفتارهای قرانی را به پیامبر نسبت میدهید؟
نکند جبرائیل و میکائیل اینها را از زبان پیامبر برای شما نقل کرده اند؟



اولا؛ اعجاز ریاضی قرآن ثابت می کند؛ اگر فقط اعجاز حرف مقطعه ی "نون" را بخوانید که در چند پُست آمده ( اینجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=12)) می بینید که نون، قلم قرآن است.
این چه ربطی به مطلب من داشت؟ در عین حال اگر میشد با کمک اعجاز ریاضی اندازه و جنس و رنگ این قلم را نیز مشخص نمود عالی می بود.



ثانیا؛ مگر خدا نفرموده که قرآن را حفظ می کند؟ خب از هر طریقی حفظ می کند. ووقتی حفظ حدیث را حفظ نمی کند؛ یعنی حفظ نمی کند. اگر بخواهد کلام خود را که از زبان بنده ی برگزیده اش محمد به نام قرآن نازل فرموده حفظ کند در کنار دشمنان قرآن هم حفظ می کند مگر موسی را چگونه حفظ فرمود؟
این حکایت هم از همان حکایات کوسه و کچل هست و از جنس تا ثریا میرود کج دیوار معمار.
یه سری افراد هستند که میگویند پیامبر ص معصوم نیست.
وقتی در جوابشان میگوییم اگر پیامبر معصوم نباشد به قران نیز نمیتوان اعتماد کرد.
میگویند که خود خداوند فرموده من قران را حفظ میکنم.
میگوییم چه کسی به شما گفت که خداوند قران را حفظ میکند؟
شادان و خندان میگویند که " إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (9/حجر)".
و اگر به ایشان گفته شود چنانچه پیامبر معصوم نباشد خب همین ایه اولین اوست. یعنی این ایه اولین اشتباهی است که پیامبر مرتکب شده است.
در اینجا به چند گروه تقسیم میشوند :
یک عده میگویند چرا شما به زیارت میروید؟
یک عده میگیوند چرا دیه زن نصف است؟
و یک عده میگیند بیا تا با عدد 19 برایت ثابت کنم که در رکعت کدام سوره را باید بخوانی و ... .


ثالثا؛ به فرض که جایگاه سوره ها وآیات با انتخاب پیامبر باشد ایا او جایگاه تضمین شده ای برای سخنان غیر قرآنی خویش نیز قرار داد؟
پس سریع نتیجه نگیرید...
مهمترین انحراف در این مدل افکار این است که ساده ترین راه را برای اثبات خود در پیش می
گیرند. یعنی اثبات ناتوانی طرف مقابل و باطل کردن او.
و در باطل کردن اندیشه طرف مقابل نیز ساده ترین راه را در پیش میگیرند یعنی صورت مساله را غلط و اشتباه بیان میکنند که خیلی راحت بتوان ان را از میدان بدر کرد.
برای خیلی زود سوال را با سوال جواب میدهند و توصیه اخلاقی دارند.
فعلا اجازه دهید تکلیف همین مقدار مشخص شود تا بعد ببینیم در مورد دیگر سخنان غیر قرانی پیامبر چه باید کرد.



پس قبول دارید که آن عده همه ی احادیث را رد نمی کنند بلکه قایل به تقسیمند به فقهی وغیر فقهی! اما ملاکشان عقلی است:
انها می گویند که در احکام فقهی به جهت تعبدی بودن این احکام(که شما هم قبول دارید) واین که نمی توان آنها را با عقل ارزیابی کرد نیاز به یک منبع فراعقل مطمئن داریم که می شود همان قرآن! اما در غیر آن که اخلاقی، بهداشتی و... است با معیار عقل می توان آنها را سنجید وهر کدام را صحیح بود پذیرفت! که این را هم شما قبول دارید (حسن وقبح عقلی وذاتی افعال).
بنابراین اگر به معتقدات خودتان هم باز گردید می بینید که این تقسیم ونتیجه گیری آن کاملا صحیح است.
طبق این ادعای شما باید تا دیر نشده دست بکار و شد و تمام ایات قرانی که غیر مطالب فقهی را مطرح کرده اند حذف نمود چون عقل همه را مفهمد و یک عده که خدا را شکر قدشان از خدا هم بلندتر شده یواش یواش به این نتیجه می رسند که خدا در فلان جا اشتباه کرده است.
و بعد هم بدون اینکه خود متوجه باشند فکر میکنند که تعبدی بودن احکام فقهی یعنی غیر عقلی بودن انها.
و بعد هم دوباره میرسیم به کوسه و کچل. اینان که خود به بهانه کامل و کافی بودن قرآن می خواهند احادیث را کنار بزنند خود می روند سراغ ضرب و تقسیم و منها و جمع و معادله چند مجهولی و ... .

و اخرشم معلوم نمیشود این قصه سر از کجا در میاورد؟
از یک طرف اوزهای دینی تقسیم می شود به تعبدی و غیر تعبدی.
تعبدی را بر دوش قران میگذارند و غیر تعبدی را بار عقل میکنند.
در عین حال می گویند ما احادیث بخشی از احادیث را قبول نداریم و بخشی را قبول داریم. خدا بهتر میداند شاید در کنار تعبدی و غیر تعبدی شق سومی هم باشد که احتمالا میتوان با محاسبه تعداد حروف و یه یک معادله با نقش اولی عدد 19 ان شق سوم را نیز معلوم کرد.



کم مانده که بفرمایید قرآن سخن پیامبر است! در هر فرضی اگر تفکیک قایل می شویم در واقع این تفکیک را خدا ورسول قایل شده اند! آیا قرآن که کلام خالق بی منتهاست با کلام مخلوق برابر است؟ در نظر شما که خوشا به حال حدیث که با آن دهان خالق را می بندید! تا بگوید همه... با حدیث تخصیصش می زنید! تا بگوید فقط... می گویید این فقط در مورد خاصی بوده(حصر اضافی)! تا بگوید این طوری... می گویید ما که نفهمیدیم چطوری!
قدر کلام خدا همین بود؟!
سبحنه عما یشرکون
نمی دانم به ما گفته اند که قران را پیامبر بر مردم می خوانده است البته اینکه از جانب چه کسی بوده حرف دیگری است ولی قدر مسلم پیامبر بر مردم می خوانده است. شاید هم کسانی بوده اند که جبرائیل و میکائیل بر انها می خوانده اند.
بالاخره حرف رسول را بپذیریم یا نه؟
نه دوست عزیز ما هم به لطف ارشادات شما همه احادیث را بر کناری نهاده و میگوییم زنده باد عدد نوزده که علاوه در انچه شما فرمودید :
زاویه خم شدن در رکوع برابر است با :
19*5 = 95 درجه.
مقدار مکث در سجده :
19+6 = 25 ثانیه.
مقدار خون مجاز در حال نماز :
19 / 1 = 19 قطره.
تعدا شهود لازم در موارد مورد نیاز :
19* 2 -2 / 6 = 6
و ... .

کلام خالق و مخلوق؟
چگونه است حال کسانی که خود را فهمنده تر از خداوند متعال می دانند. جایی صحبت از متشابهات شده بود :
ایا این متشابهات بار معنایی دارند یا خیر ؟
اگر ندارند پس چرا خداوند متعال انها را بیان کرده است؟
اگر دارند را کشف معنای انها چیست؟
اگر راه کشف برگرداندن متشابهات به محکمات است؛
خداوند چه راهی برای ان ارائه داده است؟

نمی دانم چرا ولی در انجا صحبت از ایه قران نشده بود.

هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب (ال عمران / 7)
قران میگوید غیر از الله راسخون در علم هم تاویل متشابهات را میدانند.
حال چرا عده ای و با چه انگیزه ای نمی خواند کلام خدا را بپذیرند خودش بهتر میداند.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۴, ۱۶:۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



چرا نخواهیم نماز را با اعجاز 19 بپذیریم؟
[74:30] عليها تسعة عشر [74:31] وما جعلنا اصحب النار الا ملئكة وما جعلنا عدتهم الا فتنة للذين كفروا ليستيقن الذين اوتوا الكتب ويزداد الذين ءامنوا ايمنا ولا يرتاب الذين اوتوا الكتب والمؤمنون وليقول الذين في قلوبهم مرض والكفرون ماذا اراد الله بهذا مثلا كذلك يضل الله من يشاء ويهدي من يشاء وما يعلم جنود ربك الا هو وما هي الا ذكرى للبشر
[74:30] که سرتاسر آن نوزده است.* [74:31] ما فرشتگان را نگهبانان دوزخ قرار داديم، و عدد آنها (19) را تعيين كرديم تا (1) كافران را مضطرب كند، (2) مسيحيان و يهوديان را متقاعد سازد (كه اين كتابي است الهي)، (3) ايمان معتقدان را محكم نمايد، (4) هرگونه شكي را از دل مسيحيان و يهوديان و نيز مؤمنان بردارد و (5) كساني كه در قلبشان شك و ترديد راه مي دهند و نيز كافران را برملا سازد؛ آنها خواهند گفت: "منظور خدا از اين مثال چه بود؟" خدا بدين ترتيب هر كه را بخواهد، گمراه مي كند و هر كه را بخواهد، هدايت مي نمايد. هيچ كس جز او سربازان پروردگارت را نمي داند. اين تذكري است براي مردم.

* نکنه مطمئن هستین که این عدد 19 مربوط به قرآن نیست؟ آیات قبل وبعد از این آیه ی 30(از سوره ی مدثر=راز نهفته) رو بخونید. من فقط آیه ی 31 رو آوردم.
در این ایه می فرماید ما تعداد نگهبانان دوزخ را مایه ازمایش قرار دادیم.
ایا اینرا که تعداد نگهبانان دوزخ با یک سری معادله تعداد رکعات را مشخص میکند هم در ایات قبل و بعد امده است؟



اما پاسخ؛ نماز وسیله ی یاد خداست "آقم الصلوة لذکری" از زمان پیامبر ابراهیم است که فرمود: "وأرنا مناسکنا" نه پیامبر محمد مانند دیگر مناسک دینی؛ روزه، زکات وحج ویک نشان آن همین است که توصیه به نماز در قرآن از ابراهیم به بعد است وبه همه پیامبران بعدی با لفظ یکسانی به نماز امر شده است چنان که آیه ی فوق در مقام خطاب به پیامبر موسی است وبه مریم امر به رکوع وسجود ونماز جماعت می نماید: "[3:43] يمريم اقنتي لربك واسجدي واركعي مع الركعين" در این باره مطلب بیش از این است


راستی ایا ابراهیم و مومنین بعد از ابراهیم هم با کمک اعجاز عددی این احکام را فرا گرفته بودند؟



شما از کجا دانستید که نماز مردم بعد از پیامبر اسلام مانند نماز زمان ابراهیم بوده است؟



اگر همه چیز مشخص بوده است خدا برای چه تکرار کرده است؟ و اصلا پیامبر و کتاب جدید چرا؟



و اگر همه چیز مشخص است پس این بازی با اعداد برای چیست؟



یعنی کسی بعد از اینکه دانست که افراد حاضر در این اتاق 20 نفر هستند باز هم می شمارد و ضرب و تقسیم میکند که بداند 20 نفر هستند؟



اگر همه مردم میدانسته اند و بلد بوده اند دیگر شما چگونه می خواهی با اعجاز انچه را که همه میدانسته اند به انها یاد بدهی ؟ از کرامات شیخ این است که خربزه را خورد و گفت شیرین است؟



من احادیثی را قبول ندارم که در کنار احکام فقهی واجب وحرام قرآن واجب وحرام دیگری ایجاد کرده باشد .
اگر گوینده این احادیث همان شخصی باشد که شما قران را از زبان او گرفته اید شما چگونه این تفکیک را صورت میدهید؟


خداوند برای رساندن احکام خود به بشر فقط یک وحی دارد ووظیفه ی پیامبر ومواظبت شدید او هم در همین حیطه است. یعنی قرآن سخن خداست نه محمد که بشر است ودر سخن خود ممکن است گرفتار هوای نفس شود زیرا در غیر قرآن اشتباه هست:
أفلا يتدبرون القرءان ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلفا كثيرا 4:82
575. چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى كنند؟ اگر از جانب غير خدا بود، در آن ضد و نقيضهاي بسيار پيدا مي كردند.*

بنابراین تمام امر ونهی پیامبر وحی نیست!

شما چرا ملاکها را رها میکنید و در عناوین غرق میشوید؟
خود ایه میگوید این چون از جانب خدا است در اختلافی نیست نه اینکه چون قران است. بنابر این اگر هر سخن دیگری از جانب خدا باشد در ان نیز کجی و اعوجاج راه نخواهد یافت.

قبلا هم تذکر داده شد اگر شما ذره المثقالی هوای نفس برای پیامبر تجویز کنید همه چیز ویران میشود هر چند خودتان پایبند به لازمه کلامتان نشوید.
چون کسی میگوید همین ایه "ما حافظ قران هستیم" محصول هوای نفس پیامبر است و دیگر هیچ چیز در دستان شما باقی نخواهد ماند.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۴, ۱۶:۰۸
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان


یکی از مهمترین دلایل چنین گرایشاتی و طرح چنین نظریاتی یک ریشه روانی دارد.
مثلا یک عده برای کم کردن فاصله بین جانشینان و پیامبر سعی کردند پیامبر را نیز فردی عادی معرفی کنند که این سنخیت تا حدودی ایجاد شود.
عده ای نیز چون نمی خواهند زحمت تحصیل علم را به جان بخرند یا چون نمی خواهند تابع احکام باشند چنین روشی را در پیش میگیرند و بعد هم با توجه کلی بودن مطالب قرانی هر انچه که دلشان خواست ولو با معادلات ریاضی بر قران تحمیل میکنند.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۴, ۱۶:۳۶
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان
به نظرم برگردیم به همان دنباله فرمایشات جناب پاسخگوی اعتقادی
ظاهرا قرار بود احکام نماز را از قران استخراج کنید

بحثی در مورد تعداد رکعات نماز و پنج وعده بودن نماز مطرح شد که بیشتر به استخراج عدد نوزده از قران می خورد تا استخراج احکام نماز از قران.
به هر حال ظاهرا انطور که در ادامه بیان کرده اید باید نسبت به ما بقی برائت جاری کرد؟
تعداد رکوعات نماز؟
تعداد سجده ها؟
تعداد سوره ها؟
سلام و تشهد؟
نحوه رکوع؟
نحوه سجده؟
جواز یا عدم جواز قنوت؟
موضع سجده ؟
و ... .

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۴, ۱۷:۰۰
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



در این ایه می فرماید ما تعداد نگهبانان دوزخ را مایه ازمایش قرار دادیم.
ایا اینرا که تعداد نگهبانان دوزخ با یک سری معادله تعداد رکعات را مشخص میکند هم در ایات قبل و بعد امده است؟

[/b]
به نظر شما آیا 19 یا 20 نفر بودن نگهبانان دوزخ نتایجی را که در آیه ی 31 مدثر آمده بود به دنبال دارد؟ اگر این 19 را در جای جای قرآن ببینید یعنی ببینید که در قرآن یک نظم شگرف ریاضی وجود دارد به نحوی که می توان با آن تحدی کرد (که هر کس می تواند چنین نظمی را بر پایه ی 19 یا عددی دیگر در غیر قرآن بیاورد پس بیاورد) ان وقت چطور؟ آیا نظم ریاضی قرآن را می پذیرید؟ (این که آیا از آن می توانیم برای اثبات قالب نماز استفاده کنیم یا نه بگذارید در مرحله ی بعد). من می گویم حتی یک جمله مثل "بسم الله الرحمن الرحیم" با نظم عجیب مبتنی بر 19 که دارد (رجوع کنید به اینجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=13) در تمام کتابهای قدیم وجدید فارسی یا عربی یا هر زبانی اگر بگردید یافت نمی کنید!!!
به جای اعداد بی معنایی که ردیف می فرمایید! به این تحدی که عرض کردم پاسخ دهید.
ویا در مورد حروف مقطعه (از این از این صفحه پست 109 به بعد (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=11) آیا واقعا 19های موجود را به تمسخر می گیرید یا تصادفی می دانید مثلا همین چند مورد در مورد حروف مقطعه ی "عسق":
خداوند در آیه ی 2 سوره ی شوری(42) فرموده است: عسق
ضمنا حروف ع س ق را در آیه های شماره 1 هم به صورت مقطعه داریم: ق ، کهیعص ، یس ، طس ، طسم؛
اکنون می خواهیم ببینیم در آیات شماره 1 ، 2 ، 19 وسوره ی شوری چند آیه هست که هر سه حرف ع س ق در آنها وجود داشته باشد!!!!!!!!!
1- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 1 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[4:1] [6:1] [8:1] [17:1] [21:1] [22:1] [35:1] [49:1] [54:1] [58:1] [60:1] [62:1] [63:1] [64:1] [65:1] [70:1] [71:1] [72:1] [114:1]
2- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 2 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[5:2],[6:2],[10:2],[13:2],[18:2],[42:2],[47:2],[48:2],[54:2],[56:2],[57:2],[58:2],[59:2],[60:2],[62:2],[65:2],[67:2],[76:2],[96:2]
3- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 19 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[2:19],[5:19],[8:19],[9:19],[12:19],[18:19],[22:19],[25:19],[27:19],[28:19],[29:19],[33:19],[34:19],[36:19],[43:19],[47:19],[57:19],[70:19],[96:19]
4- در سوره شوری ؛ فقط 19 آیه هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[42:2],[42:7],[42:12],[42:13],[42:14],[42:15],[42:17],[42:18],[42:22],[42:23],[42:25],[42:27],[42:29],[42:34],[42:42],[42:44],[42:45],[42:48],[42:52]
ارتباط 42:2 با 74:30:
5- از آیه 42:2 (عسق) که با حرف ع شروع می شود تا آیه 30 سوره مدثر که آن هم با حرف ع شروع می شود ودر آن عدد 19 ذکر شده است (علیها تسعة عشر) دقیقا 19 آیه هست که با حرف ع شروع می شوند!
[42:2],[53:5],[53:14],[53:15],[55:2],[55:4],[56:15],[56:37],[56:61],[60:7],[64:18],[66:5],[68:13],[68:32],[70:37],[70:41],[72:26],[74:10],[74:30]
ضمنا ابجد صغیر عبارت عسق+ علیها تسعة عشر برابر 209 =19*11 است وجالب است که تعداد این حروف (ع س ق) در سوره شوری نیز 209 (11*19) است، تعداد ق 57(19*3) وتعداد ع س 152(19*8).
6- در قرآن فقط 19 آیه هست که مانند42:2 و 74:30 با حرف ع شروع شود ودارای حرف س نیز که مشترک دو آیه هست باشد:
17:8 36:4 37:44 42:2 53:14 56:15 60:7 66:5 68:32 70:41 74:10 74:30 76:18 76:21 78:1 80:1 81:14 82:5 96:5
جمع شماره سوره وآیه در این 19 آیه 1349=19*71 می باشد.
حروف مقطعه ع س ق در این سوره ها به کار رفته: 19(کهیعص) 26(طسم) 27(طس) 28(طسم) 42(حم عسق) و50(ق) این حروف 19 تا هستند .

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۴, ۱۹:۰۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان
[right][b]نکته دیگر در مورد این طیف از برداشتهای من درآوردی از قران همان حکایت قدیمی است که : "معما چو حل شود آسان شود".

اگر اندکی در نظم ریاضی قرآن دقت می کردید می دیدید که آن نظم گسترده مربوط به قرآن است آن گاه نظم قالب کلی نماز بر مبنای 19 برایتان دشوار نمی آمد. تازه آن هم تصدیق کننده ی همان روشی است که همگان آن گونه نماز می خوانند وشما با عنوان "معما چو حل گشت آسان شود" یاد کردید ودرست هم هست یعنی مضرب های 19 بیانگر همان نکته است وهمین نتیجه را در مورد احادیث هم به دنبال دارد که : "کسی در دانستن رکعات نماز وارکان آن" به حدیث نیاز ندارد! پس این همه برای اثبات احادیثتان، نماز را بهانه نکنید.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۴, ۱۹:۳۵
شاید بتوان گفت یکی از مهمترین مشکلات نظام فکری مورد بحث همین روش تقطیع و عدم جامع نگری است.
طبق ایه ای که شما به ان استدلال کرده اید مخاطبین پیامبر باید می شنیدند و بعد بهترین را انتخاب میکردند و قطعا این حق را داشتند که بگویند ای پیامبر ما دوست نداریم ایاتی که امروز خواندی جزء قران باشد ولی ایاتی که دو روز قبل برایمان خواندی خیلی باحال بود دوست داریم انها را دوبار در قران تکرار کنیم. خدا را چه دیدی اگر آدم بیکاری پیدا شود و وقت بگذارد شاید بتواند به گونهای ایات تکراری قران را با چند عدد پس و پیش کند که بر 19 قابل ضرب یا تقسیم و یا جمع و منها باشد.

وشما خیال می کنید که جامع نگر هستید.
مخاطبین هر پیامبری قبل از پذیرفتن سخنانش از او درخواست معجزه کردند! همان درخواست معجزه یعنی بدون دلیل چیزی را نمی پذیرفتند. هر زمانی معجزه ی خاص خود را دارد.


باز هم سوال اندر جواب سوال؟
این وقوع این تفکیک به هر دلیل امری است که واقع شده است و من و شمت و همه پیروان قران ان را قبول داریم.
ولی شما چرا از پرداختن اصل بحث فرار میکنید؟
مطلب ساده تر و روانتر از این همه به خود پیچیدن است:
لا جرم سه نوع عبارت زبان پیامبر ص به گوش مردم رسیده است :
1. عبارات قرانی.
2. عبارات غیر قرانی.
3. عبارات و جملاتی که پیامبر با انها مشخص میکرده است کدام عبارات از قران است و کدام عبارات از قران نیست.
و حال بحث اینجاست که ایا در این روش من در اوردی این قسم سوم را باید پذیرفت یا نباید پذیرفت.
البته شما یه اشاره ای کرده اید :


اما شما به سؤال پاسخ نداده اید. سؤالی که من خواستم به جای فرار شما را به بحث بکشانم. پس لطفا پاسخ دهید: چرا پیامبر قرآن را از غیر قرآن تفکیک کرد؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
یعنی هدفش چه بود؟ چه می شد که آیات هم مثل احادیث می شد؟ اصلا اگر احادیث بود وپیامبر همه چیز را می دانست چرا قرآن نازل شد؟



طبق این حرف شما نیازی نبوده که پیامبر ص مشخص کند بلکه مردم بودند که مشخص میکردند. بنازم به این مردمی که اینقدر با فهم و کمالات بودند که حتی تفاوت قران را از غیر قران متوجه میشدند.


شما چگونه گفتارهای قرانی را به پیامبر نسبت میدهید؟
نکند جبرائیل و میکائیل اینها را از زبان پیامبر برای شما نقل کرده اند؟

خداوند قرآن را حفظ فرموده واین حفظ چه از طریق مردم عادی باشد وچه از طریق راویان حدیث، هیچکدام ثابت کننده ی این نیست که آنها خوبند ومطمئن وبنابراین سخنان دیگری هم که نقل کرده اند بپذیریم وبهترین مثالی که آوردم این بود که خداوند پیامبرش موسی را حفظ فرمود آن هم از طریق فرعون ودار ودسته اش! آیا می توانید بگویید آنها افراد درستی بوده اند؟! اگر خداوند بخواهد از طریق شیطان هم قرآن را حفظ می کند.
ممکن است بفرمایید که فرعون نمی دانست این موسی کیست وچه خواهد کرد؟ خب همین پاسخ در مورد راویان حدیث است که آنها نمی دانستند این قرآن چه اعجازی دارد وچه بر سر احادیثی که به رسول نسبت می دهند خواهد آورد!!!!


بالاخره حرف رسول را بپذیریم یا نه؟
نه دوست عزیز ما هم به لطف ارشادات شما همه احادیث را بر کناری نهاده و میگوییم زنده باد عدد نوزده که علاوه در انچه شما فرمودید :
زاویه خم شدن در رکوع برابر است با :
19*5 = 95 درجه.
مقدار مکث در سجده :
19+6 = 25 ثانیه.
مقدار خون مجاز در حال نماز :
19 / 1 = 19 قطره.
تعدا شهود لازم در موارد مورد نیاز :
19* 2 -2 / 6 = 6
و ... .

اول ثابت کنید که احادیثتان حتما کلام رسول است!
این مثال هایی هم که زدید وهزاران مثال دیگر هم هست شایسته ی بعضی احادیث است که دارید تقلید می کنید!
ادامه دارد. ان شاء الله

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۰۷:۱۶
کلام خالق و مخلوق؟
چگونه است حال کسانی که خود را فهمنده تر از خداوند متعال می دانند. جایی صحبت از متشابهات شده بود :
ایا این متشابهات بار معنایی دارند یا خیر ؟
اگر ندارند پس چرا خداوند متعال انها را بیان کرده است؟
اگر دارند را کشف معنای انها چیست؟
اگر راه کشف برگرداندن متشابهات به محکمات است؛
خداوند چه راهی برای ان ارائه داده است؟

نمی دانم چرا ولی در انجا صحبت از ایه قران نشده بود.

هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب (ال عمران / 7)
قران میگوید غیر از الله راسخون در علم هم تاویل متشابهات را میدانند.
حال چرا عده ای و با چه انگیزه ای نمی خواند کلام خدا را بپذیرند خودش بهتر میداند.



اگر به تفسیرهای مورد قبولتان هم مراجعه کنید می بینید که:
1- متشابه بودن امری نسبی است یعنی یعنی نسبت به زمان وافراد متفاوت است.
2- معمولا احکام الهی در آیات محکم آمده! برای متشابهات، حروف مقطعه وچهار پنج آیه مثل (ید الله فوق ایدیهم) را مثال زده اند.
3- ابتدائیه بودن یا عطف بودن واو در "والراسخون..." اختلافی است یعنی ممکن است معنای آیه این باشد که: هیچ کس تاویل آیات الهی را نمی داند. وراسخون در علم می گویند ما به تمام ایمان آوردیم.
4- در صورت عطف بودن، راسخون در علم را منحصر در امامان ندانسته اند.
5-...
موارد فوق را در تفسیر نمونه والمیزان ببینید.
وبنابراین نکند گمان کرده اید که احکام فقهی را هم با تاویل آیات متشابه بدست آورده اند؟ خود فقها که چنین ادعایی ندارند، شما شاید.
حروف مقطعه ای که متشابه بوده است اکنون محکم است در اعجاز ریاضی قرآن! اگر شما هنوز متشابه می دانید این تشابه از ناحیه ی شماست نه قرآن. از خدا بخواهید که شبهه تان را رفع کند تا نگاهتان به اعجاز ریاضی به دور از تعصب باشد.
من با کلام الهی عشق می کنم ووقتی خوانده می شود احساس می کنم به ایمانم افزوده می شود! احادیث را سخنانی می دانم که مصداق "شنیدن وسنجیدن با معیار عقل" است آن هم احادیثی که حکم فقهی تشریع نکرده باشد زیرا این در حیطه ی عقل نیست ومنحصر به قرآن است. این دلیل قبلا بیان شد. گمان نکنید همین که از من نقل قول می کنید پس به دلایل من پاسخ داده اید.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۰:۲۱
راستی ایا ابراهیم و مومنین بعد از ابراهیم هم با کمک اعجاز عددی این احکام را فرا گرفته بودند؟



عصای موسی که تبدیل به مار شد، احکام را به مردم یاد نداد بلکه آن معجزه آنها را به سمت کتاب آسمانی سوق داد وآن گاه احکام را گرفتند چنین است در مورد دیگر معجزات.




شما از کجا دانستید که نماز مردم بعد از پیامبر اسلام مانند نماز زمان ابراهیم بوده است؟
به این دلایل: 1- ابراهیم در قرآن می گوید: خدایا مناسک دینی را به ما بیاموز ولی دیگر پیامبران خیر.
2- آیات قرآن که از زبان پیامبران بعد از ابراهیم توصیه به نماز را بیان می کند همه با لحن یکسانی است. وحضرت نوح هیچ گاه توصیه به نماز وزکات وحج را یاداور نشده است.
3- اگر احادیث ملاک باشد احادیث متناقضند؛ در احادیث به آموختن نماز در شب معراج توسط پیامبر اشاره شده و از طرفی شب معراج را در 10یا12 بعثت گفته اند در حالی که پیامبر قبل از آن نماز می خواند ودر آیات قرآن در همان اوایل بعثت هم توصیه به نماز هست. اگر پیامبر به شکلی دیگر نماز می خوانده چرا هیچ حدیثی وجود ندارد.
4- هیچ حدیثی در مورد نحوه ی نماز خواندن پیامبر قبل از بعثت موجود نیست.
5- مطابق آیات قرآن مشرکان نیز قبل از بعثت نماز وحج بجا می آورده اند.
6- وقتی قران از نماز صبح وظهر وعشاء مثال می زند طوری است که همه با آن آشنا بوده اند.
7- محمد تابع آیین ابراهیمی بوده است. (واتبع ملة ابرهم)
8- اگرچه احادیث منبع مطمئنی برای شناخت حقیقت نیستند اما در خصوص موضوعاتی اینچنین ساکتند وچند تا حدیثی هم که نحوه ی نماز خواندن را بیان می کند در مقام تعلیم است نه جعل. چنان که کسی که نماز موجود را بلد نیست از شما بپرسد چگونه نماز بخوانم شما هم نمازی را که از قبل بوده به او آموزش دهید.




اگر همه چیز مشخص بوده است خدا برای چه تکرار کرده است؟ و اصلا پیامبر و کتاب جدید چرا؟
اولا، همه چیز مشخص نبوده بلکه تغییراتی داشته که در قرآن آمده ثانیا، قرآن بیش از همه ذکر است یعنی یادآوری وتذکر. تکرار هم به همین خاطر است.




و اگر همه چیز مشخص است پس این بازی با اعداد برای چیست؟
یعنی کسی بعد از اینکه دانست که افراد حاضر در این اتاق 20 نفر هستند باز هم می شمارد و ضرب و تقسیم میکند که بداند 20 نفر هستند؟
اگر همه مردم میدانسته اند و بلد بوده اند دیگر شما چگونه می خواهی با اعجاز انچه را که همه میدانسته اند به انها یاد بدهی ؟ از کرامات شیخ این است که خربزه را خورد و گفت شیرین است؟
اعجاز ریاضی قرآن، قالب وارکان نماز را تایید می کند ونیاز به حدیث را به عنوان یک منبع تشریع در کنار قرآن برطرف می کند. قبلا هم عرض کردم که نظم ریاضی مربوط به قرآن است گسترده واعجاز آمیز، آن گاه نظم قالب کلی نماز را هم تایید میکند که تصدیق کننده ی همان روشی است که همگان آن گونه نماز می خوانند وشما با عنوان "معما چو حل گشت آسان شود" یا "از کرامات..." یاد کردید آری، مضرب های 19 بیانگر همان نکته است اما توجه کنید که همین نتیجه را در مورد احادیث هم به دنبال دارد که : "کسی در دانستن رکعات نماز وارکان آن" به حدیث نیاز ندارد! پس این همه برای اثبات احادیثتان، نماز را بهانه نکنید.



اگر گوینده این احادیث همان شخصی باشد که شما قران را از زبان او گرفته اید شما چگونه این تفکیک را صورت میدهید؟

شما چرا ملاکها را رها میکنید و در عناوین غرق میشوید؟
خود ایه میگوید این چون از جانب خدا است در اختلافی نیست نه اینکه چون قران است. بنابر این اگر هر سخن دیگری از جانب خدا باشد در ان نیز کجی و اعوجاج راه نخواهد یافت.

قبلا هم تذکر داده شد اگر شما ذره المثقالی هوای نفس برای پیامبر تجویز کنید همه چیز ویران میشود هر چند خودتان پایبند به لازمه کلامتان نشوید.
چون کسی میگوید همین ایه "ما حافظ قران هستیم" محصول هوای نفس پیامبر است و دیگر هیچ چیز در دستان شما باقی نخواهد ماند.


گویا شما متوجه نمی شوید؛ همان جناب "پاسخگوی اعتقادی" لا اقل متوجه حرف من میشد هرچند با پاسخهایشان مخالفم. شما احادیث را هم بدفهمی کرده اید. اگر متوجه هستید بفرمایید که آیا آن اعوجاجی که من هم قبول دارم در قرآن نیست، در احادیث هم نیست؟! آیا احادیثی که به دست شما رسیده سخن خداست تا مصداق "أفلا يتدبرون القرءان ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلفا كثيرا" قرار گیرد؟! اصلا آیا توسط معصوم به شما رسیده؟! فرض بفرمایید من ذرة المثقالی هوای نفس هم برای پیامبر قایل نباشم، پس شما به این تناقض پاسخ دهید که آیا حفظ قرآن از تحریف در مورد احادیث هم صادق است؟ من می گویم صادق نیست.
اگر روز قیامت رسول از شما چیزی را بپرسد وشما به او نسبت دهید بعد بفرماید هم شما اشتباه کردید وهم راویان! شما چه می گویید؟
اگر می گویید ما قرآن را هم از طریق حدیث گرفته ایم او می فرماید: قرآن را خدا حفظ فرموده به هر طریق! "إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحفظون" واحادیث را حفظ نفرموده به هر طریق. مگر به شما ربطی دارد؟ او شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد ولی حدیث را حفظ نمی کند هرچند راویان موثقی وجود داشته باشند.
اگر هم کسی با این پاسخ معذور باشد که بگوید من همان آیه ی "إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحفظون" را هم از راویان حدیث قبول کرده ام این معذوریت تا قبل از آشکار شدن اعجاز ریاضی قرآن است. لا ااقل برای شما اعجاز ریاضی قرآن یک "اتمام حجت" است زیرا چنین نظمی را در مورد هیچ کتاب حدیثی نمی توانید پیدا کنید.
قرآن با اعجاز ریاضی تحدی کرده است زیرا اعجاز لفظی برای یک چینی وزاپنی... قابل اثبات نیست ولی ریاضی هست.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۱:۰۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان

یکی از مهمترین دلایل چنین گرایشاتی و طرح چنین نظریاتی یک ریشه روانی دارد.
مثلا یک عده برای کم کردن فاصله بین جانشینان و پیامبر سعی کردند پیامبر را نیز فردی عادی معرفی کنند که این سنخیت تا حدودی ایجاد شود.
عده ای نیز چون نمی خواهند زحمت تحصیل علم را به جان بخرند یا چون نمی خواهند تابع احکام باشند چنین روشی را در پیش میگیرند و بعد هم با توجه کلی بودن مطالب قرانی هر انچه که دلشان خواست ولو با معادلات ریاضی بر قران تحمیل میکنند.



قضاوت با خداست.
انها که تعقل وتحصیل علم را به جان نمی خرند همانهایند که به خیال پیچیده وتخصصی بودن دین از دیگران تقلید می کنند وهمانها که به واسطه ی غلو در مورد رسول وپیروان او انها را که الگوی تعقل در قرآن بوده اند عملا الگو قرار نمی دهند ودر قرآن تعقل نمی کنند.
ان چه بر قرآن تحمیل شده احادیث است. چیزی را که در قرآن عیان است نمی شود گفت بر قرآن تحمیل کرده ایم مثلا در مورد حرف "ق":

حرف مقطعه "ق" در اوايل دو سوره 42 و 50 آمده است.
[42:2] عسق.
[50:1] ق والقرءان المجيد

حالا برخی خواص مربوط به قاف را بررسي ميكنيم:
1- در سوره 50 تعداد حرف قاف 57 (19*3) است.
2- در سوره 42 هم تعداد حرف قاف 57 (19*3) است.
مجموع ق در این دو سوره با تعداد سوره هاي قرآن(114= 6 × 19) برابر است.
3- در آیه ی دوم سوره ی شوری عبارت « عسق» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 209 مرتبه است (11*19)
4- اول سوره ی شوری عبارت « حم » به کار رفته است و علاوه بر این سوره در شش سوره پس از آن هم ( یعنی فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه و احقاف) تکرار شده است. مجموع تکرار این دو حرف در این هفت سوره برابر با2147 (19*113) است که مضربی از نوزده است و دارای مطالب بسیار جالب دیگری هست که مربوط به بحث حوامیم می شود. به مبحث "عسق" و "حوامیم" مراجعه فرمایید.

5- آمار نشان مي دهد كه فقط اين دو سوره كه با حرف ق آغاز مي شوند، داراي تعداد معيني ق (57 مورد) هستند، گوئي خداوند توانا مي خواهد با اشاره و كنايه بفرمايد كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره هاي قرآن با خبر است.
6- سوره ی "ق"، 45 ايه دارد كه اگر با 50 جمع شود 95 مي شود (19×5)
7- سوره ی "شوری"، 53 ايه دارد كه جمع ان با 42 مي شود 95 (19×5)
8- توجیه قرآن بعنوان مجید به تعداد تکرار حرف ق در هر یک از سوره ها پاراف – ق مربوط میشود ؛ مقدار عددی کلمه مجید 57 است(3*19)
9- حالا كل سوره هايي را در نظر بگيريد كه شماره سوره فاكتوري از 19 است در اين حالت 6 سوره داريم : 19,38,57,76,95,114
جالب است كه تعداد قاف در اين شش سوره مساوي 228 (19*12) است.
10- حالا در تمام قرآن كل آياتي را در نظر بگيريد كه شماره آيه در آن 19 است مثل 2:19 و 3:19 و 4:19 و ....
جالب است كه در اين حالت 76 (19*4) حرف قاف داريم.
11- حال در تمام قرآن كل آياتي را در نظر بگيريد كه شماره آيه 19 و يا فاكتوري از نوزده باشد مثل 2:19 و 2:38 و 2:57 و ....
جالب است كه در اين حالت 323‌ (19*17) حرف قاف داريم.
بقیه را در اینجا بخوانید. (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=12)

wezn
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۲:۰۵
به نام ایزد منان
سلام بر و بچه های گل کانون
مطمئنم من رو نمیبینید خیلی خوشید
راستی عیدتون مبارک



به نظر شما آیا 19 یا 20 نفر بودن نگهبانان دوزخ نتایجی را که در آیه ی 31 مدثر آمده بود به دنبال دارد؟ اگر این 19 را در جای جای قرآن ببینید یعنی ببینید که در قرآن یک نظم شگرف ریاضی وجود دارد به نحوی که می توان با آن تحدی کرد (که هر کس می تواند چنین نظمی را بر پایه ی 19 یا عددی دیگر در غیر قرآن بیاورد پس بیاورد) ان وقت چطور؟ آیا نظم ریاضی قرآن را می پذیرید؟ (این که آیا از آن می توانیم برای اثبات قالب نماز استفاده کنیم یا نه بگذارید در مرحله ی بعد). من می گویم حتی یک جمله مثل "بسم الله الرحمن الرحیم" با نظم عجیب مبتنی بر 19 که دارد (رجوع کنید به اینجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=13) در تمام کتابهای قدیم وجدید فارسی یا عربی یا هر زبانی اگر بگردید یافت نمی کنید!!!
به جای اعداد بی معنایی که ردیف می فرمایید! به این تحدی که عرض کردم پاسخ دهید.
ویا در مورد حروف مقطعه (از این از این صفحه پست 109 به بعد (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=11) آیا واقعا 19های موجود را به تمسخر می گیرید یا تصادفی می دانید مثلا همین چند مورد در مورد حروف مقطعه ی "عسق":
خداوند در آیه ی 2 سوره ی شوری(42) فرموده است: عسق
ضمنا حروف ع س ق را در آیه های شماره 1 هم به صورت مقطعه داریم: ق ، کهیعص ، یس ، طس ، طسم؛
اکنون می خواهیم ببینیم در آیات شماره 1 ، 2 ، 19 وسوره ی شوری چند آیه هست که هر سه حرف ع س ق در آنها وجود داشته باشد!!!!!!!!!
1- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 1 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[4:1] [6:1] [8:1] [17:1] [21:1] [22:1] [35:1] [49:1] [54:1] [58:1] [60:1] [62:1] [63:1] [64:1] [65:1] [70:1] [71:1] [72:1] [114:1]
2- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 2 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[5:2],[6:2],[10:2],[13:2],[18:2],[42:2],[47:2],[48:2],[54:2],[56:2],[57:2],[58:2],[59:2],[60:2],[62:2],[65:2],[67:2],[76:2],[96:2]
3- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 19 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[2:19],[5:19],[8:19],[9:19],[12:19],[18:19],[22:19],[25:19],[27:19],[28:19],[29:19],[33:19],[34:19],[36:19],[43:19],[47:19],[57:19],[70:19],[96:19]
4- در سوره شوری ؛ فقط 19 آیه هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[42:2],[42:7],[42:12],[42:13],[42:14],[42:15],[42:17],[42:18],[42:22],[42:23],[42:25],[42:27],[42:29],[42:34],[42:42],[42:44],[42:45],[42:48],[42:52]
ارتباط 42:2 با 74:30:
5- از آیه 42:2 (عسق) که با حرف ع شروع می شود تا آیه 30 سوره مدثر که آن هم با حرف ع شروع می شود ودر آن عدد 19 ذکر شده است (علیها تسعة عشر) دقیقا 19 آیه هست که با حرف ع شروع می شوند!
[42:2],[53:5],[53:14],[53:15],[55:2],[55:4],[56:15],[56:37],[56:61],[60:7],[64:18],[66:5],[68:13],[68:32],[70:37],[70:41],[72:26],[74:10],[74:30]
ضمنا ابجد صغیر عبارت عسق+ علیها تسعة عشر برابر 209 =19*11 است وجالب است که تعداد این حروف (ع س ق) در سوره شوری نیز 209 (11*19) است، تعداد ق 57(19*3) وتعداد ع س 152(19*8).
6- در قرآن فقط 19 آیه هست که مانند42:2 و 74:30 با حرف ع شروع شود ودارای حرف س نیز که مشترک دو آیه هست باشد:
17:8 36:4 37:44 42:2 53:14 56:15 60:7 66:5 68:32 70:41 74:10 74:30 76:18 76:21 78:1 80:1 81:14 82:5 96:5
جمع شماره سوره وآیه در این 19 آیه 1349=19*71 می باشد.
حروف مقطعه ع س ق در این سوره ها به کار رفته: 19(کهیعص) 26(طسم) 27(طس) 28(طسم) 42(حم عسق) و50(ق) این حروف 19 تا هستند .


اگر اندکی در نظم ریاضی قرآن دقت می کردید می دیدید که آن نظم گسترده مربوط به قرآن است آن گاه نظم قالب کلی نماز بر مبنای 19 برایتان دشوار نمی آمد. تازه آن هم تصدیق کننده ی همان روشی است که همگان آن گونه نماز می خوانند وشما با عنوان "معما چو حل گشت آسان شود" یاد کردید ودرست هم هست یعنی مضرب های 19 بیانگر همان نکته است وهمین نتیجه را در مورد احادیث هم به دنبال دارد که : "کسی در دانستن رکعات نماز وارکان آن" به حدیث نیاز ندارد! پس این همه برای اثبات احادیثتان، نماز را بهانه نکنید.


وشما خیال می کنید که جامع نگر هستید.
مخاطبین هر پیامبری قبل از پذیرفتن سخنانش از او درخواست معجزه کردند! همان درخواست معجزه یعنی بدون دلیل چیزی را نمی پذیرفتند. هر زمانی معجزه ی خاص خود را دارد.

اما شما به سؤال پاسخ نداده اید. سؤالی که من خواستم به جای فرار شما را به بحث بکشانم. پس لطفا پاسخ دهید: چرا پیامبر قرآن را از غیر قرآن تفکیک کرد؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
یعنی هدفش چه بود؟ چه می شد که آیات هم مثل احادیث می شد؟ اصلا اگر احادیث بود وپیامبر همه چیز را می دانست چرا قرآن نازل شد؟


خداوند قرآن را حفظ فرموده واین حفظ چه از طریق مردم عادی باشد وچه از طریق راویان حدیث، هیچکدام ثابت کننده ی این نیست که آنها خوبند ومطمئن وبنابراین سخنان دیگری هم که نقل کرده اند بپذیریم وبهترین مثالی که آوردم این بود که خداوند پیامبرش موسی را حفظ فرمود آن هم از طریق فرعون ودار ودسته اش! آیا می توانید بگویید آنها افراد درستی بوده اند؟! اگر خداوند بخواهد از طریق شیطان هم قرآن را حفظ می کند.
ممکن است بفرمایید که فرعون نمی دانست این موسی کیست وچه خواهد کرد؟ خب همین پاسخ در مورد راویان حدیث است که آنها نمی دانستند این قرآن چه اعجازی دارد وچه بر سر احادیثی که به رسول نسبت می دهند خواهد آورد!!!!

اول ثابت کنید که احادیثتان حتما کلام رسول است!
این مثال هایی هم که زدید وهزاران مثال دیگر هم هست شایسته ی بعضی احادیث است که دارید تقلید می کنید!
ادامه دارد. ان شاء الله


اگر به تفسیرهای مورد قبولتان هم مراجعه کنید می بینید که:
1- متشابه بودن امری نسبی است یعنی یعنی نسبت به زمان وافراد متفاوت است.
2- معمولا احکام الهی در آیات محکم آمده! برای متشابهات، حروف مقطعه وچهار پنج آیه مثل (ید الله فوق ایدیهم) را مثال زده اند.
3- ابتدائیه بودن یا عطف بودن واو در "والراسخون..." اختلافی است یعنی ممکن است معنای آیه این باشد که: هیچ کس تاویل آیات الهی را نمی داند. وراسخون در علم می گویند ما به تمام ایمان آوردیم.
4- در صورت عطف بودن، راسخون در علم را منحصر در امامان ندانسته اند.
5-...
موارد فوق را در تفسیر نمونه والمیزان ببینید.
وبنابراین نکند گمان کرده اید که احکام فقهی را هم با تاویل آیات متشابه بدست آورده اند؟ خود فقها که چنین ادعایی ندارند، شما شاید.
حروف مقطعه ای که متشابه بوده است اکنون محکم است در اعجاز ریاضی قرآن! اگر شما هنوز متشابه می دانید این تشابه از ناحیه ی شماست نه قرآن. از خدا بخواهید که شبهه تان را رفع کند تا نگاهتان به اعجاز ریاضی به دور از تعصب باشد.
من با کلام الهی عشق می کنم ووقتی خوانده می شود احساس می کنم به ایمانم افزوده می شود! احادیث را سخنانی می دانم که مصداق "شنیدن وسنجیدن با معیار عقل" است آن هم احادیثی که حکم فقهی تشریع نکرده باشد زیرا این در حیطه ی عقل نیست ومنحصر به قرآن است. این دلیل قبلا بیان شد. گمان نکنید همین که از من نقل قول می کنید پس به دلایل من پاسخ داده اید.

یادم هست در همین کانون قرآن کریم مباحثه ای مفصل و طولانی با عنوان "انسان معصوم داریم" صورت گرفت. کلی مباحث رد و بدل شد و یکی از دوستان به شدت منکر این موضوع بود بعد از طرح یک سری مباحث در پستی ایشان اعلام کرد :
من پیامبر زنده خدا هستم و خودم میگویم که ما پیامبران معصوم نیستیم !!! شما چرا نمیپذیرید و کاسه داغتر از اش شده اید؟

من که کلی حال کردم و لذت بردم.
در کل خوبه که برخی مطالب بعضی خاطرات را زنده میکند.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۲:۲۳
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




به نظر شما آیا 19 یا 20 نفر بودن نگهبانان دوزخ نتایجی را که در آیه ی 31 مدثر آمده بود به دنبال دارد؟ اگر این 19 را در جای جای قرآن ببینید یعنی ببینید که در قرآن یک نظم شگرف ریاضی وجود دارد به نحوی که می توان با آن تحدی کرد (که هر کس می تواند چنین نظمی را بر پایه ی 19 یا عددی دیگر در غیر قرآن بیاورد پس بیاورد) ان وقت چطور؟ آیا نظم ریاضی قرآن را می پذیرید؟ (این که آیا از آن می توانیم برای اثبات قالب نماز استفاده کنیم یا نه بگذارید در مرحله ی بعد). من می گویم حتی یک جمله مثل "بسم الله الرحمن الرحیم" با نظم عجیب مبتنی بر 19 که دارد (رجوع کنید به اینجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=13) در تمام کتابهای قدیم وجدید فارسی یا عربی یا هر زبانی اگر بگردید یافت نمی کنید!!!
به جای اعداد بی معنایی که ردیف می فرمایید! به این تحدی که عرض کردم پاسخ دهید.
ویا در مورد حروف مقطعه (از این از این صفحه پست 109 به بعد (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=11) آیا واقعا 19های موجود را به تمسخر می گیرید یا تصادفی می دانید مثلا همین چند مورد در مورد حروف مقطعه ی "عسق":
خداوند در آیه ی 2 سوره ی شوری(42) فرموده است: عسق
ضمنا حروف ع س ق را در آیه های شماره 1 هم به صورت مقطعه داریم: ق ، کهیعص ، یس ، طس ، طسم؛
اکنون می خواهیم ببینیم در آیات شماره 1 ، 2 ، 19 وسوره ی شوری چند آیه هست که هر سه حرف ع س ق در آنها وجود داشته باشد!!!!!!!!!
1- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 1 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[4:1] [6:1] [8:1] [17:1] [21:1] [22:1] [35:1] [49:1] [54:1] [58:1] [60:1] [62:1] [63:1] [64:1] [65:1] [70:1] [71:1] [72:1] [114:1]
2- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 2 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[5:2],[6:2],[10:2],[13:2],[18:2],[42:2],[47:2],[48:2],[54:2],[56:2],[57:2],[58:2],[59:2],[60:2],[62:2],[65:2],[67:2],[76:2],[96:2]
3- در قرآن ؛ فقط 19 آیه ی شماره ی 19 هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[2:19],[5:19],[8:19],[9:19],[12:19],[18:19],[22:19],[25:19],[27:19],[28:19],[29:19],[33:19],[34:19],[36:19],[43:19],[47:19],[57:19],[70:19],[96:19]
4- در سوره شوری ؛ فقط 19 آیه هست که هر سه حرف ع س ق را داراست!
[42:2],[42:7],[42:12],[42:13],[42:14],[42:15],[42:17],[42:18],[42:22],[42:23],[42:25],[42:27],[42:29],[42:34],[42:42],[42:44],[42:45],[42:48],[42:52]
ارتباط 42:2 با 74:30:
5- از آیه 42:2 (عسق) که با حرف ع شروع می شود تا آیه 30 سوره مدثر که آن هم با حرف ع شروع می شود ودر آن عدد 19 ذکر شده است (علیها تسعة عشر) دقیقا 19 آیه هست که با حرف ع شروع می شوند!
[42:2],[53:5],[53:14],[53:15],[55:2],[55:4],[56:15],[56:37],[56:61],[60:7],[64:18],[66:5],[68:13],[68:32],[70:37],[70:41],[72:26],[74:10],[74:30]
ضمنا ابجد صغیر عبارت عسق+ علیها تسعة عشر برابر 209 =19*11 است وجالب است که تعداد این حروف (ع س ق) در سوره شوری نیز 209 (11*19) است، تعداد ق 57(19*3) وتعداد ع س 152(19*8).
6- در قرآن فقط 19 آیه هست که مانند42:2 و 74:30 با حرف ع شروع شود ودارای حرف س نیز که مشترک دو آیه هست باشد:
17:8 36:4 37:44 42:2 53:14 56:15 60:7 66:5 68:32 70:41 74:10 74:30 76:18 76:21 78:1 80:1 81:14 82:5 96:5
جمع شماره سوره وآیه در این 19 آیه 1349=19*71 می باشد.
حروف مقطعه ع س ق در این سوره ها به کار رفته: 19(کهیعص) 26(طسم) 27(طس) 28(طسم) 42(حم عسق) و50(ق) این حروف 19 تا هستند .

نمیدانید؟
یا نمیتوانید بدانید؟
یا نمیخواهید بدانید؟
یا ... .
چرا پیوسته ما باید در اضطراب حسین باشیم و شما از عباس برایمان بگویید؟
قران دارای نظم ریاضی است قبول.
کتاب هدایت را باید انسان سازی کند در حد یک سری معادلات من درآوردی پایین اورده و سبک کرده اید باز هم قبول.
بزرگوار بحث در این حرفها نیست.
مشخص کنید :
1. ایا در ایات قبل و بعد صحبتی از اینکه همه چیز را از نوزده در بیاورید صحبتی شده است یا نه؟ اخه قرار بود فقط قران باشیم نه قران + رشاد خلیفه + اتمام حجت.
2. ایا در جایی از قران فرموده است که تمام احکام فقهی را با عدد نوزده کشف کنید؟

3. از قدیم گفتن به فکر نان باشید که خربزه اب است. بنده خدا مگر فرمایشات پیامبر و ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین حل و فصل معادلات ریاضی است که شما می خواهید با عدد نوزده جای انها را پر کنید؟
اعجاز ریاضی و عددی قران جای خودش شما به فکر چگونگی عمل به احکام باشید.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۲:۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



اگر اندکی در نظم ریاضی قرآن دقت می کردید می دیدید که آن نظم گسترده مربوط به قرآن است آن گاه نظم قالب کلی نماز بر مبنای 19 برایتان دشوار نمی آمد. تازه آن هم تصدیق کننده ی همان روشی است که همگان آن گونه نماز می خوانند وشما با عنوان "معما چو حل گشت آسان شود" یاد کردید ودرست هم هست یعنی مضرب های 19 بیانگر همان نکته است وهمین نتیجه را در مورد احادیث هم به دنبال دارد که : "کسی در دانستن رکعات نماز وارکان آن" به حدیث نیاز ندارد! پس این همه برای اثبات احادیثتان، نماز را بهانه نکنید.

دوست گرامی
حرف ما یک کلام هست. چرا متوجه نشدید و این بحث را کش می دهید خدا میداند.

اولین کسانی که نماز خواندند ابراهیم ع یا هر شخص دیگر با چه روشی فهمیدند که چگونه باید نماز بخوانند؟
ایا مثلا ابراهیم ع با معادلات و ضرب و تقسیم به مردم یاد میداد که چگونه باید نماز بخوانند؟

در ضمن قرار به ما بگویید که شما از کجا دانستید که ابراهیم ع و پیشینیان چگونه نماز می خوانده اند. البته یکبار اشاره کردید کلا نسبت به همه چیر برائت جاری می کنید. و یا دست چین میکنید.

راستی یک چیز دیگر هم مشخص کنید بد نیست :
شما از طرف خودت صحبت میکنی یا به نمایندگی از مردم. چون تا جایی که ما سراغ داریم مردم نحوه نماز خوندنشون رو از ابراهیم و اجداد خودشون نمی پرسیدن.
اگر شما منابعی در اختیار دارید که مثلا جوانان در 1430 سال قبل برای یاد گرفتن نحوه نماز و روزه و تطهیر و حج و نکاح و معاملات و غیره از خاله و خالو یا دایی و دایه یا اجداد خود سوال میکرده اند لطف کنید و این منابع را در اختیار ما قرار بدهید.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۲:۲۵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



وشما خیال می کنید که جامع نگر هستید.
مخاطبین هر پیامبری قبل از پذیرفتن سخنانش از او درخواست معجزه کردند! همان درخواست معجزه یعنی بدون دلیل چیزی را نمی پذیرفتند. هر زمانی معجزه ی خاص خود را دارد.
بالاخره نگفتید که ایا طبق ادعای پیشین شما مردم که باید می شنیدند و بهترین را انتخاب میکردند ایا نمونه ای سراغ دارید که به پیامبر گفته باشند اینجا را خوشمان امد میگذاریم اول قران و ولی فلان قسمت را خوشمان نیامد و اصلا نمی خواهیم جزء قران باشد؟


اما شما به سؤال پاسخ نداده اید. سؤالی که من خواستم به جای فرار شما را به بحث بکشانم. پس لطفا پاسخ دهید: چرا پیامبر قرآن را از غیر قرآن تفکیک کرد؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
یعنی هدفش چه بود؟ چه می شد که آیات هم مثل احادیث می شد؟ اصلا اگر احادیث بود وپیامبر همه چیز را می دانست چرا قرآن نازل شد؟
نگاهی گذرا به سیر بحث :


هر شخص معتقد به قران چاره ندارد جز اینکه حداقل طیف وسیعی از احادیث که مربوط به خود قران هستند را بپذیرد و الا میشود همان کوسه ... و کچل ... .

اگر ما معتقدیم که خداوند متعال قران کریم را از زبان پیامبرش به مردم منتقل کرده است؛
و در عین حال گفته های پیامبر را دو قسمت میکنیم؛ یکی عباراتی که قران است. و یکی عباراتی که قران نیست (انچه که نام حدیث بر آن میگذاریم)،
راه شناخت عبارات قرانی از عبارات غیر قرانی پیامبر چیست؟
ایا راهی غیر از این باقی می ماند که خود پیامبر مشخص کند که کدام قسمت از فرمایشاتش قران است و کدام قسمت قران نیست؟
که پست 51 نقل کرده و اینگونه جواب داده اید :

چرا پیامبر قرآن را از غیر قرآن تفکیک کرد؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
که در پست شماره 53 نقل شده و اینگونه جواب داده شده است :


باز هم سوال اندر جواب سوال؟
این وقوع این تفکیک به هر دلیل امری است که واقع شده است و من و شمت و همه پیروان قران ان را قبول داریم.
ولی شما چرا از پرداختن اصل بحث فرار میکنید؟
مطلب ساده تر و روانتر از این همه به خود پیچیدن است:
لا جرم سه نوع عبارت زبان پیامبر ص به گوش مردم رسیده است :
1. عبارات قرانی.
2. عبارات غیر قرانی.
3. عبارات و جملاتی که پیامبر با انها مشخص میکرده است کدام عبارات از قران است و کدام عبارات از قران نیست.
و حال بحث اینجاست که ایا در این روش من در اوردی این قسم سوم را باید پذیرفت یا نباید پذیرفت.
شما در پست 59 این مطلب را نقل کرده و اینگونه نگاشته اید :


اما شما به سؤال پاسخ نداده اید. سؤالی که من خواستم به جای فرار شما را به بحث بکشانم. پس لطفا پاسخ دهید: چرا پیامبر قرآن را از غیر قرآن تفکیک کرد؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
یعنی هدفش چه بود؟ چه می شد که آیات هم مثل احادیث می شد؟ اصلا اگر احادیث بود وپیامبر همه چیز را می دانست چرا قرآن نازل شد؟

خب دوست عزیز همین سیر را عمل کنید کافی است.


خداوند قرآن را حفظ فرموده واین حفظ چه از طریق مردم عادی باشد وچه از طریق راویان حدیث، هیچکدام ثابت کننده ی این نیست که آنها خوبند ومطمئن وبنابراین سخنان دیگری هم که نقل کرده اند بپذیریم وبهترین مثالی که آوردم این بود که خداوند پیامبرش موسی را حفظ فرمود آن هم از طریق فرعون ودار ودسته اش! آیا می توانید بگویید آنها افراد درستی بوده اند؟! اگر خداوند بخواهد از طریق شیطان هم قرآن را حفظ می کند.
ممکن است بفرمایید که فرعون نمی دانست این موسی کیست وچه خواهد کرد؟ خب همین پاسخ در مورد راویان حدیث است که آنها نمی دانستند این قرآن چه اعجازی دارد وچه بر سر احادیثی که به رسول نسبت می دهند خواهد آورد!!!!
بله مثالتان بهترین است و بگذارید کمی این مثال را با موضوع بحث منطبق کنیم :
خداوند متعال از طریق محمد ص قران را حفظ میکند.
خداوند متعال از طریق فرعون موسی ع را حفظ میکند.
حالا :
اگر محمد معصوم نباشد و خطا کند : قران یا کم میشود یا زیاد میشود یا درهم بر هم میشود. انگاه دیگر کسی مانند شما نمیتواند بگوید فقط قران فقط قران.
اگر فرعون معصوم نباشد و خطا کند چه اتفاقی می افتد؟ به نظر شما اگر فرعون بر مردم ظلم کند موسی هم در کوه طور فرامین الهی را غیر ان مخلوط میکند؟

واقعا مثالتان عالی است به قول امروزی ها در حد المپیک.


اول ثابت کنید که احادیثتان حتما کلام رسول است!
ما که بخیل نیستیم در این فقره دست در دستان شما می نهیم. از هر طریقی که شما ثابت کردید قران کریم حتما کلام رسول خداست ما هم ثابت میکنیم که احادیث مال رسول الله ص است.


این مثال هایی هم که زدید وهزاران مثال دیگر هم هست شایسته ی بعضی احادیث است که دارید تقلید می کنید!
در علم منطق یک سری قضایا داریم که نام "خودکش" یا "خودویرانگر" بر آنها نهاده اند. تعبیر خودمونیش همون حکایت "دوغ همسایه" و "علف دم ده" است که آن ترش و این بودار است.
خدا خیرت دهد اول مرا اگر تقلید بد است خب برای همه و از همه بد است. شما این وسط چکاره اید؟ چرا دیگران را به تقلید از رشاد خلیفه و خودتون توصیه میکنید. کسانی دوست ندارن در این نوزده بازی مقلد شما باشن.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۲:۲۵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



اگر به تفسیرهای مورد قبولتان هم مراجعه کنید می بینید که:
1- متشابه بودن امری نسبی است یعنی یعنی نسبت به زمان وافراد متفاوت است.
2- معمولا احکام الهی در آیات محکم آمده! برای متشابهات، حروف مقطعه وچهار پنج آیه مثل (ید الله فوق ایدیهم) را مثال زده اند.
3- ابتدائیه بودن یا عطف بودن واو در "والراسخون..." اختلافی است یعنی ممکن است معنای آیه این باشد که: هیچ کس تاویل آیات الهی را نمی داند. وراسخون در علم می گویند ما به تمام ایمان آوردیم.
4- در صورت عطف بودن، راسخون در علم را منحصر در امامان ندانسته اند.
5-...
موارد فوق را در تفسیر نمونه والمیزان ببینید.
وبنابراین نکند گمان کرده اید که احکام فقهی را هم با تاویل آیات متشابه بدست آورده اند؟ خود فقها که چنین ادعایی ندارند، شما شاید.
حروف مقطعه ای که متشابه بوده است اکنون محکم است در اعجاز ریاضی قرآن! اگر شما هنوز متشابه می دانید این تشابه از ناحیه ی شماست نه قرآن. از خدا بخواهید که شبهه تان را رفع کند تا نگاهتان به اعجاز ریاضی به دور از تعصب باشد.
من با کلام الهی عشق می کنم ووقتی خوانده می شود احساس می کنم به ایمانم افزوده می شود! احادیث را سخنانی می دانم که مصداق "شنیدن وسنجیدن با معیار عقل" است آن هم احادیثی که حکم فقهی تشریع نکرده باشد زیرا این در حیطه ی عقل نیست ومنحصر به قرآن است. این دلیل قبلا بیان شد. گمان نکنید همین که از من نقل قول می کنید پس به دلایل من پاسخ داده اید.
هیچ یک از مواردی که بر شمردید تاثیری در اصل موضوع ندارد برای فهم دقیقتر مطالب تفاسیر را دقیقتر و کاملتر بخوانید.
خود واژه "راسخ در علم" را مطالعه بفرمایید.
در ضمن اگر فقط خدا میداند پس شما چه می گویید؟

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۴:۱۵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان






عصای موسی که تبدیل به مار شد، احکام را به مردم یاد نداد بلکه آن معجزه آنها را به سمت کتاب آسمانی سوق داد وآن گاه احکام را گرفتند چنین است در مورد دیگر معجزات.

عجب؟!؟! یعنی موسی معجزه رو نشون داد و التماس دعا کرد مردم دیگه خودشون رو رفتن از کتاب اسمانی احکام رو گرفتن.
خب قصه همین جاست چرا شما همیشه سر مرز با پس میکشید؟
هی چه بادا باد. برای ما توضیح بدید که مردم بعد از عصا چگونه احکام رو از کتاب اسمانی می گرفتند؟ ایا با جمع و تفریق بود یا روشی دیگر؟



به این دلایل: 1- ابراهیم در قرآن می گوید: خدایا مناسک دینی را به ما بیاموز ولی دیگر پیامبران خیر.
2- آیات قرآن که از زبان پیامبران بعد از ابراهیم توصیه به نماز را بیان می کند همه با لحن یکسانی است. وحضرت نوح هیچ گاه توصیه به نماز وزکات وحج را یاداور نشده است.
3- اگر احادیث ملاک باشد احادیث متناقضند؛ در احادیث به آموختن نماز در شب معراج توسط پیامبر اشاره شده و از طرفی شب معراج را در 10یا12 بعثت گفته اند در حالی که پیامبر قبل از آن نماز می خواند ودر آیات قرآن در همان اوایل بعثت هم توصیه به نماز هست. اگر پیامبر به شکلی دیگر نماز می خوانده چرا هیچ حدیثی وجود ندارد.
4- هیچ حدیثی در مورد نحوه ی نماز خواندن پیامبر قبل از بعثت موجود نیست.
5- مطابق آیات قرآن مشرکان نیز قبل از بعثت نماز وحج بجا می آورده اند.
6- وقتی قران از نماز صبح وظهر وعشاء مثال می زند طوری است که همه با آن آشنا بوده اند.
7- محمد تابع آیین ابراهیمی بوده است. (واتبع ملة ابرهم)
8- اگرچه احادیث منبع مطمئنی برای شناخت حقیقت نیستند اما در خصوص موضوعاتی اینچنین ساکتند وچند تا حدیثی هم که نحوه ی نماز خواندن را بیان می کند در مقام تعلیم است نه جعل. چنان که کسی که نماز موجود را بلد نیست از شما بپرسد چگونه نماز بخوانم شما هم نمازی را که از قبل بوده به او آموزش دهید.

طرف محکم و استوار سینه رو سپر کرده بود که آقا من به چک پول 50 هزار تومنی دارم که هم اسکندر مقدونی و هم چنگیز خان پشتش رو امضا کردند. وقتی ازش دلیل خواستند، گفت :
خودم توی خیلی از کتابها خوندم که مردم اون موقع هم خرید و فروش میکردند و با پول به مسافرت میرفتند.
استدلالی بسیار محکم و شیوا.
خب ابراهیم ع مناسک را از خدا خواسته،
همه چیامبران به طور یکسان دستور داده شده اند،
دستور به تبعیت از مله ابراهیم داده شده است،
و ... .
ایا در جایی از قران امده مناسک محمدی همان مناسک ابراهیمی است؟
و اینکه ابراهیم ع یا محمد ص این مناسک را چگونه فرا گرفتند و چگونه یاد دادند؟
ایا با معادلات ریاضی؟



اولا، همه چیز مشخص نبوده بلکه تغییراتی داشته که در قرآن آمده ثانیا، قرآن بیش از همه ذکر است یعنی یادآوری وتذکر. تکرار هم به همین خاطر است.

بالاخره مردم از زمان ابراهیم نماز و احکام را بلد بودند یا نه؟ میتوانید در دیانت مسیحی یا یهودی نشان دهید که انها هم مانند شما نماز می خوانده اند؟
مثلا کدام تغییرات در قران امده است؟
شما از کجا دانستید که کدام ایات قران و کدام بخش یاد اوری و تکرار است و کدام بخش از ایات مربوط به تکرار است؟
میشود نوزده تا نوزده تا حساب کرد. ولی باز هم مشکل اینجاست که نمیدانیم اولین نوزده تا را تکراری بدانیم یا تغییراتی. به نظرم باید قرعه انداخت.



اعجاز ریاضی قرآن، قالب وارکان نماز را تایید می کند ونیاز به حدیث را به عنوان یک منبع تشریع در کنار قرآن برطرف می کند. قبلا هم عرض کردم که نظم ریاضی مربوط به قرآن است گسترده واعجاز آمیز، آن گاه نظم قالب کلی نماز را هم تایید میکند که تصدیق کننده ی همان روشی است که همگان آن گونه نماز می خوانند وشما با عنوان "معما چو حل گشت آسان شود" یا "از کرامات..." یاد کردید آری، مضرب های 19 بیانگر همان نکته است اما توجه کنید که همین نتیجه را در مورد احادیث هم به دنبال دارد که : "کسی در دانستن رکعات نماز وارکان آن" به حدیث نیاز ندارد! پس این همه برای اثبات احادیثتان، نماز را بهانه نکنید.

چرا پیوسته بر این طبل تهی مینوازید؟
خب بگویید که این اعجاز چگونه قالب و ارکان را تایید میکند؟
مثلا سجده / رکوع / نیت / تکبیر الاحرام / قیام / ذکر / قرائت را چگونه تایید میکنید؟
ما دنبال این روش هستیم.

اما توجه کنید که همین نتیجه را در مورد احادیث هم به دنبال دارد که : "کسی در دانستن رکعات نماز وارکان آن" به حدیث نیاز ندارد! پس این همه برای اثبات احادیثتان، نماز را بهانه نکنید.
حرفی نیست در حدیث امده است که هنگام سجده هفت موضع باید روی زمین باشند و پیروان قران از زمان محمد ص تا کنون به این نکته عمل کرده اند حالا شما بگو عدد 19 چه می فرمایند؟
همین 7 موضع را؟ یا کمتر یا بیشتر؟
ما هیچ دلیلی نداریم که مردم این روش نماز خواندن را از ابراهیم ع و پیروان ابراهیم یاد گرفته باشند. شما اگر دارید ارائه کنید.
در ضمن اگر اگر اینها را از افراد قبلی یاد گرفته اند چرا فقط یه تعداد افراد خاص این را بلد بوده اد؟
مثلا شما در جایی دیده اید که کسی گفته باشد من از ابوجهل یاد گرفته ام که چگونه نماز بخوانم؟ مگر نه اینکه مشرکان هم می خوانده اند.



5- مطابق آیات قرآن مشرکان نیز قبل از بعثت نماز وحج بجا می آورده اند.

کاملا درست است برای همین است که خیلی ها نقل کرده اند در مکتب ابولهب و ابوجهل و ابو سفیان و دیگر مشرکان نماز و احکام دینی را فرا گرفته اند. و مراتب سیر الی الله تعالی را پیموده اند.


گویا شما متوجه نمی شوید؛ همان جناب "پاسخگوی اعتقادی" لا اقل متوجه حرف من میشد هرچند با پاسخهایشان مخالفم. شما احادیث را هم بدفهمی کرده اید. اگر متوجه هستید بفرمایید که آیا آن اعوجاجی که من هم قبول دارم در قرآن نیست، در احادیث هم نیست؟! آیا احادیثی که به دست شما رسیده سخن خداست تا مصداق "أفلا يتدبرون القرءان ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلفا كثيرا" قرار گیرد؟! اصلا آیا توسط معصوم به شما رسیده؟! فرض بفرمایید من ذرة المثقالی هوای نفس هم برای پیامبر قایل نباشم، پس شما به این تناقض پاسخ دهید که آیا حفظ قرآن از تحریف در مورد احادیث هم صادق است؟ من می گویم صادق نیست.
قافیه که تنگ اید شاعر هم بالاخره یک کاری باید بکند
بدفهمی و نفهمی و ... واژگانی است که در یک مباحثه در موارد و جایگاه خاصی به کار میروند.
نه دوست عزیز حق با شماست احادیث توسط معصوم به دست ما نرسیده است.
إ إ إ یه لحظه صبر کنید . تا جایی که یادم میاد قران هم توسط معصوم به دست ما نرسیده است البته شما را نمیدانم ولی در جامعه ما یا از پدر و مادر یاد گرفتیم یا از معلم و استاد و مکتب و ... .
این حفض قران از تحریف را از کجا اورده اید؟ راستی ایا با این عدد نوزده میتوان این را ثابت کرد؟؟ این را بخوانید تا عرض کنم :


اگر روز قیامت رسول از شما چیزی را بپرسد وشما به او نسبت دهید بعد بفرماید هم شما اشتباه کردید وهم راویان! شما چه می گویید؟
اگر می گویید ما قرآن را هم از طریق حدیث گرفته ایم او می فرماید: قرآن را خدا حفظ فرموده به هر طریق! "إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحفظون" واحادیث را حفظ نفرموده به هر طریق.
خب ما در جواب میگوییم همانطور که قران را از روات و حفاظ گرفتیم احادیث را هم از روات و حفاظ گرفتیم.
حالا شما چه؟
اگر روز قیامت رسول به شما بگوید "انا نزلنا الذکر و انا له لحافظون" در قرانی که خدا به من داد و من به مردم دادم نبوده است؛ هم شما اشتباه کردید و هم کسانی که قران را به دست شما رسانده اند. شما چه میکنید؟
و اگر بگوید این "تسعه عشر" / "سبعه عشر" بوده است. چه میکنید؟
ای داد بیداد .... .

مگر به شما ربطی دارد؟ او شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد ولی حدیث را حفظ نمی کند هرچند راویان موثقی وجود داشته باشند.
عجب ؟!؟!؟
یعنی نوبت به احادیث که رسید سنگ و شیشه شدند سگ و گربه؟
یعنی خدا خودش گفته من همه احادیث رو از بین میبرم؟
و نمیزارم هیچ حدیثی به دست مردم برسه؟


اگر هم کسی با این پاسخ معذور باشد که بگوید من همان آیه ی "إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحفظون" را هم از راویان حدیث قبول کرده ام این معذوریت تا قبل از آشکار شدن اعجاز ریاضی قرآن است. لا ااقل برای شما اعجاز ریاضی قرآن یک "اتمام حجت" است زیرا چنین نظمی را در مورد هیچ کتاب حدیثی نمی توانید پیدا کنید.
قرآن با اعجاز ریاضی تحدی کرده است زیرا اعجاز لفظی برای یک چینی وزاپنی... قابل اثبات نیست ولی ریاضی هست.

باز هم سوراخ دعا گم شد.
بحث در اعجاز قران است؟
ببخشید من فکر میکردم بحث در نیاز یا عدم نیاز به احادیث است و اینکه بتوان بدون کمک احادیث با کمک ریاضی بازی همه احکام را استخراج کرد. بخوانید همه احکام را نفی کرد. به زودی اثارش هویدا خواهد شد.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۴:۱۷
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



قضاوت با خداست.
انها که تعقل وتحصیل علم را به جان نمی خرند همانهایند که به خیال پیچیده وتخصصی بودن دین از دیگران تقلید می کنند وهمانها که به واسطه ی غلو در مورد رسول وپیروان او انها را که الگوی تعقل در قرآن بوده اند عملا الگو قرار نمی دهند ودر قرآن تعقل نمی کنند.
ان چه بر قرآن تحمیل شده احادیث است. چیزی را که در قرآن عیان است نمی شود گفت بر قرآن تحمیل کرده ایم مثلا در مورد حرف "ق":

حرف مقطعه "ق" در اوايل دو سوره 42 و 50 آمده است.
[42:2] عسق.
[50:1] ق والقرءان المجيد

حالا برخی خواص مربوط به قاف را بررسي ميكنيم:
1- در سوره 50 تعداد حرف قاف 57 (19*3) است.
2- در سوره 42 هم تعداد حرف قاف 57 (19*3) است.
مجموع ق در این دو سوره با تعداد سوره هاي قرآن(114= 6 × 19) برابر است.
3- در آیه ی دوم سوره ی شوری عبارت « عسق» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 209 مرتبه است (11*19)
4- اول سوره ی شوری عبارت « حم » به کار رفته است و علاوه بر این سوره در شش سوره پس از آن هم ( یعنی فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه و احقاف) تکرار شده است. مجموع تکرار این دو حرف در این هفت سوره برابر با2147 (19*113) است که مضربی از نوزده است و دارای مطالب بسیار جالب دیگری هست که مربوط به بحث حوامیم می شود. به مبحث "عسق" و "حوامیم" مراجعه فرمایید.

5- آمار نشان مي دهد كه فقط اين دو سوره كه با حرف ق آغاز مي شوند، داراي تعداد معيني ق (57 مورد) هستند، گوئي خداوند توانا مي خواهد با اشاره و كنايه بفرمايد كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره هاي قرآن با خبر است.
6- سوره ی "ق"، 45 ايه دارد كه اگر با 50 جمع شود 95 مي شود (19×5)
7- سوره ی "شوری"، 53 ايه دارد كه جمع ان با 42 مي شود 95 (19×5)
8- توجیه قرآن بعنوان مجید به تعداد تکرار حرف ق در هر یک از سوره ها پاراف – ق مربوط میشود ؛ مقدار عددی کلمه مجید 57 است(3*19)
9- حالا كل سوره هايي را در نظر بگيريد كه شماره سوره فاكتوري از 19 است در اين حالت 6 سوره داريم : 19,38,57,76,95,114
جالب است كه تعداد قاف در اين شش سوره مساوي 228 (19*12) است.
10- حالا در تمام قرآن كل آياتي را در نظر بگيريد كه شماره آيه در آن 19 است مثل 2:19 و 3:19 و 4:19 و ....
جالب است كه در اين حالت 76 (19*4) حرف قاف داريم.
11- حال در تمام قرآن كل آياتي را در نظر بگيريد كه شماره آيه 19 و يا فاكتوري از نوزده باشد مثل 2:19 و 2:38 و 2:57 و ....
جالب است كه در اين حالت 323‌ (19*17) حرف قاف داريم.
بقیه را در اینجا بخوانید. (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=12)

دوست عزیز تحقیقات و مطالعات رشاد خلیفه را بخوانید کامل همه را بیان کرده است.
خب حالا که چی؟
شما چه نکته معرفتی از این معادلات به دست اوردید؟
یعنی هدایت گری کتاب خدا در این است که با آن ورزش فکری کنیم؟ و تست هوش بدهیم؟
مطالب بیشتر این زمینه را میتواندی در این دو سایت مطالعه کنید :
http://shegeftihaye-quran.mihanblog.com/extrapage/1
http://www.sedayeshia.com/showdata.aspx?dataid=6943

راستی در خلال این بازی با اعداد توانسته اید بفهمید که ایا این "ق" معنای خاصی هم دارد یا خیر؟ یا مثلا "حم" معنا و مفهومی دارد یا ندارد؟ یا همین مقدار که بازی فکری کرده باشیم کافی است.

دوست گرامی بحث در ناحیه نفی است نه در ناحیه اثبات.
کسی با اعجاز عددی قران کاری ندارد. خوش بحال شما که چینی ها و ژاپنی ها را با این معدلات به اغوش خدا می خوانید.

بحث سر این است که ایا میتوان با خود قران یا با این اعداد جای احادیث را پر کرد یا خیر ؟
شما ادعایی کردید و هنوز در بای بسم الله ش موندید.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۴:۲۶
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان


از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است :




به نظرم برگردیم به همان دنباله فرمایشات جناب پاسخگوی اعتقادی
ظاهرا قرار بود احکام نماز را از قران استخراج کنید

بحثی در مورد تعداد رکعات نماز و پنج وعده بودن نماز مطرح شد که بیشتر به استخراج عدد نوزده از قران می خورد تا استخراج احکام نماز از قران.
به هر حال ظاهرا انطور که در ادامه بیان کرده اید باید نسبت به ما بقی برائت جاری کرد؟
تعداد رکوعات نماز؟
تعداد سجده ها؟
تعداد سوره ها؟
سلام و تشهد؟
نحوه رکوع؟
نحوه سجده؟
جواز یا عدم جواز قنوت؟
موضع سجده ؟
و ... .

wezn
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۴:۳۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان
به نظرم برگردیم به همان دنباله فرمایشات جناب پاسخگوی اعتقادی
ظاهرا قرار بود احکام نماز را از قران استخراج کنید

بحثی در مورد تعداد رکعات نماز و پنج وعده بودن نماز مطرح شد که بیشتر به استخراج عدد نوزده از قران می خورد تا استخراج احکام نماز از قران.
به هر حال ظاهرا انطور که در ادامه بیان کرده اید باید نسبت به ما بقی برائت جاری کرد؟
تعداد رکوعات نماز؟
تعداد سجده ها؟
تعداد سوره ها؟
سلام و تشهد؟
نحوه رکوع؟
نحوه سجده؟
جواز یا عدم جواز قنوت؟
موضع سجده ؟
و ... .


خب یعنی منظورتون اینه که اینها رو با کمک همون عدد نوزده نشون بدن؟ یا با کنار هم قرار دادن ایات و کلمات و یا حتی حروف قران اینها رو باید به دست اورد؟

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۱۵:۵۱
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان

خدمت همه دوستانی که به این بحث سر میزنند.
ما دو موضوع داریم :
1. اعجاز عددی قران به عنوان یکی از وجوه اعجاز قران.
این مطلب به طور فی الجمله پذیرفتنی است کافی است با جستجوی همین عبارت مقالات و سایتها؛ مطالعات و تحقیقات مختلفی را که در این موضوع انجام گرفته؛ پیدا و مطالعه کنید.
2. نیاز یا عدم نیاز به انچه که با نام احادیث و روایات میشناسیم.
در این موضوع
اولا؛
هیچ دلیلی ولو تلویحی یا اشاره ای از قرآن کریم نداریم که خداوند متعال فرموده باشد سخنان پیامبر ص و جانشینان او را قبول نکنید.
دوما؛
عبارات و تعبیرات و حتی تصریحات مختلفی داریم لزوم اطاعت از رسول الله را تبیین میکند بدون هیچ قیدی از باب نمونه : ایه 59 سوره نسا است :

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلا.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياى پيامبر] را! و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است. (59)

در این ایه اطاعت از رسول در کنار اطاعت خدا مطرح شده است. بدون هیچ قید و شرطی.
و همچنین فرموده است مسائل اختلافی را به خدا و رسولش برگردانید.

البته بحث در این ایه زیاد است.
حالا یکی بگوید مثلا در فلان چیز که خدا و رسول اظهار نظر نکرده اند چه باید کرد؟
باید توجه داشت که :
اولا
قدم اول؛ بحث ایجابی است یعنی فعلا در انچه خدا و رسول فرموده اطاعت کن تکلیف ما بقی از راه دیگری معلوم میشود ( حالا هر راهی که باشد) ولی ما اجازه نداریم در انچه که خدا و رسول فرموده اند مخالفت کنیم.
دوما
فرموده برگردانید
حالا اگر خدا و رسولش صریح فرموده بودند که چه بهتر و الا زیر مجموعه کلیاتی که بیان رکده اند قرار بدهید.

نکته دیگز اینکه
محتوای روایات هم مانند محتوای قران ایا ما میتوانیم در مورد اعجاز علمی قران مثل بحث زوجیت و یا خبر از اینده و غیره بعد از انکه علم زوجیت و لقاح را کشف کرد بگوییم دیگر نیازی به این ایات قرانی نداریم؟
خب در مورد روایات نیز همین بحث مطرح است بر فرض که ما توانستیم رد برخی موارد با روشهای علمی دیگر مفاد برخی روایات را کشف کنیم ایا باید گفت که این روایات دیگر باطل است و همه روایات را مردود اعلام کنیم؟

نکته دیگر این است که از نظر عقلی میگویند تکالیف شرعی لطفند نسبت به تکالیف عقلی و این لطفیت از ان جهت است که کلیات عقلی به صورت جزئی و تفصیلی در اختیار بشر قرار میگیرد.
اینکه بگوییم قران به صورت مجمل بیان کرده است تا بعد ها 15 قرن بعد یا حتی بیشتر عده ای با یک سری روشهای وهمی یا ظن اور این احکام را به صورت نصفه نیمه کشف کنند با روح تکالیف شرعی ناسازگار است.

و اخرین مطلب اینکه:
علمای علم منطق میگویند اثبات شی نفی ما عدا نمیکند.
خب حالا کسی اعجاز عددی قران را کشف کرد و دست بر قضا توانست با ان احکام دینش را هم استخراج کند ایا این اثبات میکند که فرمایشات پیامبر ع و ائمه طاهرین ع کلا باید کنار گذاشته شوند؟

وانگهی کسی که ادعی میکند حدیث قابل اعتماد نیست چون از راه معصوم به من نرسیده است باید دقت کند این احادیث حداقل برای کسانی که خود از زبان معصوم شنیده اند حجت است.
و
قران نیز در همین موضوع با دیگر مطالب مشترک است. یعنی ما قران را نیز خودمان از شخص معصوم نشنیده ایم.
پس همانطور که در مورد قران اعتماد میکنیم در مورد حدیث هم باید اعتماد کنیم مگر انجا که دلیل بر خلاف داشته باشیم.
و
البته این روشی عقلایی است برای کسانی که بخواهند با عقلا همراه شوند.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۲۰:۵۵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان
به نظرم برگردیم به همان دنباله فرمایشات جناب پاسخگوی اعتقادی
ظاهرا قرار بود احکام نماز را از قران استخراج کنید

بحثی در مورد تعداد رکعات نماز و پنج وعده بودن نماز مطرح شد که بیشتر به استخراج عدد نوزده از قران می خورد تا استخراج احکام نماز از قران.
به هر حال ظاهرا انطور که در ادامه بیان کرده اید باید نسبت به ما بقی برائت جاری کرد؟
تعداد رکوعات نماز؟
تعداد سجده ها؟
تعداد سوره ها؟
سلام و تشهد؟
نحوه رکوع؟
نحوه سجده؟
جواز یا عدم جواز قنوت؟
موضع سجده ؟
و ... .

فرصت دست نداد که پاسختان داده شود خیال نمودید که چه منطق محکمی دارید!!!
ظاهرا اگر احادیث نبود که بگوید 7عضو روی زمین باشد آن وقت شما لنگ در هوا سجده می کردید نه؟!!!!
اگر احادیث نبود که مقدار خم شدنتان در رکوع را بگوید حتما بر عکس رکوع می رفتید!!!
آری چون حدیث گفته خاک! حتما باید مهر داشته باشید! غافل از این که اگر روی فرش هم سجده کنید مقابل خدا به خاک افتاده اید!
خوبه که فقهایتان گفته اند هر جای نماز می توانید دعا کنید (قنوت) وگفته اند دعا می تواند به هر زبانی باشد وگفته اند که در رکوع وسجود هر ذکری بگویید درست است لا اقل در اینها که کاسه ی داغتر از آش نباشید!
آن همه احکامی که در رساله ها در بحث آبها وطهارت ووضو وغسل وتیمم ونماز وروزه و... آمده بیشترش بدرد نخور است وبقیه اش را هر کسی می فهمد چکار کند بدون نیاز به رساله وحدیث! مگر آن همه احکام که در بحث طهارت آمده، غربیها بلد نیستند ظرف ولباس وبدنشان را بشویند؟ نکند رساله ها را می خوانند!!!

نه دوست گرامی این احادیث نیستند که نماز (رکعات وارکان ومقومات نماز) را به مردم یاد داده اند بلکه حداکثر احادیث نحوه ی نماز را گزارش داده اند. یا این که نوع رقتار محمد نظر پیامبر بوده نه خود رفتار مثلا اگر فرض کنید پیامبر محمد فرموده باشد: "نماز بخوانید چنان که می بینید من نماز می خوانم" منظورش این نیست که زاویه ی رکوعم را ببینید یا به انگشت شصت پایم بنگرید!! بلکه می خواهد بگوید همان طور که من در نمازم خشوع دارم (که در قرآن هم آمده مومنان کسانی هستند که در نمازهایشان خشوع دارند) شما هم خشوع داشته باشید حال می خواهید با کج گرفتن گردنتان یا نحوه ی نشستنتان یا هر جوری که دلتان می خواهد خشوع داشته باشید. اگر من در نماز ذکر می گویم شما هم ذکر بگویید. من هر ذکری دوست دارم می گویم شما هم هر ذکری دوست دارید. من در نمازم آیاتی از قرآن می خوانم شما دوست دارید چنین کنیدو... واگر می گویید چرا خیلی از مردم چنین نفهمیده اند (که در موارد زیادی فهمیده اند مثل همان ذکر رکوع وسجود) باز حدیث هست که از پیامبر محمد نقل شده که همراه با توضیحاتش از این سایت (http://www.hawzah.net/Per/K/Asar17/09.htm)نقل می شود: :«نضر(نصر) الله عبدا سمع مقالتى فوعاها و بلغها من لم يسمعها،فرب حامل فقه غير فقيه،و رب حامل فقه الى من هو افقه منه‏» (2) خدا خرم كند چهره آن كس را(خدا يار آن كس باد)كه سخن مرا بشنود و حفظ و ضبط كند و به كسانى كه سخن مرا نشنيده‏اند،برساند. بسا هست كه شما اصلا عمق حرف مرا درك نمى‏كنيد ولى آن ديگرى كه مى‏شنود،مى‏فهمد،شما فقط ناقلى هستيد،نقل مى‏كنيد.و باز بسا هست كه شما چيزى مى‏فهميد ولى آن كسى كه بعد،شما براى او نقل مى‏كنيد بهتر از شما مى‏فهمد.مقصود اين است كه سخنان مرا برسانيد به نسلهاى آينده كه معناى سخن مرا از شما بهتر مى‏فهمند.
(نقل این حدیث اولا از باب مجادله وثانیا به خاطر تشریع نکردن حکم می تواند درست باشد یعنی از آن استفاده نمی شود که پس احادیثی که در بخش تعبدی حکمی را تشریع کرده اند نیز درست است).
نماز ونحوه ی آن وحی الهی بوده است به ابراهیم چنان که قرآن وحی است به محمد وخدا این هر دو را حفظ فرموده است واحادیث را حفظ نفرموده است این را اگر شما قبول ندارید علمایتان قبول دارند اما استدلالشان این است که ما توانسته ایم بعضی احادیث را حفظ کنیم! پس از اینجا به بعدش مورد بحث است! هیچ عالمی که قبولش دارید نگفته خدا هم قرآن را حفظ کرده هم حدیث را!
در تشبیه هم حداکثر بیان شد که خدا موسی را حفظ کرد حتی با دشمنش فرعون. معنایش این نیست که نعوذ بالله ، رسول خدا محمد مثل فرعون باشد! این تهمتی است که شما می زنید! در مثال من حتی راویان حدیث نیز در جایگاه تمثیلی فرعون قرار گرفتند نه جایگاه حقیقی یعنی این که اگر فرعون که دشمن بود نتوانست موسی را نابود کند راویان حدیث هم نتوانستند هر چند دشمن باشند پس اگر دشمن نبودند هم قرآن حفظ می شد اما حفظ دلیل بر خوبی آنها نیست!

در رکعات وارکان نماز ، هم اعجاز ریاضی آن را تایید می کند هم احادیث. در این احکام فرعی هم که شما می گویید نه به اعجاز ریاضی نیاز است نه به احادیث! نیاز به تقلید هم نیست مگر این که فردی فوق العاده جاهل باشد! من دعوت به تفکر کردم نه تقلید. من دین را آسانتر از آن می دانم که نیاز به تقلید وجود داشته باشد اما اگر کسی سؤالات بنی اسراییلی می پرسد وخود را نیازمند غیر قرآن می داند او مختار است که به خود ظلم کند.

Lachini
۱۳۹۰/۰۶/۱۵, ۲۳:۳۳
سلام بر جناب اتمام حجت

قرانیست ها می گویند نماز در دو موعد قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آفتاب در قران آمده است. یعنی در روز تنها دو بار نماز اقامه می شود. نظرتان در این خصوص چیست؟

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۰۶:۱۳
به نام ایزد منان
سلام بر و بچه های گل کانون
مطمئنم من رو نمیبینید خیلی خوشید
راستی عیدتون مبارک


یادم هست در همین کانون قرآن کریم مباحثه ای مفصل و طولانی با عنوان "انسان معصوم داریم" صورت گرفت. کلی مباحث رد و بدل شد و یکی از دوستان به شدت منکر این موضوع بود بعد از طرح یک سری مباحث در پستی ایشان اعلام کرد :
من پیامبر زنده خدا هستم و خودم میگویم که ما پیامبران معصوم نیستیم !!! شما چرا نمیپذیرید و کاسه داغتر از اش شده اید؟

من که کلی حال کردم و لذت بردم.
در کل خوبه که برخی مطالب بعضی خاطرات را زنده میکند.
به نام خدای مهربان
سلام بر شما ودوستان کانون تان
مطالبی در ذیل نقل می کنم اما قصد ناراحت شدنتان را ندارم بلکه باز هم قصدم هدایت است.
شما که کلی مطلب از من نقل قول کردید وفقط دو عبارت از خودتان گفتید لطف می کردید در مورد ادعایی که نقل کرده بودید کمی توضیح می دادید وبه ویژه آن را با ادعاهای خودتان مبنی بر امام غایبی با خصوصیاتی که معتقدید مقایسه می کردید واین که وقتی ظاهر شود چگونه او را خواهید شناخت. اگر حال بیشتری نداشت شاید بار بیشتری می داشت!
این که اگر آن امام غایب مثلا آمده باشد ومعجزه اش همان اعجاز ریاضی قرآن بوده باشد وشما او را کشته باشید!! آیا حتما غیر ممکن است!! حالا شما نه، اهل سنت کشته باشند!
پس بفرمایید وقتی بیاید با کدام معجزه می شناسیدش؟ عصای موسی؟ یا انگشتر سلیمان! شما که بیشتر از دیگران بعد از پیغمبر خاتم پیغمبر دارید!(البته فقط به جای پیغمبر، امام می گویید)!
اگر بخواهد فقط از روی قرآن با شما استدلال کند (چنان که در روایات هست) چه می کنید؟ خواهید گفت:نه! بگو: قرآن+حدیث! خب باشه اما کدوم حدیث؟ احادیث متناقضن!
اگر علما با او مخالفت کنند (که در روایات دارید) وحکم ارتداد او را بدهند، آن وقت چطور؟
ببینم آن دین محمدی که قرار است خالصش کند با زدودن چه چیز خالص خواهد شد! قرآن یا حدیث! اگر می فرمایید که شما خود خالصش کرده اید واز فیلتر علوم رجال وحدیث گذرانده ایدشان که ظاهرا نیازی به او نخواهید گذاشت! شاید هم او یک صافی خیلی خیلی بهتری دارد که در بعضی از این زمینه ها با او وبا شما موافقم. اما اگر آن منجی را نکشته باشند وشما زمینه ساز ظهور او هستید با بالا بردن ظرفیت خود ونقد منصفانه وآگاهانه بیشتر بکوشید.

الحمد لله وسلم علی عباده الذین اصطفی.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۰۶:۱۶
سلام بر جناب اتمام حجت

قرانیست ها می گویند نماز در دو موعد قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آفتاب در قران آمده است. یعنی در روز تنها دو بار نماز اقامه می شود. نظرتان در این خصوص چیست؟

سلام بر شما

لفظ "قرآنیستها" ان هم بدون استفاده از سور "بعضی" مخصوصا در مواردی که اجماعی وجود ندارد مثل موردی که ذکر کرده اید صحیح نیست چون بر عکس ، اکثریت قریب به اتفاق معتقدین به "قرآن" به عنوان "تنها منبع تشریع" معتقد به 5 نماز با 17 رکعت وبا ارکان(فاتحه،رکوع،سجود وتشهد) هستند. این 5 نماز را اگر چه از آیات قرآن هم می توانند به راحتی استخراج کنند اما معتقدند وحی به پیامبر ابراهیم بوده وخداوند آن را نسل به نسل حفظ فرموده واعجاز ریاضی قرآن هم ان را تایید می کند حدیث هم در این خصوص مجبور به تبعیت از نسل بوده ودر هر حال نیازمند حدیث به عنوان منبع تدریس احکام دین نیستند.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۰۸:۲۰
و اخرین مطلب اینکه:
علمای علم منطق میگویند اثبات شی نفی ما عدا نمیکند.
خب حالا کسی اعجاز عددی قران را کشف کرد و دست بر قضا توانست با ان احکام دینش را هم استخراج کند ایا این اثبات میکند که فرمایشات پیامبر ع و ائمه طاهرین ع کلا باید کنار گذاشته شوند؟

وانگهی کسی که ادعی میکند حدیث قابل اعتماد نیست چون از راه معصوم به من نرسیده است باید دقت کند این احادیث حداقل برای کسانی که خود از زبان معصوم شنیده اند حجت است.
و
قران نیز در همین موضوع با دیگر مطالب مشترک است. یعنی ما قران را نیز خودمان از شخص معصوم نشنیده ایم.
پس همانطور که در مورد قران اعتماد میکنیم در مورد حدیث هم باید اعتماد کنیم مگر انجا که دلیل بر خلاف داشته باشیم.
و
البته این روشی عقلایی است برای کسانی که بخواهند با عقلا همراه شوند.



اثبات خداوند نفی ما عدای خداوند را می کند. وقتی کلام خود را جامع دانسته است نفی کلام جز خود می کند. خداوند مرا در این وادی دشوار قرار نداده که در مورد آن چه در قرآن نیامده است از محاسبات ریاضی کمک بگیرم او مرا در وادی شک وتردید وبی خردی هم رها نکرده که مقدار خون معفو (اندازه ی دو ریالی!!) را از مخلوقش گدایی کنم.
او را شکرگزارم که خود بدانم از چه چیز خود را پاک کنم؟!؛ جسم خود را از هر آن چه گندیده وکثافت است وروح ومغز خود را از شرک وحیوانیت. جالب است که در همین فقها هم اختلاف نظر است! مثلا آیت... العظمی دکتر صادقی تهرانی که مجوز اجتهاد از آیت... العظمی امام خمینی ودیگران دارد؛ شراب را در عین حرام بودن، نجس نمی داند، جز سگ وخوک هیچ غیر درنده ای را حرام گوشت نمی داند و... که اگر چه در بسیاری موارد با او هم عقیده ام اما منظورم اختلاف درون فرقه ای است!! البته شما او را اعلم نمی دانید! شما از طریق غیر اعلم قدرت دارید که اعلم را بشناسید!! لا اقل می گذاشتید خود فقها دور هم می نشستند واعلمشان را معرفی می کردند نه این که مقلد، اعلمیت مجتهد را کشف کند!!! آیا این را هم علمای منطق تایید می کنند؟!
خدای قادر حکیم ذکر خود را در زمان علم وریاضیات با اعجاز ریاضی حفظ می کند او آن قدر مهربان است که جزئیات وضو وروزه وحج... را هم در کتابش آورده ومن خود را شرمنده می دانم که باز بپرسم دستم را از پایین بشویم یا از بالا؟! یک بار بشویم یا دوبار یاچند بار؟! در غسل، از کجا شروع به شستن کنم؟! (خوب است لا اقل رساله ی آیت... صادقی را بخوانید چون او هم که مجتهد شیعه است در این مورد با من که نه شیعه ام ونه سنی بلکه مسلمانم موافق است. رساله ی مفصلش را باید سفارش دهید اما مختصرش در سایتش هست: http://www.forghan.ir .
تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فبأى حديث بعد الله وءايته يؤمنون 45:6
اينها آيات خداست كه ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به كدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟
تنها حدیثی که حجت است، حدیث خداست یعنی قرآن:
فذرنى ومن يكذب بهذا الحديث سنستدرجهم من حيث لا يعلمون 68:44
بنابراين، كساني را كه اين حديث را تكذيب مي كنند، به من واگذار كن؛ ما آنها را به جايي سوق مي دهيم كه هرگز فكرش را نمي كنند.

حدیث، اگر برای کسانی که از زبان معصوم می شنوند حجت باشد، برای شما هم هست؟ با کدام دلیل؟
آیا چون قرآن را هم از زبان راویان حدیث شنیده اید از جهت این اشتراک هر دو مثل همند در حفظ وحجیت؟! پس لات وهبل وعزی پرستان هم در مقابل رسول خدا؛ محمد استدلال می کردند که هر آن چه از الله واز هبل به ما رسیده سخن نیاکانمان هست پس هر دو حجت است! وشما می فرمایید:

ولبته این روشی عقلایی است برای کسانی که بخواهند با عقلا همراه شوند.


شما قرآن را قبل از آن که کلام خدا بدانید، کلام بشر می دانید ویا حداکثر همسان با کلام بشر می دانید واعجازش را حداکثر اعجاب(=سحر) پس آیا مخاطب این آیات نیستید که می فرماید:
فقال إن هذا إلا سحر يؤثر 74:24
5517. او گفت: "اين جز شعبده اي زيركانه نيست!
إن هذا إلا قول البشر 74:25
5518. "اين ساخته دست بشر است."
سأصليه سقر 74:26
5519. من او را به عذاب گرفتار خواهم كرد.
وما أدرىك ما سقر 74:27
5520. چه مجازاتي!
لا تبقى ولا تذر 74:28
5521. فراگير و جامع.
لواحة للبشر 74:29
5522. براي همه مردم آشکار مي شود.
عليها تسعة عشر 74:30
5523. که سرتاسر آن نوزده است.*

آیا اعجاز ریاضی قرآن، دلیل بر خلاف نیست که در ادامه ی ایات قبل می فرماید:

إنها لإحدى الكبر 74:35
5528. اين يكي از معجزات عظيم است.*
نذيرا للبشر 74:36
5529. هشداري است به نسل بشر.
لمن شاء منكم أن يتقدم أو يتأخر 74:37
5530. براي كساني از شما که مي خواهند پيش روند و يا به عقب بازگردند.
كل نفس بما كسبت رهينة 74:38
5531. هر نفسي به دام گناهان خود گرفتار است.

تمام معجزات قبلی در مقابل اعجاز ریاضی قرآن، یک دهم هم نیست:

وكذب الذين من قبلهم وما بلغوا معشار ما ءاتينهم فكذبوا رسلى فكيف كان نكير 34:45
پيشينيانشان ايمان نياوردند، و اگرچه آنها حتي يک دهم* (معجزه اي) را که ما به اين نسل داده ايم نديدند، وقتي به رسولان من ايمان نياوردند، به چه عقوبت سختي گرفتار شدند!

آری پیشینیان به معجزات ایمان نیاورده اند شما هم ایمان نیاورده اید زیرا ایمان یعنی توحید.
باز هم میگویم حدیث به معنای رسول نیست! حدیث دروغ بستن به رسول است(در تشریعات) ودر مواردی کج فهمی از رسول (در سنت ها = مستحبات) ودر مواردی درست فهمی(اخلاق).
آیا وقت ان نرسیده است که احادیثتان را بر قرآن عرضه کنید؟ همیشه شعار داده اید اما عمل نکرده اید می دانید چرا؟ چون قرآن برایتان مبهم است، کلی گوست، کم تبصره زده است، ناقص است، هرچه بگوید حدیثی هست که بر دهان ان مهر سکوت بزند...
واخر دعوانا ان الحمد لله رب العلمین (رسول به جای صلوات به این آیه عمل میکرده! او ذکر خود را جایگزین ذکر خدا نفرموده.)
الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله.

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۱۱:۲۲
آری چون حدیث گفته خاک! حتما باید مهر داشته باشید! غافل از این که اگر روی فرش هم سجده کنید مقابل خدا به خاک افتاده اید!فقط خاک نیست،سنگ،برگ درختان و خلاصه هرچیزی که ارزش مادی زیادی نداشته باشه
البته بعضی از علما هم فتوا دادند که روی فرش و .. هم میشه سجده کرد
خیلی موضوع اهمیت داری در تشیع نیست،فقط در بحثهای شیعه و سنی بی جهت پر رنگ شده

قرانیست ها می گویند نماز در دو موعد قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آفتاب در قران آمده است. یعنی در روز تنها دو بار نماز اقامه می شود. نظرتان در این خصوص چیست؟قائلان این سخن، فقط برداشت اشتباه خودشون رو از قرآن بیان کردند
در قران به وقت نماز وسطی یعنی همان نماز ظهر اشاره شده:

حافظوا علی الصلوات و الصلاة الوسطی وقوموا لله قانتین( ایه 238 سوره بقره)

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۱۱:۲۹
خوب است لا اقل رساله ی آیت... صادقی را بخوانید چون او هم که مجتهد شیعه است در این مورد با من که نه شیعه ام ونه سنی بلکه مسلمانم موافق است.اتفاقا طیف گسترده ای از احادیث در اولین کتابهای حدیث شیعی شدیدا با قران موافق است،مثلا نجاست بدن کفار که در بسیاری احادیث نفی شده
یا حلالیت ماهیان بدون فلس،یا قصاص غیرمسلمان و ...

ایت الله العظمی صادقی تهرانی موافق این بودند که بیشتر احادیث مطابق قران رو قبول کنیم تا احادیثی که بیشتر جا افتاده ولی مخالف قرآنند
ومعتقد بودند مواردی که مخالف قرانه و با بهانه نسخ آیات ،پذیرفته شده(مثل سنگسار) باید حذف بشن

wezn
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۱۴:۲۷
بسم رب العشاق

سلام سلام سلام سلام
اقا تورو خدا شرمنده نفرمایید. بلند نشید
حال همتون خوبه


به نام خدای مهربان
سلام بر شما ودوستان کانون تان
مطالبی در ذیل نقل می کنم اما قصد ناراحت شدنتان را ندارم بلکه باز هم قصدم هدایت است.
شما که کلی مطلب از من نقل قول کردید وفقط دو عبارت از خودتان گفتید لطف می کردید در مورد ادعایی که نقل کرده بودید کمی توضیح می دادید وبه ویژه آن را با ادعاهای خودتان مبنی بر امام غایبی با خصوصیاتی که معتقدید مقایسه می کردید واین که وقتی ظاهر شود چگونه او را خواهید شناخت. اگر حال بیشتری نداشت شاید بار بیشتری می داشت!
این که اگر آن امام غایب مثلا آمده باشد ومعجزه اش همان اعجاز ریاضی قرآن بوده باشد وشما او را کشته باشید!! آیا حتما غیر ممکن است!! حالا شما نه، اهل سنت کشته باشند!
پس بفرمایید وقتی بیاید با کدام معجزه می شناسیدش؟ عصای موسی؟ یا انگشتر سلیمان! شما که بیشتر از دیگران بعد از پیغمبر خاتم پیغمبر دارید!(البته فقط به جای پیغمبر، امام می گویید)!
اگر بخواهد فقط از روی قرآن با شما استدلال کند (چنان که در روایات هست) چه می کنید؟ خواهید گفت:نه! بگو: قرآن+حدیث! خب باشه اما کدوم حدیث؟ احادیث متناقضن!
اگر علما با او مخالفت کنند (که در روایات دارید) وحکم ارتداد او را بدهند، آن وقت چطور؟
ببینم آن دین محمدی که قرار است خالصش کند با زدودن چه چیز خالص خواهد شد! قرآن یا حدیث! اگر می فرمایید که شما خود خالصش کرده اید واز فیلتر علوم رجال وحدیث گذرانده ایدشان که ظاهرا نیازی به او نخواهید گذاشت! شاید هم او یک صافی خیلی خیلی بهتری دارد که در بعضی از این زمینه ها با او وبا شما موافقم. اما اگر آن منجی را نکشته باشند وشما زمینه ساز ظهور او هستید با بالا بردن ظرفیت خود ونقد منصفانه وآگاهانه بیشتر بکوشید.

الحمد لله وسلم علی عباده الذین اصطفی.
ای کلک یعنی متوجه نشدی :Ebraz Doosti:
بهت بر نخوره ها من کلا یا خیلی رک میگم یا خیلی کنایه ای.
منظورم این بود که سیر مطالب شما من رو به یاد اون بنده خدا انداخت. زبونم لال روم به دیوار یا ادعای خدایی خواهید کرد یا ادعای پیامبری یا ادعای امام زمانی.
اخه این یکی دو روزه رفتم تو کف این بحث در مورد رشاد خلفی خوندم که ادعای رسالت کرده بوده البته نشسته بوده سر سفره اماده. یعنی لازم نبوده زحمت اوردن معجزه جدید بکشه. نیست صرفه به صرفه جویی هست گفته اخدا ما همون قبلی کارمون رو راه میندازه.

راستی تا یادم نرفته امام غائب که هنوز نیومده هر وقت اومد حالا یه فکری بحالش میکنیم هر چند شما کار ایشون رو هم کساد کردید چون معجزه ریاضی دیگه شده یه چیزی تو مایه های مهره سوخته.
ای دل غافل

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۱۴:۳۱
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



فرصت دست نداد که پاسختان داده شود خیال نمودید که چه منطق محکمی دارید!!!
ظاهرا اگر احادیث نبود که بگوید 7عضو روی زمین باشد آن وقت شما لنگ در هوا سجده می کردید نه؟!!!!
اگر احادیث نبود که مقدار خم شدنتان در رکوع را بگوید حتما بر عکس رکوع می رفتید!!!
آری چون حدیث گفته خاک! حتما باید مهر داشته باشید! غافل از این که اگر روی فرش هم سجده کنید مقابل خدا به خاک افتاده اید!
خوبه که فقهایتان گفته اند هر جای نماز می توانید دعا کنید (قنوت) وگفته اند دعا می تواند به هر زبانی باشد وگفته اند که در رکوع وسجود هر ذکری بگویید درست است لا اقل در اینها که کاسه ی داغتر از آش نباشید!
آن همه احکامی که در رساله ها در بحث آبها وطهارت ووضو وغسل وتیمم ونماز وروزه و... آمده بیشترش بدرد نخور است وبقیه اش را هر کسی می فهمد چکار کند بدون نیاز به رساله وحدیث! مگر آن همه احکام که در بحث طهارت آمده، غربیها بلد نیستند ظرف ولباس وبدنشان را بشویند؟ نکند رساله ها را می خوانند!!!

نه دوست گرامی این احادیث نیستند که نماز (رکعات وارکان ومقومات نماز) را به مردم یاد داده اند بلکه حداکثر احادیث نحوه ی نماز را گزارش داده اند. یا این که نوع رقتار محمد نظر پیامبر بوده نه خود رفتار مثلا اگر فرض کنید پیامبر محمد فرموده باشد: "نماز بخوانید چنان که می بینید من نماز می خوانم" منظورش این نیست که زاویه ی رکوعم را ببینید یا به انگشت شصت پایم بنگرید!! بلکه می خواهد بگوید همان طور که من در نمازم خشوع دارم (که در قرآن هم آمده مومنان کسانی هستند که در نمازهایشان خشوع دارند) شما هم خشوع داشته باشید حال می خواهید با کج گرفتن گردنتان یا نحوه ی نشستنتان یا هر جوری که دلتان می خواهد خشوع داشته باشید. اگر من در نماز ذکر می گویم شما هم ذکر بگویید. من هر ذکری دوست دارم می گویم شما هم هر ذکری دوست دارید. من در نمازم آیاتی از قرآن می خوانم شما دوست دارید چنین کنیدو... واگر می گویید چرا خیلی از مردم چنین نفهمیده اند (که در موارد زیادی فهمیده اند مثل همان ذکر رکوع وسجود) باز حدیث هست که از پیامبر محمد نقل شده که همراه با توضیحاتش از این سایت (http://www.hawzah.net/per/k/asar17/09.htm)نقل می شود: :«نضر(نصر) الله عبدا سمع مقالتى فوعاها و بلغها من لم يسمعها،فرب حامل فقه غير فقيه،و رب حامل فقه الى من هو افقه منه‏» (2) خدا خرم كند چهره آن كس را(خدا يار آن كس باد)كه سخن مرا بشنود و حفظ و ضبط كند و به كسانى كه سخن مرا نشنيده‏اند،برساند. بسا هست كه شما اصلا عمق حرف مرا درك نمى‏كنيد ولى آن ديگرى كه مى‏شنود،مى‏فهمد،شما فقط ناقلى هستيد،نقل مى‏كنيد.و باز بسا هست كه شما چيزى مى‏فهميد ولى آن كسى كه بعد،شما براى او نقل مى‏كنيد بهتر از شما مى‏فهمد.مقصود اين است كه سخنان مرا برسانيد به نسلهاى آينده كه معناى سخن مرا از شما بهتر مى‏فهمند.
(نقل این حدیث اولا از باب مجادله وثانیا به خاطر تشریع نکردن حکم می تواند درست باشد یعنی از آن استفاده نمی شود که پس احادیثی که در بخش تعبدی حکمی را تشریع کرده اند نیز درست است).
نماز ونحوه ی آن وحی الهی بوده است به ابراهیم چنان که قرآن وحی است به محمد وخدا این هر دو را حفظ فرموده است واحادیث را حفظ نفرموده است این را اگر شما قبول ندارید علمایتان قبول دارند اما استدلالشان این است که ما توانسته ایم بعضی احادیث را حفظ کنیم! پس از اینجا به بعدش مورد بحث است! هیچ عالمی که قبولش دارید نگفته خدا هم قرآن را حفظ کرده هم حدیث را!
در تشبیه هم حداکثر بیان شد که خدا موسی را حفظ کرد حتی با دشمنش فرعون. معنایش این نیست که نعوذ بالله ، رسول خدا محمد مثل فرعون باشد! این تهمتی است که شما می زنید! در مثال من حتی راویان حدیث نیز در جایگاه تمثیلی فرعون قرار گرفتند نه جایگاه حقیقی یعنی این که اگر فرعون که دشمن بود نتوانست موسی را نابود کند راویان حدیث هم نتوانستند هر چند دشمن باشند پس اگر دشمن نبودند هم قرآن حفظ می شد اما حفظ دلیل بر خوبی آنها نیست!

در رکعات وارکان نماز ، هم اعجاز ریاضی آن را تایید می کند هم احادیث. در این احکام فرعی هم که شما می گویید نه به اعجاز ریاضی نیاز است نه به احادیث! نیاز به تقلید هم نیست مگر این که فردی فوق العاده جاهل باشد! من دعوت به تفکر کردم نه تقلید. من دین را آسانتر از آن می دانم که نیاز به تقلید وجود داشته باشد اما اگر کسی سؤالات بنی اسراییلی می پرسد وخود را نیازمند غیر قرآن می داند او مختار است که به خود ظلم کند.

اگر ممکن است لطف کنید و مطالب مربوط به نحوه استخراج را رنگی کنید. با تشکر.
من موارد را برایتان تکرار میکنم.




بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان
به نظرم برگردیم به همان دنباله فرمایشات جناب پاسخگوی اعتقادی
ظاهرا قرار بود احکام نماز را از قران استخراج کنید

بحثی در مورد تعداد رکعات نماز و پنج وعده بودن نماز مطرح شد که بیشتر به استخراج عدد نوزده از قران می خورد تا استخراج احکام نماز از قران.
به هر حال ظاهرا انطور که در ادامه بیان کرده اید باید نسبت به ما بقی برائت جاری کرد؟
تعداد رکوعات نماز؟
تعداد سجده ها؟
تعداد سوره ها؟
سلام و تشهد؟
نحوه رکوع؟
نحوه سجده؟
جواز یا عدم جواز قنوت؟
موضع سجده ؟
و ... .

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۱۴:۳۳
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




نماز ونحوه ی آن وحی الهی بوده است به ابراهیم چنان که قرآن وحی است به محمد وخدا این هر دو را حفظ فرموده است.

دوست گرامی ما قسم حضرت عباستان را قبول کنیم یا دم رنگین خروستان را؟؟؟
از یک طرف مدام اصرار دارید فقط قران منبع تشریع است؛
از طرفی می گویید نماز و نحوه ان یادگار ابراهیم علیه السلام است؟

با این حساب منبع تشریع میشود قرآن + ابراهیم؟
مگر اینکه شما گفته های ابراهیم ع را هم داخل در قران بدانید.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۱۴:۳۵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




نماز ونحوه ی آن وحی الهی بوده است به ابراهیم چنان که قرآن وحی است به محمد وخدا این هر دو را حفظ فرموده است واحادیث را حفظ نفرموده است این را اگر شما قبول ندارید علمایتان قبول دارند اما استدلالشان این است که ما توانسته ایم بعضی احادیث را حفظ کنیم! پس از اینجا به بعدش مورد بحث است! هیچ عالمی که قبولش دارید نگفته خدا هم قرآن را حفظ کرده هم حدیث را!
یعنی خداوند متعال خودش فرموده هیچ حدیثی از دست من در نخواهد رفت؟ اگر بتوانم خودم و اگر نشد فرشتگان را و اگر نشد انسانها را و اگر لازم شود حیوانات را مامور می کنم که یکجوری احادیث را خراب کنند و حفظ نشوند؟
البته خداست دیگه هر کاری از دسش برمیاد.

چی بگم والا
ما یک پیامبر داریم که دو دسته مطالب را برای مردم باز گو میکند :
1 . قران.
2. غیر قران.
بعد یه عده مخاطب داریم که این مطالب را می شنوند و برای دیگران میگویند.
و تعدادی افراد را داریم که این مطالب را مینویسند تا به دست ایندگان برسد.

حالا یه عده میگویند خداوند متعال هم خود پیامبر را و هم شنوندگان را و هم نویسندگان را موقع سر و کار داشتن با قران مجبور میکند که خطا نکنند.
و در مقابل موقع سر و کار داشتن با مطالبی که غیر قران است مجبورشان میکند که خطا کنند.
جالب اینه که خود این افراد در هر دو مرحله متوجه این اجبار بیرونی نمی شوند.

خداست دیگه، می تونه! مگه کسی جرات داره بگه بالا چشت ابرو.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۱۴:۳۷
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




آری پیشینیان به معجزات ایمان نیاورده اند شما هم ایمان نیاورده اید زیرا ایمان یعنی توحید.
باز هم میگویم حدیث به معنای رسول نیست! حدیث دروغ بستن به رسول است(در تشریعات) ودر مواردی کج فهمی از رسول (در سنت ها = مستحبات) ودر مواردی درست فهمی(اخلاق).
آیا وقت ان نرسیده است که احادیثتان را بر قرآن عرضه کنید؟ همیشه شعار داده اید اما عمل نکرده اید می دانید چرا؟ چون قرآن برایتان مبهم است، کلی گوست، کم تبصره زده است، ناقص است، هرچه بگوید حدیثی هست که بر دهان ان مهر سکوت بزند...
واخر دعوانا ان الحمد لله رب العلمین (رسول به جای صلوات به این آیه عمل میکرده! او ذکر خود را جایگزین ذکر خدا نفرموده.)
الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله.

قبل از هر چیز از همه خوانندگان بابت تعابیر به کار رفته عذر خواهی میکنم.
و اما شما دوست عزیز از قدیم گفته اند که خدا دروغگو را رسوا میکند و او را فراموش کار میکند.
متاسفانه شما حتی در ادعای خودتان صداقت ندارید.

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً (احزاب/56).

خداوند از همه مومنین میخواهد که بر نبی صلوات و سلام بفرستند ولی شما ... .
البته برای شما خیلی راحت است مثلا بگویید "نبی" معنانش چنان است یا در اینجا "خدا" کسی دیگر است و یا ... .
البته این موضوع جدیدی نیست و شما هم نگران نباشید چون در این عرصه تنها نیستید؛ اقای رشاد خلیفه نیز برای اینکه نوزده بازی اش کامل شود دو ایه اخر سوره توبه را تحریف شده دانست. جالب است از بین این شش هزار و خورده ای ایه رفت سراغ این دو ایه.
البته (العهده علی الراوی) در احوالاتش نوشته اند قرائت ایاتی که در ان مدح پیامبران بود آزارش میداد. تا حدودی قابل تحلیل هم هست خودتون میتونید ایات اخر سوره توبه رو بخونید.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۱۴:۳۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




شما قرآن را قبل از آن که کلام خدا بدانید، کلام بشر می دانید ویا حداکثر همسان با کلام بشر می دانید واعجازش را حداکثر اعجاب(=سحر) پس آیا مخاطب این آیات نیستید که می فرماید:
فقال إن هذا إلا سحر يؤثر 74:24
5517. او گفت: "اين جز شعبده اي زيركانه نيست!
إن هذا إلا قول البشر 74:25
5518. "اين ساخته دست بشر است."
سأصليه سقر 74:26
5519. من او را به عذاب گرفتار خواهم كرد.
وما أدرىك ما سقر 74:27
5520. چه مجازاتي!
لا تبقى ولا تذر 74:28
5521. فراگير و جامع.
لواحة للبشر 74:29
5522. براي همه مردم آشکار مي شود.
عليها تسعة عشر 74:30
5523. که سرتاسر آن نوزده است.*

چه عرض کنم عزیز دلم
تا جایی که ما خبر داریم مردم اول ایات قران را از زبان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم می شنیدند بعد متوجه میشدند که که این ایات را خداوند متعال به پیامبرش یاد داده است.
در عین حال باید غبطه خورد به حال چون شمایی که یا کلا قبل از پیامبر اسلام می دانستید که قران از طرف خدا امده است.

این ایاتی هم که ذکر کردید مال حکایت "به جفنگ امدن شاعر نشات گرفته از تنگ آمدن قافیه" است.
درود خدا بر شما.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۱۴:۴۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




در تشبیه هم حداکثر بیان شد که خدا موسی را حفظ کرد حتی با دشمنش فرعون. معنایش این نیست که نعوذ بالله ، رسول خدا محمد مثل فرعون باشد! این تهمتی است که شما می زنید! در مثال من حتی راویان حدیث نیز در جایگاه تمثیلی فرعون قرار گرفتند نه جایگاه حقیقی یعنی این که اگر فرعون که دشمن بود نتوانست موسی را نابود کند راویان حدیث هم نتوانستند هر چند دشمن باشند پس اگر دشمن نبودند هم قرآن حفظ می شد اما حفظ دلیل بر خوبی آنها نیست!
بعید میدانم مطلب من را متوجه نشده باشید چون در ان صورت شک من در برخی موارد بیشتر میشود.

خدا خیرت دهد اول مرا
اساسا موضوع سر فرعون و راوی و غیره نیست بحث سر "حفظ" است.
شما حفظ قران را به حفظ موسی تشبیه کرده اید و گفته اید همان طور که فرعون غیر معصوم است و موسی در کنار او حفظ شده؛ محمد هم ولو غیر معصوم قران در کنار او حفظ می شود.
و من در نقد گفتم این مشابهت صحیح نیست زیرا :
غیر معصوم بودن محمد صلی الله علیه و اله وسلم لازم میشود که چیزی به فرمایشات خداوند اضافه یا کم شود.
ولی معصوم نبودن فرعون باعث نمیشود که موسی علیه السلام دستورات خدا را کم و زیاد کند.

مطلب خیلی ساده است بعید میدانم شما متوجه نشده مطالب بالا را نگاشته باشید؟!؟!؟

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۱۴:۵۴
بسم رب العشاق

سلام سلام سلام سلام
اقا تورو خدا شرمنده نفرمایید. بلند نشید
حال همتون خوبه


ای کلک یعنی متوجه نشدی :ebraz doosti:
بهت بر نخوره ها من کلا یا خیلی رک میگم یا خیلی کنایه ای.
منظورم این بود که سیر مطالب شما من رو به یاد اون بنده خدا انداخت. زبونم لال روم به دیوار یا ادعای خدایی خواهید کرد یا ادعای پیامبری یا ادعای امام زمانی.
اخه این یکی دو روزه رفتم تو کف این بحث در مورد رشاد خلفی خوندم که ادعای رسالت کرده بوده البته نشسته بوده سر سفره اماده. یعنی لازم نبوده زحمت اوردن معجزه جدید بکشه. نیست صرفه به صرفه جویی هست گفته اخدا ما همون قبلی کارمون رو راه میندازه.

راستی تا یادم نرفته امام غائب که هنوز نیومده هر وقت اومد حالا یه فکری بحالش میکنیم هر چند شما کار ایشون رو هم کساد کردید چون معجزه ریاضی دیگه شده یه چیزی تو مایه های مهره سوخته.
ای دل غافل
راستش نه
اما من رشاد خلیفه رو به عنوان رسول (نه نبی) الهی قبول دارم ومعتقدم پذیرشش لا اقل برای شیعه نباید سخت باشه چون به یکصد وبیست وچهار هزار پیغمبر معصوم باضافه ی 12 رسول معصوم دیگر (با نام امام) معتقدند. پیامبر محمد هم که خاتم النبیین بوده نه خاتم المرسلین. باضافه ی دلایل دیگر که باید موضوع جداگانه ای باز شود (اینجا حذف می شود). معجزه ی ریاضی هم که آغاز کننده اش رشاد بود آشکارتر می شود. احتمالا موارد نادرستش به دست شما رسیده. اگر هم به قول شما مهره سوخته است می شود مثل همه ی معجزات دیگر. فقط مطمئن هستم که پیامبر محمد معجزه ای جز قرآن نداشته است.

wezn
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۱۶:۰۹
سلام به همه



بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




اگر ممکن است لطف کنید و مطالب مربوط به نحوه استخراج را رنگی کنید. با تشکر.
من موارد را برایتان تکرار میکنم.



بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




دوست گرامی ما قسم حضرت عباستان را قبول کنیم یا دم رنگین خروستان را؟؟؟
از یک طرف مدام اصرار دارید فقط قران منبع تشریع است؛
از طرفی می گویید نماز و نحوه ان یادگار ابراهیم علیه السلام است؟

با این حساب منبع تشریع میشود قرآن + ابراهیم؟
مگر اینکه شما گفته های ابراهیم ع را هم داخل در قران بدانید.




بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان
به نظرم برگردیم به همان دنباله فرمایشات جناب پاسخگوی اعتقادی
ظاهرا قرار بود احکام نماز را از قران استخراج کنید

بحثی در مورد تعداد رکعات نماز و پنج وعده بودن نماز مطرح شد که بیشتر به استخراج عدد نوزده از قران می خورد تا استخراج احکام نماز از قران.
به هر حال ظاهرا انطور که در ادامه بیان کرده اید باید نسبت به ما بقی برائت جاری کرد؟
تعداد رکوعات نماز؟
تعداد سجده ها؟
تعداد سوره ها؟
سلام و تشهد؟
نحوه رکوع؟
نحوه سجده؟
جواز یا عدم جواز قنوت؟
موضع سجده ؟
و ... .



جناب اقای اتمام حجت خب بابا جواب این بندگان خدا رو بده. فقط نوکرتم یه جوری بنویس که ما هم متوجه بشیم.

اگر فقط قرانه خب دیگه پس پیامبر ابراهیم ع چی میگه؟
اگر پیامبر ابراهیم هم نقش داشته خو دوست من چه اصراری داری اینجوری موضوع رو طرح کنی؟

این مواردی هم که اینجا ذکر کردن با این روش ریاضی از قران نشون بدید بلکه ما هم هدایت شدیم

Lachini
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۲۰:۵۷
سلام بر جناب اتمام حجت

فرموده اید که " چون بر عکس ، اکثریت قریب به اتفاق معتقدین به "قرآن" به عنوان "تنها منبع تشریع" معتقد به 5 نماز با 17 رکعت وبا ارکان(فاتحه،رکوع،سجود وتشهد) هستند. "

بر عکس اکثریت قرانیست ها معتقد هستند که در قران تنها نام نمازهای فجر و عشاء آمده است. تا جایی که می دانم تنها گروه submission بر این باور نیستند.

ضمنا نام نمازهای پنجگانه یومیه در زبان عربی به شرح زیر است:
صلاة الفجر ، صلاة الظهر ، صلاة العصر ، صلاة المغرب ، صلاة العشاء

که سه مورد از آنها در قران مطرح نشده است.

Lachini
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۲۱:۲۵
سلام بر جناب منتقد کوچولو

در تفسیر المیزان در ذیل آیه 238 سوره البقره : حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‏ وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتين‏ ، آمده است:

" . . . اقوال مفسرين در تفسير صلات وسطى مختلف است و بيشتر اختلافشان ناشى از اختلافى است كه در روايات قوم است، در نتيجه يكى گفته: نماز صبح است، و آن را از على (ع) و از بعضى صحابه نقل كرده‏اند، و بعضى گفته‏اند: نماز ظهر است و آن را از رسول خدا (ص) و از عده‏اى از صحابه نقل كرده‏اند جمعى گفته‏اند: نماز عصر است و آن را باز به رسول خدا (ص) و جمعى از صحابه نسبت داده‏اند، و سيوطى در الدر المنثور نزديك به پنجاه و چند روايت بر طبق اين نسبت آورده، بعضى ديگر گفته‏اند: نماز مغرب است، بعضى گفته‏اند: صلات وسطى در بين همه نمازها نامعلوم است، هم چنان كه شب قدر در بين شب‏ها نامعلوم است، و بر طبق گفته خود، رواياتى از صحابه آورده‏اند، بعضى هم گفته‏اند: نماز عشاء است، و بعضى آن را نماز جمعه دانسته‏اند."

نازبانو
۱۳۹۰/۰۶/۱۶, ۲۱:۴۰
فرصت دست نداد که پاسختان داده شود خیال نمودید که چه منطق محکمی دارید!!!
ظاهرا اگر احادیث نبود که بگوید 7عضو روی زمین باشد آن وقت شما لنگ در هوا سجده می کردید نه؟!!!!
اگر احادیث نبود که مقدار خم شدنتان در رکوع را بگوید حتما بر عکس رکوع می رفتید!!!
آری چون حدیث گفته خاک! حتما باید مهر داشته باشید! غافل از این که اگر روی فرش هم سجده کنید مقابل خدا به خاک افتاده اید!
خوبه که فقهایتان گفته اند هر جای نماز می توانید دعا کنید (قنوت) وگفته اند دعا می تواند به هر زبانی باشد وگفته اند که در رکوع وسجود هر ذکری بگویید درست است لا اقل در اینها که کاسه ی داغتر از آش نباشید!

کی میگه سجده اگر نمی گفتن ما بلد بودیم؟
اگر دقیقش بیان نمیشد ممکن بود یک نفر دقیقا شست پاش روی زمین نباشه و یا وقت رکوع خیلی کم یا خیلی زیاد خم بشه و به جای یک رکوع دو تا بره اما عوضش یک سجده انجام بده یا شما گفتید لنگ در هوا ممکنه یک پایش رو بذاره روی ای دیگه و فقط یک پا روی زمین باشه
بعد هم فقها نگفتن هر جای نماز میشه دعا کرد به هر زبانی
فقط در حین قنوت میشه به هر زبانی دعا کرد اونم چون عمل مستحب نماز هست
کاملا واضح هست که قرآن فقط سر مطلب رو داده دست ما و بقیه رو پیامبر باید تعلیم بده و جانشینانش
این همه تاکید میشه که پیامبر اومده تا تعلیم بده کتاب و حکمت رو و در یک جا اضافه میکنه و تعلیم بده آنچه را که شما نمی دانید

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۰۷:۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




اگر ممکن است لطف کنید و مطالب مربوط به نحوه استخراج را رنگی کنید. با تشکر.
من موارد را برایتان تکرار میکنم.


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان
به نظرم برگردیم به همان دنباله فرمایشات جناب پاسخگوی اعتقادی
ظاهرا قرار بود احکام نماز را از قران استخراج کنید

بحثی در مورد تعداد رکعات نماز و پنج وعده بودن نماز مطرح شد که بیشتر به استخراج عدد نوزده از قران می خورد تا استخراج احکام نماز از قران.
به هر حال ظاهرا انطور که در ادامه بیان کرده اید باید نسبت به ما بقی برائت جاری کرد؟
تعداد رکوعات نماز؟
تعداد سجده ها؟
تعداد سوره ها؟
سلام و تشهد؟
نحوه رکوع؟
نحوه سجده؟
جواز یا عدم جواز قنوت؟
موضع سجده ؟
و ... .

نقل از اتمام حجت: در رکعات وارکان نماز ، هم اعجاز ریاضی آن را تایید می کند هم احادیث. در این احکام فرعی هم که شما می گویید نه به اعجاز ریاضی نیاز است نه به احادیث! نیاز به تقلید هم نیست مگر این که فردی فوق العاده جاهل باشد! من دعوت به تفکر کردم نه تقلید. من دین را آسانتر از آن می دانم که نیاز به تقلید وجود داشته باشد اما اگر کسی سؤالات بنی اسراییلی می پرسد وخود را نیازمند غیر قرآن می داند او مختار است که به خود ظلم کند.
پاسخ رنگی بود اما آیا حتما باید وسط چین می بود؟ وقتی عرض می کنم قالب وارکان نماز یعنی همان مثلا تعداد رکوع وسجود وقیام که از نظر هر دو گروه، ارکان ومقوم نماز هستند وگرنه بحثی نمی ماند. بقیه اش هم می شود احکام فرعی واختلافی که نه نیاز به حدیث است ونه اعجاز، بنابراین:


در رکعات وارکان نماز که مربوط به وحی ابراهیمی است (شما بفرمایید نسل)، اعجاز ریاضی آن را تایید می کند(به اصل های بعدی در ص1 مراجعه فرمایید) :
یعنی تعداد رکوع: 17
تعداد سجده: 34
تعداد قیام (سوره فاتحه): 17
تعداد قعود (تشهد) : 9
اما؛ در این احکام فرعی هم که شما می گویید :
نحوه ی رکوع
نحوه ی سجود
جواز یا عدم جواز قنوت
موضع سجده
و...
نه به اعجاز ریاضی نیاز است نه به احادیث! نیاز به تقلید هم نیست مگر این که فردی فوق العاده جاهل باشد...

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۰۷:۲۳
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



یعنی خداوند متعال خودش فرموده هیچ حدیثی از دست من در نخواهد رفت؟ اگر بتوانم خودم و اگر نشد فرشتگان را و اگر نشد انسانها را و اگر لازم شود حیوانات را مامور می کنم که یکجوری احادیث را خراب کنند و حفظ نشوند؟
البته خداست دیگه هر کاری از دسش برمیاد.

چی بگم والا
ما یک پیامبر داریم که دو دسته مطالب را برای مردم باز گو میکند :
1 . قران.
2. غیر قران.
بعد یه عده مخاطب داریم که این مطالب را می شنوند و برای دیگران میگویند.
و تعدادی افراد را داریم که این مطالب را مینویسند تا به دست ایندگان برسد.

حالا یه عده میگویند خداوند متعال هم خود پیامبر را و هم شنوندگان را و هم نویسندگان را موقع سر و کار داشتن با قران مجبور میکند که خطا نکنند.
و در مقابل موقع سر و کار داشتن با مطالبی که غیر قران است مجبورشان میکند که خطا کنند.
جالب اینه که خود این افراد در هر دو مرحله متوجه این اجبار بیرونی نمی شوند.

خداست دیگه، می تونه! مگه کسی جرات داره بگه بالا چشت ابرو.



لازم نیست خدا خراب کند! اما شیطان هم لازم نیست همه را خراب کند. اما همین که خدا حفظ نکرد وشیطان حق وباطل را در هم آمیخت وهمین که منبعی تشریعی در کنار قرآن قرار داد کار خراب می شود زیرا؛
شما با قطعیت نمی توانید حکمی را به خدا نسبت دهید وچیزی را که مطمئن نیستید اگر به خدا نسبت دهید خواست شیطان را برآورده کرده اید که:

يأيها الناس كلوا مما فى الأرض حللا طيبا ولا تتبعوا خطوت الشيطن إنه لكم عدو مبين 2:168
اي مردم، از محصولات زمين، تمام چيزهايي را كه خوب و حلال هستند بخوريد و از گامهاي شيطان پيروي نكنيد؛ او سرسختترين دشمن شماست.
إنما يأمركم بالسوء والفحشاء وأن تقولوا على الله ما لا تعلمون 2:169
او فقط شما را به پليدي و اعمال زشت امر مي كند و اينكه شما درباره خدا چيزي بگوييد كه نمي دانيد.
وإذا قيل لهم اتبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتبع ما ألفينا عليه ءاباءنا أولو كان ءاباؤهم لا يعقلون شيءا ولا يهتدون 2:170
هنگامى كه به آنان گفته شود: "از آنچه خدا در اين نازل کرده است، پيروي کنيد" مي گويند: "ما فقط از آنچه والدينمان انجام مي دادند، پيروي مي کنيم." اگر والدين آنها نفهميدند و هدايت نشده بودند، چطور؟
ومثل الذين كفروا كمثل الذى ينعق بما لا يسمع إلا دعاء ونداء صم بكم عمى فهم لا يعقلون 2:171
مثال چنين کافراني مانند طوطياني است که هر بانگ و ندايي را که بشنوند، بي آنکه بفهمند تکرار مي کنند. کر، گنگ، و کور؛ آنان نمي توانند بفهمند.

در بحث دروغ بستن به خدا، اگر استدلال من در مورد رابطه ی اعجاز ریاضی ونماز درست نباشد وشکل نماز به دست خود انسان بوده باشد نمره ی 19 (از 20 ) می گیرم :Labkhand:ان شاء الله. چون یک دروغ بسته ام اما شما با این همه دروغ چه نمره ای می گیرید؟!:Motehayer:


ثم ءاتينا موسى الكتب تماما على الذى أحسن وتفصيلا لكل شىء وهدى ورحمة لعلهم بلقاء ربهم يؤمنون 6:154
و ما به موسي کتاب آسماني داديم، کامل با بهترين احکام و شرح تمام جزييات و رحمت و مشعلي روشنگر. باشد که به ديدار پروردگارشان ايمان بياورند.
وهذا كتب أنزلنه مبارك فاتبعوه واتقوا لعلكم ترحمون 6:155
اين نيز کتابي است مبارک که ما آن را نازل کرده ايم؛ از آن پيروي کنيد و زندگي پرهيزكارانه اي را در پيش گيريد. باشد که به رحمت دست يابيد.
أن تقولوا إنما أنزل الكتب على طائفتين من قبلنا وإن كنا عن دراستهم لغفلين 6:156
اکنون ديگر نمي توانيد بگوييد: "کتاب آسماني بر دو گروه پيش از ما نازل شده بود و ما از تعاليم آنها بي اطلاع بوديم."
أو تقولوا لو أنا أنزل علينا الكتب لكنا أهدى منهم فقد جاءكم بينة من ربكم وهدى ورحمة فمن أظلم ممن كذب بءايت الله وصدف عنها سنجزى الذين يصدفون عن ءايتنا سوء العذاب بما كانوا يصدفون 6:157
و نمي توانيد بگوييد: "اگر فقط کتابي آسماني بر ما نازل مي شد، ما بهتر از آنها هدايت مي شديم." اکنون کتابي آسماني و اثبات شده از جانب پروردگارتان بر شما آمده است، که رحمت و مشعلي است روشنگر. اينک چه کسي پليدتر از آن که اين مدرک هاي خدا را انکار کند و آنها را ناديده بگيرد؟ کساني که به مدرک هاي ما بي اعتنايي كنند، ما آنها را براي بي توجهي شان به بدترين عذاب گرفتار خواهيم کرد.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۰۸:۰۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




قبل از هر چیز از همه خوانندگان بابت تعابیر به کار رفته عذر خواهی میکنم.
و اما شما دوست عزیز از قدیم گفته اند که خدا دروغگو را رسوا میکند و او را فراموش کار میکند.
متاسفانه شما حتی در ادعای خودتان صداقت ندارید.

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً (احزاب/56).

خداوند از همه مومنین میخواهد که بر نبی صلوات و سلام بفرستند ولی شما ... .
البته برای شما خیلی راحت است مثلا بگویید "نبی" معنانش چنان است یا در اینجا "خدا" کسی دیگر است و یا ... .
البته این موضوع جدیدی نیست و شما هم نگران نباشید چون در این عرصه تنها نیستید؛ اقای رشاد خلیفه نیز برای اینکه نوزده بازی اش کامل شود دو ایه اخر سوره توبه را تحریف شده دانست. جالب است از بین این شش هزار و خورده ای ایه رفت سراغ این دو ایه.
البته (العهده علی الراوی) در احوالاتش نوشته اند قرائت ایاتی که در ان مدح پیامبران بود آزارش میداد. تا حدودی قابل تحلیل هم هست خودتون میتونید ایات اخر سوره توبه رو بخونید.


خدا بهتر می داند که چه کسی به او دروغ می بندد.
هر چیز جایی دارد. وأن المسجد لله فلا تدعوا مع الله أحدا 72:18
مكان هاي عبادت متعلق به خداست؛ در كنار خدا احدي را نخوانيد.
تنها بودن یانبودن ملاک نیست! اکثریت ملاک حقیقت نیست، اگر قرآن خوانده باشید.
در مورد دو آیه ی آخر سوره ی توبه هم اولا در احادیث شما هم هست (به البیان آیت... خویی مراجعه فرمایید) که هنگام جمع آوری قرآن فقط روی این دو آیه که فقط نزد خزیمه ی انصاری بود بحث بوده ونه هیچ آیه ای! سوالاتی هم (مطابق تفسیرهای خودتان) هست: چرا باوجود این که سوره ی توبه مدنی است (قبل از نصر، آخرین سوره ی نازل شده) چرا گفته اند این دو آیه اش مکی است؟
این دو آیه ی مکی نزد خزیمه (که از مدینه است) چه کار می کرد؟ چرا فقط نزد او بود؟
چرا مثل بقیه ی ایات دو شاهد نخواستند؟
چرا این سوره "بسم الله الرحمن الرحیم" ندارد؟
وسوالات دیگری که البته اینها از باب مجادله است چون اولا؛ با حدیث نمی توان استدلال کرد شما هر حدیثی را که بخواهید رد واثبات می کنید. وثانیا بیش از 200 دلیل ریاضی در رد این دو آیه تاکنون کشف شده که حدود 70دلیلش را در اینجا (http://www.message-of-god.com/00A%20Farsi%202%20Ayats.htm)بخوانید:
http://www.message-of-god.com/00A%20Farsi%202%20Ayats.htm

نازبانو
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۰۸:۴۵
آقای اتمام حجت میشه بپرسم شما این اعداد رو از کجا آوردین؟
شما زمانی که خدا به ابراهیم وحی میکرد اونجا حاضر بودین؟
جواب من رو ندادید که اگر وقت سجده من به جای گذاشتن هر دوپا فقط یک پا رو روی زمین بذارم و پای دیگر رو روی پای اول بذارم چی میشه؟
آیا ریاضی میتونه بگه کدام شکیات نماز من رو باطل میکنه؟

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۱:۱۰
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



خدا بهتر می داند که چه کسی به او دروغ می بندد.
هر چیز جایی دارد. وأن المسجد لله فلا تدعوا مع الله أحدا 72:18
مكان هاي عبادت متعلق به خداست؛ در كنار خدا احدي را نخوانيد.
تنها بودن یانبودن ملاک نیست! اکثریت ملاک حقیقت نیست، اگر قرآن خوانده باشید.
در مورد دو آیه ی آخر سوره ی توبه هم اولا در احادیث شما هم هست (به البیان آیت... خویی مراجعه فرمایید) که هنگام جمع آوری قرآن فقط روی این دو آیه که فقط نزد خزیمه ی انصاری بود بحث بوده ونه هیچ آیه ای! سوالاتی هم (مطابق تفسیرهای خودتان) هست: چرا باوجود این که سوره ی توبه مدنی است (قبل از نصر، آخرین سوره ی نازل شده) چرا گفته اند این دو آیه اش مکی است؟
این دو آیه ی مکی نزد خزیمه (که از مدینه است) چه کار می کرد؟ چرا فقط نزد او بود؟
چرا مثل بقیه ی ایات دو شاهد نخواستند؟
چرا این سوره "بسم الله الرحمن الرحیم" ندارد؟
وسوالات دیگری که البته اینها از باب مجادله است چون اولا؛ با حدیث نمی توان استدلال کرد شما هر حدیثی را که بخواهید رد واثبات می کنید. وثانیا بیش از 200 دلیل ریاضی در رد این دو آیه تاکنون کشف شده که حدود 70دلیلش را در اینجا (http://www.message-of-god.com/00a%20farsi%202%20ayats.htm)بخوانید:
http://www.message-of-god.com/00a%20farsi%202%20ayats.htm

باز هم گرفتار فراموشی شدید؟

1. برای اذهان مشوش همیشه حاشیه مهمتر از اصل است.
محور این تاپیک ایه مورد بحث است ولی شما باز هم رفته اید سراغ نوزده بازی.

2. از یک طرف میگویید خدا حافظ قران است و خودش گفته من حفظ میکنم. از طرفی میگویید دو ایه به اخر سوره توبه اضافه شده است؟ و این دو ایه در قرانهای تمام مسلمانان وجود دارد؟
اگه قراره اینجوری حفظ کنه که خدا اخر عاقبتشو بخیر کنه.

3. خوب دقت کنید :
شما از اعجاز ریاضی قران دفاع میکنید یا از اعجاز قرانی ریاضیات؟
به نظرم وقتی شما دارید با نوزده بازی ایات قران را کم و زیاد می کنید در واقع دارید از دومی دفاع میکنید. و پنهان شدنتان در پشت قران فقط برای توجیه خودتان است.

4. بحث هفتاد دلیل و 200 دلیل نیست بحث اسیر شدن در چنگان شیاطین و بعد فرماندهی کردن است. واقعیت این است که:
رشاد خلیفه در جریان نوزده بازی به یک مشکل برخورد کرد و ان هم مربوط به تعداد ایات قران که 6348 ایه است رشاد دید کار خراب شد زیرا :
334.10526315789473684210526315789 = 6348/19

چاره کار این بود که این عدد تغییر کند یعنی 6346 شود. تانوزده بازی کامل شود :
334=6346/19

با توجه به تنفر رشاد خلیفه نسبت به ایاتی که مدح پیامبران علیهم السلام و از جمله پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم بود؛ قرعه به نام این دو ایه افتاد البته درست کردن مشکل واژه "رحیم" و برخی موارد دیگر در میان بود.

5. اومانیسم(برتری انسان بر خدا) موضوع جدیدی نیست به هر حال ریاضیات که ساخته پرداخته ذهن انسان است باید هم برای خدا تعیین تکلیف کند.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۱:۱۰
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



پاسخ رنگی بود اما آیا حتما باید وسط چین می بود؟ وقتی عرض می کنم قالب وارکان نماز یعنی همان مثلا تعداد رکوع وسجود وقیام که از نظر هر دو گروه، ارکان ومقوم نماز هستند وگرنه بحثی نمی ماند. بقیه اش هم می شود احکام فرعی واختلافی که نه نیاز به حدیث است ونه اعجاز، بنابراین:


در رکعات وارکان نماز که مربوط به وحی ابراهیمی است (شما بفرمایید نسل)، اعجاز ریاضی آن را تایید می کند(به اصل های بعدی در ص1 مراجعه فرمایید) :
یعنی تعداد رکوع: 17
تعداد سجده: 34
تعداد قیام (سوره فاتحه): 17
تعداد قعود (تشهد) : 9
اما؛ در این احکام فرعی هم که شما می گویید :
نحوه ی رکوع
نحوه ی سجود
جواز یا عدم جواز قنوت
موضع سجده
و...
نه به اعجاز ریاضی نیاز است نه به احادیث! نیاز به تقلید هم نیست مگر این که فردی فوق العاده جاهل باشد...

بسیار زیبا.
یعنی عدد نوزده سخن هم میگوید؟
خودش به شما گفت منظور از قعود تشهد است؟ راستی جناب نوزده با صلوات اخر تشهد مشکلی ندارند؟
خیلی جالب است تا حالا مردم از قیام چیز دیگری متوجه میشدند خوبه که جناب نوزده گفتند قیام همان سوره فاتحه است. اقا خداییش در حق سوره توحید ظلم شده است.
راستی برای اینکه این اعدا به هم نخورن و وقت گرفته نشه از همون رکوع مستقیم برید سجده و الا اگر بلند شید کار خراب میشه.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۱:۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



لازم نیست خدا خراب کند! اما شیطان هم لازم نیست همه را خراب کند. اما همین که خدا حفظ نکرد وشیطان حق وباطل را در هم آمیخت وهمین که منبعی تشریعی در کنار قرآن قرار داد کار خراب می شود زیرا؛

ظاهرا طبق ادعای شما چندان فرقی بین قران و حدیث نیست.
از طرفی خدا بیخیال شده و دیگه حفظ مفظی در کار نیست.
از طرفی شیطان هم همچین دست و بالش باز هست.
اینه هاش خود شما گفتید :

وثانیا بیش از 200 دلیل ریاضی در رد این دو آیه تاکنون کشف شده که حدود 70دلیلش را در اینجا بخوانید:
خدا که مراقبت نکرد و بهش اضافه شد.
شیطان هم که با خیال راحت کار خودش رو کرد.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۱:۱۲
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



لازم نیست خدا خراب کند! اما شیطان هم لازم نیست همه را خراب کند. اما همین که خدا حفظ نکرد وشیطان حق وباطل را در هم آمیخت وهمین که منبعی تشریعی در کنار قرآن قرار داد کار خراب می شود زیرا؛
شما با قطعیت نمی توانید حکمی را به خدا نسبت دهید وچیزی را که مطمئن نیستید اگر به خدا نسبت دهید خواست شیطان را برآورده کرده اید که:



در مورد دو آیه ی آخر سوره ی توبه هم اولا در احادیث شما هم هست (به البیان آیت... خویی مراجعه فرمایید) که هنگام جمع آوری قرآن فقط روی این دو آیه که فقط نزد خزیمه ی انصاری بود بحث بوده ونه هیچ آیه ای! سوالاتی هم (مطابق تفسیرهای خودتان) هست: چرا باوجود این که سوره ی توبه مدنی است (قبل از نصر، آخرین سوره ی نازل شده) چرا گفته اند این دو آیه اش مکی است؟
این دو آیه ی مکی نزد خزیمه (که از مدینه است) چه کار می کرد؟ چرا فقط نزد او بود؟
چرا مثل بقیه ی ایات دو شاهد نخواستند؟
چرا این سوره "بسم الله الرحمن الرحیم" ندارد؟
وسوالات دیگری که البته اینها از باب مجادله است چون اولا؛ با حدیث نمی توان استدلال کرد شما هر حدیثی را که بخواهید رد واثبات می کنید. وثانیا بیش از 200 دلیل ریاضی در رد این دو آیه تاکنون کشف شده که حدود 70دلیلش را در اینجا بخوانید:

پس نیاز به یقین و قطعیت داریم؟
بابا طرف اومده خودش میگه من اون قرانی رو که از پیامبر شنیدم اینجوری بوده و ایاتش اینها بودن حالا شما بعد از 1400 سال اومدی میگی نه اقا اشتباه شنیدی.
جالبه.
اگر سر این دو ایه بحث بوده خب اونهایی که این دو ایه رو اضافه کردن اشتباه کردن.
حالا که نیاز به یقین داریم و قطعیت؛ شما چطور یقین میکنی که اینها ایات دیگری را کم یا زیاد تکرده باشن.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۱:۱۵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان





دوما؛
عبارات و تعبیرات و حتی تصریحات مختلفی داریم لزوم اطاعت از رسول الله را تبیین میکند بدون هیچ قیدی از باب نمونه : ایه 59 سوره نسا است :

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلا.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياى پيامبر] را! و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است. (59)

در این ایه اطاعت از رسول در کنار اطاعت خدا مطرح شده است. بدون هیچ قید و






بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



از قدیم گفته اند که خدا دروغگو را رسوا میکند و او را فراموش کار میکند.
متاسفانه شما حتی در ادعای خودتان صداقت ندارید.

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً (احزاب/56).

خداوند از همه مومنین میخواهد که بر نبی صلوات و سلام بفرستند ولی شما از اینکه کسانی بر پیامبر خدا درود بفرستند تنفر دارید. راستی چرا؟
البته برای شما خیلی راحت است مثلا بگویید "نبی" معنانش چنان است یا در اینجا "خدا" کسی دیگر است و یا ... .
البته این موضوع جدیدی نیست و شما هم نگران نباشید چون در این عرصه تنها نیستید؛ اقای رشاد خلیفه نیز برای اینکه نوزده بازی اش کامل شود دو ایه اخر سوره توبه را تحریف شده دانست. جالب است از بین این شش هزار و خورده ای ایه رفت سراغ این دو ایه.


بهتر است با خود قران مدعیان را محک بزنیم. نه اینکه با ریاضیات قران را محک بزنیم.

wezn
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۱:۲۹
پاسخ رنگی بود اما آیا حتما باید وسط چین می بود؟ وقتی عرض می کنم قالب وارکان نماز یعنی همان مثلا تعداد رکوع وسجود وقیام که از نظر هر دو گروه، ارکان ومقوم نماز هستند وگرنه بحثی نمی ماند. بقیه اش هم می شود احکام فرعی واختلافی که نه نیاز به حدیث است ونه اعجاز، بنابراین:


در رکعات وارکان نماز که مربوط به وحی ابراهیمی است (شما بفرمایید نسل)، اعجاز ریاضی آن را تایید می کند(به اصل های بعدی در ص1 مراجعه فرمایید) :
یعنی تعداد رکوع: 17
تعداد سجده: 34
تعداد قیام (سوره فاتحه): 17
تعداد قعود (تشهد) : 9
اما؛ در این احکام فرعی هم که شما می گویید :
نحوه ی رکوع
نحوه ی سجود
جواز یا عدم جواز قنوت
موضع سجده
و...
نه به اعجاز ریاضی نیاز است نه به احادیث! نیاز به تقلید هم نیست مگر این که فردی فوق العاده جاهل باشد...

سلام
ای کلک چرا نوزده هاش رو با جمع و تفریق و ضرب و تقسیماش ننوشتی؟
نترس بابا قول می دیم هر جا که نقل کردیم از طرف خود شخص شما نقل کنیم.

راستی نکنه با این خطهای مخفی نوشتی باید بگیریمش روی اتیش تا واضح بشه؟

wezn
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۱:۳۲
خدا بهتر می داند که چه کسی به او دروغ می بندد.
هر چیز جایی دارد. وأن المسجد لله فلا تدعوا مع الله أحدا 72:18
مكان هاي عبادت متعلق به خداست؛ در كنار خدا احدي را نخوانيد.
تنها بودن یانبودن ملاک نیست! اکثریت ملاک حقیقت نیست، اگر قرآن خوانده باشید.
در مورد دو آیه ی آخر سوره ی توبه هم اولا در احادیث شما هم هست (به البیان آیت... خویی مراجعه فرمایید) که هنگام جمع آوری قرآن فقط روی این دو آیه که فقط نزد خزیمه ی انصاری بود بحث بوده ونه هیچ آیه ای! سوالاتی هم (مطابق تفسیرهای خودتان) هست: چرا باوجود این که سوره ی توبه مدنی است (قبل از نصر، آخرین سوره ی نازل شده) چرا گفته اند این دو آیه اش مکی است؟
این دو آیه ی مکی نزد خزیمه (که از مدینه است) چه کار می کرد؟ چرا فقط نزد او بود؟
چرا مثل بقیه ی ایات دو شاهد نخواستند؟
چرا این سوره "بسم الله الرحمن الرحیم" ندارد؟
وسوالات دیگری که البته اینها از باب مجادله است چون اولا؛ با حدیث نمی توان استدلال کرد شما هر حدیثی را که بخواهید رد واثبات می کنید. وثانیا بیش از 200 دلیل ریاضی در رد این دو آیه تاکنون کشف شده
ای بابا داشتم یواش یواش با این اعجاز عددی به جاهایی می رسیدم.
ولی خب این اقای پاسخگو هم راست می گه.
اگه اینجور که شما میگی یه عده تونستن چند تا ایه رو اضافه کنن خب دیگه همه چی میره زیر سوال. شاید یه سری ایات دیگه رو هم کم و زیاد کرده باشن یا سری کلمات رو کم و زیاد کرده کرده باشن. تازه ادم نمی فهمه که کدومش واقعا قلابی هست.

اینم که از یه طرف بگیم خدا حفظ کرده و از یه طرف بگیم این ایات اظافه شده اونم توسط خود مسلمونا اونم توسط کسانی بعد از پیامبر شروع کردن به جمع قران یه کم مشکوکه. حالا یه کم چه عرض کنم.

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۱:۴۱
اینم که از یه طرف بگیم خدا حفظ کرده و از یه طرف بگیم این ایات اظافه شده اونم توسط خود مسلمونا اونم توسط کسانی بعد از پیامبر شروع کردن به جمع قران یه کم مشکوکه. حالا یه کم چه عرض کنم.بله یک مقدار مشکوک هست
خداوند قران را حفظ میکند و در بسیاری ایات دیگر امده که هیچ چیزی از آن فروگذار نشده و هیچ چیزی هم اضافه نشده
اگر قرار باشد پیامبر به خاطر اشتباه در رساندن وحی دچار مجازات شود (در قران امده)،چرا مردم پس از ایشان به خاطر این تعدی مجازات نشوند؟

در ضمن قران در زمان پیامبر مکتوب و تا قبل از وفاتشون کامل شده بود
تا قبل قران پیامبر سواد خواندن و نوشتن نداشتند اما پس از وحی ایشان توانستند بخوانند(اقرا بسم ربک ...) و بنویسند
وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتاب وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ؛[سوره عنکبوت ایه 48] (http://www.andisheqom.com/Files/islamhistory.php?idVeiw=30579&level=4&subid=30579#_ftn1)
تو هرگز پیش از این نوشته ای نمی خواندی و با دست خود چیزی نمی نوشتی، مبادا كسانی كه در صدد تكذیب و ابطال سخنان تو هستند، شك و تردید كنند.
«و قالُوا اَساطِیرُ الاَوَّلینَ اکْتَتَبَها فَهِىَ تُملَى عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ اَصِیلا* قُلْ اَنْزَلَهُ الَّذِى یَعْلَمُ السِّرَّ فِى السَّمَواتِ وَ الاَرْضِ اِنَّهُ کانَ غَفُوراً رَحِیماً;و گفتند: این همان افسانه هاى پیشینیان است که وى آن را رونویس کرده و هر صبح و شام بر او املا مى شود. بگو: کسى آن را نازل کرده که اسرار آسمان ها و زمین را مى داند; او (همیشه) آمرزنده و مهربان بوده است».( سوره فرقان، آیه 5 و 6)

«رَسُولٌ مِنَ اللهِ یَتْلُوا صُحُفَاً مُطَهّرَةً;پیامبرى از سوى خدا (بیاید) که صحیفه هاى پاکى را (بر آنها) بخواند»(سوره بینه، آیه 2.)


وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَة;و به آنها کتاب و حکمت بیاموزد(سوره آل عمران، آیه 164)


اتل ما اوحى اليك من الكتاب و اقم الصلوه ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر و الله يعلم ما تصنعون (سوره عنکبوت ایه45)
آنچه از كتاب به تو وحى شده بخوان و نماز به پادار كه نماز از فحشاء و منكرات جلوگيرى مى كند و ذكر خدا بزرگتر است و خدا مى داند كه چه مى سازيد

قران تدریجی نازل شد و ایات فوق نشان میدهد اصل کتاب تمام و کمال در زمان پیامبر اعطا شد(تا قبل از پایان عمر پیامبر)
در ادامه میفرماید:


و كذلك انزلنا اليك الكتاب فالذين آتيناهم الكتاب يومنون به و من هولاء من يومن به و ما يجحد بآياتنا الا الكافرون(سوره عنکبوت ایه 47)
و اين چنين نازل كرديم كتاب را به تو، پس پاره اى از اهل كتاب و بعضى از اين مشركين بدان ايمان مى آورند و آيات ما را انكار نمى كنند مگر كافران


و همچنین میدانیم که قران در لوح محفوظ بود،چگونه میشود قرآنی که به تدریج و با خون دل نازل و کامل شد،چنین ساده تحریف شود؟؟و خداوند هیچ کاری نکند؟؟

بنابراین تمامی روایات جمع اوری و تحریف و .. زیرسوال میروند چون قران در زمان پیامبر یکجا مکتوب بوده و نیازی به جمع اوری نسخه های دست مردم نبوده است

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۲:۱۸
حال با پیشفرض صحت اخبار و روایاتی که جمله(قران کافی است) را منسوب به عمر میکنند قصد داریم تا مسئله ای دیگر را بررسی کنیم:
سوال من:
چرا عمر گفت قرآن برای ما کافی است؟؟؟؟

واقعا خودش به این حرف پایبند بود؟؟؟؟؟؟؟!!!!
یا در آن لحظه اورژانسی یه چیزی گفت تا از سر خودش وا کند و حرف پیامبر ناتمام بماند و راه سواستفاده باز باشد؟

حالا چرا هر موقع حرف از محوریت قران و حق تشریعش میزنیم،منسوبمون میکنند به عمر و با این کار قصد زیرسوال بردنمون رو دارند؟درحالی که در همان کتب روایت،میبینیم که عمر هرگز به این سخن پایبند نبوده و بدعتهای زیادی وارد شرع کرد


(البته به سند این روایات اطمینان نیست،واقعا نمیشود گفت این اتفاق افتاده و عمر این حرف را زده یا خیر
هرچه نوشتم با فرض صحت این روایات (ماجرا) بود)

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۴:۱۴
بله یک مقدار مشکوک هست
خداوند قران را حفظ میکند و در بسیاری ایات دیگر امده که هیچ چیزی از آن فروگذار نشده و هیچ چیزی هم اضافه نشده
اگر قرار باشد پیامبر به خاطر اشتباه در رساندن وحی دچار مجازات شود (در قران امده)،چرا مردم پس از ایشان به خاطر این تعدی مجازات نشوند؟

و همچنین میدانیم که قران در لوح محفوظ بود،چگونه میشود قرآنی که به تدریج و با خون دل نازل و کامل شد،چنین ساده تحریف شود؟؟و خداوند هیچ کاری نکند؟؟

بنابراین تمامی روایات جمع اوری و تحریف و .. زیرسوال میروند چون قران در زمان پیامبر یکجا مکتوب بوده و نیازی به جمع اوری نسخه های دست مردم نبوده است




وما أرسلنا من قبلك من رسول ولا نبى إلا إذا تمنى ألقى الشيطن فى أمنيته فينسخ الله ما يلقى الشيطن ثم يحكم الله ءايته والله عليم حكيم 22:52
ما پيش از تو نه رسولي فرستاديم و نه پيامبري بدون آنكه شيطان در خواسته هاي او دخالت نكرده باشد. سپس خدا آنچه را شيطان انجام داده است، خنثي مي نمايد. خدا آياتش را کامل مي کند. خداست داناي مطلق، حكيمترين.*
ليجعل ما يلقى الشيطن فتنة للذين فى قلوبهم مرض والقاسية قلوبهم وإن الظلمين لفى شقاق بعيد 22:53
او اين چنين حيله شيطان را به عنوان آزمايش براي كساني كه در دلشان شك دارند و كساني كه قلبهايشان سخت شده است، قرار مي دهد. ستمكاران بايد با مخالفان بمانند.
وليعلم الذين أوتوا العلم أنه الحق من ربك فيؤمنوا به فتخبت له قلوبهم وإن الله لهاد الذين ءامنوا إلى صرط مستقيم 22:54
كساني كه از نعمت دانش برخوردار شدند، حقيقت را از جانب پروردگارت تشخيص خواهند داد، سپس به آن ايمان مي آورند و قلبشان فورا آن را خواهد پذيرفت. مطمئنا، خدا مؤمنان را در راه راست هدايت مي نمايد.
ولا يزال الذين كفروا فى مرية منه حتى تأتيهم الساعة بغتة أو يأتيهم عذاب يوم عقيم 22:55
و اما كساني كه ايمان ندارند، به شك و ترديد ادامه خواهند داد تا آن ساعت ناگهان فرا رسد، يا عذاب روزي هولناك برايشان بيايد.

* اگر خداوند حیله ی شیطان را 1406 (19*74) سال قمری پس از نزول قرآن (در سال اول بعثت) مطابق با سال 1974 میلادی توسط کسانی که به آنها دانش عطا فرموده خنثی کرده باشد وکلید آن را در حروف مقطعه و در عدد 19 در سوره ی 74 (مدثر: راز نهفته) قرار داده باشد باز هم مصداق آیه ی "إنا نحن نزلنا الذکر وإنا له لحفظون" می باشد. مگر خدا فرموده بلافاصله پس از فوت پیامبر حفظ می کنم؟


يأيها المدثر 74:1
اي راز نهفته.*
قم فأنذر 74:2
بيرون بيا و هشدار بده.
وربك فكبر 74:3
کبريايي پروردگارت را بزرگ دار.
وثيابك فطهر 74:4
جامه خود را پاک کن.*
والرجز فاهجر 74:5
آنچه را اشتباه است، رها كن.
ولا تمنن تستكثر 74:6
به آنچه داري راضي باش. *

* اعجاز 19 هشدار می دهد: عظمت خالق را در ایات کتاب تدوینش به مانند کتاب تکوینش نشان می دهد. قرآن را از اضافات واشتباهات پاک می کند وبه 6346 آیه ی مبتنی بر صدها دلیل ریاضی بسنده می کند.
خود را با شایدهایی در آینده فریب ندهید. من آن دلایل را بررسی کرده ودر برنامه ی اکسل امتحان کرده ام. هیچ آیه یا آیات دیگری چنان نیستند. حرف نون واعجاز بی نظیرش که در اینجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=12) آدرسش هست برای حفاظت از قرآن کافی است. چرا نخوانده می گویند 70 یا 200 دلیلش مهم نیست؟! چرا ریاضیات منفک از قرآن می دانند؟ چرا به این تحدی ها پاسخ نمی دهند؟ به این خاطر که خداوند هدایتشان نفرموده! کاملا درک می کنم زیرا قبلا چنین بودم وهرگز گمان نمی کردم حقیقتی ماورای تصوراتم وجود داشته باشد.
الحمد لله.

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۶:۵۶
وليعلم الذين أوتوا العلم أنه الحق من ربك فيؤمنوا به فتخبت له قلوبهم وإن الله لهاد الذين ءامنوا إلى صرط مستقيم 22:54
كساني كه از نعمت دانش برخوردار شدند، حقيقت را از جانب پروردگارت تشخيص خواهند داد، سپس به آن ايمان مي آورند و قلبشان فورا آن را خواهد پذيرفت. با سلام و تشکر
معنی یک قسمت اشتباه نوشته شده:
وليعلم الذين أوتوا العلم أنه الحق من ربك...
و کسانی که علم داده شده اند،خواهد دانست که آن (قرآن) حقیقت است از جانب پروردگار...

یعنی تشخیص حقیقت نیست،صاحبان علم ایمان میاورند که قرآن حق است یعنی تحریف و کژی در آن نیست و تشخیص اینکه چه قسمتهایی صحیح یا تحریفی است اصلا در ایه مطرح نشده بلکه برعکس ایمان به کل آن معیار قرار گرفته(افاتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض؟ آیا به بعضی از کتاب ایمان میاورید و به بعض دیگر کافر میشوید؟)

دوما در مورد آنچه که شیطان میندازد(القی یعنی انداختن) یا به عبارت دیگر تلقین میکند،در برخی روایات و اخبار رسیده امده که معانی نادرست و است نه خود ایات
چون اضافه کردن یا کم کردن ایات از سوی پیامبر ناممکن دانسته شده(در قران آمده)
و چنین چیزی با فرض محال صورت گرفتن با برخورد شدید مواجه میشد

این برداشت صحیح تر است چون ایوب ع هم هنگامی که دچار سختی شد،گفت:
وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ إِذْ نَادَیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ(سوره ص ایه 43)
و بنده ما ايوب را به ياد آور آنگاه كه پروردگارش را ندا داد كه شيطان مرا به رنج و عذاب مبتلا كرد

خداوند در سوره حج میفرماید:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۵۲﴾
و پيش از تو [نيز] هيچ رسول و پيامبرى را نفرستاديم جز اينكه هر گاه چيزى تمنی مى‏نمود شيطان در خواسته اش القاى [شبهه] مى‏كرد پس خدا آنچه را شيطان القا مى‏كرد محو مى‏گردانيد سپس خدا آيات خود را استوار مى‏ساخت و خدا داناى حكيم است(۵۲)
لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ ﴿۵۳﴾
تا آنچه را كه شيطان القا مى‏كند براى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است و [نيز] براى سنگدلان آزمايشى گرداند و ستمگران در ستيزه‏اى بس دور و درازند(۵۳)
وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿۵۴﴾
و تا آنان كه دانش يافته‏اند بدانند كه اين [قرآن] حق است [و] از جانب پروردگار توست و بدان ايمان آورند و دلهايشان براى او خاضع گردد و به راستى خداوند كسانى را كه ايمان آورده‏اند به سوى راهى راست راهبر است
(۵۴)
وَلَا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِّنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ ﴿۵۵﴾
و[لى] كسانى كه كفر ورزيده‏اند همواره از آن در ترديدند تا بناگاه قيامت براى آنان فرا رسد يا عذاب روزى بدفرجام به سراغشان بيايد(۵۵)


چگونه میشود فردی را به سبب ایمان و عمل به ایات قرآن ،شامل خشم خدا شود؟(هرچند آن دو ایه که رشاد خلیفه ادعا کرده جزو قران نیستند،معنی خاصی با خود ندارند و عملا تاثیر زیادی نمیگذارند و همچنین امکان سواستفاده از انها وجود ندارد)
در طول 1400 سایل پیش هیچکس ادعا نکرده و هیچکس هم مسئله عدد نوزده را نمیدانست،چطور میشود که خداوند این موضوع را فتنه عده ای از مومنین قرار دهد که میخواهند به کتاب خدا عمل کرده باشند؟
پس به چه چیز میتوان اعتماد کامل کرد؟ایا خداوند راهش را چنین سخت قرار داده؟؟
از کجا معلوم شاید محاسباتی دیگر نشان دهد که ورای این معادلات معادلات پیچیده تری وجود دارد و در ان معادلات این دو ایه متناسب ارتباطات عددی باشند (مثلا بجای عدد نوزده عدد یازده قرار بدیم)
درثانی فقط قسمتی از محاسبات رشاد خلیفه صحیح از اب درامده و باقی به جهت غیرممکن بودن مورد بررسی قرار نگرفته

بنابراین منظور از ما یلقی الشیطان، القائات شیطان است و محکم شدن ایات قران با توجه به عقل و منطق و ایات دیگر صورت میپذیرد،درواقع کل قران محکمات است و کلش هم متشابهات،ایات همدیگر را تبیین میکنند و محکم میکنند
در کتب تاریخی ثبت است که گاهی در مسئله ای شک و شبهه یا اتفاقی پیش میامد تا ایمان نومسلمانان صدر اسلام متزلزل شود(مورد ازمایش قرار گیرد)
برای مثال در راه ایشان کارشکنی های زیادی صورت میگرفت،بعضی ها برای پیامبران شایعه درست میکردند،بعضی از پیامبران نیز مانند یونس میشدند(ماجرا را در قران بخوانید)
این موارد میتواند از القائات شیطان باشد
همچنین روایات جعلی برای زیرسوال بردن قران و شخصیت پیامبر که تناقض و اختلاف شگفت انگیز انها،نشان دهنده ذهن خلاق جاعل بوده،میتواند نمونه ای از القائات شیطان باشد ،شان نزولهایی که گاه ده ماجرای مختلف و جدا از هم را برای یک آیه مطرح میکند و نشان دهنده عدم شفافیت تاریخی آن وقایع و همچنین جعلی بودن آن شان نزولهاست

ولی در مورد حفظ قران یا به عبارت دیگر،کتاب خدا ،خداوند اطمینان کامل به ما میدهد که هرگز تغییر نکرده و نخواهد کرد،هرچند دیگران سعی بر تحریف معنایی داشته باشند(یبتغونها عوجا ،یحرفون الکلم عن المواضعه)

در ادامه همین ایات پیرامون القائات شیطان، خداوند میفرماید:

وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ ﴿۵۷﴾
و كسانى كه كفر ورزيده و آیات ما را دروغ پنداشتند(تکذیب کردند) براى آنان عذابى خفت‏ آور خواهد بود


لذا این نوع برداشت از قران و نسبت دادن القائات شیطان به ایات خداوند و کم و زیاد شدن انها چه در زمان پیامبر بدست ایشان چه پس از ایشان بدست پیروانشان،نامتناسب با طرز بیان ایات است و هم اینکه با دیگر ایات و حکمت و عدل خداوند تناقض ایجاد میکند

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۱۷:۰۷
نکاتی دیگر:

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِكَ مِنْهُم مَّن قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا جَاء أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُونَ﴿سوره غافر آیه۷۸﴾
و مسلما پيش از تو فرستادگانى را روانه كرديم برخى از آنان را [ماجرايشان را] بر تو حكايت كرده‏ايم و برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرده‏ايم و هيچ فرستاده‏اى را نرسد كه بى‏اجازه خدا نشانه‏اى بياورد پس چون فرمان خدا برسد به حق داورى مى‏شود و آنجاست كه باطل‏كاران زيان مى‏كنند
(و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی :او (پیامبر) هرگز سخنی از روی هوا نمیگوید هرانچه میگوید وحیی است که به او میرسد)
وقتی تدابیر بسیار زیادی صورت گرفته تا حتی یک واو به قران اضافه نشود،چرا خداوند جلوی اضافه شدن این دو ایه ادعا شده رو آن هم توسط افراد پس از پیامبر نباید بگیرد؟؟


وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا(آیه 27 سوره کهف)
و آنچه را كه از كتاب پروردگارت به تو وحى شده است بخوان برای كلمات او تغييردهنده ای نيست و جز او هرگز پناهى نخواهى يافت


ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ(سوره بقره ایه 2)
آن کتابی است که در آن هیچ شکی نیست و در آن هدایتی است برای تقواپیشگان
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ﴿سوره بقره ایه 3﴾
آنان كه به غيب ايمان مى‏آورند و نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند

والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ﴿سوره بقره آیه۴﴾و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده است ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرتيقيندارند

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۲۲:۰۱
با سلام به دوستان
گویا اعجاز ریاضی قرآن به شوخی یا تمسخر گرفته شده است وکشف کننده ی آن در دام تهمتهای بعضی راویان جاهل. در حالی که آنها حاضر نیستند چنان چیزی را در مورد کسانی که برایشان مقدس هستند وبرای من قابل احترام بشنوند.
در حالی که مبنای من از ابتدای این موضوع بر اعجاز ریاضی قرآن در مرحله ی اول است وتعمیم این اعجاز به نماز در مرتبه ی بعد. یعنی اگر اعجاز ریاضی قرآن را نپذیریم من هم می دانم با چند تا مضرب 19 نمی توان ارکان نماز را اثبات کرد.
برخی سایتها موارد دارای اشتباهی از اعجاز را نقل کرده اند که سبب انحراف دوستان می شود. من در قسمت معجزات ریاضی قرآن مواردی را ذکر کرده ام که ان شاء الله بدون اشکال است. سایتهای غیر فارسی بیشتر ودقیق تر به اعجاز ریاضی پرداخته اند مثل: http://quranmessage.blogspot.com و http://y19.net ویا کلماتی مثل miracle19 یا را جستجو فرمایید.

به هر حال امیدوارم پاسخ به شما در پُست قبل واینجا پاسخ به دیگر دوستان نیز باشد.


با سلام و تشکر
معنی یک قسمت اشتباه نوشته شده:
وليعلم الذين أوتوا العلم أنه الحق من ربك...
و کسانی که علم داده شده اند،خواهد دانست که آن (قرآن) حقیقت است از جانب پروردگار...

یعنی تشخیص حقیقت نیست،صاحبان علم ایمان میاورند که قرآن حق است یعنی تحریف و کژی در آن نیست و تشخیص اینکه چه قسمتهایی صحیح یا تحریفی است اصلا در ایه مطرح نشده بلکه برعکس ایمان به کل آن معیار قرار گرفته(افاتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض؟ آیا به بعضی از کتاب ایمان میاورید و به بعض دیگر کافر میشوید؟)

با سلام به شما
"لیعلم" به معنای تشخیص دادن است چنان که خداوند این اصطلاح را برای خود نیز به کار برده است که معنای مشخص کردن بهتر از دانستن است (وليعلم الله الذين ءامنوا). اما در مورد قرآن، تفاوت من وشما در این است که منظور شما از کتاب وقرآن همان مصحف 6348آیه ای است ومنظور من "الذکر" 6346آیه ای که با اعجاز ریاضی ثابت می شود. ایمان وکفر به بعض نیز بسته به همین تفاوت است ضمن این که بیشتر مربوط به محتواست.



دوما در مورد آنچه که شیطان میندازد(القی یعنی انداختن) یا به عبارت دیگر تلقین میکند،در برخی روایات و اخبار رسیده امده که معانی نادرست و است نه خود ایات
چون اضافه کردن یا کم کردن ایات از سوی پیامبر ناممکن دانسته شده(در قران آمده)
و چنین چیزی با فرض محال صورت گرفتن با برخورد شدید مواجه میشد

این برداشت صحیح تر است چون ایوب ع هم هنگامی که دچار سختی شد،گفت:
وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ إِذْ نَادَیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ(سوره ص ایه 43)
و بنده ما ايوب را به ياد آور آنگاه كه پروردگارش را ندا داد كه شيطان مرا به رنج و عذاب مبتلا كرد

پیامبر به عمد چنین نمی کند بلکه پیامبر در صورتی که در بلای شیطان گرفتار می آید خداوند نجات دهنده ی او وکار اوست اما زمان دست خداست. چنان که خدا، ایوب را نجات داد وابراهیم را که خواب شیطانی ذبح فرزند را دید(خداوند به قتل فرزند هرگز امر نمی کند) وگمان کرد که خواب رحمانی است، خداوند هنگام قربانی فرزند او را نجات داد. (می دانم که این برداشت مخالف برداشت شیعه وسنی است).
ضمن این که روایات موجود اشاره به این دارد که آن دو آیه بعد از رحلت پیامبر وتوسط دیگران به مصحف افزوده شده باشد ودر این صورت مشکلی که مطرح فرمودید برطرف می شود. اما خداوند که از چنین نقشه ای آگاه است کاری کرده که آن دو آیه یا بهتر بگوییم؛ حدیث، سبب روشن شدن بیشتر اعجاز عددی قرآن شود.



چگونه میشود فردی را به سبب ایمان و عمل به ایات قرآن ،شامل خشم خدا شود؟(هرچند آن دو ایه که رشاد خلیفه ادعا کرده جزو قران نیستند،معنی خاصی با خود ندارند و عملا تاثیر زیادی نمیگذارند و همچنین امکان سواستفاده از انها وجود ندارد)
در طول 1400 سایل پیش هیچکس ادعا نکرده و هیچکس هم مسئله عدد نوزده را نمیدانست،چطور میشود که خداوند این موضوع را فتنه عده ای از مومنین قرار دهد که میخواهند به کتاب خدا عمل کرده باشند؟
پس به چه چیز میتوان اعتماد کامل کرد؟ایا خداوند راهش را چنین سخت قرار داده؟؟
از کجا معلوم شاید محاسباتی دیگر نشان دهد که ورای این معادلات معادلات پیچیده تری وجود دارد و در ان معادلات این دو ایه متناسب ارتباطات عددی باشند (مثلا بجای عدد نوزده عدد یازده قرار بدیم)
درثانی فقط قسمتی از محاسبات رشاد خلیفه صحیح از اب درامده و باقی به جهت غیرممکن بودن مورد بررسی قرار نگرفته

کلمه ی "شبهه" را به ترجمه افزودید.
فردی که به خشم خدا گرفتار می شود به خاطر نداشتن ایمان وعمل است آن گاه از هدایت قرآن بی نصیب می شود. اگر ایمان وعمل هست مشمول این آیه می شود:

قرار نبوده در طول 1400 سال کسی از 19 آگاهی یابد و از راز حروف مقطعه. اما سوالی که در ادامه مطرح می کنید پاسخش همان است که به این سوالات می دهید: سرنوشت کسانی که در خانواده ی کافر متولد می شوند چیست؟ سرنوشت کسانی که قبل از آمدن پیامبران زندگی می کردند (دوران فترت) ومعجزه ندیده بودند چیست؟
این 1400 ساله هم چه بسا دوران فترت بوده چنان که در آیه ی 19 مائده فرموده:
يأهل الكتب قد جاءكم رسولنا يبين لكم على فترة من الرسل أن تقولوا ما جاءنا من بشير ولا نذير فقد جاءكم بشير ونذير والله على كل شىء قدير 5:19
اي کساني که کتاب آسماني داريد، پس از مدت ها كه رسولي نبود، رسول ما نزد شما آمده است، تا چيزها را براي شما توضيح دهد، تا نگوييد: "ما هيچ پنددهنده يا هشدار دهنده اي دريافت نكرديم." اينك پنددهنده و هشدار دهنده اي برايتان آمده است. خداست قادر مطلق.*(
(ضمنا اگر شماره ی سوره وآیه را به ارزش عددی"رشاد خلیفه" بیفزاییم می شود: 1254 = 66*19 که 66 ابجد کلمه ی "الله" است ونشان گر الهی بودن رسالت رشاد خلیفه دارد. واین فقط یکی از دلایل است). فرض کنید یکی از متشابهاتی است که تاویل شده باشد، وفرض کنید رشاد خلیفه همان منجی باشد که منتظرش بوده اید چگونه امام زمان را تشخیص می دهید؟

آن دو آیه نشان می دهد که مدعیان رسول بودن محمد در مورد او غلو کرده اند. مثل دیگر رسولان. اما نگاه شما به شیعه وسنی متفاوت از نگاهتان به مشرکان، یهودیان ومسیحیان است در حالی که از لحاظ ایمان وعملکرد با هم تفاوتی ندارند. مسیحیان دین خود را توحیدی می دانند در حالی که به تثلیث قایلند، شیعیان خود را موحد می دانند در حالی که به تخمیس یا تسدیس قایلند. می دانم در ورای آن توجیهاتی دارند اما مشرکان ومسیحیان ویهودیان نیز چنین توجیهاتی داشتند. می گفتند: هؤلاء شفعاؤنا عند الله. می گفتند: ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله...

انسان باید تابع بینة ومدرک باشد (ابجد "البینه" برابر 98 است ومساوی شماره ی سوره ی بینة) بنابراین اکنون آن دلایل ریاضی را ببینید آینده حکم خودش را خواهد داشت:
... ليهلك من هلك عن بينة ويحيى من حى عن بينة وإن الله لسميع عليم 8:42
... تا کساني که قرار بود به هلاکت رسند، با دليلي آشکار هلاک شدند و کساني که قرار بود نجات يابند، با دليلي آشکار نجات يافتند. خداست شنوا، داناي مطلق.




خداوند اطمینان کامل به ما میدهد که هرگز تغییر نکرده و نخواهد کرد

آیا از کلمه ی "لحفظون" چنین اطمینانی نسبت به تمام زمانها به دست می آید؟ چرا نگوییم او با اعجاز ریاضی چنین اطمینانی می دهد وبنابراین شامل قبل نخواهد شد.




در ادامه همین ایات خداوند میفرماید:

وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ ﴿۵۷﴾
و كسانى كه كفر ورزيده و آیات ما را دروغ پنداشتند(تکذیب کردند) براى آنان عذابى خفت‏ آور خواهد بود



لذا چنین برداشتی از قران و نسبت دادن القائات شیطان به ایات خداوند،نامتناسب با طرز بیان ایات است و هم اینکه با دیگر ایات و حکمت و عدل خداوند تناقض ایجاد میکند(و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی :او (پیامبر) هرگز سخنی از روی هوا نمیگوید هرانچه میگوید وحیی است که به او میرسد)

روایات جعلی برای زیرسوال بردن قران و شخصیت پیامبر که تناقض و اختلاف شگفت انگیز انها،نشان دهنده ذهن خلاق جاعل بوده،میتواند نمونه ای از القائات شیطان باشد،شان نزولهایی که گاه ده ماجرای مختلف و جدا از هم را برای یک آیه مطرح میکند و نشان دهنده عدم شفافیت تاریخی آن وقایع و همچنین جعلی بودن آن شان نزولهاست



شما احتمال دوم را فرض کنید: افزوده شدن پس از رحلت پیامبر.
ضمیر "هو" به تمام سخنان محمد بازگشت نمی کند زیرا تمام سخنان او وحی نیست پس به قرآن اشاره دارد.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۷, ۲۲:۲۸
نکاتی دیگر:

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِكَ مِنْهُم مَّن قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا جَاء أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُونَ﴿سوره غافر آیه۷۸﴾
و مسلما پيش از تو فرستادگانى را روانه كرديم برخى از آنان را [ماجرايشان را] بر تو حكايت كرده‏ايم و برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرده‏ايم و هيچ فرستاده‏اى را نرسد كه بى‏اجازه خدا نشانه‏اى بياورد پس چون فرمان خدا برسد به حق داورى مى‏شود و آنجاست كه باطل‏كاران زيان مى‏كنند
(و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی :او (پیامبر) هرگز سخنی از روی هوا نمیگوید هرانچه میگوید وحیی است که به او میرسد)
وقتی تدابیر بسیار زیادی صورت گرفته تا حتی یک واو به قران اضافه نشود،چرا خداوند جلوی اضافه شدن این دو ایه ادعا شده رو آن هم توسط افراد پس از پیامبر نباید بگیرد؟؟


وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا(آیه 27 سوره کهف)
و آنچه را كه از كتاب پروردگارت به تو وحى شده است بخوان برای كلمات او تغييردهنده ای نيست و جز او هرگز پناهى نخواهى يافت


ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ(سوره بقره ایه 2)
آن کتابی است که در آن هیچ شکی نیست و در آن هدایتی است برای تقواپیشگان
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ﴿سوره بقره ایه 3﴾
آنان كه به غيب ايمان مى‏آورند و نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند

والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ﴿سوره بقره آیه۴﴾و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده است ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرتيقيندارند


تفاوت در معنا ومصداق کلمه ی رسول است وهمینطور کلمات کتاب، قرآن، کلمات، ما انزل ومانند آن است که از نظر شما همان مصحف است که رسم الخط قالون با ورش با عثمان طه با رسم الخط های ایرانی متفاوت است. ومنظور من آن چه با ریاضیات اثبات شده که البته اعجاز است.
خداوند همه چیز را با ریاضیات حفظ کرده حتی جسم من وشما را. او قادر بوده است کلمات خود را بر پایه ی نظم ومحاسبه ی دقیق ریاضی قرار دهد که امکان تغییر، کم یا زیاد شدن حرف وکلمه ای نباشد واین کار را کرده. او همه جا قدرت نمایی کرده؛ در خلقت زمین وآسمان، انسان وحیوان و... . ونیز در کلمات خود. قدرت نمایی کرده تا ذره ای از او توکل واعتماد به او نا امید نشویم. او قادر مطلق است. او که می داند بعدها کلمه ی "بسطه" را در یک مورد به صورت "بصطة" خواهند نوشت(رسم الخط های موجود) دهها دلیل متقن ریاضی گذاشته تا بدانیم به صورت "بسطة" صحیح است: اینجا . (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=12) وهمین طور حرف مقطعه ی "نون" که به این صورت صحیح است نه به صورت "ن": همانجا. یا همین کلمه ی "لکلمته" که به صورت "لکلماته" که نوشته اید درست نیست.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۰۷:۴۷
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



بسیار زیبا.
یعنی عدد نوزده سخن هم میگوید؟
خودش به شما گفت منظور از قعود تشهد است؟ راستی جناب نوزده با صلوات اخر تشهد مشکلی ندارند؟
خیلی جالب است تا حالا مردم از قیام چیز دیگری متوجه میشدند خوبه که جناب نوزده گفتند قیام همان سوره فاتحه است. اقا خداییش در حق سوره توحید ظلم شده است.

راستی برای اینکه این اعدا به هم نخورن و وقت گرفته نشه از همون رکوع مستقیم برید سجده و الا اگر بلند شید کار خراب میشه.

اگر شنونده ای باشد، آری. کلمات واعداد هر دو سربازان الهی هستند (31 مدثر). نماز یاد خداست نه غیر خدا چنان که فرموده در مساجد نیز احدی جز خدا را نخوانید. در تشهد فقط باید به یگانگی الله شهادت داد(19 انعام):

قل أى شىء أكبر شهدة قل الله شهيد بينى وبينكم وأوحى إلى هذا القرءان لأنذركم به ومن بلغ أئنكم لتشهدون أن مع الله ءالهة أخرى قل لا أشهد قل إنما هو إله وحد وإننى برىء مما تشركون 6:19
بگو: "شهادت چه كسي بالاترين است؟" بگو: "شهادت خدا، او ميان من و شما شاهد است كه اين قرآن* به من وحي شده است، تا آن را به شما و به هر كس كه به آن دست يابد، ابلاغ كنم. درواقع، شما در كنار خدا به خدايان ديگر هم شهادت مى دهيد." بگو: "من مانند شما تشهد نمى گويم؛ فقط يك خدا وجود دارد و من شرك شما را رد مى كنم.

با این که ادعا می شود در تشهد، شهادت به عبد ورسول بودن محمد می دهند اما از آن جایی که در مورد او غلو کرده اند ونام او را در کنار نام خدا می آورند، شهادت به خدایی دیگر می دهند. اقوال وافعالشان یکسان نیست.

جالب است که در قرآن لفظ شهادت دادن برای رسول بودن محمد فقط از زبان منافقان بیان شده است (1 منافقون):

إذا جاءك المنفقون قالوا نشهد إنك لرسول الله والله يعلم إنك لرسوله والله يشهد إن المنفقين لكذبون 63:1
هنگامي كه منافقان نزد تو مي آيند، مي گويند: "ما شهادت مي دهيم كه تو رسول خدا هستي."* خدا مي داند كه تو رسولش هستي و خدا شهادت مي دهد كه منافقان دروغگو هستند.

قیام وقعود را از الفاظ من بردارید تا خیالتان راحت شود. قیام بعد از رکوع را شما هم رکن نمی دانید؛ آن چیزی که رکن می دانید قیام متصل به رکوع است آن هم نامشخص (ظاهرا با یک ثانیه هم محقق می شود!). سوره هم که بعد از فاتحه واجب می دانید اولا رکن نیست ثانیا واجب بودنش نیز قطعی نیست؛ زیرا فقها گفته اند اگر وقت اندک است نباید آن را بخوانید!. همچنین در مورد سوره ی توحید(اخلاص) (پرانتز همیشه یکسانی معنا را نمی رساند!) ظلم کرده اید که هیچ گاه از قول خودتان نمی گویید خدا یکی است همیشه می گویید: "قل". درست است که این کلمه از خود قرآن است اما لا اقل مطابق روایاتی عمل کنید که می گوید امامان بعد از هر آیه، آن را بدون "قل" تکرار می کردند: قل هو الله احد، الله احد ...
چنان که همگان این آیه را که " أمن يجيب المضطر إذا دعاه ويكشف السوء..." را در مقام دعا نیز همین طور می گویند در حالی که درستش این است که بگویند: (یا) من يجيب المضطر إذا دعاه ويكشف السوء... . زیرا "أمن" ادغام شده ی "أم من" می باشد که حرف "أم" به معنای "یا"ی فصل است و از لحاظ معنایی مربوط به آخر آیه ی 59 یس است که به صورت سؤالی فرموده: "...ءالله خير أما يشركون" وآن گاه در ابتدای 5 آیه ی بعدی نیز با کلمه ی "أمن" شروع شده اما وقتی شما در مقام دعا نیز چنان می گویید مثل آن است که به اداره ای رفته اید ورییس از شما می پرسد با معاون کار دارید یا رییس؟ وشما بگویید: یا رییس! (ضمنا مانند مثال فرعون نگویید که گفته ام خدا همان رییس دارای معاون است!). خلاصه این که آیه به جای خود ولی در دعا باید بگوییم: "یا من یجیب المضطر..." .

علت ذکر مطلب فوق اینها بود: 1- اگر سوره یا آیاتی مثلا توحید را خواستیم در نماز بخوانیم به نحوی بخوانیم که صحبت کردن با خدا نیز باشد. 2- ممکن است خدا قرآن را به وسیله ی متعصبین شیعه وسنی حفظ کرده باشد (که حاضر نیستند در دعا نیز "أم" فصل را به "یا"ی ندا تبدیل کنند اما این به معنای عالم وعاقل وباتقوا بودنشان نیست چنان که خدا موسی را با فرعون مشرک حفظ فرمود.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۰۹:۱۰
آقای اتمام حجت میشه بپرسم شما این اعداد رو از کجا آوردین؟
شما زمانی که خدا به ابراهیم وحی میکرد اونجا حاضر بودین؟
جواب من رو ندادید که اگر وقت سجده من به جای گذاشتن هر دوپا فقط یک پا رو روی زمین بذارم و پای دیگر رو روی پای اول بذارم چی میشه؟
آیا ریاضی میتونه بگه کدام شکیات نماز من رو باطل میکنه؟

از شما به خاطر پیام زیبایتان در امضایتان تشکر می کنم که نوشته اید:

دانستیم
الله نورٌ علی نور
و گفت
نحنُ أقربُ من حبل ِ الورید
و ما نوری را از رگ گردن نزدیک تر حس کردیم
اما به شیطان لبیک گفتیم
یا حق

ضمنا خدا کلام خود را هم "نور" معرفی کرده وفرموده که کسی نور او را نمی تواند خاموش کند گرچه متاسفانه شیعه واهل سنت قرآن را تاریکی وحدیث را نور می دانند، آنها با چراغ قوه ی حدیث می خواهند قرآن را بفهمند، قرآن را صامت وحدیث را ناطق می دانند!

اما در ادامه ودر پاسخ به شما ونیز:

سلام
ای کلک چرا نوزده هاش رو با جمع و تفریق و ضرب و تقسیماش ننوشتی؟
نترس بابا قول می دیم هر جا که نقل کردیم از طرف خود شخص شما نقل کنیم.

راستی نکنه با این خطهای مخفی نوشتی باید بگیریمش روی اتیش تا واضح بشه؟


آن اعداد در ص1 ارجاع داده بودم اصل 8و9:

8- عدد زیر با اثبات ریاضى مبنى بر معجزه ریاضى خدا در قرآن که بر پایه عدد ۱۹ قرار دارد، به ما نشان می دهد که در هر نماز کدام سوره از قرآن را باید بخوانیم، چند بار آن را بخوانیم، چند بار به رکوع برویم، چند بار سجده کنیم، و چند بار تشهد(شهادت به یگانگی خدا) بگوییم. براى تشکیل این عدد ابتدا شماره سوره کلید(1)، را مینویسم، سپس شماره نماز، به دنبال آن تعداد تکرار سوره کلید در آن نماز، سپس تعداد رکوع ها، و سجودها و تشهدهاى آن نماز را مینویسم. براى مثال نماز سحر به اینصورت در مى آید:
۱ (شماره سوره کلید)، ۱ (شماره نماز اول)، ۲ (دفعاتى که سوره کلید را میخوانیم)، ۲ (تعداد رکوع ها در نماز اول)، ۴ (تعداد سجودها در نماز اول)، ۱ (تعداد تشهدها در نماز اول). همین کار را براى بقیه نمازها انجام می دهیم عدد حاصل مضرب 19 است:
= ۵۴۴۸۲ ۴۳۳۶۲ ۳۴۴۸۲ ۲۴۴۸۲ ۱۲۲۴۱ ۱
19*n

9- ممکنست شخصى بگوید چرا سوره کلید، شماره ۱، را کنار همه نمازها نمی گذاریم، تا معلوم شود که سوره شماره ۱ براى همه نمازها است. عدد ما باز مضرب 19 است:
= ۵۴۴۸۲ ۱ ۴۳۳۶۲ ۱ ۳۴۴۸۲ ۱ ۲۴۴۸۲ ۱ ۱۲۲۴۱ ۱
19*n

وچندین بار متذکر شده ام که کارآیی این مضرب 19ها پس از پذیرش اعجاز عددی قرآن است وگرنه به تنهایی اثبات کننده ی قالب نماز نیست. اعجاز عددی سوره ی فاتحه را نیز در اینجا کلیک فرمایید (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=474750&postcount=131) وبخوانید.

اما یک مطلب مهم هست وآن این که:
اگر مضرب 19 ملاک نباشد ونتواند حکم شرعی بدهد که من هم چنین ادعایی ندارم بلکه تایید می دانم معنایش این نیست که پس به حدبث مراجعه کنیم بلکه فوقش باید بگوییم:
نماز وسیله ی ارتباط با خداست وقرآن "تنها منبع جعل حکم شرعی" وبنابراین وقتی کیفیت نماز در قرآن نیامده یعنی کیفیت به دست خود شخص است او اگر نمی تواند کیفیتی بهتر از کیفیت موجود که دارای قیام ورکوع وسجود وقعودی است برای خودش جعل کند می تواند به قالب موجود که مورد تایید اعجاز ریاضی قرآن هست عمل کند ونحوه ی دیگرش باطل نیست. چه این قالب از زمان ابراهیم باشد (که شواهدی در پُست61 (اینجا (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=476302&postcount=61)) ذکر شد وچه از زمان محمد (مطابق ادعای شما). در این صورت حکمی جعل نکرده ایم.
یک مثال: اگر ما هم به جای پیامبر محمد باشیم بهترین کلامی که برای نماز انتخاب می کنیم (بدون این که واجب بدانیم) سوره ی فاتحه خواهد بود که از خدای مهربان آن را از زبان مخلوقش بیان فرموده.

شما این مثال ومواردی که در سؤالات دیگر آورده اید(نحوه ی سجود وشکیات نماز و...) را بدون نیاز به اعجاز وحدیث می توانید پاسخ دهید وسؤالات سختی نیستند؛ هر نحوه که زیباتر می دانید کرنش وتواضعتان را به خدا نشان دهید وروکوع وسجود کنید (شصت پا یا همه ی پا روی زمین باشد فرقی نمی کند) در شکیات خواستید بنا را بر کمتر بگذارید یا بر بیشتر یا نماز را دوباره بخوانید یا اعتنا نکنید وقس علی هذا.

تاییدات (نه جعل احکام) دیگری نیز بر قالب نماز ودر پاسخ به:



راستی برای اینکه این اعدا به هم نخورن و وقت گرفته نشه از همون رکوع مستقیم برید سجده و الا اگر بلند شید کار خراب میشه.
ابتدا مطلب جالبی در مورد آیه ی 110 سوره ی 17 (اسراء) که می فرماید: نماز را نه بلند بخوان ونه آهسته بلکه متوسط بخوان. "علامه ی طباطبایی" ذیل آیه می نویسد که اگر با اول آیه که فرموده: بگو چه بگویید "الله" یا بگویید "الرحمن" فرقی نمی کند وهمه ی نامهای نیکو از آن خداست، جمع کنیم می توانیم بگوییم چه نمازت را بلند بخوانی وچه آهسته فرقی نمی کند. ووجه بلند خواندن بعضی نمازها (اخفات در ظهر وعصر، وجهر در مابقی) هم همین بوده (من این برداشت را نیکو می دانم اما وجوبش را متناقض با آیه می دانم). ببینید چگونه مباحها تبدیل به واجب می شود!!!!!!!
قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن أيا ما تدعوا فله الأسماء الحسنى ولا تجهر بصلاتك ولا تخافت بها وابتغ بين ذلك سبيلا 17:110
بگو: "او را خدا بخوانيد، يا او را بخشنده ترين بخوانيد؛ با هر نامي بخوانيدش، بهترين نام ها از آن اوست." نمازها (ارتباط با خدا) خود را نه بسيار بلند بخوان و نه در دل؛ با صدايي متعادل بخوان.


اما مطلب مرتبط با عبارت نقل قول شده:
در آیه ی بعد یعنی 17:111
وقل الحمد لله الذى لم يتخذ ولدا ولم يكن له شريك فى الملك ولم يكن له ولى من الذل وكبره تكبيرا 17:111
2138. و اعلام كن: "ستايش خدا را كه نه هرگز پسري اختيار كرده است و نه در سلطنت خود شريكي دارد و نه از روي ضعف به ولي اي نيازمند است." و مدام او را تكبير بگو.

می فرماید که : وکبره تکبیرا
اگر این آیه را مطابق آیه ی قبل اشاره به نماز وتکبیر گفتن در نماز بدانیم؛
سوره ی 17 می تواند اشاره به رکعات نماز باشد وشماره ی 111 اشاره به تعداد تکبیرهای نماز که سبب جدا شدن رکوع از سجود و... می شود به این صورت که 5تکبیر در ابتدای نمازها، 17 تکبیر قبل از رکوع ها، 34 تکبیر بین رکوع وسجود (که غالبا 17 تا می گویند)، 34 تکبیر بین دو سجده، 17 تکبیر بعد از سجده ی دوم، 4 تکبیر بعد از تشهدی که برای رکعت سوم بر میخیزیم(که غالبا نمی گویند) وجمعا می شود: 111

البته این جعل حکم شرعی نیست وفرد می تواند برداشت کند که بزرگ شمردن خدا مهم است نه لفظ وقرآن نفرموده: بگو الله اکبر. واین گونه برداشت کند که 111 یعنی:
17 قیام + 17 رکوع + 17 قیام بعد از رکوع + 34 سجود + 17 قعود بین سجدتین + 9 قعود برای تشهد وسلام ، که جمعا می شود: 111

اینها را از 111 واجب تلقی نفرمایید اما این پیام توحیدی را در پُست شماره ی 111 به خاطر سپارید: 1 خدا ، 1 دین ، 1 کتاب .

ضمنا مطلبی هم در آخر صفحه ی قبل قرار داده شد. با تشکر . والحمد لله.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۱۴:۰۶
خداوند همه چیز را با ریاضیات حفظ کرده حتی جسم من وشما را. او قادر بوده است کلمات خود را بر پایه ی نظم ومحاسبه ی دقیق ریاضی قرار دهد که امکان تغییر، کم یا زیاد شدن حرف وکلمه ای نباشد واین کار را کرده. او همه جا قدرت نمایی کرده؛ در خلقت زمین وآسمان، انسان وحیوان و... . ونیز در کلمات خود. قدرت نمایی کرده تا ذره ای از او توکل واعتماد به او نا امید نشویم. او قادر مطلق است. او که می داند بعدها کلمه ی "بسطه" را در یک مورد به صورت "بصطة" خواهند نوشت(رسم الخط های موجود) دهها دلیل متقن ریاضی گذاشته تا بدانیم به صورت "بسطة" صحیح است:اینجا. (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=12) وهمین طور حرف مقطعه ی "نون" که به این صورت صحیح است نه به صورت "ن": همانجا. یا همین کلمه ی "لکلمته" که به صورت "لکلماته" که نوشته اید درست نیست.
ایا همینکه این تغییرات به وجود امده است نشانه این نیست که حفظی (البته به شیوه باطلی که شما ادعی میکنید)در کار نمی باشد؟


در مورد دو آیه ی آخر سوره ی توبه هم اولا در احادیث شما هم هست (به البیان آیت... خویی مراجعه فرمایید) که هنگام جمع آوری قرآن فقط روی این دو آیه که فقط نزد خزیمه ی انصاری بود بحث بوده ونه هیچ آیه ای! سوالاتی هم (مطابق تفسیرهای خودتان) هست: چرا باوجود این که سوره ی توبه مدنی است (قبل از نصر، آخرین سوره ی نازل شده) چرا گفته اند این دو آیه اش مکی است؟
ما که متوجه نشدیم بالاخره خدا حفظ کرده است یا نه؟

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۱۴:۰۶
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان


در این تاپیک چند باز انزجار خود را از اینکه مومنین بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلم "صوات" بفرستند اعلام کردید. از جمله :


واخر دعوانا ان الحمد لله رب العلمین (رسول به جای صلوات به این آیه عمل میکرده! او ذکر خود را جایگزین ذکر خدا نفرموده.)
و در در پاسخ به اشکال وارد شده :


دوست عزیز از قدیم گفته اند که خدا دروغگو را رسوا میکند و او را فراموش کار میکند.
متاسفانه شما حتی در ادعای خودتان صداقت ندارید.

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً (احزاب/56).

خداوند از همه مومنین میخواهد که بر نبی صلوات و سلام بفرستند ولی شما ... .
البته برای شما خیلی راحت است مثلا بگویید "نبی" معنانش چنان است یا در اینجا "خدا" کسی دیگر است و یا ... .
اینگونه افاضه فرمودید :

خدا بهتر می داند که چه کسی به او دروغ می بندد.
هر چیز جایی دارد. وأن المسجد لله فلا تدعوا مع الله أحدا 72:18
مكان هاي عبادت متعلق به خداست؛ در كنار خدا احدي را نخوانيد.
تنها بودن یانبودن ملاک نیست! اکثریت ملاک حقیقت نیست، اگر قرآن خوانده باشید.

راستی چرا؟
آن انزجار چرا؟
و این بی پاسخی چرا؟

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۱۴:۰۷
وقتی این ایه قران برای شما خوانده شد :
ْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ (7/حشر)

گفتید که ایه مربوط به غنائم و تقسیم غنیمت است؛ ولی شهامتی نبود که بگوید طبق این ایه فرمایش پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در مورد تقسیم غنایم مورد قبول است.

وقتی به شما گفته شد فرمایشاتی که پیامبر با انها قران را از غیر قران جدا میکند یا جای ایات و سوره ها را مشخص میکند؛
جزء قران است یا غیر قران؟
اگر غیر قران است ایا پذیرفته میشود یا خیر؟

خودتان هم ندانستید انگشتانتان بر کدام کدام کلید ها ضربه میزند.


وقتی به شما گفته شد ایات قران به صراحت ما را به تبعیت و اطاعت از پیامبران فرا میخواند؛ چیزهایی بر این صفحه جادویی نگاشتید که روی عقلانیت را سفید کرد :

قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (31)

پیامبر به دستور خداوند متعال مردم را به تبعیت از خود فرا می خواند.

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ (32)
اطاعت از رسول در کنار اطاعت از خداوند امده است.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً (59)

خداوند متعال صراحتا میگوید از رسول اطاعت کنید، و اگر در چیز نزاع شد سراغ رسول بروید.
این ایه دوبار مطرح شد ولی شما حتی با نوزده بازیتان نیز سراغ این ایه نرفتید.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20)
از خدا و رسول اطاعت کنید و سرپیچی نکنید در حالی که سخنان او را میشنوید.

وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (56)
اطاعت از پیامبر در کنار نماز و زکات مایه جلب رحمت الهی است.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ (33)
اطاعت از خدا و پیامبرش ضامن باطل نشدن اعمال است.

و دهها ایه دیگر :

در مقابل این همه ایه اندیشه ای را ارائه نمودید که در قوطی هیچ عطاری نیافتیم(البته این عطاری ها با عدد نوزده ساخته نشده بودند). و ان چنین بود :
منظور از رسول همان ... و یا .... است.
نمیدانم چرا خدایی که برای سرگرم شدن امثال شما با این دقت عدد نوزده را در جای جای کتابش گنجانده است؛ حتی برای یکبار هم که شده (واسه اینکه بچه دلش خوش باشه) مشخص نکرده که ایا مردم تنها در قران باید پیرو رسول باشند یا در غیر قران هم چنین است.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۱۴:۰۷
110 پست از این تاپیک میگذرد
ولی شما برای دلخوشی دشمان پیامبر و اهل بیتش صلوات الله علیهم اجمعین حتی یک مورد حتی یک مورد شاهد برای ادعایتان ارائه نکردید. البته از حق نگذریم ما هم لحظات خوشی در کنار شما داشتیم(من باب تمدد اعصاب بد نبود).

در همان نوشته های اولیه از شما خواسته شد تا برخی احکام دینی را طبق روش ادعا شده ارزیابی کنید ولی دریغ از یک مورد.
قضیه خیلی ساده است؛
شما پنج وعده نماز را مسلم میگیرید؛
رکعات نماز ها را مسلم میگیرید؛
تعداد قعود ها و قیامها را مسلم میگیرید؛
تعداد تشهد ها را مسلم میگیرید؛
رکوع ها و سجده ها را مسلم میگیرید؛
بعد اینها را طوری چینش میکنید که به عدد نوزده برسید.
قبلا هم به شما تذکر داده شده بود چرا متوجه نمیشوید خدا بهتر میداند؛ این روش شما استخراج عدد نوزده با کمک احکام است نه استخراج احکام با کمک عدد نوزده.
این احتمال وجود دارد که شما از افعال معکوس استفاده میکنید.
یا شاید روش جدید معادلات معکوس در ریاضی.

یک مثال میزنم بلکه شاید واضح تر شود:
وقتی میپرسند چرا نماز واجب واب است؟
میگوییم چون در فلان ایه دستور به خواندن نماز داده شده است.
ولی وقتی از شما میپرسند از کجا داستید که نماز صبح رکعت است؟
میگویید چون : 2 رکعت صبح با چند معادله مساوی است 19.
باید بدانید که همیشه مجهول در جواب معادله قرار میگیرد نه در صورت.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۱۴:۰۸
وقتی اندیشه ای در ذهن کسی شکل میگیرد مهمترین راهکار برای ارزشگذاری ان اندیشه برای صاحب اندیشه و دیگران بررسی ثبات در اندیشه است.

کسی امده و میگوید همه این خانه را خودم ساخته ام.
به او میگویند خدا خیر دهد واقعا کارگران خوبی را استخدام کرده ای و از مهندسین ماهری کمک گرفته ای.
میگوید نه اشتباه نکنید همه کارها را خودم انجام داده ام ریز و درشت؛ فنی و غیر فنی.
به او میگویند بابا نصف این خانه را از پدرت ارث برده ای.
میگوید وقتی سازنده پدرم است یعنی پدر مال من است و خود به خود خانه مال من است.

میگویند توکه گچکاری بلد نیستی؛ کاشیکاری بلد نیستی.
میگوید بله من بلد نیستم ولی اعلام کرده ام هر کسی هر کاری میتواند خودش بیایید انجام دهد.


یه بنده خدایی اومد و گفت میتوان با نوزده بازی همه احکام را از قران استخراج کرد.
گفتند بله همینطور است کلیات احکام در قران امده است.

گفت نه دیگه نشد منظورم کل احکام است.
چندتا سوال شد.
بنده خدا ظاهرا یا معنای "فقط" را نمیدانست یا معنای "از" را نمیدانست یا معنای "قران" را نمیدانست یا معنای "احکام"را؛
برگشت گفت خیلی از این احکام مال پیامبر ابراهیم است یا همان نسل بعد هم لابد همه مشرکان نماز خوان بوده اند و امثال ابولهب و ابوجهل نماز جماعت های با شکوهه را برگزار میکرده اند.
و اخرش معلوم نشد فقط قران یا قران + پیامبر ابراهیم؟

القصه چند تا سوال دیگر شد.
همان بنده خدا گفت بقیه احکام را هم مردم خودشان میدانند چطور انجام دهند.

و تا اینجا از فقط قران رسیدیم به :
قران + پیامبر ابراهیم + من تو شما ما شما و ایشان.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۱۴:۰۸
قدیم که مردم کمی ساده بودند میگفتند شتر سواری دولا دولا میشه نمیشه.
ولی الان علم پیشرفت کرده و ملت چند لا چند لا شتر سواری میکنند :



شما با قطعیت نمی توانید حکمی را به خدا نسبت دهید وچیزی را که مطمئن نیستید اگر به خدا نسبت دهید خواست شیطان را برآورده کرده اید که:
يأيها الناس كلوا مما فى الأرض حللا طيبا ولا تتبعوا خطوت الشيطن إنه لكم عدو مبين 2:168
اي مردم، از محصولات زمين، تمام چيزهايي را كه خوب و حلال هستند بخوريد و از گامهاي شيطان پيروي نكنيد؛ او سرسختترين دشمن شماست.
إنما يأمركم بالسوء والفحشاء وأن تقولوا على الله ما لا تعلمون 2:169
او فقط شما را به پليدي و اعمال زشت امر مي كند و اينكه شما درباره خدا چيزي بگوييد كه نمي دانيد.
وإذا قيل لهم اتبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتبع ما ألفينا عليه ءاباءنا أولو كان ءاباؤهم لا يعقلون شيءا ولا يهتدون 2:170
هنگامى كه به آنان گفته شود: "از آنچه خدا در اين نازل کرده است، پيروي کنيد" مي گويند: "ما فقط از آنچه والدينمان انجام مي دادند، پيروي مي کنيم." اگر والدين آنها نفهميدند و هدايت نشده بودند، چطور؟
ومثل الذين كفروا كمثل الذى ينعق بما لا يسمع إلا دعاء ونداء صم بكم عمى فهم لا يعقلون 2:171
مثال چنين کافراني مانند طوطياني است که هر بانگ و ندايي را که بشنوند، بي آنکه بفهمند تکرار مي کنند. کر، گنگ، و کور؛ آنان نمي توانند بفهمند.
با تاکید فراوان و به پشتوانه چند ایه از قران میگویند که انسان نباید با شک و تردید مطالبی را به خداوند متعال نسبت دهد. و حتما باید قطعیت و یقین باشد.

و نوزده گرفتن از بیست چنان شادمانشان کرده که در پوست خود نمیگنجند :


در بحث دروغ بستن به خدا، اگر استدلال من در مورد رابطه ی اعجاز ریاضی ونماز درست نباشد وشکل نماز به دست خود انسان بوده باشد نمره ی 19 (از 20 ) می گیرم :labkhand:ان شاء الله. چون یک دروغ بسته ام اما شما با این همه دروغ چه نمره ای می گیرید؟!:motehayer:
(( مجید و اکبر بعد از امتحان سر جواب برخی سوالها اختلاف نظر داشتند و دست اخر اکبر اینجوری نتیجه گرفت :
من حتی اگر جواب سوال12 را غلط نوشته باشم بازم 18 میشم ولی تو اگر جواب سوال 11 و 5 و 4و 7 را غلط نوشته باشی 13 میشی.
وای که چه حالی میکرد اکبر.
یه هفته بعد مشخص شد اکبر اقا به خاطر فراوانی علمش روز امتحان عربی ورقش رو انگلیسی پر کرده)).

با ان همه تاکید بر لزوم قطعیت و یقین و دیگر امور مربوطه به فاصله چند پست چنین مینگارند :


نماز وسیله ی ارتباط با خداست وقرآن "تنها منبع جعل حکم شرعی" وبنابراین وقتی کیفیت نماز در قرآن نیامده یعنی کیفیت به دست خود شخص است او اگر نمی تواند کیفیتی بهتر از کیفیت موجود که دارای قیام ورکوع وسجود وقعودی است برای خودش جعل کند می تواند به قالب موجود که مورد تایید اعجاز ریاضی قرآن هست عمل کند ونحوه ی دیگرش باطل نیست. چه این قالب از زمان ابراهیم باشد (که شواهدی در پُست61 (اینجا (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=476302&postcount=61)) ذکر شد وچه از زمان محمد (مطابق ادعای شما). در این صورت حکمی جعل نکرده ایم.

ها دیگه برید خوش باشید قطعیت میخوایی چکار برو عمو دلت صاف باشه.
و در ارجاعی که داده اند چه زیبا ثابت کرده اند این قطعیت را.

میگم دوست عزیز با توجه به اختلاف نظرهای که بین الیون و غیر الهیون وجود داره؛ و در بین الهیون مسیحیان و یهودیان و مسلمانان دارند و همین اختلافاتی که ما با شما داریم؛
چطور است کلا همه چیز را نفی و انکار کنیم تا زبانم لال حکمی جعل نکرده باشیم.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۱۴:۳۳
ایا همینکه این تغییرات به وجود امده است نشانه این نیست که حفظی (البته به شیوه باطلی که شما ادعی میکنید)در کار نمی باشد؟

ما که متوجه نشدیم بالاخره خدا حفظ کرده است یا نه؟
شیوه ی صحیحش را بفرمایید.
خداوند آیات خود را که 6346 می باشد حفظ فرموده است برای همیشه. اما شیطان دو جمله را در سایه ی حق خواست حفظ کند اما ندانست که روزی بر ملا می شود. او از اعجاز ریاضی کلام پروردگار آگاه نبود. البته او بیکار نیست واز این پس سعی می کند به پیروان خود القا کند که اعجازی در کار نیست، بازی وریاضی است...

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۱۴:۳۳
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر بندگانش

با معیار و ملاکی برخورد کردیم که نام
"نسل"
بر خود گرفت و قالب و کلیات احکام را از زمان ابراهیم علیه السلام تا زمان مسلمانان حفظ کرد و مثل یک بچه با ادب به مسلمانان تحویل داد.

خب اگر این نسل عزیز اینقدر خوب و فدا کار و صادق است؛
چرا بعد از پیامبر اسلام شیطنت کرده و همه چیز را به هم ریخته؟

اها درسته حق با شماست قضیه برعکس است یعنی این نسل از همون اول اهل شیطنت بوده.
اقا ممنون که راهنمایی کردید.

.
.
.
.
راستی اگه نسل همیشه شیطنت میکرده پس چطوری از زمان ابراهیم علیه السلام تا زمان محمد صلی الله علیه و اله و سلم همه چیز رو حفظ کرده؟
اقا شما هم ما رو گرفتید بالاخره بگید
یک بام و چند هوا؟

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۱۴:۳۹
شیوه ی صحیحش را بفرمایید.
خداوند آیات خود را که 6346 می باشد حفظ فرموده است برای همیشه. اما شیطان دو جمله را در سایه ی حق خواست حفظ کند اما ندانست که روزی بر ملا می شود. او از اعجاز ریاضی کلام پروردگار آگاه نبود. البته او بیکار نیست واز این پس سعی می کند به پیروان خود القا کند که اعجازی در کار نیست، بازی وریاضی است...

ندانست روزی برملا میشود؟
یعنی شیطان اضافه کرد و بعدا برملا شد؟

یعنی شیطان حتی خود اورنده قران را هم اغفال کرده است؟
میگم شیطان (العیاذ بالله) خود خدا را همی می تواند اغفال کند؟

خب حالا اگر معلوم شد همین دو ایه نبوده و بعدا هم ایاتی دیگر بر ملا خواهد شد چه کنیم؟

اگر بعدا از نوزده بازی خسته شدیم و خواستیم هفده بازی کنیم چطور؟

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۱۵:۰۶
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان


در این تاپیک چند باز انزجار خود را از اینکه مومنین بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلم "صوات" بفرستند اعلام کردید. از جمله :

و در در پاسخ به اشکال وارد شده :

اینگونه افاضه فرمودید :


راستی چرا؟
آن انزجار چرا؟
و این بی پاسخی چرا؟

لعنت خدا وملائکه ورسولان ومؤمنان بر کسی که به من تهمت زند که از رسول او منزجرم. اکنون نیز مانند قبل


وسلم علی المرسلین والحمد لله رب العلمین.

بر همه ی رسولان الهی درود می فرستم ومیگویم که همه ی آنها را دوست دارم اما اگر می گویید به بقیه درود نفرستم وفقط بر پیامبر محمد درود بفرستم، این مورد را خلاف قرآن می دانم که فرموده بین پیامبران الهی فرق نگذارید(2:136، 2:285، 3:84). درود فرستادن هم صیغه ی منحصر به فردی ندارد. من در نمازهایم این آیه را تلاوت می کنم:
وسلم علی المرسلین والحمد لله رب العلمین
ویا ای آیه:
الحمد لله وسلم علی عباده الذین اصطفی
ویا این عبارت (غیر قرآنی) را:
السلام علینا وعلی عباد الله الصالحین
(محمد نیز بنده ی صالح وبرگزیده ی خدا ورسول او وآخرین نبی اوست).
من پاسخ داده بودم ونقل قول هم کردید که: هر چیزی جایی دارد (نماز ومساجد جایگاه ذکر خداست) شما پاسخ را از آیه نگرفتید: وقتی می فرماید در مساجد احدی جز خدا را نخوانید، یعنی چه؟!). نماز هم که برای یاد خداست، مگه نه؟!. اما این پاسخ هم علاوه شد.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۱۹, ۱۵:۱۷
ندانست روزی برملا میشود؟
یعنی شیطان اضافه کرد و بعدا برملا شد؟

یعنی شیطان حتی خود اورنده قران را هم اغفال کرده است؟
میگم شیطان (العیاذ بالله) خود خدا را همی می تواند اغفال کند؟

خب حالا اگر معلوم شد همین دو ایه نبوده و بعدا هم ایاتی دیگر بر ملا خواهد شد چه کنیم؟

اگر بعدا از نوزده بازی خسته شدیم و خواستیم هفده بازی کنیم چطور؟

خدا به شیطان مهلت می دهد واین از مصادیق مکر الهی در مورد شیطان وشیطان پرستان است.
ومکروا ومکر الله والله خیر الماکرین.

شما کماکان به حدیث بازی خود ادامه دهید.
قبل از پاسخگویی بقیه ی سؤالات تکراریتان به دوستان فرصت می دهم مطالب قبلی را بخوانند. پُست 110 و111 اینجانب را هم لطفا بخوانید. اگر هم کسی هست که ایشان را تفهیم کند خدا خیرش دهاد، چون من انگلیسی حرف می زنم وایشان متوجه نمی شوند!

برای محکوم کردن اهانت به ساحت مقدس قرآن کریم اینجا (http://www.dont-burn-quran.com/) را کلیک کنید.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۰, ۱۰:۰۰
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر بندگانش

با معیار و ملاکی برخورد کردیم که نام
"نسل"
بر خود گرفت و قالب و کلیات احکام را از زمان ابراهیم علیه السلام تا زمان مسلمانان حفظ کرد و مثل یک بچه با ادب به مسلمانان تحویل داد.

خب اگر این نسل عزیز اینقدر خوب و فدا کار و صادق است؛
چرا بعد از پیامبر اسلام شیطنت کرده و همه چیز را به هم ریخته؟

اها درسته حق با شماست قضیه برعکس است یعنی این نسل از همون اول اهل شیطنت بوده.
اقا ممنون که راهنمایی کردید.

.
.
.
.
راستی اگه نسل همیشه شیطنت میکرده پس چطوری از زمان ابراهیم علیه السلام تا زمان محمد صلی الله علیه و اله و سلم همه چیز رو حفظ کرده؟
اقا شما هم ما رو گرفتید بالاخره بگید
یک بام و چند هوا؟


چرا فرعون موسی را تا زمانی که معجزه نیاورده بود حفظ کرد اما از آن پس خواستار نابودی او بود؟! (انطباقش را بگذارید برای بعد، شما فقط به سؤال پاسخ دهید).

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۰, ۱۱:۰۹
وقتی این ایه قران برای شما خوانده شد :
ْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ (7/حشر)

گفتید که ایه مربوط به غنائم و تقسیم غنیمت است؛ ولی شهامتی نبود که بگوید طبق این ایه فرمایش پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در مورد تقسیم غنایم مورد قبول است.

جناب با شهامت بفرمایید که مگر تقسیم غنیمت وقوطی کمپوت وکنسرو توسط فرمانده در هشت سال جنگ ایران وعراق برای رزمنده ها مورد قبول بود یا نه؟! حکم ودستور فرمانده که معصوم هم نبود برای رزمنده ها لازم الاطاعة بود یا نه؟
چرا احکام الهی را با احکام بشری مساوی قرار می دهید؟ حکم سر زیر آب کردن که سبب ابطال روزه می شود یا نه، باید توسط خدا بیان شود! اما قوانین راهنمایی ورانندگی توسط بشر! آیا متوجه نمی شوید یا نمی خواهید متوجه شوید یا خود را به متوجه نشدن می زنید؟!!!


وقتی به شما گفته شد فرمایشاتی که پیامبر با انها قران را از غیر قران جدا میکند یا جای ایات و سوره ها را مشخص میکند؛
جزء قران است یا غیر قران؟
اگر غیر قران است ایا پذیرفته میشود یا خیر؟

خودتان هم ندانستید انگشتانتان بر کدام کدام کلید ها ضربه میزند.

این مغز شماست که ضربه ی کلیدها را درک نمی کند! پیامبر هر چه را که گفته از خداست، از خداست وهر چه را که گفته از خودش است از خودش هست. خدا او را به خاطر آن چه به خدا نسبت دهد بازخواست می کند. او غیر قرآن را به خدا نسبت نداده است! افتاد؟!



وقتی به شما گفته شد ایات قران به صراحت ما را به تبعیت و اطاعت از پیامبران فرا میخواند؛ چیزهایی بر این صفحه جادویی نگاشتید که روی عقلانیت را سفید کرد :

قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (31)

پیامبر به دستور خداوند متعال مردم را به تبعیت از خود فرا می خواند.

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ (32)
اطاعت از رسول در کنار اطاعت از خداوند امده است.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً (59)

خداوند متعال صراحتا میگوید از رسول اطاعت کنید، و اگر در چیز نزاع شد سراغ رسول بروید.
این ایه دوبار مطرح شد ولی شما حتی با نوزده بازیتان نیز سراغ این ایه نرفتید.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20)
از خدا و رسول اطاعت کنید و سرپیچی نکنید در حالی که سخنان او را میشنوید.

وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (56)
اطاعت از پیامبر در کنار نماز و زکات مایه جلب رحمت الهی است.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ (33)
اطاعت از خدا و پیامبرش ضامن باطل نشدن اعمال است.

و دهها ایه دیگر :

در مقابل این همه ایه اندیشه ای را ارائه نمودید که در قوطی هیچ عطاری نیافتیم(البته این عطاری ها با عدد نوزده ساخته نشده بودند). و ان چنین بود :
منظور از رسول همان ... و یا .... است.
نمیدانم چرا خدایی که برای سرگرم شدن امثال شما با این دقت عدد نوزده را در جای جای کتابش گنجانده است؛ حتی برای یکبار هم که شده (واسه اینکه بچه دلش خوش باشه) مشخص نکرده که ایا مردم تنها در قران باید پیرو رسول باشند یا در غیر قران هم چنین است.

خب اشتباه کردید که به جای رجوع به قرآن وعقل خودتان، در عطاری ها گردش کرده اید؛ اگر در نهج البلاغه هم می گشتید پاسخ خود را می یافتید ودر آیه هم معلوم است که سنت برای جلوگیری از تفرقه!! یعنی در مسایل اجتماعی!! نه مسایل عبادی وفقهی!! سنت پیامبر اولا در موضوعاتی که نظم اجتماعی ایجاب می کند ملاک است زیرا هدف آن اتحاد است ورفع اختلاف :

« وَ اُرْدُدْ إِلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ مَا یُضْلِعُکَ مِنَ اَلْخُطُوبِ وَ یَشْتَبِهُ عَلَیْکَ مِنَ اَلْأُمُورِ فَقَدْ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى لِقَوْمٍ أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللَّهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اَللَّهِ وَ اَلرَّسُولِ فَالرَّدُّ إِلَى اَللَّهِ اَلْأَخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ وَ اَلرَّدُّ إِلَى اَلرَّسُولِ اَلْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ اَلْجَامِعَةِ غَیْرِ اَلْمُفَرِّقَةِ »

ترجمه: چون کارى بر تو دشوار گردد و شبهه آمیز شود در آن کار به خدا و رسولش رجوع کن . زیرا خداى تعالى به قومى که دوستدار هدایتشان بود ، گفته است : « اى کسانى که ایمان آورده ‏اید از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خویش فرمان برید و چون در امرى اختلاف کردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا و پیامبر رجوع کنید . » رجوع به خدا ، گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول ، گرفتن سنت جامع اوست ، سنتى که مسلمانان را گرد مى ‏آورد و پراکنده نمى‏ سازد .

اکنون بفرمایید آیا سنتی که شیعه یا سنی ادعا می کنند گردآورنده ی آنهاست؟! یا متفرق کننده ی آنها؟! اگر نماز را با اعجاز ریاضی قبول ندارید وسنت پیامبر می دانید، خب همان را بگیرید چرا می خواهید آن را توجیهی برای همه ی ادعاهایتان قرار دهید؟ که توجیه نمی کند.
لا اقل به احادیثی تمسک کنید که می گوید: وقتی شبهات مانند شب ظلمانی به شما هجوم آورد به قرآن پناه باید برد (فعلیکم بالقرآن). البته شما خوب بلدید قرآن را دور بزنید: از اطیعوا الرسول که در قرآن آمده حرف وحدیثهایتان را همان قرآن تلقی می کنید!
قرآن می فرماید که در غیر سخن خدا حتما اختلاف بسیار مشاهده می کنید وشما فرمودید احادیث هم سخن خداست. که دروغ بستید! خداوند در قرآن فریاد زده است اما نمی شنوید! وقتی می فرماید: اگر آن چه را نازل شده است ابلاغ نکنی، رسالتت را انجام نداده ای! وقتی می فرماید:
كتب أنزل إليك فلا يكن فى صدرك حرج منه لتنذر به وذكرى للمؤمنين 7:2 اين كتاب آسمانى بر تو نازل شده است- درباره آن شكى به دل راه نده- تا با آن هشدار دهى، و تا تذكرى باشد براى مؤمنان.اتبعوا ما أنزل إليكم من ربكم ولا تتبعوا من دونه أولياء قليلا ما تذكرون 7:3 همه شما بايد از آنچه از جانب پروردگارتان براى شما نازل شده است، پيروى كنيد؛ از هيچ معبود ديگرى جز او پيروى نكنيد. شما به ندرت توجه مي كنيد.
شما به ندرت توجه می کنید. می فرماید:
قل لا أقول لكم عندى خزائن الله ولا أعلم الغيب ولا أقول لكم إنى ملك إن أتبع إلا ما يوحى إلى قل هل يستوى الأعمى والبصير أفلا تتفكرون 6:50 بگو: "من به شما نمي گويم كه صاحب گنجهاي خدا هستم. من نه از آينده خبر دارم، نه به شما مي گويم كه فرشتهام. من فقط از آنچه بر من وحي شده است، پيروي مي كنم." بگو: "آيا كور و بينا برابرند؟ آيا نمي انديشيد؟"
وآن گاه که از قول رسولش در قرآن می فرماید: من جز از وحی پیروی نمی کنم اما شما می گویید: حدیث هم نازل شده از طرف خداست! حدیث هم منشأش وحی است ورسول شکسته نفسی می کند که علم غیب ندارد! چه می توان گفت؟! دهان خدا را هم می بندید، چه رسد به بنده ی خدا!
چرا از "القرءان وحده" می گریزید؟:
وجعلنا على قلوبهم أكنة أن يفقهوه وفى ءاذانهم وقرا وإذا ذكرت ربك فى القرءان وحده ولوا على أدبرهم نفورا 17:46 2073. ما بر افكارشان پوشش مي نهيم و بر گوش هايشان كري تا نفهمند. و هنگامي که فقط از روي قرآن* درباره پروردگارت موعظه مي کني، آنها با بيزاري مي گريزند.
گمان نمی کنم برای مطلب پُست بعدی من توجیهی داشته باشید! منتظر باشید!!!!!!!!!!!!!!!

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۰, ۱۴:۱۱
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام و درود خداوند متعال بر همگان


لطفا به اين پستها جواب بدهيد :


112
113
114
115
116
117
119


هر چند اين مباحث جزء مقدمات يك گفتگوي علمي است ولي اجازه بدهيد در نحوه جواب دادن كمي شما را راهنمايي كنم :


در مورد پست 112
روشن كنيد كه بالاخره ايا چيزي به قران اضافه شده است يا خير؟
اگر خير كه هيچ.
واگر آري دقيقا مشخص كنيد كه توسط چه كساني و درچه زماني و به چه دليل اضافه شده است؟
و ايا اين اضافه شدن با حفظ منافات دارد يا خير؟


در مورد پست 113
بفرماييد با توجه به ايه مورد بحث كه وا‍‍ژه "النبي" در آن بكار رفته و مفرد است چرا شما از اينكه ديگران بر "النبي" صلوات بفرستند مشكل داريد؟


در مورد پست 114
مشخص كنيد
اولا
با توجه به اينكه خدا وند متعال صراحتا ميگويد از پيامبر اطاعت كنيد ايا سخن پيامبر لازم اطاعه است يا به قول شما بازي است؟
دوما
مشخص كنيد مفهوم "اطيعوا الرسول" در ديگر ايات چيست؟
ايا اشاره به كارخانه كنسرو سازي دارد؟
يا منظورش غنائم جنگ ايران و عراق است؟
سوما
از انجا كه تا كنون همه كليد ها با وارد شدن در قفل و چرخش عمل ميكرده اند؛
ايا نسل جديدي از قفل و كليد هاي ضربه اي وارد بازار شده است؟


در مورد پست 115
دقيقا بيان كنيد كه ايا خداوند قران و احكام را بيان كرده است تا ما با ان عدد نوزده را كشف و تقديس كنيم ؟
يا اينكه قرار است با عدد نوزده احكام و اعجاز را كشف كنيم؟
لطف كنيد بعد از موضع گيري حداقل يك نمونه (ما به كم قانعيم) مصداقي مطابق با ادعي ارائه بفرماييد.


در مورد پست 116
تصريح بفرماييد ايا :
فقط قران؟
يا قران + پيامبر ابراهيم + هرچه مي خواهد دل تنگش؟


در مورد پست 117
1. قطعيت را تعريف كنيد؟
2. مشخص كنيد ايا قطعيت لازم است يا خير؟
3. مشخص كنيد ايا ادله شما قطعيت اور است يا خير؟


در مورد پست 119
تفاوت نسل بعد از ابراهيم عليه السلام تا محمد صلي الله عليه و اله وسلم
با نسل بعد از محمد صلي الله عليه واله وسلم چيست؟
چرا ان نسل اولي تلاشش بر حفظ دستورات پيامبر بود؟
ولي اين دومي تلاشش بر اين بود كه دستورات پيامبر را از بين ببرد؟



لطف كنيد از انجايي كه شما مدعي هست و بايد مطالبتان اثباتگرانه باشد روش قبلي را كنار گذاشته و از ارائه سوال در جواب سوال جدا خود داري كنيد.


دوستدار شما
محمدي

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۰, ۱۵:۵۷
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام و رحمت متعال بر همگان

به نظرم با اين دفعه ميشه بار چهارم يا پنجم كه شما را به تدبر در ايه 59 سوره نساء دعوت ميكنم ولي حتي يكبار هم به اين ايه اشاره نكرديد. اگر خواستيد مطلبي در مورد اين ايه بيان كنيد لطفا پستهاي پيشين مربوط به اين را مطالعه كنيد كه نياز به تكرارهاي بي مورد نباشد.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۰, ۱۷:۰۳
در مورد پست 112
روشن كنيد كه بالاخره ايا چيزي به قران اضافه شده است يا خير؟
اگر خير كه هيچ.
واگر آري دقيقا مشخص كنيد كه توسط چه كساني و درچه زماني و به چه دليل اضافه شده است؟
و ايا اين اضافه شدن با حفظ منافات دارد يا خير؟


1- به قرآن(مصحف) آری ولی به قرآن(الذکر) خیر. قرآن>الذکر

2- روایات شیعه (البیان آیت... خویی) وسنی (الاتقان سیوطی)می گویند پس از رحلت پیامبر توسط خزیمه ی انصاری ومأمور جمع آوری قرآن، تا چند سال پیش شیعیان هم می گفتند قرآنی که امام علی جمع آورده بود با بقیه فرق می کرد ولی فعلا که می گویند از نظر تفسیری وترتیب سوره و... فرق داشته. اما از نظر اعجاز ریاضی قرآن، عمرو وزیدش مهم نیست، بفرمایید شیاطین انس وجن. اما اضافه شد. گمان کردند خداوند الکی می گوید که حفظ می کند، یا دلیل دیگری... (نکند دنبال دست آویزی می گردید که از متن به حاشیه برانید).

3- با حفظی که من می گویم(به شیوه ی ریاضی) خیر، منافات ندارد. کلام خدا از اول 6346 آیه بوده. اگر درک درستی از زمان داشته باشید همه چیز را در گذشته نمی بینید. حال وآینده هم هست. منتظر بحث تحدی هم باشید.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۰, ۲۰:۰۱
در مورد پست 114


مشخص كنيد
اولا
با توجه به اينكه خدا وند متعال صراحتا ميگويد از پيامبر اطاعت كنيد ايا سخن پيامبر لازم اطاعه است يا به قول شما بازي است؟
دوما
مشخص كنيد مفهوم "اطيعوا الرسول" در ديگر ايات چيست؟
ايا اشاره به كارخانه كنسرو سازي دارد؟
يا منظورش غنائم جنگ ايران و عراق است؟
سوما
از انجا كه تا كنون همه كليد ها با وارد شدن در قفل و چرخش عمل ميكرده اند؛
ايا نسل جديدي از قفل و كليد هاي ضربه اي وارد بازار شده است؟


اولا
اگه دارین از من می پرسین، چرا از قول من حرف میزنین؟ بله لازم الاطاعه هست.

دوما
بستگی به آیه داره، بعضی جاها منظورش حاکم هست، بعضی جاها فرمانده ومساله ی تقسیم غنایم ومانند آن است یعنی مثل همان جنگ ایران وعراق وکنسرو وکمپوت، در احکامی هم که قرآن بیان آنها را برعهده گرفته منظورش قرآن هست. آیه ی 83 نساء که در ادامه می آید را بخوانید.

سوما
آره همه جورش هست. خدا همه جور کلید رو داره. ادامه را بخوانید...





بسم الله الرحمن الرحيم
سلام و رحمت متعال بر همگان

به نظرم با اين دفعه ميشه بار چهارم يا پنجم كه شما را به تدبر در ايه 59 سوره نساء دعوت ميكنم ولي حتي يكبار هم به اين ايه اشاره نكرديد. اگر خواستيد مطلبي در مورد اين ايه بيان كنيد لطفا پستهاي پيشين مربوط به اين را مطالعه كنيد كه نياز به تكرارهاي بي مورد نباشد.



کافیه همین پُست قبلی (124) را ببینید؛ آیه در میان حدیثی که منسوب به امام علی است آمده است.
در پُست 14 هم آمده ودر پُست بعد از آن نقل قول شده. اینجا که نقل قول می کنم رنگیشم می کنم تا ببینید:



« وَ اُرْدُدْ إِلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ مَا یُضْلِعُکَ مِنَ اَلْخُطُوبِ وَ یَشْتَبِهُ عَلَیْکَ مِنَ اَلْأُمُورِ فَقَدْ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى لِقَوْمٍ أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللَّهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اَللَّهِ وَ اَلرَّسُولِ فَالرَّدُّ إِلَى اَللَّهِ اَلْأَخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ وَ اَلرَّدُّ إِلَى اَلرَّسُولِ اَلْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ اَلْجَامِعَةِ غَیْرِ اَلْمُفَرِّقَةِ »

ترجمه: چون کارى بر تو دشوار گردد و شبهه آمیز شود در آن کار به خدا و رسولش رجوع کن . زیرا خداى تعالى به قومى که دوستدار هدایتشان بود ، گفته است : « اى کسانى که ایمان آورده ‏اید از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خویش فرمان برید و چون در امرى اختلاف کردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا و پیامبر رجوع کنید . » رجوع به خدا ، گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول ، گرفتن سنت جامع اوست ، سنتى که مسلمانان را گرد مى ‏آورد و پراکنده نمى‏ سازد .



ضمنا تنها آیه ی دیگری که در آن لفظ "اولی الامر" آمده آیه ی 83 همین سوره ی نساء است. اگر بخوانید خیلی راحت می فهمید که اولی الامر در زمان پیامبر، فرماندهان جنگی بوده اند ورسول هم در مقام فرمانده فرماندهان یعنی حاکم. شما را به تفکر در این آیه نیز دعوت می کنم:

وإذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به ولو ردوه إلى الرسول وإلى أولى الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم ولولا فضل الله عليكم ورحمته لاتبعتم الشيطن إلا قليلا 4:83

هرگاه با شايعه اي روبرو مى شوند كه امنيت را به خطر مي اندازد، آن را پخش مى كنند. اگر درباره آن به رسول و مسئولان در ميانشان رجوع كرده بودند، كساني كه به اين امور آگاهي دارند آنها را مطلع مى كردند. اگر به خاطر موهبت خدا و رحمتش نسبت به شما نبود، به جز عده كمى، بقيه از شيطان پيروي مى كرديد.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۱, ۰۷:۱۶
2:23 وإن كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فأتوا بسورة من مثله وادعوا شهداءكم من دون الله إن كنتم صدقين
اگر درباره آنچه بر بنده خود* نازل کرديم شک داريد، پس يک سوره مانند اينها ارائه دهيد و شاهدان خود را عليه خدا فرا خوانيد، اگر راست مي گوييد.
10:38 أم يقولون افترىه قل فأتوا بسورة مثله وادعوا من استطعتم من دون الله إن كنتم صدقين
اگر بگويند: "او اين را جعل كرده است،" بگو: "پس يك سوره مانند اينها ارائه دهيد و غير از خدا، هر كه را مي خواهيد، دعوت كنيد، اگر راست مي گوييد."
11:13 أم يقولون افترىه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتريت وادعوا من استطعتم من دون الله إن كنتم صدقين
اگر بگويند: "او (قرآن را) جعل كرده است." به آنها بگو: "پس ده سوره مانند اينها، جعلي، تهيه كنيد و غير از خدا هر كس را كه مي توانيد دعوت كنيد، اگر راست مي گوييد."

خداوند کمترین نرخ تحدی را یک سوره تعیین فرموده، او با آیه تحدی نکرده است. کمترین آیات در سوره، سه است. او می داند که دو آیه به قرآن خواهند افزود. اگر چه؛ اولا- در همان دو آیه (128و129 توبه) هم جعل واشتباه هست: که اصطلاحاتی را از آیات دیگر گرفته اند وپیامبر را "رحیم" دانسته اند در حالی که این صفت در غیر این مورد 114(19*6) بار به کار رفته که مخصوص خداوند است؛ محمد، رحمت خدا بر مردم بود اما دارای قدرت رحمت (رحیم) نبود.
ثانیا- خداوند تا قبل از آشکار کردن اعجاز ریاضی با انصراف ذهن مردم مانع آوردن آیات دیگر شده است (نظریه ی صرفه، که گروهی از دانشمندان اسلامی هم قبول دارند) وگرنه با جعل از ایات قرآن می توانستند مشابه آیات قرآن بیاورند (مثل آن دو مورد) که تشخیص آن راحت نیست به ویژه برای غیر عرب زبانان در حالی که خدا نمی خواهد که مردم اعجاز را از زبان دیگران باور کنند بلکه با اعجاز ریاضی، همه می توانند اعجاز را خودشان ببینند کافی است که این اندازه سواد داشته باشند که معنای مضرب 19 را بدانند ومهمتر این که بخواهند اعجاز را ببینند.

خداوند با قرآن تحدی کرده است. کسی ادعای تحدی با حدیث را ندارد. با قرآن تحدی کرده است برای این که احکامش در آن بیان شده است. حدیث مهم نیست زیرا احکام آن از خدا نیست.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۱, ۱۵:۳۳
در مورد پست 113
بفرماييد با توجه به ايه مورد بحث كه وا‍‍ژه "النبي" در آن بكار رفته و مفرد است چرا شما از اينكه ديگران بر "النبي" صلوات بفرستند مشكل داريد؟

در لسان العرب، ج‏14، ص 464 آمده است:
الصَّلَوَاتُ معناها التَّرَحُّم. و قوله تعالى: "إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِ‏" ؛ أَي يتَرَحَّمُون‏. و قوله: اللهم صَلِّ على آلِ أَبي أَوْفى‏؛ أَي تَرَحَّم عليهم،
چنان که می بینید؛ "یصلون" و"صلوا" از معنای "رحم کردن" و"عطوفت داشتن" است (لسان العرب، ج‏12، ص 231: رحم: الرَّحْمة: الرِّقَّةُ و التَّعَطُّفُ،)
اگر به آیه ی بعد ومابعد نیز نگاه کنیم کلمه ی "یؤذون" آمده که به معنای اذیت کردن است وچون مقابل "یصلون" و"صلوا" قرار می گیرد معنای "عطوفت داشتن" یا "کمک وحمایت کردن" که ذکر شد برای این دو کلمه مناسب تر است. ضمنا، صلوات خدا وملائکه نسبت به مومنان هم در قرآن هست: هو الذى يصلى عليكم وملئكته...
اکنون چهار آیه ی مورد اشاره را با هم ببینیم:
33:43 هو الذي يصلي عليكم وملئكته ليخرجكم من الظلمت الي النور وكان بالمومنين رحيما
اوست يكتايي كه همراه با فرشتگانش، به شما كمك مي كند تا شما را از تاريكي ها به نور راهنمايي كند. او نسبت به مؤمنان مهربان ترين است.
33:56 ان الله وملئكته يصلون علي النبي يايها الذين ءامنوا صلوا عليه وسلموا تسليما
خدا و فرشتگانش پيامبر را كمك و پشتيباني مي كنند. اي كساني كه ايمان آورده ايد، او را ياري دهيد و از او پشتيباني کنيد و به او توجه نماييد، آن طور كه بايد به او توجه کرد.
33:57 ان الذين يوذون الله ورسوله لعنهم الله في الدنيا والءاخره واعد لهم عذابا مهينا
مطمئنا، كساني كه خدا و رسولش را آزار دهند، در دنيا و در آخرت به لعنت خدا گرفتار مي شوند؛ او برايشان عذابي شرم آور مهيا كرده است.
33:58 والذين يوذون المومنين والمومنت بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتنا واثما مبينا
كساني كه مردان باايمان و زنان باايمان را كه هيچ گناهي نكردند مورد اذيت و آزار قرار دهند، نه تنها دروغ گفته اند، بلكه گناهي بزرگ مرتكب شده اند.

در مجموع؛ آیات فوق، فعل وعمل را می رسانند نه قول وشعار را. با این همه من مشکلی با حمایت قولی واخذ معنای درود ودعا از کلمات فوق ندارم! فقط تذکری را ضروری دانستم که احادیث وقرآن می گویند در آخر کارتان حمد خدا بگویید. نماز هم یاد خداست. در مسجد هم احدی جز خدا را نخوانید. اکنون که او زنده نیست با عمل به قرآن یاریش دهیم تا فردا نگوید: پروردگار من! قوم من قرآن را مهجور کردند! ومانند قول خدا به پیامبر عیسی: "آیا تو گفتی که مردم، تو ومادرت را دو اله به جای الله قرار دهند؟!(5:116)" به پیامبر محمد نفرماید: آیا تو گفتی که مردم، تو ودخترت وفرزندانت را چند اله به جای الله قرار دهند؟!
وسلم علی المرسلین والحمد لله رب العلمین.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۱, ۲۰:۳۹
در مورد پست 115
دقيقا بيان كنيد كه ايا خداوند قران و احكام را بيان كرده است تا ما با ان عدد نوزده را كشف و تقديس كنيم ؟
يا اينكه قرار است با عدد نوزده احكام و اعجاز را كشف كنيم؟
لطف كنيد بعد از موضع گيري حداقل يك نمونه (ما به كم قانعيم) مصداقي مطابق با ادعي ارائه بفرماييد.


خداوند در قرآن همه ی واجب وحرام ها را بیان فرموده. عدد نوزده، بیانگر نظم ریاضی قرآن و حفظ قرآن است نه این که خود این عدد احکام شرعی را بیان کند.
احکامی که در قرآن نیامده است، ضرورتی به بیان نداشته است زیرا یا احکامی است مربوط به نظم جامعه که بر عهده ی اولیای امور در هر زمان است، ویا احکامی فردی است که می تواند به خواست خود آن را وضع یا همانند دیگران عمل کند؛ یعنی که هر گروهی برای خود آداب ورسوم ومناسکی داشته باشند در کفن ودفن میتشان ودر عبادت های دسته جمعی وفردیشان منوط به این که؛
اولا،
به شرک آمیخته نشود (که متاسفانه در بسیاری موارد شده است!) وحقیقت عمل نادیده گرفته نشود (که در مورد نماز، در ادامه مطالبی ذکر می شود)
وثانیا،
با واجب وحرام های الهی که در کتاب آسمانی آمده است مشتبه نشود وبداند که حلال قرآن حلال است تا روز قیامت وحرامش حرام است تا روز قیامت.
وثالثا،
که منتج از دومی است؛ خلاف رسوم خود وجامعه اش را باطل نپندارد.
مثال نماز؛ نماز جسمی دارد وروحی؛ روح نماز یاد تنها خداست اگر نماز به شرک آمیخته شود ویا با اغراق در احکام جزئی از حقیقتش یعنی دعا ونیاز وذکر خدا غافل شود، آن را ضایع کرده وجسم نماز عبارت است از رکوع رفتن وسجود کردن که این معنای صلوة به عنوان یک حقیقت شرعیه است از زمان تشریعش زیرا که در کتب لغت نیز به همین معنا شناخته می شود :
لسان العرب، ج‏14، ص 464 : صلا: الصَّلاةُ: الرُّكوعُ و السُّجودُ.
مجمع البحرين، ج‏1، ص 266 : "الصلاة" و هو من العظم الذي عليه الأليان، لأن المصلي يحرك صلويه في الركوع و السجود.
المفردات في غريب القرآن، ص 490 : و الصَّلَاةُ التي هي العبادة المخصوصة، أصلها: الدّعاء، و سمّيت هذه العبادة بها كتسمية الشي‏ء باسم بعض ما يتضمّنه، و الصَّلَاةُ من العبادات التي لم تنفكّ شريعة منها، و إن اختلفت صورها بحسب شرع فشرع‏

اگر خدا بخواهد این مطلب ادامه دارد....

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۱, ۲۰:۴۹
از عبارت لسان العرب ومجمع البحرین معنای نماز در رکوع وسجودی که انسانها می شناسند معلوم است واز عبارت مفردات بر می آید که مقدار رکوع وسجود ها به حسب شرایع مختلف است، ومی دانیم که آن چه اساس است دین است، وآن چه فرع است شریعت است. شریعت همان آدابی است که پیروان هر پیامبر با تمسک به پیامبر ودیگر الگوهای خود بر میگزینند.

این شریعت مادامی که با دین مقابل نشود(شروط پُست قبل) پسندیده است ووسیله ای برای امتحان هر فرقه است.
در آیاتی که می آید خارج از تعصب فرقه ای متمرکز شوید:

5:48 وأنزلنا إليك الكتب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتب ومهيمنا عليه فاحكم بينهم بما أنزل الله ولا تتبع أهواءهم عما جاءك من الحق لكل جعلنا منكم شرعة ومنهاجا ولو شاء الله لجعلكم أمة وحدة ولكن ليبلوكم فى ما ءاتىكم فاستبقوا الخيرت إلى الله مرجعكم جميعا فينبئكم بما كنتم فيه تختلفون
سپس ما اين كتاب آسماني را به حقيقت بر تو نازل كرديم، كه كتاب هاي آسماني پيشين را تصديق مي كند و جايگزين آنهاست. تو در ميان آنها بر طبق آيات خدا حكم كن و از خواسته هايشان چنانچه برخلاف حقيقتي است كه بر تو آمده است، پيروي نكن. ما براي هر يك از شما قوانيني مقرر كرده ايم و آداب و رسوم متفاوت. اگر خدا مي خواست، مي توانست شما را يك امت واحد قرار دهد، ولي او اين چنين از طريق آن چه به هر يك از شما داده است، شما را امتحان مي كند. بايد در پرهيزكاري رقابت كنيد. سرنوشت نهايي شما- همگي شما- به سوي خداست. سپس، او شما را از آنچه اختلاف کرده بوديد، آگاه خواهد كرد.


در شرایع وفرقه ها به تدریج قوانین غیر الهی جعل می شود
وبه بتها (مقدسین) نسبت داده می شود
وچیزهایی ایجاد می شود که
با اصل دین مغایرت دارد:

42:21 أم لهم شركؤا شرعوا لهم من الدين ما لم يأذن به الله ولولا كلمة الفصل لقضى بينهم وإن الظلمين لهم عذاب أليم
آنها از بت هايي پيروي مي كنند كه براي آنها قوانين مذهبي مقرر مي كنند كه هرگز خدا اجازه نداده است. اگر به خاطر تصميم از پيش تعيين شده نبود، آنها فورا قضاوت شده بودند. حقيقتا، ستمكاران سزاوار مجازاتي دردناك شده اند



این مطلب ادامه دارد... ان شاء الله

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۱, ۲۱:۲۳
تنها کسانی برنده اند که داخل یا خارج از فرقه همیشه به اصل دین توجه داشته باشند زیرا فرو رفتن در جزئیات وفرقه گرایی سبب سقوط می شود:

23:53 من الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون
(به بت پرستي آلوده نشويد،) مانند كساني كه دين خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي كنند؛ هر گروهي به آنچه دارد، خوشنود است.
30:31 وإن هذه أمتكم أمة وحدة وأنا ربكم فاتقون 30:32 فتقطعوا أمرهم بينهم زبرا كل حزب بما لديهم فرحون
چنين است امت شما- يک امت واحد- و من پروردگار شما هستم؛ حرمت و هيبت مرا ارج نهيد. ولي آنها خود را به فرقه هاي مخالف تقسيم كردند؛ هر فرقه به آنچه دارد، خوشحال است.


اگر رکوع وسجود (یا همان رکعات) نماز کم وزیاد شد مهم نیست، اگر به جای کفن در کیسه گذاشتید، مانعی نیست، اگر به جای دفن، به آب یا آتش سپردید اینها همه فرع است؛ همینها را هم از باب احترام به مردم رعایت کنید اما بدانید که تلقین برای زنده هاست که بشنوند، سؤالات شب اول قبر تمثیل است از شناخت حاکم زمان، من از باب تمثیل می گویم بعد از مرگ می پرسند حرام گوشت ها را نام ببر! تا ببینند حلال وحرامت را از کجا گرفته ای؟ (پُست 22 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=473091&postcount=22)) اگر با جمع نماز می خوانید هر گونه وهر تعداد رکوع وسجود می کنند انجام دهید (وارکعوا مع الرکعین) آن چه مهم است توحید است، یاد مداوم خداست، ایمان وتلاش برای بعد از مرگ است:

2:62 إن الذين ءامنوا والذين هادوا والنصرى والصبءين من ءامن بالله واليوم الءاخر وعمل صلحا فلهم أجرهم عند ربهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون
مسلما، کساني که ايمان دارند، يهوديان، مسيحيان و تازه به دين گرويدگان؛ هر کس که (1) به خدا ايمان دارد و (2) به روز آخر ايمان دارد و (3) زندگي پرهيزكارانه اي را در پيش مى گيرد، پاداش خود را از جانب پروردگار خود دريافت خواهد کرد. ايشان نه از چيزي بترسند و نه اندوهگين خواهند شد.


بنابراین وقتی می پرسید:



در مورد پست 116
تصريح بفرماييد ايا :
فقط قران؟
يا قران + پيامبر ابراهيم + هرچه مي خواهد دل تنگش؟

با توجه به مطالب ذکر شده پاسخ این است:

آن چه در قرآن واضح ومحکم اومده؛ فقط قرآن!

هر چی هم نیومده، دست خودتون یا از هر کی می خواین بگیرین فقط شروط یادتون نره.

خداوند در زمانی که شیعه وسنی انحراف یافتند ودو فرقه شدند مثل یهودیت ومسیحیت، وبه داشته هایشان مغرور، ودر زمانی که دانشمندان مغرور به علم وتکنولوژی شدند ودر وقتی که جهان یک دهکده ی ارتباطی شد وبه گاهی که بتوانند اعجاز ریاضی کلامش را دریابند (به وسیله ی کامپیوتر یا همان دابة الارض یا همان موجود ساخته شده از مواد زمینی) معجزه ای نشانشان داد تا بگوید که از آیاتش غافل شده اند:

27:82 وإذا وقع القول عليهم أخرجنا لهم دابة من الأرض تكلمهم أن الناس كانوا بءايتنا لا يوقنون
در زماني مناسب، ما موجودي برايشان پديد مي آوريم كه از مواد زميني ساخته شده است و اعلان مي كند كه مردم به آيات ما يقين ندارند.
شماره ارقام سوره وآیه نیز: 2+7+8+2=19
آری من نماز را 17 رکعت می خوانم، چه یادگار پیامبر ابراهیم باشد یا پیامبر محمد، وخلاف آن را باطل نمی دانم اگر چه تایید اعجاز 19 هم هست اما جعل حکم نیست وگر نه خدا در قرآن میآورد. اگر احساس کردید با مطالب قبلی ام تناقضی هست، همین ها را ملاک بدانید. در غیر قرآن اشتباه هست. در احادیث هم بسیار ودر آن چه اشتباه هست چیزی را به خدا نمی توان نسبت داد زیرا قطعی نیست نه به "اصطلاحا مجعول"ش ونه "اصطلاحا صحیح"ش. خدا نه حفظ حدیث را تضمین فرموده ونه با آن تحدی شده! پس بروید واز قرآن بفهمید واگر نمی توانید از خدا کمک بخواهید که قرآن را برایتان آسان گرداند.

غلامعلی نوری
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۰۰:۳۴
نه دوست عزیز ما هم به لطف ارشادات شما همه احادیث را بر کناری نهاده و میگوییم زنده باد عدد نوزده که علاوه در انچه شما فرمودید :
زاویه خم شدن در رکوع برابر است با :
19*5 = 95 درجه.
مقدار مکث در سجده :
19+6 = 25 ثانیه.
مقدار خون مجاز در حال نماز :
19 / 1 = 19 قطره.
تعدا شهود لازم در موارد مورد نیاز :
19* 2 -2 / 6 = 6
جالب شد!!!!!!

من می گویم حتی یک جمله مثل "بسم الله الرحمن الرحیم" با نظم عجیب مبتنی بر 19 که دارد

دوست گرامی این ارتباط که شما می فرمایین سالهاست که رد شده است

تعداد کلمه ی الله در قرآن طبق محاسبه ی دقیق دکتر محمود روحانی در کتاب المعجم الاحصایی جلد یک صفحه ی 103 تا 109 برابر با 2699 است که بر 19 قابل قسمت نیست !!!!

البته قبلا رشاد خلیفه ادعا کرده بود که تعداد تکرار الله در قرآن مضربی از 19 بوده و 2698 بار است که دکتر روحانی این ادعا
را رد کرد

رشاد خلیفه این عدد را یکی کمتر از مقدار واقعی بیان کرده است تا بر 19 قابل تقسیم باشد !!!!

در ضمن کلمه ی رحیم در قرآن هم 115 بار تکرار شده که آن هم بر 19 بخش پذیر نیست !!!!!!!

متاسفانه شما خود را به دریایی انداخته اید که به شنا کردن در آن ملزم نشده اید
و بیرون کشیدن خود از آن بسیار دشوار و چه بسا غیر ممکن است

غلامعلی نوری
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۰۹:۲۱
قسمتی از اعجاز ریاضی مربوط به نماز:

1- نمازهاى پنچگانه شامل ۲ رکعت صبح، ۴ رکعت ظهر، ۴ رکعت عصر، سه رکعت مغرب، و ۴ رکعت عشاء است. کنار هم قرار دادن این ارقام عددی را می سازد که مضرب 19 است:
19*۱۲۸۶= ۴ ۳ ۴ ۴ ۲
ضمنا اگر ارقام حاصل تقسیم را با هم جمع کنیم میشود: ۱۷ = ۶+ ۸+ ۲+ +۱ و ۱۷ تاکیدی است بر مجموع تعداد رکعتهاى نماز در یک روز.

2- اگر در نمازهاى روزانه ترتبیب از ۱ تا ۵ مرتبه نماز خواندن را قرار دهیم، عدد حاصل باز هم بر عدد ۱۹ قابل قسمت است:
۱۱۲۷۵۹۶۵۵*19= ۵ ۴ ۴ ۳ ۳ ۴ ۲ ۴ ۱ ۲
این عدد ثابت می کند که نماز اول (صبح) ۲ رکعت است، نماز دوم (ظهر) ۴ رکعت است، نماز سوم(عصر) ۴ رکعت است، نماز چهارم (مغرب) ۳ رکعت است، و نماز پنچم (عشاء) ۴ رکعت است.

جناب اتمام حجت

با درود

اگر اینطور است که شما می گویی من هم به عنوان یک ریاضی دان وطراح چیستانها و سرگرمی های ریاضی که برخی از دوستان سایت مرا بیشتر می شناسند بازی و سرگرمی دیگری با عدد 19 ارائه کرده و می گویم تعداد رکعات های نماز روزانه 15 رکعت است و در سه نوبت باید خوانده شود

صبح 2 رکعت ظهر 8رکعت و شب 5 رکعت

چرا ؟

تا بگویم
نخست
اگر این عددها را مانند مثال شما کنار هم بگذاریم عدد 285 بدست می آيد

این عدد 285 با کمال شگفتی بر 19 قابل تقسیم است!!!!!

دوم
و اگر آن را بر 19 تقسیم کنیم 15 می شود یعنی همان تعداد رکعت های نماز روزانه بدست می آيد

سو م
ودیگر اینکه مجموع 2+8+5 همان 15 می شود

چهارم
جالب اینجاست عدد 285 باید بهمان ترتیب که قرار است نماز خوانده شود نوشته شود تا بر 19 قابل تقسیم شود
یعنی 2 برای نماز صبح هشت برای ظهر و 5 برای نماز شبها !!!!!

پس شما اگر به عدد نوزده اعتقاد داری باید روزانه در سه نوبت 15 رکعت بخوانی !!!!!!!

نتیجه :

گرامی این استدلالات ریاضی شما برای استخراج رکعتهای نمازاز مضارب عدد نوزده شاید برای یک عده کم سواد و عامی قانع کننده باشد اما برای اهل اندیشه و ریاضی دانان بی ارزش است

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۰۹:۴۷
جالب شد!!!!!!


دوست گرامی این ارتباط که شما می فرمایین سالهاست که رد شده است

تعداد کلمه ی الله در قرآن طبق محاسبه ی دقیق دکتر محمود روحانی در کتاب المعجم الاحصایی جلد یک صفحه ی 103 تا 109 برابر با 2699 است که بر 19 قابل قسمت نیست !!!!

البته قبلا رشاد خلیفه ادعا کرده بود که تعداد تکرار الله در قرآن مضربی از 19 بوده و 2698 بار است که دکتر روحانی این ادعا
را رد کرد

رشاد خلیفه این عدد را یکی کمتر از مقدار واقعی بیان کرده است تا بر 19 قابل تقسیم باشد !!!!

در ضمن کلمه ی رحیم در قرآن هم 115 بار تکرار شده که آن هم بر 19 بخش پذیر نیست !!!!!!!

متاسفانه شما خود را به دریایی انداخته اید که به شنا کردن در آن ملزم نشده اید
و بیرون کشیدن خود از آن بسیار دشوار و چه بسا غیر ممکن است



دوست عزیز، دو آیه ی آخر سوره ی توبه (یعنی 128 و129) را که در تاریخ هم اشاره شده
ودلایل بسیار ریاضی وجود دارد باید از قرآن حذف شود، در آن صورت

در مورد نام خدا همان عدد 2698

و صفت رحیم همان عدد 114

صحیح است که

مضرب 19

است.

این دو مورد، دو دلیل از آن دلایل بسیاری است که در پُست های قبلی آدرس داده ام.

خداوند رحیم شنا کردن در اقیانوس با عظمت قرآن را به من آموخته که البته از او می خواهم هر لحظه حواسش به من باشد.

شما هم به جای این که ببینید دکتر فلانی چه گفته اند، خودتان اهل محاسبه وتفکر باشید.
به فکرتان نرسید که چرا آن دو عدد باقیمانده اش 1 است؟!

توکل بر خدای قادر مطلق وحمد او را.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۱۰:۰۳
جناب اتمام حجت

با درود

اگر اینطور است که شما می گویی من هم به عنوان یک ریاضی دان وطراح چیستانها و سرگرمی های ریاضی که برخی از دوستان سایت مرا بیشتر می شناسند بازی و سرگرمی دیگری با عدد 19 ارائه کرده و می گویم تعداد رکعات های نماز روزانه 15 رکعت است و در سه نوبت باید خوانده شود

صبح 2 رکعت ظهر 8رکعت و شب 5 رکعت

چرا ؟

تا بگویم
نخست
اگر این عددها را مانند مثال شما کنار هم بگذاریم عدد 285 بدست می آيد

این عدد 285 با کمال شگفتی بر 19 قابل تقسیم است!!!!!

دوم
و اگر آن را بر 19 تقسیم کنیم 15 می شود یعنی همان تعداد رکعت های نماز روزانه بدست می آيد

سو م
ودیگر اینکه مجموع 2+8+5 همان 15 می شود

چهارم
جالب اینجاست عدد 285 باید بهمان ترتیب که قرار است نماز خوانده شود نوشته شود تا بر 19 قابل تقسیم شود
یعنی 2 برای نماز صبح هشت برای ظهر و 5 برای نماز شبها !!!!!

نتیجه :

گرامی این استدلالات ریاضی شما برای استخراج رکعتهای نمازاز مضارب عدد نوزده شاید برای یک عده کم سواد و عامی قانع کننده باشد اما برای اهل اندیشه و ریاضی دانان بی ارزش است




دوست گرامی؛
اولا،
اعجاز 19 حکم جدیدی نمی کند بلکه تصدیقا لما بین یدیکم است یعنی تصدیق همان 17 رکعتی که همگان قبول دارند. اما 15 رکعت را کسی قبول نمی کند.

ثانیا،
چرا فقط دو اصل را میگیرید وبقیه را رها می کنید. دقیق تر از شما خواسته اند دلیل بیاورند وآورده اند ونقد کرده ام که در پُست بعدی به خواست خدا می آورم.

ثالثا،
اگر سه پُست بالای همین صفحه را بخوانید می بینید که اصل واساس چیز دیگری است. اعجاز ریاضی مربوط به قرآن است که اگر در آن جا نپذیرید در اینجا حق با شماست.

اهل عقل وریاضیات خشوع دارند ومی پذیرند، عوام نمی پذیرند.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۱۰:۱۱
در مقاله ای:
http://www.quran-islam.org/main_topics/islam/pillars/al-salat/the_code_19_(P1203).html (http://www.quran-islam.org/main_topics/islam/pillars/al-salat/the_code_19_%28P1203%29.html)
اعداد و ارقامی شبیه آن چه در صفحه ی اول آورده ام ذکر نموده که نتیجه گرفته شود اعجاز 19 مخصوص قرآن است وشامل نماز نمی شود من در این جا به نقد آن مقاله می پردازم تا ثابت شود که نه تنها اعداد ذکر شده در آن مقاله اعجاز 19 برای نماز را رد نمی کند بلکه مؤید آن است زیرا در آن مقاله؛
مهمترین دلیلش این است که اگر مانند شماره 1 به جای عدد 24434 بنویسیم 43244 این عدد نیز بر 19 بخشپذیر است: 43244= 19*2276 و مجموع ارقام خارج قسمت نیز 17 می شود!


پاسخ این است که ما در شماره 1 ادعا نکردیم که عدد 24434 ترتیب نماز ها را هم ثابت می کند تا در عدد 43244 بگوییم این ادعا نقض می شود بلکه ترتیب نمازها را با شماره 2 اثبات کردیم و از آنجا که اگر عدد 43244 را به صورت 4132234445 بنویسیم این عدد مضرب 19 نیست بنابراین 43244 هم دلیلی بر اثبات رکعات نمازهای پنجگانه می شود نه رد آن مخصوصا که وقتی عدد 43244 را به صورت 4234214543 نوشته می شود مضرب 19 است! که باز هم نشان دهنده 4رکعت بودن نماز ظهر(2)، 3رکعت بودن نماز مغرب(3)، 2رکعت بودن نماز صبح(1)، 4رکعت بودن نماز عشاء(5) و 4رکعت بودن نماز عصر(3) می باشد به این صورت تایید می کنیم که مضرب 19 بودن 43244 هم تایید اعجاز 19 برای رکعات نمازها است!

در آن مقاله از ان جا که عدد 4132234445 چنان که گفتیم مضرب 19 نشده همچنین عدد 1423324454 نیز که تعداد رکعات بعد از شماره نماز قرار داده شده باز هم مضرب 19 نشده عدد 22 که مجموع 17 و 5 است به انتهای عدد اضافه شده تا مضرب 19 شود یعنی این عدد: 142332445422 هرچند که 2بار مضرب 19 شده اما پذیرفته نیست به خاطر افزودن عدد 22 همچنین عدد زیر که ارقامی به انتها افزوده شده تا بالاخره مضرب 19 شود:

51717786 1423324454 که در آخر آن 5 وعده نماز با 17 رکعت در 1 روز با 7 تعداد آیات سوره کلید و 786 مقدار عددی سوره کلید را قرار داده تا مضرب 19 شود!

همچنین در مقاله فوق اعداد دیگری هست که در مورد شماره های 4و5 همان اعدادی است که ذکر کرده ایم یعنی اعداد:

۱۵ ۱۷ ۱۷ ۱۷ ۱۷ ۱۷ ۱۷ و ۱۵ ۷ ۱۷ ۶ ۱۷ ۵ ۱۷ ۴ ۱۷ ۳ ۱۷ ۲ ۱۷ ۱ وبنابراین اعجاز 19 برای نماز نفی نمی شود

همچنین در مورد شماره 6 اگر متناسب با 4444442 بنویسیم 3333331 عدد جدید مضرب 19 نیست وبنابراین در آن مقاله به این عدد پرداخته نشده.

بعضی اعداد دیگر که در مقاله مذکور آمده اگر آنها را بپذیریم باز هم تایید اعجاز 19 است نه رد آن زیرا اولا بعضی از آنها به 43244 ربط ندارد ثانیا به فرض ارتباط با توجه به مطلب مهمی که گفتیم اثبات 43244 نیز اثبات اعجاز 19 است نه رد آن! مثلا اعداد زیر:

17143244 که در آن 17 و 1 در سمت چپ عدد 43244 بیانگر کل رکعات در 1 شبانه روز است.

51717867 که در آن به ترتیب از سمت چپ: 5 وعده نماز با 17 رکعت در 1 روز با 786 مقدار عددی سوره کلید و 7 تعداد آیات سوره کلید.

5 4482 5 4482 4 2241 3 3362 2 4482 1 1 این عدد به جهت مقابله با ارکانی است که برای نماز ذکر شد که برای رسیدن به مضرب 19 عدد 5 به آخر افزوده شده است.

وتنها این عدد می ماند که متناسب با شماره 3 است و مضرب 19 :
41244 7 43244 6 43244 5 43244 4 43244 3 43244 2 43244 1
واین که شروع هفته را جمعه قرار دهیم:
43244 7 43244 6 43244 5 43244 4 43244 3 43244 2 41244 1

لیکن با توجه به آن چه گفته شد این مورد نمی تواند دلیل نقضی بر اعجاز 19 در تایید قالب نماز باشد.

باز هم یادآور می شویم که نویسنده مقاله اشاره شده منکر اعجاز 19 برای قرآن وپیام های آن نیست بلکه تعمیم آن به نماز را نمی پذیرد. از نظر من این مضرب های 19 تاییدی بر بلا اشکال بودن قالب موجود نماز هست هرچند ایجاد حکم شرعی نکند.

غلامعلی نوری
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۱۰:۱۷
دوست عزیز، دو آیه ی آخر سوره ی توبه (یعنی 128 و129) را که در تاریخ هم اشاره شده
ودلایل بسیار ریاضی وجود دارد باید از قرآن حذف شود، در آن صورت

در مورد نام خدا همان عدد 2698 صحیح است و ........

آی شیعه ها می شنوید این مرد چه می گوید ؟؟؟؟

قال لمن حوله الاتستمعون ؟؟؟؟


می خواهد طریقه ی مثلی شما را از بین ببرد !!!!

می گوید باید دو آیه از قرآن را حذف کرد بخاطر اینکه آبروی جناب عدد 19 حفظ شود !!!!!!!!!!

گرامی

آیا به عواقب اینگونه بازیها فکر کرده ای ؟؟؟

هر کس از آن طرف بیاید یک عدد برا خودش مجسم کند و آيهای قرآن را بر ای جور در آمدن مضارب آن عدد قلع و قمع کند


پس با این اعتبار که شما می گویید الله بی خود گفته انا نزلنا الذکر و انا له لحافظون

این چه نگهداری از ذکر است که هر کس از آنطرف آمد آيات را حذف کند تا بلکه عدد مورد علاقه اش لطمه نبیند !!!!

در ضمن آمارهای دکتر روحانی در جهان اسلام بسیار مستند و موثق است شما کافی است خود تان تقدیر و تشکرات علمای کشورهای مختلف اسلامی را از ایشان در کتابهای معجم الاحصایی نامبرده را مطالعه کنید

غلامعلی نوری
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۱۰:۳۹
رشاد خلیفه حدود 40 سال پیش با سرو صدا وغوغای رسانه ای اعلام کرد که رمز قرآن رابا عدد19 پیدا کرده است *

نمی دانم اگر ایشان الان زنده بود در برابر مضربهای عدد یازده چه واکنشی نشان می داد؟

پس جمع ابجدحروف بسیاری از کلمات وعبارتهای کلیدی قرآن بر11 قابل تقسیم است

كتابت كلمات بر اساس خط عثمان طه ( (رسم الاملاء ء)) است


الله = هو اله واحد 66

حدود الله 88

خدا 605

قل هو الله احد 220

الله الصمد 231

لا اله الا الله 165

لا اله الا هو 110

لا اله الا انت 550

حج 11

بيت العتيق 1023

يوم الحج الاكبر(توبه 3) 352

الماعون 198

المقربون 429

المتقون 627

المطهرون 341

الفا ئزون 176

ضالين 891

مسرفين 440

جاهلين 99

كوثر 726

اسلام 132

قلب 132

شهيد 319

ا ولي الامر 319

ربنا الله 319

قرء ان 352

لوح محفوظ 1078

ا م الكتاب 495

يا الله 77

القارعه 407

فتولی عنهم حتی حین 1177

غيب 1012

عباد الله 143

شعائر الله (حج 32) 638

سبحان الله 187

حاش لله (يوسف 51) 374

احد عشر (يوسف 4 ) 583

تسع وتسعون ( ص 23) 1122

غلام عليم (الحجر 53) 1221

المتكبر 693

المهيمن 176

الملك 121

ارض 1001

لقاء الله (عنكبوت 5) 198

انما انا بشر مثلكم 1276

حسبنا الله 187

لاتخف (طه) 1111

ظهور 1111

مالك يوم الدين 242

اياك نعبد واياك نستعين 836

شيءٌ عجيب ( ق 2 ) 396

مصر 330

وكيل 66

العقل 231

و قل رب زدني علما 550

احصيناه (نباء ) 165

رب العرش (انبياء 22 ) 803

كادح (انشقاق) 33

سبع 132

يخلق مالاتعلمون ( نحل 8) 1408

هو الولي (شوري 28) 88

دهر 209

مشركون 616

عليك البلاغ علينا الحساب (رعد 40) 1463

مدّ كر (قمر 22) 264

ان اكرمكم عند الله اتقيكم(حجرات 13) 1133

انی تبت الیک و انی من المسلمین ( احقاف 15) 1342

شاهد ومشهود (بروج) 671


تحقیق ،تهیه وتنظیم : غلامعلی نوری 1377
منابع :
قرآن کریم
جدول ابجدی حروف
توضیح:
چند لغات غیر قرآنی نیز اضافه شده است






می بیند که من هم یک عدد جداگانه در برابر رشاد خلیفه از خودم ابداع کرده ام
اگر نوزده را قبول داری باید عدد اینجانب ( 11) را هم قبول داشته باشی

چون در بسیاری از موارد از 19 جلوزده است و نیازی هم به حذف آیات قرآن نداشته است !!!

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۱۱:۵۴
در مورد پست 117
1. قطعيت را تعريف كنيد؟
2. مشخص كنيد ايا قطعيت لازم است يا خير؟
3. مشخص كنيد ايا ادله شما قطعيت اور است يا خير؟





1- قطعیت یعنی یقین وعلم در مقابل ظن وگمان
2- البته که چیزی را با گمان نمی توان به خدا ربط داد این دو آیه را با دقت بخوانید :






وما يتبع أكثرهم إلا ظنا إن الظن لا يغنى من الحق شيءا إن الله عليم بما يفعلون 10:36 (10:36) اكثرشان جز از حدسيات پيروي نمي كنند و حدس و گمان جايگزين حقيقت نمي شود. خدا از آنچه مى كنند، كاملا آگاه است.






وفرموده:
سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا ولا ءاباؤنا ولا حرمنا من شىء كذلك كذب الذين من قبلهم حتى ذاقوا بأسنا قل هل عندكم من علم فتخرجوه لنا إن تتبعون إلا الظن وإن أنتم إلا تخرصون 6:148
مشركان مي گويند: "اگر خدا مي خواست، ما و والدين ما مشرك نمي شديم و چيزي را حرام نمي كرديم." كساني كه پيش از آنها بودند، اين چنين ايمان نياوردند تا اينكه مستحق عذاب ما شدند. بگو: "آيا هيچ دانش ثابت شده اي داريد كه بتوانيد به ما نشان دهيد؟ شما از چيزي جز گمان پيروي نمي كنيد؛ شما فقط حدس مي زنيد."

3- من ادله ی خود را قطعی می دانم. شما هم ادله ی خود را ارزیابی کنید. دیگران هم ادله ی خود را داشته باشند. انسان هر چه می فهمد باید به همان عمل کند. در آینده هم اگر قطع جدیدی پیدا شد به همان باید عمل کرد. قرآن وروایات، بسیار بر تفکر تاکید کرده اند. من قران را چون، اصلش را با دلیل پذیرفته ام احکامی را که فرموده اگر هم عقلم به آنها نرسد عمل می کنم. اما در مورد حدیث اصلش را قطعی نمی دانم بنابراین روایات را هم با تفکر خودم می سنجم.





در مورد پست 119
تفاوت نسل بعد از ابراهيم عليه السلام تا محمد صلي الله عليه و اله وسلم
با نسل بعد از محمد صلي الله عليه واله وسلم چيست؟
چرا ان نسل اولي تلاشش بر حفظ دستورات پيامبر بود؟
ولي اين دومي تلاشش بر اين بود كه دستورات پيامبر را از بين ببرد؟



لطف كنيد از انجايي كه شما مدعي هست و بايد مطالبتان اثباتگرانه باشد روش قبلي را كنار گذاشته و از ارائه سوال در جواب سوال جدا خود داري كنيد.


دوستدار شما
محمدي



من چنان ادعایی نکرده امدر هر نسلی همه جور آدم هست. بعد از ابراهیم نسلهایی بودند که نماز را ضایع کردند.


فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا 19:59 (19:59) پس از آنها، او نسل هايي را جايگزين آنان كرد كه نمازها (ارتباط با خدا) را ضايع كردند و از شهوات خود پيروي نمودند. آنها از نتايج آن رنج خواهند برد.






در این نسل هم با فرورفتن در احکام فرعی وبیهوده از اصل نماز غافل شده اند





بعد از ابراهیم دو فرقه ی منحرف یهودیت ومسیحیت بوجود آمدند وپس از محمد، شیعه وسنی.


وءاخر دعوانا أن الحمد لله رب العلمین

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۱۲:۱۶
آی شیعه ها می شنوید این مرد چه می گوید ؟؟؟؟

قال لمن حوله الاتستمعون ؟؟؟؟


می خواهد طریقه ی مثلی شما را از بین ببرد !!!!

می گوید باید دو آیه از قرآن را حذف کرد بخاطر اینکه آبروی جناب عدد 19 حفظ شود !!!!!!!!!!

گرامی

آیا به عواقب اینگونه بازیها فکر کرده ای ؟؟؟

هر کس از آن طرف بیاید یک عدد برا خودش مجسم کند و آيهای قرآن را بر ای جور در آمدن مضارب آن عدد قلع و قمع کند


پس با این اعتبار که شما می گویید الله بی خود گفته انا نزلنا الذکر و انا له لحافظون

این چه نگهداری از ذکر است که هر کس از آنطرف آمد آيات را حذف کند تا بلکه عدد مورد علاقه اش لطمه نبیند !!!!

در ضمن آمارهای دکتر روحانی در جهان اسلام بسیار مستند و موثق است شما کافی است خود تان تقدیر و تشکرات علمای کشورهای مختلف اسلامی را از ایشان در کتابهای معجم الاحصایی نامبرده را مطالعه کنید

آگاهانه یا نا آگاهانه جمله ای را به از قول خود گفتید که فرعون به اطرافیانش گفت.

وموسی پاسخ داد که من برای تو معجزه ای شگرف آورده ام!

چرا نمی گویید: رشاد آمده است که دو آیه ای که به قرآن اضافه شده، بردارد وکلام خدا را از غیر ان پاک کند؟ چرا قرآن را مساوی با مصحف می دانید؟ اگر خداوند مومنانی را که معتقد به قرآن منهای آن دو آیه هستند بر دیگران برتری دهد ودر کتابها ونرم افزارها این قرآن انتشار یابد، باز هم قرآن را همان "باضافه ی دو آیه" خواهید دانست؟! البته خدا قادر است اما اکنون شما به خاطر اکثریت بودن چنان تصوری نمی کنید، چه کسی تصور می کرد که معجزه ی موسی که کمتر از یک دهم عظمت اعجاز ریاضی قرآن است بالاخره پیروز شود؟

شما از اعجاز 19 فقط عباراتی که بدون اشتباه هم نبوده است دیده اید!
الله فرموده: "إنا نحن نزلنا الذکر وإنا له لحفظون" . شما الذکر را تعریف کنید تا بگویم حفظ شده یا نه! آری الذکر حفظ شده ودارای 6346 آیه هست! 19 امضاء خدا بر کلامش هست! خودش چنین خواسته!

شمارش دکتر روحانی بر اساس "قرآن باضافه ی دو آیه" بوده وبر آن اساس شمارش درست بوده.

نازبانو
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۱۲:۲۴
خواهران و برادران
گیریم که معجزه های شما درست
چه فرقی به حال ما میکنه؟
قرآن نه به خاطر تقسیم به 19شدنش معجزه است و نه چیزهای دیگه
قرآن کتاب هدایت هست که ما ازش پند بگیریم
چرا از این غافل هستین؟
اگر اینگونه که شما میفرمایید رابطه عدد پی و مستطیل ریاضی و دیدن کاربرد این اعداد در طبیعت که خودش یک معجزه هست رو باید کتاب خدا قرار داد
اما چه کاربردی برای بشریت داره؟
افلا تعقلون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۱۲:۴۳
الله = هو اله واحد 66

حدود الله 88

خدا 605

قل هو الله احد 220

الله الصمد 231

لا اله الا الله 165
.
.
.


می بیند که من هم یک عدد جداگانه در برابر رشاد خلیفه از خودم ابداع کرده ام
اگر نوزده را قبول داری باید عدد اینجانب ( 11) را هم قبول داشته باشی

چون در بسیاری از موارد از 19 جلوزده است و نیازی هم به حذف آیات قرآن نداشته است !!!

1- لیستی که ارائه داده اید نشان می دهد که شما از اعجاز ریاضی قرآن جز اندکی نمی دانید. از این عبارات با ابجد هر عددی غیر از 11 هم می توانید بیابید وبیشتر از آن زیرا بالاخره هر کلمه ای ابجدش بر عددی بخشپذیر خواهد بود.

2- اگر اسمها وصفات خداوند غالبا بر 11 بخشپذیرند وبخشی از اعجاز ریاضی قرآن باشد چه خوب!! شما هم در کشف اعجاز گام برداشته اید ومن 11 را هم قبول دارم یز عدد 7 را که مضرب های جالبی سراغ دارم. که در اینجا یا بخش معجزات ریاضی قرآن از صفحه ی 11 به بعد که مواردی از 19 را قرار داده ام قرار خواهم داد. اینجا: کلیک فرمایید. (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=11)لطفا موارد صحیحی از 19 را در صفحات 11 تا 14 آن موضوع بخوانید. (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=11)
گمان دارم مطالب بعدی هم در همان جا بحث شود ارتباط بیشتری با موضوع دارد.

3- اگر توانستید حروف مقطعه را که بر مبنای 19 است در مورد 11 اجرا کنید، بفرمایید. اگر می توانید طرح ریاضی "بسم الله الرحمن الرحیم" را که بر مبنای 19 است با 11 یا عدد دیگری منطبق کنید بفرمایید که البته در آن صورت نیز اعجاز ریاضی قرآن است مگر این که بتوانید دلایلی را که بر مبنای 19 می باشد ودو آیه ی مورد اشاره را حذف می کند، نقد کنید. در پُست 94 توضیح بیشتری داده ام. برای دیدن بخشی از این دلایل به این آدرس: http://www.message-of-god.com/00A%20Farsi%202%20Ayats.htm اگر فونت فارسی مشکل داشت ابتدا برای نصب فونت فارسی به http://www.isc.com.au/WebFonts/ .

این لیستی که ارائه داده اید هیچ ربطی به دو آیه ی آخر توبه ندارد. نه اثباتا ونه نفیا. معجزه هم نیست.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۱۹:۱۷
خواهران و برادران
گیریم که معجزه های شما درست
چه فرقی به حال ما میکنه؟
قرآن نه به خاطر تقسیم به 19شدنش معجزه است و نه چیزهای دیگه
قرآن کتاب هدایت هست که ما ازش پند بگیریم
چرا از این غافل هستین؟
اگر اینگونه که شما میفرمایید رابطه عدد پی و مستطیل ریاضی و دیدن کاربرد این اعداد در طبیعت که خودش یک معجزه هست رو باید کتاب خدا قرار داد
اما چه کاربردی برای بشریت داره؟
افلا تعقلون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


هدایت با ایمان وعمل به احکام الهی محقق می شود، باید بدانیم که خدا چه چیزهایی را حرام اعلام کرده یا نه؟ آیا حکم رجم شیطانی است یا رحمانی؟ آیا کفاره ی شصت... برای روزه، الهی است یا غیر الهی؟ منجی خواهد آمد یا نه؟ اگر می آید راه شناختش چیست؟ حرفش چه خواهد بود وبر چه اساسی؟ آیا قرآن مطابق برخی نظرات تجربه ی دینی محمد است والفاظ از اوست یا از خدا؟ وچندین سؤال دیگر که لازمه ی هدایت است...


پاسخ این سؤالات در کجاست؟ قرآن یا غیر قرآن؟! فرق قرآن با غیرآن در چیست؟ کدام یک محفوظ است وچگونه محفوظ است؟ خداوند با چه چیز قرآن تحدی کرده است وچرا؟


اعجاز ریاضی قرآن هم پیامش هدایت است. هدایتی در پرتو قرآن واحکام فقط قرآنی. خداوند هر چه در طبیعت هست را آیات خود می داند. در قرآن هم آیات او آمده است. آیاتی مبتنی بر نظم ریاضی. اگر خدا بخواهد معجزه ی کلامش وراز حروف مقطعه ی کتابش را به ما نشان دهد، چرا نخواهیم ببینیم؟!


آنها که گفتید کتاب تکوین است وقرآن کتاب تدوین وتشریع. آری در هر دو تفکر باید کرد. ودر سؤالاتی که نمونه آوردم.


آری چرا تفکر نمی کنند که پیامبر محمد، علم غیب نداشت پس حکمی جز وحی (قرآن) به خدا نسبت نداده است! اگر قرار است هر حکمی به خدا نسبت دهیم وآخر هم شعار دهیم که قرآن کتاب هدایت است خود را فریب داده ایم. قرآن می خواهد آیات او راببینیم؛ بینا باشیم نه کور!


6:50 قل لا اقول لكم عندي خزاين الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لكم اني ملك ان اتبع الا ما يوحي الي قل هل يستوي الاعمي والبصير
افلا تتفكرون
بگو: "من به شما نمي گويم كه صاحب گنجهاي خدا هستم. من نه از آينده خبر دارم، نه به شما مي گويم كه فرشته ام. من فقط از آنچه بر من وحي شده است، پيروي مي كنم." بگو: "آيا كور و بينا برابرند؟
آيا نمي انديشيد؟"

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۲۱:۵۴
با سلام خدمت جناب اتمام حجت:Rose:
اگرچه بنده از نظر اینکه تنها قران حق تشریع دارد و. ...،با شما موافق و در یک جبهه ام اما وجدان و عقلم اجازه پذیرش مدعیات رشاد خلیفه در خصوص اضافه شدن دو ایه را نمیدهد،و میدانم که پاسخی برای ایرادهای گرفته شده موجود نیست:

اولا عدد نوزده هرچقدر منظم باشد باز هم حجیت ندارد،میتواند یک نشانه باشد اما از نظر عقلی نشانه های بسیار دیگری میتواند نقضش کند(مثلا نظم عدد یازده)
میتوان معادلات بیشتری ایجاد کرد تا وجود این دو ایه نظم ریاضی به خود بگیرد،کار سختی نیست با تغییر چند متغیر و ضرب و تقسیم بیشتر!

دوما ایاتی که اوردم و البته نظیرشان در قران بسیار بیشتر است، هنوز توجیه نشده اند که چگونه با تحریف قران و اضافه شدن آن دو ایه، قابل جمعند؟ هنوز توضیح قابل قبولی که بتواند تناقض تصریح قران به عدم تحریف با اضافه شدن دو ایه را توجیه کند،ارائه نشده و میدانم که هیچ وقت هم پاسخی نخواهد بود
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=28183&page=11
اگر با پیچاندن معانی ایات و تفاسیری که قران را کوچک میکند ،این همه ایه را صرفا نازل شده در شان دو ایه اضافه شده بدانیم، باز هم توضیح نمیدهد که حفظ ایات اگر قرار بوده تا هزار و چهارصد سال بعد وفات پیامبر هنوز صورت نگرفته باشد،آن وقت به چه درد میخورد؟؟

در صورت پذیرش این مسئله(اضافه شدن دو آیه) با مشکلات اعتقادی بسیاری مواجه میشیم،ببینید اولا اگر قرار باشد خدا قران را حفظ نکند،اگر قرار باشد مردم بخاطر عمل به کتاب خدا که جداکننده حق از باطل است،گمراه شوند،ایا باز هم تقصیر گناه گردن خودشان است یا ایا باز هم میتوان مدعی عدل خدا شد؟؟؟
در میان حدیث و روایات و سیره و .. همواره حجیت شرعی ای مانند قران بوده تا با تعقل بتوان راه حق را تشخیص داد تا گرفتار احادیث جعلی یا اسلام طالبانی نشویم، اما اگر قرار باشد خود این فرقان که حق را از باطل حدا میکند،تحریف شده باشد و .. پس دیگر دین به چه درد میخورد؟

میدانم که هیچوقت شرایط برای انسانها بطور یکسان برای شناخت دین و در حوزه تخصصی تر شناخت قران مهیا نبوده
انسانهایی هستند که در کشورهای دورافتاده،در آفریقا و .. زندگی میکنند و اسمی از قران نشنیده اند
و هزاران انسانی که در دوره های تاریخی گذشته به دین حق دسترسی نداشتند
اما اینکه زیر سایه کتاب فرقان که برای یاداوری پروردگار فرستاده شده، مردم گمراه شوند،و انها هیچ وسیله ای برای جدا کردن حق از باطل نداشته باشند و برعکس کتابی که با عنوان کتاب خدا باور دارند و البته عقلشان کلیت آن را پذیرفته،عامل اصلی گمراهی اشان باشد!

در مورد مردمی که بدون دسترسی به قرآن مسلمان نیستند،در قران پاسخهایی هست مثلا اینکه خداوند هیچکس را جز به قدر وسعش تکلیف نمیکند ثانیا اسلام همان فطرت ماست که همراه همه انسانها در هنگام تولد هست پس از این جهت هیچ تبعیضی ایجاد نشده
ثالثا هر امتی شریعتی داشته است و اینطور نیست که گمراه باشند و تماما اشتباه کنند!
و این نکته را هم نباید فراموش کرد که دین براساس فهم انسانها تکامل پیدا میکند،و هر امتی متناسب با نوع پیشرفت و تکامل معنوی و عقلی از شریعت و معرفت دینی بهره مند میشوند

اما ایا در مورد اضافه شدن دو ایه پاسخی وجود دارد؟؟
یقینا خیر

خداوند قرآن را مایه ذکری قرار داده و به زیبایی در مورد ذکر بودن قرآن در میان انبوه ادیان و فرقه ها و ملیتهای گوناگون توضیح میدهد:

اننا سمعنا منادیا ینادی بالایمان ان امنوا بربکم فامنا

قرآن در این وانفسا یک منادی است که ندای ایمان به خدا میدهد و راه صحیحتر را با دستورات صحیحتر برای زندگی بهتر در اختیارمان قرار میدهد

مومنین کسانی هستند که به قران ایمان اورده اند(ذلک الکتاب لاریبه فیه...الذین یومنون بما انزل الیک و ...)

بنابراین وظیفه ما پس از ایمان به قرآن،اینست که به مفاد آن ایمان بیاوریم و چیزی که هنوز اثبات نشده و ناقضهای زیادی دارد را حجت قرار ندهیم(منظور نظم عدد نوزده است)
چون اگر جایی ماندیم،باید قران را با خودش تفسیر کنیم تا مبین شود،تا بشود به صحیحترین برداشت قرانی رسید،حال اگر ایاتی اضافه شوند که دروغین باشند،چگونه میشود تفسیر ایه با ایه را صحیح دانست؟؟

کجا خداوند گفته که نظم ریاضی در قران قرار داده و میتوان آن را حجت قرار داد؟(جز اینکه قران را کتابی قابل فهم عنوان کرده که میتواند سفره هدایت مگان شود و براحتی آن را بکار بست؟)
خداوند تنها معیار را تعقل و برداشت عقلانی و غیراختلافی با تدبر و در نظر گرفتن تمام ایات قرار داده (درواقع برداشت عقلانی هم همیسنت که به تمام سخنان یک متن اعتنا کنیم نه فقط بخشی که مورد پسند ماست)
و اینکه اختلافی در قرآن نیست چگونه میتواند دلیل ایمان اوردن باشد درحالی که طبق ادعای رشاد خلیفه دو ایه آن خلافی و اضافی است؟ (مردم صدر اسلام چگونه میتوانستند قران را الهی بدانند درحالی که در ان دو ایه اضافی باشد ایا این نقض خود قران و استدلال خداوند نیست؟؟ایا خداوند گفته در این ایات به دنبال ان ایه ای که حق است بگردید یا ایمان به پیوستگی یک شی خاص را عنوان میکند؟؟؟ )

حال اگر معانی ای که شما برای این ایات اوردید و البته بسیار از معنی ظاهری و صریح ایه دور است را بپذیریم،ایا میشود قران را کتابی عقلانی نامید درحالی که پر از تناقض است و فقط یک سری نظمهای ریاضی دارد که البته ایجاد آن برای فردی که میخواهد یک کتاب بی معنی ولی با نظم ریاضی بسازد،کار چندان سختی نیست)
آیا با کنار زدن برداشت عقلانی و تصریح ایات و پیچاندن انها برای اثبات ادعای رضاد خلیفه،میتوان روش صحیح و یکسانی برای برداشت از قرآن ارائه کرد؟؟

اگر بگویید ریاضیات تنها روش برداشت و استخراج معانی از قران است و میتواند بطور غیرطبیعی و خارق العاده واری احکام را استخراج کند، علاوه بر نقض تعقل که جای جای قران به آن تاکید دارد، گزینه غیرقابل اجرایی را ذکر کرده اید
زیرا اگر یکجا شما از ضرب استفاده کنید، فرد دیگری میتواند بیاید و از رابط جمع استفاده کند و مثلا تعداد رکعات بیشتری برای نماز مدعی شود!

در پایان تشکر میکنم از شما که این بحث را ایجاد کردید:Rose:
به هرحال قران برای تحقیق دریای بی پایانی است ولی باید مواظب برداشتهای اشتباه باشیم که موجت گمراهی میشوند و از کسانی که قران را یبتغونها عوجا تاویل میکنند،پیروی نکنیم
چرا که اینگونه میتوان حکم الهی بودن اراجیف تورات را هم استخاج کرد،اتفاقا کتابهای بسیاری در اثبات نظم ریاضی تورات نوشته شده که در بعضی موارد از استدلالهای رشاد خلیفه قوی تر هستند( اثبات نظمشان کمتر به جمع وتفریق و ضرب و تقسیم بی قاعده نیاز دارد )

پر سوال
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۰۶:۵۶
با سلام خدمت دوستان
من مقداری از بحث را خواندم خودم چند سال پیش دوست داشتم قران را با این جور ادله ریاضیات باور کنم اما هیچ حس لذتی به من نداد و احساس می کردم این روش سنخیتی با فطرتم ندارد و خیلی راحت کنار گذاشتم و اصلا به عمق آن وارد نشدم.
برای فهمیدن کم یا زیاد نشدن ایه های قران این قوانین ریاضی را که قوانینی است که یک سری دانشمند ابداع کرده اند که همینها می توانند در بعضی موارد خلافش هم ثابت کنند اگر از دانشجویان رشته ریاضیات باشید خیلی راحت می توانید اثبات کنید 1=0 می شود. حالا با این قوانینی که خودتان بکار برده و خودتان هم نقض می کنید میخواهید حقانیت قرانی که توسط جبرئیل بر قلب پاک پیامبر نازل شده را اثبات کنید؟؟؟؟؟؟
از قول دکتر شریعتی به چیزهای فرعی سرگرم شده ایم و از مطلب اصلی دور افتاده ایم .....

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۰۹:۲۳
با سلام خدمت جناب اتمام حجت:Rose:
اگرچه بنده از نظر اینکه تنها قران حق تشریع دارد و. ...،با شما موافق و در یک جبهه ام اما وجدان و عقلم اجازه پذیرش مدعیات رشاد خلیفه در خصوص اضافه شدن دو ایه را نمیدهد،و میدانم که پاسخی برای ایرادهای گرفته شده موجود نیست:

...............




با سلام ودرود خدمت شما :Rose:



موافقت شما با قرآن به عنوان "تنها منبع تشریع" بسیار ارزشمند است ونشان می دهد که حتی بدون استفاده از اعجاز ریاضی قرآن وقبل از کشف این اعجاز هم این مطلب(منبع بودن "فقط قرآن") قابل اثبات بوده وهست چنان که در پُستهای 131تا133 (صفحه ی قبل) بدون اتکا به نظم عددی، در مورد نماز ودیگر احکام مطالبی نوشته ام.



اما در خصوص عدد 19 که فرموده اید: "هر چقدر هم منظم باشد باز هم حجیت ندارد" اگر منظورتان از "حجیت"، جعل حکم شرعی است اشکال ندارد اما اگر حجت نبودن در حفظ قرآن وآیات آن هست با شما مخالفم. آری، اگر عدد دیگری مثلا 11 نقض کننده ی آن باشد درست، اما چنین چیزی نیست یعنی نقضی بر آن پیدا نشده ومواردی که در مورد 11 نقل شده نشان می دهد که بعضی دوستان موارد عدد 19 را در مورد حروف مقطعه وموارد مربوط به دو آیه ی آخر توبه ندیده اند که به قدری متقن هست که می توان با انها نسبت به غیر آن (11 یا هر عددی) تحدی کرد. نمی دانم بعضی از این موارد را در سایتی که در آخر پُست 144 آدرس داده ام متمرکز شده اید یا نه؟



نحوه ی پذیرش قرآن وحفظ قرآن باید عقلانی باشد. رشاد هم قبول دارد که برداشت از قرآن با عقل وقلب است نه با عدد. اعداد، سربازان الهی در حفاظت از قرآن هستند در عصر کامپیوتر. واعجاز ریاضی قرآن حتی نرم افزارها را به تحدی می طلبد که اگر می توانند یک جمله مثل "بسم الله الرحمن الرحیم" با چنان نظم ریاضی درست کنند. ومن مطمئن هستم که نمی توانند وشما می توانید نمونه ای از پاسخ های آنها را که در اینجا: http://www.askquran.ir/showthread.php?t=4803&page=14 قرار می دهم (ان شاء الله) ببینید. آنها نمی توانند کتابی بنویسند با نظم ریاضی موجود در قرآن. کافی است حرف مقطعه ی "نون" را بخوانید.



قرآن جایگزین کتب آسمانی قبلی است. هرگز اعجاز ریاضی قرآن مثل آنها نیست. مقایسه ی اعجاز قرآن با آن کتب نشان از اطلاعات کم دوستان یا به خاطر وبلاگها وسایتهای کم توان فارسی است که آمیخته به اشتباه است. از حروف مقطعه شروع بفرمایید واز آدرسهایی که داده ام. وقت بگذارید. بسیار از خدا بخواهید که قلب شما را به روی اعجاز عددی کلامش باز فرماید. موفق باشید. إن شاء الله.



دو آیه وارتباط آن با حفظ وتحریف قرآن؛



اگر نسبت 6346 را با 6348 به درصد محاسبه کنیم می شود: 99.97% !! یعنی این که خداوند تا قبل از نشان دادن معجزه ی ریاضی، 99.97 درصد قرآن را حفظ فرموده حتی در آن سه صدم درصد تحریف نیز به نحوی بوده که از این جهت سبب گمراهی مسلمین نشود یعنی حکم واجب وحرامی تشریع نشده باشد. اگر چه آنها در خارج از قرآن احکام واجب وحرام بسیار دیگری تشریع کرده اند!!! حتی در مورد غلو نسبت به محمد رسول الله نیز این دو آیه مسلمین را به غلو نکشانده بلکه این دو آیه غلو آنها را می خواهد گزارش کند. خداوند گمراه نمی کند بلکه مردم در به وسیله ی غیر قرآن گمراه می شوند وخداوند با قرآن، این گمراهی را گزارش می کند که این هم از باب لطف اوست.



خداوند در 1400 سال هم حفظ کرده اکنون هم حفظ می کند، روش ونسبت حفظ فرق می کند. اصلا فرض بفرمایید آن دو آیه جزء قرآن باشد وخداوند بخواهد آنها را نسخ کند (علما نه تنها نسخ قرآن با قرآن را قبول دارند بلکه گروهی از آنها نسخ قرآن با حدیث را هم قبول دارند!!) اکنون باید ببینیم که آیا دلایل ریاضی به اندازه ای هست که نسخ آن دو آیه را اثبات کند. مطابق نظر وبررسیهای من هست. دیگران خودشان باید بررسی کنند نه این که گذرا گذر کنند. اگر بگویید نسخ، از مشکل تحریفی که تصور می کنید هم رها می شوید. هرچند به نظر من، تحریف هم که بگوییم که از ناحیه ی شیطان است(در عین حالی که همه چیز تحت اراده ی خداست) به دنبالش حفظی است که از ناحیه ی خداست وقدرت خدا را بیشتر از قبل نشان می دهد. چنان که فرض کنید برای فردی مشکلی(از ناحیه ی شیطان) پیش می آید وگمان می کند راه خلاصی ندارد وبعد که نقشه ی خدا را میبیند به عظمت او پی می برد. تمام زندگی انسان چنین بوده وهست. مستند "کلید اسرار" گوشه هایی از آن را نشان می دهد. اگر نسخ بدانید، مفهوم آن دو آیه اگر چه بدون اشکال است اما خداوند می خواهد بگوید شما از آیات من بدفهمی کرده اید ودر مورد بنده ی من غلو کرده اید. واگر اضافه وتحریف تلقی کنید اشتباه در معانی آن دو آیه اشکالی ایجاد نمی کند ودر هر صورت در کلام خدا تناقض واشتباه نیست.



به هر حال در حفظ قرآن هم هر دو معتقدیم اما من حفظ توسط نظم ریاضی را حفظ در مرتبه ای بالاتر می دانم وشما لازمه ی این مرتبه را پذیرش تحریف در مرتبه ی قبلی می دانید در صورتی که همان هم حفظ بوده. ضمنا اعجاز 19 اعجاز نهایی قرآن است وقرار نیست بعد از آن آیات دیگری حذف شوند واین را با دقت در آن نظم می توان دریافت (http://www.message-of-god.com/00A%20...02%20Ayats.htm (http://www.message-of-god.com/00A%20Farsi%202%20Ayats.htm)). مگر این که خداوند اراده ی دیگری کند که البته او بسیار اراده کننده است.(فعال لما یرید).



من نمی گویم که ریاضیات تنها روش برداشت از قرآن است بلکه می گویم کمک کننده است ومنفتح کننده ی قلب ومغز انسان برای فهم بیشتر. مگر خداوند نمی فرماید که هر که را بخواهد هدایت کند قلبش را به روی تسلیم شدن باز می کند؟ خب این انشراح صدر می تواند از طریق معجزه ی ریاضی باشد یا از طریق مطالعه ی کتب ارزشمند دیگری (هر چند از ناحیه ی بعضی، کتب ضاله باشند).



در مورد نماز، پُستهای قبل را بخوانید وعرض کرده ام که اعجاز ریاضی در مورد قرآن است اما در مورد نماز ؛ فقط تاییدی است بر قالب موجود نه این که نفی کننده ی قالبی دیگر باشد. ضمنا شما که فرمودید قرآن را به عنوان "تنها منبع تشریع" قبول دارید کدام نظر را در مورد نماز دارید:



1- 17 رکعت میخوانید وقالب ورکعات دیگری هم می تواند درست باشد؟ 2- با نگاه غیر تعبدی وغیر تشریعی همان 17 رکعت را می خوانید وقالب دیگری را هم درست می دانید؟ یا نظر دیگری دارید؟ من این هر دو نظر را درست می دانم ونتیجه اش یکسان است یعنی همان "فقط قرآن منبع تشریع است".



من هم از شما متشکرم. اگر قسمتهایی از مطالب شما را نقد نمی کنم به خاطر این است که به نسبت زیادی با شما موافقم.



بی پایان بودن دریای قرآن نباید ما را به وادی شک وتردید ودور شدن از قرآن وپیروی از غیر آن بکشاند. باید احادیث را هم با تفکر خودمان قبول کرده باشیم ونیز احکام رساله ها را که برگرفته از احادیث است، زیرا اگر نسبت به آنها تعبد داشته باشیم (با هر بهانه ای؛ معصوم دانستن بزرگان وانتساب حدیث به آنان، وقت ندارم، دین تخصصی وپیچیده است، قرآن مبهم وکلی گوست و...) پرستش غیر خداست.


من معتقد به آسان بودن قرآن هستم وپیام عدد نوزده هم همین است وموارد سختش برای منتقدینی است که به نحو پیچیده قرآن را زیر سؤال می بند( کسانی که قرآن را تجربه ی دینی پیامبر می دانند وبه نحوی آن را بشری می دانند) ومطرح کردن آن، اگر جایگاهش این تالار نیست اشتباه من است هرچند احساس می کنم در این جا هم لازم است فقط باید تذکر داده شود که با نقد ونظر شما ان شاء الله این دو مطلب از هم تفکیک می شوند. زیرا قرار نیست ما هم به همان وادی بیفتیم که دیگرانی(به وسیله ی حدیث) برای اثبات یک مسئله، تاویلهای بسیار دوری با پیچاندن ایات و البته ارتباطهای بین ایات که خودشان مدعی شده اند، احکام غیرعقلانی و غیرخدایی را جا انداخته و بدعتگذاری کرده اند
باز هم از شما متشکرم.:Rose:
والحمد لله.

غلامعلی نوری
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۱۲:۰۴
آگاهانه یا نا آگاهانه جمله ای را به از قول خود گفتید که فرعون به اطرافیانش گفت.

آگاهانه گفته ام !!!!:Cheshmak:

در ضمن اگر در آیات قرآن دقی کنی تعقل در زبان و کلمات عربی بودن قرآن برای هدایت است نه تعقل در اعداد و براهین
ریاضی آن !!!!




نگاه کن :


إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ(يوسف/2)

ما آن را قرآني عربي نازل کرديم، شايد شما عقلتان را بکار ببرید (و بينديشيد)!


اینجا گفته ما قرآنرابه زبان عربی نازل کردیم تا تعقل کنید نگفته که به زبان ریاضی فرستادیم که در آن تدبر کنید !!!!!

هیچ جای قرآن نگفته ما قرآن را به زبان ریاضی نازل کردیم تا شاید شما ایمان بیاورید

بنا بر این روابط ریاضی در قرآن برای ایمان آوردن نه لازم است و نه کافی

آيه دیگر

إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ(الزخرف/3)

که ما آن را قرآني فصيح و عربي قرار داديم، شايد شما (آن را) درک کنيد! ترجمه مکارم


به به اقا بحث خیلی جالب شد
مسابقه عدد نوزده با عدد یازده


خوب شما کدام طرفید قرمز یا آبی ؟؟؟

wezn
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۱۲:۰۴
سلام وقتتون بخیر
به به اقا بحث خیلی جالب شد
مسابقه عدد نوزده با عدد یازده

نازبانو
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۱۲:۳۵
هدایت با ایمان وعمل به احکام الهی محقق می شود، باید بدانیم که خدا چه چیزهایی را حرام اعلام کرده یا نه؟ آیا حکم رجم شیطانی است یا رحمانی؟ آیا کفاره ی شصت... برای روزه، الهی است یا غیر الهی؟ منجی خواهد آمد یا نه؟ اگر می آید راه شناختش چیست؟ حرفش چه خواهد بود وبر چه اساسی؟ آیا قرآن مطابق برخی نظرات تجربه ی دینی محمد است والفاظ از اوست یا از خدا؟ وچندین سؤال دیگر که لازمه ی هدایت است...


پاسخ این سؤالات در کجاست؟ قرآن یا غیر قرآن؟! فرق قرآن با غیرآن در چیست؟ کدام یک محفوظ است وچگونه محفوظ است؟ خداوند با چه چیز قرآن تحدی کرده است وچرا؟



اعجاز ریاضی قرآن هم پیامش هدایت است. هدایتی در پرتو قرآن واحکام فقط قرآنی. خداوند هر چه در طبیعت هست را آیات خود می داند. در قرآن هم آیات او آمده است. آیاتی مبتنی بر نظم ریاضی. اگر خدا بخواهد معجزه ی کلامش وراز حروف مقطعه ی کتابش را به ما نشان دهد، چرا نخواهیم ببینیم؟!


آنها که گفتید کتاب تکوین است وقرآن کتاب تدوین وتشریع. آری در هر دو تفکر باید کرد. ودر سؤالاتی که نمونه آوردم.


آری چرا تفکر نمی کنند که پیامبر محمد، علم غیب نداشت پس حکمی جز وحی (قرآن) به خدا نسبت نداده است! اگر قرار است هر حکمی به خدا نسبت دهیم وآخر هم شعار دهیم که قرآن کتاب هدایت است خود را فریب داده ایم. قرآن می خواهد آیات او راببینیم؛ بینا باشیم نه کور!



6:50 قل لا اقول لكم عندي خزاين الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لكم اني ملك ان اتبع الا ما يوحي الي قل هل يستوي الاعمي والبصير
افلا تتفكرون
بگو: "من به شما نمي گويم كه صاحب گنجهاي خدا هستم. من نه از آينده خبر دارم، نه به شما مي گويم كه فرشته ام. من فقط از آنچه بر من وحي شده است، پيروي مي كنم." بگو: "آيا كور و بينا برابرند؟
آيا نمي انديشيد؟"




برادر من
قرآن صراحتا اعلام میکند انفاق دهید
آیا شما بخشی از مالتان را همیشه انفاق میکنید؟
قرآن اعلام میکند به پدر و مادرتان نیکی کنید
میگه به عهد خود وفا کنید و در مشکلات صبر کنید
با هم مهربان باشید
آیا شما همه دستورات اسلام رو انجام میدی؟
همین رو هم اگر که توی قرآن گفته انجام بدین رستگار میشین
اگر این ها رو حتی کامل انجام نمیدین پس بهتره بدونید فقط دنبال فرعیات هستین

درباره اون دو آیه سوره توبه هم باید بگم من خودنموشون
حرف نامناسبی در اونها نبود که بگیم بد هستن
شما خوشت نمیاد به بقیه قرآن عمل کن اون دو تا رو ولش کن
اما موضوع اینه ما به یک آیه از قرآن هم عمل نمیکنیم که اینقدر ادعا داریم
وگرنه اونا که ادعا ندارن بیشتر قرآن رو بلدن
درثانی
خدا در قرآن همه رو دعوت کرده تا حتی یک سوره مانند قرآن بیارن
و میگه نمیتونید و اگر دیدین نمیتونین آتش جهنم جایگاه شماست
اونوقت شما چطوری ادعا میکنی اون دو آیه رو بشر ساخته؟
مگه قبول نداری بقیه قرآن حق هست حداقل؟

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۲۱:۵۰
در تمام قرآن؛

تعداد آیاتی که هر 14 حرف مقطعه

در حروف آنها یافت می شود

فقط 114 (19*6) آیه است!!!

به تعداد سوره های قرآن ومضرب 19!!!

که اولین این 114 آیه، آیه ی 19 سوره ی بقره می باشد.

شگفت انگیزتر این که :

وقتی شماره ی هر سوره وشماره ی آیات را

در این 114 آیه جمع می بندیم

به عدد 9702 = 693*14 می رسیم؛

شگفتی اینجاست که 693 مقدار عددی

همان 14 حرف مقطعه است.

!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۲۱:۵۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان






اتمام حجت;478426]

[quote=
[/quote]


1- به قرآن(مصحف) آری ولی به قرآن(الذکر) خیر. قرآن>الذکر

2- روایات شیعه (البیان آیت... خویی) وسنی (الاتقان سیوطی)می گویند پس از رحلت پیامبر توسط خزیمه ی انصاری ومأمور جمع آوری قرآن، تا چند سال پیش شیعیان هم می گفتند قرآنی که امام علی جمع آورده بود با بقیه فرق می کرد ولی فعلا که می گویند از نظر تفسیری وترتیب سوره و... فرق داشته. اما از نظر اعجاز ریاضی قرآن، عمرو وزیدش مهم نیست، بفرمایید شیاطین انس وجن. اما اضافه شد. گمان کردند خداوند الکی می گوید که حفظ می کند، یا دلیل دیگری... (نکند دنبال دست آویزی می گردید که از متن به حاشیه برانید).

3- با حفظی که من می گویم(به شیوه ی ریاضی) خیر، منافات ندارد. کلام خدا از اول 6346 آیه بوده. اگر درک درستی از زمان داشته باشید همه چیز را در گذشته نمی بینید. حال وآینده هم هست. منتظر بحث تحدی هم باشید.





1. مصحف همان است که بین مسلمانان رایج است. و شما ذکر را قبول دارید.
لطفا بفرمایید ذکر چگونه به دست شما رسیده است؟

2. چند بار نام ایت الله خوئی رحمت الله علیه را برده اید. ایشان یک صاحب نظر است لطف کنید همه مطالب ایشان را در مورد بحث جاری نقل کنید تا افراد خودشان قضاوت کنند.

3. در این چند سطر شما بیش از ده اشکال وجود دارد که از همه میگذرم تنها مشخص کنید :

4. این دو ایه را یا پیامبر فرموده است یا نفر موده است :
اگر فرموده است که هیچ.
اگر نفرموده است معنایش این است که دیگران اضافه کرده اند.
حالا بحث این است :
ایا در بین ان همه مسلمان حتی یاران خاص پیامبر حتی در بین امامان 12 گانه شیعه صلوات الله علیهم یک نفر نبوده است که بگوید چرا این دو ایه را اضافه میکنید؟ یعنی طبق تعبیر شما همه شیطان و گوش به فرمان شیطان بوده اند؟
اگر کسی به این راحتی توانسته است اضافه کند و کسی صدایش در نیامده است خب احتمال اضافه شدن خیلی چیزها وجود دارد.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۲۱:۵۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان










اولااگه دارین از من می پرسین، چرا از قول من حرف میزنین؟ بله لازم الاطاعه هست.دومابستگی به آیه داره، بعضی جاها منظورش حاکم هست، بعضی جاها فرمانده ومساله ی تقسیم غنایم ومانند آن است یعنی مثل همان جنگ ایران وعراق وکنسرو وکمپوت، در احکامی هم که قرآن بیان آنها را برعهده گرفته منظورش قرآن هست.آیه ی 83 نساء که در ادامه می آید را بخوانید.

سوماآره همه جورش هست. خدا همه جور کلید رو داره. ادامه را بخوانید...



کافیه همین پُست قبلی (124) را ببینید ؛ آیه در میان حدیثی که منسوب به امام علی است آمده است.
در پُست 14 هم آمده ودر پُست بعد از آن نقل قول شده. اینجا که نقل قول می کنم رنگیشم می کنم تا ببینید:


ضمنا تنها آیه ی دیگری که در آن لفظ "اولی الامر" آمده آیه ی 83 همین سوره ی نساء است . اگر بخوانید خیلی راحت می فهمید که اولی الامر در زمان پیامبر، فرماندهان جنگی بوده اند ورسول هم در مقام فرمانده فرماندهان یعنی حاکم. شما را به تفکر در این آیه نیز دعوت می کنم:

وإذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به ولو ردوه إلى الرسول وإلى أولى الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم ولولا فضل الله عليكم ورحمته لاتبعتم الشيطن إلا قليلا 4:83

هرگاه با شايعه اي روبرو مى شوند كه امنيت را به خطر مي اندازد، آن را پخش مى كنند. اگر درباره آن به رسول و مسئولان در ميانشان رجوع كرده بودند، كساني كه به اين امور آگاهي دارند آنها را مطلع مى كردند. اگر به خاطر موهبت خدا و رحمتش نسبت به شما نبود، به جز عده كمى، بقيه از شيطان پيروي مى كرديد.

1. دوست عزیز بحث در مورد اولی الامر نیست. بلکه در مورد لزوم اطاعت از مطلق از پیامبر است و همچنین مرجع بودن او برای حل اختلافات. تمنای کمی دقت دارم.

2. اگر بنا باشد سراغ روایات برویم به اندازه تعداد ایات قران برای اثبات حجیت احادیث؛ روایت داریم.

نمونه اش همین فرمایش امیر المومنین علیه السلام که خود شما بیان کردید واقعا نمونه خوبی است :


« وَ اُرْدُدْ إِلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ مَا یُضْلِعُکَ مِنَ اَلْخُطُوبِ وَ یَشْتَبِهُ عَلَیْکَ مِنَ اَلْأُمُورِ فَقَدْ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى لِقَوْمٍ أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللَّهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اَللَّهِ وَ اَلرَّسُولِ فَالرَّدُّ إِلَى اَللَّهِ اَلْأَخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ وَ اَلرَّدُّ إِلَى اَلرَّسُولِ اَلْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ اَلْجَامِعَةِ غَیْرِ اَلْمُفَرِّقَةِ »

ترجمه: چون کارى بر تو دشوار گردد و شبهه آمیز شود در آن کار به خدا و رسولش رجوع کن . زیرا خداى تعالى به قومى که دوستدار هدایتشان بود ، گفته است : « اى کسانى که ایمان آورده ‏اید از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خویش فرمان برید و چون در امرى اختلاف کردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا و پیامبر رجوع کنید . » رجوع به خدا ، گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول ، گرفتن سنت جامع اوست ، سنتى که مسلمانان را گرد مى ‏آورد و پراکنده نمى‏ سازد .
به این دو تعبیر دقت کنید :

فَالرَّدُّ إِلَى اَللَّهِ اَلْأَخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ.
اَلرَّدُّ إِلَى اَلرَّسُولِ اَلْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ.

هم در مورد محکمات و هم در مورد سنت پیامبر تعابیر مشترکی بکار رفته است بنابراین معنی در هر دو مورد یکی است. اگر ان لازم الاطاعه است اینهم. و اگر این لازم الاطاعه نیست، آن هم.

و اما تعبییر :
اَلْجَامِعَةِ غَیْرِ اَلْمُفَرِّقَةِ.
این دو کلمه را دو گونه معنی ترجمه کرده اند که البته هر دوی انها صحیح است.
در هر حال این دو وازه دو صفت سنت پیامبر را بیان می کند.
و هیچ ربطی به سنت فقهی یا غیر فقهی پیامبر ندارد.

ببینید دوست عزیز شما دلایلی ارائه میدهید که ررابطه منطقی با ادعایتان ندارد.
مثلا میگویید چون شیعه در برخی موارد اختلاف دارند پس همه احادیث مردود است؛
باشد حرفی نیست شما فعلا احادیث را در موارد مشترک بپذیر سر بقیش با هم چونه میزنیم.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۲۱:۵۵
بسم الله الرحمن الرحیمسلام و رحمت خداوند متعال بر همگان





در لسان العرب، ج‏14، ص 464 آمده است:
الصَّلَوَاتُ معناها التَّرَحُّم. و قوله تعالى: "إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِ‏" ؛ أَي يتَرَحَّمُون‏. و قوله: اللهم صَلِّ على آلِ أَبي أَوْفى‏؛ أَي تَرَحَّم عليهم،چنان که می بینید؛ "یصلون" و"صلوا" از معنای "رحم کردن" و"عطوفت داشتن" است (لسان العرب، ج‏12، ص 231: رحم: الرَّحْمة: الرِّقَّةُ و التَّعَطُّفُ،)
اگر به آیه ی بعد ومابعد نیز نگاه کنیم کلمه ی "یؤذون" آمده که به معنای اذیت کردن است وچون مقابل "یصلون" و"صلوا" قرار می گیرد معنای "عطوفت داشتن" یا "کمک وحمایت کردن" که ذکر شد برای این دو کلمه مناسب تر است. ضمنا، صلوات خدا وملائکه نسبت به مومنان هم در قرآن هست: هو الذى يصلى عليكم وملئكته...
اکنون چهار آیه ی مورد اشاره را با هم ببینیم:
33:43 هو الذي يصلي عليكم وملئكته ليخرجكم من الظلمت الي النور وكان بالمومنين رحيما
اوست يكتايي كه همراه با فرشتگانش، به شما كمك مي كند تا شما را از تاريكي ها به نور راهنمايي كند. او نسبت به مؤمنان مهربان ترين است.
33:56 ان الله وملئكته يصلون علي النبي يايها الذين ءامنوا صلوا عليه وسلموا تسليما
خدا و فرشتگانش پيامبر را كمك و پشتيباني مي كنند. اي كساني كه ايمان آورده ايد، او را ياري دهيد و از او پشتيباني کنيد و به او توجه نماييد، آن طور كه بايد به او توجه کرد.
33:57 ان الذين يوذون الله ورسوله لعنهم الله في الدنيا والءاخره واعد لهم عذابا مهينا
مطمئنا، كساني كه خدا و رسولش را آزار دهند، در دنيا و در آخرت به لعنت خدا گرفتار مي شوند؛ او برايشان عذابي شرم آور مهيا كرده است.
33:58 والذين يوذون المومنين والمومنت بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتنا واثما مبينا
كساني كه مردان باايمان و زنان باايمان را كه هيچ گناهي نكردند مورد اذيت و آزار قرار دهند، نه تنها دروغ گفته اند، بلكه گناهي بزرگ مرتكب شده اند.



اگر در لسان العرب و دیگر کتب لغوی گفته اند که معنای صلوات "رحمت و یا طلب رحمت" است؛ شما با چه عقلانیتی این واژه را به معنای "کمک کردن" ترجمه کردید؟

احسنت به شما که حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم و دختر و فرزندانش را به جای الله قرار نمیدهید

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۲۱:۵۵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان










خداوند در قرآن همه ی واجب وحرام ها را بیان فرموده. عدد نوزده، بیانگر نظم ریاضی قرآن و حفظ قرآن است نه این که خود این عدد احکام شرعی را بیان کند.
احکامی که در قرآن نیامده است، ضرورتی به بیان نداشته است زیرا یا احکامی است مربوط به نظم جامعه که بر عهده ی اولیای امور در هر زمان است، ویا احکامی فردی است که می تواند به خواست خود آن را وضع یا همانند دیگران عمل کند؛ یعنی که هر گروهی برای خود آداب ورسوم ومناسکی داشته باشند در کفن ودفن میتشان ودر عبادت های دسته جمعی وفردیشان منوط به این که؛اولا، به شرک آمیخته نشود (که متاسفانه در بسیاری موارد شده است!) وحقیقت عمل نادیده گرفته نشود (که در مورد نماز، در ادامه مطالبی ذکر می شود)
وثانیا، با واجب وحرام های الهی که در کتاب آسمانی آمده است مشتبه نشود وبداند که حلال قرآن حلال است تا روز قیامت وحرامش حرام است تا روز قیامت.
وثالثا، که منتج از دومی است؛ خلاف رسوم خود وجامعه اش را باطل نپندارد.



مثال نماز؛ نماز جسمی دارد وروحی؛ روح نماز یاد تنها خداست اگر نماز به شرک آمیخته شود ویا با اغراق در احکام جزئی از حقیقتش یعنی دعا ونیاز وذکر خدا غافل شود، آن را ضایع کرده وجسم نماز عبارت است از رکوع رفتن وسجود کردن که این معنای صلوة به عنوان یک حقیقت شرعیه است از زمان تشریعش زیرا که در کتب لغت نیز به همین معنا شناخته می شود :لسان العرب، ج‏14، ص 464 : صلا: الصَّلاةُ: الرُّكوعُ و السُّجودُ.
مجمع البحرين، ج‏1، ص 266 : "الصلاة" و هو من العظم الذي عليه الأليان، لأن المصلي يحرك صلويه في الركوع و السجود.
المفردات في غريب القرآن، ص 490 : و الصَّلَاةُ التي هي العبادة المخصوصة، أصلها: الدّعاء، و سمّيت هذه العبادة بها كتسمية الشي‏ء باسم بعض ما يتضمّنه، و الصَّلَاةُ من العبادات التي لم تنفكّ شريعة منها، و إن اختلفت صورها بحسب شرع فشرع‏



اگر خدا بخواهد این مطلب ادامه دارد....




همه اشتباهاتتان در این چند جمله بکنار.
خب پس قبول دارید که مباحث مربوط به عدد نوزده ربطی به بحث ندارد. و قبول دارید همه عدد بازیهای های که در پست های قبل انجام دادید باطل و پیروی از خطوات شیاطین است.
خب خدا رو شکر که این بحث فعلا حل شد.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۲۱:۵۶
تنها کسانی برنده اند که داخل یا خارج از فرقه همیشه به اصل دین توجه داشته باشند زیرا فرو رفتن در جزئیات وفرقه گرایی سبب سقوط می شود:

23:53 من الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون
(به بت پرستي آلوده نشويد،) مانند كساني كه دين خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي كنند؛ هر گروهي به آنچه دارد، خوشنود است.
30:31 وإن هذه أمتكم أمة وحدة وأنا ربكم فاتقون 30:32 فتقطعوا أمرهم بينهم زبرا كل حزب بما لديهم فرحونچنين است امت شما- يک امت واحد- و من پروردگار شما هستم؛ حرمت و هيبت مرا ارج نهيد. ولي آنها خود را به فرقه هاي مخالف تقسيم كردند؛ هر فرقه به آنچه دارد، خوشحال است.
اگر رکوع وسجود (یا همان رکعات) نماز کم وزیاد شد مهم نیست، اگر به جای کفن در کیسه گذاشتید، مانعی نیست، اگر به جای دفن، به آب یا آتش سپردید اینها همه فرع است؛ همینها را هم از باب احترام به مردم رعایت کنید اما بدانید که تلقین برای زنده هاست که بشنوند، سؤالات شب اول قبر تمثیل است از شناخت حاکم زمان، من از باب تمثیل می گویم بعد از مرگ می پرسند حرام گوشت ها را نام ببر! تا ببینند حلال وحرامت را از کجا گرفته ای؟ (پُست 22 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=473091&postcount=22)) اگر با جمع نماز می خوانید هر گونه وهر تعداد رکوع وسجود می کنند انجام دهید (وارکعوا مع الرکعین) آن چه مهم است توحید است، یاد مداوم خداست، ایمان وتلاش برای بعد از مرگ است:

2:62 إن الذين ءامنوا والذين هادوا والنصرى والصبءين من ءامن بالله واليوم الءاخر وعمل صلحا فلهم أجرهم عند ربهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنونمسلما، کساني که ايمان دارند، يهوديان، مسيحيان و تازه به دين گرويدگان؛ هر کس که (1) به خدا ايمان دارد و (2) به روز آخر ايمان دارد و (3) زندگي پرهيزكارانه اي را در پيش مى گيرد، پاداش خود را از جانب پروردگار خود دريافت خواهد کرد. ايشان نه از چيزي بترسند و نه اندوهگين خواهند شد.




بنابراین وقتی می پرسید:

با توجه به مطالب ذکر شده پاسخ این است:

آن چه در قرآن واضح ومحکم اومده؛ فقط قرآن!

هر چی هم نیومده، دست خودتون یا از هر کی می خواین بگیرین فقط شروط یادتون نره.



خداوند در زمانی که شیعه وسنی انحراف یافتند ودو فرقه شدند مثل یهودیت ومسیحیت، وبه داشته هایشان مغرور، ودر زمانی که دانشمندان مغرور به علم وتکنولوژی شدند ودر وقتی که جهان یک دهکده ی ارتباطی شد وبه گاهی که بتوانند اعجاز ریاضی کلامش را دریابند (به وسیله ی کامپیوتر یا همان دابة الارض یا همان موجود ساخته شده از مواد زمینی) معجزه ای نشانشان داد تا بگوید که از آیاتش غافل شده اند:

27:82 وإذا وقع القول عليهم أخرجنا لهم دابة من الأرض تكلمهم أن الناس كانوا بءايتنا لا يوقنوندر زماني مناسب، ما موجودي برايشان پديد مي آوريم كه از مواد زميني ساخته شده است و اعلان مي كند كه مردم به آيات ما يقين ندارند.
شماره ارقام سوره وآیه نیز: 2+7+8+2=19
آری من نماز را 17 رکعت می خوانم، چه یادگار پیامبر ابراهیم باشد یا پیامبر محمد، وخلاف آن را باطل نمی دانم اگر چه تایید اعجاز 19 هم هست اما جعل حکم نیست وگر نه خدا در قرآن میآورد. اگر احساس کردید با مطالب قبلی ام تناقضی هست، همین ها را ملاک بدانید. در غیر قرآن اشتباه هست. در احادیث هم بسیار ودر آن چه اشتباه هست چیزی را به خدا نمی توان نسبت داد زیرا قطعی نیست نه به "اصطلاحا مجعول"ش ونه "اصطلاحا صحیح"ش. خدا نه حفظ حدیث را تضمین فرموده ونه با آن تحدی شده! پس بروید واز قرآن بفهمید واگر نمی توانید از خدا کمک بخواهید که قرآن را برایتان آسان گرداند.




تغییر دادن الفاظ چیزی را عوض نمیکند :
شما بفرما آیا :
فقط قران؟
یا قران +هرچی دلمون خواست؟

در ضمن یادتون نرفته که گفته بودید باید یقین کنیم و قطعیت وجود داشته باشه.
این هر چی دلمون بخواد قطعیت هم می خواد یا نه؟

در ضمن هر از گاهی نگاهی هم به عنوان داشته باشید.
قرار بود شما "فقط قرآن" رو اثبات کنید؛
ولی الان دارید "هرچی دلمون خواست" رو هم بهش اضافه میکنید.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۲۱:۵۶
1- قطعیت یعنی یقین وعلم در مقابل ظن وگمان
2- البته که چیزی را با گمان نمی توان به خدا ربط داد این دو آیه را با دقت بخوانید :



وما يتبع أكثرهم إلا ظنا إن الظن لا يغنى من الحق شيءا إن الله عليم بما يفعلون 10:36 (10:36)اكثرشان جز از حدسيات پيروي نمي كنند و حدس و گمان جايگزين حقيقت نمي شود. خدا از آنچه مى كنند، كاملا آگاه است.



وفرموده:
سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا ولا ءاباؤنا ولا حرمنا من شىء كذلك كذب الذين من قبلهم حتى ذاقوا بأسنا قل هل عندكم من علم فتخرجوه لنا إن تتبعون إلا الظن وإن أنتم إلا تخرصون 6:148
مشركان مي گويند: "اگر خدا مي خواست، ما و والدين ما مشرك نمي شديم و چيزي را حرام نمي كرديم." كساني كه پيش از آنها بودند، اين چنين ايمان نياوردند تا اينكه مستحق عذاب ما شدند. بگو: "آيا هيچ دانش ثابت شده اي داريد كه بتوانيد به ما نشان دهيد؟ شما از چيزي جز گمان پيروي نمي كنيد؛ شما فقط حدس مي زنيد."



شما که لالایی بلدید چرا خوابتان نمیبرد؟
ایا این ایات را دیده اید و میگویید هر چی دلمان خواست به احکام کم و زیاد میکنیم؟!!!؟؟؟

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۲۱:۵۷
اتمام حجت;479321[/FONT]]

[quote=
[/quote][/FONT]


من چنان ادعایی نکرده امدر هر نسلی همه جور آدم هست. بعد از ابراهیم نسلهایی بودند که نماز را ضایع کردند.



فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا 19:59 (19:59)پس از آنها، او نسل هايي را جايگزين آنان كرد كه نمازها (ارتباط با خدا) را ضايع كردند و از شهوات خود پيروي نمودند. آنها از نتايج آن رنج خواهند برد.



در این نسل هم با فرورفتن در احکام فرعی وبیهوده از اصل نماز غافل شده اند



بعد از ابراهیم دو فرقه ی منحرف یهودیت ومسیحیت بوجود آمدند وپس از محمد، شیعه وسنی.



وءاخر دعوانا أن الحمد لله رب العلمین



گاهی وقتها به نظر میاید شما چیزی در ذهنتان هست و متعهد شده اید که حتما ان را بنویسید. و توجهی به مطالب نوشته شده دیگران و یا حتی خودتان نمی کنید.

شما میگوییید نمازتان یادگار ابراهیم ع است.
خب شما که خودتان با ابراهیم ع نماز نخوانده اید پس این را دیگران به شما رسانده اند؛ در نتیجه یقین دارید که بخشی از نسل بدور از انحراف سنت ابراهیمی را به شما منتقل کرده است.
از طرفی معتقدید که بعد از پیامبر همه منحرف شدند.

خب حالا اگر در حد فاصل بین محمد ص تا شما همه نسل منحرف شده است؛ این سنت ابراهیمی را چه کسی به دست شما رسانده است؟

مطلب به قدری واضح است که من حتی نمی دانم با کدام کلمات ثبتش کنم.

لوله ابی بین منبع و خانه شما نصب شده است و قسمتی از ان شکسته است فرقی نمیکند داخل خانه خودتان؛ داخل شهر ؛ خارج شهر؛ در کنار منبع یا هر جایی،
نتیجه اش یکی است ابی در شیر خانه شما وجود نخواهد داشت.
یک نسل داریم از ابراهیم ع تا شما
در یک برهه تاریخی که این نسل منحرف شده باشد کار شما تمام است.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۲۱:۵۷
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




با توجه به ناکافی بودن انچه که نگاشته اید این پست را برایتان تکرار می کنم.
یک تذکر خیلی ساده
لطف کنید پست مربوطه را هم تکرار کنید
نمونه:
وقتی از شما خواسته شده که با توجه به فلان پست فلان مطلب را بیان کنید باید متوجه باشید که باید پست مربوطه را نقل قول کنید نه آموزش های مربوط به شیوه بحث را.

پاسخگوی کلامی;478371]

[quote=
[/quote]


بسم الله الرحمن الرحيم
سلام و درود خداوند متعال بر همگان



لطفا به اين پستها جواب بدهيد :



112
113
114
115
116
117
119



هر چند اين مباحث جزء مقدمات يك گفتگوي علمي است ولي اجازه بدهيد در نحوه جواب دادن كمي شما را راهنمايي كنم :



در مورد پست 112
روشن كنيد كه بالاخره ايا چيزي به قران اضافه شده است يا خير؟
اگر خير كه هيچ.
واگر آري دقيقا مشخص كنيد كه توسط چه كساني و درچه زماني و به چه دليل اضافه شده است؟
و ايا اين اضافه شدن با حفظ منافات دارد يا خير؟



در مورد پست 113
بفرماييد با توجه به ايه مورد بحث كه وا‍‍ژه "النبي" در آن بكار رفته و مفرد است چرا شما از اينكه ديگران بر "النبي" صلوات بفرستند مشكل داريد؟



در مورد پست 114
مشخص كنيد
اولا
با توجه به اينكه خدا وند متعال صراحتا ميگويد از پيامبر اطاعت كنيد ايا سخن پيامبر لازم اطاعه است يا به قول شما بازي است؟
دوما
مشخص كنيد مفهوم "اطيعوا الرسول" در ديگر ايات چيست؟
ايا اشاره به كارخانه كنسرو سازي دارد؟
يا منظورش غنائم جنگ ايران و عراق است؟
سوما
از انجا كه تا كنون همه كليد ها با وارد شدن در قفل و چرخش عمل ميكرده اند؛
ايا نسل جديدي از قفل و كليد هاي ضربه اي وارد بازار شده است؟



در مورد پست 115
دقيقا بيان كنيد كه ايا خداوند قران و احكام را بيان كرده است تا ما با ان عدد نوزده را كشف و تقديس كنيم ؟
يا اينكه قرار است با عدد نوزده احكام و اعجاز را كشف كنيم؟
لطف كنيد بعد از موضع گيري حداقل يك نمونه (ما به كم قانعيم) مصداقي مطابق با ادعي ارائه بفرماييد.



در مورد پست 116
تصريح بفرماييد ايا :
فقط قران؟
يا قران + پيامبر ابراهيم + هرچه مي خواهد دل تنگش؟



در مورد پست 117
1. قطعيت را تعريف كنيد؟
2. مشخص كنيد ايا قطعيت لازم است يا خير؟
3. مشخص كنيد ايا ادله شما قطعيت اور است يا خير؟



در مورد پست 119
تفاوت نسل بعد از ابراهيم عليه السلام تا محمد صلي الله عليه و اله وسلم
با نسل بعد از محمد صلي الله عليه واله وسلم چيست؟
چرا ان نسل اولي تلاشش بر حفظ دستورات پيامبر بود؟
ولي اين دومي تلاشش بر اين بود كه دستورات پيامبر را از بين ببرد؟



لطف كنيد از انجايي كه شما مدعي هست و بايد مطالبتان اثباتگرانه باشد روش قبلي را كنار گذاشته و از ارائه سوال در جواب سوال جدا خود داري كنيد.



دوستدار شما
محمدي



.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۲۲:۳۰
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان





خداوند در قرآن همه ی واجب وحرام ها را بیان فرموده. عدد نوزده، بیانگر نظم ریاضی قرآن و حفظ قرآن است نه این که خود این عدد احکام شرعی را بیان کند.



ببین دوست عزیز یه ادعی کردی و حالا؛
از یه طرف خود شما هم توش موندی.
از یه طرف حتی خودتون هم متوجه نمیشید چی گفتید و چی دارید میگید.

اولا قرار بود فقط با قران به عنوان نمونه یکی دو مورد از احکام رو تبیین کنید.
یه بار مقداری معادله نشان دادید،
یک بار از ابراهیم ع کمک گرفتید؛
و دست اخر هم شد اینکه هر چی دلمون خواست.

بعد هم گفتید عدد نوزده فقط با نظم ریاضی کار داره.

دوما این بحث هفده صفحه ای شد و شما هنوز یک نمونه فقط نمونه برای تصدیق ادعایتان ارائه نکرده اید.

و سوما هنوز حتی یکی از سوالاتی را که از شما پرسیده شده است جواب نداده اید.

این برای چندمین بار است که موضع برای شما تفکیک میشود ولی تا اینجا هر دفعه شما بحث را با هم اشتباه گرفته اید.

1. معجزه بودن قران و بررسی وجوه اعجاز آن.
2. منبع بودن قران به تنهایی برای احکام شرعی به طوری که هیچ نیازی به احادیث نداشته باشیم.

شروع بحث و همچنین عنوان بحث مربوط به دومی است.
ولی شما مرتب بحث را به بخش اول منتقل میکنید. و با طرح مباحث مربوط به این بخش از زیر جواب به همه سوالات شانه خالی میکنید.

و این خود نشانه عدم توان شما در دفاع از ادعایی است که مطرح کرده اید.

با توجه به اینکه خودتان اقرار کرده اید عدد نوزده هیچ ربطی به بیان احکام ندارد :




خداوند در قرآن همه ی واجب وحرام ها را بیان فرموده. عدد نوزده، بیانگر نظم ریاضی قرآن و حفظ قرآن است نه این که خود این عدد احکام شرعی را بیان کند.


خواهشمند است لطفا از این به بعد هیچ صحبتی از عدد نوزده به میان نیاورید و به هیچ وجه در مورد معجزه بودن قران صحبت نکنید و تنها به این موضوع بپردازید که چگونه میتوان "فقط با قران" همه احکام را استخراج کرد؟
البته با ذکر چند نمونه عینی یعنی جواب به نحوه استخراج سوالاتی که قبلا از شما شده است.

سید مهدی
۱۳۹۰/۰۶/۲۳, ۲۲:۳۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ورحمت خداوند متعال بر همگان






خداوند در قرآن همه ی واجب وحرام ها را بیان فرموده. عدد نوزده، بیانگر نظم ریاضی قرآن و حفظ قرآن است نه این که خود این عدد احکام شرعی را بیان کند.




ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان و عزیزانی که در این بحث مشارکت داشتته و دارند و خصوصا اغاز کننده محترم بحث توجه داشته باشید؛
از این مرحله به بعد با استناد به این پست ایشان مبنی بر تبیین و اقرار به اینکه عدد نوزده نقشی در بیان و استخراخ احکام از قران ندارد؛
و از طرفی موضوع تاپیک که انحصار استخراج احکام از "فقط قرآن" است؛
خواهشمند است از ارائه و طرح هرگونه بحثی مربوط به عدد و اعداد و اعجاز عددی در این تاپیک خود داری کنید و انها را در محلی مناسب تر بیان کنید. در صورت ارائه چنین مباحثی جهت حفظ روال و سیر بحث حذف خواهد شد.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۶, ۰۸:۵۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان









[FONT=Tahoma]

1. مصحف همان است که بین مسلمانان رایج است. و شما ذکر را قبول دارید.
لطفا بفرمایید ذکر چگونه به دست شما رسیده است؟

2. چند بار نام ایت الله خوئی رحمت الله علیه را برده اید. ایشان یک صاحب نظر است لطف کنید همه مطالب ایشان را در مورد بحث جاری نقل کنید تا افراد خودشان قضاوت کنند.

3. در این چند سطر شما بیش از ده اشکال وجود دارد که از همه میگذرم تنها مشخص کنید :

4. این دو ایه را یا پیامبر فرموده است یا نفر موده است :
اگر فرموده است که هیچ.
اگر نفرموده است معنایش این است که دیگران اضافه کرده اند.
حالا بحث این است :
ایا در بین ان همه مسلمان حتی یاران خاص پیامبر حتی در بین امامان 12 گانه شیعه صلوات الله علیهم یک نفر نبوده است که بگوید چرا این دو ایه را اضافه میکنید؟ یعنی طبق تعبیر شما همه شیطان و گوش به فرمان شیطان بوده اند؟
اگر کسی به این راحتی توانسته است اضافه کند و کسی صدایش در نیامده است خب احتمال اضافه شدن خیلی چیزها وجود دارد.


1- گر نگهدار من آن است که خود می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد
فقط این شیشه گاهی ذره ای خش یا تَرَک بر می دارد(دو آیه).

2- من که می دانم ایشان دو آیه را جزء قرآن می داند وبرای خود استدلالاتی دارد بنابراین نقل من از ایشان به عنوان یک راوی است که روایات مربوط به این دو آیه را در کتاب خود آورده است نه به عنوان یک صاحب نظر. هر نظری از ایشان را درست می دانید بفرمایید مراجعه کنید ودر محل مناسبش مثلا اینجا: چرا در ميان سوره هاى قرآن سوره توبه «بسم اللّه الرحمن الرحيم» ندارد؟ (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=27151&page=2)
مورد به مورد ذکر کنید تا بحث کنیم. اگر منظورتان نقل روایت است، چشم. این یک روایت بقیه هم شبیه است لازم بود نقل کنم:


البيان في تفسير القرآن، خویی سید ابوالقاسم، ص:238 و 239
1- روى زيد بن ثابت. قال:
«أرسل إليّ أبو بكر، مقتل أهل يمامة، فإذا عمر بن الخطاب عنده، قال أبو بكر:
إن عمر أتاني. فقال: إن القتل قد استحرّ يوم اليمامة بقرّاء القرآن، و إني أخشى أن يستحرّ القتل بالقراء بالمواطن فيذهب كثير من القرآن، و إني أرى أن تأمر بجمع القرآن. قلت لعمر: كيف تفعل شيئا لم يفعله رسول اللّه؟ قال عمر: هذا و اللّه خير، فلم يزل عمر يراجعني حتى شرح اللّه صدري لذلك، و رأيت في ذلك الذي رأى عمر. قال زيد: قال أبو بكر: إنك رجل شاب عاقل لانتهمك، و قد كنت تكتب الوحي لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فتتبع القرآن فاجمعه فوالله لو كلفونى نقل جبل من الجبال ما كان أثقل عليّ مما أمرني من جمع القرآن قلت: كيف تفعلون شيئا لم يفعله رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم؟ قال: هو و اللّه خير، فلم يزل أبو بكر يراجعني حتى شرح اللّه صدري، للذي شرح له صدر أبي بكر و عمر، فتتبعت القرآن أجمعه من العسب، و اللخاف، و صدور الرجال حتى وجدت آخر سورة التوبة مع أبي خزيمة الأنصاري، لم أجدها مع أحد غيره:
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ 9: 128. فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ: 129).
حتى خاتمة براءة فكانت الصحف عند أبي بكر حتى توفاه اللّه، ثم عند عمر حياته، ثم عند حفصة بنت عمر» «1»./ 4 (1) صحيح البخاري: 6/ 98، كتاب تفسير القرآن، رقم الحديث: 4311.

3- در غیر سخن خدا، اشتباه هست چه سخن من باشد یا راوی حدیث ویا سخن شما که فراوان!
4- اعجاز ریاضی قرآن ثابت می کند که اضافه است وکاری به چند وچونش ندارد. در روایات تاریخی که ممکن است درست باشد آمده که بعد از پیامبر اضافه شده، وآمده است که قرآنی که امام علی جمع آورده بود ومتاسفانه مردم نپذیرفتند متفاوت با بقیه بود که حدیثی هم نقل کرده اند که او با این اضافه مخالف بود:

صفحه‌ی 59 الاتقان فی علوم القرآن نوشته‌ی جلال الدین سیوطی،چاپ الازهر، قاهره، 1318 هجری قمری: قعد علی بن ابی طالب فی بیته فقیل ما اقعدک قال رأیت کتاب الله یزاد فیه فحدثت نفسی ان لاالبس الا الصلاه حتی اجمعه از علی پرسیدند چرا خانه نشین شده‌ای، گفت چیزی به قرآن اضافه شده است و من تعهد کرده‌ام هرگز لباسِ بیرون جز برای نماز نپوشم تا وقتی که قرآن به حالِ اول برگردد.
بقیه ی ائمه هم اگر می دانستند گفتنشان یا بی فایده بود ویا سبب تفرقه زیرا دلیل ریاضی دستشان نبود کامپیوتر وامکانات هم که نبود! اگر امام زمان اکنون بگوید می پذیرید؟! کم وکیفش را شما بفرمایید.



اگر کسی به این راحتی توانسته است اضافه کند و کسی صدایش در نیامده است خب احتمال اضافه شدن خیلی چیزها وجود دارد

اکنون صدایش در آمده است چرا نمی شنوید؟ :Ealam:اعجاز ریاضی قرآن! اعجاز نهایی!

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۶, ۰۹:۲۷
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



[font=&quot]




1. دوست عزیز بحث در مورد اولی الامر نیست. بلکه در مورد لزوم اطاعت از مطلق از پیامبر است و همچنین مرجع بودن او برای حل اختلافات. تمنای کمی دقت دارم.

2. اگر بنا باشد سراغ روایات برویم به اندازه تعداد ایات قران برای اثبات حجیت احادیث؛ روایت داریم.

نمونه اش همین فرمایش امیر المومنین علیه السلام که خود شما بیان کردید واقعا نمونه خوبی است :

به این دو تعبیر دقت کنید :

فَالرَّدُّ إِلَى اَللَّهِ اَلْأَخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ.
اَلرَّدُّ إِلَى اَلرَّسُولِ اَلْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ.

هم در مورد محکمات و هم در مورد سنت پیامبر تعابیر مشترکی بکار رفته است بنابراین معنی در هر دو مورد یکی است. اگر ان لازم الاطاعه است اینهم. و اگر این لازم الاطاعه نیست، آن هم.

و اما تعبییر :
اَلْجَامِعَةِ غَیْرِ اَلْمُفَرِّقَةِ.
این دو کلمه را دو گونه معنی ترجمه کرده اند که البته هر دوی انها صحیح است.
در هر حال این دو وازه دو صفت سنت پیامبر را بیان می کند.
و هیچ ربطی به سنت فقهی یا غیر فقهی پیامبر ندارد.

ببینید دوست عزیز شما دلایلی ارائه میدهید که ررابطه منطقی با ادعایتان ندارد.
مثلا میگویید چون شیعه در برخی موارد اختلاف دارند پس همه احادیث مردود است؛
باشد حرفی نیست شما فعلا احادیث را در موارد مشترک بپذیر سر بقیش با هم چونه میزنیم.



1- چطور بحث در مورد صلوات هست ولی در مورد اولی الامر نیست؟! ضمنا اگر در سخن من دقت می کردید با توجه به تنها آیه ی دیگری که در آن لفظ "اولی الامر" آمده آیه ی 83 همان سوره ی نساء، رسول هم در مقام فرمانده وحاکم است. عرض کردم:


ضمنا تنها آیه ی دیگری که در آن لفظ "اولی الامر" آمده آیه ی 83 همین سوره ی نساء است . اگر بخوانید خیلی راحت می فهمید که اولی الامر در زمان پیامبر، فرماندهان جنگی بوده اند ورسول هم در مقام فرمانده فرماندهان یعنی حاکم. شما را به تفکر در این آیه نیز دعوت می کنم:

وإذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به ولو ردوه إلى الرسول وإلى أولى الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم ولولا فضل الله عليكم ورحمته لاتبعتم الشيطن إلا قليلا 4:83

هرگاه با شايعه اي روبرو مى شوند كه امنيت را به خطر مي اندازد، آن را پخش مى كنند. اگر درباره آن به رسول و مسئولان در ميانشان رجوع كرده بودند، كساني كه به اين امور آگاهي دارند آنها را مطلع مى كردند. اگر به خاطر موهبت خدا و رحمتش نسبت به شما نبود، به جز عده كمى، بقيه از شيطان پيروي مى كرديد.


2- سنت جامعه ی غیر متفرقه یعنی جمع کننده ومتحد کننده! یعنی رسول برای نظم واتحاد می تواند ایفای نقش کند! همان طور که نیروی انتظامی برای راهنمایی ورانندگی! در حلی که اولا؛ بسیاری از تمسک به سنت ها در شیعه وسنی اختلافی است وثانیا؛ بسیاری از احکام مربوط به نظم اجتماعی نیست.
من احادیث را با مبنای عقلی می پذیرم نه تعبدی ومتکی بودن آنها بر علم "لدنی".[/b]

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۶, ۰۹:۴۰
بسم الله الرحمن الرحیمسلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



[font=&quot]



اگر در لسان العرب و دیگر کتب لغوی گفته اند که معنای صلوات "رحمت و یا طلب رحمت" است؛ شما با چه عقلانیتی این واژه را به معنای "کمک کردن" ترجمه کردید؟

احسنت به شما که حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم و دختر و فرزندانش را به جای الله قرار نمیدهید



در لسان العرب ومجمع البحرین
معنای "رحم کردن" آمده است
که عرض کردم:


در لسان العرب، ج‏14، ص 464 آمده است:
الصَّلَوَاتُ معناها التَّرَحُّم. و قوله تعالى: "إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِ‏" ؛ أَي يتَرَحَّمُون‏. و قوله: اللهم صَلِّ على آلِ أَبي أَوْفى‏؛ أَي تَرَحَّم عليهم،
چنان که می بینید؛ "یصلون" و"صلوا" از معنای "رحم کردن" و"عطوفت داشتن" است (لسان العرب، ج‏12، ص 231: رحم: الرَّحْمة: الرِّقَّةُ و التَّعَطُّفُ،)
اگر به آیه ی بعد ومابعد نیز نگاه کنیم کلمه ی "یؤذون" آمده که به معنای اذیت کردن است وچون مقابل "یصلون" و"صلوا" قرار می گیرد معنای "عطوفت داشتن" یا "کمک وحمایت کردن" که ذکر شد برای این دو کلمه مناسب تر است. ضمنا، صلوات خدا وملائکه نسبت به مومنان هم در قرآن هست: هو الذى يصلى عليكم وملئكته...
اکنون چهار آیه ی مورد اشاره را با هم ببینیم:
33:43 هو الذي يصلي عليكم وملئكته ليخرجكم من الظلمت الي النور وكان بالمومنين رحيما
اوست يكتايي كه همراه با فرشتگانش، به شما كمك مي كند تا شما را از تاريكي ها به نور راهنمايي كند. او نسبت به مؤمنان مهربان ترين است.
33:56 ان الله وملئكته يصلون علي النبي يايها الذين ءامنوا صلوا عليه وسلموا تسليما
خدا و فرشتگانش پيامبر را كمك و پشتيباني مي كنند. اي كساني كه ايمان آورده ايد، او را ياري دهيد و از او پشتيباني کنيد و به او توجه نماييد، آن طور كه بايد به او توجه کرد.
33:57 ان الذين يوذون الله ورسوله لعنهم الله في الدنيا والءاخره واعد لهم عذابا مهينا
مطمئنا، كساني كه خدا و رسولش را آزار دهند، در دنيا و در آخرت به لعنت خدا گرفتار مي شوند؛ او برايشان عذابي شرم آور مهيا كرده است.
33:58 والذين يوذون المومنين والمومنت بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتنا واثما مبينا
كساني كه مردان باايمان و زنان باايمان را كه هيچ گناهي نكردند مورد اذيت و آزار قرار دهند، نه تنها دروغ گفته اند، بلكه گناهي بزرگ مرتكب شده اند.

در مجموع؛ آیات فوق، فعل وعمل را می رسانند نه قول وشعار را. با این همه من مشکلی با حمایت قولی واخذ معنای درود ودعا از کلمات فوق ندارم! فقط تذکری را ضروری دانستم که احادیث وقرآن می گویند در آخر کارتان حمد خدا بگویید. نماز هم یاد خداست. در مسجد هم احدی جز خدا را نخوانید. اکنون که او زنده نیست با عمل به قرآن یاریش دهیم تا فردا نگوید: پروردگار من! قوم من قرآن را مهجور کردند! ومانند قول خدا به پیامبر عیسی: "آیا تو گفتی که مردم، تو ومادرت را دو اله به جای الله قرار دهند؟!(5:116)" به پیامبر محمد نفرماید: آیا تو گفتی که مردم، تو ودخترت وفرزندانت را چند اله به جای الله قرار دهند؟!
وسلم علی المرسلین والحمد لله رب العلمین.



رحم کردن به "کمک کردن" نزدیک تر است تا "رحمت کردن" که البته اگر دقت کنید؛ رحمت کردن هم همان کمک کردن است.

نفرمودید که؛ مسیحیان چه احساس وبرخوردی نسبت به مریم دارند که با این که مریم جزء تثلیث مسیحیان نیست اما خدا برخورد آنها را پرستش غیر خود می داند؟! آیت... مکارم که در تفسیر نمونه ذیل آیه ی مربوط می نویسد : آنها نماز خواندن کنار تمثال مریم را دارای ثواب می دانند!

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۶, ۱۵:۲۰
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان








همه اشتباهاتتان در این چند جمله بکنار.
خب پس قبول دارید که مباحث مربوط به عدد نوزده ربطی به بحث ندارد. و قبول دارید همه عدد بازیهای های که در پست های قبل انجام دادید باطل و پیروی از خطوات شیاطین است.
خب خدا رو شکر که این بحث فعلا حل شد.


وقتی توان نقد مطالب را ندارید، راحت ترین کار این است که همه ی آنها را اشتباه بدانید. اگر نه مطالب مندرج در پُست مربوط (131) را نقد کنید.
وقتی کسی اعجاز ریاضی قرآن را وتایید آن بر قالب نماز را بازی میداند ومدام اصطلاح "نوزده بازی" را به کار می برد بهترین راه، تغییر روش در بحث است وباید از روش دیگری با او بحث کرد.
پیروی از خطوات شیطان به این است که ندانسته چیزی را به خدا نسبت دهیم؛ (با پیروی از احادیث از شیطان پیروی کنید وگمان داشته باشید که از رسول پیروی می کنید). این که می گویید فلانی از فلانی از فلانی... آیا مصداق این آیات نیست:
يايها الناس كلوا مما في الارض حللا طيبا ولا تتبعوا خطوت الشيطن انه لكم عدو مبين 2:168
اي مردم، از محصولات زمين، تمام چيزهايي را كه خوب و حلال هستند بخوريد و از گامهاي شيطان پيروي نكنيد؛ او سرسختترين دشمن شماست.
انما يامركم بالسوء والفحشاء وان تقولوا علي الله ما لا تعلمون 2:169
او فقط شما را به پليدي و اعمال زشت امر مي كند و اينكه شما درباره خدا چيزي بگوييد كه نمي دانيد.
واذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفينا عليه ءاباءنا اولو كان ءاباوهم لا يعقلون شيءا ولا يهتدون 2:170
هنگامى كه به آنان گفته شود: "از آنچه خدا در اين نازل کرده است، پيروي کنيد" مي گويند: "ما فقط از آنچه والدينمان انجام مي دادند، پيروي مي کنيم." اگر والدين آنها نفهميدند و هدايت نشده بودند، چطور؟
ومثل الذين كفروا كمثل الذي ينعق بما لا يسمع الا دعاء ونداء صم بكم عمي فهم لا يعقلون 2:171
مثال چنين کافراني مانند طوطياني است که هر بانگ و ندايي را که بشنوند، بي آنکه بفهمند تکرار مي کنند. کر، گنگ، و کور؛ آنان نمي توانند بفهمند.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۶, ۱۵:۴۵
تغییر دادن الفاظ چیزی را عوض نمیکند :
شما بفرما آیا :
فقط قران؟
یا قران +هرچی دلمون خواست؟

در ضمن یادتون نرفته که گفته بودید باید یقین کنیم و قطعیت وجود داشته باشه.
این هر چی دلمون بخواد قطعیت هم می خواد یا نه؟

در ضمن هر از گاهی نگاهی هم به عنوان داشته باشید.
قرار بود شما "فقط قرآن" رو اثبات کنید؛
ولی الان دارید "هرچی دلمون خواست" رو هم بهش اضافه میکنید.

باز هم فرار از حقیقت ولجاجت بر فرقه گرایی! ظاهرا مطالب مندرج در پُستهای 132و133 نگرانتان کرد! این مطالب با "فقط قرآن" کاملا مرتبط بود.

گرامی! مگر شما برای آب خوردن هم دنبال حدیث می گردید؟

مگر حدیث باید به شما بگوید که سوار پژو شوید یا سوار پراید؟!

مگه شما نمیگین: قرآن+حدیث+هر چه می خواهد؟!

خب من میگم: قرآن+هر چه می خواهد!

(همان عقل یا به قول شما: هرچه می خواهد.)

فرق من وشما در محدوده ی وحی وعقل است

که من وحی را در "فقط قرآن" می بینم

وبقیه اش در اختیار حاکم ووزیر ووکیل وخود افراد....

یعنی حدیث هم در دایره ی عقل است

ولی شما وحی را در "قرآن +حدیث" می بینید

وبقیه اش را در اختیار دیگران...

من معتقدم خدا دایره ی تعقل را گسترده وشما معتقدید تنگ کرده!

بنابراین اگر می گویید:



شما که لالایی بلدید چرا خوابتان نمیبرد؟
ایا این ایات را دیده اید و میگویید هر چی دلمان خواست به احکام کم و زیاد میکنیم؟!!!؟؟؟



واقعا نمی دانید که انتساب حکم به خدا، یعنی چه؟!!!!


وقتی وحی را در "فقط قرآن" بدانیم "آن چه می خواهد دلمان" دیگر انتساب حکم به خدا نیست وچیزی را به خدا نسبت نمی دهیم که قطع لازم بیاید ولی وقتی وحی را در قرآن وحدیث بدانیم باید انتساب حدیث به خدا را اثبات کنیم ونیاز به قطع دارد!!

شما باید در تک تک احکامی که از حدیث گرفته اید به قطع برسید زیرا برای آن ها منشأ وحیانی قائلید!!!! ولی برای بقیه ی احکام که آیه وحدیث ندارید هر نحوه که دلتان بخواهد انجام می دهید مثلا اگر از شما بپرسند که در سجده، باید سطح مُهری که انتخاب می کنید 5سانتی متر مربع باشد یا 10 سانتی متر مربع؟ می فرمایید که: هر اندازه دلت می خواهد...

یعنی معتقدید که این اندازه اش به انتخاب خود افراد است. در اینجا نیاز به قطع ندارید زیرا هیچ اندازه اش را به خدا نسبت نداده اید ولی در این که حتما باید هفت عضو روی زمین باشد باید از انتساب آن به خدا مطمئن شوید ولی من در اینها نیز نیاز به قطع ندارم. انتساب نیاز به قطع دارد، بله؛ اگر شما این قطع را به من دادید که این حکم قطعا از جانب خداست(یعنی قطع دادید که پیروی از حدیث همان پیروی از رسول است) آن وقت من ملزم به تبعیت از حکم خدا هستم.

باید تعبد نسبت به "فقط خدا" داشته باشیم. تقسیم احکام به تعبدی وغیر تعبدی هم از بیان قرآن به دست می آید یعنی احکام تعبدی همان هایی است که در قرآن آمده وبقیه غیر تعبدی است. شما که احکام موجود در حدیث را نیز تعبدی می دانید نیاز به قطع دارید. در حالی که حدیث نوعا ظن آور است.
والحمد لله

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۶, ۱۸:۱۳
گاهی وقتها به نظر میاید شما چیزی در ذهنتان هست و متعهد شده اید که حتما ان را بنویسید. و توجهی به مطالب نوشته شده دیگران و یا حتی خودتان نمی کنید.

شما میگوییید نمازتان یادگار ابراهیم ع است.
خب شما که خودتان با ابراهیم ع نماز نخوانده اید پس این را دیگران به شما رسانده اند؛ در نتیجه یقین دارید که بخشی از نسل بدور از انحراف سنت ابراهیمی را به شما منتقل کرده است.
از طرفی معتقدید که بعد از پیامبر همه منحرف شدند.

خب حالا اگر در حد فاصل بین محمد ص تا شما همه نسل منحرف شده است؛ این سنت ابراهیمی را چه کسی به دست شما رسانده است؟

مطلب به قدری واضح است که من حتی نمی دانم با کدام کلمات ثبتش کنم.

لوله ابی بین منبع و خانه شما نصب شده است و قسمتی از ان شکسته است فرقی نمیکند داخل خانه خودتان؛ داخل شهر ؛ خارج شهر؛ در کنار منبع یا هر جایی،
نتیجه اش یکی است ابی در شیر خانه شما وجود نخواهد داشت.
یک نسل داریم از ابراهیم ع تا شما
در یک برهه تاریخی که این نسل منحرف شده باشد کار شما تمام است.


در محتوای نماز، هر دو نسل مشکل داشته ودارند ودر قالب هیچ کدام! زیرا قالب همان رکوع وسجود است که هم متناسب با معنای لغوی نماز است که در پُست 131 نقل شد(ضمنا نماز هم تغییر یافته ی نِماک از ریشه ی نِم به معنای خم شدن است) وهم متناسب با امر خداوند در قرآن به رکوع وسجود از زمان ابراهیم به بعد است وهم این که کسی برخلاف بقیه ی نسل خجالت می کشیده به نحو دیگری خم شود ولنگ در هوا به سجده رود.
اما از لحاظ تعداد رکعت یا رکوع وسجود نیز عرض می کنم که به اختیار فرد است. اما در نماز جماعت به جهت امر خداوند؛ "وارکعوا مع الرکعین"، وپذیرش عقلانی سنت متحد کننده، مانند دیگران 17 رکعت می خوانیم چه این که این تعداد از زمان پیامبر ابراهیم باشد یا از زمان پیامبر محمد. چه این که این تعداد کم وزیاد شده باشد یا حفظ شده باشد! آن چه مهم است نظم است. چنان که در طواف، اگر قرار باشد به هر طرف دلمان خواست بچرخیم با دیگران تصادف می کنیم ونظم وشکوه نیز از بین می رود بنابراین از هر طرف بقیه بچرخند می چرخیم هر چه بیشتر هم بهتر(2:158). در بقیه ی موارد گمان نمی کنم که شما آنها را هم لازمه ی نظم اجتماعی بدانید؛ مثلا نحوه ی شستن دست، سر زیر آب رفتن را مبطل روزه دانستن و... پس نیاز به سنت هم نیست.
بنابراین من سنگ هیچ نسلی را به سینه نمی زنم. اما معنایش این نیست که بر خلاف بقیه که در رانندگی از دست راست می روند من از دست چپ بروم. کاش درک می کردید که پیروی از سنت، در سطح همین مثال رانندگی است بدون این که جسارتی نسبت به رسول باشد. این که سؤالات بنی اسراییلی بپرسیم یا به او ربط دهیم که گفته باشد مثلا در غسل؛ اول کجا را بشویم جسارت است. میگم خوشحال باشید که نیاکان فقط چندصدهزار حدیث نقل کرده اند اگر چندصد میلیون بود چه می کردید!!!! مثلا فرض کنید در مورد غسل سمت راست وچپ، باز حدیثی می داشتید که اول دست بعد سینه بعد شکم بعد...


وسلم علی المرسلین والحمد لله رب العلمین.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۷, ۱۷:۲۶
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان




با توجه به ناکافی بودن انچه که نگاشته اید این پست را برایتان تکرار می کنم.
یک تذکر خیلی ساده
لطف کنید پست مربوطه را هم تکرار کنید
نمونه:
وقتی از شما خواسته شده که با توجه به فلان پست فلان مطلب را بیان کنید باید متوجه باشید که باید پست مربوطه را نقل قول کنید نه آموزش های مربوط به شیوه بحث را[font=&quot].



.



مطالبم را با عجله نقل قول کردی وسؤالات تکراری ات را که پاسخ گفته بودم مجددا نوشتی و خجالت نکشیدی وبه بهانه ی پاسخ نگفتن، در پُست 160 تمامش را تکرار کردی واز قبل چنین حدسی زده بودم که شما تجربه ومهارت کافی در این مغلطه کاری را دارید، امیدوارم قصد سر کار گذاشتن نداشته باشید. اکنون نوبتی هم که باشه نوبت شماست که "پاسخگو" باشید...

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۷, ۱۸:۰۷
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان


[/center]
[/b]
ببین دوست عزیز یه ادعی کردی و حالا؛
از یه طرف خود شما هم توش موندی.
از یه طرف حتی خودتون هم متوجه نمیشید چی گفتید و چی دارید میگید.

اولا قرار بود فقط با قران به عنوان نمونه یکی دو مورد از احکام رو تبیین کنید.
یه بار مقداری معادله نشان دادید،
یک بار از ابراهیم ع کمک گرفتید؛
و دست اخر هم شد اینکه هر چی دلمون خواست.

بعد هم گفتید عدد نوزده فقط با نظم ریاضی کار داره.

دوما این بحث هفده صفحه ای شد و شما هنوز یک نمونه فقط نمونه برای تصدیق ادعایتان ارائه نکرده اید.

و سوما هنوز حتی یکی از سوالاتی را که از شما پرسیده شده است جواب نداده اید.

این برای چندمین بار است که موضع برای شما تفکیک میشود ولی تا اینجا هر دفعه شما بحث را با هم اشتباه گرفته اید.

1. معجزه بودن قران و بررسی وجوه اعجاز آن.
2. منبع بودن قران به تنهایی برای احکام شرعی به طوری که هیچ نیازی به احادیث نداشته باشیم.

شروع بحث و همچنین عنوان بحث مربوط به دومی است.
ولی شما مرتب بحث را به بخش اول منتقل میکنید. و با طرح مباحث مربوط به این بخش از زیر جواب به همه سوالات شانه خالی میکنید.

و این خود نشانه عدم توان شما در دفاع از ادعایی است که مطرح کرده اید.

با توجه به اینکه خودتان اقرار کرده اید عدد نوزده هیچ ربطی به بیان احکام ندارد :


[/center]
خواهشمند است لطفا از این به بعد هیچ صحبتی از عدد نوزده به میان نیاورید و به هیچ وجه در مورد معجزه بودن قران صحبت نکنید و تنها به این موضوع بپردازید که چگونه میتوان "فقط با قران" همه احکام را استخراج کرد؟[/b]
البته با ذکر چند نمونه عینی یعنی جواب به نحوه استخراج سوالاتی که قبلا از شما شده است.


فرض کنیم پاسخهای من نامربوط ونادرست وفرض کنید کم آورده باشم(هر که هر چه بخواهد بفهمد می فهمد اگر که خدا بخواهد وشما قاضی نیستید). شما بفرمایید پاسخ هایتان را مرتبط با سؤالات به طور واضح وبه تفکیک سؤال بنویسید.

اگر به قول شما، من درست توضیح نداده ام شما درست توضیح دهید که از شما انتظار بیشتری است به خاطر عنوانی که دارید. (ضمن این که اگر دقت داشته باشید این سؤالات پاسخی به مطالب قبلی شما نیز هست اسمش را سؤال در سؤال یا هر چه بگذارید اشکالی ندارد):

در دو پُست قبل یعنی 167 دیدید که اگر منظورتان همه ی همه ی احکام هست که با قرآن+حدیث هم نمی توانید پاسخ دهید. آری قرآن؛ همه ی احکام لازم به بیان را بیان کرده است.

این موضوع "فقط قرآن" است واعجاز ریاضی قرآن از حیث حفاظت از قرآن با آن مرتبط است. اگر شما هوش منطقی-ریاضی ندارید شاید دیگران در حال یا آینده داشته باشند. در عین حال سعی دارم مطالبی که ارتباط اعجاز ریاضی با "فقط قرآن" را به نحو صریح تری بیان می کند مطرح کنم چون اختیار حذف دست شماست ومن از این حیث چاره ای ندارم.
مثلا آیا سؤالات زیر مرتبط است یا خیر؟ اگر مرتبط است پاسخ دهید:



الف- در مورد تفاوت قرآن با حدیث از حیث حفاظت






اول- آیا حفظ احادیث از ناحیه ی خداوند تضمین شده است؟ حفظ قرآن چطور(با اعجاز عددی یا هر نحوی)؟ اگر اولی نه ودومی آری، علت این تفاوت چیست؟




دوم- آیا وقتی خداوند از طریقی، چیزی را حفظ می کند، دلیل بر حجت بودن طریق نیز هست؟ یا این که نباید به طریق کار داشته باشیم بلکه آن چه را حفظ شده بچسبیم؟ با ضرب المثل "شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد" مقایسه کنید و"حفظ پیامبر محمد برای ابلاغ ورساندن کلام خود با عصر کامپیوتر توسط راویان" را با مثال قرآنی "حفظ پیامبر موسی توسط فرعون طغیانگر" .





سوم- چرا نیمه ی پر لیوان که چه عرض کنم! بیش از 99% قسمت پر لیوان را نبینیم و فقط سه صدم درصد خالی را ببینیم؟! نسبت دو آیه به 6346 آیه می شود سه صدم درصد!!! اگر خداوند حفظ 100% کلام خود را در 1400 سال بعد از نزول وبا علم ریاضی تضمین کرده باشد از لحاظ امکانی ممکن هست یا نه؟ چرا؟ تا بعد برسیم به عالم وقوع واثبات وبررسی دلایل ریاضی.





چهارم- اگر ممکن می دانید، آیا آمادگی دارید دلایل ریاضی در رد آن دو آیه را در قسمت مربوط مورد بررسی قرار دهیم؟ وببینیم که معجزه ی نهایی ریاضی قرآن هست یا با شاید وشاید همه چیز را موکول به آینده می کنید؟!




پنجم- اگر احادیث هم احکام الهی را بیان می کنند چه اشکالی دارد که در آنها که می دانیم چندین حدیث اضافه شده است!!! خب فرض کنید دو تا آیه هم در قرآن اضافه شده باشد! مگر احکام هر دو را به خدا منتسب نمی کنید؟؟؟؟!!!




وششم- آیا اصرار شما بر اضافه نشدن دو آیه به قرآن نشان دهنده ی این نیست که بین قرآن وحدیث از حیث حفاظت تفاوت قایل هستید؟ تفاوت این دو را در مورد نسبت دادن حکم به خداوند بیان کنید.




ب- در عصر جدید











1- چرا قبول قرآن از کامپیوتر به خاطر ساخته ی ذهن انسان بودن اشکال دارد ولی قبول قرآن وروایات از راویان حدیث که باز هم ذهن انسان دخیل است بدون اشکال است؟! آیا احتمال خطا در ماشین حساب بیشتر از شمارش ذهنی است یا کمتر؟




2- آیا معنای رشاد از "دابة الأرض" درست تر است که آن را به کامپیوتر نسبت می دهد که انسانها را به آیات الهی متذکر می کند یا معنای احادیث شما که منظور از آن را حضرت علی می داند که روزی از زمین بیرون می آید...؟! (27:82)




3- به نظر شما کدام یک درست تر است؛ این که به بشر غربی یک جلد قرآن بدهیم وبگوییم هر چه در آن آمده عمل کن وبقیه هم در اختیار خودت! یا این که یک قرآن با چندین کتاب حدیث یا رساله ی توضیح المسایل به او بدهیم؟(اول هم بگوییم برود تحقیق کند که کدام اعلم است که مگر غیر از این است که اعلم هم از طریق غیر اعلم معلوم می شود!!!!!!)




4- آیا بشر غربی نتوانسته با سوالاتی که در قرآن نیامده پاسخ دهد ونیاز به رساله دارد؟ (مثلا پیوند اعضاء، بانکداری اسلامی!، شستن لباس وظرف و... ).




5- در عصر کنونی چه کسی بهانه دست دشمنانتان داده است؛ قرآن یا حدیث؟ آیا حکم سنگسار در قرآن آمده است؟! آن بدبختها گمان می کنند هر چه مسلمانان می گویند در قرآن هم آمده!




در مورد قطع دست دزد یادتان باشد که نکات جالبی را به عرض برسانم.

ادامه دارد ان شاء الله.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۷, ۲۰:۵۵
به نام تنها خدا


سلام به دوستان


ادامه ی سؤالات از جناب پاسخگو:




ج- در مورد احادیث وادعای اطاعت از رسول:








1- آیا اطلاق اطاعت از رسول، اثبات می کند که باید از حدیث پیروی کرد یا این که اطلاق آن در هر چیزی است که قطع داشته باشید از رسول است؟ آیا احادیث اصطلاحا "صحیح" که تماما از طریق غیر معصوم به شما رسیده است، قطع آور است؟



2- به نظر من اساسا شما در ابتدای وضع(1300سال پیش) اصطلاحات معصوم وغیر معصوم را برای همان حجت وغیر حجت بودن وضع کرده اید واکنون با گرفتن از غیر معصوم، خلاف قاعده تان رفتار می کنید، غیر از این است؟



3- آیا شیوه ی عقلا در عمل به سخن افراد به ظاهر موثق، شامل احکام الهی هم می شود که به واسطه ی آن سخن، حکمی را به خدا منتسب کنیم؟ یعنی آیا کلام غیر معصوم در نسبت دادن احکام به خدا، حجت است؟ در این صورت تفاوت معصوم با غیر معصوم چیست؟



4- شما می فرمایید که با عبور احادیث از فیلتر علوم رجال وحدیث، صحیح وغیر صحیح با اقسام سی وچند گانه اش را مشخص کرده اید، آیا این فیلتر عذر آور است یعنی آیا خدا به شما تعهدی داده است که در صورت اشتباه شما را مؤاخذه نکند یا این که بر خدا چیزی را که نمی دانید نسبت می دهید؟



5- آیا ممکن است(چنان که ناریخ نقل می کند) در زمانهایی سند سازی شده باشد واحادیث اصطلاحا "صحیح" حقیقتا مجعول باشند وبالعکس که مثلا احادیثی که دو آیه ی آخر توبه را اضافه می دانند، حقیقتا صحیح باشند؟ آیا به نظر شما بهتر است که خداوند، از علم رجال برای حفظ سخنان خود وسخنان منسوب به خود استفاده کند یا علم ریاضی؟ آیا خداوند قدرت ندارد چیزی را به نحو قطعی حفظ کند وهمه چیز باید بر پایه ی شک بگذارد وفقط بگوید عذر شما را می پذیرم؟



6- اگر استناد به احادیث "صحیح" عذر آور است؛ یهودیان ومسیحیان وسنی ها نیز برای خود تفسیر وحدیث صحیح دارند! پس چه جایی برای تشخیص فرقه ی نجات یافته (که ادعا می کنید) دارید وآیا اصلا جایی برای دعوت دیگران وجود دارد؟ قرآن که مشترک شیعه وسنی است در چه صورتی می تواند ملاک قرار گیرد با تفسیر آیات وقسمتی از آیه را متناقض با قبل وبعد آیه دانستن! یا با محکم دانستن آیات بدون حدیث وشأن نزول و...؟!








د- در مورد وحی وآن چه نازل شده:








یک- می فرمایید که پیامبر، تبیین کننده ی قرآن است زیرا قرآن فرموده "لتبین للناس ما نزل الیهم" (16:44، بماند که بعدش آمده "ولعلهم یتفکرون" که با بیان شما باید می فرمود: ولعلهم یتبعون چون جایی برای تفکر نمی گذارید) اما بفرمایید که قرآن به مردمی که به آنها کتاب داده نیز فرموده "لتبیننه للناس" ! (3:187) وقتی مردم هم قدرت تبیین دارند چه جایی برای ادعای انحصاری شما باقی می ماند؟



دو- آیا قبول دارید که منظور از "ما نزل الیهم"، قرآن است؟ اگر قبول ندارید که بفرمایید مطلبق سؤال "یک" پیامبر چه چیز را باید به ادعای خودتان تبیین کند؟ واگر قبول دارید جز این است که در 5:67 "يايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكفرين" باید بگوییم: اولا؛ پیامبر باید آیات قرآن را به مردم برساند نه غیر قرآن را!!! وثانیا؛ رسالت پیامبر ومعنای رسول مطابق این آیه ابلاغ قرآن است که بدون آن رسالتش کامل نمی شود!!! کدام را بر می گزینید؟




سه- چند نوع وحی داشته ایم؟ اگر می فرمایید قرآنی وغیر قرآنی، تفاوت اینها در چیست؟ اگر پیامبر به دو بخش قرآن وغیر قرآن تقسیم فرموده، این تقسیم به چه منظوری بوده است در حالی که قرار باشد هر دو حجت باشند؟ آیا تفاوت فقط در این است که خواندن آن یکی ثواب دارد واین یکی نه؟



چهار- بین وحی قرآنی وحدیثی چه تفاوتی است؟ رابطه ی کلی وجزئی؟ مهم وغیر مهم؟ یا...



وپنج- چرا با این که در قرآن تصریح شده که پیامبر علم غیب ندارد وشما برای او وائمه علم غیب قائلید؟ اگر جز برای توجیه احکامی است که تشریع شده از آنها ومنتسب به آنها می دانید وگمان ندارم که آنها چنین قصدی داشته اند، بفرمایید. اگر می فرمایید ندارند، احکامی که تعبدا می پذیرید چه تکیه گاهی دارد واگر دارند تناقض با آیه چه می شود؟








ه- در مورد عرضه ی احادیث بر قرآن:








اولا- شما مدعی هستید کسانی هستند که (با علم لدنی) می توانند تمام احکام را بیان کنند وتوسط حدیث صحیح وسالم به شما رسانده اند در این صورت فلسفه ی نزول قرآن چیست؟ چه نیازی به قرآن بود؟



ثانیا- اگر می فرمایید قرآن برای این است که احادیث باید بر قرآن تطبیق داده شود آیا چنین تطبیقی ممکن است آن هم وقتی که حدیث می تواند قرآن را تخصیص بزند؟ به نظر من که هیچ حدیثی که حکمی را بیان کرده که در قرآن نیست قابل عرضه بر قرآن نیست زیرا مدعی هستید که قرآن عام است وقابل تخصیص! نظر شما چیست؟



ثالثا- اگر قرآن به نحو خاص هم چیزی را بیان کرده باشد یعنی مثلا می فرماید فقط فلان گوشت حرام است! احادیث می گویند حصر اضافی است یعنی این که در بین حیواناتی که با توجه به شأن نزول مورد بحث بوده اند، فقط آن مورد حرمتش بیان شده! ومنافی حرام گوشت هایی که حدیث می گوید، نیست! پس آیا حدیث را می توان بر قرآن عرضه کرد که بعد بتوان حدیثی را به قول احادیث بر دیوار زد؟



رابعا- به محض این که حدیثی بر قرآن عرضه شود وتناقضی ملاحظه گردد به جای این که حکم به رد حدیث شود گفته می شود آیات قرآن متشابه دارد، مجمل ومبهم است، صامت است، حمال ذی وجوه است و... پس چه باید کرد؟ آیا با این کار قرآن را بر دیوار نکوبیده اید؟!



وخامسا- وبالاخره می فرمایید که قرآن فرموده از رسول اطاعت کنید وهر حدیثی را که در کنار قرآن باشد اطاعت از رسول قلمداد می کنید وبا ادعای "صحیح" بودنش جلوی نفوذ قرآن را می گیرید! پس آیا جایی برای عرضه ی حدیث بر قرآن باقی است؟






والحمد لله.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۶/۲۹, ۱۲:۳۵
در مورد قطع دست دزد یادتان باشد که نکات جالبی را به عرض برسانم.


ادامه دارد ان شاء الله.



ابتدا مطلب زیر را مطالعه فرمایید:





در زمان حکومت معتصم، روزی دزدی اقرار به دزدی کرد و خواستار اجرای حد الهی شد؛ معتصم فقها را جمع کرد و در آن مجلس امام جواد علیه السلام نیز حاضر بودند، معتصم از حاضران پرسید: از کدام قسمت دست باید دست را برید؟

یکی از حاضران گفت: از قسمت مچ دست.

معتصم پرسید: به چه دلیل؟ بخاطر این که دست یعنی انگشت ها و کف دست و مچ آن و خداوند درباره حکم تیمم می فرماید: (فامسحو ابوجوهکم و ایدیکم) (صورت ها و دست هایتان را مسح کنید) پس از این استدلال افراد دیگری نیز با او هم عقیده شدند.
ولی گروه دیگر گفتند دست دزد باید از (آرنج) قطع شد زیرا خداوند درباره حکم وضو می فرماید: (و ایدیکم الی المراق) (دست هایتان را تا مرفق - آرنج - بشوئید) پس دست یعنی تا مرفق؛ در این حال معتصم متوجه امام جواد علیه السلام و پرسید: تو چه می گویی ای ابو جعفر؟

حضرت فرمود: ای امیر المؤمنین دیگران صحبت کردند.

معتصم گفت: به گفته های دیگران کاری ندارم، نظر شما چیست؟

امام جواد علیه السلام فرمود: ای امیر المؤمنین مرا معاف کنید معتصم گفت: ترا بخدا قسم می دهم که نظرت را در این مسأله برای ما بگویید، امام جواد علیه السلام فرمود: حال که به خدا قسم یاد کردی من بگویم که این افراد در ارتباط با حکم قطع دزد اشتباه کردند و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را نفهمیدند، دست دزد را باید از آخرین مفصل انگشتها قطع کرد و کف دست را قطع نکرد،

معتصم پرسید: دلیل این مسأله چیست؟ امام جواد علیه السلام پاسخ داد: فرمایش رسول الله که فرموده است: سجده بر هفت عضو انجام می گیرد صورت، دو دست، دو زانو، دو پا، و اقرار باشد دست دزد از مچ قطع بشود کف دست برای انجام سجده باقی نمانده است در حالی که خداوند می فرماید: (ان المساجد لله) یعنی اعضای هفتگانه سجده از آنِ خداست و آنچه برای خداست قطع نمی شود. پس از فرمایش امام جواد علیه السلام معتصم تعجب کرد و دستور داد که دست دزد را از قسمت انگشت ها قطع کنند.

منابع: بحار الانوار، ج 50، ص 5، ح 7.

نقل از: اینجا (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1+%d8% a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af+%d8% b9%d9%84%db%8c%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a 7%d9%85+%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87+%d9%8 2%d8%b7%d8%b9+%d8%af%d8%b3%d8%aa+%d8%af%d8%b2%d8%a f&ssoreturnpage=check&rand=0)


در مورد مطلب نقل قول شده (صرف نظر از صحت یا عدم صحت جزئیات آن) سؤالاتی به ذهن می رسد که مثلا؛

1- قبل از امام جواد نظر امامان دیگر در خصوص قطع دست دزد چه بوده است ومجازات چگونه انجام می شده است؟

2- آیا پیامبر باید این مطلب را تبیین می فرموده یا نه؟

3- امام جواد بر اساس چه علمی به این مطلب پرداخت که مورد قبول معتصم نیز واقع شد! وپاسخ های دیگر که آنها نیز مستفاد از آیات قرآن بود پذیرفته نشد؟

دوستان هر پاسخی دارند بفرمایند اما پاسخ من این است که نظر امام جواد مبتنی بر علم غیب نبود وپاسخ عجیب وغریبی هم نبود زیرا اولا معتصم چنین ادعایی را قبول نداشت وثانیا در پاسخ نیز چیزی دال بر علم غیب وجود ندارد. اما چرا پاسخ امام جواد مورد قبول واقع شد؛

حقیقت این است که یک آیه تا وقتی حکمش نافذ است که محکم باشد نه متشابه!

اگر متشابه شد از نفوذ می افتد یا به قدر متیقنی که روشن است بسنده می شود، اگر چه "مساجد" در آیه ای که امام جواد به آن استناد کرد بیش از همه به مکانهای عبادت یعنی همان مساجد که در آن جا نماز می خوانند دلالت دارد اما همین احتمال که ممکن است به اعضایی که موقع سجده روی زمین قرار می گیرد نیز اشاره داشته باشد، کافی است برای این که آیه ی قطع دست دزد مشتبه شود وبه کمترین حد قطع یعنی انگشتان بسنده شود واین پاسخ نسبت به پاسخ بقیه مقدار کمتری از قطع را شامل می شد.

در قاون قضا قاعده ای وجود دارد که "الحدود تدرء بالشبهات" یعنی حدود با شبهات دفع می شود واجرا نمی شود. این قاعده عقلی است چنان که دکتر محقق داماد در قواعد فقه ذیل همین قاعده (ج4 بخش جزایی ص 49) می نویسد: «قاعده ی مورد بحث در خصوص شبهات موضوعیه یک قاعده است وبر فرض هم که روایتی در کار نباشد، در خصوص شبهات موضوعیه می توان گفت: مادامی که موضوعی مشتبه است، حکم یعنی کیفر ومجازات ثابت نیست».



جالب این است که دکتر رشاد مطابق همین قاعده وبا توجه به آیه ی "قطعن ایدیهن" در سوره ی یوسف ودر رابطه با زنان مصری که معلوم است آنها به دستهای خود خدشه وارد کردند نه این که دستهایشان را به کلی قطع کنند می گوید واژه ی قطع در خصوص قطع دست دزد نیز می تواند به همین معنا باشد که دست دزد علامتگذاری شود نه این که قطع شود که با سطح فرهنگ وحقوق امروز بشر نیز سازگارتر است.


هر چند کسانی در بسیاری موارد از روی تعصب وهنگامی که آیه متشابه می شود نیز حکم صادر می کنند وخلاف عقل وقرآن عمل می کنند اما این مطلب به حقیقت آن چه گفتیم لطمه نمی زند.



در آن زمان آیه ی "السارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما"(5:38) به سبب کلمه ی "مساجد" در 72:18 متشابه شد وبه قطع انگشتان بسنده شد که به ذهن امام جواد رسیده بود ودر این زمان به سبب کلمه ی "قطع" در 12:31 متشابه می شود که به علامتگذاری باید بسنده شود که به ذهن رسول رشاد رسیده است واین راز متشابه قرار دادن بعضی آیات است که بواسطه ی آیات محکم حل می شود که خدای حکیم به اندیشه ی هر کس که بخواهد متبادر می کند ویک حکمتش مشکلات آینده است که راه حل آن را در قرآن قرار داده اما کسانی که به جای تفکر در آن چه خدا نازل فرموده در خود اندیشه ی پیامبر وامام متوقف شوند توان تفکر در قرآن را ندارند. پاسخ بقیه ی سؤالات که در ابتدا طرح گردید نیز بدین ترنیب روشن شد. والحمد لله.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۰۳, ۱۵:۱۴
با سلام واحترام
بعضی از دلایلی که ثابت می کند منظور از اطاعت از رسول در احکام دین همان اطاعت از قرآن است:

1- نسبت دادن شاعر ودیوانه، چرا؟

مشركين پيامبر را با قرآن ميشناختند و الا قبلا كه خيلي او را در كوچه و بازار ميديدند. به خاطر قرآن بود كه به او ميگفتند شاعر ديوانه . مشركان مي گفتند قرآن سحر و جادوي پيامبر است نمي گفتند كه حديث هاي او به جز قرآن سحر و جادوست. نزديك به 332 جمله اساسي قرآن با قل شروع مي شود و خدا به پيامبر دستور مي دهد كه اين را بگو و پيامبر محمد هم همانها را ميگفت و اينها بهترين جملاتي است كه پيامبر مي توانسته گفته باشه و پيروي از رسول يعني همين. يعني پيروي از قرآن. زيرا كه مشركين اصلا قبول نداشتند كه اين كتاب از طرف خداست پس به او مي گفتند كه محمد شاعر ديوانه است.


2- حديث پيامبر را اذيت مي كند

رسول اگر پس از وفاتش شنونده ی حدیث هایی که از او نقل می کنند باشد هر لحظه باید پشتش بلرزد که چه دروغی به او نسبت خواهند داد!
واقعيت اين است كه كاتبان حديث پيش مردم مي رفتند و مي گفتند كه پيامبر چي گفته است ؟ و اين در حالي بود كه دويست سال و حتي بيشتر با پيامبر اختلاف زماني داشتند. مثل اين است همين حالا كسي بيايد از شما بپرسد در زمان قاجار چه خبر بود!!
راويان حديث پيش فرد مي رفتند و او هم با ذكر سلسله مراتب پدر مادري خود جمله اي ميگفت و او را به پيامبر نسبت ميداد و اين دقيقا مثل قصه هاي قديمي است كه نسل به نسل از مادر بزرگ و پدربزرگهايمان به ما رسيده است و تقريبا چيزي شبيه به نصيحت و افسانه.

خداي مهربان صراحتا اعلام ميدارد كه در خانه پيامبر به حديث نپردازيد زيرا حديث او را اذيت ميكند.

[33:53] يايها الذين اءمنوا لا تدخلوا بيوت النبي الا ان يؤذن لكم الى طعام غير نظرين انه ولكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا ولا مستءنسين لحديث ان ذلكم كان يؤذي النبي فيستحي منكم والله لا يستحي من الحق واذا سالتموهن متعا فسءلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم وقلوبهن وما كان لكم ان تؤذوا رسول الله ولا ان تنكحوا ازوجه من بعده ابدا ان ذلكم كان عند الله عظيما

[33:53] اي كساني كه ايمان داريد، به منازل پيامبر وارد نشويد مگر آنكه براي خوردن غذا اجازه داشته باشيد و نبايد او را به چنين دعوتي وادار كنيد. اگر دعوت شديد، مي توانيد وارد شويد. هنگامي كه غذا خورديد، برويد؛ او را با صحبت هاي طولاني مشغول نكنيد. اين كار پيامبر را آزار مي داد و او خجالت مي كشيد كه به شما بگويد، اما خدا از حقيقت شرم ندارد. اگر لازم شد از زنان او چيزي بخواهيد، از پشت حايلي از آنها سئوال كنيد. اين براي قلب هاي شما و قلب هاي آنها منزه تر است. باعث ناراحتي رسول خدا نشويد. پس از او با زنانش ازدواج نكنيد، زيرا اين از نظر خدا گناهي بزرگ خواهد بود.

3- تكذيب رسول = تکذیب ما ارسل به (قرآن)

تكذيب پيامبر به معناي تكذيب قرآن است. مشركين كه پيامبر را قبول نداشتند به خاطر پيام قرآن بود.

[34:34] وما ارسلنا في قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كفرون

[34:34] هر بار که هشداردهنده اي براي جامعه اي فرستاديم، پيشوايان آن جامعه گفتند: "ما پيامي را که با تو فرستاده شده است، تکذيب مي کنيم."

4- "اطيعوا الرسول"، نه "اطيعوا محمد" .

خداي مهربان ميفرمايد "اطيعوا الرسول" نه "اطيعوا محمد" .

و اين به آن دليل است كه پيام پيامبر بايد اطاعت شود نه مسائل شخصي او. در اوايل سوره محمد خداي مهربان به طور بسيار جالبي اعلام ميدارد كه حق چيست و باطل چيست!

[47:1] الذين كفروا وصدوا عن سبيل الله أضل أعملهم
کساني که ايمان نمي آورند و از راه خدا بازمي دارند، او اعمالشان را باطل مي کند.
[47:2] والذين ءامنوا وعملوا الصلحت وءامنوا بما نزل على محمد وهو الحق من ربهم كفر عنهم سيءاتهم وأصلح بالهم
كساني كه ايمان دارند و اعمال پرهيزكارانه انجام مي دهند و به آنچه بر محمد نازل شد- كه حقيقتي است از جانب پروردگارشان- ايمان مي آورند، او گناهانشان را مي بخشد و به آنها رضايت خاطر عطا مي كند.
[47:3] ذلك بأن الذين كفروا اتبعوا البطل وأن الذين ءامنوا اتبعوا الحق من ربهم كذلك يضرب الله للناس أمثلهم
زيرا کساني که ايمان نياوردند از باطل پيروي مي کنند، ولي کساني که ايمان آوردند از حقيقتي که از جانب پروردگارشان آمده است، پيروي مي کنند. خدا اين چنين آنها را براي مردم مثال مي زند.

همانطور كه ميبينيد در اين سوره كه اتفاقا اسم سوره محمد است سه خصوصيت براي مومنان ذكر شده است و آن اين است :

الف - كساني كه ايمان دارند و
ب- اعمال پرهيزكارانه انجام مي دهند و
ج- به آنچه بر محمد نازل شد ايمان مي آورند

و در ادامه مي فرمايد كه اين حق است از طرف خدا. و جالب اين است كه در آيه بعدي مي فرمايد كافرين از باطل پيروي مي كنند. در واقع خداي مهربان اعلام مي دارد كه از آنچه كه بر محمد نازل شده است پيروي كنيد و اين دقيقا همان پيروي از رسول است.
...

Lachini
۱۳۹۰/۰۷/۰۳, ۲۰:۰۵
سلام بر جناب اتمام حجت

1. چرا حضرت الله نفرموده اند كه از الله و قران اطاعت كنيد و بلكه فرموده اند كه از الله و رسول اطاعت كنيد؟

2. متشابهات آياتي از قران هستند كه در خصوص زندگي پس از مرگ هستند كه بشر هيچ نوع تجربه ادراكي در اين خصوص ندارد و حضرت حالات و كيفيات اين زندگي را با الفاظي بيان فرموده اند كه براي بشر قابل فهم باشد.

3. از منظر زبانشناسي يك قاعده جهانشمول وجود دارد و آن اينكه يك واژه ممكن است داراي بيش از يك معنا و مفهوم باشد. واژه " حديث " كه در آيه 55 سوره الاحزاب مطرح شده است به معناي مصطلح حديث نيست.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۰۴, ۱۵:۵۱
سلام بر جناب اتمام حجت

1. چرا حضرت الله نفرموده اند كه از الله و قران اطاعت كنيد و بلكه فرموده اند كه از الله و رسول اطاعت كنيد؟

2. متشابهات آياتي از قران هستند كه در خصوص زندگي پس از مرگ هستند كه بشر هيچ نوع تجربه ادراكي در اين خصوص ندارد و حضرت حالات و كيفيات اين زندگي را با الفاظي بيان فرموده اند كه براي بشر قابل فهم باشد.

3. از منظر زبانشناسي يك قاعده جهانشمول وجود دارد و آن اينكه يك واژه ممكن است داراي بيش از يك معنا و مفهوم باشد. واژه " حديث " كه در آيه 55 سوره الاحزاب مطرح شده است به معناي مصطلح حديث نيست.

سلام بر لاچینی گرامی که مطالب را مطالعه فرمودید ودر بحث شرکت نمودید.
3- حدیث؛ اعم از حدیث اصطلاحی است وبنابراین شامل آن نیز می شود یعنی حدیث اصطلاحی هم حداقل بخشی از سخنانی که مایه ی اذیت رسول می شود هست:

رسول اگر پس از وفاتش شنونده ی حدیث هایی که از او نقل می کنند باشد هر لحظه باید پشتش بلرزد که چه دروغی به او نسبت خواهند داد!
2- خداوند هم، در قرآن به زبانی صحبت فرموده که قابل فهم برای بشر امروز باشد. اگر رسول در 1400 سال پیش می توانسته مطلبی را برای مردم امروز یا آنروز قابل فهم کند پس قرآن هم می توانسته وچنین کرده. کسی هم نگفته که متشابهات مربوط به مسایل معاد است. متشابه بودن امری نسبی است؛ گاهی آیه ای در گذشته محکم است ودر آینده متشابه وگاهی بالعکس. حروف مقطعه که تاکنون از متشابهات بوده اکنون از محکمات قرآن است.

1- پاسخ من این است که به این خاطر فرموده اطاعت از رسول ونفرموده اطاعت از قرآن که اولا؛ رسول غیر از مبلغ وحی بودن دارای منصب دیگری نیز ممکن است باشد مثل حکومت وقضاوت که باید از او در زمان حضورش اطاعت شود وبعد از او از دیگر حاکمان وقاضیان که البته باید بر طبق فرمان خدا حکم دهند. وثانیا پیامبر محمد، آخرین رسول نیست(اگر چه آخرین نبی است) وهمیشه رسولانی بوده وهستند که به کتاب آسمانی دعوت می کنند که باید از آنها اطاعت کرد که نتیجه اش همان اطاعت از خدا وقرآن است لیکن خداوند می داند که مردم از مسیر کتاب آسمانی دور می شوند (حتی اگر می گفت: اطیعوا القرءان) که باید از رسولی که بدین منظور می فرستد اطاعت کنند. وثالثا قرآن از رسولان غالبا با عنوان مبشرین ومنذرین نام می برد(رسلا مبشرین ومنذرین لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل) واز آنجا که هدف اصلی از نزول قرآن، دعوت مردم به رعایت اصول اخلاقی (تقوا) می باشد واینها اصولی عقلانی هستند اطاعت از بیان رسول (در غیر قرآن) هم در رسیدن به هدف تفاوتی با بیان قرآن نمی کند. مثلا رسول می گوید دروغ نگویید وقرآن می گوید دروغگویان رستگار نمی شوند. هر رسولی به زبان قوم خود با آنها سخن می گوید(وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم) وآنها را به سمت خدا وکتاب آسمانی دعوت می کند. ورابعا یکی از مصادیق مکر الهی برای کافران همین است که آنها اطاعت از رسول را بهانه ای برای اطاعت از حدیث قرار دهند:


17:60 واذ قلنا لك ان ربك احاط بالناس وما جعلنا الرءيا التي ارينك الا فتنه للناس والشجره الملعونه في القرءان ونخوفهم فما يزيدهم الا طغينا كبيرا
ما تو را آگاه كرديم كه پروردگارت مردم را كاملا تحت كنترل دارد و آن رؤيايي را كه به تو نشان داديم، و درختي را كه در قرآن* لعنت شده است، امتحاني براي مردم قرار داديم. ما مدرک هاي محكم به آنها نشان داديم تا به تدريج به ايشان القا كنيم كه بايد حرمت نهند، اما اين فقط بر سركشي آنها افزود.
( اگر پیروان حدیث این اصرار را دارند که وقتی رسولی (رشاد خلیفه) آیه ای را تاویل می کند ومی گوید منظور از شجره ی ملعونه همان فهم اشتباه مردم از اطاعت از رسول است که از مصادیق مکر الهی است آن را نمی پذیرند کاش لا اقل همین اصرار را نسبت به نپذیرفتن تاویلات موجود در احادیثشان نیز می داشتند)

خداوند از والدین واولی الامر(صاحبان امور) هم فرموده اطاعت کنید لیکن باید معنای اطاعت را در هر کدام مشخص کنیم. مشکل اساسی در حلال وحرامهایی است که ایجاد می شود وبه خدا نسبت داده می شود ودر این احکام است که منبع فقط قرآن است ورسول هم از قرآن تبعیت می کند در غیر این احکام، رسول می تواند سخنان اخلاقی وحکمت آموزی داشته باشد . رسول همچنین می تواند نظم دهنده باشد چنان که در سخنی منسوب به امام علی نقل کردم. دلایل فوق ودلایلی که بعدا ذکر خواهد شد (به خواست خدا) خطاب به کسانی است که نگاهشان به قرآن وحدیث یکسان است وهر دو را منبعی تشریعی می دانند وحدیث را به جای تطبیق بر قرآن(که کامل ومفصل وروشن است) به عنوان یک منبع مستقل در تشریع احکام می پندارند. نقش رسول در غیر احکام قرآنی مثلا در باب حکومت ونظم بخشی غالبا منحصر به زمان زندگیش هست که توضیح بیشتر در پُست بعد با عباراتی دیگر خواهد امد ان شاء الله.
6:114 افغير الله ابتغي حكما وهو الذي انزل اليكم الكتب مفصلا والذين ءاتينهم الكتب يعلمون انه منزل من ربك بالحق فلا تكونن من الممترين
آيا غير از قانون خدا به منبع ديگري رجوع كنم، در حالي كه او اين كتاب را با تمام جزئيات* براي شما نازل كرده است؟ كساني كه كتاب آسماني دريافت كردند، تشخيص مي دهند كه اين از جانب پروردگارت با حقيقت نازل شده است. هيچ شكي به خود راه نده.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۰۴, ۱۶:۱۲
1. چرا حضرت الله نفرموده اند كه از الله و قران اطاعت كنيد و بلكه فرموده اند كه از الله و رسول اطاعت كنيد؟



خدا و رسولش به حكم آيه ی:
"من يطع الرسول فقد اطاع الله ومن تولي فما ارسلنك عليهم حفيظا" (4:80) هر کس از رسول اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. و اما کساني که روي بگردانند، ما تو را به عنوان محافظ آنها نفرستاديم.
از يكديگر جدايي ناپذير و غير قابل انفكاك هستند بنا بر اين اطاعت از خدا و اطاعت از رسول دو چيز نيست بلكه به يك مطلب واحد كه همانا قرآن است اشاره دارد.
معمولاً كساني كه اطاعت از خدا را از اطاعت از رسول منفك مي كنند بر اين باورند كه قرآن مجمل است و فقط كليات را گفته و رسالت رسول علاوه بر ابلاغ قرآن تشريح آيات الهي و تكميل آنهاست بنابراين به همان نسبتي كه خدا(قرآن) بايد اطاعت شود، رسول(احاديث و روايات) نيز يبايد اطاعت شوند.
در اينصورت از دو حال خارج نيست :
يا اينكه شما رسول را صاحب حكم و خالق شريعت مي دانيد كه بعيد مي دانم و يا اينكه معتقديد هر آنچه رسول در طول عمرش بيان كرده كلام الهي بوده كه هم شامل قرآن مي شود و هم احاديث و روايات.
آيا شما از كساني هستيد كه به شق دوم معتقدند؟ در اين صورت لطف كنيد مفهوم اطاعت از خدا و اطاعت از رسول را اندكي تشريح نماييد:
شما باور كرده ايد كه خداوند سبحان يك سري از دستورات و احكامش را بصورت وحي براي رسولش فرستاده و آنها را در قالب يك كتاب به اسم قرآن جمع آوري نموده و دسته اي ديگر از احكام خود را باز هم بصورت وحي بر رسولش نازل كرده و در قالب كتابي ديگر ( يا بگو قرآني ديگر) آنها را جمع نموده است.
بعد مي گوييد وقتي خداوند مي فرمايند اطيعوا الله دقيقاً منظورشان اطاعت از قرآن مبين است و هنگامي كه امر به اطاعت از رسول مي كنند منظورشان اطاعت از قرآني ديگر است كه به صورت حديث و روايت از رسول الله نقل شده است.
گذشته از نظم و اسلوب خاص قرآن مبين ، بنا بر اعتقاد شما اين دو كتاب هر دو از طرف پروردگار به صورت وحي به رسولش نازل شده اند و گاهي بطور همزمان و بعضاً با تأخير زماني، ضبط و كتابت گرديده اند.
حال سئوال اين است:
اگر هر دوي اين كتابها مشتمل بر وحي الهي هستند و از طرف خداوند نازل شده اند پس چرا شما بين آن دو فرق مي گذاريد و اطيعوالله(قرآن مبين) را به خدا و اطيعوا الرسول (قرآني ديگر) را به رسولش منسوب مي كنيد ؟
اگر اين دو كتاب هر دو وحي الهي هستند پس چرا فقط قرآن بايد اطيعو الله باشد؟
براستي علت اين دو گانگي در چيست؟
خداوند كه مستقيماً با ما سخن نگفته كه ما صحبتهاي خداوند را به خودش و صحبتهاي محمد را نيز به خود او نسبت دهيم و اطاعت از خدا را با اطاعت از رسول دو چيز بدانيم. پس علت اين طبقه بندي شما چه چيز است؟
به عبارت ديگر ، هر آنچه خداوند نازل فرموده ابتدا از زبان محمد خارج شده است ، پس چرا شما بعضي از احكام و دستورات دين را به محمد نسبت مي دهيد؟

Lachini
۱۳۹۰/۰۷/۰۴, ۲۱:۴۹
سلام بر جناب اتمام حجت

1. چگونه است كه رشاد خليفه داراي اين قابليت است كه برخي از آيات قران را تاويل كند ولي پيامبر اسلام داراي اين قابليت نمي باشد؟

2. آيا اين امكان وجود دارد كه برداشتهاي رشاد خليفه از قران پس از 1400 سال بازگو شود و در صورت مثبت بودن پاسخ آيا با اين مطالب همانند حديث برخورد خواهد شد؟ يعني ادعا خواهد شد كه اين مطالب را رشاد نگفته است.

3. اطاعت از حضرت الله همانا اطاعت از كلام ايشان يعني قران است و اطاعت از رسول همانا اطاعت از تشريح و تبيين آيات قران و همچنين احكام عملي قران توسط پيامبر است.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۰۵, ۱۶:۱۹
سلام بر جناب اتمام حجت

1. چگونه است كه رشاد خليفه داراي اين قابليت است كه برخي از آيات قران را تاويل كند ولي پيامبر اسلام داراي اين قابليت نمي باشد؟

2. آيا اين امكان وجود دارد كه برداشتهاي رشاد خليفه از قران پس از 1400 سال بازگو شود و در صورت مثبت بودن پاسخ آيا با اين مطالب همانند حديث برخورد خواهد شد؟ يعني ادعا خواهد شد كه اين مطالب را رشاد نگفته است.

3. اطاعت از حضرت الله همانا اطاعت از كلام ايشان يعني قران است و اطاعت از رسول همانا اطاعت از تشريح و تبيين آيات قران و همچنين احكام عملي قران توسط پيامبر است.


سلام ودرود بر شما
1- هر کسی می تواند در قرآن تفکر کند ومفهوم آیاتی را که متشابه(نسبی) است بیان کند (تاویل کند) لیکن هر کدام از این تفسیر وتاویلات وقتی برای دیگران حجت است که قانع کننده باشد وبه عبارتی با تفکر آنها نیز سازگار باشد چنان که در مورد حروف مقطعه یا در مورد قطع دست دزد در پُست 172 مطالبی گفته شد. اگر تاویلی که در پُست قبل آمد واز توضیح انگلیسی رشاد برداشت کرده بودم از نظر شما معقول نیست می توانید به دلایل دیگر مراجعه فرمایید. رسولان الهی الگوی تفکر در قرآن هستند مگر بعد از پیامبر محمد افراد بسیار دیگری(امام یا رسول یا غیر آنها) به تفسیر قرآن نپرداخته اند؟ وآیا همه ی آنها باطل یا تماما صحیح است؟ خیر بلکه راه تفکر همچنان باز است اگر چه خداوند احکام واجب وحرام خود را غالبا در آیات محکم وبا بیانی آشکار آورده است.

2- آری، شما بفرمایید 14 یا 140 سال بعد چه برسد به 1400 سال. وآری همانند حدیث برخورد می شود وخواهد شد که باید بر عقل وقرآن عرضه شود چنان که در محاسبات ریاضی رشاد برخی اشتباهات ملاحظه ورفع شده است ودر سخنان دیگرش نیز. پیامبر محمد هم مثل بقیه ی انسانهاست جز این که بر او وحی شده (قرآن نازل شده) وهمگان (رسول وغیر رسول) ملزم به اطاعت از وحی هستند ومی توانند در آیات آفاقی وقرآنی تفکر کنند وآمر به معروف وناهی از منکر باشند. سخنان او یا منتسب به او از نوع تفکر در قرآن وتاویل بعضی آیات است که می تواند پذیرفته یا رد شود ودر صورت رد، بهتر است بگوییم از او نبوده است چون قطع در صدور سخن از آن جناب نداریم.

3- اگر سخنان منتسب به رسول الله را قطعی می دانید وآن را اطاعت از رسول می شمارید پس بهتر است بفرمایید که اطاعت از قرآن ورسول، اطاعت از خدای رحمان است!! (که مطالب پُست قبل در این باره بود) واگر قطعی به آنها ندارید اطاعت از رسول هم نخواهد بود. در تشریح آیات قرآن از جانب رسول، احادیث چندانی هم موجود نیست وبعضی از احادیث هم از غیر رسول نقل شده است اکنون بعد از 1400 سال چگونه اطاعت از رسول را به اطاعت از حدیث تغییر می دهید؟
اگر بعضی آداب ورسوم را مطابق سخن رسول انجام دهیم(مثل آداب دفن وکفن میت) وبعضی سنتها(مستحبات) را چنان که او انجام داده انجام دهیم ویا در مسایل مربوط به نظم اجتماعی عمل او را ملاک می گیریم واساسا سنت همین بوده، اشکالی ندارد ودر مواردی پسندیده است اما متاسفانه اکنون به صورت یک منبع تشریعی مستقل نگاه می شود ومساوی اطاعت از رسول قلمداد می شود وبُعد عمده وحقیقی اطاعت از رسول که همان اطاعت از قرآن است نادیده گرفته می شود. حق وباطل اینگونه است که به تدریج آن قدر مسایل جزئی وفرعی بر دین ناب افزوده می شود وفرقه ها بر این جزئیات تاکید می کنند که اصل دین به فراموشی سپرده می شود در اینجاست که دیگر شیعه وسنی، شیعه وسنی هستند(فرقه هستند) اگر چه خود را مسلمان می نامند یعنی خود، فرقه شده اند واگر کسی خود را مسلمان بنامد واز شیعه وسنی بودن با آن همه انحرافات(اگر چه خالی از حق هم نیستند) دوری گزیند وسخن از خدا وقرآن بزند وهمین را اطاعت از رسول والگوپذیری از او بداند او ودوستانش را فرقه می دانند نه خود را!
ضمنا شما از دلایل اولا، ثانیا، ثالثا ورابعا فقط رابعا را مورد سوال قرار دادید در حالی که آن دلایل مبتنی بر یکدیگر نبود بلکه اگر یکی از آنها هم درست بود پاسخ شما داده شده است. اگر صحیح نبود مورد نقد قرار دهید همچنین دلایل پُست بعد از آن وبعد از این، ان شاء الله والحمد لله.

Lachini
۱۳۹۰/۰۷/۰۵, ۲۱:۱۷
سلام بر جناب اتمام حجت

1. همه آيات قران محكم هستند و آيه اي متشابه ( البته به معناي مصطلح ) در قران وجود ندارد. پيشنهاد مي شود به اين مبحث در تاپيك ديگري پرداخته شود.

2. در قران برخی احکام به صورت کلی بیان شده اند همانند حکم زکات ولی حدود و مصادیق آن را در زمان پیامبر ، پیامبر تعیین می فرمودند و در زمانهای بعد متولیان امور. پس می شود اینگونه استنتاج کرد که اطاعت از رسول همانا اطاعت از دستورات پیامبر در خصوص حدود و مصادیق احکام کلی می باشد و روشن است که این اطاعت از رسول در برخي موارد به اصحاب رسول و زمان رسول محدود می شود ولي البته نه در همه موارد و تازه در مواردي هم كه به رسول و زمان رسول محدود مي شود مي توان روش پيامبر را در خصوص نحوه تعيين حدود و مصاديق احكام كلي به عنوان رهنمودي براي تعيين حدود و مصاديق احكام كلي در برهه هاي مختلف زماني در نظر گرفت.

احکام قران را می توان همانند قانون اساسی در نظر گرفت که در شرایط زمانی و مکانی متفاوت لازم است که علمای قرانی با هم اندیشی و اجماع و نه تک روی تبصره های آن را معین کنند و روشن است که این تبصره ها همانند احکام قران ابدی نیست و در هر زمانی متفاوت از زمان قبل خواهد بود.

البته احکامی نیز هستند که در همه برهه های زمانی لا یتغیر هستند همانند بيشتر احکام مربوط به نماز و حج که در خصوص آنها لازم است كه به سیره رسول رجوع کرد البته به شرط آنکه این فرقه بازیها کنار گذاشته شوند. این نوع احکام بیشتر عبادی هستند

3. احاديث منبع باارزشي براي درك و فهم قران و همچنين احكام فقهي هستند و البته لازم است كه صحت و سقم آنها با معيارهايي چند مورد سنجش قرار گيرند ، مثلا اين همه حديث كه از زبان پيامبر در خصوص تعريف و تمجيد از اين و آن در دسترس است بايد كنار گذاشته شوند چرا كه مشخص است كه فرقه هاي مختلف براي موجه جلوه دادن باورهاي خود اين احاديث را جعل كرده اند. مثلا به حديث زير كه نقل به مضمون است توجه فرماييد:

روزي خليفه اول و دوم در بالاي كوه احد بودند كه كوه به لرزه در آمد. پيامبر خطاب به كوه احد فرمودند كه اي كوه از لرزش باز ايست چرا كه صديق و فاروق بر بالاي تو ايستاده اند.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۰۵, ۲۲:۴۰
سلام بر جناب اتمام حجت

1. همه آيات قران محكم هستند و آيه اي متشابه ( البته به معناي مصطلح ) در قران وجود ندارد. پيشنهاد مي شود به اين مبحث در تاپيك ديگري پرداخته شود.

2. در قران برخی احکام به صورت کلی بیان شده اند همانند حکم زکات ولی حدود و مصادیق آن را در زمان پیامبر ، پیامبر تعیین می فرمودند و در زمانهای بعد متولیان امور. پس می شود اینگونه استنتاج کرد که اطاعت از رسول همانا اطاعت از دستورات پیامبر در خصوص حدود و مصادیق احکام کلی می باشد و روشن است که این اطاعت از رسول در برخي موارد به اصحاب رسول و زمان رسول محدود می شود ولي البته نه در همه موارد و تازه در مواردي هم كه به رسول و زمان رسول محدود مي شود مي توان روش پيامبر را در خصوص نحوه تعيين حدود و مصاديق احكام كلي به عنوان رهنمودي براي تعيين حدود و مصاديق احكام كلي در برهه هاي مختلف زماني در نظر گرفت.

احکام قران را می توان همانند قانون اساسی در نظر گرفت که در شرایط زمانی و مکانی متفاوت لازم است که علمای قرانی با هم اندیشی و اجماع و نه تک روی تبصره های آن را معین کنند و روشن است که این تبصره ها همانند احکام قران ابدی نیست و در هر زمانی متفاوت از زمان قبل خواهد بود.

البته احکامی نیز هستند که در همه برهه های زمانی لا یتغیر هستند همانند بيشتر احکام مربوط به نماز و حج که در خصوص آنها لازم است كه به سیره رسول رجوع کرد البته به شرط آنکه این فرقه بازیها کنار گذاشته شوند. این نوع احکام بیشتر عبادی هستند

3. احاديث منبع باارزشي براي درك و فهم قران و همچنين احكام فقهي هستند و البته لازم است كه صحت و سقم آنها با معيارهايي چند مورد سنجش قرار گيرند ، مثلا اين همه حديث كه از زبان پيامبر در خصوص تعريف و تمجيد از اين و آن در دسترس است بايد كنار گذاشته شوند چرا كه مشخص است كه فرقه هاي مختلف براي موجه جلوه دادن باورهاي خود اين احاديث را جعل كرده اند. مثلا به حديث زير كه نقل به مضمون است توجه فرماييد:

روزي خليفه اول و دوم در بالاي كوه احد بودند كه كوه به لرزه در آمد. پيامبر خطاب به كوه احد فرمودند كه اي كوه از لرزش باز ايست چرا كه صديق و فاروق بر بالاي تو ايستاده اند.



با سلام واحترام

2- من هم با غالب مطالب شما موافقم که به نظر من آن مواردی که در مورد نماز وروزه از رسول اطاعت خواهیم کرد انگشت شمار خواهد بود وبا این بیان نیازی نیست که برای رسول چیزی مثل علم غیب قایل شویم بلکه او را در مقام بیان این سخنان ، انسانی خردمند ، متقی ونظم دهنده به حساب می آوریم که لفظ اطاعت از رسول می تواند به این جهات ارتباط داشته باشد هرچند جنبه ی اصلی، پیام آور بودن اوست که از پیام خدا یعنی قرآن که آورده اطاعت می کنیم ومجموع اینها می شود: "قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی"...
لیکن از آنجا که به محض پذیرفتن اطاعت از رسول، پیروان حدیث همان راه ورسم خود را در تعصب های فرقه ای پیش می گیرند ویک یا دو حق را، با صدها باطل می پوشانند ترجیح می دهم اطاعت از رسول را به رکن اصلی آن که همان اطاعت از قرآن است ارجاع دهم وامیدوارم که خداوند ما را بر گفتن حق استوار گرداند ومواظبمان باشد که پس از هدایتمان به عقب بازنگردیم.
پیشنهاد می دهم هنگامی که یک حدیث مربوط به اهل سنت را نقل به مضمون می کنید یک مورد هم از شیعه نقل فرمایید!

ضمن این که قرآن در مورد عبادات هم ماده وهم تبصره ها را بیان فرموده تا انسانها بسیار در جزئیات فرو نروند ونیز بدان جهت که این امور غالبا از دایره ی عقل خارج است ولیکن در خصوص معاملات ومانند آن مثال قانون اساسی کارگشاست.

1- من عبارت نسبی بودن را در مورد متشابهات به کار می برم چنان که بعضی مفسران نیز چنین می گویند...

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۰۵, ۲۲:۴۷
در مورد قطع دست دزد در پُست 172 مطالبی گفته شد. اگر تاویلی که در پُست قبل آمد واز توضیح انگلیسی رشاد برداشت کرده بودم از نظر شما معقول نیست می توانید به دلایل دیگر مراجعه فرمایید. رسولان الهی الگوی تفکر در قرآن هستند مگر بعد از پیامبر محمد افراد بسیار دیگری(امام یا رسول یا غیر آنها) به تفسیر قرآن نپرداخته اند؟ وآیا همه ی آنها باطل یا تماما صحیح است؟ خیر بلکه راه تفکر همچنان باز است اگر چه خداوند احکام واجب وحرام خود را غالبا در آیات محکم وبا بیانی آشکار آورده است.[/size]


اگر سؤال شود که در صورت اختلاف برداشت از قرآن در مواردی مثل قطع یا عدم قطع دست دزد چه باید کرد پاسخ من این است که از حاکم قرآنی(رسول یا غیر او) که انتخاب کرده ایم پیروی می کنم یعنی همان طور که در امور فردی به برداشت خود از قرآن عمل می کنیم در امور اجتماعی این حاکم ویا قاضی شایسته است که به برداشت خود عمل می کند چنان که محمد رسول الله در دورانی که مردم مدینه او را به عنوان حاکم خود برگزیدند ویا در قضاوت به او مراجعه می کردند چنین می کرد وچنین است بعد از او چنان که نقل شده علی بن ابیطالب در شورای شش نفره عمل به اجتهاد خودش را هم تصریح فرمود.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۰۶, ۱۷:۳۴
4:64 وما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما
ما هيچ رسولي را نفرستاديم، جز آنكه مطابق با خواست خدا از او اطاعت شود. اگر آنها هنگامي كه به نفس خويش ستم كردند، نزد تو آمده بودند و از خدا طلب بخشش مى كردند و رسول براي آمرزش آنها دعا مى كرد، خدا را آمرزنده و مهربانترين مى يافتند.

آیه ی بالا ثابت می کند که همه رسولان باید به فرمان خدا عمل می کردند و اگر در زمان هر رسولی ، کسانی به خودشان ستم می کردند و می آمدند نزد رسول و آمرزش می خواستند از خدا و آمرزش می خواست رسولشان از خدا ، می یافتند خدا را توبه پذیر مهربان ، بنابراین بعد از مردن یا کشته شدن هر رسولی ، دیگر فرد ستم کرده به خود نمی توانست به نزد رسول مرده یا کشته شده برود ، تا رسول از خدا برایش آمرزش بخواهد ، در بقیه احکام نیز اینچنین است ، یعنی رسول مرده یا کشته شده دیگر توانایی این را ندارد که زندگان را امر و نهی کند ، و برای مردم فقط امر و نهی رسول زنده حجت می باشد ، نه اینکه افرادی به رسول مرده یا کشته شده سخنانی را نسبت بدهند و مردم را الزام به اطاعت از آن سخنان بکنند ، همین طور که به محمد آیات خدا در قرآن برای مردم نازل شده است ، به موسی و عیسی نیز از طرف خدا آیات تورات و انجیل برای مردم زمان خودشان فرستاده شده است، و این در حالی است که بعد از مرگ آنها سخنان آنها واطرافیانشان برای مردم حجت نبوده است و اگر کسی حرف و حدیث و حکمی را جویا می شد باید به آیات خدا در تورات وانجیل مراجعه می کرد ، چون وقتی که در زمان محمد اهل تورات و اهل انجیل نسبت های دروغی را به موسی و عیسی و کتابهایشان می دهند ، خدا به محمد می فرماید به یهود و نصارا بگو که اگر راست می گویید پس برهانتان را از کتابهایتان ( تورات و انجیل) بیاورید، بنابراین سخنان رسول مرده برای آیندگان از طرف خدا حجت نمی باشد ، و در حال حاضر چیزی که از زمان محمد برای مردم حجت است آیات خدا در قرآن می باشد ، یعنی پیروی کردن در شعار و عمل به آیات خدا در قرآن مصداق قطعی اطیعوا الرسول می باشد ، به قرآن عمل می کنیم چون خدای ما آیاتش در قرآن را بر محمد رسول الله نازل کرده است ، و چون خدا تضمین کرده است که آیات قرآن را از هرگونه تحریف نگه می دارد، یعنی خدا فقط آیات قرآن را از هرگونه تحریف تا روز قیامت حفظ می کند ، و این در حالی است که خدا هیچگونه تضمینی را برای تحریف نشدن سخنان محمد و سخنان اصحابش و سخنان دیگران و همچنین سخنان رسولان قبل از محمد و اطرافیانشان نکرده است، آیا اگر کسی هر سخنی را به رسول الله ( محمد ) نسبت بدهد ، بندگان مومن واقعی خدا باید آن را بپذیرند و در شعار و عمل ملتزم به اطاعت از آن سخن باشند ؟؟؟؟؟!!!!! و یا نه بلکه بندگان مومن واقعی خدا باید در شعار و عملشان همه کارهایشان را منطبق با آیات خدا در قرآن مبنا و میزان قرار بدهند؟
اگر شیاطین جن وانس که کافر و مشرک نسبت به خدا هستند و در دلشان مرض است و دنبال فتنه جویی هستند، بخواهند نسبت به آیات خدا در قرآن شک و تردید ایجاد کنند و مردم را از راه حقّ خدا گمراه کنند، بهترین راهش این است که نسبت های دروغی را به محمد و اطرافیانش و دیگر رسولان و اطرافیانشان بدهند و از این طریق دشمنی خودشان را با خدا و آیاتش در قرآن آشکار سازند ، آیا منطقی است که انسانها از گمان، حرف، حدیث، اخبار و داستانهای ساخته و پرداخته شده به دست خودشان و اجدادشان که باعث نقض و نفی اصل لا اله الا الله و آیات خدا در قرآن می شود پیروی کنند.
شیطان وپیروانش مرتبا با خدا و آیاتش در قرآن و بندگان مومن واقعی خدا در جدال و ستیزه گری هستند و آنها را به مسخره می گیرند، کفار و مشرکان با تمام امکاناتی که دارند تلاش می کنند که اصل لا اله الا الله و آیات خدا در قرآن و بندگان مومن واقعی خدا را از پایه و اساس ویران کنند، در حالی که خدا می فرماید کفار و مشرکان مکر و خیانت نمی کنند مگر بر خودشان ، گمراه نمی کنند مگر اهل خودشان را( کسانی که سزاوار گمراهی هستند ) ، مسخره نمی کنند مگر خودشان را ، و زیان نمی رسانند مگر به خودشان ، و هر چه تلاش کنند خدا و آیاتش در قرآن و بندگان مومن واقعی خدا را نمی توانند عاجز کنند؛
24:57 لا تحسبن الذين كفروا معجزين في الارض وماويهم النار ولبيس المصير
فكر نكنيد آنان كه كافرند، هرگز رهايي خواهند يافت. مكان نهايي آنها دوزخ است؛ چه سرنوشت فلاکت باري.

42:35 ويعلم الذين يجدلون في ءايتنا ما لهم من محيص
كساني كه عليه مدرك هاي ما مجادله مي كنند، خواهند فهميد كه هيچ پايه و اساسي ندارند.



45:6 تا 45:11


تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يومنون ويل لكل افاك اثيم يسمع ءايت الله تتلي عليه ثم يصر مستكبرا كان لم يسمعها فبشره بعذاب اليم واذا علم من ءايتنا شيءا اتخذها هزوا اوليك لهم عذاب مهين من ورايهم جهنم ولا يغني عنهم ما كسبوا شيءا ولا ما اتخذوا من دون الله اولياء ولهم عذاب عظيم هذا هدي والذين كفروا بءايت ربهم لهم عذاب من رجز اليم
اينها آيات خداست كه ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به كدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟ واي بر هر دروغ پرداز گناهكار.* آن كه آيات خدا را كه بر او خوانده مي شود، مي شنود، سپس متكبرانه در راه خود پافشاري مي كند، گويي كه هرگز آنها را نشنيده است. به او مجازات دردناكي را وعده بده. هرگاه از آيات ما چيزي فراگيرد، آن را مسخره مي كند. اينان سزاوار عذابي شرم آور شده اند. جهنم در انتظار آنهاست. نه آنچه كسب كردند كمكي به حال آنها خواهد كرد و نه کساني كه جز خدا مولاي خود قرار داده بودند، ياري شان دهند. آنها سزاوار عذابي هولناك شده اند. اين مشعلي است راهنما و كساني كه به اين آيات پروردگارشان ايمان نياورند، سزاوار لعنت و مجازاتي دردناك شده اند.

Lachini
۱۳۹۰/۰۷/۰۶, ۱۹:۱۵
سلام بر جناب اتمام حجت

آيا به نظر جنابعالي تنزل دادن مقام پيامبر تا حد يك دستگاه ضبط و پحش صوت صحيح است؟ و اگر پاسخ منفي است پس پيامبر چه نقشي به جز دريافت و انتقال آيات قران دارند؟

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۰۶, ۲۱:۳۲
سلام بر جناب اتمام حجت

آيا به نظر جنابعالي تنزل دادن مقام پيامبر تا حد يك دستگاه ضبط و پحش صوت صحيح است؟ و اگر پاسخ منفي است پس پيامبر چه نقشي به جز دريافت و انتقال آيات قران دارند؟

سلام
این سوال را قبل از شما کسانی مطرح کرده اند که می گویند الفاظ قرآن از خدا نیست بلکه از پیامبر است وقرآن تجربه ی درونی اوست ؛ خداوند مفاهیمی را به او القا کرده وپیامبر با فکر وذهن خود با الفاظی بر زبان رانده وادعا می کنند که اگر نظر آنها را نپذیریم پیامبر مثل یک ضبط صوت است که هر چه خدا فرموده او عینا منتقل نموده! وشما با عبارت دیگری می فرمایید که اگر پیامبر مبین قرآن نباشد می شود دستگاه ضبط صوت واین را مقام پایینی به حساب می آورید! البته قول دیگران یا قول شما هر چه باشد فی نفسه یک سؤال است که مهم تر از آن، پاسخی است که باید بدهیم واکنون به فضل خداوند به آن می پردازم:

اولا؛ اگر پس از کلمه ی "صوت" نام خدای خالق قادر مهربان را هم می آوردید چنان سؤالی را نمی پرسیدید زیرا چه مقامی ارزشمندتر از این که قلب انسان، ظرف صوت روحبخش وزیبا وسراسر نور خالق انسان وجهان باشد!!!!!!! کاش فقط یکی از آن آیات بر قلب من نازل می گشت وخودش کمکم می کرد که آن را دست نخورده تحویل خلقش دهم!!! چه افتخاری بالاتر از این که انسان ضبط وپخش کننده ی صوت وصف نشدنی مهربان خدا باشد؟؟؟؟!!!!!! البته اگر قدر خدا وقدر کلامش را ندانیم چنین سؤالی به ذهنمان می رسد اما اگر بدانیم هرگز.
چه بسا محمد که عبد ورسول خدا بود نمی دانست که در این الفاظ چه نظم عددی شگفت انگیزی بود وگرنه متلاشی می شد واگر این را نیز می دانست پس ظرفیتی گسترده از ناحیه ی خداوند دارا شده که در هنگام نزول وحی مدهوش نگشته باشد!!! اگر باتقوا نبود وخداوند شرح صدرش نمی داد او نیز نمی توانست ظرف صوت خدا باشد(الم نشرح لک صدرک). من قطع دارم که پیامبر محمد تمام حیاتش را تا ابد مفتخر است به این که خداوند او را از گمراهی به هدایت درآورده اکنون چه افتخار بزرگتری نصیب او گشته که ظرف نزول وحی نیز باشد وافتخار دیگری که در قسمت دوم به آن می پردازم.

ثانیا؛ پیامبر محمد علاوه بر دریافت وابلاغ وحی، تفکر کننده وعمل کننده ی به وحی(قرآن) است رسیدن به هدایتی بالاتر وقتی است که عمل کننده ی به وحی باشد که اگر عمل نکند قطعا سقوط می کند همان طور که اگر ابلاغ نکند به مجازاتی سخت گرفتار می شود. از این جهت ما نیز باید ابلاغ کننده ی قرآن به دیگران وتفکر کننده وعمل کننده به وحی باشیم. اگر خداوند مقام فهم وتبیین قرآن را به من وشما هم داده باشد چه اشکالی دارد؟ اگر تبيین را به معنای توضیح بدانید:

3:187 واذ اخذ الله ميثق الذين اوتوا الكتب لتبيننه للناس ولا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبيس ما يشترون
خدا از كساني كه كتاب آسماني دريافت كردند، پيمان گرفت كه: "شما بايد آن را به مردم اعلام كنيد و هرگز آن را پنهان نكنيد." اما آنها به آن پشت كردند و آن را ناديده گرفتند و به بهايي ناچيز معامله كردند. چه معامله بدي.


بنابراین پیامبر محمد باز هم مقامی والا دارد زیرا اگر چه مثل بقیه ی انسانها عمل کننده به وحی است "إن أتبع إلا ما یوحی إلي" لیکن او ظرف وحی نیز هست: "قل إنما أنا بشر مثلکم یوحی إلي". ضمن این که چرا بگوییم پیامبر محمد، آیات قرآن را می شنیده؟ وچرا نگوییم می دیده؟(سوره ی نجم) که البته در آن صورت هم می گویید دوربین فیلمبرداری می سود ومقامش پایین می آید! ولی من هم همان پاسخ اولا را می دهم .
آیا صدای جبرئیل را می شنود یا لوحی دست جبرئیل می بیند که مثلا نوشته: "بسم الله الرحمن الرحیم" ومی بیند که کلمه ی "بسم" در اینجا به همین صورت است نه به صورت "باسم" که اگر به صورت دوم به دست ما می رساند هرگز آن نظم ریاضی که در این آیه هست وجود نداشت(http://www.askquran.ir/showpost.php?p=469568&postcount=122 ) او حروف مقطعه ی "الم" و بقیه را به ما رساند تا اعجاز کلام پروردگار را ببینیم وصد البته همه چیز به اراده ی خداست وما همه نیازمند اوییم. او قرآن را با دست خود نوشت آن گونه که دید. ویا هم دید و هم شنید دفعا وتدریجا. اعجاز 19 در آیه ی 30 از سوره ی مدثر هم در پاسخ کسی آمده که قرآن را قول بشر می داند وحتما می دانید که آقایان سروش وگنجی ادعا می کنند که اگر قول خدا باشد در این صورت، پیامبر یک دستگاه ضبط وپخش است ومقامش پایین می آید!!!! :


فقال ان هذا الا سحر يوثر
74:24

او گفت: "اين جز شعبده اي زيركانه نيست!
ان هذا الا قول البشر
74:25

"اين ساخته دست بشر است."
ساصليه سقر
74:26

من او را به عذاب گرفتار خواهم كرد.
وما ادريك ما سقر
74:27

چه مجازاتي!
لا تبقي ولا تذر
74:28

فراگير و جامع.
لواحه للبشر
74:29

براي همه مردم آشکار مي شود.
عليها تسعه عشر
74:30

که سرتاسر آن نوزده است.*
وما جعلنا اصحب النار الا مليكه وما جعلنا عدتهم الا فتنه للذين كفروا ليستيقن الذين اوتوا الكتب ويزداد الذين ءامنوا ايمنا ولا يرتاب الذين اوتوا الكتب والمومنون وليقول الذين في قلوبهم مرض والكفرون ماذا اراد الله بهذا مثلا كذلك يضل الله من يشاء ويهدي من يشاء وما يعلم جنود ربك الا هو وما هي الا ذكري للبشر
74:31

ما فرشتگان را نگهبانان دوزخ قرار داديم، و عدد آنها (19) را تعيين كرديم تا (1) كافران را مضطرب كند، (2) مسيحيان و يهوديان را متقاعد سازد (كه اين كتابي است الهي)، (3) ايمان معتقدان را محكم نمايد، (4) هرگونه شكي را از دل مسيحيان و يهوديان و نيز مؤمنان بردارد و (5) كساني كه در قلبشان شك و ترديد راه مي دهند و نيز كافران را برملا سازد؛ آنها خواهند گفت: "منظور خدا از اين مثال چه بود؟" خدا بدين ترتيب هر كه را بخواهد، گمراه مي كند و هر كه را بخواهد، هدايت مي نمايد. هيچ كس جز او سربازان پروردگارت را نمي داند. اين تذكري است براي مردم.
كلا والقمر
74:32

من قاطعانه به ماه (سوگند مي خورم).
واليل اذ ادبر
74:33

و به شبي كه مي گذرد.
والصبح اذا اسفر
74:34

و به صبحي كه مي درخشد.
انها لاحدي الكبر
74:35
اين يكي از معجزات عظيم است.*

مثال می زنند وخدا هم مثال می زند وبهترین مثال زننده اوست که تمثیل 19 نگهبان دوزخ را می آورد. وباز هم مثال می زند:
59:21 لو انزلنا هذا القرءان علي جبل لرايته خشعا متصدعا من خشيه الله وتلك الامثل نضربها للناس لعلهم يتفكرون
اگر ما اين قرآن را بر كوه نازل مي كرديم، مي ديدي كه از هيبت و حرمت خدا به لرزه مي افتاد و خرد مي شد. ما اين مثال ها را براي مردم مي زنيم، باشد كه تفكر كنند.

تفکر کنید که آیا مطابق آیه ی فوق ظرف نزول وحی بودن وفقط همین مقام را داشتن مقام وظرفیت کمی است؟

وسلم علی المرسلین والحمد لله رب العلمین

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۰۷, ۲۰:۴۶
اطاعت از رسول یعنی اطاعت از کسی که پیام آورده است . اطاعت از پیامی که محمد بن عبد الله آورده ومعلوم است که قرآن است نه اطاعت از افرادی مثل ابن مسعود و ابن عباس و ابن عمر و بعدا بخاری و مسلم و ابو داوود و کلینی و عاملی و مجلسی!!!

قرآن تحدی فرموده که:

17:88 قل لين اجتمعت الانس والجن علي ان ياتوا بمثل هذا القرءان لا ياتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيرا

بگو: "اگر همه آدميان و جنيان دست به دست يکديگر مي دادند تا قرآني مانند اين ارائه دهند، هرگز نمي توانستند چيزي نظير اين بياورند، هر قدر هم كه نهايت همکاري را به خرج دهند."

چون پیام رسول الله چنین ویژگی دارد، نه مثل روایتها و منقولاتی که در کتب روائی و سیره و تاریخ آمده است چطور متوجه نمی شوید اطاعت از رسول را اگر غیر از قرآن یا اضافه بر قرآن هم بدانید مختص زمان حیات رسول الله است و اطاعت از رسول با اطاعت از عمر و بکر و زید وغیره فرق دارد!!!

اصلا چرا خدا امر به پيروي از رسول داده است؟
چرا به ما امر ميكند كه به رسول ايمان بياوريم و چرا خدا پيامبر را پيامبر ناميده است؟
آيا اطاعت از رسول به معناي اطاعت از قرآن است يا به معناي اطاعت از كتب حديثی است ؟
آيا خدا به ما دستور داده است که از كتبي كه صدها سال بعد از نبی گرامی نوشته شده و نوشته های آن به پيامبر نسبت داده شده پيروي كنيم؟
اگر كسي از شما پرسيد پيامبرتان كيست و چه چیزی گفته است شما به او چه جوابي ميدهيد؟
چه کتابی به او ارائه می دهید ؟
بحار الانوار یا صحیح بخاری ؟

تنها وظيفه اي كه از ناحيه خداوند بر عهده پيامبر عزيز اسلام گذاشته شده بود فقط و فقط ابلاغ قرآن بوده كه بخاطرش مبعوث شده است . تنها پيام پيامبر يا رسالت رسول ، قرآن است. اين مطلب توسط آیات قران فرياد زده می شود ولی اگر گوش شنوايي وجود داشته باشد("فإنما علی رسولنا البلغ المبین).

زماني كه خدا ميفرمايد "اطيعوالله و اطيعوا الرسول" پيروان حديث انتظار دارند كه خدا يك منبع داشته باشد و رسول هم منابعي ديگر داشته باشد.به همين خاطر زماني كه به آنان ميگوييد از حديث پيروي نكنيد فورا در جواب ميگويند كه مگر خدا نگفته اطيعوا الرسول؟ بعد ميگويند كه پس شما كه از كتب حديث پيروي نميكنيد رسول را رد كرده ايد.!!!! غافل از اينكه پيروي از رسول يعني پيروي از قرآن. كسي كه از قرآن پيروي كند در واقع و صددرصد از رسول پيروي ميكند. چند مثال را از خود قرآن در اين رابطه ذكر ميكنم :

خداي قادر توانا در سوره مجادله ابتدا يك سري احكام راجع به همسران ذكر مي كند و سپس در آيه ی چهارم بيان مي دارد كه اين احكام براي كساني است كه به خدا و رسول ايمان دارند! و در ادامه مي فرمايد اين حدود خداست و بايد اجرا شود و در آيه بعدش در ادامه مي گويد كه كساني كه حدود خدا را اجرا نكنند با خدا و رسول جنگيده اند!

58:4 فمن لم يجد فصيام شهرين متتابعين من قبل ان يتماسا فمن لم يستطع فاطعام ستين مسكينا ذلك لتومنوا بالله ورسوله وتلك حدود الله وللكفرين عذاب اليم
اگر برده اي براي آزاد كردن نيابيد، بايد پيش از روابط جنسي دو ماه پي در پي روزه بگيريد. اگر نمي توانيد روزه بگيريد، پس بايد شصت تهيدست را غذا بدهيد. به خدا و رسول او ايمان بياوريد. اينها قوانين خداست. كافران سزاوار عذابي دردناك شده اند.

58:5 ان الذين يحادون الله ورسوله كبتوا كما كبت الذين من قبلهم وقد انزلنا ءايت بينت وللكفرين عذاب مهين

مسلما، کساني که با خدا و رسولش بجنگند به شکست محکومند، همان طور که امثال آنها در گذشته به شکست محکوم شدند. ما مدرک هايي روشن فرو فرستاده ايم و تکذيب کنندگان سزاوار مجازاتي شرم آور شده اند.





مطلب این است که احكام را خود خدا بيان مي كند و سپس مي فرمايد كه اين احكام براي كساني است كه به خدا ورسول ايمان دارند و در ادامه ميفرمايد كه كساني كه اين احكام را اجرا نكنند با خدا و رسول جنگيده اند. همانطور كه ميبينيد همه اش راجع به خود قرآن است اما رسول را مطرح می کند واین یعنی رسالت او که همان قرآن است.

هیچ کجا از كتب حديث حرفي به ميان آمده است؟

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۰۷, ۲۱:۰۰
59:4 ذلك بانهم شاقوا الله ورسوله ومن يشاق الله فان الله شديد العقاب
اين به دليل آن است كه آنها با خدا و رسولش مخالفت كردند. خدا در اجراي مجازات براي كساني كه با خدا (ورسول او) مخالفت كنند، سخت گيرترين است.

اگربه آیه 4 سوره حشر دقت كنيم متوجه نكته زيبايي خواهيم شد؛
همانطور كه مي بينيم خدا مي فرمايد " شاقوا الله ورسوله " و به اين طريق خدا و رسول را بغل هم قرار ميدهد. ابتدا از اذيت خدا و رسول صحبت ميكند اما در ادامه ميگويد " ومن يشاق الله ". اين به اين معناست كه خدا پشت همه اين قضيه هاست. آیا مگر می شود خداوند را اذیت کرد ؟ در واقع مشركين رسول را اذيت ميكردند و اين يعني مخالفت با پيام خدا و در نتيجه يعني مخالفت با خدا . پس وقتي كه خدا ميفرمايد ار خدا و رسول اطاعت كنيد مانند آن چیزی که در مورد اذیت کردن خدا و رسول آورده شده منظورش اطاعت از دو منبع جداگانه نيست بلكه همه اش يك منبع است كه بوسيله رسول به ما معرفي شده است.



تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يؤمنون
اينها آيات خداست كه ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به كدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟



به نظر می آید بحث اطاعت از رسول را ارتباط دادن به اطاعت از حدیث یک بحث بی نتیجه است. درست مثل کاری که شیعیان وسنیها در مورد بقیه ی مسایل دین انجام می دهند! اینکه باید از رسول اطاعت کرد امری است اجتناب ناپذیر! اما امروزه که رسول نیست این اطاعت چگونه محسوب می شود؟ پرواضع است که قرآن! زیرا اگر بگویم سنت به جا مانده از او! سوال برانگیزمی شود واولین سوال این است که از کجا باید بدانیم که این گفته ها منتسب به اوست ومرور زمان از آن نکاسته وبر آن نیفزوده!! بنابراین منطقی ترین عمل اطاعت از کلام الله است که حکم هدایت ما را دارد. وغیر از این همان جنگ زرگری است که بین فرقه ها تا ابد خواهد ماند.



امام ورهبر هر مسلمانی امروزه کتاب هدایتش است. کلامی که حافظی قدرتمند دارد وفرموده از آن نگهداری می کند تا از گزند هر دستی در امان باشد. ما دنبال هدایتیم آن هم مستقیم از خدای تعالی به فرستادگانش که نسبت به آنها احترام داریم وایمان داریم که آنان که مردند نزد او روزی می خورند. آنها هیچ دخالتی در امور زندگان ندارند. این چیز سختی نیست که قبولش خارج ازدرک باشد. بنابراین بیاییم به اصل بپردازیم که فرعیات دچار تفرقه ونفاق می کند.

وقتی راوی سخنی را نقل می کند و بعد می گوید: سخنی رسول الله گفت که نشنیدم یا بخاطر نمی آورم!

یا راوی که سخنی را نقل می کند و راوی دیگری آنرا انکار می کند!

یا راوی که از او دو سخن نقل شده هرکدامش علیه و ضد دیگری!!

خدا به داد ما برسد که می خواهیم با اینهمه ناپیامبران کنار آییم و از میان سخنان بدون وحیشان شریعت استخراج کنیم



6:19 قل اي شيء اكبر شهدة قل الله شهيد بيني وبينكم واوحي الي هذا القرءان لانذركم به ومن بلغ ائنكم لتشهدون ان مع الله ءالهة اخرى قل لا اشهد قل انما هو اله وحد وانني بريء مما تشركون
بگو: "شهادت چه كسي بالاترين است؟" بگو: "شهادت خدا. او ميان من و شما شاهد است كه اين قرآن* به من وحي شده است، تا آن را به شما و به هر كس كه به آن دست يابد، ابلاغ كنم. درواقع، شما در كنار خدا به خدايان ديگر هم شهادت مى دهيد." بگو: "من مانند شما تشهد نمى گويم؛ فقط يك خدا وجود دارد و من شرك شما را رد مى كنم.

.

لطفا آيه ی بالا را يكبار بخوانيد . می فرماید:"واوحي الي هذا القرءان لانذركم به ومن بلغ""و اين *قرآن* به من وحي شده است، تا آن را به شما و به هر كس كه به آن دست يابد، ابلاغ كنم." به ضمير "ه" در كلمه "به" توجه كنيد همانطوری كه ميبينيد خداي مهربان ميفرمايد كه اين قرآن به رسول وحي شده است تا با آن (يعني قرآن) شما را هشدار دهد نه چیز دیگری.

الحمد لله رب العالمين.

Lachini
۱۳۹۰/۰۷/۰۷, ۲۲:۰۰
سلام بر جناب اتمام حجت

1. يكي از وظايف پيامبر دريافت و انتقال كلام حضرت الله است ولي پرسش شد كه آيا تنها وظيفه ايشان همين بوده است؟ با در نظر گرفتن مدت زمان از بعثت تا رحلت و به صورت ميانگين ، پيامبر در هر روز از اين 23 سال كمتر از يك آيه از قران را دريافت و به مخاطبان انتقال داده اند.

2. چگونه است كه مثلا رشاد خليفه توانسته است قران را تبيين كند ولي پيامبر تنها متن قران را ابلاغ كرده است؟

3. ما بر اين باوريم كه پيامبر بر همه رموز قران و معنا و مفهوم و بطون آيات آن اشراف كامل داشته اند منتها آيات را با توجه به علم و دانش مخاطبان تبيين فرموده اند.

4. يكي از وظايف ديگر پيامبر تعليم قران بوده است و اين امر محال است مگر با احاطه و تسلط كامل بر متن قران كه در صورتي كه پرسشي براي مخاطبين پيش آيد پيامبر با در نظر گرفتن معلومات آنها پاسخ گويد همچنانكه از مدرسين چنين انتظار مي رود.

5. چگونه است كه يك نفر خارجي كتابي مي نويسد با عنوان " مغز متفكر جهان شيعه " و در آن مطالب علمي مطرح شده توسط امام جعفر صادق را تشريح مي كند؟

6. پيامبر وظايف ديگري نيز دارند كه در قران تشريح شده است منتها تنزل وظايف پيامبر به تنها ابلاغ قران صحيح نيست. ضمنا بلاغ مبين به معناي تنها روخواني آيات نيست بلكه به نظر مي رسد بهترين معادل براي آن ( Effective Communication ) ، انتقال پيام به صورت اثر بخش باشد كه در علم ارتباطات مطرح است.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۰۸, ۰۸:۲۲
سلام بر جناب اتمام حجت

1. يكي از وظايف پيامبر دريافت و انتقال كلام حضرت الله است ولي پرسش شد كه آيا تنها وظيفه ايشان همين بوده است؟ با در نظر گرفتن مدت زمان از بعثت تا رحلت و به صورت ميانگين ، پيامبر در هر روز از اين 23 سال كمتر از يك آيه از قران را دريافت و به مخاطبان انتقال داده اند.




6. پيامبر وظايف ديگري نيز دارند كه در قران تشريح شده است منتها تنزل وظايف پيامبر به تنها ابلاغ قران صحيح نيست. ضمنا بلاغ مبين به معناي تنها روخواني آيات نيست بلكه به نظر مي رسد بهترين معادل براي آن ( effective communication ) ، انتقال پيام به صورت اثر بخش باشد كه در علم ارتباطات مطرح است.

سلام ودرود بر جناب لاچینی وخوانندگان گرامی
1و6- چنان که قبلا عرض شد؛ رسالت ورسول بودن ایشان همانا دریافت وابلاغ وحی بوده است وایشان در تفکر در قرآن وعمل به آن مثل دیگران هستند یعنی تفاوت پیامبر با دیگران در "وحی" است که به او می شود وبه دیگران نمی شود: "قل إنما أنا بشر مثلکم یوحی إلي" یعنی در غیر دریافت وحی با بقیه ی بشر مشترک است.
من مخلص خدا وتابع رسول که همان تبعیت از الله می شود هستم (إن شاء الله) . مأموریت ویژه ی او ابلاغ قرآن بود که البته مأموریت کمی نبوده بلکه این اشکال به شما وارد است که آن را دست کم می دانید! اگر هم کم است آن وقت باید بگوییم که مقام او به تقواست زیرا ملاک برتری هر کسی (رسول یا غیر او) به تقواست(إن أکرمکم عند الله آتقیکم). او حکومت را هم بر عهده داشت قاضی هم بود فرمانده جنگی هم بود دعوت کننده ی به خدا وقرآن هم بود تبیین کننده ی آیات قرآن مبین هم بود وهمه ی این وظایف پس از او به غیر او منتقل می شود. نوع رفتار او برای ما الگوست نه رفتارش! یعنی در تمام این وظایف هر چه از قرآن فهمید عمل کرد وپس از او نیز چنین است.

بله پیامبر محمد اگر ارتباط اثر بخش واخلاق نیکو نمی داشت که مردم از اطرافش پراکنده می شدند(وإن کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک) لیکن او قرآن را بدون دخل وتصرف باید در اختیار آیندگان می گذاشت. ضمنا ارتباط اثر بخش در عصر ارتباطات به عهده ی کیست؟ آیا بر عهده ی احادیث است که شما اطاعت از رسول را به آن سمت سوق می دهید؟ بیانات شما ثابت می کند که امروزه نیز نیازمند رسول هستیم وکسانی باید باشند که قرآن را تبیین کنند، در این صورت این وظیفه بر عهده ی رسول است یا دیگران هم می توانند ومعنا ومصداق رسول در این زمان چیست؟!

محمد می میرد، سخنان او هم می میرد(چون هم زمان واقتضائات زمان عوض می شود وهم دستخوش تحریف واقع می شود) اما قرآن زنده است در این آیات دقت فرمایید ، من تبیین خود را از آیات برایتان می آورم:

[39:27] ولقد ضربنا للناس فی هذا القرءان من کل مثل لعلهم یتذکرون
[39:27] ما در این قرآن برای مردم هرگونه مثالی زده ایم، باشد که توجه کنند.
[39:28] قرءانا عربیا غیر ذی عوج لعلهم یتقون
[39:28] قرآنی به عربی، بدون هیچ ابهام، باشد که پرهیزکار شوند.
[39:29] ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکاء متشکسون ورجلا سلما لرجل هل یستویان مثلا الحمد لله بل اکثرهم لا یعلمون
[39:29] خدا مردی را مثال می زند که با شرکایی سر و کار دارد که با یکدیگر اختلاف دارند ، در مقایسه با مردی که فقط با یک منبع هماهنگ و باثبات سرو کار دارد. آیا آنها یکسان هستند؟ ستایش خدا را؛ اکثر آنها نمی دانند.
[39:30] انک میت وانهم میتون
[39:30] تو (محمد) مطمئنا خواهی مرد، درست همان طور که آنها خواهند مرد.
[39:31] ثم انکم یوم القیمة عند ربکم تختصمون
[39:31] در روز رستاخیز، شما مردم، در برابر پروردگارتان با یکدیگر به نزاع خواهید پرداخت.
[39:32] فمن اظلم ممن کذب على الله وکذب بالصدق اذ جاءه الیس فی جهنم مثوى للکفرین
[39:32] چه کسی پلیدتر از آن که دروغ هایی را به خدا نسبت دهد، در حالی که به حقیقتی که بر او آمده است، ایمان نیاورد؟ آیا دوزخ کیفر بحق کافران نیست؟
[39:33] والذی جاء بالصدق وصدق به اولئک هم المتقون
[39:33] و اما کسانی که حقیقت را رواج می دهند و به آن ایمان دارند، پرهیزکار هستند.
[39:34] لهم ما یشاءون عند ربهم ذلک جزاء المحسنین
[39:34] آنها هرچه را آرزو کنند، نزد پروردگارشان خواهند داشت. چنین است پاداش پرهیزکاران.

در آیات فوق با توجه به آیات ٢٧ و٢٨ تفسیر آیه ی ٢٩ را می فهمیم که منبع هماهنگ قرآن است ومنبع اختلاف بر انگیز وسرگردان؛ حدیث.
اگر آیه ی ٢٧ و ٢٨ را با آیه ی ٣٠ در نظر بگیریم نتیجه می گیریم که رسولان بشری می میرند اما کلام خدا؛ قرآن، رسولی زنده است .
در مورد بقیه ی آیات هم شما تفکر کنید که چگونه با یکدیگر در مقابل خدا به نزاع خواهید پرداخت(هر کس مرجع تقلیدی دارد) وبفرمایید چگونه با دروغ بستن به خدا به خود ظالمترین هستید در حالی که منبع صدق(قرآن) که سبب رستگاری شماست در اختیار شماست.



2. چگونه است كه مثلا رشاد خليفه توانسته است قران را تبيين كند ولي پيامبر تنها متن قران را ابلاغ كرده است؟

2- همان پاسخ 1 و6 را بخوانید. مگر صاحبان تفسیر نمونه والمیزان قرآن را تبیین نکرده اند؟ ومگر همه اش احادیث رسول الله یا ائمه است؟ ومگر هر چه غیر از رسول است اشتباه است؟ اگر شما تبیین قرآن را به عهده ی رسول می دانید چرا دیگران این همه تبیین وتفسیر کرده اند؟(که البته خرافه واشتباه هم در تفسیر ونیز در احادیث فراوان است). همه می توانند در قرآن تعقل کنند وفهم کنند. محمد هم تبیین می کند، رشاد هم قرآن را تبیین می کند، من وشما هم نیز واین پیمانی است که خداوند از اهل کتاب آسمانی گرفته که آن را تبیین کنند. من با عقل خود می فهمم که رشاد هم تبیین زیبایی از قرآن دارد ویک نمونه اش همین که منظور از اهل کتاب را در بسیاری آیات شیعه وسنی نیز می داند اما پیروان حدیث 1400 سال است که از خودشان غافلند که آنها هم اهل کتابند، این اصطلاح ونیز کلمه ی تبیین ومیثاقی که خداوند گرفته است را در آیه دقت فرمایید:
3:187 واذ اخذ الله ميثق الذين اوتوا الكتب لتبيننه للناس ولا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون
خدا از كساني كه كتاب آسماني دريافت كردند، پيمان گرفت كه: "شما بايد آن را به مردم اعلام كنيد و هرگز آن را پنهان نكنيد." اما آنها به آن پشت كردند و آن را ناديده گرفتند و به بهايي ناچيز معامله كردند. چه معامله بدي.
(البته کلمه ی تبیین در اینجا به "اعلام کردن" ترجمه شده است اما خواستید به "توضیح دادن" ترجمه کنید)


3. ما بر اين باوريم كه پيامبر بر همه رموز قران و معنا و مفهوم و بطون آيات آن اشراف كامل داشته اند منتها آيات را با توجه به علم و دانش مخاطبان تبيين فرموده اند.

3- من باور شما را غلوآمیز واثبات نشده می دانم ودر مقابل، نداشتن چنان علم وقدرتی را نقصی بر پیامبر محمد نمی دانم که مثلا اگر رمز حروف مقطعه را نداند مقام ایشان مخدوش شده باشد. همان طور که ممکن است خیاطی بلد نباشد، علم ریاضی وکامپیوتر هم نداشته باشد. اما همین باور شما با ادامه ی سخنتان متناقض است که می فرمایید: آيات را با توجه به علم و دانش مخاطبان تبيين فرموده اند. که ثابت می کند اکنون ودر این زمان کسانی دیگر باید متناسب با سطح درک مخاطبان قرآن را تبیین کنند.


4. يكي از وظايف ديگر پيامبر تعليم قران بوده است و اين امر محال است مگر با احاطه و تسلط كامل بر متن قران كه در صورتي كه پرسشي براي مخاطبين پيش آيد پيامبر با در نظر گرفتن معلومات آنها پاسخ گويد همچنانكه از مدرسين چنين انتظار مي رود.

4- مگر از نظر شما، پیامبر تمام قرآن را تبیین فرموده یا به فرض صحت احادیث فقط چند تا آیه تبیین شده است؟ ضمن این که عرض کردم دیگران هم مثل پیامبر می توانند قرآن را تبیین کنند وکرده ومی کنند پس آن ادعای محالتان نقض می شود. نکته ی مهم: آیا وقتی حدیثی دارید که مثلا سر را زیر آب کنید مبطل روزه است، این را از قرآن فهمیده اند، از کدام آیه؟ این که دستها را در وضو از بالا به پایین بشویید خود فقها هم می گویند از آیه فهمیده نمی شود واز سنت گرفته می شود پس اینها را تبیین قرآن نگیرید وسنت را در عرض قرآن می دانید نه این که همه را تبیین قرآن بدانید. تبیین قرآن، فهم بیشتر از قرآن است در جهت عمل بیشتر به آن وافزایش ایمان نه جعل آن همه جزئیات در عبادات. ان شاء الله که سؤالات شما وپاسخهای من هم تبیین قرآن باشد. اگر هم اطاعت از رسول می دانید (نه تبیین قرآن) که در قسمت های قبل پاسخ دادم.


5. چگونه است كه يك نفر خارجي كتابي مي نويسد با عنوان " مغز متفكر جهان شيعه " و در آن مطالب علمي مطرح شده توسط امام جعفر صادق را تشريح مي كند؟

5- آن نفر خارجی، با فکرش به این نتیجه رسیده است که امام صادق مغز متفکر جهان شیعه است. شما هم با فکرتان برسید نه با تعبد!!! وامام صادق را متفکر بدانید نه دارای ولایت باطنی وقدرت تشریع وعلم غیب ومعجزات وکرامات! (لفظ امام که من به کار می برم به خاطر اشتهار به این واژه واحترام است). تمام احادیث را عقلی بسنجید ومسایل بیهوده واضافی را دور بریزید وفرعی ها را فرعی ببینید واصل دین را اصل بدانید. (در شک 3و4 هم خواستید سخن امام صادق را قبول کنید واگر بهتر دانستید به شکتان اعتنا نکنید.) اگر یک نفر خارجی با دیدن احادیث به این نتیجه برسد که شیعه پُر از خرافات شده است وبه خاطر احکام شیطانی مثل "رجم" که از احادیث گرفته می شود شیعه وسنی را زیر سؤال ببرد، آن وقت چه می گویید؟ ضمنا چند تا از آن مطالب علمی را بفرمایید تا بهره مند شویم وببینیم آیا نیاز به علم غیب یا نیروی تفکر فوق العاده بوده یا این که مطالب عجیب ودور از ذهنی نبوده است؟!

Lachini
۱۳۹۰/۰۷/۰۸, ۱۹:۱۷
سلام بر جناب اتمام حجت

1. فرموده ايد كه " "قل إنما أنا بشر مثلکم یوحی إلي" یعنی در غیر دریافت وحی با بقیه ی بشر مشترک است."

اين استثنا را جنابعالي از كجاي اين آيه استنباط كرده ايد؟ معناي آيه با حذف استثناي مطرح شده در ترجمه چنين است:

الكهف ( 110 ) : قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِد . . . : بگو: جز اين نيست كه من بشرى مثل شما هستم كه به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است.

پس يكي از ويژگيهاي پيامبر دريافت وحي است و البته درست است كه حضرت الله تنها بر پيامبران و يا بستگان آنها از جمله مادر موسي وحي مي كنند ولي اين بدان معنا نيست كه اين تنها تفاوت پيامبران با ديگر افراد بشر است و اگر منظور اين بود كه تنها تفاوتي كه پيامبران با افراد معمولي دارند همين است حتما از حرف استثنا ( الا ) در آيه استفاده مي شد.

يكي از تفاوتهاي پيامبر با افراد معمولي به معراج رفتن ايشان است.

يكي از تفاوتهاي مهم پيامبران با افراد معمولي اين است كه آنها از يك شجره خاصي هستند:
آل عمران : إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ (33)
ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (34)

2. فرموده ايد كه : " نوع رفتار او برای ما الگوست نه رفتارش! "

به نظر مي رسد اشتباه تايپي باشد و گرنه لطفا منظورتان را توضيح دهيد.

3. كتاب مغز متفكر شيعه را بنده قبلا مطالعه كرده بودم. اين كتاب نتيجه تحقيق 25 نفر از دانشمندان در دانشگاه استراسبورگ فرانسه است كه بدينوسيله تصحيح و پيشنهاد مي شود جنابعالي اين كتاب را مطالعه فرماييد.

4. پيش از پاسخ به بقيه موارد پيشنهاد مي شود كه بحثي در خصوص " حديث " داشته باشيم. بنده بر اين باورم كه همه احاديث صحيح نيستند ولي مي توان با معيارهايي چند از جمله عرضه آنها به قران و به كار گيري عقل سليم و برخي معيارهاي ديگر سره را از ناسره تشخيص داد ولي مطمئنا اين بدان معنا نخواهد بود كه همه آنها دور ريخته شوند.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۱۰, ۱۲:۲۴
سلام بر جناب اتمام حجت

1. فرموده ايد كه " "قل إنما أنا بشر مثلکم یوحی إلي" یعنی در غیر دریافت وحی با بقیه ی بشر مشترک است."

اين استثنا را جنابعالي از كجاي اين آيه استنباط كرده ايد؟ معناي آيه با حذف استثناي مطرح شده در ترجمه چنين است:

الكهف ( 110 ) : قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِد . . . : بگو: جز اين نيست كه من بشرى مثل شما هستم كه به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است.

پس يكي از ويژگيهاي پيامبر دريافت وحي است و البته درست است كه حضرت الله تنها بر پيامبران و يا بستگان آنها از جمله مادر موسي وحي مي كنند ولي اين بدان معنا نيست كه اين تنها تفاوت پيامبران با ديگر افراد بشر است و اگر منظور اين بود كه تنها تفاوتي كه پيامبران با افراد معمولي دارند همين است حتما از حرف استثنا ( الا ) در آيه استفاده مي شد.

يكي از تفاوتهاي پيامبر با افراد معمولي به معراج رفتن ايشان است.

يكي از تفاوتهاي مهم پيامبران با افراد معمولي اين است كه آنها از يك شجره خاصي هستند:
آل عمران : إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ (33)
ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (34)

2. فرموده ايد كه : " نوع رفتار او برای ما الگوست نه رفتارش! "

به نظر مي رسد اشتباه تايپي باشد و گرنه لطفا منظورتان را توضيح دهيد.

3. كتاب مغز متفكر شيعه را بنده قبلا مطالعه كرده بودم. اين كتاب نتيجه تحقيق 25 نفر از دانشمندان در دانشگاه استراسبورگ فرانسه است كه بدينوسيله تصحيح و پيشنهاد مي شود جنابعالي اين كتاب را مطالعه فرماييد.

4. پيش از پاسخ به بقيه موارد پيشنهاد مي شود كه بحثي در خصوص " حديث " داشته باشيم. بنده بر اين باورم كه همه احاديث صحيح نيستند ولي مي توان با معيارهايي چند از جمله عرضه آنها به قران و به كار گيري عقل سليم و برخي معيارهاي ديگر سره را از ناسره تشخيص داد ولي مطمئنا اين بدان معنا نخواهد بود كه همه آنها دور ريخته شوند.



سلام ودرود
1- دوست گرامی، لاچینی؛ استثنا ومستثنی منه را در آیه برعکس گرفته اید؛ آن چه مشترک پیامبر وبقیه است از لفظ عام "أنا بشر مثلکم" به دست می آید وآن چه تفاوت پیامبر ودیگران است، استثنا است که از "یوحی الي" فهمیده می شود!!! بنابراین اگر استثنا وجود نداشته باشد (من قبل از "یوحی الي" ادات "إلا" را در تقدیر گرفتم واز معنا فهمیدم اما اگر این را درست ندانید) نتیجه این می شود که تفاوتی بین پیامبر وبقیه نیست نه این که نتیجه این باشد که اشتراکی وجود ندارد!
تفاوتی که بین پیامبر وغیر او در قسمت "اولا" بیان کرده بودم اصلا نیازی به آیه هم ندارد زیرا بدیهی است که قرآن به پیامبر وحی شده نه به ما!! واگر آن تفاوت را نخواهیم از آیه ی مورد بحث به دست آوریم وبگوییم که آیه در ادامه، یکی از مصادیق وحی بلکه مهمترین را که همان پرستش تنها خداست، بیان می کند ونمی خواهد تفاوت پیامبر با بقیه را بیان کند در این صورت آیه به عمومیت خودش یعنی مثل بقیه ی بشر بودن باقی است.
حتی باید عرض کنم که چه بسا من هم در تفاوت گذاشتن بین پیامبر وبقیه گرفتار غلو شده ام لیکن ذکر آن تفاوت به عنوان یک نعمت بود وبه عنوان این که تشبیه او به دستگاه ضبط وپخش را تنزل مقام ندانیم وگرنه از حیث تشربع فرقی نیست که هیچ کس در کنار حکم خدا که در قرآن آمده حکمی نمی تواند قرار دهد مگر امر ونهی های حکومتی که نظم جامعه اقتضا کند وخارج از معیارهای قرآنی هم نباشد؛ که اختصاصی به رسول ندارد. در حقیقت همه انسانند وتفاوت در نحوه ی دریافت کلام خدا فرع است بر عمل کردن به آن وفرع است بر تقوا که خدا می فرماید گرامی ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست. خداوند به هر یک از انسانها نسبت به دیگری نعمتها وفضیلت هایی می دهد که نشان برتری کلی آنها نسبت به هم نیست مثلا در آیه ای که می فرماید ما بعضی پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم در ادامه اش مثال می زند که با بعضی(موسی) تکلم کردیم وبه عیسی دلایل روشن دادیم و او را با روح القدس تایید کردیم:
2:253 تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض منهم من كلم الله ورفع بعضهم درجت وءاتينا عيسي ابن مريم البينت وايدنه بروح القدس...
ویا در جای دیگر می فرماید که مردان سرپرستی بر زنان دارند چون ما بعضی را بر بعضی برتری دادیم ومعنایش این نیست که مردان نزد خدا گرامی تر از زنان هستند:
4:34 الرجال قومون علي النساء بما فضل الله بعضهم علي بعض وبما انفقوا من امولهم...
یا این که بعضی را در روزی بر بعضی برتری داده: 16:71 والله فضل بعضكم علي بعض في الرزق...

با این همه اگر معنای آن آیه برایتان روشن نیست، این آیه را که صریحتر است ملاحظه فرمایید:
6:50 قل لا اقول لكم عندي خزائن الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لكم اني ملك ان اتبع الا ما يوحی الي قل هل يستوي الاعمي والبصير افلا تتفكرون
بگو: "من به شما نمي گويم كه صاحب گنجهاي خدا هستم. من نه از آينده خبر دارم، نه به شما مي گويم كه فرشته ام. من فقط از آنچه بر من وحي شده است، پيروي مي كنم." بگو: "آيا كور و بينا برابرند؟ آيا نمي انديشيد؟"
مطابق آیه ی فوق تفاوت هر انسانی با انسان دیگر در میزان تبعیت او از وحی(قرآن) است واین همان تفاوتی است که در قسمت "ثانیا" عرض کرده بودم. ضمن این که پیامبر وظایف ومسؤولیتهایی داشته و از این جهت متفاوت با بقیه بوده مثل این است که کسی، حاکم جامعه باشد ومن وشما نباشیم یا یکی رئیس جمهور هست یا قاضی هست ومن وشما نباشیم اما چه پیامبر چه اینها وچه من وشما همه باید تابع وحی باشیم ووحی همان قرآن است. کسی که از وحی پیروی کند بیناست وکسی که از غیر آن پیروی کند کور است! آیا نمی اندیشید؟

پیامبر به معراج رفته وآیاتی از پروردگار را دیده اما این دلیل نمی شود که شما به افسانه هایی که بعد از او ساخته اند گوش بدهید. او جلوه هایی از بهشت ودوزخ را ممکن است دیده باشد نه این که حکمی به واسطه ی احادیث به شما برساند کما این که شما هم ادعا ندارید این همه احادیث مربوط به شب معراج بوده باشد بلکه فقط رکعات نماز را می خواهید مربوط به شب معراج بدانید که همان هم قطعی نیست. چرا نگوییم که خداوند پیامبر را به معراج برد وشجره ی ملعونه را نشانش داد تا مردم را امتحان کند که چگونه به پیامبر حکم وحدیث می بندند(اسراء/60) ویا به معراج رفته که قرآن را تحویل بگیرد(آیات اول سوره ی نجم).
خدا ممکن است برای غیر پیامبر هم چیزی مانند معراج داشته باشد وچشم آنها را به سوی بعضی حوادث آینده بگشاید...
از شما بعید می دانستم که بگویید پیامبران از شجره ی خاصی هستند!!! مگر بچه های پیامبران همه مثل هم بوده اند در حالی که همه از ذریه ی او بوده اند؟! عجب تفاوت مهمی را بیان فرمودید پس تفاوتهای غیر مهم را هم بیان فرمایید تا ببینیم. ضمن این که باز هم تاکید می کنم به فرض این تفاوتها هیچ کدامش قدرت تشریع به رسول نمی دهد! به آیه ی 6:50 هم که در چند سطر قبل نقل کردم توجه فرمایید.
اما آیه ای که نقل فرمودید می فرماید که بعضی پیامبرانی که نام بردیم از ذریه ی هم بوده اند. ما هم باید دعا کنیم ذریه ی نیکویی داشته باشیم ودر صف پرهیزگاران قرار گیریم:
25:74 والذين يقولون ربنا هب لنا من ازوجنا وذريتنا قره اعين واجعلنا للمتقين اماما
دعای فوق از زبان بندگان خدای رحمان است.
هر تفاوتی که بیان کنیم ودرست هم باشد نتیجه اش این نمی شود که پیامبر قدرت تشریع دارد مگر این که آن تفاوت در این خصوص صراحت داشته باشد.

2- اشتباه تایپی نبود، استاد مطهری در سیری در سیره نبوی به این مطلب اشاره می کند که بسیاری از سیره نویسان، در حقیقت سیر نوشته اند نه سیره! سیر یعنی رفتار وسیره یعنی نوع وسبک رفتار. مثلا فقط رفتار پیامبر را در حکومت داری بازگو کرده اند نه نوع حکومت داریش را:

" سيره " در زبان عربى از ماده " سير " است .. " سير " يعنى حركت، رفتن، راه رفتن
[صفحه: 47]
" سيره " يعنى نوع راه رفتن. سيره بر وزن فعلة است و فعله در زبان عربى دلالت مى‏كند بر نوع. مثلا جلسه يعنى سبك و نوع نشستن، و اين نكته دقيقى است. سير يعنى رفتن، رفتار، ولى سيره يعنى نوع و سبك رفتار. آنچه مهم است شناختن سبك رفتار پيغمبر است. آنها كه سيره نوشته‏اند رفتار پيغمبر را نوشته‏اند. اين كتابهايى كه ما به نام سيره داريم سير است نه سيره. مثلا سيره حلبيه سير است نه سيره، اسمش سيره هست ولى واقعش سير است. رفتار پيغمبر نوشته شده است نه سبك پيغمبر در رفتار، نه اسلوب رفتار پيغمبر، نه متد پيغمبر.
... مثلا پيغمبر تبليغ مى‏كرد. روش تبليغى پيغمبر چه روشى بود؟ سبك تبليغى پيغمبر چه سبكى بود؟ پيغمبر در همان حال كه مبلغ بود و اسلام را تبليغ مى‏كرد، يك رهبر سياسى بود براى جامعه خودش از وقتى كه آمد به مدينه، جامعه تشكيل داد، حكومت تشكيل داد، خودش رهبر جامعه بود. سبك و متود رهبرى و مديريت پيغمبر در جامعه چه متودى بود؟ پيغمبر در همان حال قاضى بود و ميان مردم قضاوت مى‏كرد. سبك قضاوتش چه سبكى بود؟ پيغمبر مثل همه مردم ديگر زندگى خانوادگى داشت، زنان متعدد داشت، فرزندان داشت. سبك پيغمبر در " زن دارى " چگونه بود؟ سبك پيغمبر در معاشرت با اصحاب و ياران و به اصطلاح مريدها چگونه بود؟
[صفحه: 52
مثال روشن تر را من می زنم، بعضی می گویند فلان لباس، لباس پیغمبر است انها فقط رفتار پیامبر را در لباس گرفته اند اما نوع رفتار ونوع لباس پوشیدن پیامبر این بود که مثل مردم لباس می پوشید پس اگر ما هم مثل دیگر مردم لباس بپوشیم نوع رفتار پیامبر را الگو قرار داده ایم. پیامبر برای ارتباط با خدا نماز درست می کرد(نمازهای مستحبی) ما هم نماز درست کنیم. دعا درست می کرد ما هم دعا بسازیم. پیامبر در قرآن تفکر می کرد وهر چه از آن می فهمید می گفت وعمل می کرد ما هم در قرآن تفکر کنیم وهر چه فهمیدیم بگوییم وعمل کنیم...

3- إن شاء الله. اگر هم چیز جالبی هست بفرمایید.
4- اصل مطلب همین است که نگاهمان به احادیث تعبدی نباشد بلکه تعقلی باشد وبا قرآن مطابقت داده شود که در این صورت اصطلاحا "صحیح" بودن یا نبودنش هم با عقل وقرآن باید معلوم شود. همان علم درایه ای که چند صد سال است در مقام شعار مانده وعمل نشده وفقط به روایه ورجال پرداخته شده. توحید وشرک هم در همان تعبدی یا تعقلی نگریستن است که اگر تعبدی بپذیریم وتقلید کنیم همان شرک است که از امام رضا ودر جایی از امام صادق در مورد آیه ی :
9:31 اتخذوا احبارهم ورهبنهم اربابا من دون الله... آنها رهبران مذهبي و علماي خود را به جاي خدا ارباب قرار داده اند...
نقل شده که منظور، نماز خواندن برای آنها نبوده بلکه آن علما حکم می دادند ومردم پیروی می کردند:

ابو بصير گويد از امام صادق (ع) تفسير آيه ي « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ » را پرسيدم ؛ امام فرمودند: به خدا سوگند يهود و نصاري براي علماء و دانشمندانشان نماز نخوانده و روزه نگرفتند (آنان را عبادت و بندگي رسمي نكردند) و ليكن علمايشان براي ايشان حرام را حلال و حلال را حرام گردانيدند و آنان هم از اين راه بندگي علمايشان را کردند بدون اينکه بفهمند.» (بحار الأنوار ، ج 2، ص98)
حرام وحلال الهی در قرآن است وبس. مصادیق اطاعت از حاکم (رسول باشد یا غیر او) ووالدین وغیر آنها در حیطه ی مشخصی است مثل نظم اجتماعی واحترام و...
والحمد لله.

Lachini
۱۳۹۰/۰۷/۱۰, ۱۸:۲۲
سلام بر جناب اتمام حجت

جنابعالي خود را از گروه سابميشن معرفي فرموديد. اين گروه بر اين باورند كه همه احاديث ساختگي هستند و ما نيازي به آنها نداريم و حتي عرضه احاديث بر قران را هم نمي پذيرند. جنابعالي هم در پيروي از اين خط مشي در پستهاي قبلي مطرح فرموديد كه ما مي توانيم احكام نماز را خودمان از قران استنباط بكنيم و البته در اين خصوص از اعجاز رياضي قران هم كمك گرفتيد. حال تقاضامند است كه موضع خود را در خصوص حديث مشخص فرماييد.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۱۱, ۱۵:۲۴
سلام بر جناب اتمام حجت

جنابعالي خود را از گروه سابميشن معرفي فرموديد. اين گروه بر اين باورند كه همه احاديث ساختگي هستند و ما نيازي به آنها نداريم و حتي عرضه احاديث بر قران را هم نمي پذيرند. جنابعالي هم در پيروي از اين خط مشي در پستهاي قبلي مطرح فرموديد كه ما مي توانيم احكام نماز را خودمان از قران استنباط بكنيم و البته در اين خصوص از اعجاز رياضي قران هم كمك گرفتيد. حال تقاضامند است كه موضع خود را در خصوص حديث مشخص فرماييد.

سلام
من مسلمان هستم ان شاء الله. یعنی تسلیم تنها خدا چنان که ابراهیم بود وهمه ی پیامبران الهی. من شیعه هستم، شیعه ی نوح وابراهیم ومحمد؛ چنان که ابراهیم بود(37:83 وإن من شیعته لابرهیم). من معتقدم بسیاری از افرادی که شما یا دیگران به آنها مارک فرقه گرایی می زنند وبرای آنها نام سابمیشن یا تسلیم شدگان یا...را به عنوان یک فرقه! می دهند انسانهایی موحد ومسلمان هستند یعنی سابمیشن وتسلیم ومسلمان در عمل! آنها پیرو وحی الهی(قرآن) هستند وحدیث را با معیار عقل وقرآن می پذیرند هرچند شما بگویید آن گونه نیستند زیرا هیچ انسانی پیدا نمی شود که حدیثی که می گوید: "دروغ نگویید" را اشتباه بداند یا حدیثی که در خطبه ی 176 نهج البلاغه هست(مطابق ترجمه ی محمد دشتی):

"آگاه باشید کسی با داشتن قرآن، نیازی ندارد وبدون قرآن بی نیاز نخواهد بود"

این حدیث را اشتباه بداند که اگر اشتباه بداند اعتقاد خود به "تنها قرآن" را انکار کرده است.

کسانی که حدیث را شیطانی می دانند منظورشان این است که شیطان از این طریق حلال وحرام الهی را تغییر می دهد واز این جهت که منبعی مستقل ودر عرض قرآن باشد. مگر کسانی که حدیث را شیطانی می دانند خودشان حرف نمی زنند؟ مگر حرف خودشان حدیث نیست؟ آنها حرف خودشان را به این خاطر درست می دانند که منطبق با قرآن هست پس حدیث را نیز چنین می دانند که اگر مطابق قرآن باشد صحیح است! مگر آنها نمی دانند که خیلی چیزها در قرآن نیامده اما دارند عمل می کنند؟! پس منظورشان این است که آن موارد به انتخاب آنها وبه عقل انها واگذار شده وچنین است در مورد احادیث که با عقل سنجیده می شود.

من 99% سخنان موجود در نهج البلاغه را قبول دارم ومطمئن هستم که کسانی دیگر هم که آنها را سابمیشن می خوانید(لیکن آنها مهمتر از نام، خود را در عمل سابمیشن می دانند) چنین هستند. اگر هم به جای لفظ "مسلمان" لفظ "تسلیم شده" به کار می برند برای تذکر این مطلب است که مسلمانها که خود را "مسلمان" می خوانند، در عمل "مسلمان" و"تسلیم خدا" و "سابمیشن" نیستند وگرنه این الفاظ یک معنا را دارند. نهج البلاغه را قبول دارم چون در نهج البلاغه حکم واجب وحرامی تشریع نشده است.

اگر منظورتان از سابمیشن ترجمه ی کلمه ی "اسلام" و"تسلیم" SUBMISSION که در قرآن هست می باشد آری ابراهیم ومحمد این گونه بودند وعلی وتسلیم شدگانی دیگر ومن وبعضی دیگر نیز (امیدوارم) ومعتقدم آنها هم پیرو قرآن بودند نه حدیث دیگران!!!!!! اما پیرو احادیث خودشان بودند یعنی پیرو عقل خودشان بودند ومن وشما هم باید پیرو عقلمان باشیم(همان الگو پذیری در نوع رفتار نه رفتار! که در پُست قبلی توضیح دادم) آنها بین خودشان وخدا چیزی را واسطه ی در عبادت نمی دانستند و... آنها از همه ی این جهات الگویند یعنی مثل آنها باشیم که پیرو وحی باشیم وموحد باشیم. رشاد خلیفه هم چنین گفته است هر چند دیگران چیز دیگری درباره ی او بگویند او به دنبال فرقه گرایی نبود هرچند بعد از او چنین کنند چنان که ابراهیم وموسی وعیسی ومحمد وعلی فرقه گرا نبودند اما پس از آنها فرقه هایی منتسب به آنها ایجاد شد. تا جایی که من می دانم ودر نوشته ها موجود است رشاد می گوید که حدیث، به عنوان منبع تدریس دین حرام است وگرنه احادیث را به عنوان منبع تاریخی واخلاقی می پذیرد ودر کشف زمان آخر دنیا وموارد دیگر از انها به عنوان مؤید استفاده می کند.

از آن طرف؛ شیعه وسنی اکثرشان در عمل مسلمان نیستند هرچند بگویند هستند شیعه، شیعه ی علی نیست هرچند بگوید هستم وسنی، سنی نیست زیرا سنت پیامبر همانا اطاعت از قرآن وتفکر در آن وعمل به آن بود وهر کس تابع سنت او وشیعه ی اوست باید چنین باشد. ومعتقدم که در شیعه وسنی هم کسانی پیدا می شوند که اصالت را به دین می دهند نه فرقه! به قرآن می دهند نه غیر آن! موحدند نه مشرک! ودر دیگر فرقه ها :
إن الذين ءامنوا والذين هادوا والنصرى والصبءين من ءامن بالله واليوم الءاخر وعمل صلحا فلهم أجرهم عند ربهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون
مسلما، کساني که ايمان دارند، يهوديان، مسيحيان و تازه به دين گرويدگان؛ هر کس که (1) به خدا ايمان دارد و (2) به روز آخر ايمان دارد و (3) زندگي پرهيزكارانه اي را در پيش مى گيرد، پاداش خود را از جانب پروردگار خود دريافت خواهد کرد. ايشان نه از چيزي بترسند و نه اندوهگين خواهند شد.

در مورد نماز، بعضی از کسانی که حدیث را به عنوان منبع دین قبول ندارند، آن را با اعجاز ریاضی می پذیرند (چنان که رشاد هم می گوید) وبعضی معتقدند که قالب نماز به دست خودشان هست. من معتقدم که خداوند نماز را حفظ کرده است چنان که قرآن را زیرا نماز مصداق اعظم ذکر است وخداوند فرموده: "إنا نحن نزلنا الذکر وإنا له لحفظون". این حفاظت را اعجاز ریاضی قرآن، تایید می کند ومواردی از آن را نقل کردم وموارد دیگری هم هست که از نقل آن باز ماندم ومی توانید به اینجا (http://www.message-of-god.com/00A%20Far%20Mojz%20Nahaee.htm) مراجعه فرمایید. لیکن از آنجایی که افرادی که با آنها بحث می کردم اعجاز ریاضی را درک نمی کردند از طریق دیگری وارد بحث شدم که اگر نماز را بهانه می کنند حد اکثرش این است که قالب نماز هم به دست خود انسان است ونیازی به حدیث نیست وگرنه کسی که اعجاز ریاضی قرآن را پذیرفته باشد تایید قالب نماز از این طریق برایش ثقیل نخواهد بود وقالب موجود را بدون نیاز به حدیث قبول دارد. این فقط در مورد رکعات وارکان نماز است وجزئیات دیگر نماز مثل جزئیات عبادات دیگر نه نیاز به حدیث است نه اعجاز ریاضی واحادیث را با معیار عقل می تواند رد کند یا بپذیرد.

حرف اول وآخر:
آیین توحیدی(تمسک به خدا) ومناسک دینی (بدون جزئیات سخت کننده) ونام دین(که از ابتدا تا انتها یک اسم دارد وناظر به مسما است)، همه همان چیزی است که پیامبر ابراهیم برای ما قرار داده ورسول! نیز بر این مطلب گواه است وپیروان حقیقی او (تسلیم شدگان) نیز گواهند زیرا قرآن می فرماید:


وجهدوا في الله حق جهاده هو اجتبيكم

وما جعل عليكم في الدين من حرج

ملة ابيكم ابرهيم هو سميكم المسلمين من قبل

وفي هذا ليكون الرسول شهيدا عليكم وتكونوا شهداء علي الناس

فاقيموا الصلوه وءاتوا الزكوه واعتصموا بالله

هو موليكم فنعم المولي ونعم النصير

22:78

در راه خدا آنچنان که بايد، کوشش کنيد. او شما را انتخاب کرده است

و در تکاليف دينتان هيچ گونه سختي براي شما قرار نداده است

دين پدرتان ابراهيم. اوست که در اصل شما را "تسليم شدگان" ناميد.

پس، رسول شاهدي باشد در ميان شما و شما شاهدي باشيد در ميان مردم.

بنابراين، نمازها را بر پا داريد و زکات را بدهيد و به خدا متوسل شويد؛

اوست مولاي شما، بهترين مولا و بهترين پشتيبان.


اگر کسی بخواهد هدایت شود همین آیه برای او کافی است. ان شاء الله والحمد لله.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۱۸, ۱۶:۰۴
با سلام واحترام
مطالب مفیدی در تکمیل پُست 173 نقل می گردد. مطالب آنجا با مقداری دخل وتصرف نوشته شد ودر اینجا عینا نقل می گردد.



نقل از: اینجا (http://66165.blogfa.com/post-93.aspx)
5- برائت خدا و رسول از مشرکان
خداي مهربان در سوره توبه آيه يكم ميفرمايد:
[9:1] براءة من الله ورسوله الى الذين عهدتم من المشركين
[9:1] در اين اتمام حجتي است از جانب خدا و رسولش به مشركاني كه با شما پيمان مي بندند.
خدا ميفرمايد برائت از طرف خدا و رسولش و اسم خدا را همراه اسم رسول ذكر ميكند. در حالي كه خدا سوره توبه را ساخته نه رسول. پس چرا خدا ميگويد برائت از طرف خدا و رسولش؟ اگر به گفته پيروان حديث باشد بايد ميگفت برائتي از طرف خدا زيرا كه سوره مال خداست .
اما واقعيت اين است كه خدا سوره را ساخته و رسول آن را به مردم ابلاغ ميكند. در واقع ما علي الرسول الا البلاغ المبين. رسول پيام خدا را ميرساند. همانطور كه ميدانيد قرآن پيام خداست. اما مشركان زمان پيامبر ميگفتند كه اين را محمد ساخته است. در واقع اين نشان ميدهد كه آنان رسول را با قرآن ميشناختند. همه حرفشان از پيام جديدي بود كه او آورده بود. خدا كه خودش پايين نيامده تا قرآن را به مردم ابلاغ كند. بلكه اين وظيفه بر عهده رسول است. در واقع اينكه خدا فرموده اطيعوالله و اطيعوالرسول به معناي دو اطاعت موازي نيست. زيرا كه پيام رسول همان پيام خداست زيرا رسول وظيفه ديگري غير از آن ندارد. اما پيروان حديث بين پيام خدا و پيام رسول تفرقه انداخته اند بطوريكه قرآن را به خدا و كتب حديث را به رسول نسبت داده اند. به اين طريق خدا حرفي ميزند و رسول حرفهايي ديگر.

6- پيروي از خدا و پيروي از رسول


زماني كه خدا ميفرمايد "اطيعوالله و اطيعوا الرسول" پيروان حديث انتظار دارند كه خدا يك منبع داشته باشد و رسول هم منابعي ديگر داشته باشد.به همين خاطر زماني كه به آنان ميگوييد از حديث پيروي نكنيد فورا در جواب ميگويند كه مگر خدا نگفته اطيعوا الرسول. بعد ميگويند كه پس شما كه از كتب حديث پيروي نميكنيد رسول را رد كرده ايد.!!!! غافل از اينكه پيروي از رسول يعني پيروي از قرآن. كسي كه از قرآن پيروي كند در واقع و صددرصد از رسول پيروي ميكند.

من چند مثال را از خود قرآن در اين رابطه ذكر ميكنم :

مثال يك :

خداي قادر توانا در سوره مجادله ابتدا يك سري احكام راجع به طلاق ذكر ميكند و سپس در آيه چهارم بيان ميدارد كه اين احكام براي كساني است كه به خدا و رسول ايمان دارند و در ادامه ميفرمايد اين حدود خداست و بايد اجرا شود و در آيه بعدش در ادامه ميگويد كه كساني كه حدود خدا را اجرا نكنند با خدا و رسول جنگيده اند.
همانطور كه ميبنييم احكام را خود خدا بيان ميكند و سپس ميگويد كه اين احكام براي كساني است كه به خدا ورسول ايمان دارند و در ادامه ميفرمايد كه كساني كه اين احكام را اجرا نكنند با خدا و رسول جنگيده اند. همانطور كه ميبينيد همه اش راجع به خود قرآن است و از كتب حديث حرفي به ميان نيامده است.

مثال دو :

در سوره طلاق خداي مهربان ابتدا احكام را بيان ميدارد سپس در 65:11 اعلام ميدارد كه اين آيات خداست كه رسول بيان ميدارد و در واقع به اين طريق اعلام ميدارد كه رسول نماينده خداست و شما بايد از رسول اطاعت كنيد زيرا كه خدا از طريق رسول احكامش را بيان ميدارد.

7- خدا از غيبت خوشش نميايد

پيروان حديث پشت سر پيامبر حرف ميزنند و هزاران تهمت و حرف براي او درست ميكنند بطوريكه ميگويند او سايه نداشت و توانايي جنسي او برابر با سي مرد است و تمام دنيا براي او آفريده شده است و... خدا آنان را از اين كار نهي فرموده :
[58:9] اي كساني كه ايمان آورده ايد، اگر مجبور شديد كه مخفيانه مشورت كنيد، نبايد براي گناه كردن، ستمگري و نافرماني از رسول مشورت كنيد. بايد در جهت پرهيزكاري و تقوا با يكديگر مشورت كنيد. هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد، يكتايي كه نزد او احضار خواهيد شد.

[58:10] توطئه مخفيانه ايده شيطان است كه مي خواهد از اين طريق به كساني كه ايمان آوردند، صدمه بزند. اگرچه، او نمي تواند برخلاف خواست خدا به آنها آسيبي برساند. مؤمنان بايد به خدا اعتماد كنند.

8- وظيفه پيامبر

پيامبر بدون قرآن هم ميبايست به يكتاپرستي دعوت ميكرد زيرا يكتاپرستي يك عمل است نه حرف. بايد پاشد و يكتاپرست شد در مرحله عمل نه حرف. در واقع خود پيامبر محمد درك كرده بود كه اين بتها فايده اي ندارند هنوز بيش از چند آيه نازل نشده بود كه خدا او را به تبليغ يكتاپرستي دعوت ميكند (سوره مدثر). و حتي او ميبايست خود را براي اينكار آماده ميكرد و خدا رياضتهايي براي او در نظر گرفته بود (سوره مزمل).
پيامبر در طول 23 سال قرآن به تدريح بر او نازل شد و به همين خاطر كتاب قرآن در طي 23 سال كامل شد. زماني كه خيلي از احكام هنوز بر پيامبر نازل نشده بود در آن موقع وظيفه رسول هنوز تمام نشده بود و پس اصحاب ميبايست در موارد جديد چشم به پيامبر بدوزند تا كه باقي موارد بر او نازل شود. اما در زمان ما كتاب قرآن كامل است و مهمتر از همه اين كه پيامبر زنده نيست و تنها راه پيروي از پيامبر پيروي از كتاب اوست كه همان قرآن است.


9- يك وعده يا دو وعده

خداي مهربان در 33:22 ميفرمايد :

[33:22] ولما رءا المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله ورسوله وصدق الله ورسوله وما زادهم الا ايمنا وتسليما
[33:22] هنگامي که مؤمنان واقعي گروه ها را ( آماده حمله ) ديدند، گفتند: "اين همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده اند و خدا و رسولش راستگو هستند." اين (موقعيت خطرناک) فقط ايمان آنها را قوي تر کرد و بر ميزان تسليم بودنشان افزود.

در اين آيه وعده اي از طرف خدا و رسولش به آنان داده شده بود مطمئنا وعده از طرف خدا بوده است ولي آنان ميگويند كه "اين همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده اند ". و در ادامه ميگويند كه " وصدق الله ورسوله " . اين نشان ميدهد كه آنان وعده خدا را از طريق رسول دريافت ميكنند به همين خاطر ميگويند "ماوعدنا الله و رسوله" . و به اين معنا نيست كه خدا يك وعده داده است و رسول هم يك وعده. بلكه فقط يك وعده است.
همچنين در ادامه ميگويند " وصدق الله ورسوله ". ميگويند كه خدا و رسولش راستگو هستند در حالي كه وعده از طرف خدا بوده است فقط از طريق رسول به ما رسيده است.

با اين حال زماني كه خدا ميفرمايد اطيعوا الله و اطيعوا الرسول به اين معنا نيست كه قرآن مربوط به خدا است و كتب حديث و سنت هم مربوط به رسول. بلكه رسول دارد منبع خدا را به ما معرفي ميكند.
آيا شكي باقي مانده است؟!!

10- بزرگترين آيه قرآن

آيه 2:282 بزرگترين آيه قرآن است كه در حدود يك صفحه تمام جاي گرفته است. اين آيه بزرگ و طولاني راجع به نوشتن وصيت حرف ميزند. حال شما توجه كنيد خدايي كه يك آيه طولاني و مفصل راجع به نوشتن وصيت ذكر ميكند چطوري پيامبر به آيه عمل نميكند و ارشادات و توضيحات و سنت خود را كه توضيح دهنده و روشن كننده قرآن است را نمينويسد؟!!! و به دو سه قرن بعد موكول ميشود.!! آيا اين با عقل سازگار است!!؟

11- اطيعوا الله و اطيعوا الرسول

در آيه زير خدا ميفرمايد :

[64:12] واطيعوا الله واطيعوا الرسول فان توليتم فانما على رسولنا البلغ المبين
[64:12] از خدا اطاعت كنيد و از رسول اطاعت كنيد. اگر شما روي بگردانيد، پس تنها ماموريت رسول ما رساندن پيام است.

خداي مهربان در اين آيه اطاعت از رسول و اطاعت از خدا را بطور جداگانه ذكر ميكند بطوريكه يكبار ميگويد "اطيعوا الله" و بار ديگر ميفرمايد "اطيعوا الرسول". دو تا اطاعت ذكر شده است. جالب اين است كه در ادامه ميفرمايد :" تنها ماموريت رسول ما رساندن پيام است."

آيا اين اتفاقي است كه بعد از ذكر " واطيعوا الله واطيعوا الرسول" خدا بگويد كه

":" تنها ماموريت رسول ما رساندن پيام است "

آيا اين اتفاقي است؟؟؟؟

[45:6] تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يؤمنون
[45:6] اينها آيات خداست كه ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به كدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟

12- اقوام بدوي


خداي مهربان به پيامبر اعلام ميكند آنچه را كه نازل شده است براي آنان بيان كند. وصف نذير مبين را براي رسول استفاده ميكند . جالب است كه اين وصف را براي كتاب قرآن هم بيان ميكند. به اين طريق قرآن هم نذير مبين است.
همه ميدانيم كه پيامبر نوح در جامعه اي بدوي زندگي ميكرد . شما در هيچ جاي قرآن نميتوانيد يك آيه هم پيدا كنيد كه خدا به پيروان پيامبر نوح گفته باشد نماز بخوانيد و يا حرف از كتاب آسماني بزند. بلكه همين كه آنان يكتاپرست ميبودند كافي بود . خدا فقط از آنان ميخواست يكتاپرست باشند. نماز و نزول كتاب بعدا از زمان پيامبر ابراهيم شروع شد.

شما اگر سوره نوح را مطالعه كنيد خيلي چيزها را متوجه ميشويد . متوجه خواهيد شد كه نوح خود را نذير مبين مينامد.

[71:2] قال يقوم اني لكم نذير مبين
[71:2] او گفت: "اي قوم من، من براي شما هشداردهنده اي آشکارکننده هستم.

جالب است كه در ادامه ميفرمايد "اطيعون". و اين خود نشان ميدهد كه اطاعت از پيامبر به چه معناست. در حالي كه نه كتابي وجود داشت و حتي مردم هنوز كتابت هم بلد نبودند. ولي با وصف اينها نوح به مردمش ميفرمايد "از من اطاعت كنيد". در واقع اطاعت از او به معناي پرستش فقط خدا بود زيرا نوح آنان را به اين كار دعوت ميكرد.

[71:3] ان اعبدوا الله واتقوه واطيعون
[71:3] "تا شما را هوشيار كنم كه خدا را بپرستيد، هيبت و حرمت او را ارج نهيد و از من اطاعت كنيد.


13- براي يك ليوان شير نبايد يك گاوداري با جنون گاوي خريد

زماني كه خدا ميفرمايد كتاب قرآن كامل است بايد به حرف او اعتماد كنيم زيرا او خالق ماست . او ميداند كه كتاب قرآن براي ما كافي است. اگر به حرف خدا اعتماد نكنيم آينده ناگواري در انتظار ما خواهد بود. پيامبر ابراهيم در خوابش احساس ميكند كه بايد پسرش را قرباني كند و چون مخلص بود اينكار را انجام داد و خدا هم با هديه بهتري جواب اخلاص او را داد. زيرا كه او به خدا اعتماد كرده بود . بنابراين كساني كه كتب حديث را قبول ميكنند به اين معناست كه حرف خدا را قبول ندارند و عدم اخلاص خود را نسبت به خدا نشان ميدهند.

14- قاعده اي عمومي

ممكن است عده اي بگويند كه ما فقط از احاديث صحيح استفاده ميكنيم. بايد عرض كنم كه شما حتي يك نفر را هم نميتوانيد پيدا كنيد كه اعلام كند از احاديث ضعيف استفاده ميكند همه معتقدند احاديثشان قوي است. ولي با وصف اين ميدانيم كه هر فرقه اي باز هم حرفهاي خود را ميزند.


15- اذيت خدا و رسول

اگر آيه 59:4 را نگاه كنيم متوجه نكته زيبايي خواهيم شد.

[59:4] ذلك بانهم شاقوا الله ورسوله ومن يشاق الله فان الله شديد العقاب
[59:4] اين به دليل آن است كه آنها با خدا و رسولش مخالفت كردند. خدا در اجراي مجازات براي كساني كه با خدا و رسول او مخالفت كنند، سخت گيرترين است.

همانطور كه ميبينيم خدا ميفرمايد " شاقوا الله ورسوله " و به اين طريق خدا و رسول را بغل هم قرار ميدهد. ابتدا از اذيت خدا و رسول صحبت ميكند اما در ادامه ميگويد " ومن يشاق الله ". اين به اين معناست كه خدا پشت همه اين قضيه هاست. در واقع مشركين رسول را اذيت ميكردند و اين يعني مخالفت با پيام خدا و در نتيجه يعني مخالفت با خدا.

پس وقتي كه خدا ميفرمايد ار خدا و رسول اطاعت كنيد منظورش دو منبع جداگانه نيست بلكه همه اش يك منبع است كه بوسيله رسول به ما معرفي شده است.

جالب است كه در آيه اي ديگر (8:13) اين جملات دقيقا به همانصورت تكرار شده است به جز اينكه در قسمت آخر آيه "ورسوله" اضافه شده است. حال شما دو آيه را با هم مقايسه كنيد:

[59:4] ذلك بانهم شاقوا الله ورسوله ومن يشاق الله فان الله شديد العقاب
[8:13] ذلك بانهم شاقوا الله ورسوله ومن يشاقق الله ورسوله فان الله شديد العقاب

حال سوالي پيش ميايد و اين است كه چرا در قسمت آخر آيه اولي رسول ذكر نشده است ولي در آيه دومي ذكر شده است همه چيز روشن است واقعا مشخص است كه چرا خدا اسم رسول را پس از اسم خود ذكر ميكند براي اينكه او رساننده پيام خداست و همه مسئوليتها بر عهده رسول است. همه چيزها دست خداست اوست كه همه چيز را كنترل ميكند.بنابراين ميبنييد خدا در آيه 59:4 رسول را ذكر كرده است ولي در 8:13 رسول را ذكر نكرده است و اين بسته به حكمت خداي يكتاست.

16- تبليغ اسلام

زماني كه پيامبر اسلام را تبليغ ميكرد تعداد زيادي از اصحاب ديگر هم مشغول تبليغ اسلام بودند زيرا خود پيامبر نميرسيد براي همه اين مطالب را تكرار كند و علاوه برآن پيامبر وظيفه ديگري علاوه بر تبليغ پيام خدا داشت و آن هم دريافت كلام خدا قرآن بود بطوريكه خيلي از وقت خود را صرف اين مورد ميكرد.كتابي كامل كه آنچه را براي هدايت ما لازم است را داراست.كتاب قرآن علاوه بر آنكه داراي تمام احكام مورد نياز ماست داراي مطالب يكتاپرستي است كه به سبك خاصي در جاهاي مختلف تكرار شده است. شما اگر خوب توجه كنيد ميبينيد كه اكثر مطالب قرآن به طرز خاصي از طريق داستانهاي مختلف تكرار شده است تا كاملا رسا باشد. شما در تمام دنيا كتابي با اين سبك نگارش نخواهيد يافت. واقعا اين كتاب براي كساني كه روي آن فكر ميكنند و تدبر ميكنند هدايت كننده است. اما كساني كه با پيشفرضهاي ذهني خود خو گرفته اند براي آنان فقط خسران است.

همانطور كه در آيه زير ميبينيد كساني ديگر هم همراه پيامبر در جاهاي مختلف آيات خدا را براي مردم ميخواندند. اگر پيام قرآن به تنهايي كافي نيست و احتياج به تفسير دارد پس چطوري پيامبر به ديگران اجازه ميدهد آيات را براي مشركين تلاوت كنند مگر همه مثل پيامبر مفسر قرآنند؟!!

[22:72] واذا تتلى عليهم ءايتنا بينت تعرف في وجوه الذين كفروا المنكر يكادون يسطون بالذين يتلون عليهم ءايتنا قل افانبئكم بشر من ذلكم النار وعدها الله الذين كفروا وبئس المصير

[22:72] هنگامي كه آيات ما آشكارا برايشان خوانده مي شود، پليدي را در چهره كافران تشخيص مي دهي. آنها نزديك است به كساني كه آيات ما را برايشان مي خوانند، حمله كنند. بگو: "آيا مي خواهيد شما را به بسيار بدتر از اين آگاه سازم؟ خدا دوزخ را به كساني كه ايمان ندارند، وعده داده است؛ چه سرانجام فلاكت باري."

پس پيامبر محمد علاوه بر دريافت قرآن به تبليغ يكتاپرستي هم ميپرداخت. او از خود حكم نميساخت بلكه همه اش از طرف خداي يگانه بر او نازل ميشد. او خود يكتاپرستي را درك كرده بود و مثل پيامبر ابراهيم خود راه راست را پيدا كرده بود و البته به اين معنا نيست كه او همه قرآن را ميدانست. نه او چيزي از قرآن نميدانست بلكه او براساس حس خداجويي خدا را يكتا يافته بود بنابراين يكي ديگر از وظايف پيامبر دعوت مردم به يكتاپرستي بود و بيدار كردن دلهاي مردم بود. اين موارد در سوره هاي مزمل و مدثر به خوبي توضيح داده شده است. در سوره مدثر به پيامبر اعلام ميشود كه پا شو . اين دستور عملي است زيرا اعلام يكتاپرستي عملي است نه فقط حكمي ساده. از اينجا مشخص ميشود كه وجود پيامبر لازم بود. ممكن است عده اي بگويند كه اگر پيام رسول فقط قرآن است پس بهتر بود كه كتاب قرآن بيكباره نازل ميشد و در آن صورت رسول لازم نبود!! اين گروه هنوز نقش پيامبر را درك نكرده اند. متوجه نشده اند كه اولين وظيفه پيامبر تبليغ يكتايي خدا بود كه بدون قرآن هم ممكن بود زيرا او به عنوان يك رسول اين مورد را درك كرده بود و براساس ميزان درك خود بايد مردم را به آن فراميخواند. متاسفانه اين گروه هنوز نقش پيامبر را درك نكرده اند و همچنان ميخواهند از دستنوشته هاي قرن سوم و چهارم هجري پيروي كنند. كساني كه پيرو قرآنند پيامبر آنان محمد در سال 570 ميلادي زندگي ميكرد اما كساني كه پيرو كتابهاي خودشانند پيامبرشان در قرن سوم هجري زندگي ميكرد.

اما سوالي كه پيش ميايد آيا قرآن داراي نكات يكتاپرستي است يا نه ؟

جواب اين است بله. بيش از نصف قرآن پر است از داستانهاي پيامبران و اقوام گذشته كه در جاي جاي قرآن به سبكهاي خاص و متنوع تكرار شده است و اين خود الگويي بسيار خوب است براي كساني كه ميخواهند پاشوند و يكتاپرست شوند.

17- بررسي سند

بعد مسلمانان سندها را بررسي ميكنند علم رجال را بوجود آوردند. راجع به راوي حديث قضاوت ميكردند ميگفتند كه طرف دروغگوست يا نه ؟ واقعا خيلي عجيب است شما چطوري به خودتان اجازه ميدهيد كه پشت سر فرد مرده حرف بزنيد و برچسپ دروغگو و راستگو به او بزنيد؟ مگر فقط خدا نيست كه از همه نهانها خبر دارد. ممكن است فردي در ميان مردم خيلي برو بيا داشته باشد اما فردي شيطاني باشد و در جامعه ما مثل اين افراد فراوان است . بدون اطلاع از نهاد دروني فرد شما چطوري قضاوت ميكنيد كه او راستگوست يا دروغگو؟ آن فرد چيزي را كه از اطرافيانش شنيده است براي راوي بازگو كرده است نه چيزي ديگر ! . پيامبر محمد بدون وحي كلامي نميگفت اما بدون وحي همه چيز در كتب حديث يافت ميشود (45:18). رسول هم بايد طبق حكم خدا عمل كند اگر باور نداريد آيات زير را نگاهي بيندازيد:

( 6:19 و 16:89 و 5:48 و 5:45 و 5:47 )

من با اطمينان كامل به شما ميگويم كه كتب حديث همان دين عوام است و همان دين آبا و اجدادي است.كتاب خدا كه از هر جهت معجزه است را ول كرده و به دنبال دستنوشته هاي قرون اوليه افتاده ايد!؟؟؟؟

اگر شما تعريف حديث صحيح را ميخواهيد به آيات زير مراجعه كنيد :

( 39:23 و 31:5 و 7:185 و 45:6 )


18- با اين بترسان

[6:19] قل اي شيء اكبر شهدة قل الله شهيد بيني وبينكم واوحي الي هذا القرءان لانذركم به ومن بلغ ائنكم لتشهدون ان مع الله ءالهة اخرى قل لا اشهد قل انما هو اله وحد وانني بريء مما تشركون

[6:19] بگو: "شهادت چه كسي بالاترين است؟" بگو: "شهادت خدا. او ميان من و شما شاهد است كه اين قرآن* به من وحي شده است، تا آن را به شما و به هر كس كه به آن دست يابد، ابلاغ كنم. درواقع، شما در كنار خدا به خدايان ديگر هم شهادت مى دهيد." بگو: "من مانند شما تشهد نمى گويم؛ فقط يك خدا وجود دارد و من شرك شما را رد مى كنم.

دوستان عزيز لطفا آيه بالا را يكبار بخوانيد . چيزي كه جالب است جمله زير است :

"واوحي الي هذا القرءان لانذركم به ومن بلغ"

"و اين *قرآن* به من وحي شده است، تا آن را به شما و به هر كس كه به آن دست يابد، ابلاغ كنم."


به ضمير "ه" در كلمه "به" توجه كنيد هماطور كه ميبينيد خداي مهربان ميفرمايد كه اين قرآن به من وحي شده است تا با آن (يعني قرآن) شما را هشدار دهم. آيا ديگر حرفي باقي مانده است؟؟!!!



19- پيامبر شاهد است

[16:89] ويوم نبعث في كل امة شهيدا عليهم من انفسهم وجئنا بك شهيدا على هؤلاء ونزلنا عليك الكتب تبينا لكل شيء وهدى ورحمة وبشرى للمسلمين

[16:89] آن روز خواهد آمد كه از ميان هر جامعه اي شاهدي برمي انگيزيم و تو را به عنوان شاهد اين مردم مي آوريم. ما اين كتاب را بر تو نازل كرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.

خداي توانا در آيه ميفرمايد آن روز خواهد آمد كه از ميان هر جامعه اي شاهدي انتخاب شود و پيامبر هم به عنوان شاهد اين مردم آورده ميشود .

جالب است كه در ادامه آيه ميفرمايد :

ما اين كتاب را بر تو نازل كرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.

پس متوجه خواهيم شد كه آنهايي كه بعد از پيامبر محمد به كتاب خدا راضي نشدند و كتب حديث را اختراع كردند مشمول آيه بالايي هستند مطمئنا خداي مهربان آنان را مورد مواخذه قرار ميدهد و پيامبر هم به عنوان شاهد در قيامت عمل ميكند و اعلام ميكند كه اي خداي مهربان من چيزي به جز قرآن و چيزي بهتر از قرآن به اينان نگفته ام و نميتوانسته ام بگويم.


20- دو نوع متر

شايد تعجب كنيد كه پيروان حديث مثل بزاز و پارچه فروش كلك دو نوع متر دارند يك متر 100 سانتي و يك متر 90 سانتي. اگر طرف گفتگوي آنان باهوش باشد و يا غير خودي باشد از متر صد سانتي استفاده ميكنند ولي اگر در بين خودشان باشد از متر 90 سانتي استفاده ميكنند. تعداد زيادي از احاديث غلو آميز راجع به مقدسين خود دارند اما جالب اين است كه اگر شما به آنها بگوييد اين احاديث چيست به تو خواهند گفت اين احاديث ضعيف است در حالي كه در مجالس خصوصي خود از اين احاديث فراوان بهره ميبرند. و هنوز مشخص نيست كه چرا اين احاديث يكبار ضعيف است و يكبار قوي !! شايد نظرشان راجع به راستگو بودن راوي حديث مرتب عوض ميشود!!


21- سنت پيامبران پيشين

چرا هيچ يك از پيامبران قبل نگفتند كه از سنت ما پيروي كنيد بلكه همه كتابهاي آسمانيشان را توصيه كردند. آن قسمت از كتابهاي آسماني هم كه تحريف شده است دقيقا چند قرن بعد از پيامبرشان بوسيله راويان صورت گرفت.خداي مهربان ميفرمايد پيامبر محمد هم كسي است مثل موسي و عيسي و ادريس. پس آگر آنان سنت نداشته اند چرا پيامبر محمد بايد سنت داشته باشد ؟!!!

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۱۸, ۱۶:۰۷
با سلام واحترام
مطالب مفیدی در تکمیل پُست 173 نقل می گردد. مطالب آنجا با مقداری دخل وتصرف نوشته شد ودر اینجا عینا نقل می گردد.



نقل از: اینجا (http://66165.blogfa.com/post-93.aspx)

22- آيا حديث به درد ميخورد ؟

بعضي ميگويند كه ما احاديث را با قرآن مي سنجيم اگر با قرآن مخالف بود دورش مي اندازيم ! و البته 1000 سال است كه همه همين را ميگويند! واقعا اگر قرار است كه حديث با قرآن سنجيده شود ديگر حديث به چه دردي ميخورد؟ مثلا در مورد نماز خواندن چيزهايي در حديث ذكر شده است كه اتفاقا نبايد در نماز باشد و با آيات قرآني نميسازد همچون سلام بر پيامبر در نماز و... . با توجه به اينكه معتقدند احاديث را با قرآن ميسنجند ولي معلوم نيست كه چرا تا حالا اين موارد را نسنجيده اند و هنوز هيچ تغييري در نماز خود بوجود نياورده اند و سنجشي در كار نبوده است حداقل ميبايست يك كميته سنجش تشكيل ميدادند؟؟!!

23- پيامبر از تحدي قرآن برآمد !!!

خدا بت پرستان را به مبارزه ميطلبد و به آنها اعلام ميكند كه اگر راست ميگوييد سخني مثل قرآن بياوريد.

[52:34] فلياتوا بحديث مثله ان كانوا صدقين
[52:34] بگذار حديثي مانند اين ارائه دهند، اگر راست مي گويند.

جالب است حديثي ذكر شده است كه پيامبر ميگويد: ((به من قرآن و حديثي مثل آن داده شده است)) (نغوذ بالله) و به اين طريق سازندگان اين حديث مي خواهند خدا را حريف شوند و حديث مي سازند . همانطور كه ميبينيد كتابي كه جن و انس در برابرش عاجزند توسط راويان قرن دوم و سوم مثل آن ساخته شد!!!!

24- كلمه حديث و سنت هيچوقت در كنار اسم پيامبر ذكر نشده است

شايد تعجب كنيد كلمه حديث 18 بار در قرآن ذكر شده است ولي هيچوقت در كنار اسم پيامبر ذكر نشده است بلكه هميشه يا به عنوان سخن گمراه ياد شده است و يا اينكه به عنوان آيات قرآن ياد شده است. به عنوان نمونه به آيات زير مراجعه شود :

39:23 و 31:6 و7:185 و45:6

اگر پيامبر حديث و سنت دارد پس چرا در قرآن يكبار هم پيامبر با كلمه حديث و يا سنت ذكر نشده است؟
زيرا كه خداي مهربان بسيار دقيق كلمات را بيان ميكند و همه چيز را تحت كنترل خويش دارد. كلمات قرآن آْنقدر دقيق است كه روي حرف به حرف آن ميتوان استناد كرد و به اين طريق فرقاني به تمام جهانيان اعطا شده است كه بوسيله آن راه راست و نادرست تشخيص داده ميشود. خداي يكتا را سپاس ميگوئيم كه توطئه هاي شيطان عليه دين خدا را آشكار كرد.


25- آيا اين است مبين ؟

همانطور كه در ابتدا گفته شد آخرين خطبه پيامبر به سه طريق مختلف به دست ما رسيده است كه يكي از آنان "كتابي و عترتي" را پيشنهاد ميداد و دومي "كتابي و سنتي" و همچنين سومين حديث "كتابي" را سفارش ميكند. در حالي كه همه ميدانيم يكي از خصوصيات رسول نذير مبين است. يعني رسول پيام را واضح و بدون كجي بيان ميدارد . به آيه زير توجه بفرمائيد:

[16:64] وما انزلنا عليك الكتب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه وهدى ورحمة لقوم يؤمنون
[16:64] ما اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرده ايم تا هرچه را كه در آن اختلاف دارند، برايشان روشن كند و هدايت و رحمتي باشد براي مردمي كه ايمان دارند.

همانطور كه ميبينيد وظيفه رسول روشن كردن اختلافات است. اما همه ديديد كه آخرين خطبه پيامبر شما را در سه راهي قرار ميدهد و در نتيجه نه تنها روشنگر نيست بلكه كاملا گمراه كننده است. همانطور كه خيلي ها را گمراه كرده است نتيجتا كتب حديث نه تنها روشنگر نيست بلكه گمراه كننده است كتب حديث نه تنها پيام پيامبر نيست بلكه پيام شيطان و تفرقه است.

همانطور كه ميبينيد اختلافات در كتب حديث به فراوان يافت ميشود حالا شما خود قضاوت كنيد كه آيا پيامي كه پر از اختلاف است ميتواند از طرف خدا باشد.مگر شما نميگوئيد حديث هم پيام پيامبر است و اطاعت از آن واجب. پس چرا اين همه اختلاف در آن وجود دارد؟ آيا فكر نميكنيد احاديث و روايات مشمول آيه زير ميشوند و از طرف پيامبر نيست بلكه از طرف شيطان است براي تفرقه و گمراهي ما:

[4:82] افلا يتدبرون القرءان ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلفا كثيرا
[4:82] چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى كنند؟ اگر از جانب غير خدا بود، در آن ضد و نقيضهاي بسيار پيدا مي كردند.

26- رسول بايد خود پيام خود را اعلام كند

خداي مهربان در جاي جاي قرآن اعلام ميدارد كه رسول بايد مسئوليت گفته هاي خود را برعهده بگيرد و بداند كه چه دارد ميگويد. حال آنكه راويان قرن دوم و سوم در غياب پيامبر گفته هاي زيادي را به او نسبت ميدهند و پيامبر هم از اين گفته ها بيخبر است و اگر هم خبر داشته باشد در تصحيح آن سخنان كاري از دست او برنميايد و بر نيامده است . معلوم نيست كه چرا منبع دوم اسلام بايد در غياب پيامبر بوجود آيد؟؟ آيا اين چيزي جز حيله شيطان است؟!!


27- بيعت

عده اي ميگويند كه اگر پيام پيامبر فقط قرآن است پس چرا يك كتاب از آسمان پايين نيفتاد در آن صورت احتياجي به پيامبر هم نبود. اين عده با سفسطه و مغلطه ميخواهند همچنان از راويان حديث پيروي كنند. هنوز نميدانند كه وجود رسول لازم بود و در واقع بدون رسول كاري از پيش نميرفت. پيامبر علاوه بر دريافت پيام خدا در قالب يك كتاب ميبايست عملا يكتاپرستي را براي قوم خود تبليغ كند و برآن اصرار ورزد. بر همين منوال خداي مهربان از او ميخواهد كه با مومنين عهد وفاداري ببندد و تمام اين بيعتها در زمان زنده بودن پيامبر بوده است. وقتي پيامبر زنده نباشد آيات زير چه معنا و مفهومي ميتواند داشته باشد؟خداي توانا هر آنچه كه از سرگذشت پيامبر را لازم دانسته باشد در قرآن براي ما ذكر كرده است . حتي از بيعت مومنان و مومنات با او براي ما ميگويد و از خيلي چيزهاي ديگر. اينها همه اش سرگذشت پيامبر است و به اين طريق آنچه كه از سرگذشت پيامبر در قرآن آمده است پيامي كامل به همراه دارد و اين يعني كتاب قرآن كامل است .

[60:12] اي پيامبر، هنگامي كه زنان باايمان، (که كافران را ترك كردند) از تو تقاضاي پناهندگي كنند و با تو عهد كنند كه هيچ معبودي در كنار خدا قرار ندهند و دزدي نكنند و مرتكب زنا نشوند و فرزندان خود را نكشند و دروغي از خود نسازند و از دستورات پرهيزكارانه تو سرپيچي نكنند، عهد آنها را بپذير و از خدا براي آنها طلب بخشش كن، خداست عفوكننده، مهربان ترين.

[48:18] خدا از مؤمناني که زير درخت با تو پيمان وفاداري بستند، خوشنود است. او مي دانست که در قلبشان چه بود و درنتيجه، به لطف خود، به آنها رضايت خاطر عطا کرد و با يک پيروزي فوري پاداش آنها را داد.


28- جواب دادن به خدا
خداي مهربان در جاي جاي قرآن به صور مختلف دستور داده است كه از خدا و رسول پيروي كنيد همچون "اطيعوا الله و رسوله" . عده اي آمدند گفتند كه خدا خودش دستور به پيروي از كتب حديث و سنت داده است زيرا كه خدا خودش ميفرمايد از خدا و رسول اطاعت كنيد. زيرا قرآن مال خداست و كتب حديث و سنت هم مال رسول است.

مشكل اينجاست كه پيروان حديث فكر ميكنند قرآن نماينده خداست و كتب حديث هم نماينده رسول است.
[42:47] استجيبوا لربكم من قبل ان ياتي يوم لا مرد له من الله ما لكم من ملجا يومئذ وما لكم من نكير
[42:47] شما بايد به پروردگارتان پاسخ دهيد، پيش از آنكه روزي بيايد كه خدا آن را اجتناب ناپذير قرار داده است. در آن روز هيچ پناهي و هيچ پشتيباني براي شما نخواهد بود.

[42:48] فان اعرضوا فما ارسلنك عليهم حفيظا ان عليك الا البلغ وانا اذا اذقنا الانسن منا رحمة فرح بها وان تصبهم سيئة بما قدمت ايديهم فان الانسن كفور
[42:48] اگر آنها روي برگردانند، ما تو را براي حفاظت آنها نفرستاديم. تنها ماموريت تو رساندن پيام است. هرگاه انسان ها را غرق رحمت كنيم، افتخار مي كنند و هرگاه در نتيجه كارهاي خودشان به بدبختي گرفتار شوند، كافر مي شوند.

همانطور كه در آيه بالايي ميبينيد خداي مهربان ميفرمايد كه به خدايتان جواب دهيد و در آيه بعد ميفرمايد كه اگر آنها روي برگرداندند ما تو را براي حفاظت آنها نفرستاديم.

همه ميبينيد وظيفه رسول در اين آيه كاملا مشخص است زيرا ما بايد به خدا جواب دهيم ولي در آيه بعد ميگويد كه تو اي رسول فقط فرستاده ايد نه چيز ديگر و وكيل آنها نيستي. پس مشخص شد كه جواب به خدا يعني پذيرفتن سخنان رسول كه همان قرآن است.

29- حكمت

عده اي ميگويند كه احاديث حكمت است كه همان سنت پيامبر به حساب ميايد. اين عده هنوز معناي حكمت را در قرآن نفهميده اند. هنوز نفهميده اند كه حكمت همان قرآن است. خدا خودش ميگويد قرآن حكيم و اين يعني قرآن پر از حكمت. همچنين آيه زير كه نشان ميدهد آنچه در خانه هاي پيامبر تلاوت ميشد شامل آيات خدا و حكمت است. تلاوت حكمت دقيقا مربوط به همان قرآن است.

[33:34] واذكرن ما يتلى في بيوتكن من ءايت الله والحكمة ان الله كان لطيفا خبيرا
[33:34] آنچه از آيات خدا در خانه هايتان خوانده مي شود و حكمتي را كه در آن نهفته است، به خاطر بسپاريد. خدا بلندمرتبه است، آگاه.

واقعا اگر دستنوشته هاي قرن دوم و سوم هجري حكمت باشد من يكي آن حكمت را نميخواهم زيرا خدا چشم و گوش و عقل به من داده است و در مقابل آنان مسئولم و بايد جوابگو باشم.

30- مقايسه مؤمنان با کافران

همانطور كه ميبينيد خداي مهربان مومنان را با كافران در آيات زير مقايسه ميكند و در واقع بيان ميدارد كه آنچه بر پيامبر نازل شده است حق است و غير از آن نابينايي است.

[13:19] آيا آن كه تشخيص مي دهد آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، حقيقت است با آن كه نابيناست، يكسان است؟ فقط خردمندان توجه خواهند كرد.

31- خدا چطوري امر ميكند؟

[16:90] خدا به عدل، انفاق و توجه به خويشاوندان امر مي کند و پليدي، فساد و تجاوز را نهي مي نمايد. او به شما پند مي دهد، باشد که توجه كنيد.

همانطور كه ذكر شد بعضي فكر ميكنند كه اطاعت از رسول و اطاعت از خدا دو چيز جداگانه است و به اين طريق بيان ميدارند كه اطاعت از خدا يعني اطاعت از قرآن و اطاعت از رسول هم به معناي اطاعت از كتب حديث است. هنوز متوجه نيستند كه خدا از طريق رسول كلامش را بيان ميدارد . خدا كه خودش پايين نيامده است تا براي ما پيام را بازگو كند.به عنوان مثال خداي مهربان در آيه 16:90 به ما امر ميكند كه نيكي كنيد ؛ حال سوالي پيش ميايد كه خدا چطور امر ميكند؟
در واقع اين كلام از دهان رسول خارج شده است و از يك طرف پيام رسول است و منشاء اصلي پيام هم خداي تواناست.


32- حلال و حرام گفته خداست.

[16:116] به زبان خود دروغ نگوييد: "اين حلال است و آن حرام،" که در اين صورت دروغ ساخته ايد و آن را به خدا نسبت داده ايد. مطمئنا، آنان که دروغ مي سازند و آنها را به خدا نسبت مي دهند، هرگز موفق نخواهند شد.

حلال و حرام در قرآن گفته خداست و جزو حكم خداست كه احدي حق تغيير و زيادكردن و كم كردن آن را ندارد هرچند كه به مذاق بعضي ها خوش نيايد.پيامبر اين حلال و حرامها را براي ما بيان كرده است در حالي كه حتي پيامبر هم از خود اين احكام را نميگفت بلكه از طرف خدا بود به اين طريق مشخص است كه پيام خدا قرآن است كه از طرف رسولش به دست ما ميرسد.


33- همه نوع مثل

[18:54] ما هرگونه مثالي در اين قرآن آورده ايم، ولي انسان بيش از هر موجودي اهل مجادله است.

خداي مهربان اعلام ميدارد كه ما از هر نوع مثلي در اين قرآن براي مردم گفته ايم. اما پيروان حديث به اين حرف خدا اعتماد ندارند و همچنان ميگويند كه نه قرآن خيلي چيزها در آن نيست و به اين طريق خود را فريب ميدهند.وقتي خدا ميگويد از هر نوع مثل و نمونه براي هدايت مردم در اين كتاب آورده شده است بايد به حرف خدا اعتماد كرد. واقعا اگر ما به حرف خدا اعتماد نكنيم پس به حرف چه كس ديگري اعتماد كنيم.!!
كسي كه به حرف خدا اعتماد ندارد چطوري به گفته هاي راويان قرون اوليه اعتماد دارد!!!




34- بيان حرف خدا


[16:44] بالبينت والزبر وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ولعلهم يتفكرون
ما به آنها مدركها و كتابهاي آسماني داديم. و اين پيام را بر تو نازل كرديم تا آنچه را كه براي آنها فرستاده شده است به مردم اعلام كني، شايد كه بينديشند.

بعضي ها فكر ميكنند كه بيان كردن قرآن در آيه بالايي نشان از اين است كه آيه هاي قرآن محتاج به معصوم است تا مردم آن را بفهمند. اما اين نشان از عدم مطالعه شان در قرآن دارد. آنها فقط تقليد ميكنند و بس .آنها فكر ميكنند كه اصول كافي و صحيح بخاري تشريح كننده قرآنند و بدون آن نميتوان قرآن را فهميد. اگر اين كتابها نگاشته نميشد ما بايد چه كار ميكرديم؟ چرا اينان خود را به كوچه علي چپ ميزنند؟

واقعا بيان حرف خدا چه معني ميدهد. "بيان كردن" در قرآن به عنوان "اعلام كردن و يا عدم كتمان" است. بهتر است كه قرآن را بوسيله خود قرآن بفهميم.

خداي مهربان در آيه زير در مورد اهل كتاب ميفرمايد كه اي اهل كتاب بايد كتاب خدا را بيان كني و نبايد آن را كتمان كنيد و آن را از مردم پنهان نكنيد.

[3:187] واذ اخذ الله ميثق الذين اوتوا الكتب لتبيننه للناس ولا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون
خدا از كساني كه كتاب آسماني دريافت كردند، پيمان گرفت كه: "شما بايد آن را به مردم اعلام كنيد و هرگز آن را پنهان نكنيد." اما آنها به آن پشت كردند و آن را ناديده گرفتند و به بهايي ناچيز معامله كردند. چه معامله بدي.

وظيفه پيامبر محمد هم همين بود بيان حرف خدا و عدم كتمان آن.

ما اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرده ايم تا هرچه را كه در آن اختلاف دارند، برايشان روشن كند و هدايت و رحمتي باشد براي مردمي كه ايمان دارند.


[16:89] ويوم نبعث في كل امة شهيدا عليهم من انفسهم وجئنا بك شهيدا على هؤلاء ونزلنا عليك الكتب تبينا لكل شيء وهدى ورحمة وبشرى للمسلمين
آن روز خواهد آمد كه از ميان هر جامعه اي شاهدي برمي انگيزيم و تو را به عنوان شاهد اين مردم مي آوريم. ما اين كتاب را بر تو نازل كرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.

عبارت (الكتب تبينا لكل شيء) در آيه بالايي يعني هر چيزي را در كتاب بيان كرده است.خداي مهربان عمدا ميفرمايد كتاب بيان كننده هر چيزي است نه كسي ديگر .اين يعني خود قرآن همه چيز را بيان كرده است. و احتياجي به بيان اضافي نيست.فقط فكر ميخواهد.خداي مهربان از تقليد و جموديت فكر خوشش نميايد. او ميخواهد ما خودمان فكرمان را به كار بيندازيم و قرآن را بفهميم.

آيات زير نشان از اين دارد كه حرف خدا كامل است و احتياجي به علماي احاديث ندارد.

الكتاب المستبين (كتاب عميق و بيان كننده) 37:117

هذا بيان للناس (اين توضيح است براي مردم ) 3:138

علمه البيان (به او بيان آموخت ) 4:55

ان علينا بيانه (تفسير و بيان قرآن برعهده ماست يعني در همان قرآن است فقط تدبر ميخواهد ) 19:75

تبيانا لكل شي (تفسيري است براي هرچيزي ) 16:89

الكتاب مفصلا (كتابي است با جزئيات كامل) 6:114

احسن تفسيرا (بهترين تفسير ) 25:32 و 25:33
35- اينها حرف كيست ؟

آيه 17:31 تا 17:39 را نگاه بفرمائيد. همانطور كه ميبينيد خدا در اين آيات دستورات و احكامي را بيان ميدارد و در ادامه ميفرمايد :

[17:39] ذلك مما اوحى اليك ربك من الحكمة ولا تجعل مع الله الها ءاخر فتلقى في جهنم ملوما مدحورا
[17:39] اين بخشي از حكمتي است كه پروردگارت بر تو وحي كرده است. خداي ديگري در كنار خدا قرار نده، مبادا كه عاقبت به جهنم افتي، نكوهيده و شكست خورده.

همانطور كه ميبينيد خدا به پيامبر دستور ميدهد كه :( اين بخشي از حكمتي است كه پروردگارت بر تو وحي كرده است. خداي ديگري در كنار خدا قرار نده.) و اين چيز جالبي است زيرا خدا پيامبر را از اختراع دستورات و حكمتها ميترساند كسي كه منبع ديگري در كنار قرآن درست كند به معناي قرار دادن خدايي در كنار خداي يكتاست.پيامبر هم ميبايست طبق قرآن به مردم امر ميكرد :

[15:94] فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركين
[15:94] بنابراين، دستوراتي را كه به تو داده شده است، اجرا كن و به مشركان (كساني كه منابعي ديگر در كنار قرآن دارند) اعتنا نكن.



36- سوال اساسي

شما فرض كنيد كه حرف پيروان حديث درست باشد و دو منبع (قرآن و حديث) براي اسلام داشته باشيم. حال آيا نبايد پيامبر خود احكام را ابلاغ كند؟ اگر قرار است كه طريقه دستشويي رفتن و غذا خوردن پيامبر براي ما الگو باشد. پس چرا پيامبر اعلام نكرد كه طريقه دسشويي رفتن بايد اينجوري باشد ؟ مگر قرار نيست پيامبر نذير مبين باشد و به روشني و وضوح پيام خود را اعلام كند. پس چرا در اين گونه موارد پيام خود را ابلاغ نكرد. همانطور كه ميبينيد پيروان كتب حديث خود پيام پيامبر را ابلاغ ميكنند و از طرف پيامبر احكام اختراع ميكنند و اين دقيقا همان شرك است.

37- پيامبر امر ميكند

تمام دنيا ميدانند كه يكي از اولين توصيه هاي پيامبران امر به انفاق و توجه به خويشاوندان است حال شما آيه زير را توجه بفرمائيد :

[16:90] ان الله يامر بالعدل والاحسن وايتائ ذي القربى وينهى عن الفحشاء والمنكر والبغي يعظكم لعلكم تذكرون
[16:90] خدا به عدل، انفاق و توجه به خويشاوندان امر مي کند و پليدي، فساد و تجاوز را نهي مي نمايد. او به شما پند مي دهد، باشد که توجه كنيد.

سوالي كه پيش ميايد اين است كه در آيه خدا امر ميكند اما همه ميدانيم كه اين توصيه ها را پيامبر به مردم ميگفت . خدا به عدل، انفاق و توجه به خويشاوندان امر مي کند و پيامبر هم همين كارها را ميكرد و همينها را براي مردم تكرار مينمود.حال با توجه به اين آيا پيامبر منبعي به جز قرآن در اختيار داشته است ؟


38- يك نفر خارجي يادش ميدهد

شما اگر باور نداريد كه پيامبر قرآن را به مردم ميگفت به آيه زير توجه كنيد:

[16:103] ولقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر لسان الذي يلحدون اليه اعجمي وهذا لسان عربي مبين
[16:103] ما خوب مي دانيم که آنها مي گويند: "بشري به او تعليم مي دهد!" زبان آن مرجعي که آنها به آن اشاره مي کنند، غير عربي است و اين به زبان عربي کامل است.

همانطور كه ميبينيد مشركين ميگفتند بشري به پيامبر اينها را تعليم مي دهد و جاي سوال است كه مشركين آيا منظورشان حديث بوده است يا قرآن؟ آيا پيامبر حديث را از خارجي ها ياد ميگرفت يا قرآن؟ با اين وصف واضح است كه پيام پيامبر قرآن بوده است و قرآن هم از طرف خداست و پيامبر در اين ميان مبلغ است و مطمئنا پيامبر بايد مسئوليت گفته هاي خويش را بر عهده گيرد و براي به تحقق رساندن آن ايده ها بايد عملا پا شود و در آنراه مجاهدت به خرج دهد. خداي مهربان هم هر آنچه از مجاهدتهاو تلاشهاي پيامبر كه لازم بوده باشد در قرآن آورده است و غير از آن سالم بدست ما نرسيده است و همه اش احتمالات است و عمل به آن نتيجه اي در بر دارد كه كه اكنون در ميان پيروان حديث ميبينيم.

39- تمام مثالها

خداي مهربان اعلام ميدارد كه " کافرانند که نمي پذيرند قرآن کامل است"

[18:54] ولقد صرفنا في هذا القرءان للناس من كل مثل وكان الانسن اكثر شىء جدلا
[18:54] ما هرگونه مثالي در اين قرآن آورده ايم، ولي انسان بيش از هر موجودي اهل مجادله است.

خداي قادر توانا در آيه 18:54 اعلام ميدارد كه در اين قرآن هر گونه مثالي آورده شده است و احتياجي به حديث و سنت نيست. آيا آيه 18:54 آنقدر مبهم است كه مفهومش را نميفهميد؟! آيا خدا در آيه بالايي نعوذ بالله اشتباه كرده است كه گفته ما در اين قرآن از هرگونه (توجه شود گفته هرگونه) مثلي استفاده كرده ايم. آيا شما به اين آيه ايمان داريد يا نه؟!
با يكي از دوستانم بحث ميكردم . زماني كه اين آيه را برايش گفتم فورا گفت: نه قرآن هر مثلي در آن نيست زيرا شما اگر راست ميگويي مثل "شتر در خواب بيند پنبه دانه گه لپ لپ خورد گه دانه دانه" را در قرآن پيدا كنيد؟!!
همانطور كه ميبينيد پيروان روايات و دستنوشته هاي قرون اوليه به حرف خدا اعتماد ندارند و براي رد كردن حرف خدا به استدلالهاي بني اسرائيلي روي مياورند و خنده دار حرف ميزنند.شما چند لحظه وجدانت را قاضي كن و آيه زير را بخوان. آيا آوردن آيه اي در حد آيه زير نشان نميدهد كه كتاب قرن كامل است و هر آن چه كه براي هدايت لازم است را داراست؟!

[24:58] اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدمتكاران شما و فرزنداني كه هنوز بالغ نشده اند، بايد (پيش از ورود به اتاق شما) اجازه بگيرند. اين عمل در سه موقع بايد انجام شود- پيش از نماز فجر، هنگام ظهر كه لباس خود را براي استراحت عوض مي كنيد و پس از نماز عشا. اين سه نوبت، اوقات خصوصي شماست. در ساعات ديگر، هيچ گناهي بر شما يا بر آنها نيست كه با هم باشيد. خدا، اين چنين آيات را براي شما روشن مي كند. خداست داناي مطلق، حكيمترين.

40- هر كس چيزي ميگويد

همانطور كه ميدانيد در سوره كهف خداي مهربان به چند مورد جالب اشاره دارد يكي از آن نكات آيه زير است:

[18:22] سيقولون ثلثة رابعهم كلبهم ويقولون خمسة سادسهم كلبهم رجما بالغيب ويقولون سبعة وثامنهم كلبهم قل ربي اعلم بعدتهم ما يعلمهم الا قليل فلا تمار فيهم الا مراء ظهرا ولا تستفت فيهم منهم احدا
[18:22] بعضي مي گويند: "آنها سه نفر بودند؛ سگشان چهارمين بود،" در حالي كه برخي ديگر مي گويند: "پنچ نفر؛ ششمين آنها سگشان بود،" در حالي كه حدس مي زدند. بعضي گفتند: "هفت نفر" و هشتمين سگشان بود. بگو: "پروردگار من به تعداد آنها داناتر است." فقط عده كمي تعداد صحيح را مي دانستند. بنابراين، با آنها مجادله نكن؛ فقط با آنها مدارا كن. احتياجي نيست با كسي در اين باره مشورت كني.

گروه اول مي گويند : "آنها سه نفر بودند؛ سگشان چهارمين بود،"
گروه دوم مي گويند : "پنچ نفر؛ ششمين آنها سگشان بود،"
گروه سوم مي گويند : "هفت نفر" و هشتمين سگشان بود.
و ...

در ادامه خدا ميفرمايد اينها همه اش حدس و گمان است. بنابراين، با آنها مجادله نكن؛ فقط با آنها مدارا كن. احتياجي نيست با كسي در اين باره مشورت كني.

آخرين خطبه پيامبر به سه صورت مختلف نقل شده است :

گروه اول : كتابي و عترتي
گروه دوم : كتابي و سنتي
گروه سوم : كتابي

حال شما تصور كنيد آخرين خطبه پيامبر چرا بايد به سه صورت مختلف نقل شود مگر نعوذ بالله پيامبر ضد و نقيض حرف ميزده است.!!؟مگر پيامبر نبايد پيامش را روشن ابلاغ دارد؟ بر طبق آيه 18:22 نبايد به پيروان حديث و سنت اعتماد كرد . زيرا اينان از شك و گمان پيروي ميكنند. اينان فقط حديث ميزنند . فقط به تعصبات مادرزادي خود خو گرفته اند. كسي كه خود را مسلمان ميداند نبايد و احتياجي نيست با كتب حديث دين خود را روشن نمايد.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۲۷, ۱۴:۵۱
1.


کسانی که حدیث را شیطانی می دانند منظورشان این است که شیطان از این طریق حلال وحرام الهی را تغییر می دهد واز این جهت که منبعی مستقل ودر عرض قرآن باشد. مگر کسانی که حدیث را شیطانی می دانند خودشان حرف نمی زنند؟ مگر حرف خودشان حدیث نیست؟ آنها حرف خودشان را به این خاطر درست می دانند که منطبق با قرآن هست پس حدیث را نیز چنین می دانند که اگر مطابق قرآن باشد صحیح است! مگر آنها نمی دانند که خیلی چیزها در قرآن نیامده اما دارند عمل می کنند؟! پس منظورشان این است که آن موارد به انتخاب آنها وبه عقل انها واگذار شده وچنین است در مورد احادیث که با عقل سنجیده می شود.


2.


[size="3"]22- آيا حديث به درد ميخورد ؟

بعضي ميگويند كه ما احاديث را با قرآن مي سنجيم اگر با قرآن مخالف بود دورش مي اندازيم ! و البته 1000 سال است كه همه همين را ميگويند! واقعا اگر قرار است كه حديث با قرآن سنجيده شود ديگر حديث به چه دردي ميخورد؟ مثلا در مورد نماز خواندن چيزهايي در حديث ذكر شده است كه اتفاقا نبايد در نماز باشد و با آيات قرآني نميسازد همچون سلام بر پيامبر در نماز و... . با توجه به اينكه معتقدند احاديث را با قرآن ميسنجند ولي معلوم نيست كه چرا تا حالا اين موارد را نسنجيده اند و هنوز هيچ تغييري در نماز خود بوجود نياورده اند و سنجشي در كار نبوده است حداقل ميبايست يك كميته سنجش تشكيل ميدادند؟؟!!


من این دو نقل قول را متناقض با هم نمی دانم اما مطلب دوم را بر مطلب اول ترجیح می دهم زیرا وقتی می گوییم باید احادیث را با عقل وقرآن تطبیق دهیم پیروان حدیث می گویند: فعلا که مثل قبل (روش پیشینیانمان) عمل می کنیم. یعنی در واقع همان راه شیطان را کماکان ادامه می دهند که چیزی را که قطع ندارند به خدا ورسول نسبت می دهند. پس درست این است که بگوییم : احادیث را کنار می گذاریم آن گاه اگر نیاز نداشتیم که هیچ واگر نیازی بود با تطبیق حدیث بر عقل وقرآن آن را می پذیریم و از خدا می خواهیم که ما را به دام شیطان گرفتار نسازد.
إن شاء الله. والحمد لله. وسلام بر بندگان برگزیده ی الله.

Lachini
۱۳۹۰/۰۷/۲۷, ۲۱:۴۲
سلام بر جناب اتمام حجت

1. احتمالا جنابعالي نوشته هاي رشاد خليفه را به صورت كامل مطالعه نفرموده ايد:

ايشان خود را مصداق آيه زير مي دانند:

البقره : وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَريقٌ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ (101)

ايشان فرموده اند كه به معراج رفته اند.

اين مطالب در نوشته هاي خودشان است.

2. گروههايي كه تنها قران و نه فرمايشات رسول را مي پذيرند طيف گسترده اي هستند و غالبا تنها نمازهاي فجر و عشا را به رسميت مي شناسند و البته به استثناي گروه سابميشن.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۲۸, ۱۵:۴۹
سلام بر جناب اتمام حجت

1. احتمالا جنابعالي نوشته هاي رشاد خليفه را به صورت كامل مطالعه نفرموده ايد:

ايشان خود را مصداق آيه زير مي دانند:

البقره : وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَريقٌ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ (101)

ايشان فرموده اند كه به معراج رفته اند.

اين مطالب در نوشته هاي خودشان است.

2. گروههايي كه تنها قران و نه فرمايشات رسول را مي پذيرند طيف گسترده اي هستند و غالبا تنها نمازهاي فجر و عشا را به رسميت مي شناسند و البته به استثناي گروه سابميشن.


سلام

1- ایشان از آیات دیگری هم برای اثبات رسول بودن خود استفاده می کند که با دلایل مربوط واعجاز ریاضی می توان پذیرفت لیکن نحوه ی میثاقی که بیان نموده که تجربه ی دینی یا مکاشفه یا به قول شما؛ معراج، جنبه ی شخصی دارد وشخص رشاد می تواند آن را تأییدی بر خود بداند لیکن دیگران دلیلی غیر از آن لازم است داشته باشند.

2- این که بخواهید گروهی را با اعتقاد خاص بخواهید نام ببرید باید مستندات کافی داشته باشید مثلا سایت رسمی از آنها گزارش دهید آن چه مهم است این است که رشاد که کشف کننده ی اعجاز ریاضی قرآن است نمازهای پنجگانه را قبول دارد ونیز بسیاری از کسانی که قرآن را به عنوان "تنها منبع تشریع" قبول می کنند چنین هستند. با این همه من شخصا هیچگاه خود را به فرقه وگروهی منتسب نمی دانم واسلام را رسم می دانم نه اسم وبرای نامیدن خود به آن رسم ممکن است از اسم موحد، مسلم، تسلیم شده، مسلمان، خداپرست ومانند آن استفاده کنم ومنظور رشاد نیز این بوده وبعید نمی دانم که پس از رشاد هم فرقه هایی ایجاد شده ومی شوند ومشکلاتی داشته وخواهند داشت. من چنان که دیدید از سابمیشن به عنوان یک فرقه دفاع نکردم بلکه به عنوان یک اعتقاد دفاع کردم که رشاد وافرادی دیگر خود را تسلیم می دانند وابراهیم ومحمد نیز چنان بوده اند. من هر آن چه را بخواهم بپذیرم با عقل می پذیرم وقرآن را با عقل رسیده ام که حجت است واحکام محکم آن را به الله تعالی منتسب می دانم. سخن را باید سنجید، گوینده ملاک نیست.

Lachini
۱۳۹۰/۰۷/۲۸, ۱۶:۲۶
سلام بر جناب اتمام حجت

1. فرموده ايد كه " این که بخواهید گروهی را با اعتقاد خاص بخواهید نام ببرید باید مستندات کافی داشته باشید مثلا سایت رسمی از آنها گزارش دهید."

نشاني سايت رسمي : www.submission.org (http://www.submission.org)


2. فرموده ايد كه " ایشان از آیات دیگری هم برای اثبات رسول بودن خود استفاده می کند که با دلایل مربوط واعجاز ریاضی می توان پذیرفت. "

آري ايشان مدعي هستند كه واژه خليفه هم چندين بار در قران آمده است ولي آن چه مهم است اين مطلب است كه آيه اي را كه در خصوص پيامبر اسلام است به خود نسبت مي دهد.

3. ايشان ترجمه اي از قران را ارائه كرده اند كه بنده كه چندان سوادي ندارم دهها مورد غلط از آن استخراج كرده ام.

4. پيشنهاد مي شود جنابعالي به جاي حمايت از ايشان و ذكر نام ايشان نظرات خود را مطرح فرماييد تا بحث شود و به قول خودتان: " سخن را باید سنجید، گوینده ملاک نیست."

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۲۹, ۰۵:۴۷
سلام بر جناب اتمام حجت

1. فرموده ايد كه " این که بخواهید گروهی را با اعتقاد خاص بخواهید نام ببرید باید مستندات کافی داشته باشید مثلا سایت رسمی از آنها گزارش دهید."

نشاني سايت رسمي : www.submission.org (http://www.submission.org)


2. فرموده ايد كه " ایشان از آیات دیگری هم برای اثبات رسول بودن خود استفاده می کند که با دلایل مربوط واعجاز ریاضی می توان پذیرفت. "

آري ايشان مدعي هستند كه واژه خليفه هم چندين بار در قران آمده است ولي آن چه مهم است اين مطلب است كه آيه اي را كه در خصوص پيامبر اسلام است به خود نسبت مي دهد.

3. ايشان ترجمه اي از قران را ارائه كرده اند كه بنده كه چندان سوادي ندارم دهها مورد غلط از آن استخراج كرده ام.

4. پيشنهاد مي شود جنابعالي به جاي حمايت از ايشان و ذكر نام ايشان نظرات خود را مطرح فرماييد تا بحث شود و به قول خودتان: " سخن را باید سنجید، گوینده ملاک نیست."

سلام بر جناب لاچینی
1- منظور، سایت رسمی از کسانی که فقط نماز فجر وعشاء را به رسمیت می شناسند ونام آن گروه ها وطیف های گسترده ای که عنوان فرمودید را ارائه دهید. سایتی که معرفی فرمودید نام اسلام وتسلیم را به انگلیسی آورده اند که شده است: submission وشما آن را تلفظ می کنید که می شود: سابمیشن. از دیدگاه شما می شوند یک فرقه اما از دیدگاه خودشان همان مسلمانانی هستند مانند محمد وابراهیم وپیروان حقیقی آنها که از وحی الهی پیروی می کردند وجز او کسی را پرستش نمی کردند وحی الهی را شامل 6346 آیه می دانند و... . البته شما که آنها را قبول ندارید می خواهید نامی برای آنها انتخاب کنید وسابمیشن را انتخاب می کنید اما منظور این است که از نظر خودشان پیروان راستین همه ی پیامبران الهی هستند ومثل همه ی آن پیامبران تسلیم خدایند وبه جای تبلیغ نام فرقه تبلیغ خدا می کنند. زیرا من در مطالبشان ندیدم که بگویند شما اگر مثلا فارسی زبان هم هستید بگویید ما سابمیشن هستیم واین کلمه را داخل گیومه قرار نمی دهند!
:


http://www.submission.org/#/d/Home.html:
So, Submission (or Islam in Arabic language) is a spiritual state of mind and not a title of a religion that belongs to a specific group of people. ANYONE who submits and worships one God without idolizing other entities is a Submitter by definition (Muslim in Arabic language).

ترجمه:

"بنابراین، تسلیم (اسلام در زبان عربی) وضعیت معنوی ذهن است ونه یک عنوان از مذهب است که متعلق به یک گروه خاص از مردم باشد. هر کسی که تسلیم و پرستشگر یک خداست بدون پرستش بتها ونهادهای دیگر تسلیم است (همان مسلم ومسلمان در زبان عربی)."
2- آیه ای را که در خصوص پیامبر محمد بدانید نظر شماست و او نظر خود را بیان می کند بنابراین بهتر است آیه را نقل فرمایید تا بررسی واستدلال کنیم. من فعلا یکی از آیات را نقل می کنم:

3:81 وإذ أخذ الله ميثق النبين لما ءاتيتكم من كتب وحكمة ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه قال ءأقررتم وأخذتم على ذلكم إصرى قالوا أقررنا قال فاشهدوا وأنا معكم من الشهدين

خدا از پيامبران ميثاقي گرفت و گفت: "من به شما كتاب آسماني و حكمت خواهم داد. پس از آن، رسولي خواهد آمد كه تمام كتاب هاي آسماني موجود را تصديق خواهد كرد، بايد به او ايمان آوريد و او را حمايت كنيد." او گفت: "آيا با اين موافق هستيد و پيمان مي بنديد كه اين ميثاق را به انجام برسانيد؟" آنها گفتند: "ما موافقيم." او گفت: "پس شما شهادت داده ايد و من هم همراه با شما شهادت مي دهم."

رشاد در این آیه، منظور از رسول مصدق ومیثاق را خودش می داند وظاهرا شما آن را در خصوص پیامبر اسلام که منظورتان پیامبر محمد است می دانید. استدلال رشاد این است که شما این آیه را که خداوند می فرماید از همه ی پیامبران در مورد آن رسول میثاق گرفته است پیامبر محمد نیست زیرا در آیه ی دیگری که در ان هم سخن از میثاق است خداوند از خود پیامبر محمد نیز پیمان گرفته است:

33:7 وإذ أخذنا من النبين ميثقهم ومنك ومن نوح وإبرهيم وموسى وعيسى ابن مريم وأخذنا منهم ميثقا غليظا

به ياد آور كه ما با پيامبران ميثاق بستيم، همين طور با تو (اي محمد) با نوح، ابراهيم، موسي و عيسي پسر مريم. ما از آنها پيماني محكم گرفتيم.

بنابراین در 3:81 نیز پیامبر محمد در میان "النبین" است ورسول بعد از خود را تأیید نموده است. همین طور است منظور از رسول در آیه ای که در پُست قبلی نقل نمودید. دلایل ریاضی ودلایل دیگری هم دارد. کلمه ی "النبین" با یک "یاء" نوشته می شود.

3- اگر چه در ترجمه ی رشاد اشتباه پیدا می شود (هیچ کس جز خدا خالی از اشتباه نیست) اما من با آشنایی که با قرآن وترجمه های مشهور دارم ترجمه ی رشاد را روانترین وصحیحترین ترجمه یافته ام. ترجمه هایی هم که تاکنون در مورد آیات آورده ام ترجمه ی فارسی ترجمه ی انگلیسی اوست. چطور تاکنون اشتباهی را در ترجمه تذکر نداده اید؟! البته باید اشکال مفهومی پیدا کنید نه تحت اللفظی زیرا از نظر قرآن مفهوم مهم است نه لفظ وبه همین خاطر قرآن داستانی مثلا داستان فرعون را با الفاظ مختلف ولی مفهوم یکسان تکرار می کند. با این همه اشتباهاتی را که به ذهنتان رسیده بفرمایید.

4- من هر آن چه از استدلالات رشاد را که قبول داشته باشم با عقل خودم پذیرفته ام وبه همین خاطر دفاع می کنم شما هم اگر فرد یا گروهی را با استدلال رد می کنید حرفی نیست. تذکر من به این خاطر بود که شما بدون این که استدلالی آورده باشید گروه های "فقط قرآن" را رد نمودید وبه عبارتی این شما بودید که از پُست 191 به بعد بحث را از سخن سنجی به بحث فرقه ها انتقال دادید وبه آن خاطر عرض کردم وعرض می کنم: سخن را باید سنجید، گوینده (چه فرد باشد یا فرقه با هر نامی) ملاک نیست.

Lachini
۱۳۹۰/۰۷/۲۹, ۲۲:۴۹
سلام بر جناب اتمام حجت

1. فرموده ايد كه " منظور، سایت رسمی از کسانی که فقط نماز فجر وعشاء را به رسمیت می شناسند ونام آن گروه ها وطیف های گسترده ای که عنوان فرمودید را ارائه دهید."

نشاني سايت رسمي : www.quranists.com (http://www.quranists.com)

2. فرموده ايد كه " از دیدگاه شما می شوند یک فرقه اما از دیدگاه خودشان همان مسلمانانی هستند مانند محمد وابراهیم وپیروان حقیقی آنها که از وحی الهی پیروی می کردند وجز او کسی را پرستش نمی کردند."

مگر همه فرقه هاي اسلامي خودشان را اينگونه نمي نمايانند؟ همه ادعا مي كنند كه فرقه آنها اسلام ناب است. ضمنا واژه هاي "اسلام" و "مسلم" در زبان انگليسي هم هستند و معادل گرفتن واژه هاي " submission " و " submitter " كه مطمئنا منتقل كننده همه لايه هاي معنايي واژه هاي اسلام و مسلمين نيست احتمالا با اين نيت صورت گرفته است كه ما از ديگر فرقه ها متمايزيم و حقيقتا هم متمايز هستند.

3. فرموده ايد كه " من در مطالبشان ندیدم که بگویند شما اگر مثلا فارسی زبان هم هستید بگویید ما سابمیشن هستیم واین کلمه را داخل گیومه قرار نمی دهند!"

نه بنده ديده ام. پس فكر مي كنيد اينها خودشان را با چه عنواني مورد خطاب قرار مي دهند؟

4. با فرض صحت ترجمه آيه 81 سوره الاعراف توسط رشاد خليفه:

خدا از پيامبران ميثاقي گرفت و گفت: "من به شما كتاب آسماني و حكمت خواهم داد. پس از آن، رسولي خواهد آمد كه تمام كتاب هاي آسماني موجود را تصديق خواهد كرد، بايد به او ايمان آوريد و او را حمايت كنيد." او گفت: "آيا با اين موافق هستيد و پيمان مي بنديد كه اين ميثاق را به انجام برسانيد؟" آنها گفتند: "ما موافقيم." او گفت: "پس شما شهادت داده ايد و من هم همراه با شما شهادت مي دهم."

مي توان چنين استنتاج كرد كه حضرت الله از همه پيامبران پيمان گرفته اند كه بايد به رشاد خليفه ايمان بياورند و او را حمايت كنند ولي متاسفانه پيامبران حداقل ايشان را در ترجمه قران ياري نكرده اند و . . . .

در صورت تمايل مي توانيم اين آيات را به صورت تفصيلي مورد بررسي قرار دهيم.

5. فرموده ايد كه " تذکر من به این خاطر بود که شما بدون این که استدلالی آورده باشید گروه های "فقط قرآن" را رد نمودید وبه عبارتی این شما بودید که از پُست 191 به بعد بحث را از سخن سنجی به بحث فرقه ها انتقال دادید."

اين به آن مي ماند كه كسي بگويد كتاب آسماني مسلمين قران است. اكثر گروههاي قرانيست مدعي هستند كه نماز هاي يوميه در دو نوبت است و كافي است به سايتهاي آنها مراجعه فرماييد ، از جمله سايت فوق الذكر. ضمنا جنابعالي باورهاي سابميشنها را مطرح مي فرماييد و از رشاد خليفه تعريف و تمجيد مي كنيد و هنگامي كه بنده مطرح كردم كه افرادي كه قران را تنها منبع مي دانند چندين گروه هستند و در درون خودشان اختلاف دارند و اين تنها سابميشنها نيستند كه قران را تنها منبع مي دانند مي فرماييد كه من بحث را از سخن سنجي به بحث فرقه ها انتقال دادم. پس پيشنهاد مي شود كه جنابعالي تنها سخنان را مطرح فرماييد و نامي از اينگونه اشخاص نبريد.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۷/۳۰, ۱۷:۰۳
سلام به جناب لاچینی

بعید نیست که ایجاد کنندگان یک سایت نیت فرقه گرایی داشته باشند وفرمایش شما صحیح باشد اما ممکن هم هست چنین نباشد چون خود شما فرض کنید می خواهید کسانی را دعوت کنید به اسلام حقیقی که منظورتان باشد آیه ی 62 سوره ی بقره را هم در ابتدای سایت می آورید آن وقت اگر اسم سایت خود را 111 بگذارید شما را متهم به فرقه گرایی می کنند با نام 111ها چون سعی می شود با نام یک پیام هم داده شود: 1خدا 1دین 1کتاب

در مجموع با پدید آمدن فرقه ها با شما موافقم وآیاتی از قرآن هم ناظر به این مطلب است که اتفاقا پیدایش فرقه ها پس از آمدن دلایل روشن است که اتفاق می افتد(پس از مدتها که انحراف مسلمانان در حدیث توسط رشاد روشن می شود واعجاز قرآن آشکار می شود فرقه ها هم بوجود می آیند چنان که در مورد انبیاء ورسولان قبلی چنین بوده است):
98:4 وما تفرق الذين أوتوا الكتب إلا من بعد ما جاءتهم البينة
درواقع، كساني كه كتاب آسماني دريافت كردند، اختلاف ايجاد نكردند تا آنكه مدرك به آنها داده شد.

پس از این که "البينة" که چه بسا اشاره به مدرک ریاضی قرآن است (مقدار عددی البینة مساوی شماره سوره است:98 واگر درکنار تعداد آیات این سوره قرار گیرد" 988 مضرب 19 است ودلایلی دیگر) می آید گروههایی از اصل که پیامهای قرآنی ویاد خدا در نماز است غافل می شوند: برخی نمازها را در دو نوبت می خوانند وبرخی می خواهند اذکار رکوع وسجود را هم با مضرب 19 به دست آورند و... وفرقه ها بوجود می آیند در حالی که نباید چنین باشیم:
3:105 ولا تكونوا كالذين تفرقوا واختلفوا من بعد ما جاءهم البينت وأولئك لهم عذاب عظيم
مانند كساني نباشيد كه با وجود مدارک روشني كه به آنها داده شد، فرقه فرقه شدند و اختلاف ايجاد كردند، اينان سزاوار عذابي هولناك شده اند.

قرار نبوده است پیامبران، رسول رشاد را در ترجمه ی قرآن یاری دهند واگر به فرض قرار بوده است چه بسا یاری داده اند. آیات مربوط در حقیقت تایید رسول بودن اوست والفاظ در مقام بیان چنان مفهومی می باشد هرچند به زبان تمثیل باشد واقرار زبانی ملاک نباشد. رشاد چنان که از نوشته های او پیداست برای فهم خود وفرزندانش قرآن را ترجمه می کند اما اگر افرادی بعد از او به نحوی به ترجمه ی او نگاه کنند که آن را "قرآنی دیگر" بدانند همان اتفاق نادرستی می افتد که در مورد حدیث افتاده است که بگوییم پس پیامبر محمد هم نباید حرف میزده چون بعدا حرفهایش منبع مستقلی در کنار قرآن خواهد شد. خیر بلکه این ها وسیله ای برای امتحان مردم است. (که در حرفهای پیامبر محمد هم به اندازه ی چندتا اشتباه رسول رشاد در ترجمه، اشتباه وجود داشته) . نزول قرآن به زبان عربی وبا الفاظ مشخصی بوده است که هرکس باید در آن تفکر کند ومطابق با تفکر خود عمل کند وفهم پیامبر محمد یا غیر او برای خودشان حجت است نه برای دیگران مگر این که آن دیگران نیز با عقل خودشان آن فهم را پذیرفته باشند(تطبیق بر قرآن) وچنین است در مورد ترجمه ی رشاد که من در مجموع آن را ترجمه ی بسیار خوبی می دانم هرچند دارای اشکال باشد وگاهی در ترجمه ی او تصرف می کنم. نقش اصلی رشاد در کشف اعجاز 19 است که وسیله ی حفظ قرآن است واما دعوت او به تنها خدا وتصدیق تمام پیامبران الهی ویادآوری اسلام به عنوان تنها دین است وچنین باید باشد. والحمد لله وسلم علی عباده الذین اصطفی.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۸/۰۳, ۱۸:۵۰
2. فرموده ايد كه " از دیدگاه شما می شوند یک فرقه اما از دیدگاه خودشان همان مسلمانانی هستند مانند محمد وابراهیم وپیروان حقیقی آنها که از وحی الهی پیروی می کردند وجز او کسی را پرستش نمی کردند."

مگر همه فرقه هاي اسلامي خودشان را اينگونه نمي نمايانند؟ همه ادعا مي كنند كه فرقه آنها اسلام ناب است. ضمنا واژه هاي "اسلام" و "مسلم" در زبان انگليسي هم هستند و معادل گرفتن واژه هاي " submission " و " submitter " كه مطمئنا منتقل كننده همه لايه هاي معنايي واژه هاي اسلام و مسلمين نيست احتمالا با اين نيت صورت گرفته است كه ما از ديگر فرقه ها متمايزيم و حقيقتا هم متمايز هستند.

3. فرموده ايد كه " من در مطالبشان ندیدم که بگویند شما اگر مثلا فارسی زبان هم هستید بگویید ما سابمیشن هستیم واین کلمه را داخل گیومه قرار نمی دهند!"

نه بنده ديده ام. پس فكر مي كنيد اينها خودشان را با چه عنواني مورد خطاب قرار مي دهند؟




سلام بر جناب لاچینی ودوستانی که مطالب را می خوانند

درست است که صرف ادعا که کسی منظورش را از سابمیشن وغیر آن عمل ونه لفظ بداند کافی نیست اما همین اندازه که توجه داشته باشیم که بسیاری از الفاظ ناظر به معناست نه لفظ ونام، بسیار خوب ولازم است مثلا بسیاری از مسلمانان از معنای مسلمان بودن غافل شده اند ومثال دیگر بحث مهدی وهدایت کننده است که از نظر قرآن باید از هدایت کنندگان (مهدی هایی) که می آیند حمایت کنیم:
2:38 قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينكم مني هدی فمن تبع هداي فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون
واگر بعضی احادیث را در این خصوص به صورت کلی وبا مطابقت با قرآن درست بدانیم منظورش از مهدی؛ هدایت کننده است اما مسلمانان وبخصوص شیعیان گویی به عنوان یک نام یا لقب شناسنامه ای به آن نگاه می کنند وان قدر ویژگی ومشخصات قایلند که هر مهدی وهدایت کننده ای که می آید را نمی پذیرند وهمین مساله در طول تاریخ اتفاق افتاده که مثلا همان یهودیانی که منتظر منجی (آمدن مسیح) هستند نتوانستند منجی خود را (که پیامبر عیسی بود) تشخیص دهند بلکه به او تهمت زده ومی زنند وهمین طور مسیحیانی که منتظر منجی بودند وهستند(بازگشت مسیح) نتوانستند ونمی توانند منجی خود را که همان پیامبر محمد است تشخیص دهند وبه عبارتی با بازگو کردن اعتقاد به منجی، کفر خودشان را دارند نشان می دهند. همین مساله را در مورد مسلمانان در نظر بگیرید در برخوردشان با منجی!(چه آمده باشد وچه نیامده باشد)!.

Lachini
۱۳۹۰/۰۸/۰۳, ۲۱:۳۴
سلام بر جناب اتمام حجت

1. پيامبر وظيفه داشته است كه كلام الله را تبيين كند.

2. منظور از رسول در آيه 81 سوره آل عمران پيامبر اسلام است و نه مسيح همچنانكه برخي از مسيحيان ادعا مي كنند و نه ممدلي باب و نه رشاد خليفه. با در نظر گرفتن كل قران و نه گزينش يك آيه:

آل‏عمران : 81 وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْري قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدين‏

البقرة : 101 وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَريقٌ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُون‏


3. بنده قبلا همفكر شما بودم ولي با مطالعه و تحقيق پي بردم كه اشتباه كرده ام.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۸/۰۴, ۱۲:۰۸
سلام بر جناب اتمام حجت

1. پيامبر وظيفه داشته است كه كلام الله را تبيين كند.

2. منظور از رسول در آيه 81 سوره آل عمران پيامبر اسلام است و نه مسيح همچنانكه برخي از مسيحيان ادعا مي كنند و نه ممدلي باب و نه رشاد خليفه. با در نظر گرفتن كل قران و نه گزينش يك آيه:

آل‏عمران : 81 وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْري قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدين‏

البقرة : 101 وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَريقٌ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُون‏


3. بنده قبلا همفكر شما بودم ولي با مطالعه و تحقيق پي بردم كه اشتباه كرده ام.



سلام
1- تبیین را هر گونه دوست دارید معنا کنید ودر همان معنا یادتان باشد که همه ی کسانی که کتاب آسمانی دریافت کرده اند وظیفه دارند قرآن را تبیین کنند:

3:187 واذ اخذ الله ميثق الذين اوتوا الكتب لتبيننه للناس ولا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبيس ما يشترون

2- وظاهرا شما مصداق چندین آیه را در قرآن، امامان وامام زمان می دانید وحتی خود بحث امامت را از قرآن استخراج می کنید. شما حتما اعتقاد دارید که احادیث را باید با عقل وقرآن تطبیق داد زیرا مثلا حدیثی را که در اصول کافی ( 1/373 كتاب الحجة، باب مولد النبي ووفاته. ) آمده که "محمد در کودکی از پستان ابوطالب شیر می نوشیده" را قبول نمی کنید هر چند سند آن صحیح باشد! اما هر حدیثی را که ببینید عقل نمی تواند بسنجد صحیح فرض می کنید. می خواهم عرض کنم که دلایلی که رشاد در مورد این که منظور از رسول در آن آیات خود اوست(که حداقل نوعی تفسیر قرآن به قرآن است) اگر یقینی نباشد تازه مثل روش پیروان حدیث یک روش ظنی است بنابراین اگر رسول بودن رشاد را هم بدین جهت نپذیریم حجیت احادیث را هم نباید بپذیریم. اما تعصب پیروان حدیث باعث می شود که آن را بپذیرند و این را انکار کنند. اگر رشاد یا فرد دیگری همان امام زمانشان باشد چگونه او را رد یا اثبات می کنند؟!

3- شما هر فکر ونظری قبلا داشته اید واکنون گمان دارید(یا به نظر خودتان یقین دارید) اشتباه بوده ملاکی برای مباحثه نیست. من به نظر واعتقاد خودم از شما بیشتر آگاهم وشما نیز نسبت به خودتان. وخدا از هر دوی ما آگاهتر. من نیز نسبت به اعتقاد خودم بصیرت دارم ومعتقدم که خداوند از طریق قرآن با ما حرف می زند پس خود را مخاطب بسیاری از آیات می دانم مثلا:
"قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيرة انا ومن اتبعني وسبحن الله وما انا من المشركين 12:108"
وخداوند را شکرگزارم.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۸/۰۶, ۰۷:۳۵
منظور از رسول در آيه 81 سوره آل عمران پيامبر اسلام است و نه مسيح همچنانكه برخي از مسيحيان ادعا مي كنند و نه ممدلي باب و نه رشاد خليفه. با در نظر گرفتن كل قران و نه گزينش يك آيه:

آل‏عمران : 81 وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْري قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدين‏

البقرة : 101 وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَريقٌ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُون‏


البته یکی دو آیه نیست ورشاد خلیفه، آیات دیگری را نیز در مورد خود ترجمه می کند مثلا:
تو را (اي رشاد)* براي اين جامعه فرستاده ايم، درست همان طور که در گذشته براي ساير جوامع فرستاديم. آنچه را بر تو وحي مي كنيم براي آنها بخوان، زيرا آنها به بخشنده ترين كافر شده اند. بگو: "او پروردگار من است. غير از او خدايي نيست. من فقط به او توكل مي كنم؛ سرنوشت نهايي من به سوي اوست. 13:30
ما پيش از تو (اي رشاد) رسولاني فرستاده ايم و ايشان را همسراني قرار داديم با زن و فرزند. هيچ رسولي نمي تواند بدون مجوز از سوي خدا معجزه اي ارائه دهد و در زماني خاص كه از پيش تعيين شده است. 13:38
ما تو را (رشاد)* به عنوان بشارت دهنده و نيز هشداردهنده فرستاده ايم. 25:56
(اي رشاد)* ما تو را بر همه مردم، به عنوان مژده دهنده و همچنين هشداردهنده فرستاده ايم؛ ولي اكثر مردم نمي دانند. 34:28
بگو: "من از شما يك چيز مي خواهم كه انجام دهيد: دو به دو يا فرد فرد، خود را وقف خدا كنيد، سپس بينديشيد. دوست شما (رشاد) ديوانه نيست. او براي شما هشداردهنده اي است آشكار، درست پيش از آمدن عذابي هولناک." 34:46
مطمئنا، تو (رشاد) يكي از رسولان هستي.* 36:3
آيا مي گويند: "او (رشاد)* درباره خدا دروغ هايي جعل كرده است؟" اگر خدا مي خواست، مي توانست بر فكر تو مهر زند، ولي خدا باطل را پاك و حقيقت را با كلماتش ثابت مي كند. او از دروني ترين افكار شما كاملا آگاه است. 42:24
دوست شما ( رشاد) ديوانه نيست. 81:22

به اطلاع دوستان می رساند: بحث "فقط قرآن" از جنبه ی توحید اکنون در اینجا: اینجا: آیا الله شرک را میبخشد؟ (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=28863) نیز مطرح است.

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۸/۰۶, ۰۸:۳۹
البته یکی دو آیه نیست ورشاد خلیفه، آیات دیگری را نیز در مورد خود ترجمه می کند مثلا: تو را (اي رشاد)* براي اين جامعه فرستاده ايم، درست همان طور که در گذشته براي ساير جوامع فرستاديم. آنچه را بر تو وحي مي كنيم براي آنها بخوان، زيرا آنها به بخشنده ترين كافر شده اند. بگو: "او پروردگار من است. غير از او خدايي نيست. من فقط به او توكل مي كنم؛ سرنوشت نهايي من به سوي اوست. 13:30 ما پيش از تو (اي رشاد) رسولاني فرستاده ايم و ايشان را همسراني قرار داديم با زن و فرزند. هيچ رسولي نمي تواند بدون مجوز از سوي خدا معجزه اي ارائه دهد و در زماني خاص كه از پيش تعيين شده است. 13:38 ما تو را (رشاد)* به عنوان بشارت دهنده و نيز هشداردهنده فرستاده ايم. 25:56 (اي رشاد)* ما تو را بر همه مردم، به عنوان مژده دهنده و همچنين هشداردهنده فرستاده ايم؛ ولي اكثر مردم نمي دانند. 34:28 بگو: "من از شما يك چيز مي خواهم كه انجام دهيد: دو به دو يا فرد فرد، خود را وقف خدا كنيد، سپس بينديشيد. دوست شما (رشاد) ديوانه نيست. او براي شما هشداردهنده اي است آشكار، درست پيش از آمدن عذابي هولناک." 34:46 مطمئنا، تو (رشاد) يكي از رسولان هستي.* 36:3 آيا مي گويند: "او (رشاد)* درباره خدا دروغ هايي جعل كرده است؟" اگر خدا مي خواست، مي توانست بر فكر تو مهر زند، ولي خدا باطل را پاك و حقيقت را با كلماتش ثابت مي كند. او از دروني ترين افكار شما كاملا آگاه است. 42:24 دوست شما ( رشاد) ديوانه نيست. 81:22 به اطلاع دوستان می رساند: بحث "فقط قرآن" از جنبه ی توحید اکنون در اینجا: اینجا: آیا الله شرک را میبخشد؟ نیز مطرح است.


سلام بر جناب اتمام حجت

اين ايات كه شما اورده ايد خطاب به محمد ص وحي شده است پس مخاطب ان نيز محمد ص است
حال چرا رشاد اين ايات را خطاب به خودش فرض كرده است ؟
رشاد خليفه در صورتي مي تواند نام خودش را در اين ايات قرار دهد كه ايات بر خودش وحي شده باشد

faez114
۱۳۹۰/۰۸/۰۶, ۱۰:۱۶
سم الله الرحمن الرحیم

از نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد قرآن آست که میفرمایند:


اگر زندگانی سعادتمندان را خواستید
و مرگ شهیدان را
و نجات روز حسرت را و سایه در روز سوزان(قیامت) را
و هدایت در روز گمراهی را
پس قرآن بیاموزید
که آن کلام خداوند رحمان است
و دژی در برابر شیطان
و سنگینیِ کفۀ میزان.
حال چند سوال:
کدام یک از ما هستیم که در معرض تهاجم شیاطین انس و جن نیستیم و نیاز به دژ مستحکم نداریم؟
کدامیک از ما آرزوی مرگی همانند مرگ شهیدان را نداریم؟
کدامیک از ما آرزوی سعادت چه سعادت دنیا و چه سعادت آخرت را نداریم؟
کدامیک از ما در معرض گمراهی نیستیم ؟
و کدامیک از ما حسرت روز قیامت برایمان ناخوشایند نیست؟
پیامبر گرامی تمام اینها را برای ما قابل دسترس میدانند و آن هم در سایه آموختن قرآن است.
آموختن کلام قرآن. زانو زدن در مقابل قرآن و دل به سخنان قرآن سپردن و همسویی با قرآن در زوایای مختلف زندگی. هم در اندیشه و هم در عمل.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۸/۰۶, ۱۵:۳۲
سلام بر جناب اتمام حجت

اين ايات كه شما اورده ايد خطاب به محمد ص وحي شده است پس مخاطب ان نيز محمد ص است
حال چرا رشاد اين ايات را خطاب به خودش فرض كرده است ؟
رشاد خليفه در صورتي مي تواند نام خودش را در اين ايات قرار دهد كه ايات بر خودش وحي شده باشد
سلام
منافاتی ندارد که مخاطب قرآن غیر از پیامبر محمد نیز باشند یا علاوه بر او کسی دیگر هم باشد. رشاد خلیفه اعجاز ریاضی قرآن را وحی بر خودش می داند چیزی که شاید پیامبر محمد نیز از آن اعجاز خبر نداشت. البته رشاد در نوشته هایش هست که مثلا در 36:3 "قطعا تو یکی از رسولان هستی"، جبرییل به او گفته است که منظور او (رشاد) است. البته او غالبا به اعجاز ریاضی قرآن استناد می کند مثلا در مورد:

[5:19] يا اهل الكتب قد جاءكم رسولنا يبين لكم على فترة من الرسل ان تقولوا ما جاءنا من بشير ولا نذير فقد جاءكم بشير ونذير والله على كل شيء قدير
[5:19] اي کساني که کتاب آسماني داريد، پس از مدت ها كه رسولي نبود، رسول ما نزد شما آمده است، تا چيزها را براي شما توضيح دهد، تا نگوييد: "ما هيچ پنددهنده يا هشدار دهنده اي دريافت نكرديم." اينك پنددهنده و هشدار دهنده اي برايتان آمده است. خداست قادر مطلق.*

که منظور از رسول، خودش را می داند؛ اولا آیه ی 19 است وثانیا؛ شماره آیه وسوره باضافه مقدار عددی رشاد خلیفه می شود: 1254 که برابر 19*66 است که هم مضرب 19 است و هم این که 66 مقدار عددی کلمه ی الله است یعنی رشاد خلیفه، رسول الله است وثالثا؛ مجموع شماره سوره ها و تعداد آيات از ابتداى قرآن تا اين آيه (۵:۱۹) ميشود ۷۰۳ يا ۳۷*۱۹. او خود را رسول پاک کننده (دو آیه ی اضافی) ومصدق (تصدیق کننده ویکی کننده ی کتابهای آسمانی) ومیثاق (میثاقی که خداوند از انبیاء مبنی بر تصدیق رشاد به عنوان رسول الهی گرفته ودر پُستهای قبل اشاره شد) می داند که بعضی مطالب او در ادامه ودر پُست بعد نقل می شود:




آيه ۳:۸۱، در ميان بسيارى از آيات ديگر، تعريف "نبى" (پيغمبر) و "رسول" را براى ما توجيه ميکند. بنابراين "نبى" رسول خدا است که کتابى جديد تحويل ميدهد، در حالى که "رسول" از طرف خدا مأمور است تا کتاب موجود را تصديق کند؛ او کتاب جديدى نمى آورد. بر طبق قرآن هر "نبى" رسول است، اما هر رسولى "نبى" نيست.

به هر رسولى کتابى جديد داده نشده است. منطقى نيست که خدا به پيغمبرى کتاب بدهد و سپس از او بخواهد که آن را فقط براى خودش نگاه دارد، آنطور که بعضى از "طلاب" مسلمان گفته اند(۱۵۹، ۱۴۶، ۲:۴۲). کسانيکه باندازه کافى با قرآن آشنايى ندارند فکر ميکنند که هارون "نبى" (پيغمبرى) بود که کتابى دريافت نکرده بود. اگر چه، قرآن بطور واضح ميگويد که کتاب تورات مخصوصا ً به "هر دو ايشان، موسى و هارون" داده شده بود (۳۷:۱۱۷، ۲۱:۴۸).

ما از قرآن، ۳۳:۴۰ مى آموزيم که محمد آخرين پيغمبر (نبى) بود، اما نه آخرين رسول:



محمد پدر هيچیک از شما نبود؛ او رسولى بود از طرف خدا، و آخرين پيغمبر. [۳۳:۴۰]



اين تعريف بسيار مهم با کد رياضى قرآن تأييد شده است. اصطلاحى که در ۳۳:۴۰ استفاده شده است "محمد خاتم النبين" (محمد آخرين پيغمبر)، مقدار عدديش+73(جمع شماره و سوره) ۱۳۴۹ است، يا ۷۱*۱۹، در حالى که مقدار عددى اصطلاح غلط "محمد خاتم المرسلين" (آخرين رسول) بر عدد ۱۹ قابل قسمت نيست.

از زمان قديم خصوصيت انسان بوده است که رسول زمانش را تکذيب کند. يوسف از نظر مردم "آخرين رسول" اعلام شد(۴۰:۳۴). اما بسيارى از رسولان پس از او آمدند، از جمله موسى، داود، سليمان، عيسى و محمد.



ميثاق انجام گرفت

اگر چه از لحاظ اين دنيا پيغمبران مرده اند، اما ما ميدانيم که روحشان، شخص اصلى، اکنون در باغ عدن جاييکه آدم و حوا زندگى ميکردند، هستند. بسيارى از آيات ما را آگاه مى سازد که مؤمنانى که بدنشان را باقى ميگذارند و از اين دنيا ميروند، نمرده ان. (۲:۱۵۴، ۳:۱۶۹، ۴:۶۹). اگر چه آنها نمى توانند به دنياى ما باز گردند (۲۳:۱۰۰)، اما آنها "زنده" هستند در پرديس. لطفا ً به ضميمه ۱۷ توجه کنيد.

هنگام زيارت حج خود در مکه، روز سه شنبه سوم ديحجه سال ۱۳۹۱ هجرى مصادف با ۲۱ دسامبر سال ۱۹۷۱، قبل از طلوع آفتاب، من، رشاد خليفه، شخص اصلى، روح، نه جسم، به جايى در آسمان برده شدم که بعنوان رسول ميثاق خدا به همه پيغمبران معرفى شدم. من از جزييات و اهميت اين واقعه آگاهى نشدم تا رمضان سال ۱۴۰۸ هجرى.

آنچه که من در آگاهى کامل مشاهده کردم، اين بود که در حالى که نشسته بودم، پيغمبران يک يک بطرف من آمدند، به صورت من نگاه کردند، سپس سرشان را بعلامت تصديق تکان دادند. خدا آنها را با همان قيافه اى که در زمان خودشان در اين دنيا بودند، با لباسهاى زمانشان به من نشان داد. جوى بود هيبت انگيز، لذتبخش و محترمانه.

بجز ابراهيم، هويت هيچکدام از پيغمبران براى من مشخص نشد. ميدانستم که همه پيغمبران آنجا بودند، از جمله موسى، هيسى، محمد، هارون، داود، نوح و بقيه. فکر ميکنم دليلى که هويت ابراهيم براى من آشکار شد اين بود که درباره او سؤال کردم. بنظرم آمد که چقدر به اقوام من شباهت دارد_ خود من، پدم، عموهايم. در آن موقع بود که متعجب شدم، "اين کدام پيغمبر است که شبيه اقوام من است" جواب آمد: "ابراهيم." به هيچ زبانى صحبت نمى شد. همه ارتباطات فکرى بود.

قابل توجه است که تاريخ انجام گرفتن اين ميثاق با پيغمبران، سوم ديحجه سال ۱۳۹۱ بود. اگر ماه (۱۲) را باشافه روز (۳) باضافه سال (۱۳۹۱) کنيم، مجموع ما ۱۴۰۶ ميشود، يا ۷۴۱۹. سوره ۷۴ جايى است که مخرج مشترک قرآن، عدد ۱۹، در آن ذکر شده است. توجه کنيد که عدد ۱۴۰۶ همچنين تعداد سالهاى از فرستاده شدن قرآن تا آشکار شدن معجزه آن است (ضميمه ۱).

مأموريت رسول ميثاق خدا تصديق کتابهاى موجود، پاک کردن، و متحد کردن آنها در يک پيغام الهى است. قرآن ميگويد که وظيقه اين رسول پاک کردن پيغام خدا بحالت اوليه اش است، تا مؤمنان پرهيزکار- يهوديان، مسيحيان، مسلمانان، بوداييان، سيک ها، هندوها، و ديگران- را از تاريکى به نور هدايت کند (۵:۱۹، ۶۵:۱۱). او است که اعلام ميدارد اسلام (تسليم بودن کامل به خدا) تنها دين قابل قبول خدا است (۳:۱۹).



اينک، من رسولم را ميفرستم تا راه را در جلوى من آمده سازد؛

و يک مرتبه به معبد مى آيد

پروردگارى که او را ميجوييد و رسول ميثاقى که آرزويش را داريد.

بله، او مى آيد، پروردگار جهان ميگويد.

اما چه کسى طاقت روز آمدن او را دارد

و چه کسى ميتواند تحمل کند وقتيکه او ظاهر ميشود

زيرا او مانند آتش تصفيه کننده است، يا مانند آب قليايى پاک کننده. [ملاکى ۲- ۳:۱ ]



اثبات

اسم رسول ميثاق خدا در قرآن از طريق رياضى بعنوان "رشاد خليفه" کد شده است. اين واقعا ً بهترين روش معرفی رسول خدا به دنيا، در عصر کامپيوتر است.

(۱) همانطور که در ضميمه ۱ نشان داده شد، معجزه عظيم خدا در قرآن براساس عدد اول ۱۹ است که ۱۴۰۶ سال (۱۹۷۴) پنهان ماند. خداى قادر مطلق از قبل تعيين کرده بود که اين معجزه هيبت انگيز بواسطه رشاد خليقه آشکار گردد. صدها مسلمان و طلاب خاور شناس در طول ۱۴ قرن اخير بيهوده تلاش کرده اند، اما به هيچکدام از آنها اجازه داده نشد تا اهميت پارافهاى قرآنى را دريابند.

(۲) قرآن براى مؤمنان و جويندگان صادق آسان ميشود (۳۹:۲۸ و ۴۰،۳۲، ۲۲، ۵۴:۱۷) قانون قطعى الهى است که هيچکس نمى تواند به قرآن دست يابد، چه رسد به معجزه عظيم آن، مگر اينکه او مؤمنى صادق باشد که به او اجازه خاص الهى داده شده (۴۶-۱۷:۴۵، ۱۸:۵۷، ۴۱:۴۴، ۵۶:۷۹). آشکار شدن معجزه قرآن بواسطه رشاد خليفه، از نشانه اى مهم رسالت او است.

(۳) ريشه کلمه "رشاد"، "رشد" است (از راه راست پيروى کردن). اين ريشه در قرآن ۱۹ مرتبه تکرار شده است. عد ۱۹ مخرج کشترک قرآن است (به قهرست کلمات قرآن، چاپ اول، صحفه ۳۲۰ توجه کنيد).

(۴) کلمه "رشاد" در ۳۸ و ۴۰:۲۹ آمده است. کلمه "خليفه" در آيات ۲:۳۰ و ۳۸:۲۶ آمده است. اولين "خليفه" به خليفه غير انسانى اشاره دارد، اسمأ شيطان، در حاليکه دومين تکرار (در سوره ۳۸) به "خليفه" انسانى اشاره دارد. اگر تعداد سوره ها و آياتى که کلمه "رشاد" (۳۸، ۴۰:۲۹) و کلمه "خليفه" (۳۸:۲۶) در آنها تکرار شده اند را با هم جمع کنيم، حاصل ميشود:

۹*۱۹=۱۷۱=۲۶+۳۸+۳۸+۲۹+۴۰.

(۵) مجموع شماره سوره ها و شماره آياتى که کلمات "رشد" و "خليفه" در آنها تکرار شده اند، بدون فرق گذاشتن ميشود ۱۴۶۳ يا ۷۷*۱۹ .


(۶) مجموع همه سوره ها و آياتى که ريشه "رشد" در آنها تکرار شده اند، ميشود ۱۳۶۹ يا ۱+ (۷۲*۱۹)، در حاليکه مجموع تکرار همه "خليفه" ها ميشود ۹۴ يا ۱_ (۵*۱۹). اين واقعيت که "رشد" يکى زيادى است و "خليفه" يکى کم، اسم "رشاد خليفه" را مشخص ميکند، نه هر "رشاد" يا هر "خليفه".

(۷) مقدار عدى "رشاد" ۵۰۵ است، و مقدار عددى "خليفه" ۷۲۵ (جدول ۷ از ضميمه ۱). اگر مقدار عددى "رشاد خليفه" (۱۲۳۰) را با شماره سوره ها و تعداد آيات از ابتداى قرآن تا اولين بارى که "رشد" آمده است، با هم جمع کنيم، ميشود ۱۴۲۵ يا ۷۵*۱۹.

همچنين "رشاد" (۵۰۵)+ "خليفه" (۷۲۵) +مجموع سوره ها(۲)+ مجموع آيات (۱۹۲) = ۱۴۲۵ (۷۵*۱۹)

۷۵*۱۹ = ۱۴۲۵ = ۱۹۲ + ۲ + ۷۲۵ + ۵۰۵



(۸) اگر شماره همه آيات در هر سوره را جمع کنيم، يعنى مجموع شماره آيات ( ......۳+۲+۱) از اول قرآن تا اولين جاييکه ريشه "رشد" تکرار شده است، ميشود ۱۷۲۳۳، يا ۹۰۷*۱۹ (جدول ۲).

(۹) پاراف هاى قرآنى زير بناى اصلى معجزه قرآن هستند. اين پاراف ها در سوره هاى: ۲، ۳، ۷، ۱۰، ۱۱،۱۲، ۱۳، ۱۴، ۱۵، ۱۹، ۲۰، ۲۶،۲۷، ۲۸، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۲، ۳۶، ۳۸، ۴۰، ۴۱، ۴۲، ۴۳، ۴۴،۴۵، ۴۶، ۵۰، و ۶۸ آمده اند. اگر مجموع اين اعداد ا (۸۲۲) به مقدار عددى "رشاد خليفه" (۱۲۳۰) اضافه کنيم، مجموع ميشود ۲۰۵۲ يا ۱۰۸*۱۹.

(۱۰) همانطور که در جدول ۳ نشان داده شده است، اگر شماره همه سوره هايى را که ريشه "رشد" در آنها تکرار شده اند، با هم جمع کنيم، باضافه تعداد آيات، حاصل ميشود ۱۳۶۸ يا ۷۲*۱۹.


(۱۱) اگر شماره سوره را بنويسيم، بدنبال آن تعداد آيات در آن سوره، بدنبال آن شماره هر يک از آيات از اولين تکرار ريشه "رشد" (۱۸۶:۲) تا آخرين تکرار "رشد" (۲۱:۷۲)، و اين اعداد را پهلوى هم قرار دهيم، عدد بسيار بزرگى بدست مى آيد که دارارى ۱۱۰۸۷ رقم است و بر ۱۹ قابل قسمت است. اين عدد بسيار بزرگ با شماره سوره ۲ شروع ميشود، بدنبال آن تعداد آيات در سوره ۲ از اولين تکرار کلمه "رشد" در آيه ۱۸۶ تا آخر سوره (۱۰۰ آيه). بنابراين، ابتداى اين عدد ميشود ۱۰۰ ۲. شماره اين ۱۰۰ آيه (از ۱۸۷ تا ۲۸۶) پهلوى اين عدد نوشته ميشود. بنابراين، عددى که سوره ۲ را نشان ميدهد به اين شکل است:

۲۸۶ ۲۸۵ .............۱۸۹ ۱۸۸ ۱۸۷ ۱۰۰ ۲. همين عمل تا آيه ۷۲:۲۱ تکرار ميشود که آخرين تکرار ريشه "رشد" است. عدد کامل به اين شکل است:

۲۱ ۲۰ ۱۹ ..... ۳ ۲ ۱ ۲۱ ۷۲..... ۱۸۹ ۱۸۸ ۱۸۷ ۱۰۰ ۲

شماره سوره، بدنبال آن تعداد آيات، سپس شماره هر يک از آيات از اولين تکرار "رشد" تا آخرين تکرار آن (از ۲:۱۸۷ تا ۷۲:۲۱).

عدد کامل شامل ۱۱۰۸۷ رقم است، و بر ۱۹ قابل قسمت است.

اتمام حجت
۱۳۹۰/۰۸/۰۶, ۱۷:۵۲
... ادامه


(۱۲) اگر سوره ها و آيات را از اولين بار کلمه "رشد" تا کلمه "خليفه" که در ۳۸:۲۶ آمده است، در نظر بگيريم، متوجه ميشويم که مجموع شماره سوره ها و تعداد آيات آنها ميشود ۴۵۴۱ يا ۲۳۹ *۱۹.


(۱۳) هنگاميکه مقدار عددى "رشاد" (۵۰۵)، بدنبال آن مقدار عددى "خليفه" (۷۲۵)، بدنبال آن شماره سوره هايى که کلمه "رشد" در آنها تکرار شده است و بدنبال آن شماره آيات را از اولين "رشد" (۲:۱۸۶) تا کلمه "خليفه" (۳۸:۲۶) بنويسيم، عدد طويلى بدست مى آوريم که بر ۱۹ قابل قسمت است. اولين تکرار "رشد" در ۲:۱۸۶ است. پس، مينويسيم ۱۸۶ ۲.

دومين تکرار در ۲:۲۵۶ است پس مينويسيم ۲۵۶. تکرار بعدى ار ۴:۶ است، پس مينويسيم ۶ ۴ و همينطور الى آخر تا بنويسم ۲۶ ۳۸ ("خليفه" در ۳۸:۲۶ آمده است). عدد کامل بشکل زير است:

۲۶ ۳۸ .... ۶ ۴ ۲۵۶ ۱۸۶ ۲ ۷۲۵ ۵۰۵



مقدار عددى "رشاد"، بدنبال آن مقدار عددى "خليفه"، بدنبال آن شماره سوره و شماره آياتيکه در آنها کلمه "رشد" تکرار شده است از اولين ريشه کلمه "رشد" تا جاييکه کلمه "خليفه" تکرار شده است در ۳۸:۲۶.

تنها دين قابل قبول از نظر خدا اسلام است

[ ۳:۱۹ ]

(۱۴) قرآن سه رسول اسلام (تسليم) را مشخص ميکند:

ابراهيم همه وظايف دينى اسل